بحران ورشکستگی و آزادسازی قیمت‌ها

در فضای ملتهب این روزهای کشور، آن‌چه که بسیار به چشم می‌خورد به معنای کامل کلمه ورشکستگی در تمامی ابعاد آن است. از ورشکستگی بانک‌ها تا ورشکستگی صنایع گاز و برق و آب، از بودجه‌ای که ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومان کسری دارد تا بودجه هزینه‌های نظامی که سه برابر شده است، بودجه‌ای که هیچ اثری از سمت‌گیری رژیم برای حل معضلات عدیده کشور از برق و گاز تا ویرانی آموزش و پرورش و محروم شدن مردم از دارو و درمان و بالاخره معیشت مردم که روز به روز وخیم‌تر می‌شود درآن وجود ندارد. همه چیز حکایت از روزهایی بدتر برای مردم ستم‌دیده ایران دارد، کارد دیگر از استخوان این مردم نیز گذشته است.

وضعیت اقتصادی آن‌چنان بحرانی‌ست که گروه‌های مختلف شریک در قدرت مدام بر سر و صورت یکدیگر می‌زنند و انگشت اتهام به سوی هم می‌گیرند. علم‌الهدی پدرزن ابراهیم رئیسی گرانی را نتیجه “توطئه عده‌ای نفوذی” خوانده و می‌گوید: “برای آن‌که عده‌ای به آلاف و الوف برسند شبانه خودرو را گران می‌کنند”، وزیر صمت اما می‌گوید “تصمیم به گرانی خودرو ۱۸ ماه پیش در کابینه رئیسی گرفته شده بود و تازه ما آن را به نصف کاهش دادیم”، و بالاخره دبیرانجمن خودروسازان در نامه‌ای به معاون اول پزشکیان می‌نویسد: “با افزایش ۸۰ درصدی قیمت‌ها تازه به قیمت تمام شده می‌رسیم”. رسانه‌های منتشره در ایران نیز از ضرر روزانه ۱۰۶ میلیارد تومانی (سالانه حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان) دو خودروساز بزرگ کشور خبر می‌دهند. کسی می‌فهمد در این کشور چه خبر است؟!

کار به جایی رسیده که خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران در گزارشی می‌نویسد: “در یکی دو هفته اخیر شاهد تحولات بسیار سوال برانگیز در رویکردها و سیاست‌های اقتصادی هستیم. شوک تحمیلی ناشی از چندین اتفاق مهم اقتصادی در این روزها سوالات بسیار جدی در افکار عمومی ایجاد کرده است که شاید در کنار هم قراردادن آن‌ها منجر به یک نتیجه‌گیری عجیب در افکار عمومی شود”.

واقعیت این است که بحران اقتصادی رکود – تورمی که با سرعت بسیار تعمیق می‌یابد، محصول تضادهایی‌ست که مناسبات سرمایه‌داری در ایران حامل آن است. در این میان تضاد خصلت مذهبی روبنای سیاسی با مناسبات سرمایه‌داری – که به وضوح آن را در سیاست‌های اقتصادی و غیراقتصادی دولت می‌توان مشاهده نمود – آن را مدام تشدید کرده است. اکنون نیز بحران اقتصادی رکود – تورمی آن‌چنان عمق یافته که جمهوری اسلامی را در بن‌بست کامل قرار داده است، به‌گونه‌ای که هر سیاستی را که اتخاذ می‌کند نه تنها به برون رفت از وضعیت کنونی منجر نمی‌گردد، بلکه به آن عمق و ژرفای بیشتری می‌بخشد. مانند فردی که در مرداب گیر افتاده و دست و پا می‌زند، هر قدر که دست و پا می‌زند بیشتر در مرداب فرو می‌رود و وقتی که بیشتر فرو می‌رود از ترس فرو رفتن کامل در مرداب با سرعت بیشتری دست و پا می‌زند اما هر قدر که سریعتر دست و پا می‌زند به همان میزان سریعتر نیز در مرداب فرو می‌رود.

برای نمونه مقامات اقتصادی کابینه می‌گویند ما دو راه داریم یکی سیاست انقباضی با هدف مهار تورم که اگرچه ممکن است از شتاب تورم صباحی جلوگیری کند اما به‌یکباره بندها را پاره و به شکلی فاجعه‌آور میزان تورم را افزایش می‌دهد، راه دوم اما سیاست انبساطی است که به تورم دامن می‌زند اما منجر به رونق تولید می‌شود، راهی که کابینه پزشکیان انتخاب کرده است. اما رونق تولید یک توهم بیش نیست. چرا؟!

هم اکنون کارخانه‌ها با تنها ۴۰ درصد ظرفیت خود کار می‌کنند. تکنولوژی بسیاری از صنایع، قدیمی و غیرقابل رقابت در دنیای معاصر است. گسترش تولید به زیرساخت‌هایی متکی است که باید فراهم شوند. برای نمونه یکی از آن‌ها برق است و یکی دیگر گاز. هم اکنون کشور با کمبود برق روبروست و برق صنایع قطع می‌شود. گفته می‌شود برای رفع کمبود تا سطح مصرف کنونی (بماند که برای رونق تولید به چه میزان برق نیاز است) به ده‌ها میلیارد دلار پول نیاز است. اما پول کجاست؟ بانک‌ها همه ورشکست هستند. برای افزایش تولید گاز و مهار گازهایی که هدر می‌روند نیز به گفته‌ی مقامات وزارت نفت به ده‌ها میلیارد دلار نیاز است. به‌گفته‌ی همین مقامات، صنعت نفت برای آن که سر پا بماند به ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد!! اما پول کجاست؟ بانک‌ها همه ورشکست هستند، نه تنها شرکت‌های خارجی سرمایه‌گذاری نمی‌کنند بلکه سالانه شاهد خروج میلیاردها دلار از کشور توسط سرمایه‌داران هستیم. به‌نوشته‌ی آفتاب نیوز “گزارش جدید بانک مرکزی نشان می‌دهد در ۹ ماه ابتدایی سال ۱۴۰۲ بیش از ۲۰ میلیارد دلار فرار سرمایه از ایران اتفاق افتاده که نسبت به دوره مشابه در سال گذشته، یک چهارم رشد نشان می‌دهد” (۲۳ تیر ۱۴۰۳).

رئیس کل بانک مرکزی با بیان اینکه ۹۲ درصد تأمین مالی بنگاه‌ها در ایران توسط بانک‌ها، ۷ درصد بازار سرمایه (بورس) و یک درصد هم توسط سایرین انجام می‌شود، گفت: “سرمایه گذار خارجی هم مدت زیادی است که سهم خود را از دست داده است.” وی اما با اشاره به زیان انباشته بانک‌ها و خلق ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی توسط بانک‌ها در سال‌جاری، می‌گوید: “امسال ۱۵۰۰ همت پول جدید باید خلق کنیم”، به بیان روشن‌تر تامین مالی بنگاه‌ها منوط به تسهیلات بانکی است در حالی‌که بانک‌ها خود با کمبود منابع مالی روبرو هستند. به‌گفته‌ی رئیس اتاق بازرگانی تهران ۱۴ بانک زیان انباشته دارند و برای جبران این زیان به ۴۷۰ هزار میلیارد تومان نیاز است.

بنابراین از طرفی شاهد خروج “سرمایه” از کشور هستیم و از طرف دیگر تنها منبع مالی برای این‌که چرخ تولید بچرخد بانک‌ها هستند اما آن‌ها نیز ورشکست شده‌اند. جالب آن‌که در همین شرایط، دولت بخشی از منابع بانک‌ها را به خود اختصاص داده و مدام سهم دولت از منابع بانکی بیشتر نیز می‌شود. هم اکنون بدهی دولت به بانک‌ها به رقم ۱۶۵۴ هزار میلیارد (۱۶۵۴ تریلیون) تومان رسیده است. تنها در طول یک سال منتهی به مرداد ماه بدهی دولت به بانک‌ها حدود ۴۰ درصد افزایش یافت.

در طول حیات کابینه رئیسی نقدینگی از ۴ هزار تریلیون تومان به بالای ۹ هزار تریلیون تومان رسید و تازه کابینه رئیسی مدعی سیاست انقباضی بود!! با این حساب سرانگشتی است که همه چیز در نهایت به “خلق پول”، افزایش نقدینگی، کسری بودجه ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومانی و بالاخره افزایش نرخ تورم منجر می‌شود، آن‌هم بدون آن‌که به تولید رونقی بخشد و به بیان دقیق‌تر رکود تشدید نیز می‌گردد.

یک نمونه دیگر تلاش دولت برای افزایش بهای دلار و تک نرخی کردن ارز است. اتخاذ این سیاست نه برای رونق تولید که برای تامین نیازهای مالی دولت است، سیاستی که کمر تولید را شکسته و منجر به تورمی وحشتناک می‌شود. دلیل آن نیز روشن است از الف تا ی صنایع مستقیم و یا غیر مستقیم وابسته به واردات و بالاخره نرخ دلار است.

در هفته‌های اخیر دلار نیمایی مرز ۵۱ هزار تومان را نیز پشت سر گذاشت. براساس لایحه بودجه ۱۴۰۴ جدا از کاهش ۳۰ درصدی میزان ارز ترجیحی، بهای آن نیز از ۲۸۵۰۰ تومان به ۳۸۵۰۰ تومان افزایش خواهد یافت که تاثیری مستقیم بر افزایش بهای کالاهای اساسی و نرخ تورم خواهد داشت. براساس این لایحه دلار نیمایی جای خود را به ارز توافقی در مرکز مبادله طلا و ارز خواهد داد. بهای آن نیز براساس توافق بین فروشنده و خریدار تعیین می‌شود. نتیجه‌ی این سیاست اما چیزی نخواهد بود جز افزایش شدید بهای دلار در این مرکز و در نتیجه افزایش شدید بهای کالاها و نرخ تورم.

جدا از این سیاست‌های ارزی، هزینه ترخیص کالاها از گمرک نیز با توجه به افزایش نرخ محاسباتی ارز از ۲۸۵۰۰ تومان به ۵۵ هزار تومان، منجر به افزایش بهای کالاها خواهد شد. افزایش بهای دلار نیز که هم اکنون از ۷۰ هزار تومان گذشته است، یکی دیگر از عوامل افزایش شدید بهای کالاها و تورم خواهد بود و با توجه به کمبود ارزهای خارجی روند افزایشی بهای دلار هم‌چنان ادامه خواهد داشت. این را هم در نظر داشته باشیم که اختصاص ۱۱‌میلیارد دلار ارز ترجیحی برای واردات کالاهای اساسی و دارو و تجهیزات پزشکی – حتا اگر همه آن تخصیص یابد – شاید بتواند تنها نیمی از نیازهای کشور را پاسخ دهد. بنابراین واردات بخش قابل توجهی از این کالاها با ارز توافقی و حتا بازار آزاد امکان‌پذیر خواهد بود.

اساسا سیاست دولت تک نرخی کردن ارز است هر چند که در عمل این دو به هم نخواهند رسید و هر قدر که نرخ دلار نیمایی (یا توافقی) بالا برود نرخ بازار آزاد نیز با همان شیب افزایش خواهد یافت.

سیاست تک نرخی کردن ارز یکی از سیاست‌های اقتصادی دولت در راستای آزادسازی قیمت‌هاست یا همان‌طور که همتی وزیر اقتصاد گفت “بازار قیمت‌ها را تعیین می‌کند”. همان سیاستی که در رابطه با بهای بنزین، برق، گاز و غیره از سوی کابینه پزشکیان اعلام شده و می‌خواهند با سرعت‌های متفاوت آن را پیش برند. هدف آن نیز که با اسم رمز “ناترازی” آغاز شده، چیزی نیست جز خالی کردن جیب مردم برای تامین نیازهای مالی دولت. نتیجه اما بدون تردید تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی خواهد بود همان‌طور که “جراحی اقتصادی” کابینه رئیسی همین نتایج را برای مردم ایران به بار آورد.

با توجه وضعیت اقتصادی کنونی و نیز اوضاع سیاسی جهان و به طور خاص منطقه خاورمیانه، وضعیت مالی رژیم بحرانی‌تر از حتا امروز خواهد شد. سیاست‌های جمهوری اسلامی از جمله برنامه‌های اقتصادی آن نیز که براساس بقای رژیم تنظیم می‌شوند، بار این بحران مالی را بر دوش توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه شدیداً افزایش خواهند داد. نکته اینجاست که در شرایط سیاسی کنونی، در حالی که بحران انقلابی در جامعه حاکم است، در سیاست خارجی، رژیم با یک بحران بی‌سابقه روبرو بوده و در داخل هر روز شاهد چندین تجمع اعتراضی به وضعیت معیشتی در کشور هستیم، سیاست‌ اقتصادی جمهوری اسلامی در آزادسازی قیمت‌ها می‌تواند زمینه یک انفجار بزرگ توده‌ای را فراهم سازد، فوران شعله‌های آتشی که تمام نظم موجود را فرا بگیرد. نکته مهم‌تر اما این است که رژیم نیز این را می‌داند اما راه و چاره‌ی دیگری ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۷  در فرمت پی دی اف:

 

گزارش کوتاهی از اکسیون اعتراضی شنبه ۲۳ نوامبر در هامبورگ

امروز شنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۲۴ به فراخوان شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ و فعالین سازمان فدائیان اقلیت هامبورگ در حمایت از بچه‌های اکباتان، وریشه مرادی، پخشان عزیزی که اخیراً توسط بی دادگاه‌های جمهوری آدمکش اسلامی به اعدام محکوم‌شده‌اند در شهر هامبورگ آلمان از ساعت ۱ تا ۲ ونیم بعدازظهر میتینگ اعتراضی برگزار شد شرکت‌کنندگان در آکسیون با پخش موزیک‌های انقلابی و اعلامیه و در دست گرفتن تصاویر این مبارزین خواهان لغو اعدام و آزادی سریع و بی‌قیدوشرط این عزیزان و تمامی زندانیان سیاسی شدند. رفقای حزب مارکسیست لنینیست آلمان هم برای حمایت و همبستگی از زندانیان سیاسی و محکومین به اعدام در این آکسیون شرکت فعالی داشتند.

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) هامبورگ

از صدور حکم بازداشت جنایتکاران جنگی از سوی دیوان بین‌المللی کیفری در لاهه حمایت می‌کنیم

روز پنجشنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۲۴ قضات دیوان کیفری بین‌المللی در لاهه، برای نتانیاهو نخست‌وزیر فاشیست دولت صهیونیست اسرائیل، وزیر دفاع سابق اسرائیل یوآو گالانت و محمد دیاب ابراهیم المصری معروف به محمد ضیف فرمانده نظامی حماس به‌عنوان افرادی که دست به جنایت جنگی زده‌اند، حکم بازداشت بین‌المللی صادر کرد.

پس از صدور این حکم از سوی دیوان کیفری بین‌المللی، تعدادی از رهبران شناخته‌شده دولت‌های جهان در آمریکا و اروپا که از حامیان دولت صهیونیست اسرائیل هستند، برآشفته شده و آشکارا حکم صادره توسط قضات دیوان را محکوم کردند، و به‌عبارتی‌دیگر وقیحانه از کشتار و نسل‌کشی در غزه حمایت نمودند.

در این میان تعدادی از دیگر رهبران دولت‌های اروپایی مدافع دولت فاشیست اسرائیل و نتانیاهو صدور این حکم را محکوم نکرده و یا اظهارنظر روشنی در این رابطه نداشته‌اند، اما دلیل آن نیز برای ما روشن است.

رهبران این دولت‌ها که کشور خود را مرکز تمدن و دمکراسی می‌نامند، دریافته‌اند که هر گونه موضعی در نفی این حکم نتیجه‌ای جز افشای آن‌ها و دمکراسی ادعایی‌شان در برابر افکار عمومی جهان، بویژه نیروهای مترقی نخواهد داشت. جنایات جنگی دولت فاشیست اسرائیل در غزه با ویرانی غزه و به خاک و خون کشیدن بیش از چهل هزار نفر که ۷۰ درصد آن‌ها براساس اعلام سازمان ملل زن و کودک بوده‌اند، دیوان کیفری بین‌المللی را واداشت تا حکم جلب این جنایتکاران را صادر کند و این امر پوشیده‌ای نیست.

هم‌چنین باید بر اعتراضات خیابانی و نقش و حضور گسترده نیروهای آگاه، مخالفین جنگ و مدافعین حقوق مردم ستمدیده فلسطین در صدور چنین حکمی از طرف قضات دیوان کیفری بین‌المللی تأکید کرد. نیروهای آگاه و مخالفین جنگ و نسل‌کشی مردم فلسطین از بدو حمله ارتش اسرائیل به مردم بی‌دفاع فلسطین، پیوسته در سرتاسر جهان با اعتراضات و تظاهرات گسترده خود، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها را در اختیار خود گرفته و رژیم فاشیست اسرائیل و دولت‌های حامی آن را نه‌تنها افشا بلکه شریک جرم در این جنایات و کشتار مردم فلسطین اعلام کردند.

صدور حکم جلب نتانیاهو و دیگر جنایتکاران جنگی توسط دادگاه بین‌المللی اگر چه پشتوانه اجرایی قدرتمندی ندارد و تنها از حمایت همه‌جانبه نیروهای مترقی جهان برخوردار است، اما رهبران دولت‌های اروپایی را در مخمصه گرفتار کرده است. رهبران دولت‌هایی را که تاکنون آشکار و نهان از جنایات دولت فاشیست اسرائیل حمایت کرده بودند.

حکم دیوان کیفری بین‌المللی بار دیگر حقانیت مردم فلسطین و مدافعان این مردم ستمدیده را اثبات کرد و امروز رهبران دولت‌های اروپایی همان‌طور که در مورد صدور حکم جلب پوتین توسط دیوان گفته‌اند، می‌باید نه‌فقط در مورد این حکم نیز صریحاً اظهارنظر کنند، بلکه باید در سیاست‌های خود در قبال جنایات جنگی دولت اسرائیل با قطع کمک‌های مالی و نظامی تجدیدنظر اساسی کنند.

کمیته خارج کشور سازمان ضمن حمایت از حکم صادره توسط دادگاه بین‌المللی، همواره در کنار و همراه دیگر نیروهای چپ انقلابی و مترقی جهان علیه جنایات جنگی و نسل‌کشی دولت صهیونیستی اسرائیل خواهد بود.

کمیته خارج کشور سازمان از تمامی نیروهای انقلابی و مترقی جهان می‌خواهد تا با توجه به‌حکم دیوان کیفری بین‌المللی، مبارزه برای پایان دادن به جنایات دولت اسرائیل در غزه را تشدید کرده و دولت‌های خود را برای قطع کمک‌های نظامی و مالی و تحریم اسرائیل تحت‌فشار قرار دهند.

 

نه به جنگ، نه به‌نظام سرمایه‌داری

نابود باد رژیم فاشیست حاکم بر اسرائیل

زنده‌باد جنبش جهانی ضد جنگ و نسل‌کشی

زنده‌باد جنبش انقلابی فلسطین

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۳ نوامبر ۲۰۲۴

آکسیون اعتراضی به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان شهر روتردام هلند

25 NOVEMBER

STOP

GEWELD TEGEN VROUWEN

زن، زندگی، آزادی

دوشنبه ۲۵ نوامبر ۲۰۲۴

روبروی ایستگاه مرکزی

۱۷:۰۰ – ۱۸: ۳۰

Rotterdam Centraal

روز ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان را به روز مبارزه علیه زن ستیزی رژیم جمهوری اسلامی و به روز مبارزه علیه نظام مرد سالار سرمایه داری تبدیل کنیم

حزب کمونیست ایران کمیته هلند

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست – هلند

اتحاد سوسیالیستی کارگری – هلند

میتینگ اعتراضی روز شنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۲۴ ساعت ۱۳ تا ۱۵ هامبورگ

ایستگاه آلتونا مقابل مرکادو Mercado

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

نه به اعدام

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری – فاشیستی جمهوری اسلامی ایران

برگزارکنندگان میتینگ شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه – هامبورگ

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هامبورگ

حزب‌الله و عواقب آتش‌بس در لبنان

باگذشت نزدیک به دو ماه از یورش گسترده ارتش رژیم صهیونیستی اسرائیل به لبنان و جنگ با گروه اسلام‌گرای حزب‌الله، گزارش‌ها حاکی است که روند تلاش‌ها برای آتش‌بس به مرحله نهائی نزدیک شده است. بااین‌همه، حملات نظامی ارتش اسرائیل به روال گذشته همچنان ادامه دارد. در همین مدت کوتاه، متجاوز از ۳ هزار تن از نیروهای حزب‌الله و مردم غیرنظامی لبنان کشته، هزاران تن مصدوم  و متجاوز از یک‌میلیون آواره شده‌اند.

تعداد زیادی از شهرک‌ها و روستاهای جنوب لبنان زیر بمباران‌های مداوم، با خاک یکسان شده‌اند. بمباران‌های پی‌درپی جنوب بیروت، بقاع لبنان و مناطق دیگری نیز که حزب‌الله در آن‌ها نفوذ دارد، به ویرانی گسترده مراکز مسکونی انجامیده است. درحالی‌که احتمال برقراری آتش‌بس در چند روز آینده وجود دارد، نیروی زمینی ارتش اسرائیل مرحله دوم  حمله به برخی دیگر از روستاهای جنوبی را آغاز کرده و تاکنون مراکز متعددی را بمباران کرده است. رژیم اسرائیل هدف از مرحله دوم عملیات زمینی را فشار بر حزب‌الله در خصوص مذاکرات آتش‌بس و از بین بردن توان موشکی آن اعلام کرده است.

حملات رژیم اسرائیل به لبنان که از همان آغاز با یک موج گسترده ترور رهبران، فرماندهان و اعضای حزب‌الله آغاز و سپس با بمباران‌های وسیع جنوب لبنان و بیروت، ادامه یافت، ضربات نظامی سنگینی به حزب‌الله وارد آورد و قدرت ابتکار عمل نظامی را از این گروه سلب کرد. تحت چنین شرایطی با توجه به بحران سیاسی لبنان، چاره‌ای جز عقب‌نشینی  برای این گروه مسلح باقی نماند. لذا برای این‌که به توافقی برسر آتش‌بس دست یابد، نخست از شرط  برقراری آتش‌بس، هم‌زمان با غزه کوتاه آمد و در پی آن قطعنامه ۱۰۷۱ شورای امنیت سال ۲۰۰۶ را پذیرفت. نکته اصلی این قطعنامه عقب‌نشینی نیروهای حزب‌الله به آن‌سوی رودخانه لیتانی، خلع سلاح این گروه و جایگزین شدن نیروهای آن در جنوب، با ارتش لبنان و نیروی پاسدار صلح سازمان ملل باهدف نابودی زیرساخت‌های نظامی این گروه است. این دقیقاً آن چیزی است که اسرائیل خواهان آن بود. اکنون به نظر می‌رسد که اسرائیل به اهداف خود دست‌یافته است.  نه‌فقط قدرت نظامی حزب‌الله را به‌شدت تضعیف کرده، بلکه آن را ناگزیر به عقب‌نشینی نظامی از برخی مناطق جنوب لبنان کرده است.

از همین رو در طول دو هفته اخیر پس از مذاکرات نماینده آمریکا با رئیس پارلمان و نخست‌وزیر موقت لبنان، اخباری از توافق‌ طرفین بر سر کلیات مفاد آتش‌بس انتشار یافت و قرار شد از طریق توافق‌نامه‌ای که چهارچوب مفاد آن از قبل توسط رژیم اسرائیل، رئیس مجلس و نخست‌وزیر لبنان تنظیم‌شده، آتش‌بس برقرار شود. گرچه جزئیات این توافق‌نامه انتشار نیافت، اما خطوط کلی آن موردتوافق قرارگرفته است. ازجمله موارد اختلاف، درخواست اسرائیل برای حق اقدام مستقل در لبنان علیه هرگونه فعالیت نظامی حزب‌الله بود. اما به نظر نمی‌رسد که این اختلاف مانع جدی بر سر توافق آتش‌بس باشد. حتی عقب‌نشینی اسرائیل از این مسئله که اکنون به نظر می‌رسد انجام گرفته است، مشکلی در اهداف آن ایجاد نمی‌کند. ازیک‌طرف، اکنون برتری نظامی این امکان را به اسرائیل می‌دهد که بار دیگر دست به اقدام نظامی بزند و از سوی دیگر با به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا دست اسرائیل کاملاً برای عملیات نظامی باز خواهد بود. اما گویا هنوز یک نکته گره‌ای باقی مانده که ممکن است این آتش‌بس را به تعویق اندازد و آن موضوع تشکیل کمیته‌ای از سوی سازمان ملل یا کشورهای غربی برای نظارت بر اجرا  و اطمینان از دور ماندن حزب‌الله و سلاح‌های آن از جنوب رودخانه لیتانی است. این اختلاف به نظر جدی می‌رسد. حزب‌الله مخالف تشکیل چنین کمیته‌ای برای نظارت بر خلع سلاح در جنوب لبنان است. جمهوری اسلامی هم گرچه در ظاهر اعلام کرده است که با هر تصمیمی که در لبنان گرفته شود موافق است، اما از موضع‌گیری خبرگزاری‌ها و سایت‌های وابسته به سپاه پاسداران می‌توان پی برد که مخالف جدی یک چنین توافقی است که عملاً امکان نظامی را از حزب‌الله در جنوب لبنان سلب کند.

روز جمعه هفته گذشته اعلام شد: سفیر آمریکا در بیروت طی دیدار با نخست‌وزیر موقت و رئیس پارلمان لبنان «پیشنهاد ۱۳ ماده‌ای آمریکا» را باهدف برقراری آتش‌بس ارائه داده است. یک مقام لبنانی در مورد این پیشنهاد گفت: «در صورت توافق بر سر آتش‌بس، ایالات‌متحده و فرانسه این موضوع را در بیانیه‌ای اعلام خواهند کرد.» «آتش‌بس ۶۰ روزه برقرار خواهد شد و لبنان نیز استقرار نیروهای ارتش خود در مرزها را آغاز خواهد کرد.» وی افزود که رئیس پارلمان سه روز برای بررسی این پیشنهاد مهلت خواسته است.

رئیس پارلمان لبنان نیز دریافت پیشنهاد آمریکا را برای آتش‌بس تائید کرد و گفت: در پیش‌نویس توافق آتش‌بس هیچ بندی درباره آزادی عمل دشمن صهیونیستی در لبنان وجود ندارد. اما یک‌بند غیرقابل‌پذیرش در این پیشنهاد گنجانده‌شده و آن موضوع تشکیل کمیته نظارت بر اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت با عضویت شماری از کشورهای غربی است که غیرقابل‌پذیرش از سوی لبنان است.

وی افزود: اکنون مذاکرات و رایزنی‌هایی برای ارائه یک سازوکار جایگزین در جریان است که برای ما اهمیتی ندارد. زیرا دراین‌باره سازوکار مشخصی در قطعنامه ۱۷۰۱ گنجانده‌شده و آن وجود نیروهای بین‌المللی مستقر در جنوب لبنان است که مسئولیت نظارت بر اجرای این قطعنامه را بر عهده‌دارند. رایزنی‌ها درباره این جزئیات در جریان است و تلاش‌ها ادامه دارد.

درواقع نبیه بری رهبر جنبش امل که متحد حزب‌الله است یک موضع‌ دوپهلو اتخاذ کرد. طرح آمریکا را در کل تائید کرد، با یک اما که موردنظر حزب‌الله است. وی به‌خوبی می‌داند نه گفتن به طرح آمریکا می‌تواند کشوری را که اکنون دو سال است درنتیجه اختلافات سیاسی نتوانسته رئیس‌جمهوری انتخاب کند و با یک بحران اقتصادی بزرگ نیز روبه‌روست، منفجر سازد. علاوه بر این، واکنش منفی برخی قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی حامی لبنان را بر خواهد انگیخت. تحت این شرایط ، رئیس پارلمان سه  روز برای پاسخ دادن فرصت خواسته است تا شاید از طریق مذاکرات بتوانند به فرمولی دست یابند که هم‌نظر حزب‌الله را تأمین کند و هم‌نظر اسرائیل و آمریکا.

اما برقراری آتش‌بس به هر شکل که عملی شود، در مرحله کنونی که همراه با تعرض نظامی و پیشروی اسرائیل است، یک شکست برای حزب‌الله محسوب می‌شود، به‌ویژه چنانچه این آتش‌بس و پذیرش قطعنامه گذشته شورای امنیت، همراه با کنترل خلع سلاح در جنوب لبنان باشد.

این آتش‌بس برخلاف سال ۲۰۰۶ عواقب سنگین نظامی و سیاسی برای این گروه در پی خواهد داشت.  در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ حزب‌‌الله پیروز این جنگ بود، لذا به‌صورت یک نیروی مسلح قدرتمند جدا از دولت و نیروهای مسلح آن درآمد و از همین رو نقش سیاسی آن، ‌چنان افزایش یافت که تقریباً نقش تعیین‌کننده‌ای در اداره سیاسی کشور و حتی تعیین رئیس‌جمهوری به دست آورد. درجایی هم که نتوانست سیاست خود را پیش ببرد عملاً دولت را فلج کرد. اکنون این وضع تغییر خواهد کرد. لااقل در شرایط جهانی و منطقه‌ای کنونی، امکان تبدیل‌شدن مجدد حزب‌الله به یک نیروی نظامی قدرتمند مجزا و مستقل از دولت در لبنان محدود شده است. چراکه اولاً- توازن‌های منطقه‌ای به نفع اسرائیل برهم‌خورده است. دوم- کل استراتژی جمهوری اسلامی برای شکست نظامی اسرائیل و سرنگونی آن از طریق نیروهای نیابتی شکست‌خورده و به پایان رسیده است. سوم این‌که تمام این تحولات درصحنه سیاسی لبنان بازتاب خواهد یافت و دیگر به‌سادگی نخواهد توانست خودش دولتی در درون دولت لبنان باشد. اما خلع سلاح کامل حزب‌الله نیز در لبنان ممکن نیست. چراکه این گروه توانسته از طریق ده‌ها میلیون دلاری که هرسال جمهوری اسلامی صرف رفاه بخش‌هایی از شیعیان در لبنان کرده، در میان آن‌ها پایگاه محکمی ایجاد کند. بنابراین در چنین شرایطی، این احتمال نیز وجود دارد که نیروهای حزب‌الله ظاهراً در ارتش لبنان ادغام شوند، چیزی شبیه عراق. به‌ویژه که درگیری‌های داخلی لبنان هنوز در پیش است و گروه‌های رقیب که تاکنون نمی‌توانستند به علت قدرت نظامی حزب‌الله واکنش جدی در مقابل آن نشان دهند، اکنون با شکست و تضعیف این گروه فعال می‌شوند. بنابراین پی آمد شکست نظامی حزب‌الله و برقراری آتش‌بس، شکست سیاسی و تضعیف قدرت سیاسی آن در لبنان خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف:

تواب‌سازی و ارعاب، هدف “کلینیک ترک بی‌حجابی” است

بیش از چهل سال است که جمهوری اسلامی به شیوه‌های گوناگون می‌کوشد زنان ایران را به رعایت حجاب اجباری وادارد. در برابر بیش از چهل سال است که توده عظیمی از زنان ایران علیه این خواست رژیم مقاومت می‌کنند. اعتراض زنان علیه حجاب اجباری از همان روزهای نخستینی آغاز شد که خمینی فرمان حجاب را صادر کرد. با وجود فشارها و آزارها، بگیر و ببندها قوانین و مقررات زن‌ستیزانه رژیم جمهوری اسلامی هیچ‌گاه موفق نشد، به تمامی زنان را در حجاب مطلوب خود به بند کشاند. طی این مدت، رژیم قوانین، مقررات و طرح‌های گوناگونی را برای حقنه‌ی حجاب اجباری به زنان تصویب کرده و به اجرا درآورد؛ هزینه‌های هنگفتی صرف کرد؛ برای “فرهنگ‌سازی” حجاب اجباری تمام توان خود را به کار برد، از دبستان تا دانشگاه و در تمامی مراکز آموزشی، همگام با سخت‌گیری در رعایت حجاب، کوشید کودکان و نوجوانان را مغزشویی کند؛ به تبلیغات وسیع در رسانه‌های دولتی دست زد، حتا خیابان‌ها را با پوسترها و نقاشی‌های دیواری مبلغ حجاب پوشاند. همگام با آن، از برپایی گشت‌های گوناگون، بگیروببند، آزارهای خیابانی، اسیدپاشی، مسموم‌سازی، وضع جریمه و شلاق و زندان دریغ نکرد، اما هیچ‌یک کارساز نشد. در نتیجه، سال‌ها بعد، واژه‌ی “بدحجابی” اختراع شد و با مذمت این پدیده، جنگ با زنان “بدحجاب” شدت گرفت. لیکن، دیری نپایید که بیهودگی این تلاش‌ها نیز خودنمایی کرد. در اعتراضات توده‌ای سال‌های گذشته، زنان با برچوب کردن روسری‌های خود، با سوزندان آن‌ها، اعتراض به حجاب اجباری را به نمایش گذاشتند. در نهایت، در جنبش “زن، زندگی، آزادی” زنان پرده‌ها را دریدند و بسیاری، بی‌حجاب به خیابان‌ها آمدند. با وجود سرکوب وحشیانه این جنبش، اما، زنان برای احقاق حق خود پایداری کردند. اکنون کار به جایی کشیده است که حتا سران و مقامات سابقاَ مدافع حجاب اجباری تسلیم شده و به بیهودگی روش‌های سرکوب‌گرانه پی برده‌اند و از لزوم “فرهنگ‌سازی حجاب اجباری” سخن می‌گویند. گویا در چهل سال گذشته در “فرهنگ‌سازی” قوانین شرعی و زن‌ستیزانه‌ی جمهوری اسلامی نقصان و کمبودی وجود داشته است.

گرچه مجموعه قوانین و مقررات زن‌ستیزانه‌ی جمهوری اسلامی، زندگی توده‌های زنان ایران را در بسیاری از جنبه‌ها تنگ و دشوار ساخته است، اما حجاب، ویژگی خاصی دارد. این ویژگی در واقع، نمایش آشکار عصیان و ستیز زنان علیه جمهوری اسلامی در سطح جامعه است. از همین‌رو، بسیاری از مقامات رژیم بی‌حجابی را “حرام شرعی و سیاسی” می‌نامند و عدم رعایت حجاب را به مسئله‌ای “امنیتی” بدل کرده‌اند. با وجود این، پدیده بی‌حجابی در جامعه رو به گسترش است.

یکی از آخرین دسیسه‌های رژیم برای مقابله با زنان، اعلام ایجاد “کلینیک ترک حجاب” یا “کلینیک زیبایی اجتماعی” است. سردمداران رژیم با استفاده از واژه “کلینیک” درصددند چنین تلقین کنند که مبارزه با حجاب اجباری که از آزادی‌خواهی و حق‌طلبی زنان برمی‌خیزد، یک اختلال روانی و نیازمند “درمان” است. سوء استفاده سیاسی از روان‌پزشکی سابقه‌ای دیرینه دارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی، در سالیان پیش، زنان نامنطبق با هنجارهای اجتماعی، هم‌ جنس‌گرایان و حتا بسیاری از چالش‌گران نظام حاکم، به عنوان بیمار روانی معرفی شده و در مراکز به اصطلاح درمانی تحت فشارها و شکنجه‌های گوناگون جسمی و روانی قرار می‌گرفتند. سال‌ها بعد، در پی مبارزات گوناگون و پذیرش “کثرت‌گرایی” اجتماعی بود که این روش‌ها در اروپا منسوخ شد و نتایج فاجعه‌بار آن نزد افکار عمومی آشکار گردید.

اکنون نیز سران رژیم با اختراع این واژه، می‌کوشند چهره سرکوب عریان زنان را نهان سازند و به آن ظاهری فریبنده دهند. در این میان، روان‌شناسان گوناگونی به این واژه و ایجاد “کلینیک ترک حجاب” اعتراض کرده‌اند. حتا “انجمن روانشناسی” و “انجمن علمی روان‌درمانی” در بیانیه‌ای مشترک نوشته‌اند: “داشتن یا نداشتن حجاب پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی است و نه یک بیماری که نیاز به درمان داشته باشد. استفاده از واژه‌های «کلینیک» و «ترک»، به ‌طور ضمنی «حجاب متفاوت از قوانین کشور» را به عنوان یک اختلال یا بیماری معرفی می‌کند که از نظر علمی‌ کاملا مطرود و مصداق بارزی از سوءاستفاده از روانشناسی و روانپزشکی است.” انجمن روان‌شناسی نیز پیش از این بارها در جریان اعتراضات سراسری به سوءاستفاده از علم روان‌شناسی در سرکوب معترضان اعتراض کرده بود.

گفته می‌شود پشت این طرح، فردی به نام “مهری دارستانی” قرار دارد. پیش‌تر، از این فرد به عنوان “مسئول زنان معاونت فرهنگی سپاه” و “پژوهشگر حوزه زنان و مدرس حوزه علمیه” نام برده می‌شد. دارستانی، اکنون، رئیس اداره زنان ستاد امر به معروف، از حامیان سعید جلیلی و از نزدیکان یکی از وزرای کابینه ابراهیم رئیسی و از مدافعان تجاوز به کودکان معروف به “کودک‌همسری” است.

ستاد امر به معروف در سال ۱۳۷۲ تأسیس شد. در سال ۱۴۰۳، بودجه این ستاد با افزایشی ۱۲۵ درصدی به ۳۶۶ میلیون تومان رسیده است. این توطئه‌ی عیان علیه زنان از همین ابتدا چندان بی‌آبروست که دارستانی هنوز نامی از سایر مقامات حامی این طرح نبرده است. سخنگوی کابینه پزشکیان نیز مدعی است: “دولت از مسئله اطلاعی ندارد.” این در حالی است که ۲۵۵ میلیارد تومان از بودجه سال جاری دولت به “کلینیک ترک بی‌حجابی” اختصاص یافته است.

اولین بار نیست که رژیم به مخالفان خود، انگ “بیماری روانی” می‌زند. در خیزش “زن، زندگی، آزادی” زنان بسیاری دستگیر شدند. تعدادی از آنان به تیمارستان‌ها اعزام شدند، از جمله منصوره “شروینا” بشاورد. او پس از رهایی از تجربیات هولناک خود در بازداشتگاه وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و پس از آن در تیمارستان امین‌آباد گفته است. آن‌چه در گفته‌های وی مشترک است: ضرب و شتم، شکنجه، فشار روانی و قرص‌های روان‌گردانی است که موجب فراموشی‌های موقت می‌شدند. از آخرین نمونه‌ها نیز “آهو دریایی” است که پس از دستگیری به بیمارستان روانی انتقال داده شد. پیش از این، نیز، بسیاری از زندانیان سیاسی “بیمار روانی” خوانده شده و به تیمارستان‌ها یا مراکز روان‌درمانی اعزام شده‌اند. تنی چند نیز در این راه جان باخته‌اند یا سلامت جسمی و روانی‌شان به مخاطره افکنده شده است. اخیراً نیز گزارش‌های متعددی از انتقال زندانیان سیاسی به مراکز روان‌درمانی جهت اعمال فشار و اعتراف‌گیری منتشر شده است. هدف رژیم از انگ “مجنون‌انگاری” و “روان‌پریشی”، بی‌اعتبارسازی مخالفان و به تسلیم‌واداری آنان است.

به ادعای دارستانی، دلیل تأسیس این مرکز “مراجعات مکرر صورت پذیرفته به ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران از سوی خانواده‌ها و بانوان و دختران تهرانی مبنی بر وجود فشارهای محیطی و سایر عوامل منجر به اجبار انتخاب پوشش خارج از حدود حجاب شرعی” است. در بخشی از نتایج منتشره پس از پیمایش ملی “ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان” در پاییز ۱۴۰۲، آمده است که ۳۸ درصد شرکت‌کنندگان اساساً مشکلی با بی‌حجابی زنان ندارند، ۴۶ درصد گفته‌اند هرچند مخالف بی‌حجابی هستند، کاری با بی‌حجابی دیگران ندارند. در مقایسه این آمار با نتایج پیمایش سال ۱۳۹۴، تعداد افرادی که با پوشش اختیاری زنان مشکلی ندارند، رشدی سه و نیم برابری را نشان می‌دهد. در تصاویر و ویدئوهای منتشره در رسانه‌های اجتماعی نیز شاهدیم رهگذاران عادی با بی‌حجابی زنان مشکلی ندارند. پس ادعای “مراجعه و درخواست خانواده‌ها و بانوان و دختران تهرانی به ستاد امر به معروف”، بی‌پایه است. در مورد “فشارهای محیطی و سایر عوامل منجر به انتخاب پوشش خارج از حدود حجاب شرعی” نیز واقعیت آشکارتر از آن است که نیازی به تأکید و اثبات داشته باشد. در واقع، فشارهای محیطی روندی خلاف این جریان را می‌پیمایند. تمام توان تبلیغاتی و فرهنگی و نهادها و نیروهای سرکوب، مروج حجاب اجباری است. در واقع، این زنان بی‌حجاب هستند که گاهی بر اثر هراس، تحت فشار خانواده‌ها قرار دارند؛ هدف آزار و اذیت‌های خیابانی مزدوران و هواداران رژیم قرار می‌گیرند یا با ضرب و شتم و دستگیری توسط نیروهای سرکوب‌گر رژیم مواجه هستند.

از سخنان دارستانی چنین برمی‌آید که ظاهراً کسی را به اجبار به این کلینیک‌ها نمی‌برند، اما میرشمسی، معاون امور اجتماعی و فرهنگی ستاد امر به معروف این موضوع را رد کرده و گفته است: “به قضات پیشنهاد دادیم که حضور در محافل ترک بی‌حجابی به نوعی حکم جایگزین جریمه برای کشف حجاب در نظر گرفته شود.” گفته می‌شود یکی از نهادهای حامی این طرح نیز قوه قضاییه است. “محافل” واژه دیگریست که گویا پس از اعتراض‌ها به جای “کلینیک” برای این مراکز “درمان ترک حجاب” به کار برده می‌شود.

باری، این طرح، در واقع از دسیسه‌های جدید جمهوری اسلامی علیه مخالفان و معترضان نیست. در دهه‌های شصت، علاوه بر شکنجه و فشارهای جسمی، از فشارهای روانی برای در هم شکستن مقاومت زندانیان سیاسی و “تواب‌سازی” بهره گرفته می‌شد. هرچند در آن زمان نیز در میان هزاران زندانی سیاسی، معدودی به تسلیم درآمدند و به “تواب” و عوامل رژیم در زندان‌ها بدل گشتند. اگر آن زمان، طرح “تواب‌سازی” در زندان‌ها و به دور از چشم همگان انجام می‌شد، اکنون بی‌شرمی رژیم به جایی رسیده است که در نظر دارد پدیده “تواب‌سازی” را علنی و در مورد میلیون‌ها زن ایرانی به کار گیرد. مصداق آن نیز، جزئیات این طرح است. بنا به بیانیه ستاد امر به معروف، قرار است “آمران به معروف و ناهیان از منکر، به صورت داوطلبانه و جهادی برای گفت‌وگو و پاسخ به سؤالات و راهنمایی افراد درگیر با پدیده بدپوششی دراماکن متعدد به ویژه برخی بوستان‌های شهری” حضور یابند. گذشته از آن در “محافل ترک بی‌حجابی” قرار است “زنان و دخترانی که در گذشته، خود بی‌حجابی و بدپوششی را تجربه نموده و دچار آسیب‌های روحی و جسمی گردیده بودند و امروزه خود را به زینت حجاب آراسته‌اند، به آگاهی‌بخشی و انتقال تجربیات خود” بپردازند. به این ترتیب، بعید نیست چندی دیگر، این “توابان محجبه” در رسانه‌های دولتی حضور یابند و به “اعتراف” علیه گذشته خود بپردازند. یکی از اهداف پخش “اعترافات” تلویزیونی توابین در زندان‌ها و در رسانه‌های عمومی در جمهوری اسلامی، همواره، گسترش ارعاب بوده است.

پدیده “تواب‌سازی” در شرایط سخت زندان‌های ایران در دهه‌های گذشته، کارساز نبوده و نتایج ناچیزی نصیب رژیم کرده بود. حتا می‌توان به جرأت مدعی شد که روحیه مبارزه‌جویی و مقاومت در میان زندانیان سیاسی را تقویت کرده بود. در جامعه کنونی ایران، نیز، با توجه به روند آگاهی رو به گسترش در میان توده‌های زنان و با توجه به روحیه رزم‌جویی زنان از هم‌اکنون پیش‌بینی بی‌ثمری این شیوه به سهولت میسر است.

از همه چیز مهم‌تر، اگر “روان‌درمانی” یا به اصطلاح دقیق‌تر، شکنجه‌های روانی می‌توانست آزادی‌خواهی و حق‌طلبی را ریشه‌کن سازد، بسیاری از حکومت‌های دیکتاتور و مستبد امروزه هم‌چنان در قدرت می‌بودند.

لیکن باید هشیار بود. عواقب این طرح برای همان تعداد از زنانی که گرفتار چنین دسیسه‌هایی می‌شوند، می‌تواند فاجعه‌بار باشد. بنابراین، باید به هر روش ممکن با این توطئه‌ی رژیم علیه زنان مقابله کرد. حمایت روانی و اجتماعی از زنان بی‌‌حجاب از ابتدایی‌ترین وظایف هر نیروی مترقی و آزادی‌طلب است. مبارزه زنان علیه رژیم بخشی از مبارزه کارگران و زحمتکشان علیه جنایت جمهوری اسلامی است. زنان آگاه ایران می‌دانند که مبارزه برای نیل به اهداف آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه‌ی خود، جدا از مبارزات سایر اقشار زحمتکش و طبقه کارگر ایران علیه سلطه رژیم جمهوری اسلامی نیست. تنها برافتادن این رژیم و برقراری حکومت شورایی برخاسته از اراده کارگران و زحمتکشان است که می‌تواند به رهایی از ستم‌های جمهوری اسلامی، کار، نان و آزادی بیانجامد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف:

مشکل کجاست؟ ناترازی برق، بنزین، گاز و آب یا بودجه‌ای که در خدمت جنگ و دستگاه سرکوب است

از زمانی که پزشکیان با نظر خامنه‌ای بر صندلی ریاست‌جمهوری نشست، هر بار که میکروفونی به‌دست‌ گرفت از ناترازی حرف زد. کلمه‌ای که امروز ورد زبان اعضای کابینه‌ی وی شده است. “ناترازی” اما چیزی نیست جز اسم رمز افزایش قیمت‌ها. از قیمت بنزین، تا برق، گاز و آب برای تامین هزینه‌های نظامی و دستگاه سرکوب. همان‌‌گونه که توده‌های کار و زحمت نتایج این سیاست‌ها با همین بهانه‌ها را در افزایش بهای نان در سفره‌های محقر خود شاهدند. از افزایش بهای نان، کاهش تعداد نانوایی‌های یارانه‌ای و سهمیه آرد نانوایی‌های یارانه‌ای تا حذف آرد یارانه‌ای نانوایی‌های فانتزی، مصارف صنعتی مانند کارخانه‌های تولید ماکارونی و بیسکویت، قنادی‌ها و غیره.

حتا بهای “نان یارانه‌ای” (به عنوان یکی از کنترل شده‌ترین قیمت‌ها) نیز به‌طور واقعی از زمان آغاز طرح هدفمندسازی یارانه‌ها در سال ۸۹ تا به امروز بیش از ۴۰ برابر شده است که از میزان افزایش حداقل دستمزد در طی این مدت بیشتر بوده است. با این وجود وزیر جهاد کشاورزی کابینه پزشکیان ۲۶ آبان گفت: “یکی از نگرانی‌ها و دغدغه‌های ما پرداخت یارانه‌های بسیار زیادی است که در حوزه نان داده می‌شود”. به راستی که این میزان از پستی و دنائت را تنها می‌توان از این موجودات رذل و آدم‌کش انتظار داشت.

از “خصوصی‌سازی” رفسنجانی و خاتمی تا “هدفمندسازی یارانه‌ها” و “جراحی‌ اقتصادی” همه‌ نام‌های متفاوت یک سیاست مشخص اقتصادی به نام “سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال” هستند. بیهوده نبود که طرح “هدفمندسازی یارانه‌ها” به شدت مورد استقبال “صندوق بین‌المللی پول” و “بانک جهانی قرار گرفتند. اما نتایج این طرح‌ها چه بود؟!

از نابودی و تعطیلی بسیاری از کارخانجات تا خالی‌ شدن سفره توده‌های کار و زحمت. از محروم شدن فرزندان کارگران از تحصیل و یا آموزش مناسب تا محرومیت از درمان و دارو. از قطعی برق تا گرانی و هم‌زمان محروم شدن از برق و آب و گاز. آن‌چه که امروز همگان شاهد آن هستیم.

پزشکیان در عرصه‌ی اقتصاد وظیفه‌ای ندارد جز ادامه‌ی سیاست‌های گذشته حتا با شتابی بیشتر. این نکته حائز اهمیت بسیار است که با گذشت زمان و تشدید بحران مالی رژیم و هم‌پای آن گسترش فساد که در جهان امروز کم‌نظیر است نه تنها قدمی برای بهبود وضعیت کارگران و زحمتکشان برداشته نمی‌شود که درست برعکس سیاست‌های اقتصادی فوق شتاب بیشتری می‌یابند، برای نمونه “جراحی اقتصادی” کابینه رئیسی که تورمی بی‌سابقه را به توده‌ها تحمیل کرد. پزشکیان نیز آمده است تا کار نیمه تمام رئیسی در “جراحی اقتصادی” را ادامه دهد و “اصلاح‌طلبان” نیز وظیفه دارند تا چهره‌ی وی را بزک کنند. پزشکیان که حامل و محصول همه‌ی بحران‌های جمهوری اسلامی است، به‌طور طبیعی با تعمیق بحران مالی رژیم، باید “جراحی اقتصادی” را آن‌گونه پیش برد که حتا از دوران رئیسی نیز در تحمیل فقر بیشتر به توده‌ها سبقت بگیرد.

اسم رمزی را هم که پزشکیان برای پیشبرد “جراحی اقتصادی” انتخاب نمود “ناترازی” است و راه حل او نیز یک چیز است: “افزایش قیمت”. تنها راه حلی که به مغز علیل پزشکیان و اطرافیان‌اش می‌رسد، چرا که آن‌ها تنها وظیفه‌‌ای را که برای خود قائل هستند، ادامه حیات جمهوری اسلامی از امروز به فرداست، بدون هیچ چشم‌اندازی برای آینده و حتا دو روز بعد. هیچ کابینه‌ای تاکنون جرات نکرده بود هزینه‌های نظامی در بودجه سالانه را ۲۰۰ درصد افزایش دهد، اما حقوق‌ معلمان و بازنشستگان و دیگر حقوق‌بگیران دولت را تنها ۲۰ درصد. آن‌هم بودجه‌ای که نسبت به سال گذشته ۴۷ درصد در درآمدها و هزینه‌ها افزایش داشته است. آن وقت در همین بودجه هیچ مبلغی برای ساخت نیروگاه‌، بهبود شبکه آبرسانی، حل معضل کمبود گاز، حل معضل بنزین، حل بحران محیط زیستی و بسیاری از دیگر معضلات مهم جامعه در نظر گرفته نشده است.

در این روزها پزشکیان و کابینه‌ی وی سخت در تلاشند تا زمینه‌های حل “ناترازی” بودجه را با “افزایش قیمت” بنزین، برق، گاز و آب آماده سازند. یکی از این اقدامات تصمیم کابینه پزشکیان برای آزادسازی واردات بنزین سوپر در روز چهارشنبه ۲۳ آبان است. براساس تصمیم کابینه بهای بنزین سوپر وارداتی غیریارانه‌ای خواهد بود که با دلار بازار آزاد هر لیتر ۸۴ هزار تومان (دلار مبادله‌ای ۵۶ هزار تومان) خواهد بود. فروش بنزین سوپر با این قیمت در واقع چیزی نیست جز آماده‌سازی ذهنیت جامعه برای برداشتن قدم‌های بعدی که شامل تغییر سهمیه‌ بنزین و بالا بردن قیمت بنزین آزاد است.

در رابطه با بهای گاز خانگی نیز کابینه پزشکیان ۲۰ آبان‌ماه، وزارت نفت را موظف ساخت تا با تغییر تعرفه‌های مصرف گاز در بخش خانگی، بخش‌های بیشتری از مصرف‌کنندگان خانگی گاز را در گروه مشترکان پُرمصرف قرار داده و بالاترین تعرفه فروش براساس بهای فوب گاز را از آن‌ها بگیرد. به‌نحوی که پُرمصرف‌ترین گروه‌ها برای هر متر مکعب گاز می‌باید بین ۵ تا ۶ هزار تومان پرداخت کنند. براساس این مصوبه کل مصرف‌کنندگان بخش خانگی به ۱۲‌ گروه تقسیم شده که ۶ گروه جزو پرمصرف‌ها تعریف شده‌اند که بهای گاز مصرفی گروه ۷ از ۵۵۰ تومان شروع شده و در نهایت گروه ۱۲‌به ۶ هزار تومان می‌رسد. براساس این مصوبه بهای گاز مشترکان غیرخانگی نیز افزایش می‌یابد که در نهایت منجر به افزایش بهای کالاها می‌شود.  هم‌چنین بهای گاز مایع (سیلندر) برای مناطقی که فاقد لوله‌کشی گاز هستند بیش از سهمیه‌ای که دولت معین کرده ۳۰ درصد افزایش یافت.

براساس گزارش رسانه‌های ایران، ۱۶ مهر کابینه بدون سروصدا بهای آب را نیز پلکانی افزایش داد، به نحوی که بهای آب برای مشترکان “بدمصرف” تا ۵۵ درصد افزایش یافت. بهای آب “بدمصرف”ها که ۴۸ درصد مشترکان خانگی را شامل می‌شود، پیش از این ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بود که بدین ترتیب به محدوده‌ی ۳۰۰ هزار تومان رسید.

نکته قابل توجه دیگر در رابطه با مصرف آب و به‌طور خاص تهران این است که به دلیل فرسودگی شبکه آبرسانی که عمر آن بالای ۳۰ سال است، آب زیادی نشت می‌کند که به‌نوبه‌ی خود موجب فروریزش زمین در برخی مناطق شده است. فروریزش زمین در تهران تنها در دو هفته‌ی اخیر موجب کشته شدن ۴ انسان گردید. اما به‌رغم اهمیت این مساله جمهوری اسلامی هیچ بودجه‌ای برای نوسازی شبکه آبرسانی در نظر نگرفته است. تنها با کسر کوچکی از هزینه‌های نظامی، جمهوری اسلامی می‌توانست شبکه آبرسانی را نوسازی کرده و از این طریق کار نیز برای گروهی از بیکاران ایجاد کند.

در رابطه با معضل برق هم که این روزها مردم ایران با آن درگیر هستند، وزیر نیرو ۷ آبان گفته بود: “مطابق با قانون مانع‌زدایی صنعت برق، وزارت نیرو نباید وابسته به بودجه دولتی باشد و دولت موظف است دیگر نقشی در تامین ریالی برق نداشته باشد”. مدیرعامل شرکت توانیر نیز همان روز با اشاره به مصوبه مجلس اسلامی گفت: “قیمت برق مشترکان پُرمصرف‌ پلکانی افزایش می‌یابد…  تا میزان الگوی مصرف نیم برابر هزینه تامین تا ۱.۵ برابر الگو ۱.۵ برابر هزینه تامین تا ۲.۵ برابر الگوی مصرف و بیشتر از ۲.۵ برابر الگوی مصرف ۵ برابر هزینه تامین برق در تعرفه برق مشترکین لحاظ می‌شود”. این را نیز همگان می‌دانند که الگوی مصرف برق، گاز و آب به‌گونه‌ای است که بخش بزرگی از مصرف‌کنندگان را شامل می‌شود، همان‌طور که در مورد آب و گاز براساس الگوی مصرف، حدود نیمی از مشترکان “بدمصرف” محسوب می‌شوند.

جمهوری اسلامی در حالی ناترازی را به قیمت کالا پیوند می‌زند که همگان می‌دانند مشکل ناترازی به عدم سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها برمی‌گردد. چگونه ممکن است در کشوری که دارای دومین ذخایر شناخته شده گاز است، گاز به ویژه در فصول سرد سال با کمبود روبرو گردد؟ تنها در جمهوری اسلامی که با چپاول منابع ملی و غارت دسترنج کارگران سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود را پیش می‌برد و درگیر فسادی کم‌نظیر در جهان است، این امکان وجود دارد.

در جمهوری اسلامی همواره هزینه‌های نظامی و سرکوب جایگاه اول را داشته است و اگر هم پولی ماند مقامات دولتی آن را به جیب می‌زنند و چیزی برای مردم و زیرساخت‌ها که یکی از پیش شرط‌های رشد اقتصادی است، باقی نمی‌ماند.

برای مثال همین قطعی برق در صنعت فولاد در سه سال اخیر موجب کاهش تولید به ارزش ۳۱۰ هزار میلیارد تومان شده است. همین مساله در مورد صنعت سیمان، پتروشیمی و دیگر صنایع کم و بیش صادق است.

همین که سال به سال وضعیت بدتر می‌شود نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که در عمل برای جمهوری اسلامی این امور از اولویت برخوردار نیستند. امسال اولین سالی است که قطعی برق از پاییز شروع شد. سال‌های قبل‌تر قطعی برق به تابستان محدود بود، بعد به زمستان رسید و حالا دارد چهارفصل می‌شود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران، ذخایر گازوئیل نیروگاه‌ها ۴۳ درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافته و گازرسانی به نیروگاه‌ها نیز زودتر از سال‌های گذشته محدود شده است.

براساس اعلام رئیس “اتحادیه انجمن‌های علمی انرژی ایران”، ناترازی برق به ۲۴ هزار مگاوات رسیده و به دلیل کمبود روزانه ۵ میلیون لیتر گازوئیل، هم اکنون از ذخایر استراتژیک برای جبران بخشی از کمبود استفاده می‌شود. هم‌چنین براساس اخبار منتشره مازوت نیز با کمبود روبروست. در واقع ممنوعیت استفاده از مازوت در سه نیروگاه نه بخاطر سلامتی مردم که به خاطر کمبودهاست وگرنه کیست که نداند قطعی برق برای مردم بویژه برخی از بیماران تا چه حد حیاتی است و چه زیان‌ها و معضلاتی را در زندگی روزمره مردم بوجود می‌آورد.

رئیس “اتحادیه انجمن‌های علمی انرژی ایران” می‌گوید: “ما اکنون به ناترازی همزمان تمامی حامل‌های انرژی برخورد کرده‌ایم. نیروگاه‌ها گاز ندارند، در نتیجه برق نداریم، بعد می‌رویم سراغ گازوییل، باز هم نداریم بعد می‌رویم سراغ مازوت باز هم نداریم… به نظر من سال آینده به ۲۴ هزار مگاوات ناترازی می‌رسیم. کسری گاز ما هم به ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیون مترمکعب خواهد رسید. این یعنی نزدیک ۵۰ درصد ناترازی گاز”.

در ایران به‌طور متوسط سالیانه بین ۲۸۰ تا ۳۰۰ روز آفتاب است. این یعنی یک منبع عالی برای نیروگاه‌های خورشیدی که نه تنها با محیط زیست سازگار هستند بلکه ارزان‌ترین منبع برای تولید برق نیز محسوب می‌شوند، اما جمهوری اسلامی ده‌ها میلیارد دلار (و غیرمستقیم صدها میلیارد دلار) صرف نیروگاه هسته‌ای کرد که تنها ۱ درصد برق کشور را تامین می‌کند.

به هر جا که بنگریم تنها ویرانی به چشم می‌آید. فقط سال از پی سال بدتر نمی‌شود، بلکه همه چیز با شتابی بیش از همیشه رو به ویرانی می‌رود. این واقعیت یک نکته دیگر را نیز به ما ثابت می‌کند و آن این‌که شتاب ویرانی، ناتوانی رژیم برای مقابله با این شتاب و حتا اتخاذ سیاست‌هایی که به این روند شتاب می‌بخشد، حکایت از اوج فلاکت و به بن‌بست رسیدن حکومتی دارد که به پایان نزدیک شده است.

حکومت اسلامی به پایان راه رسیده است و این بهترین فرصت برای کارگران و زحمتکشان است که با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی برای همیشه از این سرنوشت شوم رهایی یابند و آزادی و رفاه و شادی را در آغوش بگیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف:

” دوصد گفته چون نیم کردار نیست ” نگاهی به اعتراضات اخیر کارکنان رسمی نفت

بیش از یک سال تجمعات اعتراضی کوتاه مدت هفتگی کارکنان رسمی و عملیاتی شاغل در صنعت نفت ادامه داشت. صرف نظر ازکم اثر بودن این شکل اعتراض، اما استمرار آن گویای این واقعیت است که رژیم جمهوری اسلامی و وزارت نفت آن، تجمعات اعتراضی کارکنان رسمی را جدی نگرفته و به خواستهایشان وقعی ننهاده‏اند. کارکنان رسمی صنعت نفت در جریان مبارزات یک سال اخیر و پرهیز عامدانه از اتخاذ تاکتیک ها و شیوه های مؤثرتر مبارزه و روی آوری به اعتصاب و خواباندن چرخ تولید، بار ها نسبت به مقامات و نهاد های دولتی و اقدامات آن ها در راستای برآوردن مطالباتشان، دچار توهم و خوش بینی شده و بیش از آنکه روی نیروی خود و مبارزه خود حساب کنند، چشم به بالا و اقدامات “خیرخواهانه” مقامات دوخته‏اند.

سیاست جمهوری اسلامی، وزیر نفت، مدیر عامل و سایر مقامات اجرایی و بلند پایه مرتبط با نفت در هیچ زمانی دردی از مشکلات این کارکنان را درمان نکرده و جز مشتی قول و قرارهای بی‏پایه و وعده توخالی چیزی نصیب آنها نشده است.

به رغم اینکه کارکنان رسمی صنعت نفت به چنین سیاستها و وعده‏های توخالی پی‏برده‏اند، اما شوربختانه از این روش دست برنداشته‏اند و در این بیراهه، وقت و انرژی خود را تلف می‏کنند. نه از امیدهای واهی به معجزه مقامات و نهاد های دولتی دست شسته اند و نه شکل اعتراض خود را به طور اساسی تغییر داده‏اند.

کارکنان رسمی و عملیاتی نفت مدت سیزده ماه تجمعات اصلی هفتگی خودرا روزهای دوشنبه هر هفته برگزار می‏کردند اما آخرین تجمع هفتگی خود را از دوشنبه به روزسه شنبه(اول آبان) منتقل کردند. کارگران پیمانی ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت از جمله کارگران شاغل در پالایشگاه های مجتمع پارس جنوبی و کارگران شاغل در سکوهای ۴۰ گانه دریایی نیز از مدتها قبل تجمعات هفتگی خودرا روزهای سه شنبه برپا می‏کردند. بدین ترتیب با انتقال روز تجمع کارکنان رسمی از دوشنبه به روز سه شنبه، تجمعاتی که در این روز در بخش های مختلف نفت برپا شد بسیار گسترده تر از موارد پیشین بود. علاوه بر این در جریان این اعتراض و تجمع، نوعی اتحاد و هماهنگی و اتحاد عمل میان کارگران و کارمندان رسمی و کارگران غیر رسمی شکل گرفت که می‏توانست و می‏تواند به الگوی جدیدی در تجمعات اعتراضی نفت تبدیل شود و مسیر اتحاد و هماهنگی میان کارگران صنعت نفت را هموارتر و آن را تقویت کند.

افزون براین، تجمع کارکنان عملیاتی در روز سه شنبه اول آبان صرفاً یک تجمع ساده مانند اکثر موارد پیشین نبود. این تجمع در عین حال با عدم انجام بخشی از کار مانند متوقف کردن گزارش سکوها،اعلام نکردن وضعیت تولید روزانه و لحظه ای نفت و گاز و میعانات گازی، عدم پاسخگویی به مکاتبات و نظیر آن همراه بود. به عبارت دیگر تجمع روز اول آبان کارکنان رسمی، این بار با نوعی اعتصاب یا نیمه اعتصاب همراه بود.

همین ویژگی‏های چندگانه تجمع اول آبان کارکنان رسمی صنعت نفت که به هیچ‏وجه خوش آیند کابینه پزشکیان و وزیر نفت آن نبود، سبب شد تا پاک نژاد وزیر نفت سریعاً راهی جنوب شود و وعده هایی به کارکنان رسمی بدهد. لذا از روز بعد از تجمع(۲ آبان) این شایعه قوت گرفت که گویا وزیر نفت در گفتگو با “نهاد های عالی کشور”، “تصمیمات راه گشایی” درباره سقف حقوق کارکنان رسمی و عملیاتی گرفته و ظاهراً مبلغی نیز به عنوان علی الحساب به حساب کارکنان واریز شد. به دنبال آن در کانال تلگرامی کارکنان رسمی نفت حتی از نهایی شدن این تصمیمات سخن گفته شد.

همین خبر و اقدام وزیر نفت کافی بود تا کارکنان رسمی نفت که مدت سیزده ماه هرهفته تجمع اعتراضی برپا کرده بودند، ناباورانه به تجمعات خویش پایان دهند. توگویی این کارکنان از تجمعات هفتگی خسته و فرسوده شده و منتظر بودند وزیر نفت وعده ای بدهد تا آنها نیز بلافاصله به تجمعات سیزده ماهه خود پایان دهند و پایان هم دادند.

کارکنان رسمی و عملیاتی نفت که بر طبق خوش خیالی و توهمات همیشگی خود بر این تصور بودند وزیر نفت و مجلس ودیگر نهادها و “مسئولان کشوری” پیگیر مطالباتشان هستند، با شور و شعف زایدالوصفی از “تصمیمات راه گشا” درباره سقف حقوق خود سخن می گفتند و در کانال تلگرامی خود سرگرم “ارج نهادن” بر ” اقدامات شایسته وزیر نفت” شدند و تا بدان درجه در توهمات و وعده های بی‏پایه غرق شدند که حذف کسورات و پرداخت حقوق و مزایای کامل و پرداخت کامل سنوات بازنشستگی را قطعی و تمام شده تلقی نمودند. توهم و خوش خیالی چنان عمیق بود که از گام های بعدی مانند ترمیم حقوق، بک پی ماده ۱۰ و عودت کسورات مازاد مالیات نیز سخن گفتند.

بدین سان و با کمال تأسف باید گفت کارکنان رسمی نفت بار دیگر قربانی توهمات خود و ملعبه دست دولتی‏ها شدند. دولت و وزیر نفت آن در واقع خطر آنچه را که در نفت می‏گذشت احساس کرده بود. وزیر نفت می خواست در همان ابتدای روی کار آمدن خود، تکلیف تجمعات هفتگی کارکنان رسمی را یکسره کند و آن را برچیند. تجمع وسیع و گسترده سه شنبه اول آبان و مشارکت کارگران رسمی و غیر رسمی در آن، خود داری کارکنان عملیاتی از انجام برخی کارها و درپیش گرفتن نوعی اعتصاب یا نیمه اعتصاب که می توانست مقدمه اتحادها و اعتصابهای جدی بعدی باشد، نگرانی شدید رژیم و وزارت نفت را در پی داشت. این مجموعه شرایط ، وزیر نفت را واداشت با سرعت در میان تجمع کنندگان حاضرشود و با وعده و نیرنگ و فریب جلو تجمع‏ها و اعتصاب‏ کارگران و کارمندان شاغل در صنعت نفت را بگیرد. درست در لحظاتی که کارکنان رسمی نفت می‏بایستی محکم در مقابل کارفرما می ایستادند و تجمعات تلفیقی خود را با دست کشیدن کامل از کار تکمیل و تقویت می‏کردند و اتحادی را که در اول آبان شکل گرفت محکم تر و گسترده تر می ساختند، خیلی زود و عجولانه بی آنکه حتی یک گلوله مشقی از طرف مقابل شلیک شود، دستها را به علامت تسلیم بالا بردند. روندی که می بایست عکس این می بود.اگر وزیر نفت  و دستگاه حکومتی حاضر شده بودند- ولو در ظاهر – گام هایی به عقب بردارند و خواست کارکنان رسمی را در هر حد و اندازه ای بپذیرند، اکنون نوبت کارکنان رسمی بود که ضربه بعدی را وارد سازند تا طرف مقابل جرئت نکند در حد وعده توخالی توقف کند.اما کارکنان رسمی نفت بازهم  در دام وعده‏های نامعلوم  و فریب، گرفتار و مرتکب یک خطای آشکار شدند.

تلاش و خدعه وزیر نفت اگرچه بر زمینه‏های عینی حضور یک گرایش محافظه کار قوی در میان کارکنان رسمی توانست موفق شود و خطر اتحاد و اعتصاب در نفت را از روی سر رژیم بطور موقت دورسازد، اما موفقیت پایداری نبود و نیست. تنها گذشت دو هفته کافی بود تا سر و صدای ناشی از وعده ها و ” تصمیمات راه گشای”  وزیر نفت اندکی بخوابد و کنه ماجرا برملا شود.

بدعهدی ها و قول قرارهای بی ارزش و تکراری برای فریب و سردواندن و سرکارگذاشتن کارکنان رسمی چنان اشکار بود که این کارکنان البته بی آنکه از توهمات خود دست برداشته باشند به این موضوع پی بردند که بار دیگر فریب خورده اند و زود هنگام به تجمعات اعتراضی خود پایان داده اند. در مطالبی که درکانال تلگرامی کارکنان رسمی درج شد بار دیگر به این حقایق اشاره شد که وعده های دروغ برای خریدن وقت جهت تضییع حق کارکنان بوده است. دوباره عنوان شد:” هروعده که دادند به ما باد هوا بود- هرنکته که گفتند غلط بود و ریا بود” قول ها و وعده های فراوانی داده شد اما”این ها همه لالایی خواباندن مابود” و الی اخر.

به دنبال آن و برطبق شیوه رایج در میان کارکنان رسمی صنعت نفت، تهدید و هشدار آغاز شد. تهدید و هشدار در این مورد که اگر به خواست ها رسیدگی نشود چه خواهند کرد.

برای نمونه در تاریخ ۱۸  آبان اطلاعیه ای با امضای “گروه مطالبه گری پارس جنوبی” درکانال تلگرامی کارکنان رسمی نفت درج شد که در آن از جمله چنین آمده بود:” به اطلاع همکاران محترم  می رساند بنابر اخبار موثق متأسفانه مصوبات  مربوط به حذف  محدودیت‌های غیرقانونی پرداخت علی رغم تلاش های زیاد، با مخالفت سازمان اداری استخدامی رد شده است و تا این لحظه هیچ تغییری در دریافتی آبان ماه نخواهیم داشت.”

و درادامه نوشته شده:” همکاران محترم، متأسفانه کارکنان مناطق عملیاتی بار دیگر ملعبه دست مسئولانی شده اند که هیچ درکی از شرایط کاری و محیطی ما نداشته و با وعده های دروغ به دنبال خریدن وقت جهت تضییع حق کارکنان هستند.

لذا برنامه ریزی ها و رایزنی های گسترده ای در همه شرکت های زیر مجموعه نفت جهت شروع مجدد اعتراضات صنفی، این بار بسیار جدی تر ، در حال انجام می باشد.

در آستانه  فصول سرد سال و زمستان سخت پیش رو  و با توجه به ناترازیهای انرژی مسئولیت بی انگیزه کردن کارکنان مناطق عملیاتی و ایجاد تشنج در این مناطق بر عهده سازمان اداری استخدامی خواهد بود.”

۲۰ آبان نیز  “کارکنان نفت فلات قاره ایران” در بیانیه ای خطاب به “همه مسئولین و مدیران و مراجع ذیربط” هشدار دادند عواقب تمامی اتفاقات آتی در مناطق عملیاتی ناشی از پایمال کردن حق و حقوق کارکنان نفت بر عهده مدیران و مسئولان سازمان اداری و استخدامی و شورای حقوق و دستمزد نفت است. در این بیانه تا پایان آبان ماه به مدیران مهلت داده شده حقوق و دستمزد کارکنان رسمی اصلاح شود. روز ۱۹ ابان نیز اطلاعیه دیگری تحت عنوان “آخرین اخطار کارکنان عملیاتی” با همین مضمون انتشار یافته بود.

هرکس جریان مبارزه و مواضع کارکنان رسمی صنعت نفت را دنبال کرده باشد، یقیناً به کرّات با این قبیل هشدارها و تهدیدها نیز برخورد نموده است. دیدگاهی که در عمل مدام به این وزیر و آن مدیر آویزان و به عجز و لابه و التماس‏های بیهوده متوسل می‏شود، وچون راه به جایی نمی‏برد، به ناگاه حرفهای رادیکال بر زبان می‏راند که بعد از مدت کوتاهی آن را نیز فراموش می‏کند. محافظه کاری در عمل، همواره رادیکالیسم گفتاری را زیر می‏گیرد و در نهایت گرهی از مشکلات گشوده نمی‏شود و مطالبات بی پاسخ می‏مانند.

این دیدگاه و این گرایش که بارها به همین شیوه رفتار نموده و تاکنون امتحان خود را پس داده است باید ایزوله و طرد شود. نیروی کار شاغل در صنعت نفت باید از توهم و توسل به این وزیر و آن مدیر و نهادهای دولتی قاطعانه دست بکشد، روی پای خود و مبارزات خود بایستد و اتحاد درونی خود را سازمان دهد.

کارنامه کارکنان رسمی صنعت نفت تا آنجا که به هشدار و تهدید به اقدامات جدی و حتی تهدید به اعتصاب برمی‏گردد، چیزی کم ندارد. در بیانیه های کارکنان رسمی نفت مواضعی از این دست و مواضع گاه بسیار رادیکال فراوان دیده می‏شود. علی رغم این و علی رغم هشدارهای لفظی، اما این کارنامه دست کم در یک سال اخیر خالی از عمل به هشدارهای گفتاری است. این واقعیت به تجربه و به دفعات اثبات شده است که حریف ما با تهدیدها و هشدارهای خشک و خالی تسلیم نمی‏شود.گرایش محافظه کار درون کارکنان رسمی مانع مهم فراتر رفتن از رادیکالیسم گفتاری‏ و مانع اصلی گذار از تهدیدها و هشدارهای لفظی به سازماندهی یک عمل مؤثر و یک تاکتیک مهم کارگری یعنی اعتصاب است.کارگران رسمی نفت نقش مهمی در جهت دادن به کل مبارزات کارکنان رسمی و عملیاتی دارند باید این گرایش را ایزوله کنند و از سر راه بردارند . باید سکان اعتراضات رسمی ها را خود در دست گیرند و محافظه کاران را به دنبال خود بکشانند.

کارکنان رسمی و عملیاتی صنعت نفت باید بدانند و به تجربه دریافته باشند که نه دولت نه وزیرنفت و نه مدیران آن، صرفاً با تهدید و هشدار و صدور بیانیه و حرف‏های ولو آتشین، حاضر به پذیرش خواستها نمی‏شوند. باید وارد عمل شد. باید اعتراضات مؤثر تری را سازمان داد، باید کار را تعطیل و اعتصاب را سازماندهی کرد. یک گام عملی بهتر از صد خروار حرف‏های رادیکالی است که بیشتر برای توجیه بی عملی بر زبان جاری می‏شوند. پیشرفت مبارزه، وادار کردن وزیر نفت و دولت و نهادهای دیگر حکومتی به پذیرش خواست های ما در گرو عمل ماست. در گرو تاکتیک و شیوه مؤثرتراعتراض است و در نفت به‏ویژه بخش کارکنان رسمی و عملیاتی هیچ تاکتیکی و هیچ شیوه ای مؤثرتر از اعتصاب نیست. عمل کنیم ، اعتصاب را سازمان دهیم و ازیاد نبریم “دوصد گفته چون نیم کردار نیست”.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف:

مبارزه علیه اعدام را به کف خیابان بکشانیم

جمهوری اسلامی که بقاء و ماندگاری خود را به سرکوب و بگیر و ببند و اعدام  گره زده است، این روزها با ولع بیشتری به صدور و اجرای حکم اعدام در کشور روی آورده است. اعدام بیش از ۱۳۰ زندانی در ماه گذشته و حلق‏آویز کردن آشکار و پنهان ۸۵۰ نفر طی سال قبل، نشان می دهد که هیئت حاکمه و دستگاه آدمکُشی آن با چه شتابی مرگ را به کسب و کار روزانه خود تبدیل کرده‏اند. کسب و کاری که به رغم گسترش نسبی مبارزات خیابانی و تشدید کارزار سه شنبه‏های اعتراضی «نه به اعدام» در زندان های رژیم، همچنان از اعدام به عنوان ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه بهره می‏گیرد و به قول زنده یاد «نوید افکاری» روز از پی روز به دنبال گردن برای دار می گردد.

در گستره ادامه صدور احکام مرگ در جمهوری اسلامی، حکم اعدام شش تن از متهمان پروندۀ موسوم به «بچه‏های اکباتان» که هفته پیش صادر شد، بازتاب وسیعی در جامعه، شبکه‏های اجتماعی و نهادهای حقوق بشری داشت. احکامی بی‏رحمانه و جنایت‏کارانه که بار دیگر ضرورت گسترش مبارزه علیه اعدام و کشاندن این مبارزه به کف خیابان را به امری مبرم در جامعه تبدیل کرد.

بابک پاک نیا، که عهده دار وکالت این پرونده است، روز چهارشنبه ۲۳ آبان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: میلاد آرمون، علیرضا کفایی، امیر محمد خوش‏اقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک با رأی مستشاران شعبه سیزدهم کیفری یک تهران به اعدام محکوم شدند.

طبق ادعای دستگاه قصابی و نهادهای امنیتی رژیم، این شش جوان اکباتانی به اتهام کشتن یک طلبه بسیجی در شهرک اکباتان با اتهاماتی نظیر «محاربه»، «مشارکت در قتل عمد» و «اخلال در نظم و آرامش عمومی» مواجه بوده و اکنون با اتکاء به همین اتهامات جعلی و از پیش تعیین شده، به اعدام و یا به تعبیر دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی به «قصاص نفس» محکوم شده‏اند.

شش نفر از متهمان پروند اکباتان که به اعدام محکوم شده اند، از جملۀ ده‏ها هزار نفر از جوانان مبارزی هستند که در جریان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» دستگیر شدند و اکنون جمهوری اسلامی با فروکش کردن آن جنبش عظیم و انقلابی در صدد انتقام‏جویی از جوانان مبارز و زهر چشم گرفتن از توده‏های مردم ایران برآمده است.

برای روشن شدن اتهامات جعلی دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی علیه این شش جوان اکباتانی، لازم است نگاهی گذرا به چگونگی بازداشت، پرونده سازی علیه آنان و نحوۀ رسیدگی به اصطلاح قضایی این پرونده داشته باشیم.

در ابتدای آبان سال ۱۴۰۱ که جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، سراسر کشور را فرا گرفته بود، یک بسیجی مزدور که همراه با دیگر نیروهای آدمکُش جمهوری اسلامی برای سرکوب و کشتار مردم معترض اکباتان رفته بودند، در اعتراضات شبانه جوانان این منطقه کشته شد. با انتشار خبر کشته شدن این طلبه مزدور که از قم راهی شهرک اکباتان شده بود، قبل از همه، خامنه‏ای وارد میدان شد و دستور بازداشت به اصطلاح قاتل یا قاتلان این پرونده را داد. با صدور چنین حکمی، کاملاً روشن بود، که دستگاه به اصطلاح قضایی و نیروهای امنیتی رژیم به تنها چیزی که می‌اندیشند، همانا اجابت خواست خامنه ای بود. خواستی که می‏بایست در سریع‏ترین زمان ممکن با بازداشت فله‏ای جوانان معترض در اکباتان شروع می‏شد و سپس با گرفتن اعتراف‏های اجباری و انتخاب چندین گردن برای طناب دار، رضایت خامنه ای را جلب می‏کردند.

از فردای حادثه، دستگیری‏های فله‏ای توسط نیروهای امنیتی شروع و طی چند روز بیش از ۵۰ تن از جوانان ساکن شهرک اکباتان بازداشت شدند. پس از دستگیری‏های گروهی، ابتدا برای ۱۴ تن کیفرخواست صادر شد و در نهایت ۸ نفر از متهمان این پرونده با اتهام قتل یا مشارکت در قتل مواجه شدند. بنابه گزارش‏های مستقل، منابع حقوق بشری و حتی اذعان شاهدان زندانی، افراد دستگیر شده در طول بازجویی و ایام بازداشت، تحت شکنجه‏های سخت و وحشیانه به اعترافات اجباری علیه خود و دیگر متهمان این پرونده تن دادند.

برای نمونه، اواسط خرداد ماه امسال، فواد چوبین، دایی دادخواه آرتین رحمانی – معترض جانباخته در اعراضات ۱۴۰۱ – که در بند ۲ قرنطینه زندان شیبان اهواز مدتی با نوید نجاران همبند بود، فاش کرد که نوید نجاران «حدود ۴۰ روز در بازداشتگاه اطلاعات سپاه تحت شکنجۀ جسمی و روحی بود تا به «اعتراف اجباری» علیه خود و دیگران وادار شود. به واقع بر بستر اعمال شکنجه‏های وحشیانه، پرونده سازی های جعلی و تشکیل دادگاه‏های غیر انسانی بود که ۶ تن از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شده اند.

اگرچه وکیل متهمان این پرونده اعلام کرده که احکام فوق قابل فرجام‏خواهی است و او در زمان قانونی به این کار مبادرت خواهد کرد، اما از آنجا که شخص خامنه‏ای در پشت این پرونده است، صدور حکم اعدام برای متهمان «بچه‏های اکباتان» را باید جدی گرفت و می‏بایست با تمام نیرو برای لغو این حکم و دیگر زندانیانی که با مجازات مرگ مواجه‏اند به مبارزه ای علنی، گسترده و خیابانی در سطحی فراتر از آنچه که تا کنون صورت گرفته است، اقدام گردد.

در کنار احکام مرگی که برای متهمان پرونده اکباتان صادر شده است، شریفه محمدی، وریشه مرادی و پخشان عزیزی نیز با پرونده سازی های امنیتی و ثبت اتهامات جعلی به اعدام محکوم شده‏اند. علاوه بر زندانیان فوق، هم اینک بیش از سی زندانی سیاسی دیگر در بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده اند. علاوه بر این تعداد از زندانیان سیاسی، صدها نفر از زندانیان جرائم عادی نیز حکم اعدام گرفته‏اند و اکنون در روزشمار اجرای حکم خود در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برند.

آنچه جمهوری اسلامی را در این بازه زمانی به تشدید صدور حکم اعدام کشانده است، شرایط ناپایدار و وحشت رژیم از انفجار اعتراضات توده‏ای است. وضعیت وخامت‏بار حاکم بر جمهوری اسلامی، تشدید بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در ابعادی کلان، قرار گرفتن ارتجاع اسلامی در شکننده ترین دوران حیات خود و همچنین نارضایتی انفجاری توده های مردم ایران همراه با استیصال روزافزون هیئت حاکمه در برون رفت از شرایط نابسامان کنونی، ارتجاع حاکم را بر آن داشته تا با توسل به تشدید سرکوب های سیاسی – اجتماعی و صدور و اجرای حکم اعدام، جامعه را به تسلیم و تمکین وادارد. موضوعی که با توجه به دوران انقلابی حاکم بر جامعه، روحیه مبارزاتی توده های مردم ایران و ناتوانی کامل رژیم در پاسخگویی به حداقل نیازهای کارگران و زحمتکشان، دست کم در شرایط کنونی به امری محال برای خامنه‏ای و هیئت حاکمه تبدیل شده است.

با اینهمه، لازم است اراده حاکمیت در تشدید سرکوبِ نیروهای اجتماعی را جدی گرفت و برای مقابله با روند پرشتاب صدور و اجرای حکم اعدام ، با نیرویی بسیار فراتر از گذشته به مبارزه‏ای جدی و همه جانبه علیه اعدام برخیزیم. اقدام عملی و خیابانی بازنشستگان تأمین اجتماعی برای لغو حکم اعدام وریشه مرادی و پخشان عزیزی، اجتماع خانواده های دادخواه با شعار «اعدام نکنید» در جلوی مجلس ارتجاع اسلامی، صدور بیانیه لغو اعدام توسط شماری از زندانیان سیاسی زن زندان اوین در محکومیت صدور حکم اعدام برای وریشه مرادی و پخشان عزیزی و همچنین صدور بیانیۀ نه به اعدام زندانیان سیاسی در ۲۵ زندان جمهوری اسلامی، نمونه‏های آشکاری از گسترش مبارزه علیه اعدام در جامعه است.

آنچه را که زندانیان سیاسی تحت عنوان کارزار «سه شنبه‏های نه به اعدام»، از ششم دیماه ۱۴۰۲ در زندان قزلحصار شروع کردند و سه‏شنبه گذشته در چهل و دومین هفته از برگزاری این کارزار، طی بیانیه ای نسبت به گسترش صدور و اجرای حکم اعدام در جمهوری اسلامی هشدار دادند، ناشی از همین درک ضرورت و اهمیت گسترش مبارزه علیه اعدام و کشاندن این مبارزه به کف خیابان‏ها است.

اهمیت این دو بیانیه در این است که آنان ضمن تأکید بر محکومیت صدور حکم اعدام برای وریشه مرادی و پخشان عزیزی، خواستار لغو تمامی احکام اعدام در زندان های ایران شده اند. بیانیه اعضای کارزار «سه‏شنبه های نه به اعدام»، ضمن محکوم کردن صدور ده‏ها حکم اعدام برای اقلیت‏های ملی، نظیر کُردها، بلوچ‏ها و عرب‏ها، این اقدام بیدادگاه‏های جمهوری اسلامی را نوعی «گروگان‏گیری برای سرکوب اعتراضات مردم» دانسته و در این باره نوشته اند: سایه سنگین اعدام همچنان بر سر زندانیان در زندان های حکومت ایران گسترده است و روند اعدام‏ها با شدت ادامه دارد. به گفته این کارزار، از آغاز کار دولت جدید، بیش از ۴۵۰ نفر اعدام شده‏اند که این اقدام، مهمترین و در عین حال تلخ‏ترین نتیجه کار کابینه پزشکیان در این مدت کوتاه محسوب می‏شود.

شماری از زندانیان سیاسی زن اوین نیز در بیانیه خود با اشاره به صدور حکم اعدام برای وریشه مرادی، شریفه محمدی و پخشان عزیزی یادآور شده‏اند، جمهوری اسلامی جان افراد را قربانی «تسویه حساب خود با جنبش آزادی‏خواهانه و برابری‏طلبانه مردم ایران» کرده است و لذا از عموم «مردم، فعالان مدنی، سیاسی و حقوق بشری» خواسته‏اند تا با «واکنشی فعالانه» علیه اعدام در جمهوری اسلامی به مبارزه برخیزند.

در مقابل این سیر شتابانِ مخالفت با اعدام که به درستی خواهان گسترش مبارزه برای برچیدن کامل بساط مجازات مرگ در تمام سطوح آن – مستثنی از نوع اتهام و جنسیت و قومیت محکومین – هستند، جماعتی سلطنت طلب، با وقاحتی تمام در هم‏صدایی با آدمکُشان جمهوری اسلامی خواهان اعدام وریشه مرادی و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی در ایران هستند. این جماعت فاشیست که خود در حکومت پادشاهی ید طولایی از کشتار و اعدام نیروهای مترقی و چپ و کمونیست را داشته اند، با انتشار تصاویری از وریشه مرادی – که سلاح به دست علیه داعش در سوریه جنگیده است – به دلیل کُرد بودن این زن مبارز خواستار اعدام او شده اند. جماعتی فاشیست و لُمپن که به رغم بالا رفتن آگاهی عمومی در جامعه و افزایش رو به رشد مخالفت با اعدام، همچنان سودای اعدام نیروهای مترقی و مبارز و کمونیست را در سر می پرورانند.

مستثنی از این معدود افراد فاشیست و سلطنت‏طلب که با وقاحتی تمام همچنان در رؤیای بازگشت سلطنت و اعدام بسر می‏برند، روند کلی و عمومی جامعه در مسیر جنبش ترقی‏خواهان «نه به اعدام» گام برداشته است. لذا، به این گرایش عمومی جامعه و کشیده شدن روزافزون لایه های مختلف اجتماعی به مقابله با مجازات اعدام باید ارج نهاد و در گسترش و تعالی آن باید کوشید.

نکته آخر اینکه، اگرچه با بودن جمهوری اسلامی، لغو اعدام در کشور امری ناشدنی است، اما گسترش جنبش لغو اعدام و کشاندن آن به کف خیابان‏ها، مطمئناً هزینه اعدام را برای جمهوری اسلامی بالا برده و از اینرو می تواند دست‏کم وسیله‌ای مؤثر در کاهش اعدام ها تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باشد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۹۶  در فرمت پی دی اف: