دعوت به مراسم خاک‌سپاری و گرامیداشت محمد سلطانی در هامبورگ

قلب پرشور محمد عزیز از تپش باز ایستاد و صدای آشنای دلنشین و معترض او برای همیشه خاموش شد. همسر و پدری از تبار مبارزان آزاداندیش دیگر در میان ما نیست. انسانی که از خود و خانواده‌اش فراتر رفت و تا واپسین لحظات زندگی‌اش برای عدالت و برابری مبارزه کرد انسان عاشقی که کوشید رؤیاهایش را زندگی کند و همواره به شوق راه رهایی اندیشید.

برای ادای احترام به شخصیت متعهد و مبارز محمد سلطانی ایوب مدائن در روز شنبه سیزدهم ژانویه گرد هم می‌آییم تا یاد و خاطره او را گرامی داریم و با حضور در کنار هم مرحمی بر این ضایعه تأسف‌بار باشیم.

از طرف خانواده و دوستان و یاران راهش

 

در صورت نیاز به راهنمایی می‌توانید با شماره ۰۱۷۸۹۲۲۶۴۳۴ تماس بگیرید

مراسم وداع با رفیق محمد و خاک‌سپاری وی

شنبه ۱۳.۰۱.۲۰۲۴ رأس ساعت ۱۱ صبح

محل مراسم هامبورگ آرامستان اولس دورف Ohlsdorf Friedhof

در سالن شماره 10   Kapelle

Fuhlsbüttler Str. 756

22337 Hamburg

 

پس از خاک‌سپاری مراسم یادمان و بزرگداشت در همان روز و به‌صرف نهار

ساعت ۱ بعدازظهر و در سالن ل رویال  – نزدیک به محل خاک‌سپاری سالن Le Royal

Hermann-Buck-weg 9

22309 Hamburg

غمگین‌تر از شب

دیشب زنی در آشپزخانه دستش را با کارد برید. زنی در قفس تنگ خانه، با چهره‌ای فروبرده در میان دست‌ها، احساس پوچی و ملال کرد. از فرط اندوه و تبعیض و نابرابری تمام روزهای زندگی‌اش را به آتش کشید. گونه‌های سرخش سیاه شد. شعله‌های سرکش آتش از خجالت آب شدند. زنی در پستوی قدیمی خانه با دست غفلت زده مردانه‌ای رگ‌های زندگی‌اش بریده‌بریده شد. در خون خود به خوابی عمیق رفت. گلدان شمعدانی گوشه ایوان دلش شکست. گل‌هایش را یک‌به‌یک به باد داد. سر خونین زن با گلدان شمعدانی درهم آمیخت. ترکیب زیبای گردن و گل. حلقه‌های گیسویش هنوز بوی عطر بهارنارنج می‌داد. تپش قلب جوانش در میان گلبرگ‌های سبز، نگاه شب‌تاب را خیره کرد. در چشمانش هنوز نبض زندگی زنده بود. قندیلی از خون داغ بر سر دیوار آویخته شد.

به‌راستی که می‌داند چه اتفاقی افتاده است؟ شاید هنوز داشت در آینه نگاه می‌کرد. شاید در پهنه خیال خود سفری به دهکده‌ای دور داشت. دهکده‌ای که خاکش داس را فقط برای کاشتن عشق می‌شناخت. یا در باورش هنوز زیر بوته‌ها عشقی نهفته داشت. زنی خسته از پیمودن قرن‌ها مسافت درگذر از سردابه‌های پوسیده تاریک جهل، تحت قوانین ممنوعه ارتجاع تکه‌تکه شد. شاید هنگام مرگ در بستری سپید داشت خوابی زیبا می‌دید. شاید خاطرات کهنه‌ای را به‌روزمی کرد. از شکاف دیوارهای خانه ضجه‌ای به بیرون درز نکرد. کسی ککش هم نگزید. تنها یک جفت قناری که جواز عاشقی نداشتند گریستند.

هرگاه دختران جوان خرامان، خرامان به‌سوی استقلال گامی برداشتند، مردان خانواده تاب تحمل این استقلال را نیاوردند. کاردهایشان را تیز کردند. آن‌هم برای عزیزانشان. مردانی که طبق آموزش‌های مذهبی ضد زن، ملعبه دست جنایت‌کاران شده‌اند. می‌خواهند زنان و دخترانشان مانند برکه‌ای متروک، هرچند پژمرده، هرچند مغموم در ظلمت نهان‌خانه بپوسند. حتی به قیمت کشتن دختران نازنینشان حاضر به پذیرش استقلال و رشد فکری آنان نیستند. این زن‌کشی از مکتب کدام خون‌خوار پلید آب‌خورده است؟ لفظ و لقب “جنس ضعیف” تنها می‌تواند تراوشات ذهن یک بیمار روانی خطرناک باشد. همان‌گونه که خطرات این تفکر زهرآلود را در جامعه شاهدیم. این بیماران روانی با استناد به اوراق کهنه و چرکین مذهبی قادرند چند نسل را به خاک و خون بکشانند. همان‌گونه که کشانده‌اند. زمانی که شریان حیات زن با اجازه مذهب ارتجاعی زیر پرچم سیاه غیرت قطع می‌شود، شرمگین این فاجعه، هذیان ذهن جنون‌آمیز دیوانه‌ای هزار و چهارصدساله است.

از لحظه شروع مادری تا واپسین دم حیات آن که وزنه سنگین‌تر کوله‌بار اندوه فرزندانش را حمل می‌کند، زن است. سرگردان و حیران از نابرابری اما پرقدرت و محکم چهارنعل برای خانواده‌اش اسب را می‌تازد. درشیب‌های تند زندگی آن که راه را کج نمی‌کند زن است. سواری که بازنده نیست زن است. آنان برای حفاظت از زندگی فرزندانشان تا دهان شیر می‌روند. زنان برندگان دوِ استقامت‌اند. اما مانند اسب خسته‌ای که مدالش به سوارمی رسد، مدال به گردن مرد نگون‌بختی که میراث‌دار واژه نامفهوم غیرت است، آویخته می‌شود.

من در کنار شب نشستم. شب در انتظار سپیده‌دم چرت می‌زند. شب سنگین، وهم‌آلود است. خواب‌های رازآلودی می‌بیند. شب ساکت نیست. پرحادثه اما رازپوش است. مانند هاله‌ای از تیرگی که درونش پر از نقش‌ونگار است. شب‌ها زنان دانه‌های اشک را به‌جای دانه‌های انار در کاسه می‌ریزند. در شب، دست‌زنان زیر سر کودکانشان خواب می‌رود. زنی در قصه‌هایش با بال خیال خود پروازمی کند. در هوا عطر می‌پراکند. با صوت حزن‌انگیزی تکرار می‌کند، کوچه آرزوهایم خالی از سرو و صنوبر است. شاید در دلش تکه‌هایی از عشق جامانده است. شاید دلش برای گفتن این جمله که دلم برایت تنگ شده است، تنگ شده است. با دیدن دست‌وپای بسته زنان، سرنوشت غم‌انگیز و تاریک آنان، شب بغض می‌کند. غمگین تراز شب زنی است که همیشه قصه را کش می‌دهد تا وقت بخرد و مرد گریزپای قصه از راه برسد.

 

نابود باد رژیم ضد زن جمهوری اسلامی

کار نان آزادی حکومت شورایی

هشتم دی‌ماه ۱۴۰۲

کنش‌یار

صادرات سلاح‌های جنگی رونق بیشتر برای جهان

دولت چراغ‌راهنمایی در سال ۲۰۲۳ بیش از هر زمان دیگری صادرات تسلیحات را تصویب خواهد کرد

از کریم ناتور

 

مردم ممکن است در مورد ویژگی‌های عمومی دولت چراغ‌راهنمایی اختلاف‌نظر داشته باشند. بااین‌حال، یک چیز را واقعاً خوب انجام می‌دهد: در زمینه صادرات تجهیزات نظامی موفق‌ترین در تاریخ جمهوری فدرال است. تا ۱۲ دسامبر، دولت فدرال قبلاً صادرات تسلیحات به ارزش ۱۱.۷۱ میلیارد یورو را تصویب کرده بود که نسبت به سال قبل ۴۰  درصد افزایش داشت. همان‌طور که DPA (آژانس خبری آلمان) در روز چهارشنبه گزارش داد، این از پاسخ وزارت اقتصاد به درخواست سویم داگدلن عضو فراکسیون سارا واگن کنشت در مجلس فدرال آلمان ناشی می‌شود.

 در اوایل سال ۲۰۲۲، جمهوری فدرال آلمان با سهم ۴.۲ درصدی از صادرات جهانی تسلیحات، پنجمین صادرکننده بزرگ تجهیزات نظامی بود. از ۱۱.۷۱ میلیارد یورو صادرات مصوب امسال، بیش از نیمی (۶.۱۵ میلیارد یورو) “سلاح جنگی” و مابقی (۵.۶۷ میلیارد یورو) به‌اصطلاح دیگر تجهیزات نظامی از جمله تپانچه، رادار و فناوری مخابراتی و همچنین مواد منفجره خاص هستند. تقریباً ۹۰ درصد صادرات به کشورهای اتحادیه اروپا و ناتو، اوکراین و کشورهایی که مشابه کشورهای ناتو با آنها رفتار می‌شود، اختصاص‌داده‌شده است. یکی دیگر از جزئیات مهم: در مقایسه با سال گذشته، صادرات اسلحه به اسرائیل که کارشناسان برجسته سازمان ملل در حال حاضر آن را به نسل‌کشی در نوار غزه متهم می‌کنند، تقریباً ده برابر شده است – از ۳۲ میلیون یورو در سال ۲۰۲۲ به ۳۲۳.۲ میلیون یورو در سال ۲۰۲۳.

علاوه بر عطش شرکت‌های اسلحه‌سازی برای سود، یک عامل دوم ممکن است دلیل این افزایش صادرات اسلحه باشد. مظاهر بحران در سرمایه‌داری جهانی به طور فزاینده‌ای درگیری‌های نظامی است. مانند نظامی‌سازی جمهوری فدرال آلمان که سال‌ها مشاهده شده است، اوج صادرات تسلیحات نیز نشان‌دهنده تمایل جمهوری فدرال به سمت افزایش مشارکت (نظامی) در رویارویی بین بلوک ناتو و کشورهایی مانند چین یا روسیه است. این واقعیت که تجارت تجهیزات نظامی در درجه اول یک ابزار ژئوپلیتیک است نیز روز چهارشنبه با اظهارات رودریش کیزوتر، نماینده CDU، روشن شد. وی از دولت فدرال خواست تا دیگر مانع فروش جت‌های «یوروفایتر» به عربستان سعودی نشود تا این کشور «از اردوگاه غربی خارج نشود و مثلاً به چین نپیوندد».

درحالی‌که سهام‌داران ایرباس و راین متال در حال کسب سودهای بی‌سابقه هستند، اقتصاد آلمان با رکود بعدی مواجه است. گرانی عظیم دو سال گذشته، حفره‌های بزرگی را در کیف پول حقوق‌بگیران ایجاد کرده است. روز چهارشنبه، سویم داگدلن ضمن بیان این واقعیت که دولت فدرال ترجیح می‌دهد بر تجهیز طرف‌های متخاصم تمرکز کند، انتقاد کرد که: «به‌جای تصویب پشت‌سرهم صادرات تسلیحات به مناطق جنگی و تنش‌آمیز در سراسر جهان، (دولت) چراغ‌راهنمایی باید بالاخره سرمایه‌گذاری‌های لازم در زیرساخت‌ها و آموزش در آلمان را آغاز کند»

 

گزارشی کوتاه از اعتصاب کارگران کارخانه بلبرینک سازی تبریز

0

روز شنبه دوم دی ماه ۱۴۰۲ کارگران  بلبرینک سازی تبریز در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه خود دستگاه‌های خود را خاموش کرده، دست از کار کشیدند و در محوطه شرکت تجمع نمودند.

کارگران این کارخانه می‌گویند این شرکت یکی از موفق ترین واحدهای تولیدی در استان بوده است. به نحوی که در سال‌های پیش محصولات آن پیش فروش می شد. اما بعد از واگذاری شر کت به بخش خصوصی، بعلت سوء مدیریت، دزدی‌ها و سوءاستفاده‌های مالی مدیران، دچار رکورد تولیدی گشت. از آن به بعد، دستمزد کارگران به موقع پرداخت نمی‌شود و ماه‌ها به تاخیر می‌افتد. در حال حاضر نیز که اداره امور این شرکت در دست هیات حمایت از صنایع قرار گرفته است هیچ مشکلی از مشکلات شرکت حل نشده و خواست‌های صنفی و حل نشده کارگران نیز همچنان به قوت خود باقی است. در حال حاضر ۴ ماه است که حقوق ما کارگران پرداخت نشده است.

علاوه بر این، در بحران و تورم اقتصادی جامعه باید مشکلات شرکت را نیز بر دوش خود بکشیم و همیشه شرمنده خانواده خود باشیم.

دی ماه ۱۴۰۲

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست زنده‌باد اعتصاب از اعتصاب کارگران مبارز فولاد اهواز حمایت کنیم

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

زنده‌باد اعتصاب

از اعتصاب کارگران مبارز فولاد اهواز حمایت کنیم

 

در پی اقدام علی محمدی، مدیرعامل کارخانه گروه ملی فولاد اهواز مبنی بر ممنوعیت ورود ۲۱ نفر از کارگران مبارز به شرکت و عدم اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل، از صبح روز شنبه دوم دی‌ماه ۱۴۰۲، کارگران گروه ملی فولاد اهواز بار دیگر دست به اعتصاب زدند. در پی گسترش اعتصاب و کشیده‌شدن آن به همه بخش‌های خطوط تولیدی، کارگران اعتصابی که پیش‌تر هم به مدیرعامل شرکت جهت لغو ممنوعیت ورود رفقای همکارشان و اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل هشدار داده بودند، به دلیل عدم اجرای خواست‌های خود، ابتدا در برابر دفتر مدیریت و سپس در مقابل دفتر معاونت فنی شرکت تجمع اعتراضی برپا کردند و پس از آن در حرکتی متحدانه علی محمدی، مدیرعامل شرکت را از محل کار خود فراری دادند.

کارگران فولاد، بعد از فراری‌دادن مدیرعامل فاسد شرکت، برای جلب همبستگی مردم شهر از محل کارخانه تا میدان بقایی در ابتدای جاده اهواز – خرمشهر راه‌پیمایی کردند. کارگران معترض با سردادن شعارهای نظیر “ما کارگران فولاد، علیه جنگ و بیداد می‌جنگیم، می‌جنگیم” و “سفره ما خالیه، ظلم و ستم کافیه” مجدداً با راهپیمایی و در صفوفی به‌هم‌پیوسته به کارخانه بازگشتند.

کارگران معترض فولاد اهواز با راهپیمایی و توقف تولید، ضمن تأکید بر اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل و لغو فوری ممنوع‌الورود شدن رفقای همکار خود، قاطعانه اعلام کردند بر بستر اتحاد و همبستگی مبارزاتی‌شان تا تحقق خواست‌های خود به مبارزه ادامه خواهند داد. اما، مدیریت شرکت در واکنش به مطالبات بر حق آنان با توسل به نیروهای مزدور حراست اقدام به مسدودکردن کارت ورود ۱۷ کارگر دیگر نمود و بدین ترتیب تاکنون ۳۸ نفر از کارگران به دلیل پافشاری بر مطالبات خود و همکارانشان از کار تعلیق شده‌اند. این اقدام سرکوبگرانه کارفرما سبب شد تا کارگران اعتصابی روزهای یکشنبه سوم و دوشنبه چهارم دی‌ماه بر تداوم اعتصاب و اعتراض تا تحقق مطالباتشان تأکید کنند.

کارگران گروه ملی فولاد اهواز با اعتصاب و راهپیمایی شکوهمند خود که جلوه‌ای از مبارزات روبه‌رشد کارگران است، فصل تازه‌ای از اتحاد و همبستگی طبقاتی و مبارزاتی خود را برای پیگیری و تحقق خواست‌هایشان آغاز کرده‌اند. اعتصاب کارگران فولاد اهواز و اعتصابات دیگر مراکز تولیدی نشان می‌دهد، بر بستر شرایط بحرانی جامعه گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری اجتناب‌پذیر است. چرا که نه جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایه پاسخی به مطالبات تل انبار شده کارگران دارند و نه کارگران راهی برای عقب‌نشینی دارند. گسترش اعتراض و اعتصاب و توقف تولید در گستره‌ای همگانی یگانه راه رهایی کارگران از وضعیت مرگبار کنونی است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت از اعتصاب و خواست‌های برحق کارگران کارخانه گروه ملی فولاد اهواز، عموم کارگران و زحمت‌کشان و نیروهای مترقی را به حمایت از اعتصاب و مطالبات کارگران فولاد اهواز فرامی‌خواند، و لغو ممنوع‌الورود شدن کارگران، ایجاد هرگونه تهدید و اخراج و محدودیت کاری برای کارگران اعتصابی فولاد اهواز را قویاً محکوم می‌کند و خواهان فوری بازگشت به کار همه کارگران ممنوع‌الورود است.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۴ دی ۱۴۰۲ – ۲۵ دسامبر ۲۰۲۳

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

زندان

0

در یک زندان تاریک حبس  شده‌ام

که دیوارهایش  در حسرت نور خورشید  به سر می‌برد

دیشب  را به یاد می ارم

همانند برگ بر خود می لرزم

فکرم  پرواز میکند  به آن  دور دورها

مادر چشم آبی خود را می بینم

که می گوید  پسرم مقاوم باش

تو همان انسانی هستی که به دیالکتیک ایمان داری

حال هم شکستن استخوانهای پهلویت در گوشم هست

تو می گفتی  مرگ بر حاکمیت اپارتاید

زنده  باد  پرچم سرخ کارگران

آهای  آزادی

برابری

چه دشوار است  رهرو  راه  تو بودن

نگاه کن

یکی را در میدان کارگر به دار آویختند

یکی را آنقدر در زندان نگه داشتن که پیر شده

و پوست انسان دیگر را زنده  زنده  سلاخی می‌کنند

موهای یک زن آزادیخواه را  می‌کشند

و داد فریاد  می کنند

بیایید  اینان  می خواهند

ما را از هم و ایل را از قبیله جدا کنند

 

        سیاهکوه

 

افزایش تنش در مناسبات جمهوری اسلامی با اروپا و آمریکا

با ادامه جنگ در غزه بار دیگر اختلافات میان جمهوری اسلامی با قدرت‌های اروپائی و آمریکا بالاگرفته است.

درحالی‌که از همان آغاز ماجرای حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل و لشکرکشی اسرائیل به غزه برکسی پوشیده نبود که جمهوری اسلامی ایران مستقیم و غیرمستقیم یک‌طرف این درگیری است، اما دولت آمریکا و اسرائیل پی‌درپی تأکید می‌کردند که هیچ دلیلی مبنی بر دخالت جمهوری اسلامی در این جنگ ‌ندیده‌اند. علت آن نیز پوشیده نبود. نفع همه در این بود که جنگ از محدوده غزه فراتر نرود. اما تجاوزرژیم اسرائیل ادامه یافت. گروه‌های اسلام‌گرائی که شعارهای توخالی جمهوری اسلامی را در دفاع از فلسطین باور کرده بودند و چنین می‌پنداشتند در شرایطی که غزه در معرض ویرانگری و کشتار ارتش متجاوز اسرائیل قرارگرفته وقت عمل است، انتظارشان گویا این بود که لحظه موعود برای عمل فرارسیده و باید مستقیماً وارد درگیری شد. برای جمهوری اسلامی اما مسئله فلسطین همواره صرفاً یک دست‌آویز برای پیشبرد سیاست هژمونی‌طلبانه در منطقه خاورمیانه  است و نه چیزی بیش از آن. بنابراین گرچه شکست یا تضعیف گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی در این استراتژی بی‌اهمیت نبود، اما نمی‌توانست نقش تعیین کننده‌ای در آن داشته باشد. بااین‌وجود می‌بایستی واکنشی نشان دهد. این کار صرفاً می‌توانست از طریق نیروهای نیابتی انجام گیرد، تا جایی که لطمه‌ای به اساس استراتژی رژیم وارد نیاورد.

مهم‌ترین این نیروی نیابتی حزب‌الله لبنان بود. اما حزب‌الله  نمی‌توانست به‌عنوان یک پای قدرت در لبنان و شریک در زد و بندهای طبقه حاکم این کشور،  وارد جنگی شود که موقعیتش را در داخل تضعیف کند. تنها می‌توانست چند اقدام نظامی نمایشی محدود در مناطق مرزی انجام دهد که تأثیری بر صحنه اصلی جنگ در غزه نداشت. در عراق نیز عملیات نظامی گروه‌های شبه‌نظامی بی‌نام‌ونشان وابسته به جمهوری اسلامی  به شلیک چند موشک به‌سوی پایگاه نظامی آمریکا در سوریه خلاصه شد که آن‌قدر هم جدی نبود که واکنش نظامی آمریکا را برانگیزاند. در تنها موردی که دست جمهوری اسلامی کاملاً باز بود و می‌توانست خودی نشان دهد، ناامن کردن راه عبور و مرور دریای سرخ و باب‌المندب از طریق حملات موشکی  و پهپادی حوثی‌های یمن به کشتی‌های تجاری بود. در اینجاست که بار دیگر اختلافات دولت‌های اروپائی و آمریکا با جمهوری اسلامی تشدید می‌شود،  مستقیماً پای جمهوری اسلامی را به میان می‌کشند و فشارهای سیاسی به اشکال مختلف بر رژیم افزایش می‌یابد.

اهرم پرونده هسته‌ای بار دیگر فعال شد. روز دوشنبه۲۷ آذر شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورداجرای قطعنامه ۲۲۳۱ این شورا که تضمینی بر اجرای برجام به شمار می‌رود، تشکیل جلسه داد و در جریان آن درباره فعالیت هسته‌ای، توسعه برنامه موشکی و تداوم اشاعه تسلیحات ایران که مغایر با آن قطعنامه است، بحث شد.

پی آمد آن انتشار بیانیه سه قدرت اروپائی ،فرانسه، انگلیس و آلمان بود که در آن  بر لزوم جلوگیری از دسترسی جمهوری اسلامی به بمب اتمی تأکید شده بود.

آن‌ها در بیانیه خود نوشتند که جمهوری اسلامی بیش از چهار سال است که تعهدات هسته‌ای خود را در چارچوب برجام که در قطعنامه ۲۲۳۱ تأییدشده، نقض کرده و هیچ توجیه غیرنظامی معتبری برای وضعیت برنامه هسته‌ای ایران وجود ندارد.

پیش‌ازاین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جدیدترین گزارش خود اعلام کرده بود که فعالیت راستی آزمایی و نظارت آن به‌طورجدی تحت تأثیر توقف اجرای تعهدات هسته‌ای ایران تحت برجام قرارگرفته است.

بیانیه فرانسه، انگلیس و آلمان  تأکید داشت: «خط سیر کنونی فعالیت‌های هسته‌ای ایران تنها این کشور را به توانایی‌های مرتبط با تسلیحات نزدیک می‌کند. این مهم‌ترین نگرانی برای صلح و امنیت بین‌المللی است.»

همچنین گسترش برنامه موشکی ایران و انتقال آن‌ها به گروه‌های شبه‌نظامی منطقه را موجب به خطر افتادن منطقه و جامعه بین‌المللی دانستند.

یک روز پس از بیانیه سه قدرت اروپائی،  قطعنامه کانادا در مورد نقض حقوق بشر و محکومیت جمهوری اسلامی در رأی‌گیری مجمع عمومی سازمان ملل ، به تصویب رسید.

اما هم‌زمان پای جمهوری اسلامی مستقیماً در اقدامات تروریستی در اروپا به میان کشیده شد. کشورهای اروپائی همواره تلاش کرده‌اند که بر اقدامات جنایت‌کارانه تروریستی جمهوری اسلامی در خاک اروپا سرپوش بگذارند.حتی دیپلمات تروریستی که قصد داشت با بمب‌گذاری در اجلاس مجاهدین صدها تن را قتل‌عام کند و در دادگاه محکوم نیز شد، به‌سادگی آزاد و به ایران بازگردانده شد. اکنون اما رسماً خبر از اقدامات تروریستی در کشورهای اروپائی داده می‌شود.

۲۷ آذر دادگاه منطقه دوسلدورف آلمان یک ایرانی- آلمانی را به دلیل حمله به کنیسه‌ای در شهر بوخوم در سال گذشته مجرم شناخت و به دو سال و نه ماه زندان محکوم کرد. دادگاه اقدامات تروریستی این فرد را تحت هدایت نهادهای دولتی ایران اعلام کرد.

یک روز بعد وزارت خارجه آلمان  در اعتراض به دخالت جمهوری اسلامی در اقدام تروریستی، کاردار رژیم را احضار کرد.

این وزارتخانه گفت: «طبق حکم امروز دادگاه عالی منطقه‌ای دوسلدورف، حمله برنامه‌ریزی‌شده به کنیسه‌ای در بوخوم در نوامبر ۲۰۲۲ به یک سازمان دولتی ایران مرتبط بود.»

«ما هیچ خشونت تحت کنترل خارجی را در آلمان تحمل نخواهیم کرد. برای نتیجه‌گیری و اتخاذ اقدامات بعدی، همچنین در سطح اتحادیه اروپا (علیه ایران)، منتظر دلایل محکمه برای صدور حکم خواهیم بود.»

هم زمان خبر دیگری از اقدامات تروریستی رژیم این بار در انگلیس انتشار یافت. “آی‌تی‌وی‌نیوز” روز چهارشنبه ۲۹ آذر با انتشار گزارشی از قصد تروریست‌های وابسته به جمهوری اسلامی برای حمله تروریستی به استودیوهای شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال در لندن خبر داد.

این گزارش می‌گوید تروریست‌ها در ابتدا قصد داشتند با استفاده از یک خودروی بمب‌گذاری‌شده به استودیوی این شبکه حمله کنند، اما باگذشت یک ماه به دلیل نگرانی‌شان از انجام این حمله، تصمیم گرفته شد تا با چاقو مجریان را به قتل برسانند.

بر اساس این گزارش، عوامل جمهوری اسلامی برای انجام این عملیات تروریستی به یک قاچاقچی انسان مبلغ ۲۰۰ هزار دلار پیشنهاد داده و از او خواسته بودند سیما ثابت و فرداد فرحزاد، دو مجری این شبکه ایران اینترنشنال را در لندن به قتل برسانند.

اما اقدامات موشکی گروه حوثی‌ها در دریای سرخ، اختلافات را وارد مرحله جدیدی کرد. امپریالیسم آمریکا  برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به کشتی‌هایی که از دریای سرخ و باب‌المندب می‌گذرند، ائتلافی از نیروهای دریایی ۱۰ کشور متشکل از یگان‌های ضربت دریایی چندملیتی ازجمله شامل کشورهای بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، هلند، نروژ، کانادا، بحرین، سیشل و اسپانیا تشکیل داد. این دولت‌ها قرار است  نیروی ضربتی ناوگان جنگی خود را به دریای سرخ گسیل دارند.

در همین حال وزیر دفاع آمریکا به جمهوری اسلامی  ایران اخطار داد از حمایت حوثی‌ها دست بردارد.

۳۰ آذر ماه جوزپ بورل، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز، بر همکاری اتحادیه اروپا با آمریکا برای دفع تهدیدات حوثی‌ها در دریای سرخ علیه کشتی‌رانی بین‌المللی تأکید کرد.

وی  نوشت: «اقدامات غیرمسئولانه حوثی‌ها تهدیدی علیه آزادی کشتی‌رانی در دریای سرخ است.»

او سپس خبر داد که در نشست کمیته سیاسی و امنیتی اتحادیه اروپا که در این روز به درخواست او برگزار شد، کشورهای عضو موافقت کردند که نیروی دریایی اتحادیه اروپا با گسترش «عملیات آتلانتا» در طرح ایالات‌متحده برای تضمین امنیت در دریای سرخ مشارکت کند. در همین حال خبر از حمله پهپادی جمهوری اسلامی به یک کشتی در اقیانوس هند انتشار یافت.

این تشنج و منازعه همچنان در حال افزایش است، اما به نظر نمی‌رسد که خطر فوری درگیری‌های نظامی را در پی داشته باشد. بیشتر این احتمال هست که جمهوری اسلامی  در برابر اقدامات  نظامی قدرت‌های امپریالیست عقب‌نشینی  کند. اما گسیل نیروی ضربتی ناوگان جنگی قدرت‌های امپریالیست به دریای سرخ، بار دیگر این واقعیت را نشان می‌دهد که اقدامات جمهوری اسلامی همواره  دست‌آویزی برای مداخلات سیاسی و نظامی قدرت‌های امپریالیست‌ها در خاورمیانه بوده و درنهایت به نفع آن‌ها تمام‌شده است.

به هر رو این اقدام نظامی هم جزئی از مجموعه فشار سیاسی  بر جمهوری اسلامی برای به عقب واداشتن آن است و آن را باید در چهارچوب اختلافات و منازعات خانوادگی میان قدرت‌های امپریالیستی و ارتجاعی ارزیابی کرد که در سراسر دوران موجودیت جمهوری اسلامی ادامه داشته و دارد. اختلافاتی که گرچه در مقاطعی تشدید شده‌اند، اما در این واقعیت تغییری نمی‌دهند که جمهوری اسلامی همواره موردحمایت قدرت‌های امپریالیست غربی و شرقی قرار داشته و پاسدار منافع آن‌ها است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف:

 

تاریخ هرگز جنایات صهیونیست ها را فراموش نخواهد کرد

روز دوشنبه ۴ دیماه، جنگ تمام عیار ارتش صهیونیستی اسرائیل علیه مردم فلسطین در غزه و به بهانه‌ی عملیات وحشیانه‌ی حماس وارد هشتادمین روز خود شد.

به اعتراف رسانه‌ها و خبرگزاری‌های بین‌المللی – که عموما نظرات و اخبار مورد نظر صاحبان قدرت را منتشر می‌کنند – حمله نظامی به غزه از جمله مخرب‌ترین و ویران‌گرترین حملات نظامی تاریخ است. در این جنگ ارتش اسرائیل از بمب‌هایی با قُطر بیش از ۱۲ متر و وزن بیش از ۹۰۰ کیلوگرم استفاده کرده است که ۴ برابر سنگین‌تر از بزرگ‌ترین بمب‌هایی هستند که ارتش آمریکا در جنگ با داعش در موصل از آن‌ها استفاده کرد.

این بمب‌ها در حالی بر سر مردم غزه فرو ریخت که می‌توانند تا فاصله بیش از ۳۰۰ متر انسان‌ها را کشته و یا زخمی کنند، آن‌هم در یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان. براساس اعلام این رسانه‌ها ۹۰ درصد بمب‌های ریخته شده بر سر مردم ستم‌دیده فلسطین، ساخت آمریکا هستند و دولت این کشور آن‌ها را تحویل ارتش اسرائیل داده است. یکی از این گزارشات براساس تحقیقات دو کارشناس دانشگاه شهر نیویورک و دانشگاه ایالتی اورگان تهیه شده است. مارک گارلاسکو، تحلیلگر سابق اطلاعات دفاعی آمریکا و بازرس سابق جنایات جنگی در سازمان ملل متحد، در این رابطه گفت: “میزان بمباران اسرائیل در غزه طی ماه اول جنگ از زمان جنگ ویتنام تاکنون بی‌سابقه بوده است”.

به گزارش CNN و به نقل از شاهدان عینی، در جریان حمله به بیمارستان “کمال عدوان” در شمال نوار غزه، سربازان اسرائیلی اجساد دفن شده در حیاط این بیمارستان را بیرون کشیدند و با بولدوزر از روی آن‌ها عبور کردند. آن‌ها هم‌ چنین پس از پایان بازجویی از چند تن از کادر درمانی بیمارستان، به سوی آن‌ها شلیک کرده و آن ها را به قتل رساندند.

در حالی که اخبار منتشره از سوی منابع فلسطینی حکایت از کشته شدن بیش از ۲۰ هزار فلسطینی در این مدت است و این آمار با آمار سازمان ملل و حتا وزرات خارجه دولت اسرائیل خوانایی دارد، به‌گفته‌ی “دانی پوله” پژوهشگر سلامت جمعیت دانشگاه ییل آمریکا، با توجه به این‌که آمار کشته‌شدگان براساس اجسادی‌ست که به سردخانه منتقل شده‌اند و ادامه حالت جنگی در مناطق ویران شده که بسیار وسیع هستند، تعداد کشته‌شدگان بیش از آمارهای اعلام شده است.

هم‌چنین بیماری‌های واگیردار و گرسنگی مردم غزه را تهدید می‌کند. به گزارش یونیسف تقریبا تمامی ساکنان غزه با گرسنگی حاد روبرو هستند. در این میان حدود ۳۳۵ هزار کودک زیر ۵ سال در معرض خطر سوءتغذیه شدید و مرگ قابل پیش‌بینی قرار دارند. هم اکنون هیچ بیمارستانی در شمال غزه فعال نیست و بسیاری از بیمارستان‌ها و مراکز درمانی در جنوب غزه نیز از کار افتاده یا با حداقل امکانات مشغول به کار هستند.

در این مدت هم‌چنین هزاران فلسطینی دستگیر و به اسرائیل منتقل شده‌اند. هم اکنون تعداد زندانیان فلسطینی در بازداشتگاه‌های اسرائیل به بیش از ۸ هزار تن رسیده است. دستگیری ۸۰ درصد فلسطینیانی که از آغاز جنگ تاکنون بازداشت شده‌اند با توسل دولت اسرائیل به قانون “مقررات اداری” بوده است. براساس این قانون دولت اسرائیل می‌تواند زندانیان را بدون ارائه کیفرخواست هم‌چنان در زندان نگاه دارد. تاکنون چندین زندانی فلسطینی در زندان و در زیر شکنجه جان خود را از دست داده‌اند.

براساس جدیدترین ‌گزارش سازمان جهانی کار (ILO) که ۲۹ آذر انتشار یافت، ۶۶ درصد از مشاغل، معادل ۱۹۲ هزار شغل در باریکه غزه از بین رفته است. هم‌چنین ده‌ها هزار کارگر فلسطینی که برای کار از غزه به اسرائیل می‌رفتند کار خود را از دست داده‌اند. همه‌ی این‌ها به وضعیت فاجعه‌بار مردم غزه دامن می‌زند. وضعیت فقر در غزه حتا پیش از جنگ نیز بسیار وخیم بود و حدود نیمی از جمعیت غزه زیر خط فقر زندگی می‌کردند.

دولت صهیونیستی اسرائیل نمی‌توانست مرتکب این جنایت علیه بشریت در نوار غزه (و کرانه باختری) شود، اگر حمایت و پشتیبانی دولت‌های امپریالیستی نبود. از جمله نمونه‌های این واقعیت را می‌توان در تحویل سلاح و کمک‌های مالی دولت‌ آمریکا و متحدان اروپایی آن مشاهده کرد. به‌گفته‌ی وزیر خزانه‌داری اسرائیل هزینه روزانه جنگ غزه برای دولت اسرائیل ۲۴۶ میلیون دلار است که با احتساب گذشت ۸۰ روز از جنگ، هزینه دولت اسرائیل تاکنون به حدود ۲۰ میلیارد دلار رسیده است و این امر بدون کمک‌های بی‌شائبه دولت آمریکا با همراهی متحدان اروپایی آن ممکن نمی‌بود.

یک نمونه‌ی دیگر افتضاحی‌ست که در این مدت در شورای امنیت سازمان ملل شاهد آن بودیم. بعد از مدت‌ها ناکامی شورای امنیت در تصویب قطعنامه برای پایان دادن به جنگ، قطعنامه‌ای در روز جمعه اول دی‌ماه به‌تصویب رساند که به مفهوم کامل کلمه هیچ کمکی به پایان جنگ و آلام مردم غزه نکرد. سازمان پزشکان بدون مرز با انتشار پیامی در شبکه ایکس نوشت “این قطعنامه کمکی به بهبود وضعیت انسانی در غزه نمی‌کند”.

حتا یک بند قطعنامه که خواستار “پایان دادن به خصومت‌ها” بود و از سوی نماینده روسیه پیشنهاد شده بود، با مخالفت نماینده آمریکا در لحظه‌ی آخر و برای جلوگیری از وتوی قطعنامه از متن آن حذف شد. متن نهایی تصویب شده توسط شورای امنیت برای جلب رضایت دولت آمریکا با پیش‌نویس ارائه شده از سوی دولت امارات متحده عربی تفاوت‌های بسیاری دارد.

پیش از این دو قطعنامه‌ برای پایان جنگ در غزه به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسیده بود، اما قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل از نظر حقوقی الزام‌آور نیستند. همان‌طور که سال‌ها صدور قطعنامه در مورد نقض حقوق بشر در ایران توسط مجمع عمومی سازمان ملل هیچ نتیجه‌ای دربرنداشته است.

هم‌چنین باید تاکید کرد که اگرچه قطعنامه‌های مصوب شورای امنیت از نظر حقوقی برای کشورهای عضو الزام‌آور هستند، اما در عمل دولت اسرائیل هرگز وقعی به این قطعنامه‌ها ننهاده است. همان‌طور که قطعنامه اخیر نیز از سوی نماینده دولت اسرائیل رد شد. نماینده دولت اسرائیل در سازمان ملل از این‌که قطعنامه فوق حمله حماس به اسرائیل را محکوم نکرده است، ابراز ناامیدی کرد و گفت “این قطعنامه فاقد موضوعیت است”.

گروه حماس نیز قطعنامه شورای امنیت را ناقص خواند. گروه حماس با بیان این‌که قطعنامه خواستار توقف جنگ نشده است، آن را برخلاف مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل دانست. برخلاف حماس، دولت خودگردان فلسطین که امور کرانه باختری را در دست دارد از این قطعنامه در محدوده‌ای استقبال کرد و ابراز خوش‌بینی نمود که این قطعنامه بتواند به تجاوز دولت اسرائیل به غزه پایان داده و با تضمین کمک به مردم غزه از آن‌ها دفاع کند.

قطعنامه شورای امنیت که با ۱۳ رای مثبت و دو رای ممتنع دولت‌های آمریکا و روسیه به تصویب رسید تنها خواستار “تسهیل امدادرسانی به ساکنان نوار غزه و ایجاد شرایط لازم برای رسیدن به آتش‌بس در غزه” شده است.

نتانیاهو یک روز قبل از تصویب قطعنامه در شورای امنیت در پیامی ویدئویی گفته بود: “ما جنگ را تا آخر ادامه خواهیم داد. این جنگ تا نابودی حماس ادامه خواهد داشت، تا پیروزی. هرکس تصور می‌کند که ما متوقف می‌شویم، به شدت از واقعیت دور است”.

او در حالی این سخنان را بر زبان آورد که روز سه شنبه رئیس‌جمهور اسرائیل در نشستی با سفرای اسرائیل گفته بود: “اسرائیل آماده یک وقفه بشردوستانه دیگر و انتقال کمک‌های بشردوستانه بیشتر است تا بتواند گروگان‌ها را آزاد کند”. پیش از این رئیس موساد برای مذاکره غیرمستقیم با حماس در مورد آتش‌بس به قطر و مصر رفته بود و اسماعیل هنیه رهبر حماس نیز پس از مذاکره با وزیر خارجه جمهوری اسلامی در قطر، برای مذاکره با مقامات مصر در مورد آتش‌بس به این کشور سفر کرده بود. همان زمان اخباری به نقل از اسماعیل هنیه در مورد امکان آتش‌بس موقت و آزادی ۴۰ گروگان اسرائیلی توسط حماس در رسانه‌ها درج گردیده بود که با گذشت دو روز حماس با صدور اطلاعیه‌ای آزادی گروگان‌های اسرائیلی را تا قبل از پایان جنگ منتفی اعلام کرد. حماس در این اطلاعیه نوشت: “گروه‌های فلسطینی چشم انداز آزادی بیشتر گروگان‌ها را تا زمانی که اسرائیل با پایان دادن به جنگ در غزه موافقت نکند، رد کرده‌اند. این یک تصمیم ملی فلسطینی است که نباید در مورد زندانیان و یا تبادل آن‌ها صحبت کرد،‌ مگر پس از توقف همه جانبه جنگ”.

اما در همین اثنا شواهد مهمی از تغییر در موضع حماس در رابطه با چگونگی حل مساله فلسطین ظاهر شده است که با توجه به شرایط کنونی موضع مهمی می‌باشد. در روزهای اخیر برخی از رهبران این گروه از جمله اسماعیل هنیه مذاکره با دولت اسرائیل و پیدا کردن راه حل سیاسی برای فلسطین را مطرح کردند که این برخلاف موضع همیشگی حماس است که تا پیش از این به کمتر از نابودی اسرائیل راضی نبود.

حسام بدران از اعضای دفتر سیاسی حماس در این رابطه به “وال‌استریت ژورنال” گفت: “ما می‌خواهیم یک کشور فلسطینی در نوار غزه، کرانه باختری و بیت‌المقدس ایجاد کنیم”. وی هم‌چنین از گفتگو با سازمان آزادیبخش فلسطین برای توافق بر سر اداره مناطق فلسطینی بعد از جنگ پرده برداشت و گفت: “گفتگوی ملی در جریان است. ما همواره گفته بودیم که سازمان آزادی‌بخش فلسطین باید تمامی گروه‌های فلسطینی را در بربگیرد”. از سوی دیگر محمد اشتیه نخست‌وزیر دولت خودگردان فلسطین نیز با بیان این‌که دولت اسرائیل نمی‌تواند حماس را از بین ببرد، از پیوستن حماس به سازمان آزادی‌بخش فلسطین در صورت پذیرفتن شروط سازمان الفتح استقبال کرد. گروه حماس خواستار مذاکره بر سر تشکیل دولت وحدت ملی فلسطین با میانجی‌گری کشورهای عربی شده است.

در شرایط فعلی با توجه به تلفات بالای شبه نظامیان حماس و دست بالای ارتش اسرائیل در جنگ، حماس خواهان پایان جنگ است، اما از آن سو دولت اسرائیل در تلاش است تا با تسلط بر خان‌یونس موقعیت خود را تحکیم بخشد. در صورتی که ارتش اسرائیل بر خان‌یونس تسلط یابد، آن‌گاه – به‌رغم سخنان نتانیاهو و برخی از رهبران حماس – شرایط برای یک آتش‌بس موقت و سپس کاهش شدت جنگ و حتا رفتن به سمت پایان جنگ فراهم می‌شود، بویژه آن‌که در آستانه پایان سال میلادی هستیم.

تغییر در موضع حماس در رابطه با راه حل دو دولت یکی از همین نشانه‌هاست. مذاکرات فشرده در قطر و مصر با حضور رهبران حماس و موساد یک نشانه دیگر است. در واقع تهدیدات نتانیاهو و رهبران حماس بیش از آن‌که جدی باشد، باید آن‌ را نتیجه شکست هر دو طرف جنگ و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر این شکست دید. از یک سو حمله حماس به اسرائیل و کشته شدن ۱۲۰۰ نفر یک آبروریزی کامل برای نتانیاهو بود و از سوی دیگر جنگ و مصیبتی که بر سر مردم ستم‌دیده‌ی فلسطین در غزه آوار شد، موجب افزایش مخالفت با حماس و حتا تنفر از این گروه در میان مردم فلسطین گردید. برای همین است که نتانیاهو برای سرپوش نهادن بر اتفاقات وحشتناک اخیر از ادامه جنگ تا نابودی حماس حرف می‌زند و سران حماس نیز از ابزار گروگان‌ها برای پایان دادن به جنگ استفاده می‌کنند. جالب آن‌که حماس خواستار آزادی سه زندانی معروف فلسطینی از زندان‌های اسرائیل شده است که تنها عبدالله برغوثی از رهبران حماس است و دو تن دیگر احمد سعدات دبیرکل “جبهه خلق برای آزادی فلسطین” و مروان برغوثی از رهبران جنبش “الفتح” است که از این آخری به‌عنوان یکی از جانشینان بالقوه محمود عباس نیز یاد می‌شود. این خواست حماس بیش از هر چیز با این هدف است که با فریبکاری، تصویری فلسطینی و نه بازیچه جمهوری اسلامی از خود نشان دهد.

جنگ غزه بار دیگر چهره کریه صهیونیستم را در برابر چشمان جهانیان قرار داد. این جنگ روزی پایان می‌یابد اما تاریخ هرگز این جنایات را فراموش نخواهد کرد، همان‌طور که جنایات نازی‌ها در قتل‌عام کمونیست‌ها و یهودیان در جنگ جهانی دوم را فراموش نکرد.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف:

 

تبعیض جنسیتی و مهاجرت زنان ایرانی

اخیرا روزنامه دنیای اقتصاد مطلبی در مورد افزایش آمار مهاجرت زنان ایرانی در سال ۲۰۲۱ (۱۴۰۰) منتشر کرده که بر اساس داده‌های منتشره ۵۲ درصد اقامت‌های صادر شده برای مهاجرین ایرانی در کانادا، ۴۹ درصد در استرالیا و ۴۵ درصد در فنلاند مربوط به زنان مهاجر بوده است.  بهرام صلواتی مدیر رصدخانه مهاجرت ضمن ارائه این آمار افزوده است که این زنان مهاجر اکثراً تحصیل‌کرده‌اند و حداقل مدرک کارشناسی ارشد دارند.  در آمار صندوق بین المللی پول نیز آمار مهاجرت ایرانیان تحصیل‌کرده سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار تن ذکر شده که شمار زیادی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند.

علاوه برافزایش مهاجرت زنان ایرانی به خارج از کشور، پدیده مهاجرت داخلی و جابه‌جائی زنان از مناطق و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگتر نیز روند صعودی داشته است. به گفته سراج‌الدین‌ محمودیانی استادیار جمعیت شناسی، طی سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، زنان ۴۴ درصد مهاجرین داخلی را تشکیل می‌دادند که در دوره ۵ ساله بعد از آن،  این رقم به ۵۰ درصد افزایش یافت. سایت مطالعات راهبردی زنان در تحلیل این موضوع  مهمترین علل مهاجرت داخلی زنان را چنین جمعبندی کرده است:‌ ازدواج، رهایی از بند و زنجیرهای خانوادگی، فرهنگی،‌اجتماعی، تحصیل و اشتغال.

اما در پس این آمار و ارقام چه نهفته است و چرا هر چندگاه یک بار شاهد موج جدیدی از مهاجرت زنان ایرانی هستیم؟ گرچه مقامات جمهوری اسلامی‌ دهه ۹۰ شمسی را سرآغاز مهاجرت زنان می دانند، اما روند مهاجرت زنان ایرانی پس از استقرار جمهوری اسلامی همواره سیر صعودی داشته و طی دهه های اخیر این روند شتاب بیشتری گرفته است. قدرت گیری رژیمی متحجر، مستبد و زن‌ستیز که از همان آغاز به سرکوب و کشتار روی آورد و با قوانین تبعیض آمیز، نابرابری و تبعیضات مبتنی بر جنسیت را حاکم کرد، چنان عرصه را بر زندگی فردی و اجتماعی زنان تنگ کرد که مهاجرت همواره یکی از گزینه ها برای زهایی بسیاری از زنان عاصی از شرایط تحمل ناپذیر بوده است. حال چه این مهاجرت داخلی باشد چه خارجی.

سرکوب عنان گسیخته‌ای که رژیم جمهوری اسلامی در بدو به قدرت رسیدن اعمال کرد، موج اول مهاجرت زنان را به همراه داشت. سرکوب وحشیانه  دهه خونین ۶۰ موجب مهاجرت هزاران زن ایرانی فعال سیاسی شد که خود را از کوه‌ها و راه‌های صعب‌العبور به اولین مقصد ممکن رساندند. از آن جا که فعالین چپ و کمونیست اولین گروهایی بودند که در معرض سرکوب قرار گرفتند و از آن جا که ماهیت زن ستییزانه و ارتجاعی جمهوری اسلامی را شناخته و برملاکرده بودند، طبیعتا بخش اعظمی از زنان مهاجر در موج اول را زنان مترقی، چپ و کمونیست تشکیل می دادند. زنانی که به طرق مختلف نهال آزادی و رهائی زنان را آبیاری و با فعالیت در عرصه  بین‌المللی، به صدای مبارزات مردم ایران در جهان  تبدیل شدند و نقش مهمی در ترویج و تبلیغ آگاهی جنسیتی ایفا کردند. از آن پس تا کنون مهاجرت زنان ایرانی به دلايل و با انگیزه های سیاسی ادامه دارد.

در سال های اولیه به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب مخالفین و مبارزین سیاسی، احکام و قوانین ارتجاعی و شرعی تدوین و اعمال شد. بی دادگاه های اسلامی برپا و حجاب اجباری شد و قوانین تبعیض آمیز بر زندگی فردی و اجتماعی زنان حاکم گردید. در خیابانها بسیج و دیگر نیروهای سرکوبگر با باتوم به جان زنها افتادند و در بی دادگاه ها قضات اسلامی حکم تازیانه و شلاق  بر پیکر زنان را صادر کردند. سلب ابتدائی ترین حقوق زنان نظیر حق طلاق، حضانت، حق تحصیل و سفر، انتخاب پوشش و … همواره یکی از دلائل مهاجرت زنان بوده است. مهاجرت برای  رهائي  از قوانین تبعیض آمیز و تبعیضات جنسیتی در حیطه آزادی های فردی.

طی یک دهه گذشته اما آمار مهاجرت  زنان با سرعت بیشتری افزایش یافته است. تنها در ۸۰ روز اول سال ،۱۳۹۱ هزار جوان ایرانی برای ادامه تحصیل راهی خارج شدند که اکثریت آنها دختران ۲۰ تا ۲۲ ساله بودند. در سال ۹۶ به طور رسمی ۵۳ هزار تن از ایران مهاجرت کردند. مهاجرت زنان چنان افزایش یافت که محمدمهدی تندگویان معاون سازماندهی امور جوانان در رسانه ها نسبت به تاثیر مهاجرت زنان بر مساله ازدواج جوانان اظهار نگرانی کرد چرا که در سال ۱۴۰۰ در مقابل هر ۱۲۲ مرد متقاضی ازدواج،  ۱۰۰ زن آماده به ازدواج بود.

 

خواست و تمایل به مهاجرت از سوی زنان جوان تحصیلکرده  نیز نتیجه و پی آمد تبعیضات و نابرابری های موجود  در جامعه ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی است. زنان از یک سو بیشترین آمار فارغ التحصیلان دانشگاهی را به خود اختصاص داده‌اند اما از سوی دیگر به دلیل موانع متعدد بزرگترین سهم را در آمار بیکاری دارند و از همین رو جمعیت بالقوه آماده مهاجرت‌اند. طبق آمار منتشره از سوی مرکز آمار ایران ،  در سال ۱۳۸۴ نرخ اشتغال زنان ۱۷ درصد  بوده و درسال۱۴۰۰  به ۱۳ درصد کاهش یافته است.  از سوی دیگر زنان تحصیل‌کرده قادر به یافتن شغلی درحوزه تخصصی‌شان نیستند و مجبورند برای تامین معاش به مشاغل ساده تر روی بیاورند.

آن دسته از زنانی نیز که در حوزه تحصیل و تخصص خود شاغلند با مجموعه دیگری از مشکلات و معضلات دست به گریبانند که پس از مدتی عطایش را به لقایش می بخشند و هم کار و هم  کشور را ترک می کنند. این امر در میان کادر درمانی اعم از پزشک و پرستار بسیار مشهود است. شرایط بد و فقدان امنیت شغلی از جمله علل مهاجرت پرستاران ذکر شده است. بسیاری از پرستاران استخدام رسمی نیستند ، قراردادهای ۸۹ روزه دارند و با وجود ساعات کار زیاد حقوق نازلی دریافت می‌کنند. حقوق پرستاران در ایران در مقایسه با استانداردهای جهانی یک دهم حقوقی است که در کشورهای دیگر به پرستاران پرداخت می شود. بی جهت نیست که  طی سال‌های گذشته  آمار مهاجرت پرستاران افزایش بی سابقه‌ای داشته است. به گفته مجید شریفی دبیرکل خانه پرستار، در بهمن ۱۴۰۰ مهاجرت پرستاران نسبت به گذشته ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش داشته و تنها در خرداد ۱۴۰۱ حدود ۶ هزار پزشک و پرستار ایرانی به اروپا و آمریکا مهاجرت کرده‌اند.

مهاجرت زنان ایرانی خواه با انگیزه سیاسی، خواه اقتصادی و یا اجتماعی، پی‌آمد حاکمیت رژیمی است واپسگرا که در تمامی عرصه‌ها راه پیشرفت و مشارکت آزاد زنان در جامعه را سد و ابتدائی‌ترین حقوق را از آنان سلب کرده ، با توحش و بربریت حریم خصوصی و فردی زنان را مورد یورش قرار داده و با اعمال انواع تبعیضات،  کشور را به زندانی بزرگ برای زنان تبدیل کرده است. مهاجرت برای بسیاری از زنان، «گریزی است ناگزیر» از این زندان.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف:

 

یک قربانی دیگر

سمیرا سبزیان، کودکی که در سن ۱۵ سالگی شوهرش داده بودند و به اتهام قتل همسر خود در دادگاه کیفری یک استان تهران به” قصاص نفس” (اعدام) محکوم‌شده بود، سحرگاه روز چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲ در زندان قزل‌حصار کرج به دار آویخته شد. قربانی خاموش دیگری که به انبوه بی‌شمار قربانیان نظم موجود پیوست.

سمیرا سبزیان دختربچه‌ای که ناخواسته و از روی اجبار به “ازدواج” تن داده  بود، مانند هزاران کودک هم سرنوشت خود، از همان آغاز با هزاران مشکل “زناشویی” و ” شوهرداری” روبرو شد و در معرض شدیدترین خشونت‌های جنسی و خانگی قرار گرفت. زمان درازی نکشید که سمیرا که خود کودکی بیش نبود و هنوز نه معنای ازدواج و همسر داری را می‌دانست و نه اساساً تصور روشنی از این موضوع داشت، صاحب فرزند شد و از مرحله “کودک همسری” به “کودک مادری” پا گذاشت. رنج و عذاب فرزند آوری و فرزند داری و تر و خشک‌کردن کودک، بر رنج و عذاب و خشونت جنسی و خانگی که بر او اعمال می‌شد افزوده شد. کودک خردسالی که هیچ‌گونه تصوری از مادر شدن نداشت، اکنون خود مادر شده بود. تنگناها و فشارها و نتایج این ازدواج اجباری، روان سمیرا را می‌آزرد و شمع وجودش را آب می‌کرد. هیچ راه نجاتی نداشت. کسی در فکر او نبود. دادرسی وجود نداشت. هیچ قانونی از او حمایت نمی‌کرد. نمی‌توانست طلاق بگیرد، اساساً حق طلاق نداشت. همه راه‌ها برای جدایی و رهایی از بردگی خانگی به رویش بسته بود. راه دیگری نداشت جز اینکه خودش یا شوهرش را بکشد.

سمیرا پس از ۴ سال تحمل انواع خشونت زمانی که ۱۹ ساله بود، با داشتن دو فرزند ۷ ساله و ۶ ماهه، در دی‌ماه ۹۳ همراه با خواهر ۱۴ ساله‌اش و فرد دیگری به اتهام قتل همسرش بازداشت شد. سمیرای زجردیده و ستم‌کشیده که به اسارت درآمد و به زندان افتاد ۱۰ سال بعد در سن ۳۲ سالگی زمانی که دو فرزندش ۱۵ ساله و ۱۱ ساله بودند اعدام شد.

در جمهوری اسلامی سالانه هزاران دختر زیر ۱۸ سال ازجمله دختربچه های بین ۱۰ تا ۱۴ سال به ازدواج درمی‌آیند. به‌رغم اینکه سن قانونی دختران برای ازدواج ۱۳ سال عنوان‌شده اما راه‌های قانونی ازدواج‌های زیر ۱۳ سال و حتی ۹ سال نیز باز گذاشته‌شده است. بسیاری از خانواده‌های فقیری که تحت محدودیت‌ها و فشارها شدید اقتصادی قرار دارند دختربچه‌ها را  در سنین پایین شوهر می‌دهند تا یک نان‌خور از سفره کم شود. علاوه بر شرایط اقتصادی، مجموعه‌ای از شرایط اجتماعی و فرهنگی نیز در ازدواج  دختران خرد سال و رواج بیش‌ازپیش کودک همسری مؤثر بوده است.ازیاد نبریم که  دولت جمهوری اسلامی نیز از مشوقان اصلی تجاوز به کودکان بوده است که بر آن “کودک همسری” نام نهاده‌اند.

کوچک دخترانی که ناخواسته به کودک همسران بدل می‌شوند، هزار و یک رنج و عذاب جنسی را تحمل می‌کنند. چنین کودکی تا به خود آید، نوزادی روی دستش می‌افتد بی‌آنکه تصوری از مادر شدن داشته باشد. بدین‌سان این قربانیان کوچک بی‌دفاع، غنچه وار حتی قبل از آنکه بشکفند به‌کلی پژمرده و پرپر می‌شوند.

نیازی به توضیح نیست زندگی دختربچه‌ای که به‌اجبار و ناخواسته وارد این مناسبات می‌شود تا چه حد غیرقابل‌تصوری دشوار، ناپایدار، بی‌دوام و بی آینده است. چنین پیوندی اگر در همان نخستین بزنگاه به طلاق نینجامد و از هم نپاشد،  اشکال دردناک دیگری از نمونه قتل همسر به خود می‌گیرد.اگر در گام نخست مجموعه‌ای از عوامل و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دختربچه‌ها را به قربانگاه می‌فرستد و سیاه‌بخت می‌کند، نقش مستقیم رژیم سیاسی و نظم حاکم اندکی پوشیده می‌نماید، آویختن طناب دار دستگاه قضایی بر گردن سمیراها دیگر جایی برای پنهان ماند نقش نظم موجود باقی نمی‌گذارد. کودک همسر قربانی، اسیر دستگاه قضایی و دوباره قربانی می‌شود.

ازدواج‌های اجباری منحصر به کودک همسری و شوهر دادن دختربچه‌های کم سن و سال به مردان بزرگ‌سال بالای ۳۰ سال و ۴۰ سال و حتی بیشتر نیست. شوهر دادن اجباری دختران ۱۸ سال و بالاتر نیز در برخی خانواده‌های سنتی و عقب‌مانده در بعضی مناطق کشور نیز متأسفانه رایج است. مکرر دیده‌شده دختران، تنها بااراده پدر یا مادر به‌اجبار به عقد ازدواج درآمده‌اند. عاقبت این تیپ ازدواج‌ها نیز روشن است؛ جنگ و جدال دائمی زن و شوهر، کتک خوردن زنان توسط شوهران و در بهترین حالت طلاق و جدایی. در بسیاری موارد خانواده‌ها حاضر به طلاق نمی‌شوند. دختران جوانی که از روی اجبار به چنین ازدواج‌هایی تن می‌دهند،  آن‌چنان تحت‌فشارهای جسمی و روانی قرار می‌گیرند که برای رهایی به هر وسیله‌ای متوسل می‌شوند. بسیارند زنانی که از شدت رنج و عذاب، دشواری‌ها ، فشارها و خشونت‌های چندجانبه، زندگی خود را تباه‌شده می‌بینند. این قربانیان خاموش و بی‌پشتیبان نیز که نمی‌توانند وضعیت وحشتناکی را که بر آنان تحمیل‌شده تغییر دهند و نمی‌توانند از بند و زندان شوهر رها شوند، دست به خودسوزی و خودکشی می‌زنند یا درمواردی از نمونه سمیرا، شوهران خود را به قتل می‌رسانند و مطابق ضوابط جمهوری اسلامی قصاص و اعدام می‌شوند.

آمار خودکشی و خودسوزی که فجیع‌ترین نوع خودکشی است درمیان زنان بسیار بالا است.ایلنا در گفتگو با رئیس” انجمن حمایت از بیماران سوخته” و درج گزارشی پیرامون سوختگی سالانه۲۰۰۰ کارگر، به‌طور حاشیه‌ای به سوختگی‌های شیمیایی ناشی از خشونت اشاره نموده و می نویسد:سوختگی‌های شیمیایی ناشی از خشونت، شامل اسیدپاشی‌ و اغلب اسیدپاشی به زنان است…آمار آن در شهرهای مختلف متفاوت است و بعضاً گزارش داده نمی‌شود…خودسوزی‌ها نیز به همین صورت است به‌ویژه در استان‌‌هایی مانند ایلام، شمال خوزستان،‌ کردستان، سیستان و بلوچستان. اغلب  این نوع سوختگی‌ها که شدید هم هستند، در مورد زنان است و به دلیل مشکلاتی است که با همسر دارند . تعداد قابل‌توجهی از این افراد فوت می‌شوند و تعداد اندکی از آن‌ها نیز که زنده می‌مانند تا پایان عمر مشکلات سوختگی‌ را با خود حمل می‌کنند.

آمار دقیق خودکشی و خودسوزی زنان در اثر اعمال خشونت‌های خانگی و تبعیضات شدید جنسیتی اعلام نمی‌شود. صرف‌نظر از خودسوزی و خودکشی، سالانه شمار زیادی از زنان به دست شوهران و مردان نیز به قتل می‌رسند که آمار دقیق این قتل‌ها نیز ارائه نمی‌شود. سمیرا سبزیان به جرم قتل همسرش اعدام شد.از اول سال جاری تاکنون دست‌کم ۱۸ زن به دار آویخته شده‌اند. مکرر اتفاق افتاده است که مردی همسر خود را به قتل رسانده وبر طبق قوانین اسلامی و تبعیض آمیز حاکم برای مردی که زن را به قتل رسانده مجازات تعیین شده است. صرف‌نظر از اینکه اعدام به‌عنوان مجازات بایستی برافتد و ممنوع اعلام شود که در اغلب کشورها نیز چنین شده است، اما در جمهوری اسلامی ماجرا به گونه دیگری است. تبعیض و نابرابری جنسیتی در تمام قوانین به‌ویژه قوانین و ضوابط قضایی جمهوری اسلامی یک امر نهادینه است. حتی زمانی که “جرم” یکسان است، مجازات زن “مجرم” با مرد “مجرم” نا یکسان است. الگوهای رژیم ارتجاعی حاکم نه رعایت مقررات و ضوابط ولو نیم‌بند نهادهای بین‌المللی حمایت از حقوق کودکان وزنان و زندانیان یا حتی مقررات و قوانین”مدنی” جوامع غربی و پیشرفته‌تر سرمایه‌داری، بلکه ضوابط و مقررات عشیره‌ای و ارتجاعی اسلامی است.

جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن البته با اعدام و کشتار عجین است. این دستگاه با آسودگی غیرقابل‌توصیفی حکم اعدام صادر می‌کند و هر هفته  شماری را به جوخه مرگ سپرده و جانشان را می‌گیرد. در هیچ کجای جهان نمی‌توان حکومتی را یافت که جان انسان به‌ویژه جان وزندگی دختران وزنان تا به این اندازه که در جمهوری اسلامی هست، بی‌ارزش و فاقد اهمیت باشد.

بر پایه آمار انتشاریافته سازمان‌های حقوق بشری از سال ۲۰۲۱ تاکنون، جمهوری اسلامی دست‌کم ۲۰۰ زن را اعدام نموده که اتهام ۹۰ نفر از آنان قتل عمد بوده است. این آمار به‌خودی‌خود وضعیت مشقت باری را که برزنان تحمیل‌شده به‌خوبی نشان می‌دهد. شدت فشار و انواع خشونت علیه زنان تا آنجا فزونی یافته که سرانجام کار به قتل عمد انجامیده است. قتل عمد ۹۰ زن  آن‌هم در جامعه‌ای که تبعیض جنسیتی و فرودستی زن در آن رسمیت و قانونیت یافته است.

جمهوری اسلامی ضد زن از همان نخستین روزهای حاکمیت خود، رژیم سرکوب و کشتار و اعدام بوده است. این رژیم هزاران نفر را اعدام  و هزاران تن را قتل‌عام نموده است. ماشین کشتار و اعدام در تمام طول عمر ننگین ارتجاع اسلامی حتی یک‌لحظه خاموش نبوده است. طی دوسال گذشته به ویژه بعد از فروکش جنبش زن زندگی آزادی، از آغاز سال جدید شمار اعدام‌ها افزایش‌یافته است. سازمان عفو بین‌الملل در گزارش ۲۶ اردیبهشت سال جاری اعلام کرد تعداد اعدام‌ها در ایران از ۳۱۴ مورد در سال ۲۰۲۱ به ۵۷۶ مورد در سال ۲۰۲۲ افزایش‌یافته، این تعداد تا پایان اکتبر سال جاری به ۶۰۴ مورد رسیده است. اگر بر همین پایه تا پایان سال میلادی محاسبه کنیم تعداد اعدامی‌ها در ظرف یک سال بالغ‌بر ۷۲۴ مورد می‌شود یعنی به‌طور متوسط هرروز دو نفر اعدام‌شده‌اند با این توضیح که بر خی از اعدام‌شدگان زیر ۱۸ سال سن داشته‌اند.

در جمهوری اسلامی اعدام فقط برای این نیست که جامعه را مرعوب سازد، اعدام صرفاً برای به‌اصطلاح اصلاح جامعه و جلوگیری از تکرار جرم هم نیست. بماند که اعدام در هیچ کجای جهان حتی همین نقش را هم نتوانسته و نمی‌تواند ایفا کند. چنین به نظر می‌رسد که  اسلام و کشتار و اعدام از همان آغاز درهم‌تنیده شده‌اند. حکومت اسلامی در ذات خود حکومت اعدام و کشتار و تشنه خون است.

ارتجاع اسلامی صدها و هزارها سمیرا را اعدام نموده است. تردیدی در این مسأله وجود ندارد مادام که جمهوری اسلامی بر سرکار باشد، اعدام‌ها ادامه خواهد داشت و اوضاع بر همین منوال خواهد بود. ازدواج‌های اجباری، “کودک همسری” تبعیضات فاحش جنسیتی و خشونت خانوادگی و مصائب بی‌شمار دیگری نظیر آن بازهم قربانی خواهند گرفت.

مجازات اعدام بایستی به‌فوریت لغو شود. ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال بایستی ممنوع شود و نقض‌کنندگان آن مجازات شوند. زن در انتخاب شریک زندگی خود بایستی از آزادی کامل برخوردار باشد . روابط خصوصی زن از هرگونه تعرضی باید مصون باشد. حق طلاق یک‌جانبه مرد باید ملغی گردد. حقوق زن و مرد در امر طلاق، ارث و تکفل بایستی برابر و یکسان باشد. تمام قوانین و مقررات مبتنی بر تبعیض جنسیتی بی‌درنگ باید ملغی شوند.

برای تحقق این موارد و پایان دادن به مصائب  بی شمار جاری، قبل از هر چیز باید ارتجاع هار و رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی را به زیر کشید و دولت شورایی را مستقر ساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف: