فراخوان فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) در هلند به مناسبت اول ماه مه روزجهانی کارگر

اول ماه مه روز همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان فرا می رسد.  این روز، روز نماد همبستگی صفوف طبقه ی کارگر سراسر جهان در مبارزه برای سوسیالیسم است. روزی ست که طبقه ی کارگر با دست کشیدن از کار اراده ی خود را به سرمایه دار تحمیل می کند. . روزی ست که طبقه ی کارگر به مثابه ی جبهه ی رزمنده ی انقلاب و مجهز به اراده و تشکل خویش به مصاف جبهه ی تا دندان مسلح طبقه ی سرمایه دار می رود و مبارزه ی خویش را برجسته تر از هر زمان دیگر پی می گیرد .

ایرانیان مبارز در خارج کشور !

اعتصابات و اعتراضات کارگران ایران در صنایع ، کارخانه ها و در خیابان های شهرها  گسترش یافته است . هر روز کارگران برای تحقق مطالبات صنفی و سیاسی خود دست به تجمع و اعتراض می زنند . از جنوب تا شمال از غرب تا شرق، کارگران اکنون عزم جزم کرده اند که از این همه ستمی که طبقه ی سرمایه دار به کارگران می کند به هر نحوی که شده جلوگیری کنند .  رژیم جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند کارگران را فریب دهد. سرکوب نیز دیگر کارایی خود را از دست داده است. وضعیتی که رژیم بر کارگران تحمیل کرده است از هر سرکوبی شدیدتر است. کارگران هیچ سلاحی جز اراده و تشکل خویش و همبستگی با یکدیگر ندارند . اول ماه مه روز تجلی اتحاد بین المللی کارگران سراسر جهانست.  با شرکت در مراسم روز جهانی کارگر و حمایت از مبارزات شان صفوف خود را متراکم تر کنیم .

ایرانیان مبارز در خارج کشور !

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) در هلند همراه با کارگران هلند و نیروهای کمونیست با شرکت در تجمع ، راهپیمایی و جشن روزجهانی کارگر در شهر لاهه همبستگی خود را اعلام می دارد. برنامه اول ماه مه هر سال با فراخوان بزرگترین اتحادیه کارگری هلند برگزار می شود .

تاریخ ، ساعت و محل تجمع

روز سه شنبه اول ماه مه ساعت 14 تا 17 در شهر لاهه ( دن هاخ ) در محل مالیفلد ( روبروی استاسیون مرکزی )

روز سه شنبه اول ماه مه ساعت 19 تا 22 در بندرگاه روتردام در محل شهرداری روتردام

 فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) در هلند از ایرانیان مبارز دعوت می کنیم که در این مراسم با ما همره باشید . تا ضمن انعکاس مبارزات کارگران ایران جشن همبستگی بین المللی کارگران را هرچه با شکوه تر برگزار کنیم .

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – هلند

سرنگون رژیم جمهوری اسلامی ایران – برقرارباد حکومت شورایی

                                                           زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

                                                  زنده باد همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان

                                                                     28آوریل 2018    

بن‌بست رژیم و جدال جناح‌ها

جاه‌طلبی‌های سیاسی و اهداف و مقاصد توسعه‌طلبانه ارتجاعی و ویرانگر جمهوری اسلامی مسئله جدیدی نیست. واقعیتی است آشکار که مکرر در نشریه کار نیز موردبحث قرارگرفته است. اما آنچه جدید است، اکنون برای نخستین بار، یکی از مقامات سطح بالای جمهوری اسلامی این واقعیت را می‌پذیرد و به نقش ویرانگر جمهوری اسلامی در خاورمیانه و شکست جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه آن، اعتراف می‌کند.

وزیر امور خارجه ایران که به دعوت شورای روابط خارجی آمریکا، روز سوم اردیبهشت در اندیشکده شورای روابط خارجی در آمریکا سخنرانی می‌کرد، در بخشی از این سخنرانی به تلاش جمهوری اسلامی برای تبدیل‌شدن به قدرت برتر منطقه و نقش آن در ویران کردن خاورمیانه اشاره کرد و گفت:

«من درباره منطقه خودمان صحبت می‌کنم. نه ایران و نه عربستان سعودی نمی‌توانند هژمون منطقه ما باشند. این‌یک واقعیت است و باید آن را بپذیریم. هرقدر هم که ناراحت‌کننده باشد، اما هیچ‌یک از ما نمی‌توانیم هژمون جدید منطقه باشیم.»

وزیر امور خارجه ادامه داد: «اگر بخواهیم این حرف را در قالبی زیبا قرار دهیم، می‌توانیم بگوییم که باید به دنبال منطقه‌ای قدرتمند باشیم، نه دنبال قدرتمندترین بودن در این منطقه. ما برای مستثنا کردن یکدیگر و تبدیل‌شدن به قدرتمندترین در منطقه، منطقه را نابود کرده‌ایم. باید این روند را متوقف کنیم. به شما می‌گویم که ایران آماده این کار است.»

البته اذعان ظریف به شکست سیاست هژمونی‌طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه به این معنا نیست که رژیم جمهوری اسلامی از سیاست خارجی توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی دست برداشته، بلکه به این معناست که اکنون پس از ناکامی در تبدیل‌شدن به قدرت برتر منطقه، برای گفتگو بر سر مناطق نفوذ با رقبای خود اعلام آمادگی می‌کند. البته با این فرض، که آنچه وی در آمریکا مطرح کرد، سیاست لحظه کنونی جمهوری اسلامی باشد. چراکه از واکنش گرو‌های رقیب می‌توان این نتیجه را هم گرفت که اظهارات وی در چهارچوب رقابت‌های درونی طبقه حاکم برای جلب حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است و نه تغییری حتی در این محدوده، در سیاست خارجی.

در همین چند روز اخیر، گروه‌های رقیب، اظهارات ظریف را به‌شدت موردحمله قراردادند” منفعلانه،خلاف منافع ملی” و “فاجعه‌بار” خواندند. روزنامه کیهان، ارگان سرا سری طیف موسوم به اصول‌گرا یا لااقل قدرتمند‌ترین آن‌ها، در یک مقاله مفصل با عنوان” آقای ظریف دیپلمات باشید انقلابی پیشکش!” مواضع وی را موردحمله قرارداد. کیهان نوشت:” وزیر امور خارجه کشورمان در نشستی به میزبانی شورای روابط خارجی آمریکا، در اظهاراتی منفعلانه و خلاف منافع ملی، در موضع متهم و رعیت! شکایت آل سعود را نزد آمریکایی‌ها برده و با پذیرش ایجاد بی‌ثباتی در منطقه توسط ایران، پیشنهاد برجام منطقه‌ای را مطرح کرده است. اظهاراتی که هیچ رنگ و بویی از ابتدائیات رفتار دیپلماتیک نیز در آن دیده نمی‌شود.

این اظهارنظر نسنجیده، در حقیقت پذیرش اتهام آمریکا و انگلیس و فرانسه مبنی بر نقش ایران در بی‌ثبات کردن منطقه است! اظهارنظر ظریف،خلاف سند چشم‌انداز ۲۰ ساله است که طبق آن باید در افق ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشیم.”

البته منازعه جناح‌ها و تلاش آن‌ها برای یارکشی داخلی و بین‌المللی فقط به مورد ظریف محدود نبود. در همین چند روز گذشته، روحانی و سپاه پاسداران نیز غیرمستقیم و طرفداران این دو، مستقیماً یکدیگر را مورد حملات شدید قراردادند.

روحانی در سخنرانی خود در روز ارتش، به تعریف و تمجید از ارتش پرداخت و غیرمستقیم سپاه پاسداران را موردحمله قرارداد.

او گفت: “همواره ارتش در چارچوب قانون و انضباط، مسیر و راه وظیفه خود را بی کم‌وکاست و بدون منت و ادعایی انجام داده است و هیچ‌گاه در برابر انجام وظایف خود از دولت و ملت جایگاهی نخواسته است و در پی انجام‌وظیفه خود تلاش کرده است.”

وی افزود:” ارتش بااینکه سیاست را خوب می‌فهمد اما هرگز دربازی‌های سیاسی وارد نشده و به وصیت و دستور امام راحل به‌خوبی عمل کرده است.” “امروز در هیچ فسادی در کشور ما نامی از امیران و بزرگان ارتش وجود ندارد و این به معنای پاکی و دست‌پاکی و اخلاص ارتش جمهوری اسلامی ایران است.”

پوشیده نبود که وی هندوانه زیر بغل ارتش می‌‌گذارد، تا ضمن جلب حمایت این ارگان سرکوب نظامی رژیم ، ارگان نظامی سرکوب دیگر رژیم، یعنی سپاه را به دزدی و فساد، باج‌خواهی سیاسی، قانون‌شکنی و جانب‌داری از جناح رقیب در کشمکش‌های سیاسی، متهم ‌کند.

از همین‌رو، دو روز بعد، سپاه پاسداران ارتجاع، بیانیه‌ای ظاهراً به مناسبت روز پاسدار انتشار داد، که درواقع پاسخی به روحانی بود و بدون آنکه نامی از وی ببرد، او را به وحدت‌شکنی، ایجاد اختلاف میان نیروهای نظامی رژیم و همنوایی با صهیونیسم متهم کرد.

در این بیانیه ازجمله آمده بود: “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال جاری نیز به‌شدت مورد هجمه سردمداران نظام سلطه و صهیونیسم قرارگرفته است …. و در کمال تأسف در داخل نیز شاهد هستیم برخی دانسته یا نادانسته برای نصیحت!؟ و یا سرزنش!؟ همنوایی با آن‌ها را در دستور کار قرار داده و دستاویز لازم برای تهاجم سازمان‌یافته رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب و مزدوران داخلی آنان را فراهم می‌سازند.”

“در ماه‌ها و روزهای اخیر در فضای عمومی کشور اقدامات وحدت‌شکن و اختلاف‌برانگیزی توسط برخی اشخاص و رسانه‌ها صورت پذیرفته است که منجر به صدور این بیانیه برای تنویر افکار عمومی و ثبت در تاریخ شده است.”

پی آمد آن نیز حمله شدیداللحن رسانه‌‌ها و دارو دسته‌های وابسته به گروه‌های رقیب روحانی بود.

ازجمله مدیرمسئول روزنامه جوان نوشت:

“بی‌اعتبار سازی «بازوهای توانمند نظام» سال‌هاست در دستور کار قرار دارد و هدف از این «بی‌اعتبار سازی» مقدمه‌ای برای «بی‌ثبات‌سازی» است. در یک سال گذشته سپاه، صداوسیما و قوه قضائیه (خصوصاً در انتخابات) موردحمله روحانی بوده‌اند و هر سه در همین یک سال تحریم شده‌اند. این اشتراک نگاه و اشتراک فهم بین غرب و روحانی به این سه دستگاه را چطور می‌توان توجیه و تفسیر کرد؟

آنچه امروز روحانی را می‌آزارد بازهم از سوی سپاه خواهد بود. همان فرماندهان ارتشی که در رأس سپاه قرارگرفته‌اند، حسین فریدون را رصد خواهند کرد، رئیس بانک ملت را دستگیر خواهند کرد، دری اصفهانی را در تیم هسته‌ای شناسایی خواهند کرد، برادر معاون اول را در کرمان دستگیر می‌کنند و اگر این کار را نکنند باید به آن‌ها شک کرد و فرماندهان سپاه که به ارتش رفته‌اند آنجا همین کار را خواهند کرد که امروز خود فرماندهان ارتش می‌کنند، پس مأموریت تعیین‌کننده است نه افراد.

گیریم روحانی به غرب فهماند که «من از این‌ها نیستم» و «این‌ها با من نیستند»، بازهم مطمئن باشد غرب هویت انقلاب اسلامی را نشانه رفته . اگر روحانی از سرتاپای نظام را نیز شیلنگ بگیرد، آنان راضی نخواهند شد.”

وقتی‌که مجادلات سران و مقامات سیاسی جمهوری اسلامی به این مرحله رسیده است که یکدیگر را به باج‌خواهی سیاسی، دزدی و فساد مالی و همنوایی با صهیونیسم متهم می‌کنند، نشان می‌دهد که اوضاع درونی رژیم بیش از آن وخیم است که آن‌ها بتوانند پنهانش سازند. اما این درواقع بحران‌های عمیق و بن‌بست همه‌جانبه رژیم است که باندهای درونی آن را این‌چنین به جان یکدیگر انداخته است. وضعیت جمهوری اسلامی به آن درجه از وخامت رسیده است که اخیراً جوادی آملی از مرتجعین سرشناس در دیدار با وزیر کار گفت حواستان باشد: ” اگر ملت به خاطر همین مسائل نامطلوب شورید دیگر همه را می‌شورد و کنار می‌گذارد. اگر باوجوداین مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت .البته بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم.” او در این اظهارنظر، وضعیت عمیقاً بحرانی رژیم را جار می‌زند.  روحانی و گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلبی که حامی او هستند نیز، دریافته‌اند که جمهوری اسلامی به نقطه غیر بازگشتی رسیده و نمی‌تواند به روال چهل سال گذشته حکومت کند و منافع طبقه حاکم و موجودیت جمهوری اسلامی را حفظ نماید. آن‌ها  بر این پندارند که با بهبود مناسبات با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی می‌توانند جمهوری اسلامی را از بن‌بست موجود برهانند. آن‌ها برای تقویت مواضع خود و پیشبرد این سیاست‌، نیاز به یارگیری داخلی و خارجی نیز دارند، که در سخنرانی‌های روحانی و وزیر خارجه‌اش بازتاب علنی یافته است. اما گروه‌های وابسته به جناح رقیب از آن بیم دارند که با این سیاست، موقعیت و منافع اقتصادی و سیاسی خود را از دست بدهند. ازاین‌رو شدیداً مقاومت می‌کنند. آن‌ها گویا می‌دانند که جمهوری اسلامی راه‌حل سیاسی برای غلبه بر بحران‌ها و بن‌بست‌های موجود ندارد، لذا همچنان بر ادامه سیاست‌های گذشته و تشدید نظامی‌گری اصرار می‌ورزند. چنانچه اخیراً سرلشکر یحیی رحیم صفوی دستیار و مشاور عالی خامنه‌ای گفت: “ازجمله عوامل قدرت، فرماندهان عالی نظامی هستند که وقتی کشور و انقلاب به خطر می‌افتد، نظام و انقلاب را نجات می‌دهند.” این هم راه‌حل جناح مقابل روحانی. گویا مشاور عالی خامنه‌ای فراموش کرده است که رژیم سلطنتی هم بر همین پندار خام بود که  نیروی مسلح و سرکوبش او را نجات خواهد داد. اما دیدم که در برابر اراده و قدرت توده‌ مردمی که به پا خاستند، نه کابینه نظامیان کارساز افتاد و نه حکومت‌نظامی و کشتار مردم. سرانجام هم این ارتش بود که در پی قیام،  پرچم سفید را بلند کرد.  جمهوری اسلامی و جناح‌های آن راه‌حلی بر بحران سیاسی موجود ندارند. بحران‌ها و تضادهای نظم موجود در ایران به درجه‌ای عمیق و شدید شده‌اند که اساساً راه‌حلی در چهارچوب نظم کنونی، موجود نیست. رشد روزافزون مبارزات توده‌ای برای نفی و سرنگونی نظم حاکم، بازتاب همین واقعیت است. روشن است در شرایطی که بحران سیاسی ، پیوسته عمیق‌تر می‌شود و مبارزات توده‌ای اعتلاء می‌یابد، اختلافات و شکاف‌های درونی رژیم باید عمیق‌تر شوند و چنین شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۱ در فرمت پی دی اف

 

دست در دست و بازو در بازوی هم نهیم ، به اعتراض علیه نظم موجود برخیزیم

اول ماه مه روز همبستگی کارگران سراسر جهان و روز نمایش قدرت متحد طبقه کارگر فرا رسیده است. اول ماه مه روز جهانی کارگر است. روزی‌ست که کارگران وارد خیابان‌ها می‌شوند و با برپایی میتینگ و تظاهرات و راهپیمایی، اراده‌ی واحد خود را برای نابودی نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم به نمایش می‌گذارند.

میلیون ها کارگردرسراسرجهان بابیان اجحافات و یورشهای پی درپی سرمایه به سطح دستمزدها و دستاوردهای طبقه کارگر، خواست های سیاسی و اقتصادی خودرا دربیانیه ها و بروشورهای تبلیغی اول ماه مه به تصویر می کشند.دربیانیه مشترکی که سندیکای کارگران شرکت واحداتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکرهفت تپه،گروه اتحادبازنشستگان و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، به مناسبت اول ماه مه درهشتم اردیبهشت ۹۷ انتشاردادند، وضعیت معیشتی وحقوقی، همچنین مشروح خواست های مشخص کارگران ایران در ۱۵ بند به تصویرکشیده شده است.خواست هائی که سالهاست بی پاسخ مانده و نه تنها اقدامی درجهت تحقق آن و بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی و شرایط کار و مزد کارگران بعمل نیامده بلکه اوضاع درتمام این زمینه ها پیوسته وخیم‏ترشده است. دراین بیانیه همچنین به دستمزد های چندبرابر زیرخط فقر، عدم پرداخت بموقع دستمزدها، اخراج ها و بیکارسازی های وسیع، تورم و گرانی، سقوط پی درپی وضعیت معیشت کارگران و عموم مزدبگیران ، غیرقابل تحمل شدن زندگی برای اکثریت عظیم مردم و اجحافات عدیده ای که درمحیط و شرایط کار درحق کارگران اعمال می شود اشاره شده است.بیانیه از تشکل یابی کارگران ومزدبگیران و اتحادسراسری بعنوان تنها راه تغییرشرایط کنونی نام برده است.

دربیانیه مشترک دیگری که به همین مناسبت و با امضای “اتحادیه آزاد کارگران ایران”،”انجمن صنفی کارگران برق و فلزکرمانشاه”،”سندیکای نقاشان البرز”،”کانون مدافعان حقوق کارگر”، و “کمیته پی‏گیری ایجاد تشکل های مستقل کارگری ایران” در۲۹ فروردین انتشاریافت نیز به شرایط معیشتی و دستمزد های ناچیز و زیرخط فقرومعضلات دیگری که کارگران با ان دست به گریبانند اشاره شده و براعتراضات گسترده کارگری دراول ماه مه تأکید شده است.دراین بیانیه نیز ازاول ماه مه به عنوان روزاتحاد کارگران یادشده است.

اول ماه مه در شرایطی فرا رسیده است که جامعه ایران آبستن تحولات و دگرگونی‌های بزرگ است. تحولاتی که مرکز ثقل آن به زیر کشیدن ارتجاع اسلامی و نابودی تمام نظم سرمایه‌داری‌ست. طبقه کارگر که یگانه نیروی پیگیر و تا به آخر انقلابی در این تحولات است، برای کوبیدن مهر خویش بر این تحولات باید خود را از هر جهت آماده و تجهیز کند و چنان‌که در اعتصابات و اعتراضات مکرر خود در اشکال مختلف، از جمله در شکل تظاهرات و راهپیمایی نشان داده است، در اول ماه مه نیز می‌تواند شمه‌ای از نیروی اعتراضی و دگرگون‌کننده‌ی خود را در خیابان‌ها به نمایش بگذارد. اعتصابات، تجمعات، اعتراضات خیابانی و راهپیمایی‌های کارگری در دو سال گذشته که در سال جاری نیز ادامه یافته است، نشان داده است که طبقه کارگر می‌تواند اعتراضات خیابانی را سازمان دهد، روز اول ماه مه وارد خیابان شود واتحاد و همبستگی خود را با کارگران سراسر جهان در مبازه مشترک علیه نظام سرمایه‌داری به نمایش بگذارد.

کارگران بخش‌ها و رشته‌های مختلف، تشکل‌های کارگری و فعالان کارگری، اگردست در دست و بازو در بازوی هم نهند، روز اول ماه مه، تمام ماشین‌ها را خاموش کنند، دست از کار بکشند، با پرچم‌ها و خواست‌های مستقل خود وارد خیابان‌ها و جاده‌ها شوند و با شعار کار، نان، آزادی که فشرده‌ی مبرم‌ترین خواست‌های سیاسی و اقتصادی کارگران است، می توانند در روز اول ماه مه نظم حاکم را به‌طور جدی به چالش بکشند.

طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، زندگی میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های کارگری را به تباهی کشانده است. سفره غذایی کارگران سال به سال بی‌رونق‌تر شده است. فقر و گرسنگی در صفوف خانواده‌های کارگری پیوسته در حال فزونی‌ست. وضعیت بیمه و دارو و درمان و معیشت کارگر مدام وخیم‌تر شده است. دستمزد پایه سال ۹۷ (یک میلیون و صد هزار تومان) چیزی حدود یک پنجم خط فقر است. بیش از ۱۰ میلیون نفر بیکارند. صدها هزار تن از جوانان و جویندگان کار و دانش‌آموختگان دانشگاهی بیکار و فاقد هرگونه درآمدی هستند. بیش از ۱۲ میلیون نفر به حاشیه شهرها رانده شده‌اند که فاقد شغل و مسکن مناسب‌اند. انبوه عظیم کارگران بازنشسته و عموم بازنشستگان و معلمان زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

در حالی‌که سرمایه‌داران و استثمارگران سرگرم غارت و چپاول‌اند، رژیم جمهوری اسلامی که در بحران و بن‌بستی مرگ‌بار دست و پا می‌زند وهیچ راه‌حلی برای معضلات متعدد جامعه ندارد، برای حفظ نظم موجود، به سرنیزه وسرکوب بیشتر متوسل شده است. اعتصابات و اعتراضات کارگری و توده‌ای را با قهر و سرکوب و خشونت پاسخ می‌دهد. کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب در معرض تعقیب و پیگرد دائمی دستگاه قضایی و امنیتی قرار دارند. ارتجاع حاکم هرگونه فعالیت متشکلی را با زندان و شکنجه پاسخ داده و حق ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری را به رسمیت نمی‌شناسد. حکومت اسلامی، اکثریت مردم زحمتکش را به فقر و فلاکت و زندگی ذلت‌بار کم سابقه‌ای سوق داده است که اگر به حیات ننگین آن پایان ندهیم، ابعاد نابسامانی‌های اجتماعی، فقر، بیکاری، گرسنگی و ذلتی که شایسته هیچ انسان آزاده‌ای نیست، از این هم فراتر خواهد رفت. وقت آن است که فریاد اعتراض علیه وضع موجود ورژیم نکبت‌بار جمهوری اسلامی را رساتر سازیم. اول ماه مه روز اعتراض علیه وضع موجود است. بیایید در اول ماه مه، هر جا که هستیم نسبت به وضعیت مشقت‌باری که نظم حاکم بر کارگران تحمیل نموده به اعتراض برخیزیم، مبارزه برای یک زندگی بهتر و مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم و استثمار را گسترده‌تر سازیم. با شعار کار، نان، آزادی که از دل خیزش کارگران، زحمتکشان و تهیدستان شهری جوشید و به پرچم اعتراضات توده‌ای تبدیل شد، وارد خیابان‌ها شویم و پرچم‌های سرخ کارگری را در سرتاسر کشور به اهتزاز درآوریم.

در پرتو تحقق شعار کار، نان، آزادی‌ست که خواست میلیون‌ها تن از بیکاران و جوانان و جویندگان کار برآورده خواهد شد. در پرتو تحقق این شعار است که یکی از خواست‌های مهم کارگران شاغل، کارگران بازنشسته، اکثریت معلمان و سایر زحمتکشان، یعنی افزایش دستمزد پایه و حقوق به بالای خط فقر برآورده خواهد شد. طبقه کارگر خواستار حق تشکل و تحزب است، خواستار حق اعتصاب و تجمع است. آزادی ایجاد تشکل‌های مستقل و توده‌ای کارگری، آزادی تجمع و تحزب، آزادی بیان و نشر و عقیده، همه اجزایی از آزادی‌های سیاسی‌اند. با تحقق شعار آزادی و کسب آزادی‌های سیاسی‌ست که این خواست‌ها برآورده می‌شود. شعار محوری کارگران در اول ماه مه، کار و نان و آزادی‌ست. در اول ماه مه با شعار کار و نان و آزادی، با پرچم کار و نان و آزادی وارد خیابان شویم و به اعتراض علیه نظم موجود برخیزیم.

تردیدی در این مساله وجود ندارد که طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی حافظ منافع این طبقه، چنان‌که تاکنون نیز نشان داده‌اند در برابر خواست‌های طبقه کارگر خواهند ایستاد و به آسانی به آن تن نخواهند داد. غارتگران، دزدان، استثمارگران و کل طبقه‌ای که بر ثروت‌های جامعه و دسترنج کارگران چنگ انداخته، دیکتاتوری، اختناق و استبداد بی‌مانندی را بر جامعه تحمیل نموده و سرنوشت میلیون‌ها کارگر را در دست خود گرفته‌اند، برای کسب سودهای بیشتر و انباشت افزون‌تر سرمایه، فشارهای سنگین اقتصادی بر دوش طبقه کارگر را تشدید خواهند کرد. تمام سیاست‌های طبقه حاکم معطوف به یورش باز هم بیشتر به سطح دستمزدها و معیشت کارگری‌ست.

از سوی دیگر نزدیک به چهار دهه است رژیم ارتجاعی حاکم ابتدایی‌ترین حقوق دمکراتیک کارگران و توده‌های زحمتکش را پایمال نموده است. ده‌ها کارگر پیشرو و اعضای فعال تشکل‌ها و شوراهای کارگری را به جوخه مرگ سپرده و صدها تن دیگر را به حبس افکنده و یا از کار اخراج نموده است. این سرکوب گسترده، ضدیت با کارگران و مخالفت با فعالیت‌های مستقل و متشکل طبقه کارگر تا همین امروز ادامه یافته است. کارگران پیشرو، فعالان اعتصابات کارگری و فعالین سندیکایی و اجتماعی کماکان بازداشت و زندانی و شکنجه می‌شوند. صدها کارگر پیشرو و فعال اعتصاب در سرتاسر کشور ازجمله فعالان سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، در حال حاضر نیز در معرض ارعاب و پیگرد دستگاه قضایی و امنیتی هستند. این رژیم بنا به ماهیت طبقاتی و خصلت مذهبی‌اش، از اساس ضد آزادی و مخالف آزادی‌های سیاسی‌ست.

بنابر این مانع اصلی بر سر راه تحقق شعارها و خواست‌های کارگری، رژیم سرمایه‌داری و فوق ارتجاعی جمهوری اسلامی است که مورد نفرت و انزجار عمیق عموم توده‌های زحمتکش و در راس آن طبقه کارگر است. خیزش توده‌ای دی‌ماه ۹۶، نخستین زنگ پرطنین نابودی رژیم در حال احتضار را به صدا درآورد. با خیزش دی‌ماه، خواست کار و نان و آزادی سراسری شد و با شعارهایی چون مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر جمهوری اسلامی که زمین زیر پای حکومت‌گران را به لرزه افکند، مرحله جدیدی در اعتلای جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان آغاز گشته که کماکان ادامه دارد.

افزون بر این، طی سال‌های اخیر، میلیون‌ها کارگر شاغل، عموم کارگران بازنشسته و ده‌ها هزار کارگر بیکار و اخراجی، در ابعادی گسترده و اشکال مختلف، به‌ویژه در شکل تجمعات و تظاهرات خیابانی دست به اعتراض زده‌اند. طبقه کارگر که پیشتاز مبارزات توده‌ای و اعتراضات خیابانی و یگانه طبقه تا به آخر انقلابی‌ست، راه دیگری ندارد جز آن‌که مبارزه علیه رژیم و تمام نظم موجود را تشدید کند. اعتصابات وتجمعات اعتراضی مکرر و پرشمار کارگران، افزایش اشکال رادیکال و تعرضی مبارزه با خواست‌های سیاسی و جهت‌گیری‌های ضد دولتی، نشان داده است که سطح خواست‌ها و مبارزه طبقه کارگر از حد خواست‌ها و مبارزات صرفا اقتصادی و صنفی بسی فراتر رفته و تا مبارزه مستقیم علیه نظم موجود و علیه هرگونه ظلم و ستم و استثمار امتداد یافته است.

تنها با براندازی جمهوری اسلامی، نابودی نظم موجود و استقرار حکومت شورایی‌ست که خواست‌های طبقه کارگر در وسیع‌ترین و کامل‌ترین شکل آن محقق خواهد شد. اول ماه مه با شعار کار و نان و آزادی و با پرچم‌های مستقل کارگری راهی خیابان‌ها، میادین، جاده‌ها و گذرگاه‌ها شویم، مبارزه علیه ارتجاع حاکم را تشدید کنیم و فریاد اعتراض علیه نظم موجود را رساتر سازیم.

در اول ماه مه که روز جهانی کارگر است، بار دیگر همپای کارگران در سرتاسر جهان ، پرچم‌های سرخ کارگری را به نشانه پیکار مشترک و آشتی‌ناپذیر کار علیه سرمایه و اراده واحد پرولتاریای جهان برای انهدام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم به اهتزاز درآوریم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۱ در فرمت پی دی اف

 

هفته معلم و صدای حق‌طلبی سالیان نشنیده‌ی فرهنگیان

با پایان فروردین ماه و عدم وجود نشانه‌ای از “تغییر رویه مسئولین و نهادهای مربوطه” شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، فراخوانی برای “کنش‌های صنفی (فرهنگی – اعتراضی)” در هفته معلم انتشار داده است.

شورای هماهنگی، در ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، در بیانیه‌ای با عنوان “پیرامون مطالبات صنفی محقق نشده و تعیین ضرب‌الاجل برای مسئولان” با طرح بخشی از مطالبات فرهنگیان، اسفند ماه را “آخرین فرصت برای زمینه‌سازی، اجرا و تحقق مطالبات” فرهنگیان اعلام کرده و گفته بود در صورت عدم تحقق خواسته‌های “شورای هماهنگی” در هفته معلم “به برگزاری برنامه‌های اعتراضی در قالب تحصن و تجمع ” اقدام خواهد کرد. حتا هشدار داده بود اگر با “تهدید و برخوردهای قهری و زندانی کردن کنش‌گران بخواهند مطالبات برحق ما را تحت تأثیر قرار دهند از برگزاری امتحانات پایان سال سر باز خواهیم زد تا با این روش‌ها صدای حق‌طلبی سالیان نشنیده‌ی خویش را به گوش مسئولان و جامعه برسانیم.”

اکنون فروردین ماه به پایان رسیده و همان‌گونه که انتظار می‌رفت نشانه‌ای از “تغییر رویه مسئولین و نهادهای مربوطه” و تحقق مطالبات معلمان مشاهده نشده است. مطالباتی که سال‌هاست معلمان زحمت‌کش و سخت‌کوش برای دست‌یابی به آن‌ها مبارزه می‌کنند. مبارزه‌ای که گاهی اشکال اعتراضی برجسته‌ای به خود گرفته‌اند هم‌چون اعتصابات و اعتراضات سراسری در اواخر سال ۹۳ و اوایل سال ۹۴ و نیز در اسفند ۱۳۹۵ و مهر ۱۳۹۶. اعتراضاتی که شهرهای مختلف کشور را فراگرفتند و هزاران معلم در آن شرکت داشتند. اعتراضات مهر ۹۶، معلمان به فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی برگزار شد که برخلاف مواضع محافظه‌کارانه حداقل دو سال گذشته خود، معلمان را به تجمعات خیابانی خوانده بود. این تغییر موضع، از سویی ناشی از تلاش و فشار معلمان آگاه و پیشروی به تنگ آمده از سال‌های بیداد و ستم، و توسل بی‌ثمر به مقامات و ارگان‌های رژیم، بود و از سویی دیگر در دورانی ویژه. دورانی که بحران عمیق سیاسی جامعه را فراگرفته و مبارزات کارگران و زحمتکشان رو به اوج بود. تنها ۴ ماه بعد بود که اعتراضات سراسری دی ماه به وقوع پیوستند. اعتراضاتی که شکست و بی‌اعتباری اصلاح‌طلبان در میان گروه‌های اجتماعی را عیان ساختند، از جمله در میان معلمان و برخی تشکل‌های صنفی آنان.

در پی اعتراضات دی ماه، شورای هماهنگی پیرامون اعتراضات سراسری مردم بیانیه‌ای صادر کرد. این بیانیه، ضمن اشاره به “وضعیت بد اقتصادی و معیشتی، تبعیض و فساد سیستماتیک، فقر و شکاف طبقاتی”، ادعای پوشالی مسئولان مبنی بر “ضرورت اعتراضات مدنی و مسالمت‌آمیز” را رسوا ساخت و خواهان توقف سرکوب، آزادی بازداشت‌شدگان و برچیده شدن فضای امنیتی در جامعه و دانشگاه شد. در بیانیه، هم‌چنین ضمن حمایت از مطالبات مردم، شورای هماهنگی اعلام کرده بود: “حق اعتراض و تجمع را برای خود محفوظ می‌داند و برای تحقق مطالبات انباشته فرهنگیان و دانش‌آموزان از تمام توان خود استفاده خواهد نمود.”

در بیانیه ۳۰ بهمن ۹۶، شورای هماهنگی گام دیگری برداشت و با اشاره به استثمار شدید معلمان و کادر آموزشی بخش خصوصی، و فقر دامن‌گیر آنان، تعیین حداقل دستمزد در سطحی بالای ۴ میلیون تومان را خواستار شد. بیانیه هم‌چنین با پیوند “سرنوشت نیروی کار آموزشی بخش خصوصی با کارگران و سایر زحمتکشان مشمول قانون کار” خواهان تعیین حداقل دستمزد با “حضور نماینده تشکل‌های مستقل معلمان و کارگران” شد. خواسته‌ای که نشان از رشد رادیکالیسم، گرایش به سوی طبقه کارگر و گسست از نفوذ جناح اصلاح‌طلب داشت.

دو هفته بعد، بیانیه‌ی “پیرامون مطالبات صنفی محقق نشده” صادر شد و برای مسئولان ضرب‌الاجلی تعیین گردید. در این بیانیه باز با تأکید بر مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم، مطالبات معلمان را در ۷ بند اعلام کرد. مطالبات شورای هماهنگی مواردی از جمله افزایش حقوق فرهنگیان متناسب با سطح تورم؛ حق تشکل‌یابی مستقل؛ بهبود وضعیت رفاهی، بیمه‌ای و توجه ویژه به بازنشستگان فرهنگی؛ آزادی معلمان زندانی و توقف سرکوب و دستگیری فعالان فرهنگی؛ توقف خصوصی‌سازی آموزش و دسترسی دانش‌آموزان به یک آموزش کیفی و رایگان؛ کنترل صندوق ذخیره فرهنگیان توسط نمایندگان منتخب فرهنگیان را دربرمی‌گیرد. یعنی آمیزه‌ای از خواسته‌های صنفی – اقتصادی با خواسته‌های سیاسی.

از آن‌جایی که معلمان و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان به تجربه دریافته‌‌اند رژیم طی یک ماه و نیم آینده، هم‌چون چند دهه‌ی پیش، به هیچ یک از این مطالبات پاسخ نخواهد داد، در پایان همین بیانیه آمده بود: “تاریخ و مکان اعتراضات طی بیانیه‌های بعدی به اطلاع همکاران عزیز و بازنشسته خواهد رسید.”

یکی دیگر از خواسته‌های شورای هماهنگی، بازنگری در لایحه بودجه و افزایش سهم آموزش و پرورش بود. بودجه‌ای که پس از تصویب، در بیانیه ۵ فروردین به مناسبت آغاز سال نو خورشیدی، آن را “حقیر و صدقه‌گونه” توصیف کرد.

اکنون در اوایل اردیبهشت ماه، شورای هماهنگی به وعده‌ی پایانی بیانیه ۱۶ اسفند جامه‌ی تحقق پوشانده و روزهای هفته معلم را به ترتیب “روز گرامی‌داشت ابوالحسن خانعلی”، “روز همبستگی با معلمان دربند”، “روز معلم طبیعت و محیط زیست”، “روز دفاع از حقوق دانش‌آموزان”، “روز دفاع از حقوق صنفی فرهنگیان با تأکید بر حق تشکل‌یابی مستقل”، “روز همبستگی و همکاری مدرسه و خانواده در جهت تقویت آموزش جامع، کیفی و ماندگار”، “روز تقدیر از پیشکسوتان و بازنشستگان و دفاع از حقوق صنفی آن‌ها”، “روز هماهنگی همکاران برای تجمع” و آخرین روز، “روز برگزاری تجمع اعتراضی” نام‌گذاری کرده است و در هر یک از این روزها، اجرای برنامه و اقدام معینی را پیشنهاد کرده است؛ هم‌چون گرد آمدن بر مزار دکتر ابوالحسن خانعلی* به مناسبت روز معلم و آغاز هفته معلم؛ دیدار از خانواده معلمان دربند؛ پیاده‌روی و کوهنوردی؛ گفتگو با دانش‌آموزان درباره ضرورت آموزش با کیفیت و آسیب‌های خصوصی‌سازی؛ حضور هیئتی از سوی شورا در وزارت کشور جهت تأکید بر صدور و تمدید پروانه فعالیت تشکل‌های صنفی و اعتراض به سیاست‌های موجود؛ تلاش برای آگاهی خانواده‌ها از وضعیت بغرنج آموزش و پرورش؛ تجمع بازنشستگان فرهنگی در مقابل مجلس؛ تحصن در دو زنگ آخر در دفتر معلمان؛ و در پایان برگزاری تجمع‌های اعتراضی در شهرهای مختلف در برابر نهادهایی هم‌چون سازمان برنامه و بودجه در تهران و اداره کل آموزش و پرورش در مراکز استان و ادارات آموزش و پرورش در شهرستان‌ها.

شورای هماهنگی، پیش از این، در بیانیه‌هایش کوشیده بود همبستگی مطالبات فرهنگیان دولتی و حق‌التدریسی و کادر آموزشی خصوصی شاغل و بازنشستگان فرهنگی و حتا حقوق و منافع دانش‌آموزان را تقویت کند و منافع و مطالبات مشترک این مجموعه را در هم ادغام کند. اکنون در هفته معلم، درصدد است با تلفیقی از مبارزات، از روشنگری گرفته تا اعتصابی کوتاه مدت و تجمع در خیابان‌ها، آنان را حول خواسته‌های صنفی – سیاسی خود بسیج کند و “صدای حق‌طلبی سالیان نشنیده‌ی فرهنگیان” را در جامعه طنین اندازد. جدا از گستره‌ی پاسخ‌گویی این طیف عظیم به فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی، این اقدام را باید گام بزرگ دیگری در راستای تعمیق مبارزات فرهنگیان و تحقق مطالبات‌شان دانست. گامی که در صورت استمرار و پیوند عملی با مبارزات کارگران و در مقعطی خاص با اعتصابی سراسری به مبارزه‌ای ثمربخش بدل خواهد گردید. اما تا به همین جا، برای برخی از گروه‌های دیگر اجتماعی در پیگیری مطالبات‌شان درس‌های ارزشمندی به همراه دارد.

 

زیرنویس:

* ابوالحسن خانعلی، معلم ۲۹ ساله دروس فلسفه و زبان عربی بود که در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در تجمع صنفی اعتراض‌آمیز معلمان در میدان بهارستان با گلوله اسلحه رئیس کلانتری بهارستان کشته شد. پس از این حادثه رئیس کلانتری برکنار و مورد بازخواست قرار گرفت، شریف امامی نخست‌وزیر وقت استعفاء کرد، محمدرضا پهلوی استعفای او را پذیرفت و علی امینی را مأمور تشکیل کابینه جدید کرد. او قول مساعد به افزایش حقوق معلمان داد و سرانجام پس از «برابر شدن حقوق معلمین با حقوق مهندسین» تحصن یازده روزه معلمان پایان گرفت. از آن پس، این روز، روز معلم نام گرفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۱ در فرمت پی دی اف

 

پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران -سنگر دفاع از آزادی اندیشه و بیان

“مایلم از کانون به عنوان جمهوری نویسندگان، و از آزادی بی‌قید و شرط بیان به عنوان شاه بیت قانون اساسی جمهوری نویسندگان ایران یاد کنم” (محمد جعفر پوینده – چهار ماه پیش از قتل وی توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی)

 

اول اردیبهشت ۱۳۴۷ اولین مجمع عمومی کانون نویسندگان با حضور ۴۹ نویسنده به عنوان اعضای هیات موسس برگزار و “کانون نویسندگان ایران” اعلام موجودیت کرد. اولین مجمع عمومی کانون هم‌چنین متنی را با عنوان “درباره‌ی یک ضرورت” انتشار داد که در واقع مرامنامه‌ی آن محسوب می‌شد. پیش از این، همین نویسندگان با انتشار بیانیه‌ای در اواخر سال ۱۳۴۶ شرکت در کنگره جهانی شعرا و نویسندگان را تحریم و تشکیل این کنگره را که هدفی جز تقدیس رژیم سلطنتی با حضور نویسندگان مزدبگیر دربار نداشت، محکوم کرده بودند.

فعالیت کانون نویسندگان که از آزادی بی‌قید و شرط اندیشه و بیان دفاع می‌کرد، از همان آغاز با مخالفت و ایجاد موانع متعدد از سوی رژیم سلطنتی روبرو شد و پس از دو سال با دستگیری و زندانی شدن تعدادی از اعضای کانون و ممنوع‌القلم شدن تعدادی دیگر، فعالیت‌های‌اش در سال ۱۳۴۹ متوقف شد.

پیش از این در اولین کنگره نویسندگان ایران که در ۴ تیرماه سال ۱۳۲۵ به دعوت انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و با حضور بیش از ۱۰۰ نویسنده هم‌چون نیما یوشیج، ملک‌الشعرا  بهار، بزرگ علوی، دهخدا و صادق هدایت برگزار شده بود، ایده‌ی تشکیل اتحادیه‌ای برای نویسندگان و گویندگان ایران مطرح شده بود که در عمل به نتیجه‌ای منتهی نگردید.

دوره دوم فعالیت‌های کانون نویسندگان ایران به تلاش‌هایی برمی‌گردد که از اواخر سال ۵۵ برای فعالیت مجدد کانون توسط تعدادی از نویسندگان آغاز شد. فعالیت واقعی کانون در دوره‌ی دوم اما با انتشار نامه سرگشاده خطاب به هویدا نخست‌وزیر وقت که امضای ۴۰ نویسنده را با خود داشت، آغاز گردید. پیوستن دیگر نویسندگان به کانون باعث شد تا در میانه‌ی سال ۱۳۵۶ تعداد اعضای کانون به حدود صد نفر برسد. در ۳۱ فروردین ۵۸ نیز مجمع عمومی کانون نویسندگان اساسنامه کانون را تصویب و منتشر ساخت.

یکی از تاثیرگذارترین و ماندگارترین کارهای کانون در این دوره برگزاری مراسم شعرخوانی و سخنرانی از ۱۸ تا ۲۷ مهرماه ۱۳۵۶ بود که به “شب‌های شعر گوته” معروف گردید. در این مراسم که با همکاری انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان برگزار شد حتا تا ۱۰ هزار نفر در یک شب شرکت کردند و حدود ۶۰ نویسنده از جمله سعید سلطانپور و غلامحسین ساعدی در این شب‌ها سخنرانی کرده و شعر خواندند. سخنرانی و شعرخوانی رفیق سعید سلطانپور مورد استقبال شدید شرکت‌کنندگان قرار گرفت و یکی از شلوغ‌ترین و پُرشورترین شب‌های شعر گوته بود.

با آغاز سرکوب و اعدام‌های تابستان ۶۰ و حمله به دفتر کانون در خیابان مشتاق در تیرماه آن سال، فعالیت‌های کانون بار دیگر تعطیل شد. در همان ابتدا سعید سلطانپور از دبیران کانون نویسندگان ایران به دست جلادان رژیم به جوخه‌های اعدام سپرده شد. بسیاری دیگر از اعضای کانون دستگیر شدند و بسیاری به خارج از کشور پناه بردند که بعدتر “کانون نویسندگان ایران در تبعید” را سازمان دادند. حسین صدرایی (اقدامی) یکی دیگر از اعضای کانون نویسندگان بود که در تابستان سال ۱۳۶۷ اعدام شد. محمد مختاری از دیگر اعضای کانون نویسندگان نیز در دهه‌ی ۶۰ چندین سال را در زندان سپری کرد. دوره‌ی دوم کانون نویسندگان به دلیل فضای سیاسی حاکم در طول سال‌های ۵۶ تا خرداد ۶۰، دوره‌ای متفاوت با دوره‌های پیشین است. دوره‌ای که هم فعالیت‌های کانون از جهات گوناگون گسترش یافت و هم تعداد اعضای آن، و همه‌ی این‌ها متاثر از برآمد مبارزات توده‌ها و توازن قوای سیاسی بود. بویژه قیام مسلحانه ۲۲ بهمن که سرنگونی رژیم سلطنتی و دیکتاتوری شاه را بدنبال داشت.

دوره سوم کانون با بیانیه “ما نویسنده‌ایم” که با امضای ۱۳۴ نویسنده در سال ۷۳ منتشر شد، مشخص می‌گردد. اگرچه پیش از انتشار بیانیه، فعالیت‌ها برای آغاز کار کانون با تشکیل جلسات متعدد و حتا صدور بیانیه‌ای با امضای ۶۰ نفر در محکومیت دستگیری “سعیدی سیرجانی” آغاز شده بود. در واقع بیانیه “ما نویسنده‌ایم” حاصل تلاش‌های چند ساله‌ی گروهی از نویسندگان بود. در آذرماه سال ۷۸ نیز نخستین مجمع عمومی کانون با حضور ۱۲۰ نویسنده برگزار شد. پیش از این در شهریور سال ۷۵ منشور پیشنهادی کانون با الهام از فعالیت‌ها و بیانیه‌های دوره‌های پیشین کانون و نیز بهره‌گیری از بیانیه “ما نویسنده‌ایم” انتشار یافته بود.

در بیانیه “ما نویسنده‌ایم” آمده بود: “ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس، تخیل، اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمهٔ آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه‌ای، در صلاحیت هیچ‌کس یا نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه دربارهٔ آنها بر همگان گشوده ‌است.

هنگامی که مقابله با موانع نوشتن و اندیشیدن از توان و امکان فردی ما فراتر می‌رود، ناچاریم به‌صورت جمعی – صنفی با آن روبرو شویم، یعنی برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و نشر و مبارزه با سانسور، به شکل دسته‌جمعی بکوشیم”.

توطئه‌ی ناکام وزارت اطلاعات برای قتل ۲۱ نویسنده با به دره انداختن اتوبوس حامل آن‌ها در جریان سفر به ارمنستان در گردنه‌ی حیران در مرداد ۷۵، قتل غفار حسینی در آبان ۷۵، دستگیری و بازجویی از اعضای فعال کانون به مناسبت‌ها و بهانه‌های گوناگون و بالاخره قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده توسط عوامل وزارت اطلاعات در آذر ۷۷، از جمله هزینه‌هایی‌ست که کانون نویسندگان ایران در تلاش برای فعالیت مجدد پرداخت.

آخرین منشور کانون نویسندگان نیز در آذرماه سال ۷۸ منتشر شد. در این منشور آمده است: آزادی اندیشه و بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا حقِ همگان است. این حق در انحصار هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچ کس را نمی‌توان از آن محروم کرد.
کانون نویسندگان ایران با هر گونه سانسور اندیشه و بیان مخالف است و خواستار امحای همه‌ی شیوه‌هایی ا‌ست که به صورت رسمی یا غیررسمی، مانع نشرو چاپ آرا و آثار می‌شوند”.

در طول حیات کانون نویسندگان، تعدادی از برجسته‌ترین نویسندگان ایران هم‌چون احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، سعید سلطانپور و علی‌اشرف درویشیان از اعضای آن بودند و در مسیری که کانون در طی این سال‌ها پیمود نقشی مهم ایفا کردند.

در سال‌های اخیر نیز کانون نویسندگان ایران – براساس سنت همیشگی کانون – که ریشه در ماهیت وجودی کانون و رابطه‌ی آن در دفاع از آزادی بی‌قید و شرط اندیشه و بیان دارد با انتشار اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های متعدد به موضع‌گیری در رابطه با مسائل گوناگون پرداخته و در حد توان و امکانات خود تلاش کرد تا در جامعه حضوری فعال داشته و نقش ایفا کند.

کانون در بیانیه خود به مناسبت روز جهانی کارگر در اردیبهشت ۹۶ می‌نویسد: ” بی اعتنایی و سرکوب ِ خواست‌های طبقه‌ی کارگر، پاک کردن ِ صورت مساله است. ما به عنوان کارگران عرصه‌ی اندیشه و قلم، از خواست‌های برحقّ کارگران حول محورهای افزایش دستمزد برابر با استانداردهای زندگی انسانی، آزادی ِ تشکل‌های مستقل و نیز از آزادی کوشندگان و رهبران زندانی کارگران پشتیبانی می‌کنیم”. کانون هم‌چنین در پنجم دی ماه ۹۶ اطلاعیه‌ای در حمایت از رضا شهابی کارگر زندانی منتشر کرد که در بخشی از آن آمده بود: “کانون نویسندگان ایران اقدام ماموران امنیتی و انتظامی در یورش سرکوبگرانه به تجمع اعتراضی (برای رضا شهابی) را محکوم می‌کند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و دیگر زندانیان صنفی، سیاسی و عقیدتی است”.

در حمایت از اعتراضات توده‌ای دی‌ماه نیز کانون نویسندگان ایران شجاعانه به دفاع از معترضان برخاست و در اطلاعیه‌ی خود با عنوان “دست سرکوبگران از جان مردم کوتاه” به تاریخ ۱۲ دی‌ماه نوشت: ” کانون نویسندگان ایران که طی نیم قرن فعالیت خود همواره مدافع حقوق اساسی مردم از جمله حق آزادی بیان و اندیشه بی‌هیچ حصر واستثنا بوده است، هر گونه اقدام سرکوبگرانه و تهدید و کشتار مردم بی‌دفاع، و هر برخورد ضد انسانی با تجمع‌های اعتراضی را محکوم می‌کند و اعلام می‌دارد بیان آزادانه‌ی مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و هر درجه مخالفت با آنها حق مردم است”.

به مناسبت روز جهانی زن نیز کانون نویسندگان با انتشار بیانیه‌ای ضمن تبریک این روز نوشت: “کانون نویسندگان ایران جنبش آزادی‌خواهانه‌ی زنان را ارج می‌نهد و از آن حمایت می‌کند، چرا که باور دارد معیار آزادی هر جامعه‌ای آزادی زنان در آن جامعه است. کانون در فضای حق‌طلبانه و سانسورشکن زنان آزاده، به استقبال ۸ مارس می‌رود و این روز جهانی را گرامی می‌دارد روزی که پیام‌آور دنیایی آزاد و عاری از ستم و تبعیض است”. در سوم اسفند نیز کانون نویسندگان بیانیه‌ای به مناسبت روز جهانی زبان مادری منتشر کرد که در بخشی از آن آمده بود: “کانون نویسندگان ایران در اصل سوم منشور خود تنوع زبانی و رشد و شکوفایی آن را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران دانسته و با تبعیض و حذف در عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار به همه‌ی زبان‌های موجود مخالفت کرده است”.

مواضع کانون در دفاع از آزادی بیان و اندیشه و مخالفت با سانسور و سرکوب در حالی در تمام این سال‌ها تداوم یافت که همواره از بیرون و گاه از درون فشارها و تلاش‌هایی جریان داشته و دارد که از کانون نویسندگان، تشکلی بی‌تفاوت نسبت به مسائل جامعه ساخته و بدین ترتیب کانون را به تشکلی خنثا و بی‌اثر تبدیل سازد.

محمد جعفر پوینده ۴ ماه قبل از این‌که توسط ماموران وزارت اطلاعات به قتل برسد، در مصاحبه‌ای در این رابطه می‌گوید: “کانون نویسندگان ایران از روز اول فعالیت خودش تا آخرین بیانیه‌ای که ادامه دهندگان راه آن منتشر کردند، ویژگی مهمی در کارش دیده می‌شود که اگر آن را نادیده بگیریم در تعاریف سنتی و رایج و کلاسیکی که از اتحادیه و صنف و جنبش اجتماعی داریم دچار اشکال می‌شویم. واقعیت قضیه این بوده است که کانون از روز اول فعالیت تا به حال با الگوی فرهنگی مسلط بر جامعه که در حقیقت می‌خواسته با محدود کردن آزادی بیان و تحمیل سانسور، ادبیات و فرهنگ را زیر سیطره‌ی حکومت در بیاورد – نه به دلیل سیاسی بلکه درست به دلیل الزامات آفرینش فرهنگی – مخالف بوده است. آفرینش فرهنگی هیچ قیدوشرطی برنمی‌دارد… خواست صنفی اولیه‌ی کانون نویسندگان ایران تحکیم آزادی بیان و رفع هر گونه سانسور است. سیاسی‌ترین و حادترین مساله‌ی هر جامعه‌ای همین مساله است. یعنی آزادی بیان در راس آزادی‌های دمکراتیک، در راس آزادی‌های سیاسی قرار دارد… راستش تا موقعی که طبقات و دولت وجود داشته باشد اختلاف بین هنرمند و سیاست‌مدار و اختلاف بین هنر و حکومت که ذاتا با هم ناهمخوان هستند وجود دارد و این دعوا همیشه هست” (فرهنگ توسعه شماره ۳۵ و ۳۶ مرداد ۷۷).

این دعوا و تفاوت نگرش البته در میان نویسندگان و هنرمندان نیز وجود دارد. نگرشی که محمد جعفر پوینده از آن سخن می‌گوید، نگرشی که کانون در تمام این سال‌ها از آن کم‌وبیش پیروی کرده، ریشه در این دارد که برخلاف کسانی که هنر خنثا و بی‌تفاوت نسبت به جامعه را تقدیس کرده و هرگونه واکنش هنرمند و نویسنده به وضعیت اسفبار جامعه را سیاسی کاری قلمداد می‌کنند، هنرمند و نویسنده را اتمی جدا از جامعه نمی‌داند و به قول سیمین بهبهانی “من نمی‌توانم بپذیرم که نویسنده هیچ مشی سیاسی نداشته باشد. حتا عدم دخالت در سیاست کلی مملکت هم خودش یک نوع بینش سیاسی‌ست. نویسنده‌ای که مشی خودش را بی‌طرفی اعلام می‌کند نمی‌توانیم بگوییم که هیچ سیاستی ندارد. غیرممکن است. حتا آن کسی هم که راجع به مسائل خیلی عادی اجتماع، راجع به طبیعت، قصه‌های خیلی سرگرم‌کننده می‌نویسد، او هم به نحوی در سیاست درگیر است. نویسنده چیزی را می‌نویسد که با روح مردم، با سرشت مردم، با زندگی مردم به نحوی سروکار دارد، بنابر این همیشه سیاستی دارد” (منبع بالا).

محمد مختاری به عنوان شاعر و نویسنده‌ای مدافع فرودستان جامعه، در مقاله‌ای با عنوان “نیما و شعر امروز” در همین رابطه می‌نویسد: “آدمیزاد که خیک ماست نیست انگشت بزنی توش ردّ انگشت هم بیاید. ردّ انگشتان بلا در آدم می‌ماند. در درون همه‌ی آدم‌های جامعه می‌ماند. درون هنرمند و شاعرش هم می‌ماند. شعر اگر نتواند زبان، شکل و ساخت و وزن و تصویر متناسب با این ردّ انگشتان بلا را در درون انسان کشف کند و در بیاورد، پس چه کاره است؟”.

همین مساله را علی اشرف درویشیان نویسنده نامدار کارگران و زحمتکشان که دل نوشته‌ی او با نام “آن‌ها هنوز جوانند” زیباترین نوشته در پاسداشت یاد و خاطره‌ی زندانیان سیاسی جانفشانده در تابستان ۶۷ است، در مقاله‌ای با عنوان “مقدمه‌ای بر ادبیات داستانی پس از انقلاب” با زبان خود این‌گونه توضیح می‌دهد: “جامعه‌ای که در آن استخوان‌های لطیف و تُرد کودکان در زیر بارهای طاقت‌فرسا، در برابر آتش کوره‌ها و در کنار دارهای سر به سقف کشیده‌ی قالی‌ها خُرد می‌شوند و ناله‌ی زنان و مردان ستمکش به گوش کسی نمی‌رسد. یک هنرمند حساس نمی‌تواند فارغ از بی‌عدالتی و سرکوب سیاسی دوران خود باشد. بی‌عدالتی‌ای که از بی‌رحمی فزاینده‌ی سرمایه‌داری پدید می‌آید و سرکوب سیاسی‌ای که حاصل عمل‌کرد برخی دولت‌های خودکامه است… به همان‌گونه که درد و رنج هاملت بدون کمک گرفتن از زبان قابل تصور نیست، رنج و عذاب نویسنده نیز باید با کلمات بیان شود تا عمق و سرشاری لازم را کسب کند. بدون وساطت زبان کشف معانی و رسیدن به اعماق زندگی مردم ممکن نیست. در جامعه‌ای که کلمات در اسارت باشند، زبان نقش تکاملی و سازندگی خود را از دست می‌دهد”.

با گرامی‌داشت پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون نویسندگان ایران، سنگر دفاع از آزادی بیان و اندیشه و یاد و خاطره‌ی تمامی نویسندگان و هنرمندانی که در دفاع از آزادی بیان و اندیشه جان خود را نثار کردند و زبان گویای کارگران و زحمتکشان جامعه بودند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۱ در فرمت پی دی اف

 

جمهوری اسلامی و معضل حجاب اجباری زنان در جامعه

هفته گذشته، ویدئویی از اعمال خشونت وکتک خوردن یک زن جوان توسط ماموران گشت ارشاد در شبکه های اجتماعی منتشر شد. در ابتدای این فیلم، که در یکی از پارک های تهران گرفته شده است، چند زن جوان مشغول بحث با ماموران هستند؛ بحث به مشاجره و استفاده ازالفاظ تند و رکیک کشیده می شود و پس از آن یکی از ماموران زینبیه به یکی از زنان حمله ور می شود. در حالی که زن جوان مورد هتاکی و ضرب و شتم است، دوستانش سعی می کنند او را از دست ماموران گشت ارشاد نجات دهند. در فیلم، تقلای زن جوان برای رهایی از دست ماموران و صدای جیغ و اعتراض دختران به ماموران شنیده و دیده می شود و حتا یکی از آن ها گریه می کند. در انتهای ویدئو، زنی که کتک خورده، روی زمین افتاده و یکی از دوستانش می گوید: “قلبش درد می کند”.

گردش این فیلم در شبکه های اجتماعی، موجی از اعتراضات و واکنش های مردمی را برانگیخت. یک روز پس از پخش این فیلم، پلیس ایران اصالت ویدئوی کتک خوردن زن جوان را تایید کرد. خشونت رفتاری، زشتی و پلشتی اقدام ماموران، خصوصا مامور زن گشت ارشاد در مواجهه با چند زن جوانِ “بدحجاب”، آن چنان برجسته و آشکار بود که علاوه بر اعتراضات گسترده اجتماعی، واکنش های متفاوت و متضادی را در درون هیات حاکمه نیز برانگیخت.

طیبه سیاوشی، یکی از نمایندگان مجلس ارتجاع، به نقل از نیروی انتظامی از تعلیق یا به تعبیر او “انتظار خدمت” مامور زن گشت ارشاد خبر داد. مامور زنی که در تعرض، هتاکی و ضرب و شتم آن زن جوان در ماجرای اتفاق افتاده، بیشترین نقش را داشت. ماجرا اما، به اینجا خاتمه نیافت. انتشار خبر “انتظار خدمت” مامور گشت ارشاد در رسانه های رسمی کشور، به سان آبی که در خوابگه مورچگان ریخته باشند، با واکنش منفی مسئولان و نهادهای سرکوبگر جمهوری اسلامی مواجه شد. دستگاه قضایی، مسئولان سپاه، رئیس نیروی انتظامی، امامان جمعه و دیگر ارگان های سرکوبگر نظام اسلامی، یکی پس از دیگری تمام قد به نفع اقدامات ماموران گشت ارشاد موضع گیری کردند و نشان دادند که هیات حاکمه ایران همچنان بر ادامه اعمال سیاست سرکوب و به طور اخص سرکوب زنان در جامعه مصمم است.

صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه با اعلام نارضایتی از کوتاه آمدن نسبت به کسانی که “در مقابل نیروی انتظامی گردنکشی” می کنند، گفت: “با توجه به برخی حواشی اخیر، باید تاکید کنم که نیروی انتظامی به عنوان بازوی امنیتی کشور موظف است اقتدار خود را در هر حال حفظ کند و من از برخی عقب نشینی ها تعجب می کنم”. احمد جنتی دبیر شورای نگهبان، با اظهار نگرانی از نابسامانی در مورد حجاب زنان گفت: باید از ماموران نیروی انتظامی در زمینه برخورد با منکرات حمایت کنیم. احمد علم الهدی نیز در نماز جمعه مشهد گفت، به دنبال خطای یک مامور پلیس، “یکباره همه دستگاه های کشور راه می افتند تا بعد از این کسی با بی حجابی برخورد نکند”.

پخش این ویدئو در شبکه های مجازی و بازتاب اعتراضی کاربران اجتماعی نسبت به اقدامات سرکوبگرانه ماموران گشت ارشاد، آنچنان وسیع و تاثیرگذار بود که فرمانده نیروی انتظامی و خبرگزاری فارس با وارونه جلوه دادن حقیقت این ویدئو، سعی کرده اند تا حد ممکن آب رفته را به جوی باز گردانند و نگذارند بیش از این آبروی نداشته نظام بر باد رود.

حسین اشتری، فرمانده نیروی انتظامی، در دیدار با نمایندگان کمیسیون امنیت مجلس ضمن “سناریوی” خواندن این واقعه گفت: “خانمی که هنجار شکنی کرده و علیرغم تذکرات داده شده به صورت مامور چنگ زده است، اما در نهایت فیلمی پخش شده است که موضوع را طور دیگری نشان می دهد”. خبر گزاری فارس (وابسته به سپاه پاسداران) نیز طی گزارشی ضمن تایید اینکه این واقعه در روز ۲۰ فروردین در یکی از پارک های تهران رخ داده است، ادعا کرده که این اتفاق از پیش ” برنامه ریزی شده” و “تصنعی” بوده است.

همه این شرایط، نشان می دهد که اوضاع برای سرکوبگران جمهوری اسلامی تا چه اندازه دشوار شده است. اگرچه جریان حاکم، همچنان بر سیاست سرکوب و اعمال فشار بر جامعه پای می فشارد، اما، پیشبرد این سیاست، آنهم در وضعیت کنونی برای طبقه حاکم چندان سهل و آسان و بدون هزینه نیست. جمهوری اسلامی اکنون، با یک اقتصاد رکود- تورمی مزمن و غیر قابل علاج مواجه است. بحران های سیاسی و اجتماعی رژیم هر روز عمیق تر می شوند، سیاست خارجی نظام با بن بست مواجه است، نظام عملا در معرض چند پاره گی، اضمحلال و فروپاشی درونی قرار دارد. تردیدی نیست که همین شکاف و چند پارگی درونی نظام، لااقل در این مرحله می تواند میدان وسیع‌تری برای تشدید اعتراضات زنان فراهم سازد. حال در کنار این مجموعه شرایط درونی جمهوری اسلامی، اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه نیز مزید بر علت هستند، تا جمهوری اسلامی دیگر نتواند همانند گذشته توده ها را سرکوب و آنان را بار دیگر به سکوت و رخوت بکشاند. گسترش فقر و فلاکت در تمامی ابعاد جامعه، وجود بیش از ده میلیون بیکار در کشور از جمله بیکاری ۴۲ درصد از فارغ التحصیلان دانشگاهی، گسترش شبکه های اجتماعی، اطلاع رسانی سریع و به موقع و مهمتر از همه بالا رفتن روحیه مبارزاتی توده های کارگر و زحمتکش بویژه جوانان و زنان که بعد از خیزش انقلابی دیماه گذشته عموما شکل تعرضی به خود گرفته است، همه و همه مجموعه عواملی هستند که راه سرکوب بیشتر زنان را بر سرکوبگران جمهوری اسلامی بسته اند. در واقع، اطلاع رسانی به موقع و مقاومت توده ها در مقابل تعرضات نیروهای پلیس و عوامل گشت ارشاد، هزینه های سرکوب را برای هیات حاکمه ایران بالا برده است و آنان دیگر به شیوه های گذشته نمی توانند به آسانی توده ها و زنان را مرعوب خود سازند.

در چنین وضعیتی، تاکید چند باره دستگاه قضایی و دیگر مسئولان انتظامی جمهوری اسلامی در امر پیشبرد سرکوب، خصوصا اعمال فشار بر زنان جامعه برای رعایت حجاب اجباری، بیش از آنکه نشانی از اقتدار و قدرت آنان باشد، بیانگر ترس و واهمه طبقه حاکم از گسترش پدیده کشف حجاب در جامعه است. پدیده ای که همزمان با خیزش سلحشورانه جوانان و توده های سرکوب شده در دیماه ۹۶، در قامت بلند “دختران خیابان انقلاب” شکل گرفت و اکنون در معابر و خیابان ها به صورت کشف حجاب فردی و بعضا گروهی کلید خورده است. پدیده ای که پیامد اینگونه تعرضات خیابانی نیروهای انتظامی و گشت ارشاد به دختران و زنان جوان، آنهم در جامعه ای فقر زده، ملتهب و بحرانی می تواند بستر ساز شروع شورش های ناگهانی و حتا قیام در شهرهای بزرگ باشد.

بیان این وضعیت نابسامان جمهوری اسلامی و نگرانی از قیام توده ها، به روشن ترین شکل ممکن در دیدار جوادی آملی با ربیعی، وزیر کار جمهوری اسلامی مطرح شده است. جوادی آملی، که یکی از پایه گذاران ایدئولوژیک نظام است، در دیدار جمعه گذشته خود با ربیعی گفت: “کشوری که این همه منابع و آب و خاک دارد، چرا باید اینهمه گرسنه داشته باشد. اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند، همه ما را به دریا خواهد ریخت”.

از این واضح تر هم آیا می توان نگرانی و وحشت حاکم بر جمهوری اسلامی را در وضعیت کنونی توضیح داد؟ وضعیتی که هیات حاکمه ایران و همه جیره خواران ریز و درشت آن، به شدت نگران بقاء وسرنوشت محتوم خود در هنگامه وقوع شورش های آتی و قیام توده های مردم ایران هستند. در وضعیت کنونی، که وحشت سراپای طبقه حاکم را فرا گرفته است، جمهوری اسلامی نه می تواند صرفا با اتکاء به شیوه های گذشته، از جمله سرکوب عریان زنان، آنان را به رعایت حجاب اجباری مورد دلخواه خود وادارد، و نه می تواند با یک دستورالعمل علنی، نیروهای گشت ارشاد را از خیابان ها جمع کنند.

لذا، در شرایطی که یک بحران انقلابی بر جامعه حاکم است و توده های سرکوب شده، به خصوص دختران و زنان جوان در مواجهه با تعرضات پلیس و نیروهای انتظامی، عموما واکنشی تهاجمی و عصیانزده از خود بروز می دهند، محتمل ترین راه برای سرکوبگران جمهوری اسلامی این است که جهت ممانعت از پرداخت هزینه های بیشتر در امر پیشبرد حجاب اسلامی و مهمتر از آن، برای جلوگیری از فراهم شدن بسترهای زود هنگام شورش های خیابانی، نه به شکل آشکار و بیان یک موضع علنی، بلکه در سکوتی اعلام نشده، نسبت به معضل حجاب اجباری زنان و پدیده کشف حجاب در جامعه، عملا بی تفاوت شوند. چرا که به گفته خمینی، مصلحت نظام و بقاء آن از علو واجبات است و اگر در شرایط معینی لازم باشد برای حفظ نظام می توان از نماز و روزه هم گذشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۱ در فرمت پی دی اف

 

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران با شعار کار نان آزادی – اول ماه مه را گرامی میداریم

کارگران مبارز

امروز طبقه گارگر ایران در شرایطی اول ماه مه را برگزار و همبستگی خود را با کارگران جهان اعلام میکند که تحت یوغ رژیمی بس ارتجاعی، در معرض شدیدترین و بیرحمانه ترین استثمار و فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بیشترین فشار را بر گرده این طبقه وارد آورده است.

توقف فعالیتهای اقتصادی و تعطیلی کارخانه ها ، میلیونها کارگر را از تامین حداقل معشیت محروم نموده است. صاحبان سرمایه گروه گروه کارگران را به بیرون از کارخانه پرتاب می کنند و هر روز بر تعداد میلیونی بیکاران افزوده میشود . هر کارگر پیشرو و فعال جنبش اعتراضی کارگران به خاطر مطالبات صنفی و سیاسی برحق خود و دفاع از حقوق کارگران سرکوب و بازداشت و زندانی میشود.

اما این اقدامات سرکوب گرانه، تأثیری بر اراده کارگران به ادامه مبارزه نداشته است. به رغم احضارها، بازداشت ها و محاکمات پی در پی فعالان اعتصاب و کارگران پیشرو، کارگران دراشکال مختلفی ازاعتراض مانند اعتصاب و تجمع و راه پیمائی به مبارزه ادامه داده اند. ما کارگران با صدایی رسا و عزمی راسخ با شعار کار نان آزادی تا استقرار حکومت شورایی به مبارزه خود علیه حکومت سرمایه داران ادامه خواهیم داد.

رفقای کارگر

اکنون که ناقوس انقلاب به صدا در آمده ، بذر آگاهی در میان کارگران به گُل نشسته و اشتیاق کارگران آگاه و مبارز به سوی تشکلهای کارگری مشاهده میشود وظیفه کارگران آگاه و هسته های سرخ کارگری ‏ست که بر فعالیت های سازمان گرانه خود بیافزایند. کارگران اگاه و پیشرو، کمیته های مخفی اعتصاب را حتی به صورت محدود در هر کارگاه و کارخانه و در واحدهای بزرگ و استراتژیک ایجاد کنند و اعتصابات کارگری در این واحدها را سازمان دهند.

رفقای کارگر

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) – داخل کشور، ضمن گرامی داشت اول ماه مه، این روز فرخنده را به تمامی کارگران و سازمان فداییان (اقلیت) تبریک گفته و بار دیگر تجدید عهد میکنیم که تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران و نابودی نظام سرمایه داری ، زیر پرچم سرخ کارگران به مبارزه خود ادامه خواهیم داد.

زنده باد اول ماه مه

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت)

اردیبهشت سال ۹۷

 

انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ آلمان در سه پرده

پرده دوم: سوسیال دمکرات‌ها در مجلس ملی (رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان، دسامبر ۱۹۱۸)

مترجم : بهنام کرمی

پیشگفتار مترجم:

در قسمت دوّم مجموعه ی حاضر که به بررسی انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ آلمان میپردازد، نظریات جناح اکثریت حزب سوسیال دمکرات در رابطه با مجلس ملّی قانون گذار، که قرار بود در ۱۸ ژانویه ۱۹۱۹ برگزار گردد، آورده میشود.

در مقدّمه‌ی بخش اوّل، مختصرا شرایطی توضیح داده شد، که طیّ آن، حکومت سلطنتی، فئودالی و بورژوایی آلمان قدرت سیاسی را به حزب سوسیال دمکرات آلمان منتقل کرد. درآنجا از میثاق ابرت – گرونر صحبت به میان آمد، میثاقی که مابین رهبری جناح اکثریّت حزبسوسیال دمکرات با ژنرال گرونر فرمانده عالی ارتش آلمان بسته شد. بورژوازی آلمان که جنگ جهانی اوّل را باخته و در کنفرانس ورسای در سال ۱۹۱۹ مجبور به پذیرش شرایط صلح بورژوازی کشورهای فاتح، یعنی آمریکا، انگلیس و فرانسه شد، در مقعط انقلاب ۱۹۱۸ دیگر نمی‌توانست از حکومت سلطنتی ویلهلم دوّم دفاع کند، چرا که یکی از شرایط بورژوازیکشورهای متّفقین در طیّ مذاکرات برای آتش‌بس، تعویض حکومت سلطنتی ویلهلم دوّم با حکومت دیگری بود. بورژوازی و سایر مرتجعین آلمانی که نمی‌خواستند قدرتشان را به راحتی از دست بدهند، به دنبال راه حلّی برای برون رفت از این مخمصه‌ای بودند که در آن گرفتار شده بودند. آنها به ترفندهای متعدّدی متوسّل شدند، که هیچکدام جوابگو نبود. در نهایت و همراه با اوجگیری جنبش انقلابی و رشد گرایشات رادیکال در بین کارگران  و سربازان، این مرتجعین با انتقال قدرت به جناح اکثریت حزب سوسیال دمکرات موافقت کردند. اما چرا این مرتجعین به چنین انتخابی مجبور شدند؟ برای روشن شدن این موضوع بایستی کمی به عقب برگشته و ببینیم چرا در میان این همه احزابی که وجود داشتند، مرتجعین به انتقال حکومت به حزب سوسیال دمکرات رضایت دادند…

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت اول ماه مه – با شعار”کار- نان- آزادی” خیابان‌ها را در اول ماه مه تسخیر کنیم

رفقای کارگر!

اول ماه مه، روز نبرد مشترک کارگران سراسر جهان، امسال در شرایطی فرارسیده است که جامعه ایران آبستن یک انقلاب  است. تضادهای نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران، به نقطه انفجار رسیده است. سرتاپای این نظم پوسیده در بحران فرورفته است. بحران اقتصادی ژرف و ناعلاج موجود، به‌وضوح نشان داده است که راه‌حلی در چهارچوب نظم سرمایه‌داری ندارد. این بحران، عواقب وحشتناکی برای طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش به بار آورده است. در حالی‌ که سرمایه‌داران، سال‌ها با مکیدن خون کارگران، ثروت‌های افسانه‌ای اندوخته‌اند، اکثریت بزرگ مردم ایران زیر فشار این بحران و سیاست اقتصادی طبقه حاکم، در چنگال فقری تحمل‌ناپذیر گرفتارند. فساد مالی تمام ارکان دستگاه دولتی را فراگرفته است. سران و مقامات حکومتی تریلیون‌ها ثروت کشور را غارت کرده‌اند. تضاد فقر و ثروت هیچ‌گاه همچون امروز در کشور ایران، عمیق و عریان نبوده است. در یک‌سوی جامعه‌، گروهی اندک مفت‌خور، متشکل از سرمایه‌داران و مالکان، ثروتمندان، مقامات دزد و فاسد حکومت و سران دستگاه انگل روحانیت، در ناز و نعمت به سر می‌برند و ده‌ها میلیون تن از مردم ایران در فقر و گرسنگی زندگی نکبت‌باری را سپری می‌کنند. دستمزد کارگران آن‌قدر ناچیز است که جوابگوی نان خشک‌وخالی خانواده‌های کارگری نیست. همه به این واقعیت آگاهی دارند که حداقل دستمزد کارگران یک‌پنجم خط فقر است. بااین‌وجود صدها هزار کارگر نیز چندین ماه است که دستمزد خود را دریافت نکرده‌اند. شرایط زندگی ده‌ها میلیون کارگر و خانواده‌های آن‌ها روزبه‌روز وخیم‌تر شده است. در همین حال، متجاوز از ده میلیون تن از کارگران، زنان و جوانان، بیکارند و در شرایط بسی اسفبارتر زندگی می‌کنند.

رژیم تبهکار جمهوری اسلامی که چهار دهه با سرکوب و کشتار، استبداد و اختناق، فجایع بی‌شماری در ایران به بار آورده، ناتوان از حل بحران‌های موجود، ورشکستگی سیاسی خود را در برابر همگان به نمایش گذاشته است. سیاست‌های طبقه حاکم در تمام عرصه‌ها به شکست انجامیده و رژیم در بن‌بستی غیرقابل‌عبور گرفتار آمده است. باندهای درون طبقه حاکم که سال‌ها به نام “اصلاح‌طلب” و “اصول‌گرا” مردم ایران را فریب دادند، سرکوب کردند و به بند کشیدند، اکنون یکدیگر را مسئول فجایع بی‌شمار موجود معرفی می‌کنند. پی آمد این بن‌بست و ورشکستگی تمام‌عیار طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، بحران سیاسی است که پایه‌های رژیم ارتجاعی را به لرزه درآورده است.

جمهوری اسلامی اکنون با یکی از عمیق‌ترین بحران‌های سیاسی دوران موجودیت خودرو به رو شده است. خصلت انقلابی این بحران از این واقعیت آشکار است که نارضایتی از وضع موجود به نهایت خود رسیده است. عموم توده‌های زحمتکش ایران دیگر نمی‌خواهند نظم موجود را تحمل کنند و طبقه حاکم نیز دیگر در موقعیتی نیست که بتواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. مبارزات مستقیم، علنی و تعرضی که در سراسر ایران در جریان است، خصلت انقلابی این بحران را آشکار کرده است. در دی‌ماه سال گذشته توده‌های زحمتکش مردم ایران با شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی، مرگ بر جمهوری اسلامی، کار- نان- آزادی به نبردی قهرمانانه علیه نظم ارتجاعی حاکم برخاستند. رژیم به روال گذشته به سرکوب‌های‌ وحشیانه متوسل شد. اما این سرکوب‌ها، دیگر کارساز نیست. کارد به استخوان رسیده و رژیم دیگر نمی‌تواند توده مردمی را که به نبردی علنی و تعرضی برای نجات از شر ستمگران به پا خاسته‌اند، مرعوب کند و به عقب‌نشینی وادارد. تظاهرات، اعتصابات و اعتراضات کارگران و زحمتکشان، زنان و جوانان در یک ماهی که از سال جدید می‌گذرد، این حقیقت را به‌وضوح نشان داده است. تظاهرات توده‌ای در خوزستان، اصفهان، کردستان، کازرون تنها چند نمونه از ادامه اعتراضات توده‌ای در همین چند روز گذشته بوده است. این مبارزات نشان می‌دهند که عزم توده‌های مردم ایران به سرنگونی جمهوری اسلامی استوار است و رژیم با تمام وحشی‌گری‌هایش نخواهد توانست از این بحران و سرنوشت محتوم سرنگونی رهایی یابد.

رفقای کارگر! 

به‌رغم مقاومت ارتجاع طبقاتی و مذهبی حاکم و تلاش‌های مذبوحانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، تمام شواهد موجود نشان می‌دهد که وقوع انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی قطعی است. اما تسریع روند این انقلاب، پیروزی قطعی آن و تحقق تمام مطالبات توده‌های کارگر و زحمتکش، منوط و مشروط به نقش و مداخله کارگران ایران، به‌عنوان یک طبقه و رهبری جنبش در حال اعتلای کنونی است.  این واقعیت بر همگان روشن است که در تمام دوران استقرار جمهوری اسلامی، این کارگران بوده‌اند که همواره درصحنه مبارزه علیه طبقه حاکم حضورداشته و تنها در همین چند سال اخیر به هزاران مورد اعتصاب، راهپیمایی، تظاهرات، تجمع‌های اعتراضی و درگیری با نیروهای سرکوبگر رژیم روی آورده‌اند. در سراسر دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، درنتیجه مبارزه آشتی‌ناپذیر کارگران، صدها تن از کارگران اعدام شدند. صدها تن سال‌ها به زندان محکوم شدند و هزاران تن درنتیجه این مبارزات اخراج شدند. اما هرگز توقفی در مبارزه طبقه کارگر رخ نداد. بالعکس این مبارزات رشد و اعتلا یافت و در جریان این مبارزات، کارگران تجربه اندوختند و آگاهی طبقاتی کسب کردند. در ادامه همین مبارزات پیگیرانه و شکست‌ناپذیر کارگران ایران است، که اکنون جنبش‌های اعتراضی توده‌ای در سراسر ایران شکل‌گرفته‌اند. لحظه‌ای که انتظارش می‌رفت فرا رسیده است. تمام شرایط فراهم‌شده است که طبقه کارگر بتواند نقش و رسالت تاریخی خود را در رأس جنبش توده‌ای که سراسر ایران را فراگرفته است، برای دگرگونی نظم موجود، انجام دهد و این مبارزات را به نتیجه قطعی و پیروزمند خود برساند.

جنبش‌هایی که در مناطق و شهرهای مختلف ایران شکل‌گرفته‌اند، هنوز محلی و منفرد باقی ‌مانده‌اند. تنها طبقه کارگر است که می‌تواند این جنبش‌های جداگانه را در یک جنبش واحد سراسری به هم پیوند دهد، چراکه فقط طبقه کارگر به‌عنوان یک  نیروی سراسری از اقتدار و توانائی شکل دادن به یک جنبش سراسری برخوردار است. اشکال عمده مبارزه طبقه کارگر، از نمونه مبارزات اقتصادی و سیاسی عمومی و سراسری، آن اشکال مبارزه‌ای هستند که می‌توانند به یک جنبش متحد سراسری برای سرنگونی جمهوری اسلامی شکل دهند. توده‌های مردمی که به پا خاسته‌اند، خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی‌اند، اما هنوز برای بدیل آن پاسخی ندارند. تنها  از درون اشکال عالی مبارزه طبقه کارگر است که شوراها پدیدار می‌شوند و بدیل سیاسی کارگران و زحمتکشان، دولت شورایی در برابر عموم توده‌های مردم قرار خواهد گرفت. و با استقرار حکومت شورایی است که توده‌های کارگر و زحمتکش می‌توانند سرنوشت خود را در دست‌ گیرند. بنابراین فقط یک جنبش تحت رهبری طبقه کارگر می‌تواند به یک انقلاب پیروزمند و تحقق مطالبات توده‌های مردم ایران بیانجامد. همه این واقعیات، وظیفه سنگین و سرنوشت‌سازی را که بر دوش طبقه کارگر قرارگرفته است، نشان می‌دهند.

نباید فراموش کرد که طبقه سرمایه‌دار داخلی و قدرت‌های بین‌المللی متحد آن‌ها نیز بیکار ننشسته و از هم‌اکنون در تلاش‌اند که ابتکار عمل را در دست بگیرند، توده‌های زحمتکش را با وعده‌ووعید به زائده سیاست و اهداف خود تبدیل کنند و حتی با سرنگونی جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی و ضد کارگری دیگری را جایگزین رژیم کنونی کنند. همان‌گونه که با سرنگونی رژیم شاه چنین کردند. طبقه کارگر نباید اجازه دهد که مرتجعین  در شکل و شمایل جدید، بار دیگر توده‌های زحمتکش را به زائده و دنباله‌رو خود تبدیل کنند. با تأکید باید گفت که اگر از هم‌اکنون طبقه کارگر ابتکار عمل را در دست خود نگیرد، در آن صورت نه‌فقط کارگران به اهداف و مطالبات خود دست نخواهند یافت، بلکه با شکست جنبش و انقلاب، حتی مطالبات آزادی‌خواهانه، دمکراتیک و رفاهی عموم توده‌های مردم نیز تحقق نخواهد یافت.

رفقای کارگر!

اکنون در شرایطی که توده‌های مردم در سراسر ایران به پا خاسته، شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” و شعار “وای به روزی که مسلح شویم” را سر می‌دهند، وقت آن فرارسیده است که کارگران در مقیاس سراسری به مبارزه سیاسی مستقیم روی‌آورند و با برپائی اعتصاب عمومی سیاسی به نبرد قطعی برخیزند. تنها این اعتصاب است که می‌تواند ضربات مهلکی بر رژیم وارد آورد و زمینه را برای روی‌آوری به قیام مسلحانه و جاروب کردن تمام نظم موجود فراهم سازد.

اول ماه مه امسال می‌تواند نقطه آغازی بر این مبارزه طبقه کارگر باشد. در شرایطی که جنبش‌های توده‌ای در شهرهای مختلف ایران حول شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شکل‌ گرفته‌اند، رزم اول ماه مه کارگران ایران نمی‌تواند چیزی کمتر از تعطیل تمام کارخانه‌ها و برپائی راهپیمایی و تظاهرات در خیابان‌ها، میدان‌های انقلاب و آزادی باشد. طبقه کارگر ایران باید به‌عنوان نماینده عموم توده‌های زحمتکش و مطالبات برحق آن‌ها پا پیش بگذارد و با شعار “کار، نان، آزادی” که خواست عموم کارگران و زحمتکشان است، توده‌های مخالف نظم موجود را تحت رهبری خود بسیج کند.

این وظیفه قشر پیشرو و آگاه کارگری است که از هم‌اکنون در هر کارخانه و موسسه تولیدی و خدماتی، کارگران را به یک نبرد حماسی در روز اول ماه مه فراخواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) با تبریک اول ماه مه، روز همبستگی جهانی کارگران، طبقه کارگر ایران را فرامی‌خواند که در اول ماه مه (١١ اردیبهشت) دست از کار بکشید، کارخانه‌ها را تعطیل کنید و با برپائی تظاهرات در خیابان‌ها، اول ماه مه را به ‌روز نبرد قطعی برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران تبدیل کنید.

 

زنده‌باد اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

اول اردیبهشت ١٣٩٧

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

کردستان اعتصابی، پیش زمینه اعتصاب عمومی و سراسری

اعتراضات عمومی و اعتصابات مردم شهرهای مختلف کردستان که از روز ۲۶ فروردین آغاز شد، بیش از یک هفته ادامه یافته است. این اعتراضات که از شهرهای جوانرود و بانه شروع شد، به سرعت به سایر شهرهای کردستان از جمله سقز، مریوان، پیرانشهر، اورامانات و سردشت تسری یافت. در برابر سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی که ظلم و ستم و تبعیض و زورگویی را به حد اعلا رسانده است، کردستان یکپارچه به اعتراض برخاسته است.

انبوه جوانان، کسبه و بازاریانی که از طریق وارد کردن کالا از عراق و فروش ان روزگار می‌گذرانند، با مسدود شدن مرزها توسط رژیم، همگی راهی خیابان شده‌اند. اعتراض کنندگان هر روز با برپایی تجمعات اعتراضی و راهپیمایی به سمت فرمانداری بالاترین نهاد دولتی در این شهرها و سر دادن شعار، خواست‌های خود را مطرح می‌کنند. مردم ستم کشیده کردستان نسبت به سیاست دولت در زمینه بستن مرزها، ممنوعیت و محدودیت کولبری و تیراندازی به روی کولبران و هم‌چنین نسبت به افزایش تعرفه‌های گمرکی شدیدا معترض‌اند. اعتراض‌کنندگان که بخش زیادی از آن‌ها را جوانان بیکار و جویای کار، کارگران بیکار شده و دیگر اقشاری که از قِبَل سیاست‌های رژیم و بستن مرزها متضرر می‌شوند، با پهن کردن سفره‌های خالی، گرسنگی و وضعیت فلاکت‌بار معیشتی خود را بیان می‌کنند و با این حرکت نمادین مسببین اصلی این فلاکت را به چالش می‌کشند.

پس از بستن مرزها ده‌ها هزار کولبر بیکار شده‌اند. رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی نه فقط به مطالبات و خواست‌های اعتراض‌کنندگان رسیدگی نکرده، بلکه نیروهای سرکوب خود را به حال آماده‌باش درآورده و بخشا در خیابان‌ها و پاساژها و بازارها مستقر ساخته است. ده‌ها تن بازداشت و مورد مواخذه و ارعاب قرار گرفته‌اند. سال‌هاست کولبران زحمتکش و ترددکنندگان نقاط مرزی با محدودیت‌های متعددی روبرو هستند و هدف تیراندازی ماموران مرزی و مزدوران رژیم قرار می‌گیرند. افزون بر آن برخی حیوانات بارکش کسبه نیز در اثر تیراندازی مرزبانان کشته شده و محموله آن‌ها توسط مامورین دولت غارت می‌شود.

در حالی‌که فریاد اعتراض و شعار ما گرسنه‌ایم مردم کردستان همه جا را پر کرده است و وخامت اوضاع به جایی رسیده است که حتا “فریاد” نماینده اورامانات در مجلس نیز بلند شده و خطاب به دولت می‌گوید؛ هیچ صنعت و کارخانه‌ای را در کردستان دایر نکردید، زندگی مردم از محل درآمد مرزی تامین می‌شود، چرا راه آب باریکه درآمد مردم را می‌بندید، مردم چکار باید بکنند؟

اما جمهوری اسلامی بی‌اعتنا به این فریادها، اعتراضات و خواست‌های مردم کردستان، به سیاست‌های تبعیض‌آمیز و سرکوب‌گرانه علیه این مردم و کشتار کولبرها ادامه می‌دهد. آمارهای انتشار یافته حاکی از آن است، در نبردی که بیکاران و جوانان جویای کار و سایر اقشار زحمتکش مردم کردستان برای تامین معاش و به حکم اجبار در کوه‌ها، دره‌ها و کوره‌راه‌های حمل و نقل کالا به آن روی آورده‌اند، سالانه تعداد زیادی جان خود را از دست می‌دهند. سال گذشته صدها تن از مردم کردستان در این راه جان خود را از دست داده‌اند که به جز برخی از آن‌ها که اسیر کولاک و بهمن و سرما شده و یا از کوه پرت شده‌اند، بقیه توسط گلوله‌های مزدوران حکومتی به خاک افتاده‌اند.

بیکاری گسترده در کردستان عقب‌نگاه داشته شده به لحاظ تولیدی و صنعتی و سیاست‌های تبعیض‌آمیزی که از دیرباز چه در دوره رژیم شاهنشاهی و چه در دوره رژیم جمهوری اسلامی در قبال مردم کردستان اعمال شده است، عملا زندگی میلیون‌ها انسان ساکن این منطقه را مستقیم و غیرمستقیم به مبادلات کالا از طریق مرزها، وابسته ساخته است. این، تنها کانالی‌ست که مردم با بجان خریدن مخاطرات جدی، می‌توانند اندک درآمدی کسب کنند و با آن چرخ زندگی خود را بچرخانند. طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه که خود مسبب فقر و بیکاری گسترده در کردستان است، اکنون با بستن مرزها، افزایش پست‌های کنترل، دیوارکشی، کانال‌کشی و اعمال قهر عریان و تیراندازی به روی مردمی که از این راه ارتزاق می‌کنند، به‌ روشنی و در کمال ددمنشی، پا روی زندگی مردم کردستان گذاشته است.

این واقعیتی‌ست که کردستان ماننند بسیاری از استان‌های دیگر، از شرایط مناسبی برای توسعه اقتصادی در بخش صنعت، کشاورزی و گردشگری برخوردار است. اما سیاست‌های تبعیض‌آمیزی که قریب به یک قرن علیه این منطقه و مردم آن اعمال شده، مانع توسعه‌یافتگی ودرصد بالای بیکاری در این استان در مقایسه با استان‌های غیر مرزی شده است.

در حالی‌که مرکز آمار نرخ بیکاری سال ۹۶ را بطورمتوسط ۱۲ درصد اعلام کرده است – صرف‌نظر از غیر واقعی بودن این آمار و این‌که در محاسبه مرکز آمار کسی که در طول هفته تنها یک ساعت کار کند، شاغل است و بیکار محسوب نمی‌شود – اما خبرگزاری مهر نرخ بیکاری را ۸/ ۲۸ درصد اعلام کرد و عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور اعتراف نمود که نرخ بیکاری در برخی از شهرها از ۶۰ درصد هم گذشته است. سلمان خدادادی رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس نیز اعتراف کرد که نرخ بیکاری سه برابر نرخ رسمی اعلام شده است! بر طبق این اعتراف اگر نرخ بیکاری در مقیاس عمومی ۳۶ درصد باشد، اما نرخ بیکاری در نقاط مرزی از جمله استان کردستان از این هم بیشتر است. نماینده سنندج در مجلس، نرخ بیکاری در کردستان را ۴۵ درصد و نماینده سروآباد و مریوان آن را ۴۸ درصد اعلام کرده‌اند. برخی منابع مستقل، نرخ بیکاری را از این هم بیشتر اعلام کرده‌اند. هم اکنون متجاوز از ۱۰ میلیون نفر بیکارند و صدها هزار تن از آنان در استان‌های مرزی با فقر و فلاکت خانمان براندازی دست و پنجه نرم می‌کنند.

بدیهی‌ست که این خیل عظیم بیکاران به هر کاری که با آن لقمه‌ای نان تامین شود، روی آورند. در کردستان جمعیت انبوه بیکاران گزینه دیگری ندارند جز آن‌که راهی مرز عراق شوند و چند قلم کالا با خود بیاورند و بفروشند و از این طریق ارتزاق کنند. کولبر و کولبری تنها بر متن چنین شرایط اسف‌بار و تبعیض و ظلم آشکاری که در حق مردم کردستان اعمال شده است می‌توانست شکل بگیرد و چنین گسترده شود.

بسیاری از جوانان، دیپلمه‌ها و حتا دانش‌آموختگان دانشگاهی که هیچ شغلی پیدا نمی‌کنند، از روی اجبار به کولبری روی آورده‌اند. نه فقط گذران زندگی خیل عظیم کولبران، بلکه هم‌چنین اقشار دیگری از مردم این منطقه، وابسته به همین مبادلات کالایی و باز بودن مرزهاست.

روشن است که مسدود ساختن یگانه راه انبوه عظیم زحمتکشان برای نمردن از گرسنگی، اعتراض شدید آن‌ها را برانگیزد و هر کس بخواهد نان این زحمتکشان و دیگر اقشاری را که کار و کسب‌شان در گرو مرزهای باز و مبادلات کالا از مناطق مرزی عراق است، بِبُرّد، مورد نفرت و انزجار شدید آن‌ها قرار گیرد. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که ظلم و ستم و تبعیض را به حد اعلا رسانده و میلیون‌ها انسان را به بیکاری و فقر و فلاکت وحشتناک سوق داده است، مورد نفرت عمومی توده‌های مردم در کردستانی که یکپارچه به اعتراض برخاسته و در سرتاسر ایران است. نارضایتی و اعتراض در میان عموم توده‌های مردم پیوسته در حال افزایش است. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نه فقط به هیچ بخش از خواست‌های هیچ گروهی از کارگران، معلمان، زنان، جوانان جویای کار و دیگر اقشار زحمتکش و فرودست جامعه و ساکنین شهرهاو روستاها پاسخ نداده است، بلکه مدام فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تشدیدنموده و سطح زندگی و معیشت توده های مردم را به قهقرا برده است.

اعتراضات یکپارچه مردم کردستان اگرچه متاثر از شرایط محلی و تشدید اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم علیه آن‌هاست، اما تنها بر بستر شرایط سیاسی عمومی کشور و شرایط رو به اعتلایی که در دی‌ماه کلید خورد، می‌توانست تا این حد عمق و گسترش یابد و کلیت رژیم را به چالش بکشد. مبارزه مردم کردستان به این معنا بخشی از اعتراضات توده‌ای در سراسر کشور است. چنان‌که اعتراضات مردم خوزستان، اعتراضات و تظاهرات پرشور کشاورزان شهرهای مختلف اصفهان و تجمعات و راهپیمایی‌های اعتراضی مردم کازرون نیز چنین است و تنها در تحت شرایط سیاسی رو به اعتلای جامعه‌ای که به یک انفجار بزرگ نزدیک می‌شود، می‌توانست چنین گسترش وبازتاب یابد و جمهوری اسلامی را به چالش بکشد. این اعتراضات و اعتصابات پیش زمینه اعتراضات و اعتصابات سرتاسری‌ست. عموم توده‌های زحمتکش مردم در استان‌های مرزی و غیرمرزی در سرتاسر کشور از دست رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی به تنگ آمده‌اند. کارگران و زحمتکشان و تهیدستان، نفرت از رژیم حاکم و اراده خود برای تغییر وضع موجود را در اشکال مختلفی از مبارزه بروز داده‌اند. مبارزاتی که روز به روز گسترده‌تر ورادیکال‌تر شده است.مبارزات علنی و تعرضی درسرتاسرکشور درحال گسترش است. این مبارزات را بایستی تشدید کرد و آن را بیش از این گسترش داد. با تشدیدمبارزه و گسترش آن در استان‌ها و شهرهای مختلف در سرتاسر کشور، بایستی ارتجاع حاکم را از همه سو به محاصره درآورد .وقت آن است طبقه کارگرکه نقش تعیین کننده ای درسرنوشت تحولات آتی دارد،اعتصابات گسترده تری راسازمان دهد و رهبری جنبش اعتلا یابنده کنونی را دردست گیرد. اعتصابات و اعتراضات کنونی را باید به اعتصاب عمومی سیاسی در مقیاس سرتاسری ارتقا داد وبا اعتصاب عمومی سیاسی، راه ورود به فاز عالی‌تر مبارزه، قیام مسلحانه را هموار ساخت. رژیم جمهوری اسلامی را باید با اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده‌ای برانداخت. این تنها راه نجات مردم ایران در سرتاسر کشور است. راه دیگری جز براندازی نظم موجود و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۰ در فرمت پی دی اف