رهایی از وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی، راهی جز انقلاب و سرنگونی نظم موجود ندارد

در حالی که بحران سیاسی اوج گرفته و نزدیک به دو ماه از آغاز خیزش انقلابی مردم ستم‌دیده‌ی کشور می‌گذرد، بحران اقتصادی نیز بیش از گذشته شتاب گرفته است. کاهش مداوم ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی، ریزش سیل‌آسای بورس، افزایش روزانه بهای کالاها و چشم‌انداز افزایش نرخ تورم و بیکاری در کنار فروپاشی سیستم اقتصادی و ناتوانی مدیران آن، روزنه‌ی امید به بهتر شدن وضعیت اقتصادی را حتا در میان طبقه حاکم از بین برده است.

اختلافات شدید “مجلس ولایی خامنه‌ای” با “کابینه ولایی خامنه‌ای” بر سر سیاست‌های اقتصادی و عملکرد کابینه که در هفته اخیر یکی از نمونه‌های آن را در جریان احضار وزیر اقتصاد و رئیس سازمان برنامه و بودجه به مجلس شاهد بودیم، نتیجه شکست مطلق سیاست‌هایی‌ست که در یک سال گذشته از سوی این دو ارگان مهم دستگاه بوروکراسی اتخاذ شده است.

از آن‌جایی که یکی از ریشه‌های نارضایتی و خروش خشم توده‌ها، وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی است؛ در هفته‌های گذشته، مجلس و کابینه بارها وعده‌ی افزایش مجدد حقوق و مستمری کارکنان دولت و بازنشستگان و نیز اجرای طرح رتبه‌بندی معلمان را دادند. اما همان‌طور که انتظار می‌رفت، کوه موش زایید. حاصل همه‌ی آن وعده‌ها تصویب طرحی برای افزایش یک میلیون تومانی حقوق کارکنان و ۹۰۰ هزار تومانی مستمری بازنشستگان بود. این مبالغ نه فقط به نسبت تورم سرسام‌آور کنونی هیچ هستند، بلکه باید تاکید کرد که این نیز یکی از تصورات بسیار ابلهانه‌ی حاکمان است که گمان می‌برند با افزایش چندرغاز به حقوق‌ها بتوان آتش خشم توده‌ها را فرونشاند.

واقعیت این است که نظام فاسد جمهوری اسلامی و حاکمان دزد آن اساسا به فکر بهبود وضعیت معیشتی مردم نیستند. با وجود کاهش شدید قدرت خرید مزدبگیران، براساس اخبار منتشره در رسانه‌های جمهوری اسلامی، پیشنهاد سازمان برنامه و بودجه برای میزان افزایش حقوق و مستمری کارکنان و بازنشستگان در بودجه سال آینده (۱۴۰۲) نیز تنها ۲۰ درصد است. این در حالی‌ست که تورم در آمارهای رسمی ۵۰ درصد و به‌طور واقعی بیش از دو برابر آمارهای رسمی است. به‌اعتراف رسانه‌های حکومتی، تورم خوراکی‌ها نسبت به سال قبل بیش از ۸۶ درصد و تورم واقعی سبد معیشت کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه بیش از ۱۰۰ درصد است و پیش‌بینی همین رسانه‌ها این است که تا پایان سال شرایط بدتر نیز خواهد شد. همین که نرخ تورم چند برابر میزانی‌ست که دولت می‌خواهد به حقوق‌ها اضافه کند، نشان می‌دهد که تا چه حد برای جمهوری اسلامی خالی بودن سفره توده‌ها بی‌اهمیت است.

وقتی پول هست که بودجه سپاه پاسداران به‌عنوان مهم‌ترین بخش از دستگاه سرکوب رژیم در طی تنها دو سال از ۲۶ هزار میلیارد تومان به ۹۳ هزار میلیارد تومان برسد و بودجه نیروی انتظامی از ۱۷ هزار میلیارد تومان به ۴۴ هزار میلیارد تومان، وقتی در بودجه پول هست تا چهار میلیارد و پانصد میلیون دلار نفت در اختیار نهادهای نظامی برای تقویت آن‌ها اختصاص داده شود، وقتی پول هست تا به بهانه‌های مختلف قراردادهای ده‌ها هزار میلیاردی با نهادهای‌ تحت فرمان خامنه‌ای بسته شود، مانند قرارداد ۳۰ هزار میلیارد تومانی وزارت نیرو با “قرارگاه امام حسین” وابسته به سپاه و یا دلارهایی که به صورت میلیاردی به شرکت‌هایی هم‌چون “برکت” داده شد؛ مردم می‌پرسند پس چرا هیچ وقت پولی برای افزایش سطح معیشت کارگران و رنجبران وجود ندارد؟ چرا پولی برای بهبود سیستم آموزشی و یا بهداشت و درمان وجود ندارد؟ چرا پولی برای استخدام پرستاران وجود ندارد؟ چرا پولی برای دریاچه ارومیه و بسیاری از چراهای دیگر وجود ندارد؟!

وضعیت کنونی دارو یک نمونه روشن از تاثیر تورم بر زندگی مردم، ناتوانی مقامات حکومتی و فروپاشی سیستم اقتصادی، و بالاخره تاثیر سیاست‌های ضد مردمی جمهوری اسلامی بر تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی است.

در گزارشی که در رسانه‌های جمهوری اسلامی از وضعیت دارو در داروخانه‌ها منتشر شده، متصدیان داروخانه از کمبود و نبود بسیاری از داروها از جمله آنتی‌بیوتیک صحبت می‌کنند و این‌که بیمه‌ها بسیاری از داروها را از از پوشش بیمه‌ای خارج کرده و مردم مجبورند پول دارو را خود بپردازند.

به‌گزارش روزنامه هم‌میهن “اگر تا پیش از این و در همه سال‌ها کمبود دارو در ایران، به قرص‌ها و آمپول‌های خارجی برای بیماران خاص محدود می‌شد، حالا ساده‌ترین شربت‌ها و قرص‌های ایرانی هم در داروخانه‌ها کمیاب شده است”. این روزنامه به نقل از نائب رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو می‌نویسد: “در حال حاضر ۴۰ درصد بهای تمام‌شده دارو که متاثر از ماده موثره دارویی است، شش‌برابر شده است… وزارت بهداشت یک لیست قرمز (کمبود)، زرد (هشدار) و سبز(تامین) دارویی دارد و در حال حاضر لیست دارویی کشور زرد و انواع داروها در این لیست هشدار قرار دارند”. به‌ اعتراف نیک‌بین یکی از نمایندگان مجلس اسلامی قیمت برخی داروها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد و برخی حتا تا ۷۰۰ درصد افزایش یافته‌اند.

به‌گزارش روزنامه شرق بهای اسپری استنشاقی سیمبیکورت در طول یک هفته از ۸۰ هزار تومان به ۳۲۰ هزار تومان رسیده است. افزایش سرسام‌آور بهای داروها و خارج شدن بسیاری از داروها از پوشش بیمه‌ای در حالی‌ست که سال گذشته نیز بهای دارو به‌شدت افزایش یافته بود.

در یک نمونه دیگر، اگرچه قیمت رسمی مرغ یعنی نرخ اعلام شده از سوی دولت، نرخی که برای نرخ دروغین تورم محاسبه می‌شود، ۵۹ هزار تومان است، اما برای مردم به‌طور واقعی قیمت یک کیلو مرغ به بالای ۷۵ هزار تومان رسیده است. براساس گزارش مرکز آمار میانگین افزایش نرخ تورم برای مرغداری‌های صنعتی در طول یک سال به ۹۰ درصد رسیده است و این تازه گزارش مرکز آمار است!!

وضعیت سایر کالاها و خدمات نیز کم و بیش مانند همین دارو و مرغ و تخم‌مرغ است. آشفتگی، گرانی، کاهش قدرت خرید، بازار و اقتصاد را کاملا فلج کرده است. در این میان سیاست‌های دولت نیز به این اوضاع از هم گسیخته شتاب بیشتری می‌دهد.

یکی از این سیاست‌ها که تاثیر زیادی در افزایش سرسام‌آور تورم و خالی‌تر کردن سفره کارگران و زحمتکشان داشت، حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی بود. عجیب این‌که کابینه به بهانه‌ی کمبود منابع مالی حتا مبلغ ۹ میلیارد دلاری را که در بودجه برای تامین بخشی از کالاهای اساسی با نرخ ۴۲۰۰ تومانی اختصاص داده شده بود، به فراموشی سپرد و دلار ۴۲۰۰ تومانی را به طور کامل حذف کرد.

هدف اصلی از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و فروش آن به بهای ۲۳ تا ۳۶ هزار تومان چیزی نیست جز تامین بودجه نهادهای مفت‌خور مذهبی و بویژه دستگاه سرکوب رژیم. تنها فروش همین ۹ میلیارد دلار به بهای ۲۶ هزار تومان (و نه ۳۶ هزار تومان که امروز در بازار خرید و فروش می‌شود)، حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان درآمد اضافی برای جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. ابتدا و براساس لایحه بودجه قرار بود کابینه ظرف چند ماه با صدور کالا برگ (کوپن)، کالاهای اساسی را در اختیار مردم قرار دهد، اما در اصلاحیه بودجه که کابینه به مجلس فرستاد، صدور کالا برگ حذف شد، تا بدین ترتیب برای همگان روشن شود که هدف همان آزاد فروختن دلار برای تامین مالی اهداف سیاسی و نظامی رژیم بوده است.

رژیم برای ادامه بقا متکی به دستگاه سرکوب است. حتا در جریان بررسی لایحه متناسب‌سازی حقوق کارکنان دولت و بازنشستگان کشوری و لشکری در روز یکشنبه ۸ آبان، ۲۰ درصد به حقوق نیروهای نظامی و انتظامی علاوه بر میزان کلی افزایش حقوق‌ها  که در این لایحه در نظر گرفته شده بود، افزود. در واقع مجلس اسلامی در بحبوحه خیزش انقلابی توده‌ها این افزایش حقوق را به عنوان تشویق این نیروها برای کشتن مردم داد.

هزینه‌ی دستگاه‌های عریض و طویل و مفت‌خور بوروکراسی، مذهبی و سرکوب رژیم به‌قدری‌ست که با وجود حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و گران کردن بی‌سروصدای هزینه‌های گاز، برق، آب و دیگر خدمات دولتی، مقامات دولتی هم‌چنان از کمبود منابع مالی حرف می‌زنند. در جلسه اخیر اوجی وزیر نفت با مدیران کارخانه‌های پتروشیمی، وی در پاسخ به خواست مدیران کارخانه‌های پتروشیمی برای کاهش بهای گاز مصرفی پتروشیمی‌ها گفت: “خزانه دولت خالی است، قیمت گاز پتروشیمی‌ها اصلاح نمی‌شود و احتمال افزایش قیمت گاز نیز وجود دارد”.

میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه نیز در مجلس از کسری ۳۴ درصدی بودجه در هفت‌ماه اول سال خبر داد و گفت تا پایان سال نیز تحقق بودجه تا همین میزان خواهد بود و ۲۰۰ هزار میلیارد تومان کسری دارد. او در حالی به کسری عظیم بودجه اعتراف کرد که وزیر اقتصاد کابینه دو ماه پیش گفته بود “امسال کسری بودجه نداریم”!!

به‌گفته‌ی میرکاظمی، ابراهیم رئیسی برای کاهش میزان کسری بودجه طی نامه‌ای از خامنه‌ای خواسته بود تا ۲۰ درصد از منابع صندوق توسعه ملی از محل فروش نفت برای تامین بخشی از کسری بودجه اختصاص داده شود که خامنه‌ای با برداشت ۱۰ درصد موافقت کرده بود. باید خوب به این نکته دقت کرد که ۴۰ درصد از درآمدهای حاصل از فروش نفت و دیگر فرآورده‌های نفتی به حساب “صندوق توسعه ملی ریخته می‌شود”. صندوقی که صاحب اختیار آن خامنه‌ای است و هر گونه که خواست آن را هزینه می‌کند و هیچ حساب و کتابی هم به کسی پس نمی‌دهد. ۴۰ درصد برای خامنه‌ای و در قلک او و ۶۰ درصد بقیه برای مصارف بودجه‌ای. آن وقت نه پولی برای نجات محیط زیست می‌ماند، نه پولی برای حل معضل آب، نه پولی برای سرمایه‌گذاری در تامین برق، نه پولی برای افزایش مناسب حقوق و مستمری، نه پولی برای رتبه‌بندی معلمان و همسان‌سازی حقوق بازنشستگان با شاغلان و الی‌آخر.

کابینه رئیسی در دروغ‌گویی و شارلاتان‌بازی دست تمامی کابینه‌های قبل از خود را از پشت بسته است. همین کابینه مدعی شده بود (و حتا همین دیروز باز خبرگزاری تسنیم این ادعا را تکرار کرد) که کابینه فعلی بدهی‌های دولتی را کاهش داده و استقراض از نظام بانکی را به صفر رسانده است. این در حالی‌ست که براساس آخرین گزارش بانک مرکزی میزان بدهی دولت به بانک‌ها در طول یک سال اول کابینه رئیسی با رشد ۶/ ۱۵ درصدی به ۷۴۷ هزار میلیارد تومان رسیده است. حجم نقدینگی نیز باز برخلاف وعده‌های کابینه با رشد بالای ۳۸ درصد به بالای ۵۴۰۱ هزار میلیارد تومان رسید.

باز برخلاف وعده‌های رئیسی و وزرای‌اش در طول این یک سال و اندی نه تنها بیکاری کاهش نیافت بلکه بر میزان بیکاران افزوده شد. برخلاف شعار رئیسی برای پایان دادن به فقر مطلق، تعداد جمعیت زیر خط فقر افزایش یافت و گرسنگی و محروم شدن از خدمات درمانی به گروه‌هایی از جامعه که تا دیروز اقشار متوسط خوانده می‌شدند تسری یافت. در مورد مسکن نیز شرایط حتا بدتر از دوران رکود عمیق مسکن در کابینه روحانی شده است و وعده‌ی ساخت یک میلیون مسکن در هر سال نیز مانند دیگر وعده‌ها در حد شعار باقی ماند.

در اواخر مهرماه، فرامرز توفیقی رئیس کمیته دستمزد “کانون عالی شوراهای اسلامی کار” با بیان این‌که خط فقر به ۱۸ میلیون و ۲۹۰ هزار تومان رسیده است، گفت: “امیدِ به خانه‌دار شدن یک کارگر در تهران به ۱۲۳ سال رسیده است. حالا پوشاک، درمان، هزینه‌های تحصیل و سایر خرج‌ها را کنار این داده‌ها بگذارید، تورم واقعاً بیداد می‌کند”. اعلام این مبلغ برای خط فقر در حالی‌ست که برخی افراد مستقل خط فقر را تا ۲۸ میلیون تومان ارزیابی کرده‌اند. حال این مبالغ را در برابر حقوق‌ها و مستمری‌هایی بگذارید که گاه کمتر از ۶ میلیون تومان هستند. مرتضی افقه از اقتصاددانان طبقه حاکم در همین رابطه به یکی از رسانه‌های حکومتی گفت: “بیش از ۶۵ میلیون نفر زیر خط فقر هستند” (وبسایت خبرآنلاین).

کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه می‌دانند که نتیجه سال‌ها حاکمیت سرمایه‌داران، دزدان و فاسدان بر این کشور، چیزی جز به قهقرا رفتن اقتصاد و معیشت‌شان نبوده است، آن‌ها می‌دانند که جمهوری اسلامی حکومت یک درصدی‌های جامعه‌ است. امروز اما مردم به خیابان آمده‌اند و می‌خواهند با انقلاب خود، تکلیف این رژیم را برای همیشه یکسره کنند چرا که به این آگاهی دست یافته‌اند که تنها با سرنگونی این حکومت دزد و فاسد سرمایه‌داری می‌توانند به‌خواست‌ خود برای زندگی در رفاه و آسایش، برای کار، نان و آزادی برسند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۶  در فرمت پی دی اف:

 

یک گزارش خبری بسیار مهم از صنعت نفت

0

هشدار مشترک کارگران قراردادی و رسمی به اعتصاب سراسری در صنعت نفت

کارگران قراردادی و رسمی شاغل در سکوهای حفاری، بهره‌برداری و دکل‌ها امروز هشدار دادند اگر به خواستن‌هایشان رسیدگی نشود، اگر به فضای پلیسی و امنیتی در محیط کار پایان داده نشود و اگر کارگران زندانی و زندانیان سیاسی آزاد نشوند، متحداً دست به اعتصاب خواهند زد.

تهدید و فشار علیه کارگران صنعت نفت هرروز در حال افزایش است. ترس از اعتصاب کارگران نفت، رژیم را به‌شدت نگران و دیوانه کرده است. مزدوران حکومتی و دستگاه اطلاعاتی رژیم در تماس‌ها و هشدارهای تلفنی که طی دو ماه اخیر پیوسته در حال افزایش بوده است نه‌فقط کارگران را به اخراج تهدید نموده‌اند بلکه کارگران پیشرو را حتی به مرگ نیز تهدید کرده‌اند که اگر دست از پا خطا کنید هیچ امنیتی در خیابان برای شما وجود نخواهد داشت.

ارتجاع حاکم تمام تلاش خود را به کار بسته است که از اعتصاب کارگران صنعت نفت جلوگیری کند. در سکوهای حفاری، دکل‌ها، سکوهای بهره‌برداری و تمام محیط کار، جو پلیسی شدیدی را به وجود آورده است. نیروهای حراستی نیز که تعدادشان بالای ۲۵ هزار نفر است، مدام در حال جاسوسی و گزارش دهی هستند. افزون بر مشکلات مزدی و فشارهای شدید اقتصادی، اکنون حجم فشارها و تهدیدات امنیتی نیز به‌شدت افزایش‌یافته است. صدها کارگر در بخش‌های مختلف، مستقیماً مورد تهدید و ارعاب قرارگرفته‌اند. تعداد زیادی از کارگران بازداشت و زندانی‌شده‌اند. اضافه براین، صدها تن از جوانان و مردم معترض در تظاهرات خیابانی به دست جلادان جمهوری اسلامی به قتل رسیده و هزاران تن دیگر بازداشت و روانه زندان‌ها شده‌اند.

کارگران صنعت نفت نسبت به تمام این اقدامات جنایت‌کارانه معترض‌اند. خشم و نارضایتی در میان کارگران صنعت نفت فوق‌العاده متراکم شده و به مرحله انفجار نزدیک شده است. کارگران قراردادی و رسمی نفت در برابر این اقدامات دست به اعتراض زده و متفقاً خواهان پایان سرکوب‌ها، پایان دادن به فضای امنیتی در محل کار، آزادی کارگران زندانی و عموم زندانیان سیاسی هستند. کارگران قراردادی و رسمی متفقاً هشدار داده‌اند اگر به خواستن‌هایشان رسیدگی نشود، دست به اعتصاب خواهند زد و کار تمام سکوهای نفتی و دکل‌ها را به تعطیلی خواهند کشاند. کارگران قراردادی و رسمی از نیروهای حراستی دعوت کرده‌اند به صفوف کارگران به پیوندند و هشدار داده‌اند چنانچه به روند گزارش دهی ادامه دهند، کارگران صنعت نفت، میان حراستی‌ها و نیروی سرکوب نظامی تفاوتی قائل نخواهند بود و خوش‌خدمتی آن‌ها به دولت ارتجاعی و زورگویان حاکم را نخواهند بخشید.

امروز ۱۹ آبان ۱۴۰۱ همه کارگران صنعت نفت، اعم از قراردادی و پیمانی یا رسمی، دست بددست هم داده‌اند و مصمماند متحدانه در برابر اجحافات و تشدید اقدامات زور گویانه و سرکوبگرانه بایستند و بگویند: استثمار بس است، سرکوب بس است، بازداشت و زندان و خفقان بس است، بیش از این ظلم و زور و ستم را تحمل نخواهیم کرد. این‌ها حرفهای کارگران قراردادی و رسمی است که در “تشکل نیروهای مطالبه گر قراردادی و رسمی” گرد هم آمده‌اند، در برابر اقدامات سرکوبگرانه و زور گویانه سرمایه‌داران و دولت ارتجاعی آن‌ها به پا خاسته‌اند تا حق خود را بگیرند و قبل از هر چیز خواهان آزادی کارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی شده‌اند.

زنده‌باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران قراردادی و رسمی

نابود باد استثمار و ظلم و ستم

کار نان آزادی- حکومت شورایی

 ۱۹ آبان ۱۴۰۱

نمایندگان تهران اکنون در عراق حکمرانی می‌کنند

احزاب شیعه وابسته به ایران بر دولت جدید عراق تسلط دارند [نقش برتر دارند]

هنگامی که یک سال بعد از انتخابات دولتی تشکیل می‌شود، مایه تسکین است، اما در مورد عراق در عین حال مایه نگرانی است. نخست وزیر جدید عراق محمد شیا آل سودانی (۵۲) با اشاره به برگزاری زودهنگام انتخابات بلافاصله بعد از ادای سوگند هیجده وزیر مرد و سه وزیر زن (دارایی (برای اولین بار)، تجارت و ارتباطات)، آن را تقویت [نگرانی را] نمود.

تذکر این نکته به اعضای دولت، که باید به کشور خدمت کنند – “همه حاضرین کارمندان دولت عراق هستند” – برای کشورهای دیگر نیز صدق می‌کند. اما سودانی همچنین نسبت به “تغییرات ” و “حذف کردن‌های” عجولانه هشدار داد. همه می‌دانند که منطور چیست: در ارتباط با برخی از وزیران و یا گروه‌هایی که به آنها تعلق دارند، باید از این حرکت کرد که به سرعت اقدام به تجدید سازماندهی حیطه مسولیت خود کنند – از طریق جایگزینی متخصصان با نورچشمی‌ها.

 

شبکه ترور خزعلی

در اینجا احزابی وجود دارند که قطعاً باید از آنان ترسید: به عنوان مثال “عصائب آل الحق” [جامعه صالحین] یک جریان شبه نظامی افراطی شیعه است، که توسط سپاه پاسداران ایران تأسیس شده است، و در خارج از عراق نیز به عنوان “شبکه ترور خزعلی “، بر حسب نام رئیس آنها قیس آل خزعلی، شناخته شده است. این گروه در لیست تروریستی ایالات متحده قرار دارد. در دولت جدید بغداد وزیر آموزش عالی نماینده آنهاست. با این همه جامعه صالحین تنها گروه شیعه درون دولت نیست که مورد حمایت تهران است و از آنجا دستور می‌گیرد.

دولت سودانی، استاندار سابق و وزیر حقوق بشر از حزب شیعه الدعوه، در نگاه اول بسیار فراگیر به نظر می‌رسد. ۲۳ وزراتخانه وجود دارد، که وزیران دو وزراتخانه هنوز تعیین نشده است. احزاب شیعه با دوازده [وزراتخانه]، بالاترین میزان را در اختیار دارند: بهترین موقعیت نصیب حزب حاکمیت قانون المالکی، نخست وزیر بحث برانگیز سابق (۲۰۱۴-۲۰۰۶) با سه بخش از جمله وزراتخانه مهم نفت، شده است. گروه [لیست] سودانی دارای وزرات دارایی و کشور است. سپس احزاب کوچک شیعه حضور دارند که هر کدام یک سمت وزارت دارند.

احزاب سنی دارای شش وزراتخانه، احزاب کرد چهار وزراتخانه، البته گروه‌های رقیب حضور دارند مانند (حزب دموکرات کردستان/ بارزانی/ اتحادیه میهنی کردستان/ طالبانی).

وزیر امور خارجه فؤاد حسین که کرد است، باقی می‌ماند. بر خلاف دوره‌های تشکیل دولت گذشته، نخست‌وزیر موفق شده است که پست‌های داخلی (شیعه) و دفاع (سنی) را بطور مساوی واگذار کند.

 

امکان اعتراضات

این ساختار فرقه‌ای-قومی رنگارنگ بنظر می‌رسد- بسیار رنگارنگ، اگرشبکه ترور خزعلی را در نظر بگیریم-، اما به اندازه کافی رنگارنگ نیست. زیرا برنده اصلی انتخابات پارلمانی ۱۰ اکتبر ۲۰۲۱ حضور ندارد، صدریان روحانی جوان دوآتشه، متقی صدر، که به عنوان یک ناسیونالیست عراقی – یعنی مستقل از تهران- در صحنه حضور دارد.

گاهی اتفاق می‌افتد که دولتی بدون حضور برنده یک انتخابات تشکیل می‌شود: اما صدر عادت دارد، که وقتی از چیزی راضی نیست، سیاست را به خیابان بکشاند.

هنگامی که در تابستان آشکار شد که تلاش او برای تشکیل دولت شکست خواهد خورد – هر چند او خودش هرگز مقامی را عهده‌دار نمی‌شود – او نمایندگانش را از پارلمان خارج کرد. در عوض به اوباشانش اجازه داد، که به پارلمان، دادگاه عالی و مقر دولت هجوم ببرند. هر چند برای چندمین بار از سیاست کنار کشیده است، اما این می‌تواند به سرعت تغییر کند.

اما هنوز یک گروه (ناهمگن) از بازندگان وجود دارند، که در پارلمان به دولت سودانی رأی اعتماد ندادند. در انتخابات سال ۲۰۲۱ افراد مستقل از اقشار مختلف به پارلمان وارد شدند، از جمله بلوک “امتیداد”، که برخاسته از جنبش فراحزبی مخالف فرقه‌گرایی و فساد، که اکتبر ۲۰۱۹ شکل گرفت، است. در جریان این اعتراضات در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ – که توسط افکار عمومی جهان نادیده گرفته شد – صدها معترض کشته و یا ربوده شدند. در راهپیمایی‌های آخر هفته از آنها یاد شد، از دولت سودانی خانواده‌های آنان انتظار عدالت و روشنگری ندارند. اعتراضات آن زمان علیه گروه‌ها و شبه نظامیان شیعه که بر کابینه جدید تسلط داشتند، برگزار شد.

 

تبریک ایالات متحده

با توجه به خطر دائمی بی‌ثباتی در عراق، کشورهای غربی نیز تمایل خود را برای همکاری با دولت اعلام می‌کنند. وزارت امور خارجه ایالات متحده در بیانیه‌ای “تبریک”گفت، البته نه از طرف وزیر [امور خارجه] آنتونی بلینکین، بلکه از طر معاون او ند پرایس.

ایالات متحده که با توافق دولت عراق بعد از پیروزی “داعش” در سال ۲۰۱۴ نیروهای نظامی خود را به عراق بازگرداند، بزرگ‌ترین سفارتخانه منطقه را در بغداد دارند.

حضور نظامی آنها بارها وبارها هدف حمله شبه نظامیان وفادار به تهران شده است، البته اگر از طرف خود ایران نباشد.

گزارش‌های تائید نشده می‌گویند که شبه نظامیان شیعه عراق به عنوان نیروهای تقویتی برای سرکوب جنبش اعتراضی در ایران، انتقال داده شده‌اند. شبه نظامیان نیابتی ایران توسط سردار قاسم سلیمانی سازماندهی می‌شدند، که دراوایل ژانویه ۲۰۲۰ به همراه یکی از رهبران شبه نظامیان عراقی توسط ایالات متحده در فرودگاه بغداد کشته شد.

این مقاله به تاریخ ۳۱ اکتبر در روزنامه “استاندارد” منتشر شد.

ترجمه مهرداد

کارگران حفاری شعار “زن زندگی آزادی” سر دادند

0

حدود چهار روز پیش، مینی‌بوس حامل کارگران شیفت صبح دکل ۴۳ فتح با ۱۵ کارگر قراردادی و پیمانی ساعت  هفت صبح کارگران را از خوابگاه به محل کار منتقل می‌کرد. در بین راه کارگران به‌طور دسته‌جمعی شروع می‌کنند به سردادن شعار”زن، زندگی آزادی”. اما همین‌که به محل کار( دکل) می‌رسند، از اهواز با مسئولین دکل تماس گرفته می‌شود که مینی‌بوس همراه کارگران را هرچه سریع‌تر به اهواز بفرستند و حتی تأکید می‌شود که تعطیل شدن کار مهم نیست. در اهواز کارگران را به‌شدت مورد تهدید و ارعاب و اهانت قرار داده‌اند . از کارگران تعهد گرفته‌اند و حتی تهدید کردند که دو ماه حقوق کارگران را قطع خواهند کرد. پس‌ازاین تهدیدات و تعهد گرفتن از کارگران، دوباره آن‌ها را به محل کار برگردانده‌اند.

در مناطق نفت‌خیز جنوب و تمام شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری، جو امنیتی و پلیسی بیش‌ازپیش تشدید شده است. عوامل رنگارنگ حکومتی شدیداً مراقب‌اند که کارگران را از مسائل و شعارها و رویدادهایی که هرروز در خیابان‌ها و شهرها تکرار می‌شوند، دور نگاه‌دارند. اما این کوشش عبثی بیش نیست.

تمام شواهد حاکی از آن است که دولت و عوامل آن در منطقه جنوب از اعتصابات و خیزش‌ها کارگری به‌شدت وحشت دارند و چهارچشمی مراقب کارگران پیشرو هستند و در همین رابطه بر اقدامات امنیتی و حفاظتی در نفت افزوده‌اند. اخیراً بعد از فرودگاه اهواز، تا میدان چهار اسب اهواز شروع کردند به نصب دیوارهای بتنی ۲ متری پیش‌ساخته در اطراف لوله‌ها و خطوط نفت و گاز که کسی به آن نزدیک نشود. این دیوارکشی، احتمالاً تا منطقه‌ی کوپال ادامه داشته باشد.

تمام این حوادث و تشدید سرکوب و حتی  حبس و اعمال شکنجه‌های وحشیانه علیه کارگران نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری، ترس و وحشت رژیم از کارگران و درعین‌حال اهمیت اعتراض و اعتصاب در صنعت نفت را نشان می‌دهد. رژیم ارتجاعی و ضد کارگری جمهوری اسلامی خوب می‌داند که اگر کارگران صنعت نفت وارد اعتصابات سراسری به‌خصوص اعتصابات سیاسی سراسری شوند، دیگر کارش تمام است.

زنده‌باد اعتصابات کارگران صنعت نفت

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

هفده آبان ۱۴۰۱

کارگران زندانی را آزاد کنید، دست از سر بازنشستگان بردارید، آن‌ها را دادگاهی نکنید

0

در راستا و همسوئی با خیزش انقلابی جاری بود، که کارگران پروژه‌های صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، اعم از کارگران رسمی، کارگران پیمانی، کارگران قراردادی و پیمانکاری در قالب تشکل «شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت» اطلاعیه‌های خود را مرتبط با وقایع و رخداد جان باختن زنده‌یاد ژینا – مهسا امینی همراه با بخشی از خواسته‌های برحق خودشان در مقابل کارفرما و دولت اعلام کردند.

در اطلاعیه‌ای کارگران رسمی نفت در محکومیت قتل زنده‌یاد ژینا آوردند که: «ما حمایت قاطع خود را از اعتراضات مردمی در کف خیابان اعلام می‌کنیم و خود بخشی از همین مردمی هستیم که بیش از چهل سال است زندگی و کرامت انسانی‌مان به دست حاکمیت مستبد و ضد بشر پایمال‌شده»

اغلب واحدهای پروژه‌ای نفت و گاز در شهرها و استان‌های جنوب همزمان با بالا گرفتن خیزش انقلابی علیه رژِیم ملتهب می‌شوند و وضعیت انقلابی پیدا می‌کنند – «صبح امروز دوشنبه ۱۸ مهرماه – همکاران پروژه‌ای در پتروشیمی‌های هنگام و بوشهر (سایت یک) اعتراضات خود را آغاز کردند. «ما از همین‌جا خطاب به باقی همکاران خود اعم از پیمانی، قراردادی، رسمی در تمامی پروژه‌های نفت و گاز و پتروشیمی، در همه پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌ها، در سکوهای نفتی و همین‌طور همکاران حفاری اعلام می‌کنیم که اکنون زمان آن رسیده تا به‌طور گسترده‌ای دست به اعتراض زده و خود را آماده اعتصاب سراسری و کمرشکن نماییم»

شورای سازمان‌دهی به دنبال فراخوان بعدی خود می‌آورد «قبلاً گزارش کردیم که امروز هجدهم مهرماه همکاران پروژه‌ای ما در پترو پالایش هنگام، دماوند و کاویان در عسلویه و در کنگان در همبستگی با اعتراضات مردمی دست به تجمع و اعتراض زدند. همکاران ما در این روز جاده‌های سه‌راه عسلویه را نیز به نشانه اعتراض بستند.»

به دنبال این تلاش‌ها بود که اوضاع صنایع سه‌گانه و جانبی بحرانی و حاد می‌شود، کارگران دست از کارمی کشند و در محیط‌های کار اعتراض می‌کنند، با بالا گرفتن تظاهرات جمعی، التهاب و تنش میان کارگران نیروهای امنیتی، عوامل کارفرما شدت می‌گیرد، کارگران با حربه اعتصاب به تهدید می‌پردازند، کارفرما و مدیریت پتروشیمی صدرا برای مقابله با کارگران پیشاپیش درکل پروژه اعلام تعطیلی می‌کند.

مبارزه کارگران در انتخاب امر اعتصاب و در پشتیبانی از اعتراضات عمومی وارد یک مرحله اعتلایی دیگرمی شود، و در شورای سازمان‌دهی به طرح حداقل‌های خواسته‌های خود می‌پردازند «جوهر اعتراض ما کارگران نفت علیه بردگی است که سال‌ها برما تحمیل‌شده و علیه آن مبارزه کرده‌ایم – برای اتوبوس‌های اسقاطی، برای زندگی حیوانی، برای خوابگاه ساسی، برای غذای آلوده، برای شرجی‌ها، برای ساعتی که اعلام می‌کنن اضافه‌کاری، برای صبح قبل از بوق سگ برای چکی که هرگز پاس نشده، برای بیمه‌ای که واریز نشده، برای ساعتی که لرزشت از لرزش اتوبوس بیشتر بود.”برای نیروهای پروژه‌ای”» شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت، این خواست‌ها به انضمام همبستگی با اعتراضات مردم، تأکید بر آزادی بدون قید و شرط دستگیرشدگان اخیر و همه زندانیان سیاسی، جمع شدن نیروهای سرکوب از خیابان‌ها و پایان یافتن سرکوب‌ها و محاکمه آمرین و عاملین قتل مهسا امینی و همه‌کسانی که در این مدت به دست نیروهای سرکوب حکومت به قتل رسیده‌اند. فراخوان اعتصاب رو به همه کارگران نفت، پروژه‌ای و رسمی، قراردادی و حجمی، کارگران بخش حمل‌ونقل سوخت و عملیاتی، همکاران شاغل در ملی حفاری، بهره‌برداری‌ها، پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌ها صادر می‌کند.

اعتصاب همواره یکی از ابزارهای مؤثر کارگران در رویارویی با کارفرمایان و دولت‌های سرمایه‌داری است، ثمره نیروی رنج و زحمت کارگران است که باکار در شرایط سخت و غیر ایمنی، در ساعات طولانی کار، محیط‌های فاقد بهداشت، تغذیه ناکافی، مسکن‌های نامناسب به‌مثابه خون در رگ‌ها و شریان‌های اقتصادی جامعه جاری است. اعتصاب یک مرکز کارگری تمام مکانیزم و ساخت‌وساز را فلج می‌کند، همان‌طور که یک اعتصاب سراسری عمومی – سیاسی در شرایط کنونی ما می‌تواند تمام سیستم موجود با همه دستگاه دولت و نیروی نظامی آن را ظرف یکی دو ماه به وضع فلاکت‌بار درآورد و موجب سقوط حتمی و قطعی آن شود. هم کارگران دررسیدن به خواست‌های خود به‌خوبی از اثرات یک اعتصاب که می‌تواند یک دستگاه و سیستم را از پا بیندازد آگاه هستند، هم کارفرمایان و دولت‌های سرمایه‌داری آگاه از اثرات یک اعتصاب موفق هستند.

نیروی نظامی و سرکوبگر و رژیم سرمایه‌داری به‌خوبی از خطر اعتصاب کارگران نفت و گاز آگاه بودند، سال‌هاست در هراس از بیداری آن‌ها شدیدترین و سخت‌ترین تدابیر امنیتی را در مهار کارگران در دستور فعالیت‌های ضد کارگری خود دارد، می‌دانست که اعتصاب این کارگران به‌زودی به همه بخش‌های کارگری و جامعه تسری پیدا خواهد کرد و غول خفته چنانچه حرکت آغاز کند طومار حاکمیت را درهم خواهد پیچید.

رژیم در هراس از شکل‌گیری یک اعتصاب پایدار که زمینه سراسری شدن آن وجود داشت، دسته‌های امنیتی و سرکوبگر خود را بی‌شرمانه و مغول وار گسیل کرد، به فاصله یکی دو روز بعد از اعلام اعتصاب کارگران پروژه‌ای به مراکز کارگران حمله‌ای وحشیانه کرد به‌نحوی‌که تا چند روز بعد کارگران نتوانستند حتی از تعداد همکاران بازداشتی خود آگاه شوند.

در اولین اطلاعیه‌های آگاه رسانی روبه جامعه که اطلاع از بازداشت‌شدگان کارگران پروژه‌ای همکاران خود می‌دادند، نام‌های مهدی جهانبخشی، علی محمودی، هادی مولائی، نورعلی بهادری، فرید کو راوند، کامبیز مهمدی، شاهین نجفی، احمد پور، فرشید مرادی، علی شاپوری، امید شاپوری وامید کو راوند آوردند. در اطلاعیه‌های بعدی تعداد دستگیرشدگان بیش از ۲۵۰ نفر اعلام شد. رژیم توانست جلو حرکت آغازین کارگران پروژه‌ای را سد کند اما مشکل است بتواند مبارزات و حرکت‌های اعتراضی جنبش کارگران پروژه‌ای را متوقف کند. به دنبال حرکت اعتصابی و اعتراضی کارگران پروژه‌ای، واحدهای جنبی این صنایع رانندگان تانکرهای حمل سوخت بخش خصوصی پالایشگاه آبادان وارد اعتصاب شدند. کارگران پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی باید با به سازی، نوسازی و ورزیدگی در کار سازمان‌دهی این آمادگی این را پیدا کنند که در آینده همراه با تعمیق انقلاب جاری دریک کلیت فراگیر گام اساسی درهم سوئی و اعتصاب پیشاپیش خود برای رهایی جامعه از شر نظم موجود بردارند.

رژیم هرگز کارگران را دوست و یاریگر خود نمی‌داند. حداقل توجهی که به آنان دارد برای بهره‌کشی و استثمار آنان در بدترین شرایط است، زیر فشارهای بسیار شدید بوده که تن به آزادی بخشی از کارگران داده است. دستگاه سرکوب و پیگرد و حبس و زندان رژیم همچنان علیه کارگران و زحمتکشان فعال است، چنان‌که در همین چند روز اخیر اقدام به دستگیری دو تن از کارگران پروژه‌ای بنام محمد ململی گلزاری و فرید کو راوند کرده، رژیم و حاکمیت ارتجاعی و ضد کارگری جمهوری اسلامی در تلاش‌های خود، در سرکوب، پیگرد و زندان کردن توده‌های تحت ستم و کارگران و زحمتکشان هیچ حدومرزی نمی‌شناسد. وظیفه آزادی همکاران کارگر و کلیه زندانیان دربند و رهایی جامعه از قیدوبندهای ستمگرانه حاکم همه به عهده کارگران است.

در راستای سرکوب اجتماعی، قوه قضائیه هار و قلاده به گردن رژیم در اهواز اخیراً بازنشستگانی را که یک‌عمر دریک رابطه تبعیض‌آمیز و تحقیرکننده در گرما، شرجی و خفقان ناشی از آب‌وهوای مسموم به دادخواهی و برای احقاق حقوق بازنشستگی خود بیش از دو سال در جلوی اداره تأمین اجتماعی و استانداری به اعتراض پرداخته بودند، با پرونده‌سازی و انتساب اتهام‌های واهی جمعی از کارگران بازنشسته ازجمله اسماعیل مکوندی، محمد زمان کامروا، ناصر سعیداوی صبحی، مرید سازور، مراد ظهرابی، تورج مکوندی را به بیداد گاه خود در اهواز کشانده است.

ما فعالان کارگری جنوب با تن، جسم و روان خود تمام بیدادگری‌های رژیم جمهوری اسلامی را یا از نزدیک لمس کردیم و یا شاهد بوده‌ایم. ماهیت این رژیم، سرکوب گری و غارت سرمایه‌های ملی است. این رژیم بااحساس انسانی، مردمی و حق‌طلبی بیگانه و دشمن است. عموم توده‌ها زیر فشار چندین ساله این رژیم طاقتشان بریده به انقلاب برانگیخته‌شده‌اند. پدران و مادرانی که فرزند خود را ازدست‌داده‌اند، برادری که خواهرش کشته‌شده، خواهری که برادر عزیزش جلو چشمش غرق خون گردید، همشهریان بلوچی که فوج فوج کشته می‌شوند، دوستان جان‌باختگان کرد، ترک و لری که درنبرد خیابانی کشته‌شده‌اند، همه چشم‌ها نگاهشان متوجه حرکت انقلابی و سرنوشت‌ساز اعتصاب سراسری و عمومی – سیاسی کارگران است. شما می‌توانید با اعتصاب عمومی خودتان گلوی رژیم و راه تنفس رژیم را فشار دهید تا از جان ساقط شود.

ما فعالان کارگری جنوب، طبقه کارگر، خانواده‌های کارگری عموم توده‌های شهری و روستایی، دانشجویان و دانش آموزان، اقشار حقوق‌بگیر و توده‌های رنجدیده و زخم‌خورده از رژیم را به اعتصاب همگانی سیاسی و قیام توده‌ای مسلحانه علیه رژیم نکبت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی فرامی‌خوانیم. آزادی کارگران زندانی، زندانیان سیاسی، گشودن درب زندان‌ها درگرو حرکت اجتماعی و توده‌ای ما علیه رژیم است.

زنده‌باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی

زنده‌باد انقلاب- زنده‌باد سوسیالیسم

فعالان کارگری جنوب

۱۶ /۸ /۱۴۰۱

کار نان آزادی حکومت شورایی

تابوت جمهوری اسلامی بردوش مردم

خیابان به نبردگاه مردم ستم‌کشیده گرسنه تبدیل‌شده است. ارزش واقعی نبردهای خیابانی مردم جان به لب رسیده را که با هر بار حضورشان، صف نیروهای مزدور جنایتکار، ازهم‌پاشیده تر و درهم‌ریخته‌ترمی شود می‌توان دید. مردم به شناخت کامل از دشمن اصلی خود رسیده‌اند. درس‌هایی را که از زندگی در سیستم فاسد سرمایه‌داری آموخته‌اند، آویزه گوششان کرده‌اند. مردم دیگر چه پیش آید را کنار گذاشته‌اند. قرار نیست از این شاخه به آن شاخه بپرند. کشته می‌دهند زندانی می‌شوند و مورد ضرب و شتم بی‌رحمانه مزدوران قرارمی گیرند اما اراده براین است ریشه فقر و ستم را از بیخ و بن بکنند. بهتر از هرزمانی می‌دانند با رژیم جنایتکاری روبه‌رو هستند  که هیچ راهی جز مبارزه برای سرنگونی آن وجود ندارد. می‌جنگند، دستگیرمی شوند، کشته می‌شوند  ولی خیابان را ترک نمی‌کنند. دانشجویان  آگاه و مبارز، زندانی می‌شوند، از دانشگاه‌ها تعلیق می‌شوند وهم چنان دانشگاه را مقر نبردهای بی‌امان خود قرار داده‌اند. صحنه‌های نبرد جوانان انقلابی، خلق و ابداع  شعارهای پر مفهوم در خیابان و دانشگاه، مردمی را نشان می‌دهد که دیگر نمی‌خواهند بیهوده به هر کوره‌راهی قدم گذارند. زنان دلیر و مبارز با فریادهای خروشان خود به پیروزی بزرگی رسیده‌اند. گشت ارشاد نماد سرکوب و زن‌ستیزی آشکار جمهوری اسلامی را از خیابان‌ها جمع کرده‌اند. این موفقیت، در کف خیابان به‌دست‌آمده است.  هر شعار مردم، تیری است بر قلب نظام و مرهمی است  برزخم دل گرسنگان و مردم ستم دیده. عمق فاجعه فقر و گرسنگی را باید در سفره مردم جستجو کرد. در بیکاری جوانان، در محروم شدن هزاران کودک از تحصیل. وضعیت معیشت مردم  بسیار اسفناک است. اجاره‌بهای مسکن معضل بزرگی برای خانواده‌هاست. حسرت زندگی، امید را در دل جوانان خشکانده است. رد پای نظام سرمایه‌داری استثمارگر بی‌رحم در تمام زوایای زندگی مردم زحمت‌کش برجا مانده است. ازاین‌روست که مردم دیگر حصار ترس و سکوت را درهم‌شکسته‌اند و در خیابان‌ها، صحنه‌های مبارزاتی باشکوهی می‌آفرینند. مادران و خانواده‌های داغدار به‌جای تسلیت و سرسلامتی  از مردم می‌خواهند به مبارزه ادامه دهند. این‌ها خبر از یک انقلاب بزرگ  دارد. افشای جنایات جمهوری اسلامی در خیابان‌ها و جلوی دوربین‌های مردم، وحشیانه‌ترین شکل ممکن ضرب و شتم را نشان می‌دهد. حال باید دانست که در زندان‌های بی تصویر جمهوری اسلامی، جلادان افیونی چه بر سر زندانیان سیاسی می‌آورند. برای شکستن درب زندان‌ها حرکت کنیم. اکنون  روش جدید آدم‌ربایی نیز به پرونده قطور جنایات جمهوری اسلامی افزوده‌شده است که پس از چند روز پیکر بی‌جان آنان را تحویل خانواده‌ها می‌دهند و اجازه دیدن سروصورت و بدنشان را هم نمی‌دهند. چه کرده‌اند با این جوانان که اجازه نمی‌دهند خانواده‌ها تن بی‌جان فرزندانشان را ببینند؟ غیر از صورت‌های له‌شده دختران جوان ربوده‌شده؟ غیر از شکنجه‌های وحشیانه؟  آدم کشان ملعبه دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، شقاوت را به آن درجه رسانده‌اند که بر سر کودکان با باتوم می‌کوبند و آن‌ها را می‌کشند. قتل کودکان با این درجه  بی‌رحمی  از نمونه جنایات بی‌مانند جمهوری کشتار و شکنجه است.  تا کی باید نظاره‌گر این‌همه کشتار باشیم؟ البته جز این نخواهد بود که مردم گرسنه، مردم داغدار تحت ستم نخواهند گذاشت جنایتکاران جان سالم به در برند.  تابوت جمهوری اسلامی در خیابان‌های کشور بردوش مردم  است. خیابان‌ها را پرکنیم. هر حرکت انقلابی خیابانی  نیروهای امنیتی و مزدوران نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را  پریشان‌تر و عقیم‌تر خواهد کرد. مطابق تجربیات فعلی عدم توانایی سرکوب رژیم در رویارویی با مردم مبارز، بستگی محسوسی  به حضور گسترده و همبستگی  خیابانی مردم آگاه و مبارز دارد. به خیابان بیاییم. در خیابان‌ها کنار مردم انقلابی و کارگران و زحمت کشان  حضور به هم رسانیم. با اتحاد و همبستگی قدرتمندمان گوشه‌های  این تابوت کهنه فرتوت پوسیده را بگیریم و در شعله‌های آتش خشم خانواده‌های داغدار چنان بسوزانیم که نظام سرمایه‌داری استثمارگر برای همیشه نابود گردد.

 

زنده‌باد انقلاب کارگران و زحمت کشان

نابود باد جمهوری سرمایه‌داری اسلامی

کار نان آزادی حکومت شورایی

شانزده مهر ۱۴۰۱

کنش‌یار

 

۱۳ آبان ۵۷ در آئینه آبان ۱۴۰۱

سیزده آبان در تقویم روز شمار انقلاب ۵۷، به عنوان روز دانش آموز ثبت شده است. در این روز، دانش آموزان تهرانی کلاس های درس را تعطیل کردند و در همبستگی با اعتراضات سراسری توده های مردم ایران علیه استبداد سلطنتی به جمع معترضان در دانشگاه تهران پیوستند. نیروهای سرکوبگر رژیم ستم شاهی، که از بهم پیوستگی مبارزات دانش آموزان با دانشجویان به وحشت افتاده بودند، ابتدا با پرتاب گلوله های گاز اشک آور سعی کردند جمعیت حاضر در  دانشگاه تهران را پراکنده کنند. اما این اقدام سرکوبگرانه ارتش مزدور شاهنشاهی، نه تنها باعث رعب و وحشت و پراکندگی جمعیت حاضر در دانشگاه نشد، بلکه بر عکس، با شلیک گاز اشک آور شرایط ملتهب تر شد و انبوه اجتماع کنندگان با شعار مرگ بر شاه به مقابله با سرکوبگران برخاستند. با پیش آمدن وضعیت موجود، نیروهای سرکوب با شدت بیشتری وارد عمل شدند و اینبار نه با گلوله های گاز اشک آور که با شلیک مستقیم گلوله، دانش آموزان، دانشجویان و جمعیت حاضر در صحن دانشگاه تهران را  به رگبار بستند. با این اقدام وحشیانه نیروهای سرکوبگر ارتش شاهنشاهی، دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد و تعدادی از دانش آموزان و دانشجویان جان باختند.

با وقوع این فاجعه مرگبار که دو ماه بعد از کشتار خونین ۱۷ شهریور در میدان ژاله تهران رخ داد، عملا زمینه های سرنگونی رژیم سلطنتی تسریع شد. کشتار دانش آموزان و دانشجویان در ۱۳ آبان ۵۷، آنهم در آن روزهای متلاطم انقلاب که جامعه به صورت تام و تمام در یک موقعیت انقلابی قرار داشت، نه تنها باعث عقب نشینی مردم نشد، بلکه برعکس، در پی این کشتار خونین، غلیانی از خشم و انزجار عمومی کشور را فرا گرفت و روند اعتراضات برای سرنگونی رژیم مستبد پهلوی شتاب گرفت. با کشتار ۱۳ آبان، بحران سیاسی در راس هرم قدرت تشدید شد و توازن قوا به صورت آشکار به نفع توده های بپاخاسته تغییر کرد. غروب همان روز، وزیر علوم  استعفا داد و فردای آن روز نیز، دولت “آشتی ملی” شریف امامی با عمر کوتاه ۷۰ روزه سقوط کرد. به دنبال سقوط کابینه “آشتی ملی، ژنرال ازهاری با اعلام حکومت نظامی  در راس دولت قرار گرفت. اعلام حکومت نظامی ازهاری هم توفیقی برای رژیم نداشت و چرخه انقلاب باز هم سریعتر شد. پس از آن اعتصابات سیاسی در جامعه گسترش یافت، کارگران نفت وارد اعتصاب شدند و سر انجام رژیم سلطنتی با قیام مسلحانه توده های مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ سرنگون شد.

با سرنگونی رژیم سلطنتی، خمینی و دار و دسته جنایت کار او که با همدستی آمریکا و با کمک تبلیغاتی رسانه های امپریالیستی در راس جنبش قرار گرفته بودند، قدرت را به دست گرفتند و در یک روند کشاکش انقلاب و ضدانقلاب، سرانجام، انقلاب بزرگ  توده های مردم ایران به شکست انجامید، ارتجاع اسلامی بر کشور حاکم شد و با تحکیم استبداد دینی، کشتار توده های مردم ایران که گویا در رژیم سلطنتی نا تمام مانده بود، با اعدام و سرکوب و کشتارهای بی رحمانه جمهوری اسلامی کامل شد.

در پی کشتار خونین ۱۳ آبان ۵۷، خمینی از پاریس خطاب به دانش آموزان گفت: “عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است…من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام…صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم”.

وقتی رژیم پادشاهی سرنگون شد، ۱۳ آبان نیز به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره تابناک دانش آموزانی که در این روز توسط ارتش شاه کشتار شده بودند، روز دانش آموز نام گذاری شد. از آن سال تا به امروز، ۱۳ آبان به روز برپایی نمایشات حکومتی و نماد بهره برداری ایدئولوژیک جمهوری اسلامی از دانش آموزان تبدیل شده است. دستگاه تبلیغاتی رژیم، هر ساله در آستانه ۱۳ آبان، گروهی از دانش آموزان دست چین شده  را به “بیت رهبری” می کشاند تا خامنه ای در وصف “شجاعت” و “دلیری” دانش آموزان و گرامیداشت روز دانش آموز برای آنان روزه خوانی کند.

در ۴۳ سال گذشته، چه در دوران ده ساله خمینی و چه در دوران رهبری خامنه ای، این دو نماد ارتجاع حاکم در هر کلام و صحبتی که در ارتباط با ۱۳ آبان بود، از دانش آموزان آن دوره تقدیر کرده اند و با صفاتی نظیر “دانش آموزان آگاه و رشید”، “جوانان شجاع”، “فرزندان دلیر انقلاب”، “دانش آموزان متعهد و بیدار” و”قشر آگاه و متعهد” از آنان یاد کرده اند. مسئولان آموزش و پرورش و معلمان امور تربیتی نیز در تمامی این سال های سپری شده، از همان روزهای ورود کودکان به مهد کودک گرفته تا دوره های دبستان و دبیرستان، ذهنیت دانش آموزان را به خرافات اسلامی آلوده کردند. در گستره ای سراسری معلمان حزب الهی و امور تربیتی را بر فراز سر معلمان و دانش‌آموزان گماشتند تا به زعم خود الگوی فکری و رفتاری مورد نظر حاکمیت را در ذهن و جان و اندیشه دانش آموزان بنشانند. کتاب های درسی به خرافات دینی مزین شد، دستگاه های تبلیغاتی به صورت شبانه روزی الگوی دانش آموز اسلامی را با بوق و کرنا لز طریق تلویزیون و سمینارهای مختلف دینی به خورد جامعه دادند. مسئولان حکومتی در پیشبرد اهداف ارتجاعی خود به هر دروغ و تزویری متوسل شدند تا دانش آموزان کشور را در قالب “سربازان” وفادار رژیم جا بزنند. دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی در یک سال گذشته تا بدان جا پیش رفتند که با تبیین الگوی “سلام فرمانده” بر آن بودند تا مراسم حکومتی ۱۳ آبان ۱۴۰۱ را به میدان تبلیغات دروغین خود تبدیل کنند.

اما بخت با خامنه ای یار نشد و آبان امسال برای خامنه ای و جمهوری اسلامی به کابوس وحشت و مرگ تبدیل شد. با قتل حکومتی مهسا(ژینا) امینی، فضای جامعه که آبستن تکان های بزرگ اجتماعی بود؛ یک جنبش انقلابی سراسر ایران را فرا گرفت. زنان، جوانان، دانشجویان و توده های مردم ایران از هر سو به اعتراض برخاستند. از ۲۶ شهریور- روز خاکسپاری ژینا- قیام و نبردهای خیابانی در سقز آغاز شد و در کوتاه مدتی به بیش از ۱۰۰ شهر تسری یافت. زنان پیش از همه به اعتراض برخاستند. روسری سوزان در خیابان و میدان های شهر آغاز شد، دانش آموزان بویژه دانش آموزان دختر در مدارس عکس خمینی و خامنه ای را از دیوار کلاس های درس پایین کشیدند، تصاویر این دو نماد ارتجاع حاکم را زیر پا لگدمال کردند. دانش آموزان در هر فرصتی از مدرسه خارج شدند، به خیابان آمدند و با سر دادن شعارهای “زن، زندگی، آزادی” ” مرگ بر دیکتاتور” روسری از سر بر گرفتند و با نیروهای پلیس درگیر شدند. مسئولان حزب الهی مدارس را هو کردند و در ابعادی به مراتب فراتر از ۱۳ آبان ۱۳۵۷، شجاعت و دلیری و پایداری را در جامعه تکثیر کردند.

حال در چنین وضعیتی از تعمیق جنبش انقلابی و در شرایطی که نبردهای خیابانی سراسر جامعه را فراگرفته است، و دانش آموزان با رشادتی کم نظیر جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند، ۱۳ آبان، روز دانش آموز، روز مانور دادن جمهوری اسلامی در اعلام پایبندی دانش آموزان به نظام اسلامی فرا رسید. امسال نیز طبق روال هرساله، گروهی از دانش آموزان دست چین شده را به بیت رهبری کشاندند تا خامنه ای در سالروز ۱۳ آبان ۵۷ در وصف “شجاعت” و “دلیری” دانش آموزان برای آنان سخن بگوید. امسال اما سال دیگری بود و سخن گفتن از “فرزندان دلیر انقلاب” و “دانش آموزان آگاه و رشید” برای خامنه ای که دانش آموزان را “فریب خورده” دشمن اعلام کرده بود، روز سخت و دشواری بود. از این رو، روز دانش آموز در شرایط انقلابی موجود در جامعه، به سردی گذشت و چنانچه دیدیم، دیگر از آن دانش آموز “آگاه و رشید” آبان ۱۳۵۷ کسی سخن نگفت. نه کسی از “فرزندان دلیر انقلاب” یادی کرد و نه کسی از “تعهد و بیداری” دانش آموزان سخنی بر زبان آورد. هرچه بود، “فریب” خوردگی دانش آموزان بود و تکرار یاوه هایی همچون “هیجان” و “احساسات” زودگذر که خامنه ای در مراسم امسال تحویل دانش آموزان داد.

از آنجا که روز دانش آموز امسال مصادف با جمعه بود، دست اندرکاران بیت “رهبری” دو روز جلوتر از ۱۳ آبان،  گروهی دانش آموز دست چین شده را به بیت “رهبری” کشاندند تا خامنه ای در وصف این روز برای دانش آموزان سخن بگوید. آن هم برای دانش آموزانی که این روزها سخت غمگین و سوگوار همکلاسی های خود هستند. دانش آموزانی که در فاصله همین ماه های مهر و آبان ۱۴۰۱، قهرمانی های همکلاسی های خود و جان فشانی آنان را در کف خیابان دیده اند. دانش آموزانی که در همین بازه زمانی کوتاه، کشتار نزدیک به ۴۰ کودک و دانش آموز هم سن و سال خود را تجربه کرده اند. آنان، مرگ ده ها دانش آموز قهرمانی را دیده و شنیده اند که در ۴۰ روز گذشته یا از کلاس درس و خیابان توسط نیروهای امنینی رژیم ربوده شدند و چند روز بعد جنازه شان به خانواده تحویل داده شد، یا در کف خیابان ها با شلیک مستقیم نیروهای مزدور و آدمکش جمهوری اسلامی جان باخته اند. دانش آموزانی نظیر نیکا کرمی، سارینا اسماعیلزاده، مهسا موگانی، اسرا پناهی و ده ها دانش آموز دختر و پسر دیگری که در مهر و آبان ۱۴۰۱ توسط آدمکشان جمهوری اسلامی کشته شدند و شهامت و دلیری شان دنیا را به تحسین واداشته است.

در چنین وضعیتی که ده ها دانش آموز قهرمان توسط جمهوری اسلامی کشته شده اند، روشن بود که یادمان روز دانش آموز و قدردانی از دانش آموزان دلیر و شجاعی که  در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ توسط ارتش شاهنشاهی کشته شدند، برای خامنه ای چندان آسان و خوشآیند نبود. از این رو، خامنه ای، برای برون رفت از این دوگانگی و پارادوکسی که در آن گیر کرده بود، ترجیح داد نه تنها کمترین سخنی در وصف “شجاعت” و “دلیری” دانش آموزان و حضور آنان در انقلاب  ۵۷ نگوید، بلکه با متهم کردن دانش آموزان آن دوره به مسائل “بیهوده” و “شهوترانی”، عملا علت وجودی روز دانش آموز را نیز در ذهن خود و دانش آموزان پاک کرد.

چرا که اگر خامنه ای در یادمان ۱۳ آبان امسال، همانند سال های قبل از “شهامت” و “دلیری” دانش آموزان در آن روزهای آتش و خون انقلاب ۱۳۵۷ سخن می گفت و دانش آموزان آن سال را “صدای آزادی خواهی” بر می شمرد و از آنان به عنوان “فرزندان انقلاب” و “دانش آموزان بیدار و متعهد” یاد می کرد، دیگر نمی توانست دانش آموزان ۱۴۰۱ را جوانانی “فریب خورده” بخواند. چرا که دانش آموزان امروز همان دانش آموزان دیروز هستند. اگر حرکت اعتراضی دانش آموزان در ۱۳ آبان ۵۷ آنچنان مقدس و با ارزش بود که کشتار آنان در آن روز سبب نام گذاری ۱۳ آبان به روز دانش آموز نام گذاری شد، پس تک تک روزهای مهر و آبان  ۱۴۰۱ هم که خون ده ها دختر و پسر دانش آموز بر سنگفرش خیابان‌ها جاری شد، می تواند همانند  ۱۳ آبان ۵۷، به روزهای با ارزشی تحت عنوان  روز دانش آموز تبدیل شوند.

خامنه ای اما برای رهایی از این دوگانگی و پارادوکسی که بدان گرفتار بود، چاره را در حذف تصویر انقلابی دانش آموزان در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷ دید. او برای تهی کردن صدای “آزادی خواهی” دانش آموزان و برای اینکه بتواند نظریه “فریب خوردگی” خود را در مورد دانش آموزان کنونی تبیین کند، نیاز داشت تا دانش آموزان سال ۵۷ را نیز از ماهیت انقلابی تهی سازد و هر آنچه را که خمینی و خود او در ۴۳ سال گذشته در وصف جان فشانی جوانان و دانش آموزان انقلابی سال ۵۷ گفته بودند، پس بگیرد. و صد البته خامنه ای این کار را هم کرد و در روز چهارشنبه ۱۱ آبان در گرامی داشت روز دانش آموز، نه تنها هیچ اشاره ای به “دانش آموزان متعهد و بیدار” ۱۳ آبان ۵۷ نکرد، بلکه با وقاحت تمام، “شجاعت” و “دلیری” دانش آموزان آن سال  را که پیش از این مدام بر آن تاکید داشت، به هیچ گرفت و دانش آموزان و جوانان آن سال‌ها را جوانانی خواند که: “آنقدر سرگرم مسائل بیهوده و شهوت رانی بودند که امکان توجه به مسائل اصلی کشور نداشتند”.

خامنه ای که این روزها به طرز عجیبی از وحشت سقوط جمهوری اسلامی به آشفتگی و هذیان گویی رسیده است، می‌تواند در مورد دانش آموزان سلحشور و جان بر کف، هر اراجیفی که خواست بگوید، اما توده های مردم ایران قدر شناس هستند و قدر دانش آموزان انقلابی و جان فشانده خود را خوب می دانند. چه دانش آموزانی که در آبان ۵۷ توسط دژخیمان رژیم سلطنتی در خیابان و صحن دانشگاه تهران جان باختند، چه دانش آموزانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱ در خیابان و زندان و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی، توسط جانیان و آدمکشان این رژیم پرپر شدند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

این خشم انقلابی مهار شدنی نیست

۵۱ روز از آغاز اعتراضات سراسری توده‌های مبارز و قهرمان ایران با صدها جان‌فشانده، هزاران زخمی و هزاران زندانی می‌گذرد. روزهای حماسه و نبرد، فوران آتشفشان خشم زنان و دختران جوان و نوجوان، فریاد زن، زندگی، آزادی. روزهای به فریاد درآمدن بغض‌های فروخورده مادران و پدران، آزادی، آزادی، آزادی. روزهای به خون خفتن جوانان و نوجوانان بی‌باک و شجاع برای آزادی و رهایی از ستم و استثمار، روزهای اشک و امید، روزهای فراموش نشدنی.

۵۱ روز می‌گذرد، اما گویی بر مردم این سرزمین سالیان گذشته است. تجربه‌ای که در این مدت کوتاه مردم مبارز ایران در مقابله با دشمن آموختند، بالا رفتن سطح آگاهی در میان ستم‌دیدگان جامعه در همین مدت کوتاه، ریشه در شرایط انقلابی موجود دارند. شعارها، اشکال مبارزاتی، رادیکالیسم، سازمان‌یابی، تداوم مبارزات خیابانی که دنیا را شگفت‌زده کرده است، از جمله نشانه‌های بالا رفتن شگرف تجربه و آگاهی توده‌های جان به لب رسیده ایران دارد که به نخواستن، با بی‌باکی و شجاعت منحصر به فرد خود که در تاریخ کم‌نظیر است، معنا بخشیدند. جمهوری اسلامی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم. مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر، مرگ بر ستم‌گر، نه شاه می‌خوایم، نه رهبر.

در کنار آن‌چه که نمی‌خواهیم این هم مهم است که چه می‌خواهیم و این را نیز باز در شعارهای توده‌های بپاخاسته تا حدود زیادی می‌توان مشاهده کرد. یکی از این شعارها همان شعار “زن، زندگی، آزادی” است که امروز در همه جا شنیده می‌شود و بر دیوارهای تمام شهرها به گستره‌ی ایران نقش بسته است. شعاری که در یکی از فیلم‌های منتشره در شبکه‌های اجتماعی، زن مبارز و ستم‌دیده‌ی بلوچ با ذغال بر روی دیوار می‌نوشت. زنان ایران نماد تبعیض و ستم در حکومت دینی هستند. بیهوده نیست که مرگ ژینا چنین تاثیری بر جامعه گذاشت، مرگ ژینا تنها مرگ یک دختر جوان نبود و نیست، مرگ ژینا سرنوشت زنان در یک حکومت دینی در طول تمام این سال‌ها بوده است. همان‌گونه که سرنوشت رومینای ۱۴ ساله و دیگر رومیناها نیز بود، به‌گونه‌ای دیگر.

زندگی همان چیزی‌ست که حکومت اسلامی و نظام جبارانه‌ی سرمایه‌داری از مردم ایران دزدیده است. فقر، بیکاری، گرسنگی، نظام فاجعه‌بار آموزشی و بهداشت و درمان، حاصل مناسبات سرمایه‌داری و نظام سیاسی حاکم هستند که مردم را از زندگی انسانی خود محروم کرده‌اند. نظمی که کشور را در قعر فاجعه فرو برده است. و آزادی همان چیزی‌ست که حاملان جعل و خرافات، حاملان چماق و تکفیر هرگز سر سازشی با آن نداشته و نخواهند داشت، آزادی همان چیزی‌ست که توده‌های مردم، زنان و دختران جوان و نوجوان را از قید بندگی نظام‌ دیکتاتوری و ستم‌گر حاکم رها می‌سازد. آزادی حق انتخاب و انتخاب شدن، آزادی بی اما و اگر اندیشه و بیان، آزادی، آزادی، آزادی.

هیچ کس نیست که امروز نداند مردم جان به لب رسیده برای پایان دادن به فقر و نابرابری، برای داشتن یک زندگی انسانی، برای “کار، نان، آزادی” به پا خاسته‌اند. شعاری که محتوای اصلی خواست‌های کارگران و زحمتکشان ایران را بازتاب می‌دهد. شعاری که سال‌ها مبارزه توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران بویژه از دی‌ماه ۹۶ تا امروز بر حول آن می‌چرخد.

اما چگونه می‌توان به این خواست‌ها دست یافت و به آن‌ها تحقق بخشید؟! اکنون در حالی که هفتمین هفته اعتراضات سراسری را پشت سر گذاشته و وارد هشتمین هفته آن شده‌ایم، پاسخ به این سوال نیز کم کم در حال شنیده شدن در درون جامعه است. واقعیت این است که در طول این ۵۰ روز برخی از مناطق کشور و یا مثلا دانشگاه‌ها حضوری مداوم و بدون وقفه در اعتراضات داشته‌ و به‌نوعی پرچم انقلاب را در سخت‌ترین شرایط هم‌چنان برافراشته نگاه داشتند. بیراه نیست که بگوییم مردم ستم‌دیده کردستان با تجربه مبارزاتی غنی خود که جان‌های شیرین بسیاری را نیز در این مسیر فدا کردند، نقش بسزایی در پیشرفت مبارزات توده‌ها و نیز عمق بخشیدن به آن داشته‌اند.

جدا از آن‌که اساسا اعتراضات سراسری از سقز و سنندج و دیگر شهرهای کردستان آغاز شد، رادیکالیسم و خواست دگرگونی اساسی نظم موجود در اعتراضات مردم کردستان قدرتمندتر شنیده می‌شود. در اعتراضات کردستان است که برای اولین بار شعارهایی هم‌چون “زنده باد حکومت شورایی”، “زنده باد سوسیالیسم” و مانند آن شنیده شد. “جوانان انقلابی محلات کردستان” نام یکی از تشکل‌هایی که طی اعتراضات سراسری اخیر بوجود آمده است، در یکی از اطلاعیه‌های خود می‌نویسد: “دوران معاصر بیش از هر زمان بى حقوقى واقعى مردم و ظاهرى بودن دخالت آن‌ها در امر حکومت در دموکراسى‌هاى لیبرالى و پارلمانى را به نمایش گذاشته است. جامعه‌اى که بخواهد دخالت توده وسیع مردم را در دولت و در تصویب و اجراى قوانین و سیاست‌ها تضمین کند، نمی‌تواند بر پارلمان و سیستم دموکراسى نیابتى استوار باشد. اعمال حاکمیت در سطوح مختلف، از سطح محلى تا سراسرى باید توسط شوراهاى خود مردم انجام شود که همه هم به مثابه قانونگذار و هم مجرى قانون عمل می‌کنند”.

این صدایی‌ست که با گذشت ۵۰ روز در حال تکثیر شدن است. در اهواز نیز تظاهرکنندگان شعار “قدرت به دست شورا، راه رهایی ما” سر دادند. باز فراموش نکنیم که در مبارزات کارگری خوزستان و به طور خاص نیشکر هفت‌تپه بود که اولین بار شعار “نان، کار، آزادی، اداره شورایی” سر داده شد و دانشجویان همراه با شعارهایی چون “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم” این شعار مهم را نیز تکثیر کرده و بخش‌هایی از جامعه را با آلترناتیو کارگری برای جامعه‌ای نوین تا حدودی آشنا ساختند. شعاری که همان زمان بسیاری از راست‌های به ظاهر چپ را رنجانده بود و امروز با فراگیرتر شدن این شعارها بیش از گذشته رنج می‌برند و آرزوها و پارلمانتاریسم بورژوایی‌شان را که در ایران در نهایت تنها می‌تواند به یک دیکتاتوری بورژوایی از قماش جمهوری اسلامی و یا رژیم سلطنتی تبدیل ‌شود، بربادرفته می‌بینند. در برخی از شهرهای ایران از نمونه تهران نیز بارها بنرها و یا شعارهایی هم‌چون: “زن، زندگی، آزادی، اداره شورایی” و مانند آن بر دیوارها نقش بسته است. بدون تردید این شعارها نیز با گسترش و تعمیق اعتراضات سراسری بویژه با آغاز اعتصابات سراسری به سرعت تکثیر و فراگیر خواهند شد.

با بررسی وقایع ۵۰ روز گذشته و تحلیل مشخص از این ۵۰ روز  به این واقعیت می‌رسیم که این موج سر باز ایستادن ندارد. ممکن است در روزهایی اوج بگیرد و در روزهایی فروکش کند، اما شرایط جامعه دیگر به قبل از شهریور باز نخواهد گشت. تغییر ضرورت امروز جامعه است، حتا روزنامه‌های زبان بریده‌ی به اصطلاح اصلاح‌طلب نیز مجبور به اعتراف به آن شده‌اند. از آبان ۹۸ که جامعه در یک موقعیت انقلابی قرار گرفت تا امروز، هرگز مبارزات مردم تا این حد گسترش و سراسری نشده بود. چه از نظر شهرها، چه از نظر تعداد جمعیت و چه از نظر بخش‌هایی که به حمایت از اعتراضات برخاستند مانند پزشکان، وکلا و حتا استادان دانشگاه. در روزهای گذشته رژیم حتا به تجمع پزشکان حمله و ضمن مجروح کردن و دستگیری تعدادی از پزشکان، یک پزشک جراح را به قتل رساند، هم‌چنین اخباری از کشته شدن یک دندانپزشک منتشر شده است. بیش از ۱۰۰ تن از استادان دانشگاه تهران نیز با انتشار اطلاعیه‌ای به حضور نیروهای امنیتی و ضرب و شتم دانشجویان در محیط دانشگاه اعتراض کردند.

به‌رغم تهدیدهای مکرر از جمله تهدید حسن سلامی فرمانده سپاه جنایتکاران در روز ۷ آبان که “امروز روز پایان اغتشاشات است دیگر به خیابان نیایید”، حتا همان روز نیز پرچم انقلاب برافراشته ماند و توده‌ها در برخی از شهرها از جمله در مراسم خاکسپاری مهرشاد شهیدی‌نژاد در اراک به خیابان‌ها آمده و با روشن کردن آتش و سر دادن شعار به حکومت فهماندند که راه برگشتی وجود ندارد. رژیم که می‌خواست با کشتن مردم در شاهچراغ و به این بهانه سرکوب را تشدید و اعتراضات را خاموش کند، و این را به طور ناشیانه‌ای از زبان مقامات درجه اول خود هم‌چون رئیسی و قالیباف بیان کرد، هیچ نصیبی از اقدام جنایتکارانه خود نبرد. مردم پس از این واقعه، خیلی روشن با شعارهایی با این مضمون که “خامنه‌ای خود رئیس داعش است”، “بسیجی و سپاهی، داعش ما شمایید” و یا “خامنه‌ای عامل جنایت شاهچراغ است”، نقش حکومت اسلامی در این جنایت وحشیانه را افشا و بر ادامه مبارزات خود تاکید کردند.

رژیم از فردای مراسم دولتی۷ آبان به بهانه‌ی تشییع کشته شدگان شاهچراغ (و حتا همان روز)، حمله وسیع و گسترده‌ای را به برخی از مراکز از جمله دانشگاه‌ها آغاز کرد، اما تشدید سرکوب نیز نتوانست صدای دانشجویان را خفه کند و برعکس اعتصابات دانشجویی گسترش یافت. حتا دانش‌آموزان نیز به اعتراضات خود ادامه دادند. بویژه سه‌شنبه خیابان‌های چندین شهر شاهد حضور خیابانی دانش‌آموزان بودند. روز چهارشنبه ۱۱ آبان بویژه در مراسم بزرگداشت حنانه کیا در نوشهر، مردم با حضور وسیع در خیابان به جنگ و گریز با ماموران رژیم پرداختند.

روز ۵ شنبه مراسم چهلم و به عبارتی دیگر بزرگداشت یاد تنی چند از جان فشاندگان در قزوین، رشت، انزلی، فولاد شهر، آمل، اسلام‌آباد غرب، کرج و اراک برگزار شد که جمعیت بسیار قابل توجهی در تمامی این مراسم‌ها شرکت داشتند و شعارهایی علیه کلیت نظم حاکم سر دادند. بویژه در مراسم یادبود حدیث نجفی در کرج و مهرشاد شهیدی‌نژاد در اراک جمعیت بسیار زیادی حاضر بودند. در کرج و در مسیر بهشت سکینه براساس تصاویر منتشره از پل حصارک، مردم با شعارهایی علیه جمهوری اسلامی دست به تظاهرات زدند. تعداد جمعیت حاضر به‌گونه‌ای بود که حضور مردم سقز و دیگر شهرهای کردستان در مراسم چهلم ژینا را تداعی کرد. در همان شب در تعدادی از شهرها از جمله سنندج، کامیاران، مهاباد، مریوان، سقز، بانه، تبریز، شیراز، اصفهان، کرج، اهواز، فسا، قزوین، آبیک، فولاد شهر، رشت، لاهیجان و تعدادی از محلات تهران درگیری‌های گسترده‌ای بین مردم و سپاه جنایتکاران رخ داد که حداقل دو نفر در کرج که نام یکی از آن‌ها نیما نوری ۱۷ ساله بود، یک نفر در فولاد شهر و یک نوجوان ۱۶ ساله به نام عرفان زمانی در لاهیجان کشته شدند. در این روز مردم مبارز کرج یک کیوسک استقرار نیروهای پلیس و یک ماشین پلیس را به آتش کشیدند و با به دام انداختن یک ماشین پلیس، مزدوران مسلح حاضر در ماشین را گوشمالی دادند.

روز جمعه نیز اعتراضات ادامه یافت از جمله در بسیاری از شهرهای بلوچستان مردم با شعارهایی هم‌چون “مرگ بر خامنه‌ای” به خیابان‌ها آمدند. در شهر خاش رژیم جمعه سیاه دیگری را با کشتن ۱۶ معترض رقم زد و بسیاری نیز مجروح شدند. در دیگر شهرهای بلوچستان به‌ویژه در زاهدان و سراوان نیز درگیری‌های خیابانی شدیدی بین مردمی بی سلاح با دشمن مسلح رخ داد که هنوز از تعداد کشته‌ها در این شهرها اخباری منتشر نشده است. در این روز از جمله در شهرهای رامسر به مناسبت بزرگداشت یاد مائده جوانفر و در پیرانشهر در بزرگداشت یاد صمد برگی‌نیا تجمعاتی شکل گرفت. در این روز هم‌چنین در برخی از شهرهای دیگر نیز اعتراضات خیابانی شکل گرفت از جمله در برخی از محلات تهران هم‌چون جوادیه و اکباتان و شهرهای بندر لنگه، بوشهر، بندرعباس و خلخال.

این اعتراضات در حالی شکل گرفت ‌که در پی نمایش دولتی و بسیار کم رونق ۱۳ آبان، سپاه پاسداران بار دیگر بیانیه‌ای مبنی بر پایان اعتراضات مردمی صادر کرد. این سومین بار بود که حکومت پایان اعتراضات را اعلام کرده بود اما مردم در روزهای جمعه و شنبه و یک‌شنبه با ادامه‌ی اعتراضات غرورآفرین خود جواب روشنی به حکومت دادند.

یک ویژگی مهم این موج عظیم مبارزاتی، گسترش دیگر اشکال اعتراضی از جمله حمله با کوکتل مولوتف به مراکز نظامی و حوزه‌های علمیه، شعار نویسی، پخش تراکت و آویزان کردن بنر است. روزی نیست که خبر یا فیلمی از حمله با کوکتل مولوتف به چندین مرکزبسیج و یا دفاتر امام جمعه‌ها، حوزه‌های علمیه و غیره منتشر نشود. هم‌چنین به رغم استفاده رژیم از سلاح‌های جنگی و انواع دیگر ابزارهای سرکوب، مقاومت تحسین‌برانگیز مردم و حتا فراری دادن نیروهای سرکوب دیدنی‌ست. همان مردم بی‌سلاح بارها ماشین‌ و موتور نیروهای سرکوب و یا مراکز دولتی را در آتش خشم خود سوزاندند.

این خشم مهارشدنی نیست، اما یک مساله بسیار مهم این است که اعتراضات باید از اشکال کنونی فراتر رفته و اعتصاب سیاسی عمومی شکل بگیرد. شعار “اتحاد، اعتصاب، انقلاب” یکی از شعارهایی‌ست که از جمله در بنرها و یا بر روی دیوارها می‌توان مشاهده کرد. شعاری که یک ضرورت مهم این مرحله را به‌ روشنی بازتاب می‌دهد.

در شرایط کنونی باید به‌ویژه بر روی اعتصاب سیاسی سراسری تبلیغ و برای سازماندهی آن اقدام کرد. این یک وظیفه بسیار مهم است. هم اکنون بسیاری از دانشجویان در اعتصاب بسر می‌برند. دانش‌آموزان نیز گاه دست به اعتصاب می‌زنند. امروز زمینه برای شکل‌گیری اعتصاب سیاسی سراسری آماده است و آمادگی ذهنی توده‌ها نیز برای این اقدام عملی رو به رشد است. در این مرحله از مبارزات توده‌ها، با توجه به ادامه اعتراضات خیابانی و دیگر اشکال مبارزاتی، باید بر روی اعتصاب سیاسی سراسری تمرکز کرد.

اعتصاب سیاسی سراسری از چند جهت حیاتی است. اول این‌که با اعتصاب سیاسی سراسری میلیون‌ها انسان به‌طور عملی وارد مبارزه می‌شوند. دوم این‌که طبقه کارگر با دست زدن به اعتصاب سیاسی در قامت یک طبقه وارد مبارزه می‌شود. سوم این‌که با شکل‌گیری اعتصاب سیاسی سراسری، کمیته‌های اعتصاب نیز فراگیر می‌شوند و این کمیته‌ها هستند که در مرحله بعد می‌توانند به‌عنوان شوراها  به عنوان ارگان اعمال قدرت کارگران و زحمتکشان، حاکمیت را در دستان قدرتمند خود بگیرند. و بالاخره اعتصاب عمومی سیاسی هم‌چنین فرایند تدارکات سیاسی برای قیام مسلحانه را به اتمام خواهد رساند و شرایط را برای روی‌آوری به قیام مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی تسریع می‌بخشد. اگرچه از هم اکنون باید بدنبال تدارک نظامی قیام بود و باید تاکید کرد نطفه‌های درک ضرورت تدارک نظامی قیام را هم‌اکنون نیز در میان توده‌ها می‌توان مشاهده کرد، هم در اشکال مبارزاتی‌ که امروز رایج شده و هم در نوع سازماندهی‌شان.

زمان را نباید از دست داد. در آستانه انقلاب قرار داریم. باید با تمام قوا برای پیروزی انقلاب و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان وارد میدان شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۵  در فرمت پی دی اف:

یک موضع به‌غایت راست در حزب کمونیست ایران

مصاحبه رفیق صلاح مازوجی دبیر کمیته اجرائی حزب کمونیست ایران(د.ک.ح) که در “برنامه حزب و فعالین” از تلویزیون این حزب پخش شد،تعجب بسیاری را برانگیخت.موضع وی در قبال برخی جریان‌های اپوزیسیون بورژوایی و همکاری با آن‌ها مانند جمهوری‌خواهان لائیک، “مرکز همکاری نیروهای کردستانی”، حزب توده و اکثریت، گرچه موضع رسمی حزب کمونیست(ح.ک) نیست، اما چرخش به راست آشکاری است که باید در برابر آن ایستاد و با این نظرگاه مبارزه و آن را ایزوله کرد.صلاح مازوجی البته تحت این عنوان که نیروهای چپ و کمونیست باید در تظاهرات توده‌ای خارج کشور دخالت داشته باشند و دران شرکت کنند، نه‌فقط از همکاری با نیروهای فوق دفاع و در همان حال جواز همکاری فعالین حزب با این جریان‌ها را صادر کرد بلکه کل نیروهای چپ و کمونیست را نیز به این منجلاب فراخواند.

صلاح مازوجی ادعا می‌کند که اتخاذ چنین موضع راست روانه‌ای، بر پایه “یک ارزیابی واقع‌بینانه” از صف‌بندی نیروهای اپوزیسیون در خارج کشور قرار دارد و تمام آن چیزی که در این به‌اصطلاح ارزیابی واقع‌بینانه گفته می‌شود این است که نیروهای اپوزیسیون خارج کشور، جز مجاهدین و سلطنت‌طلبان که در صف ضدانقلاب هستند و اگر تجمع یا تظاهراتی را سازمان داده باشند نباید در آن شرکت نمود، نظرش در مورد بقیه، اعم از جمهوری خواهان لائیک و بقایای جبهه ملی و احزاب ناسیونالیست کرد و حزب توده و اکثریت این است که این جریان‌ها نه‌فقط در مقابل انقلاب نیستند بلکه همسو با انقلاب و کمونیست‌ها هستند لذا باید با آن‌ها وارد همکاری شد.وی در توجیه اتخاذ این موضع راست، از جمهوری اسلامی به‌عنوان مانع اصلی تحول یاد می‌کند و براین اعتقاد است که با همه جریان‌های فوق که علیه این رژیم مبارزه می‌کنند، باید همکاری کرد.

(د.ک.ح) می‌گوید: با توجه به اینکه مانع اصلی هر تحول انقلابی جمهوری اسلامی است و از این نظر که باید تمام انرژی موجود در جامعه علیه سرمایه‌داری ، علیه جمهوری اسلامی بسیج شود، باید ظرفیت‌ها و تلاش آن‌ها  را به رسمیت شناخت و با آن‌ها تماس گرفت و همکاری کرد.

در قبال موضع راست صلاح مازوجی که به نظر می‌رسد تجمعات گسترده اخیر خارج کشور او را مرعوب ساخته و دچار خودباختگی نموده است باید به چند نکته اشاره کرد.

اولاً در مورد جریان‌های آبرو باخته و بدنامی چون حزب توده و اکثریت باید اقرار کرد که تاکنون هیچ نیروی چپ یا حتی دموکراتی به خود اجازه نداده و جرئت این را نداشته است که ماهیت و عملکرد این جریان‌ها در همکاری با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را چنین آشکار ماست‌مالی و آن‌ها را تطهیر کند. گرچه این کوشش بی‌ثمری است و با این تلاش‌ها عملکرد این جریان‌ها از ذهنیت توده‌های مردم و نیروهای چپ و کمونیست زدوده نخواهد شد، اما  باید اذعان کرد این دو جریان آبرو باخته،  تاکنون از هیچ منبع دیگری درمیان نیروهای سیاسی و چپ کشور از چنین خدمت بزرگی برخوردار نشده بودند.ماهیت و عملکرد این جریان‌های معلوم‌الحال، پوشاندنی نیست و نیازی هم به توضیح ندارد. مازوجی همکاری با جریان‌های بورژوایی بدنام و اپورتو نیستی را پیشنهاد می‌کند که در همکاری با سپاه پاسداران و ارگان‌های سرکوب رژیم  در سرکوب انقلابیون و کمونیست‌ها در سرتاسر کشور ازجمله در کردستان نقش داشته و در کنار ارتجاع اسلامی بوده‌اند. ماجرا صرفاً به آدم‌فروشی‌ها و همکاری با مرتجعین سرکوبگر جمهوری اسلامی خلاصه نمی‌شود. مواضع امروز این جریان‌ها نیز در تقابل با منافع طبقه کارگر و انقلاب کارگری است.نه این‌ها و نه اپوزیسیون بورژوائی جمهوری‌خواه را با هزار من سریش نمی‌توان به‌صف انقلاب چسباند و همسو با انقلابی که ما کمونیست‌ها طرفدارش هستیم یعنی انقلاب کارگری جا زد.مگر جز این است که کمونیست‌ها و کارگران و زحمتکشان برای انقلاب اجتماعی مبارزه می‌کنند و خواهان درهم شکستن کامل ماشین دولتی‌اند، خواهان به زیر کشیدن تمام نظم سرمایه‌داری و دگرگونی بنیادی نظم موجود‌ند؟ از کی تاکنون چنین احزاب و جریان‌هایی طرفدار چنین انقلاب و همسو با چنین انقلابی شده‌اند؟جالب‌تر اینکه صلاح مازوجی در گفتگوی خود، سهواً یا به‌عمد، یک خصلت ضد سرمایه‌داری هم برای این جریان‌ها می‌تراشد که هرگز نه ادعایش را داشته‌اند و نه برنامه‌ای برای آن.  امیدواریم این موضوع فقط یک لغزش زبانی باشد و نه بیان یک اعتقاد.

صلاح مازوجی که ظاهراً سلطنت‌طلبان را از پروژه همکاری خود مستثنا کرده است، در حالی خواهان همکاری با اپوزیسیون جمهوری‌خواه است که برخی از این‌ها اکنون در خارج کشور با سلطنت‌طلبان زیر یک پرچم سینه می‌زنند و برخی دیگر تمام‌قد از رضا نیم پهلوی حمایت کرده‌اند.برخی دیگر از این جمهوری خواهان لائیک، جنبش سبزی‌های طرفدار موسوی نخست‌وزیر خمینی هستند و طیف‌های گوناگون دیگری از طرفداران بنی‌صدر و ملی مذهبی و جریان‌های وابسته به شاپور بختیار و امثال آن هستند که همگی با انقلاب اجتماعی و دگرگونی بنیادی نظم موجود مخالف‌اند.درهرحال هیچ‌یک از جریان‌های موردعلاقه صلاح مازوجی که جواز همکاری با آن‌ها را صادر نموده است، نه‌فقط “همسو” با انقلاب نیستند که دقیقاً در مقابل انقلاب قراردادند.

موضوع مهم دیگر در گفتگوی صلاح مازوجی چرخش آشکار به سمت ناسیونالیسم ارتجاعی و احزاب بورژوا ناسیونالیست کرد و پیش کشیدن همکار با “مرکز همکاری نیروهای کردستانی” است.البته در مورد این نیروهای کردستانی در این گفتگوی تلویزیونی صحبت زیادی نشده است.ظاهراً رسوایی احزاب ناسیونالیست کرد و سابقه همکاری و زدوبند آن‌ها با مقامات امپریالیستی و ماجرای درخواستشان برای “حمله نظامی بشردوستانه ” به ایران برای براندازی جمهوری اسلامی، جایی برای بحث بیشتر و ارائه دلیل برای همکاری یا حتی ارائه توجیهات برای همکاری با این نیروها باقی نگذاشته و صلاح مازوجی (د.ک.ح) فقط به گفتن اینکه باید با آن‌ها همکاری کرد اکتفا نموده است.این چرخش نیز نمونه دیگری از مواضع راست روانه (د.ک.ح) است.تا قبل از این موضع‌گیری، چنین به نظر می‌رسید که یکی از دلایل انشعاب اخیر در حزب، اختلاف بر سر نحوه برخورد و مناسبات با “مرکز همکاری نیروهای کردستانی” بوده است. درحالی‌که مشخص بود جناح ابراهیم علیزاده سیاست همراه سازی و هم راستاسازی کومه له با این جریانات را دنبال می‌کرد، اما جناح دیگر(صلاح مازوجی) چنین تمایلی نداشت و مخالف آن بود تا آنجا که وجود اختلاف در این مورد، به یکی از دلایل انشعاب بدل شد.لازم به گفتن نیست که گرایش به ناسیونالیسم کردی در حزب کمونیست چیز تازه‌ای نیست. ناسیونالیسم کردی را در تمام دوره فعالیت این حزب، گاه کمتر و گاه بیشتر، در شکل خفته یا آشکار می‌توان دید که در مقاطع معینی یکی از دلایل انشعاب‌های حزب بوده است.از مواضع اخیر صلاح مازوجی(د.ک.ح) چنین برمی‌آید که پس از انشعاب اخیر نیز چنین گرایشی به حیات خود در درون حزب ادامه داده یا بازتولید شده است.چراکه موضع کنونی صلاح مازوجی و توصیه همکاری با ” مرکز همکاری نیروهای کردستانی” که چندین حزب و جریان بورژوا ناسیونالیست کرد در آن حضور دارند، فرقی با موضع جناح علیزاده ندارد. جناح ابراهیم علیزاده هنگام بروز اختلافات درونی حزب و قبل از آن‌که انشعاب قطعی شود، جناح دیگر را به” بزرگ‌نمایی” اختلافات متهم می‌کرد.از موضع اخیر صلاح مازوجی نسبت به “مرکز همکاری نیروهای کردستانی” چنین برمی‌آید که اختلافات وی با جناح علیزاده لااقل در این مورد آن‌قدرها جدی نبوده است.

صلاح مازوجی در استدلال یا توجیه همکاری با اپوزیسیون جمهوری‌خواه و حزب توده و اکثریت و  احزاب بورژوا ناسیونالیست کرد در “مرکز همکاری” می‌گوید:” با توجه به اینکه مانع اصلی هر تحول انقلابی جمهوری اسلامی است و این نیروها برای براندازی رژیم فعالیت می‌کنند” لذا باید با این نیروها همکاری کرد.وی می‌گوید: ” باید با آن‌ها تماس گرفت و در مشارکت با  آن‌ها اعتراضات را سازمان بدهیم و در همکاری باهم تصمیم بگیریم” و تمام انرژی و ظرفیت را در مقابله با جمهوری اسلامی به کاربندیم.

نیازی به توضیح نیست که در این به‌اصطلاح استدلال اشکالات اساسی هست. صرف‌نظر از اینکه اهداف این گروه‌بندی‌های سیاسی نادیده گرفته‌شده و مرز میان مبارزه  و اهداف کمونیست‌ها و بورژواها محو شده است، اما بر طبق همین استدلال و یک‌کاسه کردن انرژی‌ها علیه جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلبان و مجاهدین نیز در همین پروژه همکاری قرار می‌گیرند.آن‌ها هم علیه جمهوری اسلامی و برای براندازی آن تلاش و مبارزه می‌کنند و آن‌طور که صلاح مازوجی در مورد بورژوا لیبرال‌ها می‌گوید با کمونیست‌ها”همسو” هستند.البته از مجموع صحبت‌های صلاح مازوجی می‌توان این‌طور فهمید که برای همکاری و حضور در تظاهرات و تجمعاتی که سلطنت‌طلبان و مجاهدین حضور دارند، هیچ مشکلی وجود ندارد.کافی است در سازمان‌دهی آن تظاهرات و تجمع‌ها، رسماً اسمی از مجاهدین و سلطنت‌طلبان برده نشده باشد.به‌عبارت‌دیگر شانه سایی را می‌توان از حد بورژوا لیبرال‌ها و بورژوا ناسیونالیست‌ها و آدم‌فروشان و خائنین اکثریتی – توده‌ای فراتر برد و تا شانه سایی با طرفداران نیم پهلوی و مریم تابان نیز گسترش داد.

تمام این راست‌روی‌ها و دنباله‌روی‌ها و مخدوش سازی صف انقلاب و ضدانقلاب، تحت عنوان “اعتمادبه‌نفس” توجیه می‌شود.دل باختن به چند تظاهرات توده‌ای در خارج کشور که سرنخ آن‌ها عمدتاً در دست جریان‌های بورژوائی است اما اعتمادبه‌نفس نیست، خودباختگی و بی‌اعتمادی به نیروی خویش است.لایه‌های گوناگون بورژوازی اپوزیسیون که در هیئت طرفداران سرنگونی رژیم ظاهرشده‌اند  توانسته‌اند اعتراضاتی را در خارج کشور شکل دهند. هیچ نیروی چپ و کمونیستی اگر که واقعاً چپ است و واقعاً کمونیست است، مجاز نیست به زیر پرچم بورژوازی بخزد بلکه  باید صف مستقل خود را شکل دهد. مارکسیست‌ها باید این را بدانند همین‌ها که امروز تظاهرات توده‌ای سازمان داده و در مورد آزادی داد سخن می‌دهند، همین‌که پای طبقه کارگر به میان آید و همین‌که آزادی‌های سیاسی و شوراهای کارگری و دموکراسی شورایی به یک موضوع عملی تبدیل شود، نه‌فقط آزادی های سیاسی را بر نمی تابند و آشکارا علیه کارگران و علیه انقلاب دست به عمل خواهند زد بلکه برای  مقابله با طبقه کارگر و کمونیست‌ها حتی در اینکه یک حکومت مطلقه دیگر بانام اسلامی یا بدون آن برپا کنند یا به آغوش چنین حکومتی پناه برند، لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد.

البته مواضع صلاح مازوجی دبیر کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران را هنوز نمی‌توان به‌پای کل حزب نوشت و باید منتظر ماند تا سیاست رسمی حزب در این مورد روشن و اعلام شود، اما این موضوع ضرورت مبارزه علیه این مواضع و افشاء آن را منتفی نمی‌کند.مواضع صلاح مازوجی هرچه هست اما بسیار بعید است که در حد نظر فقط یک عضو و یک فرد باشد ضمن اینکه این رفیق، یک عضو ساده حزب نیست دبیر کمیته اجرایی حزب است و اگر مواضعی توسط این عضو دربرنامه “حزب و فعالین” اعلام می‌شود،خیلی روشن است که این فرد نماینده گرایش معینی در حزب است.

ما امیدوار هستیم که اعضا و فعالان حزب در برابر این مواضع راست و ارتجاعی که قطعاً به اعتبار تا کنونی این حزب لطمه جدی وارد خواهد کرد و حزب را درنهایت از جمع نیروهای چپ و کمونیست  به جرگه نیروهای راست خواهد کشاند، بایستند و با این نظرات مقابله کنند.

مواضع به غایت راست صلاح مازوجی (د.ک.ح) در نگاه اول تعجب‌برانگیز می‌نماید. اما اگر شرایط متلاطم  و شتاب رویدادهای جامعه و تند پیچ‌هایی که بر سر راه ظاهر می‌شوند و نااستواری نظری در حزب را در نظر بگیریم، تغییر جهت و چرخش در این تند پیچ‌ها نیز غیرمنتظره نخواهد بود.تکان‌ها و رویدادهای بزرگ‌تر اجتماعی که در پیش است چرخش‌های دیگری نیز  در پی خواهد داشت و هر جریان سیاسی را در جایگاه واقعی خود خواهد نشاند. تحولات انقلابی، مجاری تردید و تزلزل و راه میانه بازان را خواهد بست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۵  در فرمت پی دی اف: