زنان در صف اول مبارزه برای جدایی دین از دولت

مجمع جهانی اقتصاد گزارش سالانه خود درباره “برابری جنسیتی” در سال ۲۰۱۷ را منتشر کرد. این مجمع از سال ۲۰۰۶ انتشار گزارش سالانه “برابری جنسیتی” را آغاز کرده است. معیارهای رده‌بندی این مجمع برای رده‌بندی خود، چهار شاخص را در نظر می‌گیرد: مشارکت اقتصادی، مشارکت سیاسی، دسترسی به آموزش و برخورداری از سلامت و بهداشت. ایران در میان ۱۴۴ کشور جهان، از نظر این پارامترها در رده‌ی ۱۴۰ و پیش از یمن، سوریه و چاد، جای گرفته است. یعنی پس از یمن، پاکستان، سوریه، چاد، زنان در ایران با شدیدترین نابرابری جنسیتی مواجه هستند. رده‌بندی ایران در پارامترهای فوق از این قرار است: مشارکت اقتصادی و بهره‌وری از فرصت‌ها در رده‌ی ۱۴۰، دسترسی به آموزش در رده‌ی ۱۰۰، برخورداری از سلامت و بهداشت در رده‌ی ۱۳۵ و مشارکت سیاسی در رده‌ی ۱۳۶. گزارش نشان می‌دهد، وضعیت زنان در ایران به ویژه از نظر دسترسی به آموزش و سلامت و بهداشت در مقایسه با سالیان پیش وخیم‌تر گشته است. در سال ۲۰۱۶، ایران رده ۱۳۹ و در گزارش سال ۲۰۱۵ رده‌ی ۱۴۱ را دارا بود.

نگاهی به وضعیت کشورهای جهان نشان می‌دهد تبعیض جنسیتی به مذهب یا فرهنگ خاصی اختصاص ندارد. اما آمارها به ویژه در کشورهای اسلامی بسیار وخیم‌تر است. ۶۵ درصد زنان کشورهای اسلامی بی‌سوادند، سهم زنان از بازار اشتغال در کشورهای عربی ۲۴ درصد است و در میان دختران جوان این آمار به ۱۸ درصد می‌رسد. سهم زنان در تولید ناخالص داخلی به ۲۹ درصد می‌رسد در حالی که در کشورهای در حال توسعه این رقم ۵۰ درصد می‌باشد و نرخ فقر در میان زنان ۶ / ۳۱ درصد است.

آمارهای ناشی از سلطه‌ی قوانین متحجر، محرومیت یا محدودیت در دسترسی به اشتغال، دستمزد، آموزش و بهداشت.

برای زنان ایرانی که ۴۰ سال تحت سیطره‌ی جمهوری اسلامی و قوانین اسلامی زندگی کرده‌اند، یافتن علل و ریشه‌های نابرابری جنسیتی چندان دشوار نیست. طبق آمار رسمی در بهمن ۹۶، دسترسی زنان به مشاغل ۳ / ۱۷ درصد در برابر ۷ / ۸۲ درصد مردان بوده است. بنا به آمار مرکز آمار ایران در سال ۹۶، نرخ بیکاری زنان، نیز ۲۰ درصد بوده است. طبق همین آمار، نرخ اشتغال زنان ۱۳ درصد در برابر ۵۸ درصد مردان است. این آمار رسمی است، اما وضعیت واقعی زندگی زنان بسیار وخیم‌تر از آمار رسمی است. وضعیتی که بر اثر عدم وجود قوانین حمایتی از زنان در بازار کار از یک‌سو و مخالفت و سنگ‌اندازی‌های مکرر مسئولان رژیم از سویی دیگر، سال به سال وخیم‌تر گشته است. بنا به ایدئولوژی اسلامی سران حاکم در جمهوری اسلامی، اشتغال و عرصه‌ی عمومی به مردان تعلق دارد که “نان‌آوران” خانواده هستند. آنان اشتغال و درآمدزایی را امری مردانه و شوهرداری، بچه‌داری و خانه‌داری را وظیفه زنان می‌دانند. نگرشی که در بخشنامه‌ها، لوایح و قوانین مختلف دولتی و فرامین رهبری و توصیه‌های سران مذهبی به خوبی بازتاب می‌یابد.

در زمینه آموزش و دسترسی به امکانات تحصیلی، گرچه ایران بالاترین رتبه‌ی خود در میان چهار پارامتر مجمع جهانی اقتصاد را داراست، اما در فروردین ماه سال جاری، رئیس نهضت سوادآموزی از وجود یک میلیون و ۸۰۰ هزار زن بیسواد خبر داد. با وجود این خبرها و گزارشات متعددی از ترک تحصیل دختران به ویژه در استان‌های محروم و مناطق مرزی ایران وجود دارد. دخترانی که به ویژه پس از پایان تحصیلات ابتدایی به علل گوناگون از جمله فقر خانواده‌ها، نبود مدرسه یا کتاب، کمبود معلم به ویژه زنان معلم، عدم تمایل خانواده‌ها به فرستادن دختران خود به مدرسه، ازدواج زودهنگام از تحصیل بازمی‌مانند. دخترانی که در آمار بیسوادان جای نمی‌گیرند، اما در واقع کم‌سوادند. امری که باعث می‌شود نتوانند در آینده وارد بازار کار شوند یا مشاغل درآمدزایی را کسب کنند. چرخه فقر و محرومیتی که نسل به نسل تکرار می‌شود. مسلما سران حاکم نیز نه تنها تلاشی برای تغییر این وضعیت نمی‌کنند، بلکه با قانونی کردن ازدواج کودکان بنا به قوانین شرعی به آن دامن می‌زنند. چرا که وظیفه زنان را بچه‌زایی و افزایش جمعیت تا مرز ۱۵۰ میلیون نفر می‌دانند. همان‌گونه که خامنه‌ای در سال ۹۳ در بیانیه‌ای ۱۴ ماده‌ای ابلاغ کرد که مورد پشتیبانی ائمه جمعه قرار گرفت و ارگان‌های دولتی آن را به اجرا درآوردند.

از نظر سلامت و بهداشت یعنی ابتلا به بیماری‌ها، دسترسی به درمان، طول عمر و کیفیت سلامتی زنان و مردان نیز وضعیت وخیم‌تر گشته است. ایران در گزارش سال ۲۰۱۶ مجمع، رتبه ۹۸ را دارا بود که این رده در سال ۲۰۱۷ به ۱۰۰ رسیده است، یعنی دو رده سقوط کرده است. در حالی که ایران در سال ۲۰۱۶ تنها ۵ / ۶ درصد از کل تولید ناخالص داخلی را صرف بهداشت و درمان کرده است که وضعیتی رو به پایین محسوب می‌شود. از سوی دیگر، بنا به آمار رسمی، در حدود ۵۰ درصد از هزینه‌های درمانی باید توسط خانواده‌ها تأمین شود. بودجه‌ای که با توجه به تشدید فقر و بیکاری، در میان توده مردمی که از تأمین معاش اولیه خود درمانده‌اند، هر چه بیش‌تر در آن صرفه‌جویی می‌شود. گزارشات متعددی نیز از سوی سران بهداشتی کشور در مورد وخیم‌تر گشتن وضعیت سلامت و درمانی به ویژه در میان زنان منتشر می‌شود. تنها در یک نمونه، می‌توان به کمبود ویتامین “دی” در میان زنان در کشور آفتاب‌خیزی چون ایران اشاره کرد. کمبودی که منجر به بروز بیماری‌های استخوانی، عضلانی، قلبی، عروقی، انواع سرطان و افسردگی می‌شود و یکی از پیامدهای حجاب و پوشش اجباری است. در سال ۲۰۱۷، رئیس اداره سلامت میانسالان وزارت بهداشت اعلام کرد شیوع افسردگی در زنان دو تا سه برابر مردان است.

نابرابری زنان در عرصه‌ی مشارکت سیاسی در ایران حتا از کشورهایی مانند عربستان، اردن و سوریه نیز پایین‌تر است.

موارد فوق، تنها گوشه‌ای از مشکلات زنان در چارچوب پارامترهای مجمع جهانی اقتصاد است. ایران کشوری‌ست تحت سلطه‌ی قوانین شرعی اسلامی. قوانینی که زنان را نیمه انسان و مایملک مردان تلقی می‌کنند؛ هر گونه تحقیر و توهین و ضرب و شتم زنان “قانون‌شکن” در ملا عام و در کوچه و خیابان را روا می‌دارند؛ بی‌توجه به سلامت و تمایل زنان، فرزندآوری و خدمت به شوهر و خدمتکاری را در “شأن و منزلت” زنان می‌دانند. و بسیاری تبعیض‌ها و بی‌حقوقی‌های دیگر را بر زنان اعمال می‌کنند.

چنان که گفته شد، این وضعیت زنان است نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی. در گزارش آمده است، هم‌چون سالیان پیش، ۲۰ کشور “مسلمان‌نشین” پایین‌ترین رده‌ها را به خود اختصاص داده‌اند؛ فارغ از آن که جزو “کشورهای ثروتمند” مانند عربستان سعودی محسوب شوند یا فقیر هم‌چون چاد. گرچه در این کشورها، درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی را می‌توان تا حدی در وخامت وضعیت زنان مؤثر دانست، اما وجه اشتراک کشورهای “مسلمان‌نشین” پایین‌ترین رده‌های گزارش، تلفیق آشکار دین و دولت مانند ایران و عربستان یا رشد اسلام‌گرایی و گرایش به سوی اجرای شرع اسلام است. مانند چاد، که به رغم برخورداری از یک قانون اساسی سکولار، در سالیان اخیر، دولتش به اسلام‌گرایی و اجرای قوانین شرع گرایش یافته که انعکاس بارز آن در تحصیل دختران مشاهده می‌شود.

این وجه اشتراک، ادعای افراد و گروه‌هایی که ستم علیه زنان را به “تفسیر خاصی از اسلام” نسبت می‌دهند، بی‌اعتبار می‌سازد. شرعی که از سده‌‌های بس دور سر برآورده‌ است، در مسیر خود تا به امروز با سنت‌های مردسالارانه و قدرت‌مدارانه آرایه شده است و در قرن بیست و یکم چیزی نیست جز یک نابهنگام تاریخی که ارمغانی جز خون و آتش و جنایت و تبعیض، به ویژه برای زنان، به همراه نداشته است. از این‌رو، همان‌گونه که زنان اولین قربانیان سلطه قوانین دینی هستند، بایستی در اولین صفوف مبارزه برای جدایی دین از دولت نیز قرار گیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۰ در فرمت پی دی اف

بگذار خامنه ای در وحشت خود بمیرد

روز چهارشنبه ۲۹ فروردین، رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با گروهی از مسئولان و کارکنان وزارت اطلاعات، هرگونه “جناح‌بازی” در این وزارتخانه را گناه خواند. خامنه ای در ادامه، ضمن تاکید بر اهمیت فعالیت این وزارتخانه امنیتی و تقدیر از نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی گفت: “مجموعه اطلاعاتی، از ابتدا سالم و خالص تشکیل شد و تاکنون نیز به همین صورت باقی مانده و امتحان‌های خوبی پس داده است.”

خامنه ای در ادامه با تاکید از وجود دشمنان متعدد علیه جمهوری اسلامی گفت: “ما در میانه یک میدان بزرگ جنگ قرار داریم که یک طرف آن، نظام جمهوری اسلامی، و طرف دیگر آن، جبهه وسیع و قدرتمندی از دشمنان است.” او همچنین “سرویس‌های جاسوسی طرف مقابل” را محور اصلی این رویارویی توصیف کرد. رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به اینکه دشمن در این جنگ، شیوه‌های مختلفی را به کار می‌گیرد، از “نفوذ و سرقت اطلاعات، تغییر محاسبات تصمیم‌گیران و تغییر باور مردم، ایجاد نابسامانی مالی و اقتصادی و ایجاد آشفتگی‌های امنیتی” به عنوان شیوه‌های اعمال نفوذ “دشمن” یاد کرد.

به راستی این همه نگرانی و وحشت فزاینده خامنه ای از چیست؟ اگر مجموعه امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی، آنگونه که خامنه ای می گوید، تاکنون “سالم و خالص” بوده و از هرگونه “جناح بازی” بدور مانده اند، پس چرا خامنه ای این همه نگران نفوذ دشمن در مجموعه اطلاعاتی و امنیتی نظام است؟ اگر تشتت، بحران و چند دستگی در درون این وزارتخانه رسوخ نکرده باشد، چرا خامنه ای “جناح بازی” در میان باندهای وزارت اطلاعات را “حرام” و از آن به عنوان “نفوذ دشمن” در نهادهای امنیتی یاد می کند؟

واقعیت این است که مجموعه هیات حاکمه ایران در وضعیت کنونی و به طور اخص بعد از خیزش انقلابی جوانان و توده های فقر زده مردم ایران در دی ماه گذشته، بسیار هراسان هستند. این نگرانی، فقط از قدرت توده ها و ترس از عروج مجدد جوانان و مردم تهیدست نیست. آنان، همچنین بیمناک تشتت و تشدید بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند. چند پاره گی و بحران هایی که از مدت ها پیش به طور فزاینده در طبقه حاکم و دستگاه دولتی سر باز کرده و اکنون به طرز کم سابقه ای تمام تار و پود رژیم را فرا گرفته اند.

پوشیده نیست که هرچه دامنه اعتراضات توده ای در شهرهای مختلف ایران افزایش یابد، و هرچه مبارزات کارگران و توده های زحمتکش از اعتلای بیشتری برخوردار شوند، به همان نسبت، بحران سیاسی، “جناح بازی” و تنش های موجود در دستگاه های حکومتی افزایش خواهد یافت. در این میان، هیچ استثنایی هم در بین ارگان های نظام وجود ندارد. حتا یکدست ترین نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نیز نمی توانند از این بحران فزاینده در امان باشند، تا چه رسد به نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی که فساد، جنگ قدرت و باندبازی در درون آن موج می زند.

این همان واقعیتی است که رهبر جمهوری اسلامی به شدت نگران آن است. خامنه ای، بیش از هر کسی به دسته بندی ها و باندبازی های درونی وزارت اطلاعات و دیگر ارگان های امنیتی آگاه است. او به خوبی می داند که از درون همین وزارتخانه به زعم او “سالم و خالص”، نیروهای به ظاهر “خودسری” همچون سعید امامی سر بیرون آورده اند. باندهایی که به فرمان مسئولان بالاتر امنیتی و قضایی، تعدادی نویسنده، شاعر و فعال سیاسی را در خانه ها به قتل رساندند، تعدادی را در خیابان ربودند، شکنجه شان کردند و پس از مرگی فجیع، پیکر بی جان شان را در گوشه و کنار شهر انداختند. ترورهای فجیعی که سرانجام با برملا شدن قتل محمد مختاری، جعفرپوینده، پروانه و داریوش فروهر در سال ۶۷، تشت رسوایی جمهوری اسلامی از بام به زیر افتاد و صدایش در جهان پیچید. ترورهایی که به “قتل های زنجیره ای” موسوم شد. قتل هایی که خامنه ای، ابتدا انجام آن را به نیروهای اسرائیلی نسبت داد، اما، در پی شکاف و تنش های درونی وزارت اطلاعات، راز این قتل ها از پرده بیرون افتاد و مشخص شد که نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به سرپرستی سعید امامی، معاون امنیتی وزارت اطلاعات برنامه ریز و مجری این ترورهای فجیع بودند. قتل هایی که سرانجام، خود سعید امامی نیز اسیر خود کامگی و “جناح بازی” های نیروهای امنیتی شد. معاون امنیتی وزارت اطلاعات، کسی که با آگاهی و به دستور مسئولان بالاتر نظام، چنین قتل هایی را انجام داده بود، پس از دستگیری، در زندان “واجبی خورش” کردند، تا آمران اصلی “قتل های زنجیره ای” برای کسب مسئولیت های بالاتر در امان باشند.

حال با چنین پیشینه ای از زمینه های کشتار، جنایت و باندبازی در درون نیروهای امنیتی، بسیار قابل فهم است که چرا خامنه ای در این بازه زمانی، از “سالم و خالص” بودن نیروهای وزارت اطلاعات سخن می گوید و چرا با “حرام” دانستن “جناح بازی” در این نهاد امنیتی، نیروهای آن را از ورود به جنگ قدرت و باندبازی بر حذر داشته است.

این روزها، فقط خامنه ای نیست که در بیم و هراس بسر می برد. اکنون مجموعه نهادهای حکومتی و دستگاه دولتی از بالا تا پایین، تماما در التهابی فزاینده هستند. کابوسِ عروج دوباره خیزش های خیابانی خواب و آرامش را از طبقه حاکم ربوده است. بحران رکود- تورمی حاکم بر اقتصاد کشور و تشدید بحران های سیاسی- اجتماعی، همانند خوره ای لاعلاج، پیکره نظام را فرا گرفته است. جمهوری اسلامی از درون با اضمحلال و خطر فروپاشی مواجه است. این امر نه فقط در سر درگمی، سراسیمگی و ناتوانی مسئولان نظام در پاسخگویی به معضلات اقتصادی و معیشتی مردم آشکار است، بلکه گسترش مناقشات، چند پاره گی و تشدید تلاطمات درونی هیات حاکمه به روشنی آن را جار می زند. تلاطماتی که به تاسی از گسترش اعتراضات عمومی در شهرهای مختلف ایران هر روز آشکارتر می گردد.

پوشیده نیست که این سردرگمی و فروپاشی، ناشی از وجود یک بحران انقلابی در جامعه است. این بحران انقلابی که روز به روز فراگیرتر می شود، بحرانی نیست که در چهارچوب نظم موجود قابل حل باشد. عبور از این بحران انقلابی، بدون اتخاذ یک راه حلی انقلابی و رادیکال متصور نیست. شرایط موجود و وضعیتی که کارگران و توده های ستمدیده اکنون در آن قرار دارند، نیازمند تحولات رادیکال در قالب برپایی یک انقلاب اجتماعی است. نیاز به این تغییر و تحول را، اکنون مردم رنجدیده ایران به صد سخن فریاد می زنند. این را، جوانان و توده های تهیدست جامعه در دی ماه ۹۶ با اعتراضات قهرمانه خود در نزدیک به صد شهر نهیب زدند. ضرورت پاسخگویی به این تحول انقلابی را، اعتراضات وسیع مردم عرب در اهواز و دیگر شهرهای خوزستان به ما می گوید. این امر، در اعتراضات گسترده کشاورزان اصفهانی و شعار آنان در نماز جمعه هفته پیش، آشکار است، که با شعار “پشت به دشمن، رو به میهن” به امام جماعت و نماینده ولی فقیه پشت کردند. این را اعتصابات سراسری کسبه و توده های محروم کردستان فریاد می کنند. این را مردم کازرون در اعتراضات عمومی روز ۳۱ فروردین، به ما می گوید. در آن هنگام که در صفوفی بهم فشرده شعار دادند: “دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست”. توده های مردمی که همانند سیلی خروشان در خیابان ها جاری شدند و فریادکنان علیه حاکمیت جور و ظلم شعار دادند، “می کشم، می کشم، آنکه خیانت کند”. توده های معترض و به تنگ آمده از سرکوب و بی رحمی حاکمان اسلامی که، خشم فروخفته شان را با شعار “وای به روزی که مسلح شویم” فریاد زدند، توده های سرکوب شده ای که به تاسی از تاکتیک کشاورزان اصفهانی، اینبار در کازرون سنگر نماز جمعه را تسخیر کردند.

این همان چیزی است که خامنه ای را به شدت هراسناک کرده است. در ادبیات خامنه ای، “دشمن” همانا کارگران و توده های مردم ایران هستند. اینکه خامنه ای مدام از وجود دشمنان متعدد علیه جمهوری اسلامی سخن می گوید و از جمله در دیدار اخیر خود با نیروهای وزارت اطلاعات نیز گفته است: “ما در میانه یک میدان بزرگ جنگ قرار داریم که یک طرف آن، نظام جمهوری اسلامی، و طرف دیگر آن، جبهه وسیع و قدرتمندی از دشمنان است.”، ناشی از نگرانی شدید او از به غلیان درآمدن امواج سهمگین اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای است. اعتراضاتی که، پراکندگی و تشدید منازعات درونی نظام، نخستین برآمد آن برای هیات حاکمه است. منازعاتی که اکنون بیش از هرجای دیگری می تواند در درون نیروهای امنیتی شدت یابد.

تعویض علی سعیدی، نماینده خامنه ای در سپاه پاسداران و دیگر جابجایی هایی که این روزها در درون نیروهای ارتش، سپاه، اطلاعات و دیگر ارگان های امنیتی صورت گرفته است، جملگی ناشی از همین هراس خامنه ای از وضعیت موجود است. هرچند او همواره و در تمام سخنرانی های خود تلاش کرده و می کند تا با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارد و سخنان خود را طوری بیان کند که خود، زمینه ساز التهاب بیشتر در درون نهادهای حکومتی، خصوصا نیروهای امنیتی نشود.

پوشیده نیست که، سپاه، دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی، بازوی سرکوب نظام و اصلی ترین نهادهای استمراربقاء طبقه حاکم هستند. طبیعی است که شکاف و درگیری در درون چنین ارگان هایی، به منزله کاهش توان سرکوبگری جمهوری اسلامی است. کاهش توان سرکوبگری نیز، به منزله تسریع در سقوط، اضمحلال و فروپاشی هیات حاکمه ایران است. پس، بگذار خامنه ای در وحشت خود بمیرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۰ در فرمت پی دی اف

حکومت جنایتکاران

بسیاری از خوانندگان این مقاله التماس‌های مادر بهمن ورمزیار را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اند. مادری که اشک می‌ریخت و از دهان و بینی او خون جاری می‌شد. مادری که برای جان فرزندش خون می‌گریست.

بهمن ورمزیار متولد ۲۹ بهمن ۱۳۶۹ آرایشگر و مربی یک باشگاه ورزشی همدان که در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ اعدام شد، در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ به همراه سه نفر دیگر اقدام به سرقت از یک طلا فروشی در محله‌ی حصار همدان می‌کند. به‌گفته‌ی جانشین فرمانده نیروی انتظامی استان همدان (خبرگزاری ایسنا ۲۸ اردیبهشت ۹۴) یک نفر از سارقان هنگام فرار دستگیر و ۱۵ روز بعد نیز هم‌دستان وی دستگیر شده و تمامی طلاها – یک کیلو و ۷۰۰ گرم – به صاحب مغازه برگردانده می‌شود.

واقعیت داستان اما این بوده که بهمن ورمزیار خودش را به آگاهی معرفی و طلاها را برمی‌گرداند. مادر بهمن در ویدئوی کوتاهی که از او منتشر شد در این رابطه می‌گوید که “از آگاهی زنگ زده و به او گفته‌اند که بهمن خودش را تسلیم کرده و طلاها را برگردانده است”. مادر بهمن با اشاره به این که او هیچ پرونده‌ای ندارد، در مورد علت این کار بهمن می‌گوید: “به خاطر فقر شاید این کار رو کرده”.

در روزهای گذشته هم چنین فیلمی در سیمای جمهوری اسلامی از یک سارق مسلح پخش شد که در شبکه‌های اجتماعی نیز بازتاب فراوانی یافت. در این فیلم سارق که مانند بهمن مردی بسیار جوان است ضمن توضیح چگونگی سرقت از بانک می‌گوید که هنگام بازگشت به منزل همراه با پول‌های سرقتی (۱۷ میلیون تومان)، دو قوطی شیرخشک از آن پول‌ها برای بچه‌اش خریده است و سپس به گریه می‌افتد، و این سوال در ذهن بیننده گزارش شکل می‌گیرد که سرنوشت او چه خواهد شد؟! و هم‌زمان البته خوانندگان کتاب “بینوایان” به یاد “ژان والژان و یک قرص نان” می‌افتند. کتابی که امروز برای مردم ایران، نه فقط یک کتاب، که داستان زندگی روزمره‌ی آن‌هاست. داستانی که هر روز در برابر چشمان‌شان رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. اما برای “ژان والژان‌های” واقعی به جای کشیش خیالی داستان، آخوندی‌ واقعی هست که طناب دار را بر گردن‌شان می‌اندازد و البته برای “کوزتِ” واقعی ما نیز راهی نمی‌ماند جز ادامه راه پدر و شاید هم تن‌فروشی.

جمهوری اسلامی در حالی این چنین با قساوت با بهمن ورمزیارها برخورد می‌کند که تمام مقامات آن از بالا تا پایین فاسد و دزد هستند، آن هم دزدهایی که هر سال ده‌ها میلیارد دلار (و نه تومان) به جیب می‌ریزند. حکومتی که فقر و بیکاری را به اکثریت بزرگ جامعه تحمیل کرده و در عوض گروه کوچکی سرمایه‌دار و مزدور حکومتی از نتیجه‌ی کار و زحمت کارگران در رفاه و آسایش بسر می‌برند. حکومتی که هر گونه صدای مخالف را با قهر پاسخ می‌دهد و حتا در کوچک‌ترین امور شخصی مردم به نام دین و حکومت دینی دخالت می‌کند.

حکومتی که دستگاه قضای آن از جمله فاسدترین دستگاه‌های قضایی در تمام دنیاست. حکومتی که سعید طوسی را که نور چشم “رهبر” است به رغم شواهد غیرقابل انکار از تجاوز به کودکان تبرئه می‌کند، یا سعید مرتضوی را که در چندین قتل سیاسی نقش اصلی را داشته در نهایت به ۲ سال زندان محکوم می‌کند که البته اجرای آن هنوز در پرده ابهام است. آن وقت کارگران را به جرم اعتصاب به شلاق محکوم می‌کند. کارگران پیشرو را به جرم دفاع از کارگران به سال‌ها زندان محکوم می‌کند. اعتصاب را جرم و کارگران را به دادگاه می‌کشاند. جوانان معترض را در زندان و در زیر شکنجه به قتل می‌رساند و آن وقت با وقاحت و بی‌شرمی تمام می‌گوید خودکشی کرده‌اند و معتاد بوده‌اند.

محمود احمدی‌نژاد که به خاطر دور شدن از قدرت و نعمات مادی مشارکت در قدرت از خامنه‌ای هم دلگیر شده، در مصاحبه‌ی اخیرش در ارتباط با فساد و جنایات قوه قضاییه می‌گوید: “وقتی اختیارات دادستان مشهد دو بند انگشت از خدا کمتر است، دادستان کل که لابد هم سطح خداست. رئیس قوه که بالاتر است… من به رهبری گفتم تا به حال در عمرم احساس نیاز به دروغ پیدا نکرده‌ام؛ نه اینکه دروغ نگفته‌ام. چون ما عادت کرده‌ایم راحت همین طور دروغ می‌گوییم… اما یک‌جا هست که ناچارم طوری حرف بزنم که شاید برخی از آن برداشت دروغ کنند. من هر جا می‌روم درباره قوه قضائیه که می‌پرسند، مجبورم این‌طوری صحبت کنم. چون من می‌دانم چه خبر است. ایشان با خنده گفتند اشکالی ندارد. من هم با خنده گفتم پس مسئولیتش به عهده شماست که رئیس حکومتید”.

خامنه‌ای که بی‌عدالتی و جنایات قوه قضاییه را با لبخند رضایت پاسخ می‌دهد، البته که مسئول تمام این جنایات از جمله اعدام بهمن ورمزیارهاست و بی‌شک مادران بهمن‌ ورمزیارها در فردا پاسخ روشنی به لبخند خامنه‌ای خواهند داد.

خامنه‌ای در راس حکومتی قرار دارد که در دوران موجودیت خود بیشترین احکام اعدام را صادر و اجرا کرده است. از اعدام‌های دهه‌ی اول حکومت اسلامی تا هم اکنون که با فاصله‌ی بسیار زیاد بالاترین میزان اجرای حکم اعدام در جهان را نسبت به جمعیت به خود اختصاص داده است.

به گزارش سازمان عفو بین‌المل حداقل ۵۰۷ حکم اعدام در سال ۲۰۱۷ در ایران اجرا شده که بیش از نیمی از تعداد کل اعدام‌های ثبت شده در جهان – بدون احتساب چین – است و البته همه این را می‌دانند که بسیاری از اعدام‌ها در ایران نیز ثبت نشده و در خفا و بدون سروصدا صورت می‌گیرد. در کل دولت ایران به همراه سه دولت اسلامی دیگر یعنی عربستان سعودی، عراق و پاکستان مسئول اجرای ۸۴ درصد از کل اعدام‌های انجام شده در جهان هستند. هم اکنون از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل تنها در ۵۶ کشور هنوز مجازات اعدام در قوانین وجود دارد که از این تعداد ۲۳ کشور این حکم را در سال گذشته در عمل اجرا کردند که از میان این ۲۳ کشور ۱۵ کشور دولتی اسلامی دارند. در کل از ۹۹۳ اعدام ثبت شده در سال گذشته تنها ۴۱ اعدام ثبت شده در کشورهایی صورت گرفته که دولتی اسلامی ندارند.

براساس این گزارش در سال ۲۰۱۷ میلادی در ایران چهار نفر که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ ساله داشته‌، اعدام شده‌اند و ۳۱ حکم اعدام در ملاء عام اجرا شده است.

این آمارها خود به خوبی پرده از واقعیت دولت جمهوری اسلامی برمی‌دارند. دولتی که در تمامی عرصه‌ها از وحشیانه‌ترین روش‌ها در برخورد با کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، و بیکاران و محرومان جامعه بهره می‌برد. از برخورد داعشی به زنان به خاطر حجاب تا اعدام جوانان محروم جامعه به جرم دزدی، آن هم توسط دزدان واقعی که صدور و اجرای حکم را برعهده دارند و از همه وحشیانه‌تر اعدام در ملاء عام مانند داعش. هر چند که باید بر روی این مساله انگشت گذاشت که جمهوری اسلامی پیش از پیدایش داعش و از ابتدای کسب قدرت سیاسی این روش‌ها را اتخاذ کرد و در واقع طالبان و داعش ادامه دهنده‌ی مسیر جمهوری اسلامی در بهره‌گیری از این روش‌های وحشیانه بوده‌اند.

کارگران و زحمتکشان ایران ۴ دهه است که زیر چکمه‌های حکومت اسلامی در فقر زندگی کرده و از هر گونه آزادی سیاسی محروم هستند. هزاران مادر، نه، ده‌ها هزار مادر هم‌چون مادر بهمن ورمزیار در اثر اقدامات حکومت اسلامی خون گریسته‌اند. ارمغان جمهوری اسلامی برای توده‌های کار و زحمت زندگی در جهنم بوده است و دیگر هیچ. اگر در این کشور با این حجم وسیع از دزدی، قتل، اعتیاد، تن‌فروشی و مانند آن‌ها روبرو هستیم، مسئول واقعی همه‌ی این مصائب اجتماعی جمهوری اسلامی است و این مقامات جمهوری اسلامی هستند که باید محاکمه شوند تا پاسخ‌گوی آن لبخندهای کریه‌شان در خون گریستن مادران داغدیده شوند. و این تنها زمانی میسر است که حاکمان را توده‌های مردم، کارگران و زحمتکشان با قهر انقلابی خود به زیر کشیده و در دادگاه‌هایی که اعضای آن برگزیده‌ی همان کارگران و زحمتکشان هستند به‌طور علنی محاکمه و به مجازات برسانند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۰ در فرمت پی دی اف

یک گزارش کوتاه کارگری -قاسم ومشکل بیکاری

هرروزصبح تعداد زیادی از کارگران بیکار و جویای کار جلودرب کارگاه پروژه پتروشیمی پلیمرکرمانشاه برای اشتغال به کارجمع می شوند.هراز گاهی بواسطه نیاز کارگاه وشرکت یک یا چند تن از این کارگران شانس این را دارند که برای مدتی دراین پروژه مشغول کار شوند.گاهی هم افراد با طرح نیازهای خود واینکه از بیکاری طولانی به ستوه آمده و اگرنتوانند مشغول کار شوند زندگی شان از هم می پاشد، با دلسوزی این وآن واحیانا یکی از مهندسین جذب کار می شوند. افرادی هم با واسطه آشنایانی که در شرکت دارند جذب کارمی شوند.پروژه ی بزرگ و وسیعی است حدود ۷۰۰-۸۰۰ وگاهی بطور متغیر۱۰۰۰ کارگر،مهندس، نقشه بردار، و…نیروی کار دارد. حدود ساعت ۹ صبح یکی از روز های آفتابی  ،اما سرد زمستان است . قاسم یکی از همان افراد پشت درب جویای کاراست که نمی دانم از کدام یک از گروههای سه گانه  جویای کار بوده، حالا شانس آورده جذب کار شده وبه من معرفی می شود. مثل هر تازه واردی مقداری با شک و تردید، اما محکم وبا اراده خودش را برای کار آماده کرد.قاسم باید میلگردهای ضایعاتی ویا سالمی رابه اندازه نیاز کار شرکت به صورت حبه ودیشلمه در آورد. آن طور که از زبان مهندسین مکانیک شنیدیم، این تکه های میلگرد را می خواستند به جای سنگ شکسته  ۴ /٣ مخلوط بتن بکنند تا بتن سنگین بشود و زیردستگاهی حساس که نباید لرزش داشته باشد به کاررود.

برای نحوه کار وآموزش به قاسم ابتدا خودم یک تکه میلگرد نمره ٢٠ به طول ۵/١ را بر داشتم و بر روی چهار پایه کارنزدیک دستگاه قیچی صنعتی نشستم که با الکتروموتور برقی کار می کند،هردقیقه ۵٠ باردهنه اش بازوبسته می شود،یعنی هردقیقه۵٠ سر میلگرد را قطع می کند. ضمن کار لم وقلق کار راهم به قاسم توضیح می دادم. وقتی ازش سوال کردم که تا حالا با دستگاه برقی کار کرده ای ؟ جواب روشنی به من نداد. وقتی که به جای من نشست وشروع به کار کرد چند دقیقه به کارش نظارت کردم،تقریبا دستش به کاربود وبعد از نیم ساعت که کارکرد مطمئن شدم که سوار کار شده وکارش را به طور مرتب وبی نقص ادامه می دهد. دوروز به همین منوال وبدون وقفه ومسئله ای کارکرد. تقریبا   درهرثانیه که دستگاه یک تقه وضربه فرود می آورد یک تکه میلگردرا به طول ۵/١ سانتیمتر با ٢-١ میلیمترکم یا زیاد قطع می کرد،عینا مطابق سفارش ودستور کاری بود که قبلا گرفته بودیم.

روزسوم که قاسم شروع به کارکرد،متوجه شدم به فاصله هردو- سه باررفت وبرگشت بازوی متحرک قیچی یک بار صدای تق بلند می شود، یعنی یکی دوبارخنثی وبدون این که میلگردی در دهنه قیچی قرار داده شود،هرزمیرود. شروع کار،اول روزبایستی کارمرتب تر و با قوت بیشتر وبهترانجام گیرد، چه شده که قاسم نامرتب ویک ودودرمیان میلگرد به خورد قیچی می دهد ،خیلی تعجب کردم.گفتم ازش سئوال کنم – قاسم چرا مرتب میلگرد در دهن قیچی نمی گذاری؟ وقتی بالای سرش رفتم ومتوجه کارش شدم فوری اصلاح کرد و با فشارهر بار دولبه قیچی که از کنارهم رد می شوند یک تکه میلگرد می پرد!وقتی برگشتم بعد ازدقایقی مجددا دستگاه شروع به تپق زدن کرد،باخود فکر می کردم لابد می خواهد فشار زیاد به دستگاه وارد نشود،که دستگاه خراب بشود وروی دستمان بماند! اما هنوزقانع نشده بودم .دوباره خواستم از قاسم سئوال کنم -چرا این کار را می کند؟هنوزتا بعد ازظهروساعت های طاقت فرسا وکشنده پایانی روز هم خیلی مانده، که قاسم خسته شده باشد، داشتم فکرمی کردم که صدائی آشفته وسراسیمه ام کرد!

– این کارگرچیه؟ کیه؟

– کی اون این جاآورده؟

– کارگر روز مزد است؟

با دستپاچگی ازجا پریدم و خودرابرای پاسخی که نداشتم آماده می کردم. رئیس شرکت بود!درست روبرویم!تا آمدم که من من کنم وتوجیهی بتراشم ،همان طور که در چند قدمی من وقاسم بود وصدایش را هر دو نفر می شنیدیم گفت: اگر این جورکار می کند بگو برود!برود اونجا! اشاره به دربزرگ کارگاه کرد،بروداونجا! بالاخره من هم به زبان آمدم وگفتم: آقا دو روزه کارش مرتب بودوخودم هم متوجه شدم ازش سئوال می کنم، چشم میگم مرتب کار کنه.!رئیس گفت:من چند دقیقه در مسیر هستم می بینم به فاصله هر سه – چهار بارفقط یک بارمیلگرد توی دهن قیچی می گذارد!بایدکاربکند و اگرنمی تواند باید…………!

قاسم حرف های رئیس را شنید و پیش از تذکرمن شروع کرد به مرتب ویک ریزگذاشتن میلگرد توی دهن قیچی،تقریباهردقیقه ۵٠ بارتکرارمی شد،جزئی از دستگاه شد، تق،تق،تق بی وقفه، من با گردن کجی وقاسم با چهره اش که تا بنا گوش و گردن سرخ شده بود به کار ادامه داد.نیم ساعتی دراضطراب ودل شوره گذشت تا هر دو نفرمان دو باره اعتماد خودرا باز یافتیم و وضعیت عادی شد و صدای قیچی وتق وتقش مرتب بود.

ساعتی بعد دو باره متوجه شدم که صدای تق وتق قیچی صدائی زیر به خودش گرفته وآهنگ دیگری را شروع کرده،زیر دندان قیچی نرم وسست است. سرم را روی کار قاسم خم کردم تا ببینم چه کارمی کند،! متوجه شدم که قاسم این باربا باز و بسته شدن هر بار گیوتین که باید یک قطعه ۵/١سانتی را از میلگرد قطع نماید یک تکه ریز٢ یا ٣ میلی ویا تکه های ریز بدون شکل قطع می کند،مثلاوقتی که دو لبه قیچی ده بارروی هم بازوبسته می شود باید ده تکه ۵/١ سانتی که تقریبا پانزده سانت می شود میلگرد را تکه تکه کند، در عوض ده تکه ٢ یا ٣ میلی را قطع نموده که روی هم رفته ٣-٢ سانت می شود، این کار قاسم یعنی همان معامله قبلی با شرکت وکلاه گذاشتن سر شرکت ،منتهی به یک شکل دیگر!بیشتراز دفعه قبلی از کار قاسم متعجب شدم. در نهایت شگفتی وبا آزردگی سئوال کردم قاسم چرا این کاررا میکنی اینها چیه ریز ریز می بری؟ قاسم در منگنه افتاده بود از روی چهار پایه کارش بلند شد راست ایستاد توی صورتم با چهره ای غریب وبیگانه گفت – من به تو می گویم آقای یاوری! گفتم – آقا را ولش کن، به من بگو چه معنی داره این کار؟ دو روز کارت خیلی خوب بود !مگر جنی شده ای؟ گفت: لامصب همه چیز را می دانم!اما از بیکاری می ترسم، بیکاری برایم سخت است!خیلی بیکاری کشیدم!کارم را بلدم!اما مگردیروز نشنیدی که رئیس شرکت با مهندس مکانیک صحبت میکردوگفت که تا دو-سه روزدیگریک تن حبه میلگرد آماده می شود وکار تمام می شود وبعد من …! قاسم نتوانست ادامه بدهد، ومن،! جابجا یخ کردم ،برای لحظاتی مانند شبحی با غمی سنگین واندوهی کشنده احساس کردم که دارم دچار خفگی واختناق می شوم . وبعدبه قاسم فکر می کردم که چگونه مانند کودکی در تلاش است تا ادامه کاری خود را افزایش بدهد.مثلا بجای ٢روز٣ روز ویا بجای یک هفته ده روزبتواند کار بکند!! بله! قاسم برای راه حل مشکل بیکاری خود این فکر به ذهنش خطور کرد!! اما من! ؟ هزاران بار مستاصل تر از قاسم هیچ فکری به ذهنم نرسید!تنها تنفر و تلخی کار، درنظام زشت وضد انسانی سرمایه داری بود که به کامم شبیه زهر آمد، وبی کسی وتنهائی که وجودم را تسخیر کرده بود.

سی ام آذرهشتاد وهشت – خیرالله حسنوند

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۰ در فرمت پی دی اف

 

گسترش اعتراضات توده‌ای با شعار “وای به روزی که مسلح شویم”

امروز جمعه ۳۱ فروردین، شهر کازرون در ادامه اعتراضات روز گذشته، شاهد اعتراض هزاران نفر از جوانان، زنان و دیگر گروه‌های جامعه به سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی بود. در این روز هزاران معترض با الگوبرداری از اعتراضات کشاورزان اصفهانی، محل برگزاری نماز جمعه را به تسخیر خود درآورده و با شعارهایی هم چون “دشمن ما همین‌جاست، همش میگن آمریکاست”، “می‌کشم، می‌کشم، آن که خیانت کند” و “وای به روزی که مسلح شویم” اعتراض خود را به نظام جمهوری اسلامی با فریادی رسا اعلام کردند.

در اصفهان نیز اعتراضات کشاورزان هم‌چنان ادامه دارد. سیاست‌های ویرانگر جمهوری اسلامی در زمینه‌ی محیط زیست و معضل آب، باعث شده تا بسیاری از مردم روستاها را ترک و برای یافتن کار به حاشیه شهرها پناه بیاورند.

هم‌چنین در کردستان در اعتراض به سیاست‌های جمهوری اسلامی در مناطق مرزی که منجر به بیکاری ده‌ها هزار نفر شده است، اعتصاب هم‌چنان ادامه داشته و مدام بر دامنه‌ی آن افزوده می‌شود. سیاست‌های جمهوری اسلامی در مناطق مرزی و بیکاری اغلب جوانان این مناطق، آن‌ها را مجبور به روی آوردن به کارهایی هم‌چون کولبری و مانند آن کرده است که تاکنون تعداد زیادی از جوانان این مناطق به همین دلیل توسط ماموران جمهوری اسلامی به قتل رسیده‌اند، از جمله در روزهای گذشته چهار نفر در شهر دلگان بلوچستان از جمله یک دختر سه ساله در اقدامی جنایتکارانه و کورکورانه توسط ماموران جمهوری اسلامی کشته شدند.

در خوزستان نیز که اعتراضات مردم عرب به تبعیضات ملی در ادامه به اعتراض به بیکاری و فقر تبدیل شده بود، حداقل ۴۰۰ نفر دستگیر شدند.

هم چنین کارگران به طور مستمر در بسیاری از کارخانه‌ها یا در اعتصاب بسر برده و یا در خیابان‌ها دست به راهپیمایی می‌زنند که از آخرین نمونه‌های برجسته‌ی آن می‌توان به اعتراضات کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه و گروه ملی صنعتی فولاد اهواز اشاره کرد.

اعتراضات مالباختگان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی نیز هر روز در گوشه‌ای از کشور صورت می‌گیرد.

سازمان فدائیان (اقلیت) افزایش اعتراضات توده‌ای و رادیکال‌تر شدن اشکال اعتراضی و شعارهای معترضان را نتیجه‌ی تشدید بحران سیاسی – اقتصادی می‌داند. جمهوری اسلامی اما هم‌چنان تنها پاسخ‌اش به خواست‌ها و اعتراضات توده‌ها سرکوب بوده است، هم‌چون اعتراضات توده‌ای دی‌ماه که حداقل به ۱۰۰ شهر گسترش یافت. اگرچه گسترش اعتراضات توده‌ای، رادیکال‌تر شدن اشکال اعتراضی و طرح شعارهایی چون “وای به روزی که مسلح شویم” نشان داده است که سرکوب نمی‌تواند برای همیشه نجات‌بخش رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شود.

در این میان، یکی از نتایج شرایط سیاسی کنونی و آشکار شدن هر چه بیشتر ناتوانی رژیم در سرکوب توده‌ها، تشدید تضادها در حکومت جمهوری اسلامی است.

سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است که تنها راه برای رهایی از ظلم و ستم جمهوری اسلامی و رهایی کارگران و زحمتکشان از فقر، سرکوب، بیکاری و دیگر مصائب نظام سرمایه‌داری، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است. این یگانه راه رهایی کارگران و زحمتکشان ایران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۱ فروردین ١٣٩٧

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

چشم‌انداز تیره‌وتار حل بحران در سوریه

پس از گذشت ٧ سال از قیام مردم سوریه که پی آمد سرکوب آن توسط رژیم استبدادی بعثی، جنگ‌های داخلی، رشد گروه‌های رنگارنگ اسلام‌گرا ، مداخلات قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، کشتار بیش از ٤٦٠هزار تن از مردم، بیش از یک‌میلیون معلول، آوارگی ١٢میلیون‌ انسان و ویرانی این کشور بود، چشم‌انداز حل بحران سوریه همچنان تیره‌وتار باقی‌مانده است.

در ظاهر چنین به نظر می‌رسید که پس از مداخله نظامی مستقیم امپریالیسم روس، بمباران گسترده مناطق تحت تصرف مخالفان و عقب‌نشینی‌های آن‌ها، بحران سوریه به نفع رژیم این کشور، روسیه و جمهوری اسلامی ایران، در حال پایان یافتن است. ماجرا تا آنجا پیش رفت که روسیه برای این‌که رقبای خود را کاملاً کنار بگذارد، ابتکار به‌اصطلاح اجلاس‌های صلح و سازش ژنو را از دست سازمان ملل که به نفع قدرت‌های امپریالیست اروپائی و آمریکائی بود، بیرون آورد و با حمایت جمهوری اسلامی و ترکیه تلاش نمود بحران سوریه را از طریق اجلاس آستانه به نفع خود و رژیم سوریه خاتمه دهد. البته امتیازاتی هم به ترکیه و جمهوری اسلامی بدهد. اما در واقعیت آشکار شد که این‌یک توهم بیش نبوده است. چراکه گرچه گروه‌های نظامی تحت حمایت قدرت‌های رقیب روسیه بسیاری از مناطق تحت کنترل خود را ازدست‌داده‌اند و تضعیف‌شده‌اند، اما معضل بزرگ‌تری، جایگزین معضل پیشین شده است. قدرت‌های حامی گروه‌های رقیب بشار اسد، مستقیماً وارد درگیری‌های نظامی شدند که با آن‌ها نمی‌شد همان برخوردی را داشت که با گروه‌های نظامی مخالف. امپریالیسم آمریکا ، تحت پوشش حمایت از کردهای سوریه به مداخله مستقیم نظامی روی آورد و مناطق تحت کنترل آن‌ها را بسط داد. رژیم ترکیه برای عقب نماندن از ماجرا به بهانه مبارزه با تروریسم، به مداخله مستقیم نظامی متوسل شد، بخش دیگری از سوریه را به تصرف درآورد و طرفداران خود را در آنجا مستقر ساخت. اما این هنوز پایان ماجرا نیست. دولت ترکیه اعلام کرده است که به مناطق دیگری که اکنون تحت کنترل کردها است، حمله خواهد کرد. دولت آمریکا و قدرت‌های اروپائی نیز برای افزایش نقش و نفوذ خود در سوریه و مقابله با روسیه به دنبال دست‌آویزهایی برای بسط مداخله نظامی برآمدند. ماجرای حمله شیمیایی در دوما که دریکی از مناطق تحت تصرف مخالفان رخ داد و به کشته شدن ٧٠ تن و مسمومیت و مجروح شدن ٥٠٠ از مردم عادی انجامید، دست‌آویزی شد که دولت آمریکا و متحدان اروپائی آن دست به یک قدرت‌نمایی نظامی در برابر روسیه بزنند.

از همان آغاز روشن بود که برخلاف آنچه شبکه‌های تبلیغاتی و خبرگزاری‌ها ادعا می‌کردند، واکنش آمریکا در قبال این مسئله نه واقعاً بر سر حمله شیمیائی و در حمایت از مردم بی‌دفاع غیرنظامی و گوشمالی دادن رژیم بشار اسد، بلکه یک قدرت‌نمائی در برابر روسیه بود. بنابراین دامنه حمله نظامی منطبق بر این هدف سیاسی نمی‌توانست آن‌گونه که برخی انتظار داشتند یا تصور می‌کردند وسیع و پردامنه باشد. چون قراری نبود که کار به درگیری نظامی با روسیه بکشد. فقط هدف این بود که به روسیه اعلام کنند بدون نقش و سهم آن‌ها ماجرای سوریه پایان نخواهد یافت. از همین زاویه نیز جنجال‌های تبلیغاتی امروز طرفین که آیا تمام موشک‌ها به هدف اصابت کرده یا تعدادی از آن‌ها پیش از اصابت به هدف نابودشده‌اند، فاقد ارزش‌اند، اگر درک شود که هدف قدرت‌های امپریالیست غربی از این اقدام نظامی چه بود. بنابراین از همان آغاز مشخص بود که یک حمله نظامی با دامنه محدود انجام خواهد گرفت.

به هر رو، در پی حمله شیمیائی، دست‌آویز مناسب پیداشده بود. رئیس‌جمهور آمریکا بشار اسد را متهم به این حمله کرد، او را حیوان نامید و گفت بهای سنگینی خواهد پرداخت. پس‌ازآن نیز اعلام کرد که به‌زودی سوریه را موردحمله نظامی قرار خواهد داد.

ترامپ در پاسخ به واکنش روسیه نیز، که اعلام کرده بود موشک‌ها و پایگاه‌های آن‌ها را منهدم خواهد کرد، به این کشور نیز هشدار داد که موشک‌ها درراه هستند.

اما آن‌گونه که خبرگزاری‌ها انتظار انجام حمله نظامی قریب‌الوقوع روز چهارشنبه را داشتند، حمله‌ای رخ نداد. دلایل آن نیز پوشیده نبود. اولاً- اقدام حمله نظامی به یک کشور دیگر هرچند هم که دامنه آن محدود باشد، لااقل نیاز به تأیید شورای امنیت ملی این کشور داشت. ثانیاً- هماهنگی با ناتو، جلب حمایت لااقل قدرت‌های نظامی مهم اروپائی و اعضای دائمی شورای امنیت ازجمله انگلیس و فرانسه برای این اقدام، به لحاظ سیاسی و نظامی حائز اهمیت بود، که پس از گفتگوهای مستقیمی که صورت گرفت، فرانسه و انگلیس آمادگی خود را برای اقدام مشترک نظامی با آمریکا اعلام نمودند. ثالثاً- دو قدرت اتمی بزرگ دنیا به‌سادگی نمی‌توانند وارد ماجرایی شوند که جهان را با خطر جنگ هسته‌ای مواجه کند. بنابراین می‌بایستی این اقدام نظامی گرچه به‌طور غیرمستقیم علیه روسیه بود، به نحوی با مقامات سیاسی و نظامی این کشور نیز هماهنگ شود که خطر درگیری با روسیه را پیش نیاورد. این را مقامات روسیه در همان زمان اعلام کردند که خط ارتباط ویژه میان روسیه و آمریکا برقرارشده تا بتوان از هرگونه اقدام ناگهانی و شتاب‌زده جلوگیری کرد.

در همین حال، سفیر روسیه در سازمان ملل، درحالی‌که خواستار خودداری آمریکا و متحدانش از اقدام نظامی علیه سوریه بود،

‌ اولویت فوری کشورش را رفع خطر وقوع جنگ میان قدرت‌ها اعلام نمود. سخنگوی وزارت خارجه روسیه نیز اعلام کرد که مسکو به دنبال بدتر شدن وضعیت نیست، اما اتهامات بدون محتوا را هم نمی‌پذیرد. پس از پایان عملیات نظامی، وزیر دفاع آمریکا نیز اعلام نمود که اقدام نظامی را با روسیه هماهنگ نموده و این کشور را در جریان عملیات قرار داده است.

این واقعیت بار دیگر به‌خوبی نشان می‌دهد که قدرت‌های امپریالیست در عین رقابت برای تسخیر کشورهای دیگر، به‌منظور بسط نفوذ سیاسی و نظامی خود، غارت و چپاول و کشتار مردم، هرجائی که منافع آن‌ها ایجاب کند، با یکدیگر سازش می‌کنند.

سرانجام این‌که روز ٢٥فروردین، بمباران چندین مرکز نظامی و تحقیقات نظامی سوریه مورد حملات موشکی قرار گرفت.

رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام نمود که در هماهنگی با فرانسه و بریتانیا دستور حمله به مراکز تحقیقات و زرادخانه شیمیایی ارتش سوريه را صادر كرده است. وی به روسیه و ایران هشدار داد که به حمایت از حکومت بشار اسد پایان دهند. او گفت: امشب برای دو حکومتی که بیش از همه مسئول حمایت، تجهیز و تأمین مالی رژیم جانی بشار اسد هستند، پیامی دارم. روسیه باید تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد به حرکت در این مسیر سیاه ادامه بدهد یا می‌خواهد به‌عنوان نیروی حامی ثبات و صلح به ملل متمدن بپیوندد. امید است روزی ما با روسیه و شاید حتی ایران کنار بیاییم؛ شاید هم این‌طور نشود. افزایش همکاری دوستان ما، اعم از عربستان سعودی، امارات، قطر، مصر و سایر کشورها می‌تواند تضمین کند که ایران نفعی از نابودی داعش نمی‌برد.

در جریان این حمله ١٠٠ تا ١٢٠ موشک به مراکز نظامی و تحقیقاتی سوریه شلیک شد. خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران به نقل از خبرنگار تلویزیون «روسیا الیوم» اهداف بمباران‌شده را به شرح زیر اعلام نمود.تیپ 105 گارد ریاست‌جمهوری در دمشق،پایگاه دفاع هوایی در کوه «قاسیون» در دمشق، فرودگاه نظامی «المزه» در دمشق،مرکز تحقیقات علمی در «برزه» دمشق،مرکز تحقیقات علمی در «جمرایا» واقع در ریف دمشق،تیپ 41 نیروهای ویژه در ریف دمشق،مواضع نظامی در نزدیکی «الرحیبه» در قلمون شرقی واقع در ریف دمشق،مواضعی در منطقه «الکسوه» در ریف دمشق، مرکز تحقیقات علمی در ریف حماه، انبار مهمات ارتش در حمص هدف قرار گرفت.

با پایان این عملیات، اتحادیه اروپا از این اقدام نظامی حمایت کرد و صدراعظم آلمان آن را واکنش الزامی و مناسب در پاسخ به حملات شیمیایی رژیم اسد به غیرنظامیان نامید. ‎

رئیس‌جمهوری روسیه حملات آمریکا و متحدانش به سوریه را یک اقدام تجاوزکارانه خواند و حملات شیمیایی در شهر دوما را “صحنه‌سازی” خواند که از آن به‌عنوان بهانه‌ای برای حمله استفاده شد.

خامنه‌ای در جمع سران رژیم گفت: بنده صریحاً اعلام می‌کنم رئیس‌جمهور آمریکا، رئیس‌جمهور فرانسه و نخست‌وزیر انگلیس جنایتکارند و جنایت کردند. وی درعین‌حال کوشید، سیاست توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه جمهوری اسلامی و نقش جنایت‌کارانه آن را در کشتار مردم سوریه و ویرانی این کشور انکار کند و افزود: اینکه گفته می‌شود جمهوری اسلامی ایران توسعه‌طلب است، سخنی دروغ و خلاف واقع است و ایرانِ بزرگ و آباد و یکپارچه، قصد توسعه‌طلبی در منطقه و هیچ نقطه‌ای از دنیا را ندارد. حضور جمهوری اسلامی ایران در منطقه غرب آسیا و در کنار گروه‌های مقاومت در سوریه در چارچوب حمایت از مظلوم است. درست همان استدلال رسوای قدرت‌های امپریالیست و رژیم ترکیه که توسعه‌طلبی خود را به نام مبارزه با تروریسم و دفاع از مردم سوریه توجیه می‌کنند.

پس از حمله نظامی آمریکا و متحدانش، روسیه تلاش کرد لااقل در عرصه سیاسی با طرح مسئله در شورای امنیت و محکوم کردن اقدام نظامی، رقبای امپریالیست خود را زیر فشار قرار دهد. اما از میان پانزده عضو این شورا تنها توانست حمایت دو عضو آن، چین و بولیوی را به دست آورد. این‌یک شکست سیاسی برای روسیه بود، چراکه حتی نیازی به استفاده از حق وتو نیز پیش نیامد. در جریان بحث‌هایی که بر سر این مسئله صورت گرفت، آشکار بود که هدف سیاسی اقدام نظامی محدود آمریکا و متحدانش وادار کردن روسیه به عقب‌نشینی برای کسب امتیازات برای حل‌وفصل مسائل سوریه بود. در این اجلاس حتی نماینده انگلیس برای بی‌اعتبار کردن تلاش‌های پوتین در به‌اصطلاح اجلاس‌های صلح آستانه که درواقع برای دور زدن کنفرانس‌های ژنو برپا گردید، اعلام کرد که اگر می‌خواهید مسئله سوریه حل شود، در اجلاسی در سوئد شرکت کنید.

این اقدام نظامی البته مرحله حدیدی در منازعه و تقابل‌های آمریکا و برخی کشورهای اروپائی با روسیه خواهد بود و می‌تواند بحران سوریه را از آنچه که اکنون هست عمیق‌تر خواهد کرد. بحران سوریه اکنون بیش از هر زمان دیگر تیره‌وتار به نظر می‌رسد. با افزایش مداخلات نظامی مستقیم قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی خیال‌بافی است که کسی تصور کند بدون توافق لااقل مهم‌ترین قدرت‌های جهانی به‌ویژه آمریکا و روسیه مردم سوریه بتوانند از فجایعی که با آن مواجه‌اند اندکی رهایی یابند. آیا می‌تواند چنین توافقی به دست آید. البته ناممکن نیست. در سوریه اکنون دو معضل مهم وجود دارد که مانع خاتمه جنگ و بحران‌اند. یکی بر سرکار ماندن بشار اسد که مانعی است بر سر راه سهیم شدن مخالفان رژیم به‌ویژه آن گروه‌هایی که موردحمایت غرب‌اند و دیگری حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه است که آمریکا و اسرائیل و اغلب دولت‌های عربی شدیداً مخالف آن هستند. هر دو این معضلات نیز با موضع روسیه گره‌خورده است. برجای ماندن بشار اسد فقط با حمایت روسیه ممکن شده است. حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه نیز فقط تحت حمایت روسیه امکان‌پذیر است. اگر حمایت روسیه نبود جمهوری اسلامی مدت‌ها پیش ناگزیر به ترک سوریه شده بود. حتی ترکیه نیز با جلب حمایت روسیه و مانور دادن میان آمریکا و روسیه، توانسته بخشی از خاک سوریه را اشغال کند. بنابراین تا وقتی که روسیه به سیاست کنونی خود ادامه دهد و این دو معضل حل نشوند، بحران سوریه در کل، حل نخواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۹ در فرمت پی دی اف

 

کودکان، قربانیان سیاست‌های نکبت‌بار و ویرانگر جمهوری اسلامی

در حاکمیت جمهوری اسلامی، بجز اقلیتی محدود که از آبشخور این نظام ارتزاق می کنند، بقیه آحاد جامعه، جملگی به درجات مختلف طعم سرکوب، ستم و بی عدالتی هیات حاکمه ایران را تجربه کرده اند. کارگران، طی چهار دهه زیر فشارهای نفس گیر معیشتی و اعمال سیاست های بگیر و ببند نیروهای امنیتی، زخمی عمیق بر گرده شان نشسته است. زنان، زیر ضرب آهنگ بی رحمانه قوانین مردسالار، تبعیض آمیز و جنسیتی نشات گرفته از شریعت و ارتجاع اسلامی، به تیرگی روزگار می گذرانند. فعالان سیاسی و کنشگران اجتماعی، لحظه ای از کابوسِ زندان و بند در امان نیستند. شاعران، روزنامه نگاران و نویسندگان منتقد، برای پاسداری از آزادی بیان و قلم، زیر چرخ دنده های سنگین دستگاه های امنیتی هزینه های گزافی داده اند. معلمان، در سایه جهالت جمهوری اسلامی، “فرهیختگی” شان یکسر به تاراج رفته است. نیروهای آزادی خواه، مبارز و کمونیست، طی چهار دهه گرفتار داغ و درفش و بندند و طناب مرگ طی تمامی این سال ها به نوازش گلوگاه سرخ شان نشسته است. در این میان اما، روایت کودکان همیشه روایت دیگری بوده است.

در حاکمیت ویرانگر جمهوری اسلامی، روایت کودکان، کودکانِ کار، کودکانِ خیابانی، کودکانِ بازمانده از بازی های کودکانه ، کودکانِ به تاراج رفته در ناامنی ارتجاع اسلامی، تجربه ای سراسر غمبار است. در این میان، قصه کودک دخترانِ پرپر شده در ناامنی و ستمی که نظام جمهوری اسلامی برایشان رقم زده است، باز هم دلخراش تر از هر روایت دیگر ا­ست. روایتی دردمندانه، که تلخی ماندگارش، گلو را می سوزاند، درد در رگان آدمی می نشاند، تو گویی اخگری سوزان بر تن و جان آدمی شعله می کشد. قصه پرپر شدن ستایش ها و آتناها، روایت تلخ به تاراج رفتن مهدیه، کیانا، اهورا و حنانه ها. قصه دردمندانه کودک دخترانی که روایت تجاوز و مرگ فجیع شان، به کابوسی روزمره برای جامعه و خانواده های آنان تبدیل شده است.

برای فهم فاجعه، فقط کافیست خبرهای رسمی و منتشر شده در همین سال های اخیر را دنبال کنیم. پنجم مرداد ۹۴: مهدیه، کودک ۶ ساله­ی سبزواری، ناپدید می شود. چهار روز بعد، پیکر به تاراج رفته او پیدا می شود. تجاوز و قتل توسط پسر عموی ۱۶ ساله اش. پانزده اردیبهشت ۹۵: ستایش، دختر بچه افغانی که در ایران زندگی می کرد، توسط جوان ۱۶ ساله همسایه، به خانه برده شد و پس از تجاوز به قتل رسید. خرداد ۹۵: حنانه، دختر بچه ۵ ساله، روز ۲۶ خرداد در شهرک ولیعصر شهرستان سنقر و کلیایی، از خانه خارج شد و دیگر باز نگشت. روز بعد ماموران جسد او را با دست و پای بسته زیر پل ورودی کمربندی جدید شهر پیدا کردند. تجاوز و قتل، توسط مرد همسایه. خرداد ۹۶: آتنا اصلانی، دختربچه ۷ ساله پارس آباد مغان که به وضع دردآوری توسط مرد مغازه دار محله شان مورد تجاوز و سپس به قتل رسید. مهر ۹۵: خانواده  کیانا، صبح روز چهارشنبه ۵ مهر، خبر ناپدید شدن دختربچه ۷ ساله شان را به پلیس شهرستان سبزوار اطلاع می دهند. باز هم فاجعه تجاوز و قتل تکرار شد، و اینبار عامل چنین فاجعه ای دلخراش، شوهر عمه کیاناست. مهر ۹۶، اهورا ناپدید می شود. چند روز بعد پیکر به تاراج رفته اهورای سه ساله در ازدحام ناامنی شهر پیدا می شود. تجاوز و قتل، توسط دوست و شریک زندگی مادرش.

اخبار تجاوز و پرپر شدن این غنچه های به تاراج رفته اما، گویی پایانی ندارد. عقربه زمان، همچنان در مسیر تجاوز و مرگ دختران خردسال پیش می رود و اینبار تیک تاک کنان به سمت ندا نشانه رفته است. اینبار فاجعه در منطقه “ساختمان قلعه” محله ای حاشیه نشین در حومه مشهد رخ داده است. دختربچه ۶ ساله ی افغانی که توسط مرد میوه فروش همسایه به اندرون خانه هدایت می شود و بقیه ماجرا. روزنامه شرق، تلخی فاجعه را در گزارشی مبسوط اینچنین روایت کرده است. ندا، هفتم فروردین ۹۷، درست در روزهای شادمانه نوروزی برای خرید نان از خانه بیرون می رود و دیگر برنمی گردد. همسایه سر کوچه، ندا را به هوای خوردن شیرینی عید، به اندرون خانه می کشاند و ندا دیگر به خانه باز نمی گردد…داوود، پدر ندا می گوید: من چاه کن هستم. شب که از سر کار برگشتم، دیدم بچه ها دنبال نان نرفته اند. هزار تومان دادم به ندا که برود نان بخرد. رفت نان بگیرد و دیگر برنگشت…رفتم سرخیابان و هرچه گشتم، پیدایش نکردم. پسرم را فرستادم نانوایی و نانوایی گفت: ندا زود نان گرفته و برگشته… همان وقت که پدر ندا پابرهنه در کوچه می دویده، به همسایه میوه فروش سر کوچه بر می خورد. همانکه در حیاط خانه، بساط میوه فروشی داشته و آن ها مشتری ثابتش بودند. مرد همسایه، از پدر ندا می پرسد، چرا نگران است و او می گوید، دخترش دو ساعت است از خانه بیرون رفته تا نان بخرد، اما هنوز بر نگشته است. پدر ندا فکر می کرده که او را دزدیده اند و برده اند محله بسکابادی تا آنجا کلیه هایش را در بیاورند. دیگر “مطمئن بودم بچه را برده اند تا کلیه هایش را بفروشند”. ساعاتی بعد، یک گونی بزرگ جلوی حوزه علمیه و مسجد اهل تسنن نور، صد قدم بالاتر از خانه ندا، پیدا می شود. پیکر دخترکی با لباس آبی، چشمانی نیمه باز و دهانی پر از دستمال در درون یگ گونی پیاز… پدر ندا، موبایل را جلوی چشمانمان می‌گیرد… ندا داخل گونی است… رد دست‌های میوه‌فروش روی گردنش مانده…حالا می‌فهمم زره‌گل (مادر ندا) چرا نگران درد گردن ندا بود… ندا با چشم‌های نیمه‌باز نگاهمان می‌کند. دستمال‌های توی دهنش خونی است، نخ‌های پلاستیکی گونی پیاز، داخل موهای مشکی‌اش رفته اند و چشم‌های بی‌حالش جایی وسط آسمان را نگاه می‌کند… پدر عکس بعدی را نشانمان می‌دهد… ندا داخل کاور است، جسد توی پزشکی قانونی با سینه شکافته که با نخ‌های درشت دوباره به هم وصلش کرده‌اند… ثابت برادر ندا، همان‌طور که با آب‌وتاب دارد موقعیت عکس را برایمان شرح می‌دهد، می‌گوید: مادرم که این عکس را دید، غش کرد.

روایت مرگ ندا، به شدت دردناک و نفس گیراست. همانند روایت ستایش و آتنا و دیگر دخترکانی که قربانی شرایط نکبت بار حاکم بر جامعه شده اند. پوشیده نیست، که با بودن جمهوری اسلامی، ندا، آخرین قربانی به تاراج رفتن دختر کودکانی از این دست نیست. ندا، آتنا و ستایش ها، قربانی ناامنی و ویرانگری حاکمیت ارتجاعی و ننگین جمهوری اسلامی هستند. نظامی که در هر گوشه اش جنایت و تجاوز سر باز کرده است. حاکمیتی که بیکاری، حاشیه نشینی و فقر و فلاک را در جای جای کشور گسترانده است. رژیمی که خشونت را در جامعه نهادینه کرده است. نظامی که در آن میلیون ها کودک فقر زده، بجای کودکی کردن، بجای نشستن در کلاس درس، به جای آموزش و پرورش، به صورت روزمر‌ه‌گی در خیابان ها و درون زباله ها پرسه می زنند. رژیمی که در سایه حاکمیت ننگین آن، تجاوز و مرگ، اعتیاد و فحشا، کلیه فروشی، دزدی و چپاول سرا پای جامعه را فرا گرفته است. حاکمیتی که بیش از ۱۰ میلیون بیکار دارد و افزون بر ۱۲ میلیون نیز، در حاشیه شهرهای بزرگ زندگی می کنند. زندگی که نه، به روزمرگی روزگار می گذرانند. توده هایی فقر زده و بی بهره از کمترین امکانات رفاهی، آموزشی و فرهنگی لازم برای یک زندگی متعارف و معمولی، حاشیه نشینانی که زندگی شان، حتا در حوالی یکی از ثروتمندترین شهرهای ایران (مشهد) نیز دردآور است. گوشه هایی از حکایت حاشیه نشینی در این شهر را که در گزارش روزنامه آمده است، با هم دنبال می کنیم: “قلعه ساختمان” در شرق مشهد واقع شده و منطقه‌ای حاشیه‌نشین است. بافت محله، شبیه همه محله‌های فقیرنشین در هر کجای ایران است. کلا در این محله امنیت وجود ندارد… تنها پارک اینجا هم که یگانه مرکز تفریحی این منطقه است، پاتوق و مرکز مصرف مواد مخدر محسوب می‌شود… خانه‌های دوبرِ زیادی در محله دیده می‌شود که داخلشان پر از سگ است… اینجا خانه­ی کلی‌فروش‌های مواد مخدر است… زنان محله دو دسته اند، یا تحت هیچ شرایطی از خانه بیرون نمی‌آیند، یا آن ها که بیرون می‌آیند تن‌فروشی می‌کنند. یک قرارداد نانوشته بین آنها و همسرانشان وجود دارد. مثل حبیب که از خانه بیرون زده، جلوی در ایستاده و برایمان تعریف می‌کند که خروس‌های افغانی برای جنگ، خروس‌های بهتری هستند. پسرش مسعود، کنارمان ایستاده و بچه‌های جمعیت از او می‌پرسند مادرش کجاست؟ و او می‌گوید خانه کار دارد. کمی بعد، مردی آرام وارد خانه‌ می‌شود و از پله‌ها بالا می‌رود. بعد حبیب، همان‌طور که دارد درباره خروس‌ها برایمان می‌گوید، درِ خانه‌اش را می‌بندد و با ما به سمت یکی از کوچه‌های فرعی می‌آید… پسرهای ١۴ ساله و دخترهای ١٠ ساله همه نامزد دارند. پسرهای بزرگ‌تر که چهره ناآشنا دیده‌اند، زیپ کاپشنشان را پایین می‌کشند تا تیزی نوک تبری را که زیر آن پنهان کرده‌اند، به رخمان بکشند”.

این روایت و روایت های دیگری از این دست را پایانی نیست. سیستم قضایی جمهوری اسلامی، می تواند به درخواست پدر و مادر ندا، قاتل را در ملاء عام اعدام کند، همانگونه که قاتل “ستایش” را اعدام کردند، همانگونه که قاتل آتنا اصلانی، دختربچه ۷ ساله پارس آباد مغان را برای عبرت دیگران به دار کشیدند. با اعدام متجاوزین، آیا نتیجه ای حاصل شد؟ آیا این اعدام ها، عبرتی برای دیگر متجاوزان در ایران شد؟ آیا تجاوز و پرپر شدن “ستایش”ها و “آتنا”های در جامعه متوقف شد. پاسخ به همه این پرسش ها یک نه بزرگ است.

فحشاء، اعتیاد، دزدیدن کودکان برای بیرون آوردن کلیه ها جهت فروش و مهمتر از همه تجاوز و قتل دختران خرد سال که مدام تکرار می شود، تماما حاصل شرایط نابسامان فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه است. وضعیت اسفباری که حاکمیت ارتجاعی و قرون وسطایی جمهوری اسلامی برای توده های مردم ایران رقم زده است. پوشیده نیست که با بودن جمهوری اسلامی نمی توان کمترین روزنه امیدی نسبت به بهبود وضعیت شرایط موجود داشت. جمهوری اسلامی، خود عامل و بستر ساز اصلی همه این جنایات است. کودکان، خود قربانیان سیاست‌های نکبت‌بار و ویرانگر طبقه حاکم هستند. بنابر این، پیش از همه باید این نظام متعفن را به زیر کشید و بر ویرانه های آن حاکمیت شورای کارگران و زحمتکشان را مستقر ساخت. حاکمیت شورای کارگران و زحمتکشان، یگانه حاکمیتی است که قادر است به فوریت نقطه پایانی بر تمامی ویرانگری ها و تبه کاری های موجود بگذارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۹ در فرمت پی دی اف

 

حداقل دستمزد و راه رهایی از زندگی دشوار و معیشت فقیرانه

بر طبق تصمیم شورای عالی کار، در آخرین روزهای پایانی اسفند سال ۹۶، حداقل دستمزد سال ۹۷، ۸/ ۱۹ درصد افزایش یافت و از ۹۳۰ هزار تومان به حدود یک میلیون و ۱۱۱ هزار تومان رسید. در بیست و دوم فروردین سال جاری نیز افزایش “سایر سطوح مزدی” به میزان ۴/ ۱۰ درصد به‌اضافه روزانه ۲۸۰۸ ریال، به تصویب این “شورا” رسید. به‌رغم تبلیغات وزیر کار و عوامل آن در تشکل‌های دست‌ساز دولت پیرامون افزایش حداقل دستمزد بیش از رقم تورم و بر پایه سبد هزینه‌ها، اما مجموعه مزد به شمول حق مسکن و حق اولاد و سایر مزایا، کل دریافتی اکثریت کارگران حتا به یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هم نمی‌رسد. ایلنا اعتراف کرد مزد دریافتی ۸۲ درصد از کارگران در سال ۹۶، کم‌تر از یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان بوده است. در حالی‌ که کابینه روحانی و وزیر کار آن مدام بر نرخ تک رقمی تورم تاکید می‌کنند و آن را در زمره‌ی افتخارات خود به حساب می‌آورند، اما تمامی شواهد حاکی از آن است که نرخ تورم واقعی دو رقمی و دو تا سه برابر رقم کاغذی و ادعایی آن‌هاست. حتا اگر نوسانات ارزی و افزایش قیمت دلار آمریکا و تاثیرات بی‌واسطه آن را بر افزایش عمومی قیمت‌هاو کاهش ارزش پول در نظر نگیریم، بر پایه پیش‌بینی‌های کارشناسان اقتصادی وابسته به حکومت، تورم کالاهای ضروری بیش از ۲۰ درصد خواهد بود. مطابق برآورد همین کارشناسان که ایلنا نیز به آن استناد کرده است، خط فقر نسبی و یا حداقل هزینه‌های ضروری ماهانه یک خانوار ۴ نفره، ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است که با احتساب تورم ۲۰ درصدی می‌شود ۴ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان. گرچه هم میزان تورم و هم هزینه‌های ماهانه یک خانوار ۴ نفره، در عالم واقعی بیشتر از این است، اما حتا بر طبق همین برآورد حداقل دستمزد ۹۷ حدودا معادل ۲۵ درصد هزینه‌های ضروری است و اگر سایر مزایای مزدی و اضافه کار و غیره به آن اضافه شود، در خوش‌بینانه‌ترین حالت به یک سوم خط فقر هم نمی‌رسد!

ایلنا به نقل از “رئیس ستاد اجرایی فرمان امام ره” می‌نویسد در حال حاضر بیش از ۴۲ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند. ۱۲ میلیون زیر خط فقر مطلق و ۳۰ میلیون زیر خط فقر نسبی. روشن است که دستمزدهای ۹۷ شمار بیشتری از کارگران و خانواده‌های کارگری را به زیر خط فقر و این صف چند ده میلیونی پرتاب خواهد کرد و اگر پیش از آن به این صف ملحق شده باشند، فقر و گرسنگی بیشتری را بر آن‌ها تحمیل خواهد کرد.

اما این هنوز تمام ماجرا نیست. واقعیت این است که وخامت اوضاع اقتصادی، افزایش قیمت کالاها، نوسانات ارزی و افزایش بهای دلار که بی‌چون و چرا زندگی کارگران و تمام سطوح جامعه را تحت تاثیر قرار داده است، وضعیت معیشتی فلاکت‌بارتری را برای کارگران و عموم زحمتکشان رقم زده است. شاید بتوان گفت تهاجم ناشی از افزایش قیمت ارزهای خارجی بویژه افزایش قیمت دلار آمریکا به سطح معیشت و قدرت خرید طبقه کارگر، در هیچ یک از سال‌های ریاست جمهوری روحانی تا به این اندازه گسترده نبوده است. دلار آمریکا که در فروردین سال ۹۶ حدود ۳۷۰۰ تومان خرید و فروش می‌شد، در فروردین سال ۹۷ به حدود ۶۰۰۰ تومان رسید. در پی این افزایش ۸۰ درصدی نرخ دلار، کالاها و خدمات مورد نیاز کارگران نیز کم‌وبیش به همین نسبت گران‌تر شد و به یک معنا ارزش پول کشور و قدرت خرید کارگران نیز به همین سیاق کاهش یافت. بنابر این مثل روز روشن است که افزایش حدود ۲۰ درصد حداقل دستمزدهای اسمی، هیچ دردی را از کارگران دوا نمی‌کند. این ۲۰ درصد افزایش، قبل از آن‌که بخواهد اثرات مثبتی بر زندگی و معیشت کارگر بگذارد، در مقابل آن ۸۰ درصد محو و نابود شده است. آن‌چه که در عالم واقعی اتفاق افتاده این است که به رغم افزایش ۲۰ درصدی دستمزد اسمی اما دستمزد واقعی ۶۰ درصد کاهش یافته است. حتا اگر با در نظر گرفتن نوسانات بعدی و کاهش موقت و نسبی نرخ دلار و با مسامحه کاری در ارزیابی از افزایش نرخ دلار، نیمی از این رقم را کنار بگذاریم و آن‌طور که کارشناس اقتصادی رژیم در ایلنا می‌گوید، افزایش نرخ ارز را ۴۰ درصد در نظر بگیریم، باز هم دستمزد واقعی و قدرت خرید طبقه کارگر ۲۰ درصد کاهش یافته است.

در حالی که هزینه زندگی یک خانوار ۴ نفره همان‌طور که دو تشکل مستقل کارگری؛ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و “گروه اتحاد بازنشستگان” در بیانیه مشترکی که در رابطه با دستمزد ۹۷ مورخ ۱۵ بهمن ۹۶ انتشار دادند و با استناد به سند رسمی هزینه‌های خانوار بانک مرکزی در سال ۹۵ و در نظر گرفتن تورم سال ۹۶ و ۹۷، خواستار ۵ میلیون تومان به عنوان حداقل دستمزد ۹۷ شدند، اما “شورای عالی کار” مطابق شیوه مرسوم خود رقم ناچیزی بر حداقل دستمزد اضافه کرد به نحوی که حداقل دستمزد کم‌تر از ۲۵ درصد این هزینه‌هاست و البته حتا رقم ۵ میلیون تومان زمانی می‌توانست به عنوان حداقل هزینه یک خانوار ۴ نفره باشد که نوسانات ارز و قیمت دلار تا بدین حد افزایش نیافته بود و ارزش پول همراه با قدرت خرید طبقه کارگر تا به این اندازه سقوط نکرده بود.

همانطور که تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است، طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه که تنها و تنها در فکر سود بیشتر و استثمار شدیدتر طبقه کارگرند، در روزهای پایانی هر سال نمایش تکراری و فریب‌آمیز تعیین حداقل دستمزد را که “شورای عالی کار” مجری و صحنه گردان آن است به روی صحنه می‌برند که پایان آن همان‌طور که کارگران مکرر شاهد بوده‌اند، چیزی جز تحمیل فقر و گرسنگی بیشتر و وحشتناک‌تر بر طبقه کارگر و تشدید استثمار این طبقه نبوده است.

سال‌هاست که کارگران و تشکل‌های کارگری خواهان افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر هستند و در همین رابطه اعتراضات متعدد و گوناگونی را سازمان داده‌اند. هر سال رقم پیشنهادی و خواست خود را به اطلاع افراد و نهادهای تصمیم گیرنده رسانده‌اند. اما هیچ‌گاه نه فقط به این خواست توجهی نشده، بلکه حداقل دستمزد به نحوی تعیین شده که وضعیت اقتصادی و معیشت کارگر پیوسته وخیم‌تر شده است. سرمایه‌داران سودجو که همواره مورد حمایت دولت بوده‌اند، در برابر خواست کارگران و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر مقاومت و با آن مخالفت کرده‌اند. در طول نزدیک به ۲۹ سالی که از تصویب و اجرای قانون کار می‌گذرد این روند مدام تکرار شده و کارگران و خانواده‌های کارگری نیز به فقر و تنگدستی و زندگی در شرایط فلاکت‌بارتری سوق داده شده‌اند. گرایش نزولی دستمزدهای واقعی چنان شدید و شتاب کاهش قدرت خرید کارگران چنان زیاد و سهم نیروی کار از ارزش‌های نوینی که خود می‌آفریند چنان اندک و ناچیز است که جمهوری اسلامی را در زمره عقب‌مانده‌ترین، ارتجاعی‌ترین، بیرحم‌ترین و ضدکارگری‌ترین کشورهای سرمایه‌داری درآورده است. طبقه کارگر باید این اوضاع نابسامان وارونه را دگرگون و متحول سازد. برای رهایی از این تیره‌روزی و نگون‌بختی، برای رهایی از استثمار وحشیانه و نازل‌ترین سطح معیشتی که سرمایه برای نیروی کار رقم زده است، راه دیگری جز اعتراض و تشدید مبارزه وجود ندارد. تنها با ایجاد کمیته‌های اعتصاب و کمیته‌های ویژه افزایش دستمزد و سازماندهی مبارزات متحدانه و سرتاسری حول افزایش دستمزد به بالای خط فقر است که می‌توان سرمایه‌داران و دولت آن‌ها را به عقب‌نشینی وادار ساخت.

مساله مبرم‌تر و مهم‌تر بویژه در شرایط کنونی اما این است که پیکار کارگران از حد مبارزه برای افزایش دستمزد و از مبارزه در چارچوب‌های نظم موجود فراتر رود. برای رهایی قطعی از زندگی دشوار و معیشت فقیرانه، برای نجات از شر تمام مصائبی که جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه‌دار حاکم ببار آورده و بر سر کارگران آوار نموده اند، راه دیگری جز تشدید مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، نابودی تمام نظم موجود و استقرار یک حکومت شورایی کارگری وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۹ در فرمت پی دی اف

 

دشمن ما همین‌ جاست

سال‌های بسیاری است که اعتراضات به ریزگردها، خشک شدن رودها و تالاب‌ها، عدم دسترسی به آب شرب سالم و بهداشتی و در مجموع بحران آب و تخریب محیط زیست در سراسر کشور شدت گرفته است. از جمله این معترضان کشاورزان هستند که بارها اعتراض و تجمع داشته‌اند، اما شاید بتوان تجمعات و راه‌پیمایی کشاورزان استان اصفهان، از اواخر بهمن ماه را نقطه عطف این گونه اعتراضات دانست. ویژگی‌های این اعتراضات را می‌توان چنین برشمرد: نخست، استمرار روزانه آن‌ها؛ دوم، پیوستن تعداد هر چه بیش‌تری از روستاییان مناطق مختلف استان و حتا خانواده‌ها به اعتراضات؛ سوم، عبور سریع از اعتراض به قطع حق‌آبه و انتقال آب زاینده‌رود به یزد و یافتن دشمن اصلی، یعنی سران سیاسی و مذهبی رژیم؛ مانند پشت کردن به نماز جمعه اصفهان و سر دادن شعارِ “رو به میهن، پشت به دشمن”؛ هم‌چنین به‌کارگیری شعارهای اعتراضات دیگر، جلوه‌ایست از استمرار و همبستگی اعتراضات کشاورزان با اعتراضات سراسر ایران.

اعتراضات کشاورزان اصفهان، به روال معمول در جمهوری اسلامی، با یورش نیروهای سرکوب مواجه شد. یگان‌های ضد شورش، پلیس و مأموران امنیتی با گاز اشک‌آور و تفنگ ساچمه‌ای به کشاورزان یورش بردند، بسیاری را زخمی کردند و بسیاری را نیز دستگیر. رژیم به وعده و وعید متوسل شد، اما این نیز بر عزم کشاورزان تأثیری نگذاشت و اعلام کرده‌اند تا “آب نیاد تو رودخونه، برنمی‌گردیم به خونه”.

سران رژیم سال‌هاست می‌کوشند کمبود آب در ایران را به کمبود باران، خشکسالی و حتا مصرف بی‌رویه آب در مصارف خانگی نسبت دهند، و از مردم می‌خواهند که در مصرف آب صرفه‌جویی کنند؛ توصیه‌ای ناشی از بی‌لیاقتی آنان در مدیریت بهینه منابع آبی و از آن مهم‌تر، بی‌ثمر. چرا که ۹۰ درصد آب قابل استحصال ایران صرف کشاورزی، ۷ تا ۸ درصد هم در صنعت مصرف می‌شود. از آن گذشته، کم‌آبی که ناشی از موقعیت اقلیمی ایران است، پدیده‌ی جدیدی نیست. معضل امروز ایران، کم‌آبی نیست، بلکه بحران آب است که مقوله‌ای سیاسی – اجتماعی‌ و ناشی از سوءمدیریت منابع آبی‌ست. با آن که اولین نمودهای بحران آب در دهه چهل شمسی خود را نشان داد، اما رژیم شاه اهمیت حفاظت از منابع آبی را نادیده گرفت. روندی که در چهار دهه گذشته نیز ادامه یافت و سوء مدیریت منابع آبی شتاب بیش‌تری گرفت. این همه به رغم هشدار برخی کارشناسان نسبت به خطر بروز بحران آب، و هشدار سازمان‌های بین‌المللی در میانه دهه هفتاد، مبنی بر ورود ایران به مرحله تنش آبی است.

ایران کشوری خشک و نیمه خشک محسوب می‌شود. طبق آمارهای دومین گزارش “کمیته تغییرات آب و هوایی” جمهوری اسلامی به سازمان ملل، میزان بارش جوی حدود ۴۱۳ میلیارد متر مکعب است که ۲۹۶ میلیارد متر مکعب آن بخار می‌شود. بر اثر این موقعیت اقلیمی بود که از هزاران سال پیش، ایرانیان بخشی از آب باران را در دل زمین ذخیره می‌کردند، زیرا در روش آبخوان‌داری* نسبت به سیستم نگهداری سطحی آب‌ها، میزان کم‌تری از آب تبخیر می‌شود. به ویژه آن که زمین‌های آبرفتی ایران قادر به ذخیره بیش از پنج هزار میلیارد متر مکعب آب، یعنی ۱۲ برابر میزان بارندگی سالانه (بسی بیش‌تر از آبی که پشت سدها ذخیره می‌شود) است و بسیاری از زیرساخت‌های لازم برای بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی هنوز وجود دارند. اما سران رژیم، به جای استفاده از سیستم‌های موجود و هماهنگ با شرایط اقلیمی و بهینه‌سازی آن‌ها، که نیازی به سرمایه‌گذاری‌های کلان نداشتند، به سدسازی‌های پرهزینه و بی‌رویه روی آوردند. طی سه دهه گذشته، پروژه اکثر این سدسازی‌های غیرکارشناسی نیز نصیب سپاه پاسداران و شرکت‌ها و پیمانکاران وابسته به آن گردیده است. پروژه‌هایی با سرمایه‌گذاری‌های کلان و با توجه به عدم شفافیت فعالیت‌های اقتصادی سپاه، به یقین همراه با اختلاس‌های و غارت‌های هنگفت. سدهایی که نیمی از آن‌ها در تقابل با ظرفیت اکولوژیک کشورند. از مجموع ۱۷۷ سد مهم در ایران، ۷۳ درصد کم‌تر از ۴۰ درصد ظرفیت خود ذخیره آب دارند و ۱۷ سد مهم دیگر مانند سدهای دز، کوثر، دامغان، گتوند علیا بین ۴۰ تا ۵۰ درصد پر هستند. سدهایی که برخی از آن‌ها، رودها و تالاب‌های ایران را خشکانده‌اند، هم‌چون رود کارون که زمانی عریض‌ترین و پرآب‌ترین روخانه ایران بود و امروزه به نهر کوچکی تبدیل شده است. این همه به جز آلودگی‌هایی است که اکوسیستم‌ رودها و تالاب‌ها را نابود کرده یا در معرض نابودی قرار داده است.

به اعتراف برخی از مسئولان، به جز تمایل خود دولت برای تظاهر به اقداماتی “بزرگ” برای “خدمت به مردم”، گروه‌های دیگری هم هستند که حتا در شرایط کنونی برای تصویب طرح‌های جدید به دولت فشار می‌آورند. بخشی از آنان، نمایندگان نادان مجلس یا مسئولین جاهل استانی و محلی هستند که هدفی ندارند جز جلب رأی مردم بی‌خبر با نمایش افتتاح سد. نمونه آن تبلیغات تلویزیونی افتتاح سدهای کرخه و گتوند. سد کرخه‌ای که مانع رسیدن حق‌آبه هورالهویزه شده و سد گتوند که بلای جان کارون شده است.

بی‌دلیل نیست یکی از چهره‌های منفور نزد کشاورزان اصفهانی، محمد خاتمی است که با پیگیری‌ها و در دوران کابینه وی، طرح انتقال آب زاینده‌رود به یزد به اجرا درآمد. پروژه‌های انتقال آبی که بر اثر تحولات عمیق بر شرایط اقلیمی و طبیعی منطقه بایستی با دقت بسیار بررسی می‌شدند و با اصول علمی به اجرا درمی‌آمدند. که چنین نشدند.

یکی دیگر از عوامل بحران آب کنونی، سیاست “کشاورزی، محورِ توسعه” و تأکید بر خودکفایی و در نتیجه “تولید محصول به هر قیمت” به جای “توسعه کشاورزی” با استفاده از فن‌آوری‌های نوین، تغییر روش‌های آبیاری یا تغییر الگوی کشت بود. در برخی از مناطق، پیامد این سیاست، استفاده بی‌رویه از منابع آبی زیرزمینی بود؛ یعنی حفر چاه‌های بی‌مجوز و با مجوز. با اجرای این سیاست، برای مثال امروزه با هفت میلیون تن مازاد گندم روبروییم. مازادی که حتا در صورت صادرات فاقد ارزش افزوده و غیر اقتصادی است. چرا که دولت گندم را کیلوئی ۱۲۷۰ تومان می‌خرد، اما ۶۳۸ تومان می‌فروشد تا با قیمت جهانی قابل رقابت باشد. در واقع، ایران گندم صادر نمی‌کند، بلکه “آب مجازی”** صادر می‌کند. گذشته از آن، به اعتراف عیسی کلانتری، وزیر کشاورزی کابینه‌های رفسنجانی و خاتمی و از مشوقان این طرح، فرسایش “سالانه دو میلیون هکتار خاک” هم از دیگر پیامدهای این سیاست بود. طرح توسعه نیشکر در خوزستان که خسارت‌های بزرگی به این استان وارد آورده است، نیز از ابتکارات آقای کلانتری بوده است.

اما هیچ‌یک از این فجایع محیط زیستی موجب نشده است، سران رژیم درس عبرت بگیرند. در برنامه ششم روحانی، هم‌چنان، سیاست افزایش تولیدات کشاورزی روحانی گنجانده شده است؛ یعنی افزایش ۳۵ میلیارد متر مکعب آب بر اضافه برداشت سالانه ۵۰ میلیارد متر مکعبی کنونی.

سیاست افزایش جمعیت و توزیع مکانی جمعیت نیز از عوامل مؤثر در بحران آب است. افزایش روزافزون جمعیت و رشد شهرنشینی، گذشته از رشد تمامی نیازهای دیگر از جمله مواد غذایی، با تقاضای آب بیش‌تر در مناطق شهری همراه است. آبی که هم اکنون کفاف جمعیت فعلی را نمی‌دهد. بحران آب کنونی، نه تنها کشاورزی را به مخاطره افکنده، بلکه دسترسی مردم به آب شرب در ماه‌های پیش رو را نیز با تردیدهای بسیار روبرو ساخته است. بنا به پیش‌یبنی سازمان هواشناسی ایران، میزان بارندگی سال زراعی جاری*** دست‌کم ۴۵ درصد کم‌تر از پارسال خواهد بود. آن هم در حالی که هم اکنون دولت برای تأمین آب مورد نیاز تهران، در حال بهره‌برداری از آخرین ظرفیت‌های منابع آبی البرز است. استاندار اصفهان وضعیت کمبود آب در این استان با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت را “نگران‌کننده” می‌خواند. سال گذشته برخی کارشناسان گفتند، به علت برداشت‌های بی‌رویه، با ادامه این روند در ۵۰ سال آینده منابع آبی ۱۲ استان از ۳۳ استان کشور به پایان خواهد رسید. با وجود این، رهبر جمهوری اسلامی به یک‌باره فرمان می‌دهد جمعیت باید به ۱۵۰ میلیون نفر افزایش یابد! به نظر او جمعیت ایران نه تنها نیازی به کار و سرپناه و غذا ندارد، بلکه بدون آب هم می‌تواند به حیات خود ادامه دهد.

در “انتخابات” ریاست جمهوری سال گذشته، مقابله با بحران تغییرات اقلیمی، تخریب محیط زیست، ریزگردها و خشکسالی نیز بر وعده‌های نافرجام پیشین روحانی افزوده شد. در این نزدیک به یک سال، همایش‌ها و سخنرانی‌ها برگزار شده، بدون نتیجه‌ای ملموس. ماده ۲ قانون برنامه ششم، محور اصلی برنامه را آب و محیط زیست اعلام کرد و دولتمداران منت‌ها بر سر مردم گذاشتند که در این برنامه نسبت به این موضوعات “اهتمام ویژه‌ای” شده است. در راستای این “اهتمام ویژه”، بودجه مشکلات محیط زیستی افزایش یافته و به حدود ۲ دهم درصد (۲ / ۰ درصد) بودجه عمومی سال ۹۷ رسیده است! خود می‌توانید آن را با بودجه نهادهای مذهبی و ارگان‌های سرکوب و جنگ‌های هژمونی‌طلبانه رژیم در خارج از مرزها مقایسه کنید.

در تیر ماه ۹۶، یکی از نمایندگان مجلس ارتجاع افشا کرد که ۱۰ تا ۲۰ میلیارد تومان بودجه کنونی، کفاف هزینه‌های جاری خود سازمان را هم نمی‌دهد، چه رسد به ریزگردها. و نیز آن که بودجه‌ای که مجلس برای ریزگردها اختصاص داده بود، با اصرار دولت حذف شد.

روحانی از آن سو، بودجه لازم برای مقابله با بحران‌های زیست‌بومی، از جمله بحران آب را اختصاص نمی‌دهد، حتا از بودجه پیشنهادی هم‌پالکی‌هایش در مجلس ارتجاع می‌کاهد، از آن سو به کشاورزان وعده می‌دهد: “در دولت یازدهم، مردم را از خطر خشکی دریاچه ارومیه نجات دادیم و این‌بار نوبت زاینده رود است.” اما نه دریاچه ارومیه نجات یافت و نه زاینده‌رود نجات خواهد یافت. با همین وقوف است که کشاورزان خشمگین اصفهان فریاد می‌زنند: “روحانی دروغگو، زاینده‌رود ما کو؟”

و در این میان، روستاهایند که متروک می‌شوند، کشاورزان‌اند در انتظار محصول رسته با زحمت و عرق جبین‌شان، ریزگردهایند برخاسته از بستر خشک رودها و تالاب‌ها، مردمانی در تمامی گستره ایران در حسرت آب و هوایی قابل تنفس. و فقر است و گرسنگی و بیکاری. و چماق و گلوله و توهین در پاسخ به مطالبات برحق مردم.

اما، مدتی است که توده‌های کارگر و زحمتکش علیه این آینده شوم برآشوبیده‌اند. کارگران، کشاورزان، تهیدستان، زنان، جوانان، کمونیست‌ها هر یک در گوشه‌ای از این پهنه، اما همبسته، بر آن‌اند تا آینده‌ای بهتر را برای خود رقم بزنند.

 

زیرنویس‌ها:

* آبخوان: محدوده‌ای از زمین که می‌تواند میزبان آب‌های زیرزمینی باشد.

** آب مجازی: آبی که برای تولید یک محصول (کشاورزی یا صنعتی) مصرف می‌شود.

*** سالی زراعی یا آبی در ایران از اول مهر حساب می‌شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۹ در فرمت پی دی اف

 

کاهش ارزش ریال ادامه خواهد یافت

وقتی در بهمن ماه گذشته، بهای دلار به ۵۰۰۰ تومان نزدیک شد، بانک مرکزی با سه بسته پیشنهادی به میدان آمد و روحانی در مصاحبه تلویزیونی با بیان این‌که ما بیش از حد نیاز دلار داریم، گفت: “خیال مردم از بابت دلار راحت باشد”. بسته‌های پیشنهادی بانک مرکزی به اجرا درآمدند اما بهای دلار و دیگر ارزهای خارجی از ابتدای سال جدید بار دیگر افزایش یافت و این بار دلار رکورد ۶۰۰۰ تومان را شکست و برخی حتا دلار را ۶۲۰۰ تومان خریدند.

این بار اما دیگر از بسته پیشنهادی خبری نشد. تنها زبان تهدید و چماق باقی ماند. دستگیری ارزفروشان خرده‌پا و حضور پُر رنگ نیروهای انتظامی در مراکز خرید و فروش. اما نتیجه نه پایین آمدن بهای ارز، بلکه تعطیلی و نیمه تعطیل شدن بازار بود.

جهانگیری نیز روز دوشنبه ۲۰ فروردین، با اعلام رقم ۴۲۰۰ تومانی دلار، ارز را تک نرخی اعلام کرد و گفت “خرید و فروش ارز بالاتر از این قیمت جرم است مثل خرید و فروش مواد مخدر”!!! از سوی دیگر اعلام شد که داشتن بیش از ۱۰ هزار یورو قاچاق محسوب می‌شود. کار آن قدر مضحک شد که سیف رئیس بانک مرکزی چهارشنبه ۲۲ فروردین ادعا کرد: “اسکناس‌های ارزی تاریخ انقضا دارد و ممکن است پس از گذشت دوره‌ای برخی از این اسکناس‌ها قابلیت خرید و فروش در بازار داخلی را نداشته باشند”!!!

روزها گذشت اما از دلار ۴۲۰۰ تومانی خبری نشد. اول قرار بود از فردای آن روز یعنی ۲۱ فروردین دلار ۴۲۰۰ تومانی توزیع شود. صف‌های طویلی در برابر صرافی‌ها شکل گرفت. صف‌هایی که هرگز نظیرش دیده نشده بود، اما از دلار خبری نشد. روز بعد مقامات دولتی گفتند که مشغول تهیه آیین‌نامه هستند، بعد هم گفتند ارز را در مبادی خروجی به مسافر می‌دهند. با گذشت یک هفته کسی رنگ دلار ۴۲۰۰ تومانی را ندید تا این که دولت اساسا خرید و فروش ارز و حواله‌های ارزی توسط صرافی‌ها را ممنوع کرد و نوبخت گفت: “ما حق نداریم منابع را در شرایطی که فشار جهانی بر جمهوری اسلامی است و تهدید می‌کنند که ما را از نظر اقتصادی تحریم خواهند کرد از دست بدهیم بلکه باید مدیریت بر عرضه و تقاضا داشته باشیم”!!

ما در مقالات متعدد نشریه کار علت واقعی کاهش ارزش ریال را به طور مبسوط توضیح دادیم از جمله در نشریه کار شماره ۷۶۲ (هفته اول اسفند ۹۶) و ۷۵۱ (نیم دوم مهرماه). در آن‌ مقالات با تحلیل بحران اقتصادی رکود – تورمی، نتایج این بحران و تاثیرات آن از جمله کاهش ارزش ریال را نشان داده و نوشتیم که “رژیم جمهوری اسلامی نه تنها قادر به اتخاذ سیاست‌هایی در راستای تخفیف بحران نیست، بلکه خود عاملی در تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی بوده و تنها یک راه برای کارگران و زحمتکشان باقی مانده و آن در هم شکستن نظم سیاسی و اقتصادی موجود، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است”.

وقایعی که از بهمن ماه به این طرف رخ داد، گواه درستی تحلیل ما می‌باشد. دولت جمهوری اسلامی که کابینه روحانی جزئی از آن است ثابت کرد که راه حلی برای برون رفت از بحران ندارد و نتیجه نهایی تمامی سیاست‌های‌اش به ضرر اکثریت بزرگ جامعه، کارگران و زحمتکشان است. نمونه‌ی آخر آن نیز همان ۳ بسته معروف بانک مرکزی در بهمن‌ماه برای مقابله با کاهش ارزش ریال بود که نه تنها هدف رژیم برای مهار کاهش ارزش ریال محقق نشد بلکه با افزایش نقدینگی در یک دوره نسبتا کوتاه منجر به تشدید بحران رکود – تورمی گشته که باز نتیجه‌ای جز افزایش شکاف طبقاتی، تشدید فقر و رانده شدن گروه‌های هر چه بیشتری از جامعه به زیر خط فقر نخواهد داشت.

اما جدا از عوامل اقتصادی، عامل دیگری که در ماه‌های اخیر در کاهش ارزش ریال اثرگذار بوده بحران سیاسی داخلی و خارجی است که با تشدید این بحران، بی‌شک بر شدت اثرگذاری آن نیز افزوده خواهد شد. اگر چه ریشه اصلی وضعیت کنونی اقتصادی در بحران رکود – تورمی و تضادهای لاینحل مناسبات سرمایه‌داری دارد، اما همواره عوامل دیگر می‌توانند ضمن اثرگذاری بر شدت و چگونگی بروز رخدادهای اقتصادی، هم‌چنین منجر به عیان شدن آن دسته از واقعیت‌های اقتصادی شوند که با مداخله‌گری‌های دولت، بروزشان به تاخیر افتاده بود و یکی از آن‌ها کاهش ارزش ریال است که دولت جمهوری اسلامی از کاهش یکباره‌ی آن و تاثیری که می‌تواند در بروز ناآرامی‌های اجتماعی داشته باشد، هراسان بوده و سعی می‌کند با دخالت‌های خود مانع کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی شود.

پس از اعتراضات دی‌ماه، و حتا قبل از آن با ناامید شدن بخش‌هایی بیشتری از خرده‌بورژوازی متوسط و مرفه مدرن جامعه از جریان موسوم به اصلاح‌طلبی، باور به بقای جمهوری اسلامی در طبقات گوناگون جامعه حتا در میان سرمایه‌داران و مزدوران رژیم کاهش یافته است. بی‌ثباتی سیاسی رژیم، بی ثباتی اقتصادی را نیز به دنبال خود تشدید می‌کند. از این رو سرمایه‌گذاری درازمدت پرخطر شده و سرمایه‌ها گرایش به خروج از بازار ایران پیدا می‌کنند. عدم اعتماد به ریال افزایش پیدا کرده و گرایش به ارزهای خارجی افزایش می‌یابد. تاثیر این مساله را بویژه از پاییز سال گذشته در افزایش نرخ دلار می‌توان دید. از پاییز امسال است که توهم بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی نسبت به جریان موسوم به اصلاح‌طلبی شروع به ریختن می‌کند و ناامیدی در این گروه‌ها رشد می‌کند. اولین موج افزایش نرخ دلار و هجوم به خرید دلار نیز در مهرماه است که روزنامه‌های تهران صف‌های طویل خرید دلار را یادآور خاطرات سال‌های ۹۰ و ۹۱ دانستند. اولین موج اگرچه باعث افزایش زیاد دلار نشد اما رشد آن را کلید زد به‌طوری که تا آذر دلار رقم ۴۰۰۰ تومان را پشت سر گذاشت. دومین موج کاهش ارزش ریال بعد از اعتراضات دی‌ماه است که دیگر ناامیدی به بقای جمهوری اسلامی در میان مزدوران رژیم نیز افزایش یافته و حتا رهبران جمهوری اسلامی از “اصولگرا و اصلاح‌طلب” از امکان بروز موج بعدی اعتراضات شدیدتر از دی‌ماه سخن گفتند.

بحران سیاست خارجی نیز یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار در بروز واقعیت‌های اقتصادی از جمله کاهش ارزش ریال است. از هم اکنون همه منتظرند که ۲۲ اردیبهشت چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا آمریکا در “برجام” می‌ماند یا ترامپ دستور خروج از “برجام” را صادر می‌کند. تغییرات در کابینه دولت آمریکا، تشدید بحران سوریه همه حکایت از این دارد که وزنه به سمت خروج آمریکا از “برجام” در حال چرخیدن است. همین عامل می‌تواند به بروز موج جدیدی از کاهش ارزش ریال منجر شود. اگر به سیاست‌های دولت جمهوری اسلامی نیز دقت شود به نظر می‌آید که سیاست‌هایی که در این روزها از سوی کابینه روحانی اتخاذ شده از جمله اعلام تک نرخی شدن ارز و ممنوع کردن فعالیت صرافی‌ها، همه سمت و سوی آماده شدن رژیم برای خروج آمریکا از “برجام” را بر پیشانی دارند.

اما تاثیر سیاست‌های خارجی رژیم در همین حد محدود نبوده، سیاست‌های خارجی رژیم از جنبه‌های گوناگون تاثیر منفی بر اقتصاد ایران داشته است که یکی از آن‌ها هزینه‌ی این سیاست‌هاست، هزینه‌هایی که تا امروز به طور مستقیم نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود. همه‌ی پول‌هایی که می‌توانست صرف گسترش سیاست‌های رفاهی جامعه و بالا رفتن قدرت خرید کارگران و زحمتکشان شود، پول‌هایی که می‌توانست صرف آموزش و پرورش، گسترش بیمه‌های درمانی و غیره شود. اما این پول‌ها صرف سیاست خارجی ویرانگر جمهوری اسلامی شد و اقتصاد بحران‌زده ایران را با گسترش فقر، بحرانی‌تر کرد.

همان‌طور که گفته شد، بحران سیاسی داخلی و خارجی، اگرچه تاثیراتی دارند، اما بیش از هر چیز باعث عیان شدن واقعیت‌های اقتصادی هستند که جمهوری اسلامی سعی می‌کند با دخالت در آن حوزه‌ها بروز آن‌ها را به تاخیر اندازد. کاهش ارزش ریال یکی از آن‌هاست، ورشکستگی بانک‌ها و موسسات مالی یکی دیگر. به خصوص عیان شدن ورشکستگی بانک‌ها می‌تواند به فروپاشی کامل سیستم بیانجامد و از همین روست که جمهوری اسلامی مانع علنی شدن ورشکستگی بانک‌ها می‌شود که در واقع ورشکست شده و تنها با اتخاذ سیاست‌هایی که نتیجه آن تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی است، توانسته‌اند به بقای خود ادامه دهند از جمله نرخ بهره‌ی بانکی ۲۱ درصدی که اساسا در تضاد با رکود اقتصادی حاکم است و فقط اقتصاد را به نقطه انفجار نزدیک‌تر می‌سازد. جالب آن‌که کابینه‌ی روحانی در طول این سال‌ها همواره شعار پایین آوردن نرخ بهره بانکی را داد اما به‌رغم اعلام دستوری نرخ ۱۵ درصدی بهره بانکی در شهریورماه گذشته، عملا بانک‌ها بار دیگر جذب سپرده‌ با بهره ۲۱ درصدی را کلید زدند (روزنامه شرق ۱۶ فروردین). این مساله از این جهت اهمیت دارد که نشان دهنده عمق بحران و فروپاشی اقتصادی است که دولت جمهوری اسلامی حتا در این مساله نیز قادر به پیشبرد سیاست‌های‌اش، آن‌هم برخلاف واقعیت‌های اقتصادی نیست. همان‌طور که با بستن صرافی‌ها و اتخاذ سیاست‌های این‌چنینی قادر به کنترل کاهش ارزش ریال نخواهد بود و افزایش دلار راه خود را در اقتصاد بحران‌زده ایران خواهد پیمود.

اما یکی از تاثیرات مهم افزایش بهای دلار و کاهش ارزش ریال تعمیق رکود اقتصادی و افزایش تورم است. صنایع عموما مستقیم و غیر مستقیم متاثر از بهای دلار هستند از جمله به دلیل واردات کالاهای واسطه‌ای و مواد اولیه که نتیجه‌ی مستقیم آن افزایش قیمت کالاها و افزایش تورم خواهد بود. از سوی دیگر بالا رفتن قیمت کالاها از جمله کالاهای تولید داخل، منجر به کاهش قدرت خرید و تعمیق رکود اقتصادی خواهد شد. هم اکنون نه فقط صرافی‌ها دست از کار کشیده‌اند، بلکه بسیاری از فروشندگان کالا از فروش کالاهای خود به دلیل بی‌ثباتی قیمت دلار خودداری کرده و یا قیمت کالای خود را با دلار ۶۰۰۰ تومانی محاسبه و به فروش می‌رسانند.

نتیجه‌ی این شرایط اما تماما به ضرر کارگران و زحمتکشان است. کارگران که هنوز اولین دستمزد سال جدید را نگرفته‌اند، به‌رغم افزایش ظاهری آن، به صورت واقعی دستمزدهای‌شان حتا نسبت به ماه قبل یعنی اسفند‌ماه کاهش یافته و این یعنی فقر بیشتر. همان ارمغان همیشگی جمهوری اسلامی برای کارگران و زحمتکشان.