روز چهارشنبه ۲۳ شهریور، خبر دستگیری، ضرب و شتم و به کُما رفتن ژینا (مهسا) امینی در شبکه های مجازی پخش گردید. ژینا امینی، ۲۲ ساله و اهل سقز است که به همراه خانواده اش برای سفر تفریحی به تهران آمده بود که شامگاه روز سه شنبه توسط گشت ارشاد بازداشت و پس از ضرب و شتم شدید به اماکن تهران در خیابان وزرا منتقل شد. اما دو ساعت بعد از دستگیری، پیکر بیهوش او را که “به خاطر شدت جراحات وارده و آسیب شدید مغزی” به کُما رفته بود با آمبولانس به بیمارستان “کسری” تهران انتقال دادند. به تشخیص پزشکان، ژینا دچار سکته قلبی و مغزی شده و پزشکان مربوطه در مورد نجات او ابراز تردید کرده و به خانواده اش جواب رد داده اند.
با انتقال ژینا(مهسا) امینی به بیمارستان “کسری” جو بیمارستان با حضور نیروهای انتظامی به شدت امنیتی شده و ماموران سرکوبگر رژیم با تهدید و ارعاب، خانواده این دختر جوان را از هرگونه خبر رسانی منع کرده اند.
ژینا(مهسا ) امینی اولین نفر یا اولین زنی نیست که پس از دستگیری، به دلیل ضرب و شتم سنگین نیروی های پلیس و ماموران امنیتی رژیم از پای در آمده اند. زهرا کاظمی و ستار بهشتی از جمله نمونه های بارزی هستند که در همان ساعات و روزهای اولیه دستگیری زیر ضربات وحشیانه ماموران سرکوبگر رژیم جان باختند.
چند ماهی است که سرکوب زنان آشکارا شدت گرفته است. جمهوری اسلامی که تمامی سیاست های داخلی و خارجی اش با شکست مواجه شده، برای برون رفت از همه ناکامی های تاکنونی و مقابله با گسترش اعتراضات عمومی، سرکوب عریان را تشدید کرده و برای پیشبرد این سیاست، زنان را به عنوان خاکریز اول خود برگزیده است. لذا، دفاع و حمایت از زنان وظیفهای است در برابر عموم توده های مردم ایران.
سازمان فدائیان (اقلیت) اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه جمهوری اسلامی علیه زنان بویژه دستگیری و ضرب و شتم ژینا(مهسا) امینی را که منجر به ضربه مغزی و کُما رفتن این دختر جوان سقزی شده است، قویا محکوم می کند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن همدردی با خانواده ژینا(مهسا) امینی و با ابرار تاسف از وضعیت پیش آمده برای او، عموم توده های مردم ایران را به دفاع از مبارزات زنان، بویژه علیه سرکوب زنان فرا می خواند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۴ شهریور ماه ۱۴۰۱
کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

در آستانه بازگشایی مدارس به صورت حضوری پس از دو سال که کرونا عملا میلیونها کودک طبقات محروم جامعه را از آموزش دور کرده بود، بار دیگر وضعیت ناهنجار نظام آموزشی در جمهوری اسلامی گریبانگیر خانوادههای کارگری و دیگر ستمدیدگان جامعه شده است. کشوری که در آن آموزش و پرورش به یکی از نمادهای نظم طبقاتی حاکم و جولانگاه سرمایه و سرمایهداران تبدیل شده است.
برخورد وحشیانه و قهرآمیز حاکمیت با تجمع مسالمتآمیز کارکنان رسمی نفت در روز ۱۲ شهریور، یکبار دیگر وحشت رژیم از تداوم و گسترش اعتصاب و مبارزه در نفت را به نمایش گذاشت. مطابق فراخوان “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت”( از این پس شورای هماهنگی و همبستگی) صدها تن از کارکنان رسمی شاغل در مراکز عملیاتی، از نقاط مختلف کشور ازجمله استانهای بوشهر، خوزستان، فارس، کهگیلویه و بویراحمد و برخی شهرها و استانهای دیگر، راهی تهران شدند تا روز شنبه ۱۲ شهریور در مقابل وزارت نفت در خیابان طالقانی، تجمع اعتراضی برپا کنند. این تجمع اما در همان مراحل اولیه مورد یورش نیروهای سرکوب شامل پلیس امنیت و نیروهای یگان ویژه قرار گرفت که از قبل، محل تجمع را به اشغال خود درآورده بودند.هنوز نیم ساعتی بیشتر از آغاز تجمع نگذشته بود که نیروهای سرکوب، تجمعکنندگانی را که تعدادشان پیوسته درحال افزایش بود، به محاصره خود درآورده و بازور و ضرب و شتم، اعتراضکنندگان را پراکنده ساختند. در این اقدام ضد کارگری، ۶۷ تن از تجمعکنندگان بازداشت و با ونهای پلیس و سپاه که پیشاپیش در نزدیکی محل تجمع، مستقرشده بودند به مراکز امنیتی و زندان منتقل شدند.
بحرانهای بزرگ سیاسی در درون هر جامعهای همواره همراه با شکافهای عمیق در درون طبقه حاکم است. آنچه که به تصمیم خامنهای بهعنوان دیکتاتور رأس دولت استبدادی حاکم بر ایران برای کنار نهادن تمام گروههای رقیب از قدرت سیاسی و مهمترین ارگانهای تصمیمگیری و اجرائی جمهوری اسلامی و ایجاد یک قدرت متمرکز و ظاهراً یکدست انجامید، تلاش برای غلبه بر همین شکاف بهمنظور حل بحران بزرگی بود که از زمستان سال ۹۶ در ایران آغازشده بود. بااینوجود بحرانی که جامعه ایران درگیر آن است، بزرگتر از آن بود که حل آن از عهده جمهور اسلامی ساخته باشد. بنابراین بهرغم تمام تلاش جناح حاکم، شدیدترین سرکوبها و وعدههای کذائی لااقل برای بهبود وضعت معیشتی تودههای کارگر و زحمتکش، معضل همچنان لاینحل ماند و بحران عمیقتر شد. از همین رو، پوشیده نبود گروههای رقیبی که عجالتاً عقبنشینی کرده بودند و منافع کوتاه مدت خود را فدای منافع درازمدت کرده بودند، با شکست جناح وابسته به خامنهای بار دیگر سر بلند کنند و نزاع در شکل علنی آن از سر گرفته شود.
دزدی و اختلاس، سراپای رژیم را فرا گرفته است. گسترش فساد در جمهوری اسلامی به چنان حدی رسیده که دیگر انگشت گذاشتن بر این فرد یا آن فرد اختلاسگر، این مسئول یا آن مسئول دزد، این نهاد یا آن نهاد فاسد، این دستگاه اجرایی یا آن دستگاه قانون گذاری، این نهاد دولتی یا آن نهاد حکومتی فاسد اَدای مقصود نمی کند. ماهی از سر گَندیده است. آنچنان گندیدگی ای که دیر زمانی است بوی تعفن آزاردهنده آن از هر سو به مشام می رسد.

در جامعهای که رشد تضادهای نظم اقتصادی-اجتماعی و سیاسی به نقطهای میرسد که به یک بحران سیاسی ژرف میانجامد، جز یک تغییر، هیچچیز قادر نیست این جامعه را از چنگال تضادها و بنبستی که به آن گرفتارشده است، نجات دهد.