نشست‌های جهانی و آینده جامعه بشری

نشست کشورهای عضو گروه ۲۰ که روز پنجشنبه ۴ مرداد آغاز شده بود، روز جمعه ۵ مرداد به پایان رسید. در آستانه برگزاری این نشست در ریودوژانیرو، رئیس جمهور برزیل، یکی از اولویت‌ها را “اعمال مالیات جهانی بر درآمد میلیاردرها” اعلام کرده بود. وی گرسنگی را “مخرب‌ترین محرومیت انسانی” توصیف کرده بود و آن را به هنگام وجود “همه امکانات، منابع علمی و فناوری و انقلاب هوش مصنوعی” غیرقابل قبول و ناشی از “تصمیمات سیاسی” دانسته بود. اگر در سال ۲۰۲۱،  وزرای دارایی “گروه ۲۰” از یک “توافق تاریخی” برای “اخذ مالیات عادلانه‌تر از شرکت‌های چندملیتی” خبر داده و حتا وزیر دارایی فرانسه آن را “بزرگ‌ترین انقلاب مالیاتی در یک قرن گذشته” نامیده بود، این بار، این موضوع با مخالف برخی از کشورها از جمله آمریکا و آلمان رسماً از دستور  کار کنار گذاشته شد و به وعده‌ای موهوم هم‌چون “حداکثر تلاش” برای “اطمینان از پرداخت واقعی و حقیقی مالیات” از سوی افراد بسیار ثروتمند بدل شد.

تقریباً هم‌زمان با این نشست، گزارش سازمان “آکسفام” منتشر شد. در این گزارش، همچون گزارشات پیشین، به تعمیق شکاف میان فقر و ثروت اشاره شده است. بنا به این گزارش، ثروت طبقه حاکم در سال ۲۰۲۳، در مجموعه کشورها، بیش از ۴ درصد افزایش یافته و به ۴۲ تریلیون دلار رسیده است. در این میان، دارایی مالی جهانی با افزایش ۷ درصدی به ۲۳۱ تریلیون دلار و دارایی‌های ثابت با افزایش ۲ درصدی به ۲۲۰ تریلیون دلار بالغ گشته است. این افزایش گزاف ثروت هم‌راستای فقر شتابنده‌ی کارگران و توده‌های مردم است. برای مقایسه، نگاهی به آلمان بیاندازیم. برخی از ۳۳۰۰  ابرثروتمند جهان در آلمان زندگی می‌کنند و با وجود جمعیتی کم‌تر از آمریکا و چین در جایگاه سوم رده‌بندی جهانی ابرثروتمندان قرار دارد. با وجود این بنا به گزارش منتشره در آوریل ۲۰۲۴ از سوی “اداره آمار دولت فدرال” در سال ۲۰۲۳، معادل ۲ / ۲۱ درصد جمعیت کشور، یعنی ۷ / ۱۷ میلیون نفر، در فقر و به‌حاشیه‌راندگی زندگی می‌کنند. این ارقام در سال ۲۰۲۲ بالغ بر ۱ / ۲۱ درصد و ۵ / ۱۷ میلیون نفر بوده است. یعنی تنها در یک بازه‌ی زمانی یک ساله تقریباً ۲۰۰ هزار نفر به فقرای آلمان افزوده شده است. باید توجه  داشت که خط فقر در آلمان بنا به قانون “حداقل استانداردهای زندگی” تعیین می‌شود. همان قانونی که “حقوق سوسیال” و “حقوق بیکاری ۲” (هارتس ۲) و “حق بازنشستگی” را در حداقل میزان ممکن تعیین می‌کند. این قانون در زمان حکومت کابینه ائتلافی (۲۰۰۵ – ۱۹۹۸) متشکل از سوسیال دمکرات و حزب “سبزها” به رهبری “شرودر” (از حزب سوسیال دمکرات) تصویب شد و به اجرا درآمد و به این ترتیب بسیاری از توده‌های مردم را به کم‌درآمدبگیران تبدیل کرد. تورم سالیان اخیر در آلمان، نیز، برخورداری از “حداقل استانداردهای زندگی” را بر توده‌های مردم دشوار و دشوارتر ساخته است، اما در برابر، ثروت ابرثروتمندان در آلمان را ۱۰ درصد، یعنی بیش از ۱ / ۲ تریلیون یورو افزایش داده است.

به گزارش آکسفام، نرخ مالیات میلیاردرها کم‌تر از ۵ / ۰ درصد ثروت‌شان است. در حالی که در ۴ دهه گذشته، درآمد سالانه آن‌ها ۱ / ۷ درصد افزایش یافته است. آکسفام در گزارش خود تخمین زده است که کم‌تر از ۸ سنت از هر دلار مالیات در کشورهای “گروه ۲۰” از مالیات بر ثروت حاصل می‌شود. اکنون در نتیجه تعمیق گسل میان انباشت فقر و ثروت، خواست مالیات‌بندی منصفانه علیه میلیونرها و میلیاردها در سراسر جهان گسترش یافته است. طبق نظرسنجی‌ها، اکثر آمریکایی‌ها، ۸۰ درصد هندی‌ها، ۸۵ درصد برزیلی‌ها، ۶۹ درصد ساکنان ۳۴ کشور آفریقا خواهان افزایش مالیات ثروتمندان هستند. با وجود این، “دولت ملی” که در سراسر جهان دهه‌هاست به خدمت “سرمایه‌های فراملی و به ویژه سرمایه مالی” درآمده است، در برابر این خواست پافشارانه مقاومت می‌کند. آلمان، یکی از کشورهایی بود که با دستور جلسه، نشست ۲۰ مبنی بر “اعمال مالیات جهانی بر درآمد میلیاردرها” مخالفت کرد. قابل یادآوری است که حکومت دولت ائتلافی سوسیال‌دمکرات – سبز در زمان “شرودر”، همراه با گسترش قشر کم‌درآمد، از احیای مالیات بر ثروت که در دوران حکومت “دمکرات مسیحی‌ها” به رهبری “هلموت کهل” لغو شده بود، خودداری کرد.

حزب “دمکرات” حاکم بر آمریکا نیز یکی دیگر از مخالفان دستور جلسه اجلاس بود. اما این تنها حزب “دمکرات” نیست که مخالفت افزایش مالیات ابرثروتمندان و شرکت‌ها چه در سطح داخلی و چه در سطح جهانی است. “کاهش نرخ مالیالت شرکت‌ها” از وعده‌های انتخاباتی ترامپ است.

ناگفته پیداست که حتا در صورت توافق بر سر “مالیات‌بندی منصفانه” بر ثروت و درآمد ابرثروتمندان، چاره‌ی تعمیق شکاف طبقاتی نیست، بلکه در بهترین حالت تنها می‌تواند مسکنی موقتی بر برخی آلام توده‌های جهان باشد. در بهترین حالت، برخی از توده‌های گرسنه، “صدقه‌بگیر” دولت‌های سرمایه‌داری می‌شوند، اما تحولی اساسی در شرایط آنان پدید نخواهد آمد.

این نشست‌های جهانی در بهترین حالت نیز پاسخگوی نیازهای کنونی جامعه بشری نیستند، چرا که آینده جهان نه در این چانه‌زنی‌ها و اجلاس‌ها بلکه در عرصه مبارزه طبقاتی روشن خواهد شد. مبارزه‌ای که روزمره در گوشه و کنار جهان در جریان است. از کشورهای نمونه، فرانسه است. در فرانسه مدت‌هاست که کارگران، سندیکاهای کارگری و توده‌های مردم اعتراضات وسیعی را سازمان داده‌اند. از اعتصابات و تظاهرات خیابانی علیه سیاست‌های نئولیبرالی ماکرون، از جمله علیه “اصلاحات قانون کار الخمری” و افزایش سن بازنشستگی گرفته تا خواست افزایش دستمزد و حقوق، اعتراض به نقض دستاوردهای دمکراتیک، خشونت پلیس، نیروهای راست‌گرای افراطی. گرچه با وجود اعتراضات گسترده، سرانجام دولت فرانسه رئوس سیاست خود را پیش برد. این امر نشان می‌دهد که دیگر راه‌کارهای سندیکالیستی یا آنارکوسندیکالیستی پاسخگوی مبارزه با سرمایه‌داری جهانی کنونی نیست. سرمایه‌داری که با هزاران رشته پیدا و پنهان به هم پیوند خورده است و تقسیم کار جهانی ابعاد پیچیده‌ای به خود گرفته است.

یکی از ابعاد بارز، صنعتی‌زدایی در کشورهای غربی است. این روند از دهه‌ی هفتاد آغاز شد. یکی از نمونه‌های برجسته آن، آمریکاست که شروع به بستن کارخانه‌های خود در ایالات متحده و انتقال آنان به کشورهای کم دستمزد از جمله کره جنوبی، هنگ‌کنگ، تایوان و سنگاپور کرد. نماد آن، شهر دیترویت است که محل تولید خودرو بود. جمعیت این شهر که زمانی دو میلیون نفر بود، اکنون به ۷۰۰ هزار نفر کاهش یافته است. در ادامه، اکنون کارخانه‌های بسیاری به کشورهای آسیایی، آفریقایی و حتا “بلوک سوسیالیستی” پیشین انتقال داده شده‌اند. امروزه در فرانسه تنها ۲۲ درصد کارگران در بخش صنعت مشغول به کار هستند. گرچه این روند دهه‌هاست که در دست اقدام است، اما به ویژه پس از جنگ اوکراین – روسیه، با افزایش بهای انرژی رشد یافته است. در بسیاری از گمانه‌زنی‌ها، آلمان در خطر صنعتی‌زدایی است. بنا به یک نظرسنجی در آلمان، یک سوم شرکت‌ها ترجیح می‌دهند کارخانه‌های خود را به خارج از آلمان منتقل کنند. بسیاری از این کارخانه‌ها، کارخانه‌های تولیدکننده مواد صنعتی، به ویژه فولاد و مواد شیمیایی هستند که از جمله رشته‌های انرژی‌بر هستند. در نتیجه صنعتی‌زدایی کارگرانی که در ابعاد چند صد یا چند ده‌هزار نفری در کارخانه‌های تولیدی بزرگ کار می‌کردند، اکنون پراکنده گشته‌اند. بسیاری بیکار شده‌اند، تعدادی به مشاغل کم‌درآمدتر به ویژه در بخش خدمات روی آورده‌اند، یا خویش‌کارفرما شده‌اند. این کارگران اکنون فاقد امتیازات و قدرت چانه‌زنی کارگران صنعتی هستند، از نظر وضعیت تشکیلاتی در وضعیت ضعیفی قرار دارند یا حتا فاقد تشکل هستند. سندیکاها، حتا سندیکاهای رادیکال، بنا به ماهیت خود، مبارزات کارگری را از چارچوب‌های صنفی فراتر نمی‌برند و به مبارزه‌ای سیاسی – صنفی ارتقا نمی‌دهند. حاصل آن که نبود بدل سیاسی روشن با جهت‌گیری طبقاتی انقلابی، شکست یا دستاوردهای اندک مبارزات صرفاً صنفی، اعتراض و خشم توده‌ها به شورش‌های مقطعی بدل می‌گردند.

برای مقابله با این شکاف‌های اجتماعی – اقتصادی و نارضایتی عمومی توده‌های مردم، یکی از راه‌های طبقه سرمایه‌دار و دولت‌های آنان، ایجاد تفرقه میان توده‌های مردم است، تفرقه نژادی، تفرقه مذهبی، تفرقه جنسیتی و جنسی. تفرقه نژادی و دشمن‌سازی از برنده‌ترین سلاح‌های این طبقه در سال‌های اخیر بوده است. یکی از این “دشمنان”، “خارجیان” هستند. در سال‌های اخیر نه تنها احزاب افراطی راست هم‌چون قارچ سرآورده‌اند و با فراافکنی بار فقر و بیکاری به دوش “خارجی‌ها”، نفرت‌پراکنی نژادی و دینی را تبلیغ و ترویج می‌کنند، بلکه حتا گفتمان احزاب سنتی راست نیز هر چه بیش‌تر به این سو متمایل گشته است. متأسفانه در نبود آلترناتیو انقلابی، این احزاب راست‌گرا در پیشبرد سیاست‌های خود موفق شده و درصد بالایی از آرای مردم ناآگاه را کسب کرده‌اند. تحکیم پایه‌های نظم پلیسی – جاسوسی سرکوبگرانه به بهانه‌ی “تروریست‌ستیزی” و دفاع از “امنیت شهروندان” از دیگر چاره‌‌سازی‌های دولت‌هاست. در پیشبرد این سیاست چنان پیش رفته‌اند که حتا آزادی‌های بنیان دمکراتیک از جمله حق آزادی بیان و آزادی اجتماعات مورد تعرض شدید این دولت‌ها قرار گرفته است. نمونه برجسته‌ی آن، مقابله و سرکوب خشونت‌بار مدافعان حقوق فلسطینی‌ها تحت عنوان “یهودستیزی” و دفاع از “تروریسم” است. خشونت‌های نژادپرستانه پلیسی در کشورهای مختلف از جمله آمریکا و فرانسه بارها موجب انفجار خشم عمومی و خیزش‌های گسترده شده است. بدیهی است که یکی از جنبه‌های گرایشات راست افراطی، زن‌ستیزی و هموفوبی (هم‌جنس‌گراستیزی) بوده است. گسترش ملیتاریسم، جنگ‌ و درگیری‌های منطقه از دیگر ابعادیست که نظام سرمایه‌داری برای بقای خود به آن توسل جسته است.

در جهان امروزه، نبود آلترناتیو انقلابی، همراه با بی‌اعتمادی به احزاب سیاسی چپ و راست سنتی در چارچوب نظام بورژوایی کنونی، و بی‌‌سرانجامی وعده‌های موهوم و ناتوانی در بهبود شرایط زیستی – محیط زیستی جامعه انسانی، تمایلات و آرای بسیاری را سوی خود جلب کرده است.

احزاب سوسیال دمکرات که در سده‌‌های ۱۹ و ده‌های اولیه‌ی سده ۲۰، در بسیاری از کشورها، احزاب سیاسی طبقه کارگر بودند، امروزه به تمامی در خدمت سرمایه قرار گرفته‌اند، چندان که در پیشبرد‌ سیاست‌های بورژوایی، حتا بر احزاب راست، پیشی می‌گیرند. احزاب “کمونیست” که نیمه نفسی از آن‌ها برجای مانده است، به احزابی اپورتونیستی و رفرمیستی بدل گشته‌اند.

به این ترتیب، چشم‌انداز جهان تاریک می‌نماید، اما این تمام واقعیت نیست. در اعماق این سیاهی، نطفه‌هایی از آگاهی طبقاتی نیز به چشم می‌خورد. هرچند هنوز نشانه‌های وجود یک تشکل قدرتمند سیاسی انقلابی به چشم نمی‌خورد، لیکن ناتوانی سیستم سرمایه‌داری و “دمکراسی” بورژوایی در برآورد خواست‌ها و نیازهای توده‌های کارگر و زحمتکش هر روز بیش‌ از پیش خود را عیان می‌سازد. بی‌تردید این بن‌بست نمی‌تواند ادامه یابد. برای اجتناب از بازگشت تمدن به دوران توحش، تنها راه حل، سرنگونی نظام سرمایه‌داری منحط کنونی و گزینش آلترناتیو سوسیالیستی است. گریز و گزیر دیگری نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۱  در فرمت پی دی اف:

 

کمکهای مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی             ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                               ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                  ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                          ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                              ۲۰۰ کرون

ایران

آبان ادامه دارد                           ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا                                        ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی     ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی        ۱۰۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن                               ۵۰ یورو

رفیق مجید                                 ۱۵۰ یورو

 

آلمان

شریفه آزاد باید گردد                    ۱۰۰ یورو

پیروز باد حکومت شورایی          ۲۰ یورو

رشید حسنی                               ۲۰ یورو

ایوب ملکی                               ۱۵ یورو

 

سوئد

حسین مقدم                                 ۵۰۰ کرون

 

 

بن‌بست کابینه ائتلافی

با شکست سیاست یکدست‌سازی هیئت حاکمه و خاتمه یافتن کابینه رئیسی، این بار خامنه‌ای تلاش دیگری را آغاز کرده است تا با ایجاد یک کابینه ائتلافی متشکل از اصلی‌ترین باندهای وابسته به طبقه حاکم تحت رهبری پزشکیان، شاید از این طریق بتواند از بحران بزرگی که تمام سیستم موجود را فراگرفته رهایی یابد. گرچه هنوز پزشکیان اعضای کابینه خود را معرفی نکرده است اما از سخنان وی چنین برمی‌آید که در تلاش برای پیشبرد سیاست خامنه‌ای، می‌‌کوشد اعضای کابینه را به نحوی انتخاب کند که رضایت همه باندهای درونی جمهوری اسلامی را تأمین نماید.

وی در ۲ مردادماه در جمع اعضای ستادهای انتخاباتی خود گفت:” ما باید کابینه وفاق ملی انتخاب کنیم و کاری کنیم وفاقی که از آن حرف می‌زدیم و شعار اینکه کشور با یک گروه و جناح اداره نمی‌شود را محقق کنیم و پایبند شویم که نکند یک گروه و دسته و جناح شویم.”

از همین روست که خامنه‌ای از همان آغاز، وی را برای پیشبرد این سیاست موردحمایت قرار داده و  از همه جناح‌ها، ارگان‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی نیز خواسته است  از وی حمایت کنند و “موفقیت او را موفقیت خود بدانند”.

خامنه‌ای در جلسه ۳۱ تیر با نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی،  مکرر بر حمایت از پزشکیان تأکید کرد و گفت:”ارکان مختلف نظام باید یک مجموعه واحد را شکل دهند که تحقق این هدف، نیازمند تعامل و همکاری و حتی گاهی اغماض و چشم‌پوشی است. … باید همه به رئیس‌جمهور منتخب در ادای وظایف کمک کنیم و از بُن دندان باور کنیم که موفقیت ایشان، پیروزی همه ماست… برخی در دنیا گوش تیز کرده‌اند تا نشانه‌های اختلاف را در حرف‌های مسئولان پیدا کنند؛ ارکان نظام با صدای واحد، آن‌ها را مأیوس کنند.”

بااین‌وجود در همین جلسه که پزشکیان نیز حضور داشت،  بر نقش مجلس نیز برای مهار وی در شرایطی که بخواهد از خط و خطوط موردتوافق تخطی کند، تأکید کرد و افزود: “همچنان که همیشه مجلس را به تعامل سازنده با دولت‌ها فراخوانده‌ام، به دولت‌ها نیز همکاری با مجالس را سفارش و تأکید کرده‌ام.”

در پی این اجلاس، رؤسای مجلس و دستگاه قضائی و نیز فرماندهان نیروهای مسلح رژیم هر یک در ظاهر آمادگی خود را برای همکاری با پزشکیان اعلام کردند.

با تمام این اوصاف، از همان آغاز پوشیده نبود که نه حمایت خامنه‌ای از پزشکیان و نه ابراز فرمان‌برداری سران دیگر قوا و گروه‌های رقیب از دستور خامنه‌ای، هیچ‌یک نمی‌تواند در کشوری که درگیر بحران‌های عمیق  و کشمکش درونی باندهاست، لااقل صدای واحد موردنظر خامنه‌ای را تأمین کند، تا چه رسد به حل تضادها و شکاف عمیق درونی طبقه حاکم و نیز توان کابینه آینده برای حل معضلات بی‌انتهای جامعه ایران. لذا هنوز چند روزی از صحبت‌های خامنه‌ای نگذشته که خود پزشکیان اولین کسی بود که بن‌بست  تشکیل کابینه به‌اصطلاح ائتلافی یا به گفته وی “وفاق ملی” را پیش از شکل‌گیری آن، اعلام کرد.

وی در همان جلسه اعضای ستادهای انتخاباتی‌اش گفت:  “انتخاب مسئولان به یک معضل تبدیل‌شده است. ما شعار انتخاب برتر داده‌ایم و به همه می‌گوییم کمک کنید و همه افراد خود را معرفی می‌کنند و نمی‌دانم باید چه کنیم.

ما باید کابینه وفاق ملی انتخاب کنیم و کاری کنیم وفاقی که از آن حرف می‌زدیم و شعار اینکه کشور با یک گروه و جناح اداره نمی‌شود را محقق کنیم و پایبند شویم که نکند یک گروه و دسته و جناح شویم.”

از آن‌سو، جناح رقیب ، احتمالاً با این ارزیابی که کابینه پزشکیان نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، کابینه موازی خود را تحت عنوان کابینه سایه سازمان‌دهی کرده است. در همان حال هر نهاد و ارگانی به روال گذشته سیاست خود را پیش می‌برد. نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اخیراً در گفتگو با خبرگزاری مهر به پزشکیان هشدار داد که مجلس باکسی تعارف ندارد. افرادی را که با معیارهای مجلس،  بخوان باندهای رقیب در مجلس خوانائی ندارند برای پست وزارت معرفی نکند.

وی گفت: “افرادی که درگذشته نتوانستند برای مردم کاری انجام دهند نباید به مجلس معرفی شوند.”

وی ادامه داد: “طبق قانون، وزرا از طرف دولت به مجلس شورای اسلامی معرفی می‌شوند، اما جلسات رأی اعتماد در مجلس برگزار می‌شود و بر این اساس یک جزء از تعیین وزرا بارأی نمایندگان است و نمایندگان باید در این کار دخالت داشته باشند و مسئول هستند. نمی‌شود که ما هر وزیری را بپذیریم و باید ویژگی‌هایی که رهبری برای وزرا فرمودند، در جلسات رأی اعتماد حتماً مدنظر قرار گیرد. افراد مؤمن، متدین، کارآمد و انقلابی می‌توانند مشکلات مردم را حل کنند. فردی که دل‌بسته به خارج از کشور است یا فرزندان وی در خارج از کشور به سر می‌برند، یا به‌راحتی دروغ می‌گوید، اهل اختلاس و سو استفاده است، می‌گوید مسکن‌سازی برای مردم مزخرف است و حاضر است که هرروز ۷۰۰ نفر از مردم براثر بیماری کرونا کشته شوند، اما واکسن وارد نکند، کارآمد نیست و مجلس به افرادی با این روحیات رأی اعتماد نمی‌دهد.”

وی تأکید کرد:” مجلس در جلسات رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت چهاردهم با هیچ‌کسی تعارف ندارد. ”

تهدیدات او روشن‌اند. مجلس سیاست باندهای درونی خودش را پیش می‌برد و به گروه‌های رقیب رأی  نمی‌دهد. پزشکیان هم برای نجات از مخمصه‌ای که گرفتار آن شده، اعلام کرد که قصد دارد اعضای کابینه را با مشورت خامنه‌ای انتخاب و به مجلس معرفی کند.  دستگاه‌های امنیتی و قوه قضائی هم که تکلیف‌شان روشن است. سیاست خودشان را پیش می‌برند و حتی اقدامات سرکوبگرانه خود را تشدید کرده‌اند. پلیس هم که در ظاهر باید تحت امر وزارت کشور باشد، پیشاپیش اعلام کرده است که سیاست گذشته‌اش را ادامه می‌دهد و کسی فکر نکند که از سرکوب و وحشی‌گری علیه زنان دست بر خواهد داشت.

در همین رابطه جانشین فرمانده کل انتظامی کشور در هفته گذشته در جلسه شورای تأمین استان قزوین در رابطه با طرح موسوم به نور گفت: ” قانون ملاک کار ماست و با تغییر دولت‌ها خللی در اجرای این طرح به وجود نمی‌آید. برخورد با جرم مشهود از وظایف ذاتی انتظامی است. ما اسیر امواج نخواهیم شد.”

وی افزود: “ما در حوزه عفاف و حجاب وظیفه قانونی و تکلیف شرعی داریم، لازم است شورای تأمین هم در راستای حمایت از این طرح گام بردارد، بنابراین طرح نور تعطیل‌بردار نیست، چراکه امربه‌معروف و نهی از منکر یکی از فروع دین است و نمی‌توان فروع دین را تعطیل کرد.” این موضع‌گیری پاسخ صریحی به شخص پزشکیان است که در تبلیغات انتخاباتی‌اش ظاهراً خواستار کاسته شدن از فشار سرکوب علیه زنان شده بود. بنابراین، پلیس هم تکلیف خود را پیشاپیش روشن کرده است. تغییر کابینه خللی در اجرای طرح ارتجاعی سرکوبگرانه و وحشیانه علیه زنان ایجاد نخواهد کرد. این موارد خط و نشان‌هایی است که پیشاپیش کشیده شده و نشان می‌دهد که برخلاف خواست خامنه‌ای با به قدرت رسیدن پزشکیان تضاد باندهای درونی حکومت نه تخفیف بلکه تشدید می‌شود و شکاف درونی طبقه حاکم عمیق‌تر خواهد شد.

تحت یک چنین شرایطی، کابینه‌ای که تشکیل خواهد شد و احتمالاً کابینه سازشی میان باندهای مختلف خواهد بود، چه می‌تواند بکند و چه خواهد کرد؟ با توجه به بحران‌های متعدد جامعه ایران و نارضایتی عمومی، روشن است که بر سر راه حل هر مسئله ای کشمکش و نزاع  منافع متضاد در درون  کابینه رخ خواهد داد و معضلی حل نخواهد شد. حالا مستثنی از نزاع درونی، اولین وظیفه‌ای که این کابینه در مقابل خود قرار خواهد داد، تلاش برای انجام اقداماتی در جهت مقابله با بحران اقتصادی عمیق و شرایط وخیم مادی و معیشتی توده‌های مردم خواهد بود. اما سؤال این است که آیا این کابینه سیاست و برنامه اقتصادی جدا از سیاست اقتصادی نئولیبرال گذشته خواهد داشت؟ روشن است که نه و کسی هم ادعای جدیدی مطرح نکرده است. اگر کابینه‌های یکدست گذشته، رئیسی، روحانی یا احمدی‌نژاد ، که اعضای آن‌ها دیدگاه تقریباً واحدی داشتند، نتوانستند کمترین گامی حتی برای تعدیل بحران اقتصادی بردارند، از کابینه به‌اصطلاح ائتلافی که هرکسی ساز خودش را خواهد زد چه‌کاری ساخته است؟ روشن است که جز عمیق‌تر کردن بحران اقتصادی کاری از آن ساخته نیست وتوام با آن وضعیت مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان ازآنچه هم که امروز هست، وخیم‌تر خواهد شد.

تنها رسالتی که پزشکیان برای خود قائل شده است و این اجازه را پیشاپیش خامنه‌ای به وی داده است، تلاش برای حل‌وفصل نزاع هسته‌ای و برچیده شدن تحریم‌های مرتبط با آن است، بدون وارد شدن به اختلافات مرتبط باسیاست خارجی منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی. وارد شدن به بحث مذاکره و ساخت‌وپاخت بر سر برجام و پرونده هسته‌ای، عجالتاً موکول است به نتیجه انتخابات آمریکا. اگر ترامپ و حزب جمهوری‌خواه پیروز شوند، به‌ویژه با تشدید منازعه جمهوری اسلامی و اسرائیل، نه‌فقط کمترین چشم‌اندازی برای حل آن وجود ندارد، بلکه حتی تحریم‌ها افزایش خواهد یافت. چراکه از دیدگاه ترامپ حامی پروپاقرص اسرائیل ، حل مسئله هسته‌ای، مرتبط است با حل اختلافات بر سر سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی. اما اگر حزب دمکرات پیروز شود، این احتمال هست که با توجه به تمایل اتحادیه اروپا برای حل پرونده برجام و اختلافات هسته‌ای، دولت آمریکا هم پای توافق بیاید و همه این مفروضات البته مشروط است به این‌که جمهوری اسلامی تا کجا حاضر به عقب‌نشینی خواهد شد.

درهرحال ، فعلاً چشم‌انداز روشنی برای حل معضلی که پزشکیان انجام آن را برعهده‌گرفته است، وجود ندارد. بااین‌همه، اگر به فرض توافقی هم به دست آید و حتی تحریم‌های مرتبط با برجام و نزاع هسته‌ای برافتد، آنچه رخ خواهد  داد، صرفاً افزایش درآمد‌های نفتی است که می‌تواند در خدمت حل بحران مالی جمهوری اسلامی، هزینه‌های کلان دستگاه دولتی و سیاست‌های توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی جمهوری اسلامی قرار گیرد و نه حل بحران اقتصادی . بحران اقتصادی جامعه ایران  با افزایش درآمدهای نفتی حل نخواهد شد، همان‌گونه که تاکنون حل‌نشده است. راه‌حل این بحران دگرگونی کل ساختار اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری است. حتی اگر طبقه حاکم بخواهد لااقل این بحران را تعدیل کند، لازمه آن تغییر سیاست اقتصادی است که جمهوری اسلامی و طبقه حاکم چنین سیاستی را ندارند. بنابراین در چهارچوب جمهوری اسلامی هیچ راه‌حلی برای غلبه بر بحران اقتصادی نیست. این بحران مدام عمیق‌تر خواهد شد ، مطالبات توده‌های زحمتکش تحقق نخواهد یافت و مبارزات تشدید خواهد شد.

مسئله مهم‌تر اما این است که معضل جامعه ایران و طبقه حاکم فقط بحران اقتصادی نیست. جامعه ایران با یک بحران سیاسی فراگیر روبه‌روست که تمام ارکان نظم حاکم را فراگرفته است. این بحران حاصل تشدید تضادهایی است که به سپهر اقتصادی محدود نشده، بلکه برخاسته از تمام عرصه‌های اجتماعی و سیاسی است. حل این بحران سیاسی، پیش‌شرط حل یا حتی تعدیل بحران اقتصادی است.

به‌رغم این‌که پس از سرکوب جنبش سال ۱۴۰۱ تا به امروز شاهد وقوع جنبش‌های بزرگ سیاسی که یکی از شاخصه‌های مهم بحران سیاسی است، نبوده‌ایم، اما این بدان معنا نیست که بحران سیاسی ازمیان‌رفته است. تضادها و مطالباتی که محرک روی‌آوری توده‌ها به مبارزه‌ انقلابی و بحران سیاسی انقلابی بوده است، همچنان پابرجاست و جبراً امواج دیگری از مبارزات و جنبش‌های سیاسی‌ را به همراه خواهد داشت. تجربه چند سال اخیر به وضوح نشان داده است که اعتلای مبارزات در مراحل مختلف این بحران همواره در یک سطح نبوده است. در بطن این بحران سیاسی، اعتلای جنبش می‌تواند به بالاترین سطح خود برسد و به علت مقاومت طبقه حاکم  و  ضعف عامل ذهنی به انقلاب منجر نشود، بلکه برعکس از دامنه اعتلای جنبش کاسته شود، بی‌آنکه بحران سیاسی ناپدید گردد. بحران سیاسی فراگیر کنونی  بدون یک تغییر در جامعه ایران از میان نخواهد رفت و تمام تلاش‌های طبقه حاکم برای نجات از این بحران، همچون گذشته به شکست خواهد انجامید. پزشکیان و کابینه ائتلافی او هم رسالتی جز این نخواهد داشت که تضادها و بحران‌های موجود جامعه ایران را تشدید کند و راه را برای وقوع مجدد جنبش‌های سیاسی بزرگ، هموارتر سازد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

تابستانی خونین که این چنین گذشت

«می پنداشتیم که سپیده دمی رنگین

– چنان که به سنگفرش شب از پای درآییم –

با بوسه ای

بر خونِ امیدوارِ ما بخواهد شکفت.

و یاران یکایک از پا درآمدند

چرا که انسان

ای دریغ، که به درد قرونش خو کرده بود»

آری، این چنین بود که تابستان ۶۷ در ورای وحشت و مرگ و انتظار آنچنان سنگین و سخت بر زندان و زندانیان و خانواده ها گذشت. تابستانی تفتان که گرمایش یکسره گرمی خون بود و فریادش یکسره اندوه و ماتم و درد. فاجعه ای دهشتناک که با فرمان مستقیم خمینی از ۵ مرداد آغاز و تا ۲۵ شهریور با قتل‏عام سراسری چندین هزار تن از زندانیان سیاسی پایان یافت. فاجعه بارتر از خود کشتار، سکوت مرگبار جهان بود که انگار به درد قرونش خو کرده بود و صدایی از آن به اعتراض بر نخاست.

از تابستان خونین ۶۷ تا به امروز ۳۵ تابستان گذشته است. ۳۵ سال است که حنجره ها از خون یاران به خون خفته مان دَلَمه بسته است و فریادهای درد خانواده های داغدار از حلقه های طناب داری که بر گردن «عاشق ترین زندگان» آن سال نشست، هر روز و فصل و سال نجوا کنان عبور کرده اند. تابستانی نفس گیر که طوفان سهمگین روزهای اعدام هزاران زندانی سیاسی اش، به سان غرش رعد و برقی در آسمان بی اَبر جمهوری اسلامی نبود.

تابستانی خوفناک که یک باره آغاز نشد، تابستانی که کشتارش، ریشه در سرکوب و اعدام سال های نخست دهه ۶۰ و پیش از آن داشت. کشتاری که پیشتر در تابستان ۵۸ در کردستان آغاز شد. در زمستان ۵۸ بر سر مردم ترکمن صحرا آوار گشت، در ۳۰ خرداد ۶۰ سراسری شد  و سپس در تابستان ۶۷، چون فواره های بلند خون از درون زندان های جمهوری اسلامی تا دورهای دور سر برکشید.

کشتار زبده ترین کادرهای سیاسی – تشکیلاتی سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست و شکنجه و اعدام و قتل‏عام  هزاران تن از برومندترین جوانان جامعه در دهه ۶۰ و نیز کشتار مقاوم ترین زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، فاجعه ای بس سهمگین بود که اکنون فقدان این همه جان های شیفته ای که «عاشق ترین زندگان» آن سال ها بودند، در مبارزات انقلابی و جاری درون جامعه ما به خوبی احساس می شود.

اما دریغ و درد که جهان در تمامی آن سالها:

«پا در زنجیر و برهنه تن

تلاش ما را به گونه ای می نگریست

که عاقلی

به گروه مجانین

که در برهنۀ شادمانی خویش

بی خبرانه، های و هویی می کنند».

و این چنین بود که جهان – این جهان وارونه، این جهان خو کرده به درد قرونش – بر تمامی این کشتارها چشم فرو بست. همه جنایات و اعدام و بی رحمی های آوارشده بر توده های مردم ایران را ندید، فریاد مادران داغدار را نشنید، لخته های خون مانده بر در و دیوارِ سیاه چال های مخوف جمهوری اسلامی را ندید و با بی پروایی تمام بر بال خمینی جلاد باد دمید.

نه فقط دولت‏های جهان سرمایه داری، بلکه تمامی نهادها و سازمان های بین المللی نیز تا سال های متمادی یکسره کور و کر و لال شدند و بر انبوه جنایات جمهوری اسلامی چشم فرو بستند. چرا که دولت های بزرگ سرمایه داری منافع خود را در ماندگاری جمهوری اسلامی  و پروار شدن این رژیم می دیدند. چرا که منافع و ماهیت طبقاتی شان در تضاد و تعارض با موجودیت سازمان های انقلابی و مبارز و کمونیست در ایران و جهان قرار داشت و دارد. لذا، این چنین بود که در پس سرنگونی استبداد سلطنتی و قدرت بخشیدن به جلادی به نام خمینی نه فقط  انقلاب بزرگ توده های مردم ایران را به شکست کشانیدند، بلکه بر این باور بودند با روی کار آوردن یک ارتجاع هار اسلامی دست کم کار نیمه تمام رژیم گذشته را در کشتار نیروهای انقلابی و مبارز و کمونیست به اتمام برسانند.

«وه که جهنم نیز

چندان که پای فریب در میان باشد

زمزمه اش

ناخوشایندتر از زمزمۀ بهشت نیست».

با این همه، کشتار سال های نخست دهه ۶۰ و پس از آن، قتل‏عام زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور ۱۳۶۷، نقطۀ پایانی بر انبوه جنایات جمهوری اسلامی در آن سال های آتش و خون نبود.

تابستان ۶۷ گذشت، دهه خونبار ۶۰ به انتها رسید؛ اما کشتار و اعدام به فراخور شرایط زمانی و موقعیت سیاسی رژیم در عرصه داخلی و بین المللی همچنان ادامه یافت.

قتل ده ها نویسنده و شاعر و فعال سیاسی در دهۀ ۷۰، سرکوب خونین قیام دانشجویی در تیر ماه ۷۸، به خاک و خون کشیدن خیزش ۸۸ و پس از آن، سرکوب خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در نیمۀ دوم ۱۴۰۱، از جمله سرفصل های فراموش نشدنی کشتارهای جمهوری اسلامی در سال های پس از قتل‏عام تابستان ۶۷ تا به امروزاند. اعدام هایی که در یک سال گذشته دوباره شدت گرفته اند. آنچنان شدتی که طبق گزارش سازمان عفو بین الملل بیش از ۷۵ درصد اعدام های ثبت شده جهان در سال ۲۰۲۳، در جمهوری اسلامی صورت گرفته است. اعدام هایی که این روزها با صدور حکم «بغی» برای شریفه محمدی، پخشان عزیزی و وریشه مرادی بر فراز سر زنان مبارز ایران به جولان درآمده است.

زنانی که طی ۴۵ سال علیه تبعیضات جنسیتی جنگیده اند. زنانی که در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، علیه فرمان خمینی در تحمیل حجاب اجباری شوریدند. زنانی که از سال ۶۰ با چهره «مادران خاوران» قد برکشیدند. در قیام آبان ۹۸ با پرچم جان در صف مقدم مبارزه با جمهوری اسلامی جانفشانی کردند. همان زنان دلاوری که در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» حماسه آفریدند. آنچنان حماسه ای که قهرمانی هایشان جهان و جهانیان را به تحسین واداشت.

زنانی که دوشادوش مردان و همگام با توده های مردم ایران سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام را پشت سر نهادند. توده های مردمی که به رغم استمرار سالیان سرکوب و بی رحمی و بیدادگری های جمهوری اسلامی، هرگز ار پای ننشستند، تسلیم یأس و ناامیدی نشدند، در دوره های مختلف با گزینش شکل های مختلف مبارزاتی رژیم را به چالش گرفتند، هر روز آبدیده تر شدند و در این مسیر پر تلاطم مبارزاتی تا بدانجا پیش آمدند که در خیزش دیماه ۹۶ با انتخاب شعار «اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمام ماجرا»، کلیت نظام جمهوری اسلامی را به چالش گرفتند. توده های مردمی که با قهرمانی ها و مبارزات دلاورانۀ خود، سازمان های بین المللی و بعضاً دولت های بزرگ غربی را نیز به موضع گیری علنی علیه جنایات جمهوری اسلامی وادار کردند.

چرا که ما «بسی کوشیده ایم

که از دهلیز بی روزن خویش

دریچه ای به دنیا بگشائیم

ما آبستنِ امیدِ فراوان بوده ایم»

مبارزاتی که سال از پی سال ادامه یافت، روز از پس روز قامت برکشید، آنچنان قامتی که گوشه هایی از شکوه و بزرگی آن در سال های اخیر و به طور اخص در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» شکوفا شد.

اینکه سازمان عفو بین الملل با یک «قصور» ۳۰ ساله در ۱۳ آذر ۱۳۹۷با تهیه یک گزارش تحقیقی ۲۰۰ صفحه ای تحت عنوان «اسرار به خون آغشته»، فاجعه کشتار تابستان ۶۷ را در کانون توجه جهانیان قرار داد، خود جلوه ای از همین  تداوم مبارزات مادران خاوران، پایداری زنان دلاور ایران، افشاگری سازمان های سیاسی و زندانیان جان بدر برده از کشتارهای دهۀ ۶۰ بود که سرانجام این نهاد بین المللی حقوق بشری را به چنین تحقیقی تکان دهنده از زوایای آشکار و پنهان قتلعام زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ واداشت.

اینکه جاوید رحمان – گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر در ایران –  در روز اول مرداد ۱۴۰۳، با انتشار گزارشی جنایات جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ را به مثابه «نسل کشی» و « جنایت علیه بشریت» توصیف کرده و خواستار تحقیقات بین المللی در این زمینه شده است، نتیجه بلافصل مبارزات عموم توده های مردم ایران، بویژه پایداری مادران خاواران در تمامی این سال های دردناک سپری شده است.

گزارش سازمان عفو بین الملل تحت عنوان «اسرار به خون آغشته» و نیز تأکید جاوید رحمان که عدم مجازات جنایتکاران و ابقای آنان در پست های بالاتر حکومتی را ناشی از ناتوانی جامعۀ بین الملل در محاکمه این افراد جانی دانسته است، اگرچه در روشنگری افکار جهانی و تأثیرگذاری بر پاره ای از دولت های غربی مفید است، اما یکبار دیگر ثابت کرد که توده های مردم ایران تنها با اتکاء به مبارزات خود و گسترش مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی می توانند جنایتکاران این رژیم سفاک و آدمکُش را در دادگاه های مردمی داخل ایران به محاکمه بکشانند.

نیاز به گفتن نیست، آنچه سازمان عفو بین الملل، جاوید رحمان و دیگر نهادهای جامعه جهانی را به موضع گیری علیه جمهوری اسلامی کشانده است همانا مبارزات رشد یابنده زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، پرستاران، نویسندگان و در یک کلام عموم توده های مردم ایران خاصه مبارزات خیابانی آنان در سال های اخیر است. مبارزاتی که هم اینک نگاه جهان و جهانیان را به سمت زنان و کارگران و عموم توده های مردم ایران کشانده است.

چرا که «رود

قصیدۀ بامدادی را

دردلتایِ شب

مکرر می کند

و روز

از آخرین نفس شبِ پر انتظار آغاز می شود»

=======

پی نوشت:

تمام اشعار داخل گیومه از زنده یاد احمد شاملو است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

“زمان، زمان همبستگی و بپاخاستن است” پیرامون تجمعات کارکنان صنعت نفت

کارکنان رسمی شاغل در صنعت نفت، بار دیگر تجمعات اعتراضی نسبتاً گسترده ای در چندین شرکت و مجتمع نفت و گاز برپاکردند. این تجمعات اعتراضی که با فراخوان قبلی و با حضور گسترده و صدهانفره کارکنان رسمی نفت در اهواز، تجمع کارکنان شرکت نفت فلات قاره منطقه سیری، شرکت نفت و گاز غرب منطقه چشمه خوش، پالایشگاه گاز فجرجم و تجمع کارکنان سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس عسلویه روز سه شنبه دوم مرداد آغاز شد، در روزهای بعد به شرکت بهره برداری نفت و گاز آغاجاری، مجتمع نفت و گاز سکوی بهرگانسر، سکوهای دریایی شرکت نفت فلات قاره لاوان( سکوی رسالت، سکوی بلال، سکوی نفتی سلمان، سکوی گازی سلمان) شرکت نفت فلات قاره سیری و شرکت نفت و گاز پارس عسلویه و برخی شرکت ها و سکوهای دیگر نفت و گاز تسری یافت. گسترده ترین و پرشورترین تجمع اعتراضی در اهواز برگزارشد. تجمعات و اعتراضات مکرر و پرشمار کارکنان رسمی صنعت نفت در اساس حول چند خواست مهم ازجمله ” حذف سقف‌ حقوق، اعمال ترمیم حقوق طبق دستورالعمل جدید، حذف محدودیت حق‌ سنوات بازنشستگی، اجرای کامل ماده۱۰ ، پرداخت بک پی ماده۱۰ ، عدم تفکیک مشاغل در مناطق عملیاتی، استرداد مازاد مالیات کسر شده، اصلاح کف‌حقوق، عدم ادغام صندوق بازنشستگی با سایر صندوق‌های ورشکسته” برپا شده که در تجمعات اخیر نیز برای چندمین بار مطرح و بر آن تأکید شد.
از آنجا که این تجمعات با تحرکات بعد از انتصاب پزشکیان رئیس جمهور گوش به فرمان خامنه ای برای تعیین وزرای کابینه همزمان بود، سخنان کارکنان رسمی و معترض نفت در اهواز نیز به طور عمده در اطراف وزیر نفت و مدیران نفتی متمرکز شده بود. بحث سخن رانها همگی حاکی از نارضایتی شدید و انزجار عمیق کارکنان رسمی صنعت نفت از جواد اوجی وزیر نفت و علی مددی معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی وزارت نفت داشت. کارکنان رسمی نفت در تجمع گسترده خود در اهواز، علیه این دونفر شعار سردادند و خواهان استعفایشان شدند. به مددی ” لعنت ” فرستادند و شعار مرگ بر اوجی سردادند. اوجی و مددی در برابر تجمعات و اعتراضات مکرر کارکنان رسمی و طرح خواستهایشان در چند سال اخیر، بارها به فریب و وعده متوسل شدند. قول هایی در زمینه تحقق برخی خواست ها از جمله اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، به کارکنان داده بودند، اما این قول ها و وعده ها همگی پوچ از کار درآمدند. جواد اوجی وزیر نفت و علی مددی معاون وی، سیاست وقت کشی و سرگردانی پرسنل را پیشه کردند، هیچ کاری برای کارکنان انجام ندادند و در نهایت جز مشتی دروغ و وعده توخالی چیزی تحویل کارکنان رسمی ندادند.
بنابراین نفرت و انزجار کارگران و کارمندان رسمی شاغل در صنعت نفت از دو مهره اصلی در وزارت نفت، بسیار بدیهی و نتیجه عملکرد چند ساله این عناصر در صنعت نفت و پشت گوش انداختن مطالبات کارکنان رسمی صنعت نفت است. اما این تمام مسئله نیست. درمیان تمام شعارها و لعن و نفرین ها، این موضوع نیز مشخص بود که کارکنان رسمی صنعت نفت اگرچه از اوجی و مددی امید خود را قطع کرده اند اما متأسفانه کماکان چشم به بالا دوخته و به پزشکیان و اقدامات وی در تعیین وزیر و مدیران جدید در صنعت نفت امید بسته اند.
این برداشت و نگاه به بالا و انتظار غیر واقعی از مقامات دولتی از نمونه پزشکیان و کابینه و وزیر نفت وی، علاوه بر تجمع گسترده کارکنان اهواز، در بیانیه تجمع کارکنان شرت نفت و گاز پارس شاغل در منطقه عسلویه نیز به خوبی بازتاب یافته است. این بیانیه را که در ۶ مرداد ۱۴۰۳ در تلگرام افکار نفت انتشار یافت می توان بازتاب موقعیت عمومی و برآیند نگاه کل کارکنان رسمی صنعت نفت به شمار آورد. کارکنان رسمی شاغل در منطقه عسلویه خطاب به پزشکیان، خواهان این شده اند که نامبرده سیاستهای متفاوت و درستی در صنعت نفت اتخاذ و آن را جایگزین سیاست های اشتباهی کند که موجب بی انگیزگی، سرخوردگی و کوچ اجباری کارکنان شده است. بیانیه از پزشکیان می خواهد سقف حقوق کارکنان مناطق عملیاتی را بردارد، حق و حقوق و مزایای کارکنان صنعت نفت را تأمین کند و در نهایت وضعیت روحی روانی کارکنان مناطق عملیاتی را از “پژمردگی” در آورد.
نیازی به توضیح نیست که این یک نگاه به کلی انحرافی ناشی از حضور یک گرایش جان سخت محافظه کار در میان کارکنان رسمی صنعت نفت است. گرایشی که به رغم تجارب چند ساله اخیر، دست از توهمات خویش نسبت به نهادها، جناحها و مقامهای حکومتی برنمیدارد و بر این تصور باطل است که مطالبات گوناگون کارگران و کارمندان صنعت نفت گویا با جابجایی برخی مهره ها محقق می‏شود. حال آنکه هر کارگر ولو نیمه آگاهی میداند که تغییر چند مهره در این یا آن وزارت خانه آن هم در صنعت نفت، منشأ هیچ تغییری در سیاستهای کلی نظام در صنعت نفت آن هم به سود کارگران و کارمندان شاغل در این صنعت نمی شود. جواد اوجی وزیر باشد و علی مددی معاون وزیر باشد و باندی از مدیران و مافیای آن ها در صنعت نفت مشغول غارت و چپاول باشند یا افراد دیگری همراه با باند و مافیای دیگر، هیچ تأثیری در تعیین سیاست های کلی حاکمیت یا آنچه دولت و کابینه پزشکیان به اجرا خواهند گذاشت، ایجاد نمی‏کند. این مهره‏ها، مجری سیاست هایی هستند که نظام حاکم آن را در دستور کارشان گذاشته است. نباید چنین توهمی داشت که گویا پزشکیان با تعیین وزیر جدید و یا حذف مددی، می تواند سیاست دیگری غیر از سیاست رسمی را پیش ببرد و یا بحران موجود در صنعت نفت را به سود کارگران حل کند. اینکه گویا پزشکیان می تواند دستمزد و حقوق کارگران را آنطور که خواست پرسنل رسمی است اضافه کند، علل و عواملی را که سبب مهاجرت نسل جوان و تحصیل کرده و کوچ اجباری است را از میان بردارد و قوانین و مقرراتی را به سود کارگران و کارمندان شاغل در صنعت نفت به تصویب برساند و خلاصه اوضاع را در صنعت نفت به سود کارکنان رسمی سر و سان دهد، تماماً اشتباه و خیال پردازی محض است.
درجمهوری اسلامی در هیچ بخشی و در هیچ صنعتی از جمله و به ویژه در صنعت نفت و گاز، هیچ خواستی بدون مبارزه کارگران و نیروی کار شاغل در آن محقق نخواهد شد. اگر ما روی پای خود نایستیم، اگر به طور متحد و همبسته دربرابر کارفرما و دولت ظاهر نشویم و اگر بپا برنخیزیم و به مبارزه ای جدی و مستقلانه و اتخاذ تاکتیک های مؤثر مبارزاتی روی نیاوریم، هیچکس به حرف ما گوش نخواهد کرد و مطالباتمان نیز برآورده نخواهد شد. کارکنار رسمی صنعت نفت، تنها در پرتو اتحاد و اعتصاب است که می توانند دولت و وزارت نفت و مدیران آن را به پذیرش خواست های خود وادارند.
این واقعیت غیر قابل انکاری است که بدون اتحاد و مبارزه هیچکس مارا جدی نخواهد گرفت. مبارزه بسیار مهم است اما شکل مبارزه نیز در جای خود حائز اهمیت جدی است. کارفرما و در این جا دولت و وزارت نفت آن، تنها درصورتی حاضر به عقب نشینی و پذیرش خواست کارکنان رسمی نفت خواهند شد که در جریان یک مبارزه قاطع و تأثیر گذار، وادار به چنین کاری شوند. دولت تا مجبور نشده باشد، حاضر نیست امتیازی به کارگران و نیروی کار شاغل در صنعت نفت بدهد. اما مبارزه کارکنان رسمی نفت در شکل تجمعات کم عده در محل کار، فاقد چنین خصوصیتی است. متأسفانه در اینجا نیز همان گرایش محافظه کار عمل می کند و مانع اتخاذ تاکتیک مؤثرتر مبارزه است. حضور یک گرایش محافظه کار در درون کارکنان رسمی صنعت نفت، تنها در نحوه نگاه و دل بستن این گرایش به بالا و انتظارات خیالپردازانه از دولت و مقامهای دولتی یا دل خوش کردن به امید های واهی نیست که خود را نشان می‏دهد. شکل اعتراض و مبارزه کارکنان رسمی نیز یکی دیگر از عرصه هایی است که اسیر همین نگاه است.
از نخستین اعتصاب و تجمع بزرگ و سراسری کارکنان رسمی صنعت نفت در نهم تیرماه سال ۱۳۹۹ که بعد از ۲۵ سال سکوت، نخستین زنگ اعتراض سراسری در صنعت نفت را به صدا درآورد و جنبش طبقه کارگر را وارد مرحله جدیدی ساخت، این کارکنان هر ساله چندین تجمع اعتراضی و دست کم یک تجمع سراسری را سازمان داده اند. بعد از تجمع بزرگ کارکنان رسمی در ۱۲ شهریور سال ۱۴۰۱ مقابل وزارت نفت در تهران که به شدت سرکوب شد و ۶۷ تن از فعالان اعتصاب بازداشت شدند، اگرچه تجمع های سراسری و غیر سراسری کارکنان رسمی نفت در سال های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ ادامه یافت اما این تجمعات هرگز به سطح قبل از شهریور سال ۱۴۰۱ باز نگشت. در سرکوب شهریور ۱۴۰۱ علاوه بر بازداشت و حبس ۶۷ فعال اعتصاب، شمار زیادی از کارکنان به مراکز امنیتی احضار شده و مورد تهدید و بازجویی قرار گرفتند. برای تعدار زیادی از کارگران و کارمندان رسمی پرونده های قضایی و امنیتی تشکیل شد. اقدامات سرکوبگرانه و کنترل پلیسی در نفت تشدید شد. ده ها فعال اعتصاب و عناصر پیشرو و رادیکال در جریان این سرکوب ها عملاً از گردونه سازماندهان خارج شدند. درغیاب عناصر رادیکال کارگری، گرایش محافظه کار درون کارکنان رسمی تقویت شد. “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت” که تیرماه ۱۴۰۰ موجودیت آن علنی شده بود، بعد از سرکوب وسیع ۱۲ شهریور، و بازداشت های گسترده، به شدت تضعیف شد. در اینجا نیز زمینه تقویت گرایش محافظه کار فراهم تر شد. این گرایش که قبل از سرکوب ۱۲ شهریور بسیار ضعیف و درعین حال مراقب بود اعتراضات صنعت نفت خللی بر روند تولید وارد نسازد، بعد از سرکوب ها پر و بال گرفت. از این تاریخ به بعد تمام تلاش کارکنان رسمی و “شورای هماهنگی” این بوده که از هر شکلی از مبارزه که بخواهد خللی در روند تولید ایجاد کند، تولید را کاهش دهد یا آن را متوقف کند، جداً پرهیز شود و در عمل همواره با اعتصاب و خواباندن چرخ تولی به شدت مخالفت نموده است. تمام تلاش این شورا بعد از سرکوب شهریور ۱۴۰۱، به رغم موضع‏گیریهای گاه رادیکال، براین سیاست استوار بوده است که اعتراض کارکنان رسمی نفت باشد اما در همان حال چرخ تولید هم بچرخد، آسیبی به آن وارد نیاید و دولت متضرر نشود.
چنین است که اعتراضات کارکنان رسمی صنعت نفت عمدتاً درشکل تجمع های کوتاه مدت در محل کار خلاصه می‏شود. ازمهر ماه سال گذشته (۱۴۰۲) تجمع های گاه به گاه و منفرد این یا آن شرکت و مؤسسه، وارد مرحله جدیدی شد. اگر پیش از آن رسم براین بود که فقط در یک روز و تاریخ معین تجمعی برگزار شود از اول مهر سال ۱۴۰۲ تجمعات کارکنان رسمی از حالت تجمع منفرد و فقط در یک روز و تاریخ معین فراتر رفت. به این معنا که تجمعات کارکنان رسمی نفت، به تأسی از تجمعات باز نشستگان به روزهای معینی در هر هفته تعمیم یافت. نوعی تقسیم کار میان کارکنان رسمی عملیاتی شکل گرفت. از آن تاریخ به بعد کارکنان شاغل در شرکت نفت جنوب عموماً روزهای یکشنبه تجمع برپا می کنند، کارکنان شاغل در سکوهای نفتی دوشنبه ها و کف بگیران روزهای سه شنبه دست به تجمع می زنند. اما کمیت تجمعات به تدریج به حدی زیاد شد که به سایر روزهای هفته نیز تسری یافت.
از آن تاریخ تا همین امروز این شکل مبارزه استمرار یافته است. به این معنا که هربار در یکی از روزهای هفته به فرض تعدادی از کارکنان یک سکوی نفتی یا شرکت نفت و گاز تجمع کوتاه مدتی را در محل کار برگزار نموده و با در دست گرفتن کاغذ نوشته هایی خواست ها خود را اعلام نموده، عکسی گرفته اند و سپس به کار ادامه داده اند. علی رغم استمرار این تجمعات اما همانطور که همه شاهدیم، نه دولت و نه وزارت نفت آن هیچ اعتنایی به این تجمعات نداشته و حتی یک گام جزئی در راستای پذیرش مطالبات کارکنان رسمی برنداشته اند. در کمتر مواردی از نمونه تجمع کارکنان رسمی اهواز در دوم مرداد، کارکنان رسمی در ابعاد چند صد نفره وارد تجمع شده اند اما در اغلب موارد تجمعات کوتاه مدت و کم عده به ویژه در سکوهای نفتی و گازی برپا شده و همگی بدون نتیجه پایان یافته است.
تجربه مبارزات کارکنان رسمی و تجمعات کوتاه مدت و کم عده در محل کار، این واقعیت را ثابت می‏کند که این شکل مبارزه در شرایط حاضر فاقد کارایی است و کارکنان صنعت نفت اگر بخواهند به مطالبات خود برسند باید تاکتیک های مبارزاتی مؤثرتری را اتخاذ کنند. مؤثر ترین تاکتیک مبارزه کارگری در تمام صنایع و کارخانه ها ازجمله و به ویژه در صنعت نفت اعتصاب است. تنها با اعتصاب و خواباندن چرخ تولید است که می توان دولت و وزارت نفت را به عقب نشینی وادارکرد. نام نیک و اعتبار قدرشناسانه کارگر نفت از چه رو در خاطره ها زنده مانده است؟ به خاطر اعتصاب نفتگران و بستن شیرهای نفت! هیچ کارفرما و دولتی نمی تواند در برابر چنین اقدامی بی اعتنا بماند. حال این را مقایسه کنید با تجمع چند نفره کوتاه مدت با دردست گرفتن یک کاغذ نوشته و ادامه کار و تولید! چرا دولت یا کارفرما به این شکل و این حد از مبارزه کارگر که مراقب است هیچ گزندی به روند تولید و سود رسانی وارد نشود اساساً باید اعتنا کند؟ از مهرماه سال گذشته تا کنون بیش از ۱۰ ماه این تجمعات هر هفته در چند روز برگزار شده است اما دولت و وزارت نفت آن به این تلاش ها و تجمعات وقعی نگذاشته و حتی یک خواست کارکنان رسمی را هم نپذیرفته اند. این بی اعتنائی کامل دولت و وزارت نفت آن آیا نوعی سرشکستگی برای پرسنل رسمی نفت با آن تاریخ مبارزات درخشان و اعتباری که پیش ازاین کسب نموده است به شمار نمی رود؟
کارکنان رسمی نفت باید محافظه کاری را رها کنند و از توهم معجزات دولت و این یا آن وزیر و مدیر دولتی دست بشویند و روی پای خویش بایستند. جوان ترین و آگاه ترین کارکنان رسمی صنعت نفت، باید گرایش جان سخت محافظه کار را کنار زده و با سازماندهی اعتصاب و خواباندن چرخ تولید، رو در روی دولت بایستند و مبارزه در نفت را وارد فاز عالی تری سازند. این، آن شکل مهم و درست مبارزه ای است که کارکنان رسمی و کل پرسنل نفت به آن نیازدارند. زمان، زمان اعتصاب است.
کارکنان رسمی صنعت نفت، تا کنون از محدوده خواست های اخص خود پا را فراتر نگذاشته اند و با کمال تأسف چشم خود را بر روی کارگران غیر رسمی، اعتصابها و مطالبات آن ها فروبسته اند. اهم مطالبات و تلاش های کارکنان رسمی در یک دایره بسته محدود مانده است. باید از این دایره بسته خارج شد و دست اتحاد به سوی دیگر شاغلان صنعت نفت خصوصاً کارگران غیر رسمی درازکرد و اتحاد و همبستگی را در نفت سازمان داد. در اعتصاب سراسری و چند هفته ای اخیر کارگران پروژه ای صنعت نفت، کارکنان رسمی حتی یکبار هم بطور رسمی از این اعتصاب و مطالبات کارگران پروژه ای حمایت نکرده و با آنان اعلام همبستگی ننموده اند. با اعتصابات کارگران ارکان ثالث، و کارگران قرارداد موقت نیز عیناً به همین شکل برخورد شده است.
به این جدایی ها باید پایان داد. نفت قبل از هرچیز نیاز به اتحاد و همبستگی دارد. “زمان، زمان همبستگی و بپا خاستن است”!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

بالاتر از سیاهی

می‌گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست، اما در زندگی واقعی کارگران و دیگر ستم‌دیدگان جامعه بالاتر از سیاهی معنا دارد. فقر، بیکاری، گرسنگی مداوم، نداشتن سرپناه، نداشتن پولی برای درمان فرزند بیمار، فرزندی که در آغوش مادر درد می‌کشد و درد می‌کشد، همه در زندگی واقعی توده‌های تحت ستم جامعه آن‌قدر تیره و تار هستند که سیاهی در برابرشان هیچ است. براستی رنگ زندگی کارگران و زحمتکشان ایران چیست؟ تنها زندگی در آن شرایط می‌تواند انسان را به عمق تیرگی زندگی این  انسان‌های دردمند و شریف روزگار ببرد. روزگاری آن‌چنان تیره که تا مغز استخوان انسان را به درد می‌آورد. از کدامشان باید گفت؟ از کدام‌شان باید نوشت؟ کدام درد، کدام رنج بی‌پایان؟

در روزهای گذشته خبر خودکشی دو کارگر اخراجی پتروشیمی ارغوان گستر ایلام واقع در شهرستان چوار وهمسر یک کارگر اخراجی دیگر این شرکت در طول یک هفته منتشر شد. براساس اخبار منتشره حدود ۱۲۰ کارگر یک شرکت پیمانکاری در پتروشیمی ارغوان گستر، در طی هفته‌های اخیر از کار بیکار شده و مدیران شرکت نیز گفته‌اند که به کارگران شرکت پیمانکاری نیازی ندارند.

بیکاری این کارگران در حالی‌ست که بخشی از زمین‌های کشاورزی مردم منطقه به منظور ساخت پتروشیمی از دست آن‌ها گرفته شده و کشاورزان و کارگرانی که بر سر زمین‌های کشاورزی کار می‌کردند، بدون کار و بدون هیچ منبعی برای تامین معاش رها شدند.

مردم شهرستان کوچک چوار (از جمله ۶۳ روستای تابعه‌ی آن) عموما کُرد هستند و بیکاری و فقر شدید ناشی از آن، سایه سنگین خود را بر مردم ستم‌دیده‌ی آن گسترانیده است. در گزارشی که خبرنگار خبرگزاری دولتی “ایلنا” تهیه کرده آمده است: “کارگرانی که با ما تماس گرفتند گفتند جز پولِ یارانه، درآمد دیگری ندارند. یک نفر از کارگران فرزند سه ساله‌اش را تا بهزیستی برده و گفته نمی‌توانم هزینه‌اش را تأمین کنم، شما بزرگش کنید”.

بسیاری از مردم منطقه حتا از تهیه یک وعده غذا در شبانه‌روز ناتوان هستند. یکی از کارگرانی که اقدام به خودکشی کرده بود، به دلیل عفونت شبکیه‌ی چشم و لوزه‌ها تحت درمان است. پول قطره‌ی چشم‌اش ۸۱۲ هزار تومان است، اما این کارگر که در یکی از روستاهای اطراف چوار زندگی می‌کند پول خرید قطره‌ی چشم را ندارد. او حتا یک اجاق گاز ساده هم ندارد و همسرش روی آتش غذا درست می‌کند. همکاران او سعی کردند پول قطره‌ی او را تامین کنند اما سرانجام تنها ۴۸۳ هزار تومان جمع شد چرا که بقیه نیز وضعیتی بهتر از آن کارگر ندارند.

کارگر دیگری که اقدام به خودکشی کرد و تنها ۲۹ سال دارد، با دستمزد خود هزینه بیماری مادر و برادر معلول‌اش را می‌داده و کارت یارانه‌ی او نزد نانوا بود، برای تهیه‌ی قرصی نان. او این اواخر به دلیل نیاز به پول یارانه برای خرید دارو، شماره حساب کارت یارانه‌اش را عوض کرده بود. در روز خودکشی نانوا به او زنگ زده بود که پول یارانه‌ات نیامده و او که دنیا برسرش ویران شده بود، در قبرستان شهر دست به خودکشی زد که اتفاقی توسط مردمی که برای روشن کردن فانوس عزیز از دست رفته‌شان به قبرستان آمده بودند از مرگ نجات یافت. همسر کارگر اخراجی نیز باز در اثر فقر و ناتوانی در تهیه‌ی بدیهی‌ترین نیازهای اساسی زندگی دست به خودکشی زده بود. برای همه‌ی آن‌ها کار در پتروشیمی به عنوان تنها آب باریکه‌ی زنده ماندن، آخرین امیدشان بود.

چند هفته قبل کارگران اخراجی با پول یارانه‌شان بلیت اتوبوس تهیه کرده و برای اعتراض و تجمع در برابر دفتر هلدینگ خلیج‌فارس به تهران رفته بودند که جز وعده چیزی نصیب‌‌شان نگردید، تازه چند نفرشان هم دستگیر و پس از چند روز بعد از تشکیل پرونده قضایی با قرار وثیقه آزاد شدند.

فقر در استان ایلام از جمله شهرستان چوار در حالی جولان می‌دهد که ۱۱ درصد از منابع نفت و گاز کشور در استان ایلام قرار دارد. ایلام از نظر منابع نفتی با دارا بودن بیش از ۱۷ میلیارد بشکه ذخائر نفتی در بین استان‌های ایران در جایگاه دوم و از نظر منابع گازی با دارا بودن حداقل ۱۴ تریلیون متر مکعب ذخائر گازی در جایگاه سوم قرار دارد. استان ایلام از نظر محصول ناخالص داخلی سرانه (با نفت) چهارمین استان کشور و بالاتر از تهران و از نظر محصول ناخالص داخلی سرانه (بدون نفت) ۲۴مین استان کشور است که نشان می‌دهد به‌رغم داشتن منابع غنی، به‌ویژه از نظر صنایع کارخانه‌ای بسیار فقیر است.

۸۴ درصد مردم ایلام کُرد، ۱۴ درصد لُر و ۲ درصد عرب هستند. جدا از بحران اقتصادی رکود – تورمی حاکم بر جامعه، یکی از دلایل فقر و بیکاری گسترده‌ی مردم استان ایلام تبعیض ملی و قومی است، همان‌طور که مردم خوزستان با داشتن منابع عظیم نفت و گاز در فقر غوطه‌ور هستند. در جریان جنبش انقلابی بزرگ مردم ایران در سال ۱۴۰۱ شهرهای استان ایلام به‌مانند دیگر شهرهای کُردنشین از جمله مراکزی بودند که جوانان و زنان سلحشور آن اعتراضات گسترده‌ای برپا کردند و رژیم دست به جنایات گسترده‌ای در این شهرها از جمله آبدانان زد.

استان ایلام بالاترین نرخ خودکشی در کشور را دارد که فقر و بیکاری به‌عنوان یکی از علل تشدیدکننده‌ی  خودکشی نقش مهمی در آمار بالای خودکشی این استان دارند. خبرگزاری دولتی مهر در گزارشی در رابطه با رابطه آمار بالای خودکشی و فقر و بیکاری در استان ایلام می‌نویسد: “ایلام از عوامل زیربنایی اقتصادی مانند کارخانجات و کارگاه‌ها تقریباً بی‌بهره است. عدم وجود همین عامل سبب فقدان فرصت های شغلی مناسب، پایین بودن سطح اشتغال و افزایش نرخ بیکاری شده و اغلب افراد در مشاغل خدماتی و دلالی مشغول بوده و یا در نظام اداری به کار مشغولند”.

خودکشی در ایران به دلیل محدودیت‌های اجتماعی، سرکوب، بیکاری و فقر سال به سال در حال افزایش است و جمهوری اسلامی در این میان نقش نظاره‌گر کثیفی را بازی می‌کند که تنها تلاش‌اش معطوف به پنهان کردن دست‌های خونین‌اش است.

برای نمونه در مورد همین کارگران، آیا می‌توان نقش جمهوری اسلامی را در خودکشی این کارگران نادیده گرفت؟ بدون تردید نه! دولت در برابر بیکاران وظیفه دارد. دولت وظیفه دارد برای بیکاران کار ایجاد کند. دولت موظف است به تمام بیکاران تا زمانی که بیکار هستند به اندازه نیازهای یک خانواده ۴ نفره حقوق بیکاری پرداخت کند و این نیازها تنها شامل خوراک نمی‌شود. تمام نیازهای یک خانواده مد نظر است، از مسکن مناسب تا پوشاک و تحصیل و غیره، همه نیازهای انسانی، از تفریح و مسافرت تا نیازهای درمانی و بهداشتی.

اما جمهوری اسلامی هیچ مسئولیتی در این مورد برعهده نمی‌گیرد. برعکس با سیاست‌های خود و باز گذاشتن دست طبقه سرمایه‌دار حاکم و سرکوب کارگران از جمله با ممانعت از ایجاد تشکل‌های کارگری، درست مسیر عکس را می‌پیماید که حاصلی جز فقر و بیکاری بیشتر برای مردم ستم‌دیده‌ی جامعه ندارد و در این میان کارگران و زحمتکشان مناطق محروم، مناطقی که از ستم ملی نیز رنج می‌برند، رنجی مضاعف را می‌باید بر شانه‌های نحیف‌شان تحمل کنند.

این اولین بار نیست که اخبار خودکشی به خاطر فقر و بیکاری در کشور منتشر می‌شود. به‌رغم سانسور گسترده‌ی خبری، بارها حتی خودکشی جمعی (خانوادگی) در رسانه‌های منتشره در ایران بازتاب یافته که عموماً ناشی از فقر بوده است. حتا در مواردی که از فقر به عنوان علت اصلی یاد نشده، تنها با کمی کندوکاو می‌توان به نقش مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم در بروز این فجایع پی بُرد.

با تشدید فقر و بحران اقتصادی، خودکشی کارگران – به‌ویژه کارگرانی که کار خود را از دست می‌دهند – نیز متاسفانه رو به افزایش است. سال گذشته در چنین روزهایی حیدر محسنی کارگر پتروشیمی ایلام به دلیل اخراج از کار دست به خودکشی زد. او چهارمین کارگر اخراجی پتروشیمی ایلام از زمستان ۱۴۰۱ تا مرداد ۱۴۰۲ بود که به دلیل اخراج از کار دست به خودکشی زده بودند. چند روز بعد از خودکشی حیدر محسنی، یک کارگر روزمزد پالایشگاه آبادان به دلیل اخراج از کار دست به خودکشی زد.

دو سال قبل هم در همین مردادماه خبر خودسوزی ۸ کارگر در ظرف کمتر از ۷۰ روز انعکاس گسترده‌ای در جامعه و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی یافت.

کودکان کار یکی دیگر از گروه‌های آسیب‌پذیری هستند که در خطر اقدام به خودکشی قرار دارند. به‌نوشته‌ی کانال تلگرامی “روشنفکران”، “مطالعات در ایران نشان می‌دهد که ۳۰ تا ۴۰ درصد کودکان کار ایرانی دارای افسردگی هستند، اعتماد به نفس‌شان پایین است و به خودشان آسیب می‌رسانند که حتا منجر به خودکشی آن‌ها نیز شده است”.

یکی از نتایج افزایش فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر توده‌ها از جمله کودکان و زنان که جمهوری اسلامی نقشی تعیین‌کننده در آن دارد،  افزایش خودکشی است. ۳۰ تیرماه دو خواهر ۱۳ و ۱۴ ساله با نام النا و الیسا که ساکن طبقه ۹ یکی از برج‌های شهرک بهشتی در حکیمیه (شرق تهران) بودند با پرتاب کردن خود از طبقه ۱۹ همان برج دست به خودکشی زده و متاسفانه جان باختند. در همین هفته مهران خسروانیان رزیدنت پزشکی دست به خودکشی زد. از ابتدای سال‌جاری تاکنون ۱۰ رزیدنت پزشکی به دلیل مشکلات کاری و اقتصادی دست به خودکشی زده‌اند. وضعیت نگران‌کننده‌ی خودکشی در میان پرستاران نیز به‌گونه‌ای است که به گفته‌ی شریفی مقدم دبیرکل تشکل دولتی “خانه پرستار”، “آمار خودکشی پرستاران امنیتی و محرمانه است”.

اگرچه خودکشی حتا می‌تواند یک جنبه‌ی اعتراضی به وضعیت موجود چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی و یا اجتماعی داشته باشد، اما واقعیت این است که با خودکشی هرگز مشکلی حل نخواهد شد و حتا در بسیاری از مواقع بر مشکلات خواهد افزود. محروم بودن بخش بزرگی از مردم ستم‌دیده جامعه از خدمات روانشناسی و روانپزشکی، آن‌هم مردمی که بسیار به آن نیاز دارند یکی دیگر از علل افزایش خودکشی‌ست. بویژه لازم است که بر نقش جمهوری اسلامی در افزایش خودکشی‌ها تاکید کرد. واقعیت این است که طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولتی که نماینده و حافظ منافع این طبقه است یعنی جمهوری اسلامی، برای جان انسان‌ها ارزشی قائل نیستند. برای آن‌ها تنها این مهم است که حداکثر سود را از نیروی کار کارگران بدست آورند و وقتی هم که به نیروی کارشان احتیاجی ندارند او را بیرون می‌اندازند بدون آن‌که به عواقب‌ اخراج کارگران حتا لحظه‌ای بیاندیشند. هم اکنون حداقل ۱۰ میلیون نفر در ایران بیکار هستند، بدون هیچ‌گونه حمایت دولتی. براساس آمارهای رسمی حتا ۲ میلیون نفر از کسانی که شاغل محسوب می‌شوند اشتغال ناقص دارند. امروز حتا با اضافه کار نیز عموم کارگران نمی‌توانند از پس هزینه‌های زندگی برآیند، چه رسد به کارگرانی که تنها نیمی از روزهای هفته کار دارند و آن هم با دستمزدهایی به‌غایت ناچیز.

از دیگر سو این وظیفه‌ی دولت است که به تمامی بیکاران تا زمانی که بیکار هستند حق بیکاری پرداخت کند. این وظیفه‌ی دولت است که بهداشت و درمان رایگان و با کیفیت را برای تمامی آحاد جامعه تامین کند تا همگان بتوانند از خدمات پزشکی، روانپزشکی و غیره برخوردار شوند. اما جمهوری اسلامی هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهد. برای جمهوری اسلامی ساخت موشک، انرژی اتمی، تقویت نیروهای نظامی و بالاخره ابزار و امکانات سرکوب همین مردم ستم‌دیده از همه‌چیز مهم‌تر است. حکومت فاسدی که در لبه پرتگاه قرار دارد و دور نیست زمانی که با قدرت توده‌ها به زباله‌دان تاریخ سپرده شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

 

افغان‌ستیزی جمهوری اسلامی و همراهی اپوزیسیون ناسیونال- فاشیست !

چرخه خشونت و تبعیضی که  دهه‌هاست علیه مهاجران افغان در ایران اعمال می‌شود، طی هفته‌های اخیر وارد فاز جدیدی شده و حملات وحشیانه متعددی را علیه مهاجران افغانستانی در شهرهای مختلف براه انداخته است. حمله به کارگران افغان در استان فارس که با ضرب و شتم آنها و غارت پول و موبایل‌شان همراه بود، در شبکه‌های اجتماعی و در سایت‌های خبری روزنامه‌نگاران مستقل افغان انعکاس وسیعی یافته است. شدت ضرب و شتم این کارگران به حدی بوده که بسیاری از آنها در نتیجه ضربات وارده، شدیدا زخمی و به بیمارستان منتقل شده‌اند.

در مناطق مختلف تهران نیز باندهای اراذل و اوباش با حمله به مهاجران افغان عرصه را بر آنها تنگ‌تر کرده‌اند. روزنامه آنلاین موسوم به  «۸ صبح» که سالها پیش به ابتکار جمعی از روزنامه نگاران مستقل افغان راه‌اندازی شده، بر اساس گزارشات و فیلم‌های دریافتی از ایران، در این مورد چنین نوشته است:‌ « شماری از مخاطبان روزنامه ۸ صبح روز چهارشنبه ۳ اسد (۳مرداد)، با ارسال پیام‌های صوتی و متنی می‌گویند که برخی از شهروندان با چاقو وقمه به جان مهاجران أفغانستان در تهران هجوم می‌برند. أصلا نه خانم ها و نه مردها سرکار که هیچ، حتی برای آوردن نان خشک هم کسی بیرون نمی تواند. در عین حال تصویرهای اخطاریه‌های نصب شده در برخی ساحات، از جمله منطقه ۱۵ تهران نشان می‌دهد که مهاجران أفغانستان در معرض خطر اخراج خشونت‌بار از این ساحه قرار گرفته‌اند.  در این  اخطاریه‌ها به مالکین خانه‌ها و موترها  که در اختیار اتباع بیگانه قرار داده‌اند، نیزاخطار داده می‌شود که در اسرع وقت نسبت به استرداد اموال‌شان اقدام کنند.»‌  در ادامه این گزارش، آمده است که  مهاجران أفغان از سازمان ملل می‌خواهند تا در این زمینه اقدام کند و جلو فاجعه را بگیرد‌.

نزاعی چند نفره در منطقه ۱۵ تهران و قتل یکی از افراد درگیر،‌ موج جدید افغان ستیزی را براه انداخت. تاکید رسانه‌های  دولتی و انتشار «اخطاریه»ها و راه افتادن  «کارزارهای»‌ بی نام و نشان اما سازمانیافته و تاکید  بر تابعیت قاتل، جرقه ای شد برای تحریک افکار عمومی و دامن زدن به احساسات ناسیونال- فاشیستی . این نزاع و عاقبت تاسف آور و مرگبارش،‌ بهانه ای شد تا دستجات لمپن و قمه به دست، جرم یک فرد را به کل مهاجران نسبت دهند، در خیابانها به جان مهاجران أفغان بیفتند و پیر و جوانشان را مورد خشونت و آزار قرار دهند.  انعکاس جهت دار این خبر در رسانه های حکومتی و تحریک احساسات عمومی نیز زمینه «موجه» دیگری  برای تداوم و تسریع اعمال سیاست های ضدپناهندگی و مهاجرتی جمهوری اسلامی فراهم ساخت.

دامن زدن به افغان ستیزی همواره یکی از ترفندهای جمهوری اسلامی برای گمراهی افکار عمومی و منحرف کردن خشم و نارضایتی و اعتراضات مردم است.موج جدید خشونت علیه مهاجران افغان و مهاجر ستیزی  البته در جریان مضحکه انتخاباتی اخیر و در اظهارات شرم‌آور مسعود پزشکیان نیز جایگاه ویژه ای داشت. او در جواب سوالی در مورد رسیدگی به «اتباع خارجی»، بیشرمانه  گفت مهاجران افغان را اخراج خواهد کرد و همچنین برای تامین هزینه‌های آن دسته از آنان که در ایران ساکن اند  از اروپا کمک مالی  طلب میکند. قطعاً این اظهارات پر آب و تاب و جهت دار آن در رسانه های عمومی دولتی، می تواند  در بخش ناآگاه جامعه که مهاجران را علت بیکاری، جنایت،  فقر و فلاکت و بدبختی در ایران می داند، تاثیرگذار باشد،  مهاجرهراسی و مهاجر ستیزی را دامن زند و باندهای سیاه سازمانیافته را  به جان مهاجران افغان بیاندازد.

علاوه بر جمهوری اسلامی که تبعیض  سیستماتیک علیه مهاجران و پناهندگان افغان را نهادینه و اجرا کرده است،  جریانات اپوزیسیون راست  اعم از اصلاح طلبان رانده شده از قدرت، ملی گرایان و سلطنت طلبان نیز با تبلیغات  شوونیستی به  نژادپرستی و تقویت ایده های فاشیستی دامن می زنند. کارزارهایی متعددی که اخیرا با اسامی مختلف  در شبکه های اجتماعی علیه مهاجران افغان براه افتاده است، هم از سوی  طرفداران سلطنت و  هم عوامل و مزدوران رژیم  جمهوری اسلامی  هدایت و حمایت می شوند. در یکی از این کارزارها  تحت عنوان «مطالبه ملی»‌‌از مسعود پزشکیان خواسته شده است انسداد مرزها و  اخراج افغان‌ها (یکی از وعده های انتخابی وی)  را تسریع کند.

با این حال تبعیضی که در حق پناهندگان و مهاجران افغان در ایران اعمال می شود، محدود به رویدادها و اقدامات اخیر نیست. دهه‌هاست که تبعیض و ستم و رفتار غیرانسانی با پناهندگان افغان- که در گریز ناگزیر از جنگ و بدبختی و فلاکت به ایران پناهنده شده اند- اعمال می‌شود.

پناهجویان افغان از بدو ورود به ایران با مجموعه باورنکردنی از تبعیضات روبرو بوده اند: نداشتن اجازه کار و ادامه تحصیل در دانشگاه، قطع یارانه سلامت و آموزش،‌عدم اعطای شناسنامه و تابعیت به فرزندانی که مادر ایرانی و پدر افغان دارند،  محدودیت تردد در ۱۵ استان، از جمله این مواردند. محدودیت اشتغال، یکی دیگر از این تبعیضات است. کارگران أفغان تنها در ۱۳ رشته – آنهم رشته شاق – مجاز به اشتغالند از جمله در کشاورزی، ساختمانی، دامپروری، شیشه گری، ذوب پلاستیک، راه سازی، کانال سازی و گچ پزی. در عین حال،‌کار در نانوائی‌ها، رستوران‌ها و صنایع غذائی  برای کارگران أفغان ممنوع اعلام شده است. جمهوری اسلامی در سال ۶۳ طی بخشنامه‌ای، رده های شغلی مجاز برای کارگران را افغان تعیین کرد و بر این تبعیض نام «بازار کار تفکیک شده» گذاشت. از طرف دیگر کارگران شاغل در همین رشته های محدود، فاقد قراردادند. در تحقیقی که سال ۹۸  در بین ۳۷۰ هزارمرد  افغان دارای مجوز کار صورت گرفته  و در فصلنامه اقتصاد دانشگاه بهشتی تهران منتشر شده، آمده است که تنها ۳ درصد کارگران افغان قرارداد کار دارند. ۷۷ درصد قرارداد شفاهی دارند و ۲۰ درصد فاقد هرگونه قرارداد کارند.

علاوه بر این تبعیضات از سال ۶۷ تا کنون مساله اخراج پناهندگان افغان در دستور کار جمهوری اسلامی قرار داشته است . طبق آمار اعلام شده توسط «فرماندهانان مرزبانی» تنها  طی ۶ ماهه ۱۴۰۲ تعداد ۳۲۸ هزار پناهنده افغان از استان خراسان  و ۸۰ هزار تن از استان سیستان و بلوچستان به افغانستان بازگردانده شده اند. توافقات با دولت‌های وقت در أفغانستان،  گاه تبعات مرگباری برای پناهنده ها و مهاجرین افغان در پی داشته است. رسانه‌های  «۸ صبح»‌ و «پژواک» در افغانستان نمونه‌های متعددی از خشونت  پلیس ایران در دستگیری و استرداد مهاجران افغان را گزارش کرده‌آند.  این خشونت  پلیس علیه مهاجران گاه  منجر به کشته شدن پناهندگان افغان  در نواحی مرزی دو کشور شده است.

بی تردید تبعیضات سیستماتیک دولتی که جمهوری اسلامی علیه پناهندگان و مهاجران افغان اعمال کرده،  از مجموعه سیاستهای فاشیستی ترامپ و جریانات راست افراطی اروپائی اعلام کرده‌اند،  پیشی گرفته است. هنوز نژادپرستان و فاشیستهای  آمریکائی و اروپائی بخاطر  آگاهی افکار عمومی  و وجود  رسانه های نسبتا مستقل و وجود  اعتراضات توده ای علیه نژادپرستی و فاشیسم،  حتی جرأت طرح بسیاری از اقدامات ضدانسانی و ضدپناهندگی که جمهوری اسلامی سالهاست  به مرحله اجرا درآورده،  نکرده اند.

تبعیضاتی که جمهوری اسلامی علیه مهاجران و پناهندگان افغان اعمال کرده، در زمره اقدامات شرم آوری است که در دوران فاشیسم هیتلری اعمال شده است. دورانی که لکه ننگی در تاریخ بشریت است. حمایت و همبستگی با پناهندگان و مهاجران افغان بخشی از مبارزه نیروهای کمونیست ، چپ و آزادیخواه است که اینگونه تبعیضات را برنمی تابند و برای محو کلیه اشکال تبعیض مبارزه می کنند. همصدایی جمهوری اسلامی و اپوزیسیون ناسیونالیست و فاشیست ایران بار دیگر بر این واقعیت صحه می‌گذارد که سرنگونی جمهوری اسلامی کافی نیست، برای  رهائی از کلیه اشکال ستم و تبعیض باید علیه نظام مبتنی بر ستم و استثمارسرمایه داری و جریانات فاشیست حامی آن به مبارزه برخاست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

پیام کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت) به چهاردهمین کنگره حزب کمونیست ایران 

با درودهای کمونیستی!

رفقای عزیز!

چهاردهمین کنگره حزبتان در شرایطی برگزار می‌شود که جمهوری اسلامی با بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، از جمله بحران مشروعیت مواجه است. روی‌گردانی دست‌کم بیش از ۶۰ درصد از واجدین حق رأی – آن‌هم طبق آمار دولتی – در آخرین خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم عملاً مشروعیت نداشته جمهوری اسلامی را در عرصه داخلی و بین‌المللی برای همگان آشکار کرد. این وضعیت همراه با شکست حاکمیت در تمام عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تنگناهای عدیده‌ای را برای رژیم ایجاد کرده است که رهایی از آن برای هیئت حاکمه ممکن نیست.

در کنار تعمیق بحران‌های درونی حاکمیت، بن‌بست اقتصادی، رشد افسارگسیخته تورم، افزایش بیکاری و کاهش واقعی دستمزدها، چنان وضعیت سخت و دشواری را برای طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش ایران رقم‌زده است که رهایی از آن جز در پرتو سرنگونی جمهوری اسلامی، براندازی نظم پوسیده سرمایه‌داری و جایگزینی آن با نظم نوین سوسیالیستی امکان‌پذیر نیست.

لذا، بر بستر چنین اهدافی ست که کارگران ایران بیش از هر زمان دیگر به اعتصاب و مبارزه‌ای رودررو با طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن روی آورده‌اند. هم‌اینک روزی نیست که شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگری در مراکز مختلف تولیدی و خدماتی نباشیم. علاوه بر مبارزات رو به رشد کارگری، زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و دیگر لایه‌های اجتماعی نیز مطالبات خود را در کف خیابان‌ها فریاد می‌زنند.

در این میان، زنان دلاور ایران اما با برخورداری از ۴۵ سال تجربه مبارزاتی، هم‌اینک یکی از پیشگامان مبارزه علیه حاکمیت فاشیستی جمهوری اسلامی هستند. زنان قهرمانی که در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در صف مقدم مبارزات مردم قرار گرفتند و در این مسیر با دلاوری و جان‌فشانی‌های چشم‌گیری جمهوری اسلامی را به زبونی و استیصال کشانده‌اند.

بااین‌همه و به‌رغم مبارزات تا کنونی کارگران و عموم توده‌های مردم ایران که به‌طور روزانه شاهدش هستیم، طبقه کارگر ایران کماکان از پراکندگی رنج می‌برد و فاقد هرگونه تشکیلات سراسری است. امری که بدون دست‌یابی به آن، گسترش اعتصابات کارگری، سراسری شدن مبارزات توده‌ای و چشم‌انداز پیروزی انقلاب اجتماعی در هاله‌ای از ابهام خواهد بود. چرا که پیروزی انقلاب اجتماعی در گرو سازمان‌دهی و تشکل یابی طبقه کارگر در مقیاس سراسری است. روشن است که تحقق این امر، تنها با تلاش و کوشش مبارزاتی پیشروان طبقه کارگر، همه احزاب، سازمان‌ها و نیروهای چپ و کمونیست برای رسیدن به وحدت طبقاتی و سازمان‌یابی مستقل طبقه کارگر امکان‌پذیر خواهد بود.

 

رفقای عزیز!

سازمان فدائیان (اقلیت) برگزاری چهاردهمین کنگره حزبی‌تان را به شما تبریک می‌گوید. با این امید که کنگره حزبی‌تان با موفقیت پایان یابد و نتایج آن متناسب با شرایط دوران انقلابی حاکم بر جامعه گام دیگری برای تقویت و همکاری بیشتر احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست باشد.

 

کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت)

تیرماه ۱۴۰۳ – جولای ۲۰۲۴

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۸۰  در فرمت پی دی اف:

این شب را نهایتی است

هرگاه به تو که نگاه می‌کنم، می‌بینم تمامیت دلتنگی غربت یک غروب درحفره های چشمانت ته نشین شده است. همانند برگی سبک از شاخه‌های شکسته هراس داری. از روشنایی روز که درچشمت می‌تابد و اعلام می‌کند شب رفته است، می‌گریزی. از صبح هراس داری ازباور داشتن یک روز دیگر درامتداد روزهای بی‌پایان ویران زندگی می‌هراسی. خودت را تا آن سوی روز می‌کشانی اما از شام تیره هم می‌هراسی. از دیروزت می‌گریزی از فردایت هم بیمناکی. از ظلمت جهلی که پیرامون‌ات تنیده‌اند وحشت داری. بیم گرسنگی کودکانت تو را تا آن سوی مرگ می‌برد. بدون اطمینان به آینده قدم بر می‌داری. ازچشیدن طعم تلخ فقر در فردایی بی آینده برخودت می‌لرزی. تو طرح تصویر یک انسان بی‌سرانجامی که درخرابه‌های عصر جنگ و کینه‌توزی مجال نفس کشیدن نیافته‌ای. مدعیان حافظ منافع بشر گماشتگان بی آزاری برای نظام سرمایه‌داری هستند که ملزم به اطاعت بی چون و چرا از سیاست‌های اربابان خود می‌باشند. در رویارویی با ستم و ظلمی که بر کارگران و زحمت کشان روا می‌شود جملگی کور وکر و لال‌اند. تو بارزترین جلوه انسان دردمند تنهایی، درعصر سرمایه داری بی رحمی که از قضا تاریخ مصرفش به پایان رسیده است.

گاه روزنامه‌ها به چاپ دوم وسوم هم می‌رسند. اخبار درتمام لحظات به گوشت می‌خورد. درروزنامه ها گرانی نان، تشنگی قوهای سفید، نبود کار برای هزاران جوان بیکار، نداشتن سرپناه پرندگان کوچک، کشته شدگان جنگ‌های ویرانگر، خیل بی‌شمار آوارگان جنگ، همه و همه درلابه لای اخبار پرهیاهو، کم رنگ نوشته می‌شود. لیکن جهان و جهانیان در رخوت خواب سنگینی فرو رفته‌اند. اخلاق از معیارهای انحطاط سقوط کرده است. جهان تبدیل به یک بمب ساعتی شده است. اما کسی به فکر فرو نمی‌رود. درپارلمان ها نمایندگان بی درد، بی اعتنا به تو که نمی‌دانی فردا غذایت را چگونه به دست بیاوری، قلم‌ها را به دست می‌گیرند و قرارداد می‌نویسند. برملیت تاکید می‌کنند و میهن پرستی را با خطی درشت و خوانا تیتر می‌زنند ودرجیب مسافران جنگ می‌گذارند. سپس همبستگی ملی را می‌ستایند و بر مردگان جنگ احترام می‌گذارند. درمجلس و پارلمان‌ها چشم برحقایق تلخ زندگی تو می‌بندند. تویی که کارمِی‌کنی واقعیت محض تاریخی. اما جان و زندگی‌ات برای سرمایه‌داران وحاکمان حافظ منافع آنان هیچ ارزشی ندارد.

درمجلس نباید از واقعیت زندگی تو و سایردردمندان زحمت‌کش حرفی به میان بیاید چون این پارلمان‌ها متعلق به طبقه کارگران و مردم زحمت کش نیست. تو کارگری، جایی در میان این محافل نداری. واقعیت این است که پارلمان‌ها برای تغییر و بهبود زندگی تو تشکیل نمی‌شوند. مرتجعین برای منافع مادی خود درنظام سرمایه‌داری نیاز به این نهادها دارند. برای تیز کردن خنجرهای به ظاهر براقی است که ابتدا چشمهایت را می‌گیراند و سپس از پشت بر استخوان‌هایت می‌نشیند. این سازمان‌ها و احزاب درمجلس تشکیل جلسه می‌دهند، قانون می‌سازند که چگونه ازجیب تو همان سکه‌های ناچیز را بیرون بکشند. درمجلس های فرمایشی برای سلب آزادی تو لایحه‌های رنگارنگی تصویب می‌کنند تا تو را با قانون تمیز و شسته رفته به بند بکشند و گرسنگی‌ات را در لایه‌های قوانین پیچیده پنهان کنند. این تویی که عقربه‌های ساعت چرخ گردون را به گردش درمی‌آوری. تویی که قادر به تغییر نظام ظالمانه حاکم برجهان هستی. تو عریان‌ترین قربانی عصر خون و خنجری. با این همه ظلم که برتو روا داشته‌اند با این همه ستم و نابرابری وقت آن است که قفل لبانت را بگشایی. زمان آن است که هِق هِق را فریاد کنی.

پرچم سازمان ملل و منشورحقوق مدافع بشر مترسکی است که درگرد باد رویدادهای جهان، تنها گرداگرد خویش می‌چرخد. این نهاد حقوق بشری درحوادث تلخ و ناگوار گاهی دلواپس می‌شود اما سرانجام آرام می‌گیرد و خوابش می‌برد. در فواید آتش بس سخن می راند، لیکن منشور جنگ را معتبر قلمداد می‌کند. گاهی هم برای این که از گزند طعنه در امان بماند از حوادث وتعداد کشته شدگان جنگ “بی طرفانه” آمار می‌دهد. با الفاظی زیبا و دلنشین از نوع دوستی سخن می راند اما کشتار روزانه هزاران انسان را در سراسر جهان به نظاره نشسته است. دفاع از حقوق بشر بدون عدالت هم می‌شود؟ مدافعین حقوق بشر درحالی از دموکراسی سخن میگویند که چوبه‌های دار جلوی چشمانشان یک آن خالی نمی‌مانند. در بیانه‌های خود، اغلب علت‌ها را حذف می‌کنند و درمقابل آوارگان مناطق جنگ زده و کودکان گرسنه رنجور تصمیم گیری را طبق خواست سرمایه داران جنگ طلب به آینده موکول می‌کنند. مدافعین حقوق بشر تماشاگران خوبی هستند. دنیای پرآشوب رانگاه می‌کنند، لیکن مجذوب سراب شده‌اند. دردنیای واقعی اما هیچ زورقی برای مهاجران سرگردان در تلاطم‌های دریای بی پناهان در آب نمی‌اندازند. سازمان ملل درمورد فجایع فاجعه‌بارجهان تنها اندکی دلواپس می‌شود و بس. آیا این نهاد وابسته به سرمایه داران بزرگ جهانی سزاوار نام پر مفهوم مدافع حقوق بشراست؟

سازمان ملل متحد و مدعیان حقوق بشر مجذوب چاه بی سر وته قدرتمندان و سیاستمداران شده‌اند. می‌بینند جهان زیر پایشان معلق است ودر آتش می‌سوزد، اما لب فرو بسته‌اند. درمقابل کشته شدن هزاران کودک و زن و جوان، فاتحان جنگ را باد می‌زنند. خطاب به تو کارگر خسته می‌گویند، همه چیز طبق حقوق بشر خوب پیش می‌رود. دربحبوحه جنگ و کشتار مردم گرسنه و بی‌پناه، منظورشان کدام بشراست؟ ثروتمندان یا گرسنگان؟ در مواجهه با اختلافات ظبقاتی که اکنون از دره عمیق فقر تا بلندای نامحدود ثروت سرکشیده‌است، خم به ابرو نمی‌آورند و هرگز به دست و پای قدرتمندان و سرمایه‌داران نمی‌پیچد. درست جایی که باید درجاده حقیقت قدم بگذارند راهشان را کج می‌کنند. هرگاه عده‌ای آن هم از روی نا آگاهی خواستند به حقوق بشر امیدوار شوند در بزنگاه دفاع از حقیقت، ناامیدشان می‌کنند. امروز باید برای همه عیان باشد که در نظام سرمایه‌داری حقوق بشر نیز به دفاع از حقوق سرمایه‌داران می‌پردازد. برای آزمون صلاحیت مدافعین حقوق بشر باید بدانیم، یکبار هم از حقوق پایمال شده کارگران حرفی به میان نیامده و نخواهد آمد. حقوق بشری که برای مرگ آدمکشان کلاه از سر بر می‌دارد و درمقابل کشتار مردم بی دفاع خاموشی می‌گزیند واقعاً مداقع حقوق کدام بشر است؟

من اما به تو باور دارم. تو برخلاف روشنفکران و مدعیان بی‌ریشه که به کارکرد این گونه سازمان‌ها و نهادهای ساخته و پرداخته طبقه بورژوازی دل می‌بندند، به خوبی از این که این‌ها یک چشمشان همیشه به منافع سرمایه داران دوخته شده است واقف و آگاهی. تو کارگری بنابراین هیچ‌گاه برای طلب حقوق از دست رفته‌ات به این‌گونه سازمان‌ها و نهاد هایی که طبقه تو درآن جایی ندارند، چشم داشتی نداشته و نداری. من به تو باور دارم. تو کارگری وکارگران زحمت کش بی اعتنا به این همه زرق وبرق پوچ که تنها پایشان را درمبارزه لنگ می‌کنند به راهشان ادامه خواهند داد. تو تنها نیروی قدرتمندی هستی که مشعل فروزان مبارزه را زمین نخواهد گذاشت. زخمی که بر سینه‌مان نشسته است تا پایان مبارزه تازه می‌ماند. گونه‌های خیس کودکان منتظر دستان توست. تو درکنار مردم و مردم درکنار تو ایستاده‌اند. ما همه درکنار هم هستیم. ما که برای هم بغض می‌کنیم وسیل اشک‌هایمان به یک جویبار می‌ریزد. ما مردمی که درد بند بند وجودمان به گوش یکدیگر می‌رسد. ما که درتنگناهای سخت زندگی کنارهم مانده‌ایم. همیشه دلگرمی‌ما دست‌های گرم ما بوده است. درتاریک‌ترین لحظه‌ها، نور زندگی یکدیگربوده‌ایم. ما با هم می‌مانیم. ااین پیر فرتوت ازدیدن اتحاد من و تو که سلاح ماست، خوابش کابوس شده است. می‌رسد روزی که گام نهایی برای سرنگونی نظام سرمایه‌داری را درکنار کارگران و زحمت‌کشان جهان با هم برخواهیم داشت. این شب را نهایتی است و این راه را فرجامی است.

 

دوم مرداد ماه ۱۴۰۳

کنش یار

عواقب پیروزی احتمالی ترامپ در آمریکا

در هفته‌ای که گذشت ترور نافرجام ترامپ، سیرک انتخاباتی کنوانسیون حزب جمهوری‌خواه، معرفی ترامپ به‌عنوان نامزد این حزب در انتخابات ماه نوامبر و منازعه انتخاباتی دو حزب رقیب نماینده انحصارات آمریکائی، در صدر اخبار و گزارش‌های  رسانه‌های جهان  قرار داشت. این تمرکز رسانه‌های جهانی بر رویدادهای انتخاباتی آمریکا نه ازآن‌رو بود که به روال گذشته انتخابات ریاست جمهوری در این کشور صورت می‌گیرد، بلکه ازآن‌جهت حائز اهمیت بود که پیروزی ترامپ نه‌فقط نتایج و تحولات مهمی در خود آمریکا بلکه از آن مهم‌تر در مقیاس جهانی به بار خواهد آورد.

تا پیش از ترور ترامپ گرچه نظرسنجی‌ها از برتری وی به‌عنوان نامزد حزب جمهوری‌خواه بر حزب دمکرات و شخص بایدن خبر می‌دادند، اما آنچه توازن قوا میان دو حزب را کاملاً به نفع حزب جمهوری‌خواه و ترامپ تغییر داد، ترور نافرجام وی بود. این ترور کاملاً توازن قوا را میان دو حزب به نفع حزب جمهوری‌خواه برهم زد .

ترامپی که به خاطر تخلفات و سوءاستفاده‌های متعددش می‌بایست پی‌درپی از این دادگاه به آن دادگاه برود، در پی این ترور در کنوانسیون  جمهوری‌خواهان نه‌فقط به‌عنوان  نامزد بی‌رقیب، بلکه رهبری ظاهر شد که دست نامرئی خدا او را برای انجام رسالتی  که گویا نجات آمریکاست از مرگ نجات داده است. یا آن‌گونه که خود وی در سخنرانی‌اش گفت، اگر او از این ترور جان سالم به دربرده و در کنوانسیون جمهوری خواهان حضور یافته”به لطف خداوند قادر متعال” بوده است. همین خدا به وی نیز همچون تمام شیادان راست‌گرا این رسالت را داده است که تمام بحران‌های جامعه آمریکا را حل و رفاه و خوشبختی را برای همیشه به مردم آمریکا بازگرداند. اما این رسالت تنها به حل‌وفصل معضلات داخلی آمریکا محدود نخواهد ماند، بلکه رسالتی جهانی است که گویا به بحران‌ها، جنگ و بی‌ثباتی در جهان نیز پایان خواهد بخشید و صلح جهانی را به ارمغان خواهد آورد. او در سخنرانی‌اش در کنوانسیون جمهوری‌خواهان گفت: ” تحت رهبری ما ایالات‌متحده دوباره موردتکریم و احترام قرار خواهد گرفت. هیچ ملتی قدرت ما را مورد سؤال قرار نخواهد داد.هیچ دشمنی در مورد توان ما به خود تردید راه نخواهد داد. مرزهای ما به‌کلی امن خواهد بود. اقتصاد ما اوج خواهد گرفت. نظم و قانون را به خیابان‌ها ، وطن‌پرستی را به مدارسمان بازخواهیم گرداند و مهم‌تر از همه صلح، ثبات و هم آهنگی را به سراسر جهان بازخواهیم گرداند.”

چشم‌انداز پیروزی ترامپ  ازآن‌رو این‌همه در سطح جهان اهمیت یافته  که صرفاً یک رقابت درونی میان دو جناح طبقه حاکم به روال گذشته بر سر مسائل داخلی و یا صرفاً خارجی کم‌اهمیت در این کشور نیست، بلکه می‌تواند با توجه به نقش آمریکا در جهان سرمایه‌داری به یک کشمکش بر سر سیاست‌های جهانی بورژوازی و حتی نهادهای تا کنونی جهانی منجر شود و  تلاطمات و نزاع‌های جهانی جدیدی را به بار آورد . بنابراین، اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای در ۱۰۰ روز آینده رخ ندهند، تاکنون پیروزی وی بر رقیب دمکرات خود که خواستار حفظ سیاست داخلی و بین‌المللی و نظم جهانی بر سیاق پیشین است، قطعی به نظر می‌رسد.

تغییراتی را که ترامپ خواستار انجام آن‌ها در آمریکاست بازتاب بن‌بست و بحران‌های جهانی نظام سرمایه‌داری و سیاست‌هایی است که با شکست روبه‌رو شده، موقعیت بین‌المللی امپریالیسم آمریکا را تضعیف نموده و با زوال روزافزون روبه‌رو ساخته است.   آنچه را که ترامپ به نمایندگی از حزب جمهوری‌خواه خواستار آن است  چرخشی به راست باسیاست‌های جدید برای حل این بحران است. نظیر آنچه که در کشورهای اروپائی در حال رخ دادن است و یک جناح راست نژادپرست و فاشیست باسیاست‌های جدید در حال شکل‌گیری برای حل بحران‌ها با روش‌های خاص فاشیستی است.

هدف ترامپ این است که ظاهراً جایگاه بین‌المللی ازدست‌رفته آمریکا را در عرصه جهانی به آن بازگرداند و شعار اول آمریکا را در عرصه داخلی و بین‌المللی محقق سازد. این شعار در همان حال که حامل رؤیای بازگرداندن هژمنی منحصربه‌فرد آمریکا در عرصه جهانی است، بر پایه شووینیسم تمام عیار قرار گرفته است.

وی آن‌گونه که ادعا می‌کند مقدم بر هر چیز خواستار حل بحران اقتصادی خود آمریکاست. اما با کدام سیاست؟ سیاست اقتصادی نئولیبرال و جهانی‌سازی که سال‌ها منافع کلانی عاید انحصارات بین‌المللی آمریکا کرد، اکنون با شکست روبه‌رو شده است. ترامپ خواستار کنار نهادن این سیاست و جایگزینی آن با یک سیاست اقتصادی جدید مبتنی بر پروتکسیونیسم است. اولین کاری که در این عرصه در دستور کار قرار خواهد داد، بستن مرزها، وضع تعرفه‌های سنگین بر واردات کالاهای کشورهای دیگر به‌منظور ایجاد بازار داخلی انحصاری  برای کالاهای مؤسسات آمریکائی، لغو یا کاهش مالیات مؤسسات انحصاری بزرگ و اختصاص تسهیلات متعدد برای بازگرداندن آن‌ها به آمریکا که در پی نیروی کار ارزان تولیدات خود را به کشورهای دیگر به‌ویژه چین، سایر کشورهای آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین منتقل کرده‌اند. علاوه بر این، قصد دارد صنعت ماشین‌سازی آمریکا را تقویت کند و هم‌زمان با آن سیاست استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر را کنار بگذارد و زمینه را برای سرمایه‌گذاری‌های کلان انحصارات نفتی آمریکا در خود آمریکا فراهم آورد. این مجموعه اقدامات که عملاً به معنای پایان قطعی سیاست اقتصادی نئولیبرال در آمریکا خواهد بود ، تأثیرات گسترده جهانی در پی خواهد داشت و با اقدامات متقابل کشورهای دیگر جهان  به‌ویژه قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان نظیر چین و اتحادیه اروپا همراه خواهد شد. مقدم بر همه اتحادیه اروپا را که هم‌اکنون با معضلات جدی درونی نظیر آمریکا روبه‌روست، وا خواهد داشت که اقدامات متقابلی انجام دهند. این اقدامات جبراً همراه خواهد بود با تجدیدنظر در سیاست‌های اقتصادی داخلی که هم‌اکنون به شعار جریانات راست نژادپرست تبدیل‌شده و هریک به نحوی خواهان اجرای همان سیاستی هستند که قرار است ترامپ پیش برنده آن‌ها در آمریکا باشد.

ترامپ همچنین برای مقابله با معضل بیکاری در آمریکا همانند همفکران فاشیست اروپائی خود قصد دارد یک سیاست جنایت‌کارانه را علیه پناه‌جویان و مهاجران به مرحله اجرا در آورد.

ترامپ یک شوونیست تام و تمام است. این شووینیسم همراه است با یک نژادپرستی علنی و نیز پوشیده. بخش علنی آن ضدیت آشکار با مهاجران آمریکای لاتینی است. وی در تبلیغات انتخاباتی خود عوام‌فریبانه تلاش کرده است که تمام معضلات و بحران‌های جامعه آمریکائی،از جمله فقر، بیکاری، ناامنی وافزایش جرم و جنایت را به مهاجران نسبت دهد. حتی ادعا کرده است که دولت‌های کشورهای بیگانه درب زندان‌ها و مراکز بیماری‌های روانی خود را بازکرده و جنایتکاران و بیماران روانی را به‌سوی آمریکا روانه کرده‌اند. منظور او هم مردم کشورهای آمریکای لاتین هستند. کشورهایی که انحصارات آمریکائی بازور کودتاهای نظامی و سیاست اقتصادی نئولیبرال و سال‌ها کسب سودهای هنگفت، مردم آن‌ها را به فقر و فلاکت دهشتناکی  محکوم کردند و حالا که این مردم فقیر و گرسنه در جستجوی کار روانه آمریکای شمالی شده‌اند، جنایتکاران و بیماران روانی نامیده می‌شوند که باعث تمام بدبختی‌های مردم ایالات‌متحده آمریکا شده‌اند و باید برای مقابله با آن‌ها دیوار با مرز مکزیک را طولانی کرد و آن‌هایی را که مدرک ندارند اخراج کرد و از استخدام آن‌ها جلوگیری کرد . ترامپ نژادپرست به طرفداران خود وعده داده است که بزرگ‌ترین اخراج مهاجران تاریخ آمریکا را به مرحله اجرا درخواهد آورد. درعین‌حال برای فریب کارگران ناآگاه ادعا می‌کند که استخدام این مهاجران باعث کاهش دستمزد کارگران آمریکائی شده است. درحالی‌که کاهش دستمزدهای کارگران آمریکا نتیجه بحران اقتصادی، تورم بالا و سیاست‌های نئولیبرال جناح رقیب در حزب دمکرات آمریکاست. سیاست اقتصادی ترامپ هم با امتیازات متعددی که می‌خواهد به سرمایه‌داران بد‌هد و محدود کردن هزینه های اجتماعی، وضعیت وخیم‌تری برای کارگران به بار خواهد آورد. این مهاجر ستیزی ترامپ که درواقع نوع علنی نژادپرستی است، نوع پوشیده‌ای هم دارد که موکول به آینده می‌شود  و سیاه‌پوستان آمریکائی را هدف قرار خواهد داد. گروهای متعددی از  سفیدپوست‌های به‌شدت نژادپرست در آمریکا وجود داشته و دارند که در حزب جمهوری‌خواه سنگر گرفته و امروز همه آن‌ها طرفدار ترامپ‌اند.  آن‌ها ضدیت آشتی‌ناپذیری با سیاه‌پوستان آمریکائی داشته و دارند. قدرت‌گیری ترامپ آن‌ها را فعال خواهد کرد. پیروزی ترامپ همچنین همراه خواهد بود با حمله به دست‌آوردهای مبارزاتی زنان آمریکائی به‌ویژه حق سقط ‌جنین و تلاش برای ممنوع کردن آن. فشار بر دگرباشان جنسی نیز یکی دیگر از سیاست‌های ترامپیست‌ها خواهد بود.

سیاست‌های ترامپ تضاد میان دولت آمریکا را با دیگر قدرت‌های سرمایه‌داری جهان تشدید خواهد کرد. بیش از همه اتحادیه اروپا از به قدرت رسیدن ترامپ زیان خواهد دید. چراکه درواقع اتکای اتحادیه اروپا در حفظ قدرت خود به قدرت و حمایت آمریکا وابسته است که هزینه حفظ نظم جهانی را با تمام سیاست‌ها، ارگان‌ها و نهادهای آن بر عهده داشته است. قطع و کاهش این هزینه‌ها چیزی نیست که اتحادیه اروپا بتواند از پس آن برآید.  نزاع ترامپ با اتحادیه اروپا بر سر هزینه‌های ناتو تنها یک نمونه آن است. هزینه‌های حفظ  نهادهای سیاسی نظم جهانی مورد دیگر آن است. دست کشیدن از حمایت اوکراین و تنها گذاشتن اتحادیه اروپا نمونه دیگری است.

ادعاهای صلح‌طلبی و مخالفت با جنگ‌ها که ترامپ به‌ویژه در سخنرانی اخیر خود مدام بر آن تأکید نمود، یک شوخی و افسانه است. امپریالیسم و جنگ از یکدیگر جدائی‌ناپذیرند. اگر ترامپ می‌خواهد پای آمریکا را از جنگ در اوکراین کنار بکشد، نشانه صلح‌دوستی او نیست. ترامپ از ضعف قدرت امپریالیسم آمریکا آگاه است و می‌داند توان درگیری در چند جبهه را ندارد. می‌خواهد عقب‌نشینی کند، تمرکز خود را بر محورهای خاص قرار دهد و با تقویت قدرت امپریالیسم آمریکا وارد درگیری‌های جدید شود. این واقعیت را معاون وی در مصاحبه‌ای به‌صراحت چنین بیان کرد آمریکا دیگر قادر نیست هزینه‌های درگیری‌های نظامی را در چندین جبهه متحمل شود و اکنون بر روی چین و در خاورمیانه در حمایت از اسرائیل متمرکز خواهد شد.

تمرکز اصلی سیاست بین‌المللی ترامپ مقابله با چین است که به‌سرعت در حال تبدیل‌شدن به یک قدرت هژمونیک جهان است. این مقابله صرفاً به جنگ تجاری اعلام‌شده، محدود نخواهد ماند، بلکه شامل متمرکز کردن قدرت نظامی و هزینه‌های نظامی آن، ازجمله تقویت نیروهای مسلح و صنایع تسلیحاتی آمریکائی علیه چین و حفظ مواضع آمریکا در آسیای جنوب شرقی و اقیانوس آرام  خواهد بود. بنابراین ترامپ خواستار کاهش درگیری‌های نظامی و هزینه‌های آن در مناطق دیگر به‌ویژه در اروپاست. از همین رو خواستار پایان دادن به جنگ میان روسیه و اوکراین برخلاف خواست و سیاست اتحادیه اروپاست.

تا جایی که تمرکز سیاست ترامپ بر منطقه خاورمیانه و دفاع از اسرائیل قرار می‌گیرد، افزایش فشار بر روی جمهوری اسلامی سیاست اصلی وی خواهد بود. این فشار اساساً اقتصادی و سیاسی خواهد بود و نه نظامی. ترامپ نه خواستار درگیری نظامی با جمهوری اسلامی است و نه سرنگونی آن. بلکه می‌خواهد از طریق فشارهای اقتصادی و سیاسی آن را در تنگنا قرار دهد و سیاست‌های منطقه‌ای خود را در حمایت از اسرائیل پیش ببرد. بنابراین چنانچه پیروزی ترامپ قطعیت یابد، جمهوری اسلامی بار دیگر با تشدید تحریم‌های دولت آمریکا روبه‌رو خواهد شد. تحریم‌هایی که بایدن آن‌ها را کاهش داد یا نقض آن‌ها را به‌ویژه بر سر فروش نفت به چین نادیده گرفت.

پیروزی احتمالی حزب جمهوری‌خواه آمریکا به رهبری ترامپ البته آن‌گونه که وی ادعا کرده است  قادر نیست به‌سادگی مشکلات اقتصادی و اجتماعی  آمریکا را حل کند، چرا که سیاستی را در دستور کار قرار می‌دهد که قادر به حل تضادهای نظام سرمایه‌داری نیست، مکرر در طول حیات نظام سرمایه‌داری آزموده شده و شکست خورده است. از دیگر سو، تلاش برای احیای موقعیت گذشته آمریکا در عرصه بین‌المللی نیز به‌رغم امکانات بالقوه‌ای که جامعه آمریکا می‌تواند در اختیار ترامپ قرار دهد  نیز به شکست خواهد انجامید. هیچ عاملی نمی‌تواند زوال قدرت آمریکا را که از سال‌ها پیش آغازشده متوقف سازد. برعکس، سیاست‌های ترامپ تضادهای دولت آمریکا را با دیگر قدرت‌های امپریالیستی تشدید خواهد کرد و همین عامل نیز زوال این قدرت را تسریع خواهد کرد.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۷۹  در فرمت پی دی اف: