با حمایت همه جانبه از خیزش انقلابی مردم در شهرهای کردستان، سنگر انقلاب برای آزادی و برابری را مستحکم‌تر کنیم

با حمایت همه جانبه از خیزش انقلابی مردم در شهرهای کردستان، سنگر انقلاب برای آزادی و برابری را مستحکم‌تر کنیم

 دستگاه سرکوب رژیم مستأصل جمهوری اسلامی شهر مهاباد را در محاصره آتش گلوله و شلیک به مردم مبارز قرار داده است. سپاه پاسداران از شهرهای مختلف به مهاباد اعزام شده‌اند و می‌خواهند با ایجاد حمام خون در این شهر، مقاومت و مبارزه سلحشورانه ای که در شهرهای مختلف کردستان پی گیرانه ادامه داشته است، درهم بکشند.

در دو ماه گذشته کردستان به یکی از سنگرهای پیشروی انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل شد ه است. با حمایت همه جانبه از خیزش انقلابی مردم در شهرهای کردستان سنگر انقلاب برای آزادی و برابری را مستحکم‌تر کنیم.

از مردم مبارز سراسر ایران، فعالین اعتراضات و کمیته‌ها و حلقه‌های مبارزین محلی که جنبش انقلابی در شهرهایی مختلف را تا کنون به پیش برده‌اند و از ستون‌های اصلی پیشروی جنبش انقلابی در سراسر شهرهای ایران بوده‌اند، از همه کارگران و معلمین در حال اعتصاب از دانشجویان از فعالین جنبش زنان و فرهنگ ورزان و همه انسان‌های شریف و آزادیخواه در سراسر ایران و جهان می‌خواهیم که مدافع مردم مهاباد و کردستان باشند و اجازه ندهند دستگاه سرکوب جهنمی جمهوری اسلامی به اهداف خود دست یابد.

با تلاش و همبستگی مبارزاتی خود می‌توانیم جنبش انقلابی را هرچه بیشتر به پیش برده و رژیم سرکوب و ترور شکنجه را به‌زیر بکشیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

۲۹ آبان ۱۴۰۱ برابر با ۲۰ نوامبر ۲۰۲۲

ازفراخوان شورای هماهنگی و اعتصاب سراسری معلمان حمایت کنیم

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، با انتشار فراخوانی در تاریخ ۲۷ آبان ، همه معلمان شاغل، پیشکسوتان بازنشسته و دانش آموزان شجاع در مدارس دولتی و غیردولتی را به اعتصاب در روزهای ۲۹ و ۳۰ آبان فراخوانده است. شورای هماهنگی در این فراخوان ضمن اشاره به کشتار بی‌رحمانه توده‌های مردم و جنایات فجیع حاکمیت طی دو ماه اخیر، ازجمله آدم‌ربایی‌ها، جنایات هولناک نیروهای سرکوب، بسیجیان و مزدوران اطلاعاتی موسوم به لباس شخصی، این اقدامات جنایت‌کارانه را قاطعانه محکوم نموده و خطاب به حاکمیت اعلام کرد :”این آغاز فصل جدیدی از اعتصابات سراسری معلمان خواهد بود.”

سازمان فدائیان(اقلیت)، ضمن حمایت از فراخوان شورای هماهنگی و اعتصاب سراسری معلمان و دانش آموزان، همه اقشار و مبارزان ازجمله دانشجویان، کانون نویسندگان ایران،سندیکای کار گران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران هفت‌تپه، پرستاران، کارمندان دولت، رانندگان اتوبوس‌های شهری به‌ویژه کارگران را به حمایت از این فراخوان و پیوستن به اعتصاب سراسری دعوت می‌کند.

ارتجاع اسلامی به‌موازات نزدیک‌تر شدن پایان عمر ننگین خود، آشکارا بر میزان کشتار و سرکوب خونین مردمی که برای سرنگونی آن به پا خاسته‌اند افزوده است. رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی طی دو ماه و چند روزی که از خیزش‌های شهری و نبردهای خیابانی گذشته است، صدها تن از جوانان و مردم مبارز را به گلوله بسته و نزدیک به ۵۰ نوجوان و کودک و دانش‌آموز را به قتل رسانده است. هزاران تن از جوانان، زنان، دانشجویان و توده‌های مردم مبارز را بازداشت و به زندان افکنده است.ده‌ها دختر جوان را ربوده و جنازه آن‌ها را تحویل خانواده‌ها داده است. در کردستان و بلوچستان اقدامات جنایت‌کارانه خود را به‌حداعلا رسانده است. این اقدامات جنایت‌کارانه هرروز ادامه داشته و بر ابعاد آن نیز افزوده‌شده است. ارتجاع اسلامی در روزهای پایانی عمر خود ممکن است به هر جنایت فجیع دیگری نیز دست بزند.

برای پایان دادن به این‌همه قتل و کشتار و آدم کشی و ناامنی، هیچ راه دیگر وجود ندارد جز آنکه این رژیم ددمنش و سرکوبگر را سرنگون کرد و تمام نظم پوسیده موجود را  برای همیشه به خاک سپرد. توده‌های مردم زجرکشیده و ستمدیده بایستی در ابعاد گسترده‌تری پا به میدان مبارزه علنی و گسترده و رویارویی با ارتجاع حاکم بگذارند. با گسترش اعتصابات سراسری معلمان، دانشجویان، دانش آموزان، اساتید دانشگاه، پرستاران، کارمندان و سایر اقشار خصوصاً با اعتصابات سراسری کارگران باید ارتجاع حاکم را در منگنه گذاشت و ارگان‌های سرکوب آن را فلج کرد، آنگاه با قیام مسلحانه توده‌ای تمام بساط نظم موجود را برچید.

سازمان فدائیان(اقلیت) تمام اقدامات جنایت‌کارانه رژیم آدم کش جمهوری اسلامی را قویاً محکوم می‌کند و از اعتصاب‌های سراسری کارگران، معلمان، دانش آموزان، دانشجویان و سایر اقشار زحمتکش حمایت می‌کند.

زنده‌باد اعتصابات سیاسی سراسری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

۲۸آبان ۱۴۰۱

 

کار نان آزادی- حکومت شورایی

 

آبان ادامه دارد: پیش‌روی شورانگیز خیزش انقلابی

آبان ادامه دارد: پیش‌روی شورانگیز خیزش انقلابی

در روزهای بزرگداشت “خیزش آبان” مردم آزادی خواه با اعتراضات و اعتصابات فزاینده در سراسر جامعه نشان دادند، که عزم آنها برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی خلل ناپذیر است. بیشتر کلان‌شهرها، شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها، بستر مبارزه شکوهمند، با رژیم شد. “خیابان” بستر مبارزه پرشور، دختران و پسران جوان و نوجوانی شده که از این رژیم بیزارند و می‌خواهند این رژیم از گور برآمده را به گورستان تاریخ بسپارند. زنان در همه جا حضور فعالی دارند و قوانین و سنت‌های اسلامی را به ریشخند گرفته‌اند. دانش‌آموزان و دانشجویان، مدرسه و دانشکاه را به نماد شورانگیز مبارزه با حکومت جهل و جنایت بدل کرده‌اند. بیتردید آحاد کارگران نیز پیوسته در مبارزه خیابانی مشارکت داشته‌اند. کارگران ذوب‌آهن، بخشی از کارگران پیمانی پتروشیمی ونفت در عسلویه، و … بازهم اعتصاب کرده‌اند. کسبه و صاحبین مشاغل کوچک کم درآمد نیز به اعتصاب پیوسته‌اند. در برخی از شهرها بازاریان که از اقشار محافظه‌کار هستند نیز اعتصاب کرده‌اند. در تعدادی از شهرها نیروهای سرکوب آماج واکنش جسورانه مبارزین قرار گرفته‌اند. طی سه روز در شهرهای کامیاران، سنندج، بوکان، ایذه، سمیرم ودیگر شهرهای ایران بیش از ۳۰ نفر از مبارزین جنبش، جان‌باخته‌اند. بسیاری از کنشگران جنبش انقلابی نیز در شهرهای مختلف دستگیر شده و به انبوده زندانیان سیاسی افزوده شده است. باید تلاش‌ها برای آزادی زندانیان سیاسی را به اشکال مختلف افزایش دهیم. با همه تلاش‌های رژیم برای سرکوب جنبش، مردم مبارز و نسل جوان پرشور با جسارت بی‌مانندی، رژیم و دستگاه سرکوب‌اش را به وحشت انداخته‌اند.

در سه روز گرامیداشت جانباختگان آبان ۹۸، خیزش انقلابی نشان داد که “آبان ادامه دارد” و این جنبش با گسترش فزاینده مبارزات سراسری، گام بزرگ دیگری روبه جلو برداشته است. بی‌تردید این روزها در تاریخ مبارزاتی جامعه ما ثبت خواهد شد. پیش‌روی و تداوم جنبش اما در گرواعتصاب عمومی و رشد اعتصابات کارگری در بخش‌های صنعتی، خدماتی و اداری است. هرچه که خیزش انقلابی پیش رود زمینه برای برآمد این اعتصابات و تحقق اهداف جنبش برای سرنگونی انقلابی رژیم نیز بیشترمهیا می‌شود. در بستر چنین شرایط متحولی، اپوزیسیون راست تلاش می‌کند که از بالا و بواسطه قدرت‌های امپریالیستی و رسانه‌های که با پول دول ارتجاعی ایجاد شده‌اند، هژمونی خود را بر جنبش اعمال کنند.

هبستگی کارگران و زحمتکشان، نیروهای چپ و کمونیست، نهادهای مترقی و پیشرو برای کنار زدن اپوزیسیون راست، و سمت و سو دادن به جنبش انقلابی ضرورتی انکار ناپذیراست. این نوع از همبستگی می‌تواند در بستر یک روند رشد یابنده، به گسترش و تحول قدرت خود سامان و شورایی کارگران و زحمتکشان کمک نموده و زمینه‌های پیش‌روی به سوی تحقق آزادی و برابری را فراهم نماید.

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۶. آبان ۱۴۰۱- 17.11.2022

فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک – شنبه ۱۹ نوامبر ساعت ۱۲

اکسیون در حمایت و همبستگی از مبارزات و اعتراضات مردم ایران

 و برای آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیر

روز شنبه ۱۹ نوامبر۲۰۲۲ از ساعت ۱۲ تا ۱۳:۳۰

مرکز شهر کپنهاک – میدان Gammeltorv

زنده‌باد سوسیالیسم

صلح

0

ما الفبای  جنگ  را می دانیم

ولی  صلح  را  گرامی  می‌داریم

اسلحه ، فشنگ، باروتت  را  ما  ساخته‌ایم

ما کارگران

ما زحمتکشان

نه برای کشتن فرزندانمان

برای  صلح و آزادی

برای  قرصی  نان

کاسه‌ای  برنج

اما  آنچه بر سر سفره تو می‌آید

خون سرخ  کارگری است

از لابلای چرخ و دنده  و تسمه می‌ریزد

و امروز در کف خیابان

در شبای وحشت

تشنه، صلح، دوستی و شادی هستیم

ما صلح  می‌خواهیم

دنیائی  متحد

اما

تفنگ در دستان تو

گلوله‌ها  به نام  من

رفیقی  از جمع  ما کم می‌شود

می افتد بر بستر خون

خسته

خسته

با گیسوانی پژمرده

چشم  به راهه

زن  زندگی  آزادی

حکومت شورایی

 

سیاهکوه

زنده باد انقلاب، زنده باد رزم انقلابی توده‌های مردم ایران

در پاسخ به فراخوان شورای همکاری استکهلم و نیروهای چپ و کمونیست، ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) نیز در همراهی با دختران آفتاب و انقلاب و توده‌های بپاخاسته مردم ایران، و همچنین ادای احترام به جان فشاندگان قیام و نبردهای خیابانی هفته‌های اخیر و در اعتراض به توحش حکومت ننگین جمهوری اسلامی روز شنبه ۱۹ نوامبر از ساعت ۱۵ در میدان سرگل توریت استکهلم حاضر شده و علیه جمهوری اسلامی دست به تظاهرات خواهیم زد.

بدینوسیله از تمامی مردم آگاه و مبارز می‌خواهیم که در همراهی با فراخوان شورای استکهلم و نیروهای چپ و کمونیست با ما هم صدا شده تا متحدانه علیه جمهوری اسلامی در این تظاهرات شرکت کنیم

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی حکومت شورایی

 فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد

موقعیت کنونی جنبش و طبقه حاکم

ادامه بی‌وقفه مبارزه حماسی و قهرمانانه مردم ایران در طول دو ماهی که از موج کنونی جنبش انقلابی می‌گذرد، به همگان نشان داد که آتش فروزان خشم انقلابی توده مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی خاموش شدنی نیست. نزدیک به دو ماه از آغاز اعتصابات، تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی موج نوین جنبش انقلابی گذشت. جنبشی که از ۲۶ شهریورماه با قتل مهسا امینی آغاز گردید، ادامه مبارزات و نقطه اوج جنبشی است که از دی‌ماه ۹۶ شکل گرفت و به‌رغم تمام افت‌وخیزها و وحشی‌گری‌های طبقه حاکم، استوار و پیگیر ادامه دارد. این جنبش در طول این دوماه، نمونه‌های درخشانی از قهرمانی و فداکاری، استقامت و پایداری زنان، جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان و توده‌های زحمتکش مردم را  در سراسر ایران به‌وضوح نشان داد. به‌رغم تمام وحشی‌گری نیروهای سرکوب، بازداشت متجاوز از ۱۴ هزار مبارز، کشتار ۳۲۶ تن از مردم ایران که ۴۳ نفر آن‌ها کودک بوده‌اند، این مبارزه لحظه‌ای رژیم را آرام نگذشته است. دانشجویان در تمام این مدت در حال اعتصاب، تجمع و تظاهرات بوده‌اند. زنان، جوانان، دانش‌آموزان و توده‌های زحمتکش پی‌درپی با برپائی تظاهرات، نبردهای خیابانی و درگیری‌ با نیروهای سرکوب رژیم، آرامش را از رژیم استبدادی حاکم گرفته‌اند.

نقش و حضور برجسته زنان در این جنبش، یکی از عوامل مهم در گسترش سراسری جنبش در تمام شهرهای کشور، پیوستن برخی لایه‌های اجتماعی جدید به جنبش، از نمونه پزشکان، وکلای دادگستری، هنرمندان و هنرپیشه‌ها، روزنامه‌نگاران و ورزشکاران و مقبولیت آن در میان توده‌های مردم ایران و جهان بوده است. این جنبش که اکنون ابعاد میلیونی به خود گرفته است در تمام این مدت باروحیه بالای مبارزان، خصلت تعرضی سراسری داشته است. در جریان این جنبش اشکال متنوعی از مبارزه برای مقابله با رژیم به کار گرفته شده است. اعتصابات و تجمعات دانشجوئی، تعطیلی تعدادی از مدارس و پیوستن دانش‌آموزان به تظاهرات خیابانی، به آتش کشیدن تصاویر و نمادهای رژیم، راهپیمایی، تظاهرات و درگیری‌های خیابانی، استفاده از تاکتیک‌ تظاهرات موضعی غیرمتمرکز به‌ویژه برای کاهش تلفات نیروهای خودی و فرسوده و پراکنده کردن نیروهای سرکوب دشمن، سنگربندی‌های خیابانی، تشکیل گروه‌های رزمی و حمله  به مراکز سرکوب و ستم به‌ویژه در مناطقی نظیر کردستان و بلوچستان، حمله به پایگاه‌های بسیج، مراکز مذهبی، دفاتر امام‌جمعه‌ها، منازل عوامل رژیم با کوکتل مولوتف، ترور عناصر سرکوبگر، تظاهرات و سردادن شعارهای شبانه برای درهم شکستن روحیه دشمن، شعارنویسی علیه سران رژیم ، عمامه پرانی و ناامن کردن کوچه و خیابان برای آخوندها و تمام عوامل رژیم، از نمونه تاکتیک‌ها و شیوه‌های مبارزاتی است که تاکنون در این مرحله جنبش به کار گرفته‌شده است

علاوه بر تمام آنچه گفته شد، این جنبش درروند پیشروی خود به سوی سرنگونی رژیم، دست‌به‌نقد هم یکی از دست‌آوردهای بزرگش عملی کردن لغو حجاب اجباری، بی‌توجه به خواست مرتجعین حاکم و قوانین ارتجاعی رژیم بوده است. گرچه تا وقتی‌که رژیم سرنگون نشده است، نمی‌توان بر روی پایداری این دستاورد تأکید داشت، اما وسعت و فراگیری آن به درجه‌ای است که می‌توان گفت دیگر به‌سادگی امکان پس گرفتن این دستاورد زنان وجود ندارد.

این جنبش تأثیرات مهم دیگری نیز داشته است. ازجمله این‌که تداوم و گستردگی آن، بر درون طبقه حاکم و حتی هیئت حاکمه تأثیرات مهمی بر جای گذاشته و اختلاف در درون آن‌ها را تشدید و شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده است. جناحی از طبقه حاکم که تاکنون سکوت کرده بود، حالا از ترس سرنگونی تمام نظم موجود، از لاک خود درآمده و از طریق صدور بیانیه و سخن‌رانی‌ها مستقیماً جناح حاکم را موردحمله قرار می‌دهد. در درون مجلس ارتجاع هم در پی سرکوب و کشتارها به‌ویژه در بلوچستان کشمکش تشدید و گاه منجر به تشنج و تعطیل جلسات شده است. درمجموع در این دو ماه، جنبش به پیشرفت‌های قابل‌ملاحظه‌ای دست‌یافته و با توجه به روحیه بالائی که در میان مردم پدید آمده است به پیشرفت خود ادامه می‌دهد.

آنچه تاکنون گفته شد، موقعیت کنونی جنبش به لحاظ دست‌آوردهای آن است، اما پیش از آن که به کمبودهای آن اشاره شود، باید افزود، این جنبش یک‌طرف نبرد و کشمکشی است که سراسر کشور را فراگرفته است. در سوی دیگر، طبقه‌ حاکم قرارگرفته که در مقابل مردم ایستاده و  تا به امروز به حیات ننگین خود ادامه داده است.

برخلاف جنبش انقلابی توده‌های مردم ایران که در حال اعتلا و پیشروی به‌سوی فتح قله‌های بزرگ‌تر و مرتفع‌تر است، طبقه حاکم  پیوسته روند تضعیف، عقب‌نشینی و زوال خود را طی کرده و در لحظه کنونی در وخیم‌ترین وضعیت داخلی و بین‌المللی قرار دارد.

در تمام جهان سرمایه‌داری، طبقه‌ حاکم همواره می‌کوشد از سه طریق، هژمنی ایدئولوژیک، سلطه بر افکار و عقاید مردم، هژمنی سیاسی، از طریق ایجاد باور به کارآئی نهادهای مستقر، سیاست‌های طبقه حاکم و حکومت و نیز سازمان‌دهی یک دستگاه نظامی سرکوب، سلطه طبقاتی خود را حفظ و از نظم ستمگرانه و استثمارگرانه حراست کند. بر همین منوال، طبقه حاکم بر ایران از وقتی‌که در سیمای جمهوری اسلامی قدرت را در دست گرفت، از همان نخستین سال‌های استقرار جمهوری اسلامی این هر سه وسیله انقیاد و سلطه را در اختیار گرفت. اما با افشای ماهیت مذهب و دولت دینی، تدریجاً سلطه ایدئولوژیک و فکری خود را که بر شالوده باورهای مذهبی قرار داشت، از دست داد. مردم آگاه شدند و فهمیدند که مذهب در دست طبقه حاکم جز ابزاری برای فریب و در انقیاد نگه‌داشتن آن‌ها نبوده است. از همین روست که از اواسط دهه ۷۰ مسئله رفرم در نظم موجود مطرح شد و تأکید بر حفظ سلطه از طریق هژمنی سیاسی قرار گرفت که به‌رغم هر نارضایتی و اعتراضی تا سال ۹۶ حفظ شد و جناح موسوم به اصلاح‌طلب طبقه سرمایه دار نقش مهمی در حفظ این هژمنی و توازن سیاسی ناشی از آن را به نفع طبقه حاکم بر عهده داشت. از همین روست که حتی در دور اول به‌اصطلاح انتخابات و بر سرکار آمدن حسن روحانی هنوز بخش وسیعی از مردم به جناحی از طبقه حاکم، نهادهای سیاسی موجود و بهبود اوضاع از طریق آن‌ها باور داشتند و در آن انتجابات شرکت کردند. اما در دور دوم ریاست جمهوری روحانی که بحران‌های همه‌جانبه‌ اقتصادی و اجتماعی، نظم موجود را فراگرفت، و شکست سیاست‌های طبقه حاکم و همه جناح‌های آن بر توده‌های وسیع مردم آشکار گردید، این طبقه و همراه با آن نهادهای سیاسی موجود به‌کلی بی‌اعتبار شدند. توده‌های کارگر و زحمتکش و حتی خرده‌بورژوازی مدرن که زمانی پایگاه اجتماعی جناح اصلاح‌طلب بود، هرگونه اعتماد به نظم موجود را از دست دادند. رژیم، هژمنی سیاسی خود را برای در انقیاد نگه‌داشتن مردم از دست داد و توازن سیاسی به زیان طبقه حاکم و به نفع توده‌های مردم ناراضی از وضع موجود برهم خورد. بحران سیاسی بزرگی که شکل گرفت، نتیجه این تحول سیاسی بود. رویدادهای سیاسی و مبارزات بزرگی که در پی آن تا به امروز در جامعه ایران رخ‌داده است، نتیجه همین درهم‌شکسته شدن هژمنی سیاسی طبقه حاکم، و برهم خوردن توازن سیاسی ناشی از آن است. آنچه اکنون برای طبقه حاکم سرمایه‌دار باقی‌مانده، دستگاه نظامی سرکوب و به عبارتی حفظ سلطه از طریق سرکوب نظامی است  که به اتکای آن توانسته تا به امروز خود را بر سرپا نگهدارد.

روشن است در جامعه‌ای که طبقه حاکم سلطه ایدئولوژیک خود را ازدست‌داده باشد و درنتیجه شکست تمام سیاست‌ها، بی اعتباری نهادهای سیاسی مستقر و بحران‌های متعدد، هژمنی و اعتبار سیاسی خود را نیز ازدست‌داده باشد، ادامه بقاء به روال گذشته ممکن نیست. تغییر ناگزیر است و سرنگونی جمهوری اسلامی قطعی است. این البته بدانمعنا نیست که طبقه حاکم دیگر هیچ تلاشی برای حفظ سلطه طبقاتی خود و حفظ نظام سرمایه‌داری حتی بدون جمهوری اسلامی نخواهد کرد. هر تلاش و توطئه‌ای از جانب طبقه حاکم ممکن است. از این رو طبقه حاکم نیز در شرایط بحرانی کنونی در تلاش است راه‌هایی برای نجات خود جستجو کند. در شرایطی مثل امروز ایران که جامعه در یک موقعیت انقلابی قرارگرفته و راه رفرم بسته‌شده است، آنچه واقعیت دارد این است که طبقه حاکم نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند، نه این‌که به‌کلی نمی‌تواند حکومت کند. اگر چنین می‌بود، تاکنون طبقه سرمایه‌دار در مقیاس جهانی برافتاده بود. اما به کدام شیوه نمی‌تواند حکومت کند؟ به شیوه‌ای که در چهارچوب یک رژیم سیاسی به نام جمهوری اسلامی با تمام جناح‌ها، نهادها، تاکتیک‌ها و سیاست‌هایی که هژمنی و سلطه طبقاتی خود را برای یک دوران حفظ کرد و بر مردم حکومت کرد. بنابراین در تلاش برای شیوه‌های دیگر خواهد بود. اینجاست که مبارزه و کشمکشی سخت میان نیروی انقلاب برای دگرگونی اساسی جامعه با ارتجاع طبقاتی داخلی و متحدان خارجی آن در جریان خواهد بود. تغییر به شیوه انقلابی برای دگرگونی بنیادی جامعه طبقاتی و تغییر به شیوه‌ای ارتجاعی برای حفظ نظم طبقاتی موجود. بنابراین، مبارزه تنها به برافتادن جمهوری اسلامی محدود نیست، هم‌اکنون کم نیستند جریان‌هایی که خواهان برافتادن جمهوری اسلامی‌اند، اما برای حفظ نظم اقتصادی-اجتماعی موجود تلاش می‌کنند. لذا  برای مبارزه‌ای که هدفش به سرنگونی جمهوری اسلامی محدود نیست، بلکه پیروزی یک انقلاب را مدنظر دارد، نه‌فقط به یک جنبش سازمان‌یافته در ابعاد میلیونی، بلکه به یک استراتژی و تاکتیک‌های روشن و یک رهبری قاطع و سازش‌ناپذیر نیاز است. ازاین‌رو با تمام اهمیت و دست‌آوردهای جنبش تا به امروز، پوشیده نیست که این جنبش فاقد رهبری و سازمان‌دهی سراسری است و بدیل روشنی ندارد، لذا باید دید با اشکال مبارزاتی که تاکنون این جنبش به آن دست‌یافته تا کجا می‌تواند دوام آورد و پیش رود؟

اگر صرفاً از زاویه اشکال کنونی مبارزه به مسئله نگاه کنیم، نخست باید به این واقعیت توجه داشت که هیچ شکلی از مبارزات توده‌ای شهری نمی‌تواند برای مدتی طولانی، پیوسته و بدون انقطاع ادامه داشته باشد. حتی اشکال مبارزه پایدار از نمونه اعتصابات کارگری هرگز نتوانسته و نمی‌تواند بی‌وقفه برای مدتی طولانی ادامه داشته باشد. در مورد شکل‌های کنونی مبارزات توده‌ای که تظاهرات توده‌ای و نبردهای خیابانی اشکال اصلی آن هستند نیز وضع بر همین منوال است. این اشکال خیلی که طولانی شوند فروکش می‌کنند، مگر آن‌که به اشکال عالی‌تری ارتقاء یابند و نیروی تازه‌نفسی با شکل‌های نوین مبارزه وارد صحنه شوند. بنابراین ‌یکی از نیازهای جنبش کنونی این است که به شکل عالی‌تری از مبارزه که همانا اعتصابات عمومی و سرتاسری سیاسی است ارتقاء یابد که خودش زمینه‌ساز شکل عالی‌تری از مبارزه یعنی قیام مسلحانه خواهد شد که برای سرنگونی رژیم ضروری است. این شکل از مبارزه، گذشته از کارایی‌های متعددی که برای سرنگونی رژیم دارد و میلیون‌ها تن از توده‌ها را به عرصه مبارزه مستقیم وارد می‌کند، شکلی از مبارزه است که برطرف‌کننده دیگر کم بوده‌های جنبش کنونی است. هنوز میلیون‌ها کارگر و زحمتکش به جنبش نپیوسته‌اند. جنبش در مرحله کنونی آن فاقد سازمان‌یافتگی سراسری است و در همان حال از فقدان رهبری رنج می‌برد. این واقعیت برکسی پوشیده نیست حتی در مراکزی که نیرو‌های فعال مرحله کنونی در آن حضور دارند، یعنی در دانشگاه‌ها، فاقد یک جنبش دانشجوئی سازمان‌یافته و سراسری هستیم. در برخی مناطق نیز نظیر کردستان و یا بلوچستان هم که با فراخوان احزاب یا شخصیت‌ها، مردم به صحنه آمده و حتی اعتصاب برپا کرده‌اند، دلیل آن سازمان‌یافتگی نیست، بلکه نفوذ سیاسی است. شکل‌گیری یک جنبش سازمان‌یافته سیاسی سراسری فقط می‌تواند با حضور طبقه کارگر و از درون طبقه کارگر پدید آید که پیوندهای طبقاتی آن را به هم مرتبط می‌سازد. به بیانی دیگر در درون هر کارخانه یا در پاره‌ای موارد برخی رشته‌ها هم‌اکنون شکلی از سازمان‌یافتگی وجود دارد. از به هم پیوستن این اجزاء سازمان‌یافته منفرد است که می‌تواند یک کل سازمان‌یافته شکل بگیرد و معضل بی‌سازمانی را حل کند. درعین‌حال چنین اعتصابی از طریق کمیته‌های اعتصاب شکل می‌گیرد که نتیجه نهائی آن کمیته‌های هماهنگی اعتصاب خواهد بود که در عمل رهبری میلیون‌ها تن از مردم را در دست می‌گیرند. در چنین شرایطی تظاهرات توده‌ای هم نقش بزرگ‌تری بر عهده خواهند گرفت.در همین حال این شکل از مبارزه، شعارهای خود را نیز به همراه خواهد آورد. روشن است که جنبش در مرحله کنونی یک جنبش صرفاً آزادیخواهانه است و آنچه در آن به میان کشیده شده، علاوه شعار آزادی، شعار سلبی در رادیکال‌ترین شکل آن، مرگ بر جمهوری اسلامی است. اما این شعارها تنها بیانگر بخشی از محتوای انقلابی جنبشی است که نه در این دو ماه بلکه از جنبش دی‌ماه ۹۶ که اساساً از توده‌های فقیر، بیکار و حاشیه‌نشین تشکیل‌شده بود، شکل‌گرفته و نه‌فقط قیام آبان ماه ۹۸، بلکه مبارزات کارگران و زحمتکشان در تمام این سال‌ها به آن شکل داده است. بنابراین نمی‌تواند محدود به آزادی و سرنگونی شود. اساساً وجود موقعیت انقلابی به این معناست که جامعه از اساس باید تغییر کند و دگرگون شود. این بدانمعناست که نه‌فقط مطالبه آزادی که مطالبه عموم توده است، بلکه مطالبات معیشتی و رفاهی اکثریت بزرگ مردم ایران، عموم کارگران و زحمتکشان از طریق یک دگرگونی رادیکال در جامعه عملی گردد. این مطالبات در نان و کار خلاصه‌شده است. بنابراین از سه‌پایه شعاری که همواره از سوی توده مردم مطرح‌شده است، کار، نان و آزادی، تنها یک‌پایه آن یعنی آزادی، نمی‌تواند پاسخ به محتوای جنبشی باشد که از اساس به آن شکل داده است. در همین حال، شکل اثباتی جایگزین جمهوری اسلامی مطرح است که از دل همین اعتصابات، از درون کمیته‌های اعتصاب در شکل شوراها و حکومت شورایی بیرون خواهد آمد که مردم را بر سرنوشت خود حاکم خواهد کرد. این‌ها کمبودهای کنونی جنبش‌اند که برای پیشرفت آن و پیروزی جنبش انقلابی باید برطرف شوند. بنابراین به هر طریق ممکن و با استفاده از تمام امکانات باید برای برپائی این اعتصاب تلاش کرد. در اوضاع سیاسی کنونی عجالتاً هیچ‌چیز جای اولویت برپائی اعتصابات عمومی و سراسری را نخواهد گرفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۶  در فرمت پی دی اف:

 

قامت بلند دانشگاه بر فرار جنبش انقلابی ایران

“شما مسئولان که دست به توجیه تان همیشه خوب بوده و هست، چه توجیهی برای ۱۵۰۰ کشته آبان ۹۸ دارید؟… چه توجیهی برای بی آبی بلوچستان دارید؟ لابد آن هم تقصیر غرب بوده است”. “من یک دانشجوی ساده ام و فقط به شرایط کنونی داخلی کشورم اعتراض دارم…نه بیماری زمینه ای دارم و نه میل به خودکُشی”. جملات فوق، نمونه ای از واکنش اعتراضی دانشجویان دست چین شده فردوسی مشهد خطاب به علی بهادری جهرمی بود که به دعوت دانشجویان بسیجی در روز پنجشنبه ۱۹ آبان در دانشگاه فردوسی مشهد حضور یافت. جملات کنایه آمیز دانشجویی که در آغاز سخنانش اعلام کرد: “من نه بیماری زمینه ای دارم و نه قصد خودکُشی”، اشاره به کشتار ده ها دختر و پسر جوانی نظیر مهسا امینی، نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیل زاده و اسرا پناهی است که توسط آدمکشان جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، اما دستگاه تبلیغاتی رژیم با فریبکاری تمام سعی دارد نقش خود را در کشتار بی رحمانه آنان کتمان و از طریق اعمال فشار بر خانواده ها، مرگ آنان را بر اثر بیماری های زمینه ای، خودکشی و یا تصادف وانمود کند.

علی بهادری، سخنگوی دلقک کابینه رئیسی که این روزها برای توجیه کشتار صدها نفر از توده های بپاخاسته مردم ایران در حال سیر و سیاحت از این دانشگاه به آن دانشگاه است، در دانشگاه مشهد نیز همانند دانشگاه خواجه نصیر تهران نتوانست از ترکش اعتراض دانشجویان، حتی دانشجویان دست چین شده در امان بماند. در بیرون سالن نیز، دانشجویانی که از ورود آنان به داخل سالن جلوگیری شده بود، با سر دادن شعار “بی شرف، بی شرف، بی شرف” و “بی شرف بیا بیرون”، نسبت به حضور این عنصر مزدور و آدمکُش جمهوری اسلامی واکنش نشان دادند.

علی بهادری که پیش از این به دانشکده مکانیک دانشگاه خواجه نصیر طوسی تهران رفته بود، آنجا نیز با واکنش تند دانشجویان مواجه شد. در دانشگاه خواجه نصیر طوسی هم دانشجویان معترض با برخاستن از صندلی و سر دادن شعارهایی نظیر “مرگ بر دیکتاتور”، “سخنگو برو گم شو” و “زن، زندگی، آزادی”، به حضور این عنصر خود فروش رژیم در دانشگاه اعتراض کردند و به او اجازه ندادند تا به راحتی لاطائلات خود را به خورد دانشجویان بدهد.

مشابه همین واقعه، ظهر روز یکشنبه، ۱۵ آبان در دانشگاه تبریز برای صفار هرندی رخ داد. محمد حسین صفار هرندی، که سرتیپ سپاه، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکی از آدمکشان شناخته شده رژیم است، روز ۱۵ آبان به دعوت بسیج دانشجویی به  دانشگاه تبریز رفت. این سردار سپاه که سردبیری سابق روزنامه کیهان شریعتمداری و وزیر ارشاد کابینه احمدی نژاد را نیز در پیشینه مزدوری خود دارد، با هدف قدرت نمایی، توجیه کشتارهای جمهوری اسلامی و ایجاد وحشت در میان دانشجویان به دانشگاه تبریز رفت. اما دانشجویان دلیر این دانشگاه، بافریاد پر طنین “سپاهی برو گم شو”، جلسه سخنرانی او را بهم زدند و به او اجازه ندادند تا سرکوب و کشتار صدها تن از توده های بپاخاسته و دستگیری بیش از ۱۴ هزار نفر از مردم قیام کننده را توجیه کند.

آنچه در روزهای گذشته در این سه دانشگاه رخ داد، فقط نمای کوچکی از ایستادگی، سلحشوری و قدرت نمایی دانشجویان سراسر کشور در مواجهه با مزدوران آدمکُش جمهوری اسلامی است. جنبش دانشجویی ایران از همان شروع موج جدید جنبش انقلابی توده های زحمتکش مردم در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، که با خاکسپاری مهسا(ژینا) امینی در سقز آغاز شد، به صورت یکپارچه در کنار توده های بپاخاسته ایستاد و در ۵۸ روز گذشته در ذهنیت جامعه چهره ای ماندگار از خود برجای گذاشته است. به رغم سرکوب و بازداشت و تعلیق های گسترده ای که در این مدت بر دانشجویان سراسر کشور اعمال شده است، به رغم تهاجم و لشکرکشی های گسترده ای که در این هفته های سپری شده در دانشگاه‌‌ها و خوابگاه‌ها به وقوع پیوسته است، دانشگاه و دانشجویان با شجاعتی کم نظیر و قامتی برافراشته در مقابل سرکوبگران رژیم ایستاده اند و تصویری زیبا از مقاومت و رهایی و پویایی را در ذهن و جان توده های مردم ایران ماندگار کرده اند. جنبشی پایدار که به طور روزانه از مقاومت و ایستادگی کف خیابان ها نیرو گرفته و به سهم خود با سلحشوری  و ایستادگی در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی، به استمرار و پایداری مبارزات انقلابی توده های مردم ایران  نیرو بخشیده است.

از ۲۶ شهریور – روز خاکسپاری مهسا (ژینا) امینی – که توسط نیروهای گشت کشتار رژیم جان باخت، جامعه متحول شد و روند انقلابی جامعه با تحولاتی شگرف شتاب گرفت. با مرگ مهسا، جامعه به غلیان درآمد، موج مبارزات کشور را فرا گرفت و توده ی مردم در اعتراض به این قتل فجیع در ابعاد سراسری به مقابله با رژیم مستبد و آدمکُش حاکم بر ایران برخاستند. دامنه این اعتراضات به اَشکال مختلف، از خیزش های توده ای گرفته تا قیام های شهری و نبردهای خیابانی، تمام شهرهای کشور را فرا گرفت، در کوچه و میدان و گستره خیابان ها عینیت یافت، در جسم و جان جوانان ریشه دوانید، به زنان نیرو بخشید، به یکباره شعار “زن، زندگی، آزادی” در جای جای ایران پژواک یافت، جشن روسری سوزان در میدان های شهر آغاز شد، دانش آموزان بدون روسری به خیابان ها ریختند، کارگران به شکل های مختلف با توده های بپاخاسته همنوایی کردند، ساز هنرمندانِ بی خیالِ دیروزی در مخالفت با رژیم کوک شد، ورزشکاران با ابتکار و شیوه های خاص خود بر چهره خوفناک جمهوری اسلامی پنجه کشیدند، صدای اعتراض وکلا بلند شد، گروهی از خبرنگاران جوان، با نیرو گرفتن از وضعیت انقلابی موجود به مخالفت با اختناق و سانسور برخاستند، سینماگران زن یکی پس از دیگری با برداشتن روسری به پایان رژیم سلام گفتند و خانواده های دادخواه با بال های امید بر آسمان آبی انقلاب اوج بیشتری گرفتند. در این میان اما آنچه بیش از همه ستودنی بود و هست، مقاومت و پایداری دانشگاه و دانشجویان است که در تمامی این هفته های آتش و خون در مقابل رژیم صف آرایی کرده اند و با پرچم جان در کنار جنبش انقلابی مردم ایران ایستادند.

در تمامی این هفته های گذشته، در تمامی این روزهای انقلاب و نبردهای خیابانی، در لحظه لحظه های این روزهای سپری شده، اگرچه انبوه کشتار و سرکوب و دستگیری و شکنجه هزاران جوان بازداشت شده، سنگین و سخت و رنج آوربوده است، اما جلوه های ماندگار همبستگی توده های مردم ایران، مقاومت در خور تحسین دانشجویان، پایداری زنان، شجاعت دانش آموزان، سلحشوری جوانان همراه با صدای بلند کارگران نفت، جلوه های زیبایی از مقاومت و ایستادگی در این روزهای خونین قیام و نبردهای خیابانی را در ذهن و جان مردم نشانده است. در تمامی این روزهای سرکوب و کشتار، تماشای صلابت مادران داغداری که بر مزار فرزندان خود، کل می کشند و “زن، زندگی، آزادی” را فریاد می کنند، دیدن ویدئوهای رقص و شادمانی جانباختگانی همانند نیکا و مهسا و خدانور لجه ای، که پیش از کشته شدن، تموج زیبایی های زندگی بوده اند، همه و همه در این روزهای رنج و آتش و خون، امید به پیروزی را در دل مردم می پروراند. در این میان اما نقش پیش آهنگی دانشگاه و دانشجویان را در تداوم بخشیدن به موج جدید جنبش انقلابی مردم ایران هرگز نباید فراموش کرد.

نزدیک به دو ماه است که دانشگاه های سراسر کشور به سنگری از مقاومت و پایداری در مقابل تهاجمات بی وقفه نیروهای سرکوب تبدیل شده اند. شعار تاثیر گذار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” از دل دانشگاه به درون مبارزات خیابانی مردم راه یافت. شعار “زن” زندگی، آزادی”، اگرچه در روز خاکسپاری مهسا در سنندج شنیده شد، اما این جنبش دانشجویی بود که این شعار را تکثیر و همگانی کرد. این دانشجویان دانشکده هنر بودند که از روی آهنگ “برپا خیز”، سرود دیگر گونه ای “برای زن، زندگی، آزادی” را ساختند و به شعار زیبای “زن، زندگی، آزادی” جلوه دیگری دادند. در ۵۸ روز گذشته، هر بار که خیزش و نبردهای خیابانی اندکی از شتاب افتاد، این ایستادگی و از نفس نیفتادن جنبش دانشجویی بود که امید بر تداوم جنبش را در دل مردم زنده نگاه داشت. مقاومت و ایستادگی دانشگاه و تاثیر این پایداری بر استمرار حرکت مبارزات توده های مردم ایران آنچنان آشکار بود که رژیم را نسبت به مبارزات جاری دانشگاه های کشور حساس کرد.

فاجعه ای که شامگاه یکشنبه دهم مهر ماه ۱۴۰۱ بر سر دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف آوار شد، در واقع واکنش خشم آلود رژیم به این پیشقراولی دانشگاه و تاثیر آن بر تداوم جنبش انقلابی مردم ایران بود. تصمیم رژیم بر سرکوب خونین دانشگاه صنعتی شریف، به واقع شروع درهم کوبیدن مقاومت و پایداری جنبش دانشجویی در سراسر کشور بود، که اجرای آن در دانشگاه شریف کلید خورد. در آن شب خونین، دانشگاه شریف عملا در محاصره کامل نیروهای “نوپو” (نیروهای پاسدار ولایت)، پلیس ناجا، نیروهای لباس شخصی و یگان های ویژه امنیتی قرار گرفت. با تاریک شدن هوا، یورش به دانشگاه با باطوم و شلیک گاز اشک آور و گلوله های ساچمه ای شروع شد. در این تهاجم بی رحمانه، عده کثیری از دانشجویان دستگیر، تعدادی زخمی و گروهی نیز تعلیق و ممنوع الورود شدند. با یورش گاز انبری به دانشگاه صنعتی شریف، رژیم بر این پندار بود که دانشجویان را مرعوب کرده و دانشگاه ها یکی پس از دیگری “ماست ها را کیسه” خواهند کرد. اما این اتفاق نیفتاد. نه تنها دانشگاه ها مرعوب چنین سرکوب عنان گسیخته ای نشدند، نه تنها جنبش دانشجویی از نفس نیفتاد، بلکه در روزهای بعد، اعتراضات دانشجویی در گستره ای وسیعتر ادامه یافت. استادان با محکوم کردن سرکوب دانشگاه شریف، به حمایت از دانشجویان برخاستند. با حمایت استادان، دانشجویان نیرو گرفتند و دو روز بعد از آن سرکوب خونین، دانشگاه صنعتی شریف با قامتی بلندتر از پیش، قد برکشید. قد بر کشیدن دوباره دانشگاه شریف، به دانشگاه های دیگر اعتماد داد. اعتماد به آنان نیرو و توان بیشتری بخشید و چنانکه دیدیم، پس از سرکوب یکشنبه خونین، اعتراضات در اغلب دانشگاه های کشور بطور مستمر ادامه یافت و در چهارم آبان، در چهلمین روز گرامیداشت یاد و خاطره مهسا امینی به اوج رسید. در این روز، بیش از ۵۰ دانشگاه با شعار “مرگ بر دیکتاتور”، “زن، زندگی، آزادی” و “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” بر تداوم اعتصاب و همبستگی خود با جنبش انقلابی توده های مردم ایران پای فشردند. چهارم آبان روز پایداری دانشگاه و روز شکست رژیم در سرکوب جنبش دانشجویی بود. پس از رویداد چهار آبان و گسترش جنبش دانشجویی در ابعاد سراسری بود که جمهوری اسلامی چاشنی”گفتمان” دانشجویی را نیز به سیاست های سرکوبگرانه خود افزود. سیاستی که پیشبرد آن به علی بهادری جهرمی، سخنگوی دولت و دیگر چهره های به اصطلاح فرهنگی رژیم نظیر سردار سپاهی محمد حسین صفار هرندی واگذار شده است. سیاستی که در همان نقطه شروع با مقاومت و ایستادگی دانشجویان شکست خورد و اجرای آن هم دست‌آوردی برای رژیم نداشت.

از ۲۶ شهریور تا به امروز، یکشنبه ۲۲ آبان، بیش از ۴۰۰ دانشجو بازداشت، صدها دانشجو تعلیق و تعداد بسیاری هم ممنوع الورود شده اند. در این مدت جنبش دانشجویی به طرز شگفت آوری در کنار مبارزات انقلابی مردم ایران ایستاده و با اعتصاب و اعتراض و تعطیلی کلاس ها، تداوم جنبش انقلابی را راهنمای عمل خود قرار داده است. جنبشی که اگر چه در دو ماه گذشته با فراز و فرودهایی هم همراه بوده است، اما هرگر متوقف نشد و آهنگ حرکتش همواره رو به پیش بوده است. چنانکه در روز شنبه ۲۱ آبان نیز، صدای اعتراض و اعتصابش با خواست آزادی دستگیرشدگان در بسیاری از دانشگاه های کشور نظیرعلامه طباطبایی، خواجه نصیر طوسی، صنعتی شریف، خوارزمی کرج، علم و فرهنگ تهران، علوم پزشکی هرمزگان، بهشتی تهران و فردوسی مشهد تداوم یافت. اعتراضاتی که این بار با سردادن شعارهای جدیدی همانند “دانشجو را کشتند، بجاش آخوند گذاشتند”، “سنندج، زاهدان، چشم و چراغ ایران” و “قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان” در فضای دانشگاه های کشور طنین انداز شد. جنبشی استوار که با شعار “آبان، ماه تابان، دیکتاتوری به پایان”، خود را برای یادمان کشته شدگان آبان ۹۸ و پایان دادن به ۴۳ سال سرکوب و کشتار و زندان آماده می کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۶  در فرمت پی دی اف:

از اعتصاب غذای کارکنان رسمی تا اعتصاب سراسری در نفت

مطابق فراخوان قبلی، کارکنان عملیاتی و رسمی نفت،گاز، پالایش و پخش و پتروشیمی، در اعتراض به عدم اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، از روز دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱ دست به اعتصاب غذا زدند. کارکنان عملیاتی رسمی نفت درعین‌حال خواهان همکاری کارکنان ستادی شدند. “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت (بازنشستگان و شاغلین)” در بیانیه‌های خود از کارکنان رسمی خطوط انتقال گاز، خطوط انتقال نفت و فرآورده‌های نفتی،پخش فرآورده‌های نفتی و سایر کارکنان رسمی نفت دعوت به عمل آورد به اعتراض سراسری به پیوندند.اعتصاب غذای سراسری، ده‌ها شرکت و مجتمع نفت و گاز و پتروشیمی ازجمله؛ پالایش نفت آبادان، شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب،مجتمع گاز پارس جنوبی، منطقه عملیاتی دالان- زاگرس جنوبی، پتروشیمی بندر امام، شرکت نفت فلات قاره، سکوی گازی پارس جنوبی و بسیاری از سکوهای دریایی نفت و گاز را دربرگرفت.

اعتصاب غذای کارکنان رسمی در نفت بیشتر یک اقدام اعتراضی نمادین است و باید آن را یک اقدام و اعتراض اخطاری در صنعت نفت تلقی کرد.کارکنان رسمی نفت چه قبل از آغاز اعتصاب غذا چه بعدازآن، مکرر هشدار داده بودند که همه اشکال مبارزه چون اعتصاب و تجمع نیز روی میز کارگران قرار دارد. روشن است که کارگران و کارکنان برای رسیدن به خواست‌های خود، بسته به شرایط و موقعیت، سابقه مبارزات و به‌خصوص اوضاع سیاسی جامعه به اشکال گوناگون و متنوعی از مبارزه روی می‌آورند.در شرایطی که رکود سیاسی بر جامعه حاکم باشد، اشکال دفاعی و کم اثرتر مبارزه مانند نامه‌نگاری، جمع‌آوری امضا و تهیه تومار و امثال آن بیشتر به چشم می‌خورد.اما در شرایطی که جامعه از رکود سیاسی خارج‌شده و مانند شرایط امروز وارد تلاطمات سیاسی شده باشد، تاکتیک‌ها و اشکال مبارزاتی نیز از این شرایط تأثیر پذیرفته و در شکل تجمعات گسترده، راه‌پیمایی، تظاهرات و اعتصابات اقتصادی و سیاسی بروز پیدا می‌کنند. واقعیت این است که اعتصاب غذا در دسته اول جای می‌گیرد و بسیار عقب‌تر از شرایط سیاسی جامعه است.بااین‌همه ازآنجاکه وضعیت رژیم پوسیده حاکم بسیار وخیم و بحرانی است و طبقه حاکم از شکل‌گیری هرگونه اقدام اعتراضی در نفت به‌شدت می‌ترسد، از اعتصاب غذای کارکنان رسمی نیز به شدت وحشت کرد. خصوصاً اینکه این اعتصاب غذا، با تاکتیک مؤثر دیگری تلفیق شد.کارکنان رسمی نفت همراه با اعتصاب غذا، از ارسال آمار و ارقام و گزارش‌های روزانه در مورد میزان استخراج و تولید سکوها و همچنین فرم‌های دستور کار تعمیرات به مدیران و مقامات بالاتر نیز خودداری کردند. به‌عبارت‌دیگر از انجام بخشی از  کار روزانه امتناع کردند و به یک معنا در این بخش از کار وارد اعتصاب شدند. این تاکتیک مبارزاتی درواقع برنامه‌ریزی وزارت نفت را برای تعیین مصارف شهری، کارخانه‌ها و خوراک صنایع که بایستی بر پایه گزارش تولید روزانه انجام می‌شد مختل کرد.وزارت نفت، سراسیمه به دست‌وپا افتاد. وحشت از اینکه این حرکت اعتراضی سرآغاز اعتصاب سراسری کارکنان رسمی نفت شود، کل دستگاه حکومتی را فراگرفت. به‌سرعت وعده‌هایی داده شد تا اوضاع آرام شود.خصوصاً آنکه کارکنان عملیاتی رسمی نفت با گفتن اینکه ” زمستان سخت و سردی درراه است”، از گزینه اعتصاب سخن گفته و به دولت هشدار داده‌اند به وعده‌های توخالی پایان دهد، ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت را که از سال ۹۳ تاکنون به تعویق افتاده است اجرا کند و کاری نکند که کارکنان رسمی نفت در آستانه فصل زمستان وارد اعتصاب شوند .

اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، یکی از خواست‌های محوری کارکنان رسمی نفت است که مبارزات کارکنان از سال ۹۹ تاکنون اساساً حول این خواست اصلی و محوری در جریان بوده است. علی‌رغم اعتصابات و مبارزات سراسری و درخشان کارکنان رسمی صنعت نفت طی دو سه سال اخیر، اما این خواست هنوز عملی نشده است.وزارت نفت و برخی دیگر از نهادهای حکومتی در طول این سال‌ها، مکرر وعده اجرای این ماده را داده‌اند و همپای این وعده‌ها سعی کرده‌اند مبارزات کارکنان رسمی نفت را منحرف ساخته یا زیر کنترل خود درآورند. به‌موازات این وعده‌ها، گرایش محافظه‌کار در درون کارکنان رسمی نیز تقویت‌شده است.این گرایش اساساً چشم به دهان مقامات دولتی دوخته که چه می‌گویند و به وعده آن‌ها دل‌خوش کرده است. مهدی علی مددی معاون وزیر نفت در فروردین سال جاری قول داد ماده ۱۰ به‌زودی اجرا می‌شود. جواد اوجی وزیر نفت نیز در یک برنامه تلویزیونی قول داد ماده ۱۰ به‌زودی اجرا شود. اما ماجرا از فروردین به خرداد و بعد مرداد و سپس شهریور موکول شد و چیزی جز سرگردانی و وعده توخالی نصیب کارکنان رسمی نفت نشد. ۱۲ شهریور امسال تجمع گسترده کارکنان رسمی در مقابل وزارت نفت، با شدت و بی‌رحمی سرکوب شد. تعداد زیادی از کارکنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و ۶۷ تن از کارکنان بازداشت و روانه زندان شدند.گرایش محافظه‌کار کارکنان رسمی اما بازهم بیدار نشد یا نخواست از خواب غفلت بیدار شود.این گرایش براین خیال بود که اگر در شکل اعتصاب و تجمع اعتراض نکند و به “اعتراضات نرم” روی آورد، دولت ماده ۱۰ را اجرایی خواهد کرد  و مشکل کارکنان حل می‌شود . نامه‌نویسی‌ها و تلاش‌های بی‌فایده اداری ادامه یافت. دیوان عدالت اداری، وزارت نفت، سازمان برنامه‌وبودجه، سازمان اداری و استخدامی کشور، مجلس، دفتر ریاست جمهوری و خلاصه جایی نبود که کارکنان رسمی برای رسیدگی به خواست خود به آن متوسل نشده باشند. از ۱۲ شهریور تا ۱۶ آبان ۱۴۰۱ بازهم با سرگردانی ادامه یافت و با وعده‌ها و طلب مساعدت از مقامات دولتی در راهرو ادارات سپری شد. اما هیچ‌یک از وعده‌های دو ماه اخیر نیز نه‌فقط عملی و کارساز نشد و گرهی از مشکلات کارکنان رسمی صنعت نفت باز نکرد بلکه تشدید فشار و سرکوب نیروهای امنیتی و وزارت اطلاعات را نیز در پی داشت. بی‌اعتنایی به خواست چندین ساله کارکنان رسمی صنعت نفت تا آنجا پیش رفت که اگر قبل از آن، برخی مقامات دولتی جلساتی را با کارکنان رسمی می‌گذاشتند و وعده‌هایی به آنان می‌دادند، حتی از برگزاری این‌گونه جلسات نیز خودداری نمودند. اقدامات آشکار سرکوبگرانه علیه کارکنان رسمی نفت تشدید شد.طی تقریباً دو ماه و نیم اخیر از ۱۲ شهریور تاکنون، شمار زیادی از کارکنان رسمی به مراکز امنیتی احضار شده و مورد تهدید و ارعاب و بازجویی قرارگرفته‌اند.برای نمونه چند تن از نمایندگان کارکنان رسمی در پالایشگاه شازند، به دادگاه احضار شده‌اند، برای تعداد دیگری از کارکنان احضاریه‌های قضایی ارسال‌شده است.تعدادی از کارکنان رسمی که در فضای مجازی فعال بوده‌اند، مکرر احضار شده و بازجویی شده‌اند.پرونده‌سازی علیه کارکنان رسمی بیش‌ازپیش تشدید شده و ادامه یافته است. حتی کسانی که در جلسات معمولی با مقامات دولتی شرکت کرده بودند، احضار و بازداشت‌شده و مورد تهدید قرارگرفته‌اند.

کارکنان رسمی نفت که همه‌جوره مراقب بودند و صبر و مدارا پیشه کرده و همه گونه سختی را تحمل کرده بودند که مبادا کسی آن‌ها را “معاند” و ” برانداز” بخواند و به آن‌ها “انگ” زده شود، اکنون در عمل بایستی پی برده باشند که تحت هیچ شرایطی نباید روی وعده‌های پوچ مقامات حکومتی حساب باز کنند. “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت (بازنشستگان و شاغلین)” در بیانه مورخ دوم آبان اعلام کرد صبر کارکنان رسمی لبریز شده و چنین هشدار داد که ” پرسنل نفت در احقاق حقوق خود آتش به اختیار شده است” بااین‌همه، بازهم “اعتراضات نرم” یا اعتصاب غذا را پیشه کرد تا اگر جواب نگرفت،اشکال دیگری از مبارزه را در دستور کار خود قرار دهد.

اگرچه این احتمال وجود دارد که دولت ارتجاعی و سرکوبگر حاکم که در شرایط حاضر در بحران‌های شدید و عمیقی غوطه‌ور‌است و در موقعیت بسیار شکننده و بی‌سابقه‌ای قرارگرفته ،با کارکنان رسمی نفت وارد گفتگو شود، وعده‌هایی به آن‌ها بدهد یا حتی امتیازات کوچکی به کارکنان رسمی صنعت نفت بدهد تا آن‌ها را از اتخاذ تاکتیک‌های مبارزاتی مؤثرتری نظیر اعتصاب بازدارد، اما کارکنان رسمی نفت باید هوشیار باشند و نباید از یک سوراخ چند بار گزیده شوند و دل به وعده‌های توخالی مقامات دولتی ببندند. درست برعکس، آن‌ها باید دریافته باشند که تحقق خواست‌هایشان درگرو اتحاد و اعتصاب است. دست زدن به اعتصاب غذا گرچه با شرایط سیاسی کنونی ناهمخوان و از آن عقب‌تر است، اما این حرکت نمادین و اخطاری بهتر از دست روی دست گذاشتن و در انتظار معجزات مقامات دولتی بودن است و گامی به‌پیش است به‌ویژه اینکه با خودداری از ارسال گزارش تولیدات روزانه همراه بوده است.اما برای عقب راندن دولت و اجرای ماده ۱۰قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت این هنوز کافی نیست. تنها با اعتصاب و خواباندن چرخ تولید است که می‌توان دولت را به عقب و پذیرش این خواست واداشت. بنابراین محافظه‌کاری را باید کنار گذاشت. محافظه‌کاران را باید کنار زد و اعتصاب را سازمان داد.

شرایط سیاسی  جامعه ایجاب می‌کند کارکنان رسمی، کل پرسنل نفت و قبل از همه تمام کارگران صنعت نفت  در اتحاد و همبستگی باهم اعتصابات واحد و گسترده‌ای را سازمان دهند. شرایط و زمینه‌های اعتصاب در همه بخش‌های کارگری و کارمندی در صنعت نفت، اعم از کارگران رسمی، قراردادی، پروژه‌ای و پیمانی یا قرارداد مدت معین فراهم است. امروز تمام کارگران صنعت نفت در معرض سرکوب‌های خشن و سیستماتیک دستگاه امنیتی و اطلاعاتی قرار دارند. تهدید و فشار علیه کارگران صنعت نفت هرروز درحال افزایش است. ترس از اعتصاب کارگران نفت، رژیم را به‌شدت نگران ساخته است. مزدوران حکومتی و دستگاه اطلاعاتی رژیم در تماس‌ها و هشدارهای تلفنی که طی دو ماه اخیر پیوسته درحال افزایش بوده است نه‌فقط کارگران را به اخراج از کار تهدید نموده‌اند بلکه کارگران پیشرو را حتی به مرگ نیز تهدید کرده‌اند که اگر دست از پا خطا کنید هیچ امنیتی در خیابان برای شما وجود نخواهد داشت. ارتجاع حاکم تمام تلاش خود را به کار بسته است که از اعتصاب کارگران صنعت نفت جلوگیری کند. در سکوهای حفاری، دکل‌ها، سکوهای بهره‌برداری و تمام محیط کار، جو پلیسی شدیدی را به وجود آورده است. صدها کارگر در بخش‌های مختلف، مستقیماً مورد تهدید و ارعاب قرارگرفته‌اند.از ۲۵۰ کارگر پروژه‌ای که در اعتصاب ۱۸ و ۱۹ مهر بازداشت و زندانی شدند و تحت‌فشار و شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفتند، هنوز تعدادی در زندان‌اند. برخی از این کارگران براثر شکنجه‌های مزدوران سرمایه، سلامتی خود را ازدست‌داده‌اند. تعداد زیادی هنوز به سرکار برنگشته‌اند. گروهی از کارگران پیمانی حفاری که با مینی‌بوس از خوابگاه عازم محل کار بودند به خاطر سردادن شعار” زن، زندگی، آزادی” به‌طور دسته‌جمعی مورد بازخواست و تهدید و بازجویی دستگاه امنیتی قرار گرفتند.

کارگران صنعت نفت نسبت به تمام این اقدامات جنایت‌کارانه معترض‌اند. خشم و نارضایتی درمیان کارگران صنعت نفت فوق‌العاده متراکم شده و به مرحله انفجار نزدیک شده است. امروز بیش‌ازپیش زمینه‌های اتحاد و همبستگی طبقاتی درمیان کارگران در تمام بخش‌های صنعت نفت فراهم‌شده است.تلاش‌های مذبوحانه طبقه حاکم برای ایجاد نفاق و چنددستگی درمیان کارگران صنعت نفت با عناوینی چون کارگر رسمی، قراردادی،پروژه‌ای،  پیمانی، قرارداد مدت معین و غیره و غیره رنگ‌باخته است کارگران درصدد سازمان‌دهی اعتصابات متحد و متشکل هستند. کارگران قراردادی و رسمی نفت در برابر این اقدامات دست به اعتراض زده و متفقاً خواهان پایان سرکوب‌ها، پایان دادن به فضای امنیتی در محل کار، آزادی کارگران زندانی و عموم زندانیان سیاسی هستند. کارگران قراردادی و رسمی متفقاً هشدار داده‌اند اگر به خواست‌هایشان رسیدگی نشود، اگر به فضای پلیسی و امنیتی در محیط کار پایان داده نشود و اگر کارگران زندانی و زندانیان سیاسی آزاد نشوند دست به اعتصاب خواهند زد و کار در تمام سکوهای نفتی و دکل‌ها را به تعطیلی خواهند کشاند.

شواهد موجود حاکی از آن است که خواست‌های سیاسی درمیان کارگران نفت پررنگ‌تر  و اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران تقویت‌شده است. کارگران و تشکل‌های محلی موجود در بخش‌های مختلف به هم نزدیک می‌شوند و مشترکاً درصدد ایجاد تشکل‌های واحد و فرا واحدی هستند. کارگران قراردادی و رسمی گام‌هایی نیز در این زمینه برداشته‌اند.تمامی شواهد حکایت از آن دارند که کارگران صنعت نفت چنانچه بخواهند به خواست‌های اقتصادی و سیاسی خود برسند، هیچ راهی جز اتحاد و اعتصاب ندارند. رهایی از مشکلات و معضلات گوناگون کارگران و کارکنان در بخش‌های مختلف صنعت نفت درگرو اتحاد و اعتصاب‌های متشکل اقتصادی و سیاسی است. اتحاد و اعتصاب سراسری در نفت، شاه‌کلید بازگشائی راهی است که به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی منتهی می‌شود.این، همان چیزی است که ارتجاع اسلامی و کل طبقه سرمایه‌دار حاکم به‌شدت از آن وحشت دارند و درست همان نقطه‌ای است که باید ضربه اصلی را وارد کرد. درست در همین نقطه هست که باید به مصاف ارتجاع اسلامی و طبقه سرمایه‌دار حاکم شتافت . درست در همین نقطه است که باید وارد نبردی گسترده شد، دشمن را به‌طور همه‌جانبه در منگنه گذاشت و با ضربه قیام مسلحانه از پای درآورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۶  در فرمت پی دی اف: