من سرخ‌ترین بیرق این قرن تشنه به خونم

دردانه پدر، دیشب سرت را کجای زمین گذاشتی؟ درجای خیس وتر که نخوابیدی؟ ازبرگ‌ های خشک زیر سرت گذاشتی؟ وقتی که باد در به در گونه های نازکت را می سایید، درکدام بن بست جمهوری اسلامی نشسته بودی؟ از آفتاب بی رمق روزهای سرد، چیزی به تو رسید؟ درسوز وسرما گل خنده های گوشه لبت یخ نزد؟  دیشب وقت خواب، ماه کدام گوشه صورتت نشسته بود؟ دستت به نان رسید یا هنوز هم سطل های زباله ازتو بلند‌ترند؟ ازراه پرت و دور که نمی‌روی؟ هنگام جست وخیز نزدیک ریل نشو. دستت به آبخوری پارک که می‌رسد؟ دست‌کم آب زیاد بخور.

مشق هایت را کی می‎نویسی؟ ازنیمکت های مدرسه برایم بگو.  هنوز هم بین نیمکت های مدرسه، شاگردان کودکی می کنند؟ درکتاب‌هایتان شعرهم می‌خوانید؟ بچه که بودم دوست داشتم شاعر شوم. شاعر اگرمی‌شدم با دیدن برگ های ریخته برزمین تمام قافیه‌هایم را قانع می‌کردم برگ ها را به درختان برگردانند.

شنیده ام خوب سازمی‌زنی. گاهی صدای سازت را درتصورم گوش می دهم.  گاهی صدای سوز آوازت مرا درخودم دفن می کند. یادم نرفته است. سرقولم ایستاده ام. یک سازنو به زودی به دستت می رسد. یک نی از درخت تنومند اتحاد. کافی‌است پایان زمستان  را تاب بیاوری. فقط خواستم بگویم  تو هم یادت نرود برای این مردم خسته دلتنگ، سازت را شاد کو‌ک کنی.

راستی همه تو را به نام دردانه‌‌ پدر می شناسند. تو مرا  چه خطاب می‌کنی؟ چگونه درمردمک چشمان کوچکت مرا به تصویر می‌کشی؟ فردا که سنگینی یک اتهام واهی را گردن  من به دوش می کشد، مرا چه خواهی خواند؟ مردم دردمند سیاه جامه وسیاه بخت، درکوچه پس کوچه های نمور و ماتم زده شهر، با چه واژه‌هایی ازصید‌های جوان کشتارگاه سرمایه داران اسلامی یاد می کنند؟ من نماد سروهای سربه دار خونین حکومت دار وشکنجه ام.

دردانه پدر روزی می‌رسد که خواهی دانست روزهای سخت وطوفانی زندگی مردم،  چگونه یک به یک ازپی هم می گذرد. مردم رنج‌دیده بینوا، بیگانه ازخویش، به دنبال روزها سٌر می خورند به پرتگاه نیستی. مانند من. مانند تو. هرقدرپیش تر رفتیم، بیشتردرگل ولای فقر و بدبختی فرو رفتیم.  آنقدر فاصله بین ما و نان زیاد شد که ناگزیر من وتو ازهم جدا شدیم. من حکایت بغض یک ملت درحال ترکید‌نم.

خوب که نگاه کنی، می بینی ما مردم گرسنه خیلی دویده‌ایم. بر هرچه در بود، کوبیده‌ایم. هر فرازو نشیبی را که فکرکنی پیموده‌ایم. دیگر چیزی نمانده بود که به آن چنگ بزنیم. هرکس به شیوه‌‌ای این درد تلخ را سرکشیده است. وقتی تورا میان بازوانم گرفتم، از گرسنگی جیغ می ‌زدی. انگارخانه برسرم فرو ریخت. جیغ های تو بردلم چنگی عمیق زد. جراحت این زخم هرگز علاج نشد. هزاران باربه من گفته بودند که راه این است و آن چاه. من هم نمی‌خواستم در چاه بروم، اما راهی برایم نمانده بود.  ما درچاه فاصله های طبقاتی افتاده بودیم. من گونه های سرخ شده مردم گرسنه، ازسیلی سخت حاکمیت ظالمانه سرمایه‌داری ام.

مانند تمام مردم به خاک سیه نشسته، با چشمانی تهی ازهرچه زندگی است. غرق شده دریأس و نا امیدی. دمپایی‌ام را پوشیدم. درخیابان راه افتادم. همراه با مردم ستم‌کشیده نشسته برسرثروت عظیم اما نیازمند یک لقمه نان، تشنه یک جرعه آب. محتوم به  درد گرسنگی و محکوم به بی‌سرانجامی محض. زندگی نصفه نیمه‌ای که دربطالت انتظاری عبث می‌گذرد. سال‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بود می‌اندیشیدم تا  به کی باید رنج این انتظار را کشید؟ من منتظر نماندم. من احتراق شعله یک شمع کوچکم.

دردانه پدر، ازمن توقع نداشته باش هنگام بیکاری و درد جانکاه گرسنگی، وقتی  جای جراحت زخم  جیغ هزاران کودک مانند تو دردلم هرلحظه تیر می کشید، دردورانی که  زندگان نیمه جان  با چشمانی نیمه باز درگورهای سیاه، شب را به صبح می‌رسانند، کاری قابل پسند دزدان جنایتکارحاکمیت انجام می‌دادم. من را به نام درد مشترک صدا بزن.

هرچند درمساحت کوچک بند من  هرلحظه‌اش نفس‌گیراست، هرلحظه من هم وقت را می‌کشم. تنها روز ملاقات است که وقت کشی نمی‌کنم. درخیالم روبه روی هم می نشینیم.  با هم دست می‌دهیم. تو را میان بازوانم می‌گیرم. می‌دانم هنوزهم گرسنه‌ای. من هم هنوز دمپایی به پا دارم. اما فردا سحر دمپایی‌ها‌‌یم تنها   دارایی‌ام اولین چیزی است که ازپایم جدا می شود. من غمناک ترین حادثه این برهه از تاریخ سیاهم.

دردانه پدر! در لابه لای دردهایی که کشیده‌ایم یک درد هنوز آزارم می دهد. همیشه وهمه جا ما آخرصف قرارمی‌گیریم. نان های خشک آخرین تنورسهم ما‌ست. گنداب فاضلاب بالای شهر نصیب جوی آب‌‌‌‌‌‌ ماست. به جای کلاس درس، کودکان ما در کپر، دشت، بیابان وخیابان نشسته‌‌اند. کتاب‌ های درسی شان دست دوم است. درتقسیم کار ونان ما آخر صف ایستاده‌ایم.  اصلا همیشه ما تهیدستان هستیم که آن ها هم هستند وبه ثروت وقدرت شان می نازند. اما دست آخر ما گرسنگان، همیشه  متهم ردیف اولیم.  گویا از ما دم دست‌تر پیدا نمی‌کنند. بی‌نام وبی‌نشان. سبک به اندازه  وزن یک جفت  دمپایی. غریب به وسعت آخرین غروب.

فردا هنگامه  سحر وقتی که  آسمان ستاره‌هایش را  خواب می‌کند، مرا بیدار می‌کنند. خورشید سرگرم نازکردن  سرشاخه های ترد یاس  می شود. وقتی نسیم  می‌رود شبنم را به برگ گل های عاری ازغبار بسپارد، دردانه پدر، من تورا به که بسپارم؟

شب مثل هرشب است. با این تفاوت که آسمان قد کشیده است. باد ازجدایی دوبید مجنون حرف می‌زند. از این فاصله ها ملول گشته است. به خودش می‌پیچد. درپیمودن این راه دشوار، همراه با مردمان جان به لب رسیده، درشب های پر از التهاب مرگبار، خودش را تاراج می‌کند. در گوش رهگذران خسته  فریاد می‌زند، این لاله های واژگون سربه دار را به خون جگر آب داده اند.  دیرنیست که این باد طوفان به پا کند.

دردانه‌ام بعضی ازلحظه ها در زندگی بغض آوراست. اکنون چیزی در درونم نا‌ آرام است. چیزی که از درک این چهاردیواری کوچک  من خارج است. اندوه سنگینی روانم را می کاهد. دردانه پدر دلم برایت گرفته است. تو شیرین‌ترین اتفاق در زندگی سراسر تلخ من بودی. من تلخ‌ترین اتفاق دردوران شیرین کودکی تو خواهم بود.

فردا سحر، دری کهنه  جا مانده از بقایای دیرینه سنگی، به رویم بازمی‌شود.  با تک پیراهنی ما لامال ازخونابه  زخم های تنم، مرا به چوبه دار می رسانند. بازهم اشتباه می کنند من سردم نمی‌شود. ازبی‌عدالتی وظلم وستمی که درپیچ پیچ ریسمان دار بافته اند، آتش شعله می‌کشد. من گرم می‌شوم. تنها امید من همین شعله های خشمگین سرکش است. من سرخ‌ترین بیرق این قرن تشنه به خونم.

دریغ و درد که تمام قافیه ها‌یم را برای داشتن نان باختم. اما اگر شاعر بودم تنها شعر‌م را با اتحاد تمام قافیه‌های موجود،دریک سرود خلاصه می کردم. سرودی برای آزادی و به نام آزادی. وهر سحربه جای صدای ناهنجاری که ازگلدسته های شهرپخش می شود و دل شیشه‌های نازک را می‌شکند، ازدهان بلبلان خوش آواز باغ ، این سرود را به گوش همه می رساندم.

نابود باد رژیم کشتار  و اعدام جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی

زنده باد  حکومت شورایی

 

چهار بهمن ۱۴۰۲

کنش یار

گزارشی از داخل کشور

مانند همه روزها ، صبح امروز جنایتی دیگر در سیاه چال های حکومت سیاه سرمایه داری فاشیستی وتا مغز استخوان فاسد جمهوری اسلامی صورت گرفت .” محمد قبادلو ” معترضی که در سال ۱۴۰۱ دستگیر و تحت شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفته بود ، علیرغم گزارش سوابق پزشکی او وتایید آن از جانب مراکز درمانی رسمی صبح امروز ۳ ،۱۱ ،۱۴۰۲ به جوخه دار ظالمان آویخته شد تا جنایت فجیع دیگری بر همه جنایات وددمنشی های جمهوری اسلامی افزوده گردد ، اما این جنایت در همین چند ساعت پس از وقوعش در میان توده ستمدیده ومنزجر از اعدام وسرکوبگری ، انعکاسی عظیم یافته است . همه مردم در برخوردهای کلامی خود پیش از هر سخنی از این اعدام می‌گویند و خشم و انزجار خود را از این جنایت ابراز می‌نمایند.  صدای مادر قباد لو توسط زن ومرد و دختران وپسران بسیار در حال پخش شدن است . دختری در تاکسی ضمن سردادن گریه بر بی تفاوتی جامعه لعنت می‌فرستد وخواهان اعتراض و عکس العمل جامعه نسبت به گسترش اعدام‌ها  و بخصوص اعدام قبادلو می‌شود.  زنی در جواب کسی که می‌گوید ؛ مردم کاری نمی‌توانند بکنند، عصبانی می‌شود وفریاد گونه می‌گوید مردم همه کاری برای خاتمه دادن به اعمال این جنایتکاران می‌توانند انجام دهند کافیست باور کنند که می‌توانند.  ترس حکومت بیشتر از اینست که این باور توانستن در میان مردم اشاعه پیداکند . نباید این نمی‌توانند را بر زبان بیاوریم واشاعه دهیم ، چون دقیقا همان کاری است که حکومت آدمخوار می‌خواهد. یکی می‌گوید ؛ این اعدام غیر قانونی است چون محاکمه در دادگاه های غیر علنی برگزار شده است ، که واکنش پیرمردی را در پی دارد وبا تندی تمام می‌گوید،  کدام قانون ؟ کدام دادگاه ؟ دادگاه وقانون هیچوقت برای اینها معنی نداشته است ، قوانین اینها همه کشتار کننده است ، از همان روزهای اول پس از انقلاب همینطور بوده است ، اصلا اینها را آوردند که بکشند . بخصوص این چند سال اخیر خیلی ترسیده اند ومیدانند که ماندنی نیستند ، مثل گربه ای که در کنجی گیر افتاده است به توحش خود افزوده اند ، اما مردم  امروز با اول انقلاب فرق دارند . آن زمان گمان می‌کردند که در اسلام عدالتی وجود دارد ، امروز مردم  فهمیده اند که اینها نه با قانون ونه با عدالت هیچ سر آشتی ندارند . و من هم بغض در گلو ، گاه گاهی می‌گویم که تا هستند  شکنجه میکنند ،شلاق می‌زنند،  کور می‌کنند،  تجاوز می‌کنند ، می‌کشندوچپاول میکنند و تنها زمانی این اعمال شنیع وغیر انسانی پایان می یابد که نباشند . کسی اگر از حامیان حکومتی در بین مسافرین هست ، از خشم مردم جرأت دفاع از جانیان را در خود نمی یابد . به خانه می آیم ولی تحمل ماندن در خانه را ندارم ، چون صدای زجه ها و  فریادهای مادر قبادلو اجازه نمیدهد آرام باشم ، به میان مردم باز خواهم گشت .

وظیفه ایست بر عهده همه ستمدیدگان که به اینهمه جنایت وچپاولگری حکومتیان وبه فقر وفلاکت خود پایان دهند .

سوم بهمن ۱۴۰۲

گزارش کوتاهی از اعتصاب کارگران شیرین عسل تبریز

0

در تاریخ ۱ .۱۱. ۱۴۰۲ جمعی از کارگران شیرین عسل واقع در شهرک صنعتی سلیمی تبریز به خاطر عدم افزایش حقوق و دستمزد دست به اعتصاب زدند و در محوطه شرکت تجمع نمودند. کارکران در ادامه تجمع خود، علیه بی عدالتی و تبعیض  در میزان افزایش حقوق و دستمزد کارگران اعتراض نمودند. در همان لحظه های اول اعتصاب و تجمع، برهانی مدیر عامل شرکت در جمع کارگران حاضرشد و با اعلام اینکه تبعیض در زمینه افزایش حقوق کارگران سوء تفاهمی بیش نبوده و حقوق همه کارگران افزایش خواهد یافت، سعی کرد از این طریق ،خواسته های کارگران را ماست مالی کند و به اعتصاب خاتمه دهد. ولی کارگران همچنان  بر افزایش حقوق و خواستهای خود پافشاری کردند. ناگفته نمان صاحب این شرکت فردی به نام ” ژاله” می باشد که یکی از بزرگترین سرمایه داران کشور محسوب می شود و درعین حال رئیس اطاق بازرگانی تبریز نیز هست.

زنده باد اتحاد و اعتصاب کارگران

 

یاغی‌گری جمهوری اسلامی در منطقه و نتایج آن

“انتقام سخت” برای جمهوری در حال احتضار اسلامی، جز آبروریزی دستاورد دیگری نداشت. در این میان تنها مردم غیرنظامی به‌ویژه کودکان بودند که در “انتقام سخت” قربانی حملات نظامی تجاوزکارانه جمهوری اسلامی شدند.

براساس اطلاعیه سپاه پاسداران، سه شنبه ۲۶ دی این نیروی نظامی با ۲۶ موشک به اربیل در عراق و ادلب در سوریه حمله کرد. ساعاتی بعد نیز سپاه پاسداران از حمله موشکی به منطقه سبزکوه در جوار شهر پنجگور پاکستان خبر داد. از نتایج اصابت موشک‌های سپاه به ادلب سوریه، منطقه‌ای که تحت کنترل گروه اسلام‌گرای “تحریرالشام” قرار دارد، تاکنون اخبار چندانی منتشر نشده است. اما براساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر سوریه، به جز صدای چهار انفجار در جنوب شرقی حلب مناطق تحت‌کنترل شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی، تنها یک انفجار در درمانگاهی روستایی در شمال غربی ادلب و یک انفجار در نزدیکی دیوار بیرونی زندان غویران که رهبران و اعضای داعش در آن زندانی هستند گزارش شده است. در پی انفجار در نزدیکی زندان غویران، تعدادی از زندانیان داعش تلاش کردند از زندان بگریزند که در پی مقابله نگهبانان زندان ناکام ماندند.

تنها نکته‌، استفاده سپاه پاسداران از موشک‌ “خیبرشکن” با برد ۱۴۵۰ کیلومتر در این حملات است. موشکی که در تئوری می‌تواند برای مثال از مناطق مرزی کرمانشاه شهر حیفا در اسرائیل را مورد هدف قرار دهد که حدود ۱۳۰۰ کیلومتر با یکدیگر فاصله دارند.

در جریان حمله موشکی به اربیل عراق، سپاه پاسداران خانه یک سرمایه‌دار کُرد به نام “پیشرو دزه‌ای” را با چهار موشک مورد حمله قرار داد که براساس اخبار منتشره، پیشرو دزه‌ای، کودک یازده ماهه‌ی او، یک تبعه فیلیپین و یک تاجر مسیحی عراقی به نام کرم میخائیل (ساکن دوبی) کشته و همسر پیشرو دزه‌ای به همراه دو فرزند دیگرش مجروح شدند. در پی این حمله، سپاه پاسداران مدعی شد که به مرکز “موساد” حمله کرده است، اما دولت عراق به شدت این ادعا را مردود دانست. قاسم اراجی مشاور امنیت ملی عراق که از سوی نخست‌وزیر عراق مامور تحقیق در مورد این حمله شده است، با رد ادعای جمهوری اسلامی گفت: “در مورد ادعای حضور مقر موساد اسرائیل، ما از خانه بازدید کردیم، هر گوشه آن را بررسی کردیم و همه چیز نشان می‌داد که خانه خانوادگی یک تاجر عراقی است”. منزل پیشرو دزه‌ای که در این حمله مورد اصابت قرار گرفت، تنها چند کیلومتر با پایگاه نظامیان آمریکا در اربیل فاصله دارد.

در حمله موشکی و پهپادی سپاه به منطقه “سبزکوه” در جوار شهر پنجگور پاکستان نیز ۲ کودک و یک دختر نوجوان کشته و دو زن نیز به شدت مجروح شدند. براساس اطلاعیه گروه “جیش‌العدل” این حمله به منازل خانواده‌های اعضای این گروه بود و فقط  همسران و کودکان‌شان در آن خانه‌ها زندگی می‌کنند.

در پی حمله سپاه پاسداران به خاک پاکستان، دولت پاکستان به شدت این اقدام را محکوم کرد و تمام ملاقات‌های پیش‌بینی شده با مقامات جمهوری اسلامی را تعلیق کرد. دولت پاکستان با فراخواندن سفیر خود از ایران، اعلام کرد که سفیر جمهوری اسلامی نیز اجازه بازگشت به پاکستان را ندارد. هم‌چنین اعضای هیات پاکستان به دستور دولت این کشور نمایشگاه چابهار را ترک کرده و به کشور خود بازگشتند. این نمایشگاه با حضور وزیر کشور، دبیر شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و تعداد دیگری از مقامات جمهوری اسلامی به همراه هیات‌هایی از کشورهای پاکستان، افغانستان، عراق و عمان در شهر چابهار در حال برگزاری بود.

دولت پاکستان به تلافی حمله سپاه پاسداران، روز پنج‌شنبه به دو روستای حق‌آباد (هک‌آباد) و شمسر در محدوده شهرستان سراوان حمله موشکی کرد که ۱۰ نفر (۵ کودک، یک نوجوان و ۴ زن) کشته و تعدادی مجروح برجای گذاشت. “بابر دوست” ۲ ساله، “هانی دوست” ۳ ساله، “چراغ دوست” ۲ ماهه، ماهکان بلوچ ۳ ساله نام ۴ تن از کودکان کشته شده است.

ارتش پاکستان در حالی مدعی شد که هدف از این حمله نابودی پایگاه های گروه “سرمچاران” است که این گروه با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که در ایران هیچ پایگاهی ندارد و پاکستان به مناطق مسکونی حمله کرده است.

پس از کشته شدن ده انسان که ۶ تن‌شان کودک بودند، مقامات جمهوری اسلامی از جمله احمد وحیدی وزیر کشور وقیحانه ادعا کردند که “کشته شدگان تبعه خارجی بودند”. در واقع جمهوری اسلامی از آ‌ن‌جا که قادر به ادامه آتش‌بازی در مرزهای ایران و پاکستان نبود برای توجیه ناتوانی خود، در اوج ذلالت، کودکان و زنان بلوچ را تبعه خارجی نامید و با این سخنان، ادعاهای دولت پاکستان را به‌نوعی تایید کرد و توجیه کرد. اما برخلاف سخنان وزیر کشور، فداحسین مالکی نماینده مجلس اسلامی از زاهدان گفت: “گروه سرمچاران در داخل ایران وجود ندارد”. سعیدی نماینده مجلس اسلامی از چابهار نیز گفت: “برخلاف آن‌چه که بیانیه وزارت خارجه پاکستان اعلام می‌کند هیچ گروه تروریستی علیه این کشور در خاک ایران وجود ندارد”.

دولت عراق نیز که روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی دارد، ضمن لغو تمام دیدارهای مقامات خود با مقامات جمهوری اسلامی از جمله دیدار نخست‌وزیر اقلیم و وزیر خارجه عراق با امیرعبداللهیان در اجلاس داووس، از دولت ایران به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. دولت عراق هم‌چنین خواستار برگزاری فوری اجلاس اتحادیه عرب برای رسیدگی به این حمله شد که اتحادیه عرب نیز در اجلاس خود اقدام جمهوری اسلامی را محکوم و آن را خطری برای امنیت منطقه دانست. در این میان وزیر دفاع عراق با بیان این‌که “حملات جمهوری اسلامی به اربیل در تضاد با توافق‌نامه امنیتی دو جانبه اخیر است”، گفت: “امکان تعلیق این توافق‌نامه وجود دارد”.

در واقع هیچ دولتی در جهان از اقدام جمهوری اسلامی حمایت نکرد. دولت آمریکا نیز فرصت را غنیمت شمرد و وزیر خارجه آن گفت: “دولت ایران بزرگ‌ترین خطر برای امنیت منطقه است”. وی در ادامه گفت: “حل بحران اسرائیل و فلسطین با کمک کشورهای منطقه، می‌تواند جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش را منزوی کند”. جو بایدن نیز گفت: “حملات متقابل میان ایران ‌و پاکستان نشان می‌دهد تهران مورد قبول هیچ‌کس در منطقه نیست”.

بعد از آغاز جنگ غزه و بی‌عملی مطلق جمهوری اسلامی در دفاع از “مردم فلسطین”، آن‌هم در حالی که فرمانده سپاه قدس در سوریه توسط اسرائیل کشته شد و داعش خراسان نیز در مراسم دولتی سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی با بمب‌گذاری انتحاری حدود ۱۰۰ نفر را به قتل رساند، جمهوری اسلامی برای نشان دادن عکس‌العمل شدیدا تحت‌فشار بود.

بدین ترتیب جمهوری اسلامی در اوج درماندگی، آن‌هم در حالی که منطقه خاورمیانه در وضعیت بحرانی خاصی قرار دارد، با این حملات به‌نوعی اقدام به خودزنی کرد. عموما عکس‌العمل در شرایط استیصال نه تنها نتیجه‌ای مثبت بدنبال نمی‌آورد که عمدتا نتایج آن برعکس خواهد بود، دقیقا اقدامی که جمهوری اسلامی به آن دست زد. جمهوری اسلامی بارها دست به حملاتی در کردستان عراق و یا خاک پاکستان زده بود، اما هرگز با واکنشی به این شکل روبرو نشده بود. اشتباه محاسباتی جمهوری اسلامی در شرایط استیصال، باعث شد تا جمهوری اسلامی حتا در موقعیتی بدتر از قبل قرار گیرد.

اما هدف جمهوری اسلامی چه بود؟! جمهوری اسلامی در حالی که از ۷ اکتبر همواره پشت “نیروهای نیابتی” قائم شده بود، هم از داخل و هم از خارج از سوی “نیروهای خودی” تحت فشار بود تا اقدامی علیه دولت اسرائیل انجام دهد. این خوش‌گمانی به‌ویژه در سخنان روزهای اول مقامات حماس کاملا آشکار بود. ترور فرمانده سپاه قدس در سوریه، بمب‌گذاری در کرمان و دیگر اقدامات مشابه، اما راه دیگری برای جمهوری اسلامی باقی نگذاشتند تا در ظاهر با اقداماتی نظامی “انتظار عمومی از انتقام سخت” را برآورده کند. سکوت جمهوری اسلامی نه فقط  در میان “نیروهای نیابتی” بلکه در داخل کشور نیز تبعات منفی زیادی داشت. سکوت جمهوری اسلامی به باور عمومی بیان روشن و آشکار ناتوانی و ضعف‌های‌ حکومت بود. آن‌هم در شرایطی که از سویی جامعه درگیر یک بحران انقلابی است و از سوی دیگر سیاست حکومت در برابر توده‌های تحت ستم ایران تنها “مشت آهنین” است.

رسانه‌های مزدور جمهوری اسلامی بعد از این عملیات هم‌صدا با مقامات فاسد حکومت همگی از “انتقام سخت از موساد و داعش” صحبت کردند و این که این حملات هشداری به دولت‌های اسرائیل و آمریکا است. اما برخلاف تصور حکومت همه چیز علیه جمهوری اسلامی شد تا جایی که در برابر حملات موشکی ارتش پاکستان خفه‌خون گرفت. در پی این آبروریزی مفتضحانه، جمهوری اسلامی برای انحراف افکار عمومی از این شکست، این بار از طریق وزارت اطلاعات اطلاعیه‌های متعددی در مورد “دستگیری امرای داعش” و مانند آن منتشر کرد که چیزی جز یاوه سرایی نبود.

این حملات برعکس تبلیغات جمهوری اسلامی نشان داد که جمهوری اسلامی از یک جنگ فراگیر به شدت واهمه دارد. این که با وجود در اختیار داشتن موشک حتا یک بار این موشک‌ها به سمت اسرائیل نشانه نرفتند و در عوض کشورهای منطقه و همسایه را بارها نشانه گرفته‌اند، آشکارا ضعف و ناتوانی جمهوری اسلامی را عیان می‌کند. موضوع آن‌قدر روشن است که حتا وزیر خارجه عراق نیز گفت: “ایرانی‌ها یا نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند به اسرائيل حمله کنند و به همین دلیل در جستجوی قربانی در اطراف خود هستند و به همین دلیل هم به اربیل حمله کردند”.

جمهوری اسلامی در یک موقعیت پیچیده قرار گرفته است. از یک‌سو تحت فشار برای وارد شدن به جنگ با دولت اسرائیل است و از سوی دیگر ناتوان از این کار. در حالی که جمهوری اسلامی چند کودک ۲ ماهه، ۱۱ ماهه، ۲ ساله و ۳ ساله را به عنوان جاسوس موساد، “امرای داعش” و رهبران “جیش العدل” به قتل رساند، روز شنبه بار دیگر دولت اسرائیل با حمله موشکی به دمشق پنج تن از اعضای سپاه پاسداران از جمله معاون اطلاعات سپاه قدس صادق امیدزاده و معاون وی  علی آقازاده‌نژاد را به قتل رساند و جمهوری اسلامی مانند تمامی دفعات گذشته وعده داد که “اسرائیل را پشیمان خواهیم کرد”.

تمام وقایع و اتفاقات اخیر اما تنها یک چیز را ثابت می‌کند و آن این‌که جمهوری اسلامی یکی از بازندگان جنگ و تشدید تنش در خاورمیانه است. بیهوده نیست که هدف اصلی سیاست‌های جمهوری اسلامی و نیروهای فرمان‌بر آن از حوثی ها و حملاتشان  به کشتی‌ها در دریای سرخ گرفته  تا شبه‌نظامیان عراقی و حملات ان ها به پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق و سوریه، بر پایان دادن جنگ قرار گرفته است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۴  در فرمت پی دی اف:

 

 

عطر اعتصاب نفت در مشام جامعه

اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگری پیوسته درحال افزایش است. دامنه فشارهای اقتصادی، معیشتی و اجتماعی چنان بالاگرفته و نارضایتی کارگران تا بدان حد تشدید شده است که اعتراض و تجمع و اعتصاب به امری ناگزیر و روزمره در صنایع و کارخانه‌ها و مؤسسات گوناگون تبدیل‌شده است.

اعتصاب و اعتراض و تجمع‌های خیابانی اگرچه به کنش روزمره زحمتکشان شهر و روستا و تهیدستان جامعه بدل شده اما اعتصابات و تجمع‌های کارگری در مرکز ثقل آن قرار دارد. در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی به‌عنوان مهم‌ترین صنایع کشور، رکوردهای جدیدی از اعتصاب و تجمع پدیدار شده است. در این میان خوزستان و دیگر استان‌های جنوبی کشور، به قلب تپنده‌ی جنبش اعتصابی و اعتراضی طبقه کارگر تبدیل‌شده و کل فضای سیاسی جامعه را تسخیر نموده است.

در صنعت نفت، آرام و قراری دیده نمی‌شود. اوضاع به‌شدت بحرانی و انفجاری است. شرایط غیرقابل‌تحمل و نارضایتی بسیار شدید است و به تمام بخش‌ها اعم از کارگران و کارکنان رسمی یا غیررسمی به شمول کارگران قرارداد موقت، کارگران ارکان ثالث، کارگران پیمانی و پروژه‌ای و غیره تعمیم‌یافته است. در صنعت نفت غیر از گروه اندکی از مدیران رده‌بالا و وابستگان حکومتی، کسی را پیدا نمی‌کنید که ناراضی و معترض نباشد. کارگران در صف مقدم اعتراض‌کنندگان‌اند. نیمه دوم دی‌ماه مانند نیمه اول آن و مانند ماه قبل و ماه‌های قبل‌تر شاهد اعتراضات کارگری گسترده بود که اینجا به چند مورداشاره می‌کنیم.

صبح روز شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲ صدها تن از کارگران قرارداد موقت صنعت نفت به نمایندگی از ده‌ها هزار تن از همکاران خود، مقابل شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب در شهر اهواز، تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران معترض صنعت نفت با هوشیاری و اتحاد خود، ترفند مزدوران لباس شخصی و حراستی برای جلوگیری از ورود کارگران به داخل شرکت را خنثی نمودند و با حضور در داخل ساختمان شرکت خواستار پاسخگویی مدیران مربوطه شدند.

همزمان با این تجمع که فراخوان آن از قبل صادرشده بود، کارگرانی که نتوانسته بودند در تجمع حضور یابند، در محل کار خود، تجمعات اعتراضی برپا کردند.کارگران شرکت ” پیرا حفاری” نیز با اعلام همبستگی به این تجمع پیوستند.

کارگران قرارداد موقت مدت‌هاست خواهان اجرای کامل مصوبه دی‌ماه ۱۴۰۰، اصلاح فرمول بهره‌وری بر اساس حقوق پایه هر فرد و اصلاح فرمول اضافه‌کاری مطابق تبصره ماده ۳۶ آئین‌نامه نظام‌های اداری و استخدامی نفت هستند. این کارگران از اول سال جاری تاکنون در چند نوبت دیگر نیز دست به اعتصاب زده و تجمعات اعتراضی برپا کرده‌اند. در تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۲ نیز در چند شهر ازجمله اهواز، کنگان، گچساران، عسلویه و ایلام دست به اعتصاب و تجمع زدند. مطابق فراخوان انتشاریافته کارگران قرارداد موقت، تجمع سراسری بزرگ دیگری را ساعت ۱۰ صبح روز ۴ بهمن مقابل وزارت نفت برگزار خواهند نمود.

روز یکشنبه اول بهمن ۱۴۰۲ صدها تن از کارگران ارکان ثالث شاغل در شرکت نفت و گاز گچساران مطابق قرار قبلی دست از کار کشیدند و با تجمع در مقابل دفتر مرکزی این شرکت خواهان رسیدگی به خواست‌های خود شدند. در آخرین روز دی‌ماه نیز کارگران “ارکان ثالث ” شاغل در پالایشگاه‌های ۱،۳،۵،۷،۹ ،۱۰،۱۱ و ۱۲ مجتمع گاز پارس جنوبی دست به اعتصاب و تجمع زدند. این کارگران روز ۲۳ و ۱۶ دی‌ماه نیز مقابل ساختمان اداری شرکت، تجمع اعتراضی برپا کرده بودند.

روز ۲۵ دی‌ماه نیز گروه بزرگی از کارگران “ارکان ثالث” شاغل در شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب در شهر اهواز، تجمع اعتراضی برپا کرده بودند. این کارگران که هفته قبل از آن ( ۱۸ دی‌ماه) نیز تجمع اعتراضی مشابهی برپا نموده بودند، ضمن ابراز حمایت و همبستگی با کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی، اعلام کردند تا رسیدن به خواست‌های خود، هر هفته دست به اعتراض و تجمع خواهند زد. بازنگری، اصلاح و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، بهره‌مندی از بن کارت و نفت کارت و پاداش‌های مصوبه وزارت نفت ازجمله خواست‌های این گروه بزرگ کارگران صنعت نفت است.

افزون براین تجمعات کارگری، روز شنبه ۲۳ دی‌ماه نیز گروهی از پرسنل نفت استخدامی سال ۹۳ به بعد، مقابل ساختمان ” ستاد مناطق نفت‌خیز” در اهواز دست به تجمع زدند.  این تجمع در اعتراض به تصمیم معاونت منابع انسانی نفت مبنی بر کسر یک گرید معادل ریالی ۵ درصد از حقوق برخی کارکنان استخدامی ۹۳ به بعد بود. ۲۴ دی نیز همزمان با برگزاری نمایشگاه تجهیزات نفتی در اهواز، گروهی از کارگران قرارداد موقت همراه با جمع‌هایی از شهروندان ناراضی و جوانان بیکار مناطق نفتی “غیزانیه” و ” هویزه” با تجمع در مقابل در ورودی سالن افتتاحیه نمایشگاه، نسبت به عملکرد شرکت‌های نفتی درزمینهٔ استخدام و همچنین آلوده سازی هوا، دست به تجمع اعتراضی زدند. شدت اعتراض مردم خشمگین به حدی زیاد بود که “خجسته مهر” مدیرعامل نفت فوراً محل را ترک نمود و به پایتخت بازگشت.

روز ۱۹ دی نیز گروه بزرگی از کارگران پیمانی شرکت دریا ساحل در پالایشگاه گاز طبیعی ال.ان.جی در پارس جنوبی، مقابل پالایشگاه تجمع اعتراضی برپا کردند. این کارگران درب ورودی پالایشگاه را بستند و هشدار دادند هرچه زودتر مطالباتشان بایستی برآورده شود. مدیران شرکت، وحشت‌زده، وعده مساعد دادند. کارگران هشدار و اولتیماتوم دادند در صورت خلف وعده، دوباره دست به اعتصاب و تجمع خواهند زد.

پیش از آن کارگران شاغل در شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر در اعتراض به پایین بودن دستمزد و عدم اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، مقابل دفتر مدیریت دست به تجمع زده بودند. ۲۲ دی‌ماه نیز کارگران شرکت “پترو نیرو صبا” واقع در اهواز( از شرکت‌های اقماری هلدینگ خلیج‌فارس) وارد هشتمین روز اعتصاب خود شدند. این کارگران که از ۱۵ دی وارد اعتصاب شده بودند، خواهان پرداخت فوری دستمزدها شدند و علی‌رغم ورود نیروهای انتظامی  به شرکت برای سرکوب و درهم شکستن اعتصاب و علی‌رغم پرونده‌سازی برای چند تن از کارگران و حتی اخراج، به اعتصاب خود ادامه دادند.

همزمان با این تجمعات و اعتراضات گسترده کارگران غیررسمی صنعت نفت از نمونه کارگران قرارداد موقت و کارگران ارکان ثالث، تجمعات اعتراضی و روزانه در بخش کارگران و کارکنان رسمی صنعت نفت نیز به‌طور منظم ادامه داشته است. تجمعات منظم و برنامه‌ریزی‌شده‌ی روزانه که از اوایل مهرماه سال جاری آغازشده بدون وقفه ادامه یافته است.کارکنان رسمی عملیاتی و ستادی شاغل در مناطق نفت‌خیز جنوب، شرکت نفت مناطق مرکزی، شرکت ملی حفاری، شرکت فلات قاره، جزیره لاوان، خارک، سکوهای نفتی بهرگان، سیری، ابوذر، بهرگان سر ، شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس جنوبی و عسلویه هر هفته به‌طور منظم تجمعات اعتراضی روزانه‌ای را سازمان داده و برگزار نموده‌اند.

حذف سقف حقوق، اصلاح و افزایش حداقل حقوق کارکنان جدیدالاستخدام ( کف بگیران) ،حذف سقف پاداش سنوات بازنشستگی کارکنان مناطق عملیاتی، فراهم کردن زمینه حذف مالیات کارکنان شاغل در مناطق عملیاتی، پرداخت معوقات اجرای ماده ۱۰ و رعایت دقیق مفاد آن و عدم دست‌اندازی دولت بر صندوق بازنشستگی کارکنان صنعت نفت ازجمله مهم‌ترین خواست‌های کارکنان رسمی صنعت نفت است که البته دولت و وزارت نفت آن تاکنون پاسخ مثبتی  به کارکنان رسمی نداده‌اند.

مطالبات کارگران غیررسمی از نمونه کارگران قرارداد موقت، کارگران ارکان ثالث، کارگران پیمانی و پروژه‌ای نیز در اساس بی‌جواب گذاشته‌شده‌اند.

بی‌جواب گذاشتن خواست‌های کارگران و کارکنان صنعت نفت و مهم‌تر از آن اقدامات پلیسی و سرکوبگرانه نهادهای امنیتی ازجمله احضارهای مکرر، بازداشت و تهدید و بازجویی از ده‌ها کارگر پیشرو و فعال اعتصاب و حتی اخراج، نتوانسته است خللی در اراده کارگران برای ادامه مبارزه ایجاد کند. درست برعکس، تمام شواهد نشان‌دهنده این واقعیت است که کارگران به‌طورکلی، به‌ویژه کارگران در صنایعی چون نفت و فولاد و ذوب‌آهن، پیگیرتر و گسترده‌تر از قبل وارد یک کارزار جدی مبارزاتی با کارفرمایان چه در بخش خصوصی چه دولتی شده‌اند. طرف حساب کارگران در اغلب موارد به یک معنا یا از همان اول و گام نخست دولت است یا در گام بعدی که دولت در حمایت از کارفرمای بخش خصوصی مزدوران مسلح و غیرمسلح خود را برای سرکوب کارگران و قلع‌وقمع اعتصاب و تجمع به کارخانه‌ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی اعزام می‌کند. بااین‌همه، تعدد و تزاید اعتصابات و تجمع‌های اعتراضی کارگری در دو هفته اخیر بار دیگر این واقعیت را اثبات می‌کند که نه کارفرمای بخش خصوصی، نه دولت و نه هیچ نیرویی جلودار رشد فزاینده اعتصاب‌ها و تجمع‌های کارگری و گسترش جنبش طبقه کارگر نیست.

در همان حال این واقعیت را کسی نمی‌تواند انکار کند که اجتماعات و اعتصابات کارگری از استمرار و نظم و سازمان‌دهی بهتری برخوردار شده‌اند. در صنعت نفت نیز صرف‌نظر از اعتصابات بزرگ و سراسری هرساله ( از سال ۹۹ تاکنون) اعتصاب و اعتراض همزمان در چند واحد نیز رشد یافته است. حمایت و همبستگی و اتحاد کارگری در صفوف کارگران به‌ویژه در نفت نیز ارتقا یافته است. توسل ارتجاع حاکم به حربه سرکوب و ارعاب، راه به‌جایی نبرده و نمی‌تواند کارگران را از اعتصاب و تجمع بازدارد.

نباید ازنظر دور داشت که در شرایطی سخن از روند فزاینده اعتصاب‌ها و تجمع‌های کارگری می‌کنیم که اعتصاب و تجمع و اعتراض خیابانی در صفوف سایر زحمتکشان نیز همین روند را طی می‌کند. بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان کشوری، مخابرات، فولاد، صنعت نفت، و گروه‌های دیگری از بازنشستگان تقریباً هرروز دست به تجمع و اعتراض و راه‌پیمایی می‌زنند. دامنه اعتراضات و تجمعات خیابانی روزبه‌روز گسترده‌تر شده و اقشار گوناگونی از زحمتکشان جامعه مانند معلمان، پرستاران و توده‌های مردم شهر و روستا با خواست‌های گوناگون سیاسی و اقتصادی وارد خیابان شده‌اند. پوشیده نیست در شرایطی که بحران حاد سیاسی سرتاپای رژیم و شالوده‌های نظم حاکم را فراگرفته است، در دورانی که یک حرکت اعتراضی کوچک هرآینه می‌تواند حریق بزرگی را رقم زند، زمینه تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اعتراضات خیابانی گروه‌های اجتماعی مختلف نیز تا حد زیادی فراهم است. صرف‌نظر از اینکه در چنین فضایی زمینه‌های نزدیکی یا پیوند میان مبارزات کارگران و زحمتکشان فراهم‌تر می‌شود، چه‌بسا شعارهای سیاسی یگانه‌ی مبین اهداف سیاسی واحدی نیز از درون این مبارزات سر برآورد و کل جنبش اجتماعی را گام مهمی جلو براند. این اما درهرحال نباید باعث غفلت از اتخاذ تاکتیک‌های اخص کارگری شود. این موضوع روشن است مادام که کارگران تاکتیک‌های مؤثر مبارزه را اتخاذ نکرده باشند، کارفرمایان و دولت حامی آن‌ها خواست‌های کارگران را بی‌جواب خواهند گذاشت. طبقه کارگر برای عقب راندن طبقه حاکم باید به مهم‌ترین سلاحی که در اختیار دارد متوسل شود. کارگران در بخش‌ها و صنایع و مؤسسات  گوناگون ازجمله کارگران صنعت نفت چه کارگران رسمی چه کارگران غیررسمی اعم از قرارداد موقت، ارکان ثالث، پیمانی و غیره به این موضوع بسیار مهم اشراف دارند که یگانه سلاح برنده و مؤثر آن‌ها اعتصاب است. این کارگران نه‌فقط در اعتصابات و تجمعات خود درگذشته، بلکه در جریان تجمعات و اعتصابات دو هفته اخیر نیز بارها هشدار داده‌اند اگر به خواست‌هایشان رسیدگی نشود، چرخ تولید را متوقف خواهند کرد.

این، صدای کارگر نفت است، صدای کارگر فولاد و صدای کارگر خوزستان است. این بانگ رسای کارگر پیشرو،  یعنی اینکه هیچ راهی جز گسترش اعتصاب‌ها و سازمان‌دهی اعتصاب‌های سراسری وجود ندارد. در درون همین اعتصاب‌های سراسری کارگری است که کارگران متشکل‌تر می‌شوند و آگاهی سیاسی خود را ارتقا می‌دهند و در همان حال مسیر پر سنگلاخ ورود متشکل طبقه کارگر به صحنه مبارزه سیاسی نیز فراهم‌تر می‌شود. رژیم جمهوری اسلامی ماندنی نیست. نظم حاکم در شکل و شمایل کنونی قابل‌دوام نیست و رفتنی است. این رژیم اما خودبه‌خود برنمی‌افتد و محو و نابود نمی‌شود باید آن را برانداخت، و از طریق اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه باید برانداخت.اعتصاب‌های سراسری به‌ویژه اعتصاب‌های سیاسی سراسری در صنعت نفت، طلایه‌دار اعتصاب عمومی سیاسی‌اند. برای سازمان‌دهی اعتصاب‌های سراسری به‌ویژه در نفت بیش‌ازپیش باید تلاش کرد. عطر اعتصاب و تجمع کارگران صنعت نفت که هم‌اکنون مشام طبقه کارگر و مشام جامعه را پرکرده است، روزهای بهتری را نوید می‌دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۴  در فرمت پی دی اف:

 

“اینجا برای آه کشیدن هوا سم است”

روز سه شنبه ۲۶ دی ۱۴۰۲، مردم اراک در اعتراض به استفاده از سوخت مازوت در نیروگاه شازند که به آلودگی شدید هوای این شهر منجر شده است در صفوفی متحد و یکپارچه به خیابان آمدند و خواهان توقف سوخت مازوت در نیروگاه شازند شدند. تصاویری که در سایت ها و شبکه های مجازی انتشار یافته، حاکی از حضور پر رنگ لایه های مختلف مردم اراک در این راهپیمایی اعتراضی است. آنچه بیش از همه در تظاهرات ۲۶ دی چشمگیر است، گستردگی شعارها و انبوه دست نوشته هایی ست که اغلب قریب به اتفاق معترضان خیابانی با خود حمل می کردند.

“اراک هوا ندارد”، “مازوت سوزی را متوقف کنید”، “هوای پاک حق ماست”، “مازوت سوزی مساوی با مرگِ خاموش است”، “صادرات گاز را متوقف کنید”، “مازوت سوزی جنایته، سکوت کردن خیانته” و “اینجا برای آه کشیدن، هوا سم است”، از جمله بخشی از دست نوشته هایی بود که یکایک معترضین خیابانی در دست گرفته و با خود حمل می کردند.

تظاهرات ۲۶ دی، سومین سه شنبه اعتراضی مردم اراک بود که اینبار با حضور اعتراضی پر تعداد در کف خیابان ها، خشم و انزجار خود را نسبت به تشدید آلودگی هوا در این شهر ابراز کردند. اولین راهپیمایی اعتراضی آنان روز سه شنبه ۱۲ دی بود. در این روز، گروهی از مردم اراک در اعتراض به آلودگی هوا در محوطه “باغ ملی” این شهر یک تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمعی که با حضور و دخالت نیروهای سرکوبگر حکومتی بیش از نیم ساعت دوام نیافت. سرکوبگران حکومتی در شروع تجمع، پلاکاردهای معترضان را جمع آوری کردند و پس از نیم ساعت معترضان را متفرق و مانع از ادامه کاری این تجمع اعتراضی شدند.

یک هفته بعد، دومین تجمع اعتراضی مردم اراک باز هم در محوطه “باغ ملی” سازماندهی شد. اینبار جمعیت بیشتری در محوطه “باغ ملی” حاضر شدند و با در دست گرفتن شعارهایی  همچنان خواهان توقف مازوت سوزی در نیروگاه شازند بودند. این تجمع اعتراضی نیز پس از نیم ساعت با دخالت مأموران حکومتی از ادامه کاری باز ماند.

این دو تجمع اعتراضی، استادان دانشگاه صنعتی اراک را بر آن داشت تا از خواست و اعتراضات مردم این شهر در توقف مازوت سوزی حمایت کنند. استادان دانشگاه صنعتی اراک با صدور بیانیه ای هشدار دادند که مازوت سوزی در نیروگاه شازند، “سلامت بیش از یک میلیون شهروند مظلوم ساکن شهرهای اراک و شازند را با مخاطره جدی مواجه می کند” و از اینرو خواستار توقف استفاده از این سوخت بسیار آلاینده زیست محیطی در نیروگاه‌ها شدند.

پس از این بود که توده های مردم اراک برای سومین بار در گستره ای بسیار وسیعتر از قبل نسبت به آلودگی هوای این شهر به اعتراض برخاستند. اینبار اما نه با تجمع در محوطه “باغ ملی” که در صفوفی متحد و بهم پیوسته به یک راهپیمایی بزرگ در کف خیابان های اراک اقدام کردند. گستردگی جمعیت و حمایت عمومی و عملی مردم شهر از خواست توقف مازوت سوزی در نیروگاه شازند آنچنان پشتوانه ای برای اعتراضات خیابانی روز سه شنبه ۲۶ دی ماه ۱۴۰۲ فراهم کرد، که عملا پلیس و نیروهای سرکوبگر حکومتی را از مداخله در متوقف کردن این اعتراضات وسیع خیابانی باز داشت.

اگرچه آلودگی هوا اکنون به معضلی سراسری در کشور تبدیل شده است، اما اراک از جمله کلان شهرهای ایران است که این روزها با آلودگی شدید هوا مواجه است. سر منشاء این آلودگی نیز استفاده از مازوت در سوخت نیروگاه شازند است که مقام های استان مرکزی هم بارها استفاده از این سوخت آلاینده و خطرناک را در نیروگاه شازند تأیید کرده اند.

در ماه های گذشته علاوه بر اراک، مردم اردکان نیز با معضل بزرگ آلودگی هوا مواجه بوده اند. پیش از اعتراضات اراک، صدها تن از مردم اردکان در استان یزد نیز  طی چند روز به خیابان آمدند و نسبت به عوارض خطرناک سوخت های فسیلی دست به اعتراض زدند. اولین اعتراض خیابانی آنان روز سه شنبه پنجم دی بود که این اعتراضات خیابانی آنان طی چند روز متوالی ادامه یافت. در اردکان نیز معترضان در اعتراض به وضعیت آلودگی هوا با در دست داشتن پلاکاردهایی مبنی بر اینکه  “اردکان هوا ندارد” و “نفس کشیدن حق مسلم ماست”،  خواهان توقف استفاده از سوخت های فسیلی در سطح استان شدند.

اردکان از جمله شهرهایی است که هوای آن در بسیاری از روزهای سال به دلیل آلاینده های صنعتی شدیدا آلوده است. این آلودگی باعث شده  تا مدارس اردکان در بسیاری از روزهای سال تحصیلی با تعطیلی مواجه گردد. به عنوان نمونه، در اواسط آذرماه سال جاری، مراکز پیش دبستانی و تمام مقاطع تحصیلی شهرهای اردکان، احمدآباد و روستای ترک آباد این شهرستان و شهرهای میبد و بفروئیه تعطیل و کلاس ها به صورت غیر حضوری فعال شدند.

معضل آلودگی هوا و مرگ و میر ناشی از آن طی سال های اخیر آنچنان در شهرها و مناطق مختلف کشور شدت یافته که حتی پاره ای از مسئولان بهداشتی و محیط زیستی نیز نسبت به روند رو به افزایش آلودگی هوا و بالا رفتن آمار مرگ و میر ناشی از این بحران زیست محیطی به مقامات حکومتی هشدار داده اند.

داریوش گل علیزاده، “رئیس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست” در میانه آذرماه سال جاری از کشته شدن بیش از ۲۶ هزار نفر در شهرهای مختلف ایران بر اثر آلودگی هوا خبر داده بود. به گفته گل علیزاده،  در سال ۱۴۰۱، تنها در تهران بیش از ۶ هزار مرگ و میر منتسب به آلودگی هوا گزارش شده بود که خسارت آن معادل ۳ میلیارد دلار است.

جعفر جندقی، رئیس “مرکز سلامت محیط و کار” وزارت بهداشت هم  از افزایش ۳۰ درصدی مرگ های ناشی از آلودگی هوا در یک سال گذشته خبر داده است. به گزارش خبرگزاری مهر، جعفر جندقی روز شنبه دوم دی وضعیت هوا در کشور را “بسیار نامناسب” خواند و گفت: “بررسی شهرهای آلوده نشان می دهد که از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ تعداد مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا بیش از ۳۰ درصد افزایش داشته است. فراموش نکنیم در حاکمیت جمهوری اسلامی آمارهای دولتی فقط گوشه ای از حقیقت را بیان می کنند و طبیعتا میزان آمار مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا به مراتب بالاتر از ارقام دولتی است.

معضل آلودگی هوا و مرگ و میر ناشی از آن، مختص به امروز و دیروز نیست؛ سالهاست آلودگی هوا به یکی از معضلات بزرگ زیست محیطی برای مردم ایران تبدیل شده است. اگر مردم خوزستان از دو دهه گذشته با انبوهی از بیماری های مهلک ناشی از استنشاق ریزگَرد ها مواجه اند، اگر مردم سیستان و بلوچستان مدت هاست در پی جاری شدن هر ساله ی توفان های سهمگین شن از زندگی ساقط می شوند، اگر کودکان و افراد مسن در تهران به دلیل آلودگی بیش از حد هوا، چندین سال است که مجبورند روزهایی از سال را در خانه بمانند و مدارس و دانشگاه ها نیز به همبن دلیل تعطیل می شوند و در مشهد نیز هر از چند گاهی به دلیل تشدید آلودگی هوا اوضاع برای همه گروه های سنی با ” وضعیت خطرناک” اعلام می شود، اکنون آلودگی هوا و مرگ و میر ناشی از آن به صورت فزاینده ای به اغلب شهرهای ایران سرایت کرده است.

استفاده از مازوت بجای گاز در تأمین سوخت نیروگاه های کشور و تأثیر آن در تشدید آلودگی هوا آنچنان بالاست که بسیاری از کارشناسان و حتی برخی از مسئولان دولتی نیز “مازوت سوزی” در نیروگاه های کشور را از جمله مهمترین دلایل آلودگی هوا در شهرهای مختلف عنوان کرده اند.

از نگاه کارشناسان، مازوت، آلاینده ترین سوخت فسیلی است که باعث آلودگی شدید هوا می شود؛ اما جمهوری اسلامی هر سال در فصل سرما برای جبران کسری گاز اقدام به مازوت سوزی در صنایع و نیروگاه های برقی می کند.

به رغم اینکه مازوت سوزی در نیروگاه ها به شدت آلودگی هوا را افزایش داده و جان بسیاری از مردم را با خطر مرگ مواجه کرده است، اما رئیس سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی اخیرا در باره استفاده از سوخت مازوت در نیروگاه ها گفته است که شرکت ملی گاز و برق اعلام کرده اند: “سوخت نداریم، ناچاریم از مازوت استفاده کنیم” و “مردم هم باید تحمل” کنند.

در واقع جمهوری اسلامی برای تأمین کسری بودجه سالانه، ارسال سلاح و پول به نیروهای نیابتی خود در یمن، سوریه، لبنان، عراق، فلسطین و تامین تجهیزات نظامی برای نیروهای سرکوبگر خود جهت کشتار توده های مردم ایران گاز مورد نیاز سوخت نیروگاه ها را به کشورهای همسایه صادر می کند؛ و آنوقت با ادعای اینکه “سوخت نداریم، ناچاریم از مازوت استفاده کنیم”، مردم را از حق استفاده از هوای پاک محروم و با دامن زدن به آلودگی هوا سالیانه ده ها هزار نفر را به کام مرگ می فرستد.

اینکه مردم اراک در تظاهرات اعتراضی ۲۶ دی، فریاد برکشیدند “توقف صادرات گاز را متوقف کنید”، دقیقا به این معنی است که آنها به درستی دریافته اند که بخش بزرگی از معضل آلودگی هوا – خاصه در فصل سرما – ناشی از صادرات گاز به عراق و دیگر کشورهای همسایه است.

نکته دیگر، استفاده از کلید واژه “مردم باید تحمل کنند” است که مسئولان حکومتی به جای پاسخگویی به انبوه معضلات و مشکلات مردم همواره برای عقب راندن و به سکوت کشاندن مردم از آن بهره برداری می کنند. به کارگیری کلیدواژه “مردم باید تحمل کنند” به این معناست که جمهوری اسلامی هیچ راه حلی برای پاسخگویی به معضلات مردم ندارد. از اینرو، آنچه مردم اراک و اردکان در مواجهه با آلودگی هوا بر گزیدند، عدم تمکین به کلیدواژه “مردم باید تحمل کنند”، بود. روشی اعتراضی که می بایست الگویی برای سایر شهرهای کشور باشد. اینکه مردم اراک با اعتراضات خیابانی خود بانگ بر کشیدند “اینجا برای آه کشیدن، هوا سم است”، یقینا این آلودگی و مسمومیت هوا فقط برای مردم اراک نیست. به هر کجای این سرزمین پهناور که بنگریم “برای آه کشیدن هوا سم است”.

 

بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی فقط آلودگی هوا و مرگ و میر ناشی از آن را به مردم ایران تحمیل نکرده است. این رژیم ارتجاعی و فاسد و تبهکار سر منشاء تمام رنج ها، دردها و آلام ۴۵ ساله مردم ایران است. با ماندگاری جمهوری اسلامی هرگز پایانی بر انبوه رنج های توده های مردم ایران متصور نیست. در مقابل کلیدواژه “مردم باید تحمل کنند”، توده های مردم ایران نیز باید کلیدواژه “سرنگونی جمهوری اسلامی” را در تمامی گام های مبارزاتی خود به کار گیرند. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان، همان راه حل مشترک کارگران و زنان و معلمان و دانشجویان و بازنشستگان و نویسندگان و عموم توده های مردم ایران در پاسخگویی به این درد مشترک است که راه نفس کشیدن در هوای آزاد را برای جامعه میسر می سازد. درد مشترک، فریاد مشترک را می طلبد. رهایی از رنج مشترک، نیازمند راه حل مشترک است. اگر در سراسر کشور “برای آه کشیدن هوا سم است”، پس اعتراض به این وضعیت هم باید سراسری و همگانی باشد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۴  در فرمت پی دی اف:

 

ترک اعتیاد، صنعتی در دست نیروهای امنیتی و انتظامی!

با این که هر از چند گاه یک بار  اخباری در مورد مبارزه با اعتیاد، «جمع‌آوری معتادان متجاهر» و اعزام آنها به کمپ‌های ترک اعتیاد و «بازپروری» با بوق و کرنا از سوی مقامات جمهوری اسلامی اعلام و سرتیتر رسانه‌ها می‌شود،  اما واقعیت امر چیز دیگری است. تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اعتیاد نه تنها کاهش نیافته بلکه برعکس، هر روز زمینه های بیشتری برای شیوع این مصیبت در میان اقشار و گروههای مختلف اجتماعی و سنی ایجاد شده است. فقر، بیکاری، ناامیدی، فشارهای عدیده فرهنگی و اجتماعی و فقدان چشم انداز هم بر شمار معتادان افزوده و هم مجموعه دیگری از ناهنجاری‌های اجتماعی را به همراه داشته است.

آمار چه می گوید؟ طبق آمار موجود – که با آمار واقعی و دقیق فاصله دارد- از هر ۶ نفر، یک نفر در کشور مصرف کننده مواد مخدر است یعنی جمعیتی بالغ بر ۱۵ میلیون نفر. به گفته ابوالحسن صفرپور دبیر” میز مقابله با اعتیاد شورای عالی انقلاب فرهنگی”، از این تعداد ۵ میلیون تن مصرف کننده مستمر مواد مخدرند.  مهری موسوی معاون اجتماعی سازمان بهزیستی  به رواج اعتیاد در بین زنان و کودکان در یک دهه اخیر اشاره می کند:‌ زنان ۱۰ درصد معتادین را تشکیل می دهند و سن اعتیاد کاهش یافته و به ۱۰ ساله ها رسیده و در حال حاضر ۲ درصد دانش آموزان معتادند.  طی سال های ۱۳۸۰ تا کنون شیوع مصرف موادمخدر بین جوانان از ۱ درصد به  ۳ / ۷  درصد  افزایش یافته است. نرخ اعتیاد در بین جمعیت فعال کشور ۵ درصد است و اعتیاد در میان جمعیت کارگری ۲۲ درصد اعلام شده است. به گفته سیدجواد میری، جامعه شناس بین ۱۱ تا ۱۵ درصد دانشجویان به صورت «حرفه ای» ‌از مواد مخدر استفاده می‌کنند.  تعداد معتادان متجاهر- آن دسته از معتادانی که ترک اعتیاد ناموفق داشته و در ملاءعام مواد مخدر استفاده می کنند-  بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نفر اعلام شده است. تعداد دقیق این دسته از معتادان ناروشن است.

تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نه تنها اعتیاد کاهش نیافته بلکه در رده های سنی پائین تری نیز شیوع یافته است. طبیعی است حاکمیتی که خود عامل اصلی معضلات عدیده از جمله اعتیاد است نمی تواند بخشی از راه حل باشد. از همین روست که راه حل های ادعایی جمهوری اسلامی جز شکست و جز افشای هر چه بیشتر چهره کریه مافیای حکومتی و نقش آن در به قهقرا کشاندن جامعه چیز دیگری در بر ندارد.

راه‌حل جمهوری اسلامی در برخورد با اعتیاد چیست؟  طی ۲۰ سال گذشته راه‌اندازی کمپ‌های اجباری ترک اعتیاد عمدتا توسط  اعوان انصار نظامی و امنیتی، راه حل جمهوری اسلامی بوده است.  مجید رضا زاده رئیس پیشین مرکز توسعه و پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی در آبان سال جاری چنین می‌گوید: «یک دوره ای مراکز اجباری ترک اعتیاد تحویل بهزیستی داده شد اما بهزیستی آن را نپذیرفت. سیستمی بعدا پایه گذاری شد که نادرست بود. اساس آن درمان و ترک اجباری بود. ابتدا ترک اجباری زیر نظر ستاد مبارزه با مواد مخدر و ترک داوطلبانه به بهزیستی محول شد. اما بعدا و نهایتا صدور مجوز در اختیار بخش‌های امنیتی و انتظامی قرار گرفت».  بدین ترتیب جمهوری اسلامی رشد قارچ گونه این مراکز توسط اعوان و انصار خود را پایه گذاری کرد.  هم اکنون تعداد این مراکز ترک اعتیاد به ۸ هزار رسیده که ۹۰ درصد آنها در دست بخش خصوصی است. کمپ هایی که به گفته کارشناسان، جامعه شناسان و معتادانی که در این مراکز به سر برده اند، ‌بیشتر به زندان شبیه‌اند تا مراکز درمانی. پیداست، زمانی که امر ترک اعتیاد به نیروهای امنیتی و انتظامی سپرده می‌شود، چه وضعیت اسفباری در انتظار معتادان خواهد بود. معتادان به حکم قضائي و یا بعد از دستگیری در خیابان، به این مراکز فرستاده می شوند. ضمنا به ماموران پاسگاه به ازای دستگیری و تحویل هر معتاد مبلغ ۵۰ هزار تومان پرداخت می شود. معتادان  پس از اعزام به این مراکز معمولا با قفل و زنجیر نگاه‌داری می شوند، مراکزی فاقد کادر و پرسنل علمی و تخصصی که در آنها ‌انواع خشونت های فیزیکی اعمال می‌شود:‌ آویزان کردن معتادان، استفاده از شوکر، کتک زدن و خوراندن مدفوع به آنها از جمله شیوه های رایج در این مراکزند. نبود سرویس بهداشتی، کمبود مواد غذایی و کیفیت پائین غذا، عدم رسیدگی به بیماریهای جانبی معتادان و شرایط غیرانسانی و روش‌های غیرعلمی و سوداگرانه، نه تنها کمکی به ترک اعتیاد معتادان نکرده بلکه هر روز مصائب و فلاکت های بیشتری به بار آورده است.

آذر ماه سال جاری بیش از ۱۰۰ تن از ساکنین کمپ ترک اعتیاد «ایسین» در بندرعباس در اعتراض به شرایط غیر انسانی این کمپ، ضرب و شتم توسط مامورین کمپ، از آن جا گریختند. ۵۰۰ معتادی که به اجبار و با حکم قضائی به این کمپ فرستاده شده بودند، در معرض وحشیانه ترین برخوردها قرار گرفتند و برای نجات جان خود از این کمپ فرار کردند. آتش سوزی در کمپی در لنگرود که به کشته شدن ۳۶ تن و مجروح شدن دهها تن گردید یکی دیگر از فجایعی است که در این مراکز رخ‌داد. معتادان زنده زنده در آتش سوختند زیرا ماشین آتش نشانی اول آب نداشت. ماشین دوم شلنگ بلند برای رساندن آب به شعله‌های آتش نداشت و ماشین سوم هم زمانی رسیده بود که دیگر دیر شده بود.

بیش از هزار درمانگر اعتیاد نیز در اوایل آبان سال جاری در اعتراض به عملکرد و «وعده شکنی» ‌وزارت بهداشت  در مقابل این وزارتخانه تجمع کردند. آنها به بی اعتنائی وزارت بهداشت به توافق های ایجاد شده با ستاد مبارزه با مواد مخدر، کمیسیون بهداشت مجلس و سازمان نظام پزشکی اعتراض داشتند. وزارت بهداشت بر خلاف وعده ها و توافقات پیشین خود، تصمیم گرفته مراکز درمان و اعتیاد را منحل  و توزیع داروهای ترک اعتیاد از جمله متادون  را به داروخانه ها محول کند. درمانگران به این امر معترضند چرا که معتقدند محول کردن فروش داروهای ضد اعتیاد به داروخانه ها در غیاب یک سیستم تخصصی و چند جانبه ترک اعتیاد، جایگزین کردن یک اعتیاد با اعتیاد دیگر است.

علاوه بر نقش مستقیم و غیرمستقیم جمهوری اسلامی در اشاعه مواد مخدر، گسترش آن در جامعه و بازگذاشتن دست باندهای مافیائی قاچاق مواد مخدر،  آمار و عملکرد جمهوری اسلامی نیز در زمینه برخورد با اعتیاد بخوبی نشانگر مصیبتی است که زندگی میلیونها تن از جمله کودکان خردسال را به تباهی کشانده است. اعتیاد نه علت، که خود معلول است. اعتیاد معلول  وضعیتی است که در یک سوی آن بیکاری، فقر و تباهی، ظلم و ستم، ناامیدی و یاس و فقدان چشم انداز است و در سوی دیگر آن حاکمیتی که نه می خواهد و نه می تواند بر این معضل فائق آید.

طبقات حاکم همواره  و همه جا به درجات مختلف از تخدیر جامعه برای حفظ منافع اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی خود بهره می برند، حال چه این تخدیر از طریق اشاعه خرافات و افیون دین باشد چه از طریق اشاعه مواد افیونی. پایان دادن به این مصیبت اجتماعی، راه‌حلی ریشه ای می طلبد. راه‌حلی که بنای آن بر رفاه و آزادی و علم،  نشاط و شوق و امید به زندگی و پیشرفت و تعالی قرار دارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۴  در فرمت پی دی اف:

 

تأثیر متقابل جامعه و شعر ِ ترانه بر یکدیگر – از جنبش مشروطه تا کنون – بخش چهارم – از ۱۳۳۲ (کودتای ۲۸ مرداد محمد رضا خانی) تا بهمن ۱۳۴۹ (حماسه سیاهکل)

کودتای ۲۸ مرداد به مثابه یکی از نقاط عطف در تاریخ معاصر ایران است که نقش بازدارندگی محسوسی در روند رشد و تکامل اجتماعی دارد. فضای سیاسی کشور به‌شدت بسته است و بسیاری از آزادی‌هایی که تا پیش از این، در دوره ی کوتاه صدارت مصدق، بطور نسبی بدست آمده بود به ناگاه از میان میرود. آنچه جایگزین آن می شود یک حکومت ِ بشدت استبدادی است که تلاش دارد تمام بخش‌های جامعه، تمام احزاب و تشکل‌های سیاسی را از طریق سازوکارهای امنیتی از بین برده و احزاب دولتی نظیر حزب مردم (اسدالله علم – ۱۳۳۶)، حزب ملیون (منوچهر اقبال – ۱۳۳۷)، حزب ایران نوین (حسنعلی منصور – ۱۳۴۲) و سرانجام حزب رستاخیز (۱۳۵۳) را جایگزین آنها نماید. بعبارت دیگر بعد از کودتای ۲۸ مرداد، فضای نسبتاً آرام ایران تبدیل به فضای تاریک اختناق و سرکوب می شود.  این فضا در شکل حکومت نظامی ِ ناشی از کودتا تا سال ۱۳۳۵ ادامه می یابد . نتیجه ی چنین امری فشار هرچه بیشتر به نیروهای سیاسی و اجتماعی از یکسو، و مقاومت این نیروها از سوی دیگر در مقابل اوضاع جدید است بطوری که این تقابل، واکنش‌های مختلف بسیاری را درون جامعه ایران پدید می آورد که تأثیرات خود را بر اشعار ترانه ها برجای می گذارد. در اینجا به مواردی از آن اشاره می شود:

از طرفی رژیم کودتا تلاش دارد که هرگونه مجال  سخن را از  شاعران معترض که در نظر دارند واقعیات جامعه را در اشعار خود بیان کنند بگیرد و بجای آن فضای وسیعی برای شاعران بی آزار و غیر معترض، شاعرانی که  اصولا شرائط را مطلوب خود می دانند، باز نماید تا با فراغ خاطر هرآنچه را که میخواهند، بسرایند و به ترانه تبدیل کنند، و از رادیو پخش نمایند و مآلاً ذهن جامعه را به مجاری مطلوب کودتاگران سوق دهند. در همین رابطه شاعری با توسل به عباراتی در وصف ”پیاله و شراب ”  یا ”می و مستی” به سرایش شعر می پردازد و می گوید: ساقی به خدا خون شد دل ما کو جام شرابم / زین چشم ترم سوزد جگرم سرمست و خرابم / بت عشوه گرم بنشین به برم بنشین ای جانم / شده ام نگران توچنان دگران از خود مرانم / ساقی دلم شکستی آه بر تو هم که مستی/…  به این ترتیب شعر پرویز وکیلی با موسیقی عطاالله خرم و صدای ویگن تحت عنوان ترانه یی به نام «ساقی» سال های مدیدی از رادیو و تلویزیون پخش می گردد.

و نیز در همین دورده شاعرانی وجود دارند که اگرچه در گذشته اشعاری اجتماعی در اعتراض به وضعیت جامعه می سروده اند ولی بعد از کودتای ۲۸ مرداد به دلیل اختناق بیش از حد به سمتی گرایش می یابند که درونمایه ی اشعارشان مملو از یأس و حرمان اجتماعی است. مهدی اخوان ثالث نمونه بارز چنین شاعرانی ست. شعر زمستان او حکایت روشنی دارد از نوعی نگرش مأیوسانه‌ی  وی به زندگی سیاسی و روزمره. او از اعدام رفقایش در سال ۱۳۳۳  آنقدر دچار ناامیدی می شود که شعر خود را در سال ۱۳۳۴ در قالب فصل سرد چنین می سراید: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت / سرها در گریبان است / کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را / نگه جز پیش پا را دید، نتواند / که ره تاریک و لغزان است / وگر دست محبت سوی کس یازی / به اکراه آورد دست از بغل بیرون / که سرما سخت سوزان است / … این شعر بعدها توسط آهنگسازی به نام امین الله رشیدی و با صدای پروین به شکل ترانه یی به همین نام ارائه می شود.

اما از طرف دیگر در سال های پس از کودتا شاعرانی وجود دارند که مضامین اعتراضی خود را به انحاء مختلف و در آرایه های متنوع شعری به منصه ی ظهور می رسانند.  شاعری به نام سیروس آریان پور به کمک منوچهر سخایی، خواننده یی که در این زمان ناشناس است، شعر «پرستو» را  در وصف سرگرد محمود سخایی می نویسد. محمود که برادر بزرگتر منوچهر است و از افسران مورد اعتماد مصدق به شمار میرود در زمان وی به ریاست شهربانی کرمان گمارده می شود. محمود در روز ۲۸ مرداد بدست اوباشان رژیم شاه به فجیع ترین شکلی کشته می شود. این شعر بعدها برای ترانه شدن به عطاالله خرم داده می شود. او که از مضمون اصلی شعر بی خبر بود آهنگ آنرا ساخته و برای پخش به رادیو میدهد و سال ها بدون آنکه مضمون سیاسی شعر برای عناصر اطلاعاتی و مقامات رادیو مشخص باشد از رادیو پخش می گردد. متن شعر: پرستویی شدی پرپر زنان رفتی / به صحرا های بی نام ونشون رفتی / به من میگن به من میگن حریفونم / ستاره گشتی و تو آسمون رفتی / گلم بودی گلم بودی کجا رفتی / تو که جون و دلم بودی چرا رفتی؟

و نیز در همین دوره ی پس از ۲۸ مرداد و سرکوب ها و اعدام های دستجمعی، شاعرانی نیز هستند که وضعیت جاری را برنمی تابند و با شعر خود علیه فضای موجود طغیان می کنند. شاملو یکی از آنان است. شعر «مرگ وارطان» یا «مرگ نازلی» حکایت جانفشاندن  وارطان سالاخانیان در زیر شکنجه های طاقت فرسای رژیم محمد رضاخانی در سال ۱۳۳۳ است که بعدها با صدای امیر بقراطی روی آهنگی از  اسفندیار منفرد زاده به ترانه یی زیبا تبدیل می شود: «نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت / در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر / دست از گمان بدار! / بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار»… / نازلی سخن نگفت / سرافراز / دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت / نازلی سخن نگفت / نازلی بنفشه بود / گل داد و مژده داد: / «زمستان شکست »و / رفت…

در ادامه ی ناآرامی‌های پس از کودتا واقعه ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (روز دانشجو) رخ می دهد که در آن ۳ دانشجو به نام «مصطفی بزرگ‌نیا»، «احمد قندچی» و «مهدی شریعت‌رضوی» به دلیل شرکت در اعتراضات خیابانی و وسیع ِ هزاران دانشجو به ورود ریچارد نیکسون معاون رییس جمهور وقت آمریکا به ایران، توسط تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی کشته می شوند. شعر ِ ترانه – سرود ۱۶ آذر در پایانه‌ ‌ی دهه ی ۱۳۳۰ توسط حمید مصدق نوشته میشود و سپس از روی یک آهنگ ارمنی بنام “ساری گلین” بوسیله ی کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی در خارج از کشور به شکل ترانه – سرودی زیبا و ماندگار خوانده می شود: بار دگر شانزدهم آذر، آمد و سر به سر / در قلوب مردم شعله افکند / جنبش دانشجویی ایران، به خونِ شهیدان  /   در رهِ خلقمان، خورده سوگند / که تا آخرین نفر، آخرین نفس،کوشیم و بشکنیم، دیوار این قفس در رهِ آزادیِ ایران…

سال ۱۳۳۳ سال دستگیری و اعدام بسیاری از افسران و اعضای حزب توده است. از این سال تا سال ۱۳۳۹ به دلایل مختلف از جمله به دلیل اینکه دو نهاد مهم سرکوب و فریب دولتی بوجود می آید، جنبش های عمومی نیز با افتی موقت مواجه می شود و این به نوبه ی خود از روند رو به رشد اشعار ترانه های اعتراضی می کاهد. این دو نهاد یکی سازمان مخوف ساواک است که توسط امریکا در سال ۱۳۳۵ و پس از لغو مقررات حکومت نظامی ِ ناشی از کودتای ۲۸ مرداد تأسیس می شود، که وظیفه ی اصلی آن اساساً مبارزه با کمونیسم و نابودی فیزکی مخالفین رژیم است، و دومی پی ریزی اولین ایستگاه تلویزیونی در ایران است که در سال ۱۳۳۷ توسط حبیب الله ثابت پاسال، صاحب کارخانه ی پپسی کولا و یکی از سرمایه داران بزرگ آن زمان در ایران راه‌اندازی می گردد. این نهاد ِ رسانه یی ِ مدرن و در عین حال سرگرم کننده، که توانایی آن را دارد که خود را ظاهراً حلال مشکلات عدیده ی فرهنگی ِ آحاد جامعه نشان دهد، پتانسیل بسیاری دارد که عمدتاً در جهت تحمیق توده ها و به انحراف کشاندن ذهن جامعه فعالیت نماید. بهمین جهت برنامه‌های اولیه ی آن، پخش فیلم های  امریکایی دوبله شده است. البته در کنار آن، برنامه های متعدد فرهنگی و هنری از جمله موسیقی قرار دارد. مدیریت این ایستگاه بر عهده ی فردی امریکایی بنام وانس هالاک (Vance Hallock) است که قبلا مدیر یک ایستگاه تلویزیونی در بغداد بود. در زمان راه اندازی تلویزیون ایران اسپانسرهای مالی آن، کمپانی هایی مانند:RCA (Root cause analysis  تحلیل علل ریشه ای)، جنرال تایر، اتولایت، پپسی کولا، اسکوئیب و فولکس واگن هستند که طبیعتاً در پی اعمال سیاست های اقتصادی و فرهنگی خویشند. این نهاد در تحمیق توده ها و به محاق بردن مبارزات آنها علیه وضعیت موجود، نقش بلاانکاری ایفا می کند. تلویزیون می تواند همکاری بسیاری از شاعران، خوانندگان و آهنگسازان را به خود جلب نموده و محصول کار آنان را که ترانه هایی عامه پسند است به وسیع ترین شکلی به جامعه ارائه نماید. سیاست تلویزیون در این ابطه این است که ذهن توده ها را از مسائل و مشکلات جامعه دور کرده و به این وسیله نوعی رضایت خاطر ایجاد نماید. در ادامه به ترانه ی چند تن از معروف ترین آنان پرداخته خواهد شد:

پرویز وکیلی از آن دسته شاعرانی ست که اشعار ترانه های بی آزار خود را سال ها برای خوانندگان رادیو و تلویزیون می سراید. اشعار او اگرچه در فرم ادبی و حتی در حوزه های فردی دارای مضامین زیبایی ست ولی هرگز رنگ و بویی از مشکلات اجتماعی توده های زحمتکش ندارد و گویی با چنین مسائلی کاملا بیگانه است. اشعار «لیلی منال»، «زن زیبا»،‌ «دختر دریا»، «چه کنم» و غیره هیچکدام بیان هیچ چیز نیست جز تخیلات فردی که در پیله ی خود می لولد و هرگز سر از پنجره ی ذهن بیرون نمی کند. شعر «خواب ناز» او که در سال ۱۳۳۶ سروده می شود در همان سال توسط عطاالله خرم و ویگن در قامت یک ترانه جهت تولید یک سرگرمی سطحی برای مردم، سالها از رادیو پخش می گردد: نیمه شب آیی به خوابم ، پرسی از حال خرابم / نرم و شیرین می نهی پا ، روی چشم پر ِ آبم / می فشانی گیسوان بر چهره ی من / می گذاری خود سر من را به دامن  / می ربایی بوسه ی شیرین ز رویم / خود بر آری در دل خواب آرزویم / … امروز که به آنروز می نگریم سیاست گردانندگان رادیو جهت به انحراف کشاندن ذهن جامعه و کانالیزه کردن آن به سمت مسایل سطحی فردی و غیر سیاسی کاملا آشکار می گردد.

در سال ۱۳۳۶ ترانه ی «غروب پاییز» با صدای عباس مهرپویا روی یک آهنگ فرانسوی از ساخته های اروین موره ( rvin Muret)  ارائه می شود. تورج نگهبان با سرودن ِ شعر ِ آن، چه چیز جز روحیه ی یأس و حرمان در جامعه می پراکند؟  شاعر در آن، بسیار یأس آلود خبر از مرگ گل یا غروب عشق می دهد که تمثیلی از یک زندگی اندوهبار اجتماعی در جامعه است: نسیم سردمهرگان / ز مرگ گل خبر دهد / غروب عشق و زندگی / به قلب غنچه پا نهد / از این غم سراپا / گشته این گلزار زیبا / چون مزار آرزوها.

یا در شعر ِ ترانه ی زیر بنام «آتش نشانی»، کریم فکور به اتفاق پوران چه می کند جز القاء ابتذال به جامعه که اتفاقا مطلوب حاکمیت وقت است و مخاطب چه نصیب می برد جز سطحی نگری؟: / – آتش نشانی / – بله بله، بله / – آتش گرفتم، افتادم از پا، با ناتوانی، آتش گرفتم / برقی زد و من، زین برق آنی آتش گرفتم / -عجب! / خونسردی خود را گر میتوانی / از کف مده فورا بگو نشانی / نشانی خود را بگو که آید / ماشین و مأمورِ آتش نشانی…

و بدتر از آن، ترانه ی  «شهنشاها» که در سال  ۱۳۴۶ توسط رهی معیری (شاعر)، علی تجویدی (آهنگساز) و حمیرا (خواننده)  ترانه سازی شده، تملق و چاپلوسی از یک شاه دیکتاتور و مستبد، نشانگر نقطه ی حضیض یک سقوط است:

شهنشاها جان و دلت از فیض حق بهره ور بادا / گل روی شهبانویت از روی گل تازه تر بادا / روشن دل از نور خدایی / در علم و دین رهبر مایی / باشد زنان را آزادی از تو!…

 

اما مشکلات اقتصادی و سیاسی جامعه چیزی نیست که به وسیله ی چنین هنرهای مجیزگویانه و سرگرم کننده یی از بین برده شده و محو گردد، بهمین دلیل بسیار واضح است که در دوره هایی از فاصله ی زمانی مورد بحث با اعتراضات کارگران و زحمتکشان و تأثیر آن بر شعر ترانه های این دوره مواجه شویم. (که به برخی از آنان نیز پرداخته خواهد شد).

اعتراضات صنفی کارگری در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ در صنایع کاشی و سرامیک، چوب و کاغذ، نساجی، سیمان، فراورده های غذایی، صنایع فولاد، ماشین آلات صنعتی و غیره در شهرهای مختلف از جمله تهران و برخی از شهرها  رخ میدهد. سال ۱۳۴۵ تجمعات دانشجویی و کارگران شرکت واحد بوقوع می پیوندد. در همین سال ها اشعاری سروده و تبدیل به ترانه می گردد که مورد اقبال شدید توده های مردم قرار می گیرد از جمله می توان از ترانه ی «پیک بهاری»  با صدای ایرج خواجه امیری نام برد که در آن «فرهنگ قاسمی» شاعر ِ آن ترانه در دهه ی ۴۰ از استعارات و تماثیل زیبا جهت انتفال مضمون آزادی استفاده می کند: چشم به رعنایی تو کسی ندیده / دست به زیبایی تو گلی نچیده / نقش به سرمستی تو قلم شکسته  / عشق به شیدایی تو به خون نشسته / …

در سال ۱۳۴۵ محمد زهری شعر اعتراضی فوق العاده زیبایی در قالب ترجیع بند به نام «به گلگشت جوانان» می سراید که بعدها ترانه-سرود ِ آن توسط گروه کر انجمن دانشجویان ایرانی در مونیخ اجرا شده و سپس در مجموعه سرودهای ماندگار کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی منتشر می شود: به گلگشت جوانان / یاد ما را زنده دارید ای رفیقان / که ما در ظلمت شب /  زیر بال وحشی خفاش خون آشام / نشاندیم این نگین صبح روشن را /  به روی پایه ی انگشتر فردا / و خون ما / به سرخی گل لاله / به گرمی لب تب دار عاشق / به پاکی تن بی رنگ ژاله / ریخت بر دیوار هر کوچه / و رنگی زد به به خاک تشنه ی هر کوه / و نقشی شد به فرش سنگی میدان هر شهری / و این است آن پرند نرم شگرفی /  که می بافید / …

اما باید توجه نمود که هرگز نباید انتظار داشت که در تمام لحظاتی که جامعه سیاسی ست، هر شعری که سروده می شود سیاسی باشد.

سال ۱۳۴۶  قتل تختی  رخ میدهد. در این سال، خبر مرگ جهان پهلوان تختی از رسانه ها پخش می شود و مردم، خبر را به هم می رسانند. تجمعات بسیاری توسط مردم صورت می گیرد. دانشجویان در خیابان‌ها شعار میدهند و حتی خواستار مجازات مسببین یا قاتلین احتمالی تختی می شوند. هفته‌نامه طنز و کاریکاتور  «توفیق»  در آن زمان با اشاره به مرگ تختی می نویسد: تختی خودکشی شد! شعر فاتح خون (یا جهان پهلوان) سروده ی «شهرام دانش»  توسط  آهنگی از بابک بیات با صدای عارف، تبدیل به ترانه می شود: ببين ای خاک گورستان عزيزی پيش تو خفته / که قلب سرخ ايمان بود / تهمتن پهلوانی که نيفتاده به خاک هرگز / کسی که مرد ميدان بود / ببار ای ابر خون باران به سوگ پهلوان ما / براي فاتح خفته يل بی مرگ ميدان ها / کسی که با قيام خويش ميان دشنه و دشمن / سکوت شهرو ويرون کرد / کسی که در شب وحشت تن يخ بسته ی ما را / به رنگ آتش و خون کرد…

 

سال ۱۳۴۸ تظاهرات خیابانی دانشجویی علیه سیاست کمربندی کردن خطوط اتوبوسرانی و افزایش قیمت بلیط اتوبوس ها شکل می گیرد که در آن دانشجویان دست به اعتراضات وسیعی می زنند. درگیری با پلیس در مقابل دانشگاه آغاز می شود. دانشجویان چندین اتوبوس را به آتش می کشند. در این درگیری پلیس عده یی را مجروح می کند. پیرو این اعتراضات مردم نیز در مراکز شهر به اتوبوس‌ها حمله می کنند و خواهان لغو افزایش قیمت می شوند. رژیم نهایتاً مجبور می شود قیمت‌ها را به حالت قبل بازگرداند. این اعتراضات دانشجویان بیش از پیش شکل سیاسی بخود می گیرد و رژیم را مجبور به  آزادی بازداشت شدگان می نماید. در اسفند همین سال نیز تعداد ۴۰۰۰ کارگر پالایشگاه آبادان علیه طرح طبقه بندی مشاغل دست به اعتصاب می زنند که ۲۰ روز به درازا می کشد. سرانجام این اعتصاب با موفقیت پایان می پذیرد و حتی دولت مجبور می شود حقوق دوران اعتصاب را به آنان پرداخت نماید. این فضای ملتهب جامعه تأثیر خود را بر سرودن اشعار بسیاری از ترانه های اعتراضی بر جای می گذارد که از آن جمله می توان به  شعر «شیاد» از فرهنگ قاسمی اشاره کرد که بر اساس آن ترانه یی زیبا توسط  فریدون فروغی، بعنوان آهنگساز و خواننده پدید می آید: رنج و عذاب از من / شنگی و شاب از تو / خون جگر از من /  موی خضاب از تو / آی شیاد میخوای بمونی تو / اما صبر که بره می دهم جزای تو / کار و تلاش از من / راحت و خواب از تو / کاسه خون از من /  تنگ گلاب از تو / آی شیاد میخوای بمونی تو / اما صبر که بره می دهم جزای تو / سوز و گداز از من / عمر دراز از تو / لطف و صفا از من / رنگ و ریا از تو / آی شیاد میخوای بمونی تو / اما صبر که بره می دهم جزای تو

 

مقاله ادامه دارد

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۴  در فرمت پی دی اف:

 

 

شکست دولت در اکوادور

«همه ما از «وضعیت جنگ» می‌ترسیم»

اکوادور: دولت “درگیری مسلحانه داخلی” را اعلام کرد. مردم بومی سرخپوست از سرکوب می‌ترسند.

گفتگو با سینچی چیمبا سانتیلان

مصاحبه کننده: آنوشکا اکهارت

(روزنامه دنیای جوان، شنبه ۱۳ ژانویه ۲۰۲۴)

 

Sinchi Chimba Santillán رهبر جوانان COIQ (هماهنگی سازمان‌های سرخپوستان بومی در کیتو)، یک سازمان مردمی کنفدراسیون ملیت‌های سرخپوستان بومی اکوادور (Conaie) است.

 

سوال: روز دوشنبه، دولت اکوادور وضعیت فوق العاده اعلام کرد و روز سه شنبه، دانیل نوبوآ، رئیس جمهور این کشور اعلام کرد که این کشور در یک “درگیری مسلحانه داخلی” قرار دارد. چه اتفاقی افتاده؟

 

پاسخ: اوضاع در اکوادور چندین سال است که کاملاً پیچیده بوده است، غیر نهادی شدن دولت منجر به مشکلات و بی ثباتی‌هایی شده است که اکنون در آن قرار داریم. فرار رئیس مواد مخدر “فیتو” (از زندان) برای ما روشن کرد که جنایات سازمان یافته و قاچاق مواد مخدر در اکوادور بسیار بزرگ‌تر از تخمین بازرسان پلیس اکوادور است. و همچنین قوی‌تر از آنچه دولت حدس می‌زد، اگرچه اکوادور کشوری است که قادر بود تجارت مواد مخدر را کنترل و هدایت کند. اگرچه دولت ابزارهای قانونی برای اجرای یک طرح امنیتی را در اختیار دارد، اما این ابزارها را به جریان نینداخت و در عوض تصمیم گرفت “وضعیت جنگی” علیه مجرمان عادی را اعلام کند، در حالی که اختیارات نیروهای پلیس بر سر جایش باقی است. این بدان معناست که نیروهای پلیس، جنایتکاران معمولی را هدف قرار می‌دهند و مردم غیرنظامی را همچنان به وحشت انداخته و ترور می‌کنند.

 

سوال:  جوامع سرخپوستان بومی و کنفدراسیون ملیت‌های سرخپوستان بومی اکوادور(کونائی) اوضاع فعلی را چگونه ارزیابی می‌کنند؟

 

پاسخ: بیانیه رسمی شورای حاکم سازمان منطقه ای و ملی ما از ما می‌خواهد که آرامش خود را حفظ کنیم، در مناطق خود متحد بمانیم و اعمال خشونت را گزارش کنیم. همه ما از وضعیت اضطراری می‌ترسیم زیرا نیروهای پلیس می‌توانند وارد خانه‌های ما شده و برای آزار و اذیت ما ادعاهای دروغین مطرح کنند. در طول وضعیت اضطراری‌های گذشته، شاهد بوده ایم که مقامات دولتی حقوق بشر رهبران سرخپوستان بومی را نقض کرده و آنها را به اعمالی متهم کردند که مرتکب نشده بودند.

 

سوال: همین چند سال پیش، اکوادور یکی از امن‌ترین کشورهای آمریکای لاتین به حساب می‌آمد. اکنون این کشور دارای بالاترین میزان قتل در جهان است. دلیل این تغییر چیست؟

 

پاسخ: تغییر شدید از ایمن به ناامن در چنین مدت زمان کوتاهی چیزی است که ما به عنوان مردم اقشار پایین جامعه پیش از این شاهد آمدن آن بوده ایم. نمونه‌هایی در چندین کشور همسایه وجود دارد که جناح راست پس از رسیدن به قدرت، خشونت و بیکاری را گسترش می‌دهند، به طوری که دولت، کشور را نظامی می‌کند و به نفع خود قانون می‌گذارد. از اینجا نتیجه می‌گیریم که این موضوع، برنامه ریزی شده است. اکوادور به یکی از امن‌ترین کشورها تبدیل شد زیرا گروه‌های اجتماعی چپ مانند Conaie  فشار وارد آوردند و پیشنهادات آنها توسط سیاستمداران پذیرفته شد. به رسمیت شناختن “زمین به عنوان مادر ما” به عنوان یک شخصیت حقوقی، به رسمیت شناختن پزشکی اجدادمان در بیمارستان‌ها، تقویت آموزش دو زبانه بین فرهنگی، ساخت جاده‌ها برای سهولت در فروش محصولات برای ما کشاورزان، همه اینها خواسته‌های Conaie و سایر گروه‌های اجتماعی چپ بودند. ما همچنین از دولت وقت خواستیم بدهی‌های میلیونی نخبگان کشور را وصول کند که البته نخبگان آن را دوست نداشتند.

 

سوال: چه کسی مسئول تغییرات منفی در اکوادور است؟

 

پاسخ: به خوبی می‌دانیم که این تغییرات شدید به دلیل ورود راست نئولیبرال به دولت اکوادور است. در هفت سال گذشته، دولت برای کسانی که کشور را اداره می‌کنند و آن را فقیر نگه داشته اند، تخفیف و مزایا ارائه کرده است.

 

سوال: خشونت چه مشکلاتی را برای سرخپوستان بومی اکوادور ایجاد می‌کند؟

 

پاسخ: بدترین چیز از دست دادن سرزمین و در نتیجه فرهنگمان است. خشونت همواره به عنوان روشی برای سلطه و بردگی به کار رفته است. در شرایط کنونی که یک دولت نژادپرستانه در قدرت است که در کنار جنبش سرخپوستان بومی نیست، این خشونت حتی جدی‌تر شده است. و ما بیشتر و بیشتر فرهنگ، قلمروها، خرد خود را از دست می‌دهیم.

 

 

زنده باد اتحاد مبارزاتی کارگران صنعت نفت

پیرو فراخوان قبلی کارگران قرارداد موقت صنعت  نفت، مبنی بر برگزاری دو تجمع اعتراضی و سراسری در روزهای شنبه ۳۰ دیماه و چهارشنبه ۴ بهمن، نخستین تجمع اعتراضی آنان امروز شنبه ۳۰ دی برگزار شد.

صبح روز شنبه ۳۰ دیماه ۱۴۰۲، صدها تن از کارگران قرارداد موقت صنعت نفت شاغل در شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب و شرکت ملی حفاری طبق فراخوان اعلام شده در مقابل درب ورودی شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب در شهر اهواز تجمع اعتراضی بزرگی برپا کردند.

از آنجا که طبقه سرمایه دار و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران همواره از تجمع اعتراضی و اعتصاب کارگران وحشت دارند، پیشاپیش انبوهی از مزدوران امنیتی رژیم و نیروهای حراست به محل اعزام شده بودند تا از ورود کارگران به محوطه داخل شرکت ممانعت به عمل آورند. اما کارگران با تقسیم شدن به سه گروه جداگانه از درهای فرعی خود را به داخل شرکت رسانده و با گشودن درب اصلی وارد محوطه و ساختمان شرکت شدند.

در این تجمع اعتراضی، کارگران متحد و یکپارچه هشدار دادند اگر به خواست هایشان رسیدگی نشود، تولید را متوقف خواهند کرد.

گزارش ها حاکی از آن است که تلاش مدیران داخلی و نیروهای سرکوبگر حراست برای متفرق کردن کارگران معترض با شکست مواجه شده و تجمع کارگران در داخل شرکت برای جوابگویی مدیران به مطالبات شان تا ساعاتی ادامه داشت.

شایان ذکر است که  کارگران شرکت” پیرا حفاری” نیز با اعلام همبستگی به این تجمع پیوستند. افزون بر این، بسیاری از نیروهای قرارداد موقت نیز که نتوانسته بودند در تجمع حضور یابند، در حمایت از رفقای خود در محل کار دست از کار کشیده و تجمعات اعتراضی برپا کردند.

 

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت کامل از اعتصاب و تجمعات اعتراضی کارگران قرارداد موقت نفت، عموم کارگران خصوصاً کارگران رسمی صنعت نفت را به حمایت و پشتیبانی از رفقای کارگر خود فرا می خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) از خواست های کارگران صنعت نفت قویاً حمایت می کند ، اعتصاب و متوقف کردن چرخ تولید را یگانه راه موثر برای تحقق مطالبات بر حق کارگران می داند و عموم کارگران را به همبستگی و اتحاد و سازماندهی اعتصابات سراسری فرا می خواند.

 

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۰ دی ماه ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی، حکومت شورایی