ما کارگریم

0

ما کارگرانیم

تحریم شدگان

کار

نان

آزادی

بترس از ما

ما بسیاریم

در نبرد طبقاتی خویش

دنیایی با ماست

دنیائی از کارگران

استثمار شدگان

اما آگاهان

و بی گمان فاتحان فرداییم

شعله‌های سوزانیم

بگذارید خشم خیابان

کارگران را فرا خواند

برای آخرین پیکار

با پرچم انقلاب زنان

با شعار زن زندگی آزادی

حکومت شورایی

 

سیاهکوه

صدای انقلاب همه‌جا شنیده می‌شود

چهل روز از قتل مهسا امینی دختر نوجوانی که توسط گشت ارشاد دستگیر شد و به خاطر چند تار موی بیرون مانده از روسری اجباری، کشته شد گذشت. اتفاقی که در هیچ کجای دنیا نمی‌توان مانندی برایش پیدا کرد. به‌راستی جمهوری اسلامی در کشتار و جنایات بی‌رحمانه کارگران و مردم زحمت‌کش و ستمی که برزنان روا داشته است در جهان نمونه است. چهل روز است که مردم شبانه‌روز در خیابان یک‌صدا برای پایان دادن به فقر و فلاکت و کشتار، برای پایان دادن به‌نظام طبقاتی حاکم و حاکمیت فاسد جمهوری اسلامی فریاد می‌کشند؛ مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر. چهل روزاست که دانشجویان مبارز برای به دست آوردن آزادی در دانشگاه‌ها دست به تجمعات اعتراضی زده‌اند. دختران دانشجو و دانش‌آموز حجاب ازسر برداشته، چرخ‌زنان و رقصان شعارمی دهند زن زندگی آزادی نمادهای حجاب اجباری رژیم زن‌ستیز را می‌سوزانند. دانشجویان پسر همراه با دختران دانشگاه را به سنگر مبارزه علیه ظلم و ستم و نابرابری تبدیل کرده‌اند. جوانان، کارگران و زحمت کشان در هر کوی و برزن برنوشته‌های دیکتاتورها را از دیوارها پایین کشیده به آتش می‌کشند و خواهان مرگ نظام استثمارگر و فاسد جمهوری اسلامی هستند. شعار مرگ بر دیکتاتور می‌دهند. شعار جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم می‌دهند. چهل روزاست مزدوران رژیم همانند چهل سال گذشته به کشتار و دستگیری و ضرب و شتم مردم، دانشجویان، دانش آموزان و حتی کودکان ادامه داده‌اند. در دبستان‌ها به کودکان حمله می‌کنند و گاز اشک‌آورمی زنند، کودکان را دستگیر می‌کنند و با ضربات باتوم می‌کشند. چهل روزاست که مردم در خیابان تجمعات اعتراضی برپا می‌کنند و خواهان نابودی نظام سرمایه‌داری حاکم هستند. چراکه طعم تلخ مرگ و فقر بیکاری و فساد را در مدت زمامداری جمهوری سرمایه‌داری اسلامی چشیده‌اند و دیگر نمی‌خواهند به این وضعیت ادامه دهند، نمی‌خواهند زیر چکمه‌های استبداد دینی و در محرومیت و نابرابری و زیر بار ستم و استثمارگر زندگی کنند. کارگران و زحمتکشان دانشجویان و مردم ستم دیده به‌درستی آموخته‌اند که باید خودشان در خیابان‌ها حضور پیدا کنند و با دستان متحد و نیرومندشان به حیات ننگین رژیم جنایتکار سرمایه‌داری اسلامی پایان دهند. به همین خاطر امروز چهارشنبه چهارم آبان به مناسبت چهلمین روز قتل مهسا (ژینا) امینی فراخوان‌های متعددی از سوی گروه‌های مختلف و دانشگاه‌های کشور داده‌شده بود. در شهر سقز زادگاه مهسا امینی مردم از شهرهای مختلف بدون توجه به بسته شدن راه‌های منتهی به سقز پای پیاده خودشان را به آرامگاه مهسا امینی رساندند. زدوخورد و درگیری شدیدی در شهر سقز بین مردم و قلاده بر گردن‌های مزدور درگرفت. مردم درنبردی ناعادلانه و نابرابر می‌جنگند و ایستادگی می‌کنند. این نبردها همچنان ادامه دارد. در بسیاری از شهرها ازجمله در تهران کرج همدان مشهد، اصفهان، قزوین، کرمان، تبریز، شیراز، بجنورد، گرگان، بانه، مریوان، کامیاران و دیگر شهرهای کشور، تجمعات گسترده وبی نظیری برپا شد. شمار معترضین بسیار چشمگیر در نقاط مختلف تهران، توان مزدوران حامی سرمایه را گرفته بود. در برخی نقاط با تاریک شدن هوا تجمعات بیشتری شکل‌گرفته است. دانشجویان با تجمعات اعتراضی در دانشگاه‌ها و سردادن شعار نترسید نترسید ما همه باهم هستیم اتحاد و یکپارچگی خود را نشان دادند. کارگران در کارخانه‌ها به اعتصاب روی آورده‌اند. برخی از کسبه در بازارهای بزرگ تهران و مردم در خیابان‌ها دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند. شعارهایی همانند مرگ بر خامنه‌ای مرگ بر دیکتاتور، این‌همه سال جنایت، فضای شهر را پر از شور انقلابی کرده است. در برخی نقاط شهر، مردم پس از تجمع، خیابان را بسته‌اند و راه را بر مزدوران بسیجی و سپاهی مسدود کرده‌اند. حتی گاز اشک‌آور، سلاح رایج مزدوران ساندیس خور نیز نتوانست اجتماع بزرگ و باشکوه معترضین را پراکنده سازد. در نقاطی از تهران مردم همزمان با یورش نیروهای مزدور امنیتی، به‌طرف آن‌ها حمله‌ور شده و موجب پراکنده شدن نیروهای مزدور شدند. نیروهای سرکوب گر نیز مردم را می‌زدند و فحاشی می‌کردند. ولی درواقع مزدوران قادر به سرکوب مردم متحد نبودند. در دانشگاه بهشتی یگان ویژه به کمک مزدوران آمده بود. مزدوران اطلاعاتی جنایتکار موسوم به لباس شخصی را بین دانشجویان فرستادند. دانشجویان پنجه در پنجه مزدوران به نبردی تن‌به‌تن پرداختند و شعارمی دادند دانشجو داد بزن حق تو فریاد بزن. در مناطق مختلف شهر تهران، سطل‌های زباله را آتش می‌زدند. فریاد آزادی آزادی مردم، فضای شهر را پرکرده بود. شعار اصلی مردم امروز مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی بود. مردم وجود “رهبر الدنگ” را ننگ می‌دانند. اعتراضات امروز در تهران با در نظر گرفتن شمار گسترده مردم، نقاط بسیار متعدد و مختلف در شهر، ساعات طولانی، پایداری و ایستادگی در مقابل حمله‌های پی‌درپی مزدوران تاریخی بود. مردم را می‌زدند، گاز اشک‌آور پرتاب می‌کردند ولی مردم دوباره جمع می‌شدند و شعارهای مرگ بر خامنه‌ای را بلندتر فریاد می‌زدند. شعار حکومت کودک کش، کافی است که زوال حاکمیت جنایتکار جمهوری اسلامی را نمایان سازد. حاکمیتی که برای بقای رژیم فاسدش از کشتن کودکان هم ابایی ندارد. از اعتراضات امروز مردم در شهرها وهم چنین در تهران هرچه گفته شود، یک از هزار نمی‌تواند خشم، نفرت و انزجار مردم را بیان کند. از این بسیار مهم‌تر عزم و اراده مردم است برای سرنگونی رژیم جنایتکاری که در تمام سال‌های حکومت ننگین و فاسدش زندگی مردم را به فقر و فلاکت سیاهی کشانده است. مردم چهلمین سالگرد مهسا امینی یکی از قربانیان جمهوری مرتجع اسلامی را به صحنه نبرد علیه دیکتاتوری تبدیل کردند. برنامه مردم مشخص و عیان است. سرنگونی جمهوری اسلامی. برای مردم انقلاب شروع‌شده است. اعتصابات کارگران، اعتراضات بی‌وقفه روزانه و شبانه زحمت کشان و ستم دیدگان، تجمعات دانشجویان مبارز در دانشگاه‌ها، اعراض و اعتصاب پزشکان، برخی بازاریان و کسبه و نقش بسیار فعال زنان در این تجمعات اعتراضی روزهای واپسین رژیم را رقم می‌زند. رژیم جمهوری اسلامی در چنان گرداب عمیقی فروافتاده است که دیگر راه برون‌رفتی ندارد و در درون مرداب گندیده خودش دست‌وپا می‌زند. در این چهل‌وچهار سال که از حکومت فاسد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی می‌گذرد، یک روز را مردم بدون عزا و فقر و بدبختی نگذرانده‌اند. یک روز روی خوشی و آرامش را ندیده‌اند. تازیانه حکومت همیشه بالای سر مردم بوده است. مردم کارمی خواهند، نان می‌خواهند و با صدای بلند فریاد می‌زنند که آزادی می‌خواهند. رساتر از همه شعارها فریاد می‌زنند مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر. مردم در خیابان خواسته‌هایشان را عریان و رسا اعلام می‌کنند و جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نگذاشته‌اند. زمان تاریخی سقوط دیکتاتوری جمهوری سرمایه‌داری اسلامی رسیده است. مردم به پا خاسته‌اند و صدای انقلاب همه‌جا شنیده می‌شود.

 

مستحکم باد اتحاد کارگران

زنده‌باد انقلاب کارگران و زحمت کشان

نابود باد نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

کارنان آزادی حکومت شورایی

 

چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱

کنش‌یار

 

 

گزارش اکسیون اعتراضی روز جمعه هامبورگ

طبق فراخوان فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هامبورگ، حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ و شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ در حمایت از مبارزات و قهرمانی‌های مردم  ایران علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران در روز جمعه ۲۱ اکتبر ۲۰۲۲ از ساعت ۲ تا ۳:۳۰  بعد از ظهر آکسیون اعتراضی جلو کنسولگری آدمکش جمهوری اسلامی ایران برگزار گردید. فراخوان دهندگان و همچنین رفقای چپ آلمانی ضمن سخنرانی و خواندن قطعنامه در حمایت از مبارزات مردم خواستار سرنگونی قهرآمیز رژیم آدمکش جمهوری اسلامی شدند.

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

برای ارتقاء شعارها تلاش کنیم

بحران سیاسی که جامعه ایران با آن روبه‌روست، پیوسته عمیق‌تر می‌شود. مبارزات توده‌های مردم دامنه وسیع‌تری به خود گرفته و جمهوری اسلامی در بن‌بست به سر می‌برد. پنج هفته است که اعتصابات دانشجوئی و کارگری، تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی، بی‌گسست ادامه یافته است. اقدامات سرکوبگرانه رژیم، کشتار و زندان تا کنون نتوانسته مانع از ادامه و اعتلای جنبش گردد. در این شرایط، آنچه که چشم‌انداز روشنی در برابر همگان قرار داده است، وسعت و اعتلای روزافزون جنبش و روی‌آوری توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش به اشکال عالی‌تر مبارزه، اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، تلفیق اعتصابات و تظاهرات، اعتصابات سرتاسری سیاسی و قیام مسلحانه توده‌ای برای سرنگونی رژیم ستمگر و ارتجاعی جمهوری اسلامی است.

با این چشم‌انداز، طرح شعارهای تبلیغی و شعارهای عمل توده‌ای  برای اعتلای بیشتر جنبش، مقابله با شعارهای انحرافی و کمک به هدایت جنبش به‌سوی پیروزی، حائز اهمیت جدی است.

برای طرح هر شعار،  آنچه باید همواره موردتوجه قرار گیرد،رابطه طرح شعار با شرایط سیاسی مشخص، مرحله‌ای که جنبش به آن دست‌یافته و مراحلی است که جنبش پشت سر گذاشته است. یک شعار، نشان‌دهنده هدفی است که باید به آن دست‌یافت تا وظائف موردنظر تحقق یابند. از طریق طرح شعارهای رادیکال منطبق بر شرایط عینی و سطح مبارزات، باید کمک کرد تا مبارزات توده‌ای شکلی آگاهانه و هدفمندی به خود بگیرند و عمق و اعتلای بیشتری پیدا کنند. آنچه در این شرایط، به‌ویژه مهم است، شعارهای تبلیغی و شعارهای عمل توده‌ای است. وقتی‌که یک شعار تبلیغی در میان توده‌ها رسوخ کرد و توده گیر شد، آنگاه زمان تبدیل آن به شعار عمل فرارسیده است. بنابراین نه‌فقط مرز غیرقابل‌عبوری میان آن‌ها وجود ندارد، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.

سال‌هاست که شعار سرنگونی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک شعار تبلیغی از سوی سازمان ما و برخی سازمان‌های سیاسی دیگر مطرح‌شده است. این شعار اکنون به یک شعار عمل تبدیل‌شده است و توده‌ها این شعار را به عمل مستقیم خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کرده‌اند. این‌که این شعار سال‌ها به شعار عمل مستقیم تبدیل نشد، به این معنا نبود که تبلیغ این شعار اشتباه بود و آن‌گونه که رفرمیست‌ها ادعا می‌کردند، می‌بایستی سرنگونی را کنار گذاشت و طالب رفرم بود. نه. این شعار کاملاً درست بود، اما هنوز شرایط سیاسی برای تبدیل‌شدن آن به شعار عمل فراهم نشده بود. این شعار در میان توده‌ها رسوخ یافت. در هر مرحله از مبارزات صحت آن آزموده شد و تنها در سال ۹۶ بود که به شعار عمل توده‌ای تبدیل گردید. نمونه دیگر شعار اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه است که از سال‌ها پیش توسط سازمان ما تبلیغ و ترویج شد و همواره تأکید گردید” جمهوری اسلامی را باید با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت”. تا جایی که بحث بر سر شعار اعتصاب عمومی سیاسی است، این شعار، تنها در شرایط اعتلای پردامنه جنبش، در شرایطی که اوضاع سیاسی جامعه به یک موقعیت انقلابی انجامیده، می‌توانست تبدیل به شعار عمل توده‌ای گردد. از همین روست که امروز به شعار خود توده‌های مردم ایران تبدیل‌شده و همه‌جا از نیاز به برپائی اعتصاب سرتاسری سیاسی صحبت می‌شود. اما همان‌گونه که گفته شد، هم‌زمان با شعار اعتصاب عمومی سیاسی، شعار قیام مسلحانه نیز از جانب سازمان ما پیوسته تبلیغ‌شده است. این شعار اما تا زمانی که اعتصابات سراسری شکل نگرفته و میلیون‌ها تن از مردم به مبارزه مستقیم و علنی و تعرضی روی نیاورده‌اند، نمی‌تواند به یک شعار عمل توده‌ای تبدیل گردد. اما آیا در شرایطی که تلاش برای برپائی اعتصابات سیاسی سرتاسری به امر خود توده‌های کارگر و زحمتکش تبدیل‌شده است، سازمان‌های سیاسی مدافع منافع طبقه کارگر، پیشروان جنبش کارگری، جوانان انقلابی که هم‌اکنون درصحنه نبردهای خیابانی حضور دارند، باید دست روی دست بگذارند و منتظر بمانند تا وقتی‌که قیام مسلحانه تبدیل به شعار عمل شود و خودبه‌خود به قیام مسلحانه بیانجامد؟ به‌هیچ‌وجه! در مبارزه طبقاتی جای خوش‌بینی‌های موهوم نیست. درجایی که یک طبقه حاکم با یک دولت سرتاپا مسلح وجود دارد و تلاش خواهد کرد هر قیام مسلحانه خودانگیخته را در خون غرقه سازد، باید از قبل برای برپائی این قیام تدارک دید تا این‌که در لحظه قیام بدون آمادگی غافلگیر نشد و یک قیام خودانگیخته غرق در خون نشود.

اصلاً سؤال این است که چرا امروز لااقل تا جایی که به جریانات چپ و کمونیست ربط پیدا می‌کند، خواهان برپائی اعتصابات سراسری سیاسی هستند؟ پاسخ این است که برای سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی از طریق یک قیام مسلحانه، مقدمتاً باید از طریق این اعتصابات یک لشکر سیاسی چندمیلیونی فراهم ساخت. به‌عبارت‌دیگر برای قیام مسلحانه، تدارک سیاسی دید. اما  مسخره است که کسی بگوید باید برای یک قیام مسلحانه تدارک سیاسی دید، یعنی اعتصاب سرتاسری سیاسی و تظاهرات توده‌ای برپا کرد، اما برای قیامی که مسلحانه است، تدارک نظامی ندید. کسی که از تدارک سیاسی برای قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می‌کند، هم‌زمان باید از تدارک نظامی آن نیز سخن بگوید، والا صحبت از قیام مسلحانه برای سرنگونی دولت چیز دیگری جز حرف مفت نیست. برخی حتی از میان چپ‌ها گویا فقط تدارک سیاسی قیام را باور دارند، چراکه به‌محض صحبت از تدارک نظامی، جا می‌زنند. اینان درک نمی‌کنند که بدون تدارک نظامی برای یک قیام ازجمله ایجاد جوخه‌های رزمی، گردآوری سلاح، یادگرفتن طرز استفاده از سلاح، ساختن سلاح‌های دستی مقابله با نیروی نظامی دشمن، آموزش نظامی و آموختن تاکتیک‌های تدافعی و تعرضی در نبردهای خیابانی و شهرها و روستاها، تأمین هزینه‌های مالی قیام و غیره توسط پیشروترین و آماده‌ترین نیروهای نبرد ، حتی بزرگ‌ترین اعتصابات سیاسی نیز نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت و هیچ بحث و صحبتی از سرنگونی رژیم نمی‌تواند در میان باشد. آن‌ها معمولاً به سفسطه متوسل می‌شوند و چنین وانمود می‌کنند که گویا تدارک قیام به معنای روی‌آوری به قیام و عمل مسلحانه جدا از توده‌هاست. درحالی‌که برعکس، یکی از وظایف مهم تدارک نظامی قیام، جلوگیری از یک قیام زودرس است.  اما تنها زمانی می‌توان از یک قیام زودرس جلوگیری کرد که سازمان‌دهی برای تدارک قیام صورت گرفته باشد و قدرت بازدارندگی یک قیام زودرس وجود داشته باشد.

یک سازمان سیاسی که مدافع  منافع طبقه کارگر است و برای سوسیالیسم مبارزه می‌کند، همواره باید مناسب‌ترین شعارهای تبلیغی و عمل توده‌ای را در موقعیت‌های مناسب آن مطرح کند ولو این‌که هنوز به شعار عموم مردم در مبارزات تبدیل نشده باشد . شعار آزادی زندانی سیاسی، هموار یک شعار تبلیغی ما بوده است، این شعار امروز تبدیل به شعار عمل شده است، ولو این‌که هنوز در بسیاری از مبارزات مطرح نمی‌شود. این بدانمعنا نیست که این شعار توده‌گیر نشده و توده‌های مردم توان طرح و عملی کردن آن را ندارند. عوامل دیگری غیر از آمادگی می‌تواند بر سر طرح این شعار مانع ایجاد کرده باشد. اما از آنجائی که این‌یک شعار عمل توده‌ای است، همین فردا می‌تواند در تمام تظاهرات و اعتصابات مطرح گردد. وظیفه نیروی آگاه و پیشرو است که آن را به شعار عمومی تبدیل کند، چراکه این آمادگی در میان مردم وجود دارد. بر همین منوال است شعارهای دیگری از نمونه شعار کار- نان آزادی- حکومت شورایی. این شعار اکنون متجاوز از ۳۰ سال است که از سوی سازمان ما مطرح‌شده است. این شعار وظایف یک مرحله جنبش را در خود جمع دارد. در طول این سال‌ها نه‌فقط جوانب مختلف آن ترویج، بلکه پیوسته تبلیغ‌شده است. این شعار از سال ۹۶ به یک شعار عمل تبدیل‌شده و از همین روست که به اشکال مختلف توسط کارگران و دانشجویان و سازمان‌های چپ نیز مطرح و به یک شعار مبرم تبدیل‌شده است. این شعار که ۵ سال پیش در اعتصابات کارگری و تظاهرات دانشجوئی به شعار اصلی تبدیل گردید، در مبارزات کنونی هنوزغایب است. این بدان‌معنا نیست که تبدیل به شعار عمل نشده است. دلیل آن البته در این است که هنوز کارگران به‌عنوان حاملان اصلی این شعار در مقیاس توده‌ای گسترده در جنبش کنونی حضور نیافته‌اند و به‌محض پیشرفت جنبش به مرحله عالی‌تر، یگانه شعار عمده و تعیین‌کننده جنبش خواهد بود. لذا بر پیشروان جنبش کارگری و نیروهای رادیکال و جنبش دانشجوئی است که از هم‌اکنون این شعار را در سطحی گسترده مطرح کنند. چراکه این شعار ، تنها شعار بسیج کننده توده‌ای در ابعاد میلیونی خواهد بود. یکی از ضعف‌ها کنونی جنبش و شعارهای آن نیز نبود یک چنین شعاری است.

تردیدی نیست که عموم کارگران و زحمتکشان از دیکتاتوری و اختناق و نبود آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک رنج می‌برند و یکی از مطالبات مهم آن‌ها آزادی است، اما این به تنهائی برای حضور میلیونی کارگران و زحمتکشان در جنبش کنونی، کافی نیست. صرف شعار مرگ بر دیکتاتور یا مرگ بر جمهوری اسلامی نمی‌تواند محرک و فراخوانی به حضور میلیونی کارگران و زحمتکشان برای پیوستن به جنبش جاری باشند. میلیون‌ها بیکار در جامعه ایران می‌خواهند بدانند،  تکلیف حق کار و اشتغال آن‌ها چه می‌شود، میلیون‌ها کارگری که در زیرخط فقر زندگی می‌کنند می‌خواهند بدانند که در شرایط مادی و معیشتی و رفاهی آن‌ها چه تغییری رخ خواهد داد و آیا این مبارزه آن‌ها را به هدف بزرگشان نزدیک خواهد کرد؟ ده‌ها میلیون تن از مردم ایران که خواهان برافتادن جمهوری اسلامی هستند، می‌خواهند بدانند با سرنگونی جمهوری اسلامی چه چیزی جای آن را خواهد گرفت.

امروز یکی از شعارهای برجسته و درخشان جنبش کنونی “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر” است. اما میلیون‌ها تن از مردمی که هنوز به جنبش نپیوسته‌اند، می‌خواهند بدانند که حکومت غیر ستمگر چگونه حکومتی است؟شعار حکومت شورابی که قدرت را در دست خود مردم قرار می‌دهد، خودشان حاکم بر سرنوشت خویش می‌شوند، به تمام ابهامات پاسخ خواهد داد. زیرا مردمی که بر سرنوشت خود حاکم‌اند، نمی‌توانند بر خود ستم روا دارند.  بنابراین اگر قرار است جنبش کنونی از این مرحله فراتر رود و میلیون‌ها تن را در برگیرد، شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی یکی از شعارهایی است که هم‌اکنون طرح آن در هر مبارزه‌ای  نیاز مبرم جنبش است.

بنابراین، در شرایط کنونی جنبش، یکی از وظائف مهم هر هوادار، فعال و عضو تشکیلاتی سازمان ما و هر نیروی انقلابی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، بسط و توسعه جنبش  و کسب قدرت سیاسی توسط کارگران و زحمتکشان می‌باشد، این است که در هر گرد هم‌آیی، تظاهرات و اعتصاب ، در هر کارخانه و محله، در شبکه‌های اجتماعی و به هر طریق ممکن به طرح و اشاعه شعارهایی بپردازد  که بتواند جنبش را به یک مرحله بالاتر سوق می‌دهد.

تا به امروز شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر، زن، زندگی، آزادی، شعارهای عمومی جنبش بوده است. باید برای ارتقاء این شعارها که گامی در جهت پیشرفت جنبش است، تلاش نمود.

زندانی سیاسی آزاد باید گردد. کار-نان- آزادی- حکومت شورابی. کارگر، معلم، دانشجو، اتحاد، اعتصاب.  نابود باد ستم و تبعیض علیه زنان.  اعتصاب سرتاسری سیاسی را برپا داریم. برای برپائی یک قیام مسلحانه تدارک نظامی ببینیم. از نمونه شعارهایی است که از اکنون باید برای تبدیل آن‌ها به شعارهای اصلی جنبش تلاش کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۳  در فرمت پی دی اف:

 

دختران دانش‌آموز در صف مقدم منهدم‌کنندگان استحکامات حکومت دینی

تظاهرات توده‌ای و خیزش‌های خیابانی سراسری پنجمین هفته خود را نیز پشت سر گذاشت. صدها هزار تن از جوانان ، زنان و کارگران و زحمتکشان درده‌ها شهر و استان کشور برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به پا خاسته و به نحو خستگی‌ناپذیری به مبارزه در کف خیابان ادامه داده‌اند. توده‌های مردم ستم‌کشیده در اعتراضات و تظاهرات شبانه‌روزی خود با شعارها و تاکتیک‌های رادیکال و سنگربندی خیابانی، اراده خویش را برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف قطعی با تمام نظم موجود نشان داده‌اند. در موارد متعددی پایگاه‌های بسیج ، دفاتر و مراکز اسلامی و خودروهای سپاه و نیروی انتظامی را به آتش کشیده‌اند . توده‌های مردم و جوانان مبارز، در برابر یورش مزدوران سرکوبگر حکومتی باروحیه اعتراضی ظاهر می‌شوند ، هراسی به دل راه نمی‌دهند و در برابر وحشی‌گری جیره‌خواران حکومتی و شلیک گلوله و گاز اشک‌آور، با جنگ‌وگریز خیابانی مقاومت نموده‌اند. به‌رغم سرکوب و کشتار بی‌رحمانه و بازداشت‌های گسترده و به‌رغم اقدامات جنایت‌کارانه رژیم از نمونه ربودن معترضین و آتش زدن زندان‌ها، این مبارزات و نبردهای خیابانی ادامه یافته و پیوسته عمق و گسترش بیشتری یافته است.تمام شواهد حاکی از این واقعیت است که جنبش انقلابی آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه را سرباز ایستادن نیست.

علاوه بر دانشجویان، دانش آموزان شجاع و مبارز مدارس نیز به‌مثابه بخش پرجوش‌وخروش این جنبش که از همان آغاز همپای زنان و جوانان و طیف‌های گوناگون مردم، فریاد آزادی‌خواهی سر داده‌اند، از مقطعی که دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف مورد هجوم وحشیانه و قهری اوباشان و مزدوران حکومتی قرار گرفت، در ابعاد گسترده‌تری وارد اعتراضات خیابانی شدند و به مبارزات سراسری پیوستند.حضور پررنگ دانش آموزان مدارس به‌ویژه حضور چشمگیر و افتخارآفرین دختران دانش‌آموز، تظاهرات خیابانی با شعارها و اقدامات رادیکال، جبهه انقلاب و مبارزان خیابانی را تقویت کرد و ضربه مهمی بر پیکر ارتجاع حاکم نواخت. جسارت دختران دانش‌آموز در آتش زدن روسری نماد حجاب اسلامی، درآوردن عکس خمینی از کتاب‌های درسی و پاره کردن و آتش زدن و به خاک افکندن و لگدکوب کردن تصویری که پایه‌گذار و قائد اعظم و در زمره مقدسات اصلی جمهوری اسلامی که یک حکومت دینی است، پدیده منحصربه‌فردی بود که در طول بیش از چهار دهه حاکمیت ننگین این رژیم کسی نظیر آن را ندیده بود. پیوستن دختران دانش‌آموز درده‌ها شهر و استان کشور به مبارزات سراسری با شعار مرگ بر دیکتاتور و زن، زندگی، آزادی شورونشاط فزون‌تری را در صفوف جنبش انقلابی دامن زد، این جنبش را تقویت کرد و آن را گامی جلوتر برد.

پیش از آن بر همگان آشکارشده بود که موضوع روسری و حجاب تمام مسئله نیست. حتی در شعارها نیز گفته‌شده بود”حجاب بهانه است، کل نظام نشانه است”.حضور دانش آموزان مدارس در کف خیابان و پیوستن به مبارزات سراسری نیز گرچه با دور افکندن روسری آغاز شد اما بلافاصله به قلب ارتجاع حاکم شلیک شد و کل نظام را نشانه گرفت.درخشش دانش آموزان به‌ویژه دختران دانش‌آموز چنان خیره‌کننده بوده است که نه‌فقط تحسین و ستایش همگان در داخل کشور بلکه تحسین و ستایش و درعین‌حال بهت و حیرت جهانیان نیز را در پی داشت. دانش آموزان مدارس دخترانه با اقداماتی ساده، با اعتراضات و تجمعات مکرر خود در مدارس و با تظاهرات خیابانی نه‌فقط خواست‌های خود، بلکه خواست‌های دموکراتیک و آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه عموم توده‌های مردم را به گوش افکار عمومی جهان رساندند و ارتجاع حاکم را حسابی به مخمصه انداختند. اعتراضات ادامه‌دار دانش آموزان و نفی حکومت دینی و معیارهای جمهوری اسلامی، نشان داد که ارتجاع اسلامی دربرده سازی کودکان و نوجوانان و تبدیل آن‌ها به مشتی موجودات بی‌آزار و بچه مسلمان گوش‌به‌فرمان رهبر، به‌کلی ناکام مانده و در تمام این سال‌ها بیهوده خشت بر آب‌زده است. استحکامات چندین ساله حکومت دینی، از خروش دختران دانش‌آموز به لرزه افتاد. ضربه‌ای بزرگ و کاری ، این بار از جایی بر پیکر رژیم فرود آمد که انتظارش را نداشت.

ضربه اما نه‌فقط بر فرق سر استحکامات دینی و ایدئولوژیک نظام پوسیده واردشده بود بلکه کل نظام حاکم و دستگاه سرکوب آن را نیز به چالش کشید. ارتجاع زخم‌خورده همین‌که گیجی ضربه از سرش پرید، سرکوبی خشونت‌بار و بی‌رحمانه را در پیش گرفت و برای انتقام‌جویی از دانش آموزان و معترضان به هر جنایتی دست زد. نیروهای مسلح رژیم مستقیماً به روی کودکان و دانش آموزان گلوله جنگی شلیک کردند و ده‌ها کودک و نوجوان را به قتل رساندند، اسامی و مشخصات ۳۰ تن از آنان انتشاریافته که یک نفر ۱۸ سال و یک نفر ۱۷ سال و بقیه همه بین ۱۲ تا ۱۶ سال سن دارند.صدها تن از دانش آموزان مدارس تهران ربوده‌شده و به زندان‌ها و مراکز امنیتی و نامعلومی منتقل‌شده‌اند. در برخی مدارس ده‌ها تن از دختران دانش‌آموز مورد ضرب و شتم قرارگرفته و با همدستی کامل مدیر مدرسه با نیروهای سرکوب و اطلاعاتی رژیم به دستگاه امنیتی معرفی‌شده‌اند. برخی مدارس به محل استقرار نیروهای سرکوب و تجهیزات آن‌ها تبدیل‌شده‌اند. ون‌های بدون شماره، ماشین‌های بزرگ سپاه که از بیرون نمی‌توان داخل آن را دید وارد دبیرستان‌های دخترانه شده و تعداد زیادی از دانش آموزان را مستقیماً از مدارس ربوده‌اند. در ۲۶ مهر، مأمورین سرکوب با ورود به کلاس درس در مدرسه ۲۲ بهمن شاهین‌شهر، پروانه صالح نیا را بعد از کشیدن موی سر و زدن دستبند، با خودشان بردند. در ارومیه مدیر مدرسه دخترانه “مائده” یک دانش‌آموز را که در کلاس گفته بود مرگ بر دیکتاتور، مورد ضرب و شتم قرار داده و سر او را چند بار به دیوار کوبیده است به‌نحوی‌که به بستری شدن این دانش‌آموز در بیمارستان منجر شده است. معاون مدرسه ” زینبیه” در لامرد(حسن‌پور) دانش‌آموزانی که عکس خمینی را از کتاب‌هایشان کنده بودند، برای مجازات به دستگاه امنیتی معرفی کرده است.در اصفهان شمار زیادی از دانش آموزان بازداشت و تعدادی از آن‌ها به “کانون اصلاح و تربیت” دولت‌آباد منتقل‌شده‌اند. به گفته شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، این کودکان دانش‌آموز، بدون تفکیک درمیان سایر مجرمین نگهداری می‌شوند. در استان قزوین که دانش آموزان چند دبیرستان دخترانه واقع در ناحیه یک آموزش‌وپرورش این استان تجمعات اعتراضی و تظاهرات خیابانی برپا کرده بودند، مدیران دبیرستان دخترانه “شایستگان” و “شاهد نرگس” عکس و مشخصات چند تن از همین دانش آموزان را در اختیار نیروهای امنیتی قراردادند که با آن‌ها برخورد شود. در یورش وحشیانه نیروهای سرکوب به یک مدرسه دخترانه در اردبیل، “اَسرا پناهی” که در اثر ضربات نیروهای سرکوب به بیمارستان فاطمی منتقل‌شده بود جان باخت. چندین تن دیگر به‌سختی مصدوم شدند و تعداد دیگری از دانش آموزان بازداشت و ربوده شدند.محمدرضا پناهی برادر اَسرا پناهی که زیر فشار و شکنجه وادار به اعترافات دروغین و اجباری شده بود تا عارضه قلبی خواهرش را تأیید کند، ساعاتی بعدازاین که این اعترافات از صداوسیما پخش شد اقدام به خودکشی کرد.فشار بردانش آموزان به‌ویژه دختران دانش‌آموز بیش‌ازپیش تشدید شده است. دانش آموزان را به‌اجبار به مراسم مذهبی و ایدئولوژیک می‌برند و بدین منظور به‌زور و کتک‌کاری متوسل می‌شوند. از دانش آموزان بازجویی و آن‌ها را وادار به اعترافات دروغین می‌کنند.معترضین جوان را به قتل می‌رسانند اما علت مرگ را خودکشی و بیماری و دلایل نخ نمای دیگری اعلام می‌کنند. حتی به دانش آموزان ابتدایی نیز رحم نکرده و به برخی از این مدارس گاز اشک‌آور شلیک کرده‌اند.

دستگاه سرکوب و اطلاعاتی رژیم، مدیران همه مدارس به‌ویژه مدارس دخترانه را تحت‌فشار گذاشته است که دانش آموزان معترض را معرفی کنند. به‌رغم همکاری برخی مدیران ازجمله مدیران سرسپرده و ترسو و بزدل با دستگاه امنیتی که در حکم بازوی اجرایی دستگاه سرکوب عمل کردند و باید پاسخ گوی این عمل ننگین و شنیع خود باشند، بسیاری از مدیران به خواست دستگاه امنیتی تن نداده‌اند و همچنان زیر فشارند. در تهران مدیر یک دبیرستان واقع در منطقه ۴ آموزش‌وپرورش به خاطر احضارها و تهدیدهای مکرر و متوالی دستگاه اطلاعاتی و حراست که مرتباً زیر فشار بود دچار ایست قلبی شد و جان باخت.معصومه عقاب نشین مدیر هنرستان حرفه‌ای در کرج که حاضر نشد فیلم دوربین مداربسته را به مأموران امنیتی بدهد و آن‌ را پاک کرد، ربوده‌شده و به مکان نامعلومی منتقل‌شده است. جواد رضایی مدیر دبیرستان شاهد ناحیه ۳ نیز به خاطر حمایت از اعتراضات دانش آموزان از کار برکنار شد.

سرکوب و کشتار بی‌رحمانه ادامه دارد. بازداشتی‌ها مرتباً درحال افزایش است.زندان‌ها پرشده‌اند از افرادی که پس از آغاز تظاهرات توده‌ای و خیزش‌های شهری دستگیرشده‌اند. درمیان بازداشت‌شدگان، صدها نوجوان و کودک ازجمله دختران دانش‌آموز قرار دارند که همه گونه خطر آن‌ها را تهدید می‌کند.

اگرچه اعتصابات گسترده و سراسری دانشجویان در ۳۰ مهر و همچنین تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی و تظاهرات دختران دانش‌آموز در تهران و ده‌ها شهر دیگر در همین روز و روزهای قبل و بعد آن یک‌بار دیگر نشان داد که با سرکوب و بازداشت و زندان نمی‌توان جلو روند رو به رشد جنبش انقلابی را گرفت، اما شرایط حساس جامعه و ربودن پی‌درپی نوجوانان به‌ویژه دختران جوان و کم سن و سال، این ضرورت را پیش پای همه آزادیخواهان می‌گذارد که برای رهایی فوری بازداشت‌شدگان و کل زندانیان سیاسی گام‌های مؤثری بردارند.نباید گذاشت لیست قربانیان رژیم خون‌خوار جمهوری اسلامی  و پرپر شدن گل‌های نشکفته‌ای چون، نیکا شاکرمی، حدیث نجفی، سارینا اسماعیل‌زاده، حنانه کیا، مینو مجیدی، غزاله چلاوی و مهسا امینی طولانی‌تر شود. این واقعیت که رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی در واپسین روزهای حیات ننگین خود ممکن است به هر جنایتی دست بزند،چنین ضرورتی را دوچندان می‌کند.

گرچه آمار بازداشت‌شدگان و تعداد زندانیان اعلام‌نشده اما تخمین زده می‌شود در جریان اعتراضات پنج هفته اخیر چندین هزار نفر درده‌ها شهر کشور بازداشت و زندانی‌شده‌اند که صدها تن آن‌ها را دانشجویان و نوجوانان دانش‌آموز تشکیل می‌دهند. برخی منابع وسازمان‌های مستقل حقوق بشری، تعداد بازداشتی ها را متجاوز از ۷ هزار نفر و آمار کشته‌ها را ۱۸۵ نفر اعلام کرده‌اند که رقم واقعی قطعاً از این بیشتر است. حدود یک هفته قبل، احمد علیرضا بیگی نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی، از ۳۰۰۰ بازداشتی ازجمله ۲۰۰ دانش‌آموز تنها در زندان فشا فویه خبر داد.

گرچه این مرتجعین حقایق را پنهان می‌کنند و آمار درستی ارائه نمی‌دهند، اما از روی همین آمار نیز می‌توان به دامنه بسیار گسترده و وسیع بازداشت‌های اخیر پی برد.سرکوب بسیار شدید و خشونت‌بار و بی‌رحمانه است. شمار بازداشت‌شدگان بسیار بالاست و باید آن را جدی گرفت. از دانش آموزان و دانشجویان زندانی، کارگران زندانی و کل زندانیان سیاسی باید به‌طور همه‌جانبه به دفاع و حمایت برخاست و برای رهایی آنان گام‌های عملی برداشت. این بسیار درست و بجاست که شعار آزادی زندانیان سیاسی به شعارهایی که درنبردهای خیابانی و تظاهرات توده‌ای سر داده می‌شود افزوده شود. درست‌تر و ضروری‌تر اما این است که با سازمان‌دهی اقدام عملی برای آزادی دانش آموزان و کل زندانیان سیاسی وارد میدان شد.سازمان‌دهی تجمعات وسیع و گسترده خانواده‌ها و حامیان زندانیان سیاسی در برابر زندان‌ها و دستگاه قضایی و سایر نهادهای حکومتی، پیگیری  ادامه‌دار و انتشار وسیع و گسترده اسامی و مشخصات زندانیان و محل نگهداری آن‌ها و انعکاس اخبار و سایر اطلاعات مربوطه می‌تواند اهداف و نیات شوم جنایت‌کاران حاکم در بی‌خبر گذاشتن خانواده‌ها و نیز سر به نیست کردن تدریجی یا در اقداماتی از نمونه آتش زدن زندان‌ها را تا حدی خنثی کند.

تا آنجا که به‌طور خاص به دانش آموزان برمی‌گردد، علاوه بر خانواده‌ها و وابستگان آن‌ها که با هر وسیله ممکن از تجمع در مدارس و مقابل زندان و دستگاه قضایی گرفته تا مقابل مجلس، نباید بگذارند فرزندانشان در دست جلادان بمانند. معلمان مدارس بی‌هیچ شبهه‌ای وظیفه‌دارند از شاگردان خود حمایت کنند، اجازه ندهند پای ارگان‌های سرکوب و امنیتی به مدارس باز شود و افزون براین بایستی مجدانه پیگیر وضعیت و آزادی دانش‌آموزانی باشند که بازداشت‌شده‌اند. معلمان سراسر کشور و تشکل‌های مستقل آن‌ها،  در قبال تمام دانش آموزان مسئول‌اند و بایستی در صف مقدم دفاع از دانش آموزان باشند. معلمان سراسر کشور بی‌درنگ و با تمام قدرت بایستی در حمایت از دانش آموزان و برای آزادی فوری آن‌ها وارد میدان شوند. وقت آن است که معلمان و تشکل‌های مستقل معلمان در اعتراض به سرکوب و بازداشت دانش آموزان به پا خیزند و با ابزارهای مؤثری که در اختیاردارند کودکان و نوجوانان اسیر در چنگال دژخیمان را نجات دهند.از معلمان مبارز و زحمتکش و تشکل‌های مستقل آن‌ها خصوصاً شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران که طی دو سه سال گذشته چندین اعتصاب و تجمع سراسری موفقیت‌آمیزی را سازمان داده‌اند، انتظار می‌رفت که در اعتراض به اقدامات دستگاه سرکوب و بازداشت و کشتار دانش آموزان و معترضین، فراخوان اعتراض و اعتصاب بدهند. خوشبختانه با صدور بیانیه و فراخوان اعتصاب، گرچه قدری با تأخیر اما سمت‌گیری درستی را پیشه کرد. شورای هماهنگی در بیانیه ۲۷ و ۳۰ مهر البته سه روز (۲۸ و ۲۹ و ۳۰ مهر  ) عزای عمومی هم اعلام کرد.اما این تاکتیک را کسی جدی نگرفت. تاکتیک اعلام عزای عمومی  نه‌تنها اصلاً کافی و حلال هیچ مشکلی نبود و اساساً تاکتیکی خنثی و بی‌خاصیت بود، بلکه از شرایط سیاسی و جاری جامعه بسیار عقب‌تر بود و نمی‌توانست تأثیری روی روندهای جاری بگذارد. اما تاکتیک اعتصاب و اعلام دو روز اعتصاب ( یکم و دوم آبان) تاکتیک درست و مناسبی است که نه‌فقط مؤثر و مثبت بلکه پاسخ به یک نیاز فوری جامعه نیز هست.شورای هماهنگی در بیانیه مورخ ۲۷ مهر خود نوشت:

“حاکمان، باید بدانند که جامعه‌ی معلمان ایران، این قساوت‌ها و سبعیت را تحمل نمی‌کند و اعلام می‌دارد که ما از مردم هستیم و آن گلوله‌ها و ساچمه‌هایی که در خیابان‌ها به مردم می‌زنید، روح و جان ما را هدف قرار می‌دهد. نفس دانش‌آموز با نفس ما درهم‌آمیخته و ما نمی‌توانیم در میانه‌ی باروت و آتش و ساچمه، روی تخته‌سیاه تمرکز کنیم و برایمان مهم نباشد که حال فرزندان این سرزمین چگونه است. اگر مردم و جامعه فریاد می‌زند، ما هم بخشی از این فریاد و تظلم خواهی هستیم. شورای هماهنگی برای روز یکشنبه ۱ و دوشنبه‌ ۲ آبان تحصن اعلام می‌کند. ما معلمان در این دو روز در مدارس حاضر می‌شویم، اما از حضور در کلاس‌های درس خود‌داری می‌کنیم. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با برگزاری این تحصن‌ها، بار دیگر همراهی خود را با مردم اعلام و به حاکمیت اعلام می‌کند که خواسته‌های بنیادین معلمان به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم، آزادی بدون قید و شرط تمامی دانش آموزان است و تا زمانی که دانش آموزان به مدرسه برنگردند و حاکمیت دست از کشتار مردم و  کودکان برندارد و صدای به‌حق مردم را با گلوله جواب دهد، به اعتراضات خود ادامه می‌دهیم. ”

شورای هماهنگی در بیانیه مورخ ۳۰ مهر تحت عنوان”هفته همبستگی خانه و مدرسه و خیابان” ضمن تأکید بر مفاد بیانیه قبلی، گامی فراتر نهاد.شورای هماهنگی اعلام کرد اگرچه فراخوان تجمع اعتراضی مستقیمی برای حوادث اخیر نداده است ولی از تمامی اعتراضات برحق آحاد مردم، دانشگاهیان و دانش آموزان دفاع کرده و آن‌ها را به رسمیت می‌شناسد و درواقع بدین گونه تصریح کرد که آماده است وارد تجمعات شود.شورای هماهنگی در انتهای این بیانیه نوشت”در پایان اعلام می‌داریم در صورت عدم آزادی دانش آموزان و معلمان بازداشتی و زندانی و دیگر بازداشت‌شدگان اخیر ازجمله دانشجویان و جوانان شجاع و آحاد مردم و همچنین ادامه روند سرکوب وحشیانه و کشتار معترضین و به‌ویژه شکستن حریم مقدس مدارس، اعتراضات خویش را به شیوه‌های مختلف ازجمله تجمع اعلام کرده و مطالبات برحق خویش را ادامه خواهیم داد”.

اعتصاب سراسری معلمان که از روز یکشنبه اول آبان آغازشده، تاکتیک درست مبارزاتی در لحظه حاضر است و باید آن را به فال نیک گرفت. موفقیت این تاکتیک درگرو استقبال هرچه گسترده‌تر معلمان سراسر کشور از فراخوان شورای هماهنگی و روی‌آوری هرچه وسیع‌تر معلمان به اعتصاب است. در شرایطی که تداوم تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی در سرتاسر کشور ارتجاع حاکم را مستأصل ساخته است، در شرایطی که اعتصابات سراسری دانشجویان تداوم‌یافته و مشعل مبارزه در دانشگاه همچنان فروزان است، در شرایطی که اعتراضات دانش آموزان به‌ویژه دختران دانش‌آموز نیز ادامه دارد و استحکامات حکومت دینی از همه سو در معرض ضربات منهدم‌کننده قرارگرفته است، اعتصاب‌های سراسری معلمان و تداوم آن نیز ضربه کاری دیگری بر پیکر پوسیده رژیم وارد می‌کند و بدون شک جنبش اعتصابی را گامی جلوتر می‌برد. خصوصاً آنکه چراغ اعتصابات کارگری نیز روشن‌شده است. در یک هفته گذشته علاوه بر اعتصاب کارگران هفت‌تپه، اعتصاب کارگران شکلات‌سازی آیدین تبریز، اعتصاب کارگران گروه صنعتی انتخاب(اسنوا) در اصفهان،اعتصاب رانندگان کامیون ، اعتصاب تانکرهای حامل سوخت و اعتصاب نیروگاه سیکل ترکیبی آبادان، شاهد هشدارهای جدید برای آغاز اعتصاب نیز بودیم.در این مورد می‌توان به هشدار کارگران فولاد اهواز، هشدار جمعی از کارمندان و کارگران رسمی و پیمانکاری شاغل در پروژه‌های نفتی:شرکت پالایش نفت آبـادان، شرکت پخش فرآورده‌های نفتی آبـادان، شرکت پتروشیمی آبـادان و شرکت پترو سینا آبـادان اشاره کرد.

دست‌کم ۱۲ میلیون کارگر، بیش از۳ میلیون دانشجو،۱۶ میلیون دانش‌آموز، چندین میلیون معلم شاغل و بازنشسته و بازنشستگان تأمین اجتماعی و پرستار، همگی از وضعیت موجود به‌شدت ناراضی‌اند و خواهان تغییر و دگرگونی. حتی اگر نیمی از نصف این تعداد نیز وارد اعتصابات سیاسی سراسری شوند نه‌فقط استحکامات حکومت دینی فرومی‌ریزد بلکه زمینه جاروشدن  کل بساط آن نیز فراهم می‌شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۳  در فرمت پی دی اف:

 

 

نگذاریم زندان و زندانیان به سیبل تهاجم جمهوری اسلامی تبدیل شود

سیر حوادث در فضای انقلابی و متلاطم ایران چنان شتاب گرفته است که بعضا اتفاقات یک روز آن در سال هم نمی گنجد. در یک سوی این حوادث خونین و پرشتاب، توده های قیام کننده قرار دارند که با سلحشوری و بی باکی و حماسه آفرینی های کم نظیر، بذر رهایی و انقلاب را در سراسر کشور می افشانند و در سوی دیگر، رژیمی به غایت ارتجاعی، سفاک و تبهکار ایستاده است که در ۴۳ سال گذشته در لحظه لحظه های حاکمیت ستمگرانه خود، مرگ را کسب و کار خود کرده است. رژیمی بی رحم و سرکوبگر که  برای تداوم حیات ننگین خود، با بی رحمی تمام، کودکان، زنان، جوانان و حتی زندانیان را نیز کشتار می کند.

در یک ماهی که از قیام و نبردهای سلحشورانه مردم دلیر ایران گذشته است، به همان نسبت که جوانان و توده های بپاخاسته با فداکاری و از جان گذشتگی حضور اعتراضی خود را در شهرها و محلات و کف خیابان ها تداوم بخشیده اند، پلیس، دستگاه قضایی و مجموعه نیروهای سرکوب رژیم نیز با وحشیانه ترین و خشن ترین شیوه های ممکن، دانش آموزان و جوانان و زنان و مردم بپاخاسته را سرکوب و کشتار کرده اند.

از آغاز موج جدید مبارزات اقشار مختلف مردم ایران ، هرچه مبارزات خیابانی، مقاومت و ایستادگی مردم جان به لب رسیده تداوم بیشتری یافته، جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوب آن نیز برای جلوگیری از تعمیق مبارزات جاری مردم چهره خشن تری به خود گرفته اند. پوشیده نیست این وحشی گری عنان گسیخته نیروهای سرکوب، و به کارگیری شیوه های خشن تری از کشتار و مرگ، نه برخاسته از قدرت رژیم، که دقیقا، ناشی از ناتوانی و استیصال و شکست  جمهوری اسلامی در مقابله با مبارزات قهرمانانه زنان و جوانان و توده های بپا خاسته است. رژیمی که این روزها از فرط استیصال به تهاجم به زندان و کشتار زندانیان در تعدادی از زندان های کشور روی آورده است.

ایجاد انفجار و آتش سوزی و تیراندازی در زندان و کشتار زندانیان به بهانه “درگیری” و “اغتشاش” و “فراز از زندان” از جمله مواردی هستند که جمهوری اسلامی در این روزهای خیزش جنبش، زندان و زندانیان را در سیبل تهاجم و کشتار خود قرار داده است. آنچه در شامگاه روز شنبه ۲۳ مهر در زندان اوین به وقوع پیوست، حادثه ای نبود که از سر اتفاق رخ داده باشد. ایجاد آتش سوزی در زندان اوین و پیامد آن به رگبار بستن زندانیان بند ۷ و ۸ این زندان مخوف، نه اولین که سومین تهاجم جمهوری اسلامی به زندان و زندانیان در یک ماه گذشته بود. تهاجمی که دستگاه قضایی  تعداد کشته شدگان یورش به اوین را ۸  زندانی و زخمی ها را بیش از ۶۰ نفر اعلام کرد. فاجعه ای که شاهدان عینی از کشته شدن ده ها زندانی خبر داده اند.

تهاجم اول، در شامگاه اول مهر در زندان اُشنویه رخ داد. در این روز، شبکه های مجازی از بروز اتفاقاتی در این شهر از جمله از کنترل خارج شدن شهر اُشنویه از دست نیروهای رژیم خبر دادند. روز دوم مهر نیز، خبر تسخیر زندان امنیتی اُشنویه توسط جوانان غیور و مردم بپاخاسته  این شهر به سرعت در شبکه های مجازی به گردش درآمد. به دنبال انتشار این خبر، گسیل و تهاجم وسیع نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی برای سرکوب مردم بپاخاسته اُشنویه و زندانیان این شهراز هر سو آغاز شد. اینکه در تهاجم وحشیانه نیروهای وحشی جمهوری اسلامی به زندان اُشنوبه چه بر سر زندانیان آمد و چه تعداد از آنان در این تهاجم جان باختند، هرگز آماری منتشر نشد. تنها یک روز بعد از یورش جمهوری اسلامی به زندان امنیتی اُشنویه، دستگاه قضایی و خبرگزاری های وابسته به رژیم از قول دادگستری آذربایجان غربی، خبر آزاد کردن زندانیان توسط مردم را تکذیب و اعلام کردند: “در زمان حاضر [سوم مهر] شهرستان اُشنویه و زند ان مرکزی این شهرستان در امنیت کامل بسر می برند”.

تهاجم دوم، روز یکشنبه ۱۷ مهر در زندان لاکان رشت اتفاق افتاد. خبر درگیری و شورش در زندان لاکان پس از آن رسانه ای شد که غروب یکشنبه ستون دودی بر فراز این زندان دیده شد. در این حادثه که از آن به عنوان “شب خونین زندان رشت” یاد می شود، پلیس گارد ضد شورش به بهانه مقابله با “شورش” و درگیری تنی چند از زندانیان “قصاصی”، تهاجم خونینی را به زندان و زندانیان لاکان شروع کرد. نیروهای ویژه پلیس، تمامی راه های منتهی به زندان را مسدود کردند و پس از آن با یورش به زندان، زندانیان را به رگبار بستند. شدت تهاجم و حمله به زندانیان لاکان آنچنان شدید بود  که به گفته شاهدان عینی تعداد جانباختگان و مجروحان این تهاجم وحشیانه ده ها نفر بوده است. در یک کلیپ صوتی که در شب حادثه از داخل زندان منتشر شد، فردی فریاد می زند و از مردم می خواهد تا به آن ها در زندان لاکان کمک برسانند. او همچنین می گوید تعدادی از زندانیان کشته شده اند. با این همه و به رغم کشته شدن تعداد زیادی از زندانیان لاکان، فاجعه شب خونین زندان رشت نیز همانند زندان اُشنویه در هیاهوی جعل اخبار جمهوری اسلامی و ضد و نقیض گویی های مسئولان زندان و دادستان گیلان و عدم واکنش مناسب جامعه در هاله ای از ابهام و سکوت گذشت. تا جاییکه نه تعداد کشته شدگان این فاجعه معلوم شد، نه تعداد مجروحان آن و نه نقشی که نیروهای سرکوب در کشتار زندانیان داشتند، معلوم و مشخص گردید. تنها خبر رسمی، اظهار نظر دادستان رشت بود که به شیوه معمول، ماجرا را به گردن زندانیان انداخت و از کشته شدن “برخی از زندانیان” خبر داد.

فاجعه سوم اما بر خلاف انتظار جمهوری اسلامی به گونه ای دیگر رقم خورد. آتش سوزی و تهاجم به زندان و زندانیان اوین که در شامگاه روز شنبه ۲۳ مهر رخ داد، بر خلاف دو حادثه قبلی، بازتاب گسترده ای در ایران و جهان یافت. موج شعله های آتش بر فراز زندان اوین، صدای مهیب انفجار و تیراندازی، و تهاجم وحشیانه دستگاه سرکوب رژیم به زندانیان بند ۷ و ۸ اوین آنچنان وسیع و همه جانبه بود که از همان لحظه های آغاز نمایان شدن شعله های آتش و دود بر فراز زندان، سیل خروشان خودروها از هر سوی تهران به سوی زندان اوین به حرکت درآمد. با گسترش شعله های آتش بر فراز زندان و به گوش رسیدن صدای انفجار و تیر اندازی از درون زندان، ایران، شب پر التهابی را پشت سر گذاشت. تهاجم به زندان اوین بر عکس ماجرای اُشنویه و لاکان که در هاله ای از سکوت گذشت، اینبار موجی از خشم و انزجار عمومی را علیه جمهوری اسلامی برانگیخت. واکنش سریع توده های مردم ایران، نیروهای سیاسی، نهادهای حقوق بشری و مجموعه خانواده هایی که در ۴۳ سال گذشته عزیزان خود را در زندان های رژیم از دست داده اند، آنچنان سریع و به موقع بود که موضوع زندان و حفظ جان زندانیان بار دیگر به صورت امری عاجل در اذهان عمومی قرار گرفت.  با این همه  به رغم اینکه یک هفته از آتش سوزی و یورش به زندان اوین گذشته است، اما در این فاجعه هولناک نیز تاکنون آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان و زخمی ها رسانه ای نشده است.

آنچه آتش سوزی و تهاجم به زندان اوین را در اذهان عمومی برجسته کرد، همانا عمدی بودن و از پیش طراحی شدن  این فاجعه توسط جمهوری اسلامی بود. به رغم اینکه دستگاه قضایی با تمام امکانات تبلیغاتی سعی کرد تا رژیم و مسئولان زندان را تبرئه و زندانیان را عامل بروز این فاجعه قلمداد کند، اما گزارش شاهدان عینی، خبر ورود گارد ویژه سرکوب به زندان یک روز قبل از وقوع آتش سوزی و به مرخصی فرستادن تمامی زندانیان شناخته شده حکومتی نظیر مهدی هاشمی، پسر رفسنجانی و فریدون روحانی، برادر حسن روحانی، جملگی نشانه هایی دال بر از پیش طراحی شدن این واقعه است. یاسر هاشمی، با اعلام اینکه چند روز “زودتر” از موعد همیشگی به برادرش مهدی هاشمی مرخصی دادند و روز جمعه ۲۲ مهر هم در هنگام پایان مرخصی به او گفتند لازم نیست به زندان برگردد، این اقدام مسئولان زندان را به معنی “مطلع بودن مقام های  زندان اوین از اتفاقی که قرار است بیفتد” تفسیر کرده است. اگر چنین باشد که شواهد هم گویای این حقیقت است، براستی چرا جمهوری اسلامی و بیدادگاه قضایی آن در این بازه زمانی به چنین اقدامات وحشتناکی علیه زندان و زندانیان متوسل شده اند؟ رژیم و دستگاه امنیتی آن در پس چنین اقداماتی چه هدف یا اهدافی را دنبال می کنند؟

آنچه مسلم است تداوم قیام و طولانی شدن نبردهای خیابانی و حضور اعتراضی دانش آموزان و زنان و مردان جوان در کف خیابان ها که این روزها با اعتصابات کارگران و اعلام اعتصاب دو روزه معلمان هم همراه شده، جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است. پوشیده نیست، در وضعیت انقلابی موجود و در شرایطی که جامعه با عبور از موقعیت انقلابی به آستانه انقلاب ورود کرده است، توده های مردم ایران نیز به تاسی از شرایط انقلابی موجود از دیوار ترس عبور کرده و این چنین سلحشورانه در مقابل نیروهای سرکوب بایستند. در چنین وضعیتی، روشن است که جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند با تمسک به شیوه های سرکوب به روال گذشته، جوانان و توده های بپاخاسته را مرعوب و آنان را از اعتراض و نبردهای خیابانی باز دارد. وضعیتی که هم اکنون جمهوری اسلامی بدان گرفتار است.

از روز شنبه ۲۶ شهریور که مردم سقز در روز خاکسپاری مهسا (ژینا) امینی با شعار “مرگ بر خامنه ای” و “زن، زندگی، آزادی” علیه جمهوری اسلامی به اعتراض برخاستند و پس از آن، مردم کردستان و دیگر شهرهای ایران در قیامی سراسری در مقابل جمهوری اسلامی  قرار گرفتند، مجموعه شعارها و اقدامات دلیرانه ای که توده های بپاخاسته مردم ایران در این مدت از خود بروز داده اند، به روشنی نشان می دهد که آنان از بلندای دیوار ترس و سرکوب و زندان گذشته اند و جمهوری اسلامی دیگر به آسانی نمی تواند آنان را از تداوم مبارزه باز دارد.

وضعیت بوجود آمده شرایط جدیدی را برای جمهوری اسلامی رقم زده است و این رژیم به دنبال انجام شیوه های خشن تری از سرکوب و کشتار در جامعه است. آتش سوزی در زندان لاکان و اوین، ایجاد ناامنی در زندان و کشتار زندانیان به بهانه های مختلف از جمله “شورش” و “اغتشاش”  و “درگیری” می تواند یکی از حربه های جدید رژیم برای وحشت افکنی در جامعه باشد. تست اولیه چنین اقدامی در زندان لاکان رشت روی زندانیان جرائم عادی صورت گرفت. سکوت و عدم واکنش سریع و به موقع مردم، خانواده ها، سازمان های سیاسی و نهادهای حقوق بشری در عرصه داخلی و بین المللی، رژیم را بر آن داشت تا این شیوه ایجاد رعب و وحشت را در زندان بزرگ اوین آنهم در بندهای همجوار زندانیان جرائم عادی با زندانیان سیاسی تجربه کند. جمهوری اسلامی با چنین اقدامی خواسته است این پیام را به جوانان مبارز و خانواده های آنان برساند که اگر در خیابان زنده دستگیر می شوند، زندان برای آنان جای امنی نیست و چه بسا در زندان کشته خواهند شد.

پیام دوم رژیم اما می تواند به خود زندانیان باشد تا آنان را در این برهه زمانی از شکل گیری هرگونه اعتصاب سراسری در زندان بر حذر دارد. پوشیده نیست، موضوع بحث اعتصابات عمومی که این روزها به یکی از مطالبات توده های بپاخاسته مردم ایران تبدیل شده است، فقط  مختص به کارخانه و مدارس و  دانشگاه نیست. زندان نیز می تواند یکی از کانون های بزرگ اعتصاب در شرایط کنونی باشد. زندان به همان نسبت که یکی از کانون های قابل دسترس رژیم برای سرکوب و زهر چشم گرفتن از جامعه است – فاجعه ای که در تابستان ۶۷ رخ داد- در عین حال می تواند کانونی قدرتمند و نیرو بخش برای ایستادگی، مقاومت و مبارزه در درون جامعه هم باشد. زندانیان سیاسی در هر جامعه ای پیشگامان و پیش قراولان مبارزه علیه ظلم و سرکوب و بی عد التی هستند. موضوعی که در جامعه ما از اهمیت بیشتری برخوردار است. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به همان اندازه که رژیم از کثرت زندانیان سیاسی وحشت دارد و وجود اعتراضی آنان را مخل آرامش و آسایش خود می داند، در عوض توده های مردم ایران بویژه خانواده های زندانیان نسبت به فرزندان دلیر و مبارز خود احساس همدلی و همدردی مضاعفی دارند و طبیعتا همواره نگران سلامت و  جان و امنیت آنانند. همانگونه که این همدلی و همدردی با زندانیان را در شامگاه ۲۳ مهر به هنگام وقوع آتش سوزی در زندان اوین نشان دادند.

با این همه، آنچه در زندان اوین رخ داد پایان کار نیست. جمهوری اسلامی، رژیم کشتار و مرگ است و با بودن این رژیم جان زندانیان نیز همیشه در خطر است. آزادی زندانیان سیاسی و نهادینه کردن این شعار باید از جمله شعارهای همیشگی توده های بپاخاسته مردم ایران در هر تجمع و اعتراض و نبرد خیابانی باشد. با تکثیر شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” در کنار خانواده های زندانیان باشیم و با احساس مسئولیت در قبال جان آنان نگذاریم زندان و زندانیان به سیبل تهاجم جمهوری اسلامی تبدیل شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۳  در فرمت پی دی اف:

یک جمع‌بندی از مبارزات کم نظیر توده‌ها در یک ماه گذشته

از آغاز دور جدید مبارزات سراسری توده‌های ستم‌دیده‌ ایران بیش از یک‌ماه می‌گذرد. به بیان دیگر از روز شنبه ۲۶ شهریور که اعتراضات با خاکسپاری ژینا در سقز شروع شد، اکنون ما وارد ششمین هفته اعتراضات سراسری علیه کلیت نظم حاکم شده‌ایم. اعتراضاتی که به گفته‌ی توده‌های بپاخاسته “این دیگه اعتراض نیست، شروع انقلابه”، و یا “بهش نگین اعتراض، اسم‌اش شده انقلاب” شعارهایی که واقعیت امروز جامعه را به روشنی بیان می‌کنند.

در این مدت، رژیم جنایتکار حاکم از تمامی ابزارهای ممکن یعنی نیروهای مسلح، زندان و رسانه‌های مبلغ نظم حاکم برای سرکوب توده‌های بپاخاسته بهره جست، اما در عمل نه تنها موفقیتی بدست نیاورد، بلکه خشم توده‌ها را فروزان‌تر و به مبارزات آن‌ها عمق بیشتری بخشید. خامنه‌ای رهبر خونخوار حکومت اسلامی که در روزها و هفته‌های اول سکوت کرده و منتظر خاموش شدن موج تظاهرات بود، وقتی که فروزان‌تر شدن خشم توده‌ها را دید، برای روحیه بخشیدن به سپاه مزدوران خود و دادن مجوز سرکوب از جمله سرکوب دانش‌آموزان و دانشجویان حالا دیگر دیوانه‌وار سخنرانی می‌کند. اما یاوه‌های وی بی‌اثرتر از همیشه شده‌اند. توده‌ها در پاسخ به وی فریاد برآوردند “خامنه‌ای ضحاک، می‌کشیمت زیر خاک”. مبارزات توده‌های مردم آن‌چنان سنگرهایی را فتح کرده است که امروز حتا بسیاری از نزدیک‌ترین افراد به حکومت از بقای جمهوری اسلامی ناامید گشته‌اند.

در بررسی و تحلیل جنبش توده‌ای اخیر توده‌ها علیه نظم حاکم که در آن زنان نقشی بی‌نظیر داشته‌اند، باید از این نکته آغاز کرد که این موج در خلاء شکل نگرفت. این جنبشی است که بر پایه‌ی اعتراضات و مبارزات گذشته توده‌های ستم‌دیده از دی‌ماه ۹۶ شکل گرفت، مدام اعتلا یافت تا به امروز رسید. اعتراضاتی که اتفاقا زنان و دختران جوان نقش ویژه‌ای در آن‌ها داشتند.

دوران انقلابی که از دی‌ماه ۹۶ آغاز شد، بر بستر نارضایتی عمیق کارگران و زحمتکشان از نظم حاکم و ناتوانی حکومت از حل و حتا تخفیف بحران‌های عدیده‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. اعتراضات در طول سال ۹۷ به‌ویژه با اعتراضات و اعتصابات کارگری، ازجمله اعتصابات و اعتراضات کارگران هفت‌تپه و فولاد اهواز ادامه یافت تا آن‌که در آبان ۹۸ جامعه وارد یک موقعیت انقلابی شد.

اگرچه قیام خونین آبان ۹۸ سرکوب شد اما پایانی بر اعتراضات نبود و در آذر و دی‌ ادامه یافت. سرنگونی عامدانه هواپیمای اوکراینی در دی‌ماه ۹۸ آتش خشم توده‌ها را فروزان کرد و از جمله در تهران تقاطع خیابان‌های حافظ و انقلاب، مردم همراه با دانشجویان پلی‌تکنیک شعار “جمهوری اسلامی نابود باید گردد” سر دادند.

همه‌گیری “کرونا” وقفه‌ای در مبارزات توده‌ها بوجود آورد. اما سکوت کوتاه بود. ۳۵۰۰ کارگر معادن ذغالسنگ زرند، کوهبنان و راور در استان کرمان به‌رغم جولان “کرونا” در اردیبهشت ۹۹ به اعتصاب روی آوردند و همراه با خانواده‌های‌شان دست به اعتراض زدند. اعتصاب کارگران هفت تپه در خردادماه و اعتراضات مردم ستم‌دیده‌ی غیزانیه اهواز به معضل آب از دیگر وقایع بهار ۹۹ بودند. اعتراضات بار دیگر شروع شد. از آن زمان تا قبل از اعتراضات سراسری اخیر، مردم ستم‌دیده‌ی ایران بارها به میدان آمدند از جمله اعتراضات مردم خوزستان به مساله آب، اعتراضات کشاورزان اصفهان، و البته اعتراضات و اعتصابات گسترده و درخشان کارگران در صنعت نفت. هم‌چنین اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی و کشوری و معلمان نیز ابعاد گسترده‌ای یافت. بازنشستگان تامین اجتماعی در این دوره و در اوج گسترش کرونا در دو مقطع اعتراضات سراسری گسترده‌ای برپا کردند که دومین آن در همین سال جاری ماه‌ها به‌طول انجامید و رژیم را مجبور به عقب‌نشینی در محدوده‌ای کرد. اعتراضات معلمان نیز در ماه‌های گذشته بسیار اوج گرفت که منجر به دستگیری تعدادی از فعالان جنبش معلمان شد که هم‌چنان در زندان بسر می‌برند. زنان در اعتراضات معلمان و بازنشستگان نیز حضوری چشمگیر داشتند. گفتنی‌ست که در قیام آبان ۹۸ حضور زنان چنان وسیع و گسترده بود که رژیم ضد زن جمهوری اسلامی را نیز به واکنش انداخته و با زبان الکن خود به حضور و حتا نقش رهبری‌کننده زنان در برخی از اعتراضات اعتراف کرد.

بنابراین دور جدید اعتراضات نتیجه تعمیق بحران انقلابی و در ادامه مبارزات گذشته است، مبارزاتی که بر پرچم سرخ آن خواست‌هائی هم‌چون کار، نان و آزادی، حکومت شورائی حک شده است . خواست‌هایی که تحقق آن منوط به حضور طبقه کارگر به‌عنوان یک طبقه در راس جنبش می‌باشد، همان‌طور که دانشجویان مبارز نیز در شعارهای‌شان بر این موضوع تاکید کردند. به بیان دیگر خاستگاه جنبش انقلابی توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران متاثر از نقش و جایگاهی است که طبقه کارگر در تحولات تاریخی ایران لزوما باید داشته باشد.

یکی از موضوعاتی که بسیاری را شگفت‌زده کرد، تداوم قیام کنونی توده‌ها علیه جمهوری اسلامی است. در سال‌های گذشته از جمله در۹۶، ۹۷ و ۹۸، شاهد چنین موج بلندی نبودیم. موج توفنده‌ی اخیر آن‌چنان عمق و گسترش یافته است که آن را از خیزش‌های سراسری گذشته از برخی جهات بسیار مهم متفاوت کرده است. ویژگی‌های منحصر به فرد این موج باعث گردید که به‌رغم گذشت یک ماه، اعتراضات خیابانی هم‌چنان ادامه داشته باشد.

حتا اعتراضات خیابانی آبان ۹۸ که پرشورترین و وسیع‌ترین آن‌ها بود نتوانست تا به این حد تداوم یابد. اما چه عواملی باعث شدند تا قیام اخیر ادامه یابد و نه تنها ادامه یابد بلکه امید به پیروزی نهایی و سرنگونی رژیم را در دل‌ها فروزان کند؟!

یکی از این ویژگی‌ها، همگانی شدن ایده‌ی ضرورت انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. پیش از این شاهد شعارهایی هم‌چون “مرگ بر جمهوری اسلامی” بودیم. اما هرگز شعار داده نشده بود “تا انقلاب نکردیم به خونه برنگردیم” و یا شعارهای مشابه آن که کم هم نیستند. اگرچه شعارها هنوز یک چیز یعنی چه چیزی را باید جایگزین کرد، کم دارد. اما فعلا بحث بر سر شعارهایی‌ست که مشخصا هدف توده‌های بپاخاسته را ضرورت انقلاب برای نابودی جمهوری اسلامی بیان می‌کند.

یکی دیگر از ویژگی‌های بسیار مهم، نقش زنان و اقدامات بی‌نظیرشان از جمله به آتش کشیدن روسری‌ها به‌عنوان نماد ستم و تبعیض نظم حاکم و حکومت دینی علیه زنان است. این یکی از ویژگی‌هایی‌ست که نشان می‌دهد ایران دیگر به دوران قبل از شهریور بازنخواهد گشت. در هیچ کدام از جنبش‌های اخیر در سراسر جهان ما شاهد چنین پدیده‌ای نبودیم. اگرچه پیش از این شعار “زن، زندگی، آزادی” در ترکیه و سوریه سرداده شده بود، اما در اعتراضات اخیر است که زنان با شهامت بی‌نظیر خود  شعار “زن، زندگی، آزادی” را جهانی کرده و به مفهوم آن عمق بخشیدند. حتا مردم جهان شهامت بی‌نظیر زنان و دختران جوان و نوجوان را برای بدست آوردن زندگی و آزادی تحسین کردند. نقش پیشرو زنان در مبارزه، آن‌هم در کشوری که یک حکومت دینی جنایتکار از نوع جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است که تنها با حکومت‌های طالبان و داعش قابل مقایسه می‌باشد، الهام‌‌بخش زنان در دیگر کشورهای جهان از جمله کشورهایی با حکومت‌های اسلامی، شده و یا خواهد شد.

یکی دیگر از ویژگی‌های قیام اخیر توده‌ها، ورود پُر صلابت و شجاعانه دانش‌آموزان به اعتراضات است. در اعتراضات سراسری گذشته اگر چه نوجوانان بسیاری در اعتراضات شرکت داشتند و حتا خون سرخ‌شان آذین‌بخش پرچم سرخ انقلاب شد، اما این اعتراضات در خیابان و عموما شبانه بود. هرگز اعتراضات از داخل مدرسه آغاز نشد، این بار اما باز با پیشگامی دانش‌آموزان دختر، مدارس نیز وارد اعتصاب و اعتراض شدند. اعتصاب و اعتراضات خیابانی دانش‌آموزان هم باعث فراگیرتر شدن اعتراضات شد و هم ناامیدی در حکومت برای سرکوب اعتراضات را دامن زد. حمله رژیم به مدارس، ضرب و شتم دختران دانش‌آموز و حتا به قتل رساندن یکی از آن‌ها، ریشه در ترس و واهمه رژیم از سراسری شدن اعتصاب و اعتراض در مدارس دارد. رژیم می‌داند که سراسری شدن اعتصاب و اعتراض در مدارس تا چه حد می‌تواند مرگ جمهوری اسلامی را نزدیک کند. اما به‌رغم تمام وحشی‌گری‌های رژیم که تنها نمونه‌ی آن را می‌توان در گروه‌هایی هم‌چون داعش، طالبان و بوکوحرام دید، دانش‌آموزان عقب ننشسته و به اعتراضات خود ادامه دادند و این‌گونه رژیم اسلامی و در راس آن خامنه‌ای سیلی محکمی از دهه‌ی هشتادی‌ها خورد.

گروه دیگری که تاکنون نقش بسزایی در گسترش، رادیکالیزم و تداوم قیام توده‌ها داشته‌اند، دانشجویان هستند. اعتراضات و اعتصاب سراسری دانشجویان ضربه بزرگی به رژیم وارد آورد و در واقع ایده‌ی ضرورت “اعتصاب سیاسی سراسری” از دانشجویان به میان جامعه تسری یافت و این دانشجویان بودند که در عمل نیز اعتصاب سراسری را کلید زدند. تن ندادن به تفکیک جنسیتی درغذاخوری یکی دیگر از اقدامات جالب دانشجویان در روزهای اخیر بود. حتا حمله وحشیانه مزدوران رژیم به دانشجویان دانشگاه شریف نیز نتوانست تاثیری در کاهش اعتراضات دانشجویی داشته باشد و در روز بعد دانشجویان با تجمع در دانشگاه‌های کشور شعار “بسیجی بی‌ریشه، اینجا شریف نمیشه” سر دادند.

حمله به دانشگاه شریف، دبیرستان دخترانه شاهد اردبیل و به آتش کشیدن و کشتار زندانیان اوین و لاکان رشت همگی نشان از اوج درماندگی رژیم خونخواری را دارد که برای ادامه‌ی بقا به نفس نفس افتاده و دیوانه‌وار جنایاتی مرتکب می‌شود که در تاریخ سرتاسر سیاه جمهوری اسلامی فراموش نخواهند شد.

طبقه کارگر نیز اگرچه هنوز در قامت یک طبقه در این دور از اعتراضات حضور نیافته است، اما اعتصاب سیاسی بخشی از کارگران نفت اهمیت بسزایی دارد و نشان داد که ایده‌ی ضرورت اعتصاب سیاسی سراسری در میان کارگران بوجود آمده است. اما از سوی دیگر طبیعی‌ست که به عمل درآمدن اعتصاب سیاسی سراسری به زمان بیشتری نیاز دارد. گسترش اعتصابات و اعتراضات صنفی و سیاسی – صنفی کارگران در روزهای اخیر نوید بخش و از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که گسترش اعتصابات حتا در ابتدا با خواست‌های صنفی و یا سیاسی – صنفی می‌تواند در روند خود با سرعتی که شاید کسی انتظارش را نداشته باشد به اعتصاب سیاسی سراسری طبقه کارگر فرا بروید.

موضوع مهم دیگری که در بررسی اعتراضات سراسری یک ماه گذشته نباید فراموش کرد، سازمان‌یابی و تنوع تاکتیکی اعتراضات خیابانی است. نسبت به امواج اعتراضات سراسری گذشته، در یک ماه اخیر شاهد تغییراتی در شیوه اعتراضات خیابانی هستیم. یک نمونه آن اعتراضات محله محور است. به جای آن‌که در مرکز اصلی شهر مردم تجمع کنند، اغلب تجمعات در سطح شهر و خیابان‌های گوناگون پراکنده است. این موضوع هم باعث خسته شدن نیروی سرکوب و هم پراکنده شدن آن‌ها در سطح شهر گردید که یکی از نتایج آن فرار کردن و شکست نیروهای سرکوب در برابر هجوم شجاعانه مردم بوده است. استفاده بیشتر و بهتر از روش‌هایی مثل راه‌بندان، همدلی بیشتر و گسترده‌تر مردم با جوانانی که به خیابان آمده‌اند، استفاده از وسایل آتش‌زا مانند کوکتل مولوتف در سطحی وسیع، شناسایی نیروهای سرکوب و از این طریق ایجاد ترس در میان آن‌ها، حمله با کوکتل مولوتف برای به آتش کشیدن مراکز سرکوب و حوزه‌های علمیه، به آتش کشیدن بنرها و مجسمه‌های مقامات حکومتی از جمله خمینی، خامنه‌ای و قاسم سلیمانی، آویزان کردن بنرها با برخی از شعارها و نمادهای قیام، راه رفتن در خیابان بدون روسری، تهیه و پخش تراکت و بالاخره شعار نویسی در سطح شهر که تاثیر بسیار زیادی در زنده نگاه‌داشتن دور جدید اعتراضات سراسری داشته‌اند.

هم‌چنین تجارب گذشته به جوانان آموخته است که باید سازمان یابند. در گذشته به‌ویژه اتکا به اینترنت زیاد بود، اما این‌بار جوانان اینترنت را به خیابان‌ها آورده‌اند، به این معنا که با سازماندهی مشکل ارتباط‌گیری و برنامه‌ریزی برای اعتراضات را به‌طور موثری برطرف کرده‌اند. بدون تردید سازمان‌یابی و تشکیل کمیته‌های محلی که هم اکنون در برخی از محلات و شهرها شکل گرفته و یا در حال شکل گرفتن است تاثیر بسیار زیادی در تداوم اعتراضات دارد و کمیته‌های محلات بویژه در هنگامی که توده‌ها به قیام مسلحانه روی می‌آورند می‌توانند نقش مهمی در پیروزی قیام توده‌ها داشته باشند. این شکل از سازماندهی در حال گسترش است و این را ما در امواج گذشته نداشتیم و یا قابل مقایسه با این دور از اعتراضات نبودند. مساله مهم این است که جوانان در ایران هم بخش بسیار مهم و بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و هم از آگاهی بالایی نسبت به جوانان گذشته برخوردارند. منظور از آگاهی، هم آگاهی سیاسی است و هم آگاهی از نحوه پیشبرد مبارزه و ضرورت‌ها و روش‌های آن. این جوانان اگر انقلاب ۵۷ را به چشم ندیدند، اما  تجربه‌ی بسیار ارزشمند سال‌های اخیر یعنی از دی‌ماه ۹۶ تا امروز را با خود به همراه دارند، تجاربی که برای تداوم مبارزه تا به امروز بسیار مهم بوده است.

اگر نگاهی دقیق به تحولات یک ماهه اخیر بیاندازیم و یک تصویر عمومی از شرایط کنونی بسازیم، درمی‌یابیم که این حرکت سر باز ایستادن ندارد. مردم تنها به انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی می‌اندیشند. اما این حقیقت نیز امروز بر بخش قابل توجهی از توده‌های ستم‌دیده‌ آشکار شده است که تنها با اعتراضات خیابانی نمی‌توان جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. لازم است تا این شکل از جنبش به اشکالی عالی‌تر و متنوع‌تری از مبارزه که گام بزرگ و بسیار مهم آن اعتصاب عمومی سیاسی است، فرا بروید. اعتصاب عمومی سیاسی که رژیم را به تمامی زمین‌گیر و فلج خواهد ساخت. آن‌گاه حتا می‌توان شاهد تظاهرات میلیونی مردم نیز بود.

انقلاب در چشم‌انداز است و این انقلاب در صورت پیروزی تنها می‌تواند یک انقلاب کارگری باشد. انقلابی که نه فقط ایران را دگرگون خواهد کرد، بلکه تاثیری بزرگ بر مردم منطقه و حتا جهان خواهد گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۳  در فرمت پی دی اف:

 

گزارشی از هسته بتن – (هوادار سازمان فدائیان اقلیت)- داخل کشور پیرامون تظاهرات ۲۸ -۷ – ۱۴۰۱ تبریز

0

مطابق فراخوان‌ها و اطلاعیه‌های قبلی که جوانان محلات تبریز صادر کرده و از عموم مردم غیور و مبارز آذربایجان خواسته بودند جهت حمایت از خیزش‌های اخیر و گرامی داشت سالگرد تولد ستارخان سردار ملی مشروطه بعدازظهر پنجشنبه ۲۸ مهر به خیابان‌ها بیایند، مرتجعین سرکوبگر حاکم شدیداً به وحشت افتادند و تمامی چهارراه‌ها و میادین شهر را به اشغال خود درآوردند و جولانگاه نیروهای مسلح امنیتی ساختند. علی‌رغم حضور گسترده نیروهای سرکوبگر در خیابان‌ها و باوجود جو شدید امنیتی در شهر، مبارزان و جوانان شهر اعتراضات خود را از ساعت ۵ بعدازظهر از جلوی مسجد انکجی آغاز نمودند و با سردادن شعارهایی مانند مرگ بر دیکتاتور و “زن زندگی آزادی” به تظاهرات و نبردهای خیابانی پرداختند. جوانان و مبارزان شجاع و معترض، با آتش زدن سطل‌های زباله، از جا کندن تابلوهای راهنمایی و رانندگی و مسدود کردن خیابان‌ها و ایجاد راه‌بندان، به مقابله با نیروهای سرکوبگر ضد شورش پرداختند.

نیروهای امنیتی و مزدوران حکومتی با شلیک گاز اشک‌آور و گلوله‌های ساچمه‌ای و همچنین با شلیک مستقیم گلوله‌های جنگی به روی جوانان و مردم مبارز تبریز سعی کردند با اقدامات وحشیانه و سرکوب گران خود، معترضین به پا خاسته تبریز را پراکنده سازند. خودروها نیز با بوق زدن‌های ممتد خود و ایجاد راه‌بندان ضمن همراهی و همبستگی با معترضین خیابان، از تحرک نیروهای سرکوب گر ضد شورش کاسته بودند. اعتراضات و نبردهای خیابانی تا پاسی از شب گذشته، ادامه داشت. در اثر اقدامات وحشیانه نیروها امنیتی و مزدوران سرکوب گر حکومتی، تعداد کثیری از جوانان زخمی و مجروح و عده زیادی نیز دستگیر شدند. ما اقدامات سرکوبگرانه مزدوران حکومتی را شدیداً محکوم می‌کنیم و خواستار آزادی فوری تمام دستگیرشدگان هستیم.

 

زنده‌باد اعتراضات و نبردهای خیابانی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

هسته بتن- هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

۲۹ مهر ۱۴۰۱

اعتصاب سراسری: در خدمت کدام هدف؟ اعتصاب سراسری: بعد چه؟

(همانطور که از متن نوشتهٔ زیر مشخص است، تاریخ آن مربوط به دو هفتهٔ پیش است. متاسفانه بخاطر بیماری نتوانستم آن را همان موقع تایپ کنم)

 

چند روزی است زنگ پرطنین انقلاب در فضای جامعهٔ ما بصدا در آمده است. غرش این طنین چنان پر توان است که حتی منجلاب‌ها را هم به تکاپو انداخته است. “حزب توده” و “حزب چپ ایران” را میگویم.

همه جا صحبت از “مرگ بر دیکتاتور”، “امسال سال خون است، سید علی سرنگون است”، “ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم”… است. در بعضی مواقع هم صدای خوش آهنگ “نان، کار، آزادی، حکومت شورایی”، “نه شاه میخوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر” به گوش می‌رسد. و صد البته “تا انقلاب نکردیم، به خانه برنگردیم”،” وای به روزی که مسلح شویم”.

این اوضاع پر تپش اجتماعی چنان مهر خودش را بر افکار اجتماع کوبیده است که همه جا خواست ” اعتصاب سراسری” به یک خواست عمومی تبدیل شده و حتی” هر گاو گند چاله دهانی” هم آنرا تکرار می‌کند.

“حزب توده” می‌نویسد:

«با حرکت به‌سمت سازمان‌دهی یک اعتصاب عمومی و هماهنگ ساختن اعتراض‌های مردمی پیرامون خواست‌های مشترک می‌توان رژیم دیکتاتوری، ظالم، و فاسد حاکم و ارگان‌های سرکوب آن را به‌زانو درآورد!»

(بیانیهٔ حزب توده ایران: درود آتشین به مبارزهٔ قهرمانانهٔ زنان، جوانان و دانشجویان کشور!، ۸ مهرماه ۱۴۰۱)

 

برادر خلفش “حزب چپ ایران” هم به ” سیم آخر” زده و در کنار مطالبهٔ بی بو و بی خاصیت “با گام‌های سنجیده به مقابله با تصمیم‌های سرکوبگرانهٔ حکومت برخیزیم”، چنین می‌گوید:

” با اعتصاب سراسری کمر رژیم را خرد کنیم”

(به نقل از سایت “به پیش”، ارگان تئوریک “حزب چپ”).

 

در این میان اما خبری از” شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” نیست. انگار که بخشی از نیروهای این” شورا” آب شده و به زمین رفته‌اند.

انگار همین چندی پیش نبود که اینها بر مصوبات نشست استکهلم مجدداً تاکید کردند.

انگار همین چند روز پیش نبود که اینها در اطلاعیهٔ “در محکومیت فشار سیستماتیک بر فعالین جنبش‌های اجتماعی” گفته بودند که:

” استمرار اعتراضات و اعتصابات، بیانگر این واقعیت است که پتانسیل و نیروی زمین گیر کردن و در هم شکستن ماشین سرکوب رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد…

در این شرایط متحول فعالین کارگری، پیشروان جنبش‌های اجتماعی و نیروهای چپ و کمونیست تلاش می‌کنند از درون این جنبشها و با اتکا به قدرت جنبش کارگران و زحمتکشان، مبارزه علیه استثمار و ستم و سرکوب را افزایش داده و راه را برای سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، شکل گیری دولت کارگری و شورائی و برقراری آزادی و برابری هموار کنند. ” (۳ شهریور ۱۴۰۱ مطابق با ۲۵ اوت ۲۰۲۲).

و حالا که آن نیرویی که می‌تواند ماشین سرکوب رژیم را” زمین گیر” کرده و” در هم شکند” بیش از دو هفته است که بلا انقطاع به میدان آمده و حتی از نثار جانش به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی دریغ ندارد، خبری از بخشی از نیروهای این” شورای همکاری” نیست. انگار که اینها در آغاز فصل پاییز به خوابی زمستانی فرو رفته و نه گوش‌هایشان فریادهای مردم بجان آمده را می‌شنود و نه چشم‌هایشان قادر بدیدن اینهمه جان فشانی و آمادگی برای سرنگونی رژیم.

تأسف بارتر اینکه در حالیکه بر بستر اعتراضات جاری و اعتصابات دانشجویان حتی جریانات ضد انقلابی به منظور “به زانو در آوردن دستگاه سرکوب رژیم (حزب توده) و یا

” خرد کردن کمر رژیم” (حزب چپ ایران) سازماندهی یک اعتصاب سراسری را می‌طلبند، این” شورای همکاری” طی یک اطلاعیه به تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۱ برابر با ۴ اکتبر ۲۰۲۲ فقط به موضع گیری زیر بسنده می‌کند:

” شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت خود از این فراخوان (فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به منظور اعتصاب در روز سه شنبه ۱۲ مهرماه)، از شما می‌خواهد که با آن همراه شده و حمایت فعال خود را به اشکال گوناگون بر علیه جمهوری اسلامی به نمایش بگذارند”.

—————————–

نوشتهٔ حاضر به بررسی شعار “اعتصاب سراسری” پرداخته، رابطهٔ مستقیم و بی واسطهٔ آنرا با استراتژی مرحله‌ای انقلاب اجتماعی ما نشان داده، تشکیلات پیشبرندهٔ آنرا معرفی می‌کند. بدون یک بررسی همه جانبه از این تاکتیک، حتی اگر روزی هزاربار هم بر آن تاکید کنیم نه می‌توانیم اهمیت آنرا برای پیروزی انقلاب آینده‌مان درک و نه می‌توانیم نیروی فعال موجود در جامعه را برای امر سرنگونی بدرستی سازماندهی کنیم.

تاریخ چهل و چهار سالهٔ جمهوری اسلامی نشان داده است که کارگران و زحمتکشان ایران این رژیم جنایتکار را نمی‌توانند تنها با اعتصاب و یا حتی اعتراضات رادیکال خیابانی بمانند آنچه که در قیام آبان ۱۳۹۸ شاهد بودیم، سرنگون کنند. تنها راه سرنگونی این رژیم، یک قیام مسلحانه به وسعت ایران است. برای این منظور هم طبقهٔ کارگر و سایر زحمتکشان بایستی تدارک نیرو ببینند، چرا که بدون یک نیروی وسیع متمرکز، سازمان یافته و بخشا آموزش نظامی دیده محال است که بتوان به این سرنگونی دست یافت.

در شرایط حساس کنونی که جامعهٔ ما بسمت یک انقلاب می‌رود، بسیج نیروهای وسیع کارگران و زحمتکشان جزو وظایف اساسی کمونیستها ست. بنابراین آنها بایستی تاکتیک‌ها و شعارهایی را انتخاب کرده و برای عملی کردنشان تلاش کنند که مستقیماً به این تجمیع

نیروی لازم بمنظور سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شوند. بی دلیل نیست که امروز شعار “اعتصاب عمومی” چنین مقبولیتی یافته و حتی بخش پیشرو جامعهٔ ما یعنی دانشجویان دانشگاه‌ها آنرا اجرایی می‌کنند.

از طرف دیگر این نیز واقعیتی است که طبقهٔ کارگر ایران بزرگترین طبقهٔ جامعهٔ ما را تشکیل داده و جمعیت خانواده‌های کارگری بیش از نصف جمعیت کشور می‌باشد. این وضعیت نشان می‌دهد که بدون وجود طبقهٔ کارگر نمی‌توان از بسیج میلیونی مردم برای ایجاد یک اعتصاب سراسری که منجر به فلج شدن فعالیت‌های اقتصادی (تولیدی، خدماتی) می‌شود صحبتی هم در میان باشد. و دقیقاً بر بستر همین واقعیت است که طبقهٔ کارگر ایران می‌تواند نقش تاریخی خود را بازی کرده و رهبری جنبش سرنگونی برای استقرار حکومت شورایی را در دست بگیرد. این مهم اما بدون دخالت فعال تمامی نیروهای آگاه متعلق به این طبقه حصول نخواهد شد. بنابراین مهمترین وظیفهٔ ما کمونیستها، و بویژه فعالان پیشرو جنبش کارگری در شرایط حاضر پیدا کردن آن کانالها و تشکیلاتی است که پایه‌های یک اعتصاب سراسری را ایجاد کرده و بتواند در تداومش به بسیج میلیونی این طبقه منجر گردد.

تجارب جهانی در این مورد “کمیته‌های مخفی اعتصاب” و “کمیته‌های هماهنگی اعتصاب” را عرضه می‌کنند.

همانطور که در ابتدا متذکر شدم، لزوم عملی کردن شعار اعتصاب سراسری در شرایط جاری کشورمان نیاز به هیچ استدلالی ندارد، چرا که نه تنها نیروهای ضد انقلابی چون “حزب توده” و “حزب چپ ایران” به این نتیجه رسیده‌اند، بلکه دانشجویان شجاع کشور ما هم اکنون دارند این شعار را عملی می‌کنند. در واقع می‌توان گفت که در شرایط حاضر، بحث جنبش کمونیستی این نیست که آیا لزوم عملی کردن شعار اعتصاب سراسری وجود دارد یا نه، بلکه بحث بایستی بر سر این باشد که برای خودمان روشن کنیم این اعتصاب سراسری به دنبال چه اهدافی است و بعد از رسیدن به این اهداف، گام بعدی‌اش چه می‌تواند باشد. طرح اینگونهٔ مسئله، از روند پرشتاب وقایع در ایران سرچشمه می‌گیرد. واقعیت اینست که جامعهٔ ما بسرعتی غیر قابل تصور به سمت یک انقلاب خیز برداشته و جنبش کمونیستی ایران اگر می‌خواهد در روند حوادث دخالتگر باشد، بایستی بتواند از همین الان جامعه را برای اقدام بعدی آماده کند. این “اقدام بعدی”، درست همان چیزی است که کلید درک بهتر شعار “پیش بسوی اعتصاب سیاسی سراسری” را می‌توان از دل آن بیرون کشید.

از آنجا که اعتصاب سراسری تاکتیک این مرحلهٔ جنبش است، بایستی سئوال کنیم، این تاکتیک بایستی بر مبنای چه خصوصیاتی اتخاذ شود؟

یک تاکتیک مبارزاتی بایستی از دو خصیصهٔ مهم برخوردار باشد. اولاً مبتنی بر نیازهای فوری جنبش حی و حاضر در جامعه باشد و دوما در راستای رسیدن به استراتژی مرحله‌ای ما یعنی سرنگونی باشد.

در واقع یک تاکتیک از یک طرف با دو پایش در زمین واقعیات موجود قرار داشته و از طرف دیگر سرش بالا بوده و چشم به هدف دارد، تا ما از مسیر مبارزاتی‌مان منحرف نشویم. تاکتیکی که تنها پاهایش برزمین بوده ولی سرش پایین است و نگاهی به هدف مرحله‌ای ندارد، قطعاً ما را از جاده‌ای که بسمت هدف می‌رود، منحرف کرده، باعث اتلاف نیرو و از دست دادن موقعیت می‌شود، چرا که یک تاکتیک اشتباه و یا ناقص می‌تواند بعنوان مثال باعث نابودی نیروی وسیعی گردد که حول آن متمرکز شده‌اند.

وقتی از این منظر به بحث اعتصاب سراسری برخورد کنیم آن موقع است که بایستی قطعاً برای ما روشن باشد که شعار اعتصاب سراسری ای که از طرف نیروهای رادیکال جنبش کمونیستی مطرح می‌شود بایستی دارای ماهیتی متفاوت با شعاری باشد که از طرف جریانات ضد انقلابی مطرح می‌شود. بنابراین آیا ما محق هستیم اگر سؤال کنیم چگونه این تفاوت بایستی خودش را نشان دهد؟

هر تاکتیکی دارای اهدافی است. هدف شعار “اعتصاب سراسری” تجمع نیروهای هر چه بیشتر مردم است. تا اینجای مسئله نمی‌توان اختلافی را در این تاکتیک بخش رادیکال جنبش کمونیستی با نیروهای ضد انقلاب مشاهده کرد. پس این اختلاف در کجا می‌تواند خودش را نشان دهد؟

این اختلاف، در نحوهٔ استفاده از این نیرویی است که حول این شعار جمع شده است. به زبان دیگر تنها بررسی سیاست‌های نیروهای ضد انقلاب است که می‌تواند ما را در پیدا کردن راه حل یاری دهد.

در حالیکه هدف نیروهای راست ضدانقلابی همچون حزب توده، از تجمیع نیرو، “فشار به رژیم” به منظور به عقب کشاندن آنست، هدف بخش رادیکال جنب‌ش کمونیستی، سرنگونی رژیم می‌باشد. و این نکتهٔ اصلی و اختلاف بنیادین ما با نیروهای ضدانقلاب در طرح شعار “اعتصاب سراسری” است.

اما اگر از منظر یک شخص ثالث به این موضوع نگاه کنیم، بایستی اذعان کنیم که این شخص بدون توضیحات اضافی ما قادر به درک این تفاوت نیست. برای این شخص شعار اعتصاب سراسری یک معنای واحد و مشخص می‌دهد و او قادر نیست تنها با اتکا به این شعار، اهداف سر دهندهٔ آن را متوجه شود.

پس راه حل چیست؟ ما چگونه می‌توانیم همزمان با طرح این شعار، برای خواننده مشخص و روشن کنیم که این شعار متعلق به ماست و نه جریانات ضد انقلابی؟

این سؤال به درستی نشان می‌دهد که طرح شعار اعتصاب سراسری به تنهایی قادر نیست که هویت مطرح کنندهٔ آن را نشان دهد. بهمین دلیل این شعار کافی نیست و بایستی تکمیل شود.

اما چگونه؟

در بالا توضیح دادم که هر تاکتیکی بایستی دو خصیصه داشته باشد. هم با دو پایش بر روی واقعیات جاری جامعه ایستاده باشد و هم سرش رو به جلو و چشم به هدف مرحله‌ای داشته باشد. اگر این خصیصهٔ دوم موجود نباشد این خطر وجود دارد که تاکتیک ما نیروی بسیج شده حول خودش را به کجراه ببرد. و این درست همان خطری است که در طرح شعار “اعتصاب سراسری” به تنهایی، در کمین ما نشسته است. یعنی اگر ما تنها به طرح این شعار که ناشی از نیازهای مبرم موجود در جنبش فعلی است، اکتفا کرده و آن را تکمیل نکنیم در واقع نیرویی را که حول آن بسیج کرده‌ایم به قتلگاه رهنمون شده‌ایم.

برای یک لحظه تصور کنیم که این شعار بتواند میلیون‌ها انسان در بخش‌های مختلف اجتماعی را بسیج نموده، موجب فلج شدن کل دستگاه رژیم، چه ماشین سرکوبگر و چه ماشین بوروکراتیکش گردد. خوب بعدش چه پیش می‌آید؟ آیا با این اقدامات، جمهوری اسلامی سرنگون می‌شود؟ هرگز. ما با این اقدامات تنها می‌توانیم رژیم جمهوری اسلامی را از نظر سیاسی خلع سلاح و فلج کنیم و این خلع سلاح سیاسی، به تنهایی برای سرنگونی رژیم کافی نیست.

تاریخ جمهوری اسلامی به ما نشان داده است که این رژیم جنایتکار تا آخرین نفس و آخرین فشنگ برای در قدرت ماندن استفاده کرده و هیچگاه تسلیم مردم نخواهد شد. این رژیم حتی با مطالبات صنفی بخش‌های مختلف اجتماعی مقابله کرده و به هیچ وجه حاضر نیست کوچکترین امتیازی به این جنبش‌های مطالبه گر بدهد. فلسفهٔ رژیم بر این اصل استوار است که سنگرش را با تمام وسایل موجود حفظ کند. اگر اینجا و آنجا مجبور به دادن قول‌هایی می‌شود، تنها بخاطر سردرگم کردن و به بیراهه بردن نیروی مطالبه گر است و نه به معنای یک سانتی متر عقب نشینی از مواضعش.

بنابراین پر واضح است که وقتی رژیمی با مطالبات صنفی و ابتدایی جامعه اینگونه برخورد می‌کند، انتظار تسلیم داوطلبانهٔ قدرت سیاسی‌اش به مردم یک توهم خطرناک بیش نیست.

این رژیم جنایتکار در لحظهٔ قیام مسلحانهٔ مردم به منظور سرنگونی‌اش قطعاً با سبعیتی صدها برابر آنچه که با مردم ماهشهر، مردم زاهدان و یا با مقر احزاب کرد مستقر در اقلیم کردستان کرد، با قیام کنندگان خواهد کرد. بنابراین ما بایستی این واقعیت را به روشنی و بدون پرده پوشی برای کارگران و زحمتکشان جامعه‌مان توضیح داده و آنها را آمادهٔ چنین وضعیتی بکنیم. هر گونه اختفا این واقعیت و هر گونه عدم آماده کردن مردم برای این شرایط، که با توجه به روند سریع حوادث در ایران، می‌تواند بزودی صورت تحقق بخود بگیرد، به مسلخ بردن این نیروی میلیونی است.

اگر از منظر این واقعیت غیر قابل اجتناب بخواهیم به شعار اعتصاب سراسری نگاه کنیم، آن موقع است که متوجه ناکافی بودن این شعار می‌شویم، چرا که این شعار هنوز هیچ چیزی در مورد هدف پیش روی جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان، یعنی لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی، به ما نخواهد گفت و نیازمند تکمیل است. این تکمیل معطوف به سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی است.

بنابراین بایستی این شعار را بدین‌گونه تکمیل کرد:

“پیش بسوی اعتصاب عمومی و قیام مسلحانهٔ سراسری”.

تنها طرح اینگونهٔ این شعار است که هم خط فاصل روشنی بین ما و نیروهای ضد انقلابی مطرح کنندهٔ شعار “اعتصاب سراسری” می‌کشد و هم به کارگران و زحمتکشان ایران مقدمات برداشتن گام بعدی را نشان داده، آن‌ها را آمادهٔ مقابلهٔ سرنوشت ساز و قطعی خواهد کرد. قیام مسلحانهٔ سراسری.

 

بهنام کرمی

۲۵ مهر ۱۴۰۱

۱۷ اکتبر ۲۰۲۲

گزارشی از راهپیمایی ۱۵ اکتبر در هامبورگ

روز ۱۵ ماه اکتبر، یک راهپیمایی سه‌ساعته در حمایت از مبارزات مردم در ایران از طرف رفقای انترناسیونال، فعالین سازمان فدائیان اقلیت هامبورگ، رفقای حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ و شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ در مناطق کارگری شهر هامبورگ برگزار شد. تعداد شرکت‌کنندگان در راهپیمایی حدود ۷۰۰ نفر بودند. در این راهپیمایی به ده نفر سلطنت‌طلب که با پرچم شیر و خورشید آمده بودند اجازه شرکت با پرچم داده نشد و آن‌ها مجبور شدند آکسیون را ترک کنند. این آکسیون به دلیل ترکیب شرکت  افراد چپ از امریکای لاتین، ترکیه آلمان و ایران و همچنین محتوای سخنرانی‌ها و شعار و روحیه همبستگی بین‌المللی یکی از زیباترین و منظم‌ترین و موفق‌ترین آکسیون بود. راهپیمایی بعد از سه ساعت با خواندن قطعنامه و شعار زنده‌باد همبستگی بین‌المللی خاتمه پیدا کرد.

زنده‌باد آزادی زنده‌باد سوسیالیسم