یاد رفیق فدائی محمد جواد نجفی گرامی باد

تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو

ما هرگز نمی‌میریم‌

من‌ و تو با هزارانِ دگر

این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌

از آن‌ ماست‌ پیروزی‌

از آن‌ ماست‌ فردا

رفیق فدائی محمد جواد نجفی از میان ما رفت. وی از کارگران پیشرو صنایع دفاع بود که در یورش وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی به خاطر فعالیت در صفوف فعالین سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران – اقلیت در اوایل سال ۱۳۶۱ دستگیر و تحت شکنجه‌های وحشیانه رژیم در زندان اوین قرار گرفت. وی بعد از محاکمه‌ای چند دقیقه‌ای به زندان محکوم شد و به همراه دیگر رفقای فعال دستگیر شده در صنایع نظامی از جمله رفقا جهانبخش سرخوش و مهدی دائی به زندان قزلحصار منتقل شد. او سال‌های ۶۲ تا ۶۴، را که از بدترین دوران فشار بر زندانیان سیاسی در زندان‌های ایران بود، در بند یک واحد یک زندان قزلحصار با پایداری و مقاومت گذراند. رفیق جواد در اواسط سال ۶۵ به زندان گوهردشت منتقل شد و تا اواخر سال ۶۷ به همراه دیگر رفقای هم‌بندش به مقاومت و مبارزه ادامه داد.

رفیق جواد، کارگری پیشرو، آرمان‌خواه و سوسیالیست بود با عزمی خلل‌ناپذیر؛ و فردی باتجربه و مصمم و محبوب. مقاومت و استقامتش در دوران زندان، به وی جایگاه ویژه‌ای در میان هم‌بندانش بخشیده بود.

با تسلیت به خانواده و تمامی دوستان و رفقای هم‌رزمش، خود را در اندوه آنان شریک می‌دانیم.

یادش ماندگار و راهش پر رهرو

خرداد ماه ۹۷

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۵ در فرمت پی دی اف

 

اقدامات سرکوبگرانه و تفرقه‎افکنانه جمهوری اسلامی علیه کارگران، محکوم به شکست است

امروز ۱۰ کارگر هپکو به دادسرای اراک احضار شده و پس از حضور کارگران در دادستانی شهر، پنج تن از آن‎ها بازداشت و سپس با قرار وثیقه آزاد شدند. یکی از مقامات دادسرای اراک در همین رابطه گفت: “کارگران هپکو به دلیل بستن خطوط راه‌آهن مرتکب جرم شده‌اند. بستن خطوط راه‌آهن از خطوط قرمز ما است”.

۲ تن از کارگران پیشرو نیشکر هفت‎تپه نیز به دلیل مبارزات‎شان برای تحقق خواست‎های برحق کارگران با خطر اخراج روبرو شده‎اند. کارفرمای نیشکر هفت‎تپه می‎خواهد با آن‎ها قرارداد سه ماه بسته و اعلام کرده است که “تنها در صورت اصلاح رفتار خود” با آن‎ها پس از سه ماه، قرارداد یک ساله منعقد خواهد ساخت و در غیر این صورت قرارداد آن‎ها تمدید نخواهد شد.

با تشدید بحران سیاسی و اقتصادی جامعه و با توجه به نقش طبقه کارگر و تاثیری که اعتراضات روزانه کارگران در گسترش مبارزه در سایر گروه‎های اجتماعی داشته و دارد، رژیم تلاش خود را برای مقابله با جنبش رو به رشد کارگری افزایش داده و با استفاده از ابزارهای گوناگون اتحاد کارگران را بویژه در محیط‎های کاری که از کارگران آگاه‎تر و با سابقه‎ی مبارزاتی بیشتر برخوردار است، نشانه رفته است.

جمهوری اسلامی از یک سو به نام جمعی از کارگران هپکو اطلاعیه‎ای در حمایت از جمهوری اسلامی منتشر می‎سازد و از سوی دیگر سندیکاهای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و نیشکر هفت‎تپه را به عنوان دو تشکل مستقل و پیشرو کارگری هدف قرار داده و تلاش دارد تا با مطرح کردن برخی از افرادی که در گذشته با سندیکا همکاری داشتند، از محبوبیت و مقبولیت سندیکاها کاسته و اتحاد آن‎ها را خدشه‎دار سازد.

اخراج و به زندان کشیدن کارگران پیشرو از دیگر حیله‎های رژیم برای ترساندن کارگران مبارزی‎ست که در جریان اعتراضات اخیر نقش داشته و یا نمایندگی کارگران را برعهده گرفته بودند.

اما تمام این تلاش‎ها برای در اسارت نگاه‎داشتن طبقه‎‎ی کارگر محکوم به شکست خواهد بود.

امروز و دیروز کارگران برخی از کارخانجات هم‎چون شرکت صدر فولاد لرستان، روغن نباتی پارس قو، بازنشستگان فولاد خوزستان، کارگران راه‎آهن شهرهای مختلف، دست به اعتراض زدند. تجمعات اعتراضی معلمان حقِ تدریسی، کارگزاران صندوق بیمه کشاورزی، جمعی از کشاورزان استان گلستان، جمعی از مرغداران که در معرض ورشکستگی بوده و یا ورشکست شده‎اند، اعتصاب طولانی مدت مغازه‎داران در کردستان که به برخی از دیگر استان‎ها کشیده شد و بویژه اعتصاب کامیونداران که یک هفته از آن می‎گذرد، و یورش وحشیانه به محل برگزاری مراسم پنجاهمین سالروز تاسیس کانون نویسندگان ایران، همگی نشان از موقعیت بحرانی جامعه دارد. شرایطی که روز به روز فقر فراگیرتر شده و امید به تغییر شرایط در چارچوب نظم موجود کاملا رنگ باخته است.

در این شرایط است که محسنی اژه‎ای سخنگو و معاون اول قوه قضاییه توده‎ها را تهدید می‎کند که در صورت اعتراض با مشت آهنین “جمهوری اسلامی” روبرو خواهند شد. وی دیروز در نشست خبری خود گفت: “دستگاه‎های قضایی و انتظامی با هر گروه و جریانی که بخواهد امنیت کشور را به هم بریزد قاطعانه برخورد خواهد کرد”.

سازمان فدائیان (اقلیت) احضار ۱۰ کارگر هپکو به دادسرا، تهدید کارفرمای نیشکر هفت‎تپه به اخراج ۲ کارگر مبارز کارخانه و اقدامات توطئه‎گرانه و تفرقه‎افکنانه‎ی ضد کارگری رژیم و عوامل آن را محکوم می‎کند و کارگران را به مبارزه و اتحاد هر چه بیشتر و فراگیرتر در شرایط حساس کنونی فرا می‎خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است که منافع کارگران در تداوم مبارزه و اتحاد طبقاتی کارگران است، این همان چیزی‎ست که جمهوری اسلامی از آن وحشت دارد و تمام تلاش خود را بکار می‎بندد تا جنبش کارگری را که امروز پیشتاز دیگر جنبش‎های اجتماعی‎ست مهار کند. کارگر متحد همه چیز، کارگر متفرق هیچ چیز.

 

زنده باد اتحاد و مبارزه کارگران علیه نظام سرمایه‎داری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ خرداد ۱۳۹۷

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

وظیفه‌ای فوری‌تر از سرنگونی جمهوری اسلامی نیست

با خروج دولت آمریکا از برجام، چنین به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی ایران وارد یکی از حاد‌ترین تنش‌های سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی شده است. گرچه مناسبات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا همواره با اختلاف و کشمکش همراه بوده است، اما تاکنون هیچ‌گاه دولت آمریکا همچون امروز مقابله سیاسی با جمهوری اسلامی را در دستور کار قرار نداده بود. اعلام استراتژی جدید دولت آمریکا در قبال جمهوری اسلامی گویای این واقعیت است.

در پی خروج دولت آمریکا از برجام ، روز دوشنبه ٣١ اردیبهشت، وزیر خارجه آمریکا، طی یک سخنرانی، استراتژی جدید دولت این کشور را برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران اعلام نمود و بر اجرای دوازده مورد از خواست‌های دولت آمریکا تأکید نمود.

وی گفت که برجام امنیت آمریکا را تضمین نمی‌کرد و بالعکس نفوذ جمهوری اسلامی را در منطقه افزایش داده است. ایران با ثروتی که از توافق هسته‌ای به دست آورد پول‌ها را به جنگ‌های نیابتی خود تزریق کرد و به حزب‌الله در لبنان کمک کرد تادندان‌مسلح شود. هزاران نیروی نظامی به سوریه گسیل داشت، به حوثی‌های یمن کمک تسلیحاتی و مالی کرد. به طالبان افغانستان و القاعده کمک کرد، بر دخالت در امور عراق افزود. اما دیگر این‌چنین نخواهد بود. دیگر شاهد نفوذ ایران در منطقه نخواهیم بود. وی افزود:

من وظیفه‌دارم در چند جبهه پیگیری کنم ازجمله اینکه فشار بی‌سابقه مالی به ایران وارد کنیم،‌ این تحریم‌ها بزرگ‌ترین تحریم‌هایی خواهد بود که در طول تاریخ اعمال‌شده است. وی سپس مواردی را که دولت آمریکا خواستار تحقق آن‌هاست، اعلام نمود:

ایران باید همه جنبه‌های نظامی فعالیت‌های هسته‌ای قبلی‌اش را به آژانس اتمی اعلام کند. ایران باید اجازه دسترسی بازرسان بین‌المللی به هر نقطه از این کشور را بدهد و تأسیسات آب‌سنگین را تعطیل کند. ایران باید توسعه برنامه موشکی بالستیک و پرتاب موشک‌هایی که قابلیت حمل سلاح هسته‌ای دارند را متوقف کند. این کشور باید همه زندانیان آمریکایی را آزاد کند، ایران باید حمایت از گروه‌های تروریستی مثل حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی را متوقف کند. ایران باید به حاکمیت عراق احترام گذاشته، از شبه‌نظامیان عراق حمایت نکند.ایران باختم حمایت از حوثی‌ها، از یک‌راه حل مسالمت‌آمیز برای حل بحران یمن حمایت کند. ایران باید به حمایت از طالبان و القاعده پایان دهد. همه نیروهای خود در سوریه را خارج کند. حمایت نیروی قدس سپاه پاسداران ایران از تروریسم باید پایان یابد. این کشور باید از تهدید اسرائیل دست بردارد و دست به حملات سایبری نزند. وی البته در لابه‌لای اظهارات خود تلاش نمود که دولت آمریکا را مدافع مردم ایران و مطالبات آن‌ها نیز معرفی کند.

دو روز پس از اظهارات تهدیدآمیز وزیر خارجه آمریکا، خامنه‌ای روز دوم خرداد همه مقامات سیاسی و نظامی رژیم را فراخواند تا پاسخی به درخواست‌های دولت آمریکا بدهد و سیاست جمهوری اسلامی را پس از خروج آمریکا نیز به اطلاع مقامات تحت امر خود برساند. وی در این سخنرانی، بر مواضع و سیاست‌های پیشین خود تأکید نمود.

خامنه‌ای گفت: همه باید بدانند که نمی‌توان با دولت آمریکا تعامل و مذاکره کرد. هرگونه انعطاف در مقابل آمریکا، به دلیل مصلحت‌سنجی‌های موسمی نه‌تنها دشمنی او را کمتر نخواهد کرد بلکه این دشمن را گستاخ‌تر خواهد کرد.ایستادگی در مقابل غربی‌ها، امکان بسیار زیاد عقب نشاندن آن‌ها را به وجود می‌آورد.

او شکست سیاست اقتصادی روحانی و وعده‌های او را برای بهبود اوضاع اقتصادی پس از برجام اعلام کرد و گفت: گره زدن حل مسائل کشور به برجام و امثال برجام یا به مسائل خارجی، یک خطای بزرگی است. واقعیت این است که وضع اقتصادی کشور تعریف ندارد. امروز اقتصاد کشور را از راه برجام اروپایی نمی‌شود درست کرد.

وی در همان حال که به کابینه روحانی برای معامله با اروپائی‌ها بر سر برجام اروپائی چراغ سبز نشان داد، اما پنهان نکرد که نباید به سیاست‌های تعیین‌شده توسط وی خدشه‌ای وارد آید و در همان حال خود را از نتایج معاملات آتی برکنار نگهداشت. او گفت:

ایران با ۳ کشور اروپایی دعوا ندارد بلکه با توجه به سابقه اروپایی‌ها، ما به آن‌ها اعتماد نداریم و به همین علت آن‌ها باید تضمین‌های واقعی بدهند.

آن‌ها باید با هرگونه تحریمی علیه جمهوری اسلامی مقابله کنند. باید صریح در مقابل تحریم آمریکا بِایستند.

آن‌هایی که عضو شورای امنیت‌اند بایستی در مقابل این حرکت آمریکا، قطعنامه‌ای علیه او به شورای امنیت ببرند.

اروپا باید فروش کامل نفت ایران را تضمین کند؛ یعنی حالا اگر چنانچه آمریکایی‌ها توانستند به فروش نفت جمهوری اسلامی لطمه بزنند، آن‌ها بایستی به‌قدری که جمهوری اسلامی می‌خواهد [خریداری بکنند].

بانک‌های اروپایی باید دریافت و پرداخت و انتقال وجوه مربوط به تجارت دولتی و تجارت خصوصی با جمهوری اسلامی را تضمین کنند.

اگر اروپایی‌ها در پاسخگویی به این مطالبات تعلّل کردند، حقّ ما برای آغاز کردنِ فعالیت‌های تعطیل‌شده‌ی هسته‌ای محفوظ است.

تا اینجا حرف‌های او بیشتر شعار بود، اما نکته مهمی هم در سخنرانی وی وجود داشت که اساس دعوای کنونی جمهوری اسلامی با آمریکاست.

وی گفت: سران ۳ کشور باید متعهد شوند و قول دهند که بحث موشک و حضور منطقه‌ای ایران را مطلقاً مطرح نخواهند کرد. این را باید قول بدهند.

وی در ادامه افزود: البتّه این را هم همه بدانند که حالا ما گفتیم مسئله‌ی موشک را مطرح نکنند؛ [امّا] جمهوری اسلامی از مؤلفه‌های قدرت قطعاً دست نخواهد کشید که یکی از مؤلفه‌های قدرت، نیروی دفاعی است؛ دفاع از دور. یکی از مؤلفه‌های قدرت، عمق راهبردی ما است. حضور در کشورهای منطقه و طرف‌داری ملّت‌های منطقه از جمهوری اسلامی، عمق راهبردی جمهوری اسلامی است؛ جمهوری اسلامی از این نمی‌تواند صرف‌نظر کند؛ هیچ دولت عاقلی صرف‌نظر نمی‌کند. این‌ها چیزهایی است که اساس و استخوان‌بندی و مایه‌ی قوام جمهوری اسلامی است؛ همه بدانند که از این‌ها کسی دست برنخواهد داشت.

بنابراین از موضع‌گیری‌های دو طرف روشن است که دعوای امپریالیسم آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی بر سر مناطق نفوذ و توسعه‌طلبی در منطقه خاورمیانه است. دولت آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم همواره نقش امپریالیسم برتر را در خاورمیانه داشته و منافع اقتصادی و سیاسی انحصارات آمریکائی را تأمین کرده است، می‌کوشد همچنان این نقش خود را حفظ کند. بنابراین پرواضح است که نخواهد گذاشت جمهوری اسلامی با دعاوی پان‌اسلامیستی خود، بر سر راه اهدافش اختلال ایجاد کند، رژیم‌های موردحمایت آمریکا در منطقه را بی‌ثبات نماید یا مورد تهدید قراردهد. ابزارها و امکانات متعددی نیز در اختیار دارد که آن‌ها را در این نزاع به کار خواهد گرفت. یکی از این ابزارها، تحریم و فشار مالی و اقتصادی است. این مسئله در چند روز اخیر مکرر موردبحث قرارگرفته و سازمان ما نیز عواقب این تحریم‌ها را تحلیل کرده است. اما آنچه ناگفته مانده است، تهدیدها و فشارهای سیاسی است.

موضع‌گیری‌های ترامپ و وزیر خارج دولت آمریکا به‌روشنی نشان می‌دهند که فشارهای کنونی برخلاف گذشته تنها به عرصه اقتصادی و مالی محدود نخواهد شد. فشارهای سیاسی به‌ویژه در منطقه خاورمیانه شدیداً افزایش خواهد یافت. حتی این احتمال هم منتفی نیست که دولت آمریکا بدون این‌که خود مستقیماً وارد درگیری نظامی با جمهوری اسلامی شود، دولت‌های دیگر منطقه را وارد درگیری نظامی با جمهوری اسلامی نماید. دولت آمریکا درگذشته به رژیم اسرائیل اجازه انجام اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی را نمی‌داد، اکنون نه‌تنها دولت آمریکا یک عامل بازدارنده نظامی‌گری رژیم اسرائیل نیست، بلکه مشوق آن نیز هست. چنانچه همگان آگاه‌اند، در هفته‌های اخیر، رژیم اسرائیل مکرر پایگاه‌های نظامی جمهوری اسلامی را در سوریه موردحمله قرار داده است. بسیج سیاسی دولت‌های عربی منطقه نیز ابزار دیگری است که دولت آمریکا از آن استفاده می‌کند تا جمهوری اسلامی را در جبهه‌های مختلف درگیر و تضعیف کند.

جمهوری اسلامی نیز همان‌گونه که سازمان ما سال‌ها بر آن تأکید کرده است، یک رژیم توسعه‌طلب است و می‌کوشد اهداف سیاست خارجی پان‌اسلامیستی خود را از طریق ایجاد و تقویت گروه‌های اسلام‌گرا، دخالت سیاسی و نظامی در کشورهای منطقه، تحقق بخشد. واقعیتی که خامنه‌ای به‌صراحت در سخنرانی اخیر خود بر آن تأکید نمود. بنابراین تشدید تضاد دونیروی ارتجاعی توسعه‌طلب قطعی است. در این تشدید نزاع، امپریالیسم آمریکا نه‌فقط قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی چنین مقابله‌ای را دارد، بلکه در تلاش است آنچه را که با برجام نتوانست به دست آورد، این بار با فشار در عرصه‌های مختلف به دست آورد. اگر توافق برجام برای امپریالیست‌های اروپائی این نفع را داشت که بخش بزرگی از بازار ایران را تصرف کنند، به امپریالیسم آمریکا از این بابت چیزی نرسید. تصور زمامداران پیشین آمریکا این بود که در پی برجام و تقویت موضع به اصطلاح میانه‌روها، جمهوری اسلامی تدریجاً باسیاست منطقه‌ای آمریکا هماهنگ خواهد شد و مناسبات سیاسی و اقتصادی خود را با آمریکا بهبود خواهد بخشید. در عمل چنین نشد. اکنون کابینه ترامپ می‌خواهد بازور آن را عملی کند. لذا حاد شدن نزاع ناگزیر خواهد بود. روشن است که این تشدید نزاع برای آمریکا نیز هزینه‌هایی خواهد داشت. اما رژیم‌های عربی کشورهای نفت‌خیز منطقه که متحد آمریکا در این نزاع هستند، از هم‌اکنون تأمین این هزینه‌ها را برعهده‌گرفته‌اند و علاوه براین با انعقاد قراردادهای کلان اقتصادی و خرید ده‌ها میلیارد سلاح، باجی هم به آمریکا داده‌اند. در مقابل، پوشیده نیست که قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از آن است که در درازمدت یارای مقابله با آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن را داشته باشد. متحدان قابل اعتمادی هم به جز چند گروه اسلام‌گرا ندارد. از همه مهم‌تر توان مالی ادامه درگیری را ندارد. بنابراین راهی جز این ندارد که هزینه‌های هنگفت این تشدید تضاد و درگیری‌ها را بر گرده توده‌های زحمتکش مردم ایران قرار دهد. اما آیا این‌همه بدان معناست که جمهوری اسلامی از سیاست خود دست بر خواهد داشت؟ پاسخ منفی است. چراکه این سیاست جزئی از موجودیت رژیم است. مادام که جمهوری اسلامی موجودیت دارد یا لااقل قدرت اصلی دستگاه دولتی در اختیار جناح خامنه‌ای است، به این سیاست ادامه خواهد داد. البته ممکن است در برخی موارد عقب‌نشینی‌های تاکتیکی داشته باشد و در کشورهایی که اکنون مداخله نظامی مستقیم دارد، زیر فشارهای سیاسی و حتی نظامی، ناگزیر به عقب‌نشینی شود. نمونه آن سوریه است که اکنون نیروهای جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان، روزمره زیر بمباران‌های مداوم اسرائیل قراردادند و کاری هم از دستشان ساخته نیست. جمهوری اسلامی نه می‌تواند و نه می‌خواهد در سوریه وارد جنگ مستقیم با اسرائیل شود و نه قادر است در درازمدت همچنان در سوریه باقی بماند. بنابراین احتمال عقب‌نشینی در این مورد هست.  در هر حال، اگر سیاست‌های امپریالیستی ترامپ بار و فشار این تشدید نزاع  را بر دوش مردم دولت‌های متحد آمریکا در خاورمیانه قرار می‌دهد، سیاست‌های میلیتاریستی، توسعه‌طلبانه و ماجراجویانه  جمهوری اسلامی تمام بار و فشار هزینه‌های این سیاست و تشدید درگیری‌ها را به‌ویژه در عرصه اقتصادی بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش ایران قرار خواهد داد.

این‌ها دو دولت ارتجاعی هستند که سیاست‌های آن‌ها علیه توده‌های زحمتکش مردم ایران و خاورمیانه است. وزیر خارجه آمریکا بیهوده ادعا می‌کند که از خواست‌های مردم ایران و مبارزات آن‌ها علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کند. گذشته از ماهیت امپریالیستی سیاست‌های دولت آمریکا که جز غارت، ویرانی و استبداد نتیجه ای در این منطقه نداشته است، دولت آمریکا که خود در به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی نقش مهمی داشت، هرگز خواهان برافتادن جمهوری اسلامی که خواست مردم ایران است، نبوده و نیست. این را مکرر وزیر خارجه آمریکا در چند روز اخیر نیز اعلام کرده است. علاوه بر این، وی از رعایت حقوق انسانی مردم ایران توسط جمهوری اسلامی سخن می‌گوید. اما این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که نزدیک‌ترین متحدان آمریکا در منطقه از نمونه عربستان ، امارات، اسرائیل، مصر، اردن و غیره همانند رژیم جمهوری اسلامی رژیم‌های استبدادی و سرکوبگرند. اما چون سیاستشان با آمریکا منطق است، آمریکا با آن‌ها مشکلی ندارد و بحثی از مبارزات مردم این کشورها و بی حقوقی آن‌ها در میان نیست. بنابراین کسانی که این ادعای دولت آمریکا را باور دارند، یا ساده‌لوح‌اند و یا پادو و تبلیغاتچی امپریالیسم. اما قضیه طرف دیگری هم دارد. در مقابل این ادعاهای وزیر خارجه آمریکا، به این نکته هم باید اشاره کرد که همواره در مقاطعی که تضاد جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا حاد شده است، گروهی از حامیان و پادوان پوشیده و آشکار جمهوری اسلامی کوشیده‌اند با طرح مسئله جنگ و یا تحریم‌، گروه‌هایی از مردم ایران را به دنباله‌روی از جمهوری اسلامی سوق دهند. اما چنانچه پیش‌ازاین گفته شد، امپریالیسم آمریکا نه قصد جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی ایران را دارد و نه خواستار برافتادن آن، دلیل آن‌هم مقدم بر هر چیز در این واقعیت نهفته است که به‌رغم هر تضاد و اختلافی، جمهوری اسلامی یک رژیم پاسدار نظم سرمایه‌داری است و آن‌قدر هم مشکل جدی برای آمریکا نیست که بخواهد با آن وارد جنگ شود. وزیر خارجه آمریکا به‌صراحت می‌گوید که هدف سنگین‌ترین فشارها و تحریم‌ها، بر سر عقل آوردن سران جمهوری اسلامی و آوردن آن‌ها بر سر میز مذاکره است. سوای این‌که دولت آمریکا هم دیگر در موقعیتی نیست که بتواند مثل دو دهه پیش جنگ به راه اندازد، هر جنگی در ایران می‌تواند اوضاع خاورمیانه را در هم بریزد، از این بابت هم منافع آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی نیست. بنابراین دلایل مختلفی وجود دارد که بگوییم جنگ مستقیم دولت آمریکا با جمهوری اسلامی منتفی است و تبلیغاتچی‌های جمهوری اسلامی با قصد فریب مردم آن را مطرح می‌کنند. لااقل در مقطع کنونی، احتمالی برای جنگ وجود ندارد. در مورد مسئله تحریم‌ها نیز باید گفت که بی‌تردید تمام فشار تحریم‌ها بر دوش کارگران و زحمتکشان ایران است. اما راه مقابله با آن برخلاف ادعای پادوان رژیم جمهوری اسلامی،  دنباله‌روی یا حمایت از جمهوری اسلامی نیست. مردم ایران تجربه کردند و دیدند که وقتی با برجام تحریم‌ها برافتاد، نه‌تنها یک ریال عاید توده زحمتکش مردم نشد، نه‌تنها وضع کارگران اندکی بهبود نیافت، بلکه بالعکس وضع از جمیع جهات وخیم‌تر شد. مردم ایران با این تجربه اکنون دریافته‌اند که آنچه میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا رخ می‌دهد، نزاع دو ارتجاع است و نباید ازیک‌طرف جانب‌داری کنند، بلکه مقدم بر هر چیز برای نجات از شر تحریم‌ها و تمام فجایعی که در این چهل سال با آن‌ها مواجه بوده‌اند، باید با جمهوری اسلامی تسویه‌حساب کنند. شعاری که نخستین بار کارگران سر دادند “همش میگن آمریکا، دشمن ما همین‌جاست” و اکنون در هر تظاهراتی تکرار می‌شود، نه‌فقط به این معناست که توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران، به ماهیت این نزاع پی برده‌اند، نه‌فقط بیان این واقعیت است که مبارزه علیه امپریالیسم از مبارزه علیه سرمایه و سمبل و پاسدار آن در ایران، جمهوری اسلامی، جدا نیست، بلکه بیانی از این حقیقت نیز هست که کارگران و زحمتکشان واقف شده‌اند که در جنگ و نزاع دو ارتجاع، ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی، باید مقدم بر هر چیز، دولت خودی، جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، حکومت شورایی خود را برپا دارند و نظم سرمایه‌داری را براندازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۴ در فرمت پی دی اف

 

علل واقعی افزایش بهای دلار و قیمت کالاها

آیا می‎توان گران شدن دلار و کاهش ارزش ریال را به خروج آمریکا از برجام نسبت داد؟ دلیل افزایش شدید بهای اغلب کالاها در چند ماه اخیر چیست؟ روند تحولات اقتصادی و خروج آمریکا از برجام چه تاثیری بر وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان می‎گذارد؟

 

روحانی و کابینه‎اش وقاحت را به حد اعلا رسانده‎اند. در حالی که مردم روزانه شاهد گران‎تر شدن مایحتاج زندگی خود هستند و حتا براساس اعلام رسانه‎های دولتی بهای مسکن که در طول سال‎های گذشته به دلیل رکود شدید افزایش چندانی نداشت، به‎رغم تداوم رکود، تنها در زمستان گذشته ۳۰ درصد (و در تهران و شیراز حتا ۴۰ درصد) افزایش قیمت داشته، مرکز آمار ایرا‎ن نرخ تورم در ماه اردیبهشت نسبت به سال گذشته را ۸ درصد اعلام کرد. مرکز آمار حتا به این هم راضی نشد و اعلام کرد که نرخ تورم نسبت به ماه گذشته (فروردین) یک دهم درصد کاهش داشته است!!! البته دست بردن در آمارها در جمهوری اسلامی تنها مختص کابینه‎ی روحانی نیست. اما روحانی به عنوان فردی که سال‎های بسیاری از عمر حکومت اسلامی دارای مقام‎های امنیتی بوده، دست احمدی‎نژاد را نیز از این جهت از پشت بسته است. آش آن‎قدر شور شده که حتا رسانه‎های حامی روحانی این‎ آمارها را با تمسخر منتشر کرده و از غیرقابل قبول بودن آن‎ها نوشتند. روزنامه شرق که یکی از همین رسانه‎هاست برای خبر نرخ تورم اعلام شده از سوی مرکز آمار این تیتر را انتخاب کرد: “نرخ تورم در برابر گرانی جاخالی می‎دهد”!!!

اعلام می‎شود که بهای یک شانه تخم‎مرغ ۱۱ هزار و ۶۰۰ تومان است، اما کجا پیدا می‎شود؟ هیچ جا. مانند دلار ۴۲۰۰ تومانی که مردم برای تمسخر و استهزاء حکومت به آن “دلار جهانگیری” لقب داده‎اند. تخم‎مرغ که در ابتدای ریاست‎جمهوری روحانی به دانه‎ای ۲۰۰ تومان رسید و همه از گران شدن وحشتناک تخم‎مرغ می‎نالیدند، اکنون به دانه‎ای ۶۰۰ تومان رسیده است (هر چند که به ۷۰۰ تومان هم رسیده بود)!!! کره ۱۰۰ گرمی به یکباره ۱۰۰۰ تومان گران شد، همان کره‎ای که زمانی ۱۰ ریال می‎خریدیم!!!

اتومبیل هم که در کارخانه‎های دولتی تولید می‎شود، با افزایش شدید قیمت روبرو شده و بهانه‎ی این افزایش نیز افزایش بهای دلار دولتی از ۳۵۰۰ تومان به ۴۲۰۰ تومان (دلار جهانگیری) می‎باشد. به عبارت دیگر افزایش قیمت‎ها در طول دو ماه اول سال به‎قدری زیاد بوده که از میزان افزایش دستمزد و حقوق سال ۹۷ کارگران، بازنشستگان، معلمان و دیگر گروه‎های زحمتکش و ستم‎دیده‎ی جامعه پیشی گرفته است. بنابراین از هم اکنون کارگران و زحمتکشان جامعه به فقری شدیدتر از سال گذشته محکوم شده‎اند.

اما آیا درست است که بگوییم، افزایش نرخ تورم و گرانی مایحتاج عمومی که دیگر روزانه شده، به دلیل خروج آمریکا از برجام و پیش‎بینی شکست کامل آن است؟ بدون ذره‎ای تردید پاسخ این سوال منفی‎ست. واقعیت این است که هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده که بتوان از آن به عنوان آغاز تحریم سخن گفت. تحریم‎های آمریکا در یک دوره‎ی سه ماهه و شش ماهه بازمی‎گردند یعنی بین مرداد تا آبان. پس علت یکباره‎ی افزایش بهای دلار و نرخ تورم چیست؟ چرا دلار در طول کمتر از ۵ ماه بین ۷۰ تا ۸۰ درصد افزایش قیمت داشت؟

ما پیش از این در مقالات متعدد نشریه کار به این سوالات پاسخ داده و این وضعیت را پیش‎بینی کرده بودیم. خروج آمریکا از برجام (حتا از زمان طرح این موضوع در اواخر دی‎ماه)، تنها شرایط را – از نظر سیاسی – برای بروز نرخ واقعی تورم مهیا کرد که تا قبل از آن دولت جمهوری اسلامی به اشکال گوناگون سعی در لاپوشانی آن و جلوگیری از انفجار آن با تمامی ابزارها، حتا ابزارهای غیراقتصادی هم‎چون دستگاه‎های امنیتی را داشت. در تمام این سال‎ها، تک نرخی بودن تورم، هر چند دروغ، اما سلاح اصلی تبلیغاتی روحانی بود. اما ما همواره گفته بودیم که افزایش فاصله طبقاتی و افزایش ۲۸ درصدی نقدینگی که افزایش فاصله‎ی طبقاتی را شتاب می‎دهد، نتیجه‎ای جز تعمیق بحران اقتصادی در شکل رکود – تورمی آن نخواهد داشت. ما همواره گفته بودیم که در مناسبات سرمایه‎داری و در حالی‎که اقتصاد در رکود بسر می‎برد، افزایش ۲۸ درصدی نقدینگی هم‎چون آتش زیر خاکستر عمل می‎کند که یکباره عواقب اقتصادی خود را نشان خواهد داد. ما همواره گفته بودیم در کشوری که روزانه بر صفوف فقرا افزوده می‎شود، بحران اقتصادی عمیق‎تر خواهد شد. حتا همین امروز تئوریسین‎های اقتصادی بورژوایی به دولت‎های اروپایی و آمریکا توصیه می‎کنند که تا زمانی که قدرت خرید بخش بزرگ جامعه افزایش پیدا نکند، خروج از رکود اقتصادی کنونی غیرممکن است، همان دولت‎هایی که سیاست‎های صرفه‎جویی اقتصادی را که بار آن بر دوش طبقات پایین جامعه بود، به عنوان تنها راه مقابله با بحران اقتصادی تبلیغ می‎کردند و اکنون برخی از آن‎ها به همین دلیل در آن سیاست‎ها در محدوده‎هایی تجدیدنظر کرده‎اند.

واقعیتی که در برابر چشمان تمامی کارگران و زحمتکشان ایران قرار دارد این است که پس از توافق موسوم به برجام نه تنها وضعیت معیشتی‎شان بهتر نشد، بلکه سال به سال عقب‎گرد در وضعیت معیشتی آن‎ها ادامه یافت. اقتصاد ایران با “برجام” نه تنها از بحران خارج نشد، بلکه بحران هم‎چنان تداوم یافت. رکود تشدید گردید و بر تعداد فقرا افزوده شد. تعداد بیکاران براساس واقعیت‎هایی که حتا در آمارهای دولتی نیز هویدا می‎باشد از ده میلیون نفر نیز گذشت. بر جمعیت حاشیه‎نشینان به دلیل گسترش فقر در شهرها و نیز ویرانی روستاها به دلیل نبود آب و مهاجرت روستائیان به شدت افزوده شد به طوری که امروز به گفته‎ی همین مقامات رسمی بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون حاشیه‎نشین هستند.

اما وقتی که از بحران اقتصادی سخن می‎گوییم، هم چنین از ورشکستگی مالی دولت و بانک‎ها باید نوشت. بدهی دولت به پیمانکاران، بانک‎ها، سازمان تامین اجتماعی سالانه افزایش و به رقم‎های بی‎سابقه‎ای رسیده است. همین مساله در مورد اوراق قرضه‎ی دولتی صادق است. به‎گفته‎ی باهنر (نماینده سابق مجلس)، در سال‎های آینده نیمی از بودجه کشور تنها صرف بازپرداخت اوراق قرضه‎ای‎ خواهد بود که موعد بازپرداخت آن‎ها رسیده است. اما واقعیت برای جمهوری اسلامی از این هم سخت‎تر است. تنها در بهمن‎ماه گذشته دولت به‎بهانه‎ی کنترل نرخ ارز، آن‎قدر تعهدات ارزی و ریالی خود را افزایش داد و آن‎قدر سکه طلا را پیش فروش کرد که با سررسید آن‎ها در زمستان پیشارو، توانایی انجام تعهدات خود را نخواهد داشت و از آن بدتر آن‎که در صورت از دست دادن درآمدهای نفتی، کسری بودجه می‎تواند تا ۵۰ درصد و حتا بیشتر افزایش یابد. معضلی که حتا بدون آن نیز بدهی‎های دولت در سال‎جاری افزایش می‎یافت.

وضعیت بانک‎ها از این هم بدتر است. معضلی که در روزهای گذشته، برخی از روزنامه‎های چاپ تهران از آن به عنوان “فاجعه معوقات بانکی” نام بردند. به نوشته‎ی این روزنامه‎ها، حجم معوقات بانکی طی سال‎های ۸۵ تا ۹۳ بیش از چهار برابر افزایش داشته است. ‎به نوشته‎ی این روزنامه‎ها، براساس گزارش کمیسیون اصل ۹۰ که بر پایه‎ی تحقیق مرکز پژوهش‎های مجلس استوار می‎باشد، بانک‎ها در واقع ورشکسته‎اند. بخش مهمی از سرمایه‎های بانک‎ها به صورت وام‎هایی درآمده که امکان بازپرداخت آن‎ها چیزی در حد صفر است. آن وقت بانک‎ها برای ادامه‎ی کاری خود و برای این‎که بتوانند وام‎های جدیدی بدهند، وام‎های عملا سوخت شده و حتا بهره دیرکرد این وام‎ها را!!! به عنوان دارایی‎های بانک محسوب کرده و بر همان اساس وام‎های جدید می دهند، وام‎هایی که هر سال بخشی از آن به دلیل ورشکستگی – که آمار آن در سال گذشته به شدت افزایش داشته – سوخت شده و هرگز نه اصل و نه بهره آن بازپرداخت نخواهند شد. آن وقت همین بانک‎ها در رقابت با یکدیگر به منظور جلب سپرده، برای آن‎که از قافله عقب نیافتند نرخ بهره سپرده‎ها را بار دیگر به بالای ۲۰ درصد – و برخلاف خواست کابینه – رساندند. نرخ بهره‎ای که با توجه به رکود اقتصادی و تشدید آن در سال‎جاری، تنها نتیجه‎اش افزایش تراز منفی بانک‎ها خواهد بود.

و دقیقا از همین زاویه است که تحریم و بویژه تحریم‎های نفتی و بانکی برای جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی می‎یابد. در واقع درست است که برجام برای مردم نان نداشت، اما برای دولت نان داشت. درآمد نفتی برای دولت اهمیتی حیاتی دارد و “نرمش قهرمانانه”ی خامنه‎ای نیز به همین دلیل بود و ترس از روزی که فروش نفت حتا به صفر برسد. حال اگر تحریم‎ها بار دیگر برگردند و به‎گفته‎ی وزیر خارجه آمریکا “شدیدترین تحریم‎های تاریخ” علیه دولت ایران اعمال شود، آن گاه وضعیت مالی دولت با سرعتی دوچندان به وخامت می‎گراید.

در این شرایط دولت جمهوری اسلامی با شدت بیشتر و بهانه‎های متعدد بار این فشار را تا آن‎جا که زورش برسد به کارگران و زحمتکشان تحمیل خواهد کرد. افزایش بیکاری، نرخ تورم و عقب افتادن هر چه بیشتر دستمزدها از هزینه‎های زندگی از جمله نتایج این شرایط خواهند بود.

تحریم‎ها اگرچه رکود اقتصادی را تشدید خواهد کرد، اما مساله مهم این است که هم امروز و هم دیروز که تحریم‎ها براساس توافق برجام برداشته شد و بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار پول به جیب جمهوری اسلامی سرازیر گردید، نه تنها وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان بهبود نیافت و نه تنها تعداد بیکاران کاهش نیافت، بلکه از هر جهت شرایط بدتر شد. بنابر این وضعیت وخیم کنونی، نتیجه و حاصل مناسبات سرمایه‎داری حاکم است که با سیاست‎های دولت جمهوری اسلامی مدام بر وخامت آن افزوده شده. تحریم نیز به عنوان یکی از نتایج سیاست‎های دولت جمهوری اسلامی بر وخامت اوضاع می‎افزاید. همان‎طور که بسیاری از سیاست‎های دیگر جمهوری اسلامی منجر به وخامت اوضاع کارگران و زحمتکشان شده است که ممانعت از ایجاد تشکل‎های مستقل یکی از آن‎هاست که تاثیر بسیار مهمی در وضعیت وخیم کنونی کارگران و زحمتکشان داشته است، و حتا بسیار بیشتر از سیاست‎ خارجی رژیم که تحریم نتیجه‎ی آن است.

بنابر این طرح هرگونه نظرات انحرافی و تبلیغ آن که دشمن اصلی و سمت ضربه‎ی اصلی را در پرده‎ای از ابهام بپوشاند، آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریختن است. کارگران و زحمتشکان ایران برای رهایی از تحریم و نتایج وخیم آن، برای رهایی از وضعیت کنونی معیشتی که نتیجه‎ی مناسبات سرمایه‎داری حاکم است، تنها یک راه دارند، تنها یک راه، و آن سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی‎ست. این راهی‎ست که باید پیمود و هرگونه سایه‎افکنی بر آن و به هر بهانه‎ای خدمت به دشمنان کارگران و زحمتکشان است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۴ در فرمت پی دی اف

 

 

اعتراضات توده‌ای و جنبش دانشجویی

با قتل‌عام دهه شصت و شکست کامل انقلاب ۵۷، ضد انقلاب تثبیت گشت. در سال‌های پس از آن، با وجود استمرار اعتصابات و اعتراضات، به ویژه اعتراضات کارگری، یک دوران رکود سیاسی فرارسید. دورانی که در آن از بحران‌ها و درگیری‌های شدید طبقاتی خبری نبود و با وجود رشد و انباشت تضادها، مبارزات گروه‌های اجتماعی عمدتا مبارزاتی در چارچوب‌های قانونی بودند و راه‌کارها در چارچوب نظم موجود جستجو می‌شدند. حتا با آن که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد به نظر می‌آمد بار دیگر بحران‌های سیاسی و اقتصادی می‌روند تا دوران انقلابی را رقم بزنند، اما در نهایت این طبقه حاکم بود که موفق شد با تلفیقی از گفتمان “اصلاح‌طلبانه” و سرکوب عریان، موج اعتراضی را فرو نشاند و به حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی در ایران استمرار بخشد. در این سال‌ها، تنها جنبش کارگری، استثنایی بر این قاعده بود. اما اعتراضات و اعتصابات این جنبش نیز، گرچه مستقل از گفتمان “اصلاح‌طلبانه”، نظم حاکم را به چالشی جدی نگرفت و مطالبات صنفی و راه‌کارها در چارچوب نظم موجود جستجو می‌شدند.

این شرایط در وجه غالب ادامه داشت تا ماه‌های اولیه سال گذشته. در اردیبهشت ۹۶، جناح اصلاح‌طلب با پشتیبانی “اپوزیسیون” بورژوایی داخلی و خارجی‌اش توانست با وجود رشد نارضایتی‌های توده‌ای، بسیاری را به پای صندوق‌های رأی کشانده و بار دیگر حسن روحانی را از صندوق‌ها بیرون آورد. اما موشکافی در موقعیت جامعه چشم‌انداز تحولی دیگری را می‌گشود. تحولی که در دی ماه، انفجاری مهیب را پدید آورد و طی ۱۰ روز تمامی ثبات ظاهری رژیم هم‌چون حبابی ترکید و بسیاری را غافلگیر کرد.

سرعت رویدادهای دی ماه نشان‌گر حدت و انباشت تضادهای زیر پوست جامعه بود. اعتراضاتی که از یک شهر شروع شدند، با سرعتی حیرت‌آور به ده‌ها شهر دیگر گسترش یافتند و انبوهی از مردم را به خیابان‌‌ها کشاندند. دی ماه به سر رسید، اما اعتراضات این ماه، جرقه‌ای بودند بر خرمن سال‌ها نارضایتی و از این‌روست که اکنون، چند ماه بعد، روزی نیست که چندین تجمع اعتراضی برگزار نشود. اعتراضاتی درهمان راستای مبارزات ماه‌های پیش از آن. اعتراضاتی که نشان از آن دارد که حل بحران سیاسی کنونی برانداختن تمام نظام حقوقی و سیاسی و مناسبات گذشته را می‌طلبد. ضرورتی چندان ژرف، که هیچ گروه و قشری را از تأثیر خود بی‌بهره نگذاشته است. حتا جنبش دانشجویی را که پس از “انقلاب فرهنگی” سال ۵۹ با رکود روبرو شد و در اوایل دهه هفتاد که بار دیگر قامت راست کرد، عبای اصلاح‌طلبان را بر قامت خود پوشانده بود. گرچه این جنبش هم، مثل سایر جنبش‌های اجتماعی، هیچ‌گاه خالی از رگه‌‌های چپ نبود و نمی‌توانست باشد، اما شاید به جز مواردی استثنایی و کوتاه مدت، نجوایش در هیاهوی گفتمان اصلاح‌طلبانه غالب، ناشنیدنی بود.

با موج اعتراضی که به ویژه از فروردین ماه در دانشگاه‌ها سر بلند کرده است، به نظر می‌آید که این جنبش نیز می‌رود تا به خود تکانی بدهد و رخوت سالیان را از تن بزداید. با آن که اعتراضات دانشجویی در این مرحله عمدتا هنوز پیرامون مطالبات صنفی و رفاهی است و در هر دانشگاهی بنا به شرایط ویژه‌ی خود مطالباتی را مطرح می‌کنند، هم‌چون “بهبود کیفیت غذا”، “خوابگاه”، “افزایش سنوات تحصیلی”، “بهبود کیفیت آموزشی”، “بهبود امکانات رفاهی و آموزشی”؛ اما هم‌زمان در چندین دانشگاه، دانشجویان خواسته‌های دیگری را نیز مطرح کرده‌اند. خواسته‌هایی که بیش‌تر ماهیتی سیاسی دارند تا صنفی؛ مانند آزادی دانشجویان بازداشتی، بسته شدن پرونده دانشجویان معترض در کمیته‌های انضباطی، اعتراض به فضای امنیتی دانشگاه‌ها، اعتراض به پولی‌سازی آموزش.

حتا گاهی اعتراض به کیفیت بد غذا با شعارهایی همراه می‌شود که وجهی سیاسی دارند، مانند “دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”؛ یا در دانشگاهی دیگر بسیار صریح و روشن: “بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم”.

این موج جدید اعتراضات دانشجویی، گرچه پس از مدت‌های مدید انفعال و بی‌عملی، نویدبخش به نظر می‌آید، اما به صراحت باید گفت که هنوز از مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش بسیار عقب هستند. در حالی که در دی ماه، عکس‌ها و پوسترهای خامنه‌ای و سران رژیم به پایین کشیده شده‌اند؛ در جایی دیگر پرچم جمهوری اسلامی به آتش کشیده شده است؛ در کارخانه‌ای کنترل کارگری مطرح شده است؛ در اعتصابی کارگران به خیابان‌ها آمده و با شعارهای تند به راه‌پیمایی پرداخته‌اند؛ در شهری، کشاورزان به امام جمعه و نماز جمعه پشت کرده و شعار داده‌اند: “پشت به دشمن، رو به میهن”؛ در شهری، مردم حتا پس از عقب‌نشینی دولت از طرح خود، برای آزادی بازداشتی‌ها به اعتراضات خیابانی ادامه داده‌اند؛ دانشجویان هنوز به همان شیوه‌های دوران سپری شده رکود سیاسی متوسل می‌شوند، چون چیدن ظروف غذا در محوطه دانشگاه، چانه‌زنی با همان مقاماتی که پیشبرندگان سیاست‌های ضد دانشجویی و پدیدآورنده‌ی کاستی‌ها در دانشگاه‌ها هستند تا وعده‌ی پوچ مقامات مبنی بر درخواست زمان را تحویل بگیرند؛ یا چند ده نفر، با دست‌نوشته‌هایی تجمع می‌کنند. آن هم دانشجویانی که با یکی از بدترین اشکال تبعیض جنسیتی روبرویند؛ تحت فشار و سرکوب کمیته‌های انضباطی قرار دارند، کاهش سطح علمی و امکانات رفاهی امان از آن‌ها بریده، و شهریه و جریمه‌های ناشی از افزایش سنوات تحصیلی توأم با بحران اقتصادی و شتاب رشد تورم، چشم‌انداز پایان تحصیلات‌شان را با مخاطره روبرو ساخته است.

اعتراضات دانشجویی کنونی خود را در مکانی محبوس ساخته که در دوره‌هایی از تاریخ معاصر ایران، سنگرهای مبارزه علیه دیکتاتوری و سرکوب بودند با دانشجویانی هم‌زبان توده‌های مردم معترض. گرچه اعتراضات دانشجویی از اعتراضات کارگران و زحمتکشان جان مایه گرفته، اما گویا به رویدادهای پیرامون‌ا‌ش اعتنایی ندارد؛ به جامعه‌ای که از هر گوشه و کنارش چشمه‌های جوشان اعتراض و اعتصاب است که می‌جوشد و در سطح خیابان‌ها جاری می‌شود.

سیر رویدادها در کم‌تر از ۶ ماه گذشته چنان شتابی به خود گرفته که بیش از هر زمان دیگر ضروری‌ست جنبش دانشجویی هر چه زودتر به خود آید و جایگاه شایسته‌اش را در مبارزات و اعتراضات کنونی بیابد. و این وظیفه بر دوش دانشجویان چپ و کمونیست دانشگاه‌ها قرار دارد که جنبش دانشجویی را از وضعیت کنونی رهایی بخشند و جایگاهش در مبارزه طبقاتی جاری را روشن کنند: در کنار طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش متحد آن یا در کنار طبقه‌ی ارتجاعی بورژوازی و هیئت حاکمه دینی جنایتکار. شق ثالثی وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۴ در فرمت پی دی اف

 

کازرون، مردمی که قامت برکشیدند

روز چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۹۷، توده های مردم کازرون در اعتراضی یکپارچه علیه طرح تقسیم شهرستان کازرون بپا خاستند. اعتراضاتی وسیع و سلحشورانه که در شامگاه همان روز علیه مراکز سرکوب و ستم جاری شد. اعتراضاتی که روز بعد هم شعله کشید و در قالب یک قیام تمام شهر را فرا گرفت. قیامی که نمادی ازخشم  و اعتراض علیه چهل سال حاکمیت سرکوبگرانه جمهوری اسلامی بود. چهل سال خشم فرو خفته در اعمال بی عدالتی، تبعیض، اختناق، بی حقوقی محض و تحمیل فقرو فلاکتی مداوم بر توده های مردم ایران. خشمی فرو خفته و آتشی زیر خاکستر که اینبار در کازرون به بهانه طرح تقسیم این شهرستان شعله ور شد. آنچنان شعله ای که در روزهای ۲۶ و ۲۷ اردیبهشت، کلانتری و دیگر مراکز سرکوب و ستم کازرون را در لهیب خود سوزاند.

اعتراضات مردم کازرون به طرح تقسیم این شهر، به حدود یک سال پیش بر می گردد. به مرداد ماه سال ۹۶ که حسین رضازاده، نماینده کازرون در مجلس ارتجاع در پیامی تلگرامی خبر از ایجاد یک شهرستان جدید در کازرون داد. طرح ایجاد شهرستانی به نام “کوه چنار” که می بایست با جدا شدن “کوهمره نودان” و “چنار شاهیجان” دو شهر از توابع متعلق به کازرون، تشکیل می شد.

در پی اعلام این خبر، نخستین تجمع اعتراضی مردم کازرون در ۸ مرداد ۹۶ برگزار شد. در این روز بازار تعطیل و معترضان مقابل دفتر محمد خرسند، امام جمعه کازرون، تجمع کردند. معترضان این طرح در نخستین دلیل اعتراضی خود اعلام کردند، حسین رضازاده نماینده کازرون در مجلس ارتجاع متعلق به همان منطقه ای است که خواهان شهرستان شدن آن شده و این بدان معناست که او می خواهد همان امکانات حداقلی کازرون را کمتر کرده تا بتواند وضعیت شهرستان جدید را بهبود بخشد. در طرح ایجاد شهرستان جدید “کوه چنار”، علاوه بر دو شهر “کوهمره نودان” و “چنار شاهیجان”، دو منطقه “بیشاپور” و “امامزاده سید حسین” هم که از مناطق تاریخی، مذهبی و تفریحی شهرستان کازرون هستند، قرار می گیرند. مجموعه دلایل فوق که ریشه های عینی آن علاوه بر زمینه های اقتصادی، بر بستر شرایط تاریخی، تفریحی و مذهبی مناطق مورد نظر شکل گرفت، تمام اقشار و لایه های مختلف مردم کازرون را متحد و یکپارچه ساخت تا از همان روزهای نخست اعلام طرح تقسیم کازرون، علیه این طرح به اعتراض برخیزند. موافقان این طرح نیز، دلایل خاص خود را دارند. آنها می گویند، “چنار شاهیجان”، به رغم اینکه در مسیر ارتباطی استان های فارس، خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد قرار دارد، اما شهری توسعه نیافته و فقیر است. آنان، علت این امر را ریشه در تبعیضات اعمال شده از سوی مدیران بخش مرکزی، یعنی شهرستان کازرون می دانند و به همین دلیل خواستار اجرای طرح جدایی از کازرون شده اند.

با پی گیری این طرح توسط حسین رضازاده و وزارت کشور، اعتراضات توده های مردم کازرون در فروردین و اردیبهشت ۹۷ شدت یافت. روز جمعه ۳۱ فروردین، مردم کازرون با حضور در نماز جمعه در اقدامی متحدانه مصلای شهر را تسخیر کردند. “دشمن ما همین جاست،همش میگن آمریکاست”، از جمله شعارهای ویژه و معنا داری  بود که طنین بلند آن در روز ۳۱ فروردین فضای نماز جمعه  کازرون را به لرزه درآورد. با اوج گیری اعتراضات، وزارت کشور که تا پیش از این، مدام از طرح تقسیم کازرون تحت عنوان یک “روند عادی” و طرحی “کارشناسی شده” دفاع می کرد، تلویحا مجبور به عقب نشینی شد. علاوه بر وزارت کشور، اسحاق جهانگیری معاون اول حسن روحانی نیز در اول اردیبهشت، که در مراسم هم اندیشی مدیران ارشد دولتی صحبت می کرد، با بیان اینکه موضوع کازرون باید حل شود و نمی شود که مردم هر روز به خیایان بیایند و عده ای هم بر این موج سوار شده و شعارهای خود را بدهند، اعلام کرد: “دولت هنوز در باره اتفاقات کازرون تصمیم نگرفته است.”

با این همه و به رغم عقب نشینی دولت از طرح تقسیم کازرون، اعتراضات اما، همچنان در روزهای بعد به اشکال گوناگون ادامه یافت. نقطه اوج این اعتراضات، روز چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت بود که با یورش نیروهای انتظامی و امنیتی به صفوف تظاهر کنندگان، به خشونت و درگیری کشیده شد. در حمله وحشیانه پلیس به تظاهرکنندگان که با گاز اشک آور و شلیک گلوله به سمت معترضین همراه بود، تعدادی دستگیر و عده ای هم زخمی شدند. در پی دستگیری تعدادی از تظاهرکنندگان، شامگاه چهارشنبه توده های معترض با اجتماع در جلوی کلانتری و مقر پلیس خواستار آزادی دستگیرشدگان شدند. با تشدید اعتراضات و گسترش جمعیت در مقابل کلانتری، پلیس از داخل به سمت اجتماع کنندگان آتش گشود. با شلیک نیروهای انتظامی و کشته و زخمی شدن تعدادی از معترضین، خشم فروخفته توده های ستمدیده زبانه کشید. مقر پلیس به آتش کشیده شد. از این زمان به بعد، اعتراضات مسالمت آمیز توده های معترض کازرون به سرعت در قالب قیامی یکپارچه و توده ای تمام شهر را فرا گرفت. ماشین های نیروهای سرکوب، بانک ها و تعدادی ازمراکز ستم در شعله های خشم جوانان و توده های بپاخاسته سوختند. گزارش های دولتی از کشته شدن دست کم دو نفر و “کمپین حقوق بشر” به نقل از رسانه های محلی از جان باختن “دست کم سه شهروند غیر نظامی در پی شلیک مستقیم پلیس” در همان شب خبر داد. تصاویر و گزارش های منتشره در شبکه های مجازی، حضور یک تک تیرانداز امنیتی را نشان می دهد که از بالای پشت بام ساختمان دادگستری کازرون توده های معترض را هدف گرفته است. درست همانند تک تیراندازان ارتش اسرائیل که دو هفته پیش، تظاهرات مردم فلسطین را در “روز نکبت” – روز شروع آوره شدن مردم فلسطین- به خاک و خون کشیدند. مردم آواره ای که در این روز تاریخی در اعتراض به انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس، دست به اعتراض زده بودند.

تعداد دیگری از ویدئوهای منتشر شده، اجتماعات توده ای و جنگ و گریز های خیابانی را به تصویر کشیده اند. ویدئوهایی که صدای شلیک گلوله و شعارهایی از قبیل “کازرونی می میرد، ذلت نمی پذیرد” و “برادر عزیزم، حقتو پس می گیرم” به وضوح در آنها شنیده می شود. اعتراضات توده ای، جنگ و گریز خیابانی و مقاومت متحدانه مردم کازرون در روز پنج شنبه ۲۷ اردیبهشت نیز ادامه یافت. این اعتراضات به رغم اینکه در مواردی هم تا روزهای جمعه و شنبه به صورت پراکنده ادامه یافت، اما، در نهایت با برجای گذاشتن چندین کشته، ده ها زخمی و دستگیری تعداد زیادی از معترضین و نیز در پی اعلام دولت مبنی بر از دستور کار خارج شدن طرح جدا سازی کازرون، موقتا خاموش شد. پرسش اما، همچنان باقی است که قیام مردم کازرون در مخالفت با این طرح، آیا صرفا به خاطر طرح تقسیم این شهر بوده است؟ یا این اعتراضات ریشه درعوامل دیگری دارند که اینگونه با بروز مسائل ساده ای از قبیل طرح تقسیمات کشوری سر باز می کنند و به سرعت در اندک زمان ممکن در قالب قیام های توده ای تجلی می یابند؟

واقعیت این است که اجرای اینگونه طرح ها در بسیاری از کشورهای سرمایه داری جهان، عموما یک روند عادی و به دور از قیل و قال های رایج در سیستم اجرایی دولت هاست. البته دولت هایی از نمونه دمکراسی‌های پارلمانی که دست کم در فراهم سازی امکانات رفاهی، بهداشتی، درمانی، آموزش و پرورش، جاده سازی، ایجاد ورزشگاه و دیگر مراکز تفریحی، بودجه های کافی، لازم و متناسب با نیازهای مردم هر شهر و آبادی را اختصاص می دهند.

در حاکمیت جمهوری اسلامی اما، وضعیت بکلی متفاوت است. در ایران یک حاکمیت فاسد، غیر دمکراتیک و بسیار سرکوبگر مستقر است. حاکمیتی استبدادی که با عدم اختصاص بودجه های لازم و متناسب، اعمال تبعیض و بی عدالتی های آشکار، ترویج دزدی، اختلاس و رانت خواری های متداول و نهادینه شده همراه با سرکوب، کشتار و تحمیل بی حقوقی محض بر توده ها آنچنان وضعیت اسفباری را بر آنان تحمیل کرده که تمام روزنه های امید را بر مردم ایران بسته است. اعمال تبعیض و بی عدالتی در مناطق مختلف کشور، آنچنان آشکار و عیان است که دیگر نیازی به تکرار و بازگویی آن نیست. استان های مرزی در آتش تبعیض و بی عدالتی خاکستر شده اند. در استان های مرکزی نیز، شهرها و آبادی های دور از مراکز استانی، یکسره چهره ای به کلی متفاوت دارند. جلوه های دلخراش، زننده و نامطلوب حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ به امری عادی تبدیل شده است. فقر و فلاکت بر سفره عموم توده های زحمتکش ایران چنگ انداخته است. در کنار اینهمه تبعیض، بی عدالتی و فقر و فلاکتی که بر توده ها تحمیل شده است، حاکمان اسلامی و تمامی مزدوران و جیره خواران این حاکمیت اما، روز بروز پروارتر می شوند. دزدی، اختلاس و رانت خواری به یک امر بسیار عادی و معمولی در تمام دستگاه های حکومتی تبدیل شده اند. در وضعیتی چنین نابسامان و شکننده که عرصه های زندگی در جمیع جهات بر توده های مردم ایران تنگ شده است، روشن است که اجرای طرح تقسیمات کشوری هرگز نمی تواند به صورت یک روند عادی طی شود. خاصه بعد از اعتراضات وسیع و عمومی توده ها در دیماه ۹۶ که شرایط نوینی برای کارگران و توده های زحمتکش ایران رقم خورده است. در چنین وضعیتی که توازن قوا تاحدودی به نفع طبقه کارگر و توده های زحمتکش چرخش کرده است و طبقه حاکم نیز در بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمیق دست و پا می زند، بسیار طبیعی است که اجرای هر طرح و برنامه اجتماعی از طرف حاکمیت و کابینه روحانی که نشانی از تبعیض و بی عدالتی در آن آشکار باشد، عملا به بحران و اعتراضات توده ای تبدیل می شوند. اعتراضاتی که ریشه در نارضایتی عمومی و اعمال چهل سال بی عدالتی در جامعه دارند، فریاد های به خون خفته ای که هر لحظه منتظر بهانه هستند تا به یک باره شعله ور شوند. اعتراضات کشاورزان اصفهان، درآویش گنابادی در تهران، اشکال نوین اعتراضات کارگران هپکو و قیام مردم کازرون، جملگی فقط نمادی از شرایط ویژه حاکم بر جامعه اند. وضعیتی که بعد از اعتراضات دیماه گذشته همچنان تداوم دارد و شرایط را به نحو چشمگیری برای گسترش اعتراضات توده ای فراهم تر کرده است.

وقتی جامعه ای در چنین شرایطی قرار دارد، وقتی نارضایتی در سطح عمومی است و طبقات مختلف توده ها با اهداف متفاوت نسبت به یک حرکت ورود می کنند، در چنین شرایطی هر موضوع اجتماعی می تواند بهانه ای باشد برای اعلام نارضایتی عمومی، اجرای هر طرح و برنامه ای که با منافع بخشی از توده ها در تعارض باشد، می تواند جرقه ای برای شعله ور شدن یک حرکت اعتراضی علیه هیات حاکمه ایران گردد. اعتراضات روز های ۲۶ و ۲۷ اردیبهشت ماه مردم کازرون که به سرعت در قالب قیامی توده ای تجلی یافت و شعله های خشم توده های معترض در اندک زمانی به سمت مراکز سرکوب جمهوری اسلامی جاری شد، در واقع برگرفته ازهمین شرایط موجود است. شرایطی که ریشه در چهاردهه اختناق و کشتار، تبعیض و بی عدالتی، فقر و فلاکت و بی حقوقی محض تحمیل شده بر توده ها  دارد. طرح تقسیم کازرون، تنها جرقه ای بر این انبار باروت نارضایتی بود. جرقه ای برای قیام و قامت برکشیدن مردم کازرون.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۴ در فرمت پی دی اف

 

 

 

زنان سرپرست خانوار باید از تامین اجتماعی کامل برخوردار شوند

سایت “دنیای اقتصاد” به نقل از گزارشی که وزارت کار بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ تهیه نموده، آماری پیرامون زنان سرپرست خانوار انتشار داده است که نشان دهنده رشد کمی بالا و افزایش روزافزون شمار این بخش از زنان است. زنانی که به دلائل مختلف، خواسته و بیشتر ناخواسته وارد بازار کاری شده‎اند که با ده میلیون بیکار و جویای کار روبروست. زنانی که روزمره با تبعیضات جنسیتی و دشواری‎ها و تنگناهای متعدد و فزاینده‎ی اقتصادی و اجتماعی دست به گریبانند. این گروه از زنان زحمتکش، در جامعه‎ای به کلی مردسالار و بر متن فرهنگ تبعیض آمیزی که مدام توسط تاریک اندیشان حاکم تبلیغ و ترویج می‎شود، با چنگ و دندان می‎جنگند تا لقمه نانی بدست آورند و ادامه حیات خود و خانواده‎های‎شان را ممکن سازند.

گزارش وزارت کار در مورد زنان سرپرست خانوار، حاکی از آن است که طی یک دهه منتهی به سال ۹۵، تعداد خانوارهایی که زنان، سرپرست (یا نان‎آور) آن هستند، با رشد چشمگیری همراه بوده و از مجموع بیش از ۲۱ میلیون خانوار در سال ۹۵، تعداد خانوارهایی که زنان سرپرست آن بوده‎اند، ۳ میلیون و ۴۱ هزار بوده که این رقم نسبت به سال ۸۵، ۶/ ۸۶ درصد رشد داشته است. در گزارش یاد شده، زن سرپرست خانوار چنین تعریف شده است: “زنی که هرگز ازدواج نکرده سن وی ۱۸‎سال و بیشتر بوده یا ازدواج کرده، اما بنابه عللی از قبیل فوت، طلاق و متارکه، از کار افتادگی، مفقودالاثر شدن، سربازی، محکومیت به زندان، مجهول‎المکان بودن، اعتیاد، مهاجرت و متواری شدن همسر، سرپرست خانوار شده است”.

بنابراین روشن است که به جز بخشی از این زنان، اکثریت آن‎ها از روی اجبار و زمانی این مسئولیت را بر دوش گرفته‎اند که همسران‎شان را از دست داده‎اند. افزایش شدید زنان سرپرست خانواده به خودی خود وابستگی اقتصادی زنان به مردان، سایه افکندن مرد بر هویت مستقل زن و تبدیل زنان به شهروندان درجه دو و در همان حال فقدان یک سیستم تامین اجتماعی به نفع زنانی که همسران خود را از دست می‎دهند، به نمایش می‎گذارد.

در گزارش وزارت کار به پدیده مهم دیگری نیز اشاره شده و آن رشد تعداد زنانی‎ست که به صورت تک نفره زندگی می‎کنند. آمار ارائه شده در این مورد گویای آن است که ۴/ ۴۴ درصد از تعداد کل زنان سرپرست خانوار را ، زنان “خود سرپرست” تشکیل می‎دهند. این گروه از زنان مستقل از این‎که اساسا ازدواج نکرده‎اند یا پس از ازدواج از همسران خود جدا شده یا به نحوی آن‎ها را از دست داده‎اند، زنانی هستند که به صورت تک نفره زندگی می‎کنند. گفتنی‎ست که در سال ۸۵، زنان خود سرپرست ۳۶ درصد کل زنان سرپرست خانوار بوده است. به عبارت دیگر طی سال‎های ۸۵ الی ۹۵، نه فقط تعداد زنان سرپرست خانوار فوق‎العاده افزایش یافته است، بلکه درصد زنان خود سرپرست نیز افزایش یافته و مطابق ارقام اعلام شده در گزارش وزارت کار، شمار زنانی که به تنهایی زندگی می‎کنند یا همان زنان خود سرپرست، ۳/ ۲ برابر شده است.

لازم به ذکر است که در مقایسه با افزایش ۶/ ۸۶ درصدی زنان سرپرست خانوار، تعداد خانوارهای دارای سرپرست مرد در همین بازه زمانی تنها ۱/ ۳۴ درصد افزایش یافته است. به بیان دیگر تعداد افزایش زنان سرپرست خانوار، ۵/ ۲ برابر مردان سرپرست خانوار بوده است. بعلاوه‎ی این‎که از مجموع زنان و مردان خود سرپرست، ۴/ ۶۴ درصد آن را زنان خود سرپرست تشکیل داد‎ه‎اند که این هم به معنای آن است که تعداد زنانی که به صورت تک نفره زندگی می‎کنند. نزدیک به ۲ برابر مردانی‎ست که به صورت تک نفره زندگی می‎کنند.

گزارش وزارت کار و آمار و ارقام ارائه شده در مورد زنان سرپرست خانوار، به روشنی حاکی از تشدید مجموعه روندهایی‎ست که گسترش مصائب و آسیب‎های اجتماعی را در پی داشته است. برای نمونه طی دوره ده ساله ۸۵ الی ۹۵ آمارطلاق بسیارافزایش یافته است. مطابق آمار مرکزآمارایران میزان طلاق در یک دهه گذشته روندی رو به رشد داشته به‎گونه‎ای که نسبت طلاق به ازدواج در سال ۹۴ در مقایسه با سال ۸۴، بیش از دو برابر شده است. جدول زیر میزان افزایش طلاق و در همان حال کاهش ازدواج را طی ۵ سال (۹۴ – ۹۰) نشان می‎دهد.

 

سال ۱۳۹۰ ۱۳۹۱ ۱۳۹۲ ۱۳۹۳ ۱۳۹۴
طلاق ۱۴۲۸۴۱ ۱۵۰۳۲۴ ۱۵۵۳۶۹ ۱۶۳۵۶۹ ۱۶۳۷۶۵
ازدواج ۸۷۴۷۹۲ ۸۲۹۹۶۸ ۷۷۴۵۱۳ ۷۲۴۳۲۴ ۶۸۵۳۵۲
نسبت ازدواج به طلاق ۱/ ۶ ۵/ ۵ ۹/ ۴ ۴/ ۴ ۲/ ۴

این جدول که از سایت خبرگزاری بسیج ۱۳ تیر ۹۶ برگرفته شده است نمایان‎گر کاهش محسوس ازدواج و افزایش طلاق است. اگر در سال ۹۰ از هر ۱/ ۶ ازدواج یک مورد به طلاق انجامیده است، در سال ۹۴ از هر ۲/ ۴ ازدواج یک مورد به طلاق منتهی شده است.

علاوه بر افزایش آمار طلاق که نسبت مستقیمی با افزایش شمار زنان سرپرست خانوار دارد، گسترش اعتیاد نیز یکی دیگر از عوامل مهم افزایش زنان سرپرست خانوار است.

در ده ساله ۸۵ الی ۹۵، اعتیاد در کل جامعه اعم از شهرها و روستاها به میزان وحشتناکی گسترش یافته است. میزان اعتیاد به مواد مخدر چنان گسترده و فجیع و رسواکننده است که دستگاه‎های حکومتی رقم دقیق معتادان را اعلام نمی‎کنند. اما مطابق آمارهای انتشار یافته در روزنامه‎های رسمی، دست کم ۴ میلیون نفر معتادند. تعداد معتادین به مواد مخدر در سال گذشته نسبت به ۵ سال قبل از آن حداقل دو برابر افزایش یافته است. طبق اظهارات علی هاشمی رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام، روزانه ۱۰۰ نفر به مواد مخدر آلوده می‎شوند (ایسنا دوم تیر ۹۴). شایان ذکر است که مرگ و میر معتادین به‎خاطر مصرف مواد “روان گردان” نزدیک به ۹ درصد رشد یافته و معتادینی که به خاطر سوء مصرف مواد مخدر فوت کرده‎اند ۲/ ۶ درصد افزایش یافته است. افزون بر همه این‎ها شمار مردان ازدواج کرده‎ای که به دلائل مختلف بازداشت و به حبس‎های طولانی مدت محکوم یا اعدام شده‎اند یا به منظور پیدا کردن کار مجبور به مهاجرت شده‎اند نیز افزایش یافته است. میزان حوادث ناشی از کار که موجب نقض عضو، از کار افتادگی، خانه‎نشینی و یا فوت کارگران مرد شده نیز فزونی گرفته است. فقر و بیکاری به نحو غیرقابل تصوری گسترش یافته است. همه این‎ها و عوامل دیگری نظیر این‎ها، بر ورود آن گروه از زنانی که در ارتباط با همسران خود با این معضلات روبرو شده‎اند به بازار کار و تلاش برای تامین معاش تاثیرات مستقیم و بی‎واسطه‎ای بر جای گذاشته و صفوف زنان سرپرست خانوار را متراکم‎تر ساخته است.

آمار مهم دیگری که در گزارش وزارت کار آمده و آماری تکان دهنده است مربوط به ترکیب سنی زنان سرپرست خانوار است. برپایه این گزارش درصد زنان سرپرست خانوار کم‎تر از ۱۵ سال به کل زنان سرپرست خانوار، از ۱/ ۳۶ درصد در سال ۹۰ به ۹/ ۴۱ درصد در سال ۹۵ افزایش یافته است.

همین یک مورد کافی‎ست که به ابعاد فاجعه و دامنه ظلمی که در حق زنان و دختران جوانی که هنوز حتا دوره‎ی نوجوانی خود را آغاز نکرده‎اند پی برد. نزدیک به ۴۲ درصد از مجموع زنان سرپرست خانوار یعنی رقمی حدود یک میلیون و ۲۵۰ هزار نفر، زیر ۱۵ سال سن دارند! این‎که یک دختربچه زیر ۱۵ سال چکونه می‎تواند شغلی برای خود دست‎وپا کند که قادر باشد هزینه‎های زندگی خود و خانواده‎اش را فراهم سازد و یک خانواده را اداره کند، بماند. اما این روشن است که بخش زیادی از این “زنان” سرپرست خانوار، در واقع همان کودکان و دخترکانی هستند که به دلائل گوناگون که بخشا به آن اشاره شد، تامین مخارج زندگی و سرپرستی خانوار بر دوش آن‎ها افتاده است. بخشی از همین کودکان یا دختران نوجوان که باید در مدرسه و دانشگاه تحصیل کنند، عملا از مدرسه و تحصیل بازمانده‎اند، گروه بزرگ‎تری با عنوان کودکان کار و خیابانی را تشکیل می‎دهند.

طبق آمار ارائه شده در گزارش وزارت کار، تعداد زنان سرپرست خانوار، جز در رده‎های سنی ۶۴ – ۴۰ سال در تمام سطوح سنی افزایش یافته است و بیشترین زنان خود سرپرست در میان زنان سرپرست خانوار، مربوط به دوره سنی ۷۵ سال و بیشتر، و زیر ۱۹ سال است! و نکته دیگر این‎که سال ۹۵، ۴/ ۴۴ درصد از زنان سرپرست خانوار دارای جمعیت یک نفره بوده‎اند. این رقم در سال ۹۰، ۸/ ۴۰ درصد بوده است که این نیز تمایل یا اجبار زنان سرپرست خانوار به زندگی انفرادی یا سرپرستی خانوار با جمعیت کم‎تر (یک نفر) را نشان می‎دهد.

نیازی به توضیح نیست در جامعه‎ای با قریب به ۱۰ میلیون بیکار و جویای کار که اشتغال به یکی از مهم‎ترین معضلات لاینحل آن تبدیل شده است، پیدا کردن کار و ممر درآمدی برای گذران زندگی بزرگ‎ترین مشکل پیش‎روی زنان سرپرست خانوار است. در عین حال این نکته نیز به خودی خود روشن است که تامین هزینه‎ها و مخارج یک خانوار دو نفره یا بیشتر، بسیار زیادتر از هزینه‎ها و مخارج یک خانوار تک نفره است و برای هر کسی این موضوع باید روشن باشد که مجموعه‎ای از معضلات اقتصادی – اجتماعی‎ست که زنان سرپرست خانوار را به زندگی تک نفره ترغیب یا وادار می‎کند. جز گروه معدودی که شاید از روی اختیار زندگی تک نفری را انتخاب می‎کنند و کسانی که کم و بیش با حقوق زن آشنایی بیشتری بدست آورده‎اند، به زندگی‎های اجباری زیر سلطه مردان تن نمی‎دهند، استقلال اقتصادی بدست آورده‎اند و زندگی مستقل را ترجیح می‎دهند، اکثریت زنان خود سرپرست که هر سال نیز بر تعداد آن‎ها افزوده شده است، اساسا از روی فقر و اجبار و مجموعه شرایط اقتصادی و اجتماعی به زندگی تک نفره روی آورده‎اند.

پدیده زنان سرپرست خانوار در کنار صدها عارضه دیگری که نظام سرمایه‎داری حاکم ببار آورده است، به یکی از معضلات اجتماعی تبدیل شده است. نه از آن رو که این گروه از زنان اساسا از روی اجبار وارد بازار کاری شده‎اند که از تراکم بیکاران در حال انفجار است، بلکه از آن رو که دولت هیچ‎گونه مسئولیتی را در قبال آن‎ها نپذیرفته و این جمعیت چند میلیونی را به حال خود رها کرده است. زنان زحمتکش و زجرکشیده‎ای که گاه هیچ‎گونه درآمدی ندارند و جز بخش بسیار محدودی از آن‎ها که از کمک‎های بسیار جزئی و ناچیز سازمان بهزیستی و “کمیته امداد” بر خوردارند، دولت هیچ‎گونه حمایت جدی از آن‎ها به عمل نیاورده است. این گروه از زنان بویژه جوان‎ترین آن‎ها در معرض شدید آسیب‎های گوناگون اجتماعی قرار دارند. اکثریت آن‎ها حتا از بیمه تامین اجتماعی نیز محروم‎اند. حال آن‎که زنان زحمتکش سرپرست خانوار باید از کامل‎ترین بیمه‎های اجتماعی برخوردار باشند. این وظیفه دولت است که زنان سرپرست خانوار را زیر پوشش کامل حمایت‎های خود قرار دهد و تمام نیازهای اقتصادی، بهداشتی، شغلی و مسکونی آن‎ها را تامین کند. دولت موظف است برای تمام افراد جامعه از جمله میلیون‎ها جوان بیکار و جویای کار، بویژه زنان سرپرست خانوار، کارِ مناسب و شایسته ایجاد کند و مادام که این تحقق نیافته است، باید به آن‎ها حق بیکاری معادل مخارج یک خانوار ۵ نفره کارگری بپردازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۴ در فرمت پی دی اف

 

ممانعت از برگزاری مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون نویسندگان ایران را محکوم می‌کنیم

امروز جمعه ۴ خرداد، نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم با حمله به محل برگزاری مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون نویسندگان ایران، بار دیگر دشمنی خود را با آزادی به تصویر کشیدند.

مراسم امروز قرار بود در خانه‌ای برگزار شود، اما ماموران جنایتکار جمهوری اسلامی ضمن مسدود کردن خیابان منتهی به این خانه‌، وحشیانه به داخل آن هجوم برده و پوسترها و تمام وسایلی را که برای برگزاری مراسم تهیه دیده شده بود، غارت کردند.

کانون نویسندگان ایران به‌عنوان سنگر مهم دفاع از آزادی اندیشه و بیان، از زمان تاسیس تا امروز، همواره مورد نفرت نیروهای ارتجاعی حاکم بوده که دشمن آزادی بوده و هستند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن اقدام وحشیانه‌ی حکومت اسلامی، از حق کانون نویسندگان ایران و تمامی تشکل‌ها و افراد جامعه برای برگزاری آزادانه‌ی هر گونه تجمع و مراسمی دفاع می‌کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن دفاع از حق آزادی بیان و اندیشه بدون هیچ‌گونه قید و شرطی برای تمامی انسان‌ها، خواهان لغو سانسور در تمامی اشکال و روش‌ها بوده و از آزادی کامل نویسندگان در انتشار آثارشان حمایت می‌کند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۴ خرداد ١٣٩٧

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

فراخوان به شرکت در تظاهرات سندیکاهای کارگری فرانسوی در حمایت از کارگران ایران

هم‌زمان با برگزاری اجلاس سالانه‌ی سازمان جهانی کار در ژنو، پنج تشکل بزرگ کارگری در فرانسه برای اعلام همبستگی و حمایت از مبارزات کارگران در ایران، اعلام تظاهرات کرده‌اند.

این تظاهرات به دعوت سندیکاهای ث.ژ.ت (CGT)، س.اف.د.ت  (CFDT)، اف.اس.یو (FSU)، اونسا (UNSA) و سولیدر  (Solidaires)در روز

سه‌شنبه، ۲۹ ماه مه ۲۰۱۸ در میدان ملل شهر ژنو در کشور سوئیس از ساعت ۱۲ تا ۱۵

برگزار خواهد شد.

کمیته‌ی خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) نیز در راستای تحکیم همبستگی کارگران جهان، پشتیبانی از مطالبات برحق کارگران ایران و روشنگری در سطح بین‌المللی در مورد استثمار وحشیانه‌ی کارگران و سرکوب وحشیانه‌ی مبارزات کارگران در ایران توسط نظام سرمایه‌داری و مذهبی جمهوری اسلامی از این تظاهرات حمایت می‌کند.

ما، نیز فعالین سازمان و تمام نیروهای انقلابی را فرا می‌خوانیم تا با حضور در کنار دیگر هم‌رزمان‌، با شعارهای عمده‌ی زیر در این حرکت اعتراضی شرکت کنند:

– کارگر زندانی آزاد باید گردد!

– تشکل کارگری مستقل، حق مسلم ماست!

ما ضمن حمایت از تمام مبارزات برحق کارگران، بر این باوریم که راه‌حل معضلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنونی در ایران در گروی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی است.

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران جهان

سرنگون باد نظام جمهوری اسلامی ایران – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری- زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۴ ماه مه ۲۰۱۸

انتخابات عراق، نتایج و پیامدهای آن بر سیاست های جمهوری اسلامی

روز شنبه ۲۲ اردیبهشت، اولین انتخابات پارلمانی عراق بعد از سقوط داعش تحت نظارت بین المللی انجام گرفت. به دلیل شرایط ویژه ای که بعد از بیرون راندن دولت اسلامی داعش بر عراق حاکم بوده است، این انتخابات و نتایج حاصل از آن برای همه نیروها و کشورهای درگیر در عراق از جمله جمهوری اسلامی، بسیار حائز اهمیت بود. بعد از سرنگونی صدام حسین توسط ارتش متجاوز آمریکا در سال ۲۰۰۳، انتخابات اخیر، چهارمین انتخابات پارلمانی عراق بوده است.

نظر به موقعیت حساس عراق در این برهه زمانی، صف بندی نیروهای شرکت کننده در انتخابات کنونی نیز، تا حدود زیادی نسبت به دوره های پیشین متفاوت بود. بر خلاف دوره های قبلى، در انتخابات اخیر، جریان های سیاسی مختلف شیعه، سنى و کرد انشعاب‌هاى متعددی داشتند. اینبار، خط کشی‌ها فقط بین نیروهای سنى و شیعه و یا کرد و عرب نبود، بلکه بر خلاف دوره های پیشین، خط کشی و صف بندی های سیاسی به درون تمامی نیروهای شیعه، سنی و احزاب کرد نیز کشیده شد. نیروهای شیعه که در دوره های قبل، عموما با ائتلافی یکپارچه مقابل نیروهای سنی مذهب صف آرایی می کردند، اینبار در ائتلاف های چندگانه به رقابت با یکدیگر برخاستند.

حیدر عبادی، نخست وزیر فعلی عراق، در راس فهرست ائتلاف “نصر” متشکل از چند جریان سیاسی کوچک قرار گرفت. نوری مالکی، هم حزبی و متحد سابق حیدر عبادی که از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ نخست وزیر شیعه عراق بود، در راس فهرست ائتلاف “دولت قانون” قرار گرفت. هادی عامری، وزیر سابق حمل و نقل، رئیس سپاه بدر و متحد سپاه پاسداران ایران با قرار گرفتن در صدر ائتلاف “فتح‌” در این انتخابات حضور یافت. ائتلاف “فتح” که گروه‌های متعلق به حشد شعبی (شبه نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی) و در رأس آن عصائب اهل حق گروه های اصلی تشکیل دهنده آن بودند، از حمایت کامل جمهوری اسلامی برخوردار بود و سپاه پاسداران تمام قد روی این ائتلاف و شخص هادی عامری سرمایه گذاری کرده بود.

علاوه بر سه ائتلاف فوق، مقتدا صدر نیز با قرار گرفتن در راس ائتلاف “سائرون” وارد کارزار انتخاباتی شد. ائتلاف “سائرون” به معنی “به سمت اصلاح حرکت می کنیم” از اتحاد حزب استقامت صدر و شش حزب عمدتا سکولار از جمله حزب کمونیست عراق شکل گرفت. مقتدا صدر که زمانی متحد اصلی جمهوری اسلامی بود، با نزدیک شدن به عربستان سعودی اکنون یکی از مخالفان جدی حضور ایران در عراق است. عمار حکیم، رئیس حزب  “حکمت ملی” که پیش از این متحد نوری مالکی و تابع سیاست های جمهوری اسلامی بود، با فاصله گرفتن از نوری مالکی و جمهوری اسلامی به عنوان جریانی به ظاهر مستقل در انتخابات شرکت کرد. ایاد علاوی اولین نخست وزیر و معاون فعلی رئیس جمهور عراق نیز با تشکیل ائتلاف “وطنیه” وارد کارزار انتخاباتی شد. احزاب کُرد و سنی مذهب نیز هرکدام به صورت جداگانه وارد رقابت های انتخاباتی روز ۲۲ اردیبهشت، شدند.

با چنین ترکیبی از ائتلاف های رنگارنگ سیاسی، مردم عراق به پای صندوق های رای رفتند. نخستین شاخصه این انتخابات، حضور حداقلی مردم عراق در پای صندوق های رای بود. این انتخابات، با شرکت کمی بیش از ۴۴ درصد واجدان حق رای انجام شد و ائتلاف “سائرون” به رهبری مقتدا صدر با کسب ۵۴ کرسی به پیروزی نسبی دست یافت. ۱۶ کرسی از نمایندگان ائتلاف فوق، متعلق به حزب کمونیست عراق است. ائتلاف “فتح” به رهبری هادی عامری با ۴۷ کرسی و ائتلاف “نصر” متعلق به حیدر عبادی با ۴۲ کرسی در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند.

بازندگان اصلی این انتخابات، گروه هایی همانند حزب الدعوه به رهبری نوری مالکی، نخست وزیر سابق عراق و جریان “حکمت” به رهبری عمار حکیم و مجلس اعلای انقلاب اسلامی بودند. ائتلاف “دولت قانون” به رهبری نوری مالکی تنها قادر به کسب ۲۵ کرسی شد. این ائتلاف در انتخابات ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴، حدود ۱۰۰ کرسی داشت. جریان عمار حکیم نیز ۱۹ کرسی بدست آورد. دو حزب دمکرات و اتحادیه میهنی کردستان عراق نیز به ترتیب ۲۶ و ۱۸ کرسی مجلس را از آن خود کردند. شخصیت های به ظاهر پرنفوذی همانند سلیم الجبوری و همام حمودی، رئیس و نایب رئیس پارلمان کنونی عراق نیز، رای لازم را نیاوردند و باید مجلس را ترک کنند.

عدم مشارکت بیش از ۵۵ درصد توده های زحمتکش و رنجدیده عراق، مهمترین زلزله سیاسی این انتخابات بود. توده هایی که از جنگ، کشتار، ویرانی، فرقه گرایی و بویژه از فساد حاکم بر سیاستمداران عراق خسته شده اند. اکثریت مردمی که از ناامنی و فشارهای سنگین معیشتی به ستوه آمده اند، مردمی که هیچگونه اعتمادی به جریانات فعلی عراق ندارند و کماکان بدون هیچ آلترناتیو معین انقلابی به آینده ای نامطمئن چشم دوخته اند.

این حضور حداقلی در شرایطی بوده است که، در دوره های پیشین همواره بیش از۶۰ درصد واجدین در انتخابات مشارکت داشته اند. دومین شگفتی و شاخصه این انتخابات، رای پائین ائتلاف “نصر” به رهبری حیدر عبادی نخست وزیر فعلی عراق است. تا پیش از شروع انتخابات، تحلیل ها عموما بر پیروزی حیدر عبادی متمرکز بود. دلایل این تحلیل هم، تماما برگرفته از موفقیت های “چشمگیر” حیدر عبادی در بیرون راندن نیروهای دولت اسلامی داعش از عراق بود. با اینهمه، ائتلاف تحت رهبری عبادی نه تنها پیروز میدان نشد، بلکه در بهترین حالت با کسب ۴۲ کرسی در جایگاه سوم قرار گرفت.

سومین شاخصه انتخابات ۲۲ اردیبهشت، ، افول کاملا آشکار نوری مالکی، عمار حکیم و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بود. افول چشمگیر این جریانات سنتی شیعه، که در دوره های پیشین همواره با رای بسیار بالا، جریان های پیروز میدان بودند در گام نخست به معنی افول آفتاب قدرت و یکه تازی های جمهوری اسلامی در عراق نیز هست. چرا که جریانات فوق با کسب اکثریت کرسی های پارلمان عراق در شکل گیری کابینه‌های وابسته به جمهوری اسلامی  نقش به سزایی داشتند. جریاناتی که با تبعیت از سیاست های هیات حاکمه ایران، فضای مناسبی برای یکه تازی های سپاه پاسداران در عراق فراهم می کردند.

اگرچه ائتلاف “فتح” به رهبری هادی عامری متحد سپاه پاسداران ایران با کسب ۴۷ کرسی در جایگاه دوم قرار گرفته و کماکان می تواند یک پایگاه محکم سیاسی – نظامی برای هیات حاکمه ایران در عراق باشد، اما، همه شواهد گویای این حقیقت است که این ائتلاف و دیگر جریان های وابسته به جمهوری اسلامی، احتمالاً جایی در ترکیب دولت آینده عراق ندارند. مقتدا صدر در اولین موضع گیری خود، دو ائتلاف تحت رهبری هادی عامری و نوری مالکی را از پیشنهاد خود برای تشکیل کابینه ائتلافی حذف کرد. تظاهرات جشن پیروزی هواداران مقتدا صدر در میدان تحریر عراق نیز که شعار “ایران اخراج اخراج، بغداد آزاد آزاد” را سرمی دادند گواه دیگری بر افول آفتاب جمهوری اسلامی در عراق است.

در چنین وضعیتی که تشتت و پراکندگی بر جای جای سپهر سیاسی عراق موج می زند و هیچکدام از ائتلاف های شرکت کننده در انتخابات اخیر نیز به یک پیروزی نسبتا تعیین کننده دست نیافته اند، تردیدی نیست که تشکیل دولت ائتلافی آتی، می تواند یکی از مهم ترین چالش های دوران پسا انتخابات باشد.

به رغم پراکندگی های موجود، همه شواهد اما گویای این امر است که حیدر عبادی هنوز می تواند گزینه اول نخست وزیری باشد. با توجه به گسست مقتدا صدر از جمهوری اسلامی و جریانات کاملا مرتبط با رژیم ایران، به نظر می رسد، “ائتلاف “سائرون” به رهبری مقتدا صدر در همگامی با ائتلاف “نصر” به رهبری حیدر عبادی و دو حزب مطرح اقلیم کردستان عراق می تواند اولین گزینه برای تشکیل دولت ائتلافی باشد. مشکل اما، اینجاست که گزینه فوق، کماکان از تعداد کرسی های لازم نصف بعلاوه یک برای ایجاد دولت برخوردار نیست.

پارلمان عراق دارای ۳۲۰ کرسی است و ائتلافی هم که بخواهد تشکیل کابینه بدهد، دست کم نیازمند ۱۶۱ کرسی است. در حالی که گزینه دولت ائتلافی یاد شده، تنها دارای ۱۴۱ نماینده در پارلمان است. در چنین وضعیتی، این ائتلاف یا باید به حمایت نمایندگان احزاب کوچک موجود در پارلمان عراق امیدوار باشد، که این امر با نوعی ریسک همراه است و یا باید با یک جریان دیگری همراه شود که دست کم با داشتن ۲۰ کرسی پارلمانی بتواند این نقیصه فوق را پوشش دهد. خبرهای منتشره، گویای این است که مقتدا صدر با عمار حکیم بر سر تشکیل دولت ائتلافی تماس هایی گرفته است. در هر صورت، اگر چالش تشکیل دولت ائتلافی با هر یک از احتمالات بالا به پایان برسد، شرایط برای جمهوری اسلامی چندان خوشآیند نیست. آنچه مسلم است با نتایج بدست آمده در انتخابات ۲۲ اردیبهشت، دوران شرایط یکه تازی های جمهوری اسلامی در عراق تا حدود زیادی به سر آمده و هیات حاکمه ایران دیگر نمی تواند به آسانی سال های گذشته پیش برنده تام و تمام اهداف سیاسی و نظامی خود در عراق باشد.

جمهوری اسلامی برای این انتخابات، بسیار سرمایه گذاری کرده بود. دخالت هیئت حاکمه ایران در ماه های پیش از انتخابات تا بدان حد آشکار بود که علی اکبر ولایتی، مشاور سیاست خارجی خامنه ای طی سفری به بغداد با صراحت گفته بود: “ما اجازه نخواهیم داد نیروهای آمریکایی و مارکسیست ها در پارلمان عراق ورود کنند.”

با اینهمه و به رغم اینکه نتایج انتخابات عراق، کاملا بر خلاف انتظار جمهوری اسلامی بوده است، این موضوع اما، هرگز بدان معنا نیست که هیات حاکمه ایران به ماجراجویی و دخالتگری های خود در عراق پایان خواهد داد. ائتلاف “فتح” به رهبری هادی عامری که ۴۷ نماینده در پارلمان دارد، همراه با شبه نظامیان حشد الشعبی و دیگر جریان های کاملا وابسته به جمهوری اسلامی اگرچه ممکن است در کابینه آینده حضور نداشته باشند، اما در متن جامعه حضور سیاسی و نظامی دارند. جمهوری اسلامی با تکیه بر همین نیروهای وابسته به خود، محتملا به دخالت گری های خود در عراق ادامه می دهد. در این میان اما، آنچه واضح است هیات حاکمه ایران هرگز به شرایط پنج سال پیش در عراق باز نخواهد گشت. جمهوری اسلامی هم اینک با بزرگترین بحران های داخلی و چالش های بین المللی دوران حاکمیت چهل ساله خود مواجه است. لذا، با توجه به وضعیت نابسامان موجود و شرایط پر تلاطمی که اکنون در آن گرفتار است، روند کلی سیاست جمهوری اسلامی چه در عراق و چه در سطح منطقه، روندی رو به افول خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۳ در فرمت پی دی اف