صدای قدمهای خسته، هنوز درخیابان شنیده میشد. قدمهایی که زیر آوار غم سوگ کشتهشدگان مبارز دیماه، سنگین ودرهم شکسته، برداشته میشد. نفسهایی که درسینههای مالامال ازاندوه یخزده بود اما درخیابان گرم وپرشور بانگ آزادی سرمیداد. باد درتلاش بود غبارغم را ازشهرخاکستری دورکند. اما دل مادران داغدار، کوهستانی سرد و تاریک بود و باد پیک بهاری که قرار بود از راه برسد هم توان گرم کردن آنرا نداشت. های وهوی باد به هوا رفت. مردم داغدار با حیرت به شبهای ظلمانی کشتار بیرحمانه خیره ماندهبودند. دلهایشان زمستانی بود اما دست از مبارزه برنداشتند و بعد از کشتار دیماه خیابان را ترک نکردند. شورمبارزات کارگران زنده و جاری بود. کارگران وزحمتکشان برای دستمزد پایین نا امنی محیط کار، گرانی و تورمی که هر روز با سرعت وصفناپذیری بیشترمی شد، دراعتراض واعتصاب بودند ونشان دادند کشتار و سرکوب هرگزنمیتواند مبارزات کارگران و مردم گرسنه را متوقف کند. دانشجویان برای مطالبات خود و در جو امنیتی شدید دانشگاه به ویژه پس از دیماه، تجمعات اعتراضی خود را به خیابان کشاندند و ازاعتصابات و اعتراضات کارگران حمایت میکردند. درخیابان شعار مرگ برستمگر چه شاه باشه چه رهبرسرمی دادند و این شعار، به دانشگاههای سراسر کشور گسترش پیدا کرده بود. دانشجویان درشهرهای مختلف به خیابان آمده و ازاعتراضات واعتصابات کارگران حمایت میکردند و پشت مردم معترض ایستاده بودند. حتی برخی دانشگاهها را به تعطیلی کشاندند. اعتراضات بازنشستگان ادامه داشت و برای سفرههای خالی خود تجمعات اعتراضی برپا میکردند. اعتراضات مانند همیشه لرزه براندام رژیم آدمکشان انداختهبود. دیگرچه باید میکردند؟ چندهزارنفر را میکشتند تا خیابان را از اعتراضات کارگران و جوانان مبارز خالی کنند؟ مردمی که با اشکهایشان یاد کشتهشدگان را آبیاری میکردند و با آمدن به خیابان راهشان را تا سحرگاهان آزادی پیوند میزدند.
خاک هنوز به نوازشهای بهار تن نداده بود. هنوزتشنه محبت باران بود. ابرهم شوق بسیاری برای بارش برخاک تشنه داشت اما قبل از رسیدن به زمین با دیدن خونهای لختهشده ازخجالت آب میشد. شکوفه برای پیشواز بهار، سال نو را بردوش میکشید و سر راهش بذر بر زمین میریخت. نمیشود زمین را برای استقبال از بهار منع کرد. نمیشود خودنمایی شکفتن ورستن دانهها در بهار را سرزنش کرد حتی پس از گذراندن زمستانی سرد و خونین. سال نو اما نمیدانست چگونه میتواند طعم شیرین بهاری نو را بر دهان گس مردم داغدار بچشاند؟ چگونه میتواند از گلهای زخمی وخونین انتظار رایحه بهاری داشته باشد؟ خورشید از میان ظلمت شبهای سرد، درپی روزنهای برای رسیدن به آفتاب ملایم بهار بود که ناگاه خانه لرزید. حاکمان نظامهای سرمایهداری که برای بقای اقتصاد خویش جنگ به راه میاندازند، اینبار درپس پرده تبلیغات، این ابزار بسیار قدرتمند، تحت عنوان رهایی مردم جنگ را شروع کردند. دیکتاتوری را به قعر زمین فرستاد. چه چیز تغییر کرد؟ چیزی تغییرنکرد. گرسنهای سیرنشد. کشتار واعدام جوانان متوقف نشد. کسی از آزادی خبری نشنید وهیچ دردی ازمردم دردمند دوا نشد. زیرا هنوز نظام دیکتاتوری سرمایهداری برقرار بود و با مرگ یک یا صد نفر ازدرون نظام فاسد جنایتکار، ریشه ظلم ازجا کنده نمیشود و دربرهمان پاشنه میچرخد. بسیاری بیکار وخانهنشین شدند. زیرپای مردم درخیابانها برای ادامه اعتراضات خالی شد. جنگ دولتهای ارتجاعی، به هرشکل و به هربهانه که باشد ابتدا سرکارگران ومردم زحمتکش بینوا را خواهد شکست. ترکشهای بمب و خمپاره، بقایای خرده نان سفرههای مردم تهیدست را میتکاند، مردم فقیر را فقیرترمیکند.
دیگر هیچ بنفشهای سرش را ازخاک بیرون نکرد و هیچ لالهای نوبر بهارنشد. سنبل از وحشت، سرش را به زیر خاک برد و از سینهٔ زمین، سر برنداشت. هیچ پرستویی نغمهخوان بهار نشد و نوید بهار سرنداد. چشمی غنچههای پرناز را ندید. هیچ سرو دلارامی با نسیم بهار نرقصید. لبخند مستانه امید سالی نو برلب چاکچاک زمین حلقههای دودی شد و به هوا رفت. شادی گفت وشنود گل و بلبل پشت شیشههای لرزان خاموش شد. درکوچههای خالی از آمد وشد، هیچکس بهار را پیدا نکرد. زندگی میان تضاد ادعای دروغین آزادی و رهایی مردم ستمدیده و بمبافکنهای هولناک خشکش زد. باد دود سیاه و نکبت جنگ را درون سینه زمین نشاند. پیراهن گلدارباغ چهل تکه شد.
نان مردم میان آتش و دود سوخت و این ماجرای دردناکی است. کسی به خواب آرام کودکان رحم نکرد. روزها رفت اما روزگار نو نشد. لحظهها درون زمان تحلیل رفت. چگونه به کودکی که لباسش نو نمیشود و کامش حتی با یک آبنبات شیرین نمیشود میتوان گفت بهار زیباست. بهار زیر آوار جنگ وتباهی مدفون شد. نه گل روِیید و نه سبزه دمید. گلدان چینی روی طاقچه بی گل ماند.
چه برسر مردم آمد؟ چه شد وعده رهایی مردم از دست دیو استبداد؟ خصیصه ذاتی جنگ ویرانی و مرگ است، نه رهایی و آزادی. جایی که انسانها برای کشتن هم جایزه میگیرند پیام جنگ برای آزادی خیانت بزرگی به واژه آزادی است. سرمایهداری صرفاً برای بقای خودش جنگ را به مردم تحمیل میکند، تا اوضاع وخیم و بحرانی ومشکلات اقتصادی که روی دستش مانده را با جنگ بر دوش مردم زحمتکش بیندازد. البته دراینمیان دشمنی دشمنان مردم که با تبلیغات آزادی برای مردم ستمدیده، جنگ را برپا کردند بیشتر عیان شد. همچنین رسوایی بیش از پیش سلطنتطلبان که با توهم نشستن برتخت پادشاهی برطبل جنگ میکو بیدند. چه سرابی! سرابی که هرچه پیشتر رفتند، برایشان تبدیل به خندق شد و آنها را بلعید. درنهایت مردم ماندند و بیکاری و فقری به مراتب نکبتبارتر. تعطیلی بیش از دوماه کسب وکارها دستاورد جنگ بود. نه تنها اعدامها متوقف نشد بلکه به بهانه جاسوسی برای بیگانگان وکشورهای متخاصم دستگیری و اعدام بیشتر و سریعتر ادامه یافت. بیکاری در طول جنگ با بسته شدن کارخانهها، اخراج نیرو، بسیار شدیدتر از زمان قبل از جنگ شد. کار و کسب وکارهای مردم را کساد کرد. زنان بیشترین آسیب را درجنگ و پس ازآن دیدند. چه دراخراج نیروهای کار چه درکارهای خانگی و هنری و چه درنبود اینترنت که امکان فروش بهطور کامل ازبین رفتهبود.
خسارت اقتصادی جنگ را چه کسی پرداخت خواهدکرد؟ مردمی که با تورم، گرانی و افزایش قیمتهای سربهفلک کشیده روبهروهستند. به طوریکه اکنون پس از گذشت دوماه ازپایان جنگ وآتش بس فعلی، بیکاری گسترده، سنگینی اجاره مسکن، افزایش شدید وطاقتفرسای قیمت مواد خوراکی ومایحتاج روزمره زندگی، کارگران ومردم تهیدست را به پرتگاه نابودی کشاندهاست. مردمی بدون هیچگونه حمایت مالی و اجتماعی چه دردوران جنگ وچه اکنون. و این ماجرای دردناکی است. روز ازشب تاریکتر و زندگی مردم سیاهتر از ظلمت شب. یکی دیگر از دستاوردهای جنگ خالی شدن زیر پای کارگران و زحمتکشان برای ادامه اعتراضات درخیابان بود. اما خیابان دری ندارد که به روی مردم بسته شود و مردم گرسنه، خیابان را رها نخواهندکرد. آنچه را از دست دادهاند بهدست خواهند آورد. در روزهای سیاه و دشوارجنگ، کودکان به بلوغ فکری زودرسی رسیدند. مردم دوستداران واقعی و قلابی خودشان را شناختند، دریچه جدیدی برای مبارزه با دشمنان خود گشودند و دکان کاسبی جنگ طلبان را تخته کردند. بدون تردید مصممم وپایدار مبارزه را ادامه خواهند داد. درد گرسنگی التیام نخواهد یافت جز با مبارزه برای نان… این مبارزه حتمی است. عقربه ساعت به سرعت به سمت آزادی میچرخد.
تیرماه ۱۴۰۵
کنشیار

عراق در هفتهها و ماههای اخیر بار دیگر به یکی از کانونهای حساس تحولات خاورمیانه تبدیل شده است. جنگ میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، تشدید رقابتهای منطقهای و بحرانهای اقتصادی جهانی، موقعیت این کشور را بیش از پیش در معرض فشارهای مختلف قرار داده است. عراق نه تنها همسایه ایران و یکی از مهمترین کشورهای نفتخیز منطقه است، بلکه به دلیل حضور نیروهای آمریکایی، فعالیت گروههای مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی و جایگاهش در بازار جهانی انرژی، به یکی از میدانهای اصلی رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است.
در طی یک دهه اخیر بخش مهمی از نیروی کار که به عنوان نیروهای شرکتی شناخته میشوند، ده ها تجمع اعتراضی برپا نموده و خواهان تبدیل وضعیت شغلی خود شده اند. هرساله در چند نوبت، جمعیتی از چند صد نفر گرفته تا بالغ بر دوهزار نفر به نمایندگی از انبوه نیروهای شرکتی، راهی تهران شده و دربرابر دفتر ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و سازمان امور استخدامی، تجمعات اعتراضی برپا نمودهاند و خواهان حذف شرکتهای پیمانکاری، تبدیل وضعیت شغلی و انعقاد قرار داد مستقیم شده اند. افزون بر تجمعات استانی در مراکز استانها، مبارزات این بخش از نیروی کار نیز از محدوده مبارزات پراکنده در این یا آن شهر و این یا آن شرکت فراتر رفته و اساساً شکل اجتماعات سراسری به خود گرفته است.
پیگرد، بازداشت، صدور احکام حبس و اعدام علیه فعالان سیاسی، دانشجویی، فرهنگی و دیگر جنبشهای اجتماعی، در سایه جنگ ۴۰ روزه شتاب گرفته و هر روز اخبار تازهای از گسترش این یورش سرکوبگرانه منتشر میشود. جنگ برای جمهوری اسلامی بار دیگر «نعمت» بود. در سایه فضای جنگی، اعتراضات دیماه موقتاً به عقب رانده شد و حکومت فرصت یافت تا سیاستهای سرکوبگرانه خود را با شدت بیشتری به اجرا بگذارد.
از صبح روز جمعه ۱۲ تیر، مراسم دولتی و پُرسروصدای به گورسپردن (بقایای جسد) خامنهای با انتقال یک تابوت به مصلای تهران آغاز شد. مقامات جمهوری اسلامی ژاژخواهانه تلاش کردند تا با تبلیغات بسیار، آوردن مقامات دولتی برخی از کشورها برای مراسم فوق، بسیج افراد از سایر کشورها، تعطیلی کشور و ولخرجی فراوان از جیب مردم، تصویری دروغین از یک دژخیم بسازند. اما تودههای ستمدیده ایران به رغم تمام یاوهسراییهای رژیم، به خوبی میدانند که نقش این جلاد در ویرانی کشور و ریختن خون فرزندان شجاعشان چه بوده است. جمهوری اسلامی با هیچ حربهای نمیتواند تاریخ یک ملت را واژگونه جلوه دهد، تاریخ سالهای خونبار و سیاهی که خامنهای جلاد در راس قدرت قرار داشت.
سوئیس
برابر فراخوان کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در هلند متشکل از حزب کمونیست ایران/ کومله – هلند، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند و بخشی از نیروهای چپ و کمونیست در هلند در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی، زندان و شکنجه، همچنین در همبستگی با مبارزات زنان شجاع و مردم افغانستان علیه حکومت زنستیز و تروریستی طالبان در ۴ جولای آکسیون اعتراضی در شهر دنهاخ (لاهه) مقابل استاسیون و ساختمان وزارت امور خارجه هلند برگزار شد. در این روز دو حرکت توسط جریانات راست و فاشیست علیه پناهندهپذیری همزمان برگزار شد. بهمنظور حفظ امنیت آکسیون اعتراضی ما پلیس حضور چشمگیری داشت. نصب بنرها، بخش تراکت در میان عابرین در مورد اهداف آکسیون پخش گردید. همچنین بیانیه کمیته هماهنگی به زبانهای فارسی و هلندی توسط رفقا خوانده شد. علاوه بر این سازمان زنان هشت مارس نیز بیانیه خود را خواندند. رفقای کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران – هلند در حمایت از این حرکت اعتراضی شرکت داشتند. دو نفر از جوانان هلندی از پرچم سازمان و بنرها عکس گرفته و حمایت و همبستگی خود را اعلام داشتند. دادن شعار و پخش ترانه سرود و موزیک از دیگر بخشهای برنامه بود.
