دیپلماسی سری و عقب‌نشینی‌های پشت پرده جمهوری اسلامی

درحالی‌که مذاکرات جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در جریان است و طرفین در پی هر اجلاس رضایت خود را از پیشرفت مذاکرات پشت پرده ابراز می‌دارند، از بده و بستان‌هایی  که در اتاق‌های دربسته میان دیپلمات‌ها می‌گذرد، خبری به بیرون درز نکرده است.

بااین‌همه از اتفاقاتی که در هفته‌ گذشته رخ داد چنین برمی‌آید که اقدامات عملی دولت آمریکا و متحدان آن برای فشار بر جمهوری اسلامی به‌عنوان مکملی بر مذاکرات پشت پرده، افزایش‌یافته است.

در هفته گذشته دولت آمریکا به تحریم‌های خود ادامه داد. وزارت دارایی آمریکا روز سه‌شنبه۳ اردیبهشت، دو ایرانی را که گویا مالک یک شبکه فروش، انتقال و تحویل گاز نفتی ال‌پی‌جی، با استفاده از چندین شرکت مستقر در ایران و امارات متحده عربی هستند، تحریم کرد.

در واکنش به  این اقدام، روز چهارشنبه سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی،  از آن به‌عنوان “ابزاری برای ارعاب و فشار سیاسی، اقدامی قلدرمآبانه و غیرقانونی” نام برد که “در تناقض صریح با ادعای آمریکا برای گفت‌و‌گو و مذاکره بوده و نشان‌دهنده نبود حُسن نیت و فقدان جدیت آمریکا در این رابطه است.”

هم‌زمان با این تحریم جدید، ترامپ اعلام کرد که هیچ‌گونه اختلافی میان اسرائیل و آمریکا بر سر مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. معنای این اظهارنظر ترامپ  به شکلی  در موضع‌گیری وزیر خارجه  دولت آمریکا انعکاس یافت که تفسیر جدیدی از غنی‌سازی ۶۷ / ۳ درصدی ویتکوف ارائه داد و گفت: “اگر ایران می‌خواهد یک برنامه هسته‌ای غیرنظامی داشته باشند ، آن‌ها می‌توانند مثل بسیاری از کشورهای جهان داشته باشند یعنی مواد غنی‌شده را وارد می‌کنند.” به‌عبارت ‌دیگر جمهوری اسلامی حق هیچ‌گونه غنی‌سازی را ندارد و تنها می‌تواند آن را تا سطح فوق‌الذکر از خارج وارد کند.  این اظهارنظر دقیقاً منطبق است با موضع رژیم اسرائیل در مورد برچیده شدن کامل تأسیسات هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم در ایران.

در ادامه این موضع‌گیری‌ها بود که ماجرای حصار امنیتی با پوشش وسیع خبری به میان کشیده شد.

مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی آمریکائی با استناد به تصاویر ماهواره‌ای گزارش کرد جمهوری اسلامی در اطراف کوه «کلنگ گز لا» در جنوب تأسیسات هسته‌ای نطنز که در آن  دو تونل‌ عمیق حفاری‌شده است،  در حال احداث یک حصار امنیتی وسیع است.

رویتر به نقل از رئیس این مؤسسه، گزارش کرد «حصار جدید نشان می‌دهد این تونل‌ها که سال‌هاست زیر کوه «کلنگ گزلا» در حال ساخت هستند، ممکن است به‌زودی عملیاتی شوند».«این تونل‌ها در عمق بسیار بیشتری، در قیاس با تأسیسات غنی‌سازی فردو در نزدیکی قم، در حال ساخت هستند».

سپس مدیرکل آژانس اتمی سازمان ملل وارد ماجرا شد و اعلام کرد: بارها این موضوع را مطرح کرده‌ام و بازهم روی آن انگشت خواهم گذاشت.  ما از آن‌ها می‌پرسیم این برای چیست؟ آن‌ها جواب می‌دهند به شما ربطی ندارد.

مدیرکل آژانس گفت همه کشورها باید در مورد انگیزه‌شان از احداث هرگونه سایتی در اطراف تأسیسات هسته‌ای به آژانس توضیح دهند، اما ایران تنها کشور در جهان است که لزومی نمی‌بیند از پیش به آژانس در این مورد توضیح دهد. وی ادامه داد، این قضیه منتفی نیست که در این تونل‌ها ممکن است مواد اعلام‌نشده‌ای جاسازی‌شده باشد، اما نمی‌خواهد در مورد انگیزه‌های ایران از احداث این تونل‌ها گمانه‌زنی کند.

هم‌زمانی طرح این مسائل بدون دلیل نیست. دیپلماسی دولت‌های ارتجاعی سرمایه‌داری همواره همراه بوده است با تاکتیک‌هایی خارج از میز مذاکره به‌نحوی‌که فشار بیشتری برطرف ضعیف برای دادن امتیاز وارد آورند.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی اما این تحولات را مرتبط با خرابکاری رژیم اسرائیل معرفی کرد. وی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «تلاش‌های رژیم اسرائیل و برخی گروه‌های ذینفع خاص برای منحرف کردن دیپلماسی – با استفاده از انواع تاکتیک‌ها – برای همگان کاملاً واضح است.»

این فشارها از سوی هرکشور و سازمانی که وارد آمده باشد، در اصل این‌ قضیه تغییری پدید نمی‌آورد. این‌که همه طرف‌های درگیر از مدت‌ها پیش در جریان این تونل‌ها و حصارکشی بوده‌اند، اما اکنون و در جریان مذاکرات با تبلیغات گسترده آن را مطرح کنند، بیانی از دور جدید تشدید فشار بر جمهوری اسلامی برای پذیرش خواست‌ های دولت آمریکا و البته اسرائیل به‌قصد ممنوع کردن غنی‌سازی در ایران است.  این‌همه بیانگر آن است که در جریان مذاکرات مخفی، باید اختلافاتی بروز کرده باشد که پیامد آن این فشارها بوده است.

از همین رو ست که رژیم حاکم بر ایران نیز تلاش‌های خود را بر سر پرونده هسته‌ای به خارج از مذاکرات با دولت آمریکا بسط داد.  جمهوری اسلامی که در جریان بده و بستان‌های خود با طرف آمریکائی، اتحادیه اروپا و نقش آن را فراموش کرده بود، به‌یک‌باره به یاد ازسرگیری مذاکرات با طرف‌های اروپائی افتاد. وزیر امور خارجه پس از سفر به روسیه و چین، روز پنجشنبه ۴ اردیبهشت، با انتشار پیامی در شبکۀ ایکس خواستار ازسرگیری مذاکرات با سه قدرت اروپائی شد تا شاید ازاین طریق بتواند تغییری در معادلات به نفع خود ایجاد کند. وی اعلام کرد:  روابط ایران با سه کشور اروپایی در سال‌های اخیر فراز و نشیب‌هایی داشته است. چه بخواهیم چه نخواهیم، این روابط در حال حاضر در وضعیت نشیب است.  پس از رایزنی‌های اخیرم در مسکو و پکن، آماده‌ام تا گام اول را با سفر به پاریس، برلین و لندن بردارم. در همین حال روسیه و چین نیز فعال‌تر وارد بحث مذاکرات بر سر پرونده هسته‌ای شدند و نمایندگان آن‌ها در آژانس به‌اتفاق نماینده جمهوری اسلامی جلسه جداگانه‌ای با مدیرکل آژانس برگزار کردند.

جمهوری اسلامی در مخمصه‌ای سخت گرفتار آمده است. به هر دری می‌زند تا از آن رها گردد، اما به بن‌بست برمی‌خورد و ناگزیر به عقب‌نشینی می‌شود.  در شرایطی که پس از شکست‌های سنگین منطقه‌ای و بحران‌های عمیق داخلی، بدون این‌که کارت برنده‌ای در دست داشته باشد، از جایگاه یک دولت شکست‌خورده ناگزیر به مذاکره با دولت آمریکا شده است، چاره‌ای جز تحمل فشارها ، عقب ‌نشیبی‌های پی‌درپی و پذیرش خواسته‌های دولت آمریکا و متحدان آن نمی‌بیند. البته خامنه‌ای از وقتی‌که وارد مذاکره شد می‌دانست که پذیرش مذاکره به معنای عقب‌نشینی‌های پی‌درپی است. او قبلاً گفته بود که اگر وارد مذاکره شویم با پذیرش هر خواست،‌ آن‌ها خواسته‌های جدیدی را مطرح خواهند کرد. بنابراین با آگاهی و آمادگی برای این عقب‌نشینی‌ها وارد مذاکرات با دولت آمریکا شده است. به نظر می‌رسد از هم‌اکنون که دور سوم مذاکرات برگزار شد و هم‌زمان با آن مذاکرات در جزئیات آغازشده، مرحله حساسی بر سر پرونده هسته‌ای فرارسیده است. این‌که عقب‌نشینی جمهوری اسلامی بر سر غنی‌سازی تا کجا پیش خواهد رفت، هنوز با ابهام روبه‌روست. علاوه بر این، بحث سلاح‌های موشکی جمهوری اسلامی در میان است و توافقاتی که ظاهراً  قرار است بر سر برد آن‌ها صورت گیرد. بنابراین، مذاکرات به هر شکلی که پیش رود، این واقعیت به‌جای خود باقی است که راه بازگشتی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد.

معضل جمهوری اسلامی اما به همین‌جا خاتمه نمی‌یابد. آنچه که رژیم را به تسلیم و عقب‌نشینی واداشته، صرفاً شکست‌های منطقه‌ای نیست.  بحران سیاسی داخلی رژیم جدی‌تر از بحران خارجی تأثیرگذار بوده است. جمهوری اسلامی با نارضایتی گسترده توده‌ای و بحران‌های عمیق داخلی  روبه‌رو است. علاوه بر این، شخص خامنه‌ای باید پاسخ وعده‌های کذائی خود را به ته‌مانده طرفداران خود بدهد. همین واقعیت او را واداشت روز پنج‌شنبه در جمع پامنبری‌های خود که سرخورده و گیج از اتفاقات اخیر، ازجمله عقب‌نشینی‌های پی‌درپی و مذاکره با آمریکا هستند، با توسل به یک‌مشت داستان‌سرایی مذهبی، به توجیه شکست‌ها و عقب‌نشینی‌ها  بپردازد و آن را موقتی جلوه دهد. او داستان‌سرائی‌اش را با ماجرای سازش امام دوم شیعیان با معاویه آغاز کرد و از قول وی گفت” این حادثه، تسلّط کفر و نفاق، بنا نیست دائمی باشد” موقت است. بعد سراغ امام سوم شیعیان رفت و شکست او را نتیجه عدم همراهی مردم معرفی کرد و بالاخره  به دوران امام صادق رسید که قرار بود قیامی برپا شود و تحولی رخ دهد، اما رخ نداد. وی افزود امام هم فرمودند : “شما افشا کردید، خدا عقب انداخت. یعنی اگر شیعیان دهنشان قرص بود و افشا نمیکردند، شاید همان وقت قضیّه تمام میشد؛ و شما ببینید تاریخ چقدر تغییر پیدا میکرد! اصلاً مسیر بشر یک مسیر دیگری میشد و امروز دنیا، دنیای دیگری بود. یعنی کوتاهی‌های ما، یک جا دهن‌لقّی‌مان، یک جا کمک نکردنمان، یک جا اعتراض کردن بیخودی‌مان، یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد ــ [آن هم] تأثیرات تاریخی ــ یعنی این‌جور مسیر را عوض میکند؛ لذا خیلی باید مراقبت کرد.” با این داستان‌سرایی او تلاش ‌کرد برای آرام کردن پیروان مأیوس خود، شکست استراتژیک جمهوری اسلامی را یک شکست تاکتیکی و عقب‌نشینی را موقت جا بزند و پیروان خود را از اعتراض، دهن‌لقی، تحلیل غلط بر حذر دارد و به پیروی از خود به عقب‌نشینی و سازش با شیطان بزرگ دعوت ‌کند.

رژیمی که تا به این حد در منجلاب بحران‌های متعدد و شکست‌های پی‌درپی فرورفته باشد، هیچ راه نجاتی ندارد و مضمحل خواهد شد. بنابراین تا جایی که پای منافع  توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران  در میان است نه از مذاکره، ساخت‌وپاخت و عقب‌نشینی جمهوری اسلامی، چیزی عاید آن‌ها خواهد شد و نه از تشدید مخاصمات. معضل مردم ایران خود جمهوری اسلامی و موجودیت آن در ایران است که باید تکلیف را با آن یکسره کنند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

غزۀ ویران در انتظار پایان جنگی پر ابهام

بیش از ۱۹ ماه است که مردم بی دفاع  غزه زیر آتش شدید حملات نظامی ارتش فاشیست اسرائیل قرار دارند. در این مدت، دولت متجاوز اسرائیل با استفاده از تانک و بمب و موشک و راکت های انفجاری باریکه غزه را به تلی از خاکستر تبدیل کرده است. در این بازۀ زمانی یک سال و نیم، بیش از ۵۰ هزار نفر از زنان و مردان و کودکان فلسطینی ساکن غزه کشتار شده اند. ۵ /۱ میلیون نفر آواره،  تمامی مدارس و بیمارستان ها و زیرساخت های این سرزمین جنگ زده به کلی ویران یا نیمه ویران شده اند. در این مدت، نتانیاهوی جلاد و کابینه جنگی و دست راستی او با بی رحمی تمام فسطینیان را کشته اند و خانه ها را بر سرشان آوار کرده اند.  انجام همه این حملات و وحشیگری های ارتش نژادپرست اسرائیل به رهبری آدم جنایتکاری چون نتانیاهو به بهانه حملۀ مرگبار نیروهای مرتجع و اسلامی حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شرو ع شد. حملاتی که با وجود شکل گیری ۵ دور آتش بس موقت، به دلیل سیاست های توسعه طلبانه و خوی تجاوزگری بنیامین نتانیاهو بدون دستیابی به نتایجی قطعی و پایدار ادامه دارد و پایان این جنگ ویرانگر همچنان در هاله ای از ابهام است.

در سحرگاه هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس و چند گروه شبه نظامی فلسطینی دیگر، به صورت کاملا غافلگیرانه حملات مسلحانه و هماهنگ شده ای را از نوار غزه به “غلاف غزه” در جنوب اسرائیل آغاز کردند. حملۀ حماس با پرتاپ صدها راکت به اسرائیل شروع  شد و پس از آن، در پی شکاف هایی که در اثر انفجارهای مهیب در حصارهای اطراف غزه ایجاد شده بود، بیش از ۲ هزار نفر از نیروهای حماس و جهاد اسلامی به داخل اسرائیل نفوذ کردند. افراد مسلح حماس و دیگر گروه های جهادی، پس از ورود به اسرائیل  به هزاران نفری که در جشنواره موسیقی سوپرنوا حضور داشتند، حمله کردند و با به رگبار بستن آنان بیش از ۱۲۰۰ نفر را – که عمدتاً زن و کودک و افراد مسن و غیر نظامی بودند – کشتند و ۲۵۱ نفر را هم گروگان گرفتند.

این حملۀ کور و دیوانه وار حماس – که ضربۀ سنگینی بر حیثیت و اعتبار اسرائیل وارد ساخت – بهانه ای برای ارتش فاشیست اسرائیل و کابینه نژادپرست نتانیاهو شد تا با لشکرکشی و حملات گسترده از زمین و هوا و دریا، غزه را به سرزمینی سوخته تبدیل و مردمان بی دفاع این سرزمین را در ابعادی غیر قابل تصور کشتار و آواره و بی خانمان سازند.

در فواصل این ماه های آتش و خون و کشتار که از زمین و هواه بر سر مردمان غزه باریدن گرفت، البته فرصت هایی هم با میانجی‌گری آمریکا و مصر و قطر برای آتش بس موقت پیش آمد، که تماماً در نیمه راه متوقف شدند. فرصت هایی برای توقف جنگ و رسیدن به راه حل هایی برای آزادی گروگان های اسرائیلی و مبادله آنان با زندانیان فلسطینی، که شوربختانه همه این فرصت ها چه با کارشکنی آگاهانه نتانیاهو – به منظور نابودی کامل حماس – و چه با ندانم کاری های رهبران حماس، از رسیدن به یک توافق قابل قبول برای طرفین باز ماند و هر بار پس از آزادی تعدادی از گروگان ها، بار دیگر طبل کشتار و تجاوز و اشغال‌گری پر طنین تر از پیش به صدا در آمد.

پنجمین و آخرین دور مذاکره  برای آزادی گروگان های اسرائیلی در چارچوب توافق آتش بس غزه با میانجی گری ایالات متحده، مصر و قطر با یک آتش بس موقت ۴۵ روزه  در ۱۹ ژانویه ۲۰۲۵ شکل گرفت، که طی آن ۳۸ گروگان دیگر اسرائیلی با صدها اسیر فلسطینی  مبادله شدند. آخرین مرحله این دور از آتش بس موقت، روز شنبه ۸ فوریه ۲۰۲۵ صورت گرفت که در آن ۳ گروگان اسرائیلی، که یکی اسرائیلی – فرانسوی و دیگری اسرائیلی – آمریکایی بود، با ۱۸۳ اسیر فلسطینی مبادله شدند. اما اینبار نیز انجام مرحلۀ دوم این توافق، همانند دفعات قبل با اتهام نقض آتش بس از سوی طرفین سر نگرفت و بار دیگر مردم غزه زیر آتش بمباران و کشتار ارتش متجاوز اسرائیل قرار گرفتند. در این پنج دوره، از میان ۲۵۱ گروگان ربوده شده در حمله ۷ اکتبر حماس تا کنون ۱۷۵ گروگان – زنده یا مرده – به اسرائیل تحویل داده شده اند و ۷۶ گروگان دیگر هنوز توسط حماس و جهاد اسلامی نگهداری می شوند، که به گفته ارتش اسرائیل حداقل ۳۴ نفر از این گروگان ها کشته شده اند.

مرحله دوم این آتش بس موقت ۴۵ روزه که قرار بود به آزادی همه گروگان ها و پایان قطعی جنگ منجر شود، به دلیل کارشکنی های نتانیاهو – از جمله تأکید او بر خلع سلاح و خروج کامل حماس از غزه –  و نیز عدم موافقت حماس با خواست نتانیاهو مبنی بر آزادی همه گروگان ها تا قبل از خروج  کامل ارتش این کشور از غزه، متوقف شد. با توقف آتش بس موقت، مجدداً حملات زمینی و هوایی ارتش اسرائیل به غزه همراه با سکوت و بی تفاوتی دولت های غربی شروع شد. دوباره کشتار روزانۀ ده ها نفر از زن و مرد و کودک بی دفاع فلسطینی توسط ارتش متجاوز اسرائیل شروع شد. با شروع بمباران و حملات زمینی و هوایی، ارسال کمک های بین المللی به غزه متوقف یا به کندی صورت گرفت. مردم غزه باز هم در محدوده های معینی برای در امان ماندن از حملات ارتش نژادپرست اسرائیل مجبور به ترک خانه های خود شدند.

با تداوم جنگ و کشتار، طولانی شدن آوارگی و بی سرپناهی مردم غزه همراه با ضعف و ناتوانی حماس در پیشبرد آتش بس و پایان دادن به جنگ، به طور واقعی شرایط برای حماس در چانه زنی برای پایان جنگ با اسرائیل سخت و سخت تر شد. شکل گیری این وضعیت، موجب افزایش فشارهای داخلی و بین المللی به حماس برای خلع سلاح و خروج نیروهای آن از باریکه عزه شد. در خیابان های غزه اعتراض مردمان خسته از جنگ و ویرانی و آوارگی علیه حماس بالا گرفت. تعداد روزافزونی از فلسطینیان علیه حماس که تقریباً به مدت ۲۰ سال بر این باریکۀ جنگزده حکومت کرده بود، دست به اعتراض زدند. بسیاری از مردم غزه که تا پیش از این جرأت اعتراض علیه حماس را نداشتند، با حضور در خیابان ها، علیه حماس شعار دادند و این نیرو را مسئول کشاندن سرزمین کوچک و فقرزده نوارغزه به این روزهای بحرانی و درماندگی و آوارگی قلمداد کردند. جمعیت دیگری در حالیکه در خیابان های ویران شده غزه تجمع کرده بودند، خطاب به رهبران حماس شعار می دادند: «پیام مارا بشنوید: حماس زباله است!»

در ویدئوهایی هم که در شبکه اجتماعی تلگرام منتشر شده اند، به وضوع اعتراض خیابانی مردمانی خسته از جنگ و آوارگی را می توان دید. فریاد مردمانی خسته و مستأصل از کشتار و ویرانی، که علیه جنگ و بیرون رفتن حماس از غزه  شعار می دهند و گاه سرودخوانان تکرار می کنند: «بیرون، بیرون، بیرون، کل حماس بیرون!» و یا بعضا شعار می دهند: «حمایت از حماس به معنای مرگ فلسطینی هاست، نه آزادی فلسطین.»

قرار گرفتن حماس در این وضعیت نامناسب که بعد از شکست آتش بس موقت ماه فوریه شکل عریان تری به خود گرفت، با سخنان شدیدالحن محمود عباس علیه رهبران حماس، موقعیت این نیروی اسلامی و مرتجع حاکم بر غزه را به ضعیف ترین دوران اقتدار سیاسی – نظامی آن در نوار غزه کشانده است. تا جاییکه محمود عباس – رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین – روز سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴، در کنگره سی و دوم تشکیلات خودگردان فلسطین با اعلام اینکه: خواهان توقف جنگ و نسل کشی اسرائیلی ها علیه مردم ما در غزه هستیم، گفت: «حماس به اشغالگران جنایتکار [اسرائیل] بهانه داده تا جنایاتشان در نوار غزه را مرتکب شوند، مهمترین آن گروگان گیری است.»  او در ادامه سخنانش با زبانی به شدت توهین آمیز خطاب به رهبران حماس گفت: «پدرسگ ها، گروگان ها را رها کنید تا بهانه ادامه کشتار مردم در غزه را بگیرید. هر روز صدها نفر کشته می شوند. هرچه به حماس می گوییم، می گویند: نه نه.»

محمود عباس در ادامه سخنانش یادآور شد، حماس باید مسئولیت غزه و سلاح هایش را به تشکیلات خودگردان فلسطین واگذار کند و به یک حزب سیاسی تبدیل شود.

در این مرحله از جنگ، اعمال فشارهای داخلی و بین المللی به حماس، تنگناهای عدیده ای را برای ادامه کاری آن به عنوان یک نیروی مسلح و تأثیر گذار در غزه بوجود آورده است. با بروز این وضعیت، به نظر می آید حماس چاره ای جز عقب نشینی ندارد. شرایط پیش آمده – بویژه مخالفت علنی مردم غزه با این نیروی مسلح –  ممکن است حماس را به پذیرش توافق با اسرائیل برای آزادی همه گروگان ها بدون پیش شرط های اولیه و حتا تن دادن به خلع سلاح نیز بکشاند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد – که دور از انتظار نیست – اگر چه اهداف توسعه طلبانه نتانیاهو تمام شدنی نیست، اما با آزادی گروگان ها، خروج نیروهای مسلح حماس از غزه و پیامد آن اعمال حاکمیت احتمالی تشکیلات خودگردان فلسطین بر غزه چه بسا بهانه های تاکنونی سرکوب و بمباران بی وقفه مردم بی پناه غزه از ارتش فاشیست و نژادپرست اسرائیل گرفته خواهد شد.

نتانیاهو به بهانه حملۀ  ۷ اکتبر حماس، غزه را با خاک یکسان کرد. مدارس و بیمارستان ها و زیرساخت های این سرزمین را به کلی نابود و ویران ساخت. بیش از ۵۰ هزار نفر از زن و مرد و کودک و کهنسالان غزه را کشتار و ۵ /۱ میلیون نفر از ساکنان ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار نفری غزه را آواره کرد. میزان بمباران‌ها، وحشیگری و جنایاتی را که نتانیاهو و ارتش اسرائیل در ۱۹ ماه گذشته – در محدودۀ جغرافیایی باریکۀ غزه بر مردم این سرزمین  روا داشته است، می توان در ردیف جنایات هیتلری دانست که در پهنای یک جغرافیای به مراتب بزرگتر از غزه صورت گرفت.

اینکه خلع سلاح حماس و خروج نیروهای مسلح آن از غزه شرایط را برای پایان مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیان به همراه خواهد داشت، فقط در حد یک احتمال است. نتانیاهو، جنایتکارتر و نژادپرست تر از آن است که صرفا با خلع سلاح حماس و خروج نیروهای مسلح آن از غزه، کشور و دولت مستقل فلسطین را به رسمیت بشناسد. اما وقوع این امر، حداقل دست نتانیاهوی فاشیست و آدم کُش را در کشتار بی وقفه مردم غزه به بهانه حملۀ حماس خواهد بست. موقعیت او را در عرصۀ داخلی و بین المللی برای تجاوزات بیشتر بر فلسطینیان تضعیف و فشارهای داخلی و بین المللی را جهت پذیرش قطعنامه های سازمان ملل در امر پذیرش دولت مستقل فلسطینی بر نتانیاهو افزایش خواهد یافت.

پوشیده نیست تا زمانی که دولت نژادپرست اسرائیل قطعنامه های سازمان ملل در مورد ایجاد دولت مستقل فلسطینی را نپذیرد و به آن تن در ندهد، نه صلحی پایدار برای فلسطینیان متصور خواهد بود و نه آرامش و امنیتی برای مردم اسرائیل و چه بسا تحقق این مهم با بودن نتانیاهو در قدرت امری محال باشد. با این همه، ایجاد کشور و دولت مستقل فلسطین و حاکمیت آنان بر غزه، کرانه باختری و دیگر بخش های اشغال شده توسط اسرائیل، کمترین حق مردم فلسطین است که تا تحقق این حق باید برای آن جنگید و مبارزه کرد. حقی که نخستین گام آن پایان دادن به جنگ ویرانگر ۱۹ ماهۀ میان حماس و اسرائیل است. گامی مهم برای توقف کامل جنگ که پیش از هر چیز غزۀ ویران در انتظار آن است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

 

نگاهی به گزارش اخیر صندوق بین المللی پول از اقتصاد ایران

صندوق بین‌المللی پول در تازه‌ترین گزارش خود که در ماه آوریل منتشر گردید، وضعیت اقتصادی ایران در سال جاری و آینده را وخیم‌تر از گزارش قبلی خود که سه ماه پیش منتشر کرده بود، ارزیابی نمود.

صندوق بین‌المللی پول در گزارش اخیر خود نرخ رشد اقتصادی سال جاری و سال آینده را به ترتیب ۳/ ۰ (سه دهم درصد) و ۱/ ۱ درصد پیش‌بینی کرد. این صندوق سه ماه قبل نرخ رشد اقتصادی ایران را در دو سال فوق به ترتیب ۱/ ۳ و ۸/ ۲ درصد پیش‌بینی کرده بود.

صندوق فوق هم‌چنین پیش‌بینی خود از میزان تورم در ایران را تغییر داد. پیشتر صندوق، نرخ تورم ایران را پایین‌تر از ۳۰ درصد پیش‌بینی کرده بود که در گزارش جدید، نرخ تورم در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ به ترتیب ۳/ ۴۳ و ۵/ ۴۲ درصد پیش‌بینی شده است. پیش از این که به چگونگی و اهمیت این گزارش بپردازیم، لازم است در ابتدا بر این موضوع تاکید کرد که گزارشات و پیش‌بینی‌های صندوق بین‌المللی پول از وضعیت اقتصادی کشورهای جهان، براساس گزارشات رسمی دولت‌ها و متاثر از آن‌هاست. به عبارت دیگر منبع و ماده خام صندوق گزارشاتی‌ست که بانک مرکزی و یا مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهند و صندوق براساس معیار‌ها و تحلیلی که از روند تحولات اقتصادی دارد، ارزیابی خود را در نهایت تحت‌عنوان پیش‌بینی‌های صندوق از وضعیت اقتصادی جهان ارائه می‌دهد.

برای نمونه آمار صندوق از میزان بیکاری یک نمونه روشن از تاثیر گزارشات رسمی در ارزیابی‌های صندوق است. در گزارش اخیر صندوق نرخ بیکاری در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ به ترتیب ۵/ ۹ و ۲/ ۹ درصد پیش‌بینی شده است که به گزارش اخیر مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی که نرخ بیکاری را ۸ درصد و تعداد بیکاران را ۲ میلیون و ۴۶ هزار نفر اعلام کرده بود، بسیار نزدیک است.

جدا از گزارش فوق، مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی نیز در روزهای گذشته گزارشی از نرخ تورم در ماه فروردین منتشر نمود. در گزارش این مرکز، نرخ تورم نقطه به نقطه ۹/ ۳۸ درصد، نرخ تورم سالیانه ۴/ ۳۳ درصد و نرخ تورم ماهانه (فروردین نسبت به اسنفد ۱۴۰۳) ۹/۳ درصد اعلام شد که بیان‌گر رشد زیاد تورم در یک ماه براساس گزارشات رسمی می‌باشد. نکته قابل ذکر در گزارش مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی این است که نرخ تورم ماهانه، سالانه و نقطه به نقطه همگی دارای افزایشی قابل توجه در آمارهای رسمی هستند. به‌عنوان نمونه نرخ تورم نقطه به نقطه بالاترین نرخ در طول ۱۷ ماه اخیر در گزارشات رسمی بوده است.

در این گزارش نرخ تورم تولیدکننده منتشر نشده، اما براساس گزارشات پیشین این مرکز آمارسازی نرخ تورم نقطه به نقطه تولید در بخش صنعت از حدود ۲۰ درصد در ماه‌های تیر و مرداد (شروع به کار کابینه پزشکیان) در آذر ماه به ۴/ ۳۱ درصد، در بهمن به ۵/ ۴۶ درصد و بالاخره در اسفندماه به ۲/ ۴۸ درصد رسیده بود. این موضوع از آن رو اهمیت دارد که میزان تورم بخش تولید نقش مهمی بر افزایش تورم و به طورخاص افزایش بهای کالاهای تولیدی در ماه‌های پیشارو دارد.

آیا با کاهش بهای دلار نرخ تورم کاهش می‌یابد؟

با شروع و تداوم مذاکرات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا، بهای دلار در “بازار آزاد” که تا ۱۰۶ هزار تومان افزایش یافته بود، در روزهای اخیر به محدوده‌ی ۸۰ هزار تومان رسید. این در حالی‌ست که بهای ارز توافقی در “سامانه ارز تجاری” که جایگزین ارز نیمایی شده، تغییر چندانی نکرده است. در سامانه ارز تجاری، قیمت توافقی اسکناس دلار در روز شنبه ۶ اردیبهشت به ۷۱ هزار و ۲۰۵ تومان و حواله دلار به ۶۹ هزار و ۲۶۶ تومان رسید. در روزهای آغازین شروع به کار کابینه پزشکیان، نرخ این ارز در محدوده‌ی ۴۵ هزار تومان بود که بیان‌گر رشد ۵۵ درصدی بهای دلار برای واردکنندگان کالا در طول یک‌سال اخیر است.

با کاهش بهای دلار در بازار آزاد، مبلغان حکومتی تلاش کردند تا این ایده و امید دروغ را به ذهن جامعه بباورانند که روند کاهش تورم و بهای کالاها آغاز شده و حتا در صورت توافق با دولت آمریکا بسیاری از مشکلات اقتصادی مردم نیز حل خواهد شد. جدا از نادرستی این نظر، هدف از تبلیغ این ایده آرام نگاه داشتن جامعه ملتهبی‌ست که به نقطه جوش رسیده است. در انتظار نگاه داشتن مردم هدف اصلی رژیم است. اما چرا کاهش بهای دلار در بازار آزاد همان‌طور که مردم ستم‌دیده‌ی ایران هم امروز و به عینه شاهد آن هستند، در بهبود قدرت خرید آن‌ها و کاهش بهای کالاهای مورد نیازشان تاثیری ندارد؟

این واقعیت دلایل متعددی دارد که پایه‌ و ریشه اصلی آن به بحران اقتصادی رکود – تورمی برمی‌گردد. حتا تزریق ده‌ها میلیارد دلار نمی‌تواند بدون تغییراتی که لازمه‌ی آن است، به بهبود زندگی مردم منجر شود، همان‌طور که در دوران ریاست احمدی‌نژاد بر کابینه که درآمدهای نفتی جمهوری اسلامی سر به فلک کشید، وضعیت معیشت مردم بهبود نیافت. ممکن است تحولات سیاسی و هم‌زمان تزریق میلیاردها دلار، تاثیرات مقطعی بگذارند، اما به دلایلی که ریشه در بحران اقتصادی رکود – تورمی و در مراحل بعد ساختار سیاسی، ماهیت طبقاتی و بحران مالی رژیم دارند، این تاثیرات نمی‌تواند نتایج پایداری در حتا کاهش شدت بحران اقتصادی رکود – تورمی داشته باشند.

برای نمونه سیاست‌ اقتصادی رژیم در افزایش بهای دلار برای واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه و غیره با ایجاد “سامانه ارز تجاری” که هم اکنون در محدوده‌ی ۷۰ هزار تومان بسر می‌برد، تاثیر مستقیمی بر افزایش نرخ تورم دارد. هم‌چنین کسری بودجه که برخی آن را تا ۵۰ درصد و حتا بیشتر ارزیابی می‌کنند در افزایش تورم تاثیرگذار است.

هم چنین، افزایش سهم مردم از هزینه‌های درمانی، آموزشی و غیره، انداختن بار بحران مالی دولت – جدا از افزایش تورم – بر دوش توده‌های مردم است. وقتی دولت در سیاست‌های خود، بار این هزینه‌ها را بر دوش مزدبگیران می‌اندازد، در واقع بخشی از درآمد مزدبگیران را که مجبور می‌شوند با بالا رفتن سهم خود (به شکل رسمی و غیررسمی)، هزینه‌های درمانی و آموزشی را بپردازند، به جیب خود سرازیر می‌کند. برای مثال وقتی مشاور عالی وزیر بهداشت می‌گوید “سهم مردم از درمان ۵۰ درصد است در حالی که باید ۱۰ درصد باشد”، یعنی این‌که دولت ۴۰ درصد از سهم خود از درمان را بر دوش مردم انداخته و به جای اختصاص بودجه برای افزایش سهم دولت، این ۴۰ درصد را با دست کردن در جیب مزدبگیران تامین می‌کند. حتا برخی از مقامات دولتی پیش‌بینی کرده‌اند که بهای برخی از داروها و خدمات پزشکی به دلیل حذف ارز ترجیحی در بودجه سال جاری با یک شوک بزرگ روبرو خواهد شد. همین موضوع در مورد آموزش و پرورش نیز صادق است، به‌گونه‌ای  که دیگر آموزش و پرورش رایگان هیچ معنایی در ایران به‌طور واقعی ندارد.

همین‌جا باید این را نیز تاکید کرد که حتا بسیاری از اقتصاددانانی که در محدوده‌ی حکومت قلم می‌زنند و یا با نشریات و روزنامه‌های منتشره در ایران گفتگومی‌کنند، هیچ چشم‌اندازی برای بهبود وضعیت اقتصادی حتا با باقی ماندن بهای دلار در سطح فعلی نمی‌بینند.

اهمیت گزارش صندوق بین‌المللی پول در چیست؟

در پایان باید به این سوال پاسخ داد که با توجه به مطالب بالا، اهمیت گزارش صندوق بین‌المللی پول در مورد وضعیت اقتصادی ایران در سال‌های پیشارو در چیست؟

نکته مهم در گزارش صندوق بین‌المللی پول که به شکلی بسیار خفیف در گزارش مرکز آمارسازی جمهوری اسلامی نیز قابل مشاهده است، بدتر شدن وضعیت اقتصاد در سال آینده، هم به دلیل تشدید رکود و هم افزایش نرخ تورم است. براساس پیش‌بینی صندوق،  نرخ تورم در سال‌جاری به بالای ۴۳ درصد خواهد رسید. جدا از این‌که نرخ تورم به صورت واقعی احتمالاً بالاتر از پیش‌بینی‌ صندوق خواهد بود (مانند نرخ بیکاری که با آمارهای دولتی و صندوق بین‌المللی پول فرسنگ‌ها فاصله دارد)، حتا همین میزان نرخ تورم با توجه به افزایش ناچیز دستمزدها نسبت به تورم و در واقع کاهش دستمزدها به‌طور واقعی، معنای دیگری جز افزایش و گسترش فقر، کاهش قدرت خرید و به موازات آن تشدید رکود و بیکاری ندارد.

یک نکته مهم دیگر را نیز باید به بیشمار معضلات اقتصادی که کشور به آن مبتلا است هم‌چون کسری بودجه، افزایش نقدینگی، فرار سرمایه و غیره که به رکود و تورم دامن می‌زنند، اضافه کرد و آن تاثیرات بحران اقتصادی جهان بر اقتصاد ایران است. بحران اقتصادی جهان براساس پیش‌بینی تمامی نهادهای اقتصادی جهان سرمایه (از جمله صندوق بین المللی پول) در سال جاری و آینده تشدید خواهد شد. عمده صنایع ایران نیز وابسته به واردات هستند، از مواد اولیه، کالاهای نیمه ساخته و واسطه‌ای تا ماشین‌آلات. کشور هم‌چنین وابسته به واردات کالاهای ساخته شده است. برای مثال بخش دارو و درمان شدیداً وابسته به واردات مواد اولیه، واردات داروهای خاص و تجهیزات پزشکی است. اکنون واردات کالاهای اساسی و یا مواد اولیه جدا از افزایش ۵۵ درصدی نرخ دلار برای واردات کالا و حذف ارز ترجیحی، با گران شدن بهای کالاها در کشورهای دیگر در پی “جنگ تعرفه‌ها” و کاهش قدرت خرید دلار روبرو هستند.

برای نمونه نرخ برابری طلا با دلار آمریکا هر روز رکورد جدیدی بر جا می‌گذارد تا حدی که تا روز جمعه (۵ اردیبهشت) از مرز ۳۵۰۰ دلار برای هر اونس طلا گذر کرد که معنای دیگر آن کاهش ارزش دلار است. بهای هر اونس طلا در ابتدای سال ۲۰۲۴ برابر با ۲۱۳۵ دلار بود. به عبارت دیگر بهای طلا در طول تنها ۱۴ ماه ۶۵ درصد افزایش یافته است. روی دیگر این سکه در واقع کاهش قدرت خرید دلار است و این البته به طلا محدود نیست و به سایر کالاها و خدمات نیز تسری می‌یابد، هر چند نه به اندازه طلا. بنابراین اقتصاد ایران از سویی با شرایط داخلی و بحرانی که توضیح داده شد و مدام رو به تشدید است روبروست و از سوی دیگر با تاثیرات بحران اقتصادی رکود – تورمی در جهان. در این میان سیاست‌های جمهوری اسلامی – همان‌طور که همواره بوده است – انداختن تمامی بار وضعیت وخیم اقتصادی بر دوش مردم ستم‌دیده‌ی ایران است.

البته بدتر شدن وضعیت اقتصادی چیز جدیدی برای مردم ستم‌دیده‌ی ایران نیست. آن‌ها هر سال شاهدند که چگونه دولت و سرمایه‌داران به سفره ناچیز آن‌ها یورش می‌برند، به اشکال گوناگون دست در جیب‌شان می‌کنند، و اموال عمومی از نفت (طلای سیاه) گرفته تا معادن طلا (طلای زرد) را به یغما می‌برند.

نه فقط هیچ چشم‌اندازی برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم ایران در چارچوب حکومت فعلی و شرایط کنونی قابل تصور نیست، بلکه تنها چشم‌انداز واقعی به مانند سال‌های سپری شده بدتر شدن وضعیت معیشتی مردم و محروم‌تر شدن است و بس. برای پایان دادن به این وضعیت دردناک، به این وضعیت غیرقابل تحمل، باید کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه بپاخاسته و با برپایی اعتصاب عمومی سیاسی و در نهایت قیام مسلحانه، جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم را به گورستان تاریخ سپرده و قدرت سیاسی را با برقراری حکومت شورایی در دستان توانای خود بگیرند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

با شادباش به رفقای کارگر، اول ماه مه روز جهانی طبقه کارگر را گرامی می‌داریم!

رفقای کارگر، امسال (۱۴۰۴) در شرایطی به استقبال “اول ماه مه” می‌رویم که مبارزهٔ طبقاتی در بالاترین درجه حدت و شدت خود طی بیش از چهار دهه قرار دارد که امیدواریم در سال جاری، این مبارزه، به کسب دستاوردهای گران‌بهایی به نفع طبقه کارگر ایران منجر گردد.

در شرایط کنونی، از یک‌سو حاکمیت سرمایه‌داری ارتجاعی جمهوری اسلامی، در بحرانی فراگیر و عمق یابنده گرفتار آمده است که می‌کوشد با تحمیل ریاضت هرچه بیشتر بر آحاد طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و تکیه بیش از همیشه بر سرنیزه علیه جامعه از یک‌سو و بندوبست با امپریالیسم بین‌المللی و فاشیستی‌ترین جناح‌های سرمایه‌داری از سوی دیگر، خود را از این بحران‌ها که در آن گرفتار آمده است نجات دهد. امروز تمام جناح‌های مدافع سرمایه از به‌اصطلاح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و سلطنت‌طلب و دیگر مدافعین بورژوازی در مقابله با ما کارگران و دیگر زحمتکشان هم‌داستان‌اند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا صفوف خود را متحد و یکپارچه نمایند تا نظام سرمایه‌داری ایران را از بحران و سرنگونی نجات دهند. ترس و وحشت از گسترش مبارزات طبقه کارگر و به میدان آمدن توده‌ها، آن‌ها را به دریوزگی از هارترین جناح‌های سرمایه‌داری جهانی سوق داده است. غافل از اینکه در شرایط حاضر، کل نظام سرمایه‌داری جهانی در بحران مرگ و زندگی دست‌وپا میزند و نمی‌تواند هیچ رحم و شفقتی حتی نسبت به متحدین همیشگی خود داشته باشد. بحران تعرفه‌ها، بازار فروش کالا را در سراسر جهان مختل نموده و هر روز بیش از گذشته بر تشدید تضادهای درون نظام سرمایه‌داری می‌افزاید. ما کارگران ایران اما به نمایندگی از همهٔ ستمدیدگان که اکنون همهٔ بار بحران این نظام فرتوت، ارتجاعی مذهبی و استثمارگر جمهوری اسلامی را بر دوش خود تحمیل‌شده می‌یابیم، اعلام می‌داریم که تا سرنگونی این نظام از پای نخواهیم نشست؛ زیرا به نظر ما، جز انقلاب و سرنگونی این نظام، راه دیگری برای رهایی و نجات کشور از بحران‌های موجود، ممکن و متصور نخواهد بود.

رفقای کارگر!

سرمایه‌داری ارتجاعی مذهبی در ایران، با شم سود پرستی خود و با کمک همهٔ ابزارهایش از فریب و سرکوب، تهدید جنگ، تحمیل فقر و فلاکت روزافزون و صرف هزینه‌های هنگفت در جهت تداوم سیاست‌های ویرانگرانه‌اش از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند. این نظام با تمام دستگاه جهنمی که در اختیار دارد و با تمام قدرت وسائل تبلیغاتی که از دسترنج خود ما تدارک دیده و می‌بیند، تلاش می‌نماید که نه‌تنها از اتحاد ما ممانعت به عمل آورد، بلکه با گسترش و القای ترس از سوسیالیسم و کمک گرفتن از قدرت‌های امپریالیستی، مانع از تحول رادیکال و بنیادی در جهت منافع توده‌های کارگر و زحمتکش و دیگر ستمدیدگان گردد. البته چنین سیاستی بر ما ناشناخته نیست و به تجربه به آن پی برده‌ایم و در برابر آن خواهیم ایستاد. هراس آن‌ها از یگانگی ماست  و اینکه طبقه ما بتواند نظم موجود را سرنگون سازد، حکومت شورایی خود را مستقر سازد و کنترل تولید و توزیع و اداره جامعه را در دست تولیدکنندگان و زحمتکشان جامعه تضمین نماید. پاشنه آشیل این نظام نکبت و دائم در بحران و جنگ و انسان ستیز همین است.

ما هسته کار، نان، آزادی، به بهانه این روز، مانند همیشه ضمن تأکید بر اتحاد و یگانگی طبقه خود، دیگر زحمتکشان و ستمدیدگان را نیز به همبستگی با طبقه کارگر فرامی‌خوانیم.

ما بار دیگر به مناسبت اول ماه می، بر ایجاد کمیته‌های مخفی کارخانه و کمیته‌های اعتصاب و ارتباط ارگانیک و پیوستگی آن‌ها با هم و تلاش در جهت ایجاد اعتصابات سیاسی سراسری، تأکید می‌کنیم و همه فعالین طبقه کارگر را به ایجاد هسته‌های کمونیستی و تقویت تشکل یابی کارگران دعوت می‌نماییم.

 

زنده باد اول ماه مه روز جهانی اتحاد و همبستگی طبقه کارگر

سرنگون باد نظام سرمایه‌داری مذهبی جمهوری اسلامی،

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

هسته کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

دوم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

اول ماه مه، روز تجلی اتحاد و خشم کارگران علیه نظام سرمایه‌داری

 رفقای کارگر!

اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) روز همبستگی جهانی کارگران فرارسیده‌است. روزی که کارگران سراسر جهان، آگاهی و اتحاد مبارزاتی‌شان را علیه نظام سرمایه‌داری و دفاع از سوسیالیسم جشن می‌گیرند. در این روز کارگران سراسر جهان چون تنی واحد، عزم و اراده استوار خود را به ادامه نبردی قاطع برای رهایی کار از یوغ سرمایه به نمایش می‌گذارند. نبردی که در یک سوی آن سرمایه‌داران قرار دارند که مالک کارخانه‌ها و ابزار و وسایل تولیداند و با استثمار کارگران، ثروت‌های افسانه‌ای می‌اندوزند و در رفاه و ناز و نعمت بسر می‌برند. در سوی دیگر آن، کارگران قرار دارند که تولیدکنندگان ثروت‌های اجتماعی‌اند اما ثمرات دسترنج آن‌ها را سرمایه‌داران تصاحب می‌کنند. تولیدکنندگانی که به‌شدت استثمار می‌شوند و در همان حال که خود آفرینندهٔ انواع کالاها و نعمات‌اند اما در فقر و محرومیت بسر می‌برند.

در اول ماه مه کارگران با برافراشتن پرچم‌های سرخ مبارزه، اراده خود را برای برچیدن نظام سرمایه‌داری که مبتنی بر استثمار و ستم و فقر و بندگی است و ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی به نمایش می‌گذارند. جامعه‌ای بدون طبقات که در آن هرگونه ظلم و ستم و استثمار و فقر برافتاده باشد و آزادی واقعی انسان تأمین گردد.

 

رفقای کارگر!

طبقه کارگر ایران در شرایطی به مبارزه خود علیه بورژوازی ادامه داده و با عموم کارگران جهان اعلام همبستگی می‌کند که تحت یوغ رژیمی بس ارتجاعی در معرض شدیدترین و بی‌رحمانه‌ترین استثمار و فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دارد. شرایط اقتصادی و معیشتی کارگران ایران از جمیع جهات اسف‌باراست. دستمزدها در چنان حد نازلی است که حتی پاسخگوی نیازهای اولیه خانواده‌های کارگری نیست. میلیون‌ها نفر بیکاراند که در فقر و فلاکتی تصورناپذیر بسر می‌برند و خواهان سرنگونی نظم حاکم و نجات از این فلاکت‌اند. رژیم حاکم که همچنان اسیر بحران‌های متعدد و چندجانبه است نتوانسته و نمی‌تواند نیازهای کارگران و زحمتکشان را برآورده کند. جامعه نیاز به یک دگرگونی بنیادی دارد. اوضاع سیاسی به نحوی است که ابتکار عمل و حضور فعال و متشکل طبقه کارگر را برای سرنگونی نظم موجود می‌طلبد. در اول ماه مه مبارزات خود را علیه نظم موجود تشدید کنیم.

 

رفقای کارگر!

همه تجارب موجود نشان می‌دهد که طبقه کارگر بدون متشکل شدن بدون داشتن تشکل‌های مستقل و سراسری به‌دشواری می‌تواند در برابر تعرضات سرمایه‌داران و دولت آن‌ها مقاومت کند و حتی مطالبات جزیی و روزمره خود را به کرسی بنشاند. نظام حاکم تمام جامعه را به قهقرا سوق داده و فقر و سیه‌روزی را بر تمام اقشار زحمتکش جامعه تحمیل نموده است. لذا طبقه کارگر فقط برای تحقق مطالبات و اهداف خود نیست که نیاز به یک انقلاب اجتماعی دارد. بلکه نجات عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران از ستمگری‌های جمهوری اسلامی و نظم ستمگرانه حاکم در گرو برپایی انقلابی است که نیروی محرکه و رهبر آن طبقه کارگر ایران است. راه نجاتی جز برپایی یک انقلاب اجتماعی، کسب قدرت سیاسی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان باقی نمانده است.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور، ضمن تبریک اول ما مه به همه کارگران و استثمارشدگان، همگام با کارگران به تلاش‌های پیگیرانه خود برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری از طریق برپایی یک انقلاب اجتماعی و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و استقرار حکومت شورایی ادامه خواهیم داد.

 

زنده باد مبارزه برای براندازی نظم موجود و استقرار حکومت شوراها

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران تمام کشورهای جهان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی، برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

اردیبهشت ۱۴۰۴

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

یک گزارش کارگری از “هسته‌ی کارگری زاگرس مرکزی ” هوادار سازمان، به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

من سر به راه نیستم،

یعنی هرگز نبوده‌ام!

من رستگاری‌ام را

یک روز از روزهای همان سالهای سیاه

کنار کوچه‌ی عصیان جا گذاشتم.

 

من هر چه در راه بود را

با فریادهای مستمر دردآلود

از بیدادهای تان،

زیر پاهایم له کرده‌ام.

و حالا

آتش در سر من است

و بالهایم می‌خواهد که آسمان را بشکافد.

 

راه…

برای شما؛

من سر به راه نمی شوم.

 

پرولتاریا می‌جنگد و زنجیرهای ستم سرمایه داری و استثمار را در هم می‌شکند

نیروی کار در صنعت نفت با خشمی در مشت و دردی در کلام جانانه با اعتصاب و تجمع، کام رژیم سرمایه داری حاکم را در سالی که گذشت ، تلخ کرد. بارها و بارها به عناوین مختلف مورد تهدید و ارعاب و سرکوب حاکمان سرمایه قرارگرفت اما از پای در نیامده و پیگیرانه با صدای بلند حرف های خود را به گوش حاکمان سرمایه رساند. کارگران مبارز چنان بن بستی برای کارفرمایان ایجاد کردند که هیچ جواب مشخصی در قبال اعتراض آنان نداشته و ندارند و فقط به زور و تهدید متوسل می شوند . نیروی کار شاغل درصنعت نفت و گاز، به تجربه راه مبارزه  را یاد گرفته و در اشکال گوناگون مبارزه، بر آگاهی خویش افزوده است. کارگرانی که پیوسته تحت ستم و استثمار و تهدید قرار دارند، درجریان استمرار و پیگیری مبارزه، راه و اصول مبارزه را فرا گرفته و امان از سرمایه‌داران حاکم  بریده‌اند.

دربرخی شرکت های تابعه نفت، افزایش و استمرار اعتراضات کارگران و راه انداختن تجمعات مکرر، مدیران امور مالی را زیر فشار گذاشته‌اند به نحوی که این مدیران دائماً در حال تغییر و جابجایی هستند و اکثر ازاین سِمَت فراری شده‌اند.

پیشرفت کار در شرکت نفت چنان پایین آمده که خود مجموعه عاجز از گفتمان پیشرفت کار شده است. هر عملی که کارفرمایان برای کنترل و نظارت بر کارگر انجام می دهند، در سریع ترین زمان ممکن پاد زهر آن توسط پرسنل کارگری ساخته شده و با بی اعتنایی به قوانین آنها خشم خود را فریاد میزنند. کارگر نفت از بس تحت فشار و تهدید قرار گرفته که راه های مبارزه را به خوبی آموخته و کاملاً از این مسئله که فقط خواسته صنفی داشته باشد گذشته و می‌داند دشمنی دارد به نام نظام سرمایه.

سیاست ضدکارگری تقسیم کارگران به گروه‌های مختلف مانند پیمانی، قراردادی، رسمی ، حجمی و امثال آن برای ایجاد نفاق و چند دستگی و جلو گیری از اتحاد کارگران تشدید شده است.اگر اعتراض قراردادی‌ها شدید باشد، برای آرام کردن کارگران مبالغی برای پرداخت در آیتم های حقوقی منظور می‌شود.اما زمانی که کارگران پیمانی اعتراضات خود را تشدید می کنند، کارفرما مبلغی را که به قراردادیها اختصاص داه کسر و به حساب کارگران پیمانی می ریزد تا آن ها را آرام کند. اما اعتراضات ما کارگران با این سیاست وزارت نفت و مدیران مالی هرگز متوقف نشده است. اگر در یک بخش شعله مبارزه اندکی فروکش می‌کند در بخش دیگر خشم و اعتراض کارگران شعله‌ور‌تر شده است. وزارت نفت از همه سو در محاصره کارگران است.

کارگران متوجه تلاش کارفرما برای چند دستگی نیروها هستند و با وجود این در جهت  سازماندهی اعتراض‌های خود تا حدودی هماهنگ شده اند. پیوند میان کارگران نفت و بخش‌های خصوصی نفت و بخش های پتروشیمی و پالایشگاه در سالی که گذشت بیش از پیش تقویت شد. کارگران بخش‌های مختلف از تجارب هم می آموزند و این تجارب را هنگام مقابله با نظام استثمارگر استفاده می کنند . مبالغ هنگفتی که کار فرمایان طی سال ها از حقوق پرسنل خود دزدیده و بالا کشیده اند و حاضر به پس دادن آن نبودند که کارگران با اتحاد خود و گرفتن وکیل، موضوع را در دستگاه اداری و قضایی پیگیری و اطلاع رسانی کردند که خشم شدید و بدرفتاری مدیران نفتی را در پی داشت. مدیران مایل نبودند اسرار شرکت نفت به بیرون درز کند. اما کارگران دزدی ها را افشا کردند. کارگران نفت البته کاملاً واقف هستند که آبی از بیدادگاه‌های نظام حاکم برایشان گرم نمی‌شود، اما در هر حال از اشکال گوناگون مبارزه برای زیر فشار گذاشتن کارفرما استفاده می‌کنند.

رژیم سرمایه‌داری حاکم با سرمایه هنگفتی که در اختیار دارد در تعامل کامل با نظام جهانی سرمایه و درتدارک تشدید سرکوب نیروی کار در سال پیش رو است. خبرهایی حاکی از آن است که بعد از مذاکرات با آمریکا و توافقات احتمالی، یک سری از دکل ها را به کشورهای دیگر جهت حفاری واگذار کنند و از پرسنل به عنوان نیروی کار ارزان، بهره کشی دو چندان کنند. پرسنل از الان متوجه توطئه‌ی اینها شده و راهکارهایی را جهت مقابله با این توطئه، طراحی و آماده نموده است. کارگران ایران دشمنان طبقاتی و سرمایه‌دار خود را شناخته‌اند و دست از مبارزات خود علیه آن‌ها بر نخواهند داشت.

اول ماه می – یازده اردیبهشت – روز جهانی کارگر را گرامی میداریم  و آرزو پیروزی هر چه سریعتر کارگر ستم دیده و استثمار شده بر نظام سلطه را داریم. صدای اعتراض و حقانیت  خود را از دل کارگران صنعتی به گوش تمامی احزاب کارگری جهان می‌رسانیم. امیدواریم در سال جدید با تشکل های جهانی کارگری پیوندهایی جدیدی شکل بگیرد ازتجارب و راهکارهای جدید مبارزات کارگری در سطح جهان و همچنین نیروهای  مدافع منافع طبقاتی کارگران در جهت تسریع و گسترش مبارزه طبقاتی در ایران استفاده شود.

 

زنده باد مبارزات کارگران ایران و جهان

زنده باد نیروهای مدافع منافع طبقه کارگر

نابود باد نظام سرمایه‌داری

هسته‌ی کارگری زاگرس مرکزی

اردیبهشت ۱۴۰۴

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۷  در فرمت پی دی اف:

جمهوری اسلامی مسبب اصلی انفجارمرگبار در بندر رجایی بندر عباس

 طبق اخبار رسمی جمهوری اسلامی، ظهر امروز – شنبه ۶ اردیبهشت – انفجار مهیبی در محدوده اسکلۀ بندر رجایی در غرب شهرستان بندر عباس به وقوع پیوست که هنوز علت دقیق وقوع آن مشخص نشده است. بر اساس خبرهای اولیه بر اثر این انفجار و گسترش آتش سوزی حاصل از آن تا عصر روز شنبه دست کم ۴ نفر کشته و ۵۱۶ نفر مصدوم شده اند. این انفجار آنچنان مهیب و شدت آن به حدی زیاد و تعداد زخمی ها به قدری بالا است که شهر بندرعباس با گذشت چندین ساعت از وقوع این حادثه همچنان در حالت کاملاً بحرانی و آشفته قرار دارد. در اثر شدت و قوت امواج این انفجار، اکثر ساختمان های این بندر با خسارت بسیار شدید مواجه بوده و تمام خودروهای پارک شده در اطراف محل انفجار به شدت آسیب دیده و به نوعی مچاله شده اند.

تعداد مصدومین آنچنان بالاست که علاوه بر تمامی بیمارستان های بندرعباس که در وضعیت اضطراری قرار دارند، مرکز درمانی شیراز نیز با خالی کردن ۹۰ تخت، آماده پذیرش مصدومین این انفجار مرگبار شده است.

تشکیل «ابر قارچی» حاصل از این انفجار، با گمانه زنی هایی در رسانه های ایران همراه شده که آن را مشابه انفجار بیروت می دانند. به گزارش سایت خبرآنلاین «این پدیده، مشابه انفجارهایی همانند حادثه بیروت در سال ۲۰۲۰ است، که نشان دهنده انرژی بالای آزاد شده و حضور مولد قابل اشتعال یا منفجره در ساختمان و یا مکان و محل انفجاراست. ممکن است ذرات پخش شده در این ابر، حاوی مواد شیمیایی خطر ناک باشد و تأثیرات زیست محیطی و بهداشتی آن نیازمند بررسی فوری باشد.» طبق همین گزارش، «وجود رنگ نارنجی دود که در برخی تصاویر انفجار دیده شده اند، می تواند به حضور ترکیبات نیتروژن دار یا مواد صنعتی مانند رنگ ها و رزین ها اشاره داشته باشد» که اوضاع را برای مردم محل و منطقه وخیم کرده است.

وقوع این انفجار مهیب و تبعات مرگبار بعدی آن، چنان مسئولان حکومتی را به آشفتگی و سردر گمی کشانده است که هر کدام با اظهارات ضد و نقیض در مورد آن سخن می گویند. در حالی که معاون اول پزشکیان دستور ظاهراً رسیدگی فوری به علت وقوع این حادثه را داده است، سخنگوی دولت اعلام کرده که علت یابی این انفجار به زودی ممکن نیست.

این انفجار مرگبار به هر دلیلی که صورت گرفته باشد، جمهوری اسلامی مسبب اصلی آن و مسئول فاجعه کشتار و مصدومیت صدها انسان است. هیئت حاکمه ایران در پی دستیابی به سلاح هسته ای، با صرف هزینه های بالا، معلوم نیست در چه ابعاد و در چه وسعتی به جمع آوری مواد منفجره، شیمیایی و نیتروژنی در بنادر و مکان های مختلف کشور اقدام کرده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن تسلیت به خانواده های داغدار کشته گان این حادثه و اعلام همدردی با مصدومین و خانواده های آنان، جمهوری اسلامی را مسبب اصلی چنین حوادث مرگباری می داند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – بر قرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

نامرئی سازی کار زنان

به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر

نامرئی سازی کار زنان

نگارنده: افسانه پویش

به ویژه در اول ماه مه، روزی که به پاس مبارزات تاریخی طبقه‌ی کارگر در سراسر جهان گرامی داشته می‌شود، نباید فراموش کنیم که بخشی از کارگران – میلیون‌ها زن – هنوز در ناپیداترین لایه‌های مناسبات سرمایه‌داری به سر می‌برند: در خانه، در کارگاه‌های کوچک، در مزارع و باغ‌های کشاورزی، در بیمارستان‌ها و مدارس، در کار دستفروشی، دورکاری… در مشاغل بی‌ثبات و بی‌نام‌ونشان.

کار زنان از دیرباز بخش جدایی‌ناپذیر اقتصادهای سنتی وپیشاصنعتی بوده است. زنان در اقتصاد روستایی و خانوادگی، در کشاورزی، دامداری، صنایع‌دستی و بازارهای محلی نقش فعال داشتند، اما این فعالیت‌ها اغلب بی‌دستمزد و فاقد جایگاه رسمی بوده‌اند . (۱)

در جوامع سرمایه‌داری، نامرئی‌سازی کار زنان یکی از سازوکارهای بنیادین بازتولید مناسبات نابرابر اقتصادی و اجتماعی است؛ پدیده‌ای که نه تنها محدود به کار خانگی و بی‌دستمزد زنان، بلکه مشاغل مزدی، پاره‌وقت و غیررسمی آنان را نیز در بر می‌گیرد (۲) (۳). این پنهان‌کاری ساختاری، همان‌گونه که کارل مارکس در تحلیل خود از فتیشیسم کالا و روابط سرمایه‌داری تصریح می‌کند، باعث می‌شود رابطه‌ی استثمار و قدرت در پس ظواهر طبیعی و داوطلبانه پنهان بماند و مناسبات واقعی میان انسان‌ها، به‌ صورت روابط میان اشیاء، قراردادها و بازار جلوه‌گر شوند (۳) (۴).

در عمل، بخش عظیمی از کار زنان – از مراقبت، آموزش، پرورش و حمایت عاطفی در خانواده تا فعالیت‌های خدماتی، خانگی و تولیدی کوچک – یا به کلی از محاسبات اقتصادی حذف می‌شود، یا به عنوان «کمک»، «وظیفه زنانه» و «عشق مادری» تقلیل می‌یابد (۳) (۶).
حتی در بازار کار رسمی، زنان بیشتر از مردان در مشاغل کم‌درآمد، پاره‌وقت، و فاقد حمایت‌های قانونی مشغول‌اند؛ مشاغلی که حضور و ارزش‌آفرینی زنان در آن‌ها همواره کمتر دیده شده و کمتر مورد شناسایی و حمایت قرار گرفته است (۷) (۸). این وضعیت، نه یک تصادف یا نتیجه کم‌کاری فردی، بلکه حاصل ساختارهای تاریخی و اجتماعی است که کار زنان را از دیدرس عموم، قانون و اقتصاد پنهان نگه می‌دارد (۲) (۵).
نامرئی شدن کار زنان، به ویژه در حوزه‌ی بازتولید اجتماعی و مشاغل کم‌درآمد و غیررسمی، نه تنها نابرابری جنسیتی را تداوم می‌بخشد، بلکه نقش کلیدی آنان در بقای اقتصادی و اجتماعی جامعه را نیز نادیده می‌گیرد (۳) (۹).

نقش کار زنان در بازتولید اجتماعی

کار زنان در بازتولید اجتماعی یکی از ارکان اساسی بقای جامعه و اقتصاد است که غالباً در تحلیل‌های اقتصادی رسمی نادیده گرفته می‌شود. منظور از بازتولید اجتماعی، کلیه فعالیت‌هایی است که برای تداوم حیات روزمره، بازسازی نیروی کار و پایداری نسل‌ها ضروری‌اند؛ مانند مراقبت از کودکان، سالمندان، بیماران، پخت‌وپز، نظافت، آموزش ابتدایی، حمایت عاطفی و اجتماعی (۲) (۱۰). این فعالیت‌ها عمدتاً توسط زنان و معمولاً بدون دستمزد انجام می‌شوند.

طبق داده‌های سازمان بین‌المللی کار (ILO)، ارزش اقتصادی کارهای بازتولیدی زنان، اگر محاسبه شود، می‌تواند بین ۱۰ تا ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی کشورها را تشکیل دهد (۲). با این حال، چون این کارها وارد بازار نمی‌شوند و قرارداد یا دستمزد رسمی ندارند، در حساب‌های ملی و تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی دیده نمی‌شوند (۱۱) (۱۲).

در ایران نیز، زنان بخش عمده‌ای از بار بازتولید اجتماعی را بر دوش می‌کشند؛ چه در خانواده‌های شهری، چه روستایی و عشایری. بر اساس پژوهش‌های داخلی، ساعات کار خانگی زنان ایرانی، گاهی دو تا سه برابر ساعات کار رسمی آن‌هاست (۱۲)(۹). این بار مضاعف، اغلب مانع حضور برابر زنان در بازار کار مزدی، تحصیل و مشارکت اجتماعی می‌شود.

برخلاف دیدگاه‌های سنتی که این نوع کار را «طبیعی»، «وظیفه زنانه» یا نشانه عشق و عاطفه تلقی می‌کنند، نظریه‌پردازان فمینیست و مارکسیست تأکید دارند که این کار بخش جدایی‌ناپذیر بازتولید سرمایه‌داری است؛ زیرا سرمایه‌داران از کار بی‌دستمزد زنان منتفع می‌شوند و هزینه‌های بازتولید نیروی کار را به دوش خانواده‌ها، به‌ویژه زنان، می‌اندازند (۱) (۱۳). سیلویا فدریچی و کریستین دلفی نشان می‌دهند که کار خانگی زنان، گرچه رسمی نیست اما برای بقای سرمایه‌داری ضروری است و پنهان‌سازی آن یکی از اشکال مهم استثمار جنسیتی به شمار می‌آید (۱۴).

 

 

دستمزد کمتر زنان نسبت به مردان در جهان و ایران

یکی از پایدارترین اشکال نابرابری جنسیتی در بازار کار، تفاوت دستمزد زنان و مردان برای کار مشابه یا هم‌ارزش است. بر اساس گزارش‌های سازمان بین‌المللی کار (ILO)، زنان در سطح جهانی به طور متوسط حدود ۲۰ درصد کمتر از مردان دستمزد دریافت می‌کنند (۱۵). این شکاف دستمزدی که به آن gender pay gap نیز گفته می‌شود، در برخی کشورها و بخش‌ها حتی بالاتر است و اغلب بر اثر عوامل ساختاری مانند تفکیک جنسیتی مشاغل، ارتقاء شغلی کمتر برای زنان، حضور کمتر زنان در مشاغل مدیریتی و البته تبعیض‌های مستقیم و غیرمستقیم تداوم می‌یابد (۱۶) (۱۷) .

در ایران نیز، بر اساس داده‌های رسمی و پژوهش‌های بازار کار، زنان به طور متوسط حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد کمتر از مردان برای کار مشابه دستمزد می‌گیرند (۱۸) (۱۹). این اختلاف در بخش‌های خصوصی، مشاغل غیررسمی، و میان زنان تحصیل‌کرده حتی بیشتر است.
طبق داده‌های سال ۱۴۰۲ مرکز آمار ایران، میانگین دستمزد ماهانه زنان شاغل در بخش خدمات و صنعت، در بیشتر استان‌ها پایین‌تر از مردان است و این اختلاف در مشاغل فنی، مدیریتی و برخی خدمات تخصصی بیشتر به چشم می‌خورد (۱۸) (۲۰).
از سوی دیگر، سهم زنان از مشاغل مدیریتی و دارای مزایای شغلی بالاتر بسیار کمتر است؛ و بخش بزرگی از زنان در مشاغل با دستمزد پایین، ساعات کاری متغیر و بدون حمایت اجتماعی اشتغال دارند (۱۹) (۹).

تداوم این شکاف دستمزدی، نه تنها بر معیشت و امنیت اقتصادی زنان اثر منفی می‌گذارد، بلکه پیامدهایی همچون افزایش فقر زنان، کاهش استقلال مالی، تضعیف انگیزه برای ورود به بازار کار و حتی اثرگذاری بر نرخ مشارکت زنان در اقتصاد را به‌همراه دارد (۹) (۱۶).

 

کار زنان در مشاغل کم‌درآمد و پاره‌وقت

یکی از ویژگی‌های ساختاری بازار کار زنان در سراسر جهان، تمرکز بالای آنان در مشاغل کم‌درآمد و پاره‌وقت است. طبق داده‌های سازمان بین‌المللی کار (ILO)، زنان به نسبت مردان بیشتر در شغل‌هایی مشغول به کارند که دستمزد پایین، ثبات شغلی کم، و ساعات کار محدود یا متغیر دارند (۲۱). این پدیده در کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران، بارزتر است و اغلب به دلایل ساختاری و فرهنگی مانند مسئولیت‌های خانگی، تبعیض شغلی، نبود فرصت‌های برابر و فشار اجتماعی برای مراقبت از کودکان و سالمندان رخ می‌دهد (۲۲) (۱۰).

در ایران، طبق داده‌های مرکز آمار، بیش از ۴۰ درصد زنان شاغل در بخش‌های خدماتی، خانگی، تولیدی کوچک و غیررسمی، در مشاغل پاره‌وقت یا کم‌درآمد فعالیت دارند (۲۳). این مشاغل شامل دست‌فروشی، خیاطی و صنایع‌دستی خانگی، فروشندگی بدون قرارداد، کارهای مراقبتی (مراقبت از سالمند و کودک)، کار در رستوران‌ها و کارگاه‌های کوچک است.
بررسی‌ها نشان می‌دهد که متوسط درآمد زنان در این مشاغل، معمولاً ۲۰ تا ۵۰ درصد کمتر از میانگین درآمد رسمی بازار کار است، و اغلب بدون بیمه، قرارداد یا حمایت قانونی صورت می‌گیرد (۲۴) (۹).

یکی از دلایل اصلی این تمرکز، تداوم انتظارات اجتماعی و تقسیم جنسیتی کار است؛ بسیاری از زنان به دلیل مسئولیت‌های خانگی و نبود مهدکودک و حمایت اجتماعی، مجبور به انتخاب مشاغل پاره‌وقت یا کار خانگی می‌شوند (۲۵). در نتیجه، این وضعیت باعث تداوم فقر، کاهش استقلال مالی، و دشواری ورود به مشاغل با درآمد بهتر و امنیت شغلی بالاتر برای زنان می‌شود.

کار زنان در مشاغل غیررسمی

کار زنان در مشاغل غیررسمی از دیرباز بخشی مهم و نامرئی از اقتصاد ایران و جهان بوده است. از فعالیت‌های کشاورزی و صنایع‌دستی تا کار خانگی، دست‌فروشی و ارائه خدمات مراقبتی، زنان همواره نقش مهمی در بقای خانوار و جامعه ایفا کرده‌اند. با این‌حال، این نوع اشتغال غالباً بدون قرارداد رسمی، بیمه و حداقل حمایت اجتماعی است و همین امر باعث می‌شود دستمزدها پایین و امنیت شغلی بسیار محدود باشد. در ایران، بیش از ۶۰٪ زنان شاغل در بخش غیررسمی فعالیت دارند (۲۶) (۱۱).

کار زنان در بخش خدمات

زنان ایرانی سهم قابل توجهی در بخش خدمات دارند. طبق داده‌های رسمی، بیش از ۵۰ درصد زنان شاغل در بخش خدمات مشغول به کار هستند، در حالی که مردان عمدتاً در بخش‌های صنعت و کشاورزی متمرکزند. بخش قابل توجهی از این مشاغل غیررسمی است، به ویژه در حوزه‌هایی مثل آموزش، بهداشت، فروشندگی، خدمات خانگی و مراقبت از کودکان یا سالمندان. این اشتغال عمدتاً فاقد قرارداد رسمی و بیمه است، با دستمزدی کمتر از مردان و مزایای محدودتر (۲۷) (۲۸).

کار زنان در بخش صنعت

در بخش صنعت، زنان حدود ۱۲ درصد از کل زنان شاغل را تشکیل می‌دهند و اغلب در صنایعی مانند پوشاک، صنایع غذایی، دارویی و بسته‌بندی فعال‌اند. بخش قابل توجهی از این اشتغال نیز غیررسمی است و زنان معمولاً دستمزدی کمتر از مردان دریافت می‌کنند. نبود قرارداد رسمی، ناامنی شغلی و شرایط کاری دشوار در بسیاری از کارگاه‌ها و کارخانه‌های کوچک از جمله چالش‌های زنان کارگر در این بخش است (۲۹) (۳).

کار زنان در بخش کشاورزی

زنان در بخش کشاورزی، به ویژه در مناطق روستایی و عشایری، همچنان نقش چشمگیری دارند. حدود ۱۵ درصد از زنان شاغل در بخش کشاورزی فعالیت می‌کنند و اغلب بدون قرارداد، بیمه و حمایت اجتماعی کار می‌کنند. این کارها معمولاً فصلی، خانوادگی و با دستمزدی پایین یا حتی بی‌دستمزد است (۲۶) (۹).

نامرئی‌سازی کار زنان در آمار، سیاست، فرهنگ و قانون

نامرئی‌سازی کار زنان، نه فقط یک پدیده اقتصادی، بلکه نتیجه‌ی کنش متقابل سه عرصه‌ی آمار، سیاست و فرهنگ است که همدیگر را تقویت و بازتولید می‌کنند.
در سطح آمار، بسیاری از فعالیت‌های زنان – به‌ویژه کار خانگی، مراقبت، آموزش غیررسمی و مشاغل خرد خانگی – در شاخص‌های رسمی اشتغال و تولید ملی ثبت نمی‌شود و بنابراین در محاسبات سیاست‌گذاری اقتصادی، تقریباً نادیده گرفته می‌شود. در همین زمینه، مثال روشنی از ایران نشان می‌دهد که آمار رسمی بیکاری زنان، به‌ویژه آنچه از سوی مرکز آمار ایران منتشر می‌شود، به دلیل نادیده گرفتن بخش گسترده‌ی اشتغال زنان در حوزه‌ی غیررسمی، نمی‌تواند واقعیت کار و مشارکت اقتصادی زنان را بازتاب دهد.
این در حالی است که داده‌های مستقل و پژوهش‌های اجتماعی نشان می‌دهد بیش از ۶۰٪ اشتغال زنان در ایران در بخش غیررسمی رخ می‌دهد و اگر این فعالیت‌ها محاسبه شود، سهم واقعی زنان در بازار کار بسیار بالاتر از ارقام رسمی است (۲).

نتیجه‌ی این مخدوش‌بودن آمارها این است که در عرصه سیاست گذاری به طور کلی سهم عظیم اشتغال زنان در بازار کار نامرئی گردد. این امر باعث استمرار تبعیض در دستمزد، بیمه و حمایت‌های قانونی می‌شود. فقدان آمار دقیق، به طور کلی به نبود سیاست حمایتی و فقدان برنامه‌ریزی هدفمند برای بهبود وضعیت کار زنان منجر می‌شود. کلیشه‌ی «خانه‌نشینی» یا «فعال نبودن اقتصادی» زنان، به غلط در ذهن جامعه، خود زنان و حتی فعالان کارگری تثبیت می‌گردد و موجب تقویت مناسبات پدر-مردسالاری و باعث تضعیف زنان در امر تشکل یابی و مشارکت فعال در مبارزه طبقاتی می‌گردد. به همین دلیل است که مبارزات زنان کارگر حتی برای دریافت دستمزد برابر کافی نیست. مبارزه برای دیده شدن کار خانگی کافی نیست. فمینیسم، اگر ریشه در مبارزه‌ی طبقاتی نداشته باشد، خنثی و فردی می‌شود. مبارزه‌ی طبقاتی، نباید بخش بزرگی از مطالبات زنان کارگر را نادیده بگیرد.

اول ماه مه، روزی برای فریاد زنان کارگریست که می‌دانند:
“مبارزه‌ی من، بخشی از مبارزه‌ی جهانی طبقه ی کارگر علیه استثمار است!“

اول ماه مه، روزی برای فریاد مردان کارگریست که می دانند:

„با نادیده گرفتن زنان کارگر، هیچ انقلاب اجتماعی به ثمر نمی رسد!“

 

منابع:

  1. Federici, S. (2004). Caliban and the Witch. Autonomedia
  2. ILO. (2018). Women and Men in the Informal Economy: A Statistical Picture (Third Edition). https://www.ilo.org/global/publications/books/WCMS_626831/lang–en/index.htm
  3. Federici, S. (1975). Wages Against Housework
  4. Marx, K. (1867). Das Kapital, Band I, Kapitel 1, Abschnitt 4 (Fetischcharakter der Ware), MEW 23, S. 85–98. https://www.mlwerke.de/me/me23/me23_085.htm
  5. Elson, D. (1999). Labour markets as gendered institutions: equality, efficiency and empowerment issues. World Development, 27(3), 611-627.
  6. UN Women. (2021). Progress of the World’s Women: Families in a Changing World. https://www.unwomen.org/en/digital-library/progress-of-the-worlds-women
  7. مرکز آمار ایران. (۱۴۰۲). گزارش وضعیت اشتغال زنان در ایران. https://www.amar.org.ir
  8. پژوهشکده آمار. (۱۴۰۲). بررسی اشتغال پاره وقت و دستمزد زنان در بازار کار ایران.
  9. قاسم‌زاده، فاطمه. (۱۳۸۴).اقتصاد زنان در ایران. نشر روشنگران.
  10. Elson, D. (1999). Labour markets as gendered institutions: equality, efficiency and empowerment issues. World Development, 27(3), 611-627.
  11. World Bank. (2020). Women in the Informal Economy. https://www.worldbank.org/en/topic/gender/publication/women-in-the-informal-economy
  12. مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳). طرح آمارگیری گذران وقت زنان و مردان ایران. https://www.amar.org.ir
  13. Delphy, Christine. (1984). Close to Home: A Materialist Analysis of Women’s Oppression. London: Hutchinson.
  14. Benería, Lourdes. (1999). The enduring debate over unpaid labour. International Labour Review, 138(3), 287-309.
  15. ILO. (2023). Global Wage Report 2022-23: The Impact of COVID-19 and Inflation on Wages and Purchasing Power. https://www.ilo.org/global/research/global-reports/global-wage-report/2022/lang–en/index.htm
  16. World Economic Forum. (2023). Global Gender Gap Report 2023. https://www.weforum.org/reports/global-gender-gap-report-2023/
  17. Blau, D., & Kahn, L. M. (2017). The gender wage gap: Extent, trends, and explanations. Journal of Economic Literature, 55(3), 789-865.
  18. مرکز آمار ایران. (۱۴۰۲).گزارش بازار کار ایران. https://www.amar.org.ir
  19. وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی. (۱۴۰۲). گزارش وضعیت اشتغال و دستمزد زنان و مردان در ایران.
  20. پژوهشکده آمار. (۱۴۰۲).بررسی تطبیقی شکاف جنسیتی دستمزد در بازار کار ایران.
  21. ILO. (2018). Care Work and Care Jobs for the Future of Decent Work. https://www.ilo.org/global/publications/books/WCMS_633135/lang–en/index.htm
  22. World Bank. (2020). Women, Work, and Wages: Trends and Opportunities. https://www.worldbank.org/en/topic/gender/publication/women-work-and-wages
  23. مرکز آمار ایران. (۱۴۰۲). گزارش وضعیت اشتغال زنان در ایران https://www.amar.org.ir
  24. پژوهشکده آمار. (۱۴۰۲). بررسی اشتغال پاره وقت و دستمزد زنان در بازار کار ایران.
  25. UN Women. (2021). Progress of the World’s Women: Families in a Changing World. https://www.unwomen.org/en/digital-library/progress-of-the-worlds-women
  26. مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳).طرح آمارگیری نیروی کار. https://www.amar.org.ir
  27. سازمان بین‌المللی کار (ILO). (2023). Global Wage Report 2022-23
  28. سالنامه آماری ایران. (1403). https://www.amar.org.ir
  29. پژوهشکده آمار. (1403). گزارش وضعیت زنان. گزارش وضعیت زنان در بخش صنعت.

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت روز جهانی کارگر

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت روز جهانی کارگر

روز کارگر و ملزومات حضور جنبش کارگری

به‌عنوان یکی از مدعیان قدرت در صحنه سیاسی ایران

روز جهانی کارگر امسال در شرایط پیچیده‌ای فرامی‌رسد. رنج و مصائب نظم کاپیتالیستی بیش از هرزمانی طبقه کارگر را در جهان و در ایران تحت‌فشار قرار داده است. سرمایه‌داری ازیک‌طرف با تحمیل فقر گسترده و در بسیاری کشورها فقر مطلق زندگی اکثریت عظیم صدها میلیونی انسان کارکن و کارگران را در آستانه تباهی قرار داده و از طرف دیگر با تأمین شرایط کسب سود نجومی اقلیت سرمایه‌داران صاحب مؤسسات کاپیتالیستی تداوم استثمار خشن این نظم وارونه و ضد انسانی را تضمین می‌کند. سیاست‌های تعرفه ترامپ شکاف در بین دولت‌ها و بلوک‌های سرمایه‌داری جهان را افزایش داده و دولت‌ها نیز یک ناسیونالیسم را علیه آمریکا دامن زده‌اند که گویا صاحبان سرمایه و صنایع در مقابله با تعرفه‌ها با کارگران کشور خود هم منفعت هستند. تقابل با تعرفه‌های ترامپ عاملی شده در سر برآوردن یک ناسیونالیسم ضدآمریکایی حتی در کشورهای متحد آمریکا نظیر اروپا و کانادا و عروج یک‌راست افراطی در جهان را که سال‌ها قبل از به کاخ سفید رفتن ترامپ آغازشده بود، تقویت کرده است.

در خاورمیانه، اسرائیل همچنان به کشتار مردم غزه ادامه می‌دهد. رژیم اسلامی قدرت سابق خود را در خاورمیانه ازدست‌داده است. باآنکه رژیم اسلامی در پاسخ به حمله دوم نظامی اسرائیل و از سر ضعف از وعده صادق ۳ صرف‌نظر کرد اما اسرائیل همچنان رژیم اسلامی را به حمله نظامی تهدید می‌کند و فاشیست‌های سلطنت‌طلب هم برایش هورا می‌کشند و خواهان جنگ هستند.

در ایران، رژیم اسلامی زیر فشار خردکننده آمریکا و اروپا و اسرائیل قرار دارد و موجودیتش هم از طرف مردم ایران تهدید می‌شود. رژیم اسلامی سازش و تسلیم در خارج را به عقب‌نشینی در مقابل مردم ایران ترجیح داده است. مذاکرات رژیم اسلامی و آمریکا زیر سایه تسلیم یا جنگ ادامه دارد. تسلیم رژیم اسلامی اگرچه خطر شوم جنگ را کاهش می‌دهد اما منجر به بهبود اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مردم ایران نمی‌شود.

معضلات کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان و بازنشستگان، همگی ریشه در حاکمیت رژیم اسلامی دارد. استبداد و دیکتاتوری، فساد ساختاری، غارت صندوق‌های بازنشستگی، بی حقوقی زنان، محروم بودن کودکان اقشار تهی‌دست حتی از تحصیلات ابتدایی، محروم بودن مردم عادی از درمان و دارو، حداقل دستمزدهای چند برابر زیرخط فقر، تسلط شرکت‌های زالوصفت پیمانکاری بر استخدام کارگران، فقدان حق تشکل و اعتصاب، اخراج، دستگیری و شکنجه فعالین کارگری به “جرم” اعتراض به اوضاع نابسامان ده‌ها میلیون کارگر و خانواده‌هایشان، کشتار کارگران در محیط کار به‌ویژه در معادن و صدها مورد دیگر همگی ریشه در نظام سرمایه‌داری ایران دارد که پس از رژیم دیکتاتوری شاه بیش از چهار دهه است که دین اسلام و ولایت‌فقیه دفاع از آن را به عهده گرفته‌اند.

جنبش کارگری ایران و به‌ویژه فعالین جناح چپ و سوسیالیست آن همراه با جنبش‌های متحدش ناچارند هرروز بیشتر مبارزه برای مطالبات خاص خود را با مبارزه علیه کلیت رژیم اسلامی درهم آمیزند و در سطح کلان سیاست ایران خواهان نظامی بشوند که ظرفیت و امکان برآوردن مطالبات جنبش‌های کارگری، زنان، دانشجویی، معلمان و بازنشستگان و مردم تحت ستم ملی را داشته باشد.

مذاکرات رژیم اسلامی و آمریکا در زیر سایه تسلیم و جنگ که توجه کل مردم ایران را به خود جلب کرده یک‌بار دیگر به فعالین جناح چپ جنبش کارگری و سوسیالیست‌های ایران نشان می‌دهد که باید دست در دست هم ملزومات حضور جنبش کارگری ایران را به‌عنوان یکی از مدعیان قدرت در صحنه سیاسی ایران فراهم آورند. با تسلیم رژیم اسلامی، بیش‌ازپیش روشن خواهد شد که دستیابی مردم ایران به مطالبات بخش‌های مختلف خود با تحولات بنیادی پس از تغییر رژیم اسلامی میسر می‌شود.

در اول ماه مه توقع این است، جنبش کارگری و رهبران و فعالین میدانی آن همانند نیروی رهبری کننده تحولات مبارزاتی با هدف در دست گرفتن سرنوشت انقلابی جامعه همچون سکان‌داران مبارزات جاری توده‌های مردم ایران به میدان آیند. پرچم آزادی و رهایی جامعه را به دست بگیرند. کیفرخواست سراسری و کارگری را علیه نظم موجود سرمایه‌داری نمایندگی کنند. صفوف طبقه کارگر و اردوی کار را علیه چندرغاز مستمری تعیین‌شده تحت نام “دستمزد حداقل” و برای تحقق “دستمزد مکفی و شایسته زندگی انسان” متحد کنند. در اجتماعات و سخنرانی‌ها و قطعنامه‌های کارگری بر تداوم اعتراضات برحق علیه تضییقات اقتصادی و سیاسی، علیه دستگیری‌ها و سرکوب، علیه بازداشت و به اسارت گرفتن فعالین کارگری و توده‌ای و بر آزادی فوری همه زندانیان سیاسی و علیه اعدام تأکید کنند.

باید بکوشیم روز کارگر امسال آغازی بر سمت‌گیری جنبش کارگری و فعالینش برای ورود به عرصه کلان سیاست ایران باشد.

 

زنده باد اول ماه مه روز جهانی کارگر

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه‌داری

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

اول اردیبهشت ۱۴۰۴ – ۲۱ آوریل ۲۰۲۵

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

توافقات احتمالی ترامپ و جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته‌ای

دور دوم گفتگوهای دیپلمات‌های جمهوری اسلامی و دولت آمریکا روز شنبه در رم برگزار شد. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های جهان به نقل از منابع به‌اصطلاح آگاه، اخبار ضدونقیضی از محتوای دور دوم مذاکرات انتشار داده‌اند. برخی اخبار حاکی است که در دور دوم مذاکرات، نمایندگان دولت آمریکا نخست خواستار توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم ایران شدند. نمایندگان جمهوری اسلامی پیشنهاد‌های آمریکا را عبور از خط قرمز اعلام و مذاکرات به مدت یک ربع ساعت متوقف شد و ادامه آن را موکول به تمرکز بر سر مسائل هسته‌ای کردند. یک “منبع نزدیک به هیئت ایرانی” اما در مورد حذف کامل برنامه غنی‌سازی اورانیوم به یورونیوز گفته است که این مسئله عبور از خطوط قرمز آن‌ها است. پیش‌ازاین نیز وزیر خارجه جمهوری اسلامی گفته بود که غنی‌سازی ایران امر واقعی، پذیرفته‌‌شده و حقیقی و غیرقابل‌مذاکره است.

خبرهای دیگر حاکی است که جمهوری اسلامی بر کاهش غنی‌سازی به سطح ۶۷ / ۳ درصد که در توافق‌نامه برجام پذیرفته بود و نیز بر انتقال تمام اورانیوم غنی‌شده فراتر از آن به یک کشور ثالث و کنترل کامل آژانس بر تاسیسات هسته‌ای اعلام آمادگی کرده است.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی بدون این‌که اشاره‌ای به موضوعات موردتوافق یا اختلاف در این اجلاس داشته باشد، در پایان دور دوم گفت: دو طرف “در خصوص یک سری اصول و اهداف به تفاهم بهتری رسیدند. قرار شد مذاکرات دور سوم، شنبه آینده ادامه پیدا کند، مذاکرات کارشناسی فنی در سطح کارشناسان از روز چهارشنبه سوم اردیبهشت در عمان آغاز خواهد شد ، تا وارد جزئیات شوند و به طرح چارچوبی برای توافق برسند”.

به نظر می‌رسد که ترامپ پس از شکست‌های پی‌درپی بر سر مسئله تعرفه‌ها و ناکام ماندن بر سر پایان دادن به جنگ در اوکراین در تلاش است که حتی از طریق یک توافق ولو محدود با جمهوری اسلامی، یک پیروزی برای خود کسب کند. البته به نحوی نیز انتقال اورانیوم غنی‌شده به کشوری ثالث، یک پیروزی برای وی محسوب می‌شود، چراکه می‌تواند ادعا کند فعلاً خطر دست‌یابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای ازمیان‌رفته است. اما در همین سطح نیز هنوز نمی‌توان مسئله را پایان‌یافته دانست. ترامپ هر آنچه هم که تصمیم‌گیرنده نهائی باشد، نمی‌تواند سیاستی جدا از خواست طبقه حاکم و صف‌بندی‌های درون کابینه‌اش پیش ببرد. این واقعیت اکنون علنی شده است که در درون کابینه ترامپ بر سر شیوه برخورد با جمهوری اسلامی اختلاف‌نظر وجود دارد. گروهی بر این باورند که می‌توان از طریق فشارهای اقتصادی و مذاکره جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی واداشت و در همان حال مانع از تشنج نظامی در منطقه و عواقب اقتصادی آن ازجمله مشکل انتقال نفت برای اقتصاد جهانی شد.  گروهی دیگر بر این نظرند که مذاکره جواب نخواهد داد. اکنون‌که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد ، باید علاوه بر تشدید تحریم‌ها به فشارهای نظامی نیز متوسل شد وبر برچیده‌شدن کامل برنامه هسته‌ای ایران پافشاری کرد. درنتیجه همین تناقضات و اختلافات است  که هفته گذشته استیو ویتکاف نماینده ویژه دونالد ترامپ در امور خاورمیانه در فاصله چند ساعت دو موضع متفاوت اتخاذ کرد. وی نخست در مصاحبه‌ با شبکه فاکس‌نیوز اعلام کرد: ایران به غنی‌سازی بیش از ۶۷ / ۳ درصد نیازی ندارد، اما ساعاتی پس‌ازآن،  موضع‌گیری خود را تغییر داد و نوشت: ایران باید برنامه غنی‌سازی اتمی و تسلیحاتی کردن آن را حذف و متوقف کند. همین تناقض در گفتار و موضع‌گیری‌های ترامپ نیز دیده می‌شود که یک روز بر سر توافق با جمهوری اسلامی حرف می‌زند و روز دیگر از برچیدن تمام تأسیسات هسته‌ای همراه با تهدید نظامی سخن می‌گوید. او حتی در آخرین موضع‌گیری خود پیش از دور دوم مذاکرات در تماس تلفنی با شاه عمان بار دیگر تأکید کرد که تهران باید برنامه اتمی خود را پایان دهد و در پی آن سخنگوی کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا نیز اعلام کردند که ایران نمی‌تواند برنامه غنی‌سازی یا سلاح هسته‌ای داشته باشد.

بنابراین به رغم این که به نظر می‌رسد هم اکنون برخی توافق‌ها  میان طرفین صورت گرفته باشد، اما اختلافات میان جمهوری اسلامی با قدرت‌های امپریالیست غربی و ایضاً رژیم اسرائیل، پیچیده‌تر از آن است که در کلیت آن، حتی توسط دولت آمریکا و شخص ترامپ‌  حل شدنی باشد.  نخست این‌که نزاع این قدرت‌ها با جمهوری اسلامی فقط نزاعی بر سربرنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی نیست ولو این‌که برای آن‌ها حل این اختلاف اولویت داشته باشد. با مسلح شدن جمهوری اسلامی به موشک‌های بالستیک، اختلاف دیگری وجود دارد که اکنون در رده دوم برجسته شده، و همه این‌ اختلافات گره‌خورده است با نقشی که جمهوری اسلامی به‌ویژه اکنون‌که جایگاه خود را در رقابت میان بلوک‌بندی‌های امپریالیستی در بلوک روسیه و چین تعیین کرده است، می‌تواند در خاورمیانه داشته باشد.

تا جایی که به موقعیت کنونی جمهوری اسلامی و موضعش بر سر مسائل مورد نزاع برمی‌گردد، گرچه استراتژی تلاش برای کسب هژمونی در خاورمیانه به شکست انجامید، اما هنوز خود را یک دولت شکست‌خورده نمی‌داند. بنابراین گرچه به دلایل داخلی و منطقه‌ای در شرایط دشواری به سر می‌برد، اما به‌سادگی حاضر نیست خواسته‌های طرف مقابل را بپذیرد. ازاین‌رو در تلاش است که در محدوده‌ای امتیازاتی به‌ویژه بر سر نزاع هسته‌ای به آمریکا بدهد، نه در آن حد که تا سطح  توقف غنی‌سازی  عقب‌نشینی کند، بلکه تا  جایی که بتواند با دادن برخی امتیازات، خود را از مخمصه بن‌بست کنونی برهاند. بر سربرنامه موشکی هم به‌سادگی عقب‌نشینی نخواهد کرد. می‌ماند مسئله گروه‌های نیابتی که در پی شکست‌های چند ماه گذشته، دیگر اهمیت سابق خود را برای طرفین ازدست‌داده و چندان مشکلی در رابطه با آن‌ها وجود نخواهد داشت. درواقع، در اساس، حوثی‌های یمن باقیمانده اند که آن‌ها نیز زیر فشار بمباران‌های مداوم ناگزیر به عقب‌نشینی هستند. اما در طرف مقابل، دولت آمریکا قرار دارد که اکنون در حال مذاکره با جمهوری اسلامی است. این مذاکرات حتی بر سر مسائل هسته‌ای هنوز با موانعی روبه‌روست . نخست- همان‌گونه که در بالا اشاره شد در درون کابینه ترامپ نظر واحدی بر سر این مذاکرات و نتایج آن وجود ندارد.  دوم اینکه دولت اسرائیل که یک پای این منازعه است و نفوذ فراوانی در درون طبقه حاکم آمریکا دارد، در تلاش است تا مانع از توافقی میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بدون تأمین منافع خود گردد. سوم این‌که ترامپ نمی‌تواند با جمهوری اسلامی به توافقی دست یابد بدون این‌که موافقت اتحادیه اروپا را هم به دست آورد  و منافع اروپا نیز تأمین گردد. چراکه قدرت‌های اروپائی  برای تأمین منافع خود هم‌اکنون دو اهرم در اختیاردارند که هرگونه تلاش ترامپ را بدون تأمین نظر و منافع اروپا خنثی خواهند کرد. نخست، اهرم فعال کردن مکانیسم ماشه از طریق سازمان ملل است که می‌تواند تحریم‌ها را برگرداند. اهرم دیگر، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای حکام است. چند روز پیش بود که مدیرکل آژانس اعلام کرد هرگونه توافقی بدون تائید آژانس یک کاغذ پاره بیش نیست. روشن است که مدیرکل آژانس بدون پشتیبانی اتحادیه اروپا قدرتی نیست که بخواهد وسط مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی بدون این‌که طرفین فعلاً تمایلی به مداخله وی داشته باشند وارد ماجرا شود و اعلام کند هرگونه توافقی بدون آژانس یک “تکه کاغذ” است.این موضع‌گیری مدیرکل آژانس بازتاب  اختلافات اروپا با آمریکا بر سر توافق  با جمهوری اسلامی بدون حضور آن‌هاست. وی یک روز پیش از ورود به ایران در یک مصاحبه با لوموند در پاسخ  مصاحبه‌گر که می‌پرسد: آیا تصمیم شما برای سفر به ایران از سوی هر دو طرف مداخله‌گرانه تلقی شده است؟ پاسخ داد: خیر.” نیازی نداشتم خودم را تحمیل کنم. همه بر این موضوع توافق دارند که مشارکت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی  همواره ضروری است، صرف‌نظر از ماهیت مذاکرات. بدون حضور ما، هر توافقی تنها یک‌تکه کاغذ است. ”  مدیرکل آژانس در مورد ضرورت فوری دستیابی به توافق در سال ۲۰۲۵ در مقایسه با سال ۲۰۱۵، با توجه به توانایی‌های جمهوری اسلامی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، می‌گوید: اگرچه ایران مواد کافی برای تولید نه‌تنها یک بلکه چند بمب را در اختیار دارد، اما هنوز سلاح هسته‌ای ندارد. این مانند یک پازل است؛ قطعات را دارد و می‌تواند روزی آن‌ها را کنار هم بگذارد. هنوز تا دستیابی به آن فاصله وجود دارد. اما این فاصله زیاد نیست و باید به آن اذعان کرد در چهار سال گذشته، شتاب بسیار مداومی از سوی ایران در این زمینه دیده‌شده است. اینکه تنها به جامعه بین‌المللی بگویید ما سلاح هسته‌ای نداریم کافی نیست تا باور شود. ما باید بتوانیم این موضوع را راستی آزمایی کنیم.

وی در تهران نیز گفت ایران و ایالات‌متحده در حال از دست دادن زمان برای رسیدن به توافق هستند. معاون وزارت خارجه ایران اما در مصاحبه‌ای با تلویزیون جمهوری اسلامی گفت : مدیرکل آژانس برای پیوستن به موضوع مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا عجله کرده است.

بنابراین تحت شرایطی که در فوق به آن اشاره شد حتی به نتیجه رسیدن مذاکرات جمهوری اسلامی و ترامپ و رسیدن به نوعی توافق بر سر نزاع هسته‌ای در محدوده‌ای که موردبحث قرار گرفت، به معنای پایان اختلافات و حتی برچیده شدن تمام تحریم‌ها نخواهد بود. اختلافات دیگر همچنان پابرجا خواهد ماند. مادام که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت دینی باسیاست‌های تاکنونی آن وجود داشته باشد، تضادها و اختلافات به‌جای خود باقی خواهد ماند. مردم ایران زمانی از عواقب این تضادها و رقابت‌های‌ میان رژیم سرمایه‌داری و ارتجاعی جمهوری اسلامی و دولت‌های ارتجاعی رقیب آن خلاص خواهند شد که تحولی سیاسی در درون ایران رخ دهد و این تحول مقدم بر هر چیز مستلزم تلاش مردم ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است که موجودیتش جز فقر و فلاکت، فشارهای متعدد مادی و معنوی، بی حقوقی، سرکوب و کشتار ارمغانی برای مردم ایران نداشته است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۱۶  در فرمت پی دی اف: