فراخوان مسئولانه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

با رشد موج نوین اعتصابات دانشجوئی، تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی مردم ایران علیه رژیم ستمگر جمهوری اسلامی، تشکل‌‌های طبقاتی و صنفی مستقل که در طول سال‌های گذشته همواره پرچم‌دار مبارزه، ایستادگی و مقاومت در برابر رژیم حاکم بر ایران بوده‌اند، با صدور بیانیه‌های رادیکال، ضمن محکوم کردن سرکوبگری‌های رژیم، حمایت قاطع خود را از مبارزات توده‌های مردم ایران در شهرهای سراسر کشور و نیز گروه‌های حرفه‌ای و صنفی که جدیداً به مقابله با جمهوری اسلامی برخاسته‌اند‌، اعلام کردند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، در بیانیه‌ای که در تاریخ ۱۰ آبان ماه انتشار داد، نوشت:

” این روزها، ایرانِ ما، روزهای پرالتهابی را از سر می‌گذراند، هرروز که می‌گذرد، صف‌آرایی‌ها شفاف‌تر و مسیر حق‌خواهی روشن‌تر می‌شود.

در یک‌سو مردم حق‌طلب و عدالت‌خواه که برای آزادی و برابری می‌کوشند، و دیگر سو قدرت پرستان منفعت‌طلب صف‌آرایی کرده‌اند. برای اولین بار درصحنه سیاسی و اجتماعی ایران نیروهایی متکثر از نحله‌های مختلف، هدف مشترکی را پیش‌گرفته‌اند، در این راه، اتحاد و همبستگی حداکثری، ضروری‌ترین کنش پیش‌رو است. لازمه این اتحاد، داشتن بینش عمیق برای اولویت دادن منافع جمعی بر خواسته‌های فردی است. از همین رو در کنار مبارزات اجتماعی و طبقاتیِ چند دهه اخیر، شاهد حضور اعتراضات تمامی طیف‌های اجتماعی بوده و اخیراً شاهد اعتراضات جامعه‌ی پزشکی و وکلای آزاده هستیم. از همین رو خط سرکوب، بسیاری از پزشکان معترض و وکلای مستقل را نشانه رفته است.”

بیانیه با اشاره به سرکوب دانشجویان، “حمله نیروهای امنیتی و لباس شخصی به تجمع کانون وکلا” ، سرکوب تجمع  پزشکان، “حمله‌ی پیوسته نیروهای سرکوبگر لباس شخصی به مدارس” ادامه می‌دهد:

” در چنین شرایطی، لازم است که همه‌ی نیروها و صنف‌ها و تشکل‌های معترض در برابر زیاده‌روی‌های فزاینده‌ی حاکمیت، همبستگی خود را حفظ نمایند و همگام با اعتراضات به‌حق مردمی، از آزادی و برابری دفاع کنند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران وظیفه‌ی خود می‌داند که با کانون وکلا، جامعه‌ی پزشکی و دانشجویان و اعتصابات کارگری سراسر کشور اعلام همبستگی نماید. … این شورا همچنین معتقد است که همکاری و همبستگی بین صنف‌ها و تشکل‌های مختلف، برای پیشبرد مبارزات آزادی‌خواهانه مردم بسیار ضروری است.”

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه نیز در ۱۱ آبان ماه  با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن سناریوسازی‌های نخ نمای دستگاه‌های اطلاعاتی، سرکوبگر و تبلیغاتی رژیم که “بسیاری از فعالین اجتماعی و‌ مدنی، ازجمله خبرنگاران، دانشجویان و فعالین صنفی، کارگری، فرهنگی و مدافعین حقوق اولیه انسانی، و در کل هر فعالیت آزادیخواهانه و عدالت طلبانه، را به نحوی متهم به ارتباط با حکومت‌های خارجی و بخصوص آمریکا کرده است.”  می‌نویسد:” حمله همه‌جانبه امنیتی‌ها در ماه‌های اخیر و سناریوسازی آن‌ها علیه فعالین‌ کارگری و سندیکای کارگران شرکت واحد و کانون‌های صنفی معلمان و نمایندگان آن‌ها در شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان ایران و بازداشت جمعی از نمایندگان ما، کوچک‌ترین خللی در عزم ما کارگران و نیز در استقلال کامل ما از کلیه دولت‌ها و نهادهای دولتی و کارفرمایی و سرمایه‌داری، در ایران و یا در هرکجای جهان، وارد نخواهد کرد. ما از اعتراضات سراسری مردم‌ برای آزادی و برابری حمایت‌ می‌کنیم و‌ خود را بخشی از این مبارزه برحق ‌میدانیم، و همان‌طور که  در دو‌ دهه اخیر اثبات کرده‌ایم، با اتکای کامل به خود و هم‌طبقه‌ای‌هایمان و با حفظ اتحاد، استقلال و در همبستگی با دیگر زحمتکشان و مردم محروم و ستم دیده، زیر بار این شرایط و‌ فضای خفقان‌‌ نخواهیم رفت.”

کانون نویسندگان ایران نیز در ۱۱ آبان ماه با صدور بیانیه‌ای نوشت:

“بیش از چهل روز از آغاز جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران می‌گذرد. بیش از چهل روز است که خیابان‌ها و دانشگاه‌ها و مدارس به صحنه‌ی رویارویی حاکمیت با معترضان و آزادی‌خواهان بدل شده است. در این مدت حاکمیت بسیاری را کشته، بسیاری دیگر را در خیابان، خانه، مدرسه، دانشگاه و محل کار ربوده و همه‌ی امکانات خود را برای ارعاب و تحریف افکار عمومی به کار بسته است. بیش از چهل روز است که فضای مجازی، همچون خیابان، بازتاب سرکوب حکومتی و نیز مبارزه و مقاومت مردمی است.”

بیانیه کانون ضمن محکوم کردن سناریوسازی رژیم برای محکوم کردن فعالان کارگری و معلمان و نیز سرکوب و بازداشت مردم معترض، می‌گوید: ” بی‌گمان سرکوب بازداشت‌شدگان به خیال ارعاب معترضان، مردم آزادی‌خواه را از طلب آزادی بازنخواهد داشت؛ مردمی که آزادی بیان را به بهای خون در خیابان بازیافته‌اند. بااین‌همه امید است که خواست آزادی زندانیان سیاسی به یکی از خواست‌های اصلی جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران بدل شود.”

آنچه که در این بیانیه‌های  تشکل‌های‌ طبقاتی و صنفی مستقل کاملاً آشکار است، محکوم کردن قاطعانه تمام اقدامات سرکوبگرانه و ارتجاعی جمهوری اسلامی و دفاع از مبارزات به‌حق توده‌های وسیع مردم ایران علیه رژیم ستمگر حاکم برای تحقق آزادی و برابری است . این موضع‌گیری شفاف، البته جدید نیست. این تشکل‌ها همواره در دوران موجودیت خود، حتی زمانی که توده‌های مردم هنوز به عرصه مبارزه علنی ، مستقیم و تعرضی با جمهوری اسلامی روی نیاورده بودند، در تمام موضع‌گیری‌ها و اقدامات عملی خود آن را نشان داده‌اند. آنچه که اکنون در این بیانیه‌ها به‌ویژه بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران دیده می‌شود، فراتر از موضع‌گیری‌های گذشته است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در این بیانیه اعلام کرده است: “همکاری و همبستگی بین صنف‌ها و تشکل‌های مختلف، برای پیشبرد مبارزات آزادی‌خواهانه مردم بسیار ضروری است.” این تشکل‌ها، باید “همگام با اعتراضات به‌حق مردمی، از آزادی و برابری دفاع کنند” و از همبستگی، همکاری و اتحادی صحبت می‌کند که لازمه آن” اولویت دادن منافع جمعی بر خواسته‌های فردی است.” این گفتار بدانمعناست که در شرایط سیاسی کنونی ایران کافی نیست که این تشکل‌ها صرفاً خود را محدود به منافع صنفی نمایند و یا مستقلاً از مبارزات توده‌های مردمی که درگیر اعتصابات و تظاهرات توده‌ای هستند، حمایت کنند. شورای هماهنگی در این بیانیه به صراحت اعلام می‌کند، اوضاع سیاسی جامعه و مرحله کنونی مبارزات توده‌های وسیع مردم، همکاری و همبستگی این تشکل‌ها با یکدیگر را به یک ضرورت مبرم تبدیل کرده است. این مسئله‌ای بسیار مهم در شرایط سیاسی ایران امروز است و احساس مسئولیت شورای هماهنگی را در قبال مبارزات و مطالبات مردم ایران نشان می‌دهد.

هرکس این واقعیت را می‌داند که وضعیت امروز جامعه ایران به‌گونه‌ای است که توده‌های مردم ایران دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند به روال گذشته نظم ستمگر حاکم را تحمل کنند. مردم به‌روشنی خشم و انزجار خود را از نظم موجود به‌ویژه از قیام آبان ماه ۹۸ تا همین امروز که نیروی عمده اعتصابات و نبردهای خیابانی را زنان، دانشجویان و جوانان تشکیل می‌دهند، آشکارا نشان داده‌اند. در همان حال طبقه حاکم بر ایران نیز، فرورفته در بحران‌های علاج ناپذیر، گرفتار در بن‌بست و ناتوان از مهار و کنترل مبارزه مردم، نمی‌تواند به روال گذشته بر مردم حکومت کند و آن‌ها را در انقیاد و اسارت نگه دارد. این بدانمعناست که جامعه ایران نیازمند یک تغییر اساسی است و تغییر ناگزیر است. اما پوشیده نیست در شرایطی که دیکتاتوری عریان حاکم با کشتار هزاران آزادی‌خواه و سوسیالیست، به بند کشیدن فعالان کارگری، معلمان ، دانشجویان، زنان و نویسندگان مبارز و سرکوب وحشیانه  سازمان‌های سیاسی مانع از آن شده است که تشکل‌ها و سازمان‌های نیرومند مدافع منافع و خواسته‌های توده‌های زحمتکش بتوانند حضور فعالی درصحنه سیاسی داشته باشند، دشمنان رنگارنگ توده‌های مردم ایران هر ساعت و هرروز در تلاش و توطئه‌اند که این جنبش را از مسیر اهداف انقلابی منحرف کنند و ماجرای سال ۵۷ را در شکلی دیگر تکرار نمایند. روشن است که در چنین شرایطی، همه نیروهایی که دل درگرو پیروزی توده‌های مردم ایران و شکست تمام مرتجعین دارند، باید این تلاش‌های ارتجاعی را خنثی کنند و به پیروزی انقلاب یاری رسانند. بنابراین تشکل‌هایی که در میان بخش‌هایی از مردم از نفوذ و اعتبار برخوردارند، به‌ویژه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، سندیکای کارگران  شرکت واحد، کانون نویسندگان ایران ، تشکل‌های مستقل بازنشستگان، در شرایط حساس کنونی باید وظیفه سنگین‌تری را بر عهده گیرند و  فعالیت و همکاری مشترکی را حول همان محوری که در این بیانیه‌ها به آن اشاره‌شده ، آزادی و برابری، سازمان دهند و ابتکار عمل را برای خنثی‌سازی تلاش‌های ارتجاعی و یاری‌رساندن به پیروزی مردم ایران و تحقق مطالبات آن‌ها در دست‌گیرند.

همان‌گونه که هم‌اکنون شاهد آن هستیم، در شرایط کنونی این امکان پدید آمده است که بخش‌هایی از گروه‌های حرفه‌ای و صنفی دیگر نیز ازجمله وکلای دادگستری، پزشکان، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، دانشجویان و غیره نیز تشکل‌های مستقل خود را تشکیل دهند و چنانچه فعالیت مشترک تشکل‌های مستقل، وارد مرحله جدید و پیشرفته‌تری از همکاری و عمل مشترک شده باشد، آن‌ها نیز می‌توانند به این اتحاد بپیوندند. چنانچه اخیراً دیدیم، گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل نیز در برابر رژیم سرکوبگر و ارتجاعی شکل‌گرفته که آن‌ها نیز برای این‌که بتوانند به یک مبارزه مؤثر و جدی روی‌آورند، راه دیگری جز این ندارند که تشکل مستقل خود را ایجاد کنند.۱

بنابراین روشن است که جامعه ایران در چنان شرایطی قرارگرفته که امکان عملی شدن پیشنهاد مسئولانه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای همکاری نزدیک‌تر و اتحاد میان تشکل‌های مستقل حول محور آزادی و برابری و دفاع همه‌جانبه از مبارزات برحق مردم ایران علیه رژیم ستمگر حاکم بر ایران فراهم است. باید برای تحقق آن تلاش کرد. این وظیفه مقدم بر همه بر دوش خود شورای هماهنگی، سندیکای کارگران شرکت واحد، کانون نویسندگان ایران و تشکل‌های مستقل بازنشستگان است. این اتحاد که قطعاً از حمایت سازمان‌های چپ نیز برخوردار خواهد بود، می‌تواند تأثیرات مهمی بر تقویت نقش طبقه کارگر، جنبش زنان و دانشجویان نیز داشته باشد و روند پیروزی انقلاب را تسریع کند.

———————————————————————————————————–

 

۱- بیش از چهارصد تن از روزنامه‌نگاران مستقل در تاریخ ۷ آبان ماه، با صدور بیانیه‌ای سناریوسازی رژیم پلیسی اختناق و سرکوب و بازداشت روزنامه‌نگاران را محکوم کردند.

در این بیانیه آمده است: “ما جمعی از روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و عکاسان رسانه‌های مستقل ایران ضمن اعتراض به رویه در پیش‌گرفته شده در برخورد با همکاران و هم‌صنفی‌های بازداشت‌شده‌مان و مطالبه رسیدگی قانونی به این ماجرا، هشدار می‌دهیم بدون روزنامه‌نگاری آزاد و مسئول، جامعه در شناسایی و حل مشکلات خود ناتوان خواهد بود.” ” همکاران ما که هم‌‌اکنون در بازداشت هستند طبق مسئولیت حرفه‌ای و در رسانه‌های قانونی کشور عمل کرده‌اند. آن‌ها بعد از بازداشت از حقوق شهروندی خود محروم بوده‌اند؛ به وکلای خود دسترسی نداشته‌اند، بازجویی شده‌ و پیش از برگزاری دادگاه علنی و پیش از آرایه هرگونه اسناد یا مدارک محکمه‌پسند مورد اتهام قرارگرفته‌اند.”

” فعالیت آزاد رسانه‌ای نه‌تنها حق روزنامه‌نگاران که حق جامعه است. جامعه ما حق دارد بدون سانسور و فیلتر از هر آنچه روی می‌دهد به‌سرعت آگاه شود و همچنین حق دارد که از هر کس یا نهادی که مسبب ناکارآمدی، فساد و نقض قانون است پرسشگری کند.

جامعه بزرگ ایران بدون شهروندانی مسوول مانند خانم‌ها الهه محمدی و نیلوفر حامدی و دیگر روزنامه‌نگاران دربند، توان مقابله با تهدیدهای جهان پیچیده امروز را نخواهند داشت.”

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۵  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی                             ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                                 ۲۰۰ کرون

خروش (نوامبر) ۲۰۰ کرون

خروش (نوامبر) ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

کانادا

 

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت)-کانادا ۱۰۰۰ یورو

 

آلمان

 

“زن، زندگی، آزادی” گرامی باد ۱۰۰ یورو

 

هلند

 

صدای انقلاب ۲۰۰ یورو

 

گزارشی کوتاه از آکسیون همبستگی با مبارزات مردم زحمتکش ایران

در روز شنبه ۵ نوامبر برابر با ۱۴ آبان ماه با فراخوان کمیته همبستگی با مبارزات مردم زحمتکش ایران در هلند اکسیونی در همبستگی با مبارزات جاری مردم زحمتکش، جوانان، زنان و کارگران برگزار شد. در این آکسیون نیز خواهان آزادی بی‌قیدوشرط زندانیان سیاسی و آزادی دستگیرشدگان مبارزات اخیر شدند. فعالین سازمان در هلند در سازمان‌دهی و شرکت در این تجمع همکاری داشتند. پخش و خواندن بیانیه کمیته همبستگی به زبان‌های فارسی و هلندی و ترانه سرود و دادن شعار سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر و… از دیگر بخش‌های برنامه بود.

سرنگون باد جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

ارتجاع اسلامی بار دیگر بلوچستان را به خون کشید

در ادامه نبردها و خیزش‌های شهری و سراسری، امروز جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱ تظاهرات توده‌ای و اعتراضات خیابانی با شعار “مرگ بر خامنه‌ای” شهرهای استان سیستان و بلوچستان ازجمله؛ زاهدان، خاش، سراوان، راسک، سوران، ایرانشهر و برخی شهرهای دیگر را فراگرفت.رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی تظاهرات مسالمت‌آمیز توده‌ای را با گلوله پاسخ داد. در اثر تیراندازی مزدوران مسلح و سرکوبگر حکومتی، تعداد زیادی کشته و زخمی شده‌اند.

در سراوان به روی جمعیتی که در مسجد نور گردآمده بودند، تیراندازی و گاز اشک‌آور شلیک کردند. در شهر خاش و زاهدان جمعیت را به رگبار بستند و به سر و ناحیه گردن معترضان شلیک کردند.بیمارستان خاش مملو از زخمی شد. پس‌ازاین تیراندازی‌ها، مردم خشمگین با سنگ  به مقابله با سرکوبگران پرداختند و به جنگ‌وگریز خیابانی روی آوردند. در خاش یک خودروی نیروهای سرکوب و فرمانداری را به آتش کشیدند و خیابان‌ها را به تسخیر خود درآوردند. انبوه توده‌های مردم خشمگین در زاهدان و خاش و سراوان و دیگر شهرها به خیابان آمدند و با شعار مرگ بر خامنه‌ای به مقابله با مزدوران مسلح رژیم پرداختند. آتش و دود شهرهای بلوچستان را فراگرفت.

گرچه گزارش دقیقی از تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها منتشرنشده است، اما خبرهای انتشاریافته حاکی از آن است که دست‌کم ۷ تن کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی شده‌اند که درمیان آن‌ها کودکان نیز دیده می‌شوند. حال برخی از زخمی‌ها وخیم است. هویت دو تن از جان‌باختگان امروز یونس فرزند حافظ انور سلحشوران (میر بلوچ زهی)و محمد فرزند نادر شه بخش (میر بلوچ زهی)اعلام‌شده است.

خیزش‌های شهری در بلوچستان در حالی است که مراسم‌ها و تجمعات گسترده توده‌ای در یادمان جان‌باختگان ۴۰ روز اخیر، همه‌جا به صحنه مبارزه تعرضی علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی تبدیل‌شده اند. اعتراضات و خیزش‌های شهری و نبردهای خیابانی نیز در ۲۴ ساعت گذشته علاوه بر شهرهای کردستان، در چندین منطقه در تهران، انزلی، اراک، اصفهان، آمل، تبریز، رشت، فولادشهر، قزوین، کمال شهر و برخی شهرهای دیگر ادامه داشته است. در کرج مردم زحمتکش و جوانان جسور و شجاع با شعار مرگ بر خامنه‌ای به‌طور یکپارچه به خیابان آمدند و حماسه آفریدند. با ایجاد راه‌بندان و سنگرهای خیابانی، با مزدوران مسلح و اوباشان حکومتی درگیر شدند، آن‌ها را به محاصره خود درآوردند و در جریان این درگیری‌ها چند بار مزدوران را فراری دادند. یک کانکس پلیس و خودروی نیروهای سرکوب را نیز به آتش کشیدند.

ارتجاع اسلامی براین خیال است که با تشدید بیش از پیش سرکوب و کشتار توده‌های مردم به پا خاسته، می‌تواند در برابر روند رو به اعتلای جنبش توده‌ای و مبارزات شهری که سرتاسر کشور را فراگرفته است، سد و مانع ایجاد کند و خود را از خطر سقوط برهاند.امروز ۱۳ آبان در بلوچستان، جمعه خونین دیگری آفرید تا رعب و هراس ایجاد کند و خود را مسلط بر اوضاع نشان دهد.

اما توده‌های مردمی که ۵۰ روزبه نبردهای خیابانی ادامه داده‌اند از این اقدامات نمی‌هراسند و مصمم‌اند تکلیف رژیم را یکسره سازند.کارگران، زحمتکشان، جوانان، زنان، دانشجویان، دانش آموزان و همه ستم‌کشیدگان و آزادی خواهان، عزم خود را جزم کرده‌اند به عمر نکبت‌بار رژیم جمهوری اسلامی پایان دهند.

سازمان فدائیان(اقلیت) سرکوب و کشتار مردم زحمت‌کش بلوچستان  و سایر شهرهای کشور را قویاً محکوم می‌کند.

سازمان فدائیان(اقلیت) از مبارزات توده‌های زحمتکش شهرهای بلوچستان و سایر شهرهای کشور برای به زیر کشیدن رژیم منفور و جنایتکار جمهوری اسلامی حمایت می‌کند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلام-  برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

سیزده آبان ۱۴۰۱

 

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

 

 

برای آزادی زندانیان سیاسی هم‌بسته و متحد تلاش کنیم

برای آزادی زندانیان سیاسی هم‌بسته و متحد تلاش کنیم

کارگران، زحمتکشان!

انسان‌های شریف و آزاده!

هزاران دختر و پسر جوان و نوجوانِ گمنامی که بسترساز جنبش انقلابی کنونی در خیابان‌ها بوده‌اند، هم‌اکنون در زندانند. بسیاری از فعالین جنبش کارگری، زنان، دانشجویی، محیط‌زیست، فرهنگ‌ورزان، آزادی‌خواهان، کنشگران رهایی از ستم ملی/اتنیکی، کوئیرها و خبرنگان شریف، در زندان‌های جمهوری‌اسلامی هستند. به گفته خانواده زندانیان سیاسی، ابعاد فاجعه و جان‌باختگان آتش‌سوزی و ویران‌سازی زندان اوین بسیار بیشتر از حد تصور است. هم‌اکنون بسیاری از زندانیان به‌علت بیماری و نبود خدمات پزشکی جان‌شان در خطر است. علاوه بر این بخشی از پزشکان و کارکنان شریف خدمات درمانی که بر علیه حضور نهادهای سرکوب در محیط پزشکی، ربودن زخمی شدگان و استفاده از آمبولانس‌ها برای جابجایی سرکوب کنندگان، اعتراض کرده‌اند، دستگیر و در زندان هستند و یک پزشک نیز جان باخته‌است. در زاهدن ابعاد کشتار سپاه و بسیج، و دستگیری و زندان چنان فاجعه‌بار بوده که باید در تاریخ این منطقه از جامعه ثبت شود. ابعاد دستگیری‌ها آن‌چنان گسترده است که جمهوری اسلامی بسیاری از مراکز نظامی خود را به زندان بدل کرده و مراکز پنهان برای بازجویی و شکنجه را چندین برابر کرده است. هم‌زمان با تشدید سرکوب و امنیتی کردن فضای جامعه، دستگاه قضایی رژیم اسلامی نیز با پرونده‌سازی و اتهامات واهی، محاکمه بیش از هزار نفر از مشارکت‌کنندگان در اعتراضات اخیر را آغاز و برای تعدادی از آنان نیز حکم اعدام صادر کرده است. بااین‌همه و به‌رغم اینکه بیم آن می‌رود که ابعاد این سیاست فاجعه‌بار گسترش یابد، اما جوانان و توده‌های بپا خاسته مرعوب سیاست سرکوب و کشتار نشده و با عزمی استوار همچنان در کف خیابان‌ها حضور دارند.

 

کارگران، زحمتکشان!

مردم شریف و آزاده!

زندان، شکنجه و کشتار در سرشت جمهوری اسلامی بوده و هم‌اکنون که این رژیم ارتجاعی و سرکوبگر مورد آماج سرنگونی جنبش انقلابی مردم قرارگرفته و می‌رود که عمر ننگین‌اش به پایان رسد، می‌خواهد با ترور و کشتار زندانیان، مانع گسترش جنبش انقلابی شود. لذا، در این شرایط حساس باید با هر نیرویی که در توان داریم، سیاست کشتار و زندان را درهم‌شکسته و بستر گسترش جنبش را فراخ‌تر کنیم. گام مهم در این راستا، حمایت و هم‌دردی با خانواده‌های جان‌باختگان و دستگیرشدگان است که همه آحاد جامعه باید انعکاس صدای آن‌ها باشیم و با مبارزه‌ای متحدانه و همبسته برای آزادی زندانیان سیاسی تلاش کنیم.

زندانی سیاسی بی‌هیچ قید و شرطی آزاد باید گردد- ترور شکنجه زندان نابود باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

شورای همکاری نیروی چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

۰۳٫۱۱٫۲۰۲۲-۱۲ آبان ۱۴۰۱

 

حماسه‌آفرینی و قهرمانی مردم انقلابی در ۴ آبان

امواج مبارزه پی‌درپی فرامی‌رسند و سیل بنیان‌کنی که هستی بنای ستمگری را مورد حملا ت مداوم قرار داده است، تقویت می‌کنند. در طول شش‌هفته‌ای که از آغاز موج نوین تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی می‌گذرد، مبارزاتی که تمام شهرهای کشور را فراگرفته، لحظه‌ای آرام نگرفته و به‌رغم سرکوبگری و جنایات بی‌شمار رژیم، روزبه‌روز بر تعداد مبارزان جنبش و خصلت تعرضی مبارزه افزوده‌شده است. اوج موج نوین جنبش، ۴ آبان ماه بود که ده‌ها هزار تن از مردم، چهل روز پس از قتل مهسا امینی، خیابان‌ها را به تصرف خود درآوردند، علیه نظم ستمگرانه حاکم بر ایران و سران آن شعار سر دادند و با مزدوران سرکوبگر رژیم جنگیدند.

بزرگ‌ترین تجمع، راهپیمایی و تظاهرات در سقز برگزار شد. متجاوز از ده هزار تن از مردم سقز، از صبح ۴ آبان، پیاده و با اتومبیل، سیل‌آسا به‌سوی آرامستان آیچی حرکت کردند. مزدوران سرکوبگر رژیم راه‌های اصلی سقز به آرامستان را مسدود کرده بودند. مردم اما از مسیرهای فرعی و کنار رودخانه به حرکت درآمدند، به دور مزار مهسا گرد آمدند و علیه قاتلین او شعار سر دادند. “کردستان کردستان، گورستان فاشیست‌ها” “مرگ بر دیکتاتور” ” ژن، ژیان، آزادی . اقدامات سرکوبگرانه مزدوران با شلیک گاز اشک‌آور و تیراندازی آغاز شد. درگیری‌ها به درون شهر کشیده شد. مردم سقز قهرمانانه در مقابل آن‌ها ایستادند. مزدوران یک جوان کرد را با گلوله جنگی کشتند.  این تظاهرات  هم‌زمان در دیگر شهرهای کردستان نیز برپا گردید. در ادامه همین تظاهرات بود که یک روز بعد، مردم مهاباد تظاهرات بزرگی برپا کردند، برخی مراکز دولتی و بانک‌ها را به آتش کشیدند و فرمانداری را به تصرف خود درآوردند. آدمکشان جمهوری اسلامی مردم را به گلوله بستند. ۳ نفر را به قتل رساندند و تعدادی را زخمی کردند. درمجموع، در طول این دو روز، ۱۰ نفر در شهرهای کردستان جان باختند و ده‌ها تن بازداشت شدند. تظاهرات اما محدود به کردستان نبود.

به گزارش خبرگزاری‌ها، تظاهرات ۴ آبان در متجاوز از ۳۰ شهر و بیش از ۲۰ دانشگاه برپا گردید. پس از سقز، بزرگ‌ترین تظاهرات و درگیری‌های خیابانی در چندین نقطه تهران رخ داد. یکی از این تظاهرات در مقابل ساختمان نظام پزشکی تهران برپا گردید.  طبق فراخوان قبلی،  تجمعی اعتراضی با حضور تعدادی از پزشکان در مقابل ساختمان نظام پزشکی برگزار شد که با مداخله نیروهای سرکوب مواجه گردید.مزدوران سرکوبگر تلاش کردند با شلیک گاز اشک‌آور و تیراندازی ، پزشکان و مردمی را که در حمایت از آن‌ها گردآمده بودند، متفرق کنند. تعدادی زخمی شدند و تجمع به یک تظاهرات بزرگ با شعار “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه‌ای” “توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه!” تبدیل شد. یک پزشک زن که در این تجمع با گلوله جنایتکاران روانه بیمارستان شده بود، دو روز بعد جان باخت.  وحشی‌گری نیروهای سرکوب تنها علیه تجمع‌کنندگان صورت نگرفت. حتی قائم‌مقام و رئیس سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ مورد تهدید و اهانت قرار گرفتند. در واکنش به این سرکوبگری‌ها و اهانت به پزشکان  بود که نخست، قائم‌مقام و سپس رئیس سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ از مقام خود استعفا دادند.

قائم‌مقام سازمان نظام پزشکی تهران بزرگ، دلیل استعفای خود را عدم احترام به جامعه پزشکی و هتک حرمت پزشکانی اعلام کرد که قصد برگزاری تجمعی مسالمت‌آمیز در این سازمان را داشتند.

او دراستعفا نامه خود نوشت “با ده‌ها موتورسوار و مسئولین امنیتی مواجه شدم و شاهد صحنه‌های تلخ و از یاد نرفتی نیروهای امنیتی با خانم‌های پزشک بودم و هنگامی‌که درخواست کردم یکی از خانم‌های پزشک را که به روی زمین کشیده می‌شد به درون سازمان راهنمایی کنند یکی از فرماندهان نیروها بنده را نیز هل داد!”

او همچنین “تعدی به خانه پزشکان و امنیتی کردن فضای اطراف سازمان نظام پزشکی و دانشگاه [تهران]” را دلیل دیگر استعفای خود ذکر کرد.

پیش‌ازاین نیز تجمعاتی توسط  پزشکان در مشهد و شیراز در اعتراض به نقض مقررات بیمارستان‌ها توسط نیروهای امنیتی و نظامی صورت گرفته بود.

در همین روز، تظاهرات در نقاط دیگری از تهران، سعادت‌آباد ، بازار بزرگ تهران و خیابان‌های اطراف آن ، شهرک غرب ، بلوار فردوس ، خیابان گیشا، خیابان سهروردی شمالی ، تهران‌پارس، فلکه صادقیه. پونک،شهر زیبا، شریعتی، میرداماد، انقلاب  و غیره  با شعار‌های “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه‌ای”، “آزادی، آزادی،آزادی” “زن، زندگی، آزادی” صورت گرفت که در همه‌جا نیروهای مزدور سرکوب با شلیک گاز اشک‌آور و گلوله‌های ساچمه‌ای، تلاش کردند، جمعیت را متفرق سازند که با مقاومت تظاهرکنندگان و مسدود کردن خیابان‌ها مواجه شدند و گاه مجبور به عقب‌نشینی شدند.

در دیگر شهرهای ایران نیز ازجمله آمل، اصفهان، سنندج، قصر شیرین، مریوان، مشهد، تبریز، دیواندره، کرج، بوشهر، اندیمشک ،اراک ، بروجرد، رشت ، کرمان ارومیه،  قزوین ، شیراز و … در روز ۴ آبان، تظاهرات برگزار شد و در اغلب موارد به درگیری با نیروهای سرکوب انجامید.

تجمعات و تظاهرات بزرگی نیز در سراسر کشور توسط دانشجویان برپا کردند.

در ۵ آبان ، تظاهرات در دانشگاه‌ها و  تعدادی از شهرهای ادامه یافت. برجسته‌ترین این تظاهرات در لرستان در   گرد هم‌آیی بر سر مزار نیکا شاکرمی برپا گردید که مردم کوه دشت، خرم‌آباد، ویسیان و معمولان در آن حضور داشتند. در این تظاهرات، مردم شعارهای “ما همه نیکا هستیم، بجنگ تا بجنگیم”، “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه‌ای”، سر دادند و ترانه “دایه، دایه وقت جنگه “خوانده شد. درحالی‌که تظاهرات‌ها همچنان در شهرهای مختلف ادامه داشت، یک روز بعد، هزاران تن از مردم بلوچ  در زاهدان به خیابان آمدند و با برپائی تظاهراتی بزرگ خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند.

آنچه از مبارزات انقلابی مردم ایران در ۴ آبان برمی‌آید، همان‌گونه که در آغاز این نوشته به آن اشاره شد، وسعت و اعتلای بی سابقه مبارزات اخیر،  به‌استثنای روزهای قیام آبان ماه ۹۸ است. گرچه در طول این شش هفته، سرکوب و وحشی‌گری  پیوسته تشدید شده و  تاکنون  لااقل ۲۶۰ تن از مبارزان جان‌باخته، بسیاری مجروح و زخمی شده  و متجاوز از ده هزار تن بازداشت‌شده‌اند،  اما سرکوبگری‌های رژیم نه‌تنها قادر نبوده که سیل مبارزات را مهار کند، بلکه ۴ آبان به‌وضوح نشان داد که بر کمیت مردمی که در تظاهرات شرکت دارند، افزوده‌شده، مبارزات  وسعت و اعتلای بیشتری یافته ، جنبش شکل تعرضی‌تری به خود گرفته،  تاکتیک‌ها پیچیده‌ترشده، تظاهرات هم‌زمان در چندین نقطه شهرهای بزرگ  برپا ‌می‌گردد، سنگربندی‌های خیابانی افزایش‌یافته و مراکز دولتی و مذهبی به نحو روزافزونی موردحمله قرارگرفته و گاه جنایتکاران ترور شده‌اند. برای بنرها ، تصاویر و مجسمه‌های رژیم نیز دیگر جای امنی وجود ندارد و توسط مردم به آتش کشیده و نابود می‌شوند. زنان قوانین و مقررات ارتجاعی  حجاب اجباری و جداسازی زن و مرد را با اراده انقلابی خود ملغی ساخته‌اند. روسری را به آتش کشیده و در دانشگاه‌ها، جداسازی زن و مرد را در غذاخوری‌ها برهم زده‌اند. دانش‌آموزان مدارس نیز در بسیاری موارد حجاب اجباری را به دور انداخته و حتی عکس‌های سران جمهوری اسلامی را از کتاب‌ها پاره کرده و سوزانده‌اند. نقش زنان به‌ویژه در موج نوین تظاهرات همچنان یک  ویژگی برجسته جنبش است. ۴ آبان نشان داد که اکنون دیگر جنبش محدود به گروه‌هایی از زنان، دانشجویان و دانش‌آموزان نیست، بلکه بخش وسیع‌تری از مردم محلات، معلمان، کارگران، پزشکان نیز به جنبش پیوسته و آن را تقویت کرده‌اند. این جنبش توده‌ای، تاکنون متکی خود، بی‌توجه به جوسازی‌ تلویزیون‌های وابسته به قدرت‌های جهانی برای تحمیل یک بدیل به مردم ایران، به مبارزه قهرمامانه و انقلابی خود ادامه داه است.

این‌همه در حالی است که جمهوری اسلامی کلیه واحدهای پلیس ازجمله، واحدهای ضد شورش، نپو، واحدهای جدیدالتأسیس نیروی یگان ویژه، سپاه پاسداران، بسیج و علاوه بر این بازنشستگان این واحدهای سرکوب را به همراه مزدوران وزارت اطلاعات وارد جنگ با مردم مبارز ایران کرده است. فقط این مانده است که ارتش را هم به مقابله با مردم بفرستد.  اما شکست تمام این اقدامات سرکوبگرانه رژیم از تلاش برای سناریوسازی‌های جدید و انتساب دستگیرشدگان به آمریکا و اسرائیل و نیز توطئه قتل جنایت‌کارانه گروهی از مردم بی‌دفاع در شاهچراغ شیراز که تلاشی برای سرکوب بیشتر و رودررو قراردادن بخشی از مردم با جنبش انقلابی محسوب می‌گردد، آشکار است.

پوشیده نیست که ماجرای حمله تروریستی در شیراز، به هر شکلی که رخ‌داده باشد، باسیاست‌های رژیم و دستگاه‌های اطلاعاتی آن پیوند دارد. این واقعیتی افشاشده است که سال‌ها پیش، دستگاه اطلاعاتی رژیم در زیارتگاه شیعیان در مشهد، بمبی منفجر کرد که آن را به مخالفان نسبت دهد. امروز هم همین اقدام می‌تواند مستقیماً توسط همان وزارت اطلاعات صورت گرفته باشد. رژیم ادعا می‌کند که این اقدام توسط داعش انجام‌گرفته است. اما برای رژیمی که خود را خبره فعالیت‌های جاسوسی معرفی می‌کند، کار دشواری نیست که به درون داعش نفوذ کند، نیروی اطلاعاتی خود را به درون داعش بفرستد و به نام داعش اقدام تروریستی وحشیانه خود را انجام داده باشد. بی‌دلیل نیست بر طبق فیلمی که خودشان انتشار دادند، این تروریست زنده دستگیر می‌شود، حتی بر روی پای خود راه می‌رود، اما دو روز بعد اعلام می‌کنند در بیمارستان مرد. توطئه کاملاً آشکار است. حتی اگر فرض شود که این اقدام جنایت‌کارانه واقعاً توسط خود داعش انجام‌گرفته باشد، بازهم متهم جمهوری اسلامی است که با به راه انداختن بساط شیعه‌گری در ایران و برافروختن جنگ شیعه و سنی، مسبب اصلی این جنایت است، اما می‌خواهد آن را به ابزاری برای نجات خود علیه عموم مردم ایران تبدیل کند. با تمام این اوصاف، رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران، حتی با این شیوه‌های کثیف و جنایتکارانه راه نجاتی ندارد و نابود خواهد شد. آنچه در پیش است روند قطعی سرنگونی جمهوری اسلامی است.

با تظاهرات سراسری گسترده  و نبرد‌های خیابانی اخیر،  به‌ویژه حمله به مراکز دولتی و افزایش سنگربندی‌های خیابانی در ۴ آبان و روزهای پس‌ازآن، اکنون می‌توان انتظار داشت که جنبش به مرحله عالی‌تری ارتقاء یابد. اشکال نوینی از مبارزه، ازجمله اعتصابات سیاسی سراسری شکل بگیرند و شعارهای نفی  کنونی از نمونه مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی ، با شعارهای اثباتی، نظیر کار، نان، آزادی، حکومت شورایی همراه گردند و روند سرنگونی این رژیم ارتجاعی و جنایتکار تسریع شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۴  در فرمت پی دی اف:

درخشش جنبش دانشجویی در چهلمین روز یادمان ژینا امینی

روز چهارشنبه، چهارم آبان، در چهلمین روز گرامیداشت یادمان مهسا (ژینا) امینی، فواره های آتشفشان خشم توده های مردم ایران بلندتر از پیش زبانه کشید و گدازه های سوزان آن بار دیگر از هر سو بر سر ارتجاع حاکم فرو ریخت. در این روز، جنبش انقلابی مردم ایران بیش از پیش قد کشید و در روند قیام و نبردهای خیابانی خود یک روز افتخار آفرین دیگری را به یادگار گذاشت. آنچه در این روزِ بیادماندنی رخ داد، همانا تعمیق و گسترش مبارزات سراسری مردم ایران، تکثیر شجاعت و همدلی بی دریغ آنان با خانواده مهسا امینی بود.

چهلمین روز یادمان جان باختن مهسا امینی، اگرچه برای عموم توده های بپاخاسته مردم ایران روز گسترش قیام و خیزش و تعمیق نبردهای خیابانی بود، اما برای جنبش دانشجویی ایران، روزی فراتر از اعتراضات روزها و ماه ها و سال های گذشته شد. در این روز، جنبش دانشجویی به شکل برجسته‌ای در مبارزات مردم ایران درخشید و یک روز بزرگ و فراموش نشدنی را در تاریخ مبارزاتی خود ثبت کرد. در این روز، دانشجویان ایران در اکثریت قریب به اتفاق دانشگاه های کشور سرفرازانه علیه ارتجاع حاکم شوریدند، به اعتراضات روزهای گذشته خود عمق بیشتری دادند و با سر دادن شعارهایی نظیر “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور”، “این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت”، “دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد” و “هر نفر کشته شه، هزار نفر پشت شه”، چهلمین روز گرامیداشت یاد و خاطره “ژینا” را به نبردی حماسه ساز علیه جمهوری اسلامی تبدیل کردند.

در این روز، دانشجویان ایران با سلحشوری و بی باکی تمام در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم ایستادند و شجاعانه نشان دادند تا چه حد در تداوم حرکت های اعتراضی جامعه و سمت و سو دادن به شعارهای انقلابی مردم نقش داشته و دارند. آنان، با انتخاب شعارهای هوشیارانه ای، نظیر “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” و همونی که چلاقه، عامل شاهچراغه” به صورت روزانه راه خود را در میان جنبش انقلابی توده های مردم ایران باز کرده اند و نشان دادند که در این بازه زمانی چه نقش موثرو رهبری‌کننده‌ای در جنبش انقلابی مردم ایران دارند. جنبش دانشجویی ایران در این روزهای آتش و خون، در این روزهای گسترش قیام و نبردهای خیابانی، در این روزهای پیشروی مبارزات قهرمانانه زنان و جوانان و توده های بپاخاسته مردم ایران در زمره پیشقراولان واقعی جنبش انقلابی مردم ایران ظاهر شده اند.

درخشش جنبش دانشجویی که از همان روزهای آغازین بازگشایی دانشگاه ها شروع شد، در چهلمین روز گرامیداشت یادمان تابناک مهسا امینی، آنچنان برجسته شد که ارتجاع حاکم را به وحشت انداخت تا جاییکه یورش وحشیانه مزدوران سرکوبگر رژیم به دانشگاه ها و سرکوب و بازداشت دانشجویان مبارز از هر سو شدت گرفت. حرکت دانشجویان در فرو ریختن طرح فوق ارتجاعی تفکیک جنسیتی در سالن های غذاخوری که از چند روز جلوتر در دانشگاه های تهران و امیرکبیر و بهشتی آغاز شده بود، در این روز به دانشگاه های بیشتری سرایت کرد و بطور جدی خواب ارتجاع حاکم را آشفته کرد. گستردگی و سراسری بودن مبارزات قهرمانانه دانشجویان در  روز ۴ آبان و روزهای بعد از آن، از جمله ویژگی های برجسته جنبش دانشجویی در این روز های قیام و نبردهای خیابانی مردم ایران بود. بر اساس ویدئوها و گزارش های منتشر شده، در روز چهارشنبه، ۴ آبان، دست کم در ۵۰ دانشگاه کشور اعتراضات دانشجویی صورت گرفت. حمله حراست، عناصر مزدور بسیج دانشجویی و پلیس امنیتی رژیم – موسوم به لباس شخصی ها- برای جلوگیری از شکستن دیوار تفکیک جنسیتی در برخی از دانشگاه ها تهران، آنچنان بی رحمانه بود که تعداد زیادی از دانشجویان دستگیر و عده ای نیز زخمی شدند. با این همه و به رغم ورود سرکوبگرانه نیروهای امنیتی به صحن دانشگاه ها، تلاش ارتجاع حاکم  در ممانعت از یکی شدن سالن های غذاخوری ناکام ماند و شکستن دیوار تفکیک جنسیتی از تهران به سایر دانشگاه های کشور سرایت کرد.

آنچه در چهلمین روز یادمان مهسا امینی در دانشگاه های کشور به یادگار ماند، جلوه ای از حماسه و سلحشوری و ایستادگی دانشجویان بود، که یک روز درخشان و بیادماندنی در تاریخ جنبش دانشجویی ایران ثبت گردید. در این روز، در دانشگاه نجف آباد اصفهان، عکس خامنه ای لگدمال شد و تابلوی خمینی و خامنه ای – این دو نماد ارتجاع حاکم- توسط دانشجویان به زیر کشیده شد. در دانشگاه بلوچستان (زاهدان)، خروش همبستگی دانشجویان با مردم سرکوب شده بلوچ با شعار “ما همه ایرانیم، مثل بلوچستانیم” طنین افکن شد. در دانشگاه اصفهان، کیوسک حراست به تصرف دانشجویان درآمد. دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی یاسوج، با شعار “هیز تویی هرزه تویی، مفسد بی شرف تویی”، به اراجیف عناصر حکومتی که دانشجویان را به بی بند و باری متهم کرده اند، پاسخ دادند. در دانشگاه مشهد، بنرهای خمینی و خامنه ای به آتش کشیده شد. دانشجویان دانشگاه چمران اهواز، با شعار “زن، زندگی، آزادی” یاد مهسا را گرامی داشتند. در دانشگاه تبریز، دانشجویان با شعار “ننگ ما ننگ ما، رهبر الدنگ ما” خشم خود را بر سر خامنه ای جلاد فرو ریختند. در دانشگاه دخترانه الزهرای تهران، دانشجویان با سر دادن شعارهایی نظیر “نه روسری نه توسری، آزادی و برابری” و “زن آزاده منم، هرزه تویی هیز تویی” روسری از سر برداشتند. در دانشگاه الزهرای مشهد نیز داشجوبان با شعار “آزادی، آزادی، آزادی”، روی سکو ایستادند و حجاب از سر برگرفتند. وسعت اعتراض در دانشکده زبان دانشگاه تهران، دانشگاه علوم و تحقیقات و دانشکده تربیت بدنی، آنچنان گسترده بود که نیروهای امنیتی با ورود به محیط دانشگاه به سمت دانشجویان، گلوله و گاز اشک آور شلیک کردند. در دانشگاه امیر کبیر، دانشجویان با شعار  “زن، زندگی، آزادی” و “این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت” در مقابل نیروهای مزدور بسیجی صف آرایی کردند. در دانشگاه تهران، کوی پسران این دانشگاه در پردیس فنی امیرآباد به صحنه های اعمال خشونت لجام گسیخته یگان ویژه مسلح و شلیک گلوله به سوی دانشجویان تبدیل شد. دانشکده فنی دانشگاه تهران با شعار “زن، زندگی، آزادی” و “مرگ بر دیکتاتور” به محل شدیدترین درگیری ها میان عناصر بسیج دانشجویی و نیروهای حراست با دانشجویان به هنگام درهم شکستن تفکیک جنسیتی در سالن غذاخوری تبدیل شد. مبارزات دانشجویان در دانشگاه بهشتی تهران آنچنان رادیکال و گسترده بود که دانشجویان با یورش وحشیانه نیروهای سرکوبگر ارتجاع حاکم مواجه شدند.

دانشگاه نوشیروانی بابل، دانشکده محقق اردبیلی، دانشگاه آزاد شریف، دانشگاه پزشکی سبزوار، دانشگاه گیلان، دانشگاه هنر و معماری پارس، دانشگاه آزاد کرمان و کاشان، بوعلی همدان، دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیر، رسام کرج، علوم پزشکی بهشتی تهران، صنعتی سهند تبریز، دانشگاه آزاد شهر قدس، دانشگاه اراک، دانشگاه های آزاد کرمانشا، رود هن و ملایر، علوم پزشکی زنجان، دانشگاه سمنان، دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، علوم پزشکی بندر عباس و علوم پزشکی زنجان ، دانشگاه آزاد یزد، دانشگاه خوارزمی،  سجاد مشهد و تعداد دیگری دانشگاه و دانشکده ، از جمله مراکز آموزش عالی بودند که روز چهارشنبه، با شعارهایی نظیر “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور”، “آزادی، آزادی، آزادی” و “دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد” در همدلی با چهلمین روز جانباختن مهسا امینی به اعتراض برخاستند و صحنه های ماندگاری از مبارزات دانشجویی را در مقابله با نیروهای سرکوبگر رژیم به یادگار گذاشتند. مبارزاتی تحسین برانگیز که در روزهای بعد هم تداوم یافت و فضای بسیاری از دانشگاه های کشور نظیر دانشگاه فردوسی مشهد، چمران اهواز، دانشکده فنی دانشگاه تهران ودانشگاه آزاد سوهانک به صحنه های تهاجم وحشیانه نیروهای سرکوب رژیم به دانشگاه و نبرد دانشجویان با نیروهای مزدور جمهوری اسلامی تبدیل شد.

در مبارزات کنونی دانشجویان،آنچه جمهوری اسلامی را نسبت به مبارزه آنان در این بازه زمانی حساس کرده است، همانا جسارت، آگاهی و پیشقراولی آنان، بویژه دانشجویان چپ در طرح شعارهای انقلابی و تکثیر این شعارها در مبارزات جاری مردم ایران است. پوشیده نیست، بخش اعظم دانشجویانی که این روزها در سنگر مبارزات دانشجویی جانفشانی می کنند، فرزندان همین کارگران و توده های زحمتکشی هستند که طی ۴۳ سال گذشته به بی رحمانه ترین شکل ممکن سرکوب شده اند. دانشجویانی که با رنج و نداری خانواده ها رنج برده اند، با بیکاری مادران و پدران خود عذاب کشیده اند، از آزادی بیان و اندیشه  محروم بوده اند، حق آزادی انتخاب پوشش از آنان سلب و زخم شلاق تبعیض و جدایی در محیط دانشگاه بر گرده شان نشسته است. دانشجویانی که به صورت روزمره سرکوب عریان و بی عدالتی حاکم بر جامعه را به چشم دیده اند و خود نیز با پوست و گوشت خود سرکوب و بی عدالتی سالیان سپری شده را تجربه کرده اند. روشن است، جنبش دانشجویی و به طور اخص گرایش چپ و انقلابی آن با داشتن چنین ویژگی های مردمی، هرگز نمی تواند نسبت به مبارزات مردم ایران بی تفاوت باشد. و صد البته نه تنها بی تفاوت نبوده، بلکه در این روزهای قیام و نبردهای خیابانی، با قامتی بلند در صف اول مبارزه ایستاده اند و با طرح شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” نقش پیشقراولی خود را در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی ایفا کرده اند

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت و این روزها باعث وحشت روز افزون جمهوری اسلامی از مبارزات دانشجویی شده است، کشیده شدن اعتراضات سراسری دانشجویان به بیرون از دانشگاه و در آمیختن آن با مبارزات خیابانی توده های مردم ایران است. وقوع این اتفاق اگرچه طی روزهای گذشته به صورت محدود در پاره ای از دانشگاه ها صورت گرفت، اما شکل گیری آن می تواند آغاز شکوهمندی در بهم پیوستگی عملی جنبش دانشجویی با مبارزات خیابانی توده های مردم ایران باشد. اتفاقی که در روزهای یادمان شانزده آذر ۹۸ رخ داد. وقتی هواپیمای مسافربری اوکراینی در ۱۹ دی ماه ۹۸ با شلیک دو موشک سپاه پاسداران  سرنگون شد و تمام ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند، دانشجویان دانشگاه های تهران در ۱۶ آذر همان سال (روز دانشجو) با شعار “مرگ بر دیکتاتور” به خیابان آمدند و حمایت و همبستگی خود را با خانواده های جانباختگان هواپیمای اوکراینی اعلام کردند. این حرکت اعتراضی دانشجویان در آن فضای ملتهب بعد از کشتار مسافران هواپیمای اوکراینی تاثیر شگرفی در اذهان عمومی جامعه و خانواده های جان باختگان آن فاجعه هولناک گذاشت. حال در چنین وضعیتی که قیام و نبردهای خیابانی توده های مردم ایران در حال تعمیق و گسترش است، ورود دانشجویان به خیابان می تواند نقطه عطفی در مبارزات دانشجویی و نیز نقطه امیدی برای  توده های مردم ایران باشد.

ورود وحشیانه نیروهای سرکوبگر رژیم به خوابگاه دانشجویی دانشگاه چمران اهواز، تیراندازی به سوی دانشجویان در تعدادی از دانشگاه ها نظیر دانشگاه آزاد سوهانک، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه علوم پزشکی کردستان و محاصره این دانشگاه ها جهت جلوگیری از هرگونه ورود و خروج به محیط دانشگاه، می تواند بخشی از پروژه سرکوب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از پیوند عملی جنبش دانشجویی با مبارزات مردم در کف خیابان ها باشد.

با این همه و به رغم سرکوب شدیدی که در چند روز گذشته بر دانشگاه های کشور اعمال شده است، جنبش دانشجویی سرافرازانه راه خود را برای پیشروی و حرک به جلو باز کرده است. گستردگی اعتراضات دانشجویی در روزهای بعد از یادمان چهلمین روز جان باختن مهسا امینی، رادیکل شدن شعارها و کشیده شدن اعتراضات دانشجویی به دانشگاه هایی که پیش از این ساکت بودند، جملگی نشان می دهد که این جنبش را سر باز ایستادن نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۴  در فرمت پی دی اف:

چه کسی تکلیف را یکسره خواهد کرد؟

خیزش‌های شهری، تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی سراسری برای سرنگونی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در بیش از شش هفته گذشته بدون وقفه ادامه داشته و وارد هفتمین هفته خود شده است.در جریان استمرار این نبردها و اعتراضات شبانه‌روزی خیابانی ، شمار بیشتری از شهرها و توده‌های مردم ناراضی به درون جنبش انقلابی کشانده شده‌اند.تعدد شهرها و مراکز بی‌شمار اعتراضات، رژیم حاکم و نیروی سرکوب آن را مستأصل ساخته است. خیزش‌ها و قیام‌های شهری در بسیاری موارد با درگیری و جنگ‌وگریز خیابانی همراه شده‌اند. توده‌های خشمگین به پا خاسته برای آزادی و رهایی، در موارد متعددی با ایجاد راه‌بندان و سنگربندی به مقابله با مزدوران سرکوب گر پرداخته ، در برابر حملات وحشیانه آنان دست به مقاومت زده و گاه آنان را عقب رانده و فراری داده‌اند.در برخی مناطق و شهرها نیز مراکز بسیج و سپاه و دفاتر مذهبی و امام‌جمعه را با کوکتل مولوتوف موردحمله قرار داده و به آتش کشیده‌اند. در موارد دیگری نیز به نهادهای دولتی مانند شهرداری‌ها و فرمانداری‌ها یورش برده و این مراکز را حتی به تسخیر خود درآورده‌اند. چه بسیار شهرهایی که خیابان‌های بزرگ و میادین اصلی آن ساعات طولانی به‌طور کامل در دست مبارزان و جوانان پرشور انقلابی قرارگرفته است.

علی‌رغم اقدامات سرکوبگرانه و جنایات دولت حاکم و کشتار صدها تن از جوانان و مبارزان در کف خیابان‌ها و زندان‌ها و علی‌رغم بازداشت‌های گسترده که رقم آن از ۱۰ هزار نفر نیز گذشته است، جنبش انقلابی به راه خود ادامه داده و هرروز نیروی بیشتری به آن پیوسته‌اند.

همپای این نبردها و خیزش‌های خیابانی، اعتراضات توده‌ای علیه رژیم حاکم در شکل اعتصاب نیز گسترش‌یافته است.این شکل اعتراض گرچه نسبت به اعتراض در کف خیابان هنوز عقب است و مراحل اولیه خود را می‌گذراند اما پیوسته درحال افزایش است و چشم‌انداز امیدبخشی را فرا روی کل جنبش انقلابی قرار می‌دهد.علاوه بر دانشجویان مبارز که در تمام طول شش هفته گذشته با شعارها و اعتصابات سراسری خود، مبارزه در کف خیابان را حمایت و آن را تقویت نموده‌اند و دانش آموزان مبارز به‌ویژه دختران دانش‌آموز که درون و بیرون مدارس با سری نترس و گردن افراشته و خرمن موی خود بر خرمن  رژیم مرتجع و سران متحجر و تاریک‌اندیش آن آتش افکنده و در مبارزه علیه ارتجاع حاکم صحنه‌های حماسی بی‌مانندی آفریدند، اعتصاب و تجمع گروه‌های دیگری از افراد جامعه نیز مانند معلمان، اساتید دانشگاه، وکلا، جراحان، دندان‌پزشکان و پزشکان نیز در اعتراض به سرکوب‌ها و در حمایت از نبردهای خیابانی برای به زیر کشیدن رژیم حاکم نقش مهمی را در تقویت، استمرار و گسترش مبارزات خیابانی داشته‌اند. در این میان اما کارگران هنوز آن نقشی را که می‌بایست، ایفا نکرده‌اند. جامعه بی‌صبرانه در انتظار ورود فعال طبقه کارگر به صحنه و به سرانجام رساندن  جنبش انقلابی است .

طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه همواره از ورود سازمان‌یافته کارگران به عرصه  اعتراضات و اعتصابات اقتصادی و سیاسی وحشت داشته‌اند.این خصوصیت البته فقط مربوط به بورژوازی حاکم نیست بلکه از خصائص و خصلت‌های کلیه لایه‌های بورژوازی ازجمله جناح‌های رنگارنگ بورژوازی اپوزیسیون نیز هست. مرتجعین حاکم نیک می‌دانند که اگر طبقه کارگر به نحو سازمان‌یافته‌ای وارد میدان مبارزه شود کار رژیم ساخته است. رویدادهای شش هفته اخیر به‌ویژه اعتصاب سیاسی در نفت و پتروشیمی، این وحشت ذاتی را چند برابر ساخته است.

اعتصاب سیاسی کارگران پروژه‌ای و پیمانی پتروشیمی بوشهر و کارگران پترو پالایش کنگان در ۱۸ مهر ۱۴۰۱ و پیوستن کارگران پروژه‌ای شاغل پالایشگاه آبادان در ۱۹ مهر و عکس‌العمل سریع و خشونت‌بار ارتجاع حاکم، یک‌بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی تا چه اندازه از ورود کارگران به عرصه مسائل سیاسی و اعتصاب سیاسی وحشت دارد. اعتصاب سیاسی بی‌سابقه کارگران صنعت نفت باشعارهایی چون “مرگ بر دیکتاتور” و آتش زدن لاستیک و ایجاد راه‌بندان در سه‌راه عسلویه، آن‌هم در صنعت نفت که دستگاه امنیتی شدیدترین کنترل پلیسی را بر آن اعمال می‌کند، نشان داد که هیچ دیوارچینی کارگران را از سایر زحمتکشان در مبارزه مشترکشان علیه رژیم حاکم جدا نمی‌کند.وحشت رژیم از این اعتصاب که درعین‌حال از گسترش مبارزات خیابانی به‌شدت آسیب‌دیده بود، البته قابل‌فهم بود. چراکه تسری این اعتصاب به سایر مراکز نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری چون انبار باروتی با یک جرقه می‌توانست منفجر شود و اعتصاب سیاسی سراسری را شعله‌ور سازد.این احتمال، در دل تمام حاکمان و کل دستگاه دولتی وحشتی مرگ‌بار افکند.دستگاه سرکوب و امنیتی با اعزام گسترده گله‌های سرکوب و یگان ویژه و برخورد به‌شدت وحشیانه با کارگران، اعتصاب سیاسی را سرکوب کرد. مزدوران مسلح ارتجاع حاکم، ده‌ها کارگر را به‌شدت مورد ضرب و شتم و بدرفتاری قراردادند و طی روزهای متوالی، آن‌ها را مورد بازجویی و انواع تهدیدها قراردادند.دست‌کم ۲۵۰ کارگر بازداشت و روانه زندان شدند.تعدادی از این کارگران با سپردن وثیقه و فیش حقوقی موقتاً آزاد شدند. هنوز وضعیت بازگشت به کار برخی از این کارگران مشخص نیست. تعداد دیگری از کارگران نیز کماکان دربند و زندان اسیرند.در شرایطی که  از اعماق جامعه پرتلاطم  هر بار ا مواج جدید و بلندی از مبارزه برمی‌خیزد و ضربات کوبنده‌ای بر پیکر کشتی فرسوده رژیم وارد می‌سازد، ارتجاع حاکم گمان می‌برد با سرکوب شدید و وحشی‌گری بیشتر، در همین آغاز و به هر قیمت باید مانع ورود کارگران به صحنه مبارزه و اعتصاب سیاسی شود. بنابراین در وحشی‌گری و شدت عمل و اعمال خشونت علیه کارگران پروژه‌ای به پا خاسته صنعت نفت، کم نگذاشت و از هیچ جنایتی دریغ نکرد.

اما سرکوب شدید و بگیروببند و زندان هم نمی‌توانست و نتوانست مانع اعتصابات کارگری و تأثیرگذاری اعتصاب سیاسی نفت  روی سایر بخش‌ها شود.

نزدیک به دو هفته بعد از اعتصاب سیاسی در نفت، چهارم آبان، اعتصاب سیاسی در کارخانه شکلات‌سازی آیدین شعله‌ور شد. کارگران با شعار سیاسی “از کردستان تا تبریز- فقر و فساد و تبعیض” و شعار “بی‌شرف بی‌شرف” که خطاب به مدیر کارخانه سر داده شد و متأثر از شعارهای سیاسی توده‌ای و خیابانی بود، اعتصاب سیاسی دیگری را رقم زدند. اعتصاب و شعارهای سیاسی در کارخانه آیدین نه‌فقط این واقعیت را نشان داد که پروسه اعتصاب‌های سیاسی کارگری که کارگران پتروشیمی آن را کلید زدند آغازشده و ادامه دارد، بلکه در عین‌حال در این اعتصابات، اقدامات دولت سرکوبگر محکوم‌شده و از اعتراضات و خیزش‌های خیابانی حمایت به‌عمل‌آمده و همبستگی و اتحاد کارخانه و خیابان نیز تقویت‌شده است.

اعتصابات کارگری به موارد فوق خلاصه نمی‌شود. در همین هفته نخست آبان، شاهد چندین اعتصاب کارگری دیگر نیز بوده‌ایم که ازجمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:اعتصاب و تجمع کارگران و کارمندان پالایشگاه تهران در ۴ آبان، اعتصاب  و تجمع کارگران پالایشگاه آبادان و اعتصاب کارگران شرکت موتورسازان تراکتورسازی تبریز در همین روز،اعتصاب کارگران و کارمندان آتش‌نشانی مشهد(سوم آبان) اعتصاب رانندگان تانکرهای حامل سوخت و اعتصاب کارگران شرکت فولاد بوتیا در کرمان در روزهای چهارم و هفتم آبان.

بخش‌های دیگری از کارگران نیز با صدور اطلاعیه‌ و بیانیه‌، ضمن حمایت از مبارزات توده‌ای و خیابانی و اعتراض نسبت به سیاست‌های سرکوبگرانه حاکمیت و امنیتی کردن فضای محل کار، هشدار جدی داده‌اند چنانچه این سرکوب‌ها متوقف نشود و بازداشت‌شدگان و زندانیان سیاسی آزاد نشوند و بساط نیروهای امنیتی و جاسوسی از محیط کار برچیده نشود، وارد اعتصاب خواهند شد.

جمعی از کارمندان و کارگران رسمی و پیمانکاری شاغل در پروژه‌های نفتی، شرکت پالایش نفت آبـادان، شرکت پخش فرآورده‌های نفتی آبـادان، شرکت پتروشیمی آبـادان و شرکت پترو سینا آبـادان، در بیانیه مورخ ۲۸ مهر ضمن حمایت از “قیام سراسری” هشدار دادند دست به اعتصاب سراسری خواهند زد.این کارگران و کارمندان در بیانیه خود ازجمله چنین نوشتند” در شرایطی که ۴۳ سال است جامعه کارگری ایران؛ تحت ظالمانه‌ترین نوع بهره‌کشی حکومتی؛ جان به لب شده‌اند؛ ما کارمندان و کارگران پیمانی آزادیخواه پالایشگاه آبادان، در حمایت از قیام سراسری و برای رسیدن به‌روزی که ظلم و ستم و بهره‌کشی از جامعه کارگری ایران برچیده شود، به‌صورت متحد و یکپارچه اعلام می‌کنیم که از تاریخ شنبه ۳۰ مهرماه، دست به اعتصاب زده و خواهان جمع شدن ماشین کشتار از کف خیابان‌ها و برداشتن اهرم‌های زور و سرکوب از محیط‌های کارگری و آزادی تمامی زندانیان سیاسی و برقراری عدالت و آزادی هستیم.” کارگران گروه ملی فولاد خوزستان نیز برای همین روز فراخوان اعتصاب و تجمع صادر کرده بودند. گروهی از کارگران پروژه‌ای نفت و پتروشیمی هشدار داده بودند که از روز ۷ آبان وارد اعتصاب سراسری خواهند شد.

حتی کارکنان رسمی و محافظه‌کار صنعت نفت نیز پس از مدتی سرگردانی، توهم‌پراکنی در مورد نامه‌پراکنی‌ها و دوندگی‌های بیهوده در راهروهای وزارت نفت و دل‌خوش کردن به مذاکرات و وعده‌های مقامات این وزارت خانه، ظاهراً به این نتیجه رسیده‌اند که وعده‌های این مقامات برای اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، همگی “وعده سرخرمن” بوده است.در خبری که “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت (بازنشستگان و شاغلین) ”  روز ۲۹ مهر انتشار داد، چنین اعلام‌شده است که  وزارت نفت اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت را از دستور کار این وزارت خانه خارج ساخته است. چنین به نظر می‌رسد که “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت (بازنشستگان و شاغلین) ” برای تحقق این مطالبه قصد دارد راه دیگری را در پیش گیرد از همین رو هشدار داده است که” عواقب هرگونه اتفاق در شرایط فعلی جامعه بر عهده مسئولان وزارت و شخص وزیر خواهد بود”. کانال تلگرامی  ” گروه افکار نفت” وابسته به کارکنان رسمی نفت نیز هشدار داده است اگر این مطالبه در آبان ماه اجرایی نشود وارد “اعتراضات مدنی” خواهند شد. این گروه ضمن انتقاد از مقامات وزارت نفت که جز وعده چیزی به کارکنان رسمی نداده‌اند، چنین هشدار داد که صبر کارکنان “درحال لبریز شدن” است.پیش از آن نیز بخشی از کارکنان رسمی صنعت نفت با انتشار بیانیه‌ای در اعتراض به قتل مهسا امینی، ضمن محکوم نمودن کشتارها و دستگیری‌ها و حمایت از اعتراضات و خیزش‌های توده‌ای، هشدار داده بودند اگر دستگیرشدگان آزاد نشوند و به فضای پادگانی در خیابان‌ها و شهرها و محیط‌های کار پایان داده نشود دست به اعتصاب و تجمع سراسری خواهند زد.

شواهد موجود حاکی از شکل‌گیری اعتصابات بیشتری در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری است.آنچه در شرایط کنونی بسیار مهم است عبور از مرحله هشدارهای پی‌درپی و سازمان دادن اعتصاب است. اعتصابات کارگری اکنون‌که در پایان ششمین هفته اعتراضات توده‌ای و نبردهای خیابانی قرارگرفته‌ایم، نسبت به هفته نخست آن بیشتر شده است. نمونه‌هایی از اعتصابات کارگری را که پیش‌ازاین به آن اشاره شد، باید در حکم آغاز این مرحله به شمار آورد.مرحله‌ای که با اعتصاب سیاسی در نفت و پتروشیمی آغازشده، با اعتصاب سیاسی کارخانه آیدین ادامه یافته است . اعتصابات کارگری در پالایشگاه تهران و آبادان و مراکز دیگر کارگری نیز نویدبخش گسترش بیش‌ازپیش اعتصابات اقتصادی و سیاسی کارگری است. ازیاد نبریم که همبستگی کارخانه و خیابان در مرحله کنونی جنبش حائز اهمیت جدی است. حضور پررنگ و پرقدرت کارگران در جنبش انقلابی برای سرنگونی نظم موجود، از آن‌هم مهم‌تر است.گرچه همپای رشد و استمرار اعتراضات و خیزش‌های خیابانی، اعتراض و مبارزه در شکل اعتصاب نیز رشد داشته است، اما ظرفیت رشد و تکامل این شکل مبارزه بسیار بیشتر از این است. اگر این واقعیت و ضرورت را به پذیریم که رژیم جمهوری اسلامی را باید از طریق اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت، پس باید برای سازمان‌دهی چنین اعتصابی دست‌به‌کار شد و مقدم بر آن اعتصابات سراسری را در همه بخش‌هایی که می‌توانند اعتصاب کنند، از نمونه معلمان، دانش آموزان، پرستاران، وکلا، دانشگاهیان، پرسنل پزشکی، کارمندان دولت،راه‌آهن، مترو، وسایل نقلیه شهری و قبل از همه اعتصابات سراسری کارگران را سازمان داد.صنعت نفت و گاز و پتروشیمی یکی از مراکز حساس و استراتژیک است و درعین‌حال از این استعداد و آمادگی و تجربه برخوردار است که وارد اعتصابات سراسری شود.گذشته‌های خیلی دور و دوره انقلاب ۵۷ به کنار، در همین چند سال اخیر از سال ۹۹ تاکنون ما شاهد چندین اعتصاب سراسری هم در بخش کارگران پیمانی و پروژه‌ای و غیررسمی و هم در بخش کارگران و کارکنان رسمی صنعت نفت بوده‌ایم.اکنون زمان آن است که کارگران آگاه و پیشرو و باتجربه صنعت نفت و کمونیست‌های مدافع منافع طبقه کارگر، در جهت برپائی کمیته‌های اعتصاب و از آن مهم‌تر کمیته‌های هماهنگی اعتصاب و سازمان‌دهی اعتصابات سراسری تلاش‌های خود را دوچندان کنند.تأخیر در این زمینه به‌هیچ‌وجه جایز نیست. سازمان‌دهی اعتصابات سراسری اعم از سیاسی یا اقتصادی، ضمن تقویت نبردهای خیابانی و اعتراضات توده‌ای، کل جنبش انقلابی را گام بلندی به جلو خواهد برد. اعتصابات سراسری کارگری گشایش دریچه، بر هوای تازه‌ای است که جنبش انقلابی سخت نیازمند آن است. بدون اعتصابات سیاسی و اقتصادی سراسری کارگری، حرفی از اعتصاب عمومی سیاسی نمی‌تواند درمیان باشد. از همین‌جاست که مبارزان خیابانی در انتظار ورود کارگران‌اند، دانش آموزان و دانشجویان، اعتصاب سراسری کارگری را انتظار می‌کشند، توده‌های مردم رنجدیده به خاطرات دوره قیام و انقلاب ۵۷ ” کارگر نفت ما- رهبر سرسخت ما” نقب می‌زنند. تمام جامعه‌ی سرتاپا متلاطم و تشنه آزادی و تحول و رهایی، چشم به اعتصابات اقتصادی  و سیاسی کارگری دوخته است و در انتظار ورود قدرتمند طبقه کارگر است تا تکلیف را یکسره کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۴  در فرمت پی دی اف:

صدوراحکام سنگین علیه فعالان کارگری و معلمان واهمیت شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”

در حالی که آتش خشم توده‌ها علیه جمهوری اسلامی به پهنای تمام این سرزمین فروزان‌تر از همیشه شرر برکشیده است، رژیم  کودک‌کش در اوج ناامیدی و یأس برای ادامه‌ی بقا، بیش از پیش به طناب پوسیده دستگیری، محاکمه، زندان، شکنجه و حتا کشتار در زندان‌ها تمسک می‌جوید.

در همین هفته برخی از کارگران و معلمان پیشرو که بیش از ۵ ماه در زندان و زیر شکنجه بودند، در دادگاهی مضحک و فرمایشی به سال‌ها زندان محکوم شدند. رضا شهابی و حسن سعیدی دو کارگر مبارز و از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که بارها به خاطر دفاع از حقوق و خواست‌های کارگران دستگیر و به زندان افتاده بودند، در دادگاهی نمایشی توسط “قاضی” شعبه‌ی ۲۶ “دادگاه انقلاب تهران” هر کدام به ۶ سال زندان، و ممنوعیت خروج از کشور، عضویت در احزاب و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و منع اقامت در تهران و استان‌های مجاور به مدت ۲ سال محکوم شدند!!

جعفر ابراهیمی، محمد حبیبی و رسول بداقی ۳ تن از اعضای تشکل‌های صنفی فرهنگیان کشور نیز توسط “قاضی” همان شعبه به زندان محکوم شدند. جعفر ابراهیمی ۴ سال به اتهام “اجتماع و تبانی” و یک سال به اتهام “تبلیغ علیه نظام”، محمد حبیبی ۳ سال و ۷ ماه به اتهام “اجتماع و تبانی” و یک سال به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و رسول بداقی به ۴ سال و ۶ ماه به اتهام “اجتماع و تبانی” و یک سال به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به زندان محکوم شدند. هر سه نفر هم‌چنین به عنوان “مجازات تکمیلی” به دو سال ممنوعیت از هرگونه فعالیت صنفی و عضویت در تشکلات صنفی و نیز ممنوعیت خروج از کشور به مدت ۲ سال محکوم شدند.

بدون هیچ‌گونه تردیدی یکی از اهداف رژیم از به بند کشیدن چهره‌های محبوب طبقه کارگر و معلمان، به بند کشیدن کسانی است که از نظر رژیم می‌توانند در سازماندهی مبارزات توده‌ها علیه ستم و استثمار حاکم نقش ایفا کنند. همین مساله را در مورد دستگیری‌های گسترده‌ی روزهای اخیر نیز شاهد هستیم. ربودن بسیاری از دانشجویان و دیگر فعالان کارگری، معلمان و سایر گروه‌های اجتماعی در جریان اعتراضات، یا در خیابان و محل کار و حتا با یورش به خانه‌های‌شان برای به بند کشیدن آن‌ها، بخشی از همین سناریو است.

نحوه رویارویی رژیم با اعتصاب کارگران نفت در پارس جنوبی (عسلویه) و دستگیری و به بند کشیدن ۲۵۰ کارگر اعتصابی یک نمونه دیگر از نقش زندان برای حفظ نظم موجود است. ترس رژیم از فراگیر شدن اعتصاب سیاسی کارگران، باعث شد تا رژیم به سرکوب سبُعانه اعتصاب کارگران روی آورد. پارس‌ جنوبی یکی از منابع مهم مالی رژیم برای ادامه حیات است. منطقه‌ای که تمامی ثروت بدست آمده از آن حاصل عرق جبین کارگران است، اما کارگران خود در شرایطی برده‌وار مجبور به کار هستند. مجبور به کار هستند چرا که راه دیگری برای تامین معاش خود و خانواده‌های‌شان ندارند، در کشوری که بیش از ده میلیون‌ انسان جویای کار هستند و در عین‌حال فاقد هرگونه حمایت دولتی. با این وجود و به‌رغم آن‌که کارگران هیچ حامی و یا امکان مالی برای اعتصاب خود ندارند، در حمایت از اعتراضات توده‌ای و در اعتراض به جمهوری اسلامی به دلیل کشتار و به بندکشیدن معترضان، دست به اعتصاب زدند و همراه با بستن جاده شعارهایی هم‌چون مرگ بر دیکتاتور سر دادند.

دستگاه سرکوب رژیم با آغاز اعتصاب، یورش به کارگران را آغاز و تعداد زیادی از آن‌ها را دستگیر کرد. در مرحله‌ی بعد با ریختن به خوابگاه‌ها تعداد دیگری از کارگران به بهانه‌ی نقش داشتن در شکل‌گیری اعتصاب دستگیر شدند. تاکنون بخش زیادی از کارگرانی که در همان ابتدا با یورش دستگاه سرکوب، توسط نیروی انتظامی بازداشت شده بودند با شرایطی مانند گرو گذاشتن وثیقه ملکی، فیش حقوقی و حتا پول نقد آزاد شده‌اند، اما از سرنوشت سایر کارگران خبری نیست. هم‌چنین کارگرانی که آزاد شدند با ممانعت حراست هنوز نتوانستند به سر کار خود باز گردند.

بنابراین کارکرد زندان در جمهوری اسلامی، تنها به بندکشیدن پیشروان، سازمان‌دهندگان و فعالان اعتصابات و اعتراضات توده‌ای نیست. زندان به‌عنوان بخش مهمی از دستگاه دولتی و به‌طور خاص دستگاه سرکوب، وظیفه‌ی بسیار مهمی در حفظ نظم موجود دارد که نحوه دستگیری و به زندان انداختن کارگران اعتصابی نفت یک نمونه روشن از کارکرد گسترده و مهم این بخش از دستگاه سرکوب است، همان‌طور که در تمامی این سال‌ها مردم ایران به‌خوبی شاهد آن بودند. بنابراین بدون هیچ تردیدی شکستن درب‌های زندان، دستگاه دولتی را از این ابزار مهم برای حفظ اتوریته و اعمال حاکمیت خود محروم ساخته و به بیانی دیگر بخش مهمی از دستگاه سرکوب را از کار می‌اندازد.

زندان برای جمهوری اسلامی بسیار با اهمیت است. در همین اعتراضات و زد و خوردهای خیابانی شاهدیم که برای مزدوران رژیم دستگیری تظاهرکنندگان چقدر مهم است. تعداد دستگیری‌ها در جریان اعتراضات اخیر آن‌قدر زیاد بوده که زندان‌های جمهوری اسلامی گنجایش آن همه دستگیری را ندارند و برای همین زندانیان در شرایطی بسیار بد در بند هستند. برای نمونه جمهوری اسلامی برای در بند نگاه داشتن دستگیری‌های جدید از سوله‌هایی استفاده می‌کند که فاقد هرگونه امکاناتی از قبیل سرویس‌های بهداشتی هستند و فضا حتا برای استراحت بسیار محدود است.  از سوی دیگر ماشین آدم‌کشی جمهوری اسلامی در زندان‌ها هم‌چنان فعال است.

در همین روزهایی که همه‌ از جمعه خونین زاهدان سخن می‌گویند، جمهوری اسلامی از اعدام جوانان بلوچ به بهانه حمل و یا فروش “مواد مخدر” دست برنمی‌دارد. در ماهشهر نیز یکی از دستگیرشدگان قیام آبان ۹۸ در روزهای گذشته به اعدام محکوم گردید. به‌گفته‌ی فرشته تابانیان وکیل عباس دریس از اهالی ماهشهر، وی توسط “قاضی دادگاه انقلاب” ماهشهر به اتهام “محاربه” به اعدام محکوم شده است. گفتنی‌ست که پیش از این همسر وی هنگامی که برای پیگیری پرونده‌ی او به تهران رفته و در “دادسرای” تهران به او گفته بودند که حکم همسر وی قطعا اعدام است، در اثر فشارهای روحی سکته و فوت کرده بود.

هم‌چنین برای چهار تن از زندانیان سیاسی که در استان آذربایجان غربی دستگیر شده بودند با پرونده‌سازی مضحک به‌عنوان جاسوس موساد کیفرخواستی با اتهام “افسادفی‌الارض” صادر شده که براساس قوانین جمهوری اسلامی حکم آن اعدام است.

در این روزها که خون مردم قهرمان ایران بر سنگفرش‌های خیابان‌ها جاری‌ست و هر روز خبری از کشته شدن عزیز و یا عزیزانی منتشر می‌شود، شاهد انتشار اخبار قتل زندانیان در زیرشکنجه نیز هستیم. زندان هم‌چون خیابان، خیابان هم‌چون زندان. رامین فاتحی یکی از همان زندانیان است که تنها ۵ روز بعد از دستگیری در زیر شکنجه به قتل رسید، محمد عبداللهی در ایلام، عماد حیدری در اهواز از جمله زندانیانی هستند که در این روزها اخبار قتل‌شان در زندان‌ها منتشر شده است. در طی شش هفته اخیر اخبار به قتل رسیدن چهار زندانی تنها در مناطق کردنشین منتشر شده است.

به‌گفته‌ی صالحی “دادستان” تهران در نشست شورای عالی قضایی، تاکنون ۳۱۵ کیفرخواست برای دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شده که از این میان اتهام ۴ نفر از آن‌ها “محاربه” است که باز در قوانین جمهوری اسلامی حکم آن اعدام می‌باشد. در همین نشست، اژه‌ای رئیس دستگاه قضایی خواستار سرعت عمل در تشکیل دادگاه دستگیرشدگان شده بود.

براساس اعلام روسای “دادگستری‌ها”، در استان زنجان ۲۷۹ پرونده برای ۳۲۵ نفر تشکیل و ۱۳۷ پرونده تعیین تکلیف شده‌اند. در استان سمنان ۸۹ کیفرخواست، در آذربایجان غربی ۹۵ کیفرخواست و در خوزستان ۱۰۵ کیفرخواست با ۲۱۳ زندانی تاکنون صادر و به “دادگاه‌ها” ارسال شده است. در استان البرز نیز به‌گفته‌ی رئیس دادگستری، تاکنون برای ۲۰۱ نفر از دستگیرشدگان کیفرخواست صادر شده و ۶۸ درصد دستگیرشدگان با قید وثیقه و کفالت موقتا آزاد شده‌اند. براساس همین خبر در دادگاه‌های شهریار تاکنون برای تعدادی از دستگیرشدگان احکام زندان و شلاق صادر شده است.

آخوند منتظری “دادستان” کل کشور نیز با صدور بخشنامه‌ای به “دادستان”های کشور از آن‌ها خواسته بود تا “اگر پرونده اتهامی آنان دارای مستندات، مدارک و شواهد کافی است تا زمان برگزاری دادگاه و صدور حکم قطعی در بازداشت باشند و محاکمه آنان با دقت و سرعت و قاطعیت پیگیری و از دادگاه اشد مجازات و صدور احکام بازدارنده و بدون تخفیفات درخواست شود”. پیش از وی اژه‌ای نیز خواستار نشان دادن “قاطعیت” شده بود.

روزنامه ارتجاعی “وطن امروز” در همین رابطه نوشت: “با پایان آشوب‌هایی که به بهانه فوت مهسا امینی آغاز شده و نظم عمومی کشور را نشانه رفته بود، اکنون نوبت محاکمه اغتشاشگران رسیده است؛ اغتشاشگرانی که راه گریزی از قانون ندارند و باید پای میز محاکمه رفته و پاسخگوی جنایت‌ها و اقدامات ضدملی خود باشند”.  این روزنامه و خبرنگار فاشیست آن مانند دیگر مقامات جمهوری اسلامی در حالی در رویای پایان اعتراضات بسر می‌برند که در این مدت، اعتراضات توده‌ها نه تنها فروکش نکرده بلکه در حال گسترش است و چهارشنبه ۴ آبان شاهد گسترده‌ترین اعتراضات توده‌ای از زمان آغاز آن بودیم.

همین واقعیت نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با ابزار زندان و شکنجه و حتا قتل زندانیان نه می‌تواند فعالان کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی از جمله دانشجویان را که مدام بر تعدادشان افزوده می‌شود، مرعوب و از صحنه خارج کند و نه خواهد توانست توده‌های بپاخاسته را عقب براند. اما به‌رغم این واقعیت، باید بر این موضوع تاکید کرد که زندان یک بخش مهم از دستگاه سرکوب است که از میان توده‌های بپاخاسته قربانی می‌گیرد. چه آن‌ها که در زیر شکنجه خون سرخ‌شان دیوارهای زندان را رنگین می‌کند و چه آن‌ها که در اثر زندان و شکنجه آسیب‌های روحی و روانی می‌بینند، بویژه دختران و پسران جوان و نوجوان.

از این رو وظیفه داریم تا با شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، به حمایت از زندانیان دربند برخیزیم، آنان که تا دیروز و تا ساعتی قبل در کنار ما بودند و در کنار هم می‌جنگیدیم، از جان‌شان، از جسم‌شان و از روح‌شان محافظت کنیم. با فراگیرکردن این شعار و سردادن آن در تمامی اعتراضات، هم با قدرت خود فشار بر حکومت برای آزادی زندانیان دربند را افزایش می‌دهیم و هم این ابزار مهم سرکوب را از حیّز انتفاع می‌اندازیم. این واقعیت در حافظه تاریخی مبارزات توده‌های ایران در سال ۵۷ به وضوح می‌درخشد. وقتی که در انقلاب ۵۷ شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” فراگیر شد، وقتی که به همت توده‌ها و مبارزات‌شان رژیم شاه مجبور به بازکردن درب زندان‌ها گردید، آن‌گاه سلاح سرکوب رژیم بیش از پیش رنگ باخت و سرعت فروپاشی رژیم سلطنتی افزایش یافت. این وظیفه‌ای‌ست که امروز بر دوش همگان قرار دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۴  در فرمت پی دی اف:

یورش وحشیانه به دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی را قویاً محکوم می‌کنیم

دولت ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی در ششمین هفته اعتراضات و اعتصابات سراسری دانشجویان، یورش وحشیانه و گسترده‌ای را در مقیاس سراسری علیه دانشجویان سازمان داده و به اجرا درآورده است.

حملات وحشیانه و گسترده مزدوران سرکوب گر رژیم به خوابگاه‌های دانشجویی که از شب گذشته تشدید شده بود، از ساعات اولیه صبح امروز با حمله اوباشان به دانشگاه‌ها ادامه یافت. یورش گستاخانه و وحشیانه گزمگان حکومتی به خوابگاه‌های دانشجویی، با شلیک گاز اشک‌آور و تیراندازی با گلوله‌های پینت بال و ساچمه‌ای و حتی گلوله‌های جنگی به روی دانشجویان و محل سکونت آنان همراه بوده است.در طی این حملات ددمنشانه اوباشان، تعداد زیادی از دانشجویان مورد ضرب و شتم قرارگرفته ، زخمی و مصدوم شده و تعداد زیاد دیگری نیز بازداشت و ربوده‌شده‌اند.علاوه بر ایجاد موجی از ناامنی در خوابگاه‌ها، ده‌ها تن از دانشجویان نیز از خوابگاه اخراج شده‌اند.

در دانشگاه‌های سراسر کشور نیز حملات نیروهای بسیجی و مزدوران اطلاعاتی موسوم به لباس شخصی که از روز گذشته شدت گرفته بود، امروز به اوج خود رسید. مزدوران رنگارنگ حکومتی به‌ویژه نیروهای بسیجی مسلح به سلاح‌های گرم و سرد همراه بالباس شخصی‌های مسلح به کلت، دانشجویان دانشگاه‌ها را موردحمله قراردادند.در برخی دانشگاه‌ها، مزدوران بسیجی و لومپن، به چاقوکشی علیه دانشجویان متوسل شدند.نیروهای امنیتی و سرکوب با استقرار در محل درب ورودی دانشگاه‌ها، عبور و مرور دانشجویان را زیر کنترل خود گرفتند. از ورود برخی دانشجویان جلوگیری می‌کردند.از چهره دانشجویان عکس می‌گرفتند، گوشی‌های همراه را مورد تفتیش قرار داده و از همان‌جا دانشجویان شناسایی‌شده را بازداشت می‌کردند.در برخی دانشگاه‌ها، نیروهای سرکوب اقدام به بستن درب دانشگاه نموده و دانشجویان را محبوس کردند و سپس به روی آنان گاز اشک‌آور شلیک نموده و مورد ضرب و شتم قراردادند. حتی در برخی موارد از بیرون دانشگاه نیز به روی دانشجویان تیراندازی می‌کردند.

امروز یکشنبه هشتم آبان تقریباً تمام دانشگاه‌ها در تهران، اصفهان، اراک، تبریز، زنجان، شاهرود، قزوین، کرمانشاه، کردستان، شیراز، مشهد، بابل، اهواز، مازندران، همدان و بسیاری شهرها و استان‌های دیگر شاهد لشگری از مزدوران بسیجی و دیگر مزدوران و جیره‌خواران حکومتی بود که برای سرکوب و خاموش ساختن دانشجو و دانشگاه اعزام‌شده بودند.اما دانشجویان مبارز به‌رغم تمام این سرکوب‌ها و جو شدید امنیتی و به‌رغم تمام فشارها و تهدیدها و دستگیری‌ها، به تجمعات اعتراضی خود و مقاومت در برابر مرتجعان اشغالگر ادامه دادند و خواهان آزادی رفقای بازداشتی خود شدند.دانشجویان آگاه و مبارزی که وارد هفتمین هفته اعتصابات سراسری خود می‌شوند یک‌بار دیگر نشان دادند که دانشگاه زنده است!

سازمان فدائیان(اقلیت) تمام اقدامات جنایت‌کارانه مزدوران حکومتی علیه دانشجویان و یورش وحشیانه به خوابگاه‌های دانشجویی را شدیداً محکوم می‌کند.

سازمان فدائیان اقلیت خواهان اخراج تمام نیروهای سرکوب از قماش نیروهای بسیجی و سپاهی و لباس شخصی از دانشگاه است.دانشگاه پادگان نیست.

سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن حمایت از دانشجویان مبارز و اعتصابات دانشجویی خواهان اعلام اسامی دانشجویان بازداشت‌شده طی شش هفته اخیر و آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی است.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

هشت آبان ۱۴۰۱

 

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی