سناریوسازی، سرکوب و تکان‌های ناگزیر اجتماعی

ارتجاع هار حاکم، بی‌اعتنا به خواست‌های کارگران و زحمتکشان، برخوردهای قهرآمیز و اعمال قهر و خشونت علیه مردم را تشدید کرده است. این قطار قراضه‌ی از نفس افتاده، درشیب تند سرازیری سقوط، به آخر خط نزدیک و نزدیک‌تر شده است. رژیم حاکم، غریقِ گرفتار سیلی است که برای نجات، به هر وسیله‌ای چنگ می‌زند تا خود را از خطر مرگ برهاند. مهم نیست اقدام رژیم و خس و خاشاکی که برای نجات از مهلکه به آن می‌آویزد تا چه حد مؤثر است، مهم اما این است که خطر هلاکت، غریق را وامی‌دارد به هر وسیله‌ای چنگ اندازد و به هر اقدامی دست بزند.

سناریوی ساختگی دولت رسوای جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات آن علیه معلمان و کارگران یکی از همین اقدامات است. اقدامی که  بیانگر عجز و زبونی رژیمی است که در بن‌بستی مرگ‌بار و بی گریز گرفتار آمده است. علی‌رغم تلاش رژیم و صداوسیمای آن و روزی‌نامه‌هایی از نوع کیهان شریعتمداری برای واقعی جلوه داده این دروغ که دو معلم تبعه فرانسه به‌عنوان “جاسوس” همراه با فعالان تشکل‌های معلمان و کارگران درصدد”ایجاد آشوب و بی‌ثبات‌سازی” جامعه بوده‌اند و به‌رغم اینکه از قول دو معلم بازداشت‌شده فرانسوی چنین اعلام شد که “درحال شکل‌دهی به اعتراض و ناآرامی ” بوده‌اند،اما این ادعا و سناریوی دستگاه امنیتی چنان مسخره و بچه‌گانه بود که نه‌فقط کمترین حقانیتی را برای سناریو سازان ایجاد نکرد بلکه با انزجار و نفرت شدید و بایکوت گسترده مردم ایران روبرو شد.کارگران و معلمان البته علیه این سناریو سازان اعتراض نموده و در همین رابطه نامه سرگشاده اعتراض‌آمیزی را به شرکت‌کنندگان در یک‌صد و دهمین اجلاس سالانه سازمان جهانی کار( ژنو، ۲۷ ماه مه الی ۱۱ ژوئن  ۲۰۲۲) نوشتند.در این نامه ضمن اشاره به سرکوب و بازداشت گسترده فعالان جنبش معلمان و فعالان جنبش کارگری و سناریوی کاذب و پوشالی وزارت اطلاعات، از هیئت‌های نمایندگی شرکت‌کننده در اجلاس خواسته‌شده ؛ سرکوب تشکل‌های مستقل صنفی معلمان و کارگران و اعضای آن‌ها توسط دولت ایران را محکوم کنند ، اعتراض خود را نسبت به این اقدامات سرکوبگرانه به هیئت‌ نمایندگی دولت ایران که در اجلاس حضور دارند اعلام کنند و از دولت ایران بخواهند که اقدامات لازم برای آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمام معلمان دستگیرشده، فعالین کارگری بازداشتی و معترضان بازداشت‌شده، را در دستور کار قرار بدهند تا سرکوب کارگران و تشکل‌های مستقل کارگری و صنفی را پایان دهند و به‌حق پایه‌ای آزادی تشکل صنفی و کارگری طبق مقاوله نامه‌های جهانی ۹۸ و ۸۷ و “بیانیه اصول و حقوق بنیادین در کار” احترام بگذارند و این حقوق را رعایت و اجرایی نمایند.علاوه بر هیئت‌های نمایندگی شرکت‌کننده در اجلاس سازمان بین‌المللی کار که چند بار مورد خطاب قرارگرفته‌اند، در این نامه سرگشاده، به‌طور مشخص از هیئت‌های کارگری شرکت‌کننده در اجلاس سالانه سازمان جهانی کار نیز خواسته‌شده است موارد فوری زیر را به‌صورت ویژه در دستور کار اجلاس قرار داده و در راستای تصویب و اجرایی کردن آن‌ها تمام تلاش خود را به‌ کاربندند:

الف) رفع فوری و بی‌قیدوشرط تمامی اتهامات منتسب شده به‌تمامی فعالین صنفی محبوس در ایران و آزادی تمام دستگیرشدگان.

ب) ملزم کردنِ دولت ایران به احترام به حقوق بنیادین کارگران و معلمان و مزدبگیران درزمینهٔ آزادی ایجاد و یا پیوستن به تشکل مستقل صنفی و کارگری، احترام و رعایت حق آزادی بیان و حق تجمع مسالمت‌آمیز بدون بیم و هراس از دخالت نیروهای امنیتی.

ج) بررسی و اقدام در مورد اعزام هیئتی بین‌المللی تحت هماهنگی گروه کارگری سازمان جهانی کار و فدراسیون‌های بین‌المللی اتحادیه‌ای، جهت بررسی شرایط نیروی کار در ایران، نشست با تشکل‌های مستقل صنفی و دیدار از فعالین صنفی زندانی در ایران و خانواده‌های آن‌ها.

د) تقاضای اخراجِ نمایندگان دولت ساخته‌ی ایران از هیئت‌مدیره سازمان جهانی کار و عدم‌حمایت از انتخاب مجدد آن‌ها در این‌ هیئت‌مدیره به دلیل نقض مداوم مقاوله نامه‌های بین‌المللی و عدم پاسخگویی نسبت به سرکوب متداوم تشکل‌ها و فعالین اتحادیه‌ای و صنفی در ایران.

صرف‌نظر از تلاش‌ها، ضوابط درونی و حدود اختیارات سازمان جهانی کار، باید به این نکته توجه داشت که نقش اصلی و تعیین‌کننده در مناسبات درونی و تصمیمات این سازمان در دست سرمایه‌داران است. چراکه هیئت‌های نمایندگی ۴ نفره از کشورهای عضو این سازمان که در اجلاس‌های سالانه شرکت می‌کنند، شامل ۲ نفر نماینده دولت، یک نفر نماینده کارفرمایان و یک نفر نماینده کارگران است. البته هر نماینده می‌تواند ۲ نفر را نیز به‌عنوان مشاور همراه داشته باشد. اگر کارگران حاضر در هیئت‌های نمایندگی، کارگزار دولت و سرمایه‌داران نباشند(مانند آنچه در جمهوری اسلامی هست) و واقعاً نماینده کارگران کشورهای عضو باشند، تازه در آن حالت، ترکیب هیئت نمایندگی ۳ به ۱ به نفع سرمایه‌داران است. نیازی به توضیح نیست که نظر و تصمیم چنین هیئتی، نظر و تصمیم سرمایه‌داران است. افزون براین، سازمان جهانی کار برای کنترل رعایت تعهدات کشورهای عضو و اجرای مقاوله نامه‌های این سازمان نیز به فرض اینکه چنین اراده‌ای برای کنترل وجود داشته باشد، فاقد ابزار و قدرت اجرایی است  و نمی‌تواند کشورها را وادار به اجرای مقاوله نامه‌های این سازمان کند بلکه در بهترین حالت چنانکه مکرر شاهد بوده‌ایم، می‌تواند اجرای مقاوله نامه‌های خود را به دولت کشور عضو( از نمونه جمهوری اسلامی) توصیه کند.در سال‌های  گذشته نیز علی‌رغم وجود شواهد و اسناد کافی درزمینهٔ نقض حقوق اولیه کارگران و معلمان که در سازمان جهانی کار به رسمیت شناخته‌شده، اما این سازمان به مماشات با جمهوری اسلامی پرداخته و یک گام عملی حتی در جهت اجرای موازین  معیارهای خود و برآورده ساختن خواست‌های حقوقی کارگران برنداشته است. همین سه سال پیش و در آستانه یک‌صد و هشتمین اجلاس سالانه سازمان جهانی کار، کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در نامه سرگشاده‌ای(مورخ ۱۵ خرداد ۹۸ ) به سازمان جهانی کار، ضمن اشاره به احضار و بازداشت و آزار و شکنجه ده‌ها تن از کارگران این شرکت ازجمله بازداشت و شکنجه اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی از نقض حقوق بدیهی کارگران درزمینهٔ ایجاد تشکل مستقل کارگری و نقض آشکار حقوق بنیادین کار شکایت نموده و خواهان آن شده بودند که سازمان جهانی کار به این شکایت رسیدگی کند. اما این سازمان هیچ‌گونه اقدام عملی جدی انجام نداد.اسماعیل بخشی هنوز به سرکار بازنگشته و سپیده قلیان نیز همچنان زندانی و زیر شکنجه است.

بنابراین کسی نباید انتظار داشته باشد که هیئت‌های نمایندگی کشورهای عضو سازمان جهانی کار یا خود این سازمان، به فرض جمهوری اسلامی را به‌طورجدی تحت‌فشار قرار دهند یا گرهی از مشکلات کارگران و معلمان باز کنند. در عالم واقعی نیز دولت‌ها و کشورهای عضو سازمان جهانی کار یا هیئت‌های نمایندگی این کشورها عموماً نسبت به این‌گونه درخواست‌ها بی‌اعتنایی و بی‌توجهی می‌کنند. تا همین لحظه نیز اوضاع بر همین منوال بوده است.

اگر که خواست‌های مطرح‌شده در نامه سرگشاده اخیر معلمان و کارگران خطاب به هیئت‌های نمایندگی شرکت‌کننده در نشست سالانه سازمان جهانی کار مورد استقبال این هیئت‌ها و دولت‌های عضو قرار نمی‌گیرد و این بدیهی است، در عوض اما این خواست‌ها در ابعاد بسیار گسترده‌ای از سوی کارگران و اتحادیه‌های کارگری  مورد استقبال قرارگرفته است. نامه سرگشاده معلمان و کارگران آنجا که به‌طور مشخص “هیئت‌های کارگری” شرکت‌کننده در اجلاس سازمان جهانی کار را مورد خطاب قرارداد، هدف‌گیری درستی کرد.هیئت‌های کارگری همراه اتحادیه‌های کارگری کشورهای مختلف به‌ویژه کشور سوئیس و فرانسه، هرساله، در روزهای برگزاری اجلاس سالانه سازمان جهانی کار، در مقابل دفتر مرکزی این سازمان در ژنو تجمعات اعتراضی برپا می‌کنند و در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و  جلسات تبلیغی خود بر ضرورت رعایت حقوق پایه‌ای کارگران به‌ویژه در کشورهای عضو این سازمان تأکید می‌کنند.در این تجمعات، ضمن افشای بسیاری از اقدامات ضد کارگری جمهوری اسلامی ازجمله نقض آشکار حقوق پایه‌ای کار، از کارگران و فعالان و تشکل‌های کارگری و حق آن‌ها برای ایجاد تشکل مستقل حمایت می‌کنند و در همان حال همبستگی عمیق خود را با کارگران و زحمتکشان و تشکل‌های کارگری در ایران اعلام می‌کنند.با این اقدامات، موج بزرگی در جلب افکار عمومی نسبت به تضییع فاحش حقوق کارگران و زحمتکشان، ازجمله نسبت به اعمال فشار و سرکوب کارگران و معلمان و فعالان این عرصه، ایجاد می‌کنند و درواقع از این طریق جمهوری اسلامی را زیر فشار و مورد مؤاخذه قرار می‌دهند.

بنابراین قبل از هر چیز باید برای جلب حمایت کارگران، اتحادیه‌های کارگری و افکار عمومی نیرو گذاشت. در یک هفته اخیر چندین کنفدراسیون و اتحادیه بزرگ کارگری از کشورهای مختلف با صدور بیانیه و ارسال نامه به مقامات جمهوری اسلامی، اعمال فشار علیه فعالان کارگری و سندیکایی و بازداشت اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و اعضای تشکل‌های مستقل معلمان را محکوم نموده، خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان و همچنین اجرای مقاوله نامه‌های سازمان جهانی کارشده‌اند. اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا (CCUPE )، کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری نروژ(L.O ) به نمایندگی از ۹۷۰ هزار کارگر، کلکتیو چند اتحادیه فرانسوی شامل؛ کنفدراسیون عمومی کار (CGT )، کنفدراسیون متحده سندیکایی( F.S.U )، اتحاد سندیکایی همبستگی( Solidar  )، اتحاد ملی سندیکاهای مستقل(UNSA )، سندیکاهای کارگری سوئد(L.O )، کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری اسپانیا(  CCOO ) موسوم به “کمیسیون‌های کارگران” با بیش از یک‌میلیون عضو ، خواهان پایان بازداشت و ارعاب و زندان فعالان کارگری و فعالان تشکل‌های مستقل معلمان ازجمله اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و  شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران شده‌اند. روند حمایت  کارگران و تشکل‌های کارگری و اتحادیه‌ای کشورهای جهان از کارگران ، معلمان و سایر فعالان اجتماعی ایران همچنان ادامه دارد.

تهدید و سرکوب و زندان و اعمال شکنجه از حربه‌های اصلی و همیشگی ارتجاع حاکم علیه فعالان کارگری و سندیکایی و فعالان دیگر جنبش‌های اجتماعی بوده است. ارتجاع حاکم اما به این اکتفا نکرده است و به اتهام زنی، پخش اکاذیب و بهتان و پرونده‌سازی و سرانجام سناریوهای ساختگی و اعترافات اجباری نیز متوسل شده است. پرسش این است که چرا جمهوری اسلامی دوباره به سناریوسازی علیه معلمان و کارگران روی آورده است؟

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که جنبش اعتراضی معلمان طی دو سال اخیر،گام‌های بسیار بلندی به جلو برداشته است . “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” در این دوره، چندین اعتصاب و تجمع سراسری را سازمان داده است. تنها در سال ۱۴۰۰ یازده اعتصاب و تجمع در مقیاس تمام کشور برگزار نموده که معلمان از ۱۰۰ شهر و گاه بیشتر در این اعتراضات حضورداشته‌اند. جنبش اعتراضی معلمان به لحاظ کشاندن شمار بیشتری از معلمان به مبارزه، انسجام بهتر شعارها و خواست‌ها و ازلحاظ تشکل یابی آشکارا رشد و ارتقا یافته است. “شورای هماهنگی” به تشکل سراسری مورد اعتماد و محبوب معلمان تبدیل‌شده است.تنها در یک سال گذشته، صدها معلم در سراسر کشور به مراکز امنیتی و سرکوب احضار و مورد تهدید و بازجویی قرارگرفته‌اند. هزاران پیامک تهدیدآمیز برای منع معلمان از حضور در تجمعات اعتراضی ارسال‌شده است. پرونده‌سازی‌های امنیتی علیه فعالان جنبش اعتراضی و تشکل‌های مستقل معلمان حتی یک‌لحظه متوقف نشده است.ده‌ها تن از فرهنگیان و اعضای تشکل‌های صنفی معلمان بازداشت و روانه زندان شدند. اما هیچ‌یک از این اقدامات سرکوب گرانه، معلمان مبارز و زحمتکش را از ادامه مبارزه بازنداشت.سرکوب‌های قبلی جواب نداد و این بار رژیم با سناریوی ساختگی و توطئه وارد میدان شد.سناریوسازی بر پرونده‌سازی افزوده شد تا رژیم  از معلمان و شورای هماهنگی و فعالان تشکل‌های صنفی معلمان که گام‌های بسیار بزرگ و مهمی در راستای سازمان‌دهی توده معلمان حول یک‌رشته خواست‌های سیاسی و اقتصادی برداشته بود، انتقام‌جویی کند.خصوصاً آنکه شورای هماهنگی با اقدام آگاهانه خود در اول ماه مه(یازده اردیبهشت سال جاری) ضمن حمایت از کارگران، با اعلام تجمع سراسری همراه و همزمان با کارگران در اول ماه مه، گام بسیار مهمی در راستای اتحاد میدانی کارگران و زحمتکشان نیز برداشت. ارتجاع حاکم از ناحیه تداوم و تکرار این تیپ مبارزات که بخواهد مسیر اتحاد و پیوند مبارزات توده‌ای و جنبش کارگری را  فراهم سازد، به‌شدت احساس خطر کرد. وقتی‌که با شیوه‌های سرکوب قبلی نتوانسته بود تشکل‌های مستقل و مبارزه متشکل معلمان را از میدان خارج کند، به سناریوسازی علیه آن‌ها متوسل شد.

اما فقط این نبود. فقط مبارزه متشکل معلمان نبود. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و فعالان این سندیکا که بارها و بارها از اعتراضات خیابانی و تجمعات سراسری معلمان حمایت کرده بودند، با اعتصاب قدرتمند روزهای ۲۶ و ۲۷ اردیبهشت سال جاری، ضربه محکم دیگری  بر رژیم وارد ساختند. با این اعتصاب که در متن اعتراضات خیابانی در شهرهای مختلف سازمان‌دهی شد، گام مهم دیگری در راستای پیوند اعتصابات کارگری و جنبش اعتراضی توده‌ای برداشته شد. صحبت از پیوند اعتصابات کارگری و جنبش اعتراضی توده‌های شهری است که اولاً از نیازها و ضرورت‌های گسترش مبارزات فعلی است و ثانیاً برای رژیم حاکم هلاکت بار است. پس اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و فعالان این سندیکا نیز می‌بایستی جزء دیگری از سناریوی وزارت اطلاعات می‌بودند. دستگیری‌ها و زندان و پرونده‌سازی نیز می‌بایستی شامل هردو بخش می‌شد که شد.

چراغ اول و  دوم این تیپ مبارزات  روشن‌شده است. چراغ سوم و چراغ های بعدی که نویدبخش گسترش این تیپ اعتصاباتی است که  پیوند کارخانه و خیابان را تسریع می‌کند نیز روشن خواهندشد.

گرچه ارتجاع حاکم از تشدید سرکوب و کاربست انواع ترفندها ازجمله سناریوهای ساختگی علیه کارگران، معلمان و سایر اقشار زحمتکش جامعه دست برنمی‌دارد، اما این ترفندها و تلاش‌های مذبوحانه  نه‌تنها راه به‌جایی نمی‌برد بلکه رسوایی، بن‌بست و زبونی رژیم را آشکارتر می‌سازد.بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روزبه‌روز عمیق‌تر شده‌اند. سیاست‌های  حکومتی و گرانی روزافزون و فشارهای طاقت‌فرسای معیشتی،کارد را به استخوان رسانده است. اوضاع سیاسی جامعه به‌شدت ملتهب است. تلاطمات و بی‌قراری اجتماعی و تشدید تضادها همچنان درحال افزایش است. در شرایطی که جامعه‌ی  بی‌قرار هر بار با انفجار و تکانه‌ای در این یا آن شهر و این یا آن مؤسسه و کارخانه، به‌ظاهر آرام می‌گیرد، در عمق جامعه اما این تلاطمات فشرده‌تر و متراکم‌تر می‌شود.  هیچ سناریو و هیچ درجه‌ای از قلدری  و سرکوب قهری نمی‌تواند مانع بروز تکان‌های بزرگ و ناگزیر اجتماعی شود که ارتجاع حاکم نیز از هم‌اکنون خطر آن را احساس کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۲  در فرمت پی دی اف:

بن بست جمهوری اسلامی در سخنان خامنه‌ای

خامنه‌ای نه با فقر مردم کاری دارد و نه با مصیبت‌های‌شان. حتا وقتی فاجعه سینما رکس آبادان این‌بار با فروریختن ساختمان متروپل تکرار شد، فجایعی که در هر دوی آن‌ها رد پای خامنه‌ای و باند جنایتکار حاکم در وقوع‌شان آشکار است، او در سخنان طولانی‌اش در دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی در  روز چهارشنبه ۴ خرداد حتا کلمه‌ای درباره‌ی این فاجعه بر زبان نیاورد. او تنها ۳ روز بعد از وقوع این جنایت وحشتناک (۵ شنبه ۵ خرداد)، در پیامی کوتاه به خانواده داغدیدگان تسلیت گفت، پیامی که از سر ناچاری داده شده بود.

او  در دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی، در حالی که سخنان‌اش را با روایت جمهوری اسلامی از بازپس‌گیری “خرمشهر” آغاز کرد، حتا کلمه‌ای از این نگفت که درست چهل سال پس از “آزادی” خرمشهر، حکومتی که او بیش از سی‌ سال در راس آن قرار دارد برای این مردم چه ارمغانی داشته است، او نگفت که آبادان مریض است و خرمشهر حال خوبی ندارد، او نگفت که خوزستان نه آب دارد نه هوا و کارون خشک شده است. حتا کلمه‌ای بر زبان نیاورد، آن هم درست در همان روزی که مادران و پدران بسیاری داغدار عزیزان‌شان در فاجعه “متروپل” آبادان بودند. همان روزی که مردم آبادان (و مردم دیگر نقاط کشور)، با فریادی رسا، حکومت اسلامی را مقصر این فاجعه اعلام کردند. از همین رو بود که یک روز بعد و در پی انعکاس وسیع بی‌اعتنایی خامنه‌ای به فاجعه متروپول، وی مجبور شد پیام کوتاهی منتشر کند، نه از روی میل که از روی اجبار.

او در سخنان طولانی‌اش هیچ اشاره‌ای به مسائل مهم جامعه نکرد، آن هم در دیدار با نمایندگان مجلس که طبیعتا باید به مسائل مهم جامعه می‌پرداخت که امروز بیش از هر روزی جمهوری اسلامی در باتلاق آن‌ها فرو رفته، از تورم و گرانی و بیکاری تا بحران در سیاست خارجی و از همه مهم‌تر اعتراضات گسترده‌ی توده‌ای که نمونه دیگر آن شورش‌ها و تظاهرات دو هفته پیش در اعتراض به گرانی بود. تمام سخنان طولانی‌اش را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: وظیفه نمایندگان و دیگر مقامات حکومت اطاعت محض از خامنه‌ای است. او که می‌داند جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه قرار گرفته، تمام دغدغه‌اش این است که چگونه جمهوری اسلامی به بقای خود ادامه دهد و سخنان اخیر او و نیز سخنان روزهای قبل‌تر او بیان روشن همین موضوع هستند.

او نه تنها از معضل معیشتی مردم گله‌ای نکرد که برعکس از اقدامات اخیر ابراهیم رئیسی در محروم کردن مردم از نان قدردانی نیز کرد و از همه ارکان حکومتی خواست که از این اقدامات ارتجاعی حمایت کنند. او نه از معضل کمبود آب گفت و نه از معضل آلودگی هوا و نه از فرونشست زمین، او از معضلات گسترده‌ی اجتماعی نیز که نتیجه‌ی فقر است هیچ نگفت. او نگفت که جامعه در اثر فقر چگونه به قهقرا رفته است و البته او کلمه‌ای هم برای چگونگی مقابله با همه‌ی بحران‌هایی که جامعه و حکومت را فرا گرفته بر زبان نیاورد، دلیل آن نیز روشن است: جمهوری اسلامی راه حلی ندارد. تنها دغدغه‌ی این فرمانده که مردم او را “وامانده” نامیده‌اند این بود که نباید از تریبون مجلس اختلافات حکومتی بیان شود، نباید مجلسیان در برابر خواست‌های مردم عقب‌نشینی کنند، باید طرح “صیانت از فضای مجازی” را تصویب کرد و از همه مهم‌تر اطاعت محض از فرامین “فرمانده‌ی” وامانده‌شان. هر چند که مردم شعار می‌دهند “سلام وامانده، قبرت شده آماده”.

او پس از قصه‌گویی طولانی که از “آزادسازی” خرمشهر شروع شد، به تعریف و تمجید از مجلس اسلامی پرداخت و گفت: “ما گفتیم مجلس انقلابی یک عده‌ای خوششان نیامد، ولی ما حقیقت را گفتیم، حالا بعضی‌ها خوششان می‌آید بعضی‌ها خوششان نمی‌آید عیبی ندارد. حقیقت همین بود که این مجلس با شعارهای انقلاب تشکیل شد”. جد از آن‌که او همیشه خودش را “ما” و نه “من” می‌نامد!! اشاره او به دیدار ماه گذشته‌اش با “دانشجویان عدالتخواه” بود که از خامنه‌ای خواستند به این مجلس “مجلس انقلابی” نگوید.

او پس از “انقلابی” نامیدن مجلس دزدان و فاسدان و جانیان، شروع به پیچاندن گوش نمایندگان کرد که حواس‌شان باشد که باید از “فرمانده‌ی وامانده‌شان” اطاعت محض داشته باشند. او از مجلسیان خواست تا قوانینی را تحت فشار مردم تصویب نکنند که جمهوری اسلامی “قادر” به عمل به آن نباشد. او گفت: “گاهی آدم میداند که این قانون را دولت با این امکاناتی که دارد، با این شرایطی که دارد، نمیتواند عمل کند؛ میگوید خیلی خب، من تصویب میکنم، بگذار او عمل نکند، مردم او را متّهم کنند، او را مسئول به حساب بیاورند که چرا عمل نشد. نه، این درست نیست”. منظور “فرمانده وامانده” را بدون پرده پوشی می‌توان  این گونه فهمید: به خواست معلمان، بازنشستگان و کارگران برای داشتن حداقل‌های مورد نیاز انسان تن ندهید، برای نمونه خواست معلمان شاغل و بازنشسته برای اجرای رتبه‌بندی و همسان سازی. خامنه‌ای در واقع با این جملات گفت که مجلس باید در این رابطه در کنار کابینه ایستاده و یک صدا با خواست معلمان مخالفت کند.

او در ادامه با حماقتی که درخور همان “فرمانده وامانده” است، مردمی بودن را نه تمکین و برآوردن خواست مردم که ایستادن در برابر مردم معنا کرد، او گفت: “فرض کنید فلان قشر یک مطالبه‌ای دارد، خب شما نماینده‌ی مجلسید، از مصرف کشور و درآمد کشور مطّلعید، میدانید که این عملی نیست؛ وقتی میدانید عملی نیست، منتظر نمانید که مثلاً فلان نماینده‌ی اجرائی یا قضائی بیاید بگوید نمیتوانیم؛ نه، شما بگویید نمیشود… ممکن است در آن جمعی که مقابل شما هستند، دو نفر، سه نفر، ده نفر جماعتی هم بگویند «برو بابا! این هم کاری نکرد»! بگویند. شماها بایستید. به وظیفه‌ی خودتان عمل کنید. مردمی بودن یعنی این”!! و ادامه می‌دهد: “همراهی با مردم، غیر از عوام‌زدگی و جَوزدگی و تحت تأثیر های و هو قرار گرفتن است؛ نه. یکی از مهم‌ترین خصوصیّات امام همین بود؛ اگر یک وقتی یک نظری داشت که همه با او مخالف بودند و او معتقد بود که این نظر، نظر الهی و شرعی و درست است، می‌ایستاد؛ میگفت همه‌ی دنیا [هم] با من مخالف باشند، باشند. قرآن هم همین دستور را به پیغمبر میدهد”.

او سپس بدون نام بردن از طرح “صیانت از فضای مجازی” یعنی همان طرح محروم کردن مردم از آزادی در شبکه‌های اجتماعی که بسیار مورد علاقه وی است، گفت: “شما یک قانونی تنظیم میکنید، روی آن کار میکنید، مطالعه میکنید، با سر و صدا و هیاهو تصویب میکنید امّا به مردم توضیح نمیدهید که این قانون چیست و چرا تصویب شده. خب وقتی توضیح نمیدهید، یک عدّه‌ای فرصت پیدا میکنند علیه آن قانون بنا کنند جوسازی کردن، هیاهو کردن و‌ شما را از تصویب این قانون پشیمان کنند… اینکه در سایتها و در فضای مجازی و مانند اینها علیه ما، علیه مجلس، علیه این مجموعه، علیه این قانون جنجال کنند، نباید شما را به زانو دربیاورد؛ یکی از خصوصیّات نماینده‌ی انقلابی این است”.

خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان‌اش به موضوع دامن نزدن به اختلافات وارد شده و گفت: ” یکی از مشکلات کشور ناهماهنگی بوده؛ ناهماهنگی مسئولان سه قوّه و بدنه‌ی سه قوّه. حالا گاهی مسئولان هم با هم رفیقند، می‌نشینند دُور هم و توافق میکنند، بدنه توافق نمیکند؛ این اشکال ایجاد میکند در اداره‌ی کشور… همکاری صمیمانه وجود داشته باشد؛ گروکشی نباید وجود داشته باشد؛ معارضه‌ی بی‌معنا نباید وجود داشته باشد. همکاری صمیمانه با دولت، با دستگاه قضائی، با دیگران”. و در ادامه مجلسیان را این‌گونه توبیخ می‌کند: “یکی از چیزهایی که نشانه‌ی نماینده‌ی انقلابی نیست، عبارت است از نطقهای اعتراضی پُرشورِ میان‌برنامه؛ این نطقهایی که آقایان میکنید. اینکه یک نفر بِایستد آنجا بنا کند اعتراض کردن، این اصلاً علامت انقلابی بودن نیست؛ علامت انقلابی بودن اینهایی است که عرض کردیم و چیزهایی از این قبیل. اعتراض کردن و عصبانیّت به خرج دادن و مانند اینها، اینها علامت انقلابی بودن نیست”. او هم‌چنین به نمایندگان مجلس دستور می‌دهد که قانونی وضع نکنند که کابینه مخالف آن است و در انتصاب فرماندار، استاندار و مدیرکل از سوی کابینه “نباید دخالت کنید”.

در انتها نیز به نمایندگان مجلس بی‌رودربایستی می‌گوید شما آن‌چه من تصمیم گرفته‌ام باید به صورت قانون درآورید و نه غیر از آن. او گفت: “سیاستهای کلّی طبق قانون اساسی به رؤسای سه قوّه یعنی به سه قوّه ابلاغ میشود؛ این سیاستهای کلّی نظام اسلامی به دولت، به مجلس، به قوّه‌ی قضائیّه ابلاغ میشود که هر کدام وظایفی در قبال اینها دارند؛ وظیفه‌ی مجلس این است که قانونگذاری را منطبق با این سیاستها انجام بدهد؛ معارض با این سیاستها نباشد”.

همان‌طور که در ابتدای مقاله نیز آمد و سخنان خامنه‌ای آن را به وضوح نشان داد تمام سخنان وی چیزی جز این نبود که برای حفظ حکومت اسلامی همه مقامات از بالا تا پایین گوش به فرمان او بوده و کاملا یکدست در برابر مردم و خواست آن‌ها برای تغییر بایستند. اما واقعیت‌ها چیزی نیست که با سخنان وی تغییر کند.

واقعیت این است که یکی از نتایج بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در ابعادی وسیع جامعه را فرا گرفته، افزایش شکاف در دولت و طبقه حاکم است. این شکاف با تعمیق بیشتر بحران بیشتر نیز خواهد شد، بویژه با گسترش اعتراضات و سرتاسری شدن آن. خامنه‌ای و امثال آن نمی‌توانند با فرمان، واقعیت‌هایی که ریشه‌هایی عمیق دارند تغییر دهند. واقعیت غیرقابل تردید این است که طبقه حاکم قادر به ادامه حکومت به شکل کنونی آن نیست. می‌توان در برابر سیر تحولات تاریخ موانعی ایجاد کرد تا آن را به تاخیر انداخت، اما نمی‌توان آن را متوقف ساخت. امروز اما بحران آن‌چنان عمیق گردیده که ضرورت تغییر خود را حتا در میان طبقه حاکم انعکاس داده است. سخنان خامنه‌ای در دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی نیز چیزی نبود جز بیان بن‌بست جمهوری اسلامی و ناتوانی آن در مقابله با بحران‌هایی که ضرورت تغییر را آشکار ساخته‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۲  در فرمت پی دی اف:

 

تغییر ناگزیر است و جمهوری اسلامی محکوم‌به شکست

توفان سیاسی که جامعه ایران را فراگرفته است، سر آرام گرفتن ندارد. امواج این توفان پی‌درپی فرامی‌رسد . گرچه در فاصله دو موج‌بلند توفان، امواجی کوتاه‌تر آن‌ها را همراهی می‌کند، اما پی آمد هر موج بزرگ، امواجی بزرگ‌تر از امواج بزرگ پیشین است. دلیل آن‌هم زلزله‌ بزرگی است که در اعماق جامعه رخ‌داده است. تضادهای سر به فلک کشیده نظم اقتصادی- اجتماعی حاکم، منفجرشده‌اند. نمود بیرونی آن، امواج مبارزه و بحران سیاسی است که تمام جامعه ایران را فراگرفته است. هدف این امواج در هم شکستن مقاومت و ویران‌سازی بنائی است که عمر آن به پایان رسیده است. نقاط عطف فراوانی در این چند سال اخیر وجود دارد که قدرت این زلزله اجتماعی- سیاسی را نشان می‌دهد. بارزترین آن قیام سرتاسری آبان ماه بود که بر هرکس این واقعیت علم جامعه و سیاست را آشکار ساخت که موقعیت عینی برای یک انقلاب در ایران فراهم است و تغییر اجتناب‌ناپذیر. به بیانی دقیق‌تر،  نشان داده شد که توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند نظم ارتجاعی موجود را تحمل کنند، دیگر تاب‌وتوان تحمل وضع موجود را ندارند  و آماده‌اند که برای برانداختن آن از جان خویش نیز بگذرند. طبقه حاکم نیز آشکار و عیان نشان داده است که دیگر نمی‌تواند به شیوه سابق بر مردم حکومت کند. تمام رویدادهای سیاسی پس از قیام آبان ماه، چیز دیگری جز اثبات همین واقعیت نبوده و نیست. طبقه حاکم تا کنون تمام شیوه‌های ممکن را برای مهار این توفان به کار گرفته ، اما کارساز نبوده است. تلاش ارتجاع طبقاتی و مذهبی برای غلبه بر بحران عمیق اقتصادی، تنها نتیجه‌اش تشدید این بحران بوده است. تمرکز در دستگاه دولتی برای مهار تضادهای درونی طبقه حاکم و بحران حکومتی به تضادها و شکاف‌های عمیق‌تر در درون طبقه حاکم منجر شده است. هزاران تن از مردم ایران توسط  جلادان پاسدار نظم ارتجاعی موجود کشتار و به بند کشیده شدند، تا گویا ترس و هراس را بر مردم حاکم سازند و امواج مبارزات را متوقف کنند. اما نتیجه همواره معکوس از کار درآمده است. مبارزات در اشکال مختلف تعرضی بی‌وقفه ادامه یافته و موج وسیع‌تری از توده‌های زحمتکش، به میدان مبارزه علنی و مستقیم روی آورده‌اند. گوئی که وحشی‌گری پاسداران حکومت جبار و ستمگر خدای سرمایه ، مشوقی برای رودرروئی شدیدتر و گسترده‌تر توده‌های ستمدیده مردم  با طبقه حاکم ازکاردرآمده است.

موج نوین و گسترده مبارزه‌ای که از اواسط اردیبهشت‌ماه از خوزستان آغاز شد و تا اواخر این ماه ادامه یافت و به تعداد زیادی از شهرها بسط و امتداد یافت، گرچه در پی افزایش بهای نان آغاز گردید، همانند قیام آبان ماه که محرک بی‌واسطه آن افزایش بهای بنزین بود، ادامه همان روندی است که از دی‌ماه سال ۹۶ آغاز گردید و بشارت فرارسیدن یک دوران انقلابی را در ایران اعلام کرد.

در مدتی کوتاه این موج نوین و پردامنه مبارزه تعرضی توده‌ای، که از شهرهای خوزستان از نمونه فلاحیه شادگان، ایذه، اندیمشک، دزفول، ماهشهر و مسجدسلیمان آغاز گردید، به استان‌های غرب کشور، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویر احمدی، لرستان و کرمانشاه بسط یافت. دامنه آن به گلپایگان در اصفهان، رشت در گیلان، نیشابور در خراسان رضوی رسید و اعتراضات محدودتری را در چندین شهر و شهرک در استان‌های دیگر نیز در پی داشت. این طغیان نوین علیه نظم حاکم از روزی که در خوزستان آغاز گردید، تقریباً دو هفته خیابان‌های چندین شهر را به عرصه نبرد با دشمنان  مردم ستمدیده ایران تبدیل کرد. توده‌های مردم علیه سران حکومت  شعار سردادند،  تصاویر آن‌ها را از ساختمان‌های دولتی به زیر کشیدند و به همراه چند مرکز سرکوب و تحمیق مذهبی به آتش کشیدند. مزدوران سرکوبگر دولتی که از همان نخستین لحظات تجمعات توده‌ای با تمام تجهیزات نظامی‌شان آماده سرکوب بودند در تعدادی از شهرها، مردم مبارز را به گلوله بستند و صدها تن را در زندان‌ها به بند کشیدند. گرچه از تعداد دقیق مردمی که توسط سگ‌های هار موسوم به واحدهای ضد شورش پلیس و دیگر نیروهای مسلح رژیم به قتل رسیدند، یا مجروح و مصدوم شدند و به اسارت دشمن درآمدند، آمار دقیقی در دست نیست، اما خبر کشته شدن لااقل ۵ تن از مبارزان تائید شده است.

در تمام مدتی که  تظاهرات و شورش‌ها ادامه داشت، رژیم از ترس انعکاس این مبارزات به نقاط دیگر ایران، به روال گذشته ارتباط اینترنتی تعدادی از شهرها  را قطع، یا سرعت آن را شدیداً کاهش داد. مناطق و شهرهای شورشی را کاملاً میلیتاریزه کرد، اما به مناطق شورش بسنده نکرد، نیروهای نظامی خود را در خیابان‌ها و مراکز اصلی شهرهای بزرگ نیز مستقر ساخت و با برپائی مانورهای خیابانی واحدهای نظامی ضد شورش، به مدت چند روز، حکومت‌نظامی اعلام‌نشده‌ای را در سراسر ایران به مرحله اجرا درآورد.

رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در همین حال برای مقابله با گسترش دامنه جنبش و تشدید سرکوب،  یورش گسترده‌ای را برای بازداشت فعالان تشکل‌های کارگری و معلمان در دستور کار قرارداد و ده‌ها تن را بازداشت کرد. تمام این اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه ، بیان چیز دیگری جز هراس و وحشت رژیم در حال زوال و شکست در مهار بحران سیاسی و نجات طبقه حاکم از بن‌بست علاج ناپذیر نیست.

اما در جریان تظاهرات و شورش‌های اخیر توده‌های تهیدست و زحمتکش، اتفاق دیگری نیز رخ داده بود که هراس رژیم را دوچندان کرد. هم‌زمان با طغیان‌های توده‌ای در شهرها، اعتصابات کارگری، ازجمله اعتصاب و تجمع بزرگ کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران رخ داد که سخنران‌های این تجمع و سندیکای کارگران شرکت واحد با طغیان‌های توده‌ای ابراز همبستگی کردند. تعداد دیگری از تشکل‌های مستقل و فعالان کارگری نیز با صدور بیانیه هائی پشتیبانی خود را از مبارزات توده‌های زحمتکش که در شهرهای مختلف در جریان بود، اعلام نمودند. علاوه براین،اعتصاب و تجمعات سراسری معلمان و بازنشستگان فرهنگی در جریان بود که با خواست محوری آزادی معلمان دربند در حدود ۴۰ شهر برپاشده بود.

این مبارزات بخش‌های متشکل کارگران و زحمتکشان هم زمان با تظاهرات و شورش‌های توده‌های تهیدست شهرها و اعلام همبستگی با آن‌ها ، نشان از مرحله جدیدی در پیشرفت جنبش و نزدیکی روزافزون و پیوند خوردن مبارزات کارگران، با مبارزات  خودانگیخته توده‌های زحمتکش و تهیدست در شهرهای مختلف ایران بود که چشم‌انداز نزدیک‌تر پیوستن آن‌ها را در یک جنبش واحد سراسری نشان داد.

باتمام پیشرفت‌هائی که به آن اشاره شد، ضعف‌های اساسی این هر دو جنبش به جای خود باقی است که ضروری است هرچند خلاصه به آن‌ها نیز اشاره شود.

تظاهرات و طغیان‌های خودانگیخته توده‌های زحمتکش و تهیدست که عموماً هم‌زمان در چند شهر و منطقه رخ می‌دهند و همان‌گونه که در جنبش اخیر دیده شد، پیوسته دامنه وسیع‌تری به خود می‌گیرند و حتی به شهرهای کوچک و گاه عقب‌مانده نیز سرایت می‌کنند، برخاسته از ضرورت‌های جامعه‌ای است که به یک دوران پرتلاطم انقلابی گام نهاده است.  این توده‌های تهیدست چنانچه مکرر دیده‌ایم، در جریان مبارزه حاضرند حتی جان خود را بر سر درگیری با نیروهای سرکوبگر نظامی رژیم، یا حمله به مراکز سرکوب و ستم از دست بدهند. با این وجود آنچه که در جنبش اخیر نیز به وضوح دیده شد، از فقدان رهبری رنج می‌برند، به کلی بی سازمان‌‌اند و از سطح آگاهی نازلی برخوردارند. از همین روست که شعار سیاسی واحدی هم  ندارند.  به همین ضعف که نگاه کنیم، شعارهای متعددی که گاه فاقد مضمون انقلابی است یکی از عواملی است که  به سردرگمی در میان صفوف خود آن‌ها دامن می‌زند. درست است که این شعارها نفرت و انزجار این توده‌ شورشی را  از نظم موجود نشان می‌دهند، اما مناسب حفظ انسجام و ادامه کاری جنبش و جذب توده وسیع‌تری به درون آن نیستند. در همین اعتراضات اخیر، در یک جا شعار “مرگ بر خامته‌ای” “خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله، سر داده می‌شود، در جای دیگر “مرگ بر پاسدار”. در یک جا شعار «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه» سر داده می‌شود، در جای دیگر “مرگ بر بسیجی”. در یک جا “مرگ بر دیکتاتور” سر داده می‌شود و در جای دیگر “رئیسی حیا کن، مملکتو رها کن”. در یک جا شعار دادند “بختیاری می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد، در جای دیگر “رئیسی دروغگو حاصل وعده‌ هات کو؟” . در این جنبش‌ها غالباً چنین پیش می‌آید که یکی از میان جمعیت شعاری سر می‌دهد و دیگران آن را تکرار می‌کنند. این شعارهای پراکنده و گاه بی‌محتواو  نامربوط  به محتوای انقلابی جنبش، نه‌فقط ناشی از خصلت خودبه‌خودی این جنبش‌ها در نطفه‌ای‌ترین شکل آن است، بلکه نشان از این واقعیت نیز دارد که عناصر آگاه و پیشرو حتی در حد افراد، نقشی در جهت‌دهی به این جنبش‌ها و شعارهای آن‌ها ندارند یا در بدترین حالت خودشان تبدیل به دنباله‌رو جنبش خود به خودی و شعارهای آن می‌شوند. چهار سال پیش کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در جریان اعتصابات خود شعار نان، کار، آزادی، اداره شورابی را سر دادند، این شعار مورد استقبال جنبش‌های دانشجوئی، معلمان، بازنشستگان قرار گرفت و در تجمع‌ها و اعتراضاتشان تکرار شد، اما تاسف‌بار این‌که در طغیان‌های اخیر که حتی محرک بی‌واسطه آن‌ها گرانی نان و  فقر و گرسنگی توده تهیدست بود، گوئی کسی هرگز این شعار را نشنیده است. روشن است که جنبش‌هایی با این‌ ضعف‌ها که فاقد رهبری‌اند، نامتشکل‌اند، سطح آگاهی آن ها نازل است و در نتیجه فاقد یک شعار سیاسی واحداند، نمی‌توانند مدتی طولانی در برابر سرکوب‌های وحشیانه رژیم دوام آورند. به ناگزیر فرومی‌نشینند، تا تجدیدقوا کنند و بار دیگر به پا خیزند و همان دور باطل تکرار شود. در طول ۵ سال اخیر مکرر همین ماجرا تکرار شده  است. در جنبش‌های کنونی هنوز نشانی حتی از به کارگرفتن تجارب انقلاب سال ۱۳۷۵ دیده نمی‌شود. تناقض در اینجاست که به‌رغم دامنه گسترده و خصلت شورشی عمیقاً ضد نظم حاکم، این جنبش‌ها به لحاظ سطح تشکل و آگاهی هنوز به مرحله اولیه جنبش‌های توده‌ای سال ۵۷ نرسیده‌اند. در آن سال، جنبش توده‌ای حتی در نخستین مرحله خود به علت حضور و نقش عناصر آگاه، پیشرو و با تجربه در جنبش، در آن حد از تشکل و آگاهی برخوردار بود، که در همه‌جا شعار واحد مرگ بر دیکتاتور را سر می‌داد. با پیشرفت جنبش شعار مستقیم مرگ بر شاه و سلطنت به شعار واحد جنبش‌ تبدیل گردید. در آستانه سرنگونی رژیم که بدبختانه روحانیت مرتجع توانست با حمایت بورژوازی داخلی و قدرت‌های بین‌المللی رهبری خود را بر جنبش تحمیل کند، شعار جمهوری اسلامی سر داده شد که البته توده‌های ناآگاه و متوهم نیز در سراسر ایران، آن را تکرار کردند.

پس از گذشت چند سال از وقوع پی‌درپی جنبش‌های توده‌ای کنونی، اکنون دیگر باید بر هرکس کاملاً روشن شده باشد که ضعف‌های این جنبش‌ها برطرف نخواهد شد، تا زمانی که طبقه کارگر به‌عنوان رهبر و پیشوای سیاسی در یک جنبش سیاسی مستقل طبقاتی ظاهر شود . این طبقه است که می‌تواند و اساساً رسالت آن را دارد که معضل فقدان رهبری در جنبش را حل کند، شعار سیاسی واحدی را به شعار عموم جنبش‌ها تبدیل نماید و به جنبش‌های پراکنده توده‌ای شکلی سراسری بدهد.

طبقه کارگر ایران هم‌اکنون گام‌های بزرگی در این راه به جلو برداشته است، اما این طبقه نیز هنوز با موانع و ضعف‌های بزرگی رو به روست. بخش بزرگی از کارگران ایران گرچه در سطح واحدهای کارخانه‌ای و خدماتی و گاه در سطح یک‌رشته معین، خود را متشکل ساخته‌اند و در جریان مبارزات خود به کمیته‌های اعتصاب، کمیته‌های کارخانه و حتی در موارد بسیار اندک به تشکل‌های نیمه مخفی و نیمه علنی سندیکائی شکل داده‌اند، اما هنوز از درون این مبارزات و اشکال سازمان‌دهی نتوانسته است، یک جنبش متشکل سراسری کارگری شکل بگیرد. این مهم‌ترین معضلی است که تمام جنبش با آن روبه‌روست. لذا آنچه جنبه مبرم دارد، باید مقدم بر هر چیز ضعف و عقب‌ماندگی عامل ذهنی از شرایط عینی انقلاب برطرف گردد.

این حقیقت که در جامعه ایران موقعیت عینی برای یک انقلاب آماده است و جمهوری اسلامی در ایران دیگر امکان بقاء ندارد، هرگز به این معنا نیست که طبقه حاکم حتی در شرایطی که دیگر سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی هم قادر نباشد نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری را حفظ کند، دست روی دست می‌گذارد و منتظر می‌ماند تا آرام‌آرام همه ضعف‌های جنبش برطرف گردد و انقلابی پیروزمند برپا گردد. این خوش‌خیالی‌ها را باید کنار گذاشت. نخست این واقعیت را هرکس باید بپذیرد که جمهوری اسلامی به‌رغم این‌که دیگر هیچ چشم‌اندازی برای بقای آن در ایران متصور نیست، اما تا وقتی‌که دیگر کاری از دست نیروهای مسلحش برای حفظ موجودیت رژیم ساخته نیست، می‌ماند و به کشتار و سرکوب ادامه می‌دهد. نکته هم صرفاً در این خلاصه نمی‌شود که این رژیم سیاسی، پاسدار منافع طبقه سرمایه‌دار و حافظ نظم سرمایه‌داری است، بلکه به‌عنوان یک دولت دینی خود را عرصه حاکمیت خدا بر روی زمین می‌داند و جمع شدن بساط جمهوری اسلامی را به معنای سرنگونی فرمانروائی و حاکمیت  خدا بر روی زمین می‌داند. بنابراین وظیفه خود می‌داند که با تمام وحشی‌گری، کشتار و ستمگری، شورش و طغیان علیه نظم الهی را در هم شکند و از موجودیت خود دفاع کند، همان‌گونه که تاکنون به همین شیوه عمل کرده است. وقتی هم که جنبش به مرحله‌ای از پیشرفت برسد که دیگر به هیچ شکلی امکان بقای آن نباشد، طبقه حاکم سرمایه‌دار که نباید آن را با جمهوری اسلامی یکی گرفت، با تاکتیک‌های دیگری وارد می‌شود که تغییر را به شیوه خودش، یعنی به شیوه ضدانقلابی عملی کند. سرنوشت نهائی انقلاب در جریان این مبارزه طبقاتی تعیین می‌گردد.

لذا آشکار است که به‌رغم این‌که شرایط سیاسی جامعه ایران به نفع کارگران و زحمتکشان و تغییر و دگرگونی جامعه به شیوه‌ای انقلابی است، اما در همین شرایط  حساس نیز همواره خطراتی جدی  کل جنبش را از سوی طبقه حاکم  و متحدان بین‌المللی آن تهدید می‌کند. در این نوشته مجال پرداختن به این خطرات نیست. آنچه باید پیوسته بر آن تأکید کرد، این است که تمام سرنوشت جنبش‌های کنونی در ایران و مطالبات توده‌های کارگر و زحمتکش، عموم ستمدیدگان و تهیدستان جامعه ایران وابسته به نقشی است که طبقه کارگر ایران باید در اوضاع سیاسی کنونی جامعه ایران ایفا کند.

طبقه کارگر باید برای نجات خود و توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران ابتکار عمل سیاسی را به‌عنوان رهبر و پیشوای جنبش در دست گیرد. در جامعه سرمایه‌داری ایران این وظیفه از عهده هیچ طبقه، قشر، گروه، فرد و سازمان دیگری ساخته نیست. متأسفانه در شرایطی که طبقه کارگر ایران از داشتن یک حزب طبقاتی مختص خود که تمام پیشروترین و آگاه‌ترین کارگران را در صفوف خود متشکل کرده باشد و هدف خود را برپائی انقلاب اجتماعی کارگری قرار داده باشد، محروم است و فعلاً چشم‌انداز فوری نیز برای برپائی آن وجود ندارد، این نقش را برپائی یک اعتصاب عمومی سیاسی کارگری می‌تواند بر عهده گیرد، همان‌گونه که در انقلاب سال ۵۷ اعتصاب سیاسی کارگران نفت چنین نقشی را بر عهده گرفت. لذا تمام تبلیغ و سازمان‌دهی سازمان‌های کمونیست و فعالان جنبش کارگری در شرایط کنونی باید بر این مسئله متمرکز گردد. چراکه یک چنین اعتصابی نه‌فقط می‌تواند به سازمان‌یابی طبقه کارگر و جنبش آن شکل سراسری بدهد، نه‌فقط از درون همین اعتصاب و ارتقای کمیته‌های اعتصاب است که شوراها به‌عنوان ارگان اعمال حاکمیت سیاسی طبقه کارگر می‌توانند شکل بگیرند، بلکه اعتصاب سیاسی عمومی کارگران، تضمینی عملی  بر تأمین سرکردگی  و رهبری طبقه کارگر بر جنبش و گامی بزرگ به‌سوی برپائی قیام مسلحانه، سرنگونی جمهوری اسلامی و تمام نظم پوسیده حاکم بر ایران است. تلاش برای ایجاد کمیته‌های اعتصاب و گسترش آن‌ها از درون همین مبارزاتی که روزمره در همه‌جا در جریان است، تلاش برای ایجاد ارتباط و هماهنگی میان کمیته‌های اعتصاب در  کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی مختلف، وظیفه‌ای فوری در مقابل تمام کمونیست‌ها و پیشروان و فعالان کارگری است.  وقتی‌که کارگران به یک چنین اعتصابی در ایران شکل دهند، نه‌فقط جنبش‌های توده‌ای پراکنده شهرهای مختلف نیز شکلی سراسری پیدا می‌کنند و از یک رهبری توانا برخوردار می‌شوند و نقاط ضعف آن‌ها برطرف می‌گردد، بلکه نقش بسیار مهمی نیز در سرنگونی رژیم و پیروزی جنبش ایفا خواهند کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۱  در فرمت پی دی اف:

اعتصاب کارگران شرکت واحد، درخششی رهگشاینده

اعتصاب و تجمع بزرگ رانندگان و سایر کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه که از صبح روز دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ آغاز شد و مدت دو روز ادامه یافت، برگ زرین  و افتخارآمیز دیگری بر دفتر پربرگ مبارزات چندین ساله کارگران شرکت واحد افزود. این اعتصاب و تجمع که ثمره چندین سال تجربه مبارزاتی و کارآگاه گرانه سندیکای کارگران سرکت واحد  و فعالان کارگری درمیان کارگران شاغل در این شرکت است و سراسیمگی و وحشت بزرگی را برای حاکمان پایتخت‌نشین رقم زد، یک‌بار دیگر اهمیت اعتصاب و میزان اثرگذاری تاکتیک اعتصاب و دست کشیدن از کار را به اثبات رساند.

اعتصاب و تجمع کارگران مبارز شرکت واحد از صبح روز دوشنبه ۲۶ اردیبهشت از توقفگاه شرق، سامانه‌ی ۱ بی آر تی آغاز شد.بلافاصله کارگران سامانه ۳ دست به اعتصاب و تجمع زدند و سپس یک اتوبوس حامل کارگران تعمیرگاه زرند سامانه یک برای پیوستن ‌به تجمع مقابل اداره مرکزی شرکت واحد به حرکت درآمد. در پایانه آزادی و سامانه ۴ که رانندگان از سوار کردن مسافران امتناع کردند با فشار پلیس محل را ترک کردند. از پی آن خط ۷ پی آر تی در پایانه معین، رانندگان و کارگران توقفگاه بخارایی سامانه ۴ به اعتصاب پیوستد. کمی بعد سامانه‌های ۲ و ۵ نیز وارد اعتصاب شدند و کارگران سامانه ۵ به سمت اداره مرکزی شرکت واحد به حرکت درآمدند. با پیوستن انبوه کارگران به جمعیت معترض مقابل اداره مرکزی، تجمع، گسترده و پرشمارتر شد و بدین‌سان در اندک زمانی اعتصاب سراسری در اعتراض به تصمیم دولت مبنی برافزایش ۱۰ درصدی مزد و برای افزایش فوری دستمزد تا سقف حداقل ۵۷ درصد مصوبه شورای عالی کار، تمام پایانه‌های اتوبوس‌رانی و سراسر تهران را دربرگرفت و صدها راننده از سامانه‌های متعدد، خود را به محل تجمع سامانه ۳ مقابل دفتر مدیرعامل رساندند.

دولت ضد کارگر حاکم از همان لحظه آغاز اعتصاب، با اعزام شمار زیادی از نیروهای نظامی به سامانه‌ها و اعمال فشار و تهدید رانندگان، سعی کرد اعتصاب را درهم بشکند و مانع گسترش آن شود. سپاه و سایر نیروهای سرکوب وارد میدان شدند. در سامانه ۴ بی آر تی در نازی‌آباد، سپاه تلاش کرد با آموزش رانندگی به برخی افراد و جایگزین آن‌ها به‌جای رانندگان شرکت واحد و جابه‌جا کردن مسافران، اعتصاب را خنثی و بی‌اثر سازد که کارساز نشد. ۳۰ راننده اتوبوس‌رانی کرج به توقفگاه غرب سامانه یک اعزام شدند که اعتصاب را بشکنند اما بازهم توفیقی نصیب مدیرعامل شرکت واحد و حامیان دولتی آن نشد و اعتصاب ادامه یافت. در ادامه این تلاش‌های مذبوحانه و اعتصاب شکنانه، دولت به نیروهای آتش‌نشانی متوسل شد و سعی کرد با استفاده از این نیروها به مقابله با کارگران برخاسته و اعتصاب را بشکند. اما آتش‌نشانان نه‌فقط این پیشنهاد را نپذیرفتند بلکه با مدیران مربوطه نیز به‌طور لفظی درگیر شدند. در دومین روز اعتصاب نیز تعدادی از رانندگان شهرداری و بخش خصوصی را به‌قصد مقابله با اعتصاب کارگران شرکت واحد و شکستن اعتصاب به کار گماردند و خلاصه به هر تلاشی دست زدند تا اعتصاب درهم‌شکسته و بی‌اثر شود.

سران حکومتی و نهادهای دولتی که از بالا گرفتن اعتصاب بزرگ و متحدانه رانندگان شرکت واحد در تهران که می‌توانست فوراً به سایر کارگران ازجمله کارگران مترو تسری یابد و درعین‌حال خشم و کینه سایر کارگران و زحمتکشان و تهیدستان و ساکنین جان به لب رسیده تهران را شعله‌ور سازد و پایتخت را به حلقه اعتراضات توده‌ای خیابانی بکشاند، شدیداً به وحشت افتاده و سراسیمه شده بودند به ابزارهای گوناگون و در درجه اول به سرکوب قهری برای درهم شکستن اعتصاب متوسل شدند. معاون استانداری تهران اعلام کرد مطابق یک مصوبه اضطراری، به دلیل آلودگی هوا روز سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت تمام مدارس و دانشگاه‌ها وادارات دولتی در تهران تعطیل است. زاکانی شهردار تهران از همان ابتدای اعتصاب به توطئه و تهدید علیه کارگران شرکت واحد متوسل شد. روز ۲۶ اردیبهشت زمانی که وی درمیان کارگران حاضر شد، تلاش کرد با مشتی وعده‌های دروغ و پوشالی، کارگران را فریب و اعتصاب را پایان دهد. اما کارگران شرکت واحد که طی مبارزات دو دهه اخیر خود، ضمن کسب تجربه، آگاهی سیاسی خویش را نیز ارتقا داده‌اند، به وعده‌های وی اعتماد نکرده و او را هو کردند.  همین روز، بعد از پایان سخنان زاکانی فریبکار و دروغ‌باف، تعدادی از کارگران تجمع‌کننده بازداشت شدند. اسامی برخی از دستگیرشدگان را سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه به شرح زیر اعلام کرد: وحید فریدونی(شاغل در سامانه جانبازان)، خانم اسدی(شاغل در سامانه جانبازان)، محسن اکبری (شاغل در تعمیرگاه زرند سامانه یک) و علی شایقی، از میان این بازداشت‌شدگان علی شایقی روز بعد آزاد شد. برای وحید فریدونی که پس از سخنرانی در جمع کارگران در روز اول اعتصاب دستگیر و به زندان اوین منتقل شد، وثیقه پانصد میلیون تومانی صادرشده است. در ادامه این اقدامات سرکوبگرانه روز دوم اعتصاب نیز ۱۲ تن دیگر در سامانه شش ازجمله محمد رمضانی، عباس تاجیک واکبر رزمی بازداشت شدند. شایان‌ذکر اینکه همسر اکبر رزمی که پس از بازداشت شوهرش به سامانه شش مراجعه و  اعتراض نموده نیز بازداشت می‌شود.

دولت سرکوبگر و زاکانی شهردار تهران به این اکتفا نکردند. بلکه در ادامه همین تلاش‌ها، جنگ روانی گسترده‌ای را علیه کارگران اعتصابی شرکت واحد سازمان دادند. نخست با انتشار دو فیش حقوقی مشکوک و مجعول، کارگران را به زیاده‌خواهی متهم کردند، در ادامه، اتهام زنی و ارتباط با “گروه‌های معاند” و برخورد قضایی را پیش کشیدند و سرانجام در تکمیل پرونده سازی و روند ارعاب و توطئه، کارگران را به تسویه‌حساب و اخراج تهدید کردند. سومین روز ۲۸ اردیبهشت زاکانی کل کارگران معترض را به ۳۰۰ نفر تقلیل داد و به‌دروغ گفت که کارگران از روز قبل به کار بازگشته‌اند.

واقعیت این است که اعتصاب یکپارچه رانندگان و سایر کارگران شرکت واحد، آن‌هم درست در لحظاتی که فریاد مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر رئیسی بی‌استثنا در تمام اعتراضات خیابانی در شهرها و استان‌های مختلف کشور کل رژیم و سران آن را نشانه رفته و به وحشت انداخته، چنان زخم عمیقی بر پیکر نحیف نظم پوسیده حاکم برجای گذاشته بود که رژیم به این حد از دستگیری‌ها و تهدیدها و اقدامات سرکوبگرانه اکتفا نکرد. چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت، حسن سعیدی از اعضای شناخته‌شده سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، در هجوم شبانه ۹ تن از مأموران وزارت اطلاعات بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. مزدوران حکومتی از راه پشت‌بام به محل اقامت حسن سعیدی و همسر و فرزندش یورش بردند. ۲۹ اردیبهشت ساعت یک‌نیمه شب(بامداد) ۴ مأمور مسلح وزارت اطلاعات با شکستن درب منزل داود رضوی عضو دیگر سندیکا درحالی‌که دختر ایشان در منزل تنها بود، به‌زور وارد خانه شدند و گوشی و برخی وسایل شخصی را با خود بردند. چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت همسر و دختر رضا شهابی به همراه وکیل ایشان به دادسرای اوین مراجعه کردند که هیچ پاسخی درباره وضعیت جسمی رضا که رو به وخامت گذاشته‌شده به ایشان داده نشد. رضا شهابی حتی از اجازه تماس تلفنی با همسر و فرزندانش برخوردار نیست و خانواده اش در بی خبری و نگرانی به سر می برند. حسن سعیدی و رضا شهابی دربند ۲۰۹ اوین زندانی هستند. افزون براین مطابق اطلاعیه مورخ ۳۱ اردیبهشت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه  هنوز ۱۱ تن دیگر از رانندگان شرکت واحد به نام‌های: وحید فریدونی، فریبرز سجادپور، محسن قرایی، حامد اصغری، علی صمع خانی، جواد صادقی، محمدعلی عباد داری، علی‌اصغر آبشناس، محسن کبیری دور، احد صالح پور و احد گورانی در بازداشت به سر می‌برند.اعمال فشار و تهدید و بازجویی و پرونده‌سازی علیه بازداشت‌شدگان و سایر فعالان سندیکا و انتقام‌جویی از آن‌ها همچنان ادامه دارد.

بااین‌همه هیچ‌کدام از این اقدامات و وحشی‌گری‌ها، زخمی را که اعتصاب و تجمع گسترده کارگران شرکت واحد بر پیکر رژیم نشاند التیام نبخشیده و نخواهد بخشید. اعتصاب  و تجمع کارگران شرکت واحد تأثیرات خود را  گذاشت و وظیفه خود را انجام داد.اعتصاب کارگران شرکت واحد و مشکل بزرگی که در جابجایی مسافران داخل شهری پایتخت ایجاد کرد، بی‌اندازه رژیم را دستپاچه و وحشت‌زده کرد. به‌جرئت می‌توان گفت که بعد از سازمان‌دهی اعتصابات بزرگ کارگران شرکت واحد در زمستان سال ۸۴ تاکنون چنین اعتصابی در این شرکت کم‌سابقه بود. کارگران شرکت واحد البته طی این سال‌ها بارها دست به اعتراض زده‌اند، ده‌ها تجمع اعتراضی ۱۰۰ نفره و ۲۰۰ نفره در مقابل شهرداری تهران، مجلس، اداره کار و غیره داشته‌اند، بارها و بارها در شکل حرکت اتوبوس با سرعت‌پایین و چراغ روشن اعتراضاتی را در سطح شهر تهران سازمان داده‌اند. همه این اشکال اعتراضی به‌رغم آنکه درجای خود مفید و مؤثر بوده‌اند اما هیچ‌یک از آن‌ها ازنظر تأثیرگذاری با اعتصاب یکپارچه و تجمع اخیر کارگران شرکت واحد قابل قیاس نیست.کارگران مبارز شرکت واحد با اعتصاب دوروزه خود، شهردار و مدیرعامل شرکت را مجبور به پاسخگویی کردند و ” به‌اجبار ۴۰ درصد به‌طور موقت و علی‌الحساب در فیش حقوقی رانندگان منظور گردید”. اینکه با چنین سرعتی کارگران توانستند کارفرما را عقب برانند و یک موفقیت نسبی نصیب خود سازند، در تمام اعتراضات و مبارزات کارگران شرکت واحد از ۸۴ تاکنون بی‌سابقه است. فقط اعتصاب و دست کشیدن از کار بود که می‌توانست چنین نتیجه‌ای در پی داشته باشد. اعتصاب اخیر  در همان روز اول، تمام ایاب‌وذهاب مسافران داخل شهر تهران را فلج ساخت و یک‌بار دیگر قدرت اعتصاب، کارایی داشتن و برّایی تاکتیک مبارزاتی اعتصاب و دست کشیدن از کار و همچنین  قدرت کارگران متحد را به نمایش گذاشت. کارفرما مجبور به عقب‌نشینی شد چراکه ادامه اعتصاب نه‌فقط می‌توانست بخش‌های دیگری از کارگران به‌ویژه کارگران مترو را که از کارگران شرکت واحد حمایت نموده و خود در تدارک اعتصاب بودند، به اعتصاب بکشاند، بلکه همچنین می‌توانست  اعتراضات گسترده و خیابانی توده‌های تهیدست و به‌جان‌آمده مردم تهران را نیز در پی داشته باشد.

اعتصاب باشکوه و تجمع کارگران شرکت واحد درعین‌حال نوعی جهت‌گیری به سمت اتحاد عمل کارگران و زحمتکشان در میدان مبارزه بود. اتحاد میان کارگران و زحمتکشان، پیوند اعتصابات و مبارزات کارگری با اعتراضات خیابانی یکی از نیازهای مبرم گسترش مبارزه و جنبش انقلابی است. پیش از آن سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه در اطلاعیه مشترکی با چند تشکل دیگر که ۲۲ اردیبهشت انتشار یافت، رسماً از اعتراضات خیابانی دلیرانه مردم در شهرهای مختلف ازجمله ایذه، سوسنگرد، شیراز، شادگان و دزفول و خواست‌های مردم حمایت کرده بود. در این اطلاعیه ضمن انتقاد از برنامه‌ها و سیاست‌های ستمگرانه و استثماری حکومتی، بر اتحاد و مبارزه کارگران و زحمتکشان علیه سیاست‌های حکومتی به‌منظور “تغییرات اساسی و تعیین‌کننده” تأکید شده بود. چهار روز بعد از انتشار این بیانیه، با سازمان‌دهی اعتصاب، اعتراضات خیابانی را همراهی و اتحاد میدانی را تقویت کرد. با این اعتصاب، پرچم اتحاد میدانی کارگران و زحمتکشان که پیش از آن در اول ماه مه توسط معلمان برافراشته شده بود، دوباره، این بار اما  توسط کارگران شرکت واحد به اهتزاز درآمد.

این هنوز تمام جنبه‌های مثبت و موفقیت‌آمیز اعتصاب کارگران شرکت واحد نیست. کارگران شرکت واحد با اعتصاب یکپارچه خود و عقب راندن دولت، راه مبارزه برای افزایش دستمزد را برده‌ها هزار کارگر دیگر که در مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت مشغول به کارند گشود. مبارزه برای افزایش دستمزد بر طبق مصوبه شورای عالی کار در این واحدها گسترش بیشتری خواهد یافت. تنها در نفت و گاز و حفاری، ۳۴ هزار کارگر قرارداد موقت، طی یکی دو هفته اخیر چندین اعتصاب و تجمع برگزار نموده و خواهان افزایش دستمزد شده‌اند. اعتصاب و درخشش کارگران شرکت واحد رهگشا بود و به این معنا پیروزی کارگران شرکت واحد،مختص این کارگران نیست بلکه پیروزی سایر کارگران دولتی نیز هست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۱  در فرمت پی دی اف:

جامعه در حال انفجار، خامنه ای اما به فکر افزایش جمعیت

دو هفته است که موج جدید اعتراضات توده ای تمام جامعه را فرا گرفته است. مردم در ده ها شهر با شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر رئیسی نسبت به گرانی نان و افزایش چند برابری قیمت اقلام خوراکی به اعتراض برخاسته اند. در این مدت صدها نفر دستگیر و دست کم ۵  نفر با شلیک مستقیم نیروهای ضد شورش جمهوری اسلامی کشته شده اند. از روز ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ که موج جدید اعتراضات توده ای در اقصا نقاط ایران شروع شد تا به امروز اول خرداد، بیش از دو هفته گذشته است. در این مدت، خامنه ای بر خلاف رویه های قبلی خود تا کنون سکوت کرده و در مورد وضعیت انفجاری جامعه و اعتراضات خیابانی توده های جان به لب رسیده کمترین واکنشی از خود نشان نداده است. به رغم سکوت مطلق او در باره تلاطمات جاری جامعه و اعتراضات وسیع توده ای که این روزها در خیابان ها حضور دارند، او اما دو پیام و دستورالعمل، یکی در حوزه تغییر متون آموزشی و دیگری در مورد افزایش جمعیت و فرزندآوری برای مسئولان رژیم صادر کرده است.

خامنه ای در ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، طی دیداری که با وزیر آموزش و پرورش و تعدادی از معلمان دستچین‌شده داشت، بر ضرورت تغییر متون آموزشی و کتاب های درسی تاکید کرد. او در این دیدار پس از اشاره به “بیست و چند کتاب” از سخنان خمینی، این پرسش را مطرح کرد، که دانش آموزان ما چقدر این کتاب ها را خوانده اند و با آن سخنان آشنا هستند؟ در واقع، خامنه ای با همین جملات کوتاه به همه فهماند که منظور او از تغییر در متون آموزشی و کتاب های درسی چیست.

یک هفته پس از دستورالعمل اول، روز چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت نیز خامنه ای یک پیام کتبی به فعالان حوزه جمعیت ایران فرستاد. او در این پیام با تاکید بر لزوم افزایش جمعیت کشور نوشت: “تلاش برای افزایش نسل و جوان شدن نیروی انسانی کشور و حمایت از خانواده، یکی از ضروری ترین فرائض مسئولان و آحاد مردم است. او با تاکید بر اینکه انجام این فریضه “یک سیاست حیاتی برای آینده بلند مدت کشور” است، اعلام کرد: به دست اندرکاران این حسنه ماندگار توصیه می کنم در کنار تدابیر قانونی و امثال آن، به فرهنگ سازی در فضای عمومی و نیز در نظام بهداشتی اهمیت دهند.”

این اولین بار نیست که خامنه ای با چنین حدت و شدتی بر امر تغییر متون آموزشی و همچنین بر امر افزایش جمعیت در ایران تاکید می کند. تاکیداتی مکرر که پس از ۴۴ سال نه تنها به نتیجه مطلوب او نرسیده است، بلکه در حوزه افزایش جمعیت با شکست کامل هم مواجه شده است.

طبق گزارش خبرگزاری تسنیم، خامنه ای از سال ۱۳۹۰ تا کنون به مناسبت های مختلف دست کم ۵۰ بار نسبت به “مسئله جمعیت و فرزندآوری” تذکر داده است. اما تاکید اخیر او چه در مورد تغییر متون آموزشی و چه در مورد افرایش جمعیت، آنهم در شرایطی که بحران های شدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سراپای رژیم را فرا گرفته و توده های مردم ایران در پی ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخگویی به انبوه معضلات معیشتی، اجتماعی و بهداشتی جامعه با شعار مرگ بر خامنه ای در خیابان ها حضور دارند، تنها بیانگر یک چیز است. آن هم به معنای به پایان رسیدن اتخاد هرگونه تاکتیکی جز سرکوب، از طرف جمهوری اسلامی برای برون رفت از شرایط متلاطم و انفجاری موجود در جامعه است.

تا آنجا که به موضوع افزایش جمعیت در ایران بر می گردد، اهمیت این امر تنها مسئله رهبر جمهوری اسلامی نبوده و مجلس ارتجاع اسلامی نیز در پس هر سخنرانی خامنه ای وارد میدان شده و به تبعیت از او با تصویب طرح های سختگیرانه و ایجاد محدودیت های بهداشتی برای زنان عملا به موضوع افزایش جمعیت در ایران ورود کرده است. تا جاییکه از دو دهه گذشته تا به امروز، بحث و جدل بر سر بحران جمعیت در ایران به طور منظم در مجلس ارتجاع اسلامی هم تکرار شده است.

پیش از این در خردادماه سال ۱۳۹۲ نمایندگان مجلس ارتجاع با رای دادن به “طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده” خواهان آن شده بودند که نرخ باروری در ایران از میزان ۸/ ۱ فرزند به ازای هر زن در سال ۱۳۹۰ به میزان ۵/ ۲ فراتر رود. طرحی که در پی اجرای تحمیلی آن، نه تنها نرخ افزایش جمعیت و باروری زنان بالا نرفت، بلکه روند کاهش رشد جمعیت و کاهش نرخ باروری در کشور همچنان ادامه یافت. تا جاییکه اکنون به ۷/ ۱ رسیده است.

با این همه، مجلس ارتجاع اسلامی از رو نرفت و پس از ۸ سال از تصویب و اجرای “طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده” مجددا در سال ۱۴۰۰، با به رای گذاشتن طرح دیگری تحت عنوان “جوانی جمعیت در ایران” به منویات خامنه ای پاسخ گفت. این طرح ارتجاعی و جنجالی مجلس از همان ابتدا با مخالفت شدید زنان و دیگر لایه های آگاه جامعه مواجه شد. طرح جدید مجلس با تدوین قوانین سختگیرانه و محدودیت های جدید از جمله جلوگیری از سقط جنین، آزمایش های ژنتیکی و یا عدم دسترسی به روش های رایج جلوگیری از بارداری، عملا سلامت زنان را به خطر انداخت و حق هرگونه انتخاب در بارداری را از آنان گرفت.

با این همه و به رغم مصوبات مجلس ارتجاع اسلامی و تاکیدات مکرر خامنه ای در امر افزایش جمعیت، خانواده ها اما طی یک دهه گذشته نه تنها کمترین رغبتی به فرزندآوری بیشتر از خود نشان ندادند، بلکه با کاهش ازدواج و افزایش طلاق نرخ باروری زنان در جامعه باز هم با کاهش مواجه شد.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایمنا، در سال ۱۴۰۰، از هر سه ازدواج یک مورد به طلاق منجر شده است. محاسبات نشان می دهد که میزان ازدواج نیز در فاصله سال های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹، بیش از ۳۶ درصد کاهش یافته است. بر این اساس، میزان طلاق نیز در ایران از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹، حدود ۲۸ درصد افزایش داشته است. در همین بازه زمانی، میانگین سن ازدواج زنان از ۲۴ به ۲۶ سال و میانگین سن ازدواج مردان نیز از ۲۸ به ۳۶ سال رسیده است. دلیل این امر هم در جامعه نابسامان ایران کاملا روشن است.

وقتی جامعه ای یکسره با بیکاری و ناامنی شغلی مواجه است، وقتی فقر و گرانی و ستمگری، زندگی اکثریت مطلق توده های مردم ایران را به تباهی کشانده است، وقتی خانواده ها تا بدین حد گرفتار تهیه قوت لایموت خود هستند، در چنین وضعیتی روشن است که با هیچ توصیه و محدودیت های سختگیرانه حکومتی و حتی مشوق‌های مادی هم نمی توان مردم را به ازدواج و فرزندآوری بیشتر تشویق کرد. در جامعه ای که تمام روزنه های امید به روی جوانان کشور بسته است و میلیون ها جوان تحصیل کرده دانشگاهی بیکارند و در سایه پدر و مادر روزگار می گذرانند، روشن است که توصیه های خامنه ای برای ازدواج و افزایش جمعیت هرگز راه به جایی نخواهد برد.

در این میان اما پرسش واقعی این است که چرا رهبر جمهوری اسلامی در چنین شرایطی که توده های مردم ایران با فقر و گرانی و وضعیت فلاکت بار جامعه به نبرد برخاسته اند و با شعار مرگ بر خامنه ای برای براندازی نظم موجود خیز برداشته اند، خامنه ای در رویه ای کم سابقه نسبت به اعتراضات مردم و تلاطمات کنونی جامعه سکوت اختیار کرده و طی دو هفته اخیر بر تنها موضوعاتی که پافشاری کرده، همانا تغییر متون آموزشی و موضوع افزایش جمعیت در ایران است؟

آیا رهبر جمهوری اسلامی تا بدین حد ابله است که شرایط اقتصادی و بدیهیات اولیه در مورد افزایش جمعیت را نمی داند؟ آیا خامنه ای تا بدین حد در بی خبری از اوضاع جامعه بسر می برد که کمترین درکی از شرایط زندگی کنونی مردم ایران ندارد؟ یا اینکه او همه این واقعیت‌های بدیهی را می‌بیند و بر شرایط کنونی جامعه هم اشراف دارد، اما منافع و موجودیت رژیم، او را به سکوت کشانده است؟

پوشیده نیست که سکوت رهبر جمهوری اسلامی در مقابل اعتراضات توده ای و بی تفاوتی او نسبت به فقر و گرانی و معیشت مردم هرگز ناشی از بی خبری او نیست. سکوت رهبر جمهوری اسلامی در این دو هفته ای که شعار مرگ بر خامنه ای و رئیسی در اغلب تظاهرات توده ای شنیده شد، حتا ناشی از نادانی او هم نیست. پس چه چیز خامنه ای را به سکوت کشانده است؟

اینکه خامنه ای در این روزهای پر تلاطم سخنی از وضعیت وخامت بار معیشت مردم نمی گوید، اینکه از فقر و نداری و بی مسکنی جوانان حرفی نمی زند، اینکه اینبار حتا برای صدور دستورالعمل های سرکوبگرانه در صفحه تلویزیون هم ظاهر نشد، جملگی نشان می دهد که جمهوری اسلامی تاکتیک جدیدی برای برون رفت از وضعیت موجود ندارد. هیئت حاکمه ایران همه تاکتیک های خود را برای سرکوب مردم اتخاذ کرده و دیگر حتا قادر به اتخاذ تاکتیکی  نیست که بخواهد در صدد جلب نیروهای خود بر آید.

فراموش نکنیم که خامنه ای در سومین روز قیام آبان ۹۸ به طور علنی به فرماندهان سپاه و ارتش و پلیس دستور داد که هر طوری شده غائله اعتراضات خیابانی مردم را جمع کنند. حاصل این دستور سرکوبگرانه او، اگر چه به دستگیری حدود ۱۰ هزار نفر و جان باختن ۱۵۰۰ نفر در کف خیابان ها منجر به سرکوب آن قیام شکوهند شد، اما چهره سفاک و خوی آدمکش خامنه ای نیز آنچنان در ذهنیت جامعه برجسته شد که اکنون در اعتراضات توده ای، قبل از هر چیز شعار مرگ بر خامنه ای بلند می شود. روشن است که او از تجربه پیشین درس گرفته و اکنون در چنین وضعیتی ترجیح می دهد دستورالعمل سرکوب معترضان را نه به صورت علنی که در پشت صحنه و در خفا به فرماندهان سپاه و دیگر نیروهای آدمکش خود صادر کند.

علاوه بر موضوع فوق، اکنون ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور منتخب خامنه ای بر مسند دستگاه اجرایی کشور نشسته است. محمد باقر قالیباف، شخص مورد وثوق و اعتماد او نیز بر مسند ریاست مجلس ارتجاع گمارده شده است. در راس سیستم قضایی رژیم نیز مزدور و آدمکشی همچون محسنی اژه ای را نشانده است. حال در چنین وضعیتی روشن است که خامنه ای دیگر نمی تواند در لباس اپوزیسیون کابینه ظاهر شود و نسبت به گرانی و تورم و افزایش سرسام آور اقلام خوراکی به رئیس جمهوری منتخب خود هشدار دهد. مجلس دست چین شده خود را عامل گرانی معرفی کند و یا بر طبل عدم همکاری دستگاه قضایی با دولت بکوبد. در وضعیت موجود، اوتا به آن حد آگاه هست و به خوبی هم می داند که دوران اتخاذ چنین تاکتیکی دیگر به سر آمده است. چرا که اکنون نه فقط توده های میلیونی مردم ایران، که حتا گروه‌هائی از نیروهای ولایی درون حاکمیت نیز بر این امر واقف اند که مسئول اصلی همه خرابی ها، ویرانگری ها و سرکوب توده های مردم ایران رهبر جمهوری اسلامی است و بس. لذا، با توجه به مجموعه واقعیات موجود، تاکتیک سکوتی را که خامنه ای طی دو هفته گذشته اتخاذ کرده است، تاکتیکی آگاهانه در مسیر حفظ آبروی خود و نظام است تا بیش از این در نگاه مردم مفتضح تر نشود. هرچند اتخاذ همین تاکتیک سکوت در مقابل گرانی و اعتراضات مردمی و پافشاری او بر افزایش جمعیت و تغییر متون آموزشی، آنهم در شرایط انفجاری جامعه، خود باعث آبرو ریزی بیشتر برای خامنه ای و نظام جمهوری اسلامی در میان توده های مردم ایران شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۱  در فرمت پی دی اف:

 

سناریوی سوخته

با گسترش اعتراضات توده‌ای، روزانه بر تعداد زندانیان سیاسی افزوده می‌شود. اگرچه طبقات حاکم در طول تاریخ همواره از زندان برای به بندکشیدن مخالفان و خاموش کردن صدای اعتراض آن‌ها بهره جسته‌اند، اما در جمهوری اسلامی که ما با یک دولت دینی فاشیستی از نوع داعش و طالبان روبرو هستیم؛ برای حکومت زندان نسبت به اغلب دیگر دولت‌های سرمایه‌داری اهمیتی دو چندان پیدا می‌کند. این آدم‌کشان حرفه‌ای در طول بیش از چهاردهه حاکمیت خود، تنها پاسخ‌شان به هر صدای مخالفی، از اعتراضات و اعتصابات کارگران گرفته تا معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، زنان، دانشجویان، جوانان، بیکاران، نویسندگان و دیگر گروه‌های اجتماعی، استفاده از دستگاه سرکوب‌ بوده که زندان بخش مهمی از این دستگاه است و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌باشد.

شکنجه، وادار ساختن زندانی به اعترافات دروغین اما مد نظر بازجویان دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی در پشت دوربین، و نمایش سناریوهای ساختگی از رسانه‌های وابسته (به‌عنوان یکی از بازوهای دستگاه سرکوب)، روش‌هایی هستند که جمهوری اسلامی با به بندکشیدن مخالفان برای رسیدن به اهداف خود، قدرتمند نشان دادن و حتا لاپوشانی ضعف‌ها، ناکارآیی‌ها و فساد حکومتی، از آن‌ها بهره می‌جوید.

روایت مازیار ابراهیمی از زندان و شکنجه که به بهانه‌ی ترور “دانشمندان هسته‌ای” جمهوری اسلامی سال‌ها در زندان بود و تحت شکنجه‌های وحشیانه مجبور به اعترافات ساختگی شد، یک نمونه است. او در زیر شکنجه مسئولیت چندین قتل و انفجار و مصاحبه تلویزیونی را پذیرفته بود که تنها در اثر یک اتفاق نادر و استثنایی از اعدام رهایی یافت و از زندان آزاد شد. افشاگری‌های مازیار ابراهیمی بعد از آزادی، یکی از بسیار موارد برملا شده است که افتضاح بزرگی برای رژیم به بار آورد.

ساخت و پخش به‌اصطلاح مستندی به نام “طراحی سوخته” پس از دستگیری اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان و تعداد دیگری از فعالان سیاسی چپ با هدف سرکوب اعتراضات کارگران هفت تپه و خاموش کردن صدای اعتراض آن‌ها که مبارزات‌شان در سال ۹۷ تاثیر عمیقی نه فقط بر جنبش کارگری که هم‌چنین بر دیگر جنبش‌های اجتماعی گذاشت، یک نمونه دیگر است که باز برای رژیم جز افتضاح حاصلی نداشت.

یکی از جدیدترین سناریوهای ساختگی برای به بندکشیدن تعدادی از معلمان، کارگران و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی، ارتباط دادن اعتراضات معلمان و حتا اعتصاب رانندگان شرکت واحد به “عوامل خارجی” با دستگیری دو تبعه کشور فرانسه است. بر کسی پوشیده نیست که این سناریوهای دست‌پخت دستگاه‌های سرکوب که از بلندگوهای حکومتی هم‌چون صدا و سیما، روزنامه کیهان و مانند آن‌ها پخش و تبلیغ می‌شود، چیزی جز یاوه‌گویی محض با هدف سرکوب اعتراضات بر حق معلمان و کارگران نیست.

جمهور اسلامی که در خاموش کردن دور جدید اعتراضات معلمان ناتوان بوده و حاضر به تن دادن به خواست‌های آن‌ها نیز نیست، آرام آرام شدت سرکوب را افزایش داد و از اردیبهشت‌ماه به اصطلاح سیاست “مشت آهنین” را برای مقابله با اعتراضات مداوم معلمان که روز به روز از نظر کمی گسترش می‌یافت، در دستور کار قرار داد.

دستگیری تعداد زیادی از معلمان پس از تجمع و اعتراض سراسری ۱۱ اردیبهشت و سپس افزایش دستگیری‌ها و پرونده سازی و احضارها در پی تجمع سراسری ۲۲ اردیبهشت و بالاخره سناریوی ساختگی جدید، همگی در چارچوب همین سیاست معنا پیدا می‌کنند.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، همان دستگاهی که سناریوی مازیار ابراهیمی را نوشته بود، این‌بار با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد “دو تبعه خارجی که می‌خواستند در کشور آشوب به راه بیاندازند دستگیر شده‌اند”. سپس فیلمی مضحک از سوی سیمای جمهوری اسلامی با تصاویری از دو فرانسوی دستگیر شده همراه با تعدادی از معلمان بازداشتی و چند تن دیگر از کارگران و فعالان کارگری به نمایش درآمد.

خطیب وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در این رابطه گفت: “دو فرد فرانسوی بازداشت شده توریست نبودند، ما از قبل به اطلاعاتی پیرامون آن‌ها دست یافته بودیم و از لحظه ورود به کشور آن‌ها دقیقا تحت نظر بودند. این افراد به محض ورود، قرار‌های تشکیلاتی با چند کانون و محفل غیرقانونی و سابقه دار برگزار کردند. طبق مستندات موجود، این دو فرانسوی به دنبال ایجاد ارتباط تشکیلاتی بین کانون‌های غیرقانونی و آشوبگر بودند که با اتخاذ پوشش‌های صنفی، اهداف گروهک‌ها و سرویس‌های جاسوسی را دنبال می‌کردند… براساس اطلاعات موثق برخی از عناصر کانون‌های غیرقانونی مورد نظر با گروهک‌های تروریستی شناخته شده و برخی جواسیس شناسایی شده خارج نشین متصل بودند که به زودی اطلاعات بیشتری درخصوص این پرونده منتشر خواهد شد”.

روزنامه کیهان نیز با انتشار به‌اصطلاح گزارشی نوشت: “دو عنصر اصلی، از اتباع یک کشور اروپایی و سازماندهی شده توسط سرویس‌های جاسوسی، از متخصصین حرفه‌ای در زمینه‌ ایجاد شورش و بی‌ثباتی هستند که سال‌ها در چندین کشور هدف، تجربه اجرای چنین سناریو‌هایی را به مأمورین محلی خود آموزش داده بودند… یکی از نمونه‌های دیگری که در این مسیر توسط دشمنان برنامه‌ریزی شد تجمع برخی رانندگان اتوبوس در تهران بود. البته ذکر این نکته ضروری است که اکثر این رانندگان بی‌خبر از این برنامه‌ریزی‌های دشمنان بودند و قطعا با آنها و اهداف آنها هم راستا نیستند… نکته قابل تأمل آن است که فیش‌های حقوقی رانندگان اتوبوس ارقامی بین ۱۰ میلیون تا ۱۸ میلیون است… آنچه از پس وقایع رخ داده به دست می‌آید آن است که سرویس‌های اطلاعاتی دشمنان در جریان اصلاحات اقتصادی که دولت در حال انجام آن است با گسیل عوامل مأموریت‌دار خود در تجمعات صنفی خارج از چارچوب و تحریک اصناف به اعتراضات معیشتی سعی می‌کنند تا دولت و ملت ایران را در مسیر اصلاحات اقتصادی ناکام بگذارند”. خبرگزاری فارس نیز با تکرار ادعاهای روزنامه کیهان مدعی شد حقوق رانندگان اتوبوس شرکت واحد به ۲۴ میلیون تومان می‌رسد!!

بدین ترتیب رسانه‌های جمهوری اسلامی، به جای اعتراف به اعتراضات برحقی که سرتاسر کشور را فرا گرفته، با این سناریوی تخیلی، یک‌صدا همه را توطئه و دسیسه “سرویس‌های اطلاعاتی دشمنان” نامیدند.

اما واقعیت این است که کسی نه به اخبار سیمای جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان و مانند آن‌ها اعتماد دارد و نه این سناریوهای نخ‌نما می‌توانند مانعی بر سر تداوم اعتراضات توده‌ها ایجاد کند. جنبش‌هایی را که ریشه‌ در واقعیت‌های زندگی انسان‌ها دارند، نمی‌توان با این اراجیف خفه کرد.

در همین رابطه، سندیکای کارگران شرکت واحد با صدور بیانیه‌ای ضمن دفاع از حق کارگران ایران برای داشتن تشکل، حق بیان، تجمع، اعتراض، اعتصاب و نیز همبستگی با دیگر کارگران و جنبش‌های اجتماعی در جهان، نوشت: “در روزهای اخیر یک بار دیگر شاهد گسترش موج دستگیری فعالین کارگری، معلمین و فعالین مدنی و هنری بوده‌ایم. همچنین اعتراضات سراسری مردم  کارگر، زحمتکش و ستم دیده ایران علیه گرانی، فساد، غارت اموال عمومی، بی‌عدالتی‌های لجام گسیخته و نقض ابتدایی‌ترین حقوق انسانی با وجود سرکوب‌های گسترده کماکان ادامه دارند و تعداد زیادی بازداشت شده و اخبار مربوط به قتل رساندن مردم توسط نیروهای انتظامی و امنیتی گزارش شده است.

مقامات امنیتی، قضایی و اجرایی حکومت از آنجا که از هرگونه پاسخ انسانی و مسئولانه نسبت به مطالبات بر حق طبقه کارگر و مردم محروم و ستم‌دیده ایران ناتوان بوده و هستند، بیش از پیش به راه حل همیشگی شان، یعنی سرکوب، پرونده سازی، بازداشت، سناریوسازی و نشر و پخش اکاذیب و اتهامات نخ نمای امنیتی، متوسل شده‌اند.

سندیکای کارگران شرکت واحد، به عنوان بخشی از جنبش مستقل کارگری در ایران، حق کامل و وظیفه خود می‌داند که با تمامی بخش‌های طبقه کارگر در ایران و سراسر جهان در ارتباط باشد و در همبستگی بین‌المللی با کارگران، از ارتباطات خود با کارگران سایر نقاط دنیا دفاع کرده و آن را حق بدیهی خود می‌داند”.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز در بیانیه خود در این رابطه نوشت: “به‌نظر می‌رسد وزارت اطلاعات برای تدوین این‌پروژه یا سناریو، با یک تیر، سه نشانه را مد نظر داشته‌است:

نخست، تاثیرگذارترین کنشگران صنفی و در عین حال خوشنام‌ترین و محبوب‌ترین‌ها را نشانه بگیرد و برایشان پرونده سازی کند.

دوم، شورای هماهنگی را که تنها مرجع اعتراضات جنبش معلمان بوده و هست را به آشوب و خط‌گیری از خارج متهم سازد.

سوم، این‌که به وقت مناسب با توجه به خالی‌شدن خزانه کشور ناشی از غارتگری‌های افسار گسیخته، از طریق این دو تبعه دستگیر شده، بتواند سهم‌خواهی‌های خود را از دولت فرانسه داشته ‌باشد”. این شورا هم‌چنین از حق تشکل‌های معلمان برای ارتباط با تشکل‌های معلمان در دیگر کشورهای دنیا دفاع کرد.

کانون صنفی معلمان ایران (تهران) نیز در بیانیه خود نوشت: “چنین سناریوهای نخ نمایی چندین سال است گوش شنوایی ندارد و باعث آبروریزی بیشتر تهیه کنندگانش می‌شود. خانم سیسیک کوهلر معلم و عضو اتحادیه معلمان فرانسه است. او از سال ۲۰۱۶ مسئول روابط بین‌الملل فدراسیون ملی فرهنگ و آموزش حرفه‌ای شده که بزرگترین فدراسیون معلمان فرانسه است.

آقای ژاک پاریس هم آموزگار است اما مانند خانم کوهلر فعالیت‌های چشمگیری ندارد. خانم سیسیل فردی سرشناس در حوزه فعالیت‌های سندیکایی و عضو مهمی از سازمان آموزش جهانی (EI) است.

از طرف دیگر شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران، تقریبا از زمان تولدش، عضو EI بوده و کاملا شفاف و علنی با این نهاد بین المللی که مجموعه‌ای از اتحادیه‌های معلمان سراسر جهان است، ارتباط دارد.

معلمان زندانی، برخلاف جاسوسان واقعی، نه خانه و ویلایی در لندن دارند و نه حساب پس‌اندازی در سوئیس و نه فرزند یا فرزندانی در آمریکا و کانادا و  سایر کشورها. آن‌ها معلمانی گچ به‌دست می‌باشند که مانند همه مردم این سرزمین تحت انواع فشارهای سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک و مخصوصا اقتصادی هستند و اتهام مضحک جاسوسی، ابدا به آنان نمی‌چسبد. اعتراضات معلمان ریشه‌ها و زمینه‌های واقعی و چند دهه‌ای دارد و لجن پراکنی تهیه کنندگان این گزارش تنها پاک کردن صورت مسئله است”.

لازم به ذکر است که سازمان آموزش جهانی (EI) پیش از این با صدور بیانیه‌ای خواستار آزادی فوری تمامی معلمان زندانی شده بود.

بیانیه‌های دیگری نیز از سوی سایر تشکل‌های مستقل از جمله انجمن صنفی معلمان کردستان، اسلامشهر، اتحاد بازنشستگان، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و غیره نیز منتشر شده است. هم‌چنین خانواده‌های اسکندر لطفی، شعبان محمدی، مسعود نیکخواه و رسول بداقی، معلمانی که با این بهانه در زندان هستند، بیانیه‌ای در اعتراض به دستگیری عزیزان‌شان و سناریوهای ساختگی حکومت منتشر کردند.

براساس اخبار منتشره در شبکه‌های اجتماعی، ۴ معلم زندانی برای اعترافات ساختگی تحت فشار بازجویان قرار دارند که تاکنون بازجویان به اهداف خود نرسیده‌اند. گفته وزیر اطلاعات مبنی بر این که در آینده اطلاعات بیشتری منتشر می‌شود و دستگیری حسن سعیدی از فعالین سندیکای کارگران شرکت واحد و حمله شبانه به منزل داود رضوی یکی دیگر از فعالین سندیکا  بیان‌گر همین تلاش رژیم برای اعتراف‌گیری و ساخت یک “مستند” مضحک دیگر است.

تنها نتیجه‌ی قابل تصور برای حکومت از این سناریوی ساختگی، در زندان نگاه داشتن جمعی از فعالین جنبش‌های کارگری و معلمان است، و اگرچه به زندان انداختن این افراد، ممکن است این جنبش‌ها را از تعدادی از فعالین خود برای مدتی محروم کند، اما واقعیت این است که جنبش کارگری و معلمان و اساسا جنبش اعتراضی توده‌های تحت ستم علیه حاکمیت، قائم به فرد نیست. این جنبش‌ها آن‌قدر رشد کرده‌اند که به جای هر فردی که به زندان می‌رود ده‌ها نفر دیگر آماده هستند تا جای او را بگیرند. ترس از زندان و اخراج و شکنجه هم مدت‌هاست که رنگ باخته و آن تاثیرگذشته را ندارد.

هم اکنون ۲۷ معلم که از تاریخ ۱۱ اردیبهشت به بعد دستگیر شده‌اند هم‌چنان در زندان بسر می‌برند و برای تعداد باز هم بیشتری پرونده قضایی تشکیل شده است. رضا شهابی، حسن سعیدی، آنیشا اسداللهی، کیوان مهتدی و ریحانه انصاری‌نژاد نیز در چارچوب همین سناریو دستگیر و زندانی شده‌اند. اما جنبش اعتراضی از پا نیافتاده و از پا نخواهد افتاد. اتفاقا برعکس، در شرایط انقلابی کنونی، در شرایطی که بخش بسیار بزرگی از توده‌های تحت ستم به این باور رسیده‌اند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، این سرکوب‌ها، این نمایش‌های مضحک، تنها می‌تواند بر آتش خشم توده‌ها بیافزاید و در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی را تسریع کند. جمهوری اسلامی نمی‌تواند قطاری را که به حرکت درآمده از حرکت بازدارد.

جمعی از کارگران هفت‌تپه از بخش‌های مختلف در بیانیه‌ای که روز چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت منتشر کردند، نوشتند: “ما حمایت خود را از فعالین دربند اعم از فعالین کارگری معلمی و یا فعالین کارگری دیگر تشکلات مستقل و یا فعالین مستقل و یا منفرد و معترضین دیگری که به دنبال استیفای حقوق حقه خود هستند اعلام می‌داریم. ما اعلام می‌کنیم که از تمامی زندانیان سیاسی و عقیدنی نیز حمایت می‌کنیم و دوشادوش مردم متعرض و فعالین دربند برای احقاق حقوق خود و حقوق دیگر بخش‌های کارگری تمام تلاش خود را به کار خواهیم بست.

ما در هفت تپه تجربه مشابهی داریم وقتی که علیه عزیزان ما فیلم امنیتی طراحی سوخته را نشر دادند، تنها نتیجه اش رسوایی بیشتر برای دستگاه سرکوب و مستحکم تر شدن صفوف اتحاد و مبارزه ما بود. ما این فیلم ها را نشانه‌ی بدی نمی‌دانیم بلکه برعکس نشانه‌ی موفقیت فعالیت‌های خودمان می‌دانیم زیرا که این تلاش‌های ما در دل دستگاه سرکوب و استثمار و فلاکت پراکنی، هراس انداخته است”.

این کارگران به درستی تاکید کرده‌اند که سیاست‌ رژیم در ساخت این سناریوهای تخیلی، بیش از آن‌که نشانه قدرت حکومت باشد، نشانه‌ی هراس رژیم است، هراسی که این روزها جنبش ستم‌دیدگان در اقصا نقاط کشور رژیم را مجبور به حکومت نظامی اعلام نشده در سرتاسر کشور کرده است، هراسی که مبارزات طبقه کارگر در دل حکومت افکنده است، هراسی که مبارزات معلمان و دیگر گروه‌های اجتماعی در حکومت ایجاد کرده است، هراسی که مدام بیشتر شده و به شکاف بیشتر در طبقه حاکم دامن می‌زند.

جمهوری اسلامی قادر به سرکوب طوفان برآمده از خشم توده‌ها نیست. اگر می‌بود باید دی‌ماه ۹۶ خشم توده‌ها فرو می‌نشست، اگر می‌بود باید تابستان ۹۷ یا آبان ۹۸ پایان می‌یافت. اما هر بار شعله‌های خشم مردم ستم‌دیده، کارگران و زحمتکشان فزونی می‌یابد. در سال‌های اخیر به‌رغم تاخیری که شیوع ویروس کرونا بر شکل‌گیری آبان‌های بزرگ‌تر گذاشت، اما در همان زمان کارگران معدن به خیابان‌ها ریختند، در پی آنها بازنشستگان، کارگران نفت، کارگران هفت‌تپه و دیگر کارگران به پا خاستند، معلمان به پا خاستند، پرستاران فریاد برآوردند، در خوزستان و اصفهان و دیگر نقاط کشور از جوانان تا کشاورزان به پا خاستند. هم اکنون در پی اعتراضات اخیر گفته می‌شود تنها حدود ۵۰۰ نفر درخوزستان دستگیر شده و صدها تن دیگر در سایر استان‌ها. بنابراین همان‌طور که جمعی از کارگران هفت‌تپه در بیانیه خود نوشتند، دیر نخواهد بود که به جای شعار “معلم زندانی آزاد باید گردد” شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” در فضای کشور طنین‌انداز شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۱  در فرمت پی دی اف:

 

تظاهرات در استکهلم به‌منظور حمایت از مردم بپا خاسته ایران

روز ۲۱ ماه مه برابر با ۳۱ اردیبهشت هواداران و اعضای سازمان‌های چپ و کمونیست به همراه شماری از آزادیخواهان در خیابان مین توریت استکهلم در حمایت از مردم بپا خاسته و همچنین در اعتراض به بازداشت‌های گسترده در شهرهای مختلف ایران دست به تجمع اعتراضی زدند. فعالین سازمان فدائیان) اقلیت (سوئد نیز در این تجمع حضور داشتند. در این گردهمایی، گزارش ضبط‌شده‌ای از وقایع ایران به زبان سوئدی پخش گردید تا مردم شهر استکهلم از جریان قیام مردم ایران بر علیه حکومت جنایتکار و سرکوبگر جمهوری اسلامی مطلع شوند. شرکت‌کنندگان در این تجمع شعارهایی به زبان سوئدی و فارسی بر علیه حکومت سر دادند و کشتار و بازداشت معترضان را محکوم کردند. برخی از حاضرین در این تجمع سخنرانی کردند و در طول سخنرانی‌های خود تأکید داشتند که کارگران، معلمان و زحمتکشان باید برای مؤثر واقع‌شدن اعتراضاتشان روی به اعتصاب سیاسی سراسری بیاورند. نیروهای چپ و کمونیست پس از پایان سخنرانی‌ها از خیابان مین توریت تا سرگلتوریت دست به راهپیمایی زدند و با پخش سرود و شعارهای ضد حکومتی از مردم ایران حمایت کردند.

فعالین سازمان فدائیان اقلیت سوئد

از اعتصاب کارگران و رانندگان شرکت واحد حمایت کنیم اتحاد و همبستگی کارگران و زحمتکشان سراسر کشور ضروری ست

 

از اعتصاب کارگران و رانندگان شرکت واحد حمایت کنیم

اتحاد و همبستگی کارگران و زحمتکشان سراسر کشور ضروری ست

از روز ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱ رانندگان  بی آر تی  و کارگران سامانه‌های مختلف  شرکت واحد در اعتراض به  عدم رسیدگی به خواست‌ها‌ی‌شان از جمله افزایش دستمزد حداقل ۵۷ درصد مصوب شورای عالی کار دست به اعتصاب و تحصن زدند. دولت کارفرمای شرکت واحد با هدف دزدی از سفره کارگران با افزایش فقط ده‌درصدی دستمزدها اعلام توافق کرده است درحالی‌که که شورای ضد کارگری کار، اول سال افزایش ۵۷ درصدی را برای حداقل دستمزد امسال اعلام نموده بود  و به‌رغم عدم تطابق این مبلغ با نرخ تورم و افزایش روزمره هزینه‌های زندگی و نیز تفاوت فاحش آن با مطالبه کارگران در حد ۱۶ میلیون تومان، اما مدیریت ضد کارگری شرکت واحد حتی از اجرای این تصمیم ارگان ضد کارگری بالادست خود نیز طفره رفته است.

اعلام توافق مدیریت شرکت واحد با فقط ده درصد افزایش دستمزد نشان‌دهنده عمق سیاست ضد کارگری دولت و مدیریت شرکت واحد در مورد کارگران است که به‌درستی مورد اعتراض کارگران قرارگرفته و آن‌ها با اعلام اعتصاب و تحصن  صف متحدی را در مقابل کارفرما و سیاست‌های ضد کارگری آن تشکیل دادند. متعاقب همین اقدام متحد بود که شهردار تهران به‌عنوان کارفرمای شرکت واحد برای جلوگیری از گسترش اعتصاب  تلاش کرد با دادن وعده وعیدهای پوچ و قول افزایش دستمزد تا چهل درصد کارگران را فریب داده و به  اعتصاب پایان دهند، اما کارگران با عزمی راسخ  به ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواسته‌هایشان پای فشردند. متعاقب تصمیم کارگران برای ادامه اعتصاب، نیروهای سرکوبگر رژیم در یک اقدام انسان ستیزانه ۱۲ نفر از رانندگان را بازداشت و روانه زندان اوین نمودند. اما نه اقدامات سرکوبگرانه حاکمیت و نه تلاش تفرقه‌افکنانه مدیریت نتوانسته  است در اراده اعتصابیون خلل ایجاد کند. آن‌ها به‌رغم تهدیدات نیروهای امنیتی به اعتصابشان تا رسیدن به خواسته‌هایشان ادامه می‌دهند.

خواسته‌های کارگران اعتصابی شرکت واحد از جمله افزایش دستمزدها در شرایط گرانی سرسام‌آور مایحتاج اولیه زندگی، خواست همه کارگران و زحمتکشان است و ضروری است  به‌وسیله بخش‌های مختلف کارگران و زحمتکشان پشتیبانی و حمایت شوند.

اعتصاب کارگران شرکت واحد در شرایطی آغازشده است که طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش با اعتراضات عمومی علیه گرانی و افزایش چند برابری قیمت مایحتاج اولیه معیشت نظیر نان، روغن و قند و شکر در شهرهای مختلف کشور به مصاف  نظام سرمایه‌داری حاکم برخاسته‌اند. اعتصابات و اعتراضات معلمان، بازنشستگان بیکاران، کشاورزان، حاشیه‌نشینان و کارگران بخش‌های مختلف  صنعت، معدن، حمل‌ونقل، زنان، جوانان و دانشجویان به اشکال مختلف جریان دارد و رژیم به‌عبث می‌کوشد با متهم نمودن فعالین جنبش‌های اجتماعی به داشتن ارتباط با خارج کشور و یا نهادهای مستقل سندیکائی در جهان و سناریوسازی رسوای صداوسیمای‌اش برای دستگیری فعالین سیاسی و مدنی توجیه تراشیده و به ستمگری و سرکوبگری خود ادامه دهد. در چنین شرایطی همبستگی بخش‌های مختلف حمل‌ونقل با کارگران اعتصابی شرکت واحد و نیز تلاش برای اتحاد جنبش‌های اجتماعی با جهت‌گیری ضد سرمایه‌داری از ضروریات پیشروی جنبش انقلابی طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه علیه ستم و استثمار و زور و سرکوب نظام استثمارگرانه و ستمگرانه حاکم است .

اتحاد سراسری جنبش‌های انقلابی کارگران، معلمان، زنان و جوانان بیکاران می‌تواند چشم‌انداز سرنگونی طبقه حاکم و به دست گرفتن سرنوشت خود از طریق استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت شورایی را در مقابل مبارزاتمان بگشاید.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن پشتیبانی از خواست‌ها و اعتصاب رانندگان و کارگران شرکت واحد بار دیگر کارگران سایر بخش‌های مختلف حمل‌ونقل را به پیوستن به اعتصاب کارگران شرکت واحد و تقویت صفوف آن‌ها فرامی‌خواند و خواستار آزادی بی‌قید و شرکت کارگران دستگیرشده شرکت واحد و معلمان و سایر زندانیان سیاسی می‌باشد.

پیروز باد اعتصاب کارگران شرکت واحد

گسترده باد اتحاد و همبستگی صفوف کارگران و زحمتکشان و کلیه مبارزین راه آزادی و سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی

زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

۱۹ مه ۲۰۲۲

سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان ) اقلیت) و هسته اقلیت

 

هوا هم، نفس نمی‌کشد

صبح هنوز چشمانت از زیر پلک‌های ورم‌کرده بیرون نیامده است که خبرهای تازه از راه می‌رسند. گوش‌هایمان از شنیدن این‌همه دروغ و نیرنگ سنگین شده است . دم خروس از همه‌جایش بیرون زده است.اما برای اولین بار خبر راست بود بابی رحمی تمام نان را گران کرده‌اند. ساعت من زمان رفتن سرکار را نشان می‌دهد. باد شدیدی می‌وزد مثل روزهای سرد و پائیزی، مثل روزهای تیره از ابرهای زمستانی. چند بار درها به هم خورد و شیشه پنجره‌ها لرزید. شاید باران بیاید. به‌آرامی در را بازمی کنم و از خانه خارج می‌شوم.

تا چشم کارمی کند دود است و دود. باد ریز گردهای مسموم را در هوا معلق می‌کند و این ذرات سرگردان سرانجام نصیب ریه‌های ما می‌شوند. نفس‌های شهر سنگین است و هوا هم، نفس نمی‌کشد، گویا در انتظار یک حادثه، راکد مانده است. در این هوا همچنان همیشه ساعت کار ما به صدا درمی‌آید و ما کاری را که عمری است برگرده مان گذاشته‌شده است انجام می‌دهیم، بدون هوا، بدون نفس. این در حالی است که ساعت برای بعضی‌ها هنوز ساعت خواب است و یا شاید ساعت گردش و هواخوری در نقاط مختلف دنیا. درکل، ساعت‌هایمان باهم کوک نیست. در تضاد کاملیم. زمانی که ما در پرهیز از خوردن گوشت و مرغ و ماهی به سرمی بریم، عده‌ای به تجویز پزشک معالجشان براثر خوردن همین اقلام که برای ما مضراست دارند خفه می‌شوند. درست مثل خود ما که بدون هوا کارمان را انجام می‌دهیم و نزدیک است خفه شویم. بیرون از این در، عده‌ای هستند که به همین کار سخت ما راضی‌اند و برای پیدا کردن کار به هر دری می‌زنند و شب، بیکار و دست‌خالی به خانه می‌روند.

زندگی و کار ما همیشه با مشقت همراه بوده است ولی امروزه دیگر حاکمان دزد کم مانده است بگویند بیایید التماس کنید تا تکه‌ای نان به شما بدهیم. درراه برگشت نگاه‌های خسته‌ای را می‌دیدم از کنارم می‌گذشتند یا همگام هم می‌شدیم و می‌دانستیم بدون سخن هم می‌توانیم خستگی و دردمان را به هم بگوییم. هرچند می‌دانم همه داریم درختان را یک‌به‌یک می‌شماریم و سنگ‌های زیر پایمان و دردهایمان را و فکرمی کنیم؛ یعنی ما نان هم نخوریم؟ همه از راز هم باخبریم و می‌دانیم سر سفره، مادرانه غذا می‌خوریم تا بچه‌هایمان بیشتر بخورند. به سرازیری همیشگی می‌رسیم. در فرورفتگی بعدی خانه‌داریم. محله ما در نقطه کوراست. آن‌قدر پائین فرستادند ما را که ازنظرشان دور بمانیم و ما هم آن‌ها را نبینیم وندانیم ساعت آن‌ها الآن چند است. در این هوای دم‌کرده و مسموم  بعد از یک روز کار طاقت‌فرسا و سخت هنوز نمی‌توانیم نانی به‌اندازه سیر شدن داشته باشیم.  ساعت برای ما زمان خواب را نشان می‌دهد، حتی اگر گرسنه باشیم. برای آن‌ها ساعت حضور در رستوران و استخر و بازی‌های شبانه است حتی اگر از صبح مشغول انجام کارهای قانونی دزدی ، اختلاس و جنایت بوده باشند. چه تضاد ژرفی.

تصمیمم را گرفته‌ام فردا کار تمام می‌شود. صبح قبل از این‌که ساعت ما بیدارم کند خودم بیدار و آماده‌ام. تنها کاری که دارم سفارش بچه‌ها به زن همسایه است. سعی دارد مرا منصرف کند و می‌گوید این بار نرو. از نگاهم دانست نباید اصرار کند و شاید خودش هم روزی مجبور به این کار شود. البته که باید این کار انجام شود و بچه‌هایم غذا داشته باشند حتی اگر من بمیرم.  روی تخت درازمی کشم از من می‌پرسند “اولین باراست که بی‌هوشی داری؟ نگرانی؟” آیا می‌دانند نگرانی نان چیست؟ روسری را ازسرم برمی‌دارند و کلاه سبزرنگی به سرم می‌گذارند و می‌فهمم ساعت عمل فرارسیده است. فکرمی کنم زمانی که من برای نان بچه‌هایم کلیه می‌فروشم ساعت سرمایه‌داران چند است؟  در همین لحظه چه میزان سود به جیب می‌زنند؟ چه کسی کلیه مرا خریده است؟ امثال ما که قادر به خرید نان هم نیستیم چه رسد به کلیه. پس بازهم پای یک سرمایه‌دار زالو صفت درمیان است. نیروی کارم، جوانیم، ونانم را سرمایه‌داران انگل ربوده‌اند و اکنون کلیه‌ام. کلیه، درازای نان. چه معامله ننگینی. سرم در کوره خشم و نفرت می‌سوزد.چشم‌هایم سنگین می‌شوند. من هم، نفس ندارم.

مرگ بر سرمایه‌داران!

مرگ بر غارتگران !

مرگ بر حاکمان!

سرنگون باد نظام سرمایه‌داری

برقرار باد حکومت شورایی

کار، نان،  آزادی،  حکومت شورایی

اردیبهشت ۱۴۰۱

کنش‌یار

ادامه اعتصاب کارگران و رانندگان شرکت واحد

اعتصاب رانندگان شرکت واحد، و واحدهای تعمیرگاه‌ و توقفگاه‌های شرکت واحد که از بامداد روز دوشنبه  ۲۷ اردیبهشت در سامانه‌های خطوط بی آرتی ، در تهران آغاز شد، روز سه‌شنبه ادامه یافت. این اعتصاب در اعتراض به نادیده گرفتن مصوبه مزد شورای عالی کار و اعمال ده درصد افزایش حقوق برای کارگران شرکت واحد رخ داد.

از همان آغاز اعتصاب، پلیس سرکوبگر رژیم با حضور در توقفگاه‌ها تلاش نمود با فشار به کارگران و رانندگان، اعتصاب را در هم شکند، اما موفق نشد و اعتصاب ادامه یافت.

روز دوشنبه کارگران و رانندگان مقابل اداره مرکزی شرکت واحد تجمع کردند. از آن‌ها خواسته شد نماینده‌ای  برای دیدار با شهردار به داخل ساختمان بفرستند، اما  کارگران حاضر نشدند نماینده‌ای برای دیدار با شهردار به داخل ساختمان بفرستند، اما کارگران نپذیرفتند.  سرانجام شهردار تهران در جمع کارگران حضور یافت و تلاش نمود با وعده‌های پوشالی به اعتصاب پایان دهد. اما کارگران به وعده‌های وی اعتماد نکردند، او را هو کردند و خواستار تحقق کامل مطالبه خود شدند. پلیس ۳ تن از کارگران را در این تجمع بازداشت کرد.

رژیم که از انعکاس این اعتصاب بزرگ کارگران شرکت واحد در سراسر ایران وحشت‌زده شده بود، به‌یک‌باره به بهانه آلودگی هوای تهران، ادارات و مدارس را تعطیل اعلام کرد. در همان حال تلاش کرد با گسیل تعدادی اتوبوس نظامی و راننده اعتصاب‌شکن از اتوبوس‌رانی کرج در روز سه‌شنبه، اعتصاب رانندگان و کارگران شرکت واحد را درهم شکند، اما  موفق نشد. رانندگان و کارگران شرکت واحد  اعلام کردند تا افزایش ۴ / ۵۷ درصدی دستمزد و آزادی بازداشت‌شدگان اعتصاب ادامه خواهد یافت.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، اعلام کرده است” عدم توجه مسئولان به خواسته‌های به‌حق کارگران شرکت واحد و تلاش مذبوحانه‌شان برای اخلال در اعتصاب کارگران را محکوم می‌کند. سندیکا نسبت به تداوم رانندگان و کارگران بازداشت‌شده در جریان اعتصاب هشدار می‌دهد و خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط کارگران بازداشت‌شده می‌باشد.

رانندگان و کارگران شرکت واحد فریب ترفندهای نخ نمای شهردار یا هر مسئول دیگری را نمی‌خورد و تا افزایش حقوق قطعی و آزادی کارگران بازداشتی اعتصاب ادامه دارد.”

به گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد روز سه‌شنبه۱۲ تن دیگر از رانندگان سامانه ۶ بازداشت شدند و رانندگان   توقفگاه‌هایی که حاضر به رفتن به خط نشدند با فشار پلیس توقفگاه‌ها را ترک کردند. اعتصاب ادامه دارد.

در شرایطی که قیمت کالاها ساعت‌به‌ساعت در حال افزایش است و در دو ماهی که از سال جاری می‌گذرد، چیزی از افزایش ۵۷ درصدی دستمزد سال جاری باقی نمانده است، اما شهرداری از پرداخت همین افزایش رسمی دستمزد مصوبه شورای عالی کار خودشان سر باز زده و دستمزدها را ۱۰ درصد افزایش داده است. رانندگان و کارگران با برپائی و ادامه اعتصاب خواهان افزایش کامل دستمزد مطابق مصوبه شورای عالی کار هستند.

سازمان فدائیان( اقلیت) از اعتصاب و مطالبات برحق کارگران شرکت واحد حمایت می‌کند و توده‌های مردم تهران را به حمایت از کارگران شرکت واحد فرامی‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) اقدامات سرکوبگرانه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را علیه کارگران شرکت واحد قاطعانه محکوم ‌می‌کند و خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط کارگران بازداشتی است

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۷ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی