پیام شادباش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت آغاز سال جدید ۱۴۰۳ خورشیدی روزی بهار انقلاب، زمستان جمهوری اسلامی را ذوب خواهد کرد

پیام شادباش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت آغاز سال جدید ۱۴۰۳ خورشیدی

روزی بهار انقلاب، زمستان جمهوری اسلامی را ذوب خواهد کرد!

 

در حالی به استقبال نوروز، بهار و سال جدید خورشیدی می‌رویم که علیرغم سرکوب فاشیستی و هولناک جنبش انقلابی زن زندگی آزادی در نیمه دوم سال ۱۴۰۱ و نیمه اول سال ۱۴۰۲، کماکان مقاومت، نافرمانی و مبارزه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب ایران، در اشکال مختلف ادامه دارد.

هر روز، هزاران زن شجاع و معترض به حجاب و آپارتاید جنسی – جنسیتی، در سراسر کشور، احکام شرعی ارتجاع حاکم را به چالش می‌گیرند و به شیوه‌های مختلف، پایداری خود را بر آرمان “زن زندگی آزادی” اعلام می‌کنند.

جنبش کارگران، بازنشستگان، پرستاران، معلمان و… علیه بی حقوقی، گسترش فقر و نابرابری‌های طبقاتی و علیه رژیم استبدادی و سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، در سراسر ایران ادامه دارد و روزبه‌روز پژواک وسیع‌تری پیدا می‌کند.

اکثریت عظیم مردم با تحریم مضحکه انتخاباتی اخیر رژیم (که خود سردمداران حکومت، از بی‌سابقه بودن شکست انتخاباتی‌شان سخن گفتند) نشان دادند که در جستجوی رهایی، مسیری جز سرنگونی کلیت رژیم مبتنی بر غارت و جنایت از طریق یک انقلاب اجتماعی نمی‌شناسند.

اما مبارزه برای آزادی، برابری و کرامت انسانی، تنها دلیل نبرد مردم با رژیم نیست. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که این رژیم به‌شدت از شادی و علاقه اکثریت مردم به‌ویژه جوانان به یک زندگی آزاد به‌دوراز استبداد و استثمار و دست‌اندازی مذهب و شریعت، واقف هستند، ازاین‌رو در سراسر کشور، سپاه و عوامل سرکوب را بسیج کرده‌اند که مبادا مردم در ایام نوروز، که امسال با ماه مطلوب رژیم – رمضان – مقارن شده است، احکام پوسیده فقه و شریعت اسلامی را نقض کنند. اما همان‌طور که در مراسم شب چهارشنبه‌سوری از کران تا کران ایران دیدیم، مردم با شعار آزادی، مرگ بر دیکتاتور و رقص و پای‌کوبی نشان دادند که عزم شان برای به گور سپردن حاکمیت تئوکراتیک، خلل‌ناپذیر است و در سراسر ایام نوروز و به هر مناسبت دیگری تداوم خواهد داشت.

متأسفانه رشد فزاینده فقر، گرانی و تورم که به بهانه رمضان و عید نوروز، افزون‌تر هم شده است، مانع از آن می‌شود که اکثریت عظیم اردوی کار و رنج، بتوانند حداقل‌های لازم را برای خود و خانواده خویش فراهم کنند. ازاین‌رو بیش از هر زمان، به اهمیت پیوند شادی با رزم و مبارزه رسیده‌اند. این پیوند استراتژیک، شرایط مناسبی را برای رشد گفتمان سوسیالیستی فراهم می‌کند که صرفاً در پی “رژیم چنج” نیست بلکه می‌خواهد استبداد و سرمایه‌داری را توأمان به گور بسپارد، تا شاهد استقرار حداکثر آزادی و برابری باشیم.

با امید به عروج مجدد خیزش‌های مردمی و انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر، آغاز نوروز، بهار و سال جدید را به مردمان سراسر ایران و همه مردمانی که در منطقه و سراسر جهان، آن را جشن می‌گیرند، شادباش می‌گوییم.

ایام تان به کام و بهارتان خجسته باد!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۷ مارس ۲۰۲۴، ۲۷ اسفند ۱۴۰۲

امضا: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتی است، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

نگاهی به گذشته وحال در ایران تحت حاکمیت سرمایه داری مذهبی جمهوری اسلامی ایران

اولین روزها وماه‏های پس از انقلاب توده های ستمدیده ایران علیه حکومت سرمایه داری واستبدادی رژیم سلطنتی شاه را بیاد می‌آورم. قیامی پیروزمند از این نظر که رژیم سلطنتی را برانداخت وقیامی که درتضاد و کشاکش حفظ و یا دگرگونی بنیادین نظم موجود بر له وعلیه منافع کارگران وزحمتکشان میهن ما با حدت وشدت هرچه تمام تر در جریان است ، نیروی عظیمی از بطن جامعه واز سوی محکومان که دهه ها تحت استبداد وخود کامگی به سر می‌برده اند ، آزاد شده وخواهان ادامه انقلاب تا پیروزی نهایی یعنی بر پایی جامعه ای که در آن منافع طبقه کارگرو زحمتکشان وستمدیدگان در اولویت خود قرار دارند. با سرنگونی نظام سلطنت ، بورژوازی موقتا یک گام عقب نشسته است اما شکست نخورده و بنابر این صفی جدید از نیروی ذخیره خود را در مقابل توده های زحمتکش وستمدیده قرار داده است تا علیرغم عقب نشینی موقت منافع خود را حفظ نماید. حاکمیتی جدید روی کار آمده ، اگر چه در درون خود انشقاق عظیم دارد ، اما در مقابل هرگونه دگرگونی به سود بی چیزان استثمار شده وتحت ستم استبداد ودیکتاتوری مقاومت می‌کند. ارتجاع سرمایه داری با استفاده از مذهب که دهه ها آنرا برای تحمیق توده هاحفظ وتقویت نموده بود پیاپی یورش می‌آورد، می‌خواهند سازمان‌های واقعا مبارز را خنثی نموده و از صحنه جامعه حذف نمایند ، می‌خواهند شوراهای کارگری ، مردمی ودهقانی و…  در حال گسترش را متوقف ومضمحل نمایند ، می‌خواهند ساواک ونیروهای سرکوبگر را از زیر ضرب خارج وبازسازی نمایند ، می‌خواهند قوانین کار را حتی به سنتهای ماقبل سرمایه داری ارجاع دهند ، می‌خواهند دستاورد ناچیز سالها تلاش ومبارزه زنان را باز پس گرفته وحتی آنان را به تاریکی قرون وسطا وبه کنج عزلت خانه ها به عقب برانند ، میخواهند خلقهای تحت ستم ملی را در همان وضعیت خارج از مرکز توسعه و تمدن به عنوان کرد وعرب و بلوچ وترکمن و….  در همان عقب ماندگی اقتصادی ،سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی نگاه دارند وبا تفرقه وتشتت میان توده ستمدیده ، کل جنبش را مهار زده وحاکمیت سرمایه را استحکام بخشند . می‌خواهند با انواع سرکوب و پروپاگاند مذهب قرون وسطایی را بر ذهن وضمیر توده ها رسوخ دهند و ودر همه زمینه ها از رشد وتعالی علمی وتکنولوژی مستقل از انحصارات جلوگیری نمایند ، میخواهند آزادی نیم بندی که با تلاش وجانفشانی شریف ترین انسانها بدست آمده است را باز ستانند واستبدادی هزار بار خشونت بارتر از سابق را برقرار سازند  و…. اما همه اینها به این آسانی صورت نمی‌گرفت، زیرا مقاومتی سخت در همه حوزه ها را در مقابل خود می‌دیدند ، نظم استثماری و ستمگرانه را باید با سرکوبی خشونت بار  برقرا وحفظ می‌نمودند  وبنابراین به یورشی بیرحمانه و همه جانبه دست زدند یورشی که در تاریخ ملت ها، بی‌سابقه ویا کم سابقه بود . در همه جا گروه های لمپن واوباش متوهم به مذهب را سازمان دادند  و به سرکوب هرگونه روشنگری پرداختند ، علیه ملیتهای گوناگون کرد ، عرب، ترکمن و… لشکر کشیدند وبیشرمانه به قتل وعام پرداختند ، حجاب را پیش کشیدند تا زنان را به پستوی خانه ها بفرستند واز اجتماع حذف نمایند ، به دانشگاه ها که محلی برای اشاعه مبارزه و آگاهی و آزادمنشی تبديل شده بود یورش بردند و با خون فرزندان خلق رنگین ساخته وبه تعطیلی کشاندند . اعدام‌های گسترده را سازمان دادند وبه قتل عام پرداختند ، جنگ ۸ ساله را بر مردم تحمیل نمودند وصدها هزار انسان را قربانی نموده وکشور را به افلاس کشاندند ، به زندانیان سیاسی که سالها تحت شکنجه های قرون وسطایی قرار داشتند ، یورش بردند و چند هزار نفر از آنان را به قتل رساندند . اما تمام این جنایات وددمنشیها نتوانست توده های تحت ستم واستثمار را از مبارزه مایوس سازد ومبارزه ادامه یافت . در نتیجه همین مبارزه ومقاومت بود که راس هرم قدرت‏شان دچار انشقاقهای پیاپی شد واجازه داد تا کارگران وزحمتکشان با پراتیک انقلابی و  رسایی هرچه تمام تر فریاد برآوردند که تا ما هنوز زنده ایم وتا انسان تحت ستمی هست ، مبارزه وجود دارد . اکنون زمان دیگریست ، ما مقاوم‌تر از هر زمان وجود داریم وفرزندان ما جدا از تمام توهمات مذهب و ناسیونالیسم علیه ستم وسرمایه داری به ما ملحق شده ونیروی دیگری بخشیده اند . ما هنوز زنده ایم بدون اینکه این همه سال ستم وسرکوب قامت‏مان را خم نموده باشد ، ما هنوز زنده ایم وشاهد دلاوری دخترانمان علیه بیداد شما هستیم ، دخترانی که پرچم مبارزه مادرانشان را وسیع‏تر وانبوه تر از هرزمان و باشهامتی وصف ناپذیر برافراشته اند . ما هنوز زنده ایم تا مبارزات مداوم وآگاهانه کارگران وزحمتکشان را هر روز و تا سرنگونی نظم ستمگرانه شما همراه وشاهد باشیم ، ما هنوز زنده ایم وشرایط آماده انقلابی دیگر رابه باور نشسته ایم و برای انجام موفقیت آمیز آن از تمام امکانات و انتقال تجربیاتمان به نسلی مبارز تر از خود استفاده می‌کنیم .

سحرنزدیک وشب در گریز از این همه اخگر مبارزه  از سوی نسلی است که جانبازاند و داغ ودرفش شما را ای ستمکاران ، به سخره می‌گیرند، باشد که فردا روز دیگری باشد .

یک بازنشسته از داخل کشور

۲۵ اسفند ۱۴۰۲

تاثیر متقابل “جامعه” و “شعر ترانه” بر یکدیگر (از جنبش مشروطه تا کنون)

  • از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۴ تا کودتای رضا خان در ۱۲۹۹
  • از جنبش مشروطه تا کنون از کودتای ۱۲۹۹ تا ۱۳۲۰
  • از جنبش مشروطه تا کنون از شهریور ۱۳۲۰ (انقراض استبداد رضاخانی)

تا مرداد ۱۳۳۲ (کودتای  ۲۸ مرداد محمد رضاخانی)

  • از جنبش مشروطه تا کنون از ۱۳۳۲ (کودتای ۲۸ مرداد محمد رضاخانی)

تا بهمن ۱۳۴۹ (حماسه سیاهکل)

  • از جنبش مشروطه تا کنون از بهمن ۱۳۴۹ (حماسه سیاهکل) تا انقلاب ۱۳۵۷
  • از جنبش مشروطه تاکنون – از انقلاب ۵۷ تا امروز

 

 

تأثیر متقابل “جامعه” و “شعر ِترانه” بر یکدیگر (از جنبش مشروطه تا کنون)

مقدمه: جهت توضیح تأثیر متقابل جامعه و شعر ترانه بر یکدیگر ابتدا باید دانست که شعر ترانه چیست و چه تفاوتی با خود ِ ترانه دارد و وجوه اشتراکشان کجاست؟ برخی به‌اشتباه ترانه را معادل شعر می‌دانند و مختصات هر دو را یکسان می‌پندارند، حال‌آنکه شعر و ترانه دو رشته متفاوت هستند، که در عین افتراقات، اشتراکات زیادی نیز با یکدیگر دارند. در زیر توضیحاتی درباره هریک ارائه می‌شود. این توضیحات در اینجا البته تنها از منظر “موسیقی” ِ هر یک از آنان ارائه می‌شود وگرنه تفاوت آن‌ها بیش‌ازاندازه ای است که بیان می‌گردد.

شعر: شعر پدیده یی ست هنری برای انتقال یک مضمون معین که حاوی مجموعه ی کلمات و واژگانی ست که هر یک از این واژگان در درون خود دارای موسیقی معینی ست و این موسیقی از طریق قرار گرقتن هجاها یا سیلاب های بلند و کوتاه که الزاما در درون هر کلمه وجود دارد، ساخته می شود، ادای مجموعه ی این هجاها نغماتی را تولید می کند که به آن “موسیقی درونی” شعر گفته می شود، مثلا “یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا” که خود به تنهایی دارای موسیقی درونی ست (بر وزن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن)  . بهمین جهت “شعر” برای پدیدار شدن نیاز به “موسیقی بیرونی” ندارد و می تواند بصورت کاملا مستقل ساخته و ارائه شود. در عین حال شعر (و بویژه شعر عروضی) بر اساس قوانین معینی از نظر ساختارموسیقایی نگاشته می شود.

ترانه: ترانه نیز یک اثر هنری ست برای انتقال یک مضمون معین که علاوه بر داشتن کلمات و واژگانی که در درون هریک از آنها همان هجاها و سیلاب‌ها قرار دارد، و مجموعه ی آنها “موسیقی درونی” واژه‌ها و سپس جملات را می‌سازد، نیاز مبرم به “موسیقی بیرونی” نیز دارد تا شکل بگیرد و برای اینکه کامل شود و به یک ترانه تبدیل شود، نیاز به خواننده یی دارد که آنرا عرضه کند. در اینجا “ترانه‌سرا” معمولاً به نویسنده کلمات ترانه یا شعر ترانه گفته می‌شود که البته اطلاق نادرستی ست. ترانه به عنوان یک پدیده ی هنری، زمانی “کامل” شده و ترانه نامیده می شود که دارای همه ی عناصر سه گانه اش در یک کل واحد باشد. این عناصر شامل کلمات آهنگین (شعر)، موسیقی بیرونی و عرضه کننده (خواننده) است. تنها در این صورت است که محصول هنری تولید شده “ترانه” نام دارد.

تفاوت: تفاوت اصلی میان این دو، در حقیقت در نوع ارتباطی است که با مخاطب برقرار می‌کنند. ترانه با اجرای موسیقی به گوش مخاطبان می‌رسد و شعر، زیبایی خود را در اساس بدون نیاز به آهنگساز و اجرا کننده به مخاطبان انتقال می‌دهد.

اکنون جهت توضیح تأثیر متقابل جامعه و شعر ترانه بر یکدیگر، بدلیل دامنه ی گسترده ی مبحث، ناگزیریم موضوع را تنها به “ترانه های اعتراضی” محدود کنیم و ثانیا محدوده ی زمانی برای آن تعیین نماییم.

…

متن کامل در فرمت پی دی اف

دست مردم به بهارنمی رسد

طبیعت به سوی بهارمی شتابد. بی آن که بداند زمستان چه کرد ورفت. بی آن که ازحال وروز مردم سرما زده دریخبندان زندگی چیزی بداند. بی آن که مکث کند. خاک بو بُرد که بهار سررسیده است. این راز را به گوش درختان رسانده است.

درختان به شوق بهارنفسی تازه می کنند. عطرشکوفه های یاس هوش از سرپرندگان دل باخته برده است. شبدردرحاشیه سبزه زارها راه می رود.این سنبل است که دست دردست نسیم بهاری می رقصد. با قطره ای باران ازهر وجب خاک هزاران گیاه می روید و ازهردرخت هزاران شکوفه. زندگی سبزمی شود. امید ازقلب هستی بیرون می زند. لک لک های مهاجر روی سینه هم آشیانه می سازند. گیاهان از زیر سنگ، زندگی را بیرون می کشند. دل بی قرارسبزه، ناز مریم را می کشد. نگاه پر کرشمه نرگس بلبلان شیدا را آوازه خوان کرده است. شبنم، دهان بازغنچه ها را می بوسد. بنفشه، به چمن شاد باش می گوید. دست یاس رازقی به اشاره اقاقیا به بالای دیوارمی رود. کسی چه می دانست باغچه درتمام زمستان، عشق گل سرخ را دردلش می پرورانده است. اینک دربهار، گل سرخ درمیان قلب عاشق باغچه، چه حضور زیبایی دارد.آری طبیعت دربهار شیرین کاری می کند چنان که باغ، گل ازگلش می شکفد.

زمین اما همه چیز را به دل گرفته است. چگونه می تواند فراموش کند خون هایی را که ریخته اند؟ ازیاد نمی برد چه جنایاتی برروی زمین کرده اند. شیادان سرمایه داری به نام سرزمین برروی زمین خون می ریزند. ازدل زمین خون هزاران کودک وجوان بیرون می زند. زمین دلش خون است. زمین، جان عاشق هزاران جوان زحمت کش مبارز را دربغل دارد. خون هایی که برزمین ریخته اند، هنوز تازه است. زمین از این همه خونی که برسرش می ریزند به خودش می لرزد. ازداغ دل مادران، تب داراست. مردم گرسنه روی زمین راه می روند و زمین می داند زیرپای مردم خالی است. دستهایشان خالی است. سفره هایشان خالی است. زیر پایشان سفت نیست. فقر بر سردر خانه ها نشسته است. کارگران وزحمتکشان با دست های خالی چگونه می توانند به استقبال بهار و سال نو بروند؟ قدرت خرید شان به نان هم نمی رسد، چه رسد به خرید عید وسال نو. با چه ذوق و شوری درجشن بهارشرکت کنند؟.

نگاهی به قیمت مواد غذایی و پوشاک نشان می دهد چگونه بهار از زندگی مردم  رخت بر بسته است. عیدی محقرانه دولت به کارگران وزحمتکشان به معلمان وکارمندان که بسیار شرم آوراست، وضعیت اقتصادی خانواده کارگران ومردم زحمت کش را گویا ‌تربیان می کند. دست مردم از درون فقرسیاه، به روزهای روشن وسپید بهاری نمی رسد. بهار طبیعت برای مردم بینوا زیبا نیست. ماهی کوچک تنگ های بلور، برای مردم گرسنه افسانه است. داشتن سفره رنگین سال نو آرزویی بیش نیست. زیبایی بهار با شکم گرسنه و دستانی که دیگرحتی به نان خشک وخالی هم نمی رسد قرن هاست درچشم مردم زحمتکش بینوا ازرونق افتاده است. برسرهرکوچه، کودکی درمنجلاب چرک وخون نظام سرمایه داری دست وپا می زند. گل هایی که باید در زیباترین گلدان ها رشد کنند درکوچه پس کوچه های نظام فاسد سرمایه داری آواره‌اند و پژمرده می‏شوند.

زیبایی طبیعت دربهارستودنی است.اما صحبت از زیبایی در میان این همه درد ورنج مردم زحمت کش نا موزون و بی قواره است. غبار سیه روزی مردم را، باران بهاری نمی تواند از چهره ها‌یشان بزداید. در نگاه دردمند مادران داغدار، هرچه گل است رنگ باخته است. جای جای زمین ازخون کودکان وجوانان رنگین است. دست جوانان مبارز از پشت میله های زندان به بهار نمی رسد. استثمار و غارت سرمایه داران، نمی گذارد دست زحمتکشان به بهار برسد. دراین سرزمین، کارگران وزحمتکشان نه امسال وپارسال بلکه قرن هاست زیبایی زندگی وبهار را ندیده اند. زیبایی فصل بهار در سفره مردم گرسنه نانی نمی گذارد. فقط زیباست. تغییر فصل سبب بهبود حال مردم ستمدیده نمی شود. سهم مردم ازباران بهاری سیل و ویرانی و از شیرینی روزهای عید، تلخی درد نداری ونا برابری است.

آن هنگام که سیستم ظالمانه سرمایه داری را درگوری عمیق دفن کنیم، استثمارکارگران وزحمتکشان پایان یابد، زمین ازجنگ وخونریزی رها شود، بهارزندگی مردم فرا می رسد. زمین را باید پاک کرد. زمین را از وجود کرم هایی که هرگز نخواسته اند پروانه شوند وانگل وار از جان ومال مردم تغذیه می کنند، باید پاک کرد. طلوع خورشید را در مزرعه جشن گرفت. در زمین وخاک پاک، گندم کاشت و دانه های گندم را به تساوی درسفره های مردم نشاند. زندگی، بهارطبیعت و عید، روزی برای مردم زیبا خواهد بود که دست هرانسانی نان باشد. هیچ کودکی به لباس نوِ باغچه دربهار، رشک نبرد. آزادی دربند هیچ ماده وتبصره ای اسیرنماند. درغیراین صورت، زیبایی طبیعت و بهار برای زحمتکشان مسرت بخش نیست.

دیگرنباید به انتظارماند. دیگرنباید چشم به راه بهار نشست. باید درمسیربهار سبز زندگی کارگران و زحمتکشان، متحد شد. باید زمستان سرد و سخت و تاریک را شکست و به روی بهارآزادی و رهایی آغوش گشود.

 

به امید فرارسیدن بهار و عید واقعی کارگران و زحمتکشان

۲۱ اسفند ۱۴۰۲

کنش‏یار

 

سیل سیستان و بلوچستان و بی تفاوتی دولت دینی

“آبِ خوردن نداریم؛ ساده‌ترین نیازهای انسانی را نمی‌توانیم برآورده کنیم…. همه چیز تخریب شده؛ نمی‌دانیم غصه امروزمان را بخوریم یا برای فردا زانوی غم به بغل بگیریم… ما مانده‌ایم و یارانه و دیگر هیچ…”

این است وضعیت سیل‌زدگان بلوچستان، پس از بارندگی‌هایی که در هفته دوم اسفند ۱۴۰۲ آغاز شد و به سیلی خانمان‌برانداز بدل گردید. گرچه سیل از زمره‌ی “بلایای طبیعی” به شمار می‌رود، اما با اقدامات گوناگون می‌توان از دامنه‌ی خسارات انسانی، اقتصادی و محیط زیستی آن کاست. اقداماتی که در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ جایی ندارند، نه پیش از وقوع سیل و نه پس از آن. یکی از نمونه‌های آشکار آن عکسی است که از سوی یکی از کارشناسان “تحقیقات زمین” در رسانه‌ها منتشر شده است. در این عکس وضعیت منطقه پس از سیل سال ۱۳۹۸ با وضعیت کنونی مقایسه شده است. این مقایسه نشان می‌دهد طی ۴ سال گذشته هیچ اقدامی برای مقابله با سیل در این منطقه انجام نگرفته است. به گفته این کارشناس: “چیزی که بسیار واضح است و با مقایسه تصاویر ماهواره‌ای این سیل با سیل دی ماه  ۹۸ ، می‌توان به راحتی آن را استنتاج کرد این است که چاره مهار سیل در این منطقه به هیچ وجه سد سازی و مخزن آبخیزداری نیست… کارهای بسیار بنیادی در ارتباط با حفظ ساختار دشت سیلابی با رعایت قوانین حاکم بر آن‌ها، اصلاح سازه‌های مهندسی مانند پل‌ها و جاده‌ها، افزایش ارتفاع آنها از سطح دشت سیلابی جهت کاهش ریسک، توسعه سطوح آبگیر و مدرنیزه کردن ساختارهای سنتی ذخیره آب در منطقه و اینگونه کارهای مشابه باید انجام شود.”

نه تنها طی ۴ سال گامی در راستای پیشگیری از دامنه خسارات سیل به مردم این منطقه‌ی محروم برداشته نشده است، بلکه حتا روزهای پیش از سیل نیز چاره‌ای اندیشیده نشده است. پس از سیل، وزیر نیرو مدعی شد: “سدهای بزرگ جنوب استان نقش مؤثری در مهار سیلاب و کاهش خسارت‌ها… داشته‌اند.” اما واقعیت گونه دیگری است. سد “زیران” با ظرفیت ذخیره‌سازی ۲۰۷ میلیون متر معکب در ۱۴۰ کیلومتری شمال شهر چابهار قرار دارد. اگر به هشدارهای اداره هواشناسی در هفته‌های قبل توجه می‌شد و بخشی از آب سد تخلیه می‌شد، بخشی از حجم بارش‌های اخیر کنترل می‌شد. اگر به مردم هشدار داده می‌شد، “می‌توانستند آذوقه لازم برای این چند روز ذخیره کنند.” (به گفته یکی از فعالان محلی). گرچه آمار دقیقی از آسیب‌های انسانی در دسترس نیست و مسئولان مدعی‌اند سیل تلفات انسانی به دنبال نداشته است، اما بنا به گزارش‌های پراکنده بسیاری جان خود را از دست داده‌اند و حتا تخمین زده می‌شود بیش از ۱۰ هزار نفر صدمه دیده‌اند. اگر بلافاصله پس از و قوع سیل امکانات کشوری برای یاری‌رسانی به کار گرفته می‌شد، بسیاری از جان‌ها بود که نجات داده می‌شد. “اگر”هایی که در جمهوری اسلامی امیدهای واهی‌ای بیش نیستند.

به گواه شاهدان در روزهای اول هیچ اقدامی برای کمک به سیل‌زدگان انجام نگرفت. به گفته رئیس شورای اسلامی بخش باهوکلات، یک بالگردی بر فراز آسمان حاضر شد و رفت، پس از پرس و جو معلوم شد، “گویا یکی از وزرا یا مقامات استانی حضور داشتند، فقط در آسمان دور زدند و رفتند، اما متأسفانه حاضر نشدند پایین بیایند.” گرچه بسیاری از مردم چشم امیدی به “کمک” مقامات رژیم ندارند، اما  این “مسئولان” چندان درگیر بازی “انتخاباتی” مفتضحانه خود بودند که حتا فرصت نداشتند، به طور نمایشی در منطقه حاضر شوند. پس از چندین روز هم که سرو کله‌شان پیدا شد، نگاهی به وضعیت سیل‌زدگان انداختند، چند عکس برداشتند و رفتند. هرچند “دیدار” این مسئولان و بود و نبودشان هم تغییری در وضعیت مردم به وجود نمی‌آورد. اگر “مسئولان” رده بالا حتا فرصت حضور نمایشی در مناطق سیل‌زده نداشتند، اما زیردستان‌شان با صندوق‌های رأی در میانه درد و رنج مردم حاضر شدند، هرچند حاصلی جز برانگیختن خشم و تمسخر مردم به دنبال نداشت. پس از آن هم آمار مشارکت انتخاباتی استان سیستان و بلوچستان ۴۲ درصد اعلام شد! آن هم در شرایطی که تمام سران رژیم دریافته‌اند که دوران مضحکه‌ی “انتخاباتی” آنان سال‌هاست که به سر رسیده است. چندان که حتا تهدیدها و عجز و لابه‌های رهبر نیز چاره‌ساز نبوده است. نه تنها مردمان استان سیستان و بلوچستان، بلکه توده‌های سراسر ایران سال‌ها است که رأی خود را علیه جمهوری اسلامی داده‌اند. آن هم نه در صندوق‌های رأی رژیم بلکه در خیابان‌ها. و آن “سرنگونی جمهوری اسلامی” است.

هیچ یک از این وقایع مانع از انتشار آمار دروغین “امدادرسانی” نشد. آمار است که از بازسازی راه‌ها و “رفع مشکل آب و برق” و “آذوقه‌رسانی” منتشر می‌شود. در حالی که بسیاری از مردم حتا پس از گذشت ۱۰ روز، بدون آب و غذا در هوای سرد و بدون امکانات گرمایشی و سقفی بر بالای سرشان روزها را سپری می‌کردند، استاندار بلوچستان چند روز پس از سیل، مدعی شد: “روال زندگی مردم به حالت عادی بازگشته است.” در حالی که حدود ۴۰۰ هزار نفر درگیر بحران سیل هستند، هلال احمر روز ۱۷ اسفند، حدود ۶ روز پس از سیل، اعلام می‌کند: “امدادگران هلال‌احمر تاکنون به ۲۸ هزار و ۲۰۶ نفر امدادرسانی کردند”! اگر حقیقت نیز داشته باشد، جز قطره‌ای در دریای بیکران رنج و آلام مردم سیل‌زده نیست.

در میانه سیل خبری از مسئولان جمهوری اسلامی نبود، این مردم محلی بودند که به سرعت به یاری یکدیگر شتافتند. سوخت‌بران بودند که با ماشین‌ها و قایق‌های خود به یاری برآمدند. تعدادی از آنان نیز در جریان سیل مفقود شده‌اند. سوخت‌برانی که بسیاری از آنان حتا اگر از حوادث رانندگی و آتش گرفتن خودروها و گلوله مأموران جمهوری اسلامی نیز جان به در برند، در جریان سیل و سایر حوادث طبیعی جان خود را از دست می‌دهند. بلافاصله نیز، کمپین‌های مختلفی از سوی فعالان اجتماعی و مردم شهرها و استان‌های دیگر از جمله کردستان به راه افتاد. هرچند این امدادرسانی‌های پراکنده نشان‌گر همبستگی و عزم مردمی در یاری‌رسانی به یکدیگر است، اما مرهمی جدی بر زخم عمیقی نیست که این سیل بر جان و مال و منابع درآمد مردم وارد آورده است.

بنا به گزارش‏های رسمی تاکنونی خسارت مالی بین ۱۷۰۰ تا ۲۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. ۱۹۴۷ روستا در این سیل آسیب دیده‌اند. بسیاری از روستائیان این منطقه از راه دامداری و کشاورزی درآمد خود را تأمین می‌کنند، اما بر اثر سیل، اکثر دام‌ها تلف شده‌اند و محصولات کشاورزی از بین رفته‌اند. آب و برق بسیاری از مناطق سیل‌زده، به ویژه روستاهای دور از دسترس، قطع شده است. خانه‌های مسکونی بسیاری تخریب شده‌اند.

پیش از این، نیز، مردم سیستان و بلوچستان روزگار را در شرایط زیستی وحشتناکی سپری می‌کردند که جمهوری اسلامی برایشان ساخته است. بنا به گزارشی در سال ۱۴۰۱، در حالی که نرخ فقر در کل کشور ۳۰ درصد است، در سیستان و بلوچستان به تنهایی این نرخ بیش از ۵۰ درصد است. به گزارش مرکز آمار، میانگین درآمد خانواده‌های روستایی این استان، ۳ / ۵۵ درصد کم‌تر از میانگین درآمد کل خانوارهای روستایی ایران است. این استان بالاترین نرخ بیکاری را در میان استان‌های ایران دارد. این استان صدرنشین آمار “بازماندگان از تحصیل” است. در تیر ۱۴۰۱، مدیر عامل “آب و فاضلاب” سیستان و بلوچستان مدعی شد که با ۲ درصد افزایش، شاخص بهره‌مندی روستاییان این استان به آب شرب به ۷۲ درصد رسیده است. با وجود تردیدهای بسیار در صحت این آمار، حتا تکیه به این آمار نشان می‌دهد که نزدیک به ۳۰ درصد روستانشینان سیستان و بلوچستان حتا پیش از این سیل به آب شرب سالم دسترسی نداشتند. این همه در حالی است که بسیاری از مردم بلوچستان حتا شناسنامه ندارند تا در آمار حتا به صورت رقم نیز در نظر گرفته شوند. در آن روی سکه، این استان یکی از بالاترین آمارهای اعدام و سرکوب را داراست.

مسئولان جمهوری اسلامی، اکنون مشغول آمارسازی و ابراز تأسف هستند، اما در واقع مقصران اصلی بسیاری از حوادث طبیعی، از جمله سیل و دامنه خسارات  ناشی از آن، خود آنان هستند. آنان با تخریب محیط زیست، با بی‌اعتنایی به اقدامات پیشگیرنده، با دیرکرد در امدادرسانی، با ممانعت و سنگ‌اندازی بر سر یاری‌رسانی‌های مردمی با لاپوشانی واقعیت‌ها بر آسیب‌های مالی و جانی مردم می‌افزایند.

اگر بر این مجموعه، تبعیض‌های اقتصادی، ملیتی، مذهبی را نیز بیفزاییم، دیگر نمی‌توان آن را بی‌اعتنایی، بی‌کفایتی یا ضعف نامید؛ این سرکوب عامدانه و سیستماتیک چند میلیون جمعیت ساکن استان سیستان و بلوچستان است. مسئولان جمهوری اسلامی به جز آمارسازی و “ابراز تأسف”، این بار، نیز وعده‌هایی می‌پراکنند. وعده‌هایی که بارها در سایر نقاط کشور نیز ثابت کرده است،  جز باد هوا نیستند. پس از این سیل نیز، هیچ اقدام جدی برای تخفیف مشکلات مردم سیستان و بلوچستان انجام نخواهد گرفت. این سیل منابع درآمد بسیاری از مردم، به ویژه روستاییان” را نابود کرد. بسیاری حتا پولی ندارند تا نانی بخرند، خانه‌های گلی خود را بازسازی کنند، حداقل اسباب اولیه زندگی را تهیه کنند. آمار فقر، بیکاری و ترک تحصیل باز هم  افزون‌تر می‌شود. بنا به نقل قولی: “نان فردا در تنور افتاده و کامل سوخته…”

سیستان و بلوچستان یک نمونه است، شاید از جنبه‌هایی یکی از دردناک‌ترین نمونه‌های شرایط زیستی توده‌های مردم سراسر ایران. شرایط زیستی که طاقت مردم را به سر آورده است و در برهه‌هایی به طغیان خشم و اعتراض انجامیده است. گفته شد امدادرسانی‌های مردم، نشانی است از همبستگی توده‌های مردم سراسر ایران. این همبستگی می‌تواند جلوه‌های دیگری نیز بیابد، که یافته است. همبستگی در سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی حکومتی برآمده از توده‌های مردم و در خدمت رفاه مردم. حکومتی که جز شکل شوراهای کارگران و زحمتکشان سراسر ایران نمی‌تواند به خود بگیرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف:

درگرامیداشت یاد و خاطره جان‏فشاندگان سازمان” آن عاشقان شرزه، با شب نزیستند “

۲۵ اسفند، روز جان‏فشاندگان سازمان و روز تجدید پیمان با رفقایی است که در راه آرمان های طبقه کارگر و برای آزادی و سوسیالیسم مبارزه کردند و جان، بر سر آرمان خویش نهادند. تجدید عهد با کمونیست هایی که در دو نظام استبدادی شاهنشاهی و جمهوری اسلامی برای نابودی ظلم و ستم و نابرابری و برچیدن بساط استثمار به پا خاستند و جان خویش را در این راه فداکردند.

در دوران سلطنت محمد رضا شاه، کمترین نشانی از آزادی های سیاسی ولو در حد کشورهای سرمایه داری نه غربی بلکه کشورهای سرمایه داری شرقی از نمونه هند و پاکستان هم وجود نداشت. دیکتاتوری عریان، نقض آشکار حقوق دموکراتیک توده مردم و پایمال نمودن آزادی های سیاسی از مختصات نظام سرمایه داری حاکم بر ایران بوده است.از اینرو سازمان ما از همان آغاز موجودیت خود با سرکوب شدید و کشتار وحشیانه رژیم سلطنتی روبروشد.

وقتی تفنگ ها و شلیک گلوله های سرخ در جامعه‏ی شب زده و خفته سال ۴۹ در سیاهکل به غرش درآمد، وقتی رفقای ما در نبردی قهرمانانه پرچم مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را به اهتزاز درآوردند، جزیره ثبات و آرامشی که شاه برای خود و طبقه حاکم برپا نموده بود، برهم خورد. رژیم شاه بی درنگ و با تمام قوا به سرکوب و کشتار رفقای ما دست زد. در یورش وحشیانه از زمین و هوا به رفقای ما در سیاهکل، دوتن از رفقا “مهدی اسحاقی” و “محمد رحیم سماعی” به خون غلطیدند. سیزده رفیق دستگیر و هفته ها شکنجه شدند. رفیق علی اکبر صفایی فراهانی زیر شکنجه جان باخت و ۱۲ رفیق دیگر در ۲۶ اسفند ۴۹ تیرباران شدند.

علی رغم این کشتار وحشیانه و دد منشی مزدوران شاه، مبارزه ادامه یافت. تیر از چله کمان رها شده و مبارزه مسلحانه تازه آغاز شده بود. سیاهکل پیام اصلی خود را به مبارزان و انقلابیون رساند. راه گشوده شده بود و زان پس بی شمارانی در این راه گام نهادند.

سال ۵۰ مبارزات مسلحانه سازمان در شهر گسترش یافت. دستگاه امنیتی رژیم شاه بر تحرکات خود برای شناسایی و کشف واحد های چریکی افزود  و سرکوب و بازداشت و شکنجه و کشتار رفقای ما را تشدید کرد. ده ها تن از اعضای سازمان در درگیری با مزدوران شاه به قتل رسیدند و ده ها تن دیگر به زندان افتاده و پس از شکنجه های وحشیانه تیرباران شدند. رفیق مسعود احمد زاده و ۶ رفیق دیگر پس از شکنجه های وحشیانه در ۱۱ اسفند سال ۵۰ تیرباران شدند. ۲۲ اسفند همین سال رفیق علیرضا نابدل و ۸ رفیق دیگر به جوخه اعدام سپرده شدند. در این سال و سال ۵۲ خسارات بزرگ دیگری نیز برسازمان وارد شد. ده ها رفیق در درگیری ها جان باختند و یا پس از شکنجه وحشیانه در زندان، به دار آویخته شدند.رفیق امیر پرویز پویان رهبر برجسته سازمان و رفقا حسن نوروزی و اسکندر صادقی نژاد دو تن از کادرهای برجسته کارگری سازمان در همین سال ازپای درآمدند.

شاه و ساواک او براین باور بودند که با وحشی گری و دستگیری های گسترده و اعمال شکنجه های وحشیانه در زندان و محاکمات قلابی و صدور و اجرای حکم اعدام، می توانند سازمان را نابود کنند وبدین منظور به هر جنایتی دست زدند. شمار دیگری از رفقا در درگیری جان باخته و شمار بیشتری به زندان افتادند. اگرچه ضربات وارد شده به سازمان سنگین بود، اما مبارزه ادامه داشت.هر رفیقی که به خاک افتاد، رفقای دیگری جای او را پر کردند. فدایی از مرگ نمی هراسید و آماده جانفشانی در راه آزادی و سوسیالیسم و آرمان سرخ سازمان بود. دراثر این مبارزات، دلاوری ها و مقاومت قهرمانانه در زیر شکنجه های ساواک، استواری و آشتی ناپذیری در برابر دشمن، فداکاری و ازخود گذشتگی و وفاداری به آرمان های کارگری و سوسیالیستی، سازمان نه فقط موقعیت خود را تثبیت کرد و اعتماد سیاسی به یک سازمان کمونیست جای بی اعتمادی قبلی را گرفت، بلکه اعتبار و نفوذ سیاسی سازمان به سرعت گسترش یافت. گروه گروه از زنان و مردان کمونیست به سازما پیوستند و سازمان چریکهای فدایی خلق در مدت کوتاهی به یک سازمان قدرتمند شکست ناپذیر تبدیل شد.

اعتبار و نفوذ سیاسی، توانایی رزمی و تشکیلاتی سازمان و موقعیت بی همتایی که در عرصه مبارزه بدان دست یافته بود، شاه و رژیمش را به وحشت انداخت. ارتجاع سلطنتی آشکارا از جانب فدائیان احساس خطر می‏کرد. در همین رابطه ساواک، رفیق بیژن جزنی و ۶ تن دیگر از رفقا و یاران را که در زندان بسر می بردند، فروردین ۵۴ در تپه های اوین به رگبار بست. به دنبال آن یک رشته ضربه های سنگین جبران ناپذیر در همین سال و سال ۵۵ به سازمان وارد شد. طی این ضربات، ده ها تن اعضا و رهبران سازمان از جمله رهبر برجسته رفیق کبیر حمید اشرف  در نبرد با دشمن از پای درآمدند.

ضربات سنگین و از دست دادن رفقا و رهبران اولیه سازمان اگرچه بسیار سخت و دردناک و بخشاً غیرقابل جبران بود، اما مبارزه ادامه داشت تا اینکه سرانجام رژیم سلطنتی بدست توده های وسیع مردم و قیام مسلحانه ۲۱ و ۲۱ بهمن سرنگون شد. در دوران رژیم شاه دست کم ۴۰۰ تن از رفقای قهرمان ما در راه آزادی و سوسیالیسم و در راه آرمان های طبقه کارگر جان باختند و چند هزار نفر نیز توسط ساواک شکنجه و به زندان کشیده شدند.

ارتجاع سلطنتی سرنگون شد، قدرت سیاسی اما بدست ارتجاع دیگری افتاد. جمهوری اسلامی که مقدم بر هرچیز وظیفه اش سرکوب و باز پس گیری تمام دستاورد های انقلاب و به بند کشیدن مجدد توده های کارگر و زحمتکش بود، نمی توانست سازمان مارا که مورد استقبال وسیع کارگران، زنان، دانشجویان و عموم زحمتشکان قرار گرفته و به بزرگ ترین سازمان چپ و کمونیست در خاورمیانه تبدیل شده بود تحمل کند. کشتار و بازداشت فدائیان از همان فردای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز شد.

درکردستان و سایر استان ها ده ها عضو و هوادار سازمان بازداشت و شکنجه شده و به قتل رسیدند. فروردین سال ۵۸ دشت ها و گندم زارهای ترکمن صحرا از خون سرخ توماج و دیگر رهبران شوراهای ترکمن صحرا رنگین شد. در ظرف کمتر از یکسال بعد از قیام بهمن ۵۷ ، صدها تن از اعضا و هواداران سازمان بازداشت و زندانی شده یا به قتل رسیدند.

با انشعاب اکثریت، بزرگترین ضربه به سازمان چریک های فدایی خلق ایران وارد شد. پیوستن جناح خائن اکثریت به اردوی ضد انقلاب و حمایت از ارتجاع اسلامی حاکم، توازن قوا را به نفع حاکمیت تغییر داد و جمهوری اسلامی حملات خود علیه جناح اقلیت و انقلابی سازما را تشدید کرد. اقلیت که همپای مبارزه با ضد انقلاب و ارتجاع حاکم تازه به قدرت رسیده، از آرمان ها و اهداف آزادی خواهانه و سوسیالیستی طبقه کارگر دفاع می کرد، مورد هجوم همه جانبه جمهوری اسلامی و دستگاه امنیتی آن قرار گرفت. با هجمه های شدید ارتجاع اسلامی، ده ها تن دیگر از اعضا و هواداران سازمان فدائیان اقلیت که ادامه دهنده راستین اهداف و آرمان های برابری طلبانه بنیانگذاران سازمان بود، به قتل رسیدند یا به زندان افتادند. بهمن ۵۹ در نخستین میتینگ بزرگ سازمان، اقلیت یکی دیگر از کادرهای ورزیده کارگری خود جهانگیر قلعه میاندو آب ( جهان) را از دست داد. در یورش های وحشیانه ضد انقلاب در سال ۶۰ صد ها رفیق فدایی بازداشت و زندانی و گروهی از رفقا در همان سال تیرباران شدند. رفیق سعید سلطان پور، شاعر سرخ و حنجره خونین سازمان، نمایشنامه نویس، هنرمند، عضو برجسته کانون نویسندگان ایران و عضو هیئت نویسندگان نشریه کار، جزء نخستین اعدامی های سال ۶۰ بود. باز داشت و کشتار فدائیان اقلیت در سال های بعد از آن نیز ادامه یافت و تا قتل عام سال ۶۷ دست کم ۱۰۰۰ (هزار) تن از اعضا و هواداران سازمان در راه آزادی و سوسیالیسم جان باختند. سال ۶۰ سال ضربه ای بزرگ به کمیته مرکزی و سازمان فدائیان اقلیت بود. رفیق سیامک اسدیان( اسکندر) و رفیق محسن مدیر شانه چی به ترتیب در آذر و مهر سال ۶۰ در درگیری با مزدوران رژیم جان باختند. رفقا احمد غلامیان لنگرودی (هادی)، یدالله گل مژده ( نظام) و رفیق محمدرضا بهکیش ( کاظم) در اسفند سال ۶۰ و طی درگیری با مزدوران حکومتی جان باختند. رفیق منصور اسکندری ( مهران) عضو دیگر کمیته مرکزی سازمان، آبان سال ۶۲ در زندان و زیر شکنجه جان داد. رفقا زهرا بهکیش (اشرف ) و نفیسه ناصری (نسترن) دو عضو مشاور کمیته مرکزی نیز در سال ۶۲ و ۶۳ به جوخه اعدام سپرده شدند.

اگرچه در کنفرانس دوم سازمان (خرداد ۶۸) روز ۲۵ اسفند به طور سمبلیک به عنوان روز جان‏فشاندگان سازمان تعیین شد، کشتار و تیرباران رفقای ما به اسفند خلاصه نمی شود. از سال ۴۹ تا کنون روز و یا ماهی نیست که چند رفیق فدایی در دو نظام سلطنتی و جمهوری اسلامی به خیل جان‏فشاندگان سازمان نپیوسته باشند. ده ها و صدها رفیق زن از نمونه مرضیه احمدی اسکویی،  نسترن و لادن آل آقا، نسرین و سیمین پنجه شاهی، اعظم و نزهت روحی آهنگران، نسرین و شهلا کعبی، منیژه طالبی، ده ها و صد ها کارگر پیشرو و مبارز از نمونه خیرالله حسنوند، مرتضی کریمی، لقمان مدائن، ده ها و صدها رفیق از نمونه احمد زیبرم ها، جعفر پنجه شاهی ها، نبی جدیدی ها، توکل اسدیان ها حمید مؤمنی ها و صد ها رفیق دیگر در صفوف سازمان برای آزادی و سوسیالیسم مبارزه نموده و در راه آرمان های کارگری و سوسیالیستی جان‏فشانده اند.

امروز هرکس با تاریخ جنبش کمونیستی ایران اندک آشنایی داشته باشد این واقعیت را نمیتوتند انکار کند که سازمان ما با مبارزات خونین و مستمر و تا پای جان، با روحیه و اخلاق کمونیستی و تقدم منافع طبقه کارگر بر منافع شخصی، اعتبار و آبروی کمونیسم و کمونیست ها را که با سیاست ها و عملکرد حزب توده ازمیان رفته بود، دوباره باز سازی کرد. کمونیسم و فدایی مترادف هم شد. یأس و انفعال را فدایی از چهره جامعه سترد. فدایی نهال آرزو را در دل جوانان و زنان نشاند. فدایی بذر مبارزه و امید را در میان کارگران، دانشجویان و زحمتکشان افشاند و چه بسیار بذرهایی که جوانه زد، به گل نشست و بارورشد. با اتکا به همین جان‏فشانیها و مبارزات بی وقفه و تاپای جان صدها و هزارها رفیق فدایی است که سازمان اعتبار سیاسی خود را حفظ نموده و آن را تقویت نموده است. چه بسیار کسان و جریان هایی که تلاششان این بود فدائیان اقلیت نتوانند خود را بازسازی کنند، نتوانند از چنین اعتباری برخوردار شوند و نتوانند نقش مهمی در جنبش کمونیستی ایفا کنند. در سایه مبارزه و تلاش صدها و هزارها فدایی است که این آرزوها و نقشه ها نقش برآب شده است. درسایه همین مبارزات و قهرمانی هاست که سازمان فدائیان اقلیت از جهت سیاسی و ایدئولوژیک نیز توانست خود را ارتقا دهد. مشخصه سازمان فدائیان اقلیت فقط این نیست که محکم و استوار و بی تزلزل از سوسیالیسم و از منافع طبقه کارگر دفاع نموده و دفاع میکند، بلکه از لحاظ نظری و تئوریک نیزمواضع مارکسیستی خود را تقویت نموده است. تمام آن بقایای نظرگاه‏های پوپولیستی و انحرافی که از گذشته ها می توانست کم و بیش با سخت جانی اینجا و آنجا مجال بروز پیدا کند، در پرتو ارتقای آگاهی و دانش مارکسیستی زدوده و محو شده، یک برنامه کمونیستی و مجموعه‏ای از تاکتیک های منسجم پرولتری و کمونیستی، قطب نمای حرکت سازمان است. هر سازمان و جریان سیاسی که فعالیت و حرکت می‏کند ممکن است مرتکب اشتباه هم بشود و یا ضعف و کمبود هایی نیز داشته باشد.استثنایی در این زمینه وجود ندارد. مهم اما آموختن از اشتباهات و تلاش برای رفع کمبودهاست. سازمان ما مدام بنیان های نظری و تئوریک خود را تقویت نموده است. سوسیالیسم علمی راهنمای عمل سازمان ما است. سازمان فدائیان اقلیت در هیچ زمانی پرچم دفاع از مارکسیسم – لنینیسم و پرچم دفاع از سوسیالیسم علمی در مقابل انواع سوسیالیسم های بورژوایی، خرده بورژوایی و غیر کارگری را بر زمین نگذاشته است. در راستای حفظ پاکیزگی بنیان های تئوریک و پاسداری از آن، سازمان ما با احزاب و سازمان های مدعی مارکسیسم به جدال بی گذشت نظری پرداخته است. سازمان فدائیان اقلیت وظیفه تخطی ناپذیر  مبارزه با گرایش های انحرافی گوناگون منسوب به مارکسیسم را هرگز فراموش نکرده و در برابر اشاعه افکار، عقاید و ایده های بورژوایی و ارتجاعی در میان کارگران ایستاده و آن را افشا و منزوی ساخته است. سازمان فدائیان اقلیت در هرگام مبارزه علیه طبقه سرمایه دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه، علیه هرگونه توهم پراکنی و پنداربافی ” چپ”های لیبرال در مورد دموکراسی بورژوایی و مجلس مؤسسان ونیز علیه گرایش های انحلال طلبانه که سعی در مخدوش کردن استقلال طبقه کارگر داشته اند، مجدانه از استقلال طبقاتی طبقه کارگر دفاع نموده و در منفرد ساختن چنین نگرش هایی یک لحظه تردید نکرده است.

مبارزه با آلترناتیوسازی ها و بدیل های بورژوایی و بورژوا – امپریالیستی، افشای بی امان نقشه ها و تصمیمات بورژوازی اپوزیسیون و نوکران دول امپریالیستی برای نفوذ در درون طبقه کارگر و انحراف مبارزات این طبقه و در نهایت سوار شدن بر جنبش طبقه کارگر، جنبه دیگری از فعالیت های سازمان فدائیان اقلیت بوده است. ازیاد نبریم زمانی که بسیاری از به ظاهر چپ ها و کمونیست ها در جریان تحولات سال ۱۴۰۱ و مسائلی که در این رابطه در خارج از کشور بوجود آمد و با سر به درون قطب بوورژوازی شیرجه رفتند، ساز مان محکم و یک تنه در برابر این گرایش و این خود باختگی ایستاد.

جدال نظری بر سر شورا و دفاع از حکومت شورایی در مقابل مجلس مؤسسان و انواع دیگر بدیل ها و جمهوری های بورژوایی، به عنوان یگانه آلترناتیو کارگری که می تواند انتقال به سوسیالیسم را به بی درد ترین شکلی عملی سازد، یکی دیگر از عرصه های مبارزات سیاسی نظری سازمان بوده است. بعد از بیش از ۳۰ سال تبلیغ و ترویج شوراها و حکومت شورایی و شعار کار نان آزادی، امروز مشکل بتوان  کسی را پیدا کرد که خود را چپ و کمونیست بداند اما این شعار و حکومت شورایی را قبول نداشته باشد.

سازما فدائیان اقلیت تمام این روند ها و پیشرفت ها را ثمره  تلاش و مبارزه صدها و هزارها رفیق فدایی می داند که در راه آزادی و سوسیالیسم مبارزه کرده اند و انبوه عظیمی ازاین رفقا نیز در این راه جان‏فشانده‏اند. ستاره های سرخ فامی که در آسمان تیره درخشیدند و زمستان شکستند و رفتند. ما یکبار دیگر با این رفقا پیمان می بندیم برای دست یابی به آزادی و سوسیالیسم و برچیدن هرگونه ستم و استثمار، تا آخرین دم حیات، به مبارزه ادامه دهیم. نام و یاد این رفقا هرگز فراموش نمی شود و همواره زنده و جاوید خواهد ماند.

” می گفتی ای عزیز! ” سترون شده‏ست خاک” / اینک ببین برابر چشم تو چیستند: /هرصبح و شب به غارت طوفان روند و باز/ باز، آخرین شقایق این باغ نیستند.”

( از شعر “آن عاشقان شرزه ” سروده شفیعی کدکنی)

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف:

جمهوری اسلامی در منگنه سه گزارش

در فاصله روزهای دوشنبه ۱۴ اسفند تا جمعه ۱۸ اسفند، سه گزارش رسمی علیه جنایات و اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی توسط نهادهای زیر مجموعه سازمان ملل انتشار یافت.

گزارش اول مربوط به جاوید رحمان، «گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ایران» است، که روز دوشنبه  ۱۴ اسفند، در پنجاه و پنجمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل با محوریت افزایش اعدام در ایران به اعضای عضو این شورا ارائه شد.

گزارش دوم، مربوط به عفو بین الملل است که روز چهارشنبه ۱۶ اسفند با محوریت افزایش سرکوب زنان در جمهوری اسلامی انتشار یافت. و سومین گزارش مربوط به «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» است که این کمیته روز جمعه ۱۸ اسفند، نتیجه یافته ها و تحقیقات یک ساله خود را با تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی در جریان سرکوب جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»  مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است، به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه داد.

به رغم اینکه هر کدام از این گزارش ها، یک نمای کلی از قتل و کشتار و جنایت و سرکوبگری جمهوری اسلامی را بازتاب می دهند، اما ویژگی محوری هر گزارش، متمرکز شدن روی بخش های معینی از اقدامات سرکوبگرانه رژیم در یک سال گذشته است.

جاوید رحمان، در گزارش جدید خود بار دیگر بر افزایش صدور و اجرای حکم اعدام در ایران اشاره کرده و با توجه به کوتاهی مقامات جمهوری اسلامی برای انجام تحقیقات «مستقل» و «شفاف» در موارد گوناگون نقض «حقوق بشر» در ایران از رویه سرکوبگرانه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرده است.

طبق گزارش جاوید رحمان، دستکم ۸۳۴ نفر در سال ۲۰۲۳ در جمهوری اسلامی اعدام شده اند که در مقایسه با سال پیش تر از آن ۴۳ درصد افزایش داشته است. جاوید رحمان با اشاره به اعتراضات توده ای سال های گذشته، بویژه دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در نیمه دوم ۱۴۰۱ که به «بازداشت های خودسرانه، ناپدیدسازی های اجباری، شکنجه، اعدام های شتاب زده و نبود محاکمات عادلانه» منجر شد، وضعیت موجود در حاکمیت جمهوری اسلامی را نگران کننده اعلام کرد. او در بخش دیگری از گزارش خود با اشاره به وضعیت زنان و دختران در ایران، به تلاش حکومت برای اِعمال حجاب اجباری و تحمیل آن بر زنان پرداخته و با ابراز «تأسف» از وضعیت موجود بر نقض آشکار و ادامه دار حقوق زنان و دختران مدافع پوشش اختیاری توسط جمهوری اسلامی تأکید کرده است.

دو روز بعد از گزارش جاوید رحمان، عفو بین الملل نیز در آستانه روز جهانی زن، طی گزارشی درباره  وضعیت زنان در ایران، مقامات جمهوری اسلامی را متهم کرد که برای اِعمال قوانین سرکوبگرانه ی حجاب اجباری، «کارزار گسترده ای علیه زنان و کودکان به راه انداخته» است.

عفو بین الملل، که گزارش خود را بر اساس اسناد دادگاه و شهادت مصاحبه شوندگان در داخل ایران تهیه کرده است، جمهوری اسلامی را متهم کرده که با نظارت گسترده زنان در مکان های عمومی و اعمال مجازات های سنگین علیه زنانِ «بی حجاب»، سرکوب علنی آنان را شدت بخشیده است.

«توقیف خودروهای ده ها هزار زن به دلیل سرپیچی از قوانین حجاب اجباری توسط پلیس»، «بازرسی دائمی خودروی زنانی که پوشش اختیاری را برگزیده اند»، «محاکمه زنان به اتهام عدم رعایت حجاب اسلامی و محکومیت آنان به اجرای حکم ضربات شلاق»، «جریمه نقدی» و «اجبار به شرکت در کلاس های ارشاد اخلاقی» از جمله اقدامات سرکوبگرانه ای هستند که عفو بین الملل در گزارش اخیر خود به آن اشاره کرده است.

عفو بین الملل، با توجه به دامنه گسترده کارزار سرکوب زنان، اعلام کرده: پلیس امنیت اخلاقی، پلیس راهنمایی و رانندگی، دادسراها، دادگاه ها، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و حتی بعضی نیروهای لباس شخصی و بسیج، از جمله  نهادهایی هستند که به عنوان «مجریان قوانین تحقیرآمیز حجاب اجباری» برای سرکوب زنان معرفی شده اند.

اما، مهمتر از دو گزارش فوق، گزارش «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» است که روز جمعه ۱۸ اسفند انتشار یافت. این کمیته، در نخستین گزارش خود گفته است، جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات جنبش انقلابی نیمه دوم سال قبل، با «موارد جدی نقض حقوق بشر»، از جمله با اعمال «خشونت و تعقیب و آزار جنسی و جنسیتی»، «توسل به قوای قهریه، دستگیری و بازداشت، فضای مجازی و اقدامات قضایی در رابطه با اعتراضات» مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده است.

کمیسیون صلح ورسای در سال ۱۹۱۹ در مورد اینکه چه اقداماتی در شمول «جنایت علیه بشریت» قرار دارد، به صراحت اعلام کرد: قتل، کشتار، تروریسم برنامه ریزی شده، کشتن گروگان ها، شکنجه و گرسنگی دادن تعمدی شهروندان، تجاوز، ربودن دختران و زنان به منظور وادار کردن آنان به تن فروشی، تبعید مردم غیر نظامی، نگه داری شهروندان در شرایط غیر انسانی، وادارکردن شهروندان به کار اجباری و مواردی ار این دست از جمله اقداماتی هستند که در شمول «جنایت علیه بشریت» قرار دارند.

گستردگی جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حضور پیشتازانه زنان دلاور ایران در جنبش اعتراضی سال گذشته که جهان را به تحسین و تحیر واداشت، آنچنان جمهوری اسلامی را وحشتزده کرد، که خامنه ای با «اغتشاش» خواندن این جنبش توده ای، دستور کشتار و سرکوب و تجاوز و شکنجه و بگیر و ببند شدید معترضان را صادر کرد. شدت سرکوب معترضان خیابانی، بویژه سرکوب زنان و دختران جوان از یک طرف و تاثیر فراگیر دلاوری های زنان ایران بر افکار عمومی جهان و جهانیان، سازمان ملل و شورای حقوق بشر این سازمان را بر آن داشت تا با ایجاد «کمیته حقیقت یاب» در باره جنایات جمهوری اسلامی  تحقیق کند.

این کمیته روز سوم آذر ۱۴۰۱ به منظور راستی آزمایی و حقیقت یابی در باره کشتار و سرکوب شدید معترضان خیابانی بعد از قتل حکومتی «مهسا امینی» تشکیل شد و اکنون گزارش ۲۱ صفحه ای آن، شامل یافته هایی است که با مرگ «مهسا امینی» در ۲۵ شهریور سال قبل شروع و سپس با بررسی موارد عدیده ای از سرکوب و تجاوز و شکنجه و کشتارهای خیابانی، بویژه در رابطه با زنان و کودکان در یک سال گذشته دنبال شده است. این یافته ها که روز جمعه ۱۸ اسفند در همزمانی با روز جهانی زن به «شورای حقوق بشر سازمان ملل» ارائه شد، در نخستین بند خود که به مرگ «مهسا امینی» اختصاص دارد، پلیس را عامل قتل او معرفی کرده و با تأکید بر اینکه کمیته «متقاعد» گشته که «خشونت فیزیکی منجر به مرگ» مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد تهران شده است با صراحت، «حکومت [ایران را] مسئول مرگ غیر قانونی» مهسا امینی معرفی کرده است.

اعمال «شکنجه» به منظور «اخذ اعترافات اجباری، کسب اطلاعات، مجازات، ارعاب، تحقیر…” از دیگر موارد ثبت شده در گزارش کمیته حقیقت یاب سازمان ملل است، که «مقامات دولتی ایران» به منظور ایجاد ارعاب و وحشت در جامعه «عمدا» به انجام اینگونه اقدامات متوسل شده اند.

طبق تحقیقات این کمیته، از شهریور سال گذشته – شروع جنبش «زن، زندگی، آزادی» – تا شهریور ماه سال جاری، تعداد ۵۵۱ نفر از معترضان، از جمله ۴۹ زن و ۳۸ کودک توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند. این کمیته احتمال داده که «تعداد افراد بازداشت شده در اعتراضات هم به ۶۰ هزار نفر» رسیده باشد که «میانگین سنی دستگیرشدگان ۱۵ سال» گزارش شده است.  کمیته مستقل حقیقت یاب سازمان ملل تأکید کرده « بسیاری از موارد جدی نقض حقوق بشر که در گزارش حاضر تصریح شده» است، از جمله «تبعیض علیه زنان»، جملگی مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» است.

ذکر تمام موارد یاد شده در گزارش «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» در این نوشتار ممکن نیست و به ناچار باید به همین مقدار از یافته های این کمیته بسنده کرد. اما واکنش جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟

جمهوری اسلامی سال هاست با گزارشاتی از نوع گزارش «گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ایران» و عفو بین مواجه است و تاکنون به هیچ کدام از موارد اتهامی ذکر شده در اینگونه گزارشات هم کمترین وقعی نگذاشته است. دلیل این امر هم کاملا روشن است. نخست اینکه جمهوری اسلامی در موضوع «نقض حقوق بشر» و «سرکوب زنان»، آنچنان آبرو باخته است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد تا بخواهد برای حفظ ظاهر خود هم که شده در مقابل نهادهای بین المللی حقوق بشری کُرنش کند. دوم اینکه این نهادهای حقوق بشری فاقد قدرت اجرایی هستند و کارشان در حد همین گزارش دهی از وضعیت نابسامان «حقوق بشر» در ایران و در نهایت روشنگری در مورد ماهیت جنایتکارانه جمهوری اسلامی در نزد افکار عمومی است. سوم اینکه در پشت این نهادهای بین المللی حقوق بشری، قدرتهای بزرگ جهانی قرار دارند که فعلا در حال مماشات با جمهوری اسلامی هستند. و طبیعتا تا زمانی که سیاست آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر قدرت ها بزرگ سرمایه داری جهان بر پایه حفظ نظام جمهوری اسلامی می چرخد، هیئت حاکمه ایران  نیز به صورت جدی نگران اینگونه گزارش ها نیست و نخواهد بود.

اما، گزارش عفو بین الملل با محوریت تشدید سرکوب زنان و گزارش جاوید رحمان با محوریت افزایش اعدام در ایران طی یک سال گذشته که با افزایش ۴۳ درصدی اعدام نسبت به سال قبل ترش به میزان ۸۳۴ نفر رسیده است، به روشنی نشان می دهد که جمهوری اسلامی تا چه حد نسبت به جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ موضعی خصمانه و انتقام جویانه دارد. تا زمانی که این جنبش در ابعادی سراسری در کف خیابان ها جاری بود،  جمهوری اسلامی به رغم کشتار و سرکوب بی رحمانه ای که در کف خیابان ها به راه انداخت، در پیشبرد مقوله اعدام نسبتا با احتیاط عمل می کرد. اما، با فروکش کردن جنبش و خالی شدن خیابان ها از مبارزات توده ای و نبردهای خیابانی، سرکوب زنان شدت گرفت و دامنه اعدام نیز گسترش یافت. همه این اقدامات سرکوبگرانه نیز در همان بازه زمانی تشکیل «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» تا به امروز اتفاق افتاده است. به واقع یا جمهوری اسلامی تصور نمی کرد که از طرف این کمیته به «جنایت علیه بشریت» متهم شود و یا اگر احتمال چنین گزارشی را می داد با آگاهی از اینکه در شرایط کنونی قدرت های جهانی اقدام خاصی علیه اش انجام نمی دهند، بی توجه به تصمیم یا گزارش آتی «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل» به تشدید سرکوب زنان و گسترش صدور حکم اعدام و اجرای علنی یا مخفیانه آن در جامعه روی آورد.

سخنگوی وزرات خارجه جمهوری اسلامی در نخستین واکنش رسمی نسبت به گزارش «کمیته حقیقت یاب سازمان ملل»  آنرا «مغرضانه» و فاقد «وجاهت قانونی» خواند.

اتهام «جنایت علیه بشریت» اگرچه اتهام سنگینی است و می تواند در آینده عواقب جدی برای جمهوری اسلامی داشته باشد، اما بنظر نمی رسد سازمان ملل و یا شورای حقوق بشر این سازمان در شرایط کنونی بخواهند اقدام خاصی علیه جمهوری اسلامی انجام دهند. آنچه محتمل است، در شرایط کنونی آمریکا و دولت های بزرگ غربی از اتهام «جنایت علیه بشریت» به عنوان ابزار فشار موثری برای مهار جمهوری اسلامی سود خواهند برد. اما، همین دولت ها در شرایطی دیگر و در زمانی که منافع‏شان با سرنگونی جمهوری اسلامی گره بخورد، آنوقت اتهام «جنایت علیه بشریت» می تواند عواقب بسیار سنگینی برای هیئت حاکمه ایران داشته باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف:

بازنشستگان و ضرورت رزم مشترک

تجمعات و تظاهرات اعتراضی بازنشستگان حداقل سه روز در هفته هم‌چنان ادامه دارد. جنبش اعتراضی مستقل بازنشستگان که با برگزاری تجمعات سراسری بویژه از سال ۹۹ وارد فاز جدیدی شد، در طول بیش از یک دهه‌ی اخیر با فراز و نشیب‌هایی حتا در سال‌هایی که اپیدمی کرونا بر زندگی توده‌های مردم سایه افکنده بود، همواره ادامه داشته است. گرچه تجمعات و تظاهرات اعتراضی بازنشستگان حول خواست‌های معیشتی از جمله خواست اجرای کامل قانون خدمات کشوری و همسان‌سازی حقوق با شاغلین پا گرفت، اما عدم پاسخگویی رژیم و وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی بازنشستگان – بویژه در سه سال اخیر – باعث گردید تا مبارزات و شعارهای بازنشستگان رادیکال‌تر شده و رنگ سیاسی به‌خود بگیرد. بدون تردید شرایط انقلابی حاکم بر جامعه نیز در رادیکال‌تر شدن و سیاسی‌تر شدن شعارها و مبارزات بازنشستگان نقش داشته است.

جنبش اعتراضی بازنشستگان در طول این‌ سال‌ها با تداوم خود که بیش از هر چیز نتیجه‌ی فداکاری بخش پیشروتر بازنشستگان است، به یک چالش مهم سیاسی برای رژیم تبدیل شد و موجب واکنش‌های متعدد و حتا متضادی از سوی رژیم گردید. از حمله به تجمعات و ضرب و شتم آن‌ها تا دستگیری و به زندان انداختن بازنشستگان، از تلاش تشکل دولتی خانه کارگر برای مهار مبارزات بازنشستگان تا وعده وعیدهای رژیم در مورد همسان‌سازی که با فریب‌کاری رژیم همراه شد، و بازنشستگان خواستار اجرای “همسان‌سازی، بدون حقه‌بازی” شدند.

در هفته‌ای که گذشت جدا از دوشنبه‌های اعتراضی بازنشستگان مخابرات، و یکشنبه‌های اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی، در روز سه‌شنبه در برخی از شهرها از جمله اهواز، کرمانشاه و یزد، بازنشستگان تامین اجتماعی با بازنشستگان کشوری همراه شده و دست به تجمع اعتراضی زدند. بازنشستگان تامین اجتماعی و کشوری در تجمعات اعتراضی خود شعارهایی هم‌چون: “وعده می‌دین، عمل کو؟ زالوهای دروغگو”، “فقط کف خیابون، به دست میاد حقمون”، “نه تهدید، نه زندان، نه اعدام، نیست جلودارمان”، “حاصل کار دولت، غارت جیب ملت”، “حقتو فریاد بزن، افتاده دست راهزن”، “دولت انتصابی، دروغ می‌گه حسابی”، اتحاد اتحاد، علیه فقر و فساد” و “لشگری، کشوری، تامین اجتماعی، اتحاد اتحاد”، سردادند. در کرمانشاه نیز بازنشستگان مخابرات ضمن راهپیمایی شعار سر ‌دادند: “تا حق خود نگیریم، طوفان بپا می کنیم”.

در ماه‌های اخیر بازنشستگان نفت نیز بارها دست به تجمع اعتراضی زده‌اند. موضوعی که در این رابطه باید بر آن انگشت گذاشت، تجمعات اعتراضی مشترک شاغلان و بازنشستگان نفت بود که در پی تلاش دولت برای دست‌اندازی به صندوق بازنشستگی نفت شکل گرفت.

با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و برنامه‌های اقتصادی رژیم که همگی علیه کارگران و زحمتکشان هستند، سال به سال بر مردم زحمتکشی که به اعماق فقر فرو رفته‌اند افزوده می‌گردد، تا جایی که امروز اکثریت بسیار بزرگی از جامعه از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود محروم گشته‌اند. اعتراض به وضع موجود نه تنها مدام در حال افزایش است، بلکه شعارها نیز مدام رادیکال‌تر و سیاسی‌تر می‌شوند. در میان گروه‌های مختلف جامعه بویژه بازنشستگان در وضعیت معیشتی بسیار وخیمی قرار دارند.

هم اکنون ۷۰ درصد بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل‌بگیر هستند و ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنند که قرار است حداقل مستمری بازنشستگان در سال آینده به حدود ۹ میلیون تومان برسد (البته در صورتی که ۳۰ سال سابقه کار داشته باشند). میانگین دریافتی بازنشستگان کشوری نیز در سال‌جاری برابر با ۱۱ میلیون و ۲۹۱ هزار تومان می‌باشد. قرار است در سال آینده نیز حداقل حقوق بازنشستگان کشوری و لشگری به ۱۰ میلیون تومان برسد.

در مجموع هم اکنون بیش از ۱۱ میلیون نفر بازنشسته و مستمری بگیر در کشور هستند که از این میان نزدیک به ۷ میلیون وابسته به سازمان تامین اجتماعی و حدود ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر وابسته به سایر صندوق‌های بازنشستگی می‌باشند. صندوق بازنشستگی کشوری با بیش از یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر، صندوق بازنشستگی لشگری با ۷۰۰ هزار نفر و صندوق بازنشستگی نفت با حدود ۲۵۰ هزار نفر از جمله صندوق‌های بزرگ بازنشستگی کشور در میان ۱۸ صندوق بازنشستگی کشور هستند.

در حالی ۷۰ درصد بازنشستگان تامین اجتماعی و بخش بزرگی از دیگر صندوق‌های بازنشستگی حداقل‌بگیر هستند که خط فقر فاصله‌ی بسیار فاحشی با دریافتی حداقل‌بگیران و هم‌چنین با متوسط دریافتی بازنشستگان دارد. به نحوی که مستمری حداقل‌بگیران حتا هزینه‌های خوردوخوراک حداقلی آن‌ها را نیز پوشش نمی‌دهد تا چه رسد به هزینه‌های درمانی، سلامت، مسکن و غیره. براساس آخرین آمارهای اعلام شده از سوی نهادهای دولتی، نیمی از بازنشستگان تامین اجتماعی اجاره‌نشین هستند. در اثر سیاست‌های دولت، هم‌چنین هزینه درمان بازنشستگان به شکل وحشتناکی افزایش یافته و به اعتراف رئیس تشکل دولتی “کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی تهران”، ۵۰۰ قلم دارو که عموما پر مصرف هستند از لیست بیمه تامین اجتماعی حذف شده و بازنشستگان مجبورند هزینه‌ی آن داروها را شخصا بپردازند یا اساسا قید دارو و درمان را بزنند.

برای سال آینده نیز اگرچه حداقل حقوق بازنشستگان افزایش یافته است، اما از آن‌جایی که متوسط حقوق بازنشستگان ۲۰ درصد افزایش می‌یابد، یکی از نتایج این سیاست افزایش تعداد بازنشستگانی است که حداقل‌بگیر هستند یا کمی بیش از حداقل حقوق دریافت می‌کنند. جمهوری اسلامی در حالی حداقل مستمری بازنشستگان را حدود ۹ تا ۱۰ میلیون تومان اعلام کرده است که هم اکنون خط فقر مطلق براساس معیارهای حداقلی بانک جهانی برای یک خانواده ۴ نفره بیش از ۱۵ میلیون تومان و خط فقر باز براساس معیارهای حداقلی بانک جهانی به ۵۰ میلیون تومان رسیده است. حتا رسانه‌ها و برخی از وابستگان به حکومت نیز خط فقر را بین ۲۵ تا ۳۵ میلیون تومان اعلام کرده‌اند، و البته این را هم فراموش نکنیم که با توجه به تورم سال آینده که احتمالا از سال‌جاری نیز بیشتر خواهد بود، خط فقر در صورتی که نرخ تورم حدود ۵۰ درصد باشد، حتا براساس آمارها و ارقام مزدوران “خانه کارگر” که سبد معیشت را برای سال جاری ۲۸ میلیون تومان اعلام کرده‌اند، به ۴۲ میلیون تومان در پایان سال آینده خواهد رسید!

این آمار و ارقام به‌خوبی نشان می‌دهند که تا چه حد وضعیت معیشتی بازنشستگان بحرانی است و تا چه حد سیاست‌های جمهوری اسلامی از بودجه سالانه گرفته تا “برنامه ۵ ساله هفتم توسعه” در بحرانی شدن وضعیت معیشت بازنشستگان نقش داشته و یا خواهند داشت. بنابراین تنها یک نتیجه می‌توان از این موضوع گرفت و آن این است که جمهوری اسلامی به‌عنوان دشمن بازنشستگان، دشمن کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه باید سرنگون گردد و تا زمانی که بر سریر قدرت است نمی‌توان انتظار داشت وضعیت زندگی بازنشستگان و سایر زحمتکشان جامعه بهبود یابد.‌

در سال‌های گذشته بازنشستگان با مبارزات خود رژیم را حداقل در حرف مجبور به تن دادن به برخی از خواست‌های خود کردند و مقدار ناچیزی به‌نام “همسان‌سازی” به حقوق آن‌ها اضافه شد. سال ۹۹ (یک‌سال پس از قیام آبان ۹۸) یکی از سال‌هایی‌ست که جنبش اعتراضی بازنشستگان از فراز خوبی برخوردار شد، آن‌هم در شرایطی که اپیدمی کرونا در ایران اوج گرفته بود. در آن شرایط بحرانی، بازنشستگان هر هفته در حداقل ۱۵ شهر و در سطحی گسترده وارد میدان مبارزه می‌شدند. به‌نحوی که تشکل دولتی “خانه‌کارگر” برای مهار جنبش بازنشستگان وارد میدان شد و از سوی دیگر حمله به تجمعات بازنشستگان در دستور کار قرار گرفت. در تجمعات سراسری ۱۷ اسفند آن سال که در حدود ۲۰ شهر صورت گرفت، در تهران نیروهای گارد ویژه به بازنشستگان حمله و تعدادی را دستگیر کردند. هم‌زمان “خانه کارگر” نیز با برگزاری تجمعی سعی کرده بود با مصادره برخی از شعارهای بازنشستگان در صفوف آن‌ها تفرقه ایجاد کند. حسن صادقی مزدور “خانه کارگر” همان زمان گفته بود: “امروز شرایط به گونه‌ای است که کارگران به خیابان می‌آیند و رسانه‌های معاند با موج سواری بر احساسات آن‌ها بازنشستگان را مخالف نظام نشان می‌دهند”. او هم‌چنین هشدار داده بود که اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی به دست “غیرخودی‌”ها و “نااهلان” افتاده است.

امروز شرایط زندگی بازنشستگان حتا بسیار بدتر از سال ۹۹ است. بازنشستگان راهی جز این ندارند که مبارزات‌شان از سال ۹۹ نیز بسیار فراتر رود. تجربه‌ی مبارزات سال‌های اخیر بویژه سال ۹۹ اتفاقا تجربه‌ی بسیار مهمی است. این تجربه نشان می‌دهد که هر قدر بازنشستگان وسیع‌تر و متحدتر پا به میدان گذاشتند، هراس رژیم و مزدوران آن بیشتر شد و رژیم برای مقابله با گسترش بیشتر مبازرات بازنشستگان به تکاپو افتاد. هم اکنون ۱۱ میلیون بازنشسته و مستمری بگیر در کشور هستند. تصور کنید تنها نیمی از آن‌ها وارد میدان شده و دست به اعتراض بزنند، آن‌گاه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کل بازنشستگان مخابرات حدود ۵۰ هزار نفر هستند، اما حضور موثر آن‌ها در اعتراضات دوشنبه شهرهای مختلف، اگرچه باز با رسیدن به حضور نیمی از بازنشستگان مخابرات فاصله زیادی دارد، اما چشمگیر است. اگر حتا همین درصد از مشارکت را در مورد بازنشستگان تامین اجتماعی و کشوری داشته باشیم، طبیعی‌ست که مبارزات و اعتراضات بازنشستگان مثمر ثمرتر خواهد بود.

یک موضوع مهم دیگر اتحاد بازنشستگان از صندوق‌های مختلف است. تجمعات اعتراضی مشترک بازنشستگان تامین اجتماعی و کشوری در چندین شهر یک نکته بسیار مثبت است که باید تقویت شود. بازنشستگان در این اعتراضات شعار اتحاد بازنشستگان صندوق‌های مختلف را نیز سر دادند. باز یک نکته مهم دیگر اتحاد و مبارزه مشترک بازنشستگان و شاغلین است که به‌نوعی در نفت دیدیم. این مواردی‌ست که باید وسیع‌تر و همگانی‌تر شوند و این بویژه بر عهده‌ی پیشروترین بخش بازنشستگان است. واقعیت این است که بازنشستگان یک نیروی بسیار مهم هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی هستند که چگونگی مبارزات‌شان می‌تواند تاثیرات مهمی از جمله بر مبارزات سایر زحمتکشان جامعه برجای بگذارد.

وقتی هم که از وظیفه‌ی پیشروترین بخش بازنشستگان گفته می‌شود، باید بویژه بر اتحاد بازنشستگان و لزوم ایجاد تشکل و یا تشکلاتی که بتوانند در کنار هم فعالیت کرده و بازنشستگان را متحد و به خیابان بکشانند بسیار مهم و حیاتی است. شاید در شرایط کنونی ایجاد یک تشکل سراسری علنی امکان‌پذیر نباشد، اما با کار در میان بازنشستگان و نزدیکی تشکل‌های موجود و تلفیق کار مخفی و علنی می‌توان به‌نوعی جای خالی یک تشکل سراسری را تا حدی پر کرد تا در شرایطی مناسب (برای نمونه زمانی که اعتصابات سراسری شکل گرفت) بتوان یک تشکل سراسری علنی ایجاد کرد.

هیچ‌کدام از ما سخنان مخبر معاون اول رئیسی را فراموش نکرده‌ایم که گفته بود: “بازنشستگان فقط مصرف کننده هستند و هیچگونه سود یا مزایایی برای دولت ندارند، افزایش حقوق آن‌ها فقط بار مالی دولت را بالا می‌برد و از طرف دیگر سایر صنوف هم برای افزایش حقوق خود به خیابان ها می‌آیند و این نباید به یک روش برای زیاده‌خواهی تبدیل شود”. اگرچه بعد از انعکاس وسیع سخنان وی، جمهوری اسلامی سعی کرد آن را تکذیب کند، اما سیاست‌های جمهوری اسلامی بویژه در سه سال اخیر نشان داد که سخنان وی تایید همان چیزی است که جمهوری اسلامی در عمل به اجرا درآورده است.

بازنشستگان به‌خوبی می‌دانند که جمهوری اسلامی دشمن انسانیت، دشمن بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه است. برای رهایی از زیر این ستم تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی، نابودی نظم حاکم و برقراری حکومت شورایی است. مبارزات بازنشستگان، فراگیرتر شدن آن و گسترش آن با رزم مشترک بازنشستگان و شاغلان، می‌تواند در فراهم ساختن زمینه‌های سرنگونی رژیم نقش ایفا کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف:

چرا مذاکرات بر سر توقف جنگ در غزه به نتیجه نمی‌رسد؟

باگذشت ۵ ماه از تجاوز رژیم نژادپرست و توسعه‌طلب اسرائیل به غزه، فجایع  و وحشی‌گری  نظامیان اسرائیل همچنان ادامه دارد. آخرین گزارش‌ها تا روز شنبه  حاکی است که تعداد کشته‌ها در غزه به ۳۰ هزار و ۸۷۸ و تعداد مجروحان نیز به ۷۲ هزار و ۴۰۲ نفر رسیده است. فقر و گرسنگی جان دو میلیون آواره  به‌ویژه زنان و کودکان را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است. علاوه بر حملات نظامیان اسرائیل، همه‌روزه تعدادی از مردم غزه براثر بیماری و گرسنگی و کمبود تجهیزات پزشکی جان خود را از دست می‌دهند. سازمان ملل هشدار داده است، شرایط برای فلسطینیانی که در تلاش برای بقا در این باریکه هستند، به مرحله قحطی نزدیک شده است. زنان غزه در جریان این جنگ ویرانگر، بیشترین آسیب را دیده‌اند و از عواقب آن از جهات مختلف در رنجند.

بر طبق گزارش نهادهای وابسته به سازمان ملل، از آغاز تهاجم اسرائیل به غزه، تاکنون حدود یک‌میلیون زن و دختر فلسطینی آواره شده‌اند. آژانس امدادرسانی به آوارگان فلسطینی (آنروا) اعلام کرد تاکنون حدود ۹ هزار زن در جنگ غزه کشته‌شده‌اند.  به‌طور متوسط هرروز ۶۳ زن در نوار غزه جان خود را از دست می‌دهند. گزارش‌های دیگر حاکی است که ۷۰ درصد تلفات غزه را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند.

حدود سه‌ هزار زن در جریان تهاجم اسرائیل همسران خود را ازدست‌داده‌اند و به‌عنوان سرپرست خانواده در وضعیت حاد ناامنی غذایی قرار دارند. جمعیت بسیار کثیری از مادران، گرسنگی می‌کشند تا حداقل یک وعده‌غذا برای تغذیه فرزندان خود تأمین کنند.

گزارشگر سازمان ملل در امور خشونت علیه زنان، اعلام کرد که زنان غزه در معرض تهدید به تجاوز جنسی قرار دارند. وی از دریافت گزارش‌هایی درباره تجاوز و تهدید به تجاوز جنسی از سوی نیرو‌های اسرائیلی در جریان بازداشت خودسرانه زنان و دختران فلسطینی از نوار غزه خبر داد.

وضعیت فاجعه‌بار مردم غزه باگذشت هرروز، فاجعه‌بارتر می‌شود. اما درحالی‌که مردم غزه برای نجات از وضعیت فاجعه‌باری که تجاوز اسرائیل به بار آورده، لحظه‌شماری می‌کنند، مذاکراتی که قرار بود تا اول ماه رمضان به آتش‌بس بیانجامد، تا این لحظه هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.

تمام دولت‌ها و مردم کشورهای سراسر جهان از مدت‌ها پیش خواستار توقف جنگ شده‌اند. دبیر کل سازمان ملل متحد اخیراً بار دیگر خواستار آتش‌بس فوری انسانی در نوار غزه شد.

وی تصریح کرد: از شهادت‌های هولناکی که امروز از اعضای خانواده قربانیان جنگ غزه شنیدم که برخی از آن‌ها بیش از ۱۰۰ نفر از بستگان خود را ازدست‌داده‌اند، عمیقاً متأثر شدم. وی افزود: این ترس و وحشت در غزه باید هم‌اکنون متوقف شود و نباید آتش‌بس انسانی به تعویق بیافتد.

وضعیت غزه چنان فاجعه‌بار است که  وزیر خارجه بریتانیا نیز، که از متحدان اسرائیل است، هفته گذشته گفت:

“به اسرائيل باید نشان داد که صبرمان درحال تمام شدن است چراکه شاهد رنج شدید مردم غزه و مرگ از گرسنگی و بیماری‌هایی هستیم که قابل‌پیشگیری هستند.”

حتی دولت آمریکا نیز که همچنان حامی پیگیر رژیم اسرائیل است، زیر فشار افکار عمومی خواستار آتش‌بس موقت و کمک‌رسانی به مردم غزه شده است. رئیس‌جمهور آمریکا اخیراً گفت “ما در تلاشیم تا قرارداد میان اسرائیل و حماس به نتیجه برسد تا گروگان‌ها آزاد شوند و آتش‌بس فوری در غزه دست‌کم به مدت شش هفته آینده برقرار شود و ارسال کمک‌ها به نوار غزه شدت بگیرد.”

با تمام این اوصاف ، پس‌ازآن همه جنایت رژیم اسرائیل، چرا این وحشی‌گری و نسل‌کشی متوقف نمی‌شود.  مانع در کجاست؟ به‌رسم معمول، دو طرف درگیری یکدیگر را به کارشکنی متهم می‌کنند.

سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل شروط حماس برای انعقاد توافقنامه آتش‌بس بشردوستانه در نوار غزه را ناممکن اعلام کرد و ادعا کرد که “راه‌حل در دست گروه حماس است، اما نمی‌خواهد به آن دست یابد. شروط غیرممکن است. حماس علاقه‌ای به آتش‌بس برای ماه رمضان ندارد. این گروه شروط نامعقولی مانند آتش‌بس و خروج فوری ارتش دارد که قابل‌اجرا نیست.”

گروه اسلام‌گرای حماس اما می‌گوید: انعطاف لازم برای دستیابی به توافق را نشان داده است تا تجاوز به مردم فلسطین متوقف شود، اما اشغالگران همچنان از انجام وظایف خود طفره می‌روند.

گزارش‌های دقیق‌تر حاکی است که در جریان مذاکرات اخیر ” اسرائیل خواستار آزادی تمامی گروگان‌ها در جریان یک آتش‌بس ۶ هفته‌ای بدون قید و شرط و محدودیت و همچنین آزادی اسرای نظامی قبل از آتش‌بس فراگیر است.”

همچنین با بازگشت ساکنان نوار غزه به شمال این باریکه به‌ویژه افراد زیر ۴۵ سال موافق نیست و خواهان تنها بازگشت زنان و کودکان در ۳ مرحله است.

حماس اما خواستار عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی به خط تقسیم که با میانجی گران مشخص می‌شود، شده است.” اختلافاتی هم بر سر آزادی اسرای فلسطینی خواسته‌شده توسط حماس وجود دارد.

بنابراین، مذاکرات هفته گذشته که با میانجیگری  دولت‌های مصر، قطر و آمریکا در قاهره  برای دست‌یابی به آتش‌بس  با اسرائیل صورت گرفت، به نتیجه‌ای نینجامید. هیئت حماس برای رایزنی  با رهبران این گروه، قاهره را ترک کرد، اما ظاهراً قرار شد، مذاکرات در این هفته از سر گرفته شود.

در بیانیه‌ این گروه آمده است: “اسرائیل تلاش‌ها برای رسیدن به توافقی را خنثی کرده است که در آن خواسته‌ها برای پایان دادن به تهاجم، عقب‌نشینی نیروهای خود و اجازه بازگشت فلسطینی‌های آواره به خانه‌هایشان، رد شده است.”

حماس به میانجی‌های مذاکرات گفته است درباره بازگشت ساکنان نوار غزه به شمال آن و تعداد فلسطینی‌های آزادشده چانه‌زنی نخواهد کرد، درحالی‌که اسرائیل این دو شرط را موانع اصلی می‌داند.

شبکه الجزیره پنج‌شنبه هفته گذشته گزارش داد که اسرائیل درخواست‌های حماس را برای آتش‌بس دائمی، خروج نظامیان اسرائیلی از نوار غزه و بازگشت بی‌قیدوشرط آوارگان را رد کرده است. حماس بر تبدیل توقف عملیات جنگی به یک آتش‌بس پایدار اصرار کرده است.

دو درخواست دیگر حماس رفع محاصره غزه و آزادی شمار زیادی از زندانیان امنیتی فلسطینی است تا در برابر آن، دست‌کم گروهی از ۱۳۲ گروگان اسرائیلی باقی‌مانده در باریکه غزه را آزاد کند.

ابو زهری از رهبران حماس در گفت‌وگو با شبکه الجزیره اظهار داشت که ما از هر پیش‌نویس قطعنامه آتش‌بس که خواستار برقراری آتش‌بس بدون ربط دادن آن به شروط دیگر باشد حمایت می‌کنیم و امکان ندارد توافقی را بپذیریم که شامل تضمین برای توقف کامل تجاوزات دشمن و خروج نیروهای اشغالگر از نوار غزه و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه‌های خود نباشد.

این‌که هر دو طرف بر سر موضع خود ایستاده‌اند و هر بار مذاکرات بی‌نتیجه مانده است، درواقع علل اساسی‌تری دارد. هر دو طرف مذاکره  ازنظر سیاسی می‌خواهند موقعیت سیاسی متزلزل خود را از طریق کسب امتیازات بیشتر بهبود بخشند. نتانیاهو و دارو دسته صهیونیست‌های ارتودکس متحد او می‌خواهند با آزاد ساختن گروگان‌ها و در همان حال حفظ سلطه خود بر غزه لااقل برای مدتی نامعلوم، شکست امنیتی و بی‌اعتباری  سیاسی خود را در داخل اسرائیل جبران کنند. گروه اسلام‌گرای حماس نیز که با ماجراجوئی نظامی‌اش در آفرینش فاجعه غزه نقش داشت، نمی‌خواهد اکنون پای سندی را امضا کند که به معنای از دست رفتن غزه و پایان حاکمیت سیاسی این گروه باشد. برگ برنده حماس، گروگان‌هاست و حاضر نیست به‌سادگی آن را از دست بدهد.  لذا تا زمانی که گروگان‌ها آزاد نشوند و قراردادی مبنی بر عقب‌نشینی نیروی نظامی اسرائیل و پایان یافتن اشغال غزه صورت نگیرد، حتی اگر یک آتش‌بس موقت هم در چند روز آینده برقرار گردد، آتش‌بس پایدار به سادگی رخ نخواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف:

گزارشی از برگزاری تجمع و راهپیمایی ۸ مارس روز جهانی زن در آمستردام – هلند

امسال ۸ مارس  روز جهانی زن توسط کمیته برگزار کننده، متشکل از سازمانهای هلندی و خارجی در شهر آمستردام برگزار گردید‌. فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند و حزب کمونیست ایران -هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست در هلند به این مناسبت فراخوان مشترک دادند و در این تجمع و راهپیمایی شرکت داشتند. مراسم با تجمع در میدان دام با خواندن پیام کمیته برگزار کننده آغاز شد. صدها نفر بخصوص جوانان زن در مراسم شرکت داشتند. گروهی از جوانان زن با مارش موزیک و اجرای گروهی طبل (دهل) شوری به تجمع و راهپیمایی داده بودند.

 

راهپیمایی از میدان دام تا محل Buurthuis Lydia  از مسیر چندین خیابان ادامه داشت که در مسیر راهپیمایی با استقبال رهگذران همراه بود. هم چنین شعارهایی علیه سرمایه داری و خشونت علیه زنان و حمایت از مردم فلسطین در غزه علیه اسرائیل داده شد.

 

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت) – هلند

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۱  در فرمت پی دی اف: