میلیون‌ها کودک در حسرت آموزش رایگان، برابر و با کیفیت

در حالی‌ به آخرین روزهای سال تحصیلی ۱۴۰۲ – ۱۴۰۱ می‌رسیم که در نتیجه‌ی سیاست‌های طبقه حاکم، از آموزش و پرورش جز ویرانه‌ چیزی باقی نمانده است. برای توده‌های ستم دیده‌ی جامعه و فرزندان‌شان نه از تحصیل رایگان خبری‌ست و نه از آموزش با کیفیت.  به‌گفته‌ی محمد تقی فلاحی دبیر کانون صنفی معلمان تهران “عملکرد دولت‌ به گونه‌ای بوده که آموزش حالا نه رایگان است و نه اصولی. نفس آموزش با معلمان خسته‌ای که غم نان دارند، به شماره افتاده است و آژیرهای خطر ورشکستگی آموزشی در کشور به صدا درآمده‌اند”.

براساس گزارش‌ رسانه‌هایی که در فضای سانسور و اختناق حاکم هنوز منتشر می‌شوند، به‌موازات افزایش سرسام‌آور نرخ تورم، شهریه‌ی ثبت‌نام دانش‌آموزان در تمامی مدارس شدیدا افزایش یافته است.‌ برای نمونه شهریه‌ی دبستان‌های “غیرانتفاعی” منطقه ۷ شهر تهران برای ثبت نام در کلاس دوم دبستان بین ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان است. برخی از مدارس “غیرانتفاعی” نیز ضمن بالا بردن شهریه به والدین گفته‌اند که ممکن است در طول سال تحصیلی، شهریه مجددا افزایش پیدا کند و در این صورت والدین می‌باید مبلغ درخواستی را بپردازند. البته ارقام فوق‌الذکر هزینه ثبت نام در مدارس “غیرانتفاعی” معمولی است و مدارس “غیرانتفاعی” خاص و مشهور علاوه بر هزینه ثبت‌نام، مبالغ هنگفتی تحت‌عناوین مختلف هم‌چون “فوق برنامه” و غیره از خانواده‌های دانش‌آموزان دریافت می‌کنند.

یکی از علل ثبت نام دانش‌آموزان در مدارس “غیرانتفاعی” با هزینه‌های سرسام‌آور، کیفیت بسیار پایین آموزش در مدارس دولتی از جمله شلوغی کلاس‌هاست. اما با این وجود، به‌دلیل گسترش فقر، بخش قابل توجهی از خانواد‌ه‌ها که تا پیش از این فرزندان خود را در مدارس “غیرانتفاعی” ثبت نام می‌کردند، مجبورند برای سال تحصیلی پیشارو فرزندان‌شان را در مدارس دولتی ثبت‌نام کنند که بدون تردید عواقب روحی منفی برای کودکان خواهد داشت. اما وقتی پولی نیست، چاره‌ای نیز نیست.

با این وضعیت، بدون تردید بر تعداد دانش‌آموزان در مدارس دولتی افزوده خواهد شد، این در حالی‌ست که براساس استانداردهای جهانی تعداد دانش‌آموزان یک کلاس باید حدود ۲۰ نفر باشد. تراکم بالای مدارس (حتا تا بالای ۴۰ دانش‌آموز در یک کلاس) تنها معضل مدارس دولتی نیست. یکی دیگر از معضلات بزرگ مدارس دولتی کمبود معلم است.

براساس گزارشات مقامات دولتی و نیز رسانه‌های داخل کشور، مدارس دولتی با کمبود ۳۰۰ هزار معلم روبرو هستند و هر ساله ۱۰۰ هزار معلم بازنشست می‌شوند که هیچ برنامه روشنی برای جایگزین کردن آن‌ها وجود ندارد. جمهوری اسلامی به جای استخدام معلم جدید سعی می‌کند با روش‌هایی کم هزینه بخشی از کمبود معلم را جبران کند. یکی از این روش‌ها به کارگیری دانشجویای برخی رشته‌ها است که سال سوم تحصیلات دانشگاهی را می‌گذرانند. به‌طور معمول در برخی از کشورهای پیشرفته این دانشجویان برای کارآموزی در کلاس‌های درس با حضور یک معلم باتجربه شرکت می‌کنند، تا بعد از پایان تحصیلات بتوانند با آمادگی بیشتری کلاس‌های درس را اداره کنند، و این بخشی ضروری از تحصیلات دانشگاهی‌شان است. اما در ایران این “دانشجو معلمان” را نه به‌عنوان کارآموز بلکه به عنوان معلم بر سر کلاس می‌فرستند تا بدین ترتیب بخشی از کمبود معلم را بدون هیچ هزینه‌ای جبران کنند. این در حالی‌ست که بدون تردید کیفیت کار و آموزش در این مدارس پایین می‌آید. از دیگر روش‌های جمهوری اسلامی استفاده از سرباز معلمان یا نیروهای شرکتی است که عموما از حقوق‌های بسیار پایینی – حتا به مراتب کمتر از حداقل دستمزد – دریافت می‌کنند. استفاده از بازنشستگان به‌صورت حق‌تدریسی یک روش دیگر است. به‌گفته‌ی داوری سخنگوی سازمان معلمان “بیش از ۷۰ درصد معلمانی که در مدارس تهران تدریس می‌کنند، بازنشسته هستند”.

جدا از شلوغی کلاس‌ها و کمبود معلم، مدارس دولتی هم‌چنین در مواردی فاقد ابتدایی‌ترین امکانات هستند، از وسایل آزمایشگاهی تا امکانات ورزشی، حتا سرویس‌های بهداشتی این مدارس نیز قدیمی، کثیف و فاقد امکانات ابتدایی و ضروری یک سرویس بهداشتی مانند صابون هستند. این را هم در نظر بگیریم که مدارس دولتی نیز رایگان نیستند. تنها هزینه جمهوری اسلامی در مدارس دولتی پرداخت حقوق معلمان و کادر اداری است، تمام هزینه‌های دیگر برعهده‌ی والدین دانش‌آموزان است. براساس آمارهای موجود بیش از ۹۷ درصد بودجه آموزش و پرورش صرف پرداخت حقوق‌ها می‌شود. این نکته نیز مهم است که براساس اخبار منتشره در رسانه‌هایی که در فضای اختناق و سانسور منتشر می‌شوند، بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار نفر حقوق‌بگیر در آموزش و پرورش هستند که هیچ نقشی در آموزش و پرورش ندارند. به عبارت دیگر برخی از آن‌ها در استخدام آموزش و پرورش هستند اما در دیگر نهاد‌ها وارگان‌های دولتی فعالیت می‌کنند و برخی نیز در بسیج، سپاه و راهیان نور هستند اما حقوق‌شان را آموزش و پرورش می‌دهد!!

کیفیت تحصیلی مدارس دولتی را در نتایج کنکور به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد، آموزش و پرورشی که سرنوشت میلیون‌ها کودک را دست‌خوش نارسایی‌ها و سیاست جنایتکارانه‌ی جمهوری اسلامی کرده است.

در کنکور سال گذشته (۱۴۰۱) از ۴۰ دانش‌آموز برتر کنکور، ۲۹ نفر از مدارس استعدادهای درخشان، ۹ نفر از مدارس غیرانتفاعی، یک نفر از مدارس نمونه دولتی و یک نفر هم از مدارس دولتی بود. در کنکور سال ۱۴۰۰ حتا یک نفر از مدارس دولتی جزو ۴۰ دانش‌آموز برتر کنکور نبود. در سال‌های قبل‌تر هم نتیجه آزمون کنکور بر همین منوال بوده است.

حتا در میان ۳۰۰۰ نفر برتر کنکور نیز جای مدارس دولتی تقریبا خالی است و این در حالی‌ست که ۸۵ درصد دانش‌آموزان در مدارس دولتی درس می‌خوانند. در کنکور سال ۹۹ حدود ۸۴ درصد رتبه‌های زیر ۳ هزار از مدارس استعدادهای درخشان، غیرانتفاعی، نمونه دولتی و شاهد بودند. سهم بالای این مدارس در کنکور در حالی‌ست که میزان پوشش دانش‌آموزان در مدارس استعدادی‌های درخشان حدود ۲ درصد، مدارس غیرانتفاعی ۱۲ درصد و مدارس نمونه دولتی یک درصد است. این را هم باید به آمارهای بالا اضافه کرد که در میان مدارس غیرانتفاعی، مدارس خاصی هستند با شهریه‌های بسیار بالا و امکاناتی که برخی از آن‌ها حتا در بسیاری از کشورهای پیشرفته نیز کمتر دیده می‌شود. این مدارس “غیرانتفاعی خاص” کمتر از یک درصد دانش‌آموزان را پوشش می‌دهند. سهم این مدارس خاص به همراه مدارس استعدادهای درخشان از رتبه‌های برتر کنکور حدود ۹۵ درصد است.

در حالی که سهم دانش‌آموزان برخی از استان‌ها هم‌چون تهران و یزد از رتبه‌های زیر ۳ هزار بالاتر از متوسط کشوری است، سهم استان‌های محروم هم‌چون سیستان و بلوچستان تنها ۱۶/ ۰ درصد، هرمزگان ۳۱/ ۰ درصد و خوزستان ۳۵/ ۰ درصد بوده است. برای نمونه استان سیستان و بلوچستان متناسب با تعداد دانش‌آموزان می‌بایست حداقل ۱ درصد قبولی در رتبه‌های زیر ۳ هزار داشته باشد.

براساس نتایج ارزشیابی سیستم آموزشی ایران در آزمون بین‌المللی تیمز، امتیازات کسب شده توسط دانش‌آموزان ایرانی پایین‌تر از متوسط بوده است. براساس آخرین آزمون تیمز در سال ۲۰۱۹ نتایج کسب شده توسط دانش‌آموزان ایرانی حتا نسبت به سال ۲۰۱۵ در مجموع پایین‌تر بوده است. به‌اعتراف مقامات وزارت آموزش و پرورش بسیاری از دانش‌آموزان ایرانی حتا در خواندن و نوشتن فارسی دچار مشکل هستند. وضعیت اقتصادی و اجتماعی دانش‌آموزان و زبان مادری آن‌ها از جمله عواملی هستند که در این وضعیت تاثیرگذار هستند. فقر و گرسنگی ناشی از آن، در میزان یادگیری کودکان بسیار موثر است. براساس آمارهای رسمی وزارت بهداشت  ۱۶ درصد کودکان زیر شش سال دچار سوءتغذیه هستند و ۸۰۰ هزار کودک در سنین رشد با کمبود انرژی، مواد پروتئینی و کمبود ریزمغذی‌ها مواجه‌اند، ۱۱ درصد کودکان از کمبود وزن و ۵ درصد دچار لاغری شدید هستند. واقعیت اما بدون تردید بسیار تلخ‌تر از آمارهای رسمی وزارت بهداشت است، واقعیتی که همگان از آن آگاه هستند و سال به سال نیز این وضعیت بدتر می‌شود.

به‌گفته‌ی کریمی رئیس “پژوهشکاه مطالعات آموزش و پرورش”: “بین ۶۸ تا ۷۲ درصد از دانش‌آموزان ایران به پایین‌ترین سطح عملکردی در دروس ریاضی و علوم رسیده و ۳۷ تا ۴۰ درصد از دانش‌آموزان به سطح عملکردی متوسط می‌رسند. یعنی تقریبا از هر سه دانش‌آموزی که در نظام آموزشی ایران تحصیل می‌کند یک نفر به انتظارات متوسط به بالای یادگیری می‌رسد”.

تاثیر وضعیت اقتصادی و اجتماعی در رابطه با کودکان بازمانده از تحصیل نیز کاملا هویداست. براساس آمار ارائه شده از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی به‌عنوان یک نهاد دولتی، ۹۱۱ هزار و ۲۷۲ کودک در سال تحصیلی۱۴۰۱-۱۴۰۰ از تحصیل بازماندند و تعداد ۲۷۹ هزارو ۱۹ دانش‌آموز در ســال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ ترک تحصیل کردند. آن‌گونه که در گزارش نهاد دولتی فوق آمده ۵ استان سیستان و بلوچستان، آذربایجان غربی، خراسان رضوی، خراسان شمالی و گلستان که در سال ۹۴ بیشترین فراوانی نسبی بازماندگان از تحصیل را داشته‌اند، در سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ نیز بیشترین فراوانی نسبی بازماندگان از تحصیل را دارا بودند. در استان سیستان و بلوچستان ۱۴۵ هزار و ۳۴۰ کودک معادل ۲/ ۱۸ درصد از جمعیت دانش‌آموزی استان در سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ از تحصیل بازماندند. به عبارت دیگر از هر ۵ کودک ساکن این استان یک کودک از تحصیل بازمانده است. هم‌چنین در سال فوق بیش از ۴ درصد از کودکان استان ترک تحصیل کردند.

به اعتراف مقامات دولتی در طول این سال‌ها “تلاش” آموزش و پرورش برای بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه آموزشی کشور تقریبا نتیجه‌ای به همراه نداشته است (۵ درصد از بازماندگان از تحصیل). مساله مهم این است که اساسا سیاست‌های دولت عامل اصلی تبدیل شدن آموزش و پرورش به ویرانه است. جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت نه تنها از مسئولیت خود برای تامین آموزش رایگان، برابر و با کیفیت شانه خالی کرده است، بلکه تمامی سیاست‌های‌اش درست برخلاف این مسیر است. سیاست‌هایی که باعث کاهش کیفیت آموزش، انداختن بار مالی آموزش بر شانه‌های کارگران و زحمتکشان و در نهایت محروم شدن کودکان از یکی از بدیهی‌ترین حقوق خود یعنی همانا آموزش رایگان، برابر و با کیفیت شده است. می‌توان نمونه‌هایی از این سیاست‌ها را از جمله در کاهش سهم آموزش و پرورش در تولید ناخالص ملی و بودجه‌های سالیانه دید.

در رابطه با بودجه، موضوع کاملا روشن است. بودجه آموزش و پرورش بویژه در سال‌های اخیر بسیار کمتر از نرخ تورم و میزان افزایش بودجه افزایش یافته است. به‌نحوی که همان‌طور که در بالا آمد بیش از ۹۷ درصد بودجه آموزش و پرورش صرف پرداخت حقوق می‌گردد و این همه در حالی‌ست که شتاب خصوصی‌سازی مدارس در ایران از  تمام کشورهای جهان بالاتر است و هم اکنون نیز ۸۵ درصد دانش‌آموزان در مدارس دولتی درس می‌خوانند. برای نمونه در سال ۱۴۰۲ میزان افزایش بودجه آموزش و پرورش ۲۱ درصد است، در حالی که بودجه عمومی ۴۰ درصد افزایش یافته است. این یعنی آن که هم سهم بودجه آموزش و پرورش از کل بودجه سال ۱۴۰۲ ‌نسبت به بودجه ۱۴۰۱ ‌کاهش یافته است و هم‌چنین با توجه به نرخ تورم (رسمی) بالای ۵۰ درصدی، بودجه آموزش و پرورش به‌طور واقعی کاهش یافته است.

در رابطه با تولید ناخالص ملی نیز همین وضعیت حاکم است. سال ۹۹ وحیدی نائب رئیس کمیسیون “آموزش و تحقیقات مجلس اسلامی” گفت: “سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص ملی کمتر از دو درصد است”. به اعتراف رسانه‌ها و مقامات حکومتی متوسط سهم آموزش و پرورش در جهان ۵ درصد و برای کشورهای فقیر ۵/ ۳ درصد است. در کشورهای اسکاندیناوی این نسبت به ۷ تا ۸ درصد تولید ناخالص ملی می‌رسد. این آمارها نشان می‌دهد که حتا براساس آمارهای رسمی سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص ملی حدود نصف متوسط کشورهای فقیر جهان است چه رسد به کشورهای پیشرفته جهان سرمایه‌داری.

در این میان هرگونه اعتراض معلمان به وضعیت وخیم آموزشی کشور و شرایط اسفبار معیشتی معلمان و نیز اعتراض دانش‌آموزان به نظم ظالمانه حاکم که زندگی‌شان را به تاراج برده است، با سرکوب طبقه حاکم روبرو می‌شود.

هم اکنون صدها معلم به دلیل نقش‌شان در جنبش اعتراضی معلمان یا زندانی هستند، یا دارای پرونده در محاکم “قضایی” و یا کلا از کار اخراج شده‌اند. حملات شیمیایی به دانش‌آموزان بویژه دختران دانش‌آموز نیز در همین چارچوب قابل درک است، رژیمی فاشیستی که به خاطر انتقام از دانش‌آموزان – دختر – به دلیل نقش‌شان در جنبش انقلابی اخیر و پاره کردن عکس‌های خمینی و خامنه‌ای دو جلاد مردم ایران از کتاب‌های درسی، حملات شیمیایی را بویژه در شهرهای کردستان به مدارس سازمان داد.

این واقعیت امروز بر کسی پوشیده نیست که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت باشد، ویرانه آموزش و پرورش ویرانه‌تر خواهد شد، معلمان فقیرتر و کودکان توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه محروم‌تر از امروز. اگرچه مبارزات معلمان با هزینه‌هایی که بویژه پیشروان آن‌ها دادند کمی از شتاب سیاست‌های به‌غایت ارتجاعی جمهوری اسلامی در آموزش و پرورش کاست، اما این هم واقعیتی‌ست که سال به سال وضعیت بدتر شده است.

تنها راه حل واقعی برای تغییر اساسی این شرایط، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی‌ست، تمامی راه‌هایی که دیگر نوکران سینه‌چاک سرمایه ارائه می‌دهند یک هدف دارد و آن هم فریب مردم، تا در پی سرنگونی جمهوری اسلامی یک هیولای دیگری بر سرنوشت مردم حاکم شود. کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه، زنان و جوانان تنها با برقراری حکومت شورایی و بدست گرفتن قدرت در دستان توانای خود می‌توانند در مورد زندگی و محیط کاری‌شان، تصمیم بگیرند.

بدون تردید هیچ کس بهتر از معلمان و دانش‌آموزان دردهای آموزش و پرورش را حس نمی‌کند و نمی‌تواند آموزش و پرورش را از این ویرانه نجات دهند. آن‌ها هستند که در یک حکومت شورایی با کمک دیگر توده‌های ستم‌دیده از جمله والدین دانش‌آموزان، می‌توانند آموزش واقعا رایگان، برابر و با کیفیت را برای همه کودکان سامان دهند، تا هیچ کودکی مانند نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیل‌زاده و ابوالفضل امیرعطایی به خاطر اعتراض و اندیشه‌‌اش توسط مزدوران به قتل نرسد، تا هر کودکی از تغذیه مناسب برخوردار باشد و بتواند در کلاس درس حضوری شاداب داشته باشد، تا دین و خرافات به طور کامل از آموزش و متون درسی حذف شوند، تا آموزش رایگان و اجباری تا پایان دوران دبیرستان برقرار شود، تا امکان تحصیلات دانشگاهی برای تمامی دانش‌آموزان فراهم گردد، و بالاخره شرایطی بوجود آید که کودکان بتوانند آزادانه خلاقیت‌ها و توانایی‌های‌شان را پرورش دهند و به خواست‌ها و آرزوهای‌شان جامه عمل بپوشانند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۲  در فرمت پی دی اف:

 

کارگران پروژه‌ای را آزاد کنید- فعالان کارگری جنوب

رژیم جمهوری اسلامی ، مشکلات اجتماعی را با تشدید سرکوب و زندانی کردن کارگران می‌خواهد حل کند. برای نجات خود از بحران و وضعیت فلاکت باری که در جامعه به وجود آورده، فکر می‌کند با دست‌گیری کارگران پروژه‌ای که در اعتصاب  و کم‌کاری هستند می‌تواند به بحران اجتماعی پایان دهد. خبر دستگیری این کارگران در چند نوبت از طریق دستگاه‌های خبری و اطلاعاتی رژیم با بزرگ‌نمائی و انتصاب “لیدری” طوری عنوان شد که گوئی خطای بزرگی مرتکب شده‌اند. گویا با ربودن چند کارگر اعتصابی در محل کار وزندگی به مشکلات و خواست‌های کارگران و زحمتکشان پاسخ درخوری داده‌اند.

جامعه و کارگران و زحمتکشان به‌خوبی با شگردهای رژیم در مورد دستگیری کارگران و پرونده‌سازی و بستن اتهام واهی به کارگران آشنا هستند. هنوز خاطره تلخ دستگیری کارگران هفته تپه و ستمگری رژیم در اعمال شکنجه و زندانی کردن آنان از ذهن ما و جامعه پاک نشده که دستگاه‌های اطلاعاتی می‌خواهند یک‌بار دیگر در مورد کارگران پروژه‌ای جنوب آن را تکرار کنند. ما شدیداً نگران کارگران دستگیرشده هستیم. دستگیری و شکنجه و آزار کارگرانی را که فقط خواهان افزایش دستمزد و بهبود شرایط کاری هستند، توسط دستگاه اطلاعاتی دولت، ستمگری بی‌رحمانه می‌دانیم و آن را شدیداً محکوم می‌کنیم.  تعرض به کارگران پروژه‌ای تعرض به خانواده‌های محروم این کارگران در شرایط سخت معیشتی است.

ما همه کارگران و زحمتکشان و عموم جامعه کارگری، سازمان‌ها و نهادهای حامی کارگران و زحمتکشان را فرامی‌خوانیم که با پیگیری و هوشیاری  به حمایت از کارگران پروژه‌ای برخیزند. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی شکست و ناکامی خود در مسائل اجتماعی را می‌خواهد با سرکوب  و به بند کشیدن ظالمانه کارگران جبران کند. خانواده‌های کارگران پروژه‌ای انتظار یاری و کمک از ما دارند. صدای دادخواهی کارگران پروژه‌ای  و خانواده‌های آنان باشیم. برای آزادی آنان تلاش کنیم. کارگر زندانی آزاد باید گرد.

 

هسته کارگری حمید اشرف

فعالان کارگری جنوب

زنده‌باد انقلاب، زنده‌باد سوسیالیسم.

۱۴۰۲/ ۳ / ۵

کار،نان، آزادی –  حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۲  در فرمت پی دی اف:

استرداد دیپلمات-تروریست به ایران و آشکارتر شدن چهره دول سرمایه‌داری!

روز جمعه ۲۶ ماه مه برابر با ۵ خرداد، اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی در بلژیک که در دادگاهی در همین کشور به خاطر فعالیت‌های تروریستی به ۲۰ سال زندان محکوم‌شده بود، با امدادگر بلژیکی (اولیورفان د کاستیله) معاوضه و به ایران استرداد شد. امدادگر بلژیکی سال گذشته در ایران دستگیر و به ۴۰ سال زندان محکوم‌شده بود.

مقدمات این زد و بند در فوریه امسال و با تصویب توافقنامه‌ای با دولت ایران برای معاوضه زندانیان مهیا شد. گرچه تصویب این لایحه و این زد و بند آشکار با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به علت اعتراضات سازمان‌ها و گروه‌ها و افکار عمومی بلژیک مدتی به طول انجامید، اما سرانجام در فوریه امسال تصویب شد. مقامات بلژیکی برای فریب افکار عمومی و مخالفان تصویب این توافق‌نامه، بی‌شرمانه ادعا می‌کردند این توافق ربطی به استرداد تروریست زندانی ایرانی در بلژیک ندارد. امروز اما شاهدیم که چگونه این توافق‌نامه راهگشای استرداد دیپلمات تروریست ایرانی بوده است.

این است نمونه دیگری از دیپلماسی به سبک و سیاق بورژوازی که با دروغ و نیرنگ و زد و بندهای پنهان و آشکار، با جنایت‌کارترین حکومت‌ها همکاری می‌کند و عوامل و تروریست‌های جمهوری اسلامی را به آغوش حکومت ایران می‌فرستد. این اولین بار نیست و آخرین بار نیز نخواهد بود. مادام که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد با توسل به هر شیوه‌ای تلاش خواهد کرد مزدوران و جنایتکاران را به ایران برگرداند. دیروز کاظم دارابی تروریست میکونوس، امروز اسدالله اسدی دیپلمات تروریست و فردا شاید تروریست و جنایتکار زندانی در کشور دیگری.

این نمونه همچنین چهره عوام‌فریب اپوزیسیون راست ایرانی را که تلاش می‌کند دولت‌های سرمایه‌داری را ناجی مردم ایران جلوه دهد آشکار می‌کند. درحالی‌که کشورهای سرمایه‌داری و دول حاکم در آن‌ها سیاست‌های خود را تنها و تنها بر پایه منافع اقتصادی و سیاسی خود پایه‌ریزی می‌کنند و شعارها و ادعاهای حقوق بشری‌شان، فریبی بیش نیست.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) همه نیروهای آگاه و مبارز را به افشای هر چه بیشتر سیاست‌های دول سرمایه‌داری و همچنین مماشات و عوام‌فریبی اپوزیسیون راست ایران و تشدید مبارزه علیه جمهوری اسلامی فرامی‌خواند. آنچه سرلوحه مطالبات ما در عرصه سیاست خارجی است از جمله لغو رسم دیپلماسی سری و آگاهی عموم مردم از تمام مباحثات، مذاکرات، عقد قراردادها و پیمان‌های با دولت‌های دیگر و همچنین لغو کلیه قراردادهای اسارت‌بار و خلاف منافع توده‌های مردم ایران است،

 

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۷ مه ۲۰۲۳ برابر با ۶ خرداد ۱۴۰۲

نه به اعدام نه به شکنجه

ماشین آدم کشی جمهوری اسلامی متوقف نمی‌شود مگر آنکه توده‌ها در گستره‌ای وسیع با مبارزات پیگیر و مستمر خود این دستگاه آدمکشی را از کار بیاندازند. در اعتراض به موج اعدام و کشتارهای بی‌وقفه جمهوری اسلامی ما فعالین سازمان فدائیان-اقلیت (سوئد) بنا بر فراخوان شورای حمایت از مبارزات آزادی‌خواهانه مردم ایران – استکهلم در تظاهرات روز شنبه ۲۷ ماه می شرکت می‌کنیم و از همه اعضا و هواداران سازمان خود و همچنین مردم آگاه و مبارز می‌خواهیم که در این تجمع اعتراضی شرکت کنند. زمان: شنبه ۲۷ می ساعت ۱۵

مکان: استکهلم میدان مینت توریت.

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت)-سوئد

نجوای انقلاب

0

بیا رفیق

باز تیرک‌های دار به پا می‌شود

برای نبرد زحمتکشان

برای مردان خسته از رنج کار

برای نجوای زمزمه‌های انقلاب

این است سهم نیم قرن زیستن با درد

در فردای خونین بارانی

تنها نام توست

در کوچه‌های پر از ازدحام

در شادی خونین

آری

مرا عهدی است با طوفان

که طوفان در خیابان یار من باشد

 

سیاهکوه

دنبال گردن برای طناب‌دارشان می‌گردند

سحرگاه جمعه ۲۹ اردیبهشت، جمهوری اسلامی، جمهوری اعدام و شکنجه، ۳ زندانی سیاسی سعید یعقوبی، صالح میرهاشمی و مجید کاظمی را به دار آویخت.

سعید یعقوبی، صالح میرهاشمی و مجید کاظمی، جان‌فشاندگان آزادی، از جمله بی‌شمار انسان‌های معترض به نظم ظالمانه حاکم در ایران بودند، همان ده‌ها میلیون ایرانی. در شامگاه ۲۵ آبان در یکی از روزهای اوج جنبش انقلابی، آن‌ها هم‌چون دیگر زنان و جوانان محله “خانه اصفهان” برای کار، برای نان و برای آزادی به خیابان آمده بودند، با دستانی خالی و مشت‌های گره‌کرده از خشم علیه نظم موجود. آن‌ها همراه با بی‌شمار زنان، جوانان، کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه در آن روزهای طوفانی با فریاد خود شعارهای “مرگ بر خامنه‌ای”” مرگ بر جمهوری اسلامی” را در فضای جامعه طنین‌ انداختند، فریاد از ظلمی که بر نسل‌ها رفته است، فریاد که ما دیگر حاضر به تحمل این نظم ظالمانه نیستیم و به همین جرم نابخشودنی دستگیر شدند.

جمهوری اسلامی که زخم خورده بود و سه نفر از مزدوران‌اش به دلایل نامعلوم، اما برطبق برخی گزارش‌ها توسط نیروهای خودش، کشته شده بودند، به دنبال انتقام بود و برای انتقام به دنبال پرونده‌سازی و فرصت. از همین‌رو قرار گذاشتند تا شکنجه‌گران در زندان‌های جمهوری اسلامی سناریویی برای بنویسند.

سناریویی مانند سناریویی که برای به قتل رساندن کیان پیرفلک نوشتند و چه اتفاقی، مزدوران رژیم کیان و ۵ نفر دیگر را هم در همان شامگاه ۲۵ آبان به قتل رسانده بودند.

زنده ماندن مادر کیان و افشاگری‌های‌اش و سپس بهبود وضعیت جسمی پدر کیان و افشاگری‌های‌اش و حتا نام‌ بردن از عاملان قتل کیان که رهبری‌شان با “سردار سپاه” عیدی علی‌پور بود، باعث شد تا به سرعت سناریوی رژیم نخ‌نما شود. اما در اصفهان رژیم هم‌چنان وقیحانه سناریوی ساختگی‌اش را تکرار و تکرار کرد تا انتقام زخم خوردن از مردم را با اعدام سه جوان کارگر و زحمتکش بگیرد. دیگر کسی نیست که نداند جمهوری اسلامی از اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب، ایجاد فضای ارعاب و جو امنیتی استفاده می‌کند.

جمهوری اسلامی تنها یک روز قبل از اعدام سعید، صالح و مجید، ۱۳ نفر را با اتهاماتی هم‌چون خرید و فروش مواد مخدر در ۵ شهر سنندج، خرم‌آباد، رشت، کرمان و جیرفت به دار آویخته بود. براساس اعدام‌های ثبت شده تا روز شنبه ۳۰ اردیبهشت، از ابتدای ماه می تا ۲۰ می، جمهوری اسلامی حداقل ۹۹ نفر یعنی به طور متوسط روزی ۵ نفر را اعدام کرده است.

براساس گزارشی که سازمان “عفو بین‌الملل” سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت منتشر کرد، ۷۰ درصد اعدام‌های ثبت شده جهان در سال ۲۰۲۲، توسط جمهوری اسلامی اجرا شده است. به گزارش عفو بین‌الملل از مجموع ۸۸۳ مورد حکم اعدام که این سازمان توانسته است در سال ۲۰۲۲ به ثبت برساند، ۵۷۶ مورد آن در ایران بوده است. جالب این‌که بعد از ایران، عربستان سعودی با ۱۹۶ اعدام ثبت شده در رده دوم قرار دارد. در مجموع به غیر از چین که آمارهای آن‌ به دلایلی در گزارش عفو بین‌الملل انعکاس ندارد، تنها ۱۱۱ اعدام در سایر کشورهای جهان به ثبت رسیده است. به عبارت دیگر دو دولتی که ادعای رهبری “جهان اسلام” را دارند مسئول تقریبا تمام اعدام‌های ثبت شده در جهان هستند.

۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند که با توجه به آمارهای عفو بین‌الملل، تعداد اعدام‌های ثبت شده در ایران به سال ۲۰۲۲ به تنهایی ۵۲۰ درصد از تعداد اعدام‌ها در ۱۹۰ کشور جهان، یعنی تمام کشورهای جهان منهای چین و عربستان، بیشتر است. در مجموع نیز از ۱۹۳ عضو سازمان ملل، در سال ۲۰۲۲ تنها ۱۹ کشور یعنی حدود ۱۰ درصد کشورهای عضو، حکم اعدام را اجرا کردند. این را هم باید تاکید کرد که آمار ارائه شده از سوی عفو بین‌الملل اعدام‌هایی‌ست که این سازمان توانسته است با اسم و مشخصات افراد اعدام شده، آن‌ها را ثبت کند، بنابراین به‌طور واقعی تعداد اعدام‌ها بویژه در کشوری مثل ایران که دولت در هیچ چیزی شفاف عمل نمی‌کند و هیچ رسانه‌ی آزادی وجود ندارد، قطعا بیشتر است.  به همین دلیل است که عفوبین‌الملل نیز در گزارش خود از کلمه حداقل برای تعداد اعدام‌ها استفاده کرده است.

به گزارش عفو بین‌الملل در سال گذشته میلادی در مجموع ۱۳ زن اعدام شدند که ۱۲ مورد در ایران و یک مورد در عربستان سعودی بود. در سال ۲۰۲۲ میلادی هم‌چنین در ایران به عنوان تنها کشور جهان ۵ نفر که در زمان دستگیری کمتر از ۱۸ سال سن داشتند، اعدام شدند. عفو بین‌الملل در گزارش خود با اشاره به دو برابر شدن تعداد اعدام در ارتباط با مواد مخدر در سال ۲۰۲۲ نسبت به سال قبل آن، بر این نکته انگشت گذاشت که این اعدام‌ها بویژه شامل فقرا و اقلیت‌های ملی و قومی بوده است.

ایران و عربستان هم‌چنین تنها کشورهایی در جهان هستند که افرادی را با اتهامات سیاسی اعدام کردند. جدا از این موضوع باید بر این نکته نیز تاکید کرد که اساسا افزایش شدید اعدام‌ها در ایران دلیل مشخص سیاسی دارد. برای نمونه همه به‌خوبی می‌دانند که اعدام جوانان به اتهام خرید و فروش مواد مخدر نتوانسته است هیچ تاثیری در کاهش خرید و فروش مواد مخدر داشته باشد. جدا از این‌که نیروهای نظامی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی به همراه مزدوران منطقه‌ای‌شان از جمله بزرگ‌ترین قاچاق‌چیان بین‌المللی مواد مخدر هستند و از این راه میلیاردها دلار درآمد دارند، افزایش معتادان و به همراه آن افزایش خرید و فروش مواد مخدر و هم‌چنین دیگر نابسامانی‌های اجتماعی متاثر از مجموعه مناسبات اقتصادی و سیاسی موجود است. فقر، بیکاری، ناامیدی، نبود آزادی‌های اجتماعی و سیاسی همگی در بروز این نابسامانی‌ها نقش دارند.

اما جمهوری اسلامی نه قادر است و نه اساسا در مخیله‌اش می‌گنجد که قدمی برای برخورد ریشه‌ای با  این نابسامانی‌ها بردارد. جمهوری اسلامی حکومتی‌ست که بقای خود را تا این‌جا مدیون دستگاه سرکوب است و اعدام یکی از جلوه‌های سرکوب جامعه و توده‌هاست، یکی از ابزارهای حکومت برای ادامه‌ی بقا.

برای نمونه اعدام جوانان بلوچ که عموما اتهام آن‌ها خرید و فروش مواد مخدر است. دیگر کسی نیست که نداند اعدام فوج فوج جوانان بلوچ تنها انتقامی‌ست از تداوم مبارزات و اعتراضات مردم ستم‌دیده‌ی بلوچستان. مدام جوانان بلوچ را به جوخه‌های اعدام می‌فرستند، اما اعتراضات در بلوچستان پایانی ندارد. برعکس بر خشم مردم بلوچ افزوده می‌شود.

پس از فروکش کردن موج بلند جنبش انقلابی که از شهریور ماه گذشته آغاز شد، جمهوری اسلامی گمان کرد با استفاده از ابزارهای گوناگون سرکوب و فشار بر توده‌ها می‌تواند کنترل فضای سیاسی جامعه را در دست بگیرد. حملات شیمیایی به مدارس دخترانه یک نمونه است، افزایش بی‌سابقه‌ی اعدام‌ها هم یک نمونه‌ی دیگر.

رژیم ابتدا بر تعداد اعدام زندانیان با جرائم عادی افزود که عموما انعکاس کمتری دارد و جامعه را کمتر برمی‌انگیزاند. در ادامه حبیب فرج‌الله چعب را به دار کشید. اتهام وی اگرچه سیاسی بود اما وی هیچ ارتباطی با موج اخیر جنبش انقلابی نداشت و بنابراین انعکاس چندانی در میان مردم نیافت. سپس به جنایت بی‌شرمانه‌ی دیگری دست زد و دستگاه تفتیش عقاید جمهوری اسلامی دو جوان با نام‌های صدراله فاضلی زارع و یوسف مهراد را به اتهام مضحک “سب‌النبی” به دار آویخت. متاسفانه قتل عامدانه حکومتی این دو جوان آزاده که در دادگاه‌های تفتیش عقاید جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده بودند نیز انعکاس وسیعی نیافت. اگرچه واکنش‌ها به اعدام این دو جوان آزاده بیشتر از اعدام فرج‌الله چعب بود.

ماشین اعدام جمهوری اسلامی پس از اعدام صدرالله و یوسف به سراغ سه جوانی رفت که در جریان خیزش انقلابی مردم به تاریخ ۲۵ آبان در اصفهان دستگیر شده بودند. هدف اصلی رژیم این بود که گام به گام حکم اعدام ده‌ها جوانی را اجرا کند که در اعتراضات اخیر دستگیر شده و در بیدادگاه‌های رژیم به محاربه و اعدام محکوم شده بودند و اجرای حکم وحشیانه صدراله و یوسف از این جهت کاملا آگاهانه بود. رژیم می‌خواست واکنش جامعه را به این نوع اعدام‌ها تست کند.

پیش از این در ۱۹ دی‌ماه سال گذشته، جمهوری اسلامی تلاش کرد دو جوان معترض به نام‌های محمد بروغنی و محمد قبادلو را اعدام کند که با فراخوان خانواده محمد قبادلو و هجوم مردم به زندان گوهردشت، رژیم ترسید و اجرای حکم آن‌ها را به تعویق انداخت. در اصفهان نیز همین اتفاق افتاد. جمهوری اسلامی دو بار در هفته گذشته به خانواده مجید کاظمی، صالح میرهاشمی و سعید یعقوبی ملاقات حضوری داد که معمولا قبل از اعدام به زندانیان داده می‌شود. بار اول یکشنبه ۲۴ اردیبهشت بود و بار دوم چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت که هر دو بار مردم مبارز اصفهان با فراخوان خانواده‌ها تا نیمه‌های شب در برابر زندان دستگرد تجمع کردند و علیه اعدام شعار دادند. خبرگزاری میزان وابسته به دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی همان روز در خبری نوشت اجرای حکم اعدام سه زندانی فوق صحت ندارد و حتا از قول مقامات قضایی نوشت که با شایعه‌سازان برخورد خواهد شد. عدم اجرای حکم در سحرگاه روز ۵ شنبه و تماس تلفنی مجید، صالح و سعید با خانواده‌ها که از سلامت خود خبر داده بودند، خانواده‌ها و مردم اصفهان را بر این گمان آورد که حکم اعدام اجرا نخواهد شد. اما در حالی که مردم اصفهان در خواب بسر می‌بردند در سحرگاه روز جمعه و در سکوت کامل، مجید، صالح و سعید را به دار کشیدند.

اعدام سه جوان مبارز و معترض اصفهانی، منجر به فوران خشم توده‌ها شد و از صبح همان روز اعتراضات در برخی از شهرها با شعارهایی چون: “وای به روزی که مسلح شویم”، “مرگ بر خامنه‌ای  قاتل”، “فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی”، “مرگ بر جمهوری اسلامی” و به آتش کشیدن بنرهای دولتی شروع شد و در شب‌های بعد نیز ادامه یافت.

نوید افکاری جوان مبارز توده‌های ستم‌دیده ی ایران گفته بود: “آن‌ها (جمهوری اسلامی) دنبال گردن برای طناب‌دارشان می‌گردند”. امروز بر همگان واقعیت این گفته نوید آشکار شده است و تا زمانی که به جمهوری اسلامی اجازه داده شود، این اعدام‌ها ادامه خواهند یافت. طناب داری که به گردن مجید کاظمی، سعید یعقوبی و صالح میرهاشمی در سحرگاه جمعه ۲۹ اردیبهشت انداخته شد، همان طناب داری‌ست که چند روز قبل‌تر بر گردن یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارع انداخته شده بود، همان طناب داری که با آن محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمد مهدی کرمی و محمد حسینی را به قتل رساندند، همان طناب داری که بر گردن نوید انداختند.

این طناب همان طناب داری‌ست که روزانه به گردن جوانان بلوچ به اتهام مواد مخدر انداخته می‌شود، همان طناب داری‌ که می‌خواهند به گردن ۶ جوان معترض عرب علی مجدم، محمدرضا مقدم، معین خنفری، حبیب دریس، عدنان غبیشاوی و سالم آلبوشوکه بیاندازند که چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت به قرنطینه منتقل شده بودند. همان طناب داری که زندگی شش جوان بلوچ شعیب میربلوچ‌زهی ریگی ۱۸، نظام الدین حوت ۲۰ ساله، کامبیز خروت ۲۰ ساله، منصور دهمرده ۲۲ ساله، ابراهیم نارویی ۲۵ ساله و منصور حوت ۲۷ ساله را تهدید می‌کند. همان طناب داری که با آن بیدادگاه‌های ماشین آدم‌کشی جمهوری اسلامی بسیاری از جوانان را به اتهام محاربه به جوخه‌های اعدام سپردند و ۷ زندانی سیاسی زندان تبریز پژمان اسلامی ۳۱ ساله، باقر تاجی‌ احمدی‌فرد ۳۵ ساله، مهدی (صفا) فنایی ۴۱ ساله، علیرضا شیردل ۳۳ ساله، امیر احمدیان ۲۱ ساله، انوش آدمی ۳۴ ساله و امید عبدالله‌بیگی ۳۵ ساله، در روزهای گذشته با این اتهام در بیدادگاه روبرو شدند.

همان طناب داری که اگر جمهوری اسلامی فرصت بیابد در اوین و گوهردشت و دیگر زندان‌ها به گردن تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی خواهد انداخت. این طناب دار، طنابی‌ست که ۴۴ سال جمهوری اسلامی بر گردن شریف‌ترین و مبارزترین زنان و مردان و حتا نوجوانان انداخته است. هزاران زندانی سیاسی از کردستان تا ترکمن صحرا و زندان اوین، هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ با همین طناب، قلب سرخ و عاشق‌شان از تپش بازایستاد.

اعدام سه جوان مبارز در سحرگاه جمعه در زندان دستگرد اصفهان، نشان داد که نباید به جمهوری اسلامی فرصت داد. باید مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام به شعار روزانه و خواست روزانه ما تبدیل شود. باید دیوارهای شهرها و روستاها را با این شعارها پوشاند. باید با مبارزه خود به رژیم فهماند که اعدام زندانیان سیاسی نه تنها ترس در دل مردم ایجاد نمی‌کند، بلکه برعکس خشم توده‌ها را بر خیابان‌ها جاری می‌سازد. باید رژیم را که می‌خواهد با اعدام و دیگر ابزارهای سرکوب مردم را بترساند به عقب راند و نشان داد که توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران از زن و مرد، از پیر و جوان دیگر حاضر به تحمل این شرایط نیستند. باید که جمهوری اسلامی را به گورستان تاریخ سپرد و برای آن‌چه که این جوانان خون سرخ‌شان بر زمین ریخت، برای درد و غم جانکاه مادران و پدران عزیز از دست داده، برای آن که ما نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم، برای آن چه که مردم ستم‌دیده‌ی ایران بپا خاستند، برای کار، برای نان و برای آزادی، حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را برپا ساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۱ در فرمت پی دی اف:

 

 

هفت‌تپه، آبستن حوادث و مبارزه‌ای دشوار

رویدادها و رخدادهای جاری در مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، اقدامات جدید و هوشیاری بیش‌ازپیش کارگران این مجتمع را طلب می‌کند. این واقعیت را همه‌ی کارگران هفت‌تپه از نزدیک تجربه کرده‌اند که پس از کنار گذاشته شدن مالک خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه و خلع‌ید از اسد بیگی، جز پرداخت تقریباً به‌موقع دستمزدها که پیش از آن همواره با چند ماه تأخیر همراه بود، هیچ تغییر محسوس مثبت دیگری به سود کارگران رخ نداده است.

شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی که از مهرماه سال ۱۴۰۰­­ اداره مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه را برعهده‌گرفته، نه‌تنها از پذیرش خواست‌های کارگران این شرکت خودداری نموده، بلکه به یاری نهادهای دولتی – امنیتی و همچنین عوامل و جیره‌خواران محلی خود، سیاست‌های ضد کارگری مخربی را نیز در این مجتمع به مرحله اجرا گذاشته است.یکی از خواست‌های مهم کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، همسان‌سازی دستمزد با کارگران سایر کشت و صنعت‌های  هفت‌گانه زیرپوشش “شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی” بوده است. مدیریت جدید به ریاست عبد علی ناصری که در همان آغاز وعده داد ظرف ۳ ماه همسان‌سازی دستمزد و حقوق عملی خواهد شد، تا به امروز که بیش از ۲۰ ماه از این وعده سپری‌شده از پذیرش این خواست طفره رفته است. سایر خواست‌های کارگران هفت‌تپه مانند، بازگشت به کار اسماعیل بخشی، تعیین تکلیف و استخدام کارگران فصلی و یکسان‌سازی قراردادها نیز همچنان بدون پاسخ مانده‌اند.

موضوع اما صرفاً به عدم پاسخگویی و پذیرش خواست‌های کارگری خلاصه نمی‌شود. تمام شواهد حاکی از آن است که دولت و مدیریت هفت‌تپه و کارگزاران و جیره‌خوارانشان در محل، طرح‌ها و نقشه‌های شومی را برای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در سردادند و یا درحال اجرای آن هستند.ازآنجاکه کشت و صنعت هفت‌تپه زادگاه شعارهایی چون نان، کار، آزادی- اداره شورایی است که به جزئی جدایی‌ناپذیر از شعارها و خواست‌های جنبش طبقه کارگر تبدیل شد، ازآنجاکه پرچم آلترناتیو شورایی و کارگری برای نخستین بار  به دست کارگران مبارز این شرکت به اهتزاز درآمد، ازآنجاکه کارگران هفت‌تپه طی چندین سال نمونه‌های درخشانی از اتحاد و مبارزه متشکل را عرضه کردند، ازآنجاکه کارگران هفت‌تپه به‌عنوان بخش پیشرو و متشکل طبقه کارگر همواره نقش پیشتازانه ای در جنبش طبقه کارگر ایفا نموده و گاه کل طبقه کارگر را نمایندگی کرده‌اند و سرانجام ازآنجاکه هفت‌تپه الگوی موفقی در مبارزه‌ای مستمر و پیگیر علیه خصوصی‌سازی بوده است، مدیریت جدید هفت‌تپه و دولت حامی آن، تعرض جدیدی را علیه کارگران و فعالان کارگری و تشکل مستقل آن‌ها آغاز نموده و برنامه‌ها و نقشه‌های شوم و سرکوب گرانه ای را در هفت‌تپه تدارک دیده‌اند.

صرف‌نظر از معوق ماندن خواست‌های کارگران هفت‌تپه، مدیریت جدید در شکلی وسیع و برنامه‌ریزی‌شده، تلاش‌های مذبوحانه‌ای را برای ایجاد اختلاف و چنددستگی درمیان کارگران سازمان داده است. مدیریت شرکت و شخص ناصری که از پشتیبانی دستگاه امنیتی برخوردار است، از مشوقان اصلی ایجاد اختلاف درمیان کارگران است.برخی عناصر وابسته به مدیریت تمام هم‌وغم خود را صرف این موضوع کرده‌اند که تحت عناوینی چون لر،عرب یا بختیاری، اتحاد کارگری استحکام یافته در هفت‌تپه را درهم بشکنند. مدیریت و عناصر سرسپرده و اجیر آن درمیان کارگران، این نفاق‌افکنی را در پوشش دفاع از “خلق عرب” و امثال آن و درعین‌حال با بسیج برخی عناصر ناآگاه علیه فعالان و نمایندگان کارگری و تشکل مستقل و محبوب کارگران در محل کار، هدایت نموده و این اقدام رذیلانه و ضد کارگری را تا حد درگیری فیزیکی با برخی نمایندگان کارگران نیز هدایت کرده‌اند.

از تلاش‌های دیگر مدیریت و عمال آن در این دوره، راه‌اندازی شورای اسلامی است.شورای اسلامی که همواره مورد نفرت کارگران هفت‌تپه بوده و کار گران بارها در اشکال گوناگونی انزجار خود را از این تشکل ابراز داشته و حتی درب دفتر این تشکل دولتی را گل گرفته‌اند، در همین دوره دوباره راه‌اندازی شده است. این طرح البته زیرپوشش شعار همسان‌سازی یا درواقع با طرح فریبکارانه همسان‌سازی، اجرایی شده است.

اقدامات مدیریت و عمال و پشتیبانان امنیتی آن به این‌ها محدود نشده است. ترکیبی از تلاش‌ها و اقدامات مختلف و پیچیده مدیریت توأم با تطمیع و امثال آن، در درون کارگران و فعالان کارگری نیز متأسفانه بی‌تأثیر نبوده است. برخی، منافع جمع را قربانی منافع فردی خودکرده‌اند. برخی کمپ کارگران را رها کرده و به اردوی کارفرما پیوسته‌اند و در دسیسه‌های مدیریت علیه فعالان کارگری و تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه مشارکت داشته و به قولی خنجر از پشت زده‌اند.

درست زمانی که ابراهیم عباسی و یوسف بهمنی همراه چند تن دیگر خواهان عذرخواهی ناصری شده و در اعتراض به هتاکی وی دست به اعتصاب غذا زده بودند، عوامل مدیریت با سازمان‌دهی یک برخورد فیزیکی و یورش قلدر ما بانه، به روی یوسف بهمنی دست‌درازی کردند. در بحبوحه این اقدامات و تلاش‌های نفاق‌افکنانه و ضد کارگری مدیریت و اهانت ناصری به کارگران هفت‌تپه و ضرب و شتم یوسف بهمنی، مصاحبه ناصری و سخنان وی در مورد هفت‌تپه انتشار یافت.

ناصری در یک مصاحبه مفصل، درهمان حال که به‌دروغ ادعا کرد موضوع همسان‌سازی در نیشکر هفت‌تپه به اجرا درآمده است، از یک نقشه شوم جدید پرده برداشت. او فاش ساخت که قرار است به‌زودی طناب خصوصی‌سازی دوباره بر گردن هفت‌تپه آویزان شود.عبد علی ناصری در یک نشست خبری در مورد شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی آن به‌طور مشروح سخن گفت. وی توضیحاتی در مورد مالکیت سهام این شرکت، زمین‌های زیر کشت، میزان تولید شکر و صنایع جانبی ارائه داد. موضوع مهم و مرتبط با کارگران هفت‌تپه در این صحبت‌ها، به مالکیت نیشکر هفت‌تپه و نقش فعلی شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی مربوط می‌شد.وی در این مورد گفت: هفت‌تپه ارتباطی با شرکت توسعه نیشکر ندارد و این شرکت تنها پیمانکاری هفت‌تپه را برعهده‌گرفته است.او گفت مالک هفت‌تپه درحال حاضر وزارت صمت و ایدرو(سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران) است. افزون براین ناصری ادعا کرد مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه سود ده نیست بلکه بدهکار است و اگر بدهی این شرکت پرداخت و زیان انباشته آن تعیین تکلیف شود، آن را به‌عنوان شرکت مستقل یا شرکت زیرمجموعه شرکت توسعه نیشکر می‌پذیرد. نکته بسیار مهم دیگری که ناصری در این نشست خبری عنوان کرد، عرضه شدن سهام این مجتمع در بورس و واگذاری آن به بخش خصوصی بود. وی البته گفت احتمالاً اولویت واگذاری هفت‌تپه، شرکت توسعه نیشکر خواهد بود.

این سخنان ناصری مدیرعامل شرکت توسعه نیشکر و مدیرعامل نیشکر هفت‌تپه، بر ابهامات موجود نسبت به مالکیت کنونی این مجتمع، به‌ویژه آینده آن افزود و آن را تشدید کرد. شواهد موجود حاکی از این تصمیم است که هفت‌تپه ی تازه از چاله درآمده را دوباره به چاه بیندازند.

واقعیت این است که پروسه ورود شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی به ماجرای کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه از همان آغاز با ابهام و ناروشنی همراه بود. کارگران مبارز هفت‌تپه در همان لحظاتی که به سلطه اسد بیگی بر مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه پایان می‌دادند، بر واگذاری این مجتمع به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی و همسان‌سازی حقوق‌ها تأکید داشتند. میدانیم که روند کوتاه شدن دست اسد بیگی از هفت‌تپه، روند ساده‌ای نبود. از دوره ریاست اسد بیگی تا خلع‌ید از وی مسیر طولانی و پرپیچ‌وخمی طی شد و یگانه عامل نهایی شدن این پروسه، اتحاد و مبارزه پیگیر کارگران هفت‌تپه بود.

از بهمن  ۹۹ که رأی ابطال واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و خلع‌ید از مالک خصوصی آن(اسد بیگی) صادر شد، بیش از ۶ ماه طول کشید تا این حکم در مرداد ۱۴۰۰ به اسد بیگی ابلاغ شد. با ادامه مبارزه و پیگیری کارگران هفت‌تپه، مهرماه ۱۴۰۰ مدیریت نیشکر هفت‌تپه به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی واگذار شد و درعین‌حال قرار شد در ظرف ۳ ماه مالکیت قطعی این مجتمع تعیین تکلیف و معین شود که نشد.با ادامه اعتراضات کارگران هفت‌تپه، اعلام شد وزارت اقتصاد مشغول ارزیابی از مدیریت جدید و وضعیت شرکت نیشکر هفت‌تپه است. بنابراین تصمیم قطعی برای واگذاری مالکیت هفت‌تپه به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی که مدیریت هفت‌تپه را برعهده‌گرفته بود، به بهانه ارزیابی وزارت اقتصاد از مدیریت و وضعیت هفت‌تپه بازهم به تأخیر افتاد. دوره ارزیابی وزارت اقتصاد خرداد ۱۴۰۱ به پایان رسید. کارگران هفت‌تپه آمادگی خود را برای اعتصاب و تظاهرات خیابانی اعلام نمودند. پنج تیر ۱۴۰۱، نامه مخبر معاون اول رئیسی به خان دوزی وزیر اقتصاد در خصوص” درخواست صدور مجوز واگذاری و انتقال مالکیت شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و ثبت تغییرات سهام به نام شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی” ارسال شد اما بازهم گرهی از مشکل اصلی باز نشد.هشدارها و اعتراضات کارگران هفت‌تپه ادامه یافت وجدی‌تر شد. وزیر اقتصاد ضمن اعلام رضایت کامل از مدیریت جدید، در نشستی با نمایندگان کارگران اعلام کرد انتقال مالکیت هفت‌تپه به‌زودی اتفاق خواهد افتاد. اما این اتفاق، نیفتاد. بعداً اعلام شد واگذاری مالکیت هفت‌تپه مستلزم مصوبه سران سه قوه است. خبرگزاری جمهوری اسلامی ۲۶ تیر ۱۴۰۱ از قول نماینده شوش در مجلس اعلام کرد” کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه با مصوبه سران سه قوا به شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی واگذار شد” اما سیر حوادث دروغ بودن این ادعا را نیز اثبات کرد و موضوع قطعیت مالکیت مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه نیز همچنان در پرده ابهام باقی ماند.

اقدامات و سخنان کنونی عبد علی ناصری نشان می‌دهد که از همان لحظه کوتاه شدن دست اسد بیگی از هفت‌تپه، دولت در فکر واگذاری آن به مالک خصوصی دیگری بوده اما اتحاد و مبارزات یکپارچه کارگران هفت‌تپه تاکنون چنین اجازه‌ای به دولت نداده است. واقعیت‌های موجود اما همگی حاکی از آن است که ارتجاع حاکم خواب‌های جدیدی برای شرکت نیشکر هفت‌تپه و کارگران آن دیده‌اند.تشدید اقدامات سرکوب گرانه، یورش به فعالان کارگری و تشکل مستقل کارگران، ادعای زیان دهی هفت‌تپه و تدارک برای واگذاری مجدد آن به بخش خصوصی، وضعیت جدیدی را در هفت‌تپه رقم‌زده است. اوضاع جدید درعین‌حال ضرورت‌های جدیدی را در دستور کار کارگران آگاه و پیشرو هفت‌تپه قرار می‌دهد.

کارگران هفت‌تپه مانند همیشه و بیشتر از همیشه باید هوشیاری خود را حفظ کنند و ترفندهای مدیریت و عوامل آن برای ایجاد نفاق و چنددستگی را خنثی سازند. این وظیفه کارگران آگاه و پیشرو است که باکار و تلاش بیشتر، توده کارگران را با توطئه‌های مدیریت و اهداف ضد کارگری و نفاق‌افکنانه عمال آن آشنا کنند و ضرورت اتحاد و یکپارچگی کارگران را توضیح دهند. عوامل ریزودرشت  و نفاق‌افکن مدیریت را باید افشا و طرد نمود.

کارگران هفت‌تپه که هرگز نسبت به نمایندگان خود خنثی و بی‌تفاوت نبوده‌اند، باید مجدانه مدافع و پشتیبان رفقا و نمایندگان خویش باشند و اجازه ندهند مدیریت و عوامل آن بیش از این یکه‌تازی کنند. در برابر تهاجم و تعرض کارفرما و عوامل آن باید متحداً ایستاد و با آن مقابله کرد.

عناصر خائن و نیمه‌راه و کسانی که به تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه آسیب رسانده و با آن بیگانه‌اند و یا آنان که خود را به کارفرما فروخته  و “خنجر از پشت می‌زنند” جملگی بایستی افشا و رسوا و طرد شوند.تشکل مستقل و منتخب کارگران هفت‌تپه می‌تواند خود را بازسازی کند و باخرد جمعی چنانکه رسم و مرام کارگران هفت‌تپه بوده است، جای گریختگان و نیمه‌راهان را پر، اعضای رهبری این تشکل را افزون و آن را تقویت کند.

تردیدی در این موضوع وجود ندارد که در هفت‌تپه مبارزه سختی در پیش است.هفت‌تپه آبستن حوادث جدید است.برای پیشبرد این مبارزه و رویارویی با هرگونه حادثه‌ای باید خود را آماده و تجهیز کنیم.به تمام خواست‌های کارگران هفت‌تپه که تاکنون به تعویق افتاده ،بایستی پاسخ مناسبی داده شود.همسان‌سازی مزد و حقوق، بازگشت به کار اسماعیل بخشی، یکسان‌سازی قراردادها و استخدام کارگران فصلی،برچیدن شورای اسلامی و خواست‌هایی نظیر آن، زمینه واقعی برای حفظ و تقویت اتحاد و همبستگی کارگران هفت‌تپه است. وقت آن است که هفت‌تپه یک‌بار دیگر قدرت اتحاد و مبارزه متشکل خود را به مدیریت و رأس آن عبد علی ناصری نشان دهد، در برابر انواع تعرضات بایستد و مطالبات خود را عملی سازد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۱ در فرمت پی دی اف:

 

زمینگیر شدن جمهوری اسلامی در رودررویی با زنان

از روزی که احمد رضا رادان، فرمانده جلاد نیروی انتظامی، زنان را تهدید کرد که: “از شنبه آینده افرادی که در معابر عمومی، خودرو و یا در اماکن تجاری اقدام به کشف حجاب کنند با اسناد و مدارک به محاکم قضایی معرفی می شوند”، بیش از یک ماه گذشته است. دقیقا روز شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۲ بود که او بی محابا زنان به اصطلاح “بی حجاب” را برای معرفی به محاکم قضایی تهدید کرد و در مورد خودروها و مکان های کسب و کاری که زنان بی حجاب در آن حضور داشته باشند گفت، که “توقیف و پلمپ” خواهد شد.

از فردای این تهدید، دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی  به شدت فعال شدند. آتش به اختیارها در قالب زنان محجبه، آخوندهای مفتخور و مردان مزدور حزب اللهی جهت تذکر لسانی و گرفتن فیلم از زنان بی حجاب در خیابان و مترو و اتوبوس به تکاپو افتادند. اما این قسمت از ماجراهای تهدید رادان فقط یک طرف قضیه بود. در سوی دیگر این ماجرا، زنان قرار داشتند و دارند که بی درنگ برای مقابله با این فرمان جنگ طلبانه فرمانده نیروی انتظامی اعلام کردند: که روز شنبه ۲۶ فروردین، گسترده تر از پیش حجاب از سر بر می گیرند تا به جمهوری اسلامی و مزدور فاشیست او بفهمانند که دوران چنین تهدیداتی گذشته و زنان دلاور ایران هرگز به روزهای پیش از شهریور ۱۴۰۱ باز نمی گردند.

مبارزه علیه حجاب اجباری اگرچه از همان فردای استقرار جمهوری اسلامی شروع شد، اما از شهریور ماه سال گذشته مبارزات زنان ایران وارد مرحله جدیدی از کشف حجاب شد که تا پیش از آن بی سابقه بود. با قتل حکومتی ژینا امینی به دست نیروهای گشت ارشاد، موجی از قیام و خیزش و نبردهای خیابانی سراسر ایران را فرا گرفت. از همان روزهای نخست جنبش انقلابی توده های مردم ایران، زنان در ابعادی گسترده اقدام به دور انداختن حجاب اسلامی کردند. جشن روسری سوزان در نقاط مختلف کشور به راه افتاد. سیاست جمهوری اسلامی در تحمیل حجاب اجباری از طریق بگیر و ببند پلیس گشت ارشاد شکست خورد و پس از آن جمهوری اسلامی سیاست دیگری را پیشه کرد. سیاستی که دستکم در شکل ظاهری  بر عدم رودررویی مستقیم پلیس با زنان ایران متمرکز است. مبنای اولیه پیشبرد این سیاست سرکوبگرانه نیز بر تذکر لسانی، جریمه نقدی، ارسال پیامک برای صاحبان خودروها و در نهایت توقیف خودرو و پلمپ مراکز خرید تبیین شده است.

از زمان اجرای این سیاست جدید که به طور رسمی با فرمان رادان از تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ کلید خورد تا کنون بیش از یک ماه گذشته است. روزنامه اعتماد روز چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت طی گزارشی اعلام کرد که در یک ماه گذشته ۹۲۸ واحد صنفی در شهرهای مختلف کشور به خاطر حجاب پلمب شده اند. در همین مدت، خودروهای زیادی توقیف گشته اند، تعدادی از سینماگران شناخته شده به دلیل حضور بدون حجاب در جشنواره ها و اماکن عمومی به دادگاه فرا خوانده شده اند، مزاحمت برای دختران و زنان جوان در مترو، اتوبوس و خیابان توسط آتش به اختیارهای خامنه ای افزایش یافته است، فشار بر دختران دانشجو شدت گرفته، میزان جریمه زنان بدون حجاب بالا رفته و تهدیدات دستگاه های قضایی، امنیتی و اطلاعاتی رژیم نیز به طرز روزافزونی افزایش یافته است. با این همه و به رغم تهدیدات روزافزون دستگاه های متعدد سرکوب، آنچه را که به صورت روزانه شاهدش هستیم افزایش حضور دختران و زنان با پوشش اختیاری در مترو، خیابان، اتوبوس، مراکز خرید، پارک ها، دانشگاه و اماکن تفریحی است. زنان و دختران جوانی که در همه جا، چشم در چشم مزدوران جمهوری اسلامی می ایستند، در مقابل شان سینه سپر می کنند و بدون کمترین واهمه ای از حق پوشش اختیاری دفاع می کنند.

مسئله زنان، محدود به چند زن و صد زن نیست که رژیم بتواند راه مبارزه با آنان را ببندد. گستردگی زنان بی حجاب، خصوصا در مترو و پارک و اماکن تفریحی به حدی است که جمهوری اسلامی به رغم همه ترفندهای تاکنونی، نتوانسته زنان را از پیشروی در مسیر کشف حجاب باز دارد. در روزهای نخست اجرای این سیاست جدید، ابتدا مزدوران محجبه رژیم در محوطه ورود به مترو، با جملات به ظاهر مهربانانه، از زنان بی حجاب می خواستند که حجاب را رعایت کنند. زنان اما بی توجه به این تعارفات فریبکارانه، با گام های استوار به سمت دستگاه کنترل ورود به مترو پیش می رفتند. در مقابل دستگاه های کنترل ورود به مترو نیز چندین مامور انتظامی صف آرایی کرده بودند. مامورانی که ابتدا با خواهش و خوشرویی از زنان می خواستند تا اول روسری بر سر بگذارند و بعد کارت عبور خود را روی دستگاه کنترل بکشند. زنانی که امنتاع می کردند، با قاطعیت مردان پلیس انتظامی مواجه می شدند. لذا، آن دسته از زنانی که اساسا روسری همراه نداشتند، بر می گشتند، اما اکثریت قریب به اتفاق زنان، برای چند ثانیه شال بر سر می کردند و پس از عبور از دستگاه کنترل، دوباره شال یا روسری را در کیف دستی خود جا داده و بدون حجاب سوار مترو می شدند. عین همین وضعیت در ورودی پارک ها و دیگر اماکن تفریحی هم تکرار می شد. نیروهای سرکوبگر رژیم با ژست “مامور” و معذور” در ورودی پارک ها راه بر زنان بی حجاب می بستند. اما سیاست زنان در اینجا هم درست همانند ورود به مترو بود. برای ورود به پارک لحظه ای شال بر سر می گذاشتند، اما در درون پارک ها آنچه حاکم بود همانا شادی و رقص و پایکوبی زنان بی حجاب بود که از پوشش اختیاری خود دفاع می کردند. اکنون ابعاد بی حجابی در سراسر کشور به حدی است که دست رژیم به طور واقعی در عقب راندن یا متوقف کردن پیشروی زنان به سوی پوشش اختیاری بسته است.

اگر چه در هفته های اخیر و در پی اجرای طرح رئیس پلیس ایران، صدها کافه، رستوران، مغازه، کتابفروشی و مرکز خرید پلمپ و صدها خودرو توقیف شده اند، اما هدف رژیم از پیشبرد این سیاست، که همانا منکوب کردن زنان و رودررو قرار دادن صاحبان واحدهای تجاری، رستوران ها و دیگر مراکز خرید با زنان بی حجاب بود، عملا شکست خورده است. مغازه ها که پلمب می شدند، ساکنان محلات با دسته گل و شیرینی در مقابل مغازه پلمب شده حضور می یافتند. زنان در جلوی رستوران های پلمب شده، حجاب از سر برگرفتند و بی واهمه از دستگیری و بازداشت و بگیر و ببند، با رقص و شادمانی اقدامات سرکوبگرانه رژیم را به چالش می گرفتند. در این مدت هزاران کاسب و کارگر و کارمندی که در اماکن پلمب شده کار می کردند، از کار بیکار شدند، اما تقابلی که رژیم در انتظارش بود میان صاحبان فروشگاه ها و مراکز تجاری با زنان بی حجاب رخ نداد. مضافا اینکه پیشبرد این سیاست رژیم از طرف جناح هایی از درون حاکمیت، بخصوص از سوی تعدادی از وکلا و حقوقدانان شناخته شده حامی جمهوری اسلامی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. وکلا و حقوقدانانی که توقیف خودرو و پلمب مراکز خرید را “غیر قانونی” اعلام کردند و صاحبان مغازه ها و خودروها را به ایستادگی و “شکایت” از اینگونه اقدامات غیر قانونی ماموران رژیم فرا می خواندند.

با پیشبرد این سیاست، مقابله با بی حجابی در دانشگاه ها هم شدت گرفت. مراکز آموزش عالی به صحنه درگیری نیروهای حراست با دانشجویان تبدیل شد. اکنون پس از هشت ماه که از شروع جنبش “زن، زندگی، آزادی” و اعتراضات و اعتصابات پرشور در دانشگاه‌ها گذشته است، دانشگاه های کشور نیز از فشار بر دانشجویان دختر جهت رعایت حجاب اجباری  بی نصیب نمانده‌اند. در این مدت بسیاری از دانشجویان با ممنوعیت ورود به دانشگاه، تماس‌های تهدیدآمیز، احضار به نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه و کمیته انضباطی، حکم  تعلیق، اجبار به دادن تعهد، اخراج از خوابگاه و ده ها ماتع دیگر مواجه بوده اند. با این همه و به رغم اعمال همه اینگونه سرکوب های شدید، رژیم در این عرصه نیز ناموفق بوده و نتوانسته دانشجویان را از مقاومت و اصرار بر پوشش اختیاری باز دارد. نمونه اش واکنش سپیده رشنو، دانشجوی هنر دانشگاه الزهرا است که پس از ابلاغ دو ترم تعلیق به خاطر عدم رعایت حجاب اسلامی، با گذاشتن عکسی بدون حجاب در پست اینستاگرامی اش نوشت: “بعد از دو ترم تعلیق بر می گردم، با همین پوشش بر می گردم، ما ایستاده ایم. که تنها چیزی که از خودِ آزادی زیباتر است، ایستادن برای “آزادی” است”.

با این همه و به رغم اینکه سیاست رژیم در پیشبرد تهدیدات سردار رادان با شکست مواجه شده  و هر روز زنان بیشتری با پوشش اختیاری در اماکن عمومی ظاهر می شوند، اکنون دستگاه قضایی رژیم دریافته که صرفا با تذکر لسانی و جریمه و توقیف خودرو و پلمب “غیر قانونی” مراکز خرید نمی تواند زنان را از پیشروی به سوی کشف حجاب باز دارد. از این رو با ارسال دوفوریت لایحه جدید عفاف و حجاب به دولت، در صدد به کارگیری شیوه های دیگری از سرکوب علیه زنان بر آمده است. علی بهادری جهرمی سخنگوی کابینه رئیسی، روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ تاکید کرد که لایحه فوق توسط قوه قضایئیه تهیه و با قید “دو فوریت” به دولت ارسال شده که قرار است پس از ضمیمه شدن نظرات و پیشنهادات دولت به مجلس ارسال شود و در آنجا هم با سرعت مورد رسیدگی قرار گیرد.

محتوای لایحه جدید “عفاف و حجاب” چیزی فراتر از آنچه در هفته های گذشته بر زنان اعمال شده است، نیست. اساس این لایحه  بر جریمه نقدی، توقیف خودروها و پلمپ رستوران و مغازه و دیگر مراکز خریدی است که زنان به اصطلاح بی حجاب در آن حضور می یابند. به نظر می رسد دستگاه قضایی رژیم در پی شکست و بی اعتباری تهدیدات رادان و نیز از آنجا که با مخالفت هایی از درون نظام در باره غیر قانونی بودن توقیف خودروها و پلمب مراکز خرید مواجه بوده است، با ارسال “دوفوریتی” لایحه “عفاف و حجاب” و تصویب آن در مجلس ارتجاع دست کم در صدد است تا دستکم اعتراضات و مخالفت های درون نظام را بخواباند.

مبارزات بلند مدت زنان، بویژه سلحشوری آنان طی ۸ ماه گذشته جمهوری اسلامی را به کلی زمینگیر کرده است. هیئت حاکمه در مورد بازگرداندن حجاب اجباری به شرایط گذشته در سیکل معیوبی از تصمیمات شکست خورده به دور خود می چرخد. جنبش زنان به گونه ای که اکنون به صورت یک جنبش توده ای در مقابل رژیم ایستاده است، فراتر از آن چیزی است که جمهوری اسلامی بخواهد با یک فرمان سرکوبگرانه و یا تصویب یک لایحه دو فوریتی آنرا به پستوی خانه ها باز گرداند. شرایط سیاسی کشور، موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه، از هم گسیختگی درونی رژیم، شکست سیاست ها و ورشکستگی اقتصادی آن از جمله موانعی هستند که جمهوری اسلامی را در برخورد با زنان به استیصال کشانده است.

گسترش مبارزات زنان و ایستادگی قاطعانه آنان برای نفی حجاب اجباری، موقعیتی را برای آنان رقم زده که جمهوری اسلامی بهتر از هرکسی می داند که پیشبرد هیچ یک از سیاست های تا کنونی اش بدون سرکوب و بگیر و ببند ممکن نیست. اینکه در یکی از بخش های لایحه جدید “عفاف و حجاب” گفته شده است “کسی حق ندارد به زنانی که حجاب ندارند توهین کند یا علیه آنان به زور متوسل شود”، اگر طنز تلخ تاریخ نباشد، بی گمان آن را باید در محدوده‌ای به حساب عقب نشینی جمهوری اسلامی در مقابل زنان گذاشت. چرا که هم مردم و هم جمهوری اسلامی به خوبی می دانند که پلیس فقط با چماق سرکوب، پلیس است. وقتی این چماق از او گرفته شود و بخواهد صرفا با تذکر لسانی مجری سیاست لایحه “عفاف و حجاب” باشد، کسی تره هم برایش خورد نمی کند. آنچه مسلم است تغییرشرایط جامعه، کفه معادله رودررویی زنان با رژیم را به نفع زنان تغییر داده است. زنان با کشف حجاب و گسترش مبارزات خیابانی خود نشان داده  که از دیوار سرکوب عبور کرده اند و دیگر هرگز به دوران قبل از جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” بر نمی گردند. جمهوری اسلامی در مواجهه با زنان بکلی زمینگیر شده و با وضع قوانین شکست خورده مدام به دور خود می چرخد. در بن بستی قرار گرفته که نه راه پیش دارد و نه راه پس. در چنین وضعیتی، بی تردید مبارزات زنان با شور و حال بیشتری ادامه خواهد یافت. در موقعیت انقلابی کنونی توفان های بزرگتری در راه هستند. جنبش عمومی توده های مردم ایران توفنده تر از مراحل قبلی فرا می روید و مطالبه زنان نیز در گستره ای فراتر از حجاب اجباری رژیم را به چالش خواهد گرفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۱ در فرمت پی دی اف:

درد‌های بی‌درمان اقتصاد سرمایه‌داری ایران

اقتصاد سرمایه‌داری ایران در تمام جوانب خود با بی‌سابقه‌ترین بحران و ورشکستگی روبه‌روست و اوضاع باگذشت هرروز وخیم‌تر می‌شود. در آخرین هفته اردیبهشت‌ماه گزارش‌ها و آمارهای رسمی جدیدی از وخامت اوضاع اقتصادی به‌ویژه در رابطه با رشد افسارگسیخته تورم و ورشکستگی بانک‌ها انتشار یافت.

برای نخستین بار در سال‌های اخیر، آمار رسمی دولتی حکایت از آن دارد که نرخ تورم کنونی در طول چند دهه گذشته بی‌سابقه است.

سایت “اکو ایران”از قول یک منبع بانک مرکزی خبر داد که نرخ تورم  در فروردین امسال در مقایسه با فروردین‌ماه سال گذشته برابر با ۷ / ۶۸  درصد رشد کرده و در یک‌قدمی ۷۰ درصد قرار داشته که بالاترین نرخ تورم در ۳۰ سال اخیر محسوب می‌شود. همچنین، تورم ماهانه فروردین ۱۴۰۲ برابر با ۲ / ۵  درصد اعلام شد. این نرخ تورم در بازه ۲۴  سال گذشته بی‌سابقه بوده؛ به این معنا که در دو دهه اخیر، هیچ‌گاه تورم ماهانه فروردین، در این سطح نبوده و همواره پایین‌تر از ۵ درصد به ثبت رسیده است. با این چشم‌انداز چنین به نظر می‌رسد که ادامه این روند می‌تواند نرخ تورم سال جاری را تا صد درصد افزایش دهد. این‌همه در شرایطی است که بانک مرکزی در ابتدای سال وعده کنترل تورم را در سال جاری داد و یکی از مهم‌ترین اهداف خود را ثبت تورم ۳۰  درصدی اعلام کرده بود.

اگر به‌طور واقعی افزایش نرخ تورم سال گذشته را همین عدد ۷۰ درصد در نظر بگیریم، روشن است که تا چه حد ادعای مرکز آمار مبنی برافزایش نرخ تورم ۸ / ۴۵ درصدی در سال ۱۴۰۱ دور از واقعیت است. برکسی پوشیده نیست که در طول یک سال گذشته ارزش ریال به شکل بی‌سابقه‌ای کاهش‌یافته و بهای کالاها و خدمات، گاه چند برابر شده است. این بی ارزش شدن پول رسمی به وضوح خود را در برابری با ارزها نیز نشان داده است.  در فروردین سال گذشته بهای دلار در بازار آزاد ۲۶ هزار تومان بود و در فروردین‌ماه امسال به ۵۲ هزار تومان افزایش یافت و دو برابر شد.

این کاهش ارزش ریال و افسارگسیختگی تورم نتیجه ورشکستگی مالی دولت و مؤسسات بانکی و پیامد آن، انتشار مستمر پول بی‌پشتوانه اسکناس کاغذی در شرایطی است که رکود عمیق بر تولید حاکم است و پول در جریان معادلی در تولید ندارد. آنچه هست صرفاً فروش نفت و مشتقات آن است. از همین روست که بر طبق آمار ارائه‌شده دولتی حجم نقدینگی که در فروردین‌ماه۱۴۰۱،   ۴۸۲۳ هزار میلیارد تومان  بود در ۲۱ فروردین ۱۴۰۲ به ۶۴۰۰ همت افزایش یافت.

دولت ورشکسته که همواره با کسری‌های هنگفت بودجه دولتی روبه‌روست، سوای برداشت‌هایی که از صندوق توسعه ملی می‌کند، هرسال با قرض گرفتن چندین هزار میلیارد تومان از بانک‌ها مستقیم و غیرمستقیم از طریق شرکت‌های دولتی، زندگی خود را می‌گذراند و هزینه‌های هنگفت دستگاه عریض و طویل انگل دولتی را تأمین می‌کند. بانک مرکزی نیز پی‌درپی اسکناس انتشار می‌دهد، نقدینگی خلق می‌کند و همراه با آن تورم را افزایش می‌دهد. از همین روست که بدهی‌های دولتی هم‌اکنون ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است.

بر اساس گزارش بانک مرکزی، بدهی دولت به بانک مرکزی از ابتدای سال ۱۴۰۱ تا پایان بهمن سال گذشته به ۲۶۳ هزار میلیارد تومان رسیده است. هم‌زمان، بدهی دولت به بانک‌ها نیز در پایان بهمن ۱۴۰۱ به ۸۴۱ هزار میلیارد تومان رسید.

در همین حال بر طبق گزارش تجارت نیوز ۱۵ فروردین- “گزارش دی‌ماه بانک مرکزی از خلاصه دارایی‌ها و بدهی‌های بانک مرکزی نشان می‌دهد که بدهی بانک‌ها و مؤسسات اعتباری غیر بانکی به بانک مرکزی در پایان دی‌ماه سال ۱۴۰۱ به بیش از ۳۰۷ هزار میلیارد تومان رسیده که به معنی بیش از دو برابر شدن این رقم از ابتدای این سال است.

همچنین مطالبات بانک مرکزی از بانک‌ها در آذر و دی‌ماه سال گذشته رشد نقطه‌به‌نقطه به ترتیب ۷۷.۲و ۷۵.۳ درصدی را تجربه کرده‌اند که این اعداد از شهریورماه سال ۱۳۹۰  به این‌سو، بی‌سابقه بوده‌اند.”

این استقراض سیستم بانکی و افزایش بدهی آن‌ به بانک مرکزی در همان حال که یکی دیگر از منابع رشد نقدینگی و تورم است، نشان‌دهنده ابعاد بحران سیستم بانکی و گزارش‌هایی است که در چند روز اخیر از احتمال ورشکستگی تعدادی از بانک‌های خصوصی و دولتی انتشاریافته است.

روز چهارشنبه هفته گذشته رئیس‌کل بانک مرکزی ضمن توضیح سیاست‌های این بانک به‌اضافه برداشت بانک‌ها اشاره کرد و از مهلت شش‌ماهه به این بانک‌ها برای اصلاح نا ترازی‌هایشان خبر داد. وی گفت: “بدون شک حجم اضافه برداشت برخی بانک‌ها از بانک مرکزی قابل‌قبول نیست و بانک‌های ناتراز در این زمینه برای تعیین تکلیف، حتماً مشمول “قاعده و فرآیند گزیر” خواهند شد.

وی افزود:  از ۹ / ۳۳ درصد رشد پایه پولی در مقطع زمانی ۱۱ماهه سال۱۴۰۱ ، حدود ۷ / ۳۲ درصد آن ناشی از افزایش بدهی شبکه بانکی به بانک مرکزی به‌واسطه افزایش اضافه برداشت آن‌ها از بانک مرکزی بوده است.”

البته ماجرای بحران مالی و ورشکستگی بانک‌ها در ایران اتفاق جدیدی نیست. حتی در سال ۹۷ برای نجات چند بانک‌ ورشکسته وابسته به ارگان‌ها و نهاد‌های دولتی،  بانک‌های انصار، قوامین، حکمت ایرانیان، مهر اقتصاد و مؤسسه اعتباری کوثر در بانک سپه ادغام شدند تا گویا مانع از ورشکستگی آن‌ها با بدهکاری کلان شوند. اکنون اما آشکارشده است که نه‌تنها معضلی حل نشد، بلکه حالا خود بانک سپه نیز در آستانه ورشکستگی قرارگرفته و زیان انباشته آن‌که حدود پنج هزار میلیارد تومان بود، بعد از ادغام به حدود  ۳۵ هزار میلیارد تومان رسید.

علاوه بر فقدان سرمایه کافی در برخی از بانک‌ها، این مؤسسات مالی با بحران زیان انباشته نیز روبه‌رو هستند.در چنین حالتی که زیان بانک بیش از نیمی از سرمایه است، عملاً ورشکسته است.

“در مقطع کنونی وضعیت اکثر بانک‌ها به درجه‌ای از وخامت رسیده که باید با آن‌ها تعیین تکلیف شود. یعنی نه‌تنها نسبت کفایت سرمایه بسیاری از بانک‌ها کمتر از هشت درصد است، بلکه در برخی از بانک‌ها، نه‌تنها حداقل سرمایه موجود نسبت به‌کل دارایی‌ها نگهداری نشده، بلکه میزان بدهی‌های این بانک‌ها از دارایی‌هایشان بیشتر است.”

بانک‌های آینده، ملی، سرمایه، ایران‌زمین، شهر، دی، پارسیان، کشاورزی، ملل، توسعه تعاون، سپه و موسسه اعتباری ملل دارای زیان انباشته هستند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، هم‌اکنون اکثر بانک‌های خصوصی یا عملاً ورشکسته‌اند یا در آستانه ورشکستگی قرار دارند.

سوای  بانک مرکزی، از ۸ بانک دولتی نیز در واقعیت، تنها دو تا سه بانک سود ده هستند. گرچه در سند بودجه دولت ۶ بانک مرکزی، کشاورزی، ملی، صنعت و معدن، توسعه صادرات و پست‌بانک در بخش بانک‌های سود ده و سربه‌سر ذکرشده است و سه بانک مسکن، سپه و توسعه تعاون در بخش بانک‌های زیان‌ده آمده است، بااین‌وجود هزینه‌های این ۹ بانک دولتی درمجموع بیش از ۱۶۳ میلیارد تومان از درآمدهای آن‌ها بیشتر است.

اما باید گفت در ایران از سال‌ها پیش اغلب بانک‌ها در حقیقت ورشکسته‌اند و با دوزوکلک حساب‌سازی و دست‌کاری صورت‌های مالی، و حمایت دولت توانسته‌اند خود را سود ده نشان دهند و هرسال زیان انباشته را به سال بعد موکول ‌کنند.

این قانون نظام سرمایه‌داری است که رونق و کساد و ورشکستگی بانک‌ها، رابطه مستقیمی با وضعیت تولید و اقتصاد جامعه دارد. وقتی‌که اقتصاد ایران سال‌ها همواره در رکود قرار داشته و حتی به اذعان خود دولتی‌ها متوسط نرخ رشد تولید ناخالص داخلی در طول  دهه ۹۰ صفر بوده و در دو سال اخیر هم به‌رغم ادعای رشد ۲ درصدی وضع بر همین منوال بوده است، روشن است که بانک‌ها نیز با بحران مالی جدی مواجه بوده‌اند. مع‌هذا آنچه آن‌ها در ترازنامه‌های خود به‌عنوان سرمایه می‌آورند ، سرمایه موهوم است. یعنی بر دارائی‌هایی تأکید می‌شود که عملاً وجود ندارد ولو آن‌که از بابت آن بهره می‌گیرند. مثلاً وام‌هایی که امکان بازگشت آن‌ها وجود ندارد و مداوماً استمهال می‌شوند. یا طلب بانک‌ها از دولت و مؤسسات دولتی که امکان تحقق آن عجالتاً وجود ندارد. بنابراین درحالی‌که در ترازنامه مالی بانک‌ها به‌عنوان دارائی ذکر می‌شوند درواقع موهوم اند. از طرف دیگر بخشی از این سرمایه با زد و بند میان بانک‌ها، افراد و نهادهای ذی‌نفوذ دستگاه دولتی به‌صورت وام به سرمایه‌داران داده می‌شود که به بهانه‌های مختلف غیرقابل‌وصول می‌شوند، عملاً از میان می‌روند اما درواقع بخش زیادی از آن با روش‌های مختلف به خارج منتقل و در آنجا سرمایه‌گذاری می‌شوند.

بانک‌ها همچنین بخش بزرگی از سرمایه خود را در رشته‌هایی به جریان می‌اندازند که گرچه در شرایط خاص رونق خوبی دارد، اما با کساد در آن رشته به‌اصطلاح سرمایه قفل می‌شود. مثل ماجرایی  که در اوایل دهه ۹۰ بارونق بخش مسکن پیش آمد، و بعداً با راکد شدن بازار سرمایه بازگشت‌ناپذیر شد. “تخمین‌های وزارت راه‌سازی در بهار ۱۳۹۸ نشان می‌دهد که در این زمان، حدود ۷۲۵ هزار میلیارد تومان از داراییِ‌ها فقط در خانه‌های خالی گیرکرده است.” اما در کل، سیستم بانکی در ایران مرکز یک زد و بند میان دولت، بانک‌ها و سرمایه‌داران برای کسب سودهای هنگفت، چپاول و غارت دارائی مردم است که از آن به‌عنوان فساد سیستم بانکی نام‌برده می‌شود. گذشته از وام‌هایی که در بندوبست‌ها غیرقابل‌وصول اعلام می‌شوند، یک‌راه دیگر هم وام‌هایی است که با مهلت بازپرداخت ۳۰ تا ۴۰ ساله حتی با نرخ بهره یک‌رقمی داده می‌شود که با آن در فعالیت‌های سودآور کاسبی می‌کنند و سودهای کلان به جیب می‌زنند و در مدتی کوتاه آن را چند برابر می‌کنند.

در این سیستم مملو از فساد است که بانک‌ها دچار بحران مالی و حتی ورشکستگی می‌شوند، اما صاحبان اصلی آن‌ها، سرمایه‌ها و سهامداران بزرگ آن‌ها نه‌تنها زیان نمی‌بینند، بلکه با پول‌های مردم سودهای هنگفت به جیب می‌زنند. تنها انبوه سپرده‌گذاران خرد هستند که دارائی‌شان درنتیجه تورم و ورشکستگی نابود می‌شود.

اکنون‌که اوضاع شدیداً بحرانی شده و به‌استثنای دو تا سه بانک دولتی و به همین تعداد از بانک‌های خصوصی، بقیه یا هم‌اکنون ورشکسته‌اند یا در آستانه ورشکستگی قرار دارند، طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران چه راه‌حلی برای آن دارد؟

درواقع راه‌حلی ندارد. همان‌گونه که گفته شد بانک مرکزی تهدید کرده حجم اضافه برداشت برخی بانک‌ها از بانک مرکزی قابل‌قبول نیست و فرصت ۶ ماهه برای اصلاح نا ترازی‌هایشان  تعیین کرده است. درعین‌حال گفته است اگر بانکی همواره نا ترازی داشته باشد و درعین‌حال بخواهد به فعالیت خود ادامه دهد به‌ناچار باید به سمت تعیین تکلیف و انحلال آن بانک پیش برویم. اما بانک‌های ورشکسته که مدام از سپرده‌های بانک مرکزی برداشت می‌کنند، امکان چنین اصلاحی را ندارند. ادغام‌ها هم تاکنون جواب نداده است. البته هستند کسانی در درون جمهوری اسلامی بر این باور که باید همه بانک‌ها منحل و در یک بانک واحد ادغام شوند. اما این کار اولاً- به یک هزینه کلان مالی نیاز دارد که از عهده جمهوری اسلامی ساخته نیست. ثانیاً- تمرکز بانک‌ها در یک بانک واحد لازمه‌اش یک کنترل دقیق است که آن نیز از عهده جمهوری اسلامی فاسد و دزد و استبدادی برنمی‌آید. درعین‌حال، بانک مرکزی هم نمی‌تواند این‌همه بانک را منحل کند. گرچه ادعا کرده که سپرده‌ها را تضمین می‌کند، اما درگذشته، در جریان ورشکستگی صندوق‌های مالی دیدیم که چنین تضمینی وجود ندارد. البته اژه‌ای رئیس دستگاه قضائی رژیم نیز بانک‌ها را تهدید کرده و گفته بانک مرکزی باید از برداشت اضافه بانک‌ها جلوگیری کند در غیر این صورت به‌عنوان ترک فعل و ترک قانون تحت تعقیب حقوقی قرار می‌گیرد و در بانک‌های دیگر نیز پیش از آنکه به سراغ مشتری بدهکار برویم، به سراغ بانک‌ها خواهیم رفت.

اما این تهدیدها توخالی است و راه‌حل محسوب نمی‌شوند. بحران‌های اقتصادی و مالی را با تهدید نمی‌توان حل کرد. نتیجتاً بحران بانک‌ها باز هم تشدید می‌شود و بالاخره لحظه‌ای فرامی‌رسد که ناگزیر می‌شوند رسماً ورشکستگی تعداد زیادی از آن‌ها را اعلام کنند.

همان‌گونه که دیدیم، تورم هم در چهارچوب نظم سرمایه‌داری حاکم و سیاست‌های جمهوری اسلامی راه‌حلی ندارد. چهل‌وچهار سال تورم‌های دورقمی،  افزایش سال‌به‌سال نرخ تورم و چشم‌انداز تبدیل‌شدن آن به تورم سه‌رقمی در سال جاری  در شرایطی که هم‌اکنون اکثریت بزرگ مردم ایران زیرخط فقر قرار دارند، تنها نتیجه آن گسترش دامنه فقر و وخیم‌تر شدن شرایط مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان بوده و خواهد بود.

مرکز پژوهش‌های مجلس بهمن‌ماه سال گذشته اعلام کرد، ظرف یک دهه به جمعیت زیرخط فقر در ایران  ۱۰ میلیون نفر اضافه‌شده است. بر اساس این گزارش جمعیت زیرخط فقر در ابتدای دهه ۹۰ شمسی حدود ۱۶ میلیون نفر بوده اما در پایان این دهه این جمعیت به بالاتر از ۲۶ میلیون نفر رسیده است. چند روز پیش بود که یک عضو مجمع تشخیص مصلحت  نیز اذعان کرد که ۱۹ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از جمعیت کل ایران “از امکانات اولیه زندگی مانند مسکن، اشتغال، تحصیلات تا ۱۲ سال، سلامت، خوراک و پوشاک محروم هستند”. یعنی فقیر و گرسنه به‌تمام‌معنای کلمه هستند.

در واقعیت، در ایران امروز هم تعداد گرسنگان محروم از همه‌چیز، بیشتر است و هم جمعیت زیرخط فقر که مرکز پژوهش‌ها به آن اشاره دارد.

سال گذشته حتی کارگروه پایش فقر معاونتِ رفاهِ وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که محاسباتش را بر معیارهای دولتی قرار می‌دهد خط فقر یک خانوار ۴ نفرهِ در تهران را در سال ۱۴۰۱ ، حدود ۱۵ میلیون تعیین کرده بود. در واقعیت اما اگر در سال جاری یک خانوار ۴ نفره کارگری خانه شخصی هم داشته باشد ، به‌دشواری می‌تواند با ۳۰ میلیون دستمزد ماهانه زندگی خود را بگذراند. با این اوصاف می‌توان گفت که لااقل ۸۰ درصد مردم ایران زیرخط فقر به سر می‌برند و در نتیجه تورم و بیکاری روزبه‌روز شرایط مادی و معیشتی این جمعیت انبوه وخیم‌تر می‌شود. مادام که جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد حتی تعدیل این اوضاع اسف‌بار ممکن نیست. تمام معضلات اقتصادی-اجتماعی جامعه ایران، مرتبط با بحران اقتصادی عمیق و ریشه‌دار کنونی است که تنها ‌راه حل ریشه‌ای آن، سرنگونی نظام سرمایه‌داری است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۱ در فرمت پی دی اف:

آبان ادامه دارد

0

درد کهنه‌ای از آبان در دلم  جا مانده

بغض  بی‌صدا در گلو  خشکیده

واژه‌های شعرم خیس متراکم

دعوت‌شده‌اند به نخلستان‌هایی که بوی مرگ می‌دهند

نخل‌ها دیگر رشد نمی‌کنند

خون گریه می‌کنند

فریاد می‌زنند

آبان  ادامه دارد

باز  می‌آییم

با عزمی راسخ

به سختی فولاد

با یاد رفقای تیرباران شده

در زندان‌های ایران

با اجسادهای به جا مانده در

خاوران و دیگر گورستان‌های  گمنام

با سرودهای سعید

با گیتار خونین خارا

با پرچم سرخ کارگران  هفت‌تپه

با شعار کار، نان، آزادی  برای همه

شاید  این جرقه روز رهایی باشد

زیرا  قاطعانه  ایمان‌داریم

ماتریالیسم تاریخی  واقعیت  تاریخی است

جهان سرمایه رو به نابودی است

 

سیاهکوه