انتقام‌جویی از تشکل‌های مستقل و فعالان جنبش اعتراضی فرهنگیان

ارتجاع هار اسلامی با فروکش نسبی اعتراضات و خیزش‌های خیابانی به سرکوب حداکثری روی آورده است. جمهوری اسلامی از ترس خیابانی که فعلاً آرام‌گرفته و از تب‌وتاب افتاده است، فرصت را غنیمت شمرده و سعی می‌کند با تشدید و گسترش بازداشت‌ها،برپائی دادگاه و محاکمات و حبس‌های طولانی و توسل به کشتار و اعدام، راه خیابان را مسدود کند.اینکه باید به هر قیمت جلو امواج جدید و توفنده مبارزه‌ای را گرفت که درراه است و قرار است ارتجاع اسلامی را برای همیشه به گور بسپارد، به مشغله اصلی حاکمیت تبدیل‌شده است. تمام سران و دستگاه‌های حکومتی به‌خوبی به این موضوع پی برده‌اند که  نه‌فقط هیچ بخشی از توده‌های مردم جانب‌دارشان نیست بلکه آماده‌اند تا انزجار و نفرتشان را در عمل و در اشکال مختلف نشان دهند، چنانکه پیش‌ازاین نیز نشان داده‌اند.مرتجعین حاکم نیک می‌دانند توده‌های مردم اگر این بار برخیزند، تکلیف تمام نظم حاکم را یکسره خواهند کرد و انتقام بیش از ۴ دهه ستم و سرکوب و کشتار را خواهند گرفت. رژیم ستمگر و استبدادی حاکم براین گمان است که با تکیه‌بر سرنیزه می‌تواند خود را از این سرنوشت محتوم نجات دهد. از همین روست که با بی‌رحمی و خشونت تمام، ضمن انتقام‌گیری از همه معترضان خیابانی و غیر خیابانی، به سرکوب حداکثری متوسل شده ست. ابعاد و دامنه سرکوب‌ها فراتر از آن است که صرفاً بگوییم شمشیر از رو بسته است، که شمشیرها و سرنیزه‌ها و توپ و تفنگ‌ها از رو بسته است.

تمام اقشار مبارز و انقلابی و تمام معترضان  به وضع موجود، مشمول این سرکوب گسترده شده‌اند.کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، دانش آموزان، زنان و همچنین معلمان مبارز و زحمتکش کشور که این روزها پی‌درپی بازداشت و زندانی و در بیداد گاه‌های اسلامی محاکمه و به مجازات‌های سنگین و حبس‌های طولانی‌مدت محکوم می‌شوند.

شواهد موجود نشان می‌دهد که نوک اصلی حمله دستگاه امنیتی و قضایی رژیم، متوجه تشکل‌های صنفی و مستقل معلمان و اعضاء و فعالان این تشکل‌هاست که توانسته‌اند نقش نسبتاً خوبی در سازمان‌دهی تجمعات اعتراضی و اعتصابات سراسری معلمان و بخشاً همراهی با اعتراضات دانش آموزان و خانواده‌ها ایفا کنند. در همین رابطه” دادگاه انقلاب ” شیراز در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۲  رأی محکومیت  ۸ تن از معلمان را صادر نمود و احکام صادره به این معلمان ابلاغ شد. بر اساس  رأی این “دادگاه”   ایرج رهنما، افشین رزمجویی، مژگان باقری، غلامرضا غلامی، محمدعلی زحمتکش و اصغر امیرزادگان هرکدام به  پنج سال حکم تعزیری ، عبدالرزاق امیری و زهرا اسفندیاری نیز هرکدام به دو سال زندان و مجموعاً ۳۴ زندان محکوم‌شده‌اند. نکته قابل‌توجه اینکه دو نفر آخر هرکدام به دو سال حبس ” با پابند” محکوم‌شده‌اند و نکته بعد اینکه هر ۸ نفر از اعضا و فعالان انجمن صنفی فرهنگیان شیراز هستند و نکته آخر اینکه برای برخی از معلمان ازجمله غلامرضا غلامی چندین پرونده تشکیل‌شده است.شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در مورد رأی بدوی پرونده‌ی سوم غلامرضا غلامی در شعبه یک دادگاه انقلاب شیراز به ریاست محمود ساداتی که در تاریخ ٢٨ خردادماه ١۴٠٢ برگزارشده بود نوشت: ۵ سال زندان به جرم عضویت در گروه‌های مجازی معاند نظام ، یک سال زندان به جرم تبلیغ علیه نظام ۲ سال تبعید به بیرجند،۲ سال ممنوعیت خروج از کشور با ابطال گذرنامه و۲ سال ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی.

البته شمار دیگری از معلمان شیراز نیز تحت پیگرد قضایی هستند ولی هنوز به مرحله صدور حکم نرسیده‌اند. در”دادگاه انقلاب اهواز” نیز که روز ۲۷ خرداد برگزار شد، ۱۱ معلم به محاکمه کشیده شدند که سرانجام برای “پیروز نامی” دبیر کل کانون صنفی معلمان خوزستان و “اقبال تامرادی” عضو کانون حکم پرداخت جزای نقدی  هرکدام دو و نیم میلیون تومان و برای بقیه حکم برائت صادر شد. باز در همین روز ۵ تن از معلمان و فعالان صنفی یزد حمید زارع چشمه، احمد چنگیزی، منصور میرزایی، سید محمد فخر الحسینی و مهدی کلانتری به دادگاه یزد احضار شدند.

علاوه بر احضارها و محاکمات گروهی، احضارهای فردی نیز رو به افزایش است. روزی نیست که خبری در مورد احضار و بازداشت و محاکمه و زندان شنیده نشود. دستگاه امنیتی رژیم پی‌درپی و بدون وقفه سرگرم پرونده‌سازی است و دستگاه قضایی نیز زنجیروار حکم اعدام و حبس و زندان و تبعید صادر می‌کند.

زهرا عوض زاده مقدم از فعالان صنفی و عضو هیئت مؤسس انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی برای سومین بار به دادگاه احضار شد. فاطمه تدریسی که به خاطر حضور در تجمع مسالمت‌آمیز معلمان روز ۱۹اردیبهشت در بهارستان دستگیرشده بود به زندان قرچک منتقل شد. بیست‌ویک خرداد دادگاه “طاهره نقی ئی” دبیر کل سازمان معلمان ایران در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. اسماعیل خدا یاری معلم ساکن خرم دشت استان قزوین برای چندمین بار به دادسرای قزوین احضار شد. محمد سعیدی ابواسحاقی از کار برکنار و به دادگاه احضار شد.عاتکه رجبی با اعلام حمایت از “جنبش زن، زندگی، آزادی” از کار اخراج شد. زینب همرنگ معلم بازنشسته به ۵ سال زندان محکوم شد.این در حالی است که چندین معلم مبارز دیگر نیز مدت‌هاست در بازداشت و زندان به سر می‌برند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم‌شده‌اند. اسماعیل عبدی که می‌بایستی بعد از ۵سال، آبان سال گذشته آزاد می‌شد همچنان در زندان است و دوباره حکم ۱۰ سال حبس  گرفته است. تعداد دیگری از معلمان مبارز و فعالان تشکل‌های مستقل معلمان ازجمله؛ جعفر ابراهیمی، رسول بداقی، مهدی فتحی، هاشم خواستار، حسین رمضانی پور، امید شاه‌محمدی، انوش عادلی، محمود صدیقی پور، عزیز قاسم‌زاده، فرزانه ناظران پور، جواد لعل محمدی، مریم جلال حسینی، ناهید شیر بیشه و … همچنان اسیر و دربندند.

احضار و بازداشت و حبس فرهنگیان به موارد فوق خلاصه نمی‌شود. ابعاد پرونده‌سازی‌ها و پیگردهای امنیتی و قضایی بسیار فراتر از این است. تنها در کردستان در ظرف کمتر از یک سال ۴۰ نفر از بهترین معلمان این استان بازداشت و روانه زندان شده‌اند و ده‌ها تن دیگر در انتظار رأی دادگاه‌ها هستند. بیش از ۳۵۰ معلم صرفاً به خاطر تجمع و تحصن و حمایت از دانش آموزان با کسر حقوق و درج غیبت در پرونده مواجه شده‌اند. ده‌ها مدیر و معاون در مدارس از پست‌های خود برکنار شده و صدها معلم از انتصاب به مدیریت و معاونت مدارس محروم شده‌اند. ۲ معلم تبعید و ۴۸ تن از مزایای رتبه‌بندی محروم شده‌اند. سایر استان‌ها نیز تقریباً وضعیت مشابهی دارند.

دولت ارتجاعی حاکم و وزارت آموزش‌وپرورش آن، که زیر فشار مبارزات پیگیرانه معلمان، طرح رتبه‌بندی را ولو به‌طور ناقص و سر و دم‌بریده اجرایی و به قول معلمان سرهم‌بندی کرد، در همان حال صدها تن از فرهنگیان و در درجه اول اعضا و فعالان تشکل‌های مستقل معلمان را از لیست رتبه‌بندی حذف نموده است. دست‌کم ۲۵۰ معلم از شمول رتبه‌بندی خارج‌شده‌اند. آمار واقعی  از این بیشتر است. برای نمونه در استان تهران ۸۰ نفر، کردستان ۴۸ نفر و در کرمانشاه ۲۰ نفر از لیست رتبه‌بندی و مزایای آن حذف‌شده‌اند.

افزون بر حذف شمار زیادی از اعضا و فعالان تشکل‌های مستقل معلمان از لیست رتبه‌بندی که درواقع نوعی انتقام‌جویی و اعمال فشار اقتصادی و مجازات علیه این گروه از معلمان است، شمار زیادی از معلمان مشمول تبعید، اخراج، کسر رتبه، کسر حقوق، بازنشستگی پیش از موعد شده‌اند. طرح رتبه‌بندی که قرار بود یک ابزار تشویقی باشد به قول یکی از معلمانی که با ۲۷ سال سابقه کار از لیست رتبه‌بندی حذف‌شده، به ابزاری برای “گوشمالی و تنبیه” معلمان تبدیل‌شده است. حتی به برخی از معلمان مستقیم یا غیرمستقیم اعلام‌شده به دلیل عضویت در تشکل‌ها و فعالیت‌های صنفی ، از لیست رتبه‌بندی حذف‌شده‌اند و اگر از این فعالیت‌ها ابراز پشیمانی کنند و آن را کنار بگذارند، مشمول رتبه‌بندی خواهند شد.لازم به یادآوری است اکثر معلمانی که از رتبه‌بندی حذف‌شده‌اند از معلمان خوب و باسابقه‌اند.حتی معلمانی هستند که ۳۰ سال سابقه کاردارند اما رتبه‌بندی شامل حال آن‌ها نشده است.

پوشیده نیست که رژیم جمهوری اسلامی به‌ویژه در شرایطی که جامعه در تب‌وتاب تحولات انقلابی می‌سوزد ، از جانب هرگونه فعالیت متشکل و مستقل احساس خطر می‌کند. جنبش معلمان و فعالیت‌های مستقل تشکل‌های معلمان طی دو دهه اخیر پیشرفت‌های شایان توجهی داشته است. این جنبش در پرتو فعالیت عناصر آگاه و تشکل‌های مستقل شهرها و استان‌ها به‌ویژه تشکل سراسری معلمان، آرام‌آرام توانست خود را از زیر نفوذ گرایش اصلاح‌طلبی خارج کند و به یک جنبش مستقل و نوپا بدل شود. با پررنگ‌تر شدن حضور و فعالیت نیروهای جوان در ترکیب این تشکل‌ها به‌ویژه شورای هماهنگی و حضور معلمان آگاه و جوان حامل دیدگاه‌های رادیکال  در رأس تشکل سراسری معلمان ، هرگونه دعوت و اندیشه‌ای برای بازی در بساط جناح‌های حکومتی مردود شمرده شد. اگرچه نمی‌توان انکار کرد که هنوز گرایش بسیار ضعیفی در این تشکل هست که به فرض اقدامات رژیم و دستگاه قضایی علیه معلمان را نه ناشی از موقعیت طبقاتی و ماهیت حاکمیت ارتجاعی بلکه ناشی از “ذهن‌های منجمد” می‌داند که درک درستی از مسائل جامعه ندارند و منتظر است قضات مستقلی وارد میدان شوند و حکم برائت معلمان را صادر کنند، اما شورای هماهنگی  هم در مواضع و هم در شعارها و خواست‌ها درمجموع یک مسیر تکاملی را طی کرده و از داستان” مطالبه گری” که صرفاً به شرایط معیشتی و خواست‌های صنفی محدود و خلاصه می‌شد به سمت مطالبات سیاسی و فراگیر اجتماعی حرکت نموده و امروز واژه‌هایی مانند “عدالت اجتماعی” و “عدالت آموزشی” در ادبیات این جریان به‌وفور دیده می‌شود. مخالفت شدید و پیگیر با خصوصی‌سازی مدارس و آموزش‌وپرورش، دفاع از آموزش رایگان و باکیفیت و مستقل از  دستگاه روحانیت و نهادهای مذهبی برای همه، اجزایی از هویت شورای هماهنگی و جنبش اعتراضی معلمان را تشکیل می‌دهد.

در پرتو همین شعارها و خواست‌ها و در سایه همین سیاست و رویکرد، شورای هماهنگی توانسته است پیوندهای قابل‌توجهی میان معلمان، معلمان و دانش آموزان، معلمان و خانواده‌ها ایجاد کند. جنبش اعتراضی معلمان طی دو سه سال اخیر نه‌فقط  ده‌ها اعتصاب و تجمع سراسری را سازمان داد بلکه در جریان جنبش انقلابی اخیر نیز، همراه با خانواده‌ها و در دفاع از دانش آموزان گامی جلوتر گذاشت و توانست مقدمات پیوند میان معلمان و دانش آموزان و خانواده‌ها را فراهم سازد و حتی گام‌های عملی نیز در این زمینه برداشت.

اتحاد عمل یا تجمعات مشترک معلمان و دانش آموزان و خانواده‌ها و موضع‌گیری‌های مکرر در دفاع از حق‌وحقوق دانش آموزان و در محکومیت سرکوب و کشتار و مسمومیت‌های زنجیره‌ای دختران دانش‌آموز، بازهم بر نقش و اعتبار شورای هماهنگی افزود. ارتجاع حاکم نمی‌توانست در برابر این رویدادها و در برابر این روند بی‌تفاوت باشد و نبود. فعالیت‌ها و تحرکات شورای هماهنگی و کل جنبش اعتراضی معلمان، خشم و کینه ارتجاع حاکم را دوچندان کرد.شمشیرها را از روبست.احضارها و بازداشت‌ها تشدید شد. سناریوسازی و شکنجه برای اعتراف گیری اجباری و پرونده‌سازی در مقیاس سراسری ادامه یافت .ارتجاع حاکم بدون شک به اعمال فشار در حد کنونی اکتفا نخواهد کرد. نگاه امنیتی به هرگونه فعالیت متشکل حتی صنفی‌ترین فعالیت‌ها تشدید شده و ظرفیت تحمل نداشته‌ی ارتجاع بازهم کمتر شده است.دستگاه امنیتی رژیم براین تلاش است که تشکل‌های مستقل معلمان و قبل از همه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان را برچیند.

وزارت کشور هماهنگ و همراه با دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم مستقیم یا غیرمستقیم از واژه “ضدانقلاب” برای این تشکل‌ها و فعالان آن استفاده می‌کنند.همین سیاست در رابطه با معلمان بازداشتی و زندانی نیز دنبال می‌شود. تشکل‌های صنفی معلمان ازنظر وزارت کشور و دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم غیرقانونی هستند. این موضوع به برخی از این تشکل‌ها مانند انجمن صنفی معلمان کردستان نیز اعلام‌شده است. اعضای این تشکل‌ها به اتهام عضویت در تشکل‌های غیرقانونی به حبس محکوم می‌شوند. پرونده‌سازی‌های گسترده و نقشه‌های شوم وزارت اطلاعات و وزارت کشور علیه تشکل‌های مستقل معلمان و فعالان این تشکل‌ها با جدیت ادامه دارد. هدف برچیدن تشکل‌های صنفی در شهرها و استان‌ها و انحلال شورای هماهنگی است. اگر بتوانند سعی می‌کنند در رهبری این تشکل‌ها نفوذ کنند و اگر نتوانند از طریق احضار و بازداشت و سرکوب و زندان، موجب تضعیف، بی‌عملی و درنهایت انحلال آن می‌شوند.

اما معلمان زحمتکش و آگاه در برابر تمام این فشارها و محدودیت‌ها ایستاده‌اند و قرار نیست به تصمیمات و اقدامات مستبدین و مرتجعین حاکم تمکین کنند و نخواهند کرد.

بسیار مهم است که در اعتراضات و تجمعات و فعالیت‌های خود خواهان آزادی فوری معلمان زندانی و کل زندانیان سیاسی شویم. همچنین بسیار مهم است که در شرایط کنونی از فعالان صنفی و معلمانی که به زندان افتاده‌اند یا به طرق دیگر مورد انتقام‌جوئی دستگاه دولتی واقع‌شده‌اند، وسیعاً حمایت شود.به‌ویژه خانواده‌ معلمان زندانی، اخراج شدگان و معلمانی که مشمول کسر حقوق شده‌اند را نباید تنها گذاشت. خوشبختانه شورای هماهنگی در این زمین کار بسیار بزرگی انجام داده و توانسته است کمک به این خانواده‌ها را سازمان‌دهی کند. تعرض ارتجاع حاکم  علیه تشکل‌های مستقل معلمان را باید خنثی کرد. حق ایجاد تشکل از حقوق اولیه معلمان و همه اقشار جامعه است.خوشبختانه  کم نیستند معلمان آگاه و مبارزی که در برابر این تعرض ایستاده‌اند و خواهند ایستاد .

آموزگاری که الف و بای آزادی و برابری را هم‌نوا با سایر معلمان و در جمع دانش آموزان و برای دانش آموزان می‌سراید، در برابر این تعرض می‌ایستد و از حق خود و دانش‌آموز دفاع می‌کند. کار زیادی از ارتجاع حاکم که به پایان خط نزدیک شده ساخته نیست. امواج جدیدی از اعتصابات و اعتراضات خیابانی درراه است. معلمی که بذر آگاهی و مقابله با ظلم و ستم و استثمار می‌پاشد، در این امواج ، خصوصاً همراه شدن بادانش آموزان و خانواده‌ها، نقش مهم‌تری خواهد داشت و باید خود را برای نبردهای سخت و سرنوشت‌ساز آماده کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۶  در فرمت پی دی اف:

هدف جمهوری اسلامی از تحرکات سیاسی اخیر در منطقه و چشم‌انداز آن

دوشنبه گذشته ۲۹ خرداد اسماعیل هنیه رئیس دفتر سیاسی گروه فلسطینی “حماس” در راس هیاتی به دعوت جمهوری اسلامی وارد تهران شد و در ابتدای ورود به دیدار علی‌اکبر احمدیان دبیر شورای عالی امنیت ملی رفت. وی و هیات همراه در ادامه با دیگر مقامات جمهوری اسلامی از جمله خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی دیدار کردند.

پیش از او، زیاد نخاله دبیرکل گروه فلسطینی “جهاد اسلامی” به ایران سفر کرده بود و در همان روزی که اسماعیل هنیه وارد تهران شد با ابراهیم رئیسی دیدار داشت. زیاد نخاله روز چهارشنبه ۲۴ خرداد به دیدار خامنه‌ای رفت و اسماعیل هنیه نیز درست یک هفته بعد یعنی چهارشنبه ۳۱‌ خرداد با خامنه‌ای دیدار کرد.

دیدار اسماعیل هنیه و زیاد نخاله با بالاترین مقامات جمهوری اسلامی هم‌چون خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی، بویژه در شرایط مشخص کنونی، بیان‌گر اهمیت و جایگاه این دو گروه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. اگرچه گروه کوچک اما مسلح “جهاد اسلامی” کاملا گوش به فرمان جمهوری اسلامی است، اما گروه “حماس” سیاست‌های خاص خود را دنبال می‌کند و از همین‌رو روابط خوب (و نسبتا خوبی) نیز با دولت‌هایی هم‌چون قطر و ترکیه دارد و حتا از کمک‌های مالی قطر برای رفع نیازهای مالی دولت حماس در غزه برخوردار است.

اما چه اتفاقی افتاده است که رهبران این دو گروه تقریبا هم‌زمان به ایران سفر کردند؟

در سال‌های گذشته رهبران این دو گروه به مناسبت‌های مخلتف بارها به ایران سفر کرده بودند. اما اتفاقاتی که از شهریور سال گذشته فضای سیاسی ایران را تغییر داد و در منطقه و جهان نیز تاثیرات خاص خودش را بدنبال داشت، موقعیت جمهوری اسلامی را حتا در میان گروه‌های سیاسی و نظامی هم‌پیمان آن تضعیف کرد. این تضعیف موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی از این واقعیت نشأت گرفت که بقای جمهوری اسلامی در پی موج بزرگ جنبش انقلابی که ماه‌ها به‌طول انجامید، در عرصه‌ی وسیعی مورد تردید قرار گرفت.

اکنون اما و به‌رغم آن‌که هر آن ممکن است موج جدیدی حتا سهم‌گین‌تر از موج گذشته به‌راه افتد، به این دلیل مشخص که فعلا اعتراضات خیابانی افت کرده است، جمهوری اسلامی تلاش می‌کند تا ضرباتی را که از موج اخیر جنبش انقلابی در عرصه‌ی روابط بین‌الملل خورده است، ترمیم کند و بدون تردید یکی از آن‌ موارد ترمیم روابط با گروه‌هایی‌ست که جمهوری اسلامی در منازعه‌ با دولت اسرائیل به آن‌ها امید زیادی بسته است.

به موازات تشدید جو امنیتی و سرکوب در جامعه، جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از زمان بدست آمده در پی کاهش اعتراضات، در عرصه سیاست خارجی فعالیت‌های گسترده‌ای را برای بهبود وضعیت خویش آغاز کرد از برقراری روابط با عربستان تا دعوت از رهبران “جهاد اسلامی” و “حماس” و بخشیدن پول‌های مردم ایران به آن‌ها. مردم ایران به‌خوبی سخنان محمود زهار از رهبران “حماس” را به یاد دارند. محمود زهار پس از مرگ قاسم سلیمانی به منظور تجلیل از وی گفته بود که در سال ۲۰۰۶ “حماس” با مشکلات مالی گسترده‌ا‌ی روبرو بود و وی در سفر به تهران خواستار کمک مالی جمهوری اسلامی شده بود. احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس جمهور وقت به او گفت که این موضوع را با قاسم سلیمانی مطرح کند و قاسم سلیمانی ۲۲ میلیون دلار پول نقد به آن‌ها داد. به‌گفته‌ی وی قرار بود پول بیشتری به آن‌ها پرداخت شود اما چمدان‌های‌شان دیگر جا نداشتند. چمدان پول نقدی که حامد کرزای رئیس‌جمهور پیشین افغانستان از مقامات جمهوری اسلامی دریافت کرده بود، یک نمونه دیگر است.

اکنون نیز در پی معاملات پشت پرده جمهوری اسلامی با دولت‌های اروپایی و آمریکا، بخشی از اولین پول‌هایی که به دست جمهوری اسلامی رسید، نصیب “حماس” و “جهاد اسلامی” شد تا بدین‌ترتیب جمهوری اسلامی اعتبار خود نزد این دو جریان را از جیب توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران بازسازی کند، مردم ستم‌دیده‌ای که امروز بخشی از آن‌ها حتا در تهیه نان به اندازه نیازشان درمانده‌اند.

تلاش برای بهبود روابط با کشورهای عربی منطقه یکی دیگر از سیاست‌های جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر است. اگر در روزگاری نه چندان دور به گفته‌ی ابراهیم رئیسی “دولت سعودی غده سرطانی” بود و خامنه‌ای پس از اعدام شیخ نمر وعده داده بود که “بدون تردید دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت”، یا روزنامه کیهان پس از قطع رابطه با دولت عربستان تیتر زده بود: “ننگ رابطه با آل سعود از دامان ایران اسلامی پاک شد”، به یکباره همه‌ی آن نظرات و وعده‌ها به فراموشی سپرده شده و روزنامه کیهان نوشت: “توافق ایران و عربستان ضربه کاری به آمریکا و رژیم صهیونیستی”. کار به جایی رسید که نشستن عبداللهیان در اتومبیل شخصی وزیر خارجه امارات، “افتخاری دیپلماتیک” برای جمهوری اسلامی و سوژه‌ی تبلیغی رسانه‌های آن شد.

بدون تردید برقراری رابطه دیپلماتیک با عربستان زمانی ممکن شد که جمهوری اسلامی تعهد کرد تا به تنش در منطقه خاتمه دهد، در امور داخلی دولت‌های عربی دخالت نکرده و امنیت و منافع اقتصادی آن‌ها را تهدید نکند. بدون دادن چنین امتیاز و تعهدی به دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس، هیچ گامی به جلو برای برقراری رابطه دیپلماتیک با عربستان ممکن نبود.

دیگر واقعیت مهم این است که دولت چین نیز با تنش در منطقه که جمهوری اسلامی نقش کلیدی در ایجاد آن دارد، شدیدا مخالف است، و تنش در منطقه برخلاف منافع این دولت امپریالیستی است که بیش از هر چیز بر گسترش روابط اقتصادی و سرمایه‌گذاری در منطقه تاکید دارد. جمهوری اسلامی نیز از آن‌جایی که شدیدا به دولت چین وابسته است، مجبور به تمکین در برابر خواست دولت چین است.

جمهوری اسلامی در تبلیغات خود اگرچه تلاش کرد تا سیاست‌های جدید منطقه‌ای خود را به نحوی توجیه کرده و آن را از موضع قدرت جلوه دهد، اما بر همگان آشکار است که جمهوری اسلامی در سایه‌ی شرایط کنونی مجبور به عقب‌نشینی از مواضع گذشته خود شد و در واقع تا حدودی تسلیم خواست‌های عربستان و متحدان‌اش از جمله در رابطه با جنگ داخلی یمن شد.

نوشتیم “تا حدودی” به این علت که جمهوری اسلامی هم‌چنان در لبنان و عراق به عنوان دو کشور عربی که اکثریت مسلمانان آن‌ها را “شیعیان” تشکیل می‌دهند، در رقابت با دولت عربستان، به دنبال پیشبرد سیاست‌های خود است، البته در هر دوی این کشورها برای پیشبرد سیاست‌های‌اش با مشکلات بزرگی روبروست. در سوریه نیز اگرچه جمهوری اسلامی هم‌چنان به دنبال منافع خود است، اما با چرخش دولت‌ سوریه و دولت‌های عربی منطقه به سمت یکدیگر، سوریه – حداقل فعلا – از محلی برای منازعات جمهوری اسلامی با دولت عربستان خارج شده است.

از طرف دیگر جنگ و نزاع جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و اسرائیل، مساله‌ی دولت‌های عربی منطقه نیست و اتفاقا در محدوده‌ای از آن نفع می‌برند. چرا که دولت‌های آمریکا و اسرائیل مجبور به دادن امتیازهایی به دولت‌های عربی می‌شوند. همان‌طور که گسترش روابط دولت‌های عربی بویژه عربستان سعودی و عراق با چین، به یکی از معضلات سیاست‌ خارجی دولت آمریکا تبدیل شده است.

اما بدون تردید نزاع و اختلاف این دولت‌ها در لبنان و عراق با جمهوری اسلامی هم‌چنان پابرجاست و جمهوری اسلامی به سیاست‌های خود در این دو کشور ادامه خواهد داد. این را هم در نظر داشته باشیم که در هر دوی این کشورها جریانات شبه نظامی قدرتمندی وجود دارند که هم‌پیمان جمهوری اسلامی هستند. اگرچه زمان، همراه با مجموعه شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این دو کشور به زیان جمهوری اسلامی در حال چرخش است.

اگر زمانی حمله نظامی دولت آمریکا به عراق، شرایط را برای گسترش نفوذ جمهوری اسلامی فراهم کرد، اکنون با شرایط دیگری روبرو هستیم که به زیان جمهوری اسلامی است. جدا از شرایط انقلابی حاکم بر ایران که تاثیر بسیاری بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارد، اکنون لبنان با یک بحران عمیق اقتصادی و سیاسی روبروست. موج نارضایتی در لبنان علیه گروه‌های سیاسی موجود شدیدا افزایش یافته است. از سوی دیگر نزاع گروه‌های سیاسی موجود بر سر کسب سهم بیشتری از قدرت عملا بن‌بستی در شکل نظام سیاسی کنونی لبنان ایجاد کرده است که ناتوانی در انتخاب رئیس‌جمهور یک نمونه آن است.

در عراق نیز کم و بیش با همین موضوع روبرو هستیم و حتا شاهدیم دولتی که در شکل‌گیری آن شبه‌نظامیان همسو با جمهوری اسلامی نقش کلیدی داشتند، همسویی چندانی با جمهوری اسلامی ندارد و برای نمونه در عمل با تحریم‌های دولت آمریکا حتا بیش از دولت الکاظمی همراهی کرده است.

در یک نگاه، به‌رغم تحرکات جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و تلاش برای بهبود روابط با دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس، پارادوکسی که ریشه در روبنای سیاسی حاکم دارد هم‌چنان مانع تعمیق روابط با کشورهای عربی در حدی خواهد بود که جمهوری اسلامی مد نظر دارد. جمهوری اسلامی به دنبال این هدف است که با بهبود روابط با این کشورها بتواند از نتایج سیاسی و اقتصادی آن بهره ببرد، اما تداوم تفکر و سیاست پان اسلامیستی هم‌چنان به عنوان یک مانع عمل می‌کند.

از سویی جمهوری اسلامی به‌دنبال بهبود و تعمیق روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای عربی خلیج فارس است، از سوی دیگر هم‌چنان به حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی همسو ادامه می‌دهد. همین حمایت از گروه‌های شبه نظامی در لبنان یا عراق و حتا یمن و سوریه مانعی بر سر راه تعمیق روابط جمهوری اسلامی با مثلا دولت عربستان سعودی است. درست است که تعهد جمهوری اسلامی به پایان دادن به تنش، عدم دخالت در امور داخلی آن کشورها و عدم تعرض به امنیت و منافع اقتصادی، امتیاز مهمی برای دولت عربستان، امارات و بحرین است، اما به همان دلیلی که در بالا آمد، جمهوری اسلامی هرگز نمی‌تواند به متحدی قابل اتکا برای این کشورها تبدیل شود. یک نمونه بارز آن ادامه تلاش جمهوری اسلامی برای افزایش قدرت نظامی است که رقابت تسلیحاتی در منطقه را دامن زده است. پول‌ها و ثروتی که متعلق به مردم است اما به جای آبادی و رفاه مردم، صرف تولید موشک، پهپاد و دیگر تسلیحات نظامی و نیز پرداخت حقوق صدها هزار مسلح در داخل کشور و منطقه می‌گردد.

روابط جمهوری اسلامی با دولت‌های عربستان، بحرین، امارات و مانند آن حالت نه جنگ نه صلح است. تضاد منافع و سیاست جمهوری اسلامی با دولت عربستان سعودی به دلیل تداوم سیاست‌های پان اسلامیستی و برتری‌جویانه حکومت اسلامی (شیعه) ادامه خواهد یافت، اکنون اما به دلیل شرایط جمهوری اسلامی و سیاست‌ها و منافع امپریالیسم چین، جمهوری اسلامی مجبور به عقب‌نشینی از برخی سیاست‌های خود شده است.

سیاست پان اسلامیستی و برتری جویانه جمهوری اسلامی در منطقه، بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌ خارجی آن است و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است این سیاست ادامه خواهد داشت. شدت و ضعف این سیاست اما به وضعیت مشخص جمهوری اسلامی و دیگر دولت‌هایی برمی‌گردد که در منطقه حضور دارند و یا دارای منافع سیاسی و اقتصادی هستند. در این میان نکته‌ای که برای مردم ستم‌دیده‌ی ایران مهم است، هزینه‌های این سیاست ارتجاعی و از جمله هزینه‌های این سیاست میلیاردها دلاری‌ست که سالانه از جیب این مردم ستم‌دیده‌ی غرقه در فقر، صرف تجهیز و تامین مالی نیروهای شبه نظامی منطقه‌ای و دیگر هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی می‌شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۶  در فرمت پی دی اف:

در جریان مبارزه است که توده‌ها می‌آموزند

در جریان مبارزه‌ای که در هر کشوری میان طبقات ستمگر و ستمدیده، انقلاب و ضدانقلاب در جریان است، هیچ‌چیز بهتر از خود مبارزه عملی توده‌های مردم آن‌ها را آموزش نمی‌دهد و چشم آن‌ها را بر واقعیت‌ها نمی‌گشاید. جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته توده‌های مردم ایران علیه طبقه ستمگر حاکم،  درس‌های آموزنده بسیاری برای کارگران و زحمتکشان، زنان به‌ویژه جوانانی داشت که فاقد تجربه سیاسی لازم بودند. این پیکار جنبه‌های مثبت و منفی، ضعف‌ها و کمبود‌های مبارزه را به آن‌ها نشان داد. درعین‌حال، همین مبارزه، ماهیت سازمان‌ها و بلوک‌بندی‌های سیاسی را به همراه ادعاهای آن‌ها در مدتی کوتاه  برملا کرد.

نشریه کار در مقالات متعدد در این چند ماه مکرر دست‌آوردهای و کمبود‌های این جنبش را برای درس‌آموزی از آن‌ها توضیح داده است. اتفاق دیگری که در هفته‌های اخیر رخ داد و می‌تواند درس بزرگ دیگری برای مردم ایران باشد، به رابطه قدرت‌های امپریالیست جهان و زدوبندهای آن‌ها با جمهوری اسلامی برمی‌گردد.

این واقعیتی است بر همگان آشکار که در جریان مبارزات نیمه دوم سال گذشته مردم ایران، توهم پراکنی پردامنه‌ای توسط  سازمان‌های رنگارنگ بورژوائی و بلندگوهای تبلیغاتی آن‌ها، نسبت به دولت‌های به‌اصطلاح دمکراتیک اروپائی و آمریکا و ارگان‌ها و نهادهای سازمان ملل در موردحمایت از این مبارزات و کمک به نجات مردم از شر رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی صورت گرفت. این ادعای کذب وسیعاً تبلیغ و بسط داده شد که گویا این دولت‌ها متحدان مردم ایران در مبارزه علیه رژیم استبدادی جمهوری اسلامی‌اند و با یاری آن‌ها می‌توان حتی جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. تلویزیون‌های ماهواره‌ای وابسته به قدرت‌های جهانی و سازمان‌های بورژوائی اپوزیسیون تلاش کردند این نگرش را در میان مردم ایران اشاعه دهند که قدرت‌های اروپائی و آمریکا دوست و حامی مردم ایران‌اند. گرچه بخش بسیار بزرگی از مردم ایران بنا به تجربه‌ای که از گذشته داشتند، کمتر تحت تأثیر این توهم پراکنی و تبلیغات آن قرار گرفتند، اما در خارج از کشور که سازمان‌های بورژوائی ایرانی  با حمایت قدرت‌های جهانی ابتکار عمل را در دست داشتند، از طریق سازمان‌دهی تجمعات در برابر مراکز سیاسی تصمیم‌گیرنده دولتی و ملاقات با سران و مقامات دولت‌های اروپائی و آمریکائی و دخیل بستن به یاری آن‌ها به این توهمات دامن زدند. البته آن‌ها وعده‌های توخالی گرفتند و از آنجائی که خواستار حفظ  تمام دستگاه استبدادی در ایران هستند، به قدرت‌های جهانی اطمینان ‌می‌دادند که خواهان حفظ تمام نظم موجودند. مشکلشان صرفاً با ولی فقیه و سپاه پاسداران است . یکی از خواسته‌های آن‌ها نیز تحریم سپاه پاسداران و قراردادان آن در لیست ترور بود. در واقعیت اما این تجمعات و تظاهرات از دیدگاه قدرت‌های بزرگ نه وسیله‌ای برای حمایت از مردم ایران، بلکه ابزار فشاری برای ساخت‌وپاخت‌های بعدی با جمهوری اسلامی و گرفتن امتیازات بیشتر بود. واقعیتی که اکنون علنی شده است.

با تحولاتی که در چند هفته اخیر شاهدش بودیم، امروز دیگر نباید برکسی پوشیده باشد، که قدرت‌های جهانی به‌رغم برخی اختلافات، جمهوری اسلامی را متحد خود می‌دانند. نه‌فقط  هیچ‌گاه خواهان برافتادن آن نبوده و نیستد، بلکه همواره تلاش کرده‌اند که مانع از سرنگونی آن شوند. آن‌ها هیچ آلترناتیوی بهتر از جمهوری اسلامی در ایران ندارند، چراکه توانسته با استبداد و دیکتاتوری عریان،  نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران را حفظ کند و در همان حال مانع از تحولی گردد که ثبات مطلوب امپریالیست‌ها را در منطقه خاورمیانه به مخاطره اندازد.‌  از همین رو حتی زمانی که جنبش انقلابی در خیابان‌ها در جریان بود، آن‌ها مذاکرات پنهانی خود را با جمهوری اسلامی ادامه دادند و جمهوری اسلامی تضعیف‌شده حالا در وضعیتی قرار داشت که پیشنهاد‌های آن‌ها را برای پذیرش برخی اختلافات راحت‌تر بپذیرد. برای متوهمان، شوک نخست هنگامی وارد آمد که دریافتند قدرت‌های به‌اصطلاح دمکراتیک اروپائی مخالف تروریسم در حال مبادله زندانیان با جمهوری اسلامی هستند و یک دیپلمات تروریست رژیم که در زندان بلژیک بود قرار است با یک گروگان اسیر در زندان‌های جمهوری اسلامی مبادله و آزاد شود که بالاخره هم آزاد شد. اما این تازه آغاز ماجرا بود. بده بستان‌ها در سطحی کلان‌تر از آن صورت گرفته بود که در مقابل آن، مبادله یک تروریست با یک گروگان، عددی محسوب شود. روشن بود که جمهوری اسلامی با امتیازاتی که در جریان بده بستان‌ها داده است یکی از خواسته‌هایش به‌ویژه از اتحادیه اروپا ممنوعیت یا محدودیت  فعالیت مخالفین جمهوری اسلامی در کشورهای عضو اتحادیه بود. پوشیده نبود که در میان سازمان‌های بورژوائی اپوزیسیون جمهوری اسلامی تنها یک سازمان، مجاهدین خلق  از دیدگاه جمهوری اسلامی خطری جدی محسوب می‌شد، چراکه نه‌فقط  یک نیروی متشکل و سازمان‌یافته است که در داخل ایران نیز در محدوده‌ای فعالیت سیاسی دارد و در همان حال از حمایت برخی جناح‌ها و محافل دولت‌های اروپائی و آمریکا برخوردار است، بلکه درواقع تنها سازمان بورژوائی سرنگونی طلب هم محسوب می‌شود. سازمان‌ها و گروه‌های دیگر اپوزیسیون‌های بورژوائی نه‌فقط نقشی ندارند، بلکه حتی پرسروصداترین آن‌ها که سلطنت‌طلبان باشند، درواقع به نحوی حامی و متحد جمهوری اسلامی به استثنای شخص خامنه‌ای هستند. آن‌ها از سیاست‌ها و کل دستگاه دولت استبدادی با حرارت پشتیبانی می‌کنند. آرزویشان هم این است که همین دستگاه دولتی روزی ولی‌فقیه را بردارد و به‌جای آن‌یک شاه بنشاند. همین و بس.

بنابراین روشن است که چرا دولت‌های اروپائی پس از توافقات خود با جمهوری اسلامی،  نخست مجاهدین خلق را هدف قراردادند. هم‌زمان با ممنوعیت برگزاری تظاهرات آن‌ها در ۳۰ خرداد  در فرانسه،  پلیس آلبانی نیز به مرکز اصلی استقرار آن‌ها در این کشور که البته با توافق آمریکا و اروپا بوده است، یورش برد که منجر به مرگ یک نفر، ده‌ها مصدوم، بازداشت و تخریب امکانات آن‌ها شد. آشکار بود که چنین اقدامی درواقع  به دستور اتحادیه اروپا با موافقت دولت آمریکا صورت گرفته است. سخنگوی دولت آمریکا نیز چیزی را پوشیده نگذاشت و اعلام کرد این اقدام پلیس آلبانی را حق دولت آلبانی می‌داند. این اقدامات ضد دمکراتیک که باید آن را محکوم کرد، البته به همین‌جا محدود نخواهد ماند، پی آمد آن نیز موانع و محدودیت‌هایی است که بر جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی به‌ویژه سازمان‌های چپ وارد خواهد آمد که از هم‌اکنون باید آمادگی مقابله با آن را داشته باشند.

اما این تحولات درس دیگری است برای  تمام کسانی  که به نحوی در این توهم گرفتار بودند که دولت‌های امپریالیست اروپائی و آمریکائی متحد مردم ایران‌اند و خواهان استقرار یک رژیم دمکراتیک در ایران . سازمان‌های بورژوائی، البته قدرت‌های جهان سرمایه‌داری را متحد خود می‌دانند و هر اتفاقی هم که رخ دهد همین سیاست را ادامه می‌دهند. اما مردمی که گرفتار این توهم  شدند که گویا دولت‌های اروپائی و آمریکائی حامی آن‌ها و مطالباتشان هستند، باید بیاموزند که تمام قدرت‌های امپریالیست جهان و دولت‌های مرتجع منطقه نه متحد بلکه دشمنان مردم ایران‌اند. آن‌ها منافع خود را در ایران حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری و استبدادی، خواه سلطنتی باشد یا مذهبی و غیره می‌بینند. چراکه این رژیم‌ها هستند که منافع آن‌ها را تأمین کرده و می‌کنند. این رژیم‌ها هستند که مردم را در اسارت گرفته‌اند و راه پیشرفت آن‌ها را سد کرده‌اند. حتی در سازمان‌های بین‌المللی وابسته به سازمان ملل نیز دیدیم به‌محض این‌که توافقات و زد و بندهای پشت پرده  صورت گرفت، جمهوری اسلامی در رهبری برخی ارگان‌ها و نهادهای وابسته به این سازمان قرار گرفت. دلیل آن‌هم پوشیده نیست. در واقعیت،  سازمان ملل هم، سازمان دولت‌هاست و نقش تعیین‌کننده در آن را نیز قدرت‌های بزرگ جهان به‌ویژه آمریکا و اروپا بر عهده دارند. لذا توده مردم ایران، همواره باید به نیروی خود و مبارزه خود متکی باشند. کسی آن‌ها را از خارج نجات نخواهد داد.  متحدان مردم ستمدیده ایران، کارگران و زحمتکشان جهان، ستمدیدگان جهان و سازمان‌های آن‌ها هستند. باید از تحولات سیاسی و زدوبندهای اخیر دولت‌های اروپائی و آمریکائی با جمهوری اسلامی آموخت که آن‌ها نیز همانند امپریالیست‌های روسی و چینی حامی و متحد جمهوری اسلامی و دشمن کارگران و زحمتکشان و تمام ستمدیدگان ایران هستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۶  در فرمت پی دی اف:

پاسخ به سؤالات

سؤال شده است : چرا سازمان کشورهای چین و بخصوص روسیه را امپریالیستی می‌داند .(البته با

توجه به نظرات لنین که در کتاب امپریالیسم ،بالاترین مرحله سرمایه‌داری ، مطرح نموده‌اند.)

با در نظر گرفتن محدودیت صفحات نشریه مختصر به این سؤال پاسخ داده می‌شود.

لنین در اثر خود ” امپریالیسم به‌مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری” می‌نویسد:

“با در نظر گرفتن اهمیت مشروط و نسبی تمام  تعریف‌های کلی که هرگز نمی‌توانند روابط همه‌جانبه یک پدیده را در تمام سیر تکامل آن در برگیرند، باید برای امپریالیسم آن‌چنان تعریفی نمود که متضمن ۵ علامت زیرین آن باشد.

۱)تمرکز تولید و سرمایه که به آن‌چنان مرحله عالی تکامل رسیده که انحصارهایی را که در زندگی اقتصادی نقش قاطعی بازی می‌کنند به وجود آورده است

۲)درهم آمیختن سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و ایجاد الیگارشی مالی بر اساس این “سرمایه مالی”

۳)صدور سرمایه که از صدور کالا متمایز است، اهمیتی بسیار جدی کسب می‌نماید.

۴) اتحادیه‌های انحصاری بین‌المللی سرمایه‌دارانی که جهان را تقسیم نموده‌اند پدید می‌آید و

۵)تقسیم ارضی جهان از طرف بزرگ‌ترین دول سرمایه‌داری به پایان می‌رسد.”

نخستین  نکته‌ای که بر طبق نظر لنین باید در نظر گرفت، تأکید بر اهمیت مشروط و نسبی تمام تعریف‌های کلی است که هرگز نمی‌توانند روابط همه‌جانبه یک پدیده را در تمام سیر تکامل آن در برگیرند. این نکته هم در دوران خود لنین صادق بود و هم امروز که صدسال پس‌ازاین اثر، سرمایه‌داری در مرحله امپریالیستی و در سیر تکاملی خود منجر به تغییراتی در شکل برخی از علائمی شده است که لنین به آن‌ها اشاره دارد. بااین‌وجود آیا تحلیل لنین از سرمایه‌داری دوران انحصار و علائم آن اعتبار خود را حفظ کرده اند؟ بی‌تردید، اساس نظر لنین، تعریف او از امپریالیسم و نیز نتیجه‌گیری‌های سیاسی از آن، اعتبار و درستی‌شان را تا به امروز حفظ کرده‌اند.

نکته دیگر این است که لنین در این تعریف نه به این یا آن کشور معین بلکه به مختصات جدیدی که سرمایه‌داری جهانی در کلیت خود از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم کسب کرده و وارد مرحله جدیدی شده است، اشاره دارد و نتیجه‌گیری می‌کند که سرمایه‌داری دوران رقابت آزادی جای خود را به سرمایه‌داری انحصاری داده است. البته شواهد و دلایل آن را از کشورهایی که وارد این فاز جامعه سرمایه‌داری شده‌اند، اخذ می‌کند. لنین با ارائه این ۵ علامت اما یک فرمول خشک و انتزاعی ارائه نداد که هر کشوری را تحت هر شرایطی در درون این تعریف بتوان جای داد و نتیجه گرفت این کشور امپریالیست هست یا نه. از همین روست که در بررسی‌ها و موضع‌گیری‌های خود در پی این مسئله نیست که فرضاً انحصارات صنعتی و بانکی در این یا آن کشور سرمایه‌داری تا چه حد قدرتمندند و یا تا چه میزان انباشت سرمایه نیازمند صدور آن در فلان کشور فرضی است. مهم ازنظر لنین این است که تمرکز تولید در یک کشور معین به درجه‌ای پیش رفته باشد که انحصارات در صنایع و بانک‌های آن کشور شکل‌گرفته و با یکدیگر جوش‌خورده و اشرافیت مالی شکل‌گرفته باشد. اگر جز این می‌بود، نمی‌توانست فرضاً روسیه نیمه سرمایه‌داری  نیمه فئودال و وابسته مالی به اروپای غربی و ژاپن ایضاً نیمه سرمایه‌داری و نیمه فئودال را که به لحاظ تمرکز تولید و انحصارات اصلاً به پایه انگلیس و فرانسه نمی‌رسیدند، امپریالیست قلمداد کند و جنگ میان آن‌ها را در ۱۹۰۵ در زمره نخستین جنگ‌های عصر امپریالیسم میان دو قدرت امپریالیستی جای دهد. اگر قرار می‌بود این تعریف و علائم آن، مکانیکی و جزمی برای تعیین قدرت‌های امپریالیست به‌کاربرده شود، لنین نمی‌توانست این دو قدرت را در آن مقطع امپریالیست به معنای جدید کلمه و جنگ میان آن‌ها را جنگ دو قدرت امپریالیست بنامد. چون تمرکز تولید و انباشت سرمایه در آن مقطع در این هر دو کشور هنوز به نقطه‌ای نرسیده بود که با انباشت مازاد سرمایه مواجه باشند و نیاز به صدور آن داشته باشند. اهداف هم به‌ویژه در مورد روسیه بیش از آن‌که انگیزه اقتصادی داشته باشند ، سیاسی بودند. هدف از این بحث این بود که تلاش نکنیم تعاریف کلی و فرمولبندی‌ها را جزمی و مکانیکی به‌کارگیریم و فرمول‌بندی‌های تجریدی را به جای واقعیت‌های مشخص و زنده قرار دهیم. اما آنچه در این دو کشور وجود داشت و مبنای موضع‌گیری لنین قرار گرفت این بود که در این هر دو کشور تمرکز تولید به درجه‌ای رشد یافته که انحصارات شکل‌گرفته بودند و جوهر اقتصادی امپریالیسم هم در همین نکته است. لنین در اثر خود کاریکاتوری از مارکسیسم نوشت:

” اگر می‌خواهیم در مباحثه منظور هم را بفهمیم باید مفاهیم را روشن کنیم. ازنقطه‌نظر اقتصادی امپریالیسم ( یا “دوران” سرمایه مالی ، مسئله بر سر اصطلاح و کلمه نیست) مرحله عالی توسعه سرمایه‌داری است، مرحله‌ای که در آن تولید بزرگ به چنان درجه‌ای رسیده که رقابت آزاد جایش را به انحصار می‌دهد و جوهر اقتصادی امپریالیسم هم در همین‌جاست. انحصار درآن‌واحد در تراست‌ها، کار تل‌ها و نظایر آن‌ها در اقتدار مطلق بانک‌های غول‌پیکر، در خرید و انحصاری کردن منابع مواد اولیه و از این قبیل، در تراکم سرمایه بانکی متجلی می‌شود. همه‌چیز به انحصار اقتصادی مربوط می‌شود.” ( کاریکاتوری از مارکسیسم و درباره اکونومیسم امپریالیستی) ترجمه مهرداد

با این توضیحات حالا بیابیم و روسیه امروز را موردبررسی قرار دهیم. آیا روسیه یک کشور سرمایه‌داری است؟ کسی تاکنون منکرآن نشده است. آیا تمرکز تولید به درجه‌ای رشد کرده که رقابت آزاد جای خود را به انحصار داده باشد؟ به واقعیت‌های اقتصادی روسیه نگاه کنیم. روسیه امروز از بطن یک نظام فئودالی بیرون نیامد. از درون کشوری متولد شد که ازنظر صنعتی یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان بود.اما همراه با یک سیر قهقرائی ناشی از فروپاشی و بحران اقتصادی بزرگ. بااین‌وجود تمام شرایط و بنیان‌های یک جامعه صنعتی پیشرفته در آن وجود داشت که بتواند به‌سرعت بر این بحران غلبه کند و بار دیگر تا اوایل قرن جدید به‌عنوان یک کشور سرمایه‌داری پیشرفته  قدرتمند قد علم کند، تا جایی که  اکنون دهمین قدرت صنعتی جهان و ایضاً در همین رده با بیش از ۵ / ۲ تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی در میان ده قدرت اقتصادی جهان قرارگرفته است. این اقتصاد در دست کیست؟  آنچه از همان آغاز به‌ویژه با احیای اقتصادی شکل گرفت، سلطه انحصاری گروهی معدود از بوروکرات‌های دزد و غارتگر شوروی و سرمایه‌داران بر اقتصاد بود. همراه با فروپاشی شوروی، صنایع و موسسات بانکی این کشور در دست گروه بسیار کوچکی از سرمایه‌داران خصوصی  قرار گرفت که  تبدیل به اشرافیت مالی روسیه شدند. در لحظه کنونی مهم‌ترین مؤسسات صنعتی ، خدماتی و بانکی انحصاری روسیه در تملک این گروه بسیار کوچک اشرافیت مالی یا به زبان مرسوم کنونی الیگارش‌های روس قرارگرفته است. نقش مهمی نیز در حمایت از منافع این الیگارشی را سرمایه‌داری انحصاری- دولتی بر عهده دارد. بر طبق گزارشی که  کردیت سویسه انتشار داد  تا سال ۲۰۱۳ ، ۳۵ درصد تمام ثروت روسیه در دست ۱۱۰ تن از سرمایه‌داران مالی روسیه قرارگرفته بود. آن‌ها اکنون به همراه بوروکراسی دستگاه دولتی حدود ۱۰۰ موسسه انحصاری صنعتی، بانکی  و خدماتی را در تملک دارند که در این میان مهم‌ترین رشته‌ها را ۱۸ انحصار بزرگ به تملک خود درآورده‌اند . در سال ۲۰۲۱ ارزش‌افزوده صنعتی روسیه ۲۵۶۹۵۸۲۷۰۰۰۰  دلار بود و در رده دهم پس از فرانسه قرار گرفت. به‌رغم این‌که روسیه با انحصارات خود دهمین قدرت صنعتی جهان است و باوجود رشد انحصارات بانکی، اما قدرت انحصارات بانکی این کشور همپای انحصارات صنعتی آن رشد نکرده‌اند. از همین روست که از میان ده بانک بزرگ روسیه تنها دو بانک در میان۱۰۰ بانک برتر جهان در ردیف‌های ۵۸ و ۹۲ جای دارند.

صدور سرمایه روسی به‌عنوان یک کشور امپریالیست در طول دو دهه اخیر پیوسته رشد کرده است. اما بیشتر محدود به کشورهای حوزه قفقاز جنوبی و چند کشور در خاورمیانه و اندکی در آفریقاست. با‌وجوداین، با صدور۵ / ۵۱ میلیارد دلار در ردیف نهم کشورهای صادرکننده سرمایه قبل از سوئیس قرار دارد. این مبلغ رقمی حدود یک‌چهارم صدور سرمایه چین و آلمان است. همراه با احیاء اقتصادی و سلطه اشرافیت مالی،  تمایلات امپریالیستی روسیه برای کسب مناطق نفوذ از همان اواخر دهه آخر قرن بیستم و دهه نخست قرن جدید آغاز گردید. پوتین رسماً کشورهای نزدیک به مرزهای روسیه را مناطق نفوذ این کشور اعلام کرد و هرگونه تخطی از آن را با لشکرکشی نظامی پاسخ داده است.  در گرجستان، اشغال آبخازیا و اوستیای جنوبی در پی انقلاب رنگی، سپس کریمه و حالا در یک جنگ امپریالیستی که یک‌سوی آن امپریالیست‌های اروپائی – آمریکائی و سر دیگران روسیه است در اوکراین درگیر شده است. اما مناطق نفوذ خود را به آنچه گفته شد، محدود نکرده و برای پیشبرد اهداف توسعه‌طلبانه، مداخلاتش را در خاورمیانه بر سر سوریه به خاطر نقش و اهمیت آن در دریای مدیترانه بسط داده، وارد مناسبات جدیدی با جمهوری اسلامی برای سرمایه‌گذاری در ایران شده و درعین‌حال در تلاش است که به‌ویژه با تکیه به قدرت نظامی خود به همراه چین یک بلوک امپریالیستی قدرتمند در برابر بلوک امپریالیست غرب شکل دهد.

با این توضیحات حیرت‌آور خواهد بود که امروز تمام مختصات امپریالیسم روس را ببینیم، اما در امپریالیست بودن آن با استناد به همان تعریف لنینی که حتی روسیه تزاری سال ۱۹۰۵ را در میان چند قدرت امپریالیست جهان قرارداد، تردید داشته باشیم.

اگر در مورد روسیه نمی‌توان گفت که سوای قدرت نظامی به لحاظ اقتصادی و قدرت انحصارات در موقعیتی نیست که بتواند باقدرت اقتصادی امپریالیسم غرب برابری کند، در مورد چین مسئله به‌کلی متفاوت است.

مختصراً اشاره‌کنیم که تمرکز و انحصار در چین امروز به درجه‌ای است که انحصارات خصوصی و دولتی چینی در بسیاری موارد حتی بر آمریکا به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی جهان سرمایه‌داری سبقت‌گرفته‌اند. بر طبق لیستی که مجله فورچون از بزرگ‌ترین ۵۰۰ شرکت‌های انحصاری جهان در هرسال انتشار می‌دهد،

در سال ۲۰۲۱ ، ۱۳۴ شرکت بزرگ جهان در این لیست متعلق به چین بوده است. در ۲۰۰۱  تنها ۱۰ شرکت چینی در این مجموعه ۵۰۰ شرکت جای داشتند.

اما بر طبق لیست سال ۲۰۲۲ فورچون ، چهار شرکت از بزرگ‌ترین  ده انحصار برتر جهان در رده‌های ۳، ۴، ۵، ۹  چینی هستند. در بالاترین ده شرکت ازنظر درآمد اما چین در رده اول قرار دارد. در میان ۲۰ انحصاری که برحسب رشته‌های تولیدی تقسیم‌بندی شده‌اند، شرکت‌های چینی در رشته‌های هوافضا، شیمیائی، انرژی، مهندسی، ساختمان، فلزات، مواد، و حمل‌ونقل به ترتیب در رده‌های اول، چهارم، پنجم،ششم، دوازدهم، سیزدهم و نوزدهم جای گرفته‌اند.

چین بزرگ‌ترین تولیدکننده محصولات صنعتی جهان با ۵ / ۲۸ درصد از کل محصول صنعتی جهان است .

از میان صد بانک بزرگ جهان ، ۴ بانک نخست آن چینی هستند که پس از آن‌ها دو بانک بزرگ آمریکا قرار دارند. در این مجموعه ۲۰ بانک چینی و ۱۱ بانک آمریکائی قرار دارند.

مجموعه دارائی ۱۹ بانک انحصاری چینی در ۲۰۲۲ ، ۴ / ۲ درصد رشد داشتند. چهار بانک بزرگ چین دارائی‌شان ۱ / ۴ درصد افزایش یافت و به ۰۸۱ / ۱۹ تریلیون دلار رسید. این رشد غول‌آسای بانک‌های چینی در شرایطی است که در همین مدت دارائی‌های بانکی ژاپن ۸ / ۸ درصد کاهش یافت. این حجم بسیار بزرگ دارائی‌های چینی از کجا می‌آید؟ از انحصار، از استثمار وحشیانه متجاوز از ۷۷۰ میلیون کارگر چینی و سود و بهره ناشی از صدور سرمایه به کشورهای دیگر و غارت منابع طبیعی و معادن کشورهای آفریقائی.

چین بزرگ‌ترین صادرکننده سرمایه به سراسر جهان  با ۲۵ درصد مجموع سرمایه صادرشده است. این سرمایه در پی تصرف بازارهای جهان و کسب سودهای انحصاری به تمام جهان به‌ویژه آسیا، بخش بزرگی از آفریقا و تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین، حتی پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری جهان صادرشده است. نکته قابل‌ملاحظه این‌که سرمایه‌گذاری‌ها با چنان ضوابط سفت و سختی صورت می‌گیرد که گاه به شیوه‌های دوران استعمار کهن شباهت دارد. تصرف بخشی از کشورها تحت عنوان اجاره‌های صدساله یا درنتیجه ناتوانی در بازپرداخت وام‌ها و بهره‌ها مثل اجاره بندر هامبانتوتا در سریلانکا از این نمونه‌اند. قدرت سرمایه مالی چین به درجه‌ای است که مقادیر کلانی سرمایه خواه در شکل مولد یا بهره‌آور آن به پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه داری صادر کرده است. حجم سرمایه‌گذاری چین در خرید اوراق خزانه آمریکا که تا پیش از به قدرت رسیدن ترامپ رقمی بالای یک تریلیون دلار بود بعد از درگیری چند سال اخیر کمی کاهش‌یافته و به ۸۷۰ میلیارد کاهش‌یافته است

چین فقط بزرگ‌ترین صادرکننده سرمایه نیست. بزرگ‌ترین صادرکننده کالای جهان نیز هست. حجم صادرات کالاهای چینی در سال ۲۰۲۱ به ۳۶ / ۳ تریلیون دلار رسید. در رده‌های بعدی آمریکا و آلمان قرار دارند.

با این قدرت عظیم امپریالیسم نوپا و در حال پیشرفت چین به‌عنوان نمونه کلاسیکی از تبدیل‌شدن یک کشور سرمایه‌داری عقب‌مانده درنتیجه توسعه ناموزون اقتصادی کشورها در عصر امپریالیسم، به یک قدرت امپریالیست بزرگ ، روشن است که چرا چینی ها اکنون میلیاردها دلار به هزینه‌های استراتژی “کمربند و جاده” برای وصل سه قاره اختصاص داده و سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی در صنایع تسلیحاتی کرده اند. تشدید تضادهای روسیه و چین با اروپا و آمریکا، در اوضاع کنونی جهان، بازتاب رقابت و کشمکش بر سر تجدید تقسیم بازارهای جهان و مناطق نفوذ اقتصادی و سیاسی است.

بیش از این بحث را ادامه ندهیم. تا همین‌جا کافی است که نشان دهد  به چه دلایلی دو کشور روسیه و چین امپریالیست‌اند و مواضع سازمان ما مبتنی بر واقعیت‌های عینی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۶  در فرمت پی دی اف:

حمله به پایگاه مجاهدین در آلبانی را قویاً محکوم می‌کنیم

حمله به پایگاه مجاهدین در آلبانی را قویاً محکوم می‌کنیم!

 

اخبار منتشره در رسانه‌ها حاکی از آن است که روز ۲۰ ژوئن، یک روز پس از لغو اجازه همایش سالانه مجاهدین خلق در فرانسه، کمپ این سازمان در آلبانی نیز که در آن صدها نفر از اعضا و هواداران این سازمان مستقر هستند، مورد یورش نیروهای پلیس آلبانی قرارگرفته است و در این حمله یک نفر کشته و تعدادی زخمی گزارش‌شده است.

یورش جنایتکارانه پلیس به کمپ مجاهدین در آلبانی در شرایطی است که شاهد تحولات جدیدی در روابط کشورهای غربی و در رأس آن‌ها آمریکا با ایران هستیم. استرداد اسدالله اسدی دیپلمات تروریست جمهوری اسلامی، مذاکرات پشت پرده برای استرداد حمید نوری که در دادگاه سوئد به جرم مشارکت در قتل‌عام زندانیان سیاسی به بیست سال زندان محکوم‌شده است، آزادسازی قسمتی از پول‌های بلوکه‌شده رژیم و…، نشان‌دهنده تغییر سیاست کشورهای غربی در قبال جمهوری اسلامی است و بدون تردید حمله به پایگاه مجاهدین در آلبانی و لغو همایش سالیانه آن‌ها در پاریس که می‌تواند به ایجاد محدودیت و فشار به سایر فعالین ایرانی در خارج کشور نیز تعمیم داده شود، ازجمله توافقات پشت پرده دول غربی با رژیم سرکوبگر حاکم بر ایران است که خیزش عظیم زن، زندگی، آزادی، پایه‌هایش را به لرزه درآورده و با خطر قیام توده‌های زحمتکش مردم و سرنگونی مواجه است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست که با سیاست‌های سازمان مجاهدین مرزبندی روشنی دارد، لغو همایش سالانه این سازمان در پاریس و یورش پلیس به محل استقرار آن‌ها در آلبانی را قویاً محکوم می‌کند و آن را تعرض به‌حق آزادی و مبارزه برعلیه رژیم جنایت‌پیشه جمهوری اسلامی می‌داند.

درعین‌حال لازم می‌دانیم برای چندمین بار به اپوزیسیون بورژوائی رژیم، ازجمله مجاهدین خلق که شرکت دادن نئوکانهای جنایتکاری نظیر جان بولتون ها را در همایش‌های خود به رخ کشیده و به پشتیبانی و همکاری آن‌ها افتخار می‌کردند و تمام افراد و دسته‌جاتی که برای به قدرت رسیدن و یا ایجاد تغییرات موردنظر خود در ایران به کرامات دول امپریالیستی و کشورهای مرتجع منطقه امید بسته‌اند، هشدار دهیم که نشست‌وبرخاست و معامله و امید بستن به قدرت‌های خارجی، جز شکست و وجه‌المصالحه قرار گرفتن و قربانی شدن در معاملات پشت پرده و رسوائی و بی‌اعتباری در میان توده‌های مردم ثمره دیگری در برنداشته و نخواهد داشت.

رهائی اکثریت مردم ایران، یعنی توده‌های کار و زحمت از ستم و استثمار و زور و سرکوب اقلیتی صاحب قدرت و ثروت که با تلفیق دین و دولت بر اریکه قدرت سوار است، تنها به دست توانای طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم سراسر ایران امکان‌پذیر است. پیروزی انقلاب ایران و کسب آزادی و رهائی از ستم و استثمار و تبعیض و نابرابری، در گرو اتحاد و تشدید مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان ایران و همه آنهائی است که قهرمانانه در کوچه و خیابان و در محل کار و زندگی با جان‌فشانی‌ها و مقاومت‌های بی‌نظیر خود حماسه می‌آفرینند، نه دخیل بستن به قدرت‌های خارجی که برای تأمین منافعشان از قربانی کردن میلیون‌ها انسان نیز ابائی ندارند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۳۱ خرداد ۱۴۰۲

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

حمله به مقر مجاهدین در آلبانی را محکوم می‌کنیم!

روز سه‌شنبه ۳۰ خرداد برابر با ۲۰ ژوئن در پی حمله پلیس آلبانی به مقر مجاهدین در این کشور یک نفر کشته، چند تن زخمی و ده‌ها تن بازداشت شده‌اند. در این مقر ۳ هزار تن از نیروهای مجاهدین از سال ۲۰۱۳ تا کنون مستقرند. وزیر کشور آلبانی در اولین واکنش رسمی به این واقعه، علت یورش به این مقر را «نقض توافقات» از سوی مجاهدین اعلام کرد!

این اولین بار نیست که محل استقرار نیروهای سازمان مجاهدین، در پی توافقات و زدو بندهای سیاسی دول مختلف با جمهوری اسلامی مورد حملات وحشیانه قرار می‌گیرند. پیش‌تر از این نیز کمپ‌های آن‌ها در عراق بارها مورد اصابت سلاح‌های سنگین قرارگرفته و منجر به کشته شدن تعدادی از این نیروها شده بود. دولت‌های امپریالیستی همواره بر اساس منافع اقتصادی و سیاسی خود حرکت کرده و می‌کنند و برای پیشبرد این منافع به هر ترفندی دست می‌زنند. لازم بدانند آلترناتیوسازی می‌کنند و چنانچه شرایط ایجاب کند همان آلترناتیوهای خودساخته را قربانی می‌کنند.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن مرزبندی صریح و روشن با مواضع، سیاست‌ها و عملکردهای سازمان مجاهدین، اقدام غیرانسانی پلیس آلبانی و حمله به مقر نیروهای این سازمان را محکوم می‌کند و آن را بخشی از سیاست‌ها و زدو بندهای دول امپریالیستی با جمهوری اسلامی می‌داند. سیاست‌هایی که روزی با استرداد دیپلمات-تروریست به ایران ظاهر می‌شود، روزی دیگر با محدودیت فعالیت نیروهای اپوزیسیون در اقلیم کردستان و چه بسا فردا با اعمال فشارها و ایجاد موانع و محدودیت برای سایر نیروهای اپوزیسیون.

 

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ ژوئن ۲۰۲۳ برابر با ۳۰ خرداد ۱۴۰۲

در دفاع از دانشجویان دانشگاه هنر و در ستایش همبستگی

در دفاع از دانشجویان دانشگاه هنر و در ستایش همبستگی

جمهوری اسلامی تهاجم همه جانبه‌ای را به جنبش دانشجویی سازمان داده است. در روز چهارشنبه 24 خرداد، بخشی از دانشجویان دانشگاه هنر در اعتراض به حجاب اجباری در پردیس باغ ملی این دانشگاه تحصن کردند. اعتراض دانشجویان با واکنش حراست و دستگاه سرکوب رژیم کشتار مواجه شد. سرکوبگران دانشجویان را مجروح کردند. سرویس‌های بهداشتی را بسته و از رسیدن مواد غذایی و آشامیدنی به دانشجویان جلوگیری کرده و تعدادی  را دستگیر کردند. مقاومت دانشجویان هنر در مقابل رژیم و سیاست‌هایش  با همبستگی بسیاری از تشکل‌های دانشجویی همراه شده است. همچنین نهادهای مترقی و پیشرو جامعه از مقاومت دانشجویان برای انتخاب پوشش و مقابله با رژیم آپارتاید جنسی و جنسیتی حمایت نموده‌اند.

رژیم برای مقابله با جنبش انقلابی و پیامدهای آن، تهاجم همه‌جانبه‌ای را به جنبش‌های اجتماعی و فعالین و پیشروان آن سازمان داده و هزاران معترض را به زندان انداخته است. دانشجویان  را دستگیر، تعلیق و یا اخراج می‌کند. به کردستان  با پهباد، توپ و تانک حمله می‌کند. مردم مقاوم بلوچستان را به گلوله می‌بندد. زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان جنبش را در بی دادگاه‌ها شکنجه و اعدام می‌کند. از برگزاری مراسم یادمان خانواده‌های جان‌باختگان جلوگیری نموده و دستگیرشان می‌کند. فعالین جنبش‌های کارگری، معلمان، زنان، آزادی‌خواهان، دانشجویان و آن‌هایی را که علیه سامانه‌های ستم و سلطه مبارزه می‌کنند، را به زندان می‌اندازد و یا اینکه با پرونده‌سازی و احکام سنگین و اخراج، شرایط زندگی خود و خانواده‌های‌شان را به مخاطره می‌اندازند.

جمهوری اسلامی از برآمد و گسترش جنبش انقلابی به‌شدت ترسیده و با “چرخش بزدلانه” در سیاست خارجی و سرکوب گسترده در جامعه می‌خواهد از گسترش آن جلوگیری کند. راه مقابله با رژیم سرکوب و کشتار، مقاومت و همبستگی جنبش‌های اجتماعی و حضور توده‌های مردم و جنبش طبقاتی کارگران در خیابان، محل کار و زندگی  است. ضمن ستایش از مقاومت دانشجویان دانشگاه هنر، با همبستگی و همگرایی از پائین رژیم کشتار را به عقب رانده و فرآیند سرنگونی انقلابی رژیم را گسترش دهیم.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

۱۹–۰۶–۲۰۲۳ – ۱۴۰۲-۰۳-۲۹

آرامستان “آیچی” میعادگاه دیگری برای خانواده‌های جانفشاندگان

با گذشت ۹ ماه از قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد، تحرکات نیروهای امنیتی نشان می دهد که نظام فاشیستی جمهوری اسلامی قصد دارد با ایجاد تغییراتی در محل دفن او، دسترسی به مزار ژینا را برای مردم و خانواده ها سخت کند. مزار ژینا  به دلیل موقعیت قرار گرفتن آن در آرامستان “آیچی” که در مسیر جاده اصلی قرار دارد، شرایط ویژه ای را فراهم کرده که دسترسی به مزار ژینا برای عموم مردم آسان است. این امر باعث شده تا نهادهای امنیتی با اِعمال فشار بر فرمانداری و شهرداری سقز، از آن ها خواسته اند تا با ایجاد تغییراتی در آرامستان “آیچی”، مزار ژینا را از دید و دسترس عمومی خارج کنند.

در پی انتشار خبر احتمالی تغییرات در اطراف مزار مهسا امینی و تلاش رژیم برای پنهان سازی آرامگاه او، روز جمعه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲، علاوه بر تجمع اعتراضی مردم در مقابل فرمانداری سقز، تعداد زیادی از خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” از شهرهای سنندج، دیواندره و دهگلان به دیدار دیگر خانواده های داغدار در بوکان و سقز رفتند و سپس جملگی با هم در اعتراض به تخریب و محدود سازی آرامستان “آیچی”، بر سر مزار ژینا حضور یافتند. خانواده ها در حالی که تصاویر عزیزان خود را در دست داشتند، از همان ابتدا توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی محاصره شدند. خانواده های مبارز و داغدار اما بی توجه به این قشون کشی نیروهای سرکوبگر با عزمی استوار در کنار هم ایستادند و از این همدلی و همبستگی با هم قوت قلب گرفتند. در این اجتماع مادرانه، مادرِ زنده یاد هومن عبداللهی، بیانیه جمع را قرائت کرد و دایه شریفه، مادر جاوید نام رامین حسین پناهی نیز در پایان مراسم به سایر مادران گل داد.

نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی که از این حرکت شجاعانه مادران داغدار به خشم آمده بودند، به هنگام بازگشت خانواده ها از آرامستان “آیچی”، با یورش به مینی بوس های حامل اعضای خانواده های جانفشانده، راه بر آنان بستند و۴۰ نفر را دستگیر کردند. اگرچه تاکنون اکثر دستگیرشدگان آزاد شده اند اما با گذشت بیش از یک هفته هنور تنی چند از آنان در بازداشت هستند.

هم اکنون از شروع موج جدید جنبش انقلابی توده های مردم ایران ۹ ماه گذشته است. جنبشی که با قتل حکومتی ژینا امینی در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در سقز آغاز شد و با سرعت برق و باد در قالب خیزش و قیام و نبردهای خیابانی سراسر ایران را فرا گرفت. با گذشت چندین ماه و به رغم اینکه مبارزات خیابانی توده های مردم ایران تا حدودی افت کرده است، اما مبارزه با حاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی به اشکال مختلف ادامه دارد و این تداوم مبارزه ناشی از عمق نارضایتی توده های مردم ایران از حکومتی مستبد و آدمکش و به طریق اولی برگرفته از وضعیت انقلابی حاکم بر جامعه است. هم اینک اوضاع جامعه بسیار متلاطم و توفانی است. خشم و بی تابی عمومی سراسر کشور را فرا گرفته است. به رغم تشدید سرکوب و بگیر و ببند، نبض جامعه یکسره در تب و تاب تغییرات بزرگ اجتماعی می زند. زنان همچنان پیشتار مبارزه هستند، معلمان و بازنشستگان برای تحقق مطالبات خود در کف خیابان ها حضور دارند، اعتصابات کارگری در جریان است، دانشجویان در مقابل سرکوب نیروهای امنیتی ایستاده اند، جمعه های اعتراضی زاهدان با شعارهایی نظیر “ایرانی، اتحاد، انقلاب، آزادی”، ” زندانی سیاسی آزاد باید گردد” و ” کُرد و بلوچ و آذری، آزادی و برابری” همچنان در جریان است  و فریاد رسای خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی ماه های گذشته از هر سو بلند است.

جمهوری اسلامی اما در مواجهه با نارضایتی که اکنون در جای جای جامعه جاریست، شمشیر از رو بسته و با توسل به سلاح سرکوب در مقابل توده های مردم ایران ایستاده است. سلاحی که طی سال های اخیر و بویژه در پی شکل گیری موقعیت انقلابی در جامعه، تا حدود زیادی کارآیی خود را از دست داده و توده های مردم ایران به رغم یکه تازی رژیم در عرصه سرکوب و زندان و بگیر و ببند، همچنان آشکارا در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده و بر سرنگونی انقلابی آن تاکید دارند.

همراه با مجموعه مبارزات جاری، اکنون خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” نیز با ایستادن در کنار هم و سازماندهی دیدارهای جمعی، شیوه نوینی از استقامت و پایداری و مبارزه را تجربه می کنند. تجربه ای گرانقدر از جسارت و همدلی مبارزاتی برگرفته از پایداری سترگ مادران “خاوران”  که در شرایط کنونی به شدت خشم جمهوری اسلامی را برانگیخته است.

دیدارهای علنی و آشکار خانواده ها با همدیگر، حضور دست جمعی آنان بر مزار جانفشاندگان جنبش انقلابی، سرود خوانی و گرفتن جشن تولدهای پیاپی بر مزار عزیزانشان، از جمله اشکال نوین مبارزاتی است که این روزها خانواده های داغدار را به یاری و همدلی با هم کشانده است. این سنت مبارزاتی اگر چه در دهه های گذشته هم وجود داشت و خانواده های جانفشاندگان دهه ۶۰ با حضور در گلزار خاوران، همواره یاد و نام و آرمان های انقلابی آن عزیزان سرفراز را زنده نگاه داشته اند، اما ابعاد این حرکت مبارزاتی در این بازه زمانی بسیار فراتر از دوره های گذشته است. نمونه های آن را  به صورت روزانه شاهد هستیم و برجسته ترین نمونه آن هم دیدار تعداد کثیری از خانواده ها با خانواده های دیگر جانفشاندگان این جنبش انقلابی در کردستان و حضور جمعی شان بر مزار ژینا امینی است. حرکتی انقلابی و اعتراضی که به شدت خشم نیروهای امنیتی رژیم را بر انگیخت. به گونه ای که ده‌ها تن از اعضای خانواده ها به هنگام بازگشت از آرامستان “آیچی” بازداشت شدند.

جمهوری اسلامی که انتظار داشت با بازداشت ده ها نفر از خانواده ها، رعب و وحشت را در منطقه ایجاد کند، نه تنها به نتیجه دلخواه خود نرسید، بلکه بر عکس با واکنش اعتراضی وسیعتری از طرف مردم سقز و بوکان مواجه شد.  روز سه شنبه ۲۳ خرداد، بازار و کسبه سقز در حمایت از خانواده های بازداشت شده و همچنین در اعتراض به تلاش حکومت برای پنهان سازی مزار ژینا امینی در آرامگاه “آیچی”، با بستن مغازه ها به صورت یکپارچه اعتصاب کردند. عصر همان روز نیز، مغازه داران شهر بوکان به این اعتصاب پیوستند. حرکتی به هنگام، که موجی از امید و همدلی مبارزاتی  را در دل انبوه خانواده های داغدار و توده های مردم ایران زنده کرد.

فشار بر خانواده ها، تخریب قبرها و نابود سازی مکان هایی که پیکر جانفشاندگان مبارزات کنونی در آن قرار دارد، امر دیروز و امروز نیست. آنچه را که اکنون جمهوری اسلامی با هدف محدود سازی و پنهان کردن قبر ژینا امینی انجام می دهد، طی سالیان متمادی در گلزار “خاوران” دنبال کرده است. اینگونه اقدامات تخریبی مزدوران جمهوری اسلامی، ادامه همان سیاستی که طی هفته های گذشته با به آتش کشیدن مزار مجید کاظمی در آستانه سالروز تولدش انجام دادند. کاری که پیش از این با تخریب مزار ابوالفضل آدینه کردند. نوجوان ۱۶ ساله ای که در ۱۶ مهر ماه ۱۴۰۱ در مشهد با شلیک گلوله های مزدوران امنیتی جمهوری اسلامی کشته شد. تخریب مزار میلاد سعیدیان جو، از جان فشاندگان ایذه در ۲۵ آبان سال گذشه، شکستن سنگ قبر محسن شکاری، معترض اعدام شده توسط جمهوری اسلامی، شعارنویسی بر سنگ قبر کیان پیر فلک، کودک ۹ ساله ای که شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ با شلیک ماموران حکومتی در ایذه جان باخت و صدها نمونه دیگر از اینگونه حرکت های ایذایی و تخریبی که توسط مزدوران جمهوری اسلامی صورت می گیرد، جملگی برای محو و نابود سازی مکان هایی است که هرکدام از آنان به یک سمبل مبارزاتی برای توده های مردم ایران تبدیل شده اند.

بر خلاف تصور ظاهری، اگر جمهوری اسلامی سنگ قبری را تخریب می کند، مزاری را به آتش می کشد و نام و نشان مزار دیگری را با شعارنویسی های خود می پوشاند، این صرفا ناشی از کینه و نفرت رژیم نسبت به یک تکه سنگ یا چند وجب خاک نیست که پیکر این عزیزان جان فشانده در آنجا آرمیده اند. تخریب این اماکن، تخریب سمبل های مبارزاتی مردم است. تخریب و  محو سازی اماکنی است که این روزها هر کدام به مکانی برای تجمع مردم و خانواده ها تبدیل شده است. کینه ورزی جمهوری اسلامی به مزار ژینا امینی و پنهان سازی مزار او در آرامستان “آیچی”، بدان سبب است که اکنون نام و مزار ژینا، به اسم رمز جنبش “زن، زندگی، آزادی” در ایران و جهان تبدیل شده است. همانگونه که گلزار “خاوران” با نام و یاد جان فشاندگان دهه ۶۰ در قلوب مردم ایران جای گرفته است.

تخریب و محوسازی مزار جانفشاندگان، فشار بر خانواده ها و پرونده سازی علیه آنان که در پی افت نسبی مبارزات خیابانی شدت گرفته است، تنها بخشی از تشدید سرکوب در جامعه است. هم اینک، جمهوری اسلامی با استفاده از فرصت بدست آمده در حال انتقام گیری از توده های مبارز و رزمنده مردم ایران است. توده هایی که طی جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته، تا مرز سرنگونی جمهوری اسلامی پیش رفتند و اکنون هیئت حاکمه همانند ماری زخم خورده به فکر انتقام از مردم و مبارزات آنان است. تشدید سرکوب در جامعه اگرچه اینروزها در جای جای کشور جاریست و کم و بیش همه اقشار جامعه را فرا گرفته است، اما به دلیل وضعیت ویژه در دو منطقه  کردستان و بلوچستان، میزان این سرکوبگری در این مناطق به مراتب بیشتر از سایر نقاط کشور است. اگر در کردستان به دلیل وضعیت مبارزاتی مردم این منطقه، سرکوبگران جمهوری اسلامی تاحدودی دست به عصا حرکت می کنند، اما در بلوچستان اوضاع به صورت دیگری پیش می رود. در بلوچستان، نیروهای سرکوب، شمشیر انتقام از رو بسته اند و تحت پوشش اعدام متهمان مواد مخدر، عملا کشتار جوانان بلوچ را در پیش گرفته اند. با این همه و به رغم تشدید سرکوب، آنچه در جامعه جاریست، همانا شیوه های مختلف مبارزه علیه حاکمان فاسد و جنایتکار جمهوری اسلامی است. توده های مردم ایران بی توجه به گسترش ابعاد سرکوب رژیم، با روی آوری به اشکال مختلف مبارزه که هم اینک در جای جای کشور جاریست، هیئت حاکمه را ناتوان و مستاصل کرده اند.

اوضاع کنونی جامعه ما به گونه سال های دهه ۶۰ نیست که جمهوری اسلامی بتواند با تکیه بر سر نیزه جامعه را مرعوب و به سکون بکشاند. در شرایط کنونی، توده ها از دیوار سرکوب عبور کرده اند. زنان با مبارزات دلیرانه خود رژیم را به سردرگمی کشانده اند. رشد شبکه های اجتماعی و سرعت خبررسانی، جمهوری اسلامی را در مدیریت کردن اخبار جعلی ناتوان کرده است. بر خلاف دهه ۶۰، هر اقدام سرکوبگرانه رژیم، ساعاتی بعد در مقابل چشم جهان و جهانیان قرار می گیرد. انتقال درست خبر، سرعت انتشار مبارزات مردم و سرعت اطلاع رسانی از فجایع و جنایات جمهوری اسلامی، سران رژیم را به استیصال کشانده است. اکنون کمتر مادری از مادران جانفشانده را می توان یافت که از تهدیدات رژیم در هراس باشد. کمتر پدری را می توان یافت که از ایستادن به پای فرزند جانفشاده خود بترسد. شجاعت مادران و پدران و ایستادگی آنان در مقابل تهدیدات رژیم، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی را مستاصل کرده است. همدردی خانواده ها با هم و ایستادگی آنان در کنار هم، جلوه های باشکوهی از تقویت و همدلی مبارزاتی را در جامعه گسترانده است.

تمامی این مختصات به ما می کوید که موقعیت کنونی جامعه به کلی متفاوت با دهه های گذشته است. اکنون روند مبارزاتی توده های مردم ایران فراتر از آن است  که رژیم بخواهد و یا بتواند با توسل به سرکوب و بازداشت و اعدام و بگیر و ببند، جامعه را مرعوب و توده ها را از پیشروی به سوی انقلاب باز دارد. موقعیت انقلابی موجود در جامعه، فقر و گرانی روز افزون، نارضایتی عمومی مردم، ناتوانی رژیم و شکست سیاست های آن در تمام عرصه ها، شرایط دیگری را برای کارگران و زنان و معلمان و بازنشستگان و دانشجویان و سایر اقشار مردم رقم زده است. بر بستر مجموعه چنین شرایطی است که وقتی خبر ایجاد تغییرات و محدود سازی در اطراف مزار ژینا در آرامستان “آیچی” انعکاس یافت، خانواده ها از شهرهای سنندج و دیواندره و دهگلان به بوکان و سقز رفتند و از آنجا با جمع وسیعتری بر مزار ژینا امینی حضور یافتند. مزاری که اکنون همراه با هزاران مزار با نام و بی نام دیگر جانفشاندگان سال های اخیر به میعادگاه دیگری برای خانواده های مبارزان تبدیل شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۵  در فرمت پی دی اف:

 

” ما همه همبسته‌ایم، از وعده‌ها خسته‌ایم “

ماه‌هاست که بازنشستگان به‌پای ثابت اعتراضات و راه‌پیمایی خیابانی تبدیل‌شده‌اند. این انسان‌های زحمتکش که پس از عمری کار و زحمت، قبل از هر چیز باید استراحت کنند و دغدغه یک‌لقمه‌نان نداشته باشند، برای همین یک‌لقمه‌نان مجبورند هرروز وارد خیابان شوند و برای دست‌یابی به‌حق و  حقوق خود دست به اعتراض و تجمع و راه‌پیمایی بزنند. بازنشستگان تأمین اجتماعی که مبتکر یکشنبه‌های اعتراضی بوده‌اند و هر یکشنبه درده‌ها شهر و استان وارد خیابان می‌شوند، اکنون هفته‌هاست که علاوه بر یکشنبه‌ها، روزهای دیگر هفته نیز تجمعات اعتراضی برگزار می‌کنند. در برخی شهرهای جنوب مانند اهواز، شوش و هفت‌تپه، شوشتر، اعتراضات این قشر زحمتکش به چند روز در هفته رسیده است. در اهواز و برخی شهرهای دیگر اعتراضات در  شکل راه‌پیمایی و سپس تجمع در برابر استانداری خوزستان همراه بوده است.بازنشستگان تأمین اجتماعی با پایبندی به این شعار خود “تنها کف خیابون، به دست میاد حقمون” در سه ماهی که از سال جاری گذشته است  هر هفته چند بار و دست‌کم یک‌بار در هفته در کف خیابان پیگیر مطالبات خوش بوده‌اند. بازنشستگان تأمین اجتماعی اهواز در تجمع  روز یکشنبه ۲۸ خرداد سال جاری علاوه بر طرح شعارها و حمل شعارنوشته‌های همیشگی خود، بار دیگر از فرزانه زیلابی وکیل کارگران هفت‌تپه حمایت نموده و پلاکارد بزرگی را نیز با خود حمل می‌کردند و در آن خواهان لغو حکم صادره علیه این وکیل مبارز بودند.

این روزها اما تنها بازنشستگان تأمین اجتماعی پای ثابت اعتراضات خیابانی نیستند. بازنشستگان لشگری، بازنشستگان کشوری و من‌جمله بازنشستگان آموزش‌وپرورش نیز وضعیت بهتری از بازنشستگان تأمین اجتماعی ندارند. فشارها و تنگناهای اقتصادی و معیشتی چنان شدید و گسترده است که تقریباً عموم بازنشستگان را راهی خیابان نموده است.سنگینی و تشدید و تمرکز فشار بردوش این اقشار زحمتکش، به ناگزیر صف این زحمتکشان را نیز متراکم‌تر و  متمرکزتر می‌سازد.پایین بودن مبلغ مستمری و ناکارآمدی بیمه‌ها ازجمله مواردی است که تمام بازنشستگان از آن رنج می‌برند و بدون استثنا همه بازنشستگان خواهان افزایش مستمری‌ها، بهبود وضعیت بیمه‌ها و خدمات درمانی و همسان‌سازی حقوق‌ها هستند و از همین‌جاست که شاهد اتحاد عمل‌های مبارزاتی میان این اقشار هستیم.روز نهم اسفند سال گذشته بازنشستگان تأمین اجتماعی ، لشگری و کشوری حول همین خواست‌ها  یک تجمع مشترک و سراسری در ۱۳ استان برگزار نمودند.این تجمع در شهر تهران مورد یورش وحشیانه نیروهای سرکوب قرار گرفت و نزدیک به ۱۰۰ نفر از بازنشستگان دستگیر شدند.

این نخستین تجربه اتحاد عمل میان بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و لشگری بود  و بعدازآن اگرچه اتحاد عمل بازنشستگان  در این ابعاد تکرار نشده است اما نمونه‌های دیگری از همراهی و اتحاد عمل را شاهد بوده‌ایم که جملگی نشانگر تلاش فعالان و پیشروان این عرصه برای یک‌کاسه کردن نیرو و انرژی مبارزاتی بازنشستگان است.روز چهارشنبه ۲۴ خرداد بازنشستگان تأمین اجتماعی همراه با بازنشستگان فرهنگی  دست‌کم در سه شهر(اهواز، اردبیل و کرمانشاه)  باهم وارد خیابان شدند. در سنندج بازنشستگان کشوری و لشگری مقابل استانداری کردستان دست به تجمع زدند. در فارس نیز بازنشستگان فرهنگی مقابل استانداری تجمع برپا کردند. این ترکیب‌های متنوع ضمن آنکه هنوز از نظم معینی برخوردار نشده است، اما تلاش‌هایی است برای هماهنگی مبارزات و اتحاد عمل بازنشستگان.

علاوه بر این‌ها، این روزها ما شاهد تجمعات خیابانی بازنشستگان در فولاد و مس و معادن بوده‌ایم.نهم خرداد بازنشستگان مس سرچشمه مقابل نهاد ریاست جمهوری در خیابان پاستور تهران تجمع اعتراضی برپا کردند.بازنشستگان فولاد نیز بارها در تهران مقابل ساختمان مرکزی فولاد کشور دست به تجمع زده‌اند. بازنشستگان فولاد اصفهان تقریباً وارد یکشنبه‌های اعتراضی شده‌اند. بازنشستگان فولاد خوزستان، بازنشستگان معدن سنگ رود و معدن البرز شرقی نیز بارها دست به تجمع اعتراضی زده‌اند.

افزون بر این‌ها گروه نسبتاً بزرگی از بازنشستگان را، بازنشستگان مخابرات تشکیل می‌دهند که به یکی از نیروهای ثابت‌قدم تجمعات خیابانی تبدیل‌شده‌اند. این بازنشستگان دست‌کم طی دو سال گذشته مبارزات منظمی را سازمان داده‌اند. در سال جاری نیز هر هفته یک‌بار و گاه دو بار تجمعات سراسری درده‌ها شهر و استان برپا نموده‌اند. روز دوشنبه ۲۲ خرداد، بازنشستگان مخابرات در بیش از ۱۶ شهر و استان ازجمله؛ تهران، شیراز، مشهد، کرمانشاه، اصفهان، تبریز، زنجان، دزفول، اراک، لرستان، کردستان، سیستان و بلوچستان، گیلان، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، خوزستان و خراسان رضوی تجمع سراسری برپا کردند. این چندمین تجمع سراسری در خردادماه بود.چند روز قبل از آن در ۱۶ خرداد و نیز در روزهای قبل‌تر از آن نیز در چندین شهر اجتماعات اعتراضی برگزار کرده بودند.

بازنشستگان مخابرات سال‌هاست خواهان اجرای “آئین‌نامه استخدامی و رفاهی” هستند که ۲۴ مرداد سال ۸۹ به تصویب رسیده است.اما علی‌رغم  اعتراضات مکرر و چندین ساله بازنشستگان مخابرات، این آئین‌نامه تا این لحظه اجرانشده و همچنان روی کاغذ مانده است. این آئین‌نامه شامل چندین فصل و ده‌ها ماده است که اگر اجرا شود، هم وضعیت استخدامی و رفاهی نیروی شاغل ازلحاظ نوع قرارداد و میزان مزد و حقوق بهتر می‌شود و هم به‌تبع آن وضعیت نیروهای بازنشسته ازلحاظ مستمری‌ها و بیمه‌ها بهبود پیدا می‌کند. بر طبق این مصوبه قرار بوده نارسایی‌های موجود در آئین‌نامه استخدامی و نظام حقوق و مزد کارکنان برطرف شود. قرار بوده مشکلات حقوق و مزد برطرف شود و از کارکنان در مقابل عوارض ناشی از تورم و همچنین مشکلات و نیازهای مادی حمایت شود.با توجه به عدم پوشش کامل بیمه‌ها و خدمات درمانی، قرار بوده از کارکنان در دوران بازنشستگی از طریق صندوق بازنشستگی حمایت شود. قرار بوده نیروی کار مخابرات که تابع قانون کار است، به استخدام دائمی درآید.قرار بوده شرکت مخابرات برای تأمین مسکن کارکنان اعم از خرید، ساخت، تعمیر و پرداخت ودیعه اجاره و یا به طرق دیگر اقدام کند.اما هیچ‌یک ازاین‌قرارها که به‌صراحت دربندهای “آئین‌نامه استخدامی و رفاهی” مصوب سال  ۸۹ از آن یادشده به مرحله اجرا درنیامده  و شر کت مخابرات ۱۳ سال است که اجرای این آئین‌نامه را پشت گوش انداخته و از پذیرش خواست شاغلان و بازنشستگان مخابرات که درواقع یک خواست قانونی هم هست، سرباز زده است.

افزون براین، بعد از خصوصی‌سازی شرکت مخابرات، هیئت‌وزیران آئین‌نامه‌ای را در اسفند سال ۸۵ به تصویب رساند که بر پایه بند ۶ این مصوبه، تعهدات مخابرات درزمینهٔ حقوق و مزایا، بیمه بازنشستگی و سایر تعهدات محفوظ و در تعهد شرکت واگذارشده قرار می‌گیرد. به عبارت دگر شرکت مخابرات در قبال شاغلان و بازنشستگان مخابرات تعهداتی داشته است که بر طبق این بند، پس از واگذاری به بخش خصوصی، مالک جدید نیز  متعهد به اجرا و رعایت آن است. اما سهامداران جدید شرکت مخابرات که البته بیشترین سهام آن متعلق به ” ستاد اجرایی فرمان امام” است، این تعهدات را زیر پا گذاشته و اجرا ننموده است. درعین‌حال دربند ۹ این مصوبه نیز تصریح‌شده است که وظیفه سازمان خصوصی‌سازی است این تعهدات و اجرای آن را دنبال کند. اما در این مورد نیز تاکنون هیچ‌گونه پیگیری یا اقدامی صورت نگرفته و این تعهدات نیز روی هوا مانده است.

بازنشستگان مخابرات در تجمعات اعتراضی و مکرر خود ازجمله در تجمع سراسری ۲۲ خرداد بار دیگر خواهان اجرای مصوبه سال ۸۵ هیئت‌وزیران و اجرای کامل آئین‌نامه استخدامی و رفاهی مصوبه سال ۸۹ و پرداخت کامل معوقات از زمان خصوصی‌سازی شرکت شدند.

میلیون‌ها بازنشسته در شرایط حاضر در تنگنای اقتصادی و معیشتی به سر می‌برند. مستمری‌ها بدون استثنا زیرخط فقر است و عموم بازنشستگان زندگی فقیرانه‌ای دارند. وضعیت خدمات درمانی و پوشش‌های بیمه‌ای به‌شدت نارساست و بازنشستگان که در سنین بازنشستگی نیاز بیشتری به پزشک و درمان و دارو دارند، از این بابت نیز به‌طور روزمره باده‌ها مشکل روبرو هستند. نارضایتی درمیان بازنشستگان بسیار شدید است. شرایط به‌گونه‌ای درآمده است که خیابان به کوتاه‌ترین و مستقیم‌ترین راه برای طرح خواست‌ها تبدیل‌شده است.

علی‌رغم برخی تفاوت‌ها و یا  خواست‌های ویژه‌ای  که ممکن است در هر بخش از بازنشستگان وجود داشته باشد،اما این واقعیتی غیرقابل‌انکار است که به همه آن‌ها ظلم و حق همه‌شان پایمال‌شده است.بیمه‌ها به‌کلی ناکارآمد و مستمری‌ها ناچیز و پاسخگوی نیازها نیست.”ظلم و ستم کافیه، سفره ما خالیه” شعار همه بازنشستگان است.بازنشستگان طی سالیان متمادی برای رسیدن به خواست‌های خود به اشکال مختلفی تلاش نموده‌اند،به نهادها و مقامات دولتی مراجعه نموده و خلاصه به هر دری زده‌اند، اما پاسخگویی پیدا نشده است و چنین است که کف خیابان را برگزیده و آن را رها نمی‌کنند.” تنها کف خیابون، به دست میاد حقمون”، ” تا حق خود نگیریم، آروم نمی‌نشینیم” شعارهایی هستند که امروز بر زبان تمام بازنشستگان جاری است. این شعارهای مشترک و شعارهای دیگری نظیر آن،نشانه خواست‌های مشترک و برخاسته از موقعیت مشترک  و انگیزه مبارزات مستمر بازنشستگان است. مبارزات مستمر اما جداجدای بازنشستگان و اعتراضات پرشور آنان در کف خیابان تاکنون نتایج مطلوبی به بار نیاورده است. دولت ارتجاعی حاکم تاکنون هیچ اعتنایی به مشکلات و وضعیت معیشتی میلیون‌ها بازنشسته نکرده و به خواست‌هایشان پاسخ نداده است. بنابراین جویبارهای متعدد و پراکنده مبارزه را باید به هم متصل کرد و اتحاد عمل‌های واقعی و بزرگ در کف خیابان را سازمان داد. در برابر رود خروشانی که از اتحاد عمل مبارزات میلیون‌ها بازنشسته در بخش‌های مختلف برپا شود و اگر که این اتحاد عمل، میلیون‌ها تن را در سراسر کشور به خیابان بکشاند، دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند به بی‌اعتنایی ادامه دهد و از کنار موضوع بگذرد. نمونه‌های محدود و پراکنده‌ای از این نوع اتحاد عمل را شاهد بوده‌ایم که هنوز در مراحل اولیه و فاقد نظم و محروم از یک رهبری متشکل و واحد بوده‌اند. فعالان پیشرو و آگاه جنبش اعتراضی بازنشستگان بخش‌های مختلف می‌توانند از طریق ایجاد پیوند و ارتباط فعال با یکدیگر، این مبارزات را هماهنگ کنند ، تجمعات خیابانی مشترکی را برگزار نمایند و اتحاد عمل‌های بزرگی را سازمان دهند. اگر شعار ” ما همه همبسته‌ایم، از وعده‌ها خسته‌ایم” که در تجمع سراسری اخیر بازنشستگان مطرح شد، حقیقتی را بیان می‌کند، اگر این حقیقت دارد که همه‌ی ما بازنشستگان از این وضعیت به ستوه آمده‌ایم و خواهان تغییر آن هستیم و اگر این نیز حقیقت دارد که ما همه همبسته‌ایم، پس بی‌درنگ باید به این همبستگی جامه عمل پوشانیم، خود را سازمان دهیم، متشکل‌تر وارد عرصه مبارزه شویم و اتحاد عمل‌های مبارزاتی گسترده‌تری را در مقیاس سراسری سازمان دهیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۵  در فرمت پی دی اف:

تلاش ارتجاع حاکم برای سرپوش گذاشتن بر ابعاد میلیونی کودکان کار

مسئولان برخی دستگاه‌های دولتی که ظاهراً یکی از وظایف آن‌ها به نحوی مرتبط با کودکان کار است، در هرسال یک روز یادشان می‌آید که در جامعه ایران پدیده‌ای به نام کودکان کار وجود دارد، با رسانه‌های دولتی پیرامون این معضل جامعه ایران گفتگو می‌کنند تا با ارائه مشتی آمار کذب، یک مسئله بزرگ اجتماعی نظام سرمایه‌داری ایران را  با این آمار، کوچک جلوه داده و منشأ آن را هم به خارج از ایران ربط دهند.

امسال هم رئیس کمیته سلامت شورای شهر تهران به مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودک(۱۲ ژوئن) در این مورد اظهارنظر کرد و گفت: “یکی از مشکلات شهر تهران، کودکان خیابان و کار است. این کودکان دچار مشکلات جسمی و روحی می‌شوند و از سویی دیگر حضور آن‌ها در خیابان‌ها مشکلاتی برای شهروندان ایجاد می‌کند. باوجود تعداد متولیان متعدد، آمار کودکان کار در کشور و به‌ویژه در شهر تهران روزبه‌روز در حال افزایش است. ۷۰ هزار کودک کار در خیابان‌های تهران وجود دارد که ۸۰ درصد از این افراد ایرانی نیستند.” وی افزود:” چرا اجازه ورود اتباع خارجی به‌عنوان کودکان کار داده می‌شود  و خواستار “مقابله با ورود کودکان کار خارجی و برخورد قاطعانه با باندهای کودکان کار در تهران شد.”

دو ماه پیش نیز سرپرست دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در گفتگو با ایسنا گفته بود: ” بر اساس آخرین پیش‌بینی‌های انجام‌شده، درمجموع حدود ۱۲۰ هزار کودک کار در کشور وجود دارد.”

همه مقامات دستگاه‌های ذی‌ربط ، همواره  یک آمار و اظهارنظر دست‌به‌نقد در اختیار دارند و می‌گویند: حداکثر تعداد کودکان کار در ایران ۱۲۰ هزار مورد است. ۵۰ تا ۷۰ هزار نفر از آن‌ها  در تهران هستند. ۷۰  تا ۸۰ درصد این کودکان نیز ایرانی نیستند و راه‌حل هم سهل و ساده است: پلیس و شهرداری آن‌ها را از خیابان‌ها جمع کنند و با ورود کودکان “اتباع خارجی” مقابله شود.

البته در کشوری که کودکان را در خیابان‌ها به گلوله می‌بندند، کودکان کار خیابانی را به‌عنوان مجرم دستگیر می‌کنند و در قرنطینه به‌نوعی در زندان نگه ‌می‌دارند، در کشوری که هرسال حدود یک‌میلیون کودک از فرط فقر، ترک تحصیل می‌کنند و آمار کودکان کار جزء اسرار دولتی محسوب می‌شود، چیزی جز این آمار قلابی و غیرواقعی نمی‌توان از این حقوق‌بگیران نظام استبدادی انتظار داشت.

این آمارها و موضع‌گیری‌های دولتی  بیش از آن‌که بتواند بر ابعاد هولناک کودکان کار و سرمنشأ آن، سرپوش بگذارد و چهره کریه نظم حاکم بر ایران را بزک کند، رسواکننده دروغ‌های پاسداران این نظم است.

نخست این‌که این مراکز وقتی از کودک کار صحبت می‌کنند، برای آن‌ها کودکان کار همان کودکانی هستند که همه‌روزه در خیابان‌های شهرهای  بزرگ ایران  می‌بینیم. اما کودکان کار خیابان که جلو چشم همه هستند، یک جزء بسیار کوچک  از جمعیت چندین میلیونی کودک کارند که ظاهراً کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

آنچه دیده می‌شود، ده‌ها هزار کودکی است که در خیابان‌ها به کار دست‌فروشی، فال فروشی، گل‌فروشی، شیشه‌پاک‌کنی، وزن‌کشی، اسفند‌ دود کنی، ساززنی، زباله گردی، جمع‌آوری ضایعات آهن و پلاستیک و غیره مشغول‌اند.

آنچه دیده نمی‌شود میلیون‌ها کودک ۵ تا ۱۸ است که در کارگاه‌های تولیدی و خدماتی علنی و زیرزمینی از نمونه قالی‌بافی، چاپخانه، قالب‌سازی، مبل‌سازی، نجاری، شیشه و بلورسازی، تولید قطعات صنعتی و محصولات موردنیاز صنایع بزرگ، صنایع تبدیلی کشاورزی، شیرینی سازی، نانوائی ، مراکز زباله‌سوزی، طلا سازی،  ‌تولیدی‌های پوشاک، بافندگی، دوزندگی، پرس‌کاری، تعمیرکاری و مکانیکی، سیمان،  کارگاه بازیافت زباله،  تولید مواد غذائی، بسته‌بندی‌ها، کفاشی، چرم ، کیف دوزی، کوره‌پز خانه‌ها، گلخانه‌ها، انبازها، دامداری،  پرورش و فراوری طیور، شیلات و آبزیان،  کشاورزی، ساختمان، معادن، کول بری، سوخت بری،  شاگردی در واحدهای صنفی خدماتی و توزیعی و خلاصه در همه‌جا به‌استثنای کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی بزرگ،  مشغول به کارند.

جمعیت این کودکان کار در ایران چقدر است. آمار رسمی و قطعی وجود ندارد. گاه منابع غیررسمی و تحقیقاتی آماری ارائه داده‌اند. می‌گویند تعداد کودکان کار رقمی بین ۳ تا ۷ میلیون برآورد می‌شود. سال ۹۶ یک نماینده مجلس، رقم ۷ میلیون را اعلام کرد. سال ۹۸ شهردار تهران گفت تعداد کودکان کار بیش از سه میلیون تخمین زده می‌شود. بنابراین  تنها از راه غیرمستقیم می‌توان یک برآورد از تعداد این کودکان داشت. باید دید چه تعداد از کودکان در سنین ۶ تا ۱۸  سال در هرسال از تحصیل بازمانده‌اند. چراکه تمام این کودکانی که ترک تحصیل می‌کنند، فرزندان کارگران، مردم زحمتکش و فقیر هستند که باید تأمین‌کننده بخشی از هزینه‌های روزمره خانواده خود شوند.  فعلاً کودکان بدون شناسنامه و کودکان زیر شش سال را کنار می‌گذاریم و به همین ترک تحصیل‌کرده‌ها بپردازیم.

بر طبق گزارش‌های مراکز رسمی دولتی، به‌طور متوسط در هرسال رقمی نزدیک به یک‌میلیون کودک در سن تحصیل یا اساساً به مدرسه نمی‌روند، یا در اواسط  دوره ابتدائی و متوسطه ترک تحصیل می‌کنند.

وزیر آموزش‌وپرورش جمهوری اسلامی ۵ دی ۱۴۰۱، گفت: یک‌میلیون و ۴۰۰ هزار نفر بازمانده از تحصیل در کشور شناسایی‌شده است.

بر طبق گزارش سازمان جهانی یونیسف تعداد کودکان ۶ تا ۱۶ ساله بازمانده از تحصیل  در ایران در سال تحصیلی ۱۳۹۵-۱۳۹۴ بیش از ۷۷۰ هزار نفر بوده و این آمار بدون در نظر گرفتن کودکان افغانستانی بازمانده از تحصیل است.

سال ۱۴۰۱،‌ مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را در یک سال پیش از آن، ۹۱۱ هزار و ۲۷۲ کودک یا نوجوان اعلام کرد. بنابراین می‌توان از همین آمار کودکانی که در هرسال ترک تحصیل می‌کنند دریافت که آمار ۷ میلیونی کودکان کار رقمی نزدیک به واقعیت است.

این جمعیت حدود یک‌میلیونی از پسران و دخترانی که به گفته همین مرکز پژوهش‌های مجلس تعدادشان سال به سال افزایش می‌یابد و هرسال  ترک تحصیل می‌کنند و برخلاف اظهارنظر مقامات نژاد‌پرست دولتی “اتباع بیگانه” هم نیستند، پس از ترک تحصیل چه می‌کنند؟ روشن است در کشوری که ۸۰ درصد جمعیت زیرخط فقر قرار دارند و حدود ۲۰ میلیون فقیر و گرسنه‌اند،  پی کار کردن می‌روند و تبدیل به کودک کار در کارگاه‌ها و مراکز تولیدی و خدماتی زیرزمینی و روزمینی می‌شوند. این کودکان محروم از هرگونه حق‌وحقوق و بدون هرگونه پشتوانه‌قانونی در وحشتناک‌ترین شکل ممکن به کار واداشته می‌شوند و استثمار می‌شوند. دولتی‌ها گاه فقط از کودکانی صحبت می‌کنند که توسط باندها در خیابان‌ها به کار واداشته می‌شوند، مورد انواع آزارهای جنسی و روحی قرار می‌گیرند و دستمزد ناچیزی به آن‌ها پرداخت می‌شود. اما این‌که در کارگاه‌ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی زیرزمینی و علنی چه بر سر این کودکان کار می‌آید ، چگونه آزار می‌بینند، کتک می‌خورند، حتی مورد تجاوز قرار می‌گیرند و به چه شکل وحشیانه‌ای استثمار می‌شوند، جسم و جانشان تباه می‌شود و از همان دوران کودکی به انواع بیماری‌ها مبتلا می‌شوند، مطلقاً چیزی نمی‌گویند. چون از اساس وجود این جمعیت چندمیلیونی را انکار کرده‌اند. تنها در موارد بسیار استثنائی گزارش‌هایی از این کودکان در برخی نشریات دیده می‌شود.

یک نمونه آن گزارشی است که چند ماه پیش روزنامه شرق تحت عنوان ” گزارش میدانی «شرق» از کار کودکان در کارگاه‌های زیرزمینی و آسیب‌های فجیع ناشی از آن ” از کارگاه‌های بلورسازی انتشار داد و شرایط فاجعه‌بار این کودکان را در یک نمونه آن نشان داد:” زهرا پیمان یکی از پژوهشگران کودکان کار در گفت‌وگو با «شرق» می‌گوید:

“وضعیت در کارگاه‌های بلور بسیار وحشتناک است، هیچ‌گونه وسیله ایمنی‌ای هم ندارند. این بچه‌ها در کوره با دمایی بین ۸۰۰ تا ۱۴۰۰ درجه حرارت کار می‌کنند، برخی از بچه‌ها هم جلوی کوره نیستند ولی شیشه را از کوره درمی‌آورند و به‌سرعت باید این کار را انجام دهند که همین خیلی وقت‌ها منجر به حادثه می‌شود. بدون هیچ وسیله‌ای و با دمپایی در کارگاه کار می‌کنند و گاهی شیشه‌ها روی دمپایی آن‌ها می‌ریزد. این بچه‌ها انواع آسیب را آنجا می‌بینند؛ حتی بین آن‌ها آسیب چشم‌داشتیم که مواد به داخل چشمش افتاده و کامل از بین رفته. بریدگی‌های بسیار وحشتناک، سوختگی‌های زیاد روی صورت، دست و گردن همه در شرایط کاری این بچه‌ها وجود دارد. معمولاً از شش صبح تا هفت بعد‌از‌ظهر چیزی حدود ۱۰ یا ۱۲ ساعت کار می‌کنند. این بچه‌ها تعطیلات هم سرکار می‌روند و هیچ زمان استراحتی ندارند….

این‌ها در حالی است که دستمزد زیادی هم ندارند. طبق بررسی ما که البته برای سال گذشته است، دستمزد بچه‌ها معمولاً هفته‌ای ۴۰۰ هزار تومان بوده یعنی بین ۳۲۰ تا ۴۵۰ هزار تومان متغیر بود که به سابقه کاری و سن ‌و سال مربوط می‌شود. در کنارش چیزی که اهمیت دارد این است که بچه‌ها دیگر هیچ زمانی برای تفریح ندارند، مگر اینکه آخر شب با‌هم فوتبالی بازی کنند‌ اما به‌طور‌کلی اوقات فراغتی ندارند؛ چون حتی روزهای تعطیل هم باید کار کنند. صدمات جسمی این بچه‌ها بسیار زیاد است؛ دست‌وپاهایشان می‌سوزد، کپسول یا شیشه روی پاهایشان می‌افتد و بدون لباس ایمن در کارگاه کار می‌کنند. حتی در مواردی هم اگر درست کار نکنند، توسط کارفرما کتک می‌خورند.”

چرا این بچه‌ها مشغول به کار می‌شوند و مادران و پدران‌ آن‌ها تحمل و گاه تشویق می‌کنند؟ پاسخ این سؤال برکسی پوشیده نیست. از هرکس که سؤال کنید خواهد گفت، فقر فراگیر جامعه.

فقر، بیکاری و گرسنگی  در جامعه ایران به درجه‌ای است که خانواده‌های کارگر و زحمتکش نه‌تنها نمی‌توانند هزینه‌های تحصیل فرزندانشان را تأمین کنند، بلکه حتی نمی‌توانند خوردوخوراک روزمره خود را تهیه کنند. بنابراین کودکان جبراً باید مشغول به کار شوند تا کمک‌خرج خانواده خود باشند. درست است که در ایران به علت ابعاد گسترده فقر، فراوانی کارگاه‌های کوچکی که هیچ‌گونه نظارتی بر آن‌ها در یک کشور استبدادی وجود ندارد و بی حقوقی کارگران، ابعاد کودکان کار بسیار گسترده است تا جایی که بخشی از آن‌ها در خیابان‌ها جلو چشم همه حضور دارند، اما در اساس، کودک کار جزء جدائی‌ناپذیر نظام سرمایه‌داری است. چراکه نیروی کاری بسیار ارزان است.  سرمایه‌دار و کارفرمائی که در پی کسب حداکثر سود است، همان‌گونه که در نمونه گزارش شرق دیدیم به‌جای استخدام  کارگر، کودک کار را قرار می‌دهد، یک دستمزد بسیار ناچیز به این کودک می‌پردازد، کمترین هزینه جانبی که به یک کارگر معمولی تعلق می‌گیرد، به این کودک تعلق نمی‌گیرد، چون هیچ حق‌وحقوقی ندارد. ساعات بیشتری به کار واداشته می‌شود. اغلب بیش از یک کارگر معمولی رسمی و غیررسمی استثمار می‌شود و درنتیجه سود بیشتری عاید سرمایه‌دار می‌گردد. اگر هم در تعداد کمی از کشورهای جهان استفاده از کار کودک بسیار محدودشده یا در موارد استثنائی وجود ندارد، نتیجه مبارزه طبقه کارگر آن کشورها و تشکل‌های کارگری است، که این هم در کشورهای استبدادی از نمونه ایران اصلاً وجود ندارد. دستور‌العمل‌ها و اقدامات برخی سازمان‌های بین‌المللی نظیر سازمان بین‌المللی کار که روزی را هم به نام روز مبارزه با کار کودک تعیین کرده‌اند، بیشتر فرمالیته است و تأثیری جدی در این مسئله نداشته و نخواهد داشت. اگر تأثیری می‌داشت، کار کودک در ایران لااقل این ابعاد چندین میلیونی را نداشت. برای  برانداختن  کار کودک و کودکان کار باید نظام سرمایه‌داری را برانداخت. در نظام سرمایه‌داری البته می‌شود با مبارزه کارگران، کار کودک را محدود کرد، گرچه درجایی که استبداد و دیکتاتوری عریان طبقه سرمایه‌دار حاکم است، همین نیز ممکن نیست.  سازمان ما که هدف فوری خود را سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی در ایران قرار داده است، در برنامه مطالبات فوری خود نه‌فقط خواستار ممنوعیت بی‌قیدوشرط  کار کودکان و ممنوعیت استخدام کودکان و نوجوانان در سنین تحصیل زیر ۱۸ سال شده، بلکه خواستار آموزش اجباری رایگان تا پایان دوره متوسطه است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۵  در فرمت پی دی اف: