از جرقه حریق برخاست

کشته شدن مهسا امینی دختر بیست‌ودوساله‌ای که با  صد هزار اشتیاق و امید برای  سفر کوتاهی به  تهران آمده بود و درمتروی حقانی توسط مأموران گشت ارشاد بازداشت و به دست آدم کشان همان گشت ارشاد به قتل رسید خشم و اعتراض مردم را نسبت به این قتل و سرکوب هرروزه زنان به دست رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی بیش‌ازپیش برانگیخت. خشمی که فراخوان‌های متعددی را برای تجمعات اعتراضی در پی داشت. فراخوان اعتراض سراسری برای روز دوشنبه بیست و هشتم شهریور داده‌شده بود که علاوه بر شهرهای کردستان در بسیاری از شهرهای کشور مانند تهران، کرج، رشت، اصفهان، اهواز،تبریز و مشهد،تظاهرات و تجمعات خیابانی برگزار شد. در شهر سقز زادگاه مهسا امینی سه شبانه‌روز است که مردم در خیابان حضور دارند و با سردادن  شعارهای ضد حکومتی اعتراضات گسترده‌ای را سازمان داده‌اند. شهرهای سنندج، بانه، بوکان، دیواندره،پاوه،قروه، مریوان، مهاباد، کرمانشاه و چندین شهر دیگر نیز به آن‌ها پیوسته‌اند.افزون بر تظاهرات مردمی و اعتراضات خیابانی، دانشجویان دانشگاه‌ها نیز به‌پاخاستند. دانشجویان در دانشگاه تهران، پلی‌تکنیک و امیرکبیر،شهید بهشتی، علامه طباطبایی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه اصفهان، و خوارزمی کرج تجمعات اعتراضی برپا کردند و شعارهایی همچون “می‌کشم می‌کشم هرآن که خواهرم کشت” توپ تانک فشفشه  آخوند باید گم بشه”،” استادامون ذلیل‌اند ذلت رو می‌پذیرند”،” زن زندگی آزادی”،” بیکاری  بیگاری، حجاب زن اجباری”، “از کردستان تا تهران، خونین تمام ایران” سر دادند. در دانشگاه صنعتی شریف شعار دانشجویان “خامنه‌ای یزید شده  یزید روسفید شده” بود. دانشگاه تهران شعر همراه شو رفیق این درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی‌شود را می‌خواندند. دانشکده امیرکبیر در پایان تجمع خود، بیانیه‌ای صادر کردند و در آن خواستار برچیده شدن گشت ارشاد و آزادی پوشش زنان شدند. در دانشگاه شریف پس از یورش چند بسیجی مزدور به سمت دانشجویان، دانشجویان مبارز نیز با شجاعت با آنان درگیر شدند و یک‌صدا شعار بسیجی برو گم شو را سر دادند و با اتحاد خود بسیجیان مرتجع را عقب راندند و اجازه سرکوب تجمع را ندادند. بی‌شک  این اعتراضات جان تازه‌ای به جنبش دانشجویی بخشید.

در پی فراخوانی که از سوی فعالان زنان داده‌شده بود از ساعت شش بعدازظهر جمع کثیری از مردم تهران با حضور در خیابان حجاب از این فراخوان استقبال کرده و در مدت‌زمان کمی تعداد کثیری از زنان و مردان و جوانان به این تجمع پیوستند و لحظه‌به‌لحظه  جمعیت  بیشتر و بیشتر شد. دیری نگذشته بود که فضا و موقعیت اعتراض‌کنندگان از حال و هوای یک تجمع اعتراضی ساده خارج شد. زنان مبارز و شجاع با حضور فعال و گسترده خود بار دیگر به حجاب اجباری این حکومت مرتجع نه گفتند . شعارهایی مانند “خامنه‌ای ضحاک،  می‌کشیمت  زیرخاک”، “جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم”،” مرگ بر دیکتاتور” و شعار “اتحاد” شوری در جمعیت  برپا کرد. مردم همچنین شعارمی دادند از تهران تا کردستان اتحاد .شعارهای مردم در خیابان ضمن دربرگرفت قتل مهسا امینی توسط رژِیم جنایتکار زن‌ستیز جمهوری اسلامی به‌سرعت رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و به مرگ بر دیکتاتور و جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم، “این آخرین پیامه هدف خود نظامه”،  “مجتبی بمیری رهبری رو نبینی” کشیده شد. مردم  بیزار از رژیم  منفور دیکتاتوری جنایتکار فاسد ضد زن تا پاسی از شب در خیابان‌های حجاب و خیابان‌های اطراف میدان ولیعصر تهران، بار دگر کل نظام جمهوری اسلامی را  زیر ضرب گرفتند و خواهان سرنگونی آن شدند. زنان  شجاع  و مبارز جلوی چشم نیروهای مزدور روسری‌هایشان را درآورده و برخی به  نشانه  پایان دادن به حجاب اجباری آتش می‌زدند. مردم  نیروهای مزدور را به باد کتک می‌گرفتند. ماشین گارد ویژه را آتش زدند. زنان در مرکز این مبارزات خیابانی قرار داشتند و هیچ تهدیدی اعم از گاز اشک‌آور و پاشیدن آب بر روی مردم و تیراندازی و دستگیری نتوانست یک‌قدم زنان و مردان مبارز را به عقب‌نشینی وا‌دارد. مردم می‌خواهند تکلیف این رژیم  جنایتکار را یکسره کنند و خواهند کرد. مگر داغ کمی است که دختر خانواده به سفر برود و تنها به خاطر چند تار مو کشته شود و هرگز به خانه برنگردد. مردم  نه‌تنها به خاطر شب‌های تاری که برای  خانواده  داغدار مهسا امینی رقم زدند، سیل اشکی که برای همیشه  به دامان مادر و پدر مهسا روانه کردند،زندگی بقیه خانواده را هم به تباهی کشاندند، که البته  کار هرروزه رژیم جنایتکار اسلامی است،دست به اعتراض می‌زنند بلکه به‌خوبی  می‌دانند که اگر مهسا امینی از یک خانواده سرمایه دارو ثروتمند بود با ماشین شخصی تردد می‌کرد و نیازی نبود با مترو برود و این‌گونه بی‌دفاع به دست مزدوران آدمکش گشت ارشاد به قتل نمی‌رسید. تمام زنانی را که کشان‌کشان داخل  ون گشت می‌کنند، از محرومان و قشر متوسط  و ضعیف جامعه هستند وگرنه  در بالای شهر زنان با ماشین‌های لوکس شخصی درحال تردد هستند و چنانچه عابر پیاده هم  باشند گشت ارشادی وجود ندارد. در خیابان‌های  بالای شهرگشت ارشاد جرئت ندارد عبور کند چراکه آن مناطق متعلق به سرمایه‌داران است و هرگز اجازه نداشته  و ندارند که به زنان و دختران آنان   نزدیک شوند. همه این بگیروببندها کشان کشان سوار ون کردن‌ها،ضرب و شتم و کشتارها مربوط به قشر متوسط، کارگران و زحمت کشان  جامعه و فرزندان آنان است که با مترو و اتوبوس تردد می‌کنند. کجا شنیده‌شده است دختر فلان وزیر و صاحب‌منصبی را به خاطر بدحجابی سوار ون کرده باشند. آن‌ها صاحب مملکت هستند و هر طور بخواهند می‌خورند و می‌پوشند و سفر می‌روند. فرزندان کارگران و زحمت کشان هستند که برای تردد و رفتن به سرکار از اتوبوس و مترو استفاده می‌کنند و قربانی گشت ارشاد می‌شوند. امروز مردم زحمت‌کش و ستم‌کشیده  به‌درستی این تفاوت‌ها و تضادها  را به  چشم می‌بینند و این تفاوت طبقاتی  را در تمام عرصه‌های زندگی‌شان ازنان سفره‌شان تا وسیله رفت‌وآمدشان تا سفرهای خارج فرزندان سرمایه‌داران و فرزندان خودشان که نهایتاً سفری است از سقز تا تهران  با تمام وجودشان لمس می‌کنند و دیگر حاضر نیستند به این وضعیت و به استثمار و بندگی ادامه دهند. در خیابان فریاد مرگ بر دیکتاتور،مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر خامنه‌ای سرمی دهند و روشن و رسا فریاد می‌زنند جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم. حریقی که از جرقه قتل فجیع مهسا برخاست می‌رود تا دودمان نظام حاکم را بسوزاند و خاکستر کند.

 

اگرچه تهران باوجود گشت ارشاد جنایتکار وحشی نتوانست میزبان خوبی برای مسافر عزیزی چون مهسا امینی باشد اما به سوگ  وداد خواهی برای وی به پا خاست یک‌بار دیگر همبستگی، قدرت و اتحادش را به نمایش گذاشت و با اعتراضات قدرتمند زنان و مردان مبارز و آزادی‌خواه، نیروهای مزدور رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت.

با امید به اتحاد کارگران و زحمت کشان و ادامه مبارزه تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی.

کنش‌یار

۲۹ شهریور۱۴۰۱

 

بگذار بر خیزند مردم بی لبخند

“مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید. اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست، مهم اینست که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد” “صمد بهرنگی”

قتل مهسا (ژینا) امینی، دختر ۲۲ ساله سقزی از جمله مرگ هایی است که تاثیر بس شگرفی بر توده های مردم ایران برجای گذاشته است. قتل مهسا توسط آدمکشان جمهوری اسلامی که در فاصله دو ساعت پس از دستگیری او رخ داد، آنچنان فاجعه بار بود که طوفانی از خشم و اعتراض را بر سر جمهوری اسلامی آوار کرده است.

از لحظه ای که خبر مرگ ژینا  انتشار عمومی یافت، توده های مردم ایران با خشمی خروشان علیه قاتلان ژینا به اعتراض روی آوردند. در روزهای شنبه و یکشنبه همزمان با خاکسپاری ژینا، مردم شهرهای سنندج و سقز با شعار “مرگ بر خامنه ای” ” مرگ بر دیکتاتور” خشم خود را به سر قاتلان او فریاد زدند و زنان حجاب اجباری را از سر برگرفتند. روز دوشنبه، موج تظاهرات و فریادهای مرگ بر خامنه ای از سقز و سنندج به دیگر شهرهای کردستان رسید. مردم دیواندره به خیابان آمدند و در جنگ و گریزی قهرمانانه همانند روزهای قیام آبان ۹۸ با شعار مرگ بر خامنه ای، در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم صف آرایی کردند. مردم شهرهای بانه، مریوان، جوانرود، سقز، مهاباد، سنندج، روانسر، بوکان، اشنویه، پیرانشهر و سردشت با شعارهای “مرگ بر خامنه ای” و “می کشم می کشم، هر آنکه خواهرم کشت”، در کنار خانواده داغدار ژینا امینی قرار گرفتند.

اما اعتراضات به کردستان محدود نشد. یک روز پس از خاکسپاری “ژینا” فریاد اعتراض از کردستان به تهران رسید. دانشجویان دانشگاه تهران با شعار “زن، زندگی، آزادی”، “ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم” نسبت به قتل مهسا امینی به اعتراض برخاستند. دانشجویان این دانشگاه با سر دادن شعار “حراست کذایی، قاتل ما شمائی” در مقابل تهاجم نیروهای سرکوبگر حراست ایستادند. دانشجویان دانشگاه های هنر، تربیت مدرس، پلی تکنیک، امیرکبیر و بهشتی نیز روز دوشنبه در اعتراض به قتل “ژینا امینی” اقدام به برپائی تجمعات اعتراضی کردند. دانشجویان دانشگاه بهشتی با شعار “این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت”، خشم و انزجار خود را بر سر جمهوری اسلامی ریختند. در امیر کبیر تجمع اعتراضی دانشجویان خشمگین به درگیری با نیروهای حراست کشیده شد. علاوه بر دانشگاه ها، در رشت و مناطقی از تهران از جمله در بلوار کشاورز نیز، مردم بی لبخند اما خشمگین و معترض با شعار “مرگ بر خامنه ای” و “می کشم می کشم، هرآنکه خواهرم کشت” خشم و انزجار خود را بر سر رژیم آدمکُش و زن ستیز جمهوری اسلامی ریختند. در رشت توده های معترض با شعار “زن، زندگی، آزادی” به دفاع از آزادی زنان برخاستند و همدردی خود را با خانواده مهسا (ژینا) امینی ابراز داشتند.

اکنون شرایط جامعه بسیار ملتهب و توفانی ست. مرگ ژینای جوان برای مردم بی لبخند و توده های مردم بپا خاسته ایران و  بویژه زنان جامعه ما به نمادی از خشم و اعتراض عمومی علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده است. آنچنان اعتراض و خشمی که شعله‌های آن علیه رژیم آدمکش حاکم بر ایران از هر سو بلند زبانه می‌کشد. مرگ فاجعه بار “ژینا” و زندگی کوتاه او اکنون به مبارزات قهرمانانه زنان ایران در مسیر رهایی و رسیدن به آزادی و برابری اعتباری تاریخی بخشیده است. آنچنان اعتباری که به خیزش عمومی مردم بی لبخند شتاب و تاب و توان دیگری بخشیده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از مبارزات قهرمانانه توده‌های مردم ایران علیه جمهوری اسلامی و نظم ستمگرانه و زن ستیزحاکم بر ایران حمایت می‌کند وخواهان تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورائی در ایران است که به تمام مصائب موجود پایان خواهد بخشید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۸ شهریور ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

کانادا – تجمع اعتراضی در ونکوور و تورونتو

برگزاری تجمع اعتراضی در ونکوور کانادا

طبق فراخوان کارزار دفاع از مبارزات مردم ایران در ونکوور، در اعتراض به قتل مهسا امینی دختر جوان سقزی توسط اوباشان و آدمکشان گشت ارشاد در تهران و نیز در اعتراض به سرکوب، ضرب و شتم زنان توسط گله‌های آدمکش جمهوری اسلامی در سراسر ایران، در تاریخ یکشنبه ۱۸ سپتامبر یک تجمع اعتراضی در مرکز این شهر برگزار شد. به دنبال این فراخوان، جمع وسیعی از فعالین شهر و مدافعین چپ و آزادیخواه در این گردهمائی حضور یافتند. شرکت‌کنندگان با حمل پوسترهای مهسا امینی و نیز  با در دست داشتن نوشته‌های ضد رژیم و با سر دادن شعارها، همگام و همراه با اعتراضات زحمتکشان سراسر ایران، خشم و کینه عمیق خود را نسبت به جنایات رژیم فاشیست اسلامی حاکم بر ایران ابراز داشتند. در این تجمع اعتراضی تعدادی از فعالین چپ و کمونیست شهر ونکوور نیز به سخنرانی پرداختند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در ونکوور در این حرکت اعتراضی فعالانه شرکت داشتند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

زنده‌باد آزادی -زنده‌باد سوسیالیسم

کار نان آزادی، حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) ونکوور- کانادا

۱۹ سپتامبر ۲۰۲۲

 

تجمع اعتراضی در تورونتو -کانادا

روز یکشنبه ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۲ برابر با ۲۷ شهریور ۱۴۰۱، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) همراه با سایر نیروهای چپ و کمونیست، یک آکسیون اعتراضی علیه قتل مهسا امینی توسط اوباشان گشت ارشاد تهران در محل پلازای ایرانیان در تورونتو بر پا کردند. شرکت‌کنندگان در این حرکت اعتراضی، ضمن تأکید بر سرنگونی جمهوری اسلامی، از مبارزات کارگران و زحمتکشان و همچنین اعتصاب سراسری کردستان حمایت و پشتیبانی کردند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

کار نان آزادی، حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – تورنتو –کانادا

۱۹ سپتامبر ۲۰۲۲ ا

عصر و دوران، مرحله انقلاب ایران

بیش از صدسال پیش  تحلیل لنین در مورد دوران و مرحله انقلاب در این جمله خلاصه شد.:”«عصر ،عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری است»” این نتیجه‌گیری فشرده  مانند شمشیر تیزی در دست انقلابیون مارکسیست بود،هم وجه مشخص کمونیست‌های انقلابی  در پیکار با بورژوازی  در برپائی آلترناتیو کمونیستی و انقلاب اجتماعی بود  وهم وجه تمییز آنان با جریانات رفورمیست راست متحدین اردوگاه سوسیالیست موجود بود. مارکسیست‌های اردوگاهی  رفته‌رفته از مواضع پیشین خود ،از منشا انقلاب اکتبر درحال عقب‌نشینی بودند. فدائیان نقطه آغاز و عطف این عقب‌نشینی را مصوبات کنگره‌های بیست و بیست یک درساهای ۱۹۵۳ همراه  باقدرت گیری خروشچف می‌دانستند، در همین زمان تزهای راه رشد غیر سرمایه‌داری ،گذار مسالمت‌آمیز و همزیستی مسالمت  تصویب شد. تزهای رویزیونیستی که اعمال و آمال شوروی هارا برآورده می‌کرد و در بیشتر جاها موجب توسری‌خوری احزاب متحد شوروی می‌شد،اغلب به زبونی و استیصال کشیده شدند به دریوزگی و آستان‌بوسی بورژوازی رفتند،به همکاری با بورژوازی خودی پرداختند. حزب کمونیست شوروی چشم لنین را دور می‌دید، به مبارزه جانانه‌ای که لنین با رویزیونیست های انترناسیونال دو- دوونیم انجام داد پشت کرد،مبارزه‌ای که با ذلت و خواری رویزیونیست هارا افشا و طرد کرد بود، تا آنجا که به یک جریان رسوا تبدیل شدند،هیچ جریان انحرافی در تاریخ جنبش کمونیستی به‌اندازه بانیان انترناسیونالیست دوم در تاریخ جنبش کمونیستی افشاء و رسوا نشد،کار این جریان در تاریخ چنان به رسوایی کشیده شد که این احزاب هیچ‌گاه نتوانستند،با هویت حقیقی خودشان وارد عرصه سیاست شوند، بلکه با پوشش ظاهری مارکسیسم نفوذ در احزاب کمونیستی کردند و با سستی و کاهلی تمام به برنامه و حیات سیاسی خودشان ادامه دادند. با عقب‌نشینی حزب کمونیست شوروی در سال ۱۹۵۳ این جریان رویزیونیستی غالب بر احزاب طرفدار سوسیالیست موجود شد. در همین مرحله از تاریخ جنبش کمونیستی، آنان که نمی‌خواستند قیادت و سیادت شوروی رویزیونیست را قبول کنند، شامل سازمان‌های مارکسیستی  انقلابی می‌شدند، که هرکدام بنا به توانائی و توازن قوای طبقاتی در کشورهای خودشان به مبارزه با بورژوازی خودی پرداختند،باکم و کیف برنامه‌ای مبارزاتی متفاوت و تأثیری که می‌توانستند از جامعه بگیرند و مجدداً تأثیری که می‌توانستند برجای بگذارند.این جریانات سازمان‌های مارکسیستی تمایلات انقلابی گری خورده بورژوایی رادیکال با میل غالب مبارزه چریکی  در اغلب کشورها حتی دنیای سرمایه‌داری غرب پیشرفته پرچم‌داری مبارزات انقلابی را بدوش می‌کشیدند. به میدان آمدن این جریانات و رواج مبارزه‌ای تحت عنوان  مبارزات آزادی‌بخش که ازیک‌طرف نتیجه سازش اردوگاه شوروی با اردوگاه سرمایه‌داری بود و از طرف دیگر می‌شود گفت ریشه در تزهای کمینترن داشت،که بعد از شکست انقلاب۱۹۱۸  آلمان تصویب شدند.این جریانات متأثر از تحلیل لنین از دوران بودند.

“عصر،عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری است” مبارزه و برنامه مبارزاتی اغلب این جریانات با کم و کیف متفاوت استوار بر همین تحلیل ودر رقابت با راست غالب بود.این جریانات که فدائیان هم بخشی از آنان بودند هیچگاه مبارزاتشان به یک انترناسیولیست  وسیع نینجامید، بلکه اغلب با چند سازمان همسو در کشورهای دیگر اتحادهای رفیقانه و همبستگی دوستانه داشتند. درچارچوب این تحلیل کلان بود که طبقه کارگردردنیای سرمایه داری که وارد مرحله امپریالیستی شده بود، بعنوان یک طبقه پیشتاز و تعیین کننده در انقلابات اجتماعی شناخته شد.   در مرحله بعد است که جریانات مارکسیستی کشورهای متفاوت بنا به شرایط و ساختار طبقاتی وترکیب نیروهای اجتماعی و تحلیل بر گرفته از اوضاع به تعیین استراتژی ،تاکتیک و سازماندهی نیروهای اجتماعی و انقلابی می پردازند ، نوع انقلاب و مرحله انقلاب را در چارچوب کشور تعیین می کنند. جنبش کمونیستی ایران در آغاز فعالیت خود به رهبری حزب کمونیست ایران دو تحلیل از جامعه داشت،یکی  جمعبندی و تحلیل حیدر عمواوغلی بود که در اصل کمینترنی بود،یعنی معتقد بود که سرمایه داری در ایران رشد کافی نکرده طبقه کارگر ایران ضعیف وکوچک است نمی تواندبا اتکا به نیروی پرولتاریا انقلاب اجتماعی را به فرجام برساند،طبقه کارگر کوچک با دهقانان ،اقشار خورده بورژوازی، نیروهای ملی و دمکرات به رهبری حزب کمونیست انقلاب بورژوا دمکراتیک  می تواندپیروز شود.

تحلیل دیگر مربوط به سلطان زاده بود که اعتقاد داشت زمینه های یک انقلاب اجتماعی در جامعه مهیا است ، طبقه کارگر ایران این رشد را کرده و این قابلیت را دارد در اتحاد با اقشار زحمتکش ، با پشتوانه واتکا به رهبری حزب کمونیست انقلابی وبا مبارزه جدی انقلاب سوسیالیستی  را در ایران به فرجام  برساند.  همین تحلیل های دو گانه بعد ها  سرمشق  و الگوئی شد برای سازمان ها و احزاب کمونیستی تا درآینده که هرکدام بنا به تحلیل خود ازساختار جامعه به انتخاب نوع انقلاب خود بپردازند .                                                 امروز هم با استفاده از مفاهیم و مقولات مارکسیسم سازمان هاو احزاب مارکسیستی بنابه تعریف و تحلیلی که از ساختار جامعه وترکیب طبقات و اقشار اجتماعی دارند در برنامه مبارزاتی خود و سرانجام در استراتژی نهائی تعریف از انقلاب اجتماعی خود را ارائه می دهند.

انقلاب بورژوا دمکراتیک،یا انقلاب سوسیالیستی؟با ویژگی هائی که دارند،و وجه مشخص هرکدام چه است.؟                                               طرفداران انقلاب بورژوا دمکراتیک عمدتا معتقد هستند که زیر ساخت جامعه کماکان توسعه نیافته،طبقه کارگر ایران قلیل و اندک است،شرایط اجتماعی وترکیب طبقاتی مناسب برای انقلاب اجتماعی سوسیالیستی  نیست،دریک کلام طبقه کارگر دست با لا را ندارد.گرایشات خلقی ،خورده بورژوائی، دمکراتیک انقلابی ،این انقلاب را نمایندگی می کنند، بعلاوه بخشهایی از سوسیال دمکراسی ،رفورمیست هاو… بعنوان نمونه چریکهای فدائی خلق از میان طیف اول انقلاب بورژوا دمکراتیک را نمایندگی می کنند،حزب توده از طیف دوم انقلاب بورژوا دمکراتیک را نمایندگی می کند،با اختلاف در نحوه  مبارزه و شیوه اجرا  ،اولی بشکلی قهرآمیز،دومی بشکل مسالمت آمیزو رفورمیستی. این انقلابات را اصطلاحا دو مرحله ای می گویند،ابتدا انقلاب بورژوا دمکراتیک و بدنبال آن انقلاب  سوسیالیستی. عقبه طرفداران انقلاب سوسیالیستی به انقلاب کلاسیک اکتبر،انقلاب شکست خورده ۱۹۱۸ آلمان ، سنت بلشویک، وتز لنین«عصر عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری» برمی گردد. نمایندگان این طیف نیز بلحاظ گرایش متنوع هستند، سوسیالیست های انقلابی هم دراین طیف جا می گیرند.

درادامه این مطلب مخاطب نوشته فدائیان اقلیت است، سازمان چریکهای فدائی خلق سنتا طرفدارتزلنین«عصر،عصر امپریالیسم وانقلابات پرولتری»بوده ،بارها در دهه های اول حیات سیاسی مبارزاتی خود در نوشته هایش براین اصل تاکید داشته خودرا طرفدار آن می دانسته.حال ببینیم جامعه ما از دوره حزب کمونیست درصد سال پیش تا هم اینک چه تحولاتی را پشت سر گذاشته، کارگران و جنبش کمونیستی چقدر به اهداف خود و انقلاب سوسیالیستی نزدیک شده اند ؟بورژوازی ایران در این مدت فاصله اش را با انقلاب سوسیالیستی چقدر کوتاه کرده.!آیا قابل مقایسه است ؟

ابتدا اینکه جامعه ما چند تحول تاریخی پشت سر گذاشته نیمچه انقلاب ملی مصدقی را در سالهای سی داریم که هم بلوغ بورژوازی ملی بود و هم افول و اینکه بورژوازی ملی در سرمایه داری وابسته تحلیل رفت و  استحاله شد. بعداز ازآن ما انقلاب سفید را از بالا داشتیم که موجب توسعه صنعت و سرمایه داری ایران گردید.در بهمن پنجاه و هفت شاهد یک انقلاب وسیع بودیم که می توانست دستاوردهای دمکراتیک داشته باشد که مارا تا آستانه انقلاب سوسیالیستی پیش ببرد،به هر علتی انجام نگرفت،اما بورژوازی و بورژوازی وابسته بنفع خودش توسعه یافت.صنایع گاز، پتروشیمی،معادن صنایع جانبی در کنار صنعت نفت ،برق،ماشین سازی،تراکتورسازی،قطعه سازی صنایع نیشکر صنایع کوچک و متوسط در بسیاری از زمینه ها رشد فراوان داشته،بنادر سد سازیها حمل ونقل همه موجب رشد وتوسعه جامعه سرمایه داری ایران شده.جمعیت شهری کشور بیش از۷۰ درصدرا شامل می شود جذب سرمایه داری شده،  مناسبات سرمایه داری سی درصد کمتر یا زیاد تر جامعه روستائی ایران را هم دربرمی گیرد. به یک معنی رابطه مسلط بر جامعه ما رابطه و مناسبات سرمایه داری، تضاد اصلی جامعه امروز تضاد کار و سرمایه است.جامعه سرمایه داری یک جامعه روبنا ئی سیاسی فرهنگی دارد شامل دانشگاه ها مراکز فرهنگی هنری آموزشی ،خدماتی بهداشتی،و…بخش های دیگری که نه تنها موجب فربه شدن جامعه سرمایه داری ایران شده بلکه بر اثر رشد و پی وچربی که بخود گرفته از نفس افتاده است. این دلایل انگیزه های قوی به ما میدهد که در راه تحقق اهداف انقلابی طبقه کارگر به کمترازیک انقلاب وسیع سوسیالیستی تمام عیار قانع نباشیم .!چه چیزی باید باعث تردید ما در اجرای انقلاب سوسیالیستی می شود که در تصمیم گیری و مبانی تئوریک انقلاب سوسیالیستی در ابهام باشیم.

)انقلاب آتی ایران با توجه به توسعه سرمایه داری در ایران و رشد کیفی طبقه کارگر ایران از همان ابتدا به ساکن یک انقلاب سوسیالیستی است.انقلاب سوسیالیستی درهرقامتی که انجام می گیرد با مشکلات و معوقاتی که بورژوازی عاطل برجا گذاشته روبرو می شود،این دلیلی نمی شود برای برگشت به عقب،بنوعی پس گرفتن حرف خود می شود،و تاکید و اهمیت دادن به معوقات پیشین.امروز جامعه ما چنانچه با معوقات و زمین مانده های وظایف بورژوازی روبرو باشد،عمدتا مسائلی هستند که جامعه وطبقه کارگر ایران بلحاظ ذهنی از آنان عبور کرده و نمی توانند مشکل زا باشند،زنان ایران دهه ها است که وارد عرصه های گوناگون اجتماعی شده اند،جوانان ایرانی درحالیکه زیر چتر سنگین امنیتی هستند لغو شعار سربازی اجباری می دهند،کشاورزی که یکی از موضوعات انقلاب بورژوا دمکراتیک است،به مناسبات سرمایه داری گره خورده، تکه تکه شدن زمینهای کشاورزی با مالکیت های مجزا ،نمونه دیگرکشت صنعت ها و نمونه های باغداری خوشاب مشهد و دامداریها هستند… همه حل در مناسبات سرمایه داری شدند،جهت دادن آنان درمسیر انقلاب سوسیالیستی بسیار سهل واسان شده،رژیم سرمایه داری ارتجاعی حاکم در تلاش است تااین ها را درهم ادغام کند،عمده مسائل بازدارنده انقلاب سوسیالیستی مسائل سیاسی روبنائی است که با زور دیکتاتوری و سرکوب تحمیل جامعه شده.تشکل های سیاسی طبقاتی و صنفی جامعه از ملزومات جامعه سوسیالیستی است در شرایطی که جامعه زیر فشار سنگین سلطه است نیروهای اجتماعی شتابان درحال احیاء تشکل های خود هستند.اشاره به تک تک موضوعات لازم نیست. اینکه چه موضوعاتی باعث می شود که ما علیرغم این همه ضرورت درپی نهادن جامعه سوسیالیستی هربار به عقب برگردیم و مسائل انقلاب بورژوا دمکراتیک را با اهمیت تلقی کنیم استخوان لای زخم باقی گذاشتن است.مانباید با خلط بحث درمورد انقلاب سوسیالیستی در راه ابهام زائی وابهام آفرینی کنیم.انقلاب ایران درهر قامتی سوسیالیستی است .!!

 

همت باکویی

۲۸ /۶ /۱۴۰۱

 

بن بست احیای برجام تا کی!

نشست فصلی شورای حکام از تاریخ ۲۲ تا ۲۵ شهریور در وین برگزار شد. در سومین روز این نشست که به بررسی پرونده فعالیت های هسته ای ایران اختصاص داشت، رافائل گروسی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی طی گزارش مبسوطی پیشرفت برنامه هسته ای ایران را اعلام کرد. به رغم اینکه گروسی در گزارش خود به طور صریح از میزان بالای اورانیوم غنی سازی شده و عدم همکاری جمهوری اسلامی در پاسخگویی به ابهامات پادمانی پرونده هسته ای ایران اشاره کرده بود، با این همه، نشست شورای حکام بدون صدور قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی به کار خود پایان داد. تنها ثمره این نشست برای آمریکا و اتحادیه اروپا تصویب یک بیانیه غیر الزام آور بود که در روز پایانی نشست علیه جمهوری اسلامی صادر شد.

نشست پنج روزه شورای حکام در شرایطی بدون صدور قطعنامه علیه جمهوری پایان یافت که دست کم در روزهای منتهی به نشست فصلی شورا، رافائل گروسی با انجام یک سری مصاحبه ها و موضع گیری های تند و تیز، خصوصا اعلام اینکه ایران  تا ساخت سلاح اتمی تنها ۳ الی ۴ هفته فاصله دارد، نسبت به پیشرفت برنامه هسته ای جمهوری اسلامی هشدار داده بود. علاوه بر سخنان گروسی، خبرگزاری های فرانسه و رویترز نیز یک هفته قبل از نشست شورای حکام، اعلام کردند که آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارش جدید خود مدعی شده که نمی تواند صلح آمیز بودن ماهیت برنامه هسته ای ایران را تایید کند. این دو خبرگزاری، با استناد به گزارش آژانس اعلام کردند، رافائل گروسی جمهوری اسلامی را به عدم تعامل با آژانس بین المللی انرژی اتمی در خصوص مسائل باقی مانده پادمانی متهم کرده و گفته است: “بر همین اساس پیشرفتی در حل این مسائل صورت نگرفته است”.

تاکیدات مکرر مدیرکل آژانس، مبنی بر عدم همکاری جمهوری اسلامی در پاسخگویی به ابهامات باقی مانده پادمانی و نیز تاکیدات چند باره او مبنی بر اینکه بدون رفع ابهامات فعالیت های هسته ای ایران، احیای توافق برجام ممکن نخواهد بود، این تصور و گمانه زنی را در محافل سیاسی ایجاد  کرد که در نشست جدید شورای حکام  محتملا قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر می شود.

با این همه و به رغم ابهامات پادمانی موجود و نیز به رغم اینکه طی هفته های منتهی به نشست شورای حکام روند احیای توافق برجام متوقف و در هاله ای از ابهام فرو رفته بود، اما  چه در روزهای پیش از نشست و چه در روزهای برگزاری آن، کمترین تمایل و تحرکی از طرف آمریکا و سه کشور اروپایی عضو برجام در مورد صدور قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی مشاهده نشد. این موضوع باعث شد تا محمد مرندی، مشاور تیم مذاکره کننده ایران دو روز قبل از شروع نشست شورای حکام با لحنی قاطعانه اعلام کند، در نشست پیش روی شورای حکام قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نخواهد شد.

چنانچه دیدیم اینگونه هم شد. موضوعات نشست شورای حکام بدون انجام هیچ بحثی درمورد صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی پیش رفت و تنها در روز پایانی آن بیانیه ای که توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان تنظیم شده بود با رای دو سوم اعضای شورای حکام علیه جمهوری اسلامی صادر گردید. بیانیه ای که ده ها کشور از جمله بیش از ۲۰ کشور عضو شورای حکام از آن حمایت کرده و از جمهوری اسلامی خواستند: “فورا به تعهدات حقوقی خود پایبند باشد و بدون اتلاف وقت پیشنهاد مدیرکل آژانس را برای مراوده به منظور شفاف سازی و حل مسائل باقی مانده پادمانی” بپذیرد.

این بیانیه و محتوای آن اگرچه غیر الزام آور است، اما چنانچه جمهوری اسلامی تا ماه نوامبر (نشست بعدی شورای حکام) در مسیر تعامل و پاسخگویی به ابهامات آژانس حرکت نکند، از هم اکنون می توان گفت که احتمالا خروجی نشست بعدی شورای حکام به گونه ای کاملا متفاوت علیه جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد.

نشست اخیر شورای حکام اگرچه بدون حصول نتیجه ای علیه جمهوری اسلامی خاتمه یافت، اما تبعات این نشست و گزارش آژانس در  باره محتوای پیشرفت فعالیت های اتمی ایران، روند مذاکرات احیای برجام را به محاق برد. تا جاییکه در پایان سومین روز این نشست که به بررسی پرونده اتمی جمهوری اسلامی اختصاص داشت، جوزف بورل برای اولین بار از به “بن بست” رسیدن مذاکرات برجام سخن گفت. مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا که پیش از این نسبت به توافق احیای برجام بیش از همه خوشبین بود و حتا در دوماه گذشته رسیدن به توافق را طی چند روز مقدور و ممکن می دانست، روز چهارشنبه ۲۳ شهریور اعلام کرد: مذاکرات برای توافق هسته ای برجام و بازگشت متقابل ایران و آمریکا به این توافق در “وضعیت بن بست” قرار گرفته است. مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با گفتن اینکه “هیچ اقدام دیگری برای خروج از این بن بست و حرکت به جلو ندارد”، بار دیگر با ناامیدی بر “بن بست مذاکرات” احیای برجام تاکید کرد.

علاوه بر جوزف بورل، اسرائیل هم با ابراز خوشحالی از اینکه توانسته است جلوی توافق برجام را بگیرد، روند مذاکرات احیای برجام را دست کم تا پایان ماه نوامبر مختومه اعلام کرد. در این میان، جمهوری اسلامی اما در رویکردی کاملا متفاوت با اظهارات جوزف بورل، “ناامیدی از احیای برجام را مردود” دانست.

ناصر کنعانی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه ۲۴ شهریور در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا نسبت به احیای برجام ابراز امیدورای کرد و در مورد تعامل با آژانس هم گفت: “جمهوری اسلامی ایران آمادگی دارد در خصوص موضوعاتی که آژانس مطرح می کند در یک همکاری سازنده با آژانس این موضوع ها را بررسی کند تا پرونده بسته و ضمانتی شود که این موضوعات مجددا در روند اجرایی توافق به عنوان مانع ظاهر نشود”. علاوه بر جمهوری اسلامی، آمریکا هم اعلام کرد که همچنان به ادامه تلاش برای احیای برجام علاقه مند است. لورا روزن، خبرنگار حوزه بین الملل در واشگتن، روز چهارشنبه ۲۳ شهریور از قول یک مقام ارشد دولت آمریکا نوشت: “ما همچنان علاقه مندیم ببینیم به توافقی بر سر بازگشت به پایبندی دو جانبه به توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)  برسیم یا خیر…آماده ایم به عقب گرد و حرکت به جلو ادامه دهیم”. انتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا نیز اگرچه “دورنمای دستیابی به توافق در کوتا مدت را بعید” دانسته، اما روزنه های امید به توافق را کاملا نبسته است. علاوه بر آنتونی بلینکن، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز ابراز امیدواری کرده که جمهوری اسلامی با کنار گذاشتن خواسته های “فرابرجامی” با حسن نیت به مذاکرات ادامه دهد.

حال با توجه به تمامی موضوعات گفته شده در بالا، باز گردیم به نشست شورای حکام و ببینیم به چه دلیل در این نشست قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نشد؟ و سپس پاسخی داشته باشیم بر این پرسش که آیا مذاکرات احیای برجام به بن بست کامل رسیده است یا نه؟

پوشیده نیست آمریکا، اتحادیه اروپا و جمهوری اسلامی هرکدام منافع معینی در احیای توافق برجام دارند و از این منظر هیچکدام از طرفین، حاضر نیستند به سادگی نقطه پایانی بر شکست قطعی مذاکرات بگذارند. بنا براین، طرفین این نزاع تا جائی که امکان داشته باشد، سعی می کنند دریچه های امید احیای برجام را به طور موقت هم که شده باز نگه دارند.

با این همه، از آنجایی که در نشست قبلی شورای حکام، یک قطعنامه علیه جمهوری اسلامی صادر شده بود و اگر در این نشست هم قطعنامه دیگری صادر می شد، این اقدام به معنای ارسال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و پایان دادن به مذاکرات احیای برجام بود. چیزی که هیچ کدام از طرفین، خصوصا آمریکا و اتحادیه اروپا خواهان آن نبودند و نیستند. به همین دلیل هم چه در روزهای پیش و چه در روزهای برگزاری نشست کمترین تلاشی برای صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی صورت نگرفت.

پوشیده نیست، جمهوری اسلامی به دلیل بحران های عدیده ای که در آن گرفتار است و از آنجا که در صورت توافق احیای برجام، ده ها میلیارد دلار از پول های بلوکه شده به خزانه این رژیم باز می گردد، طبیعی است که رژیم ایران بیش از آمریکا و اتحادیه اروپا به این توافق نیاز دارد. اما هیئت حاکمه ایران با توجه به موضع ضعیف بایدن و با این امید که می تواند از دولت آمریکا امتیازهای بیشتری بگیرد ، طی ماه های گذشته قدم به قدم با طرح خواست های جدید “فرا برجامی” تحقق احیای برجام را به عقب انداخته است. نا گفته نماند، تهاجم نظامی روسیه به اوکراین و عقب نشینی های گام به گام بایدن نیز به اینگونه زیاده خواهی های جمهوری اسلامی دامن زده است. تا جاییکه این توهم برای هیئت حاکمه ایران ایجاد شد که با دور زدن آژانس بین المللی انرژی اتمی و از طریق دست یابی به یک سازش سیاسی با آمریکا و سه عضو اروپایی برجام، می تواند برای همیشه به ابهامات پادمانی پرونده هسته ای خود پایان دهد. اما در روزهای برگزاری نشست شورای حکام و موضع گیری های آمریکا در هفته های منتهی به این نشست، نه تنها رویای جمهوری اسلامی محقق نشد، بلکه شرایط برای این رژیم سخت تر هم گردید. چرا که اینبار آمریکا و سه دولت اروپایی برجام در موضعی کاملا منطبق با هم به شدت از استقلال آژانس دفاع کرده و بر موضع آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد روشن شدن ابهامات پادمانی جمهوری اسلامی پافشاری کردند. موضوعی که به صراحت در بیانیه نشست فصلی شورای حکام  بر آن تاکید شده است.

اکنون که هیئت حاکمه ایران متوجه شده که هیچ شانسی برای دور زدن آژانس ندارد و اوضاع در نشست ماه نوامبر شورای حکام به شدت به ضررش تمام خواهد شد، بر خلاف جوزف بورل ناامیدی از مذاکرات برجام را مردود دانسته و از آمادگی برای حل و فصل اختلاف نظر با آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد ابهامات باقی مانده پادمانی قدم پیش گذاشته است.

از طرف دیگر، آمریکا نیز با اظهار امیدواری از بسته نشدن کامل  روزنه های امید در احیای برجام، از آنجایی که با انتخابات میان دوره ای کنگره این کشور در ماه نوامبر رو برو است، دست کم تا آن زمان به مذاکرات باز نخواهد گشت. موضوعیی که آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا با بیان اینکه “دورنمای دستیابی به توافق در کوتاه مدت بعید” است، بر آن صحه گذاشته است. لذا، به رغم در محاق رفتن مذاکرات احیای برجام و به رغم اینکه جوزف بورل از “بن بست مذاکرات” سخن گفته است، دست کم از طرف آمریکا و جمهوری اسلامی که طرفین اصلی این ماجرا هستند و هرکدام هم منافع معینی در احیای توافق برجام دارند، به نظر می رسد هنوز تمامی روزنه ها امید برای احیای توافق برجام بسته نشده است. اگرچه با گذشت زمان و در پی پیشروی جمهوری اسلامی در فعالیت های هسته ای غیر مجاز، روند احیای توافق برجام سخت و سختر می شود، اما با توجه به نیازی که جمهوری اسلامی به این توافق دارد، بن بست موجود را نه بن بستی دائمی، بلکه باید بن بستی موقت دانست که دست کم تا نشست بعدی شورای حکام  در ماه نوامبر و انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا طول خواهد کشید.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۸  در فرمت پی دی اف:

درماندگی رژیم و ایجاد “گشت‌های ویژه پلیس”

جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت استبدادی ، یک رژیم پلیسی است که تمام موجودیت و بقای آن بر سرکوب مادی و معنوی توده‌های زحمتکش، اختناق، جاسوسی، و کنترل زندگی خصوصی و روزمره توده‌های مردم ایران  قرار دارد. این رژیم بنا بر ماهیت فوق ارتجاعی خود و بحران‌های علاج ناپذیری که بازتاب پوسیدگی و گندیدگی آن است، برای ادامه بقاء، خود را ناگزیر می‌بیند که مدام بر طول و عرض نیروهای سرکوبگر دستگاه دولتی بیفزاید و هرروز ارگان‌ها و نهادهای سرکوبگر جدیدی را برای مقابله با توفانی که در آن گرفتار آمده، ایجاد کند. از همین روست که پلیس در نقش سگ هار و وحشی پاسدار نظم حاکم که وظیفه سرکوب روزمره مردم را در خیابان‌ها و تمام مراکز عمومی بر عهده دارد، پی‌درپی واحد‌های ویژه سرکوب سازمان می‌دهد تا گویا از این ‌طریق، مرگ محتوم این نظم پوسیده را به‌ تأخیر اندازد.

در هفته گذشته تشکیلات پلیس رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، یک واحد جدید سرکوب را تحت عنوان “گشت‌های ویژه پلیس‌” بر دیگر واحدهای ویژه سرکوب، از نمونه پلیس ویژه گشت ارشاد، پلیس ویژه سرکوب اعتراضات خیابانی یا واحدهای ضد شورش ، نیروهای ویژه پاسدار ولایت(نوپو) افزود. بر طبق گزارش سران این دستگاه سرکوب، ۲۱۰ واحد “گشت‌ ویژه” مجهز به سلاح گرم، تونفا، دستبند و دیگر تجهیزات نظامی  که هر واحد محدوده مشخصی را تحت کنترل پلیسی و امنیتی خود دارد، در تهران مستقر شدند. ظاهراً قرار است این پلیس گشت ویژه در سایر شهرها و استان‌های کشور نیز راه‌اندازی شود.

هدف از ایجاد این پلیس ویژه جدید چیست؟ مطبوعات وابسته به رژیم به نقل از برخی فرماندهان پلیس ادعا می‌کنند که این واحدهای گشت ویژه جدید، برای مقابله با جرائم خشن، “کیف‌قاپی، موبایل قاپی، زورگیران ،اراذل‌واوباش، سرقت مسلحانه، خفتگیری، موتورسواران قانون‌گریز، معتادان، کسانی که در شهر گستاخی می‌کنند و هر مسئله‌ای که باعث به مخاطره انداختن امنیت و آسایش شهروندان باشد، تشکیل‌شده است.”  این ادعاها البته صرفاً پوشش ظاهری بر هدف اصلی رژیم از ایجاد این واحد جدید سرکوبگر رژیم است. در واقعیت، تشکیل این واحدهای جدید ویژه سرکوب که در پی تشدید بحران‌های همه‌جانبه رژیم راه‌اندازی ‌شده، به‌قصد پلیسی کردن هرچه بیشتر شهرها، ایجاد جو رعب و وحشت و مقابله با گسترش اعتراضات است. هدف واقعی این واحدهای سرکوب را روز یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱جانشین فرمانده کل پلیس جمهوری اسلامی در مراسم آغاز فعالیت گشت‌های ویژه تشریح کرد و گفت: “امروز پیام جدی به هنجارشکنان داده شد. مجموعه انتظامی در کنار دستگاه‌های دیگر با نگاه و اقدام انقلابی در مقابل هر فردی که بخواهد در مسیر انقلاب و انقلابی قرار بگیرد می‌ایستد. همچنان که درگذشته این سازمان این اقدام را بر خود فرض می‌داند، الآن آن را تشدید خواهد کرد. جوانان انقلابی ( واحدهای گشت ویژه پلیس) با اعتقاد و بصیرت بالا مقابله با هر هنجارشکنی را جزو ویژه مأموریت خود قرار می‌دهند.

امروز برای جوانان ما ( واحدهای گشت ویژه پلیس) هنجارشکنان امروز با برهم زنندگان امنیت در سال‌های اول انقلاب تفاوتی ندارند و جوانان با همان روحیه با آن‌ها مقابله خواهند کرد. هر منکری که آرامش جامعه را به هم می‌زند با آن برخورد خواهد شد. این افراد می‌توانند بر اساس اختیارات قانونی، هنجارشکن را درصحنه ادب کنند. حال معاندین و بدخواهان هر برداشتی کنند بر ما تأثیری نخواهد داشت.” بنابراین جانشین فرمانده کل پلیس جمهوری اسلامی چیزی را پوشیده نگذاشته و با صراحت،  هدف رژیم را از ایجاد واحدهای جدید سرکوب به‌خوبی تشریح کرده است. تشدید مقابله با “هنجارشکنان”. در جمهوری اسلامی هنجارشکن به هر فرد و گروهی اطلاق می‌شود که علیه هنجارهای نظم ارتجاعی و استبدادی مستقر در ایران باشد. به گفته جانشین فرمانده کل پلیس، سرکوب و کشتار تا کنونی مردم توسط این سگ‌های هار وحشی پلیس‌های ویژه کافی نیست. اکنون واحدهای جدید مجازند “هنجارشکن را درصحنه ادب کنند.” رسوایی از سر گذشته است، “معاندین و بدخواهان هر برداشتی کنند بر ما تأثیری نخواهد داشت”

جمهوری اسلامی که با بحران‌های اقتصادی –اجتماعی و سیاسی عمیقی روبه‌روست و با گسترش دامنه نارضایتی و اعتراضات توده‌ای با تهدید جدی سرنگونی روبه‌روست، برای ادامه حیات خود راه دیگری جز توسل روزافزون به نیروهای مسلح و گسترش آن‌ها در اشکال مختلف ندارد. از همین رو در لحظه کنونی که خطر سرنگونی رژیم بیش از هر زمان دیگر افزایش‌یافته، راه نجات خود را در این دیده است که یک نیروی آماده و مجهز را  در مناطق و خیابان‌های شهرهای بزرگ مستقر سازد تا سریع‌تر بتواند در برابر موج مبارزات واکنش نشان دهد. اما تجربه کشتار مردم توسط واحدهای ضد شورش در چند سال اخیر، تشدید سرکوب، وحشی‌گری و قتل زنان توسط واحد ویژه گشت ارشاد، که تازه‌ترین نمونه آن قتل وحشیانه ژینا(مهسا) بود،همگی نشان داده است که این اقدامات نه مردم را مرعوب کرده و نه توانسته مانع از ادامه مبارزات گردد. بنابراین از جنبه سیاسی قضیه، طرح جدید سرکوبگرانه رژیم از هم‌اکنون با شکست مواجه شده است.

حتی اگر صرفاً هدف ظاهری عنوان‌شده از سوی پلیس را به‌عنوان توجیهی در مورد جرائم اجتماعی نیز مدنظر قرار دهیم، آن نیز بیان چیز دیگری جز تائید بحران‌های علاج ناپذیر نظم حاکم، درماندگی و شکست تمام سیاست‌های رژیم نیست. این واقعیتی غیرقابل‌انکار است که در طول چندین سال اخیر به‌رغم تمام اقدامات سرکوبگرانه پلیسی، جرائم اجتماعی شدیداً رشد کرده، تا جایی که هم‌اکنون تعداد زندانیان عادی در زندان‌های رژیم، به رقمی حدود ۳۰۰ هزار رسیده است. به گفته نایب‌رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس در سال گذشته ، جمعیت زندان‌های ایران بیش  از ۲۴۰ هزار زندانی بود. به‌طور متوسط نیز در هرسال ۶۰ هزار نفر به حبس محکوم می‌شوند.علاوه بر این،  تنها در طول یک دهه اخیر، چندین هزار تن از این زندانیان اعدام‌شده‌اند. بااین‌همه نه‌تنها از نابسامانی اجتماعی و جرائم اجتماعی کاسته نشد، بلکه برعکس بر آن‌ها افزوده شد. علت چیست؟ به این واقعیت حتی خود پلیس و زندانبان‌ها نیز اعتراف می‌کنند که این مجرمان عموماً جوانان بیکار، فقیر و معتادند.

ازجمله روز ۱۴ شهریور رئیس سازمان زندان‌ها گفت: زمینه بسیاری از سرقت‌ها در جامعه اعتیاد و مواد مخدر است. ریشه بسیاری از طلاق‌ها مواد مخدر است. ۴۵ درصد از زندانیان مرتبط با زندانیان مواد مخدر هستند. همچنین تعداد قابل‌ملاحظه زندانیان سایر جرائم هم درگیر اعتیاد هستند.

روشن است که این جوانان بیکار، گرسنه یا معتاد برای پر کردن شکم‌گرسنه خود و تأمین هزینه مواد مخدر به هر شیوه‌ای متوسل می‌شوند. با استفاده از سلاح سرد و گرم به سرقت روی می‌آورند، کیف‌قاپی می‌کنند، توزیع‌کننده مواد مخدر باندهای قاچاق مواد مخدر می‌شوند و گاه به قتل متوسل می‌شوند. چند روز پیش، خبرگزاری تسنیم گفتگویی را با یکی از همین به‌اصطلاح سارقین که در جریان فرار، یکی از مزدوران پلیس را نیز به قتل رساند، انتشار داد که به‌وضوح ورشکستگی رژیم و فجایعی را که آفریده است، نشان می‌دهد. از این به‌اصطلاح مجرم سؤال می‌شود

چند سال داری؟

ـ ۲۱ سال دارم و ۷ سالی است که سرقت می‌کنم!

سابقه‌داری؟‌

ـ بله سال ۹۸ به زندان تهران بزرگ رفتم.

اعتیادداری؟

ـ بله ۴ سالی است که شیشه و هروئین مصرف می‌کنم!

کجا زندگی می‌کنی؟

ـ در میدان شوش کارتن‌خواب هستم!

ازدواج کردی؟

ـ نه، تنها زندگی می‌کنم و پدر و مادرم هم ساکن مازندران هستند.

چی شد که اقدام به سرقت کردی؟

ـ برای خرید مواد مخدر دیگر پولی نداشتم.

چه لوازمی از خانه زن جوان سرقت کردی؟

ـ طلا، موبایل،کنسول‌بازی و دوربین عکاسی

زن جوان را در خانه هدف آزار و اذیت شیطانی قرار دادی؟

ـ نه فقط چاقو را روی صورتش گذاشتم و دست و پای وی را بستم.

آیا این فرد مجرم و قاتل است. نه!  مجرم، جامعه سرمایه‌داری و رژیم سیاسی پاسدار آن جمهوری اسلامی است که متجاوز از ده میلیون تن از مردم ایران را به بیکاری و گرسنگی و میلیون‌ها تن  را به سوی اعتیاد به مواد مخدرسوق داده است. آیا این فرد سارق و قاتل است؟ نه! سارق و قاتل آن‌هایی هستند که زندگی میلیون‌ها تن از جوانان و مردم ایران را تباه کرده‌ و هرسال صد‌ها هزار تن از مردم ایران را درنتیجه فجایع اجتماعی که به بار آورده‌اند، به قتل می‌رسانند. این واقعیت دیگر برکسی پوشیده نیست که این دزدان و قاتلان واقعی هرسال تریلیون‌‌ها تومان از حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان و ثروت کشور را می‌دزدند و هرگاه یکی از آن‌ها درنتیجه رقابت‌ باندهای درون طبقه حاکم، دزدیش برملا می‌شود، دستگاه فاسد قضائی رژیم او را حتی سارق و دزد هم خطاب نمی‌کند، بلکه اتهامش سوءاستفاده مالی عنوان می‌شود.

عموماً افرادی که در زندان‌های رژیم تحت عنوان مجرم در بدترین شرایط به بند کشیده شده‌اند، از جوانان بیکار، فقیر و معتادند.

نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران راه‌حلی برای آن‌ها ندارد. از پلیس، زندان و اعدام هم کاری برای درمان درد‌های نا علاج آن ساخته نیست. همان‌گونه که تاکنون چنین بوده است. طرح جدید پلیس نیز خواه برای ایجاد جو رعب و وحشت و مقابله با تهدیدات امنیتی رژیم و خواه برای مقابله با به‌اصطلاح مجرمین اجتماعی، همچون تمام طرح‌های پیشین رژیم و دستگاه‌های سرکوبش، سرنوشتی جز شکست نخواهد داشت. راه‌حل تمام معضلات اجتماعی و سیاسی نظم ارتجاعی حاکم بر ایران، واژگونی این نظم و استقرار یک نظم نوین سوسیالیستی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۸  در فرمت پی دی اف:

مبارزه برای لغو مجازات اعدام

از روز سه‌شنبه ۱۵ شهریور گروهی از خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام با خواست لغو مجازات اعدام بستگان خود و با شعارهای “نه به اعدام” و “اعدام نکنید” تجمعات روزانه خود را آغاز کردند. در روز سه‌شنبه این تجمع در برابر ساختمان “دادگاه انقلاب” کرج برگزار شد و در روزهای بعد تجمع‌کنندگان در برابر دفتر “ریاست قوه قضاییه” در تهران تجمعات خود را ادامه دادند.
در روز یکشنبه ۲۰ شهریور و در پنجمین روز از تجمعات روزانه خانواده‌ها، نیروهای سرکوبگر رژیم به تجمع‌کنندگان یورش برده و براساس اخبار منتشره ۲۰ تا ۳۰ نفر از جوانان حاضر در تجمع را دستگیر کردند که گفته می‌شود هنوز ۸ نفر از آن‌ها در بازداشت بسر می‌برند. به‌رغم این موضوع تجمع علیه اعدام در روز دوشنبه ادامه یافت. در این روز نیز نیروهای سرکوب رژیم پس از مدتی مانع تداوم اعتراض شده و به آن‌ها گفتند در صورت تداوم اعتراضات برخورد شدیدی می‌کنیم. اما خانواده‌هایی که اعدام عزیزان‌شان را نزدیک می‌بینند در روزهای بعد (سه‌شنبه و چهارشنبه) بار دیگر دست به تجمع زده و تهاجم نیروهای سرکوب رژیم نتوانست مانع تداوم تجمعات “نه به اعدام” شود.
بیشتر معترضان به اعدام اعضای خانواده‌های زندانیانی هستند که در زندان‌های شهر کرج زندانی هستند و به همین دلیل نیز اولین روز تجمع در برابر ساختمان “دادگاه انقلاب” کرج برگزار شده بود. تجمعات اخیر در واقع پس از موج جدید اعدام‌ها در زندان‌های کشور و افزایش نگرانی خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام برگزار گردید.
در گزارش اخیر جاوید رحمان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد ایران، تنها از آغاز سال جدید میلادی تا ماه ژوئن، یعنی در طول شش ماه، حداقل ۲۵۱ نفر در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. با افزایش روند اعدام‌ها در طول تابستان گفته می‌شود که تعداد اعدام‌ها به بیش از ۴۰۰ نفر از ابتدای سال ۲۰۲۲ رسیده است. در روز شنبه ۱۹ شهریور ۵ نفر (چهار مرد و یک زن) در زندان زاهدان اعدام شدند. بامداد همان روزی که تجمع نه به اعدام در برابر”دادگاه انقلاب” کرج برگزار شد، ده زندانی در زندان‌های کرج و میناب اعدام شده بودند. تنها در ماه خرداد، ۹۹ زندانی اعدام شدند که چهار برابر ماه اردیبهشت است. کمتر روزی‌ست که خبری از اعدام در زندان‌های جمهوری اسلامی منتشر نشود.
یک نمونه از اعدام‌های اخیر، اعدام محسن قنبرزهی و عین‌الله قنبرزهی دو زندانی با اتهام سیاسی در روز شنبه ۱۲ شهریور در زندان زاهدان بود. حسن قنبرزهی متولد سال ۱۳۷۵ و در زمان بازداشت در سال ۱۳۹۱ تنها شانزده سال داشت. او و دایی‌اش عین‌الله را با شکنجه‌های شدید و فراوان از جمله آویزان کردن از پا مجبور به اعتراف علیه خودشان کرده بودند. آن‌ها هم‌چنین از داشتن وکیل در تمامی مراحل بازجویی و دادگاه محروم بوده و هیچ‌گونه تماسی نیز در طول آن مدت با خانواده خود نداشتند. هم‌چنین یکی از ۵ زندانی بلوچی که ۲۹ مرداد در زندان زاهدان اعدام شد، امید عالی‌زهی بود که در هنگام دستگیری به اتهام حمل مواد مخدر تنها ۱۷ سال داشت و در ۲۱ سالگی نیز اعدام شد. در شش ماهه اول سال میلادی جدید از حداقل ۲۵۱ اعدامی که اسامی آن‌ها به بیرون درز کرد، ۶۵ نفر یعنی ۲۶ درصد بلوچ بودند و این در حالی‌ست که جمعیت بلوچ‌های ساکن ایران کمتر از ۵ درصد جمعیت کشور است.
افزایش اعدام‌ها در ایران و تجمع خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام انعکاس وسیعی در جامعه یافته است. جدا از سازمان‌ها و تشکل‌های چپ از جمله سازمان ما که با صدور اطلاعیه‌ای ضمن حمایت از تجمع و خواست معترضان به اعدام، به صدور و اجرای احکام اعدام در زندان‌های جمهوری اسلامی اعتراض کردند، بیانیه‌های متعددی در همبستگی با معترضان به اعدام و علیه صدور و اجرای حکم اعدام که یک قتل عمد دولتی می‌باشد، انتشار یافت.
در همین رابطه ۷ زندانی سیاسی با انتشار متنی در رسانه‌های اجتماعی نوشتند: “روزی نیست که خبر اعدام یا قطع عضو تعدادی از زندانیانی را که به اتهامات مختلف محکوم به چنین احکام غیرانسانی شده‌اند نبینیم و نشنویم؛ زندانیانی که به واسطه‌ی ناکارآمدی حکومت در ایجاد اشتغال آبرومندانه و امکان یک زندگی شرافتمندانه، در فقدان آموزش انسانی، مجبور به اعمال مجرمانه برای کسب حداقل معیشت شده‌اند؛ زندانیانی که بسیاری‌شان اگر در شرایط مناسب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌زیستند هرگز مرتکب جرایمی این‌چنین نمی‌شدند که اکنون به مسلخ برده شوند تا گردنشان را به طناب دار بیاویزند. این حکومت است که هم در مجرم‌سازی و هم در مجرم‌کشی مقصر اصلی است و اوست که باید پاسخگوی انواع بی‌تدبیری، ناکارآمدی، فساد، بیکاری، تورم، آسیب‌های اجتماعی و ظلمی که به مردم مظلوم این دیار روا می‌دارد باشد. اما به جای پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری به ایجاد رعب و وحشت در میان جامعه‌ی معترض پرداخته، در راستای سیاست النصربالرعب، اعدام و کشتار روزافزون زندانیان را در دستور کار قرار داده است”.
هم‌چنین بیانیه‌ای با عنوان “دست از کشتار زندانیان بردارید”، با امضای ۳۷ گروه از جمله چند تشکل بازنشستگان مانند “اتحاد بازنشستگان” و “شورای بازنشستگان ایران” منتشر شد که در بخشی از آن آمده است: “روند افزایشی تعداد اعدامیان و صدور احکام اعدام در مدت یک سال گذشته، حکایت از عزم و سیاست جدی دستگاه قضایی برای پوشش گذاشتن بر فساد و چپاول‌های سازمان‌یافته صدها هزار میلیارد تومانی در ارگان‌ها و نهادهای حکومتی است که با گرفتن ژست مبارزه با دزدی، قاچاق مواد مخدر و ناامنی اجتماعی می‌خواهد تمرکز و فشار افکار عمومی را بر دزدی‌های خودی‌ها کم رنگ کند و کاهش دهد… محکومین جرائم عادی خود قربانیان شرایط و اوضاع اقتصادی و اجتماعی‌ای هستند که دزدان و چپاولگران در سیستم حاکم بر جامعه، برای بیش از ۸۰ میلیون انسان ایجاد کرده‌اند”.
زندان، شکنجه و اعدام از جمله ابزارهای دولت‌های سرمایه‌داری برای اعمال حاکمیت و اتوریته طبقه حاکم سرمایه‌دار علیه طبقه کارگر و دیگر ستم‌دیدگان جامعه هستند. حال در کشوری مانند ایران که دیکتاتوری عریان سرمایه حاکم است، دولت با دین تلفیق شده و فردی که خود را جانشین خدا و “پیامبر” می‌داند بر آن حکومت می‌کند، این ابزارها نقشی پُررنگ‌تر برای ادامه حیات رژیم ایفا می‌کنند. به‌ویژه آن‌که جامعه ایران در یک شرایط انقلابی بسر می‌برد و جرقه‌ای می‌تواند به قیامی بزرگ‌تر و فراگیرتر از قیام آبان ۹۸ تبدیل شود.
تشدید سرکوب و تلاش رژیم برای نشان دادن “مشت آهنین” خود به مردم دقیقا از همین روست. شرایط انقلابی حاکم بر جامعه و بحران عمیق و همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در عین‌حال ناتوانی رژیم در مقابله با بحران‌های حاکم بر جامعه، باعث گردیده است تا رژیم بیش از هر زمان دیگر استفاده از ابزار سرکوب را در دستور کار قرار دهد. این‌که جلادی به نام ابراهیم رئیسی از ریاست دستگاه جنایتکار قضایی به پست ریاست‌جمهوری منصوب می‌شود و جلاد دیگری هم‌چون محسنی اژه‌ای از عوامل قتل‌های زنجیره‌ای در راس آن دستگاه جنایتکار قرار می‌گیرد، یکی از نشانه‌های واضح اتکای بیش از پیش رژیم به دستگاه سرکوب برای بقا است.
با این تحلیل و درک از شرایط حاکم بر جامعه است که می‌توان علت افزایش اعدام‌ها را توضیح داد، همان‌طور که در متن منتشره از سوی ۷ زندانی سیاسی و بیانیه منتشره با ۳۷ امضا از گروه‌های مختلف اجتماعی نیز به‌نوعی و به درستی بر این موضوعات انگشت گذاشته شده است. بدون تردید افزایش اعدام‌ها نشانه تشدید سرکوب و تلاش رژیم برای ایجاد جو امنیتی در جامعه است.
امروز مردم ایران به‌خوبی به این امر آگاه شده‌اند که اعدام زندانیان برای مبارزه با نابسامانی‌های اجتماعی از سوی رژیم صورت نمی‌گیرد. کیست که نداند عوامل سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با همکاری مزدوران منطقه‌ای خود هم‌چون حزب‌الله لبنان در این سال‌ها چه نقشی در قاچاق مواد مخدر در سطح جهان داشته‌اند؟ کیست که نداند سرتاپای رژیم در فساد و دزدی غرق شده است؟ کیست که این واقعیت‌ها را نداند؟ آن وقت جوانان مردم به جرم دزدی و قاچاق مواد مخدر اعدام می‌شوند و یا انگشتان‌شان قطع می‌گردد. در یک کلام رژیم و مناسبات اقتصادی – اجتماعی حاکم هم منشا اصلی جرم هستند و هم عامل قتل عمد زندانیان تحت عنوان “اعدام” به بهانه‌ی مقابله با “جرائم”.
باید تاکید کرد که دیگر جرائم اجتماعی نیز از این موضوع مستثنا نیستند. شرایط اجتماعی و سیاسی، فقر و بیکاری، نبود آزادی‌های سیاسی، نبود آزادی اندیشه و بیان از جمله عواملی هستند که در رشد نابسامانی‌های اجتماعی نقش دارند، بویژه آن‌که حکومت اسلامی خود نقش مهمی در ترویج خشونت در جامعه دارد. زن‌کشی و دخترکشی یک نمونه است که جمهوری اسلامی و حکومت دینی نقش مستقیمی در این جنایات دارند.
قتل مهسا (ژینا) امینی توسط ماموران وحشی “گشت ارشاد” رژیم در روزهای اخیر یک نمونه دیگر است، نمونه‌ای که در طول حیات حکومت اسلامی بارها و بارها شاهد آن بودیم. نمونه‌ای که نشان می‌دهد دست جنایتکاران رژیم تا چه حد در کشتار و سرکوب مردم بدون کوچکترین واهمه‌ای از مجازات باز است. اما به‌رغم تمام دروغ‌پردازی‌های رژیم در تکذیب شکنجه و قتل مهسا، مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که رژیم و در راس آن خامنه‌ای عامل قتل مهسا و دیگر مهساهای این سرزمین هستند. جمهوری اسلامی حتا به قتل مهسا نیز بسنده نکرد و تعدادی از معترضان در برابر بیمارستان کسری را دستگیر کرد و در شهر سقز محل خاکسپاری مهسا، مردم معترض را که علیه خامنه‌ای و جمهوری اسلامی به‌عنوان عامل قتل مهسا شعار می‌دادند به گلوله بست.
جمهوری اسلامی آن‌چنان وقیح است که دو زن فعال همجنسگرا را به اعدام محکوم می‌کند، یعنی به دلیل گرایش جنسی‌شان که یک امر کاملا شخصی است. آن وقت ابراهیم رئیسی جانی با وقاحت در اجلاس مفت‌خوران و دزدان با نام “مجمع جهانی اهل بیت” در ۱۰ شهریور وقیحانه به همجنس‌گرایان تحت عنوان “همجنس‌بازی” توهین کرده و آن‌ها را “منفورترین” و “بی‌اخلاق‌ترین”‌ها می‌نامد.
جمهوری اسلامی از همان ابتدای رسیدن به قدرت، شمشیر را از رو بست و می‌دانست که چندان طول نخواهد کشید که کارگران و زحمتکشان به ماهیت واقعی این جنایتکاران فاشیست مسلک پی ببرند. کردستان، ترکمن‌صحرا و خوزستان شاهد این واقعیت هستند. شوراهای کارگری از جمله شورای کارگران نفت شاهد این واقعیت هستند. وقایع سال‌های دهه‌ی ۶۰ نیز امروز بر بسیاری کاملا آشکار شده است، از جمله جوانانی که بعد از آن سال‌ها متولد شدند. جنایاتی بیشمار که در قلم نمی‌گنجد، جنایات بیشماری که تنها یک نمونه‌ی آن کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ است که تاکنون نام بیش از ۵ هزار نفر از آن‌ها مشخص شده است.
باید به یاد داشته باشیم که اعتراض به اعدام در ایران عمری به درازای عمر جمهوری اسلامی دارد. خانواده‌های زندانیان سیاسی دهه‌ی اول حکومت اسلامی نه فقط علیه اعدام فرزندان‌شان، بلکه علیه اعدام مبارزه کردند و فریاد زدند و با گذر زمان و در نتیجه‌ی پایداری و اراده خانواده‌ها، به مرور صدای‌شان رساتر شد و بخش‌هایی از جامعه صدای آن‌ها را شنیدند. این صدا اما امروز فراگیر شده و همراهان بسیاری در جامعه پیدا کرده است. به خیابان آمدن خانواده‌های زندانیان عادی محکوم به اعدام و حمایت مردمی از آن‌ها که برای اولین بار در شرایط سیاسی کشور رخ داد، شرایط مناسبی برای گسترش مبارزه علیه اعدام به‌عنوان قتل عمد دولتی فراهم ساخت و از این رو می‌بایست در تقویت این مبارزه و فراگیرترکردن این خواست در جامعه کوشا بود.
هم‌چنین مساله نه “توقف اعدام” یا “اعدام نکردن زندانیان مواد مخدر”، بلکه لغو مجازات اعدام است. جدا از هزاران زندانیان سیاسی که اعدام شدند و اعدام‌شان یک عمل جنایتکارانه است، بسیاری از زندانیان عادی نیز که اعدام شدند هرگز مرتکب جرم ادعایی دستگاه قضایی نشده و تنها در زیر شکنجه مجبور به اعتراف علیه خود گردیدند. مجازات اعدام هم عملی غیرانسانی‌ست و هم ابزاری در دست طبقه حاکم علیه ستم‌دیدگان جامعه. همان‌طور که زندانیان عادی محکوم به اعدام نیز عموما از بخش فراموش شده و لگدمال شده‌ی جامعه هستند و نه از میان سرمایه‌داران. سرمایه‌داران و مقامات دزد حکومتی خود عامل تمامی این فجایع هستند و اگر قرار است کسی محاکمه شود ابتدا باید آن‌ها را به پای میز محاکمه کشاند. همانگونه که در جریان قتل مهسا امینی از خامنه‌ای تا مزدور “گشت ارشاد” مسئول این جنایت هستند، همان‌طور نیز حکومت و نظم سرمایه‌داری حاکم مسئول بیکاری و فقراند.
حیات جمهوری اسلامی به وجود اعدام، شکنجه و زندان بسته است. این را هم مردم می‌دانند و هم جمهوری اسلامی. اما این را می‌دانیم و می‌دانند که دیگر شرایط سال ۶۰ تکرار شدنی نیست، حتا صد خدا هم‌چون خدای سال ۶۰ نیز نمی‌تواند جمهوری اسلامی را از این بن‌بست نجات دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۸  در فرمت پی دی اف:

موضوع کلیدی در مبارزه و تبدیل وضعیت پرستاران

به‌رغم آنکه پرستاری یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین و درعین‌حال دشوارترین شغل‌هاست و پرستاران در زمره زحمتکش‌ترین اقشار جامعه هستند اما مانند بسیاری دیگر از کارگران و زحمتکشان از ثبات شغلی محروم‌اند، ازلحاظ معیشتی به‌شدت تحت‌فشارند و در تنگنا به سر می‌برند.همگان می‌دانند که به علت کمبود تعداد پرستار در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی، فشار کار بر روی پرستاران شاغل به‌شدت بالاست و هر یک نیروی شاغل در این بخش، باید کار چند نفر را انجام دهد. اضافه‌کاری اجباری است،  پرستار از تبعیض رنج می‌برد و  به‌شدت استثمار می‌شود. بسیارانی که شاید از اهمیت و مخاطره‌آمیز بودن شغل پرستاری بی‌خبر بودند، از لحظه تهاجم کرونا و زمانی که پرستاران در صف مقدم به نبرد با کوید-۱۹ برخاستند، کم‌وبیش به اهمیت، پرمخاطره و پرزحمت بودن شغل پرستاری پی بردند. گرچه آمار دقیقی ارائه نشده است اما کار فرساینده و طاقت‌فرسا در دوره کرونا، ابتلای بیش از دو هزار پرستار و کادر درمانی به کرونا را در پی داشت. دست‌کم ۳۰۰ پرستار به‌مثابه سربازان مقدم جبهه مبارزه با کرونا قربانی شدند. بر طبق اعتراف محمد شریفی‌مقدم دبیر کل” خانه پرستار” ایران ازنظر تعداد جان‌باختگان پرستاری جزو اولین‌ها در جهان بود. کسی نبود که به اهمیت و نقش مهم پرستاران و فعالیت آن‌ها در این مبارزه مرگ وزندگی پی نبرده باشد. قدردانی مردم از پرستاران، گرچه معضلات شغلی و معیشتی را حل نمی‌کرد، اما به نیروی کار این بخش نیرو و دل گرمی می‌بخشید. بسیاران دیگری حتی از درون طبقه حاکم، رخت حمایت از پرستار پوشیده و در وصف زحمات شبانه‌روزی و ازخودگذشتگی پرستاران سخن‌ها گفتند. به‌رغم این  اما طبقه و دولت حاکم کوچک‌ترین گامی برای بهبود وضعیت پرستاران برنداشتند. با آرام گرفتن نسبی موج کرونا، ظاهرسازی‌ها نیز فرونشست و نه‌فقط گامی در جهت بهبود وضعیت شغلی پرستاران برداشته نشد که درست برعکس اوضاع معیشتی وخیم‌تر شد ، دامنه فشارها نیز فزونی گرفت و طبقه حاکم قدرشناسی خود را در شکل اخراج و بیکارسازی گسترده پرستاران به نمایش گذاشت.

به اعتراف محمد میرزا بیگی رئیس‌کل سازمان نظام پرستاری، در دوران پس از بحران کرونا ۱۰ هزار پرستار اخراج و خانه‌نشین شده‌اند که اگر در این مورد چاره‌اندیشی نشود تعداد اخراجی‌ها به ۱۷ هزار نفر خواهد رسید. این در حالی است که به

اعتراف همین مقام دولتی” بیمارستان‌ها و مراکز درمانی کشور با کمبود ۱۰۰ هزارنفری پرستارها مواجه است “.

موضوع فقط به اخراج‌های گسترده خلاصه نمی‌شود. وضعیت پرستاران شاغل نیز روزبه‌روز وخیم‌تر شده است. طی دو سه سال اخیر وعده‌هایی به پرستاران داده‌‌اند و طرح‌هایی نیز ظاهراً برای خروج پرستاران از وضع موجود به مجلس برده شده اما خروجی آن صفر بوده است. در اواسط دی‌ماه ۹۹ عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس از تهیه یک طرح دوفوریتی برای تبدیل وضعیت پرستاران شرکتی و قراردادی سخن گفت و عنوان کرد منابع مالی اجرای این طرح در بودجه سال ۱۴۰۰ تأمین خواهد شد. یکی از پرستاران که سال‌هاست به‌صورت شرکتی دریکی از بیمارستان‌های تهران مشغول به کار است در این مورد می‌گوید: “از طرح‌های بی‌سرانجام و وعده‌های ناکام به ستوه آمده‌ایم؛ در ماه‌های پایانی سال ۹۹ وعده دادند طرحی توسط نمایندگان مجلس برای تبدیل وضعیت پرستاران شرکتی تدوین‌شده که در سال ۱۴۰۰ اجرایی می‌شود اما این طرح به سرانجام نرسید؛ نفهمیدیم چه بر سر آن طرح دوفوریتی آمد که از دستور خارج شد!”

در بهمن سال ۱۴۰۰ نیز محمد میرزا بیگی رئیس‌کل نظام پرستاری اعلام کرد؛ اعتبار ۱۲ هزار میلیارد تومانی برای تبدیل وضعیت نیروهای غیررسمی در نظر گرفته‌شده است. وی دران زمان گفت در سال آینده (۱۴۰۱ ) دست‌کم ۱۵ هزار نیروی شرکتی تبدیل وضعیت می‌شوند. رئیس سازمان نظام پرستاری ایران تأکید کرده بود که بیمارستان‌ها و مراکز درمانی کشور با کمبود ۱۰۰ هزارنفری پرستار مواجه‌اند و “باید هرچه زودتر اقداماتی برای استخدام پرستارهای جدید صورت بگیرد.” درحالی‌که نیمه اول سال ۱۴۰۱ نیز درحال اتمام است، اما هنوز از عملی شدن این وعده‌ها و تبدیل وضعیت ده‌ها هزار پرستار شرکتی و قراردادی هیچ‌گونه خبری نیست.

وخامت شرایط کار پرستاران  چه ازلحاظ وضعیت استخدامی چه ازنظر ساعات کار و دستمزد، قابل توصیف نیست.هزاران پرستار اخراجی یا مشغول به کار، علی‌رغم سابقه کار چندساله، به‌صورت قرارداد ۸۹ روزه یا باواسطه شرکت‌های پیمانکاری مشغول به کار بوده‌اند. تنوع قرارداد کار پرستاران و کادر درمانی حتی ازآنچه در بخش کارگران پتروشیمی ، نفت و گاز و حفاری رایج است نیز بیشتر است. رواج انواع قراردادها، باهدف ایجاد تفرقه درمیان پرستاران و فرار از استخدام رسمی نیروی کار این بخش است. پرستاران به شاخه‌های گوناگونی مانند: ۸۹ روزه، شرکتی، قراردادی، پیمانی، تبصره۳، تبصره۴، رسمی و…( مجموعاً ۱۲ نوع قرارداد) تقسیم‌شده‌اند و به‌رغم اینکه نوع کار یکسان است، اما مزد و مزایای آن‌ها ناهمسان است. بخش مهمی از نیروی کار در وزارت بهداشت و زیرمجموعه‌های آن توسط شرکت‌های واسطه یا  پیمانکاری تأمین می‌شود که پرستاران “شرکتی ” نامیده می‌شوند ورقمی نزدیک به ۳۵ درصد پرستاران را تشکیل می‌دهند. حدود ۴۵ درصد پرستاران قرارداد موقت هستند. این دو گروه بزرگ پرستاران که درعین‌حال شیفت کارشان غیراستاندارد و ساعات کارشان طولانی‌تر است، نه‌فقط  به آینده شغلی خود امیدی ندارند و هرلحظه ممکن است مشمول اخراج و بیکارسازی شوند، بلکه میزان مزد و مزایای آن‌ها نیز بسیار کمتر از همان حداقل‌هایی است که به پرستاران رسمی تعلق می‌گیرد. علی‌رغم تلاش و درخواست چندساله این پرستاران برای تبدیل وضعیت و استخدام رسمی، اما این کوشش‌ها تاکنون به‌جایی نرسیده و دولت و  وزارت بهداشت آن از پذیرش خواست ده‌ها هزار پرستار سرباز زده‌اند. افزون براین، انبوهی از پرستاران زحمتکش و فداکار که در بحبوحه گسترش بیماری کرونا باجان و دل سرگرم خدمت بودند، از کار اخراج شده‌اند.

به گفته رئیس‌کل سازمان نظام پرستاری، درحال حاضر درهمان حال که ۶۰ هزار دانشجوی پرستاری و ۱۴۰ هزار پرستار مشغول به کار در کشور وجود دارد، اما بیمارستان‌ها و مراکز درمانی با کمبود ۱۰۰ هزار پرستار مواجه‌اند. این درحالی‌ست که مطابق برآورد دبیر کل خانه پرستار درحال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار پرستار بیکار هست که بالغ‌بر ۸۵ هزار تن از آنان جویای کار هستند. بسیاری از پرستاران و کادر درمانی و پزشکی که شرایط کار را مناسب نمی‌بینند و به خاطر بیکاری و فشارهای فزون‌ازحد، مجبور به مهاجرت شده‌اند.مطابق آمارهای رسمی اعلام‌شده، از فروردین سال ۱۴۰۰ هرماه تعداد ۱۰۰ الی ۱۲۰پرستار از کشور مهاجرت کرده‌اند(۱۲۰۰ تا ۱۴۴۰ پرستار در سال). در سال ۱۴۰۰ همچنین نزدیک به ۴ هزار پزشک به‌منظور مهاجرت برای دریافت گواهی “گود استندینگ” درخواست داده‌اند.

مدت‌هاست طرحی به نام ” طرح ساماندهی استخدام کارکنان دولت”، در مجلس مطرح‌شده  و سرنوشت تبدیل وضعیت پرستاران و نیروی کار پیمانی و شرکتی در سایر بخش‌ها نیز به این طرح گره‌زده شده است.ظاهراً کلیات این طرح در ۵ تیر به تصویب مجلس رسیده و قرار براین بوده تا قبل از پایان مرداد،جزئیات این طرح نیز در کمیسیون اجتماعی مجلس بررسی و برای تصویب به جلسه علنی مجلس ارائه شود. یکی از بندهای این طرح حذف شرکت‌های واسطه و پیمانکاری از نهادهای دولتی است. درحالی‌که همه امور مربوط به تبدیل وضعیت و استخدام و مزد و مزایای پرستاران به تصویب ” طرح ساماندهی کارکنان دولت” موکول شده است، اما نه‌فقط اراده‌ای در مجلس و کابینه برای تصویب و اجرای چنین طرحی وجود ندارد، بلکه در عالم واقعی، این طرح به دست فراموشی سپرده‌شده است. دست‌کم اینکه به خاطر مخالفت دولت و سازمان امور استخدامی کشور و رئیس آن و به بهانه بار مالی، طرح یادشده در راهروهای مجلس خاک می‌خورد.اگر پیش‌ازاین،  بحث پیرامون این یا آن بند طرح فوق درمیان بود، اما اخیراً برخی مقامات دولتی آشکارا  با کل طرح یادشده  مخالفت نموده و صریحاً اعلام کرده‌اند اساساً نیازی به این طرح نیست.

خانه پرستار و دبیر کل آن محمد شریفی مقدم، درست به سبک و سیاق خانه کارگر و دبیر کل آن علیرضا محجوب تمام تلاش خود را بکار می‌برند که مبارزات و اعتراضات پرستاران را به چارچوب‌های قانونی و پی گیری خواست‌ها صرفاً از طریق مجلس و نمایندگان آن محدود کنند. خانه پرستار تمام خواست‌ها و در رأس آن تبدیل وضعیت ده‌ها هزار پرستار را به تصویب طرح ساماندهی کارکنان دولت حواله می‌دهد. روشن است که نمی‌توان و نبایستی به طرحی که دولت صد درصد با آن مخالف است امید بست.  چنین طرحی حتی اگر در مجلس هم به تصویب برسد، دولت به هزار و یک دلیل ازجمله بار مالی به اجرای آن گردن نخواهد گذاشت. تجربه نیز  مکرر این موضوع را ثابت نموده و این واقعیت را عیان ساخته است که مجلس و “خانه پرستار” همزاد و خواهر “خانه کارگر” کاری برای پرستاران انجام نمی‌دهند. کابینه و وزرای رئیسی نیز حاضر نیستند حتی یک‌قدم به سود پرستاران بردارند. بنابراین توهم نسبت به مجلس و بسنده کردن به اقدامات نمایندگان مجلس یا نوکران دولت در خانه پرستار، معنایش چیز دیگری جز تداوم وضع موجود، ادامه اخراج و بیکارسازی و تشدید استثمار و بی حقوقی پرستاران نیست.جز از طریق مبارزه، نمی‌توان خواستی را بر دولت تحمیل کرد.

مقدم بر هر چیز پرستاران بایستی تشکل‌های مستقل خود را ایجاد کنند و در آن‌ها متشکل شوند.موفقیت حتی نسبی، زمانی نصیب پرستاران می‌شود که به مبارزه متشکل روی‌آورند و اعتصابات را سازمان دهند. حتی اگر مجلس بخواهد طرحی را در راستای تبدیل وضعیت و استخدام رسمی پرستاران تصویب  و دولت آن را اجرا کند، چنین کاری بدون حضور و مبارزه مستمر یک نیروی متشکل و مبارز درصحنه امکان‌پذیر نیست.مجلس و کابینه به‌خودی‌خود و به‌طور دلخواه کاری برای پرستاران انجام نخواهند داد. خانه پرستار که کارگزار و نوکر دولت سرمایه‌داران است نیز طبق نقشه‌ها و وظایف همیشگی، هدفی جز انحراف و به کج‌راه بردن مبارزات پرستاران و کادر درمانی و هرز بردن نیرو و انرژی نیروی کار این بخش ندارد. ازیاد نبریم که اگر مجلس و کابینه ، درنهایت ، تصویب و اجرای ولو ناقص طرح رتبه‌بندی معلمان را پذیرفتند، به خاطر مبارزات مستمر و متشکل معلمان بود. در فقدان یک مبارزه مستمر و متشکل پرستاران، نه مجلس و نه دولت و وزارت بهداشت آن عقب‌نشینی نخواهند کرد و تن به تبدیل وضعیت و استخدام رسمی پرستاران نخواهند داد. بنابراین مسئله کلیدی در مبارزات حاضر و تبدیل وضعیت پرستاران، همانا ایجاد تشکل مستقل و سازمان‌دهی اعتصابات متشکل است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۸  در فرمت پی دی اف:

 

اعتراضات خیابانی در سنندج و سقز

بعد از قتل فجیع مهسا(ژینا) امینی و مراسم تشییع و خاک‌سپاری وی در سقز، مردم مبارز سقز در اعتراض به این جنایت فجیع در خیابان‌های شهر دست به تجمع و تظاهرات زدند.اعتراضات توده‌ای این شهر، در چند نقطه به درگیری کشیده شد. در این درگیرها تعدادی از جوانان بازداشت و تعداد دیگری به‌شدت مصدوم و  زخمی شدند.

علاوه بر سقز، مردم مبارز سنندج نیز در اعتراض به اقدام جنایت‌کارانه قتل مهسا امینی و در حمایت از مردم سقز، دست به اعتراضات خیابانی زدند. فعالان سیاسی و تشکلات گوناگون در شهر سنندج ازجمله فعالان و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) نیز فعالانه در این اعتراضات شرکت داشتند و تجمع اعتراضی در مرکز شهر سنندج اول خیابان فردوس برپا نمودند. مزدوران حکومتی البته از قبل تلاش کرده بودند محل تجمع را به اشغال خود درآورند. نیروهای ضد شورش به انواع گاز اشک‌آور و باطوم و تفنگ مجهز بودند. با آغاز تجمع و گسترده‌تر شدن دامنه حضور توده‌های مردم و قرائت بیانیه، نیروهای سرکوب به شکل وحشیانه‌ای به اعتراض‌کنندگان یورش بردند. درگیری میان معترضین و نیروهای سرکوب، حتی درگیری‌های تن‌به‌تن تا مدتی ادامه داشت. در این درگیری‌ها چند تن از اعتراض‌کنندگان به‌شدت زخمی و دست‌کم  دو جوان بازداشت شدند.

دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی در هراس از بازتاب جهانی و گسترده اعتراضات مردم کردستان به‌ویژه مردم مبارز سقز و سنندج اقدام به قطع اینترنت گوشی‌ها نمود.

اعتراضات خیابانی مردم مبارز سنندج و سقز که باشعارهایی علیه دیکتاتوری و شخص خامنه‌ای همراه بود، تازه آغازشده است. این اعتراضات  که در روزهای آینده نیز ادامه خواهد داشت، سایر شهرهای کردستان را نیز در بر خواهد گرفت.

بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱

فعالان و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) – کردستان

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۸  در فرمت پی دی اف:

فراخوان شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست متحد و یکپارچه علیه قتل مهسا امینی و آپارتاید جنسیتی به میدان بیاییم

فراخوان شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

متحد و یکپارچه علیه قتل مهسا امینی و آپارتاید جنسیتی به میدان بیاییم!

روز جمعه ۲۵ شهریور بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان کسری در تهران، خبر مرگ مهسای جوان ۲۲ ساله را منتشر نمود. مهسا امینی روز سه‌شنبه ۲۲ شهریور توسط “گشت ارشاد” تهران در متروی “حقانی” در حالی دستگیر شد که همراه مادر و برادرش به تهران سفرکرده بود. اما پس از دو ساعت او را در حالی یافتند که به کما رفته بود. او به دست نیروهای سرکوبگر رژیم جهل و خرافه اسلامی با ضربات باتوم و شوک الکتریکی به سرش دچار سکته مغزی شد و به قتل رسید. این در حالی است که مدت زیادی از مرگ شلیر رسولی در مریوان نمی‌گذرد.

مهسا امینی،‌ نماد تمامی دخترانی است که در نوبهاران زندگی به دست اوباشان حکومت اسلامی پرپر شده و می‌شوند. مهسا امینی نه اولین قربانی سیاست‌ها و قوانین زن‌ستیز جمهوری اسلامی است و نه آخرین خواهد بود. دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را باید از سر زنان کوتاه کرد، نباید گذاشت این جنایت‌ها را تکرار کند، این رژیم را باید سر جای خود نشاند. مردم به ستوه آمده مرعوب وحشیگری و سرکوبگری رژیم نشده و نمی‌شوند. این جنایت جمهوری اسلامی با موج اعتراض زنان و مردان آزادیخواه در تهران و شهرهای کردستان روبرو شده و نفرت و انزجار مردم سراسر ایران را برانگیخته است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست هم‌صدا و همراه با همه زجردیدگان و محرومان جامعه ایران، جنایات رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را محکوم و همه انسان‌های آزاده را به هر شکل ممکن به اعتراض گسترده و متحدانه علیه آپارتاید جنسیتی رژیم فرامی‌خواند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی! زنده‌باد سوسیالیسم

۲۶ شهریور ۱۴۰۱ برابر با ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۲

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت