ساعت آزادی

صدای قدم‌های خسته، هنوز درخیابان شنیده می‌شد. قدم‌هایی که زیر آوار غم سوگ کشته‌شدگان مبارز دی‌ماه، سنگین ودرهم شکسته، برداشته می‌شد. نفس‌هایی که درسینه‌های مالامال ازاندوه یخ‌زده بود اما درخیابان گرم وپرشور بانگ آزادی سرمی‌داد. باد درتلاش بود غبارغم را ازشهرخاکستری دورکند. اما دل مادران داغدار، کوهستانی سرد و تاریک بود و باد پیک بهاری که قرار بود از راه برسد هم توان گرم کردن آن‌را نداشت. های وهوی باد به هوا رفت. مردم داغدار با حیرت به شب‌های ظلمانی کشتار بی‌رحمانه خیره مانده‌بودند. دل‌هایشان زمستانی بود اما دست از مبارزه برنداشتند و بعد از کشتار دی‌ماه خیابان را ترک نکردند. شورمبارزات کارگران زنده و جاری بود. کارگران وزحمت‌کشان برای دستمزد پایین نا امنی محیط کار، گرانی و تورمی که هر روز با سرعت وصف‌ناپذیری بیشترمی شد، دراعتراض واعتصاب بودند ونشان دادند کشتار و سرکوب هرگزنمی‌تواند مبارزات کارگران و مردم گرسنه را متوقف کند. دانشجویان برای مطالبات خود و در جو امنیتی شدید دانشگاه به ویژه پس از دی‌ماه، تجمعات اعتراضی خود را به خیابان کشاندند و ازاعتصابات و اعتراضات کارگران حمایت می‌کردند. درخیابان شعار مرگ برستمگر چه شاه باشه چه رهبرسرمی دادند و این شعار، به دانشگاه‌های سراسر کشور گسترش پیدا کرده بود. دانشجویان درشهرهای مختلف به خیابان آمده و ازاعتراضات واعتصابات کارگران حمایت می‌کردند و پشت مردم معترض ایستاده بودند. حتی برخی دانشگاه‌ها را به تعطیلی کشاندند. اعتراضات بازنشستگان ادامه داشت و برای سفره‌های خالی خود تجمعات اعتراضی برپا می‌کردند. اعتراضات مانند همیشه لرزه براندام رژیم آدم‌کشان انداخته‌بود. دیگرچه باید می‌کردند؟ چندهزارنفر را می‌کشتند تا خیابان را از اعتراضات کارگران و جوانان مبارز خالی کنند؟ مردمی که با اشک‌هایشان یاد کشته‌شدگان را آبیاری می‌کردند و با آمدن به خیابان راهشان را تا سحرگاهان آزادی پیوند می‌زدند.

خاک هنوز به نوازش‌های بهار تن نداده بود. هنوزتشنه محبت باران بود. ابرهم شوق بسیاری برای بارش برخاک تشنه داشت اما قبل از رسیدن به زمین با دیدن خون‌های لخته‌شده ازخجالت آب می‌شد. شکوفه برای پیشواز بهار، سال نو را بردوش می‌کشید و سر راهش بذر بر زمین می‌ریخت. نمی‌شود زمین را برای استقبال از بهار منع کرد. نمی‌شود خودنمایی شکفتن ورستن دانه‌ها در بهار را سرزنش کرد حتی پس از گذراندن زمستانی سرد و خونین. سال نو اما نمی‌دانست چگونه می‌تواند طعم شیرین بهاری نو را بر دهان گس مردم داغدار بچشاند؟ چگونه می‌تواند از گل‌های زخمی وخونین انتظار رایحه بهاری داشته باشد؟ خورشید از میان ظلمت شب‌های سرد، درپی روزنه‌ای برای رسیدن به آفتاب ملایم بهار بود که ناگاه خانه لرزید. حاکمان نظام‌های سرمایه‌داری که برای بقای اقتصاد خویش جنگ به راه می‌اندازند، این‌بار درپس پرده تبلیغات، این ابزار بسیار قدرتمند، تحت عنوان رهایی مردم جنگ را شروع کردند. دیکتاتوری را به قعر زمین فرستاد. چه چیز تغییر کرد؟ چیزی تغییرنکرد. گرسنه‌ای سیرنشد. کشتار واعدام جوانان متوقف نشد. کسی از آزادی خبری نشنید وهیچ دردی ازمردم دردمند دوا نشد. زیرا هنوز نظام دیکتاتوری سرمایه‌داری برقرار بود و با مرگ یک یا صد نفر ازدرون نظام فاسد جنایتکار، ریشه ظلم ازجا کنده نمی‌شود و دربرهمان پاشنه می‌چرخد. بسیاری بیکار وخانه‌نشین شدند. زیرپای مردم درخیابان‌ها برای ادامه اعتراضات خالی شد. جنگ دولت‌های ارتجاعی، به هرشکل و به هربهانه که باشد ابتدا سرکارگران ومردم زحمت‌کش بینوا را خواهد شکست. ترکش‌های بمب و خمپاره، بقایای خرده نان سفره‌های مردم تهیدست را می‌تکاند، مردم فقیر را فقیرترمی‌کند.‌

دیگر هیچ بنفشه‌ای سرش را ازخاک بیرون نکرد و هیچ لاله‌ای نوبر بهارنشد. سنبل از وحشت، سرش را به زیر خاک برد و از سینهٔ زمین، سر برنداشت. هیچ پرستویی نغمه‌خوان بهار نشد و نوید بهار سرنداد. چشمی غنچه‌های پرناز را ندید. هیچ سرو دلارامی با نسیم بهار نرقصید. لبخند مستانه امید سالی نو برلب چاک‌چاک زمین حلقه‌های دودی شد و به هوا رفت. شادی گفت وشنود گل و بلبل پشت شیشه‌های لرزان خاموش شد. درکوچه‌های خالی از آمد وشد، هیچ‌کس بهار را پیدا نکرد. زندگی میان تضاد ادعای دروغین آزادی و رهایی مردم ستمدیده و بمب‌افکن‌های هولناک خشکش زد. باد دود سیاه و نکبت جنگ را درون سینه زمین نشاند. پیراهن گلدارباغ چهل تکه شد.

نان مردم میان آتش و دود سوخت و این ماجرای دردناکی است. کسی به خواب آرام کودکان رحم نکرد. روزها رفت اما روزگار نو نشد. لحظه‌ها درون زمان تحلیل رفت. چگونه به کودکی که لباسش نو نمی‌شود و کامش حتی با یک آبنبات شیرین نمی‌شود می‌توان گفت بهار زیباست. بهار زیر آوار جنگ وتباهی مدفون شد. نه گل روِیید و نه سبزه دمید. گلدان چینی روی طاقچه بی گل ماند.

چه برسر مردم آمد؟ چه شد وعده رهایی مردم از دست دیو استبداد؟ خصیصه ذاتی جنگ ویرانی و مرگ است، نه رهایی و آزادی. جایی که انسان‌ها برای کشتن هم جایزه می‌گیرند پیام جنگ برای آزادی خیانت بزرگی به واژه آزادی است. سرمایه‌داری صرفاً برای بقای خودش جنگ را به مردم تحمیل می‌کند، تا اوضاع وخیم و بحرانی ومشکلات اقتصادی که روی دستش مانده را با جنگ بر دوش مردم زحمت‌کش بیندازد. البته دراین‌میان دشمنی دشمنان مردم که با تبلیغات آزادی برای مردم ستمدیده، جنگ را برپا کردند بیشتر عیان شد. هم‌چنین رسوایی بیش از پیش سلطنت‌طلبان که با توهم نشستن برتخت پادشاهی برطبل جنگ می‌کو بیدند. چه سرابی! سرابی که هرچه پیش‌تر رفتند، برایشان تبدیل به خندق شد و آن‌ها را بلعید. درنهایت مردم ماندند و بیکاری و فقری به مراتب نکبت‌بارتر. تعطیلی بیش از دوماه کسب وکارها دستاورد جنگ بود. نه تنها اعدام‌ها متوقف نشد بلکه به بهانه جاسوسی برای بیگانگان وکشورهای متخاصم دستگیری و اعدام بیشتر و سریع‌تر ادامه یافت. بیکاری در طول جنگ با بسته شدن کارخانه‌ها، اخراج نیرو، بسیار شدیدتر از زمان قبل از جنگ شد. کار و کسب وکارهای مردم را کساد کرد. زنان بیشترین آسیب را درجنگ و پس ازآن دیدند. چه دراخراج نیروهای کار چه درکارهای خانگی و هنری و چه درنبود اینترنت که امکان فروش به‌طور کامل ازبین رفته‌بود.

خسارت اقتصادی جنگ را چه کسی پرداخت خواهدکرد؟ مردمی که با تورم، گرانی و افزایش قیمت‌های سربه‌فلک کشیده روبه‌روهستند. به طوری‌که اکنون پس از گذشت دوماه ازپایان جنگ وآتش بس فعلی، بیکاری گسترده، سنگینی اجاره مسکن، افزایش شدید وطاقت‌فرسای قیمت مواد خوراکی ومایحتاج روزمره زندگی، کارگران ومردم تهیدست را به پرتگاه نابودی کشانده‌است. مردمی بدون هیچ‌گونه حمایت مالی و اجتماعی چه دردوران جنگ وچه اکنون. و این ماجرای دردناکی است. روز ازشب تاریک‌تر و زندگی مردم سیاه‌تر از ظلمت شب. یکی دیگر از دستاوردهای جنگ خالی شدن زیر پای کارگران و زحمت‌کشان برای ادامه اعتراضات درخیابان بود. اما خیابان دری ندارد که به روی مردم بسته شود و مردم گرسنه، خیابان را رها نخواهندکرد. آن‌چه را از دست داده‌اند به‌دست خواهند آورد. در روزهای سیاه و دشوارجنگ، کودکان به بلوغ فکری زودرسی رسیدند. مردم دوستداران واقعی و قلابی خودشان را شناختند، دریچه جدیدی برای مبارزه با دشمنان خود گشودند و دکان کاسبی جنگ طلبان را تخته کردند. بدون تردید مصممم وپایدار مبارزه را ادامه خواهند داد. درد گرسنگی التیام نخواهد یافت جز با مبارزه برای نان… این مبارزه حتمی است. عقربه ساعت به سرعت به سمت آزادی می‌چرخد.

تیرماه ۱۴۰۵

کنش‌یار

بحران هژمونی و اقتدار سیاسی

طبقه حاکم بر ایران با بزرگ‌ترین بحران درونی تمام دوران حیات خود روبه‌رو شده است. جمهوری اسلامی در طول متجاوز از۴۷ سال گذشته مکرر با تضادها و شکاف‌های درونی درگیر بوده اما توانسته است بدون تهدید جدی آن‌ها را از سر بگذراند. آنچه اکنون با آن روبه‌روست، شکافی بسیار بزرگ‌تر و متمایز از تمام بحران‌های درونی گذشته است. اکنون فقط اختلاف و شکاف در میان طبقه حاکم و جناح‌بندی‌های آن نیست. در درون دستگاه دولت شکافی عمیق ایجادشده است. تمام جناح‌ها و دسته‌بندی‌هایی که در چند دهه گذشته پاسدار و حافظ نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری و جمهوری اسلامی بوده‌اند، به همراه نهادهای دولتی به دو اردوی بزرگ رودرروی یکدیگر تجزیه‌شده و به مبارزه‌ای علنی علیه یکدیگر برخاسته‌اند.

ماجرا از آنجائی آغاز شد که در پی جنگ ۴۰ روزه و آتش‌بس، با وساطت برخی دولت‌های منطقه، قرار بر مذاکره مستقیم با دولت آمریکا قرار گرفت که سرانجام آن به یک تفاهم‌نامه انجامید. ابتکار عمل آن در دست شورای عالی امنیت ملی رژیم بود. اختلاف میان “شعام”  با رهبر جدید جمهوری اسلامی از همین‌جا پیش آمد. درحالی‌که تمام اعضای “شعام” به‌استثنای یک نفر،  مدافع مذاکره و سازش با دولت آمریکا و اجرای تفاهم‌نامه بودند، مجتبی خامنه‌ای از طریق پیامی که انتشار داد، گرچه تصمیم شعام را پذیرفت، اما مسئولیت عواقب آن را بر دوش پزشکیان قرارداد و به شکلی پوشیده مخالفت خود را  با  تفاهم‌نامه با گفتن این‌که «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم» ابراز داشت. پی آمد این پیام، علنی شدن اختلافات میان دودسته پاسدار نظم حاکم بود. پس از پیام مجتبی خامنه‌ای، اکثریتی از اعضای مجلس خبرگان با انتشار نامه‌ای با تعیین شرط و شروطی  برای مذاکره، عملاً در برابر مذاکره و تفاهم‌نامه قرار گرفتند. آن‌ها، سران دولت‌های آمریکا و اسرائیل را مهدورالدم اعلام کردند. خواستار انتقام خون خامنه‌ای شدند و گفتند:” بر هر مکلفی که به آن‌ها دسترسی پیدا کند واجب است که این جنایتکاران را به درک واصل کند.” این ادعای یک آخوند بالای منبر نبود، بلکه یک‌نهاد رسمی دولتی، فرمان قتل را در بحبوحه مذاکرات صادر می‌کرد.

آن‌ها در نامه خود همچنین بازگشایی تنگه هرمز را خلاف تعهدات مسئولان اعلام  و بر تثبیت مدیریت تنگه هرمز و دریافت غرامت خسارت‌ها و بازگشت اموال بلوکه‌شده و رفع تحریم‌ها و خروج امریکا از منطقه تأکید کردند. اعلام کردند حقوق هسته‌ای کشور نباید موردبحث و مناقشه قرار گیرد و بایستی از دایره گفتگوها خارج شود.

کلام آخر آن‌ها نیز این بود که “همگان به‌ویژه مسئولان محترم می‌دانند که در نظام ولایی نظر و دیدگاه ولی امر فصل‌الخطاب است و پس از اطلاع ازنظر قطعی ولی‌فقیه هیچ مسئولی نمی‌تواند و نباید برخلاف نظر ایشان اقدام نماید.”

خلاصه کلام،  موضع‌گیری آن‌ها برچیدن و تعطیل کردن مذاکره و پایان دادن به تفاهم‌نامه بود.

پیامد این موضع‌گیری، برخوردهای لفظی طرفین نزاع، جدال‌های علنی تلویزیونی، نامه‌های گروهی و تجمعات خیابانی مسلحانه، تظاهرات مقابل وزارت خارجه  با خائن و سازش‌کار خواندن پزشکیان، عباس عراقچی ، قالیباف و حتی تهدید به قتل در صورت توافق بود.

اکنون این نزاع و کشمکش تا جائی پیش رفته که یک نماینده مجلس ارتجاع به نام غضنفری، هفته گذشته، از یک ‌شبه کودتای سیاسی علیه “رهبری نظام” و پخش پول‌های میلیاردی میان مداحان و خطبا برای سکوت و منع بسیجی‌ها در مراسم و گرد هم‌آیی‌های خیابانی سخن به میان آورد و از  طرفداران این دارو دسته خواست در خیابان‌ها بمانند تا توطئه کودتا علیه رهبری را خنثی کنند.

دیگری  در صداوسیما اعلام کرده که جریان مقابل،  طرح انحلال سپاه را دنبال می‌کند.  این اظهارات پس‌ازآن مطرح شد که قالیباف روز چهارشنبه ۲۷ خرداد در نشستی در اتاق بازرگانی  خطاب به سرمایه‌داران گفت: «وظیفه‌داریم سنگر را از بچه‌های لانچر تحویل بگیریم، بایستیم، این مردم را از زیر فشار اقتصادی درآوریم.»

معاون اجرایی پزشکیان فراتر رفت و در جمع مدیران نهاد ریاست‌جمهوری، گفت: « اگر قرار باشد هر آنچه نظر رهبری است همان اجرا شود، دیگر مجلس و شورای عالی امنیت ملی معنا ندارد. رهبری نظر می‌دهد، نظر ایشان کارشناسی می‌شود و در نهاد‌های قانونی بررسی و درباره آن تصمیم‌گیری می‌شود.»

در سوی دیگر ماجرا گفته می‌شود که علاوه بر موضع‌گیری‌های افراد و گروه‌های وابسته به جریان مخالف محور پزشکیان-قالیباف  و نیز گروه‌های مسلح علنی در مراسم و تجمعات شبانه، در پشت سر آن‌ها سپاه پاسداران و بسیج ایستاده‌اند.

احمد بخشایش اردستانی، نماینده مجلس ارتجاع اخیراً در گفتگو با رویداد ۲۴ ، درباره تجمعات مسلحانه خیابانی گفت : این‌ها می‌خواهند دولتی‌ها را بترسانند .ظاهر ماجرا این است که سپاه و بسیج باید پشت این برنامه‌ها باشند. اگر قرار است نیروهای نظامی بیایند، به‌صورت رسمی کار را دست بگیرند.

پوشیده نیست، در یک رژیم دیکتاتوری عریان ، که معمولاً یک فرد به‌عنوان رهبر، نقش منحصربه‌فرد در حفظ نظم حاکم و به تبعیت واداشتن تمام جناح‌های طبقه سرمایه‌دار و هدایت و انسجام دستگاه دولتی را بر عهده دارد، مرگ یا به‌هرحال کنار رفتن وی از مجموعه‌ای که انسجام آن وابسته به شخص وی بود، منجر به ازهم‌گسیختگی سیستم و حتی فروپاشی آن می‌گردد.

علی خامنه‌ای در حفظ نظام موجود، به‌رغم تمام بحران‌های آن نقش مهمی داشت و کل طبقه و ارگان‌های دولتی از وی تبعیت می‌کردند. جانشین وی در نظمی که مملو از بحران است، با باندها و گروه‌های مختلف از چنین اتوریته‌ای برخوردار نیست. بخش بزرگی از طبقه حاکم و ارگان‌ها و نهادهای دولتی برای حفظ نظم سرمایه‌داری و غلبه بر بحران‌های موجود، خواستار سازش و توافق با آمریکا و تدریجاً تغییر حتی سیاست خارجی هستند. آن‌ها در حال پیشبرد این سیاست‌اند. در مقابل جریان موسوم به اصول‌گرایان معتدل که اکنون در رأس این جریان قرار دارند و بر سر پیش برد سیاست‌های خود با “اصلاح‌طلبان” سابق نیز متحد شده‌اند، جریانی ایستاده که خواهان ادامه سیاست‌های گذشته و حتی ادامه جنگ‌است. آن‌ها گرچه در رده‌بالای دستگاه دولتی نقش محدودی دارند، اما در تمام ارگان‌ها و نهادهای دولتی به‌ویژه سپاه و بسیج و تشکیلات مذهبی،حضور دارند و بخش توده‌ای به اصطلاح پایه‌ای رژیم نیز با آنهاست. ازاین‌رو مقابله‌ای ساده با آن‌ها ممکن نیست.

از سوی دیگر تمام جریاناتی که حول محور پزشکیان- قالیباف متشکل شده‌اند، آن‌ها تا جایی متحدند که پای توافق برای توقف جنگ و سازش با آمریکا بر سر اختلافات در میان است. درحالی‌که جناح موسوم به اصول‌گرای معتدل در عرصه بین‌المللی به جبهه‌بندی امپریالیستی شرق به رهبری چین گرایش دارد و قالیباف اخیراً آشکارا گفت: چین را باید به شریک راهبردی ایران تبدیل کنیم، “اصلاح‌طلبان” پیشین، شریک راهبردی‌شان را قدرت‌های امپریالیست غرب می‌دانند . بنابراین وضعیت اکنون به‌گونه‌ای است که هیچ گروهی هژمونی و اقتدار سیاسی قطعی را برای غلبه بر دیگری ندارد و مبارزه آن‌ها علیه یکدیگر نتیجه‌ای جز خنثی کردن سیاست‌ها و تلاش‌های جبهه‌ مقابل و بی‌اعتبار کردن یکدیگر در پی ندارد . آن‌ها اکنون دیگر نه به‌سادگی می‌توانند با یکدیگر سازش کنند و کنار بیایند و نه می‌توانند یکدیگر را حذف و سرکردگی خود را در نظم حاکم تثبیت کنند.  نتیجه این وضعیت، شکاف‌های عمیق درون دستگاه دولتی و به احتمال زیاد تلاطمات سیاسی شدیدی خواهد بود که  بالاخره  از درون آن‌، هم می‌تواند انقلابی رخ دهد که  جمهوری اسلامی را  در کنار خامنه‌ای به گور خواهد سپرد یا از درون خود طبقه حاکم نیرویی مستقل از تمام جناح‌های درگیر ظاهر خواهد شد  که با کنار نهادن جمهوری اسلامی به این نزاع درونی طبقه حاکم و ازهم‌پاشیدگی دستگاه دولتی پایان خواهد بخشید.

تنها یک انقلاب، سرنگونی جمهوری اسلامی و برپائی دولت و حکومت شورائی می‌تواند تامین کننده منافع و مطالبات توده های وسیع مردم ایران باشد و نه استقرار یک قدرت مرتجع، حتی بدون جمهوری اسلامی.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۶در فرمت پی دی اف:

عراق؛ نزاع بر سر دولت، نفت و نظم سیاسی

عراق در هفته‌ها و ماه‌های اخیر بار دیگر به یکی از کانون‌های حساس تحولات خاورمیانه تبدیل شده است. جنگ میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، تشدید رقابت‌های منطقه‌ای و بحران‌های اقتصادی جهانی، موقعیت این کشور را بیش از پیش در معرض فشارهای مختلف قرار داده است. عراق نه تنها همسایه ایران و یکی از مهم‌ترین کشورهای نفت‌خیز منطقه است، بلکه به دلیل حضور نیروهای آمریکایی، فعالیت گروه‌های مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی و جایگاهش در بازار جهانی انرژی، به یکی از میدان‌های اصلی رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است.

تحولات اخیر منطقه توازن نیروها در عراق را نیز تحت تأثیر قرار داده است. جنگ و تنش‌های ماه‌های گذشته میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، نگرانی بخش‌هایی از طبقه حاکم عراق را نسبت به کشیده شدن کشور به رویارویی‌های منطقه‌ای افزایش داده و هم‌زمان فشار آمریکا برای محدود کردن نقش گروه‌های نزدیک به جمهوری اسلامی را تشدید کرده است. از سوی دیگر، فشارهای مالی دولت و رقابت فزاینده بر سر منابع و بودجه عمومی، اختلافات درون بلوک حاکم را آشکارتر ساخته است. در چنین شرایطی، مسئله کنترل منابع مالی، انحصار سلاح و تمرکز قدرت دولتی بیش از گذشته به موضوعی تعیین‌کننده در کشمکش‌های سیاسی عراق تبدیل شده است.

در همین چارچوب، دولت عراق بار دیگر مبارزه با فساد را در مرکز فعالیت‌های خود قرار داده و هم‌زمان فشارها برای محدود کردن فعالیت گروه‌های مسلح افزایش یافته است. این تلاش البته تازه نیست. دولت‌های عراق در سال‌های گذشته نیز بارها کوشیده‌اند اقتدار دولت مرکزی را تقویت کنند و دامنه نفوذ مراکز مختلف قدرت را محدود سازند، اما خود نیز بخشی از همان ساختار سیاسی و اقتصادی‌ای بوده‌اند که بر پایه نظام سهمیه‌بندی، شبکه‌های حزبی، رانت نفتی و پیوندهای منطقه‌ای شکل گرفته است. از این رو، مسئله صرفاً رویارویی دولت با فساد یا گروه‌های مسلح نبوده، بلکه کشمکشی درون بلوک حاکم بر سر توزیع قدرت، منابع و نفوذ سیاسی به شمار می‌رفته است. آن‌چه امروز به این کشمکش‌ها اهمیت تازه‌ای می‌دهد، تشدید همین شکاف‌ها در نتیجه تحولات منطقه‌ای و فشارهای اقتصادی است. از این منظر، مبارزه با فساد و بحث انحصار سلاح در دست دولت را باید دو جلوه از تلاش بخشی از طبقه حاکم برای بازتنظیم توازن قدرت در درون ساختار سیاسی عراق دانست؛ تلاشی که در پی تغییر جایگاه و وزن آن‌ها در نظم موجود است.

دولت، گروه‌های مسلح و بازآرایی قدرت

گروه‌های مسلح شیعه پس از جنگ با داعش و تشکیل حشد الشعبی به یکی از ارکان اصلی قدرت در عراق تبدیل شدند. این نیروها اگرچه در شکست داعش نقش داشتند، اما پس از پایان جنگ نیز بخش بزرگی از ساختار مستقل خود را حفظ کردند و در کنار نقش نظامی، در پارلمان، دولت، اقتصاد، تجارت، پیمانکاری و مدیریت گذرگاه‌های مرزی نیز نفوذ گسترده‌ای به دست آوردند. گروه‌هایی مانند سازمان بدر، کتائب حزب‌الله عراق، عصائب اهل الحق و حرکت النجباء روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی دارند، اما طی دو دهه گذشته منافع اقتصادی و شبکه‌های قدرت ویژه خود را در عراق نیز شکل داده‌اند.

از این رو، مسئله محدود کردن فعالیت این نیروها صرفاً یک موضوع امنیتی نیست. در واقع، نزاع کنونی بر سر آن است که چه کسی کنترل دولت، منابع مالی، سیاست خارجی، مرزها و درآمدهای نفتی را در اختیار داشته باشد. در یک سو گرایشی قرار دارد که بر تمرکز بیشتر قدرت در دولت مرکزی و محدود کردن مراکز قدرت موازی تأکید می‌کند و در سوی دیگر شبکه‌ای از احزاب، گروه‌های مسلح و مراکز نفوذ سیاسی و اقتصادی قرار دارند که در چارچوب نظام سهمیه‌بندی پس از ۲۰۰۳ شکل گرفته‌اند.

این کشمکش را نمی‌توان جدا از رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی فهمید. از زمان اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، ساختار سیاسی این کشور هم‌زمان تحت تأثیر حضور نظامی و نفوذ سیاسی آمریکا و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی شکل گرفته است. بخش مهمی از طبقه حاکم عراق طی دو دهه گذشته کوشیده است میان این دو قطب توازن برقرار کند، اما تحولات اخیر منطقه حفظ این توازن را دشوارتر کرده است.

آمریکا، عراق را صرفاً یک تولیدکننده بزرگ نفت نمی‌داند. موقعیت جغرافیایی این کشور، مجاورت آن با ایران، سوریه و خلیج فارس و نقش آن در بازار جهانی انرژی، عراق را به یکی از نقاط مهم سیاست آمریکا در خاورمیانه تبدیل کرده است. از این رو، آمریکا در سال‌های اخیر فشار بر دولت عراق برای محدود کردن نفوذ گروه‌های مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی و تقویت نهادهای رسمی دولت را افزایش داده است.

در مقابل، جمهوری اسلامی نیز عراق را یکی از مهم‌ترین حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای خود می‌داند. پیوندهای مذهبی، اقتصادی و سیاسی گسترده و روابط نزدیک با بخشی از گروه‌های مسلح و احزاب شیعه، به تهران امکان داده است که طی دو دهه گذشته نفوذ قابل توجهی در عراق به دست آورد. به جز آن، بسیاری از خود این نیروها به بازیگران تثبیت‌شده ساختار قدرت عراق تبدیل شده‌اند.

بنابراین، بحث انحصار سلاح، محدود کردن فعالیت گروه‌های مسلح و مبارزه با فساد را نمی‌توان صرفاً موضوعاتی داخلی دانست. این مسائل هم با جایگاه عراق در توازن منطقه‌ای قدرت پیوند دارند و هم با کشمکش درون طبقه حاکم بر سر کنترل دولت و منابع مالی.

ناگفته نماند، فساد در عراق صرفاً مجموعه‌ای از تخلفات فردی نیست، بلکه بخشی از شیوه توزیع قدرت و ثروت در ساختار سیاسی موجود به شمار می‌رود. وزارتخانه‌ها، قراردادهای دولتی، پروژه‌های عمرانی و گذرگاه‌های مرزی طی سال‌ها به حوزه نفوذ جناح‌های مختلف تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، مبارزه با فساد در عمل به معنای جابه‌جایی بخشی از مناسبات قدرت در درون بلوک حاکم است.

انتخاب نخست‌وزیر کنونی عراق نیز در همین چارچوب قابل فهم است. او محصول سازشی میان بخش‌های مختلف طبقه حاکم بود؛ تلاشی برای حفظ توازن میان نیروهای رقیب، مهار نسبی گروه‌های مسلح و تقویت اقتدار دولت مرکزی بدون گسست کامل از شبکه‌های موجود قدرت.

نفت، دولت و ساختار طبقاتی

ریشه بسیاری از کشمکش‌های کنونی عراق را باید در ساختار اقتصادی این کشور جستجو کرد. در اقتصادی که بخش عمده درآمد دولت از صادرات نفت تأمین می‌شود، نفت تنها یک منبع درآمد نیست، بلکه پایه اصلی توزیع قدرت، ثروت و نفوذ سیاسی نیز به شمار می‌رود.

در دو دهه گذشته، ساختاری شکل گرفته که در آن بخش مهمی از طبقه حاکم نه از مسیر توسعه تولید، بلکه از طریق کنترل دولت، قراردادهای عمومی، تجارت وارداتی، نظام بانکی، گذرگاه‌های مرزی و درآمدهای نفتی ثروت‌اندوزی می‌کند. این نیروهای مسلط، مجموعه‌ای از بوروکراسی دولتی، رهبران احزاب، سرمایه‌داران تجاری، پیمانکاران بزرگ، فرماندهان گروه‌های مسلح و بخش‌هایی از سرمایه‌داران داخلی را دربرمی‌گیرد؛ نیروهایی که با وجود رقابت‌های درونی، در حفظ سازوکار موجود منافع مشترک دارند.

ویژگی خاص عراق آن است که میلیون‌ها نفر به طور مستقیم یا غیرمستقیم به حقوق، مستمری، یارانه‌ها و مشاغلی وابسته‌اند که از طریق دولت تأمین می‌شود. در نتیجه، کنترل دولت تنها به معنای در اختیار گرفتن دستگاه اداری نیست، بلکه دسترسی به مهم‌ترین سازوکار توزیع منابع و نفوذ اجتماعی در کشور است. احزاب و نیروهای سیاسی نیز طی دو دهه گذشته شبکه‌های گسترده‌ای از حمایت و وابستگی را بر همین پایه بنا کرده‌اند؛ به گونه‌ای که استخدام در نهادهای دولتی، واگذاری قراردادها، توزیع بودجه و دسترسی به فرصت‌های اقتصادی اغلب از مسیر همین شبکه‌ها عبور می‌کند. از این رو، رقابت بر سر دولت و بودجه عمومی صرفاً رقابت بر سر مناصب حکومتی نیست، بلکه رقابتی بر سر کنترل اهرم‌های اصلی بازتولید قدرت سیاسی و اقتصادی در عراق است.

در برابر این ساختار، اکثریت جامعه عراق را کارگران، زحمتکشان شهری، کارکنان کم‌درآمد، بیکاران و میلیون‌ها جوانی تشکیل می‌دهند که از ثروت عظیم نفتی کشور سهم چندانی ندارند. عراق از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان است، اما بخش بزرگی از جامعه با بیکاری، اشتغال ناپایدار، کمبود خدمات عمومی، فساد اداری و چشم‌اندازی محدود برای بهبود زندگی روبه‌روست. همین شکاف میان ثروت نفتی و فقر اجتماعی، یکی از سرچشمه‌های اصلی نارضایتی در عراق معاصر است.

اقتصاد نفتی عراق این کشور را هم‌زمان به ساختار مالی جهانی نیز وابسته کرده است. بخش مهمی از درآمدهای نفتی از مسیر نظام دلاری و حساب‌های بانک مرکزی عراق در آمریکا مدیریت می‌شود. بنابراین، وابستگی عراق تنها نظامی یا سیاسی نیست، بلکه در ساختار مالی و پولی آن نیز ریشه دارد. افزون بر این، شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی و نوسانات بازار جهانی انرژی نیز بر درآمد دولت، سیاست بودجه‌ای و توازن نیروها در داخل کشور اثر می‌گذارند.

اختلاف میان بغداد و اقلیم کردستان نیز در همین چارچوب قابل فهم است. مناقشه بر سر صادرات نفت، بودجه اقلیم و تقسیم درآمدها در نهایت بازتاب رقابت بر سر کنترل منابع و رانت نفتی است؛ رقابتی که توافق‌های موقت نیز نتوانسته‌اند آن را از میان ببرند. از این رو، مسئله نفت در عراق فقط مسئله اقتصاد نیست، بلکه گره‌گاه اصلی دولت، طبقه حاکم، نفوذ خارجی و نارضایتی اجتماعی است.

خیزش تشرین و چشم‌انداز تغییر

با وجود همه این کشمکش‌ها، تحولات عراق را نمی‌توان صرفاً به رقابت میان دولت مرکزی، گروه‌های مسلح، اقلیم کردستان، آمریکا و جمهوری اسلامی فروکاست. در پس این منازعات، نیروی اجتماعی دیگری نیز وجود دارد که در مقاطع مختلف توانسته است معادلات سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

خیزش تشرین در سال ۲۰۱۹ نقطه عطفی در تحولات عراق بود. اهمیت این جنبش تنها در اعتراض به فساد یا ناکارآمدی دولت خلاصه نمی‌شد، بلکه در آن بود که برای نخستین بار مشروعیت کل نظم سیاسی شکل‌گرفته پس از اشغال عراق را به چالش کشید. معترضان نه فقط یک کابینه یا یک حزب، بلکه کل نظام سهمیه‌بندی قومی و مذهبی و طبقه سیاسی حاکم را زیر سؤال بردند.

در حالی که بخش بزرگی از نیروهای حاکم، جامعه را در قالب تقسیم‌بندی‌های قومی و مذهبی سازمان می‌دهند، تشرین مطالباتی چون اشتغال، خدمات عمومی، مبارزه با فساد و عدالت اجتماعی را به مرکز صحنه سیاسی آورد. این جنبش شکافی را آشکار کرد که از شکاف‌های قومی و مذهبی نیز عمیق‌تر بود: شکاف میان اکثریت فرودست جامعه و نیروهایی که طی دو دهه گذشته قدرت و ثروت را در اختیار داشته‌اند.

با این حال، تشرین نتوانست به یک نیروی سیاسی پایدار و سازمان‌یافته تبدیل شود. نیروهای حاکم از همان آغاز با سرکوب، امتیازدهی محدود، تبلیغات سیاسی و دامن زدن به شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی کوشیدند جنبش را مهار کنند. دولت، بخشی از گروه‌های مسلح، احزاب حاکم و دیگر مراکز قدرت که منافع خود را در خطر می‌دیدند، هر یک به شیوه‌های مختلف در تضعیف و پراکنده کردن اعتراضات نقش داشتند. هم‌زمان، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و تلاش هر یک برای حفظ یا گسترش نفوذ خود، شکل‌گیری یک قطب مستقل و سراسری را دشوارتر کرد. با این همه، موفقیت این سیاست‌ها تنها ناشی از قدرت نیروهای حاکم نبود. جنبش با وجود گستردگی و رادیکالیسم خود، از کمبود تشکل‌های پایدار، سازمان‌یابی سراسری و ابزارهای لازم برای تبدیل نیروی اعتراضی به یک قدرت سیاسی ماندگار رنج می‌برد. همین ضعف‌ها به تدریج زمینه فرسایش جنبش و بازیابی کنترل توسط طبقه حاکم را فراهم کرد.

امروز، برخلاف سال‌های اوج تشرین، حرکت توده‌ای گسترده‌ای در عراق دیده نمی‌شود. اما این سکوت را نباید به معنای رضایت از وضع موجود دانست. فساد، بیکاری، ضعف خدمات عمومی و بی‌اعتمادی به طبقه سیاسی همچنان از مهم‌ترین مسائل جامعه عراق هستند. سال‌ها جنگ، بی‌ثباتی، سرکوب و تجربه پرهزینه اعتراضات، بخش‌هایی از جامعه را در موقعیتی از فرسودگی و احتیاط قرار داده است. با این حال، اعتراضات کارگری، دانشجویی و مردمی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نارضایتی‌های اجتماعی از میان نرفته‌اند و بخش بزرگی از جامعه عراق همچنان  هیچ یک از بلوک‌های قدرت را نماینده خود نمی‌داند.

بر این اساس، مسئله اصلی عراق صرفاً رقابت میان دولت مرکزی، گروه‌های مسلح، اقلیم کردستان، آمریکا یا جمهوری اسلامی نیست. در پس این کشمکش‌ها، نزاعی عمیق‌تر بر سر کنترل ثروت اجتماعی، درآمدهای نفتی و جهت‌گیری اقتصادی کشور جریان دارد. تا زمانی که تصمیم‌گیری درباره این منابع در انحصار بلوک‌های مختلف طبقه حاکم باقی بماند، جابه‌جایی قدرت در رأس هرم سیاسی نمی‌تواند پاسخی پایدار به بحران‌های اجتماعی عراق باشد. چشم‌انداز تغییر بیش از هر چیز به توانایی کارگران، زحمتکشان، جوانان و جنبش‌های اجتماعی برای سازمان‌یابی مستقل و دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی کشور گره خورده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۶در فرمت پی دی اف:

نیروی کار شرکتی و پیمانی و ضرورت درهم کوبیدن مناسبات موجود

در طی یک دهه اخیر بخش مهمی از نیروی کار که  به عنوان نیروهای شرکتی شناخته می‌شوند، ده ها تجمع اعتراضی برپا نموده و خواهان تبدیل وضعیت شغلی خود شده اند. هرساله در چند نوبت، جمعیتی از چند صد نفر گرفته تا بالغ بر  دوهزار نفر به نمایندگی از انبوه نیروهای شرکتی، راهی تهران شده و دربرابر دفتر ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و سازمان امور استخدامی، تجمعات اعتراضی برپا نموده‌اند و خواهان حذف شرکت‌های پیمانکاری، تبدیل وضعیت شغلی و انعقاد قرار داد مستقیم شده اند. افزون بر تجمعات استانی در مراکز استان‌ها، مبارزات این بخش از نیروی کار نیز از محدوده مبارزات پراکنده در این یا آن شهر و این یا آن شرکت فراتر رفته و اساساً شکل اجتماعات سراسری به خود گرفته است.

در اثر اعتراضات مکرر و مبارزات رو به گسترش کارگران شرکتی و پیمانی برای تبدیل وضعیت شغلی و برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، سرانجام در اسفند سال ۱۴۰۱، کلیات طرحی تحت عنوان “طرح ساماندهی کارکنان دولتی” در ارتباط با تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی به تصویب مجلس رسید. این طرح اگرچه به تصویب مجلس رسید ولی با موانعی در اجرا روبرو بود و سرانجام به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد که مورد تأیید این مجمع قرار نگرفت.

اکنون چندین سال است که اجرای این مصوبه مجلس نیز به خواست نیروهای شرکتی تبدیل شده است . افزون بر این مسعود پزشکیان روز ۱۲ اردیبهشت سال جاری در تویتی به مناسبت روز کارگر نوشت”همانطور که وعده داده بودم دستور جمع کردن شرکت‌های پیمانکاری را صادر کردم.” بنابراین اجرای این “دستور” مبنی بر جمع کردن شرکت‌های پیمانکاری که از خواست های دیرین کلیه کارگران پیمانی و شرکتی و حجمی و امثال آن بوده است، در تجمعات اعتراضی نیروهای شرکتی در سال جاری پر رنگ تر از گذشته عنوان شده است.

صورت مسئله بسی ساده می‌نماید و ظاهر قضیه این است که طرحی در مجلس به تصویب رسیده و علاوه بر آن، رئیس قوه اجرایی کشور فرمان برچیدن شرکت‌های پیمانی و تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی و پیمانی را صادر کرده است. به رغم این اما، این شرکت‌ها به حیات خود ادامه داده و صدها هزار نیروی شرکتی همچنان بلاتکلیف مانده و از حق و حقوق نیروی کار رسمی – در همان محدوده‌ای که این حق و حقوق وجود دارد-  محروم مانده‌اند.

بعد از تصویب طرح ساماندهی کارکنان دولت در مجلس، گروه‌های زیادی از کارگران براین باور بوده‌اند که دستگاه اجرایی می بایستی این مصوبه را پیگیری و اجرا کند. اما چندین سال پس از این ماجرا هنوز هیچ گرهی از مشکل کارگران پیمانی گشوده نشده‌است.کسی مسؤلیت این اوضاع که چرا کارگران شرکتی تبدیل وضعیت نشده اند و با سوابقی از ۶ تا ۱۰ سال و گاه بیشتر، کماکان بلاتکلیف‌اند و چرا صدها هزار کارگری که در دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌ها و مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت به کار گرفته شده‌اند همچنان سرگردان‌اند و دولت از انعقاد قرارداد رسمی و مستقیم با آن‌ها و به رسمیت شناختن این بخش بزرگ نیروی کار طفره رفته، برعهده نگرفته‌است.

پایین‌تر خواهیم دید که نفس وجود پیمانکاری و نیروی کار شرکتی و غیر رسمی با ساخت و سیستم سرمایه‌داری حاکم عجین و جزیی از آن است و طبیعتاً با فرمان و “دستور” ولو رییس جمهور که ظاهراً دومین مقام مملکتی‌ست برچیده نمی‌شود. وعده داده بودند که تکلیف ماجرای برچیدن شرکت‌های پیمانکاری و تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی تا آخر خرداد سال جاری یکسره خواهد شد. اما کارگران دیدند که هیچ اتفاقی نیفتاد و بار دیگر مشخص شد که هیچ معضلی صرفاً با وعده‌ی توخالی ازمیان برداشته نمی‌شود.

واقعیت این است که بسیاری از دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌ها و مؤسسات مرتبط با آن، از اوایل دهه هشتاد، بخشی از نیروی کار مورد نیاز خود را از طریق شرکت‌های پیمانی تأمین کرده‌اند.این سیاست یعنی به کارگیری بخشی از نیروی کار بدون هرگونه تعهد درقبال آن، به مرور در تمام وزارت خانه‌ها، شرکت های دولتی، صنایع نفت و گاز، برق، آب، مخابرات و دیگر بخش‌ها به یک روال عادی تبدیل شد. هدف این بود که دستگاه اجرایی بدون تعهد استخدامی و اعتبار مشخص مصوب، افرادی را به صورت ساعتی یا کار معین به کارگیرد تا ضمن استثمار این بخش از نیروی کار، هیچ گونه تعهدی در قبال مزد و حقوق و آینده شغلی آن –  در همان محدوده ای که در رابطه با نیروی کار رسمی باید به آن عمل کند – نداشته باشد. این بخش از نیروی کار که حجم آن طی چند دهه به تدریج افزایش یافته است، به‌رغم چندین سال سابقه کار، همچنان “شرکتی” و ” پیمانی” باقی مانده و به رغم آنکه همان کارها و وظایف نیروی کار رسمی را انجام می‌دهد، اما مزد و حقوق آن بسیار کمتر و ازمزایای نیروی کار رسمی نیز محروم است.

صرف نظر از اینکه وعده‌های تاکنونی کابینه و مجلس پیرامون برچیدن شرکت های پیمانکاری و تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی همه پوچ ازکار درآمده اند، کارگران نیز به این امر واقف‌اند و میدانند که وعده‌ها عموماً برای جلوگیری از رشد اعتراضات عنوان شده اند و آن را “وعده درمانی” نام نهاده‌اند و در عین حال از رابطه دستگاه حکومتی با کار پیمانی و شرکتی بی‌اطلاع نیستند تا آنجا که حتی یک عضو تشکل دولتی شورای اسلامی کار نیز می‌گوید:

” تک‌ ‌تک این شرکت‌های واسطه‌ای، حیاط خلوت آقایان هستند. برخی آقازاده‌ها یا بعضاً مسئولانی که سردمدار امور هستند و پست‌های حساسی دارند، فرزندانشان در این شرکت‌های پیمانکاری سهام‌دارند و منافع مستقیم دارند. این افراد تبدیل به مافیایی رسوخ‌ناپذیر شده‌اند و من رک و راست می‌گویم؛ مقاومت در برابر حذف این شرکت‌ها به قدری سیستماتیک است که گویی منافع خواص با سود این واسطه‌ها گره خورده است و متأسفانه ریشه اصلی مشکلات کارگران دقیقاً همین‌جاست.”

فرمان برچیدن شرکت‌های پیمانکاری صادر شده است اما پیمانکاران با قدرت تمام همچنان سرگرم استثمار اند. ” سازمان اداری و استخدامی کشور” ورییس آن رفیع زاده عمدتاً با دو بهانه به جنگ کارگران شرکتی و پیمانی و “طرح ساماندهی نیروهای دولتی” و تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی رفته‌اند.

رفیع‌زاده در توجیه بی‌تفاوتی کابینه به خواست کارگران و پشت گوش انداختن مصوبه مجلس و “دستور” رییس جمهور، در مرحله نخست سعی می‌کند کارگران شرکتی و پیمانی را از پی‌گیری موضوع تبدیل وضعیت شغلی منصرف سازد و از احتمال کاهش حقوق و دستمزد نیروهای شرکتی بعد از تبدیل وضعیت شغلی سخن می‌گوید. وی در این باره می‌گوید: اگر دولت کارگران را ذیل قانون مدیریت خدمات کشوری بیاورد حقوق ماهانه آن ها کاهش خواهد یافت”. نامبرده البته توضیحی در این باره ارائه نمی‌دهد که چرا و چگونه دستمزد یک کارگر شرکتی( و پیمانی) بعد از انعقاد قرارداد مستقیم و رسمی شدن کاهش می‌یابد. اگر این گونه بود الان ماباید شاهد تجمعات کارگران رسمی برای تبدیل وضعیت شغلی خود از رسمی به شرکتی و پیمانی می بودیم. وانگهی رییس سازمان اداری و استخدامی کشور گویا هنوز متوجه این موضوع بسیار مهم نشده است که فقط دستمزد و حقوق نیست که درصورت تبدیل وضعیت شغلی کارگران شرکتی و پیمانی حتماً اضافه خواهد شد واین برای کارگران فوق العاده مهم است، موضوع بسیار مهم دیگر امنیت شغلی و امنیت روانی کارگران است که در حال حاضر به شدت وخیم است. کارگر شرکتی و پیمانی مطلقاً فاقد امنیت شغلی‌ست و اضطراب ادامه کاری ، مشغله‌ی دائمی آن است.

بهانه دیگر رفیع زاده و کل کابینه، بار مالی یا درواقع تأمین بودجه و منبع مالی اجرای چنین طرحی است که این موضوع، از دلایل عدم تأیید طرح مربوطه توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بوده است. فقدان منبع مالی درحالی مطرح می‌شود که سالانه میلیاردها دلار صرف دستگاه روحانیت و تبلیغات مذهبی و همچنین صرف نیروهای مذهبی و نیابتی چون حزب الله لبنان، حماس و حشد الشعبی و امثال این‌ها شده و می‌شود و هر زمان لازم آید منابع سرشار مالی بی‌هیچ اما و اگری به آنان اعطا می‌شود اما همین‌که پای کارگر و زحمتکش به میان می‌آید منابع مالی یکسره می‌خشکند!

بهانه جویی دیگر رییس سازمان اداری و استخدامی کشور ماده ۳۲ قانون مدیریت خدمات کشوری و تبصره این ماده است. رییس سازمان اداری و استخدامی با بیان اینکه یکی از مهم‌ترین موانع اجرای این طرح، محدودیت‌های قانونی موجود است، می گوید: بر اساس تفسیر فعلی از ماده ۳۲ قانون مدیریت خدمات کشوری، دستگاه‌های اجرایی تنها تا سقف ۱۰ درصد از نیروی انسانی خود را می‌توانند به‌صورت قراردادی به کار گیرند. به همین دلیل، هرگونه طرح برای تبدیل وضعیت گسترده نیروهای شرکتی و قراردادی با چالش‌های قانونی روبه‌روست و بدون اصلاح یا تعیین تکلیف این محدودیت‌ها امکان اجرا نخواهد داشت.

رفیع‌زاده البته بی آن‌که آمار دقیقی از کمیت نیروهایی که ذیل ماده ۳۲ قانون مدیریت خدمات کشوری تحت عنوان نیروهای شرکتی و امثال آن درشرکت‌ها و مراکز دولتی یا وابسته به دولت مشغول به کار هستند ارائه دهد، محدودیت قانونی را پیش می‌کشد و به صراحت می‌گوید تا زمانی که مانع قانونی برطرف نشود هیچگونه اقدام عملی در این جهت صورت نخواهد گرفت. رییس سازمان اداری و استخدامی کشور از این طریق درواقع توپ را به زمین مجلس می‌اندازد که مقدمتاً این منع قانونی را، قانوناً برطرف سازد. رفیع زاده درحالی از محدودیت قانونی ده درصدی سخن می‌گوید که بدنه اجرایی یا نیروهای شرکتی و پیمانی مشغول به کار در شرکت‌ها و مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت، سال هاست از رقم ده درصدی مندرج در تبصره ماده ۳۲ قانون مدیریت خدمات کشوری فراتر رفته است. گرچه رسماً هیچگونه آماری در این مورد انتشار نیافته اما در برخی از این مراکز و شرکت‌ها نیروهای شرکتی و پیمانی و غیر رسمی تا ۸۰ درصد نیز رسیده است.

رفیع‌زاده که از ناممکن بودن حذف پیمانکار و تبدیل وضعیت نیروی کار شرکتی سخن می‌گوید، در همان حال از عوام فریبی و تکرار وعده های توخالی دست برنمی دارد. او می‌گوید” لایحه سازماندهی نیروهای شرکتی در دولت آماده است” و اضافه می‌کند فقط برخی موانع و محدودیت‌های قانونی و مالی هست که باید برطرف شود.

امروز اما کارگران به تجربه آموخته و دریافته‌اند که نباید به وعده‌های تکراری و توخالی اعتماد کنند. کارگران به کرّات عنوان کرده‌اند که این وعده‌ها ” صرفاً مصرف مقطعی دارد”. در این میان اما برخی عناصری که مستقیم یا غیر مستقیم وابستگی‌هایی به دولت حاکم دارند، سعی کرده‌اند این فکر خام و خوش خیالانه را در میان کارگران جا بیندازند که گویا واقعاً پزشکیان خواهان حذف شرکت های پیمانی و تبدیل وضعیت شغلی نیروهای شرکتی است و این فقط رفیع‌زاده رییس سازمان امور اداری و استخدامی کشور است که مانع‌تراشی می‌کند. بدتر از این، سعی‌ می‌کنند این تصور به کلی باطل را رواج دهند که گویا مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آن می‌خواهند و می‌توانند حلال مشکلات کارگران باشند و با اصلاح ماده ۳۲ قانون مدیریت خدمات کشوری و تبصره آن، مشکل چندین ساله کارگران شرکتی و پیمانی را حل کنند.اما برخی ناآگاهان و یا کسانی  که در نوکری‌شان به دولت جای تردیدی وجود ندارد، از روی دل‌سوزی و هشدار به دولت و اعضای کابینه چنین یادآوری می‌کنند که اگر روال به همین شکل ادامه پیدا کند، انباشت نارضایتی کارگران و کارکنان در شکل بروز اعتصابات کارگری خود را نشان خواهد داد، می‌گویند” آقایان بدانند که نتیجه گریز ناپذیر این خلف وعده‌ها و مستهلک کردن نیروی کار در دالان های بوروکراسی، چیزی جز انباشت نارضایتی نیست، نارضایتی ای که خودش را در تجمعات صنفی و اعتصابات کارگری نشان خواهد داد.” و منظورشان این است که تا دیر نشده “آقایان” کاری انجام دهند!

اما مستقل از این‌ها، نیروهای شرکتی و ارکان ثالث سراسر کشور در بیانیه‌ای مورخ  ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ بار دیگر خواهان تبدیل وضعیت شغلی خود در سریع‌ترین زمان ممکن شده اند. این نیروها هرگونه پیشنهاد و راه‌کاری که متضمن دوام شرکت های پیمانکاری باشد را رد کرده و مخالفت خود را با آن اعلام نموده اند.

تبدیل وضعیت شغلی نیروی کار شرکتی به ویژه حذف شرکت‌های پیمانکاری همواره یکی از خواست های مهم کارگران پیمانی، شرکتی، حجمی و کل کارگران غیر رسمی در چند دهه اخیر بوده که برای دست‌یابی به آن نیز اعتراضات مکرر و مبارزات گسترده‌ای را سازمان داده‌اند. با این همه، این خواست‌ها تا کنون برآورده نشده و شرایط کار از این بابت کماکان به زیان کارگران رقم خورده و بد‌تر شده است. تعرض طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه علیه طبقه کارگر در دوره جنگ و پساجنگ بیش از پیش تشدید شده است. صاحبان سرمایه تا آن‌جا که توانسته اند بار بحران‌های سرمایه‌داری و بحران‌های ناشی از جنگ را بردوش کارگران آوار نموده اند. دست به اخراج کارگران زده‌اند، از مزد و مزایای کارگر زده اند، طلب کارگران را بالا کشیده اند. اخراج‌های گسترده که بخشاً مشمول کارگران پیمانی و شرکتی نیز شده است گویای ناامنی شدید شغلی کارگران است و فقط این نیست، نوعی بی دفاع سازی سازمان‌یافته نیروی کار است که در محدوده کارگران شرکتی و پیمانی و روزمزد و امثال آن باقی نمانده بلکه اثرات منفی و پیامد‌ها و ترکش‌های آن کلیت جنبش طبقاتی کارگران را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

در شرایط حاضر خانه کارگر تلاش می‌کند معضلات و تنگناهای عدیده کارگران از نمونه نوع قراردادهای کار، شرکت های پیمانکاری، نیروهای شرکتی و امثال آن را، به این یا آن مدیر شرکت یا در بهترین حالت به این یا آن نماینده مجلس و عضو کابینه و مقام دولتی خلاصه نموده و این‌طور القا می‌کند که با تعویض یا تغییر این یا آن فرد، اوضاع روبراه می‌شود و ماجرای برچیدن شرکت های پیمانکاری و نیروهای شرکتی و امثال ان نیز سر و سامان خواهد یافت.اما تجربه ۴۸ سال حاکمیت رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و تعرضات پی‌در‌پی سرمایه علیه کار، از جمله رواج گسترده پیمانکاری و کار شرکتی گویای این واقعیت است که ماجرا بسی عمیق تر از نقش این یا آن فرد ، این یا آن مدیر و کارفرما، این یا آن وزیر و نماینده مجلس است.

کار شرکتی و پیمانکاری، استفاده طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه از چنین ابزارهایی به منظور سازماندهی استثمار بی‌حد و حصر کارگران، جایگاه ویژه ای را در کل اقتصاد کشور به خود اختصاص داده است. وجود چنین پدیده‌هایی نه یک تصادف یا استثنا در نظم حاکم، بلکه بخشی از سازوکاری است که طی چند دهه شکل گرفته، جا افتاده و به جزیی از سیستم حاکم بدل شده است تا نیروی کار را ارزان تر، پراکنده تر، بی‌ثبات تر و مطیع‌تر نگه دارد. ازاینجاست که سخن گفتن از حذف پیمانکار و کارهای شرکتی و حجمی و تبدیل وضعیت شغلی توسط بالاترین مقامات دولتی حتی صدور فرمان و “دستور” رییس جمهور و مصوبه مجلس نیز در حد حرف و روی کاغذ باقی می ماند و نمی‌تواند اجرایی شود. پیمانکاری و ارزان سازی نیروی کار در پوشش کار شرکتی و پیمانی و غیره یک انحراف از نظام سرمایه‌داری حاکم نیست، بخشی از منطق همین نظام است. ارزان‌تر کردن قیمت نیروی کار، تضعیف قدرت چانه زنی، پراکنده‌سازی کارگران و ایجاد اختلال در اتحاد و اتفاق کارگران، ازکارکردهای اصلی آن است. بیهوده نیست که بعد از چندین دهه مبارزه کارگران و چندین دوجین وعده‌های رنگارنگ و حتی انبوهی از بخشنامه‌ها و جلسات کابینه و مجلس، پیمانکاری و کارهای شرکتی و امثال آن کماکان جاری‌ست و طبقه سرمایه‌دار نیز به عنوان یکی از ابزارهای مهم مقابله با سازمانیابی و متشکل شدن کارگران از آن استفاده می‌کند. بنابراین موضوع نه به فرض بروز یک اشتباه در کارکرد نظام سرمایه‌داری حاکم بلکه خود کارکرد نظام است. کارگر در اینجا با این یا آن کارفرما و پیمانکار یا حتی مجموعه‌ای از پیمانکاران روبرو نیست، بلکه با مناسبات و سیستمی روبروست که مدام از طریق ارزان سازی ، بی‌دفاع سازی و خاموش سازی نیروی کار، حد اکثر سود را نصیب سرمایه داران می‌کند.

بنابراین در واقعیت امر پرسش اصلی این نیست که آیا این یا آن وعده فلان مقام دولتی یا مجلس اسلامی عملی خواهد شد یا نه؟ پرسش اصلی این است و این باید باشد که چه نیرویی قادر است این مناسبات را تغییر دهد. از اینجاست که اهمیت تشکل‌یابی و ورود کارگران به  صحنه اعتصابات سراسری اقتصادی و سیاسی و به صحنه آمدن قدرت جمعی کارگران اهمیت و موضوعیت درجه اول پیدا می‌کند، قدرتی که وظیفه‌ی آن درهم کوبیدن مناسبات موجود و جایگزینی مناسباتی نوین است. قرار نیست ما کارگران بعد از تحمل چندین دهه استثمار و تبعیض و نابرابری در دوران استبداد سلطنتی و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، همچنان این رنج های و نابسامانی‌ها و این ظلم‌ها و زندگی برده‌وار را تحمل و مبارزات خود را در مدار سرمایه محدود کنیم. بی هیچ تردیدی ما کارگران برای برچیدن پیمانکاری و کارشرکتی، قراردادهای موقت و سفید، بی‌ثبات سازی، اخراج و بیکارسازی و سایر تعرضات سرمایه دست به مبارزه زده و خواهیم زد. ما کارگران تا آنجا که بتوانیم برای عقب راندن طبقه حاکم و دولت سیاسی این طبقه در عرصه‌های گوناگون، مبارزات متشکل‌تری را سازمان خواهیم داد. در همان حال اما کارزار بزرگ تر خود را نباید فراموش کنیم و نبرد بزرگ و تعیین کننده را به تأخیر بیندازیم. شقه شقه کردن کارگران به شرکتی، پیمانی، قراردادی، حجمی و رسمی و غیر رسمی و غیره و غیره، استثمار و بی حقوقی حداکثری، زندگی برده وار در مادون خط فقر همه و همه، محصول مناسبات سرمایه‌داری حاکم اند و رهایی ما کارگران نیز در گروسرنگونی نظم حاکم درهم کوفتن همین مناسبات است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۶در فرمت پی دی اف:

 

 تشدید سرکوب، بازتاب هراس از خیزش توده‌ای

پیگرد، بازداشت، صدور احکام حبس و اعدام علیه فعالان سیاسی، دانشجویی، فرهنگی و دیگر جنبش‌های اجتماعی، در سایه جنگ ۴۰ روزه شتاب گرفته و هر روز اخبار تازه‌ای از گسترش این یورش سرکوبگرانه منتشر می‌شود. جنگ برای جمهوری اسلامی بار دیگر «نعمت» بود. در سایه فضای جنگی، اعتراضات دی‌ماه موقتاً به عقب رانده شد و حکومت فرصت یافت تا سیاست‌های سرکوبگرانه خود را با شدت بیشتری به اجرا بگذارد.

از اعتراضات دی‌ماه تاکنون، هزاران تن در اقصی نقاط ایران بازداشت شده‌اند اما هنوز آمار واقعی در دسترس نیست. رادان، فرمانده انتظامی کل کشور، از بازداشت ۶ هزار و ۵۰۰ نفر از ابتدای جنگ خبر داده و با طرح اتهامات (واهی) نظیر جاسوسی و همکاری با گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی به پرونده‌سازی علیه آنها پرداخته است. پیش‌تر از آن نیز اژه‌ای از بازداشت ۴ هزار تن خبر داده بود.

طی هفته‌های اخیر، بررسی پرونده‌های بازداشت‌شدگان و صدور و اجرای حکم زندان و حتی اعدام علیه شرکت‌کنندگان در اعتراضات دی‌ماه شتاب گرفته است. هدف اصلی این موج جدید سرکوب، فعالان جنبش‌های اجتماعی‌اند، بخش‌هایی از جامعه که از تشکل‌یافتگی نسبی، پایگاه اجتماعی و تجربه مبارزاتی برخوردارند، از معلمان و دانشجویان گرفته تا فعالان محیط زیست، وکلا، عکاسان، مستندسازان و بازنشستگان. اتهام مشترک در اکثر این پرونده‌ها، شرکت در اعتراضات دی‌ماه و فعالیت علیه جمهوری اسلامی است. احکام صادره نیز غالباً علاوه بر زندان، شامل مجازات‌های تکمیلی همچون ابطال گذرنامه و ممنوعیت خروج از کشور است.

این احکام هم شامل آن دسته از معترضان دی‌ماه است که پس از بازداشت در زندان به سر می‌برند و هم شامل کسانی است که در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت و سپس با تودیع وثیقه به طور موقت آزاد شده بودند.

هم‌زمان، صدور حکم شلاق برای یک خواننده زن به دلیل اجرای کنسرت بدون تماشاگر، که پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» برگزار شده بود، نشان‌دهنده تلاش حکومت برای گسترش فضای رعب و وحشت است. بسیج ۱۵۰ هزار نیروی پلیس برای مراسم تدفین خامنه‌ای و سازماندهی تجمعات شبانه توسط دسته‌جات فالانژ و نیروهای ارتجاعی نیز بیانگر هراس حکومت از توده‌های مردم و تلاش آن برای امنیتی‌تر کردن هرچه بیشتر فضای سیاسی کشور است.

یکی دیگر از ویژگی‌های موج اخیر سرکوب، هدفمندتر و گزینشی‌تر شدن فشارهاست. کانون حقوق بشر ایران با استناد به اخبار منتشرشده در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی اعلام کرده است که برای ۲۸۶ نفر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در شهرهای مختلف، اتهاماتی نظیر همکاری با اسرائیل و جاسوسی مطرح شده است. این منبع تأکید می‌کند که شمار واقعی بازداشت‌شدگان بیش از این رقم است، زیرا بسیاری از موارد بازداشت در آمار رسمی منعکس نشده و خانواده‌ها و بستگان بازداشت‌شدگان همچنان در بی‌خبری کامل به سر می‌برند.

کانال تلگرامی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز طی هفته‌های اخیر بارها از بازداشت معلمان و صدور احکام زندان برای آنان، از جمله معلمان بازنشسته، خبر داده است. شماری از معلمان در شهرهای همدان، تهران و مشهد با اتهام «تبانی علیه نظام» به حبس محکوم شده‌اند و در برخی موارد، معلمان زندانی به سلول انفرادی منتقل شده و از دسترسی به درمان و دارو محروم شده‌اند.

دادگاه انقلاب همدان برای معلمی که در اعتراضات دی‌ماه شرکت کرده بود، سه سال و شش ماه حبس صادر کرده است. یک معلم بازنشسته ۶۱ ساله نیز همچنان در زندان وکیل‌آباد مشهد در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه در حبس به سر می‌برد. در خوزستان، یک فعال فرهنگی به دلیل صدور بیانیه و تشویق مخاطبان کانال تلگرام خود در جریان اعتراضات دی‌ماه به هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات احضار شده و علاوه بر آن، در اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ با قطع حقوق مواجه بوده است. چند تن از فعالان صنفی فرهنگی و کارگری خوزستان نیز به حبس و ممنوع‌الخروجی محکوم شده‌اند.

یکی دیگر از معلمان بازداشت‌شده در اعتراضات دی‌ماه که با تودیع وثیقه سه میلیارد تومانی به طور موقت آزاد شده بود، به پنج سال زندان محکوم شده است. همچنین برای یک معلم ابتدایی در شهرستان مانه در خراسان شمالی که دو هفته در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده بود، طی روزهای اخیر حکم ۱۴ ماه حبس صادر شده است.

در بیانیه اول تیرماه کانون صنفی معلمان خوزستان نیز با اشاره به افزایش فشارها و صدور احکام قضایی علیه فعالان صنفی آمده است: «کانون صنفی معلمان خوزستان بر این باور است که احکام سنگین و ناعادلانه علیه معلمان به دلیل نقد وضعیت موجود و پیگیری مطالبات صنفی، نه تنها کمکی به حل مشکلات آموزش و پرورش نمی‌کند، بلکه تعرضی آشکار به حق آزادی بیان، حق تشکل‌یابی و حق مطالبه‌گری مدنی است».

فعالان دانشجویی نیز از دیگر اهداف این موج سرکوب بوده‌اند. محکومیت سه دانشجوی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی به دو ترم تعلیق، محکومیت یکی از دانشجویان مهندسی پلی‌تکنیک که از بازداشت‌شدگان دی‌ماه ۱۴۰۴ بود به یک سال و شش ماه حبس، و صدور حکم اعدام برای دانشجوی دیگری به اتهام عضویت در گروه‌های مخالف نظام، تنها بخشی از این تعرض گسترده است.

فعالان محیط زیست نیز با فشارهای فزاینده روبه‌رو هستند. دو تن از فعالان محیط زیست که پیش‌تر در سال ۱۳۹۶ توسط اطلاعات سپاه بازداشت و به حبس محکوم شده بودند، اخیراً بار دیگر در منازل خود بازداشت شده‌اند و تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست. مأموران ضمن تفتیش محل سکونت آنان، وسایل الکترونیکی‌شان را ضبط کرده‌اند. این بازداشت‌ها در شرایطی صورت گرفته که به دلیل تعطیلات طولانی و تعطیلی مراکز قضایی، بی‌خبری و نگرانی خانواده‌ها نسبت به وضعیت بازداشت‌شدگان دوچندان شده است.

تشدید سرکوب، اگرچه با هدف ایجاد فضای رعب و وحشت و جلوگیری از گسترش اعتراضات صورت می‌گیرد، اما روی دیگر این سیاست، هراس عمیق جمهوری اسلامی از ازسرگیری جنبش‌های اعتراضی است. مدارس، دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها و دیگر مراکز اجتماعی، در هر موج اعتراضی به کانون‌های سازماندهی و بسیج نیروهای اجتماعی تبدیل می‌شوند. فعالان این جنبش‌ها به اتکای تجربه، آگاهی و سازمان‌یابی خود قادرند نقش مؤثری در سازماندهی موج‌های بعدی اعتراضات ایفا کنند. از همین رو حکومت با پرونده‌سازی، طرح اتهامات واهی و صدور احکام سنگین زندان و اعدام می‌کوشد این ظرفیت مبارزاتی را درهم بشکند.

اما تجربه تاریخی، از جمله در ایران، نشان داده است که حکومت‌های دیکتاتوری با وجود به‌کارگیری گسترده‌ترین ابزارهای سرکوب، هرگز نتوانسته‌اند جنبش‌های اجتماعی را از میان بردارند. همانگونه که پس از قتل‌عام وجنایت دی ماه و جنگ متعاقب آن، دانشجویان در دانشگاه‌ها دگربار بپاخاستند، کارگران به اعتراض بلند شدند و بازنشستگان به خیابانها آمدند. این جنبش‌ها با اتکا به تجربه، آگاهی و سازمان‌یابی خود، بار دیگر سر برخواهند آورد، صفوف خود را بازسازی می‌کنند و مبارزه را در اشکال نوین ادامه می‌دهند. بی‌تردید موج‌های تازه و گسترده‌تری از اعتراضات علیه بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی سر برخواهد آورد.

در برابر این تعرض گسترده، ضروری است که مبارزه علیه بازداشت‌ها، احکام حبس و اعدام و تمامی اشکال سرکوب فعالان جنبش‌های اجتماعی گسترش یابد. دفاع از زندانیان سیاسی و مقابله با سیاست سرکوب، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه سازمان‌یافته برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برچیدن بساط استبداد و ارتجاع و ستم است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۶در فرمت پی دی اف:

چهره خامنه‌ای سفاک را با هیچ چیز نمی‌توان بَزَک کرد

از صبح روز جمعه ۱۲ تیر، مراسم دولتی و پُرسروصدای به گورسپردن (بقایای جسد) خامنه‌ای با انتقال یک تابوت به مصلای تهران آغاز شد. مقامات جمهوری اسلامی ژاژخواهانه تلاش کردند تا با تبلیغات بسیار، آوردن مقامات دولتی برخی از کشورها برای مراسم فوق، بسیج افراد از سایر کشورها، تعطیلی کشور و ولخرجی فراوان از جیب مردم، تصویری دروغین از یک دژخیم بسازند. اما توده‌های ستم‌دیده ایران به رغم تمام یاوه‌سرایی‌های رژیم، به خوبی می‌دانند که نقش این جلاد در ویرانی کشور و ریختن خون فرزندان شجاع‌شان چه بوده است. جمهوری اسلامی با هیچ حربه‌ای نمی‌تواند تاریخ یک ملت را واژگونه جلوه دهد، تاریخ سال‌های خونبار و سیاهی که خامنه‌ای جلاد در راس قدرت قرار داشت.

خامنه‌ای مستبد از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴ بیش از ۳۶ سال بر کشور حکومت کرد و در طول این سال‌ها منابع مالی کشور را در خدمت اهداف سیاسی خود به کار گرفت (حتا به‌گور سپردن او نیز چنین بود). این دژخیم استثمار کارگران را تشدید کرد، فقر را گسترش داد، زیرساخت‌ها را به ویرانی کشاند، معترضان را به گلوله بست و زندانیان را به جوخه‌های اعدام سپرد. در طول حکومت او نه تنها آموزش و بهداشت و درمان به ویرانه تبدیل گردید، بلکه فساد همه‌ی مرزها را درنوردید و گروه کوچکی در سایه فقر توده‌ها به ثروت‌هایی افسانه‌ای دست یافتند. کارنامه خامنه‌ای مشخص است، کافی‌ست به وضعیت امروز ایران نگاه کرد. خامنه‌ای به عنوان فردی که در راس هرم قدرت قرار داشت و گاه حتا در جزئی‌ترین امور دخالت می‌کرد، مسئول اصلی شرایط کنونی جامعه است.

در عرصه اقتصاد، او با وقاحت تمام به‌ویژه از اواخر دهه ۸۰ و با تشدید فقر و وخامت شرایط معیشتی توده‌ها در “پیام‌ نوروزی” مسائل اقتصادی را شعار سال عنوان می‌کرد. از “رونق تولید” و “جهش تولید” (سال‌های ۹۸ و ۹۹) تا “مهار تورم، رشد تولید” (۱۴۰۲) و بالاخره”سرمایه‌گذاری برای تولید” در آخرین پیام نوروزی‌ وی.

اما نتیجه‌ی سیاست‌های طبقه حاکمی که وی قدرت بلامنازع در آن داشت، چیزی جز تشدید  بحران ویران‌گر اقتصادی رکود – تورمی و آوار شدن نتایج آن بر دوش توده‌های کار و زحمت نبود. کار به جایی رسیده است که مزدبگیران در تامین ضروری‌ترین نیازهای خود درمانده‌اند. برای توده کار، مهاجرت و فرار از کشور، گاه یگانه راه رهایی از وضعیت فاجعه‌بار جامعه است. حتا کارگران حاضرند برای چندرغازی بیشتر به عراق رفته و نیروی کار خود را در آن‌جا و در شرایطی بسیار ناعادلانه به فروش رسانند.

از جمله نتایج فراگیرشدن فقر گسترش اعتیاد، تن‌فروشی، سرقت و دیگر مصائب اجتماعی است. به گفته‌ی یکی از مقامات دولتی ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار معتاد در کشور وجود دارد. گسترش تن‌فروشی نیز پدیده‌ای‌ست که از چشم هیچ کس پنهان نیست، گرچه رژیم همواره  آمار آن را پنهان می‌کند. براساس برآورد یک مقاله تحقیقی که در سال ۹۴ در مجله علمی – تحقیقی Open Access منتشر شده بود، در مناطق شهری ایران ۲۲۸۷۰۰ زن “کارگر جنسی” (تن فروش) وجود دارد. این رقم البته مربوط به ۱۰ سال پیش است و جدا از مشکل تهیه آمار درست از میزان تن‌فروشی، همه می‌دانیم که علت اصلی این پدیده فقر است و طبیعتاً با گسترش فقر، تن فروشی نیز مانند سرقت، گسترش می‌یابد.

سرقت در ایران هم اکنون به سرقت مرغ، گوشت، تُن ماهی و حتا نان رسیده است (روزنامه اطلاعات ۱۱ خرداد ۱۴۰۴). در اثر بیکاری و نداشتن آینده، بسیاری از جوانان کشور دچار بیماری‌های روحی هم‌چون افسردگی شده‌اند. براساس یک مطالعه در سال ۱۴۰۱ بیش از ۵ میلیون نفر در ایران به افسردگی مبتلا هستند. جوانان زیر فشار فقر و محدودیت‌های اجتماعی در حکومت اسلامی دچار فرسایش روحی شده‌ و البته این تنها مختص جوانان نیست. دیگر گروه‌های اجتماعی نیز دچار همین معضلات و بیماری‌های روانی ناشی از شرایط حاکم بر جامعه از جمله فقر هستند. در این مقاله طبعاً نمی‌توان به همه‌ی ابعاد معضلات ویرانگر اجتماعی پرداخت که نتیجه مستقیم سیاست‌های طبقه حاکم است. موارد برشمرده بالا تنها بخشی از این فجایع می‌باشند.

در یک کلام سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی که خامنه‌ای در راس آن قرار داشت، به فروپاشی جامعه، گسترش فقر و ابعاد وحشتناک مصائب گوناگون اجتماعی منجر شده است. در این سال‌ها گروهی اندک با غارت اموال عمومی و استثمار بیرحمانه کارگران در ثروت غرق شدند، در حالی‌که اکثریت بسیار بزرگ جامعه غوطه‌ور در فقری بیرحمانه از بدیهی‌ترین حقوق خود هم‌چون خوراک، پوشاک، مسکن، درمان، آموزش و غیره محروم شدند. این است کارنامه خامنه‌ای در عرصه اقتصاد.

در عرصه سیاسی نیز کارنامه خونبار خامنه‌ای سفاک بر توده‌های ستم‌دیده ایران مشهود است. تاریخ، خامنه‌ای را به عنوان یکی از دشمنان سرسخت و تبهکار آزادی می‌شناسد. نه تنها احزاب و دیگر تشکل‌های مخالف در ایران جایی نداشته و ممنوع هستند، بلکه حتا آزادی‌های فردی نیز در ایران تحت حاکمیت وی معنایی نداشت. او به‌عنوان “ولی‌فقیه” خود را مُحِق می‌دانست که در تمام امور مربوط به مردم از موضوعات شخصی گرفته تا درباره‌ی جان آن‌ها (مانند واکسیناسیون در همه‌گیری کرونا) تصمیم بگیرد. در دوران او تعدادی از هنرمندان و نویسندگانی که برای آزادی اندیشه و بیان مبارزه می‌کردند به قتل رسیدند و تعداد بسیاری نیز به بند کشیده شدند. تشکلات صنفی کارگران و معلمان به شدت سرکوب شدند و تلاش گروه‌های گوناگون اجتماعی برای ایجاد تشکل با مانع سخت سرکوب روبرو گردید. هم‌چنین بسیاری از فعالان این تشکل‌ها از کار اخراج و به بند کشیده شدند.

در دوران حکومت وی – هم‌چون دوران خمینی – ترور مخالفان در خارج از کشور ادامه یافت. تعداد زیادی از زندانیان سیاسی اعدام شدند. شورش‌ها و اعتراضات مردمی که نتیجه گسترش فقر و فشارهای سیاسی و اجتماعی بود، به کشتار، اعدام و به بندکشیدن معترضان منجر گردید. او وقیحانه مردم ستم‌دیده معترض را “اغتشاشگر، فتنه‌گر، اوباش، اشرار, عامل دشمن” و غیره می‌نامید و مجوز سرکوب آن‌ها را صادر می‌کرد. از سرکوب معترضان و اعدام آن‌ها در مشهد، سال ۱۳۷۱، تا قزوین سال ۱۳۷۳، اسلامشهر سال ۱۳۷۴، کوی دانشگاه سال ۱۳۷۸، کشتار کارگران خاتون آباد سال ۱۳۸۴، اعتراض به نتایج انتخابات موسوم به جنبش سبز سال ۱۳۸۸، جنبش دی‌ماه ۱۳۹۶، قیام خونین آبان ۱۳۹۸، جنبش انقلابی زن، ‌زندگی، ‌آزادی سال ۱۴۰۱ و بالاخره دی‌ماه خونین ۱۴۰۴ و قتل‌عام معترضان. او در پاسخ به اعتراضات مردم در دی‌ماه گفته بود: “با اغتشاشگر حرف زدن فایده‌ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند”. وی در جریان قیام خونین آبان ۹۸ نیز در جمع مقامات سپاه گفته بود: “به هر قیمتی جمعش کنید”.

یکی دیگر از پرونده‌های وی سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی بر فراز تهران بود که ۱۷۶ نفر به قتل رسیدند. در این میان نباید هم‌چنین محروم کردن مردم ایران از واکسن‌های خارجی در دوران همه‌گیری کرونا را از یاد ببریم که منجر به مرگ حدوداً ۲۹۰ هزار نفر (دو برابر آمار رسمی) گردید. او با این کار نه تنها حق سلامت را از مردم ایران با تصمیمی سیاسی گرفت، بلکه مسئول مستقیم بخش بزرگی از مرگ‌های ناشی از بیماری کرونا است که در صورت وجود امکانات بهداشتی و درمانی مناسب و ورود واکسن اجتناب‌پذیر بودند (براساس برخی از برآوردها یک سوم مرگ‌ها تنها ناشی از تاخیر در واکسیناسیون بود). کشتار کولبران، سوختبران، سرکوب ملیت‌های تحت‌ستم که بیشترین اعدام‌ها در ایران از میان آن‌هاست، و اعمال تبعیضات شدید جنسیتی علیه زنان، بخش دیگری از کارنامه سیاسی خامنه‌ای ستم‌پیشه است.

خامنه‌ای در ابتدای کار به دلیل جایگاه سیاسی و مذهبی‌ پایین‌اش، از چندان اتوریته‌ای برخوردار نبود و حتا در ابتدا رفسنجانی با تکیه بر مسند ریاست جمهوری نقش برتری داشت. اما رفته رفته خامنه‌ای موقعیت خود را تحکیم بخشید و تمامی ابزارهای قدرت را در دست گرفت. گفته شده است که او حتا رقبای سیاسی و در واقع متحدان سابق خود (هم‌چون احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی) را به قتل رساند. تکیه بر صندلی “ولایت مطلقه فقیه” این قدرت و ابزار را به او داده بود. از انتصاب فقهای شورای نگهبان که فضای انتخابات نمایشی را می‌ساختند، تا تشکیل ارگان‌های موازی و تعیین وزرای کلیدی. اما مهم‌ترین ابزار او تقویت نقش و موقعیت سپاه پاسداران به عنوان بازوی مسلح رژیم، هم برای سرکوب مخالفان و هم برای پیشبرد سیاست‌هایش در برابر رقبای سیاسی بود. سپاه در طول این سال‌ها نه فقط در عرصه نظامی بلکه در عرصه اقتصادی نیز نقش بسیار مهمی بدست آورد و در راستای اجرای فرامین خامنه‌ای به‌طور مستقیم وارد فضای سیاسی کشور شد.

او هم‌چنین برای پیشبرد سیاست‌هایش، امپراطوری بزرگ اقتصادی خود را بوجود آورد که هم‌چون اختاپوس بر سر اقتصاد ایران فرود آمد. نهادهایی هم‌چون “ستاد اجرایی فرمان امام”، “آستان قدس رضوی”، “قرارگاه خاتم‌الانبیاء” که بخش بزرگی از اقتصاد را به سیطره خود درآوردند.

خامنه‌ای برای حفظ قدرت و پیشبرد سیاست‌های‌ خود، منابع مالی کشور را در خدمت گسترش نیروهای نظامی، نیروهای شبه نظامی در منطقه و تامین منابع جنگ به کار گرفت. حزب‌الله لبنان در دوران خامنه‌ای بود که به یک نیروی تعیین‌کننده در سپهر سیاسی لبنان تبدیل شد. براساس برخی از برآوردها کمک مالی جمهوری اسلامی به حزب الله سالانه بین ۷۰۰ میلیون تا یک میلیارد دلار بوده است. هزینه جنگ حوثی‌ها در یمن نیز بر دوش مردم ایران افتاد. هزینه مداخله در جنگ داخلی سوریه نیز براساس برآوردها بین ۵۰ تا ۱۰۳ میلیارد دلار بوده است. تنها، میزان پول نفت مجانی به دولت اسد بیش از ۱۰ میلیارد دلار بوده است که با سرنگونی اسد تمام پول‌ها به باد هوا رفت.

این هزینه‌ها در حالی برای جنگ و دخالت‌ در امور منطقه صرف شد که مردم ایران از آب آشامیدنی مکفی، برق، گاز و زیرساخت‌های مناسب ضروری مثل جاده‌های مناسب که به قتل‌گاه مردم تبدیل شده، محروم گردیده‌اند. تنها بخشی از این پول‌ها می‌توانست تمامی این مشکلات را حل کند. برای خامنه‌ای اما مردم و زندگی آن‌ها مهم نبود، برای او حفظ قدرت و جاه‌طلبی‌های سیری‌ناپذیرش مهم بود.

مرگ او مردم ایران را شادمان کرد اما برای مردم ستم دیده ایران این پایان کار نیست. همان‌طور که مرگ خمینی پایان کار نبود و اکنون نیز جلاد دیگری می‌تواند بر صندلی او بنشیند. تنها با سرنگونی این نظام فاسد و جنایتکار و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، حکومتی متعلق و متشکل از آن‌ها، و در خدمت منافع آن‌ها، می‌توان به این تباهی پایان داد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۶در فرمت پی دی اف:

کمک های  مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)              ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی                            ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

آمریکا

 

مهسا ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص  ۵۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن ۵۰ یورو

 

آلمان

 

رفقای کارگر ۵۰ یورو

با یاد و خاطره رفیق

فریدون اختیاری                    ۱۰۰ یورو

 

کانادا

 

خیراله حسنوند-سیاهکل ٢٠٠ دلار

اومانیته ٢٠٠ دلار

 

گزارشی از تجمع اعتراضی در شهر دنهاخ (لاهه) هلند

برابر فراخوان کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در هلند متشکل از حزب کمونیست ایران/ کومله – هلند، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند و بخشی از نیروهای چپ و کمونیست در هلند در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی، زندان و شکنجه، هم‌چنین در همبستگی با مبارزات زنان شجاع و مردم افغانستان علیه حکومت زن‌ستیز و تروریستی طالبان در ۴ جولای آکسیون اعتراضی در شهر دنهاخ (لاهه) مقابل استاسیون و ساختمان وزارت امور خارجه هلند برگزار شد. در این روز دو حرکت توسط جریانات راست و فاشیست علیه پناهنده‌پذیری هم‌زمان برگزار شد. به‌منظور حفظ امنیت آکسیون اعتراضی ما پلیس حضور چشم‌گیری داشت. نصب بنرها، بخش تراکت در میان عابرین در مورد اهداف آکسیون پخش گردید. هم‌چنین بیانیه کمیته هماهنگی به زبان‌های فارسی و هلندی توسط رفقا خوانده شد. علاوه بر این سازمان زنان هشت مارس نیز بیانیه خود را خواندند. رفقای کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران – هلند در حمایت از این حرکت اعتراضی شرکت داشتند. دو نفر از جوانان هلندی از پرچم سازمان و بنرها عکس گرفته و حمایت و همبستگی خود را اعلام داشتند. دادن شعار و پخش ترانه سرود و موزیک از دیگر بخش‌های برنامه بود.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

نوشته زیر توسط یکی از رفقای داخل کشور برای ما ارسال شده است روز اول جنگ دوم

یک روزصبح ازخواب بیدارشدم. کسی خانه نبود. همه رفته‌بودند. یادم‌آمد، چون سرما خورده بودم قرارشد به مدرسه نرم و خونه بمونم، ولی مامان چند ساعت بعد از این که بیدارشدم بیاد خونه کمی پیش من بمونه و دوباره بره سرکار. اما من اصلاً دوست نداشتم تنها باشم داداش بزرگترم تنها می موند و به من می‌گفت تو هنوز بچه‌ای ومی ترسی تنها خونه باشی. دیشب وقتی مامان گفت فردا بهتره مدرسه نری گفتم می مونم خونه فقط بهت زنگ می‌زنم گوشیتو بردار با من حرف بزن. از لج برادرم گفتم تنها می‌مونم که هی به من نگه توبچه‌ای ولی اشتباه کردم کاش با مامان رفته بودم. گلوم درد می‌کرد. فعلاً بهتره قرصی که مامان گفته بود رو بخورم. یک مرتبه صدای زیادی شنیدم. فکرکردم چیزی به سرم خورد. ترسیدم و از ترس نمی‌دونستم چه‌کنم. به مامان زنک زدم برنمی‌داشت. به مامان بزرگم زنگ زدم و تندتند گفتم که من تنها هستم مامان جواب نمی‌ده صدای بدی اومد آسمان تاریک تاریک شده. مامان بزرگ صدایی نشنیده بود فقط گفت الان به مامان زنگ می‌زنم واگر مامان برنداشت میام پیشت. دویدم پشت پنجره کسی نبود فقط ماشین‌ها پشت سرهم بودند و خیلی بوق می‌زدند. مثل موقعی که تو ترافیک می‌مونیم. چند تا صدای دیگه هم اومد ولی دورتربود. ترسم بیشترشد دوباره به مادربزرگم زنگ زدم وگفت حق داری گوشی مامانت نمی گیره من دارم میام پیشت نگران نباش برو کمی آب بخور فقط خودت می دونی راهم نزدیک نیست و تا من برسم طول می کشه اما میام. فقط بیرون نرو. نگران نباش یا مامان یا من میایم پیشت. تا گوشی رو زمین گذاشتم تلفن زنگ خورد خیلی خوشحال شدم حتماً مامانه اما از مدرسه برادرم بود تند گفت به مامانت بگو بیاد دنبال برادرت و زود قطع کرد. هیچ نمی‌دونستم امروز چی شده اما دیگر ازترس گریه می‌کردم. دلم داشت بهم می‌خورد.

دوباره به مادربزرگم زنگ زدم. باید بری دنبال برادرم ازمدرسه زنگ زدند و گفتند زود بیایید ببریدش، نمی‌تونستم تا اومدن مادربزرگ طاقت بیارم. ترسیده بودم تا قطع می‌کردم، دوباره به مامانم می‌زدم و به مادر بزرگم. مادر بزرگم گفت اصلاً قطع نکن باهم حرف می‌زنیم تا وقتی که مامان برسه خونه. گفتم زودتر بیا من خیلی می‌ترسم. ماشین‌ها مدام بوق می‌زنند. مامان چرا گوشیشو برنمی‌داره؟ مامان بزرگم گفت من دارم سعی می‌کنم ولی بیا یک‌کم باهم حرف بزنیم تا وقتی ماشینی پیدا بشه. گفت اول برو قرصتو بخور تا زود حالت خوب شه. بعد با اون چشمای قشنگت از پنجره خیابان رو نگاه کن و به من بگو ترافیک کم‌تر شده یا نه. برای مادر بزرگ گفتم که ماشین‌ها سرجاشون هستن و ترافیک بیشتر هم شده. مادر بزرگم گفت برای همین هست که مامانت نتونسته بیاد پیشت. خوب حالا بیا تا یک قصه خیلی جالبی برات بگم. اول این که من الان متوجه شدم یک برنامه تو شهر هست که ترافیک خیلی زیادی به وجود آورده و موبایل‌ها هم قطع هستند. خوبه ما الان خون‌هایم واز تلفن خونه می‌تونیم باهم حرف بزنیم مامانت هم میاد خونه چون کارش تعطیل شده حتماً تو ترافیک مونده و ما تا اومدن مامانت با هم حرف می‌زنیم. یادته باهم می‌رفتیم زیر میز بازی می‌کردیم؟ حالا دلم میخواد بری پتوی خودتو بیاری و زیرمیز بشینی منم برات قصه بگم. قصه مادر بزرگم خنده دار بود. می‌گفت یک نفر بود که چونه اش سوراخ بود وهرچی می‌خورد تو دلش نمی‌رفت از چونه اش سرازیر می‌شد یقه لباسش باز بود می‌ریخت تو نافش و می‌رفت تو دلش اما تا ازچونه‌اش برسه تو دلش کم می‌شد و همیشه گرسنه بود برای همین مرتب گریه می‌کرد. نکنه ازچونه تو هم شیر ریخته توگردنت؟ راست گفت ریخته بود. کلک داری می‌خندی؟ نمی‌دونم چجوری حتی وقتی منو نمی‌دید، می‌دونست که می‌خندم. حتی می‌دونست پتو سرم نکشیدم. هنوز زیر میزی؟ برق قطع شده خونه کم‌کم سرد می‌شه پتو رو بکش رو خودت. گفتم: آره من زیر میزنشستم. مثل دفعه قبل که جنگ بود. یعنی دوباره جنگ شده؟ مادربزرگ جواب نمی‌دی؟ گفت ممکنه ولی ما که جامون خوبه و صبرمی‌کنیم ببینیم چه خبرشده. الان بهش فکرنمی‌کنیم موافقی؟ بعد هم چندتا قصه خنده‌دارتعریف کرد. حالا ازخنده اشک‌هام می‌ریخت.

مادربزرگم گفت حالا دلم میخواد تو یک قصه برام بگی. برادرم چی میشه؟ دوباره گریه‌ام گرفت. مدیرشون گفت بیایید دنبالش. مادربزرگم گفت مامانت حتماً میره دنبالش نگران نباش. باهم میان خونه. حالا دلم می‌خواد تو یک قصه برام بگی. اخه دارم گریه می‌کنم چطوری قصه بگم. مادربزرگم گفت پس بیا باهم گریه کنیم. ولی باید بگیم برای چی داریم گریه می‌کنیم. اول تو بگو. اخه دیروز که دعوامون شد گفتم کاش اصلاً برادر نداشتم الان پشیمون شدم. کاش زودتر بیاد. پس تو بهانه خوبی داری برای گریه کردن. خوب زمان گریه تو شروع شد تا وقتی که نوک دماغت قرمز بشه می‌تونی گریه کنی. کجایی؟ قبول نیست من باید صدای گریه تو بشنوم. نوک دماغم قرمز شد. چه زود؟ من اصلاً گریه نکردم. چرا؟ حرفای تو آخه منو می‌خندونه چرا باید نوک دماغم قرمز بشه؟ مادربزرگم می‌گفت قبول نیست توباید گریه‌کنی. زود باش گریه کن. هرچی بیشترمی گفت گریه کن من بیشتر خنده‌ام می‌گرفت. صدای چند تا بچه ازکوچه شنیده می‌شد. رفتم پشت پنجره بچه‌های مدرسه ما بودند. مدرسه ما زود تعطیل شده. همه دستشون تو دست مامانشون بود و تند تند راه می‌رفتند.

مادربزرگ تو برای چی می‌خوای گریه‌کنی؟ اول باید برات یک قصه دیگه بگم. چوپانی بود که هرروزتنهایی گله گوسفندا رو صحرا می‌برد. اما یک روز که ازسرازیری کوه پایین می‌اومد با دیدن سربازهای شاه که سوار اسب بودند و به دامنه کوه نزدیک می‌شدند راه خودشو عوض کرد. حالا باید از رودخانه رد می‌شد. اما اون روز رودخانه پرآب و خروشان بود. طوری که تا بالای زانو تو آب بود تا حالا این طوری نترسیده بود. می‌خواست برگرده و از راه همیشگی بره فکرکرد سربازها رو چکارکنه. به آسمان نگاه کرد که ازصبح تیره و آماده باریدن بود. باید به راهش ادامه بده. گوسفندها هم ترسیده بودند بع بع می‌کردند ‌ و یک صدایی سرشون انداخته بودند که نگو. چوپان تو آب رودخانه دست وپا می‌زد و تقلا می‌کرد گوسفندارو زودتر از رودخونه رد کنه. صدای چند اسب سوار رو شنید که نزدیک می‌شدند. داد زد کمک کمک. سوارها اومدند کمکش کردند و کوسفند ا رو رسوندند اونور رودخانه چوپان نفس نفس زنان از آب بیرون آمد. تشکر کرد وگفت کمک بزرگی به من کردید. اما وقتی فهمید همون سربازهای شاه هستند نگران شد.

چوپان چه گوسفندای پرواری داری. مال خودم که نیست من چوپان هستم. برای ما فرقی نمی‌کنه ما سربازهای شاه هستیم باید دو سه تایی ببریم. چوپان بیچاره زد توسرش و التماس کرد که من از کجا بیارم پول این گوسفندا روبه صاحبانشون بدم. هرچی خواهش وتمنا کرد فایده نداشت و سربازهای شاه سه گوسفند چاق و چله و پردنبه رو با خودشون بردند. چوپان چنان گریه‌ای کرد که هیچ کس تا به آن‌روز ندیده بود. سربازهای شاه چرا گوسفندای چوپان رو بردند؟ چون هرچی بود شاه برای خودش می‌خواست. چوپان چی‌کارکرد؟ چشمهاشو بست و با خودش گفت ظلم شاه که تمومی‌نداره باید فکری کنیم. می‌رم پیش کدخدا. نه کدخدا هم دوست شاه و سربازا ش هست. می‌رم تو آبادی به چوپان‌ها می‌گم امروز از گوسفندهای من بردند فردا نوبت شما می‌شه باید همه با هم بریم صحرا که نتونن ما رو تنهایی گیربیارن و از گوسفندامون ببرند.

مامان بزرک توراه پله صدای پا می‌شنوم. دررو بازنکن شاید برای طبقه بالا باشه. آگه مامان باشه کلید داره. اره مامان با برادرم اومد. خوب دیگه تنها نیستی من یکم که مامان استراحت کرد زنگ می‌زنم فقط بپرس حالشون خوبه؟ خوبن. برادرم می‌گه جنگ شده. ولی تو نگفتی برای چی گریه می‌کنی؟ من برای چوپان که سربازهای شاه گوسفنداشو بردند پول هم نداره که به صاحب گوسفندا بده. برای این که پادشاه کشورها جنگ می‌کنند بچه‌ها می‌ترسن مثل الان که تو ترسیده بودی وگریه می‌کردی خونه‌ها خراب می‌شه مردم بدون غذا وآب می‌مونن من بهانه زیاد دارم برای گریه کردن. ولی مادربزرگ تو زیاد گریه نمی‌کنی؟. باید نوک دماغت سرخ بشه. من وقتی می‌خندم نوک دماغم سرخ می‌شه. وقتی صبح بیدار بشیم وجنگ نباشه. گنجشک‌ها سر و صدا کنند. وقتی خورشید تو آسمان بدرخشه و تو وهمه بچه‌ها خوشحال باشین و لباتون بخنده، نوک دماغ من سرخ می‌شه.

خرداد ۱۴۰۵

یک رفیق از داخل کشور

پنج شعر از: یانیس ریتسوس

0

«برای تو»

پنج شعر از: یانیس ریتسوس

ترجمه از زهره مهرجو

 

 

«افسانه»

 

شبانه

فانوسها را افروختیم …

و در جاده ها

از رهگذران پرسیدیم:

 

– آیا آن دخترک را 

با لباسی به رنگ رؤیاها …

و دو گوشوارۀ آبی رنگ

دیده اید..؟

 

هیچکس او را ندیده بود

ولی، در انتهای دهکده

مادر پیر هیزم شکن

به درختان اشاره کرد …

 

در پس درخت ها رودی بود

و در آنجا

دو ستاره آبی می درخشیدند!

 

 

«ماه»

 

ماه، ماه، ماه …

شیشه ای، گِرد، زرد رنگ …

در نیمه شب بهاری!

 

پشت سرش

چهره های شب،

سایه ها گرد هم می آیند …

و نگاهت می کنند؛

تو نمی ببینی شان

آنها تصاحبت می کنند.

 

***

در اینجا همه چیز ناشناخته است –

آنان در خامشی

به مجهول ماندن خویش 

توافقی بسته اند.

 

آرام … خامش و رنگ پریده؛

گویی کشف شده …

و رها گشته اند!

 

 

«دعوتی»

 

“بیا به سواحل روشن !” –

او با خویش زمزمه می کرد:

 

“به اینجا که میهمانی رنگهاست …

نگاه کن !

اینجا …

که اشراف زادگان هرگز

با کالسکه ها و مأموران شان

عبور نکرده اند …

 

بیا، درست نیست دیده شوی!“ –

 او چنین می گفت:

 

 “من فراریِ شبم ..

من سارق تاریکی ام،

من پیراهن و جیب هایم را

از خورشید پُر کرده ام !

 

بیا، دست ها و سینه ام

می سوزند!

بیا، بگذار به تو دهم اش …

و چیزی برای گفتن دارم

که خود حتی

از شنیدنش ناتوانم!“

 

 

«برای تو»

 

او فرصت نداشت –

چطور می توانست گوش دهد؟!

او برای نانش می جنگید …

ندید که گندم قد کشید

و گوش خورشید را نوازش کرد،

او سبیل زرد تابستان را ندید …

بزرگ شدن خودش را هم

ندید!

 

***

 

“من برای تو آواز خواندم !“  –

دیگری به او گفت …

“ترانه، بیا باز با من سخن بگو!

حتی اگر او گوش نکند…“ –

به او چنین گفت.

 

“بیا ماه.. او را به جای من ببوس!

با اینکه او مرا نبوسید.“

 

این ماه، مثل چوپانی مو طلایی

تنها …

در کنار برّه کوچک روحش

دراز می کشد!

 

 

«وظیفه»

 

ستاره ای در تاریک و روشن هوا می درخشد!

مثل جای کلیدی روشن …

تو به آن خیره می شوی

به درونش می نگری

همه چیز را می بینی.

 

دنیا، در پس در قفل

تماما روشن است؛

تو می بایست

آن را باز کنی!

 

 

 

*      *      *  

 

مروری بر زندگی شاعر:

 

یانیس ریتسوس شاعر، رُمان نویس و نمایشنامه نویس بزرگ؛ در اول ماه مه سال ۱۹۰۹ میلادی در شهر “مونِمواسیا” “Monemvasia” واقع در کشور یونان، در خانواده ای نسبتا مرفه متولد شد.

از اینرو سالهای نخستین زندگی وی در آسایش سپری شدند، اما در نوجوانی مادر و برادر بزرگ خود را در اثر بیماری سل از دست داد، و پدرش تحت تاثیر این حوادث ناگوار تا مدت ها از مشکل روحی رنج می برد.

 

از آنجا که پدر ریتسوس از ادامه نگهداری کردن از خانواده ناتوان بود، وضع اقتصادی آنها رو به وخامت گذاشت، و یانیس نوجوان به ناچار با زندگی دشوار و کار کردن برای ادامۀ زندگی آشنا شد. او در این سالها مسئولیت نگهداری از پدرش را نیز بر عهده داشت.

 

ریتسوس همچنین، در اثر ابتلاء به بیماری سل از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ میلادی در بیمارستان بستری بود.

 

وی در سن بیست و دو سالگی به حزب کمونیست یونان “KKE” پیوست. یانیس پیوند نزدیکی با کارگران داشت و در این سالها آنها غالب دوستان نزدیک او را تشکیل می دادند.

 

اولین و دومین مجموعه شعرهای وی، به ترتیب در سال های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ میلادی، با عنوان های “تراکتور” “Tractor” و “اهرام” “Pyramids” منتشر شدند. ریتسوس در این دو اثر مهم خویش، بطور موفقیت آمیزی سعی می کند تا تعادلی میان رنج و اندوه حاصل از واقعیت های دشوار زندگی؛ و ایمان و امید به هدفی والا و آینده ای بهتر برای انسان بوجود آورد.

او در زمینه هنر و ادبیات، در این مرحله از زندگی خود، به آثار هنرمندان آینده گرا علاقمند بود، و بیشتر از نوشته های “ولادیمیر مایاکوفسکی” الهام می گرفت.

 

ریتسوس در سال ۱۹۳۶ میلادی شعر بلندی را به نام “اِپیتافیوس” “Epitaphios” سرود. این شعر که تحت تاثیر جنایت های اخیر دولت یونان، و قتل خشونت آمیز یک جوان توسط پلیس نوشته شد؛ با درهم شکستن قالب سنتی رایج در ادبیات دوران و با استفاده از زبانی ساده، مردم یونان را به اتحاد و مبارزه فرا می خواند.

 

ماجرای مربوط به شعر اِپیتافیوس، از این قرار بود که در ماه مه سال ۱۹۳۶ میلادی، عده زیادی از کارگران شرکت تنباکو در بندر شمالی سالونیک در اعتراض یه سیاستهای محدود کننده اقتصادی و کنترل دستمزدها، دست به اعتصاب زدند و به خیابانها ریختند. پلیس وحشیانه آنها را سرکوب کرد. در نتیجۀ این عمل خشونت آمیز پلیس، حدوداً ۳۰ نفر کشته و ۳۰۰ نفر مجروح شده بودند.

 

صبح روز بعد، ریتسوس در صفحه اول روزنامه “Ritzospastis”، تصویر مادر سیاهپوشی را دید که در کنار جسد پسر جوان خود زانو زده بود و می گریست. او از واقعه مذبور و مشاهدۀ آن تصویر غمناک، بسیار متأثر گشت و به حالتی فرو رفت که به مدت دو روز کامل نتوانست اتاق خود را ترک کند..

حاصل این دو روز، شعر بلند اپیتافیوس بود؛ که بعدها به یکی از بزرگترین آثار وی بدل شد.

 

تاثیر تحولات سیاسی در زندگی و روش کار شاعر

 

در ماه آگوست سال ۱۹۳۶ میلادی با بکار آمدن دیکتاتوری راستگرای “ایوآنیس مِتاکساس” “Ioannis Metaxas” اوضاع سیاسی یونان بشدت بحرانی گشت. در همین زمان اثر مشهور ریتسوس “اِپیتافیوس” در “آکروپولیس” واقع در شهر آتن در ملاء عام سوزانده شد.

 

پاسخ ریتسوس به این شرایط و رویدادها؛ تغییر دادن سبک کاری خود بود. وی از طریق کشف کردن قلمروهای جدید سورئالیستی – نظیر رؤیاها، ترکیبات غیرمنتظره، تصویرها و رمزهای گوناگون.. زبان جدیدی را برای بیان دیدگاههای اعتراض آمیز خود بوجود آورد، که همچنان برای بسیاری از جذابیت و تأثیرگذاری عمیقی برخوردار بود.

از جمله آثار منتشر شده او در این سبک هنری؛ می توان به “ترانه خواهرم” “The Song of My Sister” در سال ۱۹۳۷ میلادی، و “سمفونی بهار” “Symphony of the Spring” در سال ۱۹۳۸ اشاره نمود.

 

در دوران اشغال یونان در جنگ جهانی دوم بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ میلادی، ریتسوس به جبهه آزادیبخش ملی (یونان) “EAM” پیوست. این جبهه بعنوان جنبش اصلی مقاومت یونان، توسط حزب کمونیست یونان “KKE” رهبری می شد – اگرچه اعضای آن شامل سایر گروههای چپ و جمهوریخواه نیز می شدند.

 

ریتسوس همچنین در طی سالهای جنگ داخلی یونان (۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ میلادی) به جنبش مقاومت ضد فاشیستی چپ پیوست. او در سال ۱۹۴۸ میلادی دستگیر و به مدت چهار سال در اردوگاههای زندان بسر برد. در طول سالهای اقامتش در زندان و با وجود ممنوعیت از حق نوشتن (کتاب های او نیز تا سال ۱۹۵۴ ممنوع شده بودند)، ریتسوس با سختی و پنهان کاری به شعر سرودن ادامه داد.

مجموعه اشعار او با نام های: “یونانیت” “Romiosini”، “پرانتز” “Parentheses” و شعر بلند “دیگ سفالی دودی” “Smoked Earthen Pot” جملگی از انتهای سالهای جنگ جهانی دوم تا اواخر جنگ داخلی یونان سروده شدند. شعر بلند او که در سال ۱۹۴۹ میلادی منتشر گشت، حاصل سالهای زندان ریتسوس است.

 

شعر بلند “درگیری ها” “Skirmishes” در سال آزادی ریتسوس از زندان – ۱۹۵۲ میلادی، و سپس شعر بلند “سونات مهتاب” “Moonlight Sonata” در سال ۱۹۵۶ میلادی منتشر شدند. پس از آن ریتسوس همچنان به سرودن شعر ادامه داد، و تا پایان عمر دهها مجموعه و شعر بلند از خویش برجا گذاشت.

 

در سال ۱۹۵۰ میلادی شعر “اِپیتافیوس” توسط ترانه سرا و آهنگساز یونانی “میکیس تئودوراکیس” بهمراه آهنگ اجرا شد، و به سرود چپگراهای یونان مبدل گشت.

 

پس از حدود پانزده سال آزادی از زندان، ریتسوس درست در ساعت پنج صبح سال ۱۹۶۷ میلادی، مصادف با آغاز دیکتاتوری نظامی “پاپادوپولوس” “Georgios Papadopoulos” (۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴میلادی)، دوباره دستگیر و به چند اردوگاه زندان در جزایر “یاروس” “Yiaros” و “لِروس” “Leros” فرستاده شد؛ و سپس تا سال ۱۹۷۰ به حبس خانگی در جزیره “سَموس” “Samos”  محکوم گشت*. آثار او دوباره ممنوع و تا سال ۱۹۷۲ میلادی حق انتشار از او سلب شد، ولی ریتسوس همچنان به سرودن شعر و نقاشی کردن ادامه می داد.

 

سرانجام، یانیس ریتسوس شاعر و هنرمند بزرگ یونانی در روز یازدهم نوامبر سال ۱۹۹۰ میلادی در شهر آتن پایتخت یونان درگذشت.

 

وی در سطح جهانی بعنوان یکی از شعرای چیره دست با بزرگ ترین حجم شعری شناخته شده است. غالباً به سرعت می نوشت و گاه حتی سه مجموعه شعر در یک سال خلق می کرد. حاصل عمر او ۱۱۷ مجموعه آثار هنری – شامل شعر، رُمان و نمایشنامه تئاتر می باشد.

 

یانیس ریتسوس همچنین بعنوان یکی از پنج شاعر بزرگ قرن بیستم یونان**، و شاعری با بیشترین حجم آثار ترجمه شده در این کشور شناخته شده است.

 

وی در طول عمر خود نُه بار نامزد جایزه نوبل ادبیات گشت، و در سال ۱۹۷۵ میلادی جایزه صلح لنین به او اهدا شد.

او اعلام نمود: “این جایزه برای من مهم تر از نوبل است.”

 

“لوئی آراگون” – شاعر و بنیانگزار جنبش سورئالیسم – درباره ریتسوس گفت:

“او بزرگترین شاعر دوران ماست!”

 

 

تعریف ها:

 

* جزیره “Samos” که در شرق دریای اِژه، و در نزدیکی های کشور ترکیه قرار گرفته، زادگاه نوابغی مانند فیثاغورس “Pythagoras” ریاضی دان، و اپیکور “Epicurus” فیلسوف یونانی است.

 

** پنج شاعر معروف دیگر از این سده یونان، عبارتند از:

Constantine P. Cavafy, Kostas Karyotakis, Angelos Sikelianos, George Seferis & Odysseas Elytis.

 

 

منابع:

 

1) مجموعه اشعار “یادداشت هایی در حاشیه زمان”، ۱۹۳۸ – ۱۹۴۰ میلادی

اثر: یانیس ریتسوس

ترجمه به زبان انگلیسی از: “مانولیس”

 

2) وبلاگ The cat flap

https://petersirr.blogspot.com/search?q=yannis+ritsos

 

3) یانیس ریتسوس – ویکیپدیا

https://en.wikipedia.org/wiki/Yiannis_Ritsos