فسادی که در تمام جهان نمونه ندارد!

پاسداران حکومت الله در ایران، دیگر چیزی را پوشیده و پنهان نگذاشته‌اند. تمام پلیدی‌ها، فجایع و قساوت‌هایی را که در تمام جهان، رژیم‌های ارتجاعی و ستمگر سرمایه‌داری داشته و دارند، همه را تحت حاکمیت پاسداران فرمانروائی الله در ایران یکجا گردآورده‌اند. از سرکوب و کشتار و سلب حقوق انسانی مردم ایران گرفته، تا سوق دادن اکثریت بزرگ مردم به اعماق فقر. از استثمار وحشیانه کارگران گرفته، تا چپاول و غارت ثروت‌های کشور.از فساد اخلاقی و زد و بند‌های سیاسی رسوای باندهای طبقه حاکم تا انواع و اقسام فساد‌های مالی و اقتصادی، همه در نظم حاکم تبلور یافته‌اند.

کمتر کشوری را در سراسر جهان می‌توان یافت که در رشوه‌خواری، دزدی، بندوبست‌های فساد مالی درونی طبقه حاکم، به پایه جمهوری اسلامی برسد. فساد از سر و روی جمهوری اسلامی می‌بارد. ابعاد این فساد مالی به حدی است که بر هر ارگان و نهاد دستگاه دولتی، جناح‌ها و باندهای سیاسی طبقه حاکم و گروه‌بندی‌های اقتصادی درونی طبقه سرمایه‌دار حاکم دست گذاشته شود، مملو از فساد است. آن‌قدر ابعاد این فساد گسترده است که پی‌درپی در هر هفته و ماه درنتیجه جدال و کشمکش باندهای طبقه حاکم برای سهم‌بری  بیشتر از چپاول، دزدی و غارت نمونه‌هایی از این فساد‌ها و دزدی‌ها را که حالا دیگر ابعاد تریلیونی به خود گرفته‌اند، برملا می‌کنند. در این پرونده‌های فساد مالی همواره یک سر آن به بالاترین مقامات حکومتی وصل است و متهمین وابسته به این یا آن باند‌اند و سر دیگر آن به سرمایه‌داران چپاولگر و غارتگر وابسته به یکی از باندهای سیاسی جمهوری اسلامی. به همین اخبار و گزارش‌‌های یک هفته گذشته نگاه کنید و ببینید چه غوغائی برپاست.

روز سه‌شنبه هفته گذشته ۶ اردیبهشت‌ماه، سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری خود با خبرنگاران از صدور حکم ۱۷۰ سال حبس برای متهمان پرونده بانک سرمایه خبر داد.

این پرونده زمانی که گشوده شد اعلام گردید حدود ۴۰۰ متهم دارد و  مقامات حکومتی و خانواده‌های آن‌ها در آن نقش دارند. به‌مرور نام عده‌ای از این پرونده بی‌سروصدا حذف شد و تنها چند نام از متهمین سرشناس از نمونه پسران، دختر و برادرزاده و داماد هاشمی شاهرودی، پرویز کاظمی، وزیر رفاه و تأمین اجتماعی در کابینه احمدی‌نژاد، هادی رضوی، داماد محمد شریعتمداری، وزیر کار در کابینه روحانی، عمار صالحی، پسر عطاء‌الله صالحی، فرمانده سابق ارتش، حسین هدایتی، از سرمایه‌گذاران فوتبال ایران، شهاب‌الدین قندالی، مدیرعامل سابق صندوق ذخیره فرهنگیان در این پرونده باقی ماند.

سخنگوی قوه قضائیه درباره آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده بانک سرمایه گفت: پرونده‌های متعددی در خصوص بانک سرمایه تشکیل‌شده و برخی پرونده‌ها منجر به صدور حکم قطعی و اعلام‌شده است. اخیراً نیز احکامی در این پرونده صادرشده است که درمجموع افرادی به بیش از ۱۷۰ سال حبس محکوم شدند.

اما این‌ها که هستند و از کجا آمدند؟ سید احمد هاشمی شاهرودی برادرزاده و داماد محمود هاشمی شاهرودی که در جلسات دادگاه حاضر نشد، به همراه سید محمدصادق، سید احمد هاشمی شاهرودی و سیده ادیبه، فرزندان سید محمود هاشمی شاهرودی وابسته به باند خامنه‌ای‌اند که از سوی وی به ریاست دستگاه قضائی ،مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس هیئت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه، عضو فقهای شورای نگهبان، منصوب شد و نیز نایب‌رئیس اول مجلس خبرگان رهبری بود و چند مقام و منصب دیگر را هم در اختیار داشت. او که از سال ۱۳۷۸ رئیس دستگاه قضائی شد تا زمان مرگش در سال ۹۷ به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت، عهده‌دار بالاترین مقامات در جمهوری اسلامی بود. این مقام و موقعیت و وابستگی به علی خامنه‌ای، این امکان را به  فرزندان و اعوان و انصار وی داد که تبدیل به یک‌مشت سرمایه‌دار و دزد شوند.

اما آن‌ها که پشتوانه‌شان مقامات رده‌بالای حکومت بود، در پرونده بانک سرمایه چه کردند؟

به اتکای جایگاه شاهرودی، وام‌های بسیار کلانی از بانک‌ها دریافت کردند.از اواخر سال ۹۱ تا اواسط سال ۹۲ با درخواست سید احمد هاشمی شاهرودی، هیئت‌مدیره بانک سرمایه مجموعاً ۱۴۰ میلیارد تومان تسهیلات به آن‌ها می‌دهد و آن‌ها شرکت‌های متعددی ازجمله شرکت توسعه تجارت مرین، شرکت‌های روشه و سون، پیک راه ابریشم، فردانش پژوهان، تجارت آفرین سون قشم، شرکت تصویر گستر پاسارگاد را، دایر کردند و دست‌آخر پول‌های بانک راهم بالا کشیدند. چگونه؟

در گزارش تحقیق و تفحص مجلس از پرونده فساد در بانک سرمایه اشاره‌شده بود که محمد امامی و احمد هاشمی شاهرودی، سال ۹۲ املاک بانک سرمایه واقع در لواسان، شمیران و خیابان فرشته را به ارزش بیش از ۴۰۰ میلیارد تومان خریداری کردند، ولی تا سال ۹۵ چک‌های مربوط به خرید این املاک را پاس نکرده و سرانجام همان املاک را با چند برابر قیمت برای تهاتر بدهی خود به بانک سرمایه فروخته‌اند. جالب این‌که با دستور هیئت‌مدیره، بانک سرمایه جریمه تأخیر تسهیلات شرکت‌های شاهرودی و امامی را نیز بخشیده شد.

به گزارش سایت تسنیم در سال ۹۹

” ۶ شرکت رسمی و شناسنامه دار شبکه مرتبط با سیدمحمد امامی بواسطه تسهیلات دریافتی ۳۴۷ میلیاردتومان به بانک سرمایه بدهکار بوده و برای تسویه آنها از روش تهاتر املاک و گران نمایی استفاده می کند که با گران نمایی علاوه بر تسویه تمامی بدهی ها مقداری نیز طلبکار می شوند…..

شرکت توسعه تجارت مرین قدیمی ترین از مجموعه شرکت های سیدمحمد امامی است، که در سال ۸۵ تاسیس و در حوزه نساجی فعالیت می کند. اما از سال ۹۰ و با ورود سیده ادیبه، سید محمد صادق و سید احمد هاشمی شاهرودی به شرکت توسعه تجارت مرین و عضویت آنها در هیئت مدیره این شرکت، فعالیت اقتصادی امامی وارد فاز تازه ای می شود.سید احمد هاشمی شاهرودی که برادرزاده مرحوم آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس اسبق قوه قضاییه است، از این زمان به بعد به عنوان یکی از شرکای امامی در بسیاری از شرکت ها و پروژه های اقتصادی وارد می شود.

از اواخر سال ۹۱ تا اواسط سال ۹۲ با درخواست سید احمد هاشمی شاهرودی و دیگر مدیران شرکت های مذکور از بانک سرمایه و علی رغم مخالفت های کارشناسی کمیته اعتبارات، هیئت مدیره بانک سرمایه، مجموعا ۱۴۰ میلیارد تومان تسهیلات به آنها می دهد.

اما این شرکت ها نه تنها اقساط تسهیلات را نمی پردازند، بلکه توجهی به اخطاریه های بانک سرمایه نیز نمی کنند. تا اینکه بدلیل شناسنامه داربودن شرکت های مذکور، سید محمد امامی اعلام می کند تمامی بدهی ها را که جمعا بیش از ۳۰۰ میلیارد تومان می شود را از طریق تهاتر تسویه می کنم.

آقای زاهدی به عنوان معاون اعتبارات وقت بانک سرمایه که با شبکه امامی در ارتباط بوده است طی نامه ای به کارشناسان رسمی دو ملک را جهت کارشناسی و برآورد قیمت معرفی می کند، تا تهاتر انجام و بدهی امامی تسویه شود. یکی از ملک ها را در لواسان ۴۷ میلیارد تومان و دیگری را ۲۰ میلیارد تومان کارشناسی می کنند.

پس از اینکه این جمع اعداد کارشناسان به ۳۰۰ میلیارد نمی رسد، و میزان بدهی را پوشش نمی‌دهد جهت تسویه بدهی، آقای زاهدی نامه ای با همان تاریخ و شماره را جعل می کند و این بار خطاب به کارشناسان مرتبط با شبکه امامی نامه می نویسد تا املاک مجددا کارشناسی و قیمت گذاری شوند. این بار با ارزیابی کارشناسان مرتبط با این شبکه، ملک ۴۷ میلیاردی با ۵ برابر گران نمایی ۲۰۵ میلیارد تومان و ملک ۲۰ میلیارد تومانی را ۹۶ میلیارد تومان کارشناسی می کنند و جمعا ارزش املاک ۳۰۱ میلیارد تومان می شود که نه تنها بدهی شرکت های امامی به بانک سرمایه تسویه می شود که مقداری طلبکار هم می شود. لذا بدهی بعضی دیگر از شرکت های بدهکار به بانک سرمایه که با شبکه امامی در تعامل و ارتباط بودند را نیز تسویه می کنند.

در یک فقره شرکت های سازدژ و برنا بینش آبان و حتی سرمایه گذاری صندوق ذخیره فرهنگیان از طریق همین تهاترها مجموعا بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان از بدهی هایشان را با بانک سرمایه تسویه می کنند…. ” و چندین نمونه دیگر از همین دست.

از جمله این که در یک مورد دیگر احمد هاشمی شاهرودی و امامی در سال ۹۲، یک ملک به قیمت ۲۶ میلیارد و سیصد میلیون تومان از بانک سرمایه خریده‌اند و همان ملک را در سال ۹۴ به قیمت ۹۶ میلیارد تومان به بانک سرمایه فروخته‌اند تا بدهی‌های ناشی از دریافت تسهیلات از این بانک را تسویه کنند. این یعنی طی فقط دو سال ۷۰ میلیارد تومان تنها در یک فقره سود کرده‌اند!

بعد هم که ماجرا بیخ پیدا کرد، برطبق  گزارش دادستان پرونده، احمد هاشمی برخی اموال خود را بنام فرزندان خود، ساره هاشمی (دختر متهم) و محسن هاشمی (پسر متهم) کرده است . عجالتاً هم برخی از این متهمین و محکومین وابسته به خانواده شاهرودی  در عراق به سر می‌برند و کسی جرات آوردن آن‌ها را به ایران ندارد.

یکی از این متهمین هم به نام مجتبی ظهرابی بسیاری از اسناد بانک سرمایه را از بین برد و ناپدید شد.

این از ماجرای پرونده بانک سرمایه و سیستم مافیائی چپاول و غارت در جمهوری اسلامی. سخن گوی دستگاه قضائی از محکومیت برخی افراد این پرونده به بیش‌ از ۱۷۰ سال حبس سخن گفت. اما کیست که نداند این ادعا گزافه‌گوئی است. این واقعیت دیگر بر کسی پوشیده نیست که محکومینی ازاین‌دست چند ماه و گاه به‌ظاهر چند سال حبس می‌کشند، اما در واقعیت اغلب اوقات در مرخصی‌اند و در خانه‌هایشان زندگی می‌کنند، روزهایی هم که زندان هستند، امکانات رفاهی‌شان کمتر از خانه‌های آن‌ها نیست. پس از مدتی هم به آن‌ها عفو می‌دهند و رسماً حبس به پایان می‌رسد.

سخنگوی قوه قضاییه در این نشست خبری به  پرونده ارتشاء کارمندان منابع طبیعی لواسان و محکومیت تعدادی از آن‌ها، پرونده‌های خودرویی ازجمله آذویکو و مفتاح رهنورد که هنوز به صدور حکم منتهی نشده است نیز اشاراتی داشت. وی در مورد ماجرای پرجنجال  پتروشیمی میانکاله که یکی از سرمایه‌داران بزرگ و بدهکار بانکی با ده‌ها شرکت و برخوردار از امتیاز دو کد ملی !  که پشت سر او وزیر کشور، مقامات دولتی مازندران، نمایندگان و امامان جمعه و بالاخره رئیس مجلس، قالیباف قراردادند، جز اشاره‌ای مختصر، چیزی نگفت. فقط به حامیان وی اطمینان داد که پرونده‌ای در خصوص احضار و جلب فردی درباره طرح ساخت پتروشیمی میانکاله تشکیل نشده است.

در همین روز سه‌شنبه ۶ اردیبهشت معاون وزیر نفت و مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی فاش کرد در دولت قبل و دوران کرونا، بنزین به لیتری ۵۰۰ تومان صادر شد.وی گفت: بنزین را بشکه‌ای ۴ دلار صادر کردیم یعنی لیتری ۵۰۰ تومان که یک‌سوم قیمت عرضه(سهمیه‌بندی) داخلی است. وی البته چیزی نگفت که در جریان این فروش چه کسانی پشت پرده خریدوفروش بوده‌اند و چه کسانی از رانت آن بهره برده‌اند. اما پوشیده نیست که برای فروش بنزین به این بهای ارزان، باید واسطه‌هایی حریص دست‌اندرکار آن بوده باشند که از این معامله پول‌های بسیار هنگفت به جیب زده‌اند و احتمالاً در آینده همان باندی که امروز  این خبر را علیه باند روحانی افشا می‌کند، در آینده فسادی را که در این میان بوده نیز برملا خواهد کرد. معلوم است که در شرایط تحریم این نفت حتی نمی‌توانسته به‌طور مستقیم به دولت‌ها فروخته‌شده باشد و اگر چنین چیزی هم بوده باشد، قطعاً پای بده و بستان‌های دولتی و رشوه‌های کلان در میان بوده است.

مدیرعامل شرکت پالایش و پخش فراورده‌های نفتی همچنین به یک سوءاستفاده دیگر در دوران کابینه روحانی در مورد گازوئیل اشاره کرد و گفت: “همان زمان که این مباحث مطرح شد در مجاری عرضه هم‌جوار عرضه نفت گاز داشتیم، یعنی عرضه نفت گاز در برخی روزها به ۱۲۰ میلیون لیتر می‌رسید درحالی‌که مصرف نفت گاز در حوزه حمل‌ونقل حداکثر ۵۴ تا ۵۵ میلیون لیتر است، این نشان می‌دهد ما باید این موضوع را مدیریت کنیم، ما به برخی شهرک‌های صنعتی ورود کردیم و دریافتیم که نفت گاز تحت عناوین روغن‌سوخته با تغییر رنگ به نام مشتقات نفتی قاچاق می‌شود، بنابراین ضرورت بود که این مسائل مدیریت شود. یعنی واحدهای صنعتی نفت گاز را می‌گرفتند و باقیمت چند برابر در خارج می‌‌فروختند. ” بازهم زدوبند میان سرمایه‌داران و دولت. شغل شریف قاچاقچی‌گری را دولت و سرمایه‌داران در دست دارند، آن‌وقت یک انسان فقیر و گرسنه را در بلوچستان به خاطر یک گالن سوخت به اسم قاچاقچی به گلوله می‌بندند و یا هرروز کولبران را در کردستان نیز به اسم قاچاقچی به قتل می‌رسانند.

در همین هفته ابعاد جدیدی از ماجرای سیسمونی و قالیباف نیز افشا گردید. پاسدار قالیباف که دزدی‌های او و همسرش در شهرداری تهران زبانزد خاص و عام است و پرونده دزدی و سوءاستفاده‌های مالی ۵۰۰ صفحه‌ای او  و باندش در شهرداری تهران و نیز زد و بندهای او در پرونده فساد مالی  بنیاد تعاون سپاه و هلدینگ یاس و جمال‌الدین آبرومند، دستیار کنونی حوزه خدمت و پیشرفت او فعلاً مسکوت مانده تا ارتقاء مقام یابد و در رأس مجلس ارتجاع اسلامی به خامنه‌ای و طبقه حاکم خدمت کند، در هفته گذشته درگیر ماجرایی فراتر از سیسمونی بود.  آن‌گونه که اظهارنظرها و اسناد انتشاریافته در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهند، خرید سیسمونی توسط خانواده وی در ترکیه صرفاً یک توجیه و پوشش بوده و اصل ماجرا خرید دو واحد آپارتمان لوکس به ارزش ۲۰ میلیون لیره دریکی از مراکز زیبای ترکیه به نام داماد قالیباف بوده است. این گزارش‌ها  که توسط یک نماینده پیشین مجلس ارتجاع از جناح رقیب نیز تائید شد، قالیباف را که مدتی سکوت کرده بود به واکنش واداشت و گفت: این خبر جعلی است و از این فرد شکایت خواهد کرد. سران و مقامات حکومتی همواره یک تکذیب فوری دم دست دارند.  قالیباف پیش‌ازاین هم در ماجرای افشای فروش املاک شهرداری تکذیب وانکار ‌کرده بود که در جریان یک زد و بند، این املاک  به بهایی بسیار پایین‌تر از بهای آن‌ها به فروش رفته است . آن زمان به‌اتفاق مهدی چمران رئیس وقت شورای شهر تهران،علیه مدیر سایت افشاگر شکایت کردند و این فرد بازداشت شد. اما بعد که جناح رقیب کوتاه نیامد، سازمان بازرسی بالاخره اصل ماجرا را تائید کرد و گفت ۲۰۰ آپارتمان، خانه ویلایی و زمین شهرداری تهران، به بهایی درمجموع دو هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان کمتر از قیمت واقعی آن‌ها فروخته‌شده است. ظاهراً این املاک از ۴۵ نفری که چنین املاکی دریافت کرده‌اند پس گرفته شد و قراردادهای آن‌ها ابطال گردید. گرچه صحت فساد تائید شد، قالیباف اما برجای خود باقی ماند.

حال معلوم نیست که اکنون چگونه می‌خواهد  ماجرایی را تکذیب کند که برای آن اسنادی با جزئیات، نام مالک،  تاریخ دقیق معامله، شماره پلاک، مبلغ خرید و پیش‌پرداخت خرید دو واحد آپارتمان لوکس در طبقه ۲۲ مجتمع‌های اسکای‌لند توسط  امیررضا بحیرایی، داماد وی ارائه‌شده را، انکار کند؟ پاسخ این است که مادام پشتش به خامنه‌ای و سپاه گرم است، مثل موارد پیشین به انکار ادامه خواهد داد و اتفاقی رخ نخواهد داد. البته این را نیز باید گفت که برای قالیباف و دزدی‌های وی مبلغ به ۲۰میلیون لیر معادل ۴۰ میلیارد تومان عددی نیست. بااین‌وجود، جناح رقیب بر سر همین مبلغ هم به افشاگری ادامه می‌دهد.

آنچه که از پرونده‌های فساد مالی ، دزدی و غارت مقامات و وابستگان رژیم در این هفته رخ داد، ادامه روندی است که فقط در چندین سال اخیر ده‌ها مورد آن از نمونه  پرونده فساد مالی در بانک مرکزی در دوران سیف،  قاچاق ارز و اخذ رشوه توسط مهدی جهانگیری ، پرونده شرکت بازرگانی پتروشیمی، پرونده باند طبری در دستگاه قضائی، رشوه‌گیری و پول‌شوئی حسین فریدون برادر حسن روحانی ، فرار مدیر وزارت نفت با اختلاس ۱۰۰ میلیارد تومانی، اختلاس در صندوق ذخیره فرهنگیان که یکی از متهمان اصلی این پرونده با حدود ۵۰۰ میلیارد تومان بدهی از کشور گریخت، ماجرای گم‌شدن دو دکل نفتی باارزش  ۱۲۴ میلیون دلار، فساد در بنیاد شهید و امور ایثارگران ، پرونده اختلاس در بیمه ایران و نقش رحیمی معاون اول احمدی‌نژاد در آن، پرونده فساد بزرگ نفتی و ماجرای مرتضوی و بابک زنجانی ، پرونده فساد مالی مه‌آفرید، خاوری مدیرعامل وقت بانک ملی و محمد جهرمی  که مجموعاً صدها تن در این پرونده‌ها محاکمه و صدها هزار میلیارد تومان به غارت رفت، به سطح علنی و مطبوعات کشیده شده است.

این پرونده‌های فساد که درنتیجه کشمکش و نزاع میان باندهای طبقه حاکم بر ایران علنی شدند، تنها گوشه بسیار کوچکی از فساد گسترده‌ای است که تمام ارکان نظم موجود را فراگرفته است. در نظم اقتصادی و سیاسی که بر ایران حاکم است، جز این هم نمی‌توان انتظار داشت. به دلایل اقتصادی و سیاسی، فساد فراگیر، ذاتی نظم اقتصادی-اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران است و نمونه‌ای هم برای آن در سراسر جهان نمی‌توان یافت. واقعیتی که توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران سال‌هاست به آن آگاه شده و برای ریشه‌کن کردن آن،  به مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برانداختن نظم حاکم روی آورده‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۸ در فرمت پی دی اف:

بازداشت اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان و فعالان کارگری را شدیداً محکوم می‌کنیم

در آستانه اول ماه مه، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بازداشت و سرکوب فعالان کارگری و معلمان را تشدید کرده است. نیروهای امنیتی رژیم صبح روز شنبه ۱۰ اردیبهشت با یورش به منازل تعدادی از اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، آن‌ها را بازداشت کردند. طبق گزارش‌هایی که تا ظهر امروز انتشاریافته، خبر بازداشت محمد حبیبی، جعفر ابراهیمی، علی‌اکبر باغانی و رسول بداقی تائید شده است.

“شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” روز ۴ اردیبهشت، فراخوان  تجمع معلمان شاغل و بازنشسته را دریازده اردیبهشت(اول ماه مه) انتشار داده بود. این اقدام وحشیانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی نشان‌دهنده هراس مرگبار رژیم از برگزاری مراسم اول ماه مه در ایران است.

چند روز پیش نیز تعدادی از فعالان کارگری در کردستان ، نیشتمان رحمتی، سعید محمدی، عمر سلیمانی، فاتح مجیدی، افشین رشیدی و فؤاد فاروقی، پروین عبدالله پناه، حسن عزتی بازداشت شدند. همچنین دستگاه امنیتی رژیم در روزهای اخیر در تهران و برخی شهرهای دیگر تعدادی از فعالان کارگری را احضار و تهدید کرده است.

سازمان فدائیان(اقلیت) بازداشت و تهدید کارگران و معلمان را شدیداً محکوم می‌کند . بازداشت‌شدگان باید فوری و بی‌قیدوشرط آزاد شوند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

کسی حواسش به من نیست

در را که بازمی کنم مادر مثل یک گلوله برفی به من می‌خورد و خودش را داخل خانه می‌اندازد. همان‌قدر سرد و یخ. تلویزیون را روشن می‌کند و از زیر تخت چمدان را بیرون می‌کشد، کشو را به هم می‌ریزد و لباس‌هایی را توی چمدان می‌گذارد.مادر را چه شده؟ باکمی احتیاط نزدیک می‌شوم هنوز نپرسیده بودم که گفت جنگ شده است. کجا مادر؟ تلویزیون را ببین. در اتاقی بزرگ و تمیز یک نفر حرف می‌زد ولی سرباز نبود و کت‌وشلوار تنش بود تفنگ هم‌دستش نبود.مادر نزدیکم شد مرد دیگری را نشانم داد و گفت این‌ها باهم جنگ دارند و سریع تلویزیون را خاموش کرد.اگر این دو باهم جنگ دارند چرا پسرخاله ماریا کشته شد؟ تا به خودم بجنبم، محکم دستم را گرفت و از خانه بیرون رفتیم. مادر اصلاً حواسش به من نیست تند می‌رود و مرا دنبال خودش می‌کشد. در حیاط خاله ماریا هم حواسش به گل‌های لاله اطلسی نبود از روی آن‌ها رد می‌شد.همان گل‌هایی که من و رزا اگر از اطرافشان هم رد می‌شدیم خاله ماریا چشم‌غره می‌رفت. اما حالا از روی همه‌چیز رد می‌شویم، همه‌چیز را پا می‌زنیم. رفتیم و پسرخاله ماریا را دفن کردند و از خاک وطن رویش ریختند. پسرخاله ماریا مهربان بود باکسی جنگ نداشت ونمی دانم چرا و باکی جنگ کرده بود؟ پدرم زمان دفن پسرخاله ماریا  از جنگی که راه انداخته‌اند، از این‌که ما کارگران باید باهم بر ضد این جنگ متحد شویم از بدبختی‌هایی که در جنگ دامن کارگران را خواهد گرفت برای جمعیت می‌گفت. نه مثل نوشته‌های تو کتاب‌های تخیلی و نه مثل روشنفکران  که از بالاها حرف می‌زنند و نه مثل سیاستمدارانی که در تلویزیون دیدم با کت و کراوات مردم را به جنگ تشویق می‌کردند، بلکه مثل خودش گفت مثل یک کارگر از بدبختی‌های زمینی و ملموس مردم می‌گفت. کارگران با دستان بزرگ و زمختشان برایش دست می‌زدند و من با غرور به رزا نگاه می‌کردم.بعد از دو هفته که در زیرزمین و پستوهای تاریک بودیم راهی شدیم. در بین پاهای بزرگ و قدم‌های بلندی که در اطراف من هستند من هم قدم برمی‌دارم جایی را نمی‌بینم وقتی سرم را بلند می‌کنم از آدم‌ها فقط کت و لباسشان را می‌بینم به پایین نگاه می‌کنم پاهایی را می‌بینم که تند راه می‌روند.انگار راه زیادی در پیش داریم همه باعجله حرکت می‌کنند. من نمی‌دانم کجا می‌رویم شاید آن‌ها بدانند. خیابان‌ها خلوت است خانه‌ها خالی‌شده اما هنوز چیزهایی از زندگی باقیمانده بود. کسانی در کارخانه‌ها نفس می‌کشیدند و کارمی کردند،کسانی در خیابان‌ها قدم می‌زدند و دنبال غذا می‌گشتند. دنبال سر آن‌ها سربازان دنبال گمشده‌ها می‌گشتند.همه با دیدن دیوارهای ریخته شده و خانه‌های سوخته حرفی می‌زنند.بعضی هم می‌گویند جنگ است دیگر. شهر کثیف و بد بو شده بود در اینجا فقط بوی باروت می‌آمد که در هوا می‌چرخید صدای رگبار و دیدن تانک و چند سرباز که ازسر ما می‌لرزیدند مرا می‌ترساند و هیچ‌کس حواسش به من نبود.هیچ درختی سبز نیست و هیچ گلی زنده نمانده. جان از تن خیابان رفته است مثل پسرخاله ماریا که جنگ جانش را گرفته بود.درهای خانه‌های خالی محکم بسته‌شده بود بااین‌همه از افتادن بمب به خانه‌ها جلوگیری نمی‌کرد. همه این‌ها را همان دو مردی که در تلویزیون دیدم خراب کرده‌اند؟همه سکوت می‌کنند، به‌جز خاله ماریا که کنار مادرم راه می‌رود و چیزی زیر لب می‌گوید.در چشمانش دیگر هیچ نشانی از مهربانی نیست صورتش مثل دیوارها ترک‌خورده و تکیده شده است و مرتب پسرش را صدا می‌کند. خاله ماریا هم حواسش به رزا نیست. گویا در جنگ هیچ‌کس حواسش به بچه‌ها نیست. پدر گفت باید تا آمدن قطار اینجا بمانیم. چقدر خوب شد که نشستیم و توانستم خودم را به رزا برسانم. البته رزا هم چیزی بیشتر از من درباره جنگ نمی‌دانست فقط می‌دانست که به سینه برادرش که به جنگ برده بودند تا از وطن دفاع کند، سربازی که از وطن خودش دفاع می‌کرده گلوله‌ای زده است و برای برادرش غمگین بود.رزا کاش اصلاً وطن نداشتیم و هیچ جنگی بهانه‌ای نداشت. قطار نزدیک می‌شد ناگهان چشمم به پدرم افتاد داشت با مادر خداحافظی می‌کرد مگر با ما نمی‌آید؟ دستش را روی شانه‌ام گذاشت و گفت باید در مورد مطلبی با تو صحبت کنم. نمی‌خواهد خودم فهمیدم می‌خواهی بمانی و بجنگی. درست است ولی نه باکسانی که تو فکرمی کنی نه با سربازهای بیچاره نه به خاطر وطن. می‌خواهی در این شهر سوخته بمانی باکی بجنگی؟  کی پدر به من بگو!

دلت نمی‌خواهد پدر رزا آزاد شود؟ دلت نمی‌خواهد همه‌جا صلح و آرامش باشد مردم مثل تو و مادرت و بقیه آواره جنگ نباشند؟ یا مثل پسرخاله ماریا جوانی کشته نشود؟ باید کاری کنیم که همه کار داشته باشند و کسی از فقر خودکشی نکند.پس من باید بمانم و بجنگم البته نه در آن جنگی که تو فکرمی کنی. از پدر خیالم راحت بود.همیشه جنگیده است  برای پیدا کردن کار،برای داشتن نان، حتی برای آزادی، پدر رزا هم می‌جنگید. رزا را بغل کرد نگران نباش پدرت را آزاد می‌کنیم.مراقب یکدیگر باشید. سوت قطار بلند شد وهم همه‌ای برپا شد. این‌همه آدم باید سوار همین قطار شویم باید کنار هم بنشینیم دیگر قطاری نمی‌آید. دوباره مادر مچ دستم را سفت گرفته است دنبالش نروم دستم قطع می‌شود.همه از پنجره دست تکان می‌دهند و اشک می‌ریزند.هرکس برای بازمانده‌اش.دستم را بالا بردم و با صدای بلند داد زدم پدر زنده بمان وزندگی ظالمانه را زیرورو کن. من برمی‌گردم و کنارت می‌مانم و می‌جنگم درهمان جایی که تو می‌جنگی در کارخانه. قطار آرام حرکت کرد.پدر محکم و استوار و سربلند و پر غرور ایستاده بود کنار دوستان کارگرش آن‌ها هم‌، دستانشان درهم قفل‌شده بود. حرکت قطار تند شد، پدر دور شد. من گریه نکردم. تصویر جدیدی از پدر در ذهنم به‌جا ماند.مرد شریف و نجیبی که جهان وطنی‌ست و برای رهایی انسان‌ و نابودی استثمار مبارزه می‌کند. کنار رزا می‌نشینم رزا گوش کن پدرانمان کارگرند و کارگران بدون تردید پیروز خواهند شد.

روز جهانی کارگر بر تمام کارگران جهان مبارک و خجسته باد

زنده و پاینده باد اتحاد جهانی کارگران

کار،نان ،آزادی،  حکومت شورایی

کنش‌یار

نهم اردیبشت ۱۴۰۱

 

کارگرم

0

من از اردوی کارم

فرزند کارگر

سرود

برابری بر لب

نامم پرولتاریاست

پدرم با آرزوهایش در معدن سنگ مدفون شد

فریاد می‌زد

مرده باد فقر

مرده باد فقر

من نیز هر روز تابوتی برای خود می‌سازم

(اگر روزی با مرگ روبرو شدم)

بداند هرگز از او هراسی نداشتم

باری هراسم از مبارزه در سرزمینی است که کارگرانش

برای استثمار شدن از همدیگر سبقت می‌گیرند

ببین تفاوت استثمار از کجاست تا کجا

با شمایم

رفقای مدافع اول ماه می

با شما که زخم چهل ساله بر تن دارید

خروار خروار شهامت

برخیزیم

بازو به بازو

دست در دست هم دهیم

اول ماه می

ما چیزی برای از دست دادن نداریم

جز زنجیرهای اسارت، بردگی

بی شک این عصر را پایانی است

 

 

سیاهکوه

اعتصابات کارگران پروژه‌ای نفت و پتروشیمی از سر گرفته شد

روز دوشنبه ۵ اردیبهشت،  صدها تن از کارگران پروژه‌ای نفت و پتروشیمی در اعتراض به تحقق نیافتن مطالبات خود دست از کار کشیدند. کارگران پیش‌ازاین اعلام کرده بودند که چنانچه دو مطالبه فوری آن‌ها  افزایش دستمزد ۵۷ درصدی و ۲۰ روز کار  و ۱۰ روز استراحت،  تا ۵ اردیبهشت عملی نشود، به اعتصاب سراسری متوسل می‌شوند. کارفرماها اما این مطالبات کارگران را بی‌پاسخ گذاشتند و کارگران امروز اعتصاب خود را عملی کردند.

بر طبق اخباری که تاکنون انتشاریافته، در روز دوشنبه، کارگران پروژه‌ای شاغل در سایت ۱ پتروشیمی بوشهر، شرکت پتروکیان و شرکت پتروپالایش کنگان دست از کار کشیدند و  به اعتصاب روی آوردند. هم‌زمان کارگران پروژه‌ای شاغل در فاز ١٩ عسلویه بوشهر برای دستیابی به مطالبات خود به اعتصاب پیوستند.

در چند روز گذشته نیز کارگران پتروشیمی آرین متانول در ۲۵ فروردین، کارگران پتروشیمی بوشهر، کارگران پروژه ساخت مخازن در پالایشگاه آ دیش کنگان ۲۶ فروردین، کارگران نوبت‌کار شرکت نفت و گاز آغاجاری، کارکنان نوبت‌کار شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجدسلیمان ۳۱ فروردین، کارگران شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مارون و کارون در همین روز ،کارگران شاغل در شرکت فرجود در  سایت یک پتروشیمی بوشهر در عسلویه جاده پارسیان به کنگان، ۴ اردیبهشت،  اعتصابات و تجمع‌های اعتراضی برای تحقق مطالبات خود برپا کرده بودند که عمدتاً خواست آن‌ها افزایش دستمزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت به علت فشار بالای کار،  بوده است.

کارگران پروژه‌ای نفت، گاز و پتروشیمی، همچنین، مکرر اعلام کرده‌اند که خواهان برچیده شدن بساط شرکت‌های پیمانکاری و استخدام رسمی‌اند.

سازمان فدائیان( اقلیت) از مطالبات برحق کارگران پروژه‌ای نفت، گاز و  پتروشیمی حمایت می‌کند و خواستار عملی شدن فوری این مطالبات است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

نه تسلیم نه سازش، رتبه بدون خواهش

روز پنجشبه اول اردیبهشت ۱۴۰۱، یک بار دیگر ده ها هزار معلم و فرهنگی بازنشسته به خیابان ها آمدند و فریاد اعتراض آنان نسبت به عدم پاسخگویی به مطالبات شان در سراسر ایران طنین افکن شد. این تجمعات اعتراضی که بر اساس بیانیه “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” در خواست شده بود، به رغم فشارهای امنیتی و با وجود احضار تعداد کثیری از معلمان توسط دستگاه پلیسی – قضایی رژیم در مقابل اداره های آموزش و پرورش شهرهای مختلف بر گزار شد. تجمع اعتراضی معلمان در تهران که قرار بود مقابل وزارت آموزش و پرورش برگزار شود، با جوی شدیدا امنیتی مواجه شد. پلیس و نیروهای امنیتی رژیم با استقرار یگان های ویژه در برخی خیابان های اطراف وزارت آموزش و پرورش و دستگیری ده ها معلم تلاش کرد تا مانع از تجمع معلمان در مقابل ساختمان وزارت آموزش و پرورش  شوند.

در وضعیت بحرانی حاکم بر کشور، جلوگیری از شکل گیری هرگونه اعتراض توده ای در تهران برای جمهوری اسلامی بسیار حائز اهمیت است. از این رو،  نیروهای سرکوبگر رژیم، برای ممانعت از اجتماع معلمان در تهران، با تمام نیرو وارد میدان شدند. از نخستین ساعات روز پنجشنبه اول اردیبهشت، یگان ویژه، پلیس و لباس شخصی های امنیتی از میدان فردوسی تا کریمخان را قرُق کردند. فضای امنیتی در این مسیرها آن چنان سنگین بود، که حتی به عابران نیز اجاز ایستادن داده نمی شد. طبق گزارش شورای هماهنگی از همان ساعات اولیه روز اعتراض، در حد فاصل میدان فردوسی تا انتهای خیابان قرنی، حدود ۴۰ معلم توسط گارد شورش ، پلیس و نیروهای لباس شخصی، دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.

ایجاد فضای امنیتی البته فقط مختص به تهران نبود. در شهرستان ها نیز جو امنیتی شدیدی حاکم بود. نهادهای سرکوبگر رژیم از چند روز قبل تر، با ارسال پیامک برای معلمان در شهرهای مختلف و بعضا احضار تعدادی از آنان سعی کردند تا اگر نتوانند مانع تجمعات معلمان شوند، دست کم در برگزاری تجمعات سراسری اخلال ایجاد کنند. اما همانگونه که شاهدش بودیم، رژیم موفق به خاموش کردن صدای اعتراض معلمان نشد و ده ها هزار معلم و فرهنگی بازنشسته همانند اعتراضات پیشین در مقابل ادارات آموزش و پرورش شهرهای مختلف کشور حضور یافتند و تجمعات اعتراضی خود را با فریاد “نه تسلیم نه سازش، رتبه بدون خواهش” برپا کردند.

تصاویری که تاکنون در شبکه های تشکل های مربوط به فرهنگیان انتشار یافته است، از حضور اعتراضی معلمان در حدود ۴۰ شهرستان خبر داده اند. کرج، قزوین، تبریز، اهواز، سنندج، همدان، کرمانشاه، دهگلان، قم، نیشابور، بوکان، شیراز، اردبیل، مریوان، اصفهان، اراک، هرسین، رشت، بهمئی، یزد، مشهد، کامیاران، پلدختر، زنجان، دهگلان، اسلام آبادغرب، بیجار، شهرضا، تاکستان ، شهرکرد، الیگودرز، کوهدشت، بوشهر، یاسوج، مهریز، شوشتر، لاهیجان، بانه، دلفان، بروجرد، شوش و تعداد دیگری از شهرها از جمله مناطقی بوده اند که ده ها هزار معلم و فرهنگی بازنشسته مطالبات خود را به طور همزمان فریاد زدند.

در هریک از این اجتماعات سراسری، معلمان با ایراد سخنرانی های پر شور، خواستار تحقق مطالبات فوری خود شدند. اجرای کامل و بی درنگ رتبه بندی صحیح، مطابق حداقل ۸۰ درصد حقوق هیئت علمی دانشگاه ها، همسان سازی حقوق بازنشستگان مبتنی بر قانون مدیریت خدمات کشوری، آزادی بی قید و شرط معلمان زندانی، توقف احضار و پرونده سازی علیه معلمان، آزادی تشکل و تجمع، آموزش رایگان و باکیفیت برای دانش آموزان، توقف سیاست های ضد آموزشی خصوصی سازی، از جمله مطالبات فوری معلمان در این تجمعات اعتراضی بود.

در ویدئوهایی که از تجمعات سراسری روز اول اردیبهشت منتشر شده است، معلمان با سر دادن شعارهایی نظیر: نه تسلیم نه سازش رتبه بدون خواهش، معلم بیدار است از تبعیض بیزار است، وزیر بی کفایت شرمت باد، معلم بپا خیز برای رفع تبعیض، معلم زندانی آزاد باید گردد و معلم، کارگر، اتحاد اتحاد، پیگیرتر از گذشته خواستار تحقق مطالبات فوری خود شده اند.

تجمعات سراسری معلمان در روز اول اردیبهشت امسال، اگرچه اولین اعتراضات آنان در سال جدید بود، اما ادامه چندین تجمع سراسری آنان طی سال های قبل بوده است. اعتراضاتی که دست کم از ده سال پیش به صورت علنی و خودجوش ظاهر شد، به تدریج انسجام بیشتری ییافت و در سال گذشته و به طور اخص از نیمه دوم سال گذشته در ابعادی وسیعتر و به صورت سازمان یافته تر در کف خیابان ها ظاهر شد.

اعتراضاتی که در بیانیه فراخوان  تجمع سراسری “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” برای روز اول اردیبهشت، این چنین جمعبندی شده است: سال گذشته، سال خیزش و اعتلای جنبش معلمان برای تحقق مطالباتی بود که یک دهه از عمر آن ها می گذرد. مطالباتی که جزو حقوق اولیه معلمان است، اما توسط حاکمیت در دولت های مختلف به گروگان گرفته شده است. در همین راستا در سال ۱۴۰۰، شورای هماهنگی با حمایت معلمان مطالبه گر و معترض توانست  یازده تجمع سراسری را سازماندهی و رهبری نماید و مطالبات فرهنگیان بازنشسته و شاغل را در کنار حق آموزش رایگان به گوش جهانیان برساند. امروز هیچ فردی از حاکمان نمی تواند مدعی شود که از خواسته ی معلمان بی خبر است و ما در سال گذشته با تمام مسئولان اتمام حجت نمودیم”.

آری، جنبش اعتراضی معلمان با برگزاری یازده تجمع اعتراضی و بعضا تعطیل کردن کلاس های درس طی سال گذشته به طور قاطع با مسئولان رژیم اتمام حجت کرده و با صدای بلند اعلام کرده است تا تحقق کامل مطالبات، تجمعات اعتراضی آنان در کف خیابان ها ادامه خواهد داشت. معلمان مبارز، در هر اجتماع ادامه کاری تجمعات اعتراضی خود را با شعار “تا حق خود نگیریم، آرام نمی نشینیم”، فریاد کرده اند.

نفوذ و اثر گذاری اتمام حجتی را که “شورای هماهنگی” معلمان در بیانیه خود از آن یاد کرده است، طی یک سال گذشته با صریح ترین زبان در اغلب تجمعات سراسری آنان از جمله در تجمعات سراسری اسفند ماه گذشته بیان شده است. برای نمونه در اجتماع شیراز معلمی از پشت بلندگو این چنین متهورانه با همکاران خود سخن می گوید: “کی گفته ما مظلومیم. ما با شجاعت کامل و با درایت کامل، قاطعانه هستیم. شک نکنید این ظالمان را ما از میدان خارج می کنیم. آقای رئیسی، آقای قالیباف، این آخرین پیام است جنبش فرهنگیان آماده قیام است”. و آنگاه جمعیت چند هزار نفری حاضر در اجتماع با تکرار شعار “این آخرین پیام است، جنبش فرهنگیان آماده قیام است”، قدرت، اتحاد و همبستگی مبارزاتی خود را به رخ رژیم کشیدند.

جنبش اعتراضی معلمان با قاطعیت نشان داده است که جنبشی قائم به ذات است. جنبشی متکی به این فرد یا آن فرد نیست. جنبشی متکی بر اکثریت قاطع معلمان است و با دستگیری و به زندان فرستادن این یا آن معلم از حرکت باز ایستد. این جنبش متحد، با حضور در کف خیابان ها و با طرح پاره ای مطالبات عمومی نظیر آموزش رایگان، آزادی معلمان زندانی، هم اینک از نظر سیاسی جایگاه ارزنده ای در میان توده های مردم ایران پیدا کرده است. جنبشی که به پشتوانه بدنه معلمان هر روز شکوفاتر می شود، با سازماندهی منسجم تر پا به میدان می گذارد و هر بار معلمان بیشتری را به اعتراض در کف خیابان ها کشانده است. جنبشی قائم به ذات، که با تلفیق مطالبات صنفی و سیاسی علاوه بر حمایت عملی بخش هایی از دانش آموزان و خانواده های آنان، پشتوانه معنوی و بالقوه توده های مردم ایران را نیز جلب کرده است.

شعار “معلم زندانی آزاد باید گردد” و در گستره ای همگانی تر، شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” از جمله مطالبات سیاسی معلمان است که با خواست صنفی رتبه بندی و بهتر شدن وضعیت معیشت آنان گره خورده است. خواست سیاسی آموزش رایگان و توقف خصوصی سازی مدارس و تلفیق آن با مطالبه همسان سازی حقوق بازنشستگان، مبتنی بر قانون مدیریت خدمات کشوری و آزادی تشکل و تجمع، در پیوستگی با هم در هر اجتماع سراسری آنان تکرار می شود. خواست هایی که وزنه سیاسی جنبش اعتراضی معلمان را در سطوح مختلف جامعه سنگین تر کرده و اعتبار آنان را در جامعه افزایش داده است.

در این میان، بیانیه ها و قطعنامه های موثر و رادیکال “شورای هماهنگی” نیز مزید بر علت بوده و هر بار معلمان بیشتری را به مشارکت در اعتراضات خیابانی ترغیب و راه همبستگی و متشکل شدن آنان را هموارتر کرده است. اگر تا نیمه های سال گذشته ۲۱ تشکل صنفی معلمان در “شورای هماهنگی” حضور داشتند، اکنون تعداد آن ها به ۲۵ تشکل رسیده است.

از یاد نبریم، دست یابی به چنین افق هایی از مبارزه، همانقدر که برای جنبش اعتراضی معلمان موجب امید و قدرت است، در درون رژیم اما ترس و وحشت را دامن زده است. ترس رژیم از نفوذ جنبش معلمان در گستره ای وسیعتر و به خصوص کشیده شدن توده های مردم ایران در همراهی خیابانی با جنبش اعتراضی معلمان، هم اینک به کابوس وحشتناکی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ترس رژیم از کشیده شدن توده های مردم ایران در همراهی با جنبش اعتراضی معلمان و گسترش آن بویژه در تهران به طرز آشکاری در واکنش سرکوبگرانه نیروهای امنیتی ظاهرشده است.

سرکوب و دستگیری فله ای معلمان در تهران، احضار صدها تن از معلمان و فعالان کانون های صنفی معلمان به مراکز امنیتی، احضار و تهدید معلمانی که در انتظار اجرای حکم هستند، دادن حبس های سنگین به تعداد دیگری از معلمان از جمله رسول بداقی که با پشت سر گذاشتن ۷ سال حبس اخیراً از زندان آزاد شده بود و اکنون بار دیگر به ۵ سال زندان محکوم شده است، همه و همه  نشانه هایی از وحشت روز افزون رژیم در مواجهه با گسترش جنبش اعتراضی معلمان و نفوذ آن در میان توده های مردم ایران است.

سرکوب، احضار و بگیر و ببند معلمان، تنها یک وجه از سیاست های جمهوری اسلامی در مواجهه با مطالبات معلمان است. وجه دیگر آن، در انتظار نگه داشتن معلمان با هدف خسته کردن آنان از ادامه مبارزات خیابانی است. کابینه رئیسی از دو ماه قبل از عید، با وعده های توخالی معلمان را سر دوانید و اعتراضات سراسری آنان را به مدت دو ماه متوقف کرد و از حرکت باز داشت. اما اینبار نیز سیاست های رژیم در هر دو وجه آن با شکست مواجه شد و معلمان با تجمعات سراسری اول اردیبهشت بار دیگر نشان دادند که جنبش اعتراضی معلمان، رادیکال تر و پر قدرت تر از آن است که با سرکوب و تهدید نهادهای امنیتی، با احضار و بگیر و ببند معلمان فعال و وعده های پوچ مسئولان دولتی از میدان بدر شود. این را ما نمی گوئیم، این را “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” با تاکید بر “اتحاد و همبستگی تشکیلاتی” معلمان و با یادآوری اینکه مطالبات آنان با سازش و خواهش بدست نمی آید، دربیانیه پایانی تجمع های سراسری روز اول اردیبهشت خود این چنین بیان کرده است: “ما با صدای رسا اعلام می کنیم که مطالبات ما بخشی از حقوق انسانی و اولیه ماست. تنها راه تحقق مطالبات فرهنگیان اتحاد و همبستگی تشکیلاتی است و به زودی تاریخ تجمع بعدی را اعلام می کنیم و روند اعتراض تا تحقق مطالبات ادامه خواهد داشت”.

وعده ای که سه روز بعد در روز ۴ اردیبهشت در فراخوان جدید “شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان ایران” مبنی بر اعلام تجمع سراسری معلمان شاغل و بازنشسته  در یازده اردیبهشت (اول ماه مه) و تاکید بر خواست مشترک کارگران و معلمان همانند “حق تجمع و تشکل و فعالیت آزادانه و آزادی زندانیان سیاسی”، تجلی یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۷  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

اول ماه مه و تدارک اعتصاب سراسری در نفت

در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر، جوش‌وخروش ویژه‌ای درمیان کارگران و تشکل‌های کارگری پدیدار شده است.فضا در مراکز کارگری و محیط‌های کار به‌ویژه در نفت آکنده از عطر مبارزه است.تورم و گرانی فزاینده و کم‌سابقه کالاهای اساسی موردنیاز کارگران در سال جاری از یک‌سو  و دستمزدهای ناچیز مادون خط فقر و استیصال و ناتوانی کارگران در تهیه نیازهای مطلقاً ضروری زندگی، کارد را به استخوان و کارخانه‌ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی را به مرحله انفجار رسانده است. تشدید فشارهای اقتصادی، تعرض پی‌درپی طبقه سرمایه‌دار حاکم به سفره و معیشت کارگران، نارضایتی کارگران را بسیار تشدید نموده و اعتراضات و اعتصابات کارگری را اجتناب‌ناپذیر ساخته ست.جرقه‌های انفجار و اعتصاب را  همه‌جا به‌ویژه در نفت و گاز و پتروشیمی به‌وضوح می‌توان دید. در چندین شرکت نفت و گاز اعتصاب آغازشده و ده‌ها پالایشگاه، سکوی نفتی، پتروشیمی ، شرکت نفت و گاز و حفاری در آستانه اعتراض و اعتصاب‌اند.

اعتصابات متعدد به‌ویژه اعتصابات سراسری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی در سال گذشته بسیاری از کارفرمایان را به پذیرش برخی از خواست‌های کارگران وادار ساخت. کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت با اعتصاب سراسری و پرشکوه خود محکم و استوار روی خواست افزایش دستمزد، نوبت‌بندی بیست روز کار، ده روز مرخصی و بهبود وضع غذاخوری و خوابگاه‌ها ایستادند. در معدود شرکت‌هایی این خواست‌ها عملی شد و دستاوردهایی نصیب کارگران ساخت. در اکثر شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی اما فقط وعده‌هایی به کارگران داده شد. وقتی‌که اعتصاب سراسری فروکش نمود، سرمایه‌داران و پیمانکاران نه‌فقط  به وعده‌های خود عمل نکردند، بلکه از موضع قدرت و طلبکارانه به مقابله با کارگران برخاسته و آشکارا به ارعاب و تهدید کارگران پیشرو متوسل شدند و حتی تا مرحله  تعلیق و اخراج نیز پیش رفتند.در شرکت‌های مختلف به کارگران اعلام‌شده ” همین است که هست، نمی‌خواهید تسویه‌حساب کنید”. فشار و زورگویی علیه کارگران غیررسمی نفت تا آنجا پیش رفته است که استثمارگران و پیمانکاران بی‌رحم، نه‌فقط خواست دو برابر شدن دستمزد را نپذیرفتند بلکه حتی از افزایش دستمزد به میزان ۵۷ درصد و اجرای مصوبه شورای عالی کار رژیم نیز خودداری کرده‌اند. اعتصابات کارگران پیمانی نفت در اعتراض به خلف وعده کارفرمایان که از نیمه دوم سال ۱۴۰۰ آغاز شد و در ماه‌های پایانی سال اوج نوینی به خود گرفت، در سال جاری(۱۴۰۱ ) نیز ادامه یافته است.

سیاست‌های وزارت نفت که تماماً مبتنی بر تشدید استثمار ، بی‌حقوق ، ارزان‌سازی و برده سازی نیروی کار بوده به نارضایتی در صفوف تمام کارگران صنعت نفت به‌شدت دامن زده است. ۱۲۶ هزار کارگر پیمانی تحت بدترین شرایط کاری در صنعت نفت مشغول به کارند که به‌شدت استثمار می‌شوند و هیچ‌گونه تضمین شغلی ندارند. حدود ۳۴ هزار نیروی کار با قرارداد مدت معین یک‌ساله کار می‌کنند که مبارزه آن‌ها برای احقاق حقوق خویش ادامه دارد و هنوز به نتیجه نرسیده است. کارگر قرارداد مدت معین اگر یک روز مریض شود و یا به هر دلیل دیگر سرکار حاضر نشود، مزد آن روز به وی پرداخت نمی‌شود . کارگری که برای مثال ۱۵ سال سابقه کار دارد، تفاوت چندانی با نیروی تازه جذب‌شده ندارد و عملاً به کارگر روزمزد تبدیل‌شده است. این در حالی است که وزارت نفت بخش زیادی از نیروی کار را از میان “ایثار گران”(۱) انتخاب می‌کند. وزارت نفت در همان حال که به خواست کارگران ازجمله کارگران قرارداد مدت معین که از تخصص علمی و فنی  نیز برخوردارند برای تبدیل وضعیت و استخدام رسمی وقعی نمی‌نهد و تاکنون به‌دروغ و وعده توخالی و سرکوب اکتفا نموده است، اما در عوض همین “ایثار گران” را به استخدام رسمی درمی‌آورد که اغلب آن‌ها فاقد پیش‌شرط‌های لازم علمی و تخصصی هستند.اخیراٌ ایلنا مورخ ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ اعلام کرد دستورالعمل تبدیل وضعیت و استخدام ۱۶ هزار و ۶۲۶ تن از این “ایثارگران” زیرمجموعه وزارت نفت نیز صادرشده است.

روحیه اعتراضی و میزان نارضایتی درمیان کارگران نفت بسیار بالا است. تمام شواهد موجود حاکی از آن است که کارگران نفت در قبال اقدامات سرکوبگرانه و تهدیدآمیز سرمایه‌داران میدان را خالی نکرده‌اند. این شواهد و اعتصابات پراکنده کارگران طی ده روز  اخیر نه‌فقط گویای ادامه اعتراض و اعتصاب و مبارزه در نفت است بلکه همچنین بشارت‌دهنده اعتصاب بزرگ و سراسری دیگری است که نشانه‌های آن از هم‌اکنون آشکار گشته است. کارگران پتروشیمی آرین متانول با خواست افزایش دستمزد، روز ۲۵ فروردین دست به اعتصاب زدند. کارگران پتروشیمی بوشهر با خواست افزایش دستمزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت نیز دست به اعتراض زده‌اند.صدها تن از کارگران پروژه ساخت مخازن در پالایشگاه آ دیش کنگان در اعتراض به عدم افزایش مزد مصوب، روز ۲۶ فروردین دست به تجمع و اعتراض زدند.کارگران نوبت‌کار شرکت نفت و گاز آغاجاری و همچنین پرسنل نوبت‌کار شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجدسلیمان نیز روز ۳۱ فروردین دست به اعتصاب و تجمع زدند.کارگران شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مارون و کارون نیز در همین روز در محل شرکت تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران مبارز نفت در بسیاری دیگر از شرکت‌ها و مؤسسات نفت و گاز و پتروشیمی ازجمله در پایانه‌های نفتی، خارک، عسلویه ماهشهر و پارس جنوبی نیز دست به اعتراض  و تجمع زده‌اند.

این نمونه اعتصابات و اعتراضات کارگران نفت که عمدتاً با خواست افزایش دستمزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت برپاشده انعکاس نارضایتی عمیق کارگران به‌ویژه کارگران پیمانی و پروژه‌ای از وضع موجود است. در بسیاری از شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری نوبت‌کاری به‌صورت ۲۴ ساعت کار و ۶ روز استراحت است و فشار کار بسیار بالا است. افزون براین درحالی‌که قیمت تمام کالاها ازجمله پوشاک و مواد خوراکی در سال ۱۴۰۱ به طرز وحشتناکی افزایش‌یافته است اما پیمانکاران و کارفرمایان حاضر به افزایش دستمزد نشده‌اند. روحیه و جو اعتراضی و نارضایتی در نفت بیش از هر زمان دیگری بالا است. این نارضایتی درمیان تمام کارگران اعم از رسمی یا قرارداد مدت معین تا پیمانی و پروژه‌ای به‌شدت افزایش‌یافته است. نفت در آستانه یک انفجار وسیع است. نفت در تدارک اعتصابات گسترده و سراسری است.

گروهی از کارگران پیمانی و پروژه‌ای با انتشار فراخوانی پس از اشاره به وضعیت انفجاری در نفت، هشدار داده‌اند چنانچه دو خواست افزایش دستمزد به میزان ۵۷ درصد و طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت تا پنجم اردیبهشت عملی نشود، وارد اعتصاب سراسری شده و کارگاه‌ها را ترک خواهند کرد. “شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” نیز با انتشار بیانیه‌ای در تاریخ اول اردیبهشت ضمن حمایت از این گروه از کارگران پروژه‌ای، بار دیگر تأکید نمود دستمزد ماهانه هیچ کارگری نباید کمتر از ۱۶ میلیون تومان باشد.” شورای سازمان‌دهی” نه‌فقط از اعتصاب در روز ۵ اردیبهشت حمایت کرد بلکه همچنین بر آماده شدن و تدارک برای یک اعتصاب قدرتمند و سراسری در گرامیداشت اول ماه مه روز جهانی کارگر نیز تأکید کرد. “شورای سازمان‌دهی” در این بیانه نوشت: ” تأکید ما بر تجمع در مقابل کارگاه‌ها و پالایشگاه‌هاست.  تأکید ما بر تشکیل مجامع عمومی و تعیین نمایندگان منتخب مجامع عمومی‌مان برای نمایندگی شدن در مذاکراتی است که با کارفرمایان و پیمانکاران خواهیم داشت.  با چنین تدارکی از مبارزه ما به استقبال روز جهانی کارگر می‌رویم و هم‌صدا با همکاران خود در سراسر ایران و هم‌طبقه‌ای‌هایمان در جهان این روز را گرامی می‌داریم.” شورای سازمان‌دهی” با اشاره به تجربه اعتصاب سال گذشته و این واقعیت که تخلیه خوابگاه‌ها و ترک محل کار جواب نداده است، بر اعتصاب و تجمع کار گران در محل کار و برپائی مجامع عمومی برای انتخاب نمایندگان کارگری از نوع آنچه در هفشجان شکل گرفت تأکید نموده است.

“شورای سازمان‌دهی” در اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های خود ازجمله در بیانیه‌ای که به مناسبت اول ماه مه انتشار داد، بار دیگر بر اتحاد و تحکیم پیوند میان کارگران به‌منظور حرکت همبسته‌تر و مبارزه سازمان‌یافته‌تر کارگران به‌ویژه در اول ماه مه، روز همبستگی جهانی کارگری تأکید کرد.

“شورای سازمان‌دهی” در این مورد نوشت:” هراندازه که بتوانیم این پیوندها را مستحکم کنیم و سازمان‌یافته‌تر عمل نماییم، چشم‌اندازهای پیش رو برجسته‌تر خواهد بود. از سوی دیگر، ما کارگران پروژه‌ای و پیمانی این روز همبستگی جهانی کارگری را باید متحدتر از هر زمان دیگری کنار هم قرار بگیریم و برای استقبال از چنین روزی تدارک تجمعاتمان را مقابل مراکز کاری، پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها، نیروگاه‌ها و مناطق ویژه ببینیم.

یک‌صدا خواسته‌هایمان را اعلام کنیم و اولتیماتوم دهیم که همچنان پیگیر مطالباتمان هستیم.

ما همچنان خواستار کوتاه شدن دست پیمانکاران چپاولگر و لغو قوانین برده‌وار مناطق آزاد و ویژه اقتصادی هستیم.

خواستار افزایش دستمزدها و رسیدن سطح آن در حد یک زندگی شایسته انسان هستیم.

خواستار بهبود قابل‌قبول محیط‌های کاری و زیستی‌مان در نفت و پتروشیمی، داشتن ایمنی محیط کار و پایان دادن به امنیتی کردن مبارزات و حق داشتن تشکل ، تجمع و اعتراض هستیم.

با صدای بلند اعلام کنیم که ما بازهم می‌آییم.

این روز می‌تواند مناسبتی باشد برای تأکید بر خواسته‌های سراسری کارگران و فرصتی برای مطالبات پاسخ نگرفته‌مان.

از همه کارگران و مزدبگیران دعوت می‌کنیم بیانیه‌ها و قطعنامه‌های خود را تدارک ببینند.

بیایید در کنار هم قطعنامه سراسری اول ماه مه داشته باشیم و درد مشترکمان را فریاد کنیم.

برای پایان دادن به این بربریت اتحاد سراسری مان را به نمایش بگذاریم و بدین گونه روز جهانی کارگر را به‌روز اعتراض خود علیه وضعیت نابسامان معیشتی و زیستی‌مان تبدیل کنیم. ”

این شواهد نشان می‌دهد که نفت جدی‌تر از گذشته، در تدارک یک اعتصاب قدرتمند سراسری دیگر است.مطابق اطلاعیه مورخ یکشنبه ۴ اردیبهشت “شورای سازمان‌دهی” کارگران پیمانی از روز دوشنبه ۵ اردیبهشت به استقبال اعتصاب سراسری می‌روند. بر طبق همین اطلاعیه از هم‌اکنون(یکشنبه ۴ اردیبهشت) کارگران پالایشگاه اصفهان، فازهای گازی عسلویه ،و پتروشیمی بوشهر اعتصاب را آغاز کرده‌اند. پرسنل نوبت‌کار زیرمجموعه مناطق نفت‌خیز جنوب نیز مطابق فراخوان قبلی وارد اعتصاب شده‌اند.

در همین حال روز ۴ اردیبهشت، فراخوان  “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” برای تجمع معلمان شاغل و بازنشسته دریازده اردیبهشت(اول ماه مه) انتشار یافت.در این فراخوان ضمن تأکید بر خواست‌های مشترک کارگران و معلمان مانند؛ حق تجمع و تشکل و فعالیت آزادانه و آزادی زندانیان سیاسی… از خواست‌های کارگران دفاع به‌عمل‌آمده و نسبت به اتحاد عمل کارگران و معلمان که زمینه واقعی آن فراهم‌شده اظهار امیدواری شده است. گروه‌های مستقل بازنشستگان نیز با صدور اطلاعیه مشترکی، از فراخوان “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران”  و تجمع یازده اردیبهشت( اول ماه مه ) حمایت کردند. ” شورای سازمان‌دهی” نیز با توجه به این فراخوان و اعلام تجمع معلمان در اول ماه مه( یازده اردیبهشت) بار دیگر بر اعتصاب سراسری و مبارزه متحدانه کارگران و زحمتکشان برای رهایی از ستم و بردگی و استثمار تأکید کرد.

جامعه در غلیان است و مقدم بر هرجایی نفت در تب‌وتاب است و آرام و قرار ندارد.نفت در تدارک سازمان‌دهی نمونه درخشان دیگری از اتحاد و قدرت کارگری است آن‌هم درست در آستانه اول ماه مه روز اتحاد طبقاتی کارگران و روز نمایش قدرت طبقه کارگر. رایحه اعتصاب و مبارزه تمام فضای دودآلود شرکت‌های  نفت و گاز و پتروشیمی را تسخیر نموده و همه‌چیز را تحت‌الشعاع خود قرارداد است. نفت بی‌تاب است و آرام و قرار ندارد. کارگر آگاه  نفت را نمی‌توان با دروغ و نیرنگ فریب داد و از مبارزه درراه خواست‌ها و آرمان‌های  بلند کارگری بازداشت.خشم و نارضایتی در نفت بیش‌ازپیش تراکم یافته است. کبریتی کافی است تا بار دیگر اعتصاب و مبارزه در سراسر مناطق نفتی شعله‌ور شود. پیش به‌سوی اعتصاب سراسری!پیش به‌سوی برگزاری هرچه باشکوه‌تر اول ماه مه!

 

زیرنویس

 

درقانون جامع خدمات رسانی به ایثار گران ماده ۱ بند الف ایثار گر چنین تعریف شده است:” ایثارگر در این قانون به کسی اطلاق می‌گردد که برای استقرار و حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی و دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران و استقلال و تمامیت ارضی کشور، مقابله با تهدیدات و تجاوزات دشمن داخلی و خارجی انجام‌وظیفه نموده و شهید، مفقودالاثر، جانباز، اسیر، آزاده و رزمنده شناخته شود”

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۷  در فرمت پی دی اف:

دفاع از حقوق زنان کارگر و مبارزه با آپارتاید جنسی در محیط کار

کارگران زن از جمله محروم‌ترین بخش‌های طبقه کارگر ایران هستند. زنان کارگر از نظر دستمزد، بیمه درمانی و بازنشستگی، ساعات کار، شرایط کاری، امنیت شغلی و قراردادهای کار در شرایطی به مراتب بدتر از کارگران مرد قرار دارند. برای نمونه با تشدید رکود اقتصادی که بیماری کرونا نیز در سرعت و شدت آن تاثیر داشت، زنان زیادی از بازار کار خارج شدند، زنانی که بی‌شک بخشی از آن‌ها به‌عنوان سرپرست خانوار، فروش نیروی کارشان تنها منبع مالی برای تامین نیازهای معیشتی خانوار بوده است.

براساس آخرین گزارش مرکز آمار از میزان اشتغال در زمستان سال ۱۴۰۰، در حالی‌که در سال‌های اخیر بر تعداد شاغلان مرد مقداری افزوده شده، اما از شاغلان زن به تعداد بیشتری کاسته شده است. براین اساس، تعداد شاغلان زن از ۴ میلیون و ۳۴۵ هزار نفر در سال ۹۷ به ۳ میلیون و ۵۱۵ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ کاهش یافت. هم‌چنین جمعیت فعال زنان (شاغل و بیکار اما در جستجوی کار) از ۵ میلیون و ۳۵۵ هزار نفر در سال ۹۷ به ۴ میلیون و ۱۸۴ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ رسید. بنابراین در طول سه سال یک میلیون و ۱۷۰ هزار نفر از جمعیت فعال زنان و ۸۳۰ هزار نفر از تعداد زنان شاغل (براساس آمارهای رسمی) کاسته شده است. به بیان دیگر جمعیت زنان غیرفعال از ۲۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در سال ۹۸ به ۲۷ میلیون و ۶۳۸ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ افزایش یافت!!

هم‌چنین نرخ مشارکت اقتصادی (میزان جمعیت فعال از کل جمعیت) نیز در طول این سال‌ها کاهشی بوده است و از بهار سال ۹۸ که برابر با ۸/ ۴۴ درصد بود به ۴/ ۴۰ درصد در زمستان ۱۴۰۰ رسید. از مجموع ۲۳ میلیون و ۴۴۷ هزار شاغل، سهم مردان ۱۹ میلیون و ۹۳۲ هزار نفر است که در مقایسه با سال ۹۷ حدود ۴۶۴ هزار نفر افزایش یافته است (در برابر ۸۳۰ هزار نفر کاهش میزان اشتغال زنان).

نکته دیگر گزارش فوق این است که در حالی که نرخ بیکاری ۴/ ۹ درصد از سوی این مرکز اعلام شده، نرخ بیکاری در مردان ۴/ ۸ درصد و نرخ بیکاری در زنان ۹/ ۱۴ درصد بوده است. سهم فارغ‌التحصیان از کل بیکاران نیز ۱/ ۳۸ درصد بود که از این میان ۲/ ۲۸ درصد سهم مردان و ۸/ ۷۱ درصد سهم زنان است!!

حتا همین آمارهای رسمی نیز وضعیت فاجعه‌بار اشتغال زنان را به تصویر می‌کشد. زنان در ایران به مانند دیگر کشورهای سرمایه‌داری و به دلیل نیازهای مناسبات سرمایه‌داری، وارد بازار کار شدند، اما وجود یک دولت دینی زن ستیز در کنار بحران اقتصادی رکود – تورمی موانع متعددی برای زنان در بازار کار (بویژه بازار رسمی کار) بوجود آورده است. هم اکنون در تعداد قابل ملاحظه‌ای از کشورهای سرمایه‌داری نرخ مشارکت اقتصادی زنان (جمعیت فعال) به ۷۰ تا ۸۰ درصد رسیده است، اما در ایران و چند کشور اسلامی دیگر از جمله عربستان، عراق و یمن نرخ مشارکت اقتصادی زنان بسیار پایین است.

هم‌اکنون سهم زنان از کل نیروی کار جهان نزدیک به ۴۸ درصد است در حالی که سهم زنان از بازار کار در ایران تنها ۱۴ درصد است و ۸۶ درصد از بازار کار در اختیار مردان است. این را هم در نظر بگیریم که میانگین نرخ مشارکت اقتصادی در جهان ۶۱ درصد است، اما در ایران تنها ۴/ ۴۰ درصد است. اگر سهم زنان از بازار کار و نرخ مشارکت اقتصادی در ایران و جهان را با هم مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که زنان در ایران برای ورود به بازار کار با چه موانع متعدد و سختی روبرو هستند و این در حالی‌ست که برای نمونه تعداد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی دختر و پسر در ایران حدودا برابر است.

در حالی که در طول دهه‌های اخیر در عموم کشورهای جهان، زنان بیشتری به بازار کار وارد شده و سهم زنان از بازار کار افزایش یافته است، اما در ایران سهم زنان هیچ تغییری نکرده است. برای نمونه سهم زنان از بازار کار در سال ۵۵ نزدیک به ۱۵ درصد بوده که هم اکنون نیز در حول و حوش همین رقم می‌چرخد.

از مجموعه شاغلان زن کمتر از ۹۰۰ هزار نفر در بخش صنعت، حدود ۲ میلیون در بخش خدمات و حدود ۷۰۰ هزار نفر در بخش کشاورزی مشغول به کارند.  به غیر از معلمانی که در استخدام آموزش و پرورش هستند و پرستارانی که در استخدام وزارت بهداشت و درمان و بیمارستان‌های دولتی هستند، و هر دو این گروه‌ها از گروه‌های زحمتکش جامعه هستند که کارشان برای جامعه بسیار ضروری و مفید است، سایر شاغلان زن عمدتا کارگر هستند حال یا در بخش صنعت، یا در بخش کشاورزی و یا در بخش خدمات. جدا از این‌ها حدود ۲ میلیون کارگر زن در بخش‌های غیررسمی مشغول کار  هستند و تعداد نامعلومی هم به دلیل کار فامیلی، مزدی بابت کار خود نمی‌گیرند که بویژه در زمینه کشاورزی، و بخشا در قالی‌بافی و صنایع دستی می‌توان مشاهده کرد. نکته مشترک همه‌ی این زنان کارگر دستمزد بسیار ناچیز و شرایط کاری آن‌هاست.

به‌غیر از بخش کوچکی از زنان کارگر که در کارخانه‌های بزرگ‌ کار می‌کنند، عمده زنان کارگر در بخش صنعت در کارگاه‌های زیر ده نفر کار می‌کنند که در دوره ریاست‌جمهوری خاتمی از شمول قانون کار خارج شدند. کارگران زن در این کارگاه‌ها نه تنها فاقد قراردادهای رسمی هستند بلکه برای دستمزدی به مراتب پایین‌تر از حداقل دستمزد مصوب “شورای عالی کار” باید گاه تا ۱۲ ساعت کار کنند.

البته کارگران زن حتا در کارگاه‌های بزرگ و یا کارخانه‌ها نیز مورد آپارتاید جنسی قرار دارند و جدا از این‌که به‌طور متوسط دستمزدشان ۳۰ درصد پایین‌تر است، با موانع و چالش‌های دیگری نیز روبرو هستند. شهریور ماه گذشته دبیر اجرایی تشکل دولتی “خانه کارگر” در غرب تهران گفته بود: “یکی از شرکت‌های تولیدی در کشور که بیشتر نیروی انسانی خود را از میان دختران مجرد انتخاب می‌کند، در صورتی‌که هر یک از این دختران در اثنای کار قصد ازدواج داشته باشند بلافاصله او را از شرکت اخراج می‌کند. به همین دلیل  این دختران از ترس از دست دادن کار حتی نمی‌توانند ازدواج کنند و اگر هم ازدواجی صورت گیرد، نمی‌توانند به آن رسمیت ببخشند، چراکه به‌محض اطلاع شرکت کار خود را از دست خواهند داد…  کارگران زن این شرکت به‌صورت دو شیفت بلندمدت از ساعت ۷ صبح تا ۷ شب و ۷ شب تا ۷ صبح کار می‌کنند”.

وضعیت کارگران زن در “بازار غیررسمی” از آن‌‌چه که در بالا آمد، باز بدتر است. این کارگران زن یکی از قربانیان بارز نظم سرمایه‌داری و سلطه سیاسی یک حکومت فاشیستی دینی هستند. حکومتی که با ایجاد موانع متعدد و تبعیض شدید جنسیتی بخشی از زنان را به دلیل فقر و نداری مجبور ساخته است تا به هر دستمزد و هر شرایط کاری برای نمردن از گرسنگی تن دهند. دستمزدهایی که به زحمت گاه تنها پول نان یک خانوار می‌شوند. براساس برخی برآوردها ۲۵ درصد و به عبارت دیگر ۲ میلیون زن کارگر در بازار غیررسمی مشغول کار هستند. در حالی که در بازار رسمی سهم زنان تنها ۱۴ درصد است در بازار غیررسمی اما می‌بینیم که این سهم به ۲۵ درصد می‌رسد، آن هم با پایین‌ترین دستمزد و سخت‌ترین شرایط کاری. این را هم باید اضافه کنیم که بخشی از زنان کارگر که در به‌اصطلاح بازار غیررسمی مشغول به کار هستند، زنان سرپرست خانوار هستند که سالانه به‌گفته‌ی مقامات حکومتی ۶ درصد به تعداد آن‌ها اضافه می‌شود و اتفاقا صاحبان سرمایه با سوءاستفاده از همین نیاز مالی زنان سرپرست خانوار، آن‌ها را به بیرحمانه‌ترین و وقیحانه‌ترین شکلی استثمار می‌کنند.

پرستاران بخش خصوصی و یا پرستارانی که از سوی پیمانکاران به کار گرفته می‌شوند آن‌هم با قراردادهای ۸۹ روزه از دیگر کارگران زنی هستند که به شدت مورد استثمار قرار می‌گیرند. این گروه از کارگران عموما تنها همان حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند در حالی که شغل پرستاری یکی از شغل‌های بادرآمد مناسب در بسیاری از کشورهاست. اما جمهوری اسلامی با بازگذاشتن دست سرمایه‌داران و به کار گرفتن پیمانکاران در بخش‌های مختلف از جمله در بیمارستان‌ها، این گروه از کارگران زن را شدیدا استثمار می‌کند. بی‌حقوقی این گروه از پرستاران به‌نحوی است که گاه حتا همان حداقل دستمزد نیز به آن‌ها پرداخت نشده، تنها بخشی از ساعات اضافه کاری آن‌ها پرداخت می‌شود و هم‌چنین کارانه‌ای نیز به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد.

همین ماجرا را ما در آموزش و پرورش نیز شاهد هستیم. معلمانی که بخش بزرگ‌تر آن‌ها زن هستند و در پیش‌دبستانی، مهدکودک‌ها و مدارس “غیر انتفاعی” با دستمزدهایی حتا کمتر از حداقل دستمزد توسط سرمایه‌داران استثمار می‌شوند و یا توسط پیمانکاران به‌عنوان “نیروی خرید خدماتی” به عریان‌ترین شکلی مورد استثمار و سوءاستفاده قرار می‌گیرند. دریافتی ماهیانه  نیروهای خرید خدماتی گاه به یک میلیون تومان هم نمی‌رسد، در حالی که همه‌ی آن‌ها دارای مدرک دانشگاهی هستند.

زنان کارگر بخشی از طبقه کارگر ایران هستند که حتا در شرایطی بدتر از دوران برده‌داری مجبور به کار هستند. ساعات طولانی کار، شرایط ناایمن کاری، استرس دائمی و ترس از بیکاری، آن‌هم با دستمزدی که حتا نیازهای ضروری‌‌شان را تامین نمی‌کند. زنان کارگر به دلیل شرایط کاری‌شان همواره در خطر از دست دادن کار و در نتیجه تنها راه معاش‌شان هستند و در صورتی که کارشان را از دست بدهند، هیچ حمایتی از سوی دولت نمی‌شوند در حالی که این وظیفه‌ی دولت‌هاست که به کارگران زن یا مرد مادام که بیکار هستند، به اندازه نیاز یک خانوار مستمری پرداخت کند.

دفاع از حقوق زنان کارگر، و مبارزه با آپارتاید جنسی در محیط کار، وظیفه‌ی نه فقط زنان کارگر بلکه وظیفه‌ی کلیت طبقه کارگر و تمامی جنبش‌های اعتراضی و نیز تمامی انسان‌های آزادی‌خواه و مبارز است. این وظیفه یکایک ماست که همواره بر حقوق زنان کارگر از دستمزد برابر تا تامین اجتماعی و غیره تاکید کرده و برای تحقق خواست‌های زنان کارگر مبارزه کنیم. در اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز همبستگی کارگران در سرتاسر جهان از زن و مرد، با دفاع از حقوق زنان کارگر، مبارزه علیه نظم حاکم سرمایه‌داری را تشدید کنیم. به پیش!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۷  در فرمت پی دی اف:

حمله نظامی روسیه به اوکراین و پایان جهان تک‌قطبی

چنین به نظر می‌رسد که در نزاع میان روسیه و ناتو بر سر اوکراین، روسیه توانسته تا همین لحظه بخش اصلی اهداف خود را عملی سازد. در مرحله نخست جنگ در جنوب اوکراین، با تصرف منطقه خرسون و ماریوپول یک مسیری زمینی تا جمهوری جدائی‌طلب ترانس‌نیستریا، یا  پری‌دنیستر، ایجاد کند که از قبل تعدادی از نیروهای مسلح روسیه به‌عنوان بخشی از توافق آتش‌بس در مولداوی در آن حضور داشتند. از سال ۱۹۹۵ نزدیک به ۱۵۰۰ سرباز روس در این منطقه پایگاه و حضور دارند و نزدیک به نیمی از جمعیت آن روس‌اند.  در مارس ۲۰۱۴ پارلمان ترانس‌نیستریا رسماً از روسیه درخواست کرد که اجازه داشته باشد مانند کریمه به فدراسیون روسیه ملحق شود و روسیه قول داد که آن را مدنظر قرار دهد. بنابراین روسیه اکنون از طریق مناطق تصرف‌شده در جنوب اوکراین، با  مولداوی هم‌مرز شده است. در مرحله دوم جنگ که از هفته پیش در شرق اوکراین برای تصرف کامل دنباس آغاز شد، از همان روز نخست پیشروی‌ داشته و شهر کرمنا را در اولین روز حمله تصرف کرد. چند روز پیش نیز یک مقام اوکراینی اعلام کرد که هم‌اکنون هشتاد درصد منطقه لوهانسک در تصرف روسیه است. پیش از آغاز این حمله روسیه، جدائی‌طلبان روس در اوکراین، بخش‌هایی از منطقه دنباس را در تصرف خود داشتند و جمهوری‌های لوهانسک و دونتسک را اعلام کرده بودند که از سوی روسیه به رسمیت شناخته شدند. علت موفقیت‌های نظامی روسیه در جنگ با اوکراین که به نیابت از سوی ناتو در حال جنگ است، گذشته از قدرت نظامی برتر روسیه در این است روس‌هایی که پس از فروپاشی شوروی  در اوکراین ماندند به‌ویژه پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۱۴ مورد سرکوب و آزار راست‌گرایان افراطی اوکراینی قرار گرفتند، به روسیه تمایل بیشتری پیدا کردند و این کشور برای پیشبرد اهداف توسعه‌طلبانه خود از آن‌ها استفاده کرد. اگر روسیه بتواند اهداف خود را در مرحله دوم جنگ و تصرف کامل منطقه دنباس عملی کند، باید گفت که این یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های ناتو ، پس از شکست‌های نظامی خاورمیانه است که ضعف و ناتوانی آن و جهان تک‌قطبی آمریکائی- آمریکائی را بیشتر برملا خواهد کرد و عواقب سیاسی بزرگی در رقابت‌های بعدی قدرت‌های امپریالیست برای بلوک آمریکائی- اروپائی در بر خواهد داشت و راه را برای پیشروی امپریالیست‌های روسی و چینی، همراه با درگیری‌های شدیدتر، هموار خواهد کرد.

در واقعیت، این‌که روسیه به اوکراین حمله نظامی کرد خودش بازتاب تغییر در توازن قوای قدرت‌های امپریالیست است و طرفین از مدت‌ها پیش باسیاست‌های خود تدارک آن را دیده بودند.

روزی که روسیه به اوکراین حمله نظامی کرد ادعا داشت که سیاست‌های ناتو امنیت این کشور را به مخاطره انداخته، روس‌های شرق اوکراین در معرض سرکوب نازی‌های اوکراینی قرارگرفته‌اند و می‌خواهد جلو آن را بگیرد. در واقعیت اما، ماجرا ریشه‌دار از این حرف‌ها بود. برای پی بردن به اهداف روسیه باید به دوران فروپاشی شوروی بازگشت و ازآنجا مسئله را دنبال کرد و دید که چه اتفاقاتی در میان قدرت‌های امپریالیست رخ داد، چه سیاست‌هایی را اعمال کردند و  تحولات بعدی آن‌ها چه بود که به اینجا رسید.

با فروپاشی شوروی، بلوک امپریالیست آمریکائی- اروپائی که خود را پیروز به اصطلاح جنگ سرد می‌دانست، دست‌به‌کار بهره بردن از ثمرات پیروزی شدند. از آنجائی که این بلوک می‌دانست مسئله قدرت روسیه واقعیت امروز و دیروز نیست، بلکه مسئله ژئوپلیتیک چندین قرن در اروپاست، تلاش کرد چنان آن را تضعیف و از همه سو محاصره کند که دیگر هرگز نتواند بار دیگر به‌عنوان یک قدرت اروپائی سربلند کند.  شوروی را همچون گوشت قربانی تکه‌تکه کردند و نخست این کشورها را تحت سلطه سیاسی و سپس نظامی و  اقتصادی خود درآوردند. چون‌که دیگر حریف و همتایی در جهان برای این بلوک وجود نداشت، به‌رغم این‌که قدرت آمریکا از اواخر قرن بیستم در حال نزول بود، دولت آمریکا کوشید با استفاده از برتری نظامی خود، نظام تک‌قطبی را برجهان حاکم سازد. قدرت این تک‌قطبی، دیگر حتی فراتر از سازمان ملل و توافق‌های پس از جنگ جهانی دوم بود و آن‌ها  به هیچ گرفته شدند. در برخی موارد آمریکا حتی شریک خود، اروپا را نادیده گرفت. لشکرکشی‌های نظامی آغاز گردید. نه‌فقط یوگسلاوی را به نحوی تجزیه کردند که نزاع‌های بی‌سابقه همراه با قتل‌عام‌های وحشیانه در میان مردم این کشور بود و هر استان آن را به یک دولت مستقل تبدیل کردند، بلکه در سال  ۱۹۹۹ ناتو با بمباران‌های وحشیانه صربستان چنان درسی به نافرمانی صرب‌ها داد که دیگرکسی جرئت نافرمانی نداشته باشد. محاصره روسیه در اروپا کامل شده بود و اکنون می‌بایستی در شرق نیز عملی گردد. طرح خاورمیانه‌ای بزرگ بوش پسر که با اشغال نظامی افغانستان ۲۰۰۱ و عراق در ۲۰۰۳ آن‌هم بدون مجوز سازمان ملل به مرحله عمل درآمد، اجرای نقشه‌ای بود که می‌بایستی تا کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی ادامه یابد و آن‌ها  را نیز تحت سلطه آمریکا درآورد که به علت مقاومت‌هایی که در این هر دو کشور رخ داد، این طرح پیش نرفت و عملاً به شکست انجامید. امپریالیسم شکست‌خورده روسیه در این فاصله ضعیف‌تر و علیل‌تر از آن بود که بتواند حتی در مورد متحد سابق خود عراق مخالفتی ابراز دارد. اگر هم اعتراضی ولو در لفافه توسط آدمی مثل یلتسین بر سر نقض برخی توافقات دوجانبه وجود داشت، وقعی به آن نمی‌گذاشتند. آمریکا و ناتو یکه‌تاز میدان در جهان تک‌قطبی بودند. درنهایت کلینتون در ۱۹۹۳  این امتیاز را به یلتسین داد که در ناتو به‌عنوان تماشاچی حضورداشته باشد تا گویا مطمئن شود تصمیمات و اقدامات آن علیه روسیه نیست، بدون این‌که حق داشته باشد چیزی را مانع گردد. اما برنامه پیوستن دولت‌های جداشده از شوروی در شرق اروپا به ناتو تدریجاً اجرا و عملی شد.  در ۱۹۹۷جمهوری چک، مجارستان، لهستان دعوت شدند که به ناتو بپیوندند و در ۱۹۹۹ پیوستند. دولت‌های اسلواکی، بالتیک، لیتوانی، لتونی،استونی نیز در ۲۰۰۴ به ناتو پیوستند و ماجرا ادامه یافت.

اما در همین فاصله تحولاتی در روسیه در حال رخ دادن بود، بدون این‌که نمود بیرونی داشته باشد. اقتصاد و نیروی‌های مسلح ازهم‌پاشیده روسیه از نو تجدید سازمان شدند.

با فروپاشی شوروی، اقتصاد روسیه تا اواسط دهه ۹۰ چنان ازهم‌پاشیده بود که نرخ‌های اقتصادی رشد منفی ۴ تا ۱۴ درصدی و تورم ۱۰۰ تا ۸۰۰ درصدی را تجربه می‌کرد. اما از نیمه دوم دهه ۹۰ هر دو شاخص به‌مرور بهبود یافت و  از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ سالی ۷ درصد رشد داشت. ورشکستگی مالی نیز بهبود یافت و ذخیره‌ی ارزی بانک مرکزی روسیه در آوریل سال ۲۰۰۸ به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار رسید که آن را به سومین کشور در جهان پس از چین و ژاپن تبدیل کرد. حجم تولید ناخالص داخلی از حدود ۵ / ۱ تریلیون دلار به ۳ تریلیون افزایش یافت. در سال ۲۰۲۱ این رقم به حدود ۵ / ۴ تریلیون با نرخ رشد ۷ / ۴ افزایش یافت و روسیه به یازدهمین کشور جهان  از حیث قدرت اقتصادی تبدیل گردید.  در همین فاصله نیروی‌های نظامی روسیه نیز منسجم و مجهز به تسلیحات پیشرفته‌تری شدند. بودجه  نظامی روسیه تا سال ۲۰۰۸ به ۱۸ / ۵۶ میلیارد دلار افزایش یافت و در سال ۲۰۲۱ به  ۷ / ۶۱ میلیارد دلار رسید. این رقم در ۱۹۹۳ کمتر از ۸ میلیارد دلار بود. در همین حال روسیه به دومین کشور فروشنده پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی تبدیل شد.

توأم با بهبود اوضاع اقتصادی روسیه تا اوایل قرن جدید، تحولاتی در ساختار سیاسی نیز رخ داد. بورژوازی روس، دیگر به افرادی  از قماش گورباچف و یلتسین نیازی نداشت. به افرادی نیاز داشت که می‌بایستی نقش احیاء کننده  قدرت امپریالیسم روس را بر عهده داشته باشند. پوتین در رأس قدرت قرار گرفت. او در  سخنرانی کنفرانس امنیتی مونیخ در ۲۰۰۷، به مقابله با رقبای روسیه برخاست. آمریکا و ناتو را به باد انتقاد گرفت. او جهان تک‌قطبی را مرکز یکتائی برای سلطه و قدرت نامید. هژمنی آمریکا را به چالش کشید. او گفت: “ناتو در حال راندن نیروهایش به‌سوی مرزهای ماست. ما با توجه به تعهد قاطع‌مان به توافق به این اقدامات پاسخ نمی‌دهیم. “ما به‌طور مشروع حق‌داریم آشکارا بپرسیم که این گسترش علیه چه کسی انجام می‌شود. تضمین‌هایی که شرکای غربی ما پس از انحلال پیمان ورشو دادند چه شد؟ این تضمین‌ها کجاست ؟ آیا فراموش‌شده است؟”  این صحبت‌ها چنان برای سران قدرت‌های غربی باورنکردنی بود که روزنامه‌ى آلمانى تاگس‌اشپیگل در آن زمان  نوشت:” روسیه هنوز به‌اشتباه فکر می‌کند که جهان در زمان جنگ سرد به سر می‌برد و امپراتوری اتحادیه شوروى برقرار است و دو ابرقدرت در جهان وجود دارند.”

اما پوتین از کدام تضمین‌ها سخن می‌گفت؟ مسئله بازمی‌گشت به زد و بند گورباچف با قدرت‌های غربی برای وحدت دو بخش آلمان، تحولات پس‌ازآن  و سیاستی که غرب در عمل برخلاف وعده‌هایش پیش برد.

زمانی که ماجرای توافق بر سر اتحاد آلمان و آنچه که به قرارداد ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۰ وحدت آلمان انجامید، مورد بحث بود، سران قدرت‌های غربی یکی پس از دیگری به گورباچف قول دادند که ناتو یک اینچ به‌سوی مرزهای اروپای شرقی بسط نخواهد یافت. هانس دیتریش گنشر در گفتگو با گورباچف گفت: ” بسط سرزمین ناتو به شرق رخ نخواهد داد.” در همان زمان بیکر وزیر امور خارجه آمریکا در ملاقات با گورباچف ضمن اطمینان به وی، همان عبارت معروف را بر زبان آورد که “قلمرو ناتو یک اینچ از مواضع کنونی‌اش به شرق جلوتر نخواهد رفت”. این اطمینان‌ها سپس توسط هلموت کوهل و جرج بوش نیز تکرار و به گورباچف تضمین داده شد. بر طبق خاطرات سفیر انگلیس در مسکو، در مارس ۱۹۹۱ جان میجر نخست‌وزیر انگلیس در پاسخ وزیر دفاع روسیه دیمیتری یازوف در موردعلاقه کشورهای اروپای شرقی به پیوستن به ناتو به او اطمینان داد چیزی از این نمونه هرگز اتفاق نمی‌افتد. آخرین سفیر آمریکا در شوروی جک متلاک هم در شهادت خود در کنگره آمریکا تائید کرد که به گورباچف قول داده شد که اگر آلمان متحد شود و در ناتو باقی بماند مرزهای ناتو به سمت شرق حرکت نخواهد کرد. در ۱۹۹۳ نیز یلتسین به کلینتون نوشت که بسط ناتو به شرق روح قرارداد ۱۹۹۰ را نقض می‌کند. اکنون اما مقامات و  توجیه گران سیاسی غربی به‌رغم اسنادی که از آن دوران در ۲۰۱۷ انتشاریافته است، می‌گویند این اطمینان‌ها توافق رسمی و کتبی نبوده است. مقامات و سران کشورهای بزرگ غربی  ازجمله آلمان و آمریکا حرفی زده‌اند و گذشته‌اند. از این گذشته این توافق فقط مربوط به قرارداد آلمان متحد بود و نه برای بعدازآن. البته برای برنده طبیعی بود که توافقات را  نادیده بگیرد. چون آنچه در مناسبات قدرت‌های امپریالیست حاکم و تعیین‌کننده هست، زور و قدرت اقتصادی و نظامی است و نه حتی قراردادهای کتبی و رسمی.  آن‌ها سیاست خودشان را که علیه روسیه بود، پیش می‌بردند. برای بازنده ناتوان و شکست‌خورده هم طبیعی بود که سکوت کند. بعد که قوی شد، برای برهم زدن تقسیم‌های پیشین و تجدید تقسیم، بهانه امنیت و  توسعه ناتو و مسئله  سیستم دفاع موشکی در لهستان و چکسلواکی  را به میان بکشد و جنگ را آغاز کند. از همین رو پوتین امروز تا جایی پیش رفته است که می‌گوید ناتو باید زیربنای نظامی خود را از دولت‌های شرق اروپا که پس از ۱۹۹۷ پیوسته‌اند، جمع کند. اما اگر مسئله اختلاف بر سر پیوستن اروپای شرقی به ناتو هم در میان نبود و فرضاً این کشورها صرفاً به اتحادیه اروپا می‌پیوستند، چه؟  بی‌هیچ تردیدی در آن صورت هم طرف ضعیف و شکست‌خورده پیشین، اکنون می‌توانست دلیل دیگری را  مثلاً به خطر افتادن منافع اقتصادی و سیاسی خود یا بهانه دیگری را برای تجدید تقسیم مطرح کند. پوتین اکنون به زبان دیپلماتیک می‌گوید تقسیمات گذشته باید برهم بخورد و تقسیمات جدیدی جای آن را بگیرد.

بنابراین در نزاع کنونی مسئله این نیست که چه کسی جنگ را در اوکراین آغاز کرده است، بلکه مسئله بر سر سیاست‌هایی است که به‌ویژه قدرت‌های پیروز پس از جنگ سرد پیش بردند و جنگ را اجتناب‌ناپذیر ساختند.

سخنرانی پوتین در کنفرانس  سران در بوداپست آوریل ۲۰۰۸ که مسئله پیوستن گرجستان و اوکراین به میان کشیده شده بود، شدید‌تر از یک سال پیش بود و تهدید کرد که برای حفظ امنیت روسیه اقدام خواهد کرد.  تهدیدش هم جدی بود و چهار ماه بعد نیروی نظامی روسیه به گرجستان حمله کرد و جمهوری‌های مستقل آبخازیا و اوستیای جنوبی را ایجاد کرد. پس‌ازآن نیز در سوریه  قدرت آمریکا را در ۲۰۱۲ به چالش کشید. تضاد میان روسیه و قدرت‌های غربی پیوسته تشدید می‌شد.

در سال ۲۰۱۴ قدرت‌های غربی برای عملی کردن طرح خود برای الحاق اوکراین به ناتو، تلاش جدیدی را آغاز کردند. آن ها از طریق سازمان‌دهی تظاهرات  گروهای ناسیونالیست راست افراطی و حتی فاشیست از نمونه اسوبودا و گردان آزوف در میدان اروپائی، رئیس‌جمهور طرفدار روسیه را سرنگون کردند. اما واکنش روسیه نیز سریع و قاطع بود. کریمه را تصرف و روس‌های جدائی‌طلب شرق اوکراین را مسلح و تقویت کرد. حمله نظامی مستقیم ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ روسیه به اوکراین آخرین مرحله جنگی بود که در ۲۰۱۴ با مداخله بلوک غرب آغازشده بود و زمینه‌های آن را هم سیاست بلوک غرب پس از فروپاشی شوروی فراهم کرده بود.

اما در همین فاصله گذشته از تحولات درونی روسیه، طبقه حاکم این کشور در مبارزه با بلوک غرب متحد جدید و قدرتمندی پیداکرده بود که به‌سرعت در حال تبدیل‌شدن به کشوری قدرتمندتر از خود روسیه بود. چین.

بورژوازی روسیه که از بده و بستان با بلوک غرب و خلف وعده آن‌ها مأیوس شده بود، در نیمه دوم دهه ۹۰ در پی اتحاد با همسایه خود، چین برآمد و سازمان همکاری شانگهای در سال ۱۹۹۶با ابتکار روسیه و چین، ایجاد گردید. در ۱۹۹۷ یلتسین و ژیانگ ژمین یک بیانیه مشترک از یک جهان چندقطبی دفاع کردند. این  بزرگ‌ترین سازمان منطقه‌ای که اکنون به یک سازمان اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حتی نظامی تبدیل‌شده است،  ” ۶۰ درصد مساحت اوراسیا، ۴۰ درصد جمعیت جهان و ۳۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در برمی‌گیرد” و شامل چین،روسیه،قزاقستان،تاجیکستان،قرقیزستان،ازبکستان، هند، پاکستان، و اخیراً جمهوری اسلامی ایران است. ده کشور دیگر هم تقاضای پیوستن به آن را دارند. نقش اصلی اقتصادی را در این سازمان چین بر عهده دارد که حالا به دومین قدرت اقتصادی بزرگ جهان و بزرگ‌ترین تهدید برای بلوک امپریالیست غرب تبدیل‌شده است.

گرچه چین دومین قدرت اقتصادی جهان پس از آمریکاست، اما نکته مهم  در این است که آمریکا در سراشیبی قرارگرفته،  چین اما در حال رشد و اعتلاست. تفاوت چین با شوروی هم در این است که توازن قوای شوروی با آمریکا در قدرت نظامی قرار داشت، اما توازن چین با آمریکا مقدم بر هر چیز در شاخص‌های اقتصادی است.  ژائو هواشنگ استاد انستیتوی مطالعات بین‌المللی دانشگاه فودان شانگهای در مقاله‌ای تحت عنوان “آونگ تاریخ : ۳۰ سال پس از اتحاد شوروی” در ژانویه امسال نوشت: ”  در ۱۹۹۲ بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد شوروی تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده آمریکا ۵۲ / ۶ تریلیون دلار تخمین زده می‌شود که تقریباً ۶ / ۲۵ درصد تولید اقتصادی جهان بود، درحالی‌که تولید ناخالص داخلی چین ۹ / ۴۲۶ میلیون دلار معادل  ۶۷ / ۱ درصد اقتصاد جهان بود. بنابراین، چین به نحو حیرت‌آوری عقب بود و در رده دهم اقتصاد جهان قرار داشت.   تا سال ۲۰۲۰ تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده آمریکا بیش از سه برابر شد و  به حدود ۹۴ / ۲۰ تریلیون رسید اما در همین دوره مجموع قدرت اقتصادی چین بیش از ۳۴ برابر افزایش یافت و به رقم  ۷۲ / ۱۴ تریلیون دلار رسید که حدوداً ۷۰ درصد تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده آمریکا و در حدود ۱۷ درصد اقتصاد جهان است. با توسعه زیربنای اقتصاد چین، سهم این کشور درمجموع اقتصاد جهان، در هرسال حدوداً یک درصد رشد کرده و از ۸ / ۴ درصد در ۲۰۰۵ اکنون به حدود ۱۷ درصد رسیده است. بر طبق پیش‌بینی‌های مختلف با حفظ روند کنونی، چین در آینده نزدیک به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد جهان بر ایالات‌متحده آمریکا سبقت خواهد گرفت.” این ارزیابی‌ قبلاً نیز از سوی اقتصاددان‌های غربی تائید شده است. اما پوشیده نیست که این پیشرفت اقتصادی همراه بوده است یا پیشرفت‌ها در عرصه‌های مختلف علمی و فنی و تسلیحاتی. با تشدید تضادهای آمریکا و چین و افزایش تهدیدهای آمریکا ، چین که البته از گذشته نیز دارای ارتش قدرتمندی مجهز به سلاح اتمی بود، در سال‌های اخیر پیوسته در حال افزایش هزینه‌های نظامی و تجهیز ارتش خود به پیشرفته‌‌ترین سلاح‌ها بوده است. بودجه نظامی چین که در سال ۲۰۰۰ کمتر از ۲۳ میلیارد دلار بود، تا سال ۲۰۲۱ به ۲۵۲ میلیارد دلار افزایش‌یافته است. بنابراین، روشن است که چرا به‌ویژه امپریالیسم آمریکا از امپریالیسم چین وحشت دارد و از دوره ترامپ و بایدن سیاست به‌اصطلاح مهار چین در دستور کار قرارگرفته است. در جهت پیشبرد این سیاست، اکنون نیز برای محاصره دریایی چین،  گروه‌بندی چهارجانبه اقیانوس هند و اقیانوس آرام را  شامل آمریکا، استرالیا، ژاپن،هند تقویت کرده و حتی برای تولید سلاح‌های اتمی نسل جدید و پیشرفته، اخیراً قراردادی میان آمریکا، انگلیس و استرالیا منعقدشده است.

بنابراین مسئله آمریکا صرفاً این نیست که چین ازنظر اقتصادی و علمی و تکنولوژیک بر آمریکا سبقت می‌گیرد. مسئله این است که رشد اقتصادی چین به‌عنوان یک قدرت امپریالیست همراه است با تلاش برای تصرف بازار‌های جدید و پروژه بلندپروازانه توسعه اقتصادی و تجاری،  یک کمربند و یک‌راه  که ۷۸ کشور را در سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا را در برمی‌گیرد، مناطق نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا را مورد تهدید جدی قرار داده است. چین با قدرت عظیم خود در حال برهم زدن توازن قوا در سطح جهان و پایان دادن به هژمنی آمریکا و جهان تک‌قطبی است. تضاد در اینجاست. تضاد میان دو قدرت امپریالیست در حال پیشرفت و میرنده.

این قدرت اقتصادی که متحد نیرومند امپریالیسم روسیه محسوب می‌شود، در سال‌های اخیر با تشدید تضادهای قدرت‌های امپریالیست، مناسبات خود را با روسیه در سطوح مختلف بسط و توسعه داده است.

چین و روسیه  در سال‌های اخیر قراردادهای دوجانبه خود را افزایش داده‌اند. در سال ۲۰۱۰ اقدام به استفاده از ارزهای خود برای تسویه تجارت دوجانبه کردند و نخستین خط سوآپ ارزی خود را در سال ۲۰۱۴ افتتاح کردند که در سال ۲۰۲۰ آن را به مبلغ ۱۵۰ میلیارد یوان طی سه سال تمدید کردند.

هر دو کشور به دنبال کاهش اتکا به دلار و توسعه سامانه‌های پرداخت فرامرزی مربوط به خود هستند. آن‌ها اکنون فقط حدود ۳۰ درصد از مبادلات خود را با دلار انجام می‌دهند.

درحالی‌که اتحادیه اروپا و ایالات‌متحده آمریکا در پی حمله به اوکراین تحریم‌های بی‌سابقه‌ای را علیه روسیه اعمال کرده‌اند دو کشور چین و هند که درمجموع ۳۵ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند در حال افزایش مراودات اقتصادی با روسیه هستند.

از زمانی که تحریم‌ها علیه مسکو در سال ۲۰۱۴ پس از الحاق کریمه به خاک روسیه اعمال شد، تجارت دوجانبه دو کشور بیش از ۵۰ درصد افزایش‌یافته است و چین به‌ بزرگ‌ترین مقصد صادرات روسیه تبدیل‌شده است. چند هفته قبل از حمله به اوکراین، چین و روسیه شراکت استراتژیک «بدون محدودیت» را اعلام کردند. تجارت بین روسیه و چین در سال گذشته ۸ / ۳۵  درصد افزایش یافت و به رکورد ۱۴۶.۹ میلیارد دلار رسید.این دو کشور قصد دارند تجارت دوجانبه را تا سال ۲۰۲۴  تا رقم ۲۵۰ میلیارد دلار در سال افزایش دهند.

روسیه منبع اصلی تأمین نفت، گاز، زغال‌سنگ، مواد پتروشیمی، فلزات صنعتی و محصولات غذائی  و کالاهای کشاورزی برای چین است. روسیه دومین تأمین‌کننده بزرگ نفت و زغال‌سنگ و  تأمین‌کننده شماره سه گاز چین است.

سه ماه پیش پوتین از قراردادهای جدید نفت و گاز روسیه با چین به ارزش ۱۱۷.۵ میلیارد دلار رونمایی کرد. علاوه بر این چین یکی از خریداران تسلیحات روسی است.

از سوی دیگر، چین محصولات مکانیکی، ماشین‌آلات و تجهیزات حمل‌ونقل، تلفن همراه، خودرو و محصولات مصرفی را به روسیه می‌فروشد.

رقابت روسیه با قدرت‌های غربی  و تحریم‌های این کشور پس از سال ۲۰۱۴ روسیه را واداشته به چین برای فرصت‌های سرمایه‌گذاری نگاه کند و بانک‌های دولتی چین به روسیه کمک کرده‌اند تا همه‌چیز را از زیرساخت‌ها گرفته تا پروژه‌های نفت و گاز تحت طرح کمربند و جاده چین تأمین مالی کند.

“داده‌های تحقیقاتی کالج ویلیام و مری نشان می‌دهد که روسیه در فاصله بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۷ بزرگ‌ترین دریافت‌کننده منابع مالی بخش دولتی پکن است و ۱۰۷ وام و اعتبار صادراتی به ارزش ۱۲۵ میلیارد دلار از مؤسسات دولتی چین را بین این سال‌ها تضمین کرده است.”

مناسبات نظامی روسیه با چین پیوسته تقویت شده و سال گذشته برای اولین بار مانور مشترک نظامی چین و شوروی در خاک چین برگزار شد. توسعه اتحاد میان این دو قدرت امپریالیست به نقطه‌ای رسیده است که روسای روسیه و چین در ۴ فوریه ۲۰۲۲ یعنی ۲۰ روز پیش از حمله نظامی روسیه به اوکراین در یک بیانیه مشترک اعلام کردند که دوستی میان دو کشور حدی ندارد. آن‌ها مرحله جدیدی را  در اتحاد استراتژیک دو کشور اعلام کردند. گرچه این هنوز نظامی به معنای ناتوئی آن نیست، اما درهرحال موضع روسیه را در  حمله نظامی به اوکراین تقویت کرد. این دو در سال‌های اخیر مشترکاً کوشیده‌اند که نفوذ آمریکا را به چالش بکشند و محدود کنند. از شکست‌ها در عراق و افغانستان بهره‌برداری کرده‌اند، در سطح جهان از مخالفت مردم بیشتر کشورهای جهان علیه امپریالیسم آمریکا بهره‌برداری کرده‌اند و دولت‌های متحد آمریکا را به مقابله با بلوک غرب برانگیخته‌اند که نمونه‌های اخیر آن را در رأی‌گیری‌های اخیر در سازمان ملل بر سر روسیه و مسئله اوکراین، یا خودداری برخی دولت‌های نفت‌خیز از پذیرش خواست آمریکا برای افزایش تولید و صادرات نفت دیده‌ایم.

روسیه همچنین  اتحادیه اقتصادی اوراسیا را در ۲۰۱۴ سازمان داد که دربرگیرنده روسیه، بلاروس، قزاقستان، ارمنستان و قرقیزستان است. روسیه در سال‌های اخیر مناسبات اقتصادی خود را با هند نیز گسترش داده و فروشنده نفت و سلاح به چین است.

این واقعیات نشان می‌دهند که دنیای تک‌قطبی بلوک امپریالیستی آمریکائی-اروپائی در حال پایان یافتن است. جای این تک‌قطبی را  دنیای دو یا چندقطبی خواهد گرفت. اما این تحولات سهل و ساده هم پیش نخواهد رفت. هنوز امپریالیسم آمریکا بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی جهان است و هزینه‌های نظامی آن ۷۶۸ میلیارد دلار است. کمتر هم پیش می‌آید که یک قدرت بزرگ مثل شوروی خودش  بدون جنگ فروبپاشد. از همین رو احتمال جنگ‌های بزرگ‌تر میان قدرت‌های امپریالیست وجود دارد. این‌که این جنگ‌ها به چه شکلی اتمی یا غیر اتمی رخ خواهد داد قابل پیش‌بینی نیست. اما دیده‌ایم که آمریکا در جنگ جهانی دوم برای استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ژاپن لحظه‌ای تردید نکرد و اخیراً نیز پوتین به‌صراحت امکان استفاده از آن را مطرح کرد.

ما کمونیست‌ها همواره تأکید کرده‌ایم که جنایت و کشتار در ذات امپریالیسم است.  تا امپریالیسم و نظم سرمایه‌داری هست جنگ‌ها اجتناب‌ناپذیر خواهند بود.  امپریالیسم آمریکا با چنگ و دندان  تلاش خواهد کرد موقعیت برتر خود را که دوران آن سپری‌شده است، حفظ کند. اما آنچه روشن است جهان تک‌قطبی عملاً تا همین لحظه شکست‌خورده است. هم‌اکنون در واقعیت دو بلوک امپریالیست رو درروی یکدیگر قرارگرفته‌اند. روسیه و چین در برابر آمریکا و اروپا .

در این میان پوشیده نیست که از زاویه منافع طبقه کارگرجهانی، جهان چندقطبی به نفع طبقه کارگر است، از خفقان و سرکوبی که جهان تک‌قطبی ایجاد کرده بود، بهتر است، ولو این‌که می‌دانیم بلوک‌های رقیب غرب هم ارتجاعی‌تر از آن‌ها هستند. اما تضادهای میان آن‌ها این امکان را می‌دهد که جنبش‌های کارگری رشد کنند و به‌رغم دشمنی  تمام قدرت‌های امپریالیست با طبقه کار گر و سوسیالیسم، اما دیگر به‌سادگی یک قدرت هژمون در جهان تک قطبی نمی‌تواند انقلاب‌های کارگری را سرکوب کند. درهرحال، گرچه جهان چندقطبی به نفع طبقه کارگر است، اما این به معنای حمایت از این یا آن بلوک نیست. درگیری و کشمکش میان قدرت‌های امپریالیست، واقعیتی عینی است که مستقل از اراده و آگاهی ما درنتیجه رشد تضادها و ناموزونی رشد در عصر امپریالیسم رخ‌داده و می‌دهد. برخی از این‌که شکل‌گیری جهان چندقطبی و شکست تک‌قطبی به نفع طبقه کارگر است، تلاش می‌کنند، کارگران را گمراه کنند و در برابر جریاناتی که به اسم دمکراسی غربی از این بلوک حمایت می‌کنند، جانب‌داری از بلوک روسی و چینی را تبلیغ می‌کنند. آن‌ها نیز همانند طرفداران بلوک امپریالیستی غرب،زائده‌های بی‌ مقدار قطب‌امپریالیست مقابل‌اند. کمونیست‌ها باید مستقل از تمام بلوک‌بندی‌های امپریالیستی برای تقویت تشکل و آگاهی طبقه کارگر و برپائی انقلاب‌های کارگری و برپائی سوسیالیسم تلاش کنند. این یگانه سیاست صحیح مارکسیستی و کمونیستی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۷  در فرمت پی دی اف:

پیام کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت) به سیزدهمین کنگره حزب کمونیست ایران

رفقای عزیز!

با درودهای  گرم و کمونیستی به شما شرکت کنندگان در سیزدهمین کنگره حزب کمونیست ایران. قبل از هرچیز برگزاری کنگره حزبی تان را  به شما تبریک گفته و موفقیت شما را برای رسیدن به  اهداف این کنگره  آرزو داریم.

سیزدهمین کنگره حزبی تان در شرایطی برگزار می شود که جهان سرمایه داری با بحران های عدیده ای مواجه است. هم‌اکنون تمام کشورهای سرمایه‌داری جهان به درجات مختلف درگیر یک بحران اقتصادی عمیق‌اند. پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری جهان همانند دهه ۷۰ قرن بیستم با بحران رکود- تورمی روبه‌رو شده‌اند. حمله نظامی اخیر روسیه به اوکراین و مقابله بلوک امپریالیستی آمریکائی و اروپائی با امپریالیسم روس، تنها یکی از تجلیات بحران سیاسی جهان سرمایه‌داری در اروپاست.

در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نیز بحران اقتصادی، بیکاری مزمن، رشد تورم، تداوم سیاست اقتصاد نئولیبرال و کاهش واقعی دستمزدها وضعیتی را برای طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران ایجاد کرده است که آنان به طور روزانه مدام فقیر و فقیرتر می شوند. آنچه اکنون کارگران و توده های زحمتکش و مزد بگیر را چه در مقیاس جهانی و چه در ایران به مبارزه و رو در رویی با نظم موجود کشانده است، همانا استثمار شدید و شرایط غیر قابل تحملی است که جهان سرمایه داری بر کارگران و زحمتکشان تحمیل کرده است. وضعیت وخامت باری که رهایی از آن، بجز با براندازی نظم پوسیده سرمایه داری و جایگزینی آن با نظم سوسیالیستی امکان پذیر نیست.

پوشیده نیست، طبقه کارگر ایران نیز همانند کارگران دیگر کشورهای سرمایه داری برای تحقق کار، نان، آزادی و رهایی از چنگال نظام سرمایه داری و نابودی استثمار و بهره کشی مبارزه می کند. در پی چنین اهدافی است که کارگران ایران طی سال های اخیر بیش از هر زمان دیگری به اعتصاب و مبارزه علنی و رو در رو با طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار آن روی آورده اند. هم اینک روزی نیست که شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگری در مراکز مختلف تولیدی و خدماتی نباشیم. کارگران ایران با کارنامه درخشانی از اعتراضات و اعتصابات روزمره، جمهوری اسلامی و طبقه حاکم را به طور جدی به چالش گرفته و برای رهایی از وضعیت موجود در مقابل جمهوری اسلامی صف آرایی کرده اند. روشن است که در این مبارزه رو در رو کارگران تنها نیستند. همگام با مبارزات کارگری، جنبش اعتراضی معلمان نیز در گستره ای سراسری، برای کسب مطالبات خود به طور پیوسته در کف خیابان ها حضور دارند. بازنشستگان با سازماندهی یکشنبه های اعتراض، بیش از هر زمان دیگری مطالبات خود را فریاد می زنند. زنان، با برخوردای از تجربه ۴۳ سال مبارزه، هم اینک یکی از پیشگامان مبارزه علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی هستند. نظامی که سال ها است در بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه ور است، سیاست هایش در تمام عرصه ها با شکست مواجه شده و تعمیق بحران رکود – تورمی نیز ادامه کاری این رژیم را مختل کرده است. در چنین وضعیتی، همه شواهد حاکی از آن است که جامعه آبستن یک تغییر و تحول بزرگ اجتماعی است.

با این همه، طبقه کارگر ایران به رغم بر پایی اعتصابات و اعتراضاتی که به طور روزانه شاهدش هستیم، کماکان از پراکندگی رنج می برد و فاقد هرگونه تشکیلات سراسری است. امری که بدون دست یابی به آن، گسترش اعتصابات کارگری، سراسری شدن مبارزات توده ای و چشم انداز پیروزی انقلاب اجتماعی در هاله ای از ابهام خواهد بود. چرا که پیروزی انقلاب اجتماعی در گرو سازماندهی و تشکل یابی طبقه کارگر در مقیاس سراسری است. روشن است که تحقق این امر، تنها با تلاش و کوشش مبارزاتی همه احزاب، سازمان ها و نیروهای چپ و کمونیست برای رسیدن به وحدت طبقاتی و سازمان یابی مستقل طبقه کارگر متحقق خواهد شد.

رفقای عزیز!

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر برگزاری کنگره حزبی تان را به شما تبریک می گوید. امید به اینکه سیزدهمین کنگره حزبتان با موفقیت پایان یابد و نتایج آن متناسب با شرایط دوران انقلابی حاکم بر ایران گام دیگری برای تقویت و همکاری بیشتر احزاب و سازمان های چپ و کمونیست باشد.

کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت)

فروردین ۱۴۰۱ – آپریل ۲۰۲۲

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۷  در فرمت پی دی اف: