نتایج سیاسی خروج آمریکا از برجام

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، دولت آمریکا از برجام خارج شد. خروج آمریکا از برجام نیز معنایی جز شکست توافق موسوم به برجام ندارد. از هم اکنون برخی از شرکت‌های بزرک هم‌چون شرکت‌های کشتیرانی “ام اس سی” و “ای پی مولر – مرسک” اعلام کرده‌اند که ثبت سفارش برای ایران را متوقف می‌کنند. شرکت‌ بیمه “آلیانس”، شرکت “زیمنس”، شرکت فولاد “دنیلی” ایتالیا و شرکت نفتی “توتال” که همگی قراردادهایی با دولت ایران داشتند، بر پایان همکاری خود با دولت ایران تاکید کرده‌اند.

در این میان تمام تلاش اروپا این است که با باز گذاشتن باریکه‌ای برای جمهوری اسلامی، دولت ایران را به حفظ برجام ترغیب کند. تلاش برای احیای “قانون مسدودکننده” یا “مقررات مقابله‌ای” که در سال ۱۹۹۶ توسط اتحادیه اروپا برای مقابله با تحریم‌های فرامرزی آمریکا در تحریم کوبا، ایران و لیبی به تصویب رسیده بود، تنها ابزار عملا موجود اروپا است. براساس قانون مصوب سال ۱۹۹۶، رعایت تحریم‌های فرامرزی آمریکا علیه ایران توسط شرکت‌های اروپایی ممنوع بوده و حتا مکانیسم‌هایی برای پرداخت ضررهای احتمالی این شرکت‌ها به دلیل معامله با ایران در آن وجود دارد. اما این ابزار نیز همان‌طور که مقامات اصلی اتحادیه از جمله امانوئل مکرون و آنگلا مرکل گفته‌اند، در بهترین حالت می‌تواند امکان مبادله شرکت‌هایی را با ایران تسهیل کند که رابطه‌‌ای با اقتصاد آمریکا ندارند، به عبارت دیگر شرکت‌های کوچک اروپایی که این هم البته باز بستگی به این دارد که سیر رویدادها به چه شکل ادامه یافته و تحریم‌ها تا چه حد گسترش یابند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که منافع اقتصادی شرکت‌های بزرگ اروپایی و کلا اقتصاد اروپا این اجازه را به اتحادیه اروپا نمی‌دهد که در رابطه با ایران با آمریکا وارد جنگ اقتصادی شود، چیزی که مکرون نیز بر آن تاکید کرده و گفت “ما نمی‌خواهیم با آمریکا وارد جنگ تجاری شویم”. وی هم‌چنین بر آزادی این شرکت‌ها برای تصمیم‌گیری در این مورد براساس منافع خود تاکید کرد. حتا مرکل از این‌که خسارت شرکت‌های کوچک به دلیل معامله با ایران پرداخت شود ابراز تردید کرد و گفت: “این‌که ما در موقعیتی هستیم که بتوانیم برای شرکت‌های کوچک و نیمه بزرگ تسهیلاتی قائل شویم، موضوعی است که نیاز به بررسی دارد… اتحادیه اروپا نباید و نمی‌تواند به این توهم میدان دهد که قادر به پرداخت همه خساراتی است که در اثر مجازات‌های پیش‌بینی شده از سوی آمریکا متوجه کل اقتصاد کشورهای عضو این اتحادیه می‌شود”.

اما آیا این آب باریکه می‌تواند جمهوری اسلامی را راضی کند؟! اول این‌که مطلوب اتحادیه اروپا این است که دولت ایران دوباره بر سر میز مذاکره آمده و شرایط دولت آمریکا را بویژه در رابطه با موشک‌های بالستیک و تغییر سیاست منطقه‌ای بپذیرد تا آمریکا به برجام برگردد. مطلوبی که حداقل اکنون مُهر ناممکن بر خود دارد.

جمهوری اسلامی البته به دلیل نیاز صنایع ایران به ماشین‌آلات و کالاهای واسطه‌ای کشورهای اروپایی، در صورت تحریم‌های اروپایی که می‌تواند با خروج ایران از برجام آغاز شود، با مشکلات اقتصادی زیادی روبرو می‌شود. اما مساله اصلی جمهوری اسلامی این نیست. مساله اصلی جمهوری اسلامی تداوم فروش نفت و محصولات جانبی آن است. کالایی که درآمد اصلی دولت جمهوری اسلامی را تامین می‌کند و بدون این درآمد نه تنها در پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای خود، بلکه با تامین برخی از کالاهای اساسی با توجه به شرایط اقتصادی کشور با مشکل روبرو می‌شود. این مساله اصلی جمهوری اسلامی است، اما حتا دولت چین به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران این تضمین را به جمهوری اسلامی نداد. ظریف در دیدار از چین، سعید خوشرو مدیر روابط بین‌المللی شرکت ملی نفت را به همین منظور با خود برده بود، سفری که نتیجه‌ی دلخواه جمهوری اسلامی را به همراه نداشت. فدریکا موگرینی نیز در دیدار با ظریف ضمن تاکید بر تمایل اروپا بر حفظ برجام، گفت: “نمی‌توان ضمانت‌های حقوقی و اقتصادی در این زمینه داد”.

بنابراین جمهوری اسلامی هم اکنون بر سر یک دو راهی قرار دارد، دو راهی ماندن در کاریکاتوری از برجام یا خروج از آن.

برای پاسخ به این سوال اول باید به سیاست دولت ایران پرداخت. درون طبقه حاکم ایران، دو جناح و دو سیاست مشخص در رابطه با برجام و به طور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی وجود دارد.

یک جناح بر آن است که با توجه به شرایط کنونی و مجموعه‌ی بحران‌هایی که جمهوری اسلامی در آن گرفتار است، راه نجات جمهوری اسلامی و بقای آن بهبود روابط با دول امپریالیستی و کشورهای منطقه است. این سیاست معتقد است که جمهوری اسلامی توان رویارویی نظامی را در درازمدت ندارد و باید از سیاست تهاجمی در منطقه دست بردارد. این جناح با بیان این‌که “سیاست خارجی را باید ایدئولوژی‌زدایی کرد”، تبلیغ می‌کند که در صورت بهبود روابط با کشورهای امپریالیستی و در سایه گسترش روابط اقتصادی با آن‌ها، کشور وارد یک دوره رونق اقتصادی شده و بدین‌ترتیب از بحران‌های سیاسی و اجتماعی نیز کاسته خواهد شد. کابینه‌ی روحانی حامل این نظر است و بخش بزرگی از سرمایه‌داران مجتمع در “اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی” از جمله حامیان این جناح به‌شمار می‌آیند.

در همین رابطه روزنامه “کسب و کار” به نقل از “آلبرت بغزیان” یکی از کارشناسان اقتصادی این جریان می‌نویسد: “به فرض این‌که آمریکا از برجام خارج شود و کشورهای اروپایی آن را همراهی کنند، شرایط بسیار هولناکی بر بازار‌های مالی حاکم خواهد شد که البته نه به معنای بازگشت قبل از برجام، بلکه شرایطی بسیار بد‌تر از آن است”. “علی اکبر نیکواقبال” دیگر کارشناس اقتصادی وابسته به این جریان به روزنامه می‌گوید: “برای جلوگیری از عواقب سوء خروج آمریکا از برجام، باید در برخورد با آمریکا ملایم‌تر رفتار کرد و مذاکرات را به سمت و سوی مناسبی برد. مسافرت ظریف به آمریکا و گفتگوهایی که با آمریکا انجام شد، فضای مناسب‌تری را به وجود آورده است. با تهدید نتیجه خوبی به بار نمی‌آید و در نهایت به درگیری نظامی کشیده می‌شود که در آن هیچ کسی برنده نیست. هر جا جلوی ضرر گرفته شود، منفعت است. باید فرایند دیپلماتیک باز باشد، چراکه پای منافع ملی ایران در میان است. بنابراین در کل باید گفت این موضوع در کل بستگی به عکس‌العمل ایران دارد وگرنه لج و لجبازی در سیاست معنا ندارد و نتیجه‌ای نخواهد داشت” (کسب و کار ۱۷ اردیبهشت).

جناح غالب و قدرتمند حاکمیت اما نظر دیگری دارد. این جناح که بخش بزرگی از اقتصاد ایران از صنایع تا بانک‌ها و شرکت‌های نفتی را زیر سیطره‌ی خود دارد، معتقد است که بحران همه جانبه کنونی با بهبود روابط با کشورهای امپریالیستی حل نخواهد شد (که البته درست هم هست). این جناح با تکیه بر سلاح ایدئولوژیک خود (پان اسلامیسم) معتقد است که برتری منطقه‌ای می‌تواند قدرت و بقای جمهوری اسلامی را نه تنها در ایران بلکه منافع آن را در کل منطقه تامین کند. این جناح بویژه بر تاثیر این سیاست بر بحران داخلی و انحراف اذهان عمومی تاکید دارد و بدین منظور از تمامی ارگان‌های تبلیغاتی خود بهره گرفته و آن‌ها را برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی بسیج کرده است. این جناح هم‌چنان در توهم سخنان خمینی است که گفته بود “جنگ نعمت الهی است” و در ظاهر حتا ادعا می‌کند که تحریم خوب هم هست، همان‌طور که خمینی “رهبر و مقتدا”ی آن‌ها می‌گفت: “اگر ما در محاصرۀ اقتصادی یک ده سال، پانزده سال واقع بشویم شخصیت خودمان را پیدا می کنیم؛ یعنی همه مغزهایی که راکد بودند در آن وقت و نمی‌توانستند فعالیت بکنند به فعالیت می‌افتند” (سخنرانی در جمع مدیران شرکت ملی نفت ۲۶ بهمن ۵۹).

این جناح هم البته غافل از آن است که دیگر دوران توهم توده‌ها به پایان رسیده و شرایط امروزی دیگر شرایط آن زمان نیست. جنگ ایران و عراق در شرایطی که هنوز بخش‌هایی از مردم به خمینی توهم داشتند، منجر به تثبیت حکومت اسلامی شد. حکومتی که از درون یک انقلاب توده‌ای، با مهار انقلاب و برخلاف مسیر و خواست‌های مردمی که انقلاب کرده بودند، سر برآورده بود. برای همین هم از نظر خمینی جنگ نعمت بزرگی بود، اما امروز هیچ توهمی نسبت به جمهوری اسلامی وجود ندارد. اگر هم در دوره‌ای، “اصلاح‌طلبان” به شکلی در میان بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی توانستند توهماتی در مورد اصلاح‌پذیری نظام ایجاد کنند، آن نیز دوران‌اش بعد از اعتراضات دی‌ماه بسر آمد.

حال اگر بپذیریم که سیاست جناح غالب در جمهوری اسلامی به رهبری خامنه‌ای این‌گونه است، پس چرا خامنه‌ای قبول کرد تا ظریف بر سر میز مذاکره با پنج کشور دیگر برود؟ اگر به آخرین سخنان خامنه‌ای برگردیم که حفظ برجام را مشروط به “تضمین” کشورهای اروپایی در تامین تمامی خواست‌های جمهوری اسلامی دانسته است، بنابر این با گفته‌های موگرینی، مرکل و مکرون باید این مساله را تمام شده بدانیم. پس چرا تلاش‌های جمهوری اسلامی ادامه دارد و ظریف همواره از مذاکرات مفید و خوب سخن می‌گوید؟! مگر همین خامنه‌ای نبود که برای پذیرش برجام در همان زمان ۹ شرط تعیین کرده بود، شرط‌هایی که با خروج آمریکا همه‌شان به هوا رفتند؟!!

واقعیت این است که جمهوری اسلامی تلاش دارد زمان بخرد و تا آن‌جا که می‌تواند از سرعت و شدت تحریم‌ها بکاهد. جمهوری اسلامی به‌خوبی آگاه است که هم‌زمان باید از هر دو ابزار نظامی و دیپلماتیک بهره ببرد، اما نکته اساسی این است که هر دوی این‌ها درنهایت در خدمت سیاست جناح غالب قرار می‌گیرند. جمهوری اسلامی می‌داند که آمریکا این بازی را تا کجا می‌خواهد پیش ببرد، به جایی که باراک اوباما هم آماده بود تا پیش ببرد. زمانی که روحانی بر سر کار آمد، از جمله دلایل ایران برای حل بحران هسته‌ای را این‌گونه بیان کرد که دولت آمریکا می‌خواست فروش نفت ایران را به صفر برساند و اگر مدتی این روال ادامه می‌یافت فروش نفت به صفر هم می‌رسید و این البته همان سیاستی‌ست که دونالد ترامپ در پیش گرفته است.

سخت‌ترین تحریم‌های اقتصادی علیه جمهوری اسلامی، در دوران باراک اوباما اجرایی شد. همین تحریم‌ها بود که جمهوری اسلامی را مجبور به پذیرش “برجام” کرد. اما برای باراک اوباما مساله‌ی هسته‌ای اولین قدم بود و بارها گفته بود که اگر ایران قدم‌های دیگری بردارد امتیازات بیشتری می‌گیرد. اساسا اختلاف اصلی دولت‌های آمریکا و ایران مساله‌ هسته‌ای نیست. مساله‌ هسته‌ای یک مساله کاملا فرعی است. مساله اصلی هر دو طرف، نقش و سیاست جمهوری اسلامی در منطقه است. این موضوع اصلی است.

توافق برجام اما به جای این‌که جمهوری اسلامی را راغب به پذیرش عقب‌نشینی‌های دیگر کند، به دلایلی از جمله نقش و قدرت جناح غالب در حاکمیت و تشدید درگیری‌های منطقه‌ای، نتیجه‌ای عکس به بار آورد و جمهوری اسلامی حتا تهدیدات لفظی خود علیه اسرائیل را افزایش داد و بویژه در مرز طولانی سوریه با اسرائیل – که چندین برابر مرز اسرائیل با لبنان است – نیروها و سلاح‌های نظامی مستقر کرد. به همین دلیل بوده و هست که توافق برجام معنای خود را برای دولت آمریکا از دست داد. این بار اما دولت آمریکا به توافقاتی هم‌چون برجام کنونی بسنده نخواهد کرد. این بار خیلی بیشتر از آن می‌خواهد و هدف اصلی خود یعنی مهار جمهوری اسلامی در منطقه و تحقق اهداف اقتصادی و سیاسی‌اش را از طریق تضعیف جمهوری اسلامی و با ابزار تحریم دنبال می‌کند. همان‌گونه که تحریم‌های عراق منجر به تضعیف قدرت صدام حسین در منطقه شد. این مهم است که بدانیم آمریکا هیچ‌گاه خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نبوده و نیست، بلکه خواهان جمهوری اسلامی مهار شده است. سیاستی که در دوران ریاست‌جمهوری کلینتون نیز با عنوان “مهار دوگانه” (دولت‌های ایران و عراق) کلید خورد. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که وجود دولتی به نام جمهوری اسلامی از دوران جنگ ایران و عراق تا امروز، بیشترین منافع را برای امپریالیسم آمریکا از جمله در فروش تسلیحات داشته است.

اما مساله این است که آمریکا در هیچ شرایطی به این رضایت نخواهد داد که با وجود عربستان، ترکیه و بویژه اسرائیل، ایران به قدرت برتر منطقه‌ای تبدیل شود. بنابراین به حضور جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه از جمله سوریه باید خاتمه دهد، و به همین دلیل و به‌رغم خواست اروپا، دولت آمریکا با ابزارهای گوناگون تحریم را با شدتی بیشتر از دوران اوباما پیش خواهد برد. حتا از نظر شخصی نیز برای ترامپ مساله ایران و کره‌شمالی دو امر حیاتی برای تمدید دوره‌ی ریاست‌جمهوری وی خواهند بود.

حال با توجه به تمام این مسائل، آیا جمهوری اسلامی در نهایت در برجام باقی مانده و توافق برجام بدون آمریکا، در همان حد ناچیزی که گفته شد، ادامه خواهد یافت؟ واقعیت این است که جمهوری اسلامی با خروج از برجام مشکل دیگری نیز دارد و آن تشدید تحریم‌ها و بحران منطقه‌ای است که هیچ‌کدام از آن‌ها به نفع جمهوری اسلامی نیست.

ایران با پذیرش خواست اروپا برای باقی ماندن در برجام به اهداف‌اش از توافق برجام نمی‌رسد، اگرچه از فشار و سرعت اثرگذاری تحریم‌های آمریکا می‌کاهد، اما مشکلات اقتصادی ایران و به دنبال آن بحران سیاسی و اجتماعی افزایش می‌یابد. بنابراین آب باریکه‌ی پیشنهادی اروپا راه حلی برای جمهوری اسلامی نیست. فقط ممکن است ایران برای خرید زمان به بازی به‌اصطلاح دیپلماتیک خود ادامه داده و بر روی تضاد دولت‌های امپریالیستی اروپا و آمریکا و از سوی دیگر روسیه و چین با آمریکا مانور دهد.

اما در ادامه، باقی ماندن ایران در برجام در حالی که عملا خواست‌های جمهوری اسلامی تامین نشده، از نظر سیاسی برای جمهوری اسلامی یک شکست بزرگ است، بنابر این با عیان شدن شکست برجام برای تمامی طرف‌های درگیر در طی یک پروسه‌ی زمانی، جمهوری اسلامی مجبور است بر فعالیت‌های هسته‌ای‌اش بیافزاید. اما خروج ایران از برجام خود پاشنه آشیل جمهوری اسلامی نیز هست، چرا که این مساله موجب باز شدن هر چه بیشتر دست ترامپ برای تشدید تحریم‌ها شده و اروپا نیز برای دفاع از روابط تجاری خود با ایران خلع‌سلاح می‌شود. تحریم رئیس بانک مرکزی و طرح وزارت خارجه آمریکا برای شکل دادن یک ائتلاف جهانی علیه دولت ایران، بیش از هر چیز خط و نشان آمریکا برای اروپا بود که تصمیم جدی دولت آمریکا را به اتحادیه اروپا یادآور شود، موضوعی که ترامپ در دیدار با دبیرکل ناتو و در کنفرانس مطبوعاتی بعد از آن دیدار بار دیگر بر آن تاکید کرد.

در نهایت، این بازی برای جمهوری اسلامی بازی دو سر باخت است. جمهوری اسلامی در بحران عمیق اقتصادی قرار دارد. مدام با اعتراضات توده‌ای روبروست و بحران سیاسی هر دم افزون می‌گردد. تضاد بین جمهوری اسلامی و آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی منطقه نیز رو به افزایش است. نتیجه‌ی این شرایط، تشدید تضاد در صفوف طبقه حاکم نیز خواهد بود. شکست سیاست‌ها و تشدید تضادها، نارضایتی و تشتت در صفوف طبقه حاکم را نیز بدنبال خواهد آورد. تشتت در میان طبقه حاکم نیز فروپاشی سیستم حاکم را تسهیل می‌کند (که البته تا همین امروز نیز این سیستم در امور اقتصادی تا حدود زیادی فروپاشیده است). سیستم روز به روز ناکارآمدتر می‌شود و سرمایه‌داران فرار را بر ماندن ترجیح می‌دهند، همان‌گونه که بعد از اعتراضات دی‌ماه به اعتراف مقامات دولتی ۳۰ میلیارد دلار پول از کشور خارج کردند.

از سوی دیگر مابه‌ازای سیاسی تشدید بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی و اعتراضات توده‌ای خواهد بود. درست است که رژیم سعی می‌کند همان‌طور که در تجمع معلمان و اعتراضات کازرون نشان داد به قول خود با مشت آهنین جلو بیاید، اما این مشت آهنین نیز روز به روز به‌رغم تلاش طبقه حاکم از رنگ و روی آن کاسته می‌شود.

جمهوری اسلامی امروز در شرایطی قرار دارد که بسیار بدتر از شرایطی‌ست که تحریم‌های نفتی و بانکی آمریکا علیه ایران آغاز شد. جمهوری اسلامی امروز برخلاف شعارهای خامنه‌ای در موقعیتی بسیار ضعیف‌تر از آن زمان است و این را جمهوری اسلامی هم به‌خوبی می‌داند و در موضع‌گیری‌های خامنه‌ای که بقای برجام را از اروپا گدایی می‌کند (البته با ادبیات طلبکارانه که برای او مصرف داخلی دارد)، می‌توان دید.

در این میان هم دولت آمریکا و هم دولت جمهوری اسلامی سعی می‌کنند با تبلیغات وسیع، خود را حامی مردم ایران بنامند و از زبان آن‌ها سخن بگویند. خامنه‌ای وقیحانه می‌گوید: “من از طرف مردم ایران می‌گویم” و ترامپ هم می‌گوید می‌خواهد به مردم ایران برای رهایی از شرّ جمهوری اسلامی کمک کند. اما واقعیت این است که هر دو دروغگو و شیاد هستند. ماهیت خامنه‌ای بر همه آشکار است. ردّ جنایات جمهوری اسلامی بر چهره‌ی تک تک کارگران و زحمتکشان ایران، بر چهره‌ی مادران و پدران داغدیده، هویداست و تمامی ستم‌دیدگان ایران به‌خوبی از ماهیت ارتجاعی سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی و نتایج فاجعه‌بار آن آگاه هستند. اما امپریالیست‌ها نیز سابقه‌ی بهتری از جمهوری اسلامی ندارند. در تاریخ، هیچ جا و هیچ کشوری نبوده است که امپریالیست‌ها به خاطر منافع کارگران و زحمتکشان وارد عمل شوند. هر جا وارد شدند به‌خاطر منافع خود و سرمایه‌داران آن کشور بوده است. نقش امپریالیست‌ها در جنگ‌های کنونی خاورمیانه از زمان جنگ ایران و عراق و سپس حمله به عراق تا امروز و منافع سرشاری که از این بابت بویژه نصیب امپریالیسم آمریکا شده است، تاریخ واقعی قرن ماست و آن را با هیچ شعاری نمی‌توان تحریف کرده و تغییر داد. تاریخی که در آن میلیون‌ها انسان کشته و آواره شدند. سرنوشت مردم یمن، سوریه، عراق و نقش دولت‌های امپریالیستی در این فجایع همه در برابر چشم ماست.

در جنگ دو ارتجاع، همواره کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه هستند که قربانی شده و قربانی می‌شوند، هیچ استثنایی هم در تاریخ وجود ندارد. بنابر این تنها راه برای کارگران و زحمتکشان برای پایان دادن به این فجایع، سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومت شورایی‌ست. این تنها راه واقعی نه فقط برای رهایی از وضعیت مصیب‌بار کنونی و فجایعی‌ست که جمهوری اسلامی به همراه آورده، بلکه هم‌چنین تنها راه برای جلوگیری از دخالت‌های دولت‌های امپریالیست و در نتیجه قربانی شدن توده‌ها در جنگ دو ارتجاع است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۳ در فرمت پی دی اف

 

کارگران مبارز هپکو را تنها نگذاریم

هپکو این بار پس از ۴ روز اعتراض و تجمع و مسدود ساختن خط راه‌آهن شمال و جنوب، به‌طور مشروط به اعتصاب خود پایان داد. این اعتراضات که از روز یکشنبه ۲۳ اردیبهشت با تجمع در مقابل شرکت آغاز شده بود و در ادامه به بستن مسیر عبور قطار کشیده شد، روز ۲۶ اردیبهشت پس از آن که فرماندار اراک در میان کارگران حاضر شد و استاندار استان مرکزی نیز در یک گفتگوی تلفنی باز بار دیگر قول داد به مشکلات کارگران رسیدگی شود، موقتا پایان یافت. کارگران هشدار دادند چنان‌که تا روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت به خواست‌های‌شان رسیدگی نشود، اعتصاب و تجمع را از سر خواهند گرفت.

در حالی‌که استاندار استان مرکزی به ظاهر وعده رسیدگی به خواست کارگران می‌داد، معاون وی چپ و راست برای کارگران هپکو خط و نشان می‌کشید که بستن خط‌ آهن “خدمت به دشمن” و “خلاف مصالح کشور و نظام” است و مورد سوء استفاده “ضد انقلاب” قرار می‌گیرد! بدین ترتیب مسئولین دولتی در استان مرکزی در هماهنگی با یکدیگر و با وعده‌های توام با ارعاب و استفاده از القاب و عبارات تهدیدآمیز، سعی کردند در برابر اعتراضات هپکو مانع‌تراشی کنند و کارگران مبارز این شرکت را از اعتراض باز دارند. البته در جامعه‌ای که کارگر پیشرو و فعال سندیکا بخاطر دفاع از حقوق کارگر بازداشت و محاکمه و به اتهامات نخ‌نمایی چون “اخلال در نظم جامعه” و “شرکت در تجمعات غیرقانونی” زندانی و شکنجه می‌شود، بسیار بدیهی‌ست که کارگران هپکو که در زمره پیشروترین کارگران ایران هستند و خواهان دستمزدها و مطالبات عقب‌افتاده و ضمانت شغلی هستند ، خواهان بازگرداندن اداره شرکت به دولت هستند و برای دست‌یابی به این خواست‌ها دست به اعتصاب و تجمع وایجاد راه‌بندان زده‌اند، مورد تهدید وارعاب قرار بگیرند و مبارزه و حق‌خواهی آن‌ها “خدمت به دشمن” تلقی شود که مورد سوءاستفاده “ضد انقلاب” قرار می‌گیرد.

باید گفت که این حضرات مسئولین دولتی یا واقعا از شرایط و اوضاع سیاسی جامعه به کلی پرت و بی‌خبرند، یا از روی عمد خود را به بی‌خبری می‌زنند وگرنه کیست که نداند زمانی که با این حربه‌ها می‌شد ولو به‌طور موقت و محدود، دل برخی از کارگران را خالی کرد و در برابر مبارزات آن‌ها مانع ایجاد نمود، به‌کلی سپری شده است. جلوی اعتراضات و اعتصابات کارگری را که روز به روز گسترده‌تر و رادیکال‌تر می‌شود، با احضار و بازداشت و زندان و گاز اشک‌آور و حمله وحشیانه لشگری از نیروهای گارد ویژه به صفوف کارگران و فراتر از آن با توپ و تانکی که سرمایه علیه نیروی کار به آن متوسل خواهد شد، نمی‌توان گرفت، چه رسد با این تهدیدات و توپ‌های خالی!

جامعه یکپارچه معترض و در حال انفجار است. اعتراضات توده‌های مردم در حال گسترش است و جرقه‌های پی در پی آن خاموشی ندارد. اعتراضات خیابانی و شعارهای توده های زحمتکش در مخالفت با رژیم و سران آن و علیه نظام ستمگرانه حاکم ، به امری معمول و متداول تبدیل شده است. روحیه تعرضی مردم تا بدانجا جلو آمده که توده‌های ستم کشیده‌ی بجان آمده، حتا نمازهای جمعه رژیم را به تجمع اعتراضی علیه رژیم تبدیل کرده‌اند. به‌رغم سرکوب‌ها و اعمال قهرو خشونت علیه توده‌های مردم بپاخاسته، صفوف اعتراض‌کنندگانی که به مبارزه علنی و مستقیم با رژیم حاکم روی می‌آورند هر روز در حال گسترش بیشتری‌ست. بنابر این مثل روز روشن است که کارگران هپکو با این تهدیدات میدان مبارزه را خالی نمی‌کنند. هپکو و هزارها کارخانه و شرکت مشابه آن، تازه دارند وارد مبارزه متحد و متشکل با نظم موجود می‌شوند. استاندار استان مرکزی باضافه معاون‌اش و همه مقامات دولتی مطمئن باشند اگر به وضعیت هپکو و خواست کارگران رسیدگی نشود، اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی ادامه خواهد داشت و کارگران هپکو با پرچم‌ها و شعارهای مستقل خود به خیابان خواهند آمد.

کارگران هپکو پیش از این با وعده‌های توخالی مسئولین دولتی از جمله استاندار استان مرکزی آشنا شده‌اند. پس از اعتراضات و راهپیمایی مکرر کارگران هپکو در سال گذشته، استاندار در بازدید از کارخانه هپکو، به کارگران قول داد مشکلات این کارخانه تا آخر سال ۹۶ برطرف و کلیه مطالبات کارگران نیز پرداخت شود که چنین نشد. نه فقط خواست‌های کارگران عملی نشد، بلکه ۲۰ کارگر مبارز و پیشرو این شرکت به اتهام “اخلال در نظم عمومی” و “شرکت در تظاهرات غیرقانونی” به دادستانی احضار و مورد تهدید واقع شدند. “احمدپور” سهام‌دار فعلی کارخانه نیز چندین بار وعده رسیدگی به مشکلات کارگران داده و یک‌بار هم قول داد تا پایان خرداد ۹۶ همه مشکلات اعم از مشکلات کارخانه و یا مشکلات و خواست‌های کارگران در زمینه دستمزدها و مطالبات معوقه را برطرف سازد. اما او نیز مانند مالک قبلی کارخانه “عطاریان” به وعده‌های خود عمل نکرد که هیچ، درصدد تعدیل نیرو و فروش ۱۱۵ هکتار زمین‌های متعلق به کارخانه که در بهترین منطقه شهر اراک واقع شده، برآمده است.

در حدود این یک سالی که هپکو به مالک جدید (احمدپور) واگذار شده نه تنها هیچ بهبودی در وضعیت کارخانه و کارگران حاصل نشده، بلکه اوضاع از جمیع جهات به مراتب بدتر شده است. هپکو در آستانه تعطیلی کامل قرار گرفته و آینده شغلی کارگران بیش از پیش به خطر افتاده است. خواست کارگران هپکو در حال حاضر فقط این نیست که سهامدار کارخانه عوض شود و هپکو به سرمایه‌دار دیگری در بخش خصوصی واگذار گردد. تجربه یک سال اخیر به روشنی نشان داد که با جابجایی مالک و سهام‌دار کارخانه، مشکلی از کارگران حل نمی‌شود. حرف کارگران هپکو این است که ؛ تمام مطالبات معوقه آن‌ها به فوریت پرداخت شود. تعقیب و پیگرد و ارعاب کارگران متوقف و ضمانت شغلی تمام کارگران تامین شود. به گفته یکی از کارگران هپکو، سهام‌دار کنونی کارخانه، توان اداره این واحد را ندارد. از این رو کارگران خواهان خلع وی هستند و در عوض بر این خواست پافشاری می‌کنند که سازمان گسترش و نوسازی صنایع مسئولیت و اداره امور هپکو را برعهده بگیرد. هپکو باید به دوران قبل از خصوصی‌سازی و به مالکیت دولت درآید. دولت قادر است بدهی‌های هپکو را بپردازد و آن را از خطر تعطیلی برهاند. راه‌های میانه مانند تعیین مدیران دولتی برای پیشبرد امور کارخانه جواب نمی‌دهد و هیچ ثمری برای کارگران ندارد غیر از این‌که حقوق‌های کلان این مدیران نیز باید از جیب کارگران پرداخت شود.

بخش اعظم مشکلات امروز کارگران هپکو به حدود ۱۰ سال قبل و زمانی برمی‌گردد که دولت این شرکت را به بخش خصوصی واگذار کرد. از این رو دولت مسئول مستقیم نابسامانی‌های هپکو و مشکلات کارگران است. دولت با حراج کارخانه‌ها و موسسات تحت‌عنوان خصوصی‌سازی، اخراج‌های گسترده و بیکارسازی‌های وسیعی را سازمان داده است. میلیون‌ها کارگر را در معرض شدیدترین فشارهای اقتصادی و معیشتی قرار داده است. اگرچه استثمار و بی‌حقوقی در همه بخش‌ها اعم از خصوصی یا دولتی فوق‌العاده شدید است، اما هر جا که دولت کارخانه یا شرکتی را به بخش خصوصی واگذار نموده، اوضاع وخیم‌تر شده و تنگناها و مشکلات کارگری در این واحدها بیشتر شده است. کارگران این واحدها، به نسبت بیشتری با اخراج و بیکاری، عدم پرداخت مزد و مزایا، دستمزدهای پایین، معوقات بیمه‌ای، تشدید فشار کار و آینده مبهم شغلی روبرو بوده‌اند. هیچ نظارتی از طرف دولت و سازمان خصوصی‌سازی آن بر عملکرد صاحبان واحدهای خصوصی‌سازی شده که حتا به تعهدات قانونی خود نیز عمل نمی‌کنند وجود ندارد.

البته تمام مسئولین ریز و درشت دولتی این‌ها را می‌دانند. بیهوده نبود که پس از اعتصاب‌ها و راهپیمایی‌های مشترک کارگران هپکو و آذرآب در روزهای پایانی شهریور ۹۶، وزیر کار برای آرام ساختن کارگران وارد اراک شد و گفت “ما به عنوان دولت وظیفه داریم مشکلات کارگران را حل کنیم… و نمی‌توانیم به صرف خصوصی‌ بودن شرکت، کارگران را به حال خود رها کنیم، چرا که خصوصی‌سازی آن‌ها نیز توسط دولت انجام شده است”.

اگر چه این اعتراف وزیر کار، نقش و مسئولیت دولت در ایجاد نابسامانی و مشکلات متعدد کارگران در هزاران کارخانه و شرکت خصوصی‌سازی شده را نشان می‌دهد، اما تمامی شواهد حاکی از آن است که کارگران به حال خود رها شده‌اند و دولت آگاهانه از پذیرش مسئولیت، شانه خالی می‌کند. چرا که دولت مجری بی‌چون وچرای برنامه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است و قریب به ۳۰ سال است که با تمام توان به اجرای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال ادامه داده است. سیاست‌هایی که جوهر آن تشدید استثمار و بی‌حقوقی کارگران ، افزودن بر سودسرمایه داران بخش خصوصی از طریق واگذاری کارخانه‌ها به بخش خصوصی و کاهش تعهدات و خدمات دولتی‌ تحت عنوان “کوچک کردن دولت” است. بنابراین وعده‌های وزیر کار و استاندار و امثال آن، وعده‌های توخالی و پوچ بیشتری نیستند.

با این همه، کارگران هپکو می‌توانند و باید با حفظ اتحاد و یکپارچگی به مبارزه علیه این سیاست و برای دست‌یابی به مطالبات خود ادامه دهند. کارگران تمام کارخانه‌ها و شرکت‌های واگذار شده به بخش خصوصی عموما، بویژه کارگران هپکو به شدت مخالف سیاست خصوصی‌سازی رژیم هستند و این مخالفت را بارها و بارها به اشکال گوناگونی در عمل نشان داده‌اند. یا دولت بایستی خود اداره امور واحدهایی چون هپکو (و هفت‌تپه) را بدست گیرد، یا کارفرما و سهام‌دار شرکت را قانونا موظف و ملزم سازد به خواست‌های کارگران رسیدگی و ضمانت شغلی آن‌ها را تامین کند و تمام مطالبات معوقه کارگران را پرداخت کند. هر کارفرمایی که از این قانون سرپیچی کند، مورد مواخذه و محاکمه قرار بگیرد و به جریمه‌های سنگین محکوم سازد و تمام مطالبات و خسارات وارده به کارگران را بپردازد.

در واحدهایی چون هپکو و هفت‌تپه که پیشروترین و آگاه‌ترین کارگران در آن‏ها حضور دارند و به‌طور نسبی متشکل شده‌اند، می‌توان با حفظ اتحاد و همبستگی و استمرار اعتصاب و راهپیمایی و به خیابان آوردن گسترده‌تر خانواده‌ها، فشار علیه کارفرمایان و حامیان دولتی آن‌ها را تشدید کرد و آن‌ها را عقب راند. طبقه کارگر ایران اگرچه برای به زیر کشیدن تمام نظم موجود و نابودی مناسبات سرمایه‌داری مبارزه می‌کند و در اساس علیه سرمایه در هر شکل آن خصوصی یا دولتی‌ست، اما نمی‌تواند در قبال مسائل و مشکلات روزمره خود بی‌تفاوت باشد و نیست. در هپکو (و نیز در هفت‌تپه) بازگرداندن اداره امور شرکت به دولت، یکی از خواست‌های محوری و مهم کارگران است. هپکوی مبارز (و هفت‌تپه دلاور) نشان داده است از چنان ظرفیت مبارزاتی و جایگاهی برخوردار هست که بتواند دولت را به عقب‌نشینی وادار سازد. با این همه نباید کارگران هپکو را تنها گذاشت. آلومینیوم‌ (هرمزگان)، آذرآب و ایرالکو (اراک) و ده‌ها واحد صنعتی دیگر در این شهر و سایر شهرهای صنعتی باید به یاری کارگران هپکو برخیزند و از آن‌ها حمایت کنند. کارگران هپکو که در شرایط حساس و سرنوشت‌سازی قرار گرفته‌اند، به سوی تشکل‌های کارگری و فعالان کارگری بویژه سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و تمام رفقای کارگرخود دست یاری دراز می‌کنند. کارگران مبارز هپکو را نباید تنها گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۳ در فرمت پی دی اف

 

تعرضات افسارگسیخته اسرائیل به مردم فلسطین

رژیم اشغالگر و نژادپرست اسرائیل، تجاوز به حقوق و سرزمین‌های مردم فلسطین و سرکوب این مردم ستمدیده را تشدید کرده است. کشتار بی‌رحمانه مردم بی‌دفاع فلسطین ، توسط نیروی نظامی اسرائیل در چند روز گذشته، بار دیگر اوج وحشی‌گری این رژیم ستمگر را نشان داد.

مردم فلسطین همه‌ساله روز ١۵ ماه مه را که روز نکبت می‌نامند، در اعتراض به اخراج صدها هزار تن فلسطینی از سرزمین خود در پی تشکیل دولت اسرائیل، تظاهرات برپا می‌کنند. سیاست‌های اشغالگرانه و ستمگرانه اسرائیل را محکوم و بر بازگشت آوارگان به سرزمین خود تأکید می‌نمایند. امسال رژیم اسرائیل در ادامه سیاست توسعه‌طلبانه، اشغالگرانه و الحاق‌گرانه خود، تلاش نمود با حمایت امپریالیسم آمریکا که اعلام کرد سفارت خود را  به بیت‌المقدس منتقل می‌کند، به پایتختی بیت‌المقدس ، رسمیت دهد. بنابراین، اعتراضات فلسطینیان نیز گسترده‌تر بود. اما در همان روزی که سران و مقامات رژیم صهیونیستی و مقامات امپریالیسم آمریکا، انتقال سمبلیک سفارت آمریکا را جشن گرفته بودند، نیروهای نظامی سرکوبگر اسرائیل،  مردم بی‌دفاع فلسطین را به گلوله بستند، که درنتیجه آن، ۵٩  تن به قتل رسیدند و متجاوز از دو هزارتن  نیز زخمی شدند.

این وحشی‌گری‌های رژیم اسرائیل که پیوسته ابعاد وسیع‌تری گرفته است، محصول شرایطی است که اوضاع سیاسی جهان به نفع ارتجاع جهانی چرخش کرده است و منطقه خاورمیانه نیز به جولانگاه ارتجاع امپریالیستی و مذهبی تبدیل‌شده است. در این شرایط ، رژیم صهیونیستی و مذهبی اسرائیل کوشیده است با حمایت قدرت‌های امپریالیست، به‌ویژه امپریالیسم آمریکا، از این اوضاع به نفع اهداف توسعه‌طلبانه، اشغالگرانه و ستمگرانه خود بهره‌برداری کند.

از هنگامی‌که دولت اسرائیل تشکیل شد، هیچ‌گاه همچون امروز اوضاع سیاسی منطقه خاورمیانه و جهان به زیان مردم فلسطین و به نفع رژیم نژادپرست و اشغالگر اسرائیل نبوده است. در عرصه جهانی، پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، فلسطینیان دیگر از قدرتی جهانی که حامی آن‌ها باشد، برخوردار نیستند. در منطقه خاورمیانه نیز رژیم‌هایی که از مردم فلسطین حمایت می‌کردند و حتی وارد جنگ با اسرائیل شدند، از مدت‌ها پیش ازمیان‌رفته‌اند. جای آن‌ها را دولت‌ها و جنبش‌های اسلام‌گرای منطقه گرفته است که در ظاهر سنگ فلسطین را به سینه می‌زنند و خود را طرفدار مردم فلسطین معرفی می‌کنند، اما بزرگ‌ترین ضربه را به جنبش مردم فلسطین زده‌اند. برجسته‌ترین نمونه آن نیز جمهوری اسلامی ایران است.

جمهوری اسلامی ایران از همان نخستین روز موجودیتش تلاش نمود که سیاست ارتجاعی توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی خود را زیرپوشش دفاع از مردم فلسطین و مخالفت با اسرائیل پیش ببرد. این سیاست از همان آغاز علیه مردم فلسطین و به نفع اسرائیل از کار درآمد.

اسرائیل برای شکاف انداختن در صفوف مبارزه متحد فلسطینیان از مدت‌ها پیش تلاش کرده بود که اسلام‌گرایان را در فلسطین تقویت کند و در اساس، گروه ارتجاعی- اسلامی که امروز تحت عنوان حماس شناخته می‌شود، با حمایت رژیم اسرائیل شکل گرفت. کار نیمه‌تمام اسرائیل را رژیم جمهوری اسلامی با حمایت همه‌جانبه مالی، تسلیحاتی و سیاسی از گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی و ایجاد گروه‌های اسلامی جدید از نمونه جهاد اسلامی ادامه داد. جمهوری اسلامی به این هم بسنده نکرد و در به راه انداختن جنگ میان گروه‌های اسلام‌گرا و فتح نقش مؤثری ایفا نمود، تا گویا یک دولت اسلامی در فلسطین ایجاد کند. این سیاست چنان ضربه‌ای به جنبش مردم فلسطین وارد آورد که این جنبش،دیگر هیچ‌گاه نتوانست آن را جبران کند.

دخالت جمهوری اسلامی در کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در عراق، سوریه، لبنان، یمن، رقابت میان جمهوری اسلامی و کشورهای عربی منطقه را تشدید کرد که از این بابت نیز اسرائیل بیشترین بهره‌برداری سیاسی از آن را کرد که توانست برخی دولت‌های عربی را به متحدان رسمی و غیررسمی خود تبدیل کند.

اشغال نظامی عراق توسط امپریالیسم آمریکا و به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان شیعه‌مذهب و به راه افتادن جنگ شیعه و سنی که امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی هر دو در آن نقش داشتند و پی آمد آن رشد گروه‌های ارتجاعی سنی مذهب در عراق از نمونه داعش و جنگ‌های داخلی این کشور، عامل دیگری در تقویت موقعیت رژیم اسرائیل و تضعیف جنبش فلسطین بود.

جنگ داخلی ارتجاعی در سوریه که جمهوری اسلامی ایران نقش مؤثری در ادامه آن ایفا نموده است، عامل دیگری در جهت تقویت اسرائیل و تضعیف موقعیت جنبش فلسطین بود. تنها این مانده بود که در آمریکا ترامپ هم به قدرت برسد تا دست اسرائیل در تجاوز به حقوق مردم فلسطین و سرکوب آن‌ها کاملاً باز باشد.

گرچه امپریالیسم آمریکا همواره نزدیک‌ترین متحد و پشتیبان رژیم اسرائیل و سیاست‌های توسعه‌طلبانه و سرکوبگرانه آن بوده است، اما تا پیش از به قدرت رسیدن ترامپ، در ظاهر هم که شده خود را پایبند به توافق‌های بین‌المللی و مصوبات شورای امنیت نشان می‌داد و روسای جمهوری پیشین آمریکا موافقت نکرده بودند که فرضاً بیت‌المقدس پایتخت رسمی اسرائیل باشد. ترامپ اما به‌عنوان راست‌ترین جناح بورژوازی آمریکا که از حمایت بنیادگرایان مسیحی و یهودی برخوردار است،  بر این اشغالگری و الحاق طلبی مهر تائید زد و دست این رژیم را کاملاً در نظامیگری، سرکوبگری و توسعه‌طلبی باز گذاشته است. قدرت‌های دیگر ازجمله، اروپا، روسیه و چین نیز عملاً در برابر این الحاق سرزمین‌های فلسطینی به خاک اسرائیل، تجاوزات و سرکوبگری‌ها آن سکوت کرده‌اند.

در یک چنین شرایطی است که اسرائیل کاملاً دست بالا را به دست آورده و مردم فلسطین در موقعیت ضعیف، یکه و تنها مانده‌اند. اما این بدان معنا نیست که اوضاع همواره بر این منوال خواهد بود. توازنی که اکنون به نفع اسرائیل و به زیان مردم فلسطین وجود دارد، پایدار نیست. هیچ اوضاع سیاسی پایداری در جهان وجود نخواهد داشت. بالاخره اوضاع سیاسی جهان تغییر خواهد کرد و توازن سیاسی کنونی برهم خواهد خورد. یک ملت را نه می‌توان با سرکوب نابود کرد، نه در آوارگی و اشغال در انقیاد نگهداشت. مبارزه مردم فلسطین و نزاع اسرائیل و فلسطین ادامه خواهد یافت تا روزی که رژیم اسرائیل را وادار به ترک سرزمین‌های اشغالی کنند، آوارگان فلسطینی به سرزمین‌های خود بازگردند و مردم فلسطین بر سرنوشت خود حاکم گردند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۳ در فرمت پی دی اف

 

واقع بین‌ باش و ناممکن‌ها را طلب کن

جنبش ضد جنگ ویتنام؛ اعتصابات کارگری، به ویژه اعتصابات خودانگیخته؛ جنبش سیاهان؛ جنبش دانشجویی، جنگ‌های چریکی و انقلاب‌های آمریکای لاتین؛ جنبش‌های استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانه؛ ماه مه فرانسه

این بود تصویر دهه شصت. دورانی که بر جهانی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، تأثیری عظیم بر جای گذاشت. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، اقتصاد جهانی طولانی‌ترین و مستمرترین دوران شکوفایی در تاریخ سرمایه‌داری صنعتی را تجربه می‌کرد. رونقی که به تغییرات گسترده‌ای در ساختار اجتماعی انجامیده بود. بر تعداد کارگران صنعتی افزوده شده بود. همراه با فزونی مهاجرت دهقانان به شهرها، پایه اجتماعی “محافظه‌کاری قدیمی” که در اقتصاد دهقانی بزرگ ریشه داشت، رو به تضعیف بود. استمرار نرخ پایین بیکاری به کارگران اعتماد به نفسی داده بود که آماده بودند تا به اعتصاب دست بزنند.

در این دوران رشد اقتصادی، نه تنها بودجه‌های رفاهی افزایش یافتند، بلکه دولت‌ها، با دکترین اقتصاد سیاسی کینزی، در اشکال متنوعی از سرمایه‌گذاری‌ها، هم در صنایع ملی و هم در بخش خصوصی دخیل بودند.

گفتمان غالب در علوم سیاسی، ثبات اجتماعی بود. “زوال اعتصاب”، “پایان ایدئولوژی”، “زوال طبقه” از عبارات رایج بودند. برخی از چپ‌ها برای تغییر به “قشرهای تحتانی مطرود، استثمارزده، نژادها و رنگین‌پوستان تحت سرکوب، بیکاران و بیکارشوندگان” دل بسته بودند. برخی، حتا منکر بودند که طبقه کارگر در سرمایه‌داری پیشرفته خطری رادیکال به شمار می‌رود. بیش‌ترین چشم امید آنان به روشنفکران لیبرال یا انقلاب‌های ضد استعماری در جهان سوم بود. در چنین دورانی احزاب رسمی چپ به راست می‌غلتیدند: احزاب انترناسیونال دوم گفتار کهنه “سوسیالیسم” را کنار می‌گذاشتند و احزاب کمونیست غربی “راه‌کارهای پارلمانی” را در پیش می‌گرفتند. چپ انقلابی به جریانی کوچک و بسیار حاشیه‌ای تبدیل می‌شد.

مدعای کشورهای پیشرفته درباره پیوند ناگزیر بین پیشرفت اقتصادی و دمکراسی لیبرال، تنها با سرمایه‌داری غربی اروپای شمالی سازگار بود. برخی از کشورهای غربی سرمایه‌داری هنوز زیر سلطه رژیم‌های غیردمکراتیک و دیکتاتوری بودند. اسپانیا و پرتغال هنوز تحت سلطه رژیم‌های فاشیستی پیش از جنگ بودند، در عین حال، کودتای نظامی ۱۹۶۷ به دمکراسی در یونان پایان داد. در ایرلند، تبعیض علیه کاتولیک‌ها سیستماتیک بود. یکی از بدترین شرایط شاید در ایالات جنوبی آمریکا بود که سیستم جدایی نژادی هنوز حق رأی و برابری حقوقی سیاهپوستان را به رسمیت نشناخته بودند. در همین جا بود که اولین نشانه‌های بارز موج اعتراضی ثبت شد و به زودی دانشجویان را به درون خود کشید.

آمریکا از جنگ جهانی دوم به عنوان یک ابرقدرت سر برآورد و سال‌های پس از آن به شکوفایی اقتصادی بی‌سابقه‌ای دست یافت. زیر چتر هژمونی اقتصادی و نظامی آمریکا، آلمان غربی، فرانسه، ایتالیا و ژاپن “معجزات اقتصادی” را تجربه می‌کردند و با تشدید رقابت برای بازارها، به تدریج موقعیت دلار را متزلزل می‌ساختند. جهان سرمایه‌داری صنعتی برای حفظ توان رقابتی خود نه تنها به نخبگان تربیت یافته، بلکه به توده عظیمی از کارگران متخصص و کارگران فکری نیاز داشت: دانشمندان تکنیسین‌ها، مدیران، وکلا، معلمان، مددکاران اجتماعی و… در نتیجه، دولت‌های غربی از اوایل دهه ۶۰ به سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زمینه افزایش دانشگاه‌ها و پرورش نیروی متخصص روی آوردند.

در آمریکا تعداد دانشگاه‌ها از ۱۱۲ در سال ۱۹۵۰ به ۷۳۵ در سال ۱۹۸۰ رسید با یک افزایش ۵۰۰ درصدی در تعداد دانشجویان. در ایتالیا، تعداد دانشجویان از ۲۶۸ هزار نفر در سال ۱۹۶۰ به ۴۵۰ هزار نفر در سال ۱۹۶۸ رسید. در بریتانیا که بودجه دولت برای دانشگاه‌ها در میانه دهه ۱۹۲۰ سالانه یک میلیون پوند بود، در میانه دهه ۶۰ به ۲۰۰ میلیون پوند رسید.

همان تناقض موجود در سیستم سیاسی که دمکراسی و آزادی را تبلیغ می‌کرد اما به کوچکترین بهانه‌ای اقتدارگرایانه عمل می‌کرد، در دانشگاه‌ها نیز رواج داشت. با افزایش تعداد دانشجویان، آنان خواهان افزایش حقوق خود، حذف ساختار اقتدارمدارانه و دمکراتیزه کردن دانشگاه‌ها و نقش‌یابی در تصمیمات مربوط به خود و دانشگاه شدند.

با وجود این، اولین نشانه‌های شورش دانشجویان نه در دانشگاه‌ها بلکه در کافه فروشگاهی در کارولینای شمالی در فوریه ۱۹۶۰ آشکار گردید. چهار دانشجوی سیاه‌پوست به این کافه رفتند و قهوه خواستند، اما وقتی، به علت رواج سیستم جدایی نژادی، قهوه‌ای به آنان داده نشد، تا آخر وقت در همان جا نشستند. روز بعد دانشجویان دیگری به آن‌ها پیوستند و روز بعد باز هم تعداد بیش‌تری. این عمل آنان موجی از تحصن دانشجویان سیاه‌پوست در سراسر ایالات جنوبی آمریکا را پدید آورد. طبق تحقیقات در حدود ۳۹ تا ۶۹ درصد دانشجویان سیاه‌پوست در این حرکت شرکت داشتند. اما، طبق پژوهشی دیگر، تنها ۱۵ درصد از دانشجویان متحصن از حمایت دانشگاه‌‌شان برخوردار بودند. در پایان ترم بهاری ۱۹۶۰، بیش از صد دانشجو به خاطر مشارکت‌شان در این حرکت از کالج‌های‌شان اخراج شدند. از میان این حرکت “کمیته هماهنگی دانشجویان مسالمت‌جو” پدیدار گشت که به مبارزه حقوق مدنی جانی تازه بخشید. در سال‌های اولیه، این کمیته از دانشجویان سفیدپوست رادیکال در میان صفوف‌اش استقبال می‌کرد و عمدتا از طریق آنان بود که مبارزه برای حقوق مدنی در اوایل دهه ۱۹۶۰ به میان دانشجویان دانشگاه‌های آمریکا و از آن‌جا به دنیا گسترش یافت.

در بهار ۱۹۶۵، زمانی که رئیس “دانشگاه آزاد برلین” مانع سخنرانی، سخنران میهمان دانشجویان به مناسبات بیستمین سالگرد شکست نازیسم شد، هم‌چون در جنبش دانشجویی آمریکا، جنبش آزادی بیان به راه افتاد. مدتی بعد با اعلام ممنوعیت استفاده از امکانات دانشگاه برای فعالیت‌های سیاسی از سوی “سنای دانشگاه”، موج دوم شورش دانشجویی سر بلند کرد.

هزاران دانشجو به راه‌پیمایی در خیابان و اعتصاب دست زدند و خواهان رفرم در اداره دانشگاه شدند. سازمان دانشجویان سوسیالیست در این تظاهرات و راه‌پیمایی‌های بعدی نقش رهبری را داشت. کانون سیاست این سازمان که در سال ۱۹۶۰ از بخش دانشجویی حزب سوسیال دمکرات اخراج شده بود، مخالفت با امپریالیسم و به ویژه سیاست‌های آمریکا در ویتنام و خاورمیانه بود. در سال ۱۹۶۷ که معاون رئیس جمهور وقت آمریکا به آلمان سفر کرد، تظاهراتی را علیه وی و در ماه ژوئن همان سال، تظاهراتی را علیه سفر شاه به آلمان سازمان دادند. جنبش دانشجویی آلمان توانست تابوهای ضدیت با کمونیسم و مخالفت با آمریکایی‌ها (ناجیان آلمان از شر فاشیسم) را در هم شکند. این جنبش در آوریل و مه ۱۹۶۸، با تظاهرات علیه یکی از امپراتوری‌های مطبوعاتی دست راستی و به دنبال آن تظاهرات اول ماه مه علیه دیکتاتوری نظامی در یونان به اوج رسید. پس از این بهار، این سازمان رو به افول گذاشت. شاخص جنبش دانشجویی آلمان عدم ارتباط با جنبش کارگری بود. جنبش کارگری آلمان در دهه‌های پس از جنگ در میان جنبش‌های کارگری اروپا پایین‌ترین نرخ اعتصاب را داشت. بسیاری از دانشجویان رادیکال با پذیرش نظریه مارکوزه و فانون مبنی بر آن که طبقه کارگر، دیگر طبقه انقلابی نیست، به دنبال نیروهای انقلابی دیگری بودند؛ از خودشان به عنوان “طبقه انقلابی” گرفته تا گروه‌هایی نظیر زندانیان، بیکاران و دهقانان جهان سوم و “لمپن پرولتاریا”. این انزوا از طبقه کارگر، جنبش دانشجویی را بدون پشتوانه کرده بود و در نتیجه یکی از اولین جنبش‌های دانشجویی بود که زوال یافت و ناپدید گشت.

در فرانسه و ایتالیا و تا حدی در بریتانیا وضعیت متفاوت بود. در این سه کشور رابطه فعال بین جنبش‌های دانشجویی و کارگری برآیندهای بسیار متمایزی پدید آورد.

فرانسه‌ی سال‌های ۶۸ – ۱۹۶۵ شاهد رشد طبقه کارگر مبارزی بود که در افزایش اعتصاب‌های محلی و اعتصاب‌های سمبلیک فراخوان داده شده توسط بزرگ‌ترین سندیکای وابسته به حزب کمونیست یعنی “ث‌ژ‌ت” جلوه یافت.

تصمیم مقامات دانشگاه در ۳ ماه مه جهت تعطیلی دانشگاه سوربن به علت اعتراضات دانشجویی، یک هفته تظاهرات دانشجویی و زد و خورد با پلیس را به دنبال آورد. در جمعه شب ۱۰ مه، دانشجویان برای دفاع از خود به ساختن باریکاد در محله لاتن روی آوردند و تمام شب ۳۰ هزار تن از آنان با پلیس به زد و خورد پرداختند. روز بعد با تصمیم ث‌ژت به فراخوان یک اعتصاب سراسری یک روزه در همبستگی با دانشجویان، پمپیدو، نخست‌وزیر وقت بازگشایی فوری سوربن و آزادی دانشجویان دستگیرشده را اعلام کرد. اما این بسیار کم و بسیار دیر بود.

۱۳ مارس یک تظاهرات میلیونی در پاریس به راه افتاد. دانشجویان ساختمان اصلی سوربن را اشغال کردند. رهبران ث‌ژت فرصت را برای قدرت‌نمایی مهیا دیدند و اعتصاب سراسری یک روزه را به راه انداختند. و حادثه‌ای که می‌رفت با اشغال کوتاه مدت سوربن خاتمه یابد به رویدادی عظیم بدل گشت. روز سه‌شنبه کارگران یک کارخانه هواپیماسازی در نانت کارخانه را اشغال کرده و مدیران را در دفاترشان زندانی کردند. با آن که این حادثه در ابتدا بی‌اهمیت به نظر می‌آمد، طی چند روز با اقدامات مشابه ادامه یافت. طی دو هفته بیش از ۹ میلیون کارگر در تمامی رشته‌ها اعتصاب کردند و بزرگ‌ترین اعتصاب سراسری اروپا پس از جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست، آن هم نه برای افزایش دستمزد بلکه برای “عدالت اجتماعی”. در برخی موارد کارگران اعتصاب را به کنترل بر تولید و توزیع بسط دادند. دانشجویان چپ بر آن شدند با کارگران اعتصابی پیوند برقرار کنند.

رهبران هراسیده اتحادیه‌ها کوشیدند کارگران را از دانشجویان دور نگاه دارند. زمانی که تعداد زیادی از دانشجویان از سوربن به سوی کارخانه رنو راه‌پیمایی کردند تا همبستگی خود را با کارگران اشغال‌کننده کارخانه نشان دهند، کمیته اعتصاب درهای کارخانه را بست. از ماه مه به بعد، رهبران اتحادیه و به ویژه ث‌ژت، به رغم نارضایتی کارگران، با مذاکره بر سر افزایش دستمزد، کوشید کارگران را به سر کار بازگرداند. جنبشی که به نظر می‌آمد منادی یک انقلاب اجتماعی است، رام گشت. پایان اعتصاب و اشغال، از توان جنبش دانشجویی هم کاست. پس از مه – ژوئن ۱۹۶۸، با وجود افزایش اعضا و مخاطبان سازمان‌های دانشجویی، جنبش دانشجویی دیگر دستاورد بزرگی کسب نکرد.

اما “رویدادهای مه” در احیای گسترده علاقه به ایده‌های سوسیالیستی انقلابی در جهان نقش داشت. اگر بتوان نقطه اوجی برای این جنبش‌ها یافت، مسلما در فرانسه بود.

همان‌گونه که گفته شد، جنبش‌های دانشجویی در این دهه، به ویژه در نیمه دوم دهه شصت در تمامی کشورها به پا خاستند؛ از لهستان و یوگسلاوی و چکسلواکی گرفته تا مکزیک و ایرلند شمالی.

ظهور و گسترش جنبش‌های دانشجویی و رادیکالیزه شدن آن‌ها، سرچشمه اصلی “چپ نوین”، بود به ویژه در کشورهای سرمایه‌داری غربی. به رغم تفاوت در شکل و سرعت این جنبش‌ها در هر کشوری، و اختلاف در میزان رشد کشورها، و به ویژه مبارزه طبقه کارگر در داخل، شباهت‌هایی میان این جنبش‌ها وجود داشت. هر حرکتی به سوی چپ در دهه شصت، بایستی درباره برخی مسایل داخلی و بین‌المللی مهم موضعی را اتخاذ می‌کرد. در دوران جنگ سرد یا به حمایت از مسکو برمی‌خاستند یا هم آمریکا و هم شوروی را رد می‌کردند. در قلمروهای استعماری و نیمه استعماری، اگر از جنبش رهایی‌بخش داخلی جانبداری می‌کردند بایستی به مسئله پذیرش یا نقد ادعاهای “سوسیالیستی” می‌پرداخت.

اما این جنبش جهانی، از میانه دهه هفتاد، باور به امکان تغییرات عظیم را به تدریج از دست داد. پایان دهه ۷۰، فضای طرد تحلیل‌های چپ بود. همراه با بروز اولین نشانه‌های بحران اقتصادی، گرایشی محافظه‌کارانه‌تر غالب گشت که در افزایش نفوذ ایده‌های “پساساختارگرایی” و “پست مدرنیسم” نمود یافت. ایده‌هایی که در آن‌ها از راهکارهای جهانی روی برمی‌گرداندند چه رسد به مشکلات جهانی، گرچه با توقف شکوفایی اقتصادی درازمدت دوران پس از جنگ، این مشکلات چند برابر شده بودند. اگر سال ۱۹۶۸، نقطه اوج موج اعتراضی بود سال‌های ۶ – ۱۹۷۴ نقطه پایان آن بود. شاخص این سال‌ها، تثبیت موقعیت بورژوازی بود که ساختارهایش را به عنوان یک طبقه بازسازی کرد و هژمونی را بازیافت. جنگ ویتنام پایان یافت، در اروپای جنوبی، یونان، پرتغال و اسپانیا “گذار به دمکراسی” انجام شد. در بریتانیا، حزب کارگر به قدرت رسید، در ایتالیا، به حزب کمونیست اجازه حضور در دولت داده شد، در آمریکای لاتین  با رژیم‌های نظامی مذاکره بر سر دمکراتیزه کردن آغاز شد. بازسازی در اروپا از طریق مذاکره و توافق با رهبران سوسیال دمکراسی و احزاب و اتحادیه‌های کمونیست پیش رفت. مفاد این قرارداد در همه جا یکسان بود: در برابر ورود به کریدورهای قدرت، نهادهای رسمی کارگری موافقت می‌کردند تا خواسته‌های کارگران را مهار و محدود کنند. هزینه بحران اقتصادی بر دوش کارگران افتاد.

گرچه جنبش‌های دهه شصت پایان یافتند، اما دورانی شگرف را در نیمه دوم سده گذشته رقم زدند. “واقع بین‌ باش و ناممکن‌ها را طلب کن” از شعارهای جنبش دانشجویی دهه شصت بود.

این شعار است که آن‌چه را “ثابت و تغییرناپذیر” جلوه می‌کند، به چالش طلبیده و تغییرپذیر می‌گرداند؛ حس بی‌چاره‌گی نسبی که سیاست‌های روزمره را می‌آلاید، به سرعت به افق‌های نوین امید بدل می‌گرداند؛ نشان می‌دهد وضعیت “طبیعی” و “بدیهی” نظم کنونی، اگر در عمل به چالش گرفته شود، زوال‌ می‌یابد. باور به امکانات عمل جمعی با دریچه‌هایی رو به امکانات نوین می‌پروراند.

پس، “واقع بین‌ باش و ناممکن‌ها را طلب کن”.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۳ در فرمت پی دی اف

 

جمهوری اسلامی با گلوله‌های جنگی کازرون را به خون کشید

همان‌طور که دولت صهیونیستی اسرائیل در روزهای گذشته با گلوله‌های جنگی معترضان فلسطینی را در غزه به خون کشید، جمهوری اسلامی نیز اعتراض مردم کازرون را با همان گلوله‌های جنگی به خون کشید و تعدادی از معترضان را کشته و مجروح ساخت که تاکنون تعداد دقیق کشته‌ و مجروح شدگان مشخص نشده است. برخی از منابع از کشته شدن دو نفر و برخی از کشته شدن ۶ نفر خبر داده‌اند. خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران به کشته شدن یک نفر و مجروح شدن شش نفر دیگر اعتراف کرده است.

براساس اخبار منتشره اوضاع شهر امروز پنج‌شنبه ۲۷ اردیبهشت، هم‌چنان ملتهب بوده و حضور پُرشمار نیروهای امنیتی و سرکوب رژیم، شهر را در عمل به حالت نظامی درآورده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن جنایت رژیم جمهوری اسلامی در کازرون، تنها راه برای رهایی از ظلم و ستم جمهوری اسلامی و رهایی کارگران و زحمتکشان از فقر، سرکوب، بیکاری و دیگر مصائب نظام سرمایه‌داری را سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی می‌داند. این یگانه راه رهایی کارگران و زحمتکشان ایران است.

 

زنده باد اتحاد کارگران و زحمتکشان ایران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۷ اردیبهشت ١٣٩٧

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

خواست‌های کارگران هپکو خواست‌های کارگران ایران است

کارگران کارخانه هپکو در چهارمین روز از دور جدید اعتراضات خود، بار دیگر خط‌آهن شمال – جنوب را مسدود کردند. در پی اقدام امروز کارگران، استاندار و تعدادی دیگر از مقامات دولتی مجبور به مذاکره با کارگران شده و قول رسیدگی به خواست‌های کارگران را دادند. این در حالی‌ست که چندی پیش استاندار گفته بود: “قادر به حل مشکل هپکو نیستیم”.

در پی این مذاکرات، کارگران با تصمیم جمعی خود، با پایان دادن موقت به اعتراضات، تا روز دوشنبه به مقامات دولتی مهلت دادند تا به‌خواست‌های‌شان رسیدگی شود. کارگران اعلام کردند که در صورت عدم تحقق خواست‌های‌شان، اعتراضات را بار دیگر از سر خواهند گرفت.

دور جدید اعتراضات کارگران از روز یکشنبه آغاز گردید و از روز دوشنبه کارگران با مسدود کردن خط‌آهن شمال – جنوب در ساعاتی از روز، به اعتراض خود ادامه دادند. در همین روز بود که یکی از کارگران از شدت فشار اقتصادی تصمیم به خودکشی گرفت که خوشبختانه رفقای کارگر او به‌موقع مانع اقدام او شدند. هم‌اکنون بعضی از کارگران سه ماه و بعضی بیش از سه ماه دستمزد خود را از کارفرما طلبکار هستند.

از زمان واگذاری هپکو به بخش خصوصی، مشکلات کارگران کارخانه افزایش یافته، به گونه‌ای که از ۲۰۰۰ کارگر تنها ۷۰۰ کارگر باقی مانده‌اند و این کارگران نیز با مشکل دریافت دستمزد و امنیت شغلی روبرو هستند.

بنابر این، دو خواست مهم کارگران هپکو در شرایط کنونی، پرداخت به‌موقع دستمزدها و تضمین ادامه‌ی کاری در کارخانه هپکو است. کارگران یکی از موانع مهم در تحقق خواست‌های‌شان را خصوصی کردن کارخانه می‌دانند و به همین دلیل خواستار مشخص شدن وضعیت مالکیت کارخانه و خلع‌ید از صاحبان کنونی هستند.

به‌گفته‌ی کارگران، وضعیت کنونی کارخانه که زمانی سالانه ۲۴۰۰ دستگاه ماشین‌آلات صنعتی تولید می‌کرد و هم اکنون به تنها ۸ دستگاه رسیده است، نتیجه‌ی خصوصی سازی کارخانه است. به گفته‌ی آن‌ها، مالکان کنونی بیش از آن‌که به فکر راه‌اندازی کارخانه باشند، چشم‌شان به املاک کارخانه از جمله ۱۱۵ هکتار زمین هپکو در شهر اراک است.

کارگران کارخانه هپکو پیش از این نیز بارها دست به اعتراض زده بودند و حتا در ۲۸ شهریورماه سال گذشته، تجمع آن‌ها و کارگران “صنایع آذرآب” در شهر اراک با حمله وحشیانه گارد ضد شورش روبرو گردید که تعدادی از کارگران مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شدند. اما اتحاد و عزم مبارزاتی کارگران هپکو که ریشه در واقعیت‌های زندگی و آگاهی حاصل از مبارزات کارگران دارد، باعث شد تا سرکوب و دیگر حیله‌‌های دولت و مالک کارخانه موثر واقع نشده و کارگران برای تحقق خواست‌های خود به مبارزه ادامه دادند.

روزانه کارگران در اقصا نقاط کشور دست به اعتصاب، تظاهرات و راهپیمایی می‌زنند، اما در عمل مشکلات کارگران روزبروز بیشتر و بیشتر می‌شود. در همین روز کارگران راه‌آهن اصفهان، بازنشستگان پتروشیمی آبادان، کارگران نی‌بُر هفت‌تپه دست به اعتصاب و تجمع اعتراضی زده بودند. براساس آمارهای اعلام شده در سال ۹۶، شش هزار اعتراض کارگری رخ داده است.

خواست کارگران هپکو، خواست تمامی کارگران ایران است. کارگران ایران کار می‌خواهند، کارگران ایران نان می‌خواهند و کارگران ایران آزادی می‌خواهند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از خواست‌های کارگران هپکو، کارگران ایران را به اتحاد حول شعار کار – نان – آزادی فرا می‌خواند.

در حالی که سرمایه‌داران از هرگونه آزادی برای مقابله با اعتراضات و نادیده گرفتن خواست‌های کارگران برخوردار بوده و دولت و قوانین موجود همه به نفع آن‌ها و در خدمت آن‌ها قرار دارند، کارگران اما از داشتن حق تشکل محروم بوده و اعتراضات آن‌ها پراکنده است. سازمان فدائیان (اقلیت) اتحاد و تشکل را رمز موفقیت کارگران می‌داند. کارگران متفرق هیچ چیز، کارگران متحد همه چیز.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

کشتار وحشیانه فلسطینیان توسط رژیم صهیونیستی اسرائیل را محکوم می‌کنیم

۱۴ ماه مه برابر با ۲۴ اردیبهشت، در روزی که سران رژیم صهیونیستی به همراه دولت امپریالیست آمریکا گشایش سفارت آمریکا در اورشلیم (بیت‌المقدس) را، بدون اعتنا به اعتراضات مردم فلسطین و مخالفت‌های حتا نزدیک‌ترین متحدین امپریالیست خود، جشن می‌گرفتند، بار دیگر فلسطین به رنگ خون درآمد.

در این روز ارتش جنایتکار اسرائیل با استفاده از ابزارآلات جنگی به جنگ کسانی آمد که پرچم فلسطین را بدوش می‌کشیدند و مشت‌های خود را به هوا پرتاب کرده بودند. جوانانی که بزرگ‌ترین سلاح‌شان سنگ‌هایی بود که هرگز نمی‌توانست امنیت کسی را در مرزهایی با حصارهای امنیتی به‌خطر اندازد.

تا لحظه‌ی انتشار این اطلاعیه و براساس اعلام بسیاری از منابع خبری، ۵۲ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل کشته و بیش از ۲ هزار تن نیز زخمی شده‌اند. در میان کشته‌شدگان دو کودک ۱۲ و ۱۴ ساله و مردی با صندلی چرخدار قرار دارند. دو خبرنگار نیز در میان زخمی شدگان هستند.

هم‌چنین در کرانه‌باختری رود اردن از جمله در شهرهای “بیت‌الحم” و “رام‌الله”، تظاهرات فلسطینیان با حمله وحشیانه‌ی ارتش اسرائیل روبرو گردید. بسیاری از فلسطینیان قصد داشتند از “رام‌الله” که مقر تشکیلات خودگران فلسطینی است، به سوی بیت‌المقدس (اورشلیم) راهپیمایی کنند که ارتش اسرائیل با خشونت مانع آن‌ها شد. در بیت‌المقدس شرقی نیز فلسطینیان دست به اعتصاب عمومی زده بودند. براساس برخی اخبار منتشره اعتراضاتی نیز در داخل اسرائیل شکل گرفت از جمله دانشگاه تل‌آویو امروز شاهد اعتراض صدها دانشجو بود.

مردم فلسطین به‌رغم ده‌ها سال مبارزه برای بدیهی‌ترین حق خود، هم‌چنان از حق تعیین سرنوشت خویش محروم هستند و اعتراضات آن‌ها در سکوت جهان سرمایه‌داری، وحشیانه به خون کشیده می‌شود.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات و حق مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت خویش، سرکوب وحشیانه‌ی ارتش اسرائیل را محکوم می‌کند. جنایاتی که دولت آمریکا نیز به دلیل سیاست‌ها و حمایت‌های خود از رژیم نژادپرست و صهیونیستی حاکم بر اسرائیل در آن شریک است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از متحدان واقعی مردم فلسطین، کارگران و دیگر ستم‌دیدگان در هر نقطه جهان، کمونیست‌ها و نیروهای مترقی و دمکرات می‌خواهد تا ضمن محکومیت شدید اقدامات دولت اسرائیل، حمایت خود را از حق مردم فلسطین در تعیین سرنوشت خویش – فوری و بدون هیچ‌گونه قید و شرطی – در اشکال گوناگون اعلام کرده و به صدای حق‌طلبانه‌ی مردم فلسطین در سراسر جهان تبدیل شوند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

حمله وحشیانه‌ی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به معلمان را شدیدا محکوم می‌کنیم

فالانژهای جیره‌خوار حکومت اسلامی، همان”آتش به اختیار”های لباس شخصی که همگی از اعضای سپاه و دیگر نیروهای امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی هستند، با همراهی نیروهای انتظامی، وحشیانه به تجمع معلمان تهران در برابر سازمان برنامه و بودجه حمله و ضمن ضرب و شتم معلمان، بیش از ۱۵ نفر از آن‌ها را دستگیر کردند.

امروز ۲۰ اردیبهشت هزاران معلم در سراسر کشور از جمله در شهرها و استان‌های تهران، کردستان، اصفهان، خراسان شمالی، مازندران، مرکزی، گیلان، خراسان رضوی، کرمانشاه، همدان، خوزستان، لرستان و زنجان، با دعوت “شورای هماهنگی کانون‌های صنفی معلمان” دست به تجمع زده بودند. معلمان در این تجمعات با شعارها و پلاکاردهای خود در دفاع از آزادی معلمان زندانی و حق تحصیل تمام کودکان، خواستار بودجه عادلانه، افزایش حقوق بالاتر از خط فقر و بالا رفتن کیفیت آموزش در مدارس شدند.

در تهران معلمان با شعارهایی هم‌چون ” معیشت، منزلت، حق مسلم ماست” ، ” بودجه عادلانه حق مسلم ماست”، ” تشکل – تجمع، حق مسلم ماست” و “بطحائی ، نوبخت ، استعفا ، استعفا”، اعتراض و خواست‌های خود را فریاد زدند. خواست‌هایی که پاسخ آن حمله وحشیانه نیروهای سرکوب بود.

جمهوری اسلامی با حمله به معلمان، معلمانی که سال‌هاست برای بدیهی‌ترین حقوق خود و دانش‌آموزان مبارزه می‌کنند، بار دیگر چهره‌ی واقعی و “داعشی” خود را نشان داد.

چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی نه فقط برای معلمان که برای تمامی کارگران و زحمتکشان جامعه حاصلی جز فقر، بیکاری، افزایش نابسامانی‌های اجتماعی و نقض گسترده‌ی آزادی‌های سیاسی و اجتماعی نداشته است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن حمله اوباشان جمهوری اسلامی به صفوف معلمان آگاه و مبارز، خواستار آزادی فوری و بی‌قید وشرط معلمان دربند است و از تمامی معلمان، کارگران، زحمتکشان و کمونیست‌ها می‌خواهد تا به حمایت از معلمان زندانی برخیزند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات کارگران، معلمان و دیگر زحمتشکان جامعه، آن‌ها را به گسترش مبارزه علیه جمهوری اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری حاکم که مسبب تمامی این مصائب هستند، فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

گزارشی از مراسم جشن و سخنرانی به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر در ونکوور – کانادا

مراسم با خوش آمد گویی به حضار و اجرای سرود انترناسیونال با تک خوانی خانم رز و همراهی پرشور حضار شروع شد و پیام‌های فعالین کارگری محمود صالحی و محمد عبدی و همچنین ویدئوکلیپ‌هایی از تظاهرات و تجمعات اعتراضی کارگران، بازنشستگان و مبارزات کارگری پخش شد. پیام‌هایی از داخل ایران و همچنین پیام همبستگی با مبارزات کارگران ایران که از طرف اتحادیه سراسری کارگران کانادا به کمیته برگزاری ارسال شده بود، به انگلیسی قرائت شد.

برنامه با اجرای سرود کارگر و سپس صحبت کوتاهی به مناسبت دویست‌مین سالگرد تولد کارل مارکس ادامه پیدا کرد.

رفیق حسن حسام به عنوان سخنران میهمان سخنانش را آغاز نمود. وی به بررسی شرایط جاری و مبارزات کارگری و توده‌ای ایران و وظایف نیروهای چپ و کمونیست در قبال این جنبش پرداخت.

چکیده ای از سخنان وی به این قرار بود :

وظیفه عاجل و فوری ما بردن گفتمان ما به میان نیروی کار و زحمت بعنوان یک نیروی سازمان یافته و متشکل در تقابل با انواع و اقسام ترفندهای نیروهای سرمایه‌داری جهانی و ضد انقلاب که با استشمام بوی کباب به فکر سهم‌خواهی از سفره انقلاب افتاده‌اند و با ارایه طرح‌هائی چون رفراندوم و جمهوری‌خواهی تلاش می‌کنند که مبارزات کارگران و زحمتکشان و خیزش مبارزاتی آنان را به انحراف بکشانند است.

وی در ادامه به این سئوال پاسخ داد که چرا طبقه کارگر به عنوان یک نیروی مستقل در خیزش دی ماه شرکت نکرد؟

نبود یک تشکل مستقل و سراسری و نهادینه شدن فرقه‌گرایی و سکتاریسم در میان فعالین کارگری و سازمان‌های چپ و کمونیست داخل و خارج کشور و این که به جای تکیه بر اشتراکات، صرف توان و نیرو برای به کرسی نشاندن اتوریته خود، از نظر وی یکی از گره‌گاه‌های این معضل می‌باشد.

وی معتقد است که به این سادگی نمی‌شود تشکل مستقل کارگری تشکیل داد و مشکل فقط فعالین چپ و کمونیست خارج از کشور نیستند بلکه فعالین کارگری داخل ایران نیز بر اشتراکات خود تکیه نمی‌کنند و نمی‌توانند به توافقات پایه‌ای برسند.

وی اظهار داشت که سوسیالیسم قرن بیست و یکم را ما باید ببریم به میان طبقه کارگر.

روزی سه اعتصاب و تجمع و اعتراضات کارگری بطور میانگین، مسلماً بدون رهبری و سازماندهی چنین حرکت‌هایی امکان ندارد و ما به این موضوع واقفیم، ولی متاسفانه عمده این نیروها علنی و زیر ضرب هستند.

ما باید نیرو و توان و دانش و تجربه خود را یک کاسه کنیم و با ایجاد یک رسانه مشترک با حفظ استقلال خود بر سر اشتراکات خود حرکت و بر سر اختلافات خود بحث و تبادل نظر کنیم.

نتیجه این که تلاش برای ارکستره کردن این گفتمان وظیفه مبرم ما برای هم‌آوازی با انقلاب اجتماعی آتی جاری پیش روی ما است.

پس از پایان سخنرانی رفیق حسن حسام، شرکت کنندگان در مراسم، اول ماه مه را با پایکوبی و رقص جشن گرفته و آن را گرامی داشتند.

گزارشی از حضور و شرکت فعالین سازمان فدائیان اقلیت (سوئد) در مراسم‌های اول ماه مه

روز سه شنبه اول ماه مه (یازده اردیبهشت) فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) با حضور در راهپیمایی بزرگ روز جهانی کارگر در شهر استکهلم، با در اهتزار درآوردن پرچم سازمان، روز همبستگی جهانی طبقه کارگر را گرامی داشتند. این راهپیمایی بزرگ، که از ساعت ۱۲ ظهر با تجمع هزاران تن از فعالین و هوادران احزاب و سازمان چپ و کمونیست در یکی از میدان های شهر سازماندهی شد، از ساعت یک به صورت یک رژه و راه پیمایی منظم حرکت درآمد و پس از طی یک مسیر نسبتا طولانی با اجتماع در یکی از میدان های بزرگ مرکز شهر استکهلم، خاتمه یافت.

فعالین سازمان با در دست داشتن پلاکاردهایی به زبان سوئدی، همانند “زنده باد سوسیالیسم” و “زنده باد اول ماه مه” و نیز در دست داشتن پرچم های سرخ سازمان فدائیان (اقلیت)، همبستگی طبقاتی خود و سازمان را با گرامی داشت این روز تاریخی در پیوند با طبقه کارگر به نمایش گذاشتند.

فعالین سازمان، همچنین در مراسم دیگری که بعد از ظهر روز سه شنبه اول ماه مه، با فراخوان “شورای همبستگی استکهلم” در یکی از سالن های شهر برگزار شد، حضور یافتند. در این مراسم که از ساعت ۴ تا ۸ بعد از ظهر ادامه یافت، هر یک از نمایندگان سازمان ها و احزاب شرکت کننده در این مراسم، فرصت داشتند به مدت حداکثر پنج دقیقه سخنرانی یا بیانیه های خود را قرائت کنند. خلاصه ای از بیانیه اول ماه مه سازمان فدائیان (اقلیت)، توسط یکی از رفقا، در این مراسم خوانده شد. قابل ذکر است که رفقای ما در شهر استکهلم، در “شورای همبستگی استکهلم” حضور و همکاری نزدیک دارند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- سوئد