شکست مذاکرات و ادامه جنگ در غزه

به‌رغم گسترش اعتراضات به جنایات اسرائیل در غزه و همدلی افکار عمومی جهان با مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین، غزه هم‌چنان در آتش جنگ می‌سوزد. درد و رنج مردم غزه هر روز سنگین‌تر می‌شود، مرگ در اثر بمباران، مرگ در اثر گرسنگی و مرگ در اثر نبود امکانات درمانی. دردها و رنج‌هایی که از خاطر بیش از دو میلیون ساکن غزه هرگز پاک نخواهد شد و ما – مردمان آزادی‌خواه جهان – با قلب‌هایی دردمند اما سرشار از خشم از این همه ظلم، نباید بگذاریم تاریخ این دردها و رنج‌ها را فراموش کند، یا در سایه‌ی تبلیغات دروغین و وهن‌آمیز بلندگوهای امپریالیستی تحریف شوند. باید که از خون‌های ریخته شده و دردها و رنج‌های این مردم، نهال آزادی بروید و مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین به آرامش و صلح و آزادی دست یابند.

 بايد كه دست‌های خسته بياسايند

بايد كه خنده و آينده، جای اشك بگيرد

بايد بهار

در چشم كودكان غزه

سبز و شكفته و شاداب.

(در شعر خسرو گلسرخی آمده در چشم کودکان جاده‌ی ری)

 

دو هفته‌ی قبل در نشریه کار شماره ۱۰۶۸ نوشتیم که “اکنون بیش از هر زمان دیگر شرایط  برای برقراری آتش بس از طریق توافق بر سر طرح جدید فراهم است”، اما در عین حال هشدار دادیم “این‌که به‌رغم مخالفت دولت آمریکا، رژیم اسرائیل به رفح حمله نظامی کند، تنها در یک حالت امکان‌پذیر است و آن شکست طرح جدید است”. اما “طرح جدید” در حالی که لحظه‌ای شادی و بارقه‌ای از امید در دل‌های مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین تابانده بود، شکست خورد، مذاکرات به بن‌بست رسید و دولت صهیونیستی اسرائیل حملات ویرانگر خود را به مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین به بهانه‌ی نابودی حماس در رفح شدت بخشید. حتا بار دیگر اردوگاه جبالیا در شمال غزه شاهد درگیری‌های بی‌سابقه‌ای با حضور تانک‌های اسرائیلی بود که برخی از خبرگزاری‌ها از آن به‌عنوان شدیدترین درگیری از آغاز جنگ غزه نام بردند. جدا از رفح و جبالیا، در منطقه زیتون در شهر غزه نیز درگیری‌های شدیدی روی داد.

حماقت گروه ارتجاعی حماس و گروه‌های کوچکتری هم‌چون جهاد اسلامی در حمله به اسرائیل، کشتن ۱۲۰۰ نفر و به گروگان گرفتن ۲۵۰ نفر، به‌هیچ وجه جنایات اسرائیل در غزه را توجیه نمی‌کند. دولت صهیونیستی اسرائیل در عمل دست به کشتار مردم فلسطین زده و از کودکان و زنان و غیرنظامیان فلسطینی انتقام می‌گیرد.

گروه حماس در جریان حمله ۷ اکتبر، آگاهانه یا ناآگاهانه نقشه جمهوری اسلامی را به اجرا درآورد. جمهوری اسلامی که با گسترش “پیمان ابراهیم” و بویژه احتمال صلح عربستان و اسرائیل در ازای گرفتن امتیازاتی برای مردم فلسطین و امضای پیمان دفاعی استراتژیک با دولت آمریکا، موقعیت خود را در خطر می‌دید، از جمله آن‌که عربستان می‌توانست با گرفتن امتیازاتی به‌عنوان “حامی اصلی فلسطین” میدان‌دار شود، با دمیدن بر شیپور جنگ مانع این کار شد. این هدف اصلی و پشت پرده‌ی حمله حماس بود. جنگی که هیچ ربطی به خواست‌های مردم فلسطین برای داشتن کشوری مستقل و زندگی در صلح و آرامش نداشت و نتایج این جنگ ویرانگر از ابتدا تا امروز این واقعیت را بر همگان آشکار ساخته است.

جمهوری اسلامی همیشه از برافروختن جنگ و ایجاد ناآرامی نان خورده است، این سیاست ثابت حکومت دینی و مستبدی است که بقای خود را در تیغ کشیدن بر صورت توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران و حتا مردم ستم‌دیده‌ی منطقه می‌بیند. مردم ایران ۴۵ سال است که شاهد این سیاست جمهوری اسلامی هستند، از حمله به کردستان و ترکمن صحرا در فردای سرنگونی استبداد سلطنتی تا جنگ هشت ساله دولت‌های ایران و عراق و… این سیاست هم‌چنان ادامه دارد. برای داعشیان حاکم بر ایران اساسا زندگی و آسایش مردم اهمیتی ندارد. خامنه‌ای آخوند جنایتکاری که در توهم رهبری “جهان اسلام” است، از هیچ جنایتی ابا ندارد و همه چیز و همه کس تنها باید در خدمت هدف ارتجاعی وی باشند.

اگر جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت مستبد با سیاست‌های فاشیستی یک روی سکه است، روی دیگر سکه دولت صهیونیستی اسرائیل است و چه شباهت‌های کم‌نظیری. تصاویر و فیلم‌های بسیاری در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافته‌اند که نشان می‌دهند چگونه سربازان ارتش فاشیستی اسرائیل از کشتن و شکنجه و تحقیر فلسطینیان لذت می‌برند. این جنایات آن‌چنان افکار عمومی مردم در اقصا نقاط جهان را تحت‌تاثیر قرار داد که وزارت خارجه دولت آمریکا را مجبور ساخت تا طرح تحریم یک گردان ارتش اسرائیل به نام “نتسح یهودا” را مطرح کند، هر چند که طرح تحریم بر روی کاغذ باقی ماند و  به بایگانی سپرده شد.

دولت اسرائیل مدعی‌ست که با حمله به رفح می‌خواهد حماس را نابود کند، این ادعا در حالی‌ست که حتا مقامات دولت آمریکا به صراحت اعلام کردند که با حمله ارتش اسرائیل به رفح حماس نابود نخواهد شد. درگیری شدید روزهای اخیر بین ارتش اسرائیل با شبه نظامیان حماس و جهاد اسلامی در اردوگاه آوارگان جبالیا نمونه روشن این ماجرا است. جدا از این‌که تحت شرایط مشخصی گروه حماس بوجود آمد و تا زمانی که آن شرایط وجود دارد حماس و یا نوع نگرش حماس باقی می‌ماند. موضوع حماس بسیار فراتر از وضعیت نظامی این گروه در لحظه‌ی کنونی در غزه است. حضور حماس در کرانه باختری یک نمونه دیگر است. آیا دولت اسرائیل می‌خواهد برای نابودی حماس کرانه باختری را نیز شخم بزند؟! براساس اطلاعات ارائه شده از سوی دولت اردن، شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی با عبور از خاک این کشور از طریق سوریه انواع سلاح به کرانه باختری ارسال کرده‌اند، اسرائیل با این چه می‌خواهد بکند؟! از این هم بگذریم که اساسا قدرت‌گیری حماس در نوار غزه سیاست دولت وقت اسرائیل بود. همان‌طور که القاعده فرزند ناخلف دولت آمریکا از آب درآمد، همان‌طور که بر سر کار آوردن خمینی در ایران نتیجه‌ی دلخواه امپریالیست‌ها را به همراه نیاورد، حماس نیز فرزند ناخلف دولت اسرائیل است.

امروز باید بر همگان آشکار شده باشد که دولت اسرائیل به‌رغم تمام مخالفت‌ها و حتا تهدیدات دولت‌های اروپایی، به سیاست خود ادامه می‌دهد. علت آن نیز روشن است. دولت اسرائیل مانند جمهوری اسلامی می‌داند که تهدیدات دولت‌های اروپایی و آمریکا تنها خوراک رسانه‌هاست و در حد حرف باقی می‌مانند، و دولت فاشیستی اسرائیل برای این حرف‌ها و تهدیدات توخالی تره هم خرد نمی‌کند. دولت اسرائیل با این حملات و تقویت مواضع خود در غزه بدنبال آن است که در دور آینده مذاکرات که هنوز زمان آن مشخص نیست اما بالاخره رخ خواهد داد، از موضع قوی‌تری برخوردار باشد. یکی از خواست‌های دولت نتانیاهو که بر آن تاکید خاصی دارد این است که با پایان جنگ، حماس نباید در غزه به قدرت برسد و به نظر نمی‌آید که دولت نتانیاهو از این خواست خود عقب‌نشینی کند. این موضوعی‌ست که دولت‌های عربی نیز با آن به‌نوعی توافق دارند. بیانیه نشست اخیر سران کشورهای عضو اتحادیه عرب در منامه پایتخت بحرین خواستار “استقرار نیروهای حفاظت و پاسداری از صلح بین‌المللی وابسته به سازمان ملل در سرزمین‌های اشغالی فلسطینی تا زمان اجرای راهکار دو کشوری” گردید و از همه‌ی گروه‌های فلسطینی خواست تا در زیر چتر “سازمان آزادیبخش فلسطین” قرار گیرند.

اما در آن سو، حماس اصرار دارد تا در غزه بماند و قدرت خود را که سالیان سال است بدون برگزاری انتخابات و با زور سلاح برقرار کرده، حفظ کند. شکی نیست که جنگ اخیر تنفر مردم غزه از حماس و دیگر گروه‌های همسوی آن را افزون کرده و به پایگاه توده‌ای آن آسیب بزرگی زده است. با این وجود اسماعیل هنیه پس از شکست آخرین دور مذاکرات، با بیان این‌که حماس از خواست‌های خود عقب‌نشینی نمی‌کند، گفت: “هر طرحی برای غزه پس از جنگ که حماس را نادیده بگیرد از سوی این گروه رد خواهد شد”.

بنابراین تا این‌جا مشخص است که موضع دو طرف درگیری قابل جمع شدن نیست. سخنان روز جمعه خلیل الحیه رئیس “دفتر روابط اسلامی و عربی” حماس که از کشته شدن ۷۰ درصد از گروگان‌های اسرائیل در غزه و در جریان بمباران‌های ارتش اسرائیل خبر داد نه فقط فشار بر نتانیاهو برای پذیرش آتش‌بس را افزایش نمی‌دهد بلکه عملا – در لحظه‌ی کنونی – دست نتانیاهو برای تشدید حملات به غزه را بیشتر باز می‌کند. حتا اختلافات شدید در کابینه جنگ نیز بیش از هر چیز به آینده غزه برمی‌گردد که وزیر دفاع و بنی‌گانتس از اعضای کابینه جنگ مخالف ادامه اشغال غزه پس از پایان جنگ هستند.

در سال ۱۳۶۱ و در جریان جنگ اسرائیل با سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان، یاسر عرفات که آن زمان در جنوب بیروت حضور داشت، بالاخره توافق کرد تا همراه با نیروهای خود با کشتی خاک لبنان را ترک کند. البته بعد از خروج آن‌ها، فلسطینیان در دو اردوگاه صبرا و شتیلا در جنوب لبنان توسط فالانژیست‌های لبنانی و ارتش فاشیست اسرائیل قتل‌عام شدند. اما علت تصمیم یاسر عرفات برای خروج از جنوب بیروت بمباران‌های بی‌امان هواپیماهای اسرائیلی بود که غیرنظامیان بیروت را کشتار می‌کرد. در آن زمان معمر قذافی رهبر دولت لیبی پس از پذیرش آتش‌بس از سوی یاسر عرفات گفته بود “اگر جای عرفات بودم به جای سازش خودم را می‌کشتم”. عرفات اما پاسخ جالبی به او داد. عرفات گفت: “شما جرات نکردید حتا یک ضد هوایی به ما بدهید تا با هواپیماهای اسرائیلی مقابله کنیم و مانع کشتار غیرنظامیان شویم”. اما حماس از جنس دیگری است. برای حماس مانند دیگر جریانات فاشیسم مذهبی از قبیل دولت صهیونیستی اسرائیل، جمهوری اسلامی و هم‌پیمانانش، بوکوحرام، داعش، طالبان و غیره، درد و رنج مردم فلسطین اهمیتی ندارد چرا که در مکتب تمامی آن‌ها “هدف وسیله را توجیه می‌کند”.

جنگ در غزه در هر شکل و هر زمانی که پایان یابد، یک موضوع اما باقی می‌ماند و آن این‌که تا زمانی که دولت مستقل فلسطین تشکیل نشود، بحران ادامه خواهد شد. حتا مقامات دولت آمریکا در روزها و هفته‌های اخیر بارها بر این تاکید کرده‌اند که راه حل مساله فلسطین و حتا امنیت اسرائیل تشکیل دو دولت مستقل است. جوزف بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز بر همین موضوع حتا با شدت بیشتر تاکید کرده و حتا گفته است که اسرائیل را باید از بیرون وادار کرد تا راه حل دو دولت را بپذیرد. به‌گفته‌ی وی دولت‌های ایرلند، اسپانیا و اسلوونی از اعضای اتحادیه اروپا بزودی کشور فلسطین را به رسمیت خواهند شناخت. در جلسه شورای امنیت نیز از میان ۱۵ عضو شورا، ۱۲ عضو رای مثبت برای به رسمیت شناختن فلسطین به عنوان یک کشور مستقل داده بودند و تنها مانع برای تصویب آن وتوی دولت آمریکا بود. مجمع عمومی سازمان ملل نیز روز جمعه ۲۱ اردیبهشت با ۱۴۳ رای موافق، ۲۵ رای ممتنع و تنها ۹ رای مخالف ضمن اعطای حقوق و امتیازات جدید به دولت فلسطین به عنوان عضو ناظر، از شورای امنیت خواست با نظر مساعد عضویت کامل فلسطین در سازمان ملل را بار دیگر بررسی کند. در طول ۳۵ سال اخیر، ۱۳۹ کشور از مجموع ۱۹۳ عضو سازمان ملل، کشور مستقل فلسطین را به رسمیت شناخته‌اند.

اگر امروز بیش از هر زمان دیگری در افکار عمومی جهان و حتا دولت‌ها بر راه حل دو کشور به‌عنوان تنها راه حل فلسطین تاکید می‌شود نه به‌خاطر حمله حماس به اسرائیل، بلکه به دلیل کشتار وحشیانه مردم فلسطین توسط ارتش صهیونیستی اسرائیل است. اتفاقا حمله حماس تاثیر منفی بر افکار عمومی جهان گذاشت، و بر خواست برحق مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین برای تعیین سرنوشت خویش سایه افکند. این کشتار مردم فلسطین و فاجعه غزه بود که بر افکار عمومی جهان تاثیر گذاشت و این سوال را پیش پای مردم گذاشت که چرا این مردم این‌گونه به قتلگاه برده می‌شوند و چگونه این مردم می‌توانند به آرامش و صلح دست یابند؟

مساله فلسطین تنها یک راه حل دارد، برسمیت شناختن حق مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت خویش و تشکیل کشور مستقل فلسطین . نمی‌توان مردم فلسطین را با هیچ سلاح و جنگی حذف کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۷۰  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

جریانات راست افراطی و پیمان ضد پناهندگی  بریتانیا – روآندا

پیمان ضد پناهندگی بریتانیا – روآندا سرانجام پس از دو سال کشمکش در نهادهای حقوقی و بین المللی و برغم اعتراضات گروه های مترقی و چپ و مدافع پناهندگی، طی هفته های اخیر  تصویب شد و به مورد اجرا گذاشته شد. این پیمان که حمله آشکاری است به یکی از دست آوردهای مبارزاتی جامعه بشری، راه حلی است که گروه های راست افراطی و شبه فاشیستی مهاجرستیز برای غلبه بربحران های  لاینحل جامعه سرمایه داری و معضلات  متعدد ناشی از این بحرانها ارائه داده اه اند.

این طرح در بریتانیا از سال ۲۰۲۲ در دستور کار دولت دست راستی و محافظه کار بوریس جانسون قرار داشت. وی  در دوران نخست وزیری اش با این که  این طرح هنوز رسما تصویب نشده بود، بودجه گزافی معادل ۲۵۰ میلیون یورو برای راه اندازی مقدمات و زیرساخت های لازم در اختیار دولت روآندا قرار داد و پرداخت  ۳۰۰ میلیون یوروی دیگر را به آغاز طرح موکول کرد. علاوه بر این، متعهد شد برای هر پناهجو نیز  مبلغ ۱۵۰ هزار پوند بابت هزینه های اداری و اسکان آنها پرداخت کند.

طبق  این توافق، در یک بازه زمانی ۵ ساله،  بریتانیا حدود ۵۰ هزار تن از پناهجویان را به روآندا خواهد فرستاد  تا پروسه پناهندگی‌شان در آن کشور مورد بررسی قرار گیرد.

البته طرح تبعید پناهجویان به روآندا بخشی از طرح بزرگتری از سیاست ضد پناهندگی است که  جریانات راست افراطی درنظر دارند.  این طرح و سیاست با بریتانیا آغاز نشد و به بریتانیا هم ختم نمی شود. پیش تر از این  یعنی در سال ۲۰۱۸ برای نخستین بار اسرائیل با پرداخت مبالغ هنگفتی به روآندا تبعید پناهجویان به این کشور  را آغاز کرد. صدها پناهجوی سودانی و اتیوپیائی تبار که تقاضای پناهندگی شان در اسرائیل رد شده بود، به روآندا فرستاده شدند.  در واقع در سال ۲۰۲۲  بریتانیا الگوی اسرائیل را به کار گرفت. در همان سال،  در دانمارک نیز  نیروهای راست افراطی در قدرت، سیاست  تبعید پناهجویان به روآندآ را از همتایان اسرائیلی و بریتانیائی کپی کردند و دفتری در روآندا افتتاح کردند تا زمینه اجرایی کردن این طرح را پیش ببرند. در ایتالیا نیز مقدمات تبعید پناهجویان به روآندا در دست بررسی است. همچنین گرایشات دست راستی و شبه فاشیستی در سایر کشورهای اروپائی در استانه انتخابات پارلمان اروپا – که قرار است ۶ ژوئن برابر با ۷ خرداد سال جاری برگزار شود – با دامن زدن به احساسات شووینیستی و  مهاجرستیزی طرح های مشابهی را برای محدودکردن حقوق پناهندگی در برنامه های انتخاباتی خود منظور کرده اند.

با اجرای این طرح، اعتراضات متعددی از سوی گروه های چپ و مترقی و حامی پناهندگان در بریتانیا برگزار شد.  برخی نهادهای حقوقی و بین المللی از جمله عفو بین الملل نیز به این طرح اعتراض کرد  و نسبت به نقض حقوق بشر در روآندا هشدار داد. نبود کنترل و نظارت بر چگونگی وضعیت پناهجویانی که به این کشور فرستاده می شوند و رواج فساد و رشوه خواری در نهادها و مقامات دولتی از جمله عواملی هستند که زندگی و آینده پناهجویانی که پایشان به این کشور می رسد را تیره و تار می کند.از سوی دیگر گروه های اپوزیسیون روآندا نیز به این توافق اعتراض کرده اند و از دولت خواسته اند ابتدا مشکلات اقتصادی داخلی را برطرف کند و سرکوب و  نقض حقوق بشر را پایان بخشد.

روآندا کشوری است که در آن فقرو فساد،  فلاکت و سرکوب مخالفین و شکنجه بیداد می کند. ۳۰ سال پیش در جریان یک جنگ ۱۰۰ روزه ، بیش از یک ملییون نفر در جنگ های قومی و قبیله ای کشته شدند. طبق گزارشات سازمانهای بین المللی در این دوران به بیش از ۲۵۰ هزار زن تجاوز شد. یکی از نمایندگان ویژه سازمان ملل که مدتها بعد از این قتل عام به روآندا رفته ، در مشاهدات خود گفته است که در کلیساهای متروکه کوهی از جمجمه تلنبار شده دیده و بوی تعفن ناشی از گندیدگی اجساد به مشام می رسیده است. طی این صد رور جنایت و قتل عام اما کشورهای سرمایه داری  به ویژه دولتهای فرانسه و بلژیک که با پیشینه استعمارگرانه خود نقش مهمی در ویرانی و فلاکت این کشور داشتند، با سکوت مرگباری، تنها  نظاره گر بودند و هیچ اقدامی برای  پایان دادن به این فاجعه انسانی  نکردند. طنز تلخ تاریخ در اینجاست که امروز  ۳۰ سال پس از آن فجایع، هزاران پناهجوی گریزان از جنگ و مرگ و سرکوب، به روآندا فرستاده می شوند.

نکته قابل  توجه این که تا پیش از این توافقات که با بذل و بخشش های فراوان مالی نیز  همراه بوده ،  روآندا از پذیرش پناهجویان کشورهای مجاور سرباز می زده است. از قضا در همان سال ۲۰۲۲ به ۱۳ هزار جنگزده که برای فرار از جنگ های منطقه ای خود را به روآندا رسانده بودند، جواب رد داده و آنها را مجددا آواره کرده است.

واقعیت این است که  نظام  پوسیده سرمایه داری هر روز با بحران های لاینحل  جدیدی روبروست و یکی از تبعات این بحرانها مهاجرت میلیونها انسانی است که برای نجات جان خود به گریزی ناگزیر روی می آورند.  اگر تا دیروز  میلیونها نفر عمدتا بخاطر جنگ ها و حکومت های دیکتاتور پناهنده می شدند، امروز فجایعی چون فجایع زیست محیطی نیز زندگی و جان دهها میلیون را به خطر انداخته  و به آوارگی کشانده است. از همین روست که  امروزه بیش از پیش ضرورت پیوند  جنبش های اجتماعی  علیه مصائبی که این نظام به بار آورده وجود دارد.  از هیمن رو مبارزه برای دفاع از حق پناهندگی و حفظ دستآوردها، از مبارزه علیه راسیسم، فاشیسم، استثثمار و انواع تبعيض و نابرابری جدا نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۷۰  در فرمت پی دی اف:

پیروز باد مبارزات دانشجویان مبارز جهان در دفاع از مردم فلسطین و علیه جنگ و نسل‌کشی در غزه

اعتراضات دانشجویان آگاه  دانشگاه کلمبیای آمریکا در ۱۷ آوریل ۲۰۲۴ علیه نسل‌کشی اسرائیل و در حمایت از مردم بی‌دفاع فلسطین با برپاداشتن ۵۰ چادر در صحن دانشگاه، نه‌تنها تأثیرات شگرفی در جلب حمایت دانشجویان سایر دانشگاه‌های آمریکا داشت، بلکه دانشجویان در دانشگاه‌های دیگر کشورهای جهان از جمله فرانسه، استرالیا، کانادا، هلند، سوئد و اسپانیا را نیز به دفاع از مردم فلسطین و علیه نسل‌کشی اسرائیل وارد کارزاری کرد که روزبه‌روز بر وسعت آن افزوده می‌شود.

حرکت آگاهانه  دانشجویان کلمبیا، بلافاصله با صدور فرمان سرکوب توسط دولت بایدن مواجه شد. فرمانی که ماهیت و چهره واقعی و ضد دمکراتیک امپریالیسم آمریکا را در سراسر جهان آشکار ساخت. متعاقب این فرمان، نیروهای ضد شورش پلیس آمریکا با وحشیگری تمام به دانشگاه هجوم برده و به ضرب و شتم شدید دانشجویان و استادانی که به حمایت از این حرکت دانشجویان  در آن محل گردآمده بودند، پرداختند؛ تا به‌زعم خود مانع از گسترش آن به دیگر دانشگاه‌ها شده و هرچه زودتر اعتراضات دانشجویان کلمبیا را در نطفه خفه کنند.

در جریان این هجوم وحشیانه، تعداد زیادی از دانشجویان شدیداً مجروح شده، و صدها نفر دیگر دستگیر و روانه زندان شدند.

هر چه دامنه سرکوب و به‌موازات آن مقاومت دانشجویان گسترش یافت، دانشگاه‌های بیشتری در آمریکا و دیگر کشورهای جهان به مبارزه علیه نسل‌کشی اسرائیل و علیه دولت‌های اروپایی حامی آن روی آوردند. میلیاردرها و کمپانی‌های بزرگ و غارتگر آمریکایی که میلیاردها دلار در دانشگاه‌های این کشور سرمایه‌گذاری کرده‌اند، با فشار بر مسئولین دانشگاه‌ها و همچنین دولت بایدن، خواستار سرکوب هر چه زودتر مبارزات دانشجویان دانشگاه کلمبیا شدند. اما هیچ‌کدام از این تلاش‌ها نتوانست صدای دانشجویان آگاه جهان را خفه کند.

از سوی دیگر، مبارزات و مقاومت دانشجویان در سراسر جهان که اکنون به معضلی برای دولت‌های آمریکا و اروپایی تبدیل‌شده است، نقش بسزایی در به خیابان  کشاندن هر چه بیشتر مردم جهان در حمایت از مردم فلسطین و علیه نسل‌کشی صهیونیست‌های اسرائیل و علیه دولت‌های اروپایی حامی اسرائیل ایفا کرد و فریاد صلح‌خواهی مردم جهان از هر سو بلند گردید.

دولت آپارتاید و فاشیست نتانیاهو که ماندگاری خود را تنها در تداوم جنگ و کشتار فلسطینیان می‌بیند، بالطبع صحبت از آتش‌بس و صلح را یک خطر بزرگ برای دولت خود به‌حساب می‌آورد، و با بمباران شهر رفح که بیش از یک‌میلیون فلسطینی را در خود جا داده است، هم‌چنان بر طبل جنگ می‌کوبد.

بدون تردید با ادامه جنگ‌افروزی و نسل‌کشی فلسطینیان توسط دولت اسرائیل، شاهد حضور بیشتر دانشجویان دانشگاه‌ها و دیگر مردم آگاه جهان علیه دولت صهیونیستی نتانیاهو و آمریکا و دولت‌های اروپایی در خیابان‌ها خواهیم بود، موضوعی که این دولت‌ها هرگز خواستار آن نیستند.

تداوم سیاست کشتار فلسطینیان در رفح توسط اسرائیل و بی‌تفاوتی عملی دولت‌های آمریکا و اروپایی، قطعاً زمینه‌ساز یک بحران سیاسی و سقوط اخلاقی جهان سرمایه‌داری در نزد افکار عمومی جهان خواهد بود.
کمیته خارج از کشور سازمان، از مبارزات دانشجویان آگاه و مبارز دانشگاه‌های آمریکا و دیگر کشورهای جهان علیه نسل‌کشی فلسطینیان توسط دولت اسرائیل و افشای دولت‌هایی که در این جنگ‌افروزی و نسل‌کشی دست داشته‌اند، حمایت می‌کند.

 

نابود باد نظام سرمایه‌داری
نابود باد دولت نژادپرست و صهیونیستی اسرائیل
پیروز باد مبارزات دانشجویان آگاه و مبارز دانشگاه‌های جهان در دفاع از مردم فلسطین
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
کمیته خارج از کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۱۷ ماه می ۲۰۲۴

بوته های جوان نسترن

پایت را که ازدربیرون می‌گذاری، معلوم نیست چگونه به خانه برمی‌گردی. شاید دستی، پایی، چشمی را ازدست داده باشی. شاید روی زمین کشیده شده باشی. شاید قراراست سوارماشین مرگ بشوی و اصلا به خانه برنگردی. دست کم یک مشت را باید بخوری. مگر آن که به سبک وسیاق وسلیقه آنان زندگی کنی. وگرنه مسیر زندگی ات را تغییر می دهند. به تعداد موهای سرت بهانه برای کشتنت دارند. اما در این فضای سنگین و دلهره‌آور هم، هنوز که هنوز است روشنی آفتاب شهر را بیدارمی کند. شمیم گل های بهاری خواب را از چشم می‌پراند. هنوز که هنوز است اردیبهشت زیباترین ماه سال است. درمیان گل های اردیبهشت باید چرخید. درخشندگی هوا خیره کننده است. گویی هوا را شسته اند. پاک، صاف و شفاف. کمتر چنین هوایی نصیب شهر می شود .زنان دلشان می خواهد دراین هوا، آزاد و رها قدم بزنند. بدون این که هویت انسانی آن ها را نادیده بگیرند. مردم یاد شان نیست که زنده اند. باید دلشان برای زندگی تنگ شده باشد. برای یک لحظه چرخیدن و رقصیدن بدون غم نان بدون اسارت درقفسِ افکار خشک و کهنه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی. درکوچه، ساز زندگی جور دیگری است. سبزی برگ های جوان شور انگیز است. دلم می‌خواهد روی برگ ها دست بکشم. دستم تشنه خنکای گیاهان نمناک است. درمیان این همه سرسبزی با هرقدمی که بر می داری، بشاش می‌شوی. با خودت می‌گویی یک امروز آرامش را در وجودم حفظ کنم.

پایت که به خیابان برسد احساس می‌کنی محاصر شده‌ای. ششلول بندهای رژیم آماده‌اند تا تو را با ضربه‌های باتوم هدایت کنند. دو موتورسوار جلوترحرکت می‌کنند وگزارش زنان بی حجاب را با بی‌سیم به ماشین پژو که پشتشان درحرکت است میدهند. درنهایت ماشین ون بدون آرم و نشانی این دو گروه را دنبال می‌کند. ماشین های پژو با چهار سرنشین بالای سرزنان ظاهرمی شوند. با زنان درگیرمی شوند. زنان را با تهدید وادار می‌کنند با اطاعت کامل، روسری هایشان را سرکنند، درغیر این صورت زنان را به سمت ماشین ون می برند. کشان کشان با فحاشی و درصورت اعتراض زنان، با ضرب وشتم سوار ارابه مرگ می‌کنند. یک لشکر قشون کشی کرده‌اند تا دانه دانه تارهای موی زنان را بشمارند و بپوشانند. حتی جهت وزش باد را می‌خواهند کنترل کنند مبادا که درمیان موهای زنان راهی پیدا کند و بدان سمت بوزد. مویی پریشان شود، بند مویی رها شود و دراین میان ستون های حاکمیت مذهبی استبدادی به لرزه درآید.

قدم هایم را تند می‌کنم. خودم را به چند دختر جوان می‌ رسانم که از روبرو می آیند. ازحضور نحس گشت ارشاد مطلع شان می‌کنم. کاری که همه مردم می کنند. با ایما و اشاره دختران را متوجه می‌کنند که درچند قدمی مزدوران وحشی کمین کرده‌اند. زنان به سمت دیگری می‌روند. گاه به آن طرف خیابان می‌روند و گاه داخل فروشگاه می‌شوند تا از تیر رس دید شکارچیان گشت، درامان بمانند. گاه بی اعتنا به قانون ارتجاعی حجاب با موهای سرکش و رها به راهشان ادامه می‌دهند.

طراوت هوا نفس آدم را تازه می‌کند. اما نمی‌گذارند مردم نفس بکشند. تمام روزنه‌های تنفس مردم را بسته‌اند. نزدیک مترو یکی از ارابه‌های مرگ، غزال های شهر را شکار کرده و پیروز، راهی می‌شود. ازپشت شیشه‌های سیاه ون چشمان پرتشویش زنان به جمعیت تماشاگر دوخته شده است. گوش می‌سپارند تا صدایی بلند شود و دردفاع از آزادی زنا ن همنوایی کنند. نگاه دنباله دار مردم خشمگین و نگران، ماشین ون را وادار می کند که به سرعت دور شوند. دل مردمِ خسته‏ی رنج دیده با دیدن چشمان مغموم غزال های شکارشده تکه تکه می شود. زیر لب دشنام می دهند. ون دورمی شود. آن‌‌چه دورمی‌شود‌ آزادی است که سوار ماشین استبداد می شود. تماشاچی اسارت آزادی نباشیم.

درمسیر راه، بوته های نسترن را می بینم. گل داده اند. شاداب خوش رنگ. جوان وسرشار از زندگی. نسترن های زیبا آن قدر لطیف و تردند که باید اجازه گرفت از کنارشان گذشت. یادم نیست آخرین بار چند ساله بودم که با نسترن حرف زدم. سختی زندگی حرفمان را قطع کرد. هراندازه که غنچه های خندان نسترن های شهر به پای جاهلیت دین زن ستیز پرپرمی شوند، به همان اندازه زندگی درسرشاخه های جوان درختان سبز می شود. هرچقدر زمامداران دینی تلاش می کنند روی زیبایی های زندگی سرپوش بگذارند، هستی، زیبا تراز همیشه جلوه گر می شود. هر چقدر حکومت مذهبی جمهوری اسلامی از دیروز وتباهی حرف می زند زنان مبارز برای آزادی و آبادی و رهایی غزل می‌خوانند.

به مترو رسیدم. داستان مبارزه زنان بر سر حجاب در واگن مترو هم برپا بود. همه جا زنان برای آزادی وحرمت انسانی زن درحال مبارزه اند. زنی با چادری تیره و افکاری تیره ترو تاریک تر ازچادرش، برسر دختری داد می زد و از او می خواست روسری اش را سرش کند. همهمه ای برپا بود. همه با هم حرف می زدند و به پشتیبانی از دختر، تلاش می کردند زن را ساکت و از دختر دور کنند. تنها دغدغه زن این بود که می گفت به من گفته فضول. گفتم حتما اشتباه شنیدی کسی به تو نمی‌گه فضول. گفت این دختر به من گفت و داد و بیداد راه انداخته بود. گفتم کسی به تو نگفت فضول آخه تو اصلا فضول نیستی تو مزدوری. تو جیره خوار حکومت و آدم فروشی. تنها فضول نیستی. با برچسب فضول بودن برخودت، جرم آدم فروشی تو تقلیل پیدا نمی کنه. چشمش دنبال من گشت. پرسیدم راستی چرا شما ها بالای شهر پیداتون نمیشه. گفت ازکجا میدونی تو مگه بالای شهر بودی؟ گفتم یعنی ما از بالای شهر حق رد شدن هم نداریم؟ یعنی ما نباید از بالای شهر حتی رد بشویم؟ به همه چیز مردم کار دارین تازه میگی چرا به من میگه فضول. زن چادری رو کرد به من وگفت معلوم است که تو و سپس کلمات نا مناسبی به کاربرد. بدون درنگ نزدیکش شدم وگفتم چه غلطی کردی؟ به من چی گفتی؟ زنان با من همراهی می کردند وجملاتی از قبیل خودت هستی و همه شما همین طورید و برو بیرون یالا زود باش پیاده شو. گفتم زورتان به زنان کارگر وکارمند می رسد که با مترو و اتوبوس تردد دارند، ازیک محدوده ای به بالا که اصلا مملکت دیگری است و کاری به کار زنان آن مناطق ندارید. زن چادری قصد پیاده شدن داشت. تعجب کردم بدون دردسر می خواهد شرش را از سر مردم کم کند. نزدیک دربودم. به میله‌ای تکیه داده بودم. موقع رد شدن از بین جمعیت به من رسید و با دست محکم به سینه ام زد. چون پیش بینی این حرکت زن مزدور را نکرده بودم نتوانستم دستم را سپر کنم یا خودم را عقب بکشم و ضربه را سریع زد و رفت. هر چقدر مردم گرسنه اند و توانی برایشان نمانده است، مزدوران، خورده و خوابیده‌اند. دستشان پرزور و آماده برای بلند شدن بر روی مردم است. سینه ام برای چند لحظه درد شدیدی گرفت.

از دکتر برمی گشتم. حال چندان مساعدی نداشتم. حال هیچ کس خوب نیست. شرایط زندگی مردم به اندازه کافی سخت وطاقت فرساست. مردم می گویند ما گرسنه ایم. دزدان فاسد که معلوم است کلاف کار ازدسشان در رفته است، با راه اندازی معرکه حجاب، می‌خواهند بیکاری، گرسنگی، وضعیت بسیار سخت معیشتی مردم را به انحراف بکشانند. ولی چیزی از گرسنگی مردم کم نمی‌شود. آفتاب از لب دیوار پریده بود. چشمم به گلی نخورد. آرامشی در وجودم حس نکردم. چه خیال باطلی. چه امید عبثی. در حال و هوای سیاه جمهوری اسلامی نه هوای پاک دوام چندانی دارد. نه برگ ها سبزمی مانند نه آدم ها می توانند با آرامش نفسی تازه کنند. زنان را دراین مبارزه سخت تنها نگذاریم. تماشاگر صحنه های زشت و دردناک دستگیری زنان برای حجاب نباشیم. این سنگ که امروز برسر زنان می‌خورد، فردا سرتک تک افراد جامعه را خواهد شکست. کسی نمی‌ تواند دست بوته های جوان نسترن را ببندد. گل خواهند داد، شادی خواهند کرد و خواهند رقصید.

اردیبهشت ۱۴۰۳

فعال سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور

نه به اعدام

0

قلمم را بر می‌دارم

بر زخم‌هایم مرهم می‌نهم

تا از آذرخش میهن بگویم

اینجا شب است سکوت

چشم‌ها پر از ساچمه

دست‌ها پر از تاول کار

کار

کار

گیسوان زنان در زندان جهالت

خسته

خسته

خسته

شعرهای ارغوانی

با قافیه‌های آزادی

در صف اعدام

نه ازادی تمام می‌شود

نه اعدام

آهای آیندگان

گوش کنید

شعر من با سنگ سنگ خاوران سخن می‌گوید

ای سوخته دلان تاریخ

امروز در سرزمین سوگوار من

خون می‌چکد بر سنگ فرشهای خیابان

آرزوی آزادی

خون بهای انسانهاست

مثل نان خون بر سفره کارگران

مثل لالایی مادران در خاوران

مثل سوگواران در شب وحشت

اینست پنجاه سال پیمان بر سر ایمان

 

سیاهکوه

گزارشی از داخل کشور پیرامون توقیف ماشین برای حجاب

0

از کرج برمی‌گشتم. سوار ماشین پرایدی بودم که به غیر از من دو مسافر زن دیگر هم داشت. راننده قصد داشت بنزین بزند. ابتدای ورودی پمپ‌بنزین پلیس جوانی با بی‌سیم ایستاده بود. داخل جایگاه پمپ‌بنزین شدیم و در صف بنزین قرار گرفتیم. همان پلیس به‌طرف ما آمد و به شیشه ماشین زد. کارت ماشین و کارت ملی راننده را خواست. راننده پرسید برای چی؟ چیزی شده؟ تکرار کرد کارت ماشین و کارت ملی رو بده. حاضر نبود در ازای گرفتن کارت توضیحی بدهد. کارت‌ها را گرفت و رفت. پلیس دیگری با موتور کنار ماشین ایستاد و به یکی از مسافرینی که جلو نشسته بود گفت برو عقب و به پلیس جوان گفت برو جلو بنشین. قرار شد دنبال پلیس موتورسوار برویم. راننده از پلیسی که در صندلی جلوی ماشین نشسته بود دوباره پرسید. موضوع چیه چرا باید بریم کلانتری؟ ما مسافرین هم پرسیدیم ولی جواب نمی‌داد. پرسیدم حتی نباید بدونیم چه اتفاقی افتاده که دارید ما رو می‌برید کلانتری. گفت من کاره‌ای نیستم. تو کلانتری متوجه خواهید شد. در این مملکت هیچ‌کس کاره‌ای نیست.

کلانتری نزدیک بود. سریع رسیدیم. بیرون کلانتری من به دو مسافر دیگر اشاره کردم که با من همراهی کنند و گفتم پس ما همین‌جا پیاده می‌شویم. گفت کسی پیاده نمیشه و اجازه نداد من و دو مسافر دیگر پیاده شویم. ماشین از درب بزرگ آهنی در کوچه‌ای فرعی و خلوت وارد کلانتری شد. در حیاط کلانتری ما را نگه داشتند و راننده را داخل بردند. ده دقیقه‌ای گذشت تا این‌که راننده برای بردن مدارک ماشین از داخل کلانتری بیرون آمد. برای ما توضیح داد که ماشین مسافر بی‌حجاب داشته و باید توقیف شود. پرسیدم پس چرا ما را داخل کلانتری نگه‌داشته‌اند گفت نمی‌دانم. هر سه ما مسافرین زن بودیم و متوجه شدم برای ترساندن ما و گرفتن درس عبرت، ما را بیرون پیاده نکردند.

بیش از نیم ساعت طول کشید که راننده آمد. برگه‌ای به او داده بودند که فردا دادگاه برود. راننده ناراحت بود. ماشین وسیله امرارمعاش او بود. حداقل دو هفته ماشین نخواهد داشت. جدا از این معلوم نیست چقدر باید جریمه بپردازد. یک نفر نزدیک آمد و ما را از در دیگری به بیرون کلانتری هدایت کرد. هنگام خروج پشت سر راننده و دو مسافر زن حرکت می‌کردم. این درب کلانتری به جاده باز می‌شد. یکی از مأموران بدون مقدمه به ما گفت ما هم راضی به این کار نیستیم. ما هم دوست نداریم مردم رو اذیت کنیم. می‌خواست به ما بگوید که خودش هم دل‌خوشی از این کار ندارد و از او دلخور نباشیم. به صورتشان نگاه کردم. یکی لبخند زد. گفتم این شرایط که برای مردم درست کردند و مردم را اذیت می‌کنند خنده داره؟ گفت نه اصلاً خانم ما خودمون ناراحتیم خنده من تلخ خنده است. اصطلاحی بود که به کار برد. ادامه داد همین دوستم دخترعمویش رو با بچه کوچک تو ماشین برای حجاب گرفتند هرچی گفته بچه من مریض است و دارم می‌برمش دکتر اعتنایی نکردند و ماشین‌رو توقیف کردند و زن و بچه را مثل شما وسط همین جاده پیاده کرده‌اند. آن‌یکی گفت از فامیل‌های خود ما خیلی گرفتند. ما هم از این شرایط ناراحت هستیم. گفتم خوب معلوم است شما هم از مردم هستید از جای دیگری که نیامده‌اید باید هم با مردم هم درد باشید. گفتم مردم نان ندارند بخورند از کجا بیارن جریمه بدن؟ هردو با هم گفتن میدونیم خانم ما هم میدونیم. گفت برو دیگه زودتر برو از دوربین نگاه می‌کنن برای من دردسرمیشه.

داخل کلانتری ابراز نارضایتی و همدردی با مردم، نشانه مرگ حتمی و قریب الوقوع حاکمیت خود کامه است. مردم از این همه ریا کاری ودروغ و دزدی و اخاذی ذله شده‌اند. ازمذهب ضد انسانی اسلام بیزار شده‌اند. امروزه به خوبی دریافته‌اند که واعظان بی عمل، مذهب را سدی برای فرو ریختن حاکمیت پوشالی خودشان قرار داده‌اند. فقر، بیکاری، گرانی هست و نیست مردم را سوزانده است. اکثریت بزرگ مردم به طور یکسان در شرایط سخت اقتصادی و معیشتی غوطه ورند. بنابراین بیش ازهرزمان دیگری کنارهم هستند. درمقابل، جمهوری اسلامی بیش از آن که تصورش می‌رود پشتش خالی است. یک مشت قداره بند آدم‌کش دورخودش جمع کرده است و بدون مردم، نمی‌تواند به حکومتش ادامه دهد. فقط مانده که یک روز را همه با هم درخیابان باشیم.

با راننده تماس گرفتم. گفت همان فردا صبح رفتم اما گفتن کی بهت گفته امروزبیای برو یک هفته بعد بیا. یک هفته ماشین باید بخوابه بعد بری دادگاه تازه برایت جریمه تعیین کنند معلوم نیست چه زمانی ماشین از توقیف خارج می‌شود. درحالی که وقتی ماشین را توقیف کردند تاکید کردند فردا به این آدرس برو دادگاه. البته قصد ازاین رفت وآمد اضافه تنبیه و مجازات بیشتر رانندگان است که مسافر بی حجاب را سوار نکنند. ماشین تنها محل درآمد رانندگان است. بسیاری از ماشین‌هایی که توقیف می‌شوند همین وضعیت را دارند. ماهیت واقعی رژیم سرمایه داری اسلامی چندین سال است که بر مردم معلوم شده است اما تورم وگرانی وفقری که امروز دامن‌گیر کارگران و زحمت کشان شده، جان مردم را به لب رسانده است.

مردم، تمام سران و حاکمیت جمهوری اسلامی را بیگانگانی می‌دانند که توسط یک باند مافیای سرمایه دار به زور نیزه و چماق حکومت می‌کنند. بیگانگانی که با اسلحه سرمایه داران مقابل زحمت کشان ایستاده‌اند و از هیچ ستم و ظلمی به مردم دریغ نمی‌کنند. اگرتا دیروز می‌توانستند حامیان سرمایه داری را درغلاف مذهب پنهان نگه دارند، امروز دیگر قوانین ضد کارگری و ضد مردمی را آشکار و عیان به نمایش می‌گذارند. البته مردم گرسنه را خشمگین کردن کار ابلهانه‌ای است که از روی استیصال انجام می‌دهند و فشارهای ظالمانه بر مردم گرسنه کار جمهوری اسلامی را تمام خواهد کرد.

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰

یک شاهد عینی

 

بیانیه‌ای که بازتاب ریزش ته‌مانده پایه توده‌ای رژیم است

یکی از مختصات بحران سیاسی  فراگیر در هر جامعه‌ای نه صرفاً مخالفت و نارضایتی توده‌ای از نظم موجود،  بلکه روی‌آوری توده‌های میلیونی مردم به مبارزه‌ای مستقیم و علنی علیه طبقه حاکم است. این واقعیتی است که از سال ۹۶ تا به امروز به‌وضوح در ایران شاهد آن بوده‌ایم و گاه این مبارزه چنان شکل تعرضی به خود گرفته است، که موجودیت طبقه حاکم را مورد تهدیدی جدی قرار داده است.

در ایران امروز دیگر به‌جز یک‌مشت مزدوران دستگاه سرکوب مادی و تحمیق معنوی، کمتر کسی را می‌توان یافت که از طبقه ارتجاعی حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن دفاع کند یا توهمی به آن داشته باشد. عموم مردم خواهان سرنگونی نظم ارتجاعی حاکم بر ایران‌اند و پیگیرانه برای تحقق آن تلاش می‌کنند. این البته نافی این واقعیت نیست که توده‌های مخالف نظم موجود که از سطوح متفاوتی از آگاهی برخوردارند، در مراحل مختلف رشد بحران به یکسان به عمل انقلابی و مبارزات سیاسی روی نمی‌آورند. بخش‌هایی از همین توده ناراضی و مخالف نظم موجود، تنها هنگامی به مبارزه سیاسی علنی روی می‌آورند که بحران سیاسی چنان ژرف شود که به یک انقلاب بیانجامد. در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷در ایران این واقعیت به‌وضوح دیده شد که بخش بزرگی از توده  ناراضی و مخالف نظم حاکم، تنها در حین انقلاب به جنبش سرنگونی رژیم شاه پیوستند.

بحران سیاسی فراگیر انقلابی همچنین به میزانی که عمق و ژرفا می‌یابد، در درون طبقه حاکم و نیروهای مسلح آن نیز شکاف می‌اندازد. تا جایی که به طبقه حاکم ایران، یعنی طبقه سرمایه‌دار برمی‌گردد، این شکاف هم‌اکنون به‌وضوح خود را در تقابل و اختلافات شدید گروه‌های سیاسی  و فراکسیون‌های مختلف بورژوائی نشان داده است. به‌نحوی‌که اکنون قدرت سیاسی در دست قشر بسیار نازکی از نمایندگان بورژوازی قرارگرفته که با تصفیه جناح‌ها و فراکسیون‌های رقیب از مهم‌ترین ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی، قدرت سیاسی را تقریباً در کل در دست گرفته است.

جمهوری اسلامی همچنین، سال‌ها تلاش کرده بود گروه‌هایی از مردم را نیز از نمونه “خانواده‌های شهدا، جانبازان، رزمندگان، آزادگان ، ایثارگران” که بخش اعظم آن‌ها مرتبط با جنگ ارتجاعی ۸ ساله هستند با دادن برخی امتیازات ناچیز، به یک نیروی توده‌ای حامی رژیم تبدیل کند. بحران سیاسی کنونی باعث گردید که بخش‏های بزرگی از این گروه نیز به‌تدریج از رژیم بگسلد و به صفوف مخالفان نظم موجود بپیوندد.

بیانیه‌ای که اخیراً از سوی  بیش از ۴۰۰ تن از “رزمندگان، خانواده‌های شهدا، جانبازان، آزادگان  و ایثارگران خطاب به حاکمان کشور” علیه حکم اعدام  توماج صالحی انتشاریافته است، بازتاب همین گسست و روی‌آوری این گروه از بدنه به‌اصطلاح توده‌ای جمهوری اسلامی، به مبارزه علیه رژیمی است که سال‌ها کوشیده بود با توهم پراکنی آن‌ها را فریب دهد.

ازجمله  در این بیانیه که با عنوان “لطفاً ما را اعدام کنید” انتشاریافته، آمده است:

ما امضاکنندگان این بیانیه؛

“جمعی از رزمندگان، خانواده‌های شهدا، جانبازان، آزادگان  و ایثارگران دفاع مقدس، که در زمان تهاجم دشمن خارجی، برای دفاع از مردم سرزمینمان ، با تقدیم سلامتی، زندگی، جان، مال و عزیزان خویش، آرزوی داشتن کشوری آباد، آزاد و پیشرفته را داشتیم، امروز ناباورانه بسیاری از امیدها و آرزوهای دیرینه خود و دوستان‌ شهیدمان را نقش بر آب می‌بینیم.”

این بیانه کوتاه، با اشاره به فجایع و بحران‌های بی‌شماری که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به بار آورده ، رژیمی که همه‌روزه نیروهای مسلح خود را به‌قصد ارعاب و وحشت  راهی خیابان‌ها می‌کند و “به‌جای محاکمه مفسدان حکم اعدام شرم‌آور یک جوان هنرمند معترض صادر می‌کند و چشمان معصوم دخترانمان را هدف می‌گیرد”، چنین ادامه می‌یابد:

” ای حاکمان بیایید بجای توماج‌ها ما را اعدام کنید. ما گناهکاریم. این ما بودیم که انسان خطاکار  را در جایگاه خدایی نشاندیم و مقدمات فساد فی‌الارض را فراهم کردیم. گاز فلفل را در صورت ما خالی کنید که با استشمام گاز خردل انسی دیرینه داریم. ساچمه‌ها را بر تن ما نشانه روید که با ترکش‌ها و تیرهای صدامیان جوانی کرده‌ایم. بیایید ما را دربند کشید که بر این‌همه مظالم و هتک حرمت جوانان و دخترانمان سکوت کردیم.”

این بیانیه از دو جهت حائز اهمیت است. نخست این‌که وسعت انفراد رژیم در میان توده‌های مردم و ریزش نیروهایی را نشان می‌دهد که به نحوی از انحاء هنوز وابسته به آن بودند یا به عبارت دقیق‌تر، رژیم تلاش داشت با انواع ترفندها، در جریان بحران عمیقی که با آن درگیر است، با امتیازات ناچیز آن‌ها را تحت عنوان “رزمندگان، خانواده‌های شهدا، جانبازان، آزادگان  و ایثارگران”  اگرنه جانب‌دار، بلکه بی‌طرف نگه دارد.  بیانیه نشان می‌دهد که این نیروها نه فقط حساب خود را از رژیم جدا کرده‌اند، بلکه اکنون به مقابله علنی با رژیم ستمگری  برخاسته‌اند که زندگی آن‌ها و خانواده‌هایشان را تباه کرد. این بیانیه صرفاً دفاع از توماج صالحی و محکوم کردن حکم اعدام او نیست، بلکه کیفرخواستی است علیه رژیمی که صدها هزار تن از مردم ایران را در جریان یک جنگ ارتجاعی به کام مرگ فرستاد. صدها هزار تن را معلول کرد. ده‌ها هزار  تن از مردم ایران را به جوخه‌های اعدام و طناب دار سپرد. اعتراضی برحق به رژیمی است که باسیاست‌های ارتجاعی و ضد انسانی خود، بحران‌های متعددی به بار آورده و متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران را به ورطه هولناک فقر و گرسنگی سوق داد . بر طول و عرض ارتش بیکاران در ابعادی حیرت‌آور افزود. میلیون‌ها تن از مردم  ایران را اسیر اعتیاد به مواد مخدر کرد و فجایعی چنان بزرگ آفرید که در تاریخ ایران کم‌نظیر است.

اما این بیانیه یک نکته برجسته دیگر نیز دارد که تاکنون کمتر نمونه نداشته است. یک انتقاد از خود صریح و بی‌پرده است، آنجایی که می‌گوید ” ما گناهکاریم. این ما بودیم که انسان خطاکار  را در جایگاه خدایی نشاندیم و مقدمات فساد فی‌الارض را فراهم کردیم. گاز فلفل را در صورت ما خالی کنید که با استشمام گاز خردل انسی دیرینه داریم. ساچمه‌ها را بر تن ما نشانه روید که با ترکش‌ها و تیرهای صدامیان جوانی کرده‌ایم. بیایید ما را دربند کشید که بر این‌همه مظالم و هتک حرمت جوانان و دخترانمان سکوت کردیم.”

امضاکنندگان بیانیه از این‌که زیر پرچم ریا و دروغ جمهوری اسلامی جنگیدند، درد و رنج صدمات ناشی از جنگ ارتجاعی را تحمل کردند، اعضای خانواده خود را از دست دادند و به تحکیم جمهوری اسلامی یاری رساندند و در مقابل فجایع آن سکوت کردند از خود انتقاد می‌کنند. این انتقاد البته ناشی از صداقت مردمی است که گاه اشتباه می‌کنند اما وقتی‌که به‌اشتباه خود پی می‌برند آن را به‌صراحت اعلام می‌کنند.

اکثریت بزرگ مردم ایران در سال ۵۷ اشتباه بزرگی مرتکب شدند، به یک‌مشت مرتجع و شیاد به رهبری خمینی اعتماد کردند و به هشدار‌های سازمان ما به‌عنوان مخالف پیگیر دار و دسته مرتجع خمینی  که قدرت را در دست گرفتند، توجه نکردند. انقلابی را که باآن‌همه فداکاری برپا کردند، به ضدانقلاب سپردند. در جریان جنگ ارتجاعی دولت‌های ایران و عراق بازهم اشتباه کردند و به هشدار سازمان ما که اعلام کرد این جنگ دو دولت ارتجاعی است و نه جنگ میان مردم ایران و عراق، لذا  در آن شرکت نکنید، بی‌توجه ماندند. بااین‌همه، این اشتباهات ناشی از توهم و ناآگاهی بود. آن‌ها از وقتی‌که به‌اشتباه خود پی بردند، در پی جبران و اصلاح آن برآمدند، به مبارزه علیه جمهوری اسلامی برخاستند و برای سرنگونی آن و برپائی انقلابی دیگر تلاش کردند. نویسندگان این بیانیه نیز گرچه با تاخیر، در زمره آخرین گروهی هستند که به اشتباهات خود پی برده‌اند و اکنون با یک انتقاد از خود صریح، به صفوف جنبش سرنگونی نظم موجود روی آورده‌اند.  اینجاست که می‌بینیم گرچه توده‌های مردم می‌توانند اشتباه کنند، اما خود زندگی، آن‌ها را وامی‌دارد که به این اشتباه خود پی ببرند و آن را نقد  و جبران کنند. اما هرگز نمی‌توان یک چنین انتقادی را به‌ویژه از جانب کسانی شنید که آگاهانه سال‌ها به‌عنوان حامی، مقامات و صاحب‌منصبان دولتی با رژیم همکاری کردند و نقش مهمی در جنایات و تثبیت جمهوری اسلامی بر عهده گرفتند و بعد هم که ظاهراً اعلام مخالفت و حتی جدائی از رژیم را کردند، گوئی که هیچ اتفاقی نیفتاده و بر این پندارند که باز هم می‌توانند در نقش اپوزیسیون، مردم را فریب دهند.

بنابراین باید در شیوه برخورد میان توده‌هایی که از روی ناآگاهی و توهم ناشی از زودباوری اشتباه کردند و در خدمت ارتجاع قرار گرفتند با آن‌هایی که آگاهانه به خدمت ارتجاع در آمدند، تفاوت قائل شد. توده‌های مردم هرگز نباید به دار و دسته‌های مرتجعی که امروز در کسوت گروه‌های رنگارنگ بورژوائی خود را حتی مخالف جمهوری اسلامی و مدافع مردم جا می‌زنند، اعتماد کنند. توده‌های کارگر و زحمتکش ایران باید به خودشان اعتماد کنند و با سرنگونی جمهوری اسلامی ، حکومتی شورایی را که تجسم قدرت خود آن‌هاست  در ایران برپا دارند.

 

 

فساد بی‌نظیر در تاریخ شهرداری در یکی از فاسدترین حکومت‌های تاریخ

در روزهای اخیر اسناد دو فساد بزرگ در شهرداری تهران منتشر گردید که آخرین مورد آن دادن وام‌های نجومی به مدیران و سازمان‌های تابعه شهرداری به‌بهانه‌ی ودیعه مسکن بود.

براساس این اسناد بانک شهر با بهره‌ی ۶ درصد میلیاردها تومان به این به‌اصطلاح مدیران یعنی قداره‌بندان دزد و فاسد حکومت پرداخت کرده است. یاشار سلطانی که این اسناد را در فضای مجازی انتشار داد، در این رابطه نوشت: “زاکانی اخیرا ده‌ها میلیارد وام اجاره مسکن از بانک شهر به مدیران خود با سود ۶ درصد پرداخته است. این سود برای مردم عادی و حتا کارمندان خود شهرداری یک رؤیاست و این وام تنها وام پرداختی به مدیرانش نیست“.

سندیکای کارگران “شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه” (یکی از شرکت‌های تابعه شهرداری) در پی افشای این فساد در اطلاعیه‌ای به تاریخ ۱۷ اردیبهشت، نوشت: “این کمک هزینه غیرقانونی به مدیران شهرداری، از جمله آقای مهدی علیزاده مدیر عامل شرکت واحد، در حالی پرداخت شده است که رانندگان و دیگر کارگران شرکت واحد سال‌هاست برای دریافت مطالبات قانونی خودشان از جمله مسکن و طرح طبقه‌بندی مشاغل فریاد می‌زنند”.

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: “با ورود مدیریت جدید چوب حراج به اموال شرکت واحد هم زده شد که می‌توان به واگذاری سامانه جانبازان با ۲۷ هزار متر مربع مساحت و فروشگاه‌های تعاونی مصرف کارکنان اشاره کرد، در صورتی‌که این سامانه با این مساحت و با موقعیت عالی بهترین امکان بود تا پرسنل شرکت واحد بعد از بیست سال صاحب مسکن شوند ولی شهرداری و مدیریت شرکت واحد روا ندانستند تا پرسنل زحمتکش از تسهیلات مسکن استفاده نمایند.

حال سوال اینجاست که چرا آقای زاکانی و مسئولان شهرداری برای پرداخت مطالبات کارگران – از جمله در شرکت واحد –هم‌چون حق مسکن که از حقوق قانونی ما کارگران و وظیفه قانونی شهرداری می‌باشد هیچ‌گونه اقدام عملی نکرده‌اند، ولی برای حداقل ۳۶ نفر از مدیران و نورچشمی‌های خود کمک هزینه مسکن بدون هیچ عذر و بهانه‌ای پرداخت می‌کنند، مدیرانی که به اندازه یک کارگر و راننده در مجموعه شهرداری کارایی ندارند. البته ما کارگران در طول سال‌ها شاهد انواع رانت خواری‌های نجومی توسط شهردارها و مدیران شهرداری تهران بوده‌ایم، و اختلاس و فساد در تمامی بخش‌های سیستم به‌شدت رسوخ‌ کرده است.

چاره ما کارگران وحدت و تشکیلات است”.

در پی افشای فساد فوق، زاکانی شهردار تهران گفت: “اختصاص برخی از املاک و خانه‌ها به مدیران شهرداری که در دوره‌های پیشین صورت می‌گرفت امری ناعادلانه بود اما ما به این سمت نرفتیم و سعی کردیم به جای این کار برای مدیران شاغل در شهرداری که فاقد مسکن بودند وام با بهره بانکی تهیه کنیم، اما متاسفانه این موضوع با بی‌انصافی در رسانه منعکس شد”. اشاره او به قالیباف بود که در زمان مدیریت او بر شهر تهران، وی املاکی را به مدیران شهرداری و برخی از دیگر مقامات جمهوری اسلامی از جمله در دستگاه قضایی با تخفیف ویژه فروخته و در واقع بخشیده بود. مبلغ آن فساد در همان زمان بیش از ۲۲۰۰ میلیارد تومان برآورد شده بود. فسادی که قالیباف برای آن هرگز مواخذه نشد، اما کرباسچی شهردار به اصطلاح اصلاح‌طلب تهران برای فسادی که حتا کمتر از این میزان بود به دلیل اختلافات جناحی توسط دستگاه قضایی در دادگاهی که محسنی اژه‌ای رئیس کنونی دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی ریاست آن را داشت به زندان افتاد. در واقع امر نیز افشا شدن تنها نوک قله فساد در جمهوری اسلامی به دو موضوع بستگی دارد. اول اختلافات جناحی برای بزیر کشیدن رقیب با هدف چنگ انداختن بر رانت‌های حکومتی و دوم وجود شبکه‌های اجتماعی.

جالب آن‌که مهدی چمران رئیس شورای شهر تهران و به‌عبارتی صحیح‌تر ماله‌کش اعظم شهرداری، پیش از ادعای زاکانی، در پاسخ به سوال خبرنگاران در رابطه با پول پرداخت شده به مدیران شهرداری گفته بود: “بنده از جزئیات این موضوع اطلاع ندارم اما این مبلغ برای کمک‌ هزینه مسکن بوده است و مشخص نیست که این رقم به‌صورت وام بوده یا شکل دیگری است”!!

تنها چند روز قبل‌تر نیز یاشار سلطانی از قرارداد شهرداری با یک شرکت چینی پرده برداشته بود که بوی فساد آن در فضای کشور پیچید. افشای این قرارداد و سرقت بزرگ از اموال مردم در حالی که حتا جلسه شورای شهر تهران را به تشنج کشید و به سرعت در فضای مجازی انعکاس گسترده‌ای یافت، شهرداری را به واکنش‌هایی مضحک از جمله نصب بنر در سطح شهر و مترو در حمایت از این قرارداد کرد. رسانه‌های وابسته به شهرداری نیز به این تبلیغات مضحک پیوستند و روزنامه همشهری با انتشار مطلبی در حمایت از قرارداد فوق، آن را “اقدام بی‌نظیر در تاریخ بلدیه شهر” نامید. این روزنامه با بیان این‌که پیش از انعقاد قرارداد، زاکانی و تعدادی از مدیران شهرداری در سفری ۱۰ روزه به چین از ۱۳ شهر چین دیدن کرده بودند، از قول زاکانی نوشت: “سفر به چین جزو افتخارات نظام اسلامی است”!! براستی نیز افتخارات نظام اسلامی از سفر ۱۰ روزه مشتی مدیر دزد و چماق‌کش شهرداری به چین با پول مردم ایران فراتر نمی‌رود. فراموش نکنیم که زاکانی مسیر بالا رفتن از نردبان پست‌های حکومتی را از مسئولیت بسیج دانشجویی یعنی مسئولیت چماق‌کشان دانشگاه شروع کرد.

در حقیقت، قرارداد حدود ۲‌ میلیارد دلاری با یک شرکت دست چندم چینی که خود زیر مجموعه یکی از شرکت‌های معمولی و نه بزرگ چین است، نه “اقدام بی‌نظیر در تاریخ بلدیه شهر” که باید آن را “فساد بی‌نظیر در تاریخ بلدیه شهر” آن‌هم در حکومتی دانست که ناقوس فساد مقامات آن از بالا تا پایین در همه‌جا بلند است، و توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران نیز از آن آگاه هستند از جمله وقتی در اعتراضات خود شعار می‌دهند: “یک اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه”.

واقیعت این است که بوی تعفن فساد در قرارداد فوق آن‌چنان غلیظ است که با هیچ چیز نمی‌توان آن را پوشاند. در حالی‌که قرارداد شهرداری با شرکت چینی “پلی چانگدا” که در زمینه کارهای ساختمانی فعال است برای خرید ۲۵۰۰ اتوبوس برقی، ۱۰ هزار ون برقی و ۲۷ هزار و ۵۰۰ تاکسی برقی با ترک مناقصه در تاریخ ۱۰ بهمن‌ماه به امضاء رسید، شورای شهر تهران تازه در اسفند ماه با تصویب لایحه‌ای یک فوریتی به شهرداری مجوز داد که با “هدف توسعه، نوسازی و برقی‌سازی ناوگان حمل‌ونقل عمومی تهران به میزان ۲ میلیارد و ۶۸۱ میلیون یورو بدون مناقصه خرید خارجی داشته باشد”.

جدا از این‌که امضاء قراردادهایی با این حجم بدون مناقصه بخودی‌خود نماینگر وجود فساد در قرارداد است، و باز جدا از این که با محاسبه قیمت هرکدام از این اقلام در این ابعاد آشکار می‌گردد که حداقل ۲۵۰ میلیون دلار گران‌تر این قرارداد بسته شده است، تاریخ مجوز شورای شهر یک ماه پس از انعقاد قرارداد با شرکت چینی می‌باشد. شهرداری تهران هم‌چنین در نظر دارد تا ساخت تمام تونل‌های متروی تهران را به همین شرکت چینی واگذار کند. به‌گفته‌ی تشکری هاشمی رئیس کمیسیون “حمل و نقل” شورای شهر تهران، هزینه ساخت این تونل‌ها که از جمله شامل ساخت خطوط ۹ و ۱۱‌ مترو می‌شود، به ۱۲ میلیارد یورو بالغ می‌گردد.

وقتی هم که قرارداد خرید اتوبوس، ون و تاکسی با شرکت دست چندم چینی افشا و به رسانه‌ها و شورای شهر تهران کشیده شد، برای پرده‌پوشی از این فساد تاریخی، چمران مدعی شد “قرارداد شهرداری تهران در چین محرمانه بوده و انتشار آن مشکل امنیتی دارد”! زاکانی نیز همان زمان مانند چمران گفته بود: “نمی‌توانیم تمام مفاد قرارداد را جار بزنیم، ایران هزار و یک دشمن دارد”. ادعاها و توجیهاتی که حتا مرغ پخته را نیز به خنده وامی‌دارد. تشکری هاشمی عضو شورای شهر با بیان این‌که حتا اعضای شورای شهر به مفاد قرارداد دسترسی ندارند، گفت: “این کار شهرداری تخلف است، فکر نمی‌کنم خرید اتوبوس و تاکسی امنیتی باشد که قرارداد آن را نمی‌دهند”.

جالب آن‌که شرکت چینی حتا خدمات پس از فروش را نیز تقبل نکرده و شهرداری تهران باید با شرکت ثالثی در امارات قرارداد بسته و آن شرکت را به عنوان نماینده معرفی کند که این هم یک فساد دیگر را رقم می‌زند.

با تشدید بحران سیاسی و هم‌پای آن انحطاط و از هم‌پاشیدگی درونی رژیم که با تنگ‌تر شدن دایره‌ی افراد صاحب قدرت و چاپلوسان بارگاه خامنه‌ای و گسترش محدوده‌ی سرکوب در جامعه همراه شده است، فساد نیز به موازات آن در تمامی لایه‌های مقامات حکومتی هم گسترش یافته و هم ابعاد آن گسترده‌تر شده است. تنها یاشار سلطانی در مدتی کوتاه جدا از افشای دو نمونه فساد در شهرداری، از فساد کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران در جریان زمین‌خواری و تملک باغی ۴۲۰۰ متری در منطقه ازگل تهران و فساد در توزیع روغن مایع غیراستاندارد و خطرناک پرده برداشت. جدا از این، در شبکه‌های اجتماعی هر روز اخباری از فساد مقامات دولتی منتشر می‌گردد.

وقتی در راس حکومت فردی قرار دارد که بدون هیچ حساب و کتابی بخش بزرگی از اقتصاد را تحت سیطره‌ی خود درآورده و یک کارگر یا معلم یا پرستار از تمام شرکت‌های تحت‌امر او بیشتر مالیات می‌دهد، وقتی که هیچ صدای مخالفی به صورت “قانونی” امکان بروز ندارد، وقتی که خیابان‌ها توسط چماق‌بدستان اوباش و جیره‌خوار رژیم به بهانه‌ی حجاب زنان قُرُق شده است، وقتی به بهانه‌ی دشمنان خارجی، تمامی قراردادها و معاملات خارجی و زدوبندهای مقامات حکومتی از چشمان مردم دور نگاه داشته می‌شود، وقتی که رژیم به پایان خط رسیده و ناقوس مرگ، انحطاط و فروپاشی رژیم هر روز بیش از روز قبل بلندتر شنیده می‌شود، بدیهی‌ست که هم فساد گسترش پیدا می‌کند و هم عدم پاسخگویی به موارد فساد. از جمله به این دلیل که فساد و قدرت غیرپاسخگو در یک ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند و تمام سلول‌های رژیم به آن آلوده شده است. در ماجرای فساد، از دستگاه قضایی تا پلیس و غیره همه دست‌شان در یک کاسه است. یک نمونه ساده این روزها که بسیاری از زنان آن را تجربه کرده‌اند، پول‌هایی‌ست که افسران نیروی انتظامی بابت توقیف ماشین‌های‌شان به بهانه‌ی بدحجابی از آن‌ها طلب می‌کنند، اخاذی و زورگیری که اسلحه و زندان و “قانون” آن را امکان‌پذیر کرده است.

تنها حکومتی پاسخگو، تنها حکومتی که از آن کارگران و زحمتکشان و برای آن‌هاست، یعنی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌تواند فساد را ریشه کن کند و بدیهی‌ست که جمهوری اسلامی به‌عنوان یکی از فاسدترین حکومت‌های تاریخ بشر، تا زمانی که بر سریر قدرت است، فساد سیستماتیک در آن برقرار است تا دزدان چماق‌کش بتوانند از آن سیراب شوند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۹  در فرمت پی دی اف:

برخی نکات مهم درست و نادرست در مصاحبه حبیبی عضو شورای هماهنگی

گفتگوی محمد حبیبی به عنوان سخنگوی ” کانون صنفی معلمان تهران” و عضو ” شورای هماهنگی تشکل‏های صنفی فرهنگیان” با خبر نگار ” امتداد ” که ۱۷ اردیبهشت انتشار یافت حاوی نکات بسیار مهمی در مورد اعتراضات و تشکل‏های صنفی معلمان است. دراین گفتگو فراز و فرود های مبارزات و تشکل‏های صنفی معلمان طی دو دهه اخیر مورد بررسی قرار گرفته و به روند هایی اشاره شده که در واقع بازتاب دهنده گسترش فعالت متشکل معلمان و در همان حال تشدید اقدامات سرکوب گرانه رژیم در همین بازه زمانی است. دراین مصاحبه این موضوع نیز به روشنی بیان شده که افزایش دامنه سرکوب، بخشاً ریزش بدنه تشکیلات و عقب نشینی این تشکل ها را در پی داشته است. ابعاد و دامنه سرکوب و ایجاد موانع و محدودیت های گوناگون بر سر راه فعالیت این تشکل‏ها از نمونه عدم صدور مجوز برای فعالیت یا ممانعت از برگزاری جلسات و مجامع عمومی، چنان گسترده بوده است که این تشکل‏ها عملاً به ” فعالیت غیر رسمی رانده شده اند”. حبیبی ضمن بیان این مسایل، به موضوع مهم دیگری نیز اشاره می‏کند و نفوذ نیروهای امنیتی به درون تشکل‏های صنفی معلمان را “خطرعمده ” ای میداند که “اکنون” تشکل‏های صنفی معلمان با آن روبرو هستند. وی میگوید: ” حرکت‌های تحدیدکننده حاکمیت تنها به عدم صدور مجوز برای فعالیت نهادهای صنفی منحصر نشده و نفوذ نیروهای امنیتی و تشکیل گروههای موازی خطر عمده ای است که اکنون تشکل های صنفی با آن مواجه‏اند. در واقع حاکمیت به دنبال آن است تا با نفوذ به درون این نهادها، نوعی کنترل سیستماتیک را در دستور کار قرار دهد تا به این شکل هزینه سرکوب را نیز برای خود کاهش دهد.”

موضوع تلاش رژیم و نهادهای امنیتی آن را برای نفوذ در تشکل‏های صنفی معلمان و کنترل این تشکل‏ها یا ایجاد اختلاف و ممانعت از اتحاد معلمان که حبیبی حدود سه سال قبل در مصاحبه دیگری نیز آن را هشدار داده بود باید جدی گرفت. بدیهی است که ارتجاع حاکم از رشد سازماندهی و فعالیت متشکل در میان معلمان به شدت نگران است. فعالیت تشکل‏های صنفی به ویژه فعالیت شورای هماهنگی و نقش برجسته آن در سازماندهی اعتصاب ها و تجمع های مکرر سراسری معلمان از جمله سازماندهی یازده اعتصاب و تجمع سراسری درخشان و کم نظیر در سال ۱۴۰۰ ارتجاع حاکم را به شدت به وحشت انداخت. از این رو نه فقط تهاجم گسترده ای را علیه تشکل‏ها و فعالان صنفی معلمان سازمان داد و کماکان درحال اجرای آن است، بلکه همپای آن، تلاش نموده با نفوذ در میان این تشکل‏ها، مبارزات معلمان را مهار کند ، آن را زیر کنترل خویش درآورد و اگر بتواند بی عملی را در میان این تشکل‏ها رواج دهد و تشکل‏های مستقل معلمان را به تشکل‏هایی وابسته یا در نهایت تشکل‏هایی خنثی و منفعل مبدل سازد .

تمام شواهد حاکی از آن است که به رغم گسترده بودن یورش دستگاه امنیتی و قضایی به تشکل‏ها و فعالان سیاسی معلمان خصوصاً در اوایل ۱۴۰۱ و بلافاصله بعد از اعتصاب ها و تجمع های سراسری معلمان در سال ۱۴۰۰، این یورش ها و سرکوب همه جانبه فعالان و تشکل‏های صنفی معلمان کماکان ادامه دارد. به استناد سخنان حبیبی در همین مصاحبه و در جریان یورش‏های کم سابقه حکومتی، تنها در فاصله اردیبهشت تا تیرماه ۱۴۰۰ ، علاوه بر صدها معلمی که در تجمعات، بازداشت و زندانی و سپس آزاد شدند، حدود ۱۵۰ فعال صنفی اعضای هیأت مدیره تشکل های صنفی معلمان نیز بازداشت شدند که همگی با تشکیل پرونده های سنگین و بازداشت های طولانی مدت مواجه شده اند.

نکته قابل توجه دیگر این است که سرکوب و آزار فعالان و تشکل های صنفی معلمان تنها به پرونده سازی های قضایی و امنیتی و احضار و بازداشت های گسترده یا حبس و تبعید محدود نشده است. دولت ارتجاعی و سرکوبگر حاکم با روش‏های جدیدی  سرکوب مستقیم از طریق نهادهای قضایی و امنیتی را با سرکوب اداری و مجازات های اقتصادی تکمیل کرده است. بیش از دوسال است که وزارت آموزش و پرورش نیز بخشی از وظیفه یا مسئولیت سرکوب را برعهده گرفته بدین شکل که با اخراج، انفصال از خدمت، بازنشستگی اجباری و محروم ساختن بسیاری از فعالان صنفی از رتبه بندی، به انتقام جویی و مجازات فعالان و تشکل‏های صنفی معلمان روی آورده است. محمد حبیبی در این مورد می‏گوید: ” طبق آماری که ما در شورای هماهنگی به آن رسیده ایم، در فاصله ۱۴۰۱ تا پایان ۱۴۰۲ ، دست کم ۸۰ معلم از رتبه بندی محروم شده اند. ۱۳ نفر از معلمان اخراج و یا بازخرید شده اند. ۲۳ نفر منفصل از خدمت هستند. ۳۲ معلم دچار تقلیل گروه شده اند. ۳۰ نفر بازنشستگی اجباری دریافت کرده اند. ۶۱ معلم دارای پرونده باز قضایی هستند. ۱۰ نفر با پابند الکرونیک از زندان آزاد شده اند و تعدادی از اعضای ارشد کانون های صنفی همچون رسول بداغی، عزیز قاسم زاده و محمود ملاکی هنوز در زندانند. نکته مهم اینکه همه این افراد از فعالان صنفی و اعضای تشکل‌های صنفی معلمان هستند و در نتیجه فعالیت صنفی خود، با محکومیت‌های قضایی و اداری مواجه شده‌اند.”

سیاست سرکوب همه جانبه فعالان و اعضای تشکل‏های صنفی معلمان در ابعادی گسترده و سراسری ادامه دارد.ارتجاع حاکم حتی دستگاه اداری آموزش و پرورش را نیز به ابزار سرکوب و مجازات این گروه از معلمان تبدیل نموده است.اکنون علاوه بر تمام این شیوه های سرکوب و آزار معلمان، ارتجاع حاکم سیاست نفوذ و بی اعتبارسازی تشکل های صنفی معلمان را نیز جدی تر از گذشته دنبال می‏کند. ازاین رو باید هشدار محمد حبیبی عضو شورای هماهنگی و سخنگوی کانون صنفی معلمان تهران را جدی گرفت. فعالان تشکل های صنفی معلمان باید در بدنه تشکل های خود، این تلاش های مذبوحانه را افشا کنند و با فعالیت های آگاه گرانه، سیاست نفوذی نهاد های حکومتی را خنثی سازند و زمینه های نفوذ عناصر رژیمی را مسدود کنند. اعضای تشکل های صنفی معلمان باید هوشیاری، اتحاد و یگانگی خود را حفظ کنند و دربرابر مزدوران حکومتی و تلاش های سرکوب گرانه و نفاق افکنانه بایستند. معلمان باید از فعالان و تشکل های صنفی و مستقل خود حمایت کنند وتلاش ها و تشکل های تقلبی و دست ساز و وابسته به حکومت را نیز افشا و طرد کنند.

علی رغم طرح نکات مفید و هشداردهنده ونکات درست دیگری از نمونه تأکید روی سازماندهی، کادرسازی و کار روی بدنه تشکل های صنفی معلمان و غیره که در این گفتگو عنوان شده است، اما محمد حبیبی عضو شورای هماهنگی در ارتباط با وضعیت عمومی جامعه و وظایف شورای هماهنگی و کل تشکل های صنفی معلمان نکاتی را مطرح می کند که به کلی نادقیق و نه فقط نادقیق بلکه باتوجه به دوران  و شرایط انقلابی حاکم بر جامعه که هرآینه ممکن است از یک جرقه، حریق اجتماعی بزرگی برپاشود، اشتباه و عقب تر از شرایط و سطح مبارزات مردم است. حبیبی سعی می کند مبارزه و مطالبات معلمان را در محدوده مبارزه صرفاً صنفی و پیگیری مطالبات صنفی محدود کند.

پوشیده نیست که شورای هماهنگی طی چند سال اخیر توانسته است مبارزات شور انگیزی را در مقیاس سراسری سازمان دهد و نقش مثبتی را در مبارزات مردم ایفا کند. در این مبارزات اساساً دیوار چینی میان مطالبات صنفی و سیاسی نکشیده است و در پرتو سازماندهی این مبارزات به حق از اعتبار خوبی نیز برخوردار شده است. هرکس این را میداند که ارتجاع حاکم بدون اعتراضات و تجمعات پیگیرانه و سراسری معلمان که سازمانده آن شورای هماهنگی بوده است، حتی یک رتبه بندی سرهم بندی شده راهم اجرا نمیکرد. شورای هماهنگی در این سه سال اخیر و تا همین لحظه چه در عملکرد و چه در بیانیه های و موضعگیری های مهم خود، مبارزه و مطالبه معلمان را به مبارزه و مطالبه صرفاً صنفی و اقتصادی محدود نکرده است. شورای هماهنگی البته خطاهایی داشته است و نشریه کار نیز آن را نقد کرده است. اما در این سال ها نه وظیفه این شورا و نه تشکل های عضو آن را به پیگیری مطالبات صرفاً صنفی محدود نکرده است. اما امروز متأسفانه محمد حبیبی عضو این شورا یک چنین محدودیتی قائل شده است. حبیبی میگوید:”اساساً وظیفه و مأموریت شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان چنان که از عنوان آن پیداست در پیگیری مطالبات صنفی و ذینفعان آموزشی خلاصه میشود”.

این اظها نظر اگرچه یک اظهار نظر شخصی است اما هیچ علامت خوبی در شورای هماهنگی نیست.

حبیبی در ادامه همین بحث میگوید: در شرایط پس از اعتراضات مردمی سال ۱۴۰۱ با نوعی رادیکالیسم تخیلی در فضای سیاسی جامعه مواجه هستیم که صرفاً در تولید محتوا و صدور بیانیه درشبکه های اجتماعی خلاصه میشود. و اضافه میکند:” متأسفانه ماهم در سطحی در شورای هماهنگی، چنین رادیکالیسم تخیلی را در اعلام مواضع می بینیم.”

در اینجا صحبت حبیبی اگر نگوییم از صراحت به دور است دست کم اینکه مبهم و ناروشن است. اگر بحث بر سر جنجال آفرینی های بی پشتوانه ای است که در شبکه های اجتماعی راه می افتد و گاه با طرح حرفها و مواضع به اصطلاح رادیکال خیلی هم داغ می شود بدون آنکه سازماندهی داشته و یا از پشتوانه و نیروی مادی برخوردار باشد و برخی عناصر نا آگاه را نیز به طور لحظه ای به دنبال خود میکشد که نتیجه آن نیز عموماً تولید یأس و سرخوردگی است، این بحث معتبری است.اما شورای هماهنگی یک جریان بی پشتوانه صرفاً مجازی نبوده است. محمد حبیبی باید توضیح میداد یا توضیح دهد شورای هماهنگی کجا و چگونه در اعلام مواضع دچار ” رادیکالیسم تخیلی ” شده است.اگر واقعاً چنین است چرا شورای هماهنگی تا کنون آن را نقد نکرده است و اگر نیست شورای هماهنگی قاعدتاً باید مواضع  محمد حبیبی را نقد کند.

اینکه کسی بخواهد وظیفه شورای هماهنگی را که ۲۳ تشکل مستقل معلمان در آن عضویت دارند، صرفاً به پیگیری مطالبات اقتصادی و صنفی محدود و مقید سازد، به دلایل گوناگون شدنی نیست. هم استبداد دینی و دیکتاتوری حاکم، هم شرایط متحول جامعه ای که در یک دوران انقلابی بسر می برد و هم سطح خواست ها و مبارزات توده ای، به یک چنین تلاش عبث و اراده گرایانه ای نه گفته اند. گرچه محمد حبیبی خود اعتراف میکند فعالیت صرفاً صنفی منجر به تغییرت گسترده ای نشده و مشکلات نه تنها کاهش پیدا نکرده بلکه افزایش یافته است، اما شگفت اینکه بازهم روی مبارزه صرفاً صنفی تأکید ویژه دارد و سطح مبارزات و خواست‏های معلمان را تا بدان حد تقلیل میدهد که این مبارزات صنفی توانسته از سرعت ” برون سپاری” آموزش و پرورش بکاهد و “کمک کرده خسارت بیشتری وارد نشود”! تقلیل خواست معلمان و تشکل های آنان به این سطح بسیار نازل که با مبارزه صنفی، سرعت برون سپاری کند شده و کمک کرده خسارت بیشتری وارد نشود، آنهم در زمانی که ما به تازگی یک جنبش عظیم انقلابی برای سرنگونی نظم حاکم را پشت سر گذاشته ایم، حقیقتاً تعجب برانگیز است. به راستی مگر قراربوده چه آسیب‏ها و خساراتی به معلمان وارد شود که هنوز وارد نشده است؟ مگر بدترین شرایط سیاسی و اقتصادی و شدید ترین سرکوب ها از ۱۴۰۱ تا کنون بر معلمان زحمتکش تحمیل نشده است؟ جای بسی تعجب و مایه تأسف است در شرایطی که برخی تشکل ها و کارگران آگاه و پیشتاز با طرح مطالبات سیاسی فصل نوینی را در جنبش کارگری آغاز کرده اند، درحالیکه در میان کارگران آگاه و فعالان کارگری بر ضرورت ارتقای مبارزات طبقه کارگر و اجتناب ناپذیری روی آوری به مبارزه سیاسی تأکید می شود، درحالیکه در تحلیل این کارگران، ریشه تمام بحران های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که شرایط مشقت باری را بر طبقه کارگر وعموم زحمتکشان حاکم کرده است، نظام اقتصادی – سیاسی حاکم بر کشور و سیاست های ضد مردمی حاکمیتی  که ۴۵ سال بر کشور حکمرانی نموده، شناخته شده است و درحالیکه این کارگران تأخیر خود در ورود از مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی را نقد میکنند اما برخی از روشنفکران ما اصرار دارند در مرحله مبارزات صنفی و مطالبات صرفاً اقتصادی درجا بزنند. نیازی به توضیح نیست که این، یک نیروی ماند است. یک گرایش ماند است در درون معلمان ولو آنکه از جانب فرد با سابقه و هزینه داده ای چون محمد حبیبی مطرح شده یا نمایندگی شود. این طرز فکر، نسبت به شرایط و زمان خود عقب تر است و بیهوده تلاش میکند مبارزه معلمان را در چارچوب یک مبارزه اقتصادی و اکونومیستی و در مرحله ای که همه میدانند بدون فراتر رفتن از آن هیچ تغییری حتی در وضعیت اقتصادی معلمان نیز صورت نخواهد گرفت، محدود سازد.

همگان به این واقعیت اذعان دارند که در ایران یک رژیم دیکتاتوری مذهبی و به غایت ارتجاعی حکمرانی میکند. تحصیل و آموزش در تحت حاکمیت این رژیم به شدت طبقاتی شده است. اعدام و سرکوب و بازداشت و شکنجه و زندان، جزء جدایی ناپذیر سیاست های طبقه حاکم است. فساد تمام تار و پود نهادهای حکومتی را در برگرفته است. فقر و تبعیض و نابرابری تمام جامعه را در خود فرو برده است. ارتجاع حاکم، خشونت بار ترین استثمار و بردگی مزدی را سازمان داده است. آزادی فردی و اجتماعی حتی آزادی پوشش نیز وجود ندارد. به زنان علناً اعلان جنگ داده شده است. پی در پی حکم اعدام صادر و اجرا می شود. و از همه این ها مهمتر اینکه تلاطمات اجتماعی و دوران انقلابی که از دیماه ۹۶ آغاز شد، به رغم فراز و فرود، هنوز پایان نیافته و موج جدیدی از اعتصابات و برآمد های توده ای در راه است. بدیهی است که در تحت یک چنین شرایطی نمیتوان نسبت به مسائل سیاسی جامعه بی تفاوت بود و هیچکس نمیتواند، مبارزات وانبوه مطالبات مردم را در محدوده مطالبات صرفاً اقتصادی به بند بکشد.

شورای هماهنگی به رغم کمبود ها و ضعف ها، در دوسه سال اخیر ازهمین سیاست پیروی نموده و سعی نکرده است مطالبات معلمان را صرفاً در چارچوب مطالبات اقتصادی محدود سازد. چرا که نمی توان از آموزش رایگان سخن گفت اما درهمان حال سیاست دولت مبنی برکالایی سازی و پولی سازی آموزش را به چالش نکشید و در برابر آن نایستاد. نمیتوان مدافع رفع هرگونه تبعیض جنسیتی و نگاه مردسالارانه در کتب درسی بود اما از نزدیک شدن به مبارزه علیه دولت زن ستیز مروج و پاسدار شدید ترین تبعیضات جنسیتی پرهیز و درقبال آن سکوت کرد. نمیتوان از ” طرح نور ” به عنوان اعلان جنگ به زنان که “توسط خشم مقدس و انقلابی مردم برچیده خواهد شد” حرف زد اما در همان حال مبارزه معلمان را در چارچوب خواست های صنفی به بند کشید. نمیتوان از فقر و گرسنگی و نابرابری و بازماندگان از تحصیل سخن گفت اما نقش رژیم سرمایه داری و دولت حاکم در این زمینه را پرده پوشی کرد یا برای پرهیز از ورود به مبارزه سیاسی از کنار آن گذشت. نمیتوان ادعای آزادی‏خواهی کرد و درهمان حال چشم خود را بر سرکوب های وحشیانه، بازداشت های گسترده و صدور و اجرای حکم اعدام فروبست و صدای اعتراض خود را علیه این اقدامات و در دفاع از امثال توماج صالحی و برای آزادی زندانیان سیاسی بلند نکرد. نمیتوان از “حق رهایی از بردگی خشونت و استثمار سیستماتیک با هر روش که مردم اتخاذ کنند” دفاع نمود و در همان حال از ورود به عرصه مبارزه سیاسی برای نفی وضع موجود فرار کرد و به قول خود محمد حبیبی” مگر میتوان در قحط سال عدل و داد معلم بود، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد حتی اگر راه، ختم به اوین و مرگ شود؟”

شورای هماهنگی دست کم طی دوسه سال اخیر از همین سیاست تبعیت نموده و تقریباً تمام بیانیه ها و موضعگیری های آن بر همین منوال بوده و بر خلاف محمد حبیبی سعی نکرده است خواست های معلمان را به خواست های صرفاً صنفی و اقتصادی خلاصه یا به ان اکتفا کند. اگرچه برخی محافظه کاری ها و ضعف ها را به ویژه بعد از سرکوب های سال ۱۴۰۱ می توان در اقدامات و سیاست های شورای هماهنگی مشاهده کرد اما این شورا خوشبختانه تا این لحظه مانند حبیبی که زمانی سخنگوی آن بود نزول یا سقوط نکرده است.

شورای هماهنگی امسال در فراخوانی که ۹ اردیبهشت انتشار داد معلمان را به تجمع در روز ۱۳ اردیبهشت دعوت کرد. این درحالی است که روز معلم ۱۲ اردیبهشت بود و امسال روز معلم با روز کارگر(اول ماه مه) که مصادف با ۱۲ اردیبهشت شده بود، همزمان شده بود. بسیار بدیهی بود اگر که شورای هماهنگی این حادثه همزمانی روز معلم و روز کارگر را به فال نیک می‏گرفت و با فراخوان تجمع معلمان در روز معلم، نوعی همراهی و هماهنگی میان کارگران و معلمان ایجاد می‏کرد. اما شورای هماهنگی متأسفانه از انجام آن سرباز زد، از کارگران فاصله گرفت و حتی حاضر نشد در روز معلم تجمع برگزار نماید و آن را به ۱۳ اردیبهشت منتقل کرد. این در حالی است که درسال ۱۴۰۱ اول ماه مه مصادف با ۱۱ اردیبهشت بود و شورای هماهنگی در حمایت از کارگران و روز جهانی کارگر و در همراهی و اتحاد با کارگران، فراخوان تجمع معلمان برای روز ۱۱ اردیبهشت صادر نمود و تجمع به مناسبت ۱۲ اردیبهشت یعنی  روز معلم را به روز ۱۱ اردیبهشت منتقل نمود. این اقدام آگاهانه شورای هماهنگی مورد استقبال وسیع کارگران و تشکل های فعالان کارگری قرار گرفت و گام مهمی در راستای اتحاد عمل های واقعی و میدانی برداشته شد. اقدام امسال شورای هماهنگی آشکارا نوعی عقب نشینی و خطایی دوگانه بود. با کارگران همراهی نکرد و در همان حال قید روز معلم را هم زد.

علی رغم هرگونه ضعف و کمبودی که در اقدامات و سیاست های شورای هماهنگی وجود داشته باشد اما این تشکل سراسری معلمان، گام های بسیار مهم و بزرگی در راستای متشکل ساختن معلمان، ایجاد تشکل‏های مستقل و کشاندن معلمان به میدان مبارزه برداشته و در این زمینه نقش منحصر به فردی ایفا نموده است. شورای هماهنگی تا کنون ده ها حرکت اعتراضی، تجمع و اعتصاب‏های متعدد سراسری را سازمان داده و در همان حال رابطه نسبتاً خوبی با کارگران، دانش آموزان و خانواده آن‏ها برقرار نموده است. در این راه، شورای هماهنگی و تشکلهای صنفی عضو آن البته بسیار هزینه داده اند. شورای هماهنگی به یمن همین تلاش ها و فعالیت ها از اعتبار خوبی در نزد مردم برخوردار شده است. این رویه را باید حفظ کند و با فشرده ساختن صفوف خود، گام های عملی بیشتری برای اتحاد و همراهی با جنبش کارگری و حمایت از کارگران و زنان بردارد.

هیچکس نمیتواند انکار کند که بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مدام تشدید شده اند. تضاد ها بیش از پیش شدت و حدت یافته و به مرحله ستیز رسیده اند. ارتجاع حاکم به آخر خط رسیده و هیچ راهی برای حل بحران ها و تضاد ها ندارد. شرایط سیاسی حاکم بر جامعه بسی ناپایدار و برآمد ها و خیزش های انقلابی برای رهایی از وضع موجود اجتناب ناپذیر است. تحت یک چنین شرایطی که مشخصه وضعیت کنونی است، اشتباه فاحشی است هرآینه کسی بخواهد میان مطالبات صنفی و سیاسی دیوار چینی بکشد. اشتباه فاحش‏تر آن است که بخواهد این مطالبات را صرفاً به یک رشته مطالبات صنفی و اقتصادی محدود کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۹  در فرمت پی دی اف:

جان کارگر، کالایی بی‌بها در نظام سرمایه‌داری

اوایل اردیبهشت ماه، مدیرکل بازرسی کار وزارت تعاون در مصاحبه‌ای اعلام کرد در سال گذشته بیش از ۶۸۰ نفر در اثر حوادث کاری جان خود را از دست داده‌اند که این رقم نسبت به سال گذشته به زیر ۱۰ درصد کاهش یافته است. انتشار این آمار از سوی این مقام وزارت تعاون در حالی است که چندی پیش از آن، سازمان پزشکی قانونی از مرگ ۲ هزار و ۱۱۵ کارگر و مصدومیت ۲۷ هزار و ۳۷۷ نفر در اثر حوادث ناشی از شرایط ناایمن محیط کار در سال گذشته خبر داده بود.

این مقام وزارت تعاون، علت اختلاف آماری دو نهاد را چنین توجیه کرد: “علت تفاوت میان آمار پزشکی قانونی با آمار بازرسین کار این است که کلیه کارکنانی که بیمه مشاغل آزاد بوده یا بیمه کشوری و کارمندی محسوب شده و خارج شمول قانون کار هستند، در آمار ما از حوادث کار مربوط به کارگران قرار نمی‌گیرند.” طبق برآورد مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در سال ۱۴۰۰، کارگران بدون بیمه حدود ۶۰ درصد کارگران شاغل را تشکل می‌دادند. به این معنا، مرگ و مصدومیت ۶۰ درصد از کارگران شاغل در آمار قربانیان حوادث ناشی از شرایط کار در آمار وزارت تعاون جایی ندارند.

نبایستی از نظر دور داشت که در آمار هر دو نهاد رژیم، مرگ‌ها و مصدومیت‌های مستقیماً روی داده در محیط کار در آمار گنجانده می‌شوند. چه بسا مصدومیت‌های ناشی از شرایط کار که بر اثر فشار کارفرما یا ناآگاهی کارگران گزارش نمی‌شوند و در آمارهای حتا سازمان پزشکی قانونی انعکاسی نمی‌یابند. از آن گذشته در آمار جهانی، بیماری‌های ناشی از شرایط کار نیز در زمره حوادث کاری محسوب می‌شوند. برای نمونه طبق برآورد “سازمان جهانی کار” در نوامبر ۲۰۲۳، سالانه تنها ۶ / ۲ میلیون کارگر بر اثر بیماری‌های ناشی از کار جان خود را از دست می‌دهند. در حالی که در ایران این مرگ و میرها در آمار وزارت تعاون و پزشکی قانونی ایران به شمار نمی‌آیند.

از آن گذشته، در آمارهای جهانی، بیماری‌های روانی ناشی از شرایط محیط کار هم‌چون افسردگی و اضطراب نیز در آمار حوادث کاری جای می‌گیرند که این نیز در ایران به رسمیت شناخته نمی‌شود. پس، در واقعیت حوادث ناشی از ناایمنی شرایط کاری در ایران چند برابر آمار رسمی است.

علی رغم ادعای مقامات رژیم در مورد “حفظ و صیانت از نیروی کار”، به گفته مدیر کل بازرسی وزارت تعاون، با وجود ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار کارگاه، تنها ۸۰۰ بازرس وجود دارد. عدم تناسبی حیرت‌آور و متناقض با ادعای “حفظ و صیانت از نیروی کار” مسئولین جمهوری اسلامی. به گفته یکی از مقامات وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در اسفند ۱۴۰۲، از یک میلیون و ۳۵۳ کارگاه کشور، ۸۳ درصد کارگاه‌های زیر ۱۰ نفر هستند. این کارگاه‌ها مشمول قانون کار نمی‌شوند و مسلماً هیچ‌گونه نظارتی از زاویه رعایت شرایط ایمنی کار بر آن‌ها وجود ندارد.

ایران در رتبه‌ بندی جهانی از نظر ایمنی محیط کار، با تکیه به آمارهای دولتی، در میان ۱۸۹ کشور در رتبه ۱۰۲ قرار دارد. اما به طور واقعی، با توجه به عوامل فوق، رتبه ایران بایستی بسیار پایین‌تر باشد.

گفته می‌شود، درصد قربانیان حوادث کار در سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است: ۱۱ درصد تعداد مرگ و میرها و ۵ درصد مصدومیت‌ها. این درصدها، مقایسه آمار حوادث کاری سال ۱۴۰۲ با سال ۱۴۰۱ است. اما اگر به مقایسه این آمار نسبت به تعداد شاغلین نگاهی کنیم، جنبه هولناک دیگری روشن می‌شود. طبق آمارهای رسمی، از پاییز تا زمستان ۱۴۰۲، از ۲۴ میلیون و ۱۹۳ شاغل، ۵۸۲ هزار نفر کاسته شده است. یعنی با وجود کاهش شاغلین، حوادث کار افزایش یافته‌اند. این نیز انعکاسی دیگر از شرایط کار و ایمنی در محیط‌های کاری ایران است.

در ایران نظارت و بازرسی بر محیط‌های کار بسیار نامحسوس و اندک است. “وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی” در واقع بایستی “وزارت رفاه و تعاون سرمایه‌داران” نام گیرد. مجلس شورای اسلامی لانه‌ی سرمایه‌داران، مفسدان و غارتگران است و از لغو قوانین اندک مفید به حال کارگران و تصویب قوانین کارستیزانه دریغی ندارند.

از سوی دیگر کارگران نه تنها اجازه تشکل‌یابی ندارند، بلکه در صورت اقدام به تشکل مستقل خود با سرکوب و مجازات روبرو می‌شوند. تنها تشکل‌های مجاز، تشکل‌های دولت‌ساخته و هم‌راستا با سیاست‌های کارگرستیزانه دولت است. سانسور و خفقان عرصه آزادی و بیان را به زیر سیطره خود درآورده است. فشار معیشت و آمار بیکاری، زندگی را چندان بر کارگران تنگ کرده است که بسیاری از وحشت بیکاری و بی‌نانی و بی‌سرپناهی به هر شرایطی تن می‌دهند. در چنین شرایطی بازار کار به میدان تاخت و تاز سرمایه‌داران بدل گشته است. بنابراین در این میان آن‌چه نقش و اهمیتی ندارد، جان و سلامت کارگران است. در چنین شرایطی، حیرت‌آور نیست که محیط‌های کار به سلاخ‌خانه کارگران بدل گشته‌اند.

حوادث کاری ناشی از شرایط کار، تنها در ایران رخ نمی‌دهد. تفاوت در ارقام و آمار و دامنه‌ی مرگ و مصدومیت است. با آن که به ویژه در کشورهای اروپایی سنت نیرومند و دیرینه‌ای از تشکل‌های کارگری وجود دارد، نظارتی سامان‌مند بر محیط‌های کاری انجام می‌گیرد، ایمنی کامل در محیط‌های وجود ندارد. به گزارش “سازمان جهانی کار” در ژوئیه ۲۰۲۲، در جهان سالانه ۷۸ / ۲ میلیون کارگر بر اثر حوادث کاری جان خود را از دست می‌دهند، ۳۷۴ میلیون نفر دچار مصدومیت می‌شوند. مرگ‌های ناشی از حوادث کاری از میانگین سالانه مرگ‌های ناشی از تصادفات جاده‌ای (۹۹۹ هزار نفر)، جنگ (۵۰۲ هزار نفر)، خشونت (۵۶۳ هزار نفر) و ایدز و اچ آی وی (۳۱۲ هزار نفر) تجاوز می‌کند. در این گزارش وقوع چنین فاجعه‌‌ی سالانه‌ای به عواملی چون “شکاف‌های حکومتی”، قوانین و مقررات ناکافی، عدم دانش و منابع، فقدان فرهنگ پیشگیرانه و عوامل دیگری اشاره شده است. اما علت فراتر و اصلی به فراموشی سپرده شده است. هر چند انتظار دیگری نیز نمی‌رفت و آن نیز نظام سرمایه‌داری است کارگر نه دیگر انسان، بلکه وسیله‌ی تولید و امتداد دستگاه‌های تولید می‌گردد. در این نظام: “هرچه کارگر ثروت بیش‌تری تولید می‌کند و محصولاتش از لحاظ قدرت و مقدار بیش‌تر می‌شود، فقیرتر می‌گردد. هر چه کارگر کالای بیش‌تری می‌آفریند، خود به کالای ارزان‌تری تبدیل می‌شود. افزایش ارزش جهان اشیا نسبتی مستقیم با کاستن از ارزش جهان انسان‌ها دارد. کارگر ففط کالا تولید نمی‌کند بلکه خود و کارگر را نیز به عنوان کالا تولید می‌کند و این با همان نسبتی است که به طور کلی کالا تولید می‌کند.”(مارکس، دستنوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴). در این نظام، او کالایی است ارزان و به سهولت قابل جایگزین. جان کارگر کالایی است بی‌بها؛ تولید ارزش اضافه، غایتی مطلوب.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۹  در فرمت پی دی اف: