تقدیم به عمران روشنی کارگرخوزستانی وتمامی کارگران که نگاهشان درحال شکستن است و کسی نمی‌بیند!!

0

چشم هایم به غارت رفته اند

ونگاهم رنجور

پشت آرزوهای کودکی ام

درحال شکستن است

حوصله ای دگر برایت مانده؟

به دست هایم نگاه کن

که ازقله های سفت وزمخت پینه

جویبارهای سود جاریست

 

درگرما تف می خورم

درسرما می لرزم

مهم نیست

جویبارهای سود باید جاری شوند

اگر از بلندای قله های پینه

تلاقی دست های زخمی ام را ببینم

ازجویباره های سود

شط کینه جاری می شود

آن روز تو بی حوصله نخواهی بود

ونگاه من،پشت آرزوهای کودکی ام نخواهد شکست

 

هواداران داخل کشور  ۱۲/۷/۹۹ ح – ا

به یاد رفیق سیامک اسدیان (اسکندر)

0

تو دیگر نیستی

ومن

بیشماردردهایم را

آهسته

زیر نور ماه

با ستاره های دوردست

به نجوائی اندوهگین نشسته ام

نمیدانم

به باز گشت توامیدوار باشم

یادرشیب تند حوادث

باز هم نبودنت را

چوشرنگی تلخ

درحلقوم رگ های خشکیده ام

بچکانم

تو دیگر نیستی

ومن به بهانه نبودنت

شبانه

ترانه هایم را

به ضیافت ستاره های سرخ می برم

تا شاید

لحظه ای چند

فارغ ازخویش

به تو اندیشه کنم.

 

۱۵/۷/۹۹ داخل کشور- ح-اشرف

به یاد مهرداد، پائیز غم‌ها و عشوه نارهایش

جوان بود موقعی که وارد زندان شد سن چندانی نداشت، بیست‌ساله می‌نمود. نگاهش که می‌کردی در هر حالتی آثاری از لبخند در چهره‌اش دیده می‌شد. هنوز یک روزی از ورودش به اتاق نگذشته بود به او گفتم ببخشید اسمت چیه!؟ اول نگاهی ازسر کنجکاوی به من کرد و بعد گفت: برای چه می‌پرسی؟ گفتم اگر این پرسش را پاسخ‌دهی پرسش‌های دیگری برای آشنائی به دنبال خواهد آمد.! گفت اسمم مهرداداست. برای چه می‌پرسی؟ گفتم برای چه اینجا آوردنت اتهامت چیست؟! خندید و گفت من خودم به اینجا نیامدم همان‌طور که شما هم خودتان به اینجا نیامده‌اید! مرا به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر کرده‌اند. حالا دیگر کمی راحت باهم صحبت می‌کردیم. گفتیم چرا نماز نمی‌خوانی؟ گفت چون دیگر مذهب و مواضع سازمان مجاهدین را قبول ندارم. رو بمن کرد و پرسید اتهام شما چیه؟! گفتم (اقلیت). خندید و گفت: خوب شما هم که اهل نماز و روزه نیستی پس می‌توانیم دوستان خوبی باشیم – من قبلاً نماز می‌خواندم و روزه هم می‌گرفتم ولی حالا دیگر نه.! البته بابت این چند سال که نماز و روزه گرفتم از خدا طلبکار هستم و بلند خندید و من هم خندیدم. گفتم تا حالا کجا بوده‌ای از چهره‌ات پیداست که خیلی وقت است که آفتاب ندیده‌ای چهره‌ات سفید سفید است. گفت: خودتان بهتر می‌دانید آدم وقتی‌که چند ماهی نور آفتاب را نبیند چهره‌اش سفید می‌شود. چند ماهی در انفرادی بوده‌ام خیلی می‌خواستند که با مسئولین زندان همکاری کنم – بچه‌های زندانی را به ملاقات خانواده‌ها ببرم، پست بدهم، خبر برایشان بیاورم، قبول نکردم. برای اینکه بیشتر باهم صحبت کنیم و سر بسرش بگذارم گفتم قبول می‌کردی گزارش‌نویسی وظیفه مقدسی است می‌خواستی انجام بدهی؟ در آن صورت به بند دیگری می‌رفتی و راحت‌تر بودی و حبس کشیدن برایت راحت‌تر بود، به چشم‌هایم زل زد و گفت –ببخشید اگر همکاری کردن با اینها این همه سود و فایده دارد چرا خودتان را به بند هفت آورده‌اند؟ خندیدم و گفتم ما «سود» را قبول نداریم می‌خواهیم کمی ریاضت بکشیم و چند سالی مانند مرتاض‌های هندی زندگی کنیم. خنده‌ای کرد و گفت – در حرف‌هایت نوعی طنز دیده می‌شود، من هم می‌خواهم مثل شما باشم اشکالی دارد؟ گفتم نه چه اشکالی دارد اینجا حق انتخاب نداریم…

نزدیک ظهر بود ظرف غذا را که دیگ نسبتاً بزرگی بود آوردند، انگار گرسنه بود گفت: غذارا آوردند. مگر شما غذا نمی‌خورید و در ادامه گفت –فرق ما با مرتاض‌ها آینه که ما غذای زیادتری می‌خوریم…. اتاق حدود سی متری می‌شد که ۲۵ نفر در آن زندگی می‌کردیم. دورتادور اتاق تخت‌های فلزی سه‌طبقه‌ای گذاشته بود و وسط آن ۵-۶ متری فضای خالی بود که با موکت رنگ و رو رفته‌ای پوشیده شده بود. نوبت «ب» که غذا را به داخل اتاق ببرد، هنوز ساعت هواخوری امان به پایان نرسیده بود، وقتی داخل اتاق رفتیم «ب» کارگر اتاق می‌خواست غذا را تقسیم کند گفت: بچه‌ها ظرف‌هایتان را بیاورید.؟

مهرداد نفر آخری بود که ظرف غذایش را جلو مقسم گرفت. مثل همه ما کفگیری برنج کهنه با طعم خاک و ملاقه‌ای آب‌گوشت؟! سهمش شد. بهش گفتم می‌خواهی با ما هم‌سفره شوی؟ گفت: نه بگذار چند روزی بگذرد. بعداً.

فضای سیاسی درون اتاق طوری بود که هواداران هر گروه سیاسی به جزء توابین با یکدیگر غذا می‌خوردند. در اتاق کسی با هواداران حزب توده و اکثریت حرف نمی‌زد، اگرچه یک نفر بود. بچه‌های مجاهدین مرزبندی را به حد افراط رسانده بودند با مهرداد هم حرف نمی‌زدند. گاها با هواداران ساده حزب و اکثریت چنان مرزبندی می‌کردند که انگار با کیانوری، پرتوی و طبری مرزبندی می‌کنند. بایکوت کردن اولین و ساده‌ترین برخوردی بود که در زندان می‌توانستی ببینی.

صدای درآوردن قفل آویز از حلقه‌های آهنین درو کنار رفتن پتوی آویزان روی در همراه صدای رگه رگه و زمخت «ع» پست به گوش رسید که گفت – حیاط (هواخوری) بعضی‌ها می‌خواستند به حمام بروند، بعضی لباس می‌شستند، البته هیچ‌گاه نمی‌توانستیم آب گرم داشته باشیم بعدازاینکه دو نفر دوش می‌گرفتند آب سرد می‌شد و بقیه مجبور بودند که با آب سرد دوش بگیرند.

بعد از شستن ظرف‌ها به‌سوی مهرداد رفتم که داشت تنها قدم می‌زد، نمی‌دانم چرا دوست داشتم با او همکلام شوم، به او سلام کردم دستش را تا می‌توانست بالا برد و محکم کف دستم کوبید و گفت: خوب گفتی که هوادار اقلیت هستید، نه؟ گفتم: اره؟ گفت اینجا بیشتر کسانی که عنوان دارند و دارای مشاغل بالائی بودند حزبی و اکثریتی هستند. گفتم خوب این‌ها را جزء محسنات باید بدانیم یا معایب. خنده‌ای کرد و گفت: اکثریتی‌ها و حزبی‌ها خیلی زود جا می‌زنند. گفتم حزب و اکثریت در بیرون جا زده بودند. خندید و گفت: آره اینجا زدن‌ها ریشه در بیرون زندان داشته.

حدود ساعت ۵/۶ دیگ غذا را آوردند دیگ روی گاری بود، دیگ را پایین روی زمین قراردادند، دیگ‌ها با شماره‌های اتاق‌ها ۱ و ۲ و ۳ و…. مشخص می‌شدند. آن روز مهرداد کارگر اتاق بود. مهرداد بالای دیگ ایستاده بود «ب» گفت مهرداد غذا چیه؟ مهرداد گفت نمی‌دانم درش بسته است. خودم را به مهرداد رساندم در دیگ را برداشتم «ب» کم‌حوصله گفت غذا چیه؟ گفتم جنوب لبنان! هنگامی‌که گفتم جنوب لبنان مهرداد خنده بلندی کرد و گفت: چی گفتی، گفتی غذای چیه؟ گفتم ما بند هفتی‌ها به این غذا جنوب لبنان می‌گوییم. چون انواع حبوبات لوبیا از همه رقم، نخود، هویج، سیب‌زمینی، سبزی و گوشت در آن وجود دارد. این اصطلاح بند هفتی‌ها بچه‌ها به طنز نام غذا را جنوب لبنان گذاشته بودند، وجه‌تسمیه‌اش این بود که در آن هنگام در جنوب لبنان گروه‌های سیاسی زیادی وجود داشتند از چپ افراطی تا راست افراطی دروزیها، فالانژی است ها، سوسیالیست‌ها، ناصری است ها، مسیحی، مارونی، مسلمان، کمونیست و دیگر گرایش‌ها در جنوب لبنان وجود داشت ماهم نام این غذا را به این مناسبت جنوب لبنان گذاشته بودیم. مهرداد با چهره‌ای شاد و خندان گفت: خوب جنوب لبنان را باید به داخل اتاق ببریم. دوباره به داخل دیگ نگاه کرد و گفت: اسمش واقعاً زیباست و وجه‌تسمیه مناسبی دارد.

«د» در گوشه اتاق نشسته بود، گفت: بچه‌ها غذا چیه؟ این بار چون مهرداد کارگر اتاق بود با صدای بلند و با خنده گفت: جنوب لبنان «د» با دلخوری و لحنی ساده گفت: “ای خدا ما کی از این جنوب لبنان رها می‌شویم”. گوشه لب اغلب بچه‌ها وارفت، مهرداد خندید و گفت: بچه‌ها ظرف‌هایتان را بیاورید جنوب لبنان سرد می‌شود.! به یاد مهرداد و فصل پائیز و عشوه غمزه‌هایش و دل‌آشوب‌های من. برای مهرداد و همبندانم که دیگر نیستند.

هواداران داخل کشور ۱۵/۷/۹۹ حمید اشرف

حوادث تاریخی دو بار تکرار نمی‌شوند و آب رفته به جوی باز نمی‌گردد

با عمیق‌تر شدن روزافزون بحران سیاسی که چشم‌انداز سرنگونی جمهوری اسلامی را نزدیک‌تر ساخته است، بورژوازی اپوزیسیون، تحرکات سیاسی خود را افزایش داده و همراه با آلترناتیو سازی‌های رنگارنگ، هیاهوی تبلیغاتی گسترده‌ای را از طریق وسائل ارتباط جمعی و شبکه‌های اجتماعی، به راه انداخته است.

پس از فروکش جار و جنجال سال گذشته بر سر تشکیل “شورای مدیریت دوران گذار”، اکنون نوبت به هیاهوی تبلیغاتی جدید رضا پهلوی با صحنه‌گردانی فرستنده‌های تلویزیونی وابسته به قدرت‌های جهانی، به ویژه ، بی بی سی، من و تو، ایران اینترنشنال، برای آلترناتیو سازی جدید رسیده است.

بورژوازی سلطنت طلب که قراری نیست به رغم تلاش‌های شکست‌خورده گذشته‌اش، چیزی از تاریخ بیاموزد، در این پندار خام بسر می‌برد که گویا می‌تواند یک رویداد تاریخی را که به دورانی سپری شده‌ تعلق دارد، بار دیگر تکرار کند و آب رفته را به جوی باز گرداند.

در جهت اجرای سناریوی جدید، هفته گذشته، رضا پهلوی در یک فایل صوتی – تصویری، بیانیه‌ مانندی را تحت عنوان  “پیمان نوین” انتشار داد و در پی آن بلندگوهای تبلیغاتی بورژوازی بین‌المللی با پخش این ویدیو و برپائی چندین میزگرد، هیاهو به راه انداختند که گویا اتفاق جدیدی رخ داده و مردم ایران باید در انتظار نتایج فوری آن باشند.

این هیاهوی تبلیغاتی برای بدیل سازی ، البته اتفاق جدیدی نیست، بلکه ادامه تلاش‌هائی است که مکرر رخ داده و بی سر و صدا محو شده‌اند.

این بار اما تفاوت در این است که سناریوی جدید رضا پهلوی، دقیقاً یک کپی‌برداری از روش‌های به قدرت رسیدن خمیبی، با هدف بازگرداندن تاریخ به دورانی است که زمان آن سپری شده است. در سناریوی اخیر، یک ناجی جدید، ظهور می‌کند، اما با همان ادعاها، تاکتیک‌ها و وعده های دروغین و پوشالی خمینی.

ماجرای این ناجی جدید، آنگونه که “پیمان نوین” توضیح می‌دهد، از جائی آغاز می‌شود که گویا مردمی که جانشان زیر ستم ‌های جمهوری اسلامی به لب رسیده است، در جستجوی یک ناجی جدید برآمده و از رضا پهلوی درخواست کرده‌اند، که وظیفه نجات آن‌ها را از شر فجایع جمهوری اسلامی برعهده گیرد. پسر دیکتاتور پیشین ایران نیز عنایت فرموده و در پاسخ ” به پیام‌های بیشمارهم‌میهنان” این دعوت را اجابت نموده و این وظیفه سنگین را برعهده گرفته است. اما از آنجائی که ناجی جدید، آدم پرت و بی اطلاعی است و تصور می‌کند که مردم ایران همان مردم ۴۲ سال پبش‌اند، تلاش کرده است با کپی برداری از تاکتیک‌های عوام‌فریبانه خمینی برای کسب قدرت، وظیفه خطیر! خود را آغاز نماید.

بنابراین، همانگونه که خمینی پیش از به قدرت رسین با یک مشت کلی گوئی به مردم وعده می‌داد “ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‌های خود را اعلام خواهیم نمود، ولی این بدان معنی نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی‌رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند” و “علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند. این حکومت در همه‌مراتب خود متکی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.”

رضا پهلوی نیز همان حرف‌های خمینی را به شکلی دیگر تکرار می‌کند و می‌گوید: ” انگیزه من برای ارائه این پیمان نوین، رسیدن به قدرت سیاسی نیست، بلکه تلاش برای برقراری سیستمی است که در آن، قدرت هرگز در انحصار یک فرد یا یک گروه نباشد.” در ادامه نیز چون ایشان دچار این توهم شده که گویا واقعاً رهبر بلامنازع و صاحب قدرت جنبش مردم ایران است، می‌افزاید: “تلاش من برای قرار دادن کشور در یک مسیر صحیح است” “من به شما می‌گویم: تنها آلترناتیو مقبول، حاکمیت مردم ایران است! نظامی که در آن، قانونِ برآمده از رای آزاد مردم، بالاترین مرجع حکومت است.” بله! این من، که همچون خمینی “انگیزه‌ای برای رسیدن به قدرت” ندارد، در نقش یک ناجی جدید، فقط این وظیفه را برعهده گرفته‌است که کشور را در مسیر صحیح قرار دهد. دقیقاً یک کپی‌برداری دیگری از ادعاهای عوام فریبانه خمینی. او هم ادعا می‌کرد که می‌خواهد کشور را در مسیر صحیح قرار دهد و مدعی بود: ” جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت””باید اختیارات دست مردم باشد، این یک مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هرکسی باید دست خودش باشد.”

نتیجه این وعده‌های شیاد بزرگ، امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست. مضحک اما این است که چهار دهه بعد باز هم سرو کله یک ناجی پیدا می‌شود که می‌خواهد با همان تاکتیک‌ها و وعده‌های عوامفریبانه خمینی که ماهیت آن‌ها دیگر بر کسی پوشیده نیست، حادثه چهار دهه پیش را اما این بار برای بازگرداندن نظام سلطنتی تکرار کند. گوئی که مردم ایران همان مردمی هستند که ۴۲ سال پیش بودند و از تاریخ و اشتباهات خود نیز چیزی نیاموخته‌اند.

این ناجی نادان گویا اصلاً نمی‌داند که چرا در سال ۵۷ مردم ایران به انقلاب روی‌آوردند؟ چه شد که خمینی در آن ایام توانست با وعده‌های کذائی‌اش، توده مردم را به دنبال خود بکشد و نقش ارتجاعی خود را در شکست انقلاب ایفا کند؟ چرا امروز دیگر نقش خمینی تکرار شدنی نیست؟

بنابراین باید به ایشان یادآوری کرد که در نیمه دوم دهه پنجاه، توده‌های مردم ایران که سال‌ها در اسارت نظام سلطنتی استبدادی به بند کشیده شده بودند، به پا خاستند، تا بندهای اسارت و بندگی را بگسلند. به انقلاب روی آوردند تا با سرنگونی این رژیم ، نظم استبدادی و جامعه‌ای را که بنیادش بر نابرابری قرار گرفته و فقر و ثروت را در دو قطب جامعه انباشت کرده بود، براندازند و نظمی را مستقر سازند که بر بنیاد آزادی سیاسی و برابری اجتماعی قرارداشته باشد. این انقلاب، ساخته و پرداخته کسی نبود. از اعماق جامعه برخاست و  آنچه که توده‌های میلیونی مردم را به برپائی انقلاب سوق داد، یک جبر تاریخی ناشی از انفجار تضادهای نظم حاکم بود. اما توده های کارگر و زحمتکشی که ضرورت انقلاب، آن‌ها را به عرصه مبارزه‌ای فعال برای دگرگونی نظم حاکم سوق داده بود، در نتیجه سال‌های متمادی استبداد، اختناق و سرکوب خاندان پهلوی، فاقد تشکل ، آگاهی و تجربه سیاسی بودند. انقلاب، که مستقل از اراده و آگاهی طبقات و اقشار جامعه  به وقوع می‌پیوندد، رخ داده بود، اما طبقه‌ کارگر که رسالت رهبری و پیروزی این انقلاب را می بایستی بر عهده داشته‌ باشد، آمادگی رهبری آن را نداشت. فاقد تشکل و آگاهی لازم بود. همین ضعف ‌باعث‌ گردید که بورژوازی داخلی و بین‌المللی  از آن به نفع خود بهره برداری نماید و با کنفرانس گوادلوپ یک رهبر برای از پای درآوردن انقلاب علم کند.  در چنین شرایطی، توده‌های مردمی هم که به انقلاب روی آورده بودند، از روی نا آگاهی ، زود باوری و اسارت در چنگال باورهای خرافی مذهبی، به شیادی به نام خمینی اعتماد کردند که وعده می‌داد، بهشت موهوم  آسمانی را بر روی زمین بنا خواهد کرد. اشتباهی چنان بزرگ و فاجعه‌بار، که مردم ایران تا به امروز، ۴۲ سال تاوان این اشتباه بزرگ خود را می‌پردازند.

اما چهار دهه بعد، دیگر شرایط چهار دهه قبل وجود ندارد که کسی بخواهد پا جای پای خمینی بگذارد. مردم ایران از اشتباه بزرگ خود درس گرفتند و در این سال‌های فاجعه‌بار، پیوسته تجربه اندوختند. آموختند که دیگر اشتباهات گذشته خود را تکرار نکنند. زودباوری را کنار بگذارند، به وعده و وعیده‌های شیادانی که ادعای رهبری و نجات مردم را دارند، اعتنا نکنند و به نیرو، آگاهی و قدرت متشکل خود اعتماد کنند. بنابراین، بی دلیل نیست که در طول چندین سال گذشته، کمترین توجهی به ادعاهای افراد و گروه‌هائی که هر روز به شکلی و بهانه‌ای ادعای رهبری و نجات مردم را داشته‌اند، نکردند. البته این واقعیت مانع از آن نشده است که هرگاه جنبش  توده‌های کارگر و زحمتکش برای برانداختن نظم موجود اعتلای نوینی یافته، بار دیگر، سرو کله شیادان جدید، همراه با وعده‌ها و ادعاهای گذشته در شکلی جدید ظاهر شود. تازه‌ترین  نمونه آن نیز تلاش جدید رضا پهلوی است.

بنابراین، بر خلاف ادعای‌ بلندگوهای تبلیغاتی قدرت‌های مرتجع جهان که در این چند روز تلاش کردند، در جهت آلترناتیو سازی‌های خارج از کشورشان، ” پیمان نوین” رضا پهلوی را اتفاق جدیدی معرفی کنند، حادثه جدیدی نبود. یک جنجال تبلیغاتی است که نمونه آن را تا کنون مکرر شاهد بوده‌ایم و پس از مدتی کوتاه ناپدید شده‌اند. تلاش جدید پسر دیکتاتور سرنگون شده پیشین ایران نیز همین سرنوشت را خواهد داشت.

رضا پهلوی بیهوده برای چندمین بار، برای فریب مردم ایران تلاش می‌کند. مردم از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شوند، یک ملت دو بار فریب نخواهد خورد. آن دوران نیز سپری شده است که قدرت‌های امپریالیست جهان بتوانند به سادگی برای مردم ایران رهبر تعیین کنند. بنابراین نه امکان تکرار رویداد به قدرت رسیدن خمینی وجود خواهد داشت و نه بازگشت به عقب. مردم ایران یک بار از روی نا آگاهی، بازگشت به گذشته و حاکمیت اسلام ناب محمدی را تجربه کردند. آموختند که بازگشت به عقب، چیزی جز فاجعه نبود و دیگر هوس بازگشت به گذشته را نخواهند داشت. اگر انقلاب سال ۵۷ با تمام شکست فاجعه بارش یک دست‌آورد داشته باشد، این است که نظام ستمگرانه سلطنتی ۲۵۰۰ ساله را به گور سپرد. مردم ایران نظام سلطنتی را به عنوان یک نهاد استبدادی قرون وسطائی به زباله‌دانی تاریخ فرستادند و دیگر باز نخواهد گشت. آنچه اکنون در برابر مردم قرار دارد، حرکت به پیش است و نه به پس.

توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران، ستمگری‌های رژیم استبدادی سلطنتی و دیکتاتوری عریان پدر و پدر بزرگ جنایتکار رضا پهلوی را فراموش نخواهند کرد. کشتار هزاران تن از مردم ایران توسط رژیم سلطنتی محمد رضا شاه فراموش شدنی نیست. دستگاه شکنجه و آدم کشی ساواک رژیم شاه فراموش شدنی نیست. به بند کشیدن هزاران تن از جوانان کشور به اتهام مخالفت با دیکتاتوری از یاد رفتنی نیست. دزدی ها و چیاول کشور توسط دربار و دارو دسته های وابسته رژیم سلطنتی از یاد نخواهد رفت. کودتای ۲۸ مرداد، هرگز فراموش نخواهد شد. جنایات بی انتهای جمهوری اسلامی هرگز نمی تواند بر توحش و جنایات رژیم شاه سرپوش بگذارد. کسی باید کودن باشد که تصور کند، توده های مردم ایران این جنایات را فراموش می کنند. البته هستند کسانی که به خاطر منافع طبقاتی شان در رویای بازگشت به دوران استبداد سلطنتی هستند، یا اندک افراد نادانی که تا دیروز طرفدار جمهوری اسلامی بودند و حالا طرفدار سلطنت اند. اما اینان در قیاس با میلیون ها تن از مردم  مخالف سلطنت و سلطنت‌طلبان، عددی به حساب نمی آیند.  علاوه بر این، یک چیز از هم اکنون باید برای امثال رضا پهلوی ، تمام اپوزیسیون های بورژوائی خارج از کشور و بلندگوهای تبلیغاتی آن‌ها روشن باشد. دوران آن سپری شده است که از خارج کشور برای جنبش داخل، آلترناتیو سازی شود. شرایط امروزجامعه ایران به گونه‌ای است که هرگونه تحول سیاسی که بخواهد در ایران رخ دهد، انقلابی یا ارتجاعی، آلترناتیو آن در داخل کشور است. در هر دو حالت نیز جائی برای سلطنت و سلطنت طلب وجود نخواهد داشت. اما، تا جائی که پای تحولات انقلابی به عنوان محتمل‌ترین حالت در میان باشد،، ناگفته روشن است که جامعه ایران دیگر قابل قیاس با چهار دهه پیش نیست.

دیگر از آن جنبش عموم خلقی و توده بی شکل و فاقد هویت طبقاتی که می توانست زیر شعار همه با هم، به دنبال یک شارلاتان عوام‌فریب راه بیافتد، نشانی نیست. صف‌بندی‌های طبقاتی جامعه ایران اکنون روشن و شفاف شده است. امروز، اکثریت بسیار بزرگ جمعیت کشور را طبقه کارگر ایران تشکیل می‌دهد. طبقه‌ای که پیشروترین نمایندگانش از هم اکنون صریح و آشکار، آلترناتیو طبقاتی خود را برای دگرگونی نظم ارتجاعی حاکم، در برابر تمام جناح‌های بورژوازی به میان کشیده‌اند و خواستار استقرار یک حکومت کارگری شورائی در ایران هستند. مطالبه این طبقه، دیگر فقط در آزادی سیاسی و دمکراسی خلاصه نمی‌شود. این طبقه رهائی اجتماعی خود را طلب می‌کند. فقط خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه خواهان سرنگونی تمام نظم اقتصادی- اجتماعی موجود، سرنگونی کلیت نظام سرمایه داری است. این طبقه، که از هم اکنون پیشگام مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است، در این مبارزه، از حمایت توده‌های وسیع زحمتکش و تهیدست جامعه نیز برخوردار است. معلمان، پرستاران و عموم زحمتکشان و ستمدیدگان، اتحاد خود را با این طبقه، در نبردهای طبقاتی چند سال اخیر آشکارا نشان داده‌اند. طبقه کارگر سالهاست که با اعتصابات، تظاهرات، راهپیمائی‌ها و تجمعات اعتراضی گام به گام در حال آماده شدن برای روی آوری به اعتصابات عمومی و سراسری به عنوان پیش شرط و تدارک سیاسی برای روی‌آوری به یک قیام مسلحانه است. قیام مسلحانه‌ای که تمام نمایندگان سیاسی بورژوازی حاکم و اپوزیسیون از آن وحشت دارند و بر خود میلرزند. سرنوشت جمهوری اسلامی را همانگونه که در جریان سرنگونی نظام سلطنتی دیدیم ، این قیام مسلحانه تعیین خواهد کرد . قیام آبان ماه سال گذشته نیز نشان داد که کارگران و زحمتکشان، راه سرنگونی قهرآمیز رژیم را نیز به خوبی می‌شناسند و به اراجیف کسانی که مبارزه مسالمت‌آمیز با یک رژیم سرتا پا مسلح و فاشیست را توصیه می‌کنند، وقعی نمی گذارند. این جنبش انقلابی، دیگر به هیچ رهبری فردی نیاز ندارد. رهبر و پیشوای عموم توده های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران،  طبقه کارگر است که آلترناتیو شورائی و سوسیالیستی خود را آشکارا در برابر تمام بدیل‌های ارتجاعی قرار داده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۹ در فرمت پی دی اف

دوگانه “سلامت و آموزش” روحانی، باخت سلامت و آموزش است

روز جهانی معلم هر ساله در ۵ اکتبر برگزار می‌شود. در سال ۱۹۹۴ به پیشنهاد یونسکو و به مناسبت سالروز امضای “بیانیه یونسکو و سازمان جهانی کار پیرامون وضعیت معلمان” در سال ۱۹۶۶ پنج اکتبر به عنوان “روز جهانی معلم” انتخاب شد.

بیانیه‌ای که در آن رئوس استانداردهای مربوط به خط مشی کادر آموزشی، استخدام، آموزش اولیه و نیز آموزش‌های بعدی، شرایط استخدام و کار آن‌ها تعیین شده است. در سایت یونسکو به مناسبت “روز جهانی معلم” در سال ۲۰۲۰ از جمله آمده است: “اپیدمی کووید ۱۹ بر چالش‌های پیشاروی سیستم‌های آموزشی‌ی بیش از حد گسترش یافته تاکنونی در سراسر جهان افزوده است. اغراق نیست اگر گفته شود جهان در مرحله حساسی قرار دارد، و اکنون بیش از همیشه، باید با معلمان برای حمایت از حق آموزش همکاری کنیم و آن را به سوی چشم‌انداز نوگشوده توسط اپیدمی هدایت کنیم.”

همان‌گونه که گفته شد یکی از رئوس تعیین شده توسط بیانیه مشترک این دو نهاد در رابطه با شرایط کار است، یعنی لزوم حفظ ایمنی شغلی، سلامت و رفاه کادر آموزشی. امری که در ایران کاملاً نادیده گرفته می‌شود.

بسیاری از معلمان ایران حتا پیش از شیوع این بیماری ناچار بودند با حقوق‌های ناچیز و زیر خط فقر در مدارسی که بسیاری از آنان دارای بافت فرسوده و خطرناک بودند یا در کانکس‌ها و بیغوله‌ها و حتا زیر چادر یا در بیابان به تدریس بپردازند. به جز آن، هستند معلمانی تحت عناوینی هم‌چون معلمان حق‌التدریسی، معلمان خریدخدمتی، پیمانی، آموزشیاران نهضت سوادآموزی، سرباز معلم، معلمان پیش دبستانی، معلمان آزاد که از همان حقوق و مزایای معلمان رسمی و بیمه درمانی نیز بی‌بهره‌اند. تمامی اعتراضات پیشین آنان نیز تاکنون راه به جایی نبرده است. این هنوز همه درد و رنج معلمان ایران نیست. تهدید، احضار، بازداشت و صدور حکم زندان نیز گریبان‌گیر بسیاری از آنانی است که شجاعانه به میدان دفاع از منافع معلم و دانش‌آموز پا گذاشته‌اند و بیش از این، هر چند فعلا مجال پرداختن به تمامی آن‌ها نیست.

اما سال تحصیلی امسال با سال‌های پیش تفاوتی عظیم داشت. امسال این زنگ آغاز مدارس نبود که نواخته شد، بلکه زنگ مسلخ‌گاه بود که در سراسر ایران طنین انداخت. چرا که دولتمردان رژیم، معلمان و دانش‌آموزان را به مدارس و کلاس‌هایی فرستادند که برای بسیاری از آنان بیماری و مرگ در پی داشت.

از هنگام اعلام رسمی آغاز اپیدمی در ایران، روحانی به بازی با دوگانه‌های “سلامت و اقتصاد”، “سلامت و دیانت” و مزخرفات دیگری پرداخته است. و هر بار در این دوگانه‌ها این “سلامت” بازنده بوده است. در آستانه سال تحصیلی جدید نیز بازی با دوگانه “سلامت و آموزش” را پیشه کرد و معلمان و دانش‌آموزان را موظف به آموزش حضوری در مدارس کرد، هرچند خود در مراسم بازگشایی مدارس، غیرحضوری شرکت کرد. اصرار بر بازگشایی مدارس در حالی بود که مقامات بهداشتی و زیردستان دولت بارها نسبت به عواقب این بازگشایی هشدار داده و حتا آن را “فاجعه‌ای انسانی” و “فاجعه‌ای ملی” خوانده بودند. این اصرار در حالی بود که با گذشت نزدیک به ۷ ماه از شیوع بیماری در ایران، هیچ اقدامی برای ایجاد زیرساخت‌ها و بستر مناسب، ایمن‌سازی مدارس، امکان رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی در کلاس‌های پرازدحام، تهیه مواد لازم برای پیشگیری از جمله ماسک و وسایل ضدعفونی، امکان گردش و تهویه هوا با استانداردهای لازم، افزایش امکان وسایل حمل و نقل عمومی برای تردد در شهر و اقدامات ضروری دیگر انجام نشده بود. اگر عدم کفایت امکانات درمانی و دارویی، تخت بیمارستانی و بخش‌های ویژه و خستگی و فرسودگی کادر درمانی را نیز برآن بیفزاییم، ابعاد “فاجعه انسانی” در حال وقوع هولناک‌تر می‌شود.

پس، سرنوشت دوگانه “سلامت و آموزش” از پیش آشکار بود: باز هم باخت “سلامت”. باختی که هزینه آن را معلمان و دانش‌آموزان و خانواده‌های آنان با سلامت و جان خود می‌پردازند.

و نمایش مهوع پیشین. انکار واقعیت، اذعان به آن اما در مقیاسی بسیار کوچک‌تر، پنهان‌سازی آمارها.

اما در لابلای اظهارات مقامات می‌توان بارقه‌هایی از واقعیت را یافت. ۷ مهر، ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت مدعی شد: “خوشبختانه آمار ابتلای دانش‌آموزان به کووید ۱۹ یک درصد و کمتر از آن نیز بوده است.” روز ۱۵ شهریور مدیر کل آموزش از راه دور وزارت آموزش و پرورش تعداد دانش‌آموزان سال جاری را ۱۴ و نیم میلیون نفر اعلام کرد. یعنی “خوشبختانه” تنها ۱۴۵ هزار دانش‌آموز به کرونا مبتلا شده‌اند! البته در مورد یک میلیون و نیم فرهنگی در همین حد هم اشاره‌ای نشده است. تنها اخباری پراکنده از این شهر و آن شهرستان منتشر می‌شود. چرا که “وزارت‌خانه انتشار آمار را ممنوع کرده است.”

روحانی ۴ روز بعد از بازگشایی مدارس، یعنی ۱۹ شهریور در پی مخالفت‌های گسترده با بازگشایی مدارس اعلام کرد آموزش حضوری برای دانش‌آموزان اجباری نیست، اما، ۲۶ شهریور با وجود انتشار اخباری مبتنی بر ابتلای برخی از دانش‌آموزان و معلمان به کووید ۱۹، وزیر آموزش و پرورش، گفت: “مدارس می‌بایست دایر باشند و معلمان هم سر کار بیایند و ضمن تدریس به صورت مجازی، به دانش‌آموزان حاضر در مدرسه حتا اگر یک نفر باشد، آموزش دهند.”

اگر سرنوشت این قمار بر سر سلامت و زندگی معلمان و دانش‌آموزان و خانواده‌های‌شان از پیش معلوم بود، پس اصرار مقامات رژیم در این بازگشایی از چه رو بود؟ عمده‌ترین دلیل آن به جز منافع مالی ناشی از بازگشایی مدارس، یعنی دریافت شهریه‌های “غیررسمی” در مدارس دولتی و شهریه‌های کلان و رسمی در مدارس خصوصی و تأمین منافع مافیای آموزشی در خارج از مدرسه، پیگیری سرسختانه سیاست “ایمنی گله‌ای” بود. همان سیاستی که به گفته مدیر بخش اضطراری سازمان بهداشت جهانی: “هیچ ایمنی برای دست یافتن به ایمنی گله‌ای در مقابل ویروس کرونا در حال حاضر وجود ندارد.” در ۲۸ تیر، روحانی اعلام کرد ۲۵ میلیون ایرانی از کرونا عبور کرده‌اند و ۳۵ میلیون ایرانی دیگر در معرض این بیماری هستند. گرچه تمام مقامات دولت اتخاذ این سیاست را انکار می‌کنند، اما یکی از اعضای کمیته علمی ستاد مقابله با کرونا، در ۳۱ تیر گفت: “چه سیاست کشور بر ایجاد ایمنی جمعی باشد و چه نباشد، ما در حال حرکت به سمت ایمنی جمعی هستیم.”

باری، با آن که واقعیات روزمره زندگی مردم نشان می‌دهد، علت اصلی گسترش اپیدمی بی‌اعتنایی دولت به جان و سلامت مردم است،  مسئولین رژیم هیچ‌گاه از مقصر شمردن مردم کوتاهی نکرده‌اند. اما در ۲۴ مرداد، علیرضا زالی فرمانده ستاد مقابله با کرونا در تهران در مصاحبه‌ای با اذعان به این امر گفت: “خطای راهبردی که در ماه‌های اخیر و به دنبال شعله‌ور شدن بیماری کرونا شاهد آن بودیم این بود که این عامل را فقط به حساب مردم گذاشتیم که واقعیت اینگونه نبود.”

رژیم از همان ابتدا گزینه سیاست قرنطینه یا ایزولاسیون را از دستور کار خود خارج کرد، چرا که می‌دانست حاضر نیست برای حفظ جان و سلامت مردم اندکی از سرمایه‌های به غارت رفته کارگران و زحمتکشان را هزینه کند. پس، روحانی حق داشت در ۲۱ تیر در جلسه ستاد ملی مبارزه با کرونا بگوید: “راحت‌ترین کار این است که همه‌چیز بسته شود اما بعدش هم مردم از گرسنگی و فقر و بیکاری به خیابان خواهند آمد.”

در ۱۱ مهر معاون وزارت بهداشت درباره کلاس‌ها و مدارس دارای دانش‌آموزان و معلمان دارای علائم عفونت تنفسی، آنفلوانزا یا مورد مثبت کرونا از جمله نوشت:

“د. اگر معلم اختصاصی در دوره ابتدایی دارای علائم تنفسی آنفلوآنزا یا مورد مثبت کرونا باشد کلاس او به مدت دو هفته باید غیر حضوری تشکیل شود.

ذ. در خصوص معلمان چرخشی مانند دبیران مقطع متوسطه اول و دوم اگر معلم دارای علائم تنفسی، آنفلوآنزا یا مورد مثبت کرونا باشد آخرین کلاس‌هایی که معلم طی سه روز گذشته در آن حضور داشته است به مدت دو هفته غیرحضوری تشکیل خواهد شد.”

یعنی معلمان حتا در صورت ابتلا به کرونا باید به صورت غیرحضوری به تدریس ادامه دهند، یا بار آنان را معلمانی بر دوش کشند که بسیاری از آنان باید نیمی از روز را در مدارس به سر برند و نیمی دیگر را به صورت مجازی به تدریس بپردازند.

اکنون چنان بر آمار ابتلا و مرگ و میر افزوده شده است که در بسیاری از شهرها و استان‌ها چاره‌ای باقی نمانده است جز بستن مدارس. دوگانه “سلامت و آموزش” روحانی این بار همچون گذشته به باخت سلامت و آموزش هر دو منجر شده است. تفاوت در افزوده گشتن نام معلمان و دانش‌آموزان بر لیست مبتلایان و جان‌باختگان است.

باخت “سلامت و آموزش” چرا که با بستن اجباری بسیاری از مدارس، از اسفند ماه تاکنون در امکان برگزاری مجازی کلاس‌های درس نیز تغییری ایجاد نشده است. با وجود افزایش سرسام‌آور قیمت‌های تلفن‌های موبایل و تبلت، معلمان و دانش‌آموزان هم‌چنان می‌بایستی سخت‌افزارهای لازم برای تدریس و یادگیری را خود تهیه کنند که با وجود فقر و تورم گسترده این امکان فراهم نیست، به ویژه برای خانواده‌های دارای چند دانش‌آموز. اپلیکیشن شاد پس از گذشت ماه‌ها هم‌چنان با مشکلات بسیاری روبروست. دانش‌آموزان و معلمان در بسیاری از مناطق حاشیه‌ای شهرها، حتا تهران، و به ویژه استان‌های محروم و روستاها به اینترنت دسترسی ندارند و در مناطقی نیز که این دسترسی وجود دارد، سرعت آن کم است و ده‌ها معضل دیگر در این راستا.

در چنین شرایطی آیا نباید به دفاع از جان و سلامت خود و کودکان‌مان برخیزیم؟ آیا وقت آن نیست که بر سیاست “قتل عدم کودکان و معلمان” بشوریم؟ تحمل تحقیر و فقر و شکنجه و زندان و بیماری و مرگ تا به کی؟ این رژیم نشان داده است که زبانی جز اعتراض، به عقب‌نشینی وادارش نخواهد کرد.

روز جهانی معلم بر تمامی معلمان گرامی باد. معلمانی که با فداکاری و ازخودگذشتگی می‌کوشند چراغ آموزش را در این روزهای تیره هم‌چنان برافروخته نگاه دارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۹ در فرمت پی دی اف

” نه رستمی نه بیگی- شرکت بشه دولتی” هفت تپه در آستانه خلع ید و تعمیق مبارزه طبقاتی

به دنبال شکایت کارفرمای کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، روز سه‌شنبه ۸ مهر ۹۹ هفت تن از کارگران این شرکت به‌نام‌های محمدامین حجازی، احمد شلاگه، رحیم حمدانی، میلاد لطیفی، محمد عبد الخانی، عظیم کثیر و قاسم کثیر به پاسگاه انتظامی مستقر در هفت‌تپه احضار شدند. این هفت کارگر به اتهام تحریک کارگران به اعتصاب، مورد بازجوئی و تهدید قرار گرفتند.همه کارگران هفت‌تپه می‌دانند که رئیس نیروی انتظامی صادرکننده احضارنامه‌ها و برخی دیگر از مقامات دولتی ازجمله دادستان، رئیس دادگستری و استاندار خوزستان که مکرر علیه کارگران پیشرو هفت‌تپه پرونده‌سازی کرده‌اند،حامی و همدست اسد بیگی بوده‌اند و پرونده رشوه‌گیری آن‌ها نیز فاش و برملا شده است. این رویداد یک‌بار دیگر نشان داد دستگاه سرکوب انتظامی که بارها تجمع‌ها و اعتصاب‌های کارگری را مورد یورش قرار داده و کارگران معترض و فعالان اعتصاب را بازداشت و زندانی نموده است، همواره آماده است تا با خواست و اشاره کارفرما، بلافاصله کارگران معترض و فعال را احضار و بازجویی و بازداشت کند. احضار و بازجویی از ۷ کارگر هفت‌تپه آن‌هم با شکایت کارفرمایی که دزدی‌ها و تخلفات گوناگون و متعدد وی بر همگان آشکارشده، بار دیگر این واقعیت را نشان داد که دستگاه سرکوب انتظامی، جز پاسداری از منافع کارفرمایان و سرمایه‌داران و جز ارعاب و سرکوب کارگران وظیفه دیگری ندارد.

سرمایه‌داران و دشمنان طبقه کارگر که در دوره اعتصاب و زمانی که شور اعتراض در میان کارگران بالا است و توده کارگران در میدان مبارزه حضور دارند سعی می‌کنند با وعده وعید کارگران را آرام کنند و اعتصاب را بخوابانند، اما همین‌که اعتصاب پایان می‌گیرد، تهدید و ارعاب و فشار را از سر می‌گیرند و به انتقام‌جویی روی می‌آورند. در هفت‌تپه بارها این ماجرا تکرار شده است. اما این نیرنگ‌ها ، تلاش‌ها و سرکوب ها، تأثیری بر عزم و اراده کارگران در استمرار مبارزه و پیگیری مطالباتشان نداشته است. اعتصاب اخیر کارگران هفت‌تپه که ۲۶ خرداد ۹۹ آغاز شد ، بیش از ۷۰ روز ادامه داشت. در طول این اعتصاب نمایندگان کارگران هفت‌تپه چندین بار به اشکال گوناگون مورد ارعاب و تهدید و فشار واقع شدند و حتی ۴ تن از آنان بازداشت و روانه زندان دزفول شدند. اما این تهدیدات و ترفندها کاری از پیش نبرد. پیگیری مطالبات و استمرار اعتصاب و مبارزه کارگران هفت‌تپه تا آنجا پیش رفت که سرانجام مجلس شورای اسلامی نیز مجبور شد جلساتی به‌منظور بررسی مشکلات کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه برگزار کند. کارگران مبارز هفت‌تپه در طرح خواست‌های خود ازجمله خلع ید از اسدبیگی چنان جدی و پیگیر بوده‌اند که اکنون نمایندگان مجلس نیز- گرچه با اهداف و نیات خود- موضوع خلع ید از اسدبیگی را پیش کشیده‌اند.

پس از جلسه‌ای که برای بررسی مشکلات شرکت نیشکر هفت‌تپه در روز چهارشنبه ۹ مهر ۹۹ در مجلس برگزار شد، بنا به گزارش ایلنا،علی نیکزاد نایب‌رئیس مجلس در این مورد گفت” ازآنجاکه مطابق نظر مسئولان حاضر در جلسه اعم از نمایندگان سازمان دیوان محاسبات، سازمان خصوصی‌سازی، وزارت اقتصاد، وزارت اطلاعات و… متولیان فعلی اهلیت ادامه تصدی و مدیریت شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه را ندارند، مقرر شد؛ تا یک و نیم ماه آینده قرارداد شرکت با آن‌ها فسخ و مدیریت جدید جایگزین شود“. در این جلسه که با حضور برخی نمایندگان مجلس ازجمله علی نیکزاد نایب‌رئیس مجلس، علی خضریان نماینده تهران و سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، نظام‌الدین موسوی نماینده تهران و عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، سید علی موسوی، نماینده ملکان و عضو کمیسیون صنایع مجلس، رئیس سازمان خصوصی‌سازی، جمعی از کارگران هفت‌تپه و مسئولان مربوطه در مجلس شورای اسلامی برگزار شد،همچنین مقرر شد تا ۱۵ مهرماه، حقوق و اضافه‌کاری تیرماه و مردادماه کارگران پرداخت شود. افزون براین به گفته نائب رئیس مجلس ، دفترچه بیمه تأمین اجتماعی کارگران تا آخر سال تمدیدشده است.

به‌رغم محرز بودن تخلف سازمان خصوصی‌سازی در واگذاری مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به اسدبیگی و رستمی ، به‌رغم تخلفات گسترده اسد بیگی کارفرما و سهامدار اصلی این مجتمع ازجمله جعل اسناد و کلاه‌برداری و دریافت یک و نیم میلیارد دلار ارز دولتی و قاچاق آن در بازار ارز و به‌رغم این‌که در جلسه۹ مهر۹۹ مجلس، تأکید شده است اسدبیگی و رستمی “فاقد اهلیت” بوده‌اند، روشن نیست که چرا و به چه دلیل باید موضوع خلع ید از آن‌ها، یک ماه و نیم دیگر به تعویق افتد!

دیوان محاسبات در بازرسی از شرکت نیشکر هفت‌تپه و بررسی جزئیات واگذاری آن، در گزارش خود در شهریورماه سال جاری، واگذاری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به اسدبیگی را یک “تخلف آشکار” خواند که “در اسرع وقت باید ملغی شود”!دیوان محاسبات با ذکر موارد تخلف تأکید کرد “سازمان خصوصی‌سازی مکلف به فسخ قرارداد و تعیین تکلیف مجدد آن می‌باشد”.

بااین‌همه این ماجرا هنوز که هنوز است عملی نشده و در حد حرف و وعده باقی‌مانده است. ۱۱۰ روز از زمانی که اعتصاب اخیر هفت‌تپه در ۲۶ خرداد۹۹ کلید خورد گذشته است. خلع ید از اسد بیگی و رستمی که چند سال است به یکی از خواست‌های اصلی کارگران هفت‌تپه تبدیل‌شده، در طول این اعتصاب، بی‌استثنا هرروز و به‌طور مداوم تکرار شد. بیش از ۴۰ روز از سفر چند تن از نمایندگان مجلس که در دوم شهریور ۹۹ و در هفتادمین روز اعتصاب باهدف شکستن اعتصاب وارد شوش شدند و با دادن وعده‌هایی به کارگران، پایان اعتصاب را اعلام نمودند، گذشته است.در این مدت اعتصاب به حالت تعلیق درآمده و به یک تعبیر به‌طور موقت به پایان رسیده است. از نخستین جلسه نمایندگان کارگران هفت‌تپه با نمایندگان مجلس در۱۴ مرداد ۹۹، بیش از ۸۰ روز سپری‌شده است. در جلسات بعدازآن در ۲۲ و ۲۹ مرداد و چهارشنبه ۹ مهر ۹۹ نیز وعده‌ها تکرار شد. بااین‌همه هنوز که هنوز است هیچ‌گونه اقدام عملی یا نتیجه عملی محسوسی در خلع ید از اسد بیگی مشاهده نمی‌شود و موضوع بازهم به عقب‌افتاده و به اواخر آبان ۹۹ حواله داده‌شده است. این تأخیر طولانی به‌تنهایی نه فقط پیوند محکم میان مجلس و قوه مجریه با سرمایه‌داران و کارفرمایان را بیان می‌کند بلکه درعین‌حال رقابت‌های جناحی بر سر سهم‌بری بیشتر از قدرت و منابع اقتصادی ازجمله تصاحب هفت‌تپه را نیز به نمایش می‌گذارد. هر جناح حکومتی، بسته به منافع خویش و از زاویه تأمین و حفظ همین منافع است که به این ماجرا ورود می‌کند. دو جناح حکومتی گرچه  بر سر خاموش کردن صدای امثال اسماعیل بخشی و کارگران پیشرو هفت‌تپه و پایان دادن به اعتصاب، خط‌مشی واحدی داشته اند، اما در تقسیم غنائم یا استفاده ابزاری از ماجرای هفت‌تپه می‌توانند باهم اختلاف داشته باشند.

خلع ید از اسد بیگی یکی از خواست‌های اصلی کارگران هفت‌تپه گرچه هنوز عملی نشده و در حد حرف و وعده باقی‌مانده است، اما همین‌که مجلس و مسئولان ذی‌ربط دولتی وادار به اتخاذ چنین تصمیمی شده‌اند یک پیروزی نسبی برای کارگران محسوب می‌شود. این نکته حائز اهمیت جدی است که کارگران با اتحاد و استمرار مبارزه خود، کار را به آنجا کشانده‌اند که این حضرات به‌ضرورت خلع ید از اسد بیگی اعتراف نمایند و به آن – گرچه تا این لحظه فقط در حرف – رضایت دهند.

اگرچه برای کارگران هفت‌تپه خلع ید از اسدبیگی و رستمی که تا این لحظه هنوز اجرایی نشده، فی‌نفسه بسیار مهم است اما این هنوز تمام ماجرا نیست. موضوع مهم‌تر این است که پس از خلع ید از این دو، کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به چه کسی واگذار و چگونه اداره می‌شود.آیا شرکت نیشکر هفت‌تپه قرار است به سرمایه‌دار دیگری در بخش خصوصی واگذار شود؟ آیا قرار است زیرپوشش سپاه و سازمان تأمین اجتماعی قرار بگیرد؟ آیا تحت عنوان تعاونی قرار است هفت‌تپه به زیرمجموعه واحد‌های اقتصادی نیروی مسلح سپاه پاسداران منتقل شود؟ خلع ید از اسد بیگی و رستمی، نیمی از یک خواست و شعار همیشگی کارگران هفت‌تپه است . خواست کارگران  فقط در این نیمه خلاصه نمی‌شود بلکه با نیمه بعدی یعنی واگذاری آن به دولت و اداره آن با نظارت شورایی کارگران تکمیل می‌شود. این خواست به‌روشنی در شعارها و اعتصاب‌ها و اعتراض‌های خیابانی کارگران بارها و بارها تکرار شده و ازجمله در شعار ” نه رستمی نه بیگی- شرکت بشه دولتی” نیز انعکاس یافته است. اما در سخنان نمایندگان مجلس پس از جلسه نهم مهر که وعده خلع ید از اسدبیگی و رستمی را داده‌اند، هیچ بحث و نشانی از واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به دولت دیده نمی‌شود و نه‌فقط چنین بحث و احتمالی در سخنان آن‌ها به‌کلی غایب است بلکه اظهارنظرهای ایشان این احتمال را بسی تقویت می‌کند که پس از خلع ید از مالکان فعلی، این شرکت به سرمایه‌دار دیگری در بخش خصوصی واگذار شود.

علی خضریان سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس در گفتگو با ایسنا درباره شرایط انتخاب مالکان آتی این شرکت می‌گوید”ازآنجاکه اداره این شرکت به تأمین اعتبار مالی نیاز دارد باید بررسی شود کدام‌یک از دستگاه‌های داوطلب برای تصدی بر آن، چنین توانی دارند” و در ادامه می‌افزاید” اگر این شرکت به دست یک بخش دولتی یا خصوصی داده شود -که توان تأمین نیاز مالی شرکت را ندارد- مشکلی حل نخواهد شد.”

بنابراین روشن است که نقشه سازمان خصوصی‌سازی و مجلس و مسئولان ذی‌ربط دولتی این نیست که پس از خلع ید از اسدبیگی و رستمی، اداره و تملک هفت‌تپه به دولت واگذار شود.اگرچه گام نخست و خلع ید از اسدبیگی و رستمی هنوز در حد وعده باقی‌مانده است، گام بعدی اما تماماً پر ابهام و درتقابل با خواست کارگران است. ادامه سخنان علی خضری وقتی‌که می‌گوید” مسئله اصلی شرکت هفت‌تپه سپردن آن به بخش دولتی نیست چراکه مشکل برخی شرکت‌ها مانند هپکو باوجود واگذاری به بخش دولتی بر قوت خود باقی است بنابراین مسئله اصلی سپردن این شرکت‌به‌دستگاهی است که اهلیت اداره آن را داشته باشد و به‌یقین اهلیت در واگذاری مهم‌تر از دولتی شدن آن است”، به‌قول‌معروف حجت را تمام می‌کند و با توجه به سابقه این بحث و احتمال واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به “بخش خصوصی واقعی” و” نهادهای معتبر” و افراد “اهلیت دار” و غیره این گمانه‌زنی را به‌شدت تقویت می‌کند که حاکمان تصمیم گرفته‌اند کارگران هفت‌تپه را از چاله‌ای که در آن گرفتارشده درآورند و در چاه بزرگ‌تری که برایشان حفر کرده‌اند بیندازند.

کارگران مبارز و شجاع هفت‌تپه با اتحاد و اعتصاب و اعتراض خیابانی، مجلس و نهادها و مسئولان دولتی را واداشتند خلع ید از اسدبیگی و رستمی را مطرح کنند. بدون اعتراض و مبارزه کارگران هرگز چنین چیزی ممکن نمی‌شد. این، ‌یک پیروزی نسبی برای کارگران است. اما مبارزه هنوز پایان نیافته است و کارگران باید اتحاد و هوشیاری خود را دوچندان سازند. اسدبیگی و رستمی و مدیران انتصابی آن‌ها و بازنشستگانی که برای جاسوسی و مقابله با کارگران به استخدام درآمده‌اند، همه باید بساطشان را از هفت‌تپه جمع کنند و بروند. این موضوعی است که اکنون بر همگان ازجمله مجلس و وزارت اقتصاد و صنعت و کار و سازمان تأمین اجتماعی و سازمان خصوصی‌سازی و مسئولان ذی‌ربط روشن‌شده است. حال که کار به اینجا رسیده است وقت آن است که ضربه اصلی را نیز وارد ساخت و نگذاشت با خلع ید از این سرمایه‌دار و واگذاری شرکت به سرمایه‌دار دیگری در بخش خصوصی، سروته قضیه را هم آورند. اگر اتحاد و اعتصاب و استمرار مبارزه توانست کار را به اینجا بکشاند، پس با مبارزه پیگیرتر، اتحاد مستحکم‌تر و بسیج گسترده‌تر توده کارگران می‌توان گام‌های دیگری به‌پیش برداشت. کارگران پیشرو و آگاه هفت‌تپه باید بیشتر و بهتر از گذشته بتوانند تمام کارگران هفت‌تپه از بخش‌های مختلف را نمایندگی کنند و با طرح خواست‌ها و مبارزه برای تحقق آن‌ها، اتحاد خویش را گسترده‌تر و مستحکم‌تر سازند. وقتی‌که کارگران بخش دفع آفات، کارگران غیر نیشکری، پیمانی، فصلی ، نی برها، کارگران تجهیزات و کارخانه و سایر بخش‌ها متحد و یکپارچه در صفی واحد به میدان آیند، قادرند بسیاری از مطالبات خود را بر کارفرما تحمیل کنند. بنابراین باید اعتصاب‌های بزرگ‌تر و متشکل‌تری را تدارک دید. اهم خواست‌های کارگران نیشکر هفت‌تپه هنوز برآورده نشده‌اند. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، در اطلاعیه مورخ شنبه۱۲ مهر ۹۹ به‌اختصار لیست این خواست‌ها را  منتشر نموده است.(۱)

اگر حقوق تیر و مرداد آن‌طور که وعده داده‌شده تا ۱۵ مهر پرداخت شود، کارگران حقوق شهریورماه را هنوز طلبکارند.باز اگر این ادعا حقیقت داشته باشد که دفترچه‌های بیمه کارگران تا پایان سال تمدید اعتبارشده‌اند، اما مجموعه‌ای از مهم‌ترین خواست‌های کارگران هفت‌تپه هنوز محقق نشده‌اند. اسماعیل بخشی، محمد خنیفر، ایمان اخضری ، سالار بیژنی و سایر کارگران اخراجی فوراً باید به سرکارهای خود بازگردند. با اتحاد مستحکم‌تر و اعتراض و اعتصاب گسترده‌تر و یکدست‌تر و با استفاده از درس‌ها و تجارب اعتصابات قبلی است که باید و می‌توان گام‌های دیگری به جلو برداشت و بساط خصوصی‌سازی را از هفت‌تپه برچید.

دولت و کارفرما هرکه می خواهد باشد، باید این را بدانند که کارگران هفت‌تپه پای مطالبات خویش ایستاده اند. احضار و تهدید و بازجوئی و بازداشت و اخراج نمی‌تواند درعزم و اراده کارگران مبارز هفت‌تپه برای پیگیری خواست‌ها و احقاق حقوق، خللی وارد سازد. در هفت‌تپه مبارزه کارگران ادامه دارد و نبرد طبقاتی وارد مراحل پیشرفته‌تری خواهد شد.

 

زیرنویس:

(۱)”خواست‌های فوری کارگران نیشکر هفت‌تپه در طول بیش از ۷۰ روز مبارزۀ دشوار و پیگیری برای تحقق موارد زیر است :

۱ – پرداخت فوری تمام حقوق‌ها و مزایای عقب‌افتاده

۲ – بازگشت به کار همه کارگران اخراجی ازجمله کارگران غیر نیشکری  به کار و پرداخت حقوق و مزایای دوران بازداشت و یا اخراج آن‌ها

۳ – به رسمیت شناختن تشکل‌های مستقل کارگری و به‌طور مشخص سندیکای کارگران هفت‌تپه از سوی دولت

۴ – به رسمیت شناختن حق اعتراض، اعتصاب، تجمع و…

۵ – به رسمیت شناختن نمایندگان مستقل منتخب کارگران درزمینۀ نظارت بر شرایط ایمنی و بهداشت‌کار، جلوگیری از سوانح، رعایت ساعات کار و غیره

۶ – خلع ید و سلب مسئولیت از تمام کارگزاران مدیریت سابق. مدیران شرکت باید مورد تأیید کارگران باشند.

برای جلوگیری از انواع اختلاس‌ها، دزدی‌ها و حیف‌ومیل‌ها لازم است:

الف: کارگران برای نظارت نمایندگان منتخب خود بر تولید، استخدام،  ماشین‌آلات و مواد خام، انبار تولیدات، زمین‌های متعلق به شرکت برای جلوگیری از فروش زمین‌ها، منع اخراج تلاش کنند و بکوشند این موارد در شرکت هفت‌تپه تثبیت و نهادینه شود.

ب: حساب‌های شرکت شامل ترازنامه، حساب سود و زیان و حساب جریان نقدینگی یا تغییرات خزانۀ شرکت علنی باشند و نمایندگان کارگران حق بررسی اسناد مربوط به این حساب‌ها را داشته باشند.

اعلام این موارد که تنها بخشی از خواست‌های کارگران هفت‌تپه هستند.  پافشاری برای تحقق آن‌ها محصول  مبارزات طولانی، تحمل سختی‌ها،  اخراج‌ها و زندان و تجارب سال‌ها فعالیت حق‌طلبانه کارگران باسابقه و کارگران جوان بخش‌های مختلف شرکت هفت‌تپه است.

تنها اراده جمعیِ کارگران نیشکر هفت‌تپه و حمایت کارگران و فعالان کارگری در سراسر کشور به اجرای واقعی خواست‌های بالا منجر می‌شوند.”

برگرفته از اطلاعیه سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه مورخ ۱۲ مهر ۱۳۹۹

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۹ در فرمت پی دی اف

“دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد”

۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه علیه اعدام است. در تمامی نظام های طبقاتی از آغاز تا به امروز، به کارگیری مجازات مرگ یکی از اصلی ترین ابزارهای کشتار و سرکوب طبقات ستمگر علیه توده های ستمدیده بوده است. بر بستر تشدید مبارزه طبقاتی علیه حاکمان مستبد و ستمگر و درست به هنگامی که نوک پیکان مجازات اعدام توسط دولت های سرمایه داری بیش از همه، طبقه کارگر، نیروهای کمونیست و عناصر مبارز و آزادی خواه را نشانه رفته بود، کمپین مبارزه علیه مجازات اعدام توسط نیروها و سازمان های انقلابی مخالف اعدام سازماندهی شد. این مبارزه که از مدت ها پیش شروع شده بود در دهه هفتاد و پس از آن در سال های پایانی قرن بیستم شتاب بیشتری گرفت و سر انجام در سال ۲۰۰۲ میلادی دو سازمان جهانی “عفو بین الملل” و “همبستگی جهانی علیه مجازات اعدام” بر آن شدند تا روز دهم اکتبر را به عنوان “روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام” اعلام کنند. با انتخاب این روز به عنوان “روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام”، این دو سازمان بین المللی، طی یک کارزار عمومی، همه کشورهای عضو سازمان ملل را به توقف اعدام دعوت کردند. پس از این فراخوان عمومی بود که مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر ۲۰۰۷، قطعنامه “منع جهانی مجازات اعدام” را با ۱۴۴ رای موافق، ۵۴ رای مخالف و ۲۹ رای ممتنع به تصویب رساند. جمهوری اسلامی از جمله کشورهایی بود که از همان ابتدا به قطعنامه “منع جهانی مجازات اعدام” رای منفی داد و با این اقدام خود از پذیرش اجرای قطعنامه لغو اعدام در ایران امتناع کرد.

رای منفی جمهوری اسلامی به قطعنامه لغو اعدام سازمان ملل هرگز یک امر اتفاقی نبود. جمهوری اسلامی به کرات نشان داده است که اعمال سرکوب و شکنجه و اعدام، یک بخش جدایی ناپذیر از ماهیت دینی، خصلت طبقاتی و سرشت ذاتی این نظام به غایت ارتجاعی است. مجازاتی که در شرایط بحرانی رژیم، همواره اجرای آن در جامعه تشدید شده است.

نگاهی مختصر به کارنامه ۴۱ سال جنایات هیئت حاکمه ایران نشان می دهد این رژیم سفاک و آدمکش، برای ماندگاری و استمرار حیات جابرانه خود تا چه میزان از مجازات اعدام برای ایجاد رعب و وحشت بهره گرفته است. جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام استبدادی برای کشتن مخالفین خود فقط از جوخه های اعدام و به دار کشیدن آنان بهره نگرفته است. هیات حاکمه ایران بنا به سرشت دینی و به تاسی از قوانین متحجرانه دین و شریعت در به کارگیری مجازات اعدام تا بدانجا پیش رفت که از شکل های بسیار وحشیانه تر از طناب دار و جوخه های اعدام نیز برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه بهره گرفت. سنگسار زنان و پرتاب مردان از کوه، نمونه های دیگری از مجازات شنیع و غیر متعارف اعدام در ایران است که جمهوری اسلامی از این شیوه های دوران بربریت و جاهلیت برای کشتن متهمانی که به زعم آنان مرتکب “زنای محصنه” شده اند، استفاده کرده است.

اعدام کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال، نمونه دیگری از توحش و بربریت دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز است. اعدام کودکان و نوجوانان، بویژه در سال های نخست دهه ۶۰ از جمله اقداماتی است که می باید از آن به عنوان مخوف ترین جنایات هیات حاکمه ایران یاد کرد. بعد از وقایع ۳۰ خرداد ۶۰ و شروع اعدام های بدون محاکمه دستگیرشدگان آن سال های آتش و خون، قصاب خانه جمهوری اسلامی بسیاری از دانش آموزان را که در خیابان ها دستگیر شده بودند، بی محاکمه و بی توجه به کودکی آنان به جوخه های مرگ سپرد. اعدام کودکان زیر ۱۸ سال فقط مختص به آن دوران نبود و تا کنون نیز ادامه یافته است. با این تفاوت که با گسترش اعتراضات داخلی و اعمال فشار نهادهای بین المللی، در سال های اخیر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به شیوه فریبکارانه تری به اعدام کودکان روی آورده است. در این سال ها، دستگاه آدم کُشی جمهوری اسلامی، کودکانی را که در سنین زیر ۱۸ سال مرتکب “جرم” شده اند، زندانی و پس از آنکه این کودکان “مجرم” به سن ۱۸ سالگی رسیدند، آنوقت مجازات اعدام را در موردشان اجرا کرده است.

از اعدام کودکان و نوجوانان که بگذریم، اعدام های وسیع و بسیار گسترده نیروهای سیاسی و فعالان مخالف جمهوری اسلامی از جمله جنایات فراموش ناشدنی هستند که در برهه هایی از حیات جمهوری اسلامی به اجرا درآمده اند. اعدام هزاران انسان مبارز و آزادیخواه و کمونیست در سال های نخستین دهه ۶۰، یک نمونه برجسته از بکارگیری مجازات اعدام در جمهوری اسلامی است. قتل عام جمعی بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، نمونه دیگری از بکارگیری وسیع مجازات مرگ توسط حاکمان آدمکش جمهوری اسلامی بوده است. کشتاری وحشیانه که به دنبال پایان جنگ ارتجاعی ۸ ساله میان ایران و عراق و نوشیدن جام زهر توسط خمینی، به وقوع پیوست. وقوع این اعدام ها و کشتارهای جمعی در دهه ۶۰ متوقف نشد و در سال های بعد نیز ادامه یافت. اعدام و ترور خیابانی نویسندگان در دهه ۷۰، اعدام و کشتار توده های معترض در سال ۸۸ و پس از آن تداوم کشتار مردم در پی خیزش انقلابی دی ماه ۹۶ و قیام آبان ماه ۹۸، نمونه های دیگری از بکارگیری مجازات مرگ و کشتار در جمهوری اسلامی است.

کشته شدن ده ها تن از بازداشت شدگان خیزش دیماه ۹۶، زیر فشار و شکنجه، و پس از آن اعدام ۲۲ نفر از دستگیرشدگان متهم به حمله به رژه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در ۱۷ آبان ۹۷، که اساسا بدون بازتاب هیچگونه تشکیل دادگاه و محاکمه ای اعدام شدند، موارد دیگری از نیازمندی جمهوری اسلامی به تداوم مجازات اعدام در جامعه است.

کشتار ۱۵۰۰ نفر و دستگیری ۱۰ هزار نفر از جوانان و توده های معترض خیابانی در قیام آبان ۹۸ و پس از آن صدور و اجرای احکام اعدام برای تعدادی از بازداشت شدگان اعتراضات دو سال اخیر، موارد دیگری از شتاب گرفتن سیاست اعدام و سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی در سال های اخیر بوده است. سیاستی که دولت جمهوری اسلامی با دادن رای منفی به قطعنامه “منع جهانی مجازات اعدام” سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۷، عملا راه ادامه کاری مجازات مرگ و کشتار توده های مردم ایران را برای خود باز گذاشت.

صدور حکم اعدام برای بیش از ۱۲ تن از بازداشت شدگان اعتراضات سال های ۹۶ و ۹۸، تحت عنوان اتهامی “مفسد فی الارض”، اعدام بی سر و صدای دو تن از دستگیر شدگان دی ماه ۹۶ به نام های دیاکو رسول زاده و صابر شیخ عبدالله در سحرگاه ۲۴ تیر ماه ۹۹، و پس از آن، صدور احکام اعدام برای امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، سه تن از دستگیرشدگان آبان ۹۸ که از سوی دیوان عالی هم تائید شده است، موارد دیگری از صدور بی محابای آحکام اعدام در ایران است. صدور حکم دو بار اعدام برای نوید افکاری و پیامد آن، اجرای حکم اعدام یا شائبه قتل او که در نیمه شب ۲۲ شهریور ۹۹ در زندان شیراز به وقوع پیوست، نمونه های دیگری از وحشی‌گری جمهوری اسلامی و گسترش فضای رعب و وحشت و مرگ برای مقابله با گسترش اعتصابات کارگری و خیزش و قیام توده های جان به لب رسیده مردم ایران است. صدور اینهمه احکام اعدام بر گرفته از شرایط وخامت باری است که جمهوری اسلامی در آن قرار گرفته است.

شرایط جامعه در پی خیزش انقلابی توده های مردم ایران در دی ماه ۹۶ وارد مرحله نوینی شد. جامعه وارد دوران تازه ای از پیکار و مبارزه علنی توده های مردم ایران شد که ما از آن به عنوان “دوران انقلابی” یاد می کنیم. با ورود جامعه به دوران انقلابی، اکنون دیگر، فقط نیروهای سیاسی و کنشگران اجتماعی نبودند که علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کردند. در وضعیت جدید، عموم توده های زحمتکش مردم ایران که تا پیش از خیزش سلحشورانه دی ماه ۹۶ در شرایط سکون نسبی بسر می بردند، با روحیات جدید و خصلت انقلابی به مبارزه علنی با جمهوری اسلامی روی آوردند. مبارزات علنی کارگران و توده های مردم ایران در تابستان و پائیز ۹۷ نمادی دیگری از این دوران انقلابی را به نمایش گذاشت که یک سال بعد در قیام توده ای آبان ۹۸، تجلی باز هم بیشتری یافت. دورانی که به رغم افت و خیزهای مبارزاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران همچنان ادامه دارد و وحشت هیئت حاکمه ایران از شکل گیری خیزش و قیام های بزرگتر از دیماه ۹۶ و آبان ۹۸، خواب را از چشمان آنان ربوده است.

در شرایط کنونی که تعمیق بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به صورتی غیر قابل کنترل سراپای نظام را فرا گرفته است، در وضعیتی که سیاست های داخلی و خارجی هیئت حاکمه ایران به کلی با شکست مواجه شده است، و مهمتر از همه نارضایتی عمومی توده های مردم ایران کل جامعه را فرا گرفته و خشمی انفجار گونه زیر پوست جامعه متراکم شده است، نیروهای امنیتی و سرکوبگران جمهوری اسلامی علاوه بر تداوم سیاست بازداشت و شکنجه و ارعاب ، طناب مجازات اعدام را نه فقط بر گردن دستگیرشدگان اعتراضات ۹۶ و ۹۸، بلکه بر گردن خانواده های بازداشت شدگان نیز تنگ و تنگ تر کرده اند.

خودکُشی محمد مرادی، پدر امیر حسین مرادی، از دستگیر شدگان اعتراضات آبان ۹۸، که حکم اعدام او به همراه سعید تمجیدی و محمد رجبی در تیر ماه ۹۹ از سوی دیوان عالی کشور تایید شده است، نمونه ای از اعمال فشار شدید دستگاه امنیتی رژیم بر خانواده های دستگیرشدگان است. فشاری که اگرچه در تمام دوران جمهوری اسلامی بر خانواده های زندانیان سیاسی اعمال شده، اما در وضعیت کنونی شدت یافته است. در سال های حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی، زندانیان بی شماری بوده اند که برای رهایی از شدت فشار و شکنجه و آزار و اذیت شبانه روزی بازجویان درنده خوی رژیم، اقدام به خودکُشی کرده اند. اما تا کنون موردی از اینکه پدر، مادر و یا عضوی از خانواده زندانیان سیاسی به دلیل اعمال فشارهای روانی غیر قابل تحمل نیروهای امنیتی توان از دست داده و اقدام به خودکُشی کرده باشد، نداشتیم. خودکُشی غم انگیز محمد مرادی، بیانگر اعمال فشار ویژه ای بر خانواده های دستگیرشدگان دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ است. اعمال فشار روانی بر خانواده های زندانیان، بویژه مادران و پدرانی که فرزندانشان با خطر اعدام مواجه اند، آنچنان شدت یافته است که آنان نیز برای رهایی از مجموعه درد و رنج و فشارهای روانی وارد شده بر خود، به خودکُشی پناه برده اند.

از این رو، باید اذعان کرد که اکنون دیگر فقط نیروهای سیاسی و عناصر فعال سازمان های مبارز و کمونیست و انقلابی نیستند که با خطر مجازات اعدام در ایران مواجه اند. اکنون تهدید طناب دار بالای سرِ عموم توده های مردم ایران در حرکت است. در وضعیت کنونی، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و ماموران امنیتی رژیم به چنان ضعف و ناتوانی در به سکوت کشاندن توده های مردم ایران رسیده اند که با استیصال هر دلی را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد.

لذا، در چنین وضعیتی که جمهوری اسلامی به دنبال گردن های بیشتری برای طناب دار می گردد، مبارزه ای پیگیر علیه شکنجه و اعدام بیش از هر زمان دیگری به نیاز مبرم جامعه تبدیل شده است. پوشیده نیست مبارزه برای لغو مجازات اعدام، مبارزه ای صرفا در محدوده حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. این مبارزه، می بایست در گستره ای بسیار وسیعتر از جمهوری اسلامی تداوم داشته باشد. بر کسی پوشیده نیست، نیروهای مبارز و کمونیست و آزادی خواه و در ابعادی وسیعتر، عموم کارگران و توده های زحمتکش ایران از جمله نخستین کسانی هستند که بیش از همه از پرچیده شدن ابزارهای داغ و درفش و شکنجه و اعدام در جامعه سود می برند.

لذا، همراه با گرامی داشت ۱۰ اکتبر، روز جهانی منع مجازات اعدام، لازم است مبارزه برای لغو بی قید و شرط شکنجه و اعدام در جامعه به یک نیروی مادی بازدارنده تبدیل شود. آنچنان نیروی بازدارنده ای که زان پس نه فقط جمهوری اسلامی که بعد از سرنگونی این رژیم ارتجاعی و آدمکش نیز هرگز کسی جرات راه اندازی شکنجه و برپایی مجازات اعدام را به خود ندهد.

پینوشت: عنوان نوشته بر گرفته از احمد شاملو است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۹ در فرمت پی دی اف

اعتراف به شکست جمهوری اسلامی

شنبه ۵ مهرماه، حسن روحانی در نشست “ستاد ملی مبارزه با بیماری کرونا” با بیان این‌که در سه سال گذشته آمریکا ۱۵۰ میلیارد دلار به ایران ضربه زده است، گفت: “آدرس غلط به مردم ندهید، ریشه مشکلات واشنگتن دی‌سی است. این مشکلات از کاخ نشین کاخ سفید است. منشا تمام مشکلات مردم از صهیونیسم، ارتجاع و از تند‌های آمریکا است… به هر حال آثار سوء است، سختی و مشکلات است. همان طور که ملت ما در عملیات ثامن الائمه در چهل سال پیش حصر آبادان را شکست این حصر را هم ملت ما می‌شکند. آن حصر را صدام درست کرده بود ما آن را شکست دادیم و این حصر را هم ترامپ درست کرده این را هم ملت ما می‌شکند و ما عبور خواهیم کرد… تمام این جنایات پای کاخ سفید است”.

سخنان روحانی بیان آشکار شکست جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی که ناتوان از حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی‌ست بدنبال متوسل شدن به دشمن خارجی‌ست تا از زیر بار مسئولیت همه‌ی فجایعی که در طول ۴۱ سال حاکمیت خود به بار آورده است و امروز همگان با تمام وجود آن را لمس می‌کنند، شانه خالی کند. اما امروز دیگر کسی این خزعبلات را باور نمی‌کند. دیگر این “مرثیه‌ها” تاثیری بر مردمی ندارد که خواست سرنگونی جمهوری اسلامی را با قیام آبان و در اعتصابات و اعتراضات روزانه خود فریاد زده‌اند. آش آن‌قدر شور شده است که حتا حامیان به‌اصطلاح اصلاح‌طلب روحانی نیز او را سرزنش کرده و حتا خواستار استعفای او شدند.

عباس عبدی یکی از آن‌هاست که در یادداشتی در روزنامه اعتماد، خواستار استعفای روحانی شد. او نوشت: “طی ده ماه گذشته (منظور عبدی از قیام آبان به بعد است) هیچ مشکلی حل نشده که بر مشکلات اضافه هم شده است. در این ده ماه کدام چشم‌اندازی تیره بود که تیره‌تر نشده است. بنابراین عاقلانه نیست که این وضع ادامه یابد. بهتر است که مدنی رفتار شود و برای ۱۰ ماه باقیمانده شخص دیگری عهده‌دار حل این مشکل شود. حداقل به خاطر مردم و کشور کاری باید کرد. اگر برای حل مشکلات و گرانی آدرس کاخ سفید داده می‌شود، در این صورت کسی که قادر به گفتگو با آن نیست باید کنار برود و راه را باز کند تا دیگران اقدام کنند”.

محمدجواد حق‌شناس عضو شورای شهر تهران یکی دیگر از این افراد است که در مراسم “افتتاح نخستین مرکز توسعه و رونق کسب‌وکار شهر تهران” گفت: “می‌خواهم به مسئولان مربوطه بگویم که آدرس اشتباه به مردم ندهند، آدرس مشکلات کاخ سفید نیست. ما باید آدرس این مشکلات را درون جامعه و خودمان بیابیم”.

شیوا قاسمی‌پور نماینده مجلس اسلامی (مریوان و سروآباد) نیز به شیوه‌ی دیگری بر سر روحانی می‌کوبد. او که از احتمال قیام توده‌ها به‌وحشت افتاده است، روز چهارشنبه ۲ مهر در سخنان خود در مجلس اسلامی به سخنان هفته گذشته روحانی در مورد مقاومت مردم طعنه زده و گفت: “لطفا کم دم از مقاومت مردم بزنید، اگر این‌طور جلو برود در چند ماه آینده نان خشک هم مانند گوشت و تخم‌مرغ از سفره مردم بیرون می‌رود… بیایید بشنویم، لمس کنیم و چاره‌اندیشی کنیم، فریادهای مردم رنج‎‌دیده و جوانانی که از بیکاری و فقر کارشان به خلاف و قاچاق رسیده و متاسفانه تنها راه محاکمه را به رویشان گشوده است. یادمان باشد دزدهای کوچک قربانیان فقر هستند و دزدهای بزرگ ریشه فقر هستند. عدالت حقیقی در حذف ریشه‌های فقر است نه به زنجیر کشیدن قربانیان فقر. دریغ از اندکی تامل که با این وضعیت اسفبار تورم مگر راهی برای شرافتمندانه زیستن باقی مانده است؟ آیا حقوق‌های قطره چکانی، دستمزدهای اندک با انفجار قیمت‌ها همخوانی دارد؟ ارتشاء و فسادهای موجود محصول همین زمینه و نابسامانی‌ها است”.

واقعیت این است که سخنان روحانی تکرار سخنان دیگر مقامات جمهوری اسلامی بویژه خامنه‌ای در این سال‌ها بود. انداختن تقصیر به گردن دشمن، کار همیشگی جمهوری اسلامی بوده است. اما این که امروز عوامل درجه دو حکومت این‌چنین به حسن روحانی می‌تازند، نتیجه وضعیت سیاسی جامعه است. جامعه‌ای که در یک شرایط انقلابی بسر می‌برد و خطر سرنگونی و انقلاب جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند. وقتی رحمانی فضلی وزیر کشور در حاشیه نشست استانداران سراسر کشور، به خبرنگاران می‌گوید: “اولویت اول ما در وزارت کشور امنیت داخلی است” و ادامه می‌دهد: “تذکر داده شد که تمام موضوعاتی که مرتبط با امنیت داخلی است هم رصد مستمر شود و هم پیش‌بینی و پیشگیری در ارتباط با آن انجام شود… شوراهای تامین باید فعال‌تر از قبل باشند و هر کدام از مسائلی که مربوط به امنیت ملی می‌شود باید سریع به شورای امنیت کشور منتقل شود تا ما پیگیری کنیم”، بیان‌گر همین ترس است. وقتی رژیم به دنبال اجرای طرح “امنیت محله محور” است، وقتی مساله تغییر پایتخت به دلیل مسائل امنیتی مطرح می‌شود، وقتی چماق دستگیری و سرکوب و تهدید و اعدام بلند می‌شود، همگی بیان‌گر این ترس هستند.

در شرایطی که شیوع ویروس کرونا روزانه صدها قربانی می‌گیرد، در شرایطی که فقر سایه هولناک خود را بر سر میلیون‌ها خانوار و به عبارتی اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران انداخته است، مساله اصلی رژیم نه کرونا و نه فقر و معیشت مردم که به بیان روشن وزیر کشور امنیت جمهوری اسلامی است، امنیتی که در اثر نارضایتی مردم به خطر افتاده است و این خود گویای همه‌ چیز است.

واقعیت این است که در طول ماه‌های اخیر ، از عللی که نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی را تا حد قیام آبان ماه گسترش داد نه تنها کاسته نشده، بلکه عمق و شدت بیشتری نیز یافته‌اند. جدا از قتل‌عام آشکار مردم در اثر سیاست‌های جنایتکارانه جمهوری اسلامی در جریان شیوع ویروس کرونا، بحران اقتصادی و همراه با آن فقر و بیکاری در ماه‌های اخیر شدیداً اوج گرفته است. نتیجه مستقیم این بحران اما وخامت هر چه بیشتر وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان جامعه است و این در حالی‌ست که اقلیتی بسیار ناچیز یعنی طبقه سرمایه‌دار و عوامل حکومتی مدام بر ثروت و دارایی‌های خود می‌افزایند. جالب آن‌که حسن روحانی در جلسه “ستاد مقابله با کرونا” در روز شنبه ۱۲ مهر مدعی شد وضعیت اقتصادی ایران در شرایط کرونایی از وضعیت اقتصادی آلمان بهتر است!!! این دیگر اوج پرت و پلاگویی یک شیاد هذیان‌گوی رو به موت است.

در کشوری که دلار تنها در طول شش ماه از ۱۶ هزار تومان به ۳۰ هزار تومان رسید و هم‌چنان بهای دلار و دیگر ارزهای خارجی در حال پرواز است، این ادعا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی مرزی برای شیادی و دروغگویی نمی‌شناسد، همان‌طور که مرزی در جنایت و سرکوب در طول این سال‌ها نشناخته است. در طول تنها یک‌سال (از مهرماه سال گذشته) بهای دلار از ۱۲ هزار تومان به ۳۰ هزار تومان رسید و همراه با پرواز دلار، بهای سایر کالاها نیز به پرواز درآمدند، آن‌وقت روحانی از مقاومت مردم دم می‌زند، از وضعیت خوب اقتصادی سخن می‌گوید و ارگان‌های رسمی جمهوری اسلامی نیز نرخ تورم را ۲۶ درصد اعلام می‌کنند!!! او به خوبی می‌داند که تنها سپاه و نیروی انتظامی و دادگاه و زندان است که رژیم را حفظ کرده است هر چند که عمر توانایی این دستگاه‌ها برای حفظ رژیم نیز به پایان خود نزدیک شده است.

واقعیت این است که برخلاف سخنان روحانی اگر مردمی در کنار دولت حاکم باشند، هیچ دولت خارجی نمی‌تواند آن را از پا درآورد و در تاریخ نیز نمونه‌های بسیاری می‌توان یافت. اما مساله این است که امروز مردم در برابر رژیم ایستاده و خواهان سرنگونی آن هستند. تاثیر سیاست‌های دولت‌های خارجی بر اقتصاد کشور نیز تاثیری فرعی است. تحریم‌ها بحران اقتصادی را تشدید کرده‌اند اما هرگز بوجود آورنده آن نبوده و حتا تاثیر آن‌ها نیز کاملا محدود است. اقتصاد ایران چندین دهه درگیر بحران اقتصادی رکود – تورمی است، اما اکنون بحران چنان سیستم سرمایه‌داری حاکم را در خود غرق کرده است که راه نجاتی برای آن در چارچوب نظم کنونی وجود ندارد و رژیم حتا نمی‌تواند تعدیلی در بحران صورت دهد.

به اعتراف پژوهشگران اقتصادی رژیم، دیگر “هیچ امیدی برای اقتصاد سرمایه‌داری ایران باقی نمانده” است. حداقل تورمی که همین افراد مطرح می‌کنند ۶۰ درصد است. به‌گفته‌ی احسان سلطانی (یکی از همین افراد) “هر فردی که با قیمت‌ها و بازار اجناس سروکار دارد، به راحتی درک می‌کند که همه چیز از ابتدای سال تا امروز حداقل ۶۰ درصد گران شده است”.

به‌گفته‌ی حمیدرضا امام‌قلی‌تبار “بازرس مجمع عالی نمایندگان کارگران” (تشکل دولتی) “خط فقر در جامعه برای خانوار ۴ نفره ۱۰ میلیون تومان است” (حال بگذریم که در واقعیت از این هم بیشتر است) وی ادامه می‌دهد: “به راحتی می‌توان اثبات نمود که کارگران در فقر مطلق بسر می‌برند”. فرامرز توفیقی رئیس “کمیته دستمزد کانون عالی شورای اسلامی کار” می‌گوید سبد معیشت یک خانوار در طول شش ماه اخیر ۶۰ درصد افزایش داشته است و این را هم در نظر داشته باشیم که همه پیش‌بینی‌ها حکایت از افزایش نرخ تورم در ماه‌های آینده دارند و این یعنی آن‌که کارگران و زحمتکشان جامعه روزهای سیاه‌تری در پیش دارند.

این‌جاست که علت ترس مقامات رژیم آشکار می‌شود. اعتراضات و اعتصابات روزانه کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، خیزش دی‌ماه ۹۶ و مرداد ۹۷ و بالاخره قیام آبان ماه ۹۸ خواب از چشم جمهوری اسلامی ربوده است. کشتی جمهوری اسلامی در حال غرق شدن است، راه نجاتی برای آن باقی نمانده و معنای واقعی سخنان روحانی نیز چیزی نیست جز اعتراف به همین شکست و بن‌بست. به آبان نزدیک می‌شویم، آیا آبان ۹۹ آبان دیگری خواهد بود؟!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۹ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                             ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

سوئد

یاد رفیق صمد بهرنگی گرامی باد ۲۰۰ کرون

 

هلند

به یاد رفیق صمد حسین زند ۵۰۰ یورو

 

ایتالیا

رفیق فدائی سعید سلطانپور ۱۳۰ یورو

 

گرانی بیداد می‌کند

گرانی موج پشت موج، زندگی کارگران و زحمتکشان و اقشار بی‌چیز و حقوق‌بگیر را تهدید می‌کند، بی‌محابا و در خاموشی به ارکان زندگی، معیشت و سفره خانواده‌ها که دیگر چیزی در آن نمانده یورش می‌آورد. علیرغم بی‌تفاوتی مسئولین و ناباوری و ناتوانی مردم زحمتکش، هر بار ‌ قبل فشار و سنگینی کشنده و مرگبار خود را متوجه توده‌ها می‌کند. بدنبال گران شدن دلار وارزهای خارجی، درپی افزایش قیمت مسکن، و درآخر، افزایش قیمت ماشین و افزایش قیمت‌های هریک از اقلام کلان فوق روی اجناس و ارزاق عمومی مورد مصرف طبقه کارگر و توده های زحمتکش و اقشار پائینی جامعه سر شکن می‌شود، و از جیب آنان پرداخت می‌گردد، در عوض آشی را که سرمایه داران می‌خورند دهان اقشار پائینی وتوده های رنج و کار می‌سوزد.

«این روزها بازارهای اقتصادی یکی پس از دیگری شاهد افزایش قیمت سرسام‌آور شده و عملکرد هر یک از این بخش‌ها بهانه‌ای برای توجیهی گرانی‌ها می‌شود. به بیانی روشن‌تر بارها فرآیند توجیه کردن افزایش قیمت را در بازارهای مختلف دیده و شنیدهایم، به عنوان مثال حباب سکه باعث افزایش نرخ ارز شده و رشد قیمت ارز بازارها دیگر را تحت تأثیر قرار داده و هنگامی که هر بازار با رشد قیمت مواجه می‌شود عملکرد بازار دیگر را بهانه می‌کند. اثرپذیری بازارهای اقتصادی از یکدیگر مسئله مهمی است که بارها مورد بحث و بررسی تحلیلگران قرارگرفته است. به گفته آن‌ها با تزریق شوک و تغییر نرخ در یک بازار، دیگر بخش‌های اقتصاد تغییر رویکرد داده و مسیر دیگری را برای ادامه حرکت خود انتخاب می‌کنند.» -«گرانی کالاهای مصرفی و یا سرمایه‌ای تحت یک سری عوامل اقتصادی مرتبط به یکدیگر اتفاق می‌افتد و این فرآیند در یک کشور درگیر با تورم کاملاً طبیعی است و نمی‌توان انتظار داشت که افزایش قیمت تنها در یک بازار اتفاق بیفتد و این تورم به بخش‌های دیگر نرسد.»(نق قول از روزنامه‌های دولتی)

درکشاش بحران سیاسی – اقتصادی حاکم بر جامعه و طرح مطالبات حقوقی کارگران و زحمتکشان و حقوق‌بگیران که همچنان بدون پاسخ مانده‌اند بحران اقتصادی هرروز عمیق‌ترمی شود، گرانی شلاق ستم و استثمار خود را به شکل بیدادگرانه ای برگرده توده‌ها فرود می‌آورد. زنگ رقابت قیمتها و کورس بندی کالاهای اساسی زندگی معیشتی مردم مرتب در بی خبری و فراموشی آن‌ها نواخته می‌شود رقابت ‌ همچنان ادامه دارد. یکی بعد از دیگری.! حبوبات بعد از لبنیات، روغن به دنبال برنج، مرغ بدنبال تخم مرغ ویا بدنبال گرانی گوشت قرمز که حد اقل نزدیک به یک دهه است که از سفره خانواده‌های کارگر و زحمتکش و اقشار بی چیز رخت بر بسته وکمتر شاهد آن روی سفره خود هستند. وسایل ولوازم بهداشتی درشرایط اجبار به مصرف برای جلو گیری از بیماری مسری کرونا بخشی از هزینه‌های اضافی را روی دوش زحمتکشان گذاشته است. به پیروی از گرانی یک قلم کالا، کالاهای دیگرهمینطوربالا می‌روند. حمل ونقل، جابجائی وگرانی کرایه‌ها را، با افزایش تعرفه‌های دولتی روی برق، آب، گاز، کرایه خانه وخردوریزهای دیگر زندگی که جمع کنی کسری هزینه ماهیانه خانواده‌ها بیش از دو وسه حقوق ماهیانه دریافتی آنان است! بسیاری از خانواده‌ها ازخیلی اقلامی که روزانه نیاز به مصرف دارند چشم پوشی می‌کنند وعملا از دسترس آنان خارج شده. شاید فکر کنید که اغراق باشد اما یک واقعیت است خیلی از خانواده درتامین حداقل خورد وخوراکی که بشود بعنوان یک وعده غذا شکم خود را سیر کنند ناتوان هستند. این حداقل اسمش هرچیزی باشد مانند تخم مرغ، املت، گوجه بادمجان، ماکارونی، تخم مرغ وسیب زمینی و… خانواده‌های زیادی درآتش بی چیزی وفقر در حال سوختن ویرانی هستند. درخیابان های شهرهای بزرگ وکوچک بفاصله هرچند متردرپیاده رو وبرسرهرنبشی یک نفرنشسته که با آزمندی دستش را برای تکدی به طرف دیگران دراز می‌کند، پیر، جوان، زن، مرد، کوچک وبزرگ درحال فروش چیزهای خرد وریز هستند تا نان شب خودراتهیه کنند، چند جفت جوراب، چند عدد ماسک بهداشتی، لیف حمام وکهنه آشپزخانه، ظرف‌های کوچک‌ترشی وغذا می‌فروشند. چطور وچگونه با فروش این اجناس خورد ریز وحاصل آن می‌توانند حداقل نان خود را تهیه کنند آدم دچار شگفتی وحیران می‌شود. بسیاری از زنان خانواده‌های زحمتکش ودختران خانواده‌های بی چیز که دستشان از همه جا کوتاه شده برای حد اقل پولی که بخواهند ناچیزترین وسیله مورد نیاز خود را تأمین کنند آشکار افرد را دعوت به خلوت وهمنشینی می‌کنند ودر مورد خصوصی‌ترین مسائل خود سر صحبت را باز می‌کنند. گرانی هستی وحرمت انسانی بسیاری ازخانواده ها ی زحمتکش رالگد مال کرده. گرانی خوراک، پوشاک، داروودرمان بهداشت، حمل ونقل ومسکن … الی آخر.

برای آگاهی یافتن از قیمت برخی کالاها که مورد نیاز زندگی روزانه مردم است با ذکرقیمت روز انان که درپایگاه خبری «بهار» که دولتی است اشاره می‌کنیم، قیمتی هائی که همچنان ودر چشم بهم زدنی در حال صعودهستند.

“«گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که قیمت هر کیلو برنج ایرانی از ۱۸ تا ۳۰ هزار تومان، برنج خارجی ۱۵ تا ۱۹ هزار تومان، چای ۸۰ تا ۱۷۰ هزار تومان، قند ۸ هزار و ۵۰۰ تا ۱۱ هزار تومان، روغن ۵ کیلویی ۵۰ تا ۵۵ هزار تومان، ماست ۹۰۰ گرمی ۱۲ هزار تومان، شیر بطری پرچرب ۶ هزار و ۵۰۰ تومان، ماست چکیده ممتاز ۸۰۰ گرمی ۹ هزار تومان، پنیر ۳۰۰ گرمی ۱۰ هزار و ۵۰۰ تومان، ماست کم چرب ۲ کیلویی ۲۰ هزار تومان، ماست کم‌چرب ۱۵۰۰ گرمی ۱۶ هزار و ۵۰۰ تومان، پنیر سفید ۵۰۰ گرمی ۱۳ هزار و ۵۰۰ تومان، ماست پرچرب ۲ کیلویی ۲۲ هزار تومان و ماست کم چرب ۲ کیلویی ۲۳ هزار و ۵۰۰ تومان است. همچنین بازار محصولات پروتئینی نشان می‌دهد که قیمت هر کیلو مرغ ۱۹ هزار تا ۲۱ هزار تومان، سینه با کتف ۲۳ هزار تومان، سینه بدون کتف ۲۴ هزار تومان، فیله مرغ ۲۸ هزار تومان، شقه گوسفندی ۱۱۵ هزار تومان، سردست گوسفندی ۱۲۵ هزار تومان، شقه گوساله ۱۰۰ هزار تومان، سردست گوساله ۱۱۰ هزار تومان، راسته گوسفندی ۱۲۰ هزار تومان و راسته گوساله ۱۱۵ هزار تومان است.»

همین جا اشاره کنیم که این فهرست مواد غذائی بیشتر مربوط به اقشار دارا وپردرآمد وبالای شهری است و موجب ریشخند خانواده‌های کارگر و زحمتکش و اقشار پائینی جامعه، که عملاً از مصرف این مواد غذائی محروم هستند بخصوص با این مقیاس وکیل هرگز به فکرشان هم خطور نمی‌کند که مثلاً گوشت گوسفند بخورند تا چه رسد به یک شقه گوسفندی.! تازه هرروزهم دستشان از مواد غذائی حداقلی که تهیه می‌کردند کوتاه‌تر می‌شود. مرغ یک ونیم کیلوئی را که تا همین چند هفته پیش بیست هزار تومان می‌خریدند حالا قیمتش نزدیک چهل هزار تومان شده! قیمت یک قالب کره ۱۰۰ گرمی چیزی حدود ۳۵۰۰ تومان بوده حالا قیمتش به ۹۰۰۰ تومان رسیده! عمده غذای اقشار کم درآمد و حقوق بگیر حبوبات است که درلیست بالا اشاره‌ای به آنان نشده. هرکیلولوبیا بین سی هزار تا سی وپنج هزار تومان است، عدس هرکیلوبیست تا بیست وپنج هزار تومان، ماش هرکیلوبیست وپنج تاسی هزار تومان قیمت دارد. با توجه به گرانی این اقلام ضروری، نسبت به درآمدهای ماهیانه ناچیزخانواده های کارگروزحمتکش و حقوق بگیرکه نمی‌توانند هرماه دو کیلوازهرکدام این حبوبات را که غذای اصلی بخش بزرگی از جمعیت را تشکیل می‌دهد تأمین کنند، چگونه باید مواد غذائی ارزانتری تهیه کنند که پاسخگوی نیاز آنان باشد وجایگزین حبوبات چه چیزی می‌تواند باشد؟ واین چه میزان برای خانواده‌های کم درآمد که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند مشکل آفرین شده است. لبنیات ماست وپنیر که بخشی ازمواد غذائی خانواده‌ها را تشکیل می‌دهد نه تنها هرروز گران‌ترمی شود که هرروز از کیفیت مواد غذائی آنها نیز کاسته می‌شود. معلوم نیست چه چیزی وچه مواد افزودنی به لبنیات وبخصوص ماست اضافه می‌کنند که علیرغم پولی که در این شرایط سخت درمقابلش پرداخت می‌شود خورده نمی‌شود.! بخاطر مزه وبوی بدی که دارد. منحصر به یک مارک وچاپ هم نیست عموم لبنیاتی‌های بسته بندی را شامل می‌شود. درکنار مواد غذائی که مرتب از کیفیت آنها کاسته می‌شود، حجم ومیزان بسیاری از کالاها واقلامی که دریک وزن وحجم مخصوص وتعیین شده‌ای فروخته می‌شدند هرروزوزن آن کوچکتر وحجم آن کمتر می‌شوند. وقتی بد فروشی وکم فروشی وکلاه گذاری رایج نشئات گرفته از فرهنگ اسلامی را اضافه کنیم مصرف کنندگان چه فشاری را تحمل می‌کنند.

عملکرد رقابتی قیمتهای ارزاق عمومی وکالاهای اساسی مورد نیاز مردم شبیه دو امدادی می‌ماند که یک نفر با تلاش زیاد مثلاً دستمال یا کلاهی را که دردست دارد باسرعت به هم تیمی خود در ایستگاه بعدی می‌رساند وهمینطور نفر بعدی تکرار می‌کند، بااین تفاوت که مسابقه در یک جا پایان می‌یابد. رقابت کالا درمسابقه افزایش قیمت که به همین شکل انجام می‌گیرد منتها هیچ پایانی ندارد. دربازارهرروز یک کالا صدر نشین می‌شود، این صدر نشینی عمدتاً برمی گردد به افزایش قیمتی ناگهانی که کالا پیدا می‌کند، وبعد خارج شدن آن از دید خریداران که سرانجام علت کمیاب شدن کالا می‌شود. مثلاً دو هفته پیش شاهد صعود قیمت کره دربازار بودیم که بعد از یک کش وقوسی قیمت آن بیش ازدوبرابر افزایش پیدا کرد.:” این روزها گرانی اقلام سبد خانوار به تخم مرغ رسیده که این امر اقشار ضعیف جامعه را بیش از پیش دچار مضیغه کرده است چرا که در شرایط فعلی اقتصاد، افزایش چشمگیر تخم مرغ به عنوان ارزانترین پروتئین منجر به حذف این ماده غذایی از سفره خانوار شده است. گشت و گذار در سطح شهر نشان می‌دهد که قیمت هر شانه تخم‌مرغ در برخی مغازه‌ها به ۴۵ هزار تومان رسیده است که با ابن وجود برخی مغازه داران حاضر به فروش تخم مرغ شانه‌ای نیستند تا بتوانند با عرضه تخم‌مرغ به صورت دانه‌ای سود بیشتری را به جیب بزنند”

وقتیکه با نگاهی عمیق وهم جانبه به مسئله تغذیه وتامین موادغذائی مورد نیاز بدن انسان به جامعه نگاه کنیم ومحرومیت غذائی را که در این چند سال مردم تحمل کرده‌اند شبیه یک فاجعه ملی وانسانی است که مردم گرفتار شده‌اند. با حقوق‌های یکی دوبرابر زیر خط فقر وخیل جمعیت خانوارهای بی درآمد وکم درآمد، خانواده‌های کارگران روز مزد که با فاصله کار پیدا می‌کنند وکارگران ساختمانی وفصلی وپروژه ای که درآمد ثابتی ندارند ویا هرچند ماه یک بار حقوق می‌گیرند توده‌های رنج وکار با چه مشکلات ویرانگری روبرو هستند. پیرزنان وپیر مردان این خانواده با غذائی هائی که فاقد کیفیت مواد غذائی مناسب هستند چطور باید به بقا ادامه بدهند فکر کردن در موردش مشکل است.! چطورمرد خانواده که باید از بام تا شام بیل وکلنگ بزند با خوردن آب گوجه یا بادمجان سرخ کرده و یا با خوردن نان خیار وخربزه می‌تواند قوه بدنی خود را سالم نگهدارد ویا سوخت وساز ناشی از کار روزانه را جبران کند تا فردا بتواند به کار خود ادامه دهد. بچه‌های این خانواده‌ها را درنظر بگیرید که چگونه در محرومیت هستند. زنان این خانواده‌ها را تصور کنید چنانچه مثلاً حامله یا بیمار باشند با چه محرومیت ومشکلاتی روبروهستند.

گوشت قرمزکه یکی از نیازهای اصلی ومورد مصرف هرانسانی است، خیلی وقت است که درردیف افسانه‌ها قرار گرفته. فقط نامش با حسرت به گوش آشنا است وآویزان در چنگک قصابی‌ها دیده می‌شود. چند سال است که اکثریتی از مردم جامعه توانائی خرید گوشت قرمز را نداشتند، با خرید گوشت مرغ، حبوبات، لبنیات کنسرو ماهی وقارچ سعی می‌کردند این کمبود را جبران کنند. طی یک دوماهه اخیرقیمتها چنان درافزایش ودرجهش بوده که مردم ناتوان از خرید اقلام فوق هستند! طی همین چند ماه ودر فاصله چانه زنی روی دستمزد کارگران با دولت مثلاً قیمت یک کنسروماهی ۷۰۰۰ تومان بوده با یک کنسرو لوبیا که ۴۰۰۰ تومان بود یک وعده غذائی را برای خانواده‌های کم درآمد و زحمتکش تأمین می‌کرد. هنوز سال به نیمه نرسیده واز دوماه پیش قیمت کنسرو ماهی به ۱۷۰۰۰ تومان ولوبیا به بیش از ۹۰۰۰ تومان افزایش قیمت پیدا کرده است. این درحالی است که هنوزحقوق کارگران زیر ۲۵۰۰۰۰۰ تومان است. قیمت کالاهای مصرفی ومورد نیاز دوبرابر افزایش پیدا کرده. قارچ را که بخش وسیعی از مردم کم درآمد جایگزین گوشت کرده بودند، اول سال با قیمت هرکیلو ۷۰۰۰ تومان خریداری می‌شد طی مدتی کوتاه بیش از سه برابرافزایش قیمت پیدا کرده. هرکیلو ۲۵ تا ۳۰ هزارتومان رسیده مردم مانده‌اند حالا چه چیزی ویا چه مواد غذائی را جایگزین مواد فوق کنند که تا کنون می‌توانستند بخرند وحالا بااین جهش قیمت اجناس که از دسترس اکثریت وسیعی ازمردم خارج شده چه مواد غذائی جایگزین کنند، مردم چه کار باید بکنند؟ ولی فقیه بمثابه یار غارجبرئیل وخدا که نگاه زمینی ندارد وپیوسته در عروج وآسمان هاست سرکارش با دلار چند ده میلیاردی است وزندگی خداوندگاری که انتخاب کرده، فاصله‌اش با توده‌های فقیر و زحمتکش درخیال نمی‌گنجد. هرگزازجایگاهی که انتخاب کرده شایسته نمی‌داند که وارد امورات روزمره وطاقت فرسای زندگی توده‌های مردم بی چیز شود. رئیس جمهورمجری وناظر برامورات اجرائی کشوربا در اختیارداشتن سه قوه ونهاد تعیین کننده با طبع وتواضع اختیارنهاد های زیر دست خود را به نهاد های فرادست ارتقاء داده، درمقام پاسخگوئی همواره با بی شرمی زیاد بجای مخاطب قراردادن مردم وپاسخگوئی مسئولانه، سوم شخص غایب را مخاطب قرارمی دهد. قوه قضائیه هم که بقول جان باخته عزیزنوید افکاری شبانه روز دنبال گردن برای طناب دار می‌گردد! دراین میان چه کسی پاسخگوی مردمی است که زندگی آنان در حال سوختن ودود شدن است. اخبارازگوشه وکنار کشور واز شهرهای بزرگ وکوچک به گوش می‌رسد که خانواده‌های دربدر بدرشده زیر پل‌ها درحاشیه شهرها درکناردیوارهای مخروبه سایبان وجانپناهی برای خود درست کرده‌اند ومثلا زندگی می‌کنند. حال فکر کنید کسی که حرمت انسانی ازش گرفته شده چه غذائی درچنین شرایطی می‌خورد بی شک مانند انسان نه می‌خورد و نه زندگی می‌کند. درپیاده رو خیابان‌های شهرهای بزرگ افراد مفلوک وبیچیزی دراز کشیده‌اند وازروی ناچاری گرمای کشنده وطاقت فرسائی را متحمل می‌شوند شاید کسی پیدا شود پول خرد ویا اسکناس ناچیزی به آنان بدهد. شاید تصور شود که این یک پدیده شهری است واز قدیم بوده است؟ اما، امروزدرجامعه ما به یک مورد عمومی تبدیل شده بارها کنجکاو شدم که این افراد چه می‌خورند؟ در پایان هرروز بیسکویت ویا نان خالی با آب می‌خورند! جلو نانوائی‌ها سوپرمارکت‌ها همیشه افراد بینوا ودرمانده ای در کمین هستند که با خواهش می‌خواهند برایشان نان یک وعده را خرید کنید!

نان خود حدیث دیگری دارد همراه با جهش قیمت اجناس وکالا ها نمی‌تواند بی تفاوت باشد، هربار بفاصله کم افزایش قیمت پیدا می‌کند. نان لواش که عمده نان مورد مصرف عمومی است علیرغم جهش قیمت هردفعه وزن آن کمترمی شود واین موضوع روی پخت نان اثر می‌گذارد، نانوائی‌ها مانده‌اند که چگونه این نان را که مرتب درحال کوچک شدن ونازک شدن است پخت کنند بطوریکه مناسب باشد، یعنی نه نپخته وحالت خمیری داشته باشد ونه آنقدرحرارت تحمل کند که بسوزد وذغالی شود. جالب‌تر اینکه به گفته نانوائیها اغلب با ضرر وزیان به این کار ادامه می‌دهند ونمی توانند هزینه برق وآب مصرفی وپول کارگر وکرایه محل را جبران کنند. نان لواش که درمسیر گرانی به مینی نان لواشی تبدیل شده دارد به استاندارد تبدیل می‌شود و ۵۰۰ تومان قیمت گذاری شده. پول نان هرخانواده چهار نفری روزانه مبلغ ۸۰۰۰ هزارتومان می‌شود. فکرش را بکنید در شرایطی که بیکاری در اوج است گرانی بدون لگام می‌تازد حقوق‌های ناچیزی که پاسخگوی هزینه‌ها نیست هزینه‌ها آب وبرق وگازکرایه خانه تهیه دارو وسایل بهداشتی ومشکلات دیگرمانند کرایه‌های جابجائی، مردم در تلاشند تا سایه مرگ را اززندگی سخت وطاقت فرسا خود برانند! زندگی بمعنی واقعی ازمردم گرفته شده است.

این درحالی است که روحانی یکی ازشعارهای خود درسال های اخیر را ریشه کن کردن فقرمطلق عنوان کرده بود با اوضاع فعلی وتورمی که حاکم براقتصاد کشور است وسیر صعودی وگرانی جهشی که کالاها، اجناس وارزاق عمومی دارند، روند اقتصادی و زندگی مردم سیر معکوسی پیدا کرده، بطوریکه اقشار متوسط به سمت فقر ودرحال نزول هستند. محرومین وکم چیزان وبی چیزان قطعاً زندگی سخت و غیر انسانی را تحمل می‌کنند!

روحانی: “در زمینه تأمین موادغذایی مورد نیازاز نظراصل مواد دربازار وجود دارد، ا ما ا زنظرقیمت، این قیمت‌ها ناعادلانه و غیرمنصفانه ونادرست است؛ چرا مردم درفشارقرارمی گیرند باید پایش ونظارت کنیم و باید تعزیرات حکومتی با همه توان دربازار حضور داشته باشد وقوه قضاییه که اعلام آمادگی کرده است همه باید کمک ویاری کنیم.” رئیس جمهوری ا فزود: “وزیر معرفی کرده‌ایم و حق مجلس است که تأیید نکند وایراد حقوقی وقانونی نمی‌توانیم بگیریم، اما وزیر رأی کافی را نمی‌آورد و دوباره معطل می‌شویم تا وزیربعدی راتعیین کنیم؛ البته فردی شاید بگوید که حق مجلس است تا وزیرپیشنهادی را رد کند ومن هم قبول دارم، اما شرایط کنونی شرایط خاصی است.”

خبرگزاری مهر: رئیس اتاق اصناف تهران با بیان اینکه منبع گرانی اصناف نیست، گفت: آنچه مردم در بازار می‌بینند به ظاهر گرانفروشی است، اما این گرانی است نه گرانفروشی. قاسم نوده فراهانی در برنامه تیتر امشب، اظهار داشت: گرانی و گرانفروشی هر کدام جایگاه خود را دارد، اما به طور کلی گرانی به اصناف ربطی ندارد و اصناف نمی‌تواند کالا را گران کند. رئیس اتاق اصناف تهران گفت: آنچه مردم در بازار می‌بینند به ظاهر گرانفروشی است، اما این گرانی است نه گرانفروشی.

معاون اول رئیس جمهوری اسحاق جهانگیری که در مکتب استاد خود آموزش دیده ودر مکتب اسلامی به ملای کاملی تبدیل شده قضاوتش درمورد گرانی اجناس وناتوانی مردم در تأمین نیازهای اساسی خود در مانده، درجلسه ای برای بررسی قیمت کالاها اظهار داشت:”با بیان این که حمایت از تولیدکنندگان ونیز توجه ویژه و حمایت از مصرف کنندگان باید به صورت توأمان درتعیین قیمت‌ها مدنظرقرار گیرد، گفت: تعیین قیمت بایدبه گونه‌ای باشد که تولید مقرون به صرفه باشد و در عین حال باید به این موضوع نیزتوجه کرد که قیمت کالاهایی که بخش مهمی از سبد غذایی اقشار کم درآمد جامعه راتشکیل می‌دهد نباید به گونه‌ای تعیین شود که برمعیشت مردم فشار وارد شود.”

با نگاهی به تناقض وتناسخی که درسخنان رئیس جمهور ومعاونش ومسئول اتاق اصناف تهران بعنوان متولیان ومجریان وجود دارد می‌بینیم هرکدام به یک شیوه مجزا ودر تضاد با دیگری مسئله را بررسی می‌کنند، این خود دلیلی است که چگونه می‌توانند به قضیه تورم وگرانی که به بحران عمومی تبدیل شده پاسخ گویند جای تأمل وشک دارد که آیا این بحران تورمی که به سرعت وبا شتاب وارد مرزغیر قابل مهاری شده، با سیاست گذاری موجود مهار شدنی باشد.

آمال وآرزوهای ساده مردم که از چارچوب حداقل یک زندگی ساده ومعمولی بیشترفرا نمی‌رود هرروز کشته می‌شود وتبدیل به زخمهای کهنه زندگی آنان می‌شود. کارگرروز مزد وفصلی را درنظر بگیرید که با کار روزانه خود نان وماست وپنیری خریده وشام با زن وفرزندان خود با اشتها می‌خورد ودرآرزوی کار فردا می‌خوابد صبح سر میدان می‌رود وتا ظهرچشمش بدنبال فردی است که فقط یک روزکار اورا بخرد، اما دریغ از یک کارفرما، ظهرسرخورده وتلخ چون زهر ماردست خالی به خانه می‌رود بچه‌ها و مادردر بهتی ناباورانه به دستان خالی پدر نگاه می‌کنند وغم عالم را درسینه ودل فرومی برند، حکومتیان چه می‌دانند غم این خانواده چند است؟

حکومتیان کی می‌توانند به درک زندگی کارگران وزحمتکشان وتوده های کم درآمد آگاه شوند؟ چطور می‌توانند درک کنند مثلاً کارگربازنشسته صنایع فولاد راکه بهترین سال‌های عمرش را درکناردیگ گداخته وکوره مذاب با تحمل سختی وبا حداکثر تشویش کارکرده درسرانه پیری شاهد است که دختران بزرگ وتحصیل کرده‌اش بیکار بهترین سالهای عمرجوانی خود را درکنار پدری غمگین درخانه ای سرمی کنند که شادی برای یک لحظه به زندگی آنان سرک نمی‌کشد از درودیوارنفرت می‌بارد وبه آنان ناسزا می‌گوید وریشخندشان می‌کند! حکومتیان از درک این مسائل عاجز هستند، خودشان این شرایط را تحمیل زندگی کارگران وزحمتکشان و تهیدستان کرده‌اند، سیاست حکومت سرمایه داری حاصلش چنین است! روی سخن ما با کارگران وزحمتکشان ونیروکار وتولید است. مخاطب سخن ما خانواده هائی هستند که زندگی هرگز سر سازگاری با آنان نداشته وسهمشان از زندگی، فقرتهیدستی وبیکاری وبی چیزی بوده. روی سخن ما با کارگران پیشرو در صنایع بزرگ است که محرومین سهمی از تولید آنان ندارند. کارگرانی که خود سالهاست با زندگی پرمشقت ورنجبار دست وپنجه نرم می‌کنند وشاهد استثمار وتبعیض وبیعدالتی ونابرابری حاکم هستند. برای خلاصی از شرایط موجود باید حاشیه‌ها را کنار گذاشت، با مسائل جزئی دست وپا گیر یک بار برای همیشه بطور اصولی تسویه حساب کرد و کنارگذاشت. با اراده وپایبندی به مبارزه خود رهاگری ودست یازیدن به ابزار مبارزه انقلابی درمسیربراندازی نظام سرمایه داری حاکم وارد کارزار عملی پیگیری شد. کارگران صنعتی وپیشتاز درصنایع بزرگ با درارتباط قرار گرفتن با هم می‌توانند هسته سخت ومقاوم را درمقابل نظام سرمایه داری حاکم تشکیل بدهند، نقطه عطف وعزیمت جنبش کارگری را تشکیل بدهند تا دیگرکارگران وزحمتکشان درصنایع خرد وکارگاهها وکارخانه ها به انها بپیوندد. با اعتراضات سراسری ومشارکت عمومی، با اعتصاب سیاسی- عمومی سراسری دریک قیام مسلحانه همگانی نقطه پایانی برحیات رژیم سرمایه داری موجود بگذارند. درمسیر برپائی حاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان زخمهای کهنه ودیرینه جامعه، مردم وتوده های کارگر و زحمتکش راالتیام ببخشند.

زنده باد انقلاب- زنده باد سوسیالیسم

برقرار باد حاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان

کار نان آزادی حکومت شورائی

۲۸ شهریورنود ونه

فعالان کارگری جنوب- مهراب نوروزی