طرح شعار شوراها از سوی سازمان آیا به معنای دور افتادن از واقعیت‌های عینی جامعه نیست؟

س: سؤال شده است که چگونه می‌توان کمیته اعتصاب تشکیل داد و در کارخانه‌ای که هر کس دنبال نان می‌دود، اعتصاب سازماندهی نمود؟ در عین حال سؤال دیگری مطرح شده است به این مضمون که طرح شعار شوراها از سوی سازمان آیا به معنای دور افتادن آن از واقعیت‌های عینی جامعه نیست و به عنوان فاکتی در این مورد به دم استقبال مردم از شوراهای اسلامی اشاره شده است…

متن کامل در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – کردستان

فعالین سازمان در سوئیس با ارسال نامه‌ای برای نشریه کار سئوالاتی را مطرح کرده‌اند و خواسته‌اند که در نشریه به این سئوالات پاسخ داده شود، ابتدا این نامه را که اندکی خلاصه شده است می‌آوریم.

با درودهای رفیقانه!

در جلسه‌ای که در تیر ماه ۱۳۸۱ با شرکت نمایندگان شورای دمکراتیک ایرانیان(مقیم سوئیس)، حزب دمکرات کردستان، سازمان زحمتکشان کردستان ایران(کومه‌له)، سازمان اتحاد فداییان خلق ایران و فعالین سازمان فداییان (اقلیت) در سوئیس جهت تدارک و سازمان دهی تظاهراتی در حمایت از جنبش دانشجویی ایران صورت گرفت، نماینده فعالین اقلیت شاهد برخوردها، اظهار نظرها و موضع‌گیری‌هایی از طرف دو جریان حزب دمکرات کردستان و زحمتکشان کردستان ایران می‌گردد که برای …

متن کامل نشریه کار شماره ۴۱۴ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات: ترکیب طبقاتی شوراها

س- سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان استقرار یک حکومت شورایی در ایران است. سئوال این است که ترکیب طبقاتی شوراهایی که قرار است قدرت را در دست بگیرند، چگونه است؟ آیا در یک حکومت شورایی حق رأی عمومی نیز وجود دارد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است چگونه می شود حق رأی عمومی و شوراها با یکدیگر وجود داشته باشند؟

ج- نخست به این مسئله اشاره کنیم که برنامه سازمان ما پاسخ صریح و روشنی به مسئله حق رأی عمومی داده است. سازمان ما خواهان برخورداری عموم مردم ایران از حق رأی وانتخاب کردن و انتخاب شدن در تمام ارگان ها ونهادها در کلیه سطوح است. در آثار متعدد سازمان از جمله مقالاتی که به توضیح و تشریح برنامه سازمان اختصاص یافته است، گفته شده است که سازمان ما اصولا خواهان محروم ساختن حتا بورژوازی در دورانی که طبقه کارگر قدرت راه به دست می گیرد از آزادی های سیاسی و برخورداری از حق انتخاب کردن وانتخاب شدن نیست. تاکنون نیز هیچ مارکسیست و سوسیالیستی در جهان پیدا نشده است که بگوید در یک حکومت کارگری و دولت شورایی نمی تواند و یا نباید حق رأی عمومی وجود داشته باشد. چنین ادعایی تنها از جانب بورژوازی و عوامل رفرمیست آن مطرح می شود که می خواهند کالای بنجل خود راکه دمکراسی بورژوایی نام دارد به عنوان عالی ترین شکل دمکراسی به توده مردم قالب کنند.

اگر به تمام آثار تئوریسین های برجسته سوسیالیسم علمی، مارکس، انگلس و لنین رجوع شود، در هیچ جا نمی توان چیزی را که دال بر تائید نظر بورژوازی و عوامل آن باشد یافت.

کمون پاریس به عنوان نخستین حکومت کارگری جهان نیز در عمل نشان داد که کامل ترین دمکراسی و آزادی های سیاسی راتنها در یک  حکومت کارگری می توان داشت. در نخستین انتخابات کمون، گروهی از نمایندگان سرشناس بورژوازی نیز به عضویت کمون انتخاب شدند. اما در پی اقدامات رادیکال کمون به نفع کارگران و توده های زحمتکش، این گروه استعفا دادند و کمون را بایکوت کردند. با این وجود، کمون پاریس حتا در دورانی که با لشکرکشی ضد انقلابی بورژوازی و جنگ داخلی روبرو گردید، کسی را از حق رأی محروم نکرد و به خاطر نرمش بیش از حدش از جانب مارکس مورد انتقاد قرار گرفت.

در روسیه نیز هنگامی که طبقه کارگر قدرت را به دست گرفت، اساسا بحثی از محروم کردن حتا بورژوازی از آزادیهای سیاسی نبود. اما بورژوازی از همان آغاز به مقابله مسلحانه با طبقه کارگر برخاست وجنگ داخلی را به طبقه کارگر تحمیل نمود که با لشکر کشی قدرت های امپریالیست جهان علیه حکومت کارگری، طغیان ضد انقلابی بورژوازی به اوج خود رسید. تحت چنین شرایط ویژه ای بود که حکومت کارگری، آزادیهای سیاسی و حق انتخاب کردن وانتخاب شدن را از بورژوازی سلب نمود. با این  وجود لنین در پاسخ بورژوازی بین المللی وعوامل سوسیال رفرمیست آن می گفت، آنچه که در روسیه پیش آمده ناشی از شرایط ویژه است و مارکسیست ها هیچگاه از آن یک اصل نمی سازند. بنابراین روشن است که حتا محروم کردن بورژوازی از آزادیهای سیاسی وحقوق دمکراتیک واز جمله حق انتخاب کردن وانتخاب شدن نه جزء اصول سوسیالیسم است ونه لازمه حکومت کارگری و دولت شورایی. اکنون ببینیم که با وجود یک نظام سیاسی شورایی در ایران، به رسمیت شناخته شدن آزادیهای سیاسی در وسیع ترین و گسترده ترین شکل آن و حق رأی عمومی، چگونه حتا مخالفین طبقه کارگر می توانند از حق انتخاب کزدن وانتخاب شدن در شوراها برخوردار باشند.

برخی تصور می کنند که شوراها تنها در کارخانه ها تشکیل می شوند واز آنجایی که این شوراها خالص، کارگری اند و بورژواری وخرده بورژواری، نه می تواند در اینجا انتخاب کنند و نه انتخاب شوند، پس حق رأی عمومی در عمل منتفی شده است. اما چنین چیزی واقعیت ندارد. حتا در روسیه نیز که مورد اسثتناد  این گروه است، تنها شوراهای کارگری نبودند که شکل گرفتند، بلکه شوراهای سربازان و دهقانان نیز پدید آمدند که سوای ماهیت طبقاتی شان، لااقل در مراحل اولیه شکل گیری شان عمدتا تحت نفوذ و ایده های بورژوازی وخرده بورژوازی قرار داشتند. در آن ایام، دهقانان روسیه حدود ٨۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل می دادند وکسی آنها را از حق رأی محروم نکرد.

در ایران اگر به تجربه انقلاب گذشته رجوع شود، هرچند که شوراها مجموعا در شکل نطفه ای خود شکل گرفتند، اما در سطوح مختلف پدید آمدند. شوراهای کارگران، سربازان، دهقانان وشوراهای محلات. برمبنای این تجربه می توان گفت که سوای شکل گیری شوراها درمیان گروههای صنفی دیگر نظیر معلمان، پرستاران ، دانشجویان و دانشگاهیان و غیره، اساسا شوراها را می توان در شکل شوراهای کارگری و شوراهای شهروندان تصور نمود. شوراهای کارگری که اساسا در کارخانه ها و دیگر مراکز تولیدی وخدماتی شکل می گیرند و شوراهای خالص کارگری هستند . دیگری شوراهای شهروندان که در محلات و برمبنای محل زندگی افراد جامعه شکل می گیرند وهرفرد متعلق به هر طبقه وقشری می تواند با انتخاب شهروندان، به عضویت آنها در آید. بنابراین در اینجا حتا افراد وابسته به طبقه بورژوا نیز می توانند به عضویت شوراهای شهروندان انتخاب شوند. بدیهی ست که بورژوازی تنها در شهرها حضور ندارد بلکه در روستاها نیز حضور دارد واساسا بخشی از دهقانان، بورژواری  ده راتشکیل می دهند.

با در نظر گرفتن این واقعیات روشن است که نه تنها حکومت شورایی هیچگونه تضادی با پذیرش حق رأی عمومی ندارد، بلکه بالعکس از آنجایی که کامل ترین شکل دمکراسی ست که نه تنها براصل انتخابی بودن تمام ارگانها ونهادها و مقامات حکومتی ودر همان حال قابل عزل بودن فوری منتخبین توسط انتخاب کنندگان مبتنی ست، بلکه از آنجایی که امکان برخورداری توده مردم از آزادی های سیاسی را در وسیع ترین، گسترده ترین و همه جانبه ترین شکل فراهم خواهد آورد، حق رأی عمومی را از یک واژه صرفا حقوقی و صوری به یک امر واقعی زندگی سیاسی مردم جامعه تیدیل خواهد نمود. یعنی درعمل همه شهروندان ونه یک طبقه خاص به نام بورژوا و سرمایه دار، از امکان واقعی برای استفاده از حق خویش برخوردار می گردند. با همین توضیحات باید پاسخ به بخش دیگر سئوال، در مورد ترکیب طبقاتی شوراها نیز روشن شده باشد.

شوراهایی که در محل کار، در کارخانه ها و دیگر مراکز کارگری از جمله بخش های خدمات و کشاورزی تشکیل می شوند، شوراهای خالص کارگری هستند. در حالی که شوراهای دهقانان (نه کارگران کشاورزی) و نظائر آن اساسا شوراهای خرده بورژوائئ هستند. برهمین منوال هرچند که شوراهای شهروندان در مناطق کارگرنشین، عمدتا دارای ترکیب طبقاتی کارگری خواهد بود، اما در مجموع شوراهای شهروندان، شوراهای خالص کارگری نخواهند بود، چرا که طبقات واقشار غیر پرولتر، به ویژه خرده بورژوازی در آنها حضور خواهد داشت. این که شوراهای شهروندان با یک ترکیب مختلط طبقاتی چه سرنوشتی خواهند  داشت وکدام جهت طبقاتی را در پیش خواهند گرفت، همواره در طول تاریخ جنبش کارگری تابعی بوده است از نقش و موقعیت طبقه کارگر در جریان تحولات انقلابی. کمون پاریس در واقع شورای شهروندان پاریس بود که در مناطق بیست گانه پاریس برگزیده شده بودند وتعداد نمایندگان بورژوازی و خرده بورژوازی که به ویژه در مناطق مرفه نشین انتخاب شده بودند نیز در آن کم نبود، معهذا از انجایی که طبقه کارگر از مدت ها پیش از انتخابات کمون، نقش اصلی را در تحولات سیاسی، در دست گرفته بود ودر اغلب مناطق نیز کارگران و سوسیالیست ها انتخاب شده بودند، پیش برنده، یک سیاست رادیکال کارگری بود. برعکس این مسئله در جریان انقلاب ۱۹۱٨ آلمان پیش آمد.

ضعف جناح رادیکال کارگری ونقش مخرب سوسیال دمکراتهای رفرمیست آلمانی در شوراهای کارگری، به دنباله روی شوراهای شهروندان از بورژوازی انجامید. درواقع جناح رفرمیست سوسیال دمکراسی آلمان که متحد بورژوازی آلمان برای از پای در آوردن انقلاب کارگری آلمان بود، با تقویت شوراهای شهروندان که دارای ترکیب طبقاتی مختلطی بودند، عملا شوراهای خالص کارگری را در شوراهای شهروندان حل کرد و سیاست سازش طبقاتی خود را پیش برد.

در ایران هم سرنوشت شوراهای شهروندان وابسته به نقشی ست که طبقه کارگر و شوراهای خالص کارگری برعهده خواهند گرفت. بدون نقش فعال و رهبری کننده طبقه کارگر و شوراهای خالص کارگری، شوراهای شهروندان در بهترین حالت، به چیزی نظیر شوراهای شهرداری های دمکراسی های پارلمانی و در بدترین حالت به ارگان های سرکوب از نمونه ”کمیته های انقلاب“ جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد. اما چنانچه طبقه کارگر در جریان تحولات انقلابی بتواند نقشی هژمونیک به دست آورد و شوراهای خالص کارگری به اهرم اصلی پیش برد سیاست های کارگری تبدیل شوند، شوراهای شهروندان نیز قادرند نقشی انقلابی و رادیکال برعهده گیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۴۳۲ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – “دوران انقلابی”، “بحران انقلابی”، اعتلای انقلابی”

س – در ادبیات سیاسی سازمان به‌ویژه در تحلیل اوضاع سیاسی ایران، از واژه‌هایی نظیر “دوران انقلابی” “بحران انقلابی” “اعتلای انقلابی” استفاده می‌شود، تفاوت آن‌ها چیست؟ آیا اعتلای انقلابی همان موقعیت انقلابی است؟ تفاوت‌های بحران انقلابی و بحران قانونی در چیست؟

 

ج – این مقولات که برای نخستین بار وسیعا در جنبش کارگری و سوسیال‌دمکراسی روسیه مورد استفاده قرار گرفتند و لنین در برخی از آثار خود به تبیین و توضیح آن‌ها پرداخت، از سال ۶۰ در بحث‌هایی مربوط به مبانی اتخاذ تاکتیک، وارد ادبیات سیاسی سازمان ما شدند و در همان زمان در چندین مقاله پیرامون وظایف و تاکتیک‌های سازمان، موردبحث و بررسی قرار گرفتند، آز آن پس مکرر در ادبیات سازمان، به‌ویژه در مقالات نشریه کار از این مقولات استفاده‌شده است

در اینجا به‌اختصار اشاره می‌کنیم که اهمیت درک و کاربرد درست این مقولات ازآن‌روست که نقش محوری و تعیین‌کننده در اتخاذ تاکتیک‌های یک سازمان کمونیست دارند.

اصلی‌ترین مبحث در این مورد، مشخص ساختن دوره بندی‌های حیات سیاسی توده مردم در یک کشور و منطبق با این دوره بندی‌ها، شکل قانونی یا انقلابی بودن جنبش است.

در هر جامعه مفروض موجود، همواره می‌توان دو دوران را در زندگی سیاسی توده‌ها از یکدیگر متمایز ساخت. دوره تکامل بطئی، تدریجی و آرام یا به‌اصطلاح دوران مسالمت، رکود و بی‌تفاوتی سیاسی و دوران تغییر و تحولات سریع انقلابی و جهش‌‌وار وزندگی فعال سیاسی یا دوران انقلابی. روحیات و خلقیات توده مردم، اشکال مبارزه طبقاتی، سطح مبارزه و توازن قوای طبقاتی، در این دو دوران کاملاً متمایزند.

در دوران رکود سیاسی یا آرامش، که تغییرات اجتماعی بطئی و تدریجی ست، یک ثبات نسبی در جامعه موجود است. از بحران و درگیری‌های طبقاتی شدید خبری نیست و طبقه حاکم بی‌دردسر حکومت می‌کند. در این دوران، توده مردم در حالت انفعال و بی‌تفاوتی سیاسی به سر می‌برند. به سیاست علاقه‌ای نشان نمی‌دهند و از زندگی سیاسی فعال و مبارزات مستقیم و آشکار خبری نیست. اشکال مبارزه طبقاتی در سطوحی نازل قرار دارند و مطالبات توده‌ها در حد درخواست‌هایی برای بهبود شرایط زندگی روزمره در محدوده نظم موجود است. این بدان معناست که شکل قانونی مبارزه عمده است. در این شرایط، یک سازمان کمونیست در صورتی می‌تواند به وظیفه خود درزمینهٔ سازمان‌دهی و رهبری مبارزه طبقاتی پرولتاریا عمل کند و برای فرارسیدن روزهایی که به قول مارکس تراکم و فشرده بیست سال هستند آماده شود که به مختصات این دوران و عمده بودن شکل قانونی مبارزه پی برده باشد و منطبق با سطح رشد مبارزه طبقاتی برای بهبود شرایط زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش، از طریق رفرم در چارچوب نظم موجود تلاش کند.

دو نکته در اینجا نیاز به توضیح است.

اولاً امکان مبارزه قانونی در تمام کشورها یکی نیست. در برخی از کشورهای سرمایه‌داری فعالیت یک حزب کمونیست آزاد است. آزادی اتحادیه‌ها و دیگر تشکل‌های کارگری وجود دارد و غیره. در این کشورها وجود آزادی‌های سیاسی، این امکان را به یک سازمان می‌دهد که در دوران عمده بودن شکل قانونی جنبش، به‌خوبی از امکانات قانونی برای انجام وظایف خود استفاده کند. درحالی‌که در برخی کشورهای سرمایه‌داری نظیر ایران که آزادی‌های سیاسی وجود ندارد، یک چنین امکانات قانونی برای پیشبرد مبارزه قانونی موجود نیست. در جنین کشورهایی وظیفه کمونیست‌ها پیچیده‌تر است و می‌باید از طریق تاکتیک‌های متنوع و پیچیده و مجموعه‌ای از تشکل‌های مخفی، نیمه مخفی و علنی، وظیفه خود را در دوران رکود سیاسی جنبش انجام دهند.

ثانیاً مبارزه برای رفرم و انجام اقداماتی که در محدوده‌ای شرایط زندگی توده‌ها را در چارچوب نظم موجود بهبود می‌بخشد، نه‌فقط ضرورتی ست، منتج از عمده بودن شکل قانونی مبارزه در دوران رکود سیاسی، بلکه وسیله‌ای است برای بسط مبارزه طبقاتی. بنابراین، رفرم و نه هر اقدام ارتجاعی طبقه حاکم، تا جایی که بهبودی است در زندگی طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش، تا جایی که یک گام در بسط مبارزه طبقاتی پرولتاریاست، تا جایی که با شکل عمده مبارزه در دوران رکود سیاسی انطباق دارد، نه‌تنها بد نیست بلکه خوب است. برای این رفرم‌ها مبارزه کردن نه ربطی به رفرمیسم دارد و نه ذره‌ای بر خصلت طبقاتی سازمان سیاسی پرولتری و مشی انقلابی و کمونیستی آن تأثیر منفی دارد. مع‌هذا این واقعیت قابل‌انکار نیست که رفرم خصلت دوگانه‌ای دارد. در همان حال که می‌تواند در خدمت بسط مبارزه طبقاتی قرار گیرد، می‌تواند به تضعیف مبارزه طبقاتی و زایل شدن آگاهی طبقاتی پرولتاریا نیز منجر گردد.

به‌رغم این واقعیت که طبقه یا طبقات حاکمه زیر فشار مبارزه طبقاتی به رفرم تن می‌دهند، اما از آن‌رو امتیاز می‌دهند که بتوانند مبارزه طبقاتی انقلابی را تضعیف، نیروی طبقه کارگر را منقسم و آگاهی این طبقه را زایل سازند. مواردی هم که موفق شده‌اند کم نیست. وقتی‌که از دوران صحبت می‌شود، سال‌ها و گاه چندین دهه را در برمی‌گیرد. بسیاری از احزاب و سازمان‌های پرولتری که چندین دهه با تاکتیک‌های مختص دوران رکود سیاسی و شکل قانونی مبارزه، فعالیت کردند، تدریجاً هدف نهایی مبارزه طبقاتی و اشکال مبارزه طبقاتی انقلابی را کنار نهادند، تاکتیک‌های دوران رکود سیاسی را به تاکتیک‌های همیشگی طبقه کارگر تبدیل نمودند، و مبارزه طبقاتی را تماماً به چارچوب نظم موجود محدود کردند. آن‌ها رفرمیسم را پیشه خود ساختند و به احزاب رفرمیست تبدیل شدند.

به هر رو، بحث بر سر این مسئله بود که دوران رکود یا بی‌تفاوتی سیاسی یک دوران از زندگی سیاسی توده‌هاست. این دوران ابدی نیست. پس از گذشت چندین سال و گاه چندین دهه، تضادهایی که در دوران تحول آرام و بطئی رشد نموده و انباشت شده‌اند، به مرحله‌ای از ستیز می‌رسند که راه‌حل خود را در خارج از نظم موجود و دگرگونی‌های ژرف می‌جویند، نتیجتاً تحولی کیفی در زندگی سیاسی توده‌های زحمتکش پدید می‌آید، روحیات و خلقیات آن‌ها به‌کلی تغییر می‌کند، در اشکال مبارزه طبقاتی تحولی ایجاد می‌شود. توده‌هایی که پیش‌ازاین به سیاست علاقه‌ای نداشتند و از زندگی پر تکاپوی سیاسی به دور بودند، فعال و رزمنده به عرصه مبارزه سیاسی انقلابی و مستقیم روی می‌آورند، دوران بیداری توده‌ها، تحولات برق‌آسا و چرخش‌های عظیم در تاریخ ملت‌ها آغاز می‌گردد، این دوران پرتلاطم سیاسی، دوران انقلابی ست.

دوران انقلابی همواره با یک بحران سیاسی آغاز می‌گردد. تضادهایی که در طول دوران رکود انباشته و متراکم شده بودند، به شکل یک بحران سیاسی متبلور می‌شوند. این بحران بیانی از این واقعیت است که تضادهای موجود به آن درجه از رشد، حدت و تکامل خود رسیده‌اند که باید از طریق یک دگرگونی حل شوند.

این بدان معنا نیست که بحران‌های سیاسی تنها مختص دوران‌های انقلابی هستند و هر بحران سیاسی نشانه دوران انقلاب است. در دوران رکود و آرامش هم می‌تواند، بحران‌های سیاسی پدید آیند، اما ازآنجایی‌که تضادها به‌قدر کافی رشد نکرده‌اند، مبارزه طبقاتی بسط و توسعه لازم را نیافته است و یا نظام اقتصادی – اجتماعی موجود، امکان حل این بحران‌ها را در چارچوب خود دارد، لذا در محدوده اصلاحاتی در نظام حقوقی و سیاسی موجود، قابل‌حل شدن هستند. این بحران‌های سیاسی که اساساً مختص دوران رکود سیاسی و عمده بودن شکل قانونی جنبش هستند، بحران‌های قانونی نام‌گرفته‌اند. اما بحران‌های سیاسی مختص دوران‌های انقلابی، آن بحران‌هایی هستند که تغییر و تحولات ژرف را می‌طلبند یعنی نه‌فقط در چارچوب حک‌واصلاح نظام حقوقی و سیاسی موجود حل نمی‌شوند بلکه اساساً برانداختن تمام نظام حقوقی و سیاسی و کلیه مناسبات گذشته را می‌طلبد. یک بحران سیاسی دوران انقلابی، هرچند که از همان آغاز، تمام مختصات اساسی یک بحران انقلابی را دار است، اما این بحران، از یک‌رشته مراحل تکاملی می‌گذرد. در آغاز دامنه این بحران، محدود است و تدریجاً به یک بحران همه‌جانبه، گسترده و سراسری تبدیل می‌گردد. با پیدایش چنین بحرانی، دوران انقلابی و اعتلای انقلابی آغاز می‌گردد. توأم با تکامل این بحران، دامنه اعتلا انقلابی نیز وسعت می‌گیرد. هنگامی‌که این بحران به یک بحران کاملاً رسیده و ژرف تبدیل شد، اعتلای انقلابی، به موقعیت انقلابی می‌انجامد. بنابراین هر اعتلای انقلابی یک موقعیت انقلابی نیست. موقعیت انقلابی، عالی‌ترین مرحله اعتلای انقلابی ست. لذا این نتیجه را هم می‌توان از این بحث گرفت که هر بحران انقلابی و اعتلای انقلابی، ممکن است به عللی که از هم‌اکنون قابل پیش‌بینی نیست، در یک از تکامل خود متوقف گردد و بدون این‌که به یک موقعیت انقلابی بی انجامند، موقتاً که هم شده از بین بروند. همان‌گونه که هر موقعیت انقلابی نیز الزاماً به انقلاب منجر نخواهد شد.

اکنون اگر بخواهیم، مشخص‌تر در مورد این مقولات صحبت کنیم، لازم است که به تاریخ چند سال اخیر در ایران نظری بی افکنیم. دوران رکود سیاسی که پس از رفرم‌های رژیم شاه در اوایل دهه ۴۰ پدید آمده بود، در اواسط دهه ۵۰ به پایان رسید. جنبش‌های تهیدستان حاشیه‌نشین شهر تهران، به‌عنوان یک نقطه عطف، آغاز دوران نوینی را در زندگی سیاسی توده‌های زحمتکش مردم ایران اعلام نمود. دوران انقلابی به همراه یک بحران سیاسی خفیف و یک اعتلای انقلابی محدود آغاز گردید. در سال ۵۶ یک‌رشته قیام‌ها و شورش‌های توده‌ای در تعدادی از شهرهای ایران شکل گرفت. رژیم شاه با بحران روبرو شده بود. این بحران نشان می‌داد که توده مردم دیگر نمی‌خواهند همچون گذشته زندگی کنند، رژیم هم دیگر نمی‌تواند همانند گذشته و به شیوه‌های گذشته بر مردم حکومت کند. لذا رژیم شاه تلاش نمود از طریق برخی رفرم‌ها و جابجایی مهره‌های حکومت، بحران را مهار کند. اما ازآنجایی‌که این بحران زائیده تضادهایی بود که اساساً برانداختن تمام سیستم موجود را می‌طلبید، تلاش‌های به‌اصطلاح رفرمیستی رژیم شاه با شکست روبرو گردید. سرکوب تشدید شد. اما این سرکوب در یک دوران انقلابی، بحران را عمیق‌تر و ژرف‌تر ساخت. نتیجتاً اعتلای انقلابی وسعت و دامنه بیشتری به خود گرفت و توده‌های بیشتری به مبارزه روی آوردند. این اعتلای انقلابی در شهریورماه ۱۳۵۷ به مرحله موقعیت انقلابی گام نهاد. از این نقطه است که میلیون‌ها تن از مردم ایران به مبارزه سیاسی علنی برای سرنگونی رژیم شاه روی آوردند. بااین‌وجود هنوز در ماه‌های نخست پس از پیدایش موقعیت انقلابی توده مردم در وضعیتی نیستند که به قیام مسلحانه روی‌آورند، تنها پس از یک‌رشته مبارزات و اشکال بس متنوعی از مبارزه که مختص دوران انقلابی ست، آن‌ها آمادگی لازم را برای توسل به قیام مسلحانه پیدا می‌کنند و با قیام مسلحانه ۲۲ بهمن رژیم شاه را سرنگون می‌کنند.

به‌رغم این‌که با سرنگونی رژیم شاه موقعیت انقلابی از بین رفت و به‌رغم این‌که قدرت سیاسی مجدداً در دست ضدانقلاب قرار گرفت، اما قیام مسلحانه توده‌های مردم و شرایط خود ویژه‌ای که انقلاب با آن روبرو شده بود، سبب شد که دوران انقلابی همچنان تداوم یابد. پس از قیام به علت لاینحل ماندن تضادهای موجود، بحران سیاسی هرچند تخفیف یافته، ادامه یافت. دامنه اعتلای انقلابی نیز محدودشده بود، اما این اعتلا از بین نرفت. همراه با عدم تحقق مطالبات توده‌های مردم، توهماتی که نسبت به رژیم جدید وجود داشت، تدریجاً فروریخت. بحران سیاسی روزبه‌روز ژرف‌تر شد و تا اواخر سال ۱۳۵۹ اعتلای انقلابی وسعت قابل‌ملاحظه‌ای گرفته بود. در پی سرکوب‌های سال ۶۰ این اعتلای انقلابی متوقف شد و به‌کلی از بین رفت. یک دوران رکود ولو کوتاه‌مدت بر جنبش حاکم گردید. ازآنجایی‌که سرکوب به‌تنهایی نمی‌توانست، تضادها را مهار و توده‌های مردم را برای دوره‌ای طولانی در حالت انفعال و بی‌تفاوتی سیاسی نگاه دارد، لذا پس از مدتی کوتاه، دوباره بحرانی که خواهان حل تضادهای موجود بود، پدیدار شد.  یک‌بار دیگر شورش‌های وسیع و پی‌درپی تهیدستان حاشیه‌نشین شهرهای بزرگ ایران در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، فرارسیدن یک بحران انقلابی و یک دوران انقلابی را اعلام نمود. این بحران از همان آغاز نشان از آن داشت که توده‌هایی زحمتکش مردم بار دیگر به مبارزه‌ای مستقیم و آشکار علیه رژیم برخاسته‌اند. آن‌ها دیگر نمی‌خواهند وضع موجود را تحمل کنند. سیاست‌های رژیم با شکست روبرو شده و هیئت حاکمه دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. در همین نقطه است که رژیم جمهوری اسلامی نیز همچون رژیم شاه، به یاد اصلاحات می‌افتد و جناحی از هیئت حاکمه به رهبری خاتمی رسالت نجات رژیم را از طریق اصلاحات ناچیز در نظام سیاسی و حقوقی موجود بر عهده می‌گیرد. اما ازآنجایی‌که بحران سیاسی موجود، نه بحران قانونی بلکه انقلابی ست که حل آن نیازمند برانداختن تمام نظام سیاسی و حقوقی و اجتماعی موجود است، تمام تلاش به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی با شکست روبرو گردید. نتیجه این‌که بحران سیاسی موجود پیوسته عمیق‌تر شد. جنبش‌های توده‌ای کارگران و زحمتکشان، دانشجویان، معلمین، زنان و جوانان روزبه‌روز ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته‌اند. تضادها و شکاف‌های درونی هیئت حاکمه عمیق‌تر شده‌اند، و اعتلای انقلابی اکنون به آن درجه از رشد و تکامل خود رسیده است که ده روز تظاهرات توده‌ای پی‌درپی در شهرهای مختلف ایران، در اواخر خردادماه، تنها یکی از وجوه بارز آن است. به‌رغم وجود این اعتلای انقلابی و باوجوداینکه سازمان ما با در نظر گرفتن خصلت انقلابی بحران موجود، جهت تکامل بحران و اعتلای انقلابی را رسیدن به نقطه‌ای می‌داند که توده‌های کارگر و زحمتکش با یک قیام مسلحانه، رژیم را سرنگون کنند، اما هنوز بر این عقیده نیست که این اعتلا به موقعیت انقلابی انجامیده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۴۱۱ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سئوالات – شورشیان آرمان‌خواه – ناکامی چپ در ایران

س – همان‌گونه که می‌دانید، اخیراً کتابی به نام شورشیان آرمان‌خواه – ناکامی چپ در ایران، نوشته مازیار بهروز به فارسی ترجمه و انتشاریافته است، موضع سازمان در مورد این کتاب چیست؟

ج – در یک جمله خلاصه می‌توان گفت که این کتاب تلاشی است برای تخطئه جنبش کمونیستی ایران، مبارزات و نقش کمونیست‌ها. این‌که جنبش کمونیستی و چپ، دست آوردی جز شکست نداشته، چشم‌اندازی جز شکست ندارد و آینده به سوسیال‌دمکراسی تعلق دارد. این را خود نویسنده نیز به زبانی دیگر در مقدمه این کتاب چنین فرمول‌بندی می‌کند…

متن کامل نشریه کار شماره ۳۶۷ در فرمت پی دی اف

آلترناتیو انقلابی حکومت شورایی‌ست

رفقای اتحاد کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) همراه پنجمین شماره ارگان مرکزی خود (اسفند ۶۹) ضمیمه‌ای با عنوان “متد برخورد به مساله مجلس موسسان” انتشار داده‌اند. دراین نوشته، رفقا از جمله چنین مطرح نموده‌اند که “در بین نیروهای چپ ایران هنوز هم که هنوز است مساله مجلس موسسان و رابطه‌اش با حکومت شورائی بعنوان یک معضل برنامه‌ای-تاکتیکی عمل می‌کند”(۱) آن‌گاه “پاسخ‌گوئی متدولوژیک” به این مقوله را جزو وظائف حاضر کمونیست‌ها دانسته‌اند و درهمین راستا است که هنگام توضیح پیرامون چگونگی برخورد به مجلس موسسان از جمله با سازمان ما نیز برخورد کرده و نسبت به مواضع ما در قبال مجلس موسسان نیز به اظهارنظرهائی پرداخته‌اند و البته نقطه نظرات و متدولوژی خویش را هم بیان کرده‌اند. عصاره اظهار نظرها و یا انتقادات رفقا نسبت به مواضع ما را می‌توان در یک نکته اساسی خلاصه کرد و آن اینست که چرا ما امروز مجلس موسسان را یک نهاد کهنه و ارتجاعی می‌دانیم و تحت هر شرایطی در برنامه کمونیست‌های ایران جائی برای آن قائل نمی‌شویم؟!

برای آن که بدانیم چرا مجلس موسسان امروز یک نهاد کهنه و ارتجاعی است، باید ببینیم که مجلس موسسان چی هست وچه رابطه‌ای با عنصر کنونی دارد؟ مجلس موسسان قبل از هرچیز یک نهاد بورژوائی و از مشخصه‌های اصلی یک جمهوری دمکراتیک بورژوائی است. در دورانی که بورژوازی یک طبقه انقلابی است و رسالت دگرگونی‌های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی را برعهده دارد، یعنی در دوران انقلابات و جنبش‌های بورژوا-دمکراتیک و بورژوا- ملی، مجلس موسسان نیز یک نهاد مترقی است. این دوران، در واقع دوران تعالی و پیروزی بورژوازیست. دوران افول و از هم پاشی نهادهای فئودالی مطلقه کهن و جایگزینی آن توسط نظام بورژوازیست. این دوران که از انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) تا جنگ فرانسه- پروس(۱۸۷۱) بطول انجامید، دوران اول نامیده می‌شود. طب این دوره جنبش طبقه بورژوازی جریان اصلی پیشرفت اجتماعی ممکن است و محتوای آن “الغاء فئودالیسم و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم بورژوائی است”(۲) در این دوران یعنی دوران بالندگی بورژوازیست که نهادها و مناسباتی که این نظام به همراه می‌آورد نیز مترقی است. این نهادها و مناسبات جانشین مناسبات و نهادهای کهنه‌ای می‌شود که بر سر راه رشد نیروهای مولده به مثابه ترمز عمل می‌کنند. به استناد همان نوشته لنین دوران دوم از سال (۱۹۱۴-۱۸۷۱) را دربرمی‌گیرد که “دوران سلطه کامل و زوال بورژوازی، دوران گذار از خصلت مترقی بورژوازی به خصلت ارتجاعی و حتی به غایت ارتجاعی سرمایه مالی است”(۳) و اما دوران سوم که از سال ۱۹۱۴ آغاز شده است و اکنون نیز ادامه دارد، دورانی است که بورژوازی خصلت مترقی خود را ازدست داده است و درست در همان مکان و موقعیتی قرار گرفته است که اربابان فئودال در دوران اول قرار داشتند. بورژوازی اکنون به یک طبقه به کلی ارتجاعی تبدیل گشته و نهادهای سیاسی نظام بورژوائی نیز کهنه و ارتجاعی شده است. در عوض این پرولتاریاست که به مثابه محور انقلابی-تاریخی در راس دوران قرار گرفته است. عصر کنونی عصر تعالی و فراز پرولتاریا و پیروزی‌های این طبقه است. عصر کنونی، عصر انقلابات پرولتاریائی، عصر از هم پاشیدگی و سقوط امپریالیسم، عصر نهادهای شورائی به جای نهادهای بورژوائی و عصر دیکتاتوری پرولتاریاست. اگر “ویژگی عمومی عصر مترقی بودن بورژوازی، مبارزه حل نشده و ناتمام‌اش برعلیه فئودالیسم بود، ویژگی عمومی عصر مترقی بودن پرولتاریا یا عصر سوم مبارزه ناتمام پرولتاریا علیه بورژوازیست”(۴) بنابراین اگر محتوای عصر اول (یعنی دوران تعالی بورژوازی) را الغاء فئودالیسم و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم بورژوائی تشکیل می‌داد، محتوای عصر سوم را (یعنی دوران تعالی پرولتاریا) “الغاء سرمایه‌داری و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم کمونیستی”(۵) تشکیل می‌دهد. در این دوران مناسباتی که طبقه بورژوا حامل و پاسدار آن است، نه فقط مترقی نیست، بلکه کاملا برعکس آن است و مانع پیشرفت و ترقی نیروهای مولده و در یک کلام ارتجاعی است. بنابراین بورژوازی که درطول دوران اول- که سال ۱۷۸۹ یعنی انقلاب کبیر فرانسه به عنوان نقطه عطف آن انتخاب شده است- محور انقلابی-تاریخی است و در راس دوران قرار دارد. در دوران سوم، که انقلاب اکتبر را می‌توان نقطه عطف مهم آن بحساب آورد-این دوران عملا با انقلاب کبیر اکتبر آغاز شده است-دیگر هیچگونه رسالتی در دگرگونی‌های اجتماعی-اقتصادی و تحولات انقلابی ندارد. بنابراین دوران کنونی با دوره‌های قبلی اساسا متفاوت است. توجه کافی به این مهم نه فقط از این جهت که به ما کمک می‌کند تا جایگاه نهادهای بورژوائی و منجمله مجلس موسسان را در برنامه کمونیست‌ها روشن سازیم، بلکه همچنین از این بابت که به ما کمک می‌کند تا تاکتیک‌های خویش را به درستی اتخاذ کنیم، بسیار ضروری است! لنین نیز در تمایز دوران کنونی و دوره‌های قبل از آن می‌گوید: “کارگران و دهقانان پس از سرنگونی بورژوازی و پارلمانتاریسم بورژوائی حکومت شوروی را بنیان می‌نهند. دیدن این امر مشکل نیست که این امر یک قمار و یک اقدام احمقانه از سوی بلشویک‌ها نبود، بلکه آغاز یک تغییر جهانی دو دوران در تاریخ جهانی است. دوران بورژوازی و دوران سوسیالیسم. دوران پارلمانتاریسم بورژوائی و دوران نهادهای پرولتری و دولت پرولتری”(۶) بنابراین دوران پارلمانتاریسم بورژوائی و نهادهای بورژوائی سپری شده است و مجلس موسسان نیز که زمانی یک نهاد جدید و مترقی محسوب می‌گردید، اکنون (پس از انقلاب اکتبر) به یک نهاد کهنه و ارتجاعی مبدل گشته است. عصر کنونی عصر نهادهای شورائی و نهادهای پرولتری است.

با این همه امروز جریان‌ها و افرادی هستند که در اطراف نهادهای بورژوائی و دمکراسی بورژوائی به توهم پراکنی مشغولند و آگاهانه یا غیر آگاهانه به بلندگوی بورژوازی تبدیل شده‌اند و در عوامفریبی‌های این طبقه خواهی نخواهی شریکند. همه تلاش آن‌ها اینست که مطالبات کارگران و زحمتکشان ایران را در دایره بسیار محدودی که فراتی از چارچوب‌های بورژوازی نمی‌رود محبوس و مقید سازند و ارگان‌های بورژوازی را محفوظ و دست نخورده‌ نگاهدارند. از جمله این نیروها سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) است. البته از راه کارگر(ج-د) که برای برقراری یک جمهوری بورژوائی تلاش می‌کند، انتظار دیگری هم جز این نیست و طبیعی است که علیه هر نیروئی که برای حکومت شورائی مبارزه می‌کند و عوامفریبی‌های بورژوازی را افشاء می‌کند، برآشفته گردد و برای محق جلوه دادن شعار بورژوائی مجلس موسسان، کمونیست‌ها را نیز مورد حمله قرار دهد و حتی آن‌ها را مخالفین دمکراسی و مخالفین آراء عمومی و غیره و غیره نیز بخواند. چه بسا آن‌ها چنین ادعائی هم داشته باشند که هدف غائی خویش را سوسیالیسم قرار داده‌اند و می‌خواهند از طریق همان مجلس موسسان و با استفاده از وسائل حقوق همگانی بدوا یک اکثریتی رابه سمت خود بکشانند و بعد تدریجا وارد سوسیالیسم شوند! روشن است که این افاضات جز خرافات و توهمات خرده‌بورژوائی چیز دیگری نیست. هر کس با هر نیتی تحت شرایط سلطه سرمایه این توهم را بپراکند که گویا پرولتاریا می‌تواند از طریق کسب آراء در مجلس موسسان و امثال آن، قدرت سیاسی را بدست آورد و یا این که تصور نماید شوراها و دیگر ارگان‌های مشابه حکومت کارگری می‌تواند از درون مجلس موسسان سربرآورد و یا بدتر از آن حکومت شورائی را در ردیف همان مجلس موسسان قراردهد، یک کلمه هم از مارکسیسم و آموزش‌های مارکس نفهمیده است. این چنین افرادی در واقع خرده‌بورژواهای حقیری هستند که در نهایت خود را به لباس مارکسیسم آراسته‌اند اما در واقع برداشت‌ها و تحریفات کائوتسکیستی از مارکسیسم را اشاعه می‌دهند و به قول لنین این “آقایان اپورتونیست‌ها، منجمله پیروان کائوتسکی برای به مسخره گرفتن آموزش‌های مارکس به ‌مردم” می‌آموزند “که پرولتاریا نخست باید اکثریتی را با استفاده از وسائل “حقوق همگانی” به سمت خود بکشاند، سپس قدرت دولت را از طریق رای اکثریت به دست آورد و بعد از همه این‌ها بر اساس دمکراسی پایدار(بعضی‌ها به آن دمکراسی ناب می‌گویند) سوسیالیسم را برقرار سازند”(۷) البته امثال س. ک. ا. ا. (راه کارگر) زمانی که هنوز شوراها و جمهوری دمکراتیک خلق را از برنامه (غیرمصوب)اش حذف نکرده بود، شب و روز در وصف جمهوری بورژوائی دمکراسی بورژوائی و نهادهای بورژوائی نغمه سرائی می‌کرد و به توهم پراکنی حول آن مشغول بود و امروز که مدت‌ها است آن‌ها را از برنامه (ایضا غیر مصوب)اش حذف کرده است، از این هم فراتر رفته و خواهد رفت. آن‌ها نمی‌خواهند بفهمند و یا منافع‌شان ایجاب نمی‌کند بفهمند که “دمکراتیک ترین جمهوری بورژوائی چیزی جز ماشین سرکوب طبقه کارگر به دست بورژوازی چیزی جز ماشین سرکوب مردم زحمتکش به دست مشتی سرمایه‌دار نیست”(۸) بنابراین از س. ک. ا. ا. (راه کارگر) انتظار دیگری جز توهم پراکنی پیرامون نهادهای بورژوائی نیست. اما انتظار از رفقای اتحاد کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) که اعتقاد خویش را مکرر به جمهوری دمکراتیک خلق و حکومت شورائی ابراز داشته‌اند و مرزهای بسیار مشخصی با جناح دفتر سیاسی کشیده‌اند، قطعا متفاوت است. خود این رفقا در همان ضمیمه زمانی که با راه ‌کارگر(ج-د) برخورد می‌کنند به درستی بر مواضع اپورتونیستی آن‌ها انگشت می‌گذارند و به جای تکیه بر نهادهای بورژوائی، همه جا بر ارگان‌های مستقل توده‌ای و مشخصا شوراها تاکید می‌کنند و با ارائه نقل قول‌هائی از لنین (شماره‌های ۱۵و۱۶و۱۷و۱۸و۱۹ ضمیمه) مشخص می‌کنند که کمونیست‌ها اساسا بایستی برای چه نوع حکومتی مبارزه‌ کنند. با این همه رفقا به طرح نکاتی هم می‌پردازند که بیان کننده این موضوع است که رابطه حکومت شورائی و مجلس موسسان را به درستی درنیافته‌اند و به نوعی امیدهای واهی دل بسته‌اند!؟

با وجودآن که رفقا مطرح می‌کنند “در بسیاری از مقاطع (و به جرات می‌توان گفت که در قریب باتفاق مواقع) که تحولات انقلابی می‌رود تا سرنوشت توده‌ها را رقم زند پاگیری مجلس موسسان به معنای سر کار آوردن دولت‌های بورژوائی و نهایتا خفه کردن تمامی خواسته‌های دمکراتیک خواهد بود.”(۹) و از این طریق تا حد زیادی روشن می‌سازند که نقش مجلس موسسان و رابطه آن با حکومتی که بخواهد در آن سرنوشت توده‌ها بدست خودشان رقم بخورد چی هست، با این همه صحبت رفقا دراین باره که “جهت‌گیری مجلس موسسان می‌تواند دولت شورائی باشد”(۱۰) هر چند با احتمال بسیار ضعیف، ویا هر بحث مشابه دیگری از قبیل “دست‌یابی به دولت شورائی از طریق مجلس موسسان”(۱۱) و غیره نشانه‌ای از نوعی توهم نسبت به مجلس موسسان است هر چند که این توهم بسیار هم رقیق باشد. بورژوازی و جمهوری آن البته ممکن است وعده دهد که قدرت سیاسی را به اکثریت خواهد داد، اما مگر واضح نیست که این چنین ادعاهائی عوامفریبی است؟ و مادام که وسائل تولید در دست این طبقه است چنین امری نشدنی است؟!” جمهوری دمکراتیک بورژوائی وعده می‌داد و اعلام می‌نمود که قدرت حاکمه را با اکثریت خواهد داد. ولی مادام که مالکیت خصوصی بر زمین و سایر وسائل تولید وجود داشت نمی‌توانست آن را عملی نماید”(۱۲) شاید هنوز روی مترقی بودن پارلمان بورژوائی و دمکراسی بورژوائی توهم داریم؟ وگرنه کسی که حقیقتا به اعمال حاکمیت مستقیم و بلاواسطه توده‌ها می‌اندیشد و برای آن مبارزه می‌کند، کسی که حقیقتا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری دمکراتیک خلق و حکومت شورائی می‌رزمد، کسی که بخواهد از این مرحله هم فراتر رفته از آن گذار نموده و به سوسیالیسم برسد، چگونه می‌تواند چنین انتظار داشته باشد که بورژوازی خود خویشتن را خلع ید کند؟ و در انتظار این بنشیند که شوراها و یا دیگر ارگان‌های مستقل توده‌ای از درون مجلس موسسان بروید و جای نهادهای بورژوائی را بگیرد؟ هر کس که به آموزش‌های مارکس و لنین وفادار مانده باشد و چشمان خود را بر روی واقعیات و تجارب تاریخی نبسته باشد خوب می‌داند که نهادهای بورژوائی و منجمله مجلس موسسان نه فقط فاقد ظرفیت های لازم برای حکومت شورائی است بلکه اساسا با آن متباین است. در عصر انقلابات پرولتری پارلمانتاریسم بورژوائی و نهادهای بورژوائی مکان و موقعیت قبلی خویش را از دست می‌دهند و بطور گریزناپذیری بایستی از پایه و اساس دگرگون شوند. رفقا را که خود مکرر به لنین استناد کرده‌اند، به برخورد لنین در این مورد مراجعه می‌دهیم. وی در تز شماره ۵ خود درباره دمکراسی بورژوائی و دمکراسی پرولتری می‌گوید “کمون پاریس… ماهیت تاریخا قراردادی و ارزش محدود سیستم پارلمانی بورژوائی و دمکراسی بورژوائی را – نهادهائی که اگر چه در مقایسه با دوران قرون وسطی به مقدار زیادی مترقی هستند، اما در عصر انقلابات پرولتری بطور اجتناب ناپذیری نیازمند یک دگرگونی بنیانی می‌باشد- به وضوح هر چه تمام نشان داد”(۱۳) آیا این کافی نیست برای آن که بدانیم دوران پارلمانتاریسم کهنه بورژوائی سپری شده است؟ آیا روشن نیست که نهادهای بورژوائی و نهادهای شورائی مربوط به دو عصرمتفاوت‌اند؟ و آیا روشن نیست که نهادهای بورژوائی منجمله مجلس موسسان را اراده و منافع طبقات استثمارشونده و زحمتکش در یک جا جمع نمی‌شوند؟ لنین نه فقط از “تصادم” مجلس موسسان با “اراده و منافع طبقات زحمتکش و استثمار شونده”(۱۴) سخن می‌گوید بلکه یگانه شکلی که انتقال به سوسیالیسم را به نحوی بی‌درد تامین کند همان شوراها می‌داند. “جمهوری شوراهای نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان برای انتقال از نظام بورژوائی به نظام سوسیالیستی و نیز برای دیکتاتوری پرولتاریا نه تنها شکلی از نوع عالی‌تر موسسات دمکراتیک است (نسبت به جمهوری معمولی بورژوائی که مجلس موسسان بر تارک آن قرار دارد) بلکه یگانه شکلی است که می‌تواند انتقال به سوسیالیسم رابه بی دردترین نحوی تامین نماید”(۱۵) وی همچنین در اوائل سال ۱۹۱۸ یعنی زمانی که بلشویک‌ها در مورد راه‌های انتقال به سوسیالیسم با مسائل و معضلات عینی و مشخص روبرو بودند و در ضمن تجربه سه انقلاب را پشت سرداشتند، می‌گوید: “طبقات استثمار شونده ضمن تجربه یقین حاصل کردند که دوران پارلمانتاریسم کهنه بورژوائی سپری شده و با وظائف عملی ساختن سوسیالیسم به هیچ‌وجه همساز نیست و آنچه قادر به غلبه بر مقاومت طبقات توانگر و بنیادگذاری جامعه سوسیالیستی است موسسات عمومی ملی نبوده بلکه فقط موسسات طبقاتی (نظیر شوراها) است(۱۶). البته بورژوازی از دیرباز پیرامون انتخابات عمومی و دمکراتیک و مجالس قانونگذاری خود به تبلیغات عوامفریبانه‌ای دست زده است و هم اکنون نیز این تبلیغات را صدچندان کرده است تا ماهیت بورژوائی دمکراسی بورژوائی یعنی دیکتاتوری بورژوازی را پنهان کند و ارگان‌های خویش را محفوظ نگاه دارد و در نهایت قدرت دولتی را در دست خود حفظ کند. نه توهم‌پراکنی پیرامون نهادهای بورژوائی و توجیه عوامفریب‌های آن و نه همصدا شدن با آن در این عوامفریب‌ها هیچ‌کدام ربطی به دیدگاه پرولتری ندارد. چنین کسانی ولو آن که خود را مارکسیست هم بنامد، عملا دیدگاه پرولتری را رها کرده و در کنار بورژوازی قرار می‌گیرند. دراین مورد لنین مکرر در مکرر سخن گفته و هشدار داده است و خط مشی انقلابی کمونیست‌ها را نیز ترسیم کرده است. به عنوان مثال زمانی که مساله عمده انقلاب آلمان و اطریش بدین صورت درآمده بود که کمونیست‌ها دراین کشورها می‌بایستی موضع خود را در قبال مجلس قانونگذاری و حکومت شورائی روشن سازند، همه سخنگویان انترناسیونال ورشکسته دوم از شیدمان گرفته تا کائوتسکی در موضع نخست قرار می‌گیرند و درباره انتخابات عمومی و دمکراتیک و غیره به عوامفریبی پرداخته و همان حرف‌های بورژوازی را تکرار می‌کنند. آن‌ها در حقیقت ماهیت نهادهای بورژوائی و دمکراسی بورژوائی را پنهان می‌کنند و عملا دیدگاه پرولتری را رها کرده و در کنار بورژوازی قرار میگیرند. اما لنین خطاب به کمونیست‌ها متذکر می‌شود که در قبال این سالوس و دروغ‌ بورژوازی کمونیست‌ها باید دست به افشاگری بزنند او می‌گوید: “اما مارکسیست‌ها، کمونیست‌ها این دوروئی و ریا را افشا می‌کنند وبه کارگران و تمام زحمتکشان این حقیقت صریح و روشن را می‌گویند: جمهوری دمکراتیک، مجلس قانونگذاری، انتخابات عمومی و غیره عملا دیکتاتوری بورژوازیست.”(۱۷)

بنابراین این که امروز کسی بخواهد پیرامون انتخابات و مجالس قانونگذاری بورژوازی و از جمله مجلس موسسان توهم پراکنی کند، یقینا آموزش‌های مارکس و لنین را نادیده گرفته و لاجرم به موضع بورژوازی غلطیده است ولو آن که خود را پیرو مارکس و لنین هم بخواند. مجلس موسسان و دیگر نهادهای بورژوائی نه فقط به لحاظ تاریخی یک پدیده کهنه و ارتجاعی است بلکه به لحاظ مساله مشخص ما دررابطه با انقلاب ایران نیز وضعیت مشابهی دارد. طبقه بورژوازی در ایران یک طبقه به کلی ارتجاعی است و با هر گونه تحولات انقلابی- دمکراتیک ضدیت دارد. نهادهای سیاسی این طبقه نیز اساسا ابراز سیادت بورژوازی، ابزاری برای حفظ منافع و امتیازات بورژوازی و بالاخره ابزاری جهت حفظ قدرت دولتی در دست این طبقه است و بس. مضاف بر آن که بورژوازی ایران تا مغز استخوان به سرمایه‌ بین‌المللی وابسته است. دوران رقابت آزاد سرمایه‌داری که بورژوازی “دمکرات” بود سپری گشته است. این دوران را نبایستی به شرایط امروز ایران که بورژوازی به امپریالیسم وابسته است تعمیم داد. حاکمیت انحصارات و از میان رفتن رقابت آزاد خصوصیت “دمکرات منشی” بورژوازی را بکلی منتفی ساخته است. روبنای سیاسی سرمایه وابسته، نه دمکراسی مدل اروپای غربی، که ارتجاع و دیکتاتوری هار و عنان گسیخته است. از اینرو شعار بورژوائی مجلس موسسان و یا هر شعار بورژوائی دیگری را با توجه اکید به این واقعیات تاریخی و مشخص بایستی مورد نظر قرار داد. بنابراین نمی‌توان و نبایستی میان این دو نوع نهاد، یعنی نهادهای بورژوائی و نهادهای شورائی نوسان کرد و یا آن‌ها را با هم مخلوط نمود و بدتر از آن، آن‌ها را درردیف هم قرار داد! درهم شکستن ماشین بوروکراتیک- نظامی و اعمال حاکمیت مستقیم و بلاواسطه کارگران و زحمتکشان با حفظ این ماشین و حاکمیت بورژوازی از طریق ارگان‌های خود در یک جا جمع نمی‌شود. کوشش جهت پیوند این دو اگر نگوئیم بی‌خردی است، بطور قطع کوشش عبث و مضحکی است. ارگان‌های نوین و مستقل توده‌ای یا ارگان‌های کهنه بورژوائی؟ حکومت شورائی یا مجلس قانونگذاری؟ دولتی از طراز کمون و شوراها یا پارلمانتاریسم بورژوائی؟ با این مساله است که بایستی بطور نهائی “تعیین تکلیف” نمود. دفاع از اولی دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان است و دفاع از دومی دفاع از منافع و امتیازات بورژوازی است راه سومی وجود ندارد.

و اما کهنه بودن و ارتجاعی بودن نهادهای بورژوائی یک چیز است و استفاده کمونیست‌ها تحت شرایط مشخص از این نهادها چیز دیگر، رفقای اتحاد کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) چنین وانمود کرده‌اند – البته بدون استناد – که ما تحت هر شرایطی مخالف استفاده از این نهادها هستیم و از این رو سیاست “تک بعدی” داریم والخ. البته معلوم نیست که رفقا بر چه پایه چنین تصویری ارائه داده‌اند در هر حال این طرز تلقی روشن است که هیچ ربطی به مواضع سازمان ما ندارد. نه ما و نه هیچ کمونیست دیگری به لحاظ اصولی نمی‌تواند و نباید استفاده و یا شرکت در مجلس موسسان و پارلمان بورژوازی را بطور مطلق نفی کند. ما نیز برخلاف آنچه که رفقای اتحاد کارگران تصویر کرده‌اند هیچ‌گاه بطور مطلق مخالف استفاده و یا شرکت در مجلس موسسان نبوده‌ایم. یک حزب کمونیستی، حزب انقلابی پرولتری در یک توازن قوای طبقاتی معین که مبین ضعف موقعیت وی نسبت به اقشار و طبقات دیگر است و یا تحت شرایطی که پرولتاریا از آگاهی و تشکل لازم برخوردار نیست و خلاصه آن که توده‌های زحمتکش نسبت به وعده‌های بورژوازی و نهادهای بورژوائی هنوز توهم دارند و پاره‌ای عوامل دیگر که پیش‌بینی دقیق آن‌ها از قبل غیر ممکن است، ممکن است تاکتیک شرکت در مجلس موسسان را اتخاذ نماید. واضح است که کمونیست‌ها با سازماندهی پرولتاریا و اقشار زحمتکش مردم شهر و روستا برای برچیدن بساط پارلمان بورژوائی مبارزه می‌کنند اما چنانچه قادر نگردند این موسسات و نهادها را برچیدنند و یا اکثریت توده‌های مردم خواهان آن باشند، در آن صورت به عنوان یک تاکتیک از تریبون مجلس موسسان نیز به منظور افشاء آن و به منظور آگاه‌گری نسبت به خرافات بورژوا دمکراتیک و پارلمان‌طلبانه، توده‌های مردم استفاده خواهند کرد و تا آنجا که ممکن است از این طریق نیز به تربیت قشرهای عقب مانده طبقه کارگر و تنویر افکار عموم توده‌ها خواهند پرداخت. آن زمان پرولتاریای انقلابی از “تسهیلات” احتمالی موجود به نفع خود سود جسته و به توده‌های عقب مانده ثابت می‌کند که چرا چنین پارلمان‌هائی مستحق برانداختن‌اند و چه بسا تحت آن شرایط “چنین شرکتی، موفقیت در برانداختن این پارلمان‌ها و کهنگی سیاسی پارلمانتاریسم بورژوائی را تسهیل کند.”(۱۸) رفقای اتحاد کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) خود نیز به این مساله اشاره کرده‌اند که لنین هم از زاویه تحت فشار قرار دادن دولت موقت و زدودن توهم توده‌های مردم زحمتکش روسیه نسبت به این دولت بود که برگزاری مجلس موسسان را مطرح می‌ساخت. بلشویک‌ها درآن شرایط مشخص روسیه با اتخاذ این تاکتیک توانستند مبارزه خود علیه جمهوری پارلمانی را با حزم و احتیاط پیش ببرند و به واقع “درکنار شعار واضح و روشن برنامه‌ای لنین در قبال حکومت شورائی، شعار برگزاری مجلس موسسان نیز به عنوان یک تاکتیک مهم به کار گرفته می‌شد.”(۱۹) با این همه بایستی توجه داشت که حزم و احتیاط بلشویک‌ها هیچ‌گاه وسیله‌ای نشد که آن‌ها نسبت به مجالس قانونگذاری بورژوازی متوهم شوند و یا شوراها را از تبلیغات خود خارج سازند. آن‌ها تحت هر شرایطی از ایده برتری شوراها بر انواع ابزارهای “دمکراتیک” بورژوائی دفاع کرده و در این دفاع حتی یک لحظه هم تردید به خود راه ندادند. کمونیست‌ها از زاویه افشاء ماهیت نهادهای بورژوازئیست که وارد آن می‌شوند و از آن جهت آن را می‌پذیرند که اولا به توده‌های مردم بگویند که از این نهاد چیزی به دست نخواهند آورد و ثانیا برای آن که از درون آن بتوانند علیه آن و برای نابودی آن دست به مبارزه بزنند. “مبارزه در درون پارلمان برای نابودی پارلمان”. (۲۰) و هم‌زمان تبلیغ و ترویج آلترناتیومستقل خویش. اینست روش کمونیستی و روش یک “سیاستمدار کارگری”. کمونیست‌ها به پارلمان بورژوائی و مجلس موسسان وارد می‌شوند که از پشت کرسی‌های خطابه آن‌ها اقداماتی را که این نهادها برای فریب کارگران و تمامی مردم زحمتکش انجام می‌دهند افشاء کنند. کمونیست‌ها حتی از تریبون مجالس قانونگذاری بورژوائی هم بایستی ایده سوسیالیسم و مواد برنامه‌ای و شعارهای انقلابی خود را رواج دهند و آگاهی عمومی را ارتقاء بخشند، نه این که مجلس موسسان و امثال آن را در ردیف شوراها قرار دهند آن را تبلیغ و ترویج نموده و به بند برنامه‌ای خویش تبدیل کنند! این روش هیچ قرابتی با روش یک “سیاستمدار کارگری” ندارد. بنابراین برخلاف کسانی که می‌خواهند مبارزه طبقاتی را به مبارزه پارلمانی محدود نمایند و یا این که مبارزه پارلمانی را به منزله برترین شکل و شکل قطعی مبارزه می‌پندارند و به دنبال آنند که در شرایط حاکمیت سرمایه از طریق تجلی آراء اکثریت قدرت سیاسی را نیز به چنگ آورند، پرولتاریای انقلابی می‌بایستی بساط بورژوازی را برچیند و نهادهای آن را در هم کوبد، قدرت سیاسی را فراچنگ آورد و آن گاه به سهولت قادر است حمایت اکثریت را نیز به دست آورد.” “اول بگذارید اکثریت جمعیت (در حالی که دارائی خصوصی هنوز موجود است یعنی در شرایطی که حاکمیت و یوغ سرمایه هنوز وجود دارد) طرفداری خودشان را از احزاب پرولتاریا ابراز کنند. فقط بعد از این است که حزب می‌تواند و باید قدرت را به دست گیرد” دمکرات‌های خرده بورژوائی که خودشان را سوسیالیست می‌نامند اما در واقع خدمتکاران بورژوازی هستند اینطور می‌گویند: “اما ما می‌گوئیم بگذارید پرولتاریای انقلابی اول بورژوازی را سرنگون سازد، یوغ سرمایه را براندازد، ماشین دولت بورژوازی را خرد کند، سپس پرولتاریای پیروزمند قادر خواهد بود تا به سرعت حمایت و هواداری اکثریت زحمتکشان غیر پرولتر را از طریق رفع نیازهای اقتصادی آن‌ها از کیسه استثمارگران به دست آورد”(۲۱) بنابراین بحث برسر این نیست که کسی “مجلس موسسان” را به عنوان یک “امکان” از پیش غیرقابل استفاده اعلام کرده باشد. بدیهی است که کمونیست‌ها در مبارزه علیه بورژوازی دست خود را از پیش نمی‌بندند. وقتی که به قول رفقا ما گفته‌ایم که تحت شرایط مشخصی چنانچه توده‌ها خواهان مجلس موسسان باشند ما نیز از این زاویه که ماهیت آن را برای کارگران و زحمتکشان افشا کنیم آن را می‌پذیریم، این به چه معناست؟ این دقیقا به معنای آن است که ما دست خود را از پیش نبسته‌ایم و استفاده از مجلس موسسان را به عنوان یک تاکتیک و تحت شرایط معین منتفی ندانسته‌ایم و خلاصه آن تغییر و تحولات اجتماعی غیر قابل پیش‌بینی و توازن قوای طبقاتی در آن مقطع خاص را از نظر دور نداشته‌ایم. بدیهی است چنانچه توازن قوای طبقاتی به نحوی باشد که شوراها و حکومت شورائی مستقر نشود و کارگران و زحمتکشان نتوانند ارگان‌های مستقل و حکومت مورد نظر خویش را برپا دارند و بالاخره خواهان تشکیل مجلس موسسان باشند ما نیز از زاویه افشا ماهیت آن، آن را خواهیم پذیرفت . ما اساسا برای نهادها وارگان‌های عالی‌تری مبارزه می‌کنیم. ما برای شوراها و حکومت شورائی می‌رزمیم حکومتی که درآن قدرت بلاواسطه توده‌های مردم حاکم است و ارگان‌های بورژوائی درهم کوبیده شده است واین فقط بسته به آن است که توده‌های زحمتکش مردم تا چه حد آمادگی آن را دارند که حکومت شورائی را بپذیرند و بساط پارلمان بورژوائی را برچینند و یا به قول لنین “برچیدن آن را مجاز بدانند”. “استفاده از پارلمان‌های ارتجاعی برای مقاصد انقلابی”(۲۲) را ما هیچ‌گاه نفی نکرده‌ایم. این مساله مربوط به مقوله تاکتیک‌هاست وهیچ ربطی و به ویژه تناقصی- آنطور که رفقا خواسته‌اند القاء کنند- با برنامه ما ندارد. معلوم نیست چرا رفقا چنین تصور می‌کنند که اگر کمونیست‌ها بخواهند در مجلس موسسان شرکت کنند حتما باید آن را وارد برنامه‌شان کنند؟ در این‌جا به یک مساله بسیار مهم می‌بایست توجه نمود و آن این که در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی وضعیت توازن قوای طبقاتی و درجه آگاهی وغیره چگونه باشد و شرکت در مجلس موسسان مطرح باشد یا نباشد و کمونیست‌ها به عنوان یک تاکتیک این مساله را در دستور کار خویش قرار بدهند یا نه، این مساله‌ای است که بایستی در همان شرایط مشخص بدان پاسخ داد. اما چیزی که کمونیست‌ها نبایستی آن را به بعد موکول نمایند، تبلیغ بر له آلترناتیو خود (شوراها) و درعین حال تبلیغ خرافات بورژوا دمکراتیک و پارلمانی است. کمونیست‌ها چه زمانی که هنوز مساله شرکت در پارلمان بورژوائی و مجلس موسسان به صورت یک مساله عملی روز درنیامده است و چه زمانی که حتی خود تحت شرایط مشخص در این پارلمان شرکت کرده‌اند، علیه کهنه بودن و ارتجاعی بودن آن تبلیغ می‌کنند. مبارزه برای حکومت شورائی و تبلیغ بر له آن و مبارزه برای برچیدن بساط پارلمان بورژوائی و تبلیغ آن دو وجه تفکیک‌ناپذیر پروسه واحدی هستند. بنابراین بحث بر سرعدم استفاده از یک “امکان” نیست. بحث برسر این مطلب است که اولا مجلس موسسان یک نهاد کهنه و ارتجاعی هست یا نیست؟ بحث برسر اینست که پرولتاریای انقلابی ایران بایستی شوراها و ارگان‌های مشابه آن را تبلیغ و ترویج کند یا مجلس موسسان را؟ آیا استفاده از بلندگوی بورژوازی معنایش اینست که کمونیست‌ها بایستی مبلغ و مروج نهادهای بورژوائی باشند و یا آن که کمونیست‌ها از همان بلندگو به تبلیغ و ترویج اشکال حکومت کارگری می‌پردازند؟ بنابراین نه سیاست ما آنطور که رفقا تصویر کرده‌اند یک سیاست “منجمد و یک بعدی” است ونه “تنوع زندگی” و “شرایط مبارزه متحول” تباینی با تبلیغ و ترویج ارگان‌های مستقل کارگران و زحمتکشان دارد. “تنوع زندگی” نبایستی کمونیست‌ها را به گمراهی بکشاند و آن‌ها را در عوامفریبی‌های بورژوازی شریک سازد و مهم‌تر از آن این که به بهانه این “تنوع” نمی‌توان و نبایستی شعارهای استراتژیک را به فراموشی سپرد. اگر کمونیست‌ها در اتخاذ تاکتیک‌ها انعطاف و “نرمش” دارند، نسبت به شعارهای استراتژیکی خویش می‌بایستی سرسخت و استوار باشند. استفاده از بلندگوی بورژوازی یک چیز است و بلندگوی بورژوازی شدن چیز دیگر، کسی که این مطلب را نفهمیده باشد هیچ چیز از لنینیسم و تاکتیک لنینی درک نکرده است.

ما کمونیست‌های ایران در این رابطه بایستی برنیروهای پیش برنده انقلاب و پیگیرترین این نیروها و ارگان‌های مستقل آن‌ها تکیه نمائیم و درعوض علیه نیروهای بازدارنده انقلاب و ارگان‌ها و نهادهایشان به مبارزه و افشاگری بپردازیم. پیگیرترین نیروهای انقلاب همانا کارگران و زحمتکشانند و ارگان‌های ویژه آن‌ها تا آن‌جا که تجربه تاریخی در روسیه نشان داد، شوراها هستند. شوراها ارگان‌های حاکمیت مستقیم و بلافصل کارگران و زحمتکشانند. در ایران نیز آن شعار مشخصی که پیروزی انقلاب را به طرز صحیحی بیان کند شوراها و حکومت شورائی است. و اگر توده‌ها با اتکاء به شوراهای انقلابی به اعمال حاکمیت مستقیم نپردازند و دستگاه‌های بوروکراتیک- نظامی موجود برچیده نشود انقلاب با شکست روبرو خواهد شد. تجربه انقلاب ایران نیز تا حد زیادی نشان داد که توده‌های مردم ایران و به ویژه طبقه کارگر ایران با ایده شوراها بیگانه نیستند. آن‌ها نشان دادند که بیش از آن که در فکر نهادهای بورژوائی باشند، در فکر ارگان‌های مستقل خویش اند و با تعرض نسبت به ارگان‌های اقتدار بورژوازی، به برپائی ارگان‌های اقتدار خویش یعنی شوراها روی آوردند. این نیز حقیقتی است که این شوراها هنوز با شوراهای نمایندگان به مثابه ارگان‌های اعمال حاکمیت توده‌ای فاصله داشت و فقط اشکال نطفه‌ای و بلوغ نایافته آن بود. با این وجود شکی نباید داشت که توده‌های زحمتکش مردم ایران در تحولات آتی این تجارب و درس‌های انقلاب ۵۷ را در جهت بسط هر چه بیشتر اعمال مستقیم حاکمیت خود به کار خواهد بست. البته بورژوازی بیکار ننشسته است. بورژوازی- اعم از بورژوازی در قدرت و یا در اپوزیسیون – سعی می‌کنند تا از مجموعه شرایط حاکم بر جامعه به نفع خود سود بجوید و به طرق مختلف می‌کوشد تا جلو انقلاب را بگیرد و مانع از گسترش و تعمیق آن شود. در این راه از ابزارها و نهادهای گوناگون خود نیز استفاده خواهد کرد. ما کمونیست‌ها بایستی آن شعاری را به پرچم خود تبدیل کنیم و به تبلیغ و ترویج آن بپردازیم که تداوم انقلاب و پیروزی آن را تامین کند و این شعار، شوراها و حکومت شورائیست. شعارهای بورژوائی نظیر مجلس موسسان جائی در برنامه کمونیست‌ها ندارد و در برنامه و از برنامه بورژوازی بقدر کافی تبلیغ می‌شود!

در خاتمه به یک نکته دیگر نیز می‌بایستی اشاره کنیم و آن تاکید به جای رفقای اتحاد کارگران بر شوراهاست. همینقدر که رفقا ابراز نموده‌اند که “شوراها شعار اصلی و آلترناتیو تخطی‌ناپذیرما خواهد بود”(۲۳) و همین قدر که گفته‌اند “در شرایط حاضر ما تنها با ذکر حکومت شورائی در برنامه خود موافقیم.”(۲۴)، این تاکیدات بروشنی مبین آن است که تا حد بسیار زیادی دوگانگی موجود در برنامه قبلی راه کارگر را باز هم به نفع خط مشی انقلابی در هم‌شکسته اند. در برنامه قبلی راه کارگر هم صحبت از شوراها و حکومت شورائی بود و هم مجلس موسسان و پارلمان بورژوائی تبلیغ می‌شد. این دوگانگی با پذیرش تام و تمام پارلمانتاریسم بورژوائی از سوی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) و تبدیل مجلس موسسان به ستون اصلی پیش‌نویس جدید برنامه این جریان و بالاخره با حذف شوراها و حکومت شورائی (و چیزهای دیگر از این قبیل) به نفع مواضع لیبرال-رفرمیستی این جریان خاتمه یافت و موجبات دست‌افشانی سوسیال دمکرات‌ها را فراهم ساخت و البته که این‌ها نشان می‌دهد چرخش لیبرالیستی راه کارگر مساله متدولوژی و یا صرفا متدولوژی نیست و اگر هم متدولوژی باشد خود این متدولوژی بر پایه یک توهم عمیقا خرده بورژوائی و تمایلات شدید لیبرال رفرمیستی استوار است. رفقای اتحاد کارگران انقلابی ایران نیز که دیگر نمی‌توانند کماکان حامل این تضاد و دوگانگی در برنامه باشند، با حذف مجلس موسسان از برنامه و تاکید بر حکومت شورائی این دوگانگی را به نفع خط مشی انقلابی پرولتری و تقویت مواضع کمونیست‌ها حل کرده‌اند.

منابع:

۱، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۹، ۲۳، ۲۴، ضمیمه شماره ۵ اتحاد کارگران – ارگان مرکزی اتحاد کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
۲، ۳، ۴، به زیر پرچم دروغین – لنین
۵، درباره مبارزه در درون حزب سوسیالیست ایتالیا-  لنین
۶، پاسخ به یک متخصص بورژوا – لنین
۷، انتخابات مجلس موسسان و دیکتاتوری پرولتاریا – لنین
۸، ۱۳، تزها و گزارش درباره دمکراسی بورژوائی و دیکتاتوری پرولتاریا- لنین (تاکیدها از ماست)
۱۲، ۱۴، ۱۵، تزهای مربوط به مجلس موسسان
۱۶، طرح فرمان مربوط به انحلال مجلس موسسان- لنین، (تاکید از ماست)
۱۷، دمکراسی و دیکتاتوری – لنین (تاکید از ماست)
۱۸، ۲۲، بیماری کودکی “چپ‌روی” در کمونیسم- لنین
۲۰، سخنرانی لنین در دومین کنگره انترناسیونال کمونیستی۱۹۲۰(درباره پارلمانتاریسم)
۲۱، انتخابات و دیکتاتوری پرولتاریا-  لنین

نشریه کار شماره ۲۵۲، اردیبهشت ماه ۱۳۷۰

متن کامل در فرمت پی دی اف

تجربه شوراها و کنترل کارگری

انقلاب ۵۷، این عظیم‌ترین رویداد تاریخ معاصر ایران، در عرصه‌های گوناگون تجارب و آموزش‌های ارزشمندی را برای پرولتاریای انقلابی ایران و پیشروان آن برجای گذارد. طبقه کارگر و پیشروان این طبقه تنها در صورتی قادر خواهند بود در انقلاب قریب‌الوقوع، نقش واقعی خود را ایفا نمایند که تجارب انقلاب ۵۷ را عمیقا درک کنند و آن‌را بکار بندند. یکی از این تجارب، روی‌اوری توده‌ها به عمل مستقیم انقلابی و ایجاد ارگان‌های اعمال قدرت توده‌ای و کنترل کارگری، یعنی شورها بود…

متن کامل نشریه کار شماره ۲۳۰ در فرمت پی دی اف

دمکراسی و سوسیالیسم از دیدگاه راه کارگر

شریه کار شماره‌های ۲۲۴، ۲۲۵، ۲۲۶، مرداد، شهریور و مهر ماه ۱۳۶۷

طبقه کارگر در مبارزه خود علیه بورژوازی برای این که بتواند به اهداف طبقاتی و تاریخی‌اش جامه عمل پوشد، باید به مثابه یک طبقه مجزا از همه طبقات دیگر، در یک حزب واحد طبقاتی سازمان یابد و به مارکسیسم – لنینیسم مسلح گردد. اما طبقه کارگر نمی‌تواند به مثابه یک طبقه متشکل گردد، به منافع طبقاتی خود آگاهی یابد و اهداف سترگ خود را عملی سازد، مگر آن که شناخت صحیحی از ماهیت طبقاتی احزاب و سازمان‌هایی که هر یک منافع طبقاتی معینی را نمایندگی می‌کنند کسب کرده باشد…

متن کامل در فرمت پی دی اف

پاسخ به سؤالات – اتحاد عمل و سوسیالیسم

رفیقی دو سؤال به نشریه کار ارسال نموده و خواهان پاسخ به آن‌ها شده است.

۱- سازمان چه فعالیت عملی برای اتحاد و نزدیکی با دیگر جریانات انقلابی و سوسیالیستی انجام داده و اصولاً اتحاد صورت گرفته است یا خیر؟

۲- آیا دیکتاتوری پرولتاریا در انقلاب سوسیالیستی به معنی برقراری سیستم تک‌حزبی از نخبگان کمونیست است یا خیر در این مورد توضیحی بدهید؟

 

ج در پاسخ به سؤال اول باید بگوییم که در چند سال اخیر تلاش‌های متعددی از سوی سازمان در جهت وحدت‌های حزبی و اتحاد عمل‌های پایدار صورت گرفته که نوشته‌های متعددی در نشریه کار به آن‌ها اختصاص داده‌شده است. این تلاش‌ها تاکنون به وحدت نیانجامیده‌اند. توضیح این تلاش‌ها در ستون پاسخ به سؤالات مقدور نیست، لذا برای اطلاع کامل لازم ست که به آرشیو نشریه کار در چند سال اخیر رجوع شود. در همین شماره نشریه کار نیز مقاله‌ای در مورد تلاش‌های کنونی سازمان به‌منظور یک اتحاد عمل پایدار چاپ‌شده است.

 

در مورد سؤال دوم نیز تا کنون مقالات مفصلی در مطبوعات سازمان چاپ‌شده است. مع‌هذا مختصراً در پاسخ به این سؤال اشاره‌کنیم که درک سازمان از دیکتاتوری پرولتاریا، به‌کلی متمایز از درکی ست که حزب را به‌جای طبقه قرار می‌دهد و یا دیکتاتوری پرولتاریا را مترادف سیستم تک‌حزبی می‌داند. دیکتاتوری پرولتاریا همان‌گونه که از نامش پیداست، اعمال اراده و اقتدار سیاسی طبقه کارگر معنا می‌دهد. این اتوریته یا اقتدار سیاسی که همانا اعمال حاکمیت سیاسی طبقه کارگر است، وجودش برای یک دوره انتقال از سرمایه‌داری به کمونیسم ضروری ست. اما به‌رغم این‌که دیکتاتوری پرولتاریا وجودش در یک دوره تاریخی یعنی تا محو طبقات و مبارزه طبقاتی ضروری ست، از تمام دیکتاتوری‌های طبقاتی که در طول تاریخ وجود داشته‌اند از جمله دیکتاتوری بورژوازی کاملاً متمایز است. این تمایز صرفاً در این نیست که تا کنون اقلیتی استثمارگر و ستمگر اراده و اقتدار سیاسی خود را بر اکثریت عظیم توده مردم تحمیل کرده‌اند یعنی دیکتاتوری خود را اعمال نموده‌اند، و حال‌آنکه دیکتاتوری پرولتاریا تحمیل اراده و اقتدار سیاسی اکثریت عظیم ستمدیدگان بر مشتی ستمگر و استثمارگر است. این وجه تمایز هرچند که مهم است اما تمام حقیقت نیست. هنوز این حقیقت ناگفته مانده است که دیکتاتوری پرولتاریا مقدمه‌ای بر نفی هرگونه دیکتاتوری و دولت سیاسی ست. تمایز به‌طور واقعی خود را در آنجایی کاملاً نشان می‌دهد که در یکی یعنی دیکتاتوری بورژوازی، اعمال اقتدار و تحمیل اراده سیاسی برای ابدی کردن سلطه سیاسی و طبقاتی ست و در دیگری یعنی دیکتاتوری پرولتاریا این اعمال اراده و اقتدار سیاسی به‌منظور از میان بردن هرگونه سلطه سیاسی و طبقاتی جامعه طبقاتی و خود این اقتدار سیاسی صورت می‌گیرد. از همین روست که بورژوازی به‌منظور اعمال اقتدار و تحمیل اراده سیاسی خود یعنی دیکتاتوری، به یک دستگاه دولتی با ارگان‌های بوروکراتیک نظامی مجزا از مردم و مافوق آن‌ها و نیز ارگان‌ها و نهادهای تحمیق توده‌ای نیاز دارد تا از طریق آن ستمدیدگان را در اسارت خود نگه دارد و سلطه سیاسی و طبقاتی خود را ابدی سازد. در اینجا توده مردم از اداره امور کشور برکنارند و هر چند وقت یک بار حزبی از احزاب سیاسی که بورژوازی را نمایندگی می‌کند، به نام مردم و دمکراسی در رأس قدرت قرار می‌گیرد و با تکیه‌بر دستگاه دولتی عریض و طویل، سلطه سیاسی و طبقاتی بورژوازی را تأمین می‌کند. اما طبقه کارگر که خواهان برانداختن طبقات و جامعه طبقاتی است نه می‌خواهد و نه می‌تواند برای ابدی کردن سلطه سیاسی و طبقاتی خود تلاش کند. اگر طبقه کارگر ناگزیر است در یک دوره تاریخی معین قدرت سیاسی را به دست گیرد. و اتوریته سیاسی خود را اعمال کند، صرفاً به علت مقتضیات مبارزه طبقاتی ست. بر همین منوال ابزارهایی که طبقه کارگر برای اعمال اتوریته سیاسی خود به کار گیرد، متمایز از آن چیزی ست که بورژوازی به کار می‌گیرد از اینجاست تمایز دولتی که پرولتاریا برای پیشبرد مقاصد و اهداف خود به آن نیاز دارد. مقتضیات دیکتاتوری پرولتاریا آن نوع دولتی را ایجاب می‌کند که توده‌های وسیع مردم زحمتکش و در رأس آن‌ها طبقه کارگر از طریق آن بتوانند اداره امور کشور را بر عهده گیرند و مستقیماً به اعمال حاکمیت بپردازند. هرچه این دستگاه دولتی به نحوی سازمان‌یافته باشد که توده وسیع مردم زحمتکش سهل‌تر و بهتر بتوانند در اداره امور کشور مداخله نمایند بیشتر با وظائف دیکتاتوری پرولتاریا انطباق دارد. این دولتی است که با هرگونه بوروکراتیسم و نیروهای مسلح حرفه‌ای جدا از مردم قطع رابطه کرده است. دولت شورایی، نمونه‌ای از این نوع پرولتری دولت است. این دولت دیگر دولت به معنای مرسوم و معمول آن نیست. یک دولت زوال یابنده است که در آن کارکردهای سیاسی تدریجاً اهمیت خود را از دست می‌دهند و زمانی فرا خواهد رسید که این دولت به همراه اتوریته سیاسی غیرضروری می‌گردند و محو می‌شوند. بنابراین اگر در اینجا صحبت از اعمال حاکمیت مستقیم توده‌ای طبقه کارگر، مداخله وسیع توده‌های زحمتکش در اداره امور کشور است و هرچه این مداخله وسیع‌تر باشد و مردم کشورداری را بیاموزند، کارکردهای سیاسی اهمیت خود را سریع‌تر از دست خواهند داد، روشن است که دیکتاتوری پرولتاریا نمی‌تواند از طریق حزب پیشروان کارگری، حزبی که نماینده طبقه کارگر است (و برخلاف آنچه که در سؤال مطرح‌شده نخبگان نیستند بلکه پیشروترین و آگاه‌ترین بخش طبقه کارگرند) اعمال شود. حزب تنها بخش کوچکی از طبقه کارگر را در برمی‌گیرد. این بخش کوچک نمی‌تواند جانشین طبقه شود و وظائف طبقه و توده وسیع مردم زحمتکش را بر عهده بگیرد. اعمال اراده و اقتدار سیاسی تنها می‌تواند توسط طبقه کارگر و از طریق ارگان‌های اعمال حاکمیت مستقیم نظیر شوراها صورت بگیرد. نه‌فقط حزب نمی‌تواند از جنبه وظائف سیاسی جایگزین طبقه و ارگان‌های اعمال حاکمیت آن شود، بلکه از جنبه وظائف اقتصادی و اجتماعی نیز هیچ‌چیزی نمی‌تواند جایگزین دیکتاتوری خود طبقه گردد.

پس اگر دیکتاتوری و اعمال حاکمیت سیاسی مختص طبقه کارگر است و برخلاف جامعه بورژوائی در جامعه سوسیالیستی خود طبقه باید مستقیماً اعمال حاکمیت کند، نقش حزب پس طبقه کارگر در دوره انتقال از سرمایه‌داری به کمونیسم چیست؟

برخلاف دیدگاه آنارکوسندیکالیستی که بر این اعتقاد است نیازی به حزب طبقاتی کارگران نیست و طبقه کارگر خودش امور را به نحو خودانگیخته سازمان خواهد داد، حزب کمونیست نه‌تنها وجودش پیش از کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر بلکه به‌ویژه در دوران دیکتاتوری طبقه کارگر ضروری است. حزب کمونیست که بخش پیشرو طبقه کارگر است و آگاه‌ترین و فعال‌ترین و پیشروترین کارگران را در برمی‌گیرد، رهبر طبقاتی کارگران است.

حزب، مبارزه طبقاتی کارگران را در دوران دیکتاتوری پرولتاریا نیز سازمان‌دهی و رهبری می‌کند. حزب، استراتژی و تاکتیک‌های طبقه کارگر را در دوران دیکتاتوری پرولتاریا تدوین می‌کند و سیاست طبقاتی کارگران را پیش می‌برد. اعضاء حزب کمونیست که آگاه‌ترین و فعال‌ترین بخش طبقه کارگرند، در پیشبرد وظائف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر نقش مهمی ایفا می‌کنند. پر واضع است که کارگران وقتی‌که می‌خواهند نمایندگان خود را برای انجام وظائف حساس سیاسی، اجتماعی – اقتصادی برگزینند، آگاه‌ترین و فعال‌ترین کارگران را انتخاب می‌کنند و نه ناآگاه‌ترین و غیرفعال‌ترین آن‌ها را. لذا حزب کمونیست در دوران دیکتاتوری پرولتاریا وظایفی بسیار مهم بر عهده دارد. اما این‌همه بدان معنا نیست که حزب جای طبقه را بگیرد و حزب طبقاتی کارگران عهده‌دار وظیفه دیکتاتوری پرولتاریا گردد. در هرکجا که چنین وضعی پیش آید دیکتاتوری پرولتاریا انحطاط می‌یابد و انقلاب اجتماعی از تحقق اهداف خود بازمی‌ماند.

در مورد بخش دیگر این سؤال هم باید که دیکتاتوری پرولتاریا به‌هیچ‌وجه معادل برقراری یک سیستم تک‌حزبی نیست. در جایی که طبقه کارگر قدرت را به دست گیرد و یک دولت پرولتری شکل می‌گیرد که باید برای آگاه‌تر شدن هرچه بیشتر توده‌های وسیع مردم و مداخله روزافزون آن‌ها در اداره امور کشور تلاش شود، ضرورتاً باید گسترده‌ترین و وسیع‌ترین آزادی‌های سیاسی وجود داشته باشد. این آزادی‌ها مختص طبقه کارگر نیست بلکه عموم مردم باید از آزادی برخوردار باشند. در جایی که آزادی‌های سیاسی وجود دارد آزادی تشکیل احزاب و سازمان‌های سیاسی صنفی و دمکراتیک هم باید وجود داشته باشد. لذا مخالفین طبقه کارگر، مخالفین دولت کارگری نیز از آزادی تشکیل احزاب و سازمان‌های مختص خود برخوردارند. اگر این واقعیت را می‌پذیریم که در دوران گذار انقلابی از سرمایه‌داری به کمونیسم مبارزه طبقاتی ادامه خواهد یافت پس چه‌بهتر که این مبارزه علنی و شفاف باشد.

دشمنان طبقاتی کارگران آشکارا خود را نشان دهند و طبقه کارگر با آگاهی و هوشیاری تمام به مبارزه با بورژوازی و تمام بقایای آن ادامه دهد. اگر قدرت واقعاً در دست کارگران باشد، اگر دیکتاتوری پرولتاریا به معنای واقعی کلمه برقرار باشد، اگر دستگاه دولتی یک دولت پرولتری یک دولت طراز نوین یک دولت شورایی باشد و توده‌های وسیع مردم زحمتکش از طریق شوراها به اداره امور کشور بپردازند و این توده مسلح باشد، پرولتاریا هیچ بیمی از آزادی فعالیت‌های سیاسی بورژوازی نخواهد داشت.

پرولتاریایی که یک دستگاه دولتی مختص خود را ایجاد کرده و از طریق آن اتوریته و اراده سیاسی خود را اعمال می‌کند، قدرت سیاسی خود را حفظ خواهد کرد و به وظائف انقلابی خود در جهت برانداختن طبقات و محو طبقات ادامه خواهد داد. پس روشن است که دیکتاتوری پرولتاریا معادل سیستم تک‌حزبی و محروم کردن مخالفین از آزادی‌های سیاسی نیست. امروز در تعدادی از پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری درحالی‌که بورژوازی قدرت را در دست دارد و اراده و اتوریته سیاسی خود را اعمال می‌کند، یعنی دیکتاتوری طبقاتی خود را برقرار نموده است، آزادی‌های سیاسی نیز البته در محدوده بورژوایی آن وجود دارند. پس دیکتاتوری معادل قهر و سرکوب و بی حقوقی مردم نیست طبقه‌ای که می‌خواهد اعمال حاکمیت کند، می‌خواهد اراده و اقتدار سیاسی خود را تحمیل کند، لاجرم از قهر نیز استفاده خواهد کرد. دشمنان طبقاتی خود را نیز سرکوب خواهد کرد، اما دیکتاتوری مساوی قهر و بی حقوقی نیست. امروز در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری که نظام‌های پارلمانی برقرار است، درحالی‌که دیکتاتوری بورژوازی برقرار است یعنی بورژوازی اراده و اتوریته سیاسی خود را اعمال می‌کند، آزادی‌های سیاسی هم وجود دارند، حتی احزاب مخالف نیز می‌توانند فعالیت بکنند، اما بورژوازی در هرکجا که لازم می‌بیند به قهر عریان سیاسی هم متوسل می‌شود و از پلیس و ارتش و واحدهای ضد شورش هم برای سرکوب استفاده می‌کند. اما این به معنای برچیدن آزادی‌ها و برقراری یک سیستم تک‌حزبی نیست. حتی اگر تحت شرایط ویژه‌ای در شرایطی اضطراری، طبقه کار ناگزیر شود دشمنان طبقاتی خود را از حق حیات سیاسی محروم نماید، همان‌گونه که زمانی بورژوازی اروپا در مبارزه علیه فئودال‌ها این کار را کرد این اقدامی اضطراری و کوتاه‌مدت خواهد بود و باید به‌عنوان وضعیت ویژه‌ای به آن نگاه کرد. پس علی‌الاصول طبقه کارگر حتی دشمنان طبقاتی خود را از آزادی‌های سیاسی محوم نخواهد کرد و ازاین‌رو توأم با آزادی‌های سیاسی، احزاب متعدد وجود خواهد داشت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۳۴۲ در فرمت پی دی اف

پاسخ به سؤالات – سوسیالیسم

سؤال شده است که با توجه به نظر سازمان در مورد مرحله انقلاب و وظائف فوری طبقه کارگر آیا کسی که به انقلاب سوسیالیستی و الغاء مالکیت خصوصی به‌عنوان وظیفه فوری طبقه کارگر معتقد است می‌تواند به عضویت سازمان ما درآید؟

ج – مقدمتا اشاره‌کنیم که سازمان ما یک سازمان کمونیست است که اساساً برای انقلاب سوسیالیستی، الغاء مالکیت خصوصی و برقراری یک جامعه کمونیستی مبارزه می‌کند. ازاین‌جهت هیچ تفاوتی میان ما و دیگر افراد و جریانات سیاسی که به خاطر این اهداف مبارزه می‌کنند وجود ندارد. اختلاف در آنجائی بروز می‌کند که برخی معتقدند در همین لحظه شرایط برای برقراری حاکمیت یکپارچه طبقه کارگر، انقلاب سوسیالیستی و الغاء مالکیت خصوصی وجود دارد. درحالی‌که از دیدگاه سازمان ما شرایط عینی و ذهنی نه برای سلطه یکپارچه طبقه کارگر و برقراری فوری دیکتاتوری پرولتاریا فراهم است، و نه انقلاب سوسیالیستی به‌عنوان وظیفه‌ای فوری و میرم در دستور کار قرار دارد. وضعیت کنونی جامعه از نظر عینی مطالباتی که اولویت پیداکرده و درست به همین علت صف‌بندی‌هایی که شکل‌گرفته‌اند صحت نظر سازمان ما را که از مدت‌ها پیش مطرح‌شده است، به اثبات رسانده‌اند. از سوی دیگر، انقلاب سوسیالیستی نیازمند سطح بالنسبه بالائی از تشکل و آگاهی طبقه کارگر است و با توجه به سطح کنونی تشکل و آگاهی طبقه کارگر در ایران نمی‌توان پذیرفت که طبقه کارگر در همین لحظه می‌تواند قدرت را به‌تنهایی قبضه کند. یعنی دیکتاتوری یکپارچه طبقه کارگر برقرار گردد. از این‌رو سازمان ما با در نظر گرفتن مجموعه شرایط عینی و ذهنی بر این اعتقاد است که انقلاب ایران با وظایفی فوری روبروست که از یک‌سو از محدوده‌های نظم سرمایه‌داری موجود فراتر می‌روند و گام‌هایی به‌سوی سوسیالیسم‌اند و از سوی دیگر هنوز وظائف سوسیالیستی نیستند. انقلاب ایران از یکسو می‌باید مطالبات آزادیخواهانِ، دمکراتیک و دیگر مطالبات معوقه عمومی را عملی سازد که در واقع مطالباتی بورژوا _ دمکراتیک‌اند. از سوی دیگر کارگران و توده زحمتکش مردم ایران خواهان ایجاد شوراها و اعمال حاکمیت از طریق شوراها هستند. این مطالبه از محدوده‌های نظم سرمایه‌داری فراتر می‌رود. بر همین منوال است مسئله کنترل کارگری که در انقلاب گذشته نیز کارگران در محدوده‌ای برای برقراری آن تلاش نمودند. کنترل کارگری هم امری نیست که در محدوده نظام سرمایه‌داری بگنجد، اما هنوز یک اقدام سوسیالیستی هم نیست. ازاین‌رو در کنار مطالبات بورژوا. دمکراتیک، مطالبات انقلابی _ دمکراتیک یا یگرشته مطالبات و اقدامات انتقالی نیز وجود خواهد داشت. بنابراین انقلاب ایران در گام نخست نه یک انقلاب بورژوا _ دمکراتیک است و نه یک انقلاب سوسیالیستی. این در واقع یک انقلاب کارگران و زحمتکشان، یک مرحله انتقال به انقلاب سوسیالیستی و سلطه یکپارچه طبقه کارگر است. این مرحله از انقلاب و وظائف فوری که در برابر طبقه کارگر و انقلاب ایران قرارگرفته، بیان مشخص خود را در برنامه سازمان ما یافته است. این برنامه هم متمایز از برنامه احزاب و سازمان‌هایی است که وظائف و نیروی محرکه انقلاب ایران را در چارچوب یک انقلاب بورژوا دمکراتیک محدود می‌کنند و هم متمایز از برنامه سازمان‌هایی است که تصور می‌کنند انقلابی ایران در همان گام نخست یک انقلاب سوسیالیستی است. مع‌هذا به‌رغم این اختلافات کسی که بر سر مرحله انقلاب با سازمان ما اختلاف‌نظر داشته باشد و انقلاب سوسیالیستی را وظیفه میرم و فوری طبقه کارگر بداند. چنانچه برنامه سازمان ما را بپذیرد و برای تحقق آن نیز مبارزه بکند، می‌تواند به عضویت سازمان درآید. این اختلاف مثل بسیاری از اختلافات دیگر می‌تواند در درون یک تشکیلات کمونیستی وجود داشته باشد در کنفرانس هفتم سازمان که چند ماه پیش برگزار شد، مسئله حدود اختلاف بر سر مرحله انقلاب نیز موردبحث و بررسی قرار گرفت و نظر کنفرانس هم بر این بود که هرکس برنامه سازمان را می‌پذیرد و برای تحقق آن مبارزه می‌کند ولو این‌که بر سر مرحله انقلاب با نظر رسمی سازمان اختلاف‌نظر داشته باشد و انقلاب سوسیالیستی را وظیفه میرم و فوری بداند، می‌تواند به عضویت سازمان درآید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۳۳۹ در فرمت پی دی اف