دین نماد سرکوب زنان در جامعه است

در شراطی که سرکوب و بگیر و ببند زنان در پرتو آموزه های دینی و تلفیق عریان دین و دولت به شکل جنون آمیزی در جامعه ادامه دارد و چهره واقعی ارتجاع دینی به عریان ترین شکل ممکن برای توده های مردم ایران آشکار شده است، ابراهیم رئیسی اما به رول همیشگی همچنان با دروغ بافی از محاسن دین سخن می گوید و از نگاه اسلام بر ارزش و اعتبار زنان در عرصه های مختلف اجتماعی لاف زنی می کند.

رئیسی روز سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ به بهانه «روز دختر» در نشستی که به همین منظور سازماندهی شده بود حضور یافت و از همان ابتدا با توسل به  ۴۵ سال دروغ پردازی های جمهوری اسلامی گفت: بر خلاف مغرب زمین که نگاهی ابزاری به زن و دختر دارد، ما نگاه ابزاری به زن و منزوی کردن زنان را قبول نداریم.

رئیسی پس از تکرار این دروغ بزرگ، با خزیدن به زیر عبای خامنه ای، تمام منویات اسلامی خود و ارتجاع هار حاکم بر ایران را در یک جمله خلاصه کرد و گفت: نگاه ما به زنان و دختران همان نگاه رهبری مبتنی بر نگاه عمیق اسلام است که معتقد است دختران می توانند همسران و مادران ارزشمندی باشند و در عرصه اجتماع نیز نقش آفرینی کنند.

او سپس، در توضیح «نقش آفرینی زنان» در عرصه های مختلف اجتماعی  با توسل به موفقیت های اجتماعی زنان – که صد البته مجموعه موفقیت آنان هیچ ارتباطی به جمهوری اسلامی ندارد – گفت: «معلمان، مدیران و مخترعان زیادی از بانوان در کشور داریم که این افتخاری برای کشور است. زنان در عرصه های ورزشی هم افتخار آفرینی دارند. روز گذشته در جمع مدال آوران بودم که دختران در عرصه های ورزشی افتخار آفرینی کرده و با قهرمانی پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی را برافراشتند. دختران در المپیادها هم افتخار آفریدند. همچنین در عرصه فرهنگی، هنری، ورزشی، علمی، پژوهشی و تحقیقاتی هم نقش آفرین هستند… دختران امروز، آینده‌سازان و نقش‌آفرینان کشور هستند که آینده کشور به دست توانمند و فکر آنها رقم می‌خورد.»

ابراهیم رئیسی – رئیس جمهوری منتخب خامنه ای –  پس از برشمردن پاره ای از موفقیت های زنان در عرصه های مختلف علمی، ورزشی، تحصیلی و تحقیقاتی که زنان کشور ما به رغم همه اجحافات، محرومیت ها، ستم ها، نابرابری و تبعیضات جنسیتی اعمال شده بر آنان از طرف حاکمیت، توانسته اند قله هایی از موفقیت را در عرصه داخلی و بین المللی فتح کنند، چکیده تفکرات ارتجاعی و ضد زن جمهوری اسلامی را که اُس و اساس آن بر گرفته از آموزه های دینی است، با گفتن اینکه نگاه ما به زنان همان نگاه اسلام است که معتقد است «دختران می توانند همسران و مادران ارزشمندی باشند»، به روشنی تبیین کرد.

آنچه را که رئیسی در همین مختصر از اسلام و جمهوری اسلامی گفت، همان نگاه و تفکری ست که حاکمیت در ۴۵ سال گذشته با اعتقاد به اینکه زنان باید همسران و مادران ارزشمندی باشند، زنان را از ابتدایی ترین حقوق فردی و اجتماعی شان محروم و آنان را به شدیدترین نحو ممکن سرکوب کرده است. همان نگاه برگرفته از متون دینی و شریعت اسلامی که زنان را به شهرندان درجه دوم در جامعه تبدیل کرده است. همان قوانین تبعیض آمیز مندرج در قران و فقه اسلامی که زنان را از برابری حقوقی با مردان محروم، حق پوشش اختیاری را از آنان سلب و ورود آنان به ورزشگاه ها را ممنوع کرده است. همان اسلامی که دستیابی زنان به مقام قضاوت را از آنان گرفته و زنان را از حضانت فرزندان خود محروم کرده است. با دادن حق طلاق یک طرفه به مردان، حق طلاق را از زنان سلب و در قانون ارث، زنان را به نصف مردان تقلیل داده است. جدا سازی های اجتماعی را بر آنان تحمیل و سفر زنان به خارج از کشور را بدون اجازه شوهر ناممکن کرده اند. همان اسلامی که با اهدای حق چند همسری به مردان، نهایت بردگی جنسی و بی حرمتی را بر زنان جامعه ما  روا داشته است.

به واقع آنچه از اسلام و جمهوری اسلامی برای زنان جامعه ما باقی مانده است، همانا سرکوب و به انقیاد کشیدن آنان در جامعه و پر رنگ کردن نقش ابزاری آنان در تولید مثل، شوهرداری و خانه داری ست که با گذشت بیش از چهار دهه همچنان با داغ و درفش و بکارگیری انواع شیوه های  جنون آمیز سرکوب بر آنان اعمال شده است.

اما در ارتباط با دروغ پردازی های ابراهیم رئیسی که سعی کرده تا موفقیت های علمی، ورزشی و المپیادی زنان را به جمهوری اسلامی نسبت دهد، همگان، بویژه دختران و زنان کشور به درستی بر این امر واقفند  که همه موفقیت هایی را که آنان در عرصه های مختلف فرهنگی، هنری، ورزشی، علمی، پژوهشی و المپیادی به دست آورده اند، تماما حاصل کوشش و پشت کار و زحمات شبانه روزی فردی آنان و حمایت خانواده هایشان بوده است که توانسته اند بر سکوهای بلند قهرمانی در داخل و خارج قرار گیرند.

در این میان نقش جمهوری اسلامی در ۴۵ سال گذشته عموما بازدارنگی زنان از پیشرفت  و تعالی و ترقی آنان در جامعه بوده است. از این رو، چه بسیار دختران جوانی بوده اند و هستند که با همه محدودیت های تحمیل شده بر آنان، به مقام قهرمانی رسیده اند، فاتح المپیادهای جهانی شده اند، اما برای حضور در محافل بین المللی و مسابقات جهانی به دستور جمهوری اسلامی و بعضا به حکم شوهر از حضور در مسابقات جهانی باز مانده اند. چرا که به حکم اسلام و قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی زنان بدون اذن شوهر حق سفر به خارج را ندارند.

چه بسیار ورزشکاران زنی که در رشته های مختلف ورزشی، علمی و تحقیقاتی مدال آوران جهانی شدند، اما به دلیل تنگناها و ناامنی های موجود در جمهوری اسلامی، از خیر بازگشت به کشور گذشتند.

از محرومیت های فردی واجتماعی زنان که بگذریم، معضل بزرگ زنان موضوع سرکوب عریان آنان در جامعه است که طی ۴۵ سال گذشته به طور سیستماتیک و به وحشیانه ترین شکل ممکن بر آنان اعمال شده است. سرکوبی که این روزها فزونی یافته و با یک حکومت نظامی اعلام نشده، گزمه های وحشی جمهوری اسلامی در ابعادی سراسری برای شکار و ربودن زنان و دختران جوانی که همچنان بر حق پوشش اختیاری پای می فشارند، گسیل شده اند.

همه این سرکوب‏ها و جنایات اعمال شده بر زنان، صرفا به این دلیل است که زنان و دختران جوان جامعه ما نمی خواهند زیر بار ستم و نابرابری و تبعیضات جنسیتی ارتجاع حاکم قرار گیرند، نمی خواهند در چهارچوب قوانین اسلام به ابزاری برای بردگی جنسی، تولید مثل و شوهر داری در چهار دیواری خانه تبدیل شوند.

همه این دختران و زنان جوانی که در حاکمیت جمهوری اسلامی، از ابتدایی ترین حق و حقوق یک زندگی معمولی محروم گشته اند، شلاق تبعیض و ستم و بی حقوقی بر پیکرشان نشسته است، از دانشگاه و تحصیل باز مانده اند، زندان و شکنجه و تعرضات جنسی را متحمل شده اند و در بسیاری موارد با بی رحمی تمام در خیابان ها کشته و یا به جوخه های مرگ سپرده شده اند، همه و همه به خاطر این است که می خواسته اند از دایره تنگ و نفرت انگیز قوانین دینی رهایی یابند. می خواسته اند با دست یابی به حقوق فردی و دمکراتیک خود از زندگی برده وار در نظام اسلامی و مردسالار و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی رهایی یابند. می خواسته اند با پوشش اختیاری – که ابتدایی ترین حق هر انسانی ست- در خیابان و مدرسه و دانشگاه ظاهر شوند، بی آنکه مورد ضرب و شتم قرار گیرند، بی آنکه بازداشت شوند و به زندان و شلاق و تبعید محکوم گردند.

جمهوری اسلامی اما از همان آغاز بر سر و صورت زنان تیغ کشید، بی حقوقی و تبعیضات جنسیتی را بر آنان تحمیل کرد، حجاب اسلامی را بر قامت زنان پوشاند و پس از آن، وقت و بی وقت به بهانه عدم رعایت حجاب اجباری، به روی زنان شمشیر کشید.

زنان دلاور ما اما نه فقط تسلیم وحشیگری های جمهوری اسلامی نشدند و بعد از این هم نخواهند شد، نه فقط تن به قوانین ارتجاعی اسلام و جمهوری اسلامی ندادند و پس از این نیز نخواهند داد، بلکه با مقاومت و جانفشانی های بسیار، هم اینک حاکمان اسلامی را به عجز و ناتوانی و استیصال و جنون کشانده اند.

اوج مبارزات قهرمانانه زنان علیه انواع تبعیض و ستم و سرکوب عریان در سال های سپری شده در جنبش انقلابی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ شکل گرفت. جنبشی بزرگ و ستودنی که جمهوری اسلامی را در عرصه داخلی و بین المللی به خفت و خواری کشانید و رهایی زنان را به باوری عمومی در جامعه تبدیل کرد.

این باور عمومی زنان و جامعه به رهایی بی چون و چرا از چنگال خونین جمهوری اسلامی همراه با زخم های کاری که هیأت حاکمه از مبارزات قهرمانانه زنان در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» متحمل شد، برای رژیم آنچنان سخت و سنگین بود که اکنون برای جبران مافات و برای رهایی از کابوس و خفتی که گریبانش را گرفته است، با تمام قوا و ابزارهای سرکوب در مقابل زنان صف آرایی کرده تا شاید بتواند زنان و جامعه را به دوران پیش از جنبش «زن، زندگی، آزادی» به عقب برگرداند. کاری که با توجه به شرایط انقلابی جامعه غیر ممکن است.

با این همه آنچه این روزها در جامعه می گذرد، نمایش یک حکومت نظامی اعلام نشده و جنگی تمام عیار علیه زنان و کل جامعه است. جنگی جنون آمیز که در پی ناکامی جمهوری اسلامی در عقب راندن زنان به گذشته، مدام افزایش یافته و افزایش این جنون حاکمیت در سرکوب زنان اکنون به تمام جامعه سرایت کرده است.

مغازه ها یکی پس از دیگری پلمب می شوند، رستوران ها تعطیل و صاحبان آنها به زندان و جریمه های نقدی سنگین محکوم می شوند. اماکن گردشگری به جرم ورود زنان با پوشش اختیاری بسته می شوند، پارک ها قُرق و داروخانه ها به دلیل عدم رعایت زنان به حجاب اجباری با کاهش سهمیه دارو با تهدید مواجه شده اند. شبکه های اجتماعی که یگانه ابزار مستقل مردم در بازتاب مقاومت دلاورانه زنان در برابر وحشیگری های جنون آمیز نیروهای سرکوب رژیم در خیابان ها هستند، با سرکوب و سانسور و بسته شدن مواجه گشته اند. کنگره های علمی و پزشکی سالانه دانشگاه ها با محدویت های شدید مواجه شده و زنان پزشک و متخصص به بهانه عدم رعایت کامل حجاب اسلامی با آزار و اذیت مأموران حراست روبرو هستند.

افزایش سرکوب و ناتوانی جمهوری اسلامی در بازگرداندن زنان و جامعه به دوران قبل از جنبش انقلابی ۱۴۰۱، عملا نیروهای درون حاکمیت را به شکاف و دو دستگی کشانده است. ایجاد این شکاف با سیاست های خامنه ای اکنون نه فقط در میان بدنه نظام، نه فقط در میان جناح های درون حاکمیت، بلکه فراتر از آن در موضع گیری عناصری از روحانیون و مدرسین حوزه ها نیز بازتاب یافته است.

آنچه را در این دو قطبی ایجاد شده در جامعه باید بدان توجه نمود، همانا ماهیت موضع گیری این افراد و مجموعه نیروهایی ست که این روزها در مقابل خامنه ای و سیاست های رسمی جمهوری اسلامی به مخالفت برخاسته اند.

موضع گیری این افراد، خصوصا روحانیون و مدرسین حوزه های علمیه اگرچه برای منزوی کردن خامنه ای و به طریق اولی در بی آبرو شدن بیشتر جمهوری اسلامی گامی به جلو است، اما بی توجهی به ماهیت اعلام موضع آنان می تواند توهم خوانش دیگری از دین را در جامعه دامن بزند که گویا آنان به خوانش دیگری از دین و دین باوری اعتقاد دارند که با آزادی بیان و اندیشه و رهایی زن همسویی دارد. در حالی که اساسا چنین نیست. چرا که دین و آزادی  دو قطب آشتی ناپذیرند. از دری که دین وارد جامعه شود، بدون کمترین شک و تردیدی آزادی از آن جامعه رخت بر خواهد بست.

تجربه همه ادیان تاکنونی از تجربه مرگبار مسیحیت در دوران قرون وسطی گرفته تا تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام، به ویژه تجربه بسیار فاجعه بار حاکمیت جمهوری اسلامی و گروه هایی نظیر داعش و طالبان و القاعده و دیگر نحله های اسلامی به روشنی نشان داده است که دین و آزادی هیچ سنخیتی با هم ندارند. با ورود دین به جامعه، به سرعت آزادی بیان و اندیشه و تفکر و به طور اخص آزادی فردی و اجتماعی زنان سلب و کل جامعه به شدیدترین نحو ممکن سرکوب خواهد شد.

عناصر مذهبی، روحانیون و مدرسینی که تا دیروز در خدمت نظام بوده اند، اما اکنون علیه خامنه ای و اعمال جنون آمیز سرکوب زنان در جامعه موضع گیری کرده اند، اُس و اساس نگرانی شان هرگز دفاع از رهایی زنان و دفاع از آزادی بیان و اندیشه در جامعه نیست و نخواهد بود. تمام دلنگرانی آنان از وحشیگری های جمهوری اسلامی در این است که اقدامات جنون آمیز خامنه ای به پای اسلام نوشته می شود و ادامه این کار به ضرر نظام و موجب بیزاری مردم از دین و مذهب و نظام اسلامی خواهد شد. در حالی که اکنون برای اکثریت قریب به اتفاق مردم روشن شده است که تمام سرکوبگری های جمهوری اسلامی و جنگی را که هیأت حاکمه علیه زنان و جامعه به راه انداخته است تماما ریشه در آموزه های دینی دارد و بر خلاف ادعای ابراهیم رئیسی، نه فقط در متون دینی و قوانین جمهوری اسلامی کمترین جایگاهی برای آزادی زنان و جامعه وجود ندارد، بلکه دین نماد سرکوب زنان در جامعه است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۹  در فرمت پی دی اف:

سبک های ادبی اروپا – رئالیسم انتقادی

چنانچه بخواهیم مراحل مختلف تکامل رئالیسم از جمله رئالیسم انتقادی را بررسی کنیم ضروریست ابتدا تغییرات جامعه را مد نظر قرار دهیم. در واقع نطفه های رئالیسم اولیه زمانی جلوه گر شد که سرمایه داری در دل فئودالیسم در اروپا شروع به رشد کرده بود. به تناسب تکامل بورژوازی، رئالیسم هم تکامل می یافت. در آن دوران، بورژوازی بعنوان طبقه ی متوسط جامعه در مقابل حاکمیت فئودالیسم قرار داشت و در نظر داشت که خودرا از قیود پوسیده اشراف فئودال و زمیندار رها کند. ازاینرو در آن مرحله نیرویی مترقی و انقلابی محسوب میشد. در این دوران بورژوازی به دو دلیل عمده لازم می دید که از پیشرفت علوم و افکار نو و مترقی حمایت کند: اول اینکه پیشرفت علوم به معنای پیشرفت تکنیک و صنعت بود و به رشد سرمایه داری کمک می کرد، و دوم اینکه از طریق مبارزه با خرافات مذهبی و حمایت از افکار نو می توانست به قدرت کلیسا که حامی سرسخت اشراف زمیندار بود، ضربه یی کاری وارد کرده و از این  طریق اقتدار فئودالیسم را تضعیف نماید. به این ترتیب بورژوازی پرچمدار آزادیخواهی در مقابل فئودالیسم ِ رو به زوال  بود. در جریان انقلاب کبیر فرانسه که شعار “آزادی، برابری و برادری” در کوچه و خیابان مطرح بود، بورژوازی از بین وجوه سه گانه ی این شعار تمایل شدیدی به وجه “آزادی” از خود نشان می داد. علت اصلی این امر آن بود  که از آزادی، تنها آزادی استثمار کارگران را می فهمید. البته در آن مراحل هنوز توده ها دقیقاً ماهیت بورژوازی را نمی شناختند و به این مساله پی نبرده بودند. در تمام این دوران هنر و ادبیات رئالیستی همپای تحولات اجتماعی تعمیق می یافت. در ابتدا پیشروان هنری و ادبی این مکتب تنها معایب و فساد فئودالیسم را در آثار ادبی خود مورد بررسی قرار می دادند. هنرمندان رئالیست که به واقعیت های جامعه توجه داشتند از همان ابتدا کمابیش درک می کردند که اشراف فئودال محکوم به زوال هستند ولی در عین حال بورژوازی را هم بطور کلی تأیید نمیکردند. در دوران اولیه، هنرمندان کلا به آینده خوشبین بودند و اگر هم عیب و نقصی در جامعه می دیدند آنرا به ناقص بودن ِ انسان نسبت می دادند و فکر می کردند کافی ست که تک تک انسان ها خودشان را اصلاح کنند تا جامعه اصلاح شود. آنها  به این وسیله می خواستند با پیش کشیدن بحث های اخلاقی به اصلاح افراد و در نتیجه اصلاح جامعه کمک کنند.

مدت زیادی پس از انقلاب کبیر فرانسه طول کشید تا ماهیت واقعی بورژوازی و شعارهای فریبنده ی آن کم کم روشن شد . کارگران آرام آرام پی می بردند که منظور بورژوازی از آزادی این است که سرمایه دار بتواند آزادانه کارگر را استثمار کند. البته در همان انقلاب کبیر فرانسه بودند عده یی که آزادی واقعی انسان ها و برابری کامل آنها را می خواستند، اما رهبران بورژوازی که فقط آزادی استثمار کارگران برایشان معنا داشت این افراد انقلابی را به گیوتین سپردند و اعدام کردند. حدود چهل هزار نفر اعدام شدند. در کشورهای دیگر هم قبل و بعد از فرانسه همین مراحل سپری شده بود. در همه جا کارگاه های کوچک به سرعت به کارخانه های بزرگ تبدیل میشد و بردگی جدیدی در کارخانه ها به کارگران تحمیل میشد که هیچ دست کمی از بردگی هزاران سال پیش نداشت.

این تغییر شرایط جامعه اثر زیادی در تکامل رئالیسم داشت هنرمندانی که قبلاً معایب جامعه را نتیجه نقص طبیعت انسان می دانستند این سوال برایشان پیش آمد که نکند برعکس باشد یعنی عیب و نقص افراد به خاطر این باشد که خود جامعه معایب و نقایص ای دارد.

از زمانی که بورژوازی بر فئودالیسم غلبه کرد و روابط سرمایه داری بر جامعه حاکم شد رئالیسم وارد مرحله جدیدی از حیات خود شد حالا دیگر ضعف ها و معایب بورژوازی آشکار شده بود و در آثار رئالیستی هم عمدتاً از بورژوازی و روابط غیر انسانی جدیدی که به همراه خودش آورده بود انتقاد می شد. رئالیسم این دوره را رئالیسم انتقادی نامیده اند. از معروف ترین نمایندگان این سبک می توان از بالزاک، فلوبر، زولا، ایبسن، دیکنز، توماس هاردی، گی دو موپاسان نام برد که با آثار خود، مشکلات و نابرابری های اجتماعی را بیان کرده و به انتقاد از وضعیت جامعه پرداختند.

البته باید توجه داشت که همه ی رئالیست های انتقادی درباره سرمایه داری نظر واحدی نداشتند. هیچ وقت در طول تاریخ بشر هنرمندان و متفکران به اندازه دوران سرمایه داری از شرایط جامعه انتقاد نکرده‌اند مثلاً  در دوران فئودالی بسیاری از شاعران و نویسندگان همچون “ژفری جاسر” انگلیسی، “ژان دو مونترو” فرانسوی، “کریستین دپیزان” ایتالیایی وابسته به دربار پادشاهان و امپراتوران بودند و در مدح آنها می سرودند و از طبقه حاکمه و از وضع موجود دفاع می‌کردند. در دوران برده داری هم همینطور بود مثلاً در یونان کسانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو از ارتجاعی ترین شکل برده داری یعنی از حکومت اشراف برده دار حمایت می‌کردند. برده اصلاً انسان به حساب نمی‌آمد و ارسطو میگفت برده کامل ترین ابزار است.   و اما در دوران سرمایه داری ، خیلی انگشت شمارند هنرمندان بزرگی که بخواهند مثل نیچه فیلسوف و شاعر آلمانی (یعنی همان کسی که بعداً فاشیست ها و نازیست ها از افکارش استفاده کردند) سرمایه‌داری را به طور کامل تایید کرده و از آن حمایت کنند. نیچه حتی سرمایه‌داران را نصیحت می کرد و می گفت “چرا شما به کارگر حق تشکیل اتحادیه و حق رأی دادن می دهید اگر شما می خواهید کارگر برده شما باشد دیگر نباید او را مثل یک استاد آموزش بدهید و نباید اجازه فکر کردن به او بدهید”

از زمان استقرار سرمایه داری به تدریج ماهیت واقعی آن هم آشکار شد. بورژوازی فقط به این دلیل از آزادی فردی حمایت می کرد که بتواند آزادانه کارگران را استثمار کند در چنین جامعه‌ای هر کس فقط به فکر منافع شخصی خود است قبلا هم تصور می شد که این موضوع اشکالی ایجاد نخواهد کرد ولی بعد کم‌کم معلوم شد که منافع افراد مختلف با هم تضاد دارد اگر هر کس بخواهد فقط به فکر خودش باشد مجبور میشود در مقابل بقیه قرار بگیرد و بالأخره برای حفظ منافع خودش به انواع تزویر و فساد تن در دهد . توده های مردم اجباراً در چنین جامعه یی، سنگدل، بی علاقه، و نسبت به سرنوشت یکدیگر بی تفاوت می شوند. اینها از جمله مسائلی بود که با روی کار آمدن جامعه سرمایه داری به تدریج برای همه روشن شد و سبب شد که تقریباً همه هنرمندان بزرگ در برابر آن عکس العمل نشان بدهند و  از آن انتقاد کنند. بعضی از این عکس‌العمل‌ها البته غیر رئالیستی و ارتجاعی بود، یعنی هنرمند بکلی از جامعه سر خورده و دلسرد شده و حداقل برای دوره یی به واقعیت پشت می کرده اند (مانند گی دو موپاسان) اما هنرمندان رئالیست هم که به واقعیت وفادار ماندند و به تحلیل جامعه پرداختند همه عکس العمل واحدی از خود نشان ندادند. همه آنها به شیوه ی خود از بورژوازی و جامعه جدید انتقاد می‌کردند. هرکدام از دیدگاه خاص خودشان. این هنرمندان رئالیسم انتقادی را که بعد از آشکار شدن تضادها و معایب و فساد جامعه سرمایه داری پیدا شد و به انتقاد از آن پرداختند می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد که در عین حال تکامل رئالیسم انتقادی را نیز تا حدی نشان می دهد.

گروه اول در همان اوایل استقرار جامعه سرمایه داری فکر می کردند که جامعه سرمایه داری به خاطر نقص هایی که دارد و روابط غیر انسانی که در آن هست باید عوض شود و دوباره همان جامعه فئودالی بیاید یعنی آنها هنوز از اشراف زمیندار حمایت می کردند و میخواستند اشراف دوباره به قدرت برسند. این گروه در اوایل استقرار جامعه سرمایه‌داری، خواهان بازگشت به جامعه فئودالی بودند. آنها در آثار خود، زندگی پاک و بی‌آلایش در روستا و روابط انسانی دوران فئودالی را به تصویر می‌کشیدند و از آن به عنوان آرمانشهر یاد می‌کردند.

در ادبیات جدید هم کسانی بودند که از فئودال ها و اشراف حمایت نمی‌کردند اما چون صنعت و تکنولوژی را سرچشمه همه معایب و مفاسد می‌دانستند و این مخالفت با صنعت و تکنولوژی سابقه طولانی دارد و در نتیجه شروع به مبارزه

با ماشینیزم می کردند ولی کاملا پیداست که صنعت و ماشینیزم به خودی خود عیبی ندارد و اشکال در مناسبات جامعه سرمایه داری است نه در نیروهای مولده. در جامعه سرمایه داری وقتی صنعت و ماشین پیشرفت می کند و تولید آسان تر و سریع تر میشود به جای آنکه سرمایه داران ساعات کار کارگران را کم کنند ، “کارگران اضافی” را بیرون می کنند و مشکلات جدیدی به وجود می آورند.

گروه دوم سرمایه‌داری را به عنوان یک واقعیت پذیرفته بودند و به دنبال اصلاح آن از طریق دیکتاتوری، قدرت کلیسا، یا ارشاد اخلاقی بودند. اما آنها از درک ریشه اصلی مشکلات، یعنی مالکیت خصوصی، عاجز بودند.

گروه سوم با قدرت گرفتن کارگران، به نیروی توده‌ها ایمان آوردند و به دنبال رهایی از سرمایه‌داری از طریق انقلاب سوسیالیستی بودند. آنها درک روشنی از جامعه سوسیالیستی به عنوان جایگزینی برای سرمایه‌داری داشتند و در آثار خود، به ترویج ایده‌های سوسیالیستی و امید به آینده‌ای بهتر می‌پرداختند.

اکنون دراینجا این سوال ممکن است پیش بیاید که اگر این گروه در مواردی افکار سوسیالیستی هم داشتند یا لااقل این واقعیت را می‌پذیرفتند که جامعه سوسیالیستی می تواند راه حلی برای بقیه برای غلبه بر مشکلات و فساد جامعه سرمایه باشد پس بین رئالیسم انتقادی و رئالیسم سوسیالیستی چه تفاوتی وجود دارد و اصولا چه لزومی داشت که رئالیسم انتقادی به رئالیسم سوسیالیستی تبدیل شود زیرا که رئالیسم سوسیالیستی عالی‌ترین شکل رئالیسم و در واقع تنها شکل ادبیات کارگری است.

 

رئالیست های انتقادی اوا خر قرن نوزدهم سعی می‌کردند با دقت علمی به مطالعه واقعیت‌های جامعه پرداخته و آن را تحلیل کنند به همین دلیل در آثار خودشان به خوبی نشان می دادند که اکنون جامعه سرمایه داری در سراشیبی گندیدگی قرار گرفته و این جامعه نمی تواند منافع توده های کارگر و زحمتکش را تامین کند اما آنها از درک علت های زوال سرمایه داری و همچنین از یافتن راه صحیح حل تضاد جامعه و شناخت نیروهایی که باید سرمایه داری را بگور بسپارند و جامعه آینده را بنا کنند عاجز بودند.

اگر بخواهیم همه کمبودهای رئالیست های انتقادی را در یک کلام خلاصه کنیم باید بگوییم که اشکال کار آنها در این بود که به سلاح سوسیالیسم مجهز نبودند و آنرا نمی پذیرفتند. در واقع به طبقه کارگر تعلق نداشتند و طبعاً با جهان بینی آن هم بیگانه بودند. این بیگانگی با جهان‌بینی طبقه کارگر به اشکال مختلف در آثار آنها منعکس می‌شد و کمبودهای زیادی را به دنبال آن می آورد که عمده ترین آنها از این قرار است:

الف – از طرفی می پذیرفتند که شخصیت هر فرد و اخلاق و روحیات او در جامعه و تحت تاثیر محیط شکل می گیرد،ولی رابطه را به شکل معکوس می دیدند. آنها تصور می‌کردند که سرمایه دار را میتوان با نصیحت و پند و اندرز تغییر داد و به همین ترتیب جامعه را می توان از راه اخلاقی اصلاح کرد.

ب – اگرچه نقش توده‌ها را در تاریخ تا حدی درک کرده بودند اما درک آنها ناقص بود به ویژه آنکه از رسالتی که طبقه کارگر در انهدام سرمایه‌داری و ساختمان جامعه بی طبقه برعهده دارد، غافل بودند. اصولاً برخورد آنها با جامعه سرمایه داری به صورت یک اعتراض و پرخاش فردی بود. آنها اغلب درک درستی از مبارزه طبقاتی نداشته و قهرمان رمان  آنها اگرچه یک فرد از اقشار و طبقات فرودست جامعه بود، ولی خصلتی کاملا فردی داشت.

پ – با آنکه توجه به تاریخ یکی از خصوصیات عمده رئالیسم انتقادی است اکثراً واقعیت تاریخ را هم به درستی نمی شناختند. مثلاً بعضی از آنها که می‌دیدند پس از انقلاب کبیر فرانسه زحمتکشان مجددا تحت سلطه واقع شده‌اند اینطور نتیجه می‌گرفتند که تاریخ تکرار میشود . این عده این تصور را داشتند که همیشه در تاریخ استبداد ساقط شده، مجددا عروج کرده  و هر شکل استثمار جایش را به شکل دیگری از آن می‌دهد.

ت – جهان بینی آنها یک جهان بینی بورژوایی بود. به همین دلیل با مشاهده ی هجوم بی امان توده های کارگر به هستی سرمایه، بسیاری از رئالیست های انتقادی اصول سبک دیگری را تدوین کردند بنام ناتورالیسم و خود را یک گام دیگر به بورژوازی نزدیک تر کردند. آنها نمی‌توانستند درک کنند که در کنار زوال سرمایه داری، نیروهای دیگری در حال رشد هستند و تمدن و فرهنگ جدیدی را پایه گذاری خواهند کرد. در آثار آنها برخلاف آثار رئالیست های اولیه، بدبینی، نومیدی و سرخوردگی دیده می شد.

ث – آنها از جامعه سوسیالیستی که باید جایگزین سرمایه‌داری می‌شد درک درستی نداشتند و طبعاً راه تحقق بخشیدن آن و نیروهایی که باید در راه آن مبارزه می کردند را به خوبی نمی‌شناختند.

ج -اصولا تنها زمانی شناخت کامل واقعیت ممکن است که فرد در درون آن باشد. رئالیست های انتقادی معمولاً طبقه کارگر و جامعه سوسیالیستی را از بیرون بررسی می‌کردند و از همین نظر شناخت آنها دقیق و درست نبود. بعضی از رئالیست های انتقادی برای آنکه به این اشکال برخورد نکنند، از واقعیت طفره می رفتند و اصولاً به جامعه ی آینده و حل تضادهای موجود در جامعه نمی پرداختند. آنها به جای تحلیل مبارزه طبقاتی، فقط تاثیرات روانی و اخلاقی آن را در افراد نشان میدادند.

اما تمام این کمبودها به کمک جهان بینی علمی و سوسیالیستی قابل رفع است. و این را “هاینه”  یکی از رئالیست های انتقادی آلمان چنین بیان کرد: “سوسیالیزم موثرترین راه مبارزه با نیروهایی است که نویسندگان بورژوا همواره علیه ان جنگیده‌اند”.

و این امری ست که رئالیسم اجتماعی با بهره گیری از جهان بینی سوسیالیستی به آن پرداخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۹  در فرمت پی دی اف:

گزارش تجمع اعتراضی در استکهلم

روز شنبه ۲۷ آوریل برابر با ۸ اردیبهشت نیروهای چپ و کمونیست در مکانی که پیش‌تر فعالین شورای استکهلم تدارک دیده بودند به همراه شماری از مردم آگاه و آزادی‌خواه نسبت به صدور حکم اعدام برای توماج صالحی، رضا رسایی، عباس دریس و دیگر معترضان خیابانی در زندان‌های جمهوری اسلامی دست به تجمع و اعتراض زدند علاوه بر هواداران و اعضای سازمان فدائیان (اقلیت) در سوئد، حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری حکمتیست، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌های منفرد نیز در این آکسیون اعتراضی حضور داشتند. این تجمع به مدت یک ساعت در میدان سول توریت شهر استکهلم برگزار شد.

“زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم”، “نان کار آزادی- اداره شورایی”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “ترور شکنجه اعدام ملغا باید گردد” و “سرنگون باد جمهوری اسلامی” از جمله شعارهایی بودند که در این مراسم داده شد.

به رفقای کارگر نفت فلات قاره!

0

درود ما بر شما باد.

با تلاش شما برای ایجاد “هسته کارگران پیشتاز سوسیالیست نفت فلات قاره” و اعلام موجودیت آن بی‌نهایت خوشحال شدیم. راه همین است. اگر چه این هسته و هسته‌های دیگر بایستی زودتر موجودیت می‌یافتند تا متشکل‌تر در میدان مبارزه حضور یابیم، اما اعلام موجودیت هسته شما رفقای عزیز نشان می‌دهد، آب که راکد نباشد سرانجام راه خود را از میان سخت‌ترین صخره‌ها هم پیدا می‌کند.

رفقای گرامی، تشکیل هسته‌های کارگران و فعالین، همین امری که شما پیشتاز انجام آن شده‌اید، یک مرحله مهم و بسیار لازم در مبارزات ما کارگران و ستمدیدگان است؛ اما اینکه این هسته‌ها در کدام مسیر به حرکت خود ادامه می‌دهند بسیار مهم‌تر خواهد بود.

ما به‌خوبی هیولای استبداد و دیکتاتوری را می‌بینیم که در برابر ابتدایی‌ترین خواسته‌های ما عرض‌اندام کرده و می‌کند و اگر تاکنون موفق بوده علت اصلی آن عدم انسجام در داخل صفوف ما بوده است و حال، اعلام موجودیت هسته شما حتماً سرآغاز گشایش راهی خواهد شد که رفقای دیگر در بخش‌های دیگر نیز تجربه شما را عمل نمایند.

تجربه ده‌ها سال گذشته نشان داده است که با وجود اختلاف و بحران در صفوف حاکمان مدافع وضع موجود، اما در برابر ما کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان، در صف واحدی قرار دارند، زیرا آن‌ها از منافعی واحد که کسب سود بیشتر است، برخوردار می‌باشند. بنابر این ما هم باید صفوف خود را در برابر آنان فشرده‌تر نماییم که شما رفقا نیز بر آن تأکید نموده‌اید.

اگرچه سرمایه‌داران و رژیم حامی آنان در برابر هر خواست رفاهی ما با سرکوب بی‌رحمانه مقاومت می‌کنند و درخواست‌های ما را با زندان و شلاق و اخراج از کار و حتی با حذف فیزیکی رفقای ما جواب داده و می‌دهند، باید یادآوری نماییم که هر عقب‌نشینی آنان در برابر خواست‌های جزئی ما، با یورش‌های دیگرشان برای بازپس‌گیری هر امتیازی که داده‌اند مواجه می‌گردد. تاریخ مبارزات گذشته طبقه کارگر از کمون پاریس تا عقب‌نشینی‌های آنان در اروپا و آمریکا و دیگر جاها همین را به اثبات می‌رساند. تا طبقه سرمایه‌داران بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند هیچ دستاورد صنفی ما پایدار نخواهد بود. برای نمونه آن‌ها در برابر خواست ۸ ساعت کار عقب‌نشینی می‌نمایند اما آن‌چنان ما را در تنگنای فقر و فلاکت قرار می‌دهند که خود، التماس اضافه‌کار نموده تا بار گرسنگی را بر خود و خانواده‌هایمان کمی سبک‌تر نمائیم. خشن‌ترین و عقب‌مانده‌ترین آن‌ها که پایمال‌کنندهٔ ابتدایی‌ترین حقوق دموکراتیک و انسانی‌اند، بر ما حکومت می‌کنند. رؤسای جمهورشان که تا مغز استخوان مرتجع و تاریک اندیشند گاه حتی به‌اندازه کودک ابتدایی تحصیل ندارند، اما همیشه می‌گویند؛ “کارگر پا برهنه را چه به سیاست؟!”

تمام سیاست آن‌ها کسب سود بیشتر در قبال تحمیل ریاضت بر طبقه ما، با سرکوب هرچه بیشتر است.

با ایجاد این تشکل، راه را شما رفقای عزیز نشان داده‌اید که امیدواریم در سایر بخش‌های صنعت نفت، در سراسر کشور و در صنایع و کارخانجات دیگر هم تداوم یابد.

هسته ما “هسته کار، نان، آزادی” به شما رفقای گرامی تبریک و شادباش می‌گوید و برایتان آرزوی موفقیت می‌کند.

هرچه مستحکم‌تر باد صفوف متحد پیشتازان طبقه کارگر در برابر حکومت سرمایه‌داران.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم.

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی.

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

هسته کار، نان آزادی هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

چشم‌انداز آتش‌بس در غزه

شعله‌های خشم علیه رژیم نژادپرست و صهیونیست اسرائیل پیوسته زبانه می‌کشد. مردم سراسر جهان پیگیرانه به دفاع از مردم ستمدیده فلسطین برخاسته‌اند. تظاهرات و اعتراضات برای توقف جنگ و آدم‌کشی اسرائیل در سراسر جهان ادامه دارد. دانشجویان تعدادی از کشورها نقشی فعال در این مبارزات برعهده‌گرفته‌ و در پیشاپیش آن‌ها دانشجویان دانشگاه‌های آمریکا قرارگرفته‌اند. دانشجویان اغلب مهم‌ترین دانشگاه‌های آمریکا که گاه استادان و هیئت‌های علمی نیز آن‌ها را همراهی می‌کنند، با اعتصابات، تجمع‌ها و تحصن‌ها  به حمایت از مردم فلسطین برخاسته و جنگ جنایت‌کارانه اسرائیل در غزه را محکوم می‌کنند. دانشجویان همچنین سرمایه‌گذاری‌ دانشگاه‌هایشان در شرکت‌های مرتبط با اسرائیل را شراکت در جنایات این رژیم توصیف کرده و خواستار قطع همکاری و خروج این سرمایه‌ها شده‌اند. دانشجویان می‌گویند شرکت‌هایی که در داخل اسرائیل یا با آن کشور تجارت می‌کنند، در جنگ جاری اسرائیل در غزه و نسل‌کشی فلسطینیان شریک‌اند.

دانشجویان خواسته‌اند تا دانشگاه‌های بزرگ  از سرمایه‌گذاری در شرکت‌های اسلحه‌سازی و یا سایر صنایع حامی جنگ اسرائیل در غزه خودداری کنند و به‌این‌ترتیب مانع از نسل‌کشی شوند.

طبقه حاکم آمریکا، اما این اعتراضات مسالمت‌آمیز را تحمل نکرده است. پلیس، مراکز دانشجوئی را موردحمله قرارداده است.  با یورش پلیس به کمپ تحصن دانشجویان دانشگاه کلمبیا در ۱۷ آوریل، اوضاع بحرانی‌تر شد. مداخله پلیس بر خشم دانشجویان آمریکائی افزود. اعتراضات دانشجوئی به دانشگاه‌های سراسر کشور گسترش یافت، تا جایی که هم‌اکنون ده‌ها دانشگاه‌ خصوصی و عمومی در حداقل ۲۲ ایالت به حمایت از مردم فلسطین برخاسته‌اند.

این اعتراضات چنان ابعادی به خود گرفته که دولت آمریکا به ناگزیر ماهیت آزادی بورژوائی را  برملا کرد. پلیس را برای سرکوب گسترده‌تر دانشجویان روانه دانشگاه‌ها و کمپ‌های دانشجوئی کرد که به وحشیانه‌ترین شکل ممکن دانشجویان را مورد ضرب و شتم و بازداشت قراردادند. پلیس در جریان این وحشی‌گری از گاز فلفل، شلیک گلوله‌های لاستیکی، نارنجک‌ صوتی و نورزا برای گیج کردن معترضان استفاده کرد و چادرهای  معترضان متحصن را تخریب کرد.

رئیس‌جمهوری آمریکا در توجیه اقدامات سرکوبگرانه و وحشی‌گری پلیس، ادعا کرد: “ما کشوری مستبد نیستیم که مردم را ساکت کنیم یا مخالفان را سرکوب کنیم.” “اما درعین‌حال ما کشوری بی‌قانون نیستیم و نظم باید حاکم شود.” رئیس‌جمهور آمریکا با این گفتار خود ماهیت رسوای آزادی محدود و سر و دم بریده بورژوائی را برملا کرد. آزادی تا جایی است که نظم بورژوائی مورد تهدید قرار نگیرد. وقتی‌که مورد تهدید قرار گرفت عین دولت استبدادی عمل می‌شود. پلیس و ارتش وارد عمل می‌شوند. اکنون دامنه آزادی در دمکراسی بورژوائی آمریکائی چنان محدودشده که ادعا می‌شود اعتصاب، تظاهرات، تجمع و تحصن مسالمت‌آمیز دانشجوئی نظم را مورد تهدید قرار داده است! یک دولت کاملاً استبدادی از نمونه جمهوری اسلامی هم عین بایدن استدلال می‌کند و می‌گوید برای برقراری نظم، مردم را سرکوب و کشتار و به حبس و اعدام محکوم می‌کند. همه این‌ها به نام “نظم” انجام می‌گیرد.

تاکنون لااقل دو هزار تن از دانشجویان، استادان و اعضای هیئت‌های‌علمی دستگیرشده‌اند.

اما سرکوب دانشجویان به وحشی‌گری پلیس محدود نمانده است. با حمایت طبقه حاکم آمریکا ، دسته‌های نقاب‌دار نژادپرست و فاشیست طرفدار صهیونیسم شبانه به مراکز دانشجوئی یورش برده‌اند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.

با وجود این ،  سرکوب دانشجویان نه‌تنها پایانی بر اعتراضات نبوده، بلکه با هر سرکوب، بر تعداد دانشجویان معترض افزوده‌شده است. این واقعیت به‌وضوح با گسترش اعتراضات  دانشجویان به دیگر دانشگاه‌ها آشکارشده است. علاوه بر این، تظاهرات به خیابان‌های شهرهای بزرگ نیز کشیده شده است که یک نمونه آن راهپیمایی و تظاهرات بزرگ لس‌آنجلس در روز پنج‌شنبه هفته گذشته بود.

موج گسترده اعتراضات دانشجوئی اکنون  به دانشگاه‌های کشورهای دیگر ازجمله استرالیا، کانادا، مکزیک، فرانسه، ایتالیا و بریتانیا و حتی ژاپن نیز بسط یافته است. روز پنجشنبه هفته گذشته دانشجویان ژاپنی تظاهرات بزرگی در حمایت از مردم فلسطین و علیه دولت اسرائیل برپا کردند و خواستار توقف فوری جنگ شدند. این خشم و اعتراض فرونشستنی نیست.

 

درحالی‌که اعتراضات به کشتار مردم غزه توسط رژیم اسرائیل پیوسته افزایش می‌یابد، گزارش‌هایی نیز از تلاش‌های دیپلماتیک برای توقف جنگ انتشاریافته است. طرح جدیدی برای توقف جنگ که توسط دولت‌های مصر، قطر و آمریکا البته با مذاکرات پشت پرده با دولت اسرائیل و حماس تهیه‌شده، اکنون انتشار علنی یافته است . این طرح شامل سه مرحله است که در هر مرحله‌ی توقف موقت عملیات نظامی متقابل، قرار است تعدادی از گروگان‌ها و زندانیان دو طرف مبادله ‌شوند، عقب‌نشینی‌ نیروهای اسرائیلی از برخی مناطق و بازگشت آوارگان غیرنظامی به مناطق مسکونی خود نیز پذیرفته‌شده است.

مرحله اول۴۰ روزه و قابل تمدید است.توقف موقت عملیات نظامی متقابل بین دو طرف و عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از شرق غزه و دور شدن از مناطق مملو از جمعیت به مناطق نزدیک به مرزها در تمامی بخش‌های غزه (غیر از دشت غزه).

بازگشت آوارگان غیرنظامی به مناطق مسکونی خود، تسهیل ورود مقادیر گسترده و مناسب از کمک‌های انسانی و آذوقه و سوخت . بازسازی زیرساخت‌های غزه (شامل برق و آب و فاضلاب و ارتباطات و مسیرهای مواصلاتی) در تمامی مناطق آغاز خواهد شد و تجهیزات لازم برای دفاع مدنی به‌صورت هماهنگ شده وارد منطقه خواهد شد تا آواربرداری‌ها انجام شود. این موضوع در تمامی مراحل ادامه خواهد داشت.تسهیل ورود لوازم موردنیاز برای ایجاد اردوگاه آوارگان جهت پناه دادن به افرادی که منازل خود را در طول جنگ ازدست‌داده‌اند، ادامه پیدا خواهد کرد. به تعداد موردتوافق از میان نظامیان مجروح اجازه عبور از گذرگاه رفح برای مداوای آن‌ها داده خواهد شد.

مرحله دوم (۴۲ روز)در این مرحله از توافق، مقدمات لازم جهت آتش‌بس پایدار انجام‌شده و نیروهای اسرائیلی به خارج از غزه عقب‌نشینی می‌کنند.

در این مرحله اقدامات لازم برای بازسازی فراگیر غزه و بازسازی منازل و تأسیسات غیرنظامی و زیرساخت‌های غیرنظامی که درنتیجه جنگ تخریب‌شده، آغاز خواهد شد.

مرحله سوم (۴۲ روز)

تبادل تمامی جنازه‌های کشته‌شده‌ها در میان دو طرف بعد از شناسایی آن‌ها.

در این مرحله طرح بازسازی غزه به مدت ۵ سال آغاز خواهد شد که شامل منازل مسکونی و تأسیسات غیرنظامی و زیرساخت‌ها است. طرف فلسطینی از انجام بازسازی زیرساخت‌ها و تأسیسات نظامی منع خواهد شد و اجازه وارد شدن هیچ‌یک از تجهیزات و مواد اولیه و ابزارهایی که در اهداف نظامی به کار گرفته می‌شود، به غزه داده نخواهد شد.

ضمانت اجرای توافق نیز برعهده قطر، مصر و آمریکا قرار گرفته است.

به‌رغم این‌که پیش‌نویس آتش‌بس و تبادل اسرا از طریق مذاکرات آمریکا با اسرائیل و حماس با قطر تهیه‌شده است، قرار است حماس درباره آخرین پیشنهاد اسرائیل برای آتش‌بس و آزادی گروگان‎ها یک پاسخ مکتوب ارسال کند.

گروه حماس روز چهارشنبه اعلام کرد از میانجی گران مصری خواسته است چند مورد مشخص در این طرح، ازجمله حق بازگشت بی‌قیدوشرط آوارگان به خانه‌های خود در شمال نوار غزه و تضمین عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیل از این باریکه در فاز دوم اجرای توافق را صریح‌تر کنند.

دولت اسرائیل هم گفته است تا زمانی که حماس تصمیم خود را اعلام نکند، هیئتی را برای گفتگو درباره توافق به پایتخت مصر اعزام نخواهد کرد.

درحالی‌که در اسرائیل مخالفان کابینه نتانیاهو و نیز خانواده‌های اسرای اسرائیلی اعتراضات خود را گسترش داده‌اند و خواهان توافق فوری و بازگشت اسرا هستند، نتانیاهو اما اعلام کرد اسرائیل حتی در صورت توافق برای آتش‌بس و آزادی گروگان‌ها، حمله زمینی به رفح را برای نابودی حماس انجام خواهد داد.

وی روز سه‌شنبه اعلام کرد که روند تخلیه غیرنظامیان از رفح به‌منظور آمادگی برای حمله زمینی به این شهر آغازشده است و حتی در صورت توافق میان حماس و اسرائیل، این امر محقق خواهد شد.

نتانیاهو، در ادامه گفت: “اسرائیل چه توافق در مورد گروگان‌ها و آتش‌بس در غزه حاصل شود یا نشود، برای نابود کردن حماس وارد رفح خواهد شد.” یک سخنگوی ارتش اسرائیل نیز روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت این کشور برای نابودی واحدهای نظامی باقیمانده حماس مصمم است و قصد دارد با حمله به رفح، چهار گردان نظامی حماس در این شهر را از بین ببرد.

نتانیاهو در جریان سفر روز چهارشنبه وزیر خارجه آمریکا به اسرائیل به وی گفته است که توافقی که شامل پایان دادن به جنگ در نوار غزه شود را نمی‌پذیرد.

این‌که به‌رغم مخالفت دولت آمریکا، رژیم اسرائیل به رفح حمله نظامی کند، تنها در یک حالت امکان‌پذیر است و آن شکست طرح جدید است که با توافق اسرائیل تهیه‌شده و اجرای آن متضمن چند نکته به نفع اسرائیل است اولاً – خلع سلاح حماس و دیگر گروه‌های مسلح غزه به‌طور ضمنی در این طرح پذیرفته‌شده است. ثانیاً- دست اسرائیل برای مداخله در امور غزه حتی با پایان اشغال کاملاً باز اعلام‌شده است.  ثالثاً – احتمالاً منضم کردن بخش دیگری از خاک فلسطین در غزه  به اسرائیل تحت عنوان منطقه حائل غزه یکی دیگر از نتایج این طرح خواهد بود. اینجاست که حماس در بن‌بست پذیرش یا رد طرح جدید گیرکرده است. اگر طرح را بپذیرد، یک شکست سنگین است و اگر آن را رد کند، پی‌آمد آن کشتار هزاران فلسطینی دیگر و از دست رفتن کامل رفح است.

بنابراین حماس خواستار ادامه مذاکرات شده است تا شاید بتواند به توافق بهتری دست یابد. روز جمعه، ۱۴ اردیبهشت اعلام شد که گروه حماس  «اصلاحیه‌ای» بر پیشنهاد کشورهای میانجی تنظیم کرده که قرار است هیئتی آن را برای مذاکرات بیشتر به قاهره ببرد. رسانه‌های مصری روز شنبه، ۱۵ اردیبهشت خبر دادند که هیئت حماس برای ادامه مذاکرات درباره پیشنهاد تازه آتش‌بس در غزه وارد قاهره شده است.

به رغم این که هنوز اختلافاتی در مواضع طرفین  وجود دارد، اما اکنون بیش از هر زمان دیگر شرایط  برای برقراری آتش بس از طریق توافق بر سر طرح جدید فراهم است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۸  در فرمت پی دی اف:

اول ماه مه ، آغازگاه تکان‏های بزرگ سیاسی – اجتماعی

ارتجاع اسلامی و دستگاه اطلاعاتی – پلیسی آن، امسال نیز مطابق روال سال های پیشین، در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر، اقدامات خود را علیه کارگران پیشرو و فعالان سیاسی و کارگری تشدید کرد. احضار و ارعاب و بازداشت تشدید شد. به تعداد زیادی از کارگران آگاه و پیشرو و فعالان عملی کارگری، از طریق تلفن یا ارسال پیامک، هشدار داده شد که در رابطه با اول ماه مه دست به هیچگونه اقدامی نزنند. دربرخی مراکز مهم کارگری ، مستقیم و بیواسطه کارگران آگاه را مورد تهدید قرار دادند. حتی به خانواده کارگران نیز هشدار دادند و از طریق تلفن، به همسران کارگران  چنین هشدار دادند: ” شوهرت بیاد بیرون باید قید بچه هاتو بزنی”! تهدید و ارعاب به کارگران پیشرو و آگاه  و خانواده آنها محدود نشد. هرکس را که دستگاه اطلاعاتی و سرکوب رژیم گمان می کرد می‏تواند در سازماندهی تجمع یا انجام اقدامی در بزرگداشت روز جهانی کارگر نقشی داشته باشد مورد تهدید و ارعاب قرار داد.

از آنجا که اول ماه مه امسال با ۱۲ اردیبهشت روز معلم مصادف شده بود، دستگاه اطلاعاتی و سرکوب رژیم ده ها تن از فرهنگیان و فعالان تشکل های مستقل معلمان را نیز احضار و بخشاً بازداشت کرد. تنها در سنندج ۱۷ فعال صنفی معلمان بازداشت شدند. روزهای نهم و دهم اردیبهشت و در پی برگزاری موفقیت آمیز سومین دوره انتخابات انجمن صنفی معلمان کردستان( سنندج)،  ۱۰ تن از معلمان احضار و تهدید و بازداشت شدند که در ۱۲ اردیبهشت شمار بازداشت شدگان به ۱۷ تن رسید. تمهیدات پیشگیرانه گسترده برگزاری مراسم اول ماه مه که نشان از ترس ارتجاع داشت حتی به درون زندان ها و تهدید دربندان نیز کشیده شد. دهم اردیبهشت، دو روز قبل از اول ماه مه، سه عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه؛ رضا شهابی، حسن سعیدی، داودرضوی و همچنین کیوان مهتدی فعال کارگری، عضو کانون نویسندگان ایرا ن و حامی کارگران شرکت واحد، که دوسال است در اوین زندانی هستند و به پنج تا شش سال حبس محکوم شده اند، مورد تهدید واقع شدند. به آنان هشدارداده شد و از هرگونه اقدامی به مناسبت اول ماه مه منع شدند. رسماً به آنان گفته شد، هرگونه حرکت و اعتراض و بیانیه ، منجر به بازگشایی پرونده جدیدی می شود که در اختیار دستگاه قضایی قرار می گیرد و دوباره به چند سال زندان بیشتر محکوم خواهند شد. در همین رابطه آنیشا اسداللهی مترجم سندیکای شرکت واحد و ریحانه انصاری نژاد فعال کارگری نیز در بند زنان زندان اوین تحت فشار قرار گفتند.

علی رغم تمام این اقدامات سرکوبگرانه و هزاران محدودیت دیگر، کارگران ایران امسال نیز مثل همیشه به استقبال اول ماه مه رفتند و ضمن گرامی داشت این روز، در اشکال متنوعی همبستگی طبقاتی خود را با کارگران سراسر جهان اعلام کردند.

گروه زیادی از کارگران بازنشسته ( ازجمله بازنشستگان تأمین اجتماعی) به طور همزمان در تهران، اراک، اهواز، کرمانشاه و چندین شهر دیگر در روز اول ماه مه دست به راه پیمایی زده و تجمعات اعتراضی برپا کردند. در این تجمعات و اعتراضات ، افزون بر شعارها و مطالبات همیشگی، شعارها و خواست های دیگری نیز عنوان شد . پلاکارد هایی نیز با مضمونی کاملاً سیاسی تهیه شده و حمل می شد که اگر نگوییم بی سابقه، دست کم اینکه کم سابقه بود. دربسیاری از تجمعات اول ماه مه، کارگران شاغل و باز نشسته، نسبت به صدور حکم اعدام توماج صالحی اعتراض نموده و این اقدام دستگاه قضایی را قویاً محکوم کردند. موضعگیری اعتراضی نسبت به تشدید سرکوب زنان برای تحمیل حجاب اجباری و محکوم کردن اقدامات زورگویانه حکومتی در این زمینه نیز، بخش مهم دیگری از مضمون تجمع ها و شعارهای اول ماه مه بود.

در تجمع مشترک بازنشستگان تأمین اجتماعی و فرهنگی در اهواز، پلاکارد” توماج صالحی آزادباید گردد” حمل می شد و تجمع کنندگان یکصدا این شعار را سرداده بودند. این تجمع مقابل اداره کل سازمان تأمین اجتماعی خوزستان برگزار شده بود که گروهی از نیروهای حراستی به قصد جمع کردن بنرها و پلاکاردهای حمایتی از توماج صالحی به صف اعتراض کنندگان هجوم بردند. اما کارگران بازنشسته و دیگر بازنشستگان با سردادن شعار ” توماج یک ملته، ملت رو آزاد کنید”  در برابر حراستی ها محکم ایستادند و مانع این کار شدند.

در اراک نیز بازنشستگان با سردادن شعار ” روسری را رها کن، فکری به حال ما کن” نسبت به سرکوب زنان و تلاش رژیم برای تحمیل حجاب اجباری بر زنان اعتراض نمودند.

در کرمانشاه نیز روز اول ماه مه تجمع نسبتاً بزرگی توسط کارگران بازنشسته و بازنشستگان فرهنگی برگزارشد. دراین تجمع نیز علاوه بر شعارهای قبلی چون ” بازنشسته به پاخیز، برای رفع تبعیض” اقدامات سرکوبگرانه علیه دختران و زنان برای تحمیل حجاب اجباری محکوم شد. یکی از بازنشستگان نیز در محکومیت صدور حکم اعدام توماج صالحی سخنرانی کرد. وی گفت: کسی نباید به خاطر خواندن یک ترانه یا یک تصنیف و به خاطر خواندن یک شعر زندانی و به اعدام محکوم شود.” توماج صالحی، آزاد باید گردد” و “روسری را رها کن فکری به حال ما کن” از شعارهای اصلی تجمع کنندگان روز اول ماه مه بود.

در شوش نیز بازنشستگان مقابل فرمانداری این شهر تجمع اعتراضی برپا کردند و ضمن طرح مطالبات خود و اعتراض نسبت به سیاست های سرکوبگرانه حکومت، از کارگران کاغذپارس، کارگران اخراجی فولاد و هفت تپه حمایت نمودند و خواهان بازگشت به کار کارگران اخراجی این واحد ها خصوصاً بازگشت به کار اسماعیل بخشی شدند. در مشهد، تهران،مریوان، نورآباد ممسنی و برخی شهرهای دیگر نیز روز اول ماه مه تجمع‏های اعتراضی برپاشد. در سنندج گروه‏هایی از فعالین سیاسی با پخش گل و شیرینی در میان کارگران، روز اول ماه مه را گرامی داشتند.

کارگران شرکت کاغذسازی پارس هفت‏تپه نیز که از چند روز قبل از اول ماه مه دست به اعتصاب زده و تجمعات اعتراضی مستمری را سازمان داده بودند، روز ۱۲ اردیبهشت (اول ماه مه) نیز مقابل فرمانداری شوش تجمع اعتراضی برپا کردند. باز نشستگان تأمین اجتماعی ازجمله کارگران بازنشسته هفت تپه نیز که در همین روز مقابل فرمانداری شوش تجمع کرده بودند، ضمن حمایت از کارگران کاغذ پارس، با آنان اعلام همبستگی نمودند. روز بعد نیز کارگران کاغذ پارس به تأسی از کارگران گروه ملی فولاد اهواز، با شعار ” ما کارگر کاغذ ساز، علیه ظلم و بیداد می جنگیم، می جنگیم” به تجمعات اعتراضی خود ادامه دادند. با اعلام واگذاری کاغذ پارس به بخش خصوصی، ظاهراً کارفرمای این شرکت در صدد تعطیل این کارخانه برآمده و ۷۰۰ کارگر آن در یک قدمی اجراج و بیکاری قرار گرفته اند.

دربرخی شهر ها و استان های دیگر نیز مراسم ها و گرد هم آیی هایی به مناسبت روز کارگر و روز معلم برگزارشد. در گرد هم آیی معلمان لنگرود به همین مناسبت، صدیقی پور عضو هیأت مدیره کانون صنفی معلمان گیلان که در یک سال گذشته در زندان لاکان رشت زندانی شده بود و اخیراً همراه ۹ معلم دیگر از گیلان، به ۲ سال حبس محکوم شده است، سخن رانی کرد که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت. و بالاخره  حتی زندان اوین هم از مراسم اول ماه مه برکنار نماند. به رغم تهدیدات مکرر کارگران زندانی، کارگران و زندانیان سیاسی بند ۴ اوین با یک ابتکار عمل جالب اول ماه مه روزجهانی کارگر و روز معلم را گرامی داشتند. کارگران مبارز در زندان اوین “اندرزگاه ۴” سالن ۳ مراسمی به مناسبت روز کارگر و روز معلم و به مناسبت مبارزه زنان علیه حجاب اجباری برگزار نمودند. در این مراسم که با  یک نمایشگاه از طرح های سیاه قلم برگزار شد، ۴۰ تن از زندانیان سیاسی  حضور یافتند.” زندانیان بند ۴ روز کارگر را به کارگران زندانی شادباش گفتند و آرزوی آزادی کارگران و تمام زندانیان سیاسی محبوس در تمام زندان های کشور کردند. کارگران زندانی با شیرینی از بازدید کنندگان پذیرایی کردند.”

اما برجسته ترین مراسم اول ماه مه امسال مربوط به کارگران هفت تپه بود. در هفت‏تپه، اواسط روز یازده اردیبهشت که کارگران مشغول کار بودند، کارفرما سعی کرد ماجرای روزکارگر را به سبک و روش خودش فیصله دهد. اما کارگران در پاسخ اعلام کردند، روز جهانی کارگر، اول ماه مه است که امسال با ۱۲ اردیبهشت مصادف شده است. بنابراین روز ۱۲ اردیبهشت، جمعی از کارگران هفت تپه، تجمعی را بدین مناسبت برگزار نمودند که ابراهیم عباسی منجزی در این تجمع سخنرانی کرد.

ابراهیم عباسی در تجمع کارگران هفت تپه به مناسبت اول ماه مه، مختصری در مورد منشأ اول ماه مه، اعتصاب کارگران آمریکا و مبارزه برای ۸ ساعت کار صحبت کرد. آنگاه به برگزاری پر رنگ اول ماه مه در چندسال اخیر و تجمعات مشورتی کارگران هفت‏ تپه اشاره کرد. سپس توضیحاتی در مورد مبارزه متحد و یکپارچه کارگران هفت‏تپه با اصل خصوصی سازی نیشکر هف‏تپه و سرانجام واگذاری ناقص آن به طرح توسعه نیشکر که فاقد سیاست دراز مدت و برنامه برای اداره و رشد شرکت نیشکر هفت تپه است ارائه داد. آنگاه به روز کارگر درسال گذشته در هفت تپه اشاره کرد که مصادف شد با سخنان اهانت آمیز مدیر عامل طرح توسعه و اینکه کارگران هفت تپه متحد و یکپارچه نسبت به آن، واکنش اعتراضی نشان دادند. البته کارفرما موذیانه سعی کرد به هر قیمت شده کارگران را در مقابل هم قرار دهد و در این راه حتی دست به به توطئه و فتنه گری زد. اما کارگران هوشیار هفت تپه، این دسیسه را خنثی و اتحاد خود را حفظ کردند.ابراهیم عباسی در سخنان خود تصریح کرد کارگران هفت تپه ولو با دید گاه های مختلف و با نگرش های متفاوت، اما همه با هم متحد و متعهد به بقای هفت تپه‏اند. او تصریح کرد کسی نمی تواند کارگران هفت تپه را مقابل یکدیگر قرار دهد. وی ضمن اشاره سربسته به حوادث و درگیری های فیزیکی سال گذشته فاش ساخت کسانی که برای مقابله با نمایندگان کارگران بسیج شده بودند، یا بازور و فشار و تهدیدآمده بودند، یا مزدور بودند یا غیر کارگر خارج شرکتی بودند. ابراهیم عباسی تأکید کرد کارگر هفت تپه با هوش است و اتحاد خود را حفظ نموده و خواهد نمود.ابراهیم عباسی  قبل از پایان سخنان خود اعلام کرد در حال حضر نخستین خواست کارگران هفت تپه بازگشت به کار اسماعیل بخشی است و از کارگران هفت تپه خواست پیگیر این موضوع باشند.

بخش پایانی سخنان ابراهیم عباسی به مسایل عمومی جامعه مرتبط می شد. وی با صراحت سیاست اعمال فشار برای تحمیل حجاب اجباری و آزار دختران و زنان  از یکسو و در همان حال تبرئه بابک زنجانی مفسد بزرگ اقتصادی را شدیداً مورد انتقاد قرار داد و به ان اعتراض نمود. ابراهیم عباسی ضمن حمایت از کارگران و معلمان زندانی، با کارگران کاغذ پارس ابراز همبستگی و از مطالباتشان حمایت نمود و از کارگران دعوت نمود تا لغو خصوصی سازی کاغذسازی پارس بایستند چنانکه کارگران هفت تپه ایستادند. وی سخنان خود را  با گفتن اینکه من هیچ چی برای ازدست دادن ندارم ، باکی ندارم ازاینکه جلو پیشرفت کاری من گرفته شود و حق و حقوق کارگر هفت تپه و بقای هفت تپه را با هیچ چیز معامله نکردم و نخواهم کرد، پایان داد.

جمعبندی

در اول ماه مه امسال، کارگران ایران نیز تا آنجا که توانستند در اشکال متنوعی این روز را گرامی داشتند و همبستگی طبقاتی خود را با کارگران  سراسر جهان اعلام کردند. دربیانیه ها و قطعنامه های اول ماه مه، موضعگیری و خواست های سیاسی به نحو پر رنگ تری بازتاب یافت. همچنین جنبه های ضد سرمایه داری و ضد استثماری این بیانیه ها و قطعنامه ها نیز برجسته بود. کارگران اعم از کارگران شاغل یا بازنشسته در اجتماعات خود به مناسبت اول ماه مه، نسبت به سرکوب وحشیانه زنان برای تحمیل حجاب اجباری و صدور حکم اعدام توماج صالحی اعتراض نموده و آن را محکوم کردند. بخش بسیار مهمی از شعار ها و خواست ها و پلاکارد های کارگران در روز اول ماه مه، شعارها و خواست های سیاسی بود.

علی رغم سرکوب ها و اعلام جنگ علنی و سرکوب وحشیانه زنان و به رغم تشدید احضار و بازداشت گسترده فعالین جنبش های اجتماعی، جامعه همچنان سیاسی و متلاطم است .اول ماه مه نمی توانست از این تلاطم برکناربماند. نارضایتی از همه سو گسترش یافته و بسی تشدید شده است. فقر، نداری، بیکاری، گرانی، دستمزد های چند برابر زیر خط فقر، روزگار کارگران و انبوه زحمتکشان را سیاه کرده است. تضادها حدت و شدت بیشتری یافته اند. کارگران، زنان، بازنشستگان، پرستاران، معلمان، دانشجویان، دانش آموزان و عموم زحمتکشان و تهیدستان جامعه به شدت از وضعیت موجود ناراضی و درجدال دائمی با نظم حاکم برای تغییر آن هستند. استثمار شدگان و تهیدستان و ستمدیدگان جامعه معترضان حجاب اجباری و مخالفان صدور و اجرای حکم اعدام، همگی در برابر ارتجاع حاکم به صف شده و یک صدا خواهان براندازی نظم موجودند. نوعی هماهنگی میان این بخش ها در حال شکل گیری است که در محور آن طبقه کارگر قرار گرفته است. فضای جامعه یک فضای سیاسی و درهم تنیدگی مجموعه ای از خواست های سیاسی و صنفی است. اول ماه مه امسال را می توان یک اول ماه مه سیاسی و آغازگاه روندی خواند که بشارت دهنده تکان های بزرگ سیاسی و اجتماعی باشد. روندی که بی توقف، گرچه آرام در حال رشد است و آتشی‏ست زیرخاکستر.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۸  در فرمت پی دی اف:

 

 

حق گرفتنی‌ست نه دادنی نگاهی به تجمعات معلمان به مناسبت روز معلم در ایران

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با انتشار فراخوانی در روز یکشنبه ۹ شهریور، از عموم معلمان شاغل و بازنشسته دعوت کرد تا به‌مناسبت روز معلم در ایران (۱۲ اردیبهشت که این‌بار با اول ماه مه روز جهانی کارگر مصادف شده بود) روز پنج‌شنبه ۱۳ اردیبهشت در تهران در برابر سازمان برنامه و بودجه و در شهرستان‌ها در برابر ادارات (کل) آموزش و پرورش دست به تجمع بزنند.

در قسمتی از این فراخوان آمده بود: “نظام آموزش و پرورش جامعه‌ی ما سال‌هاست که درگیر بحران‌های‌ست که محصول بی‌تدبیری و بدمدیریتی نامسئولان این نظام است. افت تحصیلی، بازماندن صدها هزار نفر از فرزندان این مرز و بوم از تحصیل، بی‌انگیزگی دانش‌آموزان، کالایی شدن آموزش و بازتولید تضاد طبقاتی، بی‌اعتباری علم و دانش، نادیده گرفتن و دست‌درازی به حقوق معلمان، تعطیلی قانون و منطق و عقلانیت و…. بخشی از بحران‌های‌ست که نظام آموزشی ما در آن غرق شده است”.

در پی فراخوان “شورای هماهنگی”، کانون‌های صنفی معلمان با انتشار اطلاعیه‌هایی از فراخوان حمایت کرده و معلمان را به شرکت در تجمعات اعتراضی دعوت کردند.

کانون صنفی معلمان تهران (ایران) نیز روز ۱۱‌ اردیبهشت با انتشار اطلاعیه‌ای در این رابطه، نوشت: “اگر آموزش و پرورش چندین دهه است که دچار کسری بودجه مزمن بوده و از انجام ابتدایی‌ترین وظایف خود در زمینه تامین آموزش رایگان و باکیفیت امتناع می نماید، نتیجه مستقیم سیاست‌های نظامی‌گری حکومتی است که با درکی ناهمزمان با دنیای جدید، امنیت را صرفا در خرید، ساخت و ذخیره سلاح‌های جنگی دنبال می‌کند و قدرت را در تحمیل خواسته‌های اقلیتی متحجر به جامعه‌ای پویا، با انگیزه رشد و ترقی بالا، می‌جوید”.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی نیز بدنبال فراخوان “شورای هماهنگی” تلاش خود را برای ممانعت از شرکت گسترده‌ی معلمان در تجمعات روز معلم و برگزاری باشکوه آن، با ابزار تهدید و تطمیع وارد عمل شد. ابتدا تعدادی از معلمان از جمله اسماعیل عبدی عضو کانون صنفی معلمان تهران به مراکز امنیتی احضار و تهدید شدند. جمهوری اسلامی هم‌چنین با ارسال گسترده‌ی پیامک برای معلمان صراحتا به آن‌ها گوشزد کرد تا درهیچ تجمعی به مناسبت روز معلم حضور نیابند. در پیامک جمهوری اسلامی به معلمان آمده بود: “با توجه به تلاش معاندین و بدخواهان نظام مقدس جمهوری اسلامی و ایران عزیز در راستای برهم زدن وحدت و حس امید در اقشار مختلف جامعه و نیز کم رنگ نمودن اقدامات دولت سیزدهم در بهبود وضعیت معیشتی علی‌الخصوص فرهنگیان گرامی، از شما تقاضا می‌گردد از حضور در هرگونه تجمع و تحصنی خودداری نمایید”. به موازات این تهدید، جمهوری اسلامی از طریق عوامل خود این شایعه را در شبکه‌های اجتماعی رواج داد که قرار است به مناسبت روز معلم دو میلیون تومان به معلمان هدیه داده شود.

گرچه این شایعه هیچ تاثیری در حضور و یا عدم حضور معلمان در تجمعات پنج‌شنبه نداشت، اما سایه سنگین جو امنیتی مانع از آن شد تا روز پنج‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ به یکی از نمایش‌های پر قدرت معلمان در اعتراض به وضعیت موجود تبدیل شود.

در این روز گروهی از معلمان پیشرو در شهرهای تهران، کرج، هرسین، اسلام‌آباد غرب، الیگودرز، خمینی شهر، مریوان، سقز، بوکان، قزوین، رشت (با حضور معلمانی از رودبار، انزلی، لاهیجان، فومن و رشت) ، یاسوج، نورآباد ممسنی، اراک، بوشهر و بابل دست به تجمع زدند.

در مشهد حضور گسترده لباس‌شخصی‌ها، نیروی انتظامی، یگان ویژه با موتور و ماشین‌های ون مانع برگزاری تجمع شد. مزدوران رژیم به هیچ کس اجازه حتا لحظه‌ای ایستادن در برابر اداره کل آموزش و پرورش نمی‌دادند.

در ساری معلمانی که قصد شرکت در تجمع داشتند، در خیابان فرهنگ نرسیده به اداره آموزش و پرورش استان، قبل از جمع شدن با زور و فحاشی دستگیر و پس از بازجویی در خودروی نیروهای امنیتی مستقر در محل، پس از ساعاتی آزاد شدند.

در تهران نیروهای گارد ضدشورش و لباس شخصی‌ها همراه با موتور و ون پلیس منطقه را محاصره کرده بودند. تعدادی از آن‌ها نیز دوربین بدست از مردم فیلمبرداری می‌کردند. در پی برخورد لفظی نیروهای مزدور رژیم با معلمان ۴ تن از معلمان با توهین و ضرب و شتم دستگیر شدند که ساعاتی بعد آزاد شدند.

در سقز و مریوان نیز حضور نیروهای مزدور رژیم بسیار چشمگیر بود اما به‌رغم این موضوع، معلمان در این دو شهر تجمع خود را برگزار کردند. در سقز نیروهای مزدور رژیم تمام خیابان ها و کوچه‌های منتهی به اداره آموزش و پرورش را مسدود کرده و اجازه عبور به عابرین و حتا ماشین‌ها را از خیابان نمی‌دادند. اما با این وجود معلمان شاغل و بازنشسته در اطراف اداره تجمع خود را برگزار کردند.

در بوشهر هم ماموران نیروی انتظامی از کلانتری ۱۱ با توهین  و تهدید معلمان مانع از شکل گیری تجمع شدند. آن‌ها گوشی یکی از معلمان را گرفته و رضا امانی‌فر از اعضای کانون صنفی معلمان بوشهر را با توهین و ضرب و شتم برای ساعاتی بازداشت کردند.

در  کرج نیز نیروهای امنیتی رژیم قصد جلوگیری از برگزاری تجمع را داشتند که با پافشاری معلمان، بالاخره معلمان را مجبور کردند تا نمایندگانی به داخل اداره فرستاده و خواست‌های خود را مطرح کنند. مذاکراتی که هرگز نتیجه‌ای برای معلمان در بر نداشته است.

در لنگرود اما مراسم متفاوتی در یک سالن برگزار شد. در این مراسم که به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر و روز معلم برگزار شده بود، محمود صدیقی پور سخنان کوتاهی ایراد کرد. وی به تازگی همراه با ۹معلم دیگر استان گیلان به دو سال زندان محکوم شده است. او پیشتر یک سال را نیز در زندان لاکان رشت به جرم دفاع از حق تحصیل رایگان و معیشت و منزلت معلمان گذرانده بود.

شورای هماهنگی هم‌چنین قطعنامه‌ای را در رابطه با تجمع فرهنگیان در کانال‌های خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد و ۸ بند را به عنوان خواست‌های معلمان در قطعنامه عنوان نمود. آزادی معلمان زندانی و رفع حکم اخراج، انفصال ، بازنشستگی زود‌هنگام و محکومیت با پابند الکترونیکی فعالان صنفی در کشور.  آموزش رایگان برای تمامی دانش‌آموزان، بویژه ۹۳۰ هزار دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در کشور.  حذف سهمیه کنکور و رفع تبعیضات آموزشی.  ایمن‌سازی فضاهای آموزشی برای سه میلیون دانش‌آموزی که در این فضاهای  پرخطر درس می‌خوانند، به این آمار باید مدارس کپری و کانکسی در استان‌های محروم را افزود. جلوگیری از کالایی شدن و خصوصی‌سازی آموزش.  رفع هرگونه تبعیض جنسیتی، زنانه مردانه کردن علم و نگاه مردسالارانه در کتب درسی.  اجرای کامل همسان‌سازی بازنشستگان و اجرای مواد  ۱۲۵، ۶۵ و ۸۵ قانون مدیریت خدمات کشوری (در خصوص بیمه تکمیلی) و نیز پرداخت معوقات ۶ ماهه دوم سال ۱۳۹۹ خورشیدی و بالاخره  برقراری رتبه‌بندی استحقاقی تمامی شاغلین و افزایش حقوق حداقل‌بگیرها تا سطح خط فقر از خواست‌های مطرح شده در قطعنامه تجمع سراسری معلمان ذکر شد.

جنبش معلمان به‌ویژه پس از تشکیل کانون‌های صنفی معلمان، فراز و نشیب‌های متعددی را به خود دیده است. قله این جنبش بدون تردید سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ بود که معلمان اعتراضات بزرگ و گسترده‌ای را سازمان دادند که گاه به ۲۰۰ شهر بالغ می‌شد. برای نمونه در شیراز هزاران معلم در این اعتراضات شرکت داشتند. تصمیم شجاعانه و درست “شورای هماهنگی” برای برگزاری تجمعات سراسری معلمان به مناسبت روز معلم در ایران، همراه با روز جهانی کارگر در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ اوج جنبشی بود که به این آگاهی رسیده بود که خواست‌ها و مطالبات فرهنگیان تنها در پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی به‌ویژه طبقه کارگر ایران که رسالت تغییر نظم حاکم را دارد، قابل تحقق می‌باشد.

معلمان البته هزینه‌های زیادی را نیز بابت مبارزات حق‌طلبانه‌ی خود تحمل کردند، به‌ویژه بخش سازمان‌یافته و پیشرو معلمان که در کانون صنفی معلمان حضور داشتند. معلمان بسیاری به زندان افتادند، بسیاری تبعید شدند، بسیاری کاهش رتبه یافتند و بسیاری دیگر با پرونده‌های قضایی به اجبار بازنشست شدند. حتا هم اکنون نیز صدور احکام قضایی و دیگر تضییقات علیه معلمان ادامه دارد.

با آغاز جنبش انقلابی از شهریور ۱۴۰۱ که شعار “زن، زندگی، آزادی” در سرلوحه‌ی آن قرار داشت، مبارزات معلمان تحت‌تاثیر آن فضا قرار گرفت و اگرچه اعتراضاتی از سوی “شورای هماهنگی” در اعتراض به کشتار مردم به‌ویژه دانش‌آموزان صورت گرفت (و پس از آن نیز در جریان مسموم‌سازی زنجیره‌ای دانش‌آموزان دختر)، اما با فروکش کردن جنبش انقلابی”زن، زندگی، آزادی” و تلاش رژیم برای ایجاد جو امنیتی در جامعه، جنبش معلمان نتوانست به شکوفایی سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ بازگردد.

یک علت آن روحیات محافظه‌کارانه‌ی این جنبش بود که در جریان سرکوب جنبش معلمان و دیگر جنبش‌های اجتماعی بعد از سال ۱۴۰۱ بار دیگر، بسان سال‌هایی که جامعه هنوز در رکود بسر می‌برد ، امکان رشد یافته بود. نامه نگاری به ارگان‌ها و افراد حکومتی هم‌چون محسنی اژه‌ای قاضی القضات حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی یک نمونه از رشد این تفکر و روحیه در شرایط سرکوب بعد از ۱۴۰۱ است.

واقعیت این است که اتخاذ سیاست‌هایی هم‌چون نامه نگاری و جمع‌کردن امضا در شرایطی که جامعه در بحران انقلابی بسر می‌برد تاکتیکی بسیار عقب‌افتاده است. فراخوان تجمع پنج‌شنبه ۱۳ اردیبهشت می‌تواند نقطه‌ی پایانی بر این سیاست بگذارد و جنبش معلمان را به ریل درست آن هدایت کند. اگرچه هم تعداد شهرها کم بود و هم تعداد حاضران در تجمع، اما تداوم این سیاست و تلاش برای سازمان‌دهی معلمان و غلبه بر جو امنیتی همه‌ی این سدها را خواهد شکست، همان‌طور که تجربه جنبش معلمان در سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ گویای آن است. جمهوری اسلامی ۱۴۰۳ همان جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ است با این تفاوت که حتا قدرت و توان سال ۱۴۰۰ را هم ندارد.

نباید فراموش کرد که معلمان با جمهوری اسلامی طرف هستند. دامن زدن به این تفکر که “اقدام ما قانونی است و ما راه‌های قانونی را طی می‌کنیم” در جمهوری اسلامی معنا ندارد. تنها زور یعنی قدرت اتحاد و مبارزه معلمان و پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی و به‌ویژه جنبش کارگری است که جمهوری اسلامی را به عقب می‌راند و نه سازش. سرنوشت محتوم “اصلاح‌طلبان” کاسه لیس حکومت باید جلوی چشم آن‌هایی باشد که فکر می‌کنند با نرمش در برابر حکومت می‌توان به خواست خود رسید.

تجربه‌ی این سال‌ها در برابر چشمان همه‌ی ما قرار دارد. بخشی از این تجربه این است که وضعیت معلمان و آموزش و پرورش از جمیع جهات سال به سال بدتر شده است. این واقعیت ثابت می‌کند که نظم سیاسی – اقتصادی حاکم مشکل اصلی است و تا زمانی که این نظم برقرار است، اتفاقا در بر روی همین پاشنه خواهد چرخید.

این ارزیابی حتا به نوعی در بیانیه کانون صنفی معلمان تهران (ایران) نیز آمده است. آن‌جا که کانون در بیانیه خود می‌نویسد: “وضعیت به شدت وخیم کنونی آموزش و پرورش تالی فاسد همان سیاست‌های کلانی است که جامعه را به ستوه آورده و آماده انفجار نموده است”.

بدرستی گفته‌اند که “حق گرفتنی‌ست نه دادنی”. در شرایط انقلابی کنونی، جنبش معلمان باید وارد فاز بالاتری از مبارزه شود. جنبش معلمان یا تشکل سراسری آنان می تواند و باید با بیان خواست های دیگر جنبش های اجتماعی، فعالانه از آن‏ها حمایت کند. جنبش اعتراضی معلمان در تجمعات خود، با اعتراض نسبت به سرکوب زنان به دلیل عدم تمکین به حجاب اجباری، اعتراض به سیاست های جنگ طلبانه رژیم و اعتراض نسبت به صدور و اجرای حکم اعدام، بایستی بتواند سایر بخش‌های جامعه را با خود همراه کند. درد یکی‌ست، چاره یکی‌ست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۸  در فرمت پی دی اف:

 

نیکا نمادی از شجاعت و رزمندگی نسلی جوان و مبارز

روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، بی بی سی جهانی اسناد محرمانه ای از یک گزارش طبقه بندی شده سپاه پاسداران را منتشر کرد؛ که ۶ صفحه از این گزارش محرمانه چند صد صفحه ای خلاصه ای از نحوه دستگیری نیکا شاکرمی و خشونت های اعمال شده بر او را بازتاب می دهد.

این اسناد حاوی صحنه های دردناکی از لحظه دستگیری نیکا در ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ تا چگونگی اعمال شکنجه، تعرض جنسی و کشته شدن او به دست نیروهای امنیتی و سپس رهاکردن پیکر بی جان نیکا در یکی از خیابان های تهران است. طبق اسناد فوق، نیکا شاکرمی پس از بازداشت به همراه سه مزدور جانی و شکنجه گر جمهوری اسلامی به قسمت عقب یک وانت یخچال دار بدون پلاک قرار می گیرد. تمامی وحشی گری هایی که بعد از دستگیری نیکا بر سرش آمده، همه و همه تماما در همان قسمت عقب و تاریک وانت یخچال دار توسط سه تن از نیروهای جانی و آدمکُش جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته است.

در اسناد طبقه بندی شده سپاه پاسداران، از آرش کلهُر، صادق منجزی و بهروز صادقی به عنوان سه عضو تیم ۱۲ مسلم بن عقیل نام برده شده که در قسمت عقب وانت، نیکای ۱۶ ساله را مورد آزار و اذیت و تعرضات جنسی قرار داده و در نهایت با وارد کردن ضربات باتوم و شوکر بر سر و صورت نیکا، او را به قتل رسانده اند. از مرتضی جلیل هم به عنوان سر تیم این گروه نام برده شده که در زمان وقوع اتفاقات فوق در قسمت جلوی وانت کنار راننده نشسته و راننده را برای تحویل دادن نیکا به یکی از بازداشتگاه های جمهوری اسلامی هدایت می کند.

در این گزارش محرمانه از زبان مرتضی جلیل عنوان شده است: آنها یک مقر موقت پلیس در آن نزدیکی را امتحان کردند، اما به دلیل شلوغ بودن آن محل به جای دیگری رفتند. پس از ۳۵ دقیقه رانندگی، نیکا را به بازداشتگاه دیگری بردند. رئیس بازداشتگاه ابتدا با پذیرش نیکا موافقت کرد. اما بعد نظرش عوض شد. مرتضی به بازپرس گزارش این پرونده گفته است: «متهم [نیکا] مدام فحش می داد و شعار می داد. در آن زمان ۱۴ زن بازداشتی دیگر در بازداشت بودند و تصور من این بود که او ممکن است بقیه را تحریک کند. نگران بودم باعث شورش شود».

فرمانده تیم برای بار دوم جهت مشاوره با ستاد فرماندهی سپاه تماس می گیرد و به او گفته می شود، بازداشتی را به زندان اوین ببرند. در مسیر انتقال نیکا به اوین صداهایی از عقب وانت شنیده می شود. طبق گفته بهروز صادقی – یکی از سه مامور نشسته در عقب وانت – «نیکا پس از آنکه بازداشتگاه او را نپذیرفت و او را به داخل وانت برگرداندند، شروع به فحاشی و داد و فریاد کرد. آرش کلهر با جورابش دهان وی را بست. اما او همچنان به سمت ما لگد می زد. آخر، صادق منجزی او را کف یخچال خواباند و رویش نشست و اوضاع کمی آرام شد».

با بلند شدن سر و صداها در عقب وانت، مرتضی جلیل به راننده می گوید کنار بزند. درِ عقب را باز می کند و با پیکر بی جان نیکا مواجه می شود. خون را از روی سر و صورت نیکا پاک می کند. در آن لحظه «فقط به این فکر می کردم که چطور او را منتقل کنم و از هیچ کس سوالی نکردم. فقط پرسیدم: نفس می کشد؟ فکر کنم بهروز صادقی بود که جواب داد: نه مرده است».

مرتضی جلیل که حالا پیکر بی جان نیکا روی دستش مانده است برای بار سوم با ستاد تماس می گیرد. اینبار او با یک افسر ارشد با نام مستعار نعیم ۱۶ صحبت می کند. طبق گزارش موجود در اسناد محرمانه، نعیم در بازجویی های مربوط به این پرونده گفته است: «ما قبلا هم در پایگاه کشته داشتیم و من نمی خواستم تعداد اینها به ۲۰ نفر برسد. آوردن او [نیکا] به پایگاه مشکلی را حل نمی کرد». بنابر این تصمیم گرفته شد جسد نیکا را همانند ده ها بازداشتی دیگر که پس از دستگیری توسط نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی به قتل رسیده بودند در خیابان رها کنند.

پس از رها کردن جسد نیکا در خیابان، پیکر بی جان او توسط گروه دیگری از مزدوران رژیم پیدا و به سردخانه کهریزک منتقل می شود. ده روز بعد، جنازه نیکا شاکرمی توسط مادرش در سردخانه شناسایی و همزمان با شناسایی او سناریوی همیشکی حاکمیت تحت عنوان «خودکُشی» آغاز می شود. پوشیده نیست،از زمان کشته شدن نیکا تا شناسایی جسد او در سردخانه کهریزک، دستگاه های امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی ۱۰ روز فرصت داشتند تا با ساختن فیلم های جعلی و عکس گرفتن از جنازه نیکا در مقابل ساختمانی چند طبقه قتل او را انکار و مرگ نیکا را تحت عنوان  پرتاب از یک ساختمان چند طبقه به عنوان خودکُشی به خورد جامعه بدهند. اما تبلیغات رژیم بر محور خودکُشی نیکا در شرایطی بود که کسی سناریوی رژیم را باور نمی کرد و تمام شواهد با ادلّه های متقن دال بر این بود که نیکا در ۲۹ شهریور توسط نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی دستگیر و پس از آن به قتل رسیده است.

در آن تاریخ، یک هفته بعد از آنکه جنازه نیکا شاکرمی در سردخانه کهریزک توسط مادرش شناسایی شد، درست در اوج جنجال آفرینی های جمهوری اسلامی که سعی داشت تا با مستند سازی های جعلی بازداشت نیکا را انکار و مرگ او را تحت عنوان خودکُشی به خورد جامعه بدهد، سازمان ما در نشریه کار شماره  ۹۹۱ در مقاله ای تحت عنوان «حدیث دخترکانی که بی رحمانه کشتار می شوند»، نوشت: «به نیکای ۱۶ ساله نظر کنید؛ که در غروب ۲۹ شهریور، از خانه بیرون زد و راهی اعتراضات بلوار کشاورز تهران شد… در میانه آن جمعیت به هم فشرده کسی نمی دانست که در چشمان روشن او، فروغ فردای دیگری شعله می کشد. او، برای اینکه دیده شود، برای اینکه شنیده شود، برای بیان احساسِ رهایی و آزادی خویش قد برافراشت و بر بلندای سکویی ایستاد. از بلندای سکو، همراه با خشمی در گلو و مشتی در دست، “زن، زندگی، آزادی” را فریاد کشید… بیان این شور و احساس انقلابی، بیان این سرزندگی و رهایی از ستم و تبعیض و بی حقوقی، در جسم و جان نیکای جوان- این دخترک ظریف و کوچک اندام خرم آبادی- آنچنان برجسته بود که از چشم آدمکشان رژیم دور نماند. به گفته مادرش سیمین شاکرمی، آخرین تماس نیکا ساعت یازده و چهل دقیقه شب بود که به مادرش گفته بود: “در حال فرار از دست ماموران است»… و در آخرین استوری اش نیز، تصویری از او نقش بسته بود که روسری اش را در اعتراضات آن شب آتش زده است».

همه آنچه را که ما در آن زمان از لحظه بیرون آمدن نیکا شاکرمی از خانه تا حضور پرشور و انقلابی اش در جمع معترضان بلوار کشاورز نوشتیم، همه آنچه را که ما از لحظه های شورانگیز مبارزاتی نیکا که مشت افشان بر بلندای سکویی رفت، روسری از سر برگرفت و این نماد انقیاد و تبعیض زنان را به آتش کشید، در آن زمان بازگو کردیم، و باز آنچه از لحظه های فرار و تعقیب و گریز نیکا از دست مزدوران رژیم تا زمان دستگیری اش نوشتیم و گفتیم، اکنون در گزارش محرمانه و طبقه بندی شده سپاه پاسداران درج گردیده است. گزارشی وحشتناک و بسیار تکان دهنده که رسوایی بزرگ دیگری را برای جمهوری اسلامی رقم زده است.

آنچه اکنون گزارش بی بی سی و انتشار اسناد محرمانه سپاه را حائز اهمیت کرده است؛ صحنه های تعقیب و گریز و دستگیری نیکا شاکرمی نیست که کم و بیش همه از آن باخبر بوده اند، بلکه افشای صحنه های پر درد و رنج بعد از دستگیری نیکا و نمایش شهامت و استقامت و روحیه رزمندگی او در مواجه با نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی است که با جزئیات کامل در این گزارش بازتاب یافته است. نیروهای متجاوزی که با وحشی گری تمام نیکای ۱۶ ساله را شکنجه کردند، مورد آزار و اذیت جنسی قرار دادند و در نهایت بی رحمی با ضربات باتوم و شوکر به سر و صورت نیکا، او را کشتند. درست همانند ۱۹ نفر دیگری که به گفته نعیم ۱۶ افسر ارشد دستگاه سرکوب بعد از دستگیری زیر شکنجه و ضربات باتوم به قتل رسیدند و او نمی خواست با اضافه شدن یک مورد دیگر پیکر بی جان ۲۰ نفر از دستگیرشدگان آن روز روی دست اش بماند.

این الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در برخورد با نیروهای مبارز و آزادیخواه و کمونیست که اینک در سند محرمانه سپاه ثبت و طی روزهای گذشته افشا شده است، اگرچه پدیده جدیدی نیست و در دهه ۶۰ به کرات تکرار و پس از آن نیز تا به امروز استمرار داشته است، اما در دوران جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این الگوی رفتاری جمهوری اسلامی شکل عریان تری به خود گرفت و اکنون با افشای آنچه بر سر نیکا شاکرمی رفته است، بازخوانی این سند از دو جنبه حائز اهمیت است.

نخست به لحاظ وحشی گری های بی حد و حصر نیروهای سرکوبگر رژیم که رسوایی بزرگی را برای جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و بین المللی رقم زده است. ابعاد این رسوایی رژیم آنچنان بزرگ و سنگین است که طی یک هفته گذشته با همه ابزارهای تبلیغاتی به مقابله برای کم رنگ کردن این رسوایی برخاسته است. تلاشی مذبوحانه که تاکنون کمترین نتیجه ای در بر نداشته است. جنبه دوم این افشاگری به بازتاب مقاومت و پایداری نیکا شاکرمی در مواجهه با شکنجه گران بر می گردد، مقاومتی که صفحه زرینی از شهامت و دلیری نسل جوان امروز را در لحظه های سخت و دشوار بازتاب داده است. شهامت و جسارتی کم نظیر- آنهم در لحظات تنهایی و شکنجه و گرفتار بودن در چنگال مزدوران وحشی جمهوری اسلامی – که ارزش مقاومت و پایداری نیکا به عنوان نمادی از شهامت و دلاوری نسلی جوان و مبارز را صد چندان کرده است.

این الگوی رفتاری خشن و مرگبار جمهوری اسلامی اگرچه از آغاز تا به امروز تکرار شده است، اما با کشتن بی رحمانه مهسا امینی به یک انفجار عمومی در جامعه تبدیل شد. انفجاری که پس از آن در طی ماه های اوج جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ دختران و پسران بسیاری با روی آوری به مبارزه با استمرار همین الگوی رفتاری جمهوری اسلامی دستگیر شدند و پس از تحمل شکنجه های وحشیانه، پیکر بی جان شان تحت عنوان خودکُشی در گوشه و کنار شهر پیدا شد.

حدیث نجفی، نیکای دیگری بود که پس از دستگیری کشته شد، حکومت به روال همیشگی مرگ او را در اثر تصادف اعلام کرد، اما آثار گلوله بر گردن و قفسه ی سینه او از کشته شدن حدیث نجفی به دست نیروهای امنیتی خبر داد. سارینا اسماعیل زاده دختر جوان ۱۶ ساله به اعتراضات خیابانی پیوست، جنازه اش با عنوان خودکُشی و پرتاب از ساختمان به خانواده اش تحویل داده شد. عفو بین الملل اما علت مرگ او را ضربات باتوم بر سر سارینا اعلام کرد. اسرا پناهی، دانش آموز ۱۵ ساله با ضربات باتوم کشته شد، رسانه های حکومتی اما علت مرگ او را ابتدا بیماری مادرزادی و سپس خودکُشی اعلام کردند. شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان اما علت مرگ او را مجروح شدن در حمله نیروهای مزدور رژیم به مدرسه شاهد اردبیل اعلام کردند که در نهایت به مرگ اسرا در بیمارستان منجر شد.

مهسا موگویی جانفشانده دیگری از مبارزان جنبش نیمه دوم سال ۱۴۰۱ بود که حکومت با گرفتن اعترافات اجباری از پدرش، تلاش کرد تا مرگ او را «طبیعی» جلو دهد، اما پدرش چند هفته بعد با پر کردن ویدئوی دیگری اعلام کرد که نیروهای امنیتی دخترش را کشته اند. مهناز افشاری با رتبه ۲۲ کنکور سراسری، روز سوم آبان ۱۴۰۱ برای شرکت در اعتراضات سراسری از خانه بیرون رفت و حاکمیت دو روز بعد با اعلام اینکه او در هتلی با خوردن قرص خودکُشی کرده است، پیکر بی جان او را تحویل خانواده اش دادند. علاوه بر نمونه های یادشده که مشتی از نمونه خروارند، یلدا آقا فضلی و ده ها جوان دیگری همانند یلدا نیز تنها چند روز بعد از آزادی به روش های مختلف جان باختند و حاکمیت همه این فجایع را با سناریوی خودکُشی توجیه کرد.

پوشیده نیست، آنچه در جنبش “زن، زندگی، آزادی» بر دستگیرشدگان و مبارزان خیابانی گذشت، برگرفته از الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ است، که تا به امروز استمرار داشته است. در سال های ۶۰ تا ۶۳ هزاران نفر همانند نیکا در خیابان ها دستگیر و با انواع شکنجه و تعرضات جنسی مواجه شدند. بسیاری از قربانیان بی آنکه نام و نشانی از آنان بیاد مانده باشد، به وحشیانه ترین شکل ممکن سر به نیست شدند. در سال های بعد نیز شماری از نویسندگان با همین شیوه رفتاری جمهوری اسلامی دستگیر و زیر شکنجه های وحشیانه جان باختند، این شیوه رفتاری جمهوری اسلامی در خیزش دیماه ۹۶، در قیام آبان ۹۸ و به طور اخص در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» شکل عریان تری به خود گرفت.

اکنون با افشای سند محرمانه سپاه پاسداران بار ئیگر تمام زوایای این شیوه رفتاری جمهوری اسلامی در مواجهه با مبارزان خیابانی برای همگان آشکار و نام نیکا شاکرمی به نمادی از شجاعت و پایداری و رزمندگی در تاریخ مبارزاتی مردم ایران ثبت شده است. ثبت شهامت و دلیری و رزمندگی نیکا شاکرمی در اسناد محرمانه نیروهای امنیتی رژیم علاوه بر رسوایی جمهوری اسلامی، علاوه بر سقوط آزاد این رژیم آدمکش و جنایتکار به قعر پستی و فرومایگی، چهره ای ماندگار از نسل جوان جامعه ما را  در اذهان توده های مردم ایران به یادگار گذاشته است.  نسلی جوان و سلحشور که چه در ایام پیکار در کف خیابان و چه در روزهای دستگیری و بازجویی و شکنجه و مرگ، حماسه ها آفریده اند. حماسه هایی ماندگار که همانند صفحه ای زرین بر تارک تاریخ مبارزاتی توده های مردم ایران به یادگار مانده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۸  در فرمت پی دی اف:

 

قلم سلمان رشدی و «چاقو»ی آنها !

«چاقو» نام  بیست و دومین کتاب سلمان رشدی است که اخیرا منتشر شده است. برخلاف گذشته که مراسم رونمایی از کتابهای رشدی با حضور‌ فیزیکی خودش  و اقدامات امنیتی فراوان همراه بود، این بار وی  بخاطر مسائل جسمی،‌ به طور مجازی حضور یافت و با بذله گویی همیشگی به سوالات حضار و علاقمندان پاسخ داد.

او نگارش این کتاب  را ۶ ماه پس از حمله ای که به او شد، آغاز می‌کند. سلمان رشدی خود هنوز قصد نوشتن نداشته زیرا  تمام  هم اش  متوجه بهبود جسمی‌اش بوده و هنوز آمادگی این کار را نیز حس نمی‌کرده است. اما با اصرار ناشر دست به کار می‌شود و به زودی درمی یابد که حق با ناشر بوده  و زمان مناسبی برای دست به قلم شدن است. به گفته خودش تنها ۳۰ صفحه از  این کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای را می‌توان جزو ادبیات داستانی محسوب کرد. مابقی صفحات به شرح واقعه روز ۱۲ اوت ۲۰۲۲ در انستیتوی «چوتاکوا» و تبعاتی که برای نویسنده داشته، اختصاص یافته است. می‌گوید در سایر آثارش او به عنوان نویسنده به  شخصیت‌های داستان شکل می‌دهد  و هدایت شان می‌کند، اما در کتاب «چاقو» نویسنده و شخصیت اصلی در هم تنیده شده‌اند و نویسنده نمی‌تواند در همه جای کتاب، سرانجام ماجرا را رقم زند.

رشدی میگوید این کتاب بر یک رابطه سه ضلعی استوار است:‌ مثلثی که خودش  یک ضلع آن، الیزا شریک زندگیش، ضلع دیگر آن است و ضلع سومش را هم «آ» تشکیل می‌دهد.  رشدی عمدا از ذکر نام «هادی مطر»، مرد ۲۴ سالهای که  ساعت ده و چهل و پنج دقیقه صبح  روز ۱۲ اوت سال ۲۰۲۲ به مدت ۲۷ ثانیه او را مورد حملات چاقو قرار داد، خودداری می‌کند و همه جای کتاب او را  «آ» می‌نامد. می‌نویسد مهاجم ارزش این را ندارد که به نام اصلی‌اش مشهور شود زیرا اشتهار وی فقط محدود به همان۲۷ ثانیه‌ای است که روی صحنه رفته است و نه بیشتر.

کتاب به تفصیل واقعه روز ۱۲ اوت ۲۰۲۲  را به تصویر میکشد. رشدی به دعوت یکی از دوستان قدیمی‌اش که مدیر انستیتوی «چوتاکوا»‌ است، برای شرکت در مراسم  بیستمین سالگرد این موسسه دعوت می شود. این موسسه یکی از نهادهایی است که طی سالهای گذشته همواره از نویسندگانی که جانشان در خطر بوده حمایت و  سقف و مکانی برای اسکان موقت آنها فراهم کرده است. درسال‌های نخست توانسته با دادن اتاقی، نویسنده ای را موقتا اسکان دهد. سالهای بعد خانه ای در اختیار نویسنده دیگری قرار می داده و در بیستمین سالگرد این موسسه موفق شده چندین خانه واقع در یک خیابان را برای نویسندگان میهمان فراهم کند. موسسه «چوتاکوا»‌ بمناسبت  این دستآورد بزرگ و همچنین گرامیداشت دو دهه فعالیتش مراسمی را سازمان می‌دهد و از رشدی – که خود مبتکر راه اندازی چنین امکانی برای نویسندگان بوده- دعوت می‌کند. رشدی می‌نویسد که ابتدا اشتیاق چندانی برای رفتن به این مراسم نداشته، اما نمی‌توانسته دعوت دوست قدیمی خود را رد کند. رشدی چند شب قبل ازشرکت در این مراسم،  خواب دیده بود  که  هنگامی که در حال سخنرانی در «کلوسيوم» (آمفی تاترهای روم باستان) بوده توسط گلادیاتوری مورد حمله قرار می‌گیرد. با این وجود،  نه آن خواب و نه آن تردید اولیه، هیچیک مانع  حضور وی نمی‌شوند. می‌گوید اولا که اجازه نمی‌دهد یک خواب و رؤیای شبانه زندگی‌اش را رقم بزند ، دوما به پاداش نقدی قابل توجهی هم که به او پیشنهاد شده بود،‌ احتیاج داشته  تا  بتواند تعمیرات خانه‌اش را انجام دهد.  راهی می‌شود و روز برنامه فرا می‌رسد.  روی صحنه می‌رود و در فاصله زمانی کوتاهی می‌بیند که مرد مهاجمی که ماسک سیاه به صورت داشته با سرعت خود را به صحنه می‌رساند. خودش را روی رشدی می‌اندازد و به مدت ۲۷ ثانیه با ضربات چاقو به جان رشدی می‌افتد، گلو و گونه وی را هدف می‌گیرد. خون جاری می‏شود و صحنه را فرا می‌گیرد. رشدی بعدها در گزارشات پلیس خوانده موقعی که چاقو به گلویش زده می‌شده فریاد می کشیده، اما خودش این صداها را بیاد نمی آورد و فقط آنچه در سرش می‌گذشته بخاطر دارد ومی‌داند که بعد از ضربات چاقو آنقدر هشیار بوده  که بداند خونهای ریخته شده روی صحنه، خون خود اوست. با مداخله مدیر انستیتو – که خود نیز روی صحنه بوده – و چند تن از شرکت‌کنندگان،  پیکر نیمه جان رشدی از زیر دست مهاجم بیرون کشیده می‌شود. بسرعت با هلیکوپتر به بیمارستان منتقل می‌شود و به مدت ۸ ساعت مورد عمل جراحی قرار می‌گیرد. سه روز بعد از  این حمله،  تیم پزشکان اعلام  می کنند که خطر مرگ برطرف شده، اما  رشدی یک چشم خود را از دست داده، یک دستش از کار افتاده و ضربات چاقو زبانش رو نیز شکافته است.

روند بهبود جسمی رشدی و نقش الیزا شریک زندگیش در این مسیربخش دیگر کتاب را تشکیل می‌دهد.  رشدی  می‌نویسد که الیزا هفته‌ها مانع از این می‌شده که وی در آئینه نگاه کند. الیزا که خود نویسنده، شاعر و عکاس است،  با شخصیت قوی خود فاکتور مهمی در تقویت روحیه رشدی و از سر‌گذراندن این دوره سخت بوده است. از همان روزهای اول پس از حمله،  الیزا دوربین خود را بر می‌دارد و وضعیت جسمانی سلمان رشدی را فیلم می‌گیرد.  الیزا، آن ضلعی از مثلث است که رشدی آن را عشق می نامد. عشقی که  برای رشدی انگیزه مقاومت و ادامه زندگی ایجاد کرده است.  در حالی که ضلع «آ»، ضلع تنفر است. تنفر کوری که جوان ۲۴ ساله  را به آنجا می‌کشاند که با ضربات چاقو به جان رشدی بیفتد آنهم بدون آنکه کتابی از رشدی خوانده باشد و یا شناختی از او داشته باشد.

دیالوگ رشدی با مهاجم، تنها بخش داستانی (فیکشن) کتاب است که در آن با «آ» به گفتگو می‌نشیند تا از انگیزه  وی باخبر شود. طبق گزارشات پرونده پلیس، «آ» فردی  است که با خواندن یک توئیت در توئیتر باخبر شده بود  که رشدی در ۱۲ اوت در انستیتوی «چاتاکوا»  حضور خواهد داشت. «آ» نه کتابی از رشدی خوانده، نه او را می‌شناسد. در یوتیوب یکی دو فیلم از رشدی دیده و بس.

بذر  کینه و نفرتی که  بیش از سی سال پیش با فتوای خمینی  در سراسر جهان کاشته شده بود،  سرانجام پس از گذشت بیش از سه دهه در شهری در آمریکا عملی شد. رشدی در مراسم رونمایی از «چاقو»‌ می‌گوید: اگر من  به روال معمول آثارم -که جنبه داستانی و فیکشن دارند-  می‌نوشتم که  یکی از شخصیت‌های داستان بدون شناخت و بدون مقدمه و فقط با خواندن یک توئیت  سراغ شخصیت دیگر رمان رفته و او را با چاقو لت و پار کرده، قطعا ناشر با من تماس می‌گرفت و می‌گفت داستان را بپروران چون مشخص نیست که چرا مهاجم چنین کاری را کرده است. اما  می‌بینیم در دنیای واقعی این اتفاق افتاد. رشدی می‌گوید در این سی و چند سال بارها و بارها فکر کرده بودم که چهره کسی که ممکن است روزی به من حمله کند، چه شکلی است. روزی که «آ» دوان دوان خود را به صحنه می‌رساند، در یک صدم ثانیه با خودم فکر کردم :‌آهان، پس این است آن فردی که  بالاخره فتوا را اجرا کرد!

سلمان رشدی در مراسم رونمایی «چاقو» در پاسخ به این سوال که چرا دیالوگ با مهاجم را بصورت تخیلی نوشته و مستقیم با مهاجم به گفتگو ننشسته است، گفت:‌هدفم در وهله اول این بود که در این بخش کنترل داستان را در دست بگیرم. در بخش‌های دیگر کتاب این امکان وجود نداشت. چون سرنخ کار در دست فرد دیگری بود. یک جا در دست «آ» بود و جایی دیگر در دست الیزا.  در ۳۰ صفحه دیالوگ با مهاجم،  این من‌هستم که داستان را رقم می زنم. منظور از  من، فرد  سلمان رشدی نیست که مورد حمله قرار گرفته بلکه من  بعنوان نویسنده است. علاوه بر این من تجربه سایر نویسندگانی را  که تجارب مشابهی داشته اند هم مد نظر قرار دادم. بطور مثال ساموئل بکت – نویسنده ایرلندی که در سال ۱۹۳۸ در پاریس با چاقو  در ناحیه قفسه سینه مورد حمله قرار گرفت – بعد از بهبودش به دیدار مهاجم رفت. مهاجم هم  فوری گفته بود ببخشید! اشتباه کردم! من دیدم که اگر بخواهم به دیدن «آ»‌بروم اولا ممکن است تن به این کار ندهد. الیزا هم مرا از این کار منصرف کرده بود. ثانیا فکر کردم مثلا هم اگر «آ»‌ بگوید از کارش متاسف است برای من کافی و حتی لازم  نیست. برای همین من نه از او، نام می برم،  نه به دیدارش می‌روم و نه  نیازی به دیالوگ با وی دارم. من در ماه‌هایی که در پروسه درمان و بهبود بودم روزی با الیزا به نزدیکی محل زندان «آ»‌ رفتیم و از همان جا با صدای بلند داد زدم و گفتم:‌‌ می بینی که تو اسیری و من آزاد.  این برای من کافی بود.  دیالوگ تخیلی با «آ»  در کتاب، راهی است برای ادامه کار نویسندگی داستانی و فیکشن. واقعیت این است که پس از فتوی خمینی علیه من، سالهای سال تمام مباحث و گفتگوها با من حول فتوا بود و کارهای ادبی من در حاشیه بودند. چند سالی بود که این روند تغییر کرده بود و من خوشحال بودم که بالاخره بحث بر سر آثار من برگشته است. بعد از ۱۲ اوت هم حتما مدتی بحثها حول این حمله خواهد بود اما امیدوارم این روند کوتاه باشد.

سلمان رشدی که بیش از سه دهه با شبح مرگ زندگی کرده،  در بخش پرسش و پاسخ به علاقمندانش می‌گوید:‌ وضعیت من با وجود تمام  تهدیدات بد نبوده و نیست، من از امکانات و کمک های فراوانی برخوردار بوده‌ام،  گرچه آن زمان که فتوا علیه من صادر شد نویسندگان زیادی مرا سرزنش میکردند که چرا «تندروی»‌ کرده ام. آنها عمدتا کسانی بودند که شناختی از اسلام نداشتند و نقد و روایت من را تحریک کننده ارزیابی می کردند. من اسلام را می‌شناسم و ضمنا یک آتئیست هستم و زندگی‌ام را به دست دین و مذهب نمی‌سپارم. امروز بیش از هر زمان دیگری آزادی بیان در جهان در خطر است و به بهانه های مختلف این آزادی تهدید و تحدید می‌شود. سانسور و محدودیت بیشتر شده است. علاوه بر سانسور و زندان و کشتار نویسندگان توسط دیکتاتورها، در اروپا هم شاهدیم که انتشار آثار نویسنده‌ای را محدود می‌کنند، جائی جلوی سخنرانی فرد دیگری را می‌گیرند و تحریمش می‌کنند. رشدی می‌گوید با وجود این که با بکارگیری ابزار تحریم اقتصادی، سیاسی و حتی ورزشی موافق است اما شدیدا با تحریم فرهنگی مخالف است. او علاوه بر طرفداری پیگیر از آزادی بیان و حمایت از نویسندگان و همکاری با انجمن قلم و سایر نهادهای ادبی، در جنبش مبارزه با نژادپرستی و جنبش دفاع از محیط زیست نیز فعالانه شرکت می‌کند. می‌گوید به نوشتن ادامه خواهد داد و در تدارک است تا در سال ۲۰۴۷، جشن تولد صد سالگی‌اش را برگزار کند و از «چاقو» نه برای بریدن گلو، بلکه برای بریدن کیک تولدش استفاده کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۸  در فرمت پی دی اف:

 

کمکهای مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی         ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)        ۴۰ فرانک

حمید اشرف                         ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                        ۵۰ فرانک

امیر نبوی                            ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                   ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا              ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد               ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن (آوریل) ۵۰ یورو

رفیق مجید                          ۱۵۰ یورو

 

آلمان

اعتصاب زندانیان سیاسی ۱۰۰ یورو

پیروز باد حکومت شورایی ۲۰ یورو