“پس از ستمگران، ستمدیدگان سخن خواهند گفت” (برتولد برشت)

بیش از چهار دهه حاکمیت ارتجاع اسلامی، جامعه را از جمیع جهات به قهقرا برده است.تورم، گرانی ،فقر، بیکاری، فلاکت و بدبختی ، بی آیندگی، اعتیاد، بیماری، خودکشی ، تن‌فروشی،زورگیری، دزدی و مصائب اجتماعی نظیر این‌ها به‌حداعلای خود رسیده‌اند. سرمایه، درهمان حال که در لجن‌زار جمهوری اسلامی و در خون و کثافت پروار شده است، ابعاد فجایع و مصائب اجتماعی مولود خویش را نیز در همه‌ی زوایای جامعه گسترانده است. شکاف طبقاتی چنان ژرف و دامنه نارسایی‌ها و فجایع بی‌شمار چنان وسیع است که دیگر تلاشی برای پنهان نمودن یا مکتوم ساختن آن صورت نمی‌گیرد چراکه چنین تلاشی بی‌ثمراست. سرمایه، در سایه دولت مذهبی و یاری اسلام، چنان لَخت و فربه شده است که حوصله نفی و انکار ندارد که برعکس، رک‌تر و وقیح‌تر از آن شده که تن عریان خود را با رختی بپوشاند و ظاهر دیگری به آن بخشد تا این فجایع را انکار یا حتی پنهان کند.بر هر گوشه این جامعه که انگشت بگذارید، با فجایع بی‌شماری روبرو می‌شوید و بوی گند لجن‌زار سرمایه‌داری و کثافات آن، مشام را به‌سختی آزار می‌دهد. کجاست “بشریت”، بشریتی که چهره‌اش از دیدن این‌همه جنایت و فاجعه، به‌ویژه جنایات و فجایعی که در مورد کودکان اعمال‌شده و می‌شود، سرخ و درهم، و شرمسار تاریخ شود؟ اختلاس‌ها و دزدی‌های کلان و مکرر،دروغ‌های تکراری مقامات حکومتی، بی‌خیالی سران رژیم نسبت به وضعیت توده مردم خصوصاً میلیون‌ها کودک، ورشکستگی اقتصادی و سیاسی،شیرازه جامعه را ازهم‌گسیخته و  نفرت عمومی را فوق‌العاده افزایش داده است.

ارتجاع حاکم جز فقر و فلاکت و تباهی ارمغان دیگری برای توده مردم نداشته است.فجایعی که جمهوری اسلامی در دوران حیات ننگین خود به بار آورده بی‌شمار است. وضعیت میلیون‌ها کودک و موضوعاتی که گریبان گیر کودکان و نوجوانان است، یکی از عرصه‌های مهمی است که درعین‌حال شمه‌ای از فجایع رژیم جمهوری اسلامی را نیز بازتاب می‌دهد.در جمهوری اسلامی، امروز موضوع فقط این نیست که میلیون‌ها خانواده در فقر و گرسنگی و تنگدستی به سر می‌برند، در حاشیه شهرها زندگی می‌کنند، کار ثابتی ندارند و فاقد مسکن مناسبی هستند. فقط این نیست که میلیون‌ها تن دیگر بیکار و همیشه گرسنه‌اند و قربانی نظم سرمایه‌داری اسلام‌پناه حاکم‌اند و میلیون‌ها کارگر زیرخط فقر زندگی می‌کنند، بلکه میلیون‌ها کودک و فرزندان این خانواده‌ها نیز قربانیان کوچک اندام مسلّم همین نظم‌اند. باورکردنی نیست که کودکان خردسال و نوجوانان، بخش مهمی از جمعیت چندمیلیونی معتادان را تشکیل می‌دهند. سن مصرف مواد مخدر به ۱۴ سال و کم‌تر کاهش‌یافته است. مشاور دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر، در “میزگرد مؤسسه همشهری” ضمن اعتراف به این موضوع، از افزایش مصرف مواد مخدر نوع صنعتی(مانند شیشه) و “مواد روان‌گردان” خبر می‌دهد که ترک یا درمان آن نیز به‌راحتی امکان‌پذیر نیست. مدیرعامل” جمعیت طلوع بی‌نشان‌ها”  نیز اعتراف می‌کند که میزان مراجعه‌کنندگان مرکز طلوع در سن پایین افزایش داشته است وی می‌گوید”  قبلاً افرادی را که در این مرکز پذیرش می‌کردیم ۱۲ تا ۱۷ سال داشتند، اما الآن کودکان ۵ تا ۱۲ سال را هم در این مرکز نگهداری می‌کنیم.”و چنین اضافه می‌کند: ۶۰ درصد کودکان معتاد این مرکز، زیر ۱۳ سال و ۴۰ درصد بالای ۱۳ سال دارند. فقط شیشه و کراک نیست که به‌وفور یافت می‌شود و در دسترس مصرف‌کننده قرار می‌گیرد، اکبر رجبی مشهود، مدیرعامل “جمعیت طلوع بی‌نشان‌ها”، از ماده جدیدی به نام”سورچه یا سورچی” اسم می‌برد که به‌تازگی وارد بازار شده و به خاطر اینکه ارزان است ( گرمی ۵۰ تا ۵۵ هزارتومان) بیشتر درمیان افراد فرودست جامعه رواج پیداکرده است.

فاجعه از این بزرگ‌تر؟ بسیار بعید است که با چنین پدیده‌ای در چنین ابعادی در سایر کشورهای سرمایه‌داری روبرو شوید.

فقط مواد مخدر و اعتیاد نیست که زندگی و آینده میلیون‌ها کودک را به ورطه نابودی کشانده است.فقط اعتیاد کودکان و ازجمله کودکان زیر ۱۳ سال به مواد مخدر نیست که از یک فاجعه بزرگ انسانی پرده می‌دارد. تن‌فروشی ازجمله تن‌فروشی دختران جوان وزنان کم سن و سال نیز فاجعه دیگری است که سرمایه‌داری اسلام‌پناه بر سر مردم کشور آوار نموده است. ابعاد تن‌فروشی در سراسر کشور گسترش‌یافته است. سن تن‌فروشی به ۱۲ سال و کم‌تر کاهش‌یافته است. تن‌فروشی در شکل اسلامی( ” صیغه “) با دلالی آخوندها و مراکز مذهبی و حتی دولتی، به شکل بی‌سابقه‌ای رواج یافته است. سوای انبوهی از زنان و دختران جوانی که به خاطر فقر و نداری وارد معاملات اسلامی و دلالی مراکز مذهبی می‌شوند و این مراکز و آخوندهای کثیف پول‌های هنگفتی را به جیب می‌زنند،تا پرچم اسلام را در این یا آن گوشه جهان بالابرند و از افتخارات خود سخن‌گویند، بی‌شماران دیگری از دختران وزنان جوان نیز، در زندگی پر نکبتی که جمهوری اسلامی بر آنان تحمیل نموده و به خاطر فقر و بیکاری و نداری مجبور به تن‌فروشی شده‌اند که بخشی از آنان را دختران کم سن و سال تشکیل می‌دهند.

ابعاد فجایعی که بر سر کودکان آوار شده، چنان وسیع و دردناک است که قلم را یارای بازگویی همه آن‌ها نیست. پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی بسیار بعید بود خبری در مورد خودکشی کودکان بشنوید. یا چنین پدیده‌ای به‌کلی وجود نداشت و یا چنان اندک بود که درجایی منعکس نمی‌شد. امروز اما خودکشی و خودسوزی در استان‌های مختلف کشور ازجمله درمیان کودکان و نوجوانان، به‌ویژه در مناطقی که نرخ بیکاری بیشتر است به امری روزمره تبدیل‌شده است.در چند سال اخیر بر میزان خودکشی‌ها و خودسوزی‌ها پیوسته اضافه‌شده است.در فاصله یک‌هفته‌ای دوم تا نهم شهریور، خبر مربوط به خودکشی چند کودک رسانه‌ای شد.دوم شهریور، یک پسر نوجوان ۱۷ ساله در کامیاران دست به خودکشی زد و جان باخت. پنجم شهریور، یک دختربچه ۹ ساله در شهرستان سقز خود را حلق‌آویز کرد و جانش را از دست داد.هشتم شهریور یک دختر ۱۴ ساله اهل مریوان، در پی ممانعت خانواده‌اش از ادامه تحصیل، خودسوزی کرد و جان داد.نهم شهریور یک کودک ۱۳ ساله در سنندج دست به خودکشی زد.در سال گذشته روزانه ۲۸۸ نفر دست به خودکشی زده‌اند و روزانه ۱۶ نفر از اقدام کنندگان جان خود را ازدست‌داده‌اند.در سال‌های اخیر خودکشی درمیان کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال رواج بیشتری یافته است و فاجعه بزرگ‌تر از این‌که خودکشی کودکان و نوجوانان ۲۰ درصد مجموع خودکشی‌ها را تشکیل می‌دهد؟

این وضعیت مشقت آمیز و فاجعه باری است که دوران کودکی میلیون‌ها کودک ایرانی را احاطه نموده است. بسیاری از مادران در خانواده‌های فقیر و تنگدستی که فاقد امکانات لازم حتی برای ادامه حیات کودکان خویش‌اند و یا می‌دانند چنین سرنوشت رقت باری در انتظار کودکان آن‌هاست، کودکان خود را در همان دوره نوزادی در کنار این یا آن خیابان رها می‌کنند و در مکانی دورتر در کمین می‌نشینند تا مطمئن شوند کسی نوزاد را برمی‌دارد. برخی دیگر فرزند دلبند خود را در کنار سطل زباله رها می‌کنند و دیگرانی هستند که نوزاد را می‌فروشند. تعداد نوزادانی که در خیابان رها می‌شوند، سال‌به‌سال افزایش‌یافته است. در فاصله فروردین تا مرداد سال جاری، ۸ نوزاد در معابر عمومی رهاشده‌اند. معاون اجتماعی بهزیستی استان تهران می‌گوید سال ۹۹ تعداد ۱۲ نوزاد، سال ۱۴۰۰، ۱۳ نوزاد و در ۵ ماه نخست سال جاری ۸ نوزاد( یعنی بیش از ۱۹ نوزاد در سال) فقط  در سطح استان تهران رهاشده‌اند.البته آمار واقعی بیشتر از این است.اگر  محرومیت صدها هزار کودک از تحصیل و اجبار کودکان به ازدواج(“کودک همسری”) را به موارد فوق اضافه کنیم، وضعیت فاجعه‌بار تحمیلی و موقعیت شکننده کودکان بیشتر روشن می‌شود. بر اساس آمار ارائه‌شده توسط مرکز آمار ایران در سال تحصیلی۱۴۰۰ – ۱۳۹۹­ نزدیک به یک‌میلیون دانش‌آموز ( ۹۷۰ هزار و ۸۷۱ نفر) از تحصیل بازمانده‌اند.ازدواج دختران ۱۰ تا ۱۴ سال در بهار سال جاری در مقایسه با سال گذشته ۳۲ درصد رشد داشته و به ۹۷۵۳ مورد رسیده است.شمار واقعی بیشتر از این رقم است چراکه بسیاری از این نوع به‌اصطلاح ازدواج‌ها در هیچ جا ثبت‌نشده و وارد آمار رسمی نمی‌شوند.افزون براین، پدیده‌هایی چون”کودک مادر” و “کودک مطلّقه” نیز بیش‌ازپیش پدیدار و رایج شده است.

این وضعیت عمومی میلیون‌ها کودکی است که ارتجاع اسلامی زندگی آن‌ها را به تباهی کشانده است.اوضاع اگرچه به‌قدر کافی در این زمینه وخامت بار هست، اما هنوز بیان توضیح وضعیت همه کودکان در خانواده‌های فقیر و کم‌درآمد نیست. تعداد کثیری از کودکان از همان سنین هفت- هشت‌سالگی وارد بازار کار می‌شوند. این‌ها کودکان کارند که برای به دست آوردن لقمه‌ای نان در کارگاه‌های گوناگون مشغول به کار می‌شوند.از کودکان کار که صحبت می‌شود، شاید در ذهن بسیاری در درجه اول کودکانی که سر چهارراه‌ها شیشه اتومبیل‌ها را تمیز می‌کنند، یا گل و آدامس و غیره می‌فروشند یا کفش واکس می‌زنند و یا در جستجوی شیئی قابل‌فروش، سطل زباله را زیرورو می‌کنند، تداعی شود. اما واقعیت این است که بخش زیادی از کودکان کار در کارگاه‌های مختلف مشغول به کار هستند که آمار دقیقی از تعداد آن‌ها در دست نیست.کودکانی که برخلاف گروه اول، در خیابان‌ها و سر چهارراه‌ها دیده نمی‌شوند اما در کارگاه‌های مختلف سخت کار می‌کنند و به‌شدت استثمار می‌شوند. از این کودکان که در شهرهای صنعتی و در انواع کارگاه‌ها و در شرایط بسیار سخت و دشوار کار می‌کنند، کمتر صحبت شده است. شرایط وخیم اقتصادی و معیشتی، گرانی روزافزون و ناتوانی خانواده‌های فقیر و کم‌درآمد در تأمین هزینه‌ها و معاش، انبوه عظیمی از کودکان را روانه بازار کار ساخته است.بسیاری از این کودکان در کارگاه‌های کوچک و بزرگ  با دستمزدهای بسیار ناچیز به کارهای شاق و پرخطر مشغول‌اند تا پول اندکی درآورند و کمک‌خرج خانواده خود باشند. کار در کارگاه‌های پرس‌کاری، سیمان، آجر، قالی‌بافی و انواع کارگاه‌های دیگر و هر جا که بتوان لقمه نانی به چنگ آورد. یکی از کارهای پرزحمت و خطرناک برای کودکان ، کار در کارگاه‌های شیشه‌سازی و بلورسازی است. در گزارش میدانی “نسترن فرخه” خبرنگار روزنامه شرق،اطلاعات مفیدی دراین مورد به چاپ رسیده است. در اطراف تهران، منطقه باغ سنگی شهرری، لب خط، و کوچه‌پس‌کوچه‌های مناطق جنوبی تهران، ده‌ها کارگاه شیشه‌سازی وجود دارد که حتی فاقد نام و نشان و تابلو است. از ۱۰۰ کارگر مشغول به کار در این‌گونه کارگاه‌ها، ۳۰ تا ۴۰ نفر کودک کار هستند. این کودکان که ترکیبی از کودکان ایرانی عمدتاً خانواده‌هایی که از شهرستان‌ها به تهران مهاجرت نموده‌اند و کودکان افغان بعضاً فاقد شناسنامه هستند، از ۶ صبح تا ۷ بعدازظهر در کنار مردانی که رکابی به تن دارند و از عرق خیس شده‌اند،کار می‌کنند. حتی روزهای تعطیل نیز باید کار کنند. کودکان، کار در این کارگاه‌ها را از ۸-۷ سالگی شروع می‌کنند و تا ۱۸ – ۱۷ سالگی به کار در این کارگاه‌ها ادامه می‌دهند.دمای کوره بین ۱۴۰۰- ۸۰۰ درجه است. کارگران کوچک اندام کم سن و سال، عرق‌ریزان، درحالی‌که تکه‌های یخ را دردهان و زیر دندان خرد می‌کنند، همراه تکه‌های یخ، خود نیز آرام‌آرام آب می‌شوند. یکی از کارهای کودکان در این کارگاه‌ها این است که شیشه را از کوره درآورند. این عمل باید با سرعت و دقت انجام شود.اما همین سرعت، بسیاری اوقات منجر به حادثه می‌شود. شیشه مذاب روی پای کودک می‌ریزد که تنها یک دم پایی کهنه باید آن را حفاظت کند و باعث سوختگی و زخم‌های عمیق می‌شود.در دست ، پا، گردن و صورت کودک ، همه‌جا آثار سوختگی و زخم، دیده می‌شود. دست‌ها و پاهای کوچک و بی‌حفاظ با شیشه گداخته می‌سوزند که آثار آن، گاه  تا پایان عمر برجا می‌ماند. پرش شیشه مذاب گاه چشم کودک را هدف قرار می‌دهد و برای همیشه بینائی او را می‌گیرد.حتی دختربچه‌ها نیز در این کارگاه‌ها، در بخشی که باید قسمت‌های اضافی شیشه را حذف کرد کار می‌کنند که همیشه شیشه‌های تیز دست‌ها و انگشتان کوچک این خردسالان را می برّد و کف کارگاه را رنگ خون می‌زند.شرایط کار در این کارگاه‌ها  برای کودکان فوق‌العاده سخت است. هیچ نشانی از ساعت کار و بیمه و غیره نیست.کودک کار اگر به‌زعم کارفرما خوب کار نکند حتی مورد کتک‌کاری وی یا سرکارگر قرار می‌گیرد.درازای این کار سخت و طاقت‌فرسا و پرمخاطره، دستمزد ناچیزی بین ۳۲۰ تا ۴۵۰ هزارتومان در هفته، بسته به سن و سابقه، به کودک کار پرداخت می‌شود. این ارقام مربوط به سال ۱۴۰۰ است. دستمزد کودکان کار در این کارگاه‌ها اکنون ممکن است قدری بیش از این باشد. سرمایه اما در این کارگاه‌ها نه‌فقط زخم‌های عمیقی بر تن کودکان نشانده است، بلکه آن‌ها را  به‌طورجدی در معرض آسیب‌های روحی و سوءاستفاده جنسی  نیز قرار داده است. آسیب‌هایی که مثل زخم عمیق شیشه مذاب، تا آخر عمر با کودک باقی خواهد ماند.این درحالی‌ست است که کنوانسیون ۱۸۲ سازمان جهانی کار که جمهوری اسلامی نیز از سال ۱۳۸۰ آن را تأیید نموده است، کار افراد زیر ۱۸ سال ممنوع اعلام‌شده و هر فرد زیر ۱۸ سال کودک خطاب می‌شود.در جمهوری اسلامی اما نه‌فقط میلیون‌ها کودک برای به دست آوردن   یک‌لقمه‌نان باید کار کنند، بلکه حتی در کار‌های سخت و پرمخاطره‌ای چون شیشه‌سازی و بلورسازی نیز مشغول به کار و قربانیان کوچک اندام و خاموش سرمایه‌اند.

وضعیت فلاکت باری را که ارتجاع حاکم بر مردم زحمتکش ایران به‌ویژه میلیون‌ها کودک و نوجوان تحمیل نموده است، به‌سختی بتوان در مکان دیگری از این جهان پهناور سراغ گرفت.کودکان و نونهالانی که آینده‌سازان جامعه‌اند و باید باشند، این‌چنین در معرض انواع خشونت‌ها و محرومیت‌ها و بی‌رحمی قرارگرفته‌اند و سرمایه، از اینکه نیروی کار کودک را ارزان می‌خرد و از قبل استثمار این قربانیان کوچک اندام بی‌دفاع، فربه و فربه‌تر می‌شود، خشنود است و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد.استثمار گران و ستمگران و دولت آن‌ها از فجایع بی‌شماری که برای کودکان آفریده‌اند و از ظلم و ستم بی‌حدومرزی که در حق کودکان اعمال می‌کنند، بسی خشنودند. خشنودی برآمده از ستم اما دوام نخواهد داشت. پس از ستمگران، ستمدیدگان سخن خواهند گفت و شکست خوردگان امروز، فاتحان فردایند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۶  در فرمت پی دی اف:

 

 

استیصال رژیم از مقاومت زنان علیه حجاب اجباری

در روزهای گذشته انتشار خبر درگیری دو زن مزدور حزب اللهی با زنان مخالف حجاب اجباری در پاساژ شیراز که منجر به دستگیری دو تن از زنان “بی حجاب” و تعطیلی پاساژ مصطفوی شیراز گردید، بار دیگر ماجرای سپیده رَشنو در اتوبوس بی آر تی تهران و بازداشت و پرونده سازی علیه او را در اذهان جامعه زنده کرد.

ماجرای پاساژ شیراز که از هر جهت شبیه ماجرای سپیده رَشنو است، در عصر روز یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱ اتفاق افتاد. در این ماجرا، دو زن حزب اللهی وابسته به جمهوری اسلامی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر برای زنانی که به زعم آنان از پوشش اسلامی برخوردار نبودند، ایجاد مزاحمت کردند. این مزاحمت ابتدا به برخورد لفظی و سپس به درگیری فیزیکی میان زنان حزب اللهی و زنان مخالف حجاب اجباری منجر گردید. گزارش ها حاکی از آن است که دو تن از دختران مخالف حجاب اجباری اگرچه بعدا دستگیر شدند، اما حسابی از پس آن زنان مزدور حزب اللهی بر آمدند. در همین رابطه خبرگزاری دولت از قول فرماندار شیراز نوشت: “دو زن هتاک و ضاربِ همسر و دختر شهید منصور خادم صادق در شهرک گلستان شیراز توسط ماموران انتظامی دستگیر شدند”. شورای تامین شهرستان شیراز هم روز دوشنبه هفتم شهریور تشکیل جلسه داد و پاساژ مصطفوی شیراز را به دلیل عدم رعایت اصول امنیتی و نصب دوربین مداربسته و همچنین عدم رعایت اصول اسلامی از سوی عده ای تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد.

مشابه ماجرای پاساژ شیراز، چند روز پیش در قطار مسافربری تهران – یزد نیز اتفاق افتاد. بر اساس گزارشات منتشره در ماجرای مربوط به قطار مسافربری تهران – یزد که در مرداد ماه رخ داد، زنی مزدور و چادری به نام “زینب جعفری” که در حال بازگشت از “همایش کشوری معلمان نخبه انقلابی” به یزد بود، با دیدن تعدادی از زنان “بی حجاب” در قطار به آنان تذکر رعایت حجاب می دهد. این اقدام او منجر به مشاجره لفظی و در نهایت به درگیری فیزیکی میان او با چند زن به اصطلاح بی حجاب می شود. طبق روایت خبرگزاری حوزه، زن حزب اللهی چادری گفته است: هیچ تذکری به خانم های بی حجاب نداده، ولی بعد از دو ساعت با توجه به افزایش این زنان به بیرون سالن قطار رفته و از مامور قطار خواسته که به آنان تذکر دهد ولی مامور و سرمهماندار بی توجهی کرده اند. او سپس سراغ رئیس قطار رفته و رئیس قطار هم در واکنش به دخالت های او گفته است: “شما چه کاره هستید؟ تفکرات شما مشکل دارد و ما مشکلی با بی حجابی این افراد نداریم؛ اگر می خواهید به سالن دیگری بروید”.

به گفته این زن حزب اللهی: “هیچ یک از مسافران  مرد و زن که شاهد این ماجرا بودند به کمک او نیامدند. سرمهماندار و رئیس قطار هم او را به دلیل ایجاد اختلال در نظم عمومی مقصر دانسته و از او خواستند که باید در ایستگاه کاشان از قطار پیاده شود”. در ایستگاه کاشان موضوع بازداشت زینب جعفری به عنوان زنی که در قطار ایجاد اخلال کرده است، توسط پلیس ایستگاه قطار مورد بررسی قرار می گیرد و بدون هیچ اتفاق خاصی قطار به سمت یزد حرکت می کند. با رسیدن قطار به یزد اما اوضاع به یک باره تغییر می کند. گروهی از طلاب یزد در ایستگاه قطار اجتماع کرده و علیه رئیس قطار شعار می دهند. با ورود فرماندهی پلیس، سپاه پاسداران، رئیس ستاد امر به معروف نهی از منکر به این ماجرا، پرونده ای علیه رئیس قطار تشکیل می شود. پس از آن، دادسرای یزد به ماجرا ورود کرده و با صدور اطلاعیه ای “از اعلام دستور برای شناسایی متهمان توهین و درگیری در قطار تهران – یزد نسبت به یک زن محجبه” خبر داد. بدین صورت پرونده ای با هدف بررسی ماجرا تشکیل شد که از همان آغاز با تعلیق خدمت رئیس قطار کلید خورد.

ماجرای اتوبوس بی آر تی تهران، پاساژ شیراز و قطار مسافربری تهران – یزد جملگی بیانگر شکست رژیم در مقابله با مقاومت و ایستادگی زنان در دفاع از حق آزادی انتخاب پوشش است. مقاومتی ستودنی که جمهوری اسلامی را به ستوه آورده است. طی ماه های گذشته و در پی گسترش مبارزات زنان علیه حجاب اجباری، سیاست سرکوب زنان نیز به طرز آشکاری افزایش یافت. اجرای سیاست تشدید سرکوب زنان از نیمه دوم تیر ماه ۱۴۰۱، با سازماندهی “قرارگاه ۲۱ تیر” جهت اجرای مجدد طرح شکست خورده “عفاف و حجاب” در مشهد کلید خورد و به تدریج به دیگر شهرهای ایران سرایت کرد.

هدف اولیه از احیای این طرح، اینبار نه صرفا مقابله با زنان “بدحجاب” بلکه بسیج گله های حزب اللهی برای مقابله با آن دسته از زنانی است که با محوریت شعار “حجاب بی حجاب” روسری از سر بر می کشند و بدون پوشش اسلامی در خیابان و محلات و اتوبوس و قطار ظاهر می شوند. زنانی که طی ماه های اخیر بی هراس از بازداشت و زندان و شکنجه، حجاب را به دور انداخته و بدون روسری در معابر عمومی ظاهر می شوند. زنانی که روز از پی روز تکثیر می شوند، بر تعدادشان افزوده می شود و هم اینک درقالب جنبشی رشد یابنده خواب حاکمان اسلامی را آشفته کرده اند. در این میان هیئت حاکمه نیز از سر شکست و استیصال در برابر مقاومت زنان بر آن شده تا هرچه بیشتر بر طبل سرکوب زنان بکوبد.

اما به رغم تشدید فشار و سرکوب عریانی که در ماه های اخیر بر سر زنان آوار شده است، پیشبرد این سیاست کمترین توفیقی برای رژیم نداشته است. تشدید سرکوب زنان، نه تنها تاکنون موفقیتی برای رژیم به همراه نداشته، بلکه مبارزات قهرمانانه زنان شکست و رسوایی دیگری را نیز برای جمهوری اسلامی رقم زده است. تا جاییکه مبارزات و مقاومت زنان در مخالفت با حجاب اجباری علاوه بر تحمیل هزینه های سنگین اجتماعی موجب بروز اختلافاتی در درون نهادهای حکومتی هم شده است.

صدای مخالفت با نظرات هاشمی گلپایگانی – رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر- حتا از طرف معاون ابراهیم رئیسی در امور زنان هم بلند شده است. رئیس پلیس رژیم نیز اعلام کرد که تمایلی به جریمه‌کردن ندارد. واکنش به نظرات جنجالی هاشمی گلپایگانی مبنی بر زنانه و مردانه کردن دانشگاه ها و دیگر اظهارات این چنینی او، موجب شده تا کسانی از دورن رژیم او را به شخم زدن کشور متهم کنند، تا جاییکه شایعه برکناری او قوت گرفته است. این همه نتایج اولیه مقاومت زنان است که این چنین تاثیرات خود را بر کل جامعه گذاشته است.

ماجرای قطار مسافربری تهران – یزد، واکنش  مهمانداران و رئیس قطار در برخورد  با سخنان زن حزب اللهی وابسته به رژیم و گسترش تعداد زنان “بی حجاب” در اماکن عمومی، جملگی نشان می دهند که تا چه حد جامعه از مقاومت زنان در نفی حجاب اجباری و مواجهه آنان با زنان مزدور بسیجی و حزب اللهی تاثیر گرفته است.

پوشیده نیست این ایستادگی و مقاومت قهرمانانه زنان که اکنون این چنین در خیابان و اتوبوس و قطار و اماکن عمومی تکثیر شده است،  حاصل بیش از چهار دهه مبارزات قهرمانانه زنان علیه بی حقوقی و تمامی تبعیضات جنسیتی است که از طرف رژیم به آنان تحمیل شده است. مقاومتی که روز از پی روز افزایش یافته و جمهوری اسلامی را در تنگنا قرار داده است.

طی چند ماه گذشته، تهاجم خیابانی نیروهای گشت ارشاد به دختران و زنان به اصطلاح “بد حجاب و “بی حجاب” و کثرت ویدئوهای بخش شده از برخوردهای وحشیانه و خشونت بار عوامل سرکوب با زنان جامعه، موجی از تنفر و انزجار عمومی را علیه جمهوری اسلامی دامن زده است. انزجاری که از مرزها فراتر رفته و در عرصه جهانی نیز بر رسوایی و بی آبرویی رژیم افزود. وقتی سیاست سرکوب عریان زنان توسط گشت ارشاد در کف خیابان ها با شکست مواجه شد، جمهوری اسلامی به تشویق گله های حزب اللهی جهت مقابله با زنان در ادارات و اماکن عمومی روی آورد و از آن زمان تقابل زنان چادری حزب اللهی با زنان بی حجاب بیشتر شد. سیاست مزورانه ای که از طرف اصلاح طلبان ورشکسته حکومتی به “دو قطبی” رویارویی زنان “محجبه” با زنان مخالف حجاب اجباری توصیف و تعبیر شد. در حالی که دو قطبی موجود در جامعه، اساسا تقابل زنان “محجبه” با زنان مخالف حجاب اجباری نیست، بلکه تقابل مزدوران بسیجی و حزب اللهی سازمان یافته توسط رژیم با زنان مخالف حجاب اجباری است. اینکه جامعه هم اکنون شکلی کاملا دو قطبی به خود گرفته است، کمترین تردیدی در آن نیست. اما این دو قطبی، همانا رودررویی آشکار زنان علیه کلیت رژیم و تمامی زنان مزدور بسیجی و حزب اللهی است که برای سرکوب زنان بسیج شده اند. رژیم و مزدورانی که در مقابل خواست زنان برای برخورداری از آزادی انتخاب پوشش و برافتادن تبعیضات جنسیتی اعمال شده بر آنان، ایستاده اند و زنان را سرکوب می کنند.

ماجرای سپیده رَشنو که در اتوبوس بی آر تی تهران مورد تهاجم یک زن حزب اللهی چادری قرار گرفت، نمونه آشکاری از کلید خوردن تقابل زنان مزدور جمهوری اسلامی در مواجهه با زنان “بی حجاب” بود. ماجرایی که اگر چه با دخالت و حمایت دیگر مسافران زن از سپیده رَشنو منجر به بیرون انداختن زن حزب اللهی از اتوبوس شد، اما با گزارش رایحه ربیعی به سپاه پاسداران، سپیده دستگیر و زندانی شد. و پس از چند هفته بی خبری با چهره ای تکیده و شکنجه شده جهت ابراز “ندامت” در صفحه تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شد. تا به زعم جمهوری اسلامی، ماجرای او هم درس عبرتی برای دختران و زنان “بی حجاب” باشد و هم زنان مزدور حزب اللهی برای رویارویی بیشتر با زنان جامعه مورد حمایت و تشویق قرار گیرند.

اما آنچه اتفاق افتاد بر خلاف اهداف سرکوبگران رژیم بود. جمهوری اسلامی که انتظار داشت با استفاده از این شیوه نخ نما شده و نشاندن سپیده رَشنو در پشت دوربین “ندامت”، زهر بازداشت و شکنجه و اعتراف گیری را بر جان و قامت بلند جنبش اعتراضی زنان بریزد، با عکس العملی دیگرگونه در جامعه مواجه شد. حمایت و همدردی از سپیده رَشنو افزایش یافت، مبارزات زنان در مقابله با سرکوبگران رژیم شدت گرفت، زنان دیگری در قامت سپیده رَشنو در قطار تهران – یزد و پاساژ شیراز ظاهر شدند. تا جاییکه هم اینک مقاومت زنان در مواجهه با مزدوران بسیجی و حزب اللهی آنچنان بازتاب اجتماعی یافته است که تکثیر و تکرار ماجرای ایستادگی زنان در مقابل زنان مزدور و چادری، رژیم را به استیصال کشانده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۶  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                    ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

اومانیته – ۲۰۲۲ ۲۰۰ یورو

اومانیته – ۲۰۲۲ ۲۰۰ یورو

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

هلند

 

کتاب ۵۰ یورو

 

آلمان

 

به یاد گل‌های سرخ

فدائی جانفشان!                ۱۰۰ یورو

 

با تشدید سرکوب، مبارزات مردم خشمگین متوقف نمی شود

جمهوری اسلامی در یکی از شکننده ترین شرایط حیات خود قرار دارد. بحران و بن بست سراپای رژیم را فرا گرفته است.  تورم افسار گسیخته، گرانی سرسام آور مواد خوراکی، دارو و دیگر نیازهای روزمره مردم، خشم و نارضایتی توده های مردم ایران را به مرز انفجار رسانده است. همراه با تشدید نارضایتی اقشار مختلف مردم،  روند اعتصابات کارگری و تداوم اعتراضات خیابانی معلمان و بازنشستگان و مقاومت جانانه زنان در دفاع از مطالبه “حجاب بی حجاب”، آنچنان عرصه را بر جمهوری اسلامی تنگ کرده است که هیئت حاکمه برای جلوگیری از انفجار خشم توده های مردم ایران به تشدید سرکوب در عرصه های مختلف جامعه روی آورده است.

سرکوب زنان، بازداشت فله ای شهروندان بهائی،  بگیر و ببند فعالان کارگری، پرونده سازی های مجدد قضایی علیه تعدادی از زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشری، تشدید فشار بر معلمان دستگیر شده و  تمدید قرار بازداشت موقت رضا شهابی، تنها نمونه هایی از تشدید سرکوب جمهوری اسلامی بر اقشار مختلف مردم است. سرکوب و اعمال فشاری که طی ماه های اخیر به شدت افزایش یافته است.

قرار بازداشت موقت رضا شهابی که بر اساس اتهامات واهی و به دنبال پرونده سازی وزارت اطلاعات برای فعالین کارگری و معلمان در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۱ بازداشت شد، روز هشتم شهریور ماه جاری برای چهارمین بار متوالی تمدید گردید. رضا شهابی راننده اتوبوس و عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، به دلیل اعتصاب ۴۰ روزه ای که در اعتراض به دستگیری خود داشت، هم اینک در شرایط وخیم جسمانی بسر می برد. تمدید قرار بازداشت او در وضعیت کنونی و در شرایطی که ۱۸ روز از پایان قرار بازداشت سه ماهه وی می گذرد و بازجویی او هم پایان یافته است، عملا به معنای ادامه تشدید فشار برای درهم شکستن مقاومت و پایداری این کارگر مبارزه است. مقاومتی ستودنی که این روزها چه توسط زندانیان سیاسی در درون زندان ها و چه با حضور مبارزاتی کارگران و معلمان و بازنشستگان و زنان ، مدام در حال تکثیر و تکثر است.

وجود بحران های ناعلاج حاکم بر جمهوری اسلامی، تداوم مقاومت و مبارزات لایه های مختلف مردم، گسترش نارضایتی و تشدید اعتراضات عمومی و محتمل بودن وقوع تکان های بزرگ اجتماعی سبب شده اند تا هم اینک شلاقِ تشدید سرکوب رژیم بر گُرده همه لایه های اجتماعی فرود آمده تا جاییکه سیاست بگیر و ببند و پرونده سازی های امنیتی برای اغلب فعالان کارگری و اجتماعی به سیاست روز رژیم تبدیل شده است. رضا شهابی و حسن سعیدی، دو عضو موثر شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه چند ماه است با اتهامات واهی بازداشت شده اند. رسول بداقی، محمد حبیبی، مسعود نیکخواه، جعفر ابراهیمی و سارا سیاه پور از جمله اعضای شورای هماهنگی صنفی فرهنگیان ایران هستند که به دلیل دفاع از حقوق معلمان از چند ماه پیش دستگیر و هم اینک در شرایط بسیار سختی بسر می برند. جعفر پناهی و محمد رسول اف، دو کارگردان شناخته شده سینمای ایران، به دلیل دفاع از مردم آبادان به حبس محکوم شده اند. هیراد پیربداقی فعال کارگری، ناهید شیرپیشه از مادران دادخواه آبان ۹۸، لیلا حسین زاده و یاشار دارالشفا از دانشجویان چپ و فعال کارگری با یورش ماموران اطلاعاتی بازداشت و در وضعیت نامعلوم بسر می برند. همزمان با اعمال فشار بر فعالان اجتماعی، فشار بر زندانیان سیاسی نیز به شدت بالا گرفته و تعدادی از زندانیان با پرونده سازی های جدید قضایی مواجه شده اند. تشدید فشار بر زنان به طرز کم سابقه ای افزایش یافته است. چهار تن از زنان ندای ایران که با قرار وثیقه آزاد بودند طی روزهای گذشته به زندان فرا خوانده شده اند. در این میان، سرکوب شهروندان بهائی به طرز روزافزونی شدت گرفته و تا کنون تعداد زیادی از آنان دستگیر شده اند که از وضعیت تعدادی از آنان از جمله دُرسا دهقانی و عطاالله ظفر هیچ خبری در دست نیست. موارد یاد شده تنها نمونه هایی از تشدید سرکوب در ماه های اخیر هستند که جمهوری اسلامی از سر ناتوانی و استیصال در مقابله با جنبش های اجتماعی  بدان روی آورده است.

در سوی دیگر این معادله، مبارزات کارگری و جنبش های اعتراضی قرار دارند که بی هراس از سرکوب و زندان و شلاق و شکنجه، همچنان جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند. در این میان، ایستادگی، مقاومت و روحیه بالای زنان در مقابله با گشت ارشاد و عناصر حزب اللهی آنچنان برجسته است، که رژیم را به ستوه آورده است. آنچه این شکست و استیصال را برای رژیم رقم زده است، همانا گسترش مقاومت و عدم عقب نشینی توده های خشمگین در مواجهه با سرکوب و زندان و شلاق و شکنجه است. روشن است این رویکرد توده های مردم ایران بدان معناست که آنان از شرایط سرکوب گذشته اند و تشدید سرکوب قادر به متوقف ساختن اعتراضات لایه های مختلف مردم نبوده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۱ شهریور ماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

.

.

 

 

 

گزارشی از آکسیون اعتراضی در مقابل کنسولگری مکزیک در هامبورگ

سه‌شنبه برابر با ۳۰ آگوست آکسیون اعتراضی در مقابل کنسولگری مکزیک در هامبورگ به فراخوان مائوئیست‌های آلمان در محکومیت به ربودن Ernesto Garcia از فعالین چپ انقلابی  مکزیک  برگزار شد. لازم به ذکر است که در طول چند سال اخیر بسیاری از فعالین چپ و دانشجویی مکزیک توسط دولت ربوده‌شده و تاکنون هیچ اثری از آن‌ها نیست. در این مراسم بیانیه و اطلاعیه‌های به زبان آلمانی، اسپانیایی و ترکیه در محکومیت به این جنایات قرائت شد. رفقای چپ ترکیه، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) و حزب کمونیست ایران در همبستگی با فعالین انقلابی مکزیک در این آکسیون شرکت کرده و ضمن ابراز همبستگی با کمونیست‌های مکزیک خواهان آزادی آن‌ها شدند. در ذیل ترجمه فراخوان این آکسیون و اطلاعاتی در مورد ارنستو گارسیا آمده است.

 

روز جهانی زندانیان – ارنستو سرناس گارسیا Presentacion con vida!

رفیق ارنستو سرناس گارسیا را زنده به ما بده!

رفقای عزیز

دوستان عزیز،

بدین‌وسیله فراخوان خود را برای تجمع خود در ۳۰ اوت که به مناسبت روز جهانی بازداشت‌شدگان و ناپدیدشدگان برگزار می‌کنیم، برای شما ارسال می‌کنیم.

ارنستو سرناس گارسیا!Presentacion con vida!

رفیق ارنستو سرناس گارسیا را  زنده به ما بده!

رفیق ارنستو سرناس گارسیا بیش از چهار سال است که در مکزیک مفقودشده است. او به دستور دولت مکزیک که به‌شدت با انقلابیونی  مانند ارنستو برخورد می‌کند،  ربوده‌شده،  بسیاری از انقلابیون و توده‌های مبارز بدون هیچ اثری در مکزیک ناپدید می‌شوند و دیگر هیچ اثری از آن‌ها  نمی‌توان آن‌ها یافت.

ارنستو سرناس گارسیا استاد و محقق در دانشگاه مستقل بنیتو خوارز در اوآخاکا و مدرس دانشگاه‌های مختلف در مکزیک، آمریکای لاتین و اسپانیا بود.  او به‌عنوان مشاور حقوقی Corriente del Pueblo – Sol Rojo برای دفاع از زندانیان سیاسی و مردم بومی فعالیت داشت.  در یک محاکمه او وکالت ۲۳ رفیق را داشت که دولت مرتجع مکزیک آن‌ها را به اعمال تروریستی متهم کرد.  او به لطف کار بزرگ خود توانست دولت مکزیک را مجبور به آزادی رفقا کند.  سپس سرناس گارسیا بدون هیچ اثری ناپدید شد.

حال که بیش از چهار سال از ناپدید شدن رفیق، می‌گذرد هیچ اقدامی برای جستجوی وی و یا تحقیقاتی از سوی مقامات مکزیکی وجود ندارد. در عوض، خانواده و سازمان سرناس گارسیا به دلیل مطالبه حقیقت و عدالت مورد تهدید و آزار و اذیت قرارگرفته‌اند.

از زمان ناپدید شدن او، نیروهای انقلابی، انترناسیونالیست، آزادی‌خواه و دیگر انسان‌های مترقی در سراسر جهان خواستار به‌سلامت بازگرداندن  فوری رفیق ارنستو سرناس گارسیا بوده‌اند.  از زمان ناپدید شدن او، Corriente del Pueblo – Sol Rojo از مکزیک سخت تلاش کرده‌اند تا رفیق سرناس گارسیا را بازگردانند و کمپین بین‌المللی #DrSernasPresentaciónConVida را راه‌اندازی کرده‌اند.

در ۳۰ آگوست ۲۰۲۲، روز جهانی زندانیان و ناپدیدشدگان، ما از کمپین انقلابیون مکزیک حمایت می‌کنیم.  بنابراین ما از همه انترناسیونالیست‌ها، همه ضد امپریالیست‌ها، همه آزادی خواه ان  و  انسانهای مترقی در ۳۰ اوت می‌خواهیم که با ما جلوی کنسولگری مکزیک جمع شوند تا همبستگی بین المللی خود را نشان داده و با صدای بلند خواهان بازگشت فوری ارنستو گارسیا شویم.

آگوست ۲۰۲۲

 

“ایتاکا”

0

“ایتاکا”

سروده ای از کنستانتین. پ. کاوافی

 ترجمه زهره مهرجو

 

 

ایتاکا

 

هنگامی که عازم ایتاکا می شوی

باید آرزوی سفری دراز کنی

پر از ماجرا… پر از آگاهی.

با *لاستریگونیان ها، سایکلوپ ها

و پوزئیدون خشمگین مواجه نخواهی گشت

اگر آنها را در درون روح خود حمل نکنی…

اگر که روح تو آنها را در مقابلت بر نیفرازد.

 

باید به سفری دراز امیدوار باشی…

که در آن صبح های تابستانی زیادی را

با لذت و شادی فراوان

وارد بندرهایی می شوی که هرگز ندیده ای شان.

باشد که در بازار بزرگ فنیقی توقف کنی

تا بهترین چیزها را بخری

صدف مروارید، کهربا، آبنوس…

و همه انواع عطرهای خوش بو را

آن قدر که بتوانی!

شاید در مصر از شهرهای زیادی دیدار کنی

تا تجربه کنی و از خردمندان بیاموزی.

 

همیشه ایتاکا را در یاد داشته باش

رسیدن به آن مقصد توست..!

اما هرگز عجله نکن

بهتر آنکه سالها بیانجامد،

برای سپری کردن زمان پیری در جزیره ای

ثروتمند از تمام آن چیزهایی

که در راه بدست آورده ای…

بدون چشم داشت دریافت هیچ چیزی

از ایتاکا!

 

ایتاکا سفر زیبا را به تو هدیه داد

بی او، تو هرگز عازم سفر نمی شدی

ولی دیگر او  اکنون، چیزی برای بخشش به تو ندارد…

 

و اگر او را فقیر  بیابی

ایتاکا هرگز تو را  فریب نداده،

با همه تجربه ها و دانایی ات

اینک باید مفهوم ایتاکا را …

دریابی.         

 

سروده شده در سال ۱۹۱۰ – ۱۹۱۱ میلادی

 

Ithaca

 ایتاکا، نام جزیره‌ کوچکی در یونان

و نام زادگاه ادیسیوس، قهرمان اُدیسه –  اثر حماسی هومر – می باشد.  

شعر به سفر بازگشت قهرمان داستان در جنگ بزرگ تروا به جزیره زادگاهش اشاره می کند.

 

* لاستریگونیان ها و سایکلوپ ها نام هیولاهایی در این اثر حماسی هستند که ادیسیوس و یارانش با آنها روبرو و درگیر نبرد شدند.

* پوزئیدون نام خدای دریا، طوفان، زمین لرزه و اسب در افسانه های یونان باستانی است. 

 

ایتاکا

Ithaka

By: Ben Lawrence

همچنین نام فیلم مستندی است درباره پدر جولیان آسانژ، و مشکلات و مبارزات او و خانواده اش در جهت آزادی جولیان، که بوسیله بن لورنس، عکاس و کارگردان استرالیایی در سال ۲۰۲۱ میلادی نوشته و کارگردانی شده است.

 

https://www.imdb.com/title/tt15066072/

دروغ‌های گوبلزی کابینه ارتجاع و ادعای کاهش ۱۸ درصدی تورم

در این هفته وزرای کابینه رئیسی با سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های پی‌درپی کوشیدند در قبال وعده‌های کذائی که یک سال پیش به مردم داده بودند، مشتی دروغ تحویل بدهند. آن‌ها ادعا کرده بودند که اقتصاد رشدی ۸ درصدی خواهد داشت. میلیون‌ها تن مشغول به کار خواهند شد.  تا پایان سال ۱۴۰۰ نرخ تورم به ۲۰ در صد می‌رسد و سال بعد یعنی سال جاری این تورم تک‌رقمی خواهد شد. فقر مطلق هم قرار بود تا پایان اسفندماه سال گذشته ریشه‌کن شود. همچنین قرار بود اجاره‌بهای مسکن کاهش یابد و سالی یک‌میلیون مسکن تولید شود و وعده‌های پوشالی فراوان دیگر.

پاسخ آن‌ها اکنون این است: همه‌چیز به‌خوبی پیش رفته است. اوضاع اقتصادی ثبات یافته، تولید از رکود خارج شده، بیکاری کاهش‌یافته، و نرخ تورم شدیداً پائین آمده است. معاون اول رئیسی ادعا کرد: “اقتصاد کشور با مشکلاتی روبرو بود که تورم ۵۰ ساله، نا ترازی‌های مکرر و مستمر بودجه، وضعیت نامناسب بانک‌ها، کاهش ارزش پول ملی و وضعیت نامناسب سرمایه‌گذاری ازجمله این مشکلات بود. به لطف خداوند و با تلاش جدی دولت و همکاری قوای سه‌گانه شرایط سخت را پشت سر گذاشتیم و توانستیم از این وضعیت عبور کنیم.” ” هیچ نگرانی در خصوص موجودی و ذخایر کالاهای اساسی وجود ندارد و میزان اقلام پراهمیت در سبد خانوار و همچنین قیمت این اقلام در بازار از ثبات قابل قبولی برخوردار است.”

بیکاری و مسکن چه؟  آن‌هم بر همین منوال. مخبر ادامه داد: “دولت در حوزه اشتغال نیز تمامی روش‌های اشتغال‌زایی را در دستور کار خود قرار داده و برای هر یک از این روش‌ها منابع مالی و روش اجرا در نظر گرفته و در بخش مسکن نیز کارهای خوبی آغازشده است.”

سپس نوبت به سخنگوی کابینه رسید که گوی سبقت را از دیگر همکاران  خود برباید: “امروز رشد اقتصادی کشور به حدود پنج درصد رسیده است و تورم ۶۰ درصدی، حدود ۴۲ درصد شده و ۱۸ درصد کاهش تورم داشته‌ایم.” رئیس سازمان برنامه‌وبودجه هم از دیگران عقب نماند. او هم ادعا کرد: کابینه از بحران‌های متعدد مالی در سال اول عبور کرده است. حجم نقدینگی که کابینه قبلی مسببش بود، “در مسیر کاهشی قرار دارد”. فقر مطلق هم چنانچه می‌دانیم در اسفندماه سال گذشته ریشه‌کن شد!. این‌ها نمونه‌هایی از افاضات پادوان کابینه ارتجاع در یک‌سالگی آن و هفته موسوم به دولت است.

در هیچ کشوری از جهان مقامات دولتی جرئت نمی‌کنند که همچون ارتجاع حاکم بر ایران وعده‌های دروغ کذائی به مردم بدهند، به هیچ‌کس پاسخگو نباشند و سر آخر هم دروغ‌های گوبلزی در مورد پیشرفت‌ها و فتوحات خیالی تحویل مردم بدهند. اما مردم ایران وقتی‌که این دروغ‌ها را می‌شنوند، به ریش ارتجاع می‌خندند و پاسخ آن‌ها را در مبارزات خیابانی و شعارهای کوبنده خود داده و می‌دهند. اقتصاد و تبعات آن چاه جمکران و باورهای گروهی آدم‌های خرافاتی نیست که بتوان آن‌ها را فریب داد، بلکه با زندگی روزمره میلیون‌ها انسان، مرگ و زندگی مردم سروکار دارد و هرکس به وضوح می‌بیند که نه حتی ماه به ماه، بلکه روزبه‌روز شرایط مادی و معیشتی‌اش بدتر و وخیم‌تر شده است. این واقعیت دیگر حتی بر نا آگاه‌ترین مردم پوشیده نیست که در یک سال گذشته نه‌فقط اوضاع  حتی اندکی بهبود نیافت بلکه وضع از جمیع جهات وخیم‌تر و فاجعه‌بارتر شد. اما بیاییم و از میان این ادعاهای پوشالی فقط به یک نمونه آن، تورم  نظری بیندازیم که گویا  بر طبق ادعای ارتجاع، نرخ تورم در دوره یک‌ساله کابینه ۱۸ درصد کاهش داشته است!

مرکز آمار که البته هرگز واقعیت‌های را آن‌گونه که هست منعکس نمی‌کند، بلکه به جانب‌داری از دولت، آمار و ارقام قلابی انتشار می‌دهد ، در گزارشی که از نرخ تورم در سال  ۹۹ ارائه داده بود، اعلام کرد:  نرخ تورم دوازده‌ماهه منتهی به اسفندماه ۱۳۹۹ برای خانوارهای کشور به ۴ / ۳۶  درصد رسیده است.

مرکز آمار همچنین خبر داد که : نرخ تورم دوازده‌ماهه منتهی به اسفندماه ۱۴۰۰ که حدود ۸ ماه از تشکیل کابینه رئیسی در آن سال می‌گذشت،  برای خانوارهای کشور به ۲ / ۴۱  درصد افزایش یافت.  پس تا اینجا حتی بر طبق آمار رسمی خودشان، نرخ تورم نه کاهش بلکه افزایش یافت. اما کابینه رئیسی تا پایان دوره یک‌ساله‌اش بر طبق گزارش همین مرکز آمار، رکورد افزایش نرخ تورم رسمی را شکست .

نرخ تورم نقطه‌ای در تیرماه ١۴٠١ به ۵۴ درصد رسید ؛ یعنی خانوارهای کشور به‌طور میانگین ۵۴ درصد بیشتر از تیر ١۴٠٠ برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کرده‌اند.

نرخ تورم نقطه‌ای گروه عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» نیز به ٨۶ درصد رسید. این افزایش در مردادماه نیز همچنان ادامه داشت.

گزارش مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که نرخ رسمی تورم در مرداد ۱۴۰۱ به حدود ۴۲ درصد رسید. نرخ تورم نقطه‌ای ۲ / ۵۲  درصد اعلام شد، یعنی خانوارهای کشور به‌طور میانگین ۲ / ۵۲  درصد بیشتر از مرداد ١۴٠٠ برای خرید مجموعه کالاها و خدمات یکسان هزینه کردند.نرخ تورم نقطه‌ای گروه عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» نیز ۴ / ۸۰  درصد اعلام شد.

این آمار رسمی به‌وضوح نشان می‌دهد که برخلاف ادعای سخنگوی دولت نه‌تنها از تورم و نرخ آن چیزی کاسته نشد، بلکه برعکس افزوده‌شد. سخنگوی دولت اما ادعا می‌کند که در طول یک سال گذشته “تورم ۶۰ درصدی، حدود ۴۲ درصد شده و ۱۸ درصد کاهش تورم داشته‌ایم.” معلوم نیست که این شیاد نرخ تورم ۶۰ درصدی را از کجا آورده است. همان‌گونه که دیدیم مرکز آمار نرخ تورم سال ۹۹ را ۴ / ۳۶ درصد و نرخ تورم سال ۱۴۰۰ را ۲ / ۴۱ درصد اعلام کرده است. نرخ رشد تورم گروه عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» در سال ١۴٠٠ برای کل کشور ۵١,۵ درصد بود و اکنون در سال ۱۴۰۱ این عدد برای تیرماه ۸۶ درصد و در مردادماه ۴ / ۸۰ درصد اعلام‌شده است. به هرکدام از این آمارها که نگاه کنیم برخلاف ادعای سخنگوی کابینه ارتجاع، نرخ تورم نه کاهش بلکه افزایش‌یافته و اگر تورم را برحسب نیازهای معیشتی کارگران و زحمتکشان در نظر بگیریم، این نرخ تورم به‌طور واقعی هم‌اکنون به ۸۰ تا ۹۰ درصد رسیده است. این فقط از عهده پاسداران شیاد حکومت الله و اسلام ناب محمدی ساخته است که در روز روشن در مقابل چشمان مردم به آن‌ها دروغی به این بزرگی بگویند. تمام ادعاهای دیگر آن‌ها نیز از همین قماش است.

در واقعیت، مردم ایران پس از تورم دوران رفسنجانی، تورمی نظیر آنچه امروز با آن رو به رو هستند، نداشته‌اند. وقتی‌که گفته می‌شود در تیرماه یا مردادماه، هزینه گروه عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» ۸۰ یا ۸۶ درصد در مقایسه با ماه‌های مشابه سال قبل افزایش‌یافته است، برای کارگران دستمزد بگیر که سرمایه‌داران حتی از افزایش مصوبه رسمی سال جاری در مورد آن‌ها سرباز زدند  و نیز کارگران و کارمندان دستگاه دولتی  که تنها ده درصد در سال جاری بر دستمزد و حقوق آن‌ها افزوده شد، یک فاجعه به تمام معناست. یعنی فرورفتن به اعماق فقری بی‌سابقه، حذف بسیاری از مواد غذائی ضروری از سفره کارگران و زحمتکشان و مرگ تدریجی و زودرس آن‌ها.

اما چرا تورم در این‌یک سال چنین افسار گسیخت؟ می‌دانیم که تورم دورقمی همواره جزء لایتجزای اقتصاد سرمایه‌داری ایران در تمام دوران جمهوری اسلامی و حتی در دوران رژیم سلطنتی بوده است. علت این تورم برمی‌گردد به ساختار اقتصادی سرمایه‌داری ایران، قدرت جذب محدود سرمایه در بخش مولد،  نقش درآمدهای نفتی و نوسانات آن، وجود یک دستگاه دولتی انگل چند میلیونی با هزینه‌های کلان، نبود معادل کالایی برای پولی که مدام به جریان می‌افتد، انتشار پیاپی پول کاغذی بدون آن‌که معادلی در تولید داشته باشد، توزیع بخشی از درآمد نفت از کانال زد و بندهای بوروکراسی دولت استبدادی میان سرمایه‌داران و به جریان افتادن این پول‌ها در تجارت و بورس‌بازی و رشد مداوم نقدینگی  در ابعادی حیرت‌آور و سرانجام کاهش پیاپی ارزش ریال و همراه با آن رشد نرخ تورم. اما آنچه در طول یک سال دوره زمامداری کابینه رئیسی رخ داد و عامل تشدید این تورم شد، تلاش جمهوری اسلامی برای مقابله با بحران و ورشکستگی مالی دولت از طریق انداختن بار تمام هزینه آن بر دوش توده‌های زحمتکش مردم بود. آن‌گونه که اخیراً وزیر نفت گفت: کسری بودجه دولت در ابتدای کار  کابینه رئیسی، ۴۶۰ هزار میلیارد تومان بود. کابینه و مجلس ارتجاع دست به یکی کردند تا بخشی از این مبلغ را از طریق گسترش دامنه سیاست اقتصادی نئولیبرال، آزادسازی قیمت‌ها و حذف ارز ترجیحی تأمین کنند. حذف ارز ترجیحی لااقل رقمی حدود ۲۷۰ هزار میلیارد تومان عاید دولت کرد. اما حذف این ارز از کالاهای اساسی، منجر به افزایش ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصدی بهای آن‌ها شد. مسئله به همین‌جا خاتمه نیافت. بلافاصله تأثیرات زنجیره‌ای بر تمام کالاها و خدمات موردنیاز روزمره مردم بر جای گذاشت و بهای آن‌ها را نیز بین ۵۰ تا صد درصد افزایش داد. در همین حال، رژیم برای تأمین بخش دیگری از کسری بودجه، مقادیر کلانی نیز از بانک‌ها قرض گرفت که آن‌هم مستقیم و غیرمستقیم منجر به چاپ و به جریان افتادن اسکناس‌های بی‌پشتوانه و کاهش بیشتر ارزش ریال گردید.

در اردیبهشت‌ماه امسال بود که همتی، رئیس پیشین بانک مرکزی نوشت: « رکورد تاریخی! ‏سال۱۴۰۰چاپ پول در دولت سیزدهم ۱۴۲ هزار میلیارد تومان شد (علیرغم ادعای تسویه تنخواه دولت) ‏و شایسته کسب عنوان فوق سلطان چاپ پول گردید.»

هیچ‌گاه حجم پول در گردش به‌اندازه امروز نبوده است. یکی از ادعاهای بی‌اساس پادوهای خامنه‌ای در این چند روز این بود که نقدینگی را مهار کرده‌اند و رشد نقدینگی منفی شده است.

سخنگوی کابینه در این رابطه گفت: طی هشت سال منتهی به شهریور ۱۴۰۰ حجم نقدینگی در کشور هشت برابر شد یعنی از ۴۶۰ هزار میلیارد تومان به بیش از چهار هزار هزار میلیارد تومان رسید. اما بعد چه شد؟

به گزارش تجارت نیوز “طبق آمار بانک مرکزی، دولت ابراهیم رئیسی، سکان اداره کشور را با نقدینگی سه هزار و ۷۰۵هزار میلیارد تومان در پایان خردادماه ۱۴۰۰ در دست گرفته است. نقدینگی در یک سال پس‌ازآن با رشد ۳۷٫۸درصدی همراه شده و به پنج هزار و ۱۰۴هزار میلیارد تومان رسیده است.” این مبلغ تا تیرماه ۱۴۰۱ به ۵۲۵۰ هزار میلیارد تومان رسید. یعنی کابینه ارتجاع حدود ۴۰ درصد حجم نقدینگی هشت ‌ساله را در طول یک سال تولید کرد. روشن است که با این حجم عظیم نقدینگی و اسکناس‌های چاپ‌شده بی‌ارزش، تورم باید رکورد تمام تورم‌های کابینه‌های پیش از رئیسی را شکسته باشد.

کابینه ارتجاع  در همان حال از طریق افزایش عوارض گمرکی و مالیات‌ها تلاش کرد بخش دیگری از افلاس و ورشکستگی مالی خود را جبران کرد که آن‌هم عامل دیگری برای افزایش بهای کالاها گردید. بنابراین اگر اوضاع بر همین منوال پیش رود، همان‌گونه که تعدادی از اقتصاددان‌های خود رژیم در نامه سرگشاده‌ای پیش‌بینی کرده‌‌اند، این احتمال هست که نرخ تورم تا پایان سال جاری  حتی سه‌رقمی شود. جمهوری اسلامی که اکنون نه فقط با بحران‌های اقتصادی و مالی، بلکه با بحران‌های متعدد در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نیز مواجه است، تمام امید خود را به احیای برجام و افزایش درآمدهای حاصل از فروش نفت و مشتقات آن بسته است، اما این نیز چاره ساز حل بحران‌های ژرف موجود نیست. درآمدهای کلان نفتی سال‌های گذشته نیز نتوانست رژیم را از مخمصه بحران‌های لاینحل نجات دهد.

اقتصاد سرمایه‌داری ایران نه راه گریزی از تورم‌های دورقمی خواهد داشت و نه غلبه بر رکود. تجربه ۴۳ سال دوران موجودیت جمهوری اسلامی به‌وضوح این واقعیت را در بحران مستمر رکود- تورمی این سال‌ها نشان داده است. راه علاجی بر این بحران  و عواقب فاجعه‌بار آن برای توده‌های زحمتکش مردم ایران، جز سرنگونی نظم سرمایه‌داری حاکم از طریق یک انقلاب اجتماعی کارگری وجود ندارد. مادام که این تحول رخ ندهد، کارگران و زحمتکشان از تبعات وحشتناک بحران اقتصادی رکود- تورمی نجات نخواهند یافت و روز به روز شرایط معیشتی آن‌ها وخیم‌تر و فاجعه‌بارتر خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۵  در فرمت پی دی اف:

به یاد آن گل‌های سرخ فدایی که در زندان‌های جمهوری اسلامی سر بدار شدند

شباهنگام، در آندم که بر جا درّه‌ها چون مرده‌ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرَم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم؛

ترا من چشم در راهم،

سال ۶۵ در حیاط یکی از بندهای زندان اوین نشسته بودیم و حسین برای اولین بار این ترانه را با صدای زیبای‌اش برای من و حمید خواند و گفت “این را تازه یاد گرفتم”. بعد از گذشت این همه سال این شعر و ترانه هم‌چنان مرا به یاد او می‌اندازد و تمام وجودم را عشق فرا می‌گیرد و البته از سوی دیگر تنفر و خشم. عشق به رفقای رفته‌ام و تنفر و خشم از کسانی که او و بی‌شمارانی مانند او را به دار آویختند. ما ماندیم که بجنگیم. ما ماندیم که از خشم و تنفر ما آتشی بپا شود، خشم و تنفری که امروز میلیون‌ها انسان در کشور آن را در وجودشان حس می‌کنند.

حسین ملا طالقانی یک فدایی بود، فدایی‌وار زیست و فدایی‌وار در تابستان ۶۷ سر به دار شد، هم‌چون دیگر گل‌های سرخ فدایی که لب فرو بستند، کابل و قپونی را تحقیر کردند، سلول‌ها را پشت سر گذاشتند و با سری افراشته چشم بر هم نهادند. آن‌ها همه قهرمانان ما بودند و هستند، قهرمانانی واقعی و نه خیالی. قهرمانانی که با هم زندگی کردیم، با هم بزرگ شدیم، با هم رشد کردیم، عاشق شدیم و عاشق ماندیم. او تنها یکی از آن همه گل‌های سرخ فدایی بود. گل‌های سرخی که نمی‌توان و نباید یادشان را فراموش کرد و ما هم‌چنان چشم در راه‌ هستیم.

و هنوزم قصه بر یاد است

وین سخن آویزه‌ی لب:

“که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می‌اندوزد؟”

در شب سرد زمستانی

کوره خورشید هم، چون کوره‌ی گرم چراغ من نمی‌سوزد

آن‌ها که بلندترین قله‌های انسانیت را با ایمانی خلل‌ناپذیر فتح کردند، در پیمودن این راه تردید نکردند، حتا به قیمت جان‌شان، چرا که باور داشتن به سبزی زندگی، باور داشتن به سوسیالیسم و باور داشتن به آزادی.

سعید سلطان‌پور یکی از همان گل‌های سرخ فدایی بود، یکی از آن گل‌های عاشق که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی با وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها سعی کرد او را بشکند، با این امید واهی که شاید بتواند او را به تلویزیون بیاورد تا علیه خود، علیه سازمان‌اش سخن بگوید. اما سراینده‌ی “جهان کمونیست” و “آفتابکاران جنگل”، کارگردان و نویسنده “عباس‌آقا کارگر ایران ناسیونال”، خود شد “جهان کمونیست” دیگری.

«جهان» شکنجه شکن

«جهان» شکست ناپذیر

«جهان» کمونیست

با دو قفل بسته خون

در شکنجه گاه

قفلی در دهان

قفلی در چشم

دستبند جمهوری بر دست

چکمه جمهوری بر سینه

مشت جمهوری

در فک های خونین “جهان”

کلید کهنۀ کلت

در کام

کلید کهنه تفنگ

بر پلک

گلوله‌ای در دهان

گلوله‌ای در چشم

در سردخانه پزشک قانونی

سند جنایت جمهوری

در تکه‌های یخ.

و این‌گونه زندگی و مرگ سعید به جاودانه‌ترین اثر او تبدیل شد.

نعمت‌ ‌باشخور معلم ۲۵ساله بندرعباس، یکی دیگر از آن سروهای ایستاده بود که کابل‌ها و شکنجه‌گران را تحقیر کرد، طوری که یکی از زندانبانان در برابر زندانیان از او به عنوان “کمونیست کبیر” نام برد که “هر چه شکنجه‌اش کردیم، هر چه کابل زدیم، لب باز نکرد”. نعمت را می‌گویم همان که به دستور مصطفی پور محمدی وزیر کابینه حسن روحانی، برای عبرت دیگران در یکی از میدان‌های شهر جسدش را آویختند. نعمت آموزگار کودکان بندرعباس، فدایی‌وار ایستاد و فدایی‌وار رفت. مرگ او هم‌چون زندگی‌اش برای ما بازماندگان درس و “عبرتی‌ست” از پایداری و اراده‌ای خلل‌ناپذیر.

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی‌ست

منصور اسکندری یکی دیگر از همان گل‌های سرخ فدایی‌ست که در زندان سربدار شد. منصور هم کابل و شکنجه‌گران حکومت پادشاهی را تحقیر کرد و هم کابل و شکنجه‌گران حکومت دینی را. در سال ۶۰ و قبل از دستگیری به یکی از نیروهای تحت مسئولیت‌اش گفته بود: “ما رفتنی هستیم و شما باید پرچم سرخ فدایی را برافراشته نگاه دارید”. یک‌بار که سیانورش را همراه نداشت، مورد انتقاد رفقای‌اش قرار گرفت که با همان سادگی و شور رفیقانه‌ی همیشگی‌اش پاسخ داد: “رفقا مطمئن باشید که من مقاومت می‌کنم” و همین طور هم شد. پزشکی که در زندان‌های شاه، براساس وظیفه‌ی پزشکی‌اش لاجوردی جلاد را هم معالجه کرد ولی در زندان‌های جمهوری اسلامی در حضور و با فرمان همان لاجوردی جلاد، منصور را به شدیدترین شکلی شکنجه کردند تا او را بشکنند. او همان ماهی سیاه کوچولو بود که راهی پرخطر را آگاهانه انتخاب کرد، راهی که پایان‌اش می‌توانست به مرگ زودهنگام‌اش منتهی گردد. “مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی ‌کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می‌شوم مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد”. و این گونه منصور به خیل رفقای جانفشانده و تمامی مبارزان آزادی و سوسیالیسم پیوست، هم‌چون رفقایی که در حکومت پادشاهی جان فشانده بودند و هم چون رفقایی که در حکومت دینی جان فشاندند.

نگاه کن
چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند
رخساره‌یی که توفان‌اش
مسخ نیارست کرد.

چه فروتنانه بر آستانه‌ی تو به خاک می‌افتد
آن که در کمرگاهِ دریا
دست حلقه توانست کرد.

نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگش میلادِ پُرهیاهای هزار شهزاده بود.

سوزان نیکزاد یکی دیگر از همان گل‌های سرخ فدایی‌ست که قهرمانانه، در سیاه‌چال‌های جمهوری اسلامی سر بدار شد. سوزان فدایی‌وار زیست و فدایی‌وار رفت. رفیقی که با او دستگیر شده بود درباره‌ی سوزان نوشت: “یک زندانی را با برانکارد دستی آوردند و در کنار من خواباندند، پاهایش که از زیر پتو بیرون بود باندپیچی و خونی بود، دستانش، پیشانی و سر و صورتش! و بر باندپیچی روی بینی‌اش هنوز خون تازه بود، سوزان بود! از زیر پتو دستش را گرفتم، به زور لبخند کوچکی زد، با حالتی که به نظر می‌رسید به سختی حرف می‌زند پرسید: “تویی …؟!” پچ پچ کنان گفتم: “آره، آروم، اینا اینجان!” با صدای بلندتری گفت: “نتونستند چیزی از من در بیارند! نگفتم، نتونستند!”

سوزان در مدت کوتاهی که در زندان بود با روحیه‌ای بالا و تعرضی با بازجوها و زندانبانان برخورد می‌کرد، به‌گونه‌ای که شجاعت‌اش هم‌بندی‌های‌اش را تحت‌تاثیر قرار می‌داد. سوزان که پرستار بود در داخل بند نیز با مهربانی تمام از زخمی‌ها مراقبت می‌کرد. روزی که نام این گل سرخ عاشق را برای اعدام از بلندگو خواندند، همگی را در آغوش گرفت و بوسید و با قامتی استوار و قلبی سوزان به پیشباز مرگ رفت.

قسم خوردم بر تو من ای عشق

که جان بازم در رهت ای عشق

نیارزد جان در رهی والا

که ناچیز است هدیه‌ای عشق

ترانه سرودی که سوزان بسیار دوست‌اش می‌داشت و بالاخره در راه آن عشق، جان فشاند.

نفیسه ناصری، همان نسترن پرشور و عاشق که بعد از ضربات سال ۶۰ و به خون خفتن بسیاری از کادرهای سازمان، فداکارانه و یا بهتر بگوییم فدایی‌وار با تلاشی خستگی‌ناپذیر نقشی پُر رنگ در سازماندهی کمیته کارگری سازمان داشت، یکی دیگر از آن گل‌های سرخ فدایی‌ست که شکنجه‌های وحشیانه را به جان خرید، لب فرو بست و سربدار شد. او هنگام دستگیری از سیانور استفاده کرد اما مزدوران رژیم به سرعت با شستشوی معده‌ و رساندن‌اش به بیمارستان او را زنده نگاه داشتند تا در زیر شکنجه به اسرار نسترن پی برند. اما قامت بلند نسترن ما، نسترن فدایی بسیار بلندتر از شکنجه و قپانی بود، بسیار بلندتر.

حکایت آن است که رفیق و همرزم او، زهرا بهکیش نیز سرنوشتی مشابه‌‌ نسترن داشت، اشرف سازمان ما را می‌گویم سازمانده برجسته کمیته محلات سازمان، همسر رفیق فدایی سیامک اسدیان، و خواهر رفقای فدایی کاظم، محسن ، محمدعلی و زنده یاد محمود بهکیش. همان اشرف صادق و بی‌پروایی که رفقای همرزم‌اش شیفته‌ی او بودند. حکایت آن است که او نیز پس از استفاده از سیانور توسط مزدوران رژیم زنده نگاه داشته شد، تا این‌که در زیر شکنجه به خیل گل‌های سرخ عاشق و جان‌فشان پیوست.

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

اکبر مسلم‌خانی و علی اشترانی دو گل سرخ عاشق بودند که تنها ۸ ماه پس از دستگیری در فروردین سال ۶۲ سربدار شدند. اکبر کارگر کفاش بود و علی دبیر ریاضیات. علی با اکبر که به دلیل تنگدستی و فقر نتوانسته بود تحصیلات‌اش را ادامه دهد، آثار مارکسیستی را مطالعه می‌کرد و در صورت لزوم توضیح می‌داد. دو رفیق، دو همرزم، دو گل سرخ فدایی که همراه با دیگر رفقای‌شان در یک روز بهاری سربدار شدند و داغ و درفش روزهای بازجویی را در قامت سروی ایستاده طی کردند. موقعی که نام اکبر را برای رفتن به جوخه اعدام خواندند، اکبر کاپشنی پوشید و گفت: “موقع اعدام نمی‌خواهم اگر سرد بود بلرزم و آن‌ها فکر کنند ترسیده‌ام”.

یکی از ترانه‌های مورد علاقه اکبر ترانه “طوفان” با صدای مرضیه بود.

می روم و می بَرَمَت به کام توفان

تا که یکسان بُگذرد آب از سر ما

می سِپُرَم دست تو را به دست هجران

تا که با هم تیره گردد اختر ما…

نسرین و شهلا کعبی دو گل سرخ فدایی بودند که در زندان‌های کردستان کوتاه مدتی پس از دستگیری در بی‌دادگاهی که خلخالی جلاد “حاکم شرع” آن بود به اعدام محکوم شده و این‌گونه به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوستند. جرم‌شان، جرم دو خواهر، دو پرستار، دو گل سرخ عاشق، مداوای مجروحان بود. وقتی که این دو گل سرخ فدایی را به جوخه اعدام برده بودند. نسرین خواهر جوان‌تر خواست که چشم‌اش را نبندند، اما شهلا گفت: “چشم من را ببندید”. مزدوری که چشم شهلا را می‌بست به طعنه گفت: “بس تو ترسیده‌ای” که شهلا جواب داد: “نه نمی‌خواهم مرگ خواهرم را ببینم”. این جا بود که نسرین هم خواست تا چشم‌اش را ببندند.

باید که دوست بداریم یاران
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگر چه رسا نیست
باید یکی شود
باید تپیدن هر قلب اینک سرود
باید سرخی هر خون اینک پرچم
باید که قلب ما
سرود و پرچم ما باشد

قاسم سیدباقری یکی دیگر از همان گل‌های سرخ عاشق است که در زندان حکومت اسلامی هم‌چون زندان پادشاهی، فدایی‌وار ایستاد و لب باز نکرد. قاسم رفیقی خستگی‌ناپذیر بود که پس از انشعاب بزرگ سال ۵۹ به دلیل کمبود کادر سازمانی مسئولیت‌های بسیاری را یک تنه بر دوش کشید، فدایی وار زیست و فدایی‌وار سربدار شد. رفیقی خوش‌طبع و در عین‌حال سخت‌کوش، یک فدایی که در شهریور ۶۰ دستگیر و تنها در کمتر از یک ماه پس از شکنجه‌هایی تا سرحد مرگ، به جوخه‌ی اعدام سپرده شد.

نازلی سخن نگفت؛

چو خورشید

از تیره‌گی برآمد و در خون نشست و رفت

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت…

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گُل داد و

مژده داد: “زمستان شکست”

و

رفت…

نبی‌ جدیدی، همان گل سرخ عاشق که در زیر شکنجه، در اثر بی‌شمار کابل‌هایی که در شکنجه‌گاه‌های اسلامی بر پاهای او فرود آمده بودند، انگشتان هر دو پای‌اش را از دست داده بود. برای همین هم ناخن‌های پای‌اش به صورت عمودی رشد می‌کردند و نبی نمی‌توانست حتا دمپایی معمولی را بپوشد. او برای آن که بتواند دمپایی به پا کند، می‌بایست قسمت بالای دمپایی را مقداری کوتاه کند. نبی آبان ۶۱ دستگیر شد و در اول ماه مه سال ۶۲ در برابر جوخه‌های آتش مزدوران سرمایه قرار گرفت. روزی که او را برای اعدام می‌بردند، به هم اتاقی‌های‌اش گفت: “چه خوب که در چنین روزی اعدام می‌شوم”.

و من آن روز را انتظار میکشم

حتا روزی

که دیگر

نباشم

حمیدرضا نصیری رفیقی موقر، آرام، متین و استوار و صد البته بسیار دوست داشتنی. حمید در تمام سال‌های زندان‌ به آرمان‌های فدایی، سوسیالیسم و آزادی، عمیقا وفادار ماند و حتا در زندان نیز از مبارزه برای آرمان‌هایش لحظه‌ای باز نایستاد، از اتاق‌های شکنجه تا ۷ شهریور سال ۶۷ که در زندان گوهردشت سربدار شد. حمید آن گل سرخ عاشق، آن فدایی محبوب رفقا و هم بندیان‌اش در ۷ شهریور با سری افراشته خاورانی شد؛ همان‌طور که پیش از او، برادرش عبدالرضا نصیری و ده‌ها تن دیگر از اقوام‌اش که در مبارزه با حکومت پادشاهی و اسلامی خون‌شان آذین بخش پرچم سرخ سازمان شده بود، با سری افراشته به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوسته بودند.

من این گُل را می‌شناسم

رها کنید مرا، رها کنید شانه و بازویم

رها کنید مرا تا ببینم

من این گُل را می‌شناسم

من با این گُلِ سرخ در قهوه خانه‌ها نشسته‌ام

من به این گُلِ سرخ درمیدان راه‌آهن سلام داده‌ام

آ……..ی

من این گُل را می‌شناسم

درست ۳۴ سال پیش در چنین روزهایی، در تابستان گلگون ۶۷، طناب دار بر گردن زیبای بسیاری از آن گل‌های سرخ عاشق انداخته شد و چشم‌های درخشان‌شان برای همیشه بسته شد. آن‌ گل‌های سرخ فدایی به رغم عشق به زندگی، راهی را به ناگزیر برگزیدند که پیش از آن بی‌شمار فداییان دیگر در دو حکومت جنایتکار سرمایه‌داری، حکومت پادشاهی و حکومت دینی برگزیده بودند. گل‌های سرخ عاشقی که در خاوران‌های ایران آرمیدند. خاوران‌های همیشه زنده.

دستهایم را در باغچه می‌کارم

سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم

محسن رجب‌زاده، اسدالله پنجه‌شاهی، هاشم عادل مشهدی‌سری، همایون آزادی، کیوان مصطفوی، جهانبخش سرخوش، کیومرث منصوری، مجید ایوانی، محمدرضا حاجی‌خانی، منصور توسلی، غلام خوشنام، مجید ولی، جهانگیر نوری، علیرضا صمدزاده، ماشاالله محمد حسینی، بهزاد عمرانی، مسعود باختری، محمود قاضی، نبی عباسی و…، نام بردن از آن‌ها چقدر سخت است، هر کدام از این نام‌ها با خود هزاران سخن ناگفته دارد. همه‌ی آن‌ها که به زندگی عشق می‌ورزیدند، به آرمان‌های‌شان، به رفقای‌‌شان، به پدران و مادران‌شان، به همسران و کودکان‌شان، به آزادی و سوسیالیسم. آن گل‌های سرخ عاشق که برای همیشه قلب‌سرخ‌شان از تپش باز ایستاد اما هزاران خاطره از مقاومت و مبارزه از خود برجای گذاشتند، خاطراتی که هزاران انگیزه برای ادامه راه‌شان برای ما به یادگار ماند.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

پی نوشت:

در متن از اشعار نیما یوشیج، احمد شاملو، سعید سلطانپور، فروغ فرخزاد، خسرو گلسرخی و صائب تبریزی بهره برده شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۵  در فرمت پی دی اف:

 

فساد در فولاد مبارکه، ترجمان فساد ساختاری در خیمه گاه رژیم

جمهوری اسلامی از جمله رژیم های نادری است که در سرکوب و کشتار، و مفاسد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سرآمد همه نظام های جهان است. در سرکوب، مقام اول را دارد. در اعدام، بالاترین تعداد را به نام خود ثبت کرده است. در کشتارهای خیابانی، از تمامی کشورهای جهان پیشی گرفته است. در مقام دزدی و اختلاس و فساد، هیچ رژیمی به گِردش نمی رسد. در یک کلام، همه آن فساد و کشتار و پلشتی هایی را که نظام های جهان همه با هم دارند، جمهوری اسلامی یکجا دارد.

از میان مجموعه ده ها پلشتی جمهوری اسلامی، یکی هم فساد سیاسی – اقتصادی است که دیرگاهی است تمام تار و پود رژیم را فرا گرفته است. فسادی ناعلاج و ساختاری که هر چند وقت یکبار به دلیل رقابت های رانت خواران رنگارنگ حکومتی گوشه ای از نوک قله این کوه فساد آشکار و رسانه ای می شود. گزارش ۳۰۰ صفحه ای مجلس ارتجاع اسلامی در مورد اختلاس ۹۲ هزار میلیارد تومانی در مجتمع فولاد مبارکه اصفهان از جمله جدیدترین مورد نمایش نوک قله کوه فساد در جمهوری اسلامی است. فساد بزرگی که در گزارش مجلس از آن صرفا به عنوان “تخلف” یاد شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، مجلس شورای اسلامی پس از سه سال تحقیق و تفحص، سرانجام روز سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ با  ۱۶۸ رای موافق، ۱۳ رای مخالف و ۴ رای ممتنع از مجموع ۲۱۲ نماینده حاضر در صحن علنی با ارجاع گزارش تحقیق و تفحص از فولاد مبارکه اصفهان به قوه قضائیه موافقت کرد. گزارشی که ابتدا با واکنش مثبت ابراهیم رئیسی مبنی بر محاکمه همه “متخلفان” این پرونده مواجه شد، اما وقتی سر و صدای این بی آبرویی نظام در رسانه ها بالا گرفت، از موضع خود عقب نشینی کرد و به تاسی از خامنه ای و اعلام اینکه نظام از هرگونه فساد سیستماتیک بدور است، محاکمه افشاکنندگان این سند را به قوه قضائیه توصیه کرد.

دزدی و فساد و رانت خواری های صورت گرفته در مجتمع فولاد مبارکه اصفهان نه اولین مورد از فساد نهادینه شده در جمهوری اسلامی است و نه آخرین آن خواهد بود. آنچه فساد فولاد مبارکه را از دیگر موارد پیشین متمایز کرده است، همانا میزان بالای رقم دزدی و اختلاس، و سهم بری نهادهای وابسته به خامنه ای از این رانت خواری بزرگ است.

بر اساس گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس ارتجاع که با بیش از ۳ هزار سند و تشکیل ۱۲۰۰ پرونده در صحن علنی مجلس رونمایی شد، یک بار دیگر بی آبرویی و فساد ساختاری و سازمان یافته در مجموعه نهادهای حکومتی از پشت پرده کتمان و پنهان کاری جمهوری اسلامی به سطح رسانه ها کشیده شد و بار دیگر عمق فساد حاکم بر کل رژیم تبهکار حاکم بر ایران در معرض دید توده های مردم قرار گرفت. دزدی، رانت خواری و فسادی که این بار فقط مرتبط به یک شخص یا یک گروه معین نبود، بلکه دست کم رد پای مجموعه ای از نهادهای دولتی و حکومتی وابسته به خامنه ای نیز در این فساد کلان ۹۲ هزار میلیارد تومانی آشکار شد.

مجتمع فولاد مبارکه اصفهان، اگرچه به ظاهر یک مجتمع خصوصی است، اما ساز و کار این مجتمع بزرگ صنعتی به جهت مدیریتی صددرصد دولتی است و مدیرعامل و تمامی مدیران اصلی آن دست کم طی سال های گذشته جملگی از طرف دولت منصوب و تعیین و تکلیف شده اند.

این مجتمع صنعتی، با بیش از۲۸۰۰ تامین کننده و بیش از هزار مشتری بزرگ و ایجاد بیش از ۳۵۰ هزار شغل مستقیم و غیر مستقیم، سهمی ۵ درصدی در تولید ناخالص داخلی بخش صنعت کشور دارد.  روشن است شرکتی با چنین حجمی از تولید و سرمایه گذاری های کلان همواره محل نزاع جناح های حکومتی برای تسلط بر این مجتمع بزرگ صنعتی بوده است. فولاد مبارکه با چنین ویژگی های منحصر به فرد، برای مدیران دولتی و نهادهای حکومتی همواره مانند درخت پر ثمری بوده است که به یمن فساد ساختاری حاکم بر جمهوری اسلامی، هر یک از جناح های حکومت با دزدی و اختلاس از این خوان نعمت بهره برده اند.

از این رو، علت رونمایی فساد ۹۲ هزار میلیارد تومانی فولاد مبارکه را باید به حساب نزاع درونی جناح های حاکمیت گذاشت که در این بازه زمانی رقابت برای حذف رقیب و تسلط بر این خوان نعمت شتاب گرفته است. اگرچه هدف اولیه مجلس ارتجاع در رونمایی از این فساد چندین و چند ساله، تصفیه حساب با دولت قبلی بوده است، اما در عمل بار دیگر، فساد ساختاری نظام در معرض دید عموم قرار گرفت. فسادی بزرگ که منجر به رسوایی و بر آبرویی کل نظام شد. تا جاییکه خبرگزاری فارس – وابسته به سپاه پاسداران – ضمن اعتراف قطره ای به وجود فساد ساختاری در جمهوری اسلامی نوشت: “به طور قطع وجود ساختار دولتی در ساختار سهامداری این شرکت و دست باز دولت در انتخاب مدیران این مجموعه ها، مهمترین گلوگاه ایجاد فساد است”.

قرار گرفتن نام عظیمیان، مدیر عامل دولتی این مجتمع صنعتی در راس این فساد ۹۲ هراز میلیارد تومانی و ذکر اسامی مجموعه ای از نهادهای حکومتی که مستقیم و غیر مستقیم از این اختلاس و رانت خواری بزرگ سهمی برده اند، جملگی تاییدی بر گسترش فساد در ارکان حکومت و کشیده شدن آن به خیمه گاه خامنه ای است.

“توزیع ۵۴ هزار میلیارد تومان رانت در طی سال های ۹۷ تا ۹۹ که منجر به تضییع حقوق مشتریان نهایی و سهامداران گرید، شناسایی هزار میلیارد سود از بازارگردانی فولاد، درست در زمانی که کل بورس ریزشی بود، اخذ ۱۴۷ میلیارد تومان از پول فولاد برای تاسیس یک شرکت هواپیمایی شخصی، خرید خودروهای خارجی، تخلف ۷ هزار میلیارد تومانی در حوزه بورس و سرمایه گذاری، پرداخت ۴۱۷ میلیون تومان به افراد تاثیرگذار در انتشار توییتر برای آنچه “جوسازی علیه تحقیق و تفحص مجلس” خوانده شد، پرداخت ماهانه ۶۰ میلیون تومان به مشاورانی که در استان دیگری غیر از اصفهان سکونت داشتند و خدماتی ارایه نمی دادند و نیز پرداخت نجومی بیش از صد میلیون تومان ماهیانه به بعضی مدیران این مجتمع که منجر به اختلاف زیاد دریافتی بین کارکنان شرکت و همچنین بین کارمندان فولاد مبارکه با سایر اقشار جامعه گردیده است”، از جمله مواردی از “تخلفات” مجتمع فولاد مبارکه است که در گزارش تحقیق و تفحص مجلس به آن اشاره شده است. برای نمونه، طبق مصوبه هیات مدیره در سال های ۹۷، ۹۸ و ۹۹، حقوق ماهانه عظیمیان، مدیرعامل فولاد مبارکه می بایست به ترتیب ۱۸.۹، ۲۳.۶ و ۳۰ میلیون تومان می بود، اما محاسبات نشان می دهد دریافتی وی در هر ماه حدود ۸۵ میلیون تومان بوده است.

با این همه، آنچه این اختلاس و رانت خواری جدید را در افکار عمومی برجسته کرد، ابتدا رقم بالای فساد فولاد مبارکه در مقایسه با موارد پیشین بود و سپس واریز شدن مبالغ هنگفتی از این دزدی و فساد و رانت خواری در وجه موسسات دینی و نهادهای وابسته به خامنه ای است. پرداخت یک میلیارد و ۴۴۰ میلیون تومان در وجه دفاتر ائمه جمعه و ستاد اقامه نماز جمعه، ۹۵۰ میلیون تومان در وجه حوزه علمیه و پرداخت ۵ /۲ میلیارد تومان به اداره اطلاعات اصفهان و نیز پرداخت ۲۲ میلیارد تومان به صدا و سیما بدون هیچ قراردادی جهت سرپوش گذاشتن بر این فساد و رانت خواری، از جمله مواردی هستند که در گزارش فوق به آن اشاره شده است.

همانطور که گفته شد، دزدی و فساد و رانت خواری در جمهوری اسلامی است مسئله دیروز و امروز نیست و این پدیده ریشه در ساختار فاسد نظام سیاسی حاکم بر ایران دارد. اختلاس های از این دست، ابتدا در سال ۱۳۷۱ با رقم ۱۲۳ میلیارد تومانی پرونده اختلاس فاضل خداداد و محسن رفیق دوست از پرده برون افتاد و اکنون به رقم ۹۲ هزار میلیارد تومانی مجتمع فولاد مبارکه اصفهان رسیده است. فسادی ساختاری که دیرگاهی است تمام تار و پود نظام را فرا گرفته و هر بار هم که یکی از این فسادها رسانه ای می شوند، خامنه ای با وقاحت تمام بر “پاکدست بودن” نهادهای حکومتی تاکید کرده و خواستار “پایین کشیدن فتیله” افشاگری در مورد اینگونه فسادهای حکومتی شده است.

افشای نمونه هایی از دزدی و فساد و رانت خواری های رایج در جمهوری اسلامی که دست کم طی همین یک دهه گذشته در رسانه ها بازتاب عمومی یافته اند، جملگی تاییدی بر روند صعودی ارقام  فساد و رانت خواری، و سیر رو به گسترش آن در هیات حاکمه ایران است.

اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی مه آفرید خسروی و محمود خاوری رئیس کل بانک ملی ایران(تابستان ۱۳۹۰) که محمود خاوری در پایان همین سال به صورت قانونی از کشور خارج شد و اکنون در کانادا مشغول خوشگذرانی است، ولی مه آفرید خسروی اعدام شد. افشای پرونده “املاک نجومی” قالیباف در شهرداری تهران (سال ۹۷) یک نمونه دیگر است که به رغم همه شواهد و اسناد موجود در مورد این اختلاس و دزدی کلان، ارتقا مقام یافت و اکنون بر صندلی ریاست مجلس ارتجاع اسلامی نشسته است. افشای اختلاس و رشوه خواری چند هزار میلیارد تومانی اکبر طبری(سال ۹۸) از فساد حاکم بر قوه قضائیه پرده پرداری کرد. کسی که به مدت ۲۰ سال معاون اول اقتصادی قوه قضائیه بود، اما بر بستر فساد ساختاری حاکم بر جمهوری اسلامی طی ۲۰ سال با مصونیت قضایی به اختلاس و رشوه خواری خود ادامه داد. افشای نوار صوتی مربوط به اختلاس ۸ هزار میلیارد تومانی بنیاد تعاون سپاه پاسداران (بهمن ماه ۱۴۰۰)، که دراین نوار صوتی محمد علی جعفری فرمانده وقت سپاه پاسداران و صادق ذوالقدرنیا، معاون سابق اقتصادی و سازندگی سپاه پاسداران در مورد دست داشتن قاسم سلیمانی در این اختلاس بزرگ صحبت کرده اند، گنداب فساد نهادینه شده در سپاه پاسداران را آشکار کرد. اختلاس هایی که با گذشت زمان مدام بزرگ و بزرگ تر شده اند و اکنون به رقم ۹۲ هزار میلیارد تومان در مجتمع فولاد مبارکه اصفهان رسیده است.

پوشیده نیست، ماجرای دزدی و اختلاس و فساد در جمهوری اسلامی، بویژه در درون نهادهای حکومتی، مسئله دیروز و امروز نیست و هرگز هم پایان نخواهد یافت. فساد در جمهوری اسلامی امری ساختاری و نهادینه شده است. در این میان اما آن دسته از نهادهای حکومتی که زیر نظر خامنه ای قرار دارند، از آنجا که از هرگونه کنترل و بازرسی حتی توسط همان مجلس ارتجاع اسلامی هم معاف شده اند، طبیعتا بیش از نهادهای دیگر به فساد و دزدی و اختلاس آلوده اند. فساد ساختاری که با موجودیت نظام جمهوری اسلامی گره خورده است و با بودن این نظام هرگز پایانی برای آن متصور نیست. لذا، پایان دادن به این همه دزدی و فساد و اختلاس، و جلوگیری از غارت و چپاول ثروت و منابع عظیم کشور توسط مشتی دزد و فاسد و تبهکار جز از طریق سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان ممکن نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۵  در فرمت پی دی اف:

سرهم‌بندی دوباره رتبه‌بندی

جزئیات وضعیت رتبه‌بندی معلمان و ضوابط اجرای آن‌که در مطبوعات رسمی دولتی اعلام‌شده، حاکی از آن است که نه‌فقط ناروشنی‌ها و ابهامات موجود در نحوه اجرای آن برطرف نشده، بلکه تمام شواهد و همچنین شرط و شروط و ضوابط اجرای ولو نیم‌بند آن حاکی از بی‌توجهی به خواست معلمان، سر دواندن و ایجاد شکاف و چنددستگی درمیان معلمان و درنهایت سرهم‌بندی دوباره رتبه‌بندی است. اجرای کامل رتبه‌بندی یکی از خواست‌های ثابت و مهم معلمان است که در تمام تجمعات و اعتصابات چند سال اخیر آن‌ها تکرار شده است. افزایش حقوق در قالب رتبه‌بندی کارکنان دولت بر اساس تبصره ۱ ماده ۶۵ قانون مدیریت خدمات کشوری ، از سال ۸۶ برای اکثر سازمان‌ها و نهادهای دولتی به مرحله اجرا درآمده است. اما دولت از اجرای آن برای معلمان سرباز زده و این موضوع نزدیک به ۱۵ سال به تعویق افتاده است.

مبارزات و تجمعات اعتراضی و خیابانی چندساله‌ی معلمان برای اجرای این خواست، تا مدت‌ها با بی‌اعتنایی و بی‌محلی کامل دولت همراه بود تا اینکه گسترش اعتراضات و اعتصابات سراسری معلمان، دولت و مجلس را از بی‌اعتنایی درآورد.مجلس درصدد تصویب لایحه برآمد و دولت وعده داد پس از تصویب لایحه، از اول فروردین ۱۴۰۰ آن را اجرا کند. مجلس و کابینه اما بارها موضوع را به تأخیر انداختند، وقت‌کشی کردند تا اینکه سرانجام در آذر سال ۱۴۰۰ موضوع رتبه‌بندی به شکل بسیار ناقصی در مجلس ارتجاع به تصویب رسید که معلمان آگاه، مصوبه مجلس را  به‌درستی “سرهم‌بندی رتبه‌بندی” و “خدعه بندی” نام نهادند. از پی آن موضوع تعیین و تأمین بودجه برای اجرای آن به میان کشیده شد.نخست قرار بود مبلغ ۶۰ هزار میلیارد تومان به آن اختصاص داده شود.بعد این رقم به ۲۵ هزار میلیارد و درنهایت به ۵ / ۱۲ هزار میلیارد تومان کاهش یافت.زمان اجرا نیز که اول فروردین ۱۴۰۰ بود به اول مهر ۱۴۰۰ منتقل شد. سرانجام با نامه رئیسی رئیس کابینه به قالیباف رئیس مجلس در ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ مبنی بر عدم پیش‌بینی منابع در بودجه برای اجرای رتبه‌بندی،تیر خلاص شلیک شد و کل ماجرا منتفی و به سال ۱۴۰۱ موکول شد آن‌هم بدون آنکه منبع مالی مشخص و بودجه کافی برای اجرای آن تعیین و تأمین‌شده باشد!

وعده‌ها و بازی‌های تکراری در مجلس و  ابهامات نحوه اجرای رتبه‌بندی در سال ۱۴۰۱ نیز ادامه یافت.این بار اما اعتصاب‌ها و تجمعات سراسری معلمان بازهم گسترش بیشتری یافت. تجمع معلمان در روز کارگر (یازده اردیبهشت)، حمایت شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان از کارگران و اتحاد میدانی با کارگرانی که در سال‌های اخیر پرچم اعتراض علیه وضع موجود و طرح مطالبات سیاسی و صنفی را هرسال در اول ماه مه( روز کارگر) به اهتزاز درآورده‌اند، زنگ خطر بزرگی را برای دولت حاکم به صدا درآورد. احضار و بازداشت و سرکوب خشونت‌بار معلمان و کارگران، مرزهای پیشین را درهم نوردید.صدها معلم در سراسر کشور به مراکز امنیتی و سرکوب احضار شده و مورد تهدید و بازجویی قرار گرفتند. ده‌ها تن از اعضای تشکل‌های مستقل معلمان بازداشت و زندانی شدند.پرونده‌سازی و سناریوی ساختگی وزارت اطلاعات و اعمال شکنجه برای اعتراف گیری اجباری علیه فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد و تشکل‌های صنفی و مستقل معلمان به اجرا درآمد. انتقام‌جویی از سندیکای کارگران شرکت واحد و تشکل‌های مستقل و جنبش اعتراضی و متشکل معلمان که طی سال‌های اخیر تمام فضای سیاسی جامعه و سایر جنبش‌های اعتراضی را تحت تأثیر خود قرار داده بود ادامه یافته است.ارتجاع حاکم تصور می‌کرد با سرکوب خشن و گسترده و سناریوسازی دستگاه اطلاعاتی خود می‌تواند برای همیشه جنبش اعتراضی و متشکل معلمان را قلع‌وقمع کند و بساط تشکل‌های مستقل آنان را برچیند.درست بر بستر همین شرایط بود که بازی‌های تکراری کابینه و مجلس در مورد رتبه‌بندی معلمان به مرحله نهایی رسید و کوه موش زایید.

اجرای قانون نظام رتبه‌بندی دست‌پخت مجلس ارتجاع مشروط به چنان شرایطی است که در عمل بخش وسیعی از معلمان از شمول آن خارج می‌شوند و همین رتبه‌بندی نیم‌بند نیز در مورد آن‌ها اجرا نمی‌شود.پیچیدگی‌ها به‌قدری زیاد و گوناگون و معیارها چنان مبهم و غیرقابل‌اندازه‌گیری است که ارزیابی عملاً حالت سلیقه‌ای به خود گرفته است. درعین‌حال همین ابهامات و شرایط  و معیارهای پیچیده و ناروشن چنان تنظیم‌شده‌اند که هیچ معلمی متوجه نشود سرانجام، سرنوشت این خواست قانونی که به‌ناحق ۱۵ سال به تعویق افتاده است چه خواهد شد.مطابق این قانون، معلمان با توجه به سوابق و عملکردشان در ۵ گروه رده‌بندی‌شده‌اند و با توجه به امتیازاتی که در رتبه‌بندی‌ها کسب کنند، مشمول افزایش حقوق می‌شوند.مطابق این طرح، گروه‌های بزرگی از معلمان خارج از این ۵ گروه هستند و اساساً مشمول رتبه‌بندی نمی‌شوند. از آن جمله؛ فرهنگیانی که مأمور به خدمت هستند، “نزدیک به ۱۰۰ هزار معلمی که بیش از ۱۰ سال سابقه‌دارند و نیروهای جوان و علمی و درحال فعالیت در آموزش‌وپرورش هستند”،بیش از ۸۰ هزار معلم که با عنوان “مهر آفرین” مشخص‌شده‌اند، معلمانی که در نهضت سوادآموزی بوده و به استخدام آموزش‌وپرورش درآمده‌اند و برخی دیگر از معلمان، جملگی از شمول این قانون خارج‌شده‌اند.

شرایط و معیارها اما برای آن گروه از معلمانی که مشمول این رتبه‌بندی نیم‌بند می‌شوند نیز چنانکه اشاره شد به‌قدر کافی پیچیده و مبهم است. دربندهای مختلف این قانون که مشتمل بر ۹ ماده و ۸ تبصره است، اجرای رتبه‌بندی ازجمله به ارسال مدارک تحصیلی، گواهی‌نامه ضمن خدمت، برگه تشویقی و داشتن تحقیق و کتاب و مقاله و ترجمه و غیره مشروط شده است.درواقع معلمانی مشمول رتبه‌بندی نیم‌بند وزارت آموزش‌وپرورش می‌شوند که این مدارک را تهیه و به آموزش‌وپرورش ارسال کنند. افزون براین در قانون فوق تصریح‌شده است معلمانی مشمول این قانون می‌شوند که “شایستگی” داشته باشند و این شایستگی  درواقع دربرگیرنده‌ی “شایستگی عمومی”،” شایستگی تخصصی” و “شایستگی حرفه‌ای” است. و در زیر همین تیتر شایستگی، مجموعه‌ای از صفات و ویژگی‌های شخصیتی فرد، شامل “باورها، نگرش‌ها، اعتقادات و رفتار مبتنی بر نظام ارزشی، فرهنگی و اخلاقی جامعه اسلامی”، “دانش، مهارت، نگرش، بینش، خلاقیت، نوآوری، پایبندی به ارزش‌های اسلامی و انقلاب اسلامی” و یک دوجین شرط و شروط دیگر ردیف شده و درنهایت معلمان بر اساس شایستگی‌های عمومی، تخصصی و حرفه‌ای در رتبه‌بندی پنج‌گانه؛ آموزش یار معلم، مربی معلم، استادیار معلم، دانشیار معلم و استاد معلم قرار می‌گیرند. تازه بعدازآنکه معلم از این هفت‌خوان گذشت و دریکی از گروه‌های پنج‌گانه قرار گرفت باید بداند که این به معنای پایان ماجرا نیست. چراکه در ماده ۸ این قانون به‌صراحت قیدشده است معلمانی که این مراحل را طی کرده‌اند هر سه سال یک‌بار مورد ارزیابی مجدد قرار می‌گیرند و ممکن است به رتبه پایین‌تر تنزل یابند و دو بار تنزل، موجب خروج از رسته آموزشی و فرهنگی می‌شود.

موضوع سرهم‌بندی رتبه‌بندی چنان آشکار و موانع اجرای طرح نیم‌بند رتبه‌بندی چنان عیان و فراوان است و به‌قول‌معروف آش آن‌قدر شور شده  است که حتی برخی نمایندگان مجلس ارتجاع نیز صدایشان درآمده است.جبار کوچکی نژاد نماینده رشت و حسین حق وردی عضو کمیسیون آموزش و فناوری مجلس، نسبت به حذف بدون دلیل گروه‌های بزرگی از معلمان از “چرخه رتبه‌بندی” انتقاد نموده‌اند و محمدرضا صباغیان بافقی، عضو کمیسیون شوراهای مجلس نیز ضمن انتقاد از محروم‌سازی گروه زیادی از معلمان از شمول رتبه‌بندی به‌صراحت عنوان نمود که ” قانون رتبه‌بندی معلمان سلیقه‌ای اجرا می‌شود”.

وزارت آموزش‌وپرورش با این شیوه رتبه‌بندی، عملاً موضوع رتبه‌بندی معلمان را بار دیگر سرهم‌بندی کرده است.نه‌فقط صدها هزار معلم را از شمول همین طرح نیم‌بند رتبه‌بندی خارج ساخته است، بلکه رتبه‌بندی معلمان مشمول این قانون را نیز  به هزار و یک ضابطه و شرط و شروط ازجمله ارسال مدارک و مستندات گوناگون منوط کرده است. این روزها بارگذاری مستندات لازم برای کسب رتبه‌های پنج‌گانه آغازشده است. مدارکی که به بیان  کانون صنفی معلمان ایران(تهران) ” در پرونده‌های پرسنلی معلمان ازجمله فرم ۵۰۲ ثبت و ضبط بوده و عموماً هرساله حکم‌های کارگزینی بر اساس آن‌ها صادر می‌شوند.”و در دسترس آموزش‌وپرورش بوده و هست. افزون براین همه‌ی فرهنگیان می‌دانند قانون مدیریت خدمات کشوری که بعد از تصویب در اکثر سازمان‌ها و نهادهای دولتی به اجرا درآمد، نه شرط و شروطی داشت و نه ضوابط من‌درآوردی امروز درکاربود و معلوم نیست چرا اکنون باید چنین ضوابط و شرط و شروطی را در مورد معلمان به اجرا گذاشت.البته یک نکته کاملاً روشن است. نکته این است که دولت – و وزارت آموزش‌وپرورش آن- در عین آنکه به خاطر مبارزات همبسته و متشکل و سراسری معلمان و تشکل‌های مستقل آن‌ها تن به عقب‌نشینی نسبی داده است، اما در همان حال نسبت به پیگیری و ایستادگی ، یکپارچگی ، مبارزه‌جویی و سازمان‌یافتگی معلمان و اعتراضات متشکل آن‌ها بسیار خشمگین است. علاوه بر بازداشت و زندان و پرونده‌سازی و شکنجه و سناریوسازی، سعی می‌کند با اذیت و آزار و ایجاد دست‌اندازها و موانع گوناگون،  از معلمان انتقام‌جویی کند.شواهد موجود نشان می‌دهند وقت‌کشی و طفره‌روی دولت از اجرای رتبه‌بندی کامل معلمان به اشکال دیگری ادامه دارد.

معلمان زحمتکش و مبارز و تشکل‌های مستقل آن‌ها به تجربه، نسبت به فریب‌کاری‌ها و خدعه‌های کابینه و مجلس و کل حکومت، شناخت و آگاهی بیشتری به دست آورده‌اند. معلمان به خاطر می‌آورند که پیش از مبارزات و تجمعات وسیع و گسترده و اعتصابات سراسری، نه در کابینه و نه در مجلس ارتجاع هیچ بحثی از رتبه‌بندی معلمان نبود.اگر کابینه روحانی و بعد کابینه رئیسی یا مجلس و شورای نگهبان در مورد این خواست معلمان ولو به‌قصد فریب، وعده‌هایی می‌دهند یا گام‌هایی عقب می‌نشینند و دست به اقدامات نیم‌بندی می‌زنند، این فقط و فقط به خاطر مبارزات مستمر و اعتراضات خیابانی و تجمعات باشکوه و گسترده و سراسری معلمان است. بنابراین باید این مبارزات را پی گرفت و تشدید کرد. مادام که تعدادی از اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور دربند و زندان اسیرند، باید اعضای دیگری را از میان بهترین و مبارزترین اعضای تشکل‌های صنفی انتخاب و جایگزین اعضای زندانی کرد. باید خلأ ناشی از غیبت این مبارزان را پُر و شورای هماهنگی را تقویت  کرد و تجمعات و اعتراضات خیابانی و گسترده سراسری را از سر گرفت.آغاز سال تحصیلی جدید نزدیک است. با اعتصاب و تعطیل کلاس‌های درس می‌توان دور جدیدی از مبارزه را استارت زد و دولت و وزارت آموزش‌وپرورش را به عقب‌نشینی‌های بیشتری وادار کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۵  در فرمت پی دی اف: