پیام تسلیت و همدردی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت جانباختن رفیق حسین مراد بیگی (حمه سور)

 پیام تسلیت و همدردی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست 

به مناسبت جانباختن رفیق حسین مراد بیگی (حمه سور) 
 

با تاسف فراوان مطلع شدیم که قلب مهربان و پرشور رفیق حسین مرادبیگی (حمه سور) یکی از چهره های  بارز جنبش کمونیستی – کارگری ایران و کردستان،  بعد از ۱۲ سال مبارزه  و استقامت در مقابل بیماری سرطان، در شب شنبه چهارم ماه مه ۲۰۲۴ از طپش باز ایستاد و این رفیق مبارز و عزیز زندگی را بدرود گفت و ما  و بستگانش را تنها گذاشت.

“حمه سور” یکی از بنیانگذاران کومه له  و اولین فرمانده نظامی این تشکیلات در کردستان  در سال ۵۸ بود که بیش از نیم قرن از زندگی اش با مبارزه ای پیگیر و متشکل بر علیه ستم  و استثمار و هر نوع تبعیض عجین است.  رفیق حسین مرادبیگی مارکسیستی مبارز و از چهره های موثر و بنیانگذار حزب کمونیست ایران و پس از آن حزب کمونیست کارگری و حزب کمونیست کارگری – حکمتیست بود. بی شک نام و آوازه حمه سور در جنبش گسترده برای آزادی و برابری، در جنبش توده ای و مسلحانه مردم کردستان علیه تبعیض طبقاتی و ملی، و مهمتر در جنبش کمونیستی چند دهه اخیر ثبت شده و ماندگار است.

با درگذشت رفیق حسین مرادبیگی (حمه سور)، کارگران و آزادیخواهان و برابری طلبان یکی از پیگیرترین یاران خود، رفقای حزب کمونیست کارگری – حکمتیست یکی از رهبران و همسنگران، و طیف وسیع رفقا، دوستان و بستگان او یکی از دوست داشتنی ترین، صمیمی ترین و وفادارترین یاران خود را از دست دادند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست فقدان حمه سور عزیز را به خانواده و بستگان داغدیده و عزیزش، به همه رفقا و دوستان بیشمارش و به رفقایش در حزب کمونیست کارگری – حکمتیست صمیمانه تسلیت می گوید و یاد عزیزش را با تعهد به پیگیری اهداف کمونیستی و انسانی او گرامی میدارد.

یاد و خاطره رفیق حسین مرادبیگی (حمه سور) همیشه زنده و گرامی باد! 

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

۵ مه ۲۰۲۴

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

گزارشی کوتاه از آکسیون اعتراضی علیه حکم اعدام توماج صالحی و دیگر زندانیان سیاسی

با فراخوان فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- هلند به همراه حزب کمونیست ایران – کمیته هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست در هلند روز جمعه ۳ ماه مه در شهر لاهه (دن هاخ) در هلند در اعتراض به‌حکم اعدام توماج صالحی خواننده رپ و هنرمند متعهد و شجاع و دیگران زندانیان سیاسی برگزار شد. آکسیون در روزی بارانی در میدان کنار پارلمان هلند برگزار شد. شعارها به زبان فارسی و هلندی و موزیک و خواندن بیانیه بخشی از برنامه بود. بیانیه به زبان‌های فارسی، هلندی و انگلیسی بین عابرین پخش شد. بنرها و پلاکاردها و عکس توماج و دیگران زندانیان سیاسی محکوم به اعدام مورد عابرین بود.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

گزارشی از تجمع و راهپیمایی روز جهانی کارگر در آمستردام -هلند

امسال اول ماه مه با فراخوان بزرگ‌ترین اتحادیه کارگری در شهر آمستردام – هلند برگزار شد. فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند به همراه حزب کمونیست ایران -هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست طی فراخوانی در این مراسم شرکت داشتند. هزاران نفر از سراسر هلند در تجمع و راهپیمایی روز جهانی کارگر شرکت داشتند. بعد از تجمع در میدان  (Museumplein) راهپیمایی به مدت بیش از یک ساعت در خیابان‌های آمستردام تا پارک (Martin Luther king)  بود. سپس برنامه در پارک ادامه داشت. شعارها علیه نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم و در دفاع از مردم فلسطین بود. شعار و خواست محوری امسال علیه بیکاری، فقر و راسیسم و جنگ بود. فعالین سازمان اطلاعیه سازمان به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر را  زبان‌های فارسی و هلندی و انگلیسی پخش کردند. نیروهای چپ و کمونیست هلندی و دیگر کشورها وسیعا شرکت داشتند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

گزارش اول ماه مه – هامبورگ

امروز اول ماه مه در شهر هامبورگ نیز مانند بسیاری از شهرهای سراسر دنیا برگزار شد. مارش اول ماه مه در دو نوبت صبح و عصر برگزار شد. مراسم صبح که به فراخوان تشکل‌ها و سندیکاهای کارگری با استقبال عموم شهروندان هامبورگ، احزاب و نهادهای مختلف و جریان‌های سیاسی گوناگون روبرو گشت. رفقای شورای آزادیخواه و سوسیالیست هامبورگ، حزب کمونیست ایران، فعالین سازمان فدائیان اقلیت، هستهٔ اقلیت و سوسیالیست‌های منفرد نیز شرکت داشتند. تظاهرات از ساعت  ۱۰:۳۰ آغاز شد در طول مسیر سخنران‌های مختلفی در مورد شرایط و وضعیت کارگران و همچنین علیه هزینه‌های جنگ و فشار بر طبقه کارگر و فرودستان صورت گرفت. شعارهای علیه سیستم سرمایه‌داری و همبستگی کارگران و دفاع از اعتصابات اخیر داده شد. در ضمن در حمایت از مردم فلسطین و علیه نسل‌کشی اسرائیل در غزه سخنانی ایراد و شعارهای مانند زنده باد فلسطین و فلسطین باید آزاد شود داده شد.

آخر خط کجاست؟

دم غروب پرندگان فوج فوج شاخه‌های درختان را رقص کنان ترک می‌کنند. در بیکران آسمان نه چندان آبی چرخ زنان، اوج می‌گیرند، دورمی‌شوند. صدای بال‌هایشان ترنم گوش نوازی است. در آخرین لحظات روز ناپیدا می‌شوند. برای پشت سر گذاشتن شب تا نهایت دور می‌شوند اما اسارت را نمی‌پذیرند. باز می‌گردند و طلوع صبح را نوید می‌دهند. دم غروب خورشید هم سر درجاده ای مه آلود می‌کشد. تا دور شود ازهمه‌چیز، هنوز جان گرمش را اززندگی دریغ نمی‌کند. وقتی که خورشید پا پس می‌کشد، چشم آسمان ابری می‌شود.

دم غروب خستگان کار نیز همانند تمام عمرشان درصف ایستاده‌اند. اکنون درانتظار اتوبوسی که به کندی حرکت می‌کند. تیره روشن هوا درغروب، اندوه نگاه‌های خسته را لاپوشانی می‌کند. اما چین های پیشانی، خطوط عمیق دورچشم از زخم کهنه‌ای حکایت دارد. از زخمی به قدمت تاریخ بهره کشی و کار دستمزدی. دردستانشان چند قرن سیاهی کار های سخت و سنگین، حک شده است. با رسیدن اتوبوس، ازدحام جمعیت صف را به هم می‌ریزد. عده‌ای با فشردگی پایشان را به لبه درمی رسانند. عده‌ای جا می‌مانند. در سایه روشن هوای دم غروب، چهره جا ماندگان ترک خورده است. نم نم باران، غربت غروب را دوچندان می‌کند.

درگرگ ومیش غروب تغییررنگ آسمان بین سرخ وزرد و آبی کم رنگ، چشم‌ها را به سمت خود می‌کشاند. چشم‌هایی که ازفرط خستگی مانند دوحفره درگودالی تهی از نقش، دو دو می‌زنند. مسافران ازپشت شیشه اتوبوس شکوه این لحظه زیبا را با نگاهشان دنبال می‌کنند. نقطه تلاقی روز و شب. لحظه نبرد دیرینه نور و تاریکی. درواپسین دم روز هنوز خورشید هنرنمایی می‌کند رنگ می‌پاشد. رؤیاهای گمشده را رو می‌کند. خستگان راه، دمی چشمه‌های تشنه وجودشان غلغل می‌جوشد. دست می‌برند رؤیاهایشان را لمس کنند، اما دستشان به میله‌های سرد اتوبوس می‌خورد. هنرمندان راستین زندگی، مسافرین خسته اتوبوس هستند. می‌توانند شب‌های پرستاره دردشت، رؤیا بکارند. تربچه‌های قرمز خاک را با ظرافت شاعرانه وصف کنند، اما افسوس گرسنگان، دستشان به قرص ماه نمی‌رسد. مهتاب، جایی در آسمان زندگی خستگان کار، پیدا نمی‌کند. گرسنگی جایی برای بروز زیبایی‌های احساسشان باقی نگذاشته است. کار برای داشتن نان، زندگیشان را احاطه کرده است.

درمسیر راه کسی به فکر زمزمه سرود هستی نیست. هیاهوی دنیای پوچ سرمایه داری نمی‌گذارد صدای خوش زمزمه نغمه‌های آزادی شنیده شود. خستگان راه تنها به فکر پشت سرگذاشتن شب‌های تیره‌اند. اندیشه روزهای آفتابی را دردلگرمی خورشید دنبال کنند. هنرمندان راستین، مسافران خسته این اتوبوس هستند. روز را تا پایانش کارمی کنند. ازنان گرم ناشتایی صبح، تا زدودن زباله‌های شهر درشب هنگام، ازآسفالت خیابان تا ساخت برج‌های سربه فلک کشیده شهر. هنر دست کارگران هنرراستین در دست خسته مسافرانی است که برای داشتن کار هر صبح زود سوار اتوبوس می‌شوند وشب هنگام با تنی بی رمق با اتوبوسی دیگر راهی خانه می‌شوند. تولید می‌کنند. چرخ های زندگی را می‌چرخانند. اثر انگشتان چندین نسل از کارگران برروی ماشین کارخانه‌ها نقش بسته است. درد استخوان‌های فرورفته درشالیزارها ی پرآّب برنج هنوز تیر می‌کشد. کدام نیاز انسانی بدون وجود کارگران و زحمت کشان برآورده شده است.

عرق تن کارگران هنگام بالا انداختن آجر کاخ‌های شاهنشاهی هرگز خشک نشد. هزاران کارگر ازداربست های ساختمانی سقوط کردند و جان عزیزشان را از دست داده‌اند تا نمای کاخ‌های سلطنتی بدرخشد. هزاران هزار کارگر زحمت کش برای ساختن برج‌های عاج نشان عمامه داران سرمایه دار، از ارتفاع به زمین افتاده وجانشان را از دست داده‌اند. زمین گیر و خانه نشین شده‌اند. که تا آخر عمر محکوم به فنا و تحمل رنج گرسنگی شده‌اند. تاجداران و عمامه دارن همه ازیک ایل وطایفه‌اند. با یک شیوه و روش کارگران را استثمار می‌کنند. انگل‌های مفتخوری که کاری به غیراز دزدی وغارت هست ونیست مردم زحمت کش ندارند. قرار باشد به تنهایی دراین جهان زندگی کنند حتی عرضه کوبیدن یک میخ به دیوار را ندارند. این کارگران هستند ک گرانبهاترین کالای زندگی‌شان را نیروی کارشان را در ازای یک لقمه نان پرداخته‌اند. ازساختمان های نیمه کاره به زمین افتاده‌اند. جانشان را ازدست داده‌اند. زمین گیر و ازکار افتاده شده‌اند. تمامی چرخ های تولید به دستان توانمند کارگران وابسته است.

اما همین دست‌های خسته آخر شب به ته جیب خالی می‌خورد. گوش‌هایشان تنها صدای گوشخراش اتوبوس زهوار در رفته را می‌شنود. دستانی که تمام عمر سخت کارمی کنند خالی است. تن‌هایی که عرق می‌ریزند و زندگی را هنرمندانه جان می‌دهند شب را درمخروبه های ویرانی به نام خانه سرمی کنند. مناطقی که زمستان‌ها درسیلاب راه می‌روند و باقی فصول محل جولان موش‌هاست. زمان ستم شاهی اسم این خیابان‌ها خارج از محدوده بود، زمان عمامه داران به حاشیه‌های شهر معروف‌اند. درطول این سال‌ها نام ها تغییر کرده‌اند. استثمار و دزدی و غارت جیب زحمتکشان سرجای خودش باقی است. چقدر تأسف بار است که انسان‌های زحمت کش شریف تحت ستم و استثمار قادر به داشتن یک سرپناه مناسب هرگز نبوده‌اند. تا چه اندازه دردناک است که کارگران و مردم زحمت کش به جایی از درد رسیده‌اند که امید به آینده درآنان ازشدت گرسنگی مرده است و دست به خودکشی می‌زنند. این مرگ‌ها خودکشی نیست بلکه قتل‌های بی صدای جهان کثیف سرمایه داری است.

ازیاد نبریم چگونه تمدن بزرگ شاهنشاهی سر از دروازه‌های مناطق محروم درآورد و درگنداب جوی‌های متعفن سر ریز شد. جیب فراخ سرمایه داران عمامه دار حامی” مستضعفین ” نیز لبریز ازاختلاس و رشوه و فساد شد. در شیوه تولید سرمایه داری استثمار کارگران و زحمت کشان الزامی است. چه فرق می‌کند پادشاهان تاجدار کارگران را استثمار کنند یا فقهای ریش دارسود روی سود بچینند و جیب زحمتکشان را غارت کنند. درهر صورت هم چنان کارگران کارمی کنند و گرانبهاترین کالای وجودشان یعنی نیروی کارشان را تنها درازای لقمه نانی دراختیار سرمایه داران قرار می‌دهند. برای داشتن آزادی، سرکوب می‌شوند. چه تفاوت دارد چه با تیرباران‌های شاهنشاهی چه طناب‌های دار عمامه داران. انگل‌های سرمایه داری ازشط خونی که به راه انداخته‌اند مست می‌کنند وعربده می‌کشند. زندان‌ها را پر می‌کنند. وکارگران و زحمت کشان را سر می‌برند.

سرچهار راه اتوبوس می‌ایستد. تن‌های خسته، به هم می‌خورند. بین خودشان راهی بازمی کنند. تعدادی پیاده می‌شوند. راننده از مسافرین خسته‌تر، و شهر ماتم زده، ازهمه خسته‌تر. پیمودن این راه تکراری هر روزه همه را به اندیشه فرو می‌برد. مقصد کجاست؟ آخرخط. آخرخط کجاست؟ این ایستگاه پایانی است. این جا آخر خط است. ای خستگان جاده‌های سخت و تلخ، ما به آخر خط رسیده‌ایم. دیگر نه نانی برایمان مانده است ونه امیدی به بهروزی. هنگام سر دادن بانگ آزادی و برابری است. مگر نه این که کار یکنواخت، درد مشترک، تمامی زحمت کشان و کارگران را عضو یک خانواده بزرگ کار کرده است. مگر نه این که پشتمان خمیدهٔ رنج و کار و محنت است. بلند شویم اکنون به آخر خط رسیده‌ایم. دم غروب پرندگان به اتفاق اوج گرفتند، ما نیز دست دردست هم در یک زمان پرواز کنیم. در کنار هم و با همبستگی اوج بگیریم جهان به یک پاکسازی ژرف نیاز دارد. به یک انقلاب بزرگ. به دستان نیرومند و توانای شما است که جهان رنگ برابری و آزادی خواهد دید. بپا خیزید و بانگ برآورید نابود باد نظام سرمایه داری درجهان. کارگران جهان متحد شوید.

روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران جهان خجسته باد.

 

اردیبهشت ۱۴۰۳

کنش‌یار

دوستاق

0

بیر قارا  سللودا   قالیرام

دیوارلاری  گونش  تامارزدی

یادا سالیرام کچن  کجنی

یاپراق کیمی  اسیرم

فکریم  اوچور  اوچور  اوزاقلارا

ماوی گوزلی  انامی  گوریم

دیر کی

سن  دیالکتیک  فلسفه‌ سین  اینا مش  انسانسان

ایندده  قابیر قالروین  سیماسنین  سسی  قولاخمدادی

سن  دیردون اولیم  اولسون  اپارتاید  حاکمیتنه

یاشاسین  ایشچلرون  قانی  بایراقی

اه  ازادلیق

برابر لیک

نه کتینردی بو یولین  یولچسی  اولماق

بو را   باخ

بیرنی فعله میداندا  بوخازنان  اسلار

بیرن  دوستاق ساخلیب  قوجالدیلار

بیرنین  درسین  فیرخ  سویلار

بیر ازادلیق سوون  قادینون  ساچلارون  یولوب  هارایلار

بیزی  بیزدن  ایلی  ایلدن  ایریلار

 

سیاهکوه

میلیتاریسم و نتایج افزایش هزینه‌های نظامی در جهان و ایران

براساس گزارش موسسه پژوهش صلح جهانی استکهلم (SIPRI) هزینه‌های نظامی جهان در سال ۲۰۲۳ به ۲۴۴۰ میلیارد دلار رسید. به‌گفته‌ی کارشناسان موسسه فوق، “جهان بیش از هر زمان دیگر به سمت نظامی شدن بیشتر حرکت می‌کند”. سال گذشته هزینه نظامی جهان براساس برآورد “سیپری” ۲۲۴۰ میلیارد دلار بود که بدین ترتیب در طی یک سال هزینه‌های نظامی جهان نزدیک به ۹ درصد برابر با ۲۰۰ میلیارد دلار افزایش یافت. این افزایش بالاترین میزان ثبت شده توسط “سیپری” در تاریخ ۶۰ ساله‌ی آن است.

دولت آمریکا با ۹۱۶ میلیارد دلار بسان سال‌های گذشته بیشترین هزینه نظامی در جهان را به خود اختصاص داد. بعد از آمریکا، دولت چین با ۲۹۶ میلیارد دلار قرار دارد. به‌طور کلی آمریکا و چین دو رقیب قدرتمند امپریالیستی به ترتیب با ۳۷ و ۱۲ درصد در مجموع ۴۹ درصد از کل هزینه‌های نظامی جهان را به خود اختصاص دادند. پس از آمریکا و چین، به ترتیب دولت‌های روسیه، هند، عربستان سعودی و بریتانیا بیشترین هزینه نظامی را در این سال داشتند.

هم‌چنین دو دولتی که بالاترین درصد افزایش هزینه‌های نظامی را در طول سال ۲۰۲۳ داشتند (به‌غیر از دو استثنا یعنی دولت‌های کنگو و سودان جنوبی که درگیر جنگ داخلی هستند، و البته دو کشور فقیری که هزینه‌های نظامی‌شان چندان نیست) دولت‌های اوکراین و روسیه بودند. در سال ۲۰۲۲ نیز این دو دولت بالاترین درصد افزایش هزینه‌های نظامی را به خود اختصاص داده بودند.

هزینه‌های نظامی دولت روسیه با ۲۴ درصد افزایش نسبت به سال ۲۰۲۲ به ۱۰۹ میلیارد دلار رسید. این مبلغ برابر با حدود ۶ درصد از تولید ناخالص داخلی روسیه است. به‌طور کلی هزینه‌های نظامی روسیه از زمان الحاق شبه جزیره کریمه در سال ۲۰۱۴ به روسیه، ۵۷ درصد افزایش یافته است. دولت اوکراین نیز با صرف نزدیک به ۶۵ میلیارد دلار ۵۱ درصد هزینه نظامی خود را افزایش داد. این مبلغ برابر با ۳۷ درصد از تولید ناخالص داخلی اوکراین است. در سال ۲۰۲۱ دولت اوکراین ۲/ ۳ درصد از تولید ناخالص داخلی را صرف هزینه‌های نظامی کرده بود. هزینه‌های نظامی دولت اوکراین از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۳ حدود ۱۲۷۰ درصد افزایش یافته است.

بویژه در کشورهایی از جهان که درگیر تنش‌های فزاینده‌ای هستند هم‌چون هند، ژاپن و تایوان شاهد افزایش چشمگیر هزینه‌های نظامی هستیم. دولت‌های اروپایی (در جبهه مقابل دولت روسیه) نیز با افزایش ۱۶ درصدی بودجه نظامی نسبت به سال ۲۰۲۲ بالاترین میزان افزایش بعد از جنگ جهانی دوم را تجربه کردند. سال گذشته نیز هزینه‌های نظامی این دولت‌ها ۱۳ درصد نسبت به سال ۲۰۲۱ افزایش یافته بود.  این دولت‌ها در مجموع ۵۵۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ صرف هزینه‌های نظامی کردند، در حالی که برای مثال هزینه نظامی این دولت ها در سال ۲۰۱۴ معادل ۳۳۰ میلیارد دلار بود. در سال ۲۰۲۳ دولت انگلیس بیشترین هزینه نظامی نسبت به تولید داخلی را در میان دولت‌های اروپایی داشته است و وزارت دفاع انگلیس اعلام کرد که در سال جاری میلادی هزینه‌های نظامی باز هم افزایش یافته و از ۳/ ۲ به ۵/ ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی خواهد رسید.

هزینه نظامی لهستان نیز به حدود ۳۲ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال ۲۰۱۴ میلادی بیش از دو برابر شده است. در سال ۲۰۲۳ دولت لهستان معادل ۸/ ۳ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف هزینه‌های نظامی کرد.

خاورمیانه یکی دیگر از مناطق جهان است که در سال گذشته شاهد افزایش شدید هزینه‌های نظامی بود. در این سال هزینه‌های نظامی در خاورمیانه با ۹ درصد افزایش به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار رسید. براساس این گزارش دولت‌های عربستان با حدود ۷۶ میلیارد دلار، اسرائیل با ۲۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار، ترکیه با حدود ۲۶ میلیارد دلار و ایران با ۱۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار چهار دولتی هستند که بیشترین هزینه‌های نظامی را در خاورمیانه داشتند. براساس این گزارش، جمهوری اسلامی در رتبه ۲۶ کشورهای جهان با بیشترین هزینه‌های نظامی قرار دارد. قابل ذکر است که گزارش موسسه “سیپری” براساس تحلیل ارقامی است که در بودجه رسمی جمهوری اسلامی آمده است وگرنه هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی بیش از این مبالغ است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

اما هزینه‌های نظامی جهان که در سال‌های اخیر با شتاب افزایش یافته است، بازتاب دهنده و محصول چه شرایطی است و نتایج آن چه خواهد بود؟

صدراعظم آلمان اخیرا پیش‌بینی کرد که جنگ اوکراین و روسیه در سال‌های آینده نیز ادامه خواهد یافت، جنگی که در دو سال اخیر تاثیر مستقیمی بر افزایش هزینه‌های نظامی جهان داشته است. تمام نشانه‌ها نیز در حالی که در پایان چهارمین ماه سال میلادی قرار داریم حکایت از افزایش هزینه‌های نظامی در جهان در سال ۲۰۲۴ دارد. تنها یک نمونه‌ی آن تصویب کمک نظامی ۹۵ میلیارد دلاری درکنگره و سنای آمریکا به دولت‌های اوکراین، تایوان و اسرائیل است که حاکی از ادامه تنش و دامن زدن به رقابت تسلیحاتی در مناطق پُرتنش جهان است. از این نباید غافل شد که گسترش میلیتاریسم خطر جنگ را نیز در اقصا نقاط جهان افزایش می‌دهد، جنگ‌هایی که قربانیان اصلی آن مردم بی‌دفاع بویژه کودکان هستند، همان‌طور که امروز در غزه شاهد هستیم.

افزایش هزینه‌های نظامی جهان و گسترش میلیتاریسم بیش از هر چیز متاثر از دو علت می‌باشد. اول بحران اقتصادی و دوم تشدید رقابت بین قدرت‌های رقیب امپریالیستی برای به چنگ آوردن بازارها که در دو سال اخیر جنگ اوکراین و روسیه بارزترین نمونه آن است، جنگی بر سر تصاحب و یا تقسیم اوکراین، جنگی که هدف دیگر آن تضعیف امپریالیسم روسیه به‌عنوان رقیب قدرتمند دولت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپا است. به‌عبارتی بحران اقتصادی جهان سرمایه‌داری خود یکی از عللی‌ست که به رقابت بین دولت‌های امپریالیستی که حافظ منافع بزرگ‌ترین انحصارات هستند، دامن زده است. از سوی دیگر رشد هزینه‌های نظامی و میلیتاریسم اگرچه به رشد صنایع نظامی منجر می‌گردد، اما این رشد به گسترش فقر در کشورها دامن زده است. دولت‌ها با صرفه‌جویی در هزینه‌های آموزشی، بهداشت و درمان و دیگر امور رفاهی، هزینه‌های نظامی خود را افزایش داده‌اند که منجر به افزایش هزینه‌های مردم در این امور گردیده است.

افزایش جمعیت فقیر و یا در خطر فقیرشدن یکی از نتایج بحران اقتصادی و گسترش میلیتاریسم است. آلمان یک نمونه روشن از این واقعیت در یکی از ثروتمندترین و پیشرفته‌‌ترین کشورهای سرمایه‌داری می‌باشد. براساس گزارش “اتحادیه انجمن‌های خیریه آلمان”، تعداد افرادی که با استانداردهای آلمان فقیر محسوب می‌شوند طی دو سال شیوع کرونا به ۱۴ میلیون و ۲۰۰ هزار تن افزایش یافت و با توجه به افزایش شدید قیمت‌ها در سال ۲۰۲۳ و سه ماهه نخست سال جاری، این تعداد افزایش یافته و در حال حاضر حدود ۱۷ درصد جمعیت آلمان را افراد و یا خانواده‌هایی تشکیل می‌دهند که به سختی قادر به تامین هزینه‌های اولیه خود می‌باشند. در حالی که رشد اقتصادی آلمان برای سال ۲۰۲۴ تنها یک دهم درصد پیش‌بینی شده است، در آن سو دولت آلمان تعهدات سنگینی را برای کمک نظامی به دولت اوکراین و نیز افزایش هزینه‌های نظامی و رساندن به حداقل ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی برعهده گرفته است که نتیجه‌ای جز افزایش فقر دربرنخواهد داشت. براساس گزارش دفتر آمار اروپا (Eurostat) سال گذشته ۲۰ میلیون کودک یعنی ۷/ ۲۴ درصد کودکان در کشورهای عضو اتحادیه اروپا با خطر فقر و یا محرومیت اجتماعی روبرو بوده‌اند که نسبت به سال ۲۰۲۱ سه دهم درصد افزایش یافته است.

از جمله نتایج سیاسی این شرایط، قدرت‌گیری و یا رشد جریانات راست افراطی، راسیستی و فاشیستی در این کشورهاست که امروز همگان از کشورهای اسکاندیناوی تا آلمان و هلند و فرانسه و تا ایتالیا و یونان شاهد آن هستند.

در این میان، توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران تاثیر افزایش هزینه‌های نظامی بر گسترش فقر را به دلیل هزینه‌های نظامی سنگین جمهوری اسلامی از بسیاری از مردم دیگر کشورهای جهان بهتر لمس می‌کنند.

اگرچه براساس گزارش موسسه “سیپری” هزینه نظامی جمهوری اسلامی برابر با ۱۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار بوده است، اما هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی تنها به آن‌چه در بودجه سالانه آمده و مرجع اصلی گزارش “سیپری” است، خلاصه نمی‌شود. منبع هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی نیمه‌ی دیگری نیز دارد که در شرکت‌های اقتصادی وابسته به خامنه‌ای و شرکت‌های دولتی مستتر است.

واقعیت این است که بخش بزرگی از اقتصاد ایران در اختیار شرکت‌ها و بانک‌های دولتی و یا وابسته به خامنه‌ای هم‌چون “ستاد اجرایی فرمان امام”، “آستان قدس رضوی”، “بنیاد مستضعفان” و غیره هستند. بخش قابل توجهی از سود این شرکت‌ها (بویژه شرکت‌های وابسته به خامنه‌ای) مستقیم و غیرمستقیم صرف هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی از جمله تامین و تسلیح نیروهای شبه نظامی در منطقه می‌گردد. به یاد داشته باشیم که شرکت‌های وابسته به خامنه‌ای حتا از دادن مالیات بر درآمد (سود) معاف هستند.

از زاویه منافع کارگران و زحمتکشان این مهم است که تمام هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی از جیب مردم پرداخت می شود که نتیجه مستقیم آن، فقیرتر شدن توده‌های کار و زحمت است. هزینه‌هایی که جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای رژیم نقش مهمی در افزایش سرسام‌آور آن دارند و با توجه به افزایش تنش در منطقه که در لحظه‌ی کنونی یک سر آن جمهوری اسلامی و سر دیگر آن دولت صهیونیستی اسرائیل است، شکی نیست که شاهد افزایش شتابان هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی در سال جاری خواهیم بود. یک نمونه از این افزایش را می‌توان حتا در همان بودجه سالانه دید. براساس یک برآورد ساده از بودجه دستگاه‌های نظامی (و امنیتی) و بودجه‌های دلاری که تحت عناوین “تقویت بنیه دفاعی” و “توسعه امنیت پایدار” در لایحه بودجه سال‌جاری آمده، نشان می‌دهد که میزان هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی در بودجه سال‌جاری به ۱۷ میلیارد دلار می‌رسد.

این در حالیست که وقتی صحبت از همسان‌سازی حقوق بازنشستگان می‌شود و یا افزایش حقوق براساس نیازهای یک خانوار و یا حداقل براساس نرخ تورم، دولت وقیحانه از نداشتن بودجه و پول سخن می‌گوید. هم اکنون به دلیل عدم اختصاص ارز بسیاری از داروها نایاب شده و زمینه برای ورود داروهای تقلبی و از تاریخ گذشته فراهم گردیده است. هزینه‌های درمان در دو سال اخیر به شکلی بی‌سابقه بر سر توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران آوار شده‌اند. وقتی در جمهوری اسلامی بودجه یک حوزه علمیه از بودجه سازمان محیط زیست بیشتر است، مشخص است که نه زندگی و آسایش توده‌ها برای این حکومت اهمیتی دارد و نه سرنوشت این کشور. همه چیز در جمهوری اسلامی به حفظ قدرت خلاصه می‌شود. حفظ قدرت در یکی از فاسدترین دولت‌هایی که تاریخ به خود دیده است.

با هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی می‌شد بسیاری از مشکلات جامعه از آب و برق تا گاز و جاده، از درمان و آموزش و پرورش تا مسکن را بهبود بخشید. می‌توان به جنگ بیکاری رفت. می‌توان به جنگ آلودگی هوا رفت که سالانه جدا از جان مردم هزینه‌های سنگینی را از درمان تا غیره بر دوش مردم آوار می‌سازد. می‌توان دریاچه ارومیه را زنده کرد، می‌توان زاینده رود را زنده کرد، می‌توان سیستان و بلوچستان را آباد کرد، می‌توان از باران بهره جست نه آن‌که به سیلی ویران‌گر تبدیل شود.

اما تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است این روند ادامه خواهد داشت، همان‌طور که در طول این سال‌ها این واقعیت بر مردم ستم‌دیده‌ی ایران آشکار گردیده است. با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌توان نقطه‌ی پایانی بر هزینه‌های نظامی سرسام‌آور دولت فاسد جمهوری اسلامی گذاشت و دولتی ارزان قیمت و متعلق به خود مردم را برپاساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۷  در فرمت پی دی اف:

یک ارزیابی از جنبش طبقه کارگر در سال گذشته

 روند طی شده در جنبش کارگری در سال گذشته ، در برخی زمینه ها با پیشرفت های خوبی همراه بود اما در همان حال این جنبش و مبارزات طبقه کارگر از نقائص و ضعف های مهمی در رنج بوده است. برای شناخت و ارزیابی دقیق و عینی از جنبش کارگری ضروری است قبل از هر چیز شرایط اقتصادی و سیاسی حاکم بر طبقه کارگر و تأثیرات آن بر جنبش کارگری را از نزدیک مورد بر رسی قرار دهیم.

سال ۱۴۰۲ با تشدید وخامت وضعیت معیشتی و اقتصادی طبقه کارگر آغاز شد. شورای عالی کار در روزهای پایانی سال ۱۴۰۱ ، حد اقل دستمزد سال ۱۴۰۲  را با ۲۷ درصد افزایش اسمی ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان تعیین کرد. این در حالی است که نرخ تورم رسماً ۴۸ درصد اعلام شده بود. نرخ تورم واقعی البته بسیار بیشتر ازاین ارقام بود. دبیر کل شوراهای اسلامی کار استان تهران ۴۸ درصد را غیر واقعی و نرخ تورم رانزدیک به ۸۰ درصد اعلام کرد. یکی از سران خانه کارگر اعتراف کرد که نرخ تورم با توجه به سبد هزینه خانوار کارگری بیش از ۱۰۰ درصد است.

دستمزدهای زیر خط فقر، تورم و گرانی و بحران عمیق اقتصادی فشارها تحمیلی بردوش کارگران را بسی افزود. فقر و نکبت و بد بختی فزونی یافت و  گسترده تر شد. اعتراض علیه مصوبه مزدی و مبارزه برای افزایش دستمزد ازهمان نخستین روزهای سال آغاز و به جزیی جدایی ناپذیر از زندگی و ملزومات ادامه حیات طبقه کارگر تبدیل شد. نخستین جرقه اعتراض کارگری برای لغو مصوبه مزدی و افزایش دستمزد در هفت‏تپه زده شد. هفت‏تپه کارزار مبارزه برای لغو مصوبه مزدی و افزایش دستمزد را به راه انداخت. هفت تپه کل ماجرای مکانیسم تعیین حداقل دستمزد را زیر سئوال برد و “مترسک” های “دست نشانده سرمایه داران” و عوامل “امنیتی ها و دولتی ها” در شورای عالی کار راافشا کرد و پته آن ها را روی آب ریخت. اگرچه متأسفانه از این کارزار و ابتکار عمل کارگران هفت‏تپه استقبال درخوری نشد، اما خواست افزایش دستمزد به یکی از خواست های ثابت تقریباً تمام اعتصاب ها و اعتراض های مهم کارگری تبدیل شد.کارگران پروژه ای نفت و گاز و پتروشیمی با خواست ۷۹ درصد افزایش دستمزد و ۲۰ روز  کار ۱۰ روز مرخصی اعتصاب بزرگی را در فروردین ماه سازمان دادند که بیش از ۱۰۰ شرکت را در گرفت. این اعتصاب و تجمع برای اولین بار از محدوده کارگران پروژه ای نفت و گاز و پتروشیمی فراتر رفت و دست کم ۵ معدن مس و ۱۰ مجتمع فولاد را نیز دربرگرفت. بدین ترتیب معادله قبلی و برجسته بودن خواست دستمزدهای عقب افتاده که در جایگاه نخست قرار داشت، درسال ۱۴۰۲ به هم خورد و جای آن را خواست افزایش دستمزد گرفت.

سال ۱۴۰۲ همچین با تشدید بیش از پیش فشارهای سیاسی و اعمال شدید کنترل پلیسی علیه طبقه کارگر همراه بود. دستگاه پلیسی و اطلاعاتی رژیم ، اقدامات امنیتی و سرکوب گرانه در محیط های کارگری و علیه کارگران به ویژه کارگران پیشرو را بی اندازه تشدید کرد. بعد از فروکش جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی، ارتجاع حاکم تعرض همه جانبه ای را علیه مخالفان و معترضان آغاز نمود و به نحو بیرحمانه ای به انتقام جویی از فعالان جنبش های اجتماعی برخاست. سر پنجه های دستگاه اطلاعاتی رژیم در تمام مراکز کارگری فعال تر شدند. دستگاه سرکوب نظامی و مسلح رژیم برای سرکوب هرگونه اعتراض و اعتصاب کارگری به حال آماده باش درآمد. بعد از اعتصاب گسترده و سراسری کارگران پروژه ای صنعت نفت در فروردین ماه که دولت را به شدت به وحشت انداخت، دستگاه امنیتی با ابلاغ بخشنامه به مراکز کارگری از کارفرمایان و مدیران این واحد ها خواست کارگران پیشرو و فعال در اعتصاب را اخراج کنند. اعتصاب های مهم کارگری در معادن، صنعت نفت، فولاد، ذوب آهن و نظایر آن با اعزام گارد ویژه و نیروهای سرتاپا مسلح به این واحد ها روبروشد. احضار و بازداشت و محاکمه کارگران پیشرو فزونی گرفت. صدهاتن از کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب به دادگاه و مراکز امنیتی احضار شدند و مورد بازجویی و ارعاب قرار گرفتند. پرونده سازی های امنیتی و قضایی ادامه یافت و تشدید شد. اخراج ها رونق بیشتری گرفت. تهدید های تلفنی و ارسال پیامک های تهدید آمیز برای کارگران پیشرو حتی تهدید به مرگ اعضای خانواده، به کار روزانه دستگاه اطلاعاتی و سرکوب رژیم تبدیل شد. نمونه ها بسیار زیادند که تنها به چند مورد اشار می شود.

به دنبال اعتصاب ها و تجمع های مکرر کارگران ابنیه فنی راه آهن، ۲۵ تن از کارگران پیشرو راه آهن قم، با ۶ تا ۱۶ سال سابقه کار اخراج شدند.در جریان اعتصاب مجتمع پارس جنوبی، ۸ کارگر بازداشت شدند. چندین کارگر پروژه ای از خانه، خوابگاه یا محل کار ربوده و بازداشت شدند. در آق دره تجمع کارگران و جویندگان کار اوایل مرداد به رگبار بسته شد که ۳ تن زخمی و ۳۲ تن دیگر بازداشت شدند. بازداشت شدگان به شدت مورد ضرب و شتم واقع شدند. تعدادی با وثیقه سنگین آزاد شدند. ۶ تن از آن ها بیش از یکماه و نیم در ارومیه زندانی بودند . به کارگران آزاد شده اجازه کار ندادند. در هفت تپه تهدیدات امنیتی تشدید شد. عوامل کارفرما و حکومت افسار پاره کردند، تحرکات خودرا برای بازسازی شورای اسلامی از سر گرفتند و برخورد فیزیکی با نمایندگان مورد اعتماد کارگران را سازمان دادند. درگروه ملی فولاد اهواز، به دنبال شکایت کارفرما، شعبه بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز، ۱۷ تن از کارگران مبارز و پیشرو فولاد اهواز را محاکمه و هریک را به ۷۴ ضربه شلاق و ۲ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان جریمه نقدی محکوم کرد. در اعتصاب های دیماه فولاد، ۳۸ کارگر  تعلیق شدند. تعلیق و اخراج کارگران تا پایان سال و حتی در سال جاری نیز ادامه داشته است. کریم سیاحی  همراه با دست کم ده تن دیگر از کارگران فولاد اخراج شدند. رضا شهابی و حسن سعیدی از اعضای مؤثر سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه که اردیبهشت سال ۱۴۰۱ بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بودند، در زندان مورد شکنجه های جسمی و روانی قرار گرفتند . از مرخصی برای درمان و معالجه پزشکی و حتی ملاقات های کابینی و یا حضوری نیز محروم بودند. این دو فعال سندیکایی هریک به  ۶ سال حبس محکوم شده اند. کیوان مهتدی فعال کارگری و عضو کانون نویسنگان ایران، آنیشا اسداللهی مترجم سندیکای کارگران شرکت واحد نیز که در همان تاریخ بازداشت شده اند به ترتیب به ۶ و ۵ سال حبس محکوم شده اند.

علی رغم تشدید سرکوب ومواردی که فوقاً به آن اشاره شد و بی تردید این عوامل نقش مهمی در بازدارندگی مبارزه طبقه کارگر و نحوه واکنش کارگران ایفا می کند، اما اعتراضات و اعتصابات کارگری در سال ۱۴۰۲ نسبت به سال قبل از آن روندی فزاینده داشت.اعتراضات کارگری در اشکال متنوع و گوناگونی چون تجمع در محوطه کارخانه ، مقابل دفتر مدیریت یا بیرون از کارخانه مقابل ادارات دولتی، اعتصاب، راه پیمایی خیابانی، مسدود ساختن جاده و خیابان، گاه حتی اخراج مدیر کارخانه و کنترل درهای ورود و خروج توسط کارگران و نظیر آن بروز یافت.

شمار اعتراضات و اعتصابات کارگری متجاوز از ۱۶۰۰ مورد تخمین زده می شود که تجمع و اعتصاب در صدر اشکال مبارزه کارگری در سال ۱۴۰۲ قرار داشت. در این سال کارگران تقریباً در تمام صنایع و مؤسسات تولیدی و خدماتی مهم اعتصاب داشتند. که از جمله می توان به اعتصاب ها و تجمع های مکرر کارگران و کارکنان شاغل در صنعت نفت اشاره نمود؛ چندین اعتصاب و تجمع کارگران قرارداد موقت در اهواز و تهران، اعتصاب فرامحلی و همزمان این کارگران در چند شهر( گچساران، کنگان، عسلویه ، ایلام و اهواز)، اعتصاب و تجمع کارگران چندین پالایشگاه مجتمع گاز پارس جنوبی، چندین اعتصاب و تجمع کارگران ارکان ثالث، دو اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران پروژه ای صنعت نفت که در محدوده شهرها و مناطق نفت خیز جنوب باقی نماند بلکه بسیاری از پتروشیمی ها، برخی نیروگاه های برق و مهمتر از آن ۱۰ مجتمع فولاد و ۵ معدن مس در استان کرمان و دیگر مناطق را نیز دربرگرفت.

کارکنان رسمی صنعت نفت نیز که از مهرماه این سال تجمعات اعتراضی مستمری را آغاز کردند، تا پایان سال به این تجمعات ادامه دادند. کارکنان رسمی شاغل در شرکت فلات قاره بهرگان، فلات قاره لاوان، خارک، سیری، سکوهای بهرگانسر، بلال، ایلام، فروزان، ابوذر، و رسالت بطور منظم تجمعات هفتگی برگزار کردند. همچنین کارکنان رسمی شاغل در شرکت مناطق نفت خیز جنوب، شرکت بهره برداری نفت و گاز آغاجاری منظماً تجمعات اعتراضی برگزار نموده اند. این تجمعات در سال جاری نیز ادامه یافته است.

افزون بر اعتصاب و تجمع در صنعت نفت، ما شاهد دو اعتصاب بزرگ و یکپارچه در ذوب آهن، ۵ اعتصاب یکپارچه در گروه ملی فولاد اهواز، اعتصاب سراسری کارگران ابنیه فنی راه آهن، چندین اعتصاب و تجمع فرا محلی و استانی این کارگران، چندین اعتصاب در معادن سنگ آهن و زغال سنگ، پتروشیمی‌ها، اعتصاب اوپراتورهای برق فشار قوی و همچنین صدها اعتصاب و تجمع دیگر در سایر کارخانه ها و مؤسسات صنعتی و خدماتی بودیم.

سال ۱۴۰۲ اگرچه شاهد اعتصابات و تجمعات متعددی در بخش‏ها و صنایع مختلف بودیم، اما فولاد و نفت و ذوب آهن از درخشش ویژه ای برخوردار بودند.اعتصابات کارگری در این سال گرچه اساساً حول خواست های صنفی و اقتصادی شکل گرفتند، اما در برخی موارد، کارگران در شعارها، خواست ها و بحث‏های خود در حین اعتصاب و در اعلام مواضع و انتشار بیانیه های رسمی خود ازاین چارچوب ها بسی فراتر رفتند. در هفت تپه افزون بر راه اندازی کارزار مبارزه برای لغو مصوبه مزدی دولت، نه فقط شورای عالی کار به عنوان یک نهاد دولتی و بورژوایی مورد انتقاد قرار گرفت و عناصر به اصطلاح کارگری این نهاد به عنوان عروسک های دست نشانده دولت و دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم افشا شدند، بلکه در همان حال فساد سیستماتیک حکومتی افشا و سیاست تحمیل حجاب اجباری رژیم مورد حمله و نقد قرار گرفت. در فولاد و برخی واحد های دیگر نیز در جریان تجمعات و اعتصابات، بحث ها و شعارها و مواضع و بیانیه های رسمی کارگران از چارچوب های صنفی و اقتصادی بسی فراتر رفت. به روشنی از دشمنی با سرمایه، بیزاری از استثمار، ضرورت ریشه کن کردن ظلم و ستم و برچیدن بساط استثمار سخن گفتند.” ما کارگران فولاد علیه ظلم و بیداد می جنگیم”، “ما کار گران آهنیم ریشه ظلم را می کنیم” و “آمده ای تا بساط استثمار را برچینیم”!

 

تعدد اعتصابات کارگری و روند رو به تزاید آن در سال ۱۴۰۲ بیانگر حضور و فعالیت گسترده کارگران پیشرو و تشکل های کارگری در محل کار است. نیازی به توضیح نیست که برپایی هر اعتصابی نیاز به سازماندهی دارد. این یعنی آنکه کارگران پیشرو نوعی ارتباط و تشکل را در محل کار ایجاد کرده اند و مستقل ازاینکه این تشکل ها چه نامیده شوند، همین‏ها سازمانده اعتصابات بوده اند. روشن است که چنین تشکل هایی بنا به شرایط خفقان و سرکوب و به خاطر جلوگیری از ضربه، عجالتاً علنی نمی شوند اما بسته به شرایط و توازن قوا میتوانند به صورت نمیه مخفی یا علنی به مبارزه ادامه دهند. تنها در برخی موارد استثنایی ما شاهد بودیم که در ذوب آهن و در جریان اعتصاب آذر ماه سال گذشته “مجمع کارگران ذوب آهن اصفهان” اعلام موجودیت کرد . این تشکل در نخستین بیانیه خود خواهان آزادی فوری کارگران بازداشتی شد و درضمن هشدار داد اگر به خواست های کارگران رسیدگی نشود، اعتصاب در ذوب آهن گسترش یافته و ۱۸ هزار پرسنل آن را در بر خواهد گرفت.  در گروه ملی فولاد نیز اعتصابات سال گذشته چه زمان شروع اعتصاب، چه ادامه اعتصاب و چه زمان پایان اعتصاب همه از نظم معینی برخوردار بود و حاکی از درجه بالای سازماندهی و حضور فعال تشکل مستقل کارگران در محل کار بود. رشد اعتصابات کارگر ی و موضعگیریهای رادیکال در بیانیه ها به یک معنا بیانگر رشد تشکل یابی و رشد نسبی آگاهی در صفوف کارگران نیز هست.

مبارزات و اعتصابات پرشمارکارگری در سال گذشته در روند رو به رشد خود، بخش های جدیدی را نیز به درون اعتصاب و مبارزه کشاند که بنا به هر دلیل تا پیش از آن، به اعتراض و اعتصاب ورود نمی کردند. به عنوان مثال در نفت گروهی از کارکنان صنعت نفت که به “کف بگیران” معروف‏اند و درواقع کارکنان جدید استخدامی هستند، درآغاز چندان رغبتی به اعتراض و اعتصاب نشان نمی دادند. تازه استخدامی بودن و موقعیت متزلزل و ثبات نگرفته، آن ها را از پیوستن به اعتراض و اعتصاب باز می داشت. اما روند مبارزه و استمرار اعتراض ها و تجمع های کارکنان رسمی، به تردید و دو دلی در صفوف آنان پایان داد و این گروه از نیروی کار را نیز به درون خود کشید. همبستگی میان نیروی کار تقویت شد. افزون بر این، حضور کارکنان ستادی و اداری شاغل در صنعت نفت نیز در تجمعات اعتراضی پر رنگ تر شد و زنان نیز در این تجمعات حضوری فعال داشتند. در صنعت نفت کارکنان باز نشسته نیز برای اولین بار وارد اعتراض و خیابان شدند. بازنشستگان صنعت نفت به نمایندگی از ۱۰۷ هزار بازنشسته نفت، گاه مستقل و گاه همراه با شاغلان صنعت نفت بارها در شهرهای مختلف تجمعات اعتراضی برپاکردند و در برابر توطئه دولت برای دست اندازی به صندوق بازنشستگی کارکنان صنعت نفت ایستادند. برخی دیگر از کارگران بازنشسته به ویژه بازنشستگان تأمین اجتماعی و فولاد نیز در شهرهای مختلف بارها و بارها تجمعات اعتراضی برپا کردند. در کشت و صنعت نیشکر هفت‏تپه نیز حضور کارگران شاغل هفت تپه و نمایندگان کارگران در تجمع کارگران بازنشسته و همراهی با بازنشستگان و حمایت از آن‏ها، نمونه کم نظیری از اتحاد میان کارگران شاغل و بازنشسته رقم خورد.

در فولاد اهواز نیز کارگران رسمی از هم طبقه ای های خود( کارگران شفقی) که موقعیت آن هانیز بی ثبات است و تبدیل وضعیت نشده اند، مجدانه حمایت کردند و این گروه از کارگران فولاد نیز به اعتراض و اعتصاب پیوستند وهمبستگی کارگری تقویت شد.

در یک کلام در سال ۱۴۰۲ کارگران و کار کنان در ابعاد گسترده تری وارد میدان مبارزه شدند.

افزون بر این در جریان اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد نوعی از همبستگی کارگری فرا رشته ای نیز نطفه بست. گروه هایی از کارگران ذوب آهن، کارگران هفت تپه، کارگران ارکان ثالث صنعت نفت، باضافه گروه هایی از بازنشستگان و پرستاران نیز از کارگران فولاد حمایت نموده و پیام هایی در همبستگی با فولاد ارسال نمودند.

تعداد پرشمار اعتصاب های کارگری به روشنی بیان گر این موضوع است که کارگران علی العموم نسبت به اهمیت مهم ترین ابزار مبارزه و مؤثر ترین تاکتیک مبارزه کارگری واقف‏اند. بخش های پیشرو تر طبقه کار گر از نمونه فولاد ، ذوب آهن، معادن، پتروشیمی ها و برخی واحدهای دیگر به وفور ازاین تاکتیک استفاده کرده اند. اما در کمال تأسف باید گفت در صنعت نفت که اعتصاب می تواند بیشترین تأثیرات را برجای بگذارد و کل جنبش طبقه کارگر را چندین گام جلو براند و بالاتر ازاین رژیم سیاسی  حاکم را فلج کند، از این تاکتیک اصولی و مناسب استفاده نمی شود. کارگران و کارکنان رسمی نفت که در حساس ترین پست ها مشغول به کار هستند با تعطیل کار و توقف تولید می توانند مؤثر ترین ضربات را بر کارفرما و دولت وارد ساخته و آن ها را وادار به عقب نشینی سازند. این بخش از نیروی کار بخصوی کارکنان رسمی صنعت نفت علی رغم اینکه نسبت به اهمیت این تاکتیک مبارزاتی و مؤثر بودن آن اشراف دارد، اما در کمال محافظه کاری تا کنون از دست زدن به اعتصاب طفره رفته و  از مرحله تهدید به اعتصاب، فراتر نرفته اند.

البته کارگران پروژه ای صنعت نفت بار ها کار را تعطیل و اعتصابات گسترده چند هفته ای را سازمان داده اند. اما اعتصاب در این بخش بنا به خصوصیت کارهای پروژه ای عموماً نمی تواند به فرض مانند اعتصاب در فولاد و ذوب آهن و معدن، تأثیرات فوری برجای بگذارد. پروژه، البته تعطیل می‏شود و کارفرما یا پیمانکار نیز گرچه متضرر می‏شود اما در اغلب موارد می‏تواند بعد از پایان اعتصاب، کار پروژه را از سر گیرد.

درمورد کارگران و کارکنان رسمی صنعت نفت اما چنین نیست. با اعتصاب در هر بخش، کار درآن بخش به کلی می‏خوابد، اعتصاب زنجیروار به سایر قسمت ها سرایت می‏کند و کارفرما نمی‏تواند در مقابل چند هفته یا حتی چند روز اعتصاب و توقف چرخ تولید و بسته شدن شیرهای نفت بی تفاوت بماند.

بنا براین اکتفا کردن به تجمع های اعتراضی کم عده و کوتاه مدت، چنانکه تجربه تجمعات  کارکنان رسمی صنعت نفت از نیمه دوم سال ۱۴۰۲ تا پایان سال و ادامه آن تا همین امروز ثابت کرده است، به هیچوجه کافی نیست. صنعت نفت باید به اعتصاب روی آوَرَد که تاکنون چنین نکرده و این ضعف بزرگی است که برای آن باید راحل پیدا کرد.

موضوع مهم دیگر، مضمون اعتصاب های کارگری است. گرچه روند فزاینده اعتصاب ها و تجمع های کارگری و تزاید شمار اعتصاب کنندگان نکته مثبتی است و کارگران در جریان اعتصاب و مبارزه تجربه اندوزی می‏کنند و آگاهی خود را نیز ارتقا می‏دهند، اما این اعتصابات جز درموارد معدود از حد خواست های صنفی و اقتصادی فراتر نرفته اند. این نیز نقطه ضعف دیگر جنبش کارگری در سال گذشته بود که تا امروز ادامه دارد.

نیازی به گفتن نیست که فقدان تشکل های سیاسی و صنفی کارگری و فقدان تشکل های هماهنگ کننده و سراسری از ضعف ها و کمبود های بسیار مهم جنبش طبقه کارگر است. درغیاب یک چنین تشکل هایی ما بازهم با پراکندگی اعتصابات  روبرو هستیم. اگرچه این ضعف و کمبود صرفاً به سال ۱۴۰۲ بر نمی‏گردد و از سال ها پیش وجود داشته و هم اکنون نیز وجود دارد.

پوشیده نیست که پیشرفت جنبش طبقه کارگر، گذار کامل از اعتصابات اقتصادی به اعتصابات سیاسی سازمان یافته سراسری و بالأخره عروج کارگران در جایگاه یک طبقه متشکل و مستقل، نیازمند دنیایی از کار و تلاش است. صرف نظر ازاینکه گسترش اعتصابات و مبارزات کارگری و جریان عمل مبارزه، تا چه درجه ای بتواند این معضلات را از پیش پای طبقه کارگر بردارد، اما وظیفه سنگینی از هم اکنون بر دوش کارگران آگاه و کمونیست ها قراردارد. کارگران آگاه و سوسیالیست و نیروها و سازمان های کمونیست، باید با تحلیل عینی و درست و شناخت دقیق از وضعیت موجود، این کسر و کمبود ها را شناسایی کنند و نه فقط شناسایی کنند، بلکه برای برطرف کردن آن راه های عملی ارائه کنند و مهم تر اینکه در این مسیر، خود نیز گام های عملی بردارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۷  در فرمت پی دی اف:

پایداری دلاورانه زنان در مقابل ارتجاع هار اسلامی

از روز شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۳ که جمهوری اسلامی موج جدیدی از یورش و تهاجمات وحشیانه را علیه زنان ایران سازماندهی کرد، دو هفته گذشته است. دو هفته ای که ایستادگی و مقاومت زنان در مقابل گزمه های هار رژیم  بار دیگر مقاومت و پایداری آنان را به موضوع روز جامعه تبدیل کرد، توده های مردم را به همراهی و همدلی بیشتر با آنان کشانید، امید به پیروزی را در گروه های مختلف اجتماعی عمیق تر کرد و حاکمیت را بر سر تداوم شیوه های سرکوب زنان بار دیگر به ناکامی و اختلاف و دودستگی کشانید.

در دو هفته گذشته که با فرمان مستقیم خامنه ای دور تازه ای از سرکوب زنان با شدتی فزونتر از دوره های قبل آغاز شد؛ مأموران هار نیروی انتظامی همراه با گله های حزب الله، سگان وحشی لباس شخصی و زنان مزدور و سیاهپوش رژیم، جنگی تمام عیار را علیه زنانی که با پوشش اختیاری در کوچه و خیابان و اماکن عمومی ظاهر می شوند، شروع کردند. جنگی فرسایشی که به دلیل گستردگی حضور زنان در خیابان و میدان های شهر، در مترو و دانشگاه و مدرسه، در فروشگاه ها و مراکز خرید، در پارکها و دیگر اماکن عمومی، عملا از حوزه سرکوب زنان فراتر رفت و اکنون کل جامعه را فرا گرفته است.

در این دو هفته، اجرای طرح عفاف و حجاب نور با تاکید چند باره خامنه ای مبنی بر اینکه حجاب اجباری هم به لحاظ شرعی و هم به لحاظ قانونی برای زنان واجب است و لازم الاجرا، با شتابی روزافزون در دستور کار فراجا – فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی – قرار گرفت. از بامداد شنبه ۲۵ فروردین، حضور پر رنگ نیروی انتظامی با نمایش ماشین های ون پلیس و گشت ارشاد در خیابان های تهران و دیگر شهرهای بزرگ به طرز چشمگیری به نمایش درآمد.

در این مدت، ضرب و شتم زنانی که با پوشش اختیاری در خیابان ها حضور می یافتند، به وحشیانه ترین شکل ممکن سازماندهی شد. دختران و زنان به اصطلاح بی حجاب با خشونت تمام بازداشت و به داخل ماشین های ون  پلیس پرتاپ می شدند. در چند روز اول اجرای این طرح، هر آنچه به نمایش در می آمد، یک جنگ تمام عیار اعلام نشده علیه زنان و جامعه بود که با خشونتی کم نظیر برای منکوب کردن جامعه آغاز شده بود. همراه با وحشیگری های بی حد و حصر نیروهای سرکوب، پروپاگاندای شبانه روزی دستگاه های تبلیغاتی رژیم نیز مبنی بر اینکه همه ارگان های سرکوب رژیم در اجرای آن سهیم هستند، شدت یافت. همراه با سرکوب عریان زنان، جمهوری اسلامی یک جنگ روانی تمام عیار را نیز علیه زنان سازماندهی کرد تا به زعم خود به جامعه و به طور اخص به حامیان خود بباوراند که اینبار در تحمیل حجاب اجباری به زنان جدی است و با پشتوانه همه نهادهای سرکوب، زنان را به پذیرش حجاب اجباری مجبور خواهد کرد.

تلاش حاکمیت برای به تصویر کشیدن چنین نمایشی از قدرقدرتی در سرکوب زنان، فقط برای چند روز دوام آورد و پس از آن، تصویر دیگری از جامعه در رسانه ها و شبکه های اجتماعی بازتاب یافت. این تصویر جدید، نمایش قدرت زنان و ایستادگی آنان در مقابل سرکوبگران هار جمهوری اسلامی بود. با به نمایش درآمدن مقاومت زنان در مقابله با سرکوبگران رژیم، به رغم آنهمه وحشیگری سگان هار جمهوری اسلامی، به رغم آنهمه بگیر و ببندهای لجام گسیخته، آنچه اکنون در فضای جامعه جاری ست، همانا قدرت پایداری زنان و حمایت مردم از آنان است که قدرقدرتی سرکوبگران را به چالش گرفته اند. چالشی تحسین برانگیز که در مواردی نمادی از ایستادگی زنان در روزهای اوج جنبش «زن، زندگی، آزادی» را بازتاب می دهد.

وحشت مزدوران سرکوبگر و چماق‏داران وحشی رژیم از شهامت زنان و حمایت مردم از آنان به هنگام بازداشت، به اندازه ای چشمگیر بود که هر دختری که با پوشش اختیاری مورد تهاجم قرار می گرفت، ابتدا چند مامور زن به دورش حلقه می زدند، در حلقه بعدی ماموران نیروی انتظامی قرار می گرفتند و پس از آن نیروهای امنیتی لباس شخصی حضور داشتند تا با نمایش قدرت و تزریق وحشت در جامعه طرح سرکوب زنان را بی دغدغه اجرایی کنند. اما به رغم اینهمه اعمال خشونت، اوضاع متناسب با خواست و اراده نیروهای سرکوبگر پیش نرفت. به تدریج ویدئوهایی در شبکه های اجتماعی دست به دست شدند که به رغم نمایش خشونت بی حد و حصر نیروهای سرکوب، مقاومت و پایداری زنان را بازتاب می دادند. در کنار مقاومت فردی زنان، ویدئوهایی هم از بازداشت زنان توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در مترو و خیابان های تهران و پاره ای از شهرهای دیگر به انتشار درآمد، که مردم با حمایت و اعتراض عمومی خود دختران دستگیر یا محاصره شده در میان گله های سرکوب را رهایی می دادند.

با گذشت هر روز،  تصویر نمایش قدرتی که حاکمیت در پیشبرد سرکوبگرانه طرح «عفاف و حجاب نور» از خود ارائه داده بود، رنگ باخت و به جای آن تصاویری از نمایش قدرت مردم و ایستادگی زنان دراذهان عمومی جا گرفت. زنان و جامعه از شوکی که در روزهای آغازین پیشبرد طرح سرکوب نور به آنان وارد شده بود، بیرون آمدند و به تدریج مقاومت زنان عمومی تر شد. و بدین سان جنگ روانی دستگاه های تبلیغاتی رژیم عیله زنان شکست خورد و نمایش این شکست قبل از هر چیز و هر کجا در درون حاکمیت و حامیان آن بازتاب یافت.

در شروع اجرای پروژه سرکوب موسوم به طرح نور، همه  جنجال آفرینی تبلیغاتی حاکمیت بر این بود که پروژه فوق صرفا با دستور خامنه ای عملی و سازماندهی شده است. اما پس از چند روز که وحشیگری های گسترده  مزدوران رژیم در لشکرکَشی خیابانی علیه زنان با ایستادگی قهرمانانه آنان مواجه شد، انعکاس شکست روانی رژیم در دستگاه های تبلیغاتی درون حاکمیت بازتاب یافت.

نخستین نشانه های شکست روانی و عملی طرح فوق، در توئیتی از مهدی فضائلی عضو دفتر حفظ و نشر آثار خامنه ای در شبکه اجتماعی ایکس با ذکر عبارتی از خامنه ای انعکاس یافت. مهدی فضائلی روز جمعه ۳۱ فروردین با باز نشر جملاتی از خامنه ای مبنی بر اینکه: «کشف حجاب، هم حرام سیاسی  و هم حرام شرعی است؛ منتها دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد شویم؛ کارهای بی قاعده و بدون برنامه نباید انجام دهیم»، اعلام کرد: به تازگی برخی از مسئولان به دلیل انجام کارهای بی قاعده از رهبری تذکر دریافت کرده اند.

دو روز بعد از اظهار نظر مهدی فضائلی، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر نیز با بیان اینکه مجموعه تحت مدیریت او در اعمال شدیدتر حجاب اجباری در روزهای اخیر نقش نداشته است، از وضعیت موجود انتقاد کرد و گفت ، این نهاد از مأموران متخلف در «طرح نور» دفاع نمی کند.

با این همه، اختلاف و دو دستگی بر سر چگونگی پیشبرد طرح سرکوب زنان عمیق تر از آن بود که در همین جا خاتمه یابد. به دنبال اظهار نظر مهدی فضائلی و دبیر ستاد امر به معروف، محسنی اژه ای، رئیس قوه قضاییه نیز روز سه شنبه ۴ اردیبهشت وارد میدان شد و در ارتباط با گمانه زنی های مبنی بر کنار کشیدن دولت از اجرای طرح «نور» و تلاش ابراهیم رئیسی برای «جاخالی» دادن از وحشی گری روزهای اخیر نیروهای سرکوب گفت: من و رئیسی در اسفندماه گذشته طی جلساتی تصمیم به اجرای طرح عفاف و حجاب گرفتیم و در همین راستا از فراجا نیز خواسته شد تا در این قضیه به میدان بیاید؛ خوب آیا اکنون می توان خود را کنار بکشیم و اصطلاحا به تعبیر عامیانه بگوییم «کی بود کی بود؛ من نبودم»؟

به مرور اختلاف بر سر اجرای این طرح به درون نمایندگان مجلس ارتجاع نیز راه یافت و تنی چند از نمایدگان با انتقاد از وزیر کشور مبنی بر اینکه «تا کی می خواهید به این شیوه نادرستِ برخورد با مقوله حجاب ادامه دهید»، اعلام کردند «این طرح جواب نمی دهد و مجلس از اجرای آن مطلع» نبوده است.

در پی تشدید وحشیگری نیروهای سرکوب و گسترش درگیری و ایستادگی زنان در مقابله با مزدوران سرکوبگر رژیم، موضوع به بیرون از قدرت حاکمه نیز سرایت کرد و حمایت از زنان و قدردانی از پایداری آنان در جامعه ابعاد وسیعتری یافت. شبکه های اجتماعی در دفاع از زنان به شدت فعال شدند. ۶۱ وکیل دادگستری نسبت به غیرقانونی بودن اجرای این طرح اعتراض کردند و رسانه های جریان موسوم به اصلاح طلبان حکومتی نیز با نگرانی از اینکه اجرای این طرح منجر به تنش های اجتماعی وعصیان بیشتر مردم می شود، با دادن پند و اندرز به حاکمیت خواستار توقف اجرای آن و به رسمیت شناختن پوشش اختیاری زنان شدند.

با گذشت دو هفته، اکنون زنان و توده های مردم ایران پر انرژی تر از قبل در مقابل رژیم ایستاده اند. مقاومت تحسین برانگیز زنان، حمایت جامعه از آنان و فضای بیرونی و درونی ایجاد شده علیه سرکوب لجام گسیخته زنان و وحشیگری های سگان هار رژیم، وضعیت را برای جمهوری اسلامی در پیشبرد سرکوب زنان سخت تر کرده است. هم اینک فضای عمومی به نفع زنان و مبارزات آنان تغییر کرده و جمهوری اسلامی در پیشبرد جنگ روانی علیه زنان به کلی خلع سلاح شده است. ارتجاع حاکم که در روزهای نخست پیشبرد طرح عفاف و حجاب نور خود را قدرقدرت میدان می دید، اکنون با روحیه ای شکست خورده به تریبون های نماز جمعه و دیدار سرکوبگران با مراجع قم روی آورده اند.

بلندگوهای نماز جمعه، با دستورالعمل های از پیش تعیین شده، یکپارچگی حاکمیت را در ادامه اجرای طرح نور تکرار می کنند.  دادستان کل و رئیس دیوان عالی کشور کماکان به ادامه مقابله با زنان تاکید دارند. احمد رضا رادان – جلاد مردم ایران – روز جمعه ۷ اردیبهشت به قم سفر کرد. این به اصطلاح فرمانده کل انتظامی کشور، در اجتماعی که طلاب قم با لباس نظامی در مقابلش نشسته بودند، از سر عجز و ناتوانی و سرپوش گذاشتن بر وحشیگری های بی حد و حصر نیروی انتظامی تحت امرش اعلام کرد، برای نظام مقوله حجاب امری فرهنگی و اجتماعی است نه امنیتی، و آنگاه با وقاحتی تمام گفت: برخورد تاکنونی نظام با زنان در چهارچوب فرهنگی بوده است.

در این میان، زنان و توده های مردم ایران بی توجه به یاوه سرایی های رادان، بی توجه به رجزخوانی های مسئولان قضایی و اجرایی و تریبون های نماز جمله، با عزمی استوار راه خود برگزیده اند و در مسیر رهایی زن از هرگونه تبعیض و ستم و نابرابری پیش می روند. زنان و توده های مردم ایران به خوبی می دانند که شکاف و دودستگی موجود در حاکمیت و حتی دفاع اصلاح طلبان حکومتی از مبارزات زنان نتیجه تعمیق مبارزات زنان و پایداری سلحشورانه آنان در مقابل ارتجاع هار اسلامی است. زنان دلاوری که پایداری آنان در پاسداری از پوشش اختیاری، بار دیگر نام و نشان زنان ایران را در عرصه داخلی و بین المللی بلندآوازه کرد، شکوه ایستادگی شان را در افکار عمومی بازتاب داد و اراده خلل ناپذیر زنان و عموم توده های مردم ایران را در  سرنگونی ارتجاع هار اسلامی استوارتر کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۷  در فرمت پی دی اف:

 

رشد تن‌فروشی و شبکه‌های قاچاق ، ذاتی نظم موجودند

جمهوری اسلامی نمونه‌ای منحصربه‌فرد در میان دولت‌های سراسر جهان است که تمام فسادها و شبکه‌های رنگارنگ دزدی، قاچاق و تبهکاری را یکجا در درون خود جمع کرده است. در ایران امروز کمتر کسی  را می‌توان یافت که از شبکه‌های سازمان‌یافته مافیائی رنگارنگی  که یک سر آن‌ها وصل به نهادها و مقامات دولتی است و سر دیگر آن حتی به شبکه‌های مافیای بین‌المللی، بی‌اطلاع باشد. اما ظاهراً پلیس فاسد جمهوری اسلامی برای رد گم کردن از این واقعیت، وظیفه خود می‌داند که هرچند وقت یک‌بار بر سر یکی از این شبکه‌ها هیاهو به راه بیندازد و پیرامون دست‌آوردهای خود در متلاشی کردن این یا آن شبکه قاچاق و خلافکار،‌ لاف‌وگزاف بگوید. حالا نوبت به ادعای متلاشی کردن شبکه‌های قاچاق زنان و دختران ایرانی به کشورهای دیگر رسیده است.

درست در شرایطی که زنان مبارز در سراسر ایران بر سر حقوق پایمال‌شده خود در حال جنگ با رژیم ارتجاعی زن‌ستیز و مزدوران درصحنه‌اش ازجمله همین مزدوران فاسد و سرکوبگر پلیس هستند، سخنگوی فرماندهی پلیس ادعا کرد که در “راستای حفظ سلامت جامعه و ارتقاء امنیت و آرامش ” طوفان به پا کرده و در یک عملیات ضربتی باندهای سازمان‌یافته قاچاق دختران و خانه‌های فساد و فحشا را متلاشی کرده و ۹۶نفر را دستگیر کرده است.

سخنگوی فرماندهی پلیس جمهوری اسلامی روز چهارشنبه ۵ اردیبهشت در تشریح این اقدامات خود گفت :

“دریکی از این جرایم بینِ‌بخشی (نیمه‌آشکار و نیمه‌پنهان) به پروژه “سرویس اسکورت” و  انهدام شاخه خارجی باند فساد و فحشاء که اقدام به شناسایی، جذب و  انتقال دختران برای خدمات جنسی و قاچاق آنها به خارج از کشور می‌نمودند اشاره کنم که از نقاط درخشان کارنامه کاری همکارانم در پلیس امنیت عمومی فراجا است. ”

وی در ادامه به “پروژه کینگ که شبکه‌ای سازمان‌یافته برای قاچاق زنان به کشورهای ترکیه و گرجستان بود، اشاره کرد و گفت: در نهایت پلیس اعضای اصلی را در تهران، البرز، پایانه فرودگاهی و گذرگاه مرزی بازرگان دستگیر کرد و تحویل مراجع قضائی داد.”

وی در اشاره به پرونده “چَتِر بِیت” که “اقدام به تهیه فیلم‌های مستهجن و مروّج فساد به‌صورت برنامه زنده برای شبکه‌ها و سایت‌های منتشرکننده محتوای غیراخلاقی می‌کرد”، افزود: “متأسفانه برخی از دختران کم‌سن‌وسال و جوان (۱۵ تا ۲۶ سال) در دام سرکرده شبکه “چَتِر بِیت” که اقدام به تولید فیلم‌های جنسی زنده برای مردان با ملّیت‌های مختلف آلمانی، فرانسوی، آمریکایی، اوکراینی، روسی، انگلیسی و… می‌کردند.”

سخنگوی فرماندهی پلیس جمهوری به چندین نمونه‌ دیگر ازجمله خانه فساد دریکی از مناطق مرفه تهران با زیرشاخه‌های متعدد و دستگیری تعدادی دیگر نیز اشاره داشت .

برکسی پوشیده نیست که در اظهارات سخنگوی پلیس رژیم حاکم بر ایران، حرف جدیدی نیست. همگان از رشد تن‌فروشی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی آگاه‌اند و ماجرای قاچاق زنان و دختران ایرانی برای سوءاستفاده جنسی به‌ویژه به کشورهای همسایه و ازجمله شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیج‌فارس عمری به قدمت موجودیت جمهوری اسلامی در ایران دارد.  اما سخنگوی پلیس حکومت اسلامی حرفی در چرائی رشد تن‌فروشی و گسترش شبکه‌های قاچاق زنان و دختران برای سوءاستفاده جنسی به کشورهای دیگر نداشت و البته نمی‌توانست داشته باشد. چراکه پای نظمی که پلیس، پاسدار آن هست، در میان است.

رشد تن‌فروشی و فحشاء در جامعه ایران به نحو لاینفکی بانظم سرمایه‌داری ایران ، موجودیت جمهوری اسلامی و سیاست‌های  آن مرتبط است. اساساً جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت اسلام‌گرا خودش آشکارا مبلغ و مروج تن‌فروشی است. جمهوری اسلامی پاسدار دینی است که در آن زن در منزلت و جایگاهی پایین‌تر از مرد قرار دارد و  رسمی و غیررسمی مورد خریدوفروش قرار می‌گیرد. یک مرد ثروتمند به‌حسب مقررات ارتجاعی دین اسلام  و قوانین رسمی  جمهوری اسلامی می‌تواند چهار زن رسمی و چندین زن صیغه‌ای داشته باشد. یعنی دولت دینی این مجوز را به مرد داده است که عملاً این زنان را مثل هر کالای دیگری بخرد. علاوه بر این،‌ همه می‌دانند، جمهوری اسلامی مبلغ و مروج صیغه است. این حق را به مرد داده است که زنی را برای سوءاستفاده جنسی چند روز و حتی چند ساعت خریداری کند. شرط آن‌هم فقط این است که سهم آخوند را بدهد که اسلامی شود. اکنون مدت‌هاست که دفاتر رسمی هم برای این خریدوفروش جسم و جان زن تحت عنوان ازدواج موقت در همه‌جا به‌ویژه در مراکز مذهبی و شبکه‌های اجتماعی برپاشده است. دایرکنندگان این مراکز فحشاء هم  وابسته به باندهای درونی حکومت‌اند و از همین طریق نیز گروهی از این زنان را برای قاچاق به کشورهای دیگر دست‌چین و گسیل می‌کنند. پلیس هم در اینجا نظیر قاچاق و توزیع مواد مخدر، در نقش شریک جرم، تسهیل‌کننده کار و انتقال  به کشورهای دیگر را دارد و سهم خود را از این تجارت و قاچاق می‌برد. اما علاوه بر پلیس، برخی دیگر از نهادهای جمهوری اسلامی نیز در تشویق فحشا و شبکه‌های قاچاق سهیم‌اند و نقش دارند. ازجمله دستگاه‌های امنیتی از این زنان تن‌فروش به‌عنوان خبرچین، جاسوس و همکار برای بدنام کردن، به دام انداختن و بازداشت مخالفین رژیم استفاده می‌کنند. اینان به پرستوهای وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه  پاسداران معروف شده‌اند. تاکنون نیز نمونه‌های متعددی از این سوءاستفاده نهادهای امنیتی و اطلاعاتی از زنان تن‌فروش برملا شده است.

اما چرا برخی از زنان تن به این ذلت و تحقیر تن‌فروشی می‌دهند؟ حقیقت این است که هیچ انسانی حاضر نیست تن خود را با تمام تحقیر و شکنجه همراه آن، در ازای پول بفروشد، مگر آنکه اضطرار، فقر، بیکاری، گرسنگی، در یک‌کلام، جبر اقتصادی وی را ناگزیر به چنین کاری کند. راست است که این پدیده، ذاتی نظام طبقاتی است و در کشورهای سرمایه‌داری دیگر هم به درجات مختلف پدیده تن‌فروشی وجود دارد، اما در هیچ کشور دیگری فشار اقتصادی بر مردم محروم و تحت ستم جامعه همچون ایران  نیست. در بسیاری از کشورها حتی مردمی  که بیکار و فقیرند، از برخی حمایت‌های مادی برخوردارند که بتوانند یک زندگی حداقلی داشته باشند. علاوه بر این، زنان تن‌فروش از حمایت قانونی برخوردارند.

در ایران اما فقر چنان ابعادی به خود گرفته که لااقل سه‌چهارم جمعیت کشور در قعر خط فقر قرار دارند.  دستمزد و حقوقی که یک خانواده‌های کارگری و کارمندان معمولی دریافت می‌کند، کفاف ده روز هزینه‌های زندگی آن‌ها را نمی‌دهد. این البته در حالی است که صاحب یک مسکن باشند و الا این حقوق گاه نمی‌تواند جبران‌کننده اجاره مسکن باشد. بخش بزرگی از جمعیت کشور بیکارند بدون حتی برخورداری از بیمه‌های اجتماعی و حداقل حمایت دولتی.  مجسم کنید که از متجاوز از ۶۰ میلیون جمعیت در سن کار در ایران،  تنها رقمی حدود ۲۳ میلیون، آن‌هم با حساب‌سازی دولتی، شاغل اعلام‌شده است. در ایران جمعیتی بیش از ۲ میلیون نفر را زنان سرپرست خانوار تشکیل می‌دهند که اکثریت بزرگ آن‌ها گاه با چند فرزند در منتهای فقر و بدبختی زندگی می‌کنند. بنابراین در کشوری بااین‌همه مصیبت اجتماعی باید هم تن‌فروشی پیوسته افزایش یابد و هم از این بابت، شبکه‌های قاچاق زنان برای سوءاستفاده به کشورهای دیگر رونق داشته باشد.

بنابراین روشن است که هم ساختار اقتصادی – اجتماعی سرمایه‌داری ایران و هم دولت دینی جمهوری اسلامی هر دو نه‌تنها بانی و باعث، بلکه مشوق این معضل اجتماعی و تباه کردن جسم و جان گروهی از زنان جامعه ایران‌اند. سخنگوی پلیس جمهوری اسلامی گرچه با این گزارش خود می‌خواست ظاهراً از دست‌آوردهای خود تعریف و تمجید کند، در واقعیت اما فقط گوشه کوچکی از گند و کثافتی را که سرتاپای نظم ارتجاعی  حاکم بر ایران را فراگرفته است، برملا کرد.  در چهارچوب نظم اقتصادی- اجتماعی و سیاسی کنونی ایران هیچ راه‌حلی برای این معضل اجتماعی همچون ده‌ها و صدها مصیبت اجتماعی دیگر وجود ندارد. تنها سرنگونی این نظم و استقرار یک نظم شورایی و سوسیالیستی می‌تواند، جامعه و توده‌های مردم ایران را از این‌همه فاجعه نجات دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۷  در فرمت پی دی اف: