فاز جدید مبارزات بازنشستگان و یک خطر جدی

با تجمعات و راه‌پیمایی‌های اخیر بازنشستگان تأمین اجتماعی، مبارزات و جنبش اعتراضی کارگران بازنشسته و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی وارد فاز جدیدی شده است. بازنشستگان تأمین اجتماعی درحال حاضر جزء فقیرترین اقشار جامعه محسوب می‌شوند و اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق آن‌ها زیرخط فقر و در تنگنای شدید معیشتی به سر می‌برند. مدت‌هاست برای افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی حقوق و رهایی از فشارهای کمرشکن اقتصادی مبارزه می‌کنند. اما دولت جمهوری اسلامی هر بار با وعده و نیرنگ و فریب، موضوع افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی حقوق را به تعویق افکنده و از پذیرش خواست آن‌ها طفره رفته است. بازنشستگان تأمین اجتماعی که سازمانده یکشنبه‌های اعتراضی و مبتکر شعار “تنها کف خیابون، به دست میاد حق مون” بوده‌اند در ادامه تجمعات و اعتراضات خویش، بار دیگر و در ابعادی وسیع‌تر و سرتاسری به خیابان آمده و با برپایی تجمعات و راه‌پیمایی خیابانی در تمام‌روزهای یک هفته اخیر، خواهان افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی حقوق‌ها شده‌اند.

وعده‌های سرخرمنی  که در دوره روحانی به بازنشستگان تأمین اجتماعی داده شد، همه برای خواباندن اعتراضات پرشور خیابانی این زحمتکشان بود.در دوره ابراهیم رئیسی نیز این وعده‌ها در شکل دیگری تکرار شد و سرانجام با تعیین حداقل مزد سال ۱۴۰۱ مشخص شد که موضوع همسان‌سازی حقوق‌ها به‌کلی منتفی و تصمیم دولت براین هست که حقوق بازنشستگان ۱۰ درصد اضافه شود و حداقل حقوق  به حدود ۵ میلیون تومان برسد. این تصمیم دولت اعتراضات شدیدی را در پی داشت. ازاین‌رو ماجرای وعده وعیدها بازهم تکرار شد و افزایش حقوق و مستمری‌ بازنشستگان تأمین اجتماعی بار دیگر به تعویق افتاد و به سال ۱۴۰۱ موکول شد. بازنشستگان تأمین اجتماعی که در انتظار افزایش حقوق از اول سال ۱۴۰۱ بودند، منتظر تصمیم نهایی دولت ماندند. سرانجام تصمیم دولت پس از سپری شدن حدود دو ماه و نیم از سال ۱۴۰۱ توسط حجت‌الله عبدالملکی وزیر کار در یک برنامه تلویزیونی اعلام شد. بر اساس این تصمیم یا مصوبه هیئت‌وزیران، بازنشستگانی که حداقل حقوق دریافت می‌کنند، افزایش حقوق ۵۷ درصدی خواهند داشت به‌نحوی‌که حقوق آن‌ها به ۵ میلیون و ۵۸۰ هزارتومان برسد. افرادی که حقوق آن‌ها بین ۵میلیون و ۵۸۰هزارتومان  تا ۱۰میلیون تومان باشد؛ افزایش حقوق ۱۰درصدی به‌علاوه ۶۵۰هزارتومان، سایر بازنشستگان تأمین اجتماعی نیز ۱۰درصد افزایش حقوق خواهند داشت.

به‌این‌ترتیب نه‌فقط بحثی از همسان‌سازی حقوق‌ها درمیان نیست بلکه دولت حتی از اجرای مصوبه شورای عالی کار مبنی برافزایش ۵۷ درصدی حداقل دستمزد  که باید  شامل حال بازنشستگان تأمین اجتماعی ‌بشود نیز خودداری کرد. بر اساس ماده  ۱۱۱  قانون تأمین اجتماعی، مستمری ازکارافتادگی و مستمری بازنشستگی، نباید از حداقل مزد کارگری کم‌تر باشد.بر طبق ماده ۹۶ قانون تأمین اجتماعی، مستمری بازنشستگی  دست‌کم هرسال یک‌بار به‌تناسب افزایش هزینه‌ها بایستی اضافه شود.اگرچه مصوبه شورای عالی کار در مورد بسیاری از کارگران نیز اجرانشده و این مصوبه در اساس روی کاغذ مانده است، اما همه کارگران شاغل و بازنشسته این را می‌دانند و با گوشت و پوست خود هرروز آن را لمس می‌کنند که با توجه به تورم عنان‌گسیخته، آزادسازی قیمت  کالاهای اساسی  و افزایش صددرصدی و گاه بیشتر قیمت بسیاری از کالاها، حتی اگر مصوبه شورای عالی کار نیز اجرا شود، بازهم دستمزدها و مستمری‌ها به‌هیچ‌وجه برای هزینه‌های جاری کافی نیست، اما دولت حتی  همین مصوبه قانونی خود را نیز  اجرا نمی‌کند! درعین‌حال ایلنا از قول نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس می‌نویسد :” هرگونه افزایشی در رقم سایر سطوح حقوقی بازنشستگان باید بسان  کارگران باشد و امسال باید این رقم  تا ۳۸ درصد افزایش می‌یافت که به ۱۰ درصد تقلیل یافته است.”

بنابراین روشن بود که چنین تصمیمی و اعلام آن ، آن‌هم بعد از چندین ماه سرگردانی و به تعویق افکندن موضوع، خشم و اعتراض شدید بازنشستگان را که مدت‌ها در انتظار افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی حقوق‌ها بودند در پی داشته باشد و در پی داشت.

با اعلام این خبر، یک‌بار دیگر ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی دولت جمهوری اسلامی که چند سال است بازنشستگان تأمین اجتماعی را سر دوانده و در بلاتکلیفی و سرگردانی نگاه داشته و فقر کشنده‌ای را بر آنان تحمیل نموده است برملا شد.چند میلیون بازنشسته و چندین میلیون اعضای خانواده آن‌ها یک‌بار دیگر به چشم خود دیدند که ارتجاع حاکم به همان سادگی که هزاران میلیارد تومان و صدها هزار دلار را صرف گروه‌های اسلام‌گرای شیعی و اهداف پان اسلامیستی خودمی کند و یا به دستگاه سرتاپا ارتجاعی، زائد و انگل روحانیت اختصاص می‌دهد، به همان سادگی نیز نسبت به خواست‌ها و سرنوشت کارگران شاغل و بازنشسته، معلمان، پرستاران و سایر اقشار زحمتکش بی‌توجهی می‌کند و از اینکه آنان را به زندگی در مادون فقر محکوم و از هستی ساقط کند هیچ ابایی ندارد. بازنشستگان تأمین اجتماعی این بی‌توجهی را البته با یک اعتراض سراسری کم‌نظیر پاسخ دادند. هزاران بازنشسته تأمین اجتماعی این بار بسیار گسترده‌تر، وسیع‌تر و متحدتر از گذشته وارد نبرد شدند ، علیه حاکمان و سیاست‌های دولت به‌پاخاستند و خواهان رسیدگی به خواست‌های خود شدند. ده‌ها شهر و استان کشور طی چند روز متوالی شاهد تجمعات و راه‌پیمایی خیابانی بازنشستگان بود. مبارزات چند روز اخیر بازنشستگان از چند ویژگی مهم برخوردار بود که آن را از اعتراضات و مبارزات پیشین تا حدی متمایز می‌سازد. همین تمایزات درعین‌حال گویای این واقعیت است که مبارزات کارگران بازنشسته وارد فاز جدیدی شده است.

این ویژگی‌ها را از نزدیک موردبررسی قرار دهیم:

نخستین ویژگی مبارزات اخیر بازنشستگان تأمین اجتماعی، در گسترش این مبارزات به تعداد بیشتری از شهرها و حضور شمار بیشتری از بازنشستگان در تجمع و اعتراض خیابانی است. بیش از ۳۰ شهر و استان ازجمله؛ اراک، ارومیه، اردبیل، اصفهان، اهواز، ایلام،بجنورد، بندرعباس،بروجرد، تبریز، تهران، خرم‌آباد، زنجان، دو رود، دزفول،ساری، سنندج، شوش، شوشتر، شیراز، قزوین، کرج، کرمان، کرمانشاه، مشهد،نقده، هفت‌تپه، هرمزگان، همدان و یزد در این اعتراضات شرکت داشتند.کمیت شرکت‌کنندگان نیز از رشد قابل‌ملاحظه‌ای برخوردار شده است. افزون براین، تجمعات و اعتراضات خیابانی بازنشستگان تأمین اجتماعی برخلاف گذشته که یک‌روزه و موسوم به یکشنبه‌های اعتراضی بود، این بار ۳ تا ۴ روز پیاپی(۱۶ الی ۱۹ خرداد) و در برخی شهرها مانند اهواز، شوش و هفت‌تپه، کرج، ایلام و همدان در روزهای بعد تا  یکشنبه ۲۲ خرداد نیز ادامه داشت.

ویژگی‌  دیگر مبارزات اخیر بازنشستگان شکل اعتراض است. اعتراض صرفاً در شکل تجمع در یک مکان معین نبود بلکه این تجمعات در بسیاری موارد با راه‌پیمایی خیابانی و حمل شعارنوشته و سردادن شعار همراه بود. پیش‌ازاین، تنها در اهواز بود که  تجمع بازنشستگان تأمین اجتماعی با راه‌پیمایی خیابانی همراه بود.در تجمع و اعتراض سراسری اخیر این شکل مبارزه عمومیت بیشتری یافت و علاوه بر اهواز، برخی شهرهای دیگر مانند اراک،تبریز، تهران، شوش ، کرمانشاه، شوشتر و شیراز نیز در خیابان‌های شهرهای یادشده دست به راه‌پیمایی زدند.

ویژگی دیگر، رشد روحیه اعتراضی، رادیکال‌تر شدن شعارها و سمت گیری ضد دولتی و ضد مقامات حکومتی این شعارها بود. “مرگ براین دولت مردم‌فریب، مرگ بر رئیسی، بی‌شرف دروغ‌گو، حاصل وعده هات کو، نه مجلس نه دولت، نیستن به فکر ملت، دولت خیانت می‌کند، مجلس حمایت می‌کند،دولت بی‌کفایت استعفا ، وزیر بی‌لیاقت استعفا، رئیس بی‌لیاقت استعفا، ننگ ما وزیر الدنگ ما” تنها نمونه‌هایی از این شعارها هستند. افزون براین، بازنشستگان با شعارهای دیگری چون ” تنها کف خیابون به دست میاد حق مون، تا حق خود نگیریم، از پا نمی‌نشینیم، تا حق خود نگیریم، آ روم نمی‌نشینیم”  بار دیگر بر ادامه مبارزه در کف خیابان تا دست‌یابی به مطالبات خویش تأکید کردند.

تمام این سمت‌گیری‌ها و ویژگی‌ها، نکات مثبتی هستند که باید آن را تقویت کرد. در شرایط پرتلاطم اوضاع سیاسی جامعه، بسیار مهم و حیاتی است، خواست‌ها و شعارهایی مطرح شود که منافع درازمدت کارگران بازنشسته و شاغل را تأمین کند و جهت‌گیری‌ها به نحوی باشد که بازنشستگان را از این دایره بسته و تنگناهای چند ده‌ساله نجات دهد.

یکی دیگر از ویژگی‌های مبارزات اخیر بازنشستگان تأمین اجتماعی، سازمان‌دهی سریع یک اعتراض سراسری است. از فردای روز ۱۵ خرداد که وزیر کار تصمیم دولت در مورد نحوه افزایش حقوق مستمری‌بگیران را اعلام کرد، بلافاصله تجمعات سراسری  به‌طور همزمان درده‌ها شهر کشور آغاز شد که تا چند روز ادامه یافت. این رویداد به‌روشنی نشان داد که بازنشستگان آگاه و تشکل‌های مستقل آن‌ها، تشکل یابی و قدرت سازمان‌دهی خود را ارتقا بخشیده‌اند. تداوم چندروزه تجمع و راه‌پیمایی درده‌ها شهر نه‌فقط رشد سازمان‌یابی در صفوف بازنشستگان تأمین اجتماعی را نشان داد بلکه درعین‌حال نقش مثبت و نفوذ مؤثر تشکل‌های مستقل آن‌ها را نیز به نمایش گذاشت.

این ویژگی‌ها که تماماً حاکی از رشد جنبش اعتراضی بازنشستگان است، بیان این واقعیت است که مبارزات بازنشستگان تأمین اجتماعی گام‌های محسوسی به جلو برداشته و وارد فاز و مرحله پیشرفته‌تری شده است.نکته بسیار مهم دیگر این است که تداوم این تجمعات و راه‌پیمایی‌های اعتراضی، خواه‌ناخواه اثرات خود را بر سایر اقشار زحمتکش جامعه نیز خواهد گذاشت. گروه‌هایی از مردم تهران و برخی شهرهای دیگر نیز اینجاوآنجا به حمایت از بازنشستگان روی آورده‌اند.

جنبش اعتراضی بازنشستگان را اما یک خطر واقعی تهدید می‌کند. نکته بسیار مهمی که اکنون حائز اهمیت جدی است، حفظ استقلال تشکل‌های مستقل و مبارزات بازنشستگان است. بازنشستگان تأمین اجتماعی و تشکل‌هایشان باید هوشیاری خود را دوچندان کنند و اجازه ندهند افراد و یا تشکل‌های حکومتی در صفوف آنان رخنه کنند و مبارزات مستقل آنان را به کج‌راه و انحراف بکشند و آن را به ابزار رقابت جناح‌های حکومتی تبدیل کنند. تشکل‌های معلوم‌الحالی چون خانه کارگر و شوراهای اسلامی، کمین کرده‌اند تا سر هر پیچی در صفوف بازنشستگان رخنه کنند و در گام بعدی رهبری مبارزه را از تشکل‌های  مستقل بازنشستگان بربایند و سر نخ آن را خود در دست‌گیرند . بدین منظور از  پول و ابزار کافی و حتی تشکل‌های بازنشستگی دست‌ساز  خانه کارگر برای خرابکاری در صفوف بازنشستگان نیز برخوردارند. گاه حتی تلاش می‌شود شوراهای اسلامی و شورای عالی کار را طرفدار حقوق کارگران و بازنشستگان جا بزنند، این‌ها را در مقابل خانه کارگر قرار دهند، تا از این راه بازنشستگان را فریب دهند. بنابراین بازنشستگان آگاه و تشکل‌های مستقل آن‌ها  در مسیر پرپیچ‌وخم مبارزه همواره باید هوشیار باشند و تحت هر شرایطی اکیداً استقلال خود را حفظ کنند.

خوشبختانه شواهد موجود نشان می‌دهد که تشکل‌های مستقل بازنشستگان از این تلاش‌ها و کمین‌گذاری‌ها مطلع‌اند. “گروه اتحاد بازنشستگان” در بیانیه‌ای به تاریخ ۱۹ خرداد۱۴۰۱ شمه‌ای از این تلاش‌های موذیانه را افشا کرد. در این بیانیه ازجمله چنین آمده است، “جریاناتی…می‌خواهند به کارگران و بازنشستگان چنین القا کنند که شوراهای اسلامی و شورای عالی کار طرفدار حقوق کارگران‌اند و در مقابل خانۀ کارگر و کانون‌های بازنشستگان که مجری و پیش برندۀ سیاست دولت‌اند، باید موردحمایت و یا همراهی قرار گیرند. اما واقعیت این است که این‌ها تیغه‌های یک قیچی را تشکیل می‌دهند و آن قیچی سیاست دولت سرمایه‌داری برای فقر و سیه‌روزی کارگران و ثروتمندتر کردن ثروتمندان است. ”

شوراهای اسلامی کار، خانه کارگر و تمام تشکل‌های دست‌ساز این‌ها از نمونه کانون‌های بازنشستگی، همگی کارگزار حکومت و سروته یک کرباس‌اند. وظیفه تشکل‌های مستقل و عناصر آگاه و پیشرو ایجاب می‌کند که  مجدانه به آگاه گری در صفوف بازنشستگان پرداخته و آنان را از خطرهایی که در کمین جنبش اعتراضی بازنشستگان نشسته‌اند آگاه سازند.بازنشستگان تأمین اجتماعی و تشکل‌های مستقل بازنشستگان در قبال چنین تحرکاتی بایستی هوشیار باشند و از خرابکاری تشکل‌های دولتی در هر رخت و لباس جلوگیری کنند تا بتوانند مبارزه برای تحقق خواست‌های دیرین خویش را به سرانجام برسانند. خواست‌های اصلی روشن و مشخص هستند. سطح حقوق‌ها و مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی بسیار پایین است و بایستی به نحوی افزایش یابد که هزینه‌های یک خانواده متوسط ۴ نفره را تأمین کند. همسان‌سازی حقوق کماکان یکی از خواست‌های مهم بازنشستگان است. بازنشستگان تأمین اجتماعی تنها با اتحاد و حضور گسترده خیابانی و مبارزه مستقل می‌توانند دولت را به عقب‌نشینی وادار کنند. تنها کف خیابون به دست میاد حق مون! بازنشستگان تأمین اجتماعی می‌توانند خانواده‌ها را نیز وارد خیابان کنند . می‌توانند تجمعات سراسری خود را با اعتصابات کارگری و تجمعات سراسری معلمان هماهنگ سازند و تجمعات و اعتصابات سراسری هماهنگ شده‌ای را سازمان دهند. راه نجات  دیگری جز ادامه ، تشدید و گسترش مبارزه نیست. راه دیگری جز تشدید مبارزه، جز اتحاد با کارگران و معلمان و دیگر زحمتکشان و اعتصابات سراسری وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۴  در فرمت پی دی اف:

 

اعتراف خامنه ای به شکست

روز شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱، مصادف با سی و سومین سالگرد مرگ خمینی بود. به همین مناسبت، خامنه ای به شکلی کاملا امنیتی که با توقف پنج ساعته تمام پروازهای هواپیمایی تهران همراه بود، بر مزار خمینی حاضر شد و برای جمعی از مسئولان حکومتی و تعدادی از طرفداران نظام که در محل حاضر بودند، سخنرانی کرد.

خامنه ای در آغاز سخن از خمینی به عنوان یک شخصیت “حقیقتا استثنایی” نام برد و بخش عمده ای از سخنان اولیه خود را به تعریف و تمجید از این آدمکش “حقیقتا استثنایی” اختصاص داد. آدمکشی بی رحم و سفاک که فقط در تابستان ۶۷ به فاصله کمتر از دو ماه با فرمان مستقیم خود ۵ هزار زندانی سیاسی را قتل عام کرد. و حالا جلاد دیگری به نام خامنه ای بر سر مزار او طی سخنانی، نسل جوان را جهت “اداره کشور”، به یادگیری از “درس ها و گفتار و رفتار” این شخصیت “حقیقتا استثنایی”  فرا خوانده است. همان گفتار و رفتاری که از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا به امروز راهنمای کشتار و ویرانی و شکستن قلم ها در کشور شده است.

خامنه ای در فراز بعدی سخنان خود در حالی که تا حدودی نا متعادل به نظر می رسید، در وضعیتی کاملا تبلیغاتی به موقعیت کنونی جمهوری اسلامی پرداخت و با بیان اینکه نظام و روحانیت به لحاظ پایگاه مردمی در شرایطی بهتر از سال های اولیه انقلاب قرار دارد، از موقعیت جمهوری اسلامی و کاردانی مسئولان فعلی و “انقلابی” جمهوری اسلامی ابراز خرسندی کرد و از پامنبری های خود هم خواست که پشتیبان مسئولان کنونی کشور باشند.

خامنه ای در فراز دیگری از سخنان خود، بدون اشاره به تشدید فقر و نداری مردم، افزایش تورم و گرانی، میزان بالای اعتیاد و فحشا، بیکاری و طلاق، گسترش دزدی و فساد و مجموعه ویرانی های موجود که منجر به تشدید نارضایتی و شکل گیری اعتراضات عمومی مردم در جای جای کشور شده است، اعتراضات وسیع توده های مردم ایران را به نقشه و توطئه نیروهای خارجی نسبت داد و گفت: “جزء اول این نقشه، امید بستن دشمنان به اعتراضات مردمی برای ضربه زدن به کشور است که از طریق کار روانی و فعالیت در فضای مجازی و با پول، مزدور پروری و انواع حیله ها به دنبال قرار دادن مردم در مقابل نظام اسلامی هستند.”

خامنه ای جزء دوم توطئه دشمن را نیز القای محاسبات غلط در باره به بن بست رسیدن جمهوری اسلامی و رو به سقوط بودن نظام دانست و با اذعان به اینکه عده ای در درون نظام هم این جملات را تکرار می کنند، گفت: نظام به بن بست نرسیده است، بلکه این شما هستید که به بن بست رسیده اید. خامنه ای با بیان اینکه: “امروز گرایش مردم به دین و انقلاب یقینا بیش از ابتدای انقلاب است”، بار دیگر بر شکست توطئه دشمن در جدا سازی مردم از نظام تاکید کرد و گفت: “در جمهوری اسلامی، عاملِ مردم، عامل بسیار مهمی است و دشمنان نخواهند توانست ملت را در مقابل نظام اسلامی قرار دهند.”

بیان همین چند محور از دروغ پردازی های ذهنی و خیالات واهی خامنه ای که در عالم واقع، چیزی جز کتمان حقیقت محض و انکار واقعیت های عینی موجود در جامعه نیست، همانا اعتراف او از شکست و ناکامی جمهوری اسلامی در عالم واقع است. پذیرش شکستی که خامنه ای برای از تب و تاب نیفتادن و دادن انرژی و امید به پامنبری های خود به گونه ای کاملا وارونه آن را بیان کرده است.

اعتراف به شکست، خصوصا برای خامنه ای که طی دهه های متمادی با سرکوب و استبداد و دیکتاتوری عریان حکومت کرده است، هرگز با بیان کلمات صریح و روشن صورت نمی گیرد. رهبران مستبدی همانند خامنه ای، تا آخرین لحظه سقوط هم از پذیرش رسمی شکست آنهم با الفاظی صریح و روشن پرهیز می کنند. آنان همواره با قلب حقیقت و وارونه جلوه دادن واقعیت های موجود در جامعه – واقعیت هایی که اکنون حتا برای بخشی از نیروهای درون نظام هم روشن شده است- تلاش می کنند تا به خود و نیروهای هوادار رژیم بقبولانند که نه تنها شکست نخورده اند، بلکه همچنان با “اقتدار” پیش می روند.

وقتی کسی همانند رهبر جمهوری اسلامی در روز روشن، روز را و خورشید را انکار می کند و تنها با اتکا به ساعت شماته دار خیالی خود، بانک بر می کشد که شب هنوز از نیمه بر نگذشته است، در چنین وضعیتی روشن است که او تنها به کوری خود اعتراف کرده و در پس این اعتراف، گرمی و تابش خورشید را نیز به انکار نشسته است.

روی آوری خامنه ای به دروغی بزرگتر و گفتن  اینکه “امروز گرایش مردم به دین و انقلاب یقینا بیش از ابتدای انقلاب است”، نمونه دیگری از انکار او در اعتراف به شکست است. شکستی خفت بار که اینگونه با وارونه گویی سعی در کتمان آن دارد.

اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که توده های مردم ایران در عامیانه ترین شکل ممکن، تمامی بدبختی ها و گرفتاری های خود را نتیجه ۴۴ سال حاکمیت دولت دینی بر کشور می دانند. حال در چنین وضعیتی سخن گفتن از افزایش “گرایش مردم به دین و انقلاب” و “روحانیت”، به واقع یک وارونه گویی آشکار برای کتمان شکست است که این چنین با هذیان گویی خامنه ای توامان شده است. اکنون خشم و نفرت از روحانیت آنچنان بالا گرفته است که به جز افراد حکومتی کمتر کسی یافت می شود که خواهان مرگ و سر به نیست شدن آخوندها و دولت دینی نباشد. در کلیپ هایی که طی سال های اخیر در شبکه های اجتماعی دست به دست می شوند؛ حتا بسیاری از آخوندهای حکومتی نیز از نفرت مردم نسبت به روحانیت سخن گفته اند. تعدادی از مراجع تقلید حکومتی از نفرت و جدایی مردم نسبت به دین و شریعت هشدار داده اند. بخشی از روحانیون حتا گفته اند که برای در امان بودن از تعرض مردم، با لباس مبدل به خیابان می روند، دیگرانی عنوان کرده اند که به هنگام رانندگی، عمامه از سر بر می گیرند تا کسی متوجه آخوند بودن آنان نشود. اکنون در میان توده های مردم ایران این حجم از انزجار و تنفر نسبت به آخوندها آنچنان انباشته شده است که می رود تا همچون آتشفشانی سوزان جمهوری اسلامی و روحانیت حاکم را در شعله های خود بسوزاند.

حال در میانه چنین خشم و نفرتی که این چنین سراسر جامعه را فرا گرفته است، کسی همانند خامنه ای ادعا می‌کند، که گرایش مردم به دین و انقلاب و روحانیت یقینا بیش از ابتدای انقلاب است، یا باید مجنون باشد – که نیست- یا باید پذیرفت که این وارونه گویی و جعل واقعیت، همانا اعتراف به شکست جمهوری اسلامی است که اکنون به سبک و سیاق خامنه ای اینگونه بیان شده است.

نسبت دادن اعتراضات وسیع توده های مردم ایران به دشمنان خارجی، نمونه ی دیگری از اعتراف خامنه ای به شکست است که در قالب قلب حقیقت که در بیان اینگونه فرا افکنی های امنیتی تجلی یافته است. هم اینک گرانی در ایران بیداد می کند. تشدید تورم و ادامه آزادسازی قیمت کالاهای مصرفی، زندگی را بر توده های مردم ایران سخت و سخت تر کرده است. دستمزد کارگران و دیگر لایه های مزد بگیر جامعه، دست کم به یک چهارم میزان خط فقر واقعی رسیده است. دریافتی ماهانه کارگران و معلمان و بازنشستگان در بهترین حالت، برای ۱۰ روز اول هر ماه کفاف می دهد. حال در چنین وضعیتی کارگران با تشدید و گسترش اعتصابات، خواهان افزایش دستمزد متناسب با خط فقراند که اکنون بسی فراتر از رقم ۱۶ میلیون تومانی چندین ماه گذشته است. معلمان نسبت به عدم تحقق رتبه بندی اعتراض دارند و در سال های اخیر در مقیاس سراسری به دفعات به اعتراضات خیابانی روی آورده اند. بازنشستگان طی برپایی یکشنبه های اعتراضی، خواست همسان سازی حقوقی را در کف خیابان ها فریاد می زنند. خشکسالی و بی آبی بخش وسیعی از مناطق کشور را فرا گرفته و مردم تشنه را به اعتراضات خیابانی کشانده است.

اکنون پنج سال است که جامعه با تشدید بحران و تکان های بزرگ اجتماعی مواجه است. در این مدت، ما شاهد اعتراضات وسیع خیابانی و خیزش های وسیع توده ای در سطوح مختلف کشور بوده ایم. خیزش انقلابی دی ماه ۹۶ و قیام شکوهمند آبان ۹۸ نمونه های برجسته ای از اعتراضات توده های مردم ایران در سال های اخیر است. اعتراضات وسیع کارگری در تابستان و پائیز ۹۷ و همچنین اعتراضات وسیع خیابانی و دانشجویی بعد از سرنگونی هواپیمای اوکراینی توسط دو موشک سپاه پاسداران که منجر به کشته شدن تمامی ۱۷۶ سرنشین آن شد، نمونه هایی دیگری از روی آوری کارگران و توده های مردم ایران به اعتراضات خیابانی در دوران پیشا کرونا بوده است.

اعتراضات دو هفته ای مردم خوزستان نسبت به خشکسالی و کمبود آب کشاورزی و شُرب و نیز اعتراضات یک هفته ای مردم اصفهان نسبت به خشک شدن زاینده رود در سال گذشته موارد دیگری از اعتراضات خیابانی توده های مردم ایران در دوران پر تلاطم انقلابی موجود در جامعه بوده است. فرو ریختن برج متروپل در آبادان در دوم خرداد ماه جاری و پیامد آن شکل گیری اعتراضات وسیع مردمی در آبادان و دیگر شهرهای خوزستان و استان های همجوار، جلوه دیگری از موج اعتراضات وسیع توده ای در هفته های گذشته بوده است. اعتراضاتی که تماما ریشه در نارضایتی عمیق مردم دارد و عدم پاسخگویی به انبوه مطالبات مادی و معیشتی کارگران و عموم مردم ایران، توده های بیشتری را به اعتراضات خیابانی کشانده است.

ندیدن و انکار همه این واقعیت های آشکار و ملموس از طرف خامنه ای و نسبت دادن این حجم از اعتراضات مردمی به دشمنان خارجی، دیگر وارونه گویی و قلب واقعیت نیست، بلکه اعتراف به شکستی است که خامنه ای برای فریب خود و دیگران اینگونه به جعل واقعیت روی آورده است.

خامنه ای در فراز دیگری از سخنان خود، اشکارا منکر به بن بست رسیدن نظام شد و اعلام کرد، برای جمهوری اسلامی بن بست معنایی ندارد. آن هایی که می گویند نظام به بن بست رسیده است، خودشان به بن بست رسیده اند. پوشیده نیست، این بخش از سخنان خامنه ای پیش از اینکه خطاب به نیروهای مخالف رژیم باشد، خطاب به هواداران نظام بود. چرا که چندی است زمزمه های شکست جمهوری اسلامی بعضا در سخنرانی های افرادی از دورن نظام و رسانه های داخل کشور هم شنیده می شود. ادعای خامنه ای مبنی بر اینکه نظام به بن بست نرسیده و تلاش تبلیغاتی مستمر او برای سرپوش گذاشتن بر بن بست و ناکارآمدی رژیم، شکل دیگری از اعتراف خامنه ای به شکست است.

جمهوری اسلامی سال هاست که در عرصه داخلی و خارجی با شکست مواجه شده است. سال هاست رژیم حاکم بر ایران در منجلاب بحران های حاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه ور است. سال هاست که کمترین روزنه امیدی برای رژیم در برون رفت از منجلابی که بدان گرفتار است، متصور نیست. گماردن ابراهیم رئیسی بر مسند ریاست جمهوری، آخرین تلاش خامنه ای برای برون رفت از بن بست موجود بود که آنهم راه به جایی نبرده است. خامنه ای و هیئت حاکمه ایران بر این باور بودند که با روی کار آوردن آدمکشی به نام ابراهیم رئیسی، گشایشی هر چند موقت در وضعیت اقتصادی کشور و مهار گرانی و تورم افسار گسیخته ایجاد شود. اکنون یک سال از روی کار آمدن رئیسی و کابینه او گذشته است. در این مدت، نه تنها کمترین گشایشی در وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم حاصل نشد، نه تنها شکافی در سد مستحکم بن بست اقتصادی جمهوری اسلامی ایجاد نگردید، که برعکس، بن بست موجود عمیق تر شد، گرانی شدت یافت، تورم بالاتر رفت و مردم در وضعیتی به مراتب وخیم تر از سال های پیش قرار گرفته اند.

حال با وجود چنین عملکرد ویرانگری که کابینه به اصطلاح انقلابی و مورد نظر خامنه ای در همین دوران یک ساله از خود بر جای گذاشته است. در چنین وضعیتی که شکست و بن بست کابینه جدید بر همگان روشن شده و حتا در درون حاکمیت نیز گرایشی خواهان استعفای رئیسی هستند و شعار مرگ بر رئیسی در هر اجتماع مردمی شنیده می شود، اصرار خامنه ای بر “انقلابی” بودن کابینه ابراهیم رئیسی و ابراز رضایت و قدردانی از عملکرد این کابینه فشل، خود دلیل دیگری بر به بن بست رسیدن نظام است. بن بستی لاینحل که انکار آن از طرف خامنه ای عملا اعتراف به شکست نظام است که اکنون به طرزی وارونه در سخنان او تجلی یافته است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۴  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

بن‌بست‌ جمهوری اسلامی و افزایش اعدام‌ها در ایران

این واقعیت دیگر برکسی پوشیده نیست که موجودیت جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت دینی از همان آغاز  با وحشی‌گری و کشتار بی‌رحمانه مردم ایران به اشکال مختلف عجین بوده است. به‌رغم بی‌شمار اعتراضات  داخلی و بین‌المللی  برای واداشتن این رژیم ضدانسانی به توقف اعدام‌ها، نه‌تنها این وحشی‌گری متوقف نشده، برعکس، پیوسته بر تعداد اعدام‌ها افزوده‌شده است، تا جایی که هم‌اکنون همه‌روزه خبر از اعدام یک یا چند تن در ایران با اتهامات سیاسی و یا مرتبط با جرائم اجتماعی انتشار می‌یابد.

بر طبق گزارش‌هایی که سازمان‌های مدافع حقوق بشر از اعدام‌های چند روز گذشته در ایران انتشار داده‌اند، تنها در طی سه روز، تعداد اعدام‌های علنی شده در زندان‌های رژیم، حداقل به ۲۰ تن رسید.

روز دوشنبه ۱۶ خرداد، ۱۲ تن از مردم  بلوچ که در میان آن‌ها یک زن نیز قرار داشت، در زندان زاهدان دسته‌جمعی اعدام شدند.

بر اساس این گزارش، شش تن از این زندانیان با اتهامات مرتبط با مواد مخدر و شش نفر دیگر هم به اتهام قتل اعدام شدند.

روز سه‌شنبه ۱۷ خرداد دو زندانی سیاسی در زندان سپیدار اهواز اعدام شدند. این دو، در جریان درگیری مسلحانه با مزدوران رژیم دستگیرشده بودند. یکی از این اعدام‌شده‌ها به هنگام بازداشت، ۱۷ سال سن داشت.

روز چهارشنبه ۱۸ خردادماه ، یک زندانی، در زندان شهرستان بیرجند، اعدام شد. اتهام وی مرتبط با جرائم مواد مخدر بود. در همین روز حکم اعدام یک زندانی با اتهام قتل عمد در زندان مرکزی ایلام به اجرا درآمد.

روز چهارشنبه ۱۸ خردادماه، یک زندانی اهل خلخال متهم به قتل در زندان خلخال اعدام شد. در همین روز، دو زندانی اهل اردبیل و متهم به قتل، در زندان مرکزی استان اردبیل اعدام شدند.

بازهم روز چهارشنبه، ۱۸ خردادماه، حکم اعدام یک مرد با اتهام قتل عمد در زندان مرکزی کرمانشاه به اجرا درآمد.

پیش‌ازاین نیز سازمان‌های حقوق بشری در نخستین روزهای خردادماه از اعدام ۱۰ زندانی در زندان رجایی شهر کرج و زندان مرکزی زاهدان و همچنین یک زن زندانی در زندان قرچک ورامین خبر داده بودند. این فقط چند نمونه از اعدام‌هایی است که روزمره در زندان‌های رژیم انجام می‌گیرد.

در همین حال سازمان عفو بین‌الملل، روز سه‌شنبه سه خردادماه ۱۴۰۱، گزارش سالانه خود را در خصوص اجرای احکام اعدام در کشورهای جهان انتشار داد.‌

بر طبق این گزارش، در سال ۲۰۲۱، به استثنای چین، حداقل ۵۷۹ نفر در ۱۸ کشور جهان اعدام شدند. از این تعداد ۳۱۴ نفر در ایران اعدام شدند و جمهوری اسلامی ایران مقام دوم جهانی را در اعدام‌ها، پس از چین کسب کرد. البته این تعداد اعدام تنها مربوط به مواردی است که علنی شده‌اند. جمهوری اسلامی هرسال تعداد زیادی از مردم ایران را بدون این‌که اعلام کند، مخفیانه در زندان‌ها اعدام می‌کند. این آمار نشان می‌دهد که بیش از نیمی از تعداد اعدام‌های جهان در ایران صورت گرفته است. همین آمار نشان می‌دهد در طول یک سالی که جنایتکارانی امثال رئیسی در رأس دستگاه اجرائی و اژه‌ای در رأس دستگاه قضائی رژیم آدمکش اسلامی قرارگرفته‌اند، تعداد اعدام‌ها دو برابر شده است. پس از ایران، مصر با اعدام حداقل ۸۳ نفر، عربستان سعودی، با اعدام حداقل ۶۵ نفر، در ردیف‌های بعدی قرارگرفته و این سه کشور مسئول ۸۰ درصد از کل اعدام‌های ثبت‌شده در سطح جهان بودند.

البته اعدام و کشتار پدیده جدیدی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدن تا به امروز هزاران تن از مردم ایران را با اتهامات سیاسی و ده‌ها هزار تن را با اتهامات غیرسیاسی به دار کشیده یا تیرباران کرده است.

این نیز واقعیتی است که کشتار و وحشی‌گری، انواع و اقسام جنایات ضد بشری، در ذات هر گروه و دولت دینی است. آن‌ها هر نامی هم که بر خود بگذارند، تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند. می‌خواهد نامشان داعش و القاعده  و بوکوحرام  باشد یا طالبان و جمهوری اسلامی ایران. سرشت آن‌ها واحد است و جنایات و وحشی‌گری آن‌ها یکسان.

نکته اما در این است چرا دولت دینی حاکم بر ایران به‌ویژه اکنون تعداد اعدام‌ها را افزایش‌ داده است؟

همان‌گونه که همگان می‌دانند، جمهوری اسلامی با بزرگ‌ترین بحران‌های دوران حیات خود روبه‌روست. در تمام عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  با شکست و بن‌بست مواجه شده است  و راه‌حلی برای بحران‌ها و معضلات جامعه ندارد. بنابراین تنها راه را برای ادامه حیات خود، تشدید خشونت، کشتار و وحشی‌گری می‌بیند.

همان‌گونه که برای مقابله با بحران سیاسی، مبارزات توده‌های مردم را برای دگرگونی وضع موجود، قهراً سرکوب و به گلوله می‌بندد، مبارزان را دستگیر و به اعدام و حبس‌های طولانی‌مدت محکوم می‌کند، همین برخورد را در قبال بحران‌های اجتماعی و معضلات غیرسیاسی جامعه  دارد. به نمونه‌هائی از آن نگاه کنیم.

بحران عمیق اقتصادی سرمایه‌داری ایران،  فجایع و معضلات اجتماعی بی‌شماری به بار آورده است. ازجمله بیکاری و فقر را در ابعادی بی‌سابقه گسترش داده است. یکی از پیامد‌های این بیکاری و فقر، رشد روزافزون اعتیاد در میان مردم ایران به‌ویژه جوانان است. جمهوری اسلامی هیچ‌گاه آمار واقعی تعداد معتادان به مواد مخدر را انتشار نداده است.  دو سال پیش ناصر اصلانی، معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: “بر اساس آمار، دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر معتاد رسمی در کشور داریم و تخمین زده می‌شود که یک‌میلیون و ۴۰۰ هزار نفر نیز معتاد شناسایی نشده وجود داشته باشد.”  در واقعیت اما آمار معتادان به مواد مخدر در ایران از ۱۰ میلیون هم متجاوز است. بر طبق گزارشات سازمان‌های بین‌المللی، ایران نخستین کشور جهان ازنظر تعداد معتادان به مواد مخدر است. روشن است در یک چنین کشوری یک بازار پررونق مواد مخدر و سودهای هنگفت وجود دارد که در دست سران و مقامات فاسد، دزد و قاچاقچی جمهوری اسلامی و باندهای وابسته به آن‌ها قرار دارد. سال ۹۸، سخنگوی کمیسیون مجلس گفت: روزانه دو هزار و ۸۰ کیلو مواد مخدر در کشور مصرف می‌شود. بر این اساس در هرسال لااقل ۷۵۰ تن مواد مخدر در ایران مصرف می‌شود و بر طبق گزارش‌های دیگر، سه تا چهار برابر آن نیز مواد مخدر افغانستان از طریق ایران به اروپا صادر می‌شود. این را هر کس می‌داند که امکان ندارد بدون نقش مستقیم مقامات دولتی و نیروهای مسلح آن هرسال صدها تن مواد مخدر وارد ایران شود یا صادر گردد. این واردات از طریق یک شبکه سازمان‌دهی شده، توزیع می‌شود که  آخرین حلقه آن را گروهی از همین معتادان به مواد مخدر یا مردم فقیر و گرسنه مناطق مرزی تشکیل می‌دهند که در ازای مبلغی ناچیز، مواد مخدر را از این نقطه به آن نقطه، حمل و توزیع می‌کنند. رژیم ارتجاعی و فریبکار جمهوری اسلامی برای این‌که به مردم معترضی که می‌بینند فرزندانشان در دام اعتیاد روزانه نابود می‌شوند، همین افراد معتاد دست چندم را دستگیر و به جوخه اعدام می‌سپارد، تا گویا نشان دهد با مواد مخدر مبارزه می‌کند. اما در ایران هرگز دیده و شنیده نشده است که یکی از مقامات دولتی در این رابطه دستگیر شود.  جمهوری اسلامی در طول متجاوز از چهار دهه گذشته با ادعای مبارزه با مواد مخدر،  هزاران تن را با اتهام قاچاقچی مواد مخدر اعدام کرده است، اما نه از تعداد معتادان کاسته شد و نه دامنه توزیع آن کاهش یافت. برعکس، هرچه بحران اقتصادی عمیق‌تر و عواقب اجتماعی آن وخیم‌ترشده است، بر تعداد معتادان افزوده‌شده است. طبقه حاکم بر ایران که خودش مروج اعتیاد مردم به مواد مخدراست و از قبل آن سودهای هنگفت به جیب می‌زند،  در شرایطی که از همه سو در بن‌بست قرارگرفته‌ است،  بر تعداد اعدامی‌های مرتبط با مواد مخدر افزوده و هرروز تعدادی را به عنوان قاچاقچی به دار می‌کشد. همین مسئله در مورد اعدامیان مرتبط با قتل و دیگر انواع جنایت نیز صادق است.

جمهوری اسلامی با گسترش فقر، بیکاری، گرسنگی  و اقدامات خشونت‌آمیز، خودش مبلغ و مروج انواع خشونت، قتل و جنایت  است. جامعه‌ای که غرق در بحران‌های مختلف باشد و طبقه حاکم راه‌حلی برای این بحران‌ها نداشته باشد، جامعه‌ای که در بن‌بست گرفتار باشد و به هر دلیل تغییری که برای حل این بحران‌ها ضروری ست، رخ ندهد، این جامعه دچار انحطاط و سیر قهقرائی می‌شود . در چنین جامعه‌ای رشد انواع و اقسام جنایات و ناهنجار‌های اجتماعی کاملاً طبیعی است. جمهوری اسلامی که راه‌حلی برای این بحران‌ها و معضلات اجتماعی ندارد،  همه‌روزه گروهی از مردم ایران را به اتهام قتل و دیگر جنایاتی که زائیده خود نظم ارتجاعی سرمایه‌داری حاکم بر ایران‌اند، به دار می‌‌کشد. اما نه‌فقط این اعدام‌ها یک جنایت است، بلکه هیچ معضلی هم از معضل اجتماعی و رشد روزافزون انواع جنایات کم نکرده، بلکه مدام آن‌ها را افزایش داده است.

نمونه دیگر نیز همین ماجرای مجازات به‌اصطلاح سرقت است که در چند روز اخیر واکنش سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر را برانگیخته است.

این واقعیت را امروزه دیگر هرکس می‌داند که فاسدترین رژیم سیاسی سرتاسر جهان جمهوری اسلامی است و بزرگ‌ترین دزدها، مقامات حکومتی و وابستگان آن‌ها هستند که حالا دیگر سرقت‌های آن‌ها ابعاد تریلیونی به خود گرفته است. اما از دیدگاه این رژیم سرمایه‌داری و اسلامی سرتاپا فاسد، دزد یک انسان فقیر و گرسنه‌ است که چیزی را از یک مغازه یا خانه دیگری سرقت می‌کند. بدبختانه درنتیجه شرایط اسف‌باری که جمهوری اسلامی در ایران به بار آورده، گاه این سرقت‌ها به قتل و دیگر اشکال خشونت هم منجر می‌شوند. جمهوری اسلامی راه‌حلی سهل و ساده‌تر از زندان، اعدام و قطع اعضای بدن این انسان‌های فقیر و گرسنه ندارد. همین چند روز پیش بود که خبر قطع انگشتان یک مرد در کرمانشاه،  انتشار یافت و پس‌ازآن خبر انتقال چند زندانی به اوین برای اجرای حکم قطع انگشتان دست علنی شد.  بر طبق همین اخبار، جمهوری اسلامی برای این‌که راحت‌تر بتواند این اقدامات وحشیانه را انجام و افزایش دهد، یک دستگاه جدید هم برای قطع اعضای بدن ساخته و تعدادی از محکومان به قطع اعضای بدن را برای اجرای حکم از شهرستان‌ها به تهران منتقل کرده است.

بنابراین توسل روزافزون به اعدام و افزایش تعداد اعدام‌شده‌ها در سال گذشته و چند ماهی که از سال جدید می‌گذرد، صرفاً ناشی از خصلت دینی و اسلام‌گرای جمهوری اسلامی با قوانین و مقررات ارتجاعی و ضد بشری اسلامی آن نیست، بلکه به‌ویژه در مقطع کنونی ناشی از بحران‌های عمیق طبقه حاکم بر ایران و ناتوانی و شکست کامل آن در حل معضلات اجتماعی جامعه ایران است.  رژیمی که در بن‌بست گرفتار است، می‌کوشد با تشدید سرکوب و اقدامات وحشیانه ازجمله صدور پی‌درپی احکام اعدام، قطع اعضای بدن و به بند کشیدن صدها هزار تن از مردم ایران، خود را از بن‌بستی که در آن گرفتار است، نجات دهد. اما این تشدید وحشی‌گری و کشتار نیز رژیم را نجات نخواهد داد. برعکس، مردم ایران بیش‌ازپیش آگاه شده‌اند که برای پایان دادن به تمام جنایات جمهوری اسلامی ازجمله همین اعدام‌ها، باید مصممانه تر برای سرنگونی جمهوری اسلامی اقدام کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۴  در فرمت پی دی اف:

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست رهبر تراشی آلترناتیو راست علیه منافع کارگران و زحمتکشان را خنثی و منزوی می‌کنیم

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

رهبر تراشی آلترناتیو راست علیه منافع کارگران و زحمتکشان را خنثی و منزوی می‌کنیم!

 

با گسترش جنبش سرنگونی و در شرایطی که جنبش کارگری و جنبش‌های اجتماعی رادیکال، همانند جنبش فرهنگیان و معلمان و بازنشستگان و جنبش‌های اعتراض توده‌ای برای نان‌وآب با فداکاری و ابتکارات مبارزاتی، تناسب قوا را به نفع مبارزه نهایی برای سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی تغییر داده‌اند. در شرایطی که کارگران و زحمتکشان، یعنی اکثریت جامعه برعلیه نظام استثمارگر و ستمگر حاکم به پا خواسته‌اند تا با سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی سرنوشت خود را در دست‌گیرند.

اپوزیسیون راست با بسیج رسانه‌هایی که توسط دول امپریالیستی و دول مرتجع منطقه تأمین مالی می‌شوند، در راستای برجسته کردن آلترناتیو بورژوایی و ضد کارگری و سد کننده تحول انقلابی به تقلا افتاده است.

مانورهای روزهای اخیر رضا پهلوی در این چهارچوب است واو که اخیراً متوجه شده “رژیم رفتنی است” لایه‌های مختلفی از مشروطه‌خواه و جمهوری‌خواه را جلو انداخته‌اند، تا به‌زعم خود “رهبری” را برای “جنبش” تأمین کنند. اپوزیسیون راست و ارتجاعی، علاوه بر پاشنه آشیل شکاف‌های درونی خود، نمی‌خواهند بپذیرند، که دوران “رهبری همه باهمی” دیگر بسر آمده است. این درس بزرگی است که طبقه کارگر و کمونیست‌ها از شکست تجربه انقلاب ۵۷ به دست آورده‌اند و روشن است که این بار با تمام ابتکار و توان نخواهند گذاشت حاصل پیشروی و پیروزی انقلاب پیش روی کارگران و مردم ایران همانند سال ۵۷ به حاکم شدن آلترناتیو بورژوایی جمهوری‌خواه یا مشروطه‌خواه و یا ملغمه‌ای از هر دو در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شود.

ما به‌عنوان بخشی از جنبش چپ و کارگری و کمونیستی تردیدی نداریم که اپوزیسیون بورژوازیی بنا به ماهیت سرمایه‌دارانه و ضد کارگری و ضد کمونیستی خود با گسترش اعتراض و اوج‌گیری خیزش انقلابی توده کارگر و زحمتکش و خیز برداشتن برای تعیین تکلیف نهایی با رژیم جمهوری اسلامی به شیوه‌های مختلف با مانورهای فریبکارانه، رنگ عوض کردن‌های مقطعی و انواع توطئه و ترفندهای شناخته‌شده و کودتایی و اتکا به قدرت‌های امپریالیستی و حمایت غرب، پول و اسلحه و تبلیغات رسانه‌ای می‌خواهند خود را به جامعه تحمیل بکنند.

اکنون و در این کشمکش طبقاتی، ما به‌عنوان احزاب چپ و کمونیست و مدافع آزادی و سوسیالیسم و نیز از منظر دفاع از منافع طبقه کارگر، ضمن افشای اهداف طیف‌های مختلف اپوزیسیون بورژوایی و منزوی کردن آن‌ها، با قدرتمند کردن آلترناتیو کارگری و چپ مجدانه می‌کوشیم، مسیر تحولات سیاسی به برقراری دولتی کارگری و شورایی منجر شود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به‌عنوان بخشی از آلترناتیو چپ و کمونیست با آگاهی از شرایط متحول و پر جنب‌وجوش ایران، اولاً می‌کوشد تکاپو و تقلاهای ارتجاعی جناح‌های مختلف بورژوازی، از جمله مشروطه خواهان و رضا پهلوی را خنثی و ناکام سازد، ثانیاً با اتکا به مبارزه و قدرت طبقه کارگر در پیوند با جنبش‌های اجتماعی رادیکال تلاش می‌کند مبارزات درخشان جاری را به یک تحول انقلابی بنیادین و زیر و رو کننده به نفع طبقه کارگر و محرومان جامعه سوق دهد. ما همگام و همدوش با طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش ایران، ضمن به دست گرفتن پرچم و پلاتفرم انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی، به سهم خود نمی‌گذاریم تا بار دیگر سرنوشت و مقدرات جامعه ایران بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی توسط امپریالیست‌ها و آلترناتیوهای رنگارنگ و استثمارگر و سرکوبگر سرمایه و ثروت رقم بخورد.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

۲۱ خرداد ۱۴۰۱ – ۱۲ ژوئن ۲۰۲۱

برای کارگرانی که استثمار می‌شوند

0

سگ‌هایتان را بیاورید

اینجا میان آجر و آهن ناله یک کارگر می‌آید

استخوان‌های خرد شده

ضایعات انسانی

چهر ه ای از خاک و خون

در خرابه‌های متروپل

با گلوی گرسنه

افتاده از دار بست

کارگری بی مواجب

مشتی کاغذ سفید امضاء

فاقد بیمه

در چادری پیچده می‌شوند

برای آینده فرزندان عبدالباقی سرمایه‌ای

اندوخته شود

 

 سیاهکوه

“تنها این نور، سالگرد” دو شعر از: فیلیپ سوپو

0

“تنها این نور، سالگرد”

دو شعر از: فیلیپ سوپو

 ترجمۀ زهره مهرجو

 

 

 

تنها این نور

 

تنها این نور، که دست های تو می کارندش

تنها این شعله و

چشم های تو…

این کشتزارها، این خرمن نشسته بر روی پوست تو

تنها این گرمی صدای تو،

تنها این آتش

فقط تو!

 

زیرا تو آن آبی که رؤیا می بیند…

و مقاومت می کند،

 آبی که حفر می کند و روشنایی می بخشد،

آب تازه، به سان هوا

آبی که آواز می خواند…

از اشک ها و شادی تو!

 

خلوتی که ترانه ها در پی آنند

شاد از آسمان و  زمین

نیرومند و اسرار آمیز، زنده

احیا شده…

سرانجام این زمان توست، فصل های تو

سال های تو!

 

تنها این نور…

تنها این نور.

 

 Rien que cette lumière

De Philippe Soupault

Collection : Poèmes et Poésies

 

Rien que cette lumière que sèment tes mains

Rien que cette flamme et tes yeux

Ces champs cette moisson sur ta peau

Rien que cette chaleur de ta voix

Rien que cet incendie

Rien que toi

 

 

Car tu es l’eau qui rêve

Et qui persévère

L’eau qui creuse et qui éclaire

L’eau douce comme l’air

L’eau qui chante

Celle de tes larmes et de ta joie

 

 

Solitaire que les chansons poursuivent

Heureux du ciel et de la terre

Forte et secrète vivante

Ressuscitée

Voici enfin ton heure, tes saisons

Tes années

 

 

Rien que cette lumière

Rien que cette lumière.

 

 

 

سالگرد

 

می خواهم تاجی هدیه ات دهم

آراسته با تمام ستارگان آسمان…

 

می خواهم آواز شباهنگ های سراسر زمین را

به تو هدیه دهم،

 

آرزومندم

که خاموشی های زمستان

لبخندهای بهار

روشنی تابستان

شعله های پاییز را…

تقدیم تو کنم.

 

می خواهم به تو همه آن چیزهایی را که نتوانسته ام

ندانسته ام…

می خواهم زندگی ام را

ابدیت ما را

تقدیم کنم!

 

 Anniversaire

De Philippe Soupault

Collection : Poèmes et Poésies

 

Je voudrais te donner une couronne

Constellee de touts les etoils du firmament

 

Je voudrais te donner le chant des rossignols

De tout la terre

 

Je voudrais te donner les silences de l’hiver

Les sourires du printemps

Le clarte de l’ete

Les flammes de l’automne

 

Je voudrais te donner

tout ce que je n’ai pas pu

Pas su

Te donner ma vie

Notre eternite!

 

 

 تنها این نور، دکلمه از ژاک دووِ:

https://lyricstranslate.com/en/philippe-soupault-rien-que-cette-lumi%C3%A8re-lyrics.html

 

سالگرد، دکلمه با صدای کودک:

https://www.youtube.com/watch?v=XlL_cdcBvv0

 

از مبارزات و خواست‌های بازنشستگان تامین اجتماعی حمایت کنیم

هیات وزیران جمهوری اسلامی ۱۵ خرداد، روزی که براساس تقویم جمهوری اسلامی تعطیل رسمی می‌باشد، پس از تاخیری دو ماه و نیمه، حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی را که ۳۰ سال حق بیمه پرداخت کرده‌اند، ۵ میلیون و ۵۸۰ هزار تومان تعیین و اعلام کرد حقوق سایر بازنشستگان تنها ۱۰ درصد افزایش می‌یابد.

این در حالی‌ست که براساس مصوبه “شورای عالی کار” که آن‌هم نهادی دولتی‌ست، حقوق سایر بازنشستگان همانند کارگران شاغل می‌بایست ۳۸ درصد به اضافه مبلغ ثابت ماهیانه ۵۱۵ هزار تومان اضافه می‌شد.

در پی این تصمیم هیات وزیران، امروز ۱۶ خرداد، بازنشستگان تامین اجتماعی در بسیاری از شهرها از جمله تهران، شوشتر، اهواز، تبریز، کرج، زنجان، شوش و هفت‌تپه، رشت، اصفهان، کرمانشاه، اراک، سربندر (ماهشهر)، شیراز، کرمان، مشهد، قزوین، دزفول، بندرعباس و خرم‌آباد اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی در برابر مراکز دولتی کردند.

بازنشستگان تامین اجتماعی خواستار افزایش حقوق خود براساس مصوبه “شورای عالی کار” و نیز اجرای کامل “همسان‌سازی” هستند.

برخی از شعارهای بازنشستگان در تجمعات اعتراضی امروز عبارت بودند از: “مرگ بر رئیسی”، “مرگ بر این دولت مردم فریب”، “بازنشسته داد بزن حق تو فریاد بزن”، “فریاد فریاد از این همه بیداد”، “بازنشسته می میرد سازش نمی‌پذیرد” و “فقط کف خیابون بدست میآد حق‌مون”.

هم‌چنین بازنشستگان شعار سر دادند: “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی” که یادآور یکی از شعارهای مردم قهرمان ایران در روزهای پیش از سرنگونی نظام سلطنتی بود. بازنشستگان با این شعار، آن روزها را در ذهن و خاطره مردم زنده کرده و یادآور شدند که راه آزادی و رهایی از این ظلم و فقر کُشنده، همان راهی‌ست که مردم در سال ۵۷ برگزیدند.

این تجمعات سراسری با استقبال وسیع بازنشستگان در حالی برگزار شد که تنها یک روز از مصوبه هیات وزیران گذشته بود. بازنشستگان اعلام کردند که تا رسیدن به خواست‌های‌شان به مبارزات خود ادامه خواهند داد. در شهرهای خوزستان بازنشستگان در گرمای بالای ۴۵ درجه به خیابان آمدند. در تبریز در حالی که ماموران نیروی انتظامی مانع حرکت بازنشستگان به سمت خیابان شده بودند، بازنشستگان با شعار “مرگ بر رئیسی” نیروی انتظامی را کنار زده و دست به تظاهرات زدند. در تهران که رژیم به‌شدت از هرگونه تجمع اعتراضی هراسان است، بازنشستگان به‌رغم تمامی فشارها توانستند در برابر مجلس اسلامی تجمع کنند. نیروهای سرکوب رژیم با حضور گسترده در برابر سازمان برنامه و بودجه مانع تجمع بازنشستگان در آن محل شده و تعدادی از بازنشستگان زن و مرد را دستگیر کردند.

زنده باد مبارزات قهرمانانه بازنشستگان تامین اجتماعی.

رژیم جمهوری اسلامی کارگران و زحمتکشان جامعه را به فقری کُشنده کشانده و موجب معضلات بی‌شماری شده است. کارگران، بازنشستگان از تامین اجتماعی تا کشوری و غیره، معلمان، پرستاران، دهقانان و دیگر زحمتکشان و ستم‌دیدگان جامعه دردشان یکی‌ست و راه حل این درد نیز یکی‌ست. این درد مشترک را باید با صدای بلند و متحد فریاد زد.

زنده باد اتحاد کارگران و زحمتکشان، پیروز باد مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران برای کار، نان و آزادی.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از خواست‌ها و مبارزات بازنشستگان تامین اجتماعی، تمامی کارگران و زحمتکشان جامعه را به اتحاد برای برانداختن این ظلم و ستم فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن دستگیری بازنشستگان، خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط آن‌ها و تمامی زندانیان سیاسی است.

 

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۶ خرداد ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

قراری نیست اتفاق ویژه‌ای رخ دهد

در آستانه برگزاری اجلاس شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ۱۶ خرداد، به روال اجلاس‌های پیشین، فشار به جمهوری اسلامی از سوی آژانس و کشورهای ذی‌نفع در پرونده هسته‌ای و برجام افزایش‌یافته است.

گزارش جدید آژانس که روز ۹ خرداد انتشار علنی یافت، بازتاب این افزایش فشار به جمهوری اسلامی است. آنچه در این گزارش حائز اهمیت است، تأکید مجدد آژانس بر سؤال‌های بی‌پاسخ پیرامون فعالیت‌های هسته‌ای مخفیانه جمهوری اسلامی در سایت‌های مریوان، ورامین و تورقوزآباد است.

آژانس در گزارش خود اعلام کرده است: “از زمانی که آژانس ذرات اورانیوم با منشأ انسانی  در سه سایت پیداکرده، به ایران چند فرصت داد تا درباره وجود این مواد توضیح دهد، اما ایران در رابطه با یافته‌های آژانس در آن مکان‌ها توضیحاتی که ازنظر فنی معتبر باشد، ارائه نکرده است.”

آژانس همچنین نگرانی خود را از افزایش ذخایر اورانیوم غنی‌شده به ۱۸ برابر حد مجاز که در برجام تعیین شده بود، ابراز داشته است.

در گزارش آژانس آمده است” در اواسط ماه مه، تهران مجموع ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را به ۳ / ۳۸۰۹ کیلوگرم افزایش داده است که فاصله زیادی با سقف ۸ / ۲۰۲  کیلوگرم مجاز شمرده‌شده در برجام دارد. همچنین ذخایر اورانیوم ۲۰ درصد غنی‌شده ایران از ۱ / ۱۸۲  کیلوگرم به ۴ / ۲۳۸ کیلوگرم رسیده است ” که افزایشی ۳ / ۵۶ کیلوگرمی را در مقایسه با گزارش قبلی نشان می‌دهد.

آژانس تخمین زده است که “ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی ایران از ۲ / ۳۳ کیلوگرم به مقدار قابل‌توجه ۱ / ۴۳ کیلوگرم افزایش‌یافته است.”

چند روز پیش از گزارش آژانس، دولت اسرائیل که تمایل شدیدی به محکومیت جمهوری اسلامی توسط آژانس و شکست کامل برجام دارد، بخشی از اسناد سری مخفی‌کاری جمهوری اسلامی را که چند سال قبل در یک عملیات جاسوسی از ایران به اسرائیل منتقل کرده بود، انتشار داد و روز چهارشنبه ۱۱ خرداد در یک رزمایش هوائی، تهدید نظامی را نیز چاشنی آن کرد.

در بیانیه‌ای که ارتش اسرائیل روز چهارشنبه منتشر کرد، گفته‌شده است، این رزمایش شامل “پرواز در مسیر طولانی، سوخت‌گیری هوایی، و حمله به اهدافی در دوردست” بود.

در همین روز پیش‌نویس قطعنامه  آمریکا و سه قدرت اروپایی عضو برجام شامل فرانسه، بریتانیا و آلمان انتشار یافت که قرار است رسماً برای تصویب به شورای حکام آژانس ارائه شود.

بر طبق این قطعنامه “شورای حکام از ایران می‌خواهد تا فوراً به اجرای تعهدات قانونی خود عمل کند و بی‌درنگ پیشنهاد مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای همکاری در شفاف‌سازی و حل‌وفصل تمامی مسائل و پرسش‌های پادمانی را بپذیرد.”

هم‌زمان، وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس نیز روز چهارشنبه در بیانیه‌ای ازجمله خواستار حضور کشورهای عضو این شورا در مذاکرات پرونده هسته‌ای ایران و تمامی نشست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مرتبط با این موضوع شدند. آن‌ها در این بیانیه اعلام کردند: “هرگونه مذاکرات آینده با ایران باید شامل اقدامات بی‌ثبات کننده این کشور، حمایت از تروریسم و گروه‌های فرقه‌ای، برنامه موشکی، تضمین امنیت دریانوردی بین‌المللی و تأسیسات نفتی باشد.”

درحالی‌که تقریباً یک سال از تلاش طرفین درگیر در احیای برجام می‌گذارد، هرگاه که برگزاری جلسات حکام آژانس نزدیک می‌شود، قدرت‌های جهانی، به‌ظاهر فشارهای خود را بر جمهوری اسلامی افزایش می‌دهند و به‌ویژه تهدید به صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی می‌کنند. در واقعیت اما نه جمهوری اسلامی از این تهدیدات هراسی به خود راه داده است، چراکه می‌داند این تهدیدات جدی نیست و نه قدرت‌های مقابل جمهوری اسلامی قصدی برای تهدیداتی جدی دارند.

بنابراین اوضاع باز هم به روال گذشته ادامه خواهد یافت. کنه قضیه در این است که دولت‌های اروپائی از اساس با هرگونه فشار جدی به جمهوری اسلامی که بخواهد آن را تضعیف کند، مخالف‌اند، چراکه بقای آن را در منطقه خاورمیانه جزئی از استراتژی منطقه‌ای خود می‌دانند. بنابراین در هرکجا نیز که پای تضاد منافع جهانی آن‌ها با منافع منطقه‌ای در میان باشد، تا آن حد خواستار فشار به جمهوری اسلامی هستند که استراتژی منطقه‌ای آن‌ها را که ادامه موجودیت جمهوری اسلامی ایران جزئی از آن است، تحت‌الشعاع قرار ندهد. دولت بایدن هم از وقتی‌که در آمریکا به قدرت رسید، همین سیاست را دنبال کرده است. از همین روست که به‌رغم مخالفت شدید جمهوری‌خواهان بر سر احیای برجام و دادن امتیازات به جمهوری اسلامی، تاکنون بدون این‌که توافق رسمی بر سر احیای برجام صورت گرفته باشد، امتیازات نانوشته متعددی به جمهوری اسلامی داده است، تا جایی که حتی فروش نفت، گاز و محصولات پتروشیمی و بازگرداندن ارزهای ناشی از فروش آن‌ها را در محدوده‌ای نادیده گرفته است.

اکنون اما درنتیجه تشدید بحران جهانی و منازعه قدرت‌های امپریالیست، قدرت مانور طرف‌های مقابل جمهوری اسلامی بر سر این مسئله کمتر هم شده است.

در پی تشدید تضاد میان قدرت‌های امپریالیست اروپائی و آمریکا با قدرت‌های امپریالیست روسیه و چین، جنگ اوکراین و پیامدهای آن، ازجمله تحریم‌های نفتی روسیه و نیاز شدید کشورهای اروپائی به نفت و گاز از منابع دیگر، بحران رکود- تورمی و فشاری که به‌ویژه تورم بر سطح زندگی مردم این کشورها وارد آورده است،  نه تشدید تضادها در منطقه خاورمیانه بلکه تلاش برای تخفیف تضادهای این منطقه ازجمله کاهش تضاد و کشمکش با جمهوری اسلامی بر سربرنامه هسته‌ای و احیای برجام بیش از گذشته در دستور کار آن‌ها قرار دارد. بنابراین بی‌دلیل نیست که دقیقاً در شرایطی که در آستانه تشکیل اجلاس شورای حکام آژانس، ظاهراً  تهدید و فشار علیه جمهوری اسلامی افزایش‌یافته و بایدن هم در آمریکا زیر فشار رقبای داخلی و در منطقه زیر فشار متحدان منطقه‌ای آمریکا به‌ویژه اسرائیل قرار دارد، سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات‌متحده در کنفرانس خبری روز سه‌شنبه دهم خرداد اعلام کرد که “خواسته‌های فرابرجامی ایران، مذاکرات را به دست‌انداز انداخته و در صورت تغییر تصمیم در تهران، واشنگتن و متحدین اروپائی آماده‌اند که فوراً مذاکرات را به پایان ببرند.”

وی افزود: “هنوز هدف ما این است که ایران دوباره محدود به تعهداتش طبق برجام شود و به این دلیل مذاکره را دنبال می‌کنیم تا ببینیم نتیجه می‌دهد یا خیر.”

با این اوصاف پوشیده نیست که آن‌ها هیچ راهی جز مذاکره و توافق با جمهوری اسلامی ندارند. اما تا جایی که قدرت‌های جهانی نفع مشترکی در جلوگیری از دست‌یابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای در خاورمیانه دارند، این احتمال منتفی نیست که شورای حکام همین قطعنامه به‌ظاهر آمرانه، اما در محتوا بی‌خاصیت اروپائی – آمریکائی را هم تصویب کند و بگوید جمهوری اسلامی ” فوراً به اجرای تعهدات قانونی خود عمل کند و پیشنهاد مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مبنی بر تعامل بیشتر باهدف شفاف‌سازی و حل‌وفصل کلیه مسائل پادمانی باقی‌مانده را بی‌درنگ بپذیرد.”

بی‌هیچ تردیدی جمهوری اسلامی هم به روال گذشته به آن عمل نخواهد کرد و شاید هم برعکس همان‌گونه  که وزیر خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده است، به اقدام متقابل متوسل شود .

وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی روز جمعه ۱۳ خرداد در تماس تلفنی با جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا ضمن حرف‌های تکراری پیشین خود در مورد “عزم و اراده دولت جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به توافقی خوب، قوی و پایدار” در واکنش به تصویب احتمالی قطعنامه پیشنهادی به شورای حکام،  تهدید کرد:”هرگونه اقدام سیاسی از سوی آمریکا و سه کشور اروپایی در آژانس، بی‌تردید با واکنش متناسب، مؤثر و فوری جمهوری اسلامی ایران مواجه خواهد شد.”

بنابراین پیشاپیش آشکار است که قطعنامه هم کاری از پیش نخواهد برد و اتفاق خاصی رخ نخواهد داد، چراکه صرفاً توصیه می‌کند و فاقد پشتوانه اجرائی است. آنچه باقی می‌ماند مذاکرات و چانه‌زنی‌های پشت پرده خواهد بود که خواست هر دو طرف نزاع است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۳  در فرمت پی دی اف:

جمهوری اسلامی و فاجعه متروپل

کارگران و زحمتکشان ایران به درستی بر این باورند که فاجعه متروپل ریشه در فسادی دارد که سرتاپای نظام حاکم را فرا گرفته است. ساختمانی که به‌گفته‌ی صادق خلیلیان استاندار منصوب کابینه رئیسی ابتدا قرار بود در ۶ طبقه ساخته شود، تنها برای سود بیشتر ۱۲ طبقه شد. برای مالکان و مقامات دولتی اما جان مردم هیچ اهمیتی نداشت، مهم این بود که از ساخت این برج چه درآمد هنگفتی به هر کدام‌شان می‌رسد. این البته منحصر به ساختمان متروپل نیست. در جای جای کشور و نه فقط در ساختمان‌سازی که در تمامی عرصه‌هایی که پای پول و قدرت در میان است، با این فساد سازمان یافته روبرو هستیم.

در روزهای گذشته زهرا نژادبهرام از اعضای سابق شورای شهر تهران اعتراف کرد که در تهران ۳ هزار و ۵۰۰ ساختمان ناایمن وجود دارد که وضعیت ۱۲۹ تای آن‌ها “ترسناک‌تر” است. او گفت: “هرچقدر تلاش کردیم تا نهادهای امنیتی و قضایی را قانع کنیم که اسامی این ساختمان‌ها منتشر شود تا در جهت ایمن‌سازی آن‌ها تصمیمی گرفته شود، قبول نکردند. یکی از دلایل مخالفت این نهادها این بود که این فهرست به تشویش در اذهان عمومی منجر می‌شود و از سویی دیگر، باید منابع مالی فراوانی برای ایمن‌سازی و حل این مشکلات صرف کرد”!!

به‌گفته‌ی وی یکی از این ساختمان‌ها کلینیک “سینا اطهر” بود که انفجار در آن (۱۰ تیر ۱۳۹۹) منجر به کشته شدن حداقل ۱۹ نفر شد. از این مسئله فعلا بگذریم که افرادی مانند نژادبهرام، چرا اکنون این حرف‌ها را بر زبان می‌آورند؟! افرادی که خود را “منتخب” مردم می‌نامیدند اما تصمیمات‌شان نه در جهت منافع مردم که براساس دستورات مقامات قضایی و امنیتی و از همه مهم‌تر “مصلحت نظام” بود. اما بد نیست یادآور شویم که در سال ۹۹ ابراهیم رئیسی در راس دستگاه قضایی قرار داشت، یعنی همان دستگاهی که به‌گفته‌ی نژادبهرام مانع از انتشار اسامی آن ساختمان‌ها شده بود. تنها نگاهی به وضعیت ایران کنونی، شرایط وخیم و اسف‌بارزندگی کارگران و زحمتکشان جامعه از سویی و ثروت هنگفت و زندگی اشرافی سرمایه‌داران و مقامات حکومتی از سوی دیگر، ماهیت به غایت ارتجاعی و جنایتکارانه جمهوری اسلامی را  به‌عنوان یک دولت پاسدار نظم سرمایه‌داری ستمگر و بی‌رحم حاکم بر ایران، به همگان نشان می‌دهد.

در ماجرای فروریختن ساختمان متروپل، سیاست جمهوری اسلامی بر دو پایه قرار گرفت. یک، پنهان کردن ابعاد فاجعه و دوم جلوگیری از اعتراض مردم. در همه جای دنیا وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، نیروهای امدادی بسیج می‌شوند و از تمامی امکانات فنی، مهندسی و لجستیکی بهره‌برداری می‌شود تا هر چه سریعتر آواربرداری انجام گردد. اما اولین کار جمهوری اسلامی ارسال نیروهای یگان ویژه آن‌ هم از استان‌های دیگر بود!! از سوی دیگر آتش‌نشانی شهر بزرگ آبادان فاقد ابتدایی‌ترین امکانات برای آواربرداری بود و مردم با دست و کلنگ و بیل برای نجات دادن عزیزان خود اقدام به آواربرداری کردند.

“سرتیپ” موسوی که عنوان “فرمانده میدانی عملیات تامین امنیت محدوده ریزش برج متروپل” را در این ماجرا یدک می‌کشد، در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران اعتراف کرد که نیروهای یگان ویژه از تهران، کرمانشاه و فارس به آبادان اعزام شده‌اند. این خبرگزاری در رابطه با علت حضور نیروهای یگان ویژه نوشت: “یکی از نیروهایی که ‌صرفاً برای ایجاد آسایش و امنیت مردم انقلابی آبادان و کمک به آسیب‌دیدگان حادثه حضور یافت یگان ویژه بود”.

برخلاف ادعای مقامات دولتی، آن‌چه که مردم آبادان شاهد آن بودند، حضور یگان ویژه برای مقابله با اعتراض مردم آبادان به نقش حکومت در بروز این فاجعه و نیز پنهان نگاه داشتن ابعاد فاجعه با محاصره منطقه بود.

ابتدا به ابعاد این فاجعه بپردازیم. روز چهارشنبه قدرت‌الله محمدی “فرمانده آواربرداری میدانی متروپل” مدعی شد “با ورود ماشین‌آلات و تجهیزات مورد نیاز” ۹۰ درصد عملیات آواربرداری به پایان رسیده و اگر در انجام عملیات مشکل خاصی به وجود نیاید، در دو یا سه روز آینده جستجوی مفقودان این حادثه به اتمام می‌رسد”. در همین روز احسان عباسپور “فرماندار ویژه آبادان” گفت: “تعداد کشته شدگان حادثه متروپل به ۳۷ نفر رسید و تلاش برای یافتن پیکرهای احتمالی زیر آوار توسط گروه‌های امدادی ادامه دارد”. در ابتدا مقامات جمهوری اسلامی از مفقود شدن ۸۰ نفر خبر داده بودند و در حالی که در همه‌جای دنیا معمولا بعد از گذشت چند روز آمار مفقودان به دلیل اعلام خانواده‌ها بیشتر می‌شود، اما در جمهوری اسلامی این موضوع برعکس است و آمار مفقودین از ۸۰ نفر به یکباره کاهش یافت و به چند نفر محدود شد. در مورد کشته‌شدگان نیز با این‌که براساس حتا آمارهای رسمی تا روز شنبه ۴۰ جنازه از زیر آوار بیرون آورده شده، اما فرماندار ویژه آبادان روز شنبه هم‌چنان از کشته شدن ۳۷ نفر خبر داد!! این در حالی‌ست که از روز جمعه و با سفر ابراهیم رئیسی به آبادان و سپس مراسم سال مرگ خمینی در روزهای ۱۴ و ۱۵ خرداد، عملا دیگر خبر چندانی از آواربرداری از سوی خبرگزاری‌های جمهوری اسلامی منتشر نشد. در واقع جمهوری اسلامی می‌خواست قبل از برگزاری مراسم مرگ خمینی به این موضوع خاتمه دهد.

اما واقعیت ماجرا چیست و چرا مردم آبادان تا این حد خشمگین شدند؟

نکته اول این است که اجساد و مجروحان حادثه تا اینجای کار عمدتا کسانی بودند که در اطراف متروپل حضور داشتند و یا حداکثر در طبقه همکف بودند. مانند خانواده صالحیان که دو دختر ۱۶ و ۱۱ ساله آن‌ها در زیرسایه‌بان بستنی فروشی این ساختمان همراه با زن عموی‌شان منتظر بازگشت مادرشان از داروخانه روبرو بودند که متاسفانه با فروریختن ساختمان هر سه جان خود را از دست دادند. یا مریم و رامین، زن و شوهر جوانی که صاحب “کافه مری” بودند و یا خانواده جلیلیان. پدر خانواده به تازگی یک آبمیوه و بستنی‌فروشی را در آن جا اداره ‌کرده بود. در جریان فروریختن متروپل پدر همراه با دو پسرش و نیز برادرزاده‌اش همراه با دو دختر خردسال‌ او در زیر آوار مانده و جان باختند. اما جدا از این‌ها، تعداد زیادی کارگر نیز در آن ساختمان مشغول کار بودند که از سرنوشت بسیاری از آن‌ها خبری نیست، به‌ویژه آن‌ها که در طبقه منفی دو برای وعده غذایی ناهار جمع شده بودند. به‌نوشته‌ی رسانه‌های جمهوری اسلامی تاروز یک‌شنبه اجساد ۱۷ کارگر این ساختمان از زیر آوار بیرون آورده شده است و این در حالی‌ست که براساس اخبار منتشره تعداد کارگران بسیار بیشتر است.

در گزارشی که برخی از رسانه‌های جمهوری اسلامی آن را منتشر کرده‌اند، یک شاهد عینی که در هنگام ریزش متروپل در مغازه خرما فروشی بوده مشاهدات خود را این‌گونه بیان می‌کند: “به یکباره دیدیم که یک خانم و یک کارگر متروپل با لباس‌های کاملا خاک‌آلود به این سمت و به شکل هراسان می‌دوند. این کارگر با ترس وارد مغازه شده و فقط فریاد می‌زد که؛ آبادان بی‌صاحب، آبادان بی‌صاحب. وقتی که کمی آب به او دادیم و نفسش بالا آمد از حادثه سوال کردیم و تنها جوابش این بود که بالای ۲۰۰ نفر به زیر خاک رفتند. با نفس نیم‌بند، فقط فریاد می‌زد که همه مردند! این کارگر که برای خرید به سوپر مارکت مجاور متروپل آمده بود، یکباره با این فاجعه مواجه شده و تنها توانسته بود، خود را به زحمت از معرض آسیب ناشی از فروریختن آوار در خیابان دور کند”. در این گزارش و به نقل از فردی که غذا برای کارگران برده بود، آمده است که نیم ساعت قبل از حادثه، وی ۱۵۰ غذا تحویل کارگران داده است و کارگران به دلیل گرما برای خوردن ناهار به طبقه ۲ منفی رفته بودند. به‌گفته‌ی یک “سرکارگر” که برای نهار همیشه به منزل خود در نزدیکی متروپل می‌رفته ۱۵۰ کارگر آن‌جا مشغول کار بوده‌اند. هم‌چنین برخی اخبار حکایت از آن دارند که در ساختمان متروپل کارگران دو شیفته کار می‌کردند و در هر شیفت هم ۱۰۸ کارگر مشغول به کاربودند.

هم‌چنین با ادامه آواربرداری جسد کارگران بیشتری پیدا می‌شود. در روز یکشنبه نیز خبر از پیدا شدن جسد ۳ کارگر دیگر منتشر شد که آمار رسمی جان باختگان را به ۴۳ نفر در این روز رساند.

تنها ۹۰ کارگر از مجموع این کارگران از اهالی جزیره مینو بودند و به‌غیر از آن‌ها کارگران افغان، کرد و بختیاری نیز در آن ساختمان کار می‌کردند. کارگران شاغل در این ساختمان نه تنها بیمه نبودند، بلکه عموما حتا فاقد یک قرارداد مکتوب و رسمی هستند، و با جان باختن آن‌ها که برخی تنها نان‌آور خانواده‌های‌شان بودند، معضل تامین معاش خانواده‌های‌شان چندین برابر شده است.

بنابراین، تنها آمار کارگرانی که در ساختمان مشغول کار بودند، بیان‌گر این است که فاجعه بسیار بزرگ‌تر از آن‌چیزی‌ست که رژیم جمهوری اسلامی به آن اعتراف می‌کند و هدف از ارسال نیروهای یگان ویژه و محاصره منطقه یکی از دلایل‌اش همین است که تعداد واقعی جانباختگان و ابعاد فاجعه‌ای که پای مقامات حکومتی در میان است، آشکار نگردد. یکی از اهداف رژیم از دستگیری چند روزنامه‌نگار در آبادان در روزهای اخیر، نیز ممانعت از انتشار اخبار واقعی این فاجعه می‌تواند باشد.

اما دومین هدف جمهوری اسلامی از ارسال نیروهای یگان ویژه همان‌طور که در بالا آمد، مقابله با اعتراضات مردم آبادان بود. ویدئوهای منتشره از آبادان و حتا برخی از شهرهای دیگر از یک جهت قابل توجه بودند و آن شجاعت مردم آبادان بوِیژه زنان در برابر نیروهای یگان ویژه بود. اگرچه بعد از هشت روز اعتراضات کاهش یافت؛ اما دلیل اصلی کاهش اعتراضات، سرکوب و حضور نیروهای یگان ویژه نیست. مساله این است که اعتراضات خیابانی در شرایط کنونی فاقد سازماندهی و رهبری هستند، و بنابراین نمی‌توانند همین‌گونه خودجوش طولانی مدت ادامه یابند. اما همین اعتراضات خیابانی یک پیامد خطرناک برای رژیم دارد و آن ایجاد شکاف و افزایش تردید، دودلی و خستگی در بین نیروهای نظامی و انتظامی رژیم است.

جدا از سربازان که عموما از خانواده‌های زحمتکش هستند، کادرهای نظامی نیز عموما در درون یک خانواده زندگی می‌کنند که از افراد مختلف با موقعیت‌های شغلی و تفکرات سیاسی متفاوت تشکیل می‌شود. همسر، فرزند، پدر، مادر، برادر، خواهر و همین‌طور دیگر اقوام. آن‌ها در محل زندگی خود نیز شناخته شده هستند. حضورشان در سرکوب اعتراضات مردم، باعث انزوای آن‌ها و خانواده‌های‌شان می‌شود و یا حتا خانواده را متلاشی می‌کند و یا اعضای خانواده و فامیل را رودرروی آن‌ها قرار می‌دهد. البته این شامل همه نمی‌شود، ولی خیلی از نیروهای نظامی و انتظامی چنین شرایطی دارند. افزایش اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر گروه‌های اجتماعی و یا اعتراضات خیابانی هم‌چون اعتراض به گرانی و یا فاجعه متروپل باعث می‌شود این نیروها هر چه بیشتر به رویارویی با مردم کشانده شوند، و در نتیجه شکاف و تردید در بین نیروهای سرکوب نیز به موازات آن افزایش یابد. این مساله یک معضل بزرگ برای رژیم است که طلیعه‌های آن را می‌توان از هم اکنون مشاهده کرد. این یکی از ویژگی‌های شرایط انقلابی‌ست که هر قدر صدای انقلاب پُرطنین‌تر ‌شود و گام‌هایی به جلو بر‌دارد، هم در محافظه‌کارترین بخش‌های جامعه و هم در میان صفوف نیروهای سرکوب، شکاف و دودلی بیشتر می‌شود.

بنابراین می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که اعتراضات روزافزون کارگران و اقشار گوناگون جامعه در اشکال متنوع و نیز شجاعت مردم و ریختن ترس آن‌ها تا حدود زیادی که بویژه در اعتراضات اخیر آبادان کاملا قابل مشاهده است، یکی از نتایج آن از سویی باز هم بلندتر شدن صدای اعتراض و خشم و نفرت مردم نسبت به حکومت و از سوی دیگر شکاف بیشتر در میان نیروهای نظامی و انتظامی رژیم خواهد بود. این یک واقعیت است که امروز حتا در درون حکومت نیز بسیاری به بقای آن امیدی ندارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۳  در فرمت پی دی اف:

 

بیانیه حمایتی سینماگران از “فوج خروشان مردم” و چرایی آن

روز یکشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۱، حدود ۱۰۰ تن از سینماگران داخل کشور با صدور بیانیه ای از نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی خواستند که سلاح های شان را زمین بگذارند و به سرکوب مردم معترض ایران پایان دهند.

این بیانیه در ارتباط با ریزش برج متروپل در آبادان صادر شد. ساختمان ده طبقه ای که روز دوشنبه دوم خرداد به یکباره فرو ریخت و تعدادی از کارگران در حال کار و ده ها نفر از مردم آبادان را به کام مرگ گرفت. طبق آمارهای رسمی تا کنون اجساد دست کم ۴۳ نفر از زیر آوار بیرون کشیده شده اند و دست کم ۳۸ نفر دیگر نیز هنوز مفقودند.

امضا کنندگان بیانیه “تفنگت را زمین بگذار” که اسامی بسیاری از چهره های شناخته شده و معروف سینمای ایران در پای این بیانیه درج شده است، با اشاره به اینکه “فوج خروشان مردم ستمدیده از جای جای ایران فریاد همراهی و همدلی با مردم دردمند آبادان سر داده اند”، گفته اند: “اکنون که خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی سرکوب و خفقان، امواج همبسته ای از اعتراضات مردمی را به دنبال داشته است، ازهمه افرادی که در یگان های نظامی تبدیل به عامل سرکوب شده اند می خواهیم سلاح های خود را بر زمین گذاشته و به آغوش ملت بازگردند.”(تاکید از ما است)

بیانیه اعتراضی سینماگران که طی چند دهه‌ گذشته بی سابقه بوده است، به دلیل همدردی با مردم داغدار آبادان و مهمتر از آن، به علت همگامی با فوج خروشان مبارزات توده های مردم ایران از همان ابتدا با خشم و غضب جمهوری اسلامی مواجه شد. همزمان با صدور این بیانیه، تهدید، ارعاب و تماس های دستگاه های تبلیغاتی، امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی با هدف پس گرفتن امضاها علیه سینماگران امضا کننده این بیانیه شروع شد.

محمد رسول اف، نویسنده و کارگردان شناخته شده سینمای ایران در ارتباط با فشارهای وارده بر امضاکنندگان بیانیه، با انتشار متنی در اینستگرام خبر داد که پس از انتشار بیانیه معروف به “تفنگت را زمین بگذار”، تماس های زیادی از سوی نهادهای مختلف با سینماگران امضا کننده این بیانیه گرفته شده است و ازآنان خواسته اند که امضای خود را پس بگیرند یا با خبرگزاری های رسمی رژیم برای “بی اعتبار کردن” این بیانیه گفت و گو کنند. محمد رسول اف، که خود از امضا کنندگان این بیانیه است، روز سه شنبه ۱۰ خرداد با اشاره به تهدیدهای صورت گرفته و تاکید بر اینکه “عده ای می خواهند با نظامی گری صدای سینماگران علیه خشونت را ساکت کنند، نوشت: “برخی از امضاکنندگان را از دستگیری ترسانده اند یا به برخی گفته اند دیگر نمی توانید کار کنید.”

متعاقب اینگونه تهدیدها و تماس های امنیتی، پس از آنکه تنی چند از سینماگران از جمله داریوش یاری و عبدالله باکیده که با اعتراض به مضمون سیاسی بیانیه امضای خود را پس گرفتند، حسین شریعتمداری مدیر مسئول و نماینده خامنه ای در روزنامه کیهان نوشت: “واکنش تعدادی از سینماگران که نام شان در پای امضای یک بیانیه سیاسی علیه نهادهای دفاعی کشور آمده، نشان می دهد که این بیانیه  بدون اطلاع آن ها و یا پس از جمع آوری امضاها به بهانه همدردی با داغدیدگان حادثه متروپل آبادان تنظیم یا تغییر یافته است.”

درست در کشاکش هجوم تهدیدهای امنیتی دستگاه های سرکوب که از هر طرف بر سر امضا کنندگان بیانیه آوار شده بود و جمهوری اسلامی بر این باور بود که با تهدید و ارعاب می تواند دست کم عده قابل توجه ای از سینماگران را مرعوب کند تا امضای خود را پس بگیرند، ده ها سینماگر دیگر به جمع امضا کنندگان اولیه پیوستند.

سه روز پس از صدور بیانیه و به رغم تهدیدات دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی که تلاشی برای پس گرفتن امضاها بود، محمد رسول اف، روز چهارشنبه ۱۱ خرداد اعلام کرد، بیش از ۷۰ نفر دیگر از سینماگران به امضاکنندگان بیانیه “تفنگت را زمین بگذار” پیوسته اند تا ضمن ابراز همدردی با مردم آبادان، مخالفت خود را با خشونت اعلام کنند. اتفاقی که به لحاظ اهمیت سیاسی و بی اثر نشان دادن سیاست تشدید سرکوب و اختناق حاکم بر جامعه بسیار موثر بود. با به میدان آمدن ده ها سینماگر دیگر که بیانیه را امضا کردند، نه تنها سیاست سرکوب رژیم بی اثر ماند، بلکه این واقعیت بر همگان روشن شد که دوران کارآمدی تهدید و سرکوب به سر رسیده است.

تا همین جای کار نشان داده شد که این تعداد از سینماگران امضا کننده بیانیه، دست کم تا این لحظه نه تنها تسلیم ارعاب و تهدیدهای امنیتی رژیم نشده اند، بلکه مصرانه پای اقدام خود ایستاده اند. لذا این جهت گیری جدید سینماگران ایران را باید به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.

بدون شک صدور چنین بیانیه ای، علاوه بر اینکه گامی مثبت در همگامی با مبارزات مردم و اقدامی جمعی در واکنش به اقدامات سرکوبگرانه رژیم است، اما به طور واقعی بیانگر این حقیقت است که امضاکنندگان این بیانیه به تاسی از دوران انقلابی حاکم بر جامعه به همگامی با “فوج خروشان مردم ستمدیده ایران”  روی آورده اند. دوران پر تحولی که حتی سینماگران محافظه کار را نیز به درجه ای از موضع گیری سیاسی کشانده است که در همدلی با مبارزات مردم  ایران و علیه “فساد، دزدی، ناکارآمدی سرکوب و خفقان” حاکم بر جامعه موضع گیری و بیانیه سیاسی صادر کنند. همان سینماگرانی که در چند دهه گذشته به رغم کشتار و سرکوب مداوم توده های مردم ایران همواره مهر سکوت بر لب زدند و دست کم تا پیش از سرنگونی هواپیمایی اوکراینی توسط موشک های سپاه پاسداران، کمترین صدای اعتراضی از آنان بر نخاست. تنها بعد از سرنگونی هواپیمای اوکراینی در ۱۸ دیماه ۱۳۹۸ که منجر به کشته شدن ۱۷۶ نفر از سرنشینان آن شد، جمعی از سینماگران ایران با انتشار جمله “من به جشنواره فجر نمی روم” انصراف خود را برای حضور در جشنواره فیلم فجر در بهمن ماه همان سال اعلام کردند. چرا که مجموعه سینماگران ایران در وجه کلی از قشر معینی هستند که عموما در راستای منافع فردی و طبقاتی شان حرکت می کنند و تنها در آستانه تحولات بزرگ اجتماعی و در شرایطی که جامعه در راستای تغییرات بنیادین شتاب گرفته است، پا به عرصه میدان می گذارند.

درست همانند سینماگران زن ایران که طی دهه های گذشته شاهد آزار و اعمال خشونت جنسی علیه زنان همکار خود بودند، ولی هرگز صدای اعتراضی از آنان بر نخاست. اما در شرایط انقلابی موجود و در وضعیتی که جامعه به سمت تحولات انقلابی و تکان های اجتماعی شتاب گرفته است، همین سینماگران زن ساکت پیشین، وقتی در فرودین ماه امسال با افشاگری یکی از همکاران خود در مورد آزار جنسی مواجه شدند، با رویکردی کاملا متفاوت، از پوسته محافظه کارانه و دفاع از منافع فردی بیرون آمدند و با صدور بیانیه ای که امضای دست کم ۳۰۰ سینماگر زن ایران در پای آن بود، نسبت به وجود “سیستماتیک خشونت جنسی” در صنعت سینمای ایران هشدار دادند. سینماگران زنی که اکنون اسامی جمعی از شناخته ترین و مطرح ترین آنان در پای همین بیانیه همدردی با مردم آبادان و در همگامی با “فوج خروشان مردم ستمدیده ایران” دیده می شود که علیه سیاست های سرکوب و کشتار و خشونت جمهوری اسلامی بیانیه صادر کرده اند.

در واقع، صدور چنین بیانیه های سیاسی از طرف جمع وسیعی از سینماگران ایران که بی شک باید از آن استقبال کرد، نشان می دهد که سینماگران  ایران پس از ده ها سال سکوت و انفعال، اکنون شرایط انقلابی حاکم بر جامعه را باور کرده و تحت تاثیر تحولات سیاسی مربوط به این دوران معین به حمایت از توده های مردم برخاسته‌اند.

آنچه مسلم است، از سینماگران امضاه کننده بیانیه “تفنگت را به زمین بگذار” باید حمایت کرد. چرا که آنان در این بیانیه به صورت روشن با “فوج خروشان مردم ستمدیده ایران” اعلام همبستگی کرده اند. آنان اگر چه دیر آمده اند، اما چه خوب است که آمده اند. چه خوب است که آمده اند و در این لحظه های خطیر در کنار مردم ایران قرار گرفته اند و علیه سیاست سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی به اعتراض جمعی برخاسته اند. اینکه آنان بنا به منافع طبقاتی خود تا کجا در کنار توده های مردم ایران خواهند ایستاد، مسئله دیگری است که همواره باید آن را مد نظر قرار داد. در جامعه سرمایه‌داری ایران، هر صنف، قشر و گروه اجتماعی، مطابق منافع طبقاتی خود در مقابل جمهوری اسلامی و مسئله سرنگونی آن قرار می گیرد. تا جاییکه در شرایط وقوع حتی یک انقلاب، در مواردی ارتجاع هم صدای انقلاب را می‌شنود، تا سر بزنگاه روی به شکست کشاندن انقلاب و منافع کارگران و توده های زحمتکش تاثیرگذار باشد.

لذا، آنچه مهم است و همواره باید به آن توجه داشت، این است که کارگران و توده های مردم ایران در پی این اعتراضات وسیع توده ای و در این فوج خیزش های عمومی که از دی ماه ۹۶ شروع شده و تا به امروز ادامه دارد، چه می خواهند و برای تحقق چه اهدافی مبارزه می کنند.

بی تردید کارگران و انبوه میلیونی توده های مردم ایران به دنبال رهایی از وضعیت فاجعه‌بار موجود هستند. وضعیتی که بیکاری را در جامعه در ابعادی وسیع، گسترش داده است، نان را از سفره توده‌های زحمتکش ربوده است، فقری روز افزون را بر اکثریت جامعه تحمیل کرده و تمامی آزادی های فردی و اجتماعی را از توده‌های مردم ایران سلب کرده است. بنابر این روشن است که منافع کارگران و زحمتکشان در دگرگونی بنیادی جامعه از طریق برپایی یک انقلاب اجتماعی است. انقلابی که نظم ستمگرانه موجود را ویران خواهد کرد، حاکمیت شورائی کارگران و عموم توده های زحمتکش را مستقر خواهد ساخت و به فوریت خواست‌های توده‌های وسیع مردم ایران را متحقق خواهد نمود. بنابراین روشن است که تحقق یک انقلاب برای کارگران و توده های زحمتکش ایران، با اهدافی بسیار فراتر از سرنگونی صرف جمهوری اسلامی همراه است. نا گفته پیداست، کارگران و توده های زحمتکش و تهیدستی که اکنون در کارخانه و خیابان به اعتراض برخاسته اند، معلمانی که در خیابان ها برای تحقق مطالبات شان پیکار می کنند، بازنشستگانی که یکشنبه های اعتراضی را سازمان داده اند، زنانی که برای برابری حقوقی و رهایی از تبعیضات جنسیتی مبارزه می کنند و تمام ستمدیدگان، جملگی منافع شان در برپایی یک انقلاب اجتماعی است. انقلابی بنیادین که با تحقق شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورائی، فوری‌ترین مطالبات کارگران و “فوج خروشان مردم ستمدیده ایران” را بی‌درنگ عملی خواهد ساخت. انقلابی که خواست‌های آزادی‌خواهانه روشنفکران و نویسندگان و سینماگران ایران نیز در کامل‌ترین و گسترده‌ترین شکل، در آن تجلی خواهد یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۷۳  در فرمت پی دی اف: