گسترش خیزش ستم‌دیدگان برای کار، نان و آزادی

خیزش جدید ستم‌دیدگان ایران که ۱۵ اردیبهشت از شهر سوسنگرد خوزستان آغاز شد، در روزهای اخیر به شهرها و استان‌های دیگر از جمله چهارمحال بختیاری، لرستان، کهکیلویه و بویراحمد، نیشابور، کرمانشاه، یزد، گیلان، خراسان و تهران (فشافویه و رضویه ) رسید. در این اعتراضات، ستم‌دیدگان جامعه با شعارهایی هم‌چون مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر رئیسی در برخی از شهرها هم‌چون جونقان، ایذه، دزفول، یاسوج، هفشجان و فشافویه به مراکز نظامی، مذهبی و فروشگاه‌های زنجیره‌ای متعلق به نهادهای حکومتی یورش برده و یا آن‌ها را به آتش کشیدند. در بسیاری از شهرها، بویژه شهرهای بزرگ مانند تهران نیز حکومت نظامی اعلام نشده برقرار است و نیروهای سرکوب به صورت وسیعی برای جلوگیری از شکل‌گیری اعتراضات در شهر مستقر شده‌اند.

این‌بار نیز هم‌چون آبان ۹۸ که بالا رفتن قیمت بنزین شعله‌های قیام را برافروخت، افزایش بهای ضروری‌ترین نیازهای مردم هم‌چون نان، مردم ستم‌دیده از سال‌ها رنج و بی‌عدالتی و سرکوب را به خیابان‌ها کشاند.  اما پاسخ حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی به خواست‌های برحق ستم‌دیدگان جامعه مانند همیشه گلوله و زندان بود. اخباری که تاکنون منتشر شده حاکی از کشته شدن ۴ تن از معترضان با نام‌های امید سلطانی ۲۱ ساله در اندیمشک، پیش‌علی غالبی حاجیوند در دزفول، حمید قاسم‌پور در شهر فارسان توسط واحدهای ضد شورش پلیس و سعادت هادی‌پور در هفشجان (با تیراندازی نیروهای بسیج) می‌باشد. هم‌چنین تعداد زیادی از معترضان دستگیر شده‌اند. در برخی از شهرها تعداد دستگیرشدگان به‌ ده‌ها نفر می‌رسد. قطع اینترنت نیز یکی از روش‌های همیشگی رژیم بزدل جمهوری اسلامی برای جلوگیری از انتشار اخبار و سازماندهی تجمعات اعتراضی در روزهای اخیر بوده است.

اما جمهوری اسلامی به‌رغم آگاهی از این موضوع که افزایش بهای نان و دیگر کالاهای ضروری مردم می‌تواند منجر به اعتراضات خیابانی شود، چرا دست به این کار زد؟!

سیاست جمهوری فاشیستی اسلامی به‌طور خلاصه عبارت است از دروغ و ریاکاری در مورد هدف اصلی از گران کردن نان و دیگر مایحتاج مردم، انداختن بار ورشکستگی مالی و بحران اقتصادی رکود – تورمی بر دوش مردم و بالاخره سرکوب مردم معترض به ظلم و بی‌عدالتی.

از خامنه‌ای تا رئیسی و نوچه‌های‌شان هم‌چون وزرای کابینه همگی ادعا کرده‌اند که “ارز ترجیحی” فسادآور بوده و ما می‌خواهیم با این کار “یارانه را مستقیما به مردم برسانیم”. حتا ابراهیم صیامی مزدور که بر منصب مدیرکل “آینده‌پژوهی وزارت اقتصاد” تکیه داده و حتما مانند دیگر مزدوران و فاسدان شریک در قدرت از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار است، گفت: “خانوارها برای مصرف کالاهایی که ارز ترجیحی آن حذف شده با یارانه نقدی جدید مبلغی را هم اضافه می‌آورند”!!

این سخنان وقیحانه، مردم ستم‌دیده‌ی ایران را به یاد سخنان احمدی‌نژاد در زمان حذف یارانه‌ها با اسم رمز “هدفمندسازی یارانه‌ها” می‌اندازد که امروز نتایج وخیم آن برای کارگران و زحمتکشان و تاثیرش بر افزایش سرعت ثروت گروهی اندک بر همگان روشن است.

برای فهمیدن دروغ و ریاکاری مقامات کنونی جمهوری اسلامی همین کافی‌ست تا در نظر داشته باشیم که قدرت خرید یارانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومانی امروز حتا از ۴۵ هزار تومان سال ۸۹ که طرح “هدفمندسازی یارانه‌ها” کلید خورد به‌مراتب کمتر است. آن زمان حذف یارانه‌ها محدود به برخی کالاها بود، اما امروز به‌طور واقعی نرخ تمام کالاها آزاد شده است. به اعتراف مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی، رژیم با این کار نه ۴ کالا که ۴۰۰۰ کالا را گران کرده است. برنج ایرانی درجه یک در سال ۸۹ کیلویی ۲۹۵۰ تومان بود که امروز به بالای ۱۰۰ هزار تومان رسیده است یعنی بیش از ۳۳ برابر. بهای یک شانه تخم‌مرغ ۳۴۸۰ تومان بود که با نرخ مصوب اخیر “ستاد تنظیم بازار” به ۸۰ هزار تومان رسید یعنی بیش از ۲۰ برابر، بهای مرغ نیز از کیلویی ۲۸۹۰ تومان به ۶۰ هزار تومان رسید یعنی باز بیش از ۲۰ برابر و بالاخره بهای روغن مایع کیلویی ۱۹۶۰ تومان بود که با مصوبه اخیر بهای روغن ۸۱۰ گرمی به ۶۳ هزار تومان رسید، به عبارتی دیگر بیش از ۴۰ برابر. انواع حبوبات، شیر، ماست، پنیر و بسیاری دیگر از مایحتاج ضروری مردم نیز به این سرنوشت دچار شده‌اند، بهای یک کیلو نخود از ۱۷۲۰ تومان در سال ۸۹ به ۵۰ هزار تومان رسیده است. حتا به‌طور واقعی قیمت‌های مغازه‌ها از قیمت‌های اعلام شده از سوی “ستاد تنظیم بازار” بیشتر است. به‌اعتراف برخی از رسانه‌های وابسته به حکومت قیمت یک شانه تخم‌مرغ در بازار به ۹۸ هزار تومان و قیمت یک کیلو مرغ به ۶۴ هزار تومان رسیده است. بدین ترتیب ابراهیم رئیسی که پیشتر وعده داد بود تورم را تک رقمی خواهد کرد، در کمتر از یک سال به جای تک رقمی کردن، تورم را سه رقمی کرد.

جدا از این‌که به بسیاری از مردم یارانه تعلق نگرفته است، موضوع این است که اگر تا پیش از این یارانه نقدی و معیشتی (بعد از گران کردن بنزین) در مجموع به ۱۰۰ هزار تومان برای هر نفر می‌رسید الان به جای ۱۰۰ هزار تومان به برخی ۴۰۰ هزار تومان و به برخی ۳۰۰ هزار تومان داده می‌شود، اما در عوض حتا نان را نیز باید برای برآوردن نیاز واقعی به نرخ آزاد تهیه کنند. به‌گفته‌ی اصغر پابرجا رئیس اتحادیه نانوایان تهران، به هر نفر ۲۵۰ گرم نان یارانه‌ای تعلق می‌گیرد و این یعنی دو عدد نان لواش، یا یک تافتون و یا نصف نان سنگک یا بربری که حتا برای تامین نیاز نان صبحانه (به‌ویژه برای جوانان) کافی نمی‌باشد، تا چه رسد به نهار و شام.

احسان اردکانی عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس اسلامی در همین رابطه گفت: “پیش‌بینی ما این است که بعد از آزادسازی، قیمت نان افزایش چهار برابری خواهد داشت. قیمت نان سنگک ۱۵۰۰ تومانی به هفت هزار تومان می‌رسد. در مورد تخم‌مرغ دو تا سه برابر افزایش قیمت خواهیم داشت. قیمت مرغ به ۸۰ هزار تومان خواهد رسید… یکی از وزرا اعلام کرد که ما سرانه الگوی مصرف برای نان تعریف کردیم که زیر آن سقف یارانه تعلق می‌گیرد و بالای آن باید آزاد پرداخت شود” (اعتماد آنلاین). در این روزها هم‌چنین شاهد افزایش بهای دلار هستیم به نحوی که در مدتی کوتاه به بالای ۳۰ هزار تومان رسید. آن‌چه امروز کارگران و زحمتکشان جامعه شاهد آن هستند تورم سرسام‌آوری‌ست که حتا در طول حیات حکومت اسلامی هم نظیر نداشته است. واقعیت این است که یارانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومانی به‌طور واقعی حتا هزینه نان خالی یک نفر را تامین نخواهد کرد!! در حالی که خط فقر سال گذشته براساس آمارهای رسمی ۱۲ میلیون و براساس آمارهای واقعی‌تر ۱۶ میلیون بوده، طبیعی‌ست که با افزایش اخیر قیمت‌ها این مبلغ یارانه مشکلی از مردم ستم‌دیده حل نمی‌کند، همان‌طور که اقتصاددانان حکومتی نیز به آن اعتراف می‌کنند.

جمهوری اسلامی با آزادسازی قیمت‌ها، از جیب مردم برای کاهش بحران مالی خود استفاده می‌کند. واقعیت این است که جدا از فساد سازمان یافته در جمهوری اسلامی، دولت در ایران با دستگاه عریض و طویل نظامی، مذهبی و بوروکراسی هزینه‌های زیادی بر دوش مردم ایران انداخته است و هر بار که حکومت برای هزینه‌های این دستگاه‌های مفت‌خور دچار کمبود می‌شود، به سراغ سفره مردم می‌رود. برای نمونه دستگاه نظامی رژیم را در نظر بگیریم. کشوری که ۹۰ درصد مردم آن به‌طور واقعی در زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از نظر رفاه مردم در سطح آخرین کشورهای دنیا است، از نظر هزینه‌های نظامی جزو ۱۵ کشور اول جهان است. براساس آمار منتشره از سوی موسسه صلح استکهلم (سیپری) هزینه نظامی ایران در سال ۲۰۲۱ میلادی بالغ بر ۲۴ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار بوده و بدین ترتیب ایران بالاتر از اسرائیل در رده ۱۵ قرار گرفت. براساس این گزارش بودجه سپاه پاسداران در این سال ۲ برابر شده است. دیگر نکته مهم این است که گزارش “سیپری” در برگیرنده‌ی هزینه‌های نظامی مخفی جمهوری اسلامی نیست. چرا که جمهوری اسلامی برای پیشبرد جنگ در یمن، سوریه و هزینه‌های نیروهای شبه نظامی هم‌چون حزب‌الله پول بسیار زیادی از جیب همین مردم معترض می‌دزدد. پولی که متعلق به مردم است، اما برخلاف میل آن‌ها صرف چاق کردن مزدوران گروه‌های جنایت‌پیشه‌ای هم‌چون حزب‌الله لبنان شده و یا برای کشتار غیرنظامیان هم‌چون زنان و کودکان در یمن و سوریه هزینه می‌شود.

در نتیجه‌ی این سیاست‌هاست که توده‌های کار و زحمت مدام فقیرتر می‌شوند، بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی صنعتگر یا کاسبکار ورشکست شده و گروه‌های بیشتری از اقشار متوسط جامعه به صفوف فقرا می‌پیوندند، اما در آن سو سرمایه‌داران با خیال راحت و با سرعت بیشتری بر ثروت خود می‌افزایند. این نتیجه طبیعی ادامه و تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و سیاست‌های طبقه حاکم است.

بنابراین تمام تبلیغات دروغین و ریاکارانه جمهوری اسلامی، مانند همیشه برای پوشاندن اهداف واقعی آزادسازی قیمت‌هاست و چون مردم به‌خوبی از اهداف واقعی رژیم آگاه هستند، فریب تبلیغات دروغین رژیم را نخورده و دست به اعتراض می‌زنند، حکومت نیز وقیحانه از ابزار سرکوب برای خاموش کردن فریاد اعتراض مردم استفاده می‌کند، تنها ابزاری که می‌شناسد و همان‌چیزی که امروز در بسیاری از نقاط کشور شاهد آن هستیم.

اما در برابر رژیمی که سیاست‌هایش تماماً علیه کارگران و زحمتکشان است و تنها پاسخش استفاده از اسلحه و زندان، چه باید کرد؟!

دور جدید اعتراضات که از شهر سوسنگرد آغاز شد، ریشه درخواست‌هایی دارد که مختص تنها بخشی از جامعه نیست، بلکه خواست‌های تمامی کارگران و زحمتکشان ایران، تمامی ستم‌دیدگان این جامعه ستم‌زده است. این خواست‌ها نتیجه بیش از ۴ دهه حکومت فاشیستی اسلامی است. خواست این مردم ستم‌دیده که با شعار مرگ بر دیکتاتور برای سرنگونی نظم حاکم به پا خاستند،  کار، نان و آزادی است و هیچ جریانی نمی‌تواند این خواست‌ها را از محتوا تهی کند. توده‌های امروز دیگر توده‌های بی‌شکل سال ۵۷ نیستند و گول یک “خمینی” دیگر را نخواهند خورد. اگرچه آن‌ها هنوز به سازماندهی دلخواه و ضروری برای پیروزی بر دشمن نرسیده‌اند، اما خواست‌های‌شان مشخص است و کسی نمی‌تواند آن را مصادره یا منحرف کند.

از سوی دیگر همه چیز حکایت از وجود شرایطی مناسب از نظر عینی برای وقوع یک انقلاب دارد. اعتراضات روزانه کارگران در اقصا نقاط کشور، اعتراضات مداوم معلمان و دیگر گروه‌های اجتماعی، اما نقطه ضعف بزرگ این اعتراضات این است که هنوز این جویبارها به هم نپیوسته‌اند تا به رودی خروشان و ویران‌گر برای دگرگونی نظم حاکم تبدیل شوند. هنوز این اعتراضات به هم پیوسته نیستند. اگر اعتراضات در خوزستان شروع شد، لازم است تا در تمامی دیگر نقاط کشور نیز مردم ‌ستم‌دیده به پا خاسته و همراه با مردم خوزستان خواست‌های مشترک خود را فریاد بزنند. هر چه اعتراضات توده‌ای‌تر شود، توان رژیم برای سرکوب اعتراضات نیز کمتر می‌شود. این یک واقعیت است. هم‌چنین، ترس از سرکوب، زندان و غیره نیز رفته رفته در حال رنگ باختن است. این را حتا در سخنان معلمان در اعتراضات‌شان می‌توان دید. در این مرحله است که شرایط برای اعتصاب سیاسی سراسری نیز فراهم می‌شود و بی‌شک در جریان این اعتراضات، از نظر سیاسی این موقعیت برای طبقه کارگر می‌تواند بوجود آید که مُهر خود را بر انقلاب بزند و این تنها راه واقعی برای رهایی از این وضعیت فاجعه‌بار است. مبارزه برای کار، نان و آزادی تنها با انقلاب و برقراری حکومت شورایی تحقق پیدا خواهد کرد.

