تشدید کشمکش های درون حکومتی و تعمیق بحران سیاسی

طی چند هفته گذشته کشمکش های جناح های درون هیئت حاکمه ایران از زوایای مختلف بازتاب بیرونی یافته است. تضادهای حاکم بر جمهوری اسلامی، که طی یک سال و نیم گذشته عمدتا در درگیری های میان مجلس و دولت تجلی می یافت، هم اکنون به صورت همزمان در چندین عرصه تشدید و گسترش یافته است.

تعمیق تضادهای میان دولت و مجلس، آشکار شدن درگیری ها میان دولت و قوه قضائیه، تداوم کشمکش های باند احمدی نژاد با دارو دسته رفسنجانی و نیز تشدید اختلافات در درون خود هیئت دولت آن هم به صورت همزمان، از جمله نمودهای آشکار تعمیق بحران سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی ست که طی روزها و هفته های اخیر، در قالب درگیری و تضاد باندهای تشکیل دهنده رژیم  حاکم بر ایران تجلی یافته است.

کشمکش میان دولت و قوه  قضائیه بر سر پرونده اختلاس و فساد مالی میلیاردها تومانی معاون اول احمدی نژاد، طرح مجدد  پرونده فوق در مجلس و بروز کشمکش های علنی میان نمایندگان طرفدار احمدی نژاد و نمایندگان منتقد دولت، برکناری جنجال بر انگیز منوچهرمتکی از پست وزارت خارجه و واکنش تند متکی و دیگر باندهای تشکیل دهنده جمهوری اسلامی نسبت به شکل و نحوه این برکناری، طرح تکراری محاکمه پسر رفسنجانی از طرف قوه قضائیه و باند احمدی نژاد، از جمله درگیری های موجود در درون هیئت حاکمه ایران طی هفته های اخیر بوده است. علاوه بر اینها، برکناری محمد علی رامین، معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ، برکناری معاون پارلمانی وزارت ارشاد، برکناری مهرداد بذرباش از ریاست سازمان ملی جوانان کشور و نیز شایعات مربوط به برکناری حیدر مصلحی وزیر اطلاعات، مرضیه دستجردی وزیر بهداشت و درمان و صادق محصولی وزیر رفاه و تامین اجتماعی جمهوری اسلامی، بیانگر این حقیقت است که کابینه احمدی نژاد نیز در درون خود، با بحران و کشمکش های عدیده ای مواجه است.

از میان مجموعه کشمکش های درونی باندهای حاکم بر ایران، تضاد میان دولت و مجلس ارتجاع، از جمله تضادهایی ست که  پس از انتخابات ٢٢ خرداد  به صورت لاینحل گریبان رژیم جمهوری اسلامی را گرفته است. این کشمکش ها، اگرچه در دوره های گذشته نیز میان دو ارگان قانون گذاری و اجرایی کم و بیش آشکار می شد، اما در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، به ویژه بعد از انتخابات فرمایشی ٢٢ خرداد ٨٨، ابعاد گسترده ای به خود گرفته است. انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، که در واقع از طرف خامنه ای و مجموعه قدرت فائقه نظام، برای انتصاب دوباره احمدی نژاد سازماندهی شده بود، بهانه ای شد تا توده های جان به لب رسیده مردم ایران علیه حاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی به اعتراضات وسیع خیابانی روی آورند. مبارزات وسیع جوانان و توده های خشمگین مردم ایران، طی هفته ها و ماه های متمادی، رژیم سیاسی حاکم بر ایران را با یک بحران سیاسی ژرف مواجه ساخت.

بحران سیاسی موجود که نتیجه حضور خیابانی و مبارزات میلیونی توده های مردم ایران از فردای انتخابات کذائی ٢٢ خرداد بود، در تداوم خود، به صورت بحران حکومتی در کل هیئت حاکمه تجلی یافت. انعکاس بحران فوق، که عمدتا در کشمکش های میان قوای مقننه و مجریه تجلی می یافت، ضرورت هر چه بیشتر تمرکز قدرت در نهاد اجرایی کشور را به امر مسلم هیئت حاکمه ایران مبدل ساخت.

خامنه ای و جناح مسلط  جمهوری اسلامی برای حل بحران سیاسی و برون رفت ازاین بحران ، بیش از هر زمان دیگر به یکه تازی، سرکوب عریان و کشتار وحشیانه توده های مردم روی آوردند. از آنجا که طبقه حاکم برای حل بحران به تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست نهاد اجرایی نیاز دارد، لذا، نخستین نمود بیرونی بحران فوق، در دعواهای میان مجلس و دولت آشکار شد.

با لاینحل ماندن بحران سیاسی موجود، نه تنها کشمکش های میان دولت احمدی نژاد و مجلس ابعاد وسیعتری به خود گرفت بلکه، با گذشت زمان و تداوم بحران قدرت، قوه قضائیه  نیز به عنوان رکن سوم نظام مستبد حاکم بر ایران، درگیر کشمکش ها و دعواهای درونی جمهوری اسلامی شده است.

در واقع، کشمکش های میان مجلس و دولت، که هر از گاهی بر سر موضوعات مختلف، تشدید و به درگیری های لفظی میان روسای دو قوه و نیز به کشمکش های  نمایندگان مخالف و موافق احمدی نژاد منجر می گردیده، ریشه در همین بحران سیاسی و بحران قدرتی دارد که هم اکنون تمام تار و پود نظام جمهوری اسلامی را فرا گرفته است.

ضرورت تمرکز قدرت در دولت به عنوان نهاد اجرایی و سرکوبگر رژیم حاکم بر ایران، اگر از همان قدم های اولیه به مقابله با اعتبار و قدرت نداشته مجلس ارتجاع برخاست، در تداوم خود، رکن سوم جمهوری اسلامی، یعنی قوه قضائیه را نیز به چالش گرفت.

تهاجم گسترده احمدی نژاد و نیروهای پیرامونی اش به صادق لاریجانی و دستگاه قضایی تحت امرش، نمود دیگری از تعمیق بحران در درون حکومت است که هم اینک، از دایره کشمکش های موجود میان دولت و مجلس فراتر رفته و در میان دولت و قوه قضائیه نیز بازتاب علنی یافته است.

احمدی نژاد و دارو دسته اش، که از ماه ها پیش، به بهانه عدم محاکمه “سران فتنه”، رئیس قوه قضائیه را مورد تهاجم گرفته بودند، هم اینک با واکنش تند دستگاه قضائی روبرو شده اند.

رئیس قوه قضائیه، دادستان تهران و دادستان کل جمهوری اسلامی، در آغاز روند تهاجمات سازمان یافته باند احمدی نژاد، صرفا به موعظه و نصیحت کردن منتقدین دولتی خود بسنده کردند. اما، ادامه تهاجمات طرفداران دولت به صادق لاریجانی و دستگاه تحت امرش، سران قوه قضایی را بر آن داشت تا در اقدامی تهدید آمیز و پیشگیرانه، خبر تشکیل پرونده فساد مالی محمد رضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد را رسانه ای کنند.

به گزارش سایت خبر آنلاین (متعلق به علی لاریجانی) سخنگوی قوه قضائیه روز ٢٩ آذر در نشست خبری خود اعلام کرد: رحیمی به خاطر پرونده فساد مالی که در حال حاضر در دست  تحقیق و بررسی است به قوه قضائیه فرا خوانده شده است. محسنی اژه ای گفت: در حال حاضر پرونده تشکیل شده و بنا بر محتویات پرونده و اظهارات شهود، به زودی در مورد ایشان تصمیم گیری می شود.*

دعوای میان دولت و قوه قضائیه، که هم اینک بر سر پرونده اختلاس معاون اول احمدی نژاد رسانه ای شده است، نه تنها تشدید تضاد و درگیری باندهای درونی رژیم را آشکارتر کرده است، بلکه نشانه ژرف تر شدن بحران سیاسی حاکم بر نظام فاسد جمهوری اسلامی نیز هست.

واکنش دستگاه قضائی به دارو دسته احمدی نژاد و رو کردن دوباره پرونده فساد مالی معروف به  “حلقه فاطمی”، پیش ار آنکه اقدامی جدی از طرف سران قوه قضائیه علیه اختلاس و فساد مالی میلیاردها تومانی معاون اول احمدی نژاد و محاکمه او باشد، می بایست به عنوان یک حرکت تلافی جویانه و بازدارنده در مقابل تهاجمات رو به تزاید دارو دسته احمدی نژاد به دستگاه قضایی ارزیابی گردد.

در واقع، صادق لاریجانی و محسنی اژه ای دادستان کل رژیم و سخنگوی قوه قضائیه، با این واکنش خود خواسته اند به احمدی نژاد و دارو دسته اش بفهمانند، گرچه بحران سیاسی حاکم بر نظام جمهوری اسلامی، تمرکز قدرت در نهاد اجرایی کشور را به یک امر ضروری برای هیئت حاکمه این نظام تبدیل کرده است، اما، این بدان معنا نیست که دولت و هوادارانش پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و بخواهند دستگاه قضایی منصوب و تحت امر رهبری را به چالش بگیرند.

اما، همان طور که یادآور شدیم، دعواهای موجود، چه دعواهای میان دولت و مجلس و چه کشمکش های کنونی میان دولت و دستگاه قضائیه، نمودهایی از بحران سیاسی موجود است که  کل نظام ارتجاعی حاکم بر ایران را فرا گرفته است. چنانکه دیدیم، طرح علنی پرونده فساد مالی معاون اول احمدی نژاد، به سرعت از دایره دعوای میان این دو قوه خارج و به مجلس ارتجاع نیز کشیده شد.

در دعوای میان دولت و دستگاه قضایی رژیم، نمایندگان منتقد دولت نیز از فرصت به وجود آمده استفاده کرده و با طرح موضوع تحقیق و تفحص از دیوان محاسبات در دوره تحت امر رحیمی، دولت احمدی نژاد را به چالش گرفتند. جدال و قشون کشی بر سر پرونده فساد مالی محمد رضا رحیمی، یک بار دیگر در مجلس ارتجاع در گرفت. این جدال، اگر چه با ١٠۴ رای مخالف، ٩۴ رای موافق و ٨ رای ممتنع، در نهایت به نفع دولت و معاون اول احمدی نژاد پایان یافت، اما، با تداوم بحران سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی، این کشمکش ها را پایانی نیست.

آنچه مسلم است خود دولت احمدی نژاد نیز از بحران سیاسی موجود در امان نخواهد بود. به عبارت دیگر، با تعمیق بحران موجود، تشدید تضاد و کشمکش های باندهای تشکیل دهنده هیئت حاکمه ایران، عملا در درون هیئت دولت نیز تجلی بیشتری خواهد یافت. برکناری خفت بار منوچهر متکی و برکناری سه معاون وزیر در طول یک هفته و نیز خبرهای مربوط به اخراج سه وزیر دیگر کابینه در روزهای آتی، انعکاسی از رسوخ بحران موجود در درون کابینه احمدی نژاد است.

به رغم اینکه بحران سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی، خامنه ای و هیئت حاکمه ایران را بر آن داشته تا روند تمرکز قدرت در دولت احمدی نژاد و مجموعه دستگاه اجرایی کشور را همچنان ادامه دهند، اما پیشبرد این سیاست، عملا درگیری میان دولت و دیگر ارگان های اصلی تشکیل دهنده جمهوری اسلامی را تشدید و در نتیجه کل نظام، از جمله خود هیئت دولت نیز با تعمیق بحران و چالش های درونی باز هم بیشتری مواجه خواهد شد.

*اتهامات مالی محمد رضا رحیمی، مربوط به یک پرونده فساد مالی ست که به “حلقه فاطمی” معروف  است. “حلقه فاطمی” پرونده فساد مالی میلیاردها تومانی ست که معاون اول احمدی نژاد در راس این گروه دارد. این پرونده در فروردین ماه ٨٨ توسط الیاس نادران، یکی از نمایندگان اصول گرای مجلس افشاء و رسانه ای شد. اعضای گروه “حلقه فاطمی” به جز رحیمی که معاون  اول  احمدی نژاد  است  همگی  دستگیر شده اند.

در همین رابطه، صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی نیز در ابتدای آذر ماه گذشته اعلام کرد” پنجاه تن از متهمان پرونده اختلاس در بیمه [حلقه فاطمی] به زودی دادگاهی می شوند. او بدون اینکه از کسی نام ببرد تاکید کرد: پشت این پرونده  افراد مهمی حضور دارند.

متن کامل در فرمت پی دی اف

قصاب‌خانه‌ی آدم‌کشی جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی در یک بن‌بست گرفتار آمده است. این بن‌بست ناشی از این واقعیت است که در حالی که بحران‌های متعدد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رژیم را احاطه کرده‌اند، هیچ راه حلی برای غلبه بر این بحران‌ها و شکستن بن‌بست ندارد. تمام راه حل‌ها، تاکتیک‌ها و سیاست‌هایی که طبقه حاکم برای نجات رژیم به کار گرفت، همه با شکست روبرو شدند. وقتی که پروژه موسوم به اصلاح‌طلبی نیز با ورشکستگی به پایان رسید، دیگر آشکار بود که جمهوری اسلامی فقط با تشدید اختناق و سرکوب و تکیه‌ی همه جانبه بر سرنیزه می‌تواند موجودیت خود را حفظ کند. اما این روش، راه حلی بر هیچ‌یک از بحران‌های موجود نبود، بلکه بالعکس عاملی در تشدید و تعمیق آن‌ها گردید. تشدید و تعمیق بحران‌ها نیز معنای دیگری جز تشدید تضادها و رشد و گسترش دامنه‌ی نارضایتی و اعتراض نداشت. آن‌چه که در سال گذشته رخ داد، تجلی آشکار همین واقعیت بود. توده‌ی مردمی که به صحنه مبارزه آمدند، با راه حل خود برای غلبه بر بحران‌ها وارد عرصه کارزار شدند، اما تناسب قوا به آن‌ها امکان نداد با برداشتن مانع جمهوری اسلامی، جامعه را از بحران‌های موجود نجات دهند. لذا، بحران‌ها عمیق‌تر و نارضایتی گسترده‌تر شد. رژیم اما راه دیگری جز تشدید هر چه بیش‌تر اختناق، سرکوب، زندان و کشتار نداشت و مادام که جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد، پایانی بر این ماجرا نخواهد بود. اختناق، سرکوب و وحشی‌گری حکومت، هر روز با ابعادی گسترده‌تر بروز خواهد کرد. اگر به وقایع همین چند روز اخیر نظری بیافکنیم، با این واقعیت وحشتناک روبرو هستیم که جمهوری اسلامی، به تمام معنا یک قصاب‌خانه‌ی آدم‌کشی در ایران دایر کرده است. کم‌تر روزی‌ست که خبر  اعدام گروهی از مردم در مطبوعات رژیم منتشر نشود. در مدتی کم‌تر از دو هفته، ۲۸ نفر که اسامی آن‌ها رسماً در روزنامه‌ها اعلام شده است، اعدام شدند. در همین فاصله، دستگاه قضایی رژیم خبر از محکوم شدن ده‌ها تن دیگر به اعدام داده است. در طول این دو هفته، بیش‌ترین تعداد اعدام در بلوچستان انجام گرفته است و از مجموع ۱۵ نفری که اعدام شدند، ۱۱ نفر آن‌ها زندانیان سیاسی بودند. روز ۲۹ آذر ماه، روابط عمومی دادگستری سیستان و بلوچستان با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: “در ادامه مبارزه بی‌امان با عوامل شرارت و ناامنی و در راستای تأمین امنیت پایدار، ۱۱ نفر از وابستگان به گروهک تروریستی جندالله که در ماه‌های اخیر دستگیر شده بودند، به اتهام اِفساد فی‌الارض، محاربه با خدا و رسول و مقابله با نظام به اعدام محکوم شدند و حکم اعدام به مرحله اجرا درآمد. تمام معدومان از هواداران گروهک تروریستی بوده‌اند.”

این آدم‌کشی وحشیانه و جنایت‌کارانه‌ی رژیم در حالی انجام گرفت که حتا طبق اطلاعیه بی‌دادگاه اسلامی، هیچ یک از اعدام شدگان ارتباطی با بمب‌گذاری‌های انتحاری گروه اسلام‌گرای جندالله نداشتند و از مدت‌ها پیش در زندان به سر می‌بردند. در این اطلاعیه، لااقل برای ۷ نفر از اعدام شدگان حتا یک مورد اتهام هم مشخص نشده است و فقط گفته شده است، هواداری از گروه جندالله، که این هم می‌تواند واقعیت نداشته باشد و هم‌چون مردم سراسر ایران، جرم‌شان صرفاً مخالفت با رژیم و سیاست‌های ارتجاعی آن باشد. این نشان می‌دهد که هدف جمهوری اسلامی از این کشتار فجیع، ایجاد جو رعب و وحشت، به منظور آرام کردن اوضاع و مهار اعتراضات مردم است که نارضایتی شدید آن‌ها برخاسته از وضعیت به غایت وخیم مادی و معیشتی، تبعیض و ستم‌گری‌های متعدد دولتی‌ست.

جمهوری اسلامی در طول متجاوز از سه دهه استقرار خود در ایران، جز تشدید فقر، بیکاری، گرسنگی، تبعیض ملی و مذهبی ارمغانی برای توده‌های زحمتکش بلوچستان نداشته است. این رژیم حتا یک گام بسیار کوچک هم برای بهبود وضعیت مادی و معیشتی این مردم برنداشته است. بلوچستان، از نظر اقتصادی – اجتماعی، عقب‌مانده‌ترین منطقه در سراسر ایران است. این عقب‌ماندگی تا به آن‌جاست که پس از گذشت ده‌ها سال از استقرار سرمایه‌داری در ایران، هنوز بقایای مناسبات قبیله‌ای در این منطقه به حیات خود ادامه می‌دهند. نتیجه‌ی عقب‌ماندگی اقتصادی، فقر، گرسنگی و بیکاری در ابعادی گسترده است.

منابع رسمی دولتی، نرخ بیکاری را در این منطقه تا ۳۰ درصد هم برآورد می‌کنند. در واقعیت اما این رقم از ۵۰ درصد هم متجاوز است. وضعیت بهداشتی و درمانی در این منطقه وخیم‌تر از آن است که نیاز به گفتن داشته باشد. بخش بزرگی از جمعیت منطقه بلوچستان ایران، بی‌سوادند. جدیدترین آمار دولتی نرخ بی‌سوادی را ۲۵ درصد اعلام کرده است. عجیب نیست که در منطقه‌ای فرو رفته در اعماق فقر، بیکاری و گرسنگی، جمعیتی وسیع، معتاد به مواد مخدر باشند. یا گروهی از این مردم بیکار و فقیر، در ازای دستمزدی ناچیز به خدمت باندهای مواد مخدر درآیند. در منطقه بلوچستان، بخش بزرگی از مردم مناطق مرزی تنها از طریق خرید و فروش اجناس در دو سوی مرز زندگی خود را می‌گذرانند. مسبب این وضع در بلوچستان، خود جمهوری اسلامی‌ست که کم‌ترین گامی در جهت بهبود شرایط زندگی مردم این منطقه برنداشته است. اما فجایع جمهوری اسلامی در همین حد خلاصه نمی‌شود. فشارهای سیاسی و اختناقی که مردم سراسر ایران با آن روبرو هستند، در منطقه‌ی بلوچستان ابعاد وسیع‌تری دارد. به جرم سنی مذهب بودن با تبعیض و فشار دینی روبرو هستند. به جرم بلوچ بودن با تبعیض و ستم ملی روبرو هستند. طبیعی‌ست که تحت چنین شرایطی، مردم بلوچستان که زیر فشارهای متعدد و کمرشکن اقتصادی و مادی، سیاسی، فرهنگی و غیره قرار دارند، مخالف جمهوری اسلامی باشند. این هم پوشیده نیست که گروه‌های مرتجع از قماش جندالله نیز که محصول سیاست‌های جمهوری اسلامی در بلوچستان هستند، می‌کوشند از این نارضایتی مردم بلوچ در خدمت اهداف ارتجاعی خود بهره بگیرند. اما اُس و اساس معضلات مردم بلوچستان، سیاست‌های جمهوری اسلامی‌ست. جمهوری اسلامی در واقعیت امر، گروه جندالله را که در ماهیت خود چیزی متفاوت با رژیم نیست و جز تشدید فشار و سرکوب بر مردم زحمتکش و فقیر بلوچستان ارمغانی نداشته، صرفاً دستاویز و بهانه تشدید سرکوب برای ایجاد جو رعب و وحشت قرار داده است. مگر اعدام‌هایی که روزمره در سراسر ایران انجام می‌گیرد، نتیجه‌ی عملیات انتحاری جندالله می‌باشد؟ روشن است که نه! این یک سیاست و تاکتیک عمومی رژیم در سراسر ایران است که با توسل به آن تلاش می‌کند با ایجاد جو رعب و وحشت موقعیت متزلزل خود را حفظ کند. اما اعدام نه می‌تواند معضلات رژیم را در بلوچستان حل کند، نه راه حلی بر بحران در بلوچستان است و نه تاکتیکی برای نجات رژیم. اگر رژیم هزاران تن دیگر را در بلوچستان اعدام کند، تغییری در اوضاع رخ نخواهد داد. راه حل معضلات مردم بلوچستان، اقدامات همه جانبه برای بهبود وضعیت رفاهی آن‌ها، آزادی‌های سیاسی و برداشته شدن فشار و تبعیض مذهبی، برانداختن تبعیض و ستم ملی از طریق یک خودمختاری وسیع منطقه‌ای‌ست. جمهوری اسلامی نتوانسته و نمی‌تواند حتا یکی از این موارد را در بلوچستان عملی کند. چنین اقداماتی در ذات این رژیم ارتجاعی نیست. از همین روست که برای تحقق به اصطلاح امنیت‌اش در بلوچستان، تنها یک حربه دارد و آن هم تشدید سرکوب، اعدام و کشتار است. این حربه نیز به قدر کافی در طول ۳۲ سال گذشته ناکارآیی خود را نشان داده و امروزه بیش از هر زمان دیگر شکست خورده و بی‌ثمر است. روی آوری روزافزون رژیم به اعدام، بیانگر شکست و بن‌بست رژیم در بلوچستان به تنهایی نیست، این معضل رژیم در سراسر ایران است. همین مسئله در کردستان هم وجود دارد. سالهاست که مردم را در این منطقه سرکوب و کشتار کرده است، اما کم‌ترین مسئله‌ای را نتوانسته حل کند و نخواهد کرد. لذا چاره‌ای ندارد جز این که سراسر کردستان را میلیتاریزه کند، اختناق را تشدید و پی در پی مردم را به جرم کرد بودن اعدام نماید. صدور حکم اعدام برای حبیب‌الله لطیفی، دانشجوی کرد که اعتراضات وسیع بین‌المللی را در پی داشت، نشانه چیز دیگری جز عجز، ناتوانی و بن‌بست رژیم نیست. انتشار این خبر که زانیا و لقمان مرادی را به اعدام محکوم کرده است، این هم معضلی را در کردستان حل نخواهد کرد. رژیم در همه جا با بن‌بست روبروست و در سراسر ایران با افزایش روزافزون اعدام‌ها، فقط بن‌بست‌ها و شکست خود را آشکار می‌سازد. اعدام علی صارمی، زندانی سیاسی دهه ۶۰ که در مراسم یادبود جان‌باختگان سال ۶۷، در سال ۸۶ دستگیر شده بود، به اتهام هواداری از مجاهدین چیزی جز رسوایی بیش‌تر عاید رژیم نکرد. هم‌زمان اعلام شد که فردی به نام علی اکبر سیادت به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شده است. جمهوری اسلامی اما علاوه بر زندانیان سیاسی، در این فاصله‌ی دو هفته، بر تعداد  اعدامیان غیر سیاسی نیز افزوده است. ۷ دی ماه ۸ نفر در قم اعدام شدند. دو روز قبل از آن، ۳ نفر در اهواز، ۱۱ دی ۴ نفر در بلوچستان اعدام شدند. اتهام اغلب این اعدامیان قاچاق مواد مخدر اعلام گردید.

جمهوری اسلامی تا به امروز هزاران تن را در ایران به اتهام قاچاق مواد مخدر اعدام کرده است. اما نه از اعتیاد مردم به مواد مخدر کاسته شد و نه از تعداد کسانی که به اتهام قاچاق مواد مخدر دستگیر می‌شوند. دلیل آن هم روشن است. معضل اعتیاد به مواد مخدر و قاچاق آن، یک معضل اجتماعی‌ست. ریشه این مسئله در فقر، بیکاری، فشارهای متعدد و محرومیت‌های اجتماعی، فساد دستگاه دولتی، و ثروت‌اندوزی جامعه سرمایه‌داری به قیمت نابودی انسان‌هاست.

سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی منجر به گسترش فقر و بیکاری در سراسر جامعه شده است. میلیون‌ها تن از مردم ایران مطلقاً فقیرند. رقمی متجاوز از ۵ میلیون تن از مردم ایران بیکارند. عموم توده‌های زحمتکش در معرض فشارهای مادی و معنوی قرار دارند. تحت چنین شرایطی روی‌آوری میلیون‌ها تن از مردم ایران به ویژه جوانان به مواد مخدر، اتفاق خارق‌‌العاده‌ و غیر منتظره‌ای نیست. در این اوضاع، بازار سودآور و پر رونقی برای باندهای تبهکار قاچاق مواد مخدر ایجاد  شده است که یک پای آن‌ها در درون دستگاه دولتی، به ویژه نیروهای نظامی، پلیسی، امنیتی و قضایی‌ست. هرگز ممکن نیست، بدون همکاری این دستگاه دولتی با سران باندهای قاچاق مواد مخدر هر سال صدها تن انواع و اقسام مواد مخدر وارد ایران شود. این سران باندهای قاچاق مواد مخدر که با مقامات دستگاه دولتی متحداً عمل می‌کنند، نه ردی از خود باقی می‌گذارند و نه هرگز دستگیر و محاکمه می‌شوند. آن‌ها از طریق عوامل خود، گروهی از میان همین مردم فقیر، بیکار و معتاد را برای حمل و نقل و توزیع مواد مخدر به کار می‌گیرند. همین‌ها هستند که دستگیر و به عنوان قاچاقچی اعدام می‌شوند. بنابراین نه دستگیری و نه اعدام آن‌ها کم‌ترین تغییری در توزیع مواد مخدر و شبکه‌های آن ایجاد نمی‌کند. چرا که انبوهی از همان انسان‌های فقیر، بیکار، گرسنه و معتاد آماده‌اند که جای آن‌ها را پر کنند. لذا جمهوری اسلامی نه راه حلی بر معضل اعتیاد گسترده به مواد مخدر دارد و نه راهی برای مقابله با توزیع مواد مخدر.

راه حل مسئله، برافتادن فقر و بیکاری، برافتادن محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی، برافتادن فساد دستگاه دولتی‌ست. اما فساد در ذات دستگاه دولتی جمهوری اسلامی‌ست، فقر، گرسنگی و بیکاری ذاتی نظام طبقاتی سرمایه‌داری حاکم و به ویژه سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی‌ست. محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی، از ارکان حاکمیت رژیم استبدادی مذهبی‌ست. می‌ماند اعدام به عنوان راه حل جمهوری اسلامی که نتیجه‌اش را در طول سه دهه گذشته دیده‌ایم. جمهوری اسلامی برای هیچ‌یک از معضلات اجتماعی راه حل ندارد. بنابراین تعجب‌آور نیست که با گسترش روزافزون بحران‌های اجتماعی، مقامات قضایی و پلیسی رژیم اعلام کنند که از این پس برای برخی از “جرایم خشن کیفرخواست محاربه صادر خواهد شد” و رئیس آگاهی تهران بگوید که هم اکنون “برای برخی از متهمان جرایم خشن کیفرخواست محاربه صادر شده است”.

ناگفته روشن است که این اعدام‌ها نیز همان‌قدر بی‌نتیجه خواهد بود، که اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر. همین واقعیت آشکارتر از هر چیز دیگر نشان می‌دهد که ابعاد معضلات و بحران‌های اجتماعی به درجه‌ای رشد کرده و رژیم تا به آن حد خود را در حل آن‌ها ناتوان می‌بیند که به تنها وسیله‌ای که برایش باقی مانده است، اعدام متوسل گردد. گویا که اعدام می‌تواند یک آدم فقیر، گرسنه، بیکار، معتاد، ناآگاه را بترساند و از “جرایم خشن” بازدارد.

جمهوری اسلامی در تمام عرصه‌ها ناتوانی، شکست و بن‌بست خود را نشان می‌دهد. جامعه با بحران‌های جدی و همه جانبه روبروست. جمهوری اسلامی توان مقابله و حتا کنترل این بحران‌ها را ندارد. بن‌بست به درجه‌ای‌ست که هیچ راهی جز تشدید اختناق و سرکوب ، افزایش کشتار و اعدام در برابر خود نمی‌بیند. اعدام‌‌های وحشیانه رژیم، نه فقط راه حلی بر هیچ یک از بحران‌های موجود نیست، بلکه این بحران‌ها به درجه‌ای رشد کرده‌اند که اعدام‌ها دیگر حتا خاصیت مرعوب‌کننده خود را نیز برای رژیم از دست داده‌اند. اقداماتی وحشیانه‌تر از اعدام‌های چند روز اخیر هم نمی‌تواند جمهوری اسلامی را از بن‌بستی که در آن گرفتار شده است، نجات دهد.

متن کامل در فرمت پی دی اف

معدنچیان کرمان و سوانح کار در ایران

از یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ تا سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹ روزهای بیشماری سپری نشدند، اما همین ماه ها و روزها که گذشتند می توانستند برای ایجاد حداقل هایی جهت ایمنی بیش تر محل کار، آن هم جایی که خطر نشت گاز متان یا ریزش دیواره ها بیش از هر مکان دیگری ست، کافی باشند. اما روزها و ماه های دیگری خواهند گذشت و باز هم مانند ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ از معدن باب نیزو (زرند کرمان) یا گوشه ی دیگری خبر خواهد رسید که ۱۲ کارگر در پی انفجار گاز متان کشته شدند. روزها و ماه های دیگری خواهند گذشت و باز هم مانند ۲۳ آذر ۱۳۸۹ از معدن اشکیلی واقع در هجدک (راور کرمان) یا گوشه ی دیگری خبر خواهد رسید که ۴ کارگر در پی ریزش در ژرفای ۶۰۰ متری زنده به گور شدند. مگر در همان باب نیزو در سال ۱۳۸۴ انفجار دیگری رخ نداد و ۹ کارگر جان نباختند؟ مگر از ابتدای سال جاری تاکنون بیش از ۲۰ کارگر در معادن مختلف زغال سنگ کرمان کشته نشده اند؟ مگر هر بار مسئولان گوناگون سخن از تحقیق و تفحص در مورد حادثه نگفتند؟ مگر هر بار نگفتند که به بازماندگان قربانیان کار خسارت پرداخت خواهد شد؟ نتیجه تحقیق انفجار باب نیزو کجا منتشر شد؟ بین دو انفجار باب نیزو از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ چهار سال سپری شدند تا دبیر اجرائی خانه کارگر استان کرمان لب بگشاید و به ایسنا بگوید:”به بازماندگان کشته شدگان سال ۱۳۸۴ معدن زرند هنوز دیه داده نشده است.” واژه های “حادثه” یا “سانحه” احتمالی و خود به خودی بودن را در معنا می رسانند، اما مرگ کارگران و به ویژه معدنچیان به چنان روزمرگی رسیده است که استفاده از این کلمات را با دشواری روبه رو کرده است. عباس کاربخش، دبیر اجرائی خانه کارگر کرمان می گوید که فقط در ۱۲ معدن فعال کرمان هر ماه یک کارگر کشته می شود و هر روز یک نفر مجروح.

معدن اشکیلی در بخش هجدک از توابع شهرستان راور در استان کرمان قرار دارد. حسین گریکی پور ۲۸ ساله و طیب ولیان و مسلم نجفی و حسین یزدی زاده که هر سه فقط ۲۵ سال سن داشتند، نام چهار معدنچی ست که روز ۲۳ آذر ۱۳۸۹ در پی ریزش این معدن جان خود را از دست دادند. فردی به نام مهندس ترابیان که از سوی بخش فارسی رادیو آلمان کارشناس نظام مهندسی استان کرمان معرفی شد در باره تجهیزات ایمنی این معدن گفت”:این معدن قاب آهن و همه موارد امنیتی مورد نیاز را هم داشته، چون یکی از قدیمی ترین معدن های فعال استان کرمان بوده است. این معدن سال ۱۳۵۳ بهره برداری شده و آغاز به کار کرده بود. یعنی از معدن های تازه اکتشاف هم نبوده است. جزو معادنی بوده که در قدیم روس ها آن را اکتشاف کرده بودند. تجهیزات آن هم مربوط به همان زمان بوده است، اما ظاهراً تجهیزات ایمنی طاقت نیاورده و باعث ریزش معدن و کشته شدن چهار نفر شده است.” بنابراین بر اساس گفته های این به اصطلاح کارشناس، تجهیزات ایمنی معدن اشکیلی نزدیک به چهل سال قدمت دارند! با فرض این که این تجهیزات جزو به روزترین ها در چهل سال پیش بوده اند، می توان نتیجه گرفت که آن ها اکنون در اثر استهلاک و کهنگی دیگر کارآیی نداشته و ندارند. مسئله ی نبودِ ابتدائی ترین تجهیزات و امکانات ایمنی محیط کار به ویژه در معادن کرمان دیگر چنان روشن و مبرهن است که حتا مسئولان رژیم هم نمی توانند منکرش شوند. در همین راستا غلام رضا کرمی که نماینده کرمان در مجلس شورای اسلامی ست به خبرگزاری مهر گفت:”بروز این حادثه نشانگر این است که به بخش ایمنی در معادن به خوبی توجه نمی شود.” وی افزود:”تصور می کنم در معادن حداقل در بخش ایمنی باید آرامش بیش تری برای کارگران ایجاد کرد و با استفاده از ابزار مدرن این وضعیت را بهبود بخشید.” ابزار مدرن؟ ابزار مدرن ایمنی محتاج آن است که کارفرمایان بخشی از سودی را که کارگران می آفرینند صرف آن ها کنند که البته چنین نمی کنند. در این زمینه حتا تارنمای بیمه ایران در مطلبی با عنوان “بررسی سوانح معدنی در کشور” نوشت:”برآورد شده است که در ایران سالانه حدود ۵۰ معدن کار به دلیل وقوع حوادث معدن کاری جان خود را از دست می دهند.” این تارنما کوشید که ماهیت پرخطر کار در معدن را برجسته کند وافزود:”… حادثه و مرگ و میر به جزو جدائی ناپذیر حرفه معدن کاری تبدیل شده است.” با این حال در ادامه مطلب تارنمای بیمه ایران می خوانیم:”شواهد نشان می دهد که در بسیاری از حوادث معدن کاری، این کارفرمایان هستند که با سهل انگاری و حتا بعضاً از روی عمد و به منظور کاهش هزینه های خود تأمین ایمنی نیروهای کار خود را نادیده می گیرند.” به عبارت دیگر سرمایه داران برای افزایش سود خود حاضر نیستند بخشی از آن را هزینه ی ایمنی محیط کار کنند و این چنین در معادن ایران و به ویژه معادن زغال سنگ کرمان کارگران زنده به گور می شوند. بنابراین جای بسی بیشرمی ست هنگامی که مدیر کل کار و امور اجتماعی استان کرمان در پی مرگ ۴ کارگر معدن اشکیلی به خبرگزاری مهر می گوید:”دلیل اصلی بروز سوانح عدم رعایت نکات ایمنی است. کارگران باید در راستای رعایت نکات ایمنی دقت بیش تری انجام دهند.” البته واگذاری معادن به بخش خصوصی مزید بر علت شده است. در این زمینه نیز روزنامه کار و کارگر در مطلبی که روز ۲۷ آذر منتشر کرد چنین نوشت:”گفتنی است معادن زغال سنگ استان کرمان طی دو سال گذشته و پس از واگذاری به بخش خصوصی، بارها شاهد بروز سوانح دلخراش بوده، به طوری که در مهم ترین حادثه سال گذشته و در پی وقوع انفجار در معدن باب نیزو بیش از ۱۲ نفر کشته و ۲۰ نفر مجروح شدند. به گفته کارشناسان، مهم ترین دلیل بروز سوانح در این معادن استفاده نکردن از امکانات به روز دنیا برای استخراج و رعایت نکردن نکات ایمنی است.” این روزنامه در ادامه افزود:”با وجودی که مسئولان وزارت صنایع و معادن بارها مدعی افزایش ایمنی در معادن کشور شده اند، اما بروز سوانحی از این دست نشان می دهد که استانداردهای ایمنی در معادن ایران هنوز فاصله زیادی با استانداردهای جهانی دارد.”

موضوع دیگری که در حادثه ی ریزش معدن اشکیلی در هجدک نظرها را به ویژه با توجه به نجات معدنچیان شیلیایی چند ماه پیش از آن جلب کرد، همانا عدم اختصاص نیروی امداد کافی و به ویژه مجهز بود. مسئولان گوناگون پیش از آن که تمام امکانات را برای نجات احتمالی معدنچیان بسیج نمایند، اعلام کردند که آنان جان باخته اند و کاری نمی توان کرد. مهدی قویدل، دادستان عمومی و انقلاب اسلامی راور به ایرنا گفت:”امکانات و نیروی متخصص مورد نیاز در محل حاضر هستند اما شرایط به گونه ای ست که نمی شود کاری انجام داد.” وی برای توجیه این بی عملی تنها به این بسنده کرد که بگوید:”با توجه به این که به گفته برخی افراد در روزهای گذشته صداهایی از داخل معدن شنیده می شده و اکنون این صداها قطع شده، احتمال جان باختن کارگران گرفتار افزایش یافته است.” غلامرضا کرمی، نماینده کرمان در مجلس شورای اسلامی برای القای این که کاری نمی توان کرد به خبرگزاری مهر گفت:”این واقعه بسیار استثنایی ست زیرا زغال اصولاً به صورت سنگ به همراه مواد دیگر از معدن برداشت می شود اما قسمتی از معدن که ریزش کرده است شامل پودر زغال است که تاکنون چنین موردی سابقه نداشته است.” البته هیچ یک از رسانه های جمهوری اسلامی در پی یافتن این مهم نبودند که بگویند تقریباً در چه لحظه ای معدن ریزش کرده است. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که نخستین ساعات مهم ترین لحظات برای امداد رسانی هستند و احتمال این که کارگران پیش از مدفون شدن، محبوس شده بودند فراوان است. در حوادث ریزش دیوار همچون زلزله، گاهی امدادگران روزها بعد افرادی را از زیر آوار زنده بیرون می کشند، اما در ریزش معدن اشکیلی ترجیح دادند هر چه سریع تر بگویند که کارگران در همان نخستین ساعات مدفون شدند و راهی برای نجات شان نبود.

کارگران و معدنچیان ایران به علت حرص و آز کارفرمایان و سرمایه داران گاهی از داشتن ابتدائی ترین وسایل ایمنی محیط کار محروم اند و محل کار آنان به قتل گاهشان تبدیل شده است. تفاوت زیادی هم بین کارفرمای دولتی یا خصوصی نیست. اما فاجعه بارتر این که حتا امدادرسانی در جمهوری اسلامی بی معنا شده است. در رابطه با امدادرسانی به معدنچیان اشکیلی کرمان، روزنامه خراسان به نقل از دبیر اجرائی خانه کارگر کرمان مطلب مهمی را منتشر نمود. این روزنامه شش روز پس از ریزش معدن اشکیلی به نقل از عباس کاربخش نوشت:”مشاوران اوکراینی معدن، پیشنهادهایی را در ارتباط با عملیات نجات مطرح کرده اند، ولی گفته می شود به دلیل نبود تجهیزات، امکان اجرای آن وجود ندارد.” وی همچنین افزود:”به دلیل خارج نشدن زغال های استخراج شده و انباشت آن ها در داخل معدن احتمال دارد عملیات نجات با وقوع حادثه آتش سوزی یا ریزش دوباره متوقف شود.” این مسئله که رژیم جمهوری اسلامی تجهیزات کافی و به روز را در اختیار امدادرسانان نمی گذارد، جز یک لکه ی ننگ دیگر بر پیشانی اش نیست. اگر اظهارات عباس کاربخش درست باشد دقیقاً به علت عدم امداد رسانی به موقع، احتمالاً کارگران ساعت ها زنده مانده بودند و سپس در پی آتش سوزی و ریزش دوباره جان خود را از دست دادند.

در جمهوری اسلامی هر گونه نهاد و سازمان مستقل از دولت ممنوع است و فعالان و دست اندرکاران آن ها را دستگیر، حبس، شکنجه و حتا اعدام می کنند. به همین جهت آمار و ارقامی که در رابطه با سوانح کار منتشر می شوند همگی دولتی هستند و نمی توان به آن ها کاملاً اعتماد کرد، اما همین آمار و ارقام نشان می دهند که سوانح کاری در ایران هر سال پرشمارتر می گردند در حالی که ابزار کار و وسایل ایمنی امروزی با ابزار و وسایل چند دهه پیش تفاوت های فراوانی کرده اند و قاعدتاً می بایستی مرگ و میر در حین کار کم تر از گذشته باشد.

بر اساس آمار سازمان پزشکی قانونی ایران در سال ۱۳۸۴ تعداد کارگرانی که در پی سوانح کار جان خود را از دست داده اند ۶۹۷ بوده است که این تعداد نسبت به دو سال پیش از آن ۳۴ % افزایش داشته است. محمد اصابتی، مدیر کل بازرسی کار وزارت کار و امور اجتماعی روز ۱۵ تیر ۱۳۸۹ در همایش حفاظت و ایمنی کارگاه های ساختمانی گفت:”در سال گذشته ۱۱۷۰۰ حادثه در حین کار در کشور رخ داده است.” وی افزود:” سی تا سی و پنج درصد حوادثی که در کشور رخ می دهد در بخش ساختمان رخ می دهد که ۱۴ % حوادث منجر به فوت می شود در حالی که میزان کشته در حوادث غیرساختمانی ۹ % است.” آماری که این فرد ارائه می دهد با ارقامی که دیگر مسئولان جمهوری اسلامی ارائه می دهند فاصله فراوانی دارد، چرا که بر اساس گفته های آنان هر سال نزدیک به سی هزار سانحه کاری در ایران رخ می دهند. سازمان تأمین اجتماعی گزارش داد که در سال ۱۳۸۶ تعداد کارگرانی که دچار سانحه کار شدند برابر با ۲۴۰۷۵ نفر بوده است که نسبت به سال پیش از آن ۱۰۰۰ نفر بیش تر بوده است. کارگران ساختمانی، کارگران صنعت نفت، ذوب آهن، کشت و صنعت، تراکتور سازی و ماشین سازی جزو بخش های بسیار “آسیب پذیر” هستند. سوای سوانح کار که منجر به مرگ کارگران می شود، تعداد نامعلومی از کارگران در اثر جراحات وارده در سوانح کاری معلول و از کار افتاده می شوند. کارگرانی که در بخش های شیمیایی کار می کنند در اثر نداشتن وسایل کافی ایمنی دچار بیماری های وحشتناک پوستی، ریوی و قلبی می شوند و در سنین پایین جان خود را در اثر بیماری از دست می دهند.

هر چند جمهوری اسلامی به قانون کار خود در زمینه ی سوانح کاری مباهات می کند و هر چند برخی از مقاوله نامه های سازمان بین المللی کار را امضاء نموده است، اما همگان به خوبی بر این امر واقفند که میان قانون موجود یا مقاوله نامه ی امضاء شده و اجرای آن گاه فاصله بس طولانی ست. اجرای قوانین موجود و دفاع از حقوق کارگران چه در حین کار و چه به ویژه در حین سانحه کاری و پس از آن محتاج ایجاد تشکلات کارگری مستقل است، اما جمهوری اسلامی این تشکلات را نیز برنمی تابد و هر گاه تشکلی مستقل به وجود آمده است، دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی به جان فعالان آن ها افتاده اند و به آزار و اذیتشان پرداخته اند. رضا شهابی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد و حومه یکی از این کارگران است که زندانی و شنکجه شد. همو بود که در اردیبهشت ۱۳۸۸ در رابطه با سوانح کاری به بی بی سی گفت:”رانندگان ناوگان اتوبوسرانی از جمله افرادی هستند که با مشکلات بهداشتی و ایمنی مختلفی مواجه اند، از عمده ترین مشکلات آن ها آلودگی تعمیرگاه های اتوبوس، محل نگهداری اتوبوس هاست… دو منطقه ۹ و ۱۰ اتوبوسرانی پیش تر محل دفن زباله های بیمارستانی درتهران بوده است که بسیاری از رانندگان به دلیل رفت و آمد در این محوطه دچار مشکلات پوستی شده اند.” رضا شهابی در پایان افزود:”در شرکت واحد به هیچ عنوان ایمنی و بهداشت کار رعایت نمی شود.”

چهار کارگر معدنچی کرمان قربانی طمع سوداندوزی بیش از حد سرمایه داران شدند، جمهوری اسلامی که خود کارفرمای بزرگی ست با خصوصی کردن معادن دست صاحبان آن را برای کشتار کارگران در حین کار بازتر کرده است. معدنچیان کرمان مانند دیگر کارگران ایران چاره ای به جز تشکل و مبارزه با وضعیت موجود ندارند. مبارزه و تشکل و اتحاد کارگران برای دفاع از حقوق خود تنها راه و چاره ی آنان است.

متن کامل در فرمت پی دی اف

نقش خرافات و لمپنیسم در حاکمیت اسلامی و دلایل گسترش آن

بی‌شک شما نیز در سال‌های اخیر با موضوع گسترش خرافات برخورد داشته و به آن اندیشیده‌اید. موضوعی که حتا منجر به پیدایش بسیاری از مزاح‌ها حول و حوش احمدی‌نژاد و سایر دست‌اندرکاران دولت شده است.

از پخش “چفیه آقا” در نمایشگاه کتاب گرفته تا “هاله‌ی نور” در مجمع عمومی سازمان ملل، اگرچه برای بسیاری از توده‌ها بهانه‌ای برای مزاح و تمسخر حاکمیت گشته اما جدا از آن، واقعیت این است که تبلیغ خرافات و فرهنگ لمپنیسم از سوی حاکمیت اسلامی نه اتفاقی و نه از روی بلاهت که درست برعکس برخاسته از تعقل حاکمیت است، حکومتی که در شرایط بحرانی کنونی، بقای خود را بیش از گذشته در گسترش آن‌ها می‌بیند.

یکی از جدیدترین نمونه‌های ترویج خرافات سخنان “اسماعیل نجار” استاندار کرمان است که پس از زلزله‌ی اخیر در استان که منجر به کشته و مجروح شدن ده‌ها نفر گردید، عنوان شد. وی مدعی گردید که نصب عکس احمدی‌نژاد بر دیوار یکی از منازل مانع از ریزش آن دیوار در جریان زلزله گردیده است. وی گفت: “مردم منطقه زلزله‌زده از ایمان و اعتقاد بسیار بالایی برخوردار بودند به عنوان مثال در بازرسی‌های ما یک منزلی مشاهده شد که ٣ دیوار آن در اثر زلزله فرو ریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی‌نژاد بر آن نصب شده بود نریخته است. خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند که رییس‌جمهور محبوب و دلسوز ما خدمات فراوانی برای مردم به‌ویژه روستاییان انجام داده و می‌دهد و اعتقاد آن‌ها بر این بود که لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است”.

برای روشن‌تر شدن این موضوع یعنی نقش خرافات و لمپنیسم در حاکمیت اسلامی و دلایل گسترش آن، ابتدا اشاراتی به موضوع خرافات و لمپنیسیم و معانی آن‌ها خواهیم داشت؛ سپس به این موضوع در دوران حاکمیت اسلامی نگاهی انداخته و در نهایت دلایل گسترش آن در شرایط کنونی را بررسی می‌کنیم.

خرافات
در فرهنگ‌های لغات فارسی از خرافات (جمع خرافه) به معنای “سخنان پریشان و بیهوده که خوش‌آینده باشد و موهومات” یاد شده (فرهنگ دهخدا) در فرهنگ معین خرافه به معنای “سخن بیهوده، افسانه، حدیث باطل یا اسطوره” آمده و در فرهنگ عمید خرافه “حدیث باطل، سخن بیهوده و یاوه” معنا گردیده است.

شکل‌گیری خرافات تاریخی طولانی دارد و در یک روند تدریجی است که بزرگترین خرافه‌ی تاریخ که هم اکنون نیز انسان درگیر آن است یعنی مذهب پدیدار گردید. اگرچه در طول تاریخ آگاهی انسان‌ها از بسیاری امور تکامل یافت، اما خرافات باقی ماند و حتا در عرصه‌های متنوع‌تری در حیات اجتماعی انسان‌ها نمودار گردید. هر قدر که روابط اجتماعی گسترش یافت، هر قدر که این روابط پیچیده‌تر شد، و هر قدر که نیازها و مشکلات انسان متناسب با آن پیچیده‌تر گردیده و گسترش یافتند، دو راه برای انسان باقی ماند یا آگاهی درست از آن رویدادها و یا روی‌آوری هر چه بیشتر به خرافات به دلیل عدم درک آن‌ها؛ و این گونه بود که مذهب به عنوان بزرگترین خرافه تاریخ شاخ و برگ یافت و در بسیاری از حیات فکری توده‌ها نقش بازی کرد و در این میان دولت‌ها نیز به دلیل منافعی که در عدم آگاهی توده‌ها داشتند، در ترویج آن بسیار کوشیدند.

قدرت جادویی پیامبران (از عسای موسا تا قدرت جادویی محمد در “احادیث شیعه”) و بهشت و جنهم دیگر تنها خرافات  تاریخ نبودند، نذر و نیاز و اعتقاد به برآورد شدن آن‌ها خرافه را به عرصه‌ی زندگی روزمره‌ی مردم کشاند. توده‌هایی که از ناملایمات اجتماعی و درک بسیاری از روابط پیچیده‌ی آن و تاثیرات‌اش بر حوزه‌ی خصوصی خود ناتوان بودند، دست به نذر و نیاز زدند و حتا گاه از آن فراتر رفته و به جادو و جنبل روی آوردند تا جایی که ادرار نوزاد و یا پسربچه‌ی نابالغ را داروی درمان مشکلات خود یافتند. نذر “حضرت عباس” کردند تا او یار و یاور فرزندشان گردد و فلان بلا را از سر دور گرداند. اگر نوزادی مریض شد آن را به چشم شور فلانی و بهمانی نسبت دادند و از آمدن زن بیوه درکنار سفره‌ی عقد دخترشان جلوگیری کردند که “شگون” ندارد و صدها خرافه‌ی دیگر. این گونه بوده و هست که اعتقاد به خرافه به جزیی از حافظه‌ی تاریخی مردم که در سنت‌ها و آداب و اعتقادات‌شان بازتاب می‌یافت، تبدیل گردید.

در طول تاریخ ایران، حکومت‌ها به اعتقادات خرافی دامن زدند و آن را حکومتی کرده و در نحوه‌ی دولت‌مداری داخل نمودند. در دوران صفویه که آغاز تسلط شیعه به عنوان دین رسمی در ایران است، گسترش خرافه به ویژه با گسترش فساد و ناتوانی پادشاهان صفوی اوج بیشتری یافت و شاه سلطان حسین بارزترین نمونه‌ی آن بود. در دوران همین شاه است که صفویه به اوج انحطاط رسیده و از سوی دیگر جنایت و ظلم نیز با توسل به تفکرات دینی به حد اعلای خود رسید. در “رستم التواریخ” در این رابطه می‌خوانیم: ” … در آن وقت شیعیان با … مصنفات و مولفات علمای آن زمان چنان می‌دانستند که خون سنیان و مالشان و زنشان و فرزندشان حلال است. … خسرو خان و گرگین خان و اتباع و عمله جاتش شروع نمودند به ایذا و آزار نمودن اهل سنت به مرتبه‌‌ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی زنان و دختران و پسران‌شان را به جور و تعدی گ… و اموالشان را به زور و شلتاق می‌بردند و به جور  جفا خون‌شان را می‌ریختند به ناحق، و پروا نمی‌کردند”. در واقع همین تفکر فقهای شیعه است که در سال گذشته نیز به لمپن‌ها اجازه هر کاری را با تظاهرکنندگان ‌داد.

در این میان حتا محمدرضا شاه نیز با پُز مدرن خود از ترویج خرافات بری نبود و همراه با آن ادامه‌ی حیات می‌داد. بیهوده نیست که او نیز مانند شاهان صفوی در ردای یک شیعه معتقد درآمده و به پابوس “رضا” امام هشتم شیعیان می‌رفت. اما در این میان رابطه‌ی حکومت اسلامی با خرافات بسیار عمیق‌تر از دوران پهلوی بوده و هست.

دیدن عکس خمینی در “ماه” – قبل ازقیام ۵٧ – آغاز این جریان بود که تا امروز و در اشکال گوناگونی از جمله هاله‌ی نور بر گرد چهره‌ی کریه احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و سخنان اخیر استاندار شارلاتان کرمان ادامه دارد. رژیم اسلامی هربار و متناسب با شرایط از خرافات در راستای اهداف خود بهره‌برداری کرده است. اگر در سال ۵٧ با ارایه چهره‌ی قدیس از جلادی به نام خمینی از ناآگاهی و عقاید خرافاتی مردم در راستای مشروعیت بخشیدن به رهبری وی و کنار زدن سایرین بهره جست، در برابر گروه‌های مخالف سیاسی و خلق‌های تحت ستم پس از قیام ۵٧ به منظور گردآوری نیروی سرکوب و فرستادن‌شان به جنگ توده‌ها به شکلی دیگر از خرافات بهره برد. تاریخ، انشای مدرسه‌ای کودک کردستانی را از یاد نمی‌برد، وقتی او از پاسداری سخن به میان آورد که با بیرون آوردن کلیدی گفت: “این کلید بهشت است که خمینی به آن‌ها داده و اگر شهید شوند به بهشت می‌روند”!

در دوران جنگ نیز خرافات در تهییج و جمع‌آوری نیرو به ویژه از میان روستاییان ساده دل برای جبهه نقش موثری داشت و دستگاه‌های رسانه‌ای حکومت در این زمینه از چیزی فروگذار نبودند. دیدن امام زمان با اسب سفید در جبهه توسط یکی از سربازان که نوید پیروزی ارتش اسلام را می‌داد تنها یک نمونه از این خرافات بود که آخوند خزعلی با افتخار این را در روزنامه‌های آن زمان اعلام کرد و گفت که اسم آن سرباز را هم نوشته و می‌خواهد به خمینی اسم او و ماجرای حضور امام زمان در جبهه‌ها را بگوید.

حکومت اسلامی به همان نسبت که از مذهب به‌مثابه‌ی خرافه‌ی بزرگ در تحکیم حاکمیت خود بهره می‌جست، به حواشی آن نیز دامن ‌زد. عزاداری‌های ماه محرم یک نمونه از این روش‌ها بود که با برگزاری مراسم آن و دامن زدن به خرافات، با گریه و سروسینه کوبیدن پیام آن را همراه با نذر و نیازها به تمامی کوی و برزن‌ها رساند. بیهوده نبود که خمینی می‌گفت :”محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است”.

اما حکومت اسلامی به هر میزان در منجلابی که خود به وجود آورده بیشتر فرو می‌رفت و برای رهایی از آن دست به سرکوب توده‌ها و ایجاد خفقان می‌زد به همان میزان و به موازات گسترش سرکوب و خفقان به خرافات نیز بیش از پیش پناه آورد. دولت نظامی – امنیتی احمدی‌نژاد که وظیفه‌ی سرکوب توده‌های ناراضی و جنبش‌های نوشکفته‌ی کارگری، زنان و غیره را عهده‌دار شده بود، همین هدف را در دستور کار خود قرار داده و از همان ابتدا خود را دولت “امام زمان” نامید. هر چند که اکنون و با گذشت چند سال و در حالی که “امام زمان” رضایت خود را از لیست وزرا از طریق چاه جمکران اعلام کرده بود!! دیگر هیچ کدام از آن‌ها وزیر دولت او نیستند!

بیهوده نیست که شعارهای پوپولیستی احمدی‌نژاد در بدو به قدرت رسیدن بیشترین نگاه را به اقشار سنتی جامعه داشت و همین سیاست است که در ادامه تلاش کرد تا با دامن زدن به خرافات مذهبی از این اقشار و به وِیژه از واماندگان آن‌ها از چرخه‌ی تولید، سربازان “امام زمان” را برای سرکوب توده‌ها جذب و سازماندهی کند.

لمپنیسم

لمپنیسم بیش از هر چیز واژه‌ای است که معنا و مفهومی سیاسی را با خود یدک می‌کشد و از این رو نمی‌توان برای آن مترادفی ساده مانند جاهل، اوباش و نظایر آن را به کار برد. مارکس و انگلس اولین کسانی بودند که از واژه لومپن پرولتاریا (در آلمانی Lumpenproletariat)  استفاده کردند. لمپن پرولتاریا از نگاه مارکس گروهی از افراد جامعه است که هیچ نقشی در پروسه‌ی تولید نداشته و از راه‌های غیرمعمول هم چون گدایی، کلاهبرداری، اوباشی، آدم‌کشی و نظایر آن امرار معاش می‌کند. این گروه اجتماعی در جوامع سرمایه‌داری عموما نقشی منفی ایفا کرده و به عنوان آلت دست طبقه‌ی سرمایه‌دار علیه پرولتاریای انقلابی و مبارزات سوسیالیستی و دمکراتیک به کار گرفته می‌شوند. باندهای سیاه ترور در کشورهای مختلف آمریکای مرکزی و جنوبی از جمله این گروه‌ها هستند که با آدم کشی و ترور و جنایت امرار معاش می‌کرده و می‌کنند. افرادی که در باندهای مقتدر مواد مخدر در این کشورها به آدم‌کشی و جنایت مشغول‌اند نمونه‌ی دیگری از این گروه اجتماعی می‌باشند.  آدم‌کش‌های شرکت‌ بلک‌واتر که در کشور عراق جنایت‌های بسیار کردند و در ایران بسیجیان که به‌عنوان بازوی سرکوب رژیم علیه مبارزات دمکراتیک و آزادی‌خواهانه مردم و نیز جنبش‌های اجتماعی به‌کار می‌روند نمونه‌‌های دیگری از این گروه اجتماعی یعنی لومپن پرولتاریا می‌باشند.

در تاریخ معاصر ایران نمونه‌های شاخصی از این گروه اجتماعی و نقشی که در تحولات سیاسی ایفا کردند، وجود دارد. شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی از جمله آن‌ها در دوران حکومت پهلوی هستند. شعبان جعفری به عنوان یک چاقو‌کش حرفه‌ای که سال‌ها به دلیل قتل و دعوا و زورگیری در زندان بود، در جریان کودتای ٢٨ مرداد، در راس لمپن‌هایی قرار گرفت که به عنوان بازوی نیروی کودتا جهت ترساندن مردم و به خانه راندن‌شان عمل می‌کردند. جالب آن که طیب حاج رضایی که بعد از جریان ١۵ خرداد ۴٢‌ دستگیر و در مهرماه همان سال اعدام شد، در این قضایا همراه شعبان جعفری بود. طیب حاج رضایی نیز سال‌ها به دلیل قتل و موارد دیگر در زندان و تبعید بسر برده بود. اما شعبان جعفری و طیب حاج رضایی نقاط مشترک دیگری نیز داشتند. وفاداری به کاشانی و اعتقادات مذهبی که بیش از هر چیز در راه انداختن تکیه و هیات در ماه محرم خود را نشان می‌داد. در واقع اعتقادات مذهبی در لمپن‌ها جدا از آن که در نادانی آن‌ها ریشه دارد تا حدودی نیز پاسخ‌گوی نیازهای روحی و روانی آن‌ها نیز می‌باشد. آن‌ها هم‌چنین زبان خاص خودشان را نیز دارند، زبانی که امروز از دهان احمدی‌نژاد واعوان و انصارش بیرون می‌آید و از رسانه‌های دولتی تبلیغ می‌گردد.

لمپن‌ پرولتاریای سازمان‌دهی شده، نیروی سرکوب حاکمیت‌های فاشیستی و شبه‌فاشیستی در طول قرن بیستم بودند که در اقصا نقاط جهان جنایت‌های بسیاری را مرتکب شدند. انسان‌های مفلوکی که در جامعه خود را تحقیر شده یافتند، اما به یک‌باره با چاکریِ درگاه قدرت خود را صاحب آن قدرت دیده (قدرت را خودی کرده) و در حفظ آن از انجام هیچ جنایتی ابایی ندارند. امروز ما در کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته‌ و یا عقب افتاده‌ی سرمایه‌داری با این جریان بیشتر سروکار داریم. به عبارتی در کشورهای عقب‌افتاده‌ زمینه‌ی شکل‌گیری نقش سیاسی لمپن‌پرولتاریا بسیار زیاد می‌باشد؛ نیرویی که به ویژه از سوی حاکمان و در راستای تحکیم قدرت‌شان به کار گرفته می‌شود و ایران امروزی نیز یکی از این کشورهاست.

در ایران لمپن پرولتاریا با روی‌آوری روستاییان به شهرها از دهه‌ی ۴٠ از کمیت بیشتری برخوردار شد و به همین دلیل فرهنگ لمپنی از جمله در سینما عرصه‌ی وسیعی برای خودنمایی یافت. بی‌کاره‌هایی که در اثر یک اتفاق به قهرمان تبدیل شده، ثروتمند شده و به وصال دختر محبوب خود می‌رسیدند. در آن روزگار “قیصر” کیمیایی تنها لمپنی بود که در نهایت و البته در اوج قهرمانی می‌میرد. بعد از حاکمیت اسلامی، گروهی از لمپن ها در سازمان‌های نظامی حاکمیت تحت عنوان سپاه و کمیته سازماندهی گردیدند که بیشترین نقش را نیز در همان سال‌ها در سرکوب توده‌ها و گروه‌های سیاسی ایفا کردند. حزب الله که از همان ابتدای به حکومت رسیدن خمینی شکل گرفت به واقع چیزی نبود جز همان ارتشی از لومپن‌ ها که به مزدوری جمهوری اسلامی درآمده بودند و رهبرانی هم چون هادی غفاری داشتند.

اما به موازات رشد بحران و فروپاشی پایگاه توده‌ای حاکمیت، رژیم به این نیرو برای حفظ قدرت خود و استمرار جو خفقان و سرکوب نیاز بیشتری پیدا ‌کرد. امروز و در حالی که رژیم در حادترین دوران‌های بحران خود بسر می‌برد و به معنای کامل هواداران خود را از دست داده، بیش از هر زمان دیگر به این نیرو نیاز پیدا کرده است؛ و در این راستا با ترویج خرافات نه تنها مزدوران خود را شارژ روحی می‌نماید بل‌که از درون لومپن هایی که به ویژه از روستاها رانده شده‌اند به دنبال سرباز- مزدوران جدید می‌گردد.

در این شرایط نه تنها خرافات که فرهنگ لمپنی نیز که در عرصه‌های بسیاری به خرافات وابسته است، از همه جا سر بر آورده و یکه‌تازی می‌کند و رژیم نیز بی‌محابا به حمایت آن با استفاده از امکانات رسانه‌ای خود و ایجاد فضا دست می‌زند. مسعود ده نمکی نمونه‌ی شاخص آن است. فیلم‌های اخراجی ١ و ٢ و سریال دارا و ندار چیزی نیست جز ترویج فرهنگ لمپنی و ایده‌های حکومت که با بازگذاردن دست ده نمکی در بکار بردن ادبیات عوام پسند ادبیاتی که همواره خط ممنوعه برای سایر کارگردانان بوده است و شانتاژ خبری و رسانه‌ای در این رابطه،  فیلم‌های مبتذل فوق را به پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمایی ایران تبدیل نموده است. در این فیلم‌ها مشتی لمپن در نهایت به خدمت اسلام در‌می‌آیند و برای آن جانفشانی می‌کنند و البته جایزه آن را نیز می‌گیرند!! ده‌نمکی خود یکی از عوامل اصلی و سازمان‌گر حمله‌ی “حزب الله” بخوان لمپن پرولتاریای مزدور به دانشجویان در ١٨ تیر سال ٧٨ در کوی دانشگاه تهران بود، و بیهوده نیست که در کارهای او لمپن پرولتاریا تحسین شده و در برابر برخی دیگر از گروه‌های اجتماعی و ملت‌های تحت ستم مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌گیرند.

احمدی‌نژاد نه تنها سمبل خرافات که سمبل این فرهنگ نیز هست، از لباس پوشیدن و ادابازی‌های‌اش تا سخنان سخیف‌اش. در جریان همایش ایرانیان خارج از کشور او چه سخنانی را بر زبان راند: “می گه بابا اون ممه رو لولو دیگه برد” و یا “آبو بریز همون جا که میسوزه چرا آب رو جای دیگه می ریزی” و این تنها دو نمونه کوچک است. او بارها و بارها از این نوع کلمات و روش در سخنان خود بهره جسته است. او باید به این نیرو، به لومپن هایی که قدرت خود را مدیون آن‌هاست بگوید که او نیز مانند آن‌هاست، با خرافات‌اش و با سخنان سخیف‌اش.

در یک کلام گسترش خرافات و فرهنگ لمپنی در حکومت اسلامی به دلیل ویژگی آن به عنوان یک حکومت مذهبی و شرایط مشخصی که این حکومت از دل آن بیرون آمد (شرایط انقلابی – حاکمیت ضد انقلابی)، از همان ابتدا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است. این جایگاه متناسب با گسترش بحران و فروریزی توهمات توده‌ها نسبت به حاکمیت از اهمیت بیشتری برخوردار گشت تا در نهایت در دولت احمدی‌نژاد به اوج خود رسید. بیهوده نیست که هر ساله دولت وی مبالغ باز هم بیشتری را صرف دستگاه‌هایی که این امور را عهده‌دار هستند می‌کند و به‌ویژه برای بسیجیان امکانات گسترده‌ای از نظر مالی، شغلی و تحصیلی در نظر گرفته است.  خرافات و لمپنیسم مکمل ابزارهای سرکوب رژیم هستند و پرده برگرفتن از این لجنزار فرهنگی و فکری یکی از وظایف نیروهای انقلابی و دمکرات می‌باشد.

متن کامل در فرمت پی دی اف

فاجعه‌ دیگری که سرمایه‌داری در “ایران خودرو” آفرید

سودجوئی سرمایه‌داران و بی‌حقوقی کارگران در ایران بار دیگر فاجعه آفرید. ۴ کارگر کشته و ١٣ تن زخمی و مصدوم شدند.

این فاجعه هنگامی رخ داد که کارگران شیفت شب در حال ورود به کارخانه در صف بودند که یک کامیون حامل بار به صف کارگران برخورد می‌کند. بر طبق گزارش کارگران ایران خودرو، “در ساعت ۳۰ : ۲۳  مورخ ۵ / ۱۱ / ۸۹  یک دستگاه کمپرسی بنز حامل بار یکی از پیمانکاران در حال ورود از درب شماره ۹ ایران خودرو بود که بر اثر بریدن ترمز با تعدادی از همکاران برخورد می‌کند و متاسفانه باعث کشته شدن ۴ نفر و زخمی شدن ۱۳ نفر از همکاران گرامی شد.” اسامی درگذشتگان این حادثه، تاکنون، ولی‌الله رحمانی، مصطفی خضری، سعید شفیع خانی، میرمحسن حسینی اعلام شده است.

این نخستین بار نیست که کارگران ایران خودرو که از هر گونه تشکل، حق و حقوق کارگری محروم‌اند، درنتیجه‌ی حوادث ناشی از کار و سودجوئی سرمایه‌داران جان خود را از دست می‌دهند. تاکنون به دفعات کارگران در نتیجه‌ی عدم رعایت موازین ایمن‌سازی محیط کار توسط سرمایه‌داران، جان خود را از دست داده‌اند. اما حادثه‌ی شب گذشته، فاجعه‌بارتر از تمام حوادث گذشته‌ است. سرمایه‌داران و دولت پاسدار منافع آنها، بی حقوقی کارگران را به نهایت خود رساند‌ه‌اند. کارخانه‌ها را برای تشدید استثمار، به قتلگاه کارگران تبدیل کرده‌اند. یک کارگر بیمار، راننده کمپرسی را در حالی که بیمار و خسته است، در شیفت شب به کار مجبور می‌کنند. در روز تعطیل عمومی، به زور کارگران را به کار وامی‌دارند. کارگران را به زور وادار به اضافه‌ کاری می‌کنند. در حالی که شب‌کاری جسم و جان کارگر را تباه می‌کند، چنان شرایط وحشتناکی در ایران حاکم کرده‌اند که کارگران از ترس بیکاری، فقر و مرگ، ناگزیر به شب‌کاری و تن دادن به استثمار وحشیانه شده‌اند.

این حادثه‌ی دهشتناک خشم و اعتراض کارگران ایران خودرو را که از ستم‌گری‌های مدیران این کارخانه به تنگ آمده‌اند، برانگیخت. کارگران با روی دست گرفتن جسد یکی از همکاران خود، با تجمع وتظاهرات علیه بی حقوقی و مدیران این شرکت، شعار سر دادند. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی این دشمن بزرگ کارگران، واحد‌های ضد شورش را از تهران و کرج برای سرکوب کارگران گسیل کرده است. کارخانه فعلا تعطیل و کارگران چهارشنبه را روز عزا اعلام کرده‌اند.

رفقای کارگر! کارگران سراسر ایران!

فریاد اعتراض خود را علیه تمام ستم‌گری‌ها و فجایع نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران، بلندتر کنید. با کارگران ایران خودرو و مبارزه آنها اعلام همبستگی کنید. متشکل شوید و مبارزه خود را برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری که جز استثمار، فقر، بیکاری، بی حقوقی، مرگ و تباهی جسمی و روحی نتیجه‌ای برای کارگران نداشته و نخواهد داشت، تشدید نمائید.

سازمان فدائیان (اقلیت) با خانواده‌های جان‌باختگان و مصدومین و کارگران ایران خودرو اعلام همبستگی می‌کند و خود را در غم و اندوه آنها سهیم می‌داند.

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

٦ بهمن ماه ١٣۸۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

به اعتراض به موج اعدام‌ها برخیزیم

ماشین سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی بی وقفه به کشتار مخالفین و زندانیان سیاسی ادامه می‌دهد.

در اولین ساعات روز دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹ (۲۴ ژانویه ۲۰۱۱) دو تن از زندانیان سیاسی به نام‌های جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی، به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق، در تهران و بدون اطلاع وکیل و خانواده‌هایشان اعدام شدند.

علاوه براعدام مخالفین و زندانیان سیاسی، اعدام مجرمین جنایی به ویژه در ملا عام به امری روزمره تبدیل شده است.

اخبار منتشره از سوی برخی وکلای حقوق بشر حاکی از آن است که حدود هزار تن دیگر در نوبت اعدام قرار دارند. در مواردی نیز رسانه‌های داخلی موعد اعدام‌های در ملأ عام را برای ایجاد رعب و وحشت اعلام می‌کنند.

جمهوری اسلامی برای ایجاد جو رعب و وحشت هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می‌کند. در این میان نیروهای سیاسی متشکل بیش از پیش در معرض سرکوب فزاینده قرار گرفته‌اند.

فعالین، هواداران و نیروهای آزاده،

نگذاریم جمهوری اسلامی در خفا به این جنایات ادامه دهد. با  سازماندهی و برگزاری  مراسم و آکسیون‌های اعتراضی، علیه موج اعدام‌‌ها برخیزیم و با شرکت در تظاهرات‌ها و تجمعات اعتراضی افکار عمومی جهان را در  جریان سرکوب و کشتار در ایران قرار دهیم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ (۴ بهمن ۱۳۸۹)

متن کامل در فرمت پی دی اف

افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی و گسترش اعتراضات کارگری

اعتراضات کارگری در سراسر ایران در حال گسترش است. گزارشاتی که از کارخانه‌ها و موسسات مختلف می‌رسد، نشان از نارضایتی روز افزون کارگران دارد. در طول یک هفته اخیر، یکرشته اعتراضات در چندین کارخانه رخ داده است. کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری خبر از اعتصاب کارگران در عسلویه و مجتمع کشتارگاه صنعتی شیراز داده است.

بر طبق این گزارش، کارگران فازهای ۳-۴-۵-۶ عسلویه از روز ٢١ دی ماه، به دلیل عدم پرداخت حقوق‌ها و در اعتراض به زمان قرارداد کاریشان دست از کار کشیدند .١٢٠٠ تن از کارگران مجتمع کشتارگاه صنعتی شیراز نیز در اعتراض به عقب افتادن دستمزدها و عدم اجرای وعده‌ها برای تحقق مطالبات‌شان به اعتصاب روی آورده‌اند. کارگران کیان تایر که از ١٨ دی ماه در اعتصاب به سر می‌برند، اعلام کرده‌اند که چنانچه مطالبات آنها از جمله پرداخت دستمزدهای معوقه و عیدی سال جاری برآورده نشود، روز یک‌شنبه، ٢٦ دی ماه، در مقابل وزارت صنایع دست به تجمع و اعتراض می‌زنند.

روز چهارشنبه هفته گذشته نیز، کارگران پارس متال در اعتراض به توقف خط تولید در این کارخانه، اخراج ۱۴۰ کارگر قراردادی و ١٠ ماه حقوق معوقه  کارگران رسمی، در این شرکت تجمع کردند و خواهان تحقق مطالبات خود شدند.

کارگران لوله سازی اهواز که چندین ماه است برای بازگشت به سرکار و پرداخت ٢٠ ماه حقوق معوقه خود مبارزه می‌کنند، به تجمعات و تظاهرات خود در مقابل استانداری اهواز ادامه دادند. اعتراضات کارگری با مطالبات سیاسی نیز در حال افزایش است. سندیکای قند مرودشت تهدید کرده است که چنانچه جمهوری اسلامی فورا فریبرز رئیس دانا را که به خاطر مخالفت با پروژه ضدکارگری آزاد سازی قیمت‌ها بازداشت کرده‌است، آزاد نکند، به اعتصاب متوسل خواهد شد. سندیکای کارگران شرکت واحد با صدوراطلاعیه‌ای این بازداشت را محکوم و خواهان آزادی رئیس دانا شد.

با آزادسازی قیمت‌ها و حذف سوبسیدها از سوی دولت، شرایط زندگی عموم کارگران مشقت بارتر شده است. افزایش روزافزون بهای کالاها پیوسته بر وخامت وضعیت معیشتی کارگران می‌افزاید. سرمایه‌داران به بهانه‌ی حذف سوبسیدها و بحران اقتصادی، استثمار کارگران را تشدید کرده و پرداخت حقوق و مطالبات آنها را به تعویق می‌اندازند. در طول چند روز گذشته صدها تن از کارگران اخراج شده‌اند.

در حالی که سرمایه‌داران از قبل سیاست‌های اقتصادی دولت، سودهای هنگفتی به جیب می‌زنند و رژیم جمهوری اسلامی، میلیاردها دلار از حاصل دسترنج زحمتکشان را هزینه دستگاه‌های سرکوب نظامی و تحمیق مذهبی می‌کند، توده های کارگر مدام فقیرتر می شوند. فشارهای سیاسی رژیم به کارگران افزایش یافته و فعالین‌کارگری پی در پی باز داشت و به حبس محکوم می‌شوند.

اعتراضات کارگری چند روز اخیر، نشانه افزایش خشم کارگران از این همه فشارهای اقتصادی و سیاسی‌ست. گسترش دامنه مبارزات کارگری در هفته‌های اخیر، چشم انداز اعتلای بیشتر جنبش کارگری را از هم اکنون گشوده است.

در برابر کارگران راه دیگری جز تشدید مبارزه قرار ندارد. اما برای این که این مبارزات بتواند به پیروزی و تحقق مطالبات بیانجامد، اتحاد و تشکل لازم است. در شرایطی که رژیم سرکوب و اختناق جمهوری اسلامی می کوشد، هر تشکل کارگری را سرکوب و فعالان کارگری را دستگیر و به حبس محکوم کند، ایجاد تشکل‌های مخفی و تلفیق فعالیت مخفی و علنی یکی از ضرورت‌های مبارزات جنبش کارگری‌ست. اتحاد، مبارزه و تشکل رمز پیروزی کارگران است.

سازمان فدائیان(اقلیت) با حمایت از مبارزات کارگران، خواهان پرداخت فوری مطالبات معوقه‌ی کارگران، افزایش دستمزدها، توقف اخراج‌ها و آزادی تمام فعالین کارگری اسیر در زندان‌هاست.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

۲۵ دی ١٣۸۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اعتصاب کارگران لاستیک بارز

سه هزار و پانصد کارگر کارخانه لاستیک بارز کرمان در ادامه‌ی اعتصاب مهر ماه، از روز شنبه ١١ دی ماه، مجددا برای تحقق مطالبات خود دست از کار کشیدند. در اعتصاب مهر ماه  که ۴ روز به طول انجامید، کارگران از جمله خواستار پرداخت اضافه کاری‌هایی که وعده تحقق آن‌ها ۶ ماه به تعویق افتاده بود و افزایش دستمزد شده بودند. در جریان این اعتصاب به کارگران وعده تحقق مطالباتشان داده شد و آنها کار خود را از سر گرفتند. در همان زمان مدیر کل کار و امور اجتماعی کرمان اظهار داشت: كارگران كارخانه لاستیك بارز كرمان می‌توانند، اضافه كار انجام شده را به هر میزان كه طلب دارند، دریافت كنند و میزان حقوق و مزایای كارگران شركت‌های پیمانكاری باید طبق قانون كار پرداخت شود. اما به رغم وعده‌هائی که برای تحقق برخی از مطالبات کارگران داده شد، این وعده‌ها تحقق نیافت.

اتحادیه آزاد کارگران ایران، که خبر اعتصاب اخیر کارگران لاستیک بارز را انتشار داد نوشت: “از صبح شنبه یازدهم دی ماه ٨٩ سه هزار و پانصد کارگر لاستیک بارز بتدریج دست از کار کشیدند و با خاموش کردن همه دستگاه‌های تولیدی بطور یکپارچه‌ای وارد اعتصاب شدند.

خواست این کارگران تحقق تمامی آن مطالباتی است که در دور اعتصابات قبلی این کارگران به آنها وعده تحقق‌اش را داده بودند. کارگران لاستیک بارز از ماه‌ها پیش خواهان افزایش دستمزدهای خود و تبدیل قراردادهای یک‌ماهه به قرارداد یک ساله هستند. علاوه بر این‌ها کارفرمای لاستیک بارز در ازای ٧٠ ساعت اضافه کاری ماهانه با بهانه این‌که کارگران در این ٧٠ ساعت کم کاری می‌کنند به آنان فقط ماهیانه ۴٠ ساعت اضافه کاری پرداخت می‌کند. همچنین کارگران این کارخانه از آنجا که یک هفته در میان فقط روزهای جمعه تعطیل هستند خواهان تعطیلی دو روز در هفته می‌باشند و به کاهش پاداش تولید که از بیستم مهر ماه جاری از مبلغ ۵٠ تا ٢٠٠ هزارتومان نسبت به دستمزد کارگران کاهش پیدا کرده است معترضند.

بر طبق این گزارش، کارگران این کارخانه با به پایان رسیدن مهلتی که به مدیر اداری جدید برای تحقق خواست‌هایشان داده بودند، خواهان رسیدگی به مطالبات خود شدند اما مدیر اداری کارخانه ادعا کرد که با قطع یارانه‌ها هزینه تولید بالا رفته است و ما نمی‌توانیم به وعده‌های خود عمل کنیم، ما مواد نداریم و این مشکل مربوط به کل مملکت است، مربوط به ما نیست و اگر دست از کار بکشید به جرم اغتشاش دستگیر می‌شوید.”  بنابراین کارگران مجددا به اعتصاب روی آوردند.

وضعیت مادی، معیشتی و کاری کارگران کارخانه‌ی بارز به درجه‌ای از وخامت رسید که  خبرگزاری دولتی ایرنا نیز در آبان ماه گزارشی از رشد نارضایتی در این کارخانه انتشار داد و نوشت: یكی از كارگران كارخانه لاستیك بارز كرمان در تشریح گوشه‌ای از مشكلات كارگران این كارخانه به خبرنگار ایرنا گفت: در دو سال گذشته ما كارگران افزایش حقوق نداشته‌ایم و این در حالی است كه برخی مدیران این كارخانه با دریافت ۱۲۰ میلیون تومان خود را بازخرید كرده و مجدداً به كار بازگشته‌اند.

وی افزود: كارگران این كارخانه با وجود كار با مواد شیمیایی و آلودگی این مواد كه سلامتی آن‌ها را تهدید می‌كند هیچ مبلغی را به عنوان سختی كار دریافت نمی‌كنند.

او ادامه داد: در همین حال، كارخانه لاستیك بارز كرمان ۳۵ واحد مسكن احداث كرده كه حدود ۶ سال است خاك می‌خورد اما به كارگران واگذار نمی‌شود.

در حالی مطالبات کارگران لاستیک بارز مدام به تعویق افتاده است که روز به روز در نتیجه‌ی رشد افسار گسیخته تورم بر هزینه‌های زندگی این  انسان‌های زحمتکش افزوده شده و سطح زندگی آنها مدام تنزل کرده است. کارگرانی که عموما دستمزدشان حتا به ۵۰۰ هزار تومان نمی‌رسد، اما باید ماهانه لااقل مبلغی معادل ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزارتومان بابت اجاره خانه بپردازند، دیگر نمی‌توانند این وضعیت را تحمل کنند. آنها خواهان تحقق فوری مطالبات خود هستند.

در شرایطی که برنامه آزادسازی قیمت‌ها و حذف سوبسیدها توسط دولت سرمایه‌داران در همین چند روز گذشته منجر به افزایش سریع قیمت کالاها و خدمات مورد نیاز روزمره کارگران شده است و دستمزدها باید فورا افزایش یابند، سرمایه‌داران می‌کوشند از آن نیز حربه‌ای علیه کارگران بسازند و با ادعای افزایش هزینه‌های تولید، در برابر کارگران و مطالبات آنها بایستند و آنها را به سوی فقری کمرشکن‌تر سوق دهند.

سازمان فدائیان (اقلیت) با حمایت از مبارزات و مطالبات کارگران لاستیک بارز، خواهان تحقق فوری و کامل مطالبات آن‌هاست.

سازمان فدائیان (اقلیت) با توجه به رشد افسارگسیخته‌ بهای کالاها و خدمات در چند روز اخیر که چشم‌اندازی بر توقف آن نیست، خواهان افزایش سریع و فوری دستمزد عموم کارگران ایران حداقل به یک میلیون تومان است که بتواند جبران‌کننده حداقل هزینه‌های یک خانوار چهار نفره کارگری باشد.

سازمان فدائیان (اقلیت) عموم کارگران ایران را به تشدید مبارزه برای افزایش دستمزد فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

١٣ دی ١٣۸۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

ضرورت گسترش مبارزات متحد برای اعتراض به احکام اعدام در ایران

با گسترش نارضایتی‌ها و اعتراضات توده‌ای، شبح اعدام فعالین سیاسی در زندان‌ها را تهدید می‌کند.

بر اساس حکم بیدادگاه انقلاب اسلامی، حبیب الله لطیفی دانشجوی کرد روز یکشنبه ۵ دی ماه به جوخه اعدام سپرده خواهد شد. حبیب الله لطیفی که در سال ۱۳۸۶ و در جریانات اعتراضات مردم در مناطق کردنشین دستگیر شد؛ علاوه بر تحمل شکنجه‌های فراوان و اسارت در سلول انفرادی، به اتهام “مفسد فی الارض”  و “اقدام علیه امنیت ملی” به اعدام محکوم شده است.

علاوه بر خطر عاجلی که جان این دانشجوی کرد را تهدید می‌کند، زندانیان بسیاری در شهرهای مختلف ایران با خطر مشابهی مواجه‌اند.  جمهوری اسلامی  در سه دهه گذشته هر گاه با نارضایتی‌ها و اعتراضات توده‌ای  مواجه شده است، با شدت و سرعت بیشتری به سرکوب و اعدام مخالفین پرداخته است. طی ماه‌های گذشته نیز که از یکسو نارضایتی در جامعه افزایش یافته و از سوی دیگر جنگ قدرت در میان قدرتمندان درگرفته، بر شمار اعدام مخالفین کلیت جمهوری اسلامی افزوده گشته است.

مردم آزادیخواه، فعالین و هواداران سازمان،

با اعتراض متحد و یکپارچه به این احکام ضد انسانی و با خواست آزادی کلیه زندانیان سیاسی، افکار عمومی جهان را از جنایات بی وقفه‌ای که در ایران می‌گذرد، مطلع کنید و از سازمان‌های بین‌المللی و مدافع حقوق بشر بخواهید که به این احکام اعتراض کنند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۵ دسامبر ۲۰۱۰ (۴ دی ماه ۱۳۸۹)

متن کامل در فرمت پی دی اف

میلیتاریسم و جنگ

kar_logo01در هفته‌های اخیر و در جریان تصویب برنامه‌ی پنج‌ساله‌ی پنجم در مجلس حکومتی، بحث‌هایی در مورد تقویت نیروهای نظامی و شبه‌نظامی سر گرفت. در جریان این بحث‌ها اسماعیل کوثری از نمایندگان کنونی مجلس که پیش‌تر از فرماندهان سپاه پاسداران بود در دفاع از پیشنهاد کمیسیون امنیت ملی خواستار افزایش بودجه نیروهای نظامی به ۵/۴ درصد تولید ناخالص داخلی شد که نیمی از این مبلغ به تامین تجهیزات مورد نیاز نیروهای نظامی اختصاص یابد وی در این رابطه هم چنین به تاکید خامنه‌ای بر تامین نیازهای نیروهای نظامی در سفر قم به رییس مجلس از طریق فیروزآبادی اشاره نمود (هر چند که لاریجانی این موضوع را تکذیب کرد ولی این سخنان بیهوده گفته نمی‌شوند). او در بحث خود به خطراتی که موجودیت حکومت اسلامی را تهدید می‌کند اشاره کرده و خواستار علاج واقعه قبل از وقوع شد وی گفت: “اگر ما الان برای امور دفاعی بودجه در نظر نگیریم فردا دیر است”. البته ضرورت تقویت نیروهای نظامی در شرایط کنونی را خامنه‌ای نیز در دیدار با فرماندهان نیروی دریایی به تاریخ هفتم آذرماه مورد تاکید قرار دارد. وی گفت: ” با توجه به مسایل کنونی جهان و وضعیت جغرافیای سیاسی امروز دنیا، باید هر چه می توانیم خود را در دریا و ساحل تقویت کنیم”.

اگرچه مجلس به دلیل بار مالی این قضیه و به زبان ساده نبود پول و امکانات کافی این پیشنهاد را تصویب نکرد اما پیشنهادات دیگری را در همان راستا و با همان هدف تصویب نمود. پیش از بررسی این موضوع در مجلس، جلسه‌ای خصوصی با حضور رییس کمیسیون امنیت ملی، معاون برنامه‌ریزی احمدی‌نژاد و وزیر دفاع برگزار شد که در این جلسه معاون برنامه‌ریزی دولت حمایت همه جانبه‌ی دولت از نیازهای نیروهای نظامی و شبه نظامی را اعلام کرد و بدین ترتیب بود که مجلس از تصویب چنین بودجه‌ای به صورت مشخص و علنی برای نیروهای نظامی صرف‌نظر نمود. اما به جای آن و در ماده ١٧٧ لایحه‌ی فوق دولت مکلف شد تا در لوایح بودجه سالانه نسبت به افزایش دو درصد سالانه سهم اعتبارات دفاعی در طول برنامه اقدام کند. در این ماده هم چنین به دولت اجازه‌ی بهره‌گیری از ظرفیت صنایع کشور برای تامین نیازمندی‌های دفاعی و تامین نیازهای مالی این پروژه‌ها را داد که اهمیتی بسیار دارد. هم چنین دولت اجازه یافت تا حداقل ١٠ درصد از اعتبارات تجهیز و توسعه دفاعی را صرف کسب دانش و فناوری‌های نو و توسعه آن نماید.

از دیگر مصوبات مجلس که منجر به حضور نقدی فرمانده‌ی بسیج در جلسه‌ی غیرعلنی و تشکر وی از مجلس بابت توجه به بسیج شد، تصویب ماده‌ای برای تخصیص یک درصد از بودجه سالیانه به بسیج بود. براساس گزارش وب‌سایت “خبرآنلاین” وابسته به جریان علی لاریجانی در جلسه‌ی فوق  تصویب شد که تعداد بسیجیان فعال تا مرز یک و نیم میلیون نفر افزایش یابد. هم چنین دولت موظف به تامین پوشش بیمه‌ای نیروهای فعال بسیج گردید. در بررسی لایحه‌ی فوق هم چنین موادی در تقویت کمی و کیفی پدافند هوایی کشور و نیز مسدود کردن مرزهای کشور تصویب شد.

افزایش بودجه نیروهای نظامی و شبه‌نظامی و نیز دستگاه‌های تحمیق مذهبی در دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد شتابی دو چندان یافت، شتابی که بیش از هر چیز زاییده‌ی شرایط‌ بود. بحران سیاسی داخلی و خارجی که خاتمی را بر سر کار آورد، در دوران وی نه تنها حل نگردید که ابعاد گسترده‌تری در داخل کشور درعرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یافت و از این رو بقای حاکمیت اسلامی تغییر سیاست را ایجاب کرد. اما اتخاذ سیاست جدید که با روی کار آمدن احمدی‌نژاد پرده‌ی اصلی آن آغاز گردید در عرصه‌های داخلی و خارجی تنها حاصل‌اش گسترش و به ویژه تعمیق بحران و به میدان آمدن میلیونی توده‌ها شد که اوج آن را در موج انقلابی سال گذشته دیدیم. بحرانی که اوج‌گیری آن حتا جناح‌های رقیب بورژوایی داخل حاکمیت را به رودررویی خشن و حذفی با یکدیگر کشاند. دلیل آن نیز البته روشن بود، بحران هیچ راه حلی در میان جناح‌های حاکم بورژوایی نداشت. از همین رو بود که تمامی راه‌حل‌های جناح‌های حاکم با شکست روبرو ‌شد و تغییر چهره و سیاست نیز نتوانست کارگشا گردد. اما گسترش بحران داخلی و خارجی نتایج مهم دیگری نیز در دوره احمدی‌نژاد در بر داشت که البته از لوازم قطعی آن بودند. تمرکز هر چه بیشتر قدرت در دستان احمدی‌نژاد و نیروهای نظامی و گسترش میلیتاریسم ابزار و نتایج ضروری سیاست جدید بودند. موضوع به خوبی روشن است، جمهوری اسلامی که تاکنون با بحران به حیات خود ادامه داده و با بحران زنده است تنها یک راه برای ادامه‌ی حیات خود می‌بیند و آن حفظ بحران خارجی، بحران آفرینی و کوبیدن بر طبل توسعه‌طلبی منطقه‌ای و سرکوب اعتراضات داخلی است. جمهوری اسلامی برای این منظور ضمن تقویت نیروهای نظامی، شبه‌نظامی و اطلاعاتی، وارد یک مسابقه‌ی تسلیحاتی شد. مسابقه‌ای که در ضمن منافع و درآمد سرشاری نصیب کشورهای امپریالیستی ساخته است. براستی چه کسی بهتر از جمهوری اسلامی می‌توانست این همه خدمت به امپریالیسم جهانی نماید. نگاهی به مسابقه‌ی تسلیحاتی در خاورمیانه این موضوع را روشن‌تر می‌سازد.

مسابقه‌ی تسلیحاتی در خاورمیانه

دولت ایران به دلیل محدودیت‌های شدید مالی و نیز سیاسی برای تهیه وسایل نظامی مورد نیازش با مشکلات بسیاری روبرو است. از این رو تلاش دولت همواره بر این بوده است که با برقراری مناسبات حسنه با برخی از کشورها از جمله روسیه، چین و کره شمالی برخی از این نیازها را برآورده سازد. سامانه‌ی دفاعی اس ٣٠٠ یکی از این نمونه‌ها بود که به دلیل تحریم‌ها و معاملات روسیه و آمریکا با یکدیگر منتفی گردید. در این میان تنها کره شمالی بود که ایران توانست تا حدودی از امکانات آن استفاده کند که با وضع تحریم‌های جدید این کار نیز با مشکل اساسی (حمل سلاح) روبرو شد. برپایه‌ی گزارش روزنامه‌ی “نیویورک تایمز” و به نقل از اسناد منتشره توسط وب‌سایت “ویکی لیکس” ایران تعدادی موشک از کره شمالی خریداری کرد که برطبق الگوی روسی ساخته شده‌اند. براساس این خبر ایران با استفاده از این سلاح قدرت حمله‌ی موشکی به اروپای غربی و روسیه را یافته است. پیش از این گمان می‌رفت که موشک‌های فوق در ایران مونتاژ گردیده‌اند اما براساس این اسناد ایران این سلاح را از کره شمالی خریداری نموده است.

هم چنین در اردیبهشت ماه گذشته و در پی مانور نظامی سپاه در خلیج‌فارس، وزیر دفاع جمهوری اسلامی از ساخت سامانه‌ی دفاعی جدید در ایران سخن گفت که می‌تواند جانشین مناسبی برای سامانه‌ی دفاعی اس ٣٠٠ باشد. البته یک احتمال در این رابطه خرید و مونتاژ مشابه‌ی چینی آن از کشوری مانند کره‌شمالی است وگرنه ایران فاقد تکنولوژی مزبور می‌باشد.

اما تکنولوژی تسلیحاتی کره شمالی و نظایر آن هرگز نمی‌توانند با تکنولوژی تسلیحاتی کشورهایی هم‌چون آمریکا مقابله کنند و باید گفت که حتا غیرقابل مقایسه هستند. از سوی دیگر مشکلات سیاسی از جمله تحریم‌ها و مشکلات مالی، ایران را مجبور ساخته تا بیش از گذشته تلاش کند تا سلاح‌های مورد نیاز‌اش را با تولید آن در داخل تامین کند. از همین رو ماده ١٧٧ لایحه‌ی برنامه‌ی پنجم مصوبه‌ی مجلس چیزی نیست جز راهی که از سال‌ها پیش جمهوری اسلامی در آن گام برداشته و حالا دولت می‌خواهد آن را تا حد نیاز و حتا فراتر بسط و گسترش دهد.

اما تلاش‌های دولت ایران به این محدود نیست که تولید سلاح‌های نظامی را گسترش دهد. حکومت اسلامی هم‌چنین با ارسال سلاح‌های سبک و نیمه سبک به جریاناتی که با پول و سلاح دولت ایران تغذیه می‌شوند، تلاش دارد تا قدرت و نفوذ خود را در منطقه گسترش داده و از آن به عنوان سلاحی برای ترساندن کشورهای غربی و بالا بردن قدرت چانه‌زنی استفاده کند. ارسال سلاح برای گروه‌های شبه نظامی شیعه عراق، همکاری با طالبان و حکمتیار در افغانستان، ارسال سلاح به لبنان و فلسطین و برخی دیگر از کشورهای اسلامی و آفریقایی از جمله اقدامات رژیم بوده و هست. اقداماتی که بر دشمنی کشورهای عرب منطقه با ایران افزوده و منطقه را بیش از پیش وارد یک مسابقه‌ی تسلیحاتی نمود.

تنها در یک نمونه از این مسابقه‌ی تسلیحاتی عربستان سعودی قراردادی به مبلغ ۶٠ میلیارد دلار جهت خرید هواپیماهای جنگنده و هلی‌کوپترهای سیکورسکی و آپاچی با آمریکا منعقد ساخته است. براساس اعلام موسسه بین‌المللی “استکهلم” در سال ٢٠٠٩ میزان سرمایه‌گذاری نظامی کشورهای منطقه خاورمیانه با ۴٠ درصد افزایش نسبت به سال ٢٠٠٠ به مبلغ ١٠٣ میلیارد دلار رسید. این افزایش در حالیست که برخی از کشورهای جهان از جمله آلمان، فرانسه، بریتانیا، آرژانتین و آفریقای جنوبی در دوره‌ی مورد بحث بودجه‌های نظامی خود را کاهش داده‌اند. بودجه نظامی آفریقای جنوبی در طول این سال‌ها از ۴ میلیارد و ٩۴٠ میلیون دلار به ٣ میلیارد و ٩٢٠ میلیون دلار و هزینه‌های نظامی آلمان از ۶٩ میلیارد به ۴٨ میلیارد دلار کاهش یافته است. هم چنین پیش‌بینی شده است که میزان سرمایه‌گذاری کشورهای جهان در امور نظامی در سال ٢٠١٠‌ به ١۵١٣ میلیارد دلار خواهد رسید. در طول سال‌های ١٩٩٧ تا ٢٠٠۶ کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بیش از ٣٠٠ میلیارد دلار به خرید تجهیزات نظامی اختصاص داده اند و از این رو رتبه اول افزایش بودجه نظامی را در جهان کسب نموده‌اند. هم چنین این کشورها در سال ٢٠٠٨ جزو ١۵ کشور اول جهان قرار داشته‌اند که بیشترین درآمد سرانه را صرف تجهیز نیروی نظامی خود کرده‌اند. پس از آمریکا و اسراییل که رتبه‌های اول و دوم را به خود اختصاص داده‌اند، کشورهای عمان، کویت و عربستان در رتبه‌های سوم تا پنجم قرار دارند. در ۵ سال اخیر بیشترین سلاح‌های نظامی توسط رهبران کشورهای منطقه خاورمیانه خریداری شده است. هم چنین کشورهای عرب حوزه‌ی خلیج فارس اعتبارات  نظامی گسترده‌ای به منظور گسترش نیروی دریایی و هوایی خود اختصاص داده‌اند. تنها دو کشور کوچک کویت و امارات بیش از ١٠ میلیارد دلار صرف خرید جنگنده رافایل از کشور فرانسه نموده اند.

با نگاهی به ارقام بالا و نیز قدرت نظامی آمریکا به ویژه در هوا و دریا می‌بینیم که نیروهای نظامی ایران از این نظر تا چه حد در مضیقه قرار دارند، کافی‌ست در نظر بگیریم که بودجه سالانه نظامی آمریکا با بیش از ٧٠٠ میلیارد دلار، برابر با ۴٨ درصد بودجه نظامی جهان، ١٠٠ برابر بودجه نظامی ایران که معادل نیم درصد بودجه نظامی جهان است، می‌باشد. از همین روست که نیروی زمینی (که در شرایط جنگی بسیج نیز جزیی از آن محسوب می‌گردد) تنها نقطه‌ی اتکا ایران باقی می‌ماند و تمام تلاش‌هایی که رژیم در عرصه‌ی تقویت توان دریایی و هوایی نیروهای نظامی خود دارد در واقع آب در هاون کوبیدن است و  جنبه‌ی تبلیغاتی آن برای رژیم از اهمیت بیشتری برخوردار می‌باشد.

یک جمع‌بندی

اگر چه خواست اصلی جمهوری اسلامی حفظ شرایط نه جنگ و نه صلح است و این را بهترین راه حل برای خود می‌داند و با خریدن زمان اصطلاح “از این ستون به آن ستون فرج است” را به نمایش می‌گذارد، اما در جهان واقعی همواره اوضاع آن گونه که جمهوری اسلامی می‌خواهد پیش نخواهد رفت. رشد نظامی‌گری در منطقه خاورمیانه را به نقطه‌ی انفجار نزدیک می‌کند. همان‌گونه که در اسناد منتشره از “ویکی لیکس” نیز آمده، حتا کشورهای عربی منطقه برخورد آمریکا به ایران را سازشکارانه دانسته و معتقد به اعمال فشار و استفاده از نیروی نظامی علیه آن هستند. واقعیت این است که تضاد بین کشورهای سرمایه‌داری منطقه، یعنی از یک سو ایران و از سوی دیگر اکثریت کشورهای عربی منطقه و نیز تضاد بین ایران و کشورهای قدرتمند امپریالیستی غرب بیش از هر زمان دیگر به مرحله‌ی انفجار نزدیک شده است و این جدا از این موضوع است که دو طرف مهم دعوا یعنی ایران و آمریکا تا چه حد خواستار آغاز جنگ نباشند. تاریخ معاصر، تاریخ جنگ‌های جهانی و منطقه‌ای نشان داده است که گسترش مسابقه‌ی تسلیحاتی و درگیری‌های سیاسی مرحله‌ی آغازین جنگ است و جنگ چیزی نیست جز ادامه‌ی همان سیاست‌ها تنها با ابزاری دیگر. جنگ سرمایه‌داران دو و یا چند کشور بیانگر تشدید تضادهایی است که دیگر به شکل سابق قابل حل نبوده و بورژوازی هر کدام از کشورهای درگیر جنگ، برای پیشبرد خواست و منافع خود کمر به نابودی طرف مقابل با استفاده از نیروی قهر می‌ بندد. افزایش مسابقه‌ی تسلیحاتی بیانگر چیزی نیست جز هر چه آماده‌تر شدن کشورها برای لحظه‌ای که منافع متضاد آن‌ها جنگ را اجتناب ناپذیر می‌نماید. رژیم اسلامی به خوبی می‌داند که هر قدم کوتاه آمدن در برابر خواست کشورهای غربی تنها با قدم‌ها و عقب‌نشینی‌های بعدی است که معنا پیدا می‌کند و از همین رو هر گونه راه برای عقب‌نشینی را بر خود مسدود شده می‌بیند، از سوی دیگر سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی حاکمیت اسلامی برای کشورهای عربی و غرب غیرقابل تحمل شده است و این است که آسمان خاورمیانه را به شدت تیره و آماده‌ی جنگ ساخته است.

هشدار خامنه‌ای در مورد تقویت نیروهای نظامی و سخنان کوثری در مجلس ، بیان واضح این موضوع که “فردا دیر است” بیانگر چیزی نیست جز آگاهی سران جمهوری اسلامی از شدت بحرانی که لحظه به لحظه به جنگ نزدیک‌تر می‌شود، جنگی که برای کارگران و زحمتکشان سرنوشتی نامعلوم دارد. اما در این میان یک چیز مشخص است. منافع کارگران و زحمتکشان در عدم شرکت در جنگی ارتجاعی است. کارگران و زحمتکشان تنها با تبدیل جنگ ارتجاعی به جنگ طبقاتی و سرنگونی حاکمیت اسلامی و با برقراری حکومت شورایی می‌توانند ضمن پایان دادن به سیاست‌های توسعه طلبانه و جنگ‌طلبانه، صلح را برای تمامی ستم‌کشان ایران از جمله خلق‌های تحت ستم و نیز منطقه‌ی خاورمیانه به ارمغان آورند.

متن کامل در فرمت پی دی اف