نا ایمنی محیط کار بار دیگر کارگران را به کام مرگ کشید

ناایمنی محیط کار روزمره کارگران را به کام مرگ، آسیب‌های سخت و بیماری‌های مختلف می‌کشد. روزی نمی‌گذرد که خبر از مرگ کارگران به علت حوادث ناشی از کار منتشر نشود. صبح روز پنجشنبه ۲۰ تیر ماه یک ساختمان شش طبقه در خیابان جمهوری تهران که در آن ۱۸ کارگاه تولیدی تریکو، سلیکون و پارچه قرار داشت، در طبقه سوم  دچار حریق گردید . در جریان این آتش سوزی به علت ایمن نبودن ساختمان  و نبودن راه نجات برای کارگران طبقات فوقانی این ساختمان، دو کارگر زن و یک مرد در آتش سوختند، یک کارگر نیز که خود را از طبقه چهارم به بیرون پرتاب کرد، جان باخت. تعدادی از کارگران نیز که دچار آسیب جدی شده بودند، روانه بیمارستان شدند که از سرنوشت آن‌ها خبری انتشار نیافت. اما سخنگوی سازمان آتش‌نشانی در این مورد گفت: احتمال می‌رود طی دقایق آینده تعداد قربانیان افزایش پیدا کند. وی در مورد ناایمنی این محیط کار، فرسودگی ساختمان و عدم رعایت نکات ایمنی افزود: “سازمان آتش‌نشانی پیش از این نیز در بازرسی این ساختمان نکات ایمنی را گوشزد کرده بود.” اما کارفرمایان و مالکینی که تنها به سود و اجاره بها می‌اندیشند، کمترین اقدامی برای ایمن‌سازی ساختمان و محیط کاری که ۱۸ کارگاه در آن دائر است، انجام ندادند. نتیجتا آنچه که رخ داد، مرگ و آسیب‌دیدگی کارگران در جریان این آتش‌سوزی بود. آنچه که باعث می‌گردد مدام آمار حوادث ناشی از کارگر در ایران افزایش یابد، حرص و آز سرمایه‌داران برای افزایش سود، نبود هر گونه نظارت بر ایمنی محیط کار از جانب دولت و بالاخره  بی حقوقی کارگران ایران است که حتا از تشکل طبقاتی صنفی نیز که می‌تواند لااقل نظارت و کنترلی بر ایمنی محیط کارگر داشته باشد و اجازه ندهد که کارفرمایان و سرمایه‌داران این چنین بی پروا با جان کارگران بازی کنند، محروم‌اند. از همین روست که سال به سال آمار مرگ ناشی از حوادث کار افزایش می‌یابد. سازمان پزشکی قانونی در اردیبهشت ماه اعلام نمود، آمار تلفات ناشی از حوادث کار در سال ۹۱ نسبت به سال ۹۰ افزایشی ۱۹.۱ درصدی داشت و از ۱۵۰۷ تن در سال ۹۰ به ۱۷۹۵ نفر در سال ۹۱ رسید. گزارش می‌افزاید: این در حالی‌ست که سال ۹۰ دارای بیشترین تلفات حوادث ناشی از کار در مقایسه با ۱۰ سال قبل بود.

مسئول و مسبب تمام این فجایع، دولت و سرمایه‌دارانند و راه نجات، مبارزه متشکل کارگران برای دگرگونی نظم موجود.

سازمان فدائیان (اقلیت) این مرگ دلخراش زنان و مردان کارگر را به خانواده‌ها و همکاران آن‌ها تسلیت می‌گوید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ تیر ماه ۱۳۹۲

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

انقلاب در مصر ادامه دارد

در اولین سالگرد ریاست‌جمهوری محمد مُرسی رئیس جمهور مصر، میلیون‌ها تن از مردم مصر در روز یکشنبه ٩ تیرماه (٣٠ ژوئن) در سراسر مصر با آمدن به خیابان‌ها و برپایی تظاهرات، خواستار برکناری محمد مُرسی شدند. در دور جدید اعتراضات مردم مصر تاکنون بیش از ١٠‌ نفر کشته شده‌ و صدها نفر زخمی شده‌اند.

روز چهارشنبه محمد مُرسی در جمع تعدادی از هواداران خود و در سخنانی که از تلویزیون مصر نیز به‌طور مستقیم پخش گردید، خواستار ایجاد کمیته‌ای مرکب از احزاب و جریان‌های سیاسی مختلف برای تدوین پیشنهاداتی برای انجام اصلاحاتی در قانون اساسی شد. وی هم‌چنین خواستار تشکیل کمیسیونی از اقشار مختلف مصر از جمله نمایندگانی از کلیسا و دانشگاه الازهر برای آشتی ملی گردید. اما این عقب‌نشینی که با پذیرش برخی از اشتباهات در زمینه‌ی عدم تامین نیازهای مردم مصر و در عین حال تهدید مخالفان همراه بود، نتوانست از ادامه‌ی اعتراضات مردم مصر جلوگیری کند. معترضان با رد پیشنهادات مُرسی و دروغ‌گو خواندن وی، بر خواست خود یعنی برکناری او تاکید کردند.

در پی بروز ناآرامی‌های اخیر، ارتش مصر نیز اعلام کرد که در صورت ادامه بحران فعلی و عدم آشتی ملی واکنش نشان خواهد داد. ژنرال عبدالفتاح السیسی وزیر دفاع و فرمانده ارتش مصر با بیان این‌که ارتش موظف است تا مانع غلطیدن مصر به تونل تاریک و سیاه شود گفت: “ارتش ساکت نخواهد ماند”.

به‌گفته‌ی گردآورندگان امضای درخواست برای برکناری مُرسی که با نام کمپین “تمرد” دست به این کار زده‌اند تاکنون متجاوز از٢٠ میلیون امضا برای این خواست گردآوری شده است. آن‌ها از امضاکنندگان این طومار خواسته بودند تا روز یکشنبه دست به تظاهرات بزنند. پیش از تظاهرات فوق، “جبهه نجات ملی” نیز که عموما متشکل از احزاب اپوزیسیون بورژوایی دولت حاکم است، پیشنهادات مُرسی را رد و خواستار برگزاری انتخابات زودرس ریاست‌جمهوری شده بود. هم‌چنین ٩ نفر از نمایندگان به‌اصطلاح “لیبرال” پارلمان در حمایت از خواست‌های معترضان از پارلمان استعفا داده‌اند. بحران اخیر حتا مسوولان دانشگاه الازهر را نیز مجبور به واکنش کرده و مفتی الازهر خواستار تشکیل اجلاسی فوق‌العاده برای نجات کشور گردید.

عمق التهاب در جامعه‌ی مصر به‌گونه‌ای‌ست که در پی ناآرامی‌های اخیر، مردم از ترس بروز قحطی، دست به ذخیره‌سازی مواد غذایی زده و به دلیل کمبود مواد سوختی پمپ‌های بنزین با صف‌های طولانی روبرو شده‌اند.

٢ سال و ۶ ماه قبل اعتراضات مردمی منجر به سقوط حسنی مبارک در فوریه ٢٠١١ گردید. بعد از آن نزدیک به یک‌سال طول کشید تا با برگزاری انتخابات مجلس و سپس انتخابات ریاست‌جمهوری در خرداد ماه سال‌گذشته، نظامیان قدرت را به “اخوان‌المسلمین” تحویل دهند. اما انقلاب مصر در این‌جا خاتمه نیافت. تنها ۶ ماه حضور محمد مُرسی در کاخ ریاست‌جمهوری مصر کافی بود که صدور فرمانی برای افزایش اختیارات ریاست‌جمهوری منجر به فوران مجدد شعله‌های آتش در مصر گردد.

آن‌چه که حوادث روزهای اخیر مصر را در اولین سالگرد به قدرت رسیدن اخوان‌المسلمین رقم می‌زند، همان خواست‌هایی‌ست که دو سال و نیم پیش انقلاب مصر را شعله‌ور ساخت، انقلابی که امروز در نتیجه‌ی تجارب مردم، گام‌های نوینی برمی‌دارد.

در انتخابات پارلمانی و ریاست‌جمهوری مصر، اسلام‌گرایان اگرچه توانستند به اکثریت دست یابند، اما این پیروزی نه نتیجه‌ی انقلاب که نتیجه‌ی سازش و بندوبست‌هایی بود که در پشت صحنه صورت ‌گرفت. بندوبست‌هایی هم‌چون توافق اخوان‌المسلمین و آمریکا، حمایت‌های مالی شیوخ عرب و تبلیغات وسیعی که متکی بر این حمایت‌های مالی بود. تبلیغاتی که توانست آرای بخشی از توده‌های ناآگاه‌تر جامعه را به حساب اخوان‌المسلمین بریزد، وگرنه انقلاب مردم مصر هرگز برای اسلامی کردن قوانین نبود، این قوانین پیش از این و در دوران مبارک نیز کم‌وبیش از اسلام نشأت گرفته بودند. آن‌چه مردم مصر را به مبارزه با رژیم حاکم و در نهایت سرنگونی آن کشاند، خواست نان و آزادی بود. خواستی که با روی کار آمدن اخوان‌المسلمین هم‌چنان پابرجاست، خواستی که طبقه‌ی حاکم سرمایه‌دار با اقدامات دولت مُرسی، هم‌چون تصویب پیش‌نویس تغییرات قانون اساسی در پوششی که برای توده‌های ناآگاه‌ و مذهبی مصر قابل قبول است، زیر گرفت. در یک جمله، نقش دولت اخوان‌المسلمین بازسازی مناسبات حاکم با یک پوشش مذهبی است، پوششی که بتواند با تکیه بر حمایت بخش‌هایی از توده‌های ناآگاه، سیاست و اهداف طبقه‌ی حاکم را که همانا سیاست‌های نئولیبرال سرمایه‌جهانی‌ست، به‌پیش برده و انقلاب را با شکست کامل روبرو سازد، کاری که دیگر از دولت حسنی مبارک ساخته نبود.

همان‌طور که گفته شد انقلاب مصر، انقلاب نان و آزادی بود. جنبشی که در نتیجه‌ی وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی توده‌ها از تونس آغاز گشت و به سرعت مصر را در نوردید. اما این جنبش به‌یک‌باره سر باز نکرد. مردم مصر به ویژه کارگران سال‌ها بود که برای یک زندگی بهتر و شرایط بهتر معیشتی مبارزه‌ی خود را آغاز کرده بودند که یک نمونه‌ی بارز آن تظاهرات روز ۶ آوریل ٢٠٠٨ در شهر صنعتی “محله‌الکبری” واقع در شمال قاهره بود. ناگفته نماند که جنبش جوانان “۶ آوریل” در مصر که یکی از سازمان‌دهندگان اصلی اعتراضات میدان “تحریر” بود، نام خود را از این روز گرفته است. کارگران کارخانه “ریسندگی و بافندگی مصر” که دارای ٢۵ هزار کارگر بود تصمیم به اعتصاب در روز ۶ آوریل گرفته بودند، تصمیمی که به یک فراخوان اعتصاب سراسری کارگری برای بالابردن حداقل دستمزد از ١١۵ پوند مصری به ١٢٠٠ پوند و اعتراض به گرانی و کمبود نان سوبسیدی که غذای اصلی فقرا در مصر است، فرا روئید. اگرچه این اعتصاب در اثر اشغال کارخانه توسط نیروهای سرکوب از روز ٢ آوریل، فشار به اعضای کمیته اعتصاب و پاسخ‌گویی به بخشی از خواست‌های کارگران (از جمله افزایش حداقل دستمزد به ٣۵٠ پوند مصری) توسط کمیته اعتصاب کارخانه لغو گردید، اما در این روز کارگران تعدادی از کارخانجات دست به اعتصاب زده و در برخی شهرها نیز تظاهراتی برپا شد. در “محله الکبری” نیز اگرچه اعتصاب در کارخانه “ریسندگی و بافندگی مصر” لغو گردید، اما در میدان مرکزی شهر، تظاهراتی شکل گرفت که مورد تهاجم وحشیانه‌ی نیروهای نظامی و لباس شخصی قرار گرفت. در جریان این تظاهرات که منجر به کشته شدن حداقل یک نوجوان (و براساس اخباری کشته شدن ۶ نفر) و مجروح شدن صدها نفر گردید، مردم تبلیغات انتخاباتی حزب حاکم و پوستر بزرگ حسنی مبارک را پاره کرده و شعارهای ضد دولتی سر دادند.

در واقع سیاستی که دولت حاکم به‌ویژه از سال ٢٠٠۴ و تحت‌تاثیر سیاست‌های نئولیبرالی و فرمان‌های صندوق‌ بین‌المللی پول برای گسترش خصوصی‌سازی و قطع سوبسیدها آغاز کرده بود، نتیجه‌ای جز افزایش فاصله‌ی طبقاتی و ویرانی و خانه‌خرابی هر چه بیشتر بخش عظیمی از توده‌های مصر که براساس آمارها ۴٠
درصد آن‌ها زیر خطر فقر زندگی می‌کنند به همراه نداشت. اصلاحات نئولیبرالی به ویژه در کشورهایی که حاکمیت دیکتاتوری و فساد دولتی در آن‌ها برقرار است، هرگز نتیجه‌ای جز وخامت بیشتر اوضاع اقتصادی برای بخش اعظم توده‌ها به‌همراه نیاورده است. در طول سال‌های ٢٠٠۵ تا ٢٠٠٨ قیمت گوشت ٣٠ درصد و بهای مرغ ١۴۶ درصد افزایش یافت، قیمت نان آزاد نیز در طی سال‌های ٢٠٠۶ تا ٢٠٠٨ دو برابر شد. کمبود نان سوبسیدی فشار بر توده‌ها را دوچندان نمود، کمبودی که بخشی از آن نتیجه‌ی فساد مقامات دولتی بود که آرد دولتی را در بازار آزاد به‌فروش می‌رساندند. تورم تا ماه مارس سال ٢٠٠٨ به ٨/ ١۵ درصد رسیده بود. در همین سال‌هاست که شاهد گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری به بخش‌های مختلف هستیم. در سال ٢٠٠۶، ٢٢٢ مورد اعتصاب، اشغال کارخانه و اعتراضات کارگری گزارش شده است که در سالهای ٢٠٠٧ و ٢٠٠٨ به حدود سه برابر یعنی بیش از ۶٠٠ مورد افزایش یافت. این‌ها همه زمینه‌های عینی انقلابی بودند که منجر به سرنگونی حسنی مبارک شد. اما با سرنگونی حسنی مبارک در واقع چیزی تغییر نکرد.

در حالی که شورای عالی نیروهای مسلح پس از برکناری حسنی مبارک و به‌دست گرفتن قدرت تلاش داشت تا صدای انقلاب را خاموش نماید و بدین منظور با صدور اطلاعیه‌ای خواستار پایان دادن به اعتراضات شده و اعلام کرده بود که اعتصاب در شرایط کنونی منفی می‌باشد، این کارگران کارخانه “نساجی و پارچه‌بافی” مصر بودند که در روز ١۶ فوریه ٢٠١١ دست به اعتصابی یک‌پارچه زده و با زدن چادر در محوطه کارخانه مانند میدان تحریر خواستار برکناری مدیر فاسد کارخانه، افزایش دستمزد و دیگر خواست‌های برحق خود شدند.

در طی این سال‌ها، به‌ویژه پس از سرنگونی حسنی مبارک، آگاهی در میان کارگران مصررشد یافته و حتا دست به ایجاد تشکل‌های مستقل زده‌اند. پیش از این و در زمان حسنی مبارک تنها یک تشکل دولتی به نام فدراسیون اتحادیه‌های کارگری ETUF (Egyptian Trade Union Federation) در مصر وجود داشت که تشکلی به‌غایت ضد کارگری بود. در ٣٠ ژانویه ٢٠١١ درست ١٢ روز قبل از سقوط مبارک، نمایندگان ۵ اتحادیه‌ی مستقل به همراه کارگرانی به نمایندگانی از برخی مراکز صنعتی “فدراسیون اتحادیه‌های کارگری مستقل مصر” را بنیان گذاشتند. این تشکل کارگری نخستین کنگره خود را در تاریخ ٢٩ ژانویه ٢٠١٢ برگزار نمود. در طول یک سال تعداد اعضای این فدراسیون به ١٧٠ اتحادیه افزایش یافت. به موازات این تشکل، تشکل مستقل دیگری نیز به نام “کنگره‌ی دمکراتیک کارگران مصر” شکل گرفت. البته مشکلات عدیده‌ای در برابر کارگران مصر برای پیوستن به تشکلات مستقل کارگری وجود دارد. از جمله می‌توان به حق بازنشستگی کارگران اشاره کرد که تمام این پول‌ها از دوران حسنی مبارک در اختیار فدراسیون کارگری تحت سلطه‌ی دولت قرار داشته و کارگران در صورتی که از عضویت در این اتحادیه استعفا دهند، از گرفتن حق و حقوق خود از فدراسیون مزبور در زمان بازنشستگی باز می‌مانند. اهمیت این اتحادیه به‌گونه‌ای است که مُرسی با بازنشسته و از کار برکنار کردن رهبران قبلی فدراسیون و دادن اختیار تعیین رهبران آن به وزیر کار، این فدراسیون را که از امکانات مالی و قدرت زیادی برخوردار است، تحت سلطه‌ی خود قرار داده است.

روند تحولات مصر پس از سرنگونی حسنی مبارک بیان‌گر این واقعیت است که نه تنها خواست‌های برجا مانده‌ی انقلاب مصر هم‌چنان پابرجاست که حتا طبقه‌ی کارگر نیز از موقعیت و تشکل به‌مراتب بهتری نسبت به گذشته برخوردار شده و آگاهی در میان این طبقه تا حدودی رشد یافته است.

از سوی دیگر دولت کنونی نیز مانند تمام دیگر جناح‌های بورژوایی، تنها مجری سیاست‌های طبقه‌ی حاکم بوده و نه چیز دیگر. هم اکنون دولت با کسری بودجه‌ای معادل یازده درصد از تولید ناخالص ملی روبرو است. سوبسید مواد سوختی و برخی از مواد غذایی (به ویژه نان) نیز به ده درصد درآمد ناخالص ملی بالغ می‌گردد. در این میان دولت کنونی که سیاستی جز سیاست سرمایه‌ی جهانی در عرصه‌ی اقتصادی ندارد، تلاش دارد تا بار کسری بودجه را با حذف سوبسیدها بردوش کارگران و زحمتکشان بیاندازد و طبیعی‌ست که در این شرایط توده‌های مصر بیش از پیش به اعتراض روی آورند.

کارگران و زحمتکشان مصر که اکنون تجربه‌ی دو سال و شش ماه مبارزه‌ی طوفانی را پشت‌سر گذاشته‌اند، امروز به راحتی تسلیم سیاست‌های دولت سرمایه‌داران نخواهند شد. دولتی که تلاش دارد تا با استفاده از ناآگاهی‌های مذهبی، سیاست‌های خود در عرصه‌ی اقتصادی را پیش ببرد. کارگران و زحمتکشان مصر نه تنها در برابر سیاست‌های اقتصادی دولت مقاومت خواهند کرد که با استفاده از تجارب طبقه‌ی کارگر جهانی از جمله تجارب جنبش کارگری ایران، در برابر دیکتاتوری مذهبی ایستادگی کرده و نخواهند گذاشت تا انقلاب توسط سرمایه‌داران با شکل و شمایل دیگر مصادره و نابود شود.

آن‌چه که امروز مردم مصر را به ادامه انقلاب کشانده است از سویی ادامه‌ی سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی است که به وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی بخش بزرگی از جامعه منجر شده و از سوی دیگر سیاست‌های فرقه‌گرایانه و دیکتاتورمنشانه‌ای است که دولت مُرسی با حمایت از راستگرایان اسلامی سعی در پیشبرد آن دارد. از همین رو تا زمانی که این معضلات پابرجاست، و خواست‌های مردم مصر برای نان و آزادی تحقق نیافته، انقلاب مصر ادامه خواهد یافت.

تشکلات مستقل اتحادیه‌ای کارگران مصر و جریانات چپ و سوسیالیست نیز در جریان انقلاب مصر و با مواضعی که تاکنون اتخاذ کرده‌اند، نشان داده‌اند که به خوبی از نتایج نقض حقوق دمکراتیک و تاثیر آن در بازگشت دیکتاتوری و در نهایت نابودی دستاوردهای طبقه‌ی کارگر مصر آگاه هستند. کارگران مصر می‌توانند نیروی محرکه‌ی انقلاب باشند و انقلاب را به‌پیش ببرند، انقلابی که با توجه به نقش ویژه مصر، می‌تواند تاثیراتی شگرف بر منطقه بگذارد.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

قیام مردم برزیل علیه فقر، نابرابری، فساد دولتی و نقض خدمات عمومی

طی دو هفته گذشته جهان شاهد یکی از با شکوه ترین اعتراضات مردمی در بزرگترین و پر جمعیت ترین کشور آمریکای جنوبی بوده است. طی همین مدت، خیابان های بیش از صد شهر این کشور طنین پر صلابت گام های اعتراضی مردم را بر سنگفرش های شان  تجربه کردند. اعتراضاتی که نه تنها برای حاکمان برزیل، بلکه برای بسیاری از مردم دنیا نیز غافلگیر کننده بود. ماجرا چه بود و چگونه آغاز شد؟.

همه چیز در مخالفت با یک اقدام به ظاهر ساده دولت شروع شد. افزایش ۱٠ سنت به قیمت بلیط حمل و نقل داخل شهری در شهر سائوپائولوی برزیل. درست همانند آنچه در اسفندماه سال ١٣٤٨ در تهران رخ داد. در آن سال نیز با افزایش بهای بلیط اتوبوس در تهران، موج اعتراضات دانشجویی از دانشگاه تهران جرقه خورد و در اندک زمانی اعتراضات دانشجویی با حمایت و پیوستن توده های وسیع مردم تهران به یک جنبش توده ای تبدیل شد. جنبشی عمومی که طی چند روز خیابان های اصلی تهران را به میدان اعتراضات عمومی مردم علیه ستم و استبداد رژیم سلطنتی مبدل ساخت. و اینک با افزایش ٧ درصد (۱٠ سنت) به بهای یک و نیم دلاری وسایل رفت و آمد شهر سائوپائولو برزیل، بیش از دو هفته است که بزرگترین کشور آمریکای جنوبی با  قیام عمومی مردم مواجه شده است.

انگار انبار باروت نارضایتی مردم این کشور در انتظار جرقه ای برای شعله ور شدن بود. انگار جوانان و توده های محروم برزیل در انتظار فرصتی برای سرازیر شدن در خیابان ها بودند تا طنین پر صلابت خشم فرو خورده شان را به نمایش بگذارند. در واقع گران شدن ١٠ سنت بهای بلیط اتوبوس شهری در  شهرهای سائوپائولو و ریودوژانیرو نقطه آغازی بر این انفجار نارضایتی عمومی مردم بود. انفجاری که در یازدهم ماه ژوئن در شهر سائوپائولو جرقه خورد و به سرعت بر دامنه اش افزوده شد و طی روزهای ٢٠ و ٢١ ژوئن به صورت یک قیام عمومی خشم و نارضایتی توده های میلیونی مردم برزیل را در بیش از صد شهر این کشور پهناور آمریکای جنوبی بازتاب داد. این اعتراضات که در بدو امر در مخالفت با افزایش بهای حمل و نقل شهری آغاز شده بود در اندک زمانی با طرح مطالبات عمومی توده های معترض گره خورد و عملا به یک جنبش همگانی علیه سیاست های دولت و ریاست جمهوری دیلما روسف تبدیل شد.

مقابله با رشوه خواری نمایندگان مجلس و فساد اداری، همچنین مخالفت با هزینه های سرسام آور برگزاری مسابقات جاری کنفدراسیون، بازی های جام جهانی ٢٠۱٤  و المپیک ٢٠۱٦ برزیل که منجر به کاهش ارائه خدمات رفاهی و عمومی مردم این کشور از جمله نقض خدمات  آموزش و پزشکی شده است، بخشی از مطالبات  توده های معترض بوده است. اعتراضاتی که در روزهای پس از ۱۱ ژوئن به صورت یک قیام عمومی و تظاهرات ضد دولتی سراسر برزیل را فرا گرفت.

منابع خبری از گسترش اعتراضات  ضد دولتی در بیش از ١٠٠ شهر برزیل خبر داده اند. پلیس برزیل تعداد معترضین خیابانی را در شهر ریودوژانیرو ٣٠٠ هزار نفر اعلام کرده است. در شهر سائوپائولو ٦٥ هزار نفر به خیابان ها ریختند. در شهر فورتازلا در شمال شرق برزیل نیز دست کم ٣٠ هزار نفر از معترضین ضمن حرکت به سمت استادیوم محل برگزاری مسابقه فوتبال برزیل و مکزیک با پلیس درگیر شدند. در درگیری های این شهر که پلیس به سمت جوانان معترض گاز آشک آور و گلوله های پلاستیکی شلیک کرده است، شمار زیادی زخمی شده اند. در دیگر شهرهای بزرگ برزیل از جمله برازیلیا و سالوادور نیز ده ها هزار نفر بر ضد سیاست های دولت تظاهرات کردند. پنج شنبه ٢٠ ژوئن (٣٠ خرداد) اوج حضور اعتراضی سراسری مردم برزیل در خیابان ها بود. روزنامه برزیلی فولا دو سائوپائولو به نقل از آمار رسمی از حضور اعتراضی یک میلیون نفر در روز ٢٠ ژوئن خبر داده است. اعتراضاتی که در اغلب شهرها به علت شلیک گاز اشک آور و گلوله های پلاستیکی از طرف پلیس، به درگیری میان معترضین و پلیس منجر شده است. گزارش های رسمی تا کنون از کشته شدن دو نفر از جمله یک جوان ۱٨ ساله و زخمی شدن تعداد بسیاری  خبر داده اند.

برزیل با ٢٠٠ میلیون نفر جمعیت، از جمله پهناورترین کشور آمریکای جنوبی است. کشوری که شرایط اقتصادی آن طی بیش از یک دهه با نوسانات بسیاری همراه بوده است. به دلیل کاهش سطح درآمدها در سال های ٢٠٠١ تا ٢٠٠٣ اقتصاد برزیل به طور میانگین تنها ٢/٢ درصد رشد داشت. به رغم اینکه اقتصاد برزیل از سال ٢٠٠٤ به بعد تا حدودی با رشد و توسعه همراه بوده است اما طی سال های ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٦ این کشور با افت چشمگیر ارزش پول مواجه گشت که در عمل به تعدیل شدید تراز حساب جاری این کشور منجر شد.

بزرگترین مشکل اقتصاد برزیل بدهی کلان این کشور است که از سال ۱٩٩٤ همواره روندی صعودی داشته است. اگرچه  با اعمال سیاست های اقتصادی کاردوسو و پس از آن لولادوسیلوا دو رئیس جمهور پیشین برزیل، روند صعودی بدهی های این کشور در سال ٢٠٠٦ تا حدودی تحت کنترل در آمد. با وجود این، در سال ٢٠٠٨ حجم بدهی های عمومی برزیل به ٨/٣٨ درصد تولید ناخالص داخلی رسید. این رقم در سال ٢٠٠٩ دوباره افزایش یافت و اینبار ٨/٤٨ درصد تولید ناخالص داخلی برزیل را در بر گرفت.

طی همین سال ها، افزایش سیر صعودی مالیات بر حقوق و دستمزدها بخشی از اجرای سیاست نئولیبرالیستی بود که در برزیل  به اجرا در آمد. با این اقدام ا گر چه درآمد سرشاری نصیب دولت شد، اما با افزایش بیش از حد مالیات، نیمی از نیروی کار برزیل به کار در  بخش های غیر رسمی که مفری برای فرار از مالیات است روی آورده اند.

در سال های گذشته بنگاه های سرمایه داری جهان از  قبیل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول با تکیه بر افزایش درآمدهای دولت ، بدون توجه به فقر و نابرابری موجود در برزیل، بدون توجه به شرایط زندگی و سطح برخورداری توده های مردم از امکانات آموزشی، رفاهی و بهداشتی در این کشور، از برزیل به عنوان کشوری موفق در اجرای پسشبرد سیاست نئولیبرالیستی اقتصاد آزاد نام می برند. تا جاییکه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در سال ٢٠١٢ بر اساس تولید ناخالص داخلی، عنوان نهمین اقتصاد برتر جهان را به برزیل اختصاص دادند.

ارگان های تبلیغاتی سرمایه داری جهانی طی بیش از یک دهه در مورد رشد و شکوفایی اقتصاد برزیل آن چنان تبلیغاتی را در جهان به راه انداختند که گوئی برزیل در طی چند سال اخیر به برکت اجرای سیاست نئولیبرالیستی و آزاد سازی قیمت ها به کشور گل و بلبل تبدیل شده است. و این در شرایطی است که آمارهای توسعه انسانی برزیل در مقایسه با کشورهایی با درآمد متوسط مثل کاستاریکا و حتا برخی کشورهای کم درآمد نامطلوب است، تا چه رسد به کشورهای پیشرفته صنعتی.

دامنه و وسعت فقر در جامعه یکی از شاخص های اصلی توسعه انسانی و اجتماعی در هر کشور است. برزیل به عنوان یک کشور با درآمد متوسط رو به رشد با فقر زیاد روبرو است. هم اکنون ٧ درصد از کودکان زیر پنج سال با سوء تغذیه مواجه هستند. به رغم گزارش رسمی که بر محو کار کودکان در این کشور تاکید دارد، عملا بیش از ٧ میلیون کودک در برزیل کار می کنند.  بر اساس مطالعه ای که توسط یک موسسه دولتی در برزیل انجام شده و برنامه توسعه سازمان ملل نیز آن را منعکس کرده است، ١٥ درصد جمعیت برزیل درآمدی کمتر از یک دلار در روز دارند.

دولت برزیل مبارزه با فقر را از طریق “انتقال پول مشروط” به خانواده های فقیر در دستور کار خود قرار داده است. بر طبق این برنامه، دولت به خانواده های فقیر پول نقد پرداخت می کند مشروط بر آنکه آنان بچه های خود را واکسینه کنند و به مدرسه بفرستند. در واقع این اقدام دولت برزیل، قسمتی از همان سیاست و توصیه های نئولیبرالیستی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است که در همه کشورها یکسان عمل می شود. جمهوری اسلامی ایران نیز به تبعیت از همین سیاست بنگاه های سرمایه داری جهانی با پرداخت گوشه ای از درآمد کلان حاصل از آزاد سازی قیمت ها و بالا بردن قیمت حامل‌های انرژی به خانواده ها، تلاش دارد تا دزدی آشکار خود از جیب مردم را لاپوشانی کند.

نابرابری درآمدی از دیگر مشخصه های بارز برزیل است. آنچه درجه نابرابری را منعکس می کند سهم پایین درآمد است که عاید ٦٠ درصد جمعیت می شود. در عوض سهم بالای درآمد تنها نصیب ١٠ درصد می گردد. در برزیل ١٠ درصد جمعیت، ٤٥ درصد درآمد ملی را دریافت می کنند، در حالی که ٤٠ درصد جمعیت، فقط ٩ درصد درآمد را در اختیار دارند.

در واقع، آنچه هم اکنون در برزیل به صورت اعتراضات سراسری توده مردم در شهرها تجلی یافته است، خشم و نارضایتی عمومی مردم از وجود فقر، بی عدالتی و نابرابری در جامعه است.

خشم و انفجاری که به صورت قیام عمومی جوانان و توده های محروم این کشور از درون حجم تبلیغات کرکننده بلندگوهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مبنی بر موفقیت آمیز بودن اجرای سیاست های اقتصادی این بنگاه های سرمایه داری در برزیل سر باز کرده است. اعتراضاتی که به بهانه افزایش ده سنت بهای بلیط رفت و آمد در  شهر سائوپائولو جرقه خورد و در اندک زمانی به یکی از با شکوه ترین تظاهرات ضد دولتی در برزیل تبدیل شد.

به رغم اینکه دولت این کشور از افزایش بهای بلیط حمل و نقل شهری عقب نشینی کرده است، به رغم اینکه دیلما روسف رئیس جمهوری برزیل اعلام کرده است که به ده ها هزار از معترضینی که برای مطالبه آموزش، مدارس و حمل و نقل بهتر به خیابان ها آمدند “افتخار می کند” و همچنین به رغم اینکه رئیس جمهور برزیل ضمن اعلام پذیرش گفتگو با مخالفین، گفته است که دولت او “به این صداهای خواهان تغییر گوش می کند” اما جوانان و توده های معترض برزیل بی توجه به اظهارات فوق، همچنان در خیابان ها حضور دارند، بر مطالبات شان پای می فشارند و خواهان تغییر وضعیت موجود هستند.

اوج شگفتی قیام مردم برزیل، نا رضایتی و اعتراض عمومی شان نسبت به هزینه های مسابقات کنفدراسیون قاره آمریکا که هم اکنون در این کشور جاری است و نیز هزینه های سرسام آور دولت برای ساختن استادیوم های بزرگ ورزشی جهت آماده سازی مسابقات جام جهانی ٢٠۱٤ و المپیک ٢٠۱٦ در برزیل است. هزینه هایی که بخش اعظم آن با افزایش مالیات بر حقوق و دستمزد، از جیب کارگران و توده های تهی دست جامعه پرداخت شده است.

اما چرا شگفتی؟ به راستی شگفتی قیام مردم برزیل در کجاست؟ بر کسی پوشیده نیست که برزیل و مردم این کشور در عرصه جهانی با فوتبال شناخته می شوند. گرایش عمومی جوانان و مردم برزیل به فوتبال، صرفا در محدوده حضور در میادین و مسابقات ورزشی محصور نمانده است. استقبال عمومی مردم برزیل نسبت به فوتبال همواره بخش لاینفک زندگی روزانه مردم این کشوراست. به گونه ای که فوتبال به صورت یک ارزش و هویت ملی در فرهنگ اجتماعی و سیاسی عموم مردم برزیل نهادینه شده است. با درک این موضوع و تعمق بر آن، بهتر می توان به عمق نارضایتی مردم این کشور از مجموعه سیاست های اجرایی هیئت حاکمه برزیل در مسیر حذف و یا کاهش امکانات عمومی از قبیل نقض خدمات رفاهی ، درمانی و بهداشتی توده ها پی برد. در واقع عموم توده های مردم برزیل با همه تعصب و عرق ملی شان نسبت به فوتبال و تدارک میزبانی این کشور برای برگزاری هرچه با شکوه تر مسابقات جام جهانی ٢٠۱٤ و المپیک ٢٠۱٦، هرگز حاضر نشده و نیستند که تحقق این امر به ازای تهی شدن سفره شان و حذف امکانات رفاه عمومی، درمانی و بهداشتی شان صورت گیرد. و این اعجاز برانگیزترین محور اعتراضات کنونی مردم برزیل است. محوری که می تواند چراغ راهنمایی برای مطالبات طبقاتی توده های محروم همه کشورهای جهان باشد. پیام اعتراضی مردم برزیل را می توان در یک جمله خلاصه کرد. امر آسایش، رفاه و خوشبختی مردم همواره باید بر دیگر سیاست های دولت ها در الویت بالاتری قرار گیرند.

آزادی، رفاه عمومی مردم، آموزش و ارائه خدمات پزشکی رایگان، بهبود شرایط معیشتی کارگران و زحمتکشان، و در یک کلام، آسایش، خوشبختی و شادمانی عموم توده های مردم هر کشوری اولین و عاجل ترین وظیفه دولت ها در مقابل مردم آن کشور است. حتا فراهم شدن آزادی های سیاسی صرف بدون پاسخگویی به رفاه و خوشبختی مردم، بدون فراهم ساختن شرایط زندگی مناسب از نظر امکانات رفاهی و اجتماعی، بدون تحقق یک تامین اجتماعی کامل از گهواره تا گور، بدون تحقق تحصیل، درمان و بهداشت رایگان امری صوری و در بهترین حالت دوره ای گذرا و کوتاه مدت خواهد بود.

اگر این مطالبات در ذهنیت عمومی مردم و توده های هر کشوری نهادینه شود، اگر تحقق آسایش، رفاه و خوشبختی مردم به عنوان شاخک حسی و شناخت عینی توده مردم در برخورد به ماهیت هر نظام و دولتی مورد محک قرار گیرد، آنگاه طرح آزادی های سیاسی نیز بر بستر حقیقی و راستین خود جاری خواهد شد. آنگاه شعار به ظاهر آزادی خواهانه افراد، سازمان ها و دولت ها از قاب زیبای شیشه ای بیرون خواهد افتاد. با نهادینه شدن این مطالبات در ذهنیت عمومی توده های مردم هر کشوری، دیگر هیچ دولتی با طرح شعار کلی آزادی و آزادی خواهی، قادر به فریب کارگران و توده های محروم جامعه نخواهد بود.

این پیامی بود که مردم برزیل با قیام خود نسبت به کاهش و نقض خدمات رفاهی و بهداشتی شان به توده های مردم جهان مخابره کردند. وقتی جوانان و توده های مردم برزیل برای تامین بخشی از مخارج برگزاری مسابقات جام جهانی ٢٠۱٤ و المپیک ٢٠۱٦ برزیل حاضر نشده و نیستند تا هزینه های آن از جیب مردم آنهم با کاهش خدمات آموزشی، رفاهی، درمان و پزشکی شان تامین گردد و مهمتر از همه، حتا به افزایش ١٠ سنت بهای بلیط رفت و آمد شهری جهت تامین بخشی از هزینه های این مسابقات نیز تن ندادند، آنوقت باید به این سئوال پاسخ داد چرا و به چه دلیل همه زندگی، هستی و بود و نبود کارگران و توده های مردم ایران باید صرف مناقشات پرونده هسته ای رژیم جمهوری اسلامی شود. پروژه ای که هیئت حاکمه ایران زیر پوشش جاه طلبی های پان اسلامیستی اش تمام هزینه های سنگین آن را  بر گرده مردم ایران گذاشته است. هزینه هایی که در همه عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تباهی، ویرانی و ورشکستگی را برای توده های مردم ایران به ارمغان آورده است. هزینه هایی که کارگران و توده های مردم ایران را به فقر، بیکاری و تنگدستی نشانده است. پروژه ای که نه هویت ملی مردم ایران است و نه کمترین نفعی از قبل آن عاید کارگران و توده های زحمتکش ایران خواهد شد.

قیام سراسری توده های محروم برزیل در اعتراض به فقر، نابرابری، کاهش خدمات آموزش، درمان و پزشکی نمودی از خشم خفته کارگران و توده های محروم سراسر جهان است.  این خشم انفجاری، واکنش نسبت به فقر و نابرابری روز افزون اجتماعی است که توسط نظام سرمایه داری بر آنان تحمیل شده است. اعتراضات موجود در مصر، ترکیه و برزیل نمونه هایی از سر باز کردن فریادهای سرکوب شده کارگران و توده های محروم جهان است. نمونه هایی با پیام های معین برای کارگران و توده های جان به لب رسیده مردم ایران. روزی که سنگفرش خیابان های شهرهای ایران نیز زیر طنین گام های سترگ کارگران و زحمتکشان ایران به لرزه در آیند دور نیست.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

شرکت‌های پيمانکاری و راه تحقق خواست معوق ماندۀ کارگران پتروشيمی

از اسفند سال ۸۹ که دور جديدی از مبارزات و اعتصابات کارگران پتروشيمی، با خواست محوری برچيده شدن شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم آغاز گرديد، بيش از دو سال گذشته است. به‌رغم آن‌که دولت در سال ۹۰، که سال گسترش مبارزات و اعتصابات کارگری در پتروشيمی‌ها بود، به عقب‌نشينی‌هائی تن داد و حتا حذف شرکت‌های پيمان‌کاری در چهارم دی ماه در هيأت وزيران به تصويب رسيد و در ۱/۱۱/۹۰ ابلاغيه آن صادر گرديد تا به فاصله ۱۵ روز بعد از آن، يعنی از ۱۶/۱۱/۹۰ به مرحله اجرا گذاشته شود، اما تمامی شواهد حاکی از آن است که شرکت‌های پيمانکاری به فعاليت خود ادامه داده‌اند و خواست کارگران پيمانی مبنی بر حذف اين شرکت‌ها و انعقاد قرارداد مستقيم تحقق نيافته و همچنان معوق مانده است.

صرف‌نظر از ايرادات و ابهاماتی که در مصوبه هيئت وزيران و يا نحوۀ اجرای آن وجود داشت، اما هر کارگر پتروشيمی اين را می‌داند که دولت زمانی به پذيرش آن تن داد و پای اجرای آن رفت که اعتصابات مکرر در پتروشيمی‌های منطقه ماهشهر پيوسته در حال گسترش بود و اين احتمال وجود داشت که اين اعتصابات به صنايع و مؤسسات مجاور به ويژه صنعت نفت که نزديک به ۱۶۰ هزار کارگر پيمانی در آن مشغول به کار هستند، سرايت کند. علاوه بر اين، دولت در شرايطی پای اجرای اين مصوبه رفت که صف نظر از مخالفت خاموش بسياری از مديران دولتی، در مجلس و کميسيون‌های آن نيز مخالفت‌های شديدی با آن وجود داشت. کما اينکه “هيئت تطبيق”  در ارديبهشت ۹۱ آن را رد کرد، رئيس مجلس در خرداد همين سال آن را مغاير قانون خواند و کميسيون بودجه مجلس نيز آن را مغاير برنامه پنجم توسعه خواند و در ۲۴ تير ۹۱ آن را رد کرد. در حاليکه مجلسيان از لغو مصوبه هيئت وزيران سخن می‌گفتند، برخی از مقامات بلند پايه دولتی، از مکلف بودن دستگاه‌ها به اجرای مصوبه حرف می‌زدند. کارگران پتروشيمی بندر امام که تحرکی را در زمينۀ حذف شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قراداد مستقيم نمی‌ديدند و برعکس با کارشکنی‌های مديريت شرکت مواجه بودند،علاوه براعتصابات و اعتراضات سال ۹۰ ، اعتصابات جديدی را سازمان دادند. ششم آبان کارگران شرکت کيميا دست به اعتصاب زدند و از نهم آبان، اعتصاب، شرکت‌های فراورش و بسپاران را نيز فراگرفت.سرانجام مديريت شرکت در روز چهاردهم آبان مجبور شد توافق نامه‌ای را با کارگران امضا کند که حذف شرکت‌های پيمانکاری و عقد قراردادهای مستقيم را پی‌گيری نمايد. درست در همان روز (۱۴ آبان ۹۱) مجلس با کليات طرح يک فوريتی تعيين تکليف قراردادهای تأمين نيروی انسانی در دستگاه اجرائی مخالفت کرد و به دنبال آن، کانون انجمن صنفی کارفرمايان ايضاً در همان روز از اقدام مجلس و اينکه شرکت‌های پيمانکاری به فعاليت خود ادامه خواهند داد به ابراز رضايت و شادمانی پرداخت!

اختلاف و جدالی که از همان آغاز ميان نهادهای مختلف وابسته به بورژوازی حاکم وجود داشت، چشم‌انداز روشنی را نسبت به اجرای اين مصوبه، به ويژه تحقق مطالبۀ محوری کارگران پيمانی نمی‌گشود! در عمل نيز بسياری از مديران پتروشيمی‌ها که خود در شرکت‌های پيمانکاری دست و نفوذ داشتند و يا نمی‌خواستند مسئوليت جديدی را برعهده بگيرند، زير بار اين مصوبه نرفتند و به شيوه‌های گوناگون از ابقاء شرکت‌های پيمانکاری حمايت نمودند. حتا در پتروشيمی بندر امام و ساير پتروشيمی‌های منطقه ماهشهر که مبارزات طولانی و اعتصابات متعدد و درخشانی را برای تحقق اين مطالبه سازماندهی کرده بودند و همچنين در پتروشيمی تبريز که پيشتاز مبارزه برای برچيدن شرکت‌های پيمانکاری بوده است نيز اين مصوبه آن‌طور که خواست کارگران بود، به مرحله اجرا در نيامد. مديران و کارفرمايان اين واحدها به بهانه‌های مختلفی مانند سابقه کار، ميزان تحصيلات و مدرک تحصيلی و نوع کار، و پيش کشيدن نيروهای حجمی و تخصصی، از حذف شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم با کارگران طفره رفته‌اند. حتا در موارد معدودی که با کارگران تعيين وضعيت شده و با آنان قرارداد مستقيم منعقد شده است، در عمل نه بر مزد اين کارگران افزوده شده است و نه مزايايی به آنان پرداخت شده است. برعکس حتا ميزان ماليات بر دستمزد آن‌ها اضافه شده و عيدی اين دسته از کارگران کاهش نيز يافته است.

ايلنا ۲۲/۲/۹۲ به نقل از ناصر احمدی “بازرس اتحاديه کارگران قراردادی و پيمانی پتروشيمی بندر امام” در اين مورد می‌نويسد “به کارگران قرارداد موقتی که از زير نظر پيمانکاری خارج شده و به صورت مستقيم با کارفرمايان  قرارداد بسته‌اند، هيچ‌گونه مزايايی تعلق نگرفته و حقوق‌شان افزايش نيافته است”. ايلنا ضمن اشاره به نصف شدن ميزان عيدی کارگران تبديل قرارداد شده، در مورد افزايش ميزان پرداخت ماليات اين کارگران می‌نويسد “کارگران صنايع پتروشيمی منطقه اقتصادی ماهشهر، ماليات تصاعدی می‌پردازند”، همچنين در مورد بی‌برنامه‌گی و هرج و مرجی که پيرامون نحوۀ اجرای مصوبه دولت وجود دارد – البته تا آنجا که اين مصوبه به مرحله اجرا گذاشته شده است –  منوچهر ياراحمدی رئيس اتحاديه کارگران قراردادی و پيمانی بندر امام می‌گويد “هر پيمانکار نيروی انسانی در صنايع پتروشيمی نوعی از قرارداد را با کارگران منعقد می‌کند، يکی مزايا می‌‌دهد و ديگری نمی‌دهد و هيچ ناظری نيست تا از عملکرد دوگانه آنان جلوگيری کند”[ايلنا۲۷/۳/۹۲]

اين نقل قول‌های کوتاه به خوبی گويای اين واقعيت است که وعده‌های دولت مبنی بر حذف شرکت‌های پيمانکار و انعقاد قرارداد مستقيم با کارگران پتروشيمی‌ها تقريباً در همه جا توخالی از آب در آمده است. حتا در صنعت نفت که وزير آن، رستم قاسمی تنها چند روز پس از صدور ابلاغيه دولت وعده داد تا پايان سال با تمام نيروهای تحت پوشش شرکت‌های پيمانکاری تعيين تکليف و به وضعيت کارگران پيمانی رسيدگی خواهد شد و در ضمن در مورد آن دسته از کارگرانی که به زعم ايشان وضعيت آن‌ها قابل تبديل از پيمانکاری به قرارداد مستقيم نيستند، – فرضاً به دليل آنکه فاقد مدرک تحصيلی هستند-، موضوع ايجاد تعاونی‌ها را پيش کشيد. رستم قاسمی در آن موقع چنين اظهار نظر کرد: “در هر شرکت بايد تعاونی‌هائی تشکيل داد و اين نيروها در آن تعاونی‌ها عضو شوند”، وزير نفت حتا ادعا کرد که: “طرح تشکيل تعاونی‌ها در شرکت‌های زير مجموعه صنعت نفت را در دست تصويب دارد”.

اين اظهارات پرابهام و قابل تفسير وزير نفت که در همان مقطع نيز از سوی فعالان کارگری و نيروهای سياسی انقلابی به تعويض نام شرکت‌های پيمانکاری به شرکت‌های تعاونی تعبير شد، نه فقط هيچيک از کارگران پيمانی در پتروشيمی‌ها و در نفت و گاز و ساير صنايع را قانع نساخت، بلکه اعتراض بسياری از آن‌ها را نيز برانگيخت. عملکرد بعدی وزارت نفت در صنعت نفت و شرکت‌های زير مجموعه آن نيز نشان داده است که درصد ناچيزی از پرسنل پيمانی که دارای مدرک فوق ديپلم و يا تحصيلات دانشگاهی بوده‌اند از پيمانی به قرارداد مستقيم تبديل شده‌اند. شمار کارگران تبديل وضعيت شده، صرف‌نظر از مشکلات جديدی که برای آن‌ها ايجاد شده، در مجموع بسيار ناچيز است و نه فقط اکثر کارگران پتروشيمی‌ها، بلکه متجاوز از صدهزار کارگر پيمانی در صنعت نفت، کماکان خواستار برچيده شدن اين شرکت‌ها و انعقاد قرارداد مستقيم می‌باشند.

برای آنکه به مصوبه هيئت وزيران و کم و کيف و نحوۀ اجرای آن بهتر پی ببريم در اين جا به چند نقل قول اشاره می‌کنيم. اين نقل قول‌ها از ميان صدها اظهار نظری که درسایت “پانا نيوز” (پايگاه اطلاع رسانی نفت و انرژی” درج گشته، برگرفته شده است.

فرخ از پتروشیمی بندر امام ۱۳۹۰/۱۱/۹

۱۸سال است که در بخش تعمیرات تجهیزات پتروشیمی کار می کنیم. مدیران میگن کار شما حجمی است در حالی که دولت در مصوبات قبلی خود کارهای حجمی را از غیر حجمی مشخص کرده است. حجم دارای طول و عرض و ارتفاع میباشد این چه کاریست که ۱۸ سال طول مکشد. کارهایی عمرانی مصداق کار حجمی میباشند نه تعمیرات تجهیزات واحدهای تولیدی.

محمد از شرکت بهره برداری نفت و گاز زاگرس جنوبی ۱۳۹۰/۱۱/۲۰

با سلام نمی دانم چرا شرکت نفت اینقد ر در برابر قراردادی شدن نیروهای ارکان ثالث مقاومت می کنه ؟ جوابش معلومه چون اکثر …ی شرکت نفت با این شرکتها ی .. شریکند.

کارگر مظلوم ۱۳۹۰/۱۱/۱۸

شرکت نسیم پاک آبادان با وجود اینکه آن شرکت صراحتا ذکرشده تامین نیروی انسانی ولی هنگام تغییر قرارداد که میرسد میگوید ما حجمی هستیم و شاملمان نمیشود….!!!!!!!!

پتروشیمی بندرامام ۱۳۹۰/۱۱/۱۸

پترو شیمی بندر امام خمینی با پیمانکاری شرکت شکوفه های بهار جنوب با ۱۰ سال سابقه که قرارداد ما در تاریخ ۱۰/۱۱/۹۰ به پایان رسیده ولی تا آخر امسال تمدید شد.

پتروشیمی تبریز ۱۳۹۰/۱۱/۱۱

اگه تا ۱۵ بهمن شرکتهای غیر لازم پیمانکاری باید بروند ،پس این شرکت پتروپی و سایر شرکتهای مشمول مصوبه در پتروشیمی تبریز چرا سعی در محکم نمودن جایشان می کنند؟

مصطفی  ۱۳۹۰/۱۱/۸

من ۱۵ سال در پتروشیمی تبریز با شرکتهای پیمانکاری کار کرده ام و الان با شرکت پترو پی مشغول کار هستم ولی متاسفانه در مورد قرارداد مستقیم و حذف پیمانکار پتروشیمی تبریز هیچگونه اقدامی انجام نمی دهد..

مجتمع پتروشیمی تبریز  ۱۳۹۰/۱۱/۸

ماکارگران تعمیراتی شرکت پیمانکاری شاغل در پتروشیمی تبریز بتعداد تقریبا ۱۵۰۰نفر اعلام میداریم علیرغم پیگیریهای مستمر درجهت اجرای مصوبه دولت برای حذف شرکتهای پیمانکاری متاسفانه بدلایل ناموجهی این کار عملی نشده است.

آتش نشان   ۱۳۹۱/۳/۱۹

با سلام منطقه ماهشهر – پتروشیمی فجر آتش نشانی (شرکت پیمانکاری سروش مصباح بندر) که نه تنها قرارداد با این شرکت فسخ نشده بلکه قرارداد جدیدی با ای شرکت منعقد شده است.

همانطور که در اين نقل قول‌ها نيز مشاهده می‌شود شرکت‌های پيمانکاری کمافی‌السابق به کار و فعاليت خود ادامه می‌دهند و خواست اصلی ده‌ها هزار کارگر پيمانی در پتروشيمی و نفت و گاز و ساير صنايع يعنی برچيده شدن شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قراردادهای مستقيم، تحقق نيافته و معوق مانده است. تنها شمار اندکی از کارگران پيمانی تبديل وضعيت شده‌اند حتا در اينگونه موارد نيز به انحاء مختلفی حضور پيمانکار تداوم يافته است. معيار و ملاک يکسان و مدونی وجود ندارد، حتی در مورد افراد دارای مدرک تحصيلی دانشگاهی نيز سليقه‌ای عمل شده است.

بازگرديم به موضوع تشکيل تعاونی‌ها که قرار بود وزير نفت تمام کارگران پيمانی شرکت‌های زير مجموعه صنعت نفت را زير پوشش اين تعاونی‌ها قرار دهد و ظاهراً می‌خواست شرکت‌های پيمانکاری را حذف کند و کارها را به دست تعاونی‌ها بسپارد! برای پی بردن به چند و چون ادعای وزير نفت و سپردن وظايف شرکت‌های پيمانکاری به تعاونی‌ها، کافی‌ست به دو نمونه ايجاد تعاونی که محصول تلاش کارگران پتروشيمی است اشاره کنيم. نمونه اول پتروشيمی تبريز است. کارگران پيمانی اين کارخانه پس از وعده‌های وزير نفت، با هزينه و انرژی زياد توانستند تعاونی خود را تشکيل دهند، به اميد آنکه بعد از اين طرف حساب کارگران نه شرکت پيمانکاری، بلکه تعاونی باشد. به رغم اين اما وزارت نفت که ظاهراً خود بايد مشوق ايجاد تعاونی می‌بود، کماکان کارهای خود را نه ازطریق تعاونی ها بلکه توسط شرکت‌های پيمانکاری پيش می‌برد. در اين مورد گفتگوی ناصر چمنی رئيس انجمن صنفی کارگری پتروشيمی تبريز با ايلنا در ۲۸/۳/۹۲ بسيار گوياست. وی می‌گويد “اقدام وزارت نفت در استفاده از شرکت‌های پيمانکاری به جای تعاونی‌ها غير قانونی است. کارگران با صرف هزينه سنگين تعاونی تشکيل داده‌اند، اما کار را به تعاونی کارگران نمی‌سپارند”

شايان ذکر است که علاوه بر اظهار نظر وزير نفت در مقطع ابلاغ مصوبه هيئت وزيران پيرامون حذف شرکت‌های پيمانکاری و سپردن کارها به دست تعاونی‌ها، مدير توسعه منابع انسانی شرکت ملی صنايع پتروشيمی نيز در ۱۳ آذر سال ۹۱ مجوز دولتی سپردن کار از پيمان‌کاری‌ها به تعاونی‌ها را برای مدت سه سال صادر کرده بود. به عبارت ديگر طبق گفته وزير نفت و اين مجوز، بايد با کارگرانی که تبديل به قرارداد مستقيم نشده‌اند، به صورت تعاونی قرارداد بسته شود که چنين نشده است.

نمونه دوم تعاونی کارگران پتروشيمی بندر امام است. در اين پتروشيمی نيز که کارگران از حدود يک‌سال قبل تعاونی خود را تشکيل داده‌اند در عمل نه فقط کاری به اين تعاونی سپرده نشد، بلکه هنوز چند ماهی از تشکيل آن نگذشته بود که طبق بخشنامه بايد برچيده می‌شد! جهاد لطيفی بازرس اتحاديه کارگران قراردادی و پيمانی پتروشيمی بندر امام در مورد تعاونی اين واحد می‌گويد “از خرداد ماه سال ۹۱ تعاونی تشکيل داديم. بيش از ۲۵۰ کارگر جمع شديم و نفری ۵۰ هزار تومان به حساب تعاونی ريختيم، اما طبق بخشنامه صادره در آبان، تمام تعاونی‌ها در سطح منطقه ويژه بندر امام بايد برچيده می‌شد و از آن به بعد کارگران تلاش کرده‌اند پول‌های پرداختی خود را بازپس گيرند که موفق نشده‌اند” وی در ادامه می‌گويد “يک سال است نامه نگاری می‌کنيم که اگر نمی‌خواهيد تعاونی‌ها باشند، پول کارگران را بازگردانيد، اما توجهی به اين خواست منطقی نمی‌کنند” [ايلنا – ۲۴/۲/۹۲]

می‌بينيم که داستان تشکيل تعاونی‌ها و جايگزينی آن به جای شرکت‌های پيمانکاری که از همان آغاز در لايه غليظی از ابهام پيچانده شده بود، پيش از آنکه اساساً بخواهد به يک طرح و برنامه اجرائی تبديل گردد، بيش از پيش در محاق ابهام فرورفته و به حال خويش رها می‌گردد! حتا چنانچه در مواردی فرضاً خود کارگران امر تشکيل تعاونی را پی‌گيری کرده‌اند، اما بازهم در عمل از حذف شرکت‌های پيمانکاری و سپرده شدن کارها به دست اين تعاونی‌ها نيز ممانعت به عمل آمده است!

افزون بر مسأله تعاونی‌ها و بلاتکليف گذاشتن هزاران کارگر پيمانی، حتا به آن دسته از کارگرانی که تبديل قرارداد شده‌اند از جمله آن تعداد از کارگران پتروشيمی تبريز که موفق به انعقاد قرارداد مستقيم شده‌اند، هيچگونه مزايايی پرداخت نشده است. ايلنا از قول رئيس انجمن صنفی کارگری پتروشيمی تبريز می‌نويسد “به کارگرانی که پس از مدت‌ها دوندگی، با وزارت نفت قرارداد مستقيم امضا کرده‌اند، نه تنها هيچگونه مزايايی پرداخت نشد، بلکه مشمول عيدی کارمندی شدند که نصف عيدی کارگری است”.

مجموعه اين مباحث و رويدادها نشان دهنده اين واقعيت است که دولت، گرچه در تحت شرايط معينی از جمله و به ويژه تحت تأثير مبارزات پی‌گيرانه و اعتصابات مکرر کارگران در پتروشيمی‌ها مجبور شد در مقابل خواست ده‌ها هزار کارگر پيمانی، مبنی بر حذف شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم، عقب بنشيند و پس از يک‌سال خريد وقت و سردواندن کارگران، سرانجام در حرف و در حد صدور يک ابلاغيه خواست کارگران را پذيرفت، اما امروز هر کارگر آگاهی و از جمله هر کارگر پتروشيمی اين موضوع را می‌داند که عقب‌نشينی دولت و صدور چنين ابلاغيه‌ای، بيش از آنکه نمايان‌گر پذيرش خواست کارگران پيمانی باشد، تلاش پيش‌گيرانه‌ای از سوی دولت برای مقابله با گسترش اعتصابات پتروشيمی‌ها بوده است. صدور ابلاغيه اگر چه بر دولت تحميل شد، اما در عين حال اقدامی بود برای خاموش ساختن آتش اعتراضاتی که نزديک به ۲۰ ماه در پتروشيمی‌ها شعله‌ور بود و شعله‌های بلند آن در تمام پهنه منطقه جنوب و در تمام شرکت‌ها و مؤسسات و بخش‌های اقتصادی آن به ويژه در نفت و گاز نيز قابل رؤيت بود و هر آينه می‌توانست به اين بخش‌ها نيز سرايت کند و روزگار بورژوازی حاکم و دولت آن را نیز سیاه کند. در واقع هم اگر بورژوازی حاکم و رژيم سياسی آن، پيش‌برنده برنامه‌های اقتصادی نئوليبرال صندوق بين‌المللی پول بوده است، که بوده است، در اساس نمی‌توانسته و نمی‌تواند خواهان حذف شرکت‌های پيمانکاری باشد. تولد و حضور اساسی اين شرکت‌ها به نيمه اول دهه هفتاد برمی‌گردد. جذب نيروی انسانی دستگاه‌ها از طريق شرکت‌های پيمانکاری تأمين منابع انسانی که از آن به عنوان اشتغال مثلثی نيز ياد می‌شود، بر اساس مصوبه مورخ ۳۱ خرداد ۷۳ شورای عالی اداری با هدف تجديد تشکيلات دولت و کاهش نيروی انسانی در بخش‌های خدماتی و غير تخصصی و کوچک‌سازی نقش و اندازه دولت از طريق واگذاری فعاليت‌های اجرائی دستگاه‌های دولتی، به ويژه امور عمومی و خدماتی به بخش‌های غير دولتی و خصوصی آغاز شد. پيش‌برد برنامه‌ها و سياست‌های اقتصادی نئوليبرال که بعد از جنگ ايران و عراق آغاز گرديد و ارزان‌سازی نيروی کار، ايجاد زمينه‌ها و آسان‌سازی انباشت سرمايه به دست بخش خصوصی و تشديد استثمار و بی‌حقوقی کارگران در مرکز آن قرار دارد، با ظهور و تکثير قارچ‌گونه شرکت‌های پيمانکاری همراه و ملازم بود. وظيفه اين‌گونه شرکت‌ها که در دوران خاتمی و احمدی‌نژاد به شدت رشد و گسترش يافتند، تأمين نيروی کار ارزان و تقريباً مجانی برای سرمايه‌داران و تخصص اصلی آن‌ها چانه‌زنی با نيروی کار و زير گرفتن بديهی‌ترين حقوق کار است. بخش زيادی از صاحبان و گردانندگان اين شرکت‌ها که گاه بيش از نيمی از دستمزد کارگران را به جيب میزنند، با مسئولين و مقامات بالا و با نفوذ حکومتی در ارتباط هستند و يا به نحوی از انحاء در ادوار مختلف با مراکز قدرت و نهادهای حکومتی و دولتی از قبيل وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت نفت، مجلس و امثال آن پيوندهای نزديک و تنگاتنگی داشته‌اند و يا خود در زمره همين مسئولين و مقامات‌اند که سودهای بسيار هنگفتی را نيز به جيب زده و می‌زنند. بديهی‌ست که بقاء و سودآوری اين شرکت‌ها در گرو استمرار اشتغال مثلثی است. کارگر برای کارفرمای دولتی کار می‌کند، اما به استخدام يک شرکت دلال و پيمانکار تأمين نيروی انسانی درمی‌آيد. حقوق و مزايای کارگر توسط کارفرمای دولتی به شرکت پيمانکار پرداخت می‌شود و شرکت پيمانکار پس از کسر حق دلالی خود، حقوق و مزايای کارگران را پرداخت می‌کند. هزينه‌ای که در بودجه دولت و در مقياس عمومی و کلی برای نيروی انسانی منظور می‌شود، به شرکت پيمانکاری واسطه پرداخت می‌شود و اين شرکت‌ها گاه بيش از ۵۰ درصد آن را بابت دلالی به جيب می‌زنند.

بنابراين صرف‌نظر از کشمکش باندهای درونی رژيم بر سر تسلط بر اين يا آن بخش و پست پر درآمد و پول‌ساز، روشن بود که ابلاغيه دولت مبنی بر حذف شرکت‌های پيمانکاری، مستقل از ابهامات آن، بيشتر در حد يک ابلاغيه کاغذی که در اجرا با مانع جدی روبروست، باقی خواهد ماند.

۱۸ ماه پس از صدور اين ابلاغيه هيچ تغيير اساسی در وضعيت کارگران پتروشيمی‌ها که پيشتاز مبارزه برای حذف شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قراردادهای مستقيم بوده‌اند، حاصل نشده است. در پتروشيمی‌های تبريز و بندر امام در بهترين حالت تنها حدود ۳۰ درصد از پرسنل تبديل وضعيت شده و قرارداد مستقيم بسته‌اند. آن‌هم به گونه‌ای که هنوز حضور پيمانکاران تداوم يافته و دلال نيروی کار از اين معادله حذف نشده است. تعاونی‌ها و پذيرش اين موضوع که با کارگران با سابقه زير ده سال به صورت تشکيل تعاونی‌ها قراردادهای جمعی منعقد گردد نيز همانطور که در نمونه‌های ذکر شده ديديم پا در هوا مانده است.

جمع‌بندی

برچيدن قطعی شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قراردادهای مستقيم يکی از خواست‌های اصلی و مهم‌ترين خواست تمام کارگران پيمانی‌ست که در صنايع پتروشيمی، نفت و گاز، خودروسازی‌ها و ساير صنايع مشغول به کار هستند و از لحاظ کمی بيش از نيمی و گاه تا دوسوم کارگران اين صنايع وکارخانه ها را تشکيل می‌دهند. هرچند کارگران پتروشيمی طی يک رشته مبارزات طولانی و به ويژه در طی يک رشته اعتصابات از اسفند ۸۹ به بعد، سرانجام موفق به کسب پاره‌ای امتيازات شدند و توانستند دولت را تا حدودی وادار به عقب‌نشينی سازند، اما تجربه نشان داد که پذيرش حذف شرکت‌های پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم، در وجه عمده از حد حرف فراتر نرفته است. طبقه حاکم و دولت اين طبقه هيچ‌گاه از روی رضايت و بدون مبارزه کارگران، هيچ خواستی از کارگران را برآورده نساخته است و نخواهد ساخت. چنين بوده است وضعيت دولت‌های پيشين! اما شواهد موجود در برنامه‌های اقتصادی دارودسته روحانی، تا آنجا که اين برنامه‌ها و سياست‌ها در رسانه‌های خبری انعکاس يافته است، نه فقط حاکی از تداوم سياست‌ها و برنامه‌های تاکنونی‌ست و نه فقط هيچ چشم‌اندازی برای بهبود وضعيت اقتصادی و معيشتی کارگران ترسيم نمی‌سازد، بلکه کاملاً برعکس این روند هاست، بدين معنا که سرمايه‌داران و کارفرمايان و دولت آن‌ها از هم اکنون دارند خود را برای تهاجمات و تعرضات گسترده‌تر عليه نيروی کار و طبقه کارگر آماده می‌کنند. بنابراين هيچ راهی برای کارگران جز اتحاد و تشکل و تشديد مبارزه وجود ندارد. شرکت‌های پيمانکاری زمانی، آن‌طور که کارگران خواهان آنند، برچيده خواهند شد که خود کارگران متحد و يکپارچه به ميدان آيند و حول اين خواست که خواست مشترک تمام کارگران پيمانی‌ست، اعتصابات گسترده‌تر و برنامه‌ريزی شده‌تری را سازمان دهند. پتروشيمی‌ها که تا کنون نيز مشعل‌دار اينگونه مبارزات و اعتصابات بوده‌اند، هنوز هم مستعدترين و مناسب‌ترين کانون‌‌های اعتراضی و اعتصاب کارگری حول برچيده شدن قطعی شرکت های پيمانکاری و انعقاد قرارداد مستقيم و دسته‌جمعی‌اند. فراموش نکنيم که سرمايه‌داران و کارفرمايان همواره سعی کرده‌اند به اشکال مختلفی ميان کارگران نفاق و چند دستگی ايجاد کنند و مبارزه آن‌ها را به شکست بکشانند. بنابراين در جدال و مبارزه ميان کارگران پيمانی با کارفرمايان، جلب حمايت و پشتيبانی کارگران رسمی و غير پيمانی، از اهميت حياتی برخوردار است. هم کارگران پيمانی پتروشيمی تبريز هنگامی که کارگران رسمی از اعتصاب آن‌ها حمايت کردند و هم کارگران پيمانی پتروشيمی بندر امام که در هنگام اعتصاب آن‌ها، کارفرما در يک مورد توانست بخش‌هائی از کارگران رسمی را به جای آن‌ها به سر کار بفرستد، به تجربه دريافته‌اند که اتحاد و تشکل کارگران فوق‌العاده حائز اهميت است. کارگران پتروشيمی به تجربه آموخته‌اند که سازماندهی و هدايت مبارزات و اعتصابات مستلزم وجود تشکل‌های مناسبی در محيط کار است که در شرايط دشوار و خفقان کنونی، بتوانند ادامه کاری داشته باشند و از عهدۀ اين وظايف مهم يعنی سازماندهی اعتصاب برآيند. اکنون وقت آن است که همه اين تجارب و آموخته‌ها را به کار بست! بايد بيش از پيش کميته‌ها و هسته‌های مخفی را در در تمام کارخانه‌ها و پتروشيمی‌ها ايجاد و تکثير نمود تا بتوان اعتصابات مؤثرتر و گسترده‌تری را سازمان داد. پيش به سوی ايجاد و تکثير کميته‌های مخفی در پتروشيمی‌ها! پيش به سوی ايجاد کميته‌های مخفی در تندگويان، امير کبير، اروند، مارون، غدير، کارون، بندر امام و تمام شرکت‌های زير مجموعه آن، بسپاران، آب نيرو، خوارزمی، کيميا، فراورش و تمام شرکت‌های منطقه ويژه اقتصادی ماهشهر! پيش به سوی ايجاد پيوند و ارتباط ميان اين کميته‌ها و سازماندهی اعتصابات گسترده در مقياس تمام پتروشيمی ها و در مقياس سراسری!

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

گزارشی از یک اعتصاب

گزارشی از یک اعتصاب:

این گزارش برای سازمان ارسال شده است که جهت اطلاع خوانندگان در نشریه کار درج می شود.

اعتصاب در واحد ذوب فلز صنایع فولاد اهواز

 

روز سه شنبه ۴ تیر ماه نود و دو، کارگران قسمت ذوب فلز وکارگران جنب این واحد صنایع فولاد اهواز، دست از کارکشیده وزمین نشستند.!!

مجتمع صنایع فولاد اهواز درجنوب شرقی این شهر و با فاصله‌ای اندک، کمتر از دو کیلومتر، درحاشیه شهر واقع شده است، راه آهن اهواز- سربندر و بندر امام از کنار این صنعت می گذرد. ساختمان صنایع مجتمع فولاد اهواز در سال ١٣۵٣شروع شد، وآغاز به فعالیت نمود.

واحدهای مهم صنایع فولاد اهواز عبارتند از:

۱- واحد گند له سازی

٢- واحد احیای ۱و٢و٣

٣- واحد ذوب

۴- واحدانباشت وبرداشت

۵- واحد تولید اکسیژن-واحدتامین آب و واحد…

واحد ذوب فلز مهمترین واحد این صنعت بزرگ است که متشکل از شش کوره ذوب فلز است.  مخازن کوره های ذوب فلزدارای درجه حرارت بسیار بالائی هستند. حرارت ذوب فلزاین کوره ها، بیش از۱۵۰۰ درجه  است.!! تحمل گرمای درجه هوای سالن بلند وطولانی ذوب برای  کارگرانی که در آن مشغول کارهستند بسیار سخت و طاقت فرسا است. این سالن شبیه یک فر غذاپزی غول آسا است. کارگران این قسمت از صنایع فولاد به معنی واقعی همیشه در حال پخت هستند. کارگران این واحد در لحظاتی که برای تجدید قوا ی تنفسی، ویا در حین کار با کوره ها فاصله  می گیرند و در معرض هوای بیرون قرار می گیرند، احساس سبک بالی وآسودگی میکنند. استنشاق درگرمای هوای ۴۰ درجه به بالای بیرون سالن برای این کارگران لذت بخش است. هوائی که مردم این منطقه را در شرایط عادی زندگی، عصبی وفرسوده کرده! هوائی که مردم منطقه از شدت گرمایش می نالیدند، درسال های اخیر، باد و گرد وغبار جهنمی! به پرواز درآمده ، هم آلوده گردیده.!

کار در صنایع فولاد، بسیار سخت است، کار در واحد ذوب فلزصنایع از تمام قسمت های دیگرسخت تر است. البته سختی کار در واحدهای گند له سازی و واحدهای احیاء کمتر از واحد ذوب نیست.!!

سنگ آهن ازواحد انباشت، به واحد گند له سازی منتقل وپس از مخلوط شدن با نوعی از آهک وآسیاب شدن به شکل گلوله های ریزی به اندازه دانه های آلبالو و ریزتردرآورده می شود. این گلوله ها با درجه ی حرارت بالائی پخته می شوند، در واحد احیاء توسط گاز های طبیعی به شکل آهن اسفنجی در آورده شده و به واحد ذوب منتقل می شوند. در واحد ذوب با آهن های قراضه مخلوط می شوند و به کوره ریخته می شوند. پس ازذوب با حرارت بیش از ۱۵۰۰ درجه سانتیگراد، ریخته گری و پالایش می شود و به صورت شمش آهن و شمشال وانواع آهن های پروفیلی در آورده  شده ،و روانه بازار می شود.

درسالن ذوب همواره کوهی از آهن های قراضه در قالب بندیل تل انبار شده، که مرتب به خورد کوره ها داده می شود.این آهن قراضه ها از استان خوزستان واستان های همجوار گردآوری وبه صنایع منتقل می شود. ماشین هائی که بار آهن قراضه دارند، مرتب در مسیر این صنایع در رفت وآمد هستند. بخش اعظم این آهن قراضه ها توسط دستان کوچک کودکان کارایران در شهرهای مختلف،درکوچه وپس کوچه،درخانه ها وکارگاه های کوچک جمع آوری می شود.!

رژیم نظامی – امنیتی وضد کارگری جمهوری اسلامی، که بیشترین وحشت را از توده ها وطبقه کارگر دارد، باایجاد وضعیت امنیتی وضد کارگری درصنایع ،کارخانه ها ومراکزکارگری ،همواره  درتلاش است تا کارگران، با حقوق خود  وتعهداتی که کارفرما در مقابل تامین  بهداشت محیط کارو کارگران، ایمنی محیط وایمنی کارگران، ودیگر تسهیلات  کارگری دارد ، کمتر آشنائی پیدا کنند وعلل وموجباتی که با عث می شود تا کارگران در مدت کار با انواع واقسام عارضه های جسمی وبیماری ها روبرو گردند پنهان نگهداری شود. تا کنون کمتر گزارشی توسط مراکز پزشکی ومراکز حافظ سلامتی جان کارگران! بعنوان سرمایه های ملی، درارتباط با کارگران صنایع فولاد ، وبیماری هائی که این کارگران در ارتباط با کاردراین صنایع دچار می شوند بیرون داده شده.!محیط آکنده از گرد وغبار آلوده وسمی، گازهای متصاعد در هوا،صداهای ناهنجارناشی از فشار هوای سیستم و دستگاه ها، برق ناشی از سوخت، برق دستگاه های کار وده ها وصدها ! مورد دیگروجوددارد، که کارگران صنایع را در مدت خیلی کمی کار،دراین صنعت، به انواع بیماری ها  وعارضه ها ی جسمی دچار می کند.

کارگران واحد ذوب صنایع علاوه بر تحمل گرمای شدید ناشی از ذوب که گفته شد،درمعرض استنشاق انواع بوهای تهوع آور، خفه کننده وشیمیائی قرار دارند که از سوخت آهن قراضه ها متصاعد می شود . آهن قراضه هائی که آغشته به انواع مواد شیمیائی از قبیل مواد رنگ،پلاستیک، چسب، کاغذ تبلیغاتی هستند. انواع جنس قوطی هائی که از ترکیبات متفاوت ساخته شده، آهن های اکسیده شده همراه بازنگ ومواد اکسید، هرکدام از این مواد، طعم، بو، و مزه بد وخاص خودرا دارد که کارگران روزانه مقدار بسیار زیادی از آن را تحت هرشرایطی حتی با رعایت حد اکثرنکات ایمنی موجود استنشاق می کنند. گردوغبارناشی از حمل وجابجائی آهن قراضه ودیگرمواد ومتریال، وگردش سوخت ، چنان در فضای بسته سالن ذوب معلق است ،که افرادی که با فاصله کم در حد کمتر ازده متر از کنار سالن عبور می کنند، نمی تواننددرون سالن تاریک وآکنده از مواد معلق را   ببینند.تنها چیزی که از بیرون دیده می شود شعله سرکش درمهاروسرخی آهن مذاب و گداخته ی کوره ها است، که در شریان است. در دل تاریکی واز بیرون که نگاه می کنی، به رنگ ارغوانی خیره کننده ای دیده می شود. این آتش ارغوانی افسونگرو به ظاهر چشم نواز،دارای انواری است که شدیدا به چشم وبینائی کارگران آسیب وصدمات سخت می رساند. حرارت آهن مذاب سطح پوست وبخصوص چشم کارگران را که حساس تر است می سوزاند. حرارت گرمای درون سالن ازپوست وگوشت وتن کارگران ذوب وریخته گری  عبور می کند ، وجان کارگران رامی سوزاند.!!

کنترل کوره های ذوب فلز صنایع اهواز الکترونیکی وکامپیوتری! هستند. با این حال صدای ماشین های حمل مواد وبخصوص ماشین غول پیکر وهیولاوش حمل پاتیل های آهن مذاب،صدای ناشی از گردش دستگاه های سوخت وانواع موتورهائی که کار می کنند،گوش کارگران راشدیدا آزارمی دهد. کارگران صنایع بخصوص واحد ذوب و واحد های گندله سازی،و احیاء ۱و… عموما ازگوش درد وناشنوائی رنج می برند. همانطور که عموما دچار عارضه تنفسی و بیماری های تنفسی هستند. بیماری های ناشی ازسموم، گرد وغبار،گازها و مواد سوختی ومتریال صنایع آنقدرزیاد ومتنوع هستند که شناسائی آن ها تنها از عهده انستیتوها و آزمایشگاهای مجهزمی تواند انجام بگیرد. کارگران تازه کاردر صنایع،درهمان دو سه ماه اول کار بیمار می شوند. ریه ودستگاه تنفسی کارگران براثراستنشاق هوای آلوده به گرد وغبارسمی، چرک می کند. کارگر دچار تب ولرزمی شود،مرتب سرفه میکند وخلط از سینه اش بیرون می دهد. کارگر بیمار رنگش به زردی می گراید،آب بدنش براثر بی اشتهاهی به غذا کم می شود ووزنش شدیدا کاهش پیدا می کند. بیماری تنفسی ،بیماری دستگاه گوارش را در پی دارد که تاپایان عمر، کارگر صنایع ازاین دو بیماری رنج می برد. بعلت نشستن گرد وغبار ناشی از متریال بر بدن وسروصورت  کارگران اغلب از خاراندن خود رنج می برند و دچارریزش مو و بیماری های پوستی می شوند.

کارگران واحد ذوب صنایع از جمله کارگران زحمتکش ، سختکوش وپرطاقت این صنعت هستند. پیشگامی حرکت اعتراضی این کارگران وواحد های جنبی درروز ۴ تیر ماه، نتیجه کار طاقت فرسائی است که این کارگران انجام می دهند.این کارگران خود را محق همه گونه تسهیلات،امکانات وحقوق کارگری برابر با حقوق کارگران درجوامع مدنی می دانند، حقوقی که یک بخش آن در قانون کار  رژیم هم برسمیت شناخته شده است  ورژیم ملتزم به اجرای آن است.

رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی،بعداز فراغت از جنگ ارتجاعی ۸ ساله با عراق وبدنبال سرکوب تتمه ی آزادی های نیم بند موجود  ناشی از قیام ۵۷ وتثبیت استیلاگرانه خود، برای به مهمیز در آوردن توده ها وبخصوص طبقه کارگرایران ،به شیوه ای فوق العاده اهریمنی ،ضد انسانی  وضدکارگری به طرح نقشه برای در مهار آوردن وکنترل طبقه کارگرایران پرداخت.کپی ارتجاعی ترین نسخه های ضد کارگری را به توصیه نهاد های سرمایه ی جهانی، برای طبقه کارگر ایران پیچاند وبه اجراءدر آورد. طرح ونقشه هائی که کمتر رژیم های سرمایه داری وارتجاعی به اعمال آن در قبال طبقه کارگرخود اقدام می کردند. شکستن واز هم پاشیدن  وحدت ویکپارچگی منظم طبقاتی کارگران،یکی ازنتایج و اهداف رژیم در طرح اعمال قانون های ضدکارگری دراین دوره بود .این اهداف به پیشنهاد محافل جهانی سرمایه و واگذاری صنایع به بخش خصوصی در راستای استثمار بیشتر طبقه کارگر ایران انجام گرفت.

در عادی ترین وضعیت طبقه کارگر ایران از یکپارچگی افتاد، کارگران صنایع بزرگ که تا پیش از این ،همه مشمول یک قانون بودند،به دسته ها ،گروه ها، وواحدهای کارگری تقسیم شدند که هرکدام جدای از دیگری دارای یک نوع رابطه ودرنتیجه دارای منافع ومواضع متفاوت شدند. بخشی از طبقه کارگر در این رهگذر از هویت طبقاتی کارگری خود باز ماند.کارگران یک محیط کارگری وزیر یک سقف با شرایطی متفاوت مشغول کار شدند. کارگران! به  کارگران رسمی، کارگران قراردی، کارگران پیمانی وروزمزد تقسیم شدند.صنایع ومجتمع های کارگری وکارخانه ها به  بخش خصوصی وپیمانکاران واگذار شد تاهرکدام از این کارفرمایان وپیمانکاران با سلیقه خود به تنظیم رابطه وتعیین حقوق کارگران خودبپردازند.! تفکیک کارگران به این شکل ،گاهی موجب می شود تا کارگران در رقابت بی مورد و رو در روی هم قرار بگیرند . این رقابت بوسیله رژیم، عوامل کارفرما وحراست های محیط های کارگری  تشدید می شود. در بعضی مواقع حاد ،به رویاروئی کارگران با همدیگر می انجامد.! بخصوص در واحدهای صنعتی بزرگ که توده ی کارگران کم مزد نیروی اساسی هستند.

صنایع فولاد وکارگران این صنعت از این قاعده ی ساختگی رژیم استثناء نیستند. به کارگران رسمی،قراردادی ، پیمانی وروزمزد تقسیم شده اند. علاوه بر این صنایع فولاد به خاطر اهمیتی که دارد، دارای یک قشر فوقانی وارشد مدیریتی از کارگران نیز هست که همه از افراد نور چشمی رژیم، فرزندان خانواده های پرنفوذ مذهبی دست اندر کار وبرگزیده وبالا کشیده ی نهاد های امنیتی وزارت اطلاعات وسپاه پاسداران هستند.

تعداد کارگران صنایع فولاد و وضعیت کارگری ومسائل آنان ،همواره از طرف نهاد های امنیتی وحراست این صنعت پنهان  ومحفوظ نگهداری می شود،تاناشناخته بمانند. حدود دوازده هزار نیرودر این واحد صنعتی مشغول کارهستند وبه چهار شیفت کاری تقسیم شده اند که بطور گردشی در طول شبانه روز وبدون وقفه درسه شیفت کارمی کنند . یک شیفت ازساعت ۸ صبح تا سه بعداز ظهر کارمی کند،سه بعدازظهر جای خودرا با شیفت کارگری دیگری عوض می کند که تاساعت ۱۱ شب کار می کنند. شیفت پایانی ازساعت یازده شب شروع می شود و تا ساعت ۸ صبح روز بعد کارمی کنند ویک شیفت کاری بطور گردشی درحال استراحت ومرخصی است.کارگران روز مزد مشمول این شیفت بندی نمی شوند. ساعات کار آنان اغلب در روز است،درجاهائی که درحالت عادی  در کار ساخت وساز روزانه هستند، ساعات کاری از ۸ صبح آغاز می شود وساعت ٣ بعدازظهرپایان روز کارآنان است. درجاهائی از صنایع که کارگران روز مزد وپیمانی در حال تعمیر ونگهداری هستند ،ساعات کارشان بخاطرفعال بودن سیستم، ووضعیت اضطراری، طولانی تر است، کاراز ساعت ۷ صبح آغاز می شودوتاساعت ۷ غروب ادامه دارد.مجموعا نیمی از کارگران صنایع فولاد کارگران رسمی هستند، که از امتیازات بیشتری برخودار هستند ونیمی دیگر از کارگران قرار دادی وپیمانی وروز مزد هستند.

کارگران صنایع فولاد روز پنچشنبه وجمعه وروزهای تعطیل تقویمی، تعطیل هستند وکار کردن در این روزها اضافه کاری برای آنان  محسوب می شود.دیسیپلین ونظم عمومی صنایع فولاد امنیتی وشبیه مراکز نظا می اداره می شود. کارگران مرتب بوسیله نهاد های ارشادی رژیم کنترل وشستشوی مغزی می شوند. همواره اطلاعیه هائی در برد های این صنعت نصب  وچسبانده می شود که کارگران را دعوت به مسجد و وفراخوانی به مسابقه کتابخوانی مذهبی می کند.کارگران صنایع فولاد اهوازعلیرغم تعداد زیادشان فاقدهرگونه تشکل صنفی- سیاسی وطبقاتی هستند. دستگاه های کنترل امنیتی رژیم وحراست این صنعت، با ایجاد فضای امنیتی ،پیشاپیش راه تشکل کارگری رابر کارگران صنایع بسته است. روز جهانی کارگرامسال، کارگرانی از واحدهای این صنعت،در اشکالی بسیار کوچک در محیط های کاردر غالب جشن های خودمانی ودوستانه،اقدام به پاسداشت این روز بزرگ کارگری کردند.

کارگران قراردادی وپیمانی وروزمزد صنایع تا یکی دو سه سال پیش غذای خودرا از خانه به محل کار می بردند.اخیراً به  همه کارگران نهار وشام می دهند. نهار وشام اغلب غذای جفتی،متشکل از پلو وچلوودسرچند ده گرمی بسته های ماست ودوغ است. اغلب کارگران غذای خودرا در اطاق های محل آسایش خود که نزدیک محل کارشان است سرو می کنند. بعضی ازکارکنان که به لحاظ کاری فارغ تر هستند، دررستوران وسالن غذاخوری ،غذای خودرا میل می کنند.

صنایع فولاد در ردیف صنایع مادر وسنگین واستراتژی محسوب می شوند. صنایع فولاد اهوازازجمله بزرگترین صنایع ایران ومنطقه است. رژیم در برآورد وجدول های راندمان تولید آهن وفولاد اهواز، مدعی است راندمان حداکثری سالانه  تولید را دارد. تولیدی حداکثری ناشی از تلاش وفعالیت کارگران این واحد صنعتی.علاوه برکلیه تبلیغات های چاپی درمجلات وروز نامه های اقتصادی رژیم در زمینه تولید فولاد، تابلو هائی در ارتفاع های بلند وبا طول وعرض چند متری نصب در شاهراه های اصلی شهراهواز شده و رقم سالانه حداکثری تولید فولاد صنایع را نشان می دهد،تولیدی که حاصل تلاش کارگران است.

علیرغم تلاش وزحمت بسیارکارگران وکار در شرایط سخت صنایع،اغلب این کارگران حقوقی زیر خط فقر تعیین شده رژیم دریافت می کنند ورژیم با ترفند ودسیسه سعی می کند تا کارگران را از حقوق ومزایای مسلم وحداقلی کاری خود محروم نماید.رژیم وکارفرمای صنایع از افزایش حقوق ٢۵ درصدی سالانه کارگری وپرداخت آن در سال نود ودو به  کارگران قرار دادی این صنعت  که تاکنون سه ماه از سال گذشته خودداری کرده، ونسبت به پرداخت افزایش ٢۵ درصدی  حقوق کارگران هیچگونه اقدامی نکرد تا اینکه روز چهارم برج کاری تیرماه ، وموعد پرداخت حقوق کارگران فرا رسید. کارگران صنایع روز چهارم هر ماه ،حقوق ماه پیش را دریافت می کنند.

روزچهارم تیرماه، بین ساعت ده و یازده صبح یکی دو ساعت مانده به نهار،توسط یک اکیپ از واحد اداری اقدام به پخش برگه های حقوقی کارگران واحد ها می کنند.کارگران صنایع بعنوان بخشی از طبقه کارگرایران، درروزهای پایانی هرسال وهمزمان باتعیین میزان افزایش درصدی حقوق کارگری، با دغدغه ی خاطروارد منازعه وکشمکش روی حد اقل میزان افزایش دستمزد ها می شوند.امسال با توجه به گرانی اجناس وافزایش قیمت ها وهزینه زندگی، کارگران روی ٢۵ درصدی افزایش ناچیز حقوق ها، حساسیت بیشتری از خودنشان می دادند، ودرطول سه ماهه سال جدید،همزمان با دریافت حقوق،پیگیر افزایش چنددرصدی به دریافتی خود بودند.کارگران قراردادی واحد ذوب وریخته گری پس از دریافت برگه های حقوقی وقتی مشاهده می کنند که میزان دریافتی حقوقشان ثابت مانده وتنها افزایشی زیر ده درصدی داشته اند،خطوط چهره اشان در هم رفته وبرافروخته وعصبی می شوند. دریک لحظه کارگران همدیگر را فرامی خوانند وازکیفیت برگه های حقوقی وعدم افزایش حقوق خود همدیگررا مطلع می کنند. کارگران واحد ذوب وریخته گری پیشگام وکارگران جنبی وپیرامون این واحد بفوریت گرد هم می آیند. حرف ها وصحبت بالا می گیرد،اجتماع کارگران زیاد می شود، بخاطر حساسیت کوره های ذوب که حکم مغز وقلب صنایع را دارد،موضوع ابعاد وسیعی به خود می گیرد.

تنها یک سکته آنی!حتی یک تپق درجریان کارکوره های ذوب،برای کارفرما وصنایع، خسارات سنگینی درپی دارد.!

حساسیت جریان دست از کار کشیدن کارگران واحد ذوب درهمان دقایق اول  به یک بحران وموضوع عمومی در صنایع تبدیل شد. محل اجتماع کارگران به محل حضورمدیریت کلان صنایع وعوامل حراست ودستگاه های امنیتی صنایع ودست اندرکاران استانداری استان   تبدیل شد. کارگران نه تنها از گرفتن غذای نهار خود خودداری کردند، بلکه دست ازکار کشیدند وبر روی زمین نشستند.!! همین کم کاری موقت وفوری کارگران  درقسمت های ریخته گری،بخاطر برگشت دادن مواد ذوب، خساراتی برای صنایع به وجود آورد.! اعتراض واجتماع کارگران تا بعدازظهر ادامه داشت. بنا به گفته یکی از این کارگران ،خبراعتصاب  کارگران ذوب فلزدرسطح مسئولین اجرائی استان باقی نماند ،فوری به وزیر ورؤسای بلند پایه اجرائی کشور منتقل شد.مدیران ارشد صنایع ،مسئولین حراست ودستگاه های امنیتی که موقعیت خودرا ضعیف دیدند، ازرویاروئی با کارگران پرهیز کردند، سعی داشتند تا جلو دامنه ی اعتراض کارگران را بگیرند. به شکل مرسوم شروع به نعل وارونه زدن برای کارگران کردند ، سعی داشتند باایجاد ابهام ذهنی کارگران را خام کنند،از جمله این گونه شایعه کردند که صنایع با افزایش وپرداخت ٢۵ درصدی به حقوق  کلیه کارگران هیچگونه مشکلی ندارد،منتها بخشی از کارگران رسمی ،نگران تساوی حقوقی میان خود وکارگران قرار دادی هستند.!این شایعه ودروغ را پخش کردند،تا هم خودرا اززیرضرب کارگران معترض خارج کنند وهم اگر توانستند کارگران را رودرروی همدیگر قرار بدهند وبطوربسیار ضمنی وپوشیده ای  هم به پرداخت ٢۵ درصدی افزایش حقوق کارگران موافقت کرده باشند، تا قا دربه کنترل موقت ومهار حرکت کارگران باشند.!

کارگران که به یکپارچگی بوجود آمده ی میان خود اعتماد پیداکرده بودند،با ایستادگی وپا فشاری برخواست خود تاکید کردند تامسئولین را  واداربه قبول پرداخت افزایش ٢۵ درصدی حقوق خودکنند. درفاصله چانه زنی میان کارگران وکارفرما،تعداد بیشتری از کارگران از جریان اعتصاب وحرکت اعتراضی واحد ذوب وریخته گری آگاه می شدند وبه همکاران خود می پیوستند. چانه زنی میان طرفین تا پایان وقت کاری روز در جریان بود، طرفین از میزان قدرت وتوانائی همدیگراطلاع داشتند. حرکت  کارگران فاقد سازماندهی بود، درمیان کارگران برانگیخته ی اعتصابی و معترض، جای عنصرفعال کارگری خالی بود. در میان کارگران، گاهی تردید غالب بود وزمانی تهییج .عنصر عینی وعنصرذهنی در این حرکت کارگری در همسوئی ودرتلفیق با هم نبودند.کارفرما که سوار بود، خود راغا لب دراین کشمکش می دید و آن را تقریبا بطور موقت به  بلحاظ روانی  و… به محاصره آورده ودر کنترل داشت . با قصد جمع کردن وبه هم آوردن حرکت کارگران، با تاکتیک، ترفند ووعده وگاها با تهدید مستقیم کارگران ، به گفتگو با کارگران نشست وباپرداخت مطالبه سه ماهه ی به تاخیر افتاده ی کلیه کارگران منتها بشکل مبهم وغیرمنطقی که پیشاپیش معلوم بود کارگران ازقبول آن خودداری می کنند وارد گفتگو شد. رئیس حراست صنایع بدنبال تهدید کارگران اشاره داشت، شما را می کشم!!کارگران در مقابل گفتند چند نفر از ما را می خواهی بکشی!؟ رئیس صنایع می گفت ،من موافق پرداخت ٢۵ درصدی افزایش حقوق شما هستم وآن رادر قالب پاداش ویا تحت هر عنوانی در مقاطع مختلف پرداخت می کنم!!! یعنی اینکه به حقوق پایه ی شما افزوده نمی شود!کارگران که این پیشنهاد راغیر منطقی می دانستند آن را قبول نکردند! وزیر بار نرفتند!کارگران می خواهند مطابق قانون، ٢۵ درصد به حقوق پایه آنان اضافه شود.!که درست و منطقی اش هم همین است. آنان می خواهند تا در فردای بازنشستگی با بیس حقوقی بالاتری که حقشان است بازنشسته شوند. پرداخت ٢۵ درصد درقالب پاداش یا سور ودست خوشی برای کارگران، مانندخاک پاشیدن به صورت آنان است.

کارگران اعتراض کننده، برای اینکه در مقابل کارفرما کوتاه نیایند ،به طرح خواست دیگری پرداختند که تاکنون در مورد آن سکوت کرده بودند وفکر می کردندصنایع وکارفرما قصد خوردن آن را دارد.صنایع مطابق یک قرار، همه ساله درصدی بابت افزایش تولید به کارگران می دهد، امسال باتوجه به اینکه سه ماه از سال گذشته بود، خبری ازاین درصد درمیان نبود.! کارگران که ازمیزان تولید آگاه بودند ومی دانستند هیچگونه کسری وکاهشی در تولید نبوده ، بلکه کارفرما قصد دارد این درصد را به آنان ندهد،به طرح این خواست خود نیز پرداختند تا شاید حداقل درخواست قبلی خود موفق شوند، یا هردو مطالبه را یک جا دریافت نمایند.!!این حرکت کارگری که تا کنون دو سه روز از آن می گذرد،درشرایط بیم وامید ودر یک کشا کش میان طرفین  در جریان است. در یک وضعیت هم برد وهم باخت، دو طرف درتلاش وشاهد فعالیت همدیگر هستند. همه چیزدرگرو آینده است . پیروزی کارگران اعتراضی در یک همآهنگی واتحاد وسیع با دیگر همکاران کارگر خودشان است که حاصل می شود. پیروزی این کارگران در مبارزه ای که برای بخشی از حقوق خود آغاز کرده اند در گرو تلاش وسازماندهی وپیوستن همه ی کارگران صنایع به این حرکت است.کارگران دیگر واحد های صنایع برای احقاق حق قانونی خود،افزایش ٢۵ درصدی به حقوق همه کارگران باید به کارگران اعتراضی بپیوندند تاخواست ٢۵ درصدی افزایش حقوق وخواست درصد ناشی از افزایش تولید به خواست عمومی همه کارگران صنایع تبدیل شود. کارگران صنایع برای موفقیت در مبارزه ای که برای خواست بر حق خود آغاز کرده اند، نیاز دارند روابط خودرا با دیگر کارگران همکار خود گسترش دهند واز همه گونه امکانات وفرصت در جهت عمومی شدن این مبارزه بکوشند.این کارگران باید به مبارزه ی خود شکل منظم بدهند،اعتراض های پراکنده ای که صورت می گیرد باید عمومی ومنظم شود . کارگران واحد ذوب وریخته گری وا حیاء که بطور نامنظم وپراکنده در قالب اعتراض از گرفتن غذا خودداری می کنند باید سعی کنند این اعتراض را از طریق تماس با دیگر همکاران خود به سراسر صنایع گسترش دهند. علاوه بر نگرفتن غذا از طرق دیگری اعتراضات خودرا گسترش وسازمان بدهند. این حرکت کارگری در تلاش برای پیروزی، احتیاج به حمایت وپشتیبانی کلیه فعالین کارگری داخل وخارج، سازمان ها واحزاب ونهادها کارگری دارد. کارگران صنایع فولاد اهواز  که سابقه ای در کارمبارزه ی سیاسی وسندیکائی دارند،موفقیت آنان در این مبارزه،موجب برداشتن گام بلندتری ازطرف آنان درآینده خواهدشد.همچنین موجب اعتلاء ورشد جنبش سراسری کارگری خواهد بود. به تقویت، حمایت و پشتیبانی عملی حرکت اعتراضی  کارگران صنایع برخیزیم.!!

 زنده باد اعتصاب!اعتصاب مدرسه انقلاب!

رژیم جمهوری اسلامی راباید، بایک اعتصاب عمومی سیاسی وقیام مسلحانه برانداخت.

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

“ما به خاطر آرمان‌های انسانی مردم مجازات می‌شویم”

یادداشت سیاسی- جمعه ٣١ خردادماه، افشین اسانلو کارگر زندانی که تنها ۴٢ سال سن داشت و در زندان گوهردشت بسر می‌برد، بدنبال سکته قلبی و عدم رسیدگی به‌موقع پزشکی جان خود را از دست داد. او در نامه‌ای که در مرداد سال ٩١ از زندان به بیرون فرستاد، در مورد دوران بازجویی خود نوشت: “به مدت پنج ماه در سلول‌هاى انفرادى ٢٠۹ در زندان اطلاعات شهر سنندج تحت بازجویى و شكنجه قرار گرفتم. شكنجه‌هایی نظير زدن كابل به كف پا، وادار كردن به دويدن با همان پاهای زخمى و كابل خورده، بازجويی‌های طولانى به مدت هفده – هجده ساعت، فحش‌های ركيک و ضرب و شتم اين جانب به صورت دسته‌جمعى كه باعث شكسته شدن چند تا از دنده ها و همين طور دندان‌های‌ام شد. در طى اين پنج ماه خانواده‌ام هيچ‌گونه خبرى از من نداشته و پيگيری‌های‌شان هم به جايی نرسيد”.

پیش از مرگ وی، یازده زندانی سیاسی گوهردشت در اطلاعیه‌ای با اعلام اعتصاب غذای دو روزه که درست از ٣١ خردادماه آغاز شد، پرواز مرگ بر شانه‌های زندانیان سیاسی را به همان دلیل و یا دلایلی که افشین اسانلو را به کام خود کشید، هشدار داده بودند. آن‌ها نوشته بودند: “عزم رژیم جمهوری اسلامی، زنده به گور کردن، و ارمغانش مرگ تدریجی برای بیش از دویست و پنجاه تن از زندانیان عقیدتی و سیاسی با بیست و هشت حکم اعدام، پنجاه زندانی ابد و زندانیان با احکام سنگین و طویل‌المدت در گورستانِ زندگان رجایی شهر می‌باشد که به دست فراموشی سپرده شده‌اند”.

آن‌ها در اطلاعیه‌ی خود با نگاهی به “چهره‌های رنگ‌پریده‌ی خود” که مرگ را به انتظار نشسته‌اند، بر وضعیت بد بهداشتی و درمانی از جمله بیماری‌های مهلک و انواع عوارض و معضلات ناشناخته، وضعیت اسفبار تغذیه، کمبود فضا، نصب دستگاه‌های موج‌شکن که سلامت زندانیان را به‌خطر انداخته، نزاع‌های خونین و مرگبار، فحاشی، توهین، هتک حرمت، تحقیر و تنبیه‌های بدنی، زندان‌های انفرادی، پرونده‌سازی‌های غیرانسانی و دیگر اقدامات و رفتارهای خبیثانه‌ی زندانبان تاکید نمودند. آن‌ها هم‌چنین در اطلاعیه‌ی اعلام اعتصاب غذای خود نوشتند: “محرومیت کامل از حقوق زندانیان سیاسی مانند مرخصی، تلفن، ملاقات حضوری، ورزش، کار و فعالیت های فرهنگی و هنری، پوشاندن لباس مخصوص زندانیان آن‌هم آلوده و کثیف، دستبند و پابند زدن به هنگام اعزام به خارج از زندان، اهانت‌های غیراخلاقی به هنگام ورود به زندان مانند لخت مادرزاد کردن زندانیان و دادن مسهل و اقدامات شرم‌آوری مانند “پارک کردن” برای یافتن مواد مخدر، اقداماتی هستند که ارزش های انسانی را در این زندان به صفر می‌رسانند.

در این راستا تعدادی از زندانیان از جمله شاهرخ زمانی، خالد حردانی، نامق محمودی، مصطفی نیلی، ناصح یوسفی، عادل نعیمی و برخی دیگر از زندانیان سیاسی در اعتراض به اینگونه رفتارهای غیر انسانی به هنگام خروج و ورود به زندان، از حقوق طبیعی خود صرفنظر کرده و بارها از اعزام به بیمارستان و دادگاه امتناع کرده اند”.

پیش از اعلام اعتصاب غذا، ماموران زندان هنگامی که با مخالفت و مقاومت شاهرخ زمانی کارگر زندانی، برای پوشیدن لباس زندان برای اعزام به دادگاه روبرو شدند، او را زیر ضربات مشت و لگد خود گرفتند که با ادامه مقاومت این کارگر زندانی، زندانبان از اعزام او به دادگاه خودداری کرد.

هم‌چنین هنگامی که این زندانیان در اعتصاب بودند، در گوشه‌ی دیگری از ایران دو زندانی عادی در زندان بندرعباس با نام‌های عباس سردعلیزاده و حسن یوسفی در اثر عدم رسیدگی پزشکی جان خود را پس از ساعت‌ها درد و در برابر چشمان دیگر زندانیان از دست دادند. و این داستان تلخی‌ست که مدام در زندان‌های جمهوری اسلامی تکرار می‌گردد.

اما وضعیت زندان‌های جمهوری اسلامی جدا از وضعیت جامعه‌ی ایران نیست. هم‌چنان که جامعه‌ی ایران در نکبتی افزون ناشی از حکومتی جبار و جنایتکار در نابسامانی‌های خود هم‌چون اعتیاد، دزدی، قتل، تجاوز، کودکان کار و غیره غرق می‌شود، زندان نیز نکبت‌بارتر از آن در میانه‌ی سکوت قبل از مرگ و ظلمت شب دست‌وپا می‌زند تا قربانیان جدیدی برای جانیان شب‌پرست پیدا شوند.

همان‌گونه که بدیهی‌ترین حقوق انسان‌ها در کارخانه‌ها، در دانشگاه و دیگر محل‌های کار و زندگی در جمهوری اسلامی لگدمال می‌گردد، در زندان‌های جمهوری اسلامی هم زندانی از حق انسان بودن در زندان محروم هست. او را به بهانه‌ی ممانعت از ورود مواد مخدر به زندان لخت مادرزاد کرده و تحقیر می‌کنند، تا هم از تحقیر او لذت ببرند و هم خود مواد مخدر را از طریق عوامل خود به زندانیان عادی به بهایی گزاف بفروشند و با پول حاصل از آن عیاشی کنند. اگر مقاومتی کند و یا حتا اخمی بر ابرو بیاورد، او را با اهانت و فحاشی و کتک بدرقه می‌کنند.

زندانیان را در بدترین وضعیت بهداشتی، درمانی، غذایی و رفاهی رها می‌کنند، تا برای زنده ماندن مجیزگوی زندانبان گردند. اگر باز مقاومت کرد، دست‌ها‌‌ی‌اش را بیشتر بر دور گردن زندانی حلقه کرده و فشار می‌آورد، برای او پرونده‌ی جدیدی می‌تراشد، به سلول‌های انفرادی می‌اندازد، از ملاقات و دیگر حقوق ابتدایی یک زندانی محروم می‌سازد و در آخر حتا کمر به قتل او توسط زندانیان خودفروخته‌ای می‌گیرد که برای  چند صباحی زندگی بیشتر در گندابی که نام‌اش زندان است به سرسپردگی زندانبان درآمده‌اند.

اما زندانبان با همه‌ی این جهنمی که فراهم آورده است، از به‌زانو درآوردن زندانیانی که بر پیمان خود ایستاده‌اند ناتوان است و با گذشت زمان حتا بر تعداد این دست از زندانیان افزوده نیز می‌شود. کارگران زندانی در زندان‌های جمهوری اسلامی از جمله‌ی این زندانیان هستند که با آگاهی از نظم طبقاتی حاکم، از جمله پرچمداران مقاومت در زندان نیز شده‌اند. رضا شهابی، شاهرخ زمانی، محمد جراحی، بهنام ابراهیم‌زاده و دیگر کارگران و مدافعان حقوق و منافع طبقاتی کارگران از آن جمله‌اند. رضا شهابی که به دلیل شکنجه‌های دوران بازجویی به بیماری‌های سختی دچار شده است، هم‌چنان در معرض خشم زندانبان قرار دارد. اگر او خود را به زندانبان فروخته و به طبقه خود و رفقای کارگرش پشت کرده بود، بی‌شک امروز نه تنها از امکانات درمانی مناسب برخوردار شده بود که حتا در زندان نیز نمی‌ماند. دیگر کارگران زندانی نیز کم‌وبیش با سرنوشتی هم‌چون رضا شهابی روبرو هستند.

مقاومت در برابر زندانبان و ایستادگی بر پیمان و آرمان‌های انسانی البته تاریخی طولانی دارد و در این میان سال‌های حکومت اسلامی هم‌چون سال‌های حکومت پهلوی، انبوهی از ایستادگی و مقاومت زندانیان سیاسی را در حافظه‌ی خود جای داده است.

چه بسیار انسان‌های آزادی‌خواهی که در زیر شکنجه جان خود را از دست دادند و باز چه بسیارند از این انسان‌ها در ده سال اول حکومت اسلامی. هنوز عکس ١١ زندانی
سیاسی کرد که حکم اعدام‌شان توسط خلخالی در سال ۵٨ و در یک بیدادگاه ٣٠ دقیقه‌ای و بدون هر گونه حق دفاع و یا داشتن وکیل اعدام شدند، نگاه‌ها را دزدیده و به خود خیره می‌سازد. آن‌جا که رفیق احسن ناهید دانشجوی پلی‌تکنیک و از هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق روی برانکارد تیرباران شد. هنوز آواز مقاومت از تپه‌های اوین تا زندان‌های گوهردشت و قزل‌حصار تا زندان‌هایی که در سرتاسر کشور پهن شده‌اند به‌گوش می‌رسد. از مردان، زنان و حتا کودکانی که قربانی خشم و نفرت حاکمان اسلامی شدند، در زیر کابل‌ها تن‌های‌شان آتش گرفت اما لب نگشودند. زندان برای جمهوری اسلامی و دیگر پاسداران نظم کهن همواره ابزاری برای سرکوب و حفظ قدرت‌شان بوده است.

جرم زندانیان سیاسی بیان چیزی‌ست که حکومت برنمی‌تابد. جرم زندانیان سیاسی دفاع و مبارزه برای چیزی‌ست که حکومت آن را لگدمال می‌کند، همان‌طور که زندانیان سیاسی اعتصاب‌کننده در گوهردشت در اطلاعیه‌ی خود نوشته بودند “ما به خاطر آرمان‌های انسانی مردم مجازات می‌شویم”. و این اکنون وظیفه همه‌ی ماست که از این زندانیان که در شرایطی سخت و طاقت‌فرسا در دست‌های حاکمان اسلامی اسیر و دربند هستند حمایت کنیم. تابستان آمده است. تابستانی که تابستان خونین ۶٠ و اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۶٧ را در حافظه‌ی خود دارد، تابستانی که بیست و پنج بهار از آن گذشته است. از زندانیان سیاسی حمایت کنیم، خواستار آزادی بی‌قیدوشرط آن‌ها شویم، خواستار بهبود شرایط تمامی زندانیان و حفظ حرمت انسانی‌شان شویم و صدور احکام اعدام را که امروز بر بالای سر ٨٣ زندانی سیاسی و هزاران زندانی عادی می‌چرخد محکوم کنیم.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

قصابخانه آدم‌‌کشی جمهوری اسلامی از کشتار باز نمی‌ایستد

در ایران کمتر روز و هفته‌ای ست که بدون اعدام تعدادی از مردم ایران سپری گردد. در طی چندین روزی که از تیرماه می‌گذرد، ده‌ها تن از زندانیان در گروه‌های چند نفره به دار کشیده شده‌اند. آخرین خبری که از سوی ” فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” انتشار یافته، حاکی‌ست که “روز شنبه ۱۵ تیر ماه در یک اعدام گروهی و ضدبشری  ۱۱ زندانی از بندهای مختلف زندان زاهدان که در بین آنها ۵ زن زندانی بودند، در زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شدند.” این گزارش می‌افزاید که ” از ۲ هفته پیش تا به امروزحداقل ۵۹ زندانی در زندانهای مرکزی زاهدان در ۲ گروه، گوهردشت کرج،زندان قزل حصار کرج ، زندان بم، زندان ارومیه اعدام شده اند.” جمهوری اسلامی پیش از این در ۱۱ تیر ماه ۱۷ نفر در زندان قزل حصار کرج، در ۱۲ تیر، ۴ تن در زندان گوهر دشت، ۶ نفر در زندان بم ، ۴ تن در زندان ارومیه  و ده‌ها تن دیگر را در زندان‌های دیگر به دار کشیده بود. هم اکنون صدها تن در زندان‌های جمهوری اسلامی به مرگ محکوم شده‌اند. بر طبق گزارش‌های انتشار یافته تنها در بندر عباس متجاوز از ۵۰۰ تن حکم اعدام گرفته‌اند.

این موج کشتار و آدمکشی، نه فقط نشان دهنده خصلت ضد بشری حکومت اسلامی، بلکه بازتاب تشدید بحران‌های علاج ناپذیری‌ست که رژیم با آنها رو به روست.  جمهوری اسلامی  که قادر به حل بحران‌های اقتصادی- اجتماعی و عواقب ناگزیر آنها، بیکاری، فقر، اعتیاد به مواد مخدر، ناامنی، رشد انواع و اقسام  نا بسامانی و جرائم اجتماعی نیست، می‌کوشد از طریق قهر و سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام به مقابله با عوارض اجتماعی بحران‌های موجود بپردازد، یا لااقل برای عوام‌فریبی، ادعا کند که با نا بسامانی‌های اجتماعی مبارزه‌ می‌کند. اما تجربه در سراسر جهان نشان داده است که زندان، اعدام و آدمکشی، هرگز راه حل ناسامانی‌ها و عواقب اجتماعی نظم سرمایه‌داری و بحران‌های آن  نبوده و نیست. جمهوری اسلامی در طول چند دهه گذشته هزاران تن را به اتهام جرائم مربوط به مواد مخدر، تجاوز ، قتل، سرقت، زورگیری، محاربه و افساد به جوخه اعدام سپرده و حتا در ملاء عام به دار کشیده است و میلیون‌ها تن را در این سال‌ها به حبس محکوم کرده است، اما نه فقط از دامنه نا‌بسامانی‌ها و جرائم اجتماعی کاسته نشد، بلکه بالعکس افزایش یافتند. بارزترین دلیل درماندگی رژیم هم در همین واقعیت است که اکنون متجاوز از ۲۰۰ هزار تن از مردم ایران در زندان به سر می‌برند، صدهاهزار پرونده در نوبت رسیدگی قرار دارد و روزمره ده‌ها تن اعدام و به دار کشیده می‌شوند. جمهوری اسلامی جز تشدید وحشیگری و آدم کشی راه حلی برای بحران‌های موجود به ویژه بحران اقتصادی که سرمنشاء مصائب و معضلات اجتماعی جامعه ایران هستند، ندارد. تا روزی که جمهوری اسلامی بر مردم ایران حاکم باشد، پایانی بر این همه فجایع و وحشیگری‌های ، نخواهد بود.  برای پایان بخشیدن به تمام بحران‌ها ، عواقب اجتماعی آنها، فجایع و وحشی‌گری‌های جمهوری اسلامی، راه دیگری جز برانداختن جمهوری اسلامی و دگرگون کردن نظم موجود، وجود ندارد .

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۶ تیر ماه ۱۳۹۲

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

به یاد رفیق فدائی سعید سلطانپور

به پاس بزرگداشت نام و یاد رفیق فدائی،  سعید سلطانپور، متن گفتگوی رفیق توکل با رادیو دمکراسی شورائی، که در تاریخ ۳۱ خرداد ماه سال ۹۰ به مناسبت سالروز اعدام رفیق سعید سلطانپور توسط رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، پخش شد، در این شماره  نشریه کار، انتشار می‌یابد. یادش گرامی باد.

امروز سی و یکم خرداد برابر است با سالروز اعدام رفیق فدایی سعید سلطان پور. در سی و یکم خرداد ۶٠ در چنین روزی رفیق سعید سلطان پور از اعضای سازمان فدائیان اقلیت، شاعر، نمایشنامه نویس و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران پس از تحمل شکنجه های وحشیانه رژیم مذهب و سرمایه به همراه محسن فاضل از اعضای سازمان پیکار و تعدادی دیگر از کمونیست ها و انقلابیون به جوخه‌های اعدام جمهوری اسلامی سپرده شدند. رفیق سعید را روز بیست و هفتم فروردین در شب عروسیش دستگیر  و در شامگاه سی و یکم خرداد ۶٠ به همراه دیگر کمونیست ها و انقلابیون اعدام می کنند. ضمن گرامیداشت یاد رفیق فدائی سعید سلطان پور و همه رفقای به خون تپیده از کشتار دهه ۶٠ بدین مناسبت به همراه رفیق توکل از سازمان فدائیان اقلیت مروری خواهیم داشت بر بخش هایی از زندگی سیاسی و تشکیلاتی رفیق سعید سلطان پور. ما را در شنیدن این برنامه همراهی کنید.

رفیق توکل درودی گرم دارم خدمت شما و ممنونم که در این بخش از برنامه رادیو دمکراسی شورایی همراهی می کنید تا بتونیم در سالگرد اعدام سعید سلطانپور به همراه شما مروری داشته باشیم بر فعالیت‌های رفیق سعید و خاطراتی که شما در این زمینه دارید.

من هم خدمت شما و هم‌چنین شنوندگان رادیوی دمکراسی شورایی سلام عرض می‌کنم، در خدمت شما هستم.

خواهش می کنم رفیق توکل اگر موافق باشید در وهله اول می‌خواستم لطف بکنید و برای ما و شنوندگان رادیو دمکراسی شورایی توضیح بدید که آشنایی شما با رفیق سعید سلطانپور چه طور و از چه زمانی بود و اساسا از چه زمانی رفیق سعید در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت و به طور کلی در یک کلام سعید سلطانپور کی بود و چه ویژگی‌هایی داشت که هم‌چنان بعد از سه دهه از اعدامش همواره
از او به عنوان یک رفیق فدایی و کمونیست یاد می‌کنیم؟

سعید سلطانپور مثل خیلی‌های دیگه، مثل خود ماها در اون دوره، محصول شرایط خاصی از جامعه ایران بود. در واقع یک نسل معینی از جامعه ایران که در نیمه دوم دهه چهل شکل گرفتند و اینها یک نسل به اصطلاح مبارز شورشی علیه نظم موجود بودند. شناخت من از سعید و آشنایی دورادور از طریق نظرات و مواضع‌اش از همون نیمه دوم دهه چهل هست، به ویژه وقتی که سعید سلطانپور کتاب خودش رو به نام نوعی از هنر نوعی از اندیشه انتشار داد. خُب سعید قبل از اون هم شناخته شده بود، اما با این نوشته، سعید در یک سطح دیگه‌ای از جامعه ایران و در محیط‌‌های روشنفکری و مبارز و دانشجویی اون زمان ظاهر شد. نوشته سعید در اون زمان یکی از نوشته‌های برجسته‌ای بود که انتشار پیدا کرد و زود هم جمعش کردند. ولی خیلی سریع یک سری خریده شد و دست به دست می گشت. در این اثر رفیق سعید، علیه هنر حاکم بر جامعه طبقاتی بخصوص جامعه ایران طغیان می‌کنه و البته طغیان کرده بود، منتها در اینجا به شکل کاملا عریان و صریح و روشن علیه کسانی که دستاوردها و خلاقیت‌های خودشون رو به پول می‌فروشند، علیه اونهایی که در خدمت طبقات ارتجاعی هستند، علیه اونهایی که هنر رو برای هنر تبلیغ می‌کنند. این اثر در واقع یک اثر جدی انتقادی علیه این گرایش و این تفکر بود. در این نوشته سعید سلطان پور خیلی صریح و مشخص از هنری که بتونه تاثیرگذار باشه و جامعه را به حرکت دربیاره، توده‌های زحمتکش رو به حرکت دربیاره، در خدمت طبقات ستم دیده جامعه باشه، در خدمت اون جهت پیش برنده‌ی تاریخی باشه، از این هنر دفاع می‌کنه و مخالفین این گرایش رو به نقد می‌کشه و واقعا اثری بود که تاثیرات خیلی زیادی توی جامعه گذاشت. شما می‌بینید که صمد بهرنگی در آن زمان تاثیرات معینی از طریق اون داستان‌های خودش میزاره، سعید هم از طریق نمایشنامه‌هاش به‌عنوان یک بازیگر به عنوان یک کارگردان و به عنوان یک انسانی که آگاه هست به این که هنر چی هست و در خدمت چه طبقاتی باید باشه، در خدمت کدوم جهت تحول تاریخ قرار داره، سعید این تاثیرات رو از خودش برجا می گذاره. خب سعید شاعر هم بود قبل از اون هم شعر گفته بود و اشعار خودش رو هم منتشر کرده بود. اما دیدگاه معین خودش رو توی این نوشته کاملا بیان می‌کنه و به همین علت هم هست که این اثر رو زود جمع می‌کنند و بعد تحت تعقیب‌اش قرار می‌دهند و فشارهای متعددی به سعید می آرن. منتها اون آدمی نبود که کوتاه بیاد، همونجور که واقعا بعضا خودش در اشعارش میگه. چه اون‌جایی که توی صحنه تئاتر هست به عنوان بازیگر یا به عنوان کارگردان و یا به عنوان نویسنده یک نمایشنامه، و یا در اشعارش، در همه جا اگر که بخواهیم کاراکتر سعید رو، ویژگی این انسان برجسته رو توضیح بدیم به‌عنوان یک کمونیست، صدایی سرخ و تند و طوفانی هست. این رو خودش در اون شعرش بیان می‌کنه، علیه اون رخوتی که وجود داشت قبل از اون، اون رو به نقد می‌کشه و می‌گه هنرمند، نویسنده، شاعر باید صداش سرخ و طوفانی و طوفنده باشه. این‌ها خصوصیات رفیق سعید رو بیان می‌کنند که او کی بود و چه ویژگی‌هایی داشت. خُب ما این رو در آثار بعدی و در فعالیت بعدی‌اش هم می‌بینیم. رفیق سعید مدتی در زندان بود همانطور که اشاره کردم. اون در بند دیگه‌ای بود و من در یک بند دیگه‌ی زندان. رابطه‌ی مستقیمی بین این بندها نبود.

بعدا در جریان قیام، سعید مستقیما با سازمان توی رابطه‌ی معینی کار می‌کرد که البته این رو توضیح بدم که سعید قبلش هم در رابطه با سازمان کار می‌کرد. اون چه که سعید می‌نوشت، شعری که سعید می‌گفت، اون نمایشنامه‌ای رو که سعید به صحنه می‌برد به عنوان یک کارگردان، اون در واقع به عنوان یک فدایی این کار رو می کرد. چون از وقتی که سیاهکل شکل گرفت از وقتی که سازمان شکل گرفت، نیروهایی که بودند تمام کسانی که خواهان تحول و دگرگونی جامعه بودند، مستقل از این که حالا ارتباط مستقیمی با یک رفیق تشکیلاتی داشتند یا نداشتند، این که اسلحه داشتند یا نداشتند، اینها همه نیروهای سازمان بودند و نوشته‌های سعید را در اون دوره، بعد از رستاخیز سیاهکل اگه نگاه بکنیم می‌بینیم که تمام اون نوشته‌ها در خدمت انقلاب هست در خدمت سازمان هست در خدمت پیش‌برد مشی سازمان هست. یعنی این رو می‌خوام بگم که مسئله رفیق سعید این نیست که از یک مرحله معینی با سازمان مستقیما کار می کنه. نه! تا اون وقت تمام نیروهایی که وجود داشتند بر خلاف اون چیزهایی که حالا مطرح می‌شه که مثلا در اون دوره سازمان تبلیغی نداشت و از نظر سیاسی مثلا کاری نمی کرد، البته خب اون جنبه‌ای که مربوط به خود سازمان بود یک مسئله هست، ولی در واقع این نیروها بودند که به شکل علنی شعر می‌گفتن، فعالیت می‌کردند، سخنرانی می‌کردند، توی کارهای هنری‌شون اون چیزی رو که سازمان پیش می‌برد به شکل دیگه‌ای بازگو می‌کردند. اسلحه رفیق  سعید سلطانپور شعرش بود، نمایشنامه‌هاش بود و نوشته‌هایی بود که در سطح جامعه انتشار می‌داد. اینها بودند.

بعدا در رابطه‌ای مستقیم‌تر از وقتی با خود من قرار گرفت که انشعاب توی سازمان پیش آمد و قرار شد ما به مناسبت ١٩ بهمن، میتینگ ١٧ بهمن رو بزاریم که بخش سیاسی مسئله رو من و یک رفیق دیگه‌ای مسئولیت‌اش رو داشتیم و انتخابی هم که شده بود رفیق سعید یکی از سخنران‌های ما باشه در اون میتینگ ١٧ بهمن، رفیق ابرندی کارگر پیشرو یکی دیگه از این سخنران‌ها باشه و مستوره احمدزاده هم یکی دیگه. حالا رابطه خیلی نزدیک تر و مداوم تر بود و سعید هم تو این مدت از اونجایی که من کار را دنبال می کردم واقعا تمام تلاش‌اش رو گذاشته بود واسه این که بتونیم یک میتینگ بسیار خوب و موفقی رو داشته باشیم که متاسفانه جمهوری اسلامی در اون روز تمام نیروش رو حتا از خارج از تهران بسیج کرد تا اون فراخوانی که ما داده بودیم و ده‌ها هزار نفر ریخته بودند در میدان آزادی، اون رو برهم بزند. سعید در اونجا نقش مهمی داشت در سازماندهی اون رفقایی که قرار بود سخنران‌های اصلی باشند و یکی از خاطراتی هم که دارم اینه که یک بار رفته بودیم ببینم کار به کجا رسیده و این رفقا الان آمادگی‌اش رو دارن یا نه، چون قرار بود یکی دو روز دیگه اون میتینگ برپا بشه. توی خونه‌ای که رفقا داشتن تمرین می‌کردند، رفتار رفیق سعید با دو تا رفیق دیگه‌ای که داشت باهاشون کار می کرد برام خیلی جالب بود، خُب این رو هم بگم که رفیق سعید یک مبلغ بزرگی هم بود کسی بود که توانایی‌هایی خاصی داشت و یک سخنران بزرگ بود. رفیق سعید با اون رفقایی که داشت صحبت می‌کرد می‌خواست همون‌طور که خودش حرف می زنه، خودش صحبت می کنه و اون کلمات و جملات رو با یک شور و هیجان بیان می‌کنه، اون رفقا هم به همین شکل این کار رو انجام بدن. حالا اونجا اون رفقا رو گیر انداخته بود سر چگونگی شعار دادن، چون قرار بود که سخنران‌ها هر کدوم یک شعاری در اونجا بدن، شعارها رو هم که معمولا رفیق سعید اونها رو تهیه می کرد. یک شعاری که داشت رفیق سعید آموزش می داد به رفقا که چگونه این رو باید در اونجا بگن تا هیجان و شور رو در کسانی که در اون میتینگ شرکت کردن بالا ببره، خیلی جالب بود. رفیق سعید پا می‌کوبید بر زمین انگار که الان توی همون میتینگ میدان آزادی هست و اون شعار معروفش رو “نان گران، بنشن گران، بیکاری و حسرت نان، بپا بپا زحمتکشان” رو به همین شکل می خوند و پا بر زمین می کوبید و به اون رفقا می‌گفت باید به این شکل در واقع صحبت بکنید به این شکل شعارها رو مطرح بکنید. من گفتم رفیق سعید تو این رو در نظر بگیر همه رفقا نمی تونن عین خودت این کار رو انجام بدن همه رفقا مثل خودت سخنران نیستن، همه رفقا مثل خودت مبلغ نیستن همه رفقا نمی تونن به همین شکل ادا بکنن، تو لطف کن این شعارهایی رو هم که تنظیم کردی بعد از سخنرانی‌های رفقا، خودت برعهده بگیر، این کار از عهده کس دیگه‌ای مثل خود تو ساخته نیست. اون وقت ما به نمایندگی از کمیته مرکزی سازمان این وظیفه رو برعهده داشتیم. بعد از اون، رابطه نزدیک‌تری باز هم بین ما قرار شد. رفیق سعید عمدتا توی بخش‌های هنری و بخش تبلیغات فعالیت می‌کرد خب ما می دونیم که رفیق سعید توی کارگاه هنر فعالیت داشت و و در انتشار و آماده‌کردن سرودهای سازمان هم نقش داشت، ولی یک بخشی از فعالیت‌اش هم در ارتباط با نشریه کار بود. این بخشی که در ارتباط با نشریه کار بود و خود من مسئولیت‌اش رو داشتم رفیق سعید سلطان پور با سعید یوسف و فکر کنم یک رفیق دیگه ای هم بود. اینها حوزه هنری رو تشکیل داده بودند و بعد مطالبی رو که در این زمینه می‌بایست در نشریه‌ی کار بیاد، این رفقا تهیه می کردند. بعدا حالا من یادم نیست قبلش بود چه جوری بود که سعید یوسف رفت و رفیق سعید سلطانپور در ارتباط نزدیک‌تری با تحریریه قرار گرفت و عضو گروه هیئت نویسندگان تحریریه کار شد که ما مرتب در هر هفته یکی دو جلسه برگزار می کردیم و در اونجا مطالبی که می‌بایست برای نشریه کار تهیه بشه، تهیه می‌شد. اما این یک گوشه‌ای از فعالیت‌های رفیق سعید بود. چون دبیر کانون نویسندگان هم بود و یک بخشی از فعالیت‌اش اونجا بود. در عین حال در ارتباط با بخش تبلیغات سازمان هم کار می کرد که اون یک بخش دیگه‌ای بود. همیشه ذهنش رو کارهایی فراتر از این فعالیت‌های مشخص درون سازمان می‌گرفت، چون سعید سلطان پور تیپی بود که بیشتر توی فعالیت علنی می‌تونست اون وظیفه‌ای رو که برعهده گرفته بود پیش ببره، مثل تئاتر. خب می دونید که سعید سلطان پور واسه اولین بار تئاتر رو تو یک صحنه دیگه در ایران اجرا کرد با اون نمایشنامه معروف عباس آقا کارگر ایران ناسیونال، یا مرگ بر امپریالیسم . اینها اصلا عقیده‌اش بود و درست هم بود. می‌گفت که هنر باید بیاد تو سطح توده وسیع مردم، بیاد توی خیابون‌ها، بیاد مثلا جلوی کارخونه‌ها، بیاد در میان توده کارگر، چون مسئله‌اش توده‌های کارگر و زحمتکش بود. و همیشه هم به فکر این بود که سازمان امکانات بیشتر بذاره که اون هزینه‌های تریلی‌اش رو تامین بکنه تا از طریق اون، همه‌ی وسایل‌اش رو جمع بکنه و بعد نمایشنامه هاشو در جنوب شهر برپا بکنه، یا جلوی کارخانه‌ها  برگزار بکنه و این هم یک بخش از فعالیت‌اش بود. بعد هم می دونیم که ارتباطات بسیار گسترده و وسیعی داشت. بهر حال با توجه به همه مشکلات و گرفتاری‌هایی که داشت وظایف مشخص‌تری در تقسیم وظایفی که ما توی نشریه کار داشتیم، برعهده رفیق گذاشته شده بود. عمدتا در بخش تبلیغی مقالات نشریه کار فعالیت می‌کرد. در ارتباط با نوشتن پاره‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان، تراکت‌هایی که می‌بایست تهیه بشه، شعارهایی که می‌بایست در میان مردم پخش بشه و علاوه بر اینها یک سری مقالات مشخص سیاسی هم می‌نوشت که آخرین‌اش رو هم تا اونجایی که یادم هست در همون شماره ١٠٢ یک سرمقاله بسیار زیبایی داره نشریه کار به مناسبت فرا رسیدن سال ۶٠ که این در واقع پیام تبریکی بود که سازمان در نشریه کار معمولا اون سال‌ها می داد و اون نوشته رو سعید در اونجا نوشت و با زبان بسیار شیوا و شیرین، میاد جامعه رو ترسیم می کنه و میگه سه بهار از قیام گذشت، سه بهاری که در واقع وضعیت مردم به این صورت بود، مردمی که بهر حال آرزوهایی داشتند، در آغاز فکر می‌کردند وقتی که رژیم شاه سرنگون شد تصور می‌کردند که این بهار، بهار آزادی هست، بهار رهایی هست، رهایی کارگران و زحمتکشان از ستم و استثمار هست. بعد به تصویر می‌کشه اون چند سالی که از به قدرت رسیدن خمینی و دار و دسته‌اش می گذره تا همون اول شصت که این مقاله رو نوشت و سرانجام نتیجه می گیره، میگه الان وضعیت متاسفانه این جوری هست، به جای این‌که مردم بهارشون بهار آزادی و بهار رهایی از ستم و استثمار باشه، به این صورت درآمده که جای بهار گلوله نشست. اما بهرحال خشم و انقلاب هست، رهایی مردم در پیش است و این آخرین نوشته ای بود که من تا اونجایی که یادم هست، رفیق در نشریه کار شماره ١٠٢ نوشت که به مناسبت بهار و نوروز سال ۶٠ بود. در عین حال اشعار سعید هم که همه ازشون آگاه هستند و می دونن و باز در ارتباط با آخرین شعر سعید تا اونجایی که می‌دونم شعری بود به نام جهان کمونیست که به مناسبت قتل رفیق‌مان جهانگیر قلعه میاندوآب در همون میتینگ، سرود. در اون میتینگ همان‌طور که اشاره کردم در واقع جمهوری اسلامی تمام نیروی سرکوب‌اش رو بسیج کرد که نذاره اون میتینگ شکل بگیره. خود ما هم توی اون مقطع اینقدر فکر نمی‌کردیم که با توجه به ضربه‌ای که سازمان سر انشعاب خورده بود این همه نیرو به فراخوان سازمان جواب بدن، ده‌ها هزار نفر در اونجا شرکت کردند و تقریبا یک روز تمام، بخشی از تهران عرصه درگیری بود. در همون میتینگ بود که جهان رو می گیرنش حزب اللهی ها و پاسدارها و ترورش می‌کنند و رفیق سعید خیلی متاثر بود از این مسئله و اون رو در شعر معروف‌اش جهان کمونیست به تصویر کشید. اون هم آخرین شعری بود که توی نشریه کار ازش باقی موند و این دیگه همون اوایل سال ۶٠ هست که آخرین مقاله اش رو توی نشریه کار هم می نویسه. در شماره‌های بعد من یادم نیست که رفیق سعید چیزی نوشته بود یا نه ولی تا اونجایی که یادم هست همون قشنگ‌ترینشون سرمقاله اون شماره نشریه کار هست به مناسبت فرا رسیدن بهار سال ۶٠. در واقع بیشترین ارتباط من با رفیق سعید توی همین دوره تقریبا هفت هشت ماهی بود که بعد از انشعاب با هم داشتیم. در ارتباط با خصوصیات رفیق، چون که اگه بخواد آدم صحبت بکنه خیلی طولانی میشه، فقط این رو اشاره بکنم که رفیق سعید در عرصه شعر و تئاتر، توی نوشتن مقالات معین تبلیغی استاد بود، توی نقد هنری توی تحلیل هنری استاد بود اما اگر رفیق توی نشریه کار مطلبی می نوشت چون اونجا بیشتر مطالب سیاسی در می‌اومد و تحریریه یک نظر دیگری می‌داد، امکان نداشت که رفیق سعید چیز دیگه‌ای بگه، مثلا چون من خیلی شاعرم، نویسنده‌ام، هنرمندم یا نویسنده خیلی سرشناسی هستم، چیزهایی که البته توی برخی از هنرمندان هست؛ این چیزها در رفیق سعید نبود. علت‌اش هم این بود که اون بهرحال یک آدم تشکیلاتی بود. یک کمونیست بود و هیچ وقت هم به‌اش برنمی خورد اگر اونجا صحبت می‌شد که این‌جای مقاله به این شکل باید پرورده بشه، سعید این کار رو می‌کرد بدون این‌که اصلا اعتراضی داشته باشه. خب اونجاهایی که یا مربوط به شعری بود که می گفت یا در مورد چیزهای هنری می‌نوشت، این‌ها توی عرصه خاص خودش بود که هیچ کس هم روش حرفی نداشت و خودش در این زمینه‌ها استاد بود.

من یک چیز دیگه ای هم میخوام اشاره بکنم روی این مسئله که سعید سلطان پور در واقع در زمینه اشعارش هم به نظر من متمایز است از تمام شاعرانی که در اون دوران بودند. شما می دونید که مثلا شاملو بهرحال استاد بود، این رو که دیگه همه دوست و دشمن قبول دارن، مخالفینش هم قبول دارن، هر کسی این رو قبول داره که شاملو در قله ای قرار داشت. شاملو مخالف ستم بود، مخالف ظلم بود، مدافع آزادی بود، هنرش هنر متعهد بود، از این دفاع می کرد، ولی هیچ گاه به اون صراحت و مستقیمی که سعید سلطانپور در اشعارش از کمونیسم دفاع می کنه،  اون رو کمتر می بینیم یعنی به اون صورت صریح در اشعار شاملو نمی‌بینیم. سعید خیلی بی پروا و صریح دفاع می‌کنه. از کارگران خیلی صریح و روشن دفاع می‌کنه. از برافتادن استثمار، از تهییج و تحریک مردم به انقلاب و آینده‌ای روشن، بدون هر گونه ابهام، بدون هر گونه کلمات پیچیده‌ای که بخواد درکش تنها برای عده‌ای معین، مشخص باشه. این هم از خصوصیات بارز رفیق سعید و اشعارش بود که ما در طول تاریخ حداقل صد سال اخیر کمتر داریم هنرمندانی که مثل سعید باشن. ما تو یک دوره‌ای مثلا لاهوتی رو می‌بینیم که خیلی روشن جانبدار کمونیسم هست. میاد در دفاع از کارگران، در دفاع از تحول تاریخی، در دفاع از انقلابات کارگری و غیره‌ (شعرمی‌گه) . سعید هم یک هم‌چین تیپی هست در یک دوره ای دیگه. و واقعا می بینیم که اشعار سعید امروز هم که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی این همه تلاش کرد تا در مقابل سعید و سعیدها کسان دیگه ای رو علم بکنه باز شعرهای سعید هست که خونده میشه. چون این اون چیزی هست که در واقع مردم میخوان. شعر سعید درواقع اون شعری هست که بازگو کننده نیازهای مردم هست. شعری هست که میخواد تحولی رو ایجاد بکنه، حرکتی رو در مردم ایجاد بکنه که خواست خود مردم هست. مسئله آزادی هست، مسئله نان هست این همون چیزی هست که تو همون سرمقاله‌ای که بهش اشاره کردم خیلی روشن سعید مطرح می‌کنه که انقلاب ما انقلابی بود که مردم برای نان و آزادی کردند که به همینجا اشاره می کنه که امروز وقتی که بهار فرا می رسه وقتی که نوروز هست مردم کارگر و زحمتکش با دستهای تهی از نان و آزادی به استقبال سال جدید می رن. ویژگیهای سعید بارز بود و اگر در مورد اینها قرار باشه صحبت بکنم خیلی میشه در این مورد صحبت کرد. هر کسی که با سعید در یک جنبه‌ای از کار با هم بودن، مبتونه این خصوصیات بارز و برجسته رفیق رو توضیح بده. من دیگه نمی خوام در مورد شجاعت سعید صحبت بکنم در مورد ایستادگی اش صحبت بکنم چون واسه همه روشن هست.

سعید سلطانپور دوران رژیم شاه یک‌پای‌اش در بیرون بود یک پای‌اش در زندان. مدام دستگیر میشد چند سال زندان بود، هنوز از زندان بیرون نیامده، در جایی سخنرانی میکرد یا شعر می سرود. رژیم اسلامی هم تمام نیروش رو بسیج کرده بود تا نگذاره سازمان تبلیغات علنی بکنه، رفیق سعید راه می افتاد و در کوچه و خیابانها نمایشنامه‌هاش رو اجرا می‌کرد.سعید در جهتگیری کانون نویسندگان خیلی تاثیر داشت عضو و دبیر کانون نویسندگان بود. حتا تا آن حد محبوب بود که در انتخابات بعدی کانون با این که زندان بود بازهم با بیشترین آرا به عنوان دبیر کانون انتخاب شد. تمام خصوصیات بارزی که یک کمونیست، یک انقلابی در مبارزه‌اش علیه ستم‌گران، علیه سرمایه‌داران، علیه دشمنان توده مردم، باید داشته باشه، همه این صفات در رفیق سعید سلطانپور جمع بود

ممنونم از توضیح کامل و مفصل شما از شخصیت و ویژه‌گی های رفیق سعید سلطانپور. با توجه به اینکه شما در عرصه فعالیتهای تشکیلاتی با رفیق سعید همرزم بودید وفعالیت‌های نزدیکی در تحریریه نشریه کار داشتید،ه چطور شد که رفیق سعید در اون شرایط ازدواج کرد و آیا شما هم در جشن ازدواج رفیق شرکت داشتید؟

من بخوام به این سوال جواب بدم مقداری مشکل است. در جریان ازدواج بودم. اما من در جشن ازدواج رفیق شرکت نکردم و اصلا اعضای مرکزیت شرکت نکردند. علت هم به شرایط آن زمان برمی‌گشت. سوای تحلیل‌های سیاسی مان، ما اطلاعاتی داشتیم که دوران سرکوب گسترده شروع شده، به‌خصوص از اواخر سال ۵٩ این روشن بود. حالا این اولین بار هست که می‌گم و تا حالا جایی هم مطرح نشده، کمیته مرکزی ما تصمیم گرفت با توجه به شرایطی که در پیش هست و امکان زیادی که در مورد حمله جمهوری اسلامی وجود داره ما باید یکسری رفقایی را که در فعالیت‌های علنی حضور دارند از تیررس جمهوری اسلامی خارج بکنیم. اولین کسی که مورد نظر ما بود رفیق سعید سلطانپور بود. قرار بر این شد که رفیق سعید سلطانپوربا تصمیم سازمان بیاد خارج.

اولین صحبتی که من با او کردم همان اواخر سال ۵٩ بود، یعنی زمانی که درگیری‌ها حاد شده بود. این تصمیم گرفته شد که من با سعید صحبت کنم، و از او بخوام که سازمان تصمیم گرفته که تو باید بری خارج. من این رو با سعید مطرح کردم کلی هم با او صحبت کردم اما سعید نپذیرفت. چندین بار هم با رفیق صحبت کردم و گفتم وضعیت این جوری هست، تورفیقِ عزیز همه جا شناخته شده‌ای و رژیم تو رو میشناسه و اگر دست رژیم بیفتی از تو نخواهد گذشت و این تصمیمی که سازمان گرفته، به نفع سازمان هست. تو تمام تلاشی که می‌کنی تمام فعالیتی که می‌کنی در خدمت سازمان هست و سازمان هم از همین زاویه داره این رو مطرح می‌کنه. تمام فعالیت برای جنبش در شرایط معینی میتونه باشه. الان هم تغییر شرایط منجر به زیر ضرب رفتن رفقایی میشه که فعالیت علنی دارند. گفتم که من و دیگر رفقای بخش تحریریه یا کمیته مرکزی فعالیت علنی نداریم. بنابر این دسترسی جمهوری اسلامی به ما بسیار بسیار محدود است، مگر در شرایط خاصی که مثلا از یک جایی لو بره. ولی تو هر لحظه در دسترس جمهوری اسلامی هستی. بنابر این بیا برو خارج، سعید این رو نپذیرفت چند جلسه هم با او صحبت کردم این رو نپذیرفت، آخرین بار سعی کردم از راه دیگری وارد بشم گفتم رفیق عزیز سعید، این تصمیم کمیته مرکزی سازمان هست و تو باید اجرا بکنی. یعنی بیشتر حالت تهدید، چون من می‌دونم با تیپ‌های مختلف با یک زبان نمیشه صحبت کرد. با رفیق سعید یک انسان عاطفی یک زبان دیگه می‌خواد. وقتی که من این رو مطرح کردم در حالی که اشک در چشمان رفیق سعید حلقه زده بود گفت: رفیق با تمام عشق و علاقه‌ای که به سازمان دارم، اگه سازمان بخواد این تصمیم رو بگیره من استعفا می‌دم. ما که نمی‌خواستیم رفیق سعید استعفا بده از سازمان، ما در پی حفظ سعید سلطانپور بودیم به خاطر سازمان و به خاطر جنبش

چرا نمی پذیرفت؟

اون‌جا رفیق سعید نپذیرفت من هم دیگه چیزی نگفتم. وقتی که مساله به اینجا رسید گفتم که بسیار خُب به هرحال این درست نیست رفیق سعید، بعدش هم با خنده و شوخی مساله رو برگزار کردیم. رفیق سعید می‌گفت من این رو نمی‌پذیرم که رفقای دیگه‌ی من اینجا باشند و با این دشمنان غدار درگیر باشند من برم خارج. من اگه خارج برم اصلا می‌میرم چون من هر چه هستم اینجا هستم، هر کاری که می‌تونم بکنم اینجاست.

من بعد باز هم باهاش صحبت کردم که شاید بتونم قانع‌اش بکنم که به نوعی بپذیره، گفتم موقتا این کار رو بکن، باز نپذیرفت. آخرش وقتی زورم به‌اش نرسید گفتم حداقل این ارتباطاتی که داری در این مدت کمتر بکن، اگه میشه کانون کمتر برو این دیگه آخرین چیزی بود که به او گفتم.

رفیق سعید سلطانپور ارتباطات بسیار گسترده‌ای داشت، تیپ‌های علنی این‌جوری هستند یعنی اگه کسی در یک تشکیلات نیروی علنی هست باید ارتباطات گسترده‌ای داشته باشه، باید مردم حرف‌اش رو بشنوند. رفیق سعید اینجوری بود. این کاری بود که ما در اون مقطع می‌تونستیم بکنیم. بعد هم مساله ازدواج‌اش پیش اومد و یکسری مسایلی هست که اینجا دیگه ضرورت‌اش رو نمی‌بینم مطرح بکنم. به‌هرحال رفیق سعید خواست ازدواج بکنه. ازدواج مساله‌ی خودش بود، مساله شخصی بود و ربطی به تشکیلات نداشت. اما به هر حال یک مساله بود و اون این بود که مادر رفیق سعید می‌خواست نظر سازمان در این رابطه داده بشه. بحث‌هایی بین خود رفیق سعید و مادرش در این زمینه بود که من از اون می‌گذرم. اما فقط این رو مادر رفیق خواسته بود که نظر سازمان در این رابطه چی هست و یکی از رفقا بیاد به من بگه اگه سازمان موافق این ازدواج هست. سعید اومد و این رو مطرح کرد و در آخرین روزها که دیگه چندان به ازدواج رفیق نمانده بود، من هم رفتم و با مادرش صحبت کردم گفتم مساله ازدواج این است رابطه عاطفی هست خود شما بهتر از ما می‌دونید. البته من نسبت به خود سعید هفت هشت ده سال اختلاف سنی داشتم حالا با مادرش دیگه جای خودش. گفتم به هر حال رابطه عاطفی دو انسان و عشق و علاقه دو انسان هست و این رو باید خودشون هر جوری می‌خوان تصمیم بگیرن، شما هم که به هر حال آگاه هستید و سازمان هم از همین دیدگاه برخورد می‌کنه و هر جور که خود رفیق سعید می‌خواد تصمیم بگیره، نظر سازمان هم همون هست. ولی ما نرفتیم در جشن ازدواج شرکت بکنیم علت‌اش هم همین بود. یعنی ما میدونستیم این رو، اما جلوی سعید رو نمیشد گرفت. همین که گفتم. رفیق سعید حتا حاضر بود در یک شرایط خاصی استعفا بده به خاطر چی به خاطر این که می‌گفت مبارزه‌اش مبارزه ای است که باید در همین داخل انجام بگیره و خارج از این چارچوب رو نمی پذیرفت. از یک جهت هم صحبت‌هاش درست بود. صحبت‌های دیگه‌ای هم با من در مورد خارج و اینجور مسایل می‌کرد. به هر حال این مراسم رو برگزار کرد و به‌خاطر ارتباطات گسترده‌ای که داشت، افراد زیادی هم در این مراسم شرکت کردند. منتها اعضای کمیته مرکزی سازمان شرکت نکردند، تا اون‌جایی هم که یادم هست همین جوری هم کسی شرکت نکرد به‌غیر از یک تعداد از رفقای تشکیلات که رفته بودند و حضور داشتند. فقط از جنبه امنیتی رفقا شرکت نکردند و مساله دیگه‌ای نبود.

 از خبر اعدام رفیق سعید سلطانپورشما چطور مطلع شدید و شنیدن این خبر برای شما چطور بود؟

 فاجعه بار. فاجعه بار بودنش هم در این است که انسان بدونه چه اتفاقی داره می‌افته و کاری هم از دست‌اش ساخته نباشه. با توجه به صحبت‌هایی که قبلا کردم سازمان میدونست که داره اتفاقاتی می‌افته. رفیق سعید وقتی که به چنگ رژیم افتاد در اومدن‌اش دیگه بعید بود. برای همین ما به نیروی داخل کشور بسنده نکردیم و سعی کردیم از طریق خارج کشور و از طریق فشاری که نویسندگان، شاعران، سازمان‌های سیاسی و غیره و ذالک میآرند شاید بشه سعید رو از چنگ این‌ها نجات داد. اما متاسفانه به‌رغم اعتراضاتی که صورت گرفت و تلگرام‌هایی که از خارج کشور زده شد، منتها سیاست رژیم بر این بود که بکوبه و این مشخص بود. خبر فاجعه بار رو هم ما از طریق روزنامه‌ها شنیدیم. چون اولین دسته‌ای که اعدام کردند خبرش رو خیلی سریع در روزنامه‌ها اعلام کردند و ما خبردار شدیم که رفیق سعید رو متاسفانه اعدام کردند.

 خسته نباشید رفیق توکل. بار دیگر ممنونم برای این گفتگو و خاطرات با ارزشی که شما ازرفیق سعید سلطانپورداشتید و با ما و شنوندگان رادیو در میان گذاشتید. در دقایق پایانی اگر صحبت یا نکته‌ی  دیگری دارید بفرمائید.

 من تنها میخوام بگم رفیق سعیدسلطانپور را جمهوری اسلامی کُشت اما جمهوری اسلامی هرگز نتونست صدای سعید رو خاموش کنه. امروز ما صدای سعید رودر همه جا می شنویم. اون چه رو که رفیق سعید سلطانپور می‌خواست اکنون مردم ایران، کارگران و زحمتکشان ایران، جوانان ایران همان پرچم را در دست گرفته‌اند و پیش میروند. جمهوری اسلامی فکر میکرد که سعید سلطانپور رو اعدام و نابود بکنه و فاشیستی‌ترین شیوه رو برای دستگیری‌اش در پیش بگیره که در جشن عروسی‌اش بره دستگیرش بکنه، فکر می‌کرد که قضیه تمام هست. اما سعید سلطانپور زنده هست. سعید سلطانپور در اشعارش زنده هست در راهش زنده است در عقایدش زنده است که امروز فقط محدود به سازمان ما هم نیست. شما همین اینترنت رو نگاه بکنید می‌بینید که ده‌ها و صدها سایت مختلف به نام سعید هست که داره آثار سعید، آرشیو سعید، و اشعار سعید رو دارن منتشر و پخش می‌کنند. بنابراین سعید ماندگارهست و جمهوری اسلامی رفتنی‌ست. به‌رغم صدماتی که رژیم اسلامی به مردم ایران از طریق از بین بردن رفیق عزیزما سعیدسلطانپور زد که محصول عمری از مبارزه مردم ایران بود، دوباره ده‌ها و صدها سعید سلطانپور به وجود خواهد آمد و قطعا راه و اهداف سعید رو ادامه خواهند داد.

صدای سعید همان‌طور که اشاره کردم صدای سرخ و تند و طوفانی هست و این صدا هست که باید صدای همه توده‌های مردم ایران و همه مبارزین باشه و یکبار دیگه یاد و خاطره رفیق عزیزمان سعید سلطانپور را گرامی میدارم وامیدوارم که همانگونه که تا به حال سازمان ما توانسته راه و اهداف رفیق سعید را ادامه دهد ، در آینده هم  تا رسیدن به هدف نهائی ادامه بده. پیروز باشید.

بسیار ممنونم. یاد رفیق سلطانپور و یاد همه رفقای انقلابی و کمونیست که بدست جمهوری اسلامی اعدام شدند گرامی باد و امیدواریم که بتونیم همواره از راهروان راهِ این رفقا باشیم.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۸ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی مسئول مرگ افشین اسانلوست

زندانیان سیاسی درایران به ویژه فعالان کارگری اسیر در زندان‌های رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی  زیر فشارهای متعددی قرار دارند. شرایط  وخیم تغذیه، بهداشت و درمان، این زندانیان را با بیماری‌های مختلف رو به رو ساخته است. علاوه بر این، زندانبانان رژیم عامدانه از اعزام به موقع زندانیان برای مداوا نیز خودداری می‌کنند تا فشار به زندانیان سیاسی را افزایش دهند. همین مسئله توام با شکنجه‌های جسمی و روحی دیگری که زندانیان با آنها مواجه هستند، تا کنون منجر به مرگ چندین تن از زندانیان سیاسی در سال‌های اخیر شده که اغلب در اثر سکته جان خود را از دست داده‌اند. پس از قتل ستار بهشتی زیر شکنجه، خبر مرگ افشین اسانلو از فعالین سندیکائی انتشاریافته که گفته می‌شود در اثر سکته قلبی در زندان گوهر دشت جان باخته است. وی در سال ۸۸ به ۵ سال زندان محکوم شد و در حالی که چند ماهی به پایان دوره محکومیت وی باقی مانده بود، روز پنجشنبه  ٣٠ خرداد  دچار سکته قلبی شد و پس از انتقال به بیمارستان درگذشت.

 این یک مرگ طبیعی نیست، بلکه قتلی‌ست که زیر فشارهای جسمی و روحی صورت گرفته و متهم آن نیز رژیم حاکم برایران است که زندانیان سیاسی را در وخیم ترین شرایط به بند کشیده است.

 هم اکنون تعدادی از کارگران و فعالان جنبش کارگری اسیر در زندان‌های جمهوری اسلامی از جمله رضا شهابی، شاهرخ زمانی، محمد جراحی، بهنام ابراهیم‌زاده در وضعیت وخیم جسمانی قرار دارند و نیاز به مداوا در خارج از زندان دارند، اما جمهوری اسلامی همچنان آنها را در زندان نگاه‌داشته و مانع از مداوای آنهاست. هدف رژیم از این وحشیگری‌ها تشدید فشار برای به تسلیم واداشتن فعالان کارگری یا مرگ تدریجی در زندان است. اما فعالان کارگری با ایستادگی و مقاومت خود به رغم تمام فشارها و تحمل بیماری‌های شدید، نشان داه‌اند که تسایم زورگوئی رژیم نمی شوند.

 جمهوری اسلامی  هرگز نمی‌تواند با زندان، شکنجه، قتل و اعدام، مانع از ادامه مبارزه کارگران و فعالین کارگری و کمونیست برای تحقق مطالبات، اهداف و آرمان‌های انسانی‌شان گردد. توقفی بر این مبارزه نخواهد بود.

 سازمان فدائیان(اقلیت) جمهوری اسلامی را مسبب مرگ  افشین اسانلو می‌داند و فشارهای رژیم را بر فعالین کارگری زندانی که منجر به بیماری و مرگ آنها شده است، محکوم می‌کند.

 سازمان فدائیان(اقلیت) خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی است .

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

اول تیر ماه ۱۳۹۲

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارش از تجمع اعتراضی بر علیه یازدهمین دوره مضحکه انتخاباتی ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد (۱۴ ژوئن) در کپنهاک

dk-1-14روز جمعه ۱۴ ژوئن، فعالین سازمان همگام با سایر سازمان‌ها و نهادها تجمع اعتراضی مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در کپنهاگ مضحکه انتخابات رژیم را به اعتراض علیه رژیم تبدیل کردند.

این تجمع اعتراضی که به دعوت فعالین سازمان در دانمارک، حزب کمونیست ایران (کمیته دانمارک)، کمیته مرکزی سازمان انقلابی ایران – راه‌کارگر(دانمارک)، میزکتاب کپنهاک، کانون پوینده فراخوان آن را داده بودند، برگزار گردید. شرکت کنندگان در تجمع اعتراضی پلاکاردهایی با شعارهائی به زیان فارسی و دانمارکی به همراه داشتند. این اکسیون از ساعت ۱۶ آغاز گردید، شعارهائی به دو زبان فارسی و دانمارکی سرداده شد. سرنگون باد جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی و زنده باد سوسیالیسم از دیگر شعارهای تجمع کنندگان بود.

dk-3-14