توازن جدید قوای سیاسی در آمریکا و سرنوشت جنگ

بعد از پیروزی چشمگیر دموکرات‏ها‏ در انتخابات و تغییر توازن قوای سیاسی در آمریکا،این پرسش در اذهان عمومی شکل گرفته است که سرنوشت جنگ در ایران چه خواهد شد؟

انتخابات میان‏دوره‏ای آمریکا در سوم نوامبر و پیروزی قاطع دموکرات‏ها، بحران سیاسی جدیدی برای ترامپ و حزب وی که کنترل بر سنا و مجلس نمایندگان را از دست دادند ایجاد نموده است. جنگ و پیامدهای گوناگون آن به ویژه افزایش بهای سوخت، از دلایل اصلی شکست جمهوریخواهان بود. دموکرات‏ها در جریان فعالیت‏های انتخاباتی خود، با انتقاد از جنگ و مخالفت با آن، توانستند آرای بخش‏هایی از نیروهای سابقاً جمهوریخواه را نیز کسب کنند. نارضایتی شدید توده مردم از سیاست‏های داخلی و خارجی ترامپ به‏ویژه جنگ با جمهوری اسلامی به قدری شدید و گسترده بود که نتایج انتخابات در برخی شهرها و ایالت‏های سنتاً جمهوریخواه نیز به نحو غیر منتظره‏ای به سود دموکرات‏ها رقم خورد. معنای این انتخابات و پیروزی دموکرات‏ها در یک کلام،‏ نه به جنگ بود. حتی شخص ترامپ نیز از جنگ با ایران به عنوان یکی از عوامل اصلی شکست انتخاباتی جمهوریخواهان یاد کرد. جی دی ونس معاون ترامپ خیلی روشن به شکست، اعتراف کرد و گفت” دلیل شکست ما جنگ بود”.وی اضافه کرد”هرگفتگوی صادقانه‏ای درباره اینکه از این به بعد چه کنیم، باید از همین‏جا شروع شود” جی دی ونس در همان حال از چهار محور برای بازسازی موقعیت جمهوریخواهان نام برد؛ که در رأس آن “پایان جنگ” قرار دارد و سه مورد دیگر مقابله با گرانی، اولویت دادن به منافع آمریکا و تغییر روابط واشنگتن با اسراییل، همگی به نحوی با موضوع اصلی یعنی جنگ مرتبط‏‏اند.

جی دی ونس در صحبت‏های بعد از انتخابات سعی کرده است فاصله‏ای میان خود و ترامپ ایجاد نموده و از این طریق برای رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری در سال ۲۰۲۸ سرمایه‏گذاری کند، اما این صحبت‏ها در عین حال تا اندازه‏ای تفاوت نگاه وی با دونالد ترامپ در رابطه با جنگ ایران را نشان می‏دهد. تشدید کشمکش جناح‏ها و حتی گرایش‏های مختلف درون حزبی واختلاف نظر‏های فزاینده بر سر چگونگی برخورد با جنگ نیز دور از انتظار نیست. ونس با دفاع از کسانی که در حزب جمهوریخواه خواستار حل و فصل دیپلماتیک درگیری با جمهوری اسلامی شده اند، گرایش عمومی خود را نشان داده است.

بدیهی‏ست پیروزی دموکرات‏ها که اساساً درمخالفت با جنگ، موقعیت برتری در مجلس نمایندگان و مجلس سنا بدست آورده‏اند، تغییر در توازن قوای سیاسی را در پی داشته و تأثیرات خود را بر سیاست‏های داخلی و خارجی آمریکا خواهد گذاشت. دموکرات‏ها از هم اکنون ضمن ابراز مخالفت باسیاست‏های ترامپ، خواستار بازنگری و تغییر این سیاست‏ها شده‏اند. گرچه کار کنگره جدید از اول ژانویه سال ۲۰۲۷ آغاز خواهد شد اما کنترل کنگره توسط دموکرات‏ها یقیناً محدودیت هایی برای ترامپ ایجاد خواهد نمود و ترامپ به سادگی نخواهد توانست سیاست های تاکنونی به ویژه در زمینه جنگ با حمهوری اسلامی را اجرا کند.

به رغم تمام این‏ها، پیروزی دموکرات‏ها به معنای پایان قطعی جنگ نیست.اولاً تا آغاز به کار کنگره جدید، ترامپ دوماه وقت دارد. ترامپ از حمله به ایران دفاع نموده و آن را به نفع منافع درازمدت آمریکا می‏داند. صرف نظر از غیر قابل پیش بینی بودن ترامپ و تصمیمات وی، این واقعیت را نباید از نظر دورداشت که وی تا دوسال دیگر همچنان رئیس جمهور است و از اختیارات قابل توجهی از جمله در زمینه نظامی و تجاری برخوردار است. علاوه بر این،” دیوان عالی” نیز در تسلط جمهوریخواهان است و افزون بر همه‏ی این‏ها ترامپ می‏تواند مصوبات کنگره و تصمیمات دموکرات‏ها را وتو کند. خود ترامپ نیز به این موضوع و استفاده از حربه وتو اشاره نموده است.

باوجود این، نمی‏توان انکار کرد که اوضاع سیاسی داخلی در آمریکا به زیان دارودسته ترامپ و حزب وی رقم خورده است. شواهد موجود حاکی است که افزون بر مسئله جنگ و هزینه های آن، موضوعات متعدد دیگری از نمونه فساد دولتی، فعالیت‏های اقتصادی و مالی ترامپ و نزدیکان وی و حتی استیضاح شخص ترامپ نیز می‏توانند به عرصه تقابل و کشمکش جناح های حکومتی تبدیل شوند.

برخی براین باورند که ترامپ ازآن‏جا که می‏خواهد پیروز میدان به حساب آید، ممکن است در ظرف همین دوماه و قبل از اینکه پای کنگره جدید به موضوع باز شود، با حمله به ایران و برای تسلیم جمهوری اسلامی جنگ سوم را آغاز کند.

این احتمال اما بسیار ضعیف است. اگر تا قبل از انتخابات اخیر، ترامپ دست به چنین کاری می‏زد شاید هنوز می‏توانست با همان شیوه‏ها و اظهارنظرهای تاکنونی، موضوع را توجیه کند. اما اکنون که مهر شکست سیاست خارجی آن‏هم درست به خاطر جنگ بر پیشانی ترامپ نقش بسته است، یک چنین کاری خودکشی سیاسی‏ست و بسیار بعید مینماید.افزون بر این ترامپ مدت‏هاست که ترجیحاً از طریق محاصره دریایی، با رژیم جمهوری اسلامی مقابله می‏کند. ترامپ این را فهمیده است که محاصره دریایی، از جنگ و بمباران و حتی زدن زیرساخت‏ها، مؤثرتر بوده است. محاصره دریایی در واقع شریان حیاتی و ممر اصلی درآمد جمهوری اسلامی را قطع  و اقتصاد آن را فلج نموده است.

بنابر این اگر چه تکلیف جنگ قطعی و سرنوشت آن یکسره نشده است، اما جنگ، خود، نشان داده است که راه حل نیست. جنگ با بن بست روبرو شده و توفیقی در تأمین اهداف خود به همراه نداشته است. مخالفت دموکرات‏ها و توده مردم آمریکا با جنگ، ترامپ و محافل جنگ طلب را زیر فشار قرار داده است. برآیند مجموعه‏ی تحولات سیاسی داخلی آمریکا به سود ادامه جنگ نیست.

در بررسی موقعیت کنونی همراه و شریک جنگی آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی یعنی دولت اسراییل نیز، نشانی از جنگ و آغاز جنگ جدید علیه جمهوری اسلامی دیده نمی‏شود. اسراییل در حال حاضر درگیر یک رشته مسایل داخلی است و کمتر فرصت پرداختن به سیاست خارجی به‏ویژه چند و چون جنگ و مقابله با جمهوری اسلامی دارد. نتانیاهوی فاشیست و جنگ‏طلب، در انتخابات و تحولات اخیر اسراییل، موقعیت پیشین خود راتقریباً ازدست داده است. نتانیاهوی جنگ طلب که با جنگ و کشتار مردم غزه و لبنان ، اشغال غزه و مناطق جنوب لبنان و نیز جنگ با جمهوری اسلامی سعی کرده بود پایان فعالیت‏ها و برکناری خود را از صحنه سیاسی به تأخیر اندازد، در جریان انتخابات اخیر اسراییل، موقعیت قبلی خود را ازدست داد. به دنبال شکست نتانیاهو، صرف نظر از جناح بندی‏های سیاسی بعدی، از هم اکنون پرونده فساد مالی و محاکمه وی مطرح شده است. البته این ایده در رابطه با اسراییل نیز مطرح می‏شود که نتانیاهو برای جلو گیری از تشکیل کابینه جدید توسط “گادی آیزنکوت” رهبر حزب “یاشار” و نامزد اصلی تشکیل کابینه جدید که راست میانه را نمایندگی می‏کند و برای برهم زدن اوضاع و نتایج انتخابات ممکن است به ایران حمله و جنگ را آغاز کند!

اما این ایده و باور نیز دور از واقعیت است. فراموش نکنیم که تحولات اخیر آمریکا و بحث‏های آشکار پیرامون ضرورت تغییر سیاست آمریکا در قبال اسراییل، رابطه با اسراییل و اولویت دادن به منافع آمریکا و غیره و نیز احتمال قطع کمک‏های چند میلیارد دلاری بلاعوض سالانه به دولت اسراییل نیز مطرح شده است. روشن است که بدون توافق و پشتیبانی آمریکا، نتانیاهو و دولت اسراییل دست به چنین کاری نخواهد زد. بنابراین در اینجا نیز گرایش به جنگ و آغاز جنگ جدید با جمهوری اسلامی بی آنکه البته تغییری در تضادهای دو دولت صهیونیستی و اسلامی ایجاد شده باشد، ضعیف است.

درسمت دیگر این رویارویی یعنی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نیز علائم قابل ملاحظه‏ای برای آغاز “جنگ سوم” دیده نمی‏شود. برخی درگیری‏ها و اقدامات نظامی مانند هدف قراردادن کشتی‏های نفتی در تنگه هرمز وجود دارد، اما این اقدامات از محدوده معینی فراتر نمی‏روند.

تحولات اخیر آمریکا و تغییر توازن قوای سیاسی به سود دموکرات‏ها، درظاهر با بی اعتنایی و بی تفاوتی رسمی رژیم روبرو شد.اما پوشیده نیست که رژیم جمهوری اسلامی از شکست ترامپ در انتخابات آمریکا عمیقاً خرسند است. به رغم آنکه مجتبی خامنه‏ای خطاب به کسانی که فکر می‏کنند تغییرات حزبی و جناحی در آمریکا می تواند رفتار دولت آمریکا را عوض کند هشدار داده و می‏گوید” سخت در اشتباهند” و دیگرانی به تقلید از او به ویژه در نماز جمعه همین موضوع را تکرار می‏کنند، اما بسیاری از مقامات حکومتی هم در جناح پزشکیان، عراقچی، قالیباف و هم در درون برخی محافل و افراد اصول گرا  و “نواصول گرا” شکست ترامپ را به فال نیک گرفته و زمینه را برای پیشبرد سیاست مذاکره و حل دیپلماتیک مناقشه آماده تر می‏بینند.

واقعیت این است که رژیم جمهوری اسلامی از محاصره دریایی آمریکا به شدت و حتی می‏توان ادعا کرد بیش از جنگ و بمباران آمریکا آسیب دیده، متضرر شده و خواهان پایان فوری و هرچه سریع‏تر محاصره دریایی است. قطع کامل ممر اصلی درآمد دولت و فشارهای مالی ناشی از این ناحیه، دولت را به آستانه ورشکستگی کامل کشانده است. جنگ، نه فقط حلال این معضل بسیار بزرگ جمهوری اسلامی نیست بلکه می‏تواند آن را چند برابر بزرگ‏تر و سنگین‏تر کند. بنابراین بدیهی است که رژیم جمهوری اسلامی در لحظه حاضر خواهان مصالحه و توافق از طریق گفتگو و دیپلماتیک باشد. برخی خبرهای انتشار یافته نیز حاکی از آن است که مذاکرات پشت پرده با آمریکا ادامه دارد. مقامات مختلف دولتی و نظامی در همان حال که هربار تصریح و تأکید می‏کنند خود را برای هر شرایط و هرگونه سناریویی آماده کرده اند، اما مذاکره و گفتگو را نفی نکرده و از آن استفاده کرده‏اند. پزشکیان نیز بعد از ملاقات با مجتبی خامنه‏ای مکرر عنوان نموده رهبر حکومت  اختیارات بیشتری به وی داده است. میانجی‏گری‏های چند جانبه پاکستان، قطر و امارات نیز گویای همین واقعیت است.

اگر به این مؤلفه‏ها، مخالفت شدید کشورهای منطقه و حتی مخالفت چین و روسیه را با جنگ اضافه کنیم می بینیم که گزینه تشدید جنگ در لحظه فعلی یک گزینه عینی و فوری نیست. گرایش به جنگ از همه سو رو به تضعیف نهاده است .  بنابراین در جمهوری اسلامی در لحظه حاضر مذاکره و راه حل دیپلماتیک حرف اول را می‏زند.

این اما به معنای انکار امکان تغییر موازنه بر سرهر تند‏پیچ غیر منتظره و فعلیت یافتن جنگ نیست!این به معنای پایان تضاد و کشمکش میان دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی با دولت امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی اسراییل نیست. تضادها و اختلافات گوناگون میان این دولت‏ها به سادگی قابل حل نیستند. حتی چنانچه مذاکرات طرفین،  فعالانه پیگیری و درنهایت به توافق منجر شود، آن توافق نیز به معنای پایان کشمکش ها و تضادها نیست و نخواهد بود. کشمکش و تضاد میان دولت جمهوری اسلامی و دولت‏های آمریکا و اسراییل ادامه خواهد یافت. کشمکش‏ها و تضادهایی که می‏تواند بار دیگر به جنگی تمام عیار تبدیل شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۹۴ در فرمت پی دی اف:

دیدگاه خود را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفاً نام خود را وارد کنید

تماس با ما

پست الکترونیک: info@fadaian-minority.org

کمک مالی

پیکار

خیزش دی

«رؤیاها»

تاریخ

نظرات شما