به حضور شوراهای اسلامی و نمایندگان ضد کارگری در اجلاس سازمان جهانی کار اعتراض کنیم!

هر سال در ماه ژوئن اجلاس سالانه سازمان جهانی کار در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو برگزار می‌شود. فعالین جنبش کارگری و نیروهای چپ و کمونیست نیز هم‌زمان با برگزاری اجلاس سازمان جهانی کار تلاش می‌کنند تا با برگزاری تجمع، خواست‌های کارگران ایران را انعکاس داده، صدای آن‌ها باشند و سرکوب جنبش کارگری، بی حقوقی کارگران از جمله ممنوعیت ایجاد تشکل مستقل و اعتصاب را به گوش دیگر کارگران و تشکل‌های کارگری سایر کشورهای جهان در اجلاس برسانند.

سازمان جهانی کار به‌خوبی از این مساله آگاه است که کارگران ایران فاقد هر گونه تشکل هستند و رژیم نمایندگان واقعی کارگران را دستگیر، شکنجه و به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌کند.

سازمان جهانی کار به‌خوبی می‌داند که رژیم حاکم بر ایران هر گونه اعتصاب کارگری در اعتراض به دستمزدهای چند برابر زیرخط فقر، ساعات کار طولانی، عدم امنیت شغلی و نبود امکانات ایمنی در محیط کار را که به جان باختن تعداد بی‌شماری از کارگران منجر می‌گردد، سرکوب می‌کند.

سازمان جهانی کار با پذیرش اعضای شوراهای اسلامی و مزدوران رژیم به‌عنوان نمایندگان کارگران ایران، و سکوت در برابر عملکرد جنایتکارانه جمهوری اسلامی علیه کارگران ایران، در عمل در کنار این رژیم جنایتکار قرارگرفته است.

ماهیت سازمان جهانی کار و دیگر سازمان‌های وابسته به سازمان ملل متحد برای تمامی مدافعین راستین طبقه کارگر و نیروهای آگاه ایران و جهان روشن است. بنابراین ضمن افشای ماهیت نمایندگان اعزامی رژیم جمهوری اسلامی به اجلاس سازمان جهانی کار، سیاست‌های عوام‌فریبانه و ضد کارگری این سازمان را نیز باید افشا نمود.

 

ایرانیان آزادی‌خواه، انقلابی و کمونیست!

کمیته خارج کشور سازمان ضمن پشتیبانی از فراخوان “کمیته سراسری برگزاری تجمع اعتراضی در ژنو” برای تجمع در روز جمعه ۶ ژوئن در برابر دفتر سازمان ملل متحد در ژنو، در این کارزار جهانی حضور فعال خواهد داشت.

 

ایرانیان مبارز و انقلابی!

در این حرکت اعتراضی با ما همراه باشید تا انعکاس‌دهنده وضعیت کارگران ایران باشیم. کمیته خارج کشور سازمان حضور شوراهای اسلامی کار و عوامل سرکوب جنبش کارگری در اجلاس سالانه سازمان جهانی کار را محکوم و خواهان اخراج این مزدوران حکومتی از سازمان جهانی کار، و آزادی فعالین کارگری و دیگر زندانیان سیاسی در ایران است.

 

سرنگون باد جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

ژوئن ۲۰۲۵

آفتابِ درکمین نشسته‌ی پشت کوه

پشت روستای ما دشت بزرگی است که تمام روستا با مردمانش درآن جا می‌شوند. هرصبح، دشت پرمی‌شود از گوسفندان که تنها علف‌زار‌های تازه وسبز را می‌بینند. اسب‌های رام و سربه زیری  که میان علف‌های بکر و پا نخورده  کنار گوسفندان می‌چرند و به اندازه لازم از علف‌ها می‌جوند. علفزار، حیوانات  را دورهم جمع می کند. طبیعت میزبان آنان است. در دشت همه چیز زنده‌است. وقتی که باد درآن می‌ پیچد ازهر روزنه‌ای صدایش به گوش می‌رسد. خورشید تمام گرمای وجودش را به دشت می‌بخشد. به خاطر گل‌ها. چرا که می‌داند گل‌بوته‌ها بدون او نمی‌توانند شکوفه کنند. چرا که می‌داند گل‌ها آدم‌ها را دورهم جمع می‌کنند. آفتاب خودش را تا تپه‌های دورتر هم می‌رساند. تن خشک تپه‌ها درحضور خورشید سبز می‌شوند. آقتاب به دل تنگ روستای ما هم سرمی‌زند. گاهی مانند مرغی غریب گوشه دیوارکز می‌کند گاه در رشته‌های  نازک سبز  وخرم علفزار لم می‌دهد. طبیعت از آمیختن رنگ‌ها، پیوند گیاه و سبزه و گل  آثار هنری زیبا و خاصی  به وجود می‌آورد. چه ازاین بیشتر، می تواند به هستی، ارمغان بدهد و انسان را محصور و مجذوب خودش کند. خورشید به خاطر قلب وسیع دشت  عاشق سینه سرخی است که دل‌انگیزترین تابلوی هستی  را به نمایش می‌گذارد و ذهن آدم را تا آن سوی خیال می‌برد. تا آن‌جا که  درخیال، آسمان آبی‌ترمی‌شود، پرندگان آزادتر. خورشید می درخشد، می تابد وتن سرد زمین  را به گرمی می‌پذیرد. طبیعت هرصبح زندگی را سبز و تازه به ما می‌سپرد. درطبیعت همه موجودات زنده احساس غرور و ارزشمندی شکوهمندی دارند. خورشید به خاطر زنده ماندن زندگی، می‌سوزد.

 

هرصبح که بیدارمی‌شوم، دلم می‌خواهد روزم شبیه  روز دشت باشد. بی‌پرده، روشن وصاف. دلم می‌خواهد چای دم کنم و مردم روستا را دعوت کنم. بنشینیم روی سبزه‌های شبنم‌زده . با خیال راحت نان وچای تازه دم  بخوریم.  گل ببینیم و گل بگوییم و گل بشنویم. به صورت زیبای زندگی لبخند بزنیم. به پنهان شدن غنچه‌های کوچک  بخندیم. با هم خندیدن زیباست. دلم می‌خواهد خانه امن باشد برای جیک جیک پرندگان پشت پنجره. می‌خواهم  درمسیرم ریتم آرام خش خش برگ‌ها را به گوشم بسپارم. ازگاری کوچک دوره گرد،  بوی عطر سبزی تازه به مشامم برسد. بیشتراز هر چیز، دلم می‌خواهد صدای زنگ آخر مدرسه، بهم خوردن بال شهاب در آسمان بیکران  باشد. تا در تن کودکان هزاران پرنده شاد برقصد. دلم می‌خواهد هرصبح  شادی به دیدنم بیاید.

 

اما هرصبح که بیدارمی‌شوم رؤیا از سرم می‌پرد. با حقیقت چشم درچشم می‌شوم. حقیقت دردناک آغاز روز درجهانی که به دست قدرتمندان جنگ طلب  به آتش کشیده شده‌است. واقعیت تلخ و کشنده زندگی درتوحش نظام سرمایه‌داری که  طبیعت را هم به تباهی کشانده‌است.  نظامی که با تمام ادعا‌های توخالی و گزافه‌گویی‌های پرسرو صدایش به بن بست رسید‌ه است و درعین حال دمی ازکشتار مردم زحت‌کش و ستمدیده دست نمی‌کشد. برای سرمایه‌داران و حامیانش همه چیز، تجارت سازی می‌شود. جان کودکان درمقابل سود‌آوری قدرتمندان بی ارزش‌تر از آن است که لحظه‌ای  جنگ متوقف شود. صبح  با دیدن چهره کودکان کشته شده و زخمی با رنج  گرسنگی کودکان و مردمان بی دفاع واقعا صبح است؟ سپیده در غم  فجایع  خونین کشتارجنگ شوق  سرزدن ندارد.

 

شعله آتش جنگ افروزان تا افلاک رفته‌است و دودش به چشم کارگران و زحمت‌کشان می‌رود. زبانه‌های آن کودکان گرسنه را سوزانده‌‌است. کودکانی که از مناسبات کثیف دنیای سرمایه‌داران وحاکمان جنایتکار درکی ندارند. بی‌خبرند از  سیاست‌های ننگین  پشت پرده جنگ.  تنها می‌دانند یک صدای بمب و کشتار و روزها‌ی گرسنگی و آوارگی در راه است.  کودکان  قربانیان هر روزه جنگ هستند.  هرچند با چشمانشان می بینند که با  شلیک هر گلوله صدها پرنده از شاخه درختان برزمین می‌افتند اما درباور پاکشان نمی‌گنجد که از آسمان زادگاهشان به‌جای باران  پاک، سرب سرخ و داغ برسرشان بریزند. کودکانی که ازفرط گرسنگی و بی پناهی میان آهن‌پاره‌ها درجستجوی  آب و غذا  له می‌شوند.  بنگر چگونه آتش جنگ، هست و نیست هزاران هزار  کودک و انسان  بی دفاع را خاکستر کرده‌است.  نگاه کن چگونه  درمیان کشته‌شدگان و زخمی‌های برخاک افتاده، گاه حتی به پیدا کردن لنگه کفشی که پایی درآن نیست دلخوش می‌شوند و سرهای برخاک افتاده را می‌شمارند. ازحنجره خونین کودکان درغزه، قدرت‌نمایی و آتش‌افروزی جنگ طلبان جنایتکار واضح‌تر و رنگین‌تر به چشم می‌خورد.  آن‌چنان که جایی برای کتمان این جنایات باقی نمی‌گذارد.  مردم ستمدیده وگرسنه‌ای که برای کمی آب و نان  تمام غرور وعزتشان  را بر زمین می ریزند. جنگ ریشه اصالت مردم را ازجا کنده‌ است.  هویتی برایشان به‌جا نگذاشته‌است. حقایق تلخ  کشتارکودکان درجنگ  قلب هر انسانی را آکنده از درد می‌کند.

 

فریاد بیزاری زمین حنجره خونین، از این جنایات همه جا پیچیده است.زمینی که برای شادی و خوشبختی همه‌گان، با گشاده دستی و مهربانی مادرانه تمام نعمات را در اختیار انسان نهاده است، قلب بزرگ و زخمی و آرزومند خویش را به روی انسان گشوده است و انسان را به محو ناانسانی می‌خواند.

 

غافلان خفته‌ای بودیم  که توانستند دشت  زیبای ما را به جنگ بکشانند. وقتی  به خودمان آمدیم که دیدیم  به جای گل‌‌های شاداب و سرمست  باغ‌مان، گل‌های کاغذی کاشته‌اند. سبزه‌های خرم تپه‌های دور، زرد و سوخته‌اند.   دل زمین‌های حاصلخیز ما دچارخشکسالی شده‌است. شب‌ها حتی چراغ ماه هم  درروستای ما روشن نمی‌شود. چشمان غزال دشت در انتظار مهتاب خواب رفته‌است. جنگ و کشتار دل دشت را کویر کرده‌است. زمین  خسته وغمگین است. آسمان سیاهپوش است. قاصدک‌های خو‌ش‌خبر راهشان را گم کرده‌اند. عقاب تیز پرواز دشت ما کجاست؟  غم نان مانند سنگی  درسراشیبی یک دره مردم  گرسنه را دنبال کرده است. هر لحظه سنگ بزرگ‌تر می‌شود، شیب دره تند‌تر و تنگنای فقر  کارگران و زحمتکشان شدید تر. اکنون درتاریک ترین  زمان شب هستیم و این لحظه‌ای است که به سحر بسیار نزدیکیم.

 

نشستن بر صندلی سکوت و بی تفاوتی دور از خوی و خصلت انسانی ، فراتر از آن، تأیید قدرتمندان جنایت‌پیشه است. درافتادن با تاریکی برای محو آن و مقابله با جنگ و کشتار در حکم وظیفه است. ازیاد نبریم ظلم و ستم و تاریکی را انتهایی هست. سپیده درحال دمیدن است و آفتاب، در پشت کوه به کمین نشسته است.

 

نهم خرداد ۱۴۰۴

کنش‌یار

 

با هرنفس درود بر کارگران !

فقیر که باشی همیشه سنگ سیاه سنگینی روی روزهایت نشسته‌است. چه روزباشد چه شب باشد. فقیر که باشی چه زمستان باشد چه بهار برهنه‌ای و گرسنه. تنها ابر اشک بر سرت می‌بارد فقیر که باشی  جوهر زیبایی برایت ناممکن می‌شود. بسیار پیش‌تر از این‌که درجهان گم شوم با چهره‌ کریه فقر آشنا بودم. درمیان درد‌های مردمی که خشکیده‌های نان را مزه مزه می‌کردند تا گرسنگی ازیادشان برود. درد گرسنگی از یادشان نمی ‌رفت اما. گرسنگی درد جانکاهی‌است. قصه نیست که به خوشی به پایان برسد. دست وپنجه نرم کردن با رنج گرسنگی جایی برای این‌که نغمه‌های خوش زندگی را بشنوی نمی‌گذارد. صدای حزن‌‌آور هزاران هزار نفرکه  ازگرسنگی ضجه می‌زدند صدایی نبود که ازیاد برود. فریادی که پژواک آن درجهان می‌پیچد و کسی به داد مستمندان نمی‌رسد. آشنا بودم با غم پنهانی کارگرانی که از فرط فقر و فلاکت چشم بر زندگی دردناک خود می‌بستند. که  هم اکنون نیز صدای دردشان به جایی نمی‌رسد و خودکشی را تنها گزینه ممکن می‌دانند. مرگ اما نقطه پایان زندگی دردمندان نیست چرا که  فقر و نداری  با مرگ به خاک نمی‌شود. دراعماق خانه می‌ماند. فرزندان وراث فقر خواهند‌ شد. به علاوه تاثیری که از خودکشی  کارگران، درخانه می‌ماند. اما چگونه روزگارشان را سیاه کرده‌اند که چشمشان را بر ادامه راه می‌بندند.

سرمایه‌داران که ازشش جهت مراقب سودآوری وحفظ منافع خودشان می‌باشند اما، هیچ  اهمیتی به امنیت و سلامت محیط کار کارگران نمی‌دهند.  هرگز دلواپس جان کارگران نیستند. چرا که درصورت وقوع حادثه  برای کارگران مواخذه‌ای درکارنیست.  هیچ‌گونه اقدام وتلاش قابل توجه‌ای برای امنیت کارگرانی که اعماق زمین را می‌کاوند بلکه دستشان به نانی برسد، تدارک نمی‌بینند. صدای دلخراش کارگرانی که بین جان و نان درتلاش هستند و نان را انتخاب می‌کنند اما سرآخر  برای همین یک لقمه نان جان می‌دهند، برای گوش کسی نا آشنا نیست. درمعادن که از پر حادثه‌ترین محیط‌های کاری کارگران است چند هزارنفر بی‌سر و صدا به کام مرگ رفته‌اند؟  چگونه ممکن است  فریاد این کارگران به گوش نرسد؟  بعد ازهرحادثه، بعد از کشته شدن کارگران براثر نا‌امنی معادن، خوش‌نویسان، فجایع معادن وکشته‌شدن کارگران بینوا را با خطی خوش درچند سطر به پایان می‌رسانند. دیگران چه می‌کنند؟ آیا کسی دردش نمیگیرد؟ یا سرگرم مطالعه گزارش حادثه معادن هستند. ‌تصاویر دردناکی از ماندن کارگران زیر آوار معادن منتشر می‌شود که هرکدام به تنهایی می‌تواند احساسات گم‌شده انسان را از اعماق وجودش بیرون بکشد. بیرون نمی‌کشد اما. گویا که انسان‌ها از درک احساسات هم‌نوعانشان عاجز مانده‌اند. صحنه‌های آزار‌دهنده کشتار بیرحمانه کارگران و مردم ستمیده درجنگ به دست سرمایه‌داران سود‌جو دنیا را تکان نمی‌دهد. تنها خطوط درهمی دراذهان عده‌ای نقش می‌بندد. تصاویر تکان دهنده‌ای که می‌تواند هرسنگ سختی را به لرزه درآورد. اما دریغ از یک رعشه که براندام قدرتمندان جنگ طلب بیندازد. چند صد هزارکارگر  وزحمت‌کش درجنگ، قربانی نزاع قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی سرمایه‌داران می‌شوند. این‌گونه که شاهد و تماشاچی کشتارو قتل وفجایع  جنگ هستیم آیا به وضوح نشان دهنده این حقیقت تلخ نیست که انسان هنوز حتی در ابتدای راه انسانیت هم نیست؟ آیا تنها بازگوکردن ویرانی و فجایع  باورنکردنی جنگ که نخستین اثرش گسترش فقر و بیکاری و بیماری درمیان مردم گرسنه است  به تنهایی کافی‌است؟  اگرنه پس چه؟

این چهره کریه فقر درمن خطی به یادگار گذاشته است. این درد آشنا دیریست همزاد من است.  در دور‌ترین نقطه ذهنم نشسته‌است. از پشت پلک‌های سنگین من خوابم را می‌برد. بر من نهیب می‌زند. بی‌گاه خفته‌ای.  درمن می‌گرید. دانه دانه باران اشک روی ایوان دلم می‌ریزد. با خودم می‌گویم باران می‌بارد. چگونه بدانم آشیانه پرندگان کوچک گرم است؟  چگونه بدانم ستارگان به سلامت به مقصد رسیده‌اند؟ چه خوب بود اگر میدانستم چه باید کرد که دانه‌ها دراین بهار شکوفا شوند؟  سنگینی دستش را روی شانه‌ام حس کردم. چقدر دوست داشتم که بگوید  زمستان گذشته‌است سبز می‌شوند اما نگفت. درمن می‌خندد. درمن رشد کرده‌است. اما نمی‌دانم من هم رشد کرده‌ام؟ دست مرا می‌گیرد. گاهی برایم طرحی از یک سراب را می کشد. زیبا و دیدنی مانند خوشه های طلایی گندم زیر سایه نورخورشید. درآن سراب خوشبخت می‌شدم. لبخند می‌زدم. بیهوده می‌خندی. با هم‌دستی زمین و آسمان دانستم به بهار رسیده‌ایم. باید اعتراف کرد بهار زیباست. بهاری که راز حیات را فاش می‌کند. هرگز کسی این چنین آشکارکه زمین شیفته بهارمی‌شود و او را درآغوش می‌گیرد، دلدادگی‌اش را به رخ تنگ نظران نمی‌کشد. این گونه است که  دربهار از بطن زمین زندگی زنده می‌شود و دیگر حرفی برای زمستان سرد باقی نمی‌گذارد. اما این بهار زیبا به چشم گرسنگان هم زیباست؟

دستم را در هر بهار برای لمس شکوفه ها پیش می‌برم. مشتی خاک گل‌آلوده برنوک انگشتانم می‌نشیند. سرهای بی تن برخاک می‌کوبند. ازگوشه لبان سر‌های بی تن خون بیرون می‌جهد. آنان حرف می‌زنند. قلب‌های ما کجاست؟  آخردر هر بهار قلب‌های ما گل می‌دهند. سیل خون جاری می‌شود. سرها ی بی تن با خروش فریاد می‌زنند این نهال را درخون ما بکار. خاک گل‌آلود برنوک انگشتانم سبز می‌شود. سرها‌ی بی تن هنوز حرف دارند. حرفی باقی مانده‌است هنوز. می‌خواهم از خودم بیرون بیایم. اما سایه‌ای روبه‌روی من نشسته‌است. بدنی بدون سر. نه آنان بسیارند. بدن ها‌ی بدون گردن، بدون سر رهاشده برخاک. خفته درخاموشی سکوت ما. زمین ازتپش قلبشان جنب وجوش دارد هنوز. غبار زمان را از بدن‌ ‌هایشان می‌زدایم. هنوز زخم تیغ چرکین است. هنوز خون سرخ عشق درتنشان جاریست.‌ بدن‌های بی سر درخاک هم گل کاشته‌اند. قناری کوچک شهرما درمیان این همه ظلم سرگردان مانده‌است. حرفی باقی مانده‌است هنوز. برای رسیدن به بهارزندگی کارگران و زحمت‌کشان، زمین روی خون  سرخ آنان حساب می کند.

شاید درست نیست گله از بهارکرد. باید اعتراف کرد بهارزیبا و دیدنی است. ازآن گذشته نگاه کن بهار مژده بیداری می‌دهد.  نگاه کن چگونه قاصد بهار بی‌هیچ تفاوتی، برابر به  تمام گل‌ها رنگ نو می‌پاشد. ببین چقدر بوسه سرخ از لبان بسته غنچه می‌توان گرفت. ببین با یک قدم باد، گرده‌های صدها گیاه به هوا پرواز می‌کنند. طبق قانون طبیعت همه نقاط زمین ازاین بذرافشانی بهره می‌برند. نگاه کن ببین چگونه خورشید بر تن سبز باغ یکسان می‌تابد. افسوس که انسان هرگز رسم برابری را از طبیعت نیاموخت.  افسوس زندگی دربهار برای مردم تنگدست ‌ که درفقر و دشواری  به سرمی‌برند، زیبا نیست. غمبار است. هیچ چیز برای  کارگران و زحمت‌کشان نو نمی‌شود. بهار را چه می‌شود که زندگی تهیدستان این چنین دررخوت و سکون فقر راکد مانده‌است.؟ سرزندگی شکفتن زمین میان رنج و درد گرسنگان و نابرابری چگونه می‌تواند خرم و دل‌انگیز باشد؟  نسیم درنبود سرو‌های ایستاده، سر موی که  را نوازش کند؟ نم نم باران درنبود دل خوش مردم فقیر از کدام ناودان آواز و ترنم سر‌دهد؟ شادی دردل که بنشیند؟  بهار را چه کسی به باد داده‌است؟  برای داشتن سالی نو نقش ما دراین میان چه می‌شود؟  آن‌گاه باید به دیدن زیبایی‌های سال نو نشست که حتی یک نفر در تمام جهان تلخی درد گرسنگی را نچشد. آن‌گاه باید ازلطافت بهارسرود. آن روز باید از زیبایی دم زد که ردی از ظلم و نابرابری به جای نمانده‌ باشد. اکنون گفتن از زیبایی در هر شکل و سیاقی شرم‌آوراست. وقت رفتن، من می‌روم. اما آشنای قدیمی من نمی‌رود. گویی که با دردناکی شب‌های  مردم ستمدیده  هم‌آواز است. هرسحر لحظه‌ها منتظرند دست کارگران دیوار‌های زندگی را از نو بالا ببرند. کدام روز است که روز کار وکارگران زحمتکش نباشد ؟ با هرنفس درود بر کارگران زحمت‌کش درسراسرجهان.

اردیبهشت ۱۴۰۴

کنش یار

از اعتصاب باشکوه رانندگان کامیون فعالانه حمایت کنیم

اعتصاب شکوهمند رانندگان کامیون که از روز اول خرداد در چند شهر آغاز شد در روزهای بعد به ده‌ها شهر در سراسر کشور تسری یافت. به رغم تمام تهدیدات و اقدامات ارعاب گرانه دستگاه دولتی و حتی بازداشت شماری از رانندگان، این اعتصاب با قدرت بیشتری ادامه یافت و در ششمین روز خود، بیش از ۱۳۰ شهر و هزاران نفر را در برگرفت. رانندگان اعتصابی و مبارز در بیانیه مورخ شش خرداد خود، ضمن اعلام خبر بازداشت یازده تن ازهمکاران خویش در کرمانشاه، اعلام کردند” این اقدامات نه تنها کوچک‌ترین خللی در اراده ما ایجاد نمی‌کند بلکه مارا مصمم‌تر می‌سازد”.

اعتصاب رانندگان کامیون با قدرت تمام امروز وارد هفتمین روز خود شد. با این اعتصاب بزرگ و سراسری رانندگان کامیون که کل فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار داده است باید همراهی و فعالانه از آن حمایت کرد. گروه‌هایی از رانندگان وانت (نیسان) در قوچان و گلپایگان و برخی مناطق دیگر درحمایت و همبستگی با رانندگان کامیون وارد اعتراض شده اند.امروز لنچ داران صیادی و تجاری بوشهر مقابل استانداری تجمع اعتراضی برپا نمودند. کارکنان رسمی صنعت نفت شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی، نفت و گاز پارس، پالایشگاه فجرجم و منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس نیز هشدار دادند تجمعات سراسری خود را آغاز خواهند کرد. روز گذشته نیز کارکنان نفت و گاز آغاجاری تجمع کردند و کارگران کشتی سازی دست از کار کشیدند. زمزه های اعتصاب در میان کارگران شاغل در کارگاه‌هایی که فعالیت آن‌ها وابسته به حمل کالا توسط کامیون‌ها است نیز شنیده می‌شود.

کارگران و زحمتکشان

حمل و نقل جاده‌ای با اعتصاب یکپارچه رانندگان مبارز به کلی فلج شده و دولت حاکم را در تنگنا قرار داده است. باید به یاری رانندگان اعتصابی برخاست و دامنه اعتراض را گسترش داد. سایر کارگران و زحمتکشان که سالهاست زیر فشار هستند باید با روی آوری به اعتصاب، با رانندگان کامیون همراهی و از اعتصاب آنان حمایت کنند. اکنون زمان آن است که حمل و نقل مسافربری نیز وارد اعتصاب شود. سندیکای کارگران شرکت واحد در یک اقدام مسئولانه و با صدور اطلاعیه از رانندگان کامیون و مطالبات آن‌ها حمایت کرد. اکنون زمان آن است که ابعاد حمایت ها گسترده‌تر شود. شرایط برای پیوستن حمل ونقل شهری و شرکت واحد اتوبوس‌رانی که از سوابق اعتراضی خوبی برخوردار است برای پیوستن به اعتصاب مناسب است. کارگران مترو که چندین اعتصاب مهم داشته اند باید با اعتصاب، به یاری رانندگان کامیون برخیزند. زمان اعتصاب های بزرگ کارگران صنایع مختلف با خواست های  اقتصادی و سیاسی و در حمایت از رانندگان نیز، مناسب و فراهم است. دستگاه سرکوب و دولت ضد کارگری حاکم، قادر نیست در تمام عرصه‌ها و شهرها مارا سرکوب کند. ما با اعتصابات گسترده خود قادریم تمام قدرت سرکوب رژیم را خنثی و فلج سازیم. هرچه دامنه اعتصابات گسترده‌تر باشد، هرچقدر کارگران بیشتری وارد اعتصاب شوند، دستگاه سرکوب نیز ناتوان‌تر خواهد بود. باید دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی را از همه سو به محاصره درآوریم. به اعتصابات خود زنجیر وار ادامه دهیم ، اعتصابات سراسری را برپا کنیم و با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده‌ای تمام نظم موجود را به زیر کشیم و حکومت شورایی خود را مستقر سازیم.

سازمان فدائیان(اقلیت) هرگونه ارعاب و تهدید و بازداشت رانندگان اعتصابی را محکوم می‌کند و خواهان آزادی فوری بازداشت شدگان است.

سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن حمایت از اعتصاب شکوهمند رانندگان کامیون ومطالبات آن ها، دیگر رانندگان شاغل در حمل و نقل مسافربری و شهری و تمام کارگران را به اعتصاب و حمایت فعال از رانندگان کامیون فرا می‌خواند.

اعتصابات را زنجیر وار ادامه و آن را گسترش دهیم، به قیام علیه نظم موجود برخیزیم و یک‌بار برای همیشه خود را از چنگ ارتجاع اسلامی رها سازیم.

پیروز باد اعتصاب یکدست و سراسری رانندگان کامیون

گسترده باد اعتصابات سراسری و کارگری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

۷ خرداد ۱۴۰۴

کار،نان، آزادی – حکومت شورایی

گسترش دامنه‌ی اعتراضات توده‌ای

روزانه بر دامنه‌ی اعتراضات توده‌ای افزوده می‌شود. اعتصاب رانندگان کامیون و تجمعات نانوایان در برابر مراکز دولتی از جمله اعتراضات روزهای اخیر هستند که علاوه بر سراسری بودن، بحران فراگیری را به نمایش گذاشتند که جمهوری اسلامی در حال غرق شدن در آن‌هاست. همه چیز حکایت از آن دارد که حکومت اسلامی قادر به کنترل جامعه‌ی غرق در بحران و ادامه‌ی وضع موجود نیست. فریادها مدام رساتر و فراگیرتر می‌شوند، اما سوال اساسی این است که این بحران چگونه باید و می‌تواند حل گردد؟ چه راه‌حلی برای این جامعه وجود دارد که در یک طرف آن توده‌های جان به لب رسیده قرار دارند و به رغم خواست سرنگونی رژیم نتوانسته‌اند آن را از قوه به فعل تبدیل کنند و در طرف دیگر حکومتی که نه قادر به بهبود شرایط است و نه قادر است از گسترش و تشدید بحران‌های جامعه و رشد اعتراضات توده‌ای جلوگیری کند؟!

براساس اخبار و ویدئوهای منتشره در شبکه‌های اجتماعی که از سوی رانندگان کامیون انتشار یافته، فراخوان اعتصاب رانندگان کامیون با استقبال فراوانی از سوی رانندگان روبرو گردیده است. ویدئوهای متعددی از اعتصاب رانندگان و خالی بودن پایانه‌ها و مراکز تولیدی در شهرهایی هم‌چون تهران، همدان، شیراز، قزوین، بندرعباس، اراک، کرمانشاه، بندر خمینی (از توابع ماهشهر)، سیرجان، دره شهر، ایلام، اردبیل، اسلام‌آباد غرب، تبریز، زرند، بافت، قصرشیرین، ساوه، مشهد، سمنان، شاهین‌شهر، اصفهان، دزفول، دیواندره، رومشکان لرستان، بروجرد، بم، داراب و کازرون منتشر شده است. براساس یکی از این فیلم‌ها، در معدن گل‌گهر سیرجان که روزانه ۴ تا ۵ هزار ماشین برای بارگیری در محوطه معدن حاضر می‌شدند، حتا یک کامیون برای بارگیری وجود نداشت. در شهرک صنعتی شیراز رانندگان ضمن بستن راه، مانع ورود کامیون‌های حامل بار به این شهرک شدند. در بندرعباس نیز رانندگان با برافروختن آتش در جاده‌ی “گنو” راه را مسدود ساختند.

رانندگان کامیون تاکنون چندین اعتصاب بزرگ و سراسری را سازمان داده‌ و از این جهت دارای تجارب با ارزشی هستند. برای نمونه می‌توان به اعتصاب خرداد و مهر سال ۹۷ اشاره داشت که به بیش از ۳۰ استان و ۲۳۶ شهر گسترش یافت و رژیم مجبور شد به برخی از خواست‌های رانندگان تن دهد. اعتصاب سراسری رانندگان در ۵ آذر سال ۱۴۰۱، زمانی که جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” هنوز در جریان بود دیگر نمونه و تجربه‌ی مهم رانندگان است، آن‌هم در آن شرایط طوفانی که رژیم با تمام قوا برای سرکوب جنبش انقلابی به میدان آمده بود.

فاجعه “بندر رجایی” بندرعباس که تعدادی از رانندگان به‌همراه بسیاری دیگر متاسفانه جان خود را از دست دادند و برخی دیگر نیز کامیون‌های‌شان را، به همراه تصمیمات اخیر دولت در رابطه با سه نرخی شدن گازوئیل، محدودیت‌ها در اختصاص سهمیه گازوئیل و نیز افزایش حق بیمه رانندگان و کاهش یارانه حق بیمه توسط سازمان تامین اجتماعی، زمینه را در میان رانندگان که تحت فشارهای شدید اقتصادی هستند برای راه‌اندازی اعتصاب فراهم‌تر ساخت. دور جدید اعتصاب رانندگان از بندرعباس به تاریخ ۲۹ اردیبهشت آغاز گردید و در روزهای بعد به‌ویژه بعد از اول خرداد فراگیرتر شد و در روز یکشنبه ۴ خرداد به ۸۰ شهر رسید.

محدودیت و کاهش سهمیه گازوئیل، افزایش هزینه‌ی بیمه، پایین بودن کرایه‌ها، بالا بودن نرخ عوارضی جاده‌ها، گرانی سرسام‌آور قطعات یدکی و دیگر مشکلات معیشتی از جمله خواست‌های رانندگان در اعتصاب اخیر هستند. به گفته‌ی یکی از رانندگان اعتصابی: “کارت‌های سوخت ما به اندازه‌ای شارژ نمی‌شود که تا پایان ماه کفاف دهد. گاهی بدون محاسبه دقیق عملکرد و بارنامه، به دلخواه مقدار کمی سوخت شارژ می‌شود و ما در میانه‌ی راه گرفتار می‌مانیم”.

هم‌چنین براساس تصمیم کابینه پزشکیان قرار بود قیمت گازوئیل سه نرخی و به بهای هر لیتر ۳۰۰، ۱۵۰۰۰ و ۳۰۰۰۰ تومان شود. برخی از رانندگان کامیون نیز که کامیون‌های‌شان در جریان انفجار بندر رجایی آسیب دیده‌اند به عدم پوشش بخشی از هزینه‌های تعمیر توسط بیمه اعتراض دارند.

روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت در حالی که اعتصاب در برخی از شهرها هم‌چون بندرعباس آغاز و قرار بود از ۵ شنبه اول خرداد اعتصاب در دیگر شهرها آغاز شود، جمهوری اسلامی به منظور جلوگیری از گسترش اعتصاب به برخی از خواست‌های رانندگان به‌ظاهر تن داد. خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران در این روز از تصمیم کابینه برای تامین تمامی نیاز گازوئیل مصرفی کامیونداران با نرخ‌های فعلی خبر داد و نوشت: “رئیس سازمان تامین اجتماعی تعهد داد که اقدامات لازم برای حمایت از رانندگان در زمینه بیمه را با حداکثر مساعدت و به‌صورت جدی پیگیری کند. این اقدام به بهبود دسترسی رانندگان به خدمات بیمه‌ای کمک شایانی خواهد کرد و بخش مهمی از نگرانی‌های آنان را کاهش می‌دهد”. اما به رغم تلاش‌های رژیم با توجه به تجربه‌ی رانندگان کامیون از اعتصابات گذشته و درس‌هایی که از آن آموخته بودند، اعتصاب ادامه یافت و حتا روزهای بعد بر دامنه اعتصاب رانندگان افزوده شد.

در رابطه با اعتراضات نانوایان نیز قطع برق و تاثیری که بر وضعیت نانوایی‌ها گذاشت، زمینه را برای اعتراضات سراسری آن‌ها بوجود آورد. در برخی از شهرها، نانوایان خمیرهایی را که در اثر قطع برق دیگر قابل استفاده نبودند، با خود به مراکز دولتی هم‌چون اداره برق یا فرمانداری برده و به درب این مراکز دولتی کوبیدند.

نانوایان در بسیاری از شهرها هم‌چون اهواز، مشهد، اصفهان، ایلام، بیرجند، قم، ماهشهر، زاهدان، کرمان، کرمانشاه، سنندج، نیشابور، خرم‌آباد، شیراز، بوشهر، یزد، قائم‌شهر، سمنان و … بارها دست به تجمع اعتراضی زده و این اعتراضات هم‌چنان ادامه دارد. در شیراز نانوایان شعار می‌دادند: “نانینو حیا کن، نانوایی را رها کن!”. نانینو سامانه موسوم به طرح هوشمندسازی نان است که از سال ۱۴۰۱ به بهانه‌ی جلوگیری از قاچاق آرد و تزریق آرد سوبسیدی به بازار آزاد تشکیل شد. اما هدف اصلی ، تسریع روند آزادسازی قیمت نان بود. جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از سامانه فوق به بهانه‌های مختلف از جمله کم فروشی یا فروش بیش از تعداد تعیین شده برای یک فرد، سهمیه آرد یارانه‌ای نانواها را کم ‌کرد و این در حالی‌ بود که نانواها برای ثبت میزان دقیق نان‌های فروخته شده با مشکلات متعددی از جمله نواقص سامانه یا قطعی اینترنت و غیره روبرو بودند. اساساً تلاش رژیم به خاطر اهمیتی که نان در سفره کارگران و زحمتکشان جامعه دارد، این بوده و هست که در افکار عمومی جامعه مشکلات را بر گردن نانواها و “طمع و آز‌” آن‌ها بیاندازد. واقعیت اما این است که ریشه اصلی این وضعیت و گرانی نان کاهش میزان یارانه نان است و نه هیچ چیز دیگر. جمهوری اسلامی می‌خواهد هر چه کمتر پول‌های غارت شده‌ی مردم را برای خود مردم هزینه کند تا بتواند هم هزینه دستگاه جنگی و نیروهای سرکوبگر خود را تامین کند و هم مقامات آن دستی باز برای فساد و دزدی از سفره مردم داشته باشند.

این را در مورد آموزش و پرورش و بهداشت و درمان به روشنی دیده‌ایم و قرار است آن را در تمام حوزه‌های مربوط به انرژی و نان نیز ببینیم.

روز ۵ شنبه فرهادی رئیس سازمان تعزیرات گفت: “برای اصلاح ساختار توزیع یارانه و جلوگیری از سودجویی در زنجیره تأمین آرد تا تولید نان، بهتر است یارانه مستقیماً به مصرف‌کننده پرداخت شود و نانوایی‌ها از چرخه دریافت یارانه خارج شوند”. این همان بلایی‌ست که پیش از این با “قانون هدفمندسازی یارانه‌ها” در دوران ریاست احمدی‌نژاد بر کابینه و یا “جراحی اقتصادی” در کابینه‌های رئیسی و پزشکیان از سوی حاکمیت بر سر مردم آورده شد. امروز مردم به خوبی می‌دانند که یارانه‌ی آن‌ها با این گرانی‌ها دیگر ارزشی ندارد. حکومت می‌خواهد پولی – یک مبلغ ثابت – به مردم با عنوان یارانه نان بپردازد، پولی که با تورم حداقل ۵۰ درصدی سالانه، به مرور زمان ارزش آن به هیچ نزدیک می‌شود. اما این هنوز تمام ماجرا نیست، نه تنها ارزش یارانه یا به عبارتی دیگر قدرت خرید آن کم می‌شود، بلکه به مانند امروز میلیون‌ها نفر از دریافت یارانه نان – به بهانه‌ی حقوق و درآمدی بالاتر از سقف مورد نظر حکومت – محروم می‌گردند.

نانوایان معترض از جمله خواستار ” پرداخت به موقع یارانه که از سوم اردیبهشت قطع شده، افزایش میزان یارانه به شکل عادلانه و متناسب با هزینه‌های هر نانوایی، جبران هزینه‌های افزایش یافته مانند حقوق کارگران، قیمت آرد، حامل‌های انرژی، بیمه و اجاره، جلوگیری از قطعی برق یا جبران خسارات ناشی از آن” هستند. دولت موظف است مشکل نانوایان را حل کند و بهای نان نیز نباید افزایش یابد. دولت باید نان را به قیمت مناسب، کیفیت خوب و به میزان مورد نیاز در اختیار تمام کسانی که در این کشور زندگی می‌کنند جدا از ملیت، قوم و غیره قرار دهد. این وظیفه‌ی دولت است؛ نه همان بلایی که سر مردم در رابطه با یارانه‌ها و حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی و آموزش و پرورش و بهداشت و درمان آورد.

جدا از اعتراضات سراسری رانندگان و نانوایان، تنها در چند روز اخیر شاهد اعتراضات توده‌ای بسیاری بودیم. اعتراضاتی گاه سراسری مانند تجمع اخیر فرهنگیان شاغل و بازنشسته در اعتراض به غارت منابع و اموال صندوق ذخیره فرهنگیان در ۱۱ استان و یا بازنشستگان مخابرات، تامین اجتماعی، فولاد و کشوری و یا اعتراضات غیرسراسری و موردی مانند اعتراضات کشاورزان در خوزستان و قم، بستن خیابان توسط کشاورزان در کازرون، اعتراض به قطع آب و برق در برخی از شهرها، اعتراضات کارگری در پتروشیمی، نفت، دخانیات گیلان، آلومینیوم‌سازی اراک، تجمع کارکنان سهام عدالت به همراه خانواده‌های‌شان از ۲۰ استان در تهران و غیره بودیم.

از تجمعات اعتراضی که می‌باید به آن‌ها به‌طور خاص اشاره کرد، اعتراض مردم منطقه جکیگور راسک و بستن محور پیشین به راسک در اعتراض به توقیف یک دستگاه خودروی سوختبر بود که با حمله نیروهای انتظامی و شلیک به سوی تجمع‌کنندگان دو نفر از آن‌ها به نام‌های آرش سلاحی و خلیل دینارزهی در اثر اصابت گلوله مجروح شدند. هم‌چنین در مشهد، نیروی انتظامی با شلیک گاز اشک‌آور و استفاده از باتون و اسپری فلفل به تجمع نانوایان این شهر حمله و تعدادی از آن‌ها را مجروح ساختند.

اما از مجموعه‌ی این اعتراضات که در حال افزایش هستند چه نتایجی می‌توان گرفت و چه پاسخی می‌توان به سوالاتی که در ابتدا مطرح شد داد؟ پاسخ رژیم از دو حال خارج نیست، یک سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، دوم سردواندن با دادن وعده و یا در بهترین حالت دادن امتیازاتی بسیار محدود و ناچیز که به دلیل معضلاتی هم‌چون تورم به سرعت اثر خود را از دست می‌دهند. رژیم در تنگناهای مالی قرار دارد و این تنگناها به‌همراه فساد گسترده‌ی دولتی نتیجه‌ای جز انداختن بار تمامی این معضلات بر دوش توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه نداشته و در آینده نیز نخواهد داشت. در آن سو اما مردمی هستند به شدت ناراضی ولی هم‌چون جویبارهایی جداگانه. این وضعیت نمی‌تواند ادامه یابد.

مبارزات پراکنده باید در جنبشی سراسری حول شعار “کار، نان، آزادی، حکومت شورایی” متشکل شود و عموم توده‌های کارگر و زحمتکش و تمام اقشار ستم‌دیده به یک مبارزه سیاسی سراسری روی آورند، نظم موجود را براندازند و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را مستقر سازند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۱ در فرمت پی دی اف:

 

مذاکرات هسته ای روی لبۀ تیغ خط قرمزها

دور پنجم مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با آمریکا روز جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴(۲۳ ماه مه ۲۰۲۵) با موجی از لفاظی ها و تهدیدات طرفین نسبت به یک دیگر در رم برگزار شد. این دور از مذاکرات هم به رغم اینکه طرفین مذاکره آن را «سازنده» و اقدامی «رو به جلو» خواندند، همانند دوره های قبل بدون دستیابی به نتیجه محسوسی پایان یافت.

عباس عراقچی – وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی – طبق معمول دوره های قبل، این دور از مذاکرات را نیز «سازنده» خواند و گفت: «با توجه به بحث هایی که امروز صورت گرفت و راهکارهایی که از سوی عمان برای رفع موانع پیشنهاد شد، احتمال پیشرفت وجود دارد.»

یک مقام ارشد آمریکایی نیز دور پنجم مذاکرات را «سازنده» خواند و گفت: «پیشرفت بیشتری حاصل شد، اما هنوز کارهایی باقی مانده است.» این مقام آمریکایی ضمن قدردانی از کشور عمان که تسهیلات این مذاکرات را فراهم می کند، گفت: «این گفتگوها، که هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم انجام شد، بیش از دو ساعت به طول انجامید و دو طرف توافق کردند که در آیندۀ نزدیک دوباره دیدار کنند.»

بدر بوسعیدی – وزیر خارجه عمان و هماهنگ کننده مذاکرات – نیز در پایان نشست روز جمعه در شبکه ایکس نوشت: «پنجمین دور مذاکرات ایران و آمریکا در رم با پیشرفت هایی نه چندان قطعی به پایان رسید.» او همچنین ابراز امیدواری کرد که «مسائل باقیمانده» در روزهای آینده روشن شود.

نکته قابل توجه در دور پنجم مذاکرات، حضور ویتکاف با یک ساعت تأخیر و همچنین خروج یک ساعت زودهنگام او از جلسه در پایان مذاکرات بود. تأخیر یک ساعته ویتکاف به خاطر دیدار او با رئیس موساد در ایتالیا و خروج زودهنگام او نیز با موضوعیت رسیدن ویتکاف به پرواز! مطرح شده است.

حال اگر از این موضوع جانبی و همچنین  از مجموعه تعارفات دیپلماتیک و اعلام نظرهای به ظاهر سازندۀ طرفین در پنجمین دور مذاکرات بگذریم، تنها نکتۀ مثبت و قابل ذکر این دور از مذاکره را باید همان توافق طرفین بر ادامه مذاکرات بر شمرد. چرا که بعد از سخنان ۳۰ اردیبهشت خامنه ای که خطاب به طرف آمریکایی گفت: «سعی کنند یاوه گویی نکنند. اینکه بگویند به ایران اجازه غنی سازی نمی دهیم، غلط زیادی است»، کمتر کسی فکر می کرد که سه روز بعد از سخنان عتاب آمیز خامنه ای، دور پنجم مذاکرات این چنین شتابان در رم شکل بگیرد.

سخنان تند خامنه ای خطاب به آمریکا و گفتن اینکه «نمی داند» آینده مذاکرات چه خواهد شد، اگر نگوییم به نوعی اعلام شکست مذاکرات بود، دست کم باید اذعان داشت که ادامه زودهنگام مذاکرات را در هاله ای از ابهام فرو برد. این ابهام چند ساعت بعد، با سخنان عباس عراقچی مبنی بر اینکه امروز «مقام معظم رهبری تکلیف را کاملاً روشن کرد و بحث غنی سازی اصلاً موضوعی نیست که از نظر ما قابل مذاکره باشد»، موضوعیت بیشتری یافت. و یک روز بعد، با سخنان بعدی عراقچی که در مقابل خبرنگاران گفت: «در حال بررسی هستیم که دور بعدی مذاکرات را شرکت کنیم یا خیر»، ابهامات در مورد آینده مذاکرات را باز هم بیشتر و بیشتر کرد. اما به رغم اظهارات تند خامنه ای و سخنان ابهام آمیز عباس عراقچی، درست در زمانی که همه نگاه ها به سمت توقف مذاکرات پیش می رفت و کمتر کسی فکر می کرد با وضعیت پیش آمده باب گفتگوها به زودی باز خواهد شد، اسماعیل بقایی – سخنگوی وزارت خارجه – عصر روز چهارشنبه در میان بهت و ناباوری از برگزاری دور پنجم مذاکرات در روز جمعه دوم خرداد خبر داد.

به راستی چرا جمهوری اسلامی به رغم اعلام نظر صریح خامنه ای و عراقچی که جملگی گویای شکست مذاکرات و یا دستکم توقف آن تا آینده ای نامعلوم بود، این چنین شتابان به میز مذاکرات هسته ای بازگشت؟

خامنه ای به رغم ظاهر سازی های مبتنی بر موقعیت نسبتاً مناسب جمهوری اسلامی که تاکنون در تمامی سخنرانی خود ارائه کرده است، بیش از هر کسی می داند که وضعیت نظام خرابتر از آن است که بتواند یا بخواهد در مقابل خواست های ترامپ ایستادگی کند. این خامنه ای، که بعد از آنهمه لفاظی های تند و عتاب آمیز نسبت به آمریکا باز هم  شتابان بر سر میز مذاکره حضور یافت، همان خامنه ای است که در مرداد ۱۳۹۷ در جمع مسئولان مملکتی با قاطعیت تمام اعلام کرد: «با آمریکا مذاکره نمی کنیم و جنگ هم نخواهد شد.» او همان کسی است که حتا سه ماه پیش هم اعلام کرد، مذاکره با ترامپ و آمریکا «شرافتمندانه» نیست و چند روز پیش هم در مقابل خواست ترامپ مبنی بر اینکه «غنی سازی در ایران باید به کلی برچیده شود»، گفت: غلط زیادی نکند.

حال چه شده است که خامنه ای با همه ادعاهای پیشینی که داشت، این چنین سراسیمه و شتابزده در وضعیتی خفت‌بار به  مذاکره با آمریکا تن داده است.

اکنون رهبر جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی می داند که دوران عربده کشی های «نه مذاکره می کنیم و نه جنگ خواهد شد» به کلی سر آمده است. او به خوبی می داند که زمان تصمیم گیری برای جمهوری اسلامی در مورد پرونده هسته ای  ایران بسیار کوتاه است. چرا که غروب برجام نزدیک و فرصت برای سه کشور اروپایی برجام برای فعال کردن مکانیزم ماشه در حال اتمام است. خامنه ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی نیک می دانند که اگر بر سر بحران هسته ای تا مرداد ماه امسال با دولت آمریکا به توافق نرسند، نه فقط تحریم ها و فشارهای حداکثری ترامپ بر سرشان آوار خواهد شد، بلکه با ارائه گزارش تحقیقی رافائل گروسی – رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی –  در خرداد ماه و پیامد آن که به احتمال زیاد فعال شدن مکانیزم ماشه را در پی خواهد داشت، همه تحریم های پیشابرجامی سازمان ملل نیز به صورت سیستماتیک علیه جمهوری اسلامی اعمال خواهند شد. مضافاً اینکه خطر احتمالی حملات نظامی اسرائیل و آمریکا نیز همچنان بر سر جمهوری اسلامی سایه افکنده است.

در کنار این مجموعه از عوامل بیرونی، اگر به عامل نسبتا  مهم و کارساز محور مقاومت مورد نظر خامنه ای نیز نیم نگاهی داشته باشیم، خواهیم دید که این برگ آس جمهوری اسلامی نیز در وضعیت کنونی از حیز انتفاع افتاده و دیگر همانند سال های پیشین کارایی لازم در چانه زنی و امتیاز گیری از آمریکا را در مذاکرات پیش رو ندارد.

حال اگر به این مجموعه از شرایط  بیرونی و بین المللی که اوضاع را برای جمهوری اسلامی سخت دشوار کرده است، بحران های ژرف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود را هم اضافه کنیم، خشم فزاینده و متلاطم لایه های مختلف اجتماعی، ناتوانی حاکمیت در تأمین حداقل نیازهای مردم نظیر آب و برق و گاز و نان و  دارو، و ورشکستگی نظام در تمام عرصه های داخلی و بین المللی را نیز بیفزاییم، بهتر می توان پریشان حالی خامنه ای و نظام را در شرایط کنونی دریافت. بهتر می توان فهمید که چرا خامنه ای در وضعیتی نامتعادل یک روز با لحنی به ظاهر تند و قدرتمند به آمریکا و ترامپ فحش می دهد، عربده کشی می کند، طرف آمریکایی را «یاوه گو» می خواند، اما روز بعد در قامتی شکست خورده، به دور از هرگونه هیبت و صلابتی نمایندگان خود را با شتابی فزاینده بر سر میز مذاکره با آمریکا می فرستد. یک روز از غنی سازی اورانیوم در هر شرایطی دم می زند، خواست آمریکا مبنی بر حذف غنی سازی اورانیوم را عبور از خط قرمز نظام می خواند و به مذاکره کنندگان آمریکایی نهیب می زند که «غلط زیادی نکنند»، اما روز دیگر با دریوزگی تسلیم روند مذاکرات می شود. یک روز در مواجهه با مردم معترض و ستمدیده ایران، آنان را به سرکوب و کشتار تهدید می کند، از ماندگاری بی چون و چرای نظام سخن می گوید، اعتراض به حق مردم را فتنه گری می خواند، اما روز دیگر، بی آنکه به روی خود بیاورد که دیروز و روزهای قبل نسبت به بقاء نظام چه لاف زنی ها کرده است، در وضعیتی نگران و هراس انگیزاز خیزش و قیام و نبردهای خیابانی توده های خشمگین و معترض، به مذاکره با آمریکا تن در می دهد. به راستی چرا؟

چون خامنه ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی به خوبی می دانند شرایط  داخلی و بین المللی نظام سرکوبگر حاکم بر ایران خرابتر از آن است که بتواند در مواجهه با شرایط موجود ایستادگی کنند، در مقابل فعال شدن مکانیزم ماشه از طرف سه کشور اروپایی برجام – انگلیس و فرانسه و آلمان –  تاب بیاورند. یا اینکه بتوانند بدون دست یابی به یک توافق هسته ای مورد نظر ترامپ، از این همه تنگناهایی که از هر سو بر گلوی نظام چنگ انداخته اند، به سادگی رهایی یابند.

پوشیده نیست ماهیت جمهوری اسلامی با دورانی که پای توافق برجام با اوباما رفت، کمترین تفاوتی با ماهیت امروز آن که پای میز مذاکره با ترامپ رفته است، ندارد. تفاوت در شرایط متفاوت جمهوری اسلامی در این دو دوره است. آنچه جمهوری اسلامی را به دریوزگی در این دوره از مذاکرات هسته ای کشانده است نه تغییر ماهیت، بلکه تغییر شرایط و تنگناهایی است که اکنون جمهوری اسلامی در آن قرار دارد.

لذا، خامنه ای با توجه به وضعیت خراب حاکمیت، با توجه به اتمام توافق برجام در پائیز سال جاری و همچنین فرا رسیدن زمان فعال شدن مکانیزم ماشه در مردادماه امسال، دریافته است حال که به این مذاکرات غیر عاقلانه تن داده است، دیگر راه بازگشتی برای او و نظام متصور نیست. او به خوبی می داند روند مذاکرات اگر چه فعلاً بر سر پرونده هسته ای و میزان غنی سازی اورانیوم متمرکز است، اما دیر یا زود به موضوع موشک های دوربرد بالستیک هم کشیده خواهد شد. خامنه ای به درستی بر این امر واقف است، حتا پافشاری بر غنی سازی اورانیوم به عنوان خط قرمز نظام هم نمی تواند، او را از مسیری که در آن گام برداشته، باز دارد. او نیک می داند، در مسیر مذاکره با آمریکا برای رسیدن به یک توافق، چه با غنی سازی و چه بی غنی سازی تا ته خط باید برود. چرا که فعلاً و در این بازه زمانی به جز مذاکره و دست یابی به یک توافق احتمالی – هرچند بد – با آمریکا، هیچ آلترناتیو دیگری برای او و جمهوری اسلامی دستکم تا این لحظه وجود ندارد. اینکه عباس عراقچی یک روز پیش از مذاکرات روز جمعه، در وضعیتی شتاب آمیز دست به دامان عمان می شود تا با ارائه یک راه حل میانی ترامپ را به سمت تعدیل خواست حداکثری حذف کامل غنی سازی ترغیب کند، ناشی از همین اضطرار و تنگناهای جمهوری اسلامی ست که نمی خواهد مذاکرات فعلی به شکست قطعی منجر گردد.

تأکید ترامپ مبنی بر حذف کامل غنی سازی در ایران و تأکید خامنه ای بر ادامه غنی سازی در جمهوری اسلامی دو خط قرمزی هستند که اگر طرفین مذاکره همچنان بر آن پافشاری کنند، بی تردید شکست مذاکرات قطعی خواهد بود. و این همان نکتۀ هراس انگیزی است که جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا با کمک عمان و قطر با ارائه طرح یا طرح های دیگری، ادامه کاری مذاکره با آمریکا را برای رسیدن به یک توافق احتمالی با ترامپ تضمین کند. چرا که شکست مذاکرات برای جمهوری اسلامی عواقبی به مراتب سنگین تر از عواقب توافق با ترامپ – با هر درجه از خفت و خواری – خواهد داشت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۱ در فرمت پی دی اف:

 

 

 

سایپا در آستانه تصفیه و اخراج چند هزارکارگر

صنعت خودروسازی ایران سال‌هاست که در یک بحران عمیق فرورفته است. نحوه اداره این صنعت، سوء مدیریت، دزدی‌های کلان و رقابت میان باندهای حکومتی برای غارت و سهم‌بری بیشتر ازاین صنعت، توأم با بحران حاد حاکم بر اقتصاد و ماجرای تحریم‌های ادامه دار، وضعیت صنایع خودرو سازی را به جایی رسانده است که بنا به اطلاعات منتشره در وبسایت “با ما” (مدیاگستر)، تنها خودروسازی سایپا دومین خودروسازی بزرگ کشور، درسال ۱۴۰۰ متجاوز از ۵۶ همت (هزار میلیارد تومان) ، ۱۴۰۱ بیش از ۷۸  و درسال ۱۴۰۲ بالغ بر ۱۰۱ همت زیان انباشته برجای گذاشته است. این رقم ظاهراً درسال ۱۴۰۳ کاهش یافته و به ۶۵  همت رسیده است.

واگذاری خودروسازی‌ها چند سالی است که در دستور کار دولت جمهوری اسلامی قرار گرفته است. بعد از واگذاری ایران خودرو، اکنون نوبت سایپاست. شواهد موجود نیز گویای این واقعیت است که از چند سال پیش، تصمیم قطعی واگذاری سایپا به بخش خصوصی گرفته شده است. اما اینکه چه زمانی این تصمیم قطعی، به‌طور کامل اجرایی شود، شاید هنوز نتوان بطور دقیق آن‌را مشخص کرد، بستگی به چند و چون کشمکش باند‌های حکومتی برای تصاحب سایپا دارد اما در هرحال می‌توان گفت استارت اولیه آن زده شده است.

موضوع فقط واگذاری سهام دولتی سایپا به بخش خصوصی نیست، بلکه واگذاری سهام شرکت‌های زیر مجموعه سایپا و همراه با ان واگذاری مدیریت سایپا نیز مسئله مهمی است. واگذاری مدیریت همراه با سهام، در نمونه خصوصی سازی ایران خودرو رعایت نشد و از این بابت دست اندرکاران خصوصی‌سازی، نمونه ایران خودرو را ناقص می‌دانند و تأکید ویژه دارند که آن تجربه تکرار نشود بلکه همراه با واگذاری سهام به بخش خصوصی، مدیریت نیز به این بخش واگذار شود تا راه اعمال نفوذ دولت در اداره واحد واگذار شده و مدیریت آن نیز مسدود شود.

شرکت سایپا در سال ۱۳۷۸ اکثریت سهام شرکت‌های زامیاد، پارس خودرو و سایپادیزل را خرید و به گروه خودروسازی سایپا تبدیل شد. وضعیت مالکیت خوروسازی سایپا در حال حاضر به قرار زیر است؛ ۸۰ / ۱۶ درصد سهام سایپا متعلق به سازمان گسترش و نوسازس صنایع ایران(ایدرو) است. افزون بر این چندین شرکت زیر مجموعه سایپا نیز مجموعاً صاحب ۶ ۰/ ۲۴ درصد سهام سایپا هستند. مجموع این دو رقم برابر ۸۶ / ۴۰ یا تقریباً ۴۱ درصد سهام سایپاست و این همان سهامی است که تصمیم واگذاری آن به بخش خصوصی گرفته شده است. باوجود آنکه تصمیم به واگذاری سایپا از چند سال قبل اتخاذ شده، اما این موضوع به خاطر درگیری‌ها و کشمکش جناح‌های حکومتی بر سر سهم بری و همچنین نگرانی از پیامدها و واکنش کارگران درقبال آن، تا این لحظه عملی نشده است. “فرید زاوه” کارشناس حوزه صنعت خودرو در گفتگو با روزنامه قدس (شماره ۱۰۰۴۸ ) می‌گوید صنعت خودرو پول ساز نیست ولی دولت نگران مسایل امنیتی و سیاسی داخل بنگاه است و همین نگرانی که در سالهای اخیر نیز پر رنگ‌تر شده حرکت دولت به سمت خصوصی سازی را کند‌تر کرده است. وی در توضیح دقیق‌تر نگرانی سیاسی و امنیتی داخل بنگاه می‌گوید: وقتی بنگاهی مانند هفت تپه با ۲ هزار کارگر تبعات متعددی برای دولت داشت طبیعی است که در واگذاری خوروسازی با چند ده هزار کارگر مستقیم و چند صدهزار نیروی غیر مستقیم مردد باشد و نگران تبعات احتمالی ناشی از این واگذاری باشد.

با وجود این، از ابتدای سال جاری تصمیم به واگذاری سایپا قطعی‌تر شد و اقدامات اولیه نیز در این راستا صورت گرفت . همزمان، رقابت و کشمکش گرگ‌هایی که برای چنگ اندازی بر این شکار بزرگ و پرملات دندان تیز کرده‌اند نیز شدید تر شد. مهلت ثبت‌نام متقاضیان واگذاری( خریداران) تا ۲۴ اردیبهشت اعلام شده بود که ۹ خریدار برای بلعیدن سایپا وارد ماجرا شدند. اما از میان آن‌ها کنسرسیوم( کرمان موتور و بانک شهر) و “هلدینگ دات وان” مهمترین خریداران محسوب می‌شوند. گرچه رقایت اصلی میان این دو است اما در کنار این‌ها نام پتروصنعت صدر( علی انصاری) که از نزدیکان مجتبی خامنه ای است نیز مطرح شده است.

خصوصی‌سازی‌ها مطابق معمول در جمهوری اسلامی با مقدماتی همراه است. این مقدمات باید به نحوی و به گونه ای سازماندهی و اجرا شود که ارزش مؤسسه یا کارخانه و شرکتی که قرار است واگذارشود تا حد ممکن پایین آورده شود تا زمینه واگذاری مفت و مجانی آن واحد به سرمایه‌داران فراهم شود. در این مقدمه چینی‌ها همچنین زمینه‌های لازم برای قلع و قمع و بیکارسازی وسیع نیروی کار شاغل نیز آماده می‌شود.

در بحث‌هایی که پیرامون ضرردهی و زیان انباشته به ویژه در اردوی خریداران و حامیان بخش خصوصی صورت می‌گیرد یکی از محورهای اصلی بحث‌ها “نیروی کار مازاد” در سایپاست. نیروی شاغلی که مزد می‌گیرد اما تولید نمی‌کند به این معنا و با این توجیه که “سرانه تولید خودرو به ازای هرشاغل” بسیار پایین‌تر از میانگین جهانی است. در ایران ۹ تا۱۰ دستگاه و در بهترین حالت ۱۴ دستگاه است، در شرق آسیا ۴۷ تا ۶۶ دستگاه و متوسط جهانی ۳۰ دستگاه. به طرق گوناگون سعی می‌شود تمام معضلات و بحران خودروسازی سایپا را برگردن کارگران این واحد بیندازند. علاوه بر طرح نیروی مازاد، ادعا می‌کنند “دستمزدها در خودروسازی ۱۲ تا ۱۵ درصد هزینه را تشکیل می‌دهد که ۳ برابر میانگین جهانی است”. این ادعا البته دروغ است. دروغ اول این است که سهم مزد از هزینه تولید بسیار کمتر از این ارقام است. خبرآنلاین ۱۹ اسفند ۱۴۰۳ به نقل از “حریری” عضو اتاق بازرگانی و رئیس اتاق ایران و چین نوشت” دربخش تولید کالا ۷ درصد از هزینه نهایی را دستمزد کارگران تشکیل می‌دهد.دروغ دوم این است که میانگین جهانی سهم دستمزد از هزینه های تولید حدود ۷ درصد است. بنابراین سهم مزد از هزینه تولید در ایران نه فقط سه برابر میانگین جهانی نیست بلک برپایه این ارقام حدوداً با ان برابر است. البته در عالم واقعی کمتر از میانگین جهانی است.

اما مطبوعات و دیگر رسانه‌های حکومتی بخصوص مدافعان بخش خصوصی نیز تبلیغات گسترده و سنگینی را حول همین موضوعات سازمان داده و چند سالی است مدام از تراکم نیروی کار در سایپا، از حجم بالای نیروی انسانی شاغل در این خودروسازی سخن می گویند و زمینه های اخراج و بیکارسازی هزاران کارگر سایپا را نیز فراهم می‌کنند. هرکس بحث‌های مربوط به خصوصی‌سازی سایپا را در مطبوعات رسمی دنبال نموده باشد یقیناً به این موضوع نیز پی برده است که نخستین اقدام بعد از واگذاری، تعیین تکلیف قطعی با همین “نیروی مازاد” است. در این رابطه هیچ تلاشی برای پرده پوشی یا بیان موضوع در لفافه نیست و به صراحت گفته می‌شود این نیرو، ” نیروی سربار” است و باید با آن تعیین تکلیف و اخراج شود تا بدین وسیله سهم مزد در کل هزینه کاهش یابد.

مطابق برآورد کارشناسان عرصه صنعت خودرو و مدافعان سرسخت خصوصی سازی، در ایران خودرو و سایپا جمعاً ۲۵ هزار نیروی مازاد هست که باید اخراج شوند. در خودروسازی سایپا که موضوع این نوشته است، ۴۸ هزار نفر شاغل‌اند که از این تعداد بالای ۱۰ هزار کارگر “مازاد” هستند که باید اخراج شوند تا سایپا به زعم ایشان از زیان‌دهی روی غلطک سود دهی بیفتد.

اینکه چه کسی قرار است هزاران کارگر سایپارا قلع و قمع و از کار بیکار کند، هنوز مشخص نیست. تلاش باند های حکومتی برای تسلط و تصاحب سایپا هنوز نهایی نشده است. گرگ های گرسنه، خود را برای جهیدن بر روی شکار و دریدن آن آماده می‌کنند. رقابت‌ها فعلا میان دوگروه در جریان است.

“کرمان موتور” که با مونتاژ محصولات کره ای نام خود را در صنعت خودرو تثبیت نموده همراه  با “بانک شهر” کنسرسیومی را سازمان داده اند تا به اتفاق بر ۴۱ درصد سهام سایپا چنگ بیندازند.

رقیب این کنسرسیوم، ” هلدینگ دات وان” است که بابک زنجانی پشت آن قراردارد. بابک زنجانی که به اتهام فساد مالی، عدم بازپرداخت بیش از دو میلیارد دلار پول فروش نفت قاچاق، رانت خواری، جعل اسناد و صورت حسابهای بانکی و حواله‌های ارزی در سال  ۱۳۹۲ باز داشت و به اعدام محکوم شده بود، طولی نکشید که حکم وی به ۲۰ سال حبس کاهش یافت، اکنون آزادانه برای خودش قدم می‌زند و بالاتر از آن، در جایگاه خریدار سایپا دومین خودروسازی بزرگ کشور ظاهر شده است. این درحالیست که پرونده بدهی این ابرقاچاقچی نفت و تسویه آن هنوز در پرده ابهام است.

بابک زنجانی از زمانی که حکم وی از اعدام به ۲۰ سال حبس تبدیل شد و در پرتو رشوه‌های کلانی که به این و آن مقام قضایی داد، آرام آرام سر و کله‌اش در فعالیت‌های اقتصادی نیز پدیدار شد. فعالیت‌هایی از نمونه سرمایه‌گذاری در صنعت حمل و نقل ریلی، تأسیس “هواپیمایی “دات وان ایر” با ۳۲ فروند هواپیما، ایجاد ناوگان تاکسی برقی و سرانجام حضور فعال در صحنه خرید سایپا.

فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت در شانزدهمین نشست خبری هفتگی، فعالیت‌های اقتصادی بابک زنجانی را بدون منع قانونی یا به عبارتی قانونی خواند. بابک زنجانی در جریان حراج سایپا با انبانی پرپول وارد بازی شد و با اعتماد به نفس مخصوصی، رقیب خود “کنسرسیوم” را “پفکی” خواند و گفت رقابت برای سایپا نیاز به بیش از دو میلیارد نقدینگی دارد. بابک زنجانی در واقع خواست بگوید این اوست که با برخورداری از این نقدینگی، سرنوشت سایپارا رقم خواهد زد.

صرف نظر از اینکه کدام گرگ و جانور درنده بر سایپا چنگ اندازی کند و کدام سرمایه‌دار خودروسازی سایپارا مفت و مجانی تصاحب کند، اما یک نکته از هم اکنون باید برای کارگران سایپا روشن باشد و آن نکته این است که خصوصی‌سازی سایپا، اخراج گسترده کارگران این شرکت را درپی خواهد داشت و خطر اخراج از هم اکنون بر فراز سر بیش از ۱۰ هزارتن ازکارگران سایپا به پرواز درآمده است. تردیدی در این موضوع وجود ندارد که علاوه بر اخراج‌های گسترده، آنچه در جریان این واگذاری رخ خواهد داد، فساد و دزدی‌های کلان از جیب کارگران ،غارت ثمره‌ی کار کارگران  و  در یک کلام، تکرار سناریو تلخ و سیاهی‌است که پیش از این بارها در موارد مشابه به اجرا درآمده است.

گرچه در جریان کشمکش‌ها و زدوخورد باندهای حکومتی، واگذاری سایپا به بخش خصوصی که قرار بود تا پایان اردیبهشت ماه یکسره شود، عجالتاً به بن بست خورده یا در نیمه راه متوقف شده است، اما کارگران سایپا باید هوشیار باشند و برای حفظ اشتغال خویش تلاش سهامداران بزرگ سایپا برای واگذاری شر کت به بخش خصوصی را خنثی کنند و در برابر آن بایستند.

به گفته بهنام رضوی، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس، خصوصی سازی سایپا که به ” شورای عالی واگذاری” ارجاع داده شده بود، با مخالفت این شورا روبرو شده است. کمیسیون صنایع و معادن مجلس ۱۷ اردیبهشت اعلام کرد، در جلسه ای با حضور مدیرعامل سایپا و رئیس سازمان خصوصی‌سازی توضیحاتی در این مورد ارائه شد اما این دو نفر قانع نشدند و کمیسیون نیز مخالفت خود را با واگذاری سایپا اعلام کرد.

بنابراین روشن است که رقابت و کشمکش باندهای حکومتی بر سر تصاحب سایپا ادامه دارد. این نزاع هنوز شکل نهایی به خود نگرفته، از این‌رو واگذاری سایپا نیز عجالتاً متوقف شده است.

این توقف یا ایجاد وقفه در روند واگذاری سایپا اما به معنای اتمام ماجرا نیست. ازاین رو کارگران خود روسازی سایپا باید هوشیاری خود را دوچندان سازند و دربرابر اخراج و بیکارسازی در سایپا بایستند. اگرچه سرمایه و سرمایه دار در هر شکل آن دولتی یا خصوصی کارش استثمار و بهره کشی از طبقه کارگر است و کارگران در نهایت باید تکلیف خود را با نظام و مناسبات سرمایه‌داری یک‌سره کنند و ارتجاع اسلامی و تمام نظم موجود را از اریکه قدرت به‌زیر کشند، اما تجربه خصوصی‌سازی در ایران مکرر به کارگران نشان داده است که سرمایه‌داران و خریداران کارخانه‌ها و مؤسسات دولتی، ضمن تشدید فشار کار و استثمار و زدن از مزد و مزایا و بیمه و مرخصی و اضافه کاری و تعویق پرداخت مالبات و امثال ان، در گام نخست به اخراج گسترده کارگران دست می‌زنند. آن‌ها از هم اکنون برای اخراج دست کم ۱۰ هزار کارگر در سایپا نقشه کشیده و برای تحقق آن روزشماری می‌کنند. کارگران خودرو سازی سایپا باید محکم در برابر این تعرض بایستند و نقشه شوم دولت را نقش برآب کنند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۱ در فرمت پی دی اف:

بیداری جهانی در دفاع از مردم ستمدیده فلسطین

درحالی‌که جنایات وحشیانه رژیم نژادپرست اسرائیل علیه مردم ستمدیده غزه ادامه دارد، حمایت از مردم فلسطین و محکوم کردن اقدامات جنایت‌کارانهِ رژیم اسرائیل، در سراسر جهان در حال افزایش است. هم‌زمان با روز نکبت، میلیون‌ها تن از مردم کشورهای جهان با تجمعات و راه‌پیمایی‌ها ضمن اعلام انزجار از وحشی‌گری رژیم فاشیست اسرائیل و نسل‌کشی مردم غزه ،حمایت قاطع خود را از مردم فلسطین با صدای بلند اعلام کردند. به‌راستی در طول چندین دهه مبارزه مردم فلسطین علیه رژیم اشغالگر اسرائیل، بی‌سابقه بود که در کشورهای جهان به‌ویژه اروپائی، ازجمله در انگلیس ، هلند، فرانسه، ایتالیا، ایرلند، اسپانیا، سوئد، نروژ، دانمارک، آلمان راهپیمائی‌ها و تظاهرات گاه ده‌ها هزارنفره علیه رژیم نژادپرست اسرائیل و در دفاع از مردم فلسطین برپا گردد. در این تظاهرات مردم خواستار مقابله باسیاست نسل‌کشی اسرائیل، توقف کشتار کودکان و گرسنگی دادن به‌قصد نسل‌کشی و توقف جنگ شدند. در کشورهای خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی، شبه‌قاره هند ، تعدادی از کشورهای آفریقائی، استرالیا، کانادا و چندین ایالت آمریکا نیز، صدها هزار تن، ادامه جنگ تجاوزکارانه اسرائیل و نسل‌کشی مردم فلسطینی ساکن نوار غزه توسط ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را محکوم کردند و از مردم فلسطین  دفاع کردند.

رژیم فاشیست و نژادپرست اسرائیل پس از ۱۵ ماه کشتار بی‌وقفه ده‌ها هزار تن  از مردم غزه، هزاران معلول و ویران‌سازی غزه زیر بمباران‌های ویرانگر و تانک‌های ارتش متجاوز، ظاهراً در اوایل دی‌ماه سال گذشته آتش‌بس را برای مبادله گروگان‌ها و زندانیان فلسطینی پذیرفت. اما روشن بود که این رژیم تبهکار زیر فشار خانواده‌های گروگان‌ها و افکار عمومی جهان، ناگزیر شده است که آتش‌بس را موقتاً بپذیرد و در اولین فرصت، اقدامات جنایت‌کارانه خود را از سر خواهد گرفت. چنین نیز شد. از ۱۲ اسفند تمام راه‌های کمک‌رسانی مواد غذائی، داروئی و سوخت به مردم آواره غزه را مسدود کرد و نسل‌کشی را از طریق گرسنگی دادن به مردم غزه در دستور کار قرارداد . چند روز پس‌ازآن نیز آتش‌بس را برهم زد و بمباران غزه را از سر گرفت. قحطی و گرسنگی بر غزه حاکم شد. صدها کودک از گرسنگی و نبود امکانات درمانی و داروئی مردند. در طول دو ماه، هزاران تن دیگر از مردم غزه به قتل رسیدند. وحشی‌گری به درجه‌ای رسید که مراکز درمانی و امداد گران نیز موردحمله قرار گرفتند که تنها یک نمونه آن قتل عامدانه ۱۵ امدادگر بود که برای برملا نشدن این جنایت هولناک،  آن‌ها را با وسایل نقلیه‌شان زیرخاک دفن کردند.

بار دیگر موج گسترده‌ای از حملات زمینی ارتش اسرائيل از یکشنبه ۲۸ اردیبهشت آغازشده است. تا اول خرداد ۳ هزار نفر دیگر کشته شدند  و شمار کشته‌شدگان در نوار غزه به بیش ۵۳ هزار و ۶۵۵ نفر رسید.

مخالفت افکار عمومی جهان ، گسترش اعتراضات، فشارو اعتراض سازمان‌های بین‌المللی  و رسوایی بین‌المللی رژیم اسرائیل،

سرانجام دولت‌های اروپائی را نیز واداشت که در برابر نسل‌کشی مردم فلسطین واکنش نشان دهند.

دولت‌های انگلیس، فرانسه و کانادا با صدور بیانیه مشترکی عملیات نظامی اسرائیل در غزه را محکوم کردند و  هشدار دادند اگر وضعیت انسانی در غزه بهبود نیابد، اقدامات تنبیهی علیه اسرائیل اعمال خواهند کرد.

بیانیه ضمن مخالفت با گسترش عملیات نظامی اسرائیل در غزه، هشدار داد که میزان رنج انسانی در غزه غیرقابل‌تحمل است و خواستار آتش‌بس فوری شد.

کابینه انگلیس مذاکرات‌ تجاری با اسرائیل‌ را تعلیق، سفیر این کشور را احضار و تحریم‌های جدیدی علیه شهرک‌نشینان کرانه باختری اعمال نمود. معاون وزارت توسعه انگلیس رسماً اعلام کرد،اسرائیل در غزه “از گرسنگی به‌عنوان سلاح جنگی استفاده می‌کند و با جلوگیری از دسترسی  به غذا تلاش می‌کند مردم‌ را مجبور به جابه‌جایی کند.”

اتحادیه اروپا نیز اعلام کرد در حال بازنگری در توافق همکاری‌های اقتصادی و سیاسی با اسرائیل است.

جنایات بی‌رحمانه نتانیاهو و رسوایی جهانی این رژیم در درون خود اسرائیل و در درون طبقه حاکم این کشور نیز شکاف و اختلافات را تشدید کرد.

گروه‌هایی از مردم اسرائیل و خانواده‌ای گروگان‌ها با برپائی تظاهرات،  خواستار توقف جنگ‌افروزی نتانیاهو و کشتار مردم غزه شدند.

ایهود اولمرت، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل در گفتگو با بی‌بی‌سی گفت:” هزاران فلسطینی بی‌گناه و شمار زیادی از سربازان اسرائیلی کشته‌شده‌اند. این جنگ نه هدفی دارد و نه فرصتی برای رسیدن به نتیجه‌ای که بتواند جان گروگان‌های اسرائیلی در غزه را نجات دهد. تنها فشار سیاسی داخلی و بین‌المللی است که می‌تواند بنیامین نتانیاهو را از تصمیمش برای حمله جدید به غزه بازدارد و وادار به عقب‌نشینی کند.

زیر این مجموعه فشارها بود که نتانیاهو به مؤسسات کمک‌رسانی وابسته به سازمان ملل اجازه داد مقادیری مواد غذائی ، دارو و سوخت به مردم غزه برسانند.اما وی گفت رساندن آذوقه به غزه تنها تا زمانی ادامه خواهد داشت که ارتش اسرائیل و شرکت‌های خصوصی مراکزی را برای توزیع کمک‌ برپا کنند. مقامات سازمان ملل این ادعای نتانیاهو را رد کردند. یکی از مقامات ارشد برنامه جهانی غذا، به بی‌بی‌سی گفت: «این طرح راه‌حل نیست، بلکه یک تصمیم سیاسی است. غذا باید به مردم برسد، نه اینکه به دنبال غذا بروند.»

مقامات سازمان ملل همچنین گفتند این کمک‌ها برای مردمی که گرفتار قحطی‌اند اصلاً جوابگو نیست. ‌این کمک‌ها تنها بخش کوچکی از آن چیزی است که پس از یازده هفته محاصره کامل غزه از سوی اسرائیل، موردنیاز جمعیت ساکن در این منطقه است.

اکنون درحالی‌که مردم غزه از گرسنگی رنج می‌برند، با مشکل آب و خطر بیماری‌های فراگیر نیز روبه‌رو هستند.

به‌ دلیل کمبود دارو هرروز گروهی از بیماران جان خود را از دست می‌دهند و گروهی زندگی فاجعه‌بار خود را با درد سپری می‌کنند.

مقامات سازمان ملل اعلام کرده‌اند: روزانه به صدها کامیون کمک بشردوستانه نیاز است تا جلوی وخامت اوضاع گرفته شود و هم‌زمان باید حملات علیه غیرنظامیان فلسطینی متوقف شود.

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد: تنها ۱۹ بیمارستان از مجموع ۳۶ مرکز درمانی فعال باقی‌مانده‌اند، درحالی‌که دست‌کم ۹۴ درصد از بیمارستان‌های غزه آسیب‌دیده یا به‌کلی ویران‌شده‌اند. افزون بر این، صرفاً ۱۲بیمارستان در وضعیتی قرار دارند که می‌توانند طیفی از خدمات پزشکی را ارائه دهند.

با تمام این اوصاف، نتانیاهوی فاشیست به جنگ و جنایت ادامه می‌دهد. او می‌گوید: در پایان این عملیات تمامی مناطق نوار غزه تحت کنترل امنیتی اسرائیل قرار خواهد گرفت.

وی اخیراً اعلام کرد، آماده است جنگ را تحت شرایطی که امنیت اسرائیل را تضمین کند، پایان دهد.

این شرایط شامل آزادی تمامی گروگان‌های اسرائیلی، خلع سلاح کامل حماس، تبعید رهبری آن از نوار غزه و خلع سلاح کامل این منطقه است. درنهایت تمام نوار غزه تحت کنترل امنیتی اسرائیل قرار خواهد گرفت و حماس شکست خواهد خورد.

پس از گذشت  هیجده ماه از تجاوز رژیم اسرائیل به غزه، برکسی پوشیده نیست که ادعای نابودی حماس صرفاً بهانه و توجیهی برای نسل‌کشی مردم فلسطین شده است. هرروز ده‌ها تن از مردم غزه کشته می‌شوند. خانه‌ها بر سر ساکنان آن‌ها ویران می‌شود. چادرهای آوارگان هدف بمباران‌های ارتش جنایتکار اسرائیل قرارمی‌گیرد و کودکان بی‌دفاع جان می‌دهند، اما گویا خبری از نابودی حماس نیست. نتانیاهو هم این را به‌خوبی می‌داند. هدف او نابودی مردم فلسطین است، نه حماس. درواقع او می‌خواهد چنانچه بتواند مردم فلسطینی غزه را زیر انواع فشارهای نظامی و اقتصادی و حتی گرسنگی دادن  وادار به خروج از غزه کند و سیاست توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیست و نژادپرست اسرائیل را عملی سازد. این اوهام نژادپرستانه و اشغالگرانه البته تحقق نخواهد یافت. ادامه وحشی‌گری‌های رژیم اسرائیل مدام شرایط را به زیان آن تغییر داده تا جایی که امروز عموم مردم جهان و حتی متحدان بین‌المللی اسرائیل در مقابلش قرارگرفته‌اند. به‌رغم تمام جنایات و وحشی‌گری‌های رژیم اسرائیل مسئله فلسطین تمام‌شدنی است. نیروی اشغالگر ناگزیر به خروج از غزه خواهد شد. امروز بیش از هر زمان دیگر آشکارشده است که راه‌حلی برای  نزاع اسرائیلی- فلسطینی جز این نیست که رژیم اسرائیل به اشغالگری پایان دهد و کشور فلسطین در محدوده مرزهای قبل از جنگ  ۱۹۶۷ اعراب و اسرائیل تشکیل شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۱ در فرمت پی دی اف:

 

خفگی توده‌ها زیر چکمه مافیای قدرت جمهوری اسلامی

آلودگی هوا، امروز دیگر صرفاً یک بحران زیست‌محیطی نیست؛ این پدیده، به یکی از مظاهر برجسته‌ی نظام طبقاتی، بی‌عدالتی اجتماعی و غارت زیست‌محیطی توسط رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است. به‌ویژه در کلان‌شهرهایی چون تهران، سلامت و جان میلیون‌ها نفر از کارگران، زحمتکشان، کودکان و سالخوردگان در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته است. بر اساس آمار رسمی (که به‌سبب نبود نظام پایش علمی و شفاف، به‌طور قطع کمتر از واقعیت است)، سالانه نزدیک به ۵۰ هزار نفر تنها در استان تهران، قربانی مستقیم ذرات معلق موجود در هوا می‌شوند. اما این فاجعه، تنها به تلفات جانی ختم نمی‌شود.

بررسی‌ها نشان می‌دهند حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد بیماری‌های مزمن تنفسی، ۱۵ تا ۲۰ درصد مرگ‌ومیرهای مرتبط با بیماری‌های قلبی، هزاران مورد جدید ابتلا به سرطان ریه و درصد قابل توجهی از تولد نوزادان کم‌وزن به وضوح با آلودگی هوا در ارتباط‌اند. پیامدهای این بحران تنها جسمانی نیستند؛ استرس، اضطراب، افسردگی، اختلالات خواب و کاهش توانایی‌های شناختی، بخش دیگری از هزینه‌های این آلودگی است که کمتر به آن پرداخته شده است.

در دل این فاجعه، یکی از عوامل، فرسودگی کامل ناوگان حمل‌ونقل شهری است؛ ناوگانی که با وجود هشدارهای پیاپی متخصصان، همچنان در سایه‌ی بی‌کفایتی حاکمان و سودجویی سرمایه‌داران، نه نوسازی شده و نه اسقاط گردیده است. تولید خودروهای آلاینده توسط کارتل‌های خودروسازی وابسته به سپاه و دیگر باندهای قدرت، آن‌هم با فناوری‌های منسوخ، در کنار مصرف بنزین و گازوئیل بی‌کیفیت، سهم عمده‌ای در گسترش آلودگی مرگبار هوای تهران دارد.

بیش از ۵ میلیون خودرو، روزانه در تهران تردد می‌کنند. بخش بزرگی از این وسایل نقلیه، ساخت داخلی و فاقد حداقل استانداردهای زیست‌محیطی‌اند، سوخت آن‌ها نیز بنزین کم‌کیفیت است؛ اما سود کلان از فروش آن‌ها، مستقیم به جیب مافیای خودروسازی و مدیران فاسد وابسته به سپاه و باندهای حکومتی می‌رود. برای جمهوری اسلامی، جان میلیون‌ها انسان، از سود خودروسازان بی‌ارزش‌تر است.

صنایع آلاینده، سوخت‌های سمی و تولید مرگ

صنایع مستقر در اطراف تهران نظیر نیروگاه‌های حرارتی، پالایشگاه‌ نفت، کارخانه‌های سیمان و خودروسازی، با استفاده از سوخت‌های سمی چون مازوت، سهم بزرگی در تولید ذرات معلق، دی‌اکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن و دیگر گازهای گلخانه‌ای دارند. این صنایع، تحت مالکیت یا مدیریت نهادهای نظامی ـ امنیتی و بنیادهای غارتگر وابسته به حاکمیت‌اند.

در همین حال، مدیریت ناکارآمد پسماندها نیز عامل مهم دیگری در انتشار گازهای خطرناک و ذرات معلق است. گفته می‌شود، بخش عمده‌ای از زباله‌سوزی در تهران و حومه آن ناشی از سوزاندن غیررسمی و غیرمجاز توسط افراد، روستاها، زباله‌گردها و مراکز غیرمجاز است، حتا در صورت صحت این ادعا، نقش شهرداری تهران در این میان قابل چشم‌پوشی نیست. عدم مقابله جدی به این پدیده، همراه با ناکارآمدی در جمع‌آوری، حمل و نقل و دفع زباله‌ها، نبود یا کمبود زیرساخت‌های مناسب و کافی مانند کارخانه‌های زباله‌سوز استاندارد، محل‌های دفن بهداشتی و سامانه‌های تفکیک، این مشکل را تشدید کرده است.

آلودگی هوا، محدود به تهران نیست. در اصفهان، صنایع فولاد و کشاورزی آب‌بر در مناطق خشک، در مشهد، ترافیک سنگین و گرد و غبار، در اهواز، طوفان‌های خاک و صنایع نفتی، در غرب کشور، اثرات فاجعه‌بار خشک‌شدن دریاچه ارومیه، دربلوچستان طوفان های شن و در سراسر ایران، نابودی منابع طبیعی، زندگی توده‌ها را در معرض تهدید دائمی قرار داده است.

تغییرات اقلیمی در ایران؛ از تخریب تا تباهی کامل

رژیم جمهوری اسلامی، نه تنها کوچک‌ترین مسئولیتی در برابر تغییرات اقلیمی احساس نمی‌کند، بلکه با سیاست‌های توسعه‌محور و بی‌برنامه، در تشدید آن نیز نقش مستقیم دارد. افزایش دمای کشور، کاهش بارش‌ها، خشکسالی، فرونشست زمین، طوفان‌های گرد و غبار و بیابان‌زایی، همه از نتایج مستقیم اجرای سیاست‌های نئولیبرالی و ویران‌گر حاکمیت است.

در حالی که بسیاری از کشورها تلاش کرده‌اند با توسعه انرژی‌های پاک، توقف بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، و نوسازی صنعتی، نقش خود را در تشدید بحران اقلیمی کاهش دهند، جمهوری اسلامی مسیر معکوس را در پیش گرفته است.

– سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران عمدتا بر توسعه اقتصادی کوتاه‌مدت و بهره‌برداری از منابع طبیعی بی‌توجه به جنبه‌های اقلیمی و محیط زیستی متمرکز است. بسیاری از کارخانه‌ها و صنایع، به‌ویژه در بخش‌های پتروشیمی، فولاد، سیمان و صنایع سنگین، با مصرف آب در مناطق خشک یا نیمه‌خشک تأسیس شده‌اند که برداشت بی‌رویه آب، تعادل اکوسیستم‌های منطقه را بر هم زده است. تأسیس کارخانه‌ها در مناطق نامناسب، علاوه بر مصرف زیاد آب، معمولاً آلاینده‌هایی را وارد منابع آبی و خاک می‌کنند که کیفیت آب را کاهش می‌دهد و موجب تخریب اکوسیستم‌های آبی می‌شود.

کشاورزی تجاری و آب‌بر، که با شعارهای عوام‌فریبانه و بدون برنامه‌ریزی در مناطق خشک اجرا شده، یکی از عوامل اصلی تخریب آب‌های زیرزمینی است. جمهوری اسلامی، نه‌تنها به کشاورزان کمک نکرد، بلکه با سیاست‌های غارتگرانه، آن‌ها را به نابودی کشاند.

– بنا به گزارش‌های سازمان زمین‌شناسی ایران و مراکز تحقیقاتی، بیش از ۲۰ هزار کیلومتر مربع از مناطق ایران درگیر فرونشست هستند که این رقم در حال افزایش است. دشت‌های مرکزی ایران، مانند دشت‌های تهران، دشت اصفهان و ورامین، استان‌های خوزستان و فارس، سواحل جنوبی خلیج فارس و دشت‌های شمال غرب به ویژه در اطراف دریاچه ارومیه، از جمله مناطق بحرانی به شمار می‌روند. برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی، سدسازی‌های بی‌رویه و غیرعلمی و فعالیت‌های معدنی بدون بازسازی و یا ساخت‌وسازهای سنگین بر روی خاک‌های غیرمستحکم، از علل این فرونشست‌ها هستند. علاوه بر آن حفر چاه‌ها و برداشت‌های بی‌رویه و گاه غیر مجاز از آب‌های زیرزمینی و برای مصارف کشاورزی به ویژه کشاورزی صنعتی در نتیجه اجرای سیاست‌های کشاورزی آب‌بر و عوام‌فریبانه جمهوری اسلامی، به میزان ذخیره آب‌های زیرزمینی صدمات فراوانی وارد آورده است.

– سدسازی‌های بی‌رویه، در جمهوری اسلامی در خدمت منافع پیمانکاران وابسته به سپاه و نهادهای قدرت بوده است، نه تأمین پایدار آب برای مردم. ساخت ده‌ها سد در سال‌‌های گذشته بدون ارزیابی‌های محیط‌زیستی، به کاهش نفوذ آب به سفره‌های آب زیرزمینی، خشک‌شدن تالاب‌ها، دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، کاهش بارش و رطوبت، افزایش دمای منطقه، تشدید خشکسالی و درنتیجه افزایش بیابان‌زایی و افزایش ذرات معلق منجر گشته است.

– جنگل‌ها، که با کاهش کربن دی‌اکسید، تنظیم دما و رطوبت، جلوگیری از فرسایش خاک و حفظ منابع آبی، نقش مهمی در بهبود کیفیت هوای شهری و روستایی دارند، زیر سایه سیاست‌های ضد محیط‌زیستی رژیم در معرض نابودی قرار دارند. هر سال هزاران هکتار از جنگل‌های ایران، به دلیل بهره‌برداری غیرمجاز، تغییر کاربری زمین (مثلاً تبدیل جنگل به زمین کشاورزی یا شهرسازی)، و آتش‌سوزی‌های مکرر طبیعی و عمدی، چرای بی‌رویه دام‌ها، از بین می‌روند. جنگل‌های شمال، زاگرس، ارسباران و دیگر نواحی ایران، هر ساله در آتش حرص و طمع باندهای زمین‌خوار، چوب‌بر و سوداگر نابود می‌شوند. این نابودی، حاصل بی‌کفایتی نیست؛ بلکه نتیجه سیاست‌هایی آگاهانه در راستای منافع اقتصادی وابسته‌گان به قدرت است.

فاجعه‌ای انسانی، اجتماعی و طبقاتی

تخریب محیط زیست و تغییرات اقلیمی نه یک مسأله صرفاً طبیعی، بلکه بحرانی انسانی، اقتصادی و اجتماعی است. تداوم این روند، امنیت زیستی، روانی و معیشتی انسان‌ها را به‌طور فزاینده‌ای تهدید می‌کند. در اثر تخریب محیط زیست، نه تنها، بر سلامت جسمی و روانی انسان‌ها، و نابودی تنوع زیستی گونه‌های گیاهی و جانوری تأثیر منفی بر جای می‌گذارد، بلکه بر وضعیت اجتماعی و اقتصادی نیز تأثیر مستقیم دارد. کمبود منابع آبی، با نابودی منابع معیشتی در روستاها (مانند کشاورزی و دامداری) روستاییان را ناچار به مهاجرت به حاشیه شهرها می‌کند، مانند مهاجرت ساکنان سیستان‌وبلوچستان، خوزستان، و جنوب کرمان به حاشیه شهرهایی چون زاهدان، اهواز و تهران. این مهاجرت اغلب منجر به گسترش حاشیه‌نشینی، بیکاری، فقر، بحران‌های بهداشتی می‌شود. بیشترین تأثیر این تخریب‌ها بر کارگران، زحمتکشان، روستاییان و اقشار فرودست است. آن‌ها در معرض مهاجرت اجباری، بیماری، بی‌آبی، بیکاری و نابودی معیشت قرار گرفته‌اند. در برابر، سودهای میلیاردی حاصل از تخریب طبیعت به جیب شرکت‌های خصوصی، “خصولتی” سپاه، بنیاد مستضعفان، آستان قدس، و راهزنان حاکم می‌رود.

در بیش از چهار دهه سلطه این رژیم ارتجاعی، روند ویرانگری محیط زیست نه تنها متوقف نشده، بلکه شدت یافته است. رژیم جمهوری اسلامی با اجرای نسخه‌های نئولیبرالی از دهه ۱۳۷۰ به این سو، بخش بزرگی از منابع طبیعی را به دست “بخش خصوصی” و نهادهای “خصولتی”، سپاه، بنیادها و باندهای مافیایی واگذار کرد. نتیجه، چیزی جز تبدیل طبیعت ایران به منبع سود و غارت نبود. جنگل‌ها با عنوان «طرح‌های بهره‌برداری»، به تکه‌های چوب و زغال تبدیل شدند. معادن بی‌رویه، کوه‌ها را شکافتند و رودخانه‌ها را خشک کردند. تالاب‌ها یا محل دفن زباله و فاضلاب شدند یا با سدسازی نابود گشتند.

از نابودی جنگل‌ها و مراتع گرفته تا خشکاندن تالاب‌ها و دریاچه‌ها، از آلودگی هوای کلان‌شهرها تا فرونشست زمین، از کمبود آب آشامیدنی تا مسمومیت منابع خاک و سفره‌های زیرزمینی، همه و همه محصول سیاست‌هایی هستند که نه بر پایه نیازهای انسانی و زیست‌محیطی، بلکه براساس منافع سرمایه‌داری و سران غارتگر حاکم شکل گرفته‌اند. آنان در دهه‌های گذشته نه تنها، اقدامی برای بهبود وضعیت محیط زیست نکرده‌اند، بلکه از سرمایه‌گذاری برای حداقل رفاه مردم ایران دریغ کرده‌اند. کشوری داری منابع طبیعی عظیم انرژی‌های پاک و تجدیدپذیر برای تولید برق، امروزه هنوز وابسته به سوخت‌های فسیلی است که کفاف نیازهای انسانی و صنعتی کشور را نمی‌دهد، اما هم‌چنان منبع درآمد هنگفتی برای سران رژیم است.

نمی‌توان از رژیمی که ذاتش بر سرکوب، فساد و سودجویی استوار است، انتظار برنامه‌ریزی محیط‌زیستی داشت. مبارزه برای نجات محیط زیست ایران، جزئی از مبارزه‌ی وسیع‌تر برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. بدون سرنگونی این نظام و تسخیر قدرت از سوی توده‌ها از طریق حکومت شورایی، نه آب، نه خاک، نه هوا و نه جان مردم، در امان نخواهد بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۱ در فرمت پی دی اف:

سرقتِ بزرگِ پنهان

 

 

 

 

حسین_قاسمی

همهٔ آدم‌ها بارها و بارها واژهٔ 《استثمار》 به گوششان خورده است. استثمار اصلی‌ترین بحثی است که بایستی کارگران از جهات مختلف به‌صورت علمی بر آن احاطه داشته باشند. البته کسی که کارگر است، چه کارگر مولد، چه غیر مولد با مفهومی به نام خرحمالی آشناست. بارها و بارها از زبان کارگران شنیده‌ایم که می‌گویند ما برای شندرغاز کار می‌کنیم تا اربابان ما در نازونعمت زندگی بکنند. کارگران در عرصهٔ عمل با استثمار آشنا می‌شوند. اما کافی نمی‌تواند باشد. چراکه دستگاه پروپاگاندای سرمایه‌داری به آن‌ها به طرق مختلف آموزش می‌دهد که وضعیت ظالمانهٔ حاکم را عادی و طبیعی قلمداد کنند. اما اگر کارگران از ماتریکس آموزشی سرمایه‌دارانه رهایی یابند و با علم کامل به استثمار به وضعیت حاکم بنگرند اوضاع به‌گونه‌ای دیگر می‌تواند رقم بخورد.

تا قبل از کارل مارکس زیاد بوده‌اند فضلایی که صاحبان زر و زور را نصیحت بکنند که هوای زیردستان خود را داشته باشند. از این فضلای ناصح، شرق و غرب جهان کم به خود ندیده است.

در ایران نمونه‌اش حضرت خواجه حافظ شیرازی است که در لا بلای غزلی می‌گوید:

“توانگرا دلِ درویشِ خود به دست آور

که مَخزَنِ زَر و گنج دِرم نخواهد ماند

بدین رَواقِ زِبَرجَد نوشته‌اند بِزَر

که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند”

یا حافظ در غزل دیگری:

“ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه‌چینی”

در غزل دیگری حافظ به‌جای نصیحت بر توانگران برای ترحم به ضعفا به‌صورت کلی بنی‌آدم را نصیحت به قوی شدن و توانگری می‌نماید تا بتوانند راحت زندگی بکنند:

“برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است”

ازاین‌گونه سخنان ما در نوشته‌های ادبا و فضلا زیاد می‌بینیم که هیچ تأثیری در سرنوشت مستضعفین نداشته و ندارد. اما آنچه مهم است فهم آن‌ها بر ظالمانه بودن وضعیت است.

وقتی‌که سعدی می‌گوید:

“هر که افزون گشت سیم و زَرَش

زَر نباریده از آسمان بر سرش

از کجا جمع کرده این زر و مال؟

یا خودش دزد بوده یا پدرش”

یعنی درکی از سرقت توانگران دارد و می‌داند که فضا، فضایی ناعادلانه و ظالمانه است و منبع ثروت به‌نوعی سرقت از دیگران است.

یا وقتی یکی از شعرای ایرانی می‌گوید:

“هرآنکس که در جیب او زر بود

کلامش صحیح است گر خر بود

هرآنکس که در جیب او پول نیست

کلامش صحیح است مقبول نیست”

یعنی درکی کامل داشته‌اند بر این موضوع که زَر و مالکیت که نشانهٔ دارایی و ثروت است معیار ارزش‌گذاری بر انسان‌هاست تا جایی که سخن یک آدم احمق ولی پولدار بیشتر خریدار دارد تا سخن انسانی که حقیقت را می‌گوید ولی فقیر است. بسیار است در تاریخ اندیشهٔ ایران چنین نوشته‌ها و شعرهایی که جز خواهش و تمنا و نصیحت و انذارهای بی‌اثر نیستند.

اگر تمام سیر حرکت اندیشهٔ بشر را در شکل‌بندی خاص اجتماعی _اقتصادی بررسی کنیم که در اصل چنین است، تمامی اخلاقیات بشر در برهه‌های مختلف تاریخ ریشه در زندگی مادی انسان‌ها دارد. مثلاً فضائل اخلاقی که در تاریخ ما مطرح است و بزرگان ادب و اندیشه بر آن تأکید کرده‌اند، همگی قائم بر ذات بشر نبوده بلکه در شرایط خاصی از وضعیت اقتصادی جامعه بروز و ظهور کرده است. برای درک این موضوع قناعت و فقر را مثال می‌زنیم. این دو خصلت گاهی مشخصهٔ انسان‌هایی با فضائل اخلاقی بسیار بالا می‌شود.

عطار در تمجید قناعت می‌گوید:

“خلعت دنیا زیاد از خویشتن درد سر است

آنچه می‌آید زیاد از آستین، چین می‌شود”

سعدی:

“ای دل، مدار خویشتن اندر هوای زر

چون خاک، پایمال مشو از برای زر

زر بی وفاست، صرف مکن جان برای او

چون هیچ کس ندید به عالم وفای زر ”

سعدی:

“کسی که او نظر مهر در زمانه کند

چنان سزد که همه کار عاقلانه کند

قناعت است و مروّت نشان آزادی

نخست خانه دل وقف این دوگانه کند ”

حافظ:

“چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد ”

بیدل:

“مگو پیام قناعت به منعمان بیدل

غریق حرص زپل بی دماغ می‌گذرد”

خیام:

“در دهر هرآنکه نیم نانی دارد

از بهر نشست آشیانی دارد

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی

گو شاد بزی که خوش جهانی دارد”

عطار در ستایش فقر می‌گوید:

“فقر می‌دانی چه باشد ای پسر

با تو گویم گر نداری زان خبر

گرچه باشد بی‌نوا در زیر دلق

خویش را منعم نماید پیش خلق

گرسنه باشد ز سیری دم زند

دوستی با دشمنان خود کند

گرچه باشد لاغر و خوار و ضعیف

وقت طاعت کم نباشد از حریف

چون دل پر دارد و دست تهی

می‌نماید در ترازو فربهی

ای پسر خود را به درویشان سپار

تا نگه دارد ترا پروردگار

با فقیران هر که همدم می‌شود

در سرای خلد محرم می‌شود”

یا مولانا در مثنوی می‌گوید:

“گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن

فقر فخر آمد مرا بر سر مزن

مال و زر سر را بود همچون کلاه

کل بود او کز کله سازد پناه

آنک زلف جعد و رعنا باشدش

چون کلاهش رفت خوشتر آیدش”

حافظ:

“دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کائن کرامت سبب حشمت و تمکین من است”

یا در غزل دیگری در تمجید فقر حافظ می‌گوید:

“گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت”

حافظ:

“حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

کائن خاک بهتر از عمل کیمیاگری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری”

حافظ:

“من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست صد گدای همچو خود را بعدازاین قارون کنم”

این سخنان فرزانگان تاریخ ایران ماست، فرزانگانی که فقر را مرحله‌ای از مراحل سیروسلوک عرفانی می‌دانستند تا جایی که هانری کوربن ایران و اسلام‌شناس فرانسوی در مورد فرزانگان تاریخ ایران می‌گوید: “برای آن‌ها طی الارض کردن و راه رفتن روی آب و پدیدار شدن جهان روحانی و ارض ملکوت بسیار ارزشمندتر است تا صحبت از دنیا و عدالت زمینی” منشأ تفکر و اندیشه انسان‌ها هستی اجتماعی آن‌ها می‌باشد.

این افتخار بی‌حد به فقر و قناعت در جامعهٔ ایران ریشه در کجا دارد؟ مارکس می‌گوید اخلاقیات انسان‌ها در مراحل مختلف تکامل اجتماعی دچار دگرگونی می‌شود. ایرانی که قرن‌ها مبتلابه استبداد سیاسی بوده است و وجه تولید آسیایی با مشخصات و مختصات و کیفیات خاصی که داشته، شکل‌بندی اقتصادی_اجتماعی‌اش را آفریده بود، قطعاً در میان مردمان خود فقر و قناعت ارزش اخلاقی بزرگی باید محسوب می‌شد که بود.

فرزانگان تاریخ ما، راه برون‌رفتی از این وضعیت نداشتند و گاه سرنوشت انسان‌ها را چه خوب باشد چه بد، از پیش تعیین‌شده می‌دانستند که توسط خداوند رقم خورده است.

حافظ می‌گوید:

“جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند

در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

در کارِ گلاب و گل حکمِ ازلی این بود

کائن شاهدِ بازاری وان پرده‌نشین باشد”

حافظ:

“رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشاده ست”

حافظ:

“نیست امّید صلاحی ز فسادِ حافظ

چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم”

حافظ:

“در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم

کائن چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما”

البته حافظ ابیاتی چند دارد که از تقدیرگرایی فاصله می‌گیرد و برای خود اختیار نیز قائل می‌شود

مثلاً:

“چرخ بر هم زنم آر غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک”

اما تفکر حاکم نه تنها در حافظ بلکه در اکثریت اندیشمندان ما جبراندیشی و تقدیرگرایی بوده است، تفکری که اذن اندیشیدن برای تغییر را از انسان‌ها می‌رباید.

فئودالیسم اروپایی در شرق به معنای واقعی خود هیچ‌وقت نبوده، اما وجه تولید آسیایی که در خود استبدادی وحشی می‌طلبید، قرن‌ها بر شرق حاکم بوده و تحت استبداد خشن آسیایی، فقر و فلاکت و بدبختیِ مردمان نتیجه‌ای طبیعی و محتوم بوده است. این وجه تولید آسیایی بوده است که اندیشهٔ شرقی را ساخته‌وپرداخته است. افتخار به فقر و بدبختی یکی از آن‌هاست. ازاین‌رو ما، ریشه‌های رهبانیت را نه در روبنای اجتماعی جامعهٔ ایران بلکه در زیربنای اجتماعی، یعنی اقتصاد باید جست‌وجو کنیم.

هدف تجزیه‌وتحلیل شعر شعرای کهن ایران نیست بلکه تشریح استثمار است که در جهانِ کهن در شکل‌بندی‌های اجتماعی -اقتصادی مختلف به‌نوعی متفاوت خود را نشان داده و همیشه باعث فقر اکثریت جامعه شده است. هدف فهمیدن طبقاتی بودن جوامع در ایران و در کل جهان طی وجود نظام‌های طبقاتی است.

مارکس با درک علمی تاریخ بشر، تاریخ بشر را تاریخ مبارزهٔ طبقاتی می‌داند. تاریخی که در آن همیشه مظلومان با ظالمان در ستیز بوده‌اند. با استمداد از ماتریالیسم تاریخی مارکس هست که امروز طبقهٔ کارگر ما می‌تواند تئوری لازمه برای پراگماتیسم انقلابی برای وصول به زندگی شرافتمندانه را داشته باشد؛ و استارت این فهم، فهمِ وضعیت ناعادلانه و آلوده به استثمار کارگران توسط سرمایه‌داران با حمایتِ دولت‌های سرمایه‌داری است.

مارکس برخلاف فضلای دیگر، توانگران را نصیحت به کریم بودن نمی‌کند بلکه با رمزگشایی از جامعهٔ سرمایه‌داری سرقت آن‌ها را افشا می‌کند و بر زحمت کشان می‌گوید، راه خروج از چنین نظمی مبتنی بر ستم، در مبارزه طبقاتی و برانداختن نظم سرمایه‌دارانه است. نظمی که استثمار امری طبیعی و قطعی در آن است.

پس برمی‌گردیم به واژهٔ《استثمار》 و کسب فهمی دقیق‌تر از آن. واژه استثمار از ریشه «ثمر» و معادل فارسی آن «بهره‌کشی» است و در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای استفاده و بهره بردن از کار کسی دیگر است. معنای علمی استثمار چنین است: به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی که صاحب خصوصی وسائل تولید است. در اصطلاح اقتصادی یعنی گرفتن محصول کار اضافی و بعضی‌اوقات حتی قسمتی از کار لازم. معمولاً به هنگام به کار بردن ا ین اصطلاح می‌گویند استثمار فرد از فرد. استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد. افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند، افراد طبقات دیگر را مورد بهره‌کشی قرار داده و از ثمره رنج آن‌ها گنج برمی‌دارند. پس علت استثمار عبارت است از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید ولی اشکال استثمار وابسته است به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.

بهره‌کشی از فرد دیگر ملازم باوجود بشر نیست و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده و جاودانی نیز نخواهد بود. استثمار در نخستین دوران صورت‌بندی اجتماعی ـ اقتصادی «یعنی کمون اولیه» وجود نداشت و تنها در مرحله تلاش این دوران پدید گشت. پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:

«تکامل نیروهای تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار و پیدایش اضافه محصول و به دنبال آن‌ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد. » بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت و به‌جای جامعه بی طبقه اولیه طبقات اجتماعی بهره کشان و بهره دِهان پدید آمدند. نخستین دورانی در جامعه بشری که بر شالوده استثمار استوار بود جامعه برداری است که پایه آن را مالکیت کامل برده‌دار بر وسائل تولید و بر خود تولیدکننده یعنی برده تشکیل می‌داد.

در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه‌تمام بر مصرف یا رعیت که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشورهای مختلف ظهور کرد و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره‌کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی‌های خاص به وجود آورد.

آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه‌داری است که در آن مالکیت خصوصی سرمایه‌داران وسیله بهره‌کشی از کارگران و زحمتکشانی است که خود به‌اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است. این‌ها کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، معادن و زمین‌ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک‌ها و وسائل توزیع و وسائل حمل‌ونقل و غیره و غیره را در مالکیت خوددارند و از ثمره کار کارگران و سایر زحمتکشان یدی و فکری که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می‌شوند.

استثمار موجب می‌شود که به قیمت فقر و بدبختی توده‌ای کثیر که کار می‌کنند و تولید می‌کنند مشتی افراد صاحب وسائل تولید، ثروت‌اندوزند. استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری است. استثمار مغایر با عدالت اجتماعی است. استثمار منافی با دموکراسی و با حقوق بشری است. تمام این مفاهیم در جوامعی که استثمار حاکم است نمی‌تواند کمترین معنایی داشته باشد. تمام هیاهوی ایدئولوگ‌های سرمایه‌داری و مبلغین رژیم‌های عوام‌فریب در این موارد به‌کلی پوچ و میان‌تهی است زیرا شالوده ظلم اجتماعی و حق کشی، نابرابری و ستمگری، استثمار است و استثمار خود همزاد جدایی‌ناپذیر سرمایه‌داری، سودکلانی که سرمایه‌دار در نتیجه کار کارگر به دست می‌آورد، بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمین‌دار از دهقان زحمتکش می‌گیرد استثمار است و برای الغای آن باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا نتیجه کار و زحمت زحمتکشان به جیب کسی دیگر نرود. این امری است که در دوران سوسیالیسم صورت می‌پذیرد و در جریان ساختمان آن‌همه طبقات استثمارگر و بهره‌کشی فرد از فرد از میان می‌رود.

برای درک استثمار در نظم سرمایه‌دارانه لازم است که بدانیم «کالا» چیست!

کالا چیزی است که پیش از همه یک نیازمندی انسان را برآورد و در مرحله دوم نه برای مصرف شخصی بلکه برای فروش و برای مبادله تولیدشده باشد. کسی که چیزی برای مصرف شخصی خود تولید می‌کند تنها فرآورده‌ای تولید کرده است نه یک کالا. برای اینکه فرآورده‌ای یک کالا شود، باید نیاز اجتماعی را مرتفع سازد؛ یعنی تقاضایی را که در جامعه مطرح‌شده است پاسخ دهد. کالا دو خصوصیت دارد. ۱. خصوصیتی برای رفع یک نیاز ۲۰ خصوصیتی برای مبادله. خصوصیت کالا برای رفع یک نیاز، ارزش مصرفی آن کالا نامیده می‌شود و خصوصیت کالا برای مبادله ارزش مبادله‌ای کالا نامیده می‌شود. همیشه بین ارزش‌های مصرفی کالاها مبادله‌ای در میان بوده است. مثلاً یک کوزه در ازای ۵ کیلوگرم آرد مبادله می‌شده است. نسبتی که به‌وسیله آن یک ارزش مصرفی با ارزش مصرفی دیگر مبادله می‌شود را مارکس ارزش مبادله‌ای کالا یا ارزش نامید؛ اما مبنای این ارزش مبادله‌ای چه بوده است؟ چرا کالاهایی که دارای کیفیات متفاوتی هستند معادل و مساوی محسوب می‌شوند؟ چرا کالاهای مختلف با نسبت معین و با کمیت و مقدار مشخص معادل و مساوی یکدیگر محسوب می‌شوند؟

مثلاً چگونه یک کوزه با ۵ کیلوگرم آرد مبادله شده است؟

چیزی مشترک بین این کالاها وجود دارد. تمام کالاها دارای خصوصیاتی چون ۱. فایده مندی ۲. قابلیت واقع شدن در معرض عرضه و تقاضای.۳. کمیابی ۴. کار هستند. ولی مبنای ارزش مبادله‌ای نه فایده مندی است نه عرضه و تقاضا و نه کمیابی بلکه معیار ارزش مبادله‌ای، کار است. هر چقدر میزان کار لازم برای تولید یک کالا بیشتر باشد، ارزش مبادله‌ای آن بیشتر است. مثلاً الماس گران‌تر از آهن است. چون مقدار کاری که برای استخراج آن صرف می‌شود بیشتر از آهن است. پس ارزش مبادله‌ای چیزی نیست جز کار اجتماعی تولید کننده کالا که در کالا تجسم خارجی یافته است. در حقیقت کار اجتماعی با کالا یکی شده و امتزاج یافته است. ارزش مبادله‌ای کالا یک مقوله اجتماعی است. ارزش دیدنی نیست تا زمانی که کالایی در مقابل کالای دیگر که مساوی فرض می‌شوند و مبادله گردند. پس ارزش مبادله‌ای رابطه‌ای بین اشخاص است که در پشت رابطه بین کالاها ظاهر می‌گردد. ارزش مصرفی کالا از اول بوده است ولی ارزش مبادله‌ای زمانی حادث می‌گردد که تولید، کالایی می‌شود؛ یعنی کالاها تولید می‌شوند نه برای رفع نیاز بلکه برای فروش.

حالا که فهمیدیم کالاها دارای دو خصوصیت ارزش مصرفی و ارزش مبادله‌ای هستند به مبنای این دو خصوصیت بپردازیم همانی که استثمار را از دل آن بیرون خواهیم کشید. علت اینکه تمام کالاها دو خصوصیت دارند یعنی ارزش مصرفی و ارزش مبادله‌ای که در عین تضاد در هم آمیخته‌اند، طبیعت دوگانهٔ کاری هست که کالاها را می‌آفریند. وقتی کالایی در فرایند تولید قرار می‌گیرد مستلزم نیروی کار کارگران است. این نیروی کار طبیعت دوگانه‌ای دارد؛ که یکی از آنها آفرینندهٔ ارزش مصرفی و دیگری خالق ارزش مبادله‌ای است. “کاری را که آفرینندهٔ ارزش مصرفی است کار مجسم” و “کاری که آفرینندهٔ ارزش مبادله‌ای می‌باشد را کار مجرد” می‌گویند.

“کار مجسم کاری است که به یک‌شکل مشخص و مقتضی و در جهتی سودمند صرف شده است.” یک شخص نمی‌تواند به‌صورت کلی کار کند. بلکه در جهت خاصی و به یک‌شکل و کیفیتی متفاوت کار می‌کند. مثلاً کسی که در معدن کار می‌کند، کارش با کشاورز و خیاط متفاوت است و منجر به تولید کالاهایی با کیفیات متفاوت می‌شود. کار مجسم ارزش مصرفی یک کالا را خلق می‌نماید. اما کار مجرد، «در همه کارها یک خصوصیت مشترک وجود دارد. _ صرف کار انسانی_ در کار مجرد عضله، چشم، مغز و کل اعضای بدن به نحوی به کار می‌رود.» کار مجرد یعنی کاری مستقل از شکل مجسم آن. کار به اعتبار مصرف نیروی کار انسانی_ کار مجرد ارزش مبادله‌ای کالاها را مشخص می‌کند. این کار مجرد است که تولید کالایی را نمایندگی می‌کند. وقتی یک لیوان با یک قندان مبادله می‌شود در حقیقت مساوی فرض می‌شود، معیار این تساوی، مقدار کار مجردی است که برای تولید آن دو کالا مصروف داشته‌اند.

اما در جامعه سرمایه‌داری که در آن مالکیت خصوصی محترم است و وسایل تولید در مالکیت عده‌ای اندک در جامعه می‌باشد، تضادی عمیق بین کار اجتماعی و کار خصوصی وجود دارد.

برای تولید یک کالا صدها یا هزاران انسان با مشاغل و هدف مختلف کار می‌کنند. یک کالا معلول کار هزاران انسان است که در مشاغل مختلف کارکرده‌اند؛ و در ظاهر این افراد به‌صورت غیر متشکل کارکرده‌اند و کارشان خصوصی به نظر می‌آید. درحالی‌که در باطن، کالایی که تولید می‌شود توسط هزاران انسان در حِرَف مختلف به‌صورت کاملاً اجتماعی تولید می‌گردد.

اجتماعی بودن کار پنهان است تا زمانی که کالا توسط جامعه تقاضا می‌شود و وارد بازار می‌گردد. خیلی اتفاق می‌افتد که کالاهایی که تولیدشده است در بازار نمی‌تواند بفروش برسد و موجب ورشکستگی تولیدکننده می‌شود. علت این مسئله تضاد بین کار خصوصی و اجتماعی است.

کم، کم، به مقوله «استثمار» نزدیک‌تر می‌شویم فهمیدیم که ارزش مبادله‌ای کالا توسط کار مجرد به وجود می‌آید. مقدار ارزش مبادله‌ای کالا را نیز مقدار کار مجردی که در کالا تجسم خارجی یافته است مشخص می‌کند. البته مقدار ارزش یک کالا نه به‌وسیله مدت کاری که انفراداً به‌وسیله هر تولیدکننده صرف شده، بلکه به‌وسیله زمان کار اجتماعاً لازم برای تولید کالای مورد نظر تعیین می‌گردد.

کار اجتماعاً لازم را این‌گونه تعریف می‌کنند: “مدت‌زمانی که برای ساختن یک واحد کالا تحت شرایط اجتماعی متوسط تولید (تجهیزات فنی متوسط، تخصص و مهارت متوسطه تولیدکننده و شدت کار متوسط) در رشته تولیدی موردنظر لازم است.”

پس می‌فهمیم که تولید یک کالا نیازمند کار اجتماعی می‌باشد. اما علی‌رغم اینکه تولید اجتماعی است، در نظم سرمایه‌داری مالکیت خصوصی هست و برای اینکه تولید اجتماعی منجر به مالکیت خصوصی گردد، یک وضعیتی با کیفیات خاصی لازم است. برای یک سیستم، یک نظمی لازم است که تولید اجتماعی را به مالکیت خصوصی مبدل سازد. این سیستم، این نظم یا وضعیت، سیستم و نظم و وضعیت سرمایه‌داری است. در این سیستم سرمایه‌دار کارگر را تحت کنترل دارد و کار کارگر متعلق به سرمایه‌دار است و این سرمایه‌دار هست که تصمیم می‌گیرد چه چیزی تولید شود، به چه اندازه و چه روشی.

کار کارگر در مالکیت سرمایه‌دار است و کالایی که تولید می‌شود نیز در مالکیت او به سر می‌برد. در این وضعیت ارزش اضافی می‌تواند حادث گردد.

به مرحله نهایی فهم «استثمار» رسیدیم یعنی “ارزش اضافی”.

یک سرمایه‌دار برای تولید کالا باید هر آنچه نیازمند تولید است را بخرد. ماشین‌آلات، مواد خام، دستگاه‌های تولیدی، سوخت، زمین و نیروی کارِ کارگر. سرمایه‌دار این‌ها را می‌خرد و شروع به تولید کالا می‌کند. کالاها را در بازار می‌فروشد و باز موارد مذکور را می‌خرد و کالاها را تولید می‌کند و باز این روند را تکرار می‌کند. سرمایه‌دار لاجرم تمامی موارد مذکورِ موردنیاز برای تولید را به ارزش واقعی خودشان خریداری می‌کند.

مثلاً سرمایه‌داری، صاحب کارخانه تهیه لباس است.

او بایستی تمام عناصر اساسی و لازم تولید را تهیه کند. مثلاً می‌خواهد ۱۵ هزار دست لباس تولید کند. هزینه‌های او را به شرح زیر در نظر می‌گیریم:

۱. ارزش پارچه: ۲ میلیارد تومان

۲. ارزش لوازم و تجهیزات: ۱۰ میلیارد تومان

۳. استهلاک: ۵۰۰ میلیون تومان

۴. ارزش نیروی کار: ۳۰۰ میلیون تومان

جمعاً می‌شود: ۱۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان

که اگر این عدد را به تعداد لباس‌های تولیدشده تقسیم بکنیم یعنی ۱۵ هزار دست لباس، هر دست لباس به مبلغ ۸۵۳، ۳۳۳ تومان درمی‌آید.

سرمایه‌دار متوجه می‌شود در بازار ارزش لباس‌های مشابه تولیدی‌اش هر دست ۸۵۳، ۳۳۳ تومان می‌باشد پس او هم باید به همین قیمت هر دست لباسش را بفروشد. اگر او تمام ۱۵ هزار دست لباس را بفروشد همان مبلغ ۱۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان دستش می‌آید. در این تولید و فروش، هیچ سودی متوجه کارخانه‌دار نخواهد شد. پس او سود خود را از کجا به دست می‌آورد؟

استثمار کارگران در اینجا رقم می‌خورد. کارگران ارزش نیروی کار خودشان را در طول یک روز کاملِ کاری به دست نمی‌آورند، بلکه در ۳ یا ۴ یا ۵ ساعتِ روز کاری ارزش کار کارگران به وجود می‌آید. آن‌ها مجبورند حداقل ۸ و در بعضی مواقع تا ۱۲ ساعت کار بکنند و این اجبار از طرف سرمایه‌داران صورت می‌پذیرد. درواقع کارگران چند ساعت به‌صورت رایگان برای سرمایه‌دار کار می‌کنند.

کارِ اضافی کارگر، ارزش اضافی برای سرمایه‌دار به وجود می‌آورد. «کارِ اضافی» یعنی کاری که بیش از کار لازم برای تولید وسایل معیشت کارگر انجام می‌شود و «کار لازم» یعنی مقدار کاری که برای تولید وسایل معیشت کارگر مصروف می‌شود.

پس سرمایه‌دار تمامی موارد لازم برای تولید را به قیمت واقعی خودشان از بازار خریداری می‌کند و فقط «نیروی کار» کارگران را به قیمت پایین خریداری می‌کند. «ارزش اضافی» ازاینجا به وجود می‌آید. این همان معنای استثمار کارگران است. این همان «سرقتِ بزرگِ پنهان» در فرآیند تولید است. کارگران تنها چیزی که به آن مالک هستند نیروی کارشان است؛ و بایستی مانند کالا بفروشند تا بتوانند پولی به دست بیاورند که زندگی بکنند. اما برخلاف دیگر مالکانِ کالاهای دیگر نمی‌توانند ارزش نیروی کار خودشان را تعیین بکنند. لذا نیروی کارشان به قیمت پایینی توسط سرمایه‌داران خریداری می‌شود. تحصیل ارزش اضافی با این واقعیت تبین می‌گردد که کارگران ساعاتی بیش از آنچه برای تولید ارزش نیروی کاری که فروخته‌اند لازم بوده کار کرده‌اند. نتیجه اینکه «ارزش اضافی» حاصل «استثمار» طبقه متکی به نیروی کار به‌وسیله سرمایه‌داران است.

برای اینکه این سرقت مکتوم وقیحانه در لابه‌لای تولید، یعنی استثمار انسان از انسان از بین برود، فقط و فقط یک‌راه وجود دارد. انهدام نظم سرمایه‌داری و از بین رفتن مالکیت خصوصی. و برپایی حاکمیت سوسیالیستی. وگرنه بشریت تا این نظم کهنه و ضد بشری سرمایه‌داری باقی است در بربریت به سر خواهد برد. بربریتی به نام سرمایه‌داری که فقر و فلاکت از نتایج محتوم آن می‌باشد.