بن‌بست جنگ در غزه

جنگ غزه و کشتار بی‌رحمانه مردم فلسطین توسط دولت نژادپرست اسرائیل همچنان ادامه دارد. کشتار وسیع و ناباورانه مردم غزه و جنایات فجیع دولت صهیونیستی اسرائیل در پرتو حمایت‌های آشکار دولت  امپریالیستی آمریکا و قدرت‌های بزرگ غربی وارد صدمین روز خود  شده است. ارتش اشغالگر اسرائیل پس از حمله گروه ارتجاعی اسلام‌گرای حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳  از زمین و هوا و دریا با انواع بمب و موشک و سلاح‌های سنگین پیشرفته، به‌طور شبانه‌روزی کودکان، زنان و عموم ساکنین غزه را کشتار نموده و اماکن مسکونی، بیمارستان‌ها و مدارس و اردوگاه‌ها را هدف قرار داده و به‌کلی تخریب نموده است. بخش بزرگی از غزه به معنای واقعی با خاک یکسان شده است. اقدامات جنایت‌کارانه دولت فاشیستی اسرائیل در غزه، تلفات جانی کم‌سابقه و خسارت بسیار سنگین و بخشاً غیرقابل جبرانی را در پی داشته است.

آمار کشته‌ها وحشتناک و تکان‌دهنده است. در نخستین هفته از چهارمین ماه جنگ، شمار کشته‌ها در غزه از ۲۳ هزار نفر فراتر رفت. دست‌کم ۱۰ هزار کودک و ۷ هزار زن کشته‌شده‌اند. در این جنگ تجاوزکارانه تاکنون بیش از ۸ هزار نفر زخمی، ۷ هزار نفر مفقود و بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شده‌اند. ۳۰ بیمارستان، ۱۵۰ مرکز درمانی و بیش از ۳۸۴ مدرسه و چندین اردوگاه به‌کلی تخریب و با خاک یکسان شده‌اند.

ارتجاع هار صهیونیستی به بهانه جنگ با حماس و اینکه هدفش نابودی حماس است، مردم بی‌دفاع فلسطین را با خشونت و وحشیگری غیرقابل وصفی قتل‌عام نمود. اما خیلی زود روشن شد که حماس با این جنگ و وحشیگری از میان نخواهد رفت. حماس ممکن بود با این جنگ خیلی تضعیف شود که شد یا شماری از اعضا و رهبرانش کشته شوند که شدند، اما نمی‌شد به موجودیت حماس پایان داد. حماس اگر در این جنگ تجاوزکارانه بسیار منزوی و حتی بسیار تضعیف می‌شد و به فرض به آستانه نابودی هم می‌رسید، اما این به معنای نابودی حماس و فکر حماس نمی‌بود. گروه دیگری بانام دیگری جای آن را می‌گرفت. دولت اسرائیل و کابینه جنگی نتانیاهو نیز گرچه این موضوع را دریافته‌اند اما به بهانه نابودی حماس، همچنان به جنگ و جنایات فجیع خود ادامه داده‌اند.

جریان راست افراطی حاکم بر اسرائیل، صرف‌نظر از اینکه به بهانه جنگ با حماس، کشتار مردم عادی و غیرنظامی و حتی کودکان وزنان را توجیه می‌کرد، اصراری در پنهان ماندن مکنونات قلبی خود یعنی نابودی کامل مردم فلسطین نداشت. تداوم کشتار و نسل‌کشی مردم فلسطین اما اعتراضات توده‌ای وسیع و گسترده‌ای را در کشورهای جهان در پی داشت. افکار عمومی جهان و بشریت مترقی، علیه این جنایات به اعتراض برخاستند. دولت صهیونیستی اسرائیل براین خیال بود که با کشتار وسیع مردم فلسطین و تخریب گسترده خانه‌ها و اماکن مسکونی و بیمارستان‌ها و مدارس، می‌تواند مردم شمال غزه را به مناطق جنوبی براند و کسانی را که هنوز زنده مانده‌اند به کوچ اجباری به مصر و اردن و سایر کشورها وادار نماید.

نابودی فلسطینی‌ها، کوچ اجباری و محو کامل فلسطین از نقشه جغرافیا، اهدافی است که جریان راست افراطی در اسرائیل، گاه خیلی واضح و گاه اندکی پوشیده آن را بیان  و دنبال نموده است. دو وزیر کابینه نتانیاهو “بسالل اسموتریچ” وزیر دارایی و از عناصر راست افراطی و “ایتار ماربن گویر” رهبر جناح “قدرت یهود” یک نژادپرست افراطی و دوآتشه و وزیر امنیت اسرائیل در نامه‌ای به نتانیاهو رسماً این موضوع را اعلام نموده و خواهان کوچاندن و اسکان مردم غزه در خارج از این منطقه شده‌اند. نتانیاهو یکی از نمایندگان همین جناح راست افراطی نیز در اساس مجری همین سیاست و در پی تحقق همین اهداف بوده است. این سیاست و این اهداف اما از مدت‌ها پیش باشکست قطعی روبرو شده‌اند.  شکست قطعی این سیاست اکنون در صدمین روز جنگ، بیشتر از گذشته نه‌فقط بر دولت صهیونیستی اسرائیل بلکه بر تمام حامیان ریزودرشت آن نیز آشکارشده و حتی اختلافات و مخالفت‌هایی را نیز در پی داشته است.

ابعاد کشتار و جنایات دولت نژادپرست اسرائیل در غزه وحشتناک و تکان‌دهنده است. روز یکشنبه ۲۴ دی ( ۱۴ ژانویه ۲۰۲۴) در نود و نهمین روز جنگ اعلام شد شمار کشته‌ها از ۲۴ هزار نفر نیز فراتر رفته است. دولت اسرائیل و تمام گروه‌بندی‌های درونی آن همچنین تمام حامیان این دولت نژادپرست، اکنون متوجه این واقعیت شده‌اند که جنگ ولو ۱۰۰ روز دیگر ادامه یابد و ۲۴ هزار نفر دیگر هم از مردم غزه کشته شوند، هدف دولت اسرائیل برآورده نخواهد شد. پاک‌سازی قومی ممکن نیست. کوچ اجباری از همان نخستین لحظه‌ی مطرح‌شدنش محکوم‌به شکست بود. صرف‌نظر از اینکه مصر و اردن و سایر کشورهای عربی مخالف این سیاست بودند، بلکه مهم‌تر از آن، خود مردم غزه نیز هرگز به این خواست و سیاست دولت اشغالگر اسرائیل تن نداده‌اند و نخواهند داد. افزون بر مخالفت کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای اروپایی، حتی برخی مقامات در خود آمریکا ازجمله آنتونی بلینکن وزیر خارجه این کشور نیز مخالف کوچ اجباری اهالی غزه بوده و مخالفت دولت آمریکا را نیز اعلام نموده‌اند.

به‌رغم حمایت‌های عملی قدرت‌های امپریالیستی از دولت نژادپرست اسرائیل، از دامنه این حمایت‌ها دست‌کم در حرف و در شکل کاسته شده است. دولت اسرائیل روزبه‌روز در سطح جهان بیشتر ایزوله شده است. شکایت از نسل‌کشی اسرائیل، پای این کشور را به دادگاه لاهه کشانده است. حتی در کابینه جنگی نتانیاهو نیز اختلافات و تشنجاتی بروز نموده که حاکی از به هم خوردن آن یکدستی و هماهنگی روزهای نخستین است.سیاست‌های دولت اسرائیل باشکست روبرو شده و جنگ در غزه به بن‌بست رسیده است.

در کرانه غربی نیز دولت نژادپرست اسرائیل و شهرک نشینان راست افراطی به تشنج دامن می‌زنند و تاکنون ده‌ها فلسطینی را به قتل رسانده‌اند. مطابق آمار اعلام‌شده دست‌کم ۳۴۰ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل و شهرک نشینان اسرائیلی به قتل رسیده‌اند. افزون براین، ۵ هزار و ۷۸۰ فلسطینی بازداشت و زندانی‌شده‌اند.

بن‌بست جنگ اما هنوز به معنای توقف آن نیست. نژادپرست‌های اسرائیل بر جنگ و کشتار اصرار می‌ورزند. ادامه جنگ، خطر افزایش تنش و درگیری در کل منطقه را تهدید می‌کند. اگرچه هیچ‌یک از طرف‌های درگیر در جنگ غزه، نه اسرائیل و آمریکا و سایر حامیان اسرائیل و نه حماس و حزب‌الله و نیروهای “محور مقاومت” و حامیان اصلی این نیروها و نه قدرت‌های منطقه‌ای خواهان گسترش درگیری‌ها و شعله‌ور شدن یک جنگ دیگری در منطقه نیستند، اما برخی رویدادهای یک هفته اخیر، گویای تشدید تنش است. آنتونی بلینکن وزیر خارجه آمریکا نیز در سفر اخیر خود به خاورمیانه و دیدارهایی که داشت، خطر گسترش جنگ را هشدار داد. در یک حمله پهبادی دولت اسرائیل به دفتر حماس در جنوب لبنان، العاروری نایب‌رئیس دفتر سیاسی حماس و حداقل ۵ عضو دیگر این سازمان کشته شدند. دوشنبه ۱۸ دی در یک حمله پهبادی دیگر نیز “وسام حسن الطویل” فرمانده یکی از واحدهای “گردان رضوان” حزب‌الله و ۳ عضو دیگر این جریان کشته شدند. حزب‌الله لبنان نیز در واکنش به این اقدامات روز سه‌شنبه ۱۹ دی یک پایگاه نظامی اسرائیل در “صفد” را موردحمله پهبادی قرارداد.

علی‌رغم مخالفت مقام‌های رسمی لبنان به کشانده شدن پای لبنان به درگیری و علی‌رغم هشدار قدرت‌های منطقه‌ای، وزیر خارجه آمریکا و جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا درباره گسترش درگیری‌ها، اما تنش و تبادل آتش و درگیری گاه‌به‌گاه میان حزب‌الله و دولت اسرائیل همچنان ادامه دارد.ارتش اسرائیل در روزهای اخیر چند مرکز حزب‌الله و یک هلی‌کوپتر را در جنوب لبنان مورد   هدف قرارداد.  در درگیری‌های اخیر اسرائیل و حزب‌الله تاکنون بیش از ۱۳۰ تن از نیروهای حزب‌الله کشته‌شده‌اند.

افزون براین مطابق گزارش روزنامه آمریکایی “وال‌استریت ژورنال “، دولت نژادپرست اسرائیل درصدد اجرای عملیاتی باهدف تصرف کریدور فیلادلفیا( کریدور صلاح‌الدین) است. رژیم اشغال گر اسرائیل قصد دارد این مرز جنوبی نوار غزه با مصر را به بهانه اینکه حماس از این کریدور سلاح به داخل نوار غزه وارد می‌کند، تحت کنترل نظامی خود درآورد. نیازی به توضیح نیست که اجرای چنین طرح و نقشه‌ای نیز وضعیت متشنج و پیچیده منطقه را متشنج‌تر و پیچیده‌تر خواهد کرد.

باید افزود که تشنج در منطقه خلیج و آبراه کشتی‌های نفتی و تجاری نیز تشدید شده است. تحرکات حوثی‌ها و حمله به کشتی‌های نفتی نیز ادامه دارد. روز سه‌شنبه ۱۹ دی، اعلام شد ۲۱ پهباد و موشک حوثی‌ها توسط نیروی دریایی آمریکا و بریتانیا سرنگون‌شده است. هردو کشور انگشت اتهام را به‌سوی جمهوری اسلامی نشانه رفتند. شورای امنیت در جلسه مورخ ۲۰ دی ( ۱۰ ژانویه) با تصویب قطعنامه‌ای از حوثی‌ها خواست فوراً  به حملات خود به کشتی‌ها در دریای سرخ پایان دهد. پنجشنبه ۲۱ دی، نیروی دریایی جمهوری اسلامی نیز یک نفت‌کش آمریکایی در آب‌های دریای عمان را توقیف کرد. روزهای بعد (جمعه  و شنبه ، ۲۳و۲۲ دی ) آمریکا و بریتانیا ده‌ها نقطه ازجمله چندین فرودگاه و مقر نظامی و انبار تسلیحاتی حوثی‌ها را در چند شهر یمن ازجمله بندر “حدیده” ، “تعز”، “حجه” و صنعا پایتخت یمن بمباران کردند. بلافاصله دولت‌های هلند، استرالیا، کانادا، دانمارک، نیوزیلند، کره جنوبی و بحرین با صدور بیانیه‌ای به آمریکا و بریتانیا پیوستند و روسیه خواهان تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل شد. بدین ترتیب بر تشنج در منطقه روزبه‌روز افزوده‌شده است.

از یک‌سو تشنج در منطقه درحال افزایش است و خطر گسترش درگیری‌ها وجود دارد. نتانیاهو نماینده جریان راست افراطی اسرائیل نیز مدافع ادامه جنگ است. نتانیاهو خوب می‌داند که پایان جنگ، پایان زمامداری اوست و بنابراین بر طبل جنگ می‌کوبد.

از سوی دیگر بسیاری از شهروندان اسرائیلی نسبت به سیاست‌های نتانیاهو و کابینه جنگ او معترض‌اند. هزاران اسرائیلی خواهان برگزاری انتخابات زودهنگام و برکناری نتانیاهو هستند. خانواده گروگان‌ها  و بسیاری از خانواده‌های سربازانی که به جنگ در غزه اعزام‌شده‌اند خواهان پایان جنگ هستند. تاکنون دست‌کم ۱۸۲ سرباز اسرائیل در نوار غزه کشته‌شده‌اند.همچنین حدود ۲۵۰ هزار اسرائیلی که از مناطق مرزی منتقل‌شده‌اند، خواهان پایان جنگ و بازگشت به محل زندگی خود هستند.آمریکا و اروپا و قدرت‌های بزرگ منطقه نیز خواهان گسترش جنگ نیستند.

اما تا آنجا که به مسئله فلسطین برمی‌گردد، مردم فلسطین خواهان پایان فوری جنگ هستند. درعین‌حال سیاست‌های تجاوزکارانه دولت نژادپرست اسرائیل نتایج موردنظر این دولت را در برنداشته و علی‌رغم کشتار ده‌ها هزار فلسطینی و آواره ساختن صدها هزار تن دیگر، در کلیت خود باشکست روبرو شده است.

جنگ در غزه به بن‌بست رسیده است. این جنگ نمی‌تواند برای مدت طولانی در وضعیت فعلی بماند. یا باید از این مرحله فراتر رفته و آرام‌آرام جریان‌ها و کشورهای دیگر را به درون خود بکشاند یا فوراً متوقف شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۳  در فرمت پی دی اف:

 

فقر و فلاکتی که جمهوری اسلامی به بار آورده است

تورم مهارناپذیر، چهارنعل به‌پیش می‌تازد و قیمت کالاها و خدمات موردنیاز روزمره مردم زحمتکش و ستمدیده ایران ساعت‌به‌ساعت افزایش می‌یابد. یک ماه پس از انتشار آخرین گزارش مرکز آمار از افزایش نرخ تورم تا آذرماه سال جاری ، بهای بسیاری از کالاها با سرعت در حال افزایش است.  جدیدترین گزارش مرکز آمار در آذرماه از رشد تورم و گرانی کالاها حاکی بود که نرخ تورم سالانه کشور در آذرماه ١٤٠٢ ،  برابر ۴ / ۴۴  درصد بوده است. به‌رغم این‌که این آمار انعکاس دقیقی از واقعیت تورم در کشور نیست، اما همین آمار نشان می‌داد که در این‌یک سال هزینه‌های مردم نزدیک به ۵۰ درصد افزایش‌یافته است. بر طبق این گزارش،  تورم نقطه‌به‌نقطه‌ی اقلام پروتئینی، بیش از ۱۰۰ درصد اعلام شد. یعنی در آذرماه سال جاری به نسبت آذر سال قبل، بهای این کالاها دو برابر شد.  در طول یک سال منتهی به آذرماه، گوشت گوسفند ۱۳۶ درصد، گوشت قرمز گاو و گوساله ۱۳۰ درصد و ماهی قزل‌آلا ۹۰ درصد، افزایش بها داشتند.

اما گزارش‌های متعددی که در چند روز اخیر از رشد قیمت‌ها انتشاریافته، افزایشی بسیار بالاتر از مرکز آمار ارائه داده‌اند.

درحالی‌که بر اساس گزارش آذرماه مرکز آمار، متوسط قیمت هر کیلوگرم گوشت گوسفندی در مناطق شهری کشور ۴۸۳ هزار تومان و گوشت گوساله ۵۰۲ هزار تومان در هر کیلو ذکرشده بود، روزنامه هم‌میهن در گزارشی نوشت: “یک پروتئین فروشی مرکز شهر، یک کیلوگرم گوشت گوسفندی خورشتی را ۸۸۵ هزار تومان می‌فروشد. فروشگاه دیگری در همان حوالی، ۷۰۰ هزار تومان است. تازه این‌ها قیمت گوشت در فروشگاه‌های مرکز شهر است و قیمت همین کالا در فروشگاه‌های اینترنتی، با احتساب بسته‌بندی بیشتر هم هست.

در بازار گوشت گرم پایین‌ترین قیمت ۵۵۰ هزار تومان است و زیر این قیمت، کمتر گوشتی پیدا می‌شود و عمدتاً گوشت گوسفندی در مناطق مختلف باقیمت ۷۲۰ هزار تومان به فروش می‌رسد.

یک فروشگاه دیگر در شریعتی هر کیلو گوشت گوسفندی خورشتی را یک‌میلیون و ۲۰ هزار تومان محاسبه می‌کند.”

مرکز آمار حداکثر قیمت هر کیلو گوجه‌فرنگی را در مناطق شهری ۴۳ هزار و ۵۹۲ تومان محاسبه کرده‌ بود، اما اکنون قیمت هر کیلوگرم گوجه‌فرنگی از ۵۰ هزار تومان، هم فراتر رفته است.  تجارت نیوز در گزارشی می‌نویسد: “در طول ۲۷ ماه فعالیت دولت ابراهیم رئیسی، قیمت گوجه‌فرنگی ۳۱۹ درصد رشد داشته است. بادنجان نیز در همین مدت ۱۴۲ درصد و گوشت گوسفندی ۲۴۲ درصد رشد داشته است.”

این روزها قیمت هر کیلو مرغ کشتار روز از ۱۰۰ هزار تومان فراتر رفته است. فیله مرغ ۲۰۰ هزار تومان، بال مرغ ۱۵۰ هزار و گردن مرغ هر کیلو به ۵۰۰۰۰ تومان رسیده است.

هم‌زمان با افزایش بهای گوشت، غذاهای کنسرو شده نیز شدیداً افزایش قیمت داشته‌اند. کنسرو ماهی بیش از ۱۰۰ هزار تومان نرخ‌گذاری شده است.

به گزارش  گسترش نیوز، غذاهای کنسرو شده، عمدتاً نرخ بالایی دارند. قیمت بعضی از همین خورشت‌های کنسرو شده بسیار بالاست. به‌عنوان‌مثال، دریکی از سایت‌های بسیار پرطرفدار، قیمت خورشت قیمه ۲ کیلو و ۷۰۰ گرمی را مبلغ ۷۴۳ هزار تومان گذاشته بود. قیمت این کنسرو در همین سایت اما بدون گوشت، با مبلغ ۳۶۴ هزار تومان به فروش می‌رسد. نرخ کنسرو فسنجان را ۵۵۵ هزار تومان گذاشته‌اند. یعنی فقط مایع فسنجان که هیچ گوشتی در آن وجود ندارد. سایر خورشت‌ها نیز، دارای همین قیمت‌ها بودند که  با گوشت و بدون گوشت و باقیمت‌های بالا به فروش می‌رسند.

هم اکنون قیمت تخم‌مرغ بسته‌بندی‌شده در هر بسته ۶ عددی به ۵۸ هزار تومان و هر بسته ۲۰ عددی ۱۱۰ هزار تومان رسیده است.

ناتوانی مردم در خرید مواد گوشتی و پروتئینی باعث روی‌آوری آن‌ها به مصرف بیشتر نان شده است. دولت اما در تلاش است همین را نیز از سفره مردم جمع کند و در ادامه سیاست خصوصی‌سازی و آزادسازی قیمت‌ها، مردم را روانه نانوائی‌های آزاد پز کند که قیمت‌ها چند برابر نانوائی‌های آرد یارانه‌ای است. جنجالی که اخیراً بر سر محدودیت خرید نان باکارت بانک بین دولت و نانوائی‌ها به راه افتاده و درحالی‌که دولت تکذیب می‌کند، نانوائی‌ها با بنرهایی که در بالای مغازه خود زده‌اند اعلام کرده‌اند به هر کارت ۴ نان داده می‌شود، ناشی از همین واقعیت است. این درواقع مقدمه‌ای است برای گران کردن مجدد نان.

هم‌زمان با گرانی افسارگسیخته مواد خوراکی  و بهای مسکن، اجاره مسکن به حدی افزایش‌یافته که ۶۰ تا ۷۰ درصد  از دستمزد و حقوق مردم زحمتکش را می‌بلعد. قیمت هر مترمربع واحد مسکونی آذر سال گذشته ۵۱ میلیون تومان بود و اکنون ۵ / ۱  برابر شده است. همراه با آن نیز اجاره‌ها افزایش‌یافته‌اند.

اما مردم ایران تنها در عذاب تورم کمرشکن و فقر ناشی از آن  نیستند. خصوصی‌سازی درمان نیز وضعیت فاجعه‌باری را برای کارگران و زحمتکشان به بار آورده است. بسیاری از داروها که موردنیاز مبرم مردم هستند، نایاب شده و بیماران ناگزیرند به قیمت‌های گزاف آن‌ها را از بازار آزاد خریداری  کنند.

مدیرکل دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو روز ۲۲ دی، با اعلام این‌که میزان کمبودهای دارویی در ایران در آذرماه سال جاری ۹۹ قلم بوده است، گفت که علت کمبود ۳۱ قلم،  ناشی از تأمین نشدن ارز برای واردات است.

رئیس مجلس ارتجاع  ‌نیز هفته گذشته پس از قرائت گزارش کميسيون بهداشت و درمان مجلس  خطاب به وزير بهداشت و رئيس سازمان برنامه‌وبودجه گفت:  دارو نسبت به سال قبل ۱۰۷درصد افزايش قيمت داشته و این‌یک واقعيت تلخ است که وجود دارد، درواقع اين افزايش حتي از تورم کشور نيز بيشتر است.

وی افزود: ما در جامعه در حدود ۱۵۰ قلم دارو محدوديت داريم و ۶۵ قلم دارو کمبودهاي جدي داريم. ما و دولت نتوانستيم تاکنون اين را حل کنيم. واقعیت آن‌قدر آشکار و فاجعه‌بار است که مرتجعین نیز نمی‌توانند آن را کتمان کنند.

یک عضو کمیسیون برنامه‌وبودجه می‌گوید:”جای تأسف دارد که در برخی بیمارستان‌ها که به نهادهای خوبی هم وابسته هستند، تا سکه یا دلار از بیمار نگیرند، او را عمل و درمان نمی‌کنند.”

بر اساس آمارهای رسمی، کارگران و بازنشستگان در سال گذشته و در حالی که هنوز گرانی و کمبود دارو به‌اندازه‌ سال جاری نبود، حداقل ماهی ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان خرج دوا و درمان کرده‌اند. این در حالی است که ۶۰ درصد این خانوارها، در سال قبل فقط ۶ میلیون تومان یا کمی بیشتر حقوق ماهانه داشته‌اند.

اکنون سؤال این است که با این گرانی‌های بی‌حساب‌وکتاب،  توده‌های کارگر و زحمتکش ایران باید در هرماه چقدر دستمزد و حقوق دریافت کنند تا جبران‌کننده حداقل معیشت آن‌ها باشد. آنچه در ایران شاخص قرارگرفته خط فقر است که مطابق محاسبات مختلف لااقل ۳۰ میلیون تومان در ماه است. اما ببینیم متوسط درآمد ماهانه متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران چقدر است؟

دستمزد ماهانه اکثریت بزرگ کارگران  حتی از محدوده ۵۰ درصد خط فقر نیز پایین‌تر است. میلیون‌ها کارگر در زیر ۱۰ میلیون تومان دستمزد می‌گیرند. اکثریت کارمندان دولتی که معلمان را نیز شامل می‌شود، درآمد ماهانه آن‌ها بین ۸ تا ۱۳ میلیون تومان است. دبیر کل خانه پرستاری کشور می‌گوید: «متوسط حقوق پرستاری در حال حاضر حدود ۱۰ میلیون تومان است. »

متوسط دریافتی بازنشستگان تأمین اجتماعی زیر ۱۰ میلیون تومان در ماه قرار دارد.

میانگین مستمری حقوق‌بگیران صندوق بازنشستگی کشوری در پایان خرداد امسال معادل ۱۱ میلیون و ۲۷۵ هزار تومان بوده است.

توزیع حقوق بازنشستگان دولتی در پایان خردادماه امسال به تفکیک میزان حقوق دریافتی نشان می‌دهد از ۶ / ۱  میلیون نفر بازنشسته دولتی، بیش از ۴۱۷ هزار نفر حقوقی بین ۱۰ تا ۲ / ۱۱  میلیون تومان دریافت می‌کنند، این میزان تقریباً ۵ / ۲۵  درصد تعداد حقوق‌بگیران صندوق بازنشستگی را تشکیل می‌دهند.

همچنین حدود ۴ / ۲۱  درصد از تعداد حقوق‌بگیران صندوق بازنشستگی کشوری که تعداد آن‌ها بیش از ۳۵۰ هزار نفر است حقوقی بین ۲ / ۱۱  تا ۵ / ۱۲ میلیون تومان دریافت می‌کنند.

درمجموع توزیع حقوق بازنشستگان دولتی در پایان خرداد امسال نشان می‌دهد که حدود ۷۸ درصد تعداد بازنشستگان کشوری تقریباً حقوقی بین ۹ تا ۵ / ۱۳ میلیون تومانی دریافت می‌کنند.

تنها حدود ۵ / ۱ درصد تعداد بازنشستگان کشوری که بیش از ۲۳ هزار نفر را شامل می‌شود حقوقی بیش از ۷ / ۲۰  میلیون تومان دریافت می‌کنند.

با این اوصاف باید پرسید میلیون‌ها کارگر، کارمند و بازنشسته‌ای که درآمد اکثر آن‌ها زیر ۱۰ میلیون و در بهترین حالت ۱۰ تا ۱۲ میلیون است با این تورم افسارگسیخته چگونه باید زندگی کنند؟ ظاهر قضیه این است که اگر در طول یک سال نرخ تورم ۵۰ درصد است، مردم باید برای خرید همان اقلام یک سال پیش ۵۰ درصد بیشتر هزینه کرده باشند. اما در واقعیت این در شرایطی است که کارگران و زحمتکشان آن‌قدر درآمد داشته باشند که امکان خرید گران‌تر کالاها را داشته باشد. وقتی‌که با این دستمزد و حقوق ناچیز امکان خرید گران‌تر هم از آن‌ها سلب شده باشد، باید از خرید و مصرف مواد غذائی که حتی برای حفظ سلامتی آن‌ها ضروری‌اند، صرف‌نظر کنند.  این وضعیتی است که متأسفانه امروز اکثریت بزرگ مردم ایران با آن مواجه‌اند و بسیاری از مواد خوراکی  که برای سلامتی هر انسانی ضروری است، از سفره آن‌ها جمع شده است. گوشت تنها یک نمونه است. وقتی‌که امکان خرید گوشت کیلوئی ۶۰۰ هزار تا یک‌میلیونی وجود نداشته باشد، گوشت از سفره بسیاری از مردم ایران حذف‌شده است. اخیراً یکی از مشاوران اقتصادی کابینه رئیسی  در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد “میانگین مصرف گوشت خانواده‌ها در کشور ۸ کیلوگرم و در سه دهک پایین جامعه ۲ کیلوگرم در سال است. سرانه مصرف گوشت قرمز برای هر نفر در ۳ دهک پایین جامعه، حدود ۷۰۰ گرم در یک سال است. ”

این در حالی است که به گزارش روزنامه ها در سال ۱۳۹۰ سرانه مصرف گوشت قرمز در کشور ۱۳ کیلوگرم بود و بر اساس اعلام فائو در سال ۱۳۹۹، متوسط سرانه مصرف گوشت در جهان، ۴۱ کیلوگرم بوده است. نتیجه این‌ است که کاهش مصرف گوشت قرمز و بسیاری از مواد پروتئینی باعث انواع بیماری‌ها در میان اعضای کوچک و بزرگ خانواده‌ها می‌شود و عمر آن‌ها را کاهش می‌دهد. ایران در بین ۱۶۷ کشور رتبه ۹۰ را در سوءتغذیه به خود اختصاص داده است.

جمهوری اسلامی باسیاست‌های اقتصادی خود ، خصوصی‌سازی‌ها، آزادسازی قیمت‌ها، حذف به‌اصطلاح یارانه‌ها، گران کردن ارزها برای جبران هزینه‌های خود، افزایش مالیات‌های غیر مستقیم، هزینه‌های هنگفت ماشین نظامی- بوروکراتیک برای حفظ رژیم دیکتاتوری و استبدادی و ماجراجوئی‌های نظامی و پان اسلامیستی که تمام هزینه‌های آن‌ها را بر دوش کارگران و زحمتکشان قرار داده، فاجعه آفریده است. متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران را به اعماق فقر و سیه‌روزی سوق داده است.

هیچ چشم‌اندازی هم برای بهبود اوضاع در چهارچوب نظم موجود وجود ندارد. همان‌گونه که تجربه تا کنونی نشان داده است سال‌به‌سال وضع وخیم‌تر شده و سال آینده نیز با توجه به ارقام لایحه بودجه‌ای که کابینه رئیسی به مجلس ارائه داده است، وضع وخیم‌تر از امسال خواهد بود. هیچ راهی برای نجات کارگران و زحمتکشان ایران از فقر و فلاکتی که جمهوری اسلامی به بار آورده جز سرنگونی آن و دگرگونی تمام نظم موجود وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۳  در فرمت پی دی اف:

ایستادگی جنبش “زن، زندگی، آزادی” در زیر ساطور سرکوب

با گذشت بیش از یک سال از جنبش “زن، زندگی، آزادی” نیمه دوم ۱۴۰۱، جلوه های ماندگار این جنبش سراسری همچنان در رگ و پی جامعه جاریست. جنبشی بزرگ که تا آستانه انقلاب پیش رفت، رژیم را در وحشت و مرگ فرو برد و امید به انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی را به باور عمومی در جامعه تبدیل کرد. جنبشی گسترده و همگانی که هرچند در عرصه مبارزات خیابانی با برجای گذاشتن بیش از ۵۰۰ کشته، هزاران زخمی، چندین اعدامی و دستگیری بیش از ۲۰ هزار جوان مبارز به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب شد، اما به رغم فروکش این جنبش، در پس این سرکوب عریان، به خاموشی نرفت، از تب و تاب نیفتاد، سکوت پیشه نکرد، منکوب زندان و اعدام و شکنجه نشد و همچنان صدای تپش قلب و ضربان نبض آن در جای جای جامعه متلاطم و توفانی ما به گوش می رسد.

صدایی که برای حاکمیت آزار دهنده است و همچنان سقوط محتوم رژیم را به حاکمان اسلامی پیام می دهد. صدایی زنده و پویا که امید را به جامعه تزریق می کند و رویای یک انقلاب اجتماعی را در دل کارگران و زحمتکشان پرورانده است. بر بستر چنین وضعیتی است که نیروهای امنیتی و قصابخانه دستگاه قضایی رژیم برای خاموش کردن این صدای امیدبخش با تمام قوا به میدان آمده اند تا جامعه را به کلی منکوب کنند و فضای مبارزاتی حاکم بر کشور را به سمت سکوت گورستانی بکشانند، کاری که در شرایط انقلابی موجود محال است. ایستادگی خانواده های دادخواه، مقاومت زندانیان سیاسی، پایداری و مقاومت دلیرانه زنان، اعتراضات زنجیره ای بازنشستگان، اعتصابات کارگران و تداوم عصیانگری دختران جوان در پاسداری از حق پوشش اختیاری، مجموعه دلایلی هستند که در شرایط کنونی رژیم فاشیست حاکم بر ایران را در رسیدن به اهداف سرکوبگرانه خود ناکام کرده است.

هیأت حاکمه ایران که در روزهای اوج جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” با وحشتی فزاینده شاهد سقوط و فروپاشی خود را در آغوش گرفته بود، در تداوم سرکوب بی رحمانه خیزش و قیام و نبردهای خیابانی، برای هرچه بیشتر منکوب کردن جامعه از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. نخستین اقدام رژیم، صدور و اجرای حکم اعدام برای تنی چند از بازداشت شدگان بود تا به زعم خود جامعه را منکوب و جنبش انقلابی را از تداوم حرکت باز دارد. اعدام محمد مهدی کرمی، محمد حسینی، محسن شکاری و حمیدرضا رهنورد، چهار نفر از بازداشت شدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در همان ماه های نخست جنبش، از جمله نخستین گام رژیم در مرعوب کردن جامعه بود.

در جریان اعدام ها، مجیدرضا رهنورد از جمله کسانی بود که پیش از حلق آویز شدن با چشمان بسته مورد پرسش بازجو – خبرنگار سیمای جمهوری اسلامی قرار گرفت که با استهزاء  در مورد وصیتنامه اش می پرسید، با شهامتی کم نظیر از مردم و خانواده اش خواست در مرگ او به سوگ ننشیند، قرآن نخوانند و بجای آن ترانه های شاد بخوانند. سخنانی که بر خلاف انتظار رژیم که می خواست او را در نزد توده های مردم ایران “بی دین” و “کافر” جلوه دهد، نه تنها تأثیر منفی نگذاشت، بلکه بر عکس تاثیرات مثبت و مهمی در اذهان عمومی جامعه گذاشت و نشان داد که اکثریت عظیم مردم ایران نه فقط از جمهوری اسلامی بیزارند که از مذهب نیز عبور کرده اند.

صدور حکم اعدام و اجرای آن در جامعه، اولین و صد البته مهمترین و شنیع ترین ابزار سرکوب جمهوری اسلامی در مقابله با اعتراضات وسیع توده های مردم است. در یک سال گذشته بیش از ۷۰۰ نفر در ایران اعدام شده اند که نسبت به ۶ سال گذشته رکورد دار است. اگرچه اتهام اکثریت قریب به اتفاق این تعداد از اعدام شدگان جرائم عادی نظیر قتل، تجاوز به عنف و مواد مخدر است، اما در همین مدت ده ها نفر از دستگیرشدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” و یا دستگیرشدگان خیزش و قیام سال های پیش از آن نیز به اتهام “اخلال در امنیت کشور” و “کشتن نیروهای رژیم”  به طناب دار آونگ شده اند. اعدام شدگانی که تماما زیر شکنجه های مرگ آور بازجویان مجبور به اعتراف و پذیرش اتهامات واهی مورد نظر آنان شده اند. اشتهای جمهوری اسلامی در کشتار و اعدام جوانان مبارز آنچنان سیری ناپذیر است که علاوه بر اعدام شدگان فعلی صدها زندانی با جرائم عادی و ده ها تن از دستگیرشدگان اعتراضات سال های اخیر از جمله رضا رسایی، مجاهد کورکور، محسن مظلومی، محمد فرامرزی، پژمان فتحی و وفا آذربار در فهرست اعدامی های رژیم قرار دارند. لیست بلند اعدامی‌ها  که لحظه لحظه زندگی خانواده ها، دوستان و جامعه را با اضطراب و انتظار و نگرانی شدید توأم ساخته است.

دومین گام از گستره روند سرکوب در جامعه، مرعوب کردن خانواده های جانفشاندگان اعتراضات و اعدام شدگان جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ است که در یک سال گذشته و بویژه در ماه ها اخیر شدت گرفته است. کیان پیرفلک – کودک ده ساله را – در درون ماشین با رکبار گلوله به قتل رساندند، اما فریاد دادخواهی مادر کیان رژیم را مستاصل کرد. محمد مهدی کرمی را اعدام کردند، پدرش اما همانند صدها و هزاران خانواده دیگر به اعتراض و داخواهی برخاست. تداوم دادخواهی ماشاالله کرمی باعث دستگیری او در ۳۱ مرداد ماه سال جاری شد. اما هجوم به خانه و دستگیری هم در به سکوت کشاندن این پدر داغدار افاقه نکرد. وقتی دستگیری و شکنجه و تحمل دو ماه انفرادی در به سکوت کشاندن ماشاالله کرمی موثر واقع نشد، بازجویان به پرونده سازی های امنیتی علیه او روی آوردند. فریاد دادخواهی او، به ” تبلیغ علیه نظام” تبدیل شد. افشاگری او علیه سرکوب و شکنجه و بیدادگری های حاکمیت، “اهانت به مقدسات” تعبیر شد. ارتباط و همدلی او با دیگر خانواده های دادخواه، به کیفرخواست “تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت کشور” منجر شد. این حجم از پرونده سازی نیز رژیم را راضی نکرد و سرانجام در آخرین جلسه ای که روز ۲۹ آذر ۱۴۰۲ برای بررسی پرونده او برگزار شد، دادسرای عمومی و انقلاب کرج اتهام “توهین به رهبری” را نیز به مجموعه اتهامات او افزود.

منوچهر بختیاری، پدر پویا بختیاری از جانفشاندگان قیام آبان ۹۸ و میریوسف یونسی پدر علی یونسی- دانشجوی نخبه زندانی- نیز از جمله کسانی هستند که به دلیل دادخواهی و دفاع از فرزندانشان دستگیر و اکنون در زندان بسر می برند. منوچهر بختیاری در اردیبهشت ۱۴۰۰ دستگیر و به حکم بیدادگاه انقلاب اسلامی به سه سال و نیم زندان محکوم شد. او با گذراندن دو سوم از زمان محکومیت خود در شرف آزادی بود که ناگهان ورق برگشت و اتهامات جدیدی متوجه او شد. “اجتماع و تبانی”، “تشکیل و اداره گروه در بستر فضای مجازی با هدف برهم زدن امنیت کشور”، “نشر اکاذیب” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام و تشویق اذهان عمومی” از جمله اتهامات جدید اوست که با رای بیدادگاه جمهوری اسلامی مجددا به تحمل ۱۸ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. دادگاه میر یوسف یونسی نیز در ۱۰ دیماه سال جاری برگزار شد. پدر این دانشجوی نخبه و برنده جایزه المپیاد به دلیل امتناع از پوشیدن لباس فرم زندان از حضور در بیدادگاه قضایی رژیم محروم و جلسه دادگاه به ریاست قاضی “ایمان افشاری” درغیاب متهم برگزارگردید. دادگاهی که به وکیل او هم اجازه دفاع از متهم داده نشد و در نهایت حکم ۵ سال حبس برای میر یوسف یونسی صادر شد. موارد یاد شده فقط نمونه هایی از صدور حکم زندان برای خانواده های دادخواه است و تا کنون تمامی خانواده های دادخواه زیر تیغ تهدید و آزار و اذیت نیروهای امنیتی قرار دارند و ده ها تن از آنان نیز بازداشت و یا تهدید به بازداشت شده اند.

در این میان اما آنچه بی وقفه ادامه داشته است تشدید سرکوب زنان است که همچنان با حدت و شدت ادامه دارد. در این مدت، آزار و اذیت و بگیر و ببند زنان به دلیل پافشاری آنان بر حق آزادی پوشش لحظه ای متوقف نشده است. در تقابل با این سرکوبگری عریان، زنان اما در مقاومتی قهرمانانه همچنان در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده اند و با بر کشیدن حجاب از سر بر حق مسلم خود در انتخاب پوشش تاکید دارند. بازداشت، صدور جریمه های سنگین، بستن رستوران ها، توقیف خودرو زنان “بی حجاب” و حتی فرود آمدن شلاق بر گرده زنان “بی حجاب”  نیز نتوانسته آنان را از مبارزه برای نفی حجاب اجباری باز دارد.  در کشاکش سرکوب ها و زمانی که زنان در سیبل تهاجمات جمهوری اسلامی قرار داشتند، زنان مبارز و شجاعی از نمونه سپیده قلیان در داخل یا بیرون از زندان مصممانه در برابر حجاب اجباری ایستاده و هزینه داده اند. مقابله با حجاب اجباری در درون زندان ادامه دارد و تعدادی از زنان زندانی با پرهیز از گذاشتن روسری به هنگام رفتن به دادگاه، خشم جمهوری اسلامی را برانگیخته اند. جمهوری اسلامی اما مستاصل از وضعیت موجود و مقابله با زنان بر شدت سرکوب افزود. هرچه سرکوب بیشتر شد، مقاومت زنان نیز فزونی یافت. انگار مقاومت دلیرانه زنان با اقدامات سرکوبگرانه رژیم در ماراتنی خستگی ناپذیر به رقابت برخاسته است.

در ادامه امتناع زنان از حجاب اجباری دستگیری و آزار و اذیت آنان نیز بیشتر شد. در بیدادگاه های رژیم، زنان بازداشت شده به دلیل بی حجابی به “اختلال در امنیت ملی” و ترویج “فحشا و بی عفتی” در جامعه  متهم و بعضا به تحمل حبس و شلاق نیز محکوم شدند. رویا حشمتی از جمله زنانی است که روز ۱۸ دیماه جاری با حکم دادگاه ۷۴ ضربه شلاقِ بربریت نظام بر گرده اش فرود آمد. او رنج زندان و درد شلاق را به جان خرید، اما سکوت نکرد. در فردای بعد از شلاق خوردن توضیح داد چگونه حتی در راهرو دادسرا و محل اجرای مجازات نیز حجاب از سر برگرفته است، چطور دست های او را از پشت بستند و به زور روسری بر سرش کردند. رویا حشمتی در حساب اینستاگرامی خود فضاحت و بربریت جمهوری اسلامی را در لحظه های شلاق خوردن خود اینچنین تصویر کرده است: “مردک شروع کرد به زدن شانه هام، کتفم، پشتم، رانم، ساق پام، باز از نو. تعداد ضربه ها رو نشمردم. زیر لب می خوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه ها تبر شود.” فضاحت صدور مجازات شلاق و اجرای آن به حدی دستگاه قضایی را در منگنه گذاشت که صادرکنندگان حکم به دروغ منکر صدور چنین حکمی برای “بی حجابی” رویا حشمتی شدند و عنوان کردند که این حکم برای “نقض امنیتی اجتماعی” صادر شده است.

در یک سال گذشته، تشدید سرکوب فقط در محدوده زنان و خانواده های دادخواه باقی نمانده است. معلمان سهم بزرگی از این سرکوب داشته اند. صدها معلم اخراج، بازداشت و یا تعلیق خدمت شده اند. دانشجویان نیز در گستره ای وسیع زخم سرکوب بر شانه هایشان نشسته است. صدها دانشجو اخراج، زندانی، تعلیق یا به کمیته های انضباطی فرا خوانده شده اند. کارگران نیز در وسعتی فزاینده با تهدید، زندان، اخراج  و حتی محکومیت شلاق مواجه شده اند.

برای هیآت حاکمه ایران که غرق در بحران های متعدد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، برای حاکمیتی که از جمیع جهات با شکست مواجه شده است، برای رژیمی که برخاستن توفان های سهمگین سیاسی – اجتماعی را انتظار می کشد، سرکوب تنها مفر آن برای رهایی از سقوط و سرنگونی است که آنهم برایش ناممکن شده است. از آنجا که دامنه نارضایتی و مخالفت با جمهوری اسلامی ابعادی عمومی یافته، لاجرم دامنه سرکوب نیز شکلی کاملا سراسری به خود گرفته است. در این میان، زنان اما به دلیل ضربات مهلکی که در جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” بر پیکر فرتوت رژیم وارد کرده اند، همچنان بیش از دیگر گروهای اجمتاعی در مرکز سیبل سرکوب قرار دارند و جمهوری اسلامی با شدتی بیش از پیش به سرکوب زنان روی آورده است. اگرچه زنان دلاور ما شجاعانه در مقابل رژیم ایستاده اند و نبض جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” همچنان در زیر ساطور سرکوب رژیم می تپد، اما مقاومت و پایداری زنان به تنهایی کافی نیست و برای عقب راندن نیروهای سرکوبگر و فاشیست جمهوری اسلامی، مقاومت و مبارزه ای همه جانبه با هدفمندی سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان توسط همه گروه های زحمتکش اجتماعی تحت رهبری طبقه کارگر لازم و ضروری است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۳  در فرمت پی دی اف:

 

افزایش دهشتناک حوادثی که محصول شرایط ناایمن کار هستند

یکشنبه ۲۴ دی‌ماه، در اثر انفجار و آتش‌سوزی در کارخانه تولید چسب در شهرک صنعتی ایوانکی شهرستان گرمسار دو کارگر متاسفانه جان باختند و سه کارگر دیگر مصدوم شدند. در همین روز در واحد تصفیه خانه کارخانه نساجی کویر سمنان نیز متاسفانه دو کارگر در اثر گازگرفتگی جان باختند و یک آتش‌نشان مصدوم شد که در کما بسر می‌برد. باز در همین روز در مشهد سه کارگر ساختمانی حین تخریب یک ساختمان قدیمی در اثر ریزش ساختمان در زیر خرواری از خاک و نخاله مدفون شدند که با حضور نیروهای آتش‌نشانی از زیر آوار خارج شده و به بیمارستان منتقل گردیدند. این‌ها تنها ۳ نمونه از حوادثی‌ست که در روز ۲۴ دی‌ماه در اثر شرایط ناایمن کار رخ داد و در رسانه‌های جمهوری اسلامی انعکاس یافتند.

سه‌شنبه ۱۹ دی‌ماه نیز در پی آتش‌سوزی وحشتناک در کارخانه “ژاله‌نور” واقع در شهرک صنعتی سیمین‌دشت در ده کیلومتری شهر کرج، متاسفانه ۵۳ کارگر کارخانه دچار سوختگی شده بودند. براساس گزارشات منتشره در رسانه‌های جمهوری اسلامی وضعیت جسمی ۳ تن از آن‌ها (۲ زن و یک مرد) وخیم و به علت بالا بودن سطح سوختگی به بیمارستان سوانح سوختگی (مطهری) تهران منتقل گرشدند. علت بروز آتش‌سوزی نیز از سوی این رسانه‌ها نشتی گاز و مواد تزریقی به مخزن مواد در خط تولید گزارش شده است.

اکثر کارگران این کارخانه که تولیدکننده لوازم آرایشی و بهداشتی است، زن هستند و در این حادثه نیز اکثر مصدومان کارگران زن بودند . از میان سایر مصدومان ۱۲ نفر به بیمارستان مدنی کرج، ۹ نفر به تامین اجتماعی و “امام سجاد” شهریار و مابقی به بیمارستان سلیمانی فردیس منتقل شدند. از سرنوشت مصدومان هنوز هیچ خبری منتشر نشده است.

در سایه‌ی بی‌حقوقی کارگران و همدستی دولت و سرمایه‌داران، سالانه شاهد افزایش حوادثی هستیم که در اثر شرایط ناایمن کار جان و سلامت کارگران را هدف گرفته‌اند. محیط کار در ایران به قتلگاه کارگران تبدیل شده است و تنها با نگاهی به شرایط و علل بروز این حوادث به‌ روشنی نقش جمهوری اسلامی به‌عنوان پاسدار نظم ستم‌گرانه‌ی سرمایه‌داری را در این حوادث می‌توان دید.

براساس گزارش اخیر پزشکی قانونی تنها در شش‌ماه نخست سال‌جاری متاسفانه ۱۰۷۷ کارگر (تقریبا ۶ کارگر در شبانه‌روز) در اثر شرایط ناایمن کار جان خود را از دست داده‌اند که نسبت به شش ماه نخست سال گذشته یعنی تنها در یک سال ۷/ ۱۵ درصد افزایش داشته است، به عبارت دیگر روزانه حداقل ۶ خانواده عزیزان‌شان قربانی طمع و آز سرمایه‌داران شدند. در شش ماه نخست سال گذشته ۹۳۱ کارگر جان خود را از دست داده بودند.

در شش ماه نخست سال‌جاری سقوط از ارتفاع با ۴۹۸ مورد بیشترین علت جان باختن کارگران بود. اصابت جسم سخت با ۲۴۶، برق گرفتگی با ۱۵۵، سوختگی با ۶۵ و کمبود اکسیژن با ۳۵ مورد از دیگر علل جان باختن کارگران بود و علت مرگ ۷۸ کارگر نیز در این گزارش مشخص نشده است. استان تهران با ۲۱۷، اصفهان با ۸۱ و مازندران با ۷۹ بیشترین تعداد کارگران جان باخته در اثر شرایط ناایمن کار را در شش ماه اول سال‌جاری داشتند.

براساس آمارهای رسمی، رتبه ایران در رابطه با شرایط ناایمن کار ۱۰۲ از میان ۱۸۹ کشور جهان است که به اعتراف مقامات حکومتی رتبه بسیار پایینی است. در واقعیت اما رتبه ایران از این هم بسیار پایین‌تر است و علت آن نیز این می‌باشد که رتبه‌بندی سازمان‌های بین‌المللی براساس آمارهایی‌ست که از سوی دولت‌ها ارائه می‌شود. در ایران نیز آمار ارائه شده از سوی وزارت کار بسیار پایین‌تر از حتا آمارهای پزشکی قانونی است. برای نمونه رعیتی‌فرد معاون روابط کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تعداد کل کارگران جان باخته در طول سال ۱۴۰۱ را ۷۱۱ مورد اعلام کرده بود و این در حالی‌ست که براساس آمارهای سازمان پزشکی قانونی ۱۹۰۰ کارگر (بیش از ۵ کارگر در شبانه‌روز) در اثر شرایط ناایمن کار در سال ۱۴۰۱ جان باختند. به عبارت دیگر آمارهای وزارت کار برای سال ۱۴۰۱ تنها ۳۷ درصد از تعداد کارگران جان باخته را شامل شده است. یکی از علت‌های آن کارگرانی هستند که هنگام بروز حادثه فاقد بیمه تامین اجتماعی بودند، برای نمونه کارگران ساختمانی که بسیاری از آن‌ها اساسا فاقد بیمه هستند. در نظر داشته باشیم که بیشترین علت جان باختن کارگران در شرایط ناایمن کار سقوط از ارتفاع است.

اما جدا از این، مرگ‌های خاموش نیز در کمین کارگران است. کارگرانی که در اثر شرایط ناایمن کار به بیماری‌های صعب‌العلاج دچار شده و جان خود را از دست می‌دهند، اما در هیچ کدام از آمارهای جان‌باختگان حوادث ناشی از شرایط ناایمن کار به حساب نمی‌آیند.

برای نمونه، اکبر شوکت رئیس تشکل دولتی “کانون انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی” و دبیر اجرایی تشکل دولتی “خانه کارگر” قم، در گفت‌وگو با خبرگزاری دولتی ایلنا گفت: “مرگ خاموش ناشی از نبود بهداشت شغلی در کار ساختمانی از حوادث کار، بیشتر جان کارگر ساختمانی را در سنین بالا می‌گیرد”. وی گفت: “عمر مفید اشتغال در بخش ساختمانی ایران برای کارگر ۱۵ سال است و بعد از این مدت کوتاه معمولا فرد از کار می‌افتد… علاوه بر پرحادثه‌ترین شغل، زیان‌آورترین شغل نیز متعلق به کارگران ساختمانی است، زیرا علاوه بر مشکلاتی مثل دیسک شدید و آرتروز و فشار بر اندام و استخوان‌ها که خارج از وصف است و عملا کارگر ساختمانی را در سن ۵۰ سالگی زمین‌گیر می‌کند، کارگر ساختمانی همچنین گرد و غبار موادی را استنشاق و وارد ریه خود می‌کند که همگی سمی هستند. بسیاری از کارگران نقاش ما به خاطر استنشاق قیر بی‌کیفیتی که بدون ماسک حتا با کیفیت آن را نباید استنشاق کرد، در بخش ایزوگام دچار سرطان در پیری می‌شوند”. سوختگی الکتریکی نیز در بین کارگران ساختمانی شایع است و سالانه حدود ۲ هزار کارگر دچار این نوع سوختگی می‌شوند. براساس آمارهای رسمی در سال ۱۴۰۱ بیش از ۲۸ هزار حادثه در اثر شرایط ناایمن کار برای کارگران رخ داده است که به‌اعتراف احسان سهرابی عضو “کارگری” پیشین “شورای عالی حفاظت فنی” تعداد واقعی این حوادث غیرقابل مقایسه با آمارهای رسمی است.

به‌گفته‌ی زالی رئیس دانشگاه علوم پزشکی “بهشتی”، “براساس آخرین اطلاعات منتشره بیش از ۴۷ درصد ایرانی‌ها به مرگ زودرس (بین ۵۰ تا ۷۰ سال) و بیش از ۲۲ درصد در بازه مرگ خیلی زودرس (زیر ۵۰ سال) جان خود را از دست می‌هند”. بدون تردید بخش قابل توجهی از مرگ‌های زودرس و خیلی زودرس شامل حال کارگران می‌شود که شرایط ناایمن کار یکی از دلایل آن است که در مورد کارگران ساختمانی توضیح داده شد.

اما چرا و چگونه محیط کار در ایران به قتل‌گاه کارگران تبدیل شده است؟! علل گوناگونی را می‌توان برشمرد که در ایجاد شرایط ناایمن کار تاثیر گذارند. از رعایت نکردن استانداردهای ایمنی توسط سرمایه‌داران تا خساست در تهیه ابزار کار و تجهیزات لازم مانند کلاه، لباس، کفش و مانند آن برای کارگران و بالاخره کهنگی و فرسودگی ماشین‌آلات. برای نمونه عمده ماشین‌آلاتی که در معادن از آن‌ها استفاده می‌شود، مستهلک هستند. استانداردهای ایمنی محیط کار در معادن رعایت نمی‌شود. در ساختمان‌سازی نیز هنوز عموما از روش‌ها و ابزارهای بسیار قدیمی که برای سلامتی کارگران مضر است استفاده می شود. ۱۸ آذرماه در شرکت نفت برداسپی کوهدشت در استان لرستان دو کارگر بدون داشتن تجهیزات ضروری برای لایروبی داخل مخزن تلمبه خانه ایستگاه پمپاژ نفت می‌شوند که در اثر استشمام گاز سمی داخل مخزن دچار خفگی شده و جان می‌بازند. وقتی این دو کارگر دچار مشکل می‌شوند، سه کارگر دیگر برای کمک به رفقای خود وارد مخزن می‌شوند که آن‌ها نیز متاسفانه به همان دلیل جان خود را از دست می‌دهند.

ساعات کار زیاد یکی دیگر از علل بروز این حوادث است. کارگرانی که در اثر خستگی جسمی و روحی و ناتوانی از بازتولید نیروی کارشان، هوشیاری و قدرت تمرکز خود را از دست می‌دهند. این موضوع از جمله در مورد کارگرانی که در ارتفاع کار می‌کنند شایع است.

مشکلات مالی و پایین بودن دستمزدها و فشار روانی که از این بابت به کارگر وارد می‌آید یکی دیگر از عوامل بروز این حوادث ناگوار است که در اینجا نیز به‌روشنی ردپای حکومت و همدستی آن با سرمایه‌داران در پایین نگاه داشتن دستمزد کارگران قابل مشاهده است. عدم امنیت شغلی یکی دیگر از علل بروز این حوادث است که در این مورد نیز مانند دستمزدها نقش دولت کاملا آشکار است.

اما مهم‌ترین دلیلی که می‌توان برای افزایش حوادث ناشی از ناایمنی شرایط کار ذکرکرد، نبود تشکل کارگری است. در شرایطی که دولت در دست سرمایه‌داران است و سرمایه‌داران دارای هرگونه تشکلی هستند، کارگران ایران فاقد تشکل‌های رسمی مستقل هستند و نمی‌توانند اتحادیه‌های سراسری خود را برای مقابله با تجاوزات دولت و سرمایه‌داران به حقوق خود ایجاد کنند. برای نمونه کارگران در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه برای ایجاد سندیکا در همان محدوده اتوبوسرانی تهران و حومه تاکنون هزینه‌های بسیاری داده و همچنان چند تن از اعضای برجسته سندیکا در زندان هستند. جمهوری اسلامی هم‌چنین مانع عضویت کارگران در سندیکا و برگزاری مجمع عمومی آن‌ها می‌شود و صد البته این محدودیت‌ها برای ایجاد اتحادیه‌های  و تشکل های مستقل سراسری بسیار بیشتر است، به‌خصوص که قراردادهای موقت ابزاری برای اخراج نمایندگان کارگران در محل کار توسط سرمایه‌داران و دولت است. تاثیر نداشتن تشکل را از چانه‌زنی بر سر افزایش دستمزد تا ساعات کار، شرایط کار، پیگیری بازرسی محیط کار، نوع قراردادها و خلاصه در تمامی عرصه‌های روابط کار و سرمایه می‌‌توان دید. در سایه‌ی همین بی‌حقوقی و نداشتن تشکل است که شرایط ناایمن کار هر روز تعداد بیشتری از کارگران را قربانی می‌کند و سرمایه‌داران بدون نگرانی از عواقب آن هم‌چنان به کشتن کارگران مشغولند.

چهارشنبه ۲۰ دی‌ماه، کارگران معدن زغال‌سنگ طزره دامغان در اعتراض به عدم تحقق خواست‌های‌شان دست به اعتصاب و تجمع در برابر شرکت زغال‌سنگ البرز شرقی در شاهرود زدند. پایین‌بودن دستمزد، بازنگری در طرح طبقه‌بندی مشاغل، حذف پیمانکاران و امنیت شغلی از جمله خواست‌های کارگران معدن است. یکی دیگر از خواست‌های کارگران در این اعتراض تامین امنیت جانی و برخورد با مقصران انفجار معدن در روز ۱۲ شهریور است که منجر به کشته شدن ۶ کارگر معدن شد.

بعد از گذشت ۴ ماه هنوز هیچ مقامی در برابر کشته شدن ۶ کارگر پاسخگو نشده است. جالب آن‌که در جمهوری اسلامی اگر فردی مطلبی در شبکه‌های اجتماعی بنویسد یا حجاب از سر بردارد، بلافاصه دستگیر و با شلاق و زندان مجازات می‌شود.

وزارت کار مدعی‌ست که برای مقابله با شرایط ناایمن کار بازرس ندارد و یا بازرس کم دارد. این پاسخ مضحک وزارت کار به معضل بزرگی که جان و سلامت ده‌ها هزار کارگر را تهدید می‌کند در حالی‌ست که برای مقابله با زنان تنها در متروها در مدتی کوتاه نزدیک ۳۰۰۰ نفر تحت‌عنوان حجاب‌بان توسط دولت استخدام شده‌اند. این یعنی آن‌که در جمهوری اسلامی جان کارگر ارزشی ندارد تا برای آن هزینه شود و بازرس استخدام شود چرا که ایجاد شرایط امن کاری برای سرمایه‌داران هزینه دارد. اما استخدام حجاب‌بان که هزینه‌های آن‌ها به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر دوش همان مردم است نه تنها اشکالی ندارد بلکه از “واجبات” حکومت است. چرا که اعمال حجاب اجباری و سرکوب زنان بخشی از سیاست حکومت دینی برای ادامه‌ی بقا است.

یا هزینه‌های نظامی و هزینه‌های مفتخوران مذهبی که همگی از دسترنج کارگران ارتزاق می‌کنند، اما جان کارگران برای دولت سرمایه‌داران ارزشی ندارد که برای آن بازرس بگمارند.

تجربه به همه ما نشان داده است تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است نباید انتظار بهتر شدن شرایط را داشت. واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز ثابت می‌کنند که در ایران سرنوشت کارگران در هر شکلی از دولت سرمایه‌داری جز این نخواهد بود. تنها راه رهایی، تنها راه گرداندن چرخ دوران به نفع کارگران و زحمتکشان سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است، حکومتی برای آن‌ها، حکومتی متعلق به آن‌ها. در این نبرد بزرگ کارگران چیزی جز زنجیرهای پای‌شان برای از دست دادن ندارند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۳  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

اضافه‌کاری اجباری یا بیگاری از پرستاران

پرستاران سال‌هاست که به شیوه‌های گوناگون از جمله با راه‌اندازی کمپین‌های مجازی، ارسال نامه‌های اعتراضی، اعتصاب و تجمع در شهرهای مختلف  به ویژه در چند هفته اخیر به اعتراض علیه مشکلات معیشتی و حرفه‌ای برخاسته‌اند. مشکلاتی که به رغم تمام اعتراضات گسترده‌ی تاکنونی نه تنها کاهش نیافته‌اند بلکه معضلی دیگر به نام “اضافه کار اجباری”، آن هم در برابر دستمزدی ناچیز نیز بر آن‌ها افزوده شده است. این معضل در روزهای اخیر موجب راه‌اندازی کمپین مجازی دیگری گشته است. کمپینی که پیش از این نیز سابقه داشته است؛ یکی از نمونه‌های آن “کمپین نه به اضافه کاری اجباری سیستم بهداشت و درمان” از اول اسفند ۱۴۰۱ تا ۲۱ فروردین ۱۴۰۲ است.

سیستم بهداشت و درمان از مدت‌ها است پرستاران را به اضافه کاری واداشته در حالی که حاضر نیست حتا دستمزد این اضافه کاری را بپردازد. از همین روست که پرستاران نه تنها به جنبه “اجباری” اضافه کار بلکه به دستمزد ناچیز (بین ساعتی ۱۲ تا حداکثر ۲۵ هزار تومان) این اضافه کاری اجباری معترضند. پرستاری می‌گوید “مبلغ پرداختی یک ساعت اضافه کاری اجباری، بین ۱۶ تا ۲۰ هزار تومان است. یعنی، پرستار ما برای خرید یک قوطی کنسرو ماهی که ۹۷ هزار تومان قیمت دارد، باید ۶ ساعت اضافه کاری انجام دهد.” بی دلیل نیست که بسیاری این “اضافه کاری اجباری” را “بیگاری” می‌نامند. معضل باز به این‌جا ختم نمی‌شود! یکی از علل اعتراضات متعدد پرستاران همواره تأخیرهای چند ماهه در پرداخت دستمزد اضافه‌کاری‌ها بوده است. در برابر درخواست‌های مبنی بر عدم تمایل به اضافه کاری پرستاران، مسئولین بیمارستان‌ها، دانشگاه‌های علوم پزشکی و وزارت بهداشت ودرمان، برخلاف همان قوانین کار معیوب مصوب جمهوری اسلامی،  دست به تهدید و اقدامات تنبیهی می‌زنند.

علت نیز آن است که سیستم درمان و بهداشت جمهوری اسلامی، به رغم کمبود شدید نیروی پرستار حاضر به استخدام نیروی جدید نیست. بنا بر آمارهای وزارت بهداشت در حدود ۲۲۰ هزار پرستار در ۱۰۰۰ بیمارستان مشغول به کارند. سال‌هاست که از کمبود ۱۰۰ هزار پرستار در بخش درمان و بهداشت گفته می‌شود. اگر گفته‌های معاون فنی، پژوهشی و آموزشی سازمان نظام پرستاری ملاک قرار گیرد، کمبود نیروی پرستار بسیار بیش از این است. وی‌ می‌گوید: “استاندارد جهانی به ازای هر ۱۰۰۰ نفر، ۴ تا ۶ پرستار است که ما در بهترین حالت ۲ پرستار به ازای هر ۱۰۰۰ جمعیت داریم. در واقع، کف استاندارد جهانی را هم نداریم و اگر می‌خواهیم به کف استاندارد برسیم، همین امروز باید تعداد پرستاران کشور ۲ برابر شود.” این تعداد، معادل استخدام ۱۱۰ هزار پرستار است تا ایران به حداقل استاندارد جهانی برسد. استاندارد میانگین گروه پرستاری نسبت به تخت بیمارستانی در جهان ۸ / ۱ پرستار است که این رقم در ایران ۲ / ۱ می‌باشد، عددی که در برخی از شهرها به ۶ / ۰ نیز می‌رسد. این امر منجر به آن می‌گردد که گاهی یک پرستار در یک شیفت ناچار باشد به ۳۰ بیمار رسیدگی کند.

شیوع کرونا نیز تغییری در رویه مسئولین نظام بهداشت و درمان کشور نداد. پس از شیوع کرونا و اوج‌گیری این بحران، در حدود ۱۷ هزار پرستار طرحی  و قراردادی استخدام موقت شدند. قراردادهای این پرستاران، ۸۹ روزه بودند، چرا که طبق قوانین وزارت کار، قراردادهای کم‌تر از ۹۰ روز مشمول دریافت حقوق بیکاری نمی‌شوند و کارفرما نیز هیچ‌گونه مسئولیت قانونی در برابر آن‌ها ندارد. این پرستاران، اغلب، از طریق شرکت‌های پیمانکاری تأمین نیروی انسانی برای وزارت بهداشت به استخدام موقت درآمدند. شرکت‌هایی که غالباً از مافیاهای وابسته به وزارت بهداشت هستند که در قالب شرکت‌های “خصولتی” با دریافت “حق دلالی” به رانت‌خواری و فساد مشغولند. هیچ یک از این پرستاران نیز که در سخت‌ترین شرایط مسئولیت مراقبت از بیماران را بر عهده گرفتند، پس از فروکش بحران، تمدید قرارداد نشدند.

با وجود کمبود شدید، وعده داده می‌شود به زودی ۲۵ هزار نیرو از طریق آزمون به استخدام وزارت بهداشت درخواهند آمد، گرچه سهم نیروی پرستار از این استخدام کم‌تر از ۵ هزار نفر است. این آزمون نیز مدت‌هاست به تعویق می‌افتد، چنان که بسیاری از برگزاری این آزمون نیز ناامیدند.

مقایسه هزینه‌های مراکز درمانی با تحمیل اضافه کاری در قیاس با دستمزد استخدام یک پرستار جدید، موضوع را روشن‌تر می‌سازد. متوسط درآمد ماهانه پرستاران بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان در ماه است، اما رؤسای بیمارستان‌ها و دانشکده‌های پزشکی در برابر اضافه‌ کاری‌های اجباری تا ۱۵۰ ساعته تنها یک تا ۲ میلیون به پرستاران می‌پردازند. یعنی به جای استخدام یک پرستار جدید، به پرستاران شاغل کنونی اضافه کاری تحمیل می‌کنند. به این ترتیب با  تحمیل اضافه کاری به پرستاران نه تنها مبلغی کلان صرفه‌جویی می‌کنند، بلکه از زیر بار هزینه‌های استخدام نیروی جدید نیز می‌گریزند. و نه تنها نظام سلامت و بهداشت، بلکه وزارت کار و نهادهای مربوطه. این “صرفه‌جویی” نظام پزشکی و درمانی جمهوری اسلامی در حالی است که بنا به گزارش مجلس ارتجاعی شورای اسلامی، وزارت بهداشت همراه با وزارت نفت در صدر پرداخت‌های غیرمتعارف و نجومی به کارکنانش قرار دارد. مسلماً این “پرداخت‌های نجومی” شامل حال پرستاران نمی‌شود! پرستارانی که بنا به حرفه‌شان، حتا بدون اضافه کاری اجباری، سلامت جسمی و روانی ‌شان در مخاطره قرار دارد. و نه تنها پرستاران، بلکه بیماران. زیرا پرستاری که دچار خستگی و فرسودگی جسمی و روانی است، مسلماٌ نمی‌تواند بازدهی لازم را ندارد. به این ترتیب دود “صرفه‌جویی” نظام بهداشت و درمان نه تنها به چشم پرستاران، بلکه بیمارانی نیز می‌رود که برای بازیابی سلامت خود به مراکز درمانی روی می‌آورند.

از دیگر مواردی که سالیان بسیارست موجب اعتراضات پرستاران شده است، عدم اجرای قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری است. قانونی در سال ۱۳۸۶ با توجه به سختی حرفه پرستاری، گویا برای حمایت از پرستاران به تصویب رسید. قانونی که ۱۵ سال طول کشید تا اجرایی شود. هرچند اجرایی شدن این قانون به موجب جدیدی از اعتراضات پرستاران دامن زد. چرا که ظاهراً قرار بود پس از اجرای این قانون، بر حقوق پرستاران افزوده شود، کارانه‌ها و تعرفه‌ها افزایش یابند که هیچ‌یک به وقوع نپیوستند.

وعده داده شده بود که این قانون از زمستان سال ۱۴۰۱ به اجرا درخواهد آمد، سپس این وعده به فروردین و تیر و شهریور سال بعد موکول شد. سرانجام وعده متحقق شد. در عمل قانونی که مژده‌های بی‌شمار می‌داد، سرابی بیش از کار درنیامد. به گفته یکی از پرستاران، در سال ۱۴۰۲، مبلغ یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان به حسابش واریز شد که معلوم نبود برای کدام ماه‌هاست و گویا بایستی برای ۶ ماهه گذشته باشد. تعرفه‌ای که به گفته وی، اگر تقسیم بر ۶ شود، حتا قیمت نیم کیلو گوشت هم نمی‌شود. بنا به گفته دبیر خانه پرستار کارانه‌ها مبلغی بین هیچ تا ۱۰ میلیون تومان است که می‌تواند موجب اختلاف بین پرستاران نیز بشود. پرستاران علیه “عدم پرداخت عادلانه تعرفه، کارانه و اضافه کاری” چندان اعتراضات گسترده‌ای را سازمان داده‌اند، که اکنون گفته می‌شود این پرداختی “علی‌الحساب” بوده و وعده داده می‌شود “این قانون تکامل خواهد یافت”!

یکی دیگر از دلایل اعتراضات پرستاران به تأخیر در پرداخت همین تعرفه‌ها و کارانه‌های ناچیز است. دستمزد، تعرفه‌ها و کارانه‌های ناچیزی که به یکی از دلایل مهاجرت گسترده و ترک شغل بسیاری از پرستاران در سال‌های اخیر بدل گشته است. به اعتراف محمد شریفی مقدم، دبیر کل خانه پرستار، و طبق تحقیقات رصدخانه مهاجرت در تابستان سال ۱۴۰۱، سالانه ۳ هزار پرستار به کشورهایی مانند کانادا، حوزه حاشیه خلیج فارس مهاجرت می‌کنند. متوسط درآمد سالانه یک پرستار در ایران در سال ۲۰۱۹ حدود ۳ هزار دلار بوده است که در مقایسه با متوسط درآمد سالانه یک پرستار در آمریکا که حدود ۷۳هزار دلار، در انگلستان حدود ۴۰هزار دلار، در کانادا حدود ۵۹ هزار دلار، در استرالیا حدود ۶۵هزار دلار و در آلمان که حدود ۴۷هزار دلار بوده است، بسیار کمتر است. دبیر کل خانه پرستار نیز می‌گوید: “هم‌اکنون، پرستار ما ماهانه بین ١٠ تا ۱۵ میلیون تومان یا به‌عبارتی ٢٠٠ تا ٣٠٠ دلار –اگر دلار ۵۰ هزار تومان باشد- درآمد دارد و گذران زندگی برای او بسیار سخت است در حالی‌که همین پرستار می‌تواند همین کار را در یک کشور دیگر با رقم ٢ یا ٣ هزار یورو یا ٣ تا ۴ هزار دلار انجام دهد.”

به جز مهاجرت، بسیاری از پرستاران نیز ترک شغل می‌کنند. به گفته‌ی معاونت پرستاری وزارت بهداشت، “۱۵ درصد همکاران پرستار ما ترک شغل می‌کنند که رقم بالایی است، ضمن اینکه برخی ترجیح داده‌اند خانه‌نشین شوند، اما با حقوق ١٠میلیونی در بیمارستان کار نکنند.”

به رغم عبارت‌پردازی‌های پر طمطراق مسئولین جمهوری اسلامی درباره اهمیت شغل پرستاری و جایگاه پرستاران، در عمل، اما، اتفاق دیگری می‌افتد. روز جهانی پرستار، برابر با ۲۲ اردیبهشت است، اما در ایران روز تولد زینب، روز پرستار محسوب می‌شود که در سال ۱۴۰۲ طبق سال قمری، برابر با ۲۸ آبان بود. قرار بود به مناسبت روز پرستار، یک میلیون تومان به هر پرستار هدیه داده شود. اما معلوم نشد چرا بسیاری از دانشکده‌های علوم پزشکی این مبلغ را پرداخت نکردند یا بسیار کم پرداخت کردند. در پاسخ به اعتراض پرستاران نیز گفته شد که این “هدیه” مشمول مالیات شده است!

به جز این عوامل عمده، پرستاران با چالش‌های دیگری نیز روبرویند. از جمله خشونت‌های جسمی و کلامی در محیط کار از سوی پزشکان و بیماران و بستگانشان. خشونت‌هایی که گاهی به جراحت پرستاران می‌انجامد ولی به دلیل عدم پیگیری و بی‌تفاوتی مقامات بیمارستان‌ها و مراکز درمانی برخوردی جدی با آن‌ها صورت نمی‌گیرد. یا مشکلاتی که تصویب برخی لوایح و قوانین برای آن‌ها به وجود می‌آورد. مانند ماده ۱۲ “لایحه حجاب و عفاف” که نوعی نظارت گشت ارشادی را بر کادر درمانی تحمیل می‌کند. این در حالی است که طبق گزارش روایت روزنامه همشهری در سال ۱۴۰۲ حدود ۷۶ درصد پرستاران، زن هستند. از همین‌رو، نیز، بیش‌تر مهاجرت‌ها شامل زنان پرستار می‌شود. چرا که بر این مجموعه بایستی تبعیضات و نابرابری‌های متعدد علیه زنان، از جمله دستمزد نابرابر، فرصت‌های شغلی محدود را افزود. با وجود مشارکت ۷۶ درصدی زنان در حرفه پرستاری، از حضور زنان در مقامات رده بالای نظام درمانی اثری نیست.

گذشته از آن طبق پژوهش‌های متعدد، ساعات کار طولانی، مسئولیت حرفه‌ای حساس و پر استرس، نداشتن چشم‌انداز، فشارهای شغلی و خانوادگی و اجتماعی، میل به خودکشی را افزایش می‌دهد که پرستاران ایران تمام این متغیرها را تجربه می‌کنند.

رژیم جمهوری اسلامی با تحمیل اضافه کاری به پرستاران، نه تنها سلامت و جان پرستاران و بیماران را به مخاطره  می‌افکند، بلکه بر خانواده‌های پرستاران و بیماران تأثیر گذاشته و آنان را نیز دچار فرسودگی، اضطراب و افسردگی، نگرانی و اندوه می‌کند.

در میان پرستاران و فعالان صنفی این حرفه، هستند کسانی که علت معضلات کنونی پرستاران را به “سوء مدیریت” و “عدم اجرای صحیح قانون” نسبت می‌دهند، اما این مدعا، بهانه‌ها پرده‌پوشانی ماهیت جنایتکار سران رژیم جنایتکاری است که نزد آنان معیشت و جان و رفاه مردم  پشیزی ارزش ندارد. در حالی که مقامات بالای جمهوری اسلامی و وابستگان و پیرامونیان‌شان به غارت و چپاول ثروت‌های جامعه مشغولند، بسیاری از مردم در معرض فقر و رنج و آسیب‌های متعدد جسمی و روانی قرار دارند. نزد آنان مردم، رعایایی هستند در خدمت رفاه آنان. همان‌گونه که اکثریت جامعه ایران به درستی دریافته اند، زمان آن رسیده است که چنین رژیمی سرنگون گردد و مردم خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۳  در فرمت پی دی اف:

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست دررابطه‌با گسترش اعدام‌ها در ایران

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

دررابطه‌با گسترش اعدام‌ها در ایران

آمار اعدام‌ها در ایران روز بروز افزایش میابد. طبق گزارشات تا کنونی (که متأسفانه آمار حقیقی اعدام‌ها همیشه بیشتر از آنچه گزارش شده می‌باشد) در یک سال بیش از ۷۰۰ نفر اعدام شده‌اند. هر روز سه نفر در زندان‌های جمهوری اسلامی به‌پای جوخه‌های اعدام سپرده می‌شوند. بسیاری از آنها را به جرم قتل، اعتیاد و فروش مواد مخدر و محاربه و مخالفت با رژیم پوشش داده‌اند. ۱۷ زن و تعدادی کودک در میان اعدام‌شدگان هستند و لیست‌های طولانی‌تری برای اعدام در روزهای آینده در راه است. خطر اعدام بیشتری از زندانیان سیاسی برای انتقام‌گیری از اعتراضات مردم در سال ۱۰۴۱ بر شانه‌های خانواده زندانیان سیاسی سنگینی می‌کند. زندانیان سیاسی معروف به “بچه‌های اکباتان” در خطر اعدام هستند و همین امروز مجاهد کور کور و رضا رسایی در خطر اعدام فوری هستند.

آنچه مسلم است این وضعیت تنها به اعدام خاتمه نمی‌یابد، بلکه سلاخی و کشتارجمعی مردم هر روز قربانیان بیشتری از مردم می‌گیرد. در میان جنگ قدرت‌های فاشیستی و تروریستی، در دعوای دو گروه تروریست اسلامی که یک طرف آن خود جمهوری اسلامیست هفته گذشته در کرمان ما شاهد مرگ نزدیک به ۱۰۰ نفر بودیم. دعوایی که مردم گوشت دم توپ سیاست‌ها و رقابت‌های جنایت‌کارانه این گروه‌ها شده‌اند، هیچ ربطی به مردم و آرمان‌های آنها ندارد. رژیم جنایت‌کار با مظلوم‌نمایی و برانگیختن احساسات مردم در دفاع از خود برای حیات ننگینش وقت می‌خرد. در ادامه تعدادی را به انتقام بمب‌گذاری‌ها دستگیر و اعدام می‌کنند.

ما باید جلو این اعدام‌ها را بگیریم. این اسلحه بغایت غیرانسانی را باید از چنگ این رژیم در آوریم. اعتراضات وسیعی علیه موج اعدام‌ها در گوشه‌وکنار جهان در چندماهه اخیر براه افتاده است. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از همه حرکات سیاسی و تلاش آگاهانه برای توقف اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی حمایت می‌کند. شرکت در تظاهرات و میتینگ‌ها، افشاگری جنایات جمهوری اسلامی و انتشار اعدام‌ها و دستگیری‌ها در میدیا، ایجاد همدلی و همبستگی در میان مردم جهان و فشارآوردن به مراجع بین‌المللی و دولت‌ها از طریق مردمان همین کشورها به جمهوری اسلامی برای لغو اعدام‌ها، ایجاد سمینارها و برنامه‌های تلویزیونی و خبررسانی به میدیاهای جهانی، ایجاد و سازماندهی کمپین‌های لغو اعدام در دستور کار این شورا و اعضا و همکاران آن است. هر کجا که هستیم، چه با سازماندهی مستقل و چه در کنار دیگر گروه‌های بشردوستانه در خارج کشور آمادگی کامل خود را برای همکاری در توقف ماشین اعدام و آزادی زندانیان سیاسی اعلام می‌داریم.

اعدام، این عمل شنیع و ابزار سلاخی بخشی از جامعه توسط جمهوری اسلامی و هر دولت دیگری باید به زباله‌دان تاریخ سپرده شود. جهان ما و جامعه انسانی شایسته دنیای بهتری است.

 

نه به اعدام!

آزادی بی‌قیدوشرط و فوری کلیه زندانیان سیاسی!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۲۰ دی‌ماه ۱۰۴۲

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

اندوه مادران دادخواه

0

چه روزگار عجیبی است 

سرو جوان بر سینه دیوار قد می‌کشد  

و نگاه غنچه‌ها از پشت دیوارهای سیمانی 

و آنگاه  

اندوه مادران را با نی‌لبک چوپان اندازه می‌گیرند 

این شکم‌های فربه  

آوای نی و اندوه را نمی‌بینند 

نمی‌شنوند 

من از تو یاد گرفتم برخیزم 

بر افروزم  

شعله‌های وجودم را 

نفس‌های تو گواهی می‌دهند 

تو سراپا عشقی 

و زیباترین سرود زندگی 

و من امروز فردا و فرداهای دیگر رسالت تو را با 

 گلوی خونین به دوش خواهم کشید 

بر گورهای بی‌غروبان خواهم گریست 

درد من  

درد گریستن نیست 

باران گریه از خشم است 

درد من آواز مادری است 

در اندوه شعر بیداری وطن 

به هنگام سکوت 

درد من 

درد آگاهی خلق است 

درد حرف‌نزدن 

 

سیاهکوه 

جنگ غزه و تشدید تنش‌ها در خاورمیانه

غرق در آتشی مهیب و فرو رفته در دریایی از خون. بیش از سه ماه است که کسی در غزه احساس امنیت نمی‌کند، کسی نمی‌داند فردا زنده است یا نه. بیش از سه ماه است که مادران و پدران شاهد جان باختن کودکان‌شان هستند، شاهد جان باختن دختران و پسران‌شان، و کودکانی که شاهد جان باختن مادران، پدران، مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌های‌شان هستند، بدن‌های قطعه قطعه.

در دنیایی که سیاستمداران‌شان هر روز از حقوق بشر سخن می‌گویند، بیش از سه ماه است که غزه خون می‌گرید. در غزه تنها وحشت، درد، بمباران، گلوله، ویرانی، گرسنگی، سرما، بیماری و مرگ تقسیم می‌شود. در غزه کسی نمی‌خندد، غزه ویران شده است، غزه پیر شده است، اما نخواهد مُرد. غزه با تمام دردهای‌اش خواهد ماند، با تمام خاطرات‌اش از این روزهای سیاه، تا آیندگان فراموش نکنند که چگونه در قرن ۲۱ و در برابر چشمان جهانیان، فاشیسم مردم غزه را از کودک و پیر سلاخی کرد.

با گذشت بیش از سه ماه از کشتار فلسطینیان به بهانه‌ی حمله‌ی جنایتکارانه‌ی حماس، هیچ نشانی از پایان جنگ در دست نیست. مقامات دولت اسرائیل در روزهای اخیر از تغییر تاکتیک ارتش اسرائیل در غزه خبر دادند، اما اخبار هم‌چنان هراس‌انگیز است. نه فقط غزه که کرانه باختری نیز در تمام این مدت از حملات ارتش اسرائیل در امان نبوده است. هم‌چنان هر روز اخباری از کشتار فلسطینیان منتشر می‌شود، کشتاری که تاکنون جان بیش از ۲۲ هزار فلسطینی – که اکثریت بزرگ آن‌ها غیرنظامی بودند – گرفته است.

روز شنبه سخنگوی ارتش اسرائیل مدعی شد حماس به‌عنوان یک قدرت نظامی در شمال غزه دیگر وجود ندارد. پیش از آن، دفتر وزیر دفاع اسرائیل با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرده بود که ارتش اسرائیل در منطقه شمالی نوار غزه، روش جنگی جدیدی، شامل تخریب تونل‌ها و عملیات ویژه در پیش خواهد گرفت. براساس بیانیه، در جنوب غزه ارتش اسرائیل هم‌چنان به جنگ برای آزادی گروگان‌ها و بازداشت رهبران حماس ادامه خواهد داد. ادامه بمباران جنوب غزه درحالی‌ست که عمده جمعیت ۳/ ۲ میلیون نفری غزه که آواره شده‌اند، در این منطقه پناه گرفته‌اند. اتخاذ “تاکتیک جدید جنگی” ارتش اسرائیل و بازگرداندن نیروهای ذخیره از غزه، در حالی‌ست که براساس برآوردهای مقامات وزارت دفاع آمریکا، حماس هم‌چنان از توان نظامی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است و در این سه ماه ارتش اسرائیل نتوانسته است از نظر نظامی حماس را متلاشی سازد. از همین‌رو زمان پایان جنگ هم‌چنان در پرده‌ی ابهام است، اگرچه فشار بر دولت اسرائیل حتا از سوی دولت آمریکا برای نقطه پایان گذاشتن بر جنگ افزایش یافته است. مکرون رئیس جمهور فرانسه نیز خواستار برقراری فوری آتش‌بس دائمی شده است. اما مهم‌تر از همه‌ی این‌ها افزایش مخالفت بخشی از مردم اسرائیل با ادامه جنگ است که مدام در حال گسترش است و در روزهای اخیر شاهد اعتراضات متعددی علیه نتانیاهو و ادامه جنگ در غزه بودیم.

یکی از دل‌مشغولی‌های دولت‌های آمریکا و اروپای غربی خطر گسترش جنگ به دیگر مناطق است و تلاش این دولت‌ها برای رسیدن به آتش‌بس (موقت یا دائمی) از جمله متوجه همین نگرانی می‌باشد. سفر دو مقام دولت آمریکا آن هم در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای افزایش یافته است، یکی از تلاش‌های دولت آمریکا برای کاهش تنش در منطقه است. وزیر خارجه دولت آمریکا روز ۵ شنبه با سفر به ترکیه، سفر خاومیانه‌ای خود را آغاز کرد و بعد از سفر به یونان و چند کشور منطقه‌ای در نهایت مذاکراتی در مصر، اسرائیل و کرانه باختری با مقامات آن دولت‌ها برگزار خواهد کرد. آموس هوکشتاین، نماینده ویژه دولت آمریکا نیز روز ۵ شنبه به اسرائیل رفت و با نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل مذاکره کرد. مذاکرات وی با مقامات دولت اسرائیل بویژه بر روی تنش دولت اسرائیل با حزب‌الله لبنان متمرکز بود. مقامات اسرائیل در این مذاکرات مدعی شدند که وقت برای حل دیپلماتیک درگیری‌های ارتش اسرائیل و حزب‌الله لبنان رو به پایان است، ادعایی که به نظر نمی‌آید چندان واقعی باشد.

اگرچه حدود ۹۰ هزار نفر از ساکنان اسرائیل بر اثر حملات راکتی و موشکی حزب‌الله از شمال این کشور تخلیه شده‌اند، اما واقعیت این است که دولت اسرائیل در شرایط کنونی تمایلی به جنگ با حزب‌الله لبنان ندارد.

البته حزب‌الله لبنان و دیگر طرف‌های درگیر نیز تمایلی برای یک جنگ همه جانبه ندارند. لبنان درگیر یک بحران اقتصادی و سیاسی عمیق است. حزب‌الله لبنان هم اکنون نیز با مخالفت‌های شدیدی از سوی مردم لبنان روبروست و درگیر شدن در جنگی که می‌تواند به کشتار غیرنظامیان و ویرانی بخش‌هایی از لبنان منجر شود، حزب‌الله را در صحنه‌ی سیاسی لبنان منزوی خواهد کرد. اما به دلیل ادامه جنگ، حزب‌الله برای ترمیم چهره‌ی “محور مقاومت” یا همان جمهوری اسلامی و مزدوران‌ آن در منطقه، مجبور به واکنش‌های محدود شده است. تداوم عملیات جنگی اسرائیل در غزه که احتمالا تا نابودی توان نظامی حماس در غزه ادامه خواهد یافت، علاوه بر این‌که یک شکست بزرگ برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، نمی‌تواند با سکوت محض جمهوری اسلامی و مزدوران‌ منطقه‌ای‌اش ادامه یابد. آن‌ها مجبور به واکنش‌ هستند و تداوم جنگ می‌تواند به تشدید تنش‌ در منطقه منجر شود. بویژه آن‌که کشتن رضی موسوی و صالح العاروری آن‌ها را در مخمصه‌ی جدیدی قرار داده است.

به‌گفته‌ی حسن نصرالله این گروه تاکنون حدود ۶۷۰ عملیات نظامی در مرز با اسرائیل انجام داده است. درگیری‌ها در جنوب لبنان منجر به آوارگی ۸۰ هزار نفر از مردم لبنان شده و بیش از ۱۵۰ شبه‌نظامی حزب‌الله نیز کشته شده‌اند. در پی کشته شدن صالح العاروری نائب رئیس دفتر سیاسی حماس و ۵ تن دیگر از جمله دو فرمانده نظامی حماس، با حمله پهپادی اسرائیل در بعدازظهر سه‌شنبه ۱۲ دی به دفتر این گروه در محله المشرفیه در حومه جنوبی بیروت، حزب‌الله لبنان روز چهارشنبه ۱۱ موشک و راکت علیه اهدافی در شمال اسرائیل شلیک کرد. بدنبال این حملات، بار دیگر اسرائیل با حمله به مواضع حزب‌الله لبنان ۹ تن از اعضای این گروه شبه نظامی از جمله یکی از فرماندهان آن به نام حسین یزبک را به قتل رساند. در روزهای بعد نیز آتش‌پراکنی بین دو طرف با شدتی بیش از گذشته ادامه یافت.

سفر جوزپ بورل (که از لبنان آغاز شد) و دو مقام دولت آمریکا به منطقه نشان‌گر بحرانی‌تر شدن شرایط منطقه، بویژه در مرز اسرائیل و لبنان است که بالاترین اهمیت در جلوگیری از گسترش جنگ را دارد. جوزپ بورل قبل از سفر به منطقه گفته بود: “اگر این فاجعه به‌زودی پایان نپذیرد، ممکن است تمامی خاورمیانه در شعله‌های آتش آن بسوزد”.

جدا از مرز لبنان و اسرائیل، در سوریه و بویژه عراق نیز شاهد تشدید تنش بین شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی با نیروهای آمریکایی مستقر در سوریه و عراق هستیم. از آغاز جنگ غزه تاکنون، نیروهای آمریکایی در عراق و سوریه حدود ۱۲۰ بار هدف حمله شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند، اما نیروهای نظامی آمریکا تاکنون واکنش‌های محدودی به این حملات داشتند، اگرچه حملات محدود نیروهای نظامی آمریکا برخلاف حملات فراوان شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی تلفات جانی به نسبت زیادی داشته است. در دو هفته اخیر نیروهای نظامی آمریکا سه قرارگاه کتائب حزب‌الله را مورد حمله قرار دادند که چندین عضو این گروه کشته شدند. پنج‌شنبه گذشته نیز نیروهای نظامی آمریکا با پهپاد ساختمانی را که مورد استفاده تیپ ۱۲ حشدالشعبی معروف به “النجباء” بود، هدف قرار دادند که دو عضو این گروه از جمله یکی از رهبران آن به نام “ابو تقوی” کشته شد. در پی این حمله دولت عراق با تروریستی نامیدن اقدام دولت آمریکا از تشکیل کمیته‌ای دو جانبه برای برنامه‌ریزی خروج نیروهای “ائتلاف به رهبری آمریکا” از عراق خبر داد. هم اکنون کمتر از ۳۰۰۰ نظامی آمریکا در عراق مستقر هستند.

جمهوری اسلامی پس از آن‌که نتوانست در حمایت از حماس اقدام عملی انجام دهد، اکنون برای آن‌که بتواند آبروی بربادرفته را کمی ترمیم کند، بر روی این موضوع تمرکز کرده است که نیروهای نظامی آمریکا را از عراق بیرون براند تا آن را به‌عنوان یک دستاورد “مقاومت” تبلیغ کند. حسن نصرالله نیز که به طور واقعی زبان جمهوری اسلامی است، در سخنرانی اخیر خود بر روی همین موضوع تاکید کرد و گفت: “مقاومت اسلامی عراق فرصتی تاریخی دارند تا از حضور آمریکا در عراق خلاص شوند”.

حملات حوثی‌ها یکی دیگر از گروه‌های “نیابتی” جمهوری اسلامی به کشتی‌ها در دریای سرخ یکی دیگر از اضلاع تنش در خاورمیانه است. با بالا گرفتن تنش در دریای سرخ، شورای امنیت سازمان ملل نیز روز چهارشنبه در اولین جسله این شورا در سال نو میلادی از حوثی‌ها خواست تا حملات خود به کشتی‌ها در دریای سرخ و خلیج عدن را متوقف و کشتی “گلکسی لیدر” و خدمه آن را آزاد کنند. حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها منجر به تغییر مسیر کشتی‌های باری شده است که حداقل ۱۰ روز سفر اضافه و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی را بدنبال آورده است.

به‌رغم تهدیدات دولت آمریکا و متحدان‌اش و موضع‌گیری شورای امنیت، و حتا وقوع وقفه‌ای دو روزه در حملات حوثی‌ها، از روز شنبه حملات حوثی‌ها با قایق، پهپاد، شهپاد و موشک به کشتی‌ها از سرگرفته شد. پیش از برگزاری جلسه شورای امنیت، نیروی دریایی آمریکا در پی حمله ۴ قایق حوثی‌ها به یک کشتی باربری، ۳ قایق حوثی‌ها را با سرنشینان آن غرق کرده و قایق چهارم نیز مجبور به فرار شده بود. دولت آمریکا و متحدان‌اش روز چهارشنبه با انتشار بیانیه‌ای با عنوان “آخرین هشدار” حوثی‌ها را تهدید کرده بودند که در صورت حمله مجدد به کشتی‌ها “آماده تحمل پیامدهای آن باشند”. اخباری نیز از آمادگی نیروی دریایی این دولت‌ها برای هدف قرار دادن انبار مهمات، پرتاب‌کننده‌های موشک‌های ضد کشتی، پهپادها و نیززیرساخت‌هایی مانند سامانه‌های رادار ساحلی متعلق به حوثی‌ها منتشر شده است.

با در نظر گرفتن تمام شرایط، واقعیت این است که در دولت اسرائیل هنوز هیچ نشانه‌ای از تمایل به پایان جنگ وجود ندارد. اما در سوی دیگر، با جنگ غزه بحران فلسطین و حل معضلی که نزدیک به یک قرن طول کشیده، به یکی از مهم‌ترین موضوعات سیاسی جهان تبدیل شد. معضلی که در کنار مبارزات مردم فلسطین، تنها با فشارهای بین‌المللی بر دولت اسرائیل هم از سوی افکار عمومی و هم از سوی دولت‌ها بویژه دولت آمریکا می‌تواند به یک سرانجامی برسد تا مردم فلسطین در محدوده‌ای به حق و حقوق خود برای داشتن کشوری مستقل برسند. حتا جوزف بورل نیز به این موضوع اعتراف کرد و گفت: “آن‌چه ما در بیش از ۳۰ سال گذشته آموخته‌ایم و اکنون با فاجعه غزه می‌آموزیم، این است که راه حل پایان دادن به درگیری میان اسرائیل و فلسطین باید از بیرون تحمیل شود. از آنجا که دو طرف هرگز نمی‌توانند به توافق برسند، راه حل احتمالی برای این مناقشه باید از سوی جامعه بین‌المللی و از بیرون به طرفین تحمیل شود”.

موضوع مهم دیگر، خطر تشدید تنش در خاورمیانه است. احتمالا دولت روسیه به دلیل شرایط ویژه‌ای که در آن قرار دارد از جمله جنگ در اوکراین و تمایل‌اش به کشیدن پای دولت آمریکا به یک جنگ تمام عیار، تنها دولتی باشد که از گسترش جنگ منفعت ببرد. اما سایر دولت‌های امپریالیستی از آمریکا تا چین خواستار تشدید تنش نیستند. بازیگران منطقه‌ای از دولت ترکیه تا عربستان و مصر نیز خواستار کاهش تنش‌ها هستند. در آن سو، جمهوری اسلامی نیز خواستار از کنترل خارج شدن تنش نیست. اما واقعیت این است که نمی‌توان خطراتی که تشدید تنش و از کنترل خارج شدن آن خاورمیانه را تهدید می‌کند، نادیده گرفت.

در عین حال موضوع مهم دیگری که به کارگران و زحمتکشان ایران برمی‌گردد این است که تداوم تنش در منطقه باعث افزایش هر چه بیشتر هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی می‌شود، از سوی دیگر تداوم تنش هزینه‌های دیگری از جمله تشدید تحریم‌ها را به مردم تحمیل می‌کند. جدا از همه‌ی این‌ها جمهوری اسلامی از این شرایط برای تحکیم و گسترش دستگاه سرکوب و جو امنیتی در جامعه بهره می‌برد. بنابراین تا آن‌جا که به کارگران و زحمتکشان ایران مربوط می‌شود این تنش‌ها برخلاف منافع آن‌هاست، اما جمهوری اسلامی تا زمانی که بر سریر قدرت است این وضعیت و این سیاست ادامه خواهد یافت. تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است که شرایط برای زندگی در صلح و آسایش و رفاه برای مردم ستم‌دیده‌ی ایران فراهم خواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۲  در فرمت پی دی اف:

 

اقدام تروریستی داعش در کرمان، نشانه‌دیگری از پوسیدگی و از هم گسیختگی رژیم

جمهوری اسلامی سرگیجه گرفته است. ضربات یکی پس از دیگری فرامی‌رسند. وضعیتی که این رژیم  با آن روبه‌روست، سرنوشت محتوم  هر دولت غوطه‌ور در بحران‌هاست که فاقد هرگونه حمایت توده‌ای است و تنها با تکیه به مزدوران مسلح و دستگاه امنیتی خود می‌خواهد ادامه حیات ننگینش را تضمین کند. یک چنین رژیمی از درون پوسیده و از هم گسیخنته است. درحالی‌که درگیر مقابله با بحران‌های داخلی است، بحران‌های خارجی‌اش اوج می‌گیرند. می‌کوشد ضربات داخلی را ترمیم کند، از خارج ضربه می‌خورد.  نیروی نظامی و امنیتی خود را برای سرکوب و به‌بند کشیدن مردم ایران متمرکز می‌کند، اما کنترل امنیتی در حاشیه و مناطق مرزی را از دست می‌دهد. مانع دسترسی مردم به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌شود، اما سامانه‌ها و مراکز حساس‌اش از نمونه تلویزیون و جایگاه‌های سوخت در سراسر ایران هک می‌شوند. درگیر جنگ با مردم ایران به عنوان دشمن داخلی است، از یک گروه کوچک اسلام‌گرای رقیب ضربه می‌بیند.

اگر فرض را بر این بگذاریم که داعش عامل بمب‌گذاری کرمان است، آن را باید جدیدترین اتفاقی دانست که بازتاب ازهم‌گسیختگی جمهوری اسلامی و دستگاه‌های رنگارنگ نظامی و امنیتی آن است. هنوز چند روزی از کشته شدن نیروهای نظامی‌اش در بلوچستان و نعش‌کشی آن‌ها نگذشته است که حالا شاهد اقدام انتحاری داعش در کرمان و کشته و زخمی شدن گروهی دیگر است.

جمهوری اسلامی برای برگزاری مراسم چهارمین سال‌مرگ سلیمانی این جلاد و آدم کش حرفه‌ای، تدارک وسیعی دیده بود. بر طبق گزارش رسمی مقامات محلی ۱۵۰ هزار یا به گفته معاون استانداری کرمان ۲۰۰ هزار مزدور را از سراسر کشور به‌ویژه از استان‌ها و شهرهای مجاور به کرمان گسیل کرد که در میان آن‌ها حتی گروهی از دانش‌آموزان بسیجی روستاها و شهرهای اطراف کرمان نیز حضور داشتند. معاون استانداری همچنین از “ورود  شش هزار زائر خارجی از کشور‌های مختلف” به کرمان نیز خبر داد. استانداری کرمان روز چهارشنبه را تعطیل اعلام کرد و تبلیغات وسیعی را برای شرکت مردم در مراسم دولتی سازمان دادند. مزدوران تشکیلات مذهبی رژیم در مدارس گروهی از دانش‌آموزان را که در گروه‌های مذهبی سازمان‌دهی کرده بودند، به این مراسم ارتجاعی کشاندند. با تمام این اوصاف، بدیهی است وقتی یک رژیم چنین مراسمی را برگزار می‌کند، لااقل برای حفاظت از جان کودکانی که به‌عنوان دانش‌آموزان بسیجی به این مراسم آورده شده یا امثال آن حزب‌اللهی احمقی که با تمام خانواده‌اش از کودک و بزرگ، ‌راه می‌افتند و تمام ۹ نفر این خانواده کشته می‌شوند، اقدامات امنیتی لازم را هم انجام داده باشد. اما آنچه رخ داد، نشان داد که رژیم تا چه حد حتی از جهت امنیتی ناتوان و دچار ازهم‌گسیختگی است.

بنابراین در همان روز چهارشنبه که اولین روز برگزاری مراسم یک‌هفته‌ای‌شان بود، دو انفجار رخ داد  و تمام بساط آن‌ها را به هم‌ریخت.

واکنش جمهوری اسلامی به آنچه که رخ داد، چه بود؟ رژیم از همان آغاز کوشید که با دروغ‌های همیشگی‌اش واقعیت را کتمان کند. معلوم بود که اقدام تروریستی، شیوه عمل آدمکشی نوع داعشی است. اقدامی از این نوع در ایران و کشورهای دیگر سابقه داشت. حتی منابع خارجی در همان دقایق اول انفجارها اعلام کردند، شیوه عمل، اقدامات نظامی داعش است. جمهوری اسلامی هم می‌دانست، اما آن را برملا نکرد.

به‌محض  انفجار نخست، اعلام شد اتفاق خاصی رخ نداده، کپسول گاز ترکیده، جای نگرانی نیست و مراسم ادامه دارد.  اما وقتی‌که چند دقیقه بعد انفجار دوم رخ داد، دیگر نمی‌شد انکار کرد اتفاقی رخ نداده است. چون تعداد زیادی کشته و زخمی شده بودند و بقیه نیز از ترس جان خود فرار کرده و مراسم را ترک کرده بودند. بنابراین، خبر اول تغییر کرد. اعلام شد که یک اقدام تروریستی صورت گرفته و دو کیف بمب‌گذاری در سطل‌های زباله جاسازی‌شده بود و تروریست‌ها از راه دور با ریموت کنترل بمب‌ها را منفجر کرده‌اند. انگشت اتهام هم به‌سوی اسرائیل نشانه رفت. ابهام بیشتر شد. چگونه در این مدت کوتاه این اطلاعات دقیق از کیف‌هایی که گویا با این انفجارهای قوی، خودشان نابود نشده‌اند و عوامل اجرائی آن‌هم فرار کرده‌اند، به دست آمد؟ معلوم بود که این ادعای رژیم جعلی است. واکنش مردم به دروغ‌های پی‌درپی رژیم روشن بود. کار خودشان است.

چیزی از علت واقعی و عامل اصلی انفجار گفته نشد تا این‌که اطلاعیه داعش انتشار یافت و این گروه رسماً مسئولیت آدمکشی  را پذیرفت و اعلام کرد دو عامل این گروه  «عمر الموحد و سیف‌الله مجاهد به‌سوی اجتماع بزرگ شیعیان مشرک در نزدیکی قبر قاسم سلیمانی در شهر کرمان» رفته و «کمربندهای انفجاری خود را در میان جمعیت منفجر کردند که بیش از ۳۰۰ شیعه مشرک را کشت یا زخمی کرد». ماجرای درگیری‌ و جنگ میان داعش و جمهوری اسلامی  به‌عنوان سمبل‌های دو فرقه شیعه و سنی هم برکسی پوشیده نیست. فقط باید اشاره کرد که با همان قساوت و بی‌رحمی که داعش کشتار کرده و می‌کند، قاسم سلیمانی هم با همان قساوت و بی‌رحمی در عراق و سوریه حتی به زنان و کودکان داعشی رحم نکرد و آن‌ها را کشتار کرد. وحشی‌گری و آدمکشی  جمهوری اسلامی و داعش یکی است.

اما حالا که داعش مسئولیت اقدام تروریستی خود را برعهده‌گرفته بود، جمهوری اسلامی تازه پذیرفت که بله، آنچه در کرمان رخ داد، درنتیجه عملیات انتحاری داعش بوده است. اما چگونه می‌بایستی قضیه را توجیه کنند که پاسخ‌گوی دروغ‌پردازی‌های روز قبل از آن باشد. سایت‌های وابسته به سپاه پاسداران متن واحدی را به شرح زیر انتشار دادند.

“حمله تروریستی به مراسم سالگرد شهید سلیمانی در کرمان توسط رژیم صهیونیستی طراحی و با استفاده از عوامل تکفیری داعش اجرا شد.

رژیم صهیونیستی چند ساعت بعد از اجرای عملیات برای فرار از تبعات این اقدام به خلافت داعش دستور داد تا مسئولیت این اقدام را بپذیرد. این در حالی بود که دقایقی بعد از عملیات اظهارنظرهای برخی از مقامات و اکانت‌های وابسته به رژیم صهیونیستی نشان می‌داد که رژیم صهیونیستی عامل اصلی این جنایت علیه مردم ایران است.

درواقع بیانیه‌ای که داعش با تأخیر در پذیرش مسئولیت حادثه تروریستی کرمان منتشر کرد را سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی تنظیم کرده بود و خلافت داعش صرفاً انتشار آن را از رسانه‌های رسمی خود بر عهده داشته است.

این اقدام صهیونیست‌ها اول‌ازهمه ترس این رژیم از تبعات اقدامش را نشان می‌دهد و همچنین اثبات می‌کند که گروهک تروریستی – تکفیری داعش درواقع ابزاردست رژیم صهیونیستی است.”

با این تحلیل‌های مسخره و رسوا روشن است که چرا مردم ایران ،  از همان آغاز انگشت اتهام را به‌سوی خود رژیم نشانه رفتند.

اما کتمان واقعیت به موارد بالا محدود نبود. تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها طی دو روز چند بار دست‌کاری شد. در ساعات نخستین انفجار، همان شیوه‌های تحمیق و عوام‌فریبی مذهبی به کار گرفته شد که درگذشته هم نمونه‌های آن وجود داشت.

خبرگزاری‌های رژیم اعلام کردند۷۳ تن  کشته شدند تا گویا یادآور کشته‌های صحرای کربلا و تهییج کننده دین باوران باشد. اما بالاخره عصر همان روز، سخنگوی اورژانس کشور گفت: “تاکنون ۱۰۳ نفر شهید و ۲۱۱ نفر مجروح شده‌اند و احتمال افزایش تعداد شهدا وجود دارد.”

اما یک روز بعدازآن علی‌رغم اینکه تعدادی از مصدومین جان خود را از دست دادند، آماری که از سوی رژیم اعلام شد، نه‌فقط  بر تعداد کشته‌ها افزوده نشد بلکه برعکس کاهش یافت. اعلام شد ۸۴ نفر کشته و ۲۸۴ نفر نیز مصدوم شده‌اند.

علت آن‌هم دو بار شمارش شدن ذکر شد. اما چنین به نظر می‌رسد که قبل از اعلام اسامی کشته‌ها به دلایل سیاسی و امنیتی برخی اسامی از لیست کشته‌ها حذف‌شده است.

اداره کل پزشکی قانونی استان کرمان عصر جمعه فهرست آمار نهایی کشته‌ها را  ۸۹ نفر اعلام کرد

وزیر کشور ارتجاع اسلامی  نیز گفت که از این تعداد : ۵۴ زن و ۳۴ مرد هستند. از این تعداد ۱۲ مهاجر افغانستانی هستند. ۱۰ نفر زیر ۱۰ سال و ۳۰ نفر زیر ۱۸ سال سن دارند. جالب می‌شد اگر وزیر کشور جمهوری اسلامی با همین جزئیات اعلام می‌کرد که رژیم داعشی حاکم بر ایران، سال گذشته چه تعداد از مردم ایران را در خیابان ها و زیر شکنجه کشت و چه تعداد از آن‌ها زن و کودک بودند.

با این اقدام تروریستی داعش، توپ‌وتشر سران و مقامات رژیم به روال گذشته آغاز شد.

خامنه‌ای، در پیامی گفت که «این فاجعه‌آفرینی پاسخ سختی در پی خواهد داشت». «چه دست‌های آلوده به خون بی‌گناهان و چه مغزهای مفسد و شرارت‌زا که آنان را به این گمراهی کشانده‌اند، از هم اکنون آماج قطعی سرکوب و مجازات عادلانه خواهند بود».

وزیر کشور جمهوری اسلامی هم که همواره یک “پاسخ قاطع و کوبنده” در جیب دارد در واکنش به این انفجارها در گفت‌وگوی زنده تلویزیونی گفت که عوامل این «جنایات» باید «منتظر پاسخ کوبنده و قاطع دستگاه‌های امنیتی و انتظامی ایران باشند».

اژه‌ای رئیس قوه قضائی “دستگاه‌های مسئول اطلاعاتی، امنیتی و انتظامی را مکلف ساخت با سرعت و دقت، به تعقیب تمام سرنخ‌ها و عاملان و مسبّبان این جنایت اهتمام ورزند و آنان را به سرپنجه‌ قضایی کشور بسپارند.”

روشن بود حالا که همه سران رژیم دستور قاطع برای پیگرد صادر کرده‌اند، باید مقدم بر هرچیز فشار بر مردم و سرکوب‌ها افزایش یابد، از این رو دادستان کل رژیم اعلام کرد: ” برخی افراد فریب‌خورده در حادثۀ تروریستی کرمان محتواهای مجرمانه را در فضای مجازی تولید و منتشر کردند که این افراد با رصدهای اطلاعاتی و امنیتی لازم شناسایی شدند و با آنان برخوردهای قانونی انجام می‌شود.” بعد هم  به هر شکل ممکن همچون موارد متعدد گذشته، کسانی را پیدا کنند که زیر شکنجه و شلاق اعتراف کنند همکار و سرنخ تروریست‌ها  بوده‌اند. همین اتفاق هم سریعاً رخ داد. روز جمعه وزیر کشور خبر داد:

“با توانمندی سرویس‌های اطلاعاتی کشور، سرنخ‌های بسیار خوبی پیدا شد و برخی از کسانی که در این حادثه تروریستی نقش داشتند، دستگیر شدند که اطلاعات کامل توسط دستگاه‌های اطلاعاتی اعلام می‌شود.

چندساعتی بعد هم وزارت اطلاعات اطلاعیه‌ای انتشار داد و اعلام کرد: ۹ عضو مرتبط با حادثه‌‌ تروریستی کرمان در ۶ استان دستگیر و  کشف تجهیزات آماده انفجار از آن‌ها کشف شد.حال باید منتظر صحنه‌های بعدی نمایش وزارت اطلاعات بود.

برای مردم ایران که سال‌ها نمونه جنگ و جدال‌های ارتجاعی میان جمهوری اسلامی با دولت‌ها و گروه‌های رقیب اسلام‌گرا، کشتارها، ترورها، صحنه‌سازی‌ها و نمایش‌های وزارت اطلاعات را دیده‌اند، اتفاق جدید هم تازگی ندارد و می‌دانند تا روزی که جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار است، از این ماجراها فراوان خواهیم داشت.

اما تا جایی که بحث اتفاق اخیر در رابطه با وضعیت بحرانی و ازهم‌گسیخته جمهوری اسلامی در میان است، این اتفاق پوسیدگی جمهوری اسلامی را حتی در میان طرفداران و مزدوران آن نیز برملا کرد. نشان داد که این رژیم حتی قادر به تأمین امنیت مزدوران خود و مراسم‌های فرمایشی دولتی هم نیست. این رژیم ازهرجهت در حال فروپاشی است. پوسیده است  و چندان طول نخواهد کشید که توده‌های کارگر و زحمتکش و تمام ستمدیدگان مردم ایران بساط آن را از ایران جاروب کنند و به فجایع آن پایان بخشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۲  در فرمت پی دی اف:

دست طلاب و دین و خرافه از مدارس کوتاه!

کست سیاست‌های جمهوری اسلامی در زمینه تحمیل دین و خرافه به جامعه بویژه به نسل جوان و تعمیق شکاف میان حاکمیت و توده های مردم، رژیم ارتجاعی را به اقداماتی وا می‌دارد که بیش از هر چیز نمایانگر استیصال  و ناتوانی‌اش در حل و یا حداقل تخفیف موقت بحران‌هاست. هراقدام حکومت در هر عرصه‌ای  به معضلی جدید تبدیل می شود و حکومتی که در چنبره  تضادهای متعدد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گرفتاراست، همچون غریقی در گرداب تقلا می‌کند و برای نجات خود دست و پا می‌زند.

یکی از این عرصه‌ها، آموزش و پرورش است که طی بیش از چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی  دیگر در آن نه  از آموزش به معنای واقعی کلمه  خبری هست و نه از پرورش. بحران ساختاری در نظام آموزشی، افت تحصیلی، کمبود کلاس‌های درس و معلم، هزینه‌های کمرشکن تحصیلی و رواج خرافه به جای علم، حال و آینده ۱۶ میلیون دانش آموز و حدود یک میلیون معلم را تیره و تار کرده است.  طبیعتا جمهوری اسلامی که بنا به ماهیت ارتجاعی‌اش، خود عامل و زاینده این بحران است قادر نیست، راه حلی ولو موقت و محدود ارائه دهد. راه حل جمهوری اسلامی در پاسخ به این وضعیت فلاکتبار آموزشی، استخدام و اعزام طلاب و لشگری از مروجین دین و خرافه  به مدارس است.

اخیرا مقامات حکومتی و نهادهای حوزوی خبر دادند  که  ۲۵ هزار طلبه از سوی آموزش و پرورش استخدام  و به مدارس اعزام شده اند.  رضامراد صحرائی وزیر آموزش و پرورش  در مصاحبه‌ای پیرامون کمبود نیروی آموزشی در مدارس آمار دقیق تری ارائه داد. او به  استخدام ۷۰ هزار معلم اشاره کرد و گفت در میان این ۷۰ هزار تن، ۲۵ هزار طلبه، ۱۳۰۰ نفر مربی قرآن و ۵۸۰۰ تن نیروی جهادی هستند. این طلاب و نیروهای حوزوی در قالب طرحی موسوم به «طرح امین» به مدارس فرستاده می‌شوند تا بزعم جمهوری اسلامی، هم مشکل کمبود معلم  برطرف گردد و هم «ارزش ها و سبک زندگی اسلامی» تبلیغ و ترویج شود.

قطعا این «راه حل» کمدی-تراژیک، خود به بحران های دیگری تبدیل خواهد شد. حضور ارتش مفتخوران معمم در مدارس- یکی از کانون های اصلی اعتراضات متهورانه سال گذشته دختران نوجوان علیه جمهوری اسلامی و اعوان و انصار آنها-  قادر به مهار جو و روحیه اعتراضی دانش‌آموزان نخواهد بود. از قضا این طلابند که در جمع دانش آموزانی که یک سال پیش در چنین روزهایی هم روسری خود را به آتش می‌کشیدند و هم در خیابانها «عمامه پرانی» می‌کردند، معذب خواهند بود.  ممکن است این طلاب به عنوان چشم و گوش حکومت  و به قصد شناسائی معلمین و دانش آموزان معترض وارد عمل شوند، اما پتانسیل اعتراضی موجود در مدارس و شکاف فرهنگی این نسل با عوامل رنگارنگ حکومتی، این نقشه ها را بی اثر خواهد کرد . به ویژه این که طی سال‌های گذشته، همراهی و همبستگی خانواده های دانش آموزان با فرزندانشان و معلمان علیه تهدید و ارعاب  در مدارس،  روز به روز گسترش یافته و بلوک متحدتری ازدانش آموزان و اولیای آن ها در مقابل سیستم آموزشی مبتنی بر خرافه شکل گرفته است. اگر زمانی اکثر اولیا برای داشتن نمره انضباط  و معدل بالاتر، فرزندان خود را مجبور می کردند مصلحتا به  اراجیف  توجه کنند، اما امروز ورق برگشته است.  امروز دانش آموزان و خانواده هایشان در مقابل تعرض عوامل جهل و سرکوب می‌ایستند. خانواده ها علیه حملات شیمیائی در مدارس شعارهای ضد حکومتی سر می دهند و اعتراض می کنند.

احسان هوشمند، جامعه شناس در مورد نزدیکی آرمان‌ها و سبک زندگی دانش آموزان و خانواده هایشان  چنین می‌گوید: «دانش آموزان با سبک های مختلف زندگی می‌کنند و مردم سعی می‌کنند فرزندانشان در فضائی متفاوت از فضای مدارس دولتی تحصیل کنند».

این طرح البته برای معلمان نیز تبعاتی در بر خواهد داشت. بودجه ای که باید به  استخدام کادر آموزشی و فرهنگیان اختصاص داده شود، از این پس  آشکارا به حلق طلاب استخدامی ریخته خواهد شد. حضور همزمان معلم و معمم در مدارس تنش‌های دیگری نیز به دنبال خواهد داشت. معلمی که کارش تدریس علم است قطعا با طلبه‌ای که کارش اشاعه خرافه و جهل است، آبش در یک جوی نخواهد رفت.

تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی بیشترین ضربات و صدمات را از وجود یک حکومت سرمایه داری ارتجاعی و مذهبی متحمل شده‌اند. دروس مذهبی گرچه با زور به محتوی آموزشی افزوده و تحمیل شده‌اند، اما امروز شاهد عدم علاقه دانش آموزان به این دروس هستیم. سقوط نظام آموزشی، افت کیفیت تحصیلی از دیگر تبعات  بحران در سیستم آموزشی است. روزنامه اعتماد در گزارشی در مورد افت کیفیت تحصیلی چنین می‌نویسد:  نیمی از دانش‌آموزان معدل زیر ۱۰ دارند. کاهش معدل نتیجه کاهش نمرات دانش‌آموزان در دروس تعلیمات دین، قرآن و عربی است. از سوی دیگر رئیس سازمان نهضت سواد آموزی تعداد «بی سوادان مطلق» در کشور را ۷ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در گروه سنی ۶ سال به بالا اعلام کرده است. آمار متفاوتی از  ترک تحصیل دانش آموزان منتشر شده است. مرکز آمار جمهوری اسلامی، دست کم به ۵۵۶ هزار مورد ترک تحصیل  اشاره می کند که ریشه در فقر و تنگدستی دارند. علی اصغر فانی وزیر پیشین آموزش و پرورش آمار ترک تحصیل کنندگان را ۹۳۰ هزار تن اعلام کرد.  علت ترک تحصیل عمدتا ناشی از فقر است. مرکز آمار علاوه بر فقر به کاهش دسترسی کودکان به امکانات آموزشی، همه گیری کرونا و محرومیت از تحصیل  نیز اشاره می کند.  یکی دیگر از معضلات لاینحل در آموزش و پرورش کمبود معلم است. به گفته رحیم عابدی معاون پیشین وزیر آموزش و پرورش با کمبود ۲۰۰ هزار معلم در سطح کشور روبرو هستیم. این معضل در مناطق محروم بمراتب وخیم تر است. بطور مثال مدارس در خاش در سه ماه اول سال تحصیلی فاقد معلم بودند و حق الزحمه معلمان این مدارس ما‌ه‌ها پرداخت نشده است.  معلمان شاغل در آموزش و پرورش علاوه بر حقوق نازل و فشار کار، با تهدید و ارعاب و خطر دستگیری و زندان نیز مواجهند. هم اکنون ده ها فعال فرهنگی در زندان های جمهوری اسلامی به سر می برند.

جمهوری اسلامی ممکن است با استخدام فله‌ای طلاب و گسیل آن ها به مدارس، بخشی از مشکل بیکاری طلبه‌ها و ارتش مفتخواران دینی را حل کرده باشد اما قطعا قادر نخواهد بود ذره ای از معضلات نظام بحران زده آموزشی را حل کند. در مقابل اما صفی عظیم  با پتانسیلی وسیع وجود دارد که می تواند علیه این گستاخی جمهوری اسلامی و حضور اعوان  وانصارش به حرکت در آید  و ایضا بساط دین و دولتش را در هم بپیچد. این،  صفی است متشکل از کارگران و زحمتکشان، دانش آموزان، خانواده ها – که عمدتا از کارگران و زحمتکشان اند-،  معلمان و روشنفکران انقلابی. این صف، برای دست یابی به آموزش رایگان، برافتادن بساط دین و مذهب از مراکز آموزشی باید  به حرکت در آید. معلمان و فرهنگیان با اتکا به مبارزات و تجارب تاکنونی شان می توانند در این میان نقش مهمی ایفا کنند.

سیستم آموزش و پروش به تحولی انقلابی و دموکراتیک نیاز دارد چرا که ده ها میلیون نفر در دمکراتیزه شدن نظام آموزشی ذی نفع خواهند بود.  با برافتادن دولت سرمایه و دین از سیستم آموزش و پروش طبقاتی- مذهبی، مراکز آموزشی به مراکزی پویا و با نشاط تبدیل خواهند شد که در آن علم و کسب مهارت و تجربه در خدمت تعالی و پیشرفت انسان و کمک به حفظ محیط زیست خواهد بود.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۲  در فرمت پی دی اف: