افزایش تعرفه‌های پزشکی و وضعیت فاجعه‌بار بهداشت و درمان

کابینه جمهوری اسلامی روز یکشنبه ۵ فروردین میزان متوسط افزایش تعرفه‌های پزشکی را ۳۵ درصد اعلام کرد. سه ماه پیش “شورای‌عالی بیمه سلامت” که یکی از وظایف‌اش تعیین میزان متوسط افزایش تعرفه‌های پزشکی است، میزان افزایش تعرفه‌ها برای سال ۱۴۰۳ را ۴۶ درصد تعیین کرده بود، اما برای قطعی شدن، نیازمند تصویب کابینه بود که کابینه آن را به ۳۵ درصد کاهش داد.

کریمی معاون درمان وزرات بهداشت در این رابطه گفت: “این عدد با مصوبه ۴۶ درصدی شورای‌عالی بیمه سلامت فاصله دارد و مراکز درمانی  در تامین هزینه‌های خود با دشواری مواجه خواهند بود”. ۲۷ اسفندماه، رئیس‌زاده رئیس کل سازمان نظام پزشکی نیز گفته بود: “با توجه به وضعیت فعلی هزینه‌ها، افزایش ۴۶ درصدی تعرفه‌های پزشکی حداقل میزان مورد نظر جامعه پزشکی است”. وی از جمله به افزایش ناچیز حقوق پزشکان در طول سال‌های اخیر اشاره کرده و گفته بود: “حقوق جامعه پزشکان به طور متوسط حدود ۵/ ۹ درصد طی ۱۲ سال گذشته افزایش یافته است”. برای نمونه تعرفه ویزیت پزشک در بخش خصوصی از ۳۶ هزار تومان در سال ۹۰ به ۶۹۷۰۰ تومان در سال ۱۴۰۲ رسید، به عبارتی دیگر طی ۱۲ سال به اندازه ۲ برابر هم رشد نکرد و این درحالی‌ست که هزینه‌های زندگی با توجه به نرخ متوسط تورم افزایش سرسام‌آوری داشته است. برای نمونه قیمت مسکن در ۱۲ سال گذشته ۲۵ برابر شده است.

نکته مهم در تعیین تعرفه‌ها این است که پایین نگاه داشتن تعرفه‌ها از جمله هزینه‌ی ویزیت پزشک (متخصص)، اگرچه در ظاهر شاید به نظر آید که به نفع بیماران است، اما در واقع این سیاست به نفع شرکت‌های بیمه است و اتفاقا بیماران مجبور می‌شوند تا به اشکال گوناگون تاوان پایین نگاه داشتن تعرفه‌های پزشکی را بدهند، از جمله با کاهش خدمات درمانی در بیمارستان‌ها و دیگر مراکز درمانی و یا پرداخت‌های بالاتر از تعرفه‌های تعیین شده که به آن اصطلاحا “زیرمیزی” نیز گفته می‌شود.

شرکت‌های بیمه براساس تعرفه‌هایی که از سوی کابینه تصویب می‌شود، تنها درصدی از هزینه‌ی درمان را که برعهده‌ی شرکت‌های بیمه است پرداخت می‌کنند. بنابراین قربانی اصلی پایین نگاه داشتن تعرفه‌ها، بیماران و در مرحله‌ی بعد کادر درمان هستند. این واقعیت آن‌قدر آشکار است که حتا آمارهای دولتی نیز به‌وضوح آن را اثبات می‌کنند. جدا از این موضوع، اگرچه درآمد شرکت‌های بیمه با افزایش هزینه بیمه درمانی بیمه‌شدگان  هر ساله افزایش می‌یابد، اما نه تنها خدمات بهتری ارائه نمی‌دهند بلکه برعکس خدمات خود را بویژه در دو سال اخیر به شدت کاهش داده‌اند. برای نمونه تنها در سال گذشته ۵۰۰ قلم دارو از شمول بیمه خارج شدند و این باعث شد تا بسیاری از مردم زحمتکش جامعه از خرید دارو برای درمان خود صرف‌نظر کنند. هم اکنون هزینه درمان بیماران مبتلا به بیماری‌های خاص از جمله سرطان سر به فلک کشیده است.

یک مقایسه ساده در این رابطه نشان می‌دهد که چگونه دولت فشار هزینه‌های درمان را بر سر مردم آوار کرده است. تعرفه‌های پزشکی در سال گذشته ۲۵ درصد افزایش یافته بود، اما هزینه بیمه سلامت برای بیمه‌شدگان (به‌رغم کاهش شدید خدمات ارائه شده از سوی شرکت‌های بیمه)، در همین بازه زمانی ۳۰ درصد افزایش یافت. علت آن هم این است که پرداختی دولت برای بیمه سلامت کاهش یافته است و این در حالی‌ست که اساسا در ابتدا قرار بود دولت هزینه‌های بیمه سلامت را بپردازد و بیمه سلامت برای بیمه شدگان رایگان باشد.

وضعیت فاجعه‌بار کادر درمانی بویژه پرستاران و رزیدنت‌ها در بیمارستان‌ها از دیگر عواقب این سیاست‌هاست. یکی از تاثیرات مستقیم عدم اختصاص بودجه از سوی دولت به بیمارستان‌های دولتی و پایین نگاه‌داشتن تعرفه‌های خدمات پزشکی، بهره‌کشی مافوق تصور از پرستاران، انترن‌ها و رزیدنت‌هاست. حقوق‌های ناچیز و اضافه‌کاری‌های اجباری با پرداختی‌های فوق‌العاده ناچیزتر به پرستاران، منجر به خروج هزاران پرستار از بیمارستان‌ها و یا مهاجرت آن‌ها شده است. هم‌چنین کمبود پرستار باعث فشار مضاعف کاری، افزایش ضریب خطا و استرس شدید در میان پرستاران می‌گردد. تاکنون بارها اخباری از جان باختن پرستاران در محیط کار به دلیل فشار کاری منتشر شده است. ما در شماره‌های گذشته کار از جمله شماره ۱۰۶۲ به تفصیل به مشکلات و مبارزات پرستاران برای شرایط بهتر کاری و معیشتی پرداخته‌ایم. همین موضوع در مورد انترن‌ها (کارورزان پزشک عمومی) و رزیدنت‌ها (کارآموزان پزشک متخصص) نیز صادق است که در روزهای اخیر خبر خودکشی پرستو بخشی (رزیدنت پزشکی) انعکاس گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت. تنها در سال گذشته ۱۶ رزیدنت دست به خودکشی زده و متاسفانه جان باختند.

در حالی که طبق قانون حداکثر کشیک یک رزیدنت ۱۲ بار در ماه و هر شیفت نباید متجاوز از ۱۲ ساعت باشد، در عمل رزیدنت‌ها به دلیل کمبود پزشک متخصص به اجبار چند شیفت متوالی کشیک می‌دهند و گاه تا ۳۶ ساعت مداوم بدون خواب مجبور به کار می‌شوند. آن‌هم در حالی که حقوق آن‌ها چیزی بین ۸ تا ۱۱ میلیون تومان است که اغلب با چند ماه تاخیر پرداخت می‌گردد. نه فقط پرستاران، انترن‌ها و رزیدنت‌ها از وضعیت فعلی شاکی هستند، بلکه اغلب پزشکان نیز از شرایط حاکم بر خدمات درمانی به شدت شاکی می‌باشند که از جمله منجر به افزایش مهاجرت پزشکان شده است. در روزهای گذشته رسانه‌های ایران خبر دادند که به دلیل کمبود پزشک متخصص قلب کودکان (که یکی از دلایل آن مهاجرت است)، کودکانی که با نارسایی قلبی به دنیا می‌آیند برای عمل جراحی تا ۳ سال باید در نوبت باشند. جدا از فشارهای معیشتی، هم‌چنین ‌باید فشارهای سیاسی و اجتماعی را که ریشه در دولت دینی و استبدادی حاکم دارد، به دلیل مهاجرت پزشکان و پرستاران افزود.

اما جدا از کادر درمانی، همان‌طور که در ابتدا بیان شد، کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه قربانی بزرگ سیاست‌های جمهوری اسلامی در عرصه درمان و سلامت هستد که روز به روز بیشتر از حق بدیهی خود یعنی امکان درمان مناسب و با کیفیت محروم می‌شوند.

براساس گزارش مرکز آمار جمهوری اسلامی، در سال ۱۴۰۱ سهم بهداشت و درمان در سبد هزینه‌های خانوار با ۱/ ۹ درصد جایگاه سوم را در هزینه‌های خانوار داشته است. نکته مهم در این گزارش این است که گروه‌های کم درآمد جامعه توانایی کمتری برای هزینه‌های درمانی دارند. براساس این گزارش در حالی که هزینه سالانه افراد کم درآمد جامعه برای درمان ۱۰ میلیون تومان بوده است، برای نمونه برای گروه‌هایی که از درآمد بهتری برخوردار بوده‌اند مانند کسانی که در رشته‌های تخصصی شاغل هستند ۲۳ میلیون تومان بوده است. همین یک نمونه نشان می‌دهد که هزینه‌های واقعی درمان بسیار بالاتر از رقمی است که افراد کم‌درآمد جامعه یعنی بخش بسیار بزرگ جامعه قادر به پرداخت هزینه‌های آن هستند.

به‌گفته‌ی معاون بیمه و خدمات سلامت “سازمان بیمه سلامت”، به‌علت افزایش هزینه‌ها، آمار مراجعه به مراکز ارائه‌دهنده‌ی خدمات درمانی نسبت به سال گذشته حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است. وقتی تنها در طول یک سال ۳۰ درصد مراجعه به مراکز خدمات درمانی کاهش می‌یابد، معنای روشن آن این است که به علت ناتوانی در پرداخت هزینه‌ها، بیماران اساسا قید مراجعه به مراکز درمانی را زده‌اند. یک علت افزایش هزینه‌های درمانی برای بیماران این است که بیمه‌ها بسیاری از نیازهای ضروری برای درمان را پوشش نمی‌دهند، برای نمونه تهیه‌ی بسیاری از داروها و مواد مورد نیاز بیماری که در بیمارستان بستری شده است برعهده‌ی بیمار قرار دارد. علت دیگر آن هم این است که ۱۰۰ درصد هزینه‌هایی که بیمار در مراکز خدمات درمانی انجام می‌دهد و اتفاقا تحت پوشش بیمه نیز قرار دارند، توسط شرکت‌های بیمه پرداخت نمی‌شود. برای نمونه “بیمه سلامت” حدود ۷۰ درصد از هزینه‌های درمانی در مراکز درمانی دارای قرارداد با “بیمه سلامت” را پرداخت می‌کند (برای بیمارستان‌های دولتی این رقم ۹۰ درصد است).

حال در نظر بگیریم ۱۰ درصد جمعیت را که براساس آمارهای رسمی فاقد هرگونه بیمه درمانی هستند و مثلا برای یک شب بستری شدن در بیمارستان درجه چهار باید بیش از یک میلیون تومان پرداخت کنند.

براساس آمارهای منتشره، سالانه ۱۰ درصد جمعیت به دلیل هزینه‌های درمانی به زیر خط فقر سقوط می‌کنند. علت آن هم این است که بخش بزرگی از هزینه‌های درمانی از جمله بیماری‌های خاص بر دوش مردم است. براساس آمارهای مختلفی که در این زمینه منتشر شده است از ۵۹ تا ۷۰ درصد هزینه‌های درمان بر دوش مردم قرار دارد. به‌گفته‌ی رئیس‌زاده رئیس سازمان نظام پزشکی، ۷۰ درصد هزینه‌های درمانی را مردم می‌پردازند (خبرگزاری ایسنا ۸ تیر ۱۴۰۱). این در حالی‌ست که به اعتراف خبرگزاری دولتی مهر، سهم مردم در پرداخت هزینه‌های درمانی در جهان به طور متوسط تنها ۹/ ۱۷ درصد است.

نکته مهم دیگری که براساس آمارهای دولتی محرومیت مردم ستم‌دیده‌ی جامعه از حق درمان را نشان می‌دهد میزان هزینه سلامت و درمان در سبد هزینه خانوار است. همه می‌دانیم که بویژه در دو سال اخیر بهای دارو و هزینه خدمات درمانی در نتیجه‌ی حذف کامل دلار ۴۲۰۰ تومانی و به عبارتی دیگر ده برابر شدن نرخ برابری دلار و ریال برای واردات مواد اولیه دارو و تجهیزات پزشکی، به شدت بالا رفته است. اما در سوی دیگر برای نمونه می‌بینیم در حالی که در سال ۹۶ هزینه بهداشت و درمان در سبد هزینه‌های خانوار ۱۱ درصد بود، در سال ۱۴۰۱‌ به ۱/ ۹ درصد کاهش یافت. این نه به دلیل کاهش هزینه‌های درمان و یا کاهش سهم مردم از هزینه‌های درمان (که هر دو اتفاقا به شدت افزایش یافته‌اند)، بلکه به دلیل گسترش فقر است. در حالی که بخش بزرگی از مردم توانایی تامین هزینه‌های خوراکی مورد نیاز را ندارند، بدیهی‌ست که برای هزینه‌های سرسام‌آور سلامت و درمان دیگر پولی باقی نمی‌ماند.

سهم بهداشت و درمان در تولید ناخالص داخلی یکی دیگر از آمارهایی‌ست که کاهش قدرت مردم برای هزینه کردن در امور درمانی را نشان می‌دهد. براساس تعریف میزان پولی که به طور متوسط برای هر فرد در نظام سلامت کشور هزینه می‌شود (چه توسط مردم و چه توسط دولت) هزینه سرانه بهداشت و درمان یا همان سلامت می‌گویند. به‌گفته‌ی فاطمه محمدبیگی عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اسلامی، سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی در سال ۹۴ برابر با ۵/ ۸ درصد بود که در سال ۱۴۰۰ به ۶ درصد کاهش یافت و در سال ۱۴۰۲ براساس لایحه بودجه به ۵/ ۴ درصد رسید. به‌گفته‌ی وی این درحالی‌ست که سهم سلامت در تولید ناخالص داخلی در کشورهای همسایه بسیار بیشتر است و برای نمونه در عراق ۱۰ درصد است (خبرگزاری تسنیم ۸ بهمن ۱۴۰۱). این را هم اضافه کنیم که سرانه تولید ناخالص داخلی در کشور عراق بسیار بالاتر از ایران است که می‌توان نتیجه گرفت پولی که برای سلامت در عراق که یکی از فاسدترین دولت‌های جهان را داراست، هزینه می‌شود از ایران با حکومت فاسد جمهوری اسلامی بسیار بیشتر است.

دولت دینی و استبدادی حاکم، بهداشت و درمان را به مانند بسیاری از امور دیگر هم‌چون آموزش و پرورش، به عرصه‌ی تاخت و تاز بی‌رحمانه‌ی سرمایه تبدیل کرده است. از سوی دیگر دولت بار بحران مالی خود را به شکلی غیرقابل تصور بر دوش کارگران و زحمتکشان آوار ساخته است. در چنین شرایطی مردم ستم‌دیده‌ی ایران، توده‌های کار و زحمت، از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود از جمله حق درمان محروم شده‌ و همه شواهد حکایت از آن دارند که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، شرایط بدتر خواهد شد. هیچ چشم‌اندازی برای بهتر شدن شرایط زندگی مردم از جمله در مورد سلامت و درمان در زیر چکمه‌های نظم سرمایه‌داری حاکم وجود ندارد.

به همین دلیل روشن، تنها راه واقعی برای رهایی از این وضعیت فاجعه‌بار از جمله در مورد بهداشت و درمان، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. حکومتی که از جمله اقدامات فوری آن برقراری یک سیستم تامین اجتماعی جامع و کامل از گهواره تا گور است، حکومتی که بهداشت و درمان رایگان، گسترش درمانگاه‌ها، بیمارستان‌ها و مؤسسات آموزشی بهداشتی و پزشکی از اقدامات فوری آن است، حکومتی که بهداشت و درمان با کیفیت و مناسب را حق همگان می‌داند و به انسان و سلامت آن اهمیتی وافر می‌دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۳  در فرمت پی دی اف:

 

سبک های ادبی اروپا – رئالیسم

رئالیسم که به عنوان یک جنبش ادبی در دهه ۱۸۳۰ در اروپا ظهور کرد، ریشه در تحولات عمیق اجتماعی و طبقاتی دوره یی داشت که نقطه ی آغاز آن انقلاب کبیر فرانسه بود. این انقلاب ساختار جوامع اروپایی را به طور کامل دگرگون کرد. تحولات مذکور، به‌ویژه در فرانسه و انگلستان، زمینه را برای شکل‌گیری سبک ادبی رئالیسم  به عنوان انعکاسی از واقعیت‌های اجتماعی و طبقاتی آن زمان در ادبیات فراهم ساخت. انقلاب کبیر فرانسه و قدرت یابی بورژوازی موجبات اصلی افول طبقه ی اشراف، گسترش شهرنشینی و نیز ظهور طبقه کارگر و در عین حال رشد فقر و نابرابری، و الزاما تعارضات طبقاتی را پدید آورد.

سقوط امپراطوری ناپلئون سوم در سال ۱۸۵۰، نقطه عطفی در تاریخ فرانسه بود. این واقعه، جمهوری دوم را به وجود آورد، که البته عمر کوتاهی داشت و تنها دو سال بعد، در سال ۱۸۵۲ با برقراری مجدد نظام سلطنتی توسط ناپلئون سوم به پایان رسید. این دگرگونی‌های سیاسی، تأثیرات عمیقی بر جامعه فرانسه گذاشت و نگاه نویسندگان را نیز به مسائل اجتماعی تغییر داد. برخی از نویسندگان رومانتیک، تحت تأثیر این تحولات، به سوی رومانتیسیسم اجتماعی متمایل شدند. آنها معتقد بودند که بی‌نظمی‌های اجتماعی، ناشی از توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه است. به نظر آنها، اقلیت ثروتمند، بر اکثریت مردم ظلم می‌کردند و وظیفه دولت بود که مالکیت و ثروت را در جامعه حفظ کند. با این حال، رویکرد این نویسندگان هنوز رومانتیک بود. آنها به جای ارائه راه حل‌های عملی برای مشکلات اجتماعی، به تخیلات خود پناه می‌بردند. مشاهده واقعیات زندگی، به تدریج آنها را به این نتیجه رساند که نمی‌توان دنیا را از پشت پرده اوهام و تخیلات تماشا کرد.  آنها ناگزیر بودند وجود طبقات اجتماعی را در ارزیابی‌ها و نوشته‌های خود در نظر بگیرند. رئالیسم، به عنوان یک مکتب ادبی، در واکنش به رمانتیسیسم ظهور کرد. رمانتیسیسم بر احساسات، تخیلات و فردگرایی تأکید می‌کرد، در حالی که رئالیسم به دنبال به تصویر کشیدن دنیای واقعی بود. رئالیسم از گذشته ی تاریخی یا دوره معاصر الهام می‌گرفت و فاقد جنبه‌های ذهنی و احساسی رمانتیسیسم بود. اصولا نویسنده رئالیست، هنگام خلق اثر، بیشتر یک تماشاگر است و افکار و احساسات خود را در داستان تا حد امکان دخالت نمی‌دهد. تمرکز بر واقعیات و توجه دقیق به جزئیات، از ویژگی‌های بارز رئالیسم است. رئالیسم در پی به تصویر کشیدن زندگی روزمره و تجربیات واقعی است، حتی اگر ناخوشایند یا غم‌انگیز باشد. رئالیست، واقعیت‌های زندگی را به دقت مشاهده می‌کند، علل و عوامل آنها را تشخیص می‌دهد و تأثیر محیط و اجتماع را بر آنها تحلیل می‌کند. رئالیست تیپ‌های مختلف اجتماعی را به طور دقیق به تصویر می‌کشد و شخصیت‌های داستان خود را از میان مردم عادی انتخاب می‌کند.  قهرمان داستان رئالیست، نماینده‌ای از همنوعان خود و وابسته به جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند. رئالیسم، تحولی مهم در ادبیات بود که نگرش نویسندگان را به امور پیرامون خویش دگرگون کرد. این مکتب ادبی، اثری ژرف بر ادبیات جهان گذاشت و نویسندگان برجسته‌ای را به وجود آورد. مکتب رئالیسم را می توان دوره ی شکوفایی رمان نویسی به شمار آورد. دوره یی که برای انتقال مفاهیم،برخلاف دوره رمانتیسیسم از نثر نویسی استفاده شد. در فرانسه انوره دو بالزاک، گوستاو فلوبر و استاندال آثار بسیار بزرگی در این عرصه عرضه کردند. بالزاک در آثارش همچون تاریخ نگار ورزیده یی تجاوز و تعدی بورژوازی در تمام شوؤن زندگی خصوصی و اجتماعی را نشان داد، و نشان داد که در پشت هر منازعه یی، منافع خصوصی و تضاد منافع طبقاتی وجود دارد. استاندال نیز که در جامعه ی زمان خود یک جنگ مداوم و اعلام نشده را بین طبقات حاکم از یکطرف و مردمی که او به آنها علاقمند بود را مشاهده کرد، با کتاب های “سرخ و سیاه”، “صومعه پارم” و “فدر یا شوهر متمول” نشان داد که چرا قهرمانان او یا بر ضد جامعه قیام می کردند و یا از جامعه می بریدند. گوستاو فلوبر با “مادام بوواری”، “سالامبو”، “تربیت احساسات” و غیره جامعه ی مردسالار آن زمان را بشدت زیر سؤال برد و در رمان مادام بوواری ضمن نقد زندگی بورژوازی و پوچی آن نوشت: “مرد هر چه باشد، آزاد است؛ می تواند به هر شوری تن بدهد و به هر سرزمینی که دلش خواست برود، از هر مانعی بگذرد و دست نیافتنی ترین هوس ها را با ولع بچشد. اما زن مدام با مانع رو به روست. دچار سکون بوده و در عین حال انعطاف پذیر است، سستیِ جسم و وابستگی های قانونی، دشمن او هستند. اراده اش همانند توریِ کلاهش که نخی نگهش می دارد، با هر بادی می لرزد؛ همواره هوسی هست که او را به دنبال خود می کِشد و ملاحظه ای که نگهش می دارد”.

مارکس نیز علاقه ی بسیاری به مطالعه آثار رئالیست های معاصر خود داشت و به شدت تحت تاثیر آثار بالزاک بود و او را به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان قرن نوزدهم می‌دانست آنچنان که در “کاپیتال” نوشت: “رمان‌های بالزاک دانشنامه‌ای از جامعه فرانسه” است و “او به طور کامل بورژوازی و تناقضات و تضادهای جامعه بورژوایی را درک کرده و به تصویر کشیده است” او به این وسیله به ما نشان می دهد که چگونه بورژوازی در روند تکاملی خویش خود را نابود می‌کند. مارکس در نامه‌ای به انگلس در سال 1846، بالزاک را “استاد بزرگ رئالیسم” می‌نامد. علاوه بر این مارکس همچنین به قدرت تحلیل بالزاک در مورد جامعه فرانسه و به توانایی او در خلق شخصیت‌های پیچیده و واقعی توجه می‌کند. با این حال، او نقدهایی نیز به بالزاک داشت و معتقد بود که بالزاک خودرا در نهایت به دیدگاه بورژوازی محدود کرده و نمی‌تواند از آن فراتر رود، و علاوه بر آن در همان نامه نوشت که بالزاک گاه به طور بیش از حد به جزئیات می‌پردازد و از پرداختن به مسائل کلی‌تر غافل می‌شود. در مجموع، مارکس بالزاک را یک نویسنده بزرگ و خلاق می‌دانست، اما معتقد بود که او به طور کامل از پتانسیل خود برای نقد جامعه بورژوازی استفاده نکرده است.

رئالیسم در انگلستان، همزمان با دوران ملکه ویکتوریا ظهور کرد. این دوره که به “دوره ویکتوریا” شهرت دارد، یکی از غنی‌ترین دوره‌های ادبیات این کشور به حساب می‌آید. رئالیسم انگلیسی در ابتدا جنبه‌ای معتدل داشت و بدبینی ناشی از وضعیت جامعه را با طنز و مطایبه در می‌آمیخت. این مکتب در ابتدا تحت تأثیر ادبیات فرانسه بود، اما در حدود سال ۱۸۳۵، رئالیسمی مستقل و سنجیده در ادبیات انگلستان پدید آمد. چارلز دیکنز، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان رئالیست انگلیسی، از طبقات پایین اجتماع برخاسته بود. او در چهارده رمان خود، زندگی طبقات پایین کشورش را با لحنی طنزآمیز و قدرتی تمام به تصویر کشید. عشق او به کودکان فقیر، در آثارش به وضوح قابل مشاهده است.  پیش از دیکنز، هیچ نویسنده‌ای نتوانسته بود با چنین قدرتی، کودکان را وارد اثر خود کند و جاودانه سازد.  رمان “اولیور تویست”، نمونه‌ای بارز از این دست است. منش انسان‌گرایی دیکنز، او را به رد تجربیات بورژوازی کشاند. او فقر مفرط و استیصال طبقه پایین اجتماع را نتیجه مستقیم استثمار مردم میدانست. رئالیست‌های انتقادی، به تجزیه و تحلیل جامعه سرمایه‌داری پرداختند و تا مرحله کشف تناقض غیر قابل حل در این نظام، یعنی تناقض بین کار و سرمایه پیش رفتند. با این حال، آنها در مورد راه حل این تضاد، عقیده روشنی نداشتند. این امر به وسیله سوسیالیسم علمی انجام شد .

رئالیسم در روسیه، یکی از درخشان‌ترین دوره‌های ادبی این کشور را رقم زد. این جنبش ادبی را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:  رئالیسم نخستین، رئالیسم انتقادی و رئالیسم سوسیالیستی

رئالیسم نخستین (۱۸۴۰ تا ۱۸۸۰) عصر عظمت ادبیات روسیه بود. در این دوره، نویسندگان برجسته‌ای مانند گوگول، گونچاروف، تورگنیف و تولستوی شاهکارهایی خلق کردند که ادبیات روسیه را به اوج شهرت رساند.

گوگول با داستان کوتاه “شنل”، رئالیسم نخستین را آغاز کرد.  سبک طنزآلود او و هجونامه‌هایش علیه وضعیت اجتماعی روسیه تزاری، از ویژگی‌های بارز آثارش است .   “نفوس مرده”، اثر ناتمام او، یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبیات روسیه به حساب می‌آید.  گونچاروف با رمان “اوبلموف”، نشان داد که چگونه فئودالیسم از نظر تاریخی رو به افول و سرمایه داری در حال عروج است. تورگنیف، دیگر نویسنده برجسته این دوره، مدت زیادی در پاریس زندگی کرد و با نویسندگان بزرگی مانند گوستاو فلوبر و امیل زولا دوستی داشت.  بدبینی عمیق نسبت به جامعه روسیه تزاری در آثار او، به ویژه در “رودین”  و “پدران و فرزندان”  موج می‌زند.

رئالیسم انتقادی (۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰) از جامعه ی مالکیت خصوصی نقدی عمیق‌تر و غنی‌تر ارائه می‌دهد.  داستایوسکی، یکی از رئالیست‌های برجسته این دوره، نماینده یأس دوران خود است.  قهرمان داستان‌های او، مانند “ابله”، “جنایت و مکافات”  و “برادران کارامازوف”، انسان‌های نیک و کم‌آزاری هستند که مناسبات حاکم بر جامعه‏ی مبتنی بر مالکیت خصوصی آنها را به کجراه کشانده است.

تولستوی، با انعکاس آگاهی های مبتنی بر مالکیت آرتلی یا مشاعی، جامعه مبتنی بر مالکیت خصوصی را مورد انتقاد شدید قرار می‌داد. او معتقد بود که مطالعه ی دیالکتیکی ِ روح ِ فرد، برای طرح زندگی اجتماعی ضروری است.  پیشرفت او در طرح کردن مردم، زمینه را برای رئالیسم اجتماعی فراهم کرد. ماکسیم گورکی نیز که ابتدا در عداد رئالیست های انتقادی قرار داشت، نشان داد که قهرمانان داستان‌هایش به شدت به وضع موجود جامعه اعتراض دارند  و بینش سیاسی آنها از محیط اطرافشان جلوتر است و برای رسیدن به وضعیت جدید اجتماعی تلاش می‌کنند.

رئالیسم سوسیالیستی: این سبک، انعکاس آرمان‌های سوسیالیستی در ادبیات بود که پایه گذارش ماکسیم گورکی ست.

گورکی در داستان‌های خود، طیف گسترده‌ای از شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشد که هر یک انعکاسی روشن و قابل توجه از طبقه اجتماعی، غرایز و نظریاتشان هستند.  آثار او سرشار از خوش‌بینی تاریخی است که از درک عمیق او از روند پیشرفت جامعه سرچشمه می‌گیرد. گورکی جنبش مردم را به عنوان عاملی در کنار علل اقتصادی می‌دید که روسیه را به سوی انقلابی بزرگ سوق می‌داد، انقلابی که نقطه‌عطفی در تاریخ بود. قهرمانان گورکی با آرامشی مطمئن، وقوع حتمیِ تغییر در نظم موجود را درک می‌کردند و از اعتراضی غریزی به اعتراضی کاملاً آگاهانه علیه جامعه بورژوازی گذر می‌کردند. موضوع اصلی آثار گورکی، رهایی انسان از قید بردگی روانی و مادی بود.  او به روشنی دریافته بود که سرمایه‌داری نه تنها انسان‌ها را از یکدیگر بیگانه می‌کند، بلکه فرد را از حس تعلق اجتماعی نیز محروم می‌نماید. گورکی با ابداع روش ادبی جدیدی، دریچه‌ای نو به سوی نمایش تناقضات زندگی و تضادهای اساسی آن گشود.  این روش نوین، همسو با نیازهای زمان خود بود. او ضرورت بازسازی در تمام اشکال اصلی اندیشه اجتماعی قرن بیستم را درک می‌کرد، ضرورتی که ریشه در تحولات انقلابی قدرتمندی داشت که چهره جهان را دگرگون ساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۳  در فرمت پی دی اف:

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست مصوبه دستمزد ١٤٠٣، تشدید تهاجم سرمایه داران به سفره خالی کارگران

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

مصوبه دستمزد ١٤٠٣، تشدید تهاجم سرمایه داران به سفره خالی کارگران

نهاد دولتی – کارفرمائی “شورای عالی کار” در آخرین روز اسفند ۱۴۰۲ مصوبه ۳۵ درصد افزایش دستمزدهای پایه را برای سال ١٤٠٣ اعلام کرد. این افزایش حتی نرخ تورم جعلی اعلام شده بانک مرکزی را پوشش نمیدهد و هزینه واقعی زندگی فاصله زیادی با دستمزد پایه هفت میلیونی دارد. تأمین هزینه زندگی حداقلی در کلان شهرها و شهرهای بزرگ بالای سی میلیون است و در شهرهای کوچکتر نیز با کمتر از بیست و پنج میلیون مقدور نیست. علاوه براین شوک های اقتصادی خاموش و پلکانی از جمله گرانی نان و برق و احتمالا بنزین در سال جدید، کاهش مستمر ارزش ریال و پرداخت هزینه ها به دلار، مستقیم و غیرمستقیم قدرت خرید کارگران را مرتباً کاهش میدهد و درصد ناچیز اضافه شده به دستمزدها در همان ماه اول توسط تورم بلعیده میشود.

مسئله ابدا برسر عدم اطلاع و درک حکومت و سرمایه داران از هزینه ها، خط فقر، نرخ تورم، میزان فلاکت، گرانی و گرسنگی مردم نیست. سیاست بورژوازی ایران ارزان سازی نیروی کار و تداوم تهاجم به سفره طبقه کارگر با هدف تامین افزایش سهم سرمایه دار از ثروت تولید شده و افزایش سود سرمایه است. برای این کار باید ارزش نیروی کار کارگر، دستمزدها و مزایای مربوطه و کلاً سطح زندگی کارگران کاهش یابد. این یعنی زنده نگاه داشتن و بازتولید نیروی کار به ارزانترین شکل ممکن. کارگران نیز بدلیل ممنوعیت تشکلها و سازمانهای توده ای و حزبی خود، اصولاً در روند تعیین دستمزد، نمایندگی نمی شوند و کمترین نقشی در تعیین دستمزدها نداشته اند. لذا، مصوبات نهاد ضد کارگری «شورای عالی کار» برای کارگران اعتبار نداشته و ندارد. در این میان اگرچه ضلع سوم شورای کارفرمائی– دولتی یعنی «نمایندگان کارگران» مصوبه را امضا نکردند، اولاً این افراد نه “نماینده” کارگر، که عامل و طرفدار کارفرما و دولت در میان کارگرانند. ثانیاً در این شورا حتی اگر نمایندگان واقعی کارگران نیز حضور می داشتند، از آنجا که مکانیسم اجرایی «شورای عالی کار» بر مبنای سه جانبه گرایی است و مصوبات آن – چه با حضور نمایندگان واقعی کارگران و چه بی حضور آنان- همواره با اکثریت دو رای نمایندگان دولت و کارفرما جنبه قانونی می گیرد، از این رو، نمایش به اصطلاح رشادت نمایندگان قلابی کارگران در امضا نکردن این مصوبه، صرفا برای ایجاد شبهه میان کارگران و کنترل حرکت و اعتراضات پیش رو و آتی آنان است. کارگران اساساً این نهاد و اجزای متشکله ضد کارگری اش را برسمیت نمی شناسند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست مصوبه دستمزد سه برابر زیر خط فقر را محکوم کردن کارگران به زندگی در خط مرگ قلمداد می کند. کارگران قطعاً در مقابل این زالوهای اسلامی ساکت نخواهند نشست و پاسخ دولت سرمایه داران را با تشدید اعتراض و اعتصاب خواهند داد. ما تنها مرجع صلاحیتدار برای تعیین دستمزدها را نمایندگان واقعی و منتخب کارگران می دانیم. طبقه کارگر برای جبران چند دهه تحمیل فقر و دستمزدهای ناچیز، برای درهم شکستن سیاست تشدید فقر دولت و کارفرمایان، ناگزیر است راساً با عمل اعتراضی و اعتصابی خود برای افزایش دستمزدها تلاش کند و جنبشی واقعی را برای افزایش دستمزد براساس خط رفاه، خط زندگی مناسب و ضروری در جامعه امروز سازماندهی کنند. از نظر کارگران حداقل دستمزدها باید بالای خط فقر و جوابگوی نیازهای یک زندگی مرفه و انسانی باشد. از نظر کارگران، این دستمزد باید مبنای حقوق کارکنان و بازنشستگان و کارکنان بخش خدماتی، کارگران بیکار و غیره شود. بعبارت دیگر یک حداقل دستمزد و حقوق پایه مکفی و جوابگو، می بایست برای همه افراد تضمین شود.

شورای همکاری از کارگران پیشرو، رهبران عملی و شبکه های کارگری، مجامع عمومی و تشکل های مستقل کارگران می خواهد که در صنایع و مراکز مختلف تولیدی و خدماتی نمایندگان خود را تعیین و برای افزایش دستمزد مورد نظر دست به اقدام عملی بزنند. نفی مصوبه فلاکتبار مزدی، تنها با عمل مستقیم و گسترش اعتراض و اعتصاب کارگران ممکن است. در فقدان این عمل مستقل، دولت و کارفرمایان حتی همین سطح دستمزد را نیز به بیشتر کارگران مشمول قانون کار هم نمی پردازند و روند تشدید فقر، رقابت، بیکاری و ناامنی کارگر گسترش می یابد. کارگران ناچارند راساً و بعنوان لنگر رفاه همگانی وارد عمل شوند. در این مسیر، توده های میلیونی کارگر و زحمتکش شهری که زیر بار فقر و گرانی کمرشان شکسته است، از حامیان جنبش افزایش دستمزدها و حقوق پایه برای همه آحاد جامعه و خانواده بزرگ کارگری اند. چرا که کارگران یک زندگی درخور شأن انسان را برای همه می خواهند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۱ مارس ۲۰۲۴ – ۲ فروردین ۱۴۰۳

امضا: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

به رفقای گرامی سازمان پر افتخار فدائيان-اقلیت

0

نوروز ۱۴۰۳ را به شما رفقای مبارز راه آزادی و سوسیالیسم ، به کارگران و زحمتکشان ، به زنان شجاع و مبارز و به همه توده‌های تحت ستم ایران شادباش می‌گوییم.

رفقای گرامی ، ما سال نو را بر بستری از سال‌های گذشته و در شرایطی آغاز می‌نماییم که باوجود حکومت سرمایه‌داری مذهبی جمهوری اسلامی ، هیچ چشم‌انداز مثبتی از پایان بحران تشدید شونده و فقر و فلاکت ناشی از آن در تصور نیست، بلکه پیش‌بینی روز گاری با فلاکت بیشتر را چشم‌انتظار می‌کشیم .

گذشته‌ای از تعرض همه‌جانبه حکومت سرمایه‌داری مذهبی جمهوری اسلامی بر زندگی مردم ، تا مقابله و تعرضات قهرمانانه بخش‌های مختلف جامعه و بخصوص طبقه کارگر در مقابل این نظم کهنه و فرتوت با وجوه گوناگون و در همه‌سال‌ها و به‌ویژه سال‌های اخیر در جریان بوده و هست .

اگرچه بحران همزاد نظام سرمایه‌داری است، اما این بحران در نظام تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از ویژگی‌های منحصربه‌فردی برخوردار است که  به آن شدت و عمق بیشتر بخشیده و می‌بخشد .

جمهوری اسلامی از آغاز بر سنت‌ها وبر توهم ساخته و پرداخت درگذشته و بخصوص در آخرین مراحل سلطه سلطنت بر ذهن و ضمیر توده‌ها بنا گردید ، توهمی از نقش مذهب و کارگزاران آن  بر زندگی توده ستم دیده کارگران و زحمتکشان،  اگرچه بحران ، ذاتی نظام سرمایه‌داری است ، اما در ایران تحت حاکمیت سرمایه‌داری مذهبی ، بحران‌ها با شدت وحدت بیشتر از دیگر کشورها به‌ویژه کشورهای مترو پل به دوقطبی شدن جامعه منجر می‌شود. نقش مخرب مذهب که همواره به نفع استثمارگران در تحمیق توده و چپاولگری سرمایه‌داران حاکم عمل نموده ، اکنون خود به عامل تشدیدکننده بحران و تعمیق هر چه بیشتر بحران‌ها تبدیل گردیده است که خود دوقطبی فقر و فلاکت از یک‌سو و انباشت هرچه بیشتر ثروت از سویی دیگر را باعث گردیده است . توده‌های تحت ستم در حکومت اسلامی ، نه‌تنها از فقر و فلاکت ناشی از استثمار سرمایه‌داری نئولیبرال در رنج اند، بلکه از ستم و سرکوب معنوی و از سلطه قوانین مذهبی ماقبل قرون‌وسطا نیز  هزار بار بیش از هر حکومت سرمایه‌داری مثلاً در کشورهای پیشرفته در علوم و فنون ، رنج مضاعف می‌برند .

اکنون این توهم در میان توده‌ها تا حدود بسیار زیادی رنگ‌باخته و فروریخته  و خود به عامل تشدید نفرت از نظام منحط کنونی تبدیل گردیده است . بخش دیگر تشدید بحران در حکومت سرمایه‌داری اسلامی وسایل ارتباط‌جمعی نوین است که در دسترس عموم ستمدیدگان قرارگرفته است که به تضادهای موجود و به‌ویژه تضاد بین زیربنا و روبنای موجود دامن زده و به آن عمق و شدت می‌بخشد. با تمام این‌ها این وضعیت هم فرصت وهم تهدیدهای خاص خود را به وجود می‌آورد . تهدید از انتخاب بین بد و بدتر که ما ستمدیدگان در آن ید طولایی داریم . بین انتخاب یک حکومت سکولار و جدا از مذهب سرمایه‌داری که چیزی جز تداوم وضعیت کنونی ( تداوم حاکمیت نئولیبرالیسم ) برای کارگران و زحمتکشان نیست ، و حکومت سرمایه‌داری مذهبی فعلی انتخابی بین بد و بدتر خواهد بود . انتخاب بد به گسترده‌ترین شکل ممکن از جانب پروپاگاند نظم سرمایه‌داری جهانی و داخلی وهم سوسیال رفرمیسم به‌اصطلاح دمکراسی خواه تبلیغ می‌شود  و فرصت از این جهت که این بحران وتشدید تضادها اگر شرایط مهیا باشد باید به اتحاد طبقاتی کارگران با همراهی دیگر زحمتکشان درجهت ایجاد تشکیلات مستقل برای نفی بنیادی وضعیت کنونی منجر شود .

رژیم جمهوری اسلامی نشان داده است که به هیچ وجه قادر به کنترل وتخفیف تضادها و بحران‌های تشدید شونده که به آن مبتلاست نیست ، فقر وفلاکت در ابعادی وسیع کارگران وزحتکشان رادر چنبره خود گرفتار کرده وهر روز وسعت وعمقی بی سابقه می یابد ، شرایط عینی انقلاب هر روز بیش از پیش فراهم شده است، در این شرایط اتحاد طبقه کارگر و فعالین این طبقه در مبارزات جاری ضرورت تام و تمام می‌یابد. اینکه آیا طبقه کارگر می‌تواند در رأس توده‌های تحت ستم قرار گیرد تا به یک حکومت شورایی تحقق بخشد ، امری است که به اتحاد طبقه کارگر و پراتیک انقلابی فعالین رادیکال و کمونیست بستگی خواهد داشت .

باید متحد شویم و برای اینکه متحد شویم ، باید به تلاش و کوششی افزون‌تر از همیشه دست بزنیم ، تبلیغ و ترویج را جدی بگیریم ، به ایجاد هسته‌های مخفی و نیمه مخفی و به ایجاد بستر لازم جهت تشکیل کمیته‏های اعتصاب و حزب رزمنده طبقه کارگر بپردازیم ، شبکه‌های مجازی را دست‌کم نگیریم و به گسترش خط انقلابی در آن‌ها بپردازیم ، نقش زنان را بسیار جدی بگیریم و به ایجاد تشکل‌های مستقل آنان یاری رسانده و از تشکل‌های موجود رادیکال آنان حمایت نماییم ، نقش امپریالیست‌ها و بخصوص امپریالیسم آمریکا دربند و بست پشت پرده با جمهوری اسلامی و برای حفظ آن را افشا نماییم .

با هر تحلیلی نقش طبقه کارگر و زحمتکشان اهمیتی بیش از گذشته می‌یابد ، زیرا تضادهای اجتماعی و طبقاتی هرروز ابعاد وسیع‌تری یافته و به تشدید بحران‌ها می‌افزاید. طبقه کارگر باید بتواند توطئه‌های بورژوازی داخلی و امپریالیسم جهانی را خنثی و شایستگی خود را در رهبری انقلاب به اثبات برساند . سرنگونی انقلابی حکومت سرمایه‌داران و چپاولگران گام اساسی است که باید با هژمونی و رهبری طبقه کارگر تحقق یابد ، نباید یک‌بار دیگر این موقعیت تاریخی توسط کارگران و زحمتکشان از دسترس خارج شود .

بسیار باید هوشیار بود که توده‌های ستمدیده یک‌بار دیگر به ابزار قدرت گیری سرمایه‌داران چپاولگران تبدیل نشوند .

سرنگون باد حکومت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ،

برقرار باد حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

کار، نان ، آزادی ، حکومت شورایی

دوم فروردین ۱۴۰۳

جمعی از هواداران ودوستداران شما رفقای سازمان فدائيان(اقليت) در داخل کشور

نوروز آمد، اما برای کارگران و زحمتکشان شادی نیاورد

0

بهار به دوره نهفتگی خود پایان داد، زمستان تیره و سرد را پس زد، کوه و دشت و صحرا را به سبزه و گل و گیاه آراست.

بنفشه کوچک در میان سبزه‌زارها تلاش می‌کند قد بکشد تا خورشید را در آسمان آبی بهاری ببیند، گل میخک زرد ریسه می‌رود.

هزاران پری خورشید کوچک روی دانه‌های شبنم بهاری نشسته بر سبزه و گیاهان در رقصند.

در شهرها تفنگ و گل و گندم بکار است، مردم ستمدیده از جور و ظلم رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، هم‌چنان در اضطراب و نگران از زندگی محنت‌زده خود در تکاپوی فراوان اما بی‌حاصل هستند.

هرچه بیشتر تلاش می‌کنند، هرچه بیشتر جان می‌کنند، کمتر از عهده زندگی و امرارمعاش روزانه خود برمی‌آیند.

دیگر شادی و آسایش سال‌به‌سال برای یک‌بار و برای یک‌شب هم به خانه طبقات محروم و زحمتکش وارد زندگی آنان نمی‌شود.

کارگران تعمیر خانه و ساختمان، کارگران نقاش ساختمان، کارگران نظافت‌چی و خدماتی، کارگران کاغذدیواری کار، کلیت بزرگ کارگران ساختمانی که در سال‌های گذشته در چنین روزهایی موفق می‌شدند کاری پیدا کنند، و با فروش نیروی کار ارزان خود، اندکی ناچیز خرد و ریز اولیه به خانه‌های خود بیاورند، کسادی امسال آنان را جلوی خانواده، زن و فرزندان خود شرمگین کرده.

اغلب مراکز کارگری، تولیدی، صنایع، ناتوان از پرداخت حقوق و مزایای عقب‌مانده کارگران هستند. حقوق‌ها نصف و نیمه پرداخت‌شده، بعضی از ادارات، سازمان آب و برق اهواز بخشی از حقوق کارکنان خود را به‌صورت جنسی و کالایی پرداخت کرد.

خرید نوروزی اکثریت بزرگ مردم، محدود به خرید مقدار کمی لباس کودکان می‌شود. احیاناً، خرید آجیل نامرغوب، تهیه مرغ و تخم‌مرغ و پنیری برای شب و روز عید خانواده.

کارگران و زحمتکشان، محرومین بی‌چیز آواره، برای رهایی از وضعیت فلاکت‌بار موجود فقط یک‌راه پیش‌رو دارند: “انقلاب”. چاره درد کارگران و زحمتکشان و همه مردم تهیدست فقیر، انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر است.

ما، نوروز و فرارسیدن بهار را به همه کارگران، زحمتکشان، سازمان‌ها و فعالین عملی و کوشندگان رهایی طبقه کارگر شادباش میگوییم.

۲۸/ ۱۲/ ۱۴۰۲

زنده باد سوسیالیسم و انقلاب

نابود باد سرمایه‌داری جهانی و رژیم جمهوری اسلامی

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

بهار بر سفره خالی مردم «جوانه» زد

به آخرین روزهای اسفند ۱۴۰۲ رسیده ایم. به پایان زمستان و سرآغاز بهاری دیگر. بهاری سرشار از شکوفه و نشستن غُنچه های نیمه باز بر شاخسار درختان. یا آنگونه که فریدون مشیری در توصیف بهار گفته است:

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

 شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابری سپید

برگ های سبز بید

 نغمه ی شوق پرستوهای شاد

 خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

 خوش به حال روزگار.

 

بهاری گل افشان که شادمانه شکست زمستان را به تماشا نشسته است. بهاری مُشک افشان، همراه با رایحه دل انگیز نیلوفر و سوسن و زنبق بر جلوه گاه دشت. بهاری توأمان با پرواز پرستوهای مهاجر بر فراز آب های نیلگون خلیج و خزر، بهاری همراه با ترنم آواز قمریان در دامن البرز و دماوند، و کرانه های رنگارنگ سپیدرود و کرخه و کارون و زرینه رود. بهاری که فصل شکوفایی و زایش است، فصل پوست انداختن طبیعت و رهایی از قبای ژنده ی کهنگی است. بهاری که به ما نیز نهیب می زند تا همآواز با قناریان بهاری بخوانیم: «نیست تردید زمستان گذرد، وز پی اش، پیک بهار، با هزاران گل سرخ، بی گمان می آید».*

بهاری که گسست از کهنگی را به ما می آموزد، بهاری که آموزه ای بزرگ از تغییر و تحول را در خود نهفته دارد. فصلی نو با رمز و راز شگفت انگیزِ نفی گذشته و زایش نو از بطن کهنه، چرا که بهار، فقط فصل گل دادن، فصل قد کشیدن بنفشه از زیر برف و فصل باز شدن شکوفه بر شاخه های سرد زمستانی نیست، بلکه، پایانی بر زمهریر زمستان است. گذر از سردی زمستان به گُلگشت فروردین است. گذر از رخوت و سکون و سردی زمستانی به پایکوبی و تلاش و شادمانی جشن­های نوروزی ست.

بهار، آشکارترین نماد تغییر و پویایی و حرکت در ذات طبیعت است. نمادی از کشمکش و ستیزِ بی قرار و نا آرام کهنه و نو. ستیز میان آنچه بود و آنچه باید باشد. بهار نشان می دهد سکون و ایستایی، خیال و توهمی بیش نیست. این نماد بی قراری طبیعت، حکایت از آن دارد، آنچه که به ظاهر، نشان از بی حرکتی و رکود و رخوت بود، در درون خود حرکتی بطئی و آرام را نهفته داشت. حرکتی بطئی برای رسیدن به نقطه ای که زمینه حرکتی بزرگ و جهش وار را با چیرگی نو بر کهنه نشان می دهد. چرا که زیبایی بهار، تنها در آراستگی طبیعت نیست، در این شکوفایی و نو شدن بهارانه، رمز و رازِ پویایی و حرکتی نهفته است، که پیام زوال کهنگی، و چیرگی امید بخش رهایی از ایستایی و خمود و رخوت را به همگان یادآور می شود.

از این روست که توده­های مردم ایران نیز، فارع از هرگونه زبان و نژاد و ملیتی، در روزهای پایانی اسفند، به استقبال نوروز می روند. خانه تکانی می کنند، جامه­ی نو می­پوشند، سفره هفت سین می­گسترانند و با تزیین و آراستگی خانه و کاشانه­ای که در آن زندگی می­کنند، نخستین نشانه­های سمبلیک زدودن رخوت و برچیدن بساط کهنگی را در همراهی با شکوفایی بهارانه آغاز می کنند.

با چنین نگاهی به روند زوال کهنگی و سر بر کشیدن نو از درون آن، می توان گفت که حتی بهار امسال همانند سال گذشته و سال های پیش از آن نیست. هیچ چیز همانند سال های سپری شده بر جای خود ثابت و پابرجا نیست. به عبارت دیگر، نوروز که نمادی از نو شدن طبیعت است، نتیجه حرکت درونی و قوانین جبری حاکم بر تمام هستی است.

در این همدلی و همراهی با تازه شدن طبیعت و مقابله با کهنگی­ست، که جدال کارگران و زنان و جوانان و دیگر لایه های توده­های مردم ایران نیز علیه کهنگی و پوسیدگی­های حاکم بر جامعه رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. پوشیده نیست، به هر اندازه که بهار طبیعت برای عبور از سد زمهریر زمستان نیازمند تحولی از درون برای رسیدن به طراوت و شادابی و تازگی ست، چیرگی بر زمهریر کهنگی و پوسیدگی های اجتماعی نیز، نیازمند برچیدن نهادهای کهن برجای مانده از ادوار گذشته است.

از این رو، باید بر این واقعیت تأکید داشت که جامعه بشری نیز از این قوانین عمومی و جهان شمول جدال همیشگی کهنه و نو  برکنار نیست. اکنون همگان می دانند که جامعه کنونی ایران، همانی نیست که فرضا در دوران باستان بود. در نتیجه حرکت، تضاد و کشمکش قطب های کهنه و نو، نفی شیوه های تولید و مناسبات کهنه اجتماعی، و نیز تلاش و کوشش نیروهای اجتماعی در مسیر تاریخی دگرگونی و تکامل بوده است که ما به مرحله کنونی از پیشرفت و تکامل اجتماعی و تاریخی رسیده ایم. لذا، نفی کهنه و آغاز نو شدن اجتماعی نیز، از قانون گریز ناپذیر تغییر و تحول اجتماعی، تبعیت می کند. بی هیچ تردیدی اگر این تغییر و دگرگونی و جهش های بزرگ اجتماعی نبود، انسان شدنِ انسان کنونی هم، ناممکن بود. اگر انسان کنونی، هنوز نتوانسته از زنجیر اسارت مناسبات ناانسانی موجود رهایی یابد، و جامعه ای انسانی، متشکل از انسان های آزاد و برابر، رها شده از ستم و استثمار و نابرابری و فقر، و بدور از جنگ و کشتار را برپا کند، استمرار این واقعیت تلخ، بیان چیز دیگری جز این نیست که جامعه کنونی ما و مناسبات فعلی آن نیز نیازمند  تغییر و تحول است.

اکنون پس از گذشت ۴۵ سال، دیگر بر همگان آشکار است که جمهوری اسلامی پاسدار مناسبات کهنه و مروج و برپا دارنده نهاد ها و قوانین ارتجاعی است. نهادها و قوانینی که توده­های مردم ایران را از ابتدایی­ترین آزادی­های فردی، اجتماعی و حقوق دمکراتیک­شان محروم کرده است. حکومتی که حتی شادمانی، پایکوبی و برگزاری هرگونه مراسم جشن و سرور را نیز از مردم ایران گرفته است.

پوشیده نیست، یک چنین نظامی با قوانین قرون وسطایی­اش که در ستیز آشکار با بهار طبیعت و شادمانی مردم است، در عرصه سیاسی – اجتماعی نیز، همواره و بی هیچ تعللی تسمه بر گُرده مردم ایران خواهد کشید. همان گونه که طی بیش از چهار دهه چنین کرده است. همان طور که طی ۴۵ سال گذشته، ابتدایی­ترین مطالبات کارگران و توده­های زحمت­کش ایران را با سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام، پاسخ داده است.

نوروز امسال، دومین نوروز بعد از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» است. چه در سال های پیش از فرا روئیدن این جنبش بزرگ و چه بعد از آن، جمهوری اسلامی فقط در عرصه­ سیاسی – اجتماعی جامعه را به قهقرا نبرده است. در کنار این بی حقوقی محض سیاسی و اجتماعی، وضعیت معیشتی کارگران و توده­های زحمت­کش ایران نیز با گذشت هر بهار، خاصه در نوروز پیش رو، سیری بسیار نزولی یافته است. گرانی بی رویه کالاهای اساسی مورد نیاز مردم، سفره آنان را بکلی از رنگ و بوی عید تهی کرده است.

«نوروز با طعم تلخ گرانی»، «سایه سنگین فقر بر سفره هفت سین»، «تیغ گرانی بر گردن بازار شب عید» و «نوروز ۱۴۰۳ بوی عیدی نمی دهد»، از جمله سرتیترهای بخشی از روزنامه های داخلی است که این چنین نوروز امسال را به تصویر کشیده اند.

در چنین وضعیتی از فقر و فلاکت حاکم بر زندگی کارگران و توده های مردم ایران – که فقط تهیه سفره هفت سین نیم میلیون هزینه دارد- دریافت عیدی و پاداش متناسب با وضعیت تورمی موجود که تنها روزنه­ی امید کارگران و دیگر اقشار مزدبگیر برای ورود به سال نو و همگامی با نو شدن طبیعت است، سال از پی سال کمتر و کمتر شده است. در پی تداوم افسارگسیخته تورم، اکنون تهیه حداقل پوشاک نو برای یک خانواده چهار نفره، از ۲۰ میلیون تومان فراتر رفته است. و این در حالی است که کابینه جنایتکار ابراهیم رئیسی تنها ۲ میلیون تومان برای عیدی کارگران و کارکنان دولت اختصاص داده است.

همراه با تحمیل فقر اقتصادی، اِعمال سرکوب، بگیر و ببند کارگران، زنان، معلمان، فعالان سیاسی و دیگر لایه های اجتماعی نیز طی ماه های گذشته شدت گرفته است. با این همه و به رغم همه موانع و مشکلاتی که کارگران و توده­های میلیونی مردم ایران با آن مواجه هستند، برگزاری هرساله جشن­های نوروزی در همگامی با بهار طبیعت، بخشی از تلاش و پیکار مستمر آنان در مقابله با زمستان جمهوری اسلامی است. گستردگی برگزاری جشن های چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف ایران، و نیز شور و شوق و رقص و پایکوبی موجود در برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، که در برخی از شهرها با شعار «آزادی، آزادی، آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» همراه بود، بیانگر این واقعیت است که عموم توده های مردم ایران هنوز در حال و هوای جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» بسر می برند. خصوصا زنان دلاور و جوانان مبارز که با استشمام از رایحه خوش این جنبش بزرگ و با الهام از چهار ماه خیزش و قیام و نبردهای خیابانی در انتظار فرصتند تا مجددا پرقدرت تر از پیش در مقابل جمهوری اسلامی بپا خیزند. جلوه هایی از این جدال مبارزاتی توده های مردم ایران با کهنگی جمهوری اسلامی را در کردستان و دیگر شهرهای ایران به هنگام برگزاری مراسم چهارشنبه سوری دیدیم. جدالی که در یک طرف آن برپا دارندگان جشن های نوروزی، مدافعان نو شدن و مدافعان تغییر تمام مناسبات کهنه حاکم بر جامعه قرار دارند و در طرف دیگر این جدال ۴۵ ساله، نظام دینی حاکم بر ایران و همه آنهایی که نفع­شان در استمرار نظم کهنه و پوسیده  موجود نهفته است.

بیش از ۴ دهه است که جمهوری اسلامی بر دست و پای کارگران ، زنان ، جوانان و دیگر لایه های جامعه زنجیر بسته است، تا آنان را از پایکوبی در همراهی با رقص بهارانه­ی شکوفه­ها، باز دارد. این رژیم بر حنجره­ی توده های مردم ایران خنجر کشیده است تا طنین توفنده سرود “سر آومد زمستون، شکفته بهارون” را در گلوی­شان به­خشکاند.

با این همه، آنچه جمهوری اسلامی انجام داده و می دهد، تلاش مذبوحانه طبقه ای کهنه پرست و ارتجاعی است که برای حفط مناسبات کهنه و پوسیده ای که به گذشته تاریخی تعلق دارد، در مقابل هرگونه تغییر و تحولی ایستاده است. اما، هرآنچه وحشیگری رژیم گسترده تر باشد، بنا به حکم تاریخ و بر بستر دلاوری های توده های مردم ایران این نظام فاسد و فرسوده و پاسدار کهنگی رفتنی است. با مبارزاتی که کارگران و زنان و جوانان و توده های زحمتکش مردم ایران در پیش گرفته اند، دور نیست که این نظم ارتجاعی نیز درهم شکسته شود و بجای آن نظمی نوین بنشیند. وقوع این اتفاق را توده های مردم ایران به صد سخن فریاد می زنند. آنان، با مبارزات قهرمانانه خود که جای جای جامعه را فرا گرفته است، به وضوح تحقق این امر را نوید داده اند. با امید به سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق بهار اجتماعی، بهار طبیعت بر کارگران و زحمتکشان ایران خجسته باد.

پی نوشت:

*بر گرفته از شعر «گل مینای جوان» سروده سعید سلطانپور.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۲  در فرمت پی دی اف:

 

ارتجاعی شکست خورده و مردمی سربلند

سال ۱۴۰۲ با تمام فراز و نشیب‌های سیاسی آن، سپری شد. سالی جدید در حالی فرامی‌رسد که جامعه ایران همچنان آبستن تحولی است که پی آمد آن گسست تمام زنجیرهایی خواهد بود که توده‌های مردم ایران را به بند کشیده‌اند. مقاومت ارتجاع حاکم البته می‌تواند این نیاز تحول عینی جامعه را اندکی به تأخیر اندازد و فشار بر مردم را افزایش دهد، اما نمی‌تواند مانع تحقق تحولی گردد که جبر زمانه است.

جمهوری اسلامی در طول یک سال گذشته تمام قدرت و امکانات خود را به خدمت گرفت، به وحشیانه‌ترین شیوه‌های ارعاب، سرکوب و کشتار متوسل شد، تا گویا بر بحران سیاسی فراگیر جامعه ایران که تمام موجودیت نظم مستقر را نشانه گرفته است،غلبه کند، اما نه تلاش برای متوقف ساختن مبارزات مردم ایران محقق شد و نه توانست بر بحران‌های جامعه فائق آید.

نخستین هدف ارتجاع در سال ۱۴۰۲ تسویه‌حساب با زنان بود که سال پیش از  آن، پرچم جنبش بزرگ زن، زندگی، آزادی را برافراشتند. بنابراین، برای ایجاد جو رعب و وحشت، حملات شیمیائی به مدارس دخترانه را از همان فروردین‌ماه تشدید کرد.

روز ۲۳ فروردین دست‌کم ۳۰ مدرسه دخترانه را در چندین شهر هدف حملات شیمیایی قرارداد. ۲۶ فروردین نیز تعدادی از مدارس سنندج، مهاباد  و شاهین‌شهر مورد حملات شیمیایی قرار گرفتند که البته با اعتراض گسترده مردم شاهین‌شهر اصفهان و شعارهای  “مرگ بر حکومت بچه کُش”، “زن آزاده منم، هیز تویی هرزه تویی” مواجه شد. ۲۷ فروردین نیز تعدادی از مدارس دخترانه،  ازجمله در ارومیه، کرمانشاه و کرج، موردحمله شیمیائی قرار گرفتند. کنترل پلیسی-امنیتی بر مدارس دخترانه نیز افزایش یافت.

زنانی که دیگر حاضر نبودند به حجاب اجباری تن دهند، در تمام مراکز عمومی، خیابان‌ها، ایستگاه‌های مترو، ادارات، مراکز تفریح و خرید، مورد تعرضات وحشیانه پلیس، بسیج و دیگر مزدوران رژیم  قرار گرفتند تا گویا روحیه مبارزاتی آن‌ها درهم‌شکسته شود و به حجاب اجباری تمکین کنند. ادامه این وحشی‌گری نیز لایحه سرکوب زنان باهدف تشدید مجازات بود.

بازداشت فعالان زن نیز در دستور کار دستگاه‌های امنیتی رژیم قرار گرفت. در اواخر مرداد ماه ۱۲ تن از فعالان حقوق زنان در شهرهای رشت،‌ فومن، انزلی و لاهیجان بازداشت شدند.

توأم با این وحشی‌گری دستگاه‌های پلیسی و امنیتی رژیم علیه زنان و دختران دانش‌آموز، قصاب‌خانه آدمکشی اسلامی، جوخه‌های اعدام را در سراسر ایران برپا کرد. در مدتی کوتاه، متجاوز از ۶۵ تن را به جوخه اعدام سپرد که البته اغلب محکومان جرائم عادی بودند، اما هدف همانا ایجاد جو رعب و وحشت بود. تعداد اعدامیان سیاسی و غیرسیاسی بر طبق گزارش منابع حقوق بشری، تا پایان سال ۲۰۲۳  دستکم به ۸۳۴ نفر رسید.

هم‌زمان با تشدید سرکوبگری علیه زنان، سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان آغاز گردید. صدها تن از دانشجویان بازداشت، اخراج ، ممنوع‌الورود و تعلیق شدند. ده‌ها تن از اساتید دانشگاه که با جنبش “زن، زندگی، آزادی”  ابراز همبستگی کرده بودند، اخراج شدند. وکلای دادگستری نیز از این سرکوبگری در امان نماندند. ازجمله ۵۴ تن از وکلای دادگستری که سال گذشته حمایت کامل خود را از خانواده مهسا امینی اعلام کردند، به دادسرای بوکان احضار شدند. ده‌ها تن از اعضای خانواده‌های دادخواه که عضوی از خانواده آن‌ها توسط جلادان دولت دینی به قتل رسیده بود، توسط نهادهای امنیتی بازداشت‌ و به زندان محکوم شدند. هنرمندان و سینماگران زن نیز که به حمایت از جنبش برخاسته بودند از ادامه کار محروم شدند. تعداد زیادی از معلمان مبارز، بازداشت و به حبس محکوم شدند. گروهی نیز اخراج شدند. صدها تن از مردم در سراسر ایران به بند کشیده شدند. این سرکوب‌ و بازداشت‌ها به‌ویژه در کردستان و سیستان و بلوچستان ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت.

با تمام این وحشی‌گری‌ها ، اعتراض و مبارزه توده‌های مردم ایران لحظه‌ای متوقف نشد. مبارزات علنی در اشکال مختلف در سراسر ایران ادامه یافت. در طول این یک سال، کمتر روز و هفته‌ای  بدون مبارزات سپری‌شده است.

با‌وجود اقدامات سرکوبگرانه رژیم علیه زنان، گروه بزرگی از زنان همچنان استوار ایستاده و در برابر فشارهای رژیم تسلیم نشده‌اند. همه‌روزه شاهد درگیری زنان در مراکز عمومی  با مزدوران سرکوبگر رژیم هستیم.

به‌رغم بازداشت گسترده  و محاکمه فعالان تشکل‌های صنفی معلمان، مبارزات معلمان نیز ادامه یافت.  روز ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ بار دیگر معلمان زحمتکش در۳۲ شهر به خیابان آمدند و تجمعات اعتراضی برپا کردند.

این تجمع سراسری معلمان در اعتراض به عدم اجرای درست رتبه‌بندی، ایجاد ناامنی روانی و تهدید سلامت دانش آموزان به‌ویژه دختران دانش‌آموز، تداوم پرونده‌سازی و فشارهای امنیتی بر فعالین صنفی، برپا گردید. ارتجاع هار حاکم در روزهای قبل از تجمع، مطابق معمول شماری از فعالان تشکل‌های صنفی معلمان را احضار و بازداشت نمود. دستگاه امنیتی رژیم روز ۱۹ اردیبهشت نیز تعداد زیادی از معلمان را بازداشت کرد. مبارزات معلمان به‌رغم بازداشت‌ها و اخراج‌های گسترده همچنان ادامه یافت.

کارگران ده‌ها  کارخانه و مؤسسه خدماتی به اعتصاب و تجمع‌های اعتراضی روی آوردند. هزاران کارگر پروژه‌ای به‌رغم جو ارعاب و سرکوب و بازداشت ۸ تن از کارگران توسط مزدوران دستگاه امنیتی رژیم، در بیش از ۸۰ مرکز تولیدی و صنعتی نفت و گاز و پتروشیمی،  اعتصاب سه‌هفته‌ای برپا کردند.

مبارزات  کارگران  قراردادی نفت و ارکان ثالث، مکرر و گاه هفته‌های پیاپی ادامه یافت. تجمع‌های اعتراضی روزانه کارگران و کارکنان رسمی صنعت نفت نیز هفته‌ها بی‌وقفه همچنان ادامه یافت. کارکنان شاغل در مناطق مختلف فلات قاره، سکوهای دریایی، مناطق نفت‌خیز جنوب، شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجری و مراکز دیگر به تجمعات اعتراضی روزانه و هفتگی خود ادامه دادند.

در آذرماه هزاران کارگر ذوب‌آهن اصفهان از بخش‌ها و شیفت‌های مختلف، اعتصاب بزرگی را برپا کردند.

کارگران کارخانه گروه ملی فولاد اهواز در ادامه مبارزات پیشین خود، در دی‌ماه چندین روزبه اعتصاب و تجمع روی آوردند و در شهر راهپیمایی کردند.

پرستاران از همان نیمه دوم فروردین‌ماه، در شهرهای مختلف به اعتصاب و تجمع‌های اعتراضی  روی آوردند. اعتصابات و تجمعات متعددی در چندین شهر کشور در اعتراض به عدم تحقق مطالبات پرستاران، ازجمله اجرای صحیح قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری ، برپا گردید. این مبارزات همچنان تا پایان سال ادامه یافت.

بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و دیگر صندوق‌های بازنشستگی در اغلب  روزهای هر هفته‌، در خیابان‌های سراسر کشو، تجمعات اعتراضی برپا کرده و با پیگیری مطالبات خود، علیه مقامات دولتی شعار سر داده‌اند.

در سیستان و بلوچستان تا چندین ماه، جمعه‌های اعتراضی با شعارهایی علیه حکومت ادامه یافت. مردم کردستان در اعتراض به اعدام چهار تن از جوانانی که با اتهامات جعلی اعدام شدند، در بهمن‌ماه یک اعتصاب عمومی برپا کردند.

بنابراین، شکست رژیم آشکاراست. مبارزاتی که از دیدگاه ارتجاع قرار بود با تشدید سرکوب متوقف شوند، همچنان ادامه‌دارند. در طول تمام سالی که اکنون به پایان می‌رسد،  کمتر هفته‌ای، بدون اعتصاب، تجمع، راهپیمایی کارگران، پرستاران، معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار و گروه‌های اجتماعی گذشته است.

اما تکلیف اصل مسئله چه شد؟ بحران‌های نظم موجود به کجا انجامید؟ تا جایی که بحث بحران سیاسی فراگیر جامعه ایران در میان است، قراری نبوده و نیست که جمهوری اسلامی راه‌حلی برای آن پیدا کند. این بحران، بحران  تمام شالوده‌های نظم موجود است. برخاسته از تشدید تضادهایی است که بدون تغییری رادیکال در جامعه، امکان حل آن‌ها وجود ندارد. اساساً پیش‌شرط حتی تعدیل بحران، برافتادن جمهوری اسلامی است. انعکاس آن را هم در مبارزات توده‌ای چندین سال اخیر و سالی که اکنون به پایان می‌رسد، دیده‌ایم. این مبارزات همگی نشان‌دهنده این واقعیت‌اند که آشتی مردم بانظم موجود و یا حتی تحمل آن دیگر ممکن نیست. طبقه حاکم نیز عریان و آشکار نشان داده که در چهارچوب جمهوری اسلامی هیچ  راه‌حلی برای غلبه بر این بحران ندارد. چرا که اساساً موجودیت خود جمهوری اسلامی تبدیل به مانعی برای حل بحران سیاسی شده است.  ادامه بقای جمهوری اسلامی  معنای دیگری جز تشدید تضادها و تعمیق بحران‌ها در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی  نداشته و نخواهد داشت. به بحران اقتصادی موجود نگاه کنید.

درنتیجه عمیق‌تر شدن بحران رکود- تورمی، سیر قهقرائی ادامه یافته، شرایط مادی و معیشتی توده های کارگر و زحمتکش به نحو بی‌سابقه‌ای وخیم‌تر شده است.

به گرانی سرسام‌آور کالاها در سال جاری نگاه کنید و آن را با دستمزد ناچیز کارگران قیاس کنید. متوسط افزایش حقوق و دستمزد کارگران، معلمان، بازنشستگان و غیره در سال جاری حدوداً  ۲۱ درصد تعیین شد، اما در این‌یک سال بهای کالاهای موردنیاز کارگران و زحمتکشان، گاه حتی به چند برابر افزایش یافت. مرکز آمار سازی رژیم مدعی است که نرخ تورم تا بهمن‌ماه سال جاری ۶ / ۴۳ درصد و تورم خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها ۴۵ درصد بوده است. اما واقعیت قضیه این است که بهای عموم کالاهای مصرفی موردنیاز روزمره مردم بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش‌یافته است. گوشت قرمز صد درصد، مرغ صد درصد، ماهی ۶۰ تا ۷۰ درصد. نان ۴۰ تا ۵۰ درصد، خشکبار ۵۰ تا ۶۰ درصد، نوشیدنی‌ها ۵۰ درصد تخم‌مرغ ۵۰ درصد. … نرخ تورم  این دسته از کالاها قطعاً فراتر  از ۶۰ درصد است. افزایش ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی اجاره مسکن هم ‌جای خود را در سبد هزینه‌ها داشت. با این حساب، کارگران و زحمتکشان لااقل ۴۰ درصد قدرت خرید خود را در طول این‌یک سال از دست دادند. یعنی ۲۰درصد بر دستمزدشان افزوده شد و ۶۰ درصد از آن کاسته شد. نتیجه روشن است. گسترش فقر و فلاکت، تهی‌دستی و گرسنگی. اکنون خط فقر در ایران به ۳۰ میلیون تومان رسیده است. به‌جز یک‌مشت سرمایه‌دار و دزد دستگاه دولتی که درآمدهای هنگفتی دارند، واقعاً چند درصد از کارگران و زحمتکشان، درآمدشان در ماه بالای خط فقر ۳۰ میلیونی است؟ به‌جرئت می‌توان گفت که اکنون بیش از ۸۰ درصد مردم ایران زیرخط فقر زندگی می‌کنند. این واقعیت هنگامی برجسته می‌شود که دریابیم برخلاف ادعای پوشالی رژیم و منابع آماری آن، ده‌ها میلیون‌ تن از مردم ایران بیکارند.

مرکز آمار جعلی رژیم در تازه‌ترین گزارش خود اعلام کرد، از جمعیت ۸۵ میلیونی کشور ۲۴ میلیون بر اساس همان محاسبه مسخره یک ساعت کار در هفته، شاغل‌اند و ۲ میلیون بیکار. همین مرکز آمار سازی رژیم،  کل جمعیت ایران را که در سن اشتغال قرار دارند ۶۳ میلیون و ۷۰۲ هزار نفر برآورد کرده است. بر طبق همین آمار گویا جمعیتی نزدیک به ۴۰ میلیون از مردم ایران نه شاغل‌اند و نه بیکار که بر آن نام غیرفعال گذاشته‌اند.  اینجاست آن جمعیت چندمیلیونی بیکاران در ایران که در فقر و گرسنگی و بدبختی زندگی می‌کنند و جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری زندگی آن‌ها را تباه کرده است. اینجاست نتایج اجتماعی ابعاد بحران اقتصادی در ایران که پیوسته عمیق‌تر شده است.

ویرانگری جمهوری اسلامی به این یا آن مورد خلاصه نمی‌شود که بتوان به همه نمونه‌های آن اشاره کرد. نظم موجود سرتاپا پوسیده و گندیده است. این گندیدگی نظام نیز صرفاً در این واقعیت نمود پیدا نمی‌کند که دولت دینی، یک دولت فاسد متشکل از دزدان و غارتگران است که در رده‌های نخست دولت‌های فاسد جهان جای گرفته و  هرچند روز یک‌بار از میان هزاران کثافت‌کاری‌شان ، چند نمونه از دزدی و فساد‌های چند میلیارد دلاری‌ آن‌ها برملا می‌گردد. گندیدگی واقعی این نظم به پوسیدگی ورشکستگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن، در یک‌کلام کلیت نظام ارتباط پیدا می‌کند که تمام ارکان و نهادهای آن را فراگرفته است. این نظم، هیچ راه‌حلی جز یک دگرگونی رادیکال ندارد.

اکنون اما در آستانه سالی نو قرارگرفته‌ایم. تمام حقایق جامعه ایران در سال ۱۴۰۲ نشان داد که کلیه تلاش‌های ارتجاعی رژیم برای غلبه بر مردم و مبارزات آن‌ها به شکست انجامیده  و هیچ راه‌حلی برای غلبه بربحران‌های جامعه ندارد. نشان داده شد که بازور سرنیزه نیز کاری از این رژیم ساخته نیست و نمی‌تواند بر مردمی که برای سرنگونی این نظم ارتجاعی و پوسیده به پا خاسته‌اند، غلبه کند.

تضادهای این نظم به آن درجه از حدت و ستیز رسیده اند که واژگونی آن را به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده است. امواج پی‌درپی مبارزات و جنبش‌های چند سال اخیر، پاسخی به همین نیاز جامعه ایران است. این جنبش‌ها تا وقتی‌که به هدف خود نرسند، پی‌درپی رخ می‌دهند، تا مقاومت ارتجاع را در هم بشکنند. ازاین‌رو امواج بزرگ جنبش‌های توده‌ای سیاسی که مکرر نمونه‌های آن را دیده‌ایم، بازهم فرا خواهد رسید. باید تلاش کرد با آمادگی بیشتری در آن حضور یافت. این آمادگی مقدم بر هر چیز آمادگی طبقه انقلابی کارگر است که می‌تواند تمام نقایص جنبش‌های پیشین را برطرف کند. ارتجاع همان‌گونه که تاکنون نشان داده است، بی‌رحم است و تاجانی که ممکن است مقاومت خواهد کرد. تنها ارتش سیاسی بزرگ طبقه کارگر، اشکال و شیوه‌های مبارزه این طبقه به‌ویژه اعتصابات عمومی و سیاسی سرتاسری و آمادگی برای جنگ رودررو و قیام مسلحانه است که می‌تواند ارتجاع را درهم بشکند و انقلاب را به فرجام پیروزمندش برساند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۲  در فرمت پی دی اف:

 

مبارزات مستمر پرستاران و یک تجربه

اعتصاب‏ها و تجمع‏های اعتراضی پرستاران که از نخستین ماه سال جاری آغازشد تا همین ماه پایانی سال ادامه داشته است. پرستاران زحمتکش و کادر درمانی، گاه چندبار در هرماه، در ده ها شهر و استان کشور دست ازکار کشیده و با برپایی تجمعات اعتراضی، خواهان رسیدگی به خواست های خود شده اند. اسفند ماه نیز مانند ماه های قبل از آن، شاهد تجمعات اعتراضی پرشمار پرستاران در بیمارستان های مختلف شهرهای گوناگون بود. تجمعات اعتراضی پرستاران منحصر به یک بیمارستان و یک یا دو شهر نبوده است. پرستاران زحمتکش و کادر درمان در ده ها شهر و ده ها بیمارستان در سرتاسر کشور از جمله؛ اهواز، تهران، بوشهر، رفسنجان، سنندج، شیراز، مشهد، قم، قزوین،کرمانشاه، یاسوج، یزد و بسیاری دیگر از شهرها مکرر دست به اعتراض و تجمع زده اند. در برخی شهر ها پرستاران در چند بیمارستان بطور همزمان وارد اعتصاب و تجمع شده اند. در برخی موارد از نمونه اعتراض ۱۹ اسفند در شیراز، پرستاران و کادر درمان کلیه بیمارستان ها دست به اعتصاب و تجمع زدند. تجمعات اعتراضی پرستاران به مرور از حالت تک واحدی خارج شده ، شکل سراسری به خود گرفته و با نوعی هماهنگی همراه بوده است . بعد از کارگران و بازنشستگان، پرستاران اعتراضات و حضور خیابانی پررنگی داشته اند.

واقعیت این است که به رغم اهمیت شغل پرستاری و به رغم آنکه پرستاری کار پرزحمت و پر مسؤلیت و حساسی است، اما در جمهوری اسلامی به پرستاران و کادر درمانی اهمیت داده نمی شود. شرایط کاری تحمیلی بر پرستاران بسیار شاق و طاقت فرسا و از هر نظر زورگویانه و بسیار ظالمانه است.

بسیاری از پرستاران علی رغم چندین سال سابقه کار، با قراردادهای ۸۹ روزه یا باواسطه شرکت های پیمانکاری کارمی‏کنند. امروز در بخش بهداشت و در مان نیز انواع قرارداد از پیمانی و آزمایشی و موقت گرفته تا شرکتی و ۸۹ روزه و غیره ( مجموعاً ۱۲ نوع قرارداد) جاری است تا از این طریق دربین پرستاران و کادر درمان نفاق ایجاد کنند و مانع اتحاد آن‏ها شوند. حدود ۳۵ درصد پرستاران شرکتی و ۴۵ درصد قرارداد موقت‏اند. ساعات کار این گروه بزرگ از پرستاران طولانی تر و مزد و مزایای آن ها کمتر از رسمی هاست. ازاینرو خواست تبدیل وضعیت و انعقاد قرارداد یکی از خواست های مهم این گروه بزرگ پرستاران است.

حقوق پرستاران بسیار پایین و در نازل ترین حد ممکن است . دستمزدهای کارگری و حقوق زحمتکشان منجمله حقوق پرستاران با هیچ‏یک از کشورهای نه فقط اروپایی بلکه حتی کشورهای عربی منطقه نیز قابل مقایسه نیست. برای نمونه حقوق یک پرستار در عراق حدود ۷ برابر و در امارات ۲۰ برابر حقوق پرستار در ایران است.

ساعات کار پرستاران نیز غالباً طولانی است. مدتهاست که به ساعات کارموظف پرستاران یعنی ۱۶۰ ساعت، پانزده ساعت اضافه شده بدون آنکه مزد آنان اضافه شود. افزون براین هر پرستار دست کم باید ۵۰ ساعت اضافه کار کند. برای اضافه کاری، ساعتی ۱۶ تا ۲۰ هزار تومان پرداخت می شود که حتی از مزد ساعتی کار روزانه نیز کمتر است. در بسیاری موارد از ساعات اضافه کاری پرستار هم می زنند و مبلغ کمتری پرداخت می کنند که این هم گاه با چند ماه تأخیر همراه است.

وخامت شرایط کاری پرستاران و کادر درمان به موارد فوق خلاصه نمی شود. حجم کار به حدی زیاد و فشار کار چنان طاقت فرساست که آخرین رمق نیروی کار شاغل در این بخش را به معنای واقعی  از آنان گرفته است. مقامات رسمی بارها به کمبود ۱۰۰ هزار پرستار در بیمارستان ها و مراکز درمانی  اعتراف نموده اند. هرسال شمار زیادی، شغل پرستاری را رها کرده و بخشی از آن ها کشور را ترک می کنند. طی چند سال اخیر( از سال ۹۹ به بعد) درحالیکه سالانه ۷ تا ۸ هزار پرستار، این شغل را رها نموده اند اما ورودی نیروی پرستار به این بخش بسیار ناچیز بوده است. سال ۱۴۰۰ هرماه به طور متوسط ۱۱۰ پرستار مهاجرت نموده اند. معاون نظام پرستاری می‏گوید ماهانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ پرستار از کشور مهاجرت می‏کنند. درآمار های جدیدتر این رقم افزایش یافته و به گفته ابوالقاسم طالبی نایب رئیس دوم شورای عالی نظام پرستاری در سال ۱۴۰۱ به بیش از ۳ هزار نفر رسیده است. اوضاع به قدری وخامت بار است که حتی این مقام رسمی نیز به عنوان “فاجعه” از آن یاد نموده و می‏گوید برای رسیدن به حد اقل های استاندارد باید ۲۴۰ هزار پرستار استخدام شود. باید اضافه نمود که علاوه بر پرستارانی که انصراف داده یا مهاجرت نموده و پرستارانی که در ماجرای کرونا و بعد از آن اخراج شدند، هرساله شمار زیادی از نیروی کار بهداشت و درمان از جمله پرستار بازنشست می شوند که جای آن ها نیز پر نمی شود.

روشن است که تمام فشار ناشی از کمبود پرستار و کادر درمان، بر دوش پرستارانی افتاده است که در بخش بهداشت و درمان به کار ادامه داده و فشار های روز افزون را تحمل نموده اند. یک پرستار باید به اندازه ۲  نفر و گاه ۳ نفر کارکند. باید ساعات بیشتری کار و اجباراً ساعت ها اضافه کاری کند. باید حتی در وقت استراحت هم کارکند. باید با دستمزد و حقوق های ناچیز و زیر خط فقر بسازد. این شرایط سخت و طاقت فرسا سبب شده شغل پرستاری از اقبال چندانی برخوردار نباشد تا آنجا که  از حدود ۱۲۵۰۰ نفری که سالانه از دانشکده های پرستاری فارغ التحصیل می‏شوند تنها تعداد بسیار اندکی پا به عرصه کار پرستاری می‏گذارند.

دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی در قبال پرستاران و کادر درمان و موضوعی که با زندگی و جان انسان ها مرتبط است نه احساس مسؤلیت می کند و نه طرح و برنامه ای برای حل معضلات پرستاران و کادر درمان دارد. این دولت در قبال اعتراضات رو به گسترش پرستاران، جز وعده سرخرمن، چیزی به آن ها نداده است. وعده اختصاص بودجه برای تبدیل وضعیت پرستاران شرکتی و قرارداد موقت، وعده استخدام پرستار جدید و کاهش اضافه کاری، وعده کاهش حجم و فشار کار، وعده افزایش مزد و حقوق و وعده های دیگری ازاین دست.

دولت جمهوری اسلامی و وزارت بهداشت و درمان آن، حتی از اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری نیز خود داری نموده است.  کابینه رئیسی به بهانه های گوناگون از جمله به بهانه کمبود بودجه از اجرای این قانون که دراثر مبارزات پرستاران در سال ۱۳۸۶ در مجلس به تصویب رسید، امتناع ورزیده است. ۱۶ سال بعد از تصویب این قانون، دولت وعده داده بود از اول سال ۱۴۰۲ آن را اجرا کند. اما در این جاهم مانند موارد مشابه، به دروغ و نیرنگ و تقلب متوسل شد و در نهایت با واریز مبلغی ناچیز به حساب پرستاران سعی کرد موضوع را ماستمالی کند. روشن بود که پرستاران هوشیار و مبارز در مقابل این دغلکاری ساکت نخواهند نشست. چنین است که خواست اجرای صحیح و کامل قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری، جایگاه خاصی در مجموعه خواست های پرستاران دارد و در تمام اعتصاب ها و تجمعات اعتراضی خود از روزهای نخستین سال جاری تا به امروز این خواست، تکرار شده است.

افزون بر آن، حذف اضافه کاری اجباری، افزایش مزد و حقوق، افزایش کارانه ، تبدیل وضعیت و استخدام نیروی کار جدید به مهم ترین خواست های پرستاران تبدیل شده و در تمام تجمعات یک ساله اخیر به طور مستمر برآن پای فشرده اند. دولت در حالی پرستاران را به کار شاق و اضافه کاری واداشته است که در پی شکایت و اعتراض پرستاران، حتی دیوان عدالت اداری نیز رأی بر عدم اجبار اضافه کاری داده است. اما رأی دیوان عدالت اداری هیچ مشکلی را حل نکرده است. وزارت بهداشت و درمان و مسئولین بیمارستان ها برای پرستارانی که از اضافه کاری خود داری ورزیده اند غیبت رد کرده و در مواردی این پرستاران به هیئت تخلفات معرفی شده اند. در برخی بیمارستان ها سرویس های ایاب و ذهاب شبانه و نیز وجوه ناچیزی را که برای غذا پرداخت می شده قطع کرده اند. دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی علی رغم برخی  وعده ها و تکرار آن، تا کنون در برابر پرستاران ایستاده و از پذیرش مطالبات این قشر زحمتکش امتناع ورزیده است. دولت نه تنها پاسخ مساعدی به پرستاران نداده بلکه به کمک دستگاه اطلاعاتی خود به انواع فشار و تهدید علیه پرستاران متوسل شده است . در مواردی نیز فعالان تجمعات اعتراضی، توبیخ و تنبیه شده، مورد تهدید قرار گرفته و بعضاً تا شش ماه انفصال خدمت گرفته اند.

نیاز به توضیح نیست که این اقدامات و تهدید ها نمی تواند پرستاران را از ادامه مبارزه بازدارد. پرستاران و کل کادر درمان حتی اگر بخواهند نمی‏توانند چشم خود را به روی واقعیت های موجود ببندند و از خواست ها و مطالبات خود صرف نظر کنند. شرایط واقعی زندگی و مجموعه فشارهای اقتصادی و معیشتی به پرستاران حکم می‏کند که اگر نمی خواهند زیرِ مجموعه ای از فشارها لِه و به کلی نابود شوند، اگر نمی‏خواهند از گرسنگی و در گرسنگی بمیرند، باید برای تغییر شرایط و دگرگونی وضع موجود وارد میدان شوند. ورود گسترده و روز افزون پرستاران به عرصه مبارزه علنی و خیابانی به ویژه در سال جاری، این واقعیت را اثبات می کند که این قشر زحمتکش عملاً وارد چنین کارزاری شده است. با اینهمه نباید فراموش کرد که مبارزات کنونی پرستاران زمانی می تواند مؤثر تر باشد که از حد کنونی فراتر رود. پرستاران با گسترش و استمرار تجمعات خود و با انسجام و هماهنگی بیشتر و بهتر، باید این مبارزات را هرچه بیشتر سراسری کنند و با اعتصاب های متحد و سراسری، رژیم را عقب برانند. با ایجاد تشکل های محلی و پیوند و هماهنگی این تشکل ها، باید اعتصاب های سراسری را سازمان داد. در این زمینه می توان بخشاً از تجارب سایر زحمتکشان خصوصاً تجربه مبارزات معلمان و ایجاد تشکل سراسری فرهنگیان و سازماندهی اعتراض های سراسری آموخت و با استفاده ازاین تجارب ملموس، اعتصاب ها وتجمع های جاری عمدتاً پرا کنده وجدا از هم در شهر ها و بیمارستان های مختلف را به هم گره زد و صف بزرگ و واحدی را درمقابل ارتجاع حاکم ایجاد کرد. تنها با مبارزه پیگیر و اعتصاب های سراسری است که می توان مرتجعین حاکم را عقب راند و وضعیت بهداشت و درمان و به ویژه وضعیت پرستاران و کادر درمان را بهبود بخشید.

در عین حال به این واقعیت نیز باید اشاره نمود که وضعیت کنونی پرستاران و کادر درمان، تنها یکی از علائم و نشانه های آشکار بحران سیستم درمانی و بهداشتی است. تردیدی در این موضوع وجود ندارد که مجموعه شرایط حاکم بر پرستاران اعم از دستمزد های ناچیز، ساعات کار طولانی، اضافه کاری اجباری، حجم بالا و فشارشدید کار وغیره، سبب افت کیفی نسبی مراقبت پرستاران و کادر درمان می شود. اما معضلات بهداشت و درمان فقط به وضعیت پرستاران و کمبود نیروی پرستار، وضعیت وخیم شرایط کار و معیشت افرادی که به شغل حساس و مهم  و دشوار پرستاری اشتغال دارند خلا صه نمی شود. نظام در مانی کشور به شدت بحرانی و تقریباً در حال فروپاشی است. از زمانی که پای خصوصی سازی به سیستم بهداشت و درمان بازشد بحران درمان و دارو بیش ازپیش تشدید شد. این بحران سرتاپای شالوده نظام بهداشتی و درمانی کشور را در برگرفته است. بحران سیستم درمانی و دارویی و افزایش سرسام آور بهای دارو و خدمات درمانی چنان ابعادی به خود گرفته که هرگونه بهداشت و دارو و درمان را به تدریج از دسترس توده های مردم زحمتکش خارج ساخته است. در حال حاضر دارو و درمان به قدری گران است که اکثریت مردم قادر به تهیه آن نیستند. بسیاری از داروها در هیچ دارو خانه ای پیدا نمی شوند. کمبود یا نبود داروهای بیماریهای صعب العلاج به حدی شدید است که این بیماران را بارها به خیابان و اعتراض کشانده است. چه بسیار بیمارانی که قادر به درمان و تهیه دارو نیستند و بی آنکه پایشان به دکتر و بیمارستان و داروخانه باز شود، با زندگی وداع می‏گویند. معضلات سیستم بهداشت و  دارو  و درمان و گرفتاری های متعدد پرستاران، بخشی از مجموعه معضلاتی است که ارتجاع حاکم بر مردم ایران تحمیل کرده است. بنا براین سیستم بهداشت و درمان از ریشه باید دگرگون شود. تمام کارگران و زحمتکشان باید از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و دارویی رایگان برخوردار باشند. خواست های پرستاران به عنوان بخشی از زحمتکش ترین اقشار جامعه به فوریت باید برآورده شود. قراردادهای پیمانی، شرکتی، موقت، شرکتی و امثال آن باید برچیده شود و کل پرستاران و کادر درمان به استخدام رسمی درآیند. اضافه کاری اجباری فوراً باید لغو شود و دستمزد ها دست کم  باید بالای خط فقر باشد. قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری بایستی مطابق خواست پرستاران و کادر درمان اجرا شود. اعمال هرگونه فشار و تهدید  علیه پرستاران و فعالان تجمع های اعتراضی  از نمونه اخراج و انفصال از خدمت پرستاران بایستی فوراً متوقف شود. بی تردید پرستاران زحمتکش برای دست یابی به مطالبات خود به مبارزه ادامه خواهند داد. کادر درمانی و پرستاران زحمتکش و مبارز، با تکیه بر تجارب مبارزاتی دو سال اخیر خود و همچنین با درس آموزی از جنبش اعتراضی معلمان و ایجاد تشکل سراسری فرهنگیان، باید راهی برای ایجاد تشکل‏های محلی و بالاتر از آن ایجاد یک تشکل سراسری هماهنگ کننده پیدا کنند تا اعتصاب‏های سراسری را بهتر، آسان تر و وسیع‏ترسازمان دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۲  در فرمت پی دی اف:

ضرورت مبارزه سراسری برای افزایش واقعی دستمزد

بار دیگر جمهوری اسلامی تعیین حداقل دستمزد برای سال ۱۴۰۳ را به روزهای آخر سال کشاند. اگر در سال‌های گذشته کارگران قبل از پایان سال منتظر تصمیم “شورای عالی کار” در مورد میزان افزایش اسمی دستمزد بودند، امروز دیگر کسی منتظر این نیست که “شورای عالی کار” چه تصمیمی خواهد گرفت و هیچ توهمی نسبت به آن در بین کارگران ایران وجود ندارد. حقه‌بازی‌های حاکمیت در تمامی اشکال آن برای کارگران عیان گشته است. حتا اگر مانند سال ۹۹ به اصطلاح نمایندگان کارگری شورای عالی کار “مصوبه شورای عالی کار” را امضا نکنند، مانند آن سال کابینه و وزیر کار آن مصوبه را با رای “اکثریت” به تصویب رسانده و اجرایی می‌کنند. در واقع عدم امضای مصوبه توسط “نمایندگان کارگری شورای عالی کار” فقط یک شکل دیگر از حقه‌بازی‌های حاکمیت بود و هیچ تاثیری نیز عدم امضای مصوبه در حال و روز کارگران نداشت.

امسال نیز دستمزد سال پیشارو براساس همان سیاستی تعیین خواهد شد که تاکنون بارها از سوی وزیر کار و رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام شده است و اگرهم بدون امضای به‌اصطلاح نمایندگان کارگری تصویب شود، هیچ چیزی در اصل قضیه یعنی وخیم‌تر شدن مداوم و بی‌وقفه وضعیت معیشتی خانوارهای کارگری ایجاد نخواهد کرد. حتا اگر افزایش دستمزد کارگران چند درصد ناچیز بیشتر از حقوق کارکنان دولت تصویب شود، باز تغییری در اصل قضیه رخ نخواهد داد. دلیل آن نیز واضح است. چرا که نرخ تورم براساس اعلام دستگاه‌های آمارسازی جمهوری اسلامی ۴۵ درصد و نرخ واقعی تورم بسیار بالاتر از ۵۰ درصد است و هر افزایشی کمتر از نرخ واقعی تورم یعنی بازهم فقیرتر شدن کارگران. کارگرانی که عموم آن‌ها همین امروز نیز زیر خط فقر و بخشی حتا زیر خط فقر مطلق قرار دارند.

وقاحت در آمارسازی به‌جای رسیده است که فرزین رئیس کل بانک مرکزی در سخنان خود به تاریخ ۲۴ اسفند مدعی شد “نرخ تورم نقطه به نقطه از ابتدای سال جاری تا پایان بهمن ماه ۲۲‌ واحد کاهش پیدا کرده و برآورد می‌شود تا پایان سال جاری نیز در سطح مناسبی از کانال ۳۰ درصد قرار گیرد”. او در حالی این ادعا را کرد که بانک زیر نظر او در گزارش خود از نرخ تورم در ماه آذر، نرخ تورم سالانه را ۹/ ۵۵ و تورم نقطه به نقطه را ۲/ ۵۴ درصد اعلام کرده بود. وی هم‌چنین وعده داد که سال آینده نرخ تورم به محدوده ۲۰ درصد برسد!! رئیس کل بانک مرکزی درحالی‌ چنین گستاخانه مثل آب خوردن دروغ می‌گوید که همه‌ی نشانه‌ها حاکی از تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی و افزایش نرخ تورم در سال آینده است و حتا عموم اقتصاددانان جمهوری اسلامی نیز بر آن صحه گذاشته و بعضا از احتمال سه رقمی شدن تورم در سال آینده خبر داده‌اند.

مقامات جمهوری اسلامی می‌توانند هر آماری توسط دستگاه‌های آمارسازی خود ارائه دهند (مانند آمار جعلی میزان شرکت‌کنندگان در انتخابات اخیر)، اما برای توده‌های کار و زحمت، از کارگران تا معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دیگر ستم‌دیدگان جامعه، آشکار است که هدف مراکز آمارسازی جمهوری اسلامی بویژه در این روزها که بحث بر سر میزان افزایش اسمی دستمزد در همه جا جریان دارد، چیزی نیست جز پیشبرد سیاست دولت برای افزایش بسیار ناچیز دستمزد اسمی کارگران.

داود منظور رئیس سازمان برنامه و بودجه نیز ۱۴ اسفند به خبرنگار خبرگزاری دولتی “ایلنا” گفته بود: “دولت درباره افزایش حقوق کارگران و کارمندان ملاحظاتی دارد که این ملاحظات با توجه به موضوع تورم انتظاری تعیین می‌شود”. اما وقتی وی با این سوال خبرنگار مواجه شد که “چرا در سال گذشته نیز با توجه به مطرح شدن موضوع تورم انتظاری باز هم شاهد عدم کاهش نرخ تورم نبودیم؟”، از آن‌جایی که پاسخی نداشت، با پررویی محض گفت: “توضیحات کافی را در این زمینه دادم و پاسخ دیگری ندارم”!!

سال گذشته نیز جمهوری اسلامی با همین بهانه‌ مانع افزایش دستمزد حتا به اندازه‌ی نرخ رسمی تورم شد و همه امروز شاهدند که تورم چگونه افسار گسیخت و فقر را هولناک‌تر از همیشه بر کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه تحمیل کرد. مزدوران سرمایه جار می‌زنند که “افزایش دستمزد منجر به تورم می‌شود و این به ضرر کارگران است”!! براستی که مقامات جمهوری اسلامی هیچ مرزی برای وقاحت و دروغ‌های‌شان ندارند، همان‌طور که در فسادشان نیز هیچ مرزی وجود ندارد. حتا مزدوران “خانه کارگر” نیز مجبور به اعتراف شده‌اند که افزایش دستمزد در افزایش نرخ تورم تاثیری ندارد حتا اگر دو برابر شود. سهم مزد در بهای تمام شده‌ی کالا در اثر سیاست‌های جمهوری اسلامی برای کاهش بهای نیروی کار آن‌چنان ناچیز شده است که حتا با اغلب کشورهای توسعه‌ نیافته‌ی سرمایه‌داری نیز قابل مقایسه نیست. دستمزد در ایران از تمام کشورهای منطقه به‌جز افغانستان پایین‌تر است و بعید نیست که با این روال از افغانستان نیز سبقت بگیرد. برای همین است که کارگران ایران از جمله کارگران ساختمانی به کشورهای منطقه هم‌چون عراق مهاجرت می‌کنند. هم به دلیل کمبود کار و هم به دلیل دستمزدهای ناچیز. هم اکنون دستمزد کارگران ایرانی در عراق حدود ۳ برابر دستمزدشان در ایران است. جالب آن‌که نرخ تورم ایران با هیچ‌کدام از آن کشورها از جمله افغانستان اساسا قابل مقایسه نیست.

در ترکیه که نرخ تورم در پایان سال ۲۰۲۳ میلادی به ۸/ ۶۴ درصد رسیده بود، حداقل حقوق با ۴۹ درصد افزایش به ۱۷ هزار لیر برابر با ۵۷۸ دلار رسید. حداقل حقوق از ابتدای سال ۲۰۲۳ تا ابتدای سال ۲۰۲۴ رشدی ۱۰۰ درصدی داشته است، با این وجود تورم که به بالای ۸۰ درصد رسیده بود، هم اکنون به ۶۴ درصد رسیده است. به عبارتی روشن، نرخ تورم ربطی به افزایش صددرصدی حقوق در ترکیه نداشته است. اساسا بحران اقتصادی رکود – تورمی حاکم بر اقتصاد ایران ربطی به این مساله ندارد، و مضحک است که مدام از تاثیر افزایش حقوق بر تورم سخن گفت در حالی که عوامل اصلی را که اتفاقا سرعت و میزان اثرگذاری آن‌ها نتیجه‌ی سیاست‌های دولت است، ندید و چیزی از آن‌ها نگفت.

کاهش دستمزدهای واقعی که منجر به کاهش قدرت خرید می‌شود، حتا به رکود دامن می‌زند. اما در ایران، همان‌طور که شاهد هستیم، سیاست جمهوری اسلامی کاملا متفاوت با دولت ترکیه است. اولا نرخ رسمی تورم از نرخ واقعی تورم بسیار پایین‌تر است، به‌نحوی که صدای بسیاری از خودی‌های حکومت نیز درآمده و آن را مضحک می‌دانند. دوم این‌که افزایش حقوق حتا به نصف تورم رسمی هم نمی‌رسد. نتیجه‌ی کاهش واقعی دستمزد که نتیجه‌ی مستقیم سیاست‌های دولت است کار را به جایی رسانده است که امروز حداقل دستمزد در ایران با توجه به بهای دلار به کمتر از ۹۰ دلار و اگر مزایا به حداقل‌بگیران تعلق بگیرد به حدود ۱۱۰ دلار می‌رسد. به عبارتی حداقل حقوق در ترکیه ۵ برابر حداقل‌بگیران در ایران است آن هم در صورتی که مزایایی مانند حق فرزند، حق مسکن و حق خواربار به او پرداخت شود.

این را هم در نظر بگیریم که به اعتراف بازرس تشکل دولتی “مجمع عالی نمایندگان کارگران کشور”، ۹۶ درصد از کارگران با قرارداد موقت در کارخانجات و دیگر مراکز کاری مشغول به کار هستند که از این تعداد ۳۵ درصد تنها همان حداقل دستمزد را دریافت کرده و هیچ‌گونه مزایایی دریافت نمی‌کنند. هم‌چنین فراموش نکنیم که بخش بزرگی از کارگرانی که در کارگاه‌های زیرزمینی و یا زیر ده نفر کار می‌کنند نه تنها حتا همان حداقل دستمزد را نیز دریافت نمی‌کنند، بلکه فاقد بیمه تامین اجتماعی هستند، بویژه زنان کارگر و کودکان کار.

در مناسبات سرمایه داری، نیروی کار به کالا تبدیل می‌شود و ارزش نیروی کار مانند تمام کالاهای دیگر براساس زمان کار لازم اجتماعی تعیین می‌گردد. اما در جمهوری اسلامی سرمایه‌داران با بهره‌گیری از شرایط، قدرت و امکانات خود از جمله ارتش ذخیره بیکاری تا آن‌جا که زورشان می‌رسد بهای نیروی کار را کاهش داده و به عبارتی دیگر بابت خرید نیروی کار کم‌تر از زمان کار لازم اجتماعی برای بازتولید آن پرداخت می‌کنند. بنابراین کارگر مجبور می‌شود برای تامین معاش خود و خانواده‌اش به اضافه کار تن دهد، زودتر فرسوده می‌شود و گاه حتا به سن بازنشستگی نمی‌رسد.

در کشوری مثل ایران که دولت استبدادی است، کاهش بهای نیروی کار هم عیان‌تر و هم به‌شکلی وحشیانه‌تر اجرا می‌گردد تا حدی که تمامی مرزهای شقاوت را پشت سر گذاشته است. این همان چیزی‌ست که ما در ایران شاهد آن هستیم. بهای نیروی کار در طول این سال‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است به‌نحوی که بهای نیروی کار در ایران به یکی از ارزان‌ترین بهای نیروهای کار در سراسر جهان تبدیل شده است. قدرت خرید کارگران به شدت کاهش یافته است. تنها در طول یک دهه اخیر قدرت خرید کارگران ۶۵ درصد کاهش یافته است. در سال ۹۲ دستمزد یک ماه یک کارگر حداقل‌بگیر برابر با ۶۰ درصد یک سکه طلا بود که امروز به ۲۰ درصد یک سکه طلا تنزل یافته است. به عبارت دیگر دستمزد یک‌سال کارگر حداقل بگیر در سال ۹۲ برابر با ۲/ ۷ سکه طلا بود که امروز به ۴/ ۲ سکه طلا کاهش یافته است. حتا مزدوران خانه کارگر و رسانه‌‌های متعلق به آن‌ها نیز اکنون از لزوم افزایش حداقل مزد به ۱۵ تا ۲۲‌ میلیون تومان می‌نویسند. براساس محاسبات حداقلی برمبنای آمارهای دولتی خط فقر در سال آینده به ۴۵ میلیون تومان می‌رسد و در واقعیت امر همین امروز خط فقر بیش از ۴۵ میلیون تومان است. در این حالت براستی چه راهی برای کارگران برای رهایی از این فقر دهشتناک باقی می‌ماند؟!

یک چیز مشخص است و آن سیاست جمهوری اسلامی است. سیاست ثابت جمهوری اسلامی ارزان‌تر سازی مداوم بهای نیروی کار و در نتیجه افزایش سود سرمایه‌داران است. این واقعیتی‌ست که امروز در کنار فقیرتر شدن روزانه اکثریت بسیار بزرگ جامعه، یک قشر نازکی مرکب از سرمایه‌داران و مقامات دولتی قرار دارند که روزانه بر ثروت‌شان افزوده می‌گردد.

دستمزد یک موضوع حیاتی برای کارگران و مساله مرگ و زندگی است و مساله کارگران یک کارخانه و دو کارخانه هم نیست. امروز حتا کارگران نفت که زمانی از نظر دستمزد در وضعیت بهتری در مقایسه با سایر کارگران قرار داشتند، نسبت به وضعیت معیشتی خود معترض هستند و مدام دست به اعتراض می‌زنند. بنابراین مبارزه برای دستمزد، یک مبارزه دسته‌جمعی است. همان‌طور که کارگران هفت‌تپه در فروردین‌ماه سال‌جاری در اعتراض به میزان افزایش اسمی دستمزدها برای سال ۱۴۰۲ دست به تجمع زدند و از هم‌طبقه‌ای‌های خود خواستند تا به آن‌ها پیوسته و مبارزه‌ای سراسری را شکل دهند.

در صورت شکل‌گیری یک مبارزه سراسری برای افزایش دستمزد، بدون تردید این مبارزه مورد حمایت عملی بازنشستگان و دیگر گروه‌های اجتماعی هم‌چون معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان جامعه قرار خواهد گرفت. چرا که برای آن‌ها نیز این یک موضوع حیاتی است. بنابراین ضرورت دارد که طبقه کارگر به ظلم بی‌حدوحصر طبقه سرمایه‌دار و دولت آن واکنشی جمعی نشان دهد. مبارزه برای افزایش دستمزد تنها زمانی موثر خواهد بود که حداقل بخش مهمی از طبقه کارگر وارد این مبارزه شود، بویژه کارخانه‌ها و مراکز تولیدی بزرگ هم‌چون نفت، پتروشیمی، ذوب‌آهن، فولاد، خودرو، لاستیک‌سازی و غیره. باید هم‌چنین بر نقش کارگران شاغل در مراکز صنعتی که از تجارب مبارزاتی بیشتری برخوردارند مانند هفت‌تپه، فولاد اهواز، ذوب‌آهن اصفهان، معدن چادرملو و پتروشیمی‌ها در راه انداختن مبارزه سراسری طبقه کارگر برای افزایش دستمزد تاکید کرد.

مبارزه سراسری طبقه کارگر برای افزایش دستمزد هم‌چنین می‌تواند نقش مهمی در اتحاد طبقاتی کارگران ایفا کند تا کارگران بتوانند با ایجاد تشکل‌های مستقل خود، در قامت یک طبقه در برابر طبقه سرمایه‌دار و دولت آن‌ها قرار گیرند، همان چیزی که طبقه سرمایه‌دار و دولت آن‌ها به شدت از آن هراس دارند و تاکنون به هر کاری برای جلوگیری از اتحاد کارگران دست زده‌اند. در جریان مبارزه طبقاتی کارگران آبدیده شده، و به اهمیت تشکل مستقل و اتحاد طبقاتی بیشتر پی می‌برند. هر قدر مبارزه رشد کند، آگاهی سیاسی طبقه کارگر از نظم موجود نیز با سرعت بیشتری افزایش یافته و شرایط مهیا می‌گردد تا طبقه کارگر در قامت یک طبقه رهبری جنبش انقلابی را در دست گرفته و در نتیجه شرایط ذهنی برای برپایی انقلاب و پیروزی آن با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان فراهم گردد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۲  در فرمت پی دی اف:

گفتگو با یک زن فعال چپ فرانسوی پیرامون افزودن بندی بر قانون اساسی فرانسه

«آزادی پایان دادن داوطلبانه به بارداری» بندی است که روز ۴ مارس امسال (۱۴ اسفند) به قانون اساسی فرانسه افزوده شد. نشست مشترک مجلس ملی و سنای فرانسه با ۷۸۰ رای موافق و ۷۲ رأی مخالف، این بند را تصویب کرد. به این ترتیب فرانسه اولین کشور جهان است که حق برخورداری زنان از سقط جنین را در قانون اساسی منظور کرده  و لذا عجالتا حذف و یا محدودکردن این حق براحتی میسر نخواهد بود. این امر در شرایطی صورت گرفت که قدرت‌گیری جریانات اولترا راست در جهان و از جمله در فرانسه و حمله به  دست‌آوردهای مبارزاتی زنان بیش از پیش به خطری جدی تبدیل شده و آزادی‌های سیاسی و حقوق پایه ای را مورد هدف قرار داده است.

سقط جنین و برخورداری زنان از این حق پایه ای و اساسی یکی از مسائلی است که در یک صد سال گذشته موضوع مبارزات زنان جهان بوده است. آنچه روند این مبارزات بخوبی آشکار می کند، وجود دو جبهه و بلوک در مقابل یکدیگر است. در یک صف زنان، کمونیستها و نیروهای چپ و مترقی‌اند که مدافع پیگیر و واقعی این حق اولیه اند. جبهه روبرو، صفی است از نیروهای ارتجاعی، واپسگرا، مذهبی و دست راستی و فاشیست. تاریخ به ویژه یک‏صد سال اخیر مملو است از کشمکش این دو صف.

برای اولین بار در سال -۱۹۲۰ سه سال پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر به هبری حزب بلشویک-، سقط جنین در شوروی قانونی شد. مبارزه برابری طلبانه زنان در سایر کشورها طی سالهای بعد به قانونی شدن سقط جنین در سایر نقاط جهان انجامید. با ابن وجود از ۱۹۲۰ تا کنون هر گاه نیروهای ارتجاعی مذهبی یا اولتراراست و فاشیست به قدرت خزیده‌اند، علیه انتخاب داوطلبانه و آزادانه زنان برای پایان دادن به بارداری ناخواسته شمشمیر کشیده‌اند، آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و کلینیک‌ها را به آتش کشیده اند و آنجا که توانسته اند این حق را از زنان پس گرفته‏اند.  پیش‌تر و  در دوران سیاه سلطه فاشیسم هم شاهد بوده‌ایم  که یکی از فرامین هیتلر، ممنوعیت اکید ارائه اطلاعات پزشکی در مورد سقط جنین به زنان بود و پزشکان خاطی مجازات می شدند.

هم اکنون نیز نیروهای راست افراطی و شبه فاشیست در فرانسه در آستانه خزیدن به قدرت‌اند. به منظور آشنایی بیشتر با پیش زمینه‌های تغییر اخیر در قانون اساسی فرانسه، نشریه کار با «ژوئل دلکلر» یکی از فعالان چپ و فمینیست فرانسوی گفتگو کرده است که توجه شما را به آن جلب می‏کنیم.

واکنش اولیه شما نسبت به تصویب این تغییر در قانون اساسی چیست؟

« از این بابت قطعا خوشحالم. زیرا این مانع دست درازی نیروهای راست به سقط جنین می‌شود و نمی توانند با بقدرت رسیدن، آن را یک شبه لغو کنند. پس این اقدام قدمی به جلو است، اما یک قدم لاک پشتی. به تجربه دریافته‌ام که پیروزی‌های کوچک، تازه شروع مبارزات بزرگتر بعدی است. از هیمن رو این دست‌آورد باید تکثیر شود و فقط محدود به فرانسه نگردد. در کشورهای دیگری که با همین شرایط روبرو هستند  می‏تواند الگوی خوبی باشد تا از اینطریق سرعت تاخت و تاز فاشیستهای دست راستی را محدود کنند. در واقع وظیفه انترناسیونالیستی و فمینیستی ما حکم می‌کند که این تجربه، پیش زمینه‌ها و تاثیراتش را جمعبندی و فرموله کنیم تا شاید زمینه و موضوع همکاری فعالان زن در کشورهای دیگر گردد. جریانات راست و ارتجاعی در چند قدمی ما هستند و زنان باید موضع مشخص و فعالی در مقابل این نیروی واپسگرا داشته باشند.»

پیش‌زمینه‌های این تغییر در قانون اساسی چه بود؟

«پیش‌‌زمینه‌های این تغییر دراوضاع و جو سیاسی است که در جهان و به طور خاص در فرانسه شاهدیم. می‌بینیم چگونه جریانات راست جای خود را به جریانات راست‌تر از خود می‌دهند. می‌بینیم چگونه آزادی‌های سیاسی، حقوق پناهندگان و حقوق زنان مورد حمله این جریانات‌اند. در فرانسه خطر اولتراراست و جریانات شبه‌فاشیستی  همواره از طرف فعالان سیاسی مترقی جدی گرفته شده و مورد بحث بوده است. تاریخا هم دیده‌ایم که نیروهای ارتجاعی تا وارد صحنه می‌شوند، به زنان و حقوق  آنها حمله می‌کنند. ایران، کشور شما نمونه خوبی است. دیدیم چگونه از روز اول زنان را هدف گرفتند و هنوز هم خواب آسوده از دست زنان آزاده ایرانی ندارند. در آمریکا دیدیم که ترامپ ‌در اولین روزهای ‌بقدرت رسیدنش کاری کرد که تظاهرات میلیونی زنان علیه او براه افتاد. این اوضاع سیاسی در جهان است. در فرانسه هم به همین منوال است. نیروهای ارتجاعی  جامعه فرانسه روز به روز وقیح‌تر می‌شوند. اما جامعه فرانسه هم بیکار ننشسته است. فرانسه جامعه‌ای است در حال مبارزه و جامعه در حال مبارزه درسهای مهم و اساسی می‌آموزد.  البته منظورم این نیست که افزودن این بند به  قانون اساسی سرنوشت ساز است، بحث من کلی تر است. سال گذشته یک نظرسنجی در فرانسه نشان داد که ۸۲ درصد فرانسویان موافق افزودن سقط جنین به عنوان بندی در قانون اساسی‌اند. این یعنی چه؟ یعنی این که پیش از این که  حق و مطالبه‌ای روی کاغذ  به قانون اساسی تضمین  شود، در اذهان و افکارعمومی به عنوان حق و مطالبه‌ شکل گرفته است.

عین همین مساله در مورد قانونی شدن سقط جنین هم صادق است. در فرانسه در سال ۱۹۷۵ سقط جنین قانونی شد. قبل از آن سقط جنین ممنوع بود و مشمول مجازات می‌شد و گاه تا ۵ سال زندان داشت. اما قبل از این که  این حق برسمیت شناخته شود، رنج و مبارزه زنان در هم‌آمیخته شده بودند. رنج یک میلیون زنی که سالانه مخفیانه و به دور از چشم قانون سقط جنین می‌کردند و مبارزه زنانی چون سیمون دوبوآر با هم در آمیخته شده بودند. سیمون دوبوآر اثر مهم و  بیادماندنی‌اش «جنس دوم» را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد. یعنی ۲۶ سال قبل از این که سقط جنین در فرانسه  قانونی شده باشد. در آن کتاب، او فصلی را به سقط جنین و اهمیت برخورداری از این حق اختصاص داده است. البته این خواست ساخته و پرداخته ذهن سیمون دوبوآور نبود، بلکه ناشی از پیوندی بود که او با رنج میلیونها زن داشت. زنانی که مجبور بودند مخفیانه و در پستو و بدون برخورداری از امکانات پزشکی مناسب سقط جنین کنند.  سال‌ها بعد نیز دوبوآر، یکی از امضا کنندگان «مانیفست ۳۴۳ » بود. ماجرای این مانیفستی که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد این بود که با توجه به غیرقانونی بودن سقط جنین و مجازات زندان، ۳۴۳ زن از جمله سیمون دوبوآر در متنی علنا اعلام کردند که سقط جنین داشته‌اند و زیر آن را نیز امضا کردند. این متن  آن زمان در نشریه سوسیال دمکراتها منتشر شد و مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت. از جمله در آن متن نوشته شده بود:‌ سالانه یک میلیون زن سقط جنین می‌کنند اما نه آزادانه و علنی بلکه مخفی و در سکوت. جامعه این جمعیت عظیم را به سکوت واداشته است. من یکی از آنها هستم و سقط جنین داشته‌ام. این مانیفست ما نشانه نافرمانی ما و نشانی تزویر شماست!

باز اینجا می‌بینیم پیوند رنج و مبارزه نتیجه می‌دهد و سال ۱۹۷۵ ممنوعیت سقط جنین رفع می‌شود. در ۵۰ سالی  که از آن روزها می‌گذرد، کشمکش‌های زیادی حول همین مساله سقط جنین ادامه داشته است. ما زنان آن پیروزی را هم جشن گرفتیم، اما در عین حال می‌دیدیم که قانونی شدن سقط جنین یک طرف ماجراست و طرف دیگر بی‌عدالتی و عدم دسترسی برابر و کافی به امکانات پزشکی است. در نتیجه لازم بود برای برابری و عدالت هم مبارزه کنیم.»

در پاسخ به سوال اول، به همکاری و وظايف انترناسیونالیستی و فمینیستی اشاره کردید. با توجه به این که خود شما دو سه دهه قبل همکاری نزدیکی با جنبش های زنان در جهان داشتید،  فکر می کنید در شرایط فعلی هم  زمینه این همکاری‌ها موجود است؟

«زمینه همکاری همیشه موجود هست و باید موجود باشد. اما شکل همکاری بسیار تغییر کرده است. دینامیسم  درونی جنبشها تغییر کرده، پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بیشتر و شناخت اوضاع سیاسی – اجتماعی و جایگاه جنبش زنان در این کشورها سخت تر شده. حداقل برای من اینطور بوده است. زمانی می‌شد حول موضوعات مختلف استراتژی‌های مشترکی برای جنبش‌های زنان  در جهان تعیین کرد. اما این کار ناممکن و یا بهتر است گفته شود بسیار دشوار شده است. اطلاعات-محوری یکی از تمایلاتی است که در میان برخی گروه‌ها و فعالان نسل جدید دیده می‌شود. البته داشتن اطلاعات و دسترسی به «داده» برای مبارزه لازم اما ناکافی است. تغییرات اجتماعی چه کوچک و چه بزرگ با عمل متحد و آگاهانه انسانها متحقق می‌شوند. خلاصه این که همکاری‌های این دوران من  بیشتر به شکل اشتراک گذاری تجارب و یاری رسانی تکنیکی و لجستییکی به خواهرانم در سایر نقاط تنزل یافته است و کمتر نشانی از تعیین استراتژی و اقدام مشترک است. اما به هر حال هر جنبشی وظیفه دارد تجارب و نقشه مسیری را که برای رسیدن به دست آوردهای کوچک و بزرگ طی کرده، در دسترس جنبش‌های دیگر قرار دهد شاید روزی بکارشان بیاید. امید من هم همین است. »

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۲  در فرمت پی دی اف: