دادگاه حمید نوری یک موقعیت بی مانند برای جنبش دادخواهی

دادگاه حمید نوری طی ۹ ماه و با برگزاری ۹۲ جلسه دادرسی سرانجام  در روز چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ (۴ ماه مه ۲۰۲۲) در میان بغض و شادمانی خانواده های داغدار به پایان رسید. پایانی خوش که به دلیل اهمیت سیاسی این دادگاه و درخواست صدور حکم اشد مجازات برای حمید نوری، دست کم تا این لحظه یک پیروزی بزرگ برای جنبش دادخواهی و توده های مردم ایران محسوب می شود.

هفته پایانی این دادگاه که در فاصله روزهای ششم تا چهاردهم اردیبهشت ماه جاری برگزار شد، برای همه کسانی که لحظه های تکان دهنده روند دادرسی دادگاه حمید نوری را دنبال کرده اند، روزهای سنگین و پر التهابی بود. خصوصا ششم و هفتم اردیبهشت که روزهای قرائت آخرین ادله و دادخواست دادستان ها علیه حمید نوری بود

نفس‌گیرترین روزهای دادگاه حمید نوری، جلسات ۸۷ و ۸۸ این دادگاه بود که در روزهای ششم  و هفتم اردیبهشت (سوم و چهارم ماه مه) برگزار شد. دو جلسه‌ای که دادستان‌ها طی دو روز دادخواست و ادله نهایی خود را علیه حمید نوری اعلام کردند. از بامداد روز چهارشنبه ۷ اردیبهشت، چه آن‌هایی که در سالن دادگاه حضور داشتند و چه آن‌هایی که در بیرون سالن و در اقصا نقاط جهان به طور زنده روند دادگاه را دنبال می کردند، با گوش جان در انتظار بودند تا ببینند و بشنوند دادستان ها  چه حکمی را برای حمید نوری درخواست می کنند.

وقتی دادستان برای حمید نوری مجازات حبس ابد (اشد مجازات در سوئد) را درخواست کرد، صحن دادگاه و فضای بیرونی آن به یکباره با بغض و اشک و شادمانی خانواده های داغدار حاضر در دادگاه در هم آمیخت و جنبش دادخواهی با شوق و ذوق نخستین شاهد پیروزی سالیان دور و دراز را در آغوش گرفت. بغض و اشک و لبخندی که تا لحظه های پایانی دادگاه، به طور توامان در چهره خانواده های داغدار و مدافعان جنبش دادخواهی باقی ماند و هر لحظه فزونتر شد.

فرایند دادگاه حمید نوری از لحظه دستگیری تا رسیدگی به پرونده اتهامات او حدود ۳۰ ماه طول کشید. محاکمه حمید نوری(حمید عباسی) به اتهام دست داشتن در قتل عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت در تابستان ۶۷ در کشور سوئد، برای خانواده های داغدار و توده های مردم ایران که بیش از چهار دهه با بی عدالتی دست و پنجه نرم کرده اند، یک موقعیت بی مانند است. حمید نوری و  ناصریان (قاضی محمد مُقیسه) در مقام کمک دادیار و دادیار زندان گوهردشت، از جمله افرادی بودند که در کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ نقش موثری داشتند. این دو، با گزارش دهی و پرونده سازی علیه زندانیان، آنان را برای تعیین تکلیف و صدور حکم اعدام نزد “هیئت مرگ” می بردند.*

حمید نوری با چنین پیشینه ای از کشتار و مرگ، در تاریخ ۹ نوامبر ۲۰۱۹(۱۸ آبان ۱۳۹۸) به هنگام ورود به سوئد با حکم دادستان بخش جرائم سازمان یافته بین المللی سوئد در فرودگاه استکهلم دستگیر شد. نقض قوانین بین المللی(جرایم جنگی)، جرم سنگین و قتل از جمله اتهاماتی بودند که دادستانی سوئد با تکیه بر آ‌ن‌ها دستور بازداشت او را یک روز پیش از ورود به سوئد صادر کرده بود. حکم بازداشت موقت حمید نوری به دستور قاضی پروند هر چهار هفته یکبار تمدید شد و پس از ۲۰ ماه بازداشت موقت، پرونده  اتهامی او با یک کیفرخواست ۴۴ صفحه ای به انضمام ۱۰ هزار صفحه بازجویی به دادگاه سوئد ارسال گردید. دادگاه حمید نوری و رسیدگی به پرونده اتهامی او از تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۰(دهم اوت ۲۰۲۱) شروع شد که طی ۹ ماه و با برگزاری ۹۲ جلسه دادرسی، سرانجام در روز چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ (۴ ماه مه ۲۰۲۲) به پایان رسید. در این مدت ده ها نفر از زندانیان سیاسی جان به در برده به همراه تعدادی از خانواده های جان باختگان کشتار تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت به عنوان شاکیان و شاهدان پرونده در دادگاه حضور یافتند و علیه حمید نوری شهادت دادند.

شاکیان و شاهدان این پرونده در بازگویی ازروزهای کشتار و مرگ، راوی لحظه های جانکاهی بودند که “حمید عباسی” در روزهای قتل عام تابستان ۶۷، زندانیان را از سلول و بند بیرون می کشید و آنان را با توهین و تحقیر به نزد “هیئت مرگ” می برد. شاهدان این پرونده، با روایت دردناک آن روزهای وحشت و مرگ، از نقش حمید نوری و دست داشتن او در کشتار زندانیان سخن گفتند. آنان، از انتقال طناب های دار به “حسینیه مرگ” زندان گوهر دشت حکایت کردند، از دیدن کامیون های یخچال دار برای حمل جنازه زندانیان اعدام شده حرف زدند و از تل انبار شدن انبوه دمپایی های زندانیان جان باخته سخن گفتند. در روند جلسات دادرسی، شاهدان پرونده جملگی بر این نکته تاکید داشتند که حمید نوری همان “حمید عباسی” کمک دادیار زندان گوهردشت است. همان کسی که زندانیان را پیش “هیئت مرگ” می برده و سپس زندانیان محکوم به مرگ را در صف های چند نفره به “حسینیه” زندان گوهردشت جهت اعدام هدایت می کرد.

شنیدن روایت لحظه های کشتار تابستان خونین ۶۷، از زبان زندانیانی که خود روزهای بودن در “راهروی مرگ” را تجربه کرده بودند، بسیار تکان دهنده بود. شاهدانی که با دستور “حمید عباسی” و “ناصریان” به نزد “هیئت مرگ” برده می شدند، زندانیان بازمانده ای که شاهد روزهای کشتار زندانیان گوهردشت بوده اند، شاهدانی که لحظه های خوفناک نشستن در “راهروی مرگ” را تجربه کرده و نظاره گر انتقال زندانیان محکوم به اعدام به قتلگاه حسینیه زندان بوده اند.

دادگاه حمید نوری از آغاز تا پایان بر بستر چنین فرایندی آغاز شد و لذا از همان آغاز در مسیری برای محاکمه جمهوری اسلامی قرار گرفت. پخش مستقیم جلسات این دادگاه در گستره ای همگانی و بین المللی، اهمیت سیاسی این دادگاه را چه برای جنبش دادخواهی و چه برای جمهوری اسلامی در ابعادی بسیار فراتر از محاکمه حمید نوری کشاند. دادستان ها و شاهدان پرونده، طی ۹ ماه و به صورت روزانه در جلسات دادگاه، با پرتو افکنی بر تاریکخانه جنایات جمهوری اسلامی، فریاد دادخواهی خانواده های داغدار، مادران خاوران و توده های مردم ایران را به گوش ایران و جهان رساندند. صدای جلسات این دادگاه که به صورت زنده حتی تا دوردست ترین نقاط ایران شنیده می شد، به هر اندازه که برای مردم ایران و جنبش دادخواهی نوید بخش پیروزی بود، رسواگرهرچه بیشتر جمهوری اسلامی و جنایات آن بود.

در جلسات این دادگاه، نام خمینی و فتوایی که او برای قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ صادر کرده بود، بارها و بارها تکرار شد. نام ابراهیم رئیسی و حضور او به عنوان عضو موثر “هیئت مرگ” از طرف تمامی شاهدان این دادگاه تایید شد. در پی روایت شاهدان پرونده، جلسات دادگاه حمید نوری عملا به دادخواستی علیه جنایات جمهوری اسلامی تبدیل شد. با حضور هر شاهد و بیان روایت آنان از روزهای کشتار و مرگ زندانیان گوهردشت، پرتوی بر تاریکخانه کشتار ۶۷ می تابید و با ارائه شهادت هر شاهد، گوشه ای از جنایات هولناک جمهوری اسلامی به گوش مردم ایران و جهان می رسید.

در هشتاد و هشتمین جلسه دادگاه که با درخواست محکومیت اشد مجازات (حبس ابد) برای حمید نوری همراه شد، به یکباره بذر پیروزی های بزرگ و بزرگتر در دل توده های مردم ایران جوانه زد. در جلسه پایانی دادگاه که با سخنان قاضی پرونده خاتمه یافت، ۱۴ جولای ۲۰۲۲ (۲۳ تیر ماه ۱۴۰۱)  تاریخ اعلام حکم حمید نوری تعیین شد. با اعلام این خبر دادگاه پایان یافت و تا رسیدن به آن روز انتظار شوق انگیزی در وجود جنبش دادخواهی و توده های مردم ایران شکل گرفت.

آنچه در بررسی پرونده حمید نوری گذشت، مجموعه روند جلسات دادگاه، گستره تعداد شاکیان و شاهدان پرونده، اعلام کیفر خواست دادستانی، روند دادرسی دادگاه و انبوه مستندات این پرونده، جملگی بر محکومیت سنگین حمید نوری استوار است. با این همه، مستثنا از اینکه دادگاه، درخواست مجازات حبس ابد برای حمید نوری را بپذیرد یا نه، مستثنا از اینکه دادگاه و هیئت منصفه به محکومیت حمید نوری رای بدهد یا نه، تا همین جا هم جنبش دادخواهی و توده ها مردم ایران برنده واقعی این دادگاه بوده اند. مستثنا از هر نقد و انتقادی که ممکن است بر دادگاه و روند دادرسی پرونده اتهامی حمید نوری وارد باشد، برگزاری این دادگاه به لحاظ اهمیت سیاسی که عملا دادگاه حمید نوری را به فرایندی برای محاکمه جمهوری اسلامی تبدیل کرد، به نفع جنبش دادخواهی، خانواده های داغدار و توده های مردم ایران بوده است. دادگاهی که امید و شوق به پیروزی دادخواهی را در دل مردم ایران زنده کرد. توده هایی که دیرگاهی ست برای سرنگونی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند و محاکمه کلیه آمران و عاملان ۴۴ سال کشتار و جنایات جمهوری اسلامی را در روزهای بعد از سرنگونی این رژیم در دادگاه های داخل ایران انتظار می کشند.

دادگاه حمید نوری اگرچه یک پیروز در خور برای جنبش دادخواهی توده های مردم ایران است، هیئت حاکمه ایران اما از منظری کاملا متفاوت با توده های مردم ایران به نتیجه دادگاه چشم دوخته است. از نگاه جمهوری اسلامی هر حکمی که برای حمید نوری صادر شود، اگر به برائت او منتهی نشود – که صد البته نخواهد شد- میزان سال های محکومیت حمید نوری برای جمهوری اسلامی چندان فرقی نخواهد داشت. اینکه حمید نوری به حبس ابد محکوم شود و یا دادگاه سال های اندکی را برای مجازات او در نظر بگیرد، به لحاظ اهمیت سیاسی برای جمهوری اسلامی یکسان است. آنچه برای جمهوری اسلامی از اهمیت سیاسی برخوردار است، همانا تبرئه حمید نوری از اتهامات کیفرخواست مربوط به او است.

از آنجا که پرونده اتهامی حمید نوری یک پرونده شخصی نیست و او مجری فتوای خمینی و هیئت مرگِ برگزیده رهبر وقت جمهوری اسلامی بوده است، محکومیت حمید نوری عملا به معنای محکومیت خمینی، ابراهیم رئیسی و به طریق اولی محکومیت کل جمهوری اسلامی ایران است. چیزی که رژیم ایران خواهان آن نیست.

جمهوری اسلامی از روز دستگیری حمید نوری، عملا سکوت اختیار کرد. تا دو سال بعد از دستگیری او حتا حاضر به نام بردن و تایید رسمی  حمید نوری در رسانه های خود نبود. اما درست از همان روزی که دادستان برای حمید نوری مجازات حبس ابد را درخواست کرد، به یکباره دستگاه دیپلماسی و سیستم باجگیری جمهوری اسلامی فعال شد تا روزنه نجاتی برای رهایی حمید نوری پیدا کنند.

ابتدا وزارت خارجه جمهوری اسلامی با فراخواندن سفیر سوئد در ایران، مراتب اعتراض رژیم جمهوری اسلامی را نسبت به دستگیری “غیر قانونی” حمید نوری اعلام کرد و خواستار آزادی فوری او شد. در روز پایانی دادگاه نیز خبرگزاری ایسنا به نقل از یک مقام “آگاه” اعلام کرد که حکم اعدام احمد رضا جلالی، پزشک و محقق ایرانی – سوئدی تا پایان اردیبهشت ماه جاری اجرا خواهد شد. در همین روز (۱۴اردیبهشت) وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز طی تماسی با همتای سوئدی خود، خواهان آزادی فوری حمید نوری شد.

گره خوردگی پرونده حمید نوری با کل کشتار تابستان ۶۷ که به دستور مستقیم خمینی صورت گرفت، عملا خمینی و جمهوری اسلامی را به متهم ردیف اول این پرونده تبدیل کرده است. لذا محکومیت حمید نوری نه از منظر محکومیت شخص حمید نوری بلکه به لحاظ سیاسی و اعتبار حقوقی و قضایی جمهوری اسلامی در اذهان بین المللی، تبعاتی بسیار فراتر از محکومیت حمید نوری خواهد داشت. و این همان نکته ای است که جمهوری اسلامی خواهان تحقق آن نیست.

لذا، همه این تلاش های مذبوحانه جمهوری اسلامی از گروگان گیری های جدید گرفته تا اعلام خبر اجرای حکم اعدام احمد رضا جلالی تا پایان اردیبهشت ماه جاری، جملگی اقداماتی باجگیرانه است تا در گام نخست شیرینی محاکمه و درخواست داستان برای صدور حکم اشد مجازات حمید نوری را به کام توده های مردم ایران و جنبش دادخواهی تلخ سازد و در ثانی تا آنجا که ممکن است تلاش خواهد کرد تا رای دادگاه به محکومیت حمید نوری منجر نشود.

پی نوشت:

اعضای هیئت مرگ زندان گوهر دشت که از طرف خمینی انتخاب شده بودند، شامل:  حسینعلی نیری (حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی(دادستان وقت تهران)، ابراهیم رئیسی(معاون وقت دادستان و رئیس جمهور فعلی) و مصطفی پور محمدی (نماینده وقت وزارت اطلاعات و وزیر دادگستری در کابینه اول حسن روحانی) بودند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۹  در فرمت پی دی اف:

 

 

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مه) ۲۰۰ کرون

 

آلمان

 

ناصر شاد نژاد ۱۰ یورو

یعقوب شکراللهی ۱۰ یورو

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

برای آزادی معلمین و دستگیر شدگان اول ماه مه تلاش کنیم

برای آزادی معلمین و دستگیر شدگان اول ماه مه تلاش کنیم

 روز اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) در سراسر جهان صدها هزار کارگر به همراه نیروهای چپ و کمونیست و مترقی، علیه نظام سرمایه‌داری و تهاجم گسترده آن به سطح معیشت و رفاه کارگران و استثمار فزاینده نیروی کار و نیز علیه جنگ طلبی و میلیتاریسم این نظام ویرانگر به خیابان‌ها آمدند. در ایران نیز هزاران کارگر به اشکال مختلف صدای اعتراض خود علیه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را رساتر نموده و جنبش اعتراضی خود را گسترش دادند و به همین خاطر تعدادی از فعالین کارگری و معلمین بازداشت شدند.

در مرکز اعتراضات امسال حضور پرشور جنبش سراسری معلمان بود که با وجود سیاست‌های پلیسی و امنیتی گسترده و دستگیری فعالین و سازمان‌دهندگان آن، این جنبش عقب ننشست و فرهنگیان برای طرح خواسته‌هایی چون همسان سازی و رتبه بندی مشاغل (با حقوق مکفی متناسب با همه نیازهای انسانی)، آموزش رایگان، آزادی تجمع و تشکل، آموزش زبان مادری، آزادی معلمین دربند و … در بسیاری از شهرهای جامعه به خیابان آمدند. رژیم برای ایجاد رعب و وحشت، و ترس از گسترده‌تر شدن اعتراضات بیش از سی نفر از فعالین شوراهای صنفی فرهنگیان را در شهرهای: بوشهر، مریوان، سقز، تهران، مشهد، هریسن، اهواز، منطقه البرز، جلفا، الیگودرز، همدان، اراک، لنگرود و … را دستگیر کرده است. وسعت دستگیری‌ها، نماد روشنی از یک جنبش سراسری و پدیداری کادرها و فعالین پیشرو آن است. اعتراض فرهنگیان با حمایت گسترده بازنشستگان، تشکل‌های کارگری، نیروهای چپ و کمونیست و مترقی و همه انسان‌های شریف و آزاده مواجه شده است.

شواهد نشان می‌دهند که با رشد اعتراضات و مبارزات کنونی در جامعه، امکان سامان دادن یک جنبش سراسری نیرومند، حول خواسته‌های مشترک، و برای نان، آزادی و رفاه و نیز آماج قرار دادن جمهوری اسلامی بیش از گذشته، فراهم شده است. تلاش‌های همبسته برای آزادی معلمین زندانی، فعالین کارگری و دیگر جنبش اجتماعی گام مهمی در این راستا است. هم اکنون لازم است از هر طریقی که می‌توانیم در داخل و خارج از جامعه برای آزادی آن‌ها تلاش کنیم. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن محکوم کردن این فشارها، خواهان آزادی بی قید و شرط همه دستگیرشدگان است.

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی -زنده باد سوسیالیسم

چهارم ماه مه ۲۰۲۲- چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

برگزاری اول ماه مه روز جهانی کارگر در تورنتو کانادا

از طرف نیروهای کارگری و کمونیست، مستقر در تورنتو کانادا فراخوانی جهت شرکت در راهپیمایی اول ماه مه ۲۰۲۲ داده شد. در این راهپیمایی علاوه بر فعالین سازمان فدائیان اقلیت و سایر نیروهای چپ و کمونیست ایرانی و کانادایی و همچنین تعدادی از پرستاران، معلمین و اتحادیه‌های کارگری و کارگران فلز کار…، شرکت داشتند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – تورونتو (کانادا)

اول ماه مه در هلند

مراسم اول ماه مه امسال در هلند به دعوت اتحادیه کارگری “اف-ان-ف” و در شهر اوترخت و با هزاران تن برگزار شد. فعالین سازمان در این مراسم با شعار “کارگران جهان متحد شوید” و پرچم‌های سازمان در این صفوف شرکت کردند. همچنین بیانیه سازمان به مناسبت روز جهانی کارگر در میان تظاهرکنندگان توزیع شد.

شماری از فعالین چپ و کمونیست ایرانی دیگر نیز در تظاهرات روز جهانی کارگر شرکت داشتند.

علاوه بر کارگران و اعضا اتحادیه کارگری هلند، فعالین چپ ترکیه و انجمن کارگران مهاجر ترک نیز همچون سال‌های گذشته حضور فعالی داشتند.

یکی از شعارهای محوری این روز خواست حداقل دستمزد بود.

اول ماه مه در هانوفر آلمان

هزاران تن در هانوفر آلمان در مراسم روز جهانی کارگر که به دعوت اتحادیه کارگری برگزار شد، شرکت کردند.

طبق برآورد برگزارکنندگان بیش از پنج هزار تن در این مراسم شرکت کردند. نیروهای چپ و کمونیست ایرانی از جمله فعالین سازمان نیز حضور فعالی در این روز داشتند.

از جمله شعارهای تظاهرکنندگان شعارهایی علیه جنگ امپریالیستی، دفاع از زندانیان سیاسی در ایران، خواست آزادی آنان و شعارهایی در مورد همبستگی بین‌المللی بود.

اول ماه مه در هامبورگ، کپنهاک

امروز به مناسبت اول ماه مه فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هامبورگ همراه با رفقای حزب کمونیست ایران و شورای فعالین سوسیالیست هامبورگ در آکسیونی که از طرف اتحادیه های سراسری آلمان فراخوان داده شده بود، شرکت کردند.

پس از دو سال کرونا، محدویت‌ها و تعطیلی، امسال در پارک (Fælledparken) که مملو از مردمی بود که روز جهانی کارگر را جشن گرفتند. احزاب و سازمان‌های چپ دانمارکی با شعارهای” نه به جنگ”، “نه به میلیتاریسم”، “نه به ناتو” و “مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم” همراه اتحادیه کارگری در این روز شرکت فعال داشتند. فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک نیز در محل تجمع این احزاب و سازمان‌ها با برگزاری میز کتاب در جشن اول ماه مه همراه با آنها در کپنهاک حضور داشتند.

پایان ناتمام کرونا، شروع اعتراضات دانشجویی

با شروع پاندمی کرونا، مراکز آموزش عالی کشور به مدت دو سال تعطیل شد. با بسته شدن دانشگاه ها، دانشجویان به طور واقعی از حضور در کلاس درس و محیط های آموزشی محروم شدند و جنبش دانشجویی نیز به مدت دو سال در سپهر سیاسی ایران به محاق رفت. در زمان تعطیلی دانشگاه ها، صدها هزار دانشجو پراکنده و از هم گسسته شدند، مراکز آموزش عالی از دانشجویان خالی شد و صدای اعتراضات دانشجویی نیز به طور واقعی از فضای دانشگاه های کشور رخت بر بست. اکنون اما بعد از دو سال تعطیلی، دانشگاه های کشور دوباره بازگشایی شده اند و در همان نخستین روزهای بازگشایی صدای پر قدرت اعتراض دانشجویان علم و صنعت تهران، فضای دانشگاه را عطرآگین کرد.

همزمانی بازگشایی امروز دانشگاه های کشور با روزهای “انقلاب فرهنگی” اردیبهشت ۱۳۵۹، که در آن روزها ده ها دانشجو در محیط های آموزشی کشتار شدند و پس از آن  دانشگاه ها به مدت دو سال تعطیل شد، این توهم را برای رژیم ایجاد کرد که شاید اینبار هم بتواند همان سیاست پس از بازگشائی دانشگاه های کشور را اعمال کند. جمهوری اسلامی به تاسی از تعطیلی دو ساله دانشگاه ها در زمان “انقلاب فرهنگی” و با الهام گرفتن از تجربه سرکوبگری وحشیانه سال های نخست دهه شصت، بر این گمان بود که این بار هم می تواند با سوء استفاده از تعطیلی دو ساله دانشگاه ها پروژه سرکوب و ایجاد فضای امنیتی مورد نظر خود را بر محیط آموزشی تحمیل کند. لذا از همان روزهای اول بازگشایی دانشگاه با دستورالعمل های انضباطی و امنیتی عرصه را بر دانشجویان بویژه دانشجویان دختر تنگ کرد.

ایجاد رعب و وحشت در فضای آموزشی، احضار دانشجویان به واحد حراست دانشگاه، تهدید پی در پی دانشجویان، سخت گیری در نحوه پوشش و حتی کنترل رفت و آمدها از جمله مسائلی بوده اند که جمهوری اسلامی با بازگشایی مجدد دانشگاه ها سعی کرد همانند سال های بعد از “انقلاب فرهنگی” فضای مراکز آموزش عالی را به تسخیر خود در آورد.

غافل از اینکه شرایط امروز جامعه با شرایط دهه ۶۰ به کلی متفاوت است. بی خبر از این که بازگشایی امروز دانشگاه ها پس از دو سال تعطیلی کرونایی با بازگشایی دانشگاه ها در سال ۶۲ پس از تعطیلی دو ساله ویروس “انقلاب فرهنگی” دست کم به لحاظ شرایط سیاسی جامعه اساسا قابل قیاس با آن زمان نیست. شرایطی به کلی متفاوت با آن سال ها که این تفاوت شرایط را خود دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با صریح ترین زبان ممکن در بیانیه خود یادآور شده اند. آنان با محکوم کردن حضور علنی نیروهای امنیتی در محیط دانشگاه به حاکمان جمهوری اسلامی یادآور شده اند: “امروز دهه ۶۰ نیست؛ که بتوان با اجبار، سلایق و عقاید عصر حجری خود را با زور و چماق به خورد دانشجو داد. امروز باید حق آزادی انتخاب [پوشش] را پذیرفت. چاره ای هم جز پذیرش آن نیست. حق انتخاب، مهمترین حق هر انسانی بعد از حق زندگی ست.”

در واقع به دلیل همین شرایط خاص امروز جامعه و تفاوت اساسی آن با سال های دهه ۶۰ است که دانشجویان از همان روزهای نخست بازگشایی مراکز آموزش عالی، ادامه پویایی و زنده بودن دانشگاه را به رخ حاکمان جمهوری اسلامی کشیده اند. تجمع اعتراضی دانشجویان علم و صنعت تهران و دانشگاه تبریز را باید به حساب نخستین طلیعه اعتراضات جنبش دانشجویی در پایان ناتمام پاندمی کرونا دانست که این چنین پرشور و رادیکال حضور دوباره خود را در متن شرایط انقلابی جامعه اعلام کرده اند. جنبشی که اعتراضات کنونی آن ریشه در پویایی این جنبش در سال های بعد از خیزش انقلابی توده های مردم ایران در دیماه ۹۶ دارد. جنبشی که صدای اعتراض آن بعد از قیام آبان ۹۸ بلندتر شد و با سرنگونی هواپیمای اوکراینی اوج بیشتری گرفت. جنبشی که در سال های بعد از دی ماه ۹۶ با طرح شعارهایی نظیر “فرزند کارگرانیم کنارشان می مانیم” به شکل فزاینده ای با جنبش اعتراضی کارگران و توده های مردم ایران پیوند خورد.

بی تردید صدای اعتراضی امروز دانشجویان ادامه همان صدای رادیکال جنبش دانشحویی در سال های پیش از تعطیلی دو ساله کرونایی است. دانشجویان علم و صنعت تهران با وقوف به تفاوت اساسی شرایط کنونی جامعه با شرایط بازگشایی دانشگاه ها در دوران سرکوب خونین دانشگاه پس از ویروس”انقلاب فرهنگی” از همان روزهای نخست بازگشایی، نسبت به اعمال سیاست سرکوب و خفقان بر دانشگاه دست به اعتراض زدند. آنان نخستین تجمع اعتراضی خود را در روز یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ برگزار کردند. دانشجویان، با برگزاری این تجمع اعتراضی، با در دست داشتن پلاکاردهایی همانند “یکی را ببرید همه ما را برده اید” و سر دادن شعارهایی نظیر “دانشگاه پادگان نیست”، “حراست آلت دست قدرت” خواستار توقف برخوردهای پلیسی و سرکوب دانشجویان شدند.

آنان همچنین در پایان تجمع اعتراضی خود با صدور قطعنامه ای فهرست مطالبات خود را اینچنین مطرح کرده اند: “تشکیل شورای نظارت بر حراست، توقف دخالت در امور شخصی دانشجویان و زیست دانشجویی و به رسمیت شناختن حق آزادی انتخاب، توقف گشت زنی در سطح دانشگاه، حذف و عدم استعمال موتور سیکلت و وسایل نقلیه موتوری توسط حفاظت فیزیکی، برخورد با عاملان ضرب و شتم یک دانشجو، توقف ممانعت از فعالیت های سیاسی، مدنی، صنفی و فرهنگی دانشجویی ،  توقف پیگرد کمیته انضباطی دانشجویانی که اخیرا احضار شده اند، رفع محدودیت رفت و آمد خوابگاه ها، حذف سرشماری شبانه خوابگاه ها، توقف امنیتی سازی دانشگاه ها و عدم حضور دوباره نیروی نظامی.”

دانشجویان علم و صنعت پس از بازگشایی مجدد مراکز آموزش عالی، نشان دادند با همان پتانسیل سیاسی و شور مبارزاتی سال های پیش از پاندمی ویروس کرونا به فضای آموزشی باز گشته اند. خاطره اعتراضات شکوهمند جنبش دانشجویی و پیوند آن با مبارزات کارگری در سال های پس از خیزش انقلابی مردم در دیماه ۹۶ تا  بسته شدن دانشگاه در اسفند ۹۸، هرگز از یادها نرفته است. اعتراضاتی به یاد ماندنی که پس از شیوع ویروس کرونا و بسته شدن مراکز آموزش عالی کشور به مدت دو سال به محاق رفت و اکنون با بازگشایی مجدد دانشگاه ها، ادامه پرواز و بال گشایی مجدد همان سال های پیش از تعطیلی دو ساله را نوید داده است.

با شیوع ویروس کووید – ۱۹ در ایران دانشگاه های کشور تعطیل و کلاس های درس طی دو سال گذشته به صورت  غیر حضوری برگزار گردید. در این دو سال که محیط های دانشگاهی از حضور فیزیکی دانشجویان خالی شد، جنبش  نیز به طور واقعی به محاق رفت. وضعیتی درست همانند ویروس “انقلاب فرهنگی” که در روزهای هفته اول اردیبهشت ۱۳۵۹ بر فضای دانشگاه های کشور آوار شد و پس از آن مراکز آموزش عالی به مدت دو سال تعطیل شد. با این تفاوت که در پی تهاجم ویروس “انقلاب فرهنگی” که منجر به تعطیلی دو ساله دانشگاه ها شد، ده ها دانشجو نیز با تهاجم گله های حزب اللهی  و نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشتار شدند، اما با تهاجم پاندمی ویروس کرونا تعطیلی دانشگاه ها به شیوه ای کاملا “آرام” صورت گرفت.

اگرچه در هر دو وضعیت، چه در پی تهاجم “انقلاب فرهنگی” در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ و چه با شیوع پاندمی کرونا در اسفند ۱۳۹۸، دانشگاه ها به مدت دو سال تعطیل شدند، اما تفاوت شکل و مضمونی این دو تهاجم ویروسی، خروجی متفاوتی را برای دانشجویان و فضای دانشگاه ها به هنگام بازگشایی مجدد رقم زد.

در تهاجم اول، درست در زمانی که جنبش دانشجویی مستقل و چپ ایران در اوج مبارزات انقلابی و آزادیخواهانه بود و دانشگاه به سنگری مقاوم علیه سیاست های سرکوبگرانه رژیم تبدیل شده بود، جمهوری اسلامی با پاندمی ویروس “انقلاب فرهنگی” به دانشگاه ها یورش برد و پس از سرکوب خونین دانشجویان، خمینی فرمان تعطیلی دانشگاه ها را نیز صادر کرد. طی دو سال تعطیلی دانشگاه ها که پس از “انقلاب فرهنگی” شروع شد، هزاران دانشجوی چپ و کمونیست و مبارز از مراکز آموزش عالی اخراج و صدها استاد چپ و مبارز نیز پاکسازی شدند. وقتی دانشگاه ها در سال ۱۳۶۲ مجددا بازگشایی شد، دیگر از وجود ده ها هزار دانشجوی چپ و مترقی و مبارز در دانشگاه های کشور خبری نبود. استادان چپ و مترقی نیز از تدریس در دانشگاه محروم شدند. با بازگشایی مجدد دانشگاه، طرح سهمیه بندی و انتخاب گزینشی دانشجویان نیز مزید بر علت شد تا فضای دانشگاه های کشور بیش از یک دهه به حیاط خلوت جمهوری اسلامی تبدیل شد.

در تعطیلی دوم اما که با تهاجم پاندمی ویروس کرونا از اسفند ۹۸ شروع شد، اوضاع سیاسی کشور به کلی متفاوت از شرایط سال های دهه ۶۰ است. در سال ۶۲ وقتی دانشگاه ها پس از یک تعطیلی دو ساله بازگشایی شد، جنبش انقلابی مردم ایران با شکست قطعی مواجه شده بود. سرکوب و خفقان سراسر کشور را فرا گرفته بود. دانشگاه به حیاط خلوت جمهوی اسلامی تبدیل شده بود و سکوتی گورستانی بر فضای دانشگاه ها حاکم بود.

امروز اما شرایط دیگری بر جامعه حاکم است. بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سراپای نظام را فرا گرفته و جمهوری اسلامی در پرتگاه سقوط است. سپهر سیاسی کشور از رایحه خوش اعتراضات و اعتصابات فزاینده کارگری عطر آگین است. تداوم جنبش اعتراضی معلمان شور و شوق و امید سرشاری را در جامعه دمیده است. فریاد یکشنبه های اعتراض بازنشستگان در متن جامعه پیچیده است. زنان در عرصه های مختلف، جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند. در یک کلام جامعه روزهای تغییر و تحولات بزرگ اجتماعی را انتظار می کشد.

حال در چنین وضعیتی کاملا متفاوت با سال های دهه ۶۰،  به خوبی روشن است که بازگشایی دانشگاه ها در این برهه زمانی با بازگشایی آن در سال ۶۲ به کلی متفاوت است. با این همه و به رغم چنین تفاوت آشکاری، جمهوری اسلامی اما کماکان در رویای سال ۶۲ سیر می کند و بر این گمان است که با بگیر و ببند و دستورالعمل های  سرکوبگرانه می تواند سلطه امنیتی خود را بر فضای دانشگاه ها تحکیم کند. رویایی که دست کم در شرایط کنونی هرگز برای جمهوری اسلامی به واقعیت تبدیل نخواهد شد. این را ما نمی گوییم، این را دانشجویان علم و صنعت و دانشجویان تبریز در همان روزهای آغازین بازگشایی مجدد دانشگاه با صدای رسا فریاد کرده اند. صدایی که متعلق به جنبش اعتراضی سال های بعد از ۹۶ است که در پایان ناتمام پاندمی کرونا، با همان روحیه مبارزاتی سال های پیش از شیوع  کرونا و در پیوند با مبارزات کارگری و اعتراضات مردم ایران به دانشگاه باز گشته است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۸ در فرمت پی دی اف:

یک، اول ماه مه ویژه

علی‌رغم اقدامات شدید سرکوب گرانه دستگاه امنیتی برای ممانعت از حضور کارگران در تجمعات خیابانی اول ماه مه، اما مراسم‌های متعددی در شهرهای مختلف کشور به مناسبت روز جهانی کارگر برگزار شد. در رشت گروهی از کارگران و فعالان جنبش‌های اجتماعی روز جمعه ۹ اردیبهشت به استقبال اول ماه مه رفتند و مراسمی به همین مناسبت برگزار نمودند. در این مراسم برخی فعالان کارگری و کارگران بازنشسته سخن‌رانی کردند. در برخی شهرهای کردستان ازجمله سنندج نیز مراسم‌هایی به این مناسبت برگزار شد.در سنندج حضور کارگران پررنگ بود. در سقز محمود صالحی درمیان مردم حاضر شد و علی‌رغم حضور مأمورین امنیتی در محل، در رابطه با روز کارگر سخنرانی کرد. در اهواز نیز  کارگران بازنشسته در مراسم یازده اردیبهشت حضور چشمگیری داشتند. کارگران بازنشسته تأمین اجتماعی در چندین شهر دیگر در سراسر کشور به خیابان آمدند.

در اول ماه مه اما برجسته‌تر از همه‌جا، هفت‌تپه بود که بار دیگر درخشید کارگران بارز هفت‌تپه با اعلام قبلی، در روز اول ماه مه ( ۱۱ اردیبهشت) دست از کار کشیدند و با تجمع و گرد هم‌آیی این روز کارگری را گرامی داشتند. در این تجمع کارگری ویژه اول ماه مه، ابراهیم عباسی منجزی و یوسف بهمنی دو تن از نمایندگان کارگران هفت‌تپه سخنرانی کردند. نمایندگان کارگران هفت‌تپه در سخنان خود، ضمن مرور مبارزات کارگران هفت‌تپه و تأکید بر اتحاد کارگران و ادامه مبارزه تا پیروزی، شعارهایی نیز علیه ستمگران و مفسدانی از نمونه قالیباف رئیس مجلس سر دادند. در این تجمع بار دیگر از سپیده قلیان و فرزانه زیلابی قدردانی به عمل آمد. درعین‌حال از اسماعیل بخشی به‌عنوان  رهبر مبارزات کارگران هفت‌تپه و به‌عنوان یک کارگر نمونه یاد شد. کارگران با سردادن شعار ” بخشی حمایتت می‌کنیم” و کف زدن ممتد، همراه با اول ماه مه، یاد رفیق مبارز و آگاه خود را نیز گرامی داشتند.

در آستانه اول ماه مه، اعتصابات کارگری، صدور فراخوان‌ها و انتشار بیانیه‌های ویژه اول ماه مه و تدارک اعتصاب گسترده سراسری در این روز، تمام فضای سیاسی جامعه را دست‌کم طی دو هفته اخیر به خود اختصاص داد. تدارک اعتصاب گسترده و سراسری کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی در روز اول ماه مه ( ۱۱ اردیبهشت )،فراخوان ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” برای اعتصاب و تجمع در اول ماه مه، حمایت شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران از کارگران و فراخوان اول ماه مه و اعلام تجمع سراسری در همین روز، نمونه روشنی از بلور بندی قطب کارگران و زحمتکشان در تقابل و مبارزه با استثمارگران و ستمگران را به نمایش گذاشت. حمایت عملی معلمان و اعلام تجمع سراسری در روز اول ماه مه، مهیا شدن زمینه‌های عینی اتحاد کارگران و زحمتکشان بر پایه‌‌‌ی‌ یک‌رشته خواست‌های مشترک را به اثبات رساند. طبقه کارگر و بخش بسیار مهمی از این طبقه یعنی کارگران پیمانی و پروژه‌ای  صنعت نفت ، فراخوان دهنده اعتصاب سراسری در محور این اتحاد و مبارزه بودند.

دور اخیر اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران نفت و گاز و پتروشیمی که از اواخر فروردین آغازشده و در روزهای نخست اردیبهشت‌ماه نیز ادامه یافت، با انتشار فراخوان کارگران پروژه‌ای نفت و آغاز اعتصاب سراسری از ۵ اردیبهشت وارد مرحله جدیدی شد. ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” با انتشار بیانیه‌ای ضمن حمایت از کارگران پروژه‌ای، عموم کارگران نفت را به اتحاد و اعتصاب سراسری و نمایش قدرت در روز اول ماه مه دعوت کرد. اعتصاب سراسری در نفت با فراخوان کارگران پروژه‌ای از ۵ اردیبهشت آغاز شد. اگر در یک هفته قبل از آن کارگران پتروشیمی آرین متانول، پتروشیمی بوشهر، کارگران پروژه‌ای ساخت مخازن در پالایشگاه آدیش کنگان، کارگران و کارکنان نوبت‌کار زیرمجموعه شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب، کارگران نوبت‌کار شرکت نفت و گاز آغاجاری، پرسنل نوبت‌کار شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجدسلیمان و چندین شر کت دیگر دست به اعتصاب زده بودند، ۵ اردیبهشت، کارگران پروژه‌ای شاغل در سایت یک پتروشیمی بوشهر، پترو پالایش کنگان، کارگران پروژه‌ای مخازن سبز عسلویه، کارگران شاغل در فاز ۱۹ عسلویه، کارگران پروژه‌ای شرکت پتروکیان و کارگران پتروشیمی هنگام نیز دست به اعتصاب زدند. روز بعد کارگران پروژه‌ای داربست بند نیروگاه برق اردبیل، کارگران نیروگاه اسلام‌آباد غرب، کارگران پیمانی نیروگاه سیکل ترکیبی b00  عسلویه، کارگران پروژه‌ای ناو‌ رود در پترو پالایش کنگان و کارگران پتروشیمی مسجدسلیمان وارد اعتصاب شدند. ۷ اردیبهشت کارگران پروژه‌ای شرکت جهان پارس شاغل در فاز ۲ پالایشگاه بید بلند بهبهان به اعتصاب پیوستند.۸ اردیبهشت کارگران پروژه‌ای شرکت فرا پتروسازان نفت ستاره بندرعباس و۱۰ اردیبهشت کارگران پروژه‌ای شرکتIGC  شاغل در پروژه مجتمع گاز NGL3100   واقع در شهرستان دهلران، نیروهای ساخت مخزن و پایپ راک پتروشیمی اسلام‌آباد غرب و نیروهای پیمانکاری شیروانی پتروشیمی دماوند در فاز دو عسلویه به اعتصاب پیوستند. این روند  در روز یازده اردیبهشت، اول ماه مه نیز ادامه یافت.

همزمان با اعتصاب سراسری در نفت و گاز و پتروشیمی، دیگر مؤسسات تولیدی و خدماتی نیز از نمونه آذر آب، فولاد، شکوفا صنعت کرمان، کاشی اصفهان، کارگران فصلی(نی‌بر) هفت‌تپه و برخی مراکز دیگر کارگری نیز دست به اعتصاب زدند. چندین تشکل مستقل ازجمله سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و ۷ تشکل دیگر(۱) با انتشار بیانیه مشترک ۱۳ ماده‌ای مورخ ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ به مناسبت اول ماه مه، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی کارگری در اول ماه مه تأکید نموده و پشتیبانان جنبش کارگری را به اتحاد عمل  برای گسترش و تعمیق مبارزه دعوت کردند. در قطعنامه مشترکی که با امضای۱۰ تشکل دیگر(۲) به مناسبت اول ماه مه انتشار یافت نیز ضمن اشاره به اتحاد و همبستگی کارگری، بر ضرورت دگرگونی نظم موجود تأکید شده است. حمایت از کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت و تأکید بر اتحاد کارگران در روز اول ماه مه، منحصر به این تشکل‌ها نبود. علاوه بر شورای هماهنگی تشکل‌های مستقل فرهنگیان که با صدور بیانیه رسماً از کارگران و اعتصاب سراسری آن‌ها حمایت نمود، بسیاری از تشکل‌های معلمان در استان‌ها و شهرستان‌های مختلف نیز با صدور اطلاعیه‌های مجزا، از بیانیه” شورای هماهنگی” در حمایت از اعتصاب و تجمع در اول ماه مه، از کارگران پشتیبانی کردند.چند تشکل مستقل بازنشستگان نیز با صدور اطلاعیه مشترک از اعتصاب سراسری کارگران و تجمع معلمان در روز اول ماه مه حمایت کردند. همه شواهد حاکی از یک کارزار مبارزاتی جدی در اول ماه مه بود. ارتجاع حاکم در وحشت از برپایی اعتصاب و تجمع گسترده و سراسری کارگران و معلمان در روز اول ماه مه، یورش گسترده‌ای را علیه کارگران و معلمان آگاه و پیشرو و فعالان تشکل‌های کارگری و تشکل‌های مستقل معلمان سازمان داد. دستگاه  امنیتی و سرکوب برای ایجاد رعب و هراس، درست در آستانه اول ماه مه،به تهدیدات تلفنی  و احضار و بازداشت و اعمال قهر متوسل شد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه با انتشار اطلاعیه‌ای تحت عنوان “احضار و تهدید تلفنی اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد از سوی وزارت اطلاعات در آستانه روز جهانی کارگر” یک نمونه از اقدامات تهدیدآمیز وزارت اطلاعات را افشا کرد و نوشت”امروز سه‌شنبه ششم اردیبهشت‌ بسیاری از فعالین سندیکای کارگران شرکت واحد تلفنی از سوی وزارت اطلاعات احضار و تهدید شدند. از احضار شوندگان خواسته‌شده تا فردا به مقر وزارت اطلاعات مراجعه کنند.” سندیکای کارگران شرکت واحد در این اطلاعیه به هدف دستگاه سرکوب از این اقدامات نیز اشاره نموده و نوشت” فشارهای صورت گرفته بر کارگران و حامیان طبقه کارگر در آستانه روز جهانی کارگر برای جلوگیری از حق بدیهی کارگران در برگزاری مراسم روز جهانی کارگر با هر شکل آن است و سندیکا فشارهای فراقانونی نهادهای امنیتی برای جلوگیری از مراسم روز جهانی کارگر را قویاً محکوم و خواهان توقف این روند فراقانونی می‌باشد.”

دستگاه امنیتی و سرکوب رژیم اما به تهدیدات تلفنی و احضار فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد اکتفا نکرد. روز شنبه ۱۰ اردیبهشت نیروهای سرکوب وزارت اطلاعات به منزل حسن سعیدی از اعضای برجسته سندیکا یورش بردند و در غیاب وی، بازور و تهدید وارد منزل شدند.بر طبق اطلاعیه سندیکا،مزدوران  حکومتی ضمن تفتیش منزل، گوشی تلفن همراه، فلش مموری، دو هارد کامپیوتر، سیدی، کتاب و پرونده کارگران را با خود بردند. در ادامه این اقدام ضد کارگری، مأمورین وزارت اطلاعات با تلفن از حسن سعیدی خواستند ساعت ۹ صبح روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ( اول ماه مه ) در کمیته پیگیری وزارت اطلاعات حاضر شود و تهدید کردند اگر خودش را معرفی نکند تحت پیگرد خواهد بود.همزمان با این یورش وحشیانه، نیروهای سرکوب وزارت اطلاعات به منزل داود رضوی عضو دیگر سندیکا نیز هجوم برده‌اند که کسی در خانه نبوده است.

دستگاه سرکوب و امنیتی رژیم، علاوه بر فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد، ده‌ها تن دیگر از فعالان کارگری را در استان‌ها و شهرهای مختلف ازجمله در تهران، خوزستان ، کردستان و دیگر استان‌ها به مراکز امنیتی و قضایی احضار کرد و با یورش به منازل فعالان کارگری و حامیان طبقه کارگر و همچنین فعالان تشکل‌های مستقل معلمان، به بازداشت‌های گسترده دست زد.احضار و بازداشت جعفر ابراهیمی، علی‌اکبر باغانی، رسول بداقی، محمد حبیبی و ده‌ها معلم در بانه، سنندج، اهواز و سایر شهرها و استان‌های کشور تنها نمونه‌هایی از تشدید سرکوب در آستانه اول ماه مه بود.

علی‌رغم تمام این تهدیدها و فشارها و به‌رغم احضار و بازداشت تعداد زیادی از فعالان کارگری و فعالان مؤثر جنبش اعتراضی معلمان، اما روز اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت ) شاهد گسترش اعتصابات و تجمعات و تعطیل کار در مراکز کارگری بود. اول ماه مه با شور و حرارت در محیط‌های کارگری و نیز در بیرون از محل کار برگزار شد. تجمعات اعتراضی معلمان در این روز نیز به‌رغم بازداشت‌ها و دستگیری‌ها و به‌رغم یورش به تجمع یا اشغال محل تجمع معلمان در سراسر کشور و در بیش از صد شهر برگزار شد.

اول ماه مه امسال، یک اول ماه مه ویژه بود و چشم‌انداز نوینی را فراروی جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان گشود. ویژگی نخست آن این بود که کارگران با دست کشیدن از کار به استقبال آن شتافتند و در یک بخش مهمی از کارگران یعنی کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی، اول ماه مه با یک اعتصاب سراسری همراه بود. اول ماه مه امسال نه‌فقط ازلحاظ تئوری یا بر پایه آرزوها، بلکه به‌طور خیلی مشخص و در عالم واقعی روز اتحاد کارگران و روز نمایش قدرت کارگران بود. ویژگی دیگر اول ماه مه امسال این بود که معلمان که نه‌فقط خود در زمره محروم‌ترین و زحمتکش‌ترین اقشار جامعه نزدیک به کارگران هستند بلکه گروهی از آن‌ها خود نیز کارگرند و بخشی از طبقه کارگر، در حمایت از کارگران و روز جهانی کارگر و همراهی و اتحاد با کارگران، برای روز یازده اردیبهشت (اول ماه مه) فراخوان تجمع صادر کردند و در این روزبه خیابان آمدند.این اقدام هوشیارانه و آگاهانه و اتحاد و همراهی معلمان با کارگران در روز اول ماه مه که برخاسته از یک‌رشته خواست‌های مشترک معلمان و کارگران است، افق جدیدی را در راستای گسترش اتحاد عمل‌های واقعی و میدانی گشود و چشم‌انداز نوینی را در این زمینه ترسیم کرد.

طبقه سرمایه‌دار و کل ارتجاع حاکم در همه حال به سرکوب و وعده‌های توخالی متوسل شده است. اما فشارهای اقتصادی و معیشتی، کاهش بیش‌ازپیش قدرت خرید کارگران از یک‌سو، نارضایتی عمیق کارگران به‌ویژه کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت از سوی دیگر، چنان بالاست که هیچ درجه‌ای از سرکوب نمی‌تواند کارگران را از ادامه مبارزه بازدارد. البته کارفرمایان و پیمانکاران شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی، با توجه به اعتصابات سراسری دو سال گذشته در نفت و برای جلوگیری از یک اعتصاب قدرتمند سراسری، این بار خیلی زود واکنش نشان داده و وعده‌هایی درزمینهٔ افزایش دستمزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت و رسیدگی به سایر خواست‌های کارگران داده‌اند. اما این تاکتیک دیگر کهنه‌شده و جواب نخواهد داد. کارگران نیز به تجربه دریافته و یاد گرفته‌اند که نمی‌توان و نباید به وعده‌های پوچ و قلابی اعتماد نمود. وحشت از گسترش اعتصاب در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی خواب را از چشم سرمایه‌داران و دولت آن‌ها ربوده است. وضعیت معلمان نیز بر همین منوال است. مادام که خواست‌های آنان برآورده نشود اعتصابات و تجمعات سراسری ادامه دارد. اتحاد عمل معلم و کارگر زنگ خطر بزرگی را برای کلیت رژیم به صدا درآورده است. در عمل نیز راهی جز این نمانده است؛ اعتصابات سراسری کارگری، تجمعات و اعتصابات سراسری معلمان، اعتصاب عمومی سیاسی و فلج ساختن کامل رژیم و فراهم‌سازی زمینه قیام مسلحانه و به زیر کشیدن تمام نظم موجود.

 

زیرنویس

۱ – بیانیه مشترک سندیکاها و تشکلات مستقل کارگران و معلمان و بازنشستگان به مناسبت روز جهانی کارگر (۱۱ اردیبهشت)

امضاها:

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه

سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه

کانون صنفی فرهنگیان البرز

کانون صنفی معلمان قزوین

کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز

گروه اتحاد بازنشستگان

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

اتحاد سراسری بازنشستگان ایران

شورای بازنشستگان ایران

۲ – قطعنامه مشترک تشکل‌های کارگران، معلمان و زنان به مناسبت روز جهانی کارگر ۱۴۰۱

امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا:

اتحادیه آزاد کارگران ایران

انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه

سندیکای نقاشان استان البرز

شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

شورای کارگری بازنشستگان تأمین اجتماعی (بستا)

صدای مستقل کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران (اهواز)

کانون صنفی فرهنگیان البرز

کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز

کانون مدافعان حقوق کارگر

ندای زنان ایران

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۸ در فرمت پی دی اف:

یورش طبقه حاکم به سفره‌ کارگران و زحمتکشان از همان ابتدای سال

در حالی که سفره کارگران و زحمتکشان روزانه کوچک‌تر می‌شود و سال‌هاست که نرخ تورم در ایران یکی از بالاترین نرخ‌های تورم در جهان است، ابراهیم رئیسی که در طول حضورش در دستگاه جنایتکار و فاسد قضایی دست‌اش به خون هزاران انسان مبارز و آزادی‌خواه آلوده شده و امروز ردای ریاست‌جمهوری بر تن کرده، در سفر نمایشی خود به شهر قزوین گفت: “مدیریت بر بازار نه دغدغه روزانه بنده، بلکه دغدغه هر لحظه بنده است. واقعا هر شب که به منزل می‌روم شاید تا پاسی از شب تلفن‌های بنده فقط در ارتباط با مساله وضعیت قیمت‌ها و مدیریت بازار با هدف حمایت از معیشت و زندگی مردم است”.

رئیسی در حالی وقیحانه این سخنان را بر زبان آورد که نه تنها در ماه‌های اخیر قیمت کالاهای مورد نیاز و ضروری مردم به صورت بی‌سابقه‌ای افزایش یافته، بلکه اساسا سیاست‌های حکومت “یک‌دست” و مورد علاقه شدید خامنه‌ای، نقش بارزی در افزایش سرعت گرانی و چند برابر شدن بهای بسیاری از کالاها حتا برخی از کالاهای اساسی را داشته است.

دست بر روی هر کالا یا خدماتی که گذاشته شود، ردپای سیاست‌های دولت در افزایش آن دیده می‌شود. مثلا افزایش نرخ برق به‌گونه‌ای بوده که فیش جدید برق به‌گفته‌ی مردم که در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافته آن‌ها را حیرت‌زده کرده است. همین معضل در رابطه با گاز و آب نیز مشاهده می‌شود که به اشکال و بهانه‌های گوناگون قبض پرداختی مردم افزایش یافته است.

هزینه‌های دارویی و درمانی به یک معضل بزرگ برای تهیدستان جامعه تبدیل شده و بسیاری از مردم از دارو و درمان مورد نیازشان محروم شده‌اند. جدا از حداقل ۶ میلیون نفری که فاقد بیمه خدمات درمانی هستند، ارائه خدمات از سوی شرکت‌های بیمه کمتر و بدتر از همیشه شده و شرکت‌های بیمه با بهره‌گیری از راه‌های گوناگونی که قوانین جمهوری اسلامی برای آن‌ها باز کرده، بار هزینه‌های دارویی و درمانی را بر دوش بیمه‌شدگان می‌اندازند.

محروم شدن اکثریت بسیار بزرگ جامعه از خدمات درمانی مناسب درحالی‌ست که حتا براساس قوانین جمهوری اسلامی، دولت موظف است این خدمات را برای تمامی افراد جامعه ارائه کند. برای نمونه در اصل ۲۹ “قانون اساسی” جمهوری اسلامی آمده: “برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی‌سرپرستی، درراه‌ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی درمانی و مراقبت‌های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت‌های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تامین کند”.

جمهوری اسلامی اما با گذشت بیش از ۴۰ سال به قانون خود نیز عمل نکرده و حتا خواست مردم برای اجرای این اصل را با سرکوب پاسخ می‌دهد. جمهوری اسلامی نه تنها هیچ حمایت مالی از میلیون‌ها بیکار نمی‌کند و حتا به بیکارانی که تنها برای لقمه‌ای نان به دستفروشی، کولبری و سوختبری روی آورده‌اند بی‌رحمانه حمله کرده و گاه به قتل می‌رساند، بلکه با سیاست‌های‌اش و بویژه سیاست‌های اخیرش محرومیت کارگران و زحمتکشان از دارو و درمان مناسب را به اوج خود رسانده است.

یکی از تازه‌ترین سیاست‌های دولت که تاثیر بسیاری بر سفره کارگران و زحمتکشان دارد، افزایش بهای گندم و آرد مورد نیاز بخش‌های صنعتی، شیرینی‌پزی و مانند آن‌هاست که بهای برخی از کالاهای مورد نیاز مردم را حداقل تا دو برابر افزایش خواهد داد. حکومتی که بر سر افزایش حقوق و دستمزد کارگران و زحمتکشان تا این حد “ناخن‌خشک” است، به یکباره بهای آرد برای کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی را ۴۵۰ درصد افزایش داد.

پیش از این بهای گندم برای صنایع و صنوف تولیدی کیلویی ۲۷۰۰ تومان بود که دولت آن را به ۱۲ هزار تومان رساند و بدین‌ترتیب قیمت آرد نیز برای آن‌ها به حداقل ۱۶ هزار تومان خواهد رسید. رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان کارخانجات ماکارونی از پیشنهاد انجمن صنایع آرد برای تعیین قیمت ۱۹ هزار و ۸۰۰ تومان و پیشنهاد سازمان “حمایت از مصرف کننده” برای تعیین قیمت ۱۶ هزار و ۹۰۰ تومان برای هر کیلو آرد مصرفی کارخانجات به ستاد تنظیم بازار خبر داد.

مرتضوی رئیس هیأت‌مدیره “انجمن آردسازان ایران” در گفتگو با خبرگزاری دولتی ایلنا  گفت: “قیمت نهایی ماکارونی به زودی بیش از دو برابر خواهد شد و به کیلویی ۲۵ هزار تومان خواهد رسید”. رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان کارخانجات ماکارونی نیز با بیان این‌که بیش از ۷۰ درصد هزینه‌های تولید ماکارونی مربوط به بهای تمام شده آرد است، گران شدن دو برابری تا ۵ برابری ماکارونی را شایعه خواند و گفت “کارخانجات تولید ماکارونی منتظر اعلام نظر ستاد تنظیم بازار هستند”!!

افزایش بیش از دو برابری بهای ماکارونی، در شرایطی که به دلیل افزایش بیش از ۱۰۰ درصدی بهای برنج و گذر برنج ایرانی درجه یک از کیلویی ۱۰۰ هزار تومان، بسیاری از مردم ماکارونی را جایگزین برنج کرده بودند، یورشی دیگر به سفره‌های کارگران و زحمتکشان از سوی دولت طبقه حاکم است. بدین ترتیب خرید ماکارونی نیز از توان بسیاری از مردم خارج می‌شود و تنها نان برای سفره‌های کوچک آن‌ها می‌ماند. اما جمهوری اسلامی برای نان نیز نقشه‌هایی دارد.

پیش از افزایش اخیر بهای گندم، بهای آرد نانوایی‌های یارانه‌ای کیلویی ۸۰۰ تومان و آرد نانوایی‌های آزادپز ۱۲۰۰ تومان بود. حال با افزایش ۱۵۰ درصدی قیمت خرید تضمینی گندم و به‌دنبال آن بهای آرد، این سوال بوجود می‌آید که سیاست جمهوری اسلامی در رابطه با نان چه خواهد بود؟ بویژه آن‌که گرانی نان می‌تواند به شورش‌های خیابانی منجر شود.

پیش از این اخباری مبنی بر کارتی یا کوپنی شدن نان منتشر شده بود که کم کم رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. مسعود میرکاظمی معاون ابراهیم رئیسی و رئیس سازمان برنامه و بودجه در گفت‌وگو با روزنامه ایران برنامه کابینه برای صدور “کارت نان” را تایید کرد. وی در همین رابطه درباره توزیع نان با کارت مخصوص در استان زنجان گفت: “این تنها یک نمونه است و هدف از آن هم این است که یارانه مستقیما به مردم و مصرف‌کننده پرداخت شود و دیگر دست دلالان و واسطه‌ها نرود”. اما مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که قطع دست “دلالان و واسطه‌ها” کلمه رمز محروم کردن مردم است. شکی نیست که یکی از برنامه‌های دولت در اولین گام، محدود کردن خرید نان یارانه‌ای است و این که به هر فرد تعداد معینی نان یارانه‌ای تعلق بگیرد. سپس هم نان گران می‌شود و هم نان یارانه‌ای به بخش‌هایی از جامعه تعلق نخواهد گرفت. همان سیاستی که در دوره احمدی‌نژاد با عنوان عوام‌فریبانه “هدفمند‌سازی یارانه‌ها” کلید خورد و نتایج ویران‌گرش را امروز همه مردم ایران به‌خوبی مشاهده می‌کنند. همان زمان هرگونه مخالفت با “هدفمندسازی یارانه‌ها” ممنوع شده بود و فریبرز رئیس‌دانا تنها به خاطر مخالفت با آن به‌عنوان طرحی علیه منافع کارگران و زحمتکشان در  یک گفتگوی رادیویی، به یک سال زندان محکوم و زندانی شد.

مسعود میرکاظمی در همین گفت‌وگو با روزنامه “ایران” در رابطه با سرنوشت ارز ۴۲۰۰ تومانی می‌گوید: “طبق قانون بودجه، اگر بخواهیم مطابق سال گذشته حرکت کنیم، باید حدود ۲۰ میلیارد دلار برای تأمین نهاده، کالاهای اساسی و دارو ارز داشته باشیم. در بودجه امسال ۲۵۰ هزار میلیارد تومان منابع ریالی برای این امر درنظر گرفته شده که معادل نیمی از منابع دلاری سال گذشته، یعنی حدود ۱۰ میلیارد دلار است. بنابراین، شما نمی‌توانید با منابع ۱۰میلیارد دلاری، تعهد ۲۰ میلیارد دلاری را انجام دهید پس قاعدتاً باید سیاستی را در پیش گرفت که اولاً با این ارز ۱۰ میلیارد دلار بتوانید مدیریت کنید و در ثانی آن چیزی که بیشترین نفع را به مردم می‌رساند و عادلانه است را اجرا کنید. این همان واقعیتی است که در برنامه دولت وجود دارد و مطالعات آن نیز در حال انجام است تا حتماً در زمانی که لازم شد اجرایی شود، به مردم اطلاع‌رسانی صورت گیرد. فعلاً برای تغییر در نوع بازپرداخت یارانه‌ها هیچ تصمیمی گرفته نشده است”.

اول از این نکته شروع کنیم که براساس تبصره ۱۴ لایحه بودجه برای جبران حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی (از جمله یارانه گندم) تنها ۱۰۶ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته شده‌است. این تبصره البته ردیف‌های دیگری نیز دارد که همان یارانه‌های نقدی و کمک‌های معیشتی است که جمع آن‌ها می‌تواند به مبلغی که میرکاظمی گفته برسد.

حال با در نظر گرفتن این ارقام، ببینیم اساسا میزان مورد نیاز گندم و مصرف آن در کشور چگونه است و چقدر از این بودجه ادعایی میرکاظمی تنها صرف گندم می‌شود؟! به‌گفته‌ی مهاجر معاون امور زراعت وزارت جهاد کشاورزی گندم مورد نیاز کشور سالانه ۱۲ میلیون تن است که از این میزان پیش‌بینی می‌شود ۵/ ۴ میلیون تن از کشاورزان خریداری شود. وی هم‌چنین گفت ۲ میلیون تن دیگر نیز به‌عنوان ذخایر استراتژیک باید خریداری شود.

هم اکنون قیمت هر تن گندم بین ۴۵۰ تا ۵۰۰ دلار است. برای خرید ۵/ ۹ میلیون تن گندم ۴ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار نیاز است. برای خرید ۵/ ۴ میلیون تن گندم از کشاورزان با قیمت هر کیلو ۱۲ هزار تومان نیز به ۵۴ هزار میلیارد تومان نیاز است. اگر ۴ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار را نیز به ریال تبدیل کنیم با توجه به این که دیگر دلار ۴۲۰۰ تومانی نیست و خود میرکاظمی نیز در گفته‌های بالا هر دلار را ۲۵ هزار تومان محاسبه کرده، به مبلغ ۱۱۲ هزار میلیارد تومان می‌رسیم. یعنی تنها خرید گندم حداقل ۱۶۶ هزار میلیارد تومان از کل مبلغ در نظر گرفته شده برای کالاهای اساسی از جمله گندم و نهاده‌های دامی و دارو و هم‌چنین یارنه‌های نقدی و غیره را که در تبصره ۱۴ لایحه بودجه آمده می‌بلعد. تنها ۸۴ هزار میلیارد تومان باقی می‌ماند بعلاوه مبلغی که دولت از فروش گندم درآمد خواهد داشت که بخش کمی از آن به کارخانه‌ها و صنوف حدودا با نرخ خرید داده می‌شود، اما بخش بسیار بزرگ آن مربوط به نان مردم است.

طبیعی‌ست که مبلغ باقی‌مانده نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای دارویی و تجهیزات پزشکی، نهاده‌های دامی و یا دیگر مواردی باشد که در تبصره ۱۴ لایحه بودجه آمده است. برای مثال براساس آمارهای سال گذشته تنها واردات نهاده‌های دامی بیش از ۱۵ میلیون تن بوده که بهای آن به بالای ۱۰ میلیارد دلار می‌رسد یعنی تنها هزینه‌های دلاری نهاده‌های دامی از کل مبلغی که در بودجه در نظر گرفته شده بیشتر است. واردات دارو و مواد اولیه بی‌کیفیت چینی و هندی نیز در سال گذشته حدود ۳ میلیارد دلار هزینه داشت. حال همه‌ی این ارقام را در کنار مساله خشکسالی و معضل آب در ایران که منجر به کاهش تولیدات کشاورزی خواهد شد و نیز افزایش قیمت جهانی گندم، نهاده‌های دامی، روغن، دارو و غیره بگذاریم.

با یک حساب سرانگشتی، می‌توان فهمید که مبلغ در نظر گرفته شده برای جبران حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و تامین کالاهای اساسی و دارو اساسا با واقعیت‌ها نمی‌خواند. همان‌‌طور که میرکاظمی خود نیز به آن اعتراف دارد و می‌گوید هزینه واقعی ۲۰ میلیارد دلار است، البته اگر تمامی کالاهای اساسی را در نظر بگیریم رقم واقعی از ۲۰ میلیارد دلار نیز بسیار بیشتر خواهد بود.

بدین ترتیب می‌توان سیاست رژیم را به‌راحتی متوجه شد. سیاست رژیم – همان‌طور که همواره نیز همین‌گونه بوده – این است که کمبود منابع مالی برای این کالاها با گران فروختن آنها، باید از جیب مردم تامین شود و بدون تردید با این بودجه و سیاستی که از جمله در رابطه با بهای گندم شاهدش هستیم، وضعیت در ماه‌های آینده باز اسفبارتر خواهد شد.

همان‌طور که ما بارها در نشریه کار به تحلیل وضعیت اقتصادی کشور و ریشه‌ها و دلایل بحران اقتصادی رکود – تورمی در ایران پرداختیم، طبقه حاکم و دولتی که در خدمت آن طبقه است، نه تنها قادر به حل بحران نیست، بلکه به دلایل ساختاری از جمله ویژگی‌های سرمایه‌داری در ایران و دولتی که نتیجه و برآمده از آن است، مدام بحران تعمیق می‌یابد. گذر زمان نیز این تحلیل را اثبات کرده است. راه حل بحران اقتصادی رکود – تورمی در ایران به آن‌چنان اقدامات رادیکال اقتصادی نیاز دارد که بورژوازی ایران هرگز توان انجام آن را نخواهد داشت.

حتا اقتصاددانان حامی مناسبات سرمایه‌داری که برخی از آن‌ها سری در حکومت داشته و به تناوب مسئولیت‌هایی نیز داشته‌اند به عدم کارآیی سیاست‌های طبقه حاکم و وخیم‌تر شدن شرایط اقتصادی اذعان دارند.

وحید شقاقی شهری “استاد اقتصاد” دانشگاه خوارزمی (تربیت معلم سابق) یکی از این افراد است که بارها مسئولیت‌هایی نیز در ارگان‌های اقتصادی جمهوری اسلامی داشته است. در گزارشی که در بسیاری از رسانه‌های جمهوری اسلامی بازنشر شده است، وی با برشمردن تشدید تنها برخی از معضلات اقتصادی ایران در نتیجه‌ی سیاست‌های اقتصادی دولت، می‌گوید: “بحران صندوق‌های بازنشستگی، عملکرد نامناسب نظام‌های مالیاتی، بانکی و یارانه‌ای، بحران آب، افزایش ضریب جینی و بیشتر شدن شکاف طبقاتی و…، همه چالش‌هایی هستند که اقتصاد ایران با آن‌ها روبرو است، برای حل آن‌ها نیز ما نیاز به اصلاحات ساختاری و عمیق در عرصه اقتصاد کشور داریم و تا زمانی‌که این کار انجام نشود، به هیچ عنوان نمی‌توان انتظار داشت که وضعیت تغییر پیدا کند. بنابراین باید یک جراحی سخت اقتصادی در کشور انجام شود، تا این وضعیت تغییر کند”.

واقعیت اما این است که جمهوری اسلامی قادر به انجام کمترین اصلاحات اقتصادی نیست، چه رسد به “جراحی سخت اقتصادی”. تنها یکی از اولین گام‌ها برای گذر از بحران اقتصادی رکود – تورمی و دیگر معضلاتی که کشور دچار آن شده، ملی کردن بانک‌ها، بیمه‌ها و تمامی نهادهای مالی رنگارنگی‌ست که در زمان جمهوری اسلامی شکل گرفته‌اند و البته این اقدامی‌نیست که هیچ جناحی از بورژوازی مایل و یا قادر به انجام آن باشد. تنها راه برای مردم ایران، برای کارگران و زحمتکشان، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است، حکومتی که با اقدامات رادیکال اقتصادی خود، ضمن حل بحران اقتصادی رکود – تورمی زمینه را برای گذار به یک جامعه سوسیالیستی فراهم خواهد ساخت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۸ در فرمت پی دی اف: