پاسخ به سؤالات – سوسیالیسم

یکی از رفقا از نشریه کار خواسته است که به دو سؤال وی پاسخ داده شود. سؤال اول این است که آیا از دیدگاه سازمان، امکان سوسیالیسم  در یک کشور وجود دارد؟ سؤال دوم هم به این مضمون است که اگر دولت پرولتری دولتی زوال پاینده است. در شرایطی که توازون قوا در سطح جهانی چنین امکانی را نمی‌دهد و ما مجبوریم که دولت قوی با تمام تجهیزات نظامی داشته باشیم، سازمان شما چه پاسخ و راه‌حلی در قبال این تناقضات ارائه می‌دهد؟

 

ج – در پاسخ به سؤال نخست باید بحث را از این نقطه آغاز کنیم که ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی کشورهای سرمایه‌داری واقعیتی است انکارناپذیر یا به گفته لنین ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی قانون بی‌چون‌وچرای سرمایه‌داری است. از این واقعیت چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ این نتیجه که به علت همین ناموزونی ممکن است ابتدا در چند کشور سرمایه‌داری و یا حتی یک کشور واحد، تضادها به درجه‌ای تشدید شوند که موقعیت انقلابی پدید آید. طبقه کارگر به قیام علیه بورژوازی برخیزد. بورژوازی را سرنگون کند و انقلاب پرولتری به پیروزی برسد. حال‌آنکه پرولتاریای اغلب کشورها هنوز در موقعیتی نباشند که دست به انقلاب بزنند تجربه نیز همین واقعیت را نشان داده است. حتی در دوران سرمایه‌داری رقابت آزاد انقلاب کارگری فرانسه به وقوع پیوست و کمون پاریس ایجاد شد، بدون اینکه هم‌زمان با آن انقلاب کارگری در دیگر کشورهای سرمایه‌داری به وقوع بپیوندد. در دوران سرمایه‌داری انحصاری و بین‌المللی شدن هرچه بیشتر سرمایه نیز وقوع انقلاب پرولتری روسیه، همین واقعیت را نشان داد حالا سؤال این است که اگر طبقه کارگر در یک کشور واحد قدرت را به دست گرفت و انقلابی در دیگر کشورهای سرمایه‌داری رخ نداد چه باید بکند؟ آیا باید دست روی دست بگذارد و منتظر انقلاب در مقیاس جهانی یا لااقل در پیشرفته‌ترین کشورها باشد یا در همان حال که با حمایت و پشتیبانی از پرولترهای کشورهای دیگر برای وقوع انقلاب در دیگر کشورها تلاش کند، باید دگرگونی‌های سوسیالیستی را آغاز نماید و دست به تجدید سازمان‌دهی سوسیالیستی جامعه بزند؟

ازآنجایی‌که انقلاب پرولتری مضمونا” یک انقلاب جهانی است و تنها در مقیاس جهانی می‌توان سرمایه‌داری را به شکلی قطعی برانداخت، برخی ادعا می‌کنند که طبقه کارگر نه می‌تواند و نه باید در یک کشور واحد دست به تجدید سازمان‌دهی سوسیالیستی بزند و ساختمان سوسیالیسم را آغاز کند بحث آن‌ها نیز این است که طبقه کارگر در چنین حالتی باید بکوشد در چارچوب مناسبات موجود، همچنان قدرت سیاسی را حفظ کند و ضمن کمک به پرولتاریای کشورهای دیگر برای سرنگونی بورژوازی به انتظار وقوع انقلابات پرولتری لااقل در مهم‌ترین کشورهای سرمایه‌داری بنشیند. حال اگر بهر علتی وقوع انقلابات پرولتری در کشورهای سرمایه‌داری به تأخیر افتاد و پس از گذشت نزدیک به یک قرن از وقوع انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه، حتی در یکی از کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری انقلابی به وقوع نپیوست طبقه کارگری که قدرت را به دست گرفت است. چگونه می‌تواند، بدون دست بردن به بنیان‌های جامعه موجود، قدرت را حفظ کند، پاسخی در میان نخواهد بود. در حقیقت این نحوه برخورد به انقلاب جهانی پرولتری در عمل به اینجا ختم خواهد شد که عجالتاً” انقلاب و سوسیالیسم از دستور کار خارج شود و همه به انتظار روزی باید بنشینند که پرولتاریای جهانی به قیام جمعی علیه بورژوازی برخیزد و انقلاب جهانی پرولتری را متعلق سازد. اما در واقعیت اوضاع بدین گونه پیش نمی‌رود. مبارزه طبقاتی در جریان است. تضادها تشدید می‌شوند و در این با آن کشوری که در یک‌لحظه معین به کانون تضادها تبدیل‌شده است. انقلاب به وقوع می‌پیوندد. انقلاب پرولتری هم درواقع. عالی‌ترین بیان و تجلی مبارزه طبقاتی در مرحله‌ای معین است. وقتی‌که مبارزه طبقاتی به این مرحله می‌رسد که پرولتاریا بورژوازی را سرنگون و قدرت را به دست می‌گیرد، پرولتاریا برای این‌که بتواند قدرت سیاسی را حفظ کند. چاره‌ای جز این ندارد که مبارزه علیه بورژوازی سرمایه‌داری را تشدید کند. راه دیگری جز این ندارد که در همان حال که با تمام قوا برای برپایی انقلاب پرولتری به یاری پرولتاریای دیگر کشورهای سرمایه‌داری می‌شتابد، از بورژوازی خودی خلع بد کند و انقلاب اقتصادی را آغاز نماید. اما انقلاب اقتصادی معنائی جز دگرگونی بنیادی مناسبات تولیدی موجود و الغاء مالکیت خصوصی ندارد این انقلاب اقتصادی که می‌خواهد مناسبات موجود را دگرگون سازد، می‌باید مناسبات تولیدی نوینی را جایگزین مناسبات سرمایه‌داری سازد. اقدام در این جهت، هیچ معنای دیگر جز اقدام به ساختمان سوسیالیسم نیست بنابراین روشن است که طبقه کارگر که در یک کشور واحد قدرت را به دست می‌گیرد. اگر نخواهد قدرت را سریعاً از دست بدهد. راهی جز دست زدن به انقلاب اقتصادی و آغاز ساختمان در پیش ندارد. اما آیا وقتی‌که پرولتاریا در یک کشور واحد سوسیالیسم را بنا می‌کند این به معنای پیروزی قطعی سوسیالیسم و برگشت‌ناپذیری است؟ خیر. این تلاش هنگامی قطعی و برگشت‌ناپذیر خواهد بود که طبقات به‌کلی محوشده باشند. اما محو طبقات مادام که سرمایه‌داری بر جهان حاکم است. ممکن نیست لذا پیروزی قطعی ساختمان سوسیالیسم در گرو وقوع انقلاب پرولتری و سرنگونی بورژوازی لااقل در مهم‌ترین کشورهای سرمایه‌داری است.

اما در مورد سؤال دیگر هم باید بگوییم که دولت پرولتری ذاتاً” دولت زوال یابنده است. دیگر دولت به معنای اخص کلمه با ارتش مجزا از مردم و بوروکراسی ممتاز و مافوق مردم نیست. وقتی‌که خلق مسلح جای ارتش مجزا از مردم را می‌گیرد وقتی‌که مردم مستقیماً به اعمال حاکمیت سیاسی و کشورداری می‌پردازند و بوروکراسی را نابود می‌کنند، ما با دولت زوال پاینده‌ای روبرو هستیم که تدریجاً کارکردهای سیاسی خود را از دست می‌دهد. این‌که خلق مسلح برای مقابله با دشمنان طبقاتی خود در مقیاس جهانی و دفاع از انقلاب و سوسیالیسم باید از تجهیزات پیشرفته نظامی هم برخوردار باشد. به‌هیچ‌وجه تغییری در این واقعیت به وجود نمی‌آورد که دولت پرولتری دولت زوال یابنده است. طبیعتاً دولت هم هنگامی کاملاً زوال خواهد یافت و محو خواهد شد که طبقات محوشده باشند و انقلاب در مقیاس جهانی به پیروزی رسیده باشد. اما در حال با هر پیشرفت انقلاب، دولت پرولتری باید بیش‌ازپیش زوال یابد. هیچ توازون قوایی در سطح جهانی نمی‌تواند بهانه و توجیهی برای جایگزینی دولتی دیگر به‌جای دولت زوال یابنده گردد. اگر در جریان یک انقلاب پرولتری، دولت تدریجاً” زوال پیدا نکند و بالعکس بیش‌ازپیش به دولت معمولی تبدیل گردد، قطعاً در چنین حالتی جای خلق مسلح را ارتش حرفه‌ای مجزا از مردم و جای مردمی که خود باید مستقیماً” اداره امور کشور را بر عهده داشته باشند. بوروکراسی ممتاز و مافوق مردم گرفته است. اینجا دیگر با دولت پرولتری روبرو نیستیم. بنا بر این روشن است که هیچ تناقضی میان این‌که دولت پرولتری زوال یابنده است و درعین‌حال این دولت باید قدرت سرکوب دشمنان داخلی و بین‌المللی خود را داشته باشد. وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۳۳۱ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – تغییر نام

در پی برگزاری کنفرانس ششم سازمان و تصمیم کنفرانس به حذف “چریک” و “خلق” از نام سازمان، چندین نامه به تحریریه نشریه کار رسیده که ضمن انتقاد به این تصمیم سؤالاتی را در مورد خط مشی و مواضع سازمان در ارتباط با این تغییر نام مطرح کرده‌اند. یکی از این نامه‌ها، حاوی چندین سؤال است که مطرح کننده یا مطرح کنندگان این سؤالات، توأم با پرخاش‌گری، ادعاهای بی‌اساسی را در مورد مواضع سازمان مطرح نموده و در همین حال به طرح چندین سؤال نیز پرداخته‌اند. در این شماره نشریه کار به همین نامه و اساسی‌ترین سؤالات آن پاسخ می‌گوئیم:

س- آیا بهتر نبود که شما که هیچ چیز از ایدئولوژی، روش مبارزه، سیاست، تاکتیک و استراتژی سازمان را دیگر قبول ندارید و راه و روش دیگری انتخاب کرده‌اید، نام دیگری بجز نام فدائیان اقلیت که بهر ترتیبی شما را به آن سازمان متصل می‌کند، بر خود می‌گذاشتید. چرا که شما دیگر فدائی نیستید، چرا که فدائی یعنی تفکر چریکی، یعنی تفکر عموم خلقی و اقلیت بخشی از همان سازمان است.

– آیا شما دنبال کار آرام سیاسی هستید؟ و اگر آری تفاوت عملکرد شما با احزابی نظیر حزب کمونیست (احزاب برادر) چیست؟

– آیا شما خواهان سرنگونی رژیم از طریق مسالمت هستید؟ اگر نه، در کشورهای دیکتاتوری مطلق نظیر ایران، مبارزه برای سرنگونی به جز جنگ پارتیزانی و غیرکلاسیک نوع دیگری هم هست؟

– انحرافات معین در گذشته سازمان چه بود؟ اصولا تعریف شما از انحراف چیست؟ تعریف شما در مورد “گرایشات عموم خلقی در ایدئولوژی و سیاست” چیست؟ آیا شما اگر در سیاست با نیروهای غیرکمونیست اتحاد برای سرنگونی رژیم ببندید ایرادی دارد و گرایش عموم خلقی پیدا می‌کنید و یا این از اصول اولیه سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری مطلق است. آیا همین سیاست “رؤیائی” و “منزه‌طلبانه” نیست که رژیم را ۱۸ سال بر سر کار پایدار گذاشته است؟ و برخی سؤالات دیگر و البته همراه تحلیل‌ها و رهنمودهائی که جای پرداختن به آنها در این ستون نیست.

حالا مختصراً به مهمترین این سؤالات پاسخ میدهیم:

ج- این دوست گرامی ما مطرح نکرده است که منظور از سازمانی که ما دیگر هیچ چیز آن را قبول نداریم کدام است؟ اگر سؤال کننده اطلاعی ندارد که ما که هستیم و چه سازمانی بوده‌ایم و اکنون چگونه فکر می‌کنیم و مبارزه می‌نمائیم، توضیح دهیم که ما فدائیان “اقلیت” هستیم که در جریان انشعاب بزرگ در سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران در سال ۵۹ فعالیت مستقل خود را آغاز نمودیم. از آن زمان تا به امروز در مسائل اساسی این سازمان چیزی تغییر نکرده است، الا اینکه مواضع اقلیت رادیکال‌تر شده و با انحرافات گذشته تسویه حساب شده است. در عین‌حال، مواضع اقلیت، در مسائل برنامه‌ای، تاکتیکی و استراتژیک، به شکلی مدون و صریح درآمده است.

اقلیت خود را مارکسیست لنینیست، کمونیست می‌داند. هدف نهائی اقلیت، برانداختن نظام طبقاتی موجود از طریق یک انقلاب اجتماعی پرولتری‌ست، و برنامه فوری ما استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان در ایران است.

اقلیت معتقد است که از طریق تشکل طبقه کارگر، هژمونی این طبقه بر جنبش، و دست‌ یازیدن به اشکال مبارزاتی علنی انقلابی، نظیر، تظاهرات، اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، باید حکومت جمهوری اسلامی را برانداخت. کسی که با مواضع اقلیت آشنائی داشته باشد، می‌داند که این همان مواضعی است که از گذشته از دوران شکل‌گیری اقلیت وجود داشته، بیان هویت اقلیت محسوب می‌شوند و ما همچنان به آنها پای‌بندیم. حالا اگر کسی فرضاً پیدا شود و بخواهد بگوید، “شما که هیچ چیز… سازمان را دیگر قبول ندارید و راه و روش دیگری را انتخاب کرده‌اید” باید اندکی به خود زحمت بدهد، و این را از طریق نقد برنامه و تاکتیک‌های سازمان ثابت ‌کند، والا به چنین فردی می‌گویند حرف‌های بی‌ربط زده است. بهررو ما فدائیان اقلیت بوده‌ایم و هستیم. بنظر می‌رسد کسانی که این سؤالات را مطرح کرده‌اند، فدائیان اقلیت را با چریک‌های فدائی خلق ایران اشتباه گرفته‌اند. برای این که این دوستان را از اشتباه در آوریم لازم به توضیح است که اندکی پس از قیام تعدادی از رفقا از سازمان جدا شدند و به عنوان طرفدار مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک به مبارزه خود ادامه دادند. این مواضع هیچ ربطی به اقلیت نداشت، و جریان “اقلیت” از همان ابتدای شکل‌گیری‌اش مشی چریکی را کنار نهاد.

از آنجائیکه ممکن است کسانی که این سؤالات را مطرح کرده‌اند، با این مسئله نیز آشنائی نداشته باشند، در اینجا نیز لازم به توضیح است یکی از اختلافات اقلیت و اکثریت در سچفخای سال ۵۸ بر سر گذشته سازمان و خط مشی آن بود، اما بحث مطلقاً بر سر این مسئله نبود که اقلیت از مشی چریکی دفاع می‌کرد و اکثریت مشی چریکی را رد می‌کرد، این ابداعات ساخته و پرداخته “اکثریت” در آن مقطع بود. در حقیقت امر اقلیت نیز مشی چریکی را رد می‌کرد منتها بحث بر سر این مسئله بود که گذشته سازمان را چگونه باید ارزیابی کرد. آیا باید تمام مبارزات گذشته سازمان و موجودیت کمونیستی آن را بکلی نفی کرد، یا جنبه‌های منفی آنرا؟

اکثریت که در آن ایام هنوز ظاهراً ادعاهای مارکسیستی داشت، ادعا می‌کرد که مشی مسلحانه تماماً غلط و اشتباه بود، و سازمان ما هم نه یک سازمان کمونیست بلکه یک سازمان خرده‌بورژوائی بوده است. اما اقلیت معتقد بود که سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران یک سازمان کمونیست بوده و هست و انحرافاتی در زمینه‌های مختلف ازجمله بویژه در زمینه مشی چریکی و تاکتیک مسلحانه داشته است. در زمینه مشی چریکی، اقلیت معتقد بود که از اوائل سال ۵۳ که دیگر سازمان مرحله تثبیت را پشت سر گذاشته بود و وارد مرحله جدیدی شده بود، می‌بایستی مشی مسلحانه چریکی با نقش محوری و عمده آن کنار گذاشته شود و یک نشریه و ارگان سراسری به عنوان تاکتیک محوری برای تبلیغ و ترویج و سازماندهی منتشر گردد.

برای اینکه مستند سخن بگوئیم و در عین حال به کسانی که هنوز متوجه نشده‌اند که اقلیت از همان نخستین مرحله شکل‌گیری‌اش مشی چریکی را کنار نهاد به کتاب “دیکتاتوری و تبلیغ مسلحانه” رجوع میکنیم که در سال ۵۸ در جریان مبارزه ایدئولوژیک تدوین گردید و مواضع جریان اقلیت را توضیح می‌داد و در نخستین کنگره سازمان به تصویب رسید. در این اثر در مورد این نظر اقلیت که سازمان ما می‌بایستی از اوائل سال ۵۳ که آغاز مرحله دوم اعلام شده بود، تاکتیک مسلحانه را به عنوان تاکتیک محوری و یا عمده کنار بگذارد، یعنی در حقیقت مشی چریکی را کنار بگذارد، چنین آمده است: سازمان در این مرحله “از درک تاکتیک محوری مرحله جدید عاجز ماند و اشتباه اساسی‌اش این بود که تاکتیک محوری مرحله نخست را به مرحله دوم نیز بسط داد. مرحله نوین مستلزم وسایل و شیوه‌های نوین مبارزاتی و سازمانی بود که بتواند وظیفه تبلیغ و ترویج و سازماندهی گسترده توده‌ها را انجام دهد. 
…. یک نشریه سراسری میتوانست نقشی مؤثر در این جهت ایفا کند و در حقیقت همان حلقه خاص یا تاکتیک محوری ما در مرحله نوین باشد.‌‌” در همین نوشته در بخش مربوط به “بررسی و ارزیابی تبلیغ مسلحانه در ایران” نیز آمده است که: “بویژه در مرحله دوم فعالیت سازمان (که منظور از اوائل سال ۵۳ است) که بیشترین انرژی بایستی در جهت پیوند مستقیم با توده‌ها صرف می‌شد و تا حدودی به هدف‌های مرحله اول رسیده بودیم، تاکتیک تبلیغ مسلحانه نمی‌توانست همچنان نقش محوری خود را حفظ کند.‌‌” در این نوشته نه تنها نگرش رفیق مسعود احمدزاده نسبت به مبارزه مسلحانه، بلکه نگرش رفیق جزنی نیز مورد انتقاد قرار میگیرد، ازجمله در همین بخش گفته می‌شود: “‌او اگر چه بر بسیاری کمبودها و ضعف‌ها و انحرافات گذشته، دست می‌گذارد و آنها را شجاعانه نشان می‌دهد و ریشه‌های آنها را عیان می‌کند و راههای تصحیح آنها را می‌نمایاند، اما در عین حال خود هنوز از طرز تفکر “پروسه جنگ توده‌ئی” متأثر است.‌‌” “‌هنگامیکه امروز به گذشته می‌پردازیم و نه فقط بر اساس نوشته‌های نخستین بلکه از روی مجموعه تجربه نزدیک به یک دهه تئوری و پراتیک گذشته را چون یک کلیت ارزیابی می‌کنیم، به خوبی می‌دانیم که در تئوری و پراتیک سازمان اشتباهات اساسی وجود داشته است. مثلاً هنگامی که رفیق احمدزاده مطرح می‌کرد، “امروز در اینجا اعلان جنگ خود جنگ است، این دو جدائی‌ ناپذیرند” با یکی از اشتباهات اساسی رفیق روبرو می‌شویم. ” “هنگامیکه رفیق جزنی (‌نیز) می‌گفت “جنبش مسلحانه سرآغاز یک جنبش توده‌ای است” و یا “باین ترتیب واقعیت‌های موجود به صورت دو اصل برای جنبش مسلحانه در می‌آید، اول اینکه توده‌ها به موازات رشد مبارزه مسلحانه در شهر از کانال‌های جنبش‌های اقتصادی و سیاسی به حرکت در می‌آیند و تداوم و تکامل این حرکت، متکی به ادامه رشد مبارزه مسلحانه است. دوم اینکه مبارزه مسلحانه در کوه توده‌ای می‌شود…‌‌” او نیز اشتباه می‌کرد… قیام به ما نشان داد که نه گسترش و تکامل مبارزه توده‌ها از مراحل اقتصادی و سیاسی به مرحله نظامی، آنگونه که رفیق جزنی مطرح می‌کرد مشروط به ادامه و رشد مبارزه مسلحانه است و نه توده‌ای شدن مبارزه مسلحانه در کوه صورت گرفت.‌‌” (دیکتاتوری و تبلیغ مسلحانه – از انتشارات سچفخا)

از تمام این بحث، نظر سازمان نسبت به گذشته و مشی چریکی روشن است. در دوران بعد از قیام هم که دیگر این بحث اصلاً نمی‌توانست مطرح باشد، چرا که با یک جنبش توده‌ای و شرایط نوین روبرو بودیم و از همین روست که اقلیت با توجه به نقد مشی گذشته و در نظر گرفتن تجربه قیام، مسئله اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه سراسری را به‌عنوان اشکال اصلی مبارزه مطرح نمود و برای متشکل ساختن کارگران مسئله کمیته‌های کارخانه و کمیته‌های اعتصاب را مطرح نمود. پس اگر کسی تاکنون تصور می‌کرده است که اقلیت به مشی چریکی معتقد است، ذهنیات خود را به جای مواضع و خط مشی اقلیت قرار داده و اقلیت را با جریان‌های چریک‌های فدائی خلق ایران یا ارتش آزادی‌بخش اشتباه گرفته است. و این ادعا که “فدائی یعنی تفکر چریکی یعنی تفکر عموم خلقی و اقلیت بخشی از همان سازمان است” ادعائی بی‌اساس و موهوم است. سازمان فدائی در سال ۵۸ به دو بخش فدائیان اقلیت و اکثریت تقسیم گردید. ما فدائیان اقلیت با نفی انحرافات گذشته و حفظ جنبه‌های مثبت و انقلابی مبارزه گذشته سازمان با اعتقادی مستحکم‌تر به کمونیسم، و رسالت و حقانیت طبقه کارگر به مبارزه ادامه دادیم و رابطه خود را با مشی چریکی و گرایشات و تفکرات عموم خلقی، گسستیم. بنابراین “ایدئولوژی – روش مبارزه – سیاست – تاکتیک و استراتژی” اقلیت همان است که ما امروز به آن معتقد هستیم، و نه آن چیزی که در تخّیل برخی‌ها هست و تاکنون فکر می‌کردند که اقلیت مدافع مشی چریکی است.

در مورد نقد گرایشات عموم خلقی نیز مکرر در نوشته‌های “اقلیت” به آن پرداخته شده است. باز هم در اینجا برخلاف منقدینی که حکم صادر می‌کنند، مستند صحبت می‌کنیم تا نشان دهیم، این مسئله هم چیزی نیست که ما اکنون به آن رسیده باشیم، و از سالها پیش به نقد گرایشات عموم خلقی سازمان پرداختیم. نشریه کار در موارد متعدد به این مسئله پرداخته است، ازجمله به‌عنوان نمونه در مقاله زنده باد استقلال طبقاتی کارگران که حدود ۱۱ سال پیش نوشته شده است همچنین آمده است: “نفوذ انحرافات خرده‌بورژوائی عموم خلقی طی سال‌های نیمه اول دهه پنجاه در جنبش کمونیستی ایران و در خط مشی سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران نیز مانع دیگری بر سر راه استقلال طبقاتی اکید پرولتاریای ایران بود. از همین روست که با وضوح دیده می‌شود، با اعتلاء نوینی که پس از سال‌های طولانی رکود جنبش توده‌ای در نیمه دوم دهه پنجاه آغاز می‌گردد به لحاظ فقدان تشکل طبقه کارگر به‌مثابه یک طبقه و نبود صف و سیاست حقیقتاً مستقل پرولتری، جنبشی درهم آمیخته و بی‌شکل از طبقات و اقشار مختلف بدون مرزبندی و تفکیک آشکار طبقاتی و با درخواست‌های متناقض و مبهم پدید می‌آید. طبقه کارگر در امواج جنبش خرده بورژوائی مستغرق می‌گردد و به تبعیت و دنباله‌روی از بورژوازی کشیده می‌شود. “در این مقاله با توجه به وجود دو نبرد عمومی و خلقی و طبقاتی در جامعه و ضرورت داشتن درکی درست از رابطه‌ این دو نبرد چنین آمده است: “عدم درک درست از ماهیت، اهداف و ترکیب نیروهای اجتماعی این دو نبرد می‌تواند منجر به انحرافات متعدد ازجمله نفی استقلال طبقاتی کارگران گردد. مبارزه خلق علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم بر ایران نمی‌تواند منجر به فراموشی مبارزه طبقاتی کارگران علیه سرمایه‌داران یا کم بها دادن به آن و یا نفی استقلال طبقاتی کارگران و مخدوش کردن خط و مرزهای طبقاتی گردد. یکی از انحرافات عموم خلقی سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران در دورانی که نظرات مسعود احمدزاده و بیژن جزنی بر سازمان حاکم بود، همانا فقدان درک درست از رابطه این دو نبرد، به‌صورت پر بها دادن به نبرد خلق و کم بها دادن به مبارزه طبقاتی پرولتاریا علیه بورژوازی و به خاطر سوسیالیسم بود. این انحراف نه فقط منجر به مخدوش شدن مرزبندی‌های طبقاتی و عدم تفکیک آشکار طبقاتی در مبارزه می‌شد، بلکه زمینه‌ساز رشد اپورتونیسم راست در درون سازمان بود که “اکثریت” محصول اجتناب‌ناپذیر آن بود.”

بازهم می‌توان به مقالات دیگر مراجعه کرد تا به کسانی که در این مورد سؤال کرده‌اند که این انحرافات در کجا هستند و گویا تازه از جانب اقلیت مطرح شده‌اند، پاسخ داد. ازجمله اغلب در نوشته‌های مربوط به سالگردهای سازمان به این مسائل پرداخته شده است و به عنوان نمونه در مقاله “‌در آستانه بیست و پنجمین سالروز بنیانگذاری سازمان” کارشماره ۲۷۴، که به مبارزات، دست‌آوردها و انحرافات سازمان اختصاص یافته است، ازجمله در مورد همین مسئله اشاره شده است که “… نگرش نسبت به مسئله دیکتاتوری نه تنها اصلاح نشد بلکه در نظرات رفیق جزنی چنان برجسته می‌شود که بیش از پیش برتضاد کار و سرمایه سایه می‌افکند و نبرد با دیکتاتوری به یک مرحله استراتژیک تبدیل می‌شود…. این نظریه، گرایش عموم خلقی را در سازمان تقویت کرد. نبرد میان کارگران و سرمایه‌داران تحت‌الشعاع نبرد خلق علیه دیکتاتوری قرار می‌گیرد و استقلال طبقاتی کارگران مخدوش می‌گردد… در همین نبرد خلق نیز آنگونه که باید خط و مرزهای صریح و روشنی که بتواند طبقه کارگر را کاملاً از خرده‌بورژوازی متمایز سازد، استقلال طبقاتی آنرا حفظ کند و بر خصلت موقت و مشروط اتحاد تأکید کند، ترسیم نشد.” اگر بخواهیم این بحث را ادامه دهیم، بیش از حد به درازا خواهد کشید. هدف صرفاً این بود که با اشاره به نمونه‌های مستند به این دوستان و رفقایمان نشان دهیم که مواضع اقلیت از همان دوران شکل‌گیری در مورد مشی چریکی و تفکرات عموم خلقی گذشته سازمان چه بوده است؟ درعین حال باید تصریح کنیم که نفی انحرافات و مواضع و خط مشی انحرافی گذشته سازمان به معنای نفی دست‌آوردها و مبارزات آن نبوده و نیست. اقلیت همواره معتقد بوده است که این انحرافات به چنان مرحله‌ای از رشد و تکامل نرسیده بودند که نفی کننده موجودیت کمونیستی و انقلابی سازمان باشند.

تا اینجا روشن کرده‌ایم که اگر کسی به مشی چریکی معتقد است و یا از همان تفکرات عموم خلقی گذشته دفاع میکند، هیچ ربطی به اقلیت و مواضع آن ندارد و اصلاً یک چنین فرد یا افرادی نمی‌توانند خود را هوادار یا فعال اقلیت معرفی کنند، چون آنها در واقع به مشی چریک‌های فدائی خلق ایران معتقدند و نه اقلیت.

در مورد این سؤال هم که عنوان شده “آیا شما اگر در سیاست با نیروهای غیرکمونیست اتحاد برای سرنگونی رژیم ببندید، ایرادی دارد و گرایش عموم خلقی پیدا می‌کنید.” پاسخ این است که خیر، اما مشروط به اینکه در همه حال از استقلال طبقاتی کارگران دفاع کنیم، بر خصلت موقت و مشروط اتحاد تأکید نمائیم و بگوئیم که فردا ممکن است، متحدین امروزی ما در برابر طبقه کارگر قرار گیرند و در یک کلام توضیح دهیم که تنها طبقه کارگر یگانه نیروی حقیقتاً پیگیر و انقلابی است.

و بالاخره می‌رسیم به آخرین سؤال، و از آن رو به این سؤال پاسخ می‌گوئیم، که فرض را براین قرار می‌دهیم که سؤال کنندگان اطلاعی از مواضع سازمان ما ندارند و از نظر تفکر به مبارزه‌ای جز جنگ پارتیزانی اعتقاد ندارند. باید به این رفقا پاسخ دهیم که کنفرانس ششم سازمان در هیچیک از مواضع سازمان تجدید نظر نکرده و مواضع گذشته به جای خود باقی است، اگر کسی بر این پندار است که حذف واژه‌های چریک و خلق از نام سازمان به معنای این است که سازمان ما به سرنگونی رژیم از طریق مسالمت‌آمیز اعتقاد دارد، آدم بکلی پرت و بی‌اطلاعی است. هر کسی که در این جنبش اندک اطلاعی از اقلیت و مواضع آن داشته باشد، می‌داند که اقلیت اگر نگوئیم تنها بلکه در زمره چند سازمان سیاسی محدود ایرانی است که معتقد است، بورژوازی را نه فقط در ایران بلکه در تمام جهان باید با انقلاب قهری سرنگون کرد. در ایران نیز همگان آگاهند که اقلیت، به قیام مسلحانه برای سرنگونی رژیم معتقد است. اگر کسی حقیقتاً نمی‌تواند بفهمد، که اقلیت چه تفاوت‌هائی با احزاب ریویزیونیست دارد، به سطح پائین آگاهی چنین افرادی برمی‌گردد. پیشنهاد می‌کنیم که مطرح کنندگان این سؤالات مصوبات کنفرانس‌های سازمان و یا نشریه کار و اطلاعیه‌های سازمان را مطالعه کنند، تا این تفاوت‌ها را درک کنند. در ضمن این دوستان مطلقاً درک درستی از مارکسیسم و مبارزه انقلابی ندارند، و تصور می‌کنند که در هر کجا دیکتاتوری عریان حاکم باشد، سرنگونی حکومت از طریق جنگ پارتیزانی ممکن است، و هر کس هم که این را قبول نداشته باشد به مبارزه مسالمت‌آمیز معتقد است. البته این هم دیدگاهی است که دورانش به سر رسیده است و هر آدم آگاهی می‌داند که در همین ایران رژیم شاه از طریق تظاهرات، اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه سرنگون گردید.

در پایان نیز در پاسخ کلیه کسانی که در مورد تغییر نام سازمان سؤال کرده‌اند، باید مجدداً تأکید کنیم که حذف واژه چریک از نام سازمان، اندک تغییری در مواضع و خط‌مشی انقلابی و پرولتری سازمان پدید نیاورده و پدید نخواهد آورد، این واژه می‌بایستی از مدتها پیش از نام سازمان کنار گذاشته شود، چرا که سازمان از دوران قیام به بعد مشی چریکی را کنار نهاده است و مدافع قیام مسلحانه توده‌ای است. در مورد مضّرات باقی ماندن این واژه در نام سازمان نیز همین قدر کافی است که به انتقادهای موجود در این مورد اشاره کنیم که برخی‌ها تاکنون تصور می‌کردند، سازمان به مبارزه چریکی معتقد است، و امروز طرفدار مبارزه مسالمت‌آمیز و کار آرام سیاسی احزاب ریویزیونیست شده است. در مورد حذف واژه خلق هم باز باید تأکید کنیم که بر طبق تعریف و برداشت سازمان، خلق، را کارگران و خرده‌بورژوازی تشکیل می‌دهند. ما نمی‌توانیم خود را فدائی خرده‌بورژوازی بنامیم. حتی طبقه کارگر هم که ما به‌عنوان کمونیست بخاطر اهداف و آرمان‌های طبقاتی‌اش مبارزه می‌کنیم، نیازی ندارد که کسی فدائی آن باشد واژه فدائی خلق در شرایطی از سوی سازمان ما بکار گرفته شد که حزب توده حیثیت کمونیسم و کمونیست‌ها را لکه‌دار کرده بود، و در آن ایام با نام فدائی خلق بهتر می‌شد مبارزه را پیش برد. اما اکنون دیگر سال‌هاست که اوضاع تغییر کرده است.

کار شماره ۳۰۰ – سال نوزدهم – فروردین ۷۶

چرا تغییر نام؟

ششمین کنفرانس سازمان ما که در اوائل دی‌ماه برگزار شد، تصمیم به تغییر نام سازمان گرفت. کنفرانس، نام سازمان فدائیان(اقلیت) را به جای سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران (اقلیت) ‌‌برگزید و اکنون سازمان ما با نام سازمان فدائیان‌(اقلیت) به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

این تغییر نام ضروری بود، و از مدت‌ها پیش می‌بایستی این تغییر انجام بگیرد، اما هر بار اساساً با این استدلال که از نظر سیاسی موقعیت مناسب نیست به تأخیر افتاده بود.

لزوم این تغییر از آن‌رو بود که مشی کنونی سازمان ما با این نام همخوانی نداشت. واقعیت امر این است که سازمان ما یعنی جریان فدائیان اقلیت، از همان هنگام شکل‌گیری خود، در بطن مسائل مورد اختلاف در درون سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، در دوران پس از قیام، مشی چریکی را به شکلی که در دوران قبل از قیام مشی رسمی سازمان ما بود رد نمود. نفی این مشی در آن دوران از دو زاویه مطرح بود، اولاً- این خط مشی سیاسی دارای انحرافاتی بود که می‌بایستی آنها را کنار گذاشت. ثانیاً- اوضاع پس از قیام ۲۲ بهمن و شرایط حاکم بر جنبش بکلی متفاوت از دوره گذشته بود و لذا خط مشی و تاکتیک‌های نوینی را می‌طلبید.

این نقد به گذشته، بویژه از زاویه نقد مشی چریکی، در جریان مبارزه ایدئولوژیک “اقلیت” علیه “اکثریت” در نوشته‌ای با عنوان “دیکتاتوری و تبلیغ مسلحانه” تدوین گردید که به تصویب نخستین کنگره سازمان رسید و بعداً نیز انتشار علنی یافت.

لذا بر مبنای همین نقد است که پس از قطعیت یافتن جریان انشعاب، تأکید سازمان ما بیش از پیش بر روی قیام مسلحانه توده‌ای، اعتصاب عمومی سیاسی، کمیته‌های کارخانه و کمیته‌های اعتصاب است. در واقع در مقابل مسئله قیام و اعتصاب عمومی سیاسی، تاکتیک‌های دیگر فرعی و تبعی قلمداد شدند.

همین تاکتیک‌ها بلافاصله پس از کنگره اول سازمان در نخستین سند برنامه‌ای سازمان ما تحت عنوان برنامه عمل آورده شد و بر آنها تأکید گردید و از آن پس نیز اقلیت به‌عنوان جریانی در سطح جنبش شناخته شد که تاکتیک‌های اساسی‌اش قیام مسلحانه توده‌ای و اعتصاب عمومی سیاسی است.

از سوی دیگر نقد “اقلیت” به گذشته سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران به مسئله تاکتیک محدود نشد، بلکه در عرصه ایدئولوژیک گرایشا‌ت عموم خلقی نیز به نقد کشیده شد، و در مقالات مختلف نشریه کار انعکاس یافت.

بنابراین پر واضح بود که با این تغییر مواضع و نقد انحرافات ایدئولوژیک – سیاسی گذشته سازمان، نام سازمان نیز می‌بایستی تغییر کند. بویژه این مسئله از آن رو مطرح بود که در نام سازمان، چریک و خلق آمده بود. اما همانگونه که پیش از این اشاره شد، این تغییر نام با دلائل و توجیهات مختلف به تأخیر افتاده بود.

سرانجام کمیته اجرائی سازمان در جریان مباحث ماقبل کنفرانس، مسئله تغییر نام سازمان را مطرح کرد و خواستار آن شد که کنفرانس در این مورد تصمیم قطعی اتخاذ نماید و واژه‌های چریک و خلق را از نام سازمان حذف نماید. چرا که وقتی که ما به مشی چریکی معتقد نیستیم و با آن مرزبندی داریم، هیچ دلیل و توجیهی برای حفظ این نام وجود ندارد. البته در همین جا لازم به توضیح است که حذف واژه چریک از نام سازمان نه به معنای انکار ضرورت اعمال قهر مسلحانه برای سرنگونی طبقه حاکمه است و نه به معنای نفی کلی مبارزه چریکی به‌عنوان شکلی از مبارزه توده‌ای. سازمان ما اولاً معتقد است که طبقات حاکم مرتجع را تنها با قهر انقلابی می‌توان و باید سرنگون کرد و طبقه کارگر ایران می‌تواند با یک قیام مسلحانه طبقه حاکم و رژیم حاکم بر ایران را سرنگون کند. ثانیاً- معتقد است که تحت شرایط معین، مبارزه توده‌ای می‌تواند حتی شکل مبارزه چریکی به خود بگیرد. آنچه که ما نفی کرده و می‌کنیم نه این مبارزه توده‌ای، بلکه مبارزه چریکی جدا از توده است. سوای این مسئله پیشنهاد حذف واژه خلق از نام سازمان داده شده بود. و این مسئله نیز از آن رو بود که واژه خلق نه تنها نمودی از گرایشات عموم‌خلقی گذشته سازمان ما بود، بلکه ایده‌ای را به ذهن متبادر می‌کرد که با مشی و مواضع پرولتری اقلیت هم‌خوانی نداشت. در واقع کاملاً بی‌معناست که ما خودمان را فدائی خلق معرفی کنیم. ما کمونیستیم و برای تحقق اهداف و آرمان‌های طبقاتی کارگران مبارزه می‌کنیم. این مسئله البته نافی فدائی‌گری در راه اهداف و آرمان‌های طبقاتی کارگران نیست. هر کمونیستی بخاطر تحقق آرمان شریف و انسانی خود و در جریان مبارزه برای تحقق اهداف و آرمان‌های خود، حتی حاضر است جان خود را فدا کند، بی‌شمارند کمونیست‌هائی که در سراسر جهان در جریان مبارزه علیه بورژوازی، در جریان جنگ‌های داخلی، در زیر شکنجه و در میدان تیرباران جان باخته‌اند. اما این مسئله‌ای‌ست کاملاً متفاوت از اینکه ما خود را فدائی خلق معرفی کنیم.

بنابراین از هر جهت که به مسئله نگاه کنیم، ضرورت تغییر نام سازمان و حذف واژه‌های چریک و خلق وجود داشت. در اینجا البته این سؤال هم مطرح شده است که آیا نمی‌شد بطور کلی نام سازمان را تغییر داد و نامی جدید را برگزید که از جمیع جهات منطبق بر مواضع و خط مشی کمونیستی سازمان باشد.

در اینجا لازم به توضیح است که واژه‌های فدائی و اقلیت از آن رو حفظ شده که بیان‌گر مبارزه سازمان ما و اعتبار سیاسی آن هستند. فدائی در ذهن کارگران و زحمتکشان ایران آن انقلابیون کمونیستی هستند که از سال ۴۹ به مبارزه‌ای پیگیر علیه نظم موجود برخاسته و برای استقرار جامعه کمونیستی مبارزه می‌کنند. اقلیت آن جناح از فدائیان است که در جریان روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی در برابر سازش‌کاری، فرصت‌طلبی و رفرمیسم جناح اکثریت فدائیان قد علم کرد، از مبارزه آشتی‌ناپذیر بر علیه نظام سرمایه‌داری و حاکمیت جمهوری اسلامی دفاع کرد و در طول تمام مبارزات خود از مارکسیسم، کمونیسم و حقانیت طبقه کارگر و آرمان‌های آن دفاع کرده‌ است. بنابراین می‌بایستی در نام جدید واژه‌های فدائی و اقلیت حفظ شوند، فقط به معنائی که در بالا توضیح داده شد. معهذا به این نکته هم باید اشاره کرد که این بدان‌معنا نیست که ما باید تحت هر شرایطی بر روی حفظ این واژه‌ها در نام سازمان اصرار بورزیم. برای ما چیزی فراتر از خواست و منافع طبقه کارگر نیست. اگر شرایطی پیش آید که یک حزب طبقاتی واحد، یا لااقل یک تشکل بزرگ و فراگیر طبقاتی کارگری، بتواند شکل بگیرد، از آنجائی که چنین امری به نفع طبقه کارگر و در خدمت تحقق اهداف و آرمان‌های این طبقه است، ما باید این آمادگی را داشته باشیم، که با نام دیگری، نام کاملاً جدیدی فعالیت کنیم. اما بهر حال تا چنان شرایطی فرا برسد، ما باید تحت همین نام به فعالیت خود ادامه دهیم.

با این توضیحات روشن است که چرا نام سازمان می‌بایستی تغییر کند و کنفرانس ششم سازمان تصمیم درستی در این زمینه گرفت. این تصمیم البته مورد استقبال بخش وسیعی از هواداران سازمان نیز قرار گرفته است، اما گروهی از هواداران سازمان و کسانی که به نحوی مواضع سازمان را تأیید می‌کنند، به این تصمیم انتقاد دارند و برخی اساساً مخالف آن هستند. بعضی‌ها انتقادشان صرفاً از این زاویه است که سازمان از قبل این مسئله را در سطح جنبش مطرح نکرده و هواداران سازمان از آن بی‌اطلاع بوده‌اند. رفقائی که این انتقاد را مطرح کرده‌اند باید در نظر داشته باشند که مسائل مورد بحث در کنفرانس هیچیک در سطح جنبش انتشار علنی نیافته و نمی‌شد تنها این مورد را مطرح ساخت. بهر حال منطقی‌تر می‌بود که به نحوی، از قبل رفقای هوادار نیز در جریان بحث تغییر نام سازمان قرار می‌گرفتند. اما برخلاف این رفقا که ضرورت تغییر نام را می‌پذیرند و انتقادشان از زاویه‌ای است که به آن اشاره شد، تعداد دیگری از رفقای هوادار سازمان اساساً به تغییر نام اعتراض دارند. هر چند که این رفقا نیز ظاهراً می‌پذیرند که به هر حال این نام می‌بایست تغییر کند، اما آن را به آینده‌ای نامعلوم موکول می‌کنند. صریح‌تر بگوئیم، هستند کسانی که دل از نام چریک نمی‌کنند یا برای آنها پذیرش حذف واژه چریک از نام سازمان سنگین و دشوار است. اگر این مسئله جنبه خط مشی نداشته باشد، از آنجا ناشی می‌گردد که این رفقا با مسائل سیاسی احساسی برخورد می‌کنند. واضح است که این شیوه درستی نیست و با مسائل سیاسی باید به شیوه‌ای اصولی و منطقی برخورد کرد.

برای همه کسانی که به خط‌ مشی و مواضع سازمان اعتقاد دارند و برای عملی ساختن آنها مبارزه می‌کنند، باید این حقیقت روشن باشد که این خط مشی با مواضع و خط مشی یک سازمان چریکی تفاوت اصولی و اساسی دارد، لذا کنفرانس ششم سازمان برای این تغییر نام تصمیم درستی اتخاذ نمود. تصمیمی که در جهت پیشرفت و تعالی سازمان و استحکام هر چه بیشتر مواضع پرولتری آن ضروری بوده است.

اکنون وقت آن است که برای پیشبرد و عملی ساختن مواضع و خط مشی سازمان هر چه جدی‌تر تلاش کنیم و متحداً برای تحقق آنها بکوشیم.

اهمیت این مسئله بویژه امروز از آن جهت است که پس از تلاطمات چند سال گذشته جنبش بین‌المللی کمونیستی و کارگری و تأثیر آن بر جنبش ایران، اکنون تمایل به کار و فعالیت متشکل بیشتر شده و گروهی از هواداران سازمان که در یک مرحله از فعالیت متشکل به دور مانده‌اند، بار دیگر به مبارزه متشکل در چارچوب یک تشکیلات واحد روی می‌آورند. ما باید این تمایل را تقویت کنیم و صفوف تشکیلات‌مان را فشرده‌تر سازیم. در همین جاست که ما بار دیگر رفقائی را که به خط مشی و مواضع سازمان ما اعتقاد دارند، اما متأسفانه سال‌هاست خود را از فعالیت متشکل کنار کشیده‌اند، مورد خطاب قرار می‌دهیم، و از آنها می‌خواهیم که به فعالیت متشکل در چارچوب سازمان روی آورند. باید برای این رفقا ثابت شده باشد که فعالیت به صورت فردی هیچ معنا و ثمری نخواهد داشت و فقط انرژی آنها را هرز خواهد داد. برای کمونیست‌ها مبارزه فردی معنائی ندارد، مبارزه جمعی و متشکل است. با این امید که تغییر نام، سرآغازی برای فعالیت و مبارزه متشکل این دسته از رفقا نیز باشد.

کار شماره ۲۹۸ – سال هجدهم – بهمن ۷۵

پاسخ به سئوالات – تحریم اقتصادی

س- “رفقا! موضع سازمان در رابطه با تحریم اقتصادی امریکا علیه جمهوری اسلامی چیست؟ آیا سازمان مخالف اقدام فوق است یا موافق آن؟ اگر مخالف است چرا؟ و اگر با آن موافق می‌باشد علتش چیست؟”

ج – پاسخ به این سئوال را باید از شناخت ماهیت قضیه آغاز کرد، یعنی ابتدا باید این مسئله را بررسی کرد، که این نزاع و مبارزه چرا پدید آمده، بین چه کسانی بر سر چه چیزی و کدام منافع است…

متن کامل نشریه کار شماره ۲۹۲ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – اتحاد عمل

در چند مورد سئوال شده است که آیا صحت دارد، سازمان به همراه راه‌کارگر، اتحاد فداییان خلق و حزب دمکرات کردستان ایران بر سر تشکیل یک جبهه به توافق رسیده‌اند؟ حتی برخی افراد خواسته‌اند که پلاتفرم این جبهه در اختیار آن‌ها نیز گذاشته شود و یا در سطح جنبش منتشر گردد. در ضمن توضیح داده‌اند که این مسئله اخیراً از سوی برخی عناصر که خود وابسته به‌اصطلاح چپ کارگری معرفی می‌کنند، مطرح‌شده است.

ج – در پاسخ به این سوال باید گفت که این شایعه کلاً بی‌اساس است. نه جبهه‌ای تشکیل‌شده، نه پلاتفرمی در این مورد وجود دارد و نه اصلاً بحثی بر سر تشکیل یک جبهه بین این چهار سازمان در جریان است…

متن کامل نشریه کار شماره ۲۹۰ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – مشی چریکی

سؤالی مطرح‌شده است از سوی برخی رفقای هوادار که خلاصه آن به شرح زیر است:

در شرایطی که اختناق شدید بر کشور حاکم است و جریانات چپ در داخل فعال نیستند و بوق‌های تبلیغاتی رژیم از نابودی جریانات چپ و یا سازش و تغییر جهت برنامه آن‌ها سخن میگویند، در شرایطی که حتی آگاه‌ترین نیروهای داخل از موجودیت جریانات سیاسی آگاه نمی‌باشند و شرایط اجازه نمی‌دهد، ما با این تعداد اندک نیرویی که داریم از طریق کار معمول سیاسی حتی موجودیت خود را به مردم نشان دهیم در شرایطی که جنبش خودبه‌خودی توده‌ها رو به اعتلاست و تمام جریانات بورژوائی و اپورتونیستی جهت مهار زدن آن تلاش می‌کنند. در شرایطی که در صورت دست روی دست گذاشتن جریانات قدیمی شاهد شکل‌گیری جنبش نوینی در میان نسل جوان هستیم “(همان‌سان که فدائی بود در مقابل جریانات سنتی)”، به نظر ما نتایج یک حرکت مسلحانه متمرکز و سازمان‌دهی شده با تعداد بسیار اندکی نیرو، بسیار مؤثر و مثبت خواهد بود. از جمله ترور سران رژیم این اقدامات گذشته از تهییج جنبش توده‌ای و پا به میدان کشیدن طیف وسیعی از روشنفکران فعلاً خاموش به صحنه عمل، زمینه بسیار مساعدی جهت پیشبرد وظائف درازمدت و سازمان‌گرانه ما در میان توده‌ها و طبقه کارگر نیز فراهم خواهد ساخت. بر بستر این شرایط حتی می‌توان به نتایج حاصل از فعالیت یک هسته کارگری در فلان کارخانه نیز چشم امید بست. حال نظر سازمان چیست؟ آیا اساساً نفس موضوع مورد تائید است یا خیر و اگرنه مایلیم چرایی آن را بدانیم، البته رفقا در پایان مطرح کرده‌اند که صورت عدم امکان و توانائی چنین حرکات نظامی، می‌توان به وسایل تبلیغ سیاسی در اشکال خاص روی آورد.

قبل از اینکه سؤال پاسخ داده شود باید اضافه کنیم که نظیر سؤالی رفقا مطرح کرده‌اند در چند مورد دیگر نیز این شکل مطرح‌شده است که آیا جنبش ما بار دیگر به یاد سیاهکل نیاز ندارد و منظور از سیاهکل دیگر هم همانا روی‌آوری به عمل چریکی است. با این توضیح بپردازیم به اصل مطلب:

ج – رفقای موضع سازمان سر مسائل مطرح‌شده روشن است و حتماً آگاهید که سازمان در گذشته یک کنگره و پنج کنفرانس داشته که مصوبات و قطعنامه‌های آن‌ها خط‌مشی تاکتیکی و استراتژیک سازمان را روشن کرده است. شما اگر به این قطعنامه‌ها مراجعه کنید، می‌بینید تمامی آن‌ها تحت هر شرایطی بر مسئله سازمان‌دهی طبقه کارگر، شکل آگاهانه دادن به این جنبش از طریق کار سیاسی، تبلیغ و ترویج تأکید شده و بالاخره بر مسئله سازمان‌دهی طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی از طریق اعتصاب سیاسی و قیام مسلحانه تأکید شده است. این خط‌مشی آنچه که شما مطرح کرده‌اید، مغایرت دارد. در واقع آنچه شما مطرح کردید بازگشت به مشی چریکی است که نه‌تنها دوران و شرایط آن در ایران سال‌هاست که به پایان رسیده بلکه سازمان از دوران قیام به بعد رسماً آن را رد کرده و حتی گذشته را به‌نقد کشیده است. در اینجا وارد این بحث نمی‌شویم که آنچه شما تحت عنوان ترور تهییج کننده یا به گفته خودتان تروری که “تهییج جنبش توده‌ای” را در برداشته باشد، عنوان کرده‌اید، به این صورت حتی از مواضع سازمان در مراحل اولیه شکل‌گیری‌اش عقب‌تر است. چراکه در سازمان ما هیچ‌گاه کسی مدافع ترور تهییج کننده نبوده و یا لااقل به این صورت مورد تائید نبوده است. در اینجا فرصت بحث در مورد این مسئله نیست و پیشنهاد می‌کنیم که برای پی بردن به نادرستی این ایده به کتاب چه باید کرد؟ اثر لنین مراجعه کنید.

گفتیم که سازمان از دوران قیام مشی چریکی را رد کرد و گذشته سازمان به‌نقد کشیده شد. اگر شما به اثری که در آن ایام تحت عنوان “دیکتاتوری و تبلیغ مسلحانه” تدوین و سپس انتشار بیرونی یافت مراجعه کنید خواهید دید که در این نوشته مشی چریکی به‌نقد کشیده شده و انحرافات سازمان نشان داده‌شده است. این اثر در همان ایام بطلان ادعای اکثریتی‌ها را که چنین شایعه کرده بودند، اختلاف در سازمان بر سر این مسئله است که اکثریت بر کار سیاسی و ملی توده‌ای و سازمان‌دهی طبقه کارگر تأکید دارد و مشی چریکی را رد می‌کند، و اقلیت مدافع مشی چریکی است، نشان داد. چراکه اولاً اختلاف اصلی بر سر مسئله گذشته نبود، و ثانیاً اقلیت در برابر اکثریت که از موضعی اپورتونیستی به نفی تمام مبارزات و دست‌آوردهای سازمان می‌پرداخت. از نقد دیالکتیکی گذشته دفاع کرد و نه از مبارزه چریکی، در همان نوشته مفصلاً توضیح داده شد. که اشتباه بزرگ سازمان این بود که پس از شکل‌گیری و انسجام اولیه خود، عمدة انرژی خود را در زمینه کار سیاسی و سازمان‌دهی طبقه کارگر به کار نگرفت. بدون اینکه این امر نافی به‌کارگیری تاکتیک مسلحانه به‌عنوان یاد تاکتیک فرعی باشد. بهر حال اقلیت ضمن آنکه مشی چریکی را رد کرد بر دست‌آوردهای مثبت و مبارزات سازمان ارج نهاد. اینکه در کجا و به چه علت این مشی نادرست بود انحرافات چه بودند و دست آوردها کدام؟ بازهم در اینجا فرصت پرداختن به آن‌ها نیست و اگر حتی در حد مواضع سازمان در ۱۳۵۸ خواسته باشید، می‌توانید به همان کتاب “دیکتاتوری و تبلیغ مسلحانه” مراجعه کنید. البته بررسی و نقد دقیق‌تر انحرافات گذشته سازمان که بیشتر از جنبه تنوری و ایدئولوژیک است، در نشریات سازمان، در سال‌های پس از انشعاب نیز صورت گرفته است. از جمله در مورد دیدگاه عموم خلقی که خود را در مسائل مختلف نشان داد.

در همین‌جا لازم به توضیح است که نفی مشی چریکی، به معنای نفی مبارزه مسلحانه، حتی نفی مبارزه چریکی بر بستر یاد جنبش توده‌ای و مبارزه توده‌ای و از این گذشته حتی نفی ترور به‌طورکلی نیست. اینکه در دوران پس از قیام به‌رغم نفی مشی چریکی مثلاً در کردستان یا بلوچستان مبارزه چریکی را تائید کردیم و خود در آن مشارکت داشتیم، با در جریان وقایع سال ۶۰ جوخه‌های رزمی را به‌منظور تدارک قیام مسلحانه توده‌ای سازمان‌دهی کردیم و امروز هم معتقدیم که جمهوری اسلامی را باید با یک قیام مسلحانه توده‌ای سرنگون کرد، همگی نشان می‌دهند که ما به مبارزه قهرآمیز و مسلحانه برای سرنگونی بورژوازی و حتی اشکال مختلف این مبارزه بنا به شرایط مختلف جنبش اعتقادداریم، اما به مشی چریکی، ترور تهییج کننده، به ترور سیستم شده و عملیات نظامی جدا از توده معتقد نیستیم. شما سؤال خود به مسئله ترور فلان و بهمان عنصر رژیم اشاره می‌کنید و در مورد تأثیر تبلیغی آن سخن میگونید. از نظر سازمان، مسئله به این شکل نیست با حذف عناصر چیزی را نمی‌توان تغییر داد، شما دیدید که محمدرضا شاه ترور نشد بلکه اساساً حکومتش سرنگون گردید. اما درست به‌این‌علت که طبقه کارگر سازمان‌یافته و متشکل و آگاه نبود، به‌این‌علت که نتوانست رهبری جنبش را به دست بگیرد، رژیمی ارتجاعی‌تر از رژیم شاه بر سر کارآمد. بنابراین آنچه ما باید انجام دهیم، تلاش برای سازمان‌دهی طبقه کارگر و آگاه کردن طبقه کارگر است. البته ما این مسئله را هم انکار نمی‌کنیم که تحت شرایط معینی حتی ترور نیز می‌تواند مبارزه مردم را چند گام پیش ببرد، مع‌هذا باید دید کی، کجا و تحت چه شرایطی. از این گذشته از تأثیر تبلیغی و تهییجی این امر در شرایط امروز سخن میگونید، که بقول شما مثل توپ صدا خواهد کرد و سازمان را در سطحی گسترده مطرح خواهد ساخت. رفقا! ما به شما قول می‌دهیم که اگر امکانات مالی آن را داشتیم، دست به چنان اقدامات تبلیغی گسترده‌ای علیه رژیم می‌زدیم که تأثیراتی به‌مراتب مهم‌تر داشت و ما می‌توانستیم در زمینه سازمان‌دهی‌مان هم موفق‌تر عمل کنیم. اگر می‌گفتید ما باید در شرایطی که سازمان به علت مشکلات مالی مجبور است مدام حیطه فعالیت خود را محدود کند. باید اقدامی نظامی برای مصادره از یکی از مراکز مالی رژیم سازمان‌دهی کنیم، یک‌میلیون بار منطقی‌تر از پیشنهاد ترور تهییج کننده بود.

رفقا از همه مسائل هم که بگذریم باید در نظر داشت که شرایط امروز به‌کلی متفاوت از دورانی است که سیاهکل پدید آمد و سازمان با مشی چریکی قدم به عرصه مبارزه نهاد. کارگران و زحمتکشان ایران یاد انقلاب را از سر گذرانده‌اند، هزاران نیروی کمونیست و آگاه هم‌اکنون در ایران هرچند نامتشکل مشغول فعالیت‌اند. سازمان‌های چپ و کمونیست هم به درجات مختلف فعالیت می‌کنند. خود شما نیز اشاره‌کرده‌اید که مبارزات توده مردم دانما اعتلاء می‌یابد، پس تنها یک وظیفه باقی است و آن‌هم تلاش برای سازمان‌دهی توده کارگر. مشکل امروز این نیست که توده‌ها در خواباند و صدانی از کسی بلند نمی‌شود، سراسر جامعه را مبارزه فراگرفته است. مشکل این نیست که نیروهای پیشرو، آگاه و فداکار کم‌اند بالعکس فراوان‌اند نیروهایی که خواهان کار متشکل و سازمان‌یافته‌اند. مشکل این است که توان کمی و کیفی ما تاکنون اجازه نداده است وظیفه خود را به‌خوبی انجام دهیم. نیازی به ترور تهییجی نیست. توده‌های کارگر و زحمتکش خود در عرصه مبارزه حی و حاضرند. مگر مبارزات روزمره کارگران را در کارخانه‌ها نمی‌بینیم؟ مگر جنبش توده‌ای اعتراضی علنی را در ابعاد شهرهای مختلف که گاه شکل تظاهرات و قیام به خود می‌گیرد نمی‌بینیم؟ باید برای سازمان‌دهی، هدایت و رهبری همین مبارزات و همین جنبش‌های حی و حاضر تلاش کرد و دست‌ها را بالا زد. بنابراین نه نیازی به ترور تهییجی است، نه نیازی به احیاء مشی چریکی و نه نیازی به یاد سیاهکل دیگر، سیاهکل در دوران خود نقش خود را ایفا کرد و دیگر تکرار نمی‌گردد. البته ناگفته نماند تا آنجایی که ما اطلاع داریم در داخل بحثی از سیاهکل دیگر نیست. این بحث خارج از کشور است و بنابراین زیاد هم نباید آن را جدی گرفت. درعین‌حال این نکته را هم متذکر شویم که ما هیچ جریانی را که در جهت سازمان‌دهی طبقه کارگر و پیشبرد امر مبارزه این طبقه شکل بگیرد، نه‌تنها تهدیدی برای سازمانمان نمی‌بینیم، بلکه از آن حمایت هم می‌کنیم، حال خواه بقول شما در میان نسل جوان باشد و یا نسل پیر. مع‌هذا بازهم تا آنجایی که ما اطلاع داریم همین نسل جوانی که به مبارزه روی می‌آورد، به دنبال گرایشات طبقاتی و سیاسی خود در پی همین سازمان‌های موجود است و ارتباط خود را نیز با همین سازمان‌ها برقرار می‌کند. چون به‌قدر کافی آن‌قدر سازمان و گروه و خط‌مشی چپ و راست وجود دارد، که هر کسی به‌راحتی جایگاه خود را پیدا می‌کند. نکته دیگری را هم باید در همین‌جا تذکر دهیم که شکل‌گیری فدائی در ارتباط با تقابل جدید و سنتی نبود. فدائی به‌عنوان یک جریان انقلابی، در برابر جریانات اپورتونیست و خط‌مشی‌های رفرمیستی قدم به عرصه مبارزه نهاد. نه بر این اساس که مثلاً حزب توده سنتی بود و فدائی جدید. در همان دوران که فدائی پا به عرصه حیات نهاد، جریانات دیگری هم بودند که جدید و تازه شکل‌گرفته بودند، اما فاقد خط‌مشی انقلابی و پاسخگویی به شرایط خاص جامعه بودند. لذا از این بابت هم شرایط امروز با سال ۴۹ متفاوت است. امروز خط‌مشی انقلابی کمونیستی در جنبش وجود دارد و تا دلتان بخواهد چپ و راست آن‌هم موجود است. کسی که حقیقتاً بخواهد مبارزه کند، در چارچوب همین سازمان‌های موجود مبارزه خواهد کرد. کسی هم که نخواهد مبارزه کند و بخواهد دنبال سراب برود، به همان جانی خواهد رفت که ۴-۵ سال است عده‌ای دنبال آن رفته‌اند و تازه آن‌هایی که صادق بودند فهمیدند که سرایی بیش نبود و بیشتر سرگرمی برای کسانی بود که خود را مشغول کنند و یا به دیگران بگویند ما هم بالاخره داریم کاری می‌کنیم.

در پایان نیز در مورد اشکال مختلف تبلیغ که مطرح کرده بودید، سازمان معتقد است که از هر وسیله تبلیغی ممکن باید برای تبلیغ ایده‌های سوسیالیستی و دمکراتیک استفاده کرد، همان‌گونه که در زمینه ترویج است. بسته به شرایط باید اشکال و وسایل مناسب و جدیدی بکار گرفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۲۸۸ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – کمیته خارج از کشور

سؤالی که از جانب چند تن از رفقا و خوانندگان نشریه کار مطرح‌شده این است که چرا سازمان در قبال اقدامات اخیر جریان موسوم به کمیته خارج از کشور سابق هیچ موضعی اتخاذ نکرده است و چرا به کسانی که می‌خواهند از این مسائل بهره‌برداری کنند پاسخ داده نمی‌شود.

ج – قبل از اینکه به این سؤالات پاسخ داده شود، لازم میدانیم که برای آن عده از خوانندگان نشریه کار که در جریان این مساله قرار ندارند مختصراً توضیح دهیم که در سال ۶۶ در نتیجه بروز یک‌رشته اختلافات در سازمان ما که عمدتاً حول مسائل تشکیلاتی و سبک‌کار شکل‌گرفته بودند، انشعابی به وقوع پیوست و کمیته خارج از کشور سازمان که مبلغ و مدافع شیوه عمل و سبک‌کار غیر کارگری بود و از همین زاویه نیز با اقدامات ماجراجویانه در خارج از کشور، از نظر سیاسی لطمات جدی به سازمان وارد آورده بود، از سازمان جدا شد و ازآن‌پس در سطح جنبش بنام “کمیته خارج از کشور” معروف گردید. این جریان در ادامه همان خط‌مشی ماجراجویانه و اقدامات غیرسیاسی سرانجام به مرحله‌ای سقوط کرد که از تمام مواضع و سنت‌های کمونیستی و فدائی گسست. لذا کنفرانس دوم سازمان ما که در خردادماه ۱۳۶۸ تشکیل گردید، با ارزیابی انحطاط سیاسی این جریان اعلام نمود که این جریان “فاقد اهداف و انگیزه‌های سالم سیاسی است” و آن را یک “جریان غیرسیاسی” معرفی نمود. از همین رو هرگونه مناسبات با آن را نیز ممنوع اعلام کرد. صحت این ارزیابی را گذشت زمان بر همگان آشکار ساخت تا بدان جا که اغلب نیروهایی که در مقطعی با آن کار می‌کردند تدریجاً به ماهیت آن پی بردند و جدا شدند و نیروهای سیاسی جنبش نیز به طرد این جریان پرداختند. ایضاً برای کسانی که در جریان وقایع اخیر مربوط به این جریان قرار ندارند لازم ست که توضیح دهیم چند ماه پیش تعدادی از افرادی که از این جریان جداشده بودند، جزوه‌ای در افشاء ماهیت غیرسیاسی آن منتشر ساختند که در پی آن چماقداران این باند کسانی را که از آن‌ها جداشده، کتک زدند و آن‌ها را به مرگ تهدید نمودند. در گیرودار این مساله، ماجرای دیگری پیش آمد و باندی که دیگر مدت‌ها نام و نشانی از آن باقی نمانده بود اطلاعیه‌ای با نام و آرم سازمان چریکهای فدائی خلق ایران منتشر ساخت و ادعا کرد که ۱۵ میلیون دلار از مراکز بانکی و مالی رژیم را در داخل و خارج مصادره کرده است.

موضع‌گیری‌هایی از سوی برخی جریانات در مورد این مسائل صورت گرفت و برخی‌ها کوشیدند از این مسائل علیه جنبش کمونیستی و چپ بهره‌برداری کنند. این توضیح مختصر برای کسانی که در جریان امر قرار ندارند لازم بود تا بدانند که این سؤالات در چه رابطه‌ای مطرح‌شده‌اند.

حال بپردازیم به اصل مطلب. در پاسخ به سؤالاتی که رفقا مطرح کرده‌اند نخست باید این مساله را توضیح دهیم که سازمان ما خود را موظف نمی‌داند که در مورد هر مساله کوچک و بی‌اهمیت، و مسائلی که به زندگی و مبارزه توده‌های مردم طبقه کارگر مربوط نیست، موضع‌گیری کند یا فراتر از آن اطلاعیه‌ای منتشر سازد. به‌ویژه وقتی‌که این مسائل مربوط به یک باند غیرسیاسی است که تا بدان حد بی‌اعتبار و رسوا است که حتی موضع‌گیری را از زاویه افشاگری بی‌معنا می‌سازد. موضعی که سازمان ما چند سال پیش در مورد این گروه، به‌عنوان جریانی غیرسیاسی اتخاذ نمود، خود توضیح‌دهنده این سؤال است که چرا پس‌ازآن سازمان ما از هرگونه موضع‌گیری و برخورد سیاسی با آن خودداری نمود. یک باند غیرسیاسی می‌تواند دست به هر اقدام کثیفی بزند. با چماق به جان مخالفین خود بیافتد افرادی را تهدید به مرگ کند. برای ساکت کردن و مرغوب ساختن عده‌ای، به آن‌ها تهمت و برچسب همکاری با رژیم را بزند. مراکز مالی و دلالی ایجاد نماید. با محافل و مراکز مالی حکومت زدودند داشته باشد، با دولت‌ها مناسبات ویژه‌ای به خاطر دلالی و جاسوسی داشته باشد و غیره و ذلک. همه این اقدامات و ده‌ها و صدها چیز دیگر می‌تواند توسط یک جریان غیرسیاسی انجام بگیرد. وظیفه ما بود که یک‌بار برای همیشه ماهیت این جریان را در سطح جنبش افشاء کنیم و از آنجائی که ماهیت آن امروزه دیگر بر کسی پوشیده نیست، لذا دلیلی نمی‌بینیم که بر سر هر اقدام این جریان موضع‌گیری و یا افشاگری کنیم. طبیعی است که از نظر سازمان ما و با تحلیلی که از این جریان ارائه شد. نه‌فقط، چماق‌داری سرکوب و تهدید، انگ و اتهام زدن بی‌اساس به این و یا آن، بلکه تمام اعمال آن محکوم است. بدیهی است که جاروجنجالی که این جریان “مصادره ۱۵ میلیون دلار”، به راه انداخته است. این هم ماهیتی غیرسیاسی دارد. ما همه این اقدامات را محکوم و مردود می‌دانیم، مع‌هذا همان‌گونه که توضیح داده شد این بدان معنا نیست که ما بر سر هر اقدام جریانی که ماهیتی غیرسیاسی دارد موضع‌گیری کنیم ما از نظر اصولی درست نمی‌دانیم که وارد بحث مسائل شویم که ربطی به مسائلی سیاسی جنبش ما ندارد.

اگر می‌بینیم جریاناتی هستند که با دامن زدن به این مسائل می‌خواهند آن‌ها را مهم و مساله جنبش قلمداد کنند اهداف و مقاصد خاصی دارند. این جریانات عمدتاً می‌خواهند با مستمسک قرار دادن اقدامات و اعمال کثیف یک جریان غیرسیاسی، به نیروهای چپ جامعه حمله کنند و یا به تبرئه خود بپردازند. از این نمونه، جریانات سلطنت‌طلب هستند که اخیراً در نشریات خود تلاش نموده‌اند، اقدامات این جریان غیرسیاسی را برجسته کنند، مسائل غیرواقعی را هم قاطی آن کنند و جریانات چپ و کمونیست را موردحمله قرار دهند.

اما واقعیت امر این است که جریانات سلطنت‌طلب رسواتر و بی‌اعتبارتر از آن هستند که بتوانند از این مسائل به نفع خود و بی‌اعتبار کردن چپ بهره‌برداری کنند. مجاهدین خلق یک نمونه دیگراند که بر سر این مساله جاروجنجال به راه انداخته‌اند و در تلاشی عبث‌اند که با این مستمسک ماهیت ارتجاعی خود را بپوشانند. به اینان باید پاسخ داد که هر اندازه هم اعمال و اقدامات فرد یا گروهی که سابقه چپ داشته باشد، ننگین باشد در این واقعیت تغییری پدید نخواهد آورد که سازمان مجاهدین یک جریان ضدانقلابی ضد دمکراتیک ارتجاعی و سرکوبگر است. سازمانی که تمام موجودیت امروزش بر حمایت و پشتیبانی قدرت‌های امپریالیست و مرتجع‌ترین دول منطقه متکی است. این سازمان به خیال خود فرصت مناسبی یافته است تا با درج اطلاعیه‌ها و نوشته هانی در ارکان شورای ملی مقاومتش علیه یک جریان غیرسیاسی خود را توجیه و تبرئه کند. بدین منظور به همان شیوه‌های کثیف و شناخته‌شده مجاهدین و دارو دسته دوروبرشان متوسل می‌گردند و مساله به‌گونه‌ای مطرح می‌شود که گویا در سال ۶۵ تشکیلات خارج از کشور سازمان در ارتباط با رژیم و دولت‌های دیگر با مجاهدین درگیری داشته است. این ادعاها فقط می‌تواند مایه خنده و مضحکه باشد و این حقیقت را بیشتر روشن می‌سازد که شیوه‌های برخورد و رفتار مجاهد و مجاهد زده‌ها به‌مراتب کثیف‌تر از اعمال یک جریان غیرسیاسی است.

از این گذشته باید به کسانی که در خدمت مجاهدین قرارگرفته‌اند گفت که به همان اندازه که اعمال و رفتار یک جریان غیرسیاسی محکوم است، دلالی و فروش آرم و نام سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به سازمان مجاهدین و نان خوردن در بساط مجاهد محکوم و ننگین است.

در همین اوضاع‌واحوال اکثریتی و نیمه اکثریتی‌های سابق هم کوشیده‌اند از اقدامات این جریان غیرسیاسی به نفع خود بهره‌برداری کنند و البته حملاتشان را نیز متوجه سازمان ما و مبارزه آن کرده‌اند. به اینان نیز باید پاسخ داد که هراندازه اقدامات این جریان ننگین و غیرسیاسی باشد. ننگین‌تر از امسال کسانی نیست که دست در دست جمهوری اسلامی در سرکوب و قتل‌عام مردم شرکت کردند.

و سرانجام اینکه ما اقدامات کسانی را نیز که می‌کوشند در این میان مسائل را به تسویه‌حساب‌های شخصی بکشانند و با طرح اتهامات بدون دلیل و مدرک به شیوه‌های متقابلی علیه جریان غیرسیاسی متوسل می‌گردند و موجب رواج بی پرنسیبی در سطح جنبش می‌شوند، محکوم می‌کنیم.

بیش از این ضروری نیست که پیرامون این مسائل بحث کنیم چراکه هدر رفتن وقت و امکانات سازمان بر سر مسائلی است که ربطی به مسائل سیاسی جنبش ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۲۸۶ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – صندوق کمک مالی

س – موضع سازمان در مورد ایجاد صندوق‌های کمک مالی در خارج کشور به‌منظور حمایت از مبارزه کارگران در داخل چیست؟

ج – بدیهی است که اگر یک چنین صندوق‌هایی بتواند شکل بگیرد، امر مثبتی است، دلیل این مسئله هم صرفاً در این نکته خلاصه نمی‌شود که وظیفه هر سوسیالیست و هر فعال و جانب‌دار جنبش کارگری ازجمله در این است که تا حد امکان ازنظر مادی از این جنبش حمایت نماید، بلکه دلایل مشخص‌تری هم وجود دارد که به اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه بازمی‌گردد…

متن کامل نشریه کار شماره ۲۷۹ در فرمت پی دی اف

برنامه عمل سازمان فدائیان (اقلیت): سیاست خارجی حکومت شورائی

سازمان فدائیان (اقلیت) در زمینهٔ سیاست خارجی خواهان اجرای موارد زیر است:

– لغو رسم دیپلماسی سری و آگاهی عموم مردم از تمام مباحثات، مذاکرات، عقد قراردادها و پیمان‌ها با دولت‌های دیگر.

– لغو کلیه قراردادهای اسارت‌بار و خلاف منافع توده‌های مردم ایران و افشاء مفاد آن‌ها برای آگاهی عموم مردم.

– حمایت و پشتیبانی مادی و معنوی از جنبش انقلابی طبقه کارگر در سراسر جهان.

سازمان فدائیان (اقلیت)

تیرماه یک هزار و سیصد و هفتادوچهار

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

چاپ ۱۴۰۰ با اصلاحات کنفرانس هیجدهم سازمان

متن کامل در فرمت پی دی اف