 

-متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۰  در فرمت پی دی اف:

 

ادامه اعتصاب و تجمع در نفت “تورم صددرصدی، افزایش ده‌درصدی”

تورم صددرصدی، افزایش ده‌درصدی، یکی از شعارهای صدها کارگر قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری است که در تجمع روز ۲۴ اردیبهشت سر دادند.روز شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ نزدیک به ۷۰۰ تن از نیروهای قرارداد موقت شرکت‌های ملی مناطق نفت‌خیز جنوب و شرکت ملی حفاری ایران در بولوار پاسداران شهر اهواز مقابل دفتر شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب ( ۴ طبقه) تجمع اعتراضی برپا کردند. صدها کارگر نفت و گاز و حفاری که سال‌هاست با قراردادهای مدت معین یک‌ساله در بدترین و سخت‌ترین شرایط کار می‌کنند و به‌شدت استثمار می‌شوند، به نمایندگی از ۳۴ هزار کارگر قرارداد موقت که در شرکت ملی حفاری و ده‌ها شرکت در مناطق نفت‌خیز جنوب مشغول به کارند، در تجمع اعتراضی خود ضمن سردادن شعارهایی چون:” حق مونو می‌گیریم- ذلت نمی‌پذیریم، وعده وعید کافیه- سفره ما خالیه، تورم صددرصدی افزایش  ده‌درصدی” خواستار رسیدگی به خواست‌های خود  ازجمله افزایش فوری دستمزد شدند. سه وز قبل از آن  (۲۱ اردیبهشت) کارگران قرارداد مدت معین گچساران نیز در اعتراض به وضعیت شغلی و بلاتکلیفی چندین ساله و همچنین برای افزایش دستمزد، تجمع اعتراضی بزرگی را مقابل دفتر مناطق نفت‌خیز جنوب در گچساران برپا کرده بودند. تجمع گسترده اخیر که با فراخوان قبلی، سازمان‌دهی و برگزار شد، در ادامه سلسله اعتصابات و تجمعات رو به گسترش ده‌ها هزار کارگر پیمانی و پروژه‌ای و هزاران نیروی قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری مشغول به کار در شرکت ملی حفاری و ده‌ها شرکت در مناطق نفت‌خیز جنوب در سال جاری است. کارگران مبارز و معترض نفت و گاز و حفاری در تجمع اخیر خود، درجا قرار تجمع بعدی را گذاشتند و فراخوان تجمع در همان مکان، برای روز دوشنبه ۲۶ اردیبهشت، با خواست افزایش دستمزد و تبدیل وضعیت را صادر کردند. کارگران همچنین هشدار دادند چنانچه به خواست‌هایشان رسیدگی نشود، تجمعات اعتراضی خود را به تهران خواهند کشاند.

وعده‌های عمل نشده در تجمعات و اعتصابات قبلی به‌ویژه تجمعات و اعتصابات سراسری و فراگیر سال گذشته، توأم با تورم افسار گسیخته و گرانی‌های جدید، نارضایتی و روحیه اعتراضی در صفوف کارگران نفت را که از قبل نیز به‌شدت افزایش‌یافته بود، بیش‌ازپیش تشدید نموده است. اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران نفت که از اوایل اردیبهشت روبه گسترش نهاده بود، در روزهای بعد نیز همچنان ادامه یافته است. اعتصاب و تجمع کارگران قرارداد موقت گچساران در ۲۱ اردیبهشت و اعتصاب و تجمع صدها کارگر قرارداد موقت شهرها و شرکت‌های مختلف در بولوار پاسداران شهر اهواز مقابل شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب در ۲۴ اردیبهشت، تنها نمونه‌هایی از ده‌ها اعتصاب و تجمع اردیبهشت‌ماه کارگران نفت و گاز و حفاری است.

این واقعیتی است که همه کارگران نفت به‌ویژه کارگران غیررسمی ازجمله  ۱۲۶ هزار کارگر پیمانی و پروژه‌ای و ۳۴ هزار کارگر قرارداد موقت تحت‌فشارهای بسیار شدید اقتصادی و معیشتی قراردادند. کارگران پروژه‌ای و پیمانی که زیر شدیدترین فشار کاری قرار دارند و قشر پائینی کارگران نفت را تشکیل می‌دهند، به نحو وحشیانه‌ای استثمار می‌شوند و کم‌ترین دستمزدها را می‌گیرند.شرایط کاری این کارگران چنان حاد و سخت و دشوار و استثمار و بی حقوقی چنان شدید وسیع است  که “شبه برده‌داری” خوانده‌شده است. این کارگران در تجمعات مکرر و سازمان‌دهی اعتصابات پرشور سراسری و هماهنگ در دو سال گذشته، نسبت به وضع موجود و برای تغییر آن، مکرر دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند.این اعتصابات و تجمعات اعتراضی در سال جاری نیز ادامه یافته است. نیروی اصلی اعتصاب‌های سراسری را همین کارگران تشکیل می‌دهند و از همه بیشتر تحت‌فشارند.

طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه برای سازمان‌دهی استثمار شدید و بی‌سروصدای کارگران و برای خرید هرچه ارزان‌تر نیروی کار، سعی نموده با شقه‌شقه کردن کارگران و تقسیم آنان به دسته‌های مختلف، مانع اتحاد کارگران شود. این طبقه با تقسیم کارگران به کارگران رسمی و غیررسمی، کارگران پیمانی، پروژه‌ای، قرارداد موقت، حجمی، شرکتی غیره و غیره، تمام تلاش خویش را به کار بسته تا درمیان کارگران نفاق و چنددستگی ایجاد کند. در ادامه همین سیاست تقسیم‌بندی و نفاق‌افکنی و تقسیم کارگران به رسمی و غیررسمی، کارگران غیررسمی را نیز به چند دسته مانند کارگران قرارداد موقت ، پروژه‌ای، پیمانی، حجمی و غیره تقسیم نموده است . حتی از این هم فراتر،  گروه بزرگ کارگران قرارداد مدت معین را نیز سعی نموده بر اساس سابقه کار به گروهای کوچک‌تری تقسیم کند. طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی حاکم همه گونه تلاش را به‌کاربرده‌اند تا مانع اعتصابات و اتحاد و همبستگی کارگران نفت شوند. اما علی‌رغم تمام این تلاش‌های مذبوحانه، اولاً اعتراضات و اعتصابات کارگران نفت و گاز و حفاری و پتروشیمی پیوسته درحال افزایش بوده است و ثانیاً اتحاد و هماهنگی درمیان نیروی کار بخش‌های مختلف صنعت نفت، تقویت‌شده و به‌طور نسبی از استحکام بیشتری برخوردار شده است.

مادام که مطالبات کارگران برآورده نشده باشد، این تجمعات و اعتصابات ادامه خواهد داشت. افزایش دستمزد یکی از خواست‌های بسیار مهم عموم کارگران نفت و گاز و حفاری است که تا این لحظه بلاجواب مانده است. در تجمعات و اعتصابات گسترده و فراگیر سال گذشته، بسیاری از سرمایه‌داران و کارفرمایان، وعده دادند دستمزدها را افزایش دهند و طرح بیست روز کار ده روز استراحت را اجرا کنند. اما این وعده‌ها جز در موارد معدودی، پوچ و توخالی ازکاردرآمده و اجرایی نشد. اکنون یکی از خواست‌های بسیار مهم و مبرم ده‌ها هزار کارگر صنعت نفت ازجمله ۳۴ هزار نیروی کار قرارداد موقت افزایش فوری دستمزد است. در لایحه بودجه سال ۱۴۰۱  دربند ۴ -۱ و تبصره ۱۲ افزایش حقوق کارکنان دولت رقم ۱۰ درصد در نظر گرفته‌شده بود که درواقع شامل حال کارگران بخش دولتی هم می‌شد. این موضوع اعتراض شدیدی را نه‌فقط درمیان کارمندان بلکه اعتراض و نارضایتی بسیار شدید کارگران ازجمله اعتراض ۳۴ هزار کارگر قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری را نیز در پی داشته است. ماجرا به آنجا برمی‌گردد که وزارت نفت  نه‌فقط ده سال مبارزه و تلاش این کارگران برای تبدیل وضعیت و انعقاد قرارداد دائمی  را نادیده گرفته بلکه  همه‌ی این ۳۴ هزار کارگر را از زیرپوشش مقررات خود خارج ساخته و مبالغ کمک رفاهی را که به کارگران تعلق می‌گرفته یکسره  قطع نموده است. درعین‌حال دولت اعلام کرده است  این کارگران مشمول قانون کار و تابع مقررات وزارت کار هستند.اما نه کمک‌های رفاهی وزارت نفت را به کارگران داده‌اند و نه قانون کار و مقررات وزارت کار در زمینه افزایش دستمزد را در مورد این کارگران به مرحله اجرا گذاشته‌اند. استثمار کارگران قرارداد موقت، زور و اجحاف و ستمی که در حق این کارگران اعمال می‌شود روزبه‌روز فزونی گرفته است. بسیاری از کارگران این بخش علی‌رغم سابقه کار طولانی گاه بیشتر از ۱۵ سال کماکان با قراردادهای موقت یک‌ساله کار می‌کنند. هیچ‌گونه ضمانت شغلی ندارند.آینده شغلی آن‌ها مبهم و ناروشن است. سنگین‌ترین کارها و فشارها بردوش  حدود ۷۵۰۰ کارگر عملیاتی غالباً متخصص قرار دارد. درحالی‌که فشار کار بسیار بالاست اما دستمزدها فوق‌العاده پایین و ناکافی است.وضعیت معیشتی کارگران بسیار فقیرانه و بحرانی است. شدت و فشار کار و تنگناهای معیشتی به حدی زیاد است که انبوهی از کارگران به مصرف داروهای تسکین اعصاب روی آورده‌اند.آمار طلاق و ازهم‌پاشی خانواده‌ها و گرایش به خودکشی درحال افزایش است.نارضایتی درمیان کارگران از هرزمان دیگری بیشتر است. به خاطر نارضایتی و مخالفت شدیدی که موضوع افزایش ۱۰ درصدی دستمزد و حقوق درمیان کارگران و زحمتکشان برانگیخت، سرانجام مجلس و شورای نگهبان ظاهراً حکم ابطال و حذف بند۴ -۱ و تبصره ۱۲  قانون بودجه را صادر کرد.معنای حذف این بند و تبصره قانون بودجه باید این می‌بود که دستمزد کارگران قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری مطابق مصوبه شورای عالی کار وزارت کار از فروردین سال جاری به میزان ۵۷ درصد اضافه شود. اما هنوز جوهر مصوبه مجلس و شورای نگهبان آن خشک نشده بود که به پیشنهاد سازمان برنامه‌وبودجه، هیئت‌وزیران در جلسه یازده اردیبهشت ۱۴۰۱ دوباره رقم ۱۰ درصد را تأیید کرد. دربند ۳ این مصوبه به‌صراحت گفته‌شده افزایش حقوق کارکنان و مؤسسات وابسته به دولت و کارگران دولتی مشمول قانون کار و شرکت‌هایی از قبیل شرکت ملی نفت ایران در سال ۱۴۰۱ ده  درصد خواهد بود. این در حالی است میزان تورم در برخی کالاهای اساسی صد درصد و بیشتر از صد درصد افزایش‌یافته است. شعارِ بجای تجمع شنبه ۲۴ اردیبهشت نزدیک به ۷۰۰ کارگر قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری در اهواز مبنی بر” تورم صددرصدی ، افزایش ده‌درصدی” اشاره به همین موضوع داشت.

مسئله فقط به کارگران قرارداد موقت نفت و گاز و حفاری هم ختم نمی‌شود. هم‌اکنون بسیاری از کارگران نیروگاه‌ها و کارگران برق، کارگران معادن ازجمله بسیاری از معادن زغال‌سنگ نیز نسبت به  این مصوبه ضد کارگری هیئت‌وزیران معترض‌ و خواهان افزایش ۵۷ درصدی دستمزد هستند. اخبار و گزارش‌های موجود حاکی از آن است که بسیاری از سرمایه‌داران و کارفرمایان، به مصوبه مزدی شورای عالی کار اعتنایی نکرده‌اند.

روشن است که دستمزدها بدون مبارزه کارگران افزایش نخواهد یافت. مبارزات کارگران قرارداد موقت نفت برای افزایش دستمزد تا همین‌جا روند خوبی را طی کرده است. ده‌ها تجمع و اعتصاب با خواست محوری افزایش دستمزد در طی کمتر از دو ماهی که از سال ۱۴۰۱ گذشته، حاکی از استمرار مبارزه و پیگیری کارگران نفت است. البته گرایش ضعیفی نیز وجود دارد که می‌خواهد از طریق نامه‌نگاری به وزیر نفت و امثال آن موضوع افزایش دستمزد را پیگیری کند.اما تجربه مبارزات کارگران مکرر این موضوع را ثابت کرده است که خواست افزایش دستمزد و هیچ خواست دیگری از طریق نامه‌نگاری به مجلس و فلان وزیر و مقام دولتی محقق نخواهد شد. تنها با مبارزه متحد و اعتصابات یکپارچه و گسترده کارگری می‌توان سرمایه‌داران و دولت آن‌ها را به عقب‌نشینی واداشت. بنابراین کسانی که در گام نهادن در این راه هنوز تردیدهایی دارند، باید به این تردیدها و محافظه‌کاری پایان دهند و به اعتصابات و تجمعات اعتراضی به پیوندند.

اعتصابات و تجمعات اعتراضی و مکرر کارگران قرارداد مدت معین، گویای رشد تشکل یابی و اتحاد و همبستگی درمیان این کارگران است. مبارزات این کارگران را باید به مبارزات سایر کارگران نفت به‌ویژه کارگران پیمانی و پروژه‌ای پیوند زد. وظیفه کارگران آگاه و پیشرو است که این مبارزات را به هم پیوند زده و اتحاد و هماهنگی میان کارگران را استحکام بیشتری ببخشند.بسیار مهم است در شرایطی که صدای اعتراض و تظاهرات خیابانی از هر گوشه‌ای برخاسته و ستمدیدگان و تهیدستان جامعه بار دیگر وارد خیابان‌ها شده‌اند، کارگران با سازمان‌دهی اعتصابات گسترده و سراسری به مدد آنان برخیزند، کارخانه و خیابان را به هم گره زنند و با اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه  بساط نظم موجود را برای همیشه برچینند.

-متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۰  در فرمت پی دی اف:

تغییر تاکتیک، نیاز کنونی جنبش معلمان برای مقابله با وحشی‌گری جمهوری اسلامی

با عمیق‌تر شدن بحران‌های نظم حاکم بر ایران  و تشدید و گسترش مبارزات توده‌ای، جمهوری اسلامی بر ابعاد و شدت بازداشت، پرونده‌سازی و سرکوب فعالان جنبش‌های اجتماعی افزوده است. اگر به اتفاقات دو هفته اخیر در جنبش اعتراضی معلمان نظری بیافکنیم، در پی فراخوان “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” به تجمع و اعتراض معلمان و بازنشستگان فرهنگی در اول ماه مه، رژیم سرکوبگر و استبدادی حاکم که از اتحاد کارگران و معلمان دچار وحشت شده بود، سرکوب گسترده‌ای را علیه معلمان سازمان داد. روز ۱۰ اردیبهشت، نیروهای امنیتی رژیم در تهران و شهرستان‌ها ده‌ها تن از اعضای شورای هماهنگی و تشکل‌های معلمان را بازداشت کردند. در همان حال دستگاه امنیتی با تهدید، تعداد دیگری از فعالان تشکل‌های معلمان تلاش کرد، مانع از این تجمعات اعتراضی گردد که همبستگی معلمان با طبقه کارگر را اعلام می‌کرد. اما این اقدامات سرکوبگرانه رژیم در عزم و اراده معلمان به برگزاری تجمعات ۱۱ اردیبهشت خللی ایجاد نکرد.

در پی این بازداشت‌ها و تهدیدها، شورای هماهنگی در ۱۰ اردیبهشت اعلام کرد: “این  شورا بار دیگر تأکید می‌کند جنبش اعتراضی معلمان قائم به هیچ شخصی نیست و اعتراضات معلمان متأثر از خواست و اراده تک‌تک جامعه فرهنگیان است.

شورای هماهنگی ضمن محکوم کردن برخوردهای امنیتی و سرکوب فعالان صنفی ، فرهنگیان را به حضور حداکثری در تجمع‌های اعتراضی ۱۱ اردیبهشت دعوت می‌کند و به دولتمردان هشدار می‌دهد که روند قبیح و شرم‌آور پرونده‌سازی و ارعاب معلمان را متوقف کند و یادآور می‌شود دو دهه سرکوب معلمان نه‌تنها آنان را وادار به عقب‌نشینی نکرده که همواره بر تعداد معترضین در کف خیابان افزوده است.”

روز ۱۱ اردیبهشت، معلمان در متجاوز از  ۱۰۰ شهر به خیابان‌ها آمدند. واحدهای گارد ضد شورش پلیس،از همان لحظات نخست حضور معلمان، حمله وحشیانه‌ای را به این تجمعات سازمان دادند و هم‌زمان عوامل امنیتی رژیم،  تعدادی از معلمان را که در تجمعات حضور یافته بودند، بازداشت کردند.

دستگاه امنیتی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی برای پرونده‌سازی‌های مرسوم خود، بازداشت‌شدگان شورای هماهنگی را زیر شدیدترین فشارهای بازجوئی قرارداد و در واکنش به تهدیدات معلمان برای آزادی فوری و بی‌قیدوشرط فعالان شورای هماهنگی، به شیوه رسوا و مفتضح همیشگی خود برای پرونده‌سازی متوسل شد . نخست ادعا کرد که آن‌ها نفوذی مجاهدین هستند، اما چند روز بعد به یک ادعای پوشالی‌تر و رسواتر دیگر متوسل شد و تلاش کرد شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان را به کشورهای خارجی مرتبط سازد. “وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی روز چهارشنبه هفته گذشته از دستگیری دو تبعه یک کشور اروپایی در ایران به اتهام تلاش برای ایجاد «آشوب» خبر داد و ادعا کرد که آن‌ها با شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در ارتباط بوده‌اند.” این شیوه‌های رسوای پرونده‌سازی رژیم علیه مخالفین سیاسی و فعالان تشکل‌های مستقل، اکنون دیگر چنان در میان مردم ایران رسواشده است که هر آدم ناآگاهی را هم به خنده وامی‌دارد. در همین حال وزیر آموزش‌وپرورش مزدور رژیم نیز معلمان را تهدید به اخراج کرد.

این اقدامات سرکوبگرانه و تهدید و بازداشت هم نتوانست تأثیری بر عزم و اراده معلمان به ادامه مبارزه برجای بگذارد.

شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان ایران، فراخوان دیگری را برای برپائی  تجمعات اعتراضی در ۲۲ اردیبهشت صادر کرد.

در فراخوان شورای هماهنگی با اشاره به یورش قرون‌وسطایی به منازل اعضای شورای هماهنگی در تهران و تهدید، احضار و بازداشت ده‌ها معلم  در شهرهای مختلف، آمده بود: ” سال‌های بسیاری است که آموزش رایگان و معیشت عادلانه معلمان به گروگان تدابیر و تصمیماتی گرفته‌شده که دستاوردی جز « تبعیض، بی‌عدالتی، فقر، آموزش ناکارآمد، تربیت فشل و تولید افسردگی و ناهنجاری » نداشته است.

چگونه است که در مرامنامه‌ی مدیریت شما، اجتماع برای دفاع از حقوق غیر ایرانیان روا، جایز و حتی تکلیف به شمار می‌آید اما وقتی نوبت به دفاع از حقوق فرهنگیان و دانش آموزان ایران‌زمین می‌رسد، این حق مدنی و قانونی، در قالب جعلی و ابزاری « اخلال در نظم عمومی، تشویش اذهان، تبلیغ و تبانی علیه نظام و ضدیت با امنیت ملی » تعریف میشود؟

….. بنابراین، شورای هماهنگی، ضمن پای فشردن مؤکد بر استیفای مطالبات معیشتی و آموزشی فرهنگیان و دانش آموزان، بازداشت‌ها و احضارهای فله‌ای و غیرقانونی معلمان در دو هفته اخیر و برخورد هنجارشکنانه و بعضاً توأم با ضرب و شتم آن‌ها را شدیداً محکوم و اعلام می‌نماید که در صورت آزاد نشدن معلمان بازداشتی طی روزهای آتی، در اعتراض به این رفتار انحصارجویانه و ضد مردم‌سالاری، تجمع خود را این بار در سراسر کشور در روز پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت با محوریت ویژه حمایت از معلمان بازداشتی و زندانی و همچنان عدم اجرای رتبه‌بندی و همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و پولی سازی آموزش برگزار می‌نماید.”

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که نمونه منحصربه‌فردی از دولت‌های سراسر جهان است که با اقدامات وحشیانه واحدهای گارد ضد شورش  پلیس، اعتراضات برحق و مسالمت‌آمیز معلمان را سرکوب می‌کند،  نه‌تنها از آزادی معلمان بازداشتی سرباز زد، بلکه بر دامنه تهدید و سرکوب افزود. بنابراین، روز ۲۲ اردیبهشت هزاران معلم در سراسر ایران اولتیماتوم خود را عملی کردند و تجمعات اعتراضی خود را برپا ساختند.

به گزارش شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ” از ساعت‌های آغازین روز پنج‌شنبه، ۲۲ اردیبهشت، خیابان بهارستان در اطراف ساختمان مجلس شورای اسلامی مملو از نیروهای یگان ویژه و وَن‌های نیروهای امنیتی، مأموران لباس شخصی و نیروی انتظامی شده است. ”

در تمام شهرها نیز وضع بر همین منوال بود و گزارش‌های متعددی  از جو سنگین پلیسی- امنیتی و بازداشت ده‌ها تن از معلمان در تهران و چند شهر دیگر انتشار یافت. بااین‌همه و به‌رغم این‌که پلیس از صبح زود مراکز تجمع معلمان را اشغال و آماده سرکوب بود، اما معلمان توانستند در ۳۸ شهر کشور تجمعات و تظاهرات خود را همراه با سخنرانی و شعار علیه مقامات رژیم برپا کنند.

حضور زنان در این تجمعات نیز همچون گذشته چشمگیر بود. در گیلان، دانش آموزان هم در تجمع اعتراضی حضور یافتند و با سخنرانی‌های خود از مبارزات و مطالبات معلمان حمایت کردند.  واحدهای ضد شورش رژیم وحشیانه این تجمعات مسالمت‌آمیز معلمان را در سراسر کشور موردحمله قراردادند. تعدادی از معلمان را مجروح و گروه کثیری را بازداشت کردند. برخی از بازداشت‌شدگان بعداً آزاد شدند، اما ده‌ها تن هنوز در بازداشت به سر می‌برند. چند تن از معلمان زندانی نیز هم‌اکنون در زندان در اعتصاب غذا به سر می‌برند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در بیانیه ۲۲ اردیبهشت بار دیگر تأکید کرد:

“شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی  اقدامات توأم با خشونت با فرهنگیان و بازداشت‌های اخیر را شدیداً محکوم نموده و ازجمله خواستار  آزادی بدون قید و شرط معلمان زندانی، پایان دادن به برخوردهای توأم با خشونت بافرهنگیان و اتمام  پرونده‌سازی‌ها و احضار و تهدید کنشگران صنفی، اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری، اجرای درست رتبه‌بندی و همسان‌سازی حقوق بازنشستگان است.

سال‌های بسیاری است که آموزش رایگان و معیشت عادلانه معلمان به گروگان تدابیر و تصمیماتی گرفته‌شده که دستاوردی جز « تبعیض، بی‌عدالتی، فقر، آموزش ناکارآمد، تربیت فشل و تولید افسردگی و ناهنجاری » نداشته است.”

تا همین لحظه حداقل ۵۰  تن از معلمان در زندان‌های قرون‌وسطایی رژیم  گرفتارند. تعدادی از آن‌ها را هم‌اکنون به بیدادگاه‌های رژیم فرستاده‌اند.

ابعاد این وحشی‌گری رژیم علیه معلمان که در تمام جهان کم‌نظیر است، واکنش اعتراضی سازمان‌های بین‌المللی معلمان را نیز در پی داشت که با صدور بیانیه‌هایی اقدامات وحشیانه و ضد انسانی جمهوری اسلامی علیه معلمان را در ایران محکوم کردند.

آموزش بین‌الملل، فدراسیون جهانی معلمان، با صدور بیانیه‌ای دستگیری فعالان تشکل‌های صنفی معلمان در ایران را محکوم کرد و خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آنان شد.

در این بیانیه همچنین آمده بود: “آموزش بین‌الملل از دولت ایران می‌خواهد: بدون قید و شرط تمام اتهامات علیه فعالین سندیکایی زندانی و مدافعان حقوق انسانی در ایران را لغو کند.

به حقوق معلمان و کارکنان آموزش‌وپرورش برای سازمان‌دهی و آزادی تشکل و آزادی بیان ازجمله حق تجمع مسالمت‌آمیز بدون ترس از مداخله مقامات احترام گذاشته و این حقوق را رعایت کند.”

رژیم ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی اما همچنان به اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه خود ادامه داده است. بنابراین، معلمان نیز راه دیگری جز تشدید مبارزه ندارند. اما واقعیت این است که تنها با یک شکل از مبارزه نمی‌توان به نبرد با یک رژیم سرکوبگر و آدم‌کش ادامه داد. معلمان برای مقابله با اقدامات سرکوبگرانه رژیم که در جریان هر تجمع‌ خیابانی مورد سرکوب قرار می‌گیرند و تعدادی بازداشت و به زندان می‌افتند، نیاز به اشکال نوینی از مبارزه دارند که بتواند تاکتیک‌های سرکوبگرانه رژیم را خنثی سازد. یکی از اشکال مؤثرمبارزه که خودمعلمان نیز پیش‌ازاین مکرر به آن اشاره کرده‌اند، اعتصاب است. این شکل از مبارزه نه فقط راهی موثرتر برای تحقق مطالبات معلمان است، بلکه تعداد تلفات را نیز در جریان مبارزه کاهش خواهد داد. تردیدی نیست که موفقیت این شکل از مبارزه مستلزم حضور وسیع‌تر معلمان است. بسیاری از معلمان که اکنون حاضر نیستند از ترس درگیری با پلیس و بازداشت در تجمع‌های خیابانی شرکت کنند، راحت‌تر می‌توانند در اعتصاب شرکت ‌کنند. در هرحال ضروری است که تشکل‌های مستقل معلمان و در راس آن‌ها شورای هماهنگی برای این شکل از مبارزه تدارک ببینند. جای بسی تأسف و شرمساری است درحالی‌که ده‌ها معلم در سراسر کشور به بند کشیده شده و پلیس سرکوبگر رژیم، معلمان شریف را در خیابان‌ها مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد و به زندان می‌اندازد ، در شرایطی که در پی قحطی و گرانی نان، شورش‌های گرسنگان و اعتراضات مردم به تنگ آمده از سیاست‌های ارتجاعی رژیم در شهرهای مختلف ایران در حال گسترش است، هنوز جمعیت بزرگی از معلمان کشور در مبارزات، حضوری فعال ندارند، در انفعال به سر می‌برند و نظاره‌گر مبارزه همکاران خود هستند. این معلمان باید برای یاری‌رساندن به جنبش معلمان و تحقق خواسته‌هایی که متضمن نفع مشترک عموم معلمان به‌جز مزدوران و جیره‌خوران رژیم است، برای برپائی اعتصاب به همکاران مبارز خود بپیوندند. علاوه بر این به‌ویژه در شرایط  بحرانی کنونی جامعه ایران، دانش‌آموزان نیز می‌توانند نه‌فقط در اعتراضات معلمان حضور و نقش فعالی داشته باشند، بلکه قادرند کلاس‌های معلمان اعتصاب‌شکن را که با جنبش معلمان و مبارزات آن همراهی و همکاری نمی‌کنند، تعطیل کنند. به هر روی،اعتلای مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران علیه جمهوری اسلامی واقعیت انکارناپذیر جامعه امروز ایران است. جنبش معلمان نیز از این قاعده برکنار نیست. در این مبارزه  پیروزی معلمان و شکست رژیم قطعی است.

 

 

صدای جنبش دانشجویی بلندتر می شود

بحران و تلاطمات سیاسی سر تا سر جامعه را فرا گرفته است. اعتراضات توده ای از هر سودر حال گسترش است. معلمان پر شورتر از قبل مطالبات خود را در کف خیابان فریاد می زنند. بازنشستگان با عزمی راسخ بر برپایی یکشنبه های اعتراضی اصرار دارند. کارگران با شور و شوق بیشتری به مبارزه روی آورده اند. اعتصابات کارگری در ابعاد وسیعتری شکل گرفته است. فقر و گرانی بیداد می کند. افزایش قیمت اقلام خوراکی به طرز سرسام آوری بالا رفته است. با موج گرانی های جدید، توده های جان به لب رسیده به اعتراضات خیابانی روی آورده اند. حال در چنین وضعیتی متلاطم که جامعه با تکان های بزرگ اجتماعی روبرو است، دانشگاه های کشور نیز پس از دو سال تعطیلی بازگشایی شده اند. با بازگشایی دانشگاه ها و حضور دانشجویان در مراکز عالی آموزشی، سنگر دیگری که برای دو سال به محاق رفته بود، مجددا علیه جمهوری اسلامی فعال شده است. جنبش دانشجویی که در روزهای پیش از شیوع کرونا به اوج رسیده بود، پس از دو سال تعطیلی دانشگاه‌ها، پس از دو سال پراکندگی، پس از دو سال دور ماندن از کلاس درس، اکنون با همان روحیات مبارزاتی ماه های پس ازاعتلای جنبش‌های توده‌ای دی ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ و همان شور و حال مبارزاتی روزهای پس از سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراین توسط موشک سپاه پاسداران در ۱۸ دیماه ۹۸ دو باره به دانشگاه ها باز گشته است.

جمهوری اسلامی اما بی توجه به فضای عمومی و گسترش مبارزات توده ای بر این پندار است که با اتکا به تعطیلی دو ساله دانشگاه ها و با ابلاغ یک سری دستورالعمل های سرکوبگرانه از طرف حراست دانشگاه خواهد توانست فضای مراکز آموزش عالی کشور را  به کنترل درآورد و جنبش دانشجوئی را به سکوت و انفعال سیاسی بکشاند.

لذا، با چنین پنداری خام از همان روزهای نخست بازگشایی دانشگاه به تهدید و ارعاب دانشجویان روی آورد. امنیتی کردن فضای دانشگاه، سخت گیری در مورد رعایت حجاب اسلامی، جلوگیری از ورود دانشجویان دختر به بهانه “شل حجابی”، کنترل رفت و آمدهای دانشجویی و دستورالعمل های دیگری از این دست، از جمله مواردی بودند که حراست دانشگاه ها از همان بدو ورود دانشجویان در صدد اجرایی کردن پروژه امنیتی رژیم بر آمدند.

در سوی دیگر این ماجرا اما دانشجویانی بودند که به رغم دو سال دوری از دانشگاه و به رغم دو سال پراکندگی با همان روحیات مبارزاتی پیش از تعطیلی دانشگاه ها به کلاس درس باز گشته بودند. دانشجویانی که در این دو سال گذشته در دانشگاه بزرگتری به نام جامعه و با حضور در اعتراضات توده ای تجربه اندوزی کردند و اکنون به تاسی از گسترش مبارزات کارگران و توده های وسیع مردم ایران به محیط آموزشی باز گشته اند.

دانشجویانی که از همان بدو ورود به نیروهای سرکوبگر رژیم نه گفتند و به رؤسای دانشگاه ها نشان دادند که شرایط جامعه عوض شده تا جایی که آنان نیز باید متوجه این تغییرات باشند و بدانند که دانشجویان دیگر به سادگی زیر بار بخشنامه های امنیتی حراست دانشگاه نخواهند رفت و آنگونه که تا کنون نشان داده اند، به آن عمل هم کرده اند.

نخستین حرکت اعتراضی دانشجویان در واکنش به دستورالعمل های سرکوبگرانه حراست و دیگر نیروهای امنیتی مستقر در مراکز آموزش عالی، در دانشگاه علم و صنعت تهران و دانشگاه تبریز صورت گرفت. اعتراضاتی که می توانست نقطه اتکا و شروع خوبی برای سایر دانشجویان در دانشگاه های دیگر بشود، که این چنین نیز شده است.

دو هفته بعد از اعتراضات دانشگاه علم و صنعت، دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی تهران نیز بر سر بازی فوتبال مختلط با نیروی حراست دانشکده و دفتر امور دانشجویی درگیر شدند. ماجرا از اینجا آغاز شد که روز شنبه، ۱۷ اردیبهشت، دانشجویان جهت گرفتن کلید زمین چمن فوتبال دانشکده به دفتر امور آموزشی مراجعه کردند. دفتر امور آموزشی برای جلوگیری از بازی فوتبال از دادن کلید به آنان خودداری کرد. دانشجویان معترض هم در واکنش به این اقدام دفتر امور آموزشی با شکستن قفل زمین چمن، وارد زمین فوتبال شدند و به صورت مختلط  اقدام به بازی فوتبال کردند.

طبیعتا این اقدام به اصطلاح “هنجار شکنانه” دانشجویان خوشایند حراست نبود و آنان هرگز در خیال خود هم چنین جسارتی را از دانشجویان تصور نمی کردند. لذا، مدتی پس از شروع بازی، تعدادی از نیروهای حراست به سمت زمین فوتبال دانشکده هجوم می برند تا دانشجویان دختر و پسر را از بازی فوتبال مختلط باز دارند. دانشجویان اما در مقابل افراد حراست ایستادگی می کنند و ماجرا حتا به برخورد و درگیری های فیزیکی میان حراست و دانشجویان نیز منجر می شود. ویدئو و فیلم هایی که از ماجرای آن روز انتشار یافته اند، جملگی ایستادگی و مقابله دانشجویان با نیروهای حراست را نشان می دهد.

بهتر است موضوع را از زبان غلامرضا جمشیدی، رئیس دانشکده علوم اجتماعی بشنویم: ” روز شنبه (۱۷ اردیبهشت ماه)، دانشجویان معترض در دفتر من حضور پیدا کردند و من قواعد دانشگاه در خصوص بازی فوتبال، والیبال و غیره را به آنها گوشزد کردم. اما متاسفانه تعدادی از دانشجویان که بعضا جدیدالورود هم بودند با بنده به تندی صحبت کردند که این نوع برخوردها در دانشگاه به هیچ عنوان درست نیست.” وی در ادامه یادآور شده است: “تعدادی از دانشجویان تهدید کردند که دانشگاه یک هفته فرصت دارد که زمینه بازی های مختلط دختر و پسر را در زمین های دانشکده فراهم کند! اما اعلام می کنیم که به هیچ عنوان دانشگاه زیر باز این تهدیدها نخواهد رفت و ما طبق قواعد جمهوری اسلامی اجازه بازی به دانشجویان خواهیم داد.” (تاکیدها از ما است)

آنچه در حرکت اعتراضی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی تهران قابل تامل است و باید به آن توجه کرد، همانا حضور فعال دانشجویان جدیدالورود یا به اصطلاح حضور سال اولی ها در این اعتراضات است. چرا که طبق سنت های پیشین جنبش دانشجویی ایران، دانشجویان سال اولی به طور معمول در ماه های اول ورود به دانشگاه از همراهی و حضور در اعتراضات دانشجویی پرهیز می کنند. آنان دست کم چند ماه تا یک سال صبر می کنند، تجربه می آموزند، محیط دانشگاه و فعالیت های اعتراضی را زیر نظر می گیرند و سپس به مرور و با یک شناخت نسبی که از فعالیت های دانشجویی پیدا می کنند، در کنار و در همراهی با دانشجویان فعال قدیمی به اعتراضات می پیوندند. اتفاقی که در اعتراضات کنونی بسیار متفاوت از تجربه های پیشین جنبش دانشجویی بوده است و این نشان می دهد که دانشجویان پس از دو سال دوری از کلاس های درس اکنون با چه پتانسیل بالایی از اعتراض و مبارزه در کلاس های درس حضور یافته اند.

این ویژگی مبارزاتی و تعرضی دانشجویان به ویژه دانشجویان جدیدالورود، به خوبی بیانگر این واقعیت است که فضای دانشگاه های کشور به شدت از شرایط انقلابی جامعه و اعتراضات رو به رشد کارگران و توده های مردم ایران تاثیر گرفته است.  روندی که به طور طبیعی غیر از این هم نمی توانست باشد. این تغییر و تحول انقلابی و روند رو به اعتلای جنبش دانشجویی را پیش از اینکه رئیس دانشکده علوم اجتماعی تهران به آن اعتراف کند، به عینه می توان در قدرت کلام و نوع جسارتی که دانشجویان در مواجه  با رئیس دانشکده و نیروهای سرکوبگر حراست از خود نشان داده اند، دید.

برای فهم بهتر موضوع و درک ارتباط موقعیت کنونی این جنبش با دوران بعد از قیام آبان ۹۸،  بهتر است گذری به اعتراضات جنبش دانشجویی در ماه های پیش از تعطیلی دو ساله دانشگاه ها داشته باشیم تا به عینه ببینیم که اعتراضات کنونی دانشجویان تا چه اندازه پیوند خود را با روحیات آن روزهای جنبش دانشجویی حفظ کرده است. با گذری به آن روزها، به روشنی می توان دریافت که جنبش دانشجویی ایران در روزها و ماه های بعد از قیام آبان ۹۸ و پس از آن، در روزهای بعد از سقوط هواپیمای اوکراینی در اوج شکوفایی خود بود.

نشریه کار در بررسی موقعیت مبارزاتی جنبش دانشجویی در روزهای بعد از قیام آبان و بعد از سرنگونی هواپیمای اوکراینی در شماره ۸۵۵ که در تاریخ ۳۰ دیماه ۹۸ منتشر شد، نوشت، مبارزه این‌بار نخست در چند دانشگاه (دانشگاه تهران، امیر کبیر و صنعتی شریف) شعله ور شد. تجمعات متعددی که در این دانشگاه ها نطفه بسته بود، به سرعت به سایر دانشگاه ها و مهمتر از آن به بیرون دانشگاه ها و به خیابان تسری یافت…در موج جدید اعتراض و مبارزه و تا آنجا که به دانشجویان بر می گردد، گرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی جنبش دانشجویی با حفظ موقعیت برتر خود در این جنبش و با طرح شعارهایی نظیر “دانشجو کارگر، اتحاد اتحاد”، “دانشجو و کارگر، ایستاده ایم در سنگر” و “فرزند کارگرانیم، کنارشان می مانیم” آشکارا در پیوند با مبارزات کارگران و توده های مردم ایران قرار گرفت و گام مهم دیگری به جلو برداشت.

دانشگاه ها با این روحیه مبارزاتی بالای جنبش دانشجویی در اسفند ماه ۹۸ برای دو سال تعطیل شدند. اکنون با بازگشایی دانشگاه ها، دانشجویان در همین فاصله کوتاه نشان داده اند که آنان در پیوند با همان روزهای مبارزاتی جنبش دانشجویی پیش از تعطیلی دو ساله مراکز آموزش عالی کشور به دانشگاه و کلاس درس باز گشته اند. جنبشی که رو به اعتلاست و صدای آن روز به روز هم بلندتر خواهد شد.

 

 

-متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۰  در فرمت پی دی اف:

تجمع اعتراضی کارگران پیمانکاری نفت وگاز وحفاری در اهواز

صدها کارگر وحقوق بگیرزن ومرد شرکتهای پیمانکاری نفت وگاز وحفاری ازاستانها  وشهرهای مختلف دور و نزدیک امروز شنبه ۲۴ اردیبهشت جلو اداره مناطق نفت  خیز جنوب، در اهواز تجمع اعتراضی بر پا کردند.رژیم سرمایه داری وضد کارگری جمهوری اسلامی از همان ابتدا درسر سپردگی به  طرح ها ی ضد کارگری سرمایه داری جهانی وبه اجرا گذاشتن آنها در محروم کردن  مطلق کارگران از حداقل حقوق خود کمترین درنگی نکرد. این در حالی بود که خیلی از  کشورهای سرمایه داری اصطلا حا پیرامونی وکمتر توسعه یافته با تامل وتردید وبا فکر  وبرنامه تن به اجرای طرحهای نیمه ونسبی ضد انسانی وضد کارگری سیستم سرمایه  داری جهانی دادند واز پی آمد ویرانگر واستثمار وحشیانه وسیری ناپذیر آن و دروحشت  ازاعتراض های عمومی کارگران در بیم وهراس بودند.

رژیم ارتجاعی وسرمایه داری جمهوری اسلامی با رهنمود ازکارشناسان سرمایه داری  وامپریالیست های جهانی، اول بار طرح تفکیک وشقه شقه کردن طبقه کارگرایران را در  شرکت نفت بعنوان بزرگترین واحد کارگری ومادر صنایع ایران به اجرا در آورد وبعد  آن را به دیگر واحد های تولیدی وکارگری تعمیم وگسترش داد وسپس عمومی کرد. یکی از  پایه ای ترین موانع برسر راه جنبش طبقه کارگر ایران واگذاری کارها به پیمانکاران  وتفکیک کارگران به رده های جداگانه حقوقی است. تبعیض آمیز ترین نوع ازروابطی  است که میان کارگران واحد های یک صنعت ومرکز تولید وکارخانه ودر مقیاس  عمومی میان طبقه کارگر ایران درجریان است . با عبور از این قانون تبعیض آمیز است  که طبقه کارگر ایران در یک سطح ارتقا یافته ای مبارزه خود را پیش می برد.

تجمع اعتراضی این کارگران پروژه ای نفت وگاز وحفاری به دنبال فراخوان قبلی ودر  ادامه مبارزات این کارگران در سالهای اخیر است که شکل گرفت با خواسته های  همسان سازی حقوقی وافزایش مدت زمان استراحت ( رست)  به مدت هر ماه ده روز و همچنین مطالبه فوری افزایش دستمزد و حقوق متناسب با تورم موجود. از جمله شعارهایی که  این کارگران در تجمع خویش باصدای بلند سر دادند- “تورم صد درصد ی، افزایش ده در صدی” و”وعده  های توخالی،افزایش پوشالی” بود. درحالی این کارگران به افزایش ناچیز دستمزد خود  اعتراض می کنند که رژیم افزایش ۵۷  درصدی را به دستمزدهای کارگری تخصیص داده  که این حقوق چند برابر زیر خط فقر تعیین شده است. این کارگران نسبت به هویت  حقوقی دو گانه ای که در مورد آنان اجراء می شود اعتراض داشتند.- “حقوق ما  کارگری، عیدی ما کارمندی،!”

صدها کارگر پیمانکاری وپروژه ای و قرارداد موقت  زن ومرد معترض نفت وگاز وحفاری درپایان تجمع  میان خودشان قرار گذاشتند که در اولین فرصت پیش رو ودرمدت زمان کم دوشنبه  همین هفته با اجتماع مجدد تحقق خواسته های خودرا پیگیری خواهند کرد. انان کارفرما  را مخاطب قرار داده ورو به همکاران خود گفتند “چنانچه پاسخ نگیریم خواسته های  خودرا با جمعی گسترده تر درتهران پیگیری می کنیم.” درهمین خصوص و درتدارک سفر  به تهران، نام نویسی شروع شد.!؟

مبارزات کارگران ایران دراین سالهای بحرانی وسخت حرکت های رغبت انگیز  وروبجلویی در عرصه تجمع های اعتراضی واعتصابی داشته اند، موجبات انگیزه مبارزات  عمومی اجتماعی را در جامعه وسعت بخشیده است. امروز  که جامعه ملتهب است وتب انقلاب اجتماعی خیلی از شهر هارا فراگرفته، اهمیت جنبش انقلابی طبقه کارگرایران بیش از هرزمانی است. حلقه های تجمع واعتراض می تواند در شرایط متغییر ومتحول به یک  اعتصاب عمومی سیاسی منجر شود.

 زنده باد مبارزات سراسری واعتصاب عمومی  سیاسی!

زنده باد انقلاب  سوسیالیستی! 

کریم شهبازی کارگرپروژه ای موقت نفت وگاز

۲۴ / ۲ / ۴۰۱

-متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۰  در فرمت پی دی اف:

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست خیزش توده‌ای علیه گرانی و فلاکت، علیه جمهوری اسلامی

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

خیزش توده‌ای علیه گرانی و فلاکت، علیه جمهوری اسلامی

به دنبال سلاخی بیشتر سفره‌های خالی مردم توسط رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، حذف ارز ترجیحی برای واردات کالاهای اساسی، شبیخون به آخرین “سنگرهای غذایی” اردوی کار و رنج نیز آغازشده است. با ده برابر شدن بهای آرد صنعتی و سهمیه‌بندی “نان سنتی” و نیز دو تا پنج برابر شدن بهای چندین کالای اساسی نظیر: گوشت، تخم‌مرغ، لبنیات، روغن، برنج و ماکارونی، شاهد موجی از اعتراضات توده‌ای در شهرهای مختلف ایران هستیم. این اعتراضات که از روز سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت در شهرهای ایذه، سوسنگرد، شادگان و … در خوزستان آغازشده بود، این اعتراضات به‌رغم سرکوبگری نیروهای مسلح رژیم جنایتکار و آدمکش جمهوری اسلامی در روزهای اخیر به‌سرعت به دیگر شهرهای این استان و شهرهایی از دیگر استان‌ها از جمله چلیچه، دورود، بروجرد، دهدشت، جونقان، بهبهان، بویر احمد، اهواز، ماهشهر، اندیمشک، سوقه، خرم‌آباد، چهارمحال بختیاری، هندیجان، اردبیل، الیگودرز، شهرکرد، آبادان، خرمشهر، کرمانشاه، شیراز، دزفول، سرپل زهاب و… کشیده شده و هم‌اینک در حال گسترش به استان‌ها و شهرهای دیگر است. این اعتراضات توده‌ای، هم‌زمان بود با فراخوان سراسری “شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان” برای روز پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت که با شعار “معلم زندانی آزاد باید گردد” و تأکید مجدد بر خواست‌های معیشتی و اجتماعی خود به میدان آمده بودند. اعتراضاتی که بر اساس گزارش شورای هماهنگی معلمان، حداقل در ۳۰ شهر برگزار شد. واکنش جمهوری اسلامی چه در ارتباط با حرکت سراسری معلمان و چه در واکنش به اعتراضات توده‌ای علیه موج جدید گرانی همانا دستگیری و ضرب و شتم ده‌ها معلم و مردم مبارز و نیز استفاده از گاز اشک‌آور و تیراندازی برای مقابله با مردم معترض بود.

در اعتراضات توده‌ای اخیر، همچون خیزش‌های دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ شاهد شعارهای ضد حکومتی و سرنگون‌طلبانه بودیم. شعارهایی نظیر: “توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه”، “مرگ بر دیکتاتور”، “رئیسی دروغگو؛ حاصل وعده‌هات کو”، “رئیسی حیا کن مملکتو رها کن”، مرگ بر رئیسی”، مرگ بر خامنه‌ای” و غیره.

در شهر “جونقان” مردم معترض و خشمگین از سر نفرت از مراکز قدرت و سرکوب رژیم اسلامی، اقدام به تسخیر و آتش زدن پایگاه بسیج کردند و در برخی از شهرها نیز مردم عاصی از موج گرانی و فقر، به سوپرمارکت‌های بزرگ حمله کرده و سعی کردند با مصادره مواد غذایی، بخشی از نیاز خود و خانواده خویش را تأمین کنند.

هم‌زمان با اعتراضات سراسری معلمان و گسترش اعتراضات توده‌ای علیه موج جدید گرانی، شاهد مقاومت درخشان زندانیان سیاسی و اعتصاب غذای چند تن از آنان از جمله اسماعیل عبدی در دفاع از جنبش معلمان و جنبش‌های اجتماعی هستیم. جمهوری اسلامی در ادامه پیشبرد سیاست سرکوبگرانه خود، با یورش به منزل رضا شهابی (عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران) اقدام به بازداشت او و ضبط تلفن، کامپیوتر و وسایل شخصی او نمود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت قاطع از دور جدید اعتراضات توده‌ای علیه گرانی و فلاکت و علیه جمهوری اسلامی، کارگران، معلمان و همه اقشار تهیدست جامعه را به بر پایی اعتصاب و اعتراض و گسترش اعتراضات برای پایان دادن به فقر و فلاکت و اختناق و جمهوری جنایتکار اسلامی فرامی‌خواند و از همه فعالین چپ و انقلابی در ایران می‌خواهد که با حضور مؤثر در این جنبش‌ها و تقویت سازمان‌دهی، تشکل یابی، همبستگی و بردن شعارهای رادیکال طبقاتی به میان مردم، به تقویت بدیل و گفتمان سوسیالیستی در جامعه بپردازند و مانع از دست‌اندازی اپوزیسیون راست بورژوایی به‌ویژه سلطنت‌طلبان شوند.

هم‌زمان در خارج از کشور، باید از طریق برپایی آکسیون‌های حمایتی، از اعتراضات توده‌ای و کارگری مردم ایران حمایت کنیم و از همه اتحادیه‌های کارگری و نهادهای مستقل بشردوستانه و مترقی بین‌المللی بخواهیم که همبستگی خود با جنبش‌های کارگری و اجتماعی ایران را گسترش دهند و به‌ویژه خواستار آزادی فوری همه دستگیرشدگان وقایع اخیر و کلیه زندانیان سیاسی شوند.

 

زنده‌باد جنبش کارگری و انقلابی مردم ایران

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

چهاردهم ماه مه ۲۰۲۲ برابر با بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

 

موج  تظاهرات در اعتراض به گرانی نان و افسارگسیختگی تورم

تظاهرات و درگیری‌های گسترده‌ای که در پی گرانی نان و موج گسترده افزایش بهای کالاها از دو روز پیش در خوزستان آغاز گردید، به‌رغم سرکوبگری‌‌ نیروهای مسلح رژیم جنایتکار و آدمکش جمهوری اسلامی به‌سرعت در حال گسترش به استان‌ها و شهرهای دیگر است. مردمی که از ستمگری‌های جمهوری اسلامی جانشان به لب رسیده بار دیگر به پا خاسته‌اند. روز پنج‌شنبه ۲۲ اردیبهشت، در اغلب شهرهای خوزستان تظاهرات مردم و درگیری با واحدهای ضد شورش رژیم در خیابان‌ها ادامه داشت. مردم ایذه برای چندمین روز متوالی به نبرد ادامه دادند. در اندیمشک مزدوران مسلح رژیم برای مقابله با تظاهرات، مستقیماً به‌سوی مردم آتش گشودند. از تعداد تلفات هنوز گزارشی دقیقی ارسال نشده است. در دزفول تظاهر‌کنندگان همچنان در  خیابان‌ها حضور دارند. در شهر فلاحیه شادگان، مردم مبارز، حوزه علمیه ارتجاع حاکم را این شهر را به آتش کشیدند. در یاسوج، تظاهرات مردم مورد یورش نیروی ضد شورش قرار گرفت و تعدادی بازداشت شدند. دراستان چهارمحال و بختیاری ، مردم جونقان پایگاه بسیجیان مزدور را به آتش کشیدند. مردم دورود در لرستان با شعار مرگ بر خامنه‌ای به خیابان‌ها آمدند. در کرمانشاه، تظاهرکنندگان عکس خامنه‌ای را پائین کشیدند و آتش زدند. به‌رغم وحشی‌گری نیروهای مسلح رژیم و تیراندازی مستقیم به‌سوی مردم ، تظاهرات خیابانی در خوزستان و استان‌های غرب کشور پیگیرانه ادامه دارد.

این مبارزات مردم گرسنه، فقیر و بیکار در اعتراض به گرانی نان و دیگر کالاها در حالی ادامه یافت که هزاران تن از معلمان نیز در همین روز در متجاوز از ۳۳ شهر کشور با تجمعات اعتراضی و سردادن شعار علیه مقامات دولتی، خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط ده‌ها معلم زندانی و تحقق مطالبات خود شدند.

کارگران و زحمتکشان ! مردم ستمدیده سراسر ایران!

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که تمام موجودیتش با کشتار و جنایت عجین است و میلیون‌ها تن از مردم ایران را باسیاست‌های ارتجاعی‌اش به  فقر و فلاکت هولناکی سوق داده است، در واپسین لحظات حیات‌ ننگینش قرارگرفته است. مردم شهرهایی را که به مبارزه علیه گرانی نان و رشد افسارگسیخته تمام کالاها روی آورده‌اند، تنها نگذارید. با برپائی تظاهرات و اعتصابات در تمام استان‌ها و مناطق کشور به یاری مردمی برخیزید که در همین لحظه در خیابان‌های تعدادی از شهرهای کشور به نبرد برای مقابله با سیاست‌های ارتجاعی رژیم و سرنگونی جمهوری اسلامی برخاسته‌اند.

سازمان فدائیان (اقلیت) از مبارزه قهرمانانه مردم خوزستان و استان‌های غربی کشور که در واقعیت، نبردی برای سرنگونی رژیم ستمگر حاکم است، حمایت می‌کند و عموم کارگران و زحمتکشان سراسر کشور را به برپائی تظاهرات و اعتصابات برای سرنگونی جمهوری اسلامی فرامی‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

آستانه جنگ جهانی

بیش از دوماه از حمله نظامی و اشغال‌گرانه دولت امپریالیستی روسیه به خاک اوکراین می‌گذرد.در هفتاد و پنجمین روز پس از آغاز جنگ امپریالیستی اوکراین، هیچ نشانی از توقف یا پایان آن به چشم نمی‌خورد. جنگ خانمان‌سوز امپریالیسم روسیه و بلوک امپریالیستی آمریکا و اروپا دراوکراین با همان شدت و حدت روزهای نخست ادامه یافته و به مراحل خطرناک‌تری رسیده است. تحریم‌های گسترده‌ای که از سوی اروپا و ارباب آن آمریکا علیه روسیه و برای به‌زانو درآوردن این کشور به اجرا گذاشته‌شده نیز جز اینکه بحران موجود را تشدید نموده و عواقب وخیمی به‌ویژه برای مردم کشورهای اروپایی و نیز سایر کشورها به بار آورده، تأثیری روی توقف یا حتی کاهش شدت جنگ نداشته است.

یکی از این موارد تحریمی، نفت و گاز روسیه است. اتحادیه اروپا در ادامه دنباله‌روی از سیاست‌های دولت آمریکا، خرید نفت و گاز از روسیه را کاهش داده و در نظر دارد در یک بازه زمانی شش‌ماهه، خرید نفت از روسیه را به صفر برساند. اگرچه در این زمینه اختلافاتی میان کشورهای اروپایی وجود دارد و مجارستان، اسلواکی، بلغارستان و جمهوری چک مشکلاتی دارند و هنوز توافق جمعی به‌طور کامل میان ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا حاصل نشده است، اما اتحادیه اروپا بر اجرای این سیاست اصرار دارد. “جوزپ بورل” دیپلمات ارشد اتحادیه اروپا روز جمعه ۱۶ اردیبهشت گفت اگر تا آخر هفته توافق حاصل نشود، هفته آینده نشست فوق‌العاده وزرای خارجه اتحادیه اروپا را فرا خواهد خواند. این درحالی‌ست که به اعتراف ” کادری سیمسون” کمیسر انرژی اتحادیه اروپا، این اتحادیه نمی‌تواند ۱۵۵ میلیارد مترمکعب (در سال) گاز روسیه را با تأمین از منابع دیگری جبران کند. جنگ اوکراین و تحریم‌ها ازجمله تحریم نفت و گاز روسیه، تا همین لحظه تأثیرات مخربی بر اقتصاد اروپا و مهم‌تر از آن بر وضعیت زندگی مردم برجای گذاشته است. نرخ رشد اقتصادی در تمام کشورهای اروپایی کاهش و قیمت‌ها افزایش یافته است. مرکز آمار اتحادیه اروپا”یورستاد” در گزارشی اعلام کرد؛ رشد اقتصادی در منطقه یورو در سه‌ماهه اول سال نسبت به سه ماه قبل از آن بیش از ۲ / ۰ درصد کاهش‌یافته است. در فرانسه نرخ رشد به صفر و در ایتالیا به منفی ۲ / ۰ درصد رسیده است. نرخ تورم در ۱۹ کشور حوزه یورو در ماه آوریل به ۵ / ۷ درصد رسید که از سال ۱۹۹۷ بی‌سابقه بوده است.توأم با کاهش نرخ رشد در آلمان که مهم‌ترین قدرت اقتصادی اروپا است، نرخ تورم نیز افزایش‌یافته است. ” مارس برانسون” رئیس نهاد نظارت مالی آلمان موسوم به “بافین” به‌صراحت از عواقب جنگ و تحریم‌های روسیه درزمینهٔ کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم سخن گفت. وی همچنین از رکود اقتصادی و افزایش بیکاری به‌عنوان پیامدهای جنگ اوکراین یادکرد.”دتلف شیله” رئیس آژانس کار آلمان اعتراف کرد که تحریم گاز روسیه منجر به بیکاری گسترده در آلمان خواهد شد.اتحادیه کارفرمایان آلمان( BDA ) نسبت به عواقب جدی توقف عرضه گاز طبیعی روسیه برای اقتصاد آلمان، رکود اقتصادی و ضربه شدید بر صنایع آلمان را هشدار داد.

دولت آمریکا نه‌فقط سرکردگی یک جنگ نظامی علیه روسیه را بر عهده دارد بلکه در همدستی با اروپا و کانادا و استرالیا،سرکرده یک جنگ اقتصادی و تجاری علیه روسیه است.

تشدید فشارهای اقتصادی و معیشتی و فقیرتر شدن مردم به‌ویژه کارگران و زحمتکشان و بخش‌های تنگ‌دست مردم اروپا از نتایج حتمی جنگ امپریالیستی اوکراین بوده است. افزون بر بی‌شمار انسان‌هایی که کشته و آواره و مستقیماً قربانی امیال امپریالیستی جنگ‌طلبان شده‌اند، در اثر جنگ و تحریم، صادرات چندین کالای مهم ازجمله صدور گندم از روسیه و اوکراین که دو کشور از ۷ کشور برتر تولیدکننده و صادرکننده گندم هستند تعطیل و متوقف‌شده است. جنگ امپریالیستی و تحریم‌ها نه‌فقط افزایش قیمت مواد خوراکی، گاز و برق را در اروپا در پی داشته بلکه قیمت انواع کالاهایی که تولید آن نیازمند نفت و گاز است افزایش داده است. موضوع گرانی و تورم به حدی جدی است که در برخی کشورهای اروپایی دولت‌ها مجبور به حمایت از خانواده‌های بی‌بضاعت شده‌اند. تردیدی در این مسئله وجود ندارد که تأثیرات و عواقب مخرب جنگ  اوکراین مردم فقیر کشورهای غیراروپایی را نیز بی‌نصیب نخواهد گذاشت و قبل از هر چیز تورم و گرانی به این کشورها نیز تسری خواهد یافت. علی‌رغم تمام این‌ها و مصائبی که هم‌اکنون این جنگ ارتجاعی به بار آورده و علی‌رغم اینکه ادامه وضع موجود، احتمال گسترش جنگ و تبدیل آن به یک جنگ جهانی تمام‌عیار را افزایش داده است، اما طرفین درگیر همچنان بر طبل جنگ می‌کوبند.

امپریالیسم جنگ‌طلب آمریکا که بیشترین منافع را از این جنگ تا این لحظه نصیب خودساخته و از قِبَل تولید و فروش تجهیزات و تسلیحات جنگی سودهای هنگفتی به جیب زده است، بیش از متحدان ازجمله متحدان اروپایی خویش بر تداوم جنگ اصرار دارد. به‌تبع همین سیاست امپریالیستی دولت آمریکا دولت‌های اروپایی نیز که خود را در نتایج جنگ شریک می‌بینند، از همین سیاست تبعیت کرده‌اند. دولت راست‌گرا و نئونازیست اوکراین که پیش از جنگ اخیر نیز موردحمایت بلوک امپریالیستی آمریکایی- اروپایی بود، بعد از آغاز جنگ نیز به‌طور همه‌جانبه موردحمایت این بلوک قرار داشته است. امپریالیسم آمریکا و اروپا با تمام توان از این دولت و ادامه جنگ حمایت کرده و از هیچ‌گونه اقدامی در این مورد و شعله‌ور نگاه‌داشتن آتش جنگ فروگذار نکرده‌اند. میزان کمک‌های نظامی و ارسال تجهیزات پیشرفته تسلیحاتی برای دولت راست افراطی زلنسکی که از سال ۲۰۱۵ بر سریر قدرت نشسته است، ازلحاظ کمی و کیفی و ارزش، کم‌سابقه است. در پی درخواست جو بایدن، کنگره آمریکا یک کمک ۳۳ میلیارد دلاری به دولت سرسپرده اوکراین را تصویب کرد. نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا در سفر اخیر خود به کیف، بر اهدای این کمک تأکید نمود. این مبلغ کلان غارت‌شده از جیب کارگران و زحمتکشان که عمدتاً در شکل تجهیزات نظامی و تسلیحات پیشرفته جنگی در اختیار دولت اوکراین قرار می‌گیرد، اضافه بر کمک‌هایی است که تاکنون به این موضوع اختصاص‌یافته است.” ند پلاس” رئیس دفتر مطبوعاتی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد؛ آمریکا ۳۸۷ میلیون دلار به اوکراین کمک نموده و به کمک‌های نظامی خود ادامه خواهد داد. دولت انگلیس نیز تاکنون ۲۰۰ میلیون پوند کمک نظامی در اختیار دولت اوکراین قرار داده و قول داده ۳۰۰ میلیون پوند کمک نظامی دیگر نیز در اختیار اوکراین قرار دهد. انگلیس همچنین سیستم‌های پرتاب موشک‌های چندگانه و تعداد زیادی تانک‌های مدرن در اختیار اوکراین قرار داده است.دولت آلمان نیز انواع تجهیزات نظامی به اوکراین فرستاده و تنها در ۸ هفته اول جنگ تسلیحاتی به ارزش ۹ / ۱۹۱ میلیون یورو به اوکراین تحویل داده است. این دولت علاوه بر ارسال تعداد زیادی تانک‌های ضد هوایی “گپارد” (GEPARD) که نسبتاً قدیمی هستند۸۸ تانک لئوپارد و ۱۰۰ دستگاه تانک “ماردر” که بسیار مدرن و پیشرفته هستند به دولت اوکراین اهدا کرده است.سایر کشورهای اتحادیه اروپا و متحدان آمریکا نیز هریک به فراخور خود به تجهیز دولت نئو نازیستی اوکراین یاری نموده‌اند. افزون بر کمک‌ها و ارسال ابزار تسلیحاتی و نظامی، مقامات بلندپایه نظامی آمریکا( و انگلیس البته)، پیوسته به سران نظامی اوکراین مشاوره داده‌اند. کمک‌های اطلاعاتی، بخش دیگری از کمک‌های آمریکا و اروپا به دولت اوکراین است. وزیر خارجه آمریکا و انگلیس نیز در خصوص ارائه کمک‌های مضاعف نظامی مدام درحال مشورت و گفتگو هستند. ژنرال آمریکایی” ژوزف هیلبرت”روز چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱در پنتاگون پیرامون آموزش نظامیان اوکراینی گفت: ” ارتش آمریکا از سال ۲۰۱۵ تا ژانویه ۲۰۲۲ بیش از ۲۳ هزار نیروی نظامی اوکراینی را آموزش داده است. مطابق گزارش کمیته تحقیق فدراسیون روسیه، ۲۵ کشور به اوکراین تسلیحات نظامی می‌دهند که ۲۱ کشور عضو ناتو هستند.

کمک‌های دولت امپریالیستی و جنگ‌طلب آمریکا و متحدان اروپایی آن به دولت دست‌نشانده اوکراین و کوشش برای تشدید و ادامه جنگ و افزایش تنش میان قدرت‌های امپریالیستی درگیر در جنگ ، صرفاً به اقدامات فوق خلاصه نمی‌شود. جنبه بسیار مهم دیگر این جنگ‌طلبی و تنش‌زایی، درگیر کردن سایر کشورها و فراتر بردن جنگ از محدوده کنونی را به‌خوبی می‌توان در اقدامات ناتو مشاهده کرد. نقض قرار عدم گسترش ناتو به شرق که روسیه کراراً به آن اعتراض نموده است همچنان ادامه دارد.تمرکز نیروهای ناتو و مانورهای نظامی تحریک‌آمیز در مرزهای غربی روسیه نیز ادامه دارد. موشک‌های ناتو باقابلیت حمل کلاهک هسته‌ای در مرزهای شرقی لهستان و مرز روسیه مستقرشده و آماده شلیک هستند. در اسلواکی، لیتوانی، لتونی و استونی نیز اقدامات مشابهی صورت گرفته است. به اشاره دولت آمریکا و قدرت‌های بزرگ اتحادیه اروپا، دولت راست‌گرای لهستان و سه کشور دیگر بالتیک عضو اتحادیه اروپا و ناتو، خواستار حضور دائمی نیروهای ناتو در این کشورها شده‌اند.

مانور نظامی بزرگ یک‌ماهه تحت عنوان” مدافع اروپا ۲۰۲۲ ” که از یکم ماه می در خاک ۱۹ کشور اروپایی ازجمله لهستان، لیتوانی و لتونی با شرکت ۱۸ هزار نظامی آغازشده تا ۲۷ می ادامه دارد. دولت انگلیس ۸ هزار سرباز برای شرکت در تمرینات نظامی به شرق اروپا  فرستاده است. این تلاش‌ها و همچنین تلاش ناتو برای پیوستن کشورهای همسایه روسیه و برخی کشورهای دیگر از نمونه فنلاند و سوئد به ” سازمان پیمان آتلانتیک شمالی” (ناتو) جز گستراندن جنگ و کشاندن کشورهای بیشتری به کام جنگ معنی دیگری ندارد. در همین یک هفته اخیر نروژ اعلام کرد مرزها و بنادر خود را به روی کامیون‌ها و کشتی‌های روسی می‌بندد و بدین ترتیب نروژ نیز درواقع به تحریم‌های اعمال‌شده توسط اتحادیه اروپا پیوسته است. “آن لیند” وزیر خارجه سوئد بعد از دیدار با “آنتونی بلینکن” همتای آمریکایی خود فاش ساخت دولت آمریکا ضمانت‌های امنیتی  کافی برای عضویت در ناتو به سوئد داده است.” اولاف شولتس” صدراعظم آلمان در نشستی که با رهبران سوئد و فنلاند در برلین برگزار شد، از پیوستن این دو کشور به ناتو حمایت و آنان را به این کار تشویق کرد.

تمامی شواهد نه‌فقط حاکی از ادامه و تشدید جنگ حاضر، بلکه همچنین مبین گسترش احتمالی جنگ اوکراین است. اوکراین به یک نقطه گرهی و مرکز تصادم تضادها و منافع امپریالیست‌های روسیه و بلوک امپریالیستی آمریکایی- اروپایی تبدیل‌شده است.اوکراین به مرکز بروز تشدید تضادها، نقطه ستیز و درگیری و جنگ‌افروزی برای توسعه‌طلبی، باز تقسیم بازارها و منابع اقتصادی و حتی جغرافیایی تبدیل‌شده است. سران دولت آمریکا، صدراعظم آلمان، نخست‌وزیر ایتالیا و رهبران سایر کشورهای اروپایی مکرر اعلام کرده‌اند روسیه نباید در جنگ پیروز شود. دبیر کل ناتو” ینزا استولتنبرگ” خیلی روشن گفته است:” باید برای یک جنگ درازمدت آماده شویم. این احتمال وجود دارد که این جنگ ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد”!

طرف دیگر این جنگ امپریالیستی که فعلاً دولت روسیه باشد نیز بر ادامه جنگ تا دست‌یابی به اهداف و مقاصد خویش  پای فشرده و در همین رابطه به فتوحات خود در خاک اوکراین  و کشتار و تخریب و آوارگی ادامه داده است. چند روز پیش ” ماریا زاخارووا” سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه در مصاحبه با روزنامه اسپانیایی ABC در خصوص وضعیت کریمه روسیه و به رسمیت شناختن استقلال دو جمهوری  دونتسک و لوهانسک در شرق اوکراین از سوی مسکو، تأکید کرد:” زمان آن رسیده است که کیف ‌و سایر کشورها، واقعیت‌های سرزمینی را که در اوکراین رخ‌داده است، به رسمیت بشناسند”

بنابراین دو طرف اصلی بر شیپور جنگ می‌دمند. سازمان ملل متحد و دبیر کل آن” آنتونیو گوترش” نیز از ارائه هرگونه راه‌حلی برای پایان یا حتی توقف میان‌مدت جنگ ناتوان است و تلاش‌هایی اگر در این زمینه صورت گرفته به‌جایی نرسیده است. جنگی که در آغاز نیابتی می‌نمود و نیابتی بود به‌سرعت از چنین حالتی خارج‌شده و چهره واقعی خود را عریان ساخته است. یک نماینده “حزب چپ آلمان” ارسال تسلیحات توسط دولت آلمان به اوکراین را خطرناک خواند و گفت:” آلمان عملاً درحال تبدیل‌شدن به یک‌طرف درگیری است”. آری طرف مقابل روسیه، نه دولت اوکراین که دولت آلمان و کل اتحادیه اروپا و دولت آمریکاست. اکنون دیگر چیزی برای پنهان کردن باقی نمانده، بازی باکارت روباز در جریان است و جنگ از حالت نیابتی خارج‌شده است. بسیاری جنگ اوکراین را یک جنگ جهانی اعلام‌نشده خوانده‌اند. حتی اگر هم در لحظه فعلی نتوان از جنگ جهانی صحبت کرد، اما اینکه جنگ اوکراین آستانه جنگ جهانی است و می‌تواند به یک جنگ جهانی تمام‌عیار تبدیل شود را نمی‌توان انکار کرد.

جنگی را که تمام هزینه‌اش از جیب کارگران و زحمتکشان پرداخت می‌شود، جنگی را که قربانیان و زیان دهندگان اصلی آن کارگران و زحمتکشان و توده مردم‌اند، جنگی که سرمایه‌داران با شعله‌ور ساختنش سودهای هنگفتی به جیب‌های خود سرازیر می‌کنند،  آری براین جنگ با انقلاب همین قربانیان و زیان دهندگان و براندازی برافروزندگان و سود برندگان جنگ بایستی نقطه پایان گذاشت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۹  در فرمت پی دی اف:

 

 

آزادسازی قیمت آرد و نان و موج نوین تورم افسارگسیخته

مادام که اعتراض مؤثری از جانب توده‌های وسیع مردم نسبت به افزایش پی‌درپی قیمت‌ها از سوی دولت و سرمایه‌داران رخ ندهد، آن‌ها با خیال راحت قیمت‌ها را افزایش می‌دهند، روزبه‌روز شرایط معیشت مردم زحمتکش وخیم‌تر می‌شود و بازهم بیشتر به اعماق فقر فرو می‌روند. گوشت قرمز، ماهی و حتی مرغ و بسیاری از غذا‌های دیگر را از سفره مردم فقیر و زحمتکش جمع کردند و آنچه برای آن‌ها باقی‌مانده بود، نان خشک‌وخالی، ماکارونی و احیاناً تخم‌مرغ برای تأمین مواد غذائی بود. اکنون دولت تصمیم گرفته است آن‌ها را نیز از سفره توده‌های کارگر و زحمتکشی که دستمزد و حقوق آن‌ها تقریباً یک‌چهارم خط فقر است جمع کند.

یازدهم اردیبهشت‌ماه، ادارات کل غله و خدمات بازرگانی در استان‌ها طی نامه‌ای به انجمن کارخانه‌های تولید آرد، نرخ جدید گندم را ۱۲ هزار تومان اعلام کردند. حالا فعالان صنف پخت نان فانتزی می‌گویند قیمت گندم برای نان‌های فانتزی و حجیم با رشد ۳ / ۱۳ برابری (۱۲۳۰ درصد) از ۹۰۰ تومان به ۱۲ هزار تومان رسید.

قیمت آرد از کیلویی ۲۷۰۰ تومان برای صنایع و اصناف به کیلویی ۱۶ هزار و ۹۰۰ تومان رسید. این یعنی رشد حدود شش برابری قیمت گندم و آرد موردنیاز صنایع در کمتر از یک ماه.

بااین‌وجود، سخنگوی دولت اما اعلام کرد که این افزایش بهای گندم و آرد به معنای افزایش قیمت نان سنتی یا به گفته و ی نان مردم نیست “به‌هیچ‌وجه قیمت نان برای مردم تا پایان سال تغییر نمی‌کند و رئیس‌جمهور اجازه گران شدن نان را نمی‌دهد.”

سپس یک مقام وزارت اقتصاد گفت که نان به‌صورت سهمیه‌ای و با کد ملی فروخته خواهد شد.

مدیرکل آینده‌پژوهی، مدل‌سازی و مدیریت اطلاعات اقتصادی وزارت اقتصاد، روز چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت گفت: “برای هر کد ملی یارانه نان ثبت می‌شود. مردم به هنگام خرید نان، به همان قیمت قبلی پول پرداخت می‌کنند و مابه‌التفاوت آن را دولت پرداخت می‌کند. مزیت این کار این است که افرادی که بیش از الگو مصرف کنند باید الگوی مصرف را اصلاح یا به قیمت آزاد خریداری کنند”.

پس تا اینجای قضیه گویا به ادعای مقامات دولتی “نان برای مردم” گران نمی‌شود، در ازای هر کد ملی مقداری نان به هر فرد داده می‌شود، تنها اتفاقی که می‌افتد این است که مردم باید به همین مقدار نان که دولت تعیین می‌کند، نان مصرف کنند. اگر هم کفاف خانواده‌ها را نداد، باید به همین حد اکتفا کنند و الگوی مصرف را اصلاح کنند، والا جریمه می‌شوند. یعنی باید نان را به قیمت آزاد خریداری کنند!

اما این الگوی مصرف چیست و به هر فردی در یک بیست‌وچهار ساعت چه مقدار نان تعلق می‌گیرد؟

روز شنبه ۱۷ اردیبهشت، پاسدار رسول سنائی ‌راد، معاون سیاسی دفتر عقیدتی – سیاسی علی خامنه‌ای در روزنامه جوان مقاله‌ای نوشت تحت عنوان ” حل چالش نان درگرو مفاهمه‌ای راهبردی” وی که گویا صدایش از جای گرمی بیرون می‌آید و با حقوق نجومی و دزدی‌های مرسوم مقامات دولتی، وعده‌های غذائی‌اش را با چلوخورش، چلوکباب، چلومرغ و ماهی و امثال این غذاها می‌گذراند و طبیعتاً نیاز کمتری به “نان مردم” دارد، در این نوشته ادعا می‌کند که اصل مشکل نان در ایران این است که نان ارزان است و مردم زیاد مصرف می‌کنند، رئیسی می‌خواهد جلو آن را بگیرد و باید از او حمایت کرد. وی نوشت” مصرف بالا و ضایعات خسارت‌بار نان تهیه‌شده با آرد دولتی که به دلیل ارزانی هم اضافه بر مصرف خریداری می‌شود و هم به دلیل غیررقابتی بودن، در پخت آن استاندارد‌ها رعایت نمی‌شود و حدود یک‌سوم نان تولیدی هدر می‌رود.

حال‌آنکه صرفاً با واقعی کردن مصرف، حدود ۵۰ درصد از مصرف آرد و گندم دولتی کاسته خواهد شد که می‌تواند صرفه‌جویی ناشی از یارانه را، حدود ۹۰ هزار میلیارد تومان رقم بزند.

درحالی‌که سرانه مصرف ماهانه افراد باید حدود ۷ تا ۵/۷ کیلو آرد باشد، به هر فرد ایرانی حدود ۱۴ کیلو آرد دولتی اختصاص می‌یابد.”  پس اصلاح الگوی مصرف نان موردنظر مدیرکل وزارت اقتصاد هم روشن شد. سرانه مصرف هر فرد روزانه ۲۳۳ تا ۲۵۰ گرم نان است. هر نان سنگک ۴۵۰ گرم است. بنابراین، دولت اگر به هر نفر در روز در حدود نصف نان سنگک با کد ملی بدهد، برای هفت‌پشت او هم کافی است. البته این فاشیست و نژادپرست افاضات دیگری هم در مورد مصرف زیاد نان افغانی‌های ساکن ایران هم دارد که از آن می‌گذریم.

الگوی مصرف این عزیزدردانه علی خامنه‌ای تقریباً شبیه همان گفتگویی است که چند روز پیش رئیس اتحادیه نانوایان سنگک با خبرگزاری فارس داشت. وی به خبرنگار فارس گفت: “طرحی آزمایشی در استان زنجان اجراشده که فروش نان باکارت یارانه انجام می‌شود.

رئیس اتحادیه نانوایان سنگک با اشاره به جزئیات این طرح گفت: برای هر فرد سرانه مصرف روزانه ۳۳۰ گرم تعیین‌شده که این میزان به نرخ دولتی فعلی محاسبه می‌شود و اگر قرار باشد بیش از این مصرف شود به نرخ آزاد حساب خواهد شد.

وی افزود: هر یک قرص نان سنگک ۴۵۰ گرم است ( البته قبلاً ۴۶۵ گرم اعلام شده بود.) و ۳۳۰ گرم، حدود سه‌چهارم نان سنگک به‌حساب می‌آید و این میزان برای مصرف روزانه یک فرد معمولی کافی است. ”

بنابراین پوشیده نیست که تمام ادعای دولت مبنی براین که نان سنتی گران نشده یک دروغ بزرگ است. نصف یا حداکثر دوسوم نان سنگک حتی نمی‌تواند نان ضروری برای یک وعده‌غذای یک کارگر یا حتی فرزندان خانواده کارگری باشد و باید نان را از نانوائی‌های آزاد پز به چند برابر بهای آن خریداری کنند. آخوند شیاد با این شیوه رسوا گویا قصد دارد سر مردم ایران شیره بمالد و چنین وانمود کند که نان سنتی به قیمت سابق به فروش می‌رود. اما از هم‌اکنون همه می‌دانند که قیمت نان به چند برابر افزایش‌یافته و نصف یک سنگک به هرنفر شیادی برای سرپوش گذاشتن بر واقعیت آزاد سازی قیمت نان است.

نکته دیگر در مورد کلاه‌برداری دولت این است که گویا نان فانتزی که رسماً گران اعلام شده، مختص ثروتمندان است، مردم عادی آن را نمی‌خورند یا نباید بخورند، خلاصه این‌که شامل حال “نان مردم” نمی‌شود. درحالی‌که هرکس می‌داند ، بیشترین خریدار ساندویچ‌های ارزان، توده‌های زحمتکش مردم هستند. در تمام شهرهای ایران کارگران کارگاه‌های تولیدی و خدماتی کوچک که دستمزدشان ناچیز است، برای صرفه‌جوئی نهارشان یک ساندویچ ارزان مثل فلافل یا پیتزاهای ارزان است. بنابراین همین توده‌های زحمتکش هستند که باید هزینه گران شدن آن‌ها را که تاکنون لااقل ۵۰ درصد افزایش‌یافته است، بپردازند.

قیمت نان باگت معمولی از سه هزار تومان به ده هزار تومان و نان همبرگری از ۴۰۰۰ تومان به ۷۵۰۰ تومان افزایش‌یافته است.

قیمت یک ساندویچ فلافل که در سال ۹۷، ۳ هزار تومان بود و تا چند روز پیش، بین ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان،  به  ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان افزایش‌یافته است.

به گزارش خبر آنلاین “قیمت ساندویچ‌هایی چون کوکو سبزی، بندری و سوسیس که غالباً خریداران فراوان در میان طبقات کم درامد جامعه داشت نیز در اغلب مناطق تهران از ۵۰ هزار تومان فراتر رفته و رشدی نزدیک به ۲۰ هزار تومان را تجربه کرده است.”

بر طبق همین گزارش “متصدی صدور فیش در این واحد فلافلی به خبرنگار ما گفت قیمت این ساندویچ به‌واسطه رشد قیمت نان تنها ۱۰ هزار تومان گران شده است اما درصورتی‌که مشتری فلافل با قارچ و پنیر بخواهد باید قیمتی در حدود ۵۰ هزار تومان بپردازد. متصدی یک واحد فست فودی در منطقه سیدخندان در این خصوص به خبرنگار ما گفت: قیمت همبرگر ساده ما در اول هفته چهل هزار تومان بود، اما امروز قیمت این ساندویچ که شامل نان، همبرگر ساده، گوجه و خیارشور است، به پنجاه‌وپنج هزار تومان رسیده است.”

اما بر سر “نان مردم” یا همان نان سنتی و معمولی موردنظر دولت تا همین لحظه که هنوز مرحله آزمایشی آن در یک استان است، چه آمده و چه خواهد آمد؟ قبل از هر چیز باید اشاره کرد که چیزی از نانوائی‌های نان یارانه‌ای درنتیجه سیاست‌های رژیم در طول یک دهه اخیر، باقی نمانده است و آنچه هست بیشتر نانوائی‌های آزاد پز است و قیمت‌های آن‌ها تابع نرخ آزاد آرد. به‌ویژه در شهرهای بزرگ تعداد نانوائی‌هائی که نان را با آرد دولتی پخت می‌کنند، در سال‌های اخیر بسیار کاهش‌یافته و نانوائی‌ها عموماً آزاد پز هستند. اما همین نانوائی‌های آرد یارانه‌ای و آزاد پز سنتی پس از گران شدن بهای گندم و آرد به‌فوریت قیمت‌ها را افزایش دادند. قیمت نان سنگک ساده را تا ۱۲ هزار تومان و پرکنجد آن را تا ۲۰ هزار تومان بالا بردند. به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، “طبق قیمت‌های مصوب، هر عدد نان سنگک معمولی باید باقیمت دو تا ۳ هزار تومان به دست مردم برسد اما واحدهای نانوایی برای تأمین هزینه‌های خود با اضافه کردن برخی مخلفات همچون کنجد، سیاه‌دانه، کره و سیر و شوید و سایر سبزیجات هر عدد نان را تحت عنوان نان سفارشی باقیمت‌های ۵ تا ۷ هزار تومان نیز می‌فروختند. اما طی روزهای اخیر با تغییر قیمت آرد صنف و صنعت، برخی واحدهای نانوایی به‌طور خودسرانه اقدام به افزایش قیمت نان سنگک کرده‌اند.”  اما این هنوز آغاز ماجراست و قرار است بهای این نان‌ها نیز رسماً افزایش یابد. رئیس اتحادیه صنف نانوایان سنگکی درباره افزایش بهای نان در تهران گفت: “به‌تمامی واحدهای نانوایی ابلاغ‌شده تا تعیین نرخ جدید از سوی دولت افزایشی در نرخ نان صورت نگیرد.” یعنی دست نگهدارید تا یک تأییدیه دولتی بگیرید و بعد افزایش دهید. اما کسی در همین حد نیز به حرف او توجه نکرد، نانوایان کار خودشان را کردند و نان گران شد.

این از نان، اما به افزایش چند برابری بهای ماکارونی نیز بپردازیم که تاکنون یکی از اقلام مصرفی کارگران و زحمتکشان بوده است.  مستثنا از اجازه دولت، کارگران و زحمتکشان که دیگر قادر به تهیه گوشت قرمز، ماهی و حتی مرغ نیستند، تاکنون حق خود می‌دانستند که هفته‌ای یک یا دو بار ماکارونی را باکمی رب و سبزی به‌عنوان یک وعده غذائی  مصرف کنند. اکنون دولت اعلام کرده است که آن‌هم جزء غذاهای فانتزی است. بنابراین بهای آن ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش‌یافته است. روز ۱۱ اردیبهشت، رئیس سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان در نامه‌ای به معاون صنایع عمومی خواست قیمت‌های جدید ماکارونی را که افزایشی‌  نزدیک به سه برابر داشته به کارخانه‌ها ابلاغ کند.

در این نامه قیمت ماکارونی رشته‌ای ساده ۵۰۰ گرمی، ۱۷ هزار تومان، ۷۰۰ گرمی ۲۴ هزار تومان و ۱۰۰۰ گرمی ۳۴ هزار تومان اعلام‌شده است. ماکارونی نیم کیلویی قبلاً ۶۳۰۰ تومان به فروش می‌رسید و قیمت‌گذاری جدید نشان‌دهنده افزایش ۱۵۰ درصدی است.

خبرگزاری ایلنا می‌نویسد: امروز یک کیلو ماکارونی هم قیمت یک کیلو گوشت مرغ در یک سال قبل است!

حالا بر طبق نظر و سیاست دولت، اگر خانواده‌های کارگری دوست دارند ماکارونی مصرف کنند، به خودشان مربوط است، باید این گرانی را تحمل کنند و  اگر وسعشان نمی‌رسد، آن را از سفره غذائی خود حذف نمایند. این گرانی آرد البته به ماکارونی محدود نمی‌شود، تمام محصولاتی که در تهیه آن‌ها آرد مصرف می‌شود، ازجمله شیرینی‌ها  بهای آن‌ها دو یا سه برابر می‌شود، چراکه هم‌زمان با آن بار دیگر روغن هم کمیاب و گران شده است.

دبیر کل اتحادیه بنکداران مواد غذایی کشور اخیراً به ایلنا گفت: در حال حاضر روغن باقیمت مصوب تنها در فروشگاه‌های زنجیره‌ای یافت می‌شود که آن‌هم با محدودیت عرضه است.

در بازار آزاد روغن ۱۶ کیلوگرمی که قیمت مصوب آن ۲۵۸ هزار تومان است بیش از ۳۷۰ هزار تومان به فروش می‌رسد.

روشن است که گرانی قیمت این اجناس، تأثیر خود را بر کالاهای دیگر می‌گذارد و به‌زودی موج نوین افزایش بهای عموم کالاها فراخواهد رسید. البته عوامل دیگری هم درنتیجه سیاست‌های اخیر دولت به این افزایش عمومی بهای کالاها یاری می‌رسانند.

رئیس کمیسیون معدن خانه اقتصاد ایران در گفتگو با اقتصاد ۲۴ گفت: “با ابلاغ گمرک در تاریخ ۶/۲/۱۴۰۱، واردات کلیه ماشین‌آلات و تجهیزات تولیدی، صنعتی- معدنی و کشاورزی در سال ۱۴۰۱ از شمول معافیت حقوق ورودی خارج می‌شود.

وی افزود: تولیدکننده نیاز به واردات تجهیزات و دستگاه‌ها جهت توسعه تولید محصولات خود دارد. ادامه حرکت در تولید نیاز به واردات تجهیزات و دستگاه‌ها دارد، حالا با مصوبه گمرک، تولیدکننده برای جبران افزایش هزینه‌های جدید، قیمت تولیدات خود را افزایش می‌دهد. این به معنای واقعی افزایش تورم است!

وی با تأکید بر اینکه تأثیر حذف معافیت حقوق ورودی دستگاه‌ها و تجهیزات تولیدی، صنعتی- معدنی و کشاورزی بر تولید غیرقابل‌جبران خواهد بود، گفت: صنعتکاران، معدنکاران و کشاورزان و تمام فعالان در بخش تولید در برابر افزایش هزینه‌های تحمیلی، الزاماً قیمت کالا‌های خود را بر اساس آن افزایش می‌دهند.”

آنچه تاکنون گفته شد مربوط به گرانی‌های چند روز اخیر بود. پیش از آن‌که دولت آزادسازی قیمت آرد و نان را اعلام کند، بهای بسیاری از کالاها شدیداً افزایش‌یافته بود و حتی اقتصاددان‌های جمهوری اسلامی معترف بودند که نرخ تورم در کشور ۶۰ درصد و تورم مواد خوراکی ۷۴ درصد است. تازه در اواسط ماه دوم سال جاری قرار داریم  و با توجه به ادامه سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال توسط کابینه رئیسی که آزادسازی بهای گندم و آرد در رأس آن‌ها قرارگرفته است و ازهم‌گسیختگی اقتصاد، باید در انتظار بود که این نرخ‌های تورم در طول سال  به دو تا سه برابر افزایش یابند.

در اینجا مجال نیست که به بررسی افسارگسیختگی تورم در یک سال اخیر که ده ماه آن دوره زمامداری رئیسی با وعده پوشالی تک‌رقمی کردن نرخ تورم است، بپردازیم. فقط اشاره‌کنیم بر طبق گزارش “کارگروه رصد و پایش قیمت اقلام اساسی و پرمصرف بازار کشور منتهی به ۳۰ فروردین که از سوی انجمن ملی حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان” منتشرشده است و خبرگزاری ایسنا هفته گذشته آن را انتشار داد ، بهای بسیاری از کالاهای موردنیاز مردم در طول یک سال گذشته بیش از ۵۰ درصد افزایش داشته‌اند.  قیمت برنج ایرانی یعنی هاشمی و طارم هر کیلو ۱۴۶ و ۱۳۷ درصد، هر کیلو قند ۷۰ درصد، شکر فله ۸۱ درصد، شکر بسته‌بندی ۹۳ درصد،  پنیر ۶۴ درصد، هر کیلو تخم‌مرغ ۵۳ درصد، ماکارونی ۵۴ درصد، عدس و نخود، به ترتیب ۷۳، ۷۰، درصد، سیب‌زمینی ۱۶۷ درصد، گوجه‌فرنگی ۱۵۰ درصد، رب گوجه‌فرنگی ۱۰۱ درصد، پیاز زرد ۸۸ درصد، آب آشامیدنی بطری  ۷۳درصد، خرما ۶۸ درصد، افزایش قیمت در طول این‌یک سال را داشته‌اند.

تمام این افزایش‌ها تا فروردین‌ماه است و هنوز دومین ماه سال به نیمه نرسیده که تعدادی از کالاها و خدمات در فروردین و نیمه اول اردیبهشت از نمونه دارو، اینترنت، مواد شوینده، افزایش بهای بسیار بالائی داشته‌اند. پی آمد آن‌ها نیز گرانی چندین برابری  آرد ، نان، ماکارونی و غیره است که نتایج آن ازاین‌پس آشکار خواهد شد و از هم‌اکنون در مورد برخی کالاها با چند برابری قیمت مشخص‌شده است. این فاجعه‌ای که توده‌های کارگر و زحمتکش با آن روبه‌رو هستند و مدام منجر به تنزل پی در پی سطح معیشت آن‌ها و فرورفتن روزافزون‌شان به اعماق فقر شده است، نتیجه سرمایه‌داری ایران و سیاست اقتصادی جمهوری است. تفاوتی هم نمی‌کند که کدام جناح و فرد رژیم در رأس امور قرار داشته باشد. این را همگان به تجربه دیده‌اند. راهی نیز برای نجات از این وضعیت، در چهارچوب نظم موجود نیست. این وضع ادامه خواهد یافت تا روزی که کارگران و زحمتکشان برای یکسره کردن کار رژیم به پاخیزند، نظم موجود را براندازند و نظم نوینی را جایگزین آن سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۹  در فرمت پی دی اف:

مبارزه ادامه دارد، مستحکم‌تر و متحدتر

یکی از ویژگی‌های اول ماه مه امسال، تجمع سراسری معلمان در اعتراض به عدم رسیدگی به خواست‌های‌شان در بیش از پنجاه شهر در ۱۱ اردیبهشت (اول ماه مه) روز جهانی کارگر بود که ضرورت و اهمیت اتحاد معلمان و سایر زحمتکشان با طبقه کارگر و خواست‌های مشترک‌شان را در عمل به نمایش گذاشت. جدا از آن‌که گروهی از معلمان خود بخشی از طبقه کارگر محسوب می‌شوند، واقعیت این است که رهایی معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه و تحقق خواست‌های‌شان با رهایی طبقه کارگر و تحقق خواست‌های این طبقه گره خورده و جدایی‌ناپذیرند.

این‌که معلمان امسال روز جهانی کارگر را برای تجمع سراسری برگزیدند و آن را جایگزین تجمعات ۱۲ اردیبهشت (روز معلم در ایران) کردند، بیان‌گر درک روشن بخش پیشرو معلمان از ضرورت و اهمیت اتحاد تمامی ستم‌دیدگان جامعه – بویژه در شرایط کنونی – است. حرکتی که چشم‌انداز جدید و روشنی را در زمینه گسترش اتحاد‌عمل‌های واقعی در میدان مبارزه، پیشارو کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه ترسیم کرد.

جمهوری اسلامی نیز از همین‌رو و از وحشت گسترش اتحاد بین ستم‌دیدگان جامعه، واکنشی بسیار شدیدتر از دفعات گذشته از خود نشان داد. جمهوری اسلامی با واکنش خود اگرچه توانست از میزان اعتراضات و تجمعات کارگران، معلمان و بازنشستگان در این روز بکاهد و شعارهای مختص طبقه کارگر در اول مامه مه تحت‌الشعاع این موضوع  قرار گرفتند، اما حضور معلمان در بیش از ۵۰ شهر شکست دیگری را برای جمهوری اسلامی در عقب‌راندن جنبش معلمان و به عبارتی دیگر جنبش ستم‌دیدگان جامعه علیه طبقه حاکم رقم زد. جمهوری اسلامی هم‌چنین نتوانست مانع پژواک خروشان شعار “کارگر، معلم، اتحاد، اتحاد” در فضای جامعه‌ی ستم‌زده ایران شود.

در پی فراخوان “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” برای تجمع در اول ماه مه به منظور پیگیری خواست‌های برحق معلمان، جمهوری فاشیستی اسلامی برای ممانعت از برگزاری این تجمعات و نیز تجمعاتی که عموما کارگران شاغل و بازنشسته به مناسبت این روز برگزار می‌کنند، دستگیری، احضار و تهدید فعالان کارگری و معلمان را آغاز کرد. مزدوران جمهوری اسلامی صبح روز دهم اردیبهشت در استان تهران به منازل ۴ تن از فعالان جنبش معلمان جعفر ابراهیمی، محمد حبیبی، علی‌اکبر باغانی و رسول بداقی یورش برده و ضمن دستگیری آن‌ها برخی از لوازم شخصی از جمله موبایل و کامپیوتر آن‌ها را ضبط کردند. صبح روز یکشنبه حوالی ساعت ۴ تا ۷ صبح نیز منزل برخی دیگر از فعالان جنبش معلمان هم‌چون اسکندر لطفی (سخنگوی شورای هماهنگی) و مسعود نیکخواه در مریوان، صلاح سرخی در سقز و رضا مسلمی در همدان یورش بردند. هم‌چنین چند تن دیگر از معلمان از جمله منصوره عرفانیان (مشهد)، مسعود فرهیخته (استان البرز)، محمودی (الیگودرز)، علی‌حاجی (جلفا)، محسن عمرانی، محمود ملاکی، رضا امانی‌فر و اصغر حاجب (بوشهر) پیش از برگزاری تجمع دستگیر شدند.

در تهران، مزدوران جمهوری اسلامی در لباس نیروهای ضد شورش و عوامل سپاه و اطلاعات در لباس شخصی، ایستاده یا سوار بر موتور، اطراف میدان بهارستان و خیابان‌های منتهی به آن و نیز مترو بهارستان را قرق کرده و با تهدید و ارعاب حتا مانع توقف در آن اطراف می‌شدند. به همین دلیل تعداد محدودی از معلمان شاغل و بازنشسته در پارک‌های آن منطقه مدت کوتاهی در کنار یکدیگر جمع شدند. براساس گزارش‌ منتشره در کانال تلگرامی سندیکای کارگران شرکت واحد، تعدادی که عمدتا از بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی بودند، در این روز توسط نیروهای سرکوبگر رژیم دستگیر شده‌اند.

در مریوان نیز از همان ابتدا نیروهای سرکوب رژیم که بخشی از آن‌ها نقاب بر چهره داشتند، تمامی خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف اداره آموزش و پرورش شهر و حتا خود اداره را به تسخیر درآورده و مانع عبور عابران می‌شدند. در پی شکل‌گیری نطفه‌های تجمع معلمان، نیروهای سرکوبگر با باتوم و شوکر به آن‌ها یورش برده، تعدادی از معلمان را مورد ضرب و شتم قرار داده و حداقل دو نفر از آن‌ها را دستگیر کردند.

در بوشهر نیز با یورش وحشیانه به تجمع معلمان که تازه در حال شکل‌گیری بود، بین هشت تا ده معلم را با ضرب و شتم دستگیر و در حالی که آن‌ها را بر روی زمین می‌کشیدند به ماشین‌های نیروی انتظامی منتقل کردند. در دیگر شهرها نیز اگرچه حضور نیروهای سرکوب رژیم محسوس بود، اما معلمان توانستند تجمعات خود را برگزار کنند که در برخی از شهرها هم‌چون شیراز، رشت، سنندج و قزوین با استقبال وسیع معلمان روبرو گردید. در برخی از دیگر شهرها نیز در جریان تجمع و یا بعد از تجمع چند تن از شرکت‌کنندگان دستگیر شدند، از جمله در مشهد که یک معلم بازنشسته و یک نفر از اولیای دانش‌آموزان که قطعنامه این روز را قرائت کرده بودند، بعد از تجمع دستگیر شدند.

اما تهدید و ارعاب معلمان از سوی طبقه حاکم به این جا ختم نشد و هم‌زمان تعدادی از معلمان فعال در تشکل‌ها به دادگاه احضار شدند. در سقز برای ۱۰ معلم در دادسرا پرونده تشکیل شد از جمله صلاح سرخی که دستگیر شده بود. در همدان نیز برای دو معلم به نام‌های وحید گودرزی و ایرج انصاری پرونده تشکیل و به دادگاه ارسال شد. در کرمانشاه نیز برای دو تن از اعضای انجمن صنفی فرهنگیان کرمانشاه پرونده قضایی تشکیل و به دادگاه ارسال گردید. در قزوین ۷ تن از فعالان کانون صنفی فرهنگیان با پیامک به دادگاه احضار شدند.

اما سیاست چماق رژیم با تمام شدت آن نیز نتوانست معلمان را به‌عقب براند. در برخی از شهرها معلمان در حمایت از همکاران بازداشتی خود دست به تجمع و اعتراض زدند. در بوشهر در پی تجمع معلمان در حمایت از دستگیرشدگان، هشت معلمی که در تجمع اعتراضی دستگیر شده بودند آزاد شدند اما قرار بازداشت ۴ معلم دیگر تمدید شد. در الیگودرز در روز ۱۲‌ اردیبهشت معلمان با خواست آزادی ابراهیم محمودی دست به تجمع زدند. در سنندج معلمان خواستار آزادی صلاح سرخی معلم بازداشتی شدند. “انجمن صنفی معلمان کوردستان – مریوان” نیز با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که در صورت عدم آزادی مسعود نیکخواه و اسکندر لطفی در روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت در مدارس دست به اعتصاب زده و روز دوشنبه نیز در برابر اداره آموزش و پرورش دست به تجمع خواهند زد. اطلاعیه‌ای که مورد حمایت چندین انجمن و کانون صنفی معلمان از شهرهای گوناگون قرار گرفت.اعتصاب ۱۸ اردیبهشت با موفقیت انجام گرفت.

از مجموع بازداشتی‌های روزهای ۱۰ و ۱۱‌اردیبهشت براساس آخرین اخبار منتشره تاکنون تعدادی آزاد شده و تنها ۱۱ نفر رسول بداقی، جعفر ابراهیمی، محمد حبیبی و علی‌اکبر باغانی در تهران، محسن عمرانی، محمود ملاکی، رضا امانی‌فر و اصغر حاجب در بوشهر، اسکندر لطفی و مسعود نیکخواه در مریوان و هادی صادق‌زاده در مشهد هنوز در بازداشت بسر می‌برند.

هم‌چنین اسماعیل عبدی معلم زندانی که از اول ماه مه دست به اعتصاب غذا زده است، در پنجمین روز از اعتصاب به زندان کچویی (در فردیس کرج) منتقل شد. براساس اخبار منتشره اسکندر لطفی و مسعود نیکخواه نیز در اعتراض به بازداشت خود از همان روز دستگیری (اول ماه مه) دست به اعتصاب غذا زده‌اند. تاکنون ۵ زندانی سیاسی دیگر با اعلام حمایت از اسماعیل عبدی دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

اگرچه رژیم در این خیال بود که این‌گونه می‌تواند جنبش معلمان را به عقب‌ براند و به این وسیله به آن‌ها اعلام کند که جمهوری اسلامی اعتراضات ادامه‌دارمعلمان را تحمل نخواهد کرد، اما در همین چند روز کاملا مشخص شد که رژیم نه تنها به هدف خود نرسیده، بلکه عملا زمینه را برای اعتراضات بعدی معلمان فراهم‌تر ساخت.

“شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” در همان روز اول ماه مه با انتشار بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن اقدامات سرکوبگرانه‌ی رژیم و بیان این‌که جمهوری اسلامی “باید به دومیلیون نفر فرهنگی بازنشسته و شاغل و خانواده‌های آن‌ها در قبال این بی‌قانونی صورت گرفته پاسخگو باشد” اعلام کرد که در دفاع از همکاران زندانی خود تجمعات اعتراضی برگزار خواهد کرد.

انجمن صنفی معلمان فارس نیز در بیانیه‌ای که به همین مناسبت منتشر کرد، نوشت: “گستردگی و سبعیت برخی برخوردها به حدی بود که می‌توان آن را با حمله‌ی وحشیانه‌ی پلیس در سال ۱۳۴۰ و به خون غلتاندن معلم شهید خانعلی قیاس نمود… همان‌گونه که بارها تکرار کرده‌ایم جنبش صنفی قائم به فرد نیست و این قبیل تهدیدها و بازداشت‌های غیرقانونی و غیرمدنی هیچ خللی در مسیر حق‌طلبی جنبش صنفی معلمان به وجود نخواهد آورد. رشد و بالندگی این جنبش از جایی آشکار می‌گردد که هر روز در گوشه‌ای از ایران زمین جنبش صنفی با پای‌فشاری بر حقوق حقه‌ی خود نضج می‌گیرد و پرچم عدالت‌طلبی از هر کوی و برزن بلند گردیده است. آری کارد به استخوان رسیده‌ها در اثر سیاست‌های نابخردانه‌ی حاکمیت روز به روز بیشتر می‌شوند. اینک جنبش‌های عدالت‌طلبانه در ایران به نقطه‌ی غیر قابل بازگشت رسیده است و این جنبش‌ها به خاموشی نخواهند گرایید و روز به روز فروزان‌تر خواهند شد”. کانون صنفی فرهنگیان گیلان و انجمن صنفی معلمان کوردستان ( سنندج – کلاترزان ) نیز در بیانیه‌های خود ضمن محکوم کردن اقدام رژیم، آمادگی خود را برای دفاع از معلمان زندانی با برگزاری تجمعات اعتراضی اعلام کردند.

واقعیت این است که با توجه به شرایط انقلابی حاکم بر جامعه، سرکوب نمی‌تواند مانند دوران رکود، حاکمیت را به اهداف خود برساند. حتا می‌توان گفت که در مواردی می‌تواند نتیجه عکس برای حکومت داشته باشد. تحسین مصطفی یکی از معلمان مریوان که در جریان تجمع معلمان در این شهر در اول ماه مه به شدت مورد ضرب و شتم نیروهای سرکوب رژیم قرار گرفت، در دل‌نوشته‌ای بر این تاکید می‌کند که دیگر نه تنها از باتوم و شوکر بلکه از گلوله نیز ترسی نیست، مهم تن ندادن به تحقیری‌ست که حاکمیت در حق معلمان  و دیگر مردم روا داشته است. او می‌نویسد: “درد باتوم و شوکر اصلا درد نیست فقط تلخ است. این‌گونه است که تو عادت می‌کنی به درد، این‌گونه است که تو می‌شوی سنگ تیپا خورده‌ی روزگار و لولی‌وش مغموم. روز ۱۱ اردیبهشت در روز کارگر یا روز معلم و هر مناسبتی باتوم و شوکر هم اگر بخوری تحفه‌ای است. بله باتوم و شوکر خوردم اما درد ندارم و جالب تر، از باتوم و شوکر و گلوله نمی ترسم ترسم ریخت… طعم درد طعم ترس و همه طعم‌ها قابل تحمل هستند، اما طعم تحقیر نه، طعم تحقیر از بس که تلخ است کشنده است”.

البته از ۱۱ اردیبهشت امسال می‌توان دو درس نیز گرفت، مواردی که بی‌شک معلمان پیشرو از اهمیت آن‌ها آگاه هستند، اما مهم است که قدری بر آن مکث کنیم.

یکی از اهداف رژیم از دستگیری‌ها و پرونده‌سازی برای فعالان تشکل‌های صنفی معلمان، ناتوان کردن این تشکل، و قطع ارتباط فعالان این تشکل‌ها با بدنه معلمان است. به همین دلیل مهم است که تشکل‌های صنفی معلمان و اساسا جنبش معلمان، همان‌طور که در بیانیه انجمن صنفی معلمان فارس آمده نباید و نمی‌تواند قائم به فرد باشد. باید در پی دستگیری اعضای کانون‌های صنفی کسانی باشند که به سرعت خلاء عدم حضور آن‌ها را پُر کرده به‌نحوی که اساسا این خلاء احساس نشود، این گونه حتا حربه دستگیری و به زندان کشیدن فعالان صنفی نیز از رژیم گرفته می‌شود. چرا که در آن صورت تنها نتیجه‌ی دستگیری فعالان صنفی برای حکومت، رادیکال‌تر شدن اعتراضات خواهد بود.

درس دوم را می‌توان از تجربه تجمع اول و یازده اردیبهشت تهران گرفت. بدون تردید جلوگیری از تجمع در تهران در شرایط بحرانی کنونی، برای رژیم از اهمیتی بسیار بالا برخوردار است و برای همین بیشترین حضور نیروهای امنیتی و شدیدترین جو سرکوب را در تهران شاهد هستیم. هم در اول اردیبهشت که حدود ۷۰ نفر دستگیر شدند و هم در روز جهانی کارگر، تعدادی از معلمان شاغل و بازنشسته وقتی با مانع نیروهای سرکوب مواجه شدند، به پارکها مراجعه کرده و در آن‌جا تجمع کوتاه و کوچکی برگزار کردند. از این موضوع می‌توان این نتیجه را گرفت که خوب است در رابطه با مکان تجمع، آلترناتیوهایی وجود داشته باشد که در صورت حضور پُررنگ نیروهای سرکوب در مکانی که از پیش اعلام شده، معلمان و حامیان آن‌ها به سرعت خود را در مکان دیگری سازماندهی کرده و تجمع اعتراضی خود را برگزار کنند، همان‌طور که در مواردی معلمان از این روش در دهه‌ی ۸۰ بهره گرفته بودند.

واقعیت انکارناپذیر همان‌طور که در بالا و به نقل از بیانیه انجمن صنفی فرهنگیان فارس آمده، این است که مبارزات توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران برای کار، نان و آزادی به نقطه‌ی غیرقابل بازگشت رسیده و روز به روز بر تعداد کارد به استخوان رسیده‌هایی که به صفوف مبارزه می‌پیوندند بیشتر می‌شود.

اطلاعیه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” برای تجمع سراسری در روز پنج‌شنبه ۲۲ اردیبهشت که در روز شنبه ۱۷ اردیبهشت منتشر گردید، یکی از جلوه‌های همان رسیدن به نقطه‌ی غیرقابل بازگشت است. نتیجه‌ی سرکوب وحشیانه رژیم در اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت)، فراخوان تجمع سراسری ۲۲ اردیبهشت معلمان شد. “شورای هماهنگی” در اطلاعیه خود اعلام کرد که تجمع ۲۲ اردیبهشت را با محوریت ویژه حمایت از معلمان بازداشتی و زندانی، و هم‌چنین اعتراض به عدم اجرای رتبه‌بندی معلمان، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان، پولی‌سازی آموزش و حق آموزش رایگان و با کیفیت برای تمامی کودکان برگزار خواهد کرد.

نکته دیگری که باید بر آن کمی درنگ کرد، بیانیه “اتحادیه تشکل‌های کامیون‌داران و رانندگان سراسر ایران” در حمایت از معلمان است، آنها در بیانیه خود هشدار دادند که در صورت عدم آزادی معلمان دربند، رانندگان و کامیونداران دست به اعتصاب و تجمع سراسری خواهند زد. جمهوری اسلامی به جای تن دادن به خواست‌های معلمان از جمله آزادی معلمان دربند، اجرای رتبه‌بندی بدون حقه‌بازی، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و آموزش رایگان و با کیفیت، سرکوب را انتخاب کرده است، اما همین سیاست در شرایط انقلابی کنونی، کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را به هم نزدیک‌تر و متحد‌تر می‌سازد که اول ماه مه امسال و یا بیانیه کامیون‌داران و رانندگان، مثال‌هایی روشن از درک هرچه بیشتر این ضرورت در سطوح مختلف جامعه است،  اتحادی که منجر به تعمیق مبارزه شده و این‌گونه جمهوری اسلامی را به پایان خط نزدیک‌تر می‌کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۶۹  در فرمت پی دی اف: