ارتجاع هار حاکم، بیاعتنا به خواستهای کارگران و زحمتکشان، برخوردهای قهرآمیز و اعمال قهر و خشونت علیه مردم را تشدید کرده است. این قطار قراضهی از نفس افتاده، درشیب تند سرازیری سقوط، به آخر خط نزدیک و نزدیکتر شده است. رژیم حاکم، غریقِ گرفتار سیلی است که برای نجات، به هر وسیلهای چنگ میزند تا خود را از خطر مرگ برهاند. مهم نیست اقدام رژیم و خس و خاشاکی که برای نجات از مهلکه به آن میآویزد تا چه حد مؤثر است، مهم اما این است که خطر هلاکت، غریق را وامیدارد به هر وسیلهای چنگ اندازد و به هر اقدامی دست بزند.
سناریوی ساختگی دولت رسوای جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات آن علیه معلمان و کارگران یکی از همین اقدامات است. اقدامی که بیانگر عجز و زبونی رژیمی است که در بنبستی مرگبار و بی گریز گرفتار آمده است. علیرغم تلاش رژیم و صداوسیمای آن و روزینامههایی از نوع کیهان شریعتمداری برای واقعی جلوه داده این دروغ که دو معلم تبعه فرانسه بهعنوان “جاسوس” همراه با فعالان تشکلهای معلمان و کارگران درصدد”ایجاد آشوب و بیثباتسازی” جامعه بودهاند و بهرغم اینکه از قول دو معلم بازداشتشده فرانسوی چنین اعلام شد که “درحال شکلدهی به اعتراض و ناآرامی ” بودهاند،اما این ادعا و سناریوی دستگاه امنیتی چنان مسخره و بچهگانه بود که نهفقط کمترین حقانیتی را برای سناریو سازان ایجاد نکرد بلکه با انزجار و نفرت شدید و بایکوت گسترده مردم ایران روبرو شد.کارگران و معلمان البته علیه این سناریو سازان اعتراض نموده و در همین رابطه نامه سرگشاده اعتراضآمیزی را به شرکتکنندگان در یکصد و دهمین اجلاس سالانه سازمان جهانی کار( ژنو، ۲۷ ماه مه الی ۱۱ ژوئن ۲۰۲۲) نوشتند.در این نامه ضمن اشاره به سرکوب و بازداشت گسترده فعالان جنبش معلمان و فعالان جنبش کارگری و سناریوی کاذب و پوشالی وزارت اطلاعات، از هیئتهای نمایندگی شرکتکننده در اجلاس خواستهشده ؛ سرکوب تشکلهای مستقل صنفی معلمان و کارگران و اعضای آنها توسط دولت ایران را محکوم کنند ، اعتراض خود را نسبت به این اقدامات سرکوبگرانه به هیئت نمایندگی دولت ایران که در اجلاس حضور دارند اعلام کنند و از دولت ایران بخواهند که اقدامات لازم برای آزادی فوری و بیقیدوشرط تمام معلمان دستگیرشده، فعالین کارگری بازداشتی و معترضان بازداشتشده، را در دستور کار قرار بدهند تا سرکوب کارگران و تشکلهای مستقل کارگری و صنفی را پایان دهند و بهحق پایهای آزادی تشکل صنفی و کارگری طبق مقاوله نامههای جهانی ۹۸ و ۸۷ و “بیانیه اصول و حقوق بنیادین در کار” احترام بگذارند و این حقوق را رعایت و اجرایی نمایند.علاوه بر هیئتهای نمایندگی شرکتکننده در اجلاس سازمان بینالمللی کار که چند بار مورد خطاب قرارگرفتهاند، در این نامه سرگشاده، بهطور مشخص از هیئتهای کارگری شرکتکننده در اجلاس سالانه سازمان جهانی کار نیز خواستهشده است موارد فوری زیر را بهصورت ویژه در دستور کار اجلاس قرار داده و در راستای تصویب و اجرایی کردن آنها تمام تلاش خود را به کاربندند:
الف) رفع فوری و بیقیدوشرط تمامی اتهامات منتسب شده بهتمامی فعالین صنفی محبوس در ایران و آزادی تمام دستگیرشدگان.
ب) ملزم کردنِ دولت ایران به احترام به حقوق بنیادین کارگران و معلمان و مزدبگیران درزمینهٔ آزادی ایجاد و یا پیوستن به تشکل مستقل صنفی و کارگری، احترام و رعایت حق آزادی بیان و حق تجمع مسالمتآمیز بدون بیم و هراس از دخالت نیروهای امنیتی.
ج) بررسی و اقدام در مورد اعزام هیئتی بینالمللی تحت هماهنگی گروه کارگری سازمان جهانی کار و فدراسیونهای بینالمللی اتحادیهای، جهت بررسی شرایط نیروی کار در ایران، نشست با تشکلهای مستقل صنفی و دیدار از فعالین صنفی زندانی در ایران و خانوادههای آنها.
د) تقاضای اخراجِ نمایندگان دولت ساختهی ایران از هیئتمدیره سازمان جهانی کار و عدمحمایت از انتخاب مجدد آنها در این هیئتمدیره به دلیل نقض مداوم مقاوله نامههای بینالمللی و عدم پاسخگویی نسبت به سرکوب متداوم تشکلها و فعالین اتحادیهای و صنفی در ایران.
صرفنظر از تلاشها، ضوابط درونی و حدود اختیارات سازمان جهانی کار، باید به این نکته توجه داشت که نقش اصلی و تعیینکننده در مناسبات درونی و تصمیمات این سازمان در دست سرمایهداران است. چراکه هیئتهای نمایندگی ۴ نفره از کشورهای عضو این سازمان که در اجلاسهای سالانه شرکت میکنند، شامل ۲ نفر نماینده دولت، یک نفر نماینده کارفرمایان و یک نفر نماینده کارگران است. البته هر نماینده میتواند ۲ نفر را نیز بهعنوان مشاور همراه داشته باشد. اگر کارگران حاضر در هیئتهای نمایندگی، کارگزار دولت و سرمایهداران نباشند(مانند آنچه در جمهوری اسلامی هست) و واقعاً نماینده کارگران کشورهای عضو باشند، تازه در آن حالت، ترکیب هیئت نمایندگی ۳ به ۱ به نفع سرمایهداران است. نیازی به توضیح نیست که نظر و تصمیم چنین هیئتی، نظر و تصمیم سرمایهداران است. افزون براین، سازمان جهانی کار برای کنترل رعایت تعهدات کشورهای عضو و اجرای مقاوله نامههای این سازمان نیز به فرض اینکه چنین ارادهای برای کنترل وجود داشته باشد، فاقد ابزار و قدرت اجرایی است و نمیتواند کشورها را وادار به اجرای مقاوله نامههای این سازمان کند بلکه در بهترین حالت چنانکه مکرر شاهد بودهایم، میتواند اجرای مقاوله نامههای خود را به دولت کشور عضو( از نمونه جمهوری اسلامی) توصیه کند.در سالهای گذشته نیز علیرغم وجود شواهد و اسناد کافی درزمینهٔ نقض حقوق اولیه کارگران و معلمان که در سازمان جهانی کار به رسمیت شناختهشده، اما این سازمان به مماشات با جمهوری اسلامی پرداخته و یک گام عملی حتی در جهت اجرای موازین معیارهای خود و برآورده ساختن خواستهای حقوقی کارگران برنداشته است. همین سه سال پیش و در آستانه یکصد و هشتمین اجلاس سالانه سازمان جهانی کار، کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفتتپه در نامه سرگشادهای(مورخ ۱۵ خرداد ۹۸ ) به سازمان جهانی کار، ضمن اشاره به احضار و بازداشت و آزار و شکنجه دهها تن از کارگران این شرکت ازجمله بازداشت و شکنجه اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی از نقض حقوق بدیهی کارگران درزمینهٔ ایجاد تشکل مستقل کارگری و نقض آشکار حقوق بنیادین کار شکایت نموده و خواهان آن شده بودند که سازمان جهانی کار به این شکایت رسیدگی کند. اما این سازمان هیچگونه اقدام عملی جدی انجام نداد.اسماعیل بخشی هنوز به سرکار بازنگشته و سپیده قلیان نیز همچنان زندانی و زیر شکنجه است.
بنابراین کسی نباید انتظار داشته باشد که هیئتهای نمایندگی کشورهای عضو سازمان جهانی کار یا خود این سازمان، به فرض جمهوری اسلامی را بهطورجدی تحتفشار قرار دهند یا گرهی از مشکلات کارگران و معلمان باز کنند. در عالم واقعی نیز دولتها و کشورهای عضو سازمان جهانی کار یا هیئتهای نمایندگی این کشورها عموماً نسبت به اینگونه درخواستها بیاعتنایی و بیتوجهی میکنند. تا همین لحظه نیز اوضاع بر همین منوال بوده است.
اگر که خواستهای مطرحشده در نامه سرگشاده اخیر معلمان و کارگران خطاب به هیئتهای نمایندگی شرکتکننده در نشست سالانه سازمان جهانی کار مورد استقبال این هیئتها و دولتهای عضو قرار نمیگیرد و این بدیهی است، در عوض اما این خواستها در ابعاد بسیار گستردهای از سوی کارگران و اتحادیههای کارگری مورد استقبال قرارگرفته است. نامه سرگشاده معلمان و کارگران آنجا که بهطور مشخص “هیئتهای کارگری” شرکتکننده در اجلاس سازمان جهانی کار را مورد خطاب قرارداد، هدفگیری درستی کرد.هیئتهای کارگری همراه اتحادیههای کارگری کشورهای مختلف بهویژه کشور سوئیس و فرانسه، هرساله، در روزهای برگزاری اجلاس سالانه سازمان جهانی کار، در مقابل دفتر مرکزی این سازمان در ژنو تجمعات اعتراضی برپا میکنند و در سخنرانیها، مصاحبهها و جلسات تبلیغی خود بر ضرورت رعایت حقوق پایهای کارگران بهویژه در کشورهای عضو این سازمان تأکید میکنند.در این تجمعات، ضمن افشای بسیاری از اقدامات ضد کارگری جمهوری اسلامی ازجمله نقض آشکار حقوق پایهای کار، از کارگران و فعالان و تشکلهای کارگری و حق آنها برای ایجاد تشکل مستقل حمایت میکنند و در همان حال همبستگی عمیق خود را با کارگران و زحمتکشان و تشکلهای کارگری در ایران اعلام میکنند.با این اقدامات، موج بزرگی در جلب افکار عمومی نسبت به تضییع فاحش حقوق کارگران و زحمتکشان، ازجمله نسبت به اعمال فشار و سرکوب کارگران و معلمان و فعالان این عرصه، ایجاد میکنند و درواقع از این طریق جمهوری اسلامی را زیر فشار و مورد مؤاخذه قرار میدهند.
بنابراین قبل از هر چیز باید برای جلب حمایت کارگران، اتحادیههای کارگری و افکار عمومی نیرو گذاشت. در یک هفته اخیر چندین کنفدراسیون و اتحادیه بزرگ کارگری از کشورهای مختلف با صدور بیانیه و ارسال نامه به مقامات جمهوری اسلامی، اعمال فشار علیه فعالان کارگری و سندیکایی و بازداشت اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و اعضای تشکلهای مستقل معلمان را محکوم نموده، خواستار آزادی فوری بازداشتشدگان و همچنین اجرای مقاوله نامههای سازمان جهانی کارشدهاند. اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا (CCUPE )، کنفدراسیون اتحادیههای کارگری نروژ(L.O ) به نمایندگی از ۹۷۰ هزار کارگر، کلکتیو چند اتحادیه فرانسوی شامل؛ کنفدراسیون عمومی کار (CGT )، کنفدراسیون متحده سندیکایی( F.S.U )، اتحاد سندیکایی همبستگی( Solidar )، اتحاد ملی سندیکاهای مستقل(UNSA )، سندیکاهای کارگری سوئد(L.O )، کنفدراسیون اتحادیههای کارگری اسپانیا( CCOO ) موسوم به “کمیسیونهای کارگران” با بیش از یکمیلیون عضو ، خواهان پایان بازداشت و ارعاب و زندان فعالان کارگری و فعالان تشکلهای مستقل معلمان ازجمله اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران شدهاند. روند حمایت کارگران و تشکلهای کارگری و اتحادیهای کشورهای جهان از کارگران ، معلمان و سایر فعالان اجتماعی ایران همچنان ادامه دارد.
تهدید و سرکوب و زندان و اعمال شکنجه از حربههای اصلی و همیشگی ارتجاع حاکم علیه فعالان کارگری و سندیکایی و فعالان دیگر جنبشهای اجتماعی بوده است. ارتجاع حاکم اما به این اکتفا نکرده است و به اتهام زنی، پخش اکاذیب و بهتان و پروندهسازی و سرانجام سناریوهای ساختگی و اعترافات اجباری نیز متوسل شده است. پرسش این است که چرا جمهوری اسلامی دوباره به سناریوسازی علیه معلمان و کارگران روی آورده است؟
این واقعیت برکسی پوشیده نیست که جنبش اعتراضی معلمان طی دو سال اخیر،گامهای بسیار بلندی به جلو برداشته است . “شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران” در این دوره، چندین اعتصاب و تجمع سراسری را سازمان داده است. تنها در سال ۱۴۰۰ یازده اعتصاب و تجمع در مقیاس تمام کشور برگزار نموده که معلمان از ۱۰۰ شهر و گاه بیشتر در این اعتراضات حضورداشتهاند. جنبش اعتراضی معلمان به لحاظ کشاندن شمار بیشتری از معلمان به مبارزه، انسجام بهتر شعارها و خواستها و ازلحاظ تشکل یابی آشکارا رشد و ارتقا یافته است. “شورای هماهنگی” به تشکل سراسری مورد اعتماد و محبوب معلمان تبدیلشده است.تنها در یک سال گذشته، صدها معلم در سراسر کشور به مراکز امنیتی و سرکوب احضار و مورد تهدید و بازجویی قرارگرفتهاند. هزاران پیامک تهدیدآمیز برای منع معلمان از حضور در تجمعات اعتراضی ارسالشده است. پروندهسازیهای امنیتی علیه فعالان جنبش اعتراضی و تشکلهای مستقل معلمان حتی یکلحظه متوقف نشده است.دهها تن از فرهنگیان و اعضای تشکلهای صنفی معلمان بازداشت و روانه زندان شدند. اما هیچیک از این اقدامات سرکوب گرانه، معلمان مبارز و زحمتکش را از ادامه مبارزه بازنداشت.سرکوبهای قبلی جواب نداد و این بار رژیم با سناریوی ساختگی و توطئه وارد میدان شد.سناریوسازی بر پروندهسازی افزوده شد تا رژیم از معلمان و شورای هماهنگی و فعالان تشکلهای صنفی معلمان که گامهای بسیار بزرگ و مهمی در راستای سازماندهی توده معلمان حول یکرشته خواستهای سیاسی و اقتصادی برداشته بود، انتقامجویی کند.خصوصاً آنکه شورای هماهنگی با اقدام آگاهانه خود در اول ماه مه(یازده اردیبهشت سال جاری) ضمن حمایت از کارگران، با اعلام تجمع سراسری همراه و همزمان با کارگران در اول ماه مه، گام بسیار مهمی در راستای اتحاد میدانی کارگران و زحمتکشان نیز برداشت. ارتجاع حاکم از ناحیه تداوم و تکرار این تیپ مبارزات که بخواهد مسیر اتحاد و پیوند مبارزات تودهای و جنبش کارگری را فراهم سازد، بهشدت احساس خطر کرد. وقتیکه با شیوههای سرکوب قبلی نتوانسته بود تشکلهای مستقل و مبارزه متشکل معلمان را از میدان خارج کند، به سناریوسازی علیه آنها متوسل شد.
اما فقط این نبود. فقط مبارزه متشکل معلمان نبود. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و فعالان این سندیکا که بارها و بارها از اعتراضات خیابانی و تجمعات سراسری معلمان حمایت کرده بودند، با اعتصاب قدرتمند روزهای ۲۶ و ۲۷ اردیبهشت سال جاری، ضربه محکم دیگری بر رژیم وارد ساختند. با این اعتصاب که در متن اعتراضات خیابانی در شهرهای مختلف سازماندهی شد، گام مهم دیگری در راستای پیوند اعتصابات کارگری و جنبش اعتراضی تودهای برداشته شد. صحبت از پیوند اعتصابات کارگری و جنبش اعتراضی تودههای شهری است که اولاً از نیازها و ضرورتهای گسترش مبارزات فعلی است و ثانیاً برای رژیم حاکم هلاکت بار است. پس اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و فعالان این سندیکا نیز میبایستی جزء دیگری از سناریوی وزارت اطلاعات میبودند. دستگیریها و زندان و پروندهسازی نیز میبایستی شامل هردو بخش میشد که شد.
چراغ اول و دوم این تیپ مبارزات روشنشده است. چراغ سوم و چراغ های بعدی که نویدبخش گسترش این تیپ اعتصاباتی است که پیوند کارخانه و خیابان را تسریع میکند نیز روشن خواهندشد.
گرچه ارتجاع حاکم از تشدید سرکوب و کاربست انواع ترفندها ازجمله سناریوهای ساختگی علیه کارگران، معلمان و سایر اقشار زحمتکش جامعه دست برنمیدارد، اما این ترفندها و تلاشهای مذبوحانه نهتنها راه بهجایی نمیبرد بلکه رسوایی، بنبست و زبونی رژیم را آشکارتر میسازد.بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روزبهروز عمیقتر شدهاند. سیاستهای حکومتی و گرانی روزافزون و فشارهای طاقتفرسای معیشتی،کارد را به استخوان رسانده است. اوضاع سیاسی جامعه بهشدت ملتهب است. تلاطمات و بیقراری اجتماعی و تشدید تضادها همچنان درحال افزایش است. در شرایطی که جامعهی بیقرار هر بار با انفجار و تکانهای در این یا آن شهر و این یا آن مؤسسه و کارخانه، بهظاهر آرام میگیرد، در عمق جامعه اما این تلاطمات فشردهتر و متراکمتر میشود. هیچ سناریو و هیچ درجهای از قلدری و سرکوب قهری نمیتواند مانع بروز تکانهای بزرگ و ناگزیر اجتماعی شود که ارتجاع حاکم نیز از هماکنون خطر آن را احساس کرده است.

خامنهای نه با فقر مردم کاری دارد و نه با مصیبتهایشان. حتا وقتی فاجعه سینما رکس آبادان اینبار با فروریختن ساختمان متروپل تکرار شد، فجایعی که در هر دوی آنها رد پای خامنهای و باند جنایتکار حاکم در وقوعشان آشکار است، او در سخنان طولانیاش در دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی در روز چهارشنبه ۴ خرداد حتا کلمهای دربارهی این فاجعه بر زبان نیاورد. او تنها ۳ روز بعد از وقوع این جنایت وحشتناک (۵ شنبه ۵ خرداد)، در پیامی کوتاه به خانواده داغدیدگان تسلیت گفت، پیامی که از سر ناچاری داده شده بود.
توفان سیاسی که جامعه ایران را فراگرفته است، سر آرام گرفتن ندارد. امواج این توفان پیدرپی فرامیرسد . گرچه در فاصله دو موجبلند توفان، امواجی کوتاهتر آنها را همراهی میکند، اما پی آمد هر موج بزرگ، امواجی بزرگتر از امواج بزرگ پیشین است. دلیل آنهم زلزله بزرگی است که در اعماق جامعه رخداده است. تضادهای سر به فلک کشیده نظم اقتصادی- اجتماعی حاکم، منفجرشدهاند. نمود بیرونی آن، امواج مبارزه و بحران سیاسی است که تمام جامعه ایران را فراگرفته است. هدف این امواج در هم شکستن مقاومت و ویرانسازی بنائی است که عمر آن به پایان رسیده است. نقاط عطف فراوانی در این چند سال اخیر وجود دارد که قدرت این زلزله اجتماعی- سیاسی را نشان میدهد. بارزترین آن قیام سرتاسری آبان ماه بود که بر هرکس این واقعیت علم جامعه و سیاست را آشکار ساخت که موقعیت عینی برای یک انقلاب در ایران فراهم است و تغییر اجتنابناپذیر. به بیانی دقیقتر، نشان داده شد که تودههای کارگر و زحمتکش مردم ایران دیگر نمیخواهند و نمیتوانند نظم ارتجاعی موجود را تحمل کنند، دیگر تابوتوان تحمل وضع موجود را ندارند و آمادهاند که برای برانداختن آن از جان خویش نیز بگذرند. طبقه حاکم نیز آشکار و عیان نشان داده است که دیگر نمیتواند به شیوه سابق بر مردم حکومت کند. تمام رویدادهای سیاسی پس از قیام آبان ماه، چیز دیگری جز اثبات همین واقعیت نبوده و نیست. طبقه حاکم تا کنون تمام شیوههای ممکن را برای مهار این توفان به کار گرفته ، اما کارساز نبوده است. تلاش ارتجاع طبقاتی و مذهبی برای غلبه بر بحران عمیق اقتصادی، تنها نتیجهاش تشدید این بحران بوده است. تمرکز در دستگاه دولتی برای مهار تضادهای درونی طبقه حاکم و بحران حکومتی به تضادها و شکافهای عمیقتر در درون طبقه حاکم منجر شده است. هزاران تن از مردم ایران توسط جلادان پاسدار نظم ارتجاعی موجود کشتار و به بند کشیده شدند، تا گویا ترس و هراس را بر مردم حاکم سازند و امواج مبارزات را متوقف کنند. اما نتیجه همواره معکوس از کار درآمده است. مبارزات در اشکال مختلف تعرضی بیوقفه ادامه یافته و موج وسیعتری از تودههای زحمتکش، به میدان مبارزه علنی و مستقیم روی آوردهاند. گوئی که وحشیگری پاسداران حکومت جبار و ستمگر خدای سرمایه ، مشوقی برای رودرروئی شدیدتر و گستردهتر تودههای ستمدیده مردم با طبقه حاکم ازکاردرآمده است.
اعتصاب و تجمع بزرگ رانندگان و سایر کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که از صبح روز دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ آغاز شد و مدت دو روز ادامه یافت، برگ زرین و افتخارآمیز دیگری بر دفتر پربرگ مبارزات چندین ساله کارگران شرکت واحد افزود. این اعتصاب و تجمع که ثمره چندین سال تجربه مبارزاتی و کارآگاه گرانه سندیکای کارگران سرکت واحد و فعالان کارگری درمیان کارگران شاغل در این شرکت است و سراسیمگی و وحشت بزرگی را برای حاکمان پایتختنشین رقم زد، یکبار دیگر اهمیت اعتصاب و میزان اثرگذاری تاکتیک اعتصاب و دست کشیدن از کار را به اثبات رساند.
دو هفته است که موج جدید اعتراضات توده ای تمام جامعه را فرا گرفته است. مردم در ده ها شهر با شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر رئیسی نسبت به گرانی نان و افزایش چند برابری قیمت اقلام خوراکی به اعتراض برخاسته اند. در این مدت صدها نفر دستگیر و دست کم ۵ نفر با شلیک مستقیم نیروهای ضد شورش جمهوری اسلامی کشته شده اند. از روز ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ که موج جدید اعتراضات توده ای در اقصا نقاط ایران شروع شد تا به امروز اول خرداد، بیش از دو هفته گذشته است. در این مدت، خامنه ای بر خلاف رویه های قبلی خود تا کنون سکوت کرده و در مورد وضعیت انفجاری جامعه و اعتراضات خیابانی توده های جان به لب رسیده کمترین واکنشی از خود نشان نداده است. به رغم سکوت مطلق او در باره تلاطمات جاری جامعه و اعتراضات وسیع توده ای که این روزها در خیابان ها حضور دارند، او اما دو پیام و دستورالعمل، یکی در حوزه تغییر متون آموزشی و دیگری در مورد افزایش جمعیت و فرزندآوری برای مسئولان رژیم صادر کرده است.
با گسترش اعتراضات تودهای، روزانه بر تعداد زندانیان سیاسی افزوده میشود. اگرچه طبقات حاکم در طول تاریخ همواره از زندان برای به بندکشیدن مخالفان و خاموش کردن صدای اعتراض آنها بهره جستهاند، اما در جمهوری اسلامی که ما با یک دولت دینی فاشیستی از نوع داعش و طالبان روبرو هستیم؛ برای حکومت زندان نسبت به اغلب دیگر دولتهای سرمایهداری اهمیتی دو چندان پیدا میکند. این آدمکشان حرفهای در طول بیش از چهاردهه حاکمیت خود، تنها پاسخشان به هر صدای مخالفی، از اعتراضات و اعتصابات کارگران گرفته تا معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، زنان، دانشجویان، جوانان، بیکاران، نویسندگان و دیگر گروههای اجتماعی، استفاده از دستگاه سرکوب بوده که زندان بخش مهمی از این دستگاه است و از جایگاه ویژهای برخوردار میباشد.
روز ۲۱ ماه مه برابر با ۳۱ اردیبهشت هواداران و اعضای سازمانهای چپ و کمونیست به همراه شماری از آزادیخواهان در خیابان مین توریت استکهلم در حمایت از مردم بپا خاسته و همچنین در اعتراض به بازداشتهای گسترده در شهرهای مختلف ایران دست به تجمع اعتراضی زدند. فعالین سازمان فدائیان) اقلیت (سوئد نیز در این تجمع حضور داشتند. در این گردهمایی، گزارش ضبطشدهای از وقایع ایران به زبان سوئدی پخش گردید تا مردم شهر استکهلم از جریان قیام مردم ایران بر علیه حکومت جنایتکار و سرکوبگر جمهوری اسلامی مطلع شوند. شرکتکنندگان در این تجمع شعارهایی به زبان سوئدی و فارسی بر علیه حکومت سر دادند و کشتار و بازداشت معترضان را محکوم کردند. برخی از حاضرین در این تجمع سخنرانی کردند و در طول سخنرانیهای خود تأکید داشتند که کارگران، معلمان و زحمتکشان باید برای مؤثر واقعشدن اعتراضاتشان روی به اعتصاب سیاسی سراسری بیاورند. نیروهای چپ و کمونیست پس از پایان سخنرانیها از خیابان مین توریت تا سرگلتوریت دست به راهپیمایی زدند و با پخش سرود و شعارهای ضد حکومتی از مردم ایران حمایت کردند.
از اعتصاب کارگران و رانندگان شرکت واحد حمایت کنیم
اعتصاب رانندگان شرکت واحد، و واحدهای تعمیرگاه و توقفگاههای شرکت واحد که از بامداد روز دوشنبه ۲۷ اردیبهشت در سامانههای خطوط بی آرتی ، در تهران آغاز شد، روز سهشنبه ادامه یافت. این اعتصاب در اعتراض به نادیده گرفتن مصوبه مزد شورای عالی کار و اعمال ده درصد افزایش حقوق برای کارگران شرکت واحد رخ داد.