شعله‌های اوین

0

تو باز مانده کدامین جنگل سرخی؟

کدامین  زخم  کهنه

چنان  فریاد  بر آوردی

زن خروش ازادی است

زن  زندگی  آزادی

پنج قاره  با نامت آبیاری شد

تو باز مانده کدامین حماسه غرور انگیزی؟

که با دست‌های گره خورده  در هم

فریاد  بر آوردی

کار  نان  آزادی

اینک

جنگ  ما

جنگ طبقاتی  است

جنگ  فقر  و  ستم

در کارخانه

تو باز مانده  کدامین  مکتب پویایی؟

آتش  انقلاب  را  بر افروختی

با شعله‌های خصم  اوین

چشم در چشم

رخ در  رخ

سوختی

سوختی

زندگی را با خون نوشتی

با فریادهای  ما

آوازهای  تو

گفتی

فرزند  کارگرانیم

کنارشان  می‌مانیم

‌

               سیاهکوه

زنده باد مبارزه و مقاومت ستم‌دیدگان کردستان

از شنبه ۲۶ شهریور روز خاکسپاری ژینا در سقز که با تظاهرات علیه جمهوری اسلامی در سقز و سنندج قیام توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران آغاز شد، تا یکشنبه ۲۴ مهرماه یعنی قریب به یک ماه، کردستان قهرمان در برابر نیروهای مسلح حکومت اسلامی هم‌چنان می‌خروشد.

توده‌های ستم‌دیده کرد در استان‌های آذربایجان‌غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام به‌رغم جانفشاندن حداقل ۳۲  نفر، زخمی‌شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر و دستگیری حداقل ۲۵۰۰ نفر، در تمام این مدت نه تنها قدمی به عقب برنداشتند، بلکه با تجربه‌ی یک ماه مبارزه که تجربه‌ی سالیان را برای مردم ایران در سرتاسر کشور به‌همراه داشته است، مزدوران رژیم را درمانده‌ و روحیه‌ی رزمندگی و باور به پیروزی در میان نه فقط مردم کردستان بلکه سرتاسر ایران را تقویت کردند. “کردستان، کردستان، چشم و چراغ ایران” شعار دانشجویان آگاه علامه، بیان‌ روشن نقش مقاومت و مبارزه قهرمانانه توده‌های ستم‌دیده کردستان در برابر رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی است.

در روزهای گذشته، بویژه شهر سنندج به مرکز مقاومت در برابر حاکمان جانی و در عین‌حال بزدل و ترسو تبدیل شد. روز شنبه ۱۶ مهر همگام با خروش توده‌ها در بسیاری از شهرها که از اعتراضات و تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در طول روز شروع و تا پاسی از شب طول کشید، روزی که توده‌ها یک روز کم‌نظیر از مقاومت و مبارزه را در پهنای ایران رقم زدند، شهرهای کردستان، بویژه سنندج یکپارچه آتش بودند، آتش خشم توده‌ها، آتش خشم زنان، آتش خشم جوانان.

در سنندج، اعتراضات نه متمرکز که از محلات آغاز شد و بسیاری از خیابان‌ها و محلات شهر را فرا گرفت، از جمله خیابان‌های سعدی، جام‌جم، کشاورز، بلوار کردستان، حسن‌آباد و چهاراه مادر ، آن‌هم در شهری که مانند بسیاری از شهرهای دیگر یکپارچه در اعتصاب بود.

فعالین و هواداران سازمان ما در کردستان که در این روز همراه با سایر توده‌ها در خیابان‌ها حضور داشتند، در توصیف مبارزه قهرمانانه مردم سنندج در این روز نوشتند: “در سنندج گروه های متعددی از زنان و جوانان مبارز در گروه های چند ده نفره به صورت غیر متمرکز در چندین نقطه شهر از جمله در خیابان فردوسی، حسن آباد و خیابان ادب با سردادن شعارهای ضد حکومتی به نبرد با مزدوران حکومتی برخاستند… در خیابان ادب نزدیک به صد تن از جوانان وزنان جسور و مبارز با آتش زدن چند حلقه لاستیک، خیابان را مسدود کردند و با شعار مرگ بر دیکتاتور و “زن زندگی آزادی” به جنگ‌وگریز با مزدوران حکومتی پرداختند. درحالی‌که نیروهای سرکوب با شلیک گاز اشک‌آور و گلوله‌های ساچمه‌ای به روی مردم تیراندازی می‌کردند، جوانان شجاع وزنان جسور و مبارزی که با روسری وداع کرده بودند، با کوکتل مولوتف و سنگ و کیسه‌های پلاستیکی بنزین، پاسخ مزدوران را می‌دادند. به‌رغم آن‌که نیرو و تجهیزات نظامی زیادی در خیابان‌های سنندج مستقرشده‌اند و سرکوب‌گران همه گونه وسایل سرکوب با خود حمل می‌کنند، اما آشکارا از زنان و مردان مبارزی که به نبرد خیابانی و جنگ‌وگریز روی آورده بودند می‌ترسیدند و جرأت نزدیک شدن به مبارزان را نداشتند. جوانان مبارز سنندج برخی خیابان‌ها را به تسخیر خود درآوردند. ورودی همدان- سنندج را مسدود کردند و برخی مأموران سرکوب را نیز فراری دادند”.

براساس اخبار منتشره در این روز چهار نفر از فرزندان قهرمان سنندج با نام‌های پیمان منبری، داریوش علیزاده، محمد امینی و یحیی رحیمی در راه آزادی و برابری به خیل جان‌فشانان مردم ستم‌دیده‌ی ایران پیوستند. یحیی رحیمی تنها به جرم همراهی با معترضان از طریق به صدا درآوردن بوق ماشین توسط دژخیمان جمهوری اسلامی با شلیک مستقیم گلوله به سرش به قتل رسید. در این روز مزدوران رژیم حتا به داخل خانه‌های مردم گاز اشک‌آور شلیک کردند.

شدت اعتراضات و فراگیری آن در سنندج و دیگر شهرهای کردستان به‌گونه‌ای بود که استاندار کردستان به‌بهانه‌ی “تولد محمد براساس تقویم اهل سنت” روز یکشنبه ۱۷ مهر را برای تمامی مدارس و مراکز آموزش عالی تعطیل اعلام کرد!! اقدامی که هرگز مسبوق به سابقه نبود. این کار استاندار نتیجه‌ی اعتراضات گسترده دانش‌آموزان در مدارس استان بویژه سنندج بود.

اما نه تعطیلی مدارس و نه اقدامات وحشیانه مزدوران رژیم از جمله حمله به مدارس نتوانستند فریاد خروشان مردم کردستان را خاموش سازند. برعکس روز دوشنبه به روز کم‌نظیر دیگری از جان‌فشانی، فداکاری و مبارزه و مقاومت در برابر مزدوران مسلح رژیم تبدیل گردید.

شدت خشونت مزدوران رژیم به‌حدی بود که سازمان عفو بین‌الملل را بر آن داشت تا با صدور اطلاعیه‌ای ضمن هشدار در مورد کشتار معترضان در کردستان و بویژه سنندج، به استفاده از قوه قهریه علیه معترضان توسط رژیم اعتراض کند. در این روز درگیری بین مردم و مزدوران رژیم تا پاسی از شب ادامه یافت. مزدوران رژیم در این روز از تفنگ‌های مخصوص تک‌تیراندازی با گلوله کالیبر ۵۰ استفاده کردند، حتا به سمت خانه‌های مردم از جمله در شهرک “نایی‌سر” سنندج نیز با این گلوله‌ها شلیک کردند.

در پی اقدامات جنایتکارانه‌ی رژیم در روز دوشنبه که البته با مقاومت قهرمانانه مردم بویژه جوانان و زنان در برابر ماشین سرکوب رژیم همراه بود، فراخوان‌هایی برای برگزاری تجمع در سراسر کشور در روز چهارشنبه با عنوان “سنندج را تنها نگذاریم” و در حمایت از مبارزات و مردم سنندج و زاهدان و نیز کارگران اعتصابی در مناطق نفتی، انتشار یافت. در این روز بار دیگر سنندج و دیگر شهرهای کردستان شاهد فداکاری و قهرمانی‌های کم‌نظیر جوانان و زنان بود. در این روز از ارومیه و مهاباد تا سنندج و کرمانشاه و ایلام آتش خشم توده‌ها شعله برکشید. در محله “دره دریژ” کرمانشاه سینا نادری ۲۲‌ساله و آرمین صیادی ۱۸ ساله با گلوله‌های مزدوران رژیم در خون نشستند. در بوکان هلن احمدی دختر خردسال ۷ ساله هنگام بازگشت از مدرسه در حین شعار دادن با گلوله مستقیم دژخیمان رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به قتل رسید. در این شهر هم‌چنین کمال فقیهی به خیل جان‌فشاندگان قیام توده‌ها پیوست. در سنندج، عزیز مرادی از شهرک “نایی‌سر” سنندج در اثر تیراندازی مزدوران رژیم به شدت زخمی شد که متاسفانه در بیمارستان درگذشت. در این روز درگیری‌ بویژه در شهر سقز و شریف‌آباد سنندج شدید‌تر بود. در دیوان‌دره نیز درگیری‌های گسترده‌ای بین مردم و مزدوران رژیم رخ داد. در روز سه‌شنبه نیز در دیوان‌دره درگیری‌ها شدید رخ داد. بوکان نیز یکی از شهرهایی بود که بین مردم و مزدوران رژیم درگیری‌های گسترده‌ای به‌وقوع پیوست و مردم یک کیوسک پلیس را به آتش کشیدند. براساس برخی از گزارش‌ها گستردگی و شدت درگیری در روز چهارشنبه حتا از روزهای شنبه و دوشنبه نیز بیشتر بود.

در روز ۵ شنبه ۲۱ مهر گروهی از معلمان سقز با تجمع در برابر آموزش و پرورش این شهر، به ورود نیروهای نظامی از جمله “لباس شخصی‌ها” به مدارس، شلیک به داخل مدرسه و حتا آسیب رساندن به دو معلم اعتراض کردند.

در همین روز بار دیگر سنندج و دیگر شهرهای کردستان شاهد مبارزه و مقاومت مردم در برابر مزدوران رژیم بود و درگیری‌ها در دوشان، حاجی‌آباد و نایی‌سر تا بامداد ادامه یافت. جوانان سنندج در خیابان‌ها و کوچه‌ها با ایجاد سنگر به مقابله با مزدوران رژیم برخاستند. در این روز نیز حداقل ۳۷ نفر زخمی شدند. در بانه مزدوران رژیم با سوار کردن اسلحه بر روی وانت به معترضان حمله کرده و به سمت‌شان شلیک کردند. کار به جایی رسید که در بوکان برای انتقال بازداشتی‌ها از وانت استفاده کردند.

در روزهای شنبه و یکشنبه اعتراضات به مانند روزهای گذشته در بسیاری از شهرهای کردستان ادامه یافت و این در حالی بود که بویژه شهر سنندج با حضور گسترده نیروهای سرکوب، بیشتر به منطقه جنگی شبیه شده بود. در روز شنبه سقز، شهر ژینا، مردم تا پاسی از شب به اعتراضات خود ادامه دادند. در مهاباد نیز مزدوران رژیم برای مرعوب کردن مردم با اسلحه کلاشینکوف به سمت خانه‌ها و پنجره‌ها شلیک کردند و تعداد زیادی از معترضان نیز مجروح شدند.

واقعیت غیرقابل انکار این است که رژیم با وجود به‌کارگیری تمامی ابزارهای سرکوب خود از نیروهای مسلح تا زندان و شکنجه، و حتا کشتار کودکان و حمله به مدارس، نتوانست توده‌ها از جمله دانش‌آموزان را گامی به عقب براند. “اقتدار” حاکمیت، ترس از کشتار و ترس از زندان هر روز بیشتر از روز قبل در میان توده‌ها رنگ می‌بازد. جمهوری اسلامی که با مقاومت مردم کردستان در برابر سرکوب تحقیر شده بود، برحسب عادت سرش را مانند کبک زیر برف کرد و بار دیگر به ریسمان پوسیده “تجزیه‌طلبی” متوسل شد، همان‌طور که کشتار مردم زاهدان در جمعه سیاه را نیز به “تجزیه‌طلبان” نسبت داده بود. اما همگان می‌دانند که این دروغ بی‌شرمانه تنها برای ایجاد نفاق و دودستگی بین مردم است. سیاستی که هیچ خریداری در میان توده‌های بپاخاسته علیه ظلم و بیداد ندارد و این را در شعارهای سرداده شده در اعتراضات خیابانی می‌بینیم.

احمد وحیدی که چند روز بعد از جمعه سیاه زاهدان به این شهر سفر کرده و کشتار را به گردن “تجزیه‌طلبان” انداخته بود، این بار نیز با سفر به کردستان همان داستان نخ‌نما را تکرار کرد. این فرمانده پیشین سپاه قدس که در کابینه رئیسی به وزارت کشور رسید، با بیان این‌که “اغتشاشگران حمایت‌شده، طراحی‌شده و هدایت‌شده گروهک‌های تجزیه‌طلب هستند”، با وقاحتی که هیچ مرزی را نمی‌شناسد گفت: “مردم عزیز و شریف کشور و کردستان اصلاً نگران امنیت نباشند، نیرو‌های قدرتمند نظامی و انتظامی با اغتشاشگران و لیدر‌های آنان برخورد محکم کرده و برخورد خواهند کرد و تلاش مذبوحانه آنان که موجب مزاحمت مردم شده را سر جای خود خواهند نشاند”.

این خدمتگزار فساد و تباهی آن‌قدر کودن است که نمی‌فهمد این داستان‌سرایی‌ها دیگر حتا در میان عناصر وابسته به حاکمیت نیز خریداری ندارد چه رسد به توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران که علیه این رژیم جنایت‌پیشه قیام کرده‌اند. در همین روزهای گذشته مبارزان آگاه در خیابان ستارخان پارچه نوشته‌ای از فراز یکی از پل‌های هوایی آویزان کردند که بر روی آن به زبان‌های کردی، بلوچی، ترکی، فارسی و عربی شعار “زن زندگی آزادی” را نوشته بودند. در بلوچستان بر روی دیوارها همین شعار را با زبان بلوچی می‌نویسند. در مهاباد مردم شعار می‌دادند: “از کردستان تا تهران، مرگ بر دیکتاتور”. “سنندج، زاهدان، خونین تمام ایران” یکی از شعارهای دانشجویان در روزهای اخیر بود. با انتشار خبر کمبود خون در بیمارستان‌های زاهدان، معلمان سقزی خون اهدا کردند. این‌ها همه نشانه‌ی اتحاد کم‌نظیری‌ست که میان تمامی توده‌های تحت ستم کشور از هر قوم و ملیتی برای آزادی، برای برابری و برای کار و نان بوجود آمده است.

یک نکته مهم در مبارزات مردم کردستان، سازمان‌یابی آن‌هاست. تجارب قبلی به مردم نشان داد که در برابر دشمن مسلح باید بیش از پیش متشکل شد و این موضوع را در این دور از مبارزات مردم بویژه در کردستان به‌خوبی می‌بینیم. پراکنده شدن در محلات گوناگون و خسته و ناتوان کردن نیروهای سرکوب رژیم که در هر حال نسبت به مردم بسیار محدود هستند یکی از نتایج این سازماندهی است. تداوم اعتراضات یک نشانه‌ی مهم دیگر است که در دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ شاهد آن نبودیم.

در این روزها اطلاعیه‌های متعددی از کمیته‌های محلی در شهرهای گوناگون بویژه کردستان با امضاهای گوناگون هم‌چون “جوانان انقلابی محلات مریوان” و یا “کمیته زنان و جوانان محلات سنندج منتشر شده است. نکته مشترک در تمامی این اطلاعیه‌ها تداوم مبارزه و اهمیت تشکل و سازمان‌یابی است.

برای نمونه “جوانان انقلابی محلات مریوان” در اطلاعیه خود دراین‌باره نوشتند: “تشکل مهم‌ترین ابزار مبارزه و مطالبه‌گری است… ما جوانان انقلابی محلات مریوان، دانش‌آموزان مدارس، دانشجویان دانشگاه‌ها، زنان شهرها و جوانان محلات را به اتحاد و تشکل‌یابی در کمیته‌‌ها و شوراهای مستقل فرا می‌خوانیم” و یا “کمیته زنان و جوانان محلات سنندج” در فراخوان خود برای تظاهرات در روز شنبه ۲۳ مهر نوشتند: “مبارزه، فداکاری و جسارت تاریخ‌ساز زنان و جوانان در این زمانەی سرنوشت ساز، نظام فاشیستی را به پرتگاه سقوط کشانده است. ۲٨ روز مقاومت مردم سنندج در این روزها یادآور ۲۴ روز مقاومت تاریخی مردم این شهر در سال ۵٨ علیه رژیم جنایتکار تازه تاسیس بود”.

تجربه‌ی یک ماه اخیر نشان داد که سازمان‌یابی از چه اهمیت بسزایی برخوردار است. از همین رو در محلات، در محیط کار در مدارس و دانشگاه می‌باید با ایجاد کمیته‌هایی مناسب با محیط، مبارزات را سازمان و گسترش داد و با حرکت به سمت اعتصاب عمومی سیاسی شرایط را برای سرنگونی جمهوری فاشیستی اسلامی با قیام مسلحانه توده‌ها مهیا ساخت.

یک ماه اخیر نشان داد که آگاهی و روحیه‌ی انقلابی در میان توده‌ها به میزان زیادی افزایش یافته است. شعارهایی هم‌چون “این دیگه اعتراض نیست شروع انقلابه”، “نگین همش اعتراض این دیگه انقلابه” و “تا انقلاب نکردیم به خونه برنگردیم” به‌خوبی بازتاب‌دهنده‌ی افزایش آمادگی توده‌ها برای انقلاب است. در این دوران ویژه و انقلابی، آگاهی توده‌ها با سرعتی غیرقابل مقایسه با دوران رکود رشد می‌کند و بخشی از این آگاهی را در مبارزات امروز توده‌ها از جمله نحوه اعتراضات خیابانی شاهد هستیم، مبارزاتی که می‌رود تا نقطه‌ی پایانی بر دوران سیاه حکومت اسلامی بگذارد، مبارزاتی که توده‌های ستم‌دیده‌ی کردستان نقشی برجسته در آن دارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

اهتزاز پرچم اعتصاب سیاسی در نفت

پرچم اعتصاب سیاسی در نفت به اهتزاز درآمد.اعتصاب سیاسی در صنعت نفت، صفحه نوینی را در مبارزه طبقه کارگر گشود. این اعتصاب که در اعتراض به سرکوب و کشتار زنان و جوانان و در حمایت از نبردهای خیابانی جاری در سراسر کشور آغاز شد و قلب نظام اسلامی حاکم را نشانه رفت، جنبش طبقه کارگر و کل جنبش انقلابی را وارد فاز جدیدی کرد. اعتصاب و اقدام برجسته کارگران پروژه‌ای و پیمانی صنعت نفت، طلسم فقدان اعتصاب سیاسی کارگری را درهم شکست و راه ورود به اعتصاب سیاسی کارگری را گشود. این اعتصاب و تجمع درعین‌حال نشان داد در شرایطی که مشخصه اصلی آن بحران حاد سیاسی است و  جامعه وارد موقعیت انقلابی  شده باشد، ورود کارگران به صحنه سیاسی نیز می‌تواند با شعارها و اشکال رادیکالی از مبارزه همراه شود.

صبح روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۱ کارگران پروژه‌ای و پیمانی پتروشیمی بوشهر و کارگران پترو پالایش کنگان، در حمایت از مبارزات توده‌ای و نبردهای خیابانی و در اعتراض به سرکوب و کشتار زنان و جوانان دست به اعتصاب و تجمع زدند. کارگران در این اعتصاب و تجمع که فراخوان آن از قبل اعلام‌شده بود، با سردادن شعارهایی چون:” مرگ بر دیکتاتور”، ” امسال سال خونه سید علی سرنگونه”،” نترسید نترسید ما همه باهم هستیم” به نشانه اعتراض، با آتش زدن لاستیک، جاده‌های منتهی به سه‌راه عسلویه را مسدود کردند. صبح روز سه‌شنبه ۱۹ مهر ، کارگران پیمانی و پروژه‌ای شاغل در پالایشگاه آبادان نیز با تجمع در مقابل گیت ۱۴ به اعتصاب پیوستند.

اعتصاب سیاسی و حضور پرشور کارگران پتروشیمی در بوشهر، کارگران عسلویه و کارگران پالایشگاه آبادان در این اعتصاب، دریچه‌ی تازه‌ای به روی پیوند عملی  و همبستگی کارخانه و خیابان گشود. این اعتصاب و تجمع نه‌فقط همبستگی کارگران صنعت نفت با خیزش‌ها و قیام‌های شهری را در عمل به اثبات رساند، بلکه بر زمینه شرایط سیاسی جامعه و بحران و موقعیت انقلابی، با شعارهای رادیکال و اقدامات تعرضی مستقیمی چون آتش زدن لاستیک و ایجاد راه‌بندان همراه بود. اما این تمام ماجرا نبود،اعتصاب سیاسی کارگران صنعت نفت درعین‌حال طلسم غیبت اعتصابات سیاسی کارگری را نیز درهم شکست و راه، بر گسترش مبارزات و اعتصابات سیاسی کارگری گشود.

کارگران پیمانی و پروژه‌ای و ” شورای سازمان‌دهی مبارزات کارگران پیمانی نفت” در بیانیه مورخ ۴ مهر هشدار داده بودند، در صورت ادامه بازداشت‌ها و کشتار و سرکوب و اعمال زور و فشار برزنان و جوانان، کارگران پروژه‌ای نیز ساکت نخواهند نشست و “هم‌صدا با همه مردم” دست به اعتراض خواهند زد و کار را تعطیل خواهند کرد و کمتر از دو هفته بعد، این هشدار عملی شد.

این اعتصاب سیاسی کم‌سابقه و تجمع کارگران پروژه‌ای که از بوشهر و عسلویه  به آبادان تسری یافت، دولت حاکم را که زیر ضربات نبردهای خیابانی گیج و سردرگم شده بود، شدیداً به وحشت انداخت.شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای آن‌هم در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی که در آن شدیدترین کنترل پلیسی- امنیتی اعمال می‌شود، نقطه عطف جدیدی را در جنبش طبقه کارگر رقم زد.اعتصاب و تجمع کارگران پروژه‌ای صنعت نفت،درواقع آغازگاه اعتصابات سیاسی کارگری و نویدبخش اعتصابات سیاسی گسترده کارگری است که ورود به چنین فازی نه‌فقط پروسه سرنگونی رژیم حاکم را تسریع می‌کند، بلکه جنبش انقلابی برای به زیر کشیدن تمام نظم موجود را نیز یک گام کیفی جلوتر می‌برد.این باید برای همه اقشار و طبقات روشن باشد که با این اعتصاب سیاسی کارگری، کارگران صنعت نفت و بالاتر از آن طبقه کارگر در سلسله مبارزات خود و درروند رو به گسترش و تکامل این مبارزات،سنگر جدیدی را فتح کرده است . پرچم مبارزه آشتی‌ناپذیر طبقه کارگر، از این سنگر و بر فراز این سنگر به اهتزاز درآمد تا سنگرهای بعدی را فتح کند و مهر و نشان خود را بر تحولات جاری و آینده حک کند.

طبقه حاکم و رژیم سیاسی ارتجاعی پاسدار منافع این طبقه از این رویداد به وحشت افتادند. غریزه طبقاتی طبقه سرمایه‌دار حاکم، حکم می‌کرد فوراً دست‌به‌کار شود و در برابر آن بایستد.ارتجاع حاکم در هراس از تسری اعتصاب سیاسی به سایر مراکز نفت و گاز و پتروشیمی، سرکوب گسترده‌ای را سازمان داد. در اثر یورش نیروهای سرکوب یگان ویژه و مزدوران اطلاعاتی- امنیتی، ده‌ها تن از کارگران در سه‌راه عسلویه بازداشت شدند.تنها در شرکت “سینا صنعت” ۱۸ کارگر بازداشت‌شده‌اند. در تجمعات اعتراضی گروه‌هایی از کارگران پروژه‌ای درسایت یک پتروشیمی بوشهر و فاز۱۴ در ۲۰ مهر نیز که مورد یورش وحشیانه یگان‌های ویژه و مزدوران امنیتی قرار گرفت دست‌کم ۱۵ کارگر بازداشت شدند. در یورش شبانه به خوابگاه کارگران پتروشیمی بوشهر و پتروشیمی هنگام نیز شمار دیگری از کارگران بازداشت و روانه مراکز سرکوب و امنیتی شدند.آمار کارگران بازداشتی بسیار بالاست اسامی تعدادی از کارگران بازداشتی به‌قرار زیر در شبکه‌های اجتماعی انتشاریافته است:

“مهدی جهانبخشی ،علی محمودی ، هادی مولایی ، نورعلی بهادری ، فرید کو راوند ، کامبیز مهمدی ، شاهین نجفی ، احمد پور ، فرشید مرادی ، علی شاپوری ، حسین سلحشور، رضا کو راوند، رسول نوروزی، امید کو راوند، امین علیزاده، معصومی، آرمان کاو سی، اصلان سواری، حسن احمدی، صمد رفیعی، ساسان رفیعی و نیما غلامی” . علاوه براین، تعداد زیاد دیگری از کارگران نیز در زمره بازداشت‌شدگان هستند که از نام و سرنوشت آن‌ها اطلاع دقیقی در دست نیست.

علی‌رغم سرکوب خشن و انتقام‌جویانه طبقه حاکم، مبارزه و اعتصاب‌های اقتصادی و سیاسی در صنعت نفت ادامه و گسترش خواهد یافت. نارضایتی در صفوف کارگران ازجمله کارگران صنعت نفت، پیوسته بیشتر و متراکم‌تر شده است.  به‌رغم تشدید مبارزه و گسترش اعتصابات به‌ویژه از سال ۹۹ تاکنون، تقریباً هیچ‌یک از خواست‌ها و مطالبات کارگران اعم از کارگران رسمی یا پیمانی و پروژه‌ای و غیررسمی،پاسخ داده نشده است.کمترین تردیدی در این مسئله وجود ندارد که مبارزه و اعتصاب در صنعت نفت در سطحی بالاتر و کیفی‌تر ادامه خواهد یافت. آزادی فوری کارگران بازداشتی، هم‌اکنون به یکی از مطالبات فوری کارگران تبدیل‌شده است.کارگران کنگان هشدار و اولتیماتوم داده‌اند که “اگر عزیزان بازداشتی ما فوراً آزاد نشوند و نیروهای سرکوب از خیابان‌ها و محیط‌های کار ما بیرون نروند در اشکال گسترده‌تری دست به اعتراض خواهیم زد”. ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” در بیانیه‌ای که روز ۱۹ مهر انتشار داد، سرکوب و دستگیری کارگران را بشدت محکوم کرد و خطاب به نیروهای حراست و سرکوب اعلام کرد این دستگیری‌ها بهای سنگینی برای شما خواهد داشت.شورای سازمان‌دهی، ضمن فراخوان کارگران مراکز نفتی به اعتصاب سراسری خطاب به نیروهای سرکوب حکومتی اعلام کرد”شک نداشته باشید که ما کارگران پروژه‌ای نفت که زندگی و معیشتمان در مناطق پادگانی نفت و در زیر چنگ پیمانکاران بی‌رحم و چپاولگر سال‌هاست که به یغما رفته است، با این سرکوبگری ساکت نخواهیم شد و به شما قول می‌دهیم که باقدرت بیشتری به اعتراضاتمان علیه این سرکوبگری‌ها و برای آزادی همکاران بازداشتی به میدان خواهیم آمد ” .

کارگران شاغل در سکوهای نفتی پارس جنوبی نیز با انتشار پیامی ویدئویی ضمن اعلام همبستگی با اعتصابات کارگران پروژه‌ای خطاب به مزدوران حکومتی و نیروهای مسلح رژیم هشدار دادند که دست از سرکوب مردم بردارند  و چنین هشدار دادند که “اگر اسلحه را زمین نگذارید، هر چه ساختیم، تخریب می‌کنیم!” افزون براین، بعدازاین اعتصاب، زمزمه روی‌آوری به اعتصاب در برخی مراکز نفت و گاز و پتروشیمی در شهر لامرد، پروژه‌های پارس جنوبی و نیز منطقه صنعتی ماهشهر بالاگرفته است.

ارتجاع حاکم که نسبت به اهمیت حیاتی اعتصاب سیاسی کارگران صنعت نفت و تأثیر آن روی کل پروسه مبارزات کارگری و توده‌ای آگاه بود، با شتاب بیش‌ازحدی گله‌های مزدور سرکوبگر خود را به منطقه اعزام نمود تا با حربه سرکوب و دستگیری‌های گسترده مانع سرایت اعتصاب به سایر کارگران شود. اعتصاب گرچه با قوه قهریه طبقه حاکم سرکوب شد، اما این اقدام از اهمیت اعتصاب سیاسی کارگران صنعت نفت نمی‌کاهد چراکه این اعتصاب درهرحال کار و رسالت خود را در لحظه انجام داد.با این اعتصاب درواقع گام اول اعتصاب سیاسی کارگری در شرایط بحرانی و متلاطم جامعه برداشته شد. این اعتصاب نشان داد که کارگران نفت طی سلسله مبارزات خصوصاً اعتصابات سراسری و فراگیر خود از سال ۹۹ به بعد، تجارب زیادی آموخته و آمادگی‌های بیشتری برای ورود مؤثرتر به صحنه مبارزه سیاسی کسب نموده‌اند.کارگرانی که بارها با خواست‌های اقتصادی و صنفی دست به اعتصاب زده بودند و حتی در مقیاس سراسری، طبقه حاکم را به چالش کشیده بودند، اکنون با شعارهای مستقیم و رادیکال سیاسی، قلب نظام را نشانه رفتند. نفت نه‌فقط در حمایت از خیابان وارد عرصه نبرد شد، بلکه در شرایطی که اعتصابات سراسری و سیاسی دانشجویان، تمام کشور را فراگرفته است، درراه تحقق شعار “کارگر، دانشجو، اعتصاب اتحاد” نیز پیش‌قدم شد و پیام عملی اتحاد فرستاد.این اعتصاب درعین‌حال نشان داد هرچه نبرد خیابانی قدرتمندتر ظاهر شود و بیشتر دوام آورد،احتمال بروز و گسترش اعتصاب‌های کارگری به‌ویژه اعتصاب‌های سیاسی کارگری نیز بیشتر می‌شود. با این اعتصاب، جامعه ملتهبی که آغوش به روی طبقه کارگر گشوده و ورود کارگران را انتظار می‌کشید، رنگ دیگری به خود گرفت.اعتصاب سیاسی اخیر کارگران پروژه‌ای صنعت نفت، درعین‌حال یک خاصیت دیگری هم داشت و آن این بود که دهان گرایش‌های گوناگون بورژوایی یاوه‌گو را که مدام کارگران را تحقیر می‌کردند که چرا ساکت‌ نشسته‌اند، چرا به میدان نمی‌آیند و غیره، بست. درعین‌حال به دغدغه برخی چپ‌ها  و اظهارات شبه چپ‌ها نیز که از موضع طلبکارانه و بدون در نظر گرفتن شرایط مشخص و موقعیت طبقه کارگر، عدم ورود این طبقه به عرصه مبارزه سیاسی را ابزاری برای حمله به کارگران تبدیل کرده بودند، پایان و به آن پاسخ داد. اعتصاب سیاسی کارگران نفت، درعین‌حال امید تازه‌ای در صفوف اعتراضات و نبردهای خیابانی دمید.

نکته بسیار مهم در لحظه حاضر حمایت جدی از کارگران نفت و تلاش و مبارزه برای آزادی کارگران بازداشتی و زندانی است.کارگران مبارز پروژه‌ای و پیمانی صنعت نفت با اعتصاب سیاسی و شعارهای رادیکال خود، ضمن حمایت از نبردهای خیابانی، با معترضان این عرصه اعلام همبستگی کردند. اکنون وقت آن است که توده‌های مردم به پا خاسته شهرهای کشور نیز در اعتراضات خود ضمن اعلام همبستگی با کارگران نفت، خواستار آزادی فوری کارگران زندانی شوند.کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، می‌تواند و باید به یکی از شعارهای خیابان تبدیل شود و پیوند میان کارخانه و خیابان را تحکیم بخشد.

خوشبختانه دانشجویان  آگاه و مبارز گام‌های خوبی در این زمینه برداشته‌اند و در بیانه خود با عنوان ” در حمایت از اعتصابات آغازشده کارگران نفت و پتروشیمی” مورخ ۲۱ مهر، ضمن حمایت از کارگران نفت نوشته‌اند:”بیایید با بستن شیر نفت، پا بر گلوی این ظالمان بفشاریم و اجازه ندهیم عرق جبین کارگران را به پول برای سرکوب مردم ستمدیده، عزیزان و هم‌رزمانمان تبدیل کنند…ما کنار شماییم و مطمئن باشید تلاش هرروزه شما برای گسترش اعتصابات همراه خواهد بود با حمایت رو به گسترش از شما و اعتصابتان در دانشگاه‌های بیشتر، ما هم‌سنگران اجازه نمی‌دهیم این بار این جانیان که خونمان را در شیشه کرده‌اند، از این مهلکه جان سالم به درببرند!”

علاوه بر دانشجویان، معلمان، نویسندگان، هنرمندان، دانش آموزان، زنان و جوانان و دیگرانی که درگیر خیزش‌ها و نبردهای خیابانی و مبارزه با رژیم‌اند نیز باید به حمایت از کارگران برخیزند و خواهان آزادی کار گران دستگیرشده و بازگشت به کار آنان شوند.

اعتصاب سیاسی کارگران پروژه‌ای صنعت نفت گرچه سرکوب شد و گرچه هنوز با یک اعتصاب سیاسی سراسری فاصله زیادی داشت، اما آغاز راه و روشی بود که بایستی طی شود.اهتزاز پرچم اعتصاب سیاسی در نفت را باید نقطه عطفی در مبارزات و در جنبش طبقه کارگر تلقی کرد. با اعتصابات سیاسی موردی و فرارویی و گسترش آن به اعتصاب‌های سیاسی سراسری بی‌تردید تشکل و آگاهی طبقه کارگر نیز به‌سرعت ارتقا می‌یابد و زمینه تجهیز و آمادگی این طبقه  برای اعمال هژمونی و رهبری جنبش انقلابی و به زیر کشیدن  تمام نظم موجود نیز فراهم‌تر می‌شود. گسترده‌ باد اعتصابات کارگری وزنده باد اعتصابات سیاسی کارگری.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

چه شکوهی دارد شور و شوق مبارزاتی دانش آموزان!

مبارزات سلحشورانه توده های مردم ایران چهارمین هفته خود را با شجاعتی کم نظیر پشت سر گذاشت و با دلی سرشار از امید و شوق و انتظار وارد پنجمین هفته جنگ و گریزهای شهری با نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی شد. در این چهار هفته، ابعاد مبارزات قهرمانانه مردم ایران و تداوم قیام و نبردهای خیابانی آنان، آنچنان پر غرور و حماسه ساز و شورانگیز بوده است که نشر اخبار و تماشای صحنه های غرورانگیز آن جهان و جهانیان را به حیرت در آورده است.

طی چهار هفته گذشته، شعار “زن، زندگی، آزادی” و تصاویری از شجاعت زنان آزاده و قهرمان ایران در میادین بزرگترین شهرهای جهان نقش بسته است. علاوه بر زنان، خیزش و خروش تحسین برانگیز دانشجویان با شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، در فضای دانشگاه های کشور به صورت پیوسته طنین انداز است و در گستره ای به وسعت بیش از ۱۰۰ دانشگاه فریاد رهایی توده های کار و زحمت را پژواک می دهد. در این روزهای آتش و خون، در این روزهای سر بر کشیدن انقلاب، یک اتفاق شگرف در جامعه رخ داده است و آن ورود پر رنگ دانش آموزانِ به میدان مبارزه است. حضور دلیرانه و شوق برانگیز دانش آموزان، بویژه دانش آموزان دختر در کف خیابان ها، به مبارزات قهرمانانه توده های مردم ایران جسارت ویژه ای داده است. دختران دانش آموزی که با به آتش کشیدن تصاویر خمینی و خامنه ای فضای مدرسه را به صحنه نبرد با ۴۴ سال نماد تحجر تبدیل کرده اند. نوجوانانی که دلیرانه از مدرسه راهی خیابان می شوند، حجاب از سر بر می کشند و با سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “زن، زندگی، آزادی” شجاعت و قهرمانی را در کف خیابان ها تکثیر کرده اند. این مبارزات شورانگیز توده های مردم ایران در چهارمین هفته خود با اعتصاب سیاسی کارگران پروژه ای نفت در حمایت از مبارزات قهرمانانه مردم ایران همراه شد. تحولی بی بدیل که خون تازه ای در شریان مبارزاتی توده های بپاخاسته مردم ایران دمید و امید به پیروزی را در دل آنان دو چندان کرد.

وقوع تمامی این اتفاقات و صحنه های تحسین برانگیز مبارزاتی، آنهم در وضعیتی که جامعه از یک موقعیت انقلابی به آستانه انقلاب ورود کرده است، امری بسیار محتمل، ممکن و قابل پیش بینی بود. در کنار همه این قهرمانی ها و مبارزات سلحشورانه چهار هفته اخیر، آنچه جامعه را به تحسین و شوق واداشت، همانا ورود شجاعانه و متهورانه دانش آموزان- بویژه دانش آموزان دختر- به عرصه مبارزه و مقاومت و ایستادگی در مقابل ۴۳ سال آموزش جهل و خرافات در مدارس بود. این ورود زیبای دانش آموزان به صحنه مبارزه که با برداشتن روسری در مدارس آغاز شد؛ با به زیر کشیدن قاب عکس های خمینی و خامنه ای از دیوار کلاس های درس تداوم یافت، با پاره کردن و سوزاندن و لگد مال کردن عکس های خمینی و خامنه ای در مدارس شتاب گرفت، با هو کردن مدیر حزب اللهی در مدرسه، قدرت و اتحاد و همبستگی را تجربه کرد، با نفی حجاب اجباری و عصیانگری در خیابان ها حماسه آفرید و در نهایت با سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “زن، زندگی، آزادی”، پایه های نظام آموزشی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به لرزه در آورد.

این حضور مبارزاتی دانش آموزان طی چهار هفته گذشته برای ارتجاع حاکم آنچنان سنگین و غیر قابل تصور بود که تا کنون نیروهای امنیتی رژیم صدها دانش آموز را دستگیر، تعدادی را اخراج و ده ها دانش آموز را نیز در کف خیابان ها کشتار کرده اند. تا جاییکه شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان در بیانیه روز سه شنبه ۱۹ مهر، از کشته شدن دست کم ۲۸ دانش آموز در جریان اعتراضات اخیر خبر داده است. این شورا همچنین با اظهار نگرانی از دستگیری گسترده دانش آموزان و بی خبری از وضعیت آنان اعلام کرده است: “از وضعیت و محل نگهداری این دانش آموزان اطلاعی در دست نیست”.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان همچنین  با تاکید بر اینکه سیاست “وحشت افکنی” در مدارس، دانش آموزان را بی پرواتر کرده است، در مورد شرایط ظالمانه تحمیل شده بر آنان نوشت: “سال تحصیلی جدید با سرکوب و شلیک مستقیم گلوله به بسیاری از نوجوانان دانش آموز آغاز شد؛ اما این سیاست رعب، وحشت افکنی و رفتارهای ظالمانه، دانش آموزان را به سرنوشت خود و دیگر همنوعانشان حساس تر و آگاه تر کرد و امروز، صحنه های باشکوه اعتراض های دانش آموزان به ویژه دانش آموزان دختر را در مدرسه شاهدیم”. شورا هماهنگی، همچنین در اطلاعیه دیگری که روز پنجشنبه ۲۱ مهر انتشار یافت، از حمله نیروهای امنیتی به مدرسه دخترانه شاهد در اردبیل خبر داده است. در این حمله که با همدستی مدیر و مسئولان این دبیرستان با نیروهای امنیتی صورت گرفت، تا کنون یک دانش آموز به نام آیتک به دلیل ضربات وارده جان باخته، دانش آموز دیگری در حالت کُما به بیمارستان انتقال یافته، ۱۰ دانش آموز هم زخمی و دستکم ۷ دانش آموز نیز بازداشت شده اند.

گستردگی مبارزات دانش آموزان، آتش کشیدن عکس های خمینی و خامنه ای در مدارس، حضور بی باکانه آنان در اعتراضات خیابانی، شجاعت، حماسه آفرینی و بروز خشم انفجارگونه آنان نسبت به خمینی و خامنه ای – این دو نماد ارتجاع حاکم – چنان جمهوری اسلامی و مزدوران این رژیم را به وحشت انداخته که خامنه ای و نیروهای سرکوبگر رژیم آشکارا سیاست سرکوب و دستگیری و کشتار دانش آموزان بپاخاسته را در پیش گرفته اند.

حمله به مدارس، مرگ فجیع نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیل زاده، دو دانش آموز ۱۶ ساله ای که پس از دستگیری به قتل رسیدند و نیز دستگیری صدها دانش آموز دختر و پسر، و کشتار ده ها دانش آموز دیگر در کف خیابان ها به عینه نشان می دهد که ارتجاع حاکم پس از ۴۳ سال مغز شویی، تبلیغ خرافات دینی و تحمیل بنیان های ایدئولوژیک آموزش دینی  به دانش آموزان، اکنون خود را شکست خورده این میدان نبرد می داند و از این بابت بسیار خشمگین است. عصیانگری دانش آموزان در مقابله با سرکوب و حجاب اجباری، آنچنان بر جمهوری اسلامی گران آمده است که وزیر آموزش و پرورش این رژیم سفاک که تا پیش از این هم  در کسوت یک مرتجع اظهار وجود می کرد، پس از سخنان خامنه ای که مجوز خشونت و کشتار کودکان و دانش آموزان را صادر کرد، در قامت یک فاشیست  تمام عیار ظاهر شده و علیه دانش آموزان دستگیر شده یاوه سرایی کرده است.

 

به رغم اینکه تا کنون ده ها دانش آموز کشته و صدها دانش آموز نیز در خیابان و مدرسه دستگیر شده اند، یوسف نوری، این مرتجع فاشیست که بر صندلی وزارت آموزش و پرورش نشسته است، روز چهارشنبه ۲۲ مهر در مصاحبه با روزنامه شرق گفت که تعداد کمی از دانش آموزان دستگیر شده اند. علاوه بر دروغ بافی در مورد تعداد دستگیر شدگان، او همچنین ادعا کرد که هیچ دانش آموزی در مدرسه دستگیر نشده است. این ادعای کذب یوسف نوری در شرایطی مطرح شده که پیش آن در ویدئوهای منتشر شده، وَن های بدون پلاک در داخل مدارس مشاهده شده اند. روشن است که این ون های بدون پلاک نیروهای امنیتی هرگز برای پخش شیرینی و گل وارد مدارس نشده اند، بلکه حضور آنان یقینا برای سرکوب و دستگیری دانش آموزان بوده است.

نمونه دیگر تهاجم نیروهای امنیتی به هنرستان فنی حرفه ای در شهرستان کرج است. نیروهای امنیتی برای بازداشت دانش آموزان معترض به این دبیرستان یورش بردند، اما از آنجایی که معصومه عقاب نشین، مدیر شجاع این هنرستان با پاک کردن فیلم دوربین های مداربسته حاضر به همکاری با نیروهای امنیتی نشد، روز بعد خود این مدید متعهد در مقابل چشمان دانش آموزان بازداشت شد.

در مقابل این تجربه عدم همکاری مدیر مدرسه کرج با نیروهای امنیتی، در عوض ما با مدیران دیگری همانند مدیر دبیرستان شاهد اردبیل مواجه ایم که با نیروهای امنیتی همکاری نزدیک داشته و با بی مسئولیتی تمام دانش آموزان را به قتلگاه رژیم فرستاده است. این مدیر مزدور و تمامی آن دسته از مدیران و مسئولان مدارس که برای دستگیری و سرکوب دانش آموزان با رژیم و نیروهای امنیتی همکاری می کنند، باید بدانند که رفتار و اَعمالشان در حافظه دانش اموزان ثبت می شود و آنان در آینده ای نه چندان دور باید پاسخگوی اینگونه رفتارهای کثیف و خائنانه خود باشند.

سخنان یوسف نوری اما فقط به دروغ بافی در مورد آمار دانش آموزان دستگیرشده خلاصه نمی شود. او در ادامه سخنان اش مدعی شده است: “دانش آموزی در زندان نداریم و مواردی هم اگر بازداشت باشند، برای اصلاح و تربیت است که در مرکز روان شناسی هستند و دوستان کارشناس کارشان را انجام می دهند تا بعد از اصلاح به محیط مدرسه بر گردند”. (تاکید از ماست)

سرکوب و دستگیری دانش آموزران و به طور اخص این بخش از سخنان فاشیستی وزیر به اصطلاح آموزش و پرورش واکنش های تندی را در عرصه داخلی و بین المللی برانگیخته است. شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان با صدور بیانیه ای ضمن “بی مسولیت” و “بی کفایت خواندن”این به اصطلاح وزیر آموزش و پرورش، اعلام کرد: “دانش آموزی را که نتوانستید در مدارس به شیوه دلخواه خود اجتماعی اش کنید، اکنون در بازداشتگاه های اصلاح و تربیت قرار است تبشیر و تنذیر و تمشیت شود؟ چه دفاعی کرده اید از مدیر باشرفی که حاضر نشد تصاویر دوربین های مدرسه را دراختیار ماموران امنیتی قرار دهد و در حضور دانش آموزان بازداشت شد؟”

انجمن حمایت از کودکان ایران نیز با اشاره به حضور “گروه های سنی دهه ۸۰ و گاهی حتی دهه ۹۰” در اعتراض های اخیر، از “دستگیری و نگهداری کودکان در شرایط نامطلوب تا کشته شدن آن ها” ابراز نگرانی کرده است. کاترین راسل، مدیرعامل صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف) هم از “گزارش های مستمر در باره کشته و زخمی و بازداشت شدن کودکان و نوجوانان در ناآرامی های عمومی فعلی در ایران اظهار نگرانی شدید” کرده است.

با این همه و به رغم نگرانی های داخلی و بین المللی در مورد کشتار و دستگیری دانش آموزان، جمهوری اسلامی اما همچنان با ورود به مدارس در صدد زهر چشم گرفتن از دانش آموزان است. دانش آموزانی که شجاعانه دیوار ترس را فرو ریخته اند و با حضور خود در کف خیابان ها و به زیر کشیدن عکس های خمینی و خامنه ای در مدارس، خشم جمهوری اسلامی را برانگیخته اند.

این دانش آموزان سرکش که اینچنین رژیم را مستعصل کرده اند، نیروهای تازه نفسی هستند که نه سرکوب خونین دهه ۶۰ شاهد بوده اند، نه کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ را دیده اند و نه تجربه ای از آن سال ها دارند. اگر چه ممکن است پدر، مادر و یا عضوی از خانواده بسیار از این بچه ها سرکوب شدگان دهه ۶۰ و سال های بعد از آن باشند. مسلما تجربه بیرونی آنان فقط دیدن سرکوب خونین توده های مردم ایران در خیزش دی ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ است که به کشتار هزاران نفر انجامید. آنان اما یک تجربه شخصی دارند و آن خشکانده شدن لبخند بر لبانشان، سرکوبِ نشاط و شادی و شور در جانشان و تحقیر و تهدید روزانه گشت کشتار و مزدوران رژیم در مدرسه و کوچه و خیابان در همین سال های کوتاه عمرشان است که این چنین آنان را به مصاف با جمهوری اسلامی کشانده است. دانش آموزانی سرکش و بی باکی که دیگر تسلیم زورگوئی نمی‌شوند. دانش آموزانی در جستجوی لبخند و شادی های بی دریغ که از آنان گرفته شده است. بدین جهت آنان از جمهوری اسلامی، نیروهای بسیج، مدیران مزدور، گله های حزب اللهی و همه آن کسانی که با رژیم همکاری می کنند، آنچنان عاصی و خشمگینند، که دیگر هیچ پروایی از رویارویی مستقیم با آدمکشان جمهوری اسلامی ندارند. آنان، در این روزهای سرنوشت ساز، در این روزهای اعتراض و قیام و انقلاب، در این روزهای آتش و خون با هر تهاجم رژیم جری تر می شوند، گام هایشان استوارتر می شود و با امید به پیروزی، سلحشورانه تر از پیش گام به میدان مبارزه می گذارند. دانش آموزانی که اکنون بیش از هر زمانی به حمایت پدران و مادران شان نیازمندند، دانش آموزان و بازداشت شدگان نوجوانی که این روزها تا بلندای شور و شعور و شهامت قد کشیده اند و سهم شان آنگونه که وزیر فاشیست آموزش و پرورش مدعی شده است، هرگز بودن در “مراکز روانشاسی” و یا “کانون های اصلاح و تربیت” نیست. پوشیده نیست این جوانان و دانش آموزان دستگیر شده فقط برای نجات خود، فقط برای بازگرداندن لبخند بر لبانشان، و فقط برای رهایی از پوشش اجباری پا به میدان نبرد ننهاده اند. آنها برای رهایی خود، خانواده شان و تمامی مردم ایران اینچنین بی مهابا در میانه میدان نبرد می رقصند. پس بیائید برای اینهمه شکوه مبارزاتی که آنان آفریده اند، همه با هم در این روزهای سخت مبارزه، در این روزهای دستگیری و دلتنگی و انفرادی و زندان، تنهایشان نگذاریم. در کنار خانواده هایشان باشیم و برای رهایی آنان از زندان و بند پیگیرانه تلاش کنیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

 

خامنه‌ای یاوه‌سرائی می‌کند، راهی برای نجات جمهوری اسلامی باقی نمانده است

ارتجاع، زبان دیگری جز تهدید و زور نمی‌شناسد. بر این پندار خام است که جامعه ایران، جامعه چهار دهه گذشته است و با همان شیوه‌های ارعاب، سرکوب و کشتار می‌تواند مردم را مرعوب و اوضاع را تحت کنترل درآورد. لذا، درحالی‌که موج تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی در ایران روزبه‌روز وسعت بیشتری به خود گرفته، ارتجاع حاکم برای مقابله با سیل خروشان جنبش توده‌ای، پیوسته نیروی بیشتری‌ از مزدوران سرکوبگرش را به خیابان‌ها گسیل کرده است. سران و مقامات جمهوری اسلامی از خامنه‌ای گرفته تا فرماندهان مزدور نیروهای مسلح، یکی پس از دیگری پی‌درپی به تهدید متوسل می‌شوند. فرمانده سپاه آدمکش محمد رسول‌الله که به همراه تمام لات‌ها و چاقوکش‌های بسیجی‌‌اش در این چند هفته اخیر سیلی محکمی از مردم تهران دریافت کرد ، تهدید می‌کند که ۳۸۰ گردان بسیجی را آماده مقابله با مردم تهران کرده است. در این چهار هفته، آدم کشان نیروهای مسلح رژیم، صدها تن از مردم ایران را به قتل رساندند، صدها تن را زخمی و هزاران تن را بازداشت کردند و حتی به کودکان کم سن و سال مدارس هم رحم نکردند. بااین‌همه، اوضاع آرام نگرفته و نخواهد گرفت. اکنون خامنه‌ای و ارگان‌های تحت امرش بر دامنه تهدیدات خود افزوده و به تهدید مجازات هزاران بازداشت‌شده روی آورده‌اند، تا شاید با این وحشی‌گری مردم را مرعوب سازند.

صبح روز چهارشنبه ۲۰ مهر، خامنه‌ای در دیدار با گماشتگانش در مجمع تشخیص مصلحت ، بار دیگر تهدیدات چند روز گذشته خود را تکرار کرد و خواستار مجازات بازداشت‌شدگان موج جدید جنبش اعتراضی مردم ایران شد.

او نخست اراجیف همیشگی‌اش را علیه مبارزات میلیون‌ها تن از مردم ایران که سرتاسر کشور را فراگرفته است تکرار کرد، آن را اغتشاشی خواند که خارجی‌ها سازمان داده‌اند و گفت: ” امروز دخالت دشمنان در این حوادث اغتشاشات خیابانی مورد تأیید همه است. این‌جور نیست که حالا یکی ادّعا کند، یکی بگوید آقا به چه دلیل؛ نه، همه قبول دارند این را، یعنی واقعاً روشن شده، واضح شده. ”

بله! دیکتاتور ادعا می‌کند جنبش بزرگ مردم ایران که از اعماق جامعه ایران برخاسته و سراسر کشور را فراگرفته، “اغتشاش‌” است و به “تحریک” خارجی‌ها شکل‌گرفته است و “همه قبول دارند این را” البته منظورش هم از “همه” یعنی شخص دیکتاتور. از همین رو به پامنبری‌هایش هم توصیه می‌کند:” هر کدام از  این آقایان در این زمینه نظری میدهند، صحبت میکنند، باید به این توجّه داشته باشند و توجّه بدهند.”

خامنه‌ای‌ به عظمت جنبش انقلابی توده‌های مردم ایران علیه نظم حاکم، اعتراف بکند یا نکند در این واقعیت تغییری رخ نمی‌دهد که توده‌های وسیع مردم که به‌عینه دریافتند، حکومت جانشینان خدا و پیغمبر خدا چیز دیگری جز حکومت استثمارگران، دزدان، غارتگران، تمام انگل‌های اجتماعی، ستمگران و آدمکشان نیست، برای سرنگونی آن به پا خاسته‌اند. گویا این مرتجع کودن چنین می‌پندارد با اراجیف خود می‌تواند واقعیت انزجار بی‌کران میلیون‌ها تن از مردم ایران از نظم ستمگر و ارتجاعی حاکم را که در موج مبارزات اخیر انعکاس یافته، انکار کند و بر آن سرپوش بگذارد. برعکس، این یاوه‌سرائی‌ها خشم و انزجار  مردم ایران را از طبقه حاکم و نظم موجود افزایش داده و همان‌گونه که تاکنون دیده‌ایم، امواج وسیع‌تری از توده‌های ناراضی مردم ایران را به رودرروئی مستقیم با جمهوری اسلامی سوق داده و خواهد داد. اما او از این اراجیف چه نتیجه‌ای می‌خواهد بگیرد؟

او به قصاب‌خانه آدم کشی اسلامی‌اش موسوم به دستگاه قضائی و امنیتی فرمان می‌دهد که دست‌به‌کار شوید: ” حکم این‌هایی که می‌آیند در خیابان یک‌جور نیست؛ ‌بعضی‌ها یا عامل دشمنند یا اگر عامل دشمن هم نیستند، هم‌جهتِ با دشمنند و با همان اهداف می‌آیند به خیابان؛ بعضی‌ها هم نه، هیجان‌زده‌اند؛ اینها یک حکم ندارند. این دسته‌ی دوّم را با کار فرهنگی باید درست کرد. دسته‌ی اوّل را نه، مسئولین قضائی و امنیّتی موظّفند کارهایشان را انجام بدهند.”

در اجرای اوامر رئیس جلادان و آدمکشان، اژه‌ای رئیس قصاب خانه آدم‌کشی اسلامی، نیز واکنش نشان داد و گفت: “در برهه خاصی از زمان زندگی می‌کنیم؛ در این برهه، خداوند به ما توفیق قرار گرفتن در جایگاهی خطیر را عطا فرموده است؛ فلذا باید از این جایگاه حقوقی در راستای تحقق آرمان‌های الهی و خدمت به‌نظام اسلامی و مردم بهره بگیریم.”

لذا مقرر داشت “در راستای تحقق آرمان‌های الهی و خدمت به‌نظام اسلامی” “دلسوزی بیجا و احکام ضعیف در مورد عناصر اصلی، ظلم است. قضات، از ساده‌انگاری و دلسوزی بیجا و صدور احکام ضعیف در قبال عناصر اصلی این آشوب‌ها” پرهیز کنند. در پی او، “دادستان تهران از صدور کیفرخواست برای ۶۰ نفر از دستگیرشدگان” خبر داد.

وی گفت: ” پرونده‌هایی که در دستگاه قضایی تشکیل‌شده است با دقت و سرعت‌بالا مورد بررسی قرار خواهند گرفت. بازرسان، دادیاران و معاونان دادستانی تهران شبانه‌روز مشغول بررسی پرونده بازداشتی‌های اغتشاشات هستند، برای بسیار از پرونده‌ها کیفرخواست تنظیم‌شده است. در یک مرحله برای ۶۰ پرونده کیفرخواست صادر و پرونده این افراد برای دادگاه ارسال خواهد شد. لذا هدف این است تا ظرف هفته آینده پرونده اغتشاشگران بررسی و به دادگاه ارسال شود.” این در حالی است که تا کنون هزاران تن از مبارزان به اسارت آدم‌کشان درآمده‌اند و هم اکنون زیر شدیدترین شکنجه‌های جلادان دستگاه امنیتی و اطلاعاتی برای پرونده‌سازی قراردادند.

در همین حال محاکمه اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان و سندیکای کارگران شرکت واحد از هفته گذشته آغاز شده است.

به رغم این تهدیدات و وحشی‌گری دستگاه سرکوب، اما تجربه چند سال اخیر به ویژه از سال ۹۶ تا به امروز به‌وضوح نشان داده است که نه وحشی‌گری سگ‌های هار زنجیری رژیم در خیابان‌ها علیه مردمی که با دست‌خالی در حال نبرد با دشمنان بشریت‌اند و نه احکام سنگین قصاب‌خانه آدمکشی حکومت اسلامی برای مبارزان اسیر، هیچ‌یک نه توانسته و نه می‌تواند توده‌های مردم ایران را مرعوب و از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بازدارد. ارتجاع، کودن است و مرتجعینی امثال خامنه‌ای و دارو دسته‌اش هنوز نفهمیده‌اند که اوضاع سیاسی کنونی، اوضاع سیاسی دهه شصت نیست که با کشتار و زندان و ایجاد جو رعب و وحشت بتوانند به حیات خود ادامه دهند.

در دهه شصت که رژیم تعرض خود را برای سرکوب و کشتار آغاز کرد، اوضاع سیاسی جامعه بسیار متفاوت از امروز بود. گرچه میلیون‌ها تن از مردم به مبارزه علیه رژیم روی آورده بودند، اما هنوز این مبارزات به ‌یک اعتلای پردامنه و گسترده ارتقاء نیافته بود، هنوز توده‌های وسیع مردم به اعتراضات و تظاهرات پردامنه سراسری روی نیاورده بودند. بحران سیاسی به ‌یک موقعیت انقلابی ارتقاء نیافته بود و توازن قوای سیاسی به نفع رژیم بود. امروز اما اوضاع سیاسی به‌گونه‌ای است که جامعه ایران در یک موقعیت انقلابی قرارگرفته است. یعنی توده‌‌های مردم در سراسر کشور آشکارا نشان داده‌اند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند نظم حاکم را تحمل کنند و حاضر به جان‌فشانی درراه سرنگونی آن هستند و طبقه حاکم، غرق در بحران‌هایی است که راه رفرم را مسدود کرده‌اند و دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند.

در آن ایام هنوز اکثریت مردم ایران، ناآگاه و مذهبی بودند، پی به ماهیت ارتجاعی دولت دینی نبرده بودند،  از روی ناآگاهی به رژیم اعتماد داشتند و گروه کثیری نیز منفعل و بی‌طرف مانده بودند، امروز برعکس، نه فقط اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران پی به ماهیت ارتجاعی رژیم برده‌اند، بلکه خواهان سرنگونی آن و برافتادن ننگ دولت دینی از ایران هستند.

در آن ایام، اکثریت جوانان ناآگاه، فرمان‌بردار خمینی بودند و یا زیر فشار جو ناسیونالیستی ناشی از جنگ قرار داشتند و به جبهه‌های جنگ اعزام می‌شدند، امروز جوانان آگاه و باسواد، تحصیل‌کرده و مبارز، تمام مقدسات خمینی و جانشینان او را به آتش می‌کشند. در آن ایام اکثریت زنان یا طرفدار دولت دینی و خمینی بودند، یا منفعل و بی‌طرف، امروز اما اکثریت بزرگ زنان، مبارزان آگاه علیه جمهوری اسلامی‌اند و  در پیشاپیش تظاهرات و نبردهای خیابانی در حال مبارزه‌اند. در آن ایام بخش بزرگی از کارگرانی که از روستاها به شهرها سرازیر شده بودند، بی‌سواد و مذهبی بودند و هنوز خصائل و فرهنگ کارگری را کسب نکرده بودند، امروز اما یک جمعیت بزرگ ۱۲ میلیونی کارگران عموماً باسواد  و با فرهنگ در ایران وجود دارد که طی چهار دهه گذشته تمام خصائل کارگری را کسب کرده ، در جریان مبارزات آبدیده شده و پرچم‌دار مبارزات سال‌های اخیر علیه جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه‌دار بوده است. در آن ایام، توده تهیدست و بیکار حاشیه‌نشین شهرها، طرفدار جمهوری اسلامی بود، امروز آن‌ها به یک نیروی شورشی علیه جمهوری اسلامی تبدیل‌شده‌اند.

در آن ایام این رژیم ارتجاعی و ضدانقلابی جمهوری اسلامی بود که با آمادگی برای پایان دادن کامل به انقلاب و بازپس ‌گرفتن تمام دست‌آوردهای انقلاب، تعرض گسترده خود را آغاز کرد، امروز برعکس، این توده‌های وسیع مردم‌اند که در موضع تعرضی قرارگرفته، جنبش پی‌درپی اعتلای نوینی می‌یابد و به اشکال عالی‌تری ارتقاء می‌یابد و طبقه حاکم در موضعی تدافعی قرارگرفته است. در آن ایام، جنگ، عاملی برای برانگیختن احساسات ناسیونالیستی به نفع رژیم شده بود و طبقه حاکم با برافروختن و ادامه آن دستاویزی برای سرکوب پیدا کرده بود، امروز دیگر رژیم چنین وسیله‌ای برای توجیه سرکوب و کشتار در اختیار ندارد.  در آن ایام کشتار هزاران عضو سازمان‌های سیاسی و به بندکشیدن ده‌ها هزار تن حتی به گوش میلیون‌ها تن از مردم ایران نرسید و سال‌ها در جامعه انعکاس نیافت، امروز، پیشرفت علم و تکنیک به جائی رسیده که هر اتفاقی در ایران رخ می‌دهد به‌رغم تلاش‌های مذبوحانه ارتجاع، در فاصله چند دقیقه نه‌فقط در سراسر ایران بلکه در سطح جهان انعکاس  پیدا می‌کند و رژیم را رسواتر می‌کند. خامنه‌ای و دارو دسته‌اش بیهوده می‌پندارند که در موقعیت دهه ۶۰ قرار دارند و با تهدید، سرکوب، زندان  و کشتار می‌توانند، مانع از سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. آن‌ها البته جز خشونت، سرکوب، زندان و کشتار وسیله‌ای برای دفاع از موجودیت خود و نظم پوسیده سرمایه‌داری حاکم ندارند و تا آخرین لحظات حیات ننگینشان آن را به کار می‌گیرند. مردم ایران نیز این را می‌دانند و قطعاً برای خنثی کردن اقدامات وحشیانه رژیم به روش‌ها و شیوه‌های نوین و عالی‌تری از مبارزه از جمله اعتصابات سراسری روی خواهند آورند. مردم ایران که از جنایت بزرگ کشتار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ به ویژه کشتار دستجمعی زندانیان در سال ۶۷ توسط حکومت اسلامی آدم‌کش مطلع‌اند، می‌دانند که خطر بزرگی زندانیان سیاسی را تهدید می‌کند. رویداد اخیر زندان اوین که هنوز علت و ابعاد آن برملا نشده، اما رژیم تا کنون خبر کشته شدن ۴ زندانی و ۶۱ مصدوم را رسماً اعلام کرده است، باید یک زنگ خطر جدی باشد. از این رژیم جنایتکار، هر جنایتی ساخته است.   لذا باید در جریان هر مبارزه‌ای شعار آزادی زندانی سیاسی را سر داد، به هر شیوه ممکن برای رهائی آن‌ها از چنگال جلادان تلاش کرد و با مبارزات بی‌امان درب زندان‌ها را گشود و زندانیان سیاسی را آزاد کرد.

پیروزی در مبارزه از آن توده‌های مردم ایران است. میلیون‌ها تن از مردمی که به پا خاسته‌اند، از این قدرت و توان برخوردارند که با تمام ماشین سرکوب رژیم مقابله و جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. خامنه‌ای و تمام دارو دسته مرتجع حاکم  باید پنبه تکرار سرکوب و کشتار دهه ۶۰ را از گوش خود درآورند. محال است آن‌ها بتوانند از این بحران جان سالم بدر برند. راهی برای نجات جمهوری اسلامی و تمام مرتجعین و ستمگران حاکم باقی نمانده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

پیام کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت) به کنگره دهم حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست

رفقای عزیز!

با تبریک و درودهای گرم، و آرزوی موفقیت برایتان جهت دستیابی به اهداف کنگره حزبی تان. دهمین کنگره حزبتان در شرایطی برگزار می شود که جامعه ما در پی مبارزات قهرمانانه طبقه کارگر، زنان، جوانان و توده های زحمتکش ایران برای تحقق یک انقلاب اجتماعی هم اینک  از موقعیت انقلابی عبور و به آستانه انقلاب ورود کرده است.

در شرایط کنونی آنچه اکنون با آن مواجه هستیم، مبارزات سراسری و قهرمانانه توده های وسیع مردم ایران است که برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی با جسارتی کم نظیر در کف خیابان ها حضور پیدا کرده اند.

پوشیده نیست، در این وضعیت که جامعه در آستانه انقلاب قرار دارد، مهم‌ترین مسئله در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بسیج گسترده‌ترین بخش توده‌های مردم ایران و گردآوری یک لشکر سیاسی بزرگ در سراسر کشور است. لازم به یادآوری نیست که فقط یک اعتصاب سرتاسری سیاسی از یک چنین ظرفیت و قدرت بسیج‌کننده‌ای برخوردار است. چرا که این اعتصاب در کشوری که اکثریت بزرگ مردم آن را کارگران تشکیل می‌دهند، مقدم بر هر چیز، قدرت بسیج کننده عموم توده‌های کارگر حتی عقب‌مانده‌ترین بخش آن را داراست.

این اعتصاب به علت خصلت کارگری آن می‌تواند توده بیکاران، زحمتکشان و تهیدستان حاشیه‌ شهرها را بسیج کند. ازآنجایی‌که در اعتصاب عمومی سیاسی ایران، مطالبات سیاسی فراگیر جامعه در صدر مطالبات این اعتصاب قرار می‌گیرند، تحقق این امر می‌تواند توده‌های وسیع‌تر زنان، روشنفکران و عموم مردم آزادیخواه را بسیج نماید. لذا، تنها، اعتصاب سرتاسری سیاسی ست که می‌تواند لشگری چندمیلیونی را برای مبارزه‌ای قاطعانه و ادامه‌دار با رژیم گرد هم آورد.

روشن است، وقوع  چنین اعتصاب عمومی سیاسی بدون رهبری طبقه کارگربه نتیجه مطلوب نخواهد رسید. اعتصابی که در نهایت با یک قیام مسلحانه توده ای قادر خواهد بود سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی یک انقلاب اجتماعی رامتحقق سازد. لذا، در این برهه حساس  مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش کارگران پیشرو، نیروهای کمونیست و همه سازمان های سیاسی مدافع طبقه کار است که بتوانیم گام های پر شتابی را برای سازماندهی یک اعتصاب عمومی سیاسی برداریم.

روشن است، تحقق این امر بجز با وحدت طبقاتی و سازمان یابی مستقل طبقه کارگر متحقق نخواهد شد. از این رو، همکاری مشترک و عملی همه نیروهای مبارز و چپ و کمونیست، بویژه همکاری مشترک شش جریان چپ و کمونیستی که اکنون تحت عنوان “شورای همکاری” در مسیر همگامی و اتحاد عمل گام برداشته ایم، بتواند بخشی از این فرآیند پیش رو باشد.

رفقای عزیز!

سازمان فدائیان (اقلیت) با ابراز صمیمانه ترین درودها، آرزو دارد دهمین کنگره حزبی تان با موفقیت به کار خود پایان دهد و تصمیمات آن متناسب با شرایط متلاطم و انقلابی ایران، گامی رو به جلو در تحکیم روابط و بستری مناسب برای تقویت و انسجام بیشتر فعالیت های مشترک میان سازمان های چپ و کمونیست در رسیدن به اهداف متعالی تر باشد.

کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت)

مهر ۱۴۰۱ – اکتبر ۲۰۲۲

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

مرگت باد ای آیت مرگ و نیستی

تمام سال‌های نوجوانی ما تکراری گذشت۰ بدون ابتکاری، بدون هیچ تنوعی۰ با پیروی از یک الگوی تکراری درراه مدرسه در کلاس درس در پوشش و درکل، زندگی بدون ابداع چیزهای جدید سپری شد۰امروز نسل جوان جامعه به‌درستی پا در خیابان می‌کوبد و برای برهم زدن قوانین کهنه ارتجاعی می‌جنگد. تنها روسری نیست بلکه از پیروی از یک الگوی تکراری مذهبی مردسالار بیزار و دل‌زده است۰ روزی هوا سرد بود کلاهی پشمی را روی مقنعه سرم گذاشته بودم حجابم از همیشه کامل‌تر بود. گشت ارشاد مرا گرفت به وزرا برد۰ آنجا بود که فهمیدم کلاه برای دختران ممنوع است۰ تعهد گرفتند که دیگر الگوی تکراری موردپسند حاکمیت زن‌ستیز را زیر پا نگذارم۰ شک دارم دختران نسل من حداقل یک‌بار تجربه دستگیری توسط گشت ارشاد منحوس را نداشته باشند و سوار ون نشده باشند۰ از تیرماه امسال می‌خواستند همراه باخدای سال شصت، گشت ارشاد را هم به شکل وحشیانه‌تر و هماهنگ‌تری به شکار جوانان بفرستند که فرستادند و شکار کردند . کشتند و سر به نیست کردند اما خدای سال شصت در همان سال شصت مرده بود ، دفن شده بود و  به دادشان نرسید۰ کارگران و مردم ستم دیده دیگر تحمل این بی حقوقی‌ها بی‌حرمتی‌ها و کشتار دخترانشان توسط وحوش گشت ارشاد را  تاب  نیاوردند . زنان و جوانان همراه با مردم زحمت‌کش و دانشجویان آگاه و مبارز در خیابان‌ها   آرام و قرارشان را گرفتند۰

ما، در خانه با ترس‌ولرز  مهمانی می‌گرفتیم پنهانی می‌رقصیدم یواشکی عاشق می‌شدیم۰ افسوس چه دختران جوانی که طعم عشق را نچشیدند و به ازدواج اجباری تن دادند وزندگی نکردند۰ جوانان خواهان تغییرات بنیادی در تمام عرصه‌های زندگی هستند۰جامعه دیگر، امکان پذیرش این  تفکرات عقب‌افتاده قرون‌وسطایی را ندارد و اینجاست که انقلاب را تنها  را ه رسیدن به آزادی می‌داند۰ به‌جرئت می‌توان گفت در آن‌همه سال‌های گذشته  مردم زندگی نکردند نفس نکشیدند۰ روزهای تکراری و یکنواختشان را عقربه‌های ساعت جلو می‌برد ولی بویی از زندگی به مشام کسی نمی‌رسید۰ در تمام دقایق مردم به فکر نابودی رژیم استثمارگر و جنایتکار جمهوری اسلامی بودند ۰ لحظه دیدار سال نو از یکدیگر می‌پرسیدند یک سال هم گذشت پس این‌ها کی می‌روند۰ ما نسل دهه شصت در تمام سالیان دور به‌محض این‌که سر سالم از زندان‌ها و بگیروببندها درآوردیم دشنه‌هایمان را تیز کرده‌ایم۰

در افشای  جنایات رژیم در سالیان حیات ننگین و فاسد بی‌وقفه سخن رفته است۰ بی‌سبب نیست نسل جوان آگاه با چنین خشم و نفرتی مشت‌هایشان را بالا می‌برند  و مرگ بی‌چون‌وچرای رژیم دیکتاتور خون‌خوار را خواهان‌اند۰

خفاش کور! بعید میدانم باآن‌همه بلاهت و حماقت  بدانی شعار زن زندگی آزادی یعنی چه؟ گوش‌های درازت را تیز کن تا بشنوی۰ (زن)  یعنی  زن حق زندگی طبق خواست و اراده خودش را دارد۰ آزاد و رها از ستم مردسالاری ۰ بدون وجود رژیم منحوس مردسالار و زن‌ستیز تو، خرمن گیسویانش را به باد بدهد؛ برقصد؛ شادمانی کند۰ برای زندگی، پوشش، تحصیلات ،حرفه وزندگی‌اش با استقلال کامل تصمیم‌گیری کند۰ این ابتدایی‌ترین حقی است که  زن باید داشته باشد. اما در رژیم ارتجاعی تو، برای زنان به آرزویی دوردست و مرگبار تبدیل‌شده است که باید در خیابان‌ها برای آن بجنگند و کشته بدهند۰  (زندگی) دیگر حتی کودکان دانش‌آموز دانسته‌اند تو آیت مرگی۰ ضد شادی و نشاط هستی۰ همه چشمه‌های زندگی و حیات را برای مردم خشکانده‌ای  ۰ محیط‌زیست و طبیعت را قربانی اهداف سرمایه‌داری، قربانی اهداف سودجویانه اربابان سرمایه‌دارت کرده‌ای۰ محیط‌زیست مردم را به ویرانی کشانده‌ای۰  زندگی کارگران و زحمت کشان را در نظام بی‌رحم و استثمارگر  سرمایه‌داری  تباه کرده‌ای۰ فقر، تورم،گرانی، بیکاری  زندگی کارگران و مردم زحمت‌کش و اکثریت مردم را نابود کرده است۰ کارگران و مردم تهیدست زحمت‌کش، سال‌هاست به ماهیت کثیف رژیم سرمایه‌داری و اسلامی تو پی برده‌اند و اکنون در کنار جوانان و دانشجویان مبارزه برای نابودی کل سیستم فاسد سرمایه‌داری به میدان آمده‌اند . مردم آگاه با شعار کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما به‌درستی نشان دادند رهبری طبقه کارگر تنها راه نجات توده‌ها و رنجبران ستم دیده است.

حاکمیت دیکتاتوری مرتجع تو از تاریک‌ترین لایه‌های پوسیده تاریخ سر برآوردهاست۰ پوسیده‌ترین بندهای کهنه مذهب و خرافات را دستاویز خواسته‌های ارتجاعی خودت قرار داده‌ای وزندگی مردم را سیاه کرده‌ای۰ پدران و مادران ما را در سال‌های خون‌بار دهه شصت کشتید چراکه نظم سرمایه‌داری شمارا مورد هدف قرار داده بودند و از طبقه کارگر و شوراها که کارگران در کارخانه‌ها و محلات تشکیل داده بودند حمایت می‌کردند۰ اما آزادی را که سالیان طولانی است در زندان‌های تو دربند است، مردم می‌خواهند آزاد کنند۰ پروبال آزادی را چیده‌ای بال‌های آزادی خونین است۰ هر زمان کسی سخنی از آزادی راند، درِ زندان را برایش باز کردی اما ببین از هم‌اکنون قاصدک‌های آزادی بر پشت‌بام‌ها به پرواز درآمده آند۰ آرزوهای بزرگ مردم ستم دیده ما برای لحظه‌ای آزاد بودن . آزادی داشتن دریک جامعه سالم انسانی آرزو نیست حق مسلم و بدیهی مردم است۰ زندگی مردم خالی از زندگی است۰ تهی از آزادی است۰ جای تمام خالی‌های وجودم، جای تمام خالی‌های وجودمان را با فریاد مرگ بر نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی پر خواهیم کرد۰ با شروع فرخنده اعتصابات کارگران گل‌های انقلاب شکوفه داد۰ با اتحاد کارگران و زحمت کشان دانشجویان و جوانان مبارز، مرگت را مردم زحمت‌کش روزشماری می‌کنند۰ یوغ بندگی را  کارگران از پای رنجبران و ستم‌کشیدگان می‌گسلند. تو با تمام نظام  و حاکمیت خونین و سرکوب گرت در لهیب آتش خشم مردم نابود خواهی شد. مرگت باد ای آیت مرگ و نیستی  مرگت باد ای جلاد خون‌خوار جنایتکار!

زنده‌باد انقلاب

زنده‌باد آزادی

زنده‌باد حکومت شوراها

زنده‌باد سوسیالیسم

۲۴ مهر  ۱۴۰۱

فعال سازمان فدائیان(اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۲  در فرمت پی دی اف:

جان زندانیان سیاسی در زندان اوین در خطر است

جان زندانیان سیاسی در زندان اوین در خطر است!

 

مردم آزادی‌خواه

گزارشات و تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی شب گذشته بیست و سوم ماه مهر ۱۴۰۱ برابر با ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۲، آتش‌سوزی و صدای تیراندازی‌های ممتد و ظاهراً شلیک از بیرون در زندان اوین مشاهده و شنیده‌شده است. در حین این اتفاق رژیم مزدوران بسیاری را از سطح شهر به زندان و سمت آن گسیل کرد. بر اساس همین گزارشات این آتش‌سوزی لحظه‌به‌لحظه گسترش‌یافته و صدای آژیر شنیده می‌شد. علاوه بر محبوس بودن زندانیان سیاسی قدیم، بسیاری از بازداشتی‌های خیزش انقلابی موجود که سرنگون کردن  رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را مورد هدف خود قرار داده‌اند و همچنین تعدادی از دانش آموزان بازداشتی در این محل بسر می‌برند و این واقعه می‌تواند فاجعه‌ای انسانی در پی داشته باشد.

آتش‌سوزی در زندان اوین و تیراندازی در آن بدون تردید در پی اعتراض و اعتصاب زندانیان سیاسی و حمایت از خیزش انقلابی مردم برای سرکوب زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان اخیر صورت گرفته و برای جنایتکاران حاکم می‌تواند فرصتی برای قتل‌عام زندانیان سیاسی عقیدتی باشد.

تجربه جنایت انجام‌گرفته سال ۶۷ بیانگر این است که رژیم جانی و خون‌خوار اسلامی برای رهایی و مرعوب ساختن جوانان و مردمان حاضر در کف خیابان‌های تمامیت ایران که پا به میدان گذاشته‌اند که دودمان این رژیم فاشیست را به باد دهند و او را برای همیشه به زباله‌دان تاریخ بفرستند، بنا به ماهیتش می‌تواند هر جنایتی را مرتکب شود.

جان زندانیان سیاسی در تمامی زندان‌های سراسر ایران درخطر است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست با نگرانی سناریویی که رژیم جنایتکار اسلامی برای سرکوب و قتل‌عام زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان خیزش انقلابی مردم تدارک دیده است دنبال می‌کند. مسئولیت جان تک‌تک زندانیان و هرگونه اتفاقی ناگواری را متوجه این رژیم رو به سرنگونی می‌داند و از تمامی کارگران، دانشجویان، دانش آموزان و مردم آزادی‌خواه می‌خواهد نسبت به این واقعه بی‌توجه نبوده و تلاش خود برای به زیر کشیدن این رژیم غیرانسانی و فاشیست را چند چندان کنند.

 

زندانی سیاسی بی‌قید و بی وثیقه آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی؛ زنده‌باد سوسیالیسم

 

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

 

بیست‌وچهار مهرماه ۱۴۰۱ برابر با ۱۶ اکتبر ۲۰۲۲

 

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

فوران خشم‌های فروخورده

وقتی به دنیا آمدم ریشه پدرم در خاک بود ۰ شاید سبز هم شده بود ۰ به دنیا آمدم بی‌سروصدا ۰, پنهانی ۰ در بیمارستانی بی‌نام‌ونشان ۰ در شناسنامه جای اسم پدرم خالی بود و نام مادرم مادر بود ۰ در سفر بزرگ شدم ۰ در سفر راه افتادم و در سفر سخن گفتن را آموختم ۰ زمانی که مخفیانه رشد می‌کردم؛ مادرم تبسمی بطلب داشت و مادربزرگم داغی بر قلب.

 

قد کشیدم ۰ دستم به طاقچه اتاق مادربزرگ رسید ۰ از کنار عکس‌های روی طاقچه بااحتیاط رد می‌شدم ۰ آرام‌آرام به راز داغ قلب مادربزرگ پی بردم ۰ مرا با پدرم در عکس آشنا کردند ۰ از بوسیدن عکس پدر لب‌های من سرخ شد، بر گونه‌های من جای خالی بوسه‌های پدر یخ‌بسته ماند ۰ مخفیانه به زندگی ادامه می‌دادیم ۰ مخفیانه به ملاقات عمو می‌رفتیم ۰ تا روزی که مادر لباس‌های نوی که برای ملاقات عمو خریده بودیم را از تنم درآورد و گفت: دیگر ملاقات نمی‌رویم ۰ روزهای بعد هم ملاقات نرفتیم ۰ عروسکی که عمو قولش را داده بود هرگز به دست من نرسید پسرعمویم بهانه‌گیر شده بود تب می‌کرد و دلش می‌خواست به زندان و دیدن پدرش برود ۰

 

مهمان‌های سیاه‌پوش مادربزرگ نفس‌زنان وارد می‌شدند ۰ گلیمی در حیاط برای ما بچه‌ها پهن می‌کردند ۰ گمان می‌کردند مشغول بازی شده‌ایم. اما یادمان می‌رفت بازی کنیم ۰ اسم و فامیل یکدیگر را می‌پرسیدیم ۰ در شناسنامهٔ همهٔ ما، جای نامی خالی بود ۰ بیهوده تلاش می‌کردند فضای سنگین خانه را برای ما سبک کنند؛ من از پشت عینک مادربزرگ، اشک‌هایش را می‌شمردم ۰ عکس‌ها را دزدکی به هم نشان می‌دادیم ۰ دزدکی، رازهایمان را از هم می‌پرسیدیم ۰ در همان کودکی زبان سکوت را یاد گرفته بودیم ۰ شوق‌وذوق کودکی ما هم، مثل حال مادربزرگ‌ها رنجور شده بود ۰ یکی‌یکی برگ‌های درختان را می‌کندیم برای پدربزرگ دیگر اهمیتی نداشت چند برگ کنده‌شده ۰

 

آب‌نبات‌های رنگارنگ، شعرهایی که مادرم با مهربانی برایمان می‌خواند هیچ‌یک نمی‌توانست ما را خواب کند. گوش‌به‌زنگ بودیم ببینیم این بار صدای گریه و شیون کدام مادر بلند می‌شود ۰ ما هم به‌اندازه قد خودمان نگران و آشفته بودیم ۰ دیوارهای خانه از اشک مادران نمناک بود ۰ خوشمزگی می‌کردیم تا به هم دلداری بدهیم ۰ کوچولوهای زخمی چگونه یاد گرفته بودیم تسکین‌بخش دردهای یکدگر باشیم؟ می‌بینی حافظه‌ام را چه روزهای پرتنشی پرکرده است؟

 

نسل متعهدی بار آمدیم نه فراموش کردیم و نه بخشیدیم ۰ این تمام خاطراتمان نیست ۰ در تمام بازی‌های ما، یا مادر یا پدر یا عمو و عمه و خاله جایش خالی بود ۰ درگوشی به هم می‌گفتیم زندان است ۰ نقاشی‌های ما پر از لکه‌های سیاه، نقاط توخالی و رنگ نشده و بیانگر آنچه در زندگی‌مان می‌گذشت بود ۰ ما نسل دود و آتش و جنگ و اعدامیم ۰ نسلی که در دوران سیاه ارتجاع آبدیده شد ۰ نگذاشتیم و نمی‌گذاریم جنایات جمهوری اسلامی به دست فراموشی سپرده شود ۰

۲۴ مهر ۱۴۰۱

کنش‌یار

گزارش از آکسیون اعتراضی نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک – دانمارک

روز شنبه ۱۵ اکتبر (۲۳ مهر) به دعوت نیروهای چپ و کمونیست، یک تجمع اعتراضی در حمایت از مبارزات جاری مردم زحمتکش ایران در یکی از میدان‌های شهر کپنهاک (Gammeltorv) در دانمارک برگزار شد.

در این آکسیون اعتراضی، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک، همراه با تعداد فابل توجهی از دیگر نیروهای چپ و کمونیست فعالانه شرکت داشتند.

این آکسیون اعتراضی با پخش تراکت‌های تهیه‌شده به همراه سرودهای انقلابی، عکس‌هایی از اعتراضات روزهای اخیر مردم در ایران و همچنین پخش سخنرانی یکی از اعضا گروه پناهندگی Asylre همراه بود.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) دانمارک