گرانی‌ها و هرج‌ومرج توزیع نان

موج جدیدی از افزایش بهای کالاها و خدمات از اوایل خرداد ماه آغازشده است. در این میان آنچه بیش از همه خبرساز شده و رژیم را به تکاپوی انکار واداشته، افزایش بها، کمبود وصف‌های طولانی نان است. طرح دولتی موسوم به “هوشمند سازی و اصلاح نظام پرداخت یارانه آرد و نان” نیز همانند دیگر طرح‌های دولت، به شکست کامل انجامیده است. در چند روز اخیر در همان حال که بهای نان افزایش‌یافت، کمبود نان نیز به تشکیل صفوف طولانی جلو نانوائی‌ها در برخی از شهرها منجر شده است.

به گزارش خبرگزاری دولتی فارس، دولت “از بهار سال گذشته اجرای طرح هوشمند سازی و اصلاح نظام پرداخت یارانه آرد و نان را آغاز کرد…..اما یک سال بعد از اجرای این طرح، شرایط مطابق پیش‌بینی طراحان پروژه اصلاح نظام پرداخت یارانه نان پیش نرفت تا جایی که این روزها نان و تأمین آسان و باکیفیت آن به یکی از دغدغه‌های مردم تبدیل‌شده است.” عواقب شکست این طرح افزایش بهای نان و هرج و مرج در توزیع آن بوده است.

رؤسای اتحادیه نانوایان شهرهای مختلف هم‌زمان تصمیم به افزایش قیمت نان گرفتند.

رئیس اتحادیه نانوایان قزوین در گفت‌وگو با خبرنگار همین خبرگزاری  در قزوین اظهار کرد: ” قیمت‌های جدید انواع نان از امروز پنجشنبه در راستای جبران بخشی از هزینه‌های جاری واحدهای نانوایی اعمال شد.

قیمت نان به‌طور متوسط ۲۹ تا ۳۰ درصد بیشتر شده که افزایش قیمت نان در راستای جبران هزینه‌های جاری ازجمله دستمزد نانوایان انجام‌شده است.”

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بجنورد، “نرخ جدید انواع نان یارانه و نیمه یارانه‌ای در خراسان شمالی اعلام شد.

بر این اساس قیمت نان از امروز در نانوایی‌های بجنورد مرکز خراسان شمالی با افزایش همراه خواهد بود. این افزایش‌ها حدوداً ۳۰ تا ۳۲ درصدی است و صرفاً مربوط به نانوایی‌های یارانه‌ای و نیمه یارانه‌ای می‌شود و شامل نانوایی‌های آزاد پز نمی‌شود.”

گزارش‌های دیگر روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها نیز حاکی است که نرخ‌های اعلام‌شده دولتی نه درجایی اجرا می‌شود و نه نانوائی‌ها به آن اهمیت می‌دهند. همین خبرگزاری‌ها از افزایش بیشتر بهای نان گزارش دادند:” قبلاً این گران‌فروشی‌ها به بها‌نه نان کنجدی، کنجدی یک رو و دو رو بود، اما مدتی است که برای نان معمولی هم رقم بیشتری معادل یک نان کنجدی + نایلون دریافت می‌کنند.”

رئیس سابق اتحادیه نان سنگک تهران قبل از افزایش جدید بهای نان، هرج‌ومرج حاکم بر قیمت نان را به شرح زیر توضیح دادد: ” اگر به نانوایی‌های مختلف سر زده باشید، قطعاً باقیمت‌های متفاوتی مواجه خواهید شد، نان را از ۵ هزار تومان تا هر عدد ۴۰ هزار تومان می‌توانید، ببینید. این تفاوت قیمت را در بین قیمت نان سنگک و نان بربری بیشتر می‌توان دید. هرچند کیفیت آن‌ها تغییری نکرده است.

در یک نانوایی نان بربری کنجدی ۱۰ هزار تومان در محله‌ای ۵ هزار تومان در یک محله ۱۲ هزار تومان است. اما قیمت نان سنگک خیلی بیشتر از این‌هاست. کف نان سنگک در اغلب نانوایی‌های ۱۰هزار تومان است؛ در برخی نانوایی‌ها هنوز قیمت مصوب نان به دست مردم می‌رسد یعنی ۵ هزار تومان اما سقف قیمت این نان تا ۳۰ هزار تومان است. اگر نانوایی بروید هم می‌توانید نان ۳۰ تومانی بخرید. اگر همین نان را آنلاین بخرید باید ۴۰ هزار تومان هزینه کنید.

او ادامه می‌دهد: یک نانوایی چطور نان سنگک را ۳ هزار تومان آن‌هم به قیمت سال ۱۴۰۰ بدهد. هزینه آرد که دولت به ما می‌دهد نهایت ۱۵ الی ۲۰ درصد هزینه‌های ما را پوشش می‌دهد. ۸۰ درصد هزینه‌های ما مطابق با بازار آزاد حرکت می‌کند.

چرا دولت آب، برق، گاز ، مالیات و بیمه را افزایش می‌دهد، ما نباید قیمت نان را افزایش دهیم. او می‌افزاید: دولت می‌خواهد هزینه هیچ‌چیز را ندهد و نانوایان را در مقابل مردم قرار دهد. به همین دلیل هم هست که قیمت نان را تاکنون رسماً گران نکرده است.”

با این گرانی‌ها و حالا افزایش جدید قیمت‌ها، تکلیف نانوایی‌های آزاد پز، نان‌های بسته‌بندی، اسنپ‌فود، فانتزی و حجیم نیز روشن است.

مقامات دولتی اما خود را به نفهمی زده‌اند و پی‌درپی مصاحبه می‌کنند و می‌گویند نان گران نشده است. سرپرست دفتر بازرسی و نظارت بر کالاهای اساسی وزارت جهاد کشاورزی درباره اینکه آیا‌ اتحادیه‌‌ها درخواستی به سازمان حمایت برای افزایش قیمت نان داده‌اند؟ گفت: “از وجود چنین درخواستی اطلاع ندارم اما با اطمینان می‌گویم که هیچ افزایش قیمتی در نان و آرد وجود نداشته است.

مردم هرگونه گران‌فروشی بیش از نرخ مصوب را به شماره ۱۲۴ اطلاع د‌هند و مطمئن باشند که در کوتاه‌ترین زمان برخورد خواهد شد.”

معاون اقتصادی استاندار تهران هم می‌گوید: “در حال حاضر در سطح استان تهران تعداد محدودی (قریب به ۱۰۰ واحد) نانوایی سنگک آزاد پز داریم که قیمت مصوبی ندارند و قیمت آن‌ها بر اساس عرضه و تقاضا مشخص می‌شود، اما قیمت نان در مابقی نانوایی‌ها که حدود۴ هزار واحد یارانه‌ای هستند، همان قیمت مصوب سال ۱۴۰۱-۱۴۰۰ است و اگر این واحدها از این قیمت تخطی کنند، گران‌فروشی محسوب شده و تخلف است و از سهمیه آرد آن‌ها از طریق «سامانه نانینو» به‌صورت خودکار کم می‌شود.”

خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های رژیم از شهرهای مختلف گزارش می‌دهند که قیمت نان به نسبت‌های مختلف افزایش‌یافته است، دولت اما همچنان با پرروئی ادعا می‌کند بهای نان افزایش نیافته است.

اما افزایش بهای نان تنها یک معضل مردم است. کمبود نان و آرد، صف‌های طویل جلو نانوائی‌ها و بی کیفتی نان به‌ویژه در نانوائی‌های یارانه‌ای معضل جدی دیگری است.

خبرگزاری فارس از مردمی که در صف‌های طولانی نان در قزوین ایستاده‌اند گزارش می‌دهد:

“آقای خان محمدی یکی از شهروندان قزوینی است که در صف نانوایی بربری منطقه مینودر می‌گوید: مدتی است ساعت کاری نانوایی‌ها کم شده و همین موضوع باعث شده شاهد شکل‌گیری صف‌های طولانی در نانوایی‌ها باشیم. من کارمند هستم و دو فرزند خردسال دارم و با توجه به این شرایط، برای تهیه نان باید به چند منطقه و محله دیگر مراجعه کنم که در بیشتر مواقع یا نانوایی‌ها تعطیل‌شده‌اند و یا اینکه کیفیت نان آن‌قدر پایین است که مجبور می‌شوم از فروشگاه‌ها، نان بسته‌ای باقیمت آزاد خرید کنم.

در صف یکی از نانوایی‌های منطقه غیاث آباد که نان لواش پخت می‌کند، باخانم حسینی خانه‌دار و ساکن کوثر گفت‌وگو کردیم.

وی می‌گوید: از چند ماه گذشته پیدا کردن نان کار سختی شده است. نانوایی‌ها به‌خصوص نانوایی‌های لواشی قبل از ساعت ۲ کار خود را تعطیل می‌کنند و به همین خاطر مردم مجبور می‌شوند برای خرید نان یکی دوساعتی در صف باشند.”

نانوایان اما می‌گویند آرد نیست و بی‌کیفیت است و علاوه بر این دولت باید ببیند چرا خرید نان توسط مردم افزایش‌یافته است.

سرپرست فرمانداری شهرستان قزوین نیز از شکست طرح دولت می‌گوید و ادامه می‌دهد: “این طرح، مشکلاتی را برای مردم ایجاد کرد که باید جبران شود. بنابراین شاهد کاهش سهمیه نانوایی و به‌تبع آن سهمیه آرد شهرستان بودیم که تاکنون جبران نشده است. به‌زودی برای تمام نانوایی‌های سطح شهرستان سهمیه جدید آرد اختصاص داده خواهد شد که با این کار مشکل توزیع آرد و کمبود نان برطرف می‌شود.” بااین‌همه اوضاع به روال چند هفته گذشته ادامه یافته است.

اما گرانی‌های این چند روز محدود به نان نبوده و گرانی نان با گرانی انواع دیگری از کالاهای موردنیاز مردم همراه بوده است. بهای مرغ چنان افزایش‌یافته که توده‌های زحمتکش مردم با دستمزد و حقوق ناچیز دیگر قادر به خرید آن نیستند. قیمت هر کیلو مرغ  در نخستین روزهای خرداد امسال  به ۱۰۰ هزار تومان رسیده است. قیمت همین مرغ ، در خردادماه ۱۴۰۰،  ۲۸ هزار تومان بود،

بهای لبنیات نیز بار دیگر در این چند روز افزایش‌یافته است. خبرگزاری مهر می‌نویسد: “مراکز توزیع و عرضه اقلام لبنی و پروتئینی استان سمنان این بار بر روی قیمت لبنیات چنبره زده است. آن‌هم درست در سالگرد جراحی اقتصادی دولت که دقیقاً قبل از آن مرغ باقیمت ۲۵ هزار و ۹۰۰ تومان عرضه می‌شد و امروز قیمت همان محصول ۷۳ هزار تومان است.

نیمه خردادماه ۱۴۰۰ بود که زمزمه‌های تغییر قیمت شیر از چهار هزار و ۵۰۰ تومان به شش هزار و ۵۰۰ تومان مطرح شد موضوعی که مردم را بسیار نگران کرده بود چراکه عقیده داشتند با افزایش قیمت شیر، محصولات لبنی جهش پیدا خواهند کرد.

اما حالا قیمت شیر در مغازه‌ها ۱۷ هزار تومان و قیمت شیر خام ۱۵ هزار تومان است آن‌هم در مدت دو سال! یعنی شیر چهار هزار و ۵۰۰ تومانی حالا ۱۵ هزار تومان است بیش از سه برابر؛ مردم اما می‌گویند در بازه زمانی خرداد ۱۴۰۰ تا خرداد ۱۴۰۲ حقوق‌هایشان حتی نیم برابر هم بالا نرفته است و این سبب نا ترازی شدید اقتصادی در سبد خانوار شده است.

تمامی کالاها بر اساس افزایش قیمتی که بر روی شیر خام صورت گرفته و درصد چربی بر اساس فرمول قیمت‌گذاری گران می‌شوند. به‌طور مثال ماست ۸۹ تومانی بازار ۱۲۰ هزار تومان شده است یعنی ۳۵ درصد افزایش قیمت بر این محصولات اعمال‌شده است.”

گزارش‌های دیگر حاکی است که قیمت میوه‌های تابستانی ۱۰۰ درصد افزایش پیداکرده است. افزایش ۱۰۰ درصد، تیتر اغلب روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در چند روز گذشته بود.

به گزارش سایت دیده‌بان ایران:”بر اساس اطلاعات قیمتی اتحادیه بارفروشان میوه و تره‌بار تهران در میدان مرکزی میوه و تره‌بار تهران که محل توزیع میوه به میادین و مغازه‌های سطح شهر است، قیمت هر کیلو توت سفید به قیمت ۱۰۰ هزار تومان و توت سیاه ۶۰ هزار تومان است. همچنین توت‌فرنگی درجه‌یک از ۵۵ هزار تا ۱۲۰ هزار تومان در این میدان فروخته می‌شود. قیمت زردآلو هم کیلویی ۷۰ هزار تومان است. دراین میدان سیب باکیفیت ۵۵ هزار تومان است، موز هم تا ۶۰ هزار تومان عرضه می‌شود.

ملون‌ها و هندوانه هم رشد قیمت زیادی دارند به‌طوری‌که هر کیلو ملون ۱۶ هزار و هندوانه ۱۸ هزار تومان فروخته می‌شود. گوجه‌سبز کیلویی ۷۰ هزار تومان و لیموشیرین ۴۶هزار تومان است.”

توجه کنید که این قیمت‌ها عمده‌فروشی است و طبق مجوزی که به مغازه‌داران داده‌شده است آن‌ها پس از خرید از این محل ۳۵ درصد برای خرده‌فروشی اضافه می‌کنند، اما در بسیاری موارد رشد قیمت بیش از این‌ها است و گاهی به ۱۰۰ درصد می‌رسد.” برای نمونه موز ۶۰ هزارتومانی در مغازه‌ها هر کیلو ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان به فروش می‌رسد. بقیه میوه‌ها نیز بر همین منوال.

در همین حال بسیاری از کالاهای مورد نیاز دیگر بین ۵۰ تا صد درصد در همین چند روز اخیر افزایش قیمت داشته‌اند. ازجمله

رئیس اتحادیه بنکداران مواد غذایی، می‌گوید: «به‌رغم عرضه مناسب، قیمت چای در روزهای اخیر افزایش یافت. طوری که قیمت بسته‌های نیم کیلویی از ۱۹۹ هزار و ۸۰۰ تومان به ۲۴۹ هزار و ۸۰۰ تومان رسید که یعنی هر کیلو چای خارجی حدود ۱۰۰ هزار تومان گران شده است.»

اگر قرار باشد به نمونه‌های دیگر ازجمله افزایش حیرت‌آور اجاره‌بها و غیره نیز پرداخته شود، فراوان است، اما خوب است به مورد دیگری نیز اشاره شود که با مسئله مرگ وزندگی بخشی از مردم سروکار دارد و آن نایابی و گرانی وحشتناک داروهایی است که موردنیاز بیماران، به‌ویژه بیماران خاص است. با تصویب لایحه جدید دولت از همان اسفندماه پیشاپیش روشن بود که از اوایل سال جدید بهای دارو چنان افزایش خواهد یافت که دیگر حتی بیماران خاص قادر به تأمین آن نیستند. چراکه دولت به‌شدت یارانه دارو را در لایحه بودجه کاهش داده بود.

یکی از اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در آن ایام گفته بود منابع پیش‌بینی‌شده برای دارو تنها برای ۴ تا ۵ ماه جوابگو خواهد بود.

«در قانون بودجه ۱۴۰۲، ۶۹ هزار میلیارد تومان برای دارو پیش‌بینی‌شده است درحالی‌که بر اساس اظهارات کارشناسان باید ۱۰۵ تا ۱۱۵ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته می‌شد اما متأسفانه این مبلغ نسبت به بودجه در نظر گرفته‌شده برای سال گذشته هم کمتر است و در حال حاضر نیاز است با توجه به تورم موجود و افزایش نرخ تمامی اقلام، این مبلغ به دو برابر افزایش یابد.» بنابراین بهای دارو شدیداً افزایش یافت و چند روز پیش اعلام شد داروهای پیوند کلیه، سرطان، و غیره باید به قیمت‌های صدها هزارتومانی و چندمیلیونی در بازار آزاد تهیه شود.

یکی از این بیماران در گفتگو با رسانه‌های رژیم می‌گوید: هزینه‌های داروی پیوند کلیه بالاست: هرروز تعدادی قرص سل سپت و چند نوع قرص دیگر به‌صورت ماهانه باید تهیه کنم. قدیم ارزان بودند و گاه رایگان اما چند وقت است که برای خرید دارو مبالغی حدود ۵۰۰ هزار تومان و بیشتر باید پرداخت کنم. اگر هلال‌احمر قرص‌هایم را داشت که همین قیمت‌ها باید خریداری کنم و اگر نبود باید از داروخانه‌های غیردولتی یا بازار آزاد به قیمت‌های میلیونی تهیه کنم. بیماران سرطانی و خانواده‌های آن‌ها نیز می‌گویند، هم‌اینک به‌جز وین بلاستین آلمانی و مجارستانی، قیمت سایر داروهای شیمی‌درمانی در بازار آزاد و آنچه در دست دلال است ، بسیار زیاد و حتی باورنکردنی است. بهای داروهای موردنیاز این بیماران در بازار آزاد بین ۵۰ تا ۱۰۰میلیون است. معلوم نیست که بیمار چگونه می‌تواند آن‌ها را تهیه کند.

گرانی‌ها همچنان ادامه دارد.هنوز اجرای طرح جدید گران کردن مجدد قیمت بنزین در پیش است. مقامات دولتی به روال معمول پی‌درپی خبر افزایش قریب‌الوقوع بنزین را تکذیب می‌کنند. وزیر نفت در تازه‌ترین اظهارنظر خود در ۱۰ خرداد گفت: ” شایعات در این مورد زیاد است تا فکر و افکار مردم را به هم بریزند؛ بارها اعلام‌شده که دولت هیچ برنامه‌ای برای افزایش قیمت بنزین ندارد.

وزیر نفت همچنین درباره تغییر میزان سهمیه‌های بنزین اضافه کرد: سهمیه‌ها تغییری نمی‌کند و مطابق گذشته خواهد بود.”

اما گزارش‌هائی که از درون رژیم به بیرون درز کرده، حاکی است که تمام مقدمات اجرای این طرح از جهات مختلف حتی نظامی و امنیتی آماده‌شده است. دولت، تنها منتظر لحظه مناسب برای اجرای آن است و بهای بنزین بین ۸۰ تا ۹۰ درصد قیمت فوب خلیج‌فارس قیمت‌گذاری خواهد شد.

اما با استناد به افزایش‌ بهای کالاهایی که تا همین لحظه انجام‌گرفته و به پاره‌ای از آن‌ها اشاره شد، روشن است که چشم‌انداز تیره‌وتاری در برابر مردم قرار دارد و تورم، افسارگسیخته به‌پیش می‌تازد.

مرکز آمار رژیم با تمام آمار قلابی‌اش اخیراً اعلام کرد قیمت مواد غذایی فروردین‌ امسال به‌طور متوسط ۵ / ۷۸  درصد بیشتر از فروردین پارسال بوده است. پیش‌ازاین نیز سایت «اکو ایران»:از قول یک منبع مطلع در بانک مرکزی خبر داده بود که ” نرخ تورم  در فروردین امسال در مقایسه با فروردین‌ماه سال گذشته برابر با ۷ / ۶۸  درصد بوده و در یک‌قدمی ۷۰ درصد قرار داشته که بیشترین نرخ تورم در ۳۰ سال اخیر محسوب می‌شود. همچنین  تورم ماهانه فروردین ۱۴۰۲ برابر با ۲ / ۵  درصد بوده است. این نرخ تورم در بازه ۲۴  سال گذشته بی‌سابقه بوده؛ به این معنا که در دو دهه اخیر، هیچگاه تورم ماهانه فروردین، به این سطح نبوده و همواره پایین‌تر از ۵ درصد به ثبت رسیده است.”

اکنون با توجه به گرانی سرسام‌آور یک ماه اخیر، می‌توان گفت به‌زودی حتی مراکز رسمی رژیم ناگزیر خواهند شد خودشان ارقام بالای ۱۰۰ درصد را هم برای نرخ تورم و هم تورم مواد غذائی اعلام کنند. واقعیتی که هم‌اکنون نیز وجود دارد اما رژیم آن را پنهان می‌کند.

به گزارش اکو ایران: “طبق داده‌های ماه آوریل سال ۲۰۲۳، تورم مواد غذایی، ایران در کنار لبنان، آرژانتین و زیمبابوه جزو بدترین نرخ‌های تورم مواد غذایی در جهان محسوب می‌شود. بالاترین نرخ تورم مواد غذایی در جهان با رقم ۳۵۰ درصد به کشور لبنان اختصاص دارد. کشورهای آرژانتین و زیمبابوه نیز دارای نرخ تورم غذایی بالای ۱۰۰ درصد هستند. ایران با  تورم نقطه‌ای  ۷۸ درصد مرتبه چهارم بالاترین تورم مواد غذایی به خود اختصاص داده است.”

اگر مراکز آمارگیری جمهوری اسلامی ارقام واقعی تورم را اعلام می‌کردند، بی‌تردید ایران پس از لبنان در دومین جایگاه قرار می‌گرفت. دو کشوری که جمهوری اسلامی ایران، مردم آن‌ها را به خاک سیاه نشانده است. با این گرانی‌های بی‌سابقه و تورم افسارگسیخته، آنچه در ایران در جریان است، مرگ تدریجی اکثریت بزرگ مردم ایران، کارگران و زحمتکشان است. در کشوری که حداقل دستمزد در روز ۴ دلار است و دستمزد و حقوق اکثریت بزرگ کارگران، معلمان، پرستاران و بازنشستگان حتی به ۱۰ دلار در روز نمی‌رسد، چگونه می‌توانند گوشت قرمز کیلوئی ۳۰۰ و ۴۰۰ هزارتومانی و مرغ کیلوئی ۱۰۰ هزارتومانی و لبنیات و میوه و سبزیجات با افزایش‌های گاه صد درصد بخرند. همه این‌ها از سفره‌ زحمتکشان جمع شده است و پی آمد آن مرگ از گرسنگی ، مرگ تدریجی است. مردم ایران باید بدانند که این فاجعه‌ای که طبقه حاکم بر ایران آفریده، ادامه خواهد داشت. راهی برای نجات از این مرگ تدریجی جز قیام علیه نظمی که این فاجعه را پدید آورده است وجود ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۳  در فرمت پی دی اف:

 

“چه دار باشه چه زندان، ایستاده ایم تا پایان”

روند قتل های حکومتی در ایران تحت عنوان اعدام، پرشتاب ادامه دارد. ماشین آدمکشی جمهوری اسلامی طی هفته ها و ماه های اخیر آنچنان شتاب گرفته است که سازمان عفو بین الملل، روز جمعه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲(دوم ژوئن)، در جدیدترین گزارش خود تحت عنوان “جنون اعدام” در ایران، اعلام کرد، مقامات جمهوری اسلامی از ابتدای سال جاری میلادی تا کنون ۲۸۲ نفر را به عناوین مختلف اعدام کرده اند که میزان آن نسبت به همین بازه زمانی در سال گذشته حدود دو برابر شده است. از این تعداد اعدامی ها، دست کم ۱۷۳ نفر در پی محاکمه های “طبق معمول ناعادلانه” بر پایه اتهاماتی مرتبط با جرائم مواد مخدر به دار آویخته شده اند، که در قیاس با مدت مشابه در سال گذشته، حدودا سه برابر است.

در کنار گزارش عفو بین الملل، “سازمان حقوق بشر ایران” نیز، از اعدام دست کم ۱۴۲ نفر فقط در ماه گذشته خبر داده است. وب سایت “حال وش” که اخبار مربوط به سیستان و بلوچستان را پوشش می دهد نیز، اعلام کرده است که فقط در یک ماه گذشته ۴۴ شهروند بلوچ در ۱۳ زندان ایران اعدام شده اند.

بر اساس گزارشات موجود، دو سوم از مجموعه اعدام هایی که در پنج ماه اول سال ۲۰۲۳ در ایران صورت گرفته است، در شمول اعدام هایی هستند که “بر پایه اتهامات مرتبط با مواد مخدر به دار آویخته” شده اند. اعدام هایی که عموما افراد حاشیه نشین و فقیر را در بر می گیرد. چون این تعداد از اعدام شدگان، اکثرا از حقوق شان آگاه نیستند و همچنین به دلیل شرایط بد اقتصادی نمی توانند از وکلای مستقل برای دفاع از این حقوق بهره ببرند.

حال در چنین وضعیتی که “جنون اعدام” و قتل و آدمکُشی توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بی وقفه ادامه دارد، عطش جمهوری اسلامی از این همه اعدام و کشتار فروکش نکرده و محسنی اژه ای، این عنصر جنایتکار رژیم، مجددا به شکل جنون آمیزی بر تسریع روند اعدام ها در ایران تاکید کرده است. محسنی اژه ای، رئیس قصابخانه آدم کُشی جمهوری اسلامی، روز سه شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۲، طی سخنانی در دفاع از عملکرد جنایتکارانه دستگاه قضایی گفت: آنهایی که در اعتراضات ماه های گذشته دستگیر شده اند و “به واسطه اَعمال شان باید اعدام شوند”، “بدون مجامله [تعارف] و البته در عین رعایت کامل موازین قانونی و عدل و انصاف، حکمشان اجرا شده و یا خواهد شد”.

آنچه را که جلاد جمهوری اسلامی تحت عنوان “رعایت کامل موازین قانونی و عدل و انصاف” در صدور حکم اعدام بیان کرده است، از جمله لاطائلاتی است که صرفا برای سرپوش نهادن بر جنایت های رژیم مبنی بر بی قانونی و بی حقوقی محض زندانیان در صدور حکم اعدام بیان شده است. بی تردید عموم توده های مردم ایران بر اساس تجربه ای که طی ۴۴ سال گذشته کسب کرده اند، به طور عینی با کلیدواژه های رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی تحت عنوان “رعایت کامل موازین قانونی و عدل و انصاف”  آشنایی دارند. در فرهنگ آدمکُشان جمهوری اسلامی، رعایت موازین قانونی، یعنی عدم دسترسی متهم به وکیل انتخابی، اعتراف گیری اجباری زیر شکنجه های مرگ آور، نگه داشتن بازداشت شدگان برای ماه های طولانی در سلول های انفرادی، محروم کردن زندانی از دیدار با خانواده، و رعایت “عدل و انصاف” نیز یعنی قضاوت بیدادگاه های جمهوری اسلامی بر اساس همان مستندات واهی گرفته شده از زندانیان در زیر شکنجه و بی توجهی عامدانه قاضی پرونده نسبت به گفته های متهم در دادگاه مبنی بر اینکه تمامی اعترافات موجود در پرونده را برای رهایی از ادامه شکنجه های وحشیانه بازجویان اقرار کرده است. لذا، بر هیچ کسی پوشیده نیست که اعترافات اجباری و اقاریر زیر شکنجه بازجویان آدمکُش در هر دادگاهی فاقد هرگونه سندیت و وجاهت قضایی است، مگر در جمهوری اسلامی که تمامی احکام دادگاه های آن با اتکا بر همان اقاریر زیر شکنجه و ادعاهای بازجویان پرونده صادر می شوند.

تاکید رئیس قصابخانه آدم‌کشی جمهوری اسلامی بر اجرای حکم اعدام معترضان بازداشت شده در شرایطی بیان شده است که علاوه بر فشارهای بین المللی در اعتراض به اعدام های موجود، طی هفته های اخیر یک سری اعتراضات خیابانی قابل توجه برای لغو مجازات اعدام در داخل کشور هم  شکل گرفته است. اعتراضاتی که به صورت میدانی مادیت پیدا کرده و قدر مسلم تداوم و گسترش اینگونه اعتراضات خیابانی می تواند نوید بخش فرا روییدن یک جنبش سراسری ضد اعدام در جامعه باشد. اگرچه نطفه های جنبش علیه اعدام، پیش از این در دیماه سال گذشته برای جلوگیری از اجرای اعدام محمد قبادلو و محمد بروغنی در جلوی زندان گوهر دشت شکل گرفت، اما این حرکت اعتراضی در روزهای پیش از اجرای حکم اعدام مجید کاظمی، سعید یعقوبی و صالح میرهاشمی – سه تن از بازداشت شدگان خانه اصفهان- با تجمع وسیع مردم در جلوی زندان دستگرد اصفهان شکل عمومی تری به خود گرفت. تظاهرات خیابانی در پاره ای از شهرهای کشور، فراخوان‌های مختلف علیه اعدام، تجمع های اعتراضی خانواده ها در جلوی زندان های قزل حصار و گوهردشت کرج و دستگرد اصفهان، و مهمتر از همه اعتصاب سراسری هفته پیش کسبه بازار و مردم سمیرم برای پیشگیری از صدور حکم اعدام برای تعدادی از بازداشت شدگان این شهر، از جمله مواردی هستند که امید به شکل گیری و سازماندهی یک جنبش سراسری علیه اعدام را در درون کشور افزایش داده است.

جنبشی میدانی و در خور تقدیر که اکنون از واکنش به صدور و اجرای حکم اعدام برای معترضان خیابانی و جوانان انقلابی فراتر رفته و عملا علیه کلیت اعدام در جمهوری اسلامی مستثنا از اینکه احکام صادره بر پایه چه اتهامی باشد، مادیت یافته است. چراکه مخالفت با اعدام و سازماندهی جنبش ضد اعدام، زمانی می تواند کارساز و موثر باشد که در گستره ای وسیع کلیت مقوله اعدام را جدای از طرح اتهامی مورد نظر جمهوری اسلامی شامل شود.

ضرورت مبارزه برای لغو اعدام در ایران، از آن جهت حائز اهمیت است که هم اینک تعداد پرشماری از زندانیان سیاسی و غیر سیاسی با طرح اتهامات مختلفی از قبیل “محاربه”، “افساد فی الارض”، “اخلال در امنیت کشور” و نیز از جرائمی همچون قتل و مواد مخدر را که اعترافات شان عموما زیر شکنجه اخذ شده اند، با خطر صدور حکم و یا اجرای حکم اعدام مواجه اند.

مهدی محمدی فرد از نوشهر و جواد روحی از آمل که هر دو جزو بازداشت شدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” هستند، طی ماه های گذشته با طرح اتهامی “محاربه” و “افساد فی العرض” در بیدادگاه های جمهوری اسلامی در مازندران حکم اعدام گرفته اند و اکنون در روزشمار اجرای حکم خود هستند. ماهان صدرات مدنی، سامان یاسین، محمد قبادلو، محسن رضازاده قراقُلو، سعید شیرازی، محمد بروغنی، ابوالفضل مهری، حسین حاجی لو، منوچهر مهمان نواز و سهند نورمحمدزاده از جمله دیگر بازداشت شدگان ماه های گذشته هستند که با خطر صدور حکم اعدام مواجه اند. علاوه بر موارد یاد شده، بیش از ده نفر از زندانیان سیاسی عرب و بلوچ نیز در بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده اند و چه بسا تعداد دیگری از مجموع بازداشت شدگان جنبش انقلابی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ هم در معرض صدور حکم اعدام باشند.

از این تعداد از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام که بگذریم، هم اینک تعداد پرشماری از زندانیان متهم به جرائم  مواد مخدر در صف اول منتظران اجرای حکم اعدام هستند. متهمانی که طبق گزارش عفو بین الملل، اغلب در پی تحقیقاتی “ناموفق” و زیر “شکنجه” صورت می گیرد، که پلیس مواد مخدر و سایر سرویس های امنیتی رژیم جهت محکومیت آنان به دادگاه ارائه می دهند. محاکمه برای چنین جرایمی نیز طبق روال جمهوری اسلامی به طور ثابت در “دادگاه انقلاب” برگزار می شود و ناگفته پیداست که احکام صادره در این دادگاه های به اصطلاح انقلاب نیزهمواره “ناعادلانه” است. چون از یکسو متهمان از کمک وکیل بی بهره اند و از سوی دیگر به واسطه شکنجه از آنان اعتراف گرفته می شود که بعدا از همان اعترافات اجباری زیر شکنجه در روند بیدادگاه های فرمایشی جمهوری اسلامی بر ضدشان استفاده می شود.

طبق گزارش عفو بین الملل و نیز مستندات برگرفته از واقعیت های زندگی مشقت بار اغلب متهمان جرائم مرتبط به مواد مخدر، آنچه باعث کشیدن شدن انبوه جوانان در مسیر حمل مواد مخدر و یا خرید و فروش  آن می شود، همانا، بیکاری، فقر و نداشتن کمترین روزنه امید ی به کاریابی برای امرار معاش است.  وضعیتی نابسامان و غیر قابل تحمل که هیئت حاکمه ایران در ۴۴ سال گذشته بر عموم توده های مردم ایران تحمیل کرده است.

جمهوری اسلامی و “برادران قاچاقچی” سپاه پاسداران که مافیای مواد مخدر در ایران هستند، از یک طرف فقر و بیکاری و گرسنگی را بر کل جامعه تحمیل کرده اند، و از سوی دیگر با مدیریت توزیع کلان مواد مخدر در سراسر کشور، بخصوص در مناطق محروم مرزی و فقیر نشین، زمینه را برای توزیع و خرید و فروش مواد مخدر در میان جوانان بیکار و تهی دست و محروم از حداقل امکانات زندگی فراهم کرده اند.  بخش زیادی از اعدامیان مواد مخدر، همین جوانان بیکار و بی آینده ای هستند که از سر فقر و نداری و بیکاری و گرسنگی، به سمت توزیع و خرید و فروش مواد مخدر کشیده می شوند. جوانانی که با وجود آگاهی از خطر زندان و اعدام، به ناچار و برای امرار معاش در این مسیر پر خطر گام بر می دارند و اغلب هم پس از دستگیری به اعدام محکوم می شوند. پدیده ای که در منطقه فقیر نشین سیستان و بلوچستان بسیار سهل تر و مرسوم تر از سایر نقاط ایران رواج دارد. تا جاییکه مردم محروم بلوچ به رغم اینکه ۳ درصد از کل جمعیت ایران را تشکیل می دهند، اما حدود ۲۰ در صد از “اعدام شدگان ثبت شده” در ایران فقط به مردم این منطقه تعلق دارد. تشدید صدور احکام اعدام و اجرای آن در جامعه عملا وضعیتی را ایجاد کرده است که خانواده ها و در گستره ای وسیعتر توده های مردم ایران به سمت مبارزه برای لغو اعدام ترغیب شده اند. مبارزه ای در خور تحسین که اگر در پیوند با مبارزات عمومی توده های مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی قرار نگیرد، هرگز نتیجه مطلوب و درخور انتظار را نخواهد داشت.

گسترش مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام، آنهم در شرایط فعلی که جامعه انقلابی ایران آبستن توفان های سهمگین است، بسیار حائز اهمیت است. کشتی جمهوری اسلامی از جمیع جهات به گل نشسته است. چهره کریه فقر و بیکاری و گرسنگی بر سفره مردم نقش بسته است. گرانی بیداد می کند و ادامه زندگی به روال کنونی برای عموم توده های مردم ایران مدت هاست که ناممکن شده است. هیئت حاکمه ایران نیز به دلیل شکست سیاست هایش در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، دیگر قادر به ادامه حیات به روال گذشته نیست. جمهوری اسلامی رفتنی است و اعدام و سرکوب و کشتار نیز کمکی به بقای آن نخواهد کرد. چرا که در موقعیت انقلابی شکل گرفته در جامعه، توده های مردم ایران از دیوار سرکوب عبور کرده اند. در مقابل اعدام ها ی جاری، مستثنا از اینکه با چه اتهامی باشد به مبارزه برخاسته اند و این از جنبه های مثبت و در خود تحسین جنبش نوپای مبارزه برای  لغو اعدام در ایران است. جنبشی که از پشتوانه نیروهای ضد اعدام در خارج کشور هم برخوردار است. جنبشی انقلابی و  رو به گسترش که با شعار “چه دار باشه چه زندان، ایستاده ایم تا پایان”، برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام در کلیت آن پا به عرصه وجود گذاشته و یقینا در ابعاد گسترده تری ادامه خواهد یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۳  در فرمت پی دی اف:

 

روایت ابتر و توام با دروغ مرتضوی زنجانی از زندان‌های دهه ۶۰

اخیرا حسین مرتضوی زنجانی رئیس زندان‌های اوین و گوهردشت در دهه‌ی ۶۰ از جمله در مقطع کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در یکی از اتاق‌های کلاب هاوس به‌عنوان سخنران حضور یافت و مطالبی در رابطه با زندانیان و زندان در دهه‌ی ۶۰ عنوان کرد که بویژه در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور انعکاس نسبتا گسترده‌ای یافت.

حسین مرتضوی زنجانی کیست، در کلاب هاوس چه گفت، اهمیت سخنان وی در چیست و اساسا چرا در این شرایط در کلاب هاوس حضور یافت و در رابطه با این موضوع صحبت کرد؟

حسین مرتضوی زنجانی همان‌طور که خود وی در کلاب هاوس گفت حداقل از تابستان ۶۰ در زندان اوین حضور داشت. وقتی در رابطه با اعدام‌های گسترده‌ی زندانیان در تابستان و پاییز سال ۶۰ که گاه در یک شب از ۱۰۰ نفر نیز گذر می‌کرد صحبت می‌کند و می‌گوید وقتی برای اولین بار صدای تیرباران زندانیان سیاسی را شنید تصور کرده بود “صدای رعد و برق” است، می‌توان با اطمینان گفت که وی از همان ابتدا در زندان اوین مشغول به کار بوده است. خود او می‌گوید در سال ۶۰ دو هفته در اوین بود که رفت و پس از چند ماه این‌بار به‌عنوان “مسئول فرهنگی” زندان به اوین بازگشت.

همه‌ی زندانیان سیاسی آن دوره به خوبی می‌دانند که نام واقعی “مسئول فرهنگی” مسئول “دستگاه تفتیش عقاید” زندان است، دستگاهی که وظیفه داشت زندانیانی را که قادر به تحمل شرایط سخت زندان نبودند، به خدمت دستگاه زندان و شکنجه رژیم دربیاورد و از آن‌ها تحت عنوان بی‌مسمای “تواب” یک نگهبان و یک زندانبان بسازد. “مسئول فرهنگی” هم‌چنین وظیفه بخشی از شکنجه روحی زندانیان سیاسی را داشت.

وی اوایل سال ۶۳ و یا اواخر ۶۲ جایگزین “صبحی” اولین رئیس زندان گوهردشت ‌شد. انتصاب او به‌عنوان رئیس زندان نشان می‌دهد که عملکرد وی به‌عنوان “مسئول فرهنگی” برای حکومت رضایت‌بخش بوده که او را به ریاست یکی از مهم‌ترین زندان‌ها و در واقع دومین زندان مهم جمهوری اسلامی – بعد از اوین – گماشتند. پس از چندی فکور از سربازجویان سال ۶۰ (شعبه‌ی هفت) مسئول زندان گوهردشت شد و مرتضوی مسئولیت زندان اوین را برعهده گرفت. بعد از تخلیه زندان قزل‌حصار از زندانیان سیاسی و آمدن “میثم” رئیس زندان قزل‌حصار به اوین، وی دوباره مسئولیت زندان گوهردشت را برعهده گرفت. پس از تصفیه هواداران منتظری در زندان از جمله میثم و دیگران هم‌چون آخوند ناصری (نماینده منتظری در زندان اوین)، مرتضوی پاداش وفاداری خود به خمینی را با گرفتن مسئولیت هر دو زندان مهم جمهوری اسلامی گرفت و تا سال ۶۷ به صورت رسمی این مسئولیت را برعهده داشت.

در جریان اعدام‌ زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، اگرچه وی هم‌چنان در زندان اوین حضور داشت، اما در بی‌دادگاه‌هایی که هیات مرگ منصوب خمینی برگزار می‌کرد، در زندان اوین زمانی و در مرحله‌ی دوم مجتبی به‌عنوان مسئولین زندان حضوری پُر رنگ داشتند و در زندان گوهردشت ناصریان (مقیسه) و معاون وی حمید عباسی (نوری). بنابرگفته‌های زنده‌ماندگان از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در اوین، مرتضوی حتا بعد از کشتار تابستان ۶۷ به سلول‌های انفرادی رفته و دستوراتی به نگهبانان می‌داد.

مرتضوی در کلاب‌هاوس به برخی حقایق اعتراف کرد که نه فقط برای زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و خانواده‌های‌شان، بلکه امروز بر عموم مردم ایران آشکار شده است و از این جهت هیچ حرف تازه‌ای نزد. این در حالی‌ست که وی به‌عنوان رئیس زندان‌های اوین و گوهردشت از وقایع پشت‌پرده اطلاعات ناگفته و نشنیده‌ی زیادی دارد، اما او هرگز آن‌ها را به زبان نیاورد. آن‌چه که او از اعدام بی‌گناهان و تجاوز به زندانیان در زندان‌ها گفت، امروز همگان از جمله در جریان خیزش انقلابی اخیر که از شهریورماه آغاز شد، به روشنی دیدند. نه فقط مردم ایران که بسیاری از مردم در اقصا نقاط جهان نیز از این واقعیت اطلاع یافتند.

او به برخی حقایق اعتراف کرد تا تحریف‌ها و دروغ‌های‌اش را بپوشاند. تا ارزش حماسه‌ی مقاومت و مبارزه زندانیان را تقلیل دهد، و برخی از مقامات جمهوری اسلامی را از جنایات دهه‌ی ۶۰ مبرا سازد.

او وقیحانه مدعی شد که شکنجه فقط در دوران بازجویی بود و در زندان (تحت مسئولیت وی) هیچ ضرب و شتمی نبود و اصلا دیوارهای انفرادی‌ها را برداشت و شرایط را به گونه‌ای کرد که زندانیان فکر می‌کردند همین روزها آزاد می‌شوند. او وقیحانه بهره‌گیری از زندانیان بریده و خائن تحت نام جعلی “تواب” را توجیه کرد. گویی سیاه ‌چال‌های جمهوری اسلامی جایی برای “توبه” گذاشته بودند، شرایط گل و بلبلی را که او از آن یاد می‌کند هیچ زندانی سیاسی به یاد ندارد. زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶۰ می‌دانند که تمام روزهای زندان شکنجه بود و کسانی که نام “تواب” را یدک می‌کشیدند، افرادی ترسو، بزدل و ناتوان در تحمل زندان بودند که دست به خودفروشی و آدم‌فروشی در زندان زده بودند. “تواب” نام جعلی “آدم‌فروشان” بود. اساسا جمهوری اسلامی چه چیزی در زندان داشت که یک زندانی باید بر گذشته خود لعنت می‌فرستاد و عاشق و شیفته جمهوری اسلامی می‌شد، آن هم در زندان؟! آیا از این مضحک‌تر هم می‌شود ادعایی مطرح کرد؟! از داستان‌های تخیلی در مورد گریه کردن دختران پس از دیدار با احسان طبری و دیگر روایت‌های جعلی.

در همان سال ۶۶ که مرتضوی ریاست زندان اوین را برعهده داشت، به‌خاطر گسترش مقاومت در زندان، فشارها بر زندانیان سیاسی به شدت افزایش یافت. در زندان اوین هواخوری به بهانه‌ی ورزش جمعی لغو شد، روزنامه و فروشگاه به بهانه‌ی دیگری قطع شدند. از همه سو فشار بر زندانیان افزایش یافت و تعداد قابل توجهی از زندانیان در زمستان ۶۶ به سلول‌های انفرادی “آسایشگاه” منتقل شدند.

در همین‌جا لازم است در ارتباط با مبارزه و مقاومت در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ به دو نکته در سخنان مرتضوی اشاره کرد. مرتضوی به دوره‌ای از زندان اشاره دارد (سال ۶۳) که شرایط حاکم بر زندان‌ها تا حدودی تغییر کرده بود و هنگامی که به اعدام سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ می‌پردازد هدف از این کشتار را حل کردن مشکل زندان از زبان ابراهیم رئیسی توصیف کرد و گفت جمهوری اسلامی می‌خواست با قتل‌عام زندانیان سیاسی در واقع گروه‌های سیاسی مخالف نظم موجود را از فضای سیاسی جامعه حذف کند. این سخنان مرتضوی دقیقا به مقاومت و مبارزه در زندان برمی‌گردد. به‌رغم تمام فشارها و شکنجه‌های جسمی و روحی بر زندانیان سیاسی که با بهره‌گیری از زندانیان بریده “تواب” همراه بود، زندانیان سیاسی با مقاومت و مبارزه خود، رژیم را در زندان‌ها مقهور ایستادگی خود کردند و رژیم نتوانست مقاومت زندانیان را در هم بشکند. بویژه از سال ۶۳ ما شاهد دوران جدیدی در فضای زندان هستیم که نتیجه همین مقاومت زندانیان و شکست رژیم در درهم شکستن مقاومت زندانیان بود. مقاومت و مبارزه در زندان روز به روز اوج می‌گرفت. اعتصاب غذاهای مکرر در زندان یک نمونه است. زندانیان ملی کش در سال ۶۶ در بند ۴ زندان اوین ۳ بار با خواست آزادی بی‌قیدوشرط و در محکومیت تفتیش عقاید دست به اعتصاب غذا زدند. بند ۳ آموزشگاه اوین در سال ۶۵ یک ماه دست به تحریم غذا زد. ورزش جمعی فراگیر شده بود. این مبارزه در تمامی بندها و زندان‌ها در حال گسترش بود و رژیم را زمین‌گیر کرده بود. زندانیان سیاسی در زندان، رژیم تا بن دندان مسلح را بر زمین کوبیده بودند و این را رژیم بویژه در شرایط بعد از جنگ ایران و عراق و تغییر فضای سیاسی جامعه نمی‌توانست تحمل کند. زندان می‌توانست به سمبلی از مبارزه و مقاومت علیه رژیم تبدیل شود و زندانیان سیاسی از بالاترین روحیه مبارزاتی برخوردار بودند. برای همین تابستان ۶۷ بهترین و در واقع تنها موقعیت رژیم برای حل این معضل بود و از این‌رو دست به آن کشتار وحشیانه زد. سخنان مرتضوی هم‌چنین تاییدی بر این موضوع بود که پیش از این نیز در نشریه کار بارها به‌عنوان دلیل کشتار سراسری زندانیان سیاسی بر آن تاکید شده بود.

او ادعاهای بسیاری کرد. از جمله وی گفت: “مرتضوی را هر چه قدر بخواهند با آب زمزم غسل بدهند و پاکش کنند پاک نمی‌شود، این را صریح می‌گویم، بنویسید. چرا؟ چون بالاخره ما قبول کردیم و این مسئولیت را داشتیم و زندانیان را نگه داشتیم، اگر چه در اجرای حکم‌شان دخیل نبودیم. ولی نگه داشتیم، من غلط می‌کردم، باید ترک می‌کردم آنجا را”.

او نمی‌گوید با اعدام زندانیان سیاسی مخالف بوده، او می‌گوید که با اعدام زندانیان سیاسی که حکم گرفته‌اند مخالف بوده است. او می‌گوید میرحسین موسوی از اعدام‌ها خبر نداشته است. آیا کسی می‌تواند این ادعا را باور کند؟ این ادعا توهین به شعور مردم است. مگر می‌شود یکی از بالاترین مقامات دولتی از وضعیت زندان‌ها خبر نداشته باشد؟ آیا می‌شود یکی از بالاترین مقامات دولتی باشی اما از جنایت ده سال اول جمهوری اسلامی خبر نداشته باشی؟! مگر می‌شود کسی باور کند که افرادی مانند حسین (احمدی) روحانی در زندان با سخنان امثال مرتضوی “ارشاد” شده و واقعیت جمهوری اسلامی را در زندان‌ها یافته باشند؟! همان‌طور که امروز همگان می‌دانند اعترافات تلویزیونی زندانیان سیاسی تماما دیکته شده از سوی بازجویان است و ذره‌ای از واقعیت در آن‌ها وجود ندارد از جمله به‌اصطلاح اعترافات تلویزیونی سه جوان سربدار اصفهانی مجید کاظمی، صالح میرهاشمی و سعید یعقوبی.

بنابراین به صراحت می‌توان گفت که او چیزی بر دانسته‌های مردم اضافه نکرد، تنها تلاش کرد با تایید برخی از واقعیت‌ها که بر همگان آشکار است، دروغ‌های بسیاری را در لابلای آن واقعیت‌ها به خورد مردم بدهد. اما چرا؟ چه ضرورتی او را به کلاب هاوس آورد و هدف چه بود؟ در واقع اهمیت سخنان وی در کلاب هاوس محدود به همان هدف از حضور مرتضوی است. ممکن است برخی بگویند که اعتراف وی به عنوان رئیس زندان‌های اوین و گوهردشت مثلا در رابطه با نقش ابراهیم رئیسی در کشتار تابستان ۶۷ می‌تواند به سندی برای محاکمه این افراد در دادگاه‌های بین‌المللی شود. اما مساله این است که شرایط جمهوری اسلامی بسیار وخیم‌تر از آن است. شاید در دوران رکود مبارزاتی، چنین افشاگری‌هایی قابل استفاده ‌بودند اما در شرایط کنونی که جمهوری اسلامی با سرعت به پایان عمر خود نزدیک می‌شود، تاثیری ندارد.

سخنان او فقط سندی دیگری است از این که جمهوری اسلامی در تمام طول عمر ننگین خود همواره همین بوده است که ما امروز شاهدش هستیم و تمام کسانی که در خدمت این سیستم جنایتکار بودند، همگی مجرم و تبهکار هستند. این که امروز امثال مرتضوی به‌عنوان رئیس زندان به تجاوز به دختران پیش از اعدام اعتراف می‌کند، این‌که وی به برخی از جنایات رخ داده در زندان‌های جمهوری اسلامی اعتراف می‌کند، نتیجه بحران انقلابی موجود و تشدید شکاف در میان طبقه حاکم است و همین مساله او را به کلاب هاوس آورده است.

او می‌گوید می‌خواهد “قبل از مرگ اش این مسائل را بگوید”، او می‌گوید “می‌خواهد این حرف‌ها را بزند چرا که از موج دیگری از اعدام‌ها در ایران احساس خطر می‌کند و می‌خواهد فریاد بزند تا جمهوری اسلامی دست از اعدام بردارد”. او در حالی مدعی افشاگری می‌شود که نوک تیز حمله را به سمت جناح غالب حاکمیت گرفته و خودش و جناح سیاسی که به آن تعلق دارد را تطهیر می‌کند. او بویژه نوک تیز حمله را به سمت ابراهیم رئیسی و خامنه‌ای گرفت. در جریان اعدام‌های تابستان ۶۷ او نقش رئیسی را پُر رنگ‌تر از دیگران می‌کند و در مورد خامنه‌ای نیز می‌گوید: “خامنه‌ای‌ نمی‌فهمد دارد چه می‌کند و کشتن برایش مثل آب خوردن است”. اما وقتی به موسوی می‌رسد او را از هرگونه اتهامی تبرئه می‌کند.

گرفتن نوک حمله به سمت خامنه‌ای و گماشته او‌، ابراهیم رئیسی، در واقع زیر ضرب گرفتن کسانی‌ست که امروز حتا در میان بخشی از جناح “اصولگرایان” نیز هیچ محبوبیتی ندارند و برخی از آن‌ها خامنه‌ای و رئیسی را مسئول بحران کنونی می‌دانند، بحرانی که جمهوری اسلامی را در آستانه سقوط قرار داده است. سخنان وی در کلاب هاوس نشان می‌دهد که بحران درونی هیات حاکمه و طبقه حاکم تا چه حد عمیق است و این‌که جناح‌های مختلف طبقه حاکم بیش از پیش به ناتوانی خامنه‌ای در حل بحران کنونی رسیده و به فکر چاره‌جویی برای نجات مناسبات حاکم افتاده‌اند.

سخنان وی نشان‌دهنده‌ی هر چه تنهاتر شدن جناح خامنه‌ای در میان طبقه حاکم است و این که بسیاری به ضرورت حذف خامنه‌ای و گماشته او از حکومت رسیده‌اند. این موضوع نقطه مشترک بسیاری از جریانات اپوزیسیون بورژوایی داخل و خارج از کشور است، از آن‌ها که “شورای گذار” تخیلی خود را با حضور فرماندهان ارتش و سپاه و برخی از مقامات سابق و فعلی حکومت مطرح می‌کنند تا “اصلاح‌طلبانی” هم‌چون موسوی که از حکومت اسلامی عبور کرده و معتقدند جمهوری اسلامی به شکل کنونی دیگر قابل دوام نیست. بنابراین سخنان مرتضوی در کلاب هاوس نتیجه شرایط واقعی جامعه (بحران انقلابی)، جمهوری اسلامی و بحران درونی طبقه حاکم در ایران است. شرایطی که دو راه حل دارد یا یک انقلاب مناسبات کهنه را زیر و رو می‌کند و نظمی نوین را برقرار می‌سازد یا طبقه حاکم از بالای سر توده‌ها، دست به عمل می‌زند و با تغییر هیات حاکمه، برای مدتی راه حل انقلابی بحران را به تاخیر می‌اندازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۳  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

کارگران جنوب                             ۱۰۰۰یورو

 

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی ۵۰ فرانک

امیر نبوی ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مه) ۴۰۰ کرون

خروش (ژوئن) ۲۰۰ کرون

ایذه – مسعود دانیالی ۵۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

 

 

روند تحولات و پیشاهنگان طبقه کارگر

مطلب زیر را یک رفیق کارگر از داخل کشور برای سازمان ارسال نموده است

روند تحولات و پیشاهنگان طبقه کارگر

سیر وقایع و روند تحولات اخیر به‌وضوح و روشنی نشان می‌دهد که جامعه ما دریک موقعیت انقلابی بسر می‌برد. اما اینکه این موقعیت انقلابی به چه نتایجی می‌رسد هنوز نه مشخص است و نه قابل پیش‌بینی. ولی با توجه واقعیت‌هایی که پیش روی ما قرار دارد تا حدودی می‌توان گفت این کشاکش شاید سال‌ها هم طول بکشد. ازیک‌طرف بورژوازی حاکم بر جامعه توان پاسخ گوئی به هیچ‌کدام از نیازهای مردم را ندارد و از طرف دیگر هم آن طبقه‌ای که توان پاسخ گوئی به نیازهای جامعه را دارد (طبقه کارگر) هنوز نتوانسته خود را به‌صورت متشکل و سازمان‌یافته نشان دهد. طبقه کارگر ما در این شرایط چقدر به کسب هژمونی و قدرت سیاسی نزدیک شده است. نقش سازمان‌ها و گروه‌های پیشرو در این شرایط چه خواهد بود.؟ آیا پیشروان طبقه کارگر نقش خود را به‌طور شایسته بازی کرده‌اند.؟ اگر این‌گونه است بازتاب آن در طبقه چگونه بوده و این بی تشکلی وعدم آگاهی ناشی ازچه علل و عواملی هست.

طی ۴۴ سالی که از حیات ننگ و نفرت حاکمیت گذشته است، چرا هنوز پیشاهنگان طبقه کارگر برای طبقه ناشناخته مانده‌اند و یا حداقل شناخت کمی از آنان دارند. البته همه به‌خوبی این رامی دانیم که وجود دیکتاتوری جنون‌آمیز و وحشتناک می‌تواند به‌عنوان یک عامل بازدارنده مهم در این راه سد و مانع باشد. اما با نگاهی به گذشته و تاریخ نه‌چندان دور می‌توان پی برد که در سیاه‌ترین دیکتاتوری‌ها هم پیشروان و پیشگامان طبقه توانسته‌اند تأثیرات خود را بر روند تحولات و دگرگونی‌ها بگذارند. درزمان رژیم پهلوی باآنکه عمر چریک بین دوتا چهار ماه حدس زده می‌شد، همین ۲ تا ۴ ماه بیشترین تأثیر را بر روند رویدادها نهاده بود. اینکه حرف چپ‌ها و کارگران و زحمتکشان یکی است، حرف کاملاً درست و بجایی است، اما چه زمانی این حرف‌ها به‌صورت عملی خود را نشان خواهند داد، این مهم است. از طریق تلویزیون و منشور، اعلامیه و اطلاعیه هیچ‌گاه انقلاب به پیروزی نخواهد رسید. این‌ها فقط وسایلی هستند که روند انقلاب را تسریع خواهند کرد. انقلاب نیاز به برداشتن گام‌های عملی دارد. انقلابی‌ترین تئوری‌ها هم اگر همراه عمل انقلابی نباشد ره به‌جایی نخواهد برد. اگر روزی رفقای انقلابی و جان‌فشان فدائی در حماسه سیاهکل توانستند جامعه‌ای را به تکان و تکاپو وادارند، چرا پیشگامان و پیشروان طبقه کارگر در این شرایط و موقعیت انقلابی توان این تأثیرگذاری را ندارند. گرچه همه می‌دانیم که جایگاه سیاهکلی‌های انقلابی اکنون در جنگل و کوهستان‌ها نیست بلکه در این شرایط و این زمان کارخانه‌ها و مؤسسات بزرگ اقتصادی می‌توانند نقش جنگل‌ها را به عهده داشته باشند.

داشتن رسانه‌ها و ابزارهای تبلیغاتی بسیار خوب و سازنده است درصورتی‌که خود این ابزارها به‌جای انقلاب ننشینند، یعنی که خود به هدف تبدیل نشوند. از طریق پند و اندرز و سخن‌رانی هیچ انقلابی به سرانجام مطلوب خویش نخواهد رسید.

هر جریان و سازمان انقلابی که نتواند با طبقه خویش ارتباط برقرار کند ره بجایی نمی‌برد. حال که این ارتباط این‌قدر مهم است، طی این ۴۴ سال نیروهای انقلابی چقدر در این راه موفق بوده‌اند. نیروهایی که یک روز از تجمعی ناهمگون ولو اینکه زیا دهم باشند به‌گونه‌ای دچار ارعاب می‌شوند و بعدازآن در پی انتشار منشور حداقلی، آن‌قدر به وجد می‌آیند که فراموش می‌کنند منشور منتشرشده نه‌تنها از بدنه اصلی طبقه کارگر جداست بلکه تعدادی از امضا کنندگانش هم ناشناخته‌اند. این ارعاب و وجد را نیروهای خورده بورژوازی یا بورژوازی بروز نداده‌اند بلکه این ارعاب و وجد را نیروهای انقلابی عضو شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بروز داده‌اند و در تلویزیون آن‌قدر از این منشور حرف زدند تا به‌سادگی از فراخوان کارگران هفت‌تپه گذشتند و آن‌قدر که از منشور حرف زدند از گام عملی کارگران هفت‌تپه حرف نزدند و اگر پیشروان کارگران و جنبش کارگری این‌گونه باشند باید به حال طبقه کارگر تأسف خورد.

در رابطه با تلویزیون شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست باید گفت که هرکدام از این سازمان‌ها و گروه‌ها حرف خودشان را می‌زنند و گاه یکدیگر را نیز متهم می‌کنند. روزی یکی از این مدعیون یا مجری‌های تلویزیون برابری گروه دیگر را به استالینیزم متهم نمود که اولاً این‌گونه برخوردها جو همکاری و هماهنگی را از بین می‌برد. دوما اینکه همین هائی که روزی استالین را مظهر سوسیالیسم می‌دانستند، امروز بدون هیچ توضیحی آن‌قدر از استالین بد می‌گویند که سرمایه‌داری جهانی را مات و مبهوت کرده‌اند. درصورتی‌که نقد هر شخص یا جریان یا گروه سیاسی را باید با توجه به شرایط و موقعیتی نقد کرد که آن شخص یا جریان یا گروه در آن قرار داشته است. نقد با کوبیدن و فحاشی متفاوت است. اگر استالین اشتباهاتی داشته است، که داشت، این اشتباهات ریشه در ضدانقلابی بودن یا ضد سوسیالیست بودن استالین نداشته است.

می‌توان گفت که بسیاری از این اشتباهات ریشه در شرایط تاریخی اقتصادی و اجتماعی زمان استالین داشته‌اند و آن‌هایی که روند نقد تاریخ به اشخاص و احزاب نسبت می‌دهند درک درستی از تاریخ و روند دیالکتیک پیچیدگی‌های تاریخ ندارند.

در پایان صمیمانه دست‌هایتان رامی فشارم و از اینکه به دغدغه‌های کارگری بذل‌توجه می‌نمایید رفیقانه از شما رفقای گرامی سپاس گذارم. به امید روزی که در پرتو حکومت شورایی به‌صورت عملی به کار، نان و آزادی برسیم.

 

خرداد ۱۴۰۲

 “حمید اشرف”

به میدان آمده‌ام

0

به میدان آمده‌ام

نه بی‌نام

نه بی‌نشان

پرچمی به دستم

دنیایی مقابلم

از شهر سوخته

از زاهدان آمده‌ام

رقص خدا نور را رقصیدم

از خون مهسا و نیکا و دنیا

آتشی به پا کرده‌ام

سوزان

کینه در کینه

خشم درخشم

کوچه‌های خلوت زیر گام‌هایم به فریاد آمده‌اند

من از خاوران

مأمن شراره آتشین

من از دیار سیامک آمده‌ام

من از عصیان آمده‌ام

عصیان سال‌های دور

سال‌های نزدیک

من جهانگیرم

رفیق جهان

با گلوله‌ای در چشم

با گلوله‌ای دردهان

با فریادهای خونین آمده‌ام

من جلیل‌‌ام

من صدای هفت‌تپه‌ام

از جنوب شرجی زده می‌آیم

با کوله باری از زخم و جراحت

بانام آمده‌ام

من کارگرم،برایم منشور ننویسید!!

دست‌هایم خود منشورند

منشورهای کاغذی را رها کنید

آن‌ها را بادهای حادثه می‌برند

مرا دریابید

صدایم را می‌شنوید؟

بار چوبه‌های دار

بار سلول‌های انفرادی

بار شکنجه

بار شلاق

بار شب‌های تیرباران

بار گرسنگان بلوچ

بار زخم‌های جانکاه کردستان

بار تشنگان خوزستان

بار سوخت بران

بار کول بران،هنوز بر دوش‌هایم سنگینی می‌کند

با این بار سنگین به میدان آمده‌ام

دیری است که فریاد آموزگارم

آموزگار جهان کار

جهان رنج

جهان فقر

در رواق دیدگانم پیچیده است: «کارگران جهان متحد شوید»

من آمده‌ام

راه درازی آمده‌ام

راه درازی مانده

در راهم

منشورها را رها کنید

مرا دریابید

خیابان منشوراست

من آمده‌ام

نه بی‌نام

نه بی‌نشان..

 

“حمید اشرف”

 

 

طنین خاک

0

از: زهره مهرجو

برای آرام ز. و شعرهای ناتمام دیگر

 

 

آسمان ابریست…

و از چشم حزین پنجره ها

دیریست که اشکی فرو نمی غلتد.

 

بر دیوارهای کهنه و غبارآلود این دیار

 پیچک مرگ تنیده…

و چنگال های کریهش را

هر دم بر گلوی آزادگان دلیر

حلقه می کند.

 

در فضا بوی خون

و فقر و درماندگی

موج می زند!

 

آه… اگر خورشید سرانجام از پس ابرهای تیره پدیدار گردد!

آه… اگر دریا دیگر، صحنۀ لرزش کوهها و سقوط ستارگان نشود!

 

بغض سالیان رنج و حسرت…

در پنجه های گره خورده در هوا

و در قدم های خستۀ خیابان

لحظه به لحظه

می شکند!

 

شکم گرسنه صبر نمی داند…

جسم بیمار با آسمان بیگانه است…

و دست های خالی

 با سخن ها و امید واهی

پر نمی شوند.

 

اینک، در زیر ابرهای کبود…

سینه پهناور خاک تیره

از کثرت قلب های عاشق به طپش افتاده،

و طنینش در فرازها به گوش می رسد:

 

“باید برای آمدن صبح مهیا گشت…

یا که باران را آغازی شد

یا به پیشواز لحظۀ چکیدن رفت!”

سرکوب در ذات جمهوری اسلامی است

روز چهارشنبه سوم خرداد ۱۴۰۲، رسانه های خبری از بازداشت، تهدید و احضار تعداد پرشماری از وکلای دادگستری خبر دادند. طبق گزارش فوق، دست کم ۱۲۹ تن از وکلای دادگستری به دلایل مختلف از جمله عمل به حرفه خود، اظهار نظر حقوقی در شبکه های اجتماعی و یا نقد حقوقی پروسه رسیدگی به پرونده بازداشت شدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، با برخوردهای شدید امنیتی و قضایی نظیر بازداشت، تهدید و احضار به نهادهای امنیتی و قضایی مواجه شده اند. بر اساس گزارشات جمع آوری شده توسط هرانا، بیشترین احضاریه های صادر شده توسط مراجع قضایی، مربوط به دو ماه گذشته است که به تعداد کثیری از وکلای دادگستری ابلاغ شده است.

این نخستین بار نیست که وکلای دادگستری به دلیل عمل به حرفه خود و قبول کفالت متهمان سیاسی از طرف دستگاه قضایی جمهوری اسلامی مورد احضار، تهدید و بازداشت قرار می گیرند. پیش از این، در دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی نیز  تعدادی از وکلا نظیر ناصر زرافشان، محمد علی دادخواه، عبدالفتاح سلطانی، محمد اولیایی فرد، خلیل بهرامیان، محمد مصطفایی و نسرین ستوده به دلیل عمل به حرفه کاری و دفاع از موکلین خود بازداشت و به حبس های طولانی محکوم شدند. در جریان خیزش انقلابی دیماه ۹۶ هم تعدادی از وکلا  مانند محمد نجفی و امیرسالار داودی نیز به دلیل پذیرش کفالت و دفاع از پاره ای از بازداشت شدگان آن دوره با طرح اتهام “تبلیغ علیه نظام” و ارتباط با “کشور متخاصم”، دستگیر و در بیدادگاه های جمهوری اسلامی به ترتیب به ۲ و ۳۰ سال حبس محکوم شدند. علاوه بر موارد فوق، در سال های اخیر نیز وکلایی نظیر فرزانه زیلابی، وکیل پیشین کارگران نیشکر هفت تپه هم به اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” و “توهین به رهبری” بازداشت و محکوم به حبس شده اند. فرزانه زیلابی دو سال پیش با اتهامات واهی به یک سال حبس و اخیرا نیز با همان اتهامات پیشین مجددا به یک سال و شش ماه حبس محکوم شده است.

با این همه و به رغم اینکه جمهوری اسلامی پیشینه سیاهی در برخورد با آندسته از وکلایی که وکالت متهمان سیاسی را به عهده می گیرند، داشته است، اما گستردگی احضار، بازداشت و تهدید این تعداد از وکلا طی دو ماه گذشته امر بی سابقه ای بوده است. پوشیده نیست، این حجم از احضار و بازداشت وکلای دادگستری که جمهوری اسلامی به طرز کم سابقه ای سرکوب آنان را در دستور کار خود قرار داده است، ارتباط  مستقیمی با شرایط انقلابی جامعه و گسترش مبارزات توده های مردم ایران دارد. موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه، اوج گیری مبارزات توده های مردم ایران در نیمه دوم سال ۱۴۰۱، ورشکستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی شرایط جدیدی را در جامعه ایجاد کرده که توازن قوا به طرز محسوسی به نفع توده های مردم ایران تغییر کرده است. در پی حصول این شرایط، اکثریت قریب به اتفاق جامعه پذیرفته اند که دوران جمهوری اسلامی به سر آمده و این رژیم فاسد و آدمکُش رفتنی است. ورود گسترده جامعه وکلای ایران در حمایت از جنبش انقلابی توده های مردم و به طریق اولی قبول پذیرش وکالت و دفاع آنان از انبوه بازداشت شدگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” نیز بخشا می تواند برگرفته از همین موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه باشد. وکلایی که به تاسی از شرایط بوجود آمده در گستره ای نسبتا وسیع در کنار جنبش انقلابی مردم قرار گرفتند و اکنون با فروکش کردن نسبی اعتراضات خیابانی، نیروهای امنیتی با طرح اتهام “تبلیغ علیه نظام” تعداد پر شماری از آنان را احضار و بازداشت کرده اند.

بر کسی پوشیده نیست، که دلیل اصلی این حجم از سرکوب وکلای دادگستری بر می گردد به نگاهی که هیئت حاکمه ایران نسبت به مخالفان سیاسی خود دارد. از آنجا که جمهوری اسلامی زندانی سیاسی را به رسمیت نمی شناسد و هرگونه مخالفت با نظام را با عنوان “ضد انقلاب” در ردیف “جرائم امنیتی” قرار می دهد، لذا، وکلایی هم که وکالت و دفاع از متهمان سیاسی را بر عهده می گیرند، از نظر دستگاه قضایی این اقدام حقوقی آنان مخالفت با نظام تلقی شده و عملکرد حرفه ای آنان در دفاع از موکلین سیاسی شان نیز اقدامی “مجرمانه” محسوب می شود. پدیده ای که در جهان معاصر بی سابقه است.

اینکه جمهوری اسلامی، رژیم کشتار و سرکوب و شکنجه و داغ و درفش است، کمترین تردیدی در آن نیست. اینکه مبنای تمام کشتارها، بگیر و ببنندها و سرکوب های جمهوری اسلامی برگرفته از ذات ارتجاعی این رژیم ستمگر، مناسبات استثمارگرانه حاکم بر ایران و فراتر از آن بر گرفته از تلفیق آشکار دین و دولت در جمهوری اسلامی است، باز هم کمترین تردی در آن نیست. طی ۴۴ سال گذشته، ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران با چنین ویژگی های منحصر به فرد، توحش و بربریت و بی حقوقی محض را بر آحاد مختلف مردم ایران تحمیل کرده است. اعمال شیوه های سرکوب در جمهوری اسلامی به حدی وسیع بوده است که با قاطعیت می توان گفت نظام حاکم بر ایران یکی از نادرترین نظام های موجود در عرصه جهانی است که از همان روزهای آغازین کسب قدرت تا به امروز، خشت خشت پایه های حکومتی اش بر سرکوب و کشتار و بگیر و ببند بنا شده است. ذات این نظام دینی نه فقط با آزادی بیان و اندیشه در ستیز است، که فراتر از آن کمترین سازگاری با ابتدایی ترین حقوق مدنی و آزادی های فردی مردم نیز ندارد. این نظام به غایت ارتجاعی به دلیل تلفیق عریان دین و دولت، همه آزادی های فردی و اجتماعی را سرکوب کرده است. در عرصه سیاسی کمترین مخالفتی را تحمل نمی کند.  عموماً بیان هرگونه نقد و اظهار نظری را حتی اگر در چهارچوب “قوانین” همین نظام و در حیطه وظایف کاری گروهای مختلف اجتماعی باشد، با برخوردهای شدید امنیتی و پرونده سازی های قضایی پاسخ می دهد.

لذا، با قاطعیت می توان گفت در دوران حاکمیت این رژیم بغایت ارتجاعی، شلاقِ سرکوب و بگیر و ببند و زندان و کشتارهای آن بدون استثنا بر گُرده همه آحاد و اقشار و لایه های مختلف اجتماعی فرود آمده است. یکی بیشتر، یکی کمتر. دسته ای زودتر، دسته ای دیرتر. گروهی پر شمارتر و گروهی کمتر. اما آنچه در این مدت همواره ثابت و پابرجا مانده، همانا استمرار سرکوب و کشتار و پرونده سازی ها امنیتی و قضایی علیه توده های مردم ایران بوده است. کشتار و سرکوبی که به فراخور تعمیق و گستردگی اعتراضات توده ای و نیز بنا به موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طبقه حاکم در دوران های مختلف کم و زیاد شده اند. خصوصا در دوره هایی که مبازات عمومی توده های مردم ایران ابعاد گسترده، عمیق و سراسری به خود گرفته است، میزان سرکوب و شدت بگیر و ببندهای دستگاه های امنیتی و قضایی رژیم افزایش یافته و در اینگونه مواقع شلاق سرکوب جمهوری اسلامی در گستره ای وسیعتر و با شدتی افزونتر بر گرده همه لایه های اجتماعی فرود آمده است.

تازه ترین نمونه اش، کشتار و سرکوب و دستگیری و اعدام و پرونده سازی های امنیتی علیه معترضان جنبش انقلابی توده های مردم ایران در چند ماه گذشته است. در روزهای اوج این جنبش انقلابی که از هفته پایانی شهریور ۱۴۰۱ شروع شد، صدها نفر کشته، صدها نفر مجروح، ده ها هزار نفر بازداشت و چندین نفر هم تا کنون اعدام شدند. به رغم این همه سرکوب و کشتار خیابانی طی ماه های گذشته، اکنون که اعتراضات خیابانی به طور نسبی فروکش کرده اند، اینبار دامنه بازداشت و پرونده سازی قضایی رژیم از کف خیابان به سمت لایه های مختلف اجتماعی از جمله وکلای دادگستری کشیده شده است. وکلایی که به اقتضای موقعیت شغلی و حرفه کاری شان که همانا دفاع از موکلین خود در روند حقوقی رسیدگی به پرونده بازداشت شدگان است، به طرز کم سابقه ای مورد غضب نیروهای اطلاعاتی و دستگاه قضایی رژیم قرار گرفته اند.

طبق گزارشی که در آغاز این نوشتار بدان اشاره شد، در دو ماه گذشته، تعداد زیادی از وکلا، تهدید، احضارو بازداشت شده اند.  شماری از این وکلای احضار شده به دادسرای اوین، با امضای تعهدنامه ای موسوم به “لزوم پایبندی به قانون و اصول نظام” مواجه شده اند. این تعهدنامه ها که سابق بر این تحت محتوای تعهد نامه “عفو رهبری” از شماری از بازداشت شدگان جنبش انقلابی اخیر گرفته می شد، اکنون برای گرفتن تعهد در مقابل وکلای دادگستری بازداشت شده گذاشته شده است. افزون بر این، از میان ۱۲۹ وکیلی که از ابتدای اعتراضات جنبش سراسری “زن، زندگی، آزادی” با برخوردهای امنیتی و قضایی مواجه بوده اند، حدود ۵۵ تن از آنان، بازداشت و اکنون با گشایش پرونده قضایی مواجه شده اند که بیشترین آنان فعلا بطور موقت و با قرار تامین کیفری تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده اند.

لذا، با این تعداد از وکلایی که در بازه زمانی دو ماه گذشته دستگیر، احضار و یا با پرونده سازی های امنیتی مواجه بوده اند، هیچ کشوری را نمی توان یافت که به اندازه جمهوری اسلامی چنین رفتارهای سرکوبگرانه ای با وکلای دادگستری داشته باشد. بی تردید، روند تشدید برخوردهای امنیتی هیئت حاکمه با وکلای دادگستری، بر گرفته از شرایط انقلابی جامعه، موقعیت لرزان جمهوری اسلامی و وحشت رژیم از وقوع توفان های سهمگینی است که در راهند. مجموعه شرایط بحرانی حاکم بر جمهوری اسلامی، وضعیتی را بوجود آورده است تا وکلای دادگستری نیز در گستره ای وسیعتر از پیش به دفاع از موکلین خود اقدام کنند، بی حقوقی حاکم بر دادگاه های بازداشت شدگان اخیر را افشا و با قاطعیت بیشتراز تضییقات اعمال شده بر موکلین و توده های مردم حرف بزنند. روشن است که گستردگی این رویکرد جدید وکلای دادگستری در پذیرش وکالت بازداشت شدگان جنبش سراسری توده های مردم ایران، خوشایند جمهوری اسلامی نیست و برای رژیمی که از اساس زندانی سیاسی را به رسمیت نمی شناسد، بسیار گران تمام شده است.

جمهوری اسلامی با بکارگیری اینگونه شیوه های سرکوبگرانه و ایجاد وحشت در میان جامعه وکلای ایران، دست کم در سال های دهه ۶۰ موفق شد تا آنان را از پذیرش هرگونه وکالت متهمان سیاسی باز دارد. از دهه هفتاد به این طرف، خوشبختانه وکلای گرانقدری شهامت به خرج دادند، خطر بازداشت و زندان را به جان خریدند و با پذیرش وکالت تعدادی از متهمان سیاسی شناخته شده، راه را برای دیگر همکاران خود باز کردند تا آنان نیز با وفاداری به حرفه کاری خود در مسیر دفاع از متهمان سیاسی گام بردارند.

نتیجه همه این تلاش ها، از خود گذشتگی ها و به زندان افتادن تعدادی از وکلای متعهد دادگستری در دهه های پیشین، اکنون به یمن تغییر شرایط جامعه، به یمن مبارزات سراسری توده های مردم ایران و به یمن شکل گیری شرایط انقلابی در جامعه، وکلای دادگستری نیز با پذیرش خطر تعلیق و احضار و بازداشت و زندان، در گستره ای پر شمار به دفاع حقوقی از بازداشت شدگان جنبش انقلابی اخیر برخاسته اند.

پوشیده نیست همه این تغییر و تحولات موجود، ناشی از شرایط انقلابی حاکم بر جامعه است که از دی ماه ۹۶ فصل جدیدی از مبارزات علنی و خیابانی را برای توده های مردم ایران رقم زد. فصل عبور از جمهوری اسلامی و عبور از سرکوب و زندان و بند. فصل فرا روییدن توفان های بزرگ اجتماعی. فرا روییدن دورانی سرنوشت ساز برای کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، هنرمندان، نویسندگان، سینماگران و وکلای دادگستری که اینبار با پذیرش این واقعیت امید بخش که جمهوری اسلامی رفتنی است، سرکوب و زندان و بند را به هیچ گرفته اند. عموم توده های مردمی که با ورود به میدان مبارزه نشان داده اند که تا سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی از پای نخواهند نشست و در پیشروی این مسیر مبارزاتی، دیگر از اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی هم کاری ساخته نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۲  در فرمت پی دی اف:

 

 

پیشروی اعتصابات و بازداشت کارگران پروژه‌ای

هفته نخست خردادماه در ادامه هفته ماقبل از آن با اعتصابات متعدد کارگری همراه بود. وضعیت وخیم معیشتی کارگران و خانوارهای کارگری، فشارها و تنگناهای کمرشکن اقتصادی که بردوش کارگران آوارشده، از حد تحمل فراتر رفته است. گرانی مواد خوراکی، پوشاک، مسکن، دارو، درمان، عدم امنیت و ضمانت شغلی، بیمه‌های ناکارآمد و هزار و یک معضل و نارسایی دیگر، جایی برای سکوت و بی‌تفاوتی باقی نگذاشته است.گذران زندگی، لاجرم با مبارزه و اعتراض علیه وضع موجود عجین گشته است.بر متن شرایط متلاطم جامعه و بر متن موقعیتی که انفجار ناشی از تراکم فشارها یکی از مشخصه‌های بارز آن است، هرروز مبارزه و اعتراض و اعتصابی در این یا آن بخش جامعه  و این یا آن کارخانه شعله‌ور‌می شود که به چند نمونه اشاره می کنیم.

نزدیک به دو هزار تن از کارگران پیمانی معدن سنگ‌آهن چادرملو، در اعتراض به پایین بودن دستمزد، ناکارآمدی بیمه‌ها و نداشتن امنیت شغلی از روز ۲۹ اردیبهشت دست به اعتصاب زدند. این کارگران که تحت سخت‌ترین شرایط و غالباً دور از خانواده، با کمترین دستمزد و امکانات به کار تعمیر و نگهداری مشغول‌اند، نسبت به شرایط کاری خود به‌شدت معترض‌اند و برای تغییر آن به اعتصاب یک‌هفته‌ای روی آورده‌اند. معدن چادرملو از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان کنسانتره سنگ‌آهن در کشور است و تهیه‌کننده خوراک برای واحدهایی چون ذوب و فولاد مبارکه اصفهان است.

کارگران ابنیه و فنی راه‌آهن قم نیز با فراخوان قبلی و در اعتراض به اخراج ۲۵ تن از همکاران خود، روز یکم خرداد دست از کار کشیدند و سپس در مقابل استانداری، اداره کار و بازرسی راه‌آهن تجمعات اعتراضی برپا کردند.یکی از شرکت‌های پیمانکاری راه‌آهن (شرکت پیمانکاری فلق) ۲۵ تن از کارگرانی را که پیگیر مطالبات همکاران خود بودند به بهانه “غیبت” از کار اخراج کرده بود. این اقدام مورد اعتراض شدید کارگران قرار گرفت. کارگران راه‌آهن در حمایت از بیست‌وپنج همکار خویش و برای بازگشت به کار آن‌ها متحداً دست به اعتصاب و تجمع زدند.در تاریخ ششم خرداد کارگران ابنیه فنی تاکستان نیز دست به اعتصاب و تجمع زدند. علاوه بر کارگران ابنیه و فنی قم و تجمع ۳۵۰ کارگر تاکستان، کارگران راه آهن کرمان نیز در اعتصاب بسر می برند. درهمین روز کارگران شرکت گندله سازی مادکوش بندر عباس نیز مقابل استانداری هرمزگان تجمع اعتراضی برپا کردند.

در فاصله یکم تا سوم خرداد، چندین اعتصاب و تجمع کارگری دیگر نیز رخ داد که ازجمله می‌توان به اعتصاب رانندگان کامیون، کارگران کارخانه داروگر تهران، اعتصاب رانندگان معدن زغال‌سنگ طزره، اعتصاب و تجمع کارگران شهرداری ایلام و جیرفت، اعتصاب کارگران همراه خودرو سایپا اشاره کرد.باید اضافه کرد که علاوه براین اعتصابات، تجمع اعتراضی کارگران بیکار و جوانان جویای کار مقابل شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، تجمعات و راه‌پیمایی اعتراضی کارگران بازنشسته و تجمع سراسری بازنشستگان مخابرات را نیز داشته‌ایم.

گسترش تجمعات و اعتصابات کارگری در شرایطی است که اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی که از اول اردیبهشت آغازشده کماکان ادامه دارد. این اعتصاب فراگیر و سراسری که بیش از ۱۰۰ شرکت نفت و گاز و ازجمله ده‌ها پالایشگاه و پتروشیمی را دربرگرفت، در محدوده صنعت نفت و مناطق نفت‌خیز جنوب باقی نماند بلکه به سایر صنایع مانند صنایع فولاد و معدن نیز تسری یافت.افزون بر مراکز نفت و گاز و پتروشیمی، بیش از ۱۰ مجتمع فولاد و ۵ معدن مس و برخی نیروگاه‌ها در سایر مناطق کشور نیز به اعتصاب پیوستند.

ارتجاع حاکم که از گسترش بیشتر اعتصاب به‌ویژه پیوستن کارگران رسمی نفت به اعتصاب به‌شدت وحشت داشت، از همان نخستین روزهای اعتصاب به سرکوب کارگران متوسل شد. علی‌رغم تهدیدات تلفنی و ارسال پیامک‌های تهدیدآمیز و احضار و بازجویی برخی فعالان کارگری و نیز استفاده از ترفند اخراج گسترده و چند هزارنفره کارگران اعتصابی و جایگزینی نیروهای خارجی به‌جای آن، به‌منظور شکستن اعتصاب به شایعه‌پراکنی در موردپذیرش خواست‌ها و انعقاد قرارداد و غیره نیز متوسل شد.کارفرمایان در برخی شرکت‌ها نیز به چنین اقداماتی متوسل شدند.هدف آن‌ها این بود که اعتصاب را بشکنند و به هر حیله‌ای شده بخشی از کارگران را به سرکار برگردانند. اما شواهد موجود حاکی از آن است که اقدام فریبکارانه این گروه از کارفرمایان نیز باشکست روبرو شده است.آنچه در شرکت جهان پارس پتروشیمی صدف اتفاق افتاد، حاکی از همین شکست و ناکامی است.

کارگران شاغل در شرکت جهان پارس پتروشیمی صدف که جزء اولین کارگران اعتصاب سراسری بودند، مانند همه کارگران پروژه‌ای با خواست افزایش ۷۹ درصدی دستمزد و ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت وارد اعتصاب شدند. پس‌ازآنکه ترفندها و تهدیدات گوناگون برای شکستن اعتصاب بی‌ثمر ماند، کارفرمای شرکت به کارگران وعده داد دستمزد را به میزان ۵۰ درصد افزایش می‌دهد. کارگران که با این وعده به کار بازگشته بودند متوجه شدند که فقط یک‌میلیون تومان به دستمزد اضافه‌شده است. به این معنی که اگر کارگری ۸ میلیون می‌گرفت حالا ۹ میلیون و کسی که به فرض ۹ میلیون می‌گرفت حالا ۱۰ میلیون می‌گیرد. درنتیجه، کارگران در اعتراض به خلف وعده کارفرما، حاضر به قبول قرارداد نشدند و از روز اول خرداد دوباره وارد اعتصاب شدند.

اگرچه در اعتصابات کارگران پیمانی و پروژه‌ای صنعت نفت همواره این خطر و این احتمال وجود داشته و وجود دارد که کارفرمایان با وعده‌های فریبنده اما دروغین و یا در بهترین حالت با پذیرش نیم‌بند و موقتی برخی خواست‌ها، کارگران را به پایان اعتصاب و بازگشت به کار وادار کنند با این هدف که اعتصاب سراسری در این یا آن بخش فرونشسته و آرام‌آرام دچار ریزش شود و در گام بعدی اعتصاب بدون آنکه به نتایج قابل قبولی دست پیداکرده باشد، پایان یابد، اما درحال حاضر اعتصاب کارگران پروژه‌ای با هوشیاری کارگران ادامه دارد. به‌رغم بایکوت شدید خبری و به‌رغم تمام ترفندها و وعده‌های قلابی و دروغین، شواهد موجود اما حاکی از تداوم اعتصاب است. برای نمونه خبرهای انتشاریافته در مورد عسلویه حاکی از آن است که تعدادی از نیروها به خوابگاه‌ها برگشته‌اند اما به سرکار نرفته‌اند. یکی از کارگران شاغل در پتروشیمی آپادانا می‌گوید: ما کارگران پیمانکاری‌های مختلف در پتروشیمی آپادانا، هنوز در اعتصابیم، تعداد کمی به محل رفته‌اند ولی کار تعطیل است، ما تا وقتی جواب نگیریم، برنمی‌گردیم.

آری کار تعطیل است. اعتصاب ادامه دارد و تا وقتی‌که به خواست‌های کارگران پروژه‌ای رسیدگی و پاسخ مناسب داده نشود اعتصاب ادامه خواهد داشت. بر طبق تجارب مبارزات کارگران پروژه‌ای در سه سال اخیر(از سال ۹۹ تاکنون)، اگر اعتصاب تنها با تحقق بخشی از خواست‌ها تمام شود و یا حتی بدون تحقق خواست‌ها و به هر دلیلی اعتصاب پایان گیرد، تردیدی در این مسئله وجود ندارد که مبارزه در صنعت نفت به‌ویژه مبارزه کارگران پروژه‌ای نفت ادامه خواهد یافت. ده‌ها هزار کارگر پروژه‌ای تحت هیچ شرایطی حاضر به ادامه وضع موجود و پذیرش شرایط شبه برده‌داری حاکم بر نفت و گاز و پتروشیمی نیستند و اعتصابات خود را در شکلی سازمان‌یافته‌تر، پرقدرت‌تر و متشکل‌تر از سر خواهند گرفت.

ارتجاع حاکم اما به‌ویژه در شرایط متلاطم و انقلابی جامعه از ناحیه اعتصابات کارگری خصوصاً اعتصاب در نفت احساس خطر می‌کند و از آن وحشت دارد. می‌داند که اگر اعتصابات سراسری و متشکل در نفت قوام گیرد و تعمیق پیدا کند، گورش کنده خواهد شد.اکنون‌که همه‌ی انواع ترفندهای قبلی برای پایان اعتصاب و مرعوب ساختن کارگران بی‌نتیجه مانده است، در شکل وسیعی مستقیم و بی‌واسطه به قهر و بازداشت و ربودن کارگران پیشرو و زندان و شکنجه متوسل شده است.

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ اکبر پورات معاون سیاسی امنیتی استاندار بوشهر از دستگیری” ۸ تن از لیدرهای اصلی اعتصاب کارگری در منطقه پارس جنوبی” خبر داد. وی باکمال وقاحت گفت:” این افراد با تلاش سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات شناسایی و دستگیر شدند.” نامبرده برای آنکه جواز سرکوب و مجازات محکمه‌پسندی ارائه کرده باشد اضافه کرد” این افراد از سوی شبکه‌های خارج کشور حمایت می‌شدند”

انتصاب اعتصابات و مبارزات کارگری و دیگر اقشار مردم زحمتکش ایران به خارج کشور و بعضاً دولت‌های خارجی، همواره یکی از حربه‌های رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی علیه این مبارزات و اعتصابات بوده است.غافل از اینکه مدت‌هاست این‌گونه دستاویزها هیچ‌کس را فریب نمی‌دهد. این حربه زنگ‌زده به‌کلی خاصیت برندگی خود را ازدست‌داده و جز رسوایی بیشتر ستمگران حاکم، ثمر دیگری نخواهد داشت. معاون سیاسی امنیتی استاندار بوشهر البته همراه با اعلام این خبر، ادعا کرد اعتصاب در منطقه پارس جنوبی پایان  یافته و کارگران شرکت‌های مختلف به محل کار بازگشته‌اند. اما این ادعا نیز دروغی بیش نبود. ادامه دستگیری‌ها در خردادماه نیز نشان داد که اعتصاب دست کم در اکثر واحدها ادامه دارد و کارگران مرعوب این بازداشت‌ها نشده‌اند.

سوم خرداد تسنیم نوشت یک لیدر اعتصاب دستگیرشده است. پنجشنبه ۴ خرداد ابراهیم عرب زاده مدیرکل دفتر امنیتی انتظامی استاندار بوشهر، از دستگیری ۲ کارگر پروژه‌ای نفت خبر داد. او گفت: این دو “لیدر” در اعتصابات اخیر کارگران پارس  جنوبی نقش داشته‌اند”.تسنیم همان روز از دستگیری سجاد خسروی کارگر پروژه‌ای در عسلویه خبر داد.سجاد خسروی که اهل ایذه و کارگر پروژه‌ای پارس جنوبی است توسط مأموران امنیتی حکومت در عسلویه دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل‌شده است.

خبرهای انتشاریافته حاکی از آن است که از ۲۴ اردیبهشت و بازداشت ۸ کارگر، تاکنون چندین کارگر پروژه‌ای از خانه‌ها و خوابگاه‌های محل کار ربوده‌شده‌اند و پرونده‌سازی علیه کارگران پروژه‌ای با شدت ادامه دارد. تمام دستگاه سرکوب و امنیتی و اطلاعاتی سپاه و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتصاب و سرکوب کارگران بسیج شده‌اند. غیر از “سجاد خسروی” و ” زلفعلی تارازی” دیگر کارگر پروژه‌ای اهل ایذه و یکی از ۸ کارگری که ۲۴ اردیبهشت توسط نیروهای امنیتی بوشهر دستگیر شدند، هنوز هویت سایر دستگیرشدگان و نیز محل نگهداری کارگران بازداشتی مشخص نشده است.

علی‌رغم تمام اقدامات ضد کارگری و جنایت‌کارانه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، اعتصاب و مبارزه کارگران پروژه‌ای نفت ادامه دارد و هیچ درجه‌ای از سرکوب و شکنجه و زندان، نمی‌تواند مانع اراده و مبارزه کارگران برای تغییر وضع موجود و رهایی از ستم و ظلم و استثمار شود. بگذارید همین‌جا یک‌بار دیگر تصریح کنیم که پیروزی اعتصاب کنونی کارگران پروژه‌ای و هر اعتصاب بزرگ دیگر در نفت و گاز و پتروشیمی درگرو اتحاد، تشکل و مبارزه‌ی سازمان‌دهی شده است. درگرو ایجاد تشکل مستقلی است که  قادر به اتخاذ سیاست‌ها و تصمیماتی روشن، منطبق بر خواست‌های کارگران باشد و کل کارگران پروژه‌ای نفت را نمایندگی کند. اعتصابات کارگران پروژه‌ای نفت از سال ۹۹ تاکنون آشکارا مسیر بالنده‌ای را طی کرده است. اعتصاب در یک یا چند واحد، به‌سرعت به سایر مراکز نفت و گاز تسری یافته و در ظرف دو سه روز به یک اعتصاب فراگیر و سراسری فرا روئیده است. چنین پدیده‌ای را در هیچ بخش دیگری و در هیچ صنعت دیگری نمی‌توان دید که اعتصاب با چنین شتابی فرازهای محلی و شهری و حتی استانی را پشت سر بگذارد. به‌رغم این اما اعتصاب کارگران پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی از نوعی پراکندگی برخاسته از موقعیت خاص کارهای پروژه‌ای و تعدد پروژه‌های پراکنده و دور از هم، در رنج بوده است.این اعتصابات به نحو خوبی آغازشده و بهتر از آن ادامه یافته و سراسری شده‌اند.اما همین‌که به درازا کشیده شده – که عموماً چنین بوده است – در چگونگی ادامه یا پایان اعتصاب از نظم معینی برخوردار نبوده  و زمان یا شرایط پایان اعتصاب ناروشن بوده است. نتیجه‌ی اعتصاب یا درجه موفقیت و عدم موفقیت آن نیز از تأثیرات منفی این ناروشنی برکنار نبوده است.برای این ضعف و پدیده‌ی تحمیلی که در فقدان یک تشکل مستقل و سراسری بیشتر خود را نشان داده است، باید چاره‌ای اندیشید. درجه موفقیت هر اعتصاب تا حد زیادی تابع اتحاد، سازمان‌یافتگی اعتصاب از آغاز تا انتهای آن و هماهنگی میان  کارگران واحدهای مختلف یک‌رشته است. این مهم نمی‌تواند میسر شود مگر آنکه یک تشکل واقعی و مستقل سراسری توسط خود کارگران پروژه‌ای ایجاد شود و اعتصاب را از ابتدا تا انتها رهبری کند. بنابراین نه‌فقط با تمام توان باید تشکل‌های مستقل محلی و کمیته‌های اعتصاب را در هر کارخانه و کارگاه ایجاد نمود، بلکه همچنین باید تشکلی ایجاد کرد که اعتصاب و مبارزه در مراکز نفت و گاز و  پتروشیمی را هماهنگ کند. باید تشکل مستقل فرا واحدی و سراسری کارگران پروژه‌ای را سازمان داد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۲  در فرمت پی دی اف:

ارتجاع در تدارک تعرضی وحشیانه به حقوق و معیشت کارگران

جمهوری اسلامی پیش‌نویس لایحه برنامه هفتم خود را در آخرین روز اردیبهشت‌ماه انتشار داد. در این پیش‌نویس ضمن چندین ماده، معیشت و حقوق کارگران مورد تعرض وحشیانه‌ای قرار گرفته است. جمهوری اسلامی در گذشته، مکرر تلاش کرده بود رابطه قرون‌وسطایی استادشاگردی را در مناسبات کارگر و سرمایه‌دار حاکم سازد که درنتیجه مقاومت و مبارزه کارگران به شکست انجامید. اکنون بار دیگر در تلاش است آن را با تصویب لایحه مذکور به سیاست عملی خود تبدیل کند. ازاین‌رو در ماده ۱۵ این لایحه آورده است: ” به‌منظور رفع موانع مؤثر بر به‌کارگیری نیروی کار جدید توسط کارفرمایان و توسعه کسب‌وکارها و همچنین جذب تازه واردین به بازار کار و احیای نظام استاد‌‌- شاگردی و ترویج آموزش‌‌های عملی حین کار در سه سال اول ابتدای اشتغال افراد مقررات زیر، حاکم است.

الف- حداقل دستمزد و مزایا برای این افراد معادل یک‌دوم حداقل دستمزد و مزایای مصوب شورای عالی کار است و بر همین اساس کسورات بیمه پرداخت‌ می‌شود. در این حالت سنوات شاغل بر مبنای یک‌دوم، محاسبه‌ می‌شود.

ب- کارفرما در طول این دوره اختیار لغو قرارداد را به‌صورت یک‌طرفه دارد.

تبصره- اجرای بند‌‌های فوق‌الذکر برای هر فرد صرفاً برای یک دوره سه‌ساله در ابتدای اشتغال یا تغییر حرفه فرد، قابل انجام است.”

گویا همه‌چیز تحت حاکمیت جمهوری باید سیر قهقرائی و بازگشت به گذشته را طی کند. دولت دینی پاسدار منافع سرمایه‌داران با این ماده، چیزی را پنهان و پوشیده نگذاشته است. در دوران قرون‌وسطی، مناسبات صنفی و استادشاگردی حاکم بود. استادکار در کارگاه یا مغازه خود شخصاً کار می‌کرد و کنار او شاگردی وجود داشت که از استاد می‌آموخت. بعد هم غالباً جای استاد خود را می‌گرفت. با برافتادن نظام فئودالی و حاکم شدن نظام سرمایه‌داری، نظام صنفی نیز برافتاد و جای آن را مناسبات سرمایه‌داری و رابطه کارگر و سرمایه‌دار گرفت. اکنون دیگر در کارخانه‌های بزرگ نه استادی هست که خودش کار کند و یک یا چند شاگرد کنارش باشند و نه کسی که مالک و صاحب کارخانه است اساساً وظیفه‌ای در کارخانه و تولید دارد . کارهای کارخانه‌ها را مدیران، مهندسان، کارکنان دفتری و سرکارگران انجام می‌دهند. کاری که سرمایه‌دار دارد این است که به حساب‌های بانکی خود نگاهی بیندازد و  ببیند چقدر بر سود و حجم سرمایه‌اش افزوده‌شده است.

جمهوری اسلامی که خودش از قبرستان قرون‌وسطایی تاریخ به نجات سرمایه‌داری برخاست، برای حل هر معضل  سرمایه همواره تلاش کرده است، ارواح مردگان همزاد خود را از گورستان تاریخ به یاری بطلبد. تلاش برای احیای رسم ارتجاعی قرون وسطایی استادشاگردی نیز از همین نمونه است. در دورانی که نظام صنفی از مدت‌ها پیش به بایگانی تاریخ پیوسته، نه استادی هست و نه شاگرد می‌تواند معنا پیدا کند، می‌خواهد سیستم قرون‌وسطایی استادشاگردی را از نو در ایران متداول سازد و زیرپوشش آن نیروی کاری کاملاً مفت و مجانی را در اختیار سرمایه‌داران قرار دهد. در عین حال، از همین طریق، بهای نیروی کار را در کلیت آن کاهش دهد و با مبارزات کارگران نیز در اشکال جدیدی مقابله نماید.

این سیستم استاد- شاگردی گویا قرار است به این شکل متداول شود: کسی که وارد بازار کار می‌شود، دیگر در رابطه خریدوفروش نیروی کار قرار ندارد و تعیین دستمزد او به‌نحوی‌که وسایل معاش کارگر را تأمین کند، متداول نخواهد بود. کسی که می‌خواهد تبدیل به یک کارگر مزدبگیر شود، فعلاً چند سالی ظاهراً کارگر نیست. چیزی مادون کارگر است.  پیشاپیش برای او تعیین کرده‌اند که یک پادو گوش به فرمان سرمایه‌داراست. حق‌وحقوقی  در همان حد که در قانون کار رسوای موجود آمده است، شامل حال او نمی‌شود. باید لااقل ۸ ساعت در روز به مدت ۳ سال مفت و مجانی برای سرمایه‌دار کار کند. حداقل دستمزد به او تعلق نمی‌گیرد. حقوقی را که در هرسال دولت تعیین می‌کند شامل حال او نمی‌شود. نصف آن حداقل حقوقی را که برای یک کارگر تعیین می‌کنند، می‌گیرد و سنوات او برای بیمه شدن نیز بر مبنای یک‌دوم محاسبه خواهد شد. هیچ حق اعتراضی بر سر دستمزد ندارد. برعکس این حق هم به صراحت برای سرمایه‌دار به رسمیت شناخته‌شده که هر زمان اراده کرد این مادون کارگر را اخراج کند. اگر کسی خواست تغییر حرفه بدهد، بازهم باید همین دوره سه‌ساله را از نو طی ‌کند. بعد از سه سال هم هیچ تضمینی نیست که به‌عنوان کارگر استخدام شود. چراکه سرمایه‌دار او را اخراج می‌کند و جای او را کسان دیگری می‌گیرند که تازه‌ وارد بازار کار می‌شوند. مثل دوره قبل، سرکارگر چند روزی به آن‌ها یاد می‌دهد که پشت این دستگاه چه‌کاری باید انجام دهند و تبدیل می‌شوند به همان نیروی کاری که مفت و مجانی به‌کارگماشته می‌شوند.

این ماده لایحه را جلو ناآگاه‌ترین آدم‌ها هم که بگذارید خواهند گفت که دولت با این ماده هدفی جز تحویل نیروی کار مفت و مجانی به سرمایه‌دار، ارزان‌تر کردن بهای نیروی کار در کلیت جامعه، تشدید استثمار و شیوه جدیدی برای مهار و کنترل مبارزات کارگری ندارد.

بااین‌وجود همان‌گونه که در مقدمه این ماده آمده از آنجائی که شارلاتانیزم سیاسی، ذاتی یک دولت اسلام‌گرای شیعی پاسدار نظم سرمایه‌داری و منافع سرمایه‌داراست، ادعاشده که این اقدامات ارتجاعی لطفی به حال مردم و میلیون‌ها جوان بیکار است و هدف دولت تسهیل اشتغال در مؤسسات و سرمایه‌گذاری‌های داخلی و خارجی است.

حالا ببینیم به حسب این ادعا، چنانچه بخواهد اجرا شود، در عمل چه رخ خواهد داد. فرض بگیریم همین امسال طرح را تصویب و به مرحله اجرا درآورده‌اند. یک جوان بیست‌ساله که دیپلمش را گرفته و خدمت سربازی‌اش را هم انجام داده می‌خواهد مشغول به کار شود. به وی می‌گویند که نصف حداقل مزد را که ماهانه رقمی حدود ۳ میلیون است می‌گیری و روزی لااقل  ۸ ساعت کار می‌کنی . اما این دستمزدی که می‌خواهند به او بدهند برای یک هفته زندگی او هم کافی نیست. مسئله یک روز و دو روز هم نیست . ۳ سال باید به همین شکل کار کند. چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ روشن است کسی دنبال انجام کار مفت و مجانی نمی‌رود. این جوان یا می‌کوشد هر چه سریع‌تر برای یافتن کار به کشور دیگری مهاجرت کند ،  یا می‌رود دنبال دست‌فروشی و صدها نمونه ازاین‌دست کارها و فراتر از آن،  کارهائی که پی آمد آن زندان و اعدام است. این است فرجام تلاش ارتجاع حاکم بر ایران برای معمول داشتن  یک رابطه قرون‌وسطایی در یک جامعه سرمایه‌داری، با این فرض که اساساً توانسته باشد تا مرحله اجرا پیش رود. حالا اگر یک تحصیل‌کرده دانشگاهی باشد دیگر کاملاً روشن است که حاضر نیست فرضاً بعد از  ۴ یا ۵ سال تحصیل در دانشگاه، تازه برود ۳ سال هم دوره پادوئی و شاگردی را بگذراند. درست است که رژیم  با این مواد لایحه تلاش کرده‌است تا جایی که می‌تواند سود سرمایه‌دار را افزایش دهد، اما اگر این لایحه حتی با کمی تعدیل در مجلس ارتجاع  تصویب شود، در یک سیستم سرمایه‌داری قابلیت اجرا و عملی شدن ندارد و این باز نیز طرح استاد- شاگردی‌شان با شکست روبه‌رو خواهد شد.

اما تلاش‌های جمهوری اسلامی برای ارزان‌سازی هرچه بیشتر بهای نیروی کار و افزایش سود سرمایه‌داران در این لایحه، به همین‌جا خاتمه نمی‌یابد. ماده ۱۶ لایحه نیز همین هدف را دنبال می‌کند و قرار است که زندانیان و معلولان و افراد تحت پوشش گدا خانه موسوم به کمیته امام را هم با دستمزدی حتی ناچیز‌تر تحویل سرمایه‌داران دهند. ازاین‌رو در ماده ۱۶آمده است:” به‌منظور تقویت انگیزه بنگاه‌ها برای به‌کارگیری افراد متقاضی کار با توانمندی‌ها یا شرایط خاص که تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی کشور بوده یا از طرف سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی معرفی‌ می‌شوند و به‌منظور توان‌افزایی این افراد و تسهیل ورود آنان به بازار کار در صورت درخواست افراد مذکور، انعقاد قرارداد با آن‌ها با پرداخت‌های کمتر از حداقل دستمزد و مزایای مصوب سالیانه مجاز است.”

از مواد فوق‌الذکر که بگذریم، چنین به نظر می‌رسد که در این لایحه  یک تقسیم‌کار میان سرمایه‌داران و دولت آن‌ها برای چاپیدن کارگران، تشدید استثمار و فقیرتر تر کردن آن‌ها صورت گرفته است. قرارگرفتن  نیروی کار مفت و مجانی در اختیار سرمایه‌داران، سهم سرمایه‌داران است و کاستن از هزینه‌های دولت و  انداختن بار هزینه‌های بازنشستگی بر دوش کارگران،  سهم دولت سرمایه‌داران.  لذا افزایش سن بازنشستگی یکی دیگر از مواردی است که در این لایحه آمده و در ماده ۶۶ گفته شده است:

” سن و سابقه قابل‌قبول در تمامی حالات احراز شرایط بازنشستگی در کلیه سازمان‌ها و صندوق‌‌های بازنشستگی در طول برنامه هفتم به ازای هرسال شش ماه افزایش‌ می‌یابد.”

اولین سؤالی که در اینجا پیش می‌آید این است، چرا در کشوری که میلیون‌ها جوان بیکارند، شرایط کاری وحشتناکی که اغلب کارگران پیش از بازنشستگی با آن مواجه‌اند و اغلب مریض و معلول‌اند و حتی بسیاری جان خود را از دست می‌دهند، در کشوری که حوادث کار وحشتناک و مرگ‌ومیرهای بالا وجود دارد، در کشوری که فقر و گرسنگی، کارگر و زحمتکش را از پای درآورده  و همه این شواهد دلایلی روشن است بر ضرورت کاهش سن بازنشستگی در ایران ، دولت تصمیم گرفته است که همین سن بازنشستگی موجود در قانون کار را نیزافزایش دهد؟

دولت و مدافعین نظم سرمایه‌داری ادعا می‌کنند به‌این‌علت که وضع صندوق‌ها ازنظر مالی وخیم است . گیریم که چنین باشد. چه ربطی به کارگر و کارمندی دارد که به‌حسب قرارداد با بیمه‌ها، طی ۳۰ سال حق بیمه خود را مرتب به صندوق‌های بیمه پرداخته‌اند.چرا بار و فشار هزینه صندوق‌ها را بر دوش کارگران میاندازند.  بروند دنبال کسانی که میلیاردها دلار از صندوق‌ها دزدی کردند، آن‌هایی که اموال صندوق‌ها را بر باد دادند، مدیرانی که حقوق‌های ده‌ها و صدها میلیونی گرفتند و دولتی که سال‌ها بدهی‌اش را به صندوق‌ها نپرداخت، به تعویق انداخت و صندوق ها را بدهکار کرد. چرا دولتی که خود نقش اصلی را در بدهی و هزینه‌های صندوق‌ها داشته، دولتی که هرسال میلیاردها دلار صرف هزینه‌های دستگاه‌های نظامی و امنیتی و مذهبی می‌کند، حاضر نیست کمی از آن هزینه‌ها بزند و خرج صندوق‌های بازنشستگی کند؟ البته که حاضر نیست. چون اینجا نظام سرمایه‌داری حاکم است. در اینجا یک دولت استبدادی و توسعه‌طلب حاکم است که نیاز به یک دستگاه دولتی عریض و طویل دارد که مردم را سرکوب کند و به بند بکشد. نیاز به تامین هزینه‌هایی دارد که باید صرف گروه‌های اسلام‌گرا و توسعه‌طلبی پان اسلامیستی کند. بنا به همه این دلایل است که دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی بر سر صندوق‌های بازنشستگی  هم باید بار هزینه و فشار را بر دوش کارگران و کارکنان زحمتکش بیندازد که جز پرداخت حق بیمه نقشی نداشته‌اند. در واقعیت اما هدف دولت از افزایش سن بازنشستگی، کاهش هزینه‌های دولت است و افزایش سود بیمه‌ها و برای تحقق این هدف است که سن بازنشستگی را در این لایحه افزایش داده‌ و اعلام کرده‌است:

” سن و سابقه قابل‌قبول در تمامی حالات احراز شرایط بازنشستگی در کلیه سازمان‌ها و صندوق‌‌های بازنشستگی در طول برنامه هفتم به ازای هرسال شش ماه افزایش‌ می‌یابد.” یعنی اگر جمهوری اسلامی همچنان به حیات ننگین خود ادامه دهد، در طول برنامه هفتم، دو سال و نیم، بر سن بازنشستگی افزوده خواهد شد.

این افزایش عملاً بدان معناست که تا پایان سال برنامه هفتم، دو سال و نیم پرداخت مستمری به تعویق می‌افتد و درآمدش به جیب دولت و بیمه‌ها می‌رود. در همان حال،  مبلغ پرداختی حق بیمه نیز افزایش‌یافته است.

علی خدایی، عضو به اصطلاح کارگری شورای عالی کار در گفتگو با همشهری می‌گوید:  “وقتی دو سال سن بازنشستگی را افزایش می دهیم یعنی عملا دو سال پرداخت مستمری را به تعویق می اندازیم و از طرفی مبلغ پرداختی حق بیمه را دو روز در ماه افزایش می دهیم.”

اما بر طبق برنامه‌ریزی دولت ، قرار است تا پایان سال برنامه هفتم، حداقل سن بازنشستگی ۵ / ۵۵ سال باشد. ازاین‌روست که در تبصره ۲ همین ماده آمده است: ” صندوق‌‌های بازنشستگی که مبنای حداقل سن بازنشستگی تعیین نشده است حداقل سن لازم برای بازنشستگی ۵۳ سال در سال اول برنامه‌ می‌باشد.”

حداکثر سن بازنشستگی تأمین اجتماعی در حال حاضر، برای زنان، ۵۵ سال و برای مردان، ۶۰ سال هست که با این حساب دو سال و نیم به آن افزوده خواهد شد.

این افزایش سن بازنشستگی شامل کارگران و کارکنان با شرایط دشوار و مخاطره‌آمیز نظیر کارگرانی که  در معادن، مکان‌های پرارتعاش، کوره‌های ذوب فلز،کار با مواد شیمیائی، مخازن سربسته ، برخی رشته‌های پزشکی و ….کار می‌کنند، نیز شده است.

از آنجائی که مشاغل سخت و زیان‌آور به‌ویژه در کشوری مثل ایران، کارگر را چنان از پای درمیاورد  که عملاً بعد از ۱۰ تا ۱۵  سال کار دچار عوارض و بیماری‌های متعدد سخت می‌شود به‌نحوی‌که پس‌ازآن به‌دشواری می‌تواند کار را ادامه دهد، آنچه که در واقعیت نیاز است نه افزایش، بلکه کاهش سن بازنشستگی کارگران شاغل در کارهای سخت و زیان‌آور است.

تاکنون، طبق قانون بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان‌آور، فرضاً اگر یک کارگر معدن حداقل ۲۰ سال متوالی و یا ۲۵ سال متناوب در کارهای سخت و زیان‌آور کار می‌کرد و حق بیمه را می‌پرداخت، می توانست بدون شرط سنی تقاضای بازنشستگی کند.

با تصویب این لایحه،  طبق تبصره ۵- همین ماده، اعلام‌شده است که “حداقل سن لازم برای بازنشستگی مشاغل سخت و زیان‌آور برای زنان ۴۵ و مردان ۵۰ سال‌ می‌باشد.” بنابراین یک معدن کار که از ۲۰ سالگی کار را شروع کرده، باید لااقل ۳۰ سال در معادن کار کند، تا بتواند بازنشسته شود. بعید است که اگر این کارگر در این مدت دچار سانحه و مرگ هم نشود، بتواند تا ۵۰ سالگی زنده بماند. اما برای سرمایه‌داران و دولت آن‌ها اصلاً زنده ماندن یا مردن کارگرمهم نیست. اتفاقاً یکی دیگر از اهداف افزایش سن بازنشستگی هم همین است که کارگر به دوران بازنشستگی نرسد تا شرکت‌های بیمه، حق بیمه‌های پرداختی کارگر را به جیب بزنند و دولت هم متحمل هزینه‌ای نشود.

از نکات مهم دیگر این لایحه، ماده ۶۷ است، که در آن شیوه محاسبه مستمری بازنشستگی هم به زیان کارگر تغییر کرده است. اگر تاکنون متوسط حقوق و دستمزد را در محاسبه مستمری  بر اساس میانگین حقوق دریافتی دو سال آخر خدمت محاسبه می‌کردند، اکنون در این لایحه متوسط حقوق پنج سال آخر ملاک قرارگرفته است.

با این اوصاف روشن است که کارگران باید به مقابله‌ای جدی‌تر و همه‌جانبه‌تر علیه این تلاش‌های ارتجاعی ضدکارگری برخیزند. راه مقابله با این سیاست فوق ارتجاعی رژیم، مبارزه‌ متشکل و سراسری کارگران است.  بدون این مبارزه، وضعیت طبقه کارگر ایران به‌مراتب فلاکت بارتر از امروز خواهد شد. این اقدامات ارتجاعی وقیحانه و گستاخانه طبقه سرمایه‌دار بار دیگر این واقعیت را به عموم کارگران ایران نشان می‌دهد که هیچ راهی برای نجات آن‌ها از فلاکت و فجایعی که طبقه حاکم بر ایران به بار آورده است، جز سرنگونی این طبقه و تمام نظم موجود وجود ندارد. بنابراین ضروری است کارگران ابزار اعتصابات عمومی را به‌کارگیرند، به مبارزه‌ای متشکل وسیاسی در سراسر کشور روی‌آورند  و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی کارگری تلاش کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۲  در فرمت پی دی اف: