از قزلحصار تا جامعه؛ هنگامی که زندان به سنگر مقاومت و همبستگی تبدیل می‌شود!

تحصن و اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار از ۲۲ تیر ۱۴۰۵ آغاز شد؛ پس از آنکه شش زندانی محکوم به اعدام در پرونده‌های مرتبط با مواد مخدر برای اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شدند. گزارش‌ها حاکی از آن است که حدود ۱۵۰۰ زندانی واحد ۲ در این اعتراض شرکت کرده‌ و خواستار توقف اجرای احکام اعدام شده‌اند.  پس از انتشار تصاویر اعتراض، مسئولان زندان اقدام به نصب تجهیزات جهت ایجاد اختلال در ارتباطات تلفن‌های همراه و تشدید فضای امنیتی درون زندان کرده‌اند. اخبار و تصاویر منتشر شده در رسانه‌های جمعی حاکی از وخامت تدریجی وضعیت جسمانی اعتصاب‌کنندگان و عدم دسترسی مؤثر آن‌ها به خدمات پزشکی است.

این اولین بار و تنها زندانی نیست که زندانیان به شکل فردی یا جمعی  در اعتراض به شرایط زندان و به ویژه علیه حکم اعدام اقدام کرده‌اند؛ برای نمونه می‌توان از برگزاری “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” و گزارش‌های متعدد دیگری از اعتراض دسته‌جمعی محکومان به اعدام در زندان‌های رجایی‌شهر و قزلحصار و همچنین از اعتصاب غذای زندانیان عادی در زندان‌هایی مانند شیبان اهواز، ارومیه، مرکزی کرج و برخی زندان‌های استان سیستان و بلوچستان نام برد.

اعتصاب زندانیان محکوم به اعدام در قزلحصار به‌سرعت از یک اعتراض درون زندان فراتر رفت و با مقاومت سازمان‌یافته زندانیان در قالب کارزار«سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوند خورد. زندانیان سیاسی با انتشار بیانیه‌های متعدد، اعتصاب زندانیان قزلحصار را بخشی از مبارزه مشترک علیه «ماشین اعدام» دانستند و از آن حمایت کردند. این همبستگی تنها به درون زندان محدود نماند. در بیرون از زندان نیز شماری از تشکل‌های صنفی و مدنی با انتشار بیانیه‌های مشترک از کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، پرستاران و فعالان جنبش زنان خواستند که صدای زندانیان قزلحصار باشند. هم‌زمان، خانواده‌های زندانیان با تجمع در برابر زندان و پیگیری سرنوشت عزیزان خود، حلقه ارتباط میان زندان و جامعه را تقویت کردند. بدین‌ترتیب، اعتراضی که در ابتدا از درون یک بند زندان آغاز شده بود، به مطالبه‌ای اجتماعی تبدیل شد و مرز میان «داخل زندان» و «بیرون زندان» را درنوردید.

اعتصاب اخیر زندانیان در قزلحصار ازچند لحاظ برجسته است. اهمیت این مبارزه با درنظر گرفتن تعداد مشارکت کنندگان که حاکی از همبستگی گسترده‌ در بین زندانیان اعتصاب کننده می‌باشد، در شکستن مرزهایی است که حکومت سال‌ها برای حفظ آنها کوشیده است: مرز میان مبارزه‌ی فردی و مبارزه‌ی جمعی، زندانی سیاسی و زندانی عادی و مرز میان داخل زندان و جامعه. مقاومت در زندان زمانی که از مرز پرونده‌های فردی فراتر رود و سازوکارهای سرکوب، مجازات یا اعدام را به موضوع اعتراض جمعی تبدیل کند، به مبارزه‌ای سیاسی تبدیل می‌شود. اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار چنین ویژگی‌ای دارد. زندانیان تنها برای نجات جان خود دست به اعتصاب نزدند؛ آنان قانون مجازات اعدام را، که یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال اقتدار و ایجاد هراس در جمهوری اسلامی است، هدف اعتراض خود قرار دادند. از این لحظه، آنچه حکومت «پرونده کیفری» چند زندانی می‌نامد، به مسئله‌ای سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود، زیرا موضوع اعتراض دیگر صرفاً سرنوشت چند فرد نیست، بلکه مخالفت با مجازات اعدام به‌عنوان یکی از ارکان سیاست کیفری دولت است؛ سیاستی که شکلی از قتل دولتی محسوب می‌شود.

اگرچه اصولاً نهاد دولت همواره در تاریخ جوامع طبقاتی ، ابزار سلطه‌ی طبقاتی است و زندان، شکنجه و اعدام از روش‌های اِعمال سلطه‌ی اقلیت صاحب ثروت و قدرت بر اکثریت مردم جامعه از طریق سرکوب، ایجاد رعب و وحشت و و اِعمال کنترل بوده‌اند، اما مقاومت نیز بخشی جدایی ناپذیر از این تاریخ می‌باشد. نگاهی به تاریخ معاصر ایران از دوران پهلوی شواهد زیادی از این مقاومت را نشان می‌دهد. اگر نگاهی به تاریخ معاصر از دهه‌های پایانی حکومت پهلوی تا امروز بیاندازیم، درخواهیم یافت که زندان نه تنها محل حبس مخالفان، بلکه یکی از مهم‌ترین میدان‌های تقابل میان قدرت سیاسی حاکم و نیروهای معترض بوده است. هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی کوشیده‌اند از زندان برای مهار و مرعوب کردن مخالفان استفاده کنند، اما در هر دو دوره، زندان به‌رغم کارکرد سرکوبگرانه‌اش، به یکی از کانون‌های سازمان‌یابی، همبستگی و مقاومت نیز تبدیل شده است. در دهه ۱۳۵۰، در زندان‌هایی چون قصر، قزل‌قلعه، اوین و کمیته مشترک ضد خرابکاری، زندانیان، با وجود شکنجه، بازجویی و فشارهای امنیتی، اشکال مختلفی از مقاومت را سازمان دادند؛ از اعتصاب غذا و اعتراض جمعی گرفته تا آموزش مخفی، بحث‌های سیاسی، مطالعه، حفظ ارتباطات تشکیلاتی و دفاع از حقوق زندانیان. در ادبیات سیاسی آن دوران، زندان صرفاً محل اسارت نبود، بلکه «سنگر مبارزه» تلقی می‌شد؛ مفهومی که در بسیاری از خاطرات و نوشته‌های زندانیان سیاسی آن دوره بازتاب یافته است. پس از استقرار جمهوری اسلامی، به‌ویژه از سال ۱۳۶۰، ابعاد سرکوب به‌طور چشمگیری گسترش یافت. هزاران نفر از فعالان سازمان‌های سیاسی و افراد آزادیخواه بازداشت، شکنجه یا اعدام شدند. زندان‌های اوین، گوهردشت، قزلحصار، عادل‌آباد، وکیل‌آباد و ده‌ها زندان دیگر به مراکز اصلی سرکوب سیاسی تبدیل شدند و سرانجام اعدام‌های گسترده، به‌ویژه در تابستان ۱۳۶۷، در پی نابودی سازمان‌یافته مخالفان بود. با این همه، روایت‌های بازماندگان نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز اشکال گوناگون مقاومت ادامه یافت؛ از اعتصاب غذا و امتناع از همکاری با بازجویان تا حفظ همبستگی در بندها و دفاع از کرامت انسانی در برابر سیاست تحقیر و شکستن اراده‌ی مقاومت در زندان. این مقاومت پس از دهه‌ی شصت نیز به اشکال گوناگون ادامه یافته است.

اما این مبارزات تاکنون به شکل جمعی عمدتاً از سوی زندانیان سیاسی صورت گرفته است. از همین روی، سال‌ها در ایران، هنگامی که سخن از «مقاومت در زندان» به میان می‌آمد، افکار عمومی به زندانیان سیاسی می‌اندیشید. اعتصاب‌های اخیر قزلحصار نشان می‌دهد که مقاومت دیگر به زندانیان سیاسی محدود نیست. این بار این مقاومت از درون جمعیتی برخاسته است که حکومت آنان را «مجرمان عادی» معرفی می‌کند. بخش بزرگی از اعتصاب‌کنندگان، زندانیانی هستند که در پرونده‌های مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده‌اند. بدون آنکه بتوان درباره تک‌تک پرونده‌ها قضاوتی کلی کرد، این پرسش همچنان باقی است که چرا شمار قابل توجهی از محکومان به سنگین‌ترین مجازات‌ها از میان محروم‌ترین و کم‌برخوردارترین اقشار جامعه برمی‌خیزند. این پرسش، مسئله را از سطح «جرم فردی» به سطح «ساختار اجتماعی» منتقل می‌کند. به همین دلیل، مبارزه علیه اعدام را نمی‌توان از مبارزه علیه فقر، نابرابری و استفاده از زندان به‌عنوان ابزار کنترل اجتماعی جدا کرد. اعتصاب قزلحصار نشان می‌دهد که مقاومت می‌تواند از دل همان اقشاری سربرآورد که سال‌ها با برچسب «مجرم عادی» از دایره‌ی همبستگی اجتماعی کنار گذاشته شده بودند. این شاید مهم‌ترین دستاورد سیاسی این اعتصاب باشد: تبدیل شدن فرودستان و مطرودان خاموش به سوژه‌های آگاه یک مقاومت جمعی.

از این روی، دفاع از مبارزه و مقاومت زندانیان قزلحصار، دفاع از این اصل است که مبارزه با اعدام، مبارزه با جرم‌انگاری فقر، مبارزه با استفاده از زندان به‌عنوان ابزار کنترل اجتماعی و مبارزه با ساختارهایی است که نابرابری و محرومیت را بازتولید می‌کنند. از این منظر مبارزه برای لغو اعدام از مبارزه برای عدالت اجتماعی جدا نیست؛ هر دو بخشی از یک پیکار گسترده‌تر علیه سازوکارهای سلطه و بازتولید نابرابری هستند؛ و زمانی که زندان به یکی از میدان‌های مبارزه علیه استبداد تبدیل می‌شود، دفاع از مقاومت زندانیان؛ دفاع از این حقیقت است که هیچ حکومتی، هرچند مجهز به زندان، شکنجه و اعدام، نمی‌تواند در جامعه‌ای بقای خود را حفظ کند که ترس را به شجاعت، پراکندگی را به همبستگی، و سکوت را به مقاومت و مبارزه حتی در پشت میله‌های زندان، تبدیل کرده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۹در فرمت پی دی اف:

نوسان کشمکش‌های درونی و بیرونی  پیرامون مصاحبه عراقچی

گفتگوی دوقسمتی عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی با جواد موگویی” مستندساز و فعال رسانه‌ای” تحت عنوان “ماجرای جنگ۲” بی تردید یکی از کم سابقه ترین گفتگوهایی‌ست که از رسانه‌های دولتی پخش شده است. عباس عراقچی  در این گفتگو در مورد موضوعات مختلفی اظهار نظر می‌کند که همگی بیان تشدید کشمکش و اختلاف در دستگاه دولتی و رقابت بر سر قدرت است. گرچه پوشیده نبود که دستگاه‌های جاسوسی به ویژه موساد، عوامل خود را این‌جا و آن‌جا در دستگاه حکومتی نفوذ داده اند و از محل کار و اقامت و ساعات تردد سوژه‌های خود اطلاعات دقیقی دارند تا آنجا که با دقت کم نظیری دانشمندان هسته‌ای را یک به یک ترور می‌کنند و اسماعیل هنیه رهبر حماس را با همان درجه از دقت و حتی بیشتر در اتاق خوابش در تهران از سر راه خود برمی‌دارند. نیازی به توضیح نیست بدون حضور عوامل نفوذی و جاسوسی، یک چنین اقداماتی غیرممکن است. این نمونه اقدامات بیان‌گر این واقعیت بوده است که سازمان های جاسوسی از نمونه موساد به راحتی در دم و دستگاه جمهوری اسلامی نفوذ کرده‌اند.

این‌بار اما عباس عراقچی صفحه جدیدی را در این زمینه گشود و از یک “حفره امنیتی” در بالاترین سطوح مسؤلین جمهوری اسلامی پرده برداشت. وی گفت زمان و مکان جلسات محرمانه دستگاه دولتی در دوره جنگ را همین “حفره امنیتی” به “مهاجمان” اطلاع می داده است. عراقچی اعلام کرد صبح روز حمله  آمریکا، چند جلسه و نشست همزمان برگزار شد از جمله جلسه شورای معاونان وزارت اطلاعات، جلسه شورای روابط خارجی، جلسه دفاع به ریاست شمخانی، که همگی مورد حمله و هدف آمریکا قرار گرفته‌اند. عراقچی می‌گوید مهاجمان نه فقط از حضور روزانه خامنه ای در دفترش مطلع بودند، بلکه از محل و ساعت جلسات فرماندهان و مقام‌های امنیتی هم  اطلاع داشتند.

درمورد اینکه چرا چندین جلسه سران حکومتی در همان روز حمله آمریکا برگزار می‌شود و همه‌ی آن‌ها هدف حملات قرارگرفته‌اند، توضیح بیشتری نمی‌دهد. عراقچی اما روی “حفره امنیتی” تأکید دارد که تمام این اطلاعات از همین طریق به  “مهاجمان” داده شده است.

سخنان عراقچی آن‌هم در شرایط فوق بحرانی جمهوری اسلامی بسیار مهم‌اند، نه فقط ازاین بابت که نفوذ سازمان‌های جاسوسی در بالاترین رده‌های حکومتی و درجه بالای آسیب پذیری حاکمیت را نشان می‌دهد، بلکه از این بابت که این موضوع و “حفره امنیتی” کماکان وجود دارد و سرگرم کار خویش است نیز فوق العاده مهم و درخور توجه است.موضوع فقط در یک‌بار جاسوسی و اطلاع رسانی به “مهاجمان” خلاصه نمی‌شود. نفوذی‌ها آنقدر دقیق و حساب شده کار خود را انجام داده اند که حتی بعد از حملات  آمریکا و کشتن خامنه‌ای و چند تن از رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی، همچنان محکم در جایگاه خود ایستاده‌اند و شناسایی نشده‌اند.

اما این هنوز تمام مسئله نیست. عملکرد”حفره امنیتی” صرفاً به انتقال اطلاعات محرمانه گوناگون در زمینه محل و ساعات گرد آمدن و برگزاری جلسات سیاسی و نظامی حکومتی که جمعاً مورد حملات هوایی آمریکا قرار گرفت، خلاصه نمی‌شود موضوع این است که این “حفره امنیتی” درجهت‌دهی و تصمیم‌سازی‌ها” و “فضای روانی کشور” نیز نقش ایفا می‌کند.

این یعنی آنکه نفوذی‌ها همین امروز هم در تصمیم سازی‌ها و جهت‌دهی و فضای روانی کشور فعال‌اند.هرکس این را می‌فهمد که این “حفره امنیتی” و این نفوذی‌ها و کسانی که قادرند در جهت‌دهی و تصمیم سازی‌ها و همچنین درفضای روانی کشور نقش داشته باشند، کسان دیگری جز افراد حکومتی نیستند و نمی‌توانند باشند. “حفره امنیتی”، پوشش‌واژه‌ای برای جریان رقیب قالیباف- پزشکیان و عراقچی است. عراقچی بی‌آنکه نامی از جناح رقیب برزبان آورد اما در واقع انگشت خویش را به سمت همین جناح نشانه رفته است.عراقچی در سخنان خود ازکسانی که مانع آتش‌بس شده بودند یاد کرد. او گفت: اگر آتش‌بس ده روز زودتر صورت می گرفت، لاریجانی، خطیب، عسلویه و مبارکه همچنان باقی بودند. عراقچی نامی از جبهه پایداری یا سعید جلیلی و امثال آن نمی‌برد، اما خیلی روشن است که مورد نظروی، همین‌ها هستند که بیش از همه مخالف آتش‌بس بوده، برطبل جنگ می‌کوبند و مخالف هرگونه توافق با آمریکا هستند.

البته واکنش جناح مقابل نسبت به حرف های عراقچی نیز نسبتاً تند بود. مصطفی خوش چشم کارشناس و ازچهره‌های رسانه‌ای دیدگاه رسمی صدا و سیما ضمن حمله به عراقچی، تحلیل‌ها و شخص وی را به سُخره گرفت. وی گفت:” عراقچی تحلیل راننده تاکسی‌های خط ولنجک – بهشت زهرا را ارائه می‌دهد” وی در ادامه افزود” می‌ترسم این تحلیل‌ها از طرف حفره‌های امنیتی به عراقچی القا شده باشد”.

صرف نظر از اهانت ضمنی و پنهان در این جملات نسبت به رانندگان زحمتکش، اما همینکه برخی افراد جناح سعید جلیلی و جبهه پایداری وارد معرکه شده و در صدد پاسخ برآمدند، مشخص شد که طرف حساب عراقچی نیز درواقع همین جناح بوده ولو آنکه نامی از آن برده نشده باشد.

دربطن گفتگوی دوقسمتی عباس عراقچی محورهای مهم دیگری نیز وجود داشت از نمونه اینکه او سعی کرد ازسپاه پاسداران که دیگر یکدست نیست، چهره قابل پذیرشی ترسیم کند. در سخنان وی همچنین به تلویح، استیصال حکومت و هرج و مرجی که در همان چند روز اول حملات آمریکا و کشته شدن خامنه ای در دستگاه دولتی و اداره امور ایجاد شده نیز به تصویر کشیده شده بود.تاآنجا که به اعتراف عراقچی نخستین جلسه رسمی و محدودی که تشکیل شد ۶ روز بعد از آغاز جنگ برگزارشد که سه نفر از اعضای جلسه ( خطیب، لاریجانی و باطنی) بعد تر کشته شدند. عراقچی درعین حال از تظاهرات و جنبش توده‌ای دی ماه ۱۴۰۴  تصویری کاملاً مغشوش و تحریف شده ارائه نمود و سعی کرد این جنبش را لوث کند. او اما در عین حال اعتراف کرد که حاکمیت برای یک چنین شرایطی فاقد آمادگی بوده است. عراقچی گفت” اینکه فشارهای اقتصادی می‌تواند منجر به نارضایتی های اجتماعی شود را همه می‌گفتند، ولی ابعادش را و سرعت انتشارش را، این‌ها شاید به این شکل پیش بینی نشده بود”.

پرسش اصلی اما این است که پیام اصلی این مصاحبه چیست و خطابش به کیست؟ در شرایطی که مدام پیرامون اتحاد و هماهنگی و پرهیز از اختلاف تبلیغ می‌شود،اما در عالم واقعی ما شاهدیم که اختلاف و تضاد و کشمکش درونی حاکمیت بسیار حاد شده و به مراحل نهایی خود رسیده است.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست بعد از آنکه دولت های ایران و آمریکا جنگ ۴۰ روزه را پشت سر گذاشتند و این  جنگ با بن‌بست مواجه شد، به ناگزیر و تحت شرایط و اجبارهای داخلی و بین المللی، درجهت توافق و سازش با هم گام برداشتند و سرانجام به یک تفاهم‌نامه‌ی ولو پرابهام و ناپایدار دست یافتند. پیشبرد این سیاست اما صدای اعتراض جنگ‌طلبان در آمریکا، ایران و اسراییل را درآورد. تا جایی که به شرایط ایران برمی‌گردد، ابتکار عمل دست‌یابی به تفاهم‌نامه اسلام آباد، در دست جناح برتر حکومتی یا ائتلاف قالیباف- پزشکیان- عراقچی بود که گمان می‌کرد از طریق توافق و سازش با آمریکا می‌تواند بر مشکلات موجود فائق آید و رژیم را از بحران هایی که در آن گرفتار آمده نجات دهد. این سیاست البته به مذاق جبهه پایداری، سعید جلیلی و دیگر جنگ‌طلبان خوش نیامد. در این میان ابهام موجود در تفاهم‌نامه ۱۴ ماده ای پیرامون نحوه بازگشایی تنگه هرمز و کنترل آن که در شرایط حاضر برای جمهوری اسلامی از اهمیت حیاتی برخوردار شده و تشدید اختلاف آمریکا و جمهوری اسلامی برسر این موضوع و شلیک به کشتی‌های نفتکش، عملاً تفاهم‌نامه‌ای را که امضای طرفین پای آن بود کنار زد. جریان جنگ‌طلب حاکمیت نیز از طریق اهرم هایی که در اختیار داشت نقش مهمی در برهم‌زدن روندی داشت که غایت آن تفاهم نامه اسلام‌آباد بود. ائتلاف قالیباف- پزشکیان -عراقچی، که پیرو خط دیپلماسی و برآن بودند تا معضلات میان آمریکا و جمهوری اسلامی را به نحوی رفع و رجوع کنند، دوباره وارد فاز درگیری نظامی شدند. وضعیت عینی و میدانی، دیپلماسی را کنار می‌زد و صحنه را به سود جنگ و درگیری نظامی می آراست. این تعویض ریل به سود جبهه پایداری و کلاً جناح جنگ‌طلب حکومتی بود. جناحی که هنوز نیرومند است و صدا و سیما را نیز در اختیار دارد. صدا و سیما ظاهراً ابتدا تصمیم گرفته بود از پخش مصاحبه عراقچی جلوگیری کند اما موفق به این کار نشد چراکه به گفته موگویی، مصاحبه با عراقچی با هماهنگی و تأیید دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی منتشر می‌شد. این ماجرا که گویای حضور برتر جناح قالیباف – پزشکیان- عراقچی در این “شورا”ست و چنانکه می دانیم در موضوع امضای مذاکره با آمریکا و امضای تفاهم نامه نیز تمام اعضای این شورا جز یک نفر با ان موافقت نموده بودند. حتی شخص مجتبی خامنه‌ای نیز علی‌رغم اینکه اعلام کرد “علی الاصول نظر دیگری دارد” اما او نیز با این تصمیم موافقت نمود.جناح جنگ‌طلب هیئت حاکمه که در شورای عالی امنیت ملی به مثابه مهم‌ترین ارگان اصلی تصمیم گیرنده‌ی حیاتی ترین مسایل کلان کشور در اقلیت است و قاعدتاً نباید از تصمیمات این “شورا” از نمونه تفاهم نامه اسلام‌آباد سرپیچی یا با آن مخالفت کند، اما گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست و هر زمان فرصت کند از مانع تراشی و سنگ اندازی پیش پای جناح رقیب دریغ نمی‌کند.

پیام اصلی مصاحبه عراقچی نیز در اساس خطاب به همین جناح بود. عراقچی در واقع از این طریق جناح رقیب را تهدید کرد و مورد خطاب قرار داد که اگر بخواهید دربرابر خط رسمی، سنگ اندازی ، مشکل تراشی و مانع ایجاد کنید، ماهم می‌توانیم جلو شما را بگیریم و بالاتر از آن می‌توانیم پته شما را روی آب بریزیم.

برآیند این کشمکش اما در شرایط فعلی اینگونه رقم خورده است که هردو طرف آگاهانه سعی کرده اند تا حد ممکن به اختلافات درون حکومتی دامن زده نشود. بعد از دوهفته درگیری‌ نظامی با آمریکا، سرانجام فتیله جنگ دوجناح همراه با پایین کشیده شدن فتیله جنگ و درگیری‌های نظامی، عجالتاً پایین کشیده شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۹در فرمت پی دی اف:

سنت‌های ارتجاعی و خودکشی زنان

زن بودن در کشوری که هیچ‌گاه یک دگرگونی انقلابی واقعی را که تمام مناسبات کهنه و ارتجاعی را در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی از بیخ و بن جاروب کند، تجربه نکرد و ماحصل تمام تحولات تدریجی‌اش، در روبنای سیاسی، پس‌مانده‌های اعصار گذشته، ازجمله دولتی استبدادی، بازمانده‌ای از قرون‌وسطا به نام دولت دینی است که ضمن پاسداری از رسوم، سنت‌ها و اخلاق عهد عتیق،  وظیفه حراست از نظم سرمایه‌داری را بر عهده گرفت، سراسر مصیبت ستم جنسیتی بر زنان در اشکالی بسیار متنوع است.

صحبت از کشوری است که پس از  گذشت سال‌ها از سلطه نظم سرمایه‌داری ، هنوز در مناطق وسیعی از ایران، از استان‌های غربی کشور گرفته  تا استان‌های جنوبی و جنوب شرقی از نمونه خوزستان و بلوچستان، از وابستگی‌های طایفه‌ای و پس‌مانده‌های سنت‌ها و ارزش‌های عشیر‌تی و طایفه‌ای سخن به میان می‌آید. کم نیست نمونه‌هایی که زنان به‌ویژه در این مناطق خودکشی کرده و می‌کنند و یا توسط مردان خانواده  به قتل می‌رسند. معدود مواردی از این زن کشی و خودکشی زنان است که به سطح رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی کشیده می‌شود.  این تنها یک مورد از ستم‌ و خشونتی است که در یک جامعه عمیقاً مردسالار ، با دولتی پاسدار مردسالاری، ضوابط و مقررات ارتجاعی دین اسلام علیه زنان، خانواده‌های مردسالار- اسلامی، گاه با سنت‌ها و رسوم عقب‌مانده و ارتجاعی طایفه‌ای، زنان با آن روبه‌رو هستند و البته در دیگر مناطق ایران نیز  در ابعادی متفاوت رخ می‌دهد.

زنان در ایران تحت حاکمیت دولت دینی جمهوری اسلامی در سراسر زندگی‌شان از خانه تا خیابان و مراکز عمومی، از مدرسه و نهاد تحصیلات عالی تا محل کار، از مراکز ورزشی تا مکان‌های فرهنگی و تفریح، در یک‌کلام در همه‌جا، در تمام دوران حیات خود، با تبعیض، ستم و خشونت مواجه‌اند.

در هفته گذشته تنها یک نمونه از بی شمار مصائب و ستم‌هایی که زنان کشور ایران همه‌روزه با آن مواجه‌اند در شبکه‌های اجتماعی، صفحات اینترنتی، برخی روزنامه‌ها و تلویزیون‌ها انعکاس گسترده داشت و پیرامون آن بحث‌هایی برانگیخت و محکوم شد. اتفاقی که می‌توانست محرکی برای مبارزه علنی و عملی علیه بیدادگری و ستم بر زنان باشد، ظاهراً مثل صدها نمونه دیگر هم‌اکنون به فراموشی سپرده ‌شده است.

ماجرای خودکشی تعدادی از دختران در لرستان که در پی انتشار عکس‌های خصوصی‌شان در یک کانال تلگرامی همراه  با توهین، تحقیر و افترا که در ازای برداشتن تصاویر زنان و دختران درخواست پول می‌کرد، نمونه دیگری از ستم و خشونتی است که زنان در ایران در هرلحظه زندگی‌شان در عرصه‌های مختلف زندگی خصوصی و اجتماعی با آن مواجه‌اند . از تعداد دخترانی که اغلب کم سن و دانش‌آموز بودند و در پی این ماجرا زیر فشار سنت‌های ارتجاعی در لرستان ، ازجمله حفظ آبرو، داوری و ترس از خانواده، خویشاوندان و جامعه، دست به خودکشی زدند و برای تعدادی هم که خودکشی نکردند، عواقب دیگری در پی داشت،  خبرهای مختلف تاییدنشده‌ای انتشار یافت . اما خبر خودکشی سه تن از این دختران و مرگ یک‌تن به نام اسما.ج شانزده‌ساله، تائید شد.

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب از قول فریبرز حدادی وکیل دادگستری شاغل در خرم‌آباد که وکالت شاکیان این پرونده را به‌صورت رایگان برعهده‌گرفته نوشت: “تا‌کنون بیش از صد نفر از شاکیان این پرونده برای گرفتن مشاوره با من تماس گرفته‌اند. اکثر شاکیان بین ۱۴ تا ۲۲ سال سن دارند که گاهی عکس‌های تنها باهوش مصنوعی دستکاری‌شده و به صورت‌های مستهجن درآمده است. ” در همین حال دادستان استان لرستان اعلام کرد: تاکنون بیش از ۲۰۰ شکایت دراین ‌خصوص در دادسرای مرکز استان ثبت‌شده است.

این کانال البته بسته شد و گویا سه نفر نیز در ارتباط با آن دستگیر شدند.اما این نه راه‌حل و پایانی بر چنین مواردی است و نه مشکلی را از زنان حل می‌کند. تردیدی نیست که دستگیرشدگان پس از مدتی آزاد می‌شوند و به‌جای کانال بسته‌شده، کانال‌های دیگری با همین اهداف ایجاد می‌شوند. همان‌گونه که این کانال نمونه‌ای استثنائی نبود و پیش از آن‌هم کانال‌هایی با همین اهداف و مقاصد زن‌ستیزانه و باج‌گیرانه وجود داشته و احتمالاً هم‌اکنون نیز وجود دارد. در اغلب موضع‌گیری‌ها بر باج‌گیری و دریافت پول توسط چنین کانال‌هایی تأکید شده است، درحالی‌که اخاذی و باج‌گیری، جنبه فرعی این اتفاق است.  این اقدام یک خشونت هولناک علیه زنان به‌ویژه دختران کم سن و سال است که قبل از هر چیز در جامعه مردسالار کنونی ایران، ازنظر روحی  خشونتی شدیدتر از خشونت فیزیکی که از سوی مردان خانواده و دستگاه سرکوب پلیسی رژیم بر آن‌ها اعمال می‌شود، بر این زنان و دختران بود. نتیجتاً  در محیطی که بقایای سنت‌های ارتجاعی عشیره‌ای و طایفه‌ای قرون‌وسطایی هم در آن حاکم است و هیچ حمایت و پناهگاهی نه از جانب دولت و قانون و نه خانواده برای قربانیان وجود ندارد، چنان زیر فشار قرار می‌گیرند که چاره‌ای جز خودکشی در برابر خود نمی‌بینند.

در این اتفاق ، باج‌گیر محصول و دست‌پرورده جامعه‌ای است که در رأس آن جمهوری اسلامی قرارگرفته و درواقع امر،  قبل از همه خود دولت دینی مشوق و مروج این خشونت علیه زنان و خودکشی و مرگ این دختران  است. دولتی که تمام دستگاه‌های تبلیغاتی و سرکوب خود را برای کنترل زنان، سرکوب زن بی‌حجاب بسیج می‌کند و بدترین توهین‌ها را حتی در تبلیغات علنی علیه زنانی دارد که به حجاب اجباری تن نمی‌دهند، این دولت از چنین کانال‌ها و سایت‌هایی اگر نگوییم خودش در ایجاد آن ها نقش مستقیم دارد، بی‌تردید از ایجاد آن‌ها، نفع می‌برد. بنابراین، حواله دادن قربانی به دولت به‌عنوان پناهگاه و ملجائی برای ستمدیده که از سوی مدافعان نظم موجود تبلیغ می‌شود، همدستی با مسبب اصلی جنایت و گمراه کردن مردم  است. کدام قوانین و نهادهای این دولت است که می‌تواند از خشونت و ستمی که بر زنان می‌رود، دفاع کند؟ قانون در هر جامعه‌ای همواره تبلور اراده و منافع طبقه‌ای است که قدرت را در دست دارد. در جامعه‌ای که در رأس آن دولت دینی زن ستیز جمهوری اسلامی قرارگرفته، قوانین تا جایی که مستقیماً به زنان برمی‌گردد، در کلیت‌شان علیه زنان و در تائید تبعیض، ستم و خشونت ‌اند. دستگاه قضائی و پلیسی که مجریان این قوانین‌اند، خودشان از مدافعان سینه‌چاک قوانین ارتجاعی اسلامی و دشمن سرسخت هرگونه حقی برای زنان‌اند. در برخورد به همین ماجرا برخی مدافعان حقوق زنان بر آموزش تأکید کردند. گرچه تا جائی که پای آموزش مراقبت از تصاویر و اسناد خصوصی زنان در میان است، در محدوده‌ای این کار از طریق اینترنت، رسانه‌های غیر دولتی و شبکه‌های اجتماعی شدنی است، در اساس اما آموزش وظیفه دولت هاست که وسائل و امکانات تبلیغ و آموزش توده‌ای را در اختیار دارند. در ایران اما یک دولت دینی زن‌ستیز حاکم است. چه کسی باید این آموزش را بدهد؟ لابد دولت حاکم از طریق مدارس و تمام امکانات تبلیغی و ترویجی‌اش. اما در ایران این دولت البته سال‌هاست که دارد  آموزش می‌دهد. اما چه آموزشی؟ آموزشش این است که حجابت را رعایت کن. از خدا بترس، از مرد خانواده فرمانبرداری کن و وارد شبکه‌های اجتماعی نشو. به خانواده‌ها آموزش می‌دهد که نگذارید زنان و دخترانتان در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا کنند. چون با حضور در شبکه‌های اجتماعی فاسد می‌شوند. این آموزش‌های طبقه و دولت حاکم است. آموزش در آنجایی می‌تواند مؤثر باشد که لااقل برابری حقوق زن و مرد به رسمیت شناخته‌شده باشد و دولت از طریق مدارس و امکانات تبلیغی و دیگر مراکز آموزشی به حمایت از زنان برخیزد.

از همه این موارد که بگذریم، در مناطقی از ایران که سنت‌های ارتجاعی طایفه‌ای وجود دارد و  نه‌فقط مردان، بلکه هنوز لااقل بخش‌هایی از خود زنان نیز پاسدار آن هستند، نمی‌توان با آموزش و تبلیغ آن‌هم تحت حاکمیت یک رژیم ارتجاعی، افکار و عقاید میلیون‌ها انسان را تغییر داد و سنت‌های ارتجاعی را ریشه‌کن کرد. این رسوم، ارزش‌ها و عقایدی که به سنت‌ها شکل می‌دهند، بقایای نوعی مقررات رفتاری هستند که قرن‌های متوالی از نسلی به نسل دیگر منتقل‌شده‌اند و از آنجائی که شرایط مادی نابودی کامل آن‌ها در کشوری مثل ایران فراهم نشده و برعکس دولت‌ها در خدمت منافع خود از بقای آن‌ها حمایت کرده‌اند، این سنت‌ها به حیات خود ادامه داده‌اند. در گزارشی که روزنامه شرق از مراسم خاک‌سپاری این دختر قربانی نظم ارتجاعی و زن‌ستیز موجود انتشار داد، آمده است:” ۲۵ تیرماه، قبرستان خضر خرم‌آباد، میزبان اندک سوگوارانی بود که برای «اسما» دورهم جمع شده بودند تا بدن دختری ۱۶ساله را به خاک بسپارند.اما این مراسم خیلی خلوت بود. جمعیت حدوداً ۳۰ نفر بود و این عدد برای مراسم خاک‌سپاری لرها واقعاً کم است. ” این گزارش چه چیزی را منعکس می‌کند. ارتقای این سنت‌ها به درجه برجای ماندن یک اخلاق سنتی ارتجاعی که باعث می‌گردد،  قدرت افکار عمومی در آن منطقه، رفتار مردم را به نحوی تنظیم کرده باشد،  که یک چنین نقشی در این میان ‌ایفا کند. کسی به مردم لرستان دستور نداد که در مراسم خاک سپاری این دختر قربانی خشونت و ستمگری، شرکت نکنید. این حاکمیت بقایای سنت‌ها و اخلاق ارتجاعی به‌عنوان بازمانده‌ای از اعصار گذشته بود که همچنان عمل می‌کند و مانع از آن می‌گردد که مردم حتی در مراسم خاک‌سپاری این قربانی ستم و خشونت شرکت کنند . این سنت‌ها و اخلاق ارتجاعی را نمی‌توان با آموزش، پند و اندرز و حتی قانون برانداخت. فقط با مبارزه عملی و تلاش برای دگرگونی انقلابی جامعه و تمام مناسبات کهنه و عقب‌مانده است که می‌توان آن‌ها را ریشه‌کن کرد. مادام که نظم ارتجاعی موجود در ایران به حیات خود ادامه می‌دهد، پیوسته با خشونت و ستم بر زنان در اشکال مختلف آن مواجه خواهیم بود. ۲۹ تیرماه  بود که دو پرستار زن و مرد در شیراز نوبت شبشان به پایان می‌رسد. همکار مرد، زن را سوار موتورسیکلت خود می‌کند که به خانه‌اش برساند. در میانه راه زن را به قتل می‌رساند. پلیس می‌گوید که قصدش ربودن ۲۰ گرم طلای این زن بوده است. این‌که حقیقت همین است یا قصد تجاوز داشته،بماند. ببینید چگونه در این جامعه یک زن به همین سادگی به قتل می‌رسد. هزاران نمونه آن را می‌توان سراغ گرفت. در همین شیراز در طول یک هفته، زنان دیگری نیز به قتل رسیدند و درجائی انعکاس نیافت. گستردگی ابعاد ستم، تبعیض و خشونتی که در ایران بر زنان اعمال می‌شود، بارزترین نشانه انحطاط و سقوط  جامعه ایران است. این انحطاط  بزرگ‌تر و عمیق‌تر از آن است که نیاز به توضیح و تبیین و شواهد داشته باشد. باید بر تلاش‌ها برای سرنگونی فوری‌تر جمهوری اسلامی افزود تا جلو فجایع بیشتر، گرفته شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۹در فرمت پی دی اف:

اجازه ندهیم

دوباره اجازه ندهیم همان مسائل بعد از انقلاب پیش بیاید . مبارزه علیه جنگ ارتجاعی بله ، ولی این مبارزه را نمی‌توان و نباید زیر لوای ارتجاع حاکم پیش برد، چه چنین امری رسوایی ببار آورده و می‌آورد و به فاجعهٔ جنگ می‌افزاید. هزار بار گفته شده و باز هم باید گفت که نباید به دام شوونیسم و شعار توخالی جنگ برای مام میهن افتاد .
عده‌ای در داخل حکومت خواهان جنگ و ادامهٔ آن تا ویرانی کامل کشور هستند . این دسته و گروه، دارای منافع همه جانبه‌ای در پیش برد جنگ حتی به قیمت ویرانی کشور هستند . جنگ برای آنان نعمت است .
جریان سلطنت طلب ، بعضی از حامیان بورژوازی و خورده بورژوازی حامی جنگ در این توهم هستند که شاید از این نمد کلاهی نصیب‌شان شود . باید آنان را افشا کرد .

گروهی خواهان صلح اما حفظ وضعیت موجود اند. طیف اصلاح طلب در داخل و خارج رژیم و حامیان نئولیبرال از این قماش‌اند.
جریان سومی هم در حال سر برآوردن علیه جنگ و علیه وضعیت موجود است . این گره جنگ را ارتجاعی میدانند و با مبارزه علیه جنگ و علیه رژیم ارتجاعی و علیه ستم استثمار سرمایه داری ، صف سومی را سازمان می‌دهند .
این شعار را بیش از پیش باید به میان مردم برد : نه به جنگ ارتجاعی ونه به رژیم ارتجاعی حاکم وجنگ طلب .
فرصت طلبان را بیرحمانه باید افشا کرد. علیه جناحهای جنگ طلب در ایالات متحده و اسرائیل در داخل و خارج و متحدان آنان، باید مردم را به خیابان آورد.

باید به سازماندهی کارگران و زحمتکشان ، بازنشستگان ، معلمان ، پرستاران ، روشنفکران وهمهٔ ستمدیدگان ، علیه جنگ و علیه ستم و استثمار و بی‌حقوقی مردم پرداخت و اتحاد عمل‌های مبارزاتی را سازمان داد . این خط هم اکنون به میدان آمده و با شعار  “جنگ و جدال کافیه سفرهٔ ما خالیه “حضور خود را نشان می‌دهد. بیانیه چند تشکل از کارگران و زحمتکشان علیه جنگ و علیه فقر فلاکت عمومی انتشار یافته است . آنها فجایعی را که جنگ تا کنون ببار آورده و ممکن است به بار بیاورد و به ویرانی عظیم و همه جانبه و کشتار وسیع‌تر بيانجامد گوشزد میکنند . اینها امید بخش اما ناکافی است . باید از هم‌اکنون به ایجاد تشکل‌ها و سازماندهی مبارزات توده ای همت گماشت . باید به ایجاد ارتباط ارگانیک بخش‌های مختلف پرداخت و فنداسیون اعتصابات عمومی و سراسری را پی‌ریزی کرد .

باید در عین حال محور مقاومتی ها این تخریب گران صفوف کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان را افشا و رسوا کرد . شعار نه به جنگ را باید با شعار نه به حاکمیت ارتجاعی سرمایه داری تلفیق و تکمیل کرد.

خطر جنگ و ادامهٔ این وضعیت مخرب و حتی بسیار مخرب‌تر جدیست متحد شویم .

چهارم مرداد ۱۴۰۵

یک رفیق هواداران سازمان – داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۹در فرمت پی دی اف:

مطالبه گران کف خیابان گیلان

امروز یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ بازنشستگان تأمین اجتماعی استان گیلان، همراه با سایر شهرها، به یکشنبه‌های اعتراضی سراسری پیوستند. علاوه بر این تنی چند از معلمان نیز در این تجمع حضور داشتند.

شعار توفنده «معلم زندانی کارگر زندانی معترض زندانی آزاد باید گردد» در کنار شعار محوری «تا لغو حکم اعدام ایستاده‌ایم تا پایان»؛ لرزه بر اندام حاکمان جور و جهل و جنایت انداخت.

حاضرین با در دست داشتن تصویر «زهرا طبری،» زندانی سیاسی محکوم به اعدام محبوس در زندان لاکان و تصاویر معلمان دربند، «هاشم خواستار» و «مسعود فرهیخته» خشم و انزجار خود را بر سر فرومایگان ولایی فریاد زده و خواستار آزادی آن‌ها و سایر زندانیان سیاسی شدند.

مطالبه گران کف خیابان گیلان

اجازه ندهیم

دوباره اجازه ندهیم همان مسائل بعد از انقلاب پیش بیاید. مبارزه علیه جنگ ارتجاعی بله، ولی این مبارزه را نمی‌توان و نباید زیر لوای ارتجاع حاکم پیش برد، چه چنین امری رسوایی ببار آورده و می‌آورد و به فاجعهٔ جنگ می‌افزاید. هزار بار گفته‌شده و بازهم باید گفت که نباید به دام شوونیسم و شعار توخالی جنگ برای مام میهن افتاد.

عده‌ای در داخل حکومت خواهان جنگ و ادامهٔ آن تا ویرانی کامل کشور هستند. این دسته و گروه، دارای منافع همه جانبه‌ای در پیش برد جنگ حتی به قیمت ویرانی کشور هستند. جنگ برای آنان نعمت است.

جریان سلطنت‌طلب، بعضی از حامیان بورژوازی و خورده بورژوازی حامی جنگ در این توهم هستند که شاید از این نمد کلاهی نصیب‌شان شود. باید آنان را افشا کرد.

گروهی خواهان صلح اما حفظ وضعیت موجودند. طیف اصلاح‌طلب در داخل و خارج رژیم و حامیان نئولیبرال از این قماش‌اند.

جریان سومی هم در حال سر برآوردن علیه جنگ و علیه وضعیت موجود است. این گره جنگ را ارتجاعی می‌دانند و با مبارزه علیه جنگ و علیه رژیم ارتجاعی و علیه ستم استثمار سرمایه‌داری، صف سومی را سازمان می‌دهند.

این شعار را بیش‌ازپیش باید به میان مردم برد: نه به جنگ ارتجاعی و نه به رژیم ارتجاعی حاکم و جنگ‌طلب.

فرصت‌طلبان را بی‌رحمانه باید افشا کرد. علیه جناح‌های جنگ‌طلب در ایالات‌متحده و اسرائیل در داخل و خارج و متحدان آنان، باید مردم را به خیابان آورد.

باید به سازمان‌دهی کارگران و زحمتکشان، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، روشنفکران و همهٔ ستمدیدگان، علیه جنگ و علیه ستم و استثمار و بی حقوقی مردم پرداخت و اتحاد عمل‌های مبارزاتی را سازمان داد. این خط هم‌اکنون به میدان آمده و با شعار “جنگ و جدال کافیه سفرهٔ ما خالیه “حضور خود را نشان می‌دهد. بیانیه چند تشکل از کارگران و زحمتکشان علیه جنگ و علیه فقر فلاکت عمومی انتشاریافته است. آن‌ها فجایعی را که جنگ تاکنون ببار آورده و ممکن است به بار بیاورد و به ویرانی عظیم و همه‌جانبه و کشتار وسیع‌تر بیانجامد گوشزد می‌کنند. این‌ها امیدبخش اما ناکافی است. باید از هم‌اکنون به ایجاد تشکل‌ها و سازمان‌دهی مبارزات توده‌ای همت گماشت. باید به ایجاد ارتباط ارگانیک بخش‌های مختلف پرداخت و فنداسیون اعتصابات عمومی و سراسری را پی‌ریزی کرد.

باید درعین‌حال محور مقاومتی‌ها این تخریب گران صفوف کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان را افشا و رسوا کرد. شعار نه به جنگ را باید با شعار نه به حاکمیت ارتجاعی سرمایه‌داری تلفیق و تکمیل کرد.

خطر جنگ و ادامهٔ این وضعیت مخرب و حتی بسیار مخرب‌تر جدی‌ست متحد شویم.

چهارم مرداد ۱۴۰۵

یک رفیق هواداران سازمان – داخل کشور

گزارشی از داخل: “نه به تعدیل، مطالبه حق قانونی ما است”

تجمع اعتراضی کارگران اخراجی شرکت پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر در برابر استانداری اهواز

ظاهراً مطالبات فوری کارگران گروه ملی فولاد (حقوق، مزایا و اضافه‌کار معوقه) طبق اعلام رسمی استاندار خوزستان به‌طور کامل پرداخت‌شده است.

البته همان‌طور که گفتم ” ظاهراً”. بر اساس اخبار انتشاریافته از سوی استانداری، کارگران حقوق معوقه خود را دریافت کردند. در این‌گونه موارد ما عموماً با خبرهای ضدونقیضی از سوی دستگاه‌ها و مسئولین رژیم روبرو هستیم، اگرچه اطلاعیه کارگران می‌تواند، در این موارد رفع ابهام کند.

اما امروز مطابق پیام‌های کارگران گروه ملی فولاد اهواز، و آخرین اطلاعیه آن‌ها که محل تجمع خود را برابر استانداری اهواز اعلام کرده بودند، خبری از کارگران گروه ملی فولاد اهواز نبود.!

گرچه مانند اغلب اوقات، این بار هم یک تجمع کارگری جلوی استانداری اهواز بود. کارگرانی که مشکلشان حقوق معوقه نبود، بلکه فراتر، مشمول تعدیل نیرو شده بودند، یعنی از کار اخراج و از زندگی و نان خوردن افتاده‌اند.

ساعت حدود ۸ و سی دقیقه صبح، تعدادی از کارگران جلوی استانداری تجمع کرده و بنر و نوشته‌ای را جلوی خود گرفته بودند که درشت روی آن نوشته‌شده بود.:

“نـه به تعدیل نیرو، مطالبه حق قانونی ما است”.

صد و پنجاه کیلومتر راه کوبیده بودند تا خود را برای دادخواست شغلی و کاری به جلوی استانداری اهواز برسانند.

۵۲ کارگر جوان که سن آن‌ها بین ۲۵ تـا ۴۰ سال بود، از ماهشهر برای دادخواست شغلی و اعتراض به اخراج خود آمده بودند.

اگر استان خوزستان را کارگاه ایران بدانیم، ماهشهر بدترین نقطهٔ آب‌وهوایی این کارگاه است.

در تابستان و فصل طولانی گرما محشر است، گرمای ۶۰ درجه و شرجی که راه نفس را می‌بندد. عرق چندلایه‌ای که بر صورت می‌نشیند و رنگ دوغ ماسیده بر صورت می‌گیرد، ماهیچه‌های صورت فلج می‌شوند. باد گرمی که از جهنم می‌آید، در یک آن آب بدن را تبخیرمی‌کند، تشنگی و تشنگی. آبی که به حلق ریخته می‌شود اصلاً معلوم نیست به کجا می‌رود، تب خفیفی که تمام‌روز، حتا تا ساعاتی بعد از پایان کار در تن کارگر جای می‌گیرد.

این کارگران در”شرکت پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر” شاغل بودند و چندین سال در فضایی این چنینی کارکرده بودند.

شرکت پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر سابقه ۱۳ سال تولید دارد.

۵۲ کارگر اخراجی دادخواه، هرکدام بین ۵ تا ۱۲ سال سابقه کاردارند که از کار اخراج شده‌اند.

یعنی بعضی از این کارگران از زمانی که شرکت پتروشیمی تخت جمشید وارد مرحله تولید شد، در آن کار می‌کردند.

شرکت پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر حدود ۸۰۰ کارگر دارد که در دو شیفت کاری ۱۲ ساعته مشغول کار هستند.

کارگران اخراجی شرکت پتروشیمی ماهشهر زمانی برای دادخواهی به تجمع جلوی استانداری اهواز روی آوردند که به گفته خودشان از زمان اخراج خود در نیمه دوم اسفند ۱۴۰۴ که تاکنون ۵ ماه از آن می‌گذرد، بارها در برابر فرمانداری ماهشهر و اداره کار ماهشهر تجمع کرده و خواست خود را با این ادارات در میان گذاشته بودند، اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتند.

این بار با ره‌توشه وکلمن آب، بنر و پلاکارد برابر استانداری اهواز تجمع داشتند، قولی گرفته بودند که احیاناً با استاندار یا مسئول دیگری ملاقات خواهند داشت، اما چشمشان آب نمی‌خورد و دلشان خیلی از وعده داده‌شده قرص و محکم نبود. چون هم‌زمان در این فکر بودند که برای جذب مجدد به کار بهتر است به تهران بروند، شاید آنجا پاسخ مثبتی بگیرند.

کارگران تنها زمانی که به نیروی خود، به تشکل خود و به همبستگی طبقاتی خود متکی شوند، می‌توانند مشکلات خود را برطرف کنند.

زنده باد انقلاب

زنده باد سوسیالیسم

کار نان آزادی – حکومت شورائی

۲۷/ ۴/ ۱۴۰۵

هـ ــ ح

جنگ، موانع توافق و تهدید‌ها

دولت‌های ارتجاعی جنگ‌طلب آمریکا و جمهوری اسلامی آسایش را از مردم ایران گرفته و کمر به نابودی کشور بسته‌اند.شب و روز مردم در اضطراب و ناایمنی می‌گذرد.فقر، گرسنگی ، بیکاری، گرانی و کمبود کالاها،وضعیت اسف‌بار دارو و درمان، زندگی کارگران و زحمتکشان را تباه کرده است. هم‌اکنون مردم در برخی مناطق جنوبی کشور آواره شده‌اند. در گرمای طاقت‌فرسای تابستان به‌ویژه استان‌های جنوبی کشور با معضل آب و برق روبه‌رو هستند. مردم شبانه‌روز را ساعت‌ها بدون برق سپری می‌کنند. معضل کمبود برق نه‌فقط منجر به اخراج گروهی از کارگران شده، بلکه سرمایه‌داران برای جبران این کمبود، برق تهویه‌ها را خاموش کرده و کارگران را ناگزیر کرده‌اند در گرمای طاقت‌فرسای محیط کارخانه کار کنند.

پس از جنگ ۴۰ روزه و در پی آن آتش‌بس اعلام‌نشده برای مذاکرات مقدماتی، سرانجام طرفین جنگ به تفاهم‌نامه‌ای دست یافتند که عمری بسیار کوتاه داشت. درگیری‌ها بار دیگر ظاهراً از اختلاف بر سر تنگه هرمز آغاز و تشدید شد. توافقاتی که در تفاهم‌نامه آمده بود یکی پس از دیگری توسط ترامپ ملغی گردید و بار دیگر محاصره دریایی ایران از سر گرفته شد.

پیامد این تحولات، تشدید مخاصمات و ازسرگیری درگیری‌های نظامی میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بود.

اکنون متجاوز از ده روز است که طرفین به نقطه زنی روی آورده‌اند. در طول این مدت کوتاه، صدها هدف نظامی و غیرنظامی به‌ویژه در جزایر و شهرهای جنوبی ایران  بمباران‌شده‌اند.

در یک هفته گذشته، جزیره تنب بزرگ، ابوموسی ، جزیره هرمز، لارک، بوشهر، اسکله «کلانتری» و تأسیسات نظامی چابهار .برج کنترل ترافیک دریایی چابهار برای سومین بار و پایگاه «امام علی» وابسته به سپاه پاسداران، بمپور ایرانشهر ، بندر لنگه، بندرعباس، قشم، اندیمشک و اطراف پایگاه شکاری دزفول ، سراوان ، جاسک، کنارک، سیریک، لار، چغادک، خرم آباد، حاجی‌آباد، آبادان ، اهواز، ماهشهر، بندر خمینی، امیدیه ، یزد، کبودرآهنگ و …موردحمله قرار گرفتند.

در این دور از حملات، علاوه بر اهداف نظامی، زیرساخت‌های حمل‌ونقل در جنوب نیز موردحمله نظامی قرار گرفتند و حدود ده پل و تونل تخریب شدند. نظامیان آمریکائی در توجیه این اقدامات جنایت‌کارانه، هدف از این حملات را ، محدود کردن توان لجستیکی رژیم ایران ، مختل کردن مسیرهای تدارکاتی مورداستفاده نیروهای نظامی ایران اعلام کردند. درحالی‌که این تأسیسات در اساس موردنیاز و استفاده مردم بوده‌اند.

بر طبق آمار دولتی تعداد کشته‌های حملات ارتش آمریکا در ده روز گذشته ۵۰ نفر و تعداد مجروحان  بیش از ۵۰۰ تن اعلام‌شده  که احتمالاً بسیار فراتر است. آمار تفکیکی تلفات نظامیان و غیرنظامیان نیز ارائه نشده است.

این در حالی است که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نیز متقابلاً،  پایگاه‌های نظامی آمریکائی را در بحرین، کویت، اردن پی‌درپی مورد حمله‌های موشکی و پهپادی قرار داده‌اند. نیروگاه‌های عظیم برق و شیرین سازی آب کویت نیز مورد اصابت قرارگرفته‌اند. سپاه پاسداران همچنین اعلام کرد که دو مرکز راداری آمریکا در مناطق سلامه و غنم عمان را هدف قرار داده و منهدم کرده است؛ علاوه بر این با حمله به «مرکز فرماندهی عملیات ویژه آمریکا در منطقه تنف سوریه، یک سامانه راداری، چند بالگرد ویژه و شماری از نیروهای آمریکایی را هدف قرارداده‌است. همچنین مواضعی در قطر، امارات، عربستان و اقلیم کردستان عراق هدف حملات موشکی و پهپادی سپاه قرارگرفته است. سپاه پاسداران در همین حال، حمله نظامی به احزاب کردستان ایران مستقر در اقلیم کردستان عراق را تشدید کرده است. جدیدترین نمونه آن حمله موشکی به مقر حزب کومله کردستان ایران است که در جریان آن  ۹ نفر از اعضای این حزب کشته و شماری دیگر زخمی شدند.

سپاه پاسداران همچنین تاکنون چندین کشتی را در  تنگه هرمز موردحمله قرار داده و اعلام کرده است که کنترل تنگه هرمز همچنان در اختیار نیروهای ایرانی است و تا زمان ادامه درگیری‌ها، صادرات نفت و گاز از این مسیر متوقف خواهد ماند.

با این توضیحات،اکنون باید دید با تشدید درگیری‌ها در طول هفته گذشته ، چشم‌انداز ادامه این درگیری‌ها ، چیست؟ در اینجا باید مقدم بر هر چیز به موانعی اشاره کرد که هم جلو اجرای تفاهم‌نامه را گرفتند و هم‌اکنون نیز مانع توافق و آتش‌بس جدیدی هستند. این موانع در هر دو کشور ایران و آمریکا وجود دارند و عمل می‌کنند.

اولین مانعی که باید به آن اشاره کرد اهداف توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه هر دو دولت است. پوشیده نیست حمله مشترک نظامی آمریکا و رژیم نژادپرست و توسعه‌طلب اسرائیل به ایران در ادامه تحولات خاورمیانه پس از ۷ اکتبر ، برای یکسره کردن کار این تحولات و به نتیجه قطعی رساندن آن یعنی سلطه کامل امپریالیسم آمریکا بر منابع انرژی و بازارهای منطقه از طریق به تسلیم واداشتن یا سرنگونی جمهوری اسلامی  بود. اما این طرح در جریان جنگ چهل‌روزه به شکست انجامید. جمهوری اسلامی نه سرنگون شد و نه پرچم تسلیم را بالا برد. چیزی هم عاید اسرائیل نشد.

از دیگر سو، جمهوری اسلامی با اهداف توسعه‌طلبانه و هژمونی‌طلبانه قرار داشت که حاضر به واگذاری  صحنه خاورمیانه  نبود. گرچه در جریان جنگ ده‌روزه و چهل‌روزه تضعیف شد، اما با همان اهداف و سیاست‌های پیشین به حیات خود ادامه داد. بنابراین پیروزی قطعی نصیب هیچ‌یک از طرفین درگیری نشد. در چنین شرایطی راه‌حل جبری،  نوعی توافق و سازش بود. اما از آنجائی که تکلیف این نزاع هنوز یکسره نشده است، از پیش روشن بود، مادام که پیروزی قطعی نصیب یکی از این دو طرف نشده، حتی با توافقی که پی آمد آن آتش‌بسی درازمدت باشد، بار دیگر ناگزیر به درگیری نظامی خواهد انجامید، مگر این‌که تحولی سیاسی در ایران یا آمریکا رخ دهد که در کل سیاست‌ها تغییراتی پدید آورد.

اما موانع مشخص  لحظه کنونی چیست؟ تا جایی که به اوضاع داخلی آمریکا برمی‌گردد، ترامپ زیر فشارهای متعددی قرار دارد تا به نحوی این ماجرای جنگ را با یک پیروزی خاتمه دهد. اما کشمکشی در درون طبقه حاکم این کشور در جریان است. در یک‌سو گرایشی قرارداد که می‌خواهد با  کسب امتیازاتی بر سر نزاع هسته‌ای و حل و فصل این قضیه در کوتاه‌مدت، به‌نوعی از توافق و سازش با جمهوری اسلامی برسد . اما به مانعی به نام تنگه هرمز برخورده است که جمهوری اسلامی آن را در پی جنگ، به عرصه حاکمیت کامل خود تبدیل کرده و آن را با امنیت ملی خود گره‌زده است. در همین‌جاست که تفاهم‌نامه عملاً ابطال شد و  کار به تشدید درگیری‌ها انجامید. این گرایش درون طبقه حاکم آمریکا که در اساس می‌خواست هدف خود را از طریق مذاکره و دیپلماسی پیش ببرد، اکنون برای پیشبرد سیاست خود به تلفیق ابزار نظامی ، سیاسی و فشار اقتصادی برای دست‌یابی به توافق روی آورده است. در درون کابینه ترامپ ، جی‌دی ونس، معاون ترامپ مدافع این سیاست است و به نظر می‌رسد تا اینجا ترامپ هم همین سیاست را ادامه داده است.  در جبهه مقابل، امثال مارکو روبیو وزیر خارجه و پیت هگست وزیر جنگ آمریکا قرار دارند که از حمایت گروهی از جمهوری خواهان نو محافظه‌کار در سنا و مجلس نمایندگان نیز برخوردارند و خواهان تغییر در استراتژی نظامی، استفاده از تمام قدرت و امکانات نظامی برای لشکرکشی به داخل ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. گرچه این سیاست تا این لحظه در دستور کار خود ترامپ و اکثریت هیئت حاکمه آمریکا نیست، اما مخالفین در تلاش‌اند مستقیم و غیرمستقیم بر شکست هرگونه توافق‌ سیاسی با جمهوری اسلامی تأثیر ‌بگذارند و راه‌حل دیپلماتیک نزاع را سد کنند. جی‌دی ونس روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه در یک مصاحبه، تصویری از همین واقعیت را ارائه داد. او از جنگ‌طلبان در ساختار سیاسی آمریکا انتقاد کرد و گفت این افراد صرفاً به دنبال بمباران ایران و به شکست کشاندن مذاکرات هستند، بدون آن‌که راه‌حل مشخصی داشته باشند.

وی افزود: می‌توان ایران را بمباران کرد، رادارهایشان را از بین برد و بعضی از پهپادها و موشک‌هایشان را نابود کرد، اما شلیک به کشتی‌ها در تنگه آن‌قدر آسان است که درنهایت باید حاضر باشی گفت‌وگو کنی و برای حل مشکل راهی پیدا کنی.

بعضی از آن‌ها می‌خواهند حکومت ایران به‌طور کامل تغییر کند. جنگ‌طلبان به دنبال تکرار تجربهٔ لیبی در ایران هستند و گفت آمریکا از تکرار این تجربه خودداری می‌کند.آمریکایی‌ها خواهان جنگ‌های بلندمدت و بی‌پایان برای تغییر حکومت در خاورمیانه نیستند.

ونس البته دلش برای مردم ایران نسوخته. او مدافع منافع امپریالیسم آمریکاست، از همین رو  نمی‌خواهد آمریکا در باتلاق جنگی بی‌پایان فرورود. نمی‌خواهد تجربه شکست‌های گذشته را در خاورمیانه و شاخ افریقا تکرار کند. امکان پیروزی را نمی‌بیند حتی بر سر نزاع  تنگه هرمز.

دولت آمریکا فقط در داخل با کشمکش و اختلاف بر سر نحوه مقابله با جمهوری اسلامی روبه‌رو نیست. در خارج از  آمریکا نیز هم با دولت‌هایی روبه‌روست که مخالف هرگونه دخالت نظامی حتی بر سر تنگه هرمزند و هم دولت‌هایی که با هرگونه توافقی با جمهوری اسلامی مخالف‌اند و خواهان ادامه جنگ و لشکرکشی نظامی به درون ایران هستند. سرکردگی آن‌ها را هم رژیم ارتجاعی اسرائیل  بر عهده دارد. ونس در همین مصاحبه نیز از تلاش گسترده رژیم اسرائیل  در درون خود آمریکا برای به شکست کشاندن تفاهم‌نامه صحبت کرد و گفت: اسرائیل هزینه‌های هنگفتی صرف کرد تا مذاکرات ما با ایران را به شکست بکشاند و کسانی را که به دنبال توافق بودند، بدنام کند.

اما در مورد جمهوری اسلامی این موانع گسترده‌تر و بزرگ‌ترند. از یک‌سو با این مانع روبه‌رو هستیم که هیچ تغییری در سیاست‌های گذشته آن رخ نداده و تقریباً کل هیئت حاکمه بر روی این سیاست‌ها توافق دارد. عجالتاً چشم‌انداز فوری هم برای حل آن وجود ندارد. تنها موردی که جمهوری اسلامی همواره آمادگی خود را برای مذاکره بر سر آن نشان داده، دعوای هسته‌ای است. در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هم به همین مورداشاره شده بود. مانع جدی‌تر وفوری‌تر،  تضادها و اختلافات درونی هیئت حاکمه در حادترین  شکل آن است. درحالی‌که مردم ناراضی ایران به‌شدت با ادامه این جنگ ارتجاعی مخالف‌اند، اوضاع اقتصادی هم کاملاً ازهم‌گسیخته است، جناحی از هیئت حاکمه که ظاهراً در ارگان‌های اجرائی و تصمیم‌گیرنده در اکثریت هم هستند برای غلبه بر بحران‌های موجود، خواهان  مذاکره و سازش برای توقف جنگ‌اند، در عمل اما نمی‌توانند این سیاست سازش را پیش ببرند.

قالیباف که عملاً به سخنگوی این جناح تبدیل‌شده و در تهیه توافق‌نامه هم نقش اصلی را داشت، اخیراً در بیانیه‌ای خطاب به جناح رقیب گفت : باید بتوانیم بین دو روش نظامی و دیپلماسی، هماهنگی ایجاد کنیم،: نباید از جنگ یا مذاکره هراسی داشته باشیم؛ جنگ و مذاکره دو روش حفظ منافع ملی است. مذاکره در این مقطع همان‌گونه که بارها اعلام کرده‌ام معادل سازش نیست، بلکه در کنار جنگ، بخشی از راهبرد مقاومت و صیانت از منافع ملی است.

امروز هم امنیت ملی ما در حفظ «ترتیبات ایرانی» بر تنگه هرمز و عبور و مرور حداکثری ایمن و بی‌ضرر کشتی‌های تجاری از این آبراهه است تا برای ایران امنیت ساز شود.

او همچنین  تأکید کرد که مرز بین جنگ یا مذاکره با دشمن، بر اساس امنیت و منافع ملی مشخص و تشخیص استفاده از این ابزارها، با ولی امر و فرمانده کل قوا است.  گویا که وی خبر نداشت دو روز بعد “فرمانده کل قوا” تکلیف را به زیان جناح وی یکسره خواهد کرد.

مخالفان مذاکره، که طالب ادامه جنگ‌اند و هدف خود را انتقام‌گیری و کشتن ترامپ قرار داده‌اند، گرچه یک گروه در اقلیت هیئت حاکم‌اند، اما  متمرکز و فعال دست به تعرض برای خنثی کردن  تلاش‌های جناح رقیب زده‌اند و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به آن‌ها این امکان را داد که هدف خود را به کرسی بنشانند.

با ازسرگیری فعالیت مجلس ارتجاع اسلامی، ۱۸۰ نماینده مجلس با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند:حل مسائل میان ایران و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست. در همین حال گفتند: خونخواهی قائد شهید امت و قصاص قاتلان، آمران و مباشران این جنایت بزرگ حتمی و غیرقابل‌چشم‌پوشی است. در پی آن سرلشکر پاسدارمحسن رضایی مشاور نظامی مجتبی خامنه‌ای و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام: اعلام کرد سیاست «هم جنگ، هم مذاکره» تمام شد. جمهوری اسلامی دو پرونده در برابر آمریکا دارد؛ نخست، مطالبه حقوق و دریافت خسارت‌های واردشده، و دوم، مسئله انتقام. سرانجام نیز مجتبی خامنه‌ای نقطه پایانی بر مذاکره و سازش گذاشت. وی در بیانیه‌ای که در ۲۷ تیر انتشار یافت، نوشت: اکنون‌که دشمن آمریکایی به دنبال جنگ‌افروزی و تحمّل هزینه‌های سنگین‌تر و بی‌آبروئی بیشتر است، بداند که ملّت عزیز ایران و جبهه‌ی مقاومت، درس‌های فراموش‌نشدنی برای او دارد. وی طرفداران ادامه جنگ و انتقام را “از زمره‌ی پیشروان بصیرت” و “سرمایه‌ ارزشمندی” نامید، فقط از آن‌ها خواست که شکاف‌ها را عمیق‌تر نکنند که دشمن از آن بهره‌برداری کند.

روشن است که در این اوضاع با توجه به موانعی که در ایران و آمریکا شکل‌گرفته، حصول به توافق و آتش‌بس با بن‌بست مواجه شده که شکسته شدن آن در این شرایط بسیار دشوار و چشم‌انداز تحولات بعدی هنوز نا روشن است.

با توجه به این‌که دولت آمریکا اقدامات نظامی خود را تشدید کرده، واسطه‌ها کنار کشیده‌اند و جمهوری اسلامی راه‌حلی لااقل برای مذاکره و آتش‌بسی ولو کوتاه‌مدت ندارد، چه خواهد شد؟ باید دید که هدف از بمباران زیرساخت‌ها در مناطق جنوبی ایران چیست؟ آیا تشدید فشار نظامی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به مذاکره  و حصول به‌نوعی توافق و آتش‌بس تا پیش از انتخابات نوامبر در آمریکاست،  یا تدارک نظامی برای اشغال برخی جزایر ایران برای کنترل تنگه هرمز. اگر چنین اتفاقی رخ دهد باید گفت دوره‌ جدیدی از درگیری‌های نظامی آغاز خواهد شد که پایانی بر آن در کوتاه مدت متصور نیست. در چنین حالتی بدبختی برای مردم ایران تازه شروع خواهد شد. دولت‌های ارتجاعی آمریکا و جمهوری اسلامی فجایع جدیدی می‌آفرینند که مردم ایران باید به مقابله با آن برخیزند.

شایسته مردم مبارز ایران نیست که تماشاچی صحنه باشند، سکوت کنند و دولت‌های ارتجاعی در مورد سرنوشت آن‌ها تصمیم بگیرند.  مردم ایران می‌توانند و باید به مقابله با جنگ و ادامه آن برخیزند، اعتراض کنند و خواهان پایان یافتن آن باشند. باید به هر شکل ممکن اعتراضات علیه جنگ را آغاز کرد. این اعتراضات را وسعت داد و متشکل‌تر کرد. به‌ویژه کارگران ایران باید بدانند که اگر این درگیری‌های نظامی ادامه پیدا کند، بیش از همه به کارگران و زحمتکشان فشار می‌آورد و بر تباهی زندگی آن‌ها می‌افزاید. اگر امروز درنتیجه بمباران‌ها ، کمبود مواد موردنیاز کارخانه‌ها ، کمبود برق و گاز و غیره، سرمایه‌داران صدها هزار کارگر را اخراج کرده‌ و به فقر و گرسنگی سوق‌ داده‌اند، فردا ممکن است کارخانه‌ها بمباران شوند و حتی کارگرانی که در استخدام رسمی‌اند، کار خود را از دست بدهند و به صفوف بیکاران و گرسنگان بپیوندند. علاج واقعه را قبل از وقوع آن باید کرد. چاره کار پیش از آن‌که فاجعه رخ دهد،  اعتراض ، مبارزه و مخالفت جدی با جنگ است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۸در فرمت پی دی اف:

اگر جنگ مجال دهد

هنوز جوهر تفاهم‌نامه اسلام آباد کاملاً خشک نشده بود که جنگ‌طلبان دوباره جنگ دیگری را شعله‌ور ساختند. جنگ، چنانکه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نشان داد، جز تخریب و کشتار، جز فقر و فلاکت و بیکاری، جز گرسنگی و آوارگی ثمریگری برای کارگران و خانواده های کارگری نداشته است. فجایع بی‌شمار و تبعات زیان‌بار این جنگ‌ها برکسی به‌ویژه بر کارگران پوشیده نیست. کارگران درصف مقدم قربانیان جنگ‌اند. کارگران و عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران جنگ نمی‌خواهند و شدیداً با آن مخالف اند. ازهمان نخستین روز آغاز جنگ ۱۲ روزه تا مراحل بعدی و جنگ گسترده ۴۰ روزه یا درگیری‌های نظامی جاری، کارگران مخالف جنگ و خواستار آن بوده اند که بی‌درنگ به جنگ پایان داده شود.امروز نیز از درون هر خانواده، هرتجمع و هر مرکز تولیدی و کارگری همین فریاد بلند است. جنگ، خواست‌ها و مبارزات کارگری را به سایه می‌بَرَد. موقعیت عینی و وضعیت دشوار معیشتی طبقه کارگر اما، جاری شدن خشم و مبارزه و خواست‌های تلنبار شده را دردستورکار این طبقه قرار می‌دهد. درفضای بعد از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و آتش بسی که بسیار ناپایدار و شکننده بود، زندگی و مبازات کارگران آرام آرام در حال گذار به روال قبل از جنگ بوده است. مبارزات و اعتصابات کارگری در همین فضای نامطمئن و شکننده، آشکارا رو به رشد بوده است. ماه تیر به رغم تمام مشکلات ریز و درشتی که بر سرِ راه کارگران قرار داده شده است، با موجی از اعتصابات واعتراضات کارگری همراه بوده است.

شمار اعتصابات و اعتراضات کارگری در تیرماه به رغم آغاز سومین جنگ ارتجاعی در بیستم همین ماه، نسبتاً زیاد است. نیمه دوم تیرماه کارگران و سایر زحمتکشان در ده ها مورد دست به اعتصاب و تجمع و اعتراض زده‌اند:

کارگران ایران‌ برک در استان قزوین دراعتراض به عدم پرداخت مزد و مزایا ، یک اعتصاب یک هفته ای را سازمان داده و درهمان حال تجمعات اعتراضی برپا کردند.

کارگران کارخانه چوکا در گیلان نیز در اعتراض به عدم پرداخت مزد و مزایا و حذف اضافه کاری، متحد و یکپارچه دست به اعتصاب و تجمع زدند. کارگران خشمگین و معترض مدیرعامل کارخانه را که برای توجیه وضعیت و درعین حال تهدید به میان کارگران رفته بود، هو کردند و از کارخانه بیرون انداختند.روز ۲۷ تیر نیز، کارگران در ادامه اعتراضات قبلی مجدداً دست به اعتصاب و تجمع زدند و خواستار بازگشت به کار ۲۵ تن از همکاران خود شدند که اسفند سال گذشته اخراج شده اند. مبارزه در چوکا همچنان ادامه دارد.

کارگران معدن مس سیرجان نیز با انگیزه‌ها و خواست‌های مشابهی از روز ۱۳ تیر دست به اعتصاب زدند و سپس با تجمع در محوطه معدن، خواستار پرداخت فوری مطالبات خود شدند.

کارگران معدن زغال‌سنگ طَزرِه در اعتراض به حضور و عملکرد شرکت‌های پیمانکاری از ۲۰ تیر به مدت چند روز دست به اعتصاب زدند. شرکت زغال‌سنگ البرز شرقی به عنوان کارفرمای مادر، تمام امور معدن را به شرکت های متعدد پیمانکاری واگذارنموده است. کارگران خواهان برچیده شدن این شرکت‌ها هستند.

کارگران لوله سازی اهواز از شب ۱۸ تیر در اعتراض به قطع بیمه‌ها کار را تعطیل و در محل کارخانه تجمع کردند. کارفرما درصدد انتقام جویی از کارگران اعتصابی برآمد و اعلام کرد به علت اعتصاب، کارخانه تا اطلاع ثانوی تعطیل است و کارگران باید محل کار را ترک کنند. به دنبال آن کارگران بطور متحد و یکپارچه در برابر این تهدید کارفرما ایستاده و اعلام کردند مقابل استانداری خوزستان تجمع اعتراضی برپا خواهند نمود. کارفرما مجبور به عقب نشینی شد و اعلام کرد از ۲۰ تیر فعالیت کارخانه برقرار خواهد بود.

کارگران تراورس کرج نیز در اعتراض به معوقات مزدی دست به اعتصاب و تجمع زدند. به دنبال آن وعده‌هایی از طرف فرمانداری به کارگران داده شد. کارگران هشداردادند درصورت عدم تحقق وعده‌ها، اعتراضات خود را ازسر خواهند گرفت.

کارگران و کارکنان شرکت پتروآرمند لُردگان در چهارمحال و بختیاری، با تجمع مقابل فرمانداری  فِلارد خواستار پرداخت حقوق‌های معوقه خود شدند.نزدیک به دوسال است که این شرکت در وضعیت بلاتکلیفی و تعطیلی قرار گرفته است. به کارگران دستمزدی پرداخت نشده  و این کارگران دروضعیت معیشتی بسیار دشوار و وخیمی قرار گرفته‌اند.

کارگران پروژه احداث شبکه و معابر و تأسیسات زیربنایی بندر بهشتی چابهار خواهان پرداخت چند ماه حقوق عقب افتاده خود هستند. افزون بر عدم پرداخت مزد، این شرکت روند اخراج شماری  از نیروهای شاغل در این پروژه را آغاز نموده است. این موضوع نگرانی و اعتراض وسیعی را در میان کارگران در پی داشته است. کارگران خواهان پرداخت مطالبات معوقه و بازگشت به کار کارگران اخراجی هستند.

در گروه صنعتی فولاد اهواز نیز پرداخت مزد و مزایا مکرر به تعویق افتاده و کارگران برای دریافت مزد و مزایای ماهانه خویش هربار باید دست به تجمع و اعتراض بزنند تا کارفرما مزد عقب افتاده را پرداخت کند. حدود ۴۰۰۰ نیروی کار شاغل در فولاد اهواز چندین سال است که در استرس دائمی ادامه کاری یا توقف تولید در این واحد به‌سر می‌برند. کارگران بیستم تیر اعلام کردند وضعیت حاکم در این شرکت ” برای هیچ کارگری قابل تحمل نیست” این کارگران خواهان پرداخت دوماه مزد عقب افتاده خود هستند. کارگران در چند نوبت هشدار دادند اگر به خواستشان رسیدگی نشود، وارد خیابان می‌شوند و مقابل استانداری خوزستان تجمع خواهند کرد. مدیریت شرکت کماکان با وعده توخالی از پذیرش خواست کارگران طفره رفته‌است.کارگران فولاد اهواز در آخرین هشدار خویش اعلام کردند: “بارها صبرکردیم، فرصت دادیم، اعتماد کردیم اما هیچ نتیجه‌ای دربر نداشته است، تمام آن خلف وعده و وقت‌کشی بود.” سرانجام روز ۲۷ تیر اعلام کردند اگر دوماه دستمزد معوقه فوراً پرداخت نشود دست به عمل خواهند زد. کارگران خطاب به کارفرما و مدیریت شرکت اعلام کردند:” ما برخلاف شما وعده نمی‌دهیم، عمل می‌کنیم”.

افزون بر اعتصاباتی که فوقاً به آن اشاره شد، اوضاع در صنعت نفت و گاز نیز به کلی ناآرام است. کارگران، به شدت ناراضی، خشمگین و معترض‌اند. وضعیت در نفت چیزی شبیه آتش زیر خاکستر است. سوای کارکنان رسمی و عملیاتی صنعت نفت که فعالیت های اعتراضی خود را به ارسال نامه های سرگشاده و درج برخی مطالب در تلگرام و طرح برخی انتقادات پیرامون نظام پرداخت دستمزد‌ها و در نهایت درخواست ملتمسانه از وزارت نفت برای رسیدگی، محدود کرده اند، کارگران غیر رسمی و ارکان ثالثی در چند واحد دست به اعتراض و تجمع زده‌اند.

کارگران روز مزد پالایشگاه فاز ۲ بید بلند بهبهان بعد از ۴۰ روز اعتراض مداوم به اخراج خویش، بار دیگر مقابل این پالایشگاه تجمع اعتراضی برپا کردند. این کارگران که باشروع جنگ، یک‌جا و دسته جمعی اخراج شده اند، برای بازگشت به کار، تا کنون تجمعات گوناگونی را مقابل فرمانداری و اداره کار برپا نموده و به دادگاه نیز شکایت برده‌اند، اما تا کنون نتیجه ای نگرفته اند.

کارگران ارکان ثالث شاغل در واحدهای عملیاتی و حراست شرکت بهره برداری نفت و گاز مسجد سلیمان نیز روز ۱۶ تیر در اعتراض به عدم پرداخت مزد و مزایا، در محل کار دست به تجمع اعتراضی زدند. قابل ذکر اینکه پس از آغاز جنگ، پیمانکار این شرکت در هم‌دستی با مدیریت، به بهانه های گوناگون، پرداخت مزد و مزایای کارگران را به تعویق انداخته اند. کارگران در تجمع اخیر خود، نحوه پیگیری مطالبات خویش را تصریح نموده و گفتند:” ما اعلام می‌کنیم دیگر تحمّلمان به آخر رسیده و هیچ دلیلی برای ادامه کاری و اجرای دستورات کار نمی‌بینیم و هشدار می‌دهیم چنانچه در اسرع وقت شرکت مربوطه نسبت به پرداخت حقوق و مزایایمان اقدام نکند، با حضور خانواده‌ها در مقابل فرمانداری مسجد سلیمان دست به تجمع و اعتراض خواهیم زد” این کارگران همچنین خواهان برچیدن شرکت‌های پیمانکاری شدند.

اعتراض و اعتصاب و مبارزه در نیمه دوم تیرماه به کارگران شاغل در صنایع گوناگون که به چند نمونه آن خلاصه‌وار اشاره شد خلاصه و محدود نمی‌شود. کارگران باز نشسته ( بازنشستگان تأمین اجتماعی) و سایر بازنشستگان مانند بازنشستگان فولاد و مخابرات نیز مکرر در چندین شهر اجتماعات اعتراضی برپا نموده‌اند. افزون بر این، کارکنان و کادر درمان سنندج، چابهار، پرستاران شهرهای یزد، شیراز و نیشابور نیز در همین بازه زمانی دست به اعتصاب و اعتراض و تجمع زده‌اند.متقاضیان مسکن در اراک روز ۲۷ تیر مقابل اداره کل راه و شهرسازی دست به تجمع زدند. همین روز داوطلبان آزمون استخدامی آموزش و پرورش در تهران دست به تجمع اعتراضی زدند. چهارشنبه ۲۴ تیر نیز گروهی از رانندگان تاکسی در اعتراض به شرایط سخت معیشتی و تورم و گرانی در خیابان ولی‌عصر تهران دست به تجمع و بخشاً راه پیمایی زدند که مورد هجوم وحشیانه نیروهای سرکوب قرار گرفتند. این نیروها با ضربات باتوم و شلیک گاز اشک‌آور توانستند معترضان را که شعار “بی‌شرف، بی‌شرف” سرداده بودند، متفرق سازند.

این حجم بالای اعتصاب و اعتراض در بازه زمانی کمتر از دوهفته و ابعاد و تنوع گسترده آن، گویای این واقعیت است که مبارزات کارگران و زحمتکشان، خروارها بمب و موشک را به آرامی کنار می‌زند و از زیر آوار سنگین جنگ سر بلند می‌کند. تردیدی در این موضوع وجود ندارد که اگر جنگ مجال دهد دامنه اعتراضات و اعتصابات بسیار فراتر از این خواهد رفت.

جنگ اما نه فقط جنبش‌های اجتماعی و مبارزات کارگری را به پشت صحنه می‌فرستد و به عنوان یک عامل بازدارنده قوی عمل می‌کند – که حتی به صرف همین یک دلیل نیز باید با جنگ ارتجاعی موجود به مخالفت برخاست و خواهان پایان بی‌درنگ آن شد – بلکه جنگ، در درجه اول قربانیان خود را نیز از میان کارگران برمی‌گزیند. علاوه بر تخریب مراکز کار و تولید و بیکارسازی گسترده کارگران، خسارت های جانی و غیرجانی جنگ نیز قبل از هر کسی دامن کارگران را می‌گیرد.

دور جدید درگیری‌های نظامی که با حملات آمریکا از ۱۷ تیر آغاز شده و امروز دوشنبه ۲۹ تیر وارددوازدهمین روز خود شده است، تا همین‌جا خسارت‌های جانی زیادی ببار آورده  و جان ده‌ها کارگر و غیر نظامی را گرفته است. در حملات ارتش امپریالیستی آمریکا به جزیره قشم، بخشی از کارخانه پودرماهی سوزا دچار آسیب جدی شد. از کشته یا زخمی شدن کارگران این کارخانه گزارشی منتشر نشده است. در بندر عباس، اسکله صیادی معروف به “اسکله پنج پله” مورد حمله آمریکا قرار گرفت که دست کم سه تن از ماهیگیران زحمتکش کشته و تعداد

دیگری زخمی شدند. این اسکله که برای پهلو گرفتن شناورهای تعاونی صیادان  و مردم عادی احداث شده در اثر عملیات نظامی آمریکا به شدت آسیب دیده و خسارت‌های زیادی به قایق‌ها و لنج‌های صیادان وارد شده است. در اثر این حملات دست کم ۴۰ شناور و قایق کوچک صیادی متعلق به اهالی محلات مختلف بندرعباس که شغل اصلی آن‌ها ماهیگیری است به‌طور کامل منهدم شد و به تعدادی خودرو نیز خسارات جدی وارد آمده است.

نوک تیز حملات آمریکا اساساً متوجه زیرساخت‌ها، بندرها و جزایر جنوب، اسکله‌ها، شناورها، پل‌ها، تونل‌ها، خطوط ریلی، مسیرهای حمل و نقل و ارتباطات، فرودگاه‌ها، دکل‌های مخابراتی و تأسیسات مربوط به آب و برق بوده و عموماً افراد غیر نظامی و مردم کوچه و بازار و محل زیست و کار توده ‌مردم نیز از گزند این حملات مصون نمانده‌اند. در حمله به یک پایگاه و ایستگاه محیط زیست در روستای طارم از توابع حاجی آباد، یک خانواده سه نفره کارگری در دم جان باختند. در حمله به اسکله صیادان شهرستان سیریک نیز دوکارگر صیاد جان خود را ازدست دادند. یک لنج تجاری حامل کالا نیز در این حملات با تمام بار خود بطور کامل زیر آب رفت و نابود شد. در حمله به تونل “شهید میرزایی” معروف به تونل گلوگاه واقع در استان هرمزگان و تخریب آن، راه های ارتباطی این استان به سمت استان فارس و کرمان موقتاً مسدود شد. در حملات آمریکا به پل خمیر و چندین پل دیگر، دست کم ۷ نفر از جمله دو دانش آموز کشته و ۱۹ تن دیگر مصدوم شدند.روز یکشنبه سخنگوی وزارت بهداشت اعلام کرد “درحملات هوایی تیرماه ۵۰ نفر کشته و بیش از ۵۰۰ نفر مجروح شده اند”.

لیست شمار کشته‌ها و مجروحین درحال افزایش است. ویرانی‌ها و تخریب زیرساخت ها همچنان ادامه دارد. جنگ ارتجاعی و فاجعه‌بار دولت امپریالیستی و راهزن آمریکا و دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی مستقل از این‌که در همین حد و اندازه کنونی بماند یا از آن  فراتر رفته و به جنگی وسیع و همه جانبه تبدیل شود، در همه حال نه فقط ربطی به منافع توده مردم ندارد بلکه صد درصد به زیان توده مردم و کارگران و زحمتکشان است و باید متوقف شود. در این جنگ، ارتجاع امپریالیستی و نماینده‌ی آن ترامپ فاشیست دنبال تحقق اهداف راهزنانه خویش‌اند و ارتجاع اسلامی نیز اهداف توسعه‌طلبانه، هژمونی طلبانه و پان اسلامیستی خود را تعقیب می‌کند. ارتجاع اسلامی اما با دمیدن بر شیپورجنگ، همزمان ضربات سنگینی بر مبارزات کارگری و جنبش طبقه کار گر وارد ساخته و سعی می کند نبرد نهایی کار و سرمایه را به تعویق اندازد. لذا از نگاه طبقه کارگر، جنگ ارتجاعی و کشتار و تخریب، بی درنگ باید پایان یابد. مبارزات و اعتصابات روبه رشد کارگری درنیمه دوم تیرماه یکبار دیگر نشان داد اگر جنگ مجال دهد، طبقه کارگر آماده است تا مبارزات خود را به سطح قبل از جنگ و حتی فراتر ازآن ارتقا دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۸در فرمت پی دی اف:

با اقدامات عملی به یاری زندانیان زیر حکم اعدام برخیزیم

هشدار! هشدار به تمامی سازمان های چپ و کمونیست، به نیروهای آزادی‌خواه و سیاسی و مترقی، به مخالفان اعدام و توده‌های مردمی که حق حیات را برای انسان به رسمیّت می‌شناسند! هشدار به انجام قریب‌الوقوع یک جنایت بزرگ توسط جلادان جمهوری اسلامی! صبح شنبه ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۵، شماری از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در زندان دستگرد اصفهان، از بند عمومی به سلول‌های انفرادی منتقل شدند. اقدامی که نگرانی‌ها در بارۀ اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام ۱۲ تن از زندانیان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» را افزایش داده است. جمهوری اسلامی طی ماه‌های گذشته با بهره‌گیری از شرایط جنگی به تشدید ارعاب و سرکوب در جامعه روی آورده است. در دو ماه گذشته، ده‌ها نفر از معترضان جنبش توده‌ای دیماه ۱۴۰۴و نیز تعدادی از دستگیرشدگان سال‌های قبل، اعدام شده‌اند، تعداد زیادی حکم اعدام گرفته‌اند و تعداد دیگری نیز روزهای وحشت اجرای حکم اعدام صادره از بیدادگاه‌های رژیم را انتظار می‌کشند.

در روزهای اخیر، خبر تأیید حکم اعدام ۱۲ تن از بازداشت‌شدگان موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان، اجرای حکم اعدام ۴ زندانی دیگر و انتشار ویدئویی از اعتصاب انبوهی از زندانیان واحد ۲ قزلحصار کرج که در اعتراض به انتقال ۶ تن از همبندیان‌شان به انفرادی برای اجرای حکم اعدام اقدام به اعتصاب غذا کرده‌اند، بار دیگر موضوع اعدام و به تبع آن نحوۀ چگونگی مبارزه‌ای مؤثر برای مقابله با مجازات اعدام را به یکی از موضوعات مهم جامعه تبدیل کرده است. به رغم نگرانی‌های موجود از تشدید مجازات مرگ در جامعه، انتشار خبر تأیید حکم اعدام ۱۲ نفر از متهمان پروندۀ «میدان علیخانی» اصفهان توسط  دیوان عالی کشور و انتقال این زندانیان به سلول‌های انفرادی جهت اجرای  حکم اعدام، موجی از اضطراب و نگرانی را‌ در میان خانواده‌های زندانیان، نیروهای مترقی و عموم توده‌های رنجدیده مردم ایران بر‌انگیخته است.

بر اساس گزارش‌های منتشره، هر یک از متهمان این پروندۀ ۵۹ نفره – که جملگی از دستگیرشدگان جنبش توده‌ای دیماه ۱۴۰۴ هستند –  با اتهاماتی نظیر «محاربه»، «افساد فی‌الارض» و «مشارکت در قتل چهار عضو بسیج» به یک تا چهار بار اعدام محکوم شده‌اند.

علیرضا سپاهی (۲۴ ساله، چهار بار اعدام)، ابوالفضل سپاهی (۲۳ ساله، سه بار اعدام)، قاسم حسینی (۲۰ ساله)، امیرحسین ابراهیمی آنالوجه (۱۹ ساله) و شروین باقریان (۱۸ ساله) هرکدام به دو بار اعدام؛ گُل‌محمد محمدی ( تبعه افغانستان، ۲۳ ساله)، امیرحسین صفری (۲۷ ساله)، امیرحسین ملکی (۱۹ ساله)، علی دشتی (۱۹ ساله)، ابوالفضل ابراهیمی (۱۸ ساله)، علیرضا رئیسی (۲۱ ساله) و عرفان اسفندیاری (۱۸ ساله) نیز هرکدام به یک بار اعدام محکوم شده‌اند. این احکام بی‌رحمانۀ همه بر اساس اتهاماتی صادر شده‌اند که به گفتۀ وکلای برخی از متهمان و سازمان‌های حقوق بشری صرفاً با اتکا به اعترافات اجباری آنان در زیر ضربات شلاق و شکنجۀ بازجویان آدمکُش جمهوری اسلامی برای بیدادگاه‌های رژیم «مستند» و «قانونی» شده‌اند.

علاوه بر صدور حکم اعدام برای این تعداد از بازداشت‌شدگان دیماه گذشته، روز سه‌شنبه ۲۳ تیر محی‌الدین عبداللهی و حسین پالانی جاف به طور مخفیانه اعدام شدند. طبق ادعای دستگاه قضایی، این دو زندانی اعدام شده با اتهام عضویت در داعش از سال ۹۶ در زندان بودند. یک روز بعد، عارف خوش‌کار و محمد امینی دهاقانی نیز که از دستگیرشدگان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و جنبش توده‌ای دیماه گذشته بودند؛ در قزلحصار و زندان اصفهان اعدام شدند.

اجرای حکم اعدام این دو زندانی معترض جنبش‌های اجتماعی، اگرچه به دو دورۀ متفاوت از اعتراضات سراسری مربوط‌ بوده‌اند، اما سرنوشت آنان در یک نقطۀ تلاقی – یعنی استفاده دستگاه به اصطلاح قضایی جمهوری اسلامی از مجازات مرگ برای ایجاد رعب وحشت در جامعه – با هم گره خورد. این زندانیان مرتبط با جنبش‌های  اعتراضی در شرایطی حکم اعدام گرفتند که تمامی اتهامات وارده به آنان و دیگر معترضان بازداشتی جملگی زیر فشارهای امنیتی و ضربات شلّاق بازجویان رژیم مستند سازی شده‌اند.

پرونده عارف خوش‌کار، نمونۀ بارزی از اعتراف‌گری‌های اجباری بازجویان است که  از همان آغاز دستگیری با ابهام‌های جدی مواجه بوده است. منابع نزدیک به این زندانی اعدام شده گفته‌اند، او در دوران بازداشت، برای اعتراف‌گیری علیه خود، به شدت با شکنجه و فشارهای شدید جسمانی مواجه بوده است. علاوه بر این، مأموران امنیتی با دستگیری برادر کوچک‌ترش و تهدید او به تعرض جنسی، عارف را مجبور به پذیرش قتل یکی از نیروهای امنیتی کرده‌اند. مشابه چنین فشارهای روحی و جسمانی را روی محمد امینی دهاقانی و خانواده‌اش اعمال کرده‌اند. نیروهای اطلاعاتی از همان آغاز دستگیری محمد امینی با اعمال فشارهای سنگین امنیتی، خانواده‌اش را از هرگونه اطلاع رسانی بیرونی در مورد پروندۀ  فرزندشان منع کردند. متأسفانه خانواده این زندانی مبارز نیز با تن دادن به نیرنگ و فریب بازجویان که اگر سکوت کنند، فرزندشان از اعدام رهایی خواهد یافت، ناخواسته به منویات بازجویان تن دادند و با سکوت و عدم اطلاع رسانی در مورد پروندۀ فرزندشان، راه را برای اعدام محمد امینی هموارتر کردند.

به واقع، سکوت خانواده و تن دادن آنان به تمهیدات نیروهای امنیتی باعث شد تا قبل از زمان اجرای حکم اعدام، نام محمد امینی دهاقانی کمتر در رسانه‌ها و گزارش‌های حقوق بشری دیده و یا شنیده شود. در حالی که همۀ تجارب تاکنونی زندان‌های جمهوری اسلامی نشان داده است، اگر مفری هم – هر چند کوچک – برای رهایی زندانیان از خطر اعدام وجود داشته باشد، این روزنۀ امید نه در سکوت خانواده‌ها، که در انتشار و رسانه‌ای کردن نام زندانی‌شان در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی‌ست. چرا که هرچه نام معترضان بازداشت‌شده انعکاس بیشتری در رسانه‌‌ها و محافل حقوق بشری داشته باشد، هرچه خانواده‌ها در مورد وضعیت پروندۀ عزیزان زندانی‌شان اطلاع‌رسانی بیشتری کنند، به‌ همان نسبت هزینه اعدام آنان برای رژیم بالاتر خواهد رفت. به عبارت دیگر اگر اندک راه نجاتی هم برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام یک یا چند زندانی معترض وجود داشته باشد، مقدم بر هر کاری، رسانه‌ای شدن نام و پروندۀ آنان در عرصۀ داخلی و بین امللی‌ست، نه سکوت و تن دادن خانواده‌ها به وعده‌های دروغین بازجویان آدمکُش. سکوت خانواده‌ها، دوستان و آشنایان زندانی در مقابل تمهیدات و وعده‌های پوچ بازجویان شکنجه‌گر، عملاً دست رژیم را برای اعدام از آنچه که هست، بازتر خواهد کرد تا با خیال راحت و پرداخت هزینه‌های کمتری جنایات خود را عملی سازند.

لازم به یادآوری نیست که اگرچه صدور و اجرای حکم اعدام در جمهوری اسلامی ریشه در ماهیت ارتجاعی و قرون وسطایی این رژیم جنایت‌کار دارد و ارتجاع حاکم تا روزی که بر سریر قدرت باشد هرگز از اعدام دست بر نخواهد داشت؛ اما فهم این واقعیت نباید ما و جامعه را بر آن دارد که در مقابل اعدام سکوت کنیم و به اعتراض برنخیزیم. آنهم در شرایط کنونی که طبقۀ حاکم در بحرانی‌ترین دوران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‌اش بسر می‌برد. نا گفته پیداست که این وضعیت بحرانی، حاکمیت را – به رغم عطشی که در اعدام دارد – ‌ بر آن داشته تا روند اعدام‌ها را آنگونه که خود می‌خواهد و می‌پسندد، نتواند در جامعه پیش ببرد. چرا که در وضعیت کنونی و در شرایطی که طبقۀ حاکم با انبوهی از بحران‌های ناعلاج داخلی و بین‌المللی مواجه است، نه ارتجاع حاکم آن اقتدار سال‌های گذشته را دارد که بتواند منویات خود را پیش ببرد و نه جامعه در آن وضعیتی‌ست که بخواهد در مقابل انجام چنین جنایاتی سکوت کند.

توده‌های مردم ایران، به رغم شکست‌ها و افت و خیزهای مبارزاتی هشت سال گذشته، هنوز از پتانسیل دوران انقلابی برخوردارند. هنوز جامعه در مقابل رژیم سر خم نکرده است. سرنگونی جمهوری اسلامی همچنان محوری‌ترین خواست مبارزاتی توده‌های مردم ایران است. لذا، بربستر چنین شرایطی ضروری‌ست ما نیز با فریادی رساتر برای نجات زندانیان اعدامی بپاخیزیم.  با عزمی راسخ‌تر مبارزه برای لغو مجازات اعدام را پی گیریم. با نیرویی بیشتر و با فریادی رساتر پا به عرصۀ مبارزه بگذاریم و لغو مجازات اعدام را روشن‌تر از هر زمانی به کانون مبارزاتی خود  و توده‌های مردم ایران تبدیل کنیم. وقتی در یک چنین وضعیت بحرانی، جمهوری اسلامی برای بقاء خود به سرکوب و صدور و اجرای حکم اعدام در جامعه روی آورده است، ضروری‌ست، ما نیز مبارزات خود علیه اعدام را تشدید کنیم. در این وضعیت حسّاس، ما و همۀ نیروهای مخالف اعدام و عموم مردمی که حق حیات را برای انسان به رسمیت می‌شناسند، باید بتوانیم با اقدامات عملی و گسترش مبارزه در ابعاد سراسری  شمشیر برّندۀ اعدام را  کُند و هزینۀ اعدام را برای جمهوری اسلامی بالا ببریم.

هم اینک روند مبارزاتی سه‌شنبه‌های اعتصابی «نه به اعدام» در صد و بیست و نهمین هفتۀ مبارزاتی خود در ۵۸ زندان جمهوری اسلامی در جریان است. خانواده‌های اعدام‌شدگان بر سر مزار فرزندانشان با صدای بلند شعار «نه به اعدام» را فریاد می‌کنند. فشار نهادهای بین‌المللی بر جمهوری اسلامی برای توقف اعدام افزایش یافته است. اعتصاب غذای زندانیان واحد ۲ زندان قزلحصار که ویدئوی آن طی روزهای گذشته در شبکه‌های اجتماعی وایرال شده است، گویای این حقیقت است که روند مبارزه برای لغو مجازات اعدام در ایران شتاب گرفته است. شواهد موجود تاکنونی نشان می‌دهد به رغم تشدید سرکوب و افزایش صدور و اجرای حکم اعدام، شرایط جامعه برای برافراشتن پرچم «نه به اعدام» از هر زمان دیگری مهیاتر است. برای توقف و بازدارندگی اعدام در ایران، اکنون جامعه بیش از هر زمان دیگری به همدلی با خانواده‌های زندانیان، به تشدید مبارزه علیه اعدام و گسترش اقدامات عملی علیه ارتجاع حاکم نیاز دارد.

وقتی زندانیان – در مفهوم عام آن – در درون زندان‌ها خطر می‌کنند و با اعتصاب و استمرار اعتراضات خود پرچم مبارزه علیه اعدام را به اهتزاز درآورده‌اند، وقتی خانواده‌ها بر مزار اعدام شده‌گان‌شان، نه به اعدام را فریاد می‌زنند، وقتی خانواده‌های خاوران طی دهه‌های متمادی علیه اعدام مبارزه کرده‌اند و می‌کنند، در چنین شرایطی کمترین انتظار آنان از جامعه و توده‌های مردم ایران، پیوستن آحاد بیشتری از مردم به کارزار «نه به اعدام» است. صدور اطلاعیه، فشار محافل حقوق بشری بر جمهوری اسلامی، داشتن برنامه‌های تلویزیونی علیه اعدام و حمایت از خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام، اگرچه فی‌النفسه اقداماتی لازم‌اند، اما به تنهایی ابزارهای لازم برای بازدارندگی در مقابل اعدام نیستند. اگرچه جملگی مفید‌اند، اما به تنهایی و بدون انجام  اقدامات عملی گسترده آنگونه که انتظار داشته باشیم، نمی‌توانند شمشیر تیز اعدام‌های هیئت حاکمه را کُند سازند.

جمهوری اسلامی به رغم تشدید بحران‌های داخلی و بین‌المللی، بقاء و موجودیت خود را به سرکوب و اعدام جوانان معترض گره زده است. ارتجاع حاکم از اعدام برای ایجاد وحشت در جامعه و بازدارندگی مردم از ورود به مبارزات خیابانی بهره می‌گیرد. صدور و تأیید حکم اعدام ۱۲ جوان مبارز اصفهانی، هشداری برای وقوع فجایعی بزرگتر در جامعه است. مقابله با چنین اقداماتی جنایتکارانه، نیازمند حرکت جمعی مردم علیه مجازات اعدام است. نیازمند حمایت عملی توده‌ها از خانواده‌های زندانی‌ست. نیازمند سازماندهی اعتراضی خانواده‌ها و همراهی مردم با آنان در جلوی درب زندان‌ها یا هر مکان دیگری‌ست.

تصویر ویدئویی پخش شده از اعتصاب غذای زندانیان واحد ۲ قزلحصار کرج که از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه آغاز شده است، کثرت زندانیانی که با بالا گرفتن دست‌نوشته‌های «نه به اعدام» و سر دادن شعار «اعدام را متوقف کنید» به دفاع از حق حیات زندانیان محکوم به اعدام برخاسته‌اند، بی شک اقدامی در خور تحسین است. اما فراموش نکنیم وقتی از مبارزه برای لغو اعدام حرف می‌زنیم، دیگر تقسیم‌بندی زندانیان به سیاسی و غیر سیاسی محلی از اِعراب نخواهد داشت. مبارزه برای لغو اعدام و برافراشتن پرچم «نه به اعدام»، مستثنی از نوع اتهام و جرم، در بر گیرندۀ همۀ زندانیان محبوس در زندان‌های جمهوری اسلامی‌ست.

لذا، همراهی عملی با زندانیان اعتصابی گامی به پیش در دفاع از حق حیات انسان است. اگر با چنین نگاهی به تعداد کثیر زندانیان اعتصابی قزلحصار بنگیریم، و به ازای هر زندانی اعتصابی دست کم دو نفر از اعضای خانوادۀ آنان و یک نفر از فعالان سیاسی –  اجتماعی و یا فعالان جنبش نوپای «نه به اعدام» به حمایت عملی از آنان در جلوی زندان قزلحصار، زندان دستگرد اصفهان و یا هر زندان دیگری حضور یابیم، بدون شک اینگونه همدلی با زندانیان اعتصابی، اینگونه اقدامات عملی در حمایت از زندانیان اعدامی آغازی برای سازماندهی یک جنبش سراسری علیه اعدام خواهد بود. زمان آن فرا رسیده است خطر اعدام جوانان مبارزمان را جدی بگیریم. دفاع از جان و زندگی آنان را به برنامۀ عمل خود تبدیل کنیم. مبارزه برای لغو مجازات اعدام را گسترش دهیم. علیه اعدام بپاخیزیم، به یاری زندانیان اعدامی بشتابیم و با اقدامات عملی خود مبارزه علیه مجازات مرگ را شدت بخشیم.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۸در فرمت پی دی اف: