از صف گوشت تا صف اعتراض علیه نظم موجود

گرانی اقلام خوراکی درایران وتأثیری که بر سلامتی اکثریت مردم به‏جا‏ گذاشته‏است، فراتر ازآن چیزی‏است که گاه در رسانه‏ها بدان اشاره می شود. وخیم‏تر از گزارش‏هایی است که از پشت دیوارها‏ی بلند سانسور بیرون زده می‏شود. پیامد‏های گرانی مواد عذایی درسلامتی کارگران و اکثریت عظیم مردم کم درآ‏مد بسیار تأمل برانگیز است. قیمت مواد غذایی روز به روز افزایش می یابد. از نان گرفته تا لبنیات. از برنج تا روغن. هزینه های مواد اصلی غذایی مرتب درحال افزایش و قدرت خرید اقلام ضروری  برای مردم زحمت کش بسیار پائین آمده است. گوشت قرمز کاملا از دسترس کارگران وزحمت کشان خارج شده و دستشان به آن نمی رسد. کارگران، زحمتکشان و انبوه تهیدستان نمی توانند گوشت کیلویی یک میلیون و دویست هزار تومان تهیه کنند. نیازی به گفتن نیست که کمبود پروتئین و آهن گوشت اثرات جبران نا پذیری بر سلامت جسمی و رشد ذهنی کودکان در حال رشد به‏جا خواهد ‏گذاشت. سرعت سریع افزایش قیمت ها به ویژه مواد خوراکی هیچ گونه تناسبی با درآمد اکثریت مردم ندارد. اقلام خوراکی نه هرماه بلکه  روزبه‏روز دچار افزایش قیمت می‏شوند.تا چندی قبل گفته می شد گرانی گوشت قرمز درایران  مصرف گوشت را برای کارگران و زحمتکشان به حداقل رسانده‏است. اما امروزه باید گفت قیمت بسیار بالای گوشت باعث شده مردم چشمشان را بر این ماده ضروری و اصلی غذایی ببندند. فاصله زیادی که قیمت گوشت با جیب  کارگران وزحمت کشان دارد هیچ جایی برای مکث کردن  برای حذف آن از سفره آنان باقی نگذاشته است و بدون شک باید گفت گوشت قرمز به اندازه همان فاصله قیمت با جیب زحمتکشان با  سفره‏های آنان نیز‏ فاصله پیدا کرده‏است. دیگرکسی رنگ گوشت را نمی‏بیند و دستش  به‏آن نمی‏رسد.

دراین میان هیچ راه حل مناسبی از جانب دولت پیشنهاد یا عملی نشده است. نباید هم انتظار داشت که دولت  فاسد سرمایه داری ورشکسته بخواهد و بتواند برای رفاه حال مردم تغییری در قیمت‏ها و همم‏چنین قیمت گوشت راه حلی داشته‏باشد. سیاست و وظیفه اصلی دولت دوشیدن شیره جان زحمتکشان است که این سیاست و وظیفه را نیز به خوبی به پیش برده‏است.

چند سالی‏است که دولت برای آرام کردن بازار مشوش گوشت قرمز، هرازچند‏گاه ‏درفروشگاه‏های دولتی یا بهتراست بگوییم فروشگاه‏های دولتی که مربوط به سپاه‏پاسداران است  مانند فروشگاه‏های زنجیره‏ای رفاه، فروشگاه‏های زنجیره‏ای سپه، فروشگاههای زنجیره‏ای هایپراستار وهم چنین در میادین تره‏بار رسمی تحت نظارت دولت، گوشت گرم وارداتی با قیمت هرکیلو سیصد و ده هزارتومان برای عرضه دربازار را توزیع می‏کند.البته باید متذکرشد قیمت سیصد وده هزارتومانی که ذکرشد مربوط به قبل است و اکنون با قیمت سیصد و نود هزارتومان عرضه می‏شود. دولت می‏گوید این گوشت تازه وگرم‏ است که از کشور‏های دیگر برای عرضه و توزیع  و فروش به مردم وارد کشور می‏کنیم. این که از کدام کشور گوشت وارد می‏کنند مشخص نیست اما به گمان فروشند‏‏گان احتمالاً از کشورهای استرالیا، ترکیه  گوشت خریداری می‏شود. تا جایی که گوشت سالم گوسنفدی وگوساله باشد، کشور صادر ‏کننده چندان  هم حائز اهمیت نیست. آن چه که اهمیت دارد میزان بسیار اندک و محدود توزیع این گوشت‏های وارداتی است. حد اقل آن میزان که برای عرضه به مردم در بازار توزیع می‏شود نه تنها بسیار اندک است بلکه رنگ گوشت‏ها نیز چندان نشانی از گوشت گرم و تازه ندارد. شاید اگر با خوش بینی بیشتری نگاه کنیم  بتوانیم بگوییم احتمالا گوشت وارداتی قبل از توزیع مدتی  درانبارنگه داشته شده‏است.

دولت جمهوری اسلامی سعی می‏کند با وارد کردن گوشت خارجی  بنابر ادعای خودش بخشی از نیازهای مردم را برآورده‏کند،هم چنین قیمت بسیار بالای گوشت را دور از  نظرنگه ‏دارد و خرید گوشت “ارزان ” وارداتی را برای اکثریت مردم که قادر به خرید گوشت گران داخلی نیستند، میسر‏کند که این البته ادعایی بیش نیست. همان طور که گفته شد دولت گوشت را از کشورهای دیگر وارد می‏کند و با قیمت دولتی دراختیار فروشگاه ها جهت توزیع قرار می‏دهد. اما نحوه توزیع گوشت دولتی با قیمت پا ئین نه تنها همیشگی نیست بلکه درچند ماه گذشته تنها دو الی سه مرتبه گوشت گوسفندی توزیع شده‏است. گوشت گوساله هم کمیاب بود‏ه ولی کمی بیش‏تراز گوشت گوسفندی در دسترس بوده‏است. امسال  بیش از دوماه قبل از مراسم مذهبی اربعین، از هیچ‏گونه گوشت وارداتی نه گوسفندی و نه گوساله خبری نبود. همچنین بعد از این مراسم نیز نزدیک به دوماه هم‏چنان گوشت گوسفندی مطلقاً موجود نبود و گوشت گوساله کمی زودتر از گوشت گوسفندی در بازار عرضه شد. حتی در برخی از قصابی ها  و فروشگاه‏های پروتئینی در آن دوره نیز گوشت گوسفندی گران قیمت کم شده‏بود. برمردم پوشیده‏‏نبودگوشت وارد‏شده و بخشی از گوشت داخلی جهت مهیا‏کردن سفر زائران اربعین مصرف شده‏است. اتفاقی که درتمامی این سال‏ها درحاکمیت مذهبی جمهوری اسلامی افتاده‏است . در جمهوری اسلامی آئین‏ها و مراسم مذهبی و مخارج و هزینه‏هایی که صرف آن می‏شود، همواره بر نیاز‏های ضروری معیشتی و رفاهی زندگی زحمت‏کشان و مردم ستمدیده ایران ارجح بوده‏است.

سرانجام  پس از نزدیک به دوماه و پایان یافتن  مراسم اربعین، گوشت وارداتی وارد بازار شد. دولت اعلام کرد که از فردا گوشت وارداتی در فروشگاه‏های دولتی عرضه می‏شود. بعد از اعلام توزیع گوشت، مردم به امید دریافت  یک کیلو گوشت از صبح زود برای خرید گوشت صف می‏بندند. اما از ساعت یازده یا دوازده ظهر، گوشت جهت توزیع برای مردم تنها به فروشگاه‏‏های خاصی داده می‌شود بنابر‏این مردم تنها با مراجعه به این مراکز می‏توانند گوشت را خریداری کنند.  درمورد گوشت گوسنفد‏ی باید گفت  به بیش از بیست نفر یا حداکثر به بیست وپنج  نفراول صف نخواهد‏رسید. آن‏هم  به میزان یک کیلو‏گرم. بقیه مردم داخل صف لا جرم باید گوشت گوساله و گاوی را خریداری کنند. گوشت گاو بیشتراز گوسفندی است اما نه به آن اندازه که به تمام  جمعیت داخل صف برسد. تعداد قابل توجهی از مردم منتظر درصف  اغلب با دست خالی به خانه باز می‏گردند یا به ناچار گوشت منجمد وارداتی خریداری می‏کنند. گوشت‏ منجمد بسته‏بندی شده بیشتراز گوشت گرم وارداتی در بازار یافت می‏شود ولی بازهم در بازه زمانی صبح تا ظهر تمام خواهد‏شد. بنا بر گفته فروشندگان، بیشتر گوشت های وارداتی را به کباب فروشی های شهر می‏دهند. می‏بینیم که درعمل ادعای وجود گوشت ارزان قیمت برای دسترسی مردم درحد همان ادعا می‏ماند. برای دولت فرقی ندارد که گوشت به دست مردم برسد یا درنهان سر از کباب فروشی‏ها در بیاورد. مهم این است که تبلیغ توزیع گوشت ارزان به گوش همگان برسد.  در واقع  پخش و توزیع گوشت ارزان قیمت بسیار محدود است و به مقداری اندک در اختیار برخی از مردم قرار می‏گیرد.

با آن‏که میزان توزیع گوشت ارزان قیمت بسیار اندک وناچیز‏است  وتنها به عده ای قلیل می‏رسد اما مردم رنجدیده با امید به تهیه یک کیلو گوشت، رنج ایستادن دراز مدت و ماندن درصف های طولانی را تحمل می‏کنند. درمیان جمعیت علاوه بر چهره‏هایی که در کلاف سردرگم افکار و مشکلات معیشتی خود به زنجیر کشیده‏شده‏اند، حضوربازنشستگان وسالمندان دیده می‏شود که با خستگی و این پا و آن پا کردن درصف برای گرفتن یک کیلوگوشت ایستاده‏اند. درمیان اختلاس‏ها و دزدی‏ها‏ی روزمره سردمداران حاکم، دیدن سالمندان و بازنشستگان ایستاده درصف، جامعه ای نابرابر و تجلی آشکار تفاوت طبقاتی را نمایش می‏دهد و بردل هر بیننده ای غم می‏نشاند. بخشی از زمان انتظار را با درد دل کردن می‏گذرانند. از سختی گذران روزهای خود در سنین و شرایط جسمی نه چندان مساعدی که دراین دوران دارند و  باید استراحت و آرامش  داشته باشند سخن می گویند. از این که از ابتدای جوانی تا کنون برای داشتن حداقل مایحتاج ضروری خود دررنج و سختی بوده اند، درصف ایستاده اند و هنوز هم درصف هستند. از این که چه روزگار سیاهی را در حاکمیت جمهوری اسلامی گذرانده‏اند. غریب نیست دیدن این چهره های درهم شکسته و غمگین که در رژیم جمهوری اسلامی همه عمر دنبال نان و آب دویده اند. با این‏ تفاوت که  سال به سال درآمدشان ناچیز‏تر و بی‏ارزش‏تر شده‏است.این نکته را هم باید اضافه کرد که پس از یک دوره چند روزه توزیع گوشت، هم اکنون مدت بیست روز است که گوشت گوسفندی وارد نشده‏است و بازهم درفروشگاه‏ها موجود نیست. ادعای توزیع گوشت ارزان آن هم به دفعات محدود  و میزان بسیار کم ، مشکلی از گران بودن گوشت، عدم دسترسی مردم کم‏درآمد به آن حل نمی‏کند.

خانواده‏های کارگری که دارای فرزندان کوچک هستند و برای تغذیه کودکانشان خوردن گوشت ضروری است وقادر نیستند گوشت کیلویی یک میلیون و دویست هزارتومان را تهیه کنند چاره‏ای جز این که در صف خرید گوشت گوسفندی انتظار بکشند ندارند. حتی اگر امکانات مالی آن ها اجازه‏دهد، روزی دیگر درمدت اعلام توزیع گوشت، یک کیلوگوشت  گوساله هم خریداری کنند. با توجه به این که هرچند ماه یکبار مقدار اندکی گوشت وارداتی توزیع می‏شود، روشن است که دست اکثریت بسیار بزرگی از مردم زحمتکش و تهیدستان جامعه به آن نمی‏رسد و کفاف زندگی مردم را نخواهد‏داد.  باید درنظر داشت یک کیلو‏گرم گوشت، استخوان و چربی و اضافات هم دارد که وقتی برای پخت آماده شود دیگر یک کیلو نخواهد بود. ناگفته عیان است خانواده‏ها درشرایط موجود  با توجه به گرانی  وهزینه های هنگفت زندگی، مصرف گوشت را فقط برای کودکان‏شان درنظرمی‏گیرند. این امساک تنها در موردگوشت نیست درمورد تمام اقلام خوراکی‏ها صدق می‏کند. خانواده‏ها تنها تلاش می‏کنند کودکانشان را سیر کنند.

در مرغ فروشی‏ها خریدن دل وسنگدان  وپای مرغ بیشتر از خود مرغ رونق دارد. مواقعی نهایتاً بتوانند بال مرغ خرید داری کنند. این گرانی چه  عواقبی بر سلامتی  قشرکم درآمد جامعه دارد برای طبقه سرمایه دار حاکم کوچکترین اهمیتی ندارد. چگونه سیر می‏تواند از حال گرسنه با خبر باشد. تصویر سفره اکثریت عظیم مردم تأسف‏بار و گویای عملکرد حاکمیت سرمایه‏داران دراین چهل و پنج سال است. درمقابل رژیم جمهوری‏اسلامی ، سرمایه‏داران را به‏ خوبی پروار و هار کرده و به جان  کارگران وزحمت‏کشان ستمدیده انداخته‏است. سفره‏ی خالی مردم نتیجه حاکمیت فاسد‏ترین و سود‏جوترین سرمایه‏داران استثمار‏گر در ایران است. تا زمانی که جمهوری اسلامی هست و تا زمانی که طبقه سرمایه‏دار  بر مسند قدرت نشسته است سرنوشت مردم روزبه‏روز سیاه‏تر و اسفناک‏تر و محرومیت از یک تغذیه مناسب، فقر و تنگدستی و تیره روزی  بیشتر وگسترده‏تر خواهد‏شد.

توده های زحمتکش مردم از وضعیت موجود به تنگ آمده اند. فقر و گرسنگی و تنگناهای معیشتی، از حد تحمل زحمتکشان فراتر رفته است. برای رهایی از وضع موجود، برای رسیدن به رفاه و آزادی راه دیگری جز تشدید مبارزه وجود ندارد.صف های گوشت و مواد خوراکی راباید به صفوف متراکم اعتراض علیه نظم موجود تبدیل کرد.

فعال سازمان  فدائیان (اقلیت) – داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

توحش پلیس هلند و طرفداران فاشیست تیم فوتبال مکابی اسرائیل و ضرب و شتم حامیان فلسطین در آمستردام را بشدت محکوم می‌کنیم

در شرایطی که رژیم فاشیست اسرائیل به بهانهٔ مقابله با حماس، کودکان، زنان و مردم بی‌دفاع غزه را روزانه کشتار می‌کند و بر اساس آمار سازمان ملل ۷۰ درصد جان‌باختگان غزه زنان و کودکان هستند، در شرایطی که جنایات ارتش صهیونیستی اسرائیل و شهرک‌نشینان افراطی در کرانه باختری هم‌چنان ادامه دارد، ارتش صهیونیستی اسرائیل جنگ را به لبنان کشانده است که تاکنون بیش از ۳ هزار نفر کشته و بیش از یک میلیون نفر آواره شده‌اند.

در چنین شرایطی بدون در نظر گرفتن نسل‌کشی مردم فلسطین در غزه و در واقع با دهن‌کجی به جهان مترقی، تیم فوتبال مکابی تل‌آویو اسرائیل برای مسابقه با تیم آژاکس آمستردام در قالب بازی باشگاه‌های اروپایی به هلند آمد. دولت راستگرای هلند حتا به هشدار سازمان امنیت ملی این کشور و حساسیت جامعه نسبت به این مسابقه توجه‌ای ننمود.

بر اساس اخبار منتشره، تعداد زیادی از سربازان ارتش فاشیست اسرائیل که در کشتار فلسطینی‌ها در غزه نقش داشتند، در لباس هواداران تیم مکابی به هلند اعزام‌شده بودند. در روز چهارشنبه ۶ نوامبر یک روز قبل از مسابقه، طرفداران فاشیست و پرو اسرائیلی تیم مکابی با حمایت همه‌جانبه پلیس هلند در خیابان‌های آمستردام دست به راهپیمایی زده و پرچم‌های فلسطین را که تعدادی از ساکنین منازل و مغازه‌داران در حمایت از مردم فلسطین و محکومیت نسل‌کشی در غزه برافراشته بودند، پایین کشیده و با آتش زدن پرچم فلسطین، علیه مردم فلسطین و زنان و مردم عرب شعارهای توهین‌آمیز سر دادند.

در ادامه در روز پنج‌شنبه ۷ نوامبر بعد از مسابقه و شکست مفتضحانه تیم مکابی از آژاکس آمستردام، اوباشان صهیونیست در پوشش هواداران مکابی از هنگام خروج از استادیوم علیه مردم عرب و فلسطین شعارهای توهین‌آمیز سر دادند و در ادامه در خیابان‌ها و میدان دام آمستردام به حرکات نفرت‌انگیز خود ادامه دادند.

طرفداران جنبش فلسطین و ضد جنگ که از قبل درخواست راهپیمایی و تجمع داده بودند، اما به بهانه‌های واهی شهرداری آمستردام از صدور مجوز برای برگزاری راهپیمایی و تجمع آنان خودداری کرده بود، در پی اقدامات اوباشان صهیونیست که در حال جولان دادن در خیابان‌های آمستردام علیه مردم فلسطین بودند، از نقاط مختلف آمستردام خود را به میدان دام و خیابان‌های اطراف آن رسانده و درگیری شدیدی به وجود آمد.

در جریان این درگیری، پلیس آمستردام به‌جای ممانعت از شدت آن و جلوگیری از آزار و آسیب شهروندان، تمام تلاش خود را معطوف دستگیری حامیان فلسطین و ضد جنگ کرد.

در پی این واقعه، مافیای خبری هلند و سران کشورهای اروپایی و آمریکا، دفاع حامیان فلسطینیان در این کشور را تحت عنوان یهودی‌ستیزی محکوم کردند! هم‌چنین به‌رغم نقش آشکار اوباشان صهیونیست در پوشش هواداران مکابی در این درگیری، نخست‌وزیر کابینه راست افراطی هلند اعلام کرد که عاملین و افرادی را که در این اعتراضات شرکت داشتند – یعنی مدافعان فلسطین و ضد جنگ – را شناسایی و دستگیر و مجازات خواهند نمود.

نیروهای مترقی و طرفداران فلسطین و مخالفین جنگ در هلند، با حضور فعال خود، ضمن مقابله با اوباشان و طرفداران فاشیست اسرائیل، با تلاش و افشاگری‌های به‌موقع خود ماهیت واقعی رژیم فاشیست اسرائیل و دولت‌های اروپایی و پلیس را برملا ساخته و نشان دادند که برای نیروهای فاشیست اسرائیل در اروپا جای امنی وجود نخواهد داشت و با تمام نیرو در برابر آنان خواهند ایستاد. کمیته خارج کشور سازمان، ضمن حمایت همه‌جانبه از مردم فلسطین، حمایت پلیس آمستردام از فاشیست‌های اسرائیلی را در به آشوب کشیدن شهر آمستردام و ضرب و شتم مدافعین فلسطین توسط آنان محکوم و پلیس این کشور و دولت هلند را در ایجاد چنین فضایی شریک جرم می‌داند.

 

نه به جنگ و نه به‌نظام سرمایه‌داری

نابود باد رژیم فاشیست حاکم بر اسرائیل

زنده‌باد جنبش انقلابی فلسطین

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۴ اکتبر ۲۰۲۴

نقش ترامپ درعریانتر کردن مضحکه انتخابات در نظام سرمایه داری

مضحکه انتخاباتی در ایالات متحده به نفع ترامپ به پایان رسید. سیرکی که تحت عنوان انتخابات از ماه‌ها پیش در صدر اخبار و رویدادهای جهان قرارگرفته بود، به روشنی به توده‌های مردم جهان  نشان داد که در جامعه سرمایه‌داری، انتخابات، فریبی بیش نیست. هر چند سال یک بار، نماینده  آن جناحی از طبقه حاکم قد علم می‌کند و به قدرت می‌رسد که در آن لحظه مشخص بتواند بیشترین منافع طبقه حاکم را تامین کند.

سرمایه داران و انحصارات آمریکائی  با تزریق ۱۶ میلیارد دلار – بیشترین هزینه انتخاباتی در تاریخ ایالات متحده- این نمایش را به راه انداختند وبا ابن که ده‌ها میلیون تن از مردم زحمتکش دغدغه شان برخورداری از کار و رفاه و درمان و میلیونها زن، برخورداری از آزادی‌های فردی، چون حق سقط جنین است، سرانجام فردی  که ده‌ها پرونده فساد، تجاوز و  کلاهبرداری مالیاتی از وی برملا شده است، فردی راسیست، شارلاتان ، لوده و زن ستیز به نمانیدگی از حزب جمهوریخواه به قدرت رسید. ترامپ با این ویژگی‌ها البته  چهره واقعی نظام‌سرمایه داری و مضحکه‌ای به نام انتخابات را برای میلیونها تن در ایالات متحده و در جهان عریان(تر) کرد.

با این حال، پیروزی حزب جمهوریخواه و قدرت گیری مجدد ترامپ در ایالات متحده غیرمنتظره نبود.  نظام سرمایه‌داری در هر برهه تاریخی، برای حل  بحران‌های سیاسی و اقتصاد‌ اش‌، نسخه‌ای می‌پیچد و برای پیشبردش، این یا آن جناح سیاسی را به روی کار می‌آورد. در دوران ریگان، جهانی سازی و نئولیرالیبسم،  با  استثمار و بهره کشی از نیروی کار ارزان در اقصا نقاط جهان در دستور کار قرار گرفت. اما بحران‌های نظام سرمایه‌داری نه تنها حل  و یا تعدیل نشدند بلکه به شکلی وسیع‌تر و عمیق‌تر و در هیبت بحران‌های لاینحل‌تری سرباز کردند. دیگر آن راه حل، چاره ساز نبود. از همین رو ست که طی سال‌های اخیر،  افراطی‌ترین جناح‌های سرمایه‌داری به صحنه آمدند و در برخی کشورها در تشکیل دولت‌های شبه فاشیستی نیز شرکت کرده‌اند.  ایالات متحده نیز نه تنها از این امر مستثنی نیست، بلکه به واسطه نقش مهم آن در جهان سرمایه داری با شتاب بیشتری این روند را طی کرده است. از همین روست که  تبعات سیاسی- اقتصادی این سیاست‌ها صرفا محدود به منافع طبقه حاکم در ایالات متحده نیست و کل  نظام سرمایه داری از این تبعات، متاثر خواهند شد و در ادامه با بحران‌های جدیدتری  مواجه خواهد شد.

این تبعات کدامند؟ سیاست‌های داخلی و خارجی ترامپ  در دور دوم ریاست جمهوری‌اش عمدتا مبتنی بر همان شعاری خواهد بود که در سال ۲۰۱۶ و در اولین دور ریاست جمهوری‌اش مطرح کرد: «اول آمریکا»! این شعار پوپولیستی و عوامفریبانه، در واقع  حرف رمزی است برای حفظ جایگاه جهانی امپریالیسم آمریکا در شرایطی که از سوی رقیب قدرتمندی نظیر چین مورد تهدید قرار گرفته است. کنار گذاردن سیاست نئولیبرالی و جهانی‌سازی و در دستور کار قرار دادن سیاست اقتصادی «پروتکسیونیسم» ، اولویت دادن به منافع انحصارات و سرمایه داران داخلی، از طریق مجموعه‌ای از اقدامات ، نظیر وضع تعرفه‌های سنگین بر واردات کشورهای دیگر- به ویژه رقبایی  چون چین و اتحادیه اروپا-،‌ تلاش برای برهم زدن توافقنامه‌های اقتصادی منطقه ای نظیر قرارد تجاری «نفتا»، کاهش مقررات و مالیات برای صنایع و انحصارات بزرگ آمریکائی و تشویق به بازگشت سرمایه‌های انحصاری است که در دوران «جهانی سازی» بدنبال نیروی کار ارزان در سایر نقاط جهان سرمایه گذاری شده بودند.

«پولیتیکو» یکی از اتاق فکرهای اتحادیه اروپا در مطلبی پیرامون پیآمدهای انتخاب ترامپ برای اروپا، چنین نوشته است:‌”پیروزی ترامپ تأثیر غیرقابل‌انکاری بر تمام حوزه‌های سیاست اتحادیه اروپا، از قیمت‌گذاری دارو تا فناوری‌های سبز و استانداردهای هوش مصنوعی، خواهد داشت.” همین منبع در جائی دیگر، در مورد وضع تعرفه‌ها از سوی ترامپ نوشته است:‌ “ترامپ وعده داده مشاغل را به آمریکا بازگرداند و دوستان و دشمنان را با تعرفه‌های همه‌جانبه ۱۰ یا ۲۰ درصدی (و تا ۶۰ درصد برای کالاهای وارداتی از چین) مجازات کند. هرچند اقتصاددانان هشدار داده‌اند که این کار رشد اقتصادی آمریکا را مختل خواهد کرد و هزینه‌ها برای مصرف‌کنندگان (آمریکائی) افزایش می‌یابد.”

قدرت گیری ترامپ تبعات سیاسی چشمگیری بدنبال خواهد داشت به ویژه این که در مقایسه با دور اول ریاست جمهوری‌اش، هم اکنون آمریکا مستقیما در  دو جنگ روسیه – اوکراین و اسرائیل- حماس نقش بزرگی دارد. ترامپ، تاجر کارکشته و شارلاتانی که خود از سرمایه داران و میلیاردرهای آمریکایی است، منافع اقتصادی  و معامله و قرارداد را همواره بر سایر امور ارجح می‌داند.  لذا بعید است او از ابزاری چون نوع خاصی از دیپلماسی که  از طرف برخی جناح های بورژوازی در مقاطعی برای پیشبرد منافع شان بکار برده می‌شد، ‌استفاده کند.  او یا معامله و تجارت و چانه زنی  می‌کند یا  شخم می‌زند و یک تنه جلو می‌رود. بی جهت نیست که اتاق فکر اروپا از او به عنوان متحدی «غیرقابل پیش بینی»‌ نام می‌برد و برخی دیگر از مفسران بورژوازی او را «بی کله» می‌نامند.

ترامپ در مورد جنگ روسیه – اوکراین پیش‌تر وعده داده بود در صورت به قدرت رسیدن، تکلیف این جنگ را روشن خواهد ساخت. دو روز پس از انتخابات چنین گفت:‌ “تمرکز دولت آینده آمریکا برقراری صلح در اوکراین است نه پس گرفتن سرزمین‌ها.”‌او با این عبارت به اوکراین گوشزد کرد که  قرار نیست در مذاکرات صلح مثلا  صحبتی از بازپس گیری «کریمه» در میان باشد، این خاک از دست رفته و باید این امر را پذیرفت.

چنانچه این سیاست ترامپ در مورد جنگ روسیه‌‌ـ اوکراین عملی شود، قطعا تبعات اقتصادی و سیاسی و نظامی  سنگینی برای اتحادیه اروپا دربر خواهد داشت. ترامپ همچنین بر سر هزینه‌های ناتو که در حال حاضر عمدتا توسط ایالات متحده تامین می شود ‌نیز مانورهایی خواهد داد که اتحادیه اروپا را در تنگناهای بیشتر سیاسی و دفاعی  قرار خواهد داد.

ترامپ در خاورمیانه نیز از قِبَل تجارت و معامله بیشتر سود خواهد برد تا راه اندازی جنگ (بیشتر).  گرچه بر حمایت تمام و کمال از اسرائیل ادامه خواهد داد، اما خواهان شعله ورتر‌شدن جنگ نیست. در رابطه با ایران فشارهای سیاسی و اقتصادی و تحریم های بیشتر اساس سیاست‌های او را تشکیل خواهند داد.

تحریم اقتصادی سلاحی است که ترامپ همواره وحتی علیه رقبائی نظیر چین – در زمینه فن آوری‌های تکنولوژیک – هم به کار می‌برد.

مجموعه این سیاست ها، تنش در روابط  و مناسبات ایالات متحده  با اتحادیه اروپا  وبه‌ویژه  تشدید تضاد با چین خواهد بود، کشوری که با سرعت به دنبال کسب نقشی هژمونیک در جهان است.

خلاصه کلام، در نتیجه مجموعه ای از تضادها و بحران‌های نظام سرمایه‌داری است که از درون مضحکه انتخاباتی در ایاالات متحده، ترامپ سر برآورد و به قدرت رسید. در این میان خواست‌ها و مطالبات ده‌ها میلیون آمریکایی که برای کار، رفاه، آزادی، بهداشت، مسکن و برخوداری از حقوق فردی، زمانی محقق خواهد شد که توده‌های کارگر و زحمتکش آمریکائی بتوانند آزادانه ومستقیم، سرنوشت خود را در دست گیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

” نه جنگ می‏خوایم  نه کشتار، رفاه می‏خوایم ماندگار”

درحالیکه رژیم ارتجاعی و توسعه طلب جمهوری اسلامی سرگرم تقویت تجهیزات موشکی و سلاح های جنگی است و هزینه های هنگفتی را از جیب مردم به آن اختصاص داده است و در حالیکه سران حکومت نیز مدام رژیم اسرائیل را تهدید می کنند و به صراحت یا به تلویح از جنگ با رژیم اسرائیل و گستراندن درگیریهای نظامی و جنگ به کل خاورمیانه به ویژه راه‏های آبی حمل و نقل نفت سخن می‏گویند، هر روز گروه های بیشتری از مردم علناً نفرت و انزجار خود از کشتار و درگیریهای نظامی ومخالفت خویش با جنگ و جنگ طلبان را اعلام می‏دارند.

توده‏های زحمتکش مردم که جنگ ارتجاعی ایران و عراق را تجربه نموده، فجایع بی‏شمار ناشی از جنگ را به چشم خود دیده اند و یا از آن مطلع شده اند، هرگز خواهان تکرار چنان فجایعی نیستند. مردم ایران کشتار و خرابی و ویرانی و آوارگی ناشی از جنگ را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند. بازماندگان آن فجایع و کشتارها نیز با جنگ و مصائب آن بیگانه نیستند. ازیاد نمی بریم که جنگ، چگونه ده‏هاهزار جوان و نوجوان و فرزندان کارگران و زحمتکشان را به کام مرگ کشید، صدها هزار قربانی و مصدوم برجای گذاشت. فراموش نمی کنیم که آن جنگ ارتجاعی و پیامدهایش چون کشتار و تخریب مراکز کار و زندگی، ، آوارگی و دربدری، فقر و فلاکت و بدبختی، بیکاری و گرسنگی، روزگار صدها هزار تن از مردم زحمتکش را تباه کرد. جنگ تنها برای دارودسته خمینی و سرمایه داران و تجاری که در پرتو جنگ سودهای هنگفتی به چنگ می‏آوردند البته “نعمت” بود. جنگ که بهانه خوبی به دست حاکمیت داده بود تا کارگران آگاه و پیشرو و نیروهای کمونیست و انقلابی و شوراها و تشکل های کارگری را سرکوب و قلع و قمع کند البته برای ارتجاع حاکم ” نعمت ” بود. برای توده مردم اما جز کشته شدن و از دست دادن فرزندان خود و جز برباد رفتن دستاوردها و آزادی های سیاسی نسبی که در جریان سرنگونی نظام سلطنتی به دست آورده بودند و جز زندان و و سرکوب و تشدید خفقان نبود.

بنابراین دلیل اصلی نفرت از جنگ و مخالفت با سیاستها و کسانی که بر طبل جنگ می‏کوبند و به طور مشخص جنگ میان دو دولت پان اسلامیست و ارتجاعی جمهوری اسلامی و دولت نژاد پرست، اشغالگر و صهیونیست اسرائیل به خودی خود مشخص است و خیلی روشن است که چنین جنگی برسر منافع دو دولت ارتجاعی ، برتری جویی و هژمونی برمنطقه است و هیچ ربطی به کارگران و زحمتکشان ندارد و این موضوعی نیست که از چشم توده های آگاه پنهان مانده باشد. اما حتی اگر چنین وسعت دیدی هم وجود نمیداشت و جنگ طلبان قادر می‏شدند اهداف و مقاصد خود را پنهان کنند، باز همان تجارب عینی جنگ ایران و عراق  کافی بود که علیه گسترش درگیریهای نظامی باشند و باجنگی تمام عیار مخالفت کنند. ازاین رو بدیهی است که توده مردم با چنین درگیریها و جنگی مخالف باشند. روشن است که در این میان، بخش های آگاه تر، پیشروتر و متشکل تر مردم پیشقدم شوند وبه اشکال گوناگون با جنگ مخالفت کنند و نفرت و بیزاری خود را اعلام کنند.

به نمونه های متعدد و گوناگون ابراز مخالفت علنی با جنگ افروزی و مقاصد جنگ طلبانه حاکمیت می‏توان اشاره کرد.

بازنشستگان تأمین اجتماعی که در زمره فقیر ترین اقشار جامعه‏اند برای رسیدن به خواست های خود سالهاست تجمعات اعتراضی هفتگی و سراسری برپا می‏کنند. کرمانشاه و برخی از شهرهای خوزستان مانند شوش، اهواز و دزفول به دومرکز مهم تجمعات اعتراضی بازنشستگان تبدیل شده‏اند. انسجام و سازمانیافتگی در میان بازنشستگان به ویژه در کرمانشاه از رشد خوبی برخوردار شده است. بازنشستگان کرمانشاه که هربار با ابتکار عمل و شعارهای تازه‏ای پا به میدان مبارزه گذاشته و همواره پیشگام مبارزات این بخش از زحمتکشان بوده اند. نخستین اتحاد عمل ها و تجمعات مشترک میان بازنشستگان تأمین اجتماعی و بازنشستگان  فرهنگی در کرمانشاه، با ابتکار عمل بازنشستگان آگاه این منطقه رقم خورده است. تجمعات مشترک بازنشستگان تأمین اجتماعی با شاغلان نیز از ابتکار عمل های فعالان کرمانشاه بوده است. در تجمع اعتراضی مشترک روز سه شنبه ۱۵ آبان که فراخوان آن از قبل صادر شده بود، گروه‏های مختلف بازنشستگان فرهنگی و تأمین اجتماعی حضورداشتند. “انجمن‌های صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته کرمانشاه، اسلام‌آباد و هرسین، مطالبه‌گران تأمین اجتماعی، بهداشت و درمان، مخابرات و دیگر صنوف حق‌طلب و عدالت‌خواه” امضا کننده فراخوان بودند. تجمع روز سه شنبه ۱۵ آبان نه فقط از این جنبه مهم بود که اتحاد عمل بزرگ تری درصفوف بازنشستگان و شاغلان شکل گرفت و مجموعه ای از بازنشستگان و شاغلان چند شهر از بخش های مختلف باشعار “اتحاد، اتحاد، علیه فقر و فساد” وارد خیابان شدند، بلکه ازاین نظر نیز بسیار مهم و درخور توجه بود که در تجمع مشترک خود، شعارهای ضد جنگ سردادند.

بازنشستگان کرمانشاه، پیش از آن نیز مبتکر شعار ” جنگ افروزی کافیه، سفره‏ی ما خالیه ” بودند که نخست در تجمع روز یکشنبه آن‏ها در تاریخ ۶ آبان سرداده شد و یک هفته بعد در تجمعات بازنشستگان تأمین اجتماعی شوش و اهواز تکرار شد. تجمع مشترک بازنشستگان روز ۱۵ آبان با دو شعار جدید ضد جنگ همراه بود: ” نه جنگ میخوایم نه کشتار،رفاه میخوایم ماندگار” ، “تورم، گرانی، نه به جنگ و ویرانی”.

بدین ترتیب باز نشستگان کرمانشاه که پیش ازاین پیشگامی خود را در زمینه سازماندهی اتحاد عمل و همچنین طرح شعار ضد جنگ به اثبات رسانده بودند، در تجمع مشترک خود یکبار دیگر ضمن بیان خواست های خود، به هرگونه جنگ افروزی و کشتار و ویرانی با صدایی رسا چنانکه همه جنگ طلبان بشنوند،نه گفتند.

شایان ذکر اینکه بازنشستگان کرمانشاه در تجمع مشترک خود، با شعار ” آهوی دریایی آزاد باید گردد” از این دختر دانشجوی علوم و تحقیقات نیز حمایت کردند. روز شنبه ۱۲ آبان،  آهوی دریایی  که از مزاحمت‏، سوء رفتار و اعمال فشار نیروهای حراست و بسیج برای تحمیل پوشش اسلامی و حجاب اجباری که با حمله به وی و پاره کردن لباس همراه بود، به شدت خشمگین شده بود، به نشانه اعتراض در محوطه دانشگاه اقدام به در آوردن لباس خود کرد. بازنشستگان کرمانشاه در زمره نخستین کسانی بودند که به صورت متشکل ازاین زن شجاع و جسور حمایت کردند و خواستار آزادی فوری وی شدند. بازنشستگان کرمانشاه با طرح شعار ” آهوی دریایی آزاد باید گردد” یکبار دیگر رشد آگاهی سیاسی و حساسیت خود را نسبت به کل مسائل جامعه نشان دادند، چنانکه در شعارهای ضد جنگ و جنگ افروزان نیز نشان داده بودند.

علاوه بر موضعگیری و شعارهای ضد جنگ بازنشستگان کرمانشاه، شوش و اهواز، در چند روز اخیر دوبیانه مهم نیز درهمین زمینه انتشاریافت که جا دارد به آن ها نیز اشاراتی داشته باشیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه در تاریخ ۱۰ آبان بیانیه ای با عنوان ” ضرورت آتش بس فوری و پایدار در منطقه ” انتشار داد که حاوی نکات مهمی در باره مناقشات نظامی و موضعگیری در قبال اقدامات دوجانبه دولت های ایران واسرائیل است. سندیکای کارگران شرکت واحد در این بیانیه ضمن اشاره به جنگ ویرانگر و کشتار مردم غزه و لبنان، خواهان خروج ارتش اشغالگر اسرائیل از مناطق اشغالی فلسطین و در عین حال خواهان پایان درگیریها و مناقشات نظامی و اقدامات تلافی جویانه دولت های ایران واسرائیل شده است. بیانیه با اشاره به  جنگهای منطقه ای و نزاع قدرت های جهانی، هشدار داده است که در چنین جنگهایی کارگران و عموم توده های مردم، گوشت دم توپ قدرت ها و دولت های درگیر در جنگ شده و بیشترین هزینه های انسانی، اقتصادی و سیاسی بر دوش آن ها نهاده می‏شود. بیانیه در ادامه می افزاید؛ جنگ افروزی یا حتی ایجاد فضای جنگی هیچگونه منفعتی نه در کوتاه مدت و نه در بلند مدت برای کارگران ندارد. جنگ، از خانواده های کارگری قربانیان بیشتری خواهد گرفت، فقر و تنگدستی و وخامت اوضاع معیشتی را تشدید خواهد نمود و در عین حال سرکوب و بی حقوقی بیشتری، به بهانه “وضعیت جنگی” بر کارگران تحمیل خواهد شد.

بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد، ضمن اشاره به تجربه تلخ جنگ ایران و عراق و پیامد های آن، ازجمله متلاشی کردن تشکل های مستقل کارگری توسط حاکمیت، اخراج و بازداشت و به زندان افکندن کارگران پیشرو و فعال در سندیکا‏ها و شوراهای مستقل کارگری، اعدام های گسترده، کشتار وسیع فرزندان کارگران و زحمتکشان در جبهه های جنگ،به واقعیت تلخ دیگری نیز اشار می‏کند که حتی پس از جنگ نیز بار اصلی” دوران سازندگی” بازهم بر دوش طبقه کارگر بود. بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد با نه به جنگ و سیاستهای جنگ طلبانه پایان می یابد:” به جنگ نه بگوییم، سیاست‌های جنگ‌طلبانه و میلیتاریستی را محکوم‌ کنیم، و‌ برای برقراری عدالت، آزادی، برابری و صلحی پایدار و‌ کلیه ملزومات آن بکوشیم.”

افزون بر سندیکای کارگران شرکت واحد، کانون صنفی معلمان تهران نیز با صدور بیانیه ای در ۱۵ آبان تحت عنوان ” بیانیه تحلیلی کانون صنفی معلمان تهران درمحکومیت گسترش جنگ و کشتار در خاورمیانه” ضمن ابراز نگرانی عمیق خود از گسترش بیشتر جنگ و خشونت در منطقه خاورمیانه، اقدامات نظامی دولت اسرائیل علیه مردم بی دفاع فلسطین و کشتار و نسل کشی شهروندان فلسطینی را محکوم کرد. بیانیه در عین حال ” سیاست خارجی ماجراجویانه و اقدامات نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی مانند حماس و حزب‌الله را نیز محکوم ” نموده است. دربیانیه کانون صنفی معلمان تهران چنین قید شده است که “حاکمان جمهوری اسلامی باید به عنوان یکی از عوامل این بحران مورد نقد و بازخواست قرار گیرند. در طول چهل سال گذشته حکومت بتدریج ضمن تقلیل حق مردم فلسطین برای مبارزه با اشغال‌گری، به حمایت از دو گروه حماس و حزب‌الله؛ با راهبردی غلط و فرسایشی نه‌تنها کمکی به گشایش مسئله فلسطین نکرده بلکه منافع مردم ایران را نیز دستمایه ماجراجویی‌های منطقه‌ای خود قرار داده است و بیم آن می‌رود کشور را به جنگی ویران‌گر که دستاوردی جز فقر و فلاکت و کشتار برای مردم ایران نخواهد داشت، وارد کند.” درادامه، بیانیه کانون صنفی معلمان تهران خواهان پایان فوری سیاستهای جنگ طلبانه حکومت شده و در پایان به تمام کسانی که برطبل جنگ می‏کوبند هشدار داده است که چنین جنگی فاجعه بار است و پیامد آن جز ویرانی، فقرو گرسنگی نخواهد بود.

این نمونه ها به خوبی نشان می‏دهند که توده های زحمتکش مردم ایران مخالف گسترش درگیریهای نظامی و جنگ و کشتار‏اند.

اگرکه کارگران بازنشسته در تجمعات مکرر و روزمره خود علیه جنگ شعار می‏دهند، اگر که بازنشستگان فرهنگی و سایر بازنشستگان نفرت خود را از کشتار و درگیری های نظامی و گسترش آن با صدای بلند اعلام می کنند، اگر که کارگران متشکل در سندیکای کارگران شرکت واحد با هرگونه جنگ افروزی  و جنگ میان دو دولت ارتجاعی اسرائیل و جمهوری اسلامی اعلام می‏کنند، اگرکه معلمان و فرهنگیان مخالف جنگ‏اند و خواهان پایان فوری سیاستهای جنگ طلبانه حکومت شده اند، این به معنای آن است که توده های زحمتکش مردم مخالف جنگ‏اند.

مخالفت با جنگ و کشتار و جنگ افروزی، گرایش عمومی توده های مردم زحمتکش ایران است. کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان جامعه که بار اصلی جنگ ها بر دوش آنهاست، با جنگ و کشتار مردم فلسطین در غزه به دست ارتش اشغالگر اسرائیل مخالف‏اند، با تلاش های جنگ افروزانه جمهوری اسلامی مخالف‏اند، با گسترش درگیری های نظامی در منطقه و شعله ور شدن یک جنگ تمام عیار میان دو دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی مخالف‏ و خواهان پایان درگیری های کنونی‏اند. حرف دل مردم زحمتکش در لحظه حساس فعلی این است:” نه جنگ می‏خوایم  نه کشتار، رفاه می‏خوایم ماندگار ”

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

یاوه‌سرائی پزشکیان به‌جای پاسخ به مطالبات پرستاران

در سراسر هفته گذشته اعتراضات پرستاران ادامه یافت. پرستاران بیمارستان‌ها در اغلب شهرها تظاهرات و تجمع‌های بزرگی برپا کردند. آن‌ها در این تجمع‌ها علیه تبعیض و ستمی که با آن مواجه‌اند، شعار سردادند و خواستار تحقق مطالبات خود شدند. درحالی‌که فریاد پرستاران نه چند روز و چند هفته اخیر، بلکه ماه‌ها و سال‌ها علیه ستم و بی حقوقی بلند است، رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران، کمترین توجهی به مطالبات آن‌ها نکرده و پاسخی نداده است.

در شرایطی که اعتراض و مبارزه پرستاران پیگیرانه ادامه دارد، روز چهارشنبه هفته گذشته، پزشکیان دریکی از روزهای مذهبی دولت دینی که بر آن نام روز پرستار نهاده اند، سخنرانی کرد . وی بسیار در مورد حق و عدالت، کلی‌گوئی کرد، اما کلامی در مورد تحقق مطالبات مشخص پرستاران نگفت. او نخست در نقش یک آخوند بدون عبا و عمامه، به تکرار یک‌مشت لاطائلات مذهبی پرداخت و گفت: ” پیامبران برای پیاده کردن حق و عدالت آمده‌اند، هدف این است که در جامعه حق پیاده شود.” این‌که برخلاف ادعای پزشکیان، پیامبران برای تحمیق توده‌ها‌ی مردم و اسارت معنوی آن‌ها آمده‌اند و نه “حق و عدالت” ، از عملکرد دولت دینی اسلام‌گرای حاکم بر ایران که نماد بی حقوقی و بی‌عدالتی در سراسر جهان است، روشن است.  نه‌تنها در دولت دینی شیعی حاکم بر ایران که خودش را عرصه حاکمیت خدا و پیامبر خدا معرفی می‌کند، تمام حقوق مردم ایران لگدمال شده و بی حقوقی درنهایت خود معمول، بلکه نظمی حاکم است که در آن گروه اندکی سرمایه‌دار و سران و مقامات مفت‌خور و دزد دولتی ثروت‌های افسانه‌ای اندوخته‌اند، اما متجاوز از ۸۰ درصد جامعه در اوج بی‌عدالتی در فقر زندگی می‌کنند و حقوق یک پرستار پاسخگوی هزینه‌های ده روز یک زندگی حداقلی هم نیست. این است معنای “حق و عدالت”  پیامبران و امامانی که دولت دینی شیعه آن را بر ایران حاکم کرده است.

اما گویا پزشکیان بر این پندار است با تکرار یاوه‌سرائی‌های همیشگی سران دستگاه دولت دینی و وعده‌های پوشالی،  می‌تواند پرستاران را فریب دهد و از مبارزه بازدارد.

اگر قرار بود با این یاوه‌سرائی‌ها چیزی تغییر کند، احمدی‌نژاد خیلی خبره‌تر از او در عوام‌فریبی بود. پزشکیان به‌جای این‌که توضیح دهد چرا پرستاران  بااین‌همه ستم و تبعیض مواجه‌اند، چرا وضعیت مادی و معیشتی  آن‌ها اسف‌بار است و چرا پرستارانی که وجودشان در سیستم درمانی هر کشوری بی‌نهایت مهم است، کناره‌گیری می‌‌نمایند یا در جستجوی کار به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند؟ به تعریف و تمجید از خودش ‌پرداخت. برای او مهم نیست که پرستاران کشور را ترک می‌کنند و چرا ترک می‌کنند؟ او می‌گوید:” من نمی گم نرید خارج.اونائی که می خوان برن خوب انتخاب دارند می کنند. من انتخاب کردم برای این مملکت بمانم. برای این مملکت کار کنم ، برای این مملکت اگر قرار شهید بشم ولی برای مردم خودمان کار کنم. براساس عدالت و چارچوبی که هست. این چیزی است که شما میتونید از ما مطالبه حق کنید. ما باید تلاش کنیم مملکمت‌مان را از این بحران در بیاریم. ما الان تو این وضعیتی که قرار گرفته‌ایم شایسته و برازنده ما ایرانیان نیست. …ما آماده ایم بشینیم آنچه که داریم رو بر اساس عدالت و انصاف و شواهد علمی با همدیگه آئین نامه بنویسیم. روش‌ها وجود داره، دنیا مسیرهای علمی رو رفته با همدیگه می تونیم تفاهم کنیم این کار رو کنیم. ما حرف شما را قبول داریم، پس برای چه شلوغی می کنید. ما اعتراض را پیگیری می کنیم تا حق پیاده شود.”

روشن است . پزشکیان که پاسدار نظم ارتجاعی حاکم است، بسیجی  و وزیر بوده و حالا رئیس‌جمهوری دولت دینی ، مانده نه به خاطر کار کردن برای مردم ایران، بلکه برای پاسداری از یک رژیم ارتجاعی، فاسد و ضد انسانی، پاسداری از نظمی که شکاف فقر و ثروت را در ابعاد بی‌سابقه‌ای عمیق کرده است. حالا این رئیس‌جمهور رژیم استبدادی که چیزی به نام اعتراض و مبارزه مردم را هم به رسمیت نمی‌شناسد، از پرستاران  می‌خواهد که “شلوغی” نکنند. بر اساس همین حق و عدالتی که هست بیایند تفاهم کنند. خوب همین “عدالت و انصاف” بوده که زندگی پرستاران را تباه کرده است.  سال‌ها است که این رژیم ستمگر مدام بودجه ارگان‌ها و نهادهای نظامی، پلیسی ،امنیتی و مذهبی را افزایش داده است. صندوق ارزی هم که دست خامنه‌ای است، برای هزینه‌های نظامی کاملاً باز است.  امسال هم هنر پزشکیان این بوده که فقط بودجه نظامی را ۲۰۰ درصد افزایش دهد. نوبت به بودجه‌های آموزشی ، بهداشتی و درمانی و رفاهی که می‌رسد، بودجه نیست و از جایی هم منبعی برای تأمین آن‌ها وجود ندارد. حالا یک آدم عوام‌فریب مثل پزشکیان به پرستاران می‌گوید بیایید و همین خزانه خالی را با عدل و انصاف تقسیم کنیم. مردمی که به مبارزه‌شان ادامه می‌دهند قطعاً به پزشکیان پاسخ خواهند داد، دوران عوام‌فریبی شما با رسوایی به پایان رسیده است. بس کنید.

پزشکیان که حرف‌هایش ته کشیده. اراجیف پیشینیان خود را تکرار می‌کند. مبارزات برحق پرستاران را شلوغی می‌نامد، آن را به خارج وصل می‌کند  و وعده تحقق هیچ مطالبه‌ای را هم نمی‌دهد.  دست‌آخر هم به قول خودشان به صحرای کربلا می‌زند و تمام ویرانی جامعه، فقر و فلاکت و بدبختی مردم را به خارج وصل می‌کند.

همه می‌دانند که سران جمهوری اسلامی همواره گفته‌اند که تحریم‌ها تأثیری ندارند. حالا گویا به‌یک‌باره ورق برگشته است. نه نظام سرمایه‌داری نقش داشته، نه طبقه حاکم و سیاست‌های ارتجاعی آن و نه دولت دینی. پزشکیان می‌گوید همه‌ خرابی‌ها  به تحریم برمی‌گردد. اگر هم مردم مبارزه می‌کنند زیر سر دشمنان است که می‌خواهند اوضاع کشور را به هم بریزند. گوش کنید:

“اونا می‌خوان ما رو تیکه تیکه کنن. کشور را در مخمصه‌ای گرفتار کرده‌اند و هر روز نیز تحریم و فشار تازه‌ای به ما وارد می‌کنند تا ایران زمین‌گیر شود. بخشی از این اختلافات و اعتراضات نیز نتیجه همین فشارهایی است که به کشور تحمیل شده؛ اساسا دشمنان با هدف برهم زدن اوضاع  و وا داشتن مردم به اعتراض این فشارها را به کشور وارد می‌کنند.”

تکرار حرف‌هائی که تا کنون سران رژیم، هزاران بار تحویل مردم داده‌اند. این یاوه سرائی است.  حالا یک‌لحظه فرض کنید که سرچشمه تمام بحران‌های نظم موجود و مبارزه مردم ایران فقط تحریم است. سؤال؟ چرا تحریم هست؟ چون جمهوری اسلامی اهداف توسعه‌طلبانه دارد. می‌خواهد امپراتوری اسلامی ایجاد کند. برای هژمونی منطقه‌ای تلاش می‌کند. می‌خواهد نیروی نظامی برتر منطقه باشد. می‌خواهد بمب اتم تولید کند. می‌خواهد اسرائیل را از روی زمین محو کند.  روشن است که نتیجه این سیاست،  تشدید تضاد‌ها و اختلاف با دولت‌های دیگر، حتی دولت‌های توسعه‌طلبی از قماش خودش است. پی آمد تشدید تضاد و اختلاف تحریم و در ادامه آن، تحت شرایطی جنگ است. طبقه‌ای که نمی‌تواند نان خشک‌وخالی مردم را تأمین کند ، غلط می‌کند ادعاهای عریض و طویلی بالاتر از جثه‌اش دارد. مردم ایران خیلی خوب می‌دانند که چرا تحریم است و مسبب آن جمهوری اسلامی است. مردم ایران خوب می‌دانند که علت و سرچشمه تمام بحران‌های جامعه و فجایعی که با آن روبه‌رو بوده و هستند، نظم طبقاتی حاکم، طبقه ارتجاعی حاکم و دولت دینی استبدادی است. پزشکیان نمی‌تواند مطالبات پرستاران را عملی کند ،چون در ذات و ماهیت جمهوری اسلامی نیست. در توان یک رژیم غرق در بحران نیست.

در همین جلسه،‌ رئیس سازمان نظام پرستاری  حتی شایعات اخیر مبنی بر استخدام ۱۱ هزار پرستار را غیرعملی خواند و گفت: “دولت از تأمین منابع برای استخدام پرستاران جدید عاجز است. یک پرستار مجبور است به‌جای سه نفر کار کند و اضافه‌کار اجباری انجام دهد. این وضعیت به دلیل محدودیت درآمد اختصاصی بیمارستان‌هاست، چراکه اضافه‌کار پرستاران با ساعت ۲۵ هزار تومان پرداخت می‌شود. همچنین بیمه‌ها پول بیمارستان‌ها را پرداخت نمی‌کنند و پرداخت کارانه پرستاران ۷ تا ۱۲ ماه معوقه دارد. دولت در تلاش است تا کوچک شود و پرستاران را به شکل قراردادی، شرکتی و ۸۹ روزه استخدام می‌کند… بدون حل ریشه‌ای مسائل پرستاری، پیشبرد اهداف نظام سلامت و اجرای درست برنامه‌ها و سیاست‌های کلان مانند سیاست‌های کلی سلامت و برنامه هفتم توسعه، که همواره مورد تأکید جنابعالی بوده، ممکن نیست. آقای رئیس‌جمهور، امروز مردم به دلیل کمبود خدمات پرستاری در حال آسیب دیدن هستند. وقتی یک پرستار مجبور است به‌جای یک بیمار، از پنج بیمار در آی سی یو مراقبت کند، این نظام سلامت و مردم هستند که آسیب می‌بینند. پرستاران شاهد تبعیض در درون نظام سلامت و میان دستگاه‌های اجرایی هستند؛ این موضوعات باعث شده که برخی از آن‌ها علی‌رغم اینکه دلشان نمی‌خواهد، مجبور به ترک وطن شوند و مهاجرت کنند.” این‌ها حرف‌های رئیس سازمان نظام پرستاری  مورد تائید خود رژیم است. ببینید چه خبر است!

چرا جمهوری اسلامی در طول چند دهه گذشته نه‌فقط حتی یکی از مطالبات پرستاران را عملی نکرده، بلکه برعکس وضع بدتر و وخیم‌تر شده است؟ دلیل آن روشن است. سیاست دولت، نئولیبرالیسم است و خصوصی‌سازی و یک بخش آن‌هم ظاهراً کوچک کردن دولت. کوچک کردن دولت معنایش این نیست که نیروهای مسلح، پلیس، دستگاه اطلاعاتی و امنیتی، مذهبی، بوروکراسی و امثال این‌ها کمتر و کوچک‌تر شوند و هزینه‌های آن‌ها کاهش یابد. منظور این است که همه‌چیز نه‌فقط کارخانه‌ها و مؤسسات عمومی، مفت و مجانی به سرمایه داران بخش خصوصی واگذار شوند، بلکه  آموزش و درمان نیز خصوصی شوند و از بودجه دولت چیزی صرف آن‌ها نشود. بنابراین از روزی که رفسنجانی به دستور صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی این سیاست را در دستور کار جمهوری اسلامی قرارداد، علاوه بر این‌که کلینیک‌ها و بیمارستان‌های خصوصی وسیعاً رواج یافته و رشد کرده‌اند، آن بیمارستان‌هایی هم که هنوز ظاهراً دولتی هستند و وابسته به دانشگاه‌ها، عملکرد یک بیمارستان خصوصی‌ رادارند. بیمارستان خودگردان، باید هزینه‌های خود را از مردم،  خواه مستقیم یا از طریق بیمه‌ها تأمین کنند. نیروی کار هم دیگر نباید به استخدام رسمی درآید، بلکه باید از طریق شرکت‌های دلال واسطه و با قراردادهای کوتاه‌مدت رنگارنگ تأمین شود. رئیس سازمان پرستاری می‌گوید:” سازمان امور اداری و استخدامی که باید مجوز استخدام را به وزارت بهداشت بدهد در چند سال گذشته در این حوزه تعلل کرده است و تعداد کافی مجوز جذب به وزارت بهداشت نداده است و نظام سلامت را به‌سوی جذب نیروهای شرکتی سوق داده است.”  البته سازمان امور اداری و استخدامی “تعلل” نکرده،  سیاست ارتجاعی نئولیبرال را در یک رژیم استبدادی و دیکتاتوری عریان به قول عوام مثل هر عرصه دیگری با بیرحمی و قلدری تمام، اجرا کرده است.

در کشورهایی که خودشان طراح و پایه‌گذار سیاست نئولیبرال بوده‌اند، نقش و اهمیت بخش‌های بهداشت و درمان و آموزش را حتی برای حفظ نظام خودشان می‌فهمند. لذا کارکنان بهداشت و درمان و آموزش  در استخدام رسمی‌اند، از حقوق و مزایا و رفاه سطح بالائی برخوردارند، استانداردهای سطح بالائی را در این هر دو عرصه معمول داشته‌اند، تشکل‌های قدرتمندی هم وجود دارند که از منافع کارکنان دفاع می‌کنند. در ایران اما درواقع، بخش درمان به‌کلی خصوصی شده است. در اینجا چون یک رژیم دیکتاتوری حاکم است، هم شرکت‌های سرمایه‌داری دلال و هم مراکز در مانی خصوصی و نیز به‌اصطلاح بیمارستان‌های خودگردان، تلاش می‌کنند با استثمار وحشیانه پرستاران، حداکثر سود را به دست آورند. دستمزد را هر طوری که خودشان می‌خواهند تعیین می‌کنند. استخدام رسمی در کار نیست. می‌گویند ۳۰۰ هزار پرستار کم داریم . در یک رژیم دیکتاتوری عریان، سرمایه‌دار و مدیر بیمارستان،  معضل را به‌سادگی حل می‌کنند. بار این کمبود را بر دوش تعداد محدودی پرستار قرار می‌دهند که حقوقشان ۱۲ تا ۱۵ میلیون است و سود کلانی از بابت آن به جیب می‌زنند. لذا یک پرستار باید به‌جای ۳ تا ۵  پرستار کار کند.

نسبت پرستار به تخت بیمارستانی یکی از مهم‌ترین شاخص‌های نیروی انسانی پرستار در دنیاست. میانگین این نسبت در دنیا حدود ۳ پرستار به ازای هر تخت بیمارستانی و در کشورهای اروپائی و پیشرفته، بالاتر است، اما در ایران کمتر از یک پرستار به ازای هر تخت بیمارستانی است. در سرمایه‌داری ایران تحت حاکمیت رژیم استبدادی که دست سرمایه‌دار کاملاً  باز است، پرستار باید بی‌چون‌وچرا در ازای مبلغ ناچیز ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان، بار اضافه‌کاری اجباری را بر دوش بکشد. اتفاق بی‌نظیری در دنیاست. اضافه‌کاری اجباری! این برده‌داری است. پرستاران به‌ویژه در طول مبارزات اخیر خود خواستار برافتادن اضافه‌کاری اجباری شده‌اند. نه‌فقط  اضافه‌کاری اجباری باید ملغی گردد، بلکه اساساً یک پرستار باید آن‌قدر به لحاظ معیشتی  در رفاه باشد که پس‌ازآن همه کار طاقت‌فرسا، نیازی به‌اضافه کاری حتی ظاهراً داوطلبانه نداشته باشد. متأسفانه پرستاران در ایران  با چنان  شرایط وخیم مادی و معیشتی روبه‌رو هستند که سعی می‌کنند با اضافه‌کاری، حداقل معیشت خود را تأمین کنند. بنابراین خواهان افزایش مبلغ دریافتی در ازای هر ساعت اضافه‌کاری هستند. اخیراً رئیس سازمان نظام پرستاری مبلغ  حداقل ۱۰۰ هزار تومان را اعلام کرد، اما  افزود:” این ۱۰۰ هزارتومانی که بابت هر ساعت اضافه‌کاری پرستاران پیشنهاد کرده‌ایم، یک‌سوم قیمت واقعی است.” اگر ۳۰۰ هزار تومان، قیمت واقعی یک ساعت کار پرستار است، چرا پرستاران، آن‌هم در شرایط تورم افسارگسیخته، باید به یک‌سوم آن رضایت دهند. پرستاران مطالبات معوقه متعددی دارند ، اجرای دقیق قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری ، افزایش تعداد پرستار بر طبق معیارهای جهانی، اجرای قانون ارتقای بهره‌وری، پرداختی‌های به‌موقع و به‌روز، کاهش ساعات کار،افزایش حقوق، حق مسکن، برخورداری از امکانات رفاهی همانند برخی دیگر از مؤسسات دولت ….

تجربه چندین سال گذشته به‌وضوح نشان داده است که جمهوری اسلامی بدون یک مبارزه همه‌جانبه و تعرضی به مطالبات پرستاران پاسخ نخواهد داد. تمام سخنرانی پزشکیان هم همین را می‌گوید. تنها راهی که در برابر پرستاران قرار دارد، تشدید مبارزه ، به‌ویژه توسل به اعتصاب‌های سراسری است.  تنها مبارزه است که می‌تواند جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی و تحقق مطالبات وادارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

دست‌های خونین جمهوری اسلامی در مرگ ۷۰ بیمار دیالیزی

انتشار خبر مرگ ۷۰ بیمار دیالیزی به دلیل استفاده از محلول‌های آلوده به آلومینیوم ۵ تا ۱۰ برابر حد مجاز، بار دیگر وضعیت فاجعه‌بار دارو و درمان در ایران را که تنها یکی از نتایج سیاست‌های فاجعه‌بار جمهوری اسلامی و حاکمیت بزرگترین دزدان و فاسدان بر امورات زندگی مردم است، در برابر چشمان همگان قرار دارد.

خبرگزاری دولتی “مهر” به نقل از سلمان اسحاقی سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس اسلامی، روز شنبه ۱۲ آبان از مرگ ۷۰ بیمار دیالیزی در شهرهای مشهد، اصفهان و تهران خبر داد. اسحاقی همچنین گفت: “تاکنون هیچ اقدامی از سوی قوه قضاییه صورت نگرفته است”.

در ایران حدود ۸۰ هزار بیمار با نارسایی کلیوی هستند که از این میزان “۴۰ تا ۵۰ هزار بیمار دیالیزی هستند و سالانه ۲ هزارنفر به تعداد آن‌ها افزوده می‌گردد” (خبرگزاری دولتی ایرنا). از این تعداد براساس اطلاعیه شرکت “ثامن”، بیش از ۶۵۰ نفر از محلول آلوده “دیالیز صفاقی” تولیدی این شرکت استفاده کرده‌اند. استفاده از محلول‌های آلوده که از دی‌ماه ۱۴۰۲ تا اردیبهشت ۱۴۰۳ در میان بیماران توزیع شد، منجر به دردعضلانی، گیجی، عفونت، تشنج و بالاخره کما در بیماران دیالیز صفاقی گردید. اما از آن زمان تاکنون این خبر با اهمیت از چشمان مردم پنهان نگاه داشته شد. تنها خرداد ماه سایت امتداد نیوز به نقل از رئیس انجمن نفرولوژی نوشت: “تعدادی از بیماران دیالیزی بر اثر استفاده از محلول‌های دیالیز آلوده به آلومینیم جان خود را از دست داده‌اند” که در میان انبوه خبرهای مربوط به جنگ توجه‌ای را به خود جلب نکرد.

آستان قدس رضوی با ۷۰ درصد بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت “ثامن” است، صندوق بازنشستگی با ۲۶ درصد و داروسازی حکیم با چهار درصد دیگر سهامداران این شرکت می‌باشند. یکی از دلایلی که این موضوع رسانه‌ای نشد و دستگاه قضایی نیز به آن ورود نکرد، مالک اصلی شرکت “ثامن” یعنی آستان قدس رضوی از بنگاه‌های اقتصادی خامنه‌ای است که از دادن مالیات نیز معاف هستند.

ظفرقندی وزیر “اصلاح‌طلب” بهداشت پس از انعکاس خبر مرگ ۷۰ بیمار، تنها از جان باختن تعدادی از بیماران دیالیزی (بدون اشاره به تعداد آن‌ها) ابراز تاسف کرد و به دروغ و برخلاف سخنان نماینده مجلس اسلامی از ورود دستگاه قضایی از همان زمان خبر داد و باز به دروغ مدعی شد که محلول‌ها وارداتی بودند و این در حالی‌ست که حتا شرکت ثامن نیز اعلام کرد که این محلول‌ها تولید آن‌ها بوده است.

جدا از آن‌که مشخص نیست چه بر سر سایر بیماران دیالیزی آمده است، همان زمان رئیس انجمن نفرولوژی در گفت‌وگو با سایت امتداد، عدم کنترل کیفی مواد اولیه از سوی شرکت‌ تولید‌کننده و عدم نظارت سازمان غذا و دارو را دلیل بروز این حادثه دانسته بود. اسحاقی نماینده مجلس اسلامی نیز به نقل از رئیس شرکت “ثامن” گفته بود که این شرکت بر مواد اولیه آلوده به آلومینیوم نظارتی نداشته است.

معضل کیفیت بد داروهای ساخت داخل و عوارض آن‌ها که در این مورد متاسفانه منجر به جان باختن ۷۰ بیمار شد، تنها به این مورد خاص بر نمی‌گردد. واقعیت این است که داروهای ساخت داخل به‌طور عموم از کیفیت بسیار پایینی برخوردار هستند و ضمن داشتن عوارض جانبی، برای درمان بیماری کارآیی بسیار پایینی دارند. به‌گفته‌ی رئیس سازمان غذا و دارو هم اکنون “۹۹ درصد داروهای مصرفی در داخل تولید می‌شوند” و تنها دلیل آن عدم اختصاص ارز برای واردات داروی با کیفیت است.

یک نمونه از داروهای بی‌کیفیت تولید داخل انسولین است که بیماران دیابتی را با معضلات بسیاری روبرو ساخته، ضمن آن‌که همان انسولین تولید داخل نیز گاه با مکافات زیاد بدست بیماران دیابتی می‌رسد. کیفیت بسیارپایین داروهای مورد نیاز بیماری‌های خاص، مبتلایان به سرطان و یا دارای اختلالات روانی یک نمونه دیگر است.

به گفته‌ی رییس انجمن تالاسمی ایران ۴۰ درصد از مبتلایان به تالاسمی در کشور برای زنده ماندن راهی جز مصرف دارو‌های خارجی ندارند، اما سال گذشته واردات دارو تنها ۱۲ درصد بود. به‌گفته‌ی وی از زمان بازگشت تحریم‌ها (۱۳۹۷) تاکنون ۱۱۰۰ بیمار تالاسمی به دلیل نبود دارو جان باخته‌اند.

جدا از کیفیت پایین و عدم کارآیی داروهای ساخت داخل، کمبود دارو نیز یک معضل بزرگ دیگر است. سلمان اسحاقی نماینده مجلس اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر گفت: “با کمبود ۳۴۰ قلم دارو درکشور مواجه هستیم که ۱۳۰ قلم آن داروهای حیاتی هستند و در صورت بی‌توجهی در ۳ ماه آینده با مشکلات جبران‌ناپذیری مواجه خواهیم شد” (خبرگزاری مهر ۲ مهرماه). او هم‌چنین گفت: “مردم از تمام کشور باید برای تهیه بخش قابل توجهی از این ۳۴۰ قلم دارو به یک داروخانه در تهران مراجعه کنند. برای مثال داروی وارفارین که برای بیماران قلب یک داروی حیاتی است در بازار پیدا نمی‌شود”.

اما علت کمبود و کیفیت پایین داروها که بعد از اجرای سیاست اقتصادی موسوم به “جراحی اقتصادی” به یک بحران بزرگ تبدیل گردید، چیست؟

جمهوری اسلامی برای تامین هزینه‌های سرسام‌آور نظامی که حدود یک سوم از بودجه جاری را می‌بلعد و نیز دیگر دستگاه‌های زائد و مفت‌خوری که تنها وظیفه‌شان حفظ موجودیت حکومت استبدادی است هم‌چون دستگاه قضایی، نهادهای مذهبی، صداوسیما و غیره، با بحران مالی عظیمی روبروست که سال از پی سال بزرگ‌تر می‌شود. از همین‌رو با سیاست‌های گوناگون و بهانه‌های متفاوت،  دست در جیب توده‌های ستم‌دیده جامعه می‌کند، سیاست‌هایی که با تشدید بحران مالی رژیم شتاب بیشتری می‌گیرند. هم‌چنین فساد گسترده‌ی دولتی را که در جهان امروز کم‌نظیر است باید به بحران مالی دولت استبدادی حاکم اضافه کرد.

از سوی دیگر دست کردن در جیب توده‌های ستم‌دیده جامعه برای حکومت هزینه دارد. حکومت بیش از هر چیزی از فوران خشم توده‌ها هراسان است. بنابراین سعی می‌کند به ظاهر با تعیین قیمت برای تولیدات صنعتی و کشاورزی، تا حدودی میزان افزایش قیمت‌ها را کنترل کند. اما این سیاست به نوبه‌ی خود عوارضی دارد که یک نمونه‌ی آن پایین آمدن کیفیت داروهای ساخت داخل است.

بدنبال اجرایی شدن سیاست موسوم به “جراحی اقتصادی” و حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی، یکی از بخش‌هایی که بیشترین صدمه را دید و شاهد تورم سه رقمی شد، بخش دارو و درمان بود. دولت برای کنترل انفجار قیمت‌ها که در بخش‌هایی از جمله تجهیزات پزشکی تا ۳۰۰ درصد افزایش یافته بود، دو سیاست را در پیش گرفت. اول طرح “دارویار” و دوم تعیین قیمت دارو و خدمات درمانی.

شرکت‌های داروسازی برای آن‌که میزان سود خود را حفظ کنند آن‌هم در حالی‌که قیمت مواد اولیه چند برابر شده بود، از کیفیت داروها کاستند. به‌گفته‌‌ی بهمن صبور رئیس انجمن داروسازان، همه‌ی داروها باید استاندارد “فارماکوپه” را بدست آورند که داروهای تولید داخل کف استانداردها را دارا هستند، در حالی که داروهای خارجی از نرمال بالاتر هستند. به‌گفته‌ی وی کیفیت داروهای ایرانی به‌گونه‌ای‌ست که “چیزی برای بهبود بیمار در آن جز تلقین نیست، مانند قیمه بدون گوشت”. وی می‌گوید: “تا زمانی که قیمت‌ها دستوری است نمی‌توان کیفیت آن‌ها را بالا برد چرا که دولت برای یک دارو قیمتی را تعیین می‌کند که با توجه به قیمت تمام شده مواد تولیدی که اغلب وارداتی هستند باید ساخته شود”.

به بیانی دیگر، دولت به دلیل بحران مالی خود بهای دلار را افزایش داد. در نتیجه افزایش بهای دلار به‌طور طبیعی قیمت تمام شده دارو به دلیل وابستگی به مواد اولیه وارداتی افزایش یافت. کارخانه‌های داروسازی نیز برای آن‌که میزان سود خود را حفظ و حتا افزایش دهند، به اشکال گوناگون قیمت تمام شده دارو را با توجه به قیمت تعیین شده از سوی دولت پایین آوردند، از خرید مواد اولیه ارزان قیمت و بی کیفیت تا تغییر ترکیب داروها و این معنای روشن “کف استانداردها” است که رئیس انجمن داروسازان می‌گوید.

از سوی دیگر قیمت‌های تعیین‌شده حتا با همین کف استانداردها تامین کننده خواست شرکت‌های داروسازی نبود بنابراین بهای داروها به شدت افزایش یافت، به‌نحوی که در سه سال اخیر برخی داروها تا چندین برابر افزایش قیمت داشتند. برای نمونه بهای شربت “دیفن هیدرامین” از ۵ هزار تومان به ۲۵ هزار تومان رسید، یا یک ورق قرص سرماخوردگی که هزار تومان بود ۱۲ هزار تومان شد.

در پی “جراحی اقتصادی” و تاثیر آن بر افزایش بهای دارو، دولت برای خواباندن اعتراضات جدا از تعیین قیمت، از طرح “دارویار” نیز پرده‌برداری کرد و اعلام کرد که “می‌خواهیم یارانه دارو به مصرف‌کننده نهایی برسد”. دولت در طرح فوق بودجه‌ای را اختصاص داد تا داروخانه‌ها داروها را به قیمت سابق به بیماران بفروشند و ما به ازای آن را از دولت بگیرند. دولت برای طرح “دارویار” در بودجه ۱۴۰۲ مبلغ ۶۴ هزار میلیارد تومان تعیین کرد. سال‌جاری نیز این مبلغ به ۷۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافت که به اعتراف معاون سازمان بیمه سلامت از این مبلغ تنها ۴۰ هزار میلیارد تومان آن پرداخت شده است. بدون تردید مبلغ اختصاصی به طرح “دارویار” در بودجه ۱۴۰۴ اگر کمتر از سال‌جاری نباشد بیشتر نیز نخواهد بود، این در حالی‌ست که به گفته‌ی معاون بیمه سلامت برای اجرای طرح “دارویار” در سال ۱۴۰۴ به بیش از ۱۰۵ هزار میلیارد تومان بودجه نیاز است. جدا از نرخ تورم ۴۰ درصدی (براساس آمارهای دولتی)، این را هم در نظر بگیریم که براساس لایحه بودجه بهای ارز ترجیحی از ۲۸۵۰۰ تومان به ۳۷ هزار تومان افزایش خواهد یافت و مقدار ارز ترجیحی نیز کاهش یافته است. یعنی به‌طور واقعی اجرای طرح “دارویار” در سال آینده حداقل ۳۰ درصد بیشتر از میزانی است که معاون بیمه سلامت گفته است. نتیجه طبیعی آن نیز این است که سال آینده بیش از سال جاری مردم باید از جیب خود بهای دارو را بپردازند.

در بخش درمان نیز با همین معضل روبرو هستیم. فشار به پرستاران و استثمار شدید نیروی کار در این بخش، همراه با کاهش کیفیت خدمات درمانی از جمله نتایج همین سیاست‌هاست.

از سوی دیگر انباشت بدهی در حال فلج کردن کل سیستم دارو و درمان است. مطالبات داروخانه‌ها بابت طرح “دارویار” حداقل ۵ ماه با تاخیر پرداخت می‌شود که به توان داروخانه‌ها برای خرید دارو لطمه می‌زند. ده‌ها هزار میلیارد تومان شرکت‌های بیمه از جمله بیمه تامین اجتماعی بابت دارو و خرید خدمات درمانی بدهکار هستند. بدهی دانشگاه‌های پزشکی به تنهایی ۱۹ هزار میلیارد تومان است.

به‌طور خلاصه در عرصه‌ی دارو و درمان، دولت با سیاست‌های مزورانه خود از بار هزینه‌های خود مدام می‌کاهد. سرمایه‌داران این بخش با بهره‌گیری از سیاست‌های دولت و به بهانه‌های مختلف بر سود خود می‌افزایند و همه‌ی اینها به قیمت دست بردن در جیب توده‌های ستم‌دیده و محروم شدن آن‌ها از دارو و درمان مناسب، و در نتیجه افزایش مرگ و میر در میان آن‌ها صورت می‌گیرد که مرگ ۷۰ بیمار دیالیزی تنها یکی از نتایج آن است.

درمان رایگان و با کیفیت مناسب حق بدیهی تمامی انسان‌ها و وظیفه‌ی دولت‌هاست که آن را تامین کنند. اما جمهوری اسلامی، جمهوری سرمایه‌داران زالوصفت این حق بدیهی را از عموم مردم دریغ کرده است. با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شوراها، درمان رایگان و مناسب به‌عنوان یکی از وظایف حکومت شورایی به فوریت اجرا خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

امتداد خط عصیان از ویدا موحد تا آهو دریایی

عصیان و عصیانگری در نظام های سرکوبگر و استبدادی همانند جمهوری اسلامی، شکلی از مبارزه و فوران خشم تلمبار شدۀ سالهای دور و دراز زنانی است که ناگزیر در شکلی غیر متعارف با عرف و قوانین حکومتی ابراز وجود می کنند. عصیان «ویدا موحد» در ششم دیماه ۹۶ و  عصیان «آهو دریایی» در روز شنبه ۱۲ آبان، دو مدل از برجسته ترین نمونه های عصیان و عصیانگری زنان ایران علیه حجاب اجباری است.

ویدا موحد، معترض و فعال حقوق زنان، نخستین زنی بود که در ششم دیماه ۱۳۹۶، روی سکویی در خیابان انقلاب در مرکز تهران روسری از سر برداشت و با نصب آن روی چوبی که در دست داشت، پرچم اعتراض را علیه حجاب اجباری به اهتزاز درآورد. این اقدام شجاعانه و عصیان آگاهانه «ویدا موحد» در دفاع از حق پوشش اختیاری که تا آن روز حرکتی بی بدیل بود، سرآغازی برای عصیانگری مجموعه ای از دختران به نام «دختران خیابان انقلاب» شد. اعتراض و عصیانی علیه حجاب اجباری که شجاعت را در جامعه تکثیر کرد، شوق را در رگان سرکوب شدگان جاری ساخت و بذر امید را در جامعه سرکوب شده ایران گستراند.

با گذشت هفت سال از آن عصیانگری، دانشجویی از دانشگاه علوم و تحقیقات تهران در واکنش به تعدی و ضرب و شتم مزدوران حراستی نسبت به خود، با شجاعتی کم نظیر در امتداد عصیانگری ویدا موحد بر بلندای سکوی عصیان نشست.

آنچه در در روز شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳، برای «آهو دریایی»، رخ داد، تصویر روشنی از انفجار خشم فروخفته این دانشجوی علوم و تحقیقات دانشگاه تهران بود که در واکنش به اعمال فشار و ضرب و شتم نیروهای حراست جهت رعایت حجاب اسلامی در مدلی از حرکت اعتراضی عصیانگرانه تجلی یافت. یک «تابو» شکنی آشکار علیه حجاب اسلامی که رسانه های حکومتی از آن به عنوان «برهنگی» و «حرمت شکنی» زنان در ملأ عام یاد کردند. در عوض، شبکه های اجتماعی، نویسندگان، هنرمندان، وکلای آگاه و عموم مردمی که به رهایی زن از تمام اشکال ستم و نابرابری و تبعیضات جنسیتی باور دارند و برای احقاق آن مبارزه می کنند، در گستره ای وسیع این اقدام شجاعانه آهو دریایی را ستودند و بر آن ارج نهادند.

این شکل از اعتراض «آهو دریایی» را پیش از هر قضاوتی در مورد شخصیت او، فقط و فقط می بایست مدلی از فوران خشم فروخفته زنان در مقابل سال ها تحمل ستم و بی حقوقی محض آنان دید و بر آن ارج گذاشت. همگان باید بپذیریم در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که لحظه لحظۀ گذران زندگی زنان، درجدالی ناگزیر با انواع ستم و و نابرابری و بی حقوقی و تبعیضات جنسیتی در آمیخته است، عصیان و عصیانگری اما یکی از وجوه مبارزه برای ابراز وجود و رهایی زنان تحت ستم از خفگی تحمیل شده بر آنان است. اقدامی مبارزاتی برای نفس کشیدن، برای گسستن زنجیرهای بندگی، برای شکستن هیمنۀ حاکمیتی به غایت ارتجاعی و قرون وسطایی، که با تحمیل پوشش اجباری و گروگان گرفتن «تنِ» زنان، آنان را به خاکریز اول سرکوبگری های بی حد و حصر خود در جامعه تبدیل کرده است.

زنان ایران، ۴۵ سال است که در چنبرۀ هیولایی به نام جمهوری اسلامی گرفتاراند. هیولایی که با درآمیختن دین و دولت، حق حیات و داشتن یک زندگی معمولی و متعارف را از زنان گرفته است. زنان و دختران جوانی که به رغم تمامی جانفشانی های سال های سپری شده – که جنبش زن، زندگی، آزادی اوج تجلی آن بود –  باز هم به فداکاری و از خودگذشتگی های بیشتری نیازمندند تا بتوانند از وضعیت مرگباری که جمهوری اسلامی بر آنان تحمیل  کرده است، رهایی یابند.

گستردگی بازتاب این شکل از عصیانگری «آهو دریایی» در دفاع از پوشش اختیاری، آنهم با کندن لباس هایی که توسط مزدوران حراست پاره شده بود، همراه با آرامش درونی و قدم زدن های خونسردانه او با لباس زیر در میان جمع دانشجویان، آنچنان جسورانه بود که مزدوران حکومتی تا مدتی یارای نزدیک شدن به او را نداشتند. وضعیت پیش آمده و انعکاس فوران خشم فروخفته این دانشجوی جوان در دفاع از «تن» خویش و واکنش لحظه ای و سریع  او در جهت گسستن تمامی بندهای ستم و تبعیضات جنسیتی، آنچنان وسیع و گسترده بود که فضای تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی برای چند روز تحت الشعاع سیطره نام و عصیانگری «آهو دریایی» قرار گرفت.

فضای ایجاد شده و حمایت داخلی و بین المللی از اقدام شجاعانه این دانشجوی دانشگاه آزاد تهران که از آن روز تاکنون با نام «دانشجویی علوم و تحقیقات» از او در رسانه های عمومی یاد می شود، جمهوری اسلامی را بر آن  داشت تا با زدن برچسب هایی نظیر «دیوانه» و «روانپریش» گریبان خود را از پذیرش آگاهانه عصیانگری هایی از این دست در جامعه رها سازد. انتقال آهو دریایی به بیمارستان روانپزشکی و تأیید این خبر توسط وزیر علوم، نخستین واکنش مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی بود تا به زعم خود بتوانند بر فوران خشمِ تلمبار شدۀ زنان که بعضاً این چنین در قالب عصیان های ناگهانی فواره می کشد، سرپوش بگذارند.

تلاش مقامات قضایی و امنیتی رژیم در «روان پریش» خواندن آهو دریایی و ارسال او به بیمارستان روانی، نه فقط تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر بازداشت آهو دریایی است، بلکه کوششی مضاعف برای کتمان عصیانگری آگاهانه زنان در مبارزه با حجاب اجباری است.  شیوه نخ نما شده ای که پیش از این نیز برای به سُخره گرفتن اقدامات شجاعانه زنان در اعتراض به حجاب اجباری و واکنش آنان در مقابله با ناامنی ها و دیگر تبعیضات جنسیتی مسبوق به سابقه است.

وقتی ویدا موحد روسری سفید خود را بر سر چوب بست و در خیابان انقلاب بر بلندای سکوی اعتراض ایستاد، دستگاه های امنیتی و رسانه های حکومتی او را نیز «مجنون» و «روانی» خواندند. سحر خدایاری نیز از جمله زنان به یاد ماندنی است که به دلیل تلاش برای ورود به ورزشگاه آزادی برای تماشای بازی تیم محبوبش استقلال، بازداشت و به یک سال حبس محکوم شد. سحر خدایاری پس از آزادی از زندان در جلوی ساختمان دادیاری تهران خود را به آتش کشید و چند ماه بعد جان سپرد. اگر چه نام سحر خدایاری بعد از خودسوزی اعتراضی او در شهریور ۹۸  با عنوان «دختر آبی» جهانی شد، اما رسانه های حکومتی و اطرافیانش به جای تمرکز بر ماهیت حرکت او که اعتراض علیه حجاب اجباری و دیگر تبعیضات جنسیتی بود، روی واژگانی همانند روان پریشی و «افسردگی دو قطبی» او متمرکز شدند. برخی از بازیگران شناخته شده سینمای ایران نیز که در حمایت از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» روسری از سر برکشیدند، توسط  دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با هدف تحقیر، به انجام مشاوره هفتگی روانشناسی محکوم شدند.

در اسفند ۱۳۷۲، وقتی هما دارابی، فعال سیاسی، استاد دانشگاه و روانپزشک شناخته شدۀ کودک در ایران، در اعتراض به ستم و انواع تبعیضات تحمیل شده بر زنان در میدان تجریش خودسوزی کرد، نه فقط حاکمیت، بلکه بسیاری از اطرافیانش نیز او را «زنی افسرده» توصیف کردند که دست از زندگی شسته بود. قبل از هر چیز و مستثنی از هر قضاوتی در مورد شخصیت هما دارابی، گرچه می‌توان اقدام وی را نیز نوعی واکنش در مقابل تبعیض علیه زنان دانست، امااعتراضی مایوسانه در شکل خودسوزی بود.

آخرین نمونه از این دست خودکُشی ها، آرزو خاوری، دانش آموز ۱۶ ساله مدرسه ای در شهر ری است. این دانش آموز نوجوان نیز پس از آنکه به او گفته شد به دلیل رقصیدنِ بدون مقنعه در اردوی مدرسه ممکن است اخراج شود، تحملش از اینهمه تبعیضی که بر او رفته بود، تمام شد و لذا، روز ۱۳ آبان ۱۴۰۳، خودش را از پشت بام یک ساختمان بلند مرتبه پایین انداخت و جان سپرد.  اقداماتی از نوع عصیانگری ویدا موحد و آهو دریایی، اگرچه با خود سوزی و خودکُشی های نمادینی از نوع هما دارابی، سحر خدایاری و آرزو خاوری، جملگی در زمرۀ واکنش های اعتراضی زنان علیه حجاب اجباری و فشارهای وارده بر آنان است، اما تأثیرات اجتماعی و مبارزاتی اقداماتی از جنس «ویدا موحد» و «آهو دریایی» به دلیل ماهیت عصیان و عصیانگری شکل اعتراض آنان، شجاعت را در جامعه تکثیر می کند و زنان و مردان و دیگر لایه های مختلف اجتماعی را به تلاش و مبارزه ای آگاهانه علیه تبعیضات جنسیتی حاکم بر جامعه هدایت می کند.

واکنش مثبت و حمایتی نیروهای آگاه جامعه نسبت به عصیانگری آهو دریایی، انعکاس گسترده این نوع عصیانگری در شبکه های اجتماعی، اعلام آمادگی وکالت داوطلبانه تعدادی از وکلا در دفاع از آهو دریایی، جهانی شدن خبر بازداشت او و درخواست علنی مای ساتو – نماینده ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران – برای آزادی او، حمایت شاعران و نویسندگان و هنرمندان مدافع حقوق زنان از حرکت آگاهانه این دانشجوی دانشگاه علوم و تحقیقات و پیوند اقدام جسورانه او با حرکت اعتراضی «ویدا موحد»، از جمله اقدامات داخلی و بین المللی هستند که قضاوت جمهوری اسلامی مبنی بر «روان پریش» خواندن آهو دریایی و انتقال او به بیمارستان روانپزشکی را به چالش گرفته اند.

حرکت اعتراضی آهو دریایی با در آوردن لباس در حیاط دانشگاه علوم و تحقیقات، قدم زدن های خونسردانه او در میان جمعیت و حرکت اعتراضی «ویدا موحد» با برداشتن روسری و ایستادن بر سکوی بلند خیابان انقلاب، اگرچه به لحاظ ماهیت هر دو از یک جنس اند، اما انتخاب به ظاهر متفاوت این دو شکل از عصیانگری آنان را باید در ارتباط با بازه زمانی وقوع این دو اتفاق دید و به قضاوت نشست. تفاوت این دو حرکت سمبلیک را نه در مضمون و ماهیت آن، بلکه باید در تفاوت موقعیت مبارزاتی توده ها و وضعیت جمهوری اسلامی در این دو بازه زمانی دید.

اقدام ویدا موحد در بازه زمانی دیماه ۹۶ که روسری بر چوب بست و بر بلندای سکوی «خیابان انقلاب» ایستاد، برای جمهوری اسلامی درست همانند اقدام «برهنگی» آهو دریایی در صحن دانشگاه به یک سان«تابو» شکنانه بود. اعتراض ویدا موحد در آن مقطع زمانی با فریاد «وا اسلامای» سران مرتجع حکومت و حوزه های علمیه قم مواجه شد. امروز اما زنان از خط قرمز رژیم در برداشتن روسری عبور کرده اند. زنان دلاور ما در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، جشن روسری سوزان به راه انداختند و نماد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند. برداشتن روسری که زمانی عبور از خط قرمز نظام بود، اکنون به امری عادی در جامعه تبدیل شده است. با نگاهی به مواضع امروز پاره ای از آیت الله های مفت خور حوزه علمیه قم در واکنش به عصیان آهو دریایی و مقایسه واکنش آنان با اقدام اعتراضی ویدا موحد، به روشنی تفاوت این دو بازه زمانی را در نوع واکنش مسئولان حوزه علمیه قم بازتاب داده است.

مکارم شیرازی که روزگاری با بیرون آمدن یک تاری موی زنان عربده می کشید و با هر حرکت زنان در بر داشتن روسری، فریاد «وا اسلاما» سر می داد، اکنون در واکنش به عصیان آهو دریایی علیه حجاب اجباری و تأثیرات اجتماعی آن در گسترش اعتراضاتی از این دست، ضمن ابراز «ناراحتی» از اتفاق رخ داده در دانشگاه علوم و تحقیقات، «حل مسئلۀ حجاب را از طریق روش های صحیح، قابل اجرا» دانسته است.

واکنش متفاوت مسئولان حکومتی و بعضی از آیت الله های قم تأکیدی بر این واقعیت است که جمهوری اسلامی در تحمیل حجاب اجباری بر زنان شکست خورده است و زنان با اقتداری فزونتر از پیش جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

دوسال از قیام ۲۵ آبان‌ماه ایذه گذشت  گرامی باد خاطره جانباختگان این روز

در۲۵ شهریور۱۴۰۱ بود که با کشته شدن مهسا امینی (ژینا) به دست پلیس گشت ارشاد، خیزشی علیه رژیم آغاز شد که به سرعت به همه استان‌ها کشیده شد و شکل سراسری به‌خود گرفت که تا چند ماه تداوم یافت.

صدها نفرجان باختند و چندین برابر زخمی و آسیب دیده برجا گذاشت. هزاران نفر نیز زندانی و شکنجه شدند.

پیش از خیزش ژینا، مردم خوزستان در اعتراض به کمبود آب حرکت‌های اعتراضی خیابانی داشتند که درایذه این اعتراض  شکلی رادیکال به خود گرفت و به رودررویی و جنگ خیابانی با نیروهای نظامی وانتظامی رژیم انجامید.

هادی بهمنی جوان۱۷ساله‌ از اهالی سوسن و کارگر گچ‌کار در جریان این اعتراضات تابستانی در تاریخ ۲۹ تیر۱۴۰۰ توسط مأموران امنیتی رژیم کشته شد.

هدایت‌الله خادمی، نماینده ایذه درمقطع ۲۴ و۲۵ آبان ۱۴۰۱ روزهایی ‌که اعتراضات مردم به خون کشیده می‌شد، گفت:”نکته مهم درباره اتفاقات  ایذه این است که مردم این شهر، برخلاف دوره‌های قبلی در سال‌های ۹۶ و ۹۸، جزو آخرین گروه‌های معترض بودند. یعنی در دو ماه گذشته، به صورت بسیار معدودی اعتراض داشته‌اند… درحالی‌که مردم این شهر از نظر معیشتی شرایط نامناسبی دارند. اهالی منطقه معضل بیکاری دارند و از نظر اقتصادی در فقر به سر می‌برند و در دوره‌های قبلی مردم ایذه در اعتراضات نقش مهمی داشتند”.

به عبارت دیگر این مردم تاکنون مدارا کرده‌اند که مانند سال‌های۹۶ و ۹۸ دست به اعتراض وسیعی نزده‌اند، این نوعی هشدار و اعلام خطر برای رژیم بود.

در ۲۴ آبان ماه، همانطور که انتظار می‌رفت، صبر مردم ایذه لبریز شد و جوانان محلات مختلف این شهر از چند سو راهی خیابان‌های اصلی شهر شدند. زد و خورد پردامنه ای صورت گرفت که کمتر سابقه داشت. از مردم کسی کشته نشد، مردم نیروی غالب در شهر شدند و به عوامل سرکوب رژیم که می شناختند حمله کردند. در همان روزها فیلم‌هایی از عوامل رژیم در شبکه‌های اجتماعی به نمایش درآمد که مردم آن‌ها را لخت و برهنه کرده بودند.

نهادهای امنیتی و نظامی سرکوبگر اعزامی رژیم یک روز بعد ۲۵ آبان، با قصد انتقام گرفتن از مردم ایذه، آنان را به گلوله بستند.

دراین یورش سنگین نظامی که در تلاقی شب و روز، در شامگاه اتفاق افتاد ۷ نفر از مردم ایذه شهید و دهها نفر زخمی شدند.

همان شبی که ماه منیر مادر کیان عزیز، پیکر فرزند دلبندش را در خانه پنهان کرده بود و درب خانه‌ی همسایه‌ها را برای یخ می‌کوبید، تا پیکر کیان عزیز را سرد نگهدارد.

شبی که بعد از به رگبار بستن ماشین پیر فلک‌ها پدر کیان تیر خورد، قطع نخاع  گردید و برای همیشه راه رفتن از او گرفته شد.

کیان نوجوانی  باهوش و خلاق بود که تنها ۹ بهار را دیده بود.

خاطره آن شب را مردم ایذه به‌خصوص خانواده‌های شهدای واقعه که عزیزان‌شان با رگبار گلوله‌های نیروهای نظامی رژیم در خون خود آرام گرفتند، از یاد نبرده و نخواهند بُرد.

شهدای واقعه ۲۵ ابان ایذه جملگی از جوانان این شهر بودند.

۱ – آرتین رحمانی نوجوان ۱۶ ساله کارگر مکانیک کار بود، “شرمنده ام مادر، می‌خواهم در راهی قدم بگذارم که شاید جوانی ام را نبینی”

۲- سپهر مقصودی تنها ۱۴ سال داشت.

۳- رضا شریعتی جوان ۲۴ ساله .

۴-  علی مولایی جوان ۲۳ ساله  که تازه داماد بود.

۵- خانم اشرف نیکبخت ۴۵ ساله.

۶-میلاد سعیدیان جو کارگر نانوائی و از مخالفان رژیم.

تبش و التهاب ایذه از آن روز تاکنون یعنی از ۲۵ ابان ۱۴۰۱، هنوز پایین نیامده است.

۴ آذر ماه، ۹ روز بعد از روزهای فراموش نشدنی ۲۴ و ۲۵ آبان، حامد سلحشور جوان ۲۲ ساله از اصفهان با خودروی شخصی خود در مسیر زادگاهش ایذه بود که در نزدیکی ایذه سپاه او را دستگیر کرده و به اطلاعات سپاه اهواز می‌برند. اطلاعات سپاه پس از ۵ روز با خانواده او تماس می‌گیرد که برای شناسایی جسد پسرتان، تنهایی به اهواز بیایید.

دنیا فرهادی (سانی) ۲۲ساله دانشجوی ایذه‌ای رشته معماری دانشگاه آزاد اهواز بود. دنیا فرهادی در روز ۱۶ آذر ۱۴۰۱ هم‌زمان با روز دانشجو در اعتراضات دانشجویی حضور یافت و با بسیجی‌های دانشگاه درگیری کلامی پیدا کرد. دنیا ساعت ۱۰ شب تماس ناموفقی با پدر خود داشت و پس از آن ناپدید شد. خانواده دنیا فرهادی پس از ردیابی گوشی تلفن همراه او، متوجه شدند که کنار پل کارون آخرین محل حضور دلبندشان بوده است. خانواده دنیا به محل می‌روند که در کنار پل با خونی ریخته بر روی زمین مواجه می‌گردند و با آزمایش‌ خون مشخص می‌شود که خون متعلق به دنیا فرهادی ‌است. تا چهار روز نیروهای امنیتی اجازه حضور غواص برای پیدا کردن این دختردانشجو را در کارون نمی‌دهند، تا این‌که جسد بی‌جان او پنجشنبه ۲۴ آذرماه ۱۴۰۱ توسط ماهیگیران پیدا شد و خانواده دنیا دریافتند که دخترعزیزشان با اسلحه دژخیمان رژیم کشته شده ‌است.

۵ روز بعد، واقعه “پرسوراخ” و لشکرکشی رژیم به این روستا اتفاق افتاد. حسین سعیدی که گفته بود “این سر برای کسی خم نمی‌شود” و محمود احمدی تک تیرانداز، در ۲۹ اذر ۱۴۰۱ در یورش پاسداران به محل استقرارشان در روستای پرسوراخ ایذه پس از مقاومتی طولانی به ‌شهادت می‌رسند، و عباس کورکوری معروف به مجاهد کورکور در حالی که زخمی شده بود، دستگیر می‌شود که هم اینک زیر حکم اعدام در زندان شیبان اهواز است.

جنگ نابرابر رژیم با جوانان ایذه‌ای با واقعه “پرسوراخ” پایان نگرفت، عوامل نظامی رژیم با تجهیزات وامکانات فراوان هم‌چنان به‌دنبال شکار جوانانند. جوانان اما با قدرت در مخیفگاه‌های خود منتظر فرصت مناسب برای رویارویی با عوامل رژیم هستند.

بیش از صد و به‌قولی ۲۰۰ نفر از جوانان ایذه دستگیر شدند که برخی از آنان زیر تیغ اعدام هستند و بیش از ده ها تن نیز هم چنان در زندان شیبان اهواز دربندند.

ایذه شهری کوچک با جمعیتی نسبتاً جوان و فشرده دارای پتانسیل وانرژی بالایی است. سال‌هاست که جوانان این شهر با فقر و بیکاری و مشکلات عدیده دست و پنجه نرم می‌کنند. بخشی از آنان آواره شهرهای دیگر و عمدتاً در کارهای پروژه ای مشغول هستند. همیشه پیاده‌رو خیابان اصلی شهر تنیده از جمعیت است. اگر روزهای ۲۴ و ۲۵ آبان‌ماه ۱۴۰۱ را سرآغاز جنگ و گریز میان جوانان ایذه با نیروهای نظامی بدانیم (چون پیش ازاین هم مشکلات سیاسی و سابقه اعتراضات ودرگیری داشته است)، هنوز فضای شهر عادی نشده است. آن‌چه در سطح، فضای شهر و زندگی عادی مردم دیده می شود، درمقیاس آن‌چه زیر پوست شهر جریان دارد، تنها بخش ناچیزی از فضای حقیقی شهر را نشان می‌دهد.

رژیم در دو سال اخیر تلاش کرد با ترفندهای سیاسی مانند برگزاری مناسبت‌ها و بزرگداشت‌های فرمایشی، از جمله بزرگداشتی که فقط در ظاهر با نام دکتر بلغاری برگزار کرد، جو شهر راعادی  نشان داده و به روزهای پیش از درگیری‌ها و کشتار خونین برگرداند. هدف اصلی رژیم، تغییر فضای سیاسی شهر است تا بتواند فاصله‌اش را با مردم کم کند، هرچند با این ترفندها تاکنون موفقیت قابل ملاحظه‌ای بدست نیاورده است.

به‌رغم تلاش‌های رژیم، بعد از فروکش کردن جنبش “زن، زندگی، آزادی” درگیری و جنگ وگریز جوانان ایذه با رژیم همچنان ادامه یافت.

کمر طهماسبی و مهدی الماسی دو تن دیگر از جوانان ایذه‌ای بودند که در تداوم خیزش سراسری ۲۵ ابانماه ۱۴۰۱ در بامداد اول شهریور ۱۴۰۲ در درگیری مسلحانه با پاسداران رژیم در ایذه جان باختند. خبرگزاری وابسته به نیروی تروریستی قدس نوشت: “روابط عمومی سپاه خوزستان اعلام کرد به‌دنبال اقدامات سازمان‌یافته اشرار مسلح و سابقه‌دار شهرستان ایذه بامداد ۱ شهریور ۱۴۰۲ با شناسایی محل اختفا و تردد این عناصر دستور لازم برای دستگیری آن‌ها صادر شد که با مقاومت مسلحانه این افراد مواجه و پس از تیراندازی متقابل ۲ نفر از این افراد کشته و ۳نفر دیگر دستگیر شدند”. در جریان این درگیری بود که کمر طهماسبی و مهدی الماسی به‌شهادت رسیدند.

پویا مولائی‌راد یکی دیگر ازجانباختگان ایذه است. خاطره پویا پُررنگ تر از آن است که فراموش شود. پویا مولائی‌راد جوانی ۲۲ ساله و پسر عموی ماه منیر مادر کیان بود. او ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ در مسیر روستای پرچستان برای برگزاری دهمین سالگرد تولد کیان، توسط مآموران امنیتی جمهوری اسلامی و با شلیک گلوله آن‌ها کشته شد.

دامنه اعتراضات و رودررویی جوانان ایذه با رژیم، به شهرهای اطراف اصفهان نیز کشیده شد، جایی‌که خانواده‌هایی از اهالی ایذه ساکن شده‌اند.

سه جوان ایذه‌ای ساکن فولاد شهر و شهرهای اطراف اصفهان که دارای دیپلم و یا در دوره دبیرستان تحصیل می‌کردند، در ارتباط با خیزش ۲۴ و ۲۵ آبان‌ماه ۱۴۰۱ ایذه جان باختند. آروین ململی گلزاری، امیر حسین قربانی وسعید بویری، به روش‌های گوناگون توسط رژیم شکنجه وکشته شدند.

در دوم مرداد ۱۴۰۲ در روستای بیشه شیرین مرغاب، در یک درگیری مسلحانه میان جوانان عاصی با نیروهای نظامی، دو تن از اعضای نیروی نظامی رژیم ستوان یکم علی غلامی و ستوان سوم سلمان غریبی، کشته شدند و جوانی که آن دو را کشته بود با شلیک گلوله به خودش به زندگی خود نیز پایان داد.

در ارتباط با آخرین درگیری از این نوع در گزارشی از کانون حقوق بشرایران چنین آمده: “مصطفی احمدپور یکی از یاران “پرسوراخ” بود که بدنبال وقایع خونبار ۲۵ آبان‌ماه ایذه تحت تعقیب بود. رژیم تلاش کرد تا با زندانی کردن پدر و برادر مصطفی، محسن احمدپورکه هم اینک در زندان شیبان اهواز در خطر صدور حکم اعدام است، مصطفی خود را معرفی کند که موفق نمی‌شود.” سرانجام مصطفی احمدپور در روز ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۲ در مسیر جاده یاسوج – اصفهان طی یک درگیری مسلحانه خونین که دو نفر از نیروهای نظامی، سروان و ستوان مهدی امینی و سیروس درخشان را از جان ساقط کرد، جان باخت.

درگیری‌های مسلحانه در تداوم ۲۵ آبان ماه ایذه ، بیشتر ازاین بود که اشاره شد.

عصر روز جمعه ۲۲ اردبیهشت ۱۴۰۲ اکبر لیموچی، مدیر مسئول روزنامه “توسعه جنوب” ازعوامل رژیم، دریک کافه در خیابان سلمان فارسی، با گلوله‌ای داغ توسط فرد یا افرادی سوار بر ماشین ال ۹۰ کشته شد. در شامگاه ۲۴ خرداد امسال (۱۴۰۳) در یک درگیری مسلحانه در منطقه ستارخان ایذه، ستوان یکم اصغرخلیلی مهر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.

درگیری‌های ایذه، به‌لحاظ اهداف و آرمان متفاوت بودند، به اندازه گرایش‌های متفاوتی که میان جمعیت یک شهر محروم  ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفری می‌تواند وجود داشته باشد. شهری که بر آن ظلم رفت و متحمل سرکوب و کشتار گردید.

یک شهر نسبتاً کوچک چقدر باید خون بدهد؟ شهری که در آن مردمش تجربه تلخی از تبعیض، بی‌عدالتی و عدم توسعه سیاسی و اقتصادی دارند. مردمی که سال‌هاست در گرداب محرومیتی مطلق گرفتار آمده‌اند. شهری که هنوز سایه سنگین سابقه مبارزه ضد ستم ایلی درگذشته بر روان و حافظه مردمش سنگینی می‌کند.

۲۴ آبان در یک قیام و اعتراض جمعی که با قهر همراه بود، مردم اختیار شهر را بدست گرفتند و ۲۵ آبان روز شهدای قیام مردم ایذه است، روزی که خاطره آن درذهن مردم این شهر ماندگار خواهد ماند.

در این روز، شعله‌ای در قلب جوانان و خانواده‌های جانباختگان و جانفشانان مردم این دیار برافروخته شد که قلب‌شان هماره بسان کوره آتشی  فروزان بماند.

بازجویان شکنجه گر رژیم تلاش کردند تا جوانان زندانی را با شکنجه وحشیانه وادار کنند تا به سناریوی سوخته‌ی رژیم به‌عنوان عامل کشتار ۲۵ آبان‌ماه ایذه تن دهند. درحالی‌که برای مردم ایذه روشن است که نیروهای نظامی، انتظامی و لباس شخصی به فرماندهی پاسدار عیدی علیپور وعاملیت پاسدار رستم کیانی قلعه سردی (مهره شناخته شده بومی) این کشتار صورت گرفت و دیگر مسئولان حکومتی هم‌چون فرمانده سپاه ایذه، فرماندار و امام جمعه ایذه ناظر بر این کشتار بودند.

محسن رضایی از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و آشنا با منطقه، اولین فردی بود که یک روز بعد از واقعه، با سخنرانی در ایذه و پرت و پلاگویی درصدد تطهیر و توجیه اعمال رژیم در کشتار ۲۵ آبان‌ماه مردم ایذه برآمد.

رضایی گفت: “عوامل حادثه تروریستی ایذه در مرز ماکو دستگیر شدند، دشمنان کور خواندند. ایران هرگز سوریه نمی‌شود”.

رضایی هم‌چون گذشته به مردم دروغ گفت. رژیم  که خود عامل کشتار ایذه بود، مانند همیشه می‌خواست تا دیگران را به‌عنوان عامل این جنایت فجیع معرفی کند.

دوسال از ۲۵ آبان ۱۴۰۱ گذشت، مبارزات مردم ایذه، جوانان و خانواده‌های جانباختگان همسو با مبارزات سراسری علیه رژیم سرکوبگر وخونریز جمهوری اسلامی در عمق و گستره‌ای بیشتر رو به پیش است.

خاطره و پاسداشت ۲۵ آبان ۱۴۰۱ برای مردم این شهر فراموش ناشدنی‌ست.

ما این روز را در کنار مردم شهر ایذه و خانواده‌های جان‌فشانان و شهدا گرامی می‌داریم.

زنان و مردان جوان دردمند که آرزوی رهایی دارید، خانواده‌های زحمتکش که فقر، بیکاری، گرانی و زندگی سخت، شب و روزتان را سیاه کرده، معلمان و فرهنگیانی که استثمار و بی‌حقوقی شما را به‌ستوه آورده، همه‌ی آنان که کنجکاو و پیگیر در مسائل سیاسی – اجتماعی هستید و از نبود آزادی دررنج هستید!

بیایید در کنار یکدیگر، همراه کارگران و زحمتکشان، با مبارزه مستمر به فعالیت‌های خودمان شکل سازماندهی شده ومنظم‌تری بدهیم.

ما اعتقادمان براین است که با کار سیاسی و فرهنگی هدفمند می‌توان هسته‌های فعال در محیط کار، زندگی و محلات، درآموزشگاه‌ها و مراکز فرهنگی ایجاد کرد و از این طریق یک کانون اصلی و فراگیر را با راهکار مخفی بوجود آورد.

وجود هسته‌های سه و دو نفره و یا حتی درشرایط سخت سرکوب، فعالیت به‌طور انفرادی  یک ضرورت است. فرد انقلابی باید همواره آماده  و در خود‌سازی فعال باشد، تا درشرایط لازم بر اساس ابتکار فردی بتواند تاثیر خود را بر شرایط و محیط اجتماعی بگذارد. این وظیفه‌ی همه ماست.

با تلاش و حضور خود به مبارزات اجتماعی، به مبارزه سراسری کارگران، زحمتکشان و خانواده‌های شهدا وجان‌فشانان به‌طورمتحد دامن زده و از آن‌ها حمایت کنیم، تا بتوانیم بر اوضاعی که هرروز بدتر می شود غلبه کنیم، اوضاعی که ما را وارد مبارزه‌ای بین مرگ وزندگی کرده است.

بیایید برای تغییر اوضاع، به مبارزه و فعالیت مشترک خود شکلی مستمر، پیگیر وسازمان‌یافته بدهیم.

بیاییم در سالروز ۲۵ آبان‌ماه روز جان باختن کیان عزیز و دیگر عزیزان جانباخته، خاطره این عزیزان را بار دیگر گرامی بداریم. یاد و خاطر آن جانفشانان هماره زنده باد.

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

۱۸ آبان‌ماه ۱۴۰۳

پیروز باد انقلاب

زنده باد سوسیالیسم

نابود باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی وسرمایه داری جهانی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۵  در فرمت پی دی اف:

 

عصیان آهو: تراما یا دراما

نگارنده: افسانه پویش

پاسخی به آقای ماشا اکبری

به اقدام عصیان‌گرایانهٔ آهو، دختر دانشجوی تحقیقات و علوم دانشگاه تهران، واکنش‌های مختلفی صورت گرفت. یکی از این موارد، مطلب نسبتاً کوتاهی است که از سوی فردی به نام ماشا اکبری نوشته شده و در حد وسیعی دست به دست می‌چرخد. آقای اکبری نویسنده‌ای توانا است که غالباً به بیان شیرین لُری داستان‌های کوتاه می‌نویسد. نوشته زیر در پاسخ به مطلب ایشان در مورد ماجرای آهو دریایی نوشته شده است.

آقای ماشا اکبری در مطلب خود که در پایین آمده است، واکنش آهو را به شکل یک درام (Drama) طوری تصویرسازی کرده، که بیشتر شبیه سناریوی فیلم‌های ایرانی است که در آن‌ها زن عمدتاً به عنوان موجودی منفعل و قربانی ترسیم می‌شود و انتظار می‌رود، یک مرد شجاع و غیرتی مانند فردین بپرد وسط معرکه و در آخر این زن را از هتک حرمت و آبروریزی نجات دهد. این صحنه‌ها را در تمام این فیلم‌ها که نقش مردان را یا متجاوز نشان می‌دهند یا ناجی و نقش زنان را یا مطیع، شکننده، قربانی و یا اغواگر، شاهد هستیم. عمق نگاه آقای ماشا اکبری به مبارزات زنان چیزی جز این نیست. برهمین مبنا متن دلسوزانه! و پدرانهٔ! ایشان به شدت بر “ترسوهای تنها” که نسبت به “تن تنها” بی‌تفاوت بودند، می‌تازد. این دیدگاه تنها یک نظر فردی نیست، بلکه نگاهی است حاکی از درونی شدن نقش‌های جنسیتی زن ستیز که در مناسبات پدر- مردسالارانه که با ابزار سنت، مذهب، قوانین و ساختارهای منطبق بر آن در ذهن افراد جامعه رسوب پیدا می‌کند و در رفتارهای اجتماعی و ابرازنظرها خود را نشان می‌دهد.

اما این نگاه چگونه در خدمت ساختارهای قدرت و زن ستیز قرار می‌گیرد و بر ایدئولوژی واپس‌گرای حکومتی انطباق می‌یابد.

  • اطلاق بیمار روانی

آقای اکبری در بند اول مطلب خود، مهر تأئید بر سخنان پخش شده از بلندگوهای رژیم می‌زند که آهو “بیمار روانی!” است، چرا که از نظر ایشان “پیداست که در شرایط روحی و روانی طبیعی هیچ کس چنین شیوه‌ای را نمی‌پذیرد. انتخاب این رفتار حکایت از بحرانی عمیق و هیجانی شدید دارد.”

شما که خود را در جایگاه یک جامعه‌شناس و روانشناس قرار می‌دهید، لطفاً به این امر بپردازید که آیا پوشیدن روسری و چادر رفتاری است که حکایت از شرایط روحی و روانی طبیعی دارد، و بر طبیعت انسان و نیازهای او تطابق دارد یا خیر، صرفنظر از شرایط تحمیلی فرهنگی، سنتی، مذهبی و قانونی. اگر رفتار آهو را غیرطبیعی می‌دانید، استدلال کنید که چرا جوامع دیگری هستند که دیگران طور دیگری فکر می‌کنند و می‌پسندند. به نظر می‌آید از نظر شما پوشیدن چادر و تن دادن به حجاب اجباری رفتاری طبیعی باشد. اولاً در واکنش اعتراضی آهو، به هیچ وجه انتخاب امری که مورد پسند و پذیرفتن دیگرانی مانند شما باشد، مورد نظر نبود. این عنصر اصلی هرگونه اعتراض، عصیان و اولین گام برای تغییر وضعیت موجود است، که شاخص اصلی عصیان آهو علیه معیارهای نظم پدرسالارانه، خرافات مذهبی، عادت‌های پوسیدهٔ سنتی، قوانین جاری و دستگاه اجرایی موجود بود. در واقع اگر شما رفتارهای طبیعی را می‌پذیرید و رفتارهای ناهنجار را فقط به دلیل این که “هیچ کس نمی‌پذیرد” شماتت می‌کنید، چرا به جوامع دیگر نگاهی نمی‌اندازید؟ چرا در دوران قرون وسطی و صدر اسلام و پیدایش مذاهب و نظم طبقاتی درجا می‌زنید؟ فانتزی واپسگرایانهٔ خود را گسترش دهید و به دوران نئاندرتال‌ها بازگردید و شیوهٔ لباس پوشیدن “طبیعی” آنان را ملاحظه کنید. در ضمن، اگر منظورتان از “هیچ‌کس” شما و مردانی هستند که مانند شما و رژیم جمهوری اسلامی فکر می‌کنند، باید گفت که شما همه نیستید و اصولاً اثبات این که مردم واقعاً چه چیز را می‌پسندند و چه چیز را نمی‌پسندند، در جامعه‌ای که آزادی و حق انتخاب در آن وجود ندارد، از صلاحیت شما خارج است. بنابراین برای اثبات حرف‌تان هم که شده، گامی در مسیر آزادی و برچیدن بساط رژیم یا به قول شما “دولت عیالوار”، بردارید. در واقعیت امر بحث بر سر پذیرفتن این شیوه یا نپذیرفتن آن نیست، بلکه نکتهٔ مهم این است که از چه زاویه‌ای این موضع‌گیری صورت می‌گیرد. آیا ارتقاء به اشکال کارآمدتری برای اعتراض مدنظر است یا از موضع “غیرت و ناموس‌پرستی” و همگام با سیاست‌های رژیم این عمل تقبیح می‌شود. مراجعه به بقیهٔ متن، موضع شما را روشن‌تر می‌کند.

  • نادیده گرفتن علت‌ها و پرداختن به معلول‌ها

آقای اکبری، به علت این که چرا آهو لباس‌های پاره پاره‌اش را درآورد، کاری ندارد: “این که عریان شدن آن زن به خاطر تذکر پوشش نامتعارف بوده است یا به خاطر جای پارک نامناسب… هرگز اهمیت ندارد.”

از نظر شما اِعمال خشونت و تعرض فیزیکی به جسم یک زن و پاره کردن لباس‌هایش، خشونت بیانی، اِعمال فشار روانی، تهدید مستقیم در محرومیت از تحصیل و … یک “تذکر پوشش نامتعارف” ساده است و آن را با “پارک نامناسب” مقایسه می‌کنید. هر فردی که در این اجتماع قدری به وضعیت سرکوب به ویژه زنان آگاهی داشته باشد، می‌داند که زنانی مانند آهو چگونه در تمام ابعاد زندگی اجتماعی و خصوصی خود و نیز دانشجویان دختر چگونه در محیط دانشگاه و از سوی حراست دائمَ مورد خشونت، اِعمال تحقیر و تعرض، تبعیض، محدودیت و محرومیت قرار می‌گیرند. چرا چشم‌های خود را به این واقعیات می‌بندید و فقط به بدن “عریان” او چشم دوخته‌اید؟ آیا این نوع نگاه، نگاهی مذهبی، سنتی و در خدمت سیاست‌های زن ستیزانهٔ جمهوری اسلامی نیست؟

  • تماشاگری، دخالتگری بازدارنده، همبستگی

شکوائیهٔ شما از “تماشاگرانی ماهر” و “تن‌های ترسو و ترسوهای تنها” و فریاد و فعان‌تان از “بی‌تفاوتی” برای عدم حمایت حاضران در صحنه از آهو و همبستگی با او در اعتراض او به نظم غیرانسانی و زن ستیز حاکم و علیه نیروهای حراست و انتظامی و امنیتی در محل نیست، بلکه “رفتار بهنجار آن بود که چند نفر از آدم‌های آن صحنه بروند نزدیک آن زن، کنارش بمانند، دستش را بگیرند با او حرف بزنند همراهش شوند و با لباس‌های خود و حتی اگر شده با تن و بدن خود حریمی امن برای یک آدم هراسیده بسازند و آرامش و اعتماد از دست رفته را به او بازگردانند.”

نوع دخالتگری مد نظر آقای اکبری، عین تبلیغ بی‌تفاوتی به عامل مهاجم و تهدیدگر در یک موقعیت ترامای فردی و جمعی است، که خود حس ناامنی بیشتری برای فرد به وجود می‌آورد. زنان نمونهٔ این دخالتگری‌های قیم مآبانه را در زندگی روزمرهٔ خود در این اجتماع روزمره تجربه می‌کنند، که افراد خیر خواه! در کنارشان، دستشان را می‌گیرند و به آن‌ها می‌گویند: آرام باش، زبونتو گاز بگیر، آبروریزی نکن! گناه داره! نجیب باش! در محیط اجتماعی و در خانواده: حالا پدرته، حالا برادرته، شوهرته، حق داره!

لباس بر تن آهو کردن، به عنوان کمک و همبستگی، تنها به فکر مردان غیرتی! می‌رسد، که زنان را ناموس خود می‌شمارند و مداخله‌گری‌شان از جنس همان مردان غیرتیِ صحنه‌های دراماتیک تجاوز به زنان در فیلم‌های فارسی است. این صحنه‌ها عرصهٔ سیاست‌های جنسیتی جمهوری اسلامی را نیز با طرح‌هایی مانند “طرح صیانت از بانوان” تسخیر کرده است. امنیت و صیانتی که خود عامل تهدید است و نگاهش به زن، موجودی “مصیبت” زده و قربانی، درهم شکسته و با “اعتمادی از دست رفته” می‌بیند. چه بسا علت عدم دخالت حاضران در آن موقعیت این بود، که رفتار آهو نشانی از درهم شکستگی و تنهایی و ترس نداشت، بلکه رفتاری غرورآمیز و چالش طلب بود. افراد پیرامونی شاید به خود این حق را ندادند که انتخاب آهو را زیر سؤال ببرند و تن او را بپوشانند. آنان دریافتند که این حرکت نوعی به چالش کشیدن سیستم و ساختارهای موجود است. حتی عوامل دستگاه سرکوب نیز به خود جرأت نزدیک شدن به آهو را ندادند و مجبور شدند دست آخر او را از بین ماشین‌ها و به دور از چشم جمعیت بدزدند. آقای ماشا اکبری اگر به خود اجازه می‌دادید این نگاه را هم درنظر بگیرید، شاید می‌فهمیدید و به این پی می‌بردید که همان ترامایی که آهو دچار آن بود، یعنی تهدید و تعرض، همزمان یک ترامای جمعی در آن صحنه بود. چارهٔ این تراما ترسیم دراما به قلم توانای نویسندگانی مانند شما نیست، بلکه تقویت همبستگی در رفع این خطر و تهدید اجتماعی برای آهو، دیگر زنان این جامعه و همگانی است که با هرچه که دارند و ندارند، در مقابل این رژیم مقاومت و مبارزه می‌کنند. انگیزه بخشیدن برای بروز عملی یک همبستگی مترقی، دفاع از زنان قربانی نیست، چرا که زنان آگاه این جامعه چهل و اندی سال است که از نقش قربانی به درآمده‌اند و برای حقوق خود به اشکال مختلف مبارزه می‌کنند. این همبستگی نه با برجسته کردن جدایی‌ها، ترس‌ها، یأس و بی‌اعتمادی، بلکه با امیدبخشی. نه با عمده کردن ضعف‌ها، بلکه با تقویت توانایی‌ها به دست می‌آید. بهترین شکل همبستگی به ویژه در بین زنان و مردان در جنبش زن، زندگی، آزادی در این شعار منعکس شد؛ از سوی زنان: زن آزاده منم، از سوی مردان خطاب به رژیم: هیز تویی، هرزه تویی. این شعار حاکی از درک و شعور مردانی بود که همگام مبارزات زنان شده بودند. آنان به درستی دریافتند که پوشش اجباری برای زنان، در عین حال تحقیر مردها و درنظر گرفتن آنان به عنوان موجوی شهوانی است که هیچ کنترلی روی غرایز خود ندارد. از همین روی، از زاویهٔ دفاع از حرمت انسانی خود به صحنه آمدند.

اما جالب است، شما که از تن تنهای در ماجرای آهو، جگرسوزانه دست به قلم می‌برید، اما از تنهایی آرزو و آیناز که از فرط احساس تنهایی خودکشی کردند، سخنی نمی‌گویید. تنها سه یا چهار روز قبل از قتل مهسا و آغاز جنبش باشکوه زن، زندگی، آزادی مطلبی را انتشار می‌دهید که داستان کوتاهی‌است از خاطرات‌تان. در این داستان تعریف می‌کنید که در یک مجلس عروسی کفش‌های‌تان را می‌دزدند و شما به جای این که دنبال دزد بگردید و به دیگران نیز هشدار دهید، به توصیهٔ پیرمردی گوش می‌کنید که به شما می‌گوید، تو هم کفش یکی دیگر را بدزد و شما هم همینکار را می‌کنید.

نتیجهٔ اخلاقی این داستان به قلم شما در پایان آن آمده است: “پیرمرد راست می‌گفت آدم ضعف‌ها و زدگی‌هایش را نباید جار بزند. گالَه زدن مشکلات نه تنها کمکی به حل آن‌ها نمی‌کند که جای زخم‌ها و زدگی‌های آدمی را می‌گذارد جلوی چشم همه. جار زدن دستت را برای اقدام و عمل می‌بندد. گفتن گرفتاری دارد. مردم هرچه کم‌تر بدانند، کم‌تر چون و چنین و چرا می‌کنند. ضعف‌ها و زدگی‌ها را باید در تاریک روشن زندگی پنهان کرد. رازی که رو شود و عیبی که عیان گردد آبی است که ریخته شده است، سخت است که بتوان بی‌گیر و گرفت رفع و رجوعش کرد. یادمان باشد که مردم از هراس ما برای خودشان هوس می‌سازند. به قول سعدی خسارت را نباید با کسی در میان نهاد تا مصیبت دو نشود یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه.

پیرمرد بروجردی زیبا گفت، خموش باش و خوش باش.”

افسانه پویش: خوش باشید، آقای ماشا اکبری!!!

 

خموش باش و خوش باش

اصل متن آقای ماشا اکبری:

ترســـــــــــــــــوهای تنـهـــــــــــــــا

🔘آدم‌ها در مواجه با شرایط تنش زا مکانیسم‌های جبرانی متفاوتی بروز می‌دهند. عصبانیت، پرخاشگری، آسیب زدن به خود و دیگران معمولی‌ترین مکانیسم‌های مواجه با آزردگی‌های روحی و روانی هستند.

🔘 یک زن به هر دلیلی لباس‌هایش را از تن درآورده و با بدن عریان، عصبانیت و شرایط بحرانی خود را نشان داده است. پیداست که در شرایط روحی و روانی طبیعی هیچ کس چنین شکل و شیوه‌ای را نمی‌پسندد. انتخاب این رفتار حکایت از بحرانی عمیق و هیجانی شدید دارد.

🔘این که عریان شدن آن زن به خاطر تذکر پوشش نامتعارف بوده است یا به خاطر جای پارک نامناسب، تعادل روانی نداشته است یا با قصد و هدف این کار را کرده هرگز اهمیت ندارد. آنچه که من دیدم و برای من اهمیت دارد تنهایی آن آدم و ترس آدم‌های حاضر در آن صحنه بود. من در آن صحنه آدم‌هایی را دیدم که بدیهی‌ترین رفتارهای اجتماعی را بلد نبودند. نمی‌دانستند با یک آدم آشوب و آشفته چگونه باید مواجه شوند. شاید هم می‌دانستند  اما نمی‌توانستند؟ کسانی که در آن صحنه حضور داشتند گرخیده و گریخته به نظر می‌آمدند. دست و پای خودشان را گم کرده بودند. هوش و حواسشان سر جای خود نبود و تشخیص نمی‌دادند چه کاری درست و چه رفتاری نادرست است.

🔘صحنه عریان شدن آن زن و رفتار آدم‌های اطرافش نشان داد که ما تماشاگران ماهری هستیم. کار ما این است که سوژه‌ای پیدا کنیم و به تماشا بنشینیم. آدم‌های آن صحنه ثابت کردند ما مردم مداخله و مسئولیت نیستیم و برای مواجهه با بحران‌های اینچنینی نه آموزش دیده‌ایم و نه آمادگی داریم.

🔘 رفتار بهنجار آن بود که چند نفر از آدم‌های آن صحنه بروند نزدیک آن زن. کنارش بمانند. ـدستش را بگیرند. با او حرف بزنند. همراهش شوند و با لباس‌های خود و حتا اگر شده با تن و بدن خود حریمی امن برای یک آدم هراسیده بسازند و آرامش و اعتماد از دست رفته را به او بازگردانند.

🔘آن صحنه تابلوی گویای ترس و تنهایی جامعه ما بود. همه آن آدم‌ها تنها بودند و ترسیده. بی هیچ تفاوتی. زن ها ترسیده بودند  و مردها تنها. مامورها سر درگم نشان می‌دادند.  دانشجوها خام و خفتیده. بی تفاوتی همجنس ها تباه کننده بود. هیچ نشانی از یک جامعه آگاه و سرزنده و مسئولیت پذیر وجود نداشت. جامعه‌ای شقه شقه و آشفته را به نمایش گذاشتیم. هیچ کس در آن صحنه کار خودش را بلد نبود. هیچ چیز درست سر جای خود ننشسته بود.

🔘 بی تفاوتی آدم‌های اطراف آن زن نشانه‌ای از تنهایی همگانی جامعه است. بی تعلقی.  تعلیق ترس و تنهایی. آدم‌هایی که چون تنها هستند می‌ترسند و چون می‌ترسند در بزنگاه‌ها تنها می‌مانند. آن صحنه نشان داد ما  شهروندان بی پیوستگی و پشتوانه‌ای هستیم.

🔘 هیچ تأویل و تفسیری نمی‌توانم برای این واقعه بنویسم. حق هیچ قضاوتی ندارم. تنها می‌توانم بگویم زنی دیدم که مصیبت تنهایی خود را با بدن عریان برای تن‌هایی که ترسیده بودند فریاد می‌زد اما، نمی‌دانست که آدم‌های ترسو پیش از آن که ترسو شوند کور و کر می‌شوند!

🔘 نمی‌دانم و اگر هم بدانم هیچ اهمیتی ندارد که آن زن انقلابی بود یا ضد انقلاب، پرستو بود یا پروژه بگیر، روانی بود یا سالم، هنجار بود یا هنجار شکن، حق داشت یا نداشت، رفتارش درست بود یا نبود، مادر بود یا فرزند، هر چه که بود من زنی تنها دیدم که میان تن‌های ترسو، تنهایی و ترسویی همه ما را فریاد می‌زد!

🔘او که عریان شده بود از تنهایی خود می‌گریخت و آن آدم‌ها فقط تن او را دیدند و چشم‌ها و دست‌هایشان بر تنهایی او بستند. هیچ کس حتا نزدیک او نرفت. او زنی تنها بود که تنها ماند!

🔘آنچه من دیدم لخت شدن یک زن نبود عریانی یک اجتماع تنهای ترسیده بی تفاوت بود. نمایش تن‌های تنها و ترسوهای تنها.

 

#ماشااکبری

@Rfrens

در بن بست

توانائی عملی اتحادیه اروپا

نوشته: یورگ کروناور

(روزنامه جهان جوان، شنبه ۹ نوامبر ۲۰۲۴)

 

جمله “کسب و کار به طور معمول دیگر یک گزینه نیست” که به طور خلاصه در پیش نویس بیانیه پایانی نشست غیررسمی اتحادیه اروپا نوشته شده است، از چند جهت بر مذاکرات بین سران کشورها و دولت‌ها در روز جمعه ۸ نوامبر در بوداپست سایه انداخت.

از یک طرف، عمل رئیس سابق بانک مرکزی اروپا، ماریو دراگی بود: ماریو دراگی قبلاً گزارشی را در ماه سپتامبر در بروکسل ارائه کرده بود که در آن به طور رسمی تأیید می‌کرد که اتحادیه اروپا «تا حد زیادی انقلاب دیجیتالی را از دست داده است». بهره وری در اتحادیه اروپا تا حد زیادی ضعیف است. اگر اتحادیه اروپا می‌خواهد عقب ماندگی‌اش را جبران کند، باید تا ۸۰۰ میلیارد یورو سرمایه گذاری کند. نه در کل، بلکه سالانه. علاوه بر این، پس از تغییر قریب الوقوع در کاخ سفید، خطر یک جنگ تعرفه تنبیهی عظیم (از طرف آمریکا) وجود دارد. هزینه‌های این جنگ چقدر است؟ موسسه اقتصاد آلمان (IW) اخیراً محاسبه کرده است که تنها برای آلمان، مجموع این هزینه‌ها در چهار سال آینده به ۱۸۰ میلیارد یورو می‌رسد. دراگی با خونسردی، روز جمعه ۸ دسامبر در بروکسل اظهار داشت که گام‌های پرانرژی اکنون «حتی فوریت بیشتری» از قبل دارند.

از سوی دیگر، بحث در مورد جنگ در اوکراین مطرح شد. لاشخورها اکنون از پشت بام‌ها غر می‌زنند که این جنگ از نظر نظامی شکست خورده است. اگر ترامپ، همانطور که اعلام کرده، از تأمین مالی جنگ خارج شود، اتحادیه اروپا اگر بخواهد به حمایت از کشتار ادامه دهد، تنها یک گزینه خواهد داشت و این گزینه نیز در نشست غیر رسمی مذکور مورد بحث قرار گرفت: اتحادیه اروپا خودش نقش پرداخت کننده اصلی را در آینده به عهده بگیرد. می‌توان پیش بینی کرد که این اقدام اتحادیه اروپا، پیروزی‌ای دراین جنگ به ارمغان نمی‌آورد، اما اوکراین و مردمش را بدتر از این هم ویران می‌کند. کارشناسان نظامی تخمین می‌زنند که کی یف ممکن است بتواند برای شش تا دوازده ماه دیگر سرباز جمع آوری کند. بعد اما کار دیگری نمی‌تواند انجام دهد. اگر بر خلاف انتظارات، اتحادیه اروپا آماده باشد تا با آتش بس جلوی جنون (جنگ) را بگیرد، بعد از آن، تلاش برای بازسازی آغاز خواهد شد. بعید است که واشنگتن به میزان قابل توجهی از این بازسازی حمایت مالی کند. در این مورد نیز اتحادیه اروپا با هزینه‌های اضافی هنگفت دست کم سه رقمی میلیاردی مواجه خواهد شد.

نخست وزیر ایرلند، سیمون هریس، روز پنجشنبه ۷ نوامبر در راه بوداپست گزارش داد که هر مذاکره‌ای که او در حال حاضر در اجلاس سران اتحادیه اروپا انجام می‌دهد، در مورد موضوعی است که از نظر وجودی بسیار مهم است و برای آن باید مبالغ هنگفتی هزینه شود: دیجیتالی شدن، تغیرات آب و هوایی، توانایی رقابت اتحادیه اروپا با سایر کشورها، کمبودهای جدی زیرساختی، نظامی و موارد دیگر. به طور فزاینده‌ای آشکار می‌شود که اتحادیه اروپا در بسیاری از زمینه‌ها از رقابت جهانی عقب افتاده است. دراگی پیش از این در ماه سپتامبر پیش بینی کرده بود که اگر اقدامی صورت نگیرد، “اتحادیه اروپا با انحلالی کند اما پر درد روبرو خواهد شد”. اگر چنین شود، بروکسل باید بدهی‌های کلانی بپذیرد. این اقدام تاکنون به دلیل مقاومت شدید برلین عملی نشده است. اینکه آیا به دنبال این گفته که در بوداپست زیاد شنیده شد، یعنی “کسب و کار به طور معمول دیگر یک گزینه نیست”، اقدامی از طرف اتحادیه اروپا صورت خواهد گرفت، را کسی نمی‌داند.

بهنام کرمی