زندانی سیاسی آزاد باید گردد

اعتصاب غذای رضا شهابی کارگر زندانی و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد با خواست آزادی بی‌قید و شرط و پایان دادن به پرونده‌سازی‌های جعلی، وارد دوازدهمین روز خود شد. معلم زندانی محمدعلی زحمتکش نیز در زندان عادل‌آباد شیراز با خواست‌هایی مشترک با کارگر زندانی اعلام اعتصاب غذا کرده است. هم‌چنین تعداد زیادی از معلمان در اعتراض به دستگیری و پرونده‌سازی‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم در روزهای گذشته دست به اعتصاب غذا زده بودند. مریم کریم بیگی از خانواده‌های دادخواه نیز که برادر وی مصطفی در اعتراضات سال ۸۸ به دست جلادان جمهوری اسلامی به قتل رسید، از ده روز پیش در زندان دست به اعتصاب غذا زده است.

در پی گسترش اعتراضات توده‌های جان به لب رسیده، جمهوری اسلامی مانند همیشه به‌جای پاسخ‌گو بودن در قبال خواست‌های برحق کارگران و زحمتکشان، دستگاه سرکوب خود را برای مقابله با توده‌ها بسیج کرده است.

روزانه اخبار متعددی از دستگیری معلمان، کارگران، نویسندگان، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

جمهوری اسلامی هم‌چنین با قطع ملاقات تعدادی از دستگیرشدگان اخیر هم‌چون آنیشا اسداللهی و کیوان مهتدی و تحت فشار قراردادن آن‌ها به دنبال ساخت سناریوی “سوخته‌”ی دیگری‌ست. سناریوهایی که تنها نفرت از رژیم ددمنش جمهوری اسلامی را در بین توده‌های مردم افزون می‌کند.

واقعیت این است که دستگاه سرکوب دیگر کارآیی گذشته خود را ندارد. به‌رغم تمامی هشدارها، تهدیدها، ضرب‌وشتم‌ها و بالاخره دستگیری و به زندان انداختن پیشروان جنبش‌های اجتماعی، شاهد افزایش مداوم اعتصابات و اعتراضات خیابانی و فراگیرتر شدن و سراسری‌تر شدن آن‌ها هستیم.

شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” که در تجمع اخیر معلمان در رشت نیز سر داده شد، امروز به‌خواستی همگانی تبدیل شده است. با سر دادن این شعار در تجمعات اعتراضی، ضمن همبستگی با تمامی زندانیان سیاسی، نشان دهیم که خواست و اهداف   تمامی زندانیان سیاسی یکی‌ست و آن‌ها به دلایل مشترکی به زندان و شکنجه محکوم شده‌اند.

با شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” ابزار زندان را بی‌اثرتر از همیشه کنیم.

سازمان فدائیان (اقلیت) حکومت اسلامی را مسئول حفاظت از جان زندانیان سیاسی از جمله رضا شهابی دانسته و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط او و دیگر زندانیان سیاسی است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲ تیرماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

در دفاع از حق انتخاب پوشش و محکومیت حجاب اجباری

روز گذشته جمعی از دختران و پسران جوان و نوجوان، با حضور در یکی از خیابان‌های اصلی شیراز، با برداشتن حجاب، قانون ارتجاعی جمهوری اسلامی برای حجاب اجباری را به چالش کشیدند.

در پی اقدام شجاعانه جوانان و نوجوانان شیرازی، رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر مزدوران خود را برای برهم زدن تجمع و سرکوب آن‌ها گسیل کرد. به‌گفته‌ی فرماندار مزدور شیراز تاکنون ده نفر در این رابطه دستگیر شده‌اند. رئیس کل دادگستری استان فارس اما از دستگیری تنها ۵ نفر که به گفته‌ی وی سازمان‌دهنده‌ی این نمایش اعتراضی خیابانی بودند، خبر داد.

حجاب اجباری نقض یکی از بدیهی‌ترین حقوق زنان در حکومت دینی حاکم بر ایران است که مانند گروه طالبان، ریشه در تفکرات ارتجاعی و قرون وسطایی آن‌ها دارد.

رژیم جمهوری اسلامی اما به رغم تمامی تلاش‌های سرکوبگرانه موفق نشده است تا حجاب اجباری را به زنان و دختران جامعه تحمیل کند. زنان و دختران مبارز هرگاه که فرصتی یافتند این قانون ارتجاعی را به چالش کشیدند و امروز جوانان و نوجوانان شیرازی ثابت کردند که اجرای این قانون برای حکومت اسلامی بیش از هر زمان دیگری مشکل و ناممکن شده است.

بی‌شک حرکت اخیر دختران و پسران جوان و نوجوان شیراز با سرکوب رژیم متوقف نخواهد شد و در شهرهای دیگر در اشکال متنوع گسترش خواهد یافت.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از حرکت شجاعانه جوانان و نوجوانان شیراز و دفاع از حق اعتراض آن‌ها، خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط دستگیرشدگان است.

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر از حق زنان برای انتخاب پوشش دفاع کرده و خواستار لغو قانون ارتجاعی حجاب اجباری است.

 

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲ تیرماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

پرسه در شهر

در این شهر پرهیاهو، آنچه مرا برمی‌انگیزد که به دنبال تو کشیده شوم، نگاه تو است که مانند جیره روزانه باید داشته باشمش. به سرعتم می‌افزایم تا به پیچ خیابان برسم وتو را ببینم دلم هزار راه می‌رود و با دیدنت آرام می‌گیرم. می‌ایستم و از دور تو را زیر نظر می‌گیرم. پارچه‌ای که از انگشتانت هم سیاه تراست روی پایت انداخته‌ای واکس سیاهی در دست داری آماده‌ای تا کفش‌های رنگ‌ورورفته‌ای را تمیز و براق کنی و پاهایی در درونش قرار گیرند و به سرکار بروند. من هم می‌روم با این امید که درراه برگشت دوباره ببینمت.

زیر این زرق‌وبرق اما در شهر خبرهای زیادی است. کارگران بسیاری از کارخانه‌ها دست به اعتصاب زده‌اند و در مبارزه‌ای پیگیر و آشتی‌ناپذیر با رژیم سرمایه‌داری فاسد و دزد جمهوری اسلامی قراردادند. سوی دیگر شهر بازنشستگان تأمین اجتماعی که با توجه به گذشت سه ماه از سال جدید و با گرانی و تورم بیش‌ازحد و اندازه هنوز ریالی بابت اضافه‌حقوق دریافت نکرده‌اند، چاره‌ای جز این‌که در خیابان فریاد حق‌خواهی بلند کنند ندارند. حتی اگر حقوقشان را اضافه کنند همچنان زیرخط فقر خواهند بود وبی هیچ اغراقی هیچ‌گاه اندک پرداخت ناچیز اضافه‌حقوق پاسخگوی این میزان از تورم و گرانی و مخارج بی‌سابقه زندگی و معیشت بازنشستگان نخواهد بود. این‌که می‌گویند حقوق بازنشستگان برای ده روز زندگی است باید بدانند این ده روز را هم بدون گوشت و مرغ و برنج و روغن باید در نظر بگیرند وگرنه به ده روز هم نخواهد رسید. وضعیت وخامت بار معیشت بازنشستگان کل کشور و از همه به‌مراتب بدتر بازنشستگان تأمین اجتماعی نتیجه سال‌ها دزدی و چپاول مدیران صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی است. گرچه بازنشستگان شعار مدیر بی‌لیاقت خجالت خجالت را می‌دهند اما کسی به روی مبارک خودش هم نمی‌آورد. معلمان نیز همزمان با تجمعات بازنشستگان به تجمعات اعتراضی خود می‌پردازند و همانند تجمعات قبلی خود پیگیرانه و آگاهانه از حقوق خود و دانش آموزان خود دفاع می‌کنند و شعارهایشان حاوی مطالبات صنفی و معیشتی، آزادی زندانی سیاسی و معلم زندانی است که در خیابان باوجود گسترده نیروهای مزدور امنیتی فریاد می‌زنند. باوجود بازداشت‌ها و آزار و اذیت‌های پی‌درپی از سوی نیروهای امنیتی همچنان مصمم در خیابان‌ها ایستادگی می‌کنند. مالیات‌های سنگینی که برای کاسب‌کاران در نظر گرفته‌اند، آن‌هم در این شرایط اقتصادی و رکودی که در بازار حاکم است کسبه و مغازه‌داران در شهرهای مختلف ازجمله در تهران را به خیابان‌ها کشانده و بازاریان با پایین کشیدن کرکره‌ها و بستن مغازه‌ها دست به اعتصاب زده و در شعارهایشان نظام حاکم و کلیه مسئولین را تهدید به اعتصابات گسترده‌ترمی کنند. و بازهم کارگران در کارخانه‌ها دست به اعتصاب می‌زنند و در تجمعات اعتراضی خود مانند همیشه مکرراً خواهان آزادی کارگران زندانی هستند. کارگران به‌درستی می‌گویند “همیشه این ماییم که کارمی کنیم، همیشه این ماییم که برای نان جان می‌دهیم و این ماییم که برای آزادی و رهایی از استثمار به خیابان می‌آییم”.

غروب می‌رسم به سر خیابان وتو هستی و سکوت سنگینی که در چشم‌های تو است. دست‌هایت سیاه از واکس و پارچه روی پایت مچاله. کفش‌های زنان و مردان خسته‌ای را که از کاربرمی گردند واکس می‌زنی براق و تمیز زمین می‌گذاری و پاهای خسته‌ای درون کفش می‌روند تا بقیه راه را طی کنند. امروز مردد مانده‌ام، نه دلم می‌خواهد تو کفش‌های مرا تمیز کنی نه می‌توانم ساده از کنارت گذر کنم. این‌که ناگهان مرا صدا کردی بسیار به‌موقع بود و این‌که خواستی برایت نامه‌ای بنویسم فرصتی به دست آمد که از نزدیک ببینمت. بگو بنویسم. سلام مادر جان حالم خوب است روزها کارمی کنم. گفته بودی دلت شور مرا می‌زند فکر من نباش خوبم. گاهی عصرها به گردش می‌روم. اینجا مثل آبادی ما نیست، بزرگ است و شب‌ها چراغ‌های زیادی روشن می‌شود. دلم می‌خواست شما هم می‌دیدید چقدر چراغانی می‌شود. همه بیرون می‌آیند. من و ربیع هم زیر چراغ‌برق می‌نشینیم و گاهی بستنی هم می‌خوریم. کمی هم که بزرگ‌تر بشوم، مثل ربیع در ساختمان کارمی کنم. کارش سخت است اما پول بیشتری می‌دهند. آن‌وقت برای تو و آبجی بلیت می‌خرم که بیایید شهر را ببینید. آب تمیز هم داریم. مادر جان گفته بودی زمستان سختی بود سردت نشد؟ مریض نشدی؟ آبجی حالش خوب است؟ دلم هرروز هرروز برایت تنگ می‌شود. شب‌ها خودم را گول می‌زنم و خیال می‌کنم کنار تو هستم تا خوابم ببرد. گفته بودی دلت می‌خواهد بدانی چه می‌کنم هیچی مادر جان کارمی کنم. خیلی کم پول جمع کرده‌ام بیشتر شد می‌دهم کسی خواست بیاید برایتان بیاورد. اینجا همه‌چیز خوب است نان‌های خوشمزه غذاهایی که اسمشان را نمی‌دانم ولی برای ما نیست برای خیلی‌ها نیست برای بعضی‌ها هست. اینجا شهر بزرگی است اما مردم خوشحال نیستند. صبح که می‌شود کارگران تند تند می‌روند ولی عصر خسته و مانده برمی‌گردند انگار جانشان را از صبح گرفته‌اند. مادر جان وقتی پول برایت فرستادم تو دیگر کار نکن. آبجی را هم به این زودی‌ها شوهر نده می‌خواهم بیاورم اینجا درس بخواند. مادر جان هیچ‌وقت بی‌احتیاطی نمی‌کنم. جمعه‌ها با ربیع لباسمان را می‌شوریم و تا صبح خشک می‌شود. هوا دارد تاریک می‌شود باید بروم ساختمان ربیع تا دیر نشده. حرف‌هایی هم هست که وقتی دیدمت می‌گویم. مادر جان یادت نرود هر وقت پول فرستادم دیگر کار نکن. سرش را بالا می‌کند و در غم چشم‌هایش آب می‌شوم. این کودک کار هم در اخبار هرروزه شهر باید دیده شود.

خوب که نگاه می‌کنیم کارگران، زحمت کشان، معلمین و بازنشستگان در تمام شهرهای کشور به وضعیت بد معیشتی، و توهین و تحقیری که در پایه حقوق پرداختی به آنان روا می‌دارند، فقر، بیکاری در مقابل رژیم دزد و جنایتکار سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در کارخانه‌ها و خیابان‌ها در مصاف کامل قرار دارند و در شعارهایشان کل نظام فاسد را مردود می‌دانند. از نمونه شعارهای بازنشستگان: دولت شش کلاسه همین رو زا خلاصه. بااین‌همه اعتصابات و اعتراضات هرروزه و انزجار از کل نظام استثمارگر و جنایتکار جمهوری اسلامی چه چیزی این وسط گم‌شده است که دست‌هایمان به هم نمی‌رسد؟ به‌راستی چه چیز دیگری جز اتحاد کارگران با دیگر اقشار زحمت‌کش و مردم ستم دیده می‌تواند دست‌هایمان را به یکدیگر برساند؟

 

زنده‌باد اتحاد کارگران و زحمتکشان

سرنگون باد رژیم جمهوری سرمایه‌داری اسلامی

کار نان آزادی حکومت شورایی

خرداد ۱۴۰۱

کنش‌یار

تجربه تجمع سراسری معلمان و ادامه ناگزیر پیکار

به‌رغم تلاش‌های سرکوب گرانه دولت جمهوری اسلامی و همچنین به‌رغم برخی ترفندهای بازدارنده گرایشی که افق دید آن اساساً از دیدگاه‌های جناح آبرو باخته موسوم به اصلاح‌طلب فراتر نمی‌رود و خوشبختانه پایگاهی درمیان توده معلمان ندارد،تجمع سراسری معلمان روز ۲۶ خرداد درده‌ها شهر کشور برگزار شد.

ارتجاع حاکم که برای مقابله بافرهنگیان و ایجاد سد و مانع در برابر جنبش اعتراضی گسترش یابنده معلمان، ده‌ها معلم را به بند کشیده اما ناکام مانده بود، به سناریوسازی علیه فعالان صنفی و تشکل‌های مستقل معلمان متوسل شد. این سیاست البته گاه با برخی وعده‌های قلابی درزمینهٔ رتبه‌بندی و شایعاتی ازاین‌دست که آیین‌نامه اجرای لایحه رتبه‌بندی معلمان مشمول تغییرات جدی می‌شود تا بلکه به امیدهای واهی درمیان معلمان منجر شود همراه بود. دولت ارتجاعی، فریبکار و سرکوب گر حاکم، تصور می‌کرد با پرونده‌سازی‌های پی‌درپی و تکمیل آن با یک سناریوی رسوای ساختگی می‌تواند فعالان جنبش معلمان و تشکل‌های آنان را بدنام کند، پرونده شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران را ببندد و بساط اعتصابات و تجمعات سراسری معلمان را برچیند. دولت و گرایش‌ها و عناصر پرو رژیم براین تلاش بوده‌اند و هستند که مبارزات معلمان را از خیابان، به مجراهای اداری و گفتگوهای فرسایشی با مقامات دولتی یا مجلس کشانده و در این چهارچوب‌ها محدود و مقید سازند.

در دستگاه فکری ارتجاع هار حاکم، مجموعه این تلاش‌ها و ترفندها باید تأثیرات بازدارنده و ارعاب گرانه خود را برجای می‌گذاشت و معلمان را از هرگونه مبارزه و حرکت اعتراضی جدی بازمی‌داشت. انتشار فراخوان شورای هماهنگی در  ۱۹ خرداد برای برپائی تجمع سراسری معلمان در ۲۶ خرداد اما محاسبات مرتجعین حاکم را به هم‌ریخت و نشان داد که معلمان و تشکل‌های مستقل آنان کماکان درصحنه نبرد حاضرند. روند احضار و بازداشت فعالان تشکل‌های مستقل معلمان بعد از انتشار این فراخوان تشدید شد. از ۲۰ تا۲۵ خرداد چند ده نفر از اعضای تشکل‌های مستقل معلمان در شهرها و استان‌های مختلف کشور بازداشت شدند. تنها در کردستان بیش از ۲۰ تن از اعضای تشکل‌های مستقل پس از احضار به اداره اطلاعات بازداشت و زندانی شدند. دستگاه سرکوب که شاهد تبلیغات گسترده معلمان در شبکه‌های اجتماعی و تدارک برگزاری تجمع سراسری بودند، به این حد از دستگیری‌ها اکتفا نکردند بلکه با یورش شبانه در شب ۲۶ خرداد به منازل معلمان، تعداد دیگری را نیز بازداشت کردند. این دستگیری‌های وسیع، در صبح روز ۲۶ خرداد به اوج خود رسید.شمار بازداشت‌شدگان تا ۱۰۰ نفر نیز اعلام‌شده است. بر طبق لیست به‌روزرسانی شده معلمان بازداشتی که ۲۹ خرداد در کانال رسمی شورای هماهنگی انتشار یافت، هنوز ۳۳ تن از معلمان زندانی هستند.کمیت بالای دستگیری‌ها، وحشت رژیم از تجمع سراسری معلمان را نشان داد. ارتجاع حاکم که خیال می‌کرد با بازداشت‌های فله‌ای و تشدید سرکوب و سناریوسازی، قادر است معلمان و تشکل‌های مستقل آنان را مرعوب ساخته و از صحنه حذف می‌کند، باشکست و ناکامی روبرو شد .دولت ارتجاعی حاکم از بیم تجمع‌های سراسری و گسترش آن بار دیگر به‌زور و خشونت متوسل شد و با اعزام گسترده نیروهای سرکوب به مراکز تجمع در تهران و مشهد و چند شهر دیگر ازجمله شهرهای کردستان، سعی کرد با توسل به قوه قهریه، از تجمع معلمان جلوگیری کند.

ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن، که انرژی زیادی را صرف بازداشت و حبس عناصر آگاه و مؤثر تشکل‌های مستقل معلمان کرده بود، براین خیال بود که با زدن سر و رأس تشکل‌ها، می‌تواند  آنان را بی‌سازمان و زمین‌گیر کند و اگر نمی‌تواند درجا، این تشکل‌ها را از هم بپاشاند، لااقل سازمان آن‌ها را به هم می‌زند و مانع برگزاری تجمع سراسری می‌شود. اما علی‌رغم تمام این تلاش‌های مذبوحانه و نیات شوم دولت تاریک‌اندیش حاکم، تجمع سراسری معلمان در روز و ساعت مقرر دست‌کم در بیش از ۴۰ شهر برگزار شد.اشغال محل تجمع توسط نیروهای سرکوب و دستگیری حاضرین در محل نیز چندان مثمر ثمر واقع نشد. تجمع سراسری معلمان در ۲۶ خرداد نشان داد که تشکل‌های مستقل معلمان و ازجمله شورای هماهنگی به‌عنوان تشکل سراسری موردقبول معلمان، قائم  به فرد نیستند بلکه تابع فعالیت جمعی و از سازمان‌دهی درونی نسبتاً خوبی نیز برخوردار هستند. تجمع سراسری معلمان یک‌بار دیگر به حاکمیت فهماند که با سرکوب و فریب و سناریوسازی و شکنجه فعالان جنبش اعتراضی معلمان برای اعتراف گیری‌های اجباری، نمی‌توان روی اصل قضیه سایه انداخت و صورت‌مسئله را پاک کرد. معلمان مدت‌هاست خواهان آموزش رایگان و باکیفیت، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان برمبنای قانون مدیریت خدمات کشوری، اجرای کامل رتبه‌بندی معلمان هستند. معلمان مبارز در تجمعات سراسری خود بارها خواستار برچیدن آموزش پولی و جلوگیری از کالایی سازی آموزش و پروش و اجرای کامل رتبه‌بندی شده‌اند. اما دولت و وزارت آموزش‌وپرورش آن این خواست‌ها را نپذیرفته و با سرکوب بیشتر و خشن‌تر به معلمان پاسخ داده است.معلمان نمی‌توانند بیش از  این صبر و مشقات و تنگناهای عدیده را تحمل کنند. کارد به استخوان رسیده است. “معلم می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”. حقوق معلم به‌شدت پایین و ناکافی است.معلم خواهان حقوقی دست‌کم بالای خط فقر است. وضعیت بیمه معلمان نیز به‌کلی نارسا و ناکارآمد است. معلمان خواهان بیمه کارآمد هستند. این حق مسلم معلمان است که تشکل مستقل داشته باشند.تشکل یابی حق مسلم معلمان است. معلم نمی‌خواهد ناظر تبعیض و نابرابری باشد، نمی‌خواهد شاهد بند و زندان همکاران خود و دیگر زحمتکشان باشد. ازاین‌روست که فریاد می‌زند “معلم زندانی آزاد باید گردد” ، “معلم بپا خیز برای رفع تبعیض”!

تجمع سراسری ۲۶ خرداد از پشتوانه مهم‌ترین تشکل‌های مستقل معلمان برخوردار بود که با صدور بیانیه‌هایی از فراخوان شورای هماهنگی پشتیبانی کرده بودند.افزون بر سازمان‌های سیاسی چپ و کمونیست، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، چندین تشکل بازنشستگان و همچنین گروه‌هایی از دانشجویان نیز از این تجمع سراسری و مطالبات معلمان حمایت کرده بودند.گرچه از روز انتشار فراخوان(۱۹ خرداد) تا روز برگزاری تجمع(۲۶ خرداد) تنها یک هفته مهلت برای تبلیغ و بسیج نیرو در شهرهای مختلف وجود داشت، اما معلمان و تشکل‌های  مستقل آن‌ها توانستند در همین فاصله تبلیغات گسترده‌ای را در شبکه‌های مجازی سازمان دهند. بااین‌همه نمی‌توان انکار کرد که تجمع سراسری ۲۶ خرداد نسبت به تجمعات پیشین  با افت نسبی تعداد شهرها و معلمان شرکت‌کننده همراه بود. گرچه هنوز آمار دقیقی از سوی شورای هماهنگی اعلام‌نشده است اما اگر این واقعیت را در نظر بگیریم که بسیاری از تجمعات سراسری معلمان در سال ۱۴۰۰ تا ۲۰۰ شهر را دربر می‌گرفت،تجمع اخیر از این خصوصیت برخوردار نشد و به یک‌چهارم این تعداد تقلیل یافت. افت نسبی تعداد شهرها و جمعیت اعتراض‌کننده، صرف‌نظر از عامل سرکوب و ارعاب شدید و دستگیری‌های بسیار گسترده این واقعیت را اثبات کرد که نمی‌توان صرفاً به تبلیغات و تلاش برای بسیج نیرو در شبکه‌های مجازی بسنده کرد.این تلاش‌ها را می‌بایستی با ارتباط‌های سازمانی و تشکیلاتی واقعی و غیرمجازی تکمیل نمود آن را گسترش داد و تحکیم کرد. به‌ویژه باید تا حد امکان ارتباط ارگانیک و فعال و محکمی میا ن شورای هماهنگی و تشکل‌های مستقل شهرها و استان‌ها ایجاد کرد. شورای هماهنگی و تشکل‌های مرتبط با آن به تجربه می‌آموزند که باید پیش‌بینی‌های لازم برای شرایطی که این تشکل‌ها مورد هجمه دستگاه سرکوب و اطلاعاتی قرار می‌گیرد و فعالان و عناصر مؤثر تشکل‌های موجود را ولو به‌طور موقت به بیرون  از دایره فعالیت‌های هماهنگ پرتاب می‌کند به عمل‌آورده و برای آن چاره‌اندیشی کند.تجمع سراسری اخیر معلمان نشان داد که هنوز کارهای انجام‌نشده در این زمینه بسیار است و برای کشاندن تعداد هرچه بیشتری از معلمان به صحنه مبارزه، وظایف سنگینی بردوش معلمان آگاه و پیشرو قرار دارد.

نکته بسیار مهم دیگری که به نظر می‌رسد باید روی آن مکث و دقت بیشتری صورت گیرد، شکل مبارزه و نحوه برخورد با نهادهای حکومتی مانند کابینه و مجلس و امثال آن است. بسیار مهم است که شورای هماهنگی مثل گذشته هوشیاری خود را در این زمین حفظ کند و به نحوی برخورد نشود که شائبه توهم به این نهادها ایجاد شود. فراموش نکنیم که حاکمیت و نهادهای حکومتی وظایف خود را در چهارچوب نظم موجود و منطبق بر قوانینی که حافظ منافع طبقه حاکم هست انجام می‌دهند. اگر در برخورد با معلمان و کارگران “تفکر سرکوبگرانه” وجود دارد، این عیناً برخاسته از منافع طبقه حاکم و در انطباق با آن است. لازم نیست هر بار”وظایف قانونی” دولت و حاکمیت را به آن یادآوری کرد و بعد هم در انتظار این نشست که برخوردهای جاری ماهیتاً تغییر کند! “نرود میخ آهنین در سنگ”! تلاش‌های زیادی در این زمینه انجام‌شده است. طومارها نوشته‌شده نامه‌ها ارسال و گفتگوهای زیادی انجام‌شده ولی تاکنون هیچ نتیجه‌ای در برنداشته است و بعدازاین نیز چنین خواهد بود.حق‌وحقوق معلم اگر قرار بود از این طریق و با نصیحت حاکمیت به دست آید، تاکنون به‌دست‌آمده بود.آنچه می‌تواند فاکتور مهم و تعیین‌کننده باشد، اتحاد و استمرار مبارزه متشکل و سازمان‌دهی اعتصابات سراسری است. تنها با مبارزه متشکل و اعتصابات و تجمعات گسترده و سرتاسری است که می‌توان دولت و وزارت آموزش‌وپرورش آن را به عقب‌نشینی واداشت.

شورای هماهنگی در قطعنامه پایانی تجمع سراسری ۲۶ خرداد می‌نویسد” ما به دولت و حاکمیت، وظایف قانونی داخلی و بین‌المللی را – که نسبت به آن‌ها تعهد داده است-  یادآوری می‌کنیم و  منتظر اقدامات عملی در جهت برچیده شدن تفکر سرکوبگرانه در برخورد با فعالان صنفی و سایر معترضین هستیم.ما دولت‌مردان و مجلس نشینان را به عقلانیت، منطق و قانون توصیه می‌کنیم و معتقدیم اگر خلاف این رویه عمل نماید… علاوه بر سست کردن پایه‌های حکومت، اعتماد مردم را نیز، از دست خواهد داد.”

عقلانیت و منطق “دولت‌مردان و مجلس نشینان” همین است که دارند به آن عمل می‌کنند! دولت و حاکمیت زیر و بالای قوانین را نیز می‌شناسند و با توصیه من و شما منطق و عقلانیت خود را عوض نمی‌کنند. نمی‌توان و نباید مرکز فعالیت‌های  مبارزاتی را

مجاری قانونی گذاشت و خواسته یا ناخواسته به امیدهای واهی دامن زد. ” دولت و حاکمیت”هیچ باکی ندارند از اینکه اعتماد مردم را از دست بدهند، اگر که اساساً  هنوز چیزی به نام اعتماد باقی‌مانده باشد!  از کدام اعتماد و کدام مردم صحبت می‌شود؟ مگر مردم غیر از کارگران، معلمان ، پرستاران، کشاورزان، بازنشستگان و امثال این‌ها هستند که هرروز  در خیابان‌ها رژه می‌روند و علیه دولت و مجلس و رئیس‌جمهور و غیره شعار می‌دهند؟ آیا واقعاً مردم هنوز به دولت و مجلسیان اعتماد دارند؟ نه این نحوه برخورد شایسته شورای هماهنگی نیست. واقعیت این است که مردم و در پیشاپیش آن  کارگران و زحمتکشان مدت‌هاست هیچ‌گونه اعتمادی به دولت و مجلس ندارند و نه‌فقط اعتمادی ندارند بلکه برای برچیدن بساط آن دست به اقدامات عملی و رادیکال زده‌اند.

این شیوه برخورد و این نحوه نگاه به مسائل  نمی‌تواند تأثیرات مثبتی بر توده معلمانی که از دست حاکمیت و قوانین موجود، جان به لب شده‌اند داشته باشد، چه‌بسا به دوری یا انفعال پایه‌های تشکل‌های موجود یا عدم رویکرد نیرو و عدم استقبال شمار بیشتری از توده معلمان از این تشکل‌ها نیز منجر شود.

البته ارائه تحلیل و ارزیابی دقیق‌تر و جامع  دراین زمینه بر عهده فعالان و معلمان آگاه و پیشرو و تشکل‌های مستقل آن‌هاست که مسائل را از نزدیک دنبال می‌کنند.جا دارد کم و کیف تجمع سراسری ۲۶ خرداد و علل کاهش نسبی شهرها و معلمان شرکت‌کننده در آن مورد ارزیابی دقیق‌تری قرار بگیرد و جمع‌بندی از آن راه گشای مبارزات بعدی باشد.

پیش از آنکه این مطلب را به پایان ببریم، لازم است به یک نکته مهم دیگر نیز اشاره‌کنیم و آن، روحیه اعتراضی و مبارزاتی معلمان است. دریک هفته‌ای که(از ۱۹ تا ۲۶ خرداد) معلمان و تشکل‌های مستقل آن‌ها مهلت تبلیغ داشتند، تبلیغات گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی سازمان دادند و با تهیه و پخش گسترده ده‌ها تراکت و تیزر و کلیپ‌های جالب و طرح مطالب و شعارهای رادیکال به استقبال تجمع سراسری شتافتند.شعارهایی چون:” تا جان داریم در کنار هم هستیم”،” یکی برای همه، همه برای یکی”،” پیروزی از آن ماست”،” همه می آییم، باشکوه می‌آییم”،” در ایران طوفانی درراه است”،” از ۲۶ خرداد حماسه بسازیم” و غیره. این عبارات و شعارها درواقع بازتاب‌دهنده روحیه اعتراضی بالای معلمان است هرچند توسط تشکل‌های رسمی آن‌ها عنوان نشده باشد. افزون بر شبکه‌های مجازی و این شعارهای رادیکال، یک شعار خاطره‌انگیز آشنا و بسیار رادیکال نیز در تجمع و راه‌پیمایی معلمان اهواز مطرح شد که این شعار نیز بازتاب‌دهنده روحیه اعتراضی معلمان، شرایط کنونی جامعه و  خواست و گرایش به تغییر آن است.” زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی”! کیست که نداند این شعر و شعاری است که توسط توده مردم در دوره قیام ۵۷ علیه رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی مطرح شد و سال‌ها بعد در خیابان‌های شهر اراک بر زبان کارگران آگاه و مبارز هپکو جاری شد و امروز، معلمان شاغل و بازنشسته اهوازی پرچم آن را به اهتزاز درآورده‌اند.همین روحیه و همین سطح از خواست‌ها و شعارهاست که بازگوکننده وضعیت فعلی معلمان است و برای جلب توده معلمان به مبارزه کشش ایجاد می‌کند . بدیهی است که تلاش فعالان و تشکل‌های مستقل معلمان بایستی در جهت ارتقای آن باشد نه تقلیل آن.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۵  در فرمت پی دی اف:

“تاکی سرافکندگی یا مرگ یا  زندگی”

جنبش بازنشستگان که از سال ۹۶ به شکل جنبشی مستقل و سازمان‌یافته شکل گرفت و نقش اصلی را  بازنشستگان فرهنگی و تأمین اجتماعی در ایجاد،  ادامه و استمرار آن بر عهده داشته‌اند، در طول ۵ سال گذشته با راهپیمائی‌ها و تجمعات بی‌شمار و شعارهای رادیکال، همواره یکی از جنبش‌های رزمنده علیه نظم حاکم بر ایران بوده است. در طول دو سال اخیر، کمتر هفته‌ای بدون یک یا چند تجمع و اعتراض بازنشستگان در شهرهای مختلف سپری‌شده است. این جنبش که اکنون نیروی اصلی آن را بازنشستگان تأمین اجتماعی تشکیل می‌دهند، از ۱۶ خرداد ابعاد گسترده‌ای به خود گرفت، شعارهای آن  رادیکال‌تر شد و پای به مرحله نوینی نهاد.

بازنشستگان که در شرایط امروز ایران با فقری کمرشکن زندگی را سپری می‌کنند، طیفی از بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و لشکری را تشکیل می‌دهند که گرچه تفاوت‌هایی میان آن‌ها به لحاظ سطح زندگی  و درآمد وجود دارد، اما به‌استثنای بازنشستگان رده‌های بالای دستگاه بوروکراتیک و نظامی ، در این نقطه مشترک‌اند که عموماً در شرایط معیشتی وخیمی به سر می‌برند و حقوق ایام بازنشستگی آن‌ها در وضعیتی که تورم، افسارگسیخته و سال‌به‌سال و ماه‌به‌ماه رشد حیرت‌آوری به خود گرفته است، به‌هیچ‌وجه کفاف تأمین نیازهای خانواده آن‌ها را نمی‌دهد . در این میان بیشترین فشار مادی و معیشتی به‌ویژه بر دوش بازنشستگان تأمین اجتماعی و فرهنگی است که در چندین سال اخیر به‌طور مداوم و مستمر برای بهبود وضعیت معیشتی خود در حال مبارزه و حضور در تجمعات اعتراضی و راهپیمایی‌های خیابانی بوده‌اند. به‌رغم این مبارزات، اما مطالبات آن‌ها یا به‌کلی پاسخ نگرفته یا به شکلی ناقص و سرودم‌بریده اجراشده است.

هنوز خواست همسان‌سازی حقوق گروه‌هایی از بازنشستگان تحقق‌نیافته است. هنوز معضل بیمه‌کامل درمانی بازنشستگان حل‌نشده و هزینه‌های درمانی که مدام افزایش‌یافته بار سنگینی بر دوش آنها است. سطح نازل حقوق، یک معضل عمومی و جدی  بازنشستگان و مستمری‌بگیران است. در چندین سال گذشته افزایش ناچیز حقوق سالانه بازنشستگان حتی جبران‌کننده نیمی از نرخ رشد تورم نبوده است. درحالی‌که هم‌اکنون خط فقر از ۱۸ میلیون تومانی که یک سال پیش از سوی کارگران اعلام گردید، فراتر رفته است، حقوق اکثریت بسیار بزرگ بازنشستگان و مستمری‌بگیران حتی به ۱۰ میلیون تومان نیز نمی‌رسد. امسال اما  وضعیت معیشتی بازنشستگان  فاجعه‌بارتر از سال‌های گذشته است. درحالی‌که هم‌اکنون نرخ رشد تورم به حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد رسیده،  حقوق‌ بازنشستگان تنها ۱۰ درصد افزایش‌یافته است. تاجایی که به بازنشستگان تأمین اجتماعی مربوط می‌شود، شورای عالی کار که متشکل از نمایندگان دولت، سرمایه‌داران و نمایندگانی از تشکل‌های دولت ساخته کارگری است، به‌رغم این‌که هزینه‌های زندگی و کالاهای موردنیاز روزمره کارگران در برخی موارد چند برابر شد،  ظاهراً تصویب کرد که حداقل دستمزد ۴ / ۵۷ درصد  و سایر سطوح،  ۳۸ درصد افزایش یابد و بر همین منوال میزان مستمری بازنشستگان و مستمری‌بگیران  تأمین اجتماعی افزایش یابد. اما کابینه رئیسی و وزیر کارش زیر همین مصوبه نیز زدند و اعلام کردند که دستمزد و حقوق سایر سطوح تنها ده درصد افزایش خواهد یافت. علاوه بر این، مبلغ حق مسکن مصوب از ۶۵۰هزار تومان به ۵۵۰ هزار تومان  کاهش یافت.

این تصمیم دولت که روز ۱۵ خرداد اعلام شد، خشم و اعتراض بازنشستگان تأمین اجتماعی را برانگیخت. از روز ۱۶ خرداد هزاران تن از بازنشستگان تأمین اجتماعی با شعار مرگ بر رئیسی، رئیسی حیا کن مملکت را رها کن و شعار علیه دیگر مقامات دولتی به خیابان‌ها آمدند و با راهپیمایی و تجمع‌ نفرت و انزجار خود از  مقامات دولتی ابراز داشتند. نارضایتی چنان گسترده بود که تشکل دولتی خانه کارگر  نیز خود را مخالف اقدام دولت اعلام کرد و تلاش نمود ابتکار عمل را در دست گیرد و مانع از تداوم راهپیمائی‌ها و تجمعات خیابانی و شعارهای رادیکال بازنشستگان علیه رژیم گردد. اما نتوانست این رشد و رادیکالیسم جنبش بازنشستگان را مهار کند. اعتراضات با شعارهای ضد رژیم ادامه یافت. بازنشستگان خواستار لغو فوری مصوبه کابینه رئیسی و  اجرای بی‌درنگ مصوبه شورای عالی کار در مورد افزایش حقوق به میزان ۳۸درصد، پرداخت کامل حق مسکن، اجرای کامل همسان‌سازی حقوق‌ها و اجرای ۲۵درصد باقیمانده همسان‌سازی حقوق سال ۱۴۰۰ شدند.

در هفته‌ای که گذشت اعتراضات گسترده‌تر و شعارها، رادیکال‌تر از هفته قبل بود. مهم‌ترین این اعتراضات راهپیمایی هزاران  بازنشسته اهواز در روز سه‌شنبه ۲۴ خرداد با شعار ” حسین حسین شعارتون، دروغ و دزدی کارتون ” بود که تمام دستگاه فریب، دزدی  و سرکوب را در خیابان‌ها به محاکمه کشیدند.

روز چهارشنبه ۲۵ خرداد نیز برای چندمین روز متوالی بازنشستگان تأمین اجتماعی در استان‌های گیلان، زنجان، خوزستان و کرمانشاه به خیابان‌ها آمدند و خواستار اصلاح مصوبه افزایش مستمری‌ها شدند.

در شهرستان دورود، بازنشستگان خطاب به ابراهیم رئیسی شعار “شش کلاس بی‌سواد، گند زدی به اقتصاد” سر دادند.

تجمع اعتراضی و راهپیمایی بزرگ بازنشستگان تأمین اجتماعی مقابل استانداری  شهرهای دو رود (استان لرستان) شوش، شوشتر، در ۲۵خردادماه  نمونه‌های دیگری از اعتراضات پردامنه  این روز بود. در شوشتر بازنشستگان فریاد زدند “وعده وعید کافیه سفره ما خالیه”.

در همین روز مجدداً متجاوز از دو هزار بازنشسته در اهواز با شعار “می‌جنگیم، می‌میریم، حقمونو پس می‌گیریم” “گرانی، تورم، بلای جان مردم” “نه مجلس، نه دولت، نیستن به فکر ملت!” راهپیمایی کردند و در برابر استانداری و فرمانداری دست به تجمع زدند. آن‌ها خواستار افزایش ۳۸ درصدی مصوب شورای عالی کار نه‌فقط برای بازنشستگان تأمین اجتماعی بلکه  برای تمام بازنشستگان کشور شدند.

هم‌زمان بازنشستگان صندوق بازنشستگی بانک‌ها نیز به این جنبش پیوستند. این بازنشستگان در تهران در برابر صندوق بازنشستگی بانک‌ها در منطقه ونک تجمع کردند و خطاب به مقامات شعار “بی‌شرف، بی‌شرف” سر دادند.

مبارزات بازنشستگان تأمین اجتماعی در هفته جاری نیز همچنان ادامه دارد. روز شنبه ۲۸ خرداد هزاران بازنشسته ازجمله در

کرمان ، تهران،رشت،  شوش،اهواز، بندرعباس، زنجان، آبادان، شوشتر با شعارهای “هم مجلس هم دولت دروغ میگن به ملت” ” وعده وعید  کافیه ، سفره ما خالیه” ” دولت مردم فریب حق ما را پس بده” به تجمع و تظاهرات روی آوردند.”  در شوشتر بازنشستگان در راهپیمایی خود شعار ” تاکی سرافکندگی یا مرگ یا  زندگی” سر دادند.

این تجمع‌ها و راهپیمائی‌ها روز یک‌شنبه ۲۹ خرداد  نیز در کرمانشاه، رشت ، شوشتر ، اراک، ساری،زنجان،  دورود ، شوش، اهواز و برخی شهرهای دیگر برپا گردید.

رژیم جمهوری اسلامی که با بحران ژرف اقتصادی و مالی روبه‌روست و می‌کوشد از طریق فشارهای متعدد به توده‌های مردم ازجمله گران کردن روزافزون کالاها تحت عنوان حذف یارانه، حتی فقیرترین مردم زحمتکش را از نان خشک‌وخالی محروم کند تا از این طریق هزینه‌های کلان ارگان‌های نظامی و بوروکراتیک سرکوب  دستگاه انگل دولتی را تأمین کند، تاکنون از پذیرش مطالبات بازنشستگان سرباز زده است. بازنشستگان نیز نشان داده‌اند که بر سر فوری‌ترین مطالبات خود کوتاه نخواهند آمد و همان‌گونه که تاکنون شعار داده‌اند “تنها کف خیابان به دست میاد حقمون”، به تظاهرات و تجمع‌های خیابانی خود ادامه خواهند داد. اما این تجمع‌ها و تظاهرات خیابانی همان‌گونه که در دو هفته اخیر نشان داده است دیگر محدود به مطالبات اقتصادی نیست. شعارهای بازنشستگان که به برخی از آن‌ها اشاره شد، نشان می‌دهد که جنبش بازنشستگان به یک جنبش سیاسی علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل‌شده است. بازنشستگان همچون عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران دریافته‌اند که بدون برانداختن نظم حاکم بر ایران نه‌تنها بهبودی در این وضعیت اسف‌بار رخ نخواهد داد، بلکه روزبه‌روز شرایط زندگی آن‌ها وخیم‌تر و دشوارتر خواهد شد. اما آنچه به‌ویژه در شرایط سیاسی کنونی ایران اهمیت اتحاد عموم بازنشستگان در یک جنبش واحد سراسری  و اتحاد این جنبش  با جنبش کارگری و جنبش معلمان است که راه را بر سرنگونی رژیم ستمگر جمهوری اسلامی و تحقق شعار کار،نان، آزادی- حکومت شورایی که تبلور تحقق تمام مطالبات توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران است، هموار خواهد ساخت.  بازنشستگان در عمل نشان داده‌اند که مصممانه در این جهت گام برمی‌دارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۵  در فرمت پی دی اف:

غارت دست‌رنج کارگران و زحمتکشان به نام جراحی اقتصادی

یکی از نتایج “جراحی اقتصادی” دولت جمهوری اسلامی که به سرعت آشکار شد، تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی‌ست. بحران اقتصادی در نتیجه اتخاذ این سیاست آن‌چنان تعمیق یافته که اقتصاددانان بورژوای جمهوری اسلامی نیز در وحشت فرو رفته‌اند. البته اساسا هدف از این “جراحی اقتصادی” مقابله دولت سرمایه‌داری حاکم با بحران اقتصادی رکود – تورمی نبود. هدف اصلی “جراحی اقتصادی” آن‌هم در شرایطی که روزانه شاهد اعتراضات متعدد توده‌ها علیه وضعیت بد معیشتی هستیم، نجات جمهوری اسلامی از ورشکستگی مالی بود، اما نتیجه این سیاست فرو رفتن هر چه بیشتر حکومت در سراشیبی سقوط است. سقوطی که می‌تواند به سرنگونی نظم حاکم و گذار از مناسبات سرمایه‌داری به سوسیالیسم منجر شود. این ترسی‌ست که از هم اکنون تمامی مدافعان نظم حاکم، از شریکان قدرت تا “اپوزیسیون” بورژوایی خارج حکومت را در بر گرفته است.

در ابتدا باید تاکید کرد که عواملی چند در تشدید بحران رکود – تورمی و وضعیت اقتصادی کنونی تاثیری مستقیم داشته‌اند. ساختار به شدت نامتوازن اقتصاد سرمایه‌داری ایران، سیاست اقتصادی نئولیبرال، فساد سیستماتیک و نقش دولت دینی در روبنای سیاسی که اساسا متعلق به دوران سپری شده تاریخی‌ست و  بنابر ویژگی‌های خود، در عرصه‌ی داخلی و خارجی سیاست‌های مشخصی را دنبال کرده که در تشدید بحران نقش داشته‌اند، مهم‌ترین این عوامل هستند. برای نمونه می‌توان به مناقشه جمهوری اسلامی با دولت‌های منطقه، آمریکا، اتحادیه اروپا و انگلیس اشاره کرد که هزینه‌های اقتصادی بالایی داشته است یا همین‌طور هزینه‌های سنگین نظامی و نهادهای رنگارنگ مذهبی که ریشه در جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای حکومت دارد. ابعاد فساد نیز بر همگان آشکار است. فسادی که از راس تا بدنه نظام را در خود غرق کرده و یکی از نتایج آن چنگ انداختن صاحبان قدرت بر درآمدهای نفتی به جای استفاده از دلارها برای تقویت و توسعه زیر ساخت‌ها در کشور است که “صندوق توسعه ملی” و به بیان درست “سهم خامنه‌ای از فروش نفت” یک نمونه آشکار و روشن آن است. در نتیجه‌ی همین دزدی و فساد است که ما روزانه شاهد بروز فجایعی بزرگ در کشور هستیم.

“جراحی اقتصادی” در واقع اسم رمز خالی کردن جیب مردم است تا جایی که صدای کسبه و اهالی بازار نیز درآمده است. در پی حذف ارز ترجیحی، افزایش حقوق گمرکی و غیره، جمهوری اسلامی برای کنترل گرانی و تورم، تصمیم گرفت تا با تعیین دستوری بهای کالاها، از انفجار قیمت‌ها جلوگیری کند. اما همین امر منجر به کاهش سود سرمایه‌داران و حتا تعطیلی برخی از خطوط تولید و در نهایت ناراحتی سرمایه‌داران شد. کمبود برخی از داروها نتیجه همین سیاست است که در روزهای گذشته اعضای هیات مدیره سندیکای تولیدکنندگان دارو در نامه‌ای به ابراهیم رئیسی بر آن انگشت گذاشتند. خبرها هم‌چنین حاکی از فرستادن مرغ تخم‌گذار از سوی برخی از مرغداری‌ها به کشتارگاه به دلیل زیان مرغداری‌های تخم‌گذار است. جدا از این، نابودی برخی از زیرساخت‌ها و عدم سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی، ماشین‌آلات جدید و تکنولوژی‌های نوین، باعث بروز اختلالاتی در تولید برخی دیگر از کالاها مانند فولاد و سیمان شد.

به‌گفته‌ی وزیر نیرو، کشور هنگام پیک استفاده از برق، با ۱۳ هزار مگاوات کمبود برق روبرو است. سال گذشته و در پی قطع برق منازل در گرمای تابستان که در برخی جاها با قطعی آب همراه شد، مردم دست به اعتراض در خیابان‌ها زدند و جمهوری اسلامی از ترس همه‌گیر شدن اعتراضات، برق برخی از کارخانجات مانند فولاد و سیمان را به‌جای منازل قطع کرد. براساس بخشنامه شرکت توانیر امسال نیز برق این کارخانجات در تابستان قطع خواهد شد. انجمن تولیدکنندگان فولاد با ارسال نامه‌ای به وزیر “صمت” ضمن اعتراض به این بخشنامه اعلام کرد که سال گذشته نیز با قطع برق کارخانجات فولاد، آن‌ها ۴ میلیارد دلار از درآمدهای خود را از دست دادند. برای حل معضل قطعی برق براساس نوشته‌های منتشره در رسانه‌های جمهوری اسلامی، سالانه بین ۲ و نیم تا ۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز است، اما خبری از سرمایه‌گذاری در این امور نیست.

بی‌آبی و کاهش زمین‌های زیرکشت و محصولات کشاورزی جدا از نقش مدیران نادان، فاسد و دزد در بروز این معضل، یکی دیگر از نتایج عدم سرمایه‌گذاری در امور آب مانند صنعت برق است.

به‌گفته‌ی میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه “در هشت‌ سال گذشته اقتصاد ایران شاهد رشد نزدیک به صفر، سرمایه‌گذاری منفی، بهره‌وری منفی و تورم بالا بوده است”.

۶۱ اقتصاددان حامی نظم موجود نیز در بخشی از نامه‌ای که خطاب به مردم ایران منتشر کردند، نوشتند: “از آغاز انقلاب بیش از ۱۳۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی عاید دولت شده است… میانگین رشد تولید ناخالص داخلی ایران در دوره ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۹، حدود ۶/ ۱ درصد بوده است، درحالی که میانگین رشد کشورهای چین، هند، ترکیه، مالزی، امارات و پاکستان در همین دوره بین ۴ تا ۱۰ درصد بوده است. این رشد اندک به رغم این واقعیت تحقق یافته که حدود نیم سده پیش، چشم‌انداز رشد اقتصادی ایران بهتر یا هم‌پای این کشورها ارزیابی می‌شد. در نتیجه رشد پایین اقتصادی، سهم اقتصاد ایران از اقتصاد جهانی در همین دوره به نصف رسیده و از یک درصد به حدود ۵/ ۰ درصد کاهش یافته است. اقتصاد ایران در دهه گذشته عمیق‌ترین رکود تورمی هفت دهه گذشته را با نرخ رشد اقتصادی (میانگین) نزدیک به صفر، نرخ تورم (میانگین دو رقمی و بیش از ۲۰ درصد)، نرخ منفی و نزولی تشکیل سرمایه ثابت ناخالص که در سه سال اخیر حتا از جبران استهلاک هم کمتر بوده است و باز نگران‌کننده‌تر آن‌که سالانه با برآوردهای خوش‌بینانه ده میلیارد دلار و با برآوردهای بدبینانه تا بیست میلیارد دلار سرمایه مالی از ایران خارج شده است. در ۱۰ سال گذشته، نرخ بهره‌وری عوامل تولید روندی کاهنده و نگران‌کننده داشته و نرخ ارز افزایشی بیش از۳۰ برابری (۳۰۰۰درصدی) را پشت سر گذاشته است”.

اعترافات رئیس سازمان برنامه و بودجه و ۶۱ “اقتصاددان” نشان می‌دهد که نظام سرمایه‌داری ایران در چه بحران عمیقی فرورفته و با این “جراحی اقتصادی”، جامعه به سمت انفجار می‌رود. همان‌طور که ۶۱‌ “اقتصاددان” در نامه خود با این جملات به آن اعتراف کردند: “وضعیت کشور بسیار شکننده است و اصرار بر حذف یارانه‌ها در این دوران فلاکت‌بار، کاسه صبر مردم را لبریز خواهد کرد و نظام و دولت را رویاروی مردم قرار خواهد داد. رویارویی که برای هر دو سوی این مقابله می‌تواند بسیار پر هزینه باشد”.

یکی از نتایج مهم “جراحی اقتصادی” کاهش قدرت خرید مردم و در نتیجه تعمیق رکود است. تشدید رکود نیز از سوی دیگر منجر به افزایش بیکاری خواهد شد. این موضوع بسیار مهم است که با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید رکود نیز تشدید شده و با تشدید رکود فقر افزایش یافته و قدرت خرید باز هم کاهش می‌یابد و این دور تسلسل هم‌چنان ادامه می‌یابد. برای نمونه به نوشته‌ی روزنامه دنیای اقتصاد در سال ۹۱ با پولی که می‌شد به تور سه روزه استانبول با هتل سه ستاره رفت، در سال ۱۴۰۰ تنها ۲ کیلو آجیل می‌شد خرید و البته با افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها در سال ۱۴۰۱ با آن پول می‌توان احتمالا تنها یک کیلو آجیل خرید. یا با پولی که در سال ۹۶ می‌شد ۱۰ کیلو برنج ایرانی خرید در سال ۱۴۰۰ یعنی تنها ۴ سال بعد می‌شد یک کیلو خرید و امسال کمتر از یک کیلو!! با پولی که در سال ۹۵ می‌شد سه مانتو خرید در سال ۱۴۰۰ تنها می‌شد یک روسری خرید و در سال ۱۴۰۱‌ حتا یک روسری نیز نمی‌توان با آن پول خرید!! کاهش قدرت خرید هم‌چنین به ورشکستگی تولیدکنندگان خرد و خرده فروشان منجر می‌گردد که باز به‌نوبه‌ی خود به افزایش فقر و بیکاری دامن می‌زند.

افزایش فرار سرمایه نیز یکی دیگر از جلوه‌های رکود است. خروج پول در شکل ارزهای خارجی دو دلیل اصلی دارد. یکی خروج پول توسط سرمایه‌داران و مقامات دولتی برای خرید املاک یا نگاه داشتن در مکانی امن برای روز مبادا و فرارشان از کشور و دومی که مهم و حجم اصلی خروج پول به آن دلیل است، رکود اقتصادی‌ست. اما نتیجه خروج “سرمایه” آن هم در حالی که از ورود “سرمایه” به کشور خبری نیست، منجر به تشدید رکود اقتصادی شده است.

همین رکود است که کسبه بازار را به اعتصاب و اعتراض در خیابان کشاند. در حالی که در نتیجه رکود و کاهش قدرت خرید، درآمد خرده‌فروشان و حتا عمده فروشان کاهش یافته، یکی دیگر از برنامه‌های جمهوری اسلامی در “جراحی اقتصادی” افزایش درآمدهای مالیاتی دولت است که جدا از افزایش شدید مالیات غیرمستقیم که قدرت خرید کارگران و زحمتکشان را نشانه می‌رود، مالیات کسبه و تولیدکنندگان خرد نیز افزایش شدیدی می‌یابد. این در حالی‌ست که در سال‌های اخیر و بویژه سال جاری درآمد و در نتیجه سود آن‌ها به شدت کاهش یافته است. حتا بسیاری از کسبه خرده‌پا پیش از این مجبور به تعطیلی مغازه‌های خود شده‌اند.

جدا از افزایش ۵۱ درصدی و ۴۱ درصدی مالیات کارگران و کارمندان دولت در برابر افزایش ۱۰ درصدی حقوق در لایحه بودجه سال ۱۴۰۱، میزان کل درآمدهای مالیاتی با افزایش ۶۲‌ درصدی ۵۲۷ هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شد. اما دولت برنامه‌اش این است که اگر بتواند حتا بیشتر از این مبلغ از مالیات پول دربیاورد. از همین‌ رو در رابطه با مالیات کسبه و اصناف، برخلاف سال‌های گذشته که میزان سود ملاک تعیین میزان مالیات بود، اداره مالیات برای سال ۱۴۰۰ میزان فروش و کل تراکنش‌های مالی را حساب کرده و براساس آن میزان مالیات را تعیین می‌کند. بدیهی‌ست که به دلیل تورم بالای ۶۰ درصد بویژه در مواد خوراکی، میزان فروش و تراکنش‌های مالی نیز افزایش یافته و این درحالی‌ست که حتا سود کسبه خرده‌پا به دلایلی هم‌چون کاهش خرید، کاهش درصد سود از فروش کالا و افزایش هزینه‌ها از جمله برق و اجاره محل کار عموما کاهش یافته است. جدا از این به‌گفته‌ی دلخوش نماینده مجلس اسلامی “دولت می‌خواهد ضریب مالیات حساب سال‌های ۹۵ تا ۹۸ را نیز از کسبه دریافت کند”. همین سیاست باعث شد تا بازاری که زمانی پایگاه حکومت دینی بود – اگرچه در طول این ۴۰ سال تغییراتی در آن رخ داده است – به اعتصاب و اعتراض دست بزند.

اما بزرگ‌ترین نتیجه فاجعه‌بار “جراحی اقتصادی”، تاثیری‌ست که بر زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان گذاشته است. واقعیت این است که فاصله حقوق و دستمزد کارگران و زحمتکشان جامعه با هزینه‌های زندگی، از مرزهای فاجعه نیز گذشته است. به‌خصوص آن‌ گروه از کارگران و زحمتکشان که فاقد مسکن شخصی هستند.

در روزهای گذشته رسانه‌های منتشره در ایران از جمله روزنامه همدلی، از سکته و مرگ فریدون بهرامی روزنامه‌نگار باسابقه در اثر استرس ناشی از پیدا نکردن خانه خبر دادند. روزنامه نگار بودن او دلیل مهمی در انعکاس این موضوع در رسانه‌ها بود، واقعیت اما این است که مانند او امروز در ایران زیاد هستند. بیهوده نیست که در آرامستان‌های ایران، علت مرگ بسیاری از درگذشتگان، سکته قلبی است. صاحب‌خانه او کرایه خانه‌اش را از ۸۰ میلیون پول پیش و ۵ میلیون اجاره ماهانه به یکباره به ۲۰۰ میلیون پول پیش و ۱۵ میلیون اجاره ماهانه افزایش داد. او چندین روز به دنبال خانه گشت اما خانه‌ای که از پس پرداخت اجاره‌اش برآید پیدا نکرد. بعد از چند روز نیز استرس ناشی از این موضوع در خواب زندگی‌اش را ربود.

به‌نوشته‌ی رسانه‌های جمهوری اسلامی و به نقل از یکی از مشاوران املاک، در طول ۳ سال اجاره بهای مسکن ۳۰۰ درصد افزایش یافته و این در حالی‌ست که مدام بر تعداد اجاره نشینان افزوده می‌شود، به‌نحوی که براساس آمارهای رسمی تعداد اجاره‌نشینان در شهرهای بزرگ به بیش از نیمی از جمعیت این شهرها رسیده است. افزایش هزینه مسکن بسیاری را به حاشیه شهرها و یا حتا اجاره اشتراکی منزل مجبور ساخته است. به‌طور متوسط بیش از نیمی از درآمد زحمتکشان جامعه صرف پرداخت بهای اجاره خانه می‌شود. تعداد بی‌خانمانان نیز مدام در حال افزایش است و در روزهای گذشته بعد از قبرخوابی، اتوبوس‌خوابی، پشت‌بام خوابی و غیره، خبر زندگی و خوابیدن در لوله‌های فاضلاب نیز در روزنامه‌های چاپ ایران انعکاس یافت.

افزایش گاه ۳۰۰ درصدی برخی از مواد غذایی یکی دیگر از معضلات کارگران و زحمتکشان است. در حالی که اوایل خردادماه خامنه‌ای با حمایت از “جراحی اقتصادی” از نمایندگان مجلس خواسته بود تا در نطق‌های پیش از دستور و میان دستور برخی از حرف‌ها را نزنند، اما در این روزها آش آن‌قدر شور شده است که نمایندگان مجلس اسلامی نیز به صدا درآمده‌اند تا از این طریق خود را تبرئه کرده و برخلاف خواست خامنه‌ای، همه چیز را به گردن کابینه بیاندازند. برای نمونه البرز حسینی یکی از این نمایندگان گفت: “تنها قرار بود ۶ قلم کالای اساسی افزایش قیمت پیدا کند و در ازای آن به مردم نیز یارانه داده شود، اما امروز گرانی‌ها کمر مردم را شکسته و دولت در این مورد کلی گویی نکند و پیگیر باشد، زیرا جراحی اقتصادی بزرگ قیمت‌ها را افسارگسیخته کرده است”.

روزنامه جمهوری اسلامی نیز در این رابطه نوشت:  “در پیش گرفتن سیاست‌هایی که قیمت کالا‌ها را بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش داده، در مقابل افزایش حقوق ۱۰ تا حداکثر ۵۰ درصدی کارمندان، کارگران و بازنشستگان، نشان از تلاطم و بی‌ثباتی اجتماعی دارد که در این روز‌ها با بروز صحنه‌هایی از اعتراضات مردمی در شهر‌های مختلف، تصدیق شد و نشان داد ادامه سیاست جراحی اقتصادی دولت سیزدهم می‌تواند کار را از این هم که هست سخت‌تر کند”. به‌گفته‌ی رئیس “فدراسیون تشکل صنایع غذایی و کشاورزی” در پی “جراحی اقتصادی” خرید غذاهای آماده ۵۰ درصد کاهش یافته است. گرسنگی میلیون‌ها خانواده را تهدید می‌کند، بویژه کودکان از این موضوع آسیب زیادی می‌بینند.

افزایش بهای داروها، خارج شدن برخی از داروها از لیست بیمه و افزایش شدید سهم مردم در برابر کاهش سهم بیمه از هزینه‌های درمان، یکی دیگر از معضلاتی است که در این روزها مردم با آن دست به گریبان هستند. به اعتراف رسانه‌های چاپ ایران، برخی داروها نایاب هستند و قیمت برخی از داروها نیز ۴ تا ۶ برابر افزایش یافته‌اند.

کار به جایی رسیده است که مساله تامین غذا در بیمارستان‌ها، پادگان‌ها، دانشگاه‌ها، زندان‌ها، مراکز نگهداری سالمندان، معلولان جسمی و ذهنی و کودکان بی‌سرپرست به یک بحران تبدیل شده است. در گزارشی که روزنامه “اعتماد” در ۲۵ خرداد منتشر کرده به نقل از رئیس یکی از بیمارستان‌ها آمده است: “در ابتدای سال ۱۴۰۰، ماهیانه ۴۰۰ میلیون تومان بابت تامین غذا به پیمانکار می‌پرداخته، اما این رقم در فروردین سال جاری به ۸۰۰ میلیون تومان و در خردادماه به ۵/ ۱ میلیارد تومان رسیده است”. به عبارتی دیگر هزینه تامین غذا در طول یکسال نزدیک به ۴۰۰ درصد افزایش یافته است. افزایش چهار برابری هزینه تامین غذا در حالی‌ست که همین الان نیز کیفیت غذا در تمامی این مراکز بسیار نازل شده است.

حال در این شرایط خبرها حاکی از تصمیم دولت برای افزایش بهای حامل‌های انرژی است و تنها موضوعی که باعث تاخیر در اجرای این سیاست شدده، اعتراضات و نارضایتی توده‌های مردم و انفجار قیمت‌هاست. در مورد نان نیز دولت همین سیاست را دنبال می‌کند. طرح افزایش بهای بنزین و جیره‌بندی نان به‌طور آزمایشی در مناطق آزاد و نیز زنجان اجرا شد اما اجرای آن در سطح کشور به دلیل ترس رژیم از گسترش اعتراضات فعلا متوقف شده است. اگرچه افزایش بهای گاز و برق خانگی با چراغ خاموش در حال اجرا است.

تنها همین موضوع که به‌رغم آگاهی رژیم از گسترش اعتراضات، “جراحی اقتصادی” کلید خورد آن‌هم با افزایش ناچیز حقوق‌ها، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در بن‌بست کامل قرار گرفته است. این را حتا ۶۱‌اقتصاددانان بورژوای حامی نظم موجود در نامه خود به آن اعتراف می‌کنند. آن‌ها نوشتند: “وضعیت اقتصادی ایران براساس مجموعه گسترده‌ای از شواهد، بسیار نگران‌کننده است و چشم‌اندازی برای بهبود و برون‌رفت از آن نیز وجود ندارد و بلکه روند نزولی شاخص‌های عملکرد نهادی (کیفیت حکمرانی، محیط عمومی کسب‌و‌کار، فساد، رقابت‌پذیری اقتصادی، نوآوری و ….) و نیز شاخص‌های مهمی چون خروج سرمایه مالی و سرمایه انسانی از یک سو و نرخ نزولی سرمایه‌گذاری اقتصادی در سال‌های اخیر، هشدار آینده‌ای بسیار نگران‌کننده‌تر را برای اقتصاد ایران همراه دارد“.

برای کارگران و زحمتکشان، برای توده‌های تحت ستم ایران که بار “جراحی اقتصادی” با غارت سفره‌های محقرشان، بر دوش آن‌ها افتاده، تنها یک راه باقی‌ست و آن سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است. با اتحاد، گسترش مبارزه، اعتصاب سراسری و در نهایت قیام مسلحانه توده‌ای می‌توان جمهوری اسلامی را به زباله‌دان تاریخ فرستاد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۵  در فرمت پی دی اف:

فاجعه پشت فاجعه، حوادث مرگباری که مدام تکرار می شوند

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از جمله کشورهایی است که وقوع حوادث مرگبار در آن، از حد وقوع رخدادهای معمول گذشته و به امری فاجعه بار تبدیل شده است. فجایعی که مدام در جای جای کشور تکرار می شوند و هر بار ده ها کارگر و کودک و زن و مرد قربانی بی کفایتی جمهوری اسلامی و سودبری بی حد و حصر طبقه سرمایه دار حاکم بر ایران می شوند.

آتش سوزی مهیب در کارخانه کربنات سدیم فیروزآباد فارس در روز دوشنبه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۱، همراه با خارج شدن قطار طبس به یزد در ۱۸ خرداد و فرو ریختن برج تجاری متروپل آبادان در دوم خرداد ماه جاری، از جمله جدیدترین حوادث فاجعه باری هستند که تنها در همین یک ماه گذشته اتفاق افتاده اند.

در فاجعه انفجار کارخانه کربنات سدیم فیروزآباد فارس که هفته پیش رخ داد ، در همان لحظه های اولیه وقوع حادثه دست کم ۴ نفر بر اثر برودت گاز آمونیاک یخ زدند. همان روز منابع رسمی اعلام کردند که بیش از ۱۰۰ نفر هم مصدوم شده اند. این حادثه به دلیل نشتی گاز در یکی از چهار مخزن آمونیاک نصب شده در کارخانه اتفاق افتاد. شدت انفجار و گسترش آتش سوزی در این کارخانه تولید مواد شیمیایی به حدی بود که جمهوری اسلامی پس از وقوع حادثه و انتشار گازهای سمی، محور ارتباطی فیروزآباد – جم را تا اطلاع ثانوی بسته اعلام کرد. با وقوع این حادثه، فضای منطقه به شدت امنیتی شد، سانسور خبری در مورد این اتفاق بر کشور حاکم شد و رسانه ها از هرگونه اطلاع رسانی و درج خبر در مورد جزئیات حادثه و میزان تلفات آن منع شدند. به تدریج تعداد مصدومین بالا رفت و بر اساس آخرین خبر رسمی دست کم ۱۴۹ تن مصدوم شده اند. در فضای امنیتی ایجاد شده، به رغم اینکه منابع رسمی اعلام کردند کسی در این حادثه کشته نشده است، اما گزارش های مردمی از جان باختن برخی مجروحان انفجار در مجتمع کربنات سدیم فیروزآباد خبر دادند.

کارخانه کربنات سدیم فیروزآباد با داشتن ۴ مخزن آمونیاک، در مرداد ماه ۱۳۹۹ افتتاح شد و با به کارگیری ۳۰۰۰ کارگر در دو شیفت کاری، آغاز به کار کرد. طبق گفته مدیرکل مدیریت بحران استانداری فارس به هنگام وقوع انفجار ۱۵۰۰ کارگر در این مجتمع بزرگ شیمیایی مشغول به کار بودند. شدت انفجار به حدی بوده که یک مخزن بزرگ آمونیاک به کلی از بین رفته است. به دلیل شدت انفجار، میزان گستردگی نشر گاز سمی آمونیاک و تعداد بالای کارگرانی که در لحظه وقوع حادثه در کارخانه مشغول به کار بودند، مطمئنا تعداد مصدومین این حادثه از آمارهای  رسمی بیشتر بوده و به طور قطع تعدادی هم جان خود را از دست داده اند. از آنجا که کارخانه کربنات سدیم فیروزآباد همانند برج متروپل در آبادان، مجتمعی تازه تاسیس بود، بنابر این نشت گاز و انفجار و آتش سوزی مهیب در این کارخانه را باید به حساب غیر استاندارد بودن ساز و کار آن گذاشت.  ساز و کاری معیوب که در پی سودبری بی حد و حصر صاحب این مجتمع، رانت خواری و تبانی او با مسئولان دولتی، فاجعه ای این چنین هولناک را بر سر کارگران این مجتمع تولید شیمیایی آوار کرد.

در فاجعه فرو ریختن برج متروپل آبادان، طبق آمارهای رسمی، دست کم جنازه ۴۳ نفر از زیر آوار بیرون کشیده شد و ده ها نفر دیگر هم “مفقود” اعلام شدند. ساختمانی که بخش هایی از آن یک سال پیش افتتاح و بخش های دیگری هنوز تکمیل نشده بود و لذا  تعدادی از کسانی که در این فاجعه جان باختند، کارگرانی بودند که به هنگام فرو ریختن ساختمان، در آن مشغول به کار بودند. نظر به اینکه از افتتاح این برج تجاری بیش از یک سال نگذشته بود و پیش از افتتاح این ساختمان هم کسانی نسبت به فرو ریختن آن هشدار داده بودند، لذا فرو ریختن برج متروپل در آبادان نه تنها یک حادثه نبود، بلکه یک فاجعه بود. فاجعه ای مرگبار که این چنین هولناک بر سر مردم آبادان آوار شد. جنایتی عامدانه که صاحب برج در همدستی و رانت خواری با مسئولان دولتی بدون رعایت حداقل های استاندارد ساختن چنین برجی، دست کم ۱۰۰ نفر از مردم آبادان را به کام مرگ فرستاد.

در حادثه خروج قطار مسافربری طبس به یزد که روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ماه جاری بر اثر تصادم قطار با یک بیل مکانیکی متوقف شده روی ریل اتفاق افتاد، شدت حادثه به حدی بالا بود که ۵ واگن از ریل خارج شد. بر اساس گزارش خبرگزاری دولتی ایسنا، در این حادثه دست کم ۱۸ نفر کشته و ۸۶ نفر هم مصدوم شدند.

انفجار در پالایشگاه نفت تهران در پنجم آبان ۱۳۹۶، آتش سوزی در ساختمان پلاسکو و فرو ریختن کامل این مجتمع تجاری در ۳۰ دیماه ۱۳۹۵، آتش سوزی در دبستان دخترانه شین آباد پیرانشهر در سال ۱۳۹۱، انفجار در پادگان امام علی خرم آباد در۲۰ مهرماه ۱۳۸۹، خارج شدن قطار نیشابور از ریل در بهمن ماه ۱۳۸۲ و تصادف اتوبوس دانش آموزان المپیادی در ۲۶ اسفند ماه ۱۳۷۶، تنها چند نمونه برجسته از ده ها و صدها حادثه فاجعه باری هستند که طی سال های گذشته در گوشه و کنار کشور رخ داده اند. حوادث مرگباری که در هر مورد صدها نفر مصدوم شده و ده ها نفر دیگر هم جان باخته اند.

نمونه دیگر، حادثه انفجار پالایشگاه نفت تهران است که در پنجم آبان ۱۳۹۶ رخ داد. در این فاجعه هم ۶ نفر در جا کشته شدند و دو نفر دیگر هم که سوختگی بالای ۹۰ درصد داشتند، در روزهای بعد جان باختند. منابع رسمی در نهایت آمار این حادثه را “بیش از ۱۰ نفر کشته و زخمی” اعلام کردند.

فروریختن کامل ساختمان پلاسکوی تهران در ۳۰ دیماه ۱۳۹۵، نمونه دیگری از بی توجهی جمهوری اسلامی نسبت به جان مردم است. این مجتمع تجاری همانند برج متروپل آبادان در مقابل چشمان حیرت زده مردم آتش گرفت و فرو ریخت. در فاجعه آوار شدن پلاسکو دست کم  ۲۳۵ نفر مصدوم شدند و ۱۶ نفر از جمله ۶ آتش نشان هم جان خود را از دست دادند.

وقوع آتش سوزی در مدارس مناطق فقیر نشین کشور، از جمله حوادث مرگبار دیگری هستند که هر از چندگاه در گوشه و کنار کشور اتفاق می افتد. از میان ده ها مورد آتش سوزی که در مدارس  سیستان و بلوچستان، کردستان، آذربایجان غربی و دیگر مناطق کشور رخ داده، آتش سوزی مدرسه دخترانه روستای شین آباد برجسته ترین نمونه آن است. در این حادثه که در آذرماه سال ۱۳۹۱ در روستایی در پیرانشهر آذربایجان غربی اتفاق افتاد، به دلیل آتش گرفتن بخاری نفتی، بیش از ۲۹ دانش آموز دختر دچار سوختگی شدید از ناحیه سر و صورت و دست شدند. در این واقعه، دو نفر به دلیل شدت جراحات وارده جان خود را از دست دادند. ۱۲ نفر دیگر با عوارض جسمی و روحی ماندگار همچون قطع انگشتان دست، سوختگی عمیق چهره و رنج های حاصل از آن تا به امروز به زندگی دشوار خود ادامه می دهند.

حوادث مربوط به قطارهای مسافربری، نمونه های دیگری از فجایع رخ داده در کشور است که هر بار جان ده ها نفر و در مواردی جان صدها نفر را گرفته است. یکی از هولناکترین و فاجعه بارترین حوادث مسافربری در حاکمیت جمهوری اسلامی، حادثه خارج شدن قطار نیشابور از ریل در بهمن ماه ۱۳۸۲ است. با اعلام وقوع این حادثه، نیروهای آتش نشانی به محل اعزام شدند، اما ساعاتی بعد، انفجار مهیبی در محل رخ داد که دست کم ۳۰۰ نفر از جمله بیش از ۲۰ آتش نشان کشته شدند. در این حادثه نیز همانند همه اتفاقات دیگر به دلیل کندی کار و فقدان تجیهزات ایمنی و نجات، فاجعه بر سر مسافران و نیروهای آتش نشانی آوار شد.

تصادف اتوبوس دانش آموزان المپیادی، یکی دیگر از حوادث غم انگیز رخ داده طی سال های گذشته است. حادثه ای مرگبار که جمعی از دانشجویان برنده مدال طلای المپیادهای ملی و بین المللی ریاضی از سرنشینان این ارابه مرگ بودند. این اتوبوس ۲۶ اسفند ماه ۱۳۷۶ در مسیر بازگشت از مسابقات ریاضی کشوری در اهواز دچار سانحه شد و ۷ دانشجو، ۲ عضو هیات علمی و ۲ راننده ی آن جان باختند.

نمونه های یاد شده تنها مشتی از خروار هستند که طی سال های گذشته در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده اند. حال اگر به این مجموعه از فجایع مرگبار، میزان تلفات هر ساله حوادث ناشی از کار نیز اضافه گردد، آنگاه به خوبی روشن می شود که جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار حاکم بر ایران تا چه میزان کارگران و توده های زحمتکش کشور را در مسلخ بی کفایتی و مطامع سود پرستی های آزمندانه خود قربانی کرده اند.

حوادث ناشی از کار، از جمله فجایعی هستند که به صورت روزانه در کارگاه و کارخانه، معادن و محیط کار اتفاق می افتد و هر ساله هزاران کارگر در پی آن مصدوم و نقص عضو می شوند و صدها کارگر دیگر هم جان خود را از دست می دهند. برای مثال، خبرگزاری ایسنا در ۲۶ آبان ۱۴۰۰ به نقل از معاون وزیر کار جمهوری اسلامی نوشت: “سالانه ۱۳ هزار حادثه ناشی از کار در ایران رخ می دهد که ۷۰۰ تا ۸۰۰ مورد آن به فوت منجر می شود. پژوهش های صورت گرفته نشان می دهد که همه ساله در جهان، بیش از یک میلیون نفر بر اثر حوادث ناشی از کار جان خود را از دست می دهند و عده بسیاری هم  دچار آسیب های جدی می شوند.

سوانح ناشی از کار و دیگر حوادثی که به صورت روزانه شاهد وقوع آن در ایران هستیم، از جمله رخدادهای مرگباری هستند که به صورت مستمر جان کارگران و توده های مردم ایران را تهدید می کنند. اگرچه وقوع حوادث ناشی از کار، کم و بیش در اغلب کشورهای جهان رخ می دهد، اما وقوع آن در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی سال هاست که به امری روتین تبدیل شده است. آنچه مسلم است، سوانح ناشی از کار، فروریختن مجتمع های تجاری، خروج قطارهای مسافربری از ریل و حوادثی از این دست نتیجه مستقیم آز و طمع بیش از حد طبقه سرمایه دار و دولت حامی آن ها در کسب سود و استثمار بیشتر از کارگران است. ماهیت وجودی نظام های سرمایه داری و به طور اخص نظام دینی و سرمایه داری حاکم بر ایران، در بی توجهی به جان مردم و بر استثمار شدید کارگران جهت کسب سود بیشتر استوار است. سود پرستی طبقه سرمایه دار و دولت حافظ منافع این طبقه، آنان را بر آن داشته تا به هر طریق ممکن، بر شدت استثمار کارگران بیافزایند. افزایش ساعات و سرعت کار، ساخت و ساز برج های غیر استاندارد، رانت خواری و دزدی و اختلاس، عدم فراهم کردن وسایل ایمنی لازم در محیط کار، استفاده از ماشین آلات قدیمی، به کارگیری مصالح تولیدی نامرغوب و عدم فراهم ساختن ابزار کار تولیدی مدرن، از جمله شیوه های متعارف سرمایه داران در تشدید استثمار روز افزون کارگران برای افزون سازی سود و سرمایه‌اند.

پدیده ای که در آن، جان کارگران و توده های مردم ایران در معادله کار و سرمایه، به سهولت قربانی سودبری بیشتر کارفرمایان و دولت حامی آنان گردیده است. حوادثی که الزاما فقط در محیط کار و کارخانه رخ نمی دهد و سال هاست که وقوع فاجعه بار اینگونه حوادث در جای جای کشور اتفاق می افتد. حوادثی که مدام تکرار می شوند و هر بار تعداد زیادی مصدوم و تعداد دیگری هم جان خود را از دست می دهند. با وقوع هر فاجعه، سر و صدایی بلند می شود، اعتراضاتی صورت می گیرد، وعده هایی از طرف مسئولان بی کفایت داده می شود و پس از آن سکوت است و دیگر هیچ. تا وقوع حادثه ای دیگر و از بین رفتن جان هایی که همچنان قربانی نظم پوسیده سرمایه داری حاکم بر ایران می شوند. پوشیده نیست با بودن جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، نه تنها نقطه پایانی بر وقوع اینگونه فجایع مرگبار نیست، بلکه بروز اینگونه حوادث مدام تکرار خواهد شد و هر بار نیز قربانیان بیشتری به کام مرگ فرو خواهند رفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۵  در فرمت پی دی اف:

ترس و وحشت جمهوری اسلامی از تجمع سراسری معلمان

به‌رغم تمامی تلاش‌های جمهوری اسلامی، تجمع معلمان شاغل و بازنشسته در ده‌ها شهر برگزار گردید. دیروز و امروز دستگاه‌های سرکوب رژیم با بهره‌گیری از ابزارهای خود هم‌چون بازداشت، ارسال پیامک تهدید و غیره تلاش کردند تا مانع برگزاری تجمع سراسری معلمان شوند، اما تمامی این تلاش‌ها در برابر واقعیت‌هایی که برخاسته از شرایط کنونی‌ست، شکست خورد. به‌نحوی که تجمع سراسری امروز معلمان حتا در برخی از شهرهای کوچک نیز برگزار شد.

در برخی از شهرها از جمله تهران، مشهد، قزوین و کامیاران، دستگاه‌های سرکوب رژیم با محاصره منطقه و برقراری حکومت نظامی اعلام نشده مانع تجمع معلمان شدند و تعدادی از معلمان معترض را دستگیر کردند. اگرچه نیروهای سرکوب رژیم در تمامی شهرهایی که تجمع معلمان برگزار شد، حضور گسترده‌ای داشتند، اما در بسیاری از این شهرها هم‌چون سنندج نتوانستند مانع تجمع معلمان شوند.

در تعدادی از شهرها از جمله رشت، سنندج و مریوان معلمان دست به راهپیمایی نیز زدند. در رشت معلمان شاغل و بازنشسته شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” سر دادند که مورد استقبال مردم قرار گرفت. شعاری بسیار درست و مناسب شرایط کنونی. شعاری برخاسته از واقعیت جنبش کار، نان و آزادی. شعاری که بیان‌گر درد مشترک و راه حل مشترک درمان این درد است. عموم زندانیان سیاسی، از کارگران زندانی تا معلمان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، مدافعان محیط زیست و مبارزان قیام آبان ۹۸ و دی‌ماه ۹۶ به خاطر خواست‌های برحق‌شان که عمدتا مشترک نیز هست، در زندان بسر می‌برند و زندان یکی از ابزارهای حکومت برای سرکوب مردم مبارز و جنبش‌های اعتراضی‌ است. اما جنبش کار، نان و آزادی توده‌های تحت ستم ایران قصد باز ایستادن ندارد و تجمع سراسری امروز معلمان بار دیگر آن را اثبات کرد.

براساس اخباری که تا این لحظه منتشر شده، نیروهای سرکوب رژیم ضمن ضرب و شتم تعدادی از معلمان حق‌طلب و مبارز، حدود ۵۰ نفر را در شهرهای سقز، قزوین، رشت، شیراز، خمینی‌شهر، دیواندره، مریوان و سنندج دستگیر کرده‌اند. هم اکنون زندان‌های جمهوری اسلامی پذیرای تعداد زیادی از معلمان مبارز و حق‌طلب است.

برگزاری تجمع سراسری معلمان به‌رغم تمامی تلاش‌های سرکوب‌گرانه رژیم برای ایجاد رعب و وحشت در میان توده معلمان و ممانعت از برگزاری این تجمع سراسری، شکست دیگری برای جمهوری اسلامی در خفه کردن صدای اعتراض توده‌های جان به لب رسیده است.

در همین روز تجمعات اعتراضی دیگری نیز برگزار شد از جمله تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی در اهواز و کشاورزان قهدریجان در اصفهان.

مبارزات ماه‌ها و روزهای اخیر بار دیگر ضرورت اتحاد توده‌های تحت‌ستم ایران از کارگران تا معلمان، بازنشستگان، زنان و دیگران را در برابر جنبش کار، نان و آزادی قرار داد. هر قدر که اعتراضات قوی‌تر و متحدتر باشد، رژیم در سرکوب اعتراضات و بی‌‌اعتنایی به خواست‌های توده‌ها ناتوان‌تر خواهد بود. باید هر چه بیشتر و با صدایی رساتر خواست‌ها را فریاد زد و از یکدیگر در برابر دستگاه سرکوب رژیم حمایت کرد.

در این روز تعدادی از تشکل‌های مستقل بازنشستگان، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و شورای سازماندهی کارگران پیمانی نفت با صدور اطلاعیه‌هایی از تجمع معلمان حمایت کردند. باید این حمایت‌ها شکلی عملی‌تر به‌خود بگیرند و فراگیرتر شوند. تجمعات اعتراضی باید وسیع‌تر از گذشته برگزار شوند. همان‌طور که در تجمعات پیشین در برخی از شهرها هم‌چون شیراز و برخی از شهرهای کردستان حضور معلمان بسیار وسیع بود و یا تجمع بازنشستگان اهواز که در روزهای گذشته دو هزار نفر در گرمای بالای ۴۰ درجه به خیابان آمده بودند تا حق خود را در کف خیابان بدست آورند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از خواست‌های معلمان شاغل و بازنشسته، خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط معلمان زندانی و دیگر زندانیان سیاسی است.

سازمان فدائیان (اقلیت) توده‌های تحت ستم ایران را به اتحاد و همبستگی در برابر رژیم جمهوری اسلامی که در سراشیبی سقوط قرار گفته فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۶ خرداد ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

در همبستگی با اعتراضات بازنشستگان در خیابان

در همبستگی با اعتراضات بازنشستگان در خیابان

مدت‌ها است که بازنشستگان هر یکشنبه در شهرهای مختلف علیه تهاجم رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به سطح معیشت خود اعتراض کرده و برای هم‌سان سازی حقوق و مزایا و علیه تاراج منابع صندوق‌های بازنشستگی-که نتیجه کار آن‌ها بوده است- به خیابان می‌آیند. بازنشستگان همه‌جا در کنار کارگران، فرهنگیان، خیزش‌های اعتراضی برای نان، آزادی و تخریب‌های محیط زیستی حضور مداوم داشته و از پیشگامان مبارزه طبقاتی بوده‌اند. بسیاری از فعالین بازنشستگان نیز به جرم تلاش برای سازمان‌یابی اعتراضات، همانند اسماعیل گرامی، ژاله روح آزاد و دیگران با احکام سنگین و زندان مواجه شده‌اند. حضور چشم‌گیر و فزاینده زنان در اعتراضات بازنشستگان نیز نمادی است از نقش فزاینده زنان زحمتکش در سطوح مختلف اجتماعی، سیاسی و عاملیت آن‌ها برای گسترش اجتماعی جنبش زنان.

فاصله نجومی بین دریافتی بازنشستگان با سطح تورم و افزایش عمومی قیمت‌ها، زمینهٔ اعتراضات بازنشستگان برای هم‌سان سازی حقوق و مزایا را افزایش داده و آن‌ها در شهرهای مختلف به خیابان آمده‌اند. حضور در خیابان و آماج قرار دادن جسورانه جمهوری اسلامی، نشانه‌ای از جنبشی سیاسی علیه برنامه‌هایی است که ریشه در نظام سرمایه‌داری دارد. اپوزیسیون راست که تلاش دارد از جنبش‌های اعتراضی نمدی برای کلاه خود بدوزد، با وارونه نمایی زمینهٔ اعتراضات اجتماعی و طبقاتی بازنشستگان، اما در عمل همین سیاست‌های نئولیبرالی را دنبال می‌کند. ما در “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” به همراه دیگر نیروها و گرایش‌ها کمونیست و انقلابی ضمن همبستگی با اعتراضات بازنشستگان، از کارگران، فرهنگیان و سایر اقشار معترض می‌خواهیم که از مبارزات بازنشستگان حمایت کنند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

۱۵ جون ۲۰۲۲- ۲۵ خرداد ۱۴۰۱

وارث ارتجاع سلطنتی و جنبش کار، نان و آزادی

امروز برای بسیاری عیان شده است که جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه قرار دارد. از سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان تا حتا بخشی از به‌اصطلاح اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان داخل و خارج کشور به این باور رسیده‌اند که جمهوری اسلامی راهی برای برون رفت از بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ندارد و توده‌ها نیز حاضر به تحمل این شرایط و چنین رژیمی نیستند. از همین رو جریانات متعدد بورژوایی که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی به‌شمار می‌آورند، اما در دشمنی با انقلاب و طبقه کارگر با یکدیگر (و با جمهوری اسلامی) همفکر و همسو هستند، هر کدام به سهم و روش خود به‌فکر تکیه زدن به قدرت و یا حداقل سهم داشتن در آن، بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی و در نتیجه نجات نظم پوسیده‌ی سرمایه‌داری در ایران هستند.

یکی از این جریانات و یا افراد، رضا پهلوی است که مدت‌ها تلاش دارد تا خود را به‌عنوان رهبر و منجی مردم ایران معرفی کند و به تازگی یک کنفرانس خبری در روز جمعه ۱۳ خرداد برگزار کرد.

چندین روز بعد از آن کنفرانس خبری، برخی از رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور که اتفاقا به دلیل امکانات گسترده‌ی مالی و تبلیغاتی خود بینندگان فراوانی نیز در ایران دارند، بررسی این کنفرانس مطبوعاتی و البته تعریف و تمجید از رضا پهلوی را در دستور کار خود قرار دادند. اگرچه به‌رغم همه‌ی این تبلیغات، ادعای رضا پهلوی برای رهبری، حتا به مذاق برخی از آن‌ها که پرچم “همه با هم” را در خارج از کشور بدست گرفته‌اند خوش نیامد و از این جهت کنفرانس خبری و هیاهوی بسیار در اطراف آن، به ضد تبلیغ به جای تبلیغ برای رضا پهلوی تبدیل گردید.

اما جدا از این موضوع، رضا پهلوی که بوی سرنگونی جمهوری اسلامی به مشام‌اش رسیده و در این “کنفرانس خبری” می‌گوید: “رژیم رفتنی‌ست”، چه می‌گوید؟ چه راه حلی دارد؟ از منافع چه طبقه‌ای دفاع می‌کند؟ و به دنبال چه نوع حکومتی در ایران است؟ با نگاهی به کنفرانس مطبوعاتی وی به تمامی این سوالات می‌توان پاسخ گفت.

او در ابتدای سخن‌اش گفت: “شجاعت، همبستگی و تداومی که شما هم‌میهنان به ویژه در یک ماه گذشته، با وجود سرکوب شدید و قطع اینترنت در شهرها و استان‌های مختلف از خود نشان داده‌اید، برای شخص من، یادآور ایستادگی و مقاومتی است که ملت ایران در مقابل نیروهای صدام در جنگ هشت ساله از خود نشان داد”. او در همین ابتدای سخنان‌اش به دو موضوع اشاره می‌کند که ریشه در جایگاه طبقاتی‌ و موقعیت سیاسی‌اش دارد و نوع نگاه و تفکرش را عیان می‌سازد.

امروز کیست که نداند جنگ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق جنگی علیه مردم دو کشور، علیه کارگران و زحمتکشان دو کشور بود که دو نیروی ارتجاعی یعنی دولت‌های سرمایه‌داری ایران و عراق به‌راه انداخته بودند. این جمله خمینی که گفته بود “جنگ نعمتی الهی است” از حافظه تاریخی مردم ایران پاک نخواهد شد. جنگ بود که تحت عنوان “دفاع از میهن (اسلامی)” به حکومت این فرصت را داد تا با شکست انقلاب حاکمیت ضد انقلاب را تثبیت کند. نفع کارگران و زحمتکشان ایران و عراق نه در جنگ با یکدیگر بلکه سرنگونی حکومت‌های خودی بود. تنها سیاست درست این بود و نه دامن زدن به جنگ تحت عنوان عوام‌فریبانه “دفاع از میهن”. اتفاقا جمهوری اسلامی هم با همین عنوان عوام فریبانه هشت سال جنگ را به مردم ایران تحمیل کرد.

دوم آن‌که مبارزات قهرمانانه امروز مردم ایران، هر انسانی را که تنها کمی صداقت داشته باشد، نه به یاد جنگ ویرانگر هشت ساله، بلکه به یاد مبارزات قهرمانانه مردم ایران در جریان سرنگونی نظام سلطنتی می‌اندازد. حتا شعارهای آن زمان را امروز مردم ایران از جمله بازنشستگان سر می‌دهند که یکی از شعارهای‌شان در روزهای اخیر “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی” بود، شعاری که مردم در سال ۵۷ می‌دادند. پیش از این نیز بارها کارگران و دیگر گروه‌های اجتماعی در اعتراضات‌شان شعارهایی وام گرفته از دوران انقلاب ۵۷ سرداده بودند. پس رضا پهلوی سخنان‌اش را با دو تحریف بسیار بزرگ آغاز کرد، دو دروغ بزرگ.

او هم‌چنین به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا شناخت و درکی از جامعه ایران ندارد. وی فکر می‌کند که جامعه ایران در دوران فئودالی باقی مانده و هنوز جامعه‌ای ایلاتی است. او می‌گوید: “از سران و بزرگان ایلات و عشایر و طوایِف ایران، از لُر و بختیاری و ُکرد و بلوچ تا عرب و قشقایی و ُترک و ُترکمن می‌خواهم تا در پشتیبانی از مردمی که شجاعانه به خیابان‌ها می‌آیند، پیمان اتحاد و همبستگی ببندید”. در ایران امروز این طبقات هستند که در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند نه ایلات و عشایر و طوایف در برابر جمهوری اسلامی که امروز هیچ معنایی ندارد. گویی او در دوران انقلاب مشروطه که بیش از ۱۱۰ سال پیش اتفاق افتاد درجا زده است. در ایران امروز در سویی کارگران با متحدان‌شان هم‌چون معلمان، بازنشستگان و بیکاران قرار دارند و در سوی دیگر سرمایه‌داران و دولت جمهوری اسلامی به‌عنوان پاسدار مناسبات سرمایه‌داری حاکم.

اما او که می‌گوید: “رژیم رفتنی‌ست” این رفتن را چگونه ممکن می‌داند؟! یکی از راه‌حل‌های‌اش هما‌ن‌طور که در بالا آمد اتحاد رهبران ایلات و عشایر و طوایف است که فاقد بستر مادی و عینی در جامعه سرمایه‌داری امروز ایران است. پس از این بگذریم. دیگر پیشنهاد او پیوستن نیروهای نظامی به “مردم” و در واقع برکنارکردن جمهوری اسلامی با “کودتا” است.

او ضمن این‌که پیامی برای نیروهای کشوری و لشکری می‌فرستد – حتا برای کسانی که در سرکوب اعتراضات مردم نقشی فعال دارند – خطاب به ارتش جمهوری اسلامی می‌گوید: “سخنی کوتاه با ارتشیان ایران که همیشه فدایی ملت بوده‌اند، همان‌طور که در مقابل دشمِن خارجی از کشور و ملت دفاع کردید، وظیفه دارید که حافظ جان ملت در مقابل دشمن داخلی باشید. من به وطن‌پرستی شما باور دارم”. اما ارتش چگونه می‌تواند حافظ جان ملت باشد و از ملت در برابر دشمن داخلی یعنی جمهوری اسلامی دفاع کند؟! طبعا تنها یک راه وجود دارد و آن این‌که ارتش تفنگ‌اش را بردارد و دست به کودتا بزند، همان‌طور که برای نمونه در ۲۸ مرداد سال ۳۲ این کار را کرد.

مخاطب پیام‌ او سربازان نیستند، ارتش است،ارتشی که فرماندهان منصوب خامنه‌ای در راس آن قرار دارند. به عبارت روشن‌تر وی از فرماندهان ارتش می‌خواهد که با کودتا جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و قدرت را به او بسپارند!! البته باز رضا پهلوی به‌گونه‌ای حرف می‌زند که گویی هیچ شناختی از ایران امروز ندارد. اما اگر رضا پهلوی نمی‌داند، مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که امروز در راس نیروهای نظامی ایران و در واقع پُر قدرت‌ترین‌شان سپاه پاسداران است که بودجه سالانه آن چند برابر ارتش است. حتا در بودجه سال ۱۴۰۱، بودجه نیروی انتظامی از بودجه ارتش پیشی گرفته است. بنابراین رضا پهلوی با این تحلیل و درک از جامعه ایران، نه فقط باید به سراغ فرماندهان ارتش، بلکه فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی نیز برود!!

بنابراین تا این‌جای کار او راه حلی هم برای چگونگی “رفتن رژیم” ارائه نمی‌دهد. اما چرا؟! دلیل آن روشن است. طبقه سرمایه‌دار ایران و نمایندگان سیاسی آن، خواه در درون حاکمیت و یا در خارج از آن، در یک چیز مشترک اند و آن تلاش برای حفظ نظم موجود و مخالفت با انقلاب است. جالب آن‌که این افراد عموما به جای کلمه انقلاب، از کلمه “خشونت” استفاده می‌کنند و “تحلیل‌گران‌شان” نیز مانند آخوندها، روضه خوانان درباره‌ی “مقاومت مدنی” در برابر رژیم داستان‌سرایی می‌کنند!! آن هم رژیم فاشیستی حاکم بر ایران.

او در حالی که به طور واقعی هیچ راه حلی برای چگونگی سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد، مدعی می‌شود “در حال حاضر مهم‌ترین موضوع، پر کردن خلاء پس از فروپاشی جمهوری اسلامی است”. هنوز جمهوری اسلامی بر سر قدرت است، او هم منتظر کودتای ارتش است، آن‌وقت مهم‌ترین موضوع از نظر او “پر کردن خلاء پس از فروپاشی جمهوری اسلامی است”!! به عبارت دیگر او هم می‌داند که نه با کودتا بلکه تنها با انقلاب جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد، ولی از به کار بردن کلمه انقلاب وحشت دارد. برای همین دل‌مشغولی اصلی او نه چگونگی سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه کسب “قدرت” پس از سرنگونی جمهوری اسلامی است. در یک کلام هدف از راه‌انداختن شوی “کنفرانس مطبوعاتی” اعلام رضا پهلوی به‌عنوان “آلترناتیو جمهوری اسلامی” بود. اگر از این زاویه به کنفرانس مطبوعاتی وی نگاه کنیم، آن‌گاه روشن خواهد شد که چرا چند رسانه فارسی زبان که با پول‌های هنگفت دولت‌هایی در پشت پرده تامین مالی می‌شوند، این همه سنگ رضا پهلوی را به سینه می‌زنند.

واقعیت این است که تبلیغ و طرح رضا پهلوی را به‌عنوان “آلترناتیو” جمهوری اسلامی، باید در چارچوب مسائل بین‌المللی و یک اهرم فشار بر حکومت تحلیل و ارزیابی کرد. همان‌طور که تشدید تنش بین اسرائیل و جمهوری اسلامی و تهدیدات اسرائیل، سیاست‌های دولت‌های عربی منطقه از جمله نزدیکی به اسرائیل اهرم فشار هستند و بالاخره همان‌طور که قطعنامه جدید شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی چنین است. سیاست دولت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپا تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی – و نه سرنگونی آن – برای تن دادن به خواست‌های این دولت‌هاست.

وضعیت ایران را نمی‌توان با دیگر کشورهای منطقه هم‌چون افغانستان مقایسه کرد. در ایران سلطنت باز نخواهد گشت. دیگر دوران آن بسر آمده که مردم دنبال دیدن تصویر خمینی در ماه باشند. نه تنها سطح آگاهی امروز مردم ایران با ۴۳ سال پیش قابل مقایسه نیست، بلکه طبقات جامعه نیز از نظر کمی و کیفی با ۴۳ سال پیش فرق کرده‌اند. امروز طبقه کارگر ایران نه فقط از نظر کمی بلکه از نظر کیفی و سطح آگاهی نیز بسیار رشد کرده است. میزان سواد و تحصیلات در میان طبقه کارگر ایران با آن دوران غیرقابل مقایسه است و مضمون و اشکال مبارزاتی طبقه کارگر به‌خوبی این را نشان می‌دهد. مبارزات کارگران هفت‌تپه، فولاد اهواز، هپکو، نفت و غیره گواه این مدعاست. نه فقط طبقه کارگر بلکه معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی نیز امروز با خواست‌ها و برنامه‌های مشخص پا به عرصه مبارزه گذاشته‌اند. برای همین نام این جنبش که در پرتو مبارزات قهرمانانه توده‌های ستم‌دیده ایران به این مرحله از رشد خود رسیده، جنبش کار، نان و آزادی‌ است.

هم اکنون یک موقعیت انقلابی بر جامعه حاکم است. این موقعیت انقلابی در صورتی که به انقلاب و قیام مسلحانه توده‌ای منجر شود که تنها راه واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی است، برای تحقق خواست‌ها و شعارهایی که توده‌های ستم‌دیده ایران در مبارزات خود طرح می‌کنند، یعنی تحقق کار، نان و آزادی، لزوما بایستی به حکومت شورایی منجر گردد و لاغیر.

در سال ۵۷ از آن رو که طبقه کارگر هنوز آمادگی بدست گرفتن قدرت را نداشت، ضد انقلاب حاکم توانست با سرکوب انقلاب قدرت خود را تثبیت کرده و انقلاب را به شکست بکشاند. رژیم اسلامی با هجوم به شوراها، تشکل‌های صنفی کارگری و احزاب و سازمان‌های مدافع منافع طبقه کارگر و کشتار و به بندکشیدن کمونیست‌ها و آزادیخواهان  توانست رکودی طولانی مدت در مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه حاکم کند. اما رفته رفته جامعه از حالت رکود درآمد. پاسخ حاکمیت و کلا طبقه حاکم استفاده از دوگانه “اصولگرا و اصلاح‌طلب” برای مهار اعتراضات بود. تاریخ مصرف این دوگانه نیز از دی ماه ۹۶ و با ورود جامعه به یک دوران انقلابی به پایان رسید. همان‌طور که تاریخ مصرف “اصلاح‌طلبان” به سر آمد، نظام سلطنتی نیز سال‌هاست که به گورستان تاریخ سپرده شده و جایی در آینده‌ی مردم آزادی‌خواه و ستم‌دیده‌ی ایران ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۴  در فرمت پی دی اف: