توطئه کشتار زندانیان سیاسی اوین را خنثی کنیم

رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی درصدد ارتکاب یک  جنایت فجیع دیگر برآمده  و قصد دارد زندانیان سیاسی زندان اوین را کشتار کند. نیروهای یگان ویژه که از روز گذشته دربند هفت زندان اوین مستقرشده‌اند، با سردادن شعار “حیدر حیدر” خود را برای سرکوب خونین زندانیان آماده کرده‌اند.

نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، از ساعاتی پیش به بهانه درگیری میان محکومین جرائم مالی و آتش‌سوزی در کارگاه خیاطی، تمام راه‌های منتهی به زندان اوین را مسدود کرده‌اند.صدای انفجار و تیراندازی‌های ممتد  همراه با یک آتش‌سوزی بزرگ جان زندانیان زندان اوین به‌ویژه جان زندانیان سیاسی را در معرض خطر مرگ قرار داده است. سرکوبگران مستقر در زندان اوین، این هدف جنایتکارانِ را تعقیب می‌کنند که در شلوغی آتش‌سوزی، زندانیان سیاسی را به رگبار ببندند و کشتار کنند.

هم‌اکنون گروهی از نیروهای سرکوبگر رژیم در جلو زندان اوین مستقرشده‌اند و با تیراندازی و شلیک گاز اشک‌آور، از نزدیک شدن مردم به محل ممانعت می‌کنند تا نقشه‌های شوم خود را اجرا کنند.

مردم آزادی‌خواه تهران

جان زندانیان به‌ویژه زندانیان سیاسی در زندان اوین درخطر است. به هر شکلی که می‌توانید به یاری زندانیان برخیزید. چیزی به پایان عمر نکبت‌بار رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی باقی نمانده است. ارتجاع حاکم در آخرین روزهای حیات ننگین خود ممکن است به هر جنایتی دست بزند. به یاری فرزندان خویش بشتابیم و  اجازه ندهیم جنایت‌کاران و آدم کشان جمهوری اسلامی، به بهانه آتش‌سوزی یا به هر بهانه دیگری، زندانیان سیاسی و سایر زندانیان را کشتار کنند. به یاری زندانیان برخیزیم و توطئه کشتار زندانیان سیاسی زندان اوین را خنثی کنیم.

 

مرگ بر رژیم جنایت‌کار و توطئه‌گر جمهوری اسلامی

زنده‌باد مبارزات توده‌ای و نبردهای خیابانی برای تعیین تکلیف نهایی بانظم حاکم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

شامگاه ۲۳ مهر ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

گفتگو در میانه ی روَیا

1

حسن حسام


ـ نیکا نیکا !
مهسای ما را ندیدی ؟
ـ نه!
من چهره ام له شده
چشمم جایی را نمی بیند
اما می دانم این جاست
همین دور وُ برها
ـ تو چطور مهساجان !
نیکا ی ما را دیده ای؟
او پنج بهار از تو جوانتر بود.
ـ نیکای زیبا را دیدم
آوازخوانان وُ رقصان
با صورتی مچاله
جمجمه ای شکسته
و بدنی کبود
اما ، تنها نبود نیکا
بسیارانی هماواز بودند
در جشن ِ شال سوزان
حدیث ،حنانه ، غزاله ، سارینا
وبسیارانی دیگر…
من مدام ؛
درآنان تکرار می شدم
ـ حدیث گفت :
شیدا وُ بی قرار،
به گِرد آتشی که برافروخته بودیم
رقصان ـ رقصان می سرودیم:
زن زندگی آزادی
ـ حنانه گفت :
ما تنها نبودیم
همسرایان ِ ما
در جشن روسری سوزان ،
پسران هم بودند
رعنا وُعاشق
بی شمار وَ هماواز
وسارینا در بیقراری اش
گفت:
ـ برسکوی زباله ایستاده بودم
گیسو افشان
و رو سری چرخان ،
می رقصیدم
ناگاه ؛
سربازان ِ امام زمان
پاسداران و گورکنان وَ مداحان
همچون اَجنه
ظاهر شدند!
حیدر حیدر گویان ،
با تفنگ وُ باتون وُ کمند وُ دستبند
و االله اکبر…
نیکا گفت:
ـ اول ؛
گیسوان ما را آتش زدند
بعد قلب ما را
غزاله گفت:
ـ و بعد،
در های های ِ داغداران ِ بی شمار،
جمجمه ها مان را شکستند
حدیث گفت:
ـ ما که نمرده ایم ژینا!
نشنیدی نام ِتو رمز می شود؟
نیکا گفت:
ـ ما باز می گردیم ژینا جان
در سرود ها وُ پرچم های پیروز
سارینا گفت:
ـ و باگام های بی شمارِ مردمان ِ در راه
حنانه گفت:
ـ می رقصیم
در میدان های آزاد شده
نیکا با هیجان فریاد زد:
هورا…
و من در میدان آزادی
میان هزاران هزارمردم ِ رقصان
آواز خواهم خواند
غزاله غرقه در اشک ِ شوق :
ـ هورا…
سارینا:
ـ هورا…
سدیس ِبلوچ،باچارده بهار،
چون غنچه ای
شکوفان شد”
ـ هورا… هورا…
***
در سحر گاهی شَنگرف وُ رنگین کمانی،
آسمان غَمزده سرشار شد
از هورای کشتِه گان ِ جوان
و جاده،
آرام
آرام
درنوری شِگِرف
روشن شد
پاریس
۷/۱۰/۲۰۲۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ مهسا امینی ِ سقزی بیست و دو ساله
ـ نیکا شاکرمی هقده ساله ِ خرم آبادی
ــ سارینااسماعیل زاده ـ شانزده ساله ـ شهر کرج
مادرش در داغ فرزند ، خود کشی کرد
ـ سدیس کاشانی بلوچ ِ چهارده ساله
ـ حدیث نجفی ِ آزربایجانی
ـحنانه ِحسیبنعلیِ کیا بوشهری
غزاله چلاوی آملی

زنده‌باد کارگران صنعت نفت پیش به‌سوی اعتصابات سراسری کارگری

زنده‌باد کارگران صنعت نفت پیش به‌سوی اعتصابات سراسری کارگری

 

ورود کارگران صنعت نفت به صحنه سیاسی ایران در پالایشگاه‌های عسلویه، بوشهر و به دنبال آن آبادان، در حمایت از خیزش انقلابی زنان، جوانان و توده‌های مردم تحت ستم و استثمار باهدف سرنگونی نظام سرمایه‌داری و مذهبی حاکم  در صورت گسترش سریع، می‌تواند توازن قوا به نفع جنبش  انقلابی از یک طرف و  شرایط عینی در جهت گسترش جنبش کارگری – سوسیالیستی، از طرف دیگر را تغییر دهد.

بعد از سال‌ها مبارزه صنفی و سیاسی و مطالباتی و کسب تجربه شکست‌ها و پیروزی‌ها، این بار بخش پیشتاز کارگران صنعتی، با شعار مرگ بر دیکتاتور به میدان آمده‌اند. رفقایشان در بخش‌های دیگر اخطار کرده‌اند که “اگر دستگاه امنیتی – انتظامی رژیم، دست از اقدامات سرکوبگرانه خود برنداشته و به خون و خونریزی پایان ندهد، آن‌ها نیز وارد اعتصاب خواهند شد.” تجربه جنبش ضد سلطنتی در سال ۵۷ و ورود پیروزمند کارگران شرکت نفت با اعتصاباتی که به‌سرعت به اعتصاب سراسری بدل شد و پایه‌های رژیم سلطنتی را به لرزه درآورد، خواب  از چشمان حاکمان جبار ربوده است. خبرهائی که از شکاف سانسور درز می‌کنند  نشان از هراس، اختلاف‌نظر شدید و دستپاچگی مسئولان سرکوب دارند. هراسی که ناشی از گسترش سریع، طولانی شدن بی‌سابقه مبارزه خیابانی  و جنبش پرتوان کارگران است که شیشه حیات رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در دستان پرتوانشان است.

اگر جنبش “زن، زندگی، آزادی” زمینه سیاسی ورود کارگران به مبارزه بلاواسطه سیاسی را فراهم کرده و طلسم اعتصاب سیاسی کارگران پس از یک دهه جنگ‌وگریز مطالباتی شکسته شد و ورود کارگران به جنبش عمومی سراسری  نیرو و انرژی تازه‌ای  می‌بخشد.

این دو از یکدیگر نیرو گرفته و به هم انرژی می‌دهند، اما این گسترش اعتصاب خیابانی و تبدیل آن به یک قیام کارگری – توده‌ای است که سرنوشت نظام حاکم را رقم خواهد زد. ورود درخشان کارگران نفت به صحنه سیاست این چشم‌انداز را بیش از بیش محتمل و روشن‌تر کرده است.

زمان آن فرارسیدهاست که کارگران انقلابی و سوسیالیست در دل این اعتصابات زمینه جنبش شورائی آتی را از همین امروز تدارک ببینند.

امروز تشکیل شوراها و کمیته‌های محلات آن ظرفی است که اجازه همگرائی سریع و بلاواسطه همه فعالان حاضر در نبرد خیابانی و نیز جنبش اعتصابی را می‌دهد.

تجربه انقلاب شکست‌خورده بهمن به ما می‌آموزد که کارگران و زحمتکشان باید از همین امروز درصدد پی‌ریزی دولت کارگری- شورائی خود باشند و به‌هیچ‌وجه رهبر یکسانی را که بر فراز جنبش اعتصابی و قیام، با دعوت زحمتکشان به آرامش و دادن وکالت به آن‌ها برای بندوبست میان جناح‌های مختلف طبقه حاکم تلاش می‌کنند  نپذیرند.

 

قدرت در دست شما و از آن شماست!

زندانی سیاسی بی‌قید و بی وثیقه آزاد باید گردد

مرگ بر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی؛  زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

نوزدهم مهرماه ۱۴۰۱ برابر با ۱۱ اکتبر ۲۰۲۲

 

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

صدای انقلاب

صدای انقلاب است که از درودیوار شهرها روز و شب طنین‌انداز است و گوش حاکمان متحجر سرمایه را کر کرده است. خیابان زیر گام‌های استوار کارگران و گرسنگان  می‌شکافد. کارگران، گرسنگان و زحمت کشان  فریاد می‌زنند ای سرمایه‌داران جنایتکار دزد فاسد، ما به پا خاسته‌ایم تا حلقه‌های استثمار و بندگی را یک‌به‌یک از پا بگسلیم. در طول قرن‌ها استثمار ما، هنوز صاحبان سرمایه نمی‌دانند دستان قدرتمند ما توان گشودن این بندها رادارند؟ نمی‌دانند در مقابل حرکت و اراده ما توان مقابله ندارند؟ ما امروز به میدان آمده‌ایم که با مبارزات بی‌امان خود طومار حیات ننگین شمارا درهم پیچیم.  زنان تحت ستم شعار می‌دهند، می‌خواهیم بندبند قوانین  بندگی و اسارت خود را بسوزانیم و با شب سیاه  ارتجاع  گلاویز شویم. آمده‌ایم  در خیابان تا باد در موهایمان موج‌سواری کند. دیگرکسی نیست که نداند حکومت مرتجع زن‌ستیز در این موج، گرفتار طوفان سهمگینی شده است. جهانی شجاعت و مقاومت زنان ایران را در مقابل دشمن خون‌خوار و زن‌ستیز جمهوری اسلامی ستوده‌اند. دانشجویان زنگ انقلاب را در دانشگاه‌ها زده‌اند و این صدا را به خیابان‌ها کشانده‌اند. دانشجویان همبستگی با دیگر اقشار مردم را سروده‌اند. نوجوانان، سرگشته بین روزهای هدف گم‌کرده و ابهام روزهای آینده  حرف دارند. آن‌ها می‌گویند می‌خواهیم همه‌چیز را دگرگون کنیم. می‌خواهیم انقلاب کنیم برای آینده‌ای که از آخوند  و موعظه خبری نباشد. می‌خواهیم از فصل‌های زیبای زندگی‌مان خاطره بسازیم. می‌خواهیم زندگی کنیم بدون گشت ارشاد بدون واهمه و ترس از جهنمی که برایمان ساخته‌اید. شورونشاط این جوانان در این روزهای انقلابی دیدنی است. همه یک و فقط یک هدف‌دارند سرنگونی رژیم جنایتکار فاسد جمهوری اسلامی. رسوایی رژیم سرمایه‌داری اسلامی بیش از بیش در این نبردهای خیابانی نمایان شده است. آشکارا جلوی چشم مردم، جوانان مبارز را با باتوم می‌زنند، دستگیر می‌کنند و می‌کشند و همه نشان از پوچی و رنگ‌باختگی قدرت پوشالی رژیم است.زنان و مردان مبارز این‌چنین روشن و صریح  در شعارهایشان حکومت جمهوری اسلامی جنایتکار را فاقد لیاقت و رسمیت می‌دانند. تا همین‌جا هم ضربه سنگینی بر رژیم بی‌کفایت واردشده است.

تعداد قلیل وبی رمق نیروهای سرکوب گر رژیم در مراکز شهر حاکی از فلج شدن دستگاه سرکوب حاکمیت سرکوب گراست. برای تجمعات اعتراضی مردم که در مناطق متعددی از شهر صورت می‌گیرد نیاز به تعداد زیادی نیروی سرکوب دارند. نیروهایی که باید در تمام نقاط شهر پخش شوند و برای این سیل  جاری معترضین در خیابان،  نیرو کم آورده‌اند. در میادین اصلی شهر اغلب نیروهای سرکوب گر، کم‌سن‌وسال هستند و بدین خاطر بیشتر به گاز اشک‌آور مجهزشان کرده‌اند. دستور دارند  به‌محض تجمعی حتی اندک،  تعداد زیادی گاز اشک‌آور بزنند که بتوانند از تجمع بیشتر مردم جلوگیری کنند. اغلب نیروهای مزدور کارکشته را برای سرکوب دانشگاه‌ها، در کردستان   و برخی نواحی خاص کشور فرستاده‌اند. نیروی سرکوب گر کم آورده‌اند وگرنه در سرکوب معترضین از هیچ جنایتی فروگذار نیستند و می‌توانند برای حفظ نظام سرمایه‌داری و وجود بی‌مایه وبی ارزش خودشان تا فرق سرهم در خون مردم شنا کنند. از عزم استوار مبارزین ترسیده‌اند. از تعطیلی کسبه برای پیوستن به اعتراضات و نهایتاً اعتصاب، خصوصاً اعتصابات کارگری وحشت کرده‌اند. از شجاعت زنان و مردان در جنگ‌وگریزهای خیابانی خوف کرده‌اند.از سوزاندن بنرها و عکس‌های سردمداران جنایتکار تا به آتش کشیدن روسری که نماد خفت و خواری و سرکوب  زنان جامعه بوده است بوی سقوط و مرگشان را که در فضای کشور پیچیده است حس می‌کنند و کم آورده‌اند. هر کلام  و شعار معترضین، بوق ماشین‌ها مانند صاعقه بر سر حاکمان ظالم  و ستم‌کار فرود می‌آید و چهارستون بدنشان را می‌لرزاند. از درون و بیرون خالی‌شده‌اند.جعلیات سران جنایتکار رژیم  در این زمان، کسی را مجاب نمی‌کند و زمان برای این یاوه‌گویی‌های  بی‌اثر به پایان رسیده است.

هر حرکت اعتراضی و متحدانه مبارزین در خیابان‌ها، پله‌ای است به‌سوی گام آخر. گامی که با قدم‌های پرصلابت کارگران درصحنه نبرد  طبقاتی برداشته خواهد شد. گامی که بااراده آهنین و دستان پرتوان طبقه کارگر پرچم  حکومت شورایی را بالا ببرد. قامت بلند آزادی را جامه‌ای سبز از همبستگی و اتحاد کارگران و زحمت کشان، زنان و دانشجویان مبارز زینت  بخشد. بانگ رسای مرگ بر نظام سرمایه‌داری وزنده باد سوسیالیسم کارگران و زحمت کشان، شوکت دوران انقلابی را صدچندان کند.

 

زنده‌باد انقلاب !

زنده‌باد اتحاد کارگران و زحمت کشان!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

 

کار،نان، آزادی- حکومت شورایی

 

هجدهم مهرماه ۱۴۰۱

فعال سازمان فدائیان(اقلیت)- داخل کشور

 

مردم آزادی خواه و برابری طلب ایران

مردم آزادی خواه و برابری طلب ایران

در شرایطی که قریب به اتفاق دانشگاه های ایران در اعتصاب بسرمی برند و دانشجویان  مورد هجوم وحشیانه مزدوران رژیم قرار گرفته اند ، همچنین در شرایطی که کارگران شرکت اسنپ و بخشی از کارگران پیمانی نفت دست به اعتصاب زده اند ، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران طی فراخوانی برای سه شنبه ۱۲ مهرماه  دانش آموزان و معلمان را فراخوان داده است که از حضور در کلاسهای درس  خودداری کنند تا با مبارزات اعتراضی و اعتصابی شما مردم همراهی کنند .

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت خود از این فراخوان ، از شما میخواهد که با آن همراه شده و حمایت فعال خود را در اشکال گوناگون بر علیه جمهوری اسلامی به نمایش بگذارید .

۰۴٫۱۰٫۲۰۲۲

امضا: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

وحشی‌گری و کشتار هم نجات‌دهنده جمهوری اسلامی نخواهد بود

نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران در بحرانی ژرف گرفتار است. دولت مذهبی پاسدار منافع طبقه سرمایه‌دار که سال‌ها با دیکتاتوری عریان مردم ایران را در اسارت نگهداشته، زیر ضربات مداوم طغیان توده‌های ستمیده قرارگرفته است. موج جدید تظاهرات توده‌ای که در پی قتل بی‌رحمانه مهسا(ژینا) امینی توسط پلیس وحشی جمهوری اسلامی  از ۲۶ شهریورماه آغاز شد و همچنان ادامه دارد، تمام استان‌ها و متجاوز از ۱۳۰ شهر کشور را فراگرفته است. تظاهرات و درگیری‌های خیابانی، اعتصابات و تظاهرات دانشجویان متجاوز از صد دانشگاه‌، اکنون به تظاهرات روزانه دانش‌آموزان به‌ویژه دختران دانش‌آموز نیز انجامیده است.

ارتجاع حاکم که تنها ابزار حفظ نظم موجود و ادامه حیات ننگین خود را  توسل به نیروی نظامی سرکوب و کشتار مردم می‌داند، در طول سه هفته گذشته جنایات وحشیانه جدیدی آفریده است. بر طبق اعلام تازه‌ترین اسامی جان‌باختگان سه هفته اخیر تا ۱۶ مهرماه، مزدوران مسلح رژیم لااقل ۱۷۷ تن از مردم ایران را به قتل رسانده‌اند. کشتار وحشیانه‌ای که رژیم در زاهدان به راه انداخت، اوج قساوت و بی‌رحمی یک دولت مرتجع ضد انسانی را علیه مردم تحت ستم بلوچ در برابر همگان به نمایش گذاشت. تاکنون اسامی ۹۴ تن از جان‌باختگان این کشتار انتشاریافته است. همچنین تعداد کثیری از  مردم بلوچ با گلوله‌های جنگی مزدوران نیروهای نظامی سرکوب مصدوم و مجروح شده‌اند. در مازندران ۲۷ تن از مردم مبارز توسط سگ‌های زنجیری پلیس، سپاه و بسیج، به قتل رسیده‌اند. تعداد جان‌باختگان در مناطق کردنشین لااقل ۲۱ تن اعلام‌شده است. تاکنون اسامی ۲۳ تن از  کودکان که بی‌رحمانه توسط مزدوران مسلح رژیم به قتل رسیدند، انتشاریافته است. در طول این سه هفته، هزاران تن از مردم ایران در سراسر کشور توسط پلیس و مزدوران وزارت اطلاعات و دستگاه اطلاعاتی سپاه پاسداران بازداشت‌شده‌اند. جمهوری اسلامی به بازداشت‌ مبارزان در تظاهرات اکتفا نکرد، بلکه اغلب کسانی را که قبلاً بازداشت‌شده بودند، یا دستگاه پلیسی جمهوری اسلامی اطلاعاتی از مخالفت آن‌ها با رژیم داشت، آن‌ها را نیز بازداشت کرده است. حتی تعدادی از روزنامه‌نگاران روزنامه‌های رسمی وابسته به جناح‌های رژیم نیز بازداشت‌شده‌اند.  انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران روز شنبه هفته گذشته با انتشار بیانیه‌ای از بازداشت یا احضار دست‌کم ۱۰ روزنامه‌نگار خبر داد.

رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران تاکنون هیچ اطلاع دقیقی از تعداد بازداشت‌شدگان انتشار نداده است. تنها، خبرگزاری تسنیم وابسته به ارگان‌های نظامی-امنیتی جمهوری اسلام چند روز پیش از قول یک مقام امنیتی نوشت: «بیش از یک هزار و ۲۰۰ نفر از عوامل اغتشاشات اخیر شناسایی و برخی از آن‌ها دستگیر» شده‌اند. فرمانده سپاه انصارالحسین استان همدان گفت: “۷۰۰ نفر در استان همدان در پی اعتراضات اخیر دستگیر شدند که ۸۰ درصد افراد دستگیرشده زیر ۲۵ سال بودند.” بنابراین روشن است که تعداد بازداشت‌شده‌ها در سراسر ایران باید چندین هزار نفر باشد. زندان‌ها مملو از بازداشت‌شدگان است. گروه کثیری از بازداشت‌شدگان به پادگان‌ها منتقل شده‌اند.

به‌رغم تمام این وحشی‌گری اما ادامه تظاهرات نشان می‌دهد که این سرکوبگری‌ها، نظم ارتجاعی حاکم را نجات نخواهد داد. کشتارهای وحشیانه‌تر پیشین، ازجمله کشتار لااقل ۱۵۰۰ تن و بازداشت ده‌هزارنفری آبان ماه ۹۸ نیز نتوانست جنبش انقلابی مردم ایران را برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تمام نظم ارتجاعی حاکم مهار کند. ادامه تظاهرات در تمام شهرها، اعتصاب دانشجویان، پیوستن دانش‌آموزان به جنبش سراسری، بار دیگر این واقعیت را نشان می‌دهد که سرکوب دیگر کارساز نیست. حتی کشتار مردم نیز نتوانسته آن‌ها را مرعوب و از مبارزه بازدارد. ادامه مبارزات قهرمانانه توده‌های مردم حاکی از آمادگی جان‌فشانی آن‌ها برای رسیدن به هدف است. نه‌فقط کشتار وحشیانه مردم بلوچستان و کردستان کمترین خللی در مبارزات مردم ایجاد نکرد، نه‌فقط حمله وحشیانه مزدوران مسلح رژیم به دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف که گویا قرار بود درس عبرتی برای دانشجویان دانشگاه‌های دیگر باشد، به توقف مبارزات دانشجوئی نیانجامید، برعکس منجر به گسترش اعتراضات شد. در جریان سومین هفته از اعتراضات، بیش از صد دانشگاه در ایران شاهد اعتصاب و تظاهرات دانشجویان بود. دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف همانند دانشگاه‌های سراسر کشور در اعتراض به سیاست‌های ارتجاعی رژیم حاکم به اعتصاب روی آوردند و علیه رژیم جمهوری اسلامی و خامنه‌ای شعار سردادند و خواستار آزادی دانشجویان بازداشتی شدند. رژیم که از گسترش اعتصاب دانشجویان به وحشت افتاده بود، به سرکوب این دانشجویان متوسل شد تا شاید عاملی برای فروکش مبارزات گردد. عصر یکشنبه دهم مهرماه، مزدوران یگان ویژه، امنیتی‌ها و بسیجی‌ها، دانشگاه شریف را به محاصره خود درآوردند و دانشجویانی که قصد خروج از دانشگاه را داشتند هدف گاز اشک‌‌آور و شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای قراردادند. تعدادی نیز دستگیر شدند و به یکی از پادگان‌ها منتقل شدند. همچنین گزارش‌هایی از بازداشت چند تن از دانشجویان حاضر در خوابگاه شماره ۲ شریف انتشار یافت. این وحشی‌گری خشم مردم را برانگیخت. مردمی که از طریق رسانه‌های اجتماعی خبر این وحشی‌گری را شنیدند، به‌یاری دانشجویان شتافتند. در خیابان‌های اطراف دانشگاه شریف با بند آوردن مسیر، به صدا درآوردن بوق خودروها و شعار دادن تلاش کردند فشار بر نیروهای امنیتی افزایش دهند و مزدوران را وادار به عقب‌نشینی کردند. برنامه رژیم با شکست روبه‌رو شد و دانشگاه‌ها در حمایت از دانشجویان دانشگاه شریف، اعتراضات وسیع‌تری برپا کردند. در طول تمام روزهای هفته سوم مبارزه ادامه یافت. روز شنبه ۱۶ مهر ماه با آغاز چهارمین هفته، موج تظاهرات و نبردهای خیابانی، ابعاد بسیار گسترده‌ای به خود گرفت. این مبارزات به ویژه در کردستان و تهران برجسته‌تر از دیگر استان‌ها بود. جمهوری اسلامی در کردستان علاوه بر پلیس و سپاه، ارتش را نیز به مقابله با مردم مبارز کرد، گسیل داشت. لااقل ۵تن از مردم مبارز سنندج به دست مزدوران نظامی رژیم به قتل رسیدند.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که تلاش‌های مذبوحانه رژیم برای مهار جنبش همه‌جا با شکست روبه‌رو شده است. این موج سر ایستادن ندارد و می‌رود تا بساط ستمگران را از ایران جاروب کند. عربده‌کشی خامنه‌ای این سردسته‌ راهزنان و جنایتکاران حاکم بر ایران و اعلام بیعت مجدد سران دستگاه سرکوب سپاهی، ارتشی و پلیس با وی، بیان چیز دیگری جز شکست آن‌ها در برابر مبارزات مردم و خصلت تعرضی این مبارزات نیست.

ترس و وحشت خامنه‌ای از سرنگونی است که مبارزات قهرمانانه و حماسی مردم ایران را “اغتشاش” می‌نامد و ساخته‌وپرداخته خارجی‌ها.

خامنه‌ای این کودن مرتجع که تصور می‌کند اکنون سال‌های دهه شصت است که هنوز  بخشی از مردم ناآگاه اسیر در چنگال خرافات مذهبی، اراجیف ارتجاع را برای سرکوب و کشتار مخالفان باور کنند،  دو هفته پس از آغاز این اعتراضات، درحالی‌که تلاش مزدورانش برای مهار جنبش به شکست انجامیده بود، برای تقویت روحی آن‌ها، سخنرانی کرد و ادعا کرد:  ” این اغتشاش برنامه‌ریزی داشت؛‌ این اغتشاش برنامه‌ریزی‌شده بود. اگر قضیّه‌ی این دختر جوان هم نبود، یک بهانه‌ی دیگری درست می‌کردند برای اینکه امسال در اوّل مهر به دلیلی که عرض خواهم کرد، در کشور ناامنی درست کنند، اغتشاش درست کنند. چه کسی این را برنامه‌ریزی کرده؟ بنده به‌صراحت میگویم این برنامه‌ریزی کار آمریکا، کار رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی و دنباله‌روهای آن‌ها است؛ نشسته‌اند برنامه‌ریزی کرده‌اند.”  فقط یک مرتجع رسوا می‌تواند جنبش بزرگی  از زنان، کارگران، معلمان، پرستاران، جوانان و دانشجویان که حتی دانش‌آموزان را نیز در برگرفته‌ است “اغتشاش” ” کار آمریکا، کار رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی و دنباله‌روهای آن‌ها” بنامد. این کودن و حتی اربابان آمریکائی، اروپائی ، روسی و چینی‌اش که سال‌ها از او و رژیمش حمایت کرده‌اند، هنوز نفهمیده‌اند که چه اتفاق بزرگی در ایران در حال رخ دادن است. برای اولین بار در منطقه خاورمیانه، این کانون ارتجاع اسلامی، زنان ایران حجاب را که نماد اسارت و تحجر و سمبل مقدسات مذهبی است به آتش کشیده‌اند. هنوز این‌ها نفهمیده‌اند که این اقدام نه‌فقط پیش‌لرزه‌های یک انقلاب بزرگ در ایران ، بلکه زلزله‌ای چنان عظیم است که تمام منطقه خاورمیانه را زیرورو خواهد کرد.

چه وحشتی بالاتر از این‌که خامنه‌ای به چشم می‌بیند، تمام مقدساتش آماج ضربات ویرانگر مبارزات مردم ایران قرارگرفته و می‌نالد از این‌که مردم،  ارگان‌‌های دولت دینی ستمگر را موردحمله قرارداه  یا “مسجد و حسینیه را به آتش ” کشیده‌اند. او هنوز از عمق رادیکالیسم این جنبش خبر ندارد. او هنوز نفهمیده ، انقلاب نوینی که طلیعه‌های آن آشکارشده است، رویدادی شبیه انقلاب‌های بزرگ فرانسه و روسیه است که سرتاپای  دستگاه دولتی موجود را ویران و نابود خواهد کرد و تشکیلات مذهبی را  نیز به آتش خواهد کشید و بر سر مدافعان آن خراب خواهد کرد. مرتجعین از هر قماش  که برای حفظ دستگاه دولتی ستمگر موجود و تشکیلات اشاعه خرافت مذهبی تلاش می‌کنند، باید از هم‌اکنون بر خود بلرزند.

خامنه‌ای به‌رغم اراجیفش در وحشت و ترس به سر می‌برد. او عربده می‌کشد که امنیت، مورد تهدید قرارگرفته است. از نیروهای مسلحش می‌خواهد امنیت را برقرار کنند. از پلیس می‌خواهد ایستادگی کند. او می‌گوید: “خب، مسئولیت اصلی نیروهای مسلّح چیست؟ حراست از امنیت ملّی؛مسئولیت نیروهای مسلّح، مسئولیت امنیت عمومی کشور است. .. آن‌کسی که به پاسگاه پلیس حمله می‌کند، [دارد] به امنیت کشور حمله می‌کند؛ آن‌که به پایگاه بسیج حمله می‌کند، دارد به امنیت کشور حمله می‌کند؛ آن‌که در اظهارات، در سخنرانی، در گفتگوها ارتش را یا سپاه را مورد طعن قرار می‌دهد، به امنیت کشور دارد اهانت می‌کند. تضعیف سازمان‌های نیروهای مسلّح، تضعیف امنیت کشور است. تضعیف پلیس به معنای تقویت مجرمین است.پلیس موظّف است در مقابل مجرم بِایستد…”

آری! مردم ایران  امنیت ارتجاع را برهم زده‌اند. خامنه‌ای از مزدورانش می‌خواهد که برای حفظ امنیت دزدانی که کشور را غارت کرده‌اند، سرمایه‌دارانی که با استثمار کارگران بی حق‌وحقوق، ثروت‌های افسانه‌ای اندوخته‌اند، نیروهای مسلح و آخوندهای انگل مفت‌خور که وظیفه‌شان سرکوب و کشتار مردم ایران و اشاعه سموم خرافات دینی بوده است، در یک کلام، تمام مرتجعینی  که باگذشت ۴۳ سال جز فقر، بیکاری،گرسنگی، سرکوب، جنگ، کشتار و بی حقوقی، دیکتاتوری و اختناق ارمغانی برای مردم ایران نداشته‌اند، تلاش کنند. اما مرتجعین ستمگر،  دیگر امنیتی نخواهند داشت.

تجربه به‌قدر کافی در این چند سال نشان داده است که هیچ اقدام سرکوبگرانه‌ای نمی‌تواند نجات‌دهنده جمهوری اسلامی باشد. تردیدی نیست که پاسداران نظم ارتجاعی که در این سال‌ها این‌همه جنایت به بار آورده‌اند، برای نجات جان و منافع خود از هیچ جنایتی فروگذار نخواهند بود و تا زمانی که مردم آن‌ها را با قیام مسلحانه سرنگون نکنند به وحشی‌گری خود ادامه می‌دهند. اما اکنون رشد و اعتلای جنبش به مرحله‌ای رسیده است که به‌زودی طومار ننگین این نظم ارتجاعی برچیده خواهد شد و مرتجعین به سزای اعمال ننگین خود خواهند رسید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۱  در فرمت پی دی اف:

“موجی در موجی می‌بندد، بر افسون شب می‌خندد، با آبی‌ها می‌پیوندد”(۱)

نبردهای خیابانی و تظاهرات توده‌ای در سراسر کشور، سومین هفته خود را پشت سر گذاشت. بحران سیاسی چنان عمق و ژرفایی یافته است که جنبش اعتراضی سرتاسری روزبه‌روز گسترده‌تر شده و هرروز اقشار بیشتری از توده‌های مردم را به درون مبارزه مرگ وزندگی می‌کشاند. سرکوب و کشتار و بازداشت‌های گسترده نه‌فقط نتوانسته مانعی جدی در برابر مبارزات و نبردهای سراسری برای تعیین تکلیف با رژیم جمهوری اسلامی و به زیر کشیدن نظم موجود ایجاد کند، بلکه خود به عاملی برای تشدید و گسترش اعتراضات و نبردهای خیابانی بدل شده است.آتشی که با قتل فجیع و جنایت‌کارانه مهسا امینی شعله‌ور شد، پیوسته گسترده‌تر و سرکش‌تر شده و می‌رود تا تمام بساط نظم موجود را بسوزاند و خاکستر کند.

روز یازده مهر، در هجدهمین روز خیزش‌های شهری و نبردهای خیابانی و سومین روز اعتصاب سراسری دانشجویان، پرچم اعتراض و مبارزه در مدارس به اهتزاز درآمد. بعدازآنکه نیروهای سرکوب رژیم به‌قصد قلع‌وقمع دانشجویان و جنبش دانشجویی، دانشگاه صنعتی شریف و دانشجویان مبارز این دانشگاه را مغول‌وار موردحمله قراردادند و حتی خوابگاه دانشجویان نیز از گزند گزمه‌های ارتجاع در امان نماند، دانش آموزان مدارس در اعتراض به این سرکوب‌ها و در حمایت از دانشجویان و همراهی با اعتراضات سراسری، وارد اعتراض و خیابان شدند و به مبارزات سراسری پیوستند. مدارس و قبل از همه مدارس دخترانه، با چنان جسارتی پا به میدان گذاشتند و چنان درخششی آغاز کردند که در تمام طول حاکمیت جمهوری اسلامی سابقه نداشت. بر متن شرایطی که جامعه را به انفجار کشانده است وزنان به‌عنوان پیشتازان مبارزه علیه حجاب اجباری و استبداد و علیه تمام نظم موجود به‌پاخاستند،این بار دختران دانش‌آموز بودند که با جسارتی کم‌نظیر روسری از سر برداشتند و در آتش افکندند و باشعارهایی چون “مرگ بر دیکتاتور”، “زن زندگی آزادی”، “نه روسری نه توسری”،” دانشجوی زندانی آزاد باید گردد”، دانش‌آموز می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”،”امسال سال خونه، سید علی سرنگونه”، ” نترسید نترسید ما همه باهم هستیم” و شعارهای دیگری نظیر آن وارد خیابان شدند و بهت و حیرت و درعین‌حال ستایش همگان را برانگیختند.

چندین مدرسه در شهرهای مختلف شاهد این اعتراضات بودند. دختران دانش‌آموز در اراک، بوکان، پرند، تبریز، تهران،رشت، سنندج، سقز، شاهین ویلا(کرج)،شهر قدس، شیراز، شهریار، قزوین، گوهردشت، کرج، مهرشهر، منظریه، مهرنوش، ملارد، مریوان، مشهد و برخی شهرهای دیگر، با تجمع در محوطه مدرسه و در بسیاری موارد خروج از مدرسه و راه‌پیمایی خیابانی، صحنه‌های درخشانی از شور و شوق مبارزاتی و امید به تغییر و آینده بهتر آفریدند.در چندین مورد عکس‌های خمینی را  از کتاب‌های درسی درآوردند و پاره کردند و آتش زدند. قاب عکس‌های خمینی و خامنه‌ای را که بر درودیوار کلاس آویزان بود پایین کشیدند و با لگد شکستند و خرد کردند .یکجا با شعار” بی‌شرف بی‌شرف” مقام آموزش‌وپرورشی را از مدرسه بیرون انداختند. یک بسیجی که ظاهراً می‌خواست با صحبت‌های خود دانش آموزان را آرام کند هو کردند و با شعار”بسیجی برو گم شو” او را نیز از مدرسه  بیرون انداختند.در گوهردشت با یکی از مأموران امنیتی درگیر شدند و با شعار “بی شرف بی شرف” او را فراری دادند.

در خیابان‌ها نیز رقص‌کنان و پای‌کوبان روسری‌ها را به آتش کشیدند و با مشت‌های گره‌کرده شعارهایی سر دادند:”می‌کشم می‌کشم، هر آنکه خواهرم کشت”، “جمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی خوایم”،” تانک توپ فشفشه، آخوند باید گم بشه”،” ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم” و در یکجا که مردم بهت‌زده به دختران معترض دانش‌آموز نگاه می‌کردند، شعار” ما تماشاگر نمی‌خوایم به ما ملحق شوید” سر دادند.

اقدامات متهورانه و جسورانه دختران دانش‌آموز که در روزهای بعد نیز ادامه یافته است، این واقعیت را نشان داد که جنبش اعتراضی و انقلابی تا بدان حد رشد کرده ، گسترش‌یافته، همه‌گیر شده و به عمق رفته است که راه بازگشتی برای آن متصور نیست. این بار، فوران شور و شوق و امیدهای سرکوب‌شده دختران دانش‌آموز برای زندگی، پایه‌های حکومت ارتجاعی را لرزاند و مرگ جمهوری اسلامی را نوید داد.

این نسل جدید است که به پا خاسته تا خود را  از چنگال تاریک اندیشان اهریمنی رها سازد و آینده خود را بسازد. قرار بود آموزش و پروش اسلامی “دانش آموزان متدین و در تراز اسلامی” پرورش دهد و مهندسی آینده جمهوری اسلامی در مدارس طراحی شود! چهل‌وچند سال حکومت ارتجاع و استبداد اسلامی و اعمال خشن‌ترین سرکوب‌ها و محدودیت‌ها برای به وجود آوردن نسلی مطیع و فرمان‌بردار، یکسره باشکست و ناکامی روبرو شده و اکنون با این شعار پاسخ گرفته است”جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم”.

مقامات حکومتی نیز به این شکست و ناکامی اعتراف نموده‌اند. اصغر باقر زاده معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش‌وپرورش، به ناکامی این وزارت خانه در ترویج و انتقال مفاهیم موردنظر حکومت درمیان جوانان و دانش آموزان اعتراف نموده می‌گوید:”علی‌رغم اینکه ما محتوای غنی داریم اما نتوانستیم این محتوای قوی را به گوش این  نوجوانان و بچه‌ها برسانیم. ما به‌ظاهر ۱۶ میلیون از آن‌ها را(در آموزش‌وپرورش) در اختیارداریم اما به‌واقع در اختیار نداریم”.

موضوع فقط این نیست که وزارت آموزش‌وپرورش حکومت اسلامی در انتقال مفاهیم و ایده‌های حکومتی ناکام مانده و ۱۶ میلیون دانش‌آموز در اختیار این دستگاه نیست، موضوع این است که این ۱۶ میلیون علیه چنین مفاهیمی به پا خاسته‌اند. دانش آموزان نه‌فقط بر طبق امیال حاکمان مرتجع اسلام‌پناه و “در تراز اسلامی” پرورش نیافته‌اند بلکه اساساً در برابر ارتجاع و چنین اجبار و فشاری مقاومت نموده و علیه آن قیام کرده‌اند.نسل جدید یک‌راست و از همین آغاز، قلب نظام اسلامی را نشانه رفت و تصویر اتوریته اصلی و پایه‌گذار جمهوری اسلامی را زیر لگد گرفت و در آتش خشم خویش سوزاند و خاکستر کرد.

ارتجاع اسلامی که از ناحیه مبارزات و اعتراضات پرشور زنان و دختران مبارز به‌شدت آسیب‌دیده، به انتقام‌جویی روی آورده و بعید نیست که به جنایات دیگری علیه زنان و دختران دست بزند.آخرین خبرهای انتشاریافته در مورد مدارس حاکی از آن است که از روز یکشنبه ۱۷ مهر، نیروهای اطلاعاتی و سرکوب، بی‌سروصدا و حتی با آمبولانس‌های بدون شماره،به‌قصد دستگیری دانش آموزان، وارد مدارس دخترانه شده‌اند. قبل از هر چیز باید یادآوری کرد که مدیران مدارس وظیفه‌دارند از ورود این نیروها ممانعت به عمل‌آورند و تحت هیچ شرایطی اجازه ورود به مدرسه و ایجاد مزاحمت برای دانش آموزان به آنان ندهند.از این مهم‌تر، مدیران و معلمان مدارس در قبال دانش آموزان مسئول‌اند و نباید اجازه دهند دانش آموزان بازداشت و ربوده شوند.همچنین وظیفه‌دارند در اسرع وقت و پیش از هرگونه اقدام و دست‌درازی نیروهای اطلاعاتی و سرکوب، والدین دانش آموزان را در جریان قرار دهند و خواهان حضور والدین در مدرسه شوند.دانش آموزان به‌ویژه دانش آموزان دختر و خانواده‌ها بایستی در قبال این اقدامات سرکوب گرانه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی هوشیار باشند و علیه آن به اعتراض برخیزند.

اعتراضات دانش‌آموزی هم پای گسترش نبردهای خیابانی و اعتصاب دانشجویان ادامه یافته است. شنبه ۱۶ مهر در بیست و سومین روز خیزش‌ها و قیام‌های شهری، نبردهای خیابانی اوج نوینی به خود گرفت و شعله‌های قیام درده‌ها شهر فروزان بود. در شهرهای سنندج، سقز، مهاباد، بوکان، دیواندره، پیرانشهر، کامیاران، جوانرود و برخی شهرهای دیگر کردستان و همچنین در شهرهای اراک، شیراز، مشهد، اصفهان، کرج، کرمانشاه، گوهردشت، فردیس، بجنورد، همدان، ساری، بابل، رشت، کرمان و برخی دیگر از شهرها در سراسر کشور، اعتراضات و نبردها و سنگربندی خیابانی ادامه داشت. مزدوران رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی، با شلیک گلوله‌های جنگی تعداد زیادی را به قتل رساندند و تعداد بیشتری را مجروح ساختند. تنها در شهر تهران در چندین منطقه ازجمله؛ نازی‌آباد، قلعه حسن خان،دروازه دولت، اکباتان، تهران‌پارس، میدان فلاح، بولوار ابوذر، خیابان هاشمی، جنت‌آباد، شهر ک ولی‌عصر، لاله‌زار، خیابان شریعتی، سعادت‌آباد، سه را آزادی، پامنار، باب همایون، خیابان سعدی ، ناصرخسرو و چندین خیابان و محل دیگر، نبردهای خیابانی ادامه یافت. زنان و جوانان مبارز در برخی از این مناطق و شهرها سنگرهای خیابانی ایجاد کردند خیابان‌ها را به تصرف خویش درآوردند و تعدادی از مزدوران حکومتی را نیز گوشمال دادند.

اکنون بیش‌ازپیش شرایط گسترش اعتصاب‌ها  فراهم‌شده است. تا آنجا که به دانش آموزان مربوط می‌شود، هم‌اکنون این شرایط مهیا شده است که مبارزات معلمان و دانش آموزان هماهنگ شود  تا بتوان  در اتحاد با اعتصابات دانشجویی و نبردهای خیابانی، ارتجاع حاکم را از همه سو به محاصره درآورد.

در جریان اعتراضات  و مبارزات پرشور دانش آموزان مدارس طی روزهای گذشته، در بسیاری موارد معلمان، به‌ویژه معلمان زن و تشکل‌های مستقل معلمان  نیز بادانش آموزان همراه شدند و از آنان حمایت کردند. این همراهی و اتحاد میان معلم و دانش‌آموز از یک‌سو و از سوی دیگر همراهی با خانواده‌ها را که در کف خیابان درحال اعتراض‌اند بایستی تقویت کرد. تمام شرایط و زمینه‌ها برای اعتصاب سیاسی معلمان و همراهی بادانش آموزان و مبارزان خیابانی فراهم است. انفجار بزرگ بعد از قتل جنایت‌کارانه مهسا امینی، از قرار معلوم انفجارات پی‌درپی دیگری را به همراه می‌آورد تا سونامی ناشی از این انفجارات تکلیف رژیم را یکسره کند.

در خیابان‌ها و میادین شهرها در سراسر کشور، زنان و جوانان و مردم مبارز و انقلابی، به‌درستی می‌گویند:” این دیگه اعتراض نیست، شروع انقلابه”، می‌گویند:” به این نگید اعتراض اسمش شده انقلاب” و بدین اعتبار، انقلاب پشت در کمین کرده و زنگ در را به صدا درآورده است.

نسل قدیم مبارزان، سال‌هاست که نفرت عمیق خود را از رژیم جمهوری اسلامی اعلام نموده‌اند. نسل جدید نیز دست رد بر سینه جمهوری اسلامی زده است و برای تعیین سرنوشت و تحقق آرمان‌های خود، آستین‌ها را بالا زده و با تهور و جسارتی غیرقابل‌توصیف پا به عرصه مبارزه گذاشته است.

به‌رغم سرکوب و کشتار بی‌رحمانه مردم مبارز به پا خاسته و بازداشت‌های گسترده و فله‌ای، اما مبارزات و اعتصاب‌ها و نبردهای خیابانی را سر بازایستادن نیست. امواج بلند و سهمگین مبارزه یکی پس از دیگری از راه می‌رسد. هنوز موج‌بلند قبلی فروننشسته است، موج‌بلند و سهمگین دیگری از راه می‌رسد.نظم فرتوت و پوسیده حاکم را یارای ایستادگی در برابر این امواج نیست.

“شب عبث کینه به دل می جوید

روز می آید”(۲)

 

زیر نویس

۱ – سعید سلطان پور

۲ – نیمایوشیج

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۱  در فرمت پی دی اف:

“حدیث” دخترکانی که اینچنین بی رحمانه کشتار می شوند

“نگاه کن

 چه فروتنانه بر خاک می گسترد

آنکه نهال نازک دستانش

از عشق

خداست

 و پیش عصیانش

بالای جهنم

پست است”

نگاه کنید، به بالابلند دخترکان این سر زمین خفته بخون بنگرید، که چه غمگنانه بر خاک می افتند. به تماشای این دخترکانِ به پرواز درآمده بنشینید، که چه بی باکانه با “نهال نازک دستانشان”، شور و امید را، شهامت و انتظار را، زن زندگی آزادی و غرور و افتخار را در کشتزار انقلاب مردم ایران می کارند. به تماشای این دخترکان به خون تپیده بنشینید که “چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک می شکنند”. این دختران و زنانی که در خشم خود خروشیدند، فریاد را تولدی دیگر شدند، ایران و جهان را به حیرت درآوردند و این چنین بی باک و پر شتاب، نهال نازک “زن ، زندگی، آزادی” را در گستره ای به وسعت ایران نشا کردند.

به “مهسا” بنگرید، که چه بی رحمانه توسط آدمکشان جمهوری اسلامی پرپر شد. به نیکا شاکرمی بنگرید که چگونه تا سکوی بلند آزادی قد برکشید. به سارینا اسماعیل زاده نگاه کنید که چسان نهال جسارت را در کوچه باغ های مدرسه کاشت. به تماشای بلندای ایستادگی حدیث نجفی بنشینید، که چه زیبا و شورانگیز گلواژهای “زن، زندگی، آزادی” در مشت های او شکوفه داد. به غزاله چلاوی بنگرید، حنانه را یاد آورید، به تماشای نازک آرای مهسا موگویی و ده ها کودک – دخترکانِ این سرزمین بپاخاسته بنشینید، که هر بام و شام در شقاوت و بی رحمی جمهوری اسلامی – این رژیم ستمگر و آدمکش- در خون خود غرق می شوند.

به مهسا امینی نگاه کنید، دختر جوانی  که در بازداشتگاه اخلاقی گشت کشتار به قتل رسید و مرگش آتشفشان خشم زنان و دخترکان و توده های مردم ایران شد. آتشفشانی پر خروش و توفنده که گدازه های سرکش آن در سراسر ایران  پرتاب شد، از مرزها فراتر رفت، آنچنان فرا رفتنی که جهان و جهانیان را به حیرت درآورد. مهسا به خاک افتاد، اما مرگش جرقه شد، از جرقه حریق برخاست، حریق شعله کشید، شعله اش بلند و بلندتر شد، گسترش یافت، آنچنان گسترش یافتنی که کوس رسوائی رژیم را در تمام جهان به صدا درآورد .

مرگ مهسا، مرگی برای به سوگ نشستن نبود. مرگی برای گریستن در سکوت خانه، و یا شکستن بغض در کُنج خلوتی نبود. مرگ او، میلادی برای دخترکانِ جوان بود، که با بال های نازک شان از زیر خاکستر “ژینا” در گستره ای به وسعت ایران بال بگشایند. مهسا به قتل رسید، اما مرگ او فریاد شد. او در مرگ خویش “چنان به فریاد آمد که وجودش همه بانگی شد” بر سر کشتار کنندگان مردم ایران. مرگ او به دخترکان جوان جسارت بخشید تا هر کدام به سوی شهر و میدان و خیابانی بال بگشایند و با پرچم جان سرود “زن، زندگی، آزادی” را فریاد کنند.

با مرگ مهسا، نیکا و نیکاها زاده شدند. حدیث و ساریناها در خاکستر وجود او شکفته شدند، غزاله و حنانه در مشت های او گل دادند، مهساهای دیگری همچون مهسا موگویی ۱۶ ساله در مرگ او تکثیر شدند. به این دخترکان سرشار از شوق زندگی خوب نگاه کنید، به تماشای این دخترکانِ پر از شور و عشق و آزادی بنشینید که “چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک می شکند، رخساره ای که توفانش مسخ نیارست کرد”.

نگاه کنید، با چشم جان به تماشای شور و شوق نیکا بنشیند، که چه شورانگیز در آسمان پر تلاطم ایران به پرواز درآمد، و چه مغرور و سربلند در میانه جمع شیفتگان آزادی فرود آمد.

به نیکای ۱۶ ساله نظر کنید که غروب ۲۹ شهریور، از خانه بیرون زد و راهی اعتراضات بلوار کشاورز تهران شد. مشت های کوچک او با مشت دیگران گره خورد و فریاد “مرگ بر دیکتاتور” در آسمان تهران پیچید. به نیکای نوجوان نگاه کنید، به نوگلی که آنچنان ظریف و کوچک اندام بود که در بهم فشردگی جمعیت معترض دیده نمی شد، در میانه آن جمعیت به هم فشرده، کسی شور و نشاط و احساس رهایی او را در نمی یافت. کسی نمی دانست که در چشمان روشن او، فروغ فردای دیگری شعله ور است. او، برای اینکه دیده شود، برای اینکه شنیده شود، برای بیان احساسِ رهایی و آزادی، برای بیان ستمی که در این سال های کوتاه زندگی اش بر او  و دیگر دخترکانِ هم نسل او رفته بود، برای بیان ۴۴ سال بی حقوقی و تبعیض و نابرابری و ستمی که بر سر زنان و تمامی توده های مردم ایران آوار شده بود، قد برافراشت و بر بلندای سکویی ایستاد. از بلندای سکو، همراه با خشمی در گلو و مشتی در دست، “زن، زندگی، آزادی” را فریاد کشید. با یاران خود از درد و رنج سال های سپری شده سخن گفت: “یاران من بیائید با دردهایتان، و بار دردتان را در زخم قلب من بتکانید. یاران من بیائید با دردهایتان، و زهر دردتان را در زخم قلب من بچکانید”.

بیان این شور و احساس انقلابی، بیان این سرزندگی و رهایی از ستم و تبعیض و بی حقوقی در جسم و جان نیکای جوان- این دخترک ظریف و کوچک اندام خرم آبادی- آنچنان برجسته بود که از چشم آدمکشان رژیم دور نماند.

نیکا، تا پایان شب در تظاهرات بلوار کشاورز حضور داشت و پس از آن مفقود شد. بعد از ده روز بی خبری، در تاریخ ۸ مهر خانواده برای شناسایی جسد او به کهریزک فرا خوانده شد. آخرین رد پایی که در آن شب از نیکا بجای مانده بود، یک تماس تلفنی و یک استوری در صفحه اینستاگرام شخصی او بود. به گفته مادرش سیمین شاکرمی، نیکا ساعت یازده و چهل دقیقه شب با او تماس گرفته به مادرش گفته بود “در حال فرار از دست ماموران است”. در آخرین استوری اش نیز، تصویری از او نقش بسته بود که روسری اش را در اعتراضات آن شب آتش زده است.

نیکا اولین نوجوانی نبود که در دو هفته گذشته جان شیفته اش توسط آدمکشان جمهوری اسلامی پرپر شد. پیش از آنکه جنازه او در کهریزک شناسایی شود، جان باختن حدیث نجفی، دختر ۲۲ ساله ساکن کرج، در شبکه های مجازی بازتاب یافت. حدیث نجفی، نمونه دیگری از قتل دختران جوان معترض به قتل مهسا بود که روز چهارشنبه ۳۰ شهریور با حضور در اعتراضات خیابانی به ضرب گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد. دختری که پیش از جان باختن از آرزوهایش سخن گفته بود، دختری که می خواست پس از حضور در اعتراضات خیابانی، “وقتی چند سال گذشت” و “همه چی عوض شد”، خوشحال باشد که با شعار “مرگ بر خامنه ای” در تظاهرات براندازی جمهوری اسلامی حضور داشته و سهم خود را در اعتراض به قتل مهسا و ۴۴ سال سرکوب و کشتار و جنایت اَدا کرده است.

هنوز حدیث دردناک کشته شدن “حدیث نجفی” در جسم و جان مردم ایران نهفته بود که خبر جان باختن سارینا جامعه را به تکان در آورد. سارینا اسماعیل زاده، نوجوان ۱۶ ساله دیگری بود که در دو هفته گذشته همانند نیکا شاکرمی پس از بازداشت به دست نیروهای امنیتی جان باخت. نوجوانی پر شور و جستجوگر که این چنین فریاد می زد “جستجوگرم من، نه جستجو شونده، من اینجایم و آینده در مشت های من است”.

با علنی شدن قتل سارینا، ویدئوهایی از او منتشر شده اند. او در این ویدئوها، از “احساس رهایی و آزادی” حرف زده است، از آرامش و رفاه برای مردم ایران سخن گفته است و اینکه “مردم یک کشور چه انتظاری می توانند داشته باشند از کشور خودشان؟ رفاه، رفاه، رفاه و نه چیز دیگری”. او، از روزگار سخت توده های مردم ایران حرف زده است، از وضعیت “داغون” اقتصادی مردم گفته است، از “حجاب اجباری” و انواع فشارهای موجود سخن گفته است و اینکه مردم ما در پاسخگویی به ابتدایی ترین نیازهای خود یعنی “خوراک، پوشاک و مسکن” گیر کرده اند.

بعد از مرگ سارینا، کشته شدن “مهسا موگویی” رسانه ای شد. مهسا موگویی، نمونه دیگری از دختران دهه هشتادی بود که در سن ۱۶ سالگی در اعتراضات خیابانی فولاد شهر حضور یافت و با شلیک گلوله نیروهای آدمکش جمهوری اسلامی جان باخت. حنانه کیا، ۲۲ ساله  و غزاله چلاوی ۳۳ ساله که اولی در نوشهر و دومی در آمل به ضرب شلیک گلوله های جلادان جمهوری اسلامی جان باختند. نمونه های دیگری از کشتار زنان و دخترکان در روزهای آتش و خون قیام سراسری مردم ایران هستند که پس از قتل مهسا یکی پس از دیگری توسط آدمکشان جمهوری اسلامی کشتار شدند. رژیمی که طی ۴۴ سال با یاس ها و باغ و درخت، فقط با زبان داس سخن گفته است.

“تو را چه سود از باغ و درخت

که با یاس ها

با داس سخن گفته ای

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاه پوش

-داغداران زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد-

هنوز از سجاده ها

سر بر نگرفته اند”

حدیث کشتار بی رحمانه این دخترکانِ به پرواز درآمده در آسمان انقلابی ایران، چنان آتشی بر جان رژیم افکند، که دستگاه‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای  رهایی از فوران خشم و گسترش قیام توده های مردم ایران، با شیوه همیشگی شان به انکار کشتار این دختران جوان و معترض برخاستند. داستان سرایی و سناریو نویسی “خودکُشی” این جان باختگان نوجوان در سیمای جمهوری اسلامی کلید خورد. اعمال فشار بر خانواده ها و درهم شکستن روحیه آنان شتاب گرفت. در ابتدای امر، نیروهای امنیتی رژیم، جنازه نیکا را دزدیدند و بدون حضور خانواده، پیکر او را در یک آبادی دور از خرم آباد دفن کردند. پس از آن سناریوی مضحک خودکُشی نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیل زاده با روایت جعلی پرتاب شدن آنان از پشت بام به حیاط خانه در تلویزیون جمهوری اسلامی به نمایش درآمد. خاله و دایی نیکا برای اعتراف گیری جعلی بازداشت شدند. تهدید به مرگ و اعمال فشار بر پاره ای از اعضای فامیل و خانواده نیکا و سارینا شدت گرفت. با این همه و به رغم اینکه، سال هاست حنای اینگونه ترفندها و سناریو سازی های جعلی جمهوری اسلامی برای توده های مردم ایران و جهان رنگ باخته است، اما رژیم امیدوار بود دست کم برای هواداران خود این کشتارهای را توجیه کند. ولی مصاحبه های شجاعانه، دلیرانه و مقتدرانه نسرین شاکرمی – مادر داغدار نیکای نوجوان- با تلویزیون های فارسی زبان خارج کشور در مورد چگونگی کشته شدن نیکا به دست آدمکشان جمهوری اسلامی، آنچنان بر افکار عمومی تاثیر گذاشت که فقط ننگ و رسوایی بیشتری از اینگونه سناریو سازی ها برای جمهوری اسلامی باقی ماند. خامنه ای و دستگاه تبلیغاتی او بر این باور بودند که با ساختن اینگونه سناریوها، دروغ پردازی ها و جعل واقعییات، می توانند اندکی از خشم بی امان مردم بپاخاسته را مهار و پیامد آن قیام سراسری و شکوهمند توده های مردم ایران را از تداوم و گستردگی بیشتر آن باز دارند. اما مردم قهرمان ایران روز شنبه ۱۶ مهر، در میدان عمل و کف خیابان ها پاسخی قاطع به اینگونه ترفندها و خیالبافی های رژیم دادند.

در شروع چهارمین هفته قیام سراسری، دامنه قیام سلحشورانه توده های مردم ایران آنچنان در سراسر کشور گسترش یافت که استاندار تهران با بیان اینکه “زیر ساخت های امنیتی کشور” برای مهار قیام سراسری مردم موثر نیست، به شکست جمهوری اسلامی در مقابله با جوانان قهرمان، زنان شجاع و توده های دلیر و بپاخاسته اعتراف کرد. در بیست و دومین روز قیام سراسری مردم ایران، شهر سنندج یک سره قیام و اعتصاب شد. در دانشگاه زنانه الزهرای تهران، دانشجویان با بر برداشتن روسری و سر دادن شعارهایی نظیر” سیستم فاسد نمی خوایم، مهمون قاتل نمی خوایم” “رئیسی برو گمشو”، “توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه” و “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” از ابراهیم رئیسی که برای بازگشایی دانشگاه هارفته بود، استقبال کردند. در همین روز، در بسیاری از شهرهای ایران و مناطق مختلف تهران، جوانان و زنان و توده های خشمگین بپاخاسته در جنگ و گریز با نیروهای سرکوبگر رژیم، همراه با سر دادن شعارهای “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، “زن، زندگی، آزادی” و “مرگ بر خامنه ای”، جمهوری اسلامی را به استیصال کشاندند. در واقع روز شنبه ۱۶ مهر، روز تداوم و گستردگی قیام و روز پیروزی مردم ایران بر ترفندهای شناخته شده رژیم بود. در این روز، مردم بپاخاسته با تداوم قیام شکوه مند خود نشان دادند که این نظام با قتل بی رحمانه دخترکان به پرواز درآمده و کشتار صدها زن و مرد مبارز و از جان گذشته و دستگیری هزاران نفر از توده های قیام کننده ره به جایی نخواهد برد و این مردم بی لبخند اما دلیر و شجاع، عزم خود را برای سرنگونی انقلابی این نظام سراسر جور و جنایت و کشتار جزم کرده اند.

پی نوشت: تمام شعرها داخل گیومه از زنده یاد احمد شاملو است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۱  در فرمت پی دی اف:

فاشیست‌های حاکم، جمعه خونین زاهدان را رقم زدند

براساس آماری که تاکنون منتشر شده است، در جمعه خونین زاهدان ۹۴ نفر در اثر شلیک بی‌محابای دژخیمان جمهوری اسلامی به مردم ستم‌دیده بلوچ کشته و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند. اغلب جان‌باختگان و زخمی‌های جمعه خونین زاهدان تنها در طول یک ساعت مورد اصابت گلوله‌های دژخیمان حکومت اسلامی قرار گرفتند. جنایتی که سازمان عفو بین‌الملل آن را “مرگبارترین روز اعتراضات سه هفته اخیر” خواند.

اشکان پویان پزشک متخصص اعصاب و ستون فقرات در زاهدان در صفحه اینستاگرام خود در رابطه با این جنایت نوشت: “معترضان بلوچ از پشت سر مورد هدف قرار گرفتند و بیشتر گلوله ها مربوط به این ناحیه‌ها است… به بچه سیزده ساله گلوله زدید، شرم نکردید؟! شما حروم لقمه‌ترین سفاک‌های تاریخین”. او پس از نوشتن روایت خود از این جنایت، توسط مزدوران جمهوری اسلامی ربوده شد و هنوز هیچ خبری از وی در دست نیست.

تعداد مجروحان آن‌چنان زیاد و امکانات آن‌چنان کم بود که به گفته‌ی یکی از کارکنان بیمارستان بوعلی زاهدان پزشکان در روزهای جمعه و شنبه ۸ و ۹ مهرماه مجبور شدند اولویت عمل جراحی را به مجروحانی بدهند که احتمال زنده ماندن‌شان بیشتر بود. بیمارستان‌ها بویژه در روزهای اول با کمبود خون برای مجروحان این جنایت وحشیانه مواجه بودند.

کشتار مردم زاهدان بی‌شباهت به کشتار نیزار ماهشهر در قیام آبان ۹۸ نیست. در این کشتار بی‌رحمانه که ریشه در ماهیت نظم سرمایه‌داری حاکم دارد، چندین کودک نیز جان خود را از دست دادند. میرشکار کودک ۲ ساله، جابر شیروزهی ۱۲ ساله، جواد پوشه ۱۲ ساله، سیدیس کشانی ۱۴ ساله، سامر هاشم زهی ‍۱۶ ساله، امید سارانی ۱۳ ساله، امید صفرزهی ۱۷ ساله و محمداقبال نائب‌زهی ۱۶ ساله از جمله کشته‌شدگان جمعه خونین زاهدان هستند.

با توجه به این که در منطقه شیرآباد زاهدان بسیاری فاقد شناسنامه هستند و تعدادی از کشته‌شدگان ساکن این منطقه بودند، گفته می‌شود تعداد کسانی که چنین وحشیانه توسط جانیان جمهوری اسلامی به قتل رسیدند بیشتر از رقم اعلام شده است، از جمله کودکانی که مظلومانه در خون خود غلطیدند.

براساس اخباری که منتشر گردیده است، به یکی از نوجوانان در هنگام بازجویی گفته شده بود: “تو که شناسنامه نداری… الان همین‌جا مثل سگ بکُشمت مگه آدمی که حساب بشی”. هم‌چنین بازجوی دیگری به یکی از بازداشت‌شدگان چابهار گفته بود: “مگه تو ایرانی حساب می‌شی که خودت رو قاطی کردی؟ برو خدا رو شکر کن که یارانه رو صدقه‌سری آقا می‌گیری”.

در پی جنایت وحشیانه رژیم، مردم زاهدان، بویژه جوانان در سراسر شهر به خیابان‌ها آمده و با نیروهای مسلح رژیم درگیر شدند. در جریان این درگیری‌ها مردم ضمن به آتش کشیدن لاستیک خودرو به منظور مسدود کردن مسیر سرکوبگران، پایگاه بسیج در تقاطع بعثت، و کلانتری‌های ۱۶ و شیرآباد و خودروهای سرکوبگران را به آتش کشیدند. از سوی دیگر مزدوران جمهوری اسلامی در بسیج کریم‌آباد با فرماندهی مزدوری به نام محمد شاهوزهی، به تلافی مغازه‌های متعلق به مردم بلوچ در چهارراه رسولی از جمله دو پاساژ رویال و گلستان را به آتش کشیدند. یک مدرسه کودکان بلوچ در منطقه شیرآباد نیز توسط این جانیان به آتش کشیده شد.

در پی این جنایت، شهر زاهدان یکپارچه در اعتصاب فرو رفت و دیگر شهرهای استان نیز به حمایت از مردم زاهدان برخاستند که رژیم در آن شهرها نیز به روی مردم آتش گشود. از جمله در میرجاوه تعدادی از معترضان در اثر شلیک گلوله مزدوران جمهوری اسلامی مجروح شدند.

پیش از جمعه خونین زاهدان، بسیاری از شهرهای استان به قیام توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران علیه جمهوری اسلامی پیوسته بودند. مرگ فجیع مهسا امینی و تجاوز سرهنگ جنایتکار جمهوری اسلامی در چابهار به یک دختر ۱۵ ساله در هم آمیخت و خشم مردم ستم‌دیده بلوچ را علیه رژیم برافروخت.

در تاریخ ۱۰ شهریور، یک دختر ۱۵ ساله به نام ماهو بلوچ از اهالی یکی از روستاهای چابهار در حین “بازجویی” توسط ابراهیم کوچکزایی فرمانده نیروی انتظامی چابهار مورد تجاوز قرار گرفت. جمهوری اسلامی در ابتدا تلاش کرد تا مانع پخش این خبر شود، اما با اطلاع‌رسانی خانواده و فعالین منطقه، خشم مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ برافروخته شد. با آغاز اعتراضات به مرگ مهسا (ژینا) امینی که از سقز و سنندج در روز ۲۶ شهریور آغاز گردید و به سرعت تمام ایران را درنوردید، مردم بلوچ نیز به خیابان آمدند و خشم در گلو مانده‌ی خود را فریاد زدند.

روز چهارشنبه ۳۰ شهریور مردم زاهدان در برخی از محلات دست به تجمع اعتراضی زدند که بیش از ۳۰ نفر دستگیر شدند. رژیم اغلب دستگیرشدگان را فردای آن روز با این امید که اعتراضات در بلوچستان فراگیر نشود آزاد کرد. اما روز ۳۱ شهریور بار دیگر زاهدان شاهد اعتراض مردم ستم‌دیده‌ی شهر بود. در این روز خیابان‌های دانشگاه، بزرگمهر و تقاطع بزرگمهر و بلوار معلم به صحنه‌ی اعتراض علیه رژیم ستم و جنایت تبدیل شدند. در این روز باز تعدادی از جمله زنان و دختران معترض به وضع موجود دستگیر شدند که این‌بار تنها ۱۴ تن از آن‌ها با تهدید و ضرب و شتم و گرفتن تعهد، در فردای آن روز آزاد شدند.

شنبه دوم مهرماه تجمع ستم‌دیدگان بلوچ در میدان کوثر (بازار مشترک) با یورش نیروهای یگان ویژه به خشونت کشیده شد. معترضان در این روز با شعارهای‌شان، با قیام مردم ایران علیه جمهوری اسلامی اعلام همراهی و همدلی کردند.

سوم مهرماه اعتراضات اوج گرفت. نه تنها در زاهدان بلکه در دیگر شهرهای استان از جمله سراوان بین مردم و نیروهای سرکوب رژیم درگیری شکل گرفت. در شیرآباد زاهدان جوانان اقدام به بستن جاده کردند. در همین روز اینترنت در بلوچستان کاملا قطع شد.

در حالی که در جریان اعتراضات دی‌ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸، در بلوچستان به دلیل جو امنیتی و سرکوب وحشیانه و جنایات بی‌شمار حکومت علیه مردم بلوچ، اعتراضات توده‌ای پا نگرفت، این‌بار اما از همان ابتدا اعتراضات در بلوچستان آغاز شد. یکی از موضوعاتی که در شروع سریع این اعتراضات در بلوچستان نقش داشت، ماجرای تجاوز جنایتکارانه سرهنگ نیروی انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ بود. از زمان انتشار این خبر جمهوری اسلامی تلاش کرد تا سروصدای این تجاوز جنایت‌کارانه را با روش‌های گوناگون از جمله تهدید و تطمیع خانواده قربانی این جنایت بخواباند، همان‌طور که پیش از این در ماجرای تجاوز به تعدادی از دختران ایرانشهر در سال ۹۷ این کار را کرده بود و همان‌طور که در تمامی این سال‌ها هرگز گوشی برای شنیدن صدای مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ از این همه ظلم و ستم نداشت. اما این بار با خروش سراسری مردم ایران، این موضوع دیگر قابل پوشاندن نبود.

به همین دلیل دوشنبه ۲۸ شهریور و در حالی‌که ۱۸ روز از این جنایت همراه با بی‌اعتنایی حکومت به آن گذشته بود، یک گروه از تهران عازم چابهار شدند و همراه با برخی از “ریش‌سفیدان” منطقه به منزل ماهو بلوچ رفته و سعی کردند خانواده وی را با روش‌های گوناگون مانند “مصلحت نظام و منطقه” وادار به سکوت کنند. اما این حیله مکاران مثمرثمر نشد. بعد از این واقعه در روز ۳۰ شهریور سه تن از بستگان ماهو بلوچ توسط نیروهای امنیتی و به منظور ترساندن خانواده، دستگیر و در واقع به گروگان گرفته شدند که تاکنون تنها یکی از آن‌ها آزاد شده است.

در پی این وقایع، عبدالغفار نقشبندی امام جمعه موقت راسک در روز سوم مهرماه با صدور بیانیه‌ای ضمن تایید تجاوز سرهنگ نیروی انتظامی خواستار محاکمه علنی وی شد. وی با اشاره به دیدار خود با خانواده ماهو بلوچ نوشت: “«صدای دردناک و بغض ترکیده خواهر کوچک مظلومم را از نزدیک شنیدم و از شدت جنایت صورت گرفته نفس در سینه‌ام حبس گردید”.

فردای آن روز خانواده ماهو برای پیگیری شکایت به زاهدان رفتند اما ماموران سرکوب رژیم با تهدید خانواده به جای پیگیری شکایت، از آن‌ها خواستند تا بیانیه عبدالغفار نقشبندی را تکذیب کنند. همان روز اطلاعیه‌ای برای تجمع در روز ۵ مهرماه در “بلّوک بازار” چابهار به‌منظور دادخواهی دختر بلوچ منتشر گردید.

تجمع مردم چابهار اما با یورش نیروهای سرکوب رژیم همراه شد. مردمی که برای اعتراض به تجاوز جنایتکارانه سرهنگ نیروی انتظامی گرد آمده بودند، مورد تهاجم نیروی انتظامی و دیگر دستگاه‌های سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفتند. شلیک مستقیم گلوله توسط نیروهای سرکوب به  سمت مردم، باعث شد درگیری به سراسر شهر گسترش یابد و مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ با شعله‌های خشم خود آن‌چنان آتشی برپا کردند که مزدوران رژیم مجبور به فرار شدند.

در این روز هم‌چنین تعدادی دستگیر و مجروح شدند که تاکنون نام ۶ دختر نوجوان دربند منتشر شده است. حضور دختران جوان و نوجوان در این روز کاملا محسوس بود. زنان و دختران ستم‌دیده‌ی بلوچ فریاد می‌زدند : “تجاوز، جنایت، لعنت به این ولایت”.

در همین روز مردم در شهر سَرباز نیز دست به تجمع زدند و دانشجویان دانشگاه زاهدان با صدور اطلاعیه‌ای با حمایت از خواست‌های معترضان، و در اعتراض به بازداشت آن‌ها اعلام اعتصاب کردند. هم‌چنین دانشجویان دانشکده دریانوردی و علوم دریایی چابهار و شعب دانشگاه آزاد در استان نیز به همراهی با معترضان برخاستند.

در روزهای بعد اعتراضات در شهرهای گوناگون استان از جمله ایرانشهر، میرجاوه و سَرباز ادامه یافت تا این‌که در روز جمعه ۸ مهر هم‌چنان که در بالا آمد، حکومت اسلامی دست به جنایتی بزرگ زد و این‌گونه جمعه ۸ مهر، جمعه خونین زاهدان شد، جمعه‌ای که فراموش نمی‌شود و نباید فراموش کرد. بعد از آن روز خونین، اعتراضات در بلوچستان در اشکال تظاهرات و اعتصاب از جمله اعتصاب کسبه در زاهدان ادامه یافت و رژیم نیز سیاست جنایتکارانه‌ی خود علیه مردم ستم‌دیده‌ی بلوچ را ادامه داد. برای نمونه ۸ تن از تظاهرکنندگان را که در اثر تیراندازی مزدوران رژیم در میرجاوه مجروح شده بودند، با وجود آن‌که هنوز بهبودی کامل نیافته بودند، روز ۱۲ مهر دستگیر کرد.

جمهوری اسلامی هم‌چنین در مورد کشتار زاهدان مانند همیشه به دروغ‌گویی و جعل واقعیات توسل جست. اما جنایت آن‌چنان آشکار بود که حتا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت و بسیار مرتجع و ترسوی زاهدان نیز به زبان آمد که “این برخورد با مردم عادی غیرمسلح خیلی وحشتناک بود. در کل دنیا برای پراکنده‌کردن افراد از گاز اشک‌آور، گلوله‌های پلاستیکی و ماشین‌های آب‌پاش استفاده می‌کنند، اما متاسفانه مردم ما را هدف تیر جنگی قرار دادند و در مدت کوتاهی ده‌ها نفر را کشته و زخمی کردند”. او این سخنان را در جلسه مشترک “سران طوایف بلوچ” و “نمایندگان مجلس اسلامی استان” که به دعوت وی برای بررسی این کشتار برگزار شده بود، عنوان کرد. جلسه‌ای که مانند همیشه هیچ خروجی عملی نداشت و هدف واقعی‌اش چیزی نبود جز فرونشاندن آتش خشم توده‌های جان به لب رسیده‌ی بلوچ با دادن وعده. چقدر مسخره است وقتی که خروجی جلسه این شد که تمام تقصیرها متوجه استاندار و برخی دیگر از مقامات استانی است و راه حل نیز در تغییر این آدم‌ها!!

از آن‌جایی که این جنایت، خشم نه فقط توده‌های ستم‌دیده‌ی بلوچ بلکه کل ایران را برافروخت، این خدمتگزار ارتجاع  که هم از طالبان حمایت کرد و هم از ابراهیم رئیسی در “انتخابات” ریاست‌جمهوری، برای آن‌که ته مانده اعتماد آن بخش از مردم بلوچ با اعتقادات مذهبی را به خود حفظ کند، مجبور به اعتراف به این جنایت حکومت شد، هر چند که تنها مقامات استانی حکومت را مسئول دانست و نه اصل نظام جمهوری اسلامی را. البته حرف‌های او حتا خریداری در میان حکومت که شمشیر را از رو برای توده‌های ستم‌دیده‌ی بلوچ بسته است، ندارد.

وقتی که وزیر کشور برای به‌اصطلاح بررسی موضوع به بلوچستان سفر کرد، همان ادعایی را تکرار کرد که از روز اول مقامات جمهوری اسلامی بیان کرده بودند. این فرمانده پیشین سپاه قدس پس از ورود به زاهدان گفت: “صحنه‌های بدی بود که حافظان نظم و امنیت کشور توسط عده‌ای اغتشاشگر مورد حمله واقع شدند”. قائم مقام وقیح اداره کل اطلاعات سیستان و بلوچستان نیز با “ادعا” خواندن تجاوز جنایتکارانه‌ی فرمانده انتظامی چابهار به یک دختربچه‌ی ۱۵ ساله، گفت: “تلاش کردند با سواستفاده از این موضوع احساسات جوانان را تحریک کنند و عده‌ای هم فریب بازی آن‌ها را خوردند”.

وقتی که فرمانده جنایتکار و متجاوز پلیس بدون ترس از مجازات به یک دختر خردسال تجاوز می‌کند، وقتی که مزدوران رژیم به سادگی مردم بلوچ را به خاک و خون می‌کشند و به دلیل کار خود حتا ترفیع مقام می‌گیرند، ماهیت رسوا و عمیفاً ضد دمکراتیک نظم حاکم را نشان می‌دهد. نظمی که در تمام این سال‌ها بدیهی‌ترین حقوق مردم بلوچ را پایمال کرده است، نظمی که برای پایدار ماندن احتیاج به مشتی لمپن آدم‌کشِ جیره‌خوار دارد و تا وقتی که این نظم دگرگون نشود این وضعیت ادامه خواهد داشت. مردم ستم‌دیده بلوچ حتا نسبت به سایر مناطق کشور بیشترین فقر و بیکاری دامن‌شان را گرفته است و جوانان‌شان برای لقمه‌ای نان مانند ماجرای کشتار سوختبران توسط سپاه پاسداران در اسفند ماه سال ۹۹ قتل‌عام می‌شوند.

در رابطه با جمعه خونین زاهدان نیز جمهوری اسلامی مانند همیشه به جای پذیرش مسئولیت خود در این جنایت، “گروه‌های تروریستی” را عامل این کار اعلام کرد و برای کشته شدگان خود مراسم گرفت، در حالی که مردم فقیر بلوچ کشته‌شدگان خود را بی‌صدا و با دلی پُر درد به‌خاک سپردند.

رژیم در همین مدت حتا از اعدام و کشتار سوختبران بلوچ دست نکشید. در هفته‌ای که گذشت حداقل ۴ بلوچ اعدام و دو سوختبر کشته شدند. هم‌چنین در درگیری‌های استان حداقل ۵ بلوچ دیگر کشته شدند. انتظار از جمهوری اسلامی برای رسیدگی به این جنایت انتظاری بیهوده است و کسانی که سعی می‌کنند این موضوع را به مردم القا کنند دشمنان مردم هستند.

ابن‌بار اما خروش مردم ستم دیده‌ی بلوچ با خروش دیگر مردمان ستم‌دیده‌ی ساکن ایران، با خروش زنان قهرمان، با خروش جوانان قهرمان، با خروش کارگران و زحمتکشان سایر مناطق کشور درآمیخته و جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند شعله‌های خشم این مردم به تنگ آمده از ظلم و جور حاکم را خاموش کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۱  در فرمت پی دی اف:

 

    جنگ و گریز و نبرد خیابانی در سنندج

همراه با اعتصاب عمومی و تعطیل مغازه ها در استان کردستان، در برخی از شهرهای این استان زنان و جوانان مبارز و انقلابی بار دیگر وارد خیابان ها شدند و با سردادن شعارهایی چون “مرگ بر دیکتاور”، “زن زندگی آزادی” با مزدوران حکومتی درگیر شدند.در حالیکه اعتراضات دختران دانش آموز نیز در سقز و سنندج و مریوان و برخی شهرهای دیگر درمدارس و بیرون از مدارس ادامه داشت، در سنندج گروه های متعددی از زنان و جوانان مبارز در گروه های چند ده نفره به صورت غیر متمرکز در چندین نقطه شهر از جمله در خیابان فردوسی، حسن آباد و خیابان ادب با سردادن شعارهای ضد حکومتی به نبرد با مزدوران حکومتی برخاستند.

در خیابان ادب نزدیک به صد تن از جوانان وزنان جسور و مبارز با آتش زدن چند حلقه لاستیک، خیابان را مسدود کردند و با شعار مرگ بر دیکتاتور و “زن زندگی آزادی” به جنگ‌وگریز با مزدوران حکومتی پرداختند. درحالی‌که نیروهای سرکوب با شلیک گاز اشک‌آور و گلوله‌های ساچمه‌ای به روی مردم تیراندازی می‌کردند، جوانان شجاع وزنان جسور و مبارزی که با روسری وداع کرده بودند، با کوکتل مولوتف و سنگ و کیسه‌های پلاستیکی بنزین، پاسخ مزدوران را می‌دادند.به‌رغم آنکه نیرو و تجهیزات نظامی زیادی در خیابان‌های سنندج مستقرشده‌اند و سرکوب گران همه گونه وسایل سرکوب با خود حمل می‌کنند، اما آشکارا از زنان و مردان مبارزی که به نبرد خیابانی و جنگ‌وگریز روی آورده بودند می‌ترسیدند و جرئت نزدیک شدن به مبارزان را نداشتند. جوانان مبارز سنندج برخی خیابان‌ها را به تسخیر خود درآوردند. ورودی همدان- سنندج را مسدود کردند و برخی مأموران سرکوب را نیز فراری دادند. بااین‌همه در اثر تیراندازی مزدوران چندین نفر زخمی شدند. هنوز آمار دقیقی از تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها و بازداشت‌شدگان در دست نیست. در سنندج همچنین یک راننده که به نشان اعتراض بوق می‌زد از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. نبردهای خیابانی که ساعت حدود ۱۰ صبح امروز آغاز شد، چند ساعت ادامه داشت.

مبارزات و نبردهای خیابانی امروز ۱۶ مهر، منحصر به شهر سنندج نبود. این نبردها در بسیاری دیگر از شهرهای کردستان و سایر شهرها و استان‌ها،ازجمله تهران، اصفهان، شیراز، کرمان، رشت، کرج، گوهردشت، فردیس، مشهد، بابل و چندین شهر دیگر نیز ادامه داشت.در دانشگاه‌ها نیز علی‌رغم اقدامات وحشیانه سرکوب گران رژیم علیه دانشجویان و بازداشت‌های گسترده، اعتصاب سراسری و تجمعات دانشجویی ادامه داشت.نبردهای خیابانی و اعتصابات سراسری تا تعیین تکلیف قطعی با رژیم جمهوری اسلامی ادامه دارد. هیچ راه نجاتی برای رژیم حاکم وجود ندارد.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت)- کردستان، دوشادوش زنان و جوانان کردستان تا سرنگونی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و به زیر کشیدن تمام نظم موجود به مبارزه و نبرد خیابانی ادامه می‌دهیم و اقدامات سرکوب گرانه رژیم در کردستان و سراسر کشور را محکوم می‌کنیم.

ما همچنین از پیکار خیابانی توده‌های مردم در سایر شهرها و استان‌ها و  اعتصابات سراسری دانشجویان حمایت می‌کنیم.

 

زنده‌باد پیکار خیابانی زنان و جوانان مبارز سنندج

پیروز باد اعتصابات سراسری و نبردهای خیابانی توده‌های مردم سراسر کشور

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

 

فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) – کردستان

۱۶/ مهر / ۱۴۰۱

 

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی