دادخواهی بزرگ، محاکمه و مجازات جنایتکاران در داخل کشور است

روز سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲(۱۹ دسامبر  ۲۰۲۳) رای دادگاه تجدید نظر حمید نوری توسط دستگاه قضایی کشور سوئد اعلام گردید. دادگاه حمید نوری با بررسی دوباره پرونده اتهامی او که در دادگاه اول به اتهام جنایات “جنگی از نوع بین المللی” و “قتل عمد” به حبس ابد محکوم شده بود، بار دیگر تأیید و حمید نوری مجدداً به اشد مجازات (حبس ابد) در سیستم قضایی سوئد محکوم شد.

حمید نوری ملقب به حمید عباسی- کمک دادیار زندان گوهردشت کرج – در تاریخ نهم نوامبر ۲۰۱۹(۱۸ آبان ۱۳۹۸) به هنگام ورود به سوئد با حکم دادستانی و با طرح اتهاماتی نظیر “نقض فاحش قوانین بین‌المللی” و “جنایت علیه بشریت” در فرودگاه استکهلم دستگیر و از همان‌جا راهی بازداشتگاه موقت شد. حمید نوری که در روزشمار قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ کمک دادیار زندان گوهردشت کرج بود، از جمله مزدوران و جانیان جمهوری اسلامی است که در کشتار جمعی زندانیان گوهردشت نقش فعالی داشته است.

با تکمیل کیفرخواست پرونده اتهامی حمید نوری، دادگاه او به صورت علنی و با حضور ده ها شاکی و شاهد از جمع زندانیان سیاسی جان بدربرده، تعدادی از اعضای خانواده های زندانیان کشتار شده همراه با حضور  تعدادی از کارشناسان  حقوقی از تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۰(دهم اوت ۲۰۲۱) آغاز شد و طی یک فرایند طولانی با برگزاری ۹۳ جلسه خاتمه یافت. دادگاه بدوی با توجه به مستندات پرونده، اقاریر شاهدان و شاکیان متهم و درخواست دادستانی که خواهان اشد مجازات برای حمید نوری شده بود، سر انجام در تیرماه ۱۴۰۱ حمید نوری را به اتهام جنایات “جنگی از نوع بین المللی” و “قتل عمد” به حبس ابد محکوم کرد.

پس از اعلام حکم دادگاه بدوی، وکلای حمید نوری با درخواست فرجام خواهی و اعتراض به حکم اولیه، وارد روند دادگاه تجدید نظر شدند. پروسه قضایی دادگاه تجدید نظر نیز با برگزاری جلسات متعدد به مدت ۹ ماه طول کشید و سرانجام دادگاه تجدید نظر نیز حمید نوری را مجرم شناخت و با تأیید حکم دادگاه اول، او را به حبس ابد محکوم کرد.

فرایند محاکمه حمید نوری به اتهام دست داشتن در کشتار زندانیان سیاسی از لحظه دستگیری تا پایان رای دادگاه استیناف، بیش از ۴ سال طول کشید. رای نهایی دادگاه و اعلام مجازات حبس ابد برای حمید نوری که یکی از آدمکُشان جمهوری اسلامی بود، بدون شک خبری مسرت بخش برای خانواده های داغدار، زندانیان جان بدربرده از کشتارهای دهه ۶۰ تا به امروز و عموم توده های مردم ایران است. در روند دادگاه حمید نوری به دلیل حضور و شهادت علنی ده ها تن از زندانیان جان بدر برده از کشتار تابستان ۶۷ و اعضای خانواده تعدادی از زندانیان آن قتل‌عام بزرگ، امکانی مغتنم برای جنبش دادخوهی فراهم گردید و با پخش صوتی جلسات دادگاه بخشی از ناگفته ها و ناشنیده های کشتار فجیع تابستان ۶۷، به گوش مردم ایران و  جهان و جهانیان رسانده شد. شنیدن صحنه های تکان دهنده رویارویی زندانیان با گروه چهار نفره “هیأت مرگ”*، توصیف لحظه های به انتظار نشستن زندانیان برگزیده در “راهروی مرگ” و بیان چگونگی هدایت آنان به قتلگاه زندان گوهردشت، آنهم از زبان شاهدان و شاکیان این پرونده از جمله صحنه های دردناک روند جلسات طولانی دادگاه حمید نوری بود.

شاکیان و شاهدان دردمندی که در بازگویی روزهای کشتار و مرگ، راوی لحظه های جانکاهی بودند که “حمید عباسی” در روزهای قتل‌عام تابستان ۶۷، زندانیان را از سلول و بند بیرون می کشید و آنان را به نزد “هیأت مرگ” می برد. شاهدان این پرونده، با روایت هولناک آن روزهای وحشت و مرگ، از نقش حمید نوری و دست داشتن او در کشتار زندانیان گوهردشت سخن ها گفتند. از انتقال طناب های دار به حسینیه زندان گوهردشت- که آنروزها به حسینیه مرگ – تبدیل شده بود، حکایت ها کردند. آنان، با اشک و بغضِ های فرو خورده در گلو از کامیون های یخچال دار برای حمل جنازه زندانیان اعدام شده در آن تابستان تفتان سخن گفتند، از تل انبار شدن انبوه دمپایی های زندانیان جانباخته حکایت کردند و جملگی بر این نکته تاکید داشتند که حمید نوری همان “حمید عباسی”، کمک دادیار زندان گوهردشت است. همان مزدور و آدمکُشی که زندانیان را پیش “هیأت مرگ” می برده و سپس زندانیان محکوم به مرگ را در صف های چند نفره به حسینیه مرگ زندان گوهردشت جهت اعدام هدایت می کرد.

شنیدن روایت لحظه های کشتار تابستان ۶۷، از زبان زندانیانی که خود در روزشمار کشتار آن تابستان خونین ساعت ها نشستن در “راهروی مرگ” را تجربه کرده بودند، آنچنان تکاندهنده بود که بغض را بر گلو می نشاند و اشک را بر گونه ها جاری می ساخت.  روایت تلخ و دردناک زندانیان بازمانده ای که طی دو ماه شاهد کشتار یاران و رفقای خود بودند و حالا به عنوان شاکی و شاهد در جلسات دادگاه از آن روزهای وحشت و مرگ و کشتار جمعی زندانیان سخن می گفتند.

با اعلام رای دادگاه تجدید نظر حمید نوری، بار دیگر پرونده جنایات جمهوری اسلامی در معرض افکار عمومی قرار گرفت و روند دادخواهی را برای توده های مردم ایران گامی بزرگ  به جلو برد. در جلسات دادگاه حمید نوری، بارها و بارها از “فرمان” خمینی که کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرده بود، رمز گشایی شد. از ابراهیم رئیسی و نقش کلیدی او در کشتار جمعی زندانیان به کرات سخن گفته شد. نام مصطفی پورمحمدی، نماینده وزارت اطلاعات در “هیأت مرگ” بارها تکرار شد. از “حسینعلی نیری” بعنوان “قاضی مرگ” و “مرتضی اشراقی” بعنوان دادستان وقت تهران که نمایندگان برگزیده خمینی در کشتار تابستان ۶۷ بودند، از زبان شاکیان و شاهدان پرونده به دفعات نام برده شد.

از آنجا که پرونده اتهامی حمید نوری یک پرونده شخصی نیست و او مجری فتوای خمینی و “هیأت مرگ” منتخب رهبر وقت جمهوری اسلامی بوده است، محکومیت حمید نوری به معنای محکومیت خمینی، ابراهیم رئیسی و به طریق اولی محکومیت هیأت حاکمه ایران است. نقطه ثقل دادگاه حمید نوری نیز در همین محکومیت جمهوری اسلامی است که شادمانی جنبش دادخواهی و توده های مردم ایران را فراتر از محکومیت حمید نوری برانگیخت. بی دلیل نبود که جمهوری اسلامی در روند بررسی دادگاه هر آنچه در توان داشت بکار گرفت تا دادگاه را برای تبرئه این مزدور آدمکُش خود  ترغیب کند. دستگاه قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی، برای تحت فشار قرار دادن دادگاه، چندین شهروند دو تابعیتی و بعضا شهروندان سوئد را در ایران بازداشت کرد تا بتواند با پیشنهاد معاوضه در روند دادگاه اخلال ایجاد کند. در روزهای منتهی به صدور حکم حمید نوری در دادگاه اول، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از انتقال حمیدرضا جلالی، پزشک دو تابعیتی سوئدی – ایرانی به انفرادی جهت اجرای حکم اعدام خبر داد، تا به زعم خود بتواند از محکومیت حمید نوری جلوگیری کند.

جمهوری اسلامی با ترفند گروگان گیری شهروندان سوئدی تا بدانجا پیش رفت که کارمند سوئدی اتحادیه اروپا را هم به اتهام “جاسوسی” بازداشت کرد. از طریق سفیر خود در سوئد در مسیر جستجوی راه های اعمال نفوذ در پرونده برآمد، در دادگاه تجدید نظر، با ترغیب جمهوری اسلامی، وزیر پیشین دادگستری سوئد وکالت حمید نوری را پذیرفت تا شاید بتواند حمید نوری را از اتهامات وارده تبرئه کند. اما با تلاش گسترده جنبش دادخواهی و روشنگری افکار عمومی، هیچکدام از ترفندهای جمهوری اسلامی در بازدارندگی صدور حکم برای حمید نوری کارساز نشد و دادگاه تجدید نظر نیز همانند دادگاه بدوی، حمید نوری را به اتهام جنایات “جنگی از نوع بین المللی” و “قتل عمد” به حبس ابد محکوم کرد.

اکنون برای جنبش دادخواهی و توده های مردم ایران آنچه مهم است و باید هم مهم باشد همانا محکومیت حمید نوری و به طریق اولی محکومیت جمهوری اسلامی به جرم جنایت و کشتار جمعی زندانیان سیاسی در زندان است. جنبشی که با فداکاری و از خود گذشتگی بی دریغ مادران خاوران در آن سال های وحشت و مرگ و بی کسی و سکوت دهه ۶۰، شکل گرفت و سپس در پیوند با دیگر مادران داغدار سال های بعد از آن تا به امروز، پرچم دادخواهی در گستره ای فراتر به اهتزار درآمده است .

بدون شک، تجربه امیدبخش دادگاه حمید نوری می تواند یاری رسان جنبش دادخواهی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی برای محاکمه و مجازات همه جنایتکاران ریز و درشت رژیم در داخل کشور باشد. دادگاه هایی که در جلسات آن همه جنایتکاران جمهوری اسلامی رودرروی هم قرار خواهند گرفت و دیگر همانند حمید نوری راهی برای انکار و فرار از پاسخگویی نخواهند داشت. اگرچه در پروسه دادگاه حمید نوری ناگفته های بسیاری توسط شاهدان و شاکیان پرونده  در مورد جنایات جمهوری اسلامی بازگویی شد که حمید نوری به پشتوانه جمهوری اسلامی که همچنان نظام مستقر در ایران است، همه را انکار کرد، اما در دادگاه های واقعی و مردمی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی این امکان برای خانواده های دغدار و عموم توده های مردم ایران فراهم خواهد شد تا به عمق جنایات جمهوری اسلامی واقف گردند. با سرنگونی جمهوری اسلامی دیگر هیچ راهی برای انکار و کتمان حقیقت از طرف جانیان و آدمکُشان این رژیم باقی نخواهد ماند. تنها در دادگاه های مردمی داخل کشور است که آمران و عاملان قتلعام زندانیان سیاسی و کشتار توده های مردم ایران، دست همدیگر را رو خواهند کرد و هرکدام برای نجات خود دیگران را آمر و عامل کشتار مردم معرفی خواهند کرد. در آنجاست که تمام رازهای سر به مُهر درد و رنج و کشتار تمامی این سالهای تلخ سپری شده بر ملا و عمق فاجعه برای همگان در ایران و جهان روشن خواهد شد.

صدور حکم حبس ابد برای حمید نوری، اگرچه به منزله محکومیت دستگاه سرکوبگر قضایی جمهوری اسلامی و فراتر از آن محکومیت هیأت حاکمه است، اما صدور این حکم نباید جنبش دادخواهی و ذهنیت مبارزاتی توده های مردم ایران را به توهمات حقوق بشری دولت های اروپایی آلوده کند. دولت های اروپایی به کرات نشان داده اند که در زد و بند با جمهوری اسلامی ید طولایی داشته و دارند که معاوضه اسدالله اسدی، دیپلمات تروریست جمهوری اسلامی که به ۲۰ سال حبس محکوم شده بود، با یک شهروند بلژیکی نمونه بارز و آشکاری از اینگونه زد و بندهای سیاسی دولت های اروپایی با جمهوری اسلامی است.

با محکومیت حمید نوری در دادگاه فرجام خواهی، اکنون کار دستگاه قضایی سوئد به پایان رسیده است و چنانچه پرونده او با درخواست وکلای حمید نوری به دادگاه عالی ارسال نشود و یا در صورت ارسال به دادگاه عالی، حکم حمید نوری مجددا تأیید گردد، کار دادگاه و دستگاه قضایی سوئد در این پرونده به کلی پایان خواهد یافت و از آن پس حمید نوری جهت اجرای حکم به دولت سوئد تحویل داده خواهد شد. درست در همین جاست که دست دولت سوئد همانند همه دولت های اروپایی باز خواهد بود تا حمید نوری را با زندانیان دو تابعیتی سوئدی – ایرانی نظیر محمدرضا جلالی که اکنون با حکم دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در شرف اعدام است و یا دیگر شهروندان سوئدی محبوس در زندان های ایران نظیر کارمند سوئدی تبار اتحادیه اروپا که هم اینک با اتهام سنگین “افسادفی الارض” مواجه است، معاوضه کند. امری که با توجه به سوابق دولت های اروپایی همیشه محتمل است. اما، جنبش دادخواهی که برای یک دادخواهی بزرگ و تاریخی جهت محاکمه و مجازات جنایتکاران جمهوری اسلامی در دادگاه های مردمی داخل ایران  مبارزه می کند، هرگز نباید اسیر توهمات حقوق بشری گردد. جنبش دادخواهی مردم ایران، صرف نظر از اینکه بعد از این برای حمید نوری چه اتفاقی خواهد افتاد، صرف نظر از اینکه حمید نوری با شهروندان سوئدی گروگان گرفته شده توسط جمهوری اسلامی، معاوضه خواهد شد یا نه، باید بتواند با انرژی و شادمانی حاصل از محکومیت حمید نوری و با عزمی استوارتر از پیش به مبارزات خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی دادگاه های واقعی در ایران جهت محاکمه و مجازات تمامی جنایتکاران ادامه دهد و مطمئنا هم ادامه خواهد داد.

پی نوشت:

*اعضای هیأت مرگ زندان گوهر دشت که از طرف خمینی انتخاب شده بودند، شامل: حسینعلی نیری(حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی(دادستان وقت تهران)، ابراهیم رئیسی(معاون وقت دادستان و رئیس جمهور فعلی) و مصطفی پور محمدی( نماینده وقت وزارت اطلاعات و وزیر دادگستری در کابینه اول حسن روحانی) بودند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف:

 

در سوگ رفیق محمد سلطانی

با تاسف فراوان به اطلاع می رساند، رفیق محمد سلطانی (ایوب مدائن) یکی از مبارزان کمونیست و انقلابی که تمام زندگی اش را به نبرد علیه سرمایه داری و امپریالیسم و ارتجاع اختصاص داده بود، سرانجام در ظهر روز بیستم دسامبر ۲۰۲۳ (۲۹ آذر ۱۴۰۲) پس از یکدوره مقاومت سخت در برابر اختاپوس سرطان در ۶۷ سالگی چشم از جهان فروبست. او آنگاه که متوجه شد که سلول های سرطانی تمام وجودش را فرا گرفته برای وداع با رفقای سازمان، آنها را در شهر هانوفر ملاقات کرد و با تک تک آنان وداع گفت و آرزوی پیروزی برای سازمان و طبقه کارگر کرد. او که همواره به آرمان های طبقه کارگر وفادار بود، در این راه بسیار دقیق و سخت‌کوش بود. از جمله رفقایی بود که با رنج توده‌های زحمتکش آشنا بود، درد مردم را می شناخت و بر بستر آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی با درد و رنج آنان زندگی کرد.

رفیق ایوب در جوانی با سوسیالیسم آشنا شد و پس از انقلاب فعالیت سیاسی ومبارزاتی خود را در صفوف سازمان چریک های فدایی خلق ایران آغاز کرد و به هنگام انشعاب بزرگ سازمان در خرداد ۱۳۵۹ در یک مرزبندی قاطع با جناح رفرمیست و ضد انقلابی «اکثریت»، بی درنگ به جناح اقلیت انقلابی پیوست. رفیق ایوب با برخورداری از خصوصیات انقلابی و اخلاق کمونیستی در شرایط دشوار بعد از وقایع ۳۰ خرداد ۶۰، تا سال ۶۴ تحت سخت ترین شرایط امنیتی و شدیدترین کنترل پلیسی، به فعالیت سوسیالیستی و طبقاتی خود ادامه داد و در این سال اجبارا کشور را ترک کرد و در شهر هامبورگ آلمان اسکان گزید. او در خارج از کشور نیز با تمام توان به فعالیت تشکیلاتی خویش در سازمان فدائیان – اقلیت ادامه داد و بعدها به هسته ی اقلیت پیوست و چندی با آن به فعالیت سیاسی ادامه داد. او که همواره خود را عضوی از سازمان فدائیان- اقلیت می دانست و بیشترین فعالیت سیاسی خود را با آن داشت و در بسیاری از مصاحبه های تلویزیون دمکراسی شورایی شرکت داشت، در بیشتر کنفرانس های دو سالانه ی اقلیت  حضور می یافت و فعالانه  نظرات خود را در  مباحث آن مطرح می نمود.

رفیق محمد در سال های زندگی در هامبورگ، نقش پر رنگی در تاسیس، سازماندهی و ادامه کاری “شورای فعالین سوسیالیست و آزادی خواه ایران – هامبورگ” داشت، آنگونه که کلمه کمونیسم در این شهر با نام او تداعی می شد. بی تردید نقش مبارزاتی او علیه جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری و امپریالیسم هرگز از یادها نخواهد رفت.

بدین وسیله  از دست دادن رفیق محمد سلطانی عزیز را به  خانواده گرامی او و همهی رفقا و دیگر همرزمان او تسلیت می گوئیم و خود را در اندوه فقدان این  رفیق مبارز شریک می دانیم.

یادش عزیز و خاطره اش گرامی باد!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۰  در فرمت پی دی اف:

از اعتصاب گسترده کارگران فولاد حمایت کنیم

کارگران کارخانه گروه ملی فولاد اهواز در ادامه مبارزات خود، روز شنبه دوم دی‌ماه ۱۴۰۲، در اعتراض به اقدام مدیرعامل شرکت در ممنوعیت ورود به شرکت ۲۱ نفر از همکاران خود دست به تجمع و اعتصاب زدند.امروز سوم دی‌ماه، کارگران گروه ملی فولاد اهواز برای دومین روز متوالی به اعتصاب و تجمع ادامه دادند. کارگران گروه ملی فولاد، پس از اجتماع در مقابل دفتر مدیریت و معاونت فنی شرکت ، در برابر حراست شرکت نیز تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران اعتصابی همچنین در ادامه اعتراض گسترده خود و در اعراض به عدم تحقق مطالباتشان با  سردادن شعارهایی چون  “کارگر می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد” ،” ما کاران آهنیم، ریشه ظلم را می‌کنیم”، “ما کارگران فولاد، علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم، می‌جنگیم” در ابعادی گسترده به سمت میدان بقایی اهواز دست به راه‌پیمایی زدند.

با گسترش اعتصاب و فراگیر شدن آن به همه بخش‌ها و خطوط تولیدی گروه ملی فولاد اهواز، کارگران اعتصابی با همبستگی و اتحاد، “علی محمدی”، مدیرعامل گروه ملی فولاد را از شرکت بیرون  انداختند. کارگران مبارز فولاد اهواز در اعتراضات پیشین خود  نیز به مدیرعامل شرکت فرصت داده بودند تا ضمن لغو ممنوعیت ورود رفقای همکارشان، اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل را نیز اعلام کند که مدیرعامل شرکت از پذیرش خواست کارگران سرباز زده بود.

مدیریت شرکت و حامیان دولتی آن به‌قصد ارعاب و سرکوب کارگران، نیروهای گارد ویژه را به محل اعتصاب و تجمع کارگران اعزام کردند. اما به‌رغم استقرار نیروهای سرکوب در محل اعتصاب و تجمع، کارگران به اعتصاب و تجمع اعتراضی ادامه دادند و با سردادن شعار” نه تهدید نه زندان دیگر اثر ندارد” یک‌بار دیگر به کارفرما و مدیریت شرکت فهماندند که کارگر فولاد اهواز را نمی‌توان با توسل به حربه ارعاب و سرکوب از صحنه مبارزه خارج کرد. تا مشکلات کارگران حل نشود اعتصاب و مبارزه نیز ادامه دارد . کارگران فولاد اهواز درگیر نبردی دشوار شده‌اند که به قول خودشان”وسوسه تسلیم در آن راه ندارد”.

اعتصاب گسترده کارگران اعتصابی گروه ملی فولاد اهواز با طرح خواست‌هایی چون “اجرای کامل طرح طبقه‌بندی مشاغل”، “همسان‌سازی حقوق” و “بازگشت به کار کارگران اخراجی” جلوه دیگری از مبارزات روبه رشد کارگران است . کارگران بیش‌ازپیش به این موضوع پی برده‌اند که در برابر کارفرما و دولت حامی آن  و برای تحقق مطالباتشان، راه دیگری به‌جز همبستگی طبقاتی و گسترش اعتراض و اعتصاب باقی نمانده است.

 

اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد اهواز در کنار اعتصابات روبه رشد دیگر کارگران و زحمتکشان در شرایطی  رخ می‌دهد که جامعه به‌شدت ناآرام و در تب‌وتاب تغییرات بنیادی ست. شکل‌گیری اعتصاب‌ها و تجمع‌های اعتراضی در سطوح مختلف جامعه مدام رو به گسترش است. طبقه حاکم و صاحبان سرمایه که نگران گسترش اعتصاب و اعتراض در جامعه هستند، به‌صورت سیستماتیک به تهدید و دستگیری و اخراج  و تعلیق کارگران مبارز روی آورده‌اند. اما به‌رغم همه اقدامات سرکوبگرانه تاکنونی، مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان،  به تأسی از شرایط انقلابی جامعه مدام درحال گسترش است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از اعتصاب و خواست‌های برحق کارگران کارخانه گروه ملی فولاد اهواز، عموم کارگران را به حمایت از اعتصاب و مطالبات رفقای کارگرشان در فولاد اهواز فرامی‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) اخراج، مسدود شدن کارت ورود ، تعلیق از کار کارگران و ایجاد هرگونه محدودیت کاری برای کارگران اعتصابی فولاد اهواز را قویاً محکوم می‌کند و خواهان بازگشت به کار فوری کارگران اخراجی، لغو تعلیق از کار ۳۸ تن از کارگران و رفع مسدود شدن کارت ورودی  کارگران است.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

سوم دی‌ماه ۱۴۰۲

کار، نان، آزادی حکومت شورایی

 

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بدرود رفیق محمد سلطانی (ایوب مدائن)

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

بدرود رفیق محمد سلطانی (ایوب مدائن)

متأسفانه، رفیق ایوب مدائن بر اثر بیماری سرطان و در یک نبرد طولانی با این بیماری، ساعت ۱۲:۳۰ روز چهارشنبه ۲۰ دسامبر برابر ۲۹ آذر ۱۴۰۲ برای همیشه ما را تنها گذاشت.

رفیق محمد (ایوب) همچون یک کمونیست پیگیر و خستگی‌ناپذیر نزدیک به نیم سده فعالیت سیاسی داشت و همواره قلبش برای آزادی و برابری و رهایش انسان تپید. او در سال ۱۳۳۵ در شهرستان گِرمی آذربایجان به دنیا آمد و فعالیت سیاسی خود را از دبیرستان علمیه تهران که فضای سیاسی پرشوری علیه دیکتاتوری سلطنتی داشت، شروع و سپس به صفوف هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق پیوست. در سال ۱۳۵۸ وارد دانشگاه ادبیات و علوم‌انسانی شد و با دانشجویان پیشرو و در بخش محلات شرق تهران همکاری داشت. بعد در انشعاب سال ۱۳۵۹ به صفوف “اقلیت” پیوست و در سال ۱۳۶۴ مجبور به ترک ایران شد.

رفیق محمد در آغاز دهه نود میلادی به هسته اقلیت پیوست و آنها را در پروژه‌های “اتحاد چپ کارگری” و “اتحاد انقلابی نیروهای چپ و کمونیست” نمایندگی کرد. او در سال ۲۰۱۴ از هسته اقلیت فاصله گرفت، اما به‌صورت مستقل پیگیرانه تلاش خود را در راستای همگرایی نیروهای چپ و کمونیست ادامه داد. او ضمن حفظ رابطه و همراهی‌اش با رفقای هسته، با مشارکت در کنگره‌ها و کنفرانس‌های احزاب و سازمان‌های انقلابی کمونیست و نیز گفتگوها و مصاحبه‌های تلویزیونی، تأکید خاصی روی ضرورت همکاری نیروهای چپ و کمونیست داشت و در این راستا یکی از یاران و همراهان “شورای همکاری” بود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست خاموشی رفیق محمد (ایوب) را به تمام رفقا و دوستانش، به خانواده‌اش مخصوصاً همسرش سوسن و پسرانش تایماز و پویان و بستگانش تسلیت می‌گوید و خود را در غم و اندوه مرگ این رفیق فراموش‌نشدنی شریک می‌داند. بدون شک فقدان او و سخنان پرشور و اعتقاد راسخ و تزلزل‌ناپذیرش علیه سرمایه‌داری هرگز فراموش نمی‌شود.

یادعزیزش گرامی و راهش پررهرو باد!

۲۹ آذر ۱۴۰۲ – ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

اطلاعیه کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت در گذشت محمد سلطانی(ایوب مداین)

متاسفانه امروز ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳ با خبر شدیم که جنبش چپ و کمونیستی ایران یکی از رفقای با ارزش خود، محمد سلطانی(ایوب مداین) را از دست داد. رفیق یکی از فعالین سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود که قبل و بعد از قیام بهمن ماه ۱۳۵۷ با سازمان ارتباط داشت. در انشعاب بزرگ سازمان با نفی مواضع رفرمیستی اکثریت، موضع انقلابی اقلیت را برگزید و با سازمان به فعالیت خود ادامه داد. در آخرین انشعاب سازمان با هسته اقلیت فعالیت داشت و بعد از جدایی از هسته اقلیت در سال ۲۰۱۴ به عنوان یک فعال کمونیست فعالیت سیاسی خود را تا لحظه پایان زندگی پر ثمرش ادامه داد. رفیق محمد از بنیانگذاران شورای فعالین سوسیالیست در هامبورگ بود. وی نقش فعالی در فعالیت‌های شهر هامبورگ داشت. رفیق محمد سخنوری مسلط بود که در مصاحبه با تلویزیون دمکراسی شورایی و کلاب هاووس دمکراسی شورایی مشارکت و در دیگر عرصه های مبارزاتی نقش فعالی ایفا و پیگیرانه با تن صدای گرمش نقطه نظرات خود را بیان میکرد. او همواره و فعالانه یک پای اصلی کنفرانس‌های سازمان فدائیان اقلیت بود و در تمامی مسائل مورد بحث، شرکت بسیار فعالی داشت. متاسفانه بیماری سرطان چه زود وجود عزیزش را احاطه و او را از ما گرفت.

کمیته خارج از کشور سازمان، فقدان این رفیق گرامی و عزیز را به خانواده رفیق محمد سلطانی، جنبش چپ و کمونیست تسلیت می‌گوید. یادش و راهش تداوم باد.

 

کمیته خارج کشورسازمان فدائیان(اقلیت)

۲۰ دسامبر ۲۰۲۳

رد فرجام‌خواهی جلاد حمید نوری به‌مثابه محکومیت جمهوری اسلامی!

تشکیل دادگاه بررسی استیناف در سوئد و رد تقاضای فرجام‌خواهی و به عبارتی عدم‌پذیرش تقاضای تجدیدنظر حکم جلاد حمید نوری(حمید عباسی)، در واقع می‌توان گفت مهر تأیید این دادگاه بر تمامی قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت و دیگر زندان‌های ایران در سال ۶۷ و نیز تأییدی بر تمامی کشتاری که در سرتاسر ایران توسط جمهوری اسلامی صورت گرفت، به‌حساب آورد.جمهوری اسلامی قبل از صدور حکم دادگاه حمید نوری که پروسه چهار‌ساله داشت و نیز در بعد از تقاضای تجدیدنظر خانواده حمید نوری، به‌عناوین‌مختلف تلاش نمود با اعمال فشارهای سیاسی و نیز به گروگان گرفتن اتباع سوئد و افراد دو تابعیتی در ایران به جرم جاسوسی و تهدید به اجرای اعدام، قادر نشد تأثیری در روند دادگاه و یا به پائین آوردن حکم زندان حمید نوری که فعالانه در کشتار زندانیان سیاسی دست داشت، خللی وارد سازد.

حضور پررنگ و پر قدرت شاهدان و شاکیان در دادگاه سوئد چون کوهی از اسنادی زنده، بر سر حمید نوری و هیئت مرگ و به عبارتی دیگر بر فرق نظام جنایت‌پیشه جمهوری اسلامی فرود آمد تا نه‌تنها دادگاه بلکه مردم ایران در محدوده‌ای در جهان به عمق کشتارها و قتل عامه‌ای دهه شصت پی ببرند.

به‌محض اعلام رد فرجام‌خواهی حمید نوری ملقب به ” برادر عباسی” از طرف دادگاه عالی سوئد در روز سه‌شنبه ۱۹ دسامبر، شور و حال فزاینده‌ای را در بین زندانیان سیاسی جان بدر برده از قتل‌عام‌های سال ۶۷ و همچنین اشک شوقی در چشمان نگران و منتظر خانواده‌های جانفشانان ایران را که دهه شصت به خاک و خون کشیده شدند، بهمراه داشت.

همچنین این پیروزی هرگز بدون تلاش همه جانبه زندانیان جان بدر برده و شاهدان در دادگاه سوئد به دست نمی‌آمد که چشم در چشمان دریده و منحوس حمید نوری بدوزند و همکاری او را با هیئت مرگ در زندان گوهردشت و هدایت زندانیانی که در یک دادگاه دودقیقه‌ای هیئت مرگ محکوم‌به‌اعدام می‌شدند به سمت طناب دار می‌برد. نتیجه این تلاش عزیزان در دادگاه زمینه‌ساز صدور حکم حبس ابد بنام این جانی صادر شود، حکمی که بندرت در دادگاه‌های سوئد علیه متهمین صادر شده بود.

آنچه باید افزود، تأیید دوباره حبس ابد توسط دادگاه سوئد در ۱۹ دسامبر ۲۰۲۳ دل بسیاری از خانواده‌های خاوران در ایران را نیز که همواره با تمامی تهدید و سرکوب و دستگیری توسط نیروهای امنیتی و مزدوران جمهوری اسلامی لحظه‌ای دست از دادخواهی و مبارزه برنداشته‌اند، از شنیدن خبر محکومیت مجدد جلاد “برادر عباسی” بسیار شاد و مسرور شده‌اند. این عزیزان قطعاً رد این استیناف را به‌مثابه محکومیت هیئت مرگ و نیز محکومیت یکی از اعضای جنایت‌پیشه و رسوای آن بنام ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور نظام فاشیست اسلامی در رأس دولت می‌دانند.

کمیته خارج سازمان فدائیان اقلیت، تأیید دوباره حکم ابد جلاد حمید نوری توسط دادگاه سوئد را به‌مثابه محکومیت تمامی افراد در هیئت مرگ و نیز محکومیت یکی از اعضای جنایت‌کار و آدمکش آن بنام رئیسی و کلیت نظام فاشیست حاکم در ایران قلمداد می‌کند و خواهان محاکمه تمامی آمران و عاملین این کشتارها که در طول حیات ننگین جمهوری اسلامی نقش داشته‌اند را در دادگاه‌های انقلابی و مردمی می‌باشد.

کمیته خارج سازمان، این پیروزی را به‌تمامی زندانیان سیاسی جان بدر برده از زندان‌های ایران، شاکیان، شاهدان و همه خانواده‌های جان‌فشانان راه آزادی و سوسیالیسم تبریک می‌گوید.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

برقرار باد حکومت شورائی

کمیته خارج سازمان فدائیان(اقلیت)

۲۰ دسامبر ۲۰۲۱

 

تابستان خوف انگیز

0

با شمایم

ای منادیان دروغین صلح و آزادی

طناب گردانانه  تابستان ۶۷

شهر به شهر

لکه خال  سرخی

در هر بندی

در هر زندان

در طلوع هر پگاه

اینان  غرق  خونان  تابستان شصت  هفتند

در این دیار  خوف انگیز

طعم  تلخ  قصابان   و سلاغانند

آنان  از  رفتن  نهراسیدند

آب  دریا  گشتند

صاف و زلال

جوانه زدن  از افق های نبرد

ستیغ  کوه ها

اما دستان خونی تو

با پیراهن  تاریخ  نیز  پاک  نخواهد شد

 

     سیاهکوه

بدیل‌سازی‌های چندگانه

قدرت‌های امپریالیست جهان برای پیشبرد و تحقق سیاست‌ و اهداف خود و در اسارت نگه‌داشتن ملت‌های اسیر و عقب‌مانده‌تر جهان سرمایه‌داری از روش‌ها و تاکتیک‌های بسیار متنوع نظیر اشغال نظامی مستقیم، کودتاهای نظامی، “انقلاب‌”های رنگی، روش‌های به‌ظاهر قانونی پارلمانی، حمایت از دولت‌های استبدادی و فاشیست، اشاعه و تقویت ایدئولوژی‌های فاشیستی و مذهبی، دولت‌ها و گروه‌های مذهبی و اسلام‌گرا از نمونه خاورمیانه، وعده آزادی و دمکراسی به‌قصد فریب مردم ناآگاه و بدیل سازی‌های رنگارنگ در شرایط بحرانی یک کشور استفاده می‌کنند. سراسر دوران سلطه امپریالیسم در جهان، نمونه‌های بس متعددی از این روش‌ها را به همگان نشان داده است.

در ایران از به قدرت رساندن خاندان پهلوی تا کودتای ۲۸ مرداد برای احیای سلطنت، تلاش برای شکست انقلاب ایران در سال ۵۷ از طریق به قدرت رساندن  جمهوری اسلامی و حمایت بی‌دریغ از این دولت فوق ارتجاعی در طول تمام سال‌ها تا به امروز و  آنچه که آموزنده‌تر است، سیاست فریبکارانه قدرت‌های امپریالیست و آلترناتیو سازی‌ها در طول چندین سال اخیر، چندین نمونه‌ از همین اقدامات است.

قدرت‌های امپریالیست به این واقعیت واقف‌اند که جمهوری اسلامی موردحمایت آن‌ها در یک بحران همه‌جانبه گرفتار است، عمرش به پایان رسیده و برخواهد افتاد. در این شرایط سیاست دوگانه‌ای در پیش‌گرفته‌اند. از یک‌سو مادام که هنوز اعتلای جنبش به مرحله سرنگونی قطعی رژیم نرسیده است، از آن حمایت می‌کنند، چراکه به‌رغم تمام اختلافاتی که با آن دارند، همچنان در منطقه پرآشوب خاورمیانه پاسدار منافع آن‌هاست. اما در همان حال به بدیل‌های متعددی برای شرایط  مختلف اوج‌گیری بحران شکل داده و می‌دهند و وزن و کارآیی آن‌ها را نیز از هم‌اکنون مورد ارزیابی و سنجش قرار می‌دهند.

سال گذشته یادمان هست و دیدیم وقتی‌که جنبش انقلابی مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی اوج گرفت،  به‌یک‌باره بدیل‌های رنگارنگ سلطنت‌طلبی،  مجاهدین خلق ،  جمهوری‌خواهی را در خارج از کشور علم کردند و هم‌زمان به ائتلاف میان برخی از آن‌ها نیز شکل دادند. بازار دیدوبازدید اپوزیسیون‌ها  با سران و مقامات قدرت‌های بزرگ جهان و وعده‌ووعیدهای آزادی‌خواهانه و حقوق بشری رونق گرفت. همه این گروه‌ها که در وسایل ارتباط‌جمعی قدرت‌های جهانی مورد تبلیغ و تحسین قرار میگرفتند، در یک‌چیز اشتراک داشتند. آن‌ها خواهان حفظ نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران باکمی اصلاحات  در روبنای سیاسی موجود بودند. در این حد که در این روبنای سیاسی از نقش مذهب کاسته شود، جمهوری اسلامی کنار برود، اما دولت پاسدار منافع سرمایه‌داران دست‌نخورده پابرجا بماند. این به‌اصطلاح بدیل‌ها همان‌گونه که در عمل نشان دادند، بدیلی که پایه توده‌ای داشته باشند، نبودند و موردحمایت مردم ایران در داخل کشور قرار نگرفتند. بااین‌وجود به‌عنوان بدیل‌های ذخیره همچنان موردحمایت قدرت‌های جهانی هستند. اما در کنار آن‌ها، قدرت‌های امپریالیست برای شکل دادن به بدیل‌های داخلی که در واقع نقش اصلی را نیز بر عهده خواهند داشت، تلاش می‌کنند. بدیل نهائی آن‌ها در شرایط اضطراری همانگونه که نشریه کار مکرر بر آن تاکید کرده است، با توجه به بحران‌های عمیق جامعه ایران و مطالبات انباشته‌شده توده‌های مردم ایران، فقط یک دولت استبدادی بناپارتیستی خواهد بود که بتواند میان طبقات مانور بدهد و نظم موجود را حفظ کند. اما در جنب ان در تلاش‌اند به بدیل‌های داخلی ظاهراً دمکراتیک نیز برای شرایط دیگر نیز شکل دهند. پوشیده نیست که یک چنین بدیلی چنانچه بخواهد کارآیی داشته باشد، نمی‌تواند از درون جناح‌های سیاسی طبقه حاکم شکل بگیرد که تاکنون در حفظ نظم موجود نقش مستقیم داشته‌اند. جریان‌های موسوم به اصلاح‌طلب و اصول‌گرا از مدت‌ها پیش در میان مردم ایران رسوا و بی‌اعتبار شده‌اند و نمی‌توانند چنین نقشی را بر عهده گیرند. بنابراین در بیرون از این جناح‌ها در پی بدیلی مناسب‌اند. یک چنین جریانی در داخل ایران طیفی از گروه‌های موسوم به ملی- مذهبی است که گرچه از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی مستقیم و غیرمستقیم با این رژیم همکاری داشته‌اند، اما همچون دو جناح اصلی این رژیم بی‌اعتبار نیستند. آن‌ها طیفی را تشکیل می‌دهند که یک سر آن را  نواندیشان مذهبی تشکیل می‌دهند و سر دیگر آن را گروه‌هایی که خود را مسلمانان سوسیالیست و سوسیال‌دمکرات می‌نامند. سازمان اصلی متشکل آن‌ها نیز همان نهضت آزادی سابق است.  فعالیت علنی آن‌ها امروزه نه به‌عنوان یک تشکل بلکه به‌عنوان فعالان ملی- مذهبی صورت می‌گیرد و بیانیه‌هایی که انتشار می‌دهند با امضای سرشناس‌ترین اعضای این طیف است.  ملی- مذهبی‌ها  که سال‌ها در زد و بندهای سیاسی جناح‌های رژیم از جناح موسوم به اصلاح‌طلب حمایت می‌کردند، با آغاز دوران انقلابی در ایران و روی‌آوری توده‌های مردم به مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، ظاهراً از جمهوری اسلامی عبور کردند و خواهان برافتادن جمهوری اسلامی البته به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز و بدون خشونت ‌شده‌اند. از آنجائی که به‌رغم برخی اختلافات با جمهوری اسلامی و گاه بازداشت تعدادی از آن‌ها، تضاد خصمانه‌ای با رژیم حاکم نداشتند، در محدوده‌ای به آن‌ها امکان داده شد زیرپوشش‌های مختلف، انجمن‌های اسلامی، تشکل‌های حقوق بشری، زنان، دانشجوئی، روزنامه‌نگاران، استادان دانشگاه‌ها، معلمان و غیره به فعالیت خود ادامه دهند. در همین حال گروهی از اصلاح‌طلبان سابق نیز که امیدی به باقی ماندن جمهوری اسلامی ندارند، به آن‌ها پیوسته‌اند. اینان ازنظر پایگاه توده‌ای بیشترین نفوذ را در میان معلمان دارند و توانسته‌اند نقش اصلی را در بیشتر تشکل‌های صنفی معلمان به دست آورند.  درواقع ابتکار عمل و نیروی محرکه پشت تدوین و انتشار منشور حداقلی در سال گذشته هم که برخی تلاش کردند آن را به عنوان منشور کارگران ایران در مقابل منشور‌های بورژوازی خارج از کشور جا بزنند، در دست همین گروه از ملی-مذهبی‌ها قرار داشت. این طیف ملی-مذهبی اکنون به یکی از بدیل‌های مطلوب امپریالیسم در داخل ایران تبدیل شده  و حمایت و تقویت آنها در دستور کار قرار گرفته است. اما این بدیل سازی در داخل نمی‌تواند همچون بدیل‌های خارج کشوری مورد حمایت مستقیم قرار گیرد، بلکه شکل پیچیده‌تری به خود گرفته است.  اعطای جایزه صلح نوبل به نرگس محمدی  به‌عنوان یک ملی- مذهبی، در ظاهر به خاطر ” مبارزه علیه سرکوب زنان در ایران و مبارزه برای ارتقای حقوق بشر و آزادی برای همه” و در همان حال معرفی وی در جلسه اعطای جایزه به‌عنوان رهبر مردم ایران نیز دقیقاً در خدمت همین هدف و آلترناتیو سازی امپریالیستی است. بنابراین جایزه‌ای که به نرگس محمدی داده شد، درواقع جایزه‌ای به شخص وی نیست، جایزه‌ای است که به ملی-مذهبی‌های ایران و در جهت تقویت آن‌ها داده‌شده است. والا، بسیارند زنان و مردانی که تمام عمرشان علیه جمهوری اسلامی و برای مطالبات مردم ایران مبارزه کرده و به خاطر همین مبارزات سال‌ها در زندان بوده و هستند. نرگس محمدی  در واقعیت در قیاس با بسیاری از مبارزان علیه جمهوری اسلامی، مبارزه‌ای‌ نداشته است. وی سال‌های متمادی همکار و فعال جناح‌ها و گروه‌های درونی رژیم ستمگر و ضد انسانی جمهوری اسلامی  بود. تنها از هنگامی به‌عنوان یک مخالف جمهوری اسلامی ظاهر شد و به خاطر آن نیز هم‌اکنون در زندان به سر می‌برد که مردم ایران برای سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی به پا خاستند . بااین‌وجود، همانند تمام ملی-مذهبی‌ها همچنان خواهان کنار رفتن جمهوری اسلامی به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز و غیر قهرآمیز است.

این واقعیت برای ما کمونیست‌ها کاملاً روشن است که جوایز بین‌المللی سیاسی از نمونه جایزه صلح نوبل را به قول عوام درراه خدا و از روی اهداف خیرخواهانه به افراد خاصی نمی‌دهند. همواره پشت این جوایز اهداف سیاسی قدرت‌های بزرگ جهان  قرار داشته و دارد.  اصلاً هم مهم نیست که حالا باید یکی پیدا شود که مدافع حقوق بشر و مطالبات زنان و پشت سر آن‌هم  ملی-مذهبی‌ها باشند. اگر فرضاً در جامعه ایران یک لخ‌والسای ایرانی هم وجود می‌داشت که پشت سر او میلیون‌ها کارگر، او می‌توانست همان نقشی را در خدمت به اهداف و بدیل‌سازی‌های بورژوائی بر عهده بگیرد که اکنون بر عهده نرگس محمدی قرارگرفته است. در آن صورت شاید هم بسیار فراتر از امثال گروه اتحادیه آزاد کارگران و یا حزب کمونیست کارگری تقوایی که امروز برای نرگس محمدی هورا می‌کشند و پیام تبریک می‌فرستند، هوراکش وجود می داشت، بدون این که تغییری در این واقعیت بدهد که جایزه با هدف آلترناتیو سازی  قدرت‌های سرمایه‌داری جهان صورت گرفته است.

بنابراین، هدف ما ازبحث بر سر این موضوع نه پرداختن به این مسئله که ماهیت جایزه صلح نوبل چیست و این که به چه کسانی داده می‌شود، بلکه پرتوافکنی بیشتر بر اختلافی است  که در گذشته میان سازمان ما و برخی سازمان‌های دیگر بر سر نیروهای پشت سر انتشار منشور حداقلی اهداف و ماهیت بورژوا- رفرمیستی آن رخ داد.

فقط کمی هوشیاری  سیاسی لازم بود که هر فرد و سازمانی از خود سؤال می‌کرد که امضای تشکل حقوق بشری ” کانون مدافعان حقوق بشر” شیرین عبادی، نرگس محمدی، یا دیگر تشکل‌ها و گروه‌های ملی- مذهبی در پای این منشور چه می‌کند، ماجرا به کجا وصل‌است و هدف چیست؟  خوشبختانه برخی افراد و گروه‌هایی که در آغاز پای این منشور را امضا کردند، به‌زودی ماهیت قضیه را دریافتند و پای خود را از ماجرایی که تلاش می‌کرد منشور حداقلی  و بدیل سازی بورژوائی را به نام کارگران تمام کند، کنار کشیدند. می‌ماند اما کسانی که همچنان بر موضع اشتباه خود اصرار می‌ورزند. اگر اعطای جایزه بین‌المللی صلح نوبل به یکی از امضاکننده‌های منشور حداقلی نیز ماهیت این قضیه را برای آن‌ها روشن نکرده باشد، بالاخره ادامه این ماجرا و جبر شرایط سیاسی آن‌ها را واخواهد داشت به‌اشتباه خود اذعان کنند. اوضاع سیاسی ایران بسی پیچیده‌تر از آن است که مسائل مورد اختلاف بتوانند در پرده ابهام باقی بمانند. روند تحول اوضاع سیاسی حقایق بیشتری را برملا خواهد کرد و نشان خواهد داد چه کسانی از حقیقت دفاع و چه کسانی اشتباه کردند.

در پایان به این نکته نیز اشاره‌کنیم که بدیل سازی ملی-مذهبی  هم به‌رغم تلاش قدرت‌های امپریالیست، یک توهم است، نه صرفاً ازآن‌رو که مردم ایران آن‌قدر خام نیستند که بخواهند پس از تجربه فاجعه‌بار جمهوری اسلامی و اسلام ناب محمدی، دولت ملی-مذهبی را تجربه کنند، بلکه شرایط سیاسی ایران، بحران‌ها و تضادهای سر به فلک کشیده و انبوه مطالبات مردم، چنین امکانی را به آن‌ها نخواهد داد.

راه سومی در ایران وجود ندارد، یا انقلاب کارگری و حکومت شورایی  یا دولتی استبدادی و سرکوبگر. کسانی که در توهم راه سوم به سر می‌برند، دست آوردی جز شکست عایدشان نخواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۹  در فرمت پی دی اف:

کشتار مردم بی‌دفاع فلسطین و اقدام بین‌المللی طبقه کارگر

کشتار بی‌رحمانه مردم رنجدیده فلسطین بدون وقفه ادامه دارد. تمام درودیوارها و زمین غزه به خون کودکان، زنان و مردان فلسطینی آغشته است.ارتش دولت صهیونیستی و اشغالگر اسرائیل با پیشرفته‌ترین و مرگبارترین سلاح‌ها و ادوات جنگی ۷۳ روز است که شبانه‌روز غزه را می‌کوبد. آمار کشته‌ها از ۱۹ هزار نفر فراتر رفته و زخمی‌ها به بیش از ۵۱ هزار نفر رسیده است. اغلب ساختمان‌ها حتی بیمارستان‌ها و مدارس در شمال غزه با خاک یکسان شده‌اند. خان یونس در جنوب غزه نیز سرنوشت مشابهی داشته است. ده‌ها خبرنگار، صدها کادر درمانی و هزاران کودک به دست ارتش اشغالگر اسرائیل کشته‌شده‌اند. در نوار غزه با هیچ معیاری نمی‌توان از جنگ سخن گفت. آنچه در نوار غزه جاری است همانا یک نسل‌کشی، قتل‌عام مردم بی‌دفاع و پاک‌سازی منطقه از فلسطینی‌هاست.

کرانه باختری نیز از هجوم نژادپرستان صهیونیست در امان نمانده است. شهرک نشینان نژادپرست مناطق اشغالی کرانه باختری که هزاران قبضه سلاح پیشرفته در اختیارشان قرار داده‌شده نیز قتل و کشتار فلسطینی‌ها در این منطقه را تشدید نموده‌اند. صدها فلسطینی در کرانه باختری به دست این افراد و ارتش اسرائیل به قتل رسیده‌اند.

دولت‌های اروپایی نه‌فقط چشم‌های خود را عامدانه براین فاجعه انسانی فروبسته‌اند بلکه همراه با دولت امپریالیستی آمریکا مشوق این جنایات و حامی دولت نژادپرست اسرائیل بوده‌اند. این دولت‌ها افزون بر حمایت‌های سیاسی و دیپلماتیک، ازلحاظ مالی به‌ویژه تسلیحات نظامی نیز از دولت صهیونیستی اسرائیل پشتیبانی نموده و تجهیزات پیشرفته جنگی و نیازهای این دولت برای کشتار و قتل‌عام مردم فلسطین را در اختیار آن قرار داده‌اند. بعد از امپریالیسم آمریکا به‌عنوان حامی اصلی دولت نژادپرست و تجاوزگر اسرائیل، قدرت‌های امپریالیستی اروپا نیز با تمام توان از جنایات فجیع و کشتار مردم بی‌دفاع فلسطین به دست ارتش اشغالگر اسرائیل حمایت نموده و خواه‌ناخواه در این کشتار بزرگ و جنایت دهشتناک سهیم و شریک‌اند. نه مردم جهان و نه تاریخ هرگز این جنایت بزرگ ارتش اشغالگر اسرائیل و حامیان آن را فراموش نخواهد کرد.

نهادهای بین‌المللی گاه سعی دارند با تصویب برخی قطعنامه‌ها و تصمیمات نقش بی‌چون‌وچرای جنایت‌کارانه این دولت‌ها را کمرنگ یا آن را تلطیف کنند. مجمع عمومی سازمان ملل متحد ۲۱ آذر ۱۴۰۲ ( ۱۲ دسامبر) قطعنامه آتش‌بس فوری در غزه را تصویب کرد. اما این مصوبه حتی ذره‌ای از شدت کشتار مردم غزه و تخریب اماکن مسکونی نکاست. قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل درواقع کاغذ پاره‌ای بیش نبود و دور انداخته شد. چنانکه قطعنامه پیشین مجمع مصوب ۵ آبان ۱۴۰۲ ( ۲۷ اکتبر) کاغذ پاره‌ای بیش نبود و به دور افکنده شد.

جالب اینجاست که دولت‌های تصویب‌کننده این قطعنامه‌ها در همان لحظه تصویب و اعلام، تأکید می‌کنند این قطعنامه ” الزام‌آور نیست”. شورای امنیت سازمان ملل نیز در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۲ ( ۹ دسامبر) قطعنامه آتش‌بس فوری در غزه را تصویب نمود. اما این قطعنامه مانند ده‌ها مورد مشابه توسط دولت آمریکا وتو شد.آمریکا از سال ۱۹۴۸ تاکنون ده‌ها قطعنامه علیه دولت اسرائیل را وتو نموده است. افزون براین، دولت نژادپرست اسرائیل حتی به قطعنامه‌های وتو نشده‌ی شورای امنیت سازمان ملل که ظاهراً الزام‌آور هم هستند نیز هرگز وقعی ننهاده است. از سال ۱۹۴۸ تاکنون صدها قطعنامه در رابطه با دولت اسرائیل و مسئله فلسطین توسط شورای امنیت، مجمع عمومی و شورای حقوق بشر سازمان ملل به تصویب رسیده است اما هیچ‌یک از این قطعنامه‌ها مانع ادامه اشغالگری و گسترش مناطق اشغالی و شهرک‌سازی‌های یهودی‌نشین و مانع کشتار و آواره سازی مردم بی‌دفاع فلسطین نبوده است. تجربه مکرر این واقعیت را اثبات نموده که این تیپ نهادهای بین‌المللی اساساً در خدمت قدرت‌های بزرگ جهانی و پیش برنده سیاست آن‌هاست . تا جایی که به مردم برمی‌گردد، از این امام‌زاده‌ها معجزه‌ای ساخته نیست و تاریخ‌مصرف آن‌ها به پایان رسیده است.

دشمی با خلق محروم فلسطین هرچقدر در کمپ دولت‌ها به‌ویژه دولت‌های امپریالیستی پررنگ است ، دوستی‌ها اما در اردوی کارگران، زحمتکشان و افکار عمومی جهان بسی پررنگ‌تر بوده است.

تا آنجا که به افکار عمومی و واکنش مردم در کشورهای جهان برمی‌گردد، به‌جرئت می‌توان گفت ابعاد حمایت از مردم فلسطین در شکل سازمان‌دهی اعتراضات و تظاهرات خیابانی و در محکومیت کشتار مردم فلسطین بسیار گسترده بوده است. به‌رغم مخالفت دولت‌ها و مانع‌تراشی‌ها، همه‌جا کمپین‌های همبستگی با مردم فلسطین راه افتاد. جمعیت‌های کثیری از مردم شهرها و کشورهای جهان به‌ویژه اروپا و حتی آمریکا، در ابعادی وسیع و گاه چند صدهزارنفره به خیابان آمدند. راهپیمایی و تظاهرات باشکوهی که می‌توان گفت جز در موردحمایت از مردم ویتنام نباشد، در هیچ مورد دیگری سابقه نداشته و با آن قابل‌مقایسه نیست. اعتراضات شکوهمند مردم جهان در همبستگی با مردم فلسطین و محکومیت جنایات دولت اسرائیل یک‌بار دیگر نشان داد روحیه ستم‌ستیزی و ظلم ناپذیری و همدردی و همبستگی انسانی زحمتکشان در این جهان پهناور همچنان زنده و پابرجاست.

حمایت از مردم فلسطین و همبستگی با ساکنین غزه، محکومیت دولت نژادپرست اسرائیل اما فقط به این اشکال که در نوع خود نیز کم‌نظیر بود خلاصه نمی‌شود. نمونه بسیار برجسته این همبستگی را در استقبال کارگران و اتحادیه‌های کارگری از فراخوان اتحادیه‌های کارگری فلسطین شاهد بودیم. در پاسخ به فراخوان اتحادیه‌های کارگری فلسطین خطاب به کارگران و اتحادیه‌های کارگری برای اعتراض به جنایات دولت صهیونیستی اسرائیل و در حمایت از مردم فلسطین، شور حال گسترده‌ای در اردوی کارگران پدیدارشد. کارگران و اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورها به فراخوان پاسخ مثبت دادند و در اشکال ابتکاری گوناگونی همبستگی خود را با مردم فلسطین نشان دادند.

محاصره و بلوکه کردن کارخانه‌های اسلحه‌سازی و شرکت‌های فروش تسلیحات نظامی به اسرائیل که به‌طور همزمان در ۳ کشور( انگلستان، فرانسه و هلند) به اجرا درآمد، یکی از ابتکارات جالب کارگران و اتحادیه‌های کارگری اروپا بود.

روز پنجشنبه ۱۶ آذر۱۴۰۲ ( ۷ دسامبر) بیش از هزار کارگر ، ۴ کارخانه تولیدکننده قطعات تسلیحاتی را در انگلستان بلوکه کردند. کارگران و زحمتکشانی از اتحادیه‌های گوناگون مانند: اتحادیه‌های GMB؛ Unite، UNISON، ، اتحادیه آموزش ملی (NEU)، انجمن پزشکی بریتانیا (BMA)، اتحادیه دانشگاه و کالج (UCU)، اتحادیه پخش، سرگرمی، ارتباطات و تئاتر (BECTU)، و اتحادیه کارگران نانوایی، غذا و متحدان (BFAWU) ، که زیر پرچم “کارگران برای فلسطینی آزاد” گردآمده بودند، با اقدام شجاعانه خود از مردم بی‌دفاع فلسطین حمایت کردند.

اقدام روز پنجشنبه سومین اقدامی بود که توسط “کارگران برای فلسطین آزاد” برگزار شد. در ۲۶ اکتبر، بیش از ۱۵۰ عضو اتحادیه کارگری تحت عنوان همین پرچم، کارخانه  Instro Precision یکی از زیرمجموعه‌های Elbit Systems – شرکت تخصصی درزمینهٔ طراحی و تولید سیستم‌های نظامی و پروژه‌های نظامی، در” کنت ” را متوقف کردند. در ۱۰ نوامبر، “کارگران برای فلسطین آزاد” BAE Systems  یک شرکت بین‌المللی فعال در صنعت دفاع و هوافضا، در” روچستر” را محاصره و بلوکه کردند.  بیش از چهارصد اتحادیه کارگری در این محاصره شرکت کردند. همچنین بیش از شش‌صد کارگر ، شرکت عظیم و فعال در صنایع هوافضا، دفاع و فضایی(  Eaton Mission Systems) در “بورنموث” را بلوکه کردند. این شرکت نیز قطعاتی برای هواپیمای F-35 تولید و صادر می‌کند. کارگران همچنین سیستم‌های BAE را در فرودگاه “سملسبری” در “لنکاوی ” مسدود کرده‌اند. بدنه عقب جت‌های جنگنده F-35 در این مجتمع ساخته می‌شود. برایتون و هوو اکشن گروه فعال مدافع فلسطین، کارخانه تسلیحاتی “L3Harris Release & Integrated Solutions Ltd” مستقر در برایتون و هوو را هدف قرار داده‌اند. این کارخانه، F-16 و F-35 های عرضه‌شده توسط ایالات‌متحده را که توسط نیروهای دفاعی اسرائیل در بمباران فعلی غزه استفاده می‌شود، تجهیز می‌کند.

BAE Govan   یکی دیگر از شرکت‌های تسلیحاتی بریتانیا توسط کارمندان گلاسکو تعطیل شد. BAE Systems اجزای هواپیمای F-35 و مسلسل‌های Mk 38 Mod 2 را تولید می‌کند.

“جنی”، یکی از اعضای اتحاد” کارگران برای فلسطین آزاد” می‌گوید: ” بمب‌های ساخت بریتانیا دوباره بر سر فلسطینی‌ها در سراسر غزه که در تله مرگ زندانی‌شده‌اند و به آن‌ها دستور تخلیه می‌دهند درحالی‌که جایی امن برای رفتن ندارند، می‌بارد”.

“مش” دکتری که به نمایندگی از کارکنان بهداشتی در محاصره‌ها شرکت می‌کنند، می‌گوید: ” به‌عنوان کارکنان مراقبت‌های بهداشتی، از سوگواری برای مرگ همکارانمان – پرستاران، دندان‌پزشکان، پزشکان، دانشجویان و سایر کارکنان بهداشتی – همراه با تمام فلسطینی‌هایی که توسط رژیم اسرائیل قتل‌عام شده‌اند، خسته شده‌ایم. ما اینجا ایستاده‌ایم و شرمنده هستیم که سلاح‌های مورداستفاده در پاک‌سازی قومی فلسطین تا حدی در کارخانه‌های ما ساخته‌شده است.”

اسرائیل اکنون خشونت خود را از سر گرفته است: تبدیل بیمارستان‌ها به گورستان، با استفاده از تجهیزات تولیدشده در همین کارخانه. ما به‌عنوان کارکنان بهداشت، وظیفه اخلاقی داریم اعتراض کنیم و تا پایان اشغال آرام نخواهیم نشست.

در دانمارک نیز فعالین ضد جنگ و تعدادی از فعالان و نمایندگان سرشناس کارگری در اعتراض به فروش سلاح و تجهیزات جنگی به اسرائیل، تمامی ورودی‌های کارخانه” سوبورگ” را که یک شرکت اسلحه‌سازی دانمارکی حامی اسرائیل است مسدود کردند. معترضین، ورودی کارخانه اسلحه‌سازی “تر ما” را به‌عنوان اعتراض سد کردند. آن‌ها صاحبان این کارخانه را به دست داشتن در تجارت خونین متهم کردند. این کارخانه قطعات بمب‌افکن‌های اف-۱۶ و اف-۳۵ را به وزارت دفاع اسرائیل می‌فروشد.

در بروکسل نیز  با فراخوان حدود ۴۰ تشکل و اتحادیه ازجمله سندیکاهای کارگری  FGTB و  CSC ، جنبش کارگری مسیح (‌ (MOC  اتحادیه‌ها و سازمان‌های غیردولتی، انجمن بلژیک-‌ فلسطین، اتحادیه یهودیان مترقی بلژیک (‌( (UPJB، سازمان صلح بلژیک ( CNCD) ، زندگی زنان  Vie Féminineو …با خواست آتش‌بس فوری و توقف کشتار در غزه و انتقاد از موضع اروپا تظاهرات چند ده‌هزارنفره‌ای برگزار شد.

فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری‌(دبلیو. اف. تی. یو) با ۱۰۵ میلیون عضو در ۳۳ کشور در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۳ یک کمپین همبستگی بین‌المللی با مردم فلسطین را اعلام کرد.این فدراسیون از اعضایش خواست با شعارهای “همبستگی با مردم فلسطین”،” نه به ریاکاری امپریالیستی”،” راه‌حلی عادلانه و مسالمت‌آمیز برای مسئله فلسطین.” حملات اسرائیل به افراد بی‌دفاع در غزه را محکوم و حمایت دولت‌های آمریکا، اتحادیه اروپا و متحدان آن‌ها از اقدامات اشغالگرانه و جنایت‌کارانه اسرائیل را غیرقابل‌قبول اعلام کنند.

در همین رابطه کارگران بندری در جنوای ایتالیا با شعار «جنگ ازاینجا شروع می‌شود» محموله‌های تسلیحاتی به اسرائیل را مسدود کردند. این اقدام توسط «انجمن کارگران بندری مستقل (CALP)‌ و در اعتراض به  کشتار مردم فلسطین برگزار شد. “انجمن کارگران بندری مستقل»، در فراخوان خود برای مسدود کردن، خواستار پایان دادن به تمام معاملات تسلیحاتی در بندر جنوا شد

چندین سازمان دانشجویی ضد جنگ باشعارهایی چون” دشمن در خانه ما است، ما با جنگ مبارزه می‌کنیم” نیز در این اعتراض حضور داشتند. جولیان گراناتو و ماریا کولوت، دو سخن‌گوی «قدرت در دست مردم» که بخشی از اتحاد مردمی است، گفتند، “ما به فراخوان اتحادیه‌های کارگری فلسطین برای مسدود کردن محموله‌های تسلیحاتی پاسخ دادیم و به کارگران بندری جنوا پیوسته‌ایم.همبستگی نباید فقط به کلمات محدود شود، بلکه باید ابتکاراتی را ایجاد کند که قادر به مختل کردن مکانیسم‌های جنگی باشد که مرگ را به غزه می‌رساند.

فدراسیون بین‌المللی کارگران حمل‌ونقل (ITF)   نیز خواستار آتش‌بس فوری شد و در بیانیه‌ای که نهم اکتبر انتشار داد نوشت:”

ما از همه اتحادیه‌های کارگری وابسته به فدراسیون بین‌المللی کارگران حمل‌ونقل می‌خواهیم که به ما بپیوندند تا با صدای رسا برای صلح بگوییم و در مواجهه بابی عدالتی‌ها همان‌طور که در طول تاریخ انجام داده‌ایم، اقدام کنیم.”

در بلژیک، اتحادیه‌های کارگران حمل‌ونقل ، در حمایت از مردم غزه و علیه کشتار فلسطینیان به دست ارتش اسرائیل، بیانیه مشترکی صادر کردند. این اتحادیه‌ها عزم خود را برای امتناع از بارگیری یا تخلیه سلاح در مسیر ترانزیت به اسرائیل را اعلام کردند و در بیانیه‌ای از اعضای خود که در بندرها و فرودگاه‌ها کار می‌کنند خواستند تا از بارگیری سلاح‌های تولیدشده در این کشور برای ارسال به اسرائیل جلوگیری کنند. در بیانیه اتحادیه‌های کارگران حمل‌ونقل در بلژیک ازجمله چنین  آمده است:” درحالی‌که نسل‌کشی در فلسطین ادامه دارد، کارگران در فرودگاه‌ها و بنادر بلژیک شاهد هستند که سلاح‌ها به میدان جنگ می‌رود. بارگیری این سلاح‌ها به کشتار مردم بی‌گناه کمک می‌کند.” این کارگران تأکید و تضمین نموده‌اند که تا پایان جنگ، محموله سلاح از مسیر بلژیک به سمت اسرائیل نرود.

در اسپانیا بیش از ۲۰۰ سازمان، ازجمله دو اتحادیه کارگری بزرگ اسپانیا “CCOO” و “UGT”، “فدراسیون سندیکاهای روزنامه‌نگاران”، “آژانس تحقیقات صلح اسپانیا”، “سازمان بوم‌شناسان در عمل”، “هماهنگی سازمان‌های اسپانیایی برای توسعه و پلات فرم قربانیان وام مسکن”، آغاز کارزار “بیایید به تجارت اسلحه با اسرائیل پایان دهیم” را اعلام کردند.

گابریلا سِرا، رئیس “شورای ارتقای صلح کاتالونیا” در یک کنفرانس مطبوعاتی که در بارسلونا برگزار شد گفت:” اسپانیا و دیگر کشورهای اروپایی باید فروش تسلیحات به اسرائیل را متوقف کنند”

کارگران بارانداز بندر بارسلونا در اسپانیا نیز با انتشار بیانیه، رسماً اعلام کردند که از بار کردن تجهیزات نظامی به اسرائیل خودداری خواهند کرد. باراندازان از تمام کارگران بنادر در اسپانیا خواستند به آن‌ها بپیوندند تا برای وادار ساختن دولت اسرائیل و دول پشتیبان آن به توقف نسل‌کشی و جنگ در فلسطین، مخصوصاً در غزه، جنبشی بین‌المللی راه بیندازند.

در یونان نیز به دعوت تشکل‌های کارگری و در رأس آن اتحادیه سراسری کارگران این کشور “PAME”   هزاران کارگر در دفاع از مردم فلسطین، در آتن به خیابان آمدند و با سردادن شعارهایی چون: ” قتل‌عام را متوقف کنید” ، “ما شریک جنایت نخواهیم بود!” خواهان توقف فوری هرگونه حمایت دولت یونان و اتحادیه اروپا از دولت اسرائیل در جریان حمله به نوار غزه شدند. کارگران یونانی در دوم نوامبر در فرودگاه بین‌المللی آتن نیز اعتراضات مشابهی علیه جنایات دولت اسرائیل در غزه برگزار نمودند. آن‌ها از باراندازان سراسر کشور خواستند از حمل سلاح متعلق به دول عضو ناتو برای اسرائیل خودداری کنند. در تجمعات و اعتراضات خیابانی کارگران، دانشجویان یونان نیز مشارکت گسترده‌ای داشتند.

در این میان اما واکنش کارگران و اتحادیه‌های کارگری هند پیرامون کشتار دولت اسرائیل در غزه بسیار برجسته و درخشان بود. “مرکز اتحادیه‌های کارگری هند” ضمن محکوم نمودن اقدامات ضد انسانی دولت اسرائیل علیه کارگران فلسطینی فاش ساخت که دولت صهیونیستی اسرائیل در جریان کشتار مردم فلسطین و نسل‌کشی در غزه، دستور اخراج کارگران فلسطینی شاغل در بخش‌های مختلف اسرائیل را نیز صادر نموده و در همان حال “انجمن شرکت‌های ساختمانی اسرائیل”  از دولت هند درخواست نموده ۵۰ تا ۱۰۰ هزار کارگر به‌ویژه کارگران ساختمانی را برای کار در اسرائیل اعزام کند. این درخواست، هم به‌صورت مستقل و هم از طریق دولت اسرائیل به دولت هند ابلاغ‌شده است. در همین رابطه “فدراسیون کارگران ساختمانی هند” قطعنامه‌ای را در “مخالفت فعال” با هرگونه تلاش برای اعزام کارگران هندی به اسرائیل تصویب نمود که مورد استقبال و پشتیبانی “مرکز اتحادیه‌های کارگری هند” قرار گرفت. این “مرکز ” ضمن مخالفت شدید با این درخواست، قاطعانه از دولت هند خواست که این درخواست را رد کند. “مرکز اتحادیه‌های کارگری هند” از دولت هند خواست از آتش‌بس فوری و ” تضمین یک میهن فلسطینی با مرزهای پیش از ۱۹۶۷ ” حمایت کند. “مرکز اتحادیه‌های کارگری هند” ضمن فراخوان تجمع و اعتراض در روزهای ۷ الی ۱۰ نوامبر، از طبقه کارگر خواست که نسل‌کشی جاری در فلسطین را که توسط امپریالیسم آمریکا حمایت می‌شود، محکوم کند. و بدین‌سان کارگران هند همبستگی عمیق کارگری خود را با کارگران و مردم فلسطین اعلام نموده و به دفاع از آرمان‌های خلق فلسطین برخاستند.

در ترکیه و بسیاری از کشورهای دیگر نیز کارگران و اتحادیه‌های کارگری با صدور بیانیه یا برپایی تجمعات گسترده، به حمایت از مردم بی‌دفاع فلسطین برخاستند و کشتار بی‌رحمانه مردم غزه توسط ارتش اشغالگر اسرائیل را محکوم نمودند.

در ایران سندیکای کارگران شرکت‌ واحد هم‌صدا با دیگر اتحادیه‌های کارگری در جهان جنایات دولت اسرائیل را محکوم کرد و خواهان آتش‌بس فوری و پایان دادن به جنگ و محاصره غزه شد.گروه اتحاد بازنشستگان و برخی دیگر از تشکل‌ها نیز اقدامات ارتش اشغالگر اسرائیل را محکوم کردند.

این تنها شمه‌ای از مبارزات و اقدامات اعتراضی کارگران در حمایت از مردم فلسطین بود. حضور فعال کارگران و اتحادیه‌های کارگری درصحنه حمایت و همبستگی با مردم فلسطین و حجم عظیم کارگرانی که در سراسر جهان وارد یک کارزار مبارزاتی شدند، در کنار مبارزات و تجمعات گسترده و پرشمار سایر اقشار زحمتکش، پدیده مبارکی است که باید آن را به فال نیک گرفت. در شرایط کنونی این‌یکی از مؤثرترین اشکال مبارزه در حمایت از مردم فلسطین و آرمان‌های خلق فلسطین است.یک اقدام و مبارزه بین‌المللی که درعین‌حال می‌تواند سرمایه‌داران و دولت‌های امپریالیستی را در هر کشور زمین‌گیر کند. نگاهی به اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کارگری در مقیاس جهانی در چند سال اخیر، این واقعیت را اثبات می‌کند که کارگران آرام‌آرام در این سال‌ها رو آمده‌اند. این پدیده درواقع چشم‌انداز امیدبخشی را فراروی کارگران و تمام زحمتکشان جهان قرار داده است. تحرک و ابتکار عمل طبقه کارگر در مقیاس جهانی در حمایت از مردم فلسطین نیز گویای همین واقعیت و پیشرفت جنبش طبقه کارگر است.

جنگ‌ها و تجاوزات امپریالیستی و کشتارهایی که در اساس بر پایه تأمین منافع سرمایه بین‌المللی و قدرت‌های امپریالیستی بر مردم جهان تحمیل می‌شوند، ماهیت عمیقاً ضد انسانی نظام سرمایه‌داری و ضرورت نابودی آن را یادآوری می‌کنند. جنگ، تخریب و آوارگی، کشتار، ناامنی، بیکاری، فقر، تضادها و مصائب بی‌شمار و فزاینده اجتماعی و یک زندگی ناامن و بی چشم‌انداز، تماماً ره‌آورد نظام سرمایه‌داری است که پیوسته تشدید شده‌اند. اقدامات کارگری اخیر در همبستگی و حمایت مردم فلسطین و محکومیت دولت نژادپرست اسرائیل، یک‌بار دیگر قدرت عظیم کارگران و طبقه کارگر جهانی را به نمایش گذاشت. این رویدادها نشان داد که طبقه کارگر، کنار مردم رنجدیده فلسطین و کنار تمام رنجدیدگان و زحمتکشان جهان و در برابر دولت زور گوی اسرائیل و تمام زورگویان و ستمگران جهان ایستاده است. این رویدادها یک‌بار دیگر قدرت طبقه کارگر و این واقعیت را اثبات کرد که هر مشکل جدی در هر محدوده‌ای اگر بخواهد به‌طور قطعی حل شود، طبقه کارگر باید آنجا حضورداشته باشد. تضادها و معضلات و جنگ‌ها و کشتارهای نظام سرمایه‌داری را تنها طبقه کارگر می‌تواند پایان دهد، از این طریق که این نظام را در اعماق گوری که با دست خود حفر نموده برای همیشه دفن کند و بر فراز آن پرچم سوسیالیسم را به اهتزاز درآوَرَد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۹  در فرمت پی دی اف:

 

کنفرانس بی‌فرجام “تغییرات اقلیمی”

خطر تغییرات اقلیمی دیگر هشداری رو به آینده نیست، بلکه فاجعه‌ پیشارو است. بروز توفان‌ها و گردبادها، سیل، آتش‌سوزی جنگل‌ها، گرمای بی‌سابقه، خشکسالی و قحطی دیگر استثنا نیستند، بلکه قاعده‌اند.

آب‌های زیرزمینی رو به خشکی‌اند. ضایعات شیمیایی و پلاستیک اقیانوس‌ها را آلاینده‌اند. فرونشست‌ها، بیابان‌زایی‌ها، آلایش و فرسایش خاک و بسیاری دیگر از فجایع محیط زیستی زندگی میلیون‌ها انسان را به مخاطره افکنده‌اند.

یکی از دلایل بروز فجایع محیط زیستی، افزایش گرمایش کره زمین است. این خطر با نابودی شرایط زیستی انسان‌های بی‌شمار، به یکی از دل‌نگرانی‌های مردم بدل گشته است.

در پی اولین گزارش “پانل دولت‌ها” درباره تغییرات اقلیمی در سال ۱۹۹۰، در آوریل ۱۹۹۲، در “کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست و توسعه” برای مقابله با “خطرات انسان‌زای در محیط زیست”  سندی تنظیم شد که در ژوئن همان سال در ریودوژانیرو به امضای ۱۵۴ کشور رسید. این سند “کنوانسیون چارچوب تغییرات اقلیمی در سازمان ملل” نام گرفت. از آن پس، سالانه در یکی از کشورهای امضاکننده، کنفرانس‌های “کنوانسیون چارچوب تغییرات اقلیمی”،  با عضویت ۱۹۸ کشور، برگزار می‌شود.

یکی از نقاط عطف این کنفرانس‌ها، کنفرانس پاریس در دسامبر ۲۰۱۵ بود. در این کنفرانس پس از ۲۱ سال مذاکره، کشورهای شرکت‌کننده بر سر یک سند ۳۲ صفحه ای به توافق رسیدند. از جمله رئوس این توافقنامه، “حفظ افزایش میانگین گرمایش کره زمین زیر ۲ درجه سانتی‌گراد و تلاش برای رساندن آن به ۵ / ۱ درجه سانتی‌گراد”، “افزایش قابلیت انطباق با اثرات تغییرات اقلیمی”، “کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای” و “سرمایه‌گذاری به سوی کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و توسعه اقلیم تاب‌آور” بود. در این کنفرانس بودند کشورهایی که به این توافقنامه نپیوستند، از جمله ایران، ترکیه، اریتره، عراق، لیبی و یمن. ایالات متحده نیز که در ابتدا از امضاکنندگان آن بود در اوت ۲۰۱۷، در زمان ریاست جمهوری ترامپ، خروج رسمی ایالات متحده از این توافقنامه را به اطلاع سازمان ملل رساند. هرچند بعدها در دوره ریاست جمهوری بایدن، این کشور مجدداً به این توافقنامه پیوست.

در سالی که “توافقنامه پاریس” به امضا رسید در تحقیقی جامع، گوشزد شد که جهت حفظ افزایش گرمایش کره زمین زیر ۲ درجه سانتی‌گراد، بایستی نیمی از ذخایر کشف شده نفتی، یک سوم ذخایر گازی، همراه با ۸۰ درصد زغال‌سنگ همچنان زیر زمین باقی بمانند یا به عبارتی دیگر استخراج نشوند. مطالعات منتشره بعدی نیز یادآور می‌شدند که توسعه میدان‌های جدید گازی و نفتی با سیاست کاهش دما ناهمخوان است.

اما واقعیتی که پس از این “توافقنامه” به وقوع پیوست:

کشورهای بزرگ صنعتی با ۸۵ درصد در بالاترین رده‌های سرمایه‌گذاران در زمینه توسعه میدان‌های نفتی و گازی قرار دارند. ایالات متحده با ۶۴ درصد در رأس سرمایه‌گذاران در سوخت‌های فسیلی است. پس از آن، اروپا (اتحادیه اروپا و کشورهای غیرعضو) با ۱۲ درصد در رده دوم قرار دارد. این در حالی است که اتحادیه اروپا، مدعی است که باید بر سخت‌گیری‌ها افزود و برای رهایی از سوخت‌های فسیلی نباید هیچ سازشی صورت گیرد. رده‌های بعدی به کانادا با ۵ درصد و ژاپن با ۴ درصد تعلق دارند. سهم سایر کشورهای جهان ۱۵ درصد است.

بر اساس داده‌های “لیست جهانی خروج گاز و نفت”، بیش از ۱۶۰۰ کمپانی، تولیدکننده ۹۵ درصد گاز و نفت جهان هستند. تنها در سال ۲۰۲۱، ۱۷۵ میلیارد دلار در اکتشاف میدان‌های جدید نفتی و گازی سرمایه‌گذاری شده است. بیش از ۱۰۰۰ کمپانی در صدد سرمایه‌گذاری برای تأسیسات جدید لوله‌کشی گاز، نیروگاه‌های گازسوز یا ترمینال‌های صادرات گاز مایع طبیعی هستند.

بیش از ۶۵۰۰ سرمایه‌گذار نهادی*، بیش از ۳ تریلیون دلار اوراق قرضه و سهام کمپانی‌های زغال‌سنگ، نفت و گاز را در اختیار دارند. ۵۰ درصد از مجموع سرمایه‌‌های نهادی در شرکت‌های سوخت فسیلی در اختیار ۲۳ نهاد است که ۱۸ عدد از آن‌ها در آمریکا قرار دارند.

با وجود این، به رغم دشواری دسترسی به پروژه‌های آتی کمپانی‌های نفتی، بر اساس تحقیق “گاردین”، با اجرای این پروژه‌ها:

– تولید گازهای گلخانه‌ای ناشی از اجرای برنامه‌های کوتاه مدت صنعت سوخت فسیلی برابر خواهد بود با یک دهه گاز کربن منتشره از سوی چین، یعنی دومین آلاینده بزرگ جهان.

– این برنامه‌ها شامل ۱۹۵ بمب کربنی**، است که حداقل یک میلیارد تن گاز کربن منتشر خواهند کرد. به عبارت دیگر، مقداری معادل ۱۸ سال انتشار گاز کربن در شرایط کنونی. گو آن که حدود ۶۰ درصد این پروژه‌ها آغاز گشته‌اند.

– با آن که از نظر تولید نفت و گاز، خاورمیانه و روسیه در مرکز توجه قرار دارند، اما ایالات متحده، کانادا و استرالیا، گسترده‌ترین برنامه‌های توسعه با بالاترین میزان بمب‌های کربنی را در پیش دارند.

همراه با توسعه تولید و استفاده از سوخت‌های فسیلی، جهان شاهد نابودی جنگل‌های و پوشش‌ گیاهی کره زمین بر اثر عوامل طبیعی هم‌چون آتش‌سوزی‌ها یا به دست انسان است. تنها در سال ۲۰۲۰ و تنها در برزیل، تقریباً بیش از ۲۱۸ کیلومتر مربع از جنگل‌های بارانی آمازون در آخرین ماه ریاست جمهوری بولسونارو نابود شدند. در کنار آن، وزیر نیروی برزیل اخیراً اعلام کرده است، این کشور در صدد است به رده چهارم تولیدکنندگان نفت صعود کند.

نگاهی به گوشه‌ای از آمار موجود نشان می‌دهد که تمام کمپانی‌های نفتی، هشدارهای دانشمندان محیط زیستی و حتا نهادهای بین‌المللی مبنی بر عدم توسعه میدان‌های جدید گازی و نفتی و معادن زغال سنگ را نادیده می‌گیرند.

اگر امضای “توافقنامه پاریس” در سال ۲۰۱۵، و جار و جنجال‌های تبلیغاتی پیروِ آن، خوش‌بینی‌هایی را در میان ساده‌لوحان پدید آورده بود، کنفرانس “کاپ ۲۸” (۳۰ نوامبر تا ۱۲ دسامبر ۲۰۲۳) که در امارات متحده عربی برگزار شد، تمام این خوش‌بینی‌ها را نقش بر آب کرد و چهره واقعی کنفرانس‌هایی از این دست را به نمایش گذاشت. “کاپ ۲۸” در هشتمین صادرکننده نفت و تحت ریاست، احمد الجابر، برگزار شد. اقدامی که انتقاد و خشم بسیاری را از همان پیش از برگزاری کنفرانس برانگیخت. چرا که احمد الجابر، رئیس شرکت نفت دولتی “ادنوک” است؛ شرکتی که در نظر دارد تا سال ۲۰۳۰ با سرمایه‌گذاری ۱۵۰ میلیارد دلاری بر ظرفیت تولید روزانه خود ۶۰۰ هزار بشکه بیافزاید.

در “توافقنامه پاریس” کشورها توافق کرده بودند تولید گازهای گلخانه‌ای را “هر چه زودتر” کاهش دهند و میزان گرمایش را به زیر ۲ درجه برسانند. در عمل، اما، در ۸ سال گذشته نه تنها این هدف متحقق نشده است، بلکه بر شدت تولید نفت و کشف و استخراج منابع سوخت فسیلی افزوده شده است. همچنین در این کنفرانس “روند حذف” سوخت‌های فسیلی پیشین، به “کاهش تدریجی” آن‌ها تنزل داده شده است. این در حالی است که بنا به هشدار سازمان ملل حتا اگر برنامه‌های موجود دولت‌ها برای کاهش گازهای گلخانه‌ای به اجرا درآیند، هم‌چنان تا پایان قرن گرمایش زمین فراتر از ۳ درجه سانتی‌گراد خواهد بود. کشورهایی مانند چین، عراق، ایران و قطر نیز، حتا، زحمت امضای این “توافقات” را به خود ندادند.

در “کاپ ۲۸” می‌توان انعکاس واقعیت‌های موجود را دید. آن که از بحران‌زاها نباید انتظار بحران‌زدایی داشت. آن که نهادهای بین‌المللی ناتوان‌تر از آن هستند که بر نظام مبتنی بر سودجویی، اندک تأثیری داشته باشند. آن که از بحران‌زایان نباید انتظار بحران‌زدایی داشت. آن که ادعای مقابله با تغییرات اقلیمی در چنین کنفرانس‌هایی، نمایشی است دروغین.

این کنفرانس‌ها فرجامی ندارند، چرا که در نظامی که تنها هدف، سرمایه‌اندوزی و سودجودیی است، طبیعت نیز وسیله‌ای برای نیل به این هدف می‌گردد. در چنین نظامی نمی‌توان انتظار داشت، سرمایه و سود به کنار رانده شود و حفظ محیط زیست پیشی گیرد. تنها با براندازی این نظام و استقرار نظمی بر شالوده برآورد نیازهای بشری است که بحران‌های بشری و بحران‌های محیط زیستی پایان می‌گیرند.

 

زیرنویس‌ها:

* سرمایه‌گذار نهادی، (Institutional investor) از جمله شرکت‌های سرمایه‌گذاری مشترک، شرکت‌های سرمایه‌گذاری محدود، شرکت‌های بیمه عمر و صندوق‌های بازنشستگی که اندوخته اعضا را به شکل سهام و اوراق قرضه نگهداری می‌کنند.

** “بمب کربن” یا “بمب اقلیمی” اقتباس جدیدیست از “هیدروکربن” از زیرزمین که پتانسیل آن در انتشار گازهای گلخانه‌ای از ۱ میلیارد تن گاز کربن در سراسر جهانی تجاوز می‌کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۴۹  در فرمت پی دی اف: