ترور اعضای حزب دموکرات کردستان ایران را محکوم می کنیم

به دنبال تشدید و گسترش اقدامات سرکوبگرانه و تروریستی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در داخل و نیز در خارج از مرزهای کشور، بامداد روز گذشته دوتن از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران به دست تروریست های سپاه قدس در اقلیم کردستان عراق به قتل رسیدند.

بر طبق اطلاعیه حزب دموکرات کوردستان ایران بامداد روزجمعه ١۶ تیرماه، چند تن از اعضای حزب دموکرات که به اطراف “هه‌ڵشۆ” از توابع شهر “قەڵادزێ” در اقلیم کوردستان سفر کرده بودند، از سوی یکی از عوامل رژیم جمهوری اسلامی ایران و در یک برنامه از پیش طراحی شده هدف قرار گرفته و دو تن از اعضای حزب دموکرات به نام‌های “عادل مهاجر” و “لقمان آجی” به قتل رسیدند.

به گزارش “هه نگاو” عنصر خود فروخته ای به نام “رسول آذرخش” عضو سپاه قدس مرتکب این اقدام جنایتکارانه شده است. برطبق همین گزارش، نامبرده پیشتر عضو حزب دمکرات کُردستان ایران بوده و شش سال قبل متعاقب جدایی از این حزب به ایران بازگشته ، به عضویت سپاه پاسداران درآمده بود و اخیراً به بهانه جستجوی کار به اقلیم کُردستان مراجعت و این افراد را که سابقه آشنایی با همدیگر را داشته اند به یک قرار دوستانه در یک منطقه گردشگری دعوت نموده و سپس مبادرت به ترور آنان کرده است.

این نخستین بار نیست که تروریست های جمهوری اسلامی مرتکب قتل و جنایت در خارج از مرزهای کشور می شوند. تاکنون ده ها تن از مخالفان رژیم در خارج از کشور ترور شده اند. با وجود این، اقدام تروریستی و ترور دو عضو حزب دموکرات کردستان ایران باید از سوی تمام نیروهای مبارزانقلابی و مخالفان رژیم در اقلیم کردستان هشداری جدی تلقی شود. حفظ هوشیاری و رعایت مسائل امنیتی و اقدامات پیشگیرانه از ملزومات یک مبارزه انقلابی علیه ارتجاع اسلامی است.

اقدامات سرکوبگرانه و تروریستی رژیم جمهوری اسلامی در خارج از کشور،  یکی از  محورهای اصلی  فعالیت سپاه قدس است. ارتجاع اسلامی اگر چه در واپسین روزهای حیات خود به فعالیت های تروریستی در خارج از مرزهای کشور تحرک تازه ای بخشیده است، اما این ترورها رژیم را نجات نخواهد داد. رژیم ارتجاعی و پوسیده جمهوری اسلامی به پایان خط رسیده است و باید برود.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۷ تیر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

درمان زخم‌های ما

چرا حرف‌هایم تمام نمی‌شود؟ چرا گاه و بی گاه دلم می‌خواهد حرف بزنم؟ من که نه شاعرم و نه نویسنده چرا می‌نویسم؟ شاید گمان می‌کنم آنچه باید مکرر نوشته شود اتحاد است و اتحاد. خودکار قرمزی دارم. دور خودش می‌چرخد و می‌چرخد خط قرمزها را دورمی زند. کلمات را با منقاش از ذهنم بیرون می‌کشد. با کاغذهای کاهی دفترم جور هستند. باهم می‌آمیزند و مرا دعوت به رقص تلخ‌ترین واژه‌ها می‌کنند. تلخ می‌نویسم. ببخشید. اما چه کنم حقیقت همیشه تلخ بوده است. حقیقت‌های تلخ و غریبی که هرروزه در مقابل چشمانمان رژه می‌روند. هرکس به شکلی بیان می‌کند. مردم در خیابان آشکارا فریاد می‌زنند ما گرسنه‌ایم. ما تشنه‌ایم. ما نان می‌خواهیم. لیکن هنوز جا دارد که از درد نوشت. باید دردها را شکافت. از درز دردها درمان را بیرون کشید. درد را ازهرجهت که بنویسیم بازهم درد می‌شود. اما درمان تنها یک‌راه دارد و آن اتحاد است که باید در کنار درد نوشت. خودکار قرمز و دفتر کاهی متحد من‌اند، ساده و صمیمی کاغذهای کاهی را سیاه می‌کنند. شب‌ها در کوچه‌های بن‌بست پرسه می‌زنند. نجواکنان در گوش یکدیگر حرف می‌زنند. دیگر چرا کوچه‌ها از عطر هیچ گلی مست نمی‌شوند؟ زیرا عطر گل‌های سرخ، روی چمن‌های سبز ریخته است. لکه‌های خون را با شاخه‌های درخت اقاقیا نشان می‌کنند. دورشان خط می‌کشند و می‌نویسند؛ نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم. این قطره‌های خون عطرآگین روزی سیل می‌شوند.

در باغچه تیله‌های کودکان را می یا بند. با اولین غمی که از نداشتن نان روبرو شدند، تیله‌ها را گم کردند. کودکانی که زیر بارکارهای سنگین له می‌شوند و هنوز ته ذهنشان دنبال تیله‌های کودکی‌شان می‌گردند. تیله‌هایی که تبدیل به الماس‌های تاج، عقیق انگشتری عابدان فربه و زمرد گردنبندهای زنان بی‌مایه ثروتمند می‌شود.

در باغ رد پای قناری‌های گمشده را پیدا می‌کنند. عاشق‌هایی پروبال بریده که در مسیر آزادی هرگز به کاشانه نرسیدند. اما آزادی این کلمه ژرف شوق‌انگیز، اسیر دست کفتار پیر خون‌خواری است که نعره می‌کشد و پیاپی جام‌های خون گرسنگان و آزادگان راه آزادی را سرمی کشد، آن‌گونه که در مسابقه خون‌خواری گوی سبقت را از تمام خون‌خواران جهان ربوده است.

با دیدن تابلوی حجاب و عفاف بالای سر دختران بزک‌کرده که در گوشه گوشهٔ شهر در انتظار ترمز ماشین‌های لوکسی که حتی نامشان را نمی‌دانند، صف می‌کشند و از پارسایان روباه‌صفت طلب نان می‌کنند. تنها برای داشتن یک وعده‌غذای گرم. خودکار قرمز از دیدن لجن‌زار شب‌های دخترکان نحیف و زار دیوانه می‌شود. خودزنی می‌کند. خط‌خطی می‌کند. تن کاغذهای کاهی بی‌جان را زخمی می‌کند. سرانجام خط بطلان می‌کشد بر تابلوهای این شهر پرتضاد. ورق‌های دفتر به صدا درمی‌آیند. این‌گونه خط می‌کشی تمام می‌شوی. چه باک تمام شوم. چیزی که فراوان است خودکار آن‌هم از نوع قرمز است. من می‌شناسمش. دلسوز غرورهای شکسته است. من خوابم می‌آید اما یکی از پشت سر به شانه‌ام می‌زند و به نوشتن ادامه می‌دهد. گاهی از پشت‌بام خانه‌ها سرک می‌کشند. مردم چه می‌خورند؟ همه‌چیز مهیاست. در سفره‌های کارگران و مردم زحمتکش اگرچه نان کمیاب است، هرچند از گوشت و مرغ و میوه و لبنیات سهمی ندارند، اما قرنیه چشم، کلیه و قلب به‌وفور یافت می‌شود. می‌خورند و تف می‌کنند بر صورت هرچه دلال سودجوست. شاید غم‌انگیز به نظر برسد یا باورش دشوار باشد اما این روزها مردم همه‌چیز می‌خورند. حتی استخوان‌های مرده‌های جوانشان را برای ترمیم مغز استخوان بیماران سرطانی مرفه می‌فروشند و نان می‌خرند و می‌خورند. این‌گونه نشستن پشت حصار و به درودیوار کوبیدن برای رفع گرسنگی و تشنگی هیچ شباهتی بازندگی دارد؟ این زندگی نیست. این گذران زجرآور لحظه‌ها است که خودکار و کاغذ کاهی من از این‌همه ستم خشمگین می‌شوند. حرکت می‌کنند در آسمان کشور چرخ می‌زنند. زمین‌های چاک‌چاک شده از تشنگی زیر پایشان اشک ماهیان را درآورده است. چشم به چشمان دردناک خستگانی می‌دوزند که پردرد از گذشته و بیمناک از آینده به زمین چشم دوخته‌اند. برای تشنگی زمین آسیمه‌سر می‌شوند. اکنون سراغ مهتاب رفته‌اند. دیوارهای بلند برج، خانه‌های کاه‌گلی را کم‌نور کرده است. اما مهتاب کجا از پس پرده‌های دود به کوچه ما سر بزند؟ خواب ازسرم پریده است. درایوان می‌نشینم. به‌راستی عطر گلی در فضا به مشام نمی‌خورد. سایه‌های سنگین شب گل‌های باغ را ترسانده است. دلم برای غنچه‌هایی که نشکفته زیرخاک می‌شوند هزار پاره می‌شود. اما صبح روز بعد در اتحاد آب‌وخاک یک غنچه از درون شیار سنگ روییده است. لبخند گل بسیار دیدنی است. آن‌سوی این حصار، زندگی پشت یک قرن استبداد و خفقان، نزدیک بوته‌های سبز منتظر ما نشسته است. هرکجا هستی بدان با اتحاد کارگران و زحمتکشان یک گام بیشتر نمانده است. درمان زخم‌های کهنه ما، در اتحاد است و اتحاد.

 

زنده‌باد اتحاد کارگران و زحمتکشان

نابود باد رژیم سرمایه‌داری جنایتکار جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

نیمه دوم تیرماه ۱۴۰۲

کنش‌یار

 

سیستان و بلوچستان در میان سرکوب و فقر و مبارزه

از جمعه خونین زاهدان تا به امروز، ۳۹ جمعه گذشته است. ۳۹ جمعه پر تلاطم و اعتراضی. جمعه های توامان با امید و سرکوب و اضطراب. جمعه های گسترش مبارزات مردم بلوچ، جمعه های فریاد و خشم و شکستِ سکوت، جمعه های بر آمده از فراز و فرودهای کشتار و فقر و تشنگی و بیکاری، همراه با  غبار طوفان های شنِ نشسته بر گلوی مردمان این استان محروم و خشک و بی آب. استانی که مردم آن به طور همزمان سنگینی سرکوب و کشتار و بی آبی و ستم ملی، و فراتر از آن ستم طبقاتی سنگین و فاجعه باری را بر دوش می کشند. مردمانی که طی این جمعه های مبارزاتی بر مستبدین و مرتجعین و آدمکشان حاکم شوریده اند و همچنان در میدان مبارزه برای کسب آزادی و برابری، نفی انواع ستم و رهایی از تشنگی و گرسنگی و بیکاری مبارزه می کنند. مردمی که از دیر باز برای حق زندگی و زنده ماندن پیکار می کنند.

مردم بلوچ با چنین ویژه گی های برآمده از سال های خشونت حاکمان مستبد، و زخم های برجای مانده از ستم ملی و طبقاتی، اکنون در هر جمعه ای خشم فرو خورده خود را با فریاد “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”، بر سر برپاکنندگان ستم در هر دو نظام سلطنتی و اسلامی نهیب می زنند. جمعه هایی که طی ۹ ماه گذشته آرامش و قرار از جمهوری اسلامی گرفته اند و رژیم را بر سر دو راهی اتخاذ تشدید روزافزون سرکوب و یا تداوم همین وضعیت سرکوبگرانه موجود دچار تردید کرده است. آدمکُشانی که هم می خواهند بی رحمانه سرکوب کنند و بکشند، و هم به دلیل وضعیت خاص حاکم بر بلوچستان در امر پیشبرد سرکوبی عریان‌تر و وحشیانه‌تر بسان دیگر مناطق کشور دچار تردید و دوگانگی شده اند و به آسانی نمی توانند آنگونه که می خواهند با سرکوب  و کشتاری وحشیانه‌تر از آنچه که تا کنون مرتکب شده‌اند، مردم  محروم این منطقه را از دم تیغ بگذرانند. چرا که صدای جمعه های آتشفشانی آنان، از زاهدان فراتر رفته و بعضا در شهرهایی نظیر سراوان، راسک، خاش، ایرانشهر، سوران و چابهار نیز پژواک یافته است. جمعه هایی که شعله های خشم آن در پی هر حادثه ای تکرار می شوند، با هر جرقه ای شعله  می گیرند و دامنه حریق مبارزاتی آن بعضا از جمعه ها فراتر رفته و در مواقعی به دیگر روزهای هفته هم سرایت کرده است.

در دو هفته گذشته، با تشدید سرکوب و افزایش بگیر و ببند جوانان بلوچ و نیز در پی انتشار خبر زمینه چینی برای ترور بیولوژیکی مولوی عبدالحمید، مردم زاهدان در سی و هشتمین جمعه مبارزاتی خود با شعار “تجاوز جنایت، مرگ بر این ولایت” و “تجاوز جنایت، لعنت بر این حکومت” در خیابان ها حضور یافتند. در همین روز (دوم تیر) در ایرانشهر، مردم با شعار “مرگ بر خامنه ای” و “مرگ بر دیکتاتور” خشم خود را بر سر حاکمان اسلامی فرو ریختند. مردم شهرهای چابهار، پیشین، راسک و سوران نیز با شعارهای مشابه به خیابان آمدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.

در تداوم جمعه های مبارزاتی مردم بلوچ، روز چهارشنبه هفتم تیر، با شلیک یک مامور مزدور نیروی انتظامی که به زخمی شدن “مسعود کوهی” نوجوان ۱۵ ساله و “ارسلان بلوچی”، جوان ۱۸ ساله در منطقه “کلات”- مرکز شهرستان “سرباز”- منجر شد، آتش خشم مردم آنچنان زبانه کشید که مزدوران حکومتی از ترس پا به فرار گذاشتند و به فرماندداری شهر پناه بردند. توده های مردم خشمگین “کلات” اما آرام نگرفتند و در حرکتی جمعی و اعتراضی خودرو پلیس را واژگون و به آتش کشیدند.

از زمان شکل گیری موج جدید انقلابی در شهریور سال گذشته، مجموعه شرایط حاکم بر استان  سیستان و بلوچستان، وضعیت خاصی را هم برای مردم این منطقه و هم برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. در حالی که جمعه های اعتراضی به تاسی از شرایط انقلابی موجود در جامعه ادامه دارد، جمهوری اسلامی اما برای جلوگیری از تدوام اعتراضات مردم بلوچ، این روزها علاوه بر سرکوب و بگیر و ببند و کشتار جوانان این منطقه محروم و ستمدیده، با هدف فشار به مولوی عبدالحمید، دامنه فشار بر افراد نزدیک او را افزایش داده است.

طی ده روز گذشته، ابتدا دو تن از افراد کلیدی انتظامات مسجد مکی زاهدان توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شدند. پس از آن، “عبدالواحد شهلی” یکی از محافظان عبدالحمید دستگیر و در روز ۶ تیر هم “عبدالنصر شه بخش”، نوه دختری مولوی عبدالحمید توسط نیروهای امنیتی زاهدان در خیابان دستگیر و  ساعاتی بعد دو تصویر بردار مسجد مکی به نام های “اسامه شه بخش” و “حامد محمدی نیک” نیز در تهران بازداشت شدند. طبق گزارش “حال وش” که اخبار سیستان و بلوچستان را پوشش می دهد، همه این افراد به طرز “خشونت باری” دستگیر و جملگی به مکان های نامعلوم منتقل شده اند.

با این همه و به رغم ادامه سرکوب و بگیر و ببندهای موجود، اوضاع سیستان و بلوچستان کماکان بحرانی، ناآرام و اعتراضات خیابانی نیز هر جمعه با سخنان اعتراضی مولوی عبدالحمید نسبت به سیاست های حاکمیت تکرار می شوند. تا جاییکه او  روز جمعه دوم تیر، با تاکید بر اینکه همواره از “مناقع مردم” حمایت می کند، گفت: “در این راستا هر تهدیدی را به جان می خرد”.

به راستی چرا بلوچستان آرام نمی گیرد؟ چرا توده های مردم بلوچ در هر جمعه با شعار “مرگ بر خامنه ای”، مرگ بر جمهوری اسلامی” و “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” در خیابان های زاهدان و بعضا در دیگر شهرهای این منطقه حضور می یابند؟ چرا مولوی عبدالحمید که تا همین چند وقت پیش مدافع جمهوری اسلامی بود و حتا در انتخابات کذایی ۱۴۰۰ در تریبون های علنی از ابراهیم رئیسی -این قاتل زندانیان سیاسی- حمایت کرد و به او رای داد، اکنون اینگونه در مقابل خامنه ای ایستاده و شعار می دهد که در این راستا هر تهدیدی را به جان می خرد؟

در یک تحلیل کلی، آنچه اکنون در سیستان و بلوچستان می گذرد رابطه تنگاتنگی با شرایط انقلابی جامعه دارد. در این شرایط انقلابی است که عموم توده های مردم ایران از جمله سیستان و بلوچستان با عزمی استوار برای سرنگونی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند. در کنار این تحلیل مشخص از اوضاع کشور، نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، تفکیک واقعیت های فاجعه بار زندگی مردم ستمدیده سیستان و بلوچستان و مبارزات آنان برای آزادی و برابری و رهایی از ستم ملی و طبقاتی، از شرایط سیاسی، اجتماعی و طبقاتی مولوی عبدالحمید است. همنشینی و هم کاسه بودن مولوی عبدالحمید با جمهوری اسلامی طی دهه های متمادی وضعیت معینی را برای این روحانی اهل تسنن رقم زد تا او در موقعیتی برتر از مردم بلوچ قرار گرفت و حالا به تاسی از مبارزات مردم و به فراخور موقعیتی که کسب کرده است، در جایگاه جدیدی قرار گرفته است.

در ارتباط با مجموعه اوضاع سیاسی و پر تلاطم کشور باید گفت، با شکل گیری دوران انقلابی و گسترش مبارزات مردم در جامعه، اقتدار رژیم در اذهان توده ها شکسته شد. بحران درونی حاکمیت تشدید و ناتوانی رژیم در پیشبرد سیاست سرکوب عریان به شیوه گذشته از هر سو آشکار گردید. در این میان، توده ها مردم هم نشان دادند که دیگر نه می خواهند و نه می توانند به روال گذشته به حاکمیت تمکین کنند. با شکل گیری این وضعیت جدید انقلابی در جامعه، اوضاع در سراسر کشور به گونه ای رقم خورد که توده های مردم ایران استوارتر از هر زمان دیگری برای سرنگونی جمهوری اسلامی به مبارزه روی آورده اند. وضعیت جدید سبب شده تا عناصری از جریان موسوم به اصلاح طلب به سیاست “گذار” از خامنه ای و جمهوری اسلامی روی آورند. از این نظر، مجموعه مواضع سیاسی مولوی عبدالحمید را نیز باید در راستای همین طیف دید.

اینکه چرا باید مبارزات مردم گرسنه، بیکار و ستمدیده سیستان و بلوچستان را از موقعیت و مواضع مولوی عبدالحمید جدا کرد، بر می گردد به بایگاه طبقاتی این روحانی اهل تسنن و منافع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بالایی که او دست کم در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی از آن برخوردار بوده است. در ۴۴ سال گذشته، حاکمیت دینی شیعه به رغم همه تنگناهایی که برای مردم اهل تسنن ایجاد کرد، اما وجود همین حاکمیت دینی، برای مولوی عبدالحمید شرایطی را فراهم کرد که او با توسل به باورهای دینی مردم، دست کم در محدوده جغرافیای سیاسی سیستان و بلوچستان یک “ولایت فقیه” کوچکتری همانند ولایت خامنه ای را برای خود و خویشاوندانش ایجاد کند. از این رو، بسیار قابل فهم است که چرا مولوی عبدالحمید تا قبل از شروع جنبش انقلابی پائیز گذشته حامی جمهوری اسلامی بود و فراتر از آن در حمایت از ابراهیم رئیسی، این آدمکُش و قاتل زندانیان سیاسی اعلام موضع کرد و به او رای داد. و باز هم قابل فهم است که چرا از قدرت گیری وحوش طالبان در افغانستان ابراز شادمانی کرد و برای آنان پیام تبریک فرستاد. پیام تبریکی که این روزها یاری رسان اوست و مولوی عبدالحمید اکنون با پشتوانه حمایت طالبان و دیگر دولت های سنی مذهب منطقه می تواند با اتکا به نفس بیشتری شعار بدهد و بگوید که در دفاع از منافع مردم  “هر تهدیدی را به جان می خرد”. موضوعی که در شرایط انقلابی کنونی هم به لحاظ وضعیت خاص منطقه سیستان و بلوچستان و هم به دلیل مسامحه ای که جمهوری اسلامی این روزها با دولت های مرتجع و سنی مذهب منطقه دارد، دست رژیم را در تشدید فشار عریان بر شخص مولوی عبدالحمید بسته است.

اما جدای از وضعیت مولوی عبدالحمید، مبارزات و مطالبات آزادی خواهانه مردم محروم سیستان و بلوچستان، ریشه در انواع ستم هایی دارد که طی سالیان متمادی توسط دو رژیم سلطنتی پهلوی و جمهوری اسلامی بر آنان تحمیل شده است. مردم بلوچ اگر در دوره رژیم پهلوی با ستم طبقاتی و ستم ملی مواجه بودند، در دوران جمهوری اسلامی، با ستم مذهبی نیز مواجه شدند.

در ۴۴ سال گذشته، اعمال سیاست های ضد مردمی و تبعیض آمیز دولت جمهوری اسلامی در منطقه سیستان و بلوچستان آنچنان فاجعه بار بوده است که اکنون مردم این منطقه برای حق حیات و زنده ماندن هم باید مبارزه کنند. فقر و بیکاری و نداری تمام منطقه را فرا گرفته است. ستم طبقاتی استمرار زندگی را از آنان گرفته و ستم ملی، بیش از ملیت های دیگر بر گلوی آنان چنگ انداخته است. هم اینک بسیاری از مردم از داشتن آب آشامیدنی محرومند. در برخی مناطق آرد و نان کافی وجود ندارد و مردم برای ساعت های متوالی باید در صف طولانی نان منتظر بمانند. به دلیل بیکاری، جوانان بسیاری به سمت سوخت بری و توزیع مواد مخدر کشیده شده اند. پدیده ای که طی سال های گذشته جان بسیاری از جوانان بلوچ را گرفته است. بی آبی و خشکسالی در منطقه بیداد می کند. صدها هزار کودک و دانش آموز از تحصیل باز مانده اند.  بیش از ۱۰۰ هزار نفر فاقد شناسنامه هستند. بخش وسیعی از روستاها و مناطق محروم این استان، فاقد مدرسه هستند و دانش آموزان در کپرها درس می خوانند. در کنار همه این معضلات و مشکلات تاکنونی، جاری شدن توفان های شن نیز مزید بر علت شده و این روزها گرد و غبار ناشی از توفان شن، راه نفس کشیدن بر مردم محروم سیستان و بلوچستان را بسته است. کشاورزی در برخی مناطق این استان تعطیل و مردم این استان از داشتن کمترین مراکز تولیدی و صنعتی بی بهره اند. در یک کلام، فقر و گرسنگی و بی آبی و خشکسالی و بیکاری، جملگی حاصل سال های حاکمیت جمهوری اسلامی برای مردم این منطقه بوده است. مردمی که اکنون همگام با کارگران و زنان و دانشجویان و معلمان و بازنشستگان و سایر اقشار جامعه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپا خاسته اند. مردمی که اراده کرده اند جمهوری اسلامی را سرنگون و با نفی ستم طبقاتی و ستم ملی، تمامی حقوق از دست رفته خود را باز یابند. مردمی که شادی و رفاه و آسایش و آرامش حق آنان است. مردمی که برخورداری از کار و شغل و مسکن، و دارو و درمان و تحصیل رایگان حق همگانی آنان است. حق و حقوقی مسلم که با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی می بایست به فوریت محقق گردد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۷  در فرمت پی دی اف:

 

“هیچ‌کس قرار نیست از شما تمکین کند” سرکوب فراگیر دانشگاه در یک نگاه

به‌رغم فروکش خیزش‌ها و نبردهای خیابانی و توقف آن، اوضاع سیاسی همچنان متلاطم است. بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، ناتوانی مطلق طبقه حاکم حتی در تعدیل این بحران‌ها از یک‌سو، تشدید فقر و نداری و بیکاری و سنگین‌تر شدن فشارهای اقتصادی و معیشتی بردوش توده‌های مردم از سوی دیگر، خشم و نارضایتی را در صفوف کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان متراکم‌تر نموده است. ارتجاع حاکم نیز خوب می‌داند که این خشم و نارضایتی در هرلحظه ممکن است به انفجار کشیده شود و امواج اعتراضی بلندتری ازآنچه در جنبش انقلابی اخیر شاهد بودیم از راه برسد.

خیزش‌ها و نبردهای خیابانی و امواج بلند مبارزه در سراسر کشور که تا آستانه سرنگونی رژیم پیش رفت پیش از آنکه کار رژیم را یکسره کند از خروش افتاد و فروکش کرد.طبقه حاکم شمشیر انتقام از روبست. سرکوب و زندان و کشتار و ددمنشی ارتجاع حاکم در جریان خیزش‌ها و نبردهای خیابانی که کشته‌ها از ۵۰۰ نفر و بازداشتی‌ها از ۲۰ هزار نفر تجاوز کرد با فروکش مبارزات خیابانی نه‌فقط کاهش نیافت بلکه ادامه یافته و تشدید شده است.  جنبش انقلابی که می‌بایست هنگام عقب راندن ضدانقلاب حاکم و هنگام فرار به عقب آن، ضربه قطعی را وارد می‌ساخت و کار آن را یکسره می‌کرد اما از انجام این وظیفه بازماند. همین‌که اما اوضاع قدری آرام شد، این ضدانقلاب حاکم بود که برای سرکوب قطعی جنبش انقلابی و انتقام‌جویی از زنان و جوانان و توده مردم معترض، همه توان خود را بسیج کرد و به میدان آورد.ارتجاع حاکم و باند خامنه‌ای در رأس آن، چون مار زخمی تا توانست از معترضان آزادی‌خواه و برابری طلب قربانی گرفت. تشدید سرکوب و انتقام‌جویی تمام اقشار زحمتکش از کارگران و معلمان و بازنشستگان گرفته تا زنان و دانشجویان و دانش آموزان را در برگرفته است. ارتجاع حاکم برای برچیدن هرگونه نشانه‌ی بازمانده از دوره خیزش‌ها و نبردهای خیابانی، عزم خود را جزم کرده است. از همین‌جاست که دست‌کم طی دو ماه اخیر، سرکوب زنان بیش‌ازپیش تشدید شده و دانشگاه به عرصه تاخت‌وتاز نهادهای سرکوب ارتجاع حاکم تبدیل‌شده است.

وضعیت رژیم جمهوری اسلامی بی‌ثبات و ناآرام است. اختلاف و شکاف در درون نظام، حتی درون دستگاه اطلاعاتی آن غیرقابل‌انکار است. “اقتدار نظام مقدس  جمهوری اسلامی” برای همیشه فروپاشیده و نظم حاکم در بحران و بن‌بست است.هیچ راه‌حلی برای معضلات متعدد جامعه و برون‌رفت از بحران و بن‌بست در چارچوب نظام سرمایه‌داری وجود ندارد. سرکوب‌های قبلی جواب نداده و هرلحظه ممکن است امواج سهمگینی از مبارزات و خیزش‌های توده‌ای از راه برسد. پس هرچه زودتر باید دست به عمل زد و به هر قیمت شده جلو آن را گرفت یا دست‌کم آن را به تأخیر انداخت. چنین است که از فرماندهان سپاه گرفته تا وزیر اطلاعات و شخص خامنه‌ای چپ و راست تهدید  و بازهم بر سرنیزه و سرکوب بیشتر و گسترده‌تر تأکید می‌کنند.

خامنه‌ای در دیدار خود با جمعی از قضات و کارکنان دستگاه قضایی تحت این عنوان که شبکه‌های مجازی امنیت روانی “مردم” را به هم می‌زنند و “مردم” را می‌ترسانند و این”خلاف منافع حقوق عامه است” از دستگاه قضایی خواست بساط فعالیت مخالفان رژیم در شبکه‌های مجازی را برچیند و جلو آن را بگیرد. او البته به این موضوع اشاره کرد که دستگاه قضایی در این زمینه اقدام کرده اما تأکید کرد که این مقدار کافی نیست و قوه قضایی باید گسترده‌تر و با برنامه‌ریزی وارد این ماجرا شود و به این تحرکات پایان دهد.

منظور خامنه‌ای از مردم البته همان اعضای بیت و نیروهای بسیج و سپاه و محدود طرفداران ولایت خویش است که بسیاری از آن‌ها در جریان جنبش انقلابی اخیر ترسیده و روحیه خود را باخته بودند. بعضی از آن‌ها صدایشان درنمی‌آمد و به قول رپر مبارز توماج صالحی دنبال خرید سوراخ موش بودند. وگرنه کیست که نداند آنچه امنیت روانی مردم را به هم زده و می‌زند حاکمیت ارتجاع اسلامی و بحران‌ها و شرایط وخیم اقتصادی و فجایع بی‌شماری است که نظم حاکم به بار آورده است. خامنه‌ای براین خیال باطل است که با صدور فرمان قتل و کشتار و سرکوب، ازجمله برچیدن فعالیت‌های مجازی مخالف رژیم می‌تواند اوضاع را آرام و به این وسیله وانمود کند که جمهوری اسلامی از اقتدار لازم برای ادامه حیات و کشورداری برخوردار است. اما از بداقبالی وی اوضاع رژیم به‌قدری وخیم است که وزیر اطلاعات حتی زمانی که بر سیاست تروریستی رژیم در داخل و خارج کشور تأکید می‌کند و می‌گوید” جمهوری اسلامی امنیت خود را در هرکجا که باشد چه در درون خاک‌های خود و  چه در بیرون از خاک خود دنبال می‌کند” تلویحاً به فقدان اقتدار نظام و عدم تفاهم در سطوح مختلف اشاره می‌کند. آخوند اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات در مراسم بزرگداشت هفته قوه قضائیه(۷تیر) گفت” مجاهدت واقعی این است که همکاری و تفاهم در همه سطوح نظام پیاده شود” و بعد اظهار امیدواری کرد که برای “تقویت اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی، هم‌افزایی و مشارکت موفقی حاصل شود”.

هرکس این را می‌داند که تمام این تلاش‌های مذبوحانه به معنای تشدید سرکوب، بازپس‌گیری و محو دستاورد جنبش انقلابی در زمینه رهایی زنان از حجاب اجباری و درهم شکستن هرگونه ایستادگی در برابر نظم حاکم است. همه و هرگونه دستاورد و مقاومتی باید قلع‌وقمع و نابود شود. بنابراین اقدامات سرکوبگرانه به فعالان و مخالفان رژیم در شبکه‌های مجازی خلاصه نمی‌شود. در طی دو ماه اخیر، افزون بر اقدامات شدید و گسترده سرکوبگرانه علیه زنان به‌طورکلی، سرکوب شدید و گسترده و متمرکزی علیه دانشجویان خصوصاً دانشجویان دختر اعمال‌شده است. دانشگاه چه به‌عنوان یکی از مراکز بسیار مهمی که از آغاز خیزش‌ها و نبردهای خیابانی با آن همراه شد و از آن حمایت کرد و چه به خاطر برافراشته نگاه‌داشتن پرچم ادامه مبارزه زمانی که از کم و کیف اعتراضات خیابانی کاسته می‌شد، در معرض شدیدترین سرکوب‌ها و انتقام‌جوئی دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن بوده است. خصوصاً آنکه دختران دانشجو لکه ننگ حجاب اجباری را از درودیوار و محوطه دانشگاه زدودند و در پرتو تلاش و جسارت و مبارزه آن‌ها، عطر و بوی خوش آزادی و پوشش اختیاری همه‌جا را پر کرد.

ازاین‌رو سیاست سرکوب حداکثری دانشگاه در دستور کار ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن قرار گرفت. حراست دانشگاه به مهم‌ترین دستگاه سرکوب دانشجویان تبدیل شد. درواقع پس از آغاز خیزش‌های شهری از اواخر شهریور سال گذشته و ادامه آن، ارتجاع حاکم با اختصاص بودجه بیشتر به حراست دانشگاه و با جذب نیروی بیشتر، سیستم‌های کنترل پلیسی و دخالت گرانه خود را توسعه داده و حراست از اختیار عمل گسترده‌ای برخوردار شده است. تمام دانشگاه‌ها به عرصه تاخت‌وتاز حراست تبدیل‌شده و افزون بر نقش مزدوران امنیتی موسوم به لباس شخصی، نیروهای حراست دامنه اذیت و آزار و سرکوب دانشجویان را در تمام عرصه‌ها از ورود و خروج دانشجو و کلاس درس گرفته تا محوطه دانشگاه و کتاب‌خانه و سالن غذاخوری و جلسه امتحان تعمیم داده است. سرکوبگران حراستی حتی در جلسه امتحان دانشجویان نیز حاضر می‌شوند و به دانشجویان دختر اخطار می‌دهند حجاب خود را رعایت کنند وگرنه ورقه امتحانی آن‌ها را خواهند گرفت. درحال حاضر کمیته‌های انضباطی نقش مهمی در سرکوب مستقیم دانشجویان ایفا می‌کنند. این کمیته‌ها جزئی‌ترین تحرکات دانشجویان به‌ویژه دانشجویان دختر را رصد می‌کنند. حتی از طریق دوربین‌های مداربسته، دختران دانشجو و پوشش آن‌ها را چک و کنترل می‌کنند. دانشجویانی که حجاب را رعایت نکرده‌اند احضار و مورد تهدید و بازجویی قرار می‌دهند. در دانشگاه فردوسی سالن مطالعه از طریق دوربین توسط حراست چک و کنترل می‌شود. در همین دانشگاه یک حراستی زن وارد سالن مطالعه شد و دختران دانشجو را تهدید کرد اگر خودتان را نپوشانید از شما تعهد خواهیم گرفت. فردای آن روز تمام پنجره‌های سالن مطالعه با کاغذ و چسب پوشانده می‌شود. این کمیته‌ها درعین‌حال در جایگاه دستگاه قضایی عمل می‌کنند به این معنا که به‌تناسب موضوعات احکامی مانند ممنوع‌الورودی،تعلیق، محرومیت از تحصیل از شش ماه تا دو سال و نیم، اخراج و تبعید و امثال آن صادر نموده که به مرحله اجرا گذاشته‌شده است.

جو امنیتی در این دو ماه پایانی سال تحصیلی و میزان سرکوب دانشجویان به‌ویژه دختران دانشجو  به‌شدت بالا بوده است. حراستی‌ها حتی از الفاظ جنسی برای خطاب قرار دادن دختران دانشجو استفاده نموده و به آنان اهانت کرده‌اند و حتی به تنبیه فیزیکی علیه دانشجویان نیز متوسل شده‌اند. در دانشگاه علامه  یک نیروی حراستی گردن‌کلفت مفت‌خور، سر یک دانشجوی دختر را که نسبت به اهانت‌ها اعتراض می‌کند محکم به میله‌های راه‌پله می‌کوبد و او را پرت می‌کند. در همین دانشگاه حراستی‌ها پیش از ورود دختران دانشجو به جلسه امتحان، به بهانه حجاب مزاحمت ایجاد نموده و آن‌ها را مورد بازجویی قراردادند. افزون براین حتی در جلسات امتحانی نیز حضور یافته، خواهان رعایت حجاب می‌شوند، نظم جلسات امتحانی و آرامش و تمرکز دختران دانشجو را بر هم می‌زنند و برخی دانشجویان به بهانه عدم رعایت حجاب از حضور در جلسه امتحان منع و محروم شده‌اند.

خوابگاه‌های دانشجویی نیز به یکی دیگر از مراکز اعمال فشار و اهرم تهدید دانشجویان تبدیل‌شده است. صرف‌نظر از کمبود امکانات رفاهی و بهداشتی در این خوابگاه‌ها اما از لغو اسکان در همین خوابگاه‌ها به‌عنوان یک وسیله و اهرم فشار علیه دانشجویان خصوصاً دختران دانشجو استفاده‌شده است. حراست هنگام خروج دانشجویان دختر از خوابگاه، مرتب به آنان تذکر می‌دهد و دانشجویان را به تشکیل پرونده در کمیته انضباطی تهدید می‌کند.اخطارهای پی‌درپی در مورد رعایت حجاب و احضار به کمیته انضباطی به امری روزمره تبدیل‌شده است. دختران دانشجو درمواردی به خاطر رنگ شال هم مورد تهدید واقع‌شده و از این فراتر دخالت نیروی حراست و آزار دانشجویان دختر بابت نوع پوشش حتی تا داخل محوطه خوابگاه نیز ادامه یافته است.

نمونه‌های اذیت و آزار و اعمال فشار و سرکوب دانشجویان به‌ویژه دختران دانشجو در دو ماه آخر سال تحصیلی خیلی زیاد است. ذکر چند نمونه کافی است تا از کم و  کیف و دامنه سرکوب و آزار دانشجویان به‌ویژه دختران دانشجو تصویر روشنی به دست آورد.جمع زیادی از دانشجویان دختر خوابگاه دانشگاه چمران اهواز به کمیته انضباطی احضار شده‌اند. احضاریه‌ها عموماً بعد از تاریخ تعیین‌شده به دست دانشجویان رسیده و دلیل احضار نیز عدم رعایت” قوانین پوشش” اعلام‌شده است. ۴۰ دانشجوی دختر در دانشگاه هنر به بهانه پوشش نامناسب ممنوع‌الورود شدند. ۲۰ دانشجوی ساکن خوابگاه جلال آل احمد دانشگاه تهران هرکدام به یک سال و نیم منع تحصیل محکوم شدند. در دانشگاه مدنی آذربایجان، ۲۰ دانشجو به مدت یک سال و نیم تعلیق شده‌اند، ۳۵ دانشجو برای تفهیم اتهام احضار شده و ۲۵ دانشجو در انتظار حکم هستند. در دانشگاه ” شهید بهشتی” ۲۱ دانشجو به خاطر شرکت در تجمع و  تن ندادن به حجاب اجباری در سر جلسه امتحان از شرکت در آن محروم شدند. امین سالاری سلاجقه دانشجوی دانشگاه تهران به یک سال و نیم محرومیت از تحصیل محکوم و ممنوع‌الورود به خوابگاه شد.  محمدجواد توازنی زاده دانشجوی دانشگاه هنر و فاطمه صدری فر دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی قم به یک سال منع تحصیل محکوم شدند. پرهام نکو طلبان دانشجوی علوم پزشکی قم به دو سال محرومیت از تحصیل و تبعید محکوم شد. صبا اسکندری دانشجوی دانشگاه تهران به اتهام عدم رعایت” پوشش اسلامی ” به دو سال و نیم، ثمین نثاری از دانشگاه خوارزمی به یک سال و نیم محرومیت از تحصیل محکوم شدند. شهریار شمس دانشجوی دانشگاه آزاد واحد شمال اخراج و از تحصیل منع شد. اخیراً به نیروی سرکوب دانشگاه این وظیفه نیز  داده‌شده که عکس پروفایل دانشجویان در فضای مجازی و حتی رنگ کفش و جوراب آن‌ها را نیز موردبررسی و برخورد قرار دهند و در همین رابطه دانشجویان دختر دانشگاه نوشیروانی بابل احضار شده‌اند. شایان‌ذکر است که تعداد زیادی از دانشجویان نیز در همین بازه زمانی بازداشت و روانه زندان شده‌اند. پدرام معینی دانشجوی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات، ۲۱ خرداد در شهر بانه بازداشت شد.شهاب بیات دانشجوی دانشگاه آزاد همدان به “دادگاه انقلاب” همدان احضار شد.علی زارعان دانشجوی دانشگاه تهران ۶ خرداد بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.مهشید اسحاقی دانشجوی دانشگاه هنر تهران نهم خرداد در شهرکرد بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. وی در تاریخ ۷ تیر با قید وثیقه موقتاً آزاد شد. برخی از دانشجویان که در ارتباط با اعتراضات توده‌ای بازداشت‌شده‌اند برای اعتراف گیری اجباری شکنجه‌شده‌اند.

سیاست سرکوب فراگیر دانشگاه، در اساس باهدف  عملی ساختن پروژه تصفیه دانشگاه، ارعاب و حذف دانشجویان و اساتید همراه با دانشجویان است. تشدید سرکوب دانشجویان به‌ویژه دانشجویان دختر در دو ماه آخر سال تحصیلی، جزئی از برنامه وسیع‌تری است که باید آن را سرمایه‌گذاری اولیه برای دوره بازگشایی دانشگاه پس از تعطیلات تابستان و آغاز سال تحصیلی جدید به شمار آورد. ارتجاع حاکم می‌داند که امواج جدید مبارزه و اعتراضات توده‌ای از راه خواهد رسید و پرچم اعتراض در دانشگاه نیز به اهتزاز درخواهد آمد. دانشگاه، بازهم یکی از مراکز اصلی دفاع از آزادی‌های دموکراتیک ازجمله پوشش اختیاری خواهد بود که به‌رغم تشدید و گسترش سرکوب، ارتجاع حاکم نتوانسته است آن را باز پس گیرد. ازاین‌رو از هم‌اکنون درصدد پیشگیری برآمده است.تمام این تلاش‌ها برای حاکم نمودن فضای پادگانی و گورستانی برمکانی است که مکرر اعلام‌شده پادگان نیست و هرگز به سکوت و خاموشی و پذیرش امیال ارتجاع حاکم تن نسپرده است. اقدام شجاعانه دانشجویان دانشگاه هنر و تحصن در اعتراض به سرکوب‌ها که منجر به حمایت ده‌ها دانشگاه در سراسر کشور و زمینه‌ساز یک اتحاد سراسری دانشجویی شد، بار دیگر نشان داد که دانشگاه زنده است. نشان داد که دانشگاه را با هیچ درجه‌ای از سرکوب به‌ویژه در شرایط انقلابی کنونی نمی‌توان خاموش و مغلوب ساخت. مشعل عشق و آگاهی نسبت به آزادی و برابری و نیاز به تغییر را با سرکوب و آتش هیچ گلوله‌ای نمی‌توان خاموش کرد و چه خوب تعبیر کردند دانشجویان دانشگاه علامه وضع موجود را وقتی‌که گفتند: سرها را بشکنید اما با شکستن سر، اندیشه آزادی که در ذهن و باور به پیروزی در قلبمان ریشه دوانده از هم گسستنی نیست. بنابراین موضوع روشن است. با تشدید سرکوب و اعمال خشونت و تهدید و گسترش دامنه اقدامات پلیسی و کنترل بیشتر شبکه‌های مجازی نمی‌توان دانشگاه را خاموش و مطیع اراده ارتجاع حاکم کرد. دانشگاه علامه خطاب به ارتجاع حاکم و همه سرکوبگران در یک جمله حرف دل عموم دانشجویان را زد، وقتی‌که گفت: ” هیچ‌کس قرار نیست از شما تمکین کند”.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۷  در فرمت پی دی اف:

انگیزه سیاسی خودکشی در دوره فروکش نسبی جنبش

خودکشی در هر کشوری و با هر انگیزه‌ای که رخ دهد ، سرمنشأ و ریشه آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی آن جامعه جستجو کرد. خواه انگیزه آن فقر، بیکاری و گرسنگی باشد، یا ناکامی یک رابطه عاطفی. فشار ناشی از شدت کار باشد، نظیر آنچه را که در چند سال اخیر در میان کارگران، پزشکان و پرستاران دیده‌ایم، یا خودکشی زنان در برخی مناطق ایران درنتیجه مناسبات مردسالاری و عقب‌مانده مذهبی وعشیرتی ، فشارهای سیاسی نظام سیاسی حاکم در زندان باشد و یا خارج از زندان و غیره . این واقعیت امروزه دیگر چنان عیان و آشکار است که حتی بسیاری از جامعه‌شناسان نظم حاکم نیز ناگزیرند اعتراف کنند که سرمنشأ خودکشی با هر انگیزه‌ای، نظم حاکم بر کشور است.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی  که در آن تمام ستمگری نظم سرمایه‌داری به نهایت خود رسیده است، در زمره کشورهایی است که بالاترین آمار خودکشی را دارد و سال‌به‌سال نیز بر تعداد آن ‌افزوده‌شده است.

نهادهای دولتی تاکنون مکرر آمار اقدام به خودکشی را در هرسال ۱۰۰ هزار اعلام کرده‌اند که لااقل رقمی بین ۶ تا ۷ هزار مورد آن به مرگ منجر می‌شود.  گزارش‌ها حاکی است که در طول دهه ۹۰ بیش از ۴۰درصد بر تعداد خودکشی‌ها افزوده‌شده  و از حدود سه هزار و ۵۰۰ مورد به بيش از ۵ هزار مورد رسيد. آمار پلیس جمهوری اسلامی  بيش از ۴۰ هزار مرگ ناشي از خودكشي  را طي این  ۱۰ سال اعلام کرده كه البته رقم واقعی بسیار فراتر است، چراکه چندین برابر این رقم نیز تحت عنوان نامعلوم ذکرشده است.

بیشترین خودکشی‌ها با انگیزه اقتصادی در میان کارگران و زحمتکشان و در واکنش زنان به ستمگری جنسیتی رخ‌داده است.

در یک  بررسی‌ موردی، روزنامه اعتماد درباره خودکشی کارگران در سال ۱۴۰۱  نوشت: از ابتدای سال تا دی‌ماه ، ۲۳  کارگر به دلیل فقر، معوقات و طلب‌های مزدی یا تعدیل و اخراج از محل کار، خودکشی کرده‌اند که به‌طور میانگین، هر ۱۲ روز یک کارگر برای پایان دادن به زندگی خود اقدام کرده است.

آمار رسمی منتشرشده در مورد خودکشی زنان نیز نشان می‌دهد که تنها در استان کردستان طی همین سال (۱۴۰۱)،لااقل  ۷۷ زن خودکشی کردند.

اما آنچه جدید است و نیاز به بررسی دارد،مستثنا ازآنچه تاکنون در مورد خوراندن داروهای مرگ‌آور به زندانیان سیاسی مطرح‌شده،  خودکشی باانگیزه‌های‌ سیاسی است.

در طول چندین ماه اخیر مکرر اخباری از خود‌کشی تعدادی از مبارزانی که در جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته حضور داشتند و حتی بازداشت و به حبس محکوم شدند، انتشاریافته است. اگر به جدیدترین نمونه‌های آن در کمتر از یک ماه اخیر رجوع کنیم، در ۲۰ خرداد خبر خودکشی  سپیده فرحان  انتشار یافت که دو سال را در زندان‌های دژخیمان حاکم بر ایران اسیر بود. او از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه سال ۱۳۹۶ بود. آتنا دائمی در خاطرات زندان خود از وی نوشت:

“سال ۹۸ وقتی از انفرادیِ  تنبیهی سپاه به بند بازگشتم او را برای اجرای دو سال حبس به اوین آورده بودند، باهم دوست شدیم، هم‌سفره بودیم، پیش‌تر مچ پایش شکسته بود درد آزارش می‌داد و اجازه درمان به او نمی‌دادند، خوش روحیه و خنده‌رو بود، همیشه لیوان نسکافه در دستش بود، آبان ۹۹ از وزارت اطلاعات برای هم‌نشینی با ما، امضای بیانیه‌های جمعی و شرکت در مراسم‌های سیاسیِ بند به او تذکر دادند، به او گفتند درخواست آزادی مشروط بنویسد، نه‌تنها حاضر به نوشتن درخواست آزادی مشروط نشد بلکه به‌تندی با مأمور وزارت اطلاعات برخورد کرده بود، همان روزبه او گفتند منتظر عواقب برخوردت باش، نیمه آذر ۹۹ او را به بند امنیتی زندان قرچک تبعید کردند، پیش و پس‌ازآن هرکسی را که به زندان قرچک تبعید کردند اتهام عمومی یا محل سکونت را بهانه تبعید قراردادند، اما اتهام سپیده عمومی نبود و محل سکونتش کرج بود، او را برای تنبیه و شکنجه به قرچک تبعید کرده بودند… درنهایت نیمه تیر ۱۴۰۰ از زندان قرچک آزاد شد.”

شامگاه دوشنبه ۶تیر۱۴۰۲خبر خودکشی«پانته‌آ اقبال زاده» ، انتشار یافت. پانته‌آ اقبال زاده، نویسنده و مترجم شناخته‌شده ادبیات کودک و نوجوان در نامه‌ای که از خود برجای نهاد، خطاب به پدرش نوشته است:”به خاطر وضعیت مملکت امیدی به دوباره ایستادن و موفق شدن ندارم ”

۱۰ تیر خبر دیگری انتشار یافت از خودکشی یک جوان ۲۵ ساله  به نام مهدی صادقی، اهل ایلام که اخیراً از زندان آزادشده بود و در کنار برج آزادی در تهران به زندگی خود پایان داد.

در گزارش خودکشی وی آمده است:  حدود ده روز قبل، پس از پارها بازداشت و محکومیت و تحمل شکنجه‌های بسیار روحی و جسمی از زندان ایلام آزادشده بود.

او  در تاریخ بیستم مهرماه ۱۴۰۱ نیز به مدت ۴۲ روز با اتهامات اقدام علیه امنیت ملی، اخلال در نظم عمومی … بازداشت‌شده بود.

وی در تاریخ دوم آذرماه با وثیقه به‌صورت موقت آزادشده بود. اسفندماه گذشته برای بار دوم بازداشت و به بازداشتگاه موقت ایلام منتقل شد.

خودکشی پانته‌آ اقبال زاده ، سپیده فرحان، مهدی صادقی و پیش از آن‌ها، تعداد دیگری از بازداشت‌شدگان سیاسی که پس از آزادی از زندان خودکشی کردند، نمونه‌هایی از پدیده جدید خودکشی‌ها باانگیزه سیاسی است. علت پیدایش این پدیده جدید چیست؟

امواج جزر و مد جنبش در هر کشوری همواره تأثیرات و نتایج متفاوتی بر روحیه توده مردم و شرکت‌کنندگان در مبارزات سیاسی برجای می‌گذارد. در شرایطی که دوران پیشروی و اعتلای جنبش‌هاست، توده‌های بسیار وسیعی با سطوح مختلفی از آگاهی به جنبش می‌پیوندند.  شور انقلابی، توده‌ها را فرامی‌گیرد. روحیه انقلابی به درجه‌ای بالا می‌رود که مردم آماده‌اند برای رسیدن به هدف حتی جان خود را فدا کنند. نمونه‌های آشکار آن را در تمام جنبش‌های توده‌های مردم ایران در دوران جمهوری اسلامی دیده‌ایم و قهرمانی و فداکاری مبارزان جنبش توده‌ای قیام آبان ماه ۹۸ و جنبش سال گذشته نمونه دیگری از آن است که در جریان آن بیش از ۵۵۰ تن از مبارزان جان خود را فدا کردند. حتی مبارزانی که در این دوره اسیر ارتجاع شدند و در زیر شکنجه جلادان به بند کشیده شدند،عموماً ایستادگی و مقاومتی بالائی از خود نشان دادند.

اما جنبش‌ها همواره سیر صعودی را طی نمی‌کنند، حرکتشان زیزاگ‌وار است و گاه همراه با یک عقب‌نشینی محسوس و در مواردی حتی شکست یک جنبش. یک چنین عقب‌نشینی‌هایی می‌تواند عواقب منفی جدی در پیش داشته باشد، چراکه در چنین حالتی روحیه انقلابی توده‌ها افت می‌کند و از آنجائی که مردم با سطوح متفاوتی از آگاهی و انتظارات در جنبش شرکت می‌کنند و دوران عقب‌نشینی فشارها و سختی‌های ویژه خود را دارد، همه به یکسان نمی‌توانند با آن‌ها مقابله و سختی‌ها را تحمل کنند. نه‌فقط توده‌ها در جریان عقب‌نشینی جنبش، آماده همان فداکاری و ازجان‌گذشتگی پیشین نیستند، بلکه به‌حسب وسعت این عقب‌نشینی جنبش، حتی می‌تواند پیامد آن افت و تضعیف روحیه انقلابی باشد. فراتر از آن در مواردی نه‌فقط افراد، بلکه حتی گروه‌هایی از مردم دچار یاس و نومیدی ‌شوند. در چنین شرایطی، در میان تعداد کثیری که دستگیر و به زندان افتاده‌اند، گروه کوچکی هم یافت می‌شود که تاب و تحمل زندان را نداشته باشند. این‌که تا چه حد ایستادگی بالا باشد، بستگی دارد به چشم‌انداز ادامه روند مبارزه و جنبش و سطح آگاهی مبارزان.

این یاس می‌تواند به اشکال مختلف خود را نشان دهد و یکی از مصیبت‌بارترین شکل‌های آن خودکشی‌ها است. یک عامل مهم در اینجا بر سر مسئله یاس، به  انتظارات افراد از یک جنبش و شناختی که از آن دارند، بر‌می‌گردد.

در واقعیت، جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته گرچه یکی از قدرتمند‌ترین جنبش‌های چند سال اخیر در راستای سرنگونی نظم حاکم محسوب می‌شود، اما نه اولین آن‌ها بود و نه آخرین. از همان آغاز نیز روشن بود که این جنبش با تمام مبارزات و حماسه‌آفرینی توده‌ها به خاطر ضعف‌ها و کمبودهایش نمی‌تواند نبرد قطعی و نهائی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، بلکه مرحله‌ای در اعتلای جنبش است که ضربه دیگری بر پیکر پوسیده ارتجاع موجود وارد می‌آورد و این جنبش‌های بعدی هستند که باید کار ناتمام آن را به فرجام برسانند. اما در این میان، سازمان‌های بورژوائی و حتی گروهی از چپ‌های منفرد تلاش کردند که به آن وزن و توانی بسیار بیش ازآنچه که در واقعیت داشت، بدهند و آن را تا مرتبه یک انقلاب بالا بردند. در همان حال به این توهمات دامن زدند که رژیم در همین موج مبارزه سرنگون خواهد شد. روشن است که چنین توهم پراکنی‌هائی می‌توانست آسیب‌های جدی به جنبش و نیروهایی که در آن حضور دارند،وارد آورد، هنگامی‌که برخلاف وعده‌های داده‌شده، جنبش پس از چهار ماه نبرد به‌جای پیشروی عقب‌نشینی کرد. در چنین شرایطی جای هیچ‌گونه تعجب نیست که برخی از مبارزان که انتظار پیروزی یک انقلاب و سرنگونی فوری رژیم را  داشتند، دچار یاس شوند، انگیزه مقاومت در آن‌ها تضعیف گردد تا جایی که در مواردی همه‌چیز را ازدست‌رفته ببینند و به چنان یاس و سرخوردگی گرفتارشوند که به خودکشی روی‌آورند، هرچند تعداد آن‌ها بسیار محدود باشد.

درست است که ما با موارد منفرد و محدودی از پدیده خودکشی ناشی از یاس رو به رو هستیم، اما واقعیتی است که نمی‌توان آن را انکار کرد، بلکه باید با آن مقابله کرد و به‌ویژه تأکید نمود که خودکشی گرچه یک‌شکل از اعتراض منفرد و منفعل است، اما مأیوسانه است و چیزی را تغییر نخواهد داد. آنچه کارساز است، مبارزه علنی، مستقیم و رودررو با رژیمی است که یکی از بی‌رحم‌ترین رژیم‌های دیکتاتوری عریان در مقیاس جهانی است. تنها اشاره‌ای کوتاه به این واقعیت کافی است که در طول سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی  صدها زن زیر فشار ستمی که بر آن‌ها اعمال می‌شود خودکشی کردند و همان‌گونه که ذکر شد، بر طبق آمار رسمی تنها در استان کردستان طی سال گذشته ، ۷۷ زن به عنوان اقدامی اعتراضی به ستمگری دست به خودکشی زدند، اما کمترین دست‌آوردی برای بهبود وضعیت زنان نداشت. حال آن‌که مبارزه مستقیم سیاسی زنان در طی چند ماه رژیم را لااقل بر سر یکی از مطالبات وادار به عقب‌نشینی کرد.

نکته‌ای که باید بر آن تأکید نمود، این خودکشی‌ها و یاس البته پدیده‌های نمونه‌وار جنبش کنونی نیستند، آنچه پدیده نمونه‌وار جنبش است، ایستادگی و مقاومت و روحیه بالای مبارزاتی در میان توده‌های مردم ایران است. توده‌های مردم ایران به رغم فروکش نسبی موج جنبش، دچار خستگی و بی‌تفاوتی نشده و روحیه انقلابی خود را همچنان حفظ کرده‌اند. از همین روست که به‌رغم تمام جنایات و سرکوبگری‌های رژیم و نیز عقب‌نشینی جنبش سیاسی و فروکش نسبی آن، این مبارزات در اشکال علنی و مستقیم همچنان ادامه‌دارند. علت آن نیز بقای شرایط انقلابی، ادامه بحران سیاسی فراگیر و نیاز مبرم جامعه ایران به تغییر است. مادام که این بحران سیاسی وجود دارد و موقعیت انقلابی پابرجاست، هیچ عاملی نمی‌تواند روحیه انقلابی توده‌ها را در هم شکند و مانع از تلاش و مبارزه آن‌ها برای دگرگونی نظم موجود گردد. واقعیتی که همه‌روزه شاهد آن هستیم و تمام شواهد موجود آن را نشان می‌دهد. اوضاع سیاسی ملتهب جامعه ایران ، نویددهنده موج نوینی از جنبش سیاسی و یورشی قدرتمندتر علیه نظم ارتجاعی حاکم بر ایران است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۷  در فرمت پی دی اف:

جنایتی که جمهوری اسلامی نمی‌تواند آن را انکار کند

جمهوری اسلامی هم‌چون طالبان و داعش، برای مرعوب کردن توده‌ها از هر روش جنایتکارانه‌ای که بتواند بهره می‌برد. اما به‌رغم تمام جنایت‌ها و روش‌های کثیف حکومت، جمهوری اسلامی قادر به مرعوب کردن توده‌ها نشد و تاکتیک‌های حکومت با اراده و شجاعت توده‌ها، سرانجامی جز شکست برای حکومت به ارمغان نیاوردند.

یکی از این سیاست‌های جنایتکارانه حملات شیمیایی به مدارس دخترانه بود که توده‌ها به‌مانند سازمان‌های سیاسی چپ و رادیکال هم‌چون سازمان ما، به درستی انگشت اتهام را به سمت رژیم گرفتند و بویژه در آخرین روزهایی که این حملات ادامه داشت، با برگزاری تجمعات اعتراضی و اشکال دیگری از مبارزه و مقاومت، و در نتیجه بالا بردن هزینه این حملات برای حکومت، رژیم را – حداقل موقتا – از ادامه حملات باز داشتند.

سه‌شنبه ۶ تیر، مرتضا محمودوند “نماینده خرم‌آباد” در مجلس اسلامی، برخلاف روایت رسمی حکومت از حملات شیمیایی در رابطه با دست داشتن و یا شیطنت دانش‌آموزان و نیز تمارض آن‌ها به مسموم شدن، از دستگیری صدها نفر در این رابطه خبر داد و گفت: “هرکسی انداخت گردن دانش‌آموزان و به یک صورتی این مساله را لوث کرد. مثال می‌زنم مثلاً آمدند یک واژه بمبک به کار بردند… کسانی که این قضایا را به وجود آوردند طیف گسترده‌ای از معاندین و فرصت‌طلب‌ها بودند؛ از گروهک‌ جریان انحراف بودند که همه جا نفوذ کردند و با صراحت می‌گویم گروهک جریان انحراف با هیچ‌کس هم تعارف ندارم. خیلی‌هایشان دستگیر شدند”. “جریان انحراف” در ادبیات جریان “اصولگرا” که محمودوند به آن تعلق دارد عمدتا به اطرافیان احمدی‌نژاد گفته می‌شود، اما مشخص است که در این‌جا منظور او کسان دیگری هستند که “همه جا نفوذ دارند”. او اما اطلاعات بیشتری از “جریان انحراف” نمی‌دهد و مشخص نمی‌کند که آن جریان انحراف چه کسانی و با چه دیدگاهی هستند و برای چه حملات شیمیایی را سازمان دادند؟

۲۱ خرداد، حمیدرضا کاظمی رئیس کمیته “حقیقت‌یاب” مجلس اسلامی برای بررسی مسمومیت دانش‌آموزان از نهایی شدن گزارش این کمیته و ارسال آن به رئیس مجلس اسلامی برای قرائت در جلسه علنی خبر داده بود که البته تاکنون قرائت نشده است. او اما برخلاف محمودوند، گفته بود: “با جمع آوری اطلاعات دستگاه‌های مربوطه مشخص شد در موضوع بدحالی و مسمومیت دانش آموزان عده‌ای با غرض و شیطنت و با استفاده از بمب‌های بدبو که در بازار وجود دارد دست به این کار زدند، همچنین برخی با هدف به تعطیلی کشاندن مدارس و عده‌ای به دنبال اقدام کار کودکانه در زمینه مسمومیت دانش آموزان فعالیت کرده‌اند…. در ادامه مشخص شد افرادی نیز پشت صحنه بخشی از مسمومیت دانش‌آموزان بودند که پس از شناسایی توسط دستگاه امنیتی دستگیر شدند”.

سخنان وی نشان می‌دهد که گزارش کمیته مزبور تفاوت چندانی با روایت رسمی حکومت ندارد و تنها جمله‌ای مبهم در آخر به زبان می‌آورد که معلوم هم نیست این افراد پشت صحنه چه کسانی هستند؟! آیا “جریان انحراف” هستند و یا کسانی که جمهوری اسلامی آن‌ها را همواره “دشمنان و ضد انقلاب” می‌نامد؟

پیش از این فاضل میبدی از اعضای “مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم” از جریانات موسوم به “اصلاح‌طلب” در هفتم اسفند ماه به “شبکه شرق” گفته بود: “گفته می‌شود گروهی موسوم به هزاره‌گرا مسئول این مسمومیت‌های سریالی در مدارس هستند. این گروه‌ و تفکر معتقد است که دختران نباید درس بخوانند یا نهایتا باید تا سوم دبستان درس بخوانند. این جریان یک جریان مذهبی و ضد مدرنیته است… یک جامعه‌شناس که نمی‌توانم نامش را بگویم در قم پژوهشی در این زمینه انجام داده‌ و در جلسه‌ای این موضوع را برای برخی شرح داده ‌است. در این تحقیقاتی که انجام داده به این نتیجه رسیده ‌است که هزاره‌گراها این اقدامات را انجام می‌دهند. این مسمومیت‌ها اتفاقی نیست. این جریان شبیه طالبان هستند،  گرچه طالبان اجازه نمی‌دهد دختران به دانشگاه بروند اما این گروه می‌گویند دختر نهایتا تا سوم دبستان باید درس بخواند. من در شگفتم که چرا دولت و نهادهای امنیتی این جریان را دنبال و موضوع را برای مردم شفاف نمی‌کند“. او البته یک روز بعد مجبور به پس گرفتن حرف‌های خود شد، اما “شبکه شرق” در همان روز اعلام کرد که “مصاحبه وی بدون هیچ دخل و تصرفی در شبکه شرق منتشر و صوت آن نیز موجود است”.

همان زمان و برخلاف روایت رسمی، برخی از مقامات درجه دو و سه حکومت نیز هم‌چون یونس پناهی معاون وزیر “بهداشت، درمان و آموزش پزشکی” عمدی بودن حملات شیمیایی به مدارس دخترانه را تایید کرده بودند. وحیدی نماینده مجلس اسلامی نیز برخلاف روایت‌های مکرر وزیر کشور در رابطه با نقش دانش‌آموزان به تاریخ ۱۹ اسفند گفته بود: “نباید افکار عمومی را به این سمت ببریم که این اتفاقات از طریق خود دانش آموزان و یا شیطنت آن‌ها رخ داده است”.

اما سوال مهم این است که اگر هم یک جریان در درون حاکمیت در این ماجرا نقش داشته است، پس چرا مقامات رسمی حکومت یا از اساس ماجرا را تکذیب می‌کردند، یا به گردن دانش‌آموزان و تمارض آن‌ها می‌انداختند و یا از نقش “آشوبگران” در تحریک دانش‌آموزان و اولیا سخن می‌گفتند؟! جمهوری اسلامی حتا برای اثبات دروغ‌های شرم‌آورش چندین دانش‌آموز، اولیا و جوان مبارز را دستگیر و با شکنجه وادار به مصاحبه تلویزیونی برای پذیرش نقش‌شان در “حمله شیمیایی” کرده بود. اما براستی چرا؟!

همه‌ی این اقدامات و تحریف واقعیت‌ها برای این بود که مردم به درستی حکومت را عامل حملات شیمیایی دانسته بودند.

عدم اطلاع‌رسانی، کوچک جلوه دادن موضوع، روایت‌های مضحکی هم‌چون بوی تانکر نفتی که نزدیک مدرسه پارک شده بود، دستگیری و شکنجه دانش‌آموزان و اولیا برای تهیه‌ی “مستندهای سوخته”، روشن نشدن عوامل پشت پرده با وجود دوربین‌هایی که عموم مدارس به آن مجهز هستند و بویژه ابعاد گسترده‌ی آن در برخی از روزها، همگی این نشان را با خود داشتند که حملات شیمیایی نمی‌تواند بدون نظر موافق حکومت و دخالت مستقیم دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم اتفاق بیافتند. ابعاد و گستردگی حملات در حدی بود که حتا نمی‌شد آن را به یک جریان مذهبی خاص در داخل حکومت نسبت داد. نه فقط ابعاد وسیع حملات، بلکه عملکرد رژیم به‌وضوح این واقعیت را آشکار ساخت که کلیت حاکمیت در پشت این ماجرا قرار داشت، جنگ کثیفی که حاکمیت علیه مردم ستم‌دیده و بویژه دختران شجاع و مبارز سازمان داده بود.

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در به‌اصطلاح گزارشی از این وقایع در تاریخ ۲۹ فروردین نوشته بود: “تحقیقات گسترده نهادهای ذیربط نشان می‌دهد که بیش از ۹۰ درصد حوادث مدارس منشأ داخلی داشته و توسط دانش‌آموزان اتفاق افتاده است و شیطنت‌های دوره نوجوانی همزمان با پوشش رسانه ای گسترده، این رقابت را بین برخی دانش‌آموزان تسری داده است. بررسی‌ها هم‌چنین ‌نشان می‌دهد در موارد معدودی برخی معلمین نیز تخلفاتی در این زمینه داشته‌اند که پرونده تخلف آن‌ها در حال رسیدگی است”. این بنگاه دروغ‌پردازی هم‌چنین مدعی شده بود: “۸۰ درصد دانش‌آموزانی که به مراکز درمانی منتقل شده‌اند تمارض کرده و ۲۰ درصد دیگر تلقین بوده است”.

در پایان این به‌اصطلاح گزارش، بنگاه دروغ‌پردازی فارس نوشته بود: “ناگفته نماند در موارد اندکی برخی اقدامات خرابکارانه نیز نظیر پرتاب کپسول‌های حاوی مواد محترقه با بوهای نامطبوع توسط عوامل بیرونی به داخل مدارس صورت گرفته بود که با تحقیقات یا بررسی دوربین‌ها این افراد شناسایی و دستگیر شده‌اند که طبق اعترافات‌شان هدف آنها دامن زدن به موج نگرانی‌ها و ایجاد ناامنی اعلام شده است”. حتا خود این بنگاه دروغ‌پردازی در گزارش خود، ناخودآگاه اعتراف کرده بود که از طریق بررسی دوربین‌ها می‌توان دریافت که چه کسانی دست به این اقدام زده‌اند. همین اعتراف ناخودآگاه دست‌های رژیم در این جنایات را آشکار می‌کرد.

انجمن صنفی معلمان سنندج- کلاترزان در اطلاعیه‌ای که آن زمان در این رابطه منتشر کرده بود با بیان این‌که “در رابطه با حملات شیمیایی در چند مورد هم شاهد شهادت مظلومانە فرزندانمان بودەایم”، نوشته بود: “در حالی که امنیت جزء امور حاکمیتی است و هر ساله بخش عظیمی از بودجه مملکت صرف نهادهای متولی امنیت می‌شود، چرا متولیان امر در طول چند ماه نتوانسته‌اند عاملین حملات شیمیایی به مدارس را شناسایی کنند، آن‌هم در مکان‌های مشخص، مسقف و محدودی که اتفاقا به تجهیزات نظارتی هم مجهز هستند؟”. همان زمان هاشمیان فوق‌تخصص بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان مسیح دانشوری نیز اعلام کرده بود “گازهایی که برای مسمومیت دانش‌آموزان استفاده می‌شود ترکیبی است و دسترسی به آن‌ها برای افراد عادی امکان‌پذیر نیست“. در مقطعی حملات شیمیایی آن‌چنان شدت گرفت که برای نمونه تنها در یک روز صدها دانش‌آموز به بیمارستان‌ها منتقل شدند یا در خوزستان مراکز درمانی به حالت آماده‌باش درآمده بودند.

اما در برابر تمام این واقعیت‌ها که منجر به اعتراضات متعددی از سوی مردم، اولیاء، معلمان و دانش‌آموزان در بسیاری از شهرها از جمله سقز، نقده، بانه، سنندج، مهاباد، شاهین‌شهر، قزوین، تهران و اهواز شده بود، حاکمیت که خود پشت این ماجرا بود هم‌چنان بر سناریوی ساختگی خود اصرار داشت. وحیدی وزیر کشور ۱۰ اسفند با تکذیب دستگیری “عوامل مسمومیت” وقیحانه گفته بود: “مسمومیت خفیفی رخ داده و ۹۰ درصد ناشی از مواردی همچون استرس ناشی از طرح این موضوع بوده است”. حتا نظری یکی از نمایندگان مجلس با بی‌شرمی محض گفته بود: “این ماجرا توطئه‌ای از سوی دشمنان نظام است وآنها بنا دارند از این طریق به نظام لطمه بزنند و دست دشمن در کار است و ممکن است برخی از معلمان پشت قضیه باشند”.

همین عوامل رژیم بودند که وقتی مردم شاهین شهر دست به تجمع اعتراضی زدند با گاز اشک‌آور به مردم معترض به حملات شیمیایی به مدارس حمله کردند و براستی چه فرقی‌ست بین حملات شیمیایی به مدارس با حمله با گاز اشک‌آور به معترضان به حملات شیمیایی؟ بدون تردید عامل هر دوی آن‌ها یکی‌ست. همان رژیمی پشت این جنایات است که دخترکان معترض را در خیابان‌ها به گلوله بست و دخترکان دیگری را به جرم نکرده به زندان برد تا “مستند سوخته” دیگری بسازد.

اساسا حمله به مدارس از اوایل آذر و در بحبوحه‌ی مبارزات توده‌های ستمدیده که همین دختران جوان و نوجوان در آن نقشی بی‌مانند ایفا کرده بودند، آغاز شده بود و هیچ شکی نیست که حاکمیت در این حملات دست داشته است، حتا اگر کسانی بخواهند این حملات را تنها به “جریانی” در حاکمیت نسبت دهند که “در همه جا نفوذ” کرده‌اند. هیچ جریانی در داخل حاکمیت چه “جریان انحراف” چه هر “جریان” دیگری یا دستگاه اطلاعاتی و امنیتی بدون حمایت پیدا و ناپیدای خامنه‌ای نمی‌تواند این حملات را که ماه‌ها طول کشید و تنها با گسترش اعتراضات خاموش شد، سازمان داده باشد. محمودوند و امثال او که از مسئولیت “جریان انحراف” در این حملات خبر می‌دهند، در واقع با توجه به افکار عمومی که حاکمیت را مسئول این جنایات می‌داند، فقط می‌خواهند با انتساب به “جریانی”، خامنه‌ای را از این جنایات مبرا کنند. اما مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که خامنه‌ای در راس همه‌ی این جنایات قرار دارد.

به‌تازگی ستایش امیری دانش‌آموز ۱۷ ساله لارستانی به‌همراه پدرش ابراهیم امیری پس از چهارماه بازداشت، آن‌هم با تودیع وثیقه، به صورت موقت از زندان آزاد شدند. ستایش امیری، عرفانه هنر و ستایش داروغه ۳ دختر دانش‌آموزی بودند که به همراه ابراهیم امیری و علیرضا باقری برای حضور در “مستند سوخته” یا همان “اعتراف اجباری” تحت شکنجه قرار گرفته و “مستند” سرهم‌بندی شده از به‌اصطلاح اعترافات آن‌ها در رابطه با مسمومیت دانش‌آموزان، از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شده بود. عرفانه هنر، ستایش داروغه و علیرضا باقری هم پیش از آن‌ها با قرار وثیقه به طور موقت آزاد شده بودند.

۵ تیرماه نیز نیروهای اطلاعاتی و سرکوب رژیم برای دستگیری بیتا شفیعی دانش‌آموز ساکن شاهین‌شهر به خانه‌ی وی هجوم بردند که به دلیل عدم حضور بیتا، پدر و مادر او را مورد ضرب و شتم قرار داده و مادر او را به عنوان گروگان با خود به بازداشتگاه بردند.

بیتا شفیعی یکی دیگر از همان دختران شجاعی‌ست که به دلیل اعتراض به حملات شیمیایی دستگیر شده بود. او شجاعانه به صورت “دادستان” سیلی زده و انگشت وسط (فاک) خود را به او نشان داده بود که شکنجه‌گران انگشت وسط او را شکستند.

در استوری اینستاگرامی که او بعد از آزادی موقت از زندان منتشر کرد، گفته بود: “دادستان صالحی به من گفته اگه بزارم راحت بری بیرون بعد به ریش من می‌خندی” او ادامه داده بود: “اگه از اشون بترسیم به‌شون قدرت می‌دیم. صدای هم باشیم. این حکومت هیچ نیست، متلاشیه، پودره، ماییم که با ترسمون بهشون قدرت می‌دیم. پس نترسید”.

به قول ماهی سیاه کوچولو که گفته بود: “همه‌اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم ترسمان می‌ریزد”.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۷  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی                            ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                               ۲۰۰ کرون

خروش (ژوئیه) ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

 

آلمان

 

یاد فدائی دلاور رفیق

“معین” گرامی باد               ۱۰۰ یورو

هامبورگ ۵۰ یورو

 

 

 

نظام سرمایه‌داری و بوی گند محله ما

بارها همه‌چیز را مرور کردم. از ظاهرم گرفته تا آدرس. از سلام گفتنم تا جواب دادنم. از مقدمه معرفی و توضیح کارنامه کاریم تا آمادگی‌ام برای انجام هرگونه کاری. شاید هم اصلاً احتیاجی به توضیحات مفصل نباشد. درهرصورت هیچ نکته‌ای را نباید فراموش کنم.

راه افتادم. به‌محض رسیدن به میدان، همان آدم‌ها، همان‌هایی که به نظر اهالی بوی بد محله از موادی است که اینان دود می‌کنند را دیدم. همان سر تکان دادن‌ها به علامت سلام. با همان بی‌تفاوتی همیشگی، من هم سری به علامت سلام تکان دادم. اتوبوس شلوغ بود ولی توانستم خودم را جا کنم. اخلاق حکم می‌کرد نوبت را رعایت کنم اما دیرمی کردم کار از دستم می‌رفت. در این معرکهٔ نبود کار، اخلاق چه جایی دارد؟ اخلاق که کارونان و آب نمی‌شود.

بخشی از راه را می‌بایستی پیاده بروم. درب قهوه‌ای سوخته‌ای نیمه‌باز بود. چهار طبقه را دو پله یکی بالا رفتم. هیجانِ داشتنِ کار پس از مدت‌ها بیکاری را نمی‌توانستم پنهان کنم. دستی به موهایم کشیدم. خودم را وارسی کردم. با دیدن درب ورودی جا خوردم. نوشته روی درب را چند بار خواندم. چطور ممکن است؟ آدرس را از جیبم درآوردم. درست بود همین‌جاست. در زدم و منتظر ماندم. دوباره و چندباره در زدم. مردی در را باز کرد. با تندی پرسید؛ چه می‌خواهی؟ اگر برای استخدام آمده‌ای روی درکه نوشته‌ایم استخدام تمام شد. اما من دیروز ظهر زنگ زدم به من گفتند فردا ساعت ده صبح بیایم. مشکلی برای شروع کار وجود ندارد. تمام شرایط لازم رادارم. چه فرقی می‌کند استخدام کردیم تمام شد.

باید می‌رفتم؟ باید برمی‌گشتم؟ تنم سرد شد. احساس عجز کردم. فکر ادامه دوران بیکاری حساب پله‌ها را از دستم خارج کرد. در سرم همهمه‌ای از خیابان‌های شلوغ برپاشده بود. از رؤیاپردازی‌های خودم عصبانی بودم. مخصوصاً از این حیث که امیدی را در خانه ایجاد کرده بودم. وعده‌های شیرینی به بچه‌ها داده بودم. خودم را بابت بیکاری‌ام سرزنش می‌کردم. آیا من مقصرم؟

پریشان بودم و سرگردان و قدم زدم و راه رفتم. ولی راه به‌جایی نبردم. پول به کار وابسته است ونان به پول. و من به کار نیاز دارم. کاش آدم‌ها را زمان بیکاری بی‌پناه و تنها رها نمی‌کردند. بیکاری دنیای سیاهی را رقم می‌زند که آدم پشیمان می‌شود ازهر عهدی که با خود بسته است. مثل من که نشستم کنار جمعی که با خودم عهد بسته بودم هرگز رفاقتشان را نپذیرم. نزدیکشان شدم. دیگر از کنارشان نگذشتم بلکه کنارشان نشستم. اولین دود را حریصانه بلعیدم. ذهنم غرق تاریکی شد. راکد ماندم بین مرگ وامید. پک دوم و سوم احساس کردم روی حلقه‌های دود راه می‌روم. سرم به‌شدت گیج می‌رفت. آرام‌آرام پرواز کردم. همه‌چیز آرام و مطلوب شد. در چشمه‌های آرزوهایم شناور شدم. برای رعنا لباس خریدم. برای سعید دوچرخه. پول شمردم و خرید کردم. به خیال‌پردازی ادامه می‌دادم. احساساتم رقیق‌شده بود. گاهی قطرات اشکی می‌ریختم. این هم نوعی ابراز درد و رنج بود که سرگردان روی گونه‌هایم می‌غلطید. در آن لحظه انگار یک آدم واقعی نبودم. دلم برای خودم و جمع سوخت. گویا آدم‌ها وقتی کنار هم می‌نشینند، کاری یکسان انجام می‌دهند تازه یکدیگر را می‌بینند. به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند. همدیگر را درک می‌کنند. احساس کردم برعکس همیشه دوستشان دارم. خیال آن شب که مهمانشان بودم دست ازسرم برنمی‌داشت. می‌دانستم این نشانه خوبی نیست. اما حس دلپذیری بود بخصوص بعد از سرخوردگی روزانه من برای جستجوی کار. در جریان همین شب‌ها برای ماشینی تا سر خیابان بسته‌ای را بردم. شبگردی‌های من ادامه یافت.

دیگر اخلاق برایم مهم نبود. اصلاً این اخلاق را چه کسی نوشته است؟ اخلاق باید در هر محله مختص همان محله نوشته شود. مانند تمام تفاوت‌هایی که ما با مناطق دیگر داریم. اخلاق به چه درد مردم گرسنه محله‌های فقیرنشین می‌خورد؟ اخلاق و نزاکت را که نمی‌شود خورد. وقتی زندگی الگوهای متفاوتی دارد. شیوه زندگی یکسان نیست، هیچ‌گونه تساوی برقرار نیست، چگونه می‌شود اخلاق ثابتی را برای همه در نظر گرفت؟ برای ما که در زندگی گیر افتاده‌ایم. هرکجا پای می‌گذاریم پایمان در گرداب گیرمی کند. برای ما که هرچه سعی می‌کنیم از چنگال بدبختی‌ها بگریزیم بیشتر در باتلاق نابودی فرومی‌رویم. این حرف‌های دل‌نشین و نصایح فاضلانه دیگر پشیزی ارزش ندارد. به حال کسی که با گرسنگی محض دست‌وپنجه نرم می‌کند نسخه‌های اخلاقی و پرهیز کارانه جواب نمی‌دهد.

بگذار کمی فکرت را مشغول کنم. آیا معتقدید ما مقصرین این درد خانمان‌سوز هستیم؟ اصلاً فکر کرده‌اید که ما قربانیان اصلی این قاچاقچیان دولتی هستیم؟ ما لیاقت یک زندگی خوب راداریم. من اعدام می‌شوم. بی‌شک با مرگ منِ مصرف‌کنندهٔ خرده‌فروش، مصائب جامعه تمام نمی‌شود. قاچاقچیان بزرگ تله‌های بسیاری در نقاط محروم پهن کرده‌اند. برای جوانان بیکار دام می‌گسترانند و دانه می‌ریزند. هیچ‌کس در جامعه به‌اندازه ما محرومیت نمی‌کشد و مورد خشم و غضب قرارمی گیرد. در نقطه کور شهر قراردادیم. منطقه‌ای که مردمش همیشه به دربسته می‌خورند. از هراس فاش شدن نام سردمداران باندهای قاچاق ما را اعدام می‌کنند. ما همیشه مرغ عزا و عروسی‌شان هستیم. پای همهٔ ما در دام یک زنجیر بند شده است. زنجیر فقر، نداری و بیکاری‌ست که ما را به هر سو می‌کشاند. من اعدام می‌شوم اما بوی گند محلهٔ ما از بین نمی‌رود. این بو از جای دیگری است. این بوی گند و تعفن نظام سرمایه‌داری است که با این اعدام‌ها از بین نمی‌رود. نظام فاسد سرمایه‌داری را همراه با تاج و عمامه باید از ریشه کند.

نابود باد نظام ظالمانه سرمایه‌داری

برقرار باد حکومت شورایی

کار نان آزادی حکومت شورایی

تیرماه ۱۴۰۲

کنش‌یار

 

تیراندازی مزدوران حکومتی به روی جوانان بلوچ را محکوم می‌کنیم

امروز چهارشنبه هفتم تیرماه ۱۴۰۲  مزدوران نیروهای انتظامی به روی ۳ تن از مردم بلوچ در” کلات” مرکز شهرستان سرباز آتش گشودند . در اثر این اقدام جنایت‌کارانه  “مسعود کوهی” نوجوان ۱۵ ساله و “ارسلان بلوچی” ۱۸ ساله به‌شدت مجروح و به بیمارستان ایرانشهر منتقل شدند.

مطابق خبر “حال وش ” پلیس باهدف جریمه کردن خودرو که منجر به درگیری لفظی می‌شود، اقدام به تیراندازی می‌کند و دو نوجوان از ناحیه پا و شکم به‌سختی مجروح می‌شوند.

به دنبال این اقدام جنایت‌کارانه نیروهای انتظامی، مردم زحمتکش محل دست به تجمع می‌زنند و با نیروهای سرکوب درگیر می‌شوند.مزدوران حکومتی از ترس مردم خشمگین فرار می‌کنند و به فرمانداری پناه می‌برند.توده‌های مردم در ادامه اعتراض خویش، خودرو پلیس را واژگون می‌کنند و آن را به آتش می‌کشند.

دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی طی چند هفته اخیر، آشکارا برشدت سرکوب مردم زحمت‌کش بلوچستان افزوده است. ارتجاع اسلامی به حمام خونی که در جمعه سیاه( ۸ مهر ۱۴۰۱) راه انداخت اکتفا نکرده است. بازداشت و زندان و کشتار جوانان و زحمتکشان بلوچ طی ۹ ماه گذشته ادامه داشته و دستگیری‌ها طی چند روز اخیر تشدید شده است. ده‌ها سوخت بر در اثر تیراندازی مزدوران مسلح و سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته یا زخمی شده‌اند.

این در حالی است که در اثر سیاست‌های ضد مردمی و تبعیض آمیز دولت جمهوری اسلامی، فقر، نداری و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان بیداد می‌کند. بسیار از مردم، از نبود یا کمبود آب آشامیدنی در رنج‌اند. در برخی مناطق آرد و نان کافی وجود ندارد و مردم برای تهیه چند قرص نان، باید ساعت‌ها در صف طویل نانوایی منتظر بمانند. در همین حال در اثر توفان شن و گردوخاک در برخی شهرها از نمونه زابل، صدها تن دچار مشکلات و نارسایی‌های قلبی و ریوی و راهی بیمارستان شده‌اند.

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در سرتاسر عمر ننگین خود حتی یک گام به سود مردم زحمتکش این منطقه برنداشته است. دولت ارتجاعی شیعه گرای حاکم، شدیدترین ستم‌ها و تبعیضات را در حق مردم زحمتکش این منطقه روا داشته و طی ۴۴ سال حاکمیت خود آن را تشدید کرده است.

زحمتکشان بلوچ برای پایان دادن این ستم‌ها و تبعیضات به پا خاسته‌اند. مردم زحمتکش بلوچ برای تحقق آرمان‌های آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه خود استوار و پیگیرند. ارتجاع حاکم مطمئن باشد با سرکوب و کشتار نمی‌تواند زحمتکشان بلوچ را آرام کند. مردم زحمتکش بلوچستان در اتحاد با کارگران و زحمتکشان سایر شهرها و استان‌ها در سراسر کشور، تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و تمام نظم موجود آرام نخواهند نشست.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه زحمتکشان بلوچ، تمام اقدامات سرکوبگرانه رژیم علیه مردم این منطقه را قویاً محکوم می‌کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) اقدام جنایت‌کارانه مزدوران حکومتی  در شهر سرباز و تیراندازی به روی جوانان بلوچ را به‌شدت محکوم می‌کند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ تیر ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

“هیچ حرفی با شما نداریم الا یک کلمه: نه”

در این روزها و هفته های پیش از فرا رسیدن تعطیلات تابستانی، جنبش دانشجویی به طور عام و دانشجویان دانشگاه هنر تهران به طور خاص، شرایط حساسی را می گذرانند. دانشگاه ها به دلیل نقش برجسته ای که در دوران اوج جنبش انقلابی “زن زندگی آزادی” داشته اند، اکنون با فروکش کردن نسبی مبارزات خیابانی به شدت مورد خشم و انتقام جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. جنبش پویای دانشجویی با حجم وسیعی از اعتراضات و اعتصابات سراسری که در همدلی و همراهی با مبارزات توده های مردم ایران داشت، این روزها به صورت سیستماتیک با آزار و اذیت و فشارهای امنیتی نیروهای رژیم مواجه است. گستردگی اعتصابات و اعتراضات دانشجویی در پائیز سال گذشته، که تکیه گاه موثری برای تداوم و اوج گیری مبارزات توده های مردم در کف خیابان ها بود، به همان اندازه که خشم رژیم را برانگیخته، در ذهنیت مردم مبارز ایران اما خاطره ای ماندگار بر جای گذاشته است.

اگر در روزهای ۱۰ و ۱۱ مهرماه ۱۴۰۱، دانشگاه صنعتی شریف، به دلیل مقاومت دلیرانه اش در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی نام و آوازه اش بر بلندای جنبش دانشجویی قرار گرفت، اکنون در تداوم آن روزهای بیادماندنی، در این روزهای یورش رژیم به دانشگاه ها، اینبار گلواژه های مقاومت و دلیری و ایستادگی به نام دانشجویان هنر سکه خورده است. دانشگاه و دانشجویانی که طی روزها و هفته های اخیر برای مقابله با وحشیانه ترین حملات نیروهای سرکوبگر رژیم متحدانه در کنار هم ایستاده اند و با عزمی استوار اراده کرده اند به فرامین ارتجاعی و سرکوبگرانه حراست دانشگاه از جمله پوشش اجباری تن ندهند. دانشجویانی که مصمم اند به دوران پیش از قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی باز نگردند و بر این عزم خود آنچنان ایستاده اند که با شور و شوق انقلابی بر سر آدمکشان رژیم  نهیب برکشیده اند: “میان ما و شما دریایی خون فاصله است”. و ما ایستاده در میان یک چنین دریای خونی، “هیچ حرفی با شما نداریم، الا یک کلمه”. و آن هم، یک “نه” بزرگ در مقابل شما دژخیمان و سرکوبگران مردم است.

ماجرای اعمال فشار بر دانشگاه هنر، از آنجا آغاز شد که آدمکُشان جمهوری اسلامی، بعد از فروکش کردن نسبی مبارزات خیابانی توده های مردم ایران، تصمیم گرفته اند، با تشدید شیوه های سرکوب و اختناق، کل جامعه را مرعوب و زهر انتقام خود از جنبش انقلابی توده های مردم ایران را بر پیکر و جسم و جان تمامی آحاد جامعه از جمله دانشگاه فرو ریزند. در این میان، دانشگاه هنر و دانشجویان این دانشگاه که طی ماه های گذشته با ساختن ده ها ویدئو- کلیپ انقلابی در روحیه بخشیدن به مردم مبارز ایران نقش داشته اند، از جمله کسانی هستند که در این بازه زمانی بیش از دانشگاه های دیگر در تیررس انتقام رژیم قرار گرفته اند. دلیل آن هم روشن است.

از شروع موج جدید جنبش انقلابی تا به امروز، دانشجویان هنر در پاسداشت مبارزات مردم و همچنین در یادمان جانفشاندگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، ده ها ترانه – سرود ماندگار ساختند و اجرا کرده اند. در این مدت، دانشجویان این دانشگاه همانند دیگر دانشجویان انقلابی به دفاع از مبارزات دلیرانه زنان در نفی حجاب اجباری برخاستند و خود نیز با انتخاب پوشش اختیاری در صف مقدم مبارزه با حجاب اجباری قرار گرفتند. با زبان شعر و ترانه و موسیقی، از دلاوری های زنان سخن گفتند، با خانواده های جانفشاندگان به همدلی نشستند، مبارزات سلحشورانه مردم را ستودند و در وصف دلاوری های زنان و مردان ایران ترانه ها سرودند و خواندند.

روشن است که این حجم از تلاش و مبارزه و همدلی دانشجویان هنر با مبارزات مردم ایران امر ساده ای نبود که از چشم انتقام جوی نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی دور بماند. از این رو، در شرایط کنونی که هیئت حاکمه با توسل به کشتار و بگیر و ببند و سرکوب و زندان  به طور نسبی توانسته است خیزش و قیام و نبردهای خیابانی توده های مردم ایران را موقتا به عقب بکشاند، شمشیر انتقام از رو بسته و با تهدید و انتقام، به سر وقت فعالان سیاسی و عموم جنبش های اجتماعی از جمله دانشجویان هنر دانشگاه تهران رفته است.

اعمال فشار و سرکوب بر دانشجویان هنر، در آغاز با ارسال یک پیامک کوتاه شروع شد. پیامکی که دانشجویان را به الزام رعایت قوانین ارتجاعی حراست تهدید می کرد. پیامکی که در آن تاکید شده بود از ورود دانشجویان دختر به دانشگاه بدون پوشش “مقنعه” جلوگیری خواهد شد. پس از ارسال این پیامک تهدید آمیز بود که نیروهای امنیتی حراست با توسل به “قانون” حجاب اجباری، از ورود حدود ۴۰ دانشجو به دانشگاه جلوگیری و به سرعت حکم اخراجشان نیز صادر شد. موضوعی که به اعتراض دانشجویان و تحصن ۵۰ دانشجو در صحن دانشگاه انجامید. اگرچه تحصن دانشجویان به درگیری و ضرب و شتم با حراست و دستگیری تعدادی از آنان منجر شد، اما با ادامه اعتراضات و حمایت دیگر دانشگاه ها، حکم اخراج دانشجویان به “تعلیق مشروط” تبدیل شد. بدین معنا که اگر دانشجویان فوق بار دیگر “اصول انضباطی” دانشگاه را نقض کرده و بدون “مقنعه” وارد دانشگاه شوند، به صورت قطعی اخراج خواهند شد.

با ادامه اعتراضات و تحصن، ضرب و شتم و اعمال فشار بر دانشجویان متحصن نیز شدت گرفت. طبق گزارش کانال شوراهای صنفی دانشجویان کشور، دانشجویان این دانشگاه از نیمه های شب پنجشنبه ۲۵ خرداد، با یورش رئیس حراست و ایادی او در پردیس باغ ملی مواجه شده و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند. طبق گزارش فوق، از این تاریخ از خروج دانشجویان دختر بدون پوشش مقنعه ممانعت به عمل آوردند و حتا از رسیدن آب و غذا به دانشجویان متحصن و استفاده آنان از سرویس های بهداشتی نیز جلوگیری کردند. علاوه بر تضییقات فوق، نیروهای حراست تهدید کردند که در صورت ادامه تحصن، برای سرکوب دانشجویان مزدوران لباس شخصی را وارد دانشگاه خواهند کرد.

ادامه اعتراضات دانشجویان هنر نسبت به اجباری شدن پوشش “مقنعه”، از عصر روز چهارشنبه ۲۴ خرداد وارد مرحله جدیدی شد و اعتراض آنان با ادامه تحصن در پردیس باغ ملی ابعاد جدی تری به خود گرفت. هم زمان با ادامه تحصن، تهدید دانشجویان متحصن به بازداشت و اخراج و تعلیق هم افزایش یافت. تا جاییکه طی شب های گذشته، موارد متعددی از حضور و تردد بالای مزدوران لباس شخصی با ماسک و دوربین های جیبی در خیابان های اطراف دانشگاه – محل واقع شدن اکثر خوابگاه های دخترانه- گزارش شده است. تردد مزدورانی که با حمله به مردم، ترس و ناامنی را در اطراف دانشگاه ایجاد کرده اند.

با تشدید سرکوب و گسترش شیوه های ارعاب علیه دانشجویان متحصن، اخبار مقاومت دانشجویان دانشگاه هنر در صدر اخبار جنبش دانشجویی قرار گرفت. ابتدا، آن بخش از دانشجویان دانشگاه هنر که در تحصن شرکت نداشتند، با صدور بیانیه ای حمایت و همبستگی خود را با دانشجویان متحصن اعلام کردند. پس از آن، دیگر دانشگاه های کشور یکی پس از دیگری در حرکتی هماهنگ، با صدور بیانیه های حمایتی به دفاع و اعلام همبستگی با دانشجویان هنر برخاستند. تعداد دانشگاه هایی که از مقاومت و ایستادگی دانشجویان دانشگاه هنر حمایت و همبستگی خود را با آنان اعلام کرده اند، تا روز ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ دست کم به ۳۷ دانشگاه رسیده است. از دانشگاه تهران گرفته تا فردوسی مشهد، از علم و صنعت تا زنجان و اصفهان و تبریز، از سنندج تا شیراز و نوشیروانی بابل و جندی شاپور اهواز، و ده ها دانشگاه دیگر که مقاومت و پایداری دانشجویان هنر را ستوده اند و پایداری آنان را بخشی از مقاومت و ماندگاری جنبش انقلابی توده های مردم ایران خوانده اند.

از جمله، دانشجویان دانشگاه تهران، با صدور بیانیه ای ضمن حمایت از دانشجویان هنر و اعلام همبستگی با آنان نوشته اند: “مقاومت ما زنده است و زنده خواهد ماند. هرکجا قدرت هست، مقاومت هم هست”. دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس، در همبستگی با دانشگاه هنر، اعلام کرده اند: “در حکومت جمهوری اسلامی که همواره هنر را خوار داشته و جادویی را ارجمند، دانشجویان هنر، این تن های آزاد، همواره رخت سرکوب را دریده اند و با زیستی آزادانه تجسم “زن، زندگی، آزادی” بوده اند و با زندگی هنری خود چون ستاره ای در شب استبداد درخشیده اند. در گرماگرم خیزش مهسا، دلیرانه در مسیر آزادی گام برداشتند و از مبارزه و مقاومت حماسه آفریدند و هنری برتر از گوهر نشانمان دادند”. جمعی از دانشجویان بجنورد نیز در قدردانی از مقاومت دانشجویان هنر اعلام کرده اند: “آنچه در دانشگاه هنر اتفاق افتاد، تکرار سرکوب این چند ماه و چند سال، و نیز تکرار مقاومت ما در برابر این سرکوب است… در کنار شما دانشجویان هنر می ایستیم و می گوییم: می دانیم طعم تلخ سرکوب را و نیز می دانیم طعم شیرین در کنار هم بودن و پا پس نکشیدن را؛ به شما افتخار می کنیم و با جان های فرسوده مان می کوشیم دانشگاه را زنده نگاه داریم”.

حمایت و همبستگی با دانشجویان هنر فقط در محدوده دانشگاه ها باقی نماند. گروه‌های دیگری نیز به دفاع و ستایش از مقاومت آنان برخاستند. شبکه های اجتماعی در گستره ای وسیع با بازنشر و تکثیر جمله “هیچ حرفی با شما نداریم الا یک کلمه: نه”، عملا در کنار دانشجویان هنر قرار گرفتند و این امر نشان داد که مقاومت دانشجویان دانشگاه هنر تا چه اندازه در درون جامعه تاثیرات مثبت اجتماعی داشته است.

آنچه اکنون در جامعه جاری است، نه خاموشی و سکون، که همانا اعتراض و ایستادگی جامعه به اشکال گوناگون در مقابل رژیم است. جامعه ای که به تاسی از شرایط انقلابی موجود، سرکوب را به هیچ گرفته و با صدایی رسا بانگ بر کشیده که دیگر به عقب باز نخواهد گشت. با این همه و به رغم اینکه سیاست جمهوری اسلامی در خاموش کردن صدای مقاومت و پایداری دانشگاه هنر با شکست مواجه شده است، اما هیئت حاکمه همچنان بر این تصور است که با توسل به سرکوب و اخراج و بگیر و ببند خواهد توانست اوضاع کشور را به شرایط پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند.

با یک چنین تصور باطلی است که طی چند ماه گذشته فشار بر زنان افزایش یافته است، کارگران با سرکوب بیشتری مواجه اند، معلمان بیشتری بازداشت شده اند، محاکمات فرمایشی بازداشت شدگان شتاب گرفته است، فعالان شبکه های اجتماعی به دستگیری و زندان تهدید شده اند. تهاجم به دانشگاه ها افزایش یافته و شمشیر بازداشت و تعلیق و اخراج بر سر دانشجویان به جولان درآمده است. حال در چنین وضعیتی که طبقه حاکم در کشاکشی نابرابر به روی آحاد مختلف جامعه شمشیر کشیده است، جامعه و توده های مردم ایران نیز با زبان “نه” در مقابل رژیم ایستاده اند و یک صدا فریاد می زنند؛ ما هرگز به گذشته باز نمی گردیم. چرا که این بار توده های مردم ایران با عزمی استوار اراده کرده اند جمهوری اسلامی را سرنگون و به زباله دانی تاریخ بسپارند. این اراده اکنون به رغم افت نسبی مبارزات خیابانی، در جای جای جامعه تبلوری آشکار دارد.

آنچه را که اکنون آحاد مختلف جامعه، جملگی همصدا با هم بانگ بر می کشند که دیگر به گذشته باز نمی گردیم، به صورتی روشنتر در بیانیه دوم دانشجویان هنر انعکاس یافته است. آنان در بیانیه دوم خود که روز شنبه دوم تیر انتشار یافته است، با تاکید بر اینکه “نه اجبار، نه سرکوب و نه دوشکا دیگر خراشی بر پولاد اراده” آن ها نخواهد داشت، هم صدا با عموم توده های مردم ایران فریاد بر کشیده اند: “ما هرگز به گذشته باز نمی گردیم”. چرا که “میان ما و شما دریایی خون فاصله است” و ما در این دریای شناور خون، “هیچ حرفی با شما نداریم، الا یک کلمه”. و آن هم، یک “نه” بزرگ در مقابل شما مرتجعین و قاتلان مردم ایران است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۶  در فرمت پی دی اف: