شعر ” تبعیدیان” به یادمان همه رفقای جانفشان مان، که در راه سوسیالیسم و آزادی با پرچم جان پیکار کردند

در کرانه های افق

در سرزمین های  دوردست

در ازدحام کوچه های خلوت تغییر

ما

تبعیدیان  ستم

ما

راهیان تغییر و انقلاب

ایستاده­ایم در انتظار

تا سینه سرخان قبیله­ی ما

دوباره بخوانند

آواز کوچ

در کوچه­های شهر

٭٭٭

با این همه گذشت زمان

در پشت هر بهار و خزان

ما مانده­ایم هنوز

با آوازهای جاری خویش

اگرچه کمی خسته

و گاهی نامهربان و سرد

اما

نغمه های بهاری ما

چونان مرغکان عشق

بال می کوبند

زمهریر زمستان را

هر سپیده دمان

و عاشقانه­های شبانه­ی ما

به رقص می­آرند

کودکان فردا را

٭٭٭

حکایتی­ست ما را

٭٭٭

در این سال­های فراق

در این سال های به جا مانده از

داس و درفش و داغ

در این سرزمین های تبعیدی

هر بامداد

ما

تن به توفان زنجیر و تازیانه سپردیم

و خواب شبانه ی ما

طناب گذرکرده از کتف یاران شد

و زخم انبوه حنجره­ها

بر کشتگاه جانمان نشست

تا همچنان

در جلوه گاه رهایی مردم

با یاد یاران در خون تپیده مان

باغی ز ارغوان و سوسن و زنبق شکفته شود

٭٭٭

حکایتی­ست ما را

٭٭٭

در این شبانه های بلند

در این شبانه های دلتنگی

در فشردگی تلاطم  زخم و نوای حنجره ها

در فشردگی خشمی

که آتشفشان موعود توده هاست

ما

به تمنای رهایی انسان

به تمنای خورشید خاوران

خانه به خانه

کوچه به کوچه

شهر به شهر

با پرچم جان

در اهتزاز مانده ایم هنوز

٭٭٭

در رهگذار سنگی این خاره راه

در رهگذار تیغ  و گلوله و دار

اگرچه پاهایمان زخمی ست

گرده­مان

بوسه­گاه تازیانه و زنجیر

و آهوان کوچک ما

بی نخجیر

ما

مانده­ایم هنوز

ما

مانده ایم هنوز

که آتشفشان ستاره را

در ظلام شامگاهی شب

دوباره بنشانیم

و آوازهای نیلی مستان شرزه را

هر سپیده­دمان

بر موج موج رود بسپاریم

٭٭٭

ما کاروان قصه­های شکست

ما راویان حکایت بدرودهای تلخ

ما یادگار سال­های داغ و درفش

و رویای رنگین کمان بجا مانده از تندر و برق

به تمنای سخره­های دماوند

به تمنای موج موج خلیج و خزر

مانده­ایم هنوز

و سپید رود

همچنان

رویای سرخ جاری ماست

تا ریشه­های زخمی بیداد

در نوازش مهربانی خاک

به میهمانی جنگل و رود و ستاره بنشینند

و شاخه­های فرو ریخته از گل و برگ

در گرمی بوسه­های آفتاب

نوازشگر سبزینه­های بهاریشان باشند.

٭٭٭

در این روزگار بی­دردی

در این شبانه های دراز

در این تموج آوازهای دلتنگی

و کوچ موج­وار خستگان امید

در چالش سترگ آفتاب و تندر و باد

ما

مانده ایم هنوز

ما

بر ستیغ قله های نور و امید

دیرگاهی ست

هر سپیده دمان

شانه بر گیسوان آفتاب زده­ایم

و شباهنگام

به شوق مستی و شور

جان دلتنگی

به جام زرین ماهتاب زده­ایم

٭٭٭

حکایتی­ست ما را

٭٭٭

در این میانه اگر

دست‌های مان تهی

و سفره­مان

بی جام و باده است

ما را چه باک

که با یاد یاران گمشده­مان

با یاد “دختر رحمان”

و زخم قلب “آبایی”

در رهگذار رهایی انسان

در روشنای سوسیالیسم و آزادی

در کویر و فلات و دشت

در بی کرانه تبعید

هر جا

که خانه ماست

هرجا

که آشیانه گرفتیم

بر بام خانه ما

بر بام آشیان کوچک ما

نیلوفری شکفته است

به تمنای آفتاب

نیلوفری هزار رنگ

که شمیم انقلاب را

در نسیم پرواز پرندگان

می گسترد

تا دورهای دور

٭٭٭

شیرین حکایتی­ست ما را

٭٭٭

بهمن ۱٣٩٠

احمد موسوی

متن کامل نشریه ۶۱۷ در فرمت پی دی اف

سوریه، یک سال بعد

سوریه یکمین سال تلاطمات سیاسی را پشت سر گذاشت. به این ترتیب سیر تحولات این کشور که اندکی پس از جنبش های توده ای در دیگر کشورهای عربی مانند تونس، مصر، لیبی و غیره آغاز شدند، فوراً به سرنگونی رژیم بشار اسد نیانجامید. کشمکش بین مخالفان و رژیم همچنان ادامه دارد و ماجرا بر له و علیه رژیم از مرزهای سوریه خارج شده است.

در یکمین سالگرد اعتراضات توده ای علیه رژیم حاکم بر سوریه نهادهایی همچون سازمان ملل متحد یا تشکلات حقوق بشری می گویند که هفت تا هشت هزار نفر در زد و خوردها بین مردم و نیروهای سرکوبگر یا بمباران شهرهایی مانند حمص یا درگیری نظامی بین نیروهای رسمی سرکوب با گروه های مسلح ضدرژیم کشته شده اند.

پیش از پرداختن به آخرین تحولات برجسته در سوریه و از جمله دیدار و گفت و گوی کوفی عنان، فرستاده ی ویژه سازمان ملل متحد و اتحادیه عرب به دمشق با بشار اسد، بد نیست مختصراً به اهم رویدادهای یک سال گذشته نظری انداخت.

در ماه فوریه سال گذشته میلادی به محض این که فراخوان هایی خودجوش برای اعتراض در سوریه پخش شدند، رژیم اسد وعده داد که یک رشته اصلاحات اجتماعی را به مرحله اجرا در خواهد آورد. اما روز ٢۴ اسفند ١۳۸۹ چندین تظاهرات بزرگ در سراسر سوریه و به ویژه در درعا برپا شد. هشت روز بعد در همین شهر ده ها تظاهرکننده، شاید صد نفر، به ضرب گلوله های پلیس از پای درآمدند و روز پس از آن نزدیک به بیست هزار تن در تشییع جنازه آنها شرکت نمودند. گستردگی اعتراضات توده ای رژیم بشار اسد را به شدت هراسان کرد. لذا رژیم تصمیم گرفت تا همزمان با سرکوب یک رشته اقدامات مردم فریبانه را نیز به مرحله ی اجراء بگذارد. برای مثال روز ٩ فروردین ١۳۹٠ کابینه تحت ریاست محمد ناجی عطری استعفاء داد و نه روز بعد بشار اسد اعلام نمود که ملیت سوری به سی صد هزار کُرد بازگردانده می شود! آنان نزدیک به پنجاه سال پیش از آن، در سال ۱٩۶۲ میلادی، از ملیت سوری عزل شده بودند.

با این حال وضعیت به سوی آرامش نرفت و برای مثال در بانیاس روز ٢١ فروردین ١۳۹٠ دست کم ١۴ نفر و از جمله ۹ نظامی در زد و خوردها کشته شدند. چهار روز بعد دولت جدیدی که عادل سفر تشکیل داد، اعلام کرد که تمام کسانی که از ابتدای اعتراضات دستگیر شده‌اند، فوراً آزاد خواهند شد. بشار اسد نیز روز سی ام فروردین اعلام کرد که “وضعیت اضطراری” که از سال ١٩۶۳ اعلام شده بود، لغو می گردد!

پیش از آن که عده ای از ارتشیان سوری از نیروهای نظامی رسمی جدا گردند و به ریاست سرهنگ ریاض الاسد “ارتش آزاد سوریه” را بنیان گذاری کنند، علائم دیگری از فروپاشی درونی رژیم آشکار شد. از جمله این که در روز ۲ اردیبهشت ١۳۹٠ بیش از ۲۳٠ تن از اعضای حزب بعث، که از ۴٢ سال پیش بدین سو، حزب حاکم ست، اعلام نمودند که از این تشکل به نشانه ی اعتراض به خشونت علیه مردم استعفاء می دهند. در همین روز شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ای علیه سوریه تهیه کرد که با مخالفت روسیه بر زمین ماند. با این حال اتحادیه اروپا در ٢ خرداد ١٣٩۰ تنبیهاتی را علیه شخص اسد و ۹ نفر از اطرافیان وی با ممنوعیت صدور روادید و ضبط اموالشان در خارج کشوراعلام کرد.

در روز ١۶ خرداد ١٣٩٠ دست کم ١۲٠ تن از نیروهای ویژه ی امنیت سوریه در جسر الشغور واقع در شمال – شرقی کشور کشته شدند و رژیم بشار اسد فوراً “گروه های تروریست وابسته به بیگانه” را مسئول این کشتار اعلام کرد. اما مخالفان که عده ای از آنان مسلح هستند، این موضوع را تکذیب کردند و گفتند که اینان در یک “شورش درونی” کشته شده اند. شش روز بعد ارتش سوریه جسر الشغور را بمباران کرد و در اختیار گرفت، در حالی که هزاران تن از ساکنان آن به ترکیه گریختند.

یکی از بزرگ ترین اعتراضات توده ای روز ١٧ تیر ١٣٩٠ در حماه روی داد، چرا که نزدیک به چهارصد هزار نفر در این شهر علیه رژیم تظاهرات کردند، اما از آن جایی که سفیران فرانسه و آمریکا نیز در آن حضور داشتند، رژیم آن را دسیسه و دخالت خارجی توصیف نمود. با این حال مخالفان روز ٣١ تیر اعلام کردند که بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر درحماه و دیرالزور تظاهرات کرده اند. رژیم نیز در ٩ مرداد حماه را بمباران کرد که در آن لااقل ١۴٠ نفر جان باختند.

هر چند روسیه و چین به مخالفت با اقدام علیه سوریه ادامه دادند، شورای امنیت سازمان ملل متحد روز ١٢ مرداد ١٣٩٠ “خشونت های گسترده مسئولان سوری را علیه حقوق بشر” محکوم کرد. چهار روز بعد، اتحادیه عرب به میدان آمد. عربستان سعودی سفیرش را از دمشق فراخواند و بحرین و کویت نیز همین اقدام را انجام دادند. به رغم این اعتراضات بین المللی، ارتش سوریه روز ٢٢ مرداد به بمباران لاذقیه پرداخت، این در حالی بود که هزاران تن از مردم شهر فرار کردند. در تاریخ یکم شهریور ١٣٩٠ عده ای از مخالفان به نام “شورای ملی سوریه” اعلام موجودیت نمودند، اکثر اعضای این شورا عضو اخوان المسلمین و دیگر اسلامگرایان هستند و مطلقاً تمام اپوزیسیون را نمایندگی نمی کنند. با این حال شورا تحت حمایت قدرت های بزرگ غربی و دولت های ارتجاعی منطقه به ویژه عربستان سعودی و قطر قرار دارد.

روز ١٢ مهر ١٣٩٠ روسیه و چین در یک اقدام هماهنگ قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل متحد را علیه سوریه وتو کردند. این دو نمی خواهند که دست شورای امنیت را برای حمله ی نظامی احتمالی به این کشور باز گذارند، چنان که در رابطه با لیبی کردند. این وتو در حالی صورت گرفت که رژیم بشار اسد به کشتار مردم ادامه می دهد و برای مثال دو روز پیش از این قطعنامه، با گسیل ٢۵٠ تانک و پس از چند روز نبرد، دوباره کنترل شهر الرستان را در جنوب کشور به دست گرفت. رژیم اسد در همین زمان اعلام کرد که اگر”ناتو” به این کشور حمله کند، او نیز به عنوان اقدامی تلافی جویانه به اسرائیل یورش خواهد آورد.

شورای ملی سوریه که از حمایت سیاسی و مادی کشورهایی مانند عربستان سعودی و قطر بهره مند است در روز ۶ آبان ١٣۹۰ آشکارا خواهان “ایجاد منطقه ی ممنوعه پرواز” در سوریه شد. البته این منطقه را کسی به جز قدرت های بزرگ غربی و بازوی مسلح مشترکشان که پیمان متجاوز نظامی “ناتو” باشد، نمی توانند به وجود آورند. شورای ملی سوریه در این مقطع نشان داد که در سوریه نیز در غیاب یک آلترناتیو دمکراتیک و مترقی عده ای مزدور و مرتجع خواهان برقراری رژیمی از همان نمونه هستند که ده ها سال است به مردم سوریه ستم می کند.

اتحادیه عرب که تحت تأثیر مرتجع ترین اعضای خود همچون عربستان سعودی ست و تشکلی برای اعمال سیاست های قدرت های بزرگ امپریالیستی در منطقه است روز ٢١ آبان ١٣٩٠ تصمیم به تعلیق عضویت سوریه گرفت. در همین روز دو کشور همسایه سوریه یعنی ترکیه و اردن نیز خواهان کناره گیری بشار اسد شدند.

ارتش آزاد سوریه که از سوی مرتجعین عرب منطقه مانند عربستان سعودی و قطر تغذیه مالی می شود و حتا گفته می شود که اسلامگرایان مسلح لیبیایی به صفوفش پیوسته اند در روز ٢۵ آبان به یک ساختمان نیروهای امنیتی سوریه حمله مسلحانه کرد.

ادامه ی سرکوبگری های رژیم بشار اسد و فشار افکار عمومی بین المللی سرانجام روسیه را به تغییر سیاست کشاند، چرا که سفیر این کشور روز ٢۵ آذر ١٣٩۰ پیش نویس یک قطعنامه برای “استفاده ی نامتناسب از زور” را در سوریه به شورای امنیت سازمان ملل متحد داد. دیگر اعضای شورای مذکور نیز از این اقدام روسیه حمایت کردند.

روز ٢ دی ١٣٩۰ دو خودروی حامل مواد منفجره به چند ساختمان سرویس های امنیتی برخورد کردند که منجر به مرگ ۴٠ نفر شد. شورای ملی سوریه و ارتش آزاد سوریه شرکت خود را در این اقدام تکذیب کردند و رژیم بشار اسد القاعده را مسئول این عملیات اعلام کرد. چندی بعد هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا نیز گفت که عناصر القاعده در سوریه فعال شده اند. اقدامات تروریستی انتحاری با یک انفجار در دمشق به تاریخ ١۶ دی پی گرفته شدند و بازهم رژیم و مخالفان یکدیگر را متقابلاً مسئول آن اعلام کردند.

در طول دی و بهمن ماه بمباران شهرهایی همچون حمص ادامه پیدا کرد تا سرانجام رژیم موفق شد کنترل دوباره ی خود را بر این شهر که ویران شده است برقرار کند. رژیم بشار اسد در روز ٧ اسفند ١٣٩۰ نیز دست به یک حرکت تبلیغی زد و قانون اساسی جدید را به همه پرسی گذاشت. دولت سپس اعلام کرد که ۴ / ۸۹ % شرکت کنندگان به این قانون اساسی که زیاد معلوم نیست چگونه تهیه و تدوین شده است آری گفتند و ۴ / ۵٧ % واجدان شرایط نیز در آن شرکت کردند.

آخرین تحول مهم مربوط به سوریه همانا سفر کوفی عنان به این کشور بود که روز٢٠ و ۲١ اسفند ١٣٩۰صورت گرفت. او فرستاده ی ویژه سازمان ملل متحد و همچنین اتحادیه عرب است. کوفی عنان که پیش از این، دبیر کل سازمان ملل متحد بوده است با همان لحن دیپلماتیک معمول از دو بار گفت و گوی رو در رو با بشار اسد ابراز خشنودی کرد. با این حال مجبور شد بگوید که حل بحران به راحتی میسر نیست. عنان گفت که پیشنهادهای مشخصی را برای حل بحران به اسد عرضه کرده است. او پیش از آن که به قطر برود اظهار داشت که ما باید فقط امیدوار باشیم چرا که وضعیت بسیار وخیم است. کوفی عنان گفت که وضعیت سوریه چنان خطرناک است که نباید شکست بازگشت آرامش را پذیرفت. عنان بدون این که از مسئولان خشونت و کشتار نامی ببرد، گفت که باید به آن ها پایان داده شود تا بتوان زمان لازم را به حل سیاسی بحران داد.

کوفی عنان از پیشنهادهای مشخصی سخن به میان آورد که جزئیات آن را مطرح نکرد. این پیشنهادها هر چه باشند، به نظر نمی رسد که از وضعیت بغرنج سوریه چیز زیادی بکاهند. در سوریه نیز مانند دیگر کشورهای عربی همچون تونس و مصر یا لیبی و یمن جنبش خودجوش اعتراضی شکل گرفت، اما آن چه درد اصلی و مسئله ی اساسی این جنبش ها بود – عدم وجود یک آلترناتیو مترقی و واقعاً تحول طلب – موجب شد که عده ای از قدرت های منطقه ای و جهانی تلاش کنند تا آلترناتیوی را به جنبش تحمیل کنند. شورای ملی سوریه و آن چه می توان بازوی مسلح آن نامید که ارتش آزاد سوریه باشد آلترناتیوی ست که از بیرون به این جنبش تحمیل شده و به همین خاطر است که رژیم تاکنون توانسته است با استفاده از نیروهای مسلح خود در برابر آن مقاومت کند. اما رژیمی که خود وابسته به حمایت قدرت های دیگری به ویژه روسیه و چین است و رژیمی که دل به حمایت یکی از جنایتکارترین رژیم های منطقه همچون رژیم جمهوری اسلامی ایران بسته است، رژیمی که دیروز حمص را بمباران کرد و امروز ادلب را و فردا معلوم نیست کجا را، نمی تواند مدت طولانی با هر گونه ترفندی از قبیل جایگزینی کابینه های دولتی، همه پرسی قانون اساسی یا اعلام یک رشته اصلاحات ناکافی و سر و دم بریده به حیات فاسد خود ادامه دهد. اما این را هم نباید فراموش کرد که در طرف مقابل نیز مردم سوریه با کسانی روبه رو هستند که ادعای نمایندگی اشان را می کنند و خود برای آن که به قدرت برسند از عربستان سعودی و قطر پول می گیرند و از امپریالیست های هار آمریکایی، فرانسوی یا انگلیسی می خواهند که بر فراز سوریه “منطقه ی ممنوعه پرواز” ایجاد کنند. آنان در واقع می دانند که خود نیز در میان توده های مردم یا پایگاهی ندارند یا به اندازه ی کافی نفوذ ندارند و به همین جهت دست التماس به سوی بیگانگانی دراز کرده اند که از موضعی ارتجاعی – همچون عربستان سعودی – با رژیم اسد مخالف هستند یا سودای عقب زدن رقبای دیگر را در سوریه در سر دارند. روسیه و چین با همین دید از سوریه حمایت می کنند، آن ها نمی خواهند پس از لیبی یک کشور دیگر را در منطقه از دست بدهند. چین به نفت سوریه محتاج است و روسیه بزرگ ترین فروشنده ی سلاح به سوریه.

 تجربه ی به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان در تونس و مصر نشان داد که سرنگونی رژیم‌های دیکتاتوری به تنهائی برای پیروزی مردم کافی نیست. بی تردید رژیم بشار اسد سرنگون خواهد شد. اما آنچه که تضمینی برای دست‌آوردهای انقلابی مردم سوریه و پیروزی آنها خواهد بود، این است که تا چه حد توانسته باشند ارگان های اقتدار توده‌ای از نمونه شوراها و کمیته‌های انقلابی محلات را در بطن این مبارزات ایجاد کرده باشند.

متن کامل نشریه ۶۱۷ در فرمت پی دی اف

معجزه‌ای رسواتر از خود “انتخابات”

روز  جمعه ۱٢ اسفند ۱٣٩٠، نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد. این انتخابات، اولین رای گیری جمهوری اسلامی بعد از رسوایی نمایش انتخاباتی خرداد ٨٨ بود. لذا، با توجه به حساسیت و اهمیت موضوع برای طبقه حاکم ایران، تمام دستگاه های تبلیغاتی، نظامی و قضایی جمهوری اسلامی، از دو هفته مانده به رای گیری، وارد میدان شدند، تا نتیجه نهایی انتخابات را بر محور خواست و منویات رهبر جمهوری اسلامی محقق سازند.

خامنه ای که از رسوایی نمایش انتخاباتی خرداد ٨٨ همچنان دچار پریشانی است، ماه ها پیش از برگزاری انتخابات ۱٢ اسفند، از آن  به عنوان چالش امنیتی رژیم  نام برد. رهبر جمهوری اسلامی، ٩ شهریور در سخنرانی نماز عید فطر دانشگاه تهران گفت: انتخابات، پشتوانه امنیت ما است و نباید اجازه داد که به پشتوانه و امنیت ما صدمه وارد شود.

از فردای سخنرانی خامنه ای و اعلام موضع چالش امنیتی انتخابات توسط او، مسئولان امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری وارد میدان شدند تا  نظر رهبر را در کل جامعه جاری سازند.

حیدر مصلحی وزیر اطلاعات رژیم، انتخابات ۱٢ اسفند را حساس ترین انتخابات پس از انقلاب ایران اعلام کرد. مصلحی ٢ آذر، در جمع مبلغان مذهبی قم، ضمن بیان این موضوع گفت: گروه های مختلف سیاسی قصد دارند در انتخابات مجلس آینده علیه نظام و رهبری اقدام کنند.

محمد رضا نقدی فرمانده نیروهای بسیج، بر لزوم حضور گسترده بسیجیان در این انتخابات تاکید کرد. محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران نیز، در زمان ثبت نام کاندیداها اعلام کرد: تلاش های دشمن، قطعا احیای آشوب و اعتراضات اجتماعی با دستاویز قرار دادن انتخابات مجلس است. او ضمن هشدار به چالش امنیتی انتخابات، مدعی شد اخبار و اطلاعاتی دارد که نشان می دهد دشمنان برای این کار طرح هایی را آماده کرده اند.

پس از رجزخوانی های نهادهای نظامی و امنیتی، نوبت به دستگاه قضایی رژیم رسید.  سیستم قضایی جمهوری اسلامی نیز، برای اینکه از قافله همراهی با رهبرعقب نماند، وارد میدان کارزار شد و بیان هرگونه عقیده و تبلیغ عدم شرکت در انتخابات را یک اقدام مجرمانه اعلام کرد و دستگیری و مجازات عاملان آن را، در دستور کار خود قرار داد.

خامنه ای پس از طرح این موضوع و جا انداختن سناریو “چالش امنیتی انتخابات”، وارد فاز بعدی پروژه انتخابات نهمین دوره مجلس ارتجاع شد. او در سخنرانی ٩ دی اعلام کرد: پیش بینی می کنم به فضل الهی، حضور مردم در این انتخابات یک حضور دشمن شکن باشد. در واقع هدف از نخستین نمایش انتخاباتی بعد از رسوایی خرداد ٨٨، ارائه بالای آمار مشارکت حائزین رای بود و اینکه چه کسانی از صندوق های رای بیرون بیایند، برای خامنه ای و دیگر مسئولان نظام از اهمیت چندانی برخوردار نبود. چرا که، به رغم حضور رنگارنگ گروه های هفده گانه اصول گرایان، عمده رقابت نمایش انتخاباتی فوق میان جبهه متحد اصول گرایان به رهبری محمد رضا کنی رئیس مجلس خبرگان و جبهه پایداری به زعامت مصباح یزدی بود و شورای نگهبان منتخب رهبری نیز، وظیفه حذف و امر گزینش کاندیداها را به خوبی انجام داده بود.

با نزدیک شدن به روز رای گیری، دستگاه های تبلیغاتی رژیم  جهت نشر و تبلیغ پیش گویی خامنه ای  بیش از پیش به حرکت در آمدند. اما، به رغم این همه تمهیدات صورت گرفته، بازتاب بیرونی عدم شرکت بخشی از نیروهای درون رژیم در انتخابات، تحریم گسترده انتخابات توسط همه احزاب و سازمان های مخالف جمهوری اسلامی و نیز تمایل اکثریت قریب به اتفاق توده های مردم ایران در  تحریم انتخابات ۱٢ اسفند، وحشت خامنه ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی را بر انگیخت. برای برون رفت از این رسوایی بزرگ که نظام جمهوری اسلامی را به چالش گرفته بود، سومین پروژه ولی فقیه در دستور کار دستگاه های تبلیغاتی و سران رژیم قرار گرفت.

خامنه ای و هیئت حاکمه جمهوری اسلامی تصمیم خود را از قبل گرفته بودند. به هر شکل ممکن می بایست تعداد رای شرکت کنندگان در انتخات نهمین دوره مجلس، بیشتر از دوره هشتم اعلام می‌شد. لذا، مهندسی رسمی و علنی نتیجه انتخابات از آخرین هفته پیش از رای گیری آغاز شد. برای تحقق این پروژه، خامنه ای شرکت بالای ۶٠ درصدی حائزین رای را پیش گویی کرد. سعیدی، نماینده خامنه ای در سپاه پاسداران نیز، حضور ۶۴ درصدی واجدین حق رای را اعلام کرد. صفار هرندی وزیر ارشاد دولت نهم احمدی نژاد و مشاور فرهنگی فعلی سپاه پاسداران، حضور بیش از ۶۴ درصدی مردم  را برآورد کرد.

بازار پیشگویی ها داغ و دستگاه های اجرایی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی روی شرکت ۶۴ درصدی حائزین رای متمرکز شدند. ۱٢ اسفند روز موعود فرا رسید. اگرچه بخشی از طرفداران همیشگی رژیم در پای صندوق های رای حضور یافتند، اما، انتخابات با تحریم گسترده مردم و عدم حضور آنان در پای صندوق های رای آغاز شد. دستگاه تبلیغاتی و تلویزیون رژیم، جهت سرپوش گذاشتن بر این رسوایی بزرگ، با به کاری گیری تصاویر تکراری و الفاظی همانند حضور “پرشور”، شرکت “بی سابقه”، انتخابات “حماسی” و حمایت “قاطع” اکثریت مردم، مدام بر شیپور تبلیغاتی اش دمید. ارگان های فریبکاری جمهوری اسلامی خبرنگاران خارجی را با اتوبوس بر سر دو حوزه اخذ رای معین که از پیش، نیروهای بسیجی را در آنجا به صف کرده بودند، کشاندند تا حضور پرشور مردم را نشان خبرنگاران خارجی دهند. جهت تکمیل این نمایش انتخاباتی وزارت کشور وارد میدان شد. مسئولان اجرایی زارت کشور، با تمدید چندین نوبت، زمان رای گیری را تا ساعت ٢٣ روز جمعه کش دادند تا همه شرایط برای اعلام رسمی پیشگویی خامنه ای از درون صندوق های رای فراهم گردد. سرانجام لحظه موعود فرا رسید. وزیر کشور جمهوری اسلامی، با اعلام ۶۴ درصد مشارکت مردم نتیجه انتخابات را اعلام کرد. و بدین سان با اعلام نتایج قطعی انتخابات نهمین دوره مجلس ارتجاع، یک بار دیگر معجزه انتخاباتی جمهوری اسلامی محقق شد. جمهوری اسلامی ریاکاری و وقاحت را تا بدان جا رساند که، میزان مشارکت مردم در این انتخابات را ١١ درصد از انتخابات دوره هشتم نیز، بیشتر اعلام کرد، تا دیگر کسی به حقیقت این معجزه شک نکند.

البته، با همه تمهیداتی که خامنه ای، شورای نگهبان و مسئولان اجرایی انتخابات ۱٢ اسفند در جهت مهندسی انتخابات و اعلام ۶۴ درصدی مشارکت مردم فراهم کرده بودند، تحقق این معجزه با پاره ای موانع کوچک مواجه بود. اگر این موانع به ظاهر کوچک را به دیده اغماض بنگریم، می توان از این معجزه انتخاباتی جمهوری اسلامی به عنوان یکی از بی بدیل ترین معجزات این رژیم در عمر سی و سه ساله اش نام برد.

ذکر نمونه هایی از این موا نع یا به بیان دیگر شگردهای رسوای انتخاباتی جمهوری اسلامی، فهم  وقوع این معجزه بزرگ و حضور ۶۴ درصدی مشارکت مردم در پای صندوق های رای را از هرگونه شک و تردیدی باز می دارد.

نگاهی به روند اعلام علنی شمارش آرای صندوق ها درحوزه تهران به روشنی بخشی از حقیقت این معجزه انتخاباتی را نشان می دهد. ورود بی رقیب خبرگزاری فارس، خبرگزاری سپاه پاسداران، در امر اعلام نتایج قطره چکانی و کنترل شده شمارش آراء حوزه تهران و تاثیر گذاری نیروهای سپاه و امنیتی رژیم در مهندسی این انتخابات، یکی از علل وقوع این معجزه بود. از پایان روز جمعه تا اعلام آخرین نتایج رسمی تعداد آراء تهران، تا وقتی که خبرگزاری فارس مبادرت به اعلام علنی آمار صندوق های شمارش شده نمی کرد، هیچ خبرگزاری دیگری به این امر مبادرت نمی ورزید. ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت، عملا در انفعال کامل خبری قرار داشت. خبرگزاری های ایلنا، ایسنا، مهر و حتا سایت تابناک، نیم تا یک ساعت، پس از درج علنی بخشی از آراء شمارش شده حوزه تهران در خبرگزاری فارس، اقدام به انتشار آن می کردند. توقف زمانی و تاخیرهای طولانی در اعلام علنی آراء صندوق های شمارش شده تهران بزرگ، دومین نشانه کنترل امنیتی مورد نظر خامنه ای و به توافق رساندن باندهای مختلف شرکت کننده در انتخابات بر سر اعلام کذایی شمارش صندوق های تهران بود.

ساعت ٧ و ۵۵ دقیقه صبح شنبه، سایت تابناک مجموع آراء ٢ هزار و ٣٠۴ شعبه  اخذ رای را، ۱ میلیون و ۱۶٢هزار و ٣٣۱ رای اعلام کرد. ساعت ٢ بعد از ظهر روز شنبه، همین سایت، تعداد آرای شمارش شده در ٢ هزار و ٣۱٢ صندوق شعبه  اخذ رای را، به میزان ۱ میلیون ۱۶۶هزار و ٣٣٨ رای منتشر کرد. یعنی پس از گذشت ۶ ساعت، تنها تعداد آراء ٨ شعبه شمارش شده، اجازه انتشار بیرونی یافتند. اعلام علنی آراء صندوق های شمارش شده تهران، مجددا متوقف می شوند. سرانجام ساعت ٢٠ روز یکشنبه، خبرگزاری فارس، بر اساس گزارش رسمی وزارت کشور با انتشار رسمی آراء  ٣ هزار و ٨۱۱ شعبه اخذ رای، مشارکت مردم در حوزه های تهران بزرگ را  ٢ میلیون و ٢٠۵ هزار و ۱۵٢ رای اعلام نمود.

همین خبرگزاری، در ساعت ١۵ و ٢٧ دقیقه روز دوشنبه، نتیجه نهایی شمارش آراء تهران را ٢ میلیون و ٣٣۵ هزار و ۴٢۴ رای اعلام کرد. یعنی ۱٩ ساعت طول کشید تا صرفا ١٣٠ هزار رای ریخته شده  در شعبات باقی مانده تهران شمارش و اعلام علنی گردد. و مهمتر اینکه، در گزارش نهایی خبرگزاری فارس، هیچ اثری از انتشار تعداد شعبات اخذ رای نیز موجود نیست. بیان این واقعیات به این معناست که مسئولان اجرایی انتخابات نهمین دوره مجلس ارتجاع که مسئولیت مهندسی تحقق پیشگویی خامنه ای را به عهده داشتند، در تلاش بوده اند تا بدون درگیری و بازتاب بیرونی آن، توافق همه باندهای مختلف جبهه متحد اصول گرایان و جبهه پایداری را در امر تحقق پیشگویی خامنه ای به دست آورند.

لازم به ذکر است که علاوه بر تمهیدات فوق، مسئولان اجرایی انتخابات ۱٢ اسفند، با کاهش دو و نیم میلیونی کل واجدین حق رای در سطح تهران و حومه، پیش از شروع رای گیری نیز، زمینه را برای ارائه افزایش میزان درصد مشارکت مردم در حوزه تهران فراهم کرده بودند. در همین رابطه سایت بازتاب نوشت: میزان واجدان شرایط در دو استان تهران و البرز، ۶ میلیون و ۳۴۵ نفراعلام شده است، در حالی که بر اساس آمار وزارت کشور در همین محدوده جغرافیایی در انتخابات سال ۸۸، تعداد واجدین شرایط، معادل ٨ میلیون و ٧٩۶ هزار و ۴۶۶ نفر بوده است. و این بدان معنا است که، دو و نیم میلیون نفر از آمار واجدان شرایط در تهران و البرز کم شده است. البته خبر فوق پس از اندک مدتی از خروجی این سایت خارج گردید.

بر کسی پوشیده نیست که انتخابات در جمهوری اسلامی، هیچ گاه از پارامترهای حداقل یک انتخابات آزاد و دموکراتیک برخوردار نبوده است. رژیم اسلامی حاکم بر ایران از همان بدو امر و از برگزاری نخستین انتخاباب تا به امروز، ابتدا با انتصاب نمایندگان برگزیده توسط شورای نگهبان و سپس با فریب و  تقلب، خیمه شب بازی های انتخاباتی خود را پیش برده است. جمهوری اسلامی در همه دوران حاکمیت اش، هرگز نگران بیرون آوردن آمارهای مورد نظر خود از صندوق های رای نبوده است. آنچه که رهبری و همه باندها و نیروهای درون رژیم بر سر آن متفق هستند، اعلام افزایش مشارکت مردم در انتخابات است. تا زمانی که این اعلام افزایش رای و حضور حائزین رای در انتخابات، نتیجه نهایی را برای نماینده یا نمایندگان باندهای درون رژیم تغییر ندهد، نه تنها صدای کسی بیرون نمی آید، نه تنها آب از آب هم تکان نمی خورد، بلکه خامنه ای و همه عوامل طبقه حاکم بر ایران از ارائه افزایش بی رویه آمار شرکت کنندگان، به رقص و پایکوبی نیز می پردازند. برای نمایندگانی که اطاعت از “ولی امر مسلمین” و حفظ نظام از اهم واجبات است، توافق بر سر افزایش درصد واجدین حق رای در انتخابات، بخشی از الزامات این نظام ارتجاعی و دینی است. طبیعتا در انتخاباتی که با مشارکت رسمی ٣٠ درصدی حائزین رای به اتمام می رسد و به طور معمول یکی پیروز و دیگری مغلوب شده است، بسیار زیبنده است که در جهت اطاعت از منویات و پیشگویی های کذایی “ولی امر مسلمین” ٣٠ درصد رسمی مشارکت مردم به ۶۴ درصد افزایش داده شود.

با انجام چنین امری، مسلما، نه تنها اعتراضی از طرف کاندیداهای مورد وثوق و منصوب شورای نگهبان صورت نمی گیرد بلکه، همه این نمایندگان قلابی که بیش از هر چیز، دل در گرو اسلام ناب محمدی و رهبری نظام دارند، بدون شک خود آنان از مدافعان بی چون و چرای افزایش نهایی درصد مشارکت مردم هستند. تا بدین وسیله هم دین خود را نسبت به نظام، رهبری و شورای نگهبان ادا کرده باشند و هم در جهت تحقق معجزه انتخاباتی سهمی داشته باشند.

مشکل اما، گاها از آنجا آغاز می شود که تحقق این معجزه انتخاباتی، تغییراتی تعیین کننده در نتایج قطعی انتخاب کاندیدا به همراه آورد. همانند رسوایی که در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در ٢٢ خرداد ٨٨ رخ داد. یا نمونه هایی که در همین انتخابات نهمین دوره مجلس ارتجاع صورت گرفت و مشاجرات افشاگرانه آن در جلسه علنی روز چهارشنبه ۱٧ اسفند، به درون مجلس فعلی کشیده شد. در این روز، سه نماینده سخنان خود را به تقلب‌های انتخاباتی اختصاص دادند. نوروزی نماینده مجلس از رباط کریم، که کرسی خود را در مجلس آینده از دست داده است، گفت: چطور در بخشی از حوزه انتخابیه من، ١٢٠ درصد مشارکت بود؟ علی‌رضا ترابی نماینده گرمسار نیز، که نتوانسته است کرسی خود را حفظ کند در سخنان خود به مشارکت پایین مردم در انتخابات ۱٢ اسفند اعتراف کرد و گفت: مشارکت در گرمسار تا ساعت  ١٢ ظهر به ۵ درصد هم نمی‌رسید اما، از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ١١‌شب، خرید و فروش رای آغاز شد. علی رضا ترابی روز سه‌شنبه ۱۶ اسفند نیز، به سایت “قانون” گفته است: طی پنج ساعت پایانی زمان انتخابات٬ هر رای بین ۴۰ تا ۱۰۰ هزار تومان خریداری می ‌شده است. پروین احمدی‌نژاد، خواهر رئیس جمهوری فعلی نیز، دیگر کاندید راه نیافته به مجلس از گرمسار است، که به دلیل تقلب های صورت گرفته، خواستار ابطال انتخابات در حوزه  گرمسار شده است.

چنانچه می بینیم اگر در این موارد ذکر شده نسبت به تقلب هایی انتخاباتی اعتراضی صورت گرفته است، صرفا به همان دلیلی است که در بالا به آن اشاره کردیم. یعنی تقلب و افزایش اعلام مشارکت مردم به تغییر نتیجه انتخابات در حوزه های فوق منجر شده است. وگر نه، تردیدی نیست که این نمایندگان منصوب شورای نگهبان هم، نه تنها صدایشان در نمی آمد، بلکه شکر گزار تحقق معجزه بزرگ ۶۴ درصدی مشارکت مردم در نهمین دوره انتخابات مجلس ارتجاع جمهوری اسلامی هم می شدند.

متن کامل نشریه ۶۱۷ در فرمت پی دی اف

شکستی دیگر در نزاع بی پایان هسته ای و کشمکش پایه ای

kar_logo01اکنون نزدیک به ده سال است که قدرت های بزرگ غربی و اسرائیل مدعی می شوند که جمهوری اسلامی شش ماه یا یک سال دیگر به سلاح هسته ای دست می یابد. دستگاه های جاسوسی آن ها یا نمی توانند این قدرت ها را به درستی مطلع کنند، یا اینکه آن ها دروغ می گویند و مسئله ی دستیابی جمهوری اسلامی به موشک و اسلحه ی اتمی به این جهت مطرح می گردد تا پس از گزارش نهادهای مربوطه به ویژه آژانس بین المللی انرژی اتمی که بخشی از سازمان ملل متحد است، تصمیماتی علیه بلندپروازی های جمهوری اسلامی اتخاذ گردد و جلوی هژمونی طلبی این رژیم در چارچوب تبدیل شدنش به یک قدرت منطقه ای پان اسلامیست گرفته شود.

جمهوری اسلامی تقریباً به اندازه ی دوران حیاتش به انحاء گوناگون درگیر مسئله ی اتمی و گسترش فن آوری آن بوده است. این رژیم در دهه هشتاد میلادی با یک رشته اقدامات تروریستی مستقیم و غیرمستقیم در فرانسه – جایی که شاه در یورودیف سرمایه گذاری کرده بود – و در خارج فرانسه با گروگان گیری و علیه منافع آن، بر خواست خود برای رسیدن به سهمش در تولید و غنی سازی اورانیوم پای فشرد. فرانسوا میتران که در سال ۱۹۸١، دو سال پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ایران، به ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شد به همکاری های ایران در یورودیف پایان داد، اما اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی، سال ها بعد جانشین میتران، ژاک شیراک را به نوعی به سمت حل مناقشه ی یورودیف واداشت و این چنین بود که می توان گفت که اصلی ترین فن آوری های هسته ای از سوی فرانسه در اختیار جمهوری اسلامی گذاشته شد. اکنون جمهوری اسلامی تأسیساتی در ۱۴ نقطه ایجاد کرده است که مستقیماً در ارتباط با فن آوری هسته ای فعالیت می کنند و در ۹ مکان دیگر نیز کارهایی مرتبط با این سایت ها که در نطنز، قم، تهران، اصفهان، بوشهر و غیره هستند، انجام می دهند.

رئیس و مسئولان سازمان انرژی اتمی و جمعی که دانشمندان هسته ای ایران معرفی شدند روز سوم اسفند ١۳٩٠ به دیدار علی خامنه ای رفتند. ولی فقیه جمهوری اسلامی در جمع آنان بار دیگر این سخن تکراری را بر زبان راند که فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی صلح آمیز است و از نظر اسلام داشتن بمب اتمی “گناه” است. اگر دست و بال آخوندها کمی باز گذاشته شود، آنان خواهند توانست حتا با تفسیر یکی دو آیه از قرآن به همگان نشان دهند که بمب اتمی که برای نخستین بار در سده ی بیستم میلادی بر سر مردم ناکازاکی و هیروشیما ریخته شد از چهارده سده ی پیش تر “حرام” شده بود! لذا سخنان خامنه ای را می توان در ردیف ادعاهای طرف مقابل که از ده سال پیش مدام می گوید شش ماه یا یک سال دیگر ایران بمب اتمی خواهد داشت، ارزیابی کرد.

جمهوری اسلامی همواره مدعی شده است که فعالیت های هسته‌ای‌اش در چارچوب انرژی جایگزین برای نفت و همچنین مصارف پزشکی ست، لابد به همین خاطر است که تأسیسات خود را برای محفوظ ماندن از حملات احتمالی نظامی در چهارگوشه ایران پراکنده و برخی از آن ها را تا ژرفای هشتاد متری زیر زمین قرار داده است! جمهوری اسلامی که با قدرت های بزرگ و اسرائیل بر سر مسئله ی هسته ای مناقشه دارد لااقل در یک مورد با آن ها اشتراک دارد و آن هم دروغ گویی به افکار عمومی در ایران و جهان است.

جمهوری اسلامی نه فقط در موارد کلان به مردم ایران و جهان دروغ می گوید بلکه در جزئیات نیز همین راه را برمی گزیند تا بهتر بتواند به اهداف شوم خود برسد. نمونه ی اخیر دروغ بافی رژیم جمهوری اسلامی عادی جلوه دادن سفر ١ اسفند ١٣٩٠ هیئت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران بود. علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه رژیم در همین روز در همایش ایران و سازمان همکاری اقتصادی “اکو” گفت:”سفر این کارشناسان در پی توافق صورت گرفته بین آنان و مسئولان سازمان انرژی اتمی در سفر اخیرشان به تهران صورت گرفته و در آن چارچوب، کار ادامه خواهد یافت.” خبرگزاری های دولتی جمهوری اسلامی نیز تمام کوشش خود را بر عادی جلوه دادن سفر هیئت بازرسان گذاشتند. اما واقعیت این بود که سفر این هیئت لااقل از جانب خود آنان موفقیت آمیز توصیف نشد و علت اصلی آن عدم موافقت مقامات جمهوری اسلامی برای بازدید از سایت پارچین اعلام گردید. با این دید، سفری که شکست خورده، بالطبع عادی هم نبوده است. البته کم تر از یک ماه پیش از آن هم بازرسان به ایران آمدند و در آن سفر هم اجازه نیافتند تا از سایت پارچین که نظامی‌ست‌ بازدید کنند. به هر حال آژانس بین المللی انرژی اتمی پیش از سفر اخیر بازرسانش گفته بود که جمهوری اسلامی بر تعداد سانتریفوژها که اورانیوم را تا ۲۰ % غنی می کنند، افزوده است. این آژانس همچنین گفته است که نطنز و سایت زیرزمینی فردو که ظاهراً دارای دو هزار محفظه ی خالی سانتریفوژ است برای غنی سازی اورانیوم آماده می شوند. جمهوری اسلامی هرگز غنی سازی اورانیوم را تکذیب نکرده است، حتا محمود احمدی نژاد هر از چند گاهی با اعلام شمار بیش تر آن ها یا جاگذاری سوخت اورانیوم غنی شده ی بیست درصدی در رآکتورها سخن از موفقیت های جدید می گوید، با این حال نمی توان با اورانیوم غنی شده ی بیست درصدی سلاح اتمی ساخت.

جمهوری اسلامی در سال های پیش تر از آن، بازدید از سایت پارچین را مجاز می دانست و اگر اکنون تصمیمش را عوض کرده، باید آن را در چارچوب برنامه هایش برای امتیاز گیری در مذاکرات پیش رو با گروه ١ + ۵ دید. جمهوری اسلامی اصولاً اهمیتی به مذاکره و گفت و گو با آژانس بین المللی انرژی اتمی نمی دهد و این که دو سفر اخیر هیئت بازرسان یا کارشناسان این آژانس به ایران موفقیت آمیز بوده یا نبوده برای سران رژیم علی السویه است. رهبران جمهوری اسلامی آن قدر کودن نیستند که ندانند نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد همچون آژانس بین المللی انرژی اتمی ابزاری در دست قدرت های بزرگ به ویژه قدرت های غربی هستند که طرف اصلی مجادله و کشمکش با جمهوری اسلامی هستند. رژیم جمهوری اسلامی با همین دید و برای حفظ ظاهر است که به هیئت های این آژانس نه فقط در همین یک ماه اخیر بلکه پیش تر هم اجازه داده که از برخی از سایت های هسته ایش بازدید کنند و احتمالاً چند سند بی اهمیت در اختیار آنان قرار داده است که حالا همان ها را هم نمی خواهد در اختیارشان بگذارد. در این زمینه سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی در مصاحبه ای با تلویزیون یورو نیوز که ١٠ آذر ١٣۸۹ پخش شد، گفت که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران می آیند و فهرست دانشمندان هسته ای را می گیرند و به شورای امنیت می دهند و بعداً تروریست ها می آیند آنان را به قتل می رسانند. سخنان جلیلی در این رابطه در حالی ابراز می شد که هنوز آخرین فرد مرتبط با برنامه ی هسته ای جمهوری اسلامی ترور نشده بود. احمدی روشن روز ۲١ دی ١۳۹۰ در برابر دانشگاه علامه طباطبائی ترور و کشته شد.

جمهوری اسلامی چند روز پیش از سفر دوم هیئت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران نامه ای به خانم کاترین اشتون، مسئول عالی سیاست خارجی اتحادیه اروپا ارسال کرد و خواهان از سرگیری مذاکرات گروه  ١ + ۵ شد. این گروه شامل پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد یعنی آمریکا، انگلستان، فرانسه، روسیه و چین بعلاوه ی آلمان است. سعید جلیلی که نامه را روز ۲۶ بهمن ١٣٩٠ به اشتون ارسال نمود اظهار امیدواری کرد که گفت و گوها با برداشتن “گام های بنیادین برای همکاری” صورت بگیرد. در همان روز وزارت امور خارجه رژیم سفیران اسپانیا، ایتالیا، یونان، پرتغال و هلند را فراخواند تا مراتب اعتراض جمهوری اسلامی را علیه تحریم های اخیر اعلام نماید. جمهوری اسلامی به سه کشور نخست بیش ترین نفت صادرشده به اروپا را می فروخت. برخی از این سفیران همچون یوهانس کول، سفیر هلند و جرج کابرال، سفیر پرتغال که ظاهراً از پیشنهاد جمهوری اسلامی برای از سرگیری مذاکرات آگاه شده بودند با لحنی دوستانه خواهان “حفظ منافع دو جانبه” کشورهای متبوع خود با جمهوری اسلامی شدند.

بعید نیست که جمهوری اسلامی با توصیه روسیه که همراه با چین از جمهوری اسلامی در برابر قدرت های غربی حمایت می کنند وادار شده باشد به گروه ١ + ۵ پیشنهاد مذاکره بدهد. چرا که الکساندر لوکاشویچ، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه روز ٣ اسفند ١٣٩٠ اعلام کرد که روسیه خواهان برپایی دوباره اما فوری مذاکرات ایران و گروه ١ + ۵ است تا به زعم وی باقیمانده ی مسائل درباره ی فعالیت های هسته ای ایران حل شود. پیش از او، مازائوکسو، معاون وزیر خارجه چین نیز روز ٢۴ بهمن ١٣٩٠ به تهران آمد و با علی باقری، معاون شورای امنیت جمهوری اسلامی دیدار کرد. او نیز از جمهوری اسلامی خواست تا همکاری های خود را با کشورهای ١ + ۵ برای حل مسئله هسته ای افزایش دهد. یادآوری کنیم که اشتون دو روز بعد نامه جلیلی را دریافت نمود. علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نیز در یک کنفرانس مطبوعاتی که روز ٣٠ بهمن ١٣٩۰ برپا شد، گفت : پیشنهاد شده است که مذاکرات در استانبول صورت بگیرد و در این زمینه اشتون و داود اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه اعلام آمادگی نموده اند. همزمان با این نامه نگاری ها و توصیه های چین و روسیه بود که بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز به میدان آمد و روز ٢٩ بهمن ١٣٩٠ گفت که تنها راه حل موضوع هسته ای ایران مذاکره و دیپلماسی ست.

شواهد روزهای اخیر نشان می دهد که تنش های منبعث از اعلام تحریم های جدید، به ویژه تحریم نفت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی از سوی اتحادیه اروپا با پادرمیانی پشتیبانان اصلی جمهوری اسلامی که چین و روسیه هستند موقتاً تخفیف یافته است. اکنون نه فقط سفیران اروپایی در تهران و خانم اشتون که حتا هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا نیز از پیشنهاد جمهوری اسلامی برای از سرگیری مذاکرات حمایت می کنند. اما این مذاکرات هنوز آغاز نشده با مقاومت هایی به ویژه از سوی باندهای درونی جمهوری اسلامی روبه رو شده اند. برای مثال علاء الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی روز ٢٩ بهمن ١٣٩٠ به خبرگزاری دولتی مهر گفت که مذاکرات ایران و کشورهای ١ + ۵ باید بر اساس بسته پیشنهادی تهران باشد. اگر جمهوری اسلامی مانند گذشته شرط و شروطی برای مذاکره گذاشته باشد، مانند گذشته مذاکرات آینده نیز همچون دو بازدید هیئت کارشناسان آژانس بین المللی انرژی اتمی در ایران با شکست مواجه خواهند شد.

اما علت این شکست ها چیست؟ آیا واقعاً آمریکا که بزرگ ترین و پیشرفته ترین زرادخانه ی اتمی جهان را در اختیار دارد و تنها کشوری ست که از آن ها جنایتکارانه در هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده از چند بمبی که جمهوری اسلامی دارد یا خواهد ساخت می هراسد؟ آیا بقیه کشورهای غربی عضو گروه ١ + ۵ از تهدید جمهوری اسلامی برای بستن تنگه ی هرمز که در بهترین حالت یکی دو روز در برابر قدرت مافوق نظامی آن ها قادر به مقاومت خواهد بود ترس دارند؟ آیا اسرائیل که خود دارای دویست کلاهک هسته ای ست از توانایی ایران به وحشت افتاده است که این چنین به عنوان پیشقراول قدرت های بزرگ در منطقه اخیراً بیش از همیشه پارس می کند؟ چرا آلمان و فرانسه که عضو گروه ١ + ۵ هستند و سال ها در غیاب رقیب آمریکایی در بازارهای پرسود ایران مانند بقیه امپریالیست ها به چپاول دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران می پرداختند حالا بانک مرکزی ایران را تحریم می کنند و خواهان جایگزینی نفت آن هستند؟ چرا در سوی دیگر معادله روسیه و چین می خواهند که جمهوری اسلامی سر عقل بیاید و با ١ + ۵ گفت وگو نماید؟

واقعیت این است که کشورهای غربی گروه ١ + ۵ و دیگر قدرت های اروپایی که عضو آن نیستند نمی توانند بپذیرند که جمهوری اسلامی در منطقه ی خاورمیانه دارای یک هژمونی پان اسلامیستی گردد و جای آن ها را تنگ کند. آمریکا که در افغانستان و عراق شکست خفت باری را متحمل شده است نمی خواهد بپذیرد که جمهوری اسلامی یکه تاز میدان در همین دو کشور و دیگر کشورهای منطقه بشود. از سوی دیگر روسیه و چین که هر روز وخیم شدن اوضاع را می بینند و می دانند که اگر اختلافات جمهوری اسلامی با این قدرت ها از راه دیپلماتیک حل نشود راهی به جز جنگ ندارد، نمی خواهند یکی از پرسودترین بازارهای منطقه را که ایران است از دست بدهند. آن ها نمی خواهند اشتباهی را که در رابطه با عراق و لیبی مرتکب شدند در مورد ایران و سوریه تکرار کنند و دست قدرت های بزرگ را با استفاده از تصویب چند قطعنامه جنگی در سازمان ملل یا شورای امنیت باز بگذارند. در ثانی فشاری که آمریکا، انگلستان و فرانسه اکنون به جمهوری اسلامی می آورند فشار به روسیه و به ویژه چین هم هست که بر اساس نرم های خودشان به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شده است و در نتیجه به منابع انرژی بیش تر و مهم ترین شان که نفت است بیش از پیش و هر روز بیش از گذشته نیازمند است. والا جمهوری اسلامی نه از لحاظ فن آوری هسته ای و نه از جهت یکی دو بمب اتمی عددی نیست که این قدرت ها را نگران کند.

ژاک شیراک، رئیس جمهور پیشین فرانسه در یکی از واپسین مصاحبه هایش پیش از ترک کاخ الیزه پاریس در ماه مه ٢٠٠٧ میلادی گفته بود گیریم که جمهوری اسلامی چند بمب اتمی هم داشته باشد، گیریم که روزی یکی دو تا موشک ایرانی با کلاهک هسته ای به سوی تل آویو پرتاب شود، پیش از این که آن ها به هدف اصابت کنند، تهران با خاک یکسان خواهد شد. هر چند دبیرخانه الیزه سپس این بخش مصاحبه شیراک را تکذیب کرد، اما متأسفانه حقیقتی در آن نهفته است و آن هم این است که ماجراجویی های پان اسلامیستی جمهوری اسلامی یک قربانی اصلی خواهد داشت و آن هم مردم ستم دیده ی ایران هستند.  نتیجه ی دیگری را که نیز می توان از این گفتار احتمالی شیراک گرفت این است که در دوران ریاست جمهوری او که از ماه مه ١٩٩۵ آغاز شد و تا همین ماه در سال ۲٠٠٧ ادامه یافت، سیاست لااقل یکی از قدرت های ١ + ۵ بی تفاوتی نسبت به دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای بوده است. اما امروز تحریم های آن ها علیه جمهوری اسلامی نشان می دهد که سیاست شان در این زمینه تغییر کرده است، این تغییر سیاست می تواند تا اعلام جنگ، حمله ی نظامی و اشغالگری ادامه یابد که در این صورت باز هم قربانی اصلی عموم مردم ایران خواهند بود. مردم ایران قطعاً نه خواهان هژمونی پان اسلامیستی در منطقه اند و نه خواهان جنگ و اشغالگری. لذا اکثریت توده های مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی و قدرت های بزرگ امپریالیستی هستند. مردم ایران خواهان نان و آزادی اند نه پان اسلامیسم و امپریالیسم و به همین جهت دست رد به سینه ی هر دو سوی این معرکه می زنند.

 اکنون وقت آن رسیده است که مردم ایران مبارزات خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی شدت بخشند.

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

یونان در آستانه‌ی انقلاب

یونان در یک تب و تاب انقلابی به سر می‌برد. نارضایتی و اعتراض سراسر این کشور را فرا گرفته است. در نمیه دوم بهمن ماه بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی توده‌ای با تظاهرات ۲۳ بهمن ماه شکل گرفت و خشم انباشته کارگران و زحمتکشان در ابعادی میلیونی و سراسری منفجر شد.

یونان در طول چندین دهه‌ی گذشته، تظاهراتی به عظمت تظاهرات ۲۳ بهمن به خود ندیده بود. تنها در آتن و تسالونی، صدها هزار نفر سیل‌آسا به خیابان‌ها ریختند و علیه دولت، برنامه ریاضت اقتصادی جدید، سران قدرت‌های امپریالیست آلمانی و فرانسوی و صندوق بین‌المللی پول تظاهرات برپا کردند و شعار سر دادند.

از سال ۲۰۰۷ که بحران اقتصادی آغاز گردید، شرایط مادی و معیشتی کارگران یونانی پیوسته وخیم‌تر شده است. سرمایه‌دارانی که در دوران رونق سیاست نئولیبرال، میلیاردها یورو سود به جیب زدند و آنها را به بانک‌های دیگر کشورهای اروپایی، به ویژه بانک‌های سوئیسی انتقال داده‌اند، صدها میلیارد بدهی برای مردم یونان بر جای نهاده‌اند.

دولت بورژوایی حاکم در طول چند سال اخیر تلاش نموده است، تمام بار این بحران و فجایع ناشی از چپاول‌گری سرمایه‌های مالی را بر دوش کارگران بیاندازد. به ویژه از سال ۲۰۱۱ یورش همه جانبه‌ای را به سطح معیشت کارگران سازمان داد. برای بازپرداخت بدهی که سرمایه‌داران به بار آورده‌اند، پی در پی به استقراض‌های جدید متوسل گردید و بار این بدهی هنگفت را نیز بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش انداخت. به رغم ادعای دولت مبنی بر این که فشار ناشی از اقدامات ریاضتی به بهبود وضعیت اقتصادی خواهد انجامید، نه فقط بهبودی در اوضاع رخ نداد، بلکه رکود عمیق‌تر و بدهی ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفت.

در سال ۲۰۱۱ تولید ناخالص ملی باز هم ۸ / ۶ درصد تنزل یافت و نرخ بیکاری به ۲۱ درصد رسید. در حالی که در سال ۲۰۰۹ نسبت قروض دولتی به تولید ناخالص داخلی ۱۱۳ درصد بود، این نسبت اکنون به ۱۶۰ درصد افزایش یافته است. بهره‌های کلان وام‌ها، میزان استقراض را افزایش داد و ورشکستگی مالی دولت به درجه‌ای رسید که قادر به بازپرداخت سررسید بدهی ۵ / ۱۴ میلیارد یورویی در ماه مارس نبود. رقم بدهی دولت یونان هم اکنون ۳۵۰ میلیارد یورو اعلام شده است. ورشکستگی آشکار است. کابینه یونان تقاضای یک وام جدید ۱۳۰ میلیارد یورویی را از انحصارات مالی نمود.

قدرت‌های اروپایی و صندوق بین‌المللی پول که چشم‌اندازی برای بهبود وضعیت اقتصادی یونان ندارند، در عین حال نگران‌اند که اعلام رسمی ورشکستگی یونان، اقتصاد بحران‌زده اروپایی را عمیق‌تر کند و موج جدیدی از ورشکستگی بانک‌ها را در پی داشته باشند. هم اکنون طلب‌کاران بین‌المللی یونان، تنها حدود ۲۰۰ میلیارد یورو اوراق قرضه حکومت یونان را در اختیار دارند که متجاوز از ۵۰ درصد آن در دست بانک مرکزی اروپا و چند بانک مرکزی کشورهای عضو است. فقط بانک‌های فرانسوی، آلمانی و بریتانیایی جمعاً ۹۰ میلیارد از یونان طلب‌کارند. لذ ا قدرت‌های اروپایی و صندوق بین‌المللی پول تصمیم گرفتند که وام ۱۳۰ میلیارد یورویی را با شرایطی کاملاً ویژه در اختیار دولت یونان قرار دهند که در حقیقت تنها برای بازپرداخت بدهی‌های کنونی مورد استفاده قرار گیرد و برای بازپرداخت اصل و فرع تمام وام‌ها و بدهی‌ها، به اصطلاح ریاضت کمرشکنی را به توده‌های کارگر و زحمتکش تحمیل کنند.

شرایطی که کمیسیون اروپایی، بانک مرکزی و صندوق بین‌المللی پول برای پرداخت این وام جدید تعیین نمودند، در حکم یک دستور و فرمان به دولت یونان بود. سران فرانسه و آلمان تهدید کردند که دولت یونان برای دریافت این وام، موظف به پذیرش شروط تعیین شده است. سارکوزی، سه روز پیش از آن که کابینه یونان این شروط را بپذیرد، اولتیماتوم داد که یونان فقط چند روز فرصت دارد که موافقت خود را با شرایط تعیین شده تروئیکا (کمیسیون اروپایی، بانک مرکزی اروپا و صندوق بین‌المللی پول) بپذیرد.

بر طبق این شروط که دولت یونان آن را پذیرفت، حداقل دستمزد کارگران ۲۲ درصد کاهش می‌یابد. بر کاهش دستمزد کارگرانی که تازه استخدام می‌شوند، علاوه بر این، ۱۰ درصد نیز افزوده می‌گردد، یعنی مجموعاً کاهش دستمزد به ۳۲ درصد می‌رسد. حقوق بازنشستگی ۱۲ درصد کاهش خواهد یافت. دستمزدها تا ۲۰۱۵ منجمد می‌شوند. ۱۵۰ هزار کارمند بخش عمومی اخراج می‌شوند. استخدام در این بخش متوقف می‌گردد. ۳۶۳ میلیون یورو از حقوق مستخدمین بخش عمومی کاسته خواهد شد. حکومت یونان موظف شده است که معادل ۳۲۵ میلیون یوروی دیگر، از بودجه خود بکاهد. مخارج آموزشی، درمانی، تأمین اجتماعی کاهش می‌یابد. در مجموع، رقمی معادل ۲ / ۳ میلیارد یورو از مخارج عمومی قطع می‌گردد. تمام قراردادهای دسته‌جمعی کنونی تا یک سال دیگر به پایان می‌رسد. به اراده سرمایه‌داران، استخدام‌های تمام وقت به پاره وقت تبدیل می‌شوند. سهم ۲ درصدی کمک‌های کارفرمایان برای سازمان مسکن و منابع اجتماعی حذف می‌گردد. ۴۰ سازمان و نهاد  دولتی منحل و یا ادغام می‌گردند و به بخش خصوصی واگذار می‌شوند.

اما علاوه بر این، احزاب سیاسی حاکم موظف شده‌اند تعهد کتبی بسپارند، هر کابینه‌ای که پس از انتخابات آوریل بر سر کار آید، برنامه موسوم به ریاضت را اجرا نماید. وام داده شده در یک حساب ویژه، جدا از بودجه اصلی، تحت نظارت نمایندگان اتحادیه اروپا گذاشته می‌شود که بازپرداخت وام‌ها از طریق آن انجام گیرد. نظارت دائم بر اجرای برنامه ریاضت و حضور هیئت دائمی اتحادیه اروپا در آتن یکی دیگر از شروط است. هم‌چنین گفته شده است که بر طبق یکی دیگر از این شروط چنان‌چه دولت یونان قادر به پازپرداخت اوراق قرضه جدید نباشد، طلبکاران می‌توانند دارائی عمومی یونان را تصرف کنند.

همان‌گونه که از این شروط پیداست، سرمایه مالی اروپایی و دولت‌های آن‌ها در واقع چیزی نمی‌پردازند و زیان نمی‌کنند. ظاهراً ۱۳۰ میلیارد یورو دست خودشان باقی می‌ماند که از طریق آن اصل و فرع طلب خود را بپردازند و بهره‌ای هم که نرخ آن ظاهرا ۶۵ / ۳ درصد تعیین شده بابت آن دریافت کنند. حالا بار تمام این قروض، وام‌ها و بهره‌ها بر گرده طبقه کارگر و بخش زحمتکش مردم یونان قرار گرفته است. اما گویا سران اتحادیه اروپا امتیازی هم که به دولت یونان داده‌اند این است که از سرمایه‌داران مالی که اوراق قرضه دولتی یونان را معادل ۲۰۰ تا ۲۶۰ میلیارد یورو در اختیار دارند، درخواست شود که حدوداً نیمی از ارزش اسمی این اوراق را ببخشند. حتا اگر این وعده نیز عملی شود، آن‌ها فقط از بخشی از سود خود گذشته‌اند و نه چیزی بیش از آن. بانک‌های مرکزی اروپایی که حدوداً نیمی از این اوراق قرضه را به قیمتی پایین خریداری کرده‌اند، نه تنها چیزی از دست نمی‌دهند، بلکه باز هم سود قابل ملاحظه‌ای به دست می‌آورند. شروط تحمیل شده از سوی سرمایه‌داران داخلی و بین‌المللی که توده‌های مردم یونان را به فقری کمرشکن محکوم می‌کند، خشم و انزجار کارگران و زحمتکشان را برانگیخت.

طبقه کارگر یونان که به ویژه در طول دو سال گذشته با متجاوز از ۱۵ اعتصاب عمومی و ده‌ها مورد تظاهرات به مبارزه‌ای قاطعانه علیه سیاست‌های ضد کارگری دولت یونان و اتحادیه اروپا برخاسته است، در اعتراض به این برنامه جدید بورژوازی دست به مبارزاتی گسترده‌تر زد. دو اتحادیه بزرگ کارگری و کارمندی یونان، کنفدراسیون عمومی کارگران یونان و کنفدراسیون مستخدمین دولتی که دو میلیون کارگر و کارمند را نمایندگی می‌کنند، فراخوان دو اعتصاب عمومی در ۱۸ بهمن ماه و اعتصاب ۴۸ ساعته ۲۱ و ۲۲ بهمن ماه را صادر کردند. در جریان این اعتصابات عمومی، سراسر یونان عملاً تعطیل شد. کارگران دست از کار کشیدند. حرکت وسایل نقلیه عمومی متوقف گردید. کشتی‌ها از حرکت بازماندند. مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شد و پرسنل بیمارستان‌ها و دیگر خدمات عمومی به اعتصاب پیوستند. تظاهرات متعددی نیز به همراه این اعتصابات صورت گرفت. پی‌آمد این اعتصابات عمومی فراخوان گردهمایی و تظاهرات ۲۳ بهمن در میدان قانون اساسی توسط این دو اتحادیه بود که مورد حمایت اتحادیه جبهه مبارز کارگران و تمام سازمان‌های چپ قرار گرفت. این تظاهرات در سراسر یونان از چنان وسعتی برخوردار بود که حتا رهبران اتحادیه‌های کارگری و کارمندی نیز آن را تصورناپذیر توصیف نمودند. در آتن صدها هزار یونانی در تظاهرات بزرگ خود، مجلس را به محاصره درآوردند و تلاش نمودند با ورود به درون پارلمان مانع از تصویب طرحی شوند که کابینه یونان آن را برای تصویب نهایی به مجلس فرستاده بود.

دولت یونان در این روز، ده‌ها هزار پلیس را در سراسر کشور به حالت آماده‌باش درآورده بود. متجاوز از ۵ هزار پلیس ضد شورش، پارلمان را در حلقه محاصره گرفته بودند تا مانع از ورود مردم به این مرکز خیانت به توده‌ها گردند. پلیس ضد شورش که با آمادگی کامل در میدان مستقر شده بود. برای پراکنده کردن صفوف مردمی که از هر سو گرد می‌آمدند و علیه دولت و سران فرانسه و آلمان شعار می‌دادند به صفوف مردم یورش بردند. همین کافی بود تا آتن را به صحنه قیام و جنگ تبدیل کند. در خیابان‌های مرکزی آتن، باریکاد برپا گردید. بانک‌ها، مراکز دولتی، برخی فروشگاه‌ها و دفاتر پلیس به آتش کشیده شد. در برخی شهرهای دیگر یونان نیز مراکز دولتی و دفاتر نمایندگان احزاب دست راستی مورد حمله قرار گرفت و حتا یک ایستگاه تلویزیون محلی اشغال شد. پلیس، انبوهی از گاز اشک‌آور به سوی مردم شلیک کرد. ده‌ها تن زخمی و دستگیر شدند.

تظاهرات ۲۳ بهمن در سراسر یونان نشان داد که شرایط عینی انقلاب در یونان فراهم است و کارگران یونانی آماده قیام‌اند. نه فقط توده‌های مردم نشان دادند که دیگر نمی‌توانند نظم موجود را تحمل کنند، بلکه بحران شدیدی نیز طبقه حاکم را فرا گرفته است. در جریان تصویب طرح تروئیکا توسط دولت، در درون کابینه ائتلافی شکاف‌های جدیدی پدید آمد. برخی از وزرا و معاونین از حزب لیبرال جنبش سوسیالیستی پان هلنی استعفا دادند. اما اختلاف در همین حد باقی نماند. شروط تعیین شده برای بورژوازی یونان چنان تحقیرآمیز بود که احساسات ناسیونالیستی حزب نئو فاشیست لائوس را که در کابینه ائتلافی بود، جریحه‌دار کرد. این حزب از کابینه کنار کشید و رئیس آن در یک کنفرانس خبری گفت: “یونانیان نمی‌توانند گروگان و رعیت باشند. شرافت ما مورد دستبرد قرار گرفته و ما تحقیر شده‌ایم.”

پاپادیموس رئیس کابینه یونان که با مخالفت‌های گسترده حتا در درون احزاب طبقه حاکم روبه رو شده بود، یک روز پیش از تصویب طرح در مجلس، در یک سخنرانی تلویزیونی برای ترساندن مردم و نمایندگانی که قصد رأی دادن به این طرح را نداشتند، گفت: اگر این طرح تصویب نشود، اختلال در پرداخت بدهی، کشور را به ورطه‌ی ماجرایی فاجعه‌بار خواهد افکند. شرایط هرج و مرج اقتصادی، کنترل‌ناپذیر و انفجار اجتماعی را می‌آفریند. دولت دیگر قادر به پرداخت حقوق‌ها نخواهد بود. پس‌اندازها از بین خواهد رفت. واردات سوخت، دارو و ماشین‌آلات مختل خواهد شد.

با تمام این تهدیدات، نه فقط کارگران و زحمتکشان یونانی با تظاهرات بزرگ خود پاسخ وی را دادند، بلکه ۲۲ نماینده از حزب لیبرال جنبش سوسیالیستی هلنی (پاسوک) و ۲۱ نماینده از حزب راست محافظه‌کار سنتی دمکراسی نوین از رأی دادن به این طرح خودداری کردند و از این احزاب اخراج شدند.

احزاب گرایش چپ نیز در مجلس به این طرح رأی منفی دادند، با این وجود دو حزب لیبرال و محافظه‌کار که اکثریت را در پارلمان دارا هستند، توانستند این برنامه فوق ارتجاعی را تصویب کنند. معهذا همین مخالفت‌های تعدادی از نمایندگان احزاب حاکم نیز به وضوح بحران و شکاف را در درون طبقه حاکم نشان داد. اکنون در حالی که قرار است، انتخابات پارلمانی در آوریل برگزار شود، نظرسنجی‌ها حاکی‌ست که احزاب حاکم، بخش زیادی از آرای خود را از دست داده‌اند. این کاهش آرا برای حزب دمکراسی نوین تا ۳۰ درصد و برای پاسوک تا ۱۰ درصد پیش‌بینی شده است. بالعکس گرایش به سوی احزاب و سازمان‌های چپ افزایش یافته است. اما این تغییر در نظرسنجی‌ها فقط یک چیز را منعکس می‌کند و آن افزایش روحیه انقلابی در میان کارگران و زحمتکشان است.

از انتخابات جدید چیزی عاید مردم به ویژه طبقه کارگر نخواهد شد و تغییری در اوضاع پدید نخواهد آورد. بورژوازی با استفاده از تمام امکانات خود باز هم تلاش خواهد کرد که اکثریت کرسی‌ها را به دست آورد و احتمالاً یک کابینه ضعیف‌تر و بی ثبات‌تر را تشکیل خواهد داد. در حالی که توده‌های کارگر یونانی بیش از پیش به سوی ابتکار انقلابی و ایجاد ارگان‌های توده‌ای جدید در حرکت‌اند، احزاب گرایش چپ، افق دیدشان از محدوده‌های پارلمانتاریسم فراتر نمی‌رود. حزب کمونیست رویزیونیست که بازمانده‌ای از دوران شوروی سابق است و با نفوذترین گرایش موسوم به چپ به حساب می‌آید، برای کسب کرسی‌های بیش‌تری در پارلمان و کسب مسالمت‌آمیز قدرت تلاش می‌کند. این حزب که در جناح چپ سوسیال دمکراسی یونان قرار دارد، برنامه‌اش از دولتی کردن تعدادی از مؤسسات، ملغا اعلام کردن بدهی یونان و خروج از اتحادیه اروپا فراتر نمی‌رود. در کنار این حزب، “ائتلاف چپ رادیکال” قرار دارد که جبهه‌ای متشکل از گرایشات رنگارنگ سوسیالیستی و دمکرات می‌باشد و از نظر مواضع راست‌تر از حزب کمونیست یونان می‌باشد. بقیه گروه‌های سیاسی نقش قابل ملاحظه‌ای در جنبش کنونی ندارند. در شرایط کنونی این احزاب گرایش چپ تا آن حد می‌توانند نقش ایفا کنند که توده‌ها را به مبارزات فراپارلمانی فرا می‌خوانند. آن‌ها نمی‌توانند نقشی انقلابی در رهبری مبارزات کارگری برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری از طریق یک انقلاب ایفا کنند. با این همه، رادیکالیسم جنبش کارگری در هر گام آن‌ها را ناگزیر نموده که مواضع چپ‌تری اتخاذ کنند.

همان‌گونه که رویدادهای ۲۳ بهمن نشان داد، طبقه کارگر یونان از آمادگی برای روی‌آوری به قیام برای سرنگونی نظم موجود برخوردار است. در این میان هر اتفاقی می‌تواند به جرقه‌ای برای انقلاب کارگری در یونان تبدیل شود. چشم‌انداز اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، تشدید تضادها و اعتلای مبارزات طبقاتی‌ست. هیچ دلیلی برای بهبود اوضاع اقتصادی و تخفیف تضادها وجود ندارد. برنامه ریاضت اقتصادی جدید، رکود موجود را تشدید خواهد کرد. قروض دولتی در شرایط رکود و کاهش درآمدهای دولت، باز هم افزایش خواهد یافت. حتا کمیسیون‌های اروپایی و صندوق بین‌المللی پول که معمولاً با خوش‌بینی وعده بهبود اوضاع را می‌دهند، پیش‌بینی‌شان این است که نسبت بدهی دولت یونان به تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۲۰ به ۵ / ۱۲۰ خواهد رسید. طبیعی‌ست که تحت یک چنین شرایطی تضادهای طبقاتی پیوسته حادتر شوند و دامنه‌ی اعتلای کنونی جنبش طبقاتی کارگران به انقلاب کارگری بیانجامد. این محتمل‌ترین چشم‌انداز برای یونان با توجه به اوضاع لحظه کنونی و وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی و سیاسی در آینده نزدیک است. آن‌چه که اهمیت یک چنین انقلابی را در یونان برجسته می‌کند، نه صرفاً در ارتباط با خود این کشور، بلکه سراسر اروپاست. انقلاب در یونان به فوریت می‌تواند آتش انقلاب را در اسپانیا، پرتغال، ایرلند و حتا ایتالیا برافزود. در همان روزی که کارگران یونانی اعتصاب عمومی برپا کرده بودند، ۳۰۰ هزار کارگر پرتغالی در لیسبون تظاهرات خود را علیه سیاست ریاضت و دستبرد به حقوق کارگران برپا کرده بودند. یک هفته بعد دو میلیون کارگر اسپانیایی در بیش از ۵۷ شهر، تظاهرات بزرگی برپا ساختند. فقط در مادرید و بارسلون یک میلیون کارگر به خیابان‌ها آمدند و علیه سیاست‌های دولت سرمایه‌داران تظاهرات کردند.

 بحران کنونی در اروپا فقط طبقه کارگر را تحت فشارهای غیر قابل تحمل قرار نداده است. سیاست‌های بورژوازی برای غلبه بر این بحران، بخش‌های وسیعی از مردم را به عرصه مبارزه زیر رهبری طبقه کارگر سوق داده است. انقلاب یونان می‌تواند به الگویی برای انقلاب کارگری در سراسر اروپا تبدیل شود.

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

در گرامی‌داشت روز جهانی زن – سوسیالیسم و رهایی زن

روز جهانی زن، بر تمامی زنان ستمدیده‌ی ایران و جهان مبارک باد. روز جهانی زن نه تنها روز زنان کارگر و زحمت‌کش که روزی‌ست برای تمامی کارگران و دیگر مدافعان برابری زن و مرد، تمام کسانی که برای سوسیالیسم و آزادی، برای عدالت اجتماعی و برای پایان دادن به نظام‌های طبقاتی و مردسالارانه مبارزه می‌کنند.

بی تردید جمهوری اسلامی یکی از ضدزن‌ترین حکومت‌های کنونی جهان است. اگرچه مردسالاری و نابرابری زن و مرد در نظام‌های طبقاتی از جمله نظام سرمایه‌داری ریشه دارد، اما میزان ضدیت جمهوری اسلامی با زنان نه ویژگی مناسبات سرمایه‌داری به‌طور عام که ویژگی قدرت سیاسی حاکم است که بر ایدئولوژی اسلامی تکیه زده و با توسل به این ایدئولوژی برخی از سیاست‌های خود را پیش می‌برد. در یک کلام جمهوری اسلامی و بقای آن، وام‌دار چهره‌ی ‌اسلامی آن است که ضد زن بودن و تبعیض آشکار علیه زنان در این سطح وسیع و گسترده، از ویژگی‌های مسلم آن می‌باشد.

به همین دلیل مبارزه برای برابری زن و مرد از اهمیت و جایگاه ویژه‌ای در جنبش اعتراضی مردم ایران برخوردار شده و زنان نیز در برآمد توده‌ای سال ٨٨ و حتا ٨٩ این را به‌خوبی به تصویر کشیدند که یکی از مظاهر تجلی آن تظاهرات روز جهانی زن در سال گذشته بود.

اما در یک سال اخیر، برخی از دیگر کشورهای منطقه نیز شاهد خیزش‌های توده‌ای بودند. به ویژه در تونس و مصر زنان هم‌چون قیام ٢٢ بهمن ۵٧ ایران و یا خیزش سال ٨٨ فعالانه‌ در اعتراضات شرکت کردند. نگاهی هرچند مختصر و کوتاه به نتایج این خیزش‌ها در وضعیت زنان کشورهای منطقه، می‌تواند تجربه‌ای مفید برای جنبش زنان ایران باشد، تا با درک صحیح از نقش و نتایج این خیزش‌ها برای زنان، جنبش زنان در ایران بتواند مسیر تکاملی خود را تسریع بخشد. برای جنبشی که بی‌شک نمی‌خواهد نتایج سرنگونی حکومت اسلامی برای زنان، هم چون انقلاب ۵٧ برباد رود، استفاده و بهره‌گیری از درس‌های تاریخی اهمیتی وافر دارد.

تاکنون این خیزش‌ها منجر به تغییر رژیم در تعدادی از این کشورها شده است. اما به‌رغم حضور زنان در این خیزش‌ها و نقش غیرقابل انکار آن‌ها در سرنگونی حکومت بن‌علی در تونس و مبارک در مصر، شاهد هیچ‌گونه تغییر موثری به نفع زنان و رفع تبعیض در آن کشورها نیستیم. گاه حتا مانند لیبی به‌نظر می‌آید که نه تنها پیشرفتی حاصل نشده که دولت کنونی تلاش دارد تا از همان ابتدا با اسلامی کردن قوانین کشور از جمله لغو قانون تک همسری، موقعیت زنان در این کشور را به عقب برگرداند.

در تونس حزب اسلامی “النهضه” به‌رهبری مرتجعی به نام راشد الغنوشی توانست در اولین انتخابات این کشور بعد از دیکتاتوری زین‌العابدین بن‌علی، پیروز شود. در مصر نیز “اخوان المسلمین” تا اینجای کار در انتخابات پارلمانی پیروز شده و اکنون باید منتظر انتخابات ریاست‌جمهوری بود. اما با این وجود در اثر سرنگونی حکومت‌های دیکتاتوری بن‌علی و مبارک که به ساختار قدرت در این کشورها در هر صورت آسیب رساند، فضایی ایجاد شد که منجر به حضور هر چه بیشتر زنان حتا گاه با خواست‌های مشخص خود گردید. در مصر زنان در شهرهای اسکندریه و قاهره (در ماه دسامبر) دست به تظاهراتی بی‌سابقه در تاریخ مصر زدند. در این تظاهرات که در اعتراض به خشونت نیروهای نظامی علیه زنان در تجمع میدان تحریر شکل گرفت، تنها در شهر قاهره بیش از ده هزار زن مصری از گروه‌های مختلف اجتماعی شرکت داشتند.

در تونس نیز پس از پیروزی حزب “النهضه”، گروهی از زنان تونس در روز دوم نوامبر با تجمع در برابر ساختمان دولت دست به تظاهرات زده و خواستار حفظ دستاوردهای زنان و محکومیت هرگونه محدودیت علیه حقوق‌ خود شدند. انعکاس این اعتراض، راشد الغنوشی را مجبور ساخت تا بگوید که به حقوق زنان احترام گذاشته و حتا حزب وی بیش از دیگران به این حقوق پای‌بند است!!

اما چه شده است که امروز زنان در مصر و تونس مجبورند تا برای کسب حداقل‌هایی از برابری اجتماعی (و هنوز نه برابری در تمامی عرصه‌ها) دست به اعتراض بزنند؟ دستاوردهای سرنگونی دیکتاتوری بن‌علی و مبارک برای زنان چه بوده است؟

واقعیت این است که خیزش‌های توده‌ای در کشورهای منطقه، نتیجه‌ی بی‌واسطه‌ی نارضایتی توده‌ها از جمله بخش وسیعی از زنان از وضعیت حاکم است، شرایطی که آن‌ها را به خیابان کشیده تا نظم موجود را دگرگون سازند. اما در شرایط ضعف طبقه‌ی کارگر و نیروهای چپ و کمونیست، قدرت‌های سرمایه‌داری تمام تلاش خود را برای به انحراف کشاندن این خیزش‌ها با حداقل صدمه به ساختار قدرت به‌کار بستند که حاصل آن چیزی‌ست که امروز شاهد آن هستیم. حکومت‌هایی در این کشورها برسرکار آمدند که تضاد با مناسبات موجود ندارند و در میانه‌ی ناآگاهی توده‌ها، بهترین موقعیت را برای این موج‌سواری و در نهایت به شکست کشاندن انقلاب دارا هستند. در واقع به‌نوعی همان اتفاقی که در قیام ٢٢ بهمن ۵٧ در ایران افتاد. اگرچه اعتصاب کارگران در به‌زانو درآمدن رژیم شاه نقشی حیاتی داشت و اگرچه حضور سازمان‌های مسلح انقلابی در روزهای قیام نقشی بسزا در شکست نیروهای ارتشی داشت، اما نتیجه‌ی قیام، برسرکار آمدن حکومت اسلامی شد، حکومتی که از سویی نتیجه‌ی سازش قدرت‌های گوناگون سرمایه‌داری جهانی با بورژوازی ایران و از سوی دیگر توهم توده‌ها به خمینی بود.

بنابر این، آن‌چه که امروز برای زنان ایران از زنان کارگر گرفته تا دیگر زنان زحمت‌کش و ستم‌دیده‌ی جامعه در درجه اول اهمیت قرار دارد، بیان صریح خواست‌های مشخص زنان است و این که خواست‌های فوق چگونه تحقق می‌یابند؟

واقعیت این است که در جنبش زنان دو سیاست کلی را که کاملا از هم متمایز هستند، می‌توان از یک‌دیگر تمیز داد. اول دیدگاهی‌ست که وقتی از برابری صحبت می‌کند، در نهایت و رادیکال‌ترین شکل خود مانند زنان بورژوا و خرده بورژوای مرفه در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری، منظور فقط برابری حقوقی زنان و مردان است. این دیدگاه تحقق این برابری را در تغییر قوانینی به نفع زنان و در چارچوب‌های نظم موجود می‌بیند. این دیدگاه حتا شهامت این را نداشته است که در سال‌های گذشته در همین حد نیز از خواست‌های زنان دفاع کند و برای مثال همواره در برابر حق انتخاب پوشش با سکوت آن را بی‌جواب گذاشته است. هر چند که امروز برخی از آن‌ها و در پی اعتراضات سال ٨٨ برای عقب‌نماندن از موضوع و جلب حمایت بخش‌های هرچه بیشتری از زنان، از این حق اکنون دفاع می‌کنند. این دیدگاه به‌جای بیان علل اساسی نابرابری زن و مرد، علت را در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه جستجو کرده و درمان آن را نیز در بردن آگاهی‌های دمکراتیک – آن هم در محدوده‌ای معین – در میان زنان از طریق ایجاد نهادهای مستقل و در کنار آن مبارزه برای تغییر قوانین حقوقی می‌داند.

در برابر آن، دیدگاهی قرار دارد که شعار او برابری زن و مرد در تمامی عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است. این دیدگاه ضمن حمایت از خواست‌های زنان و شرکت در مبارزات آن‌ها در عرصه‌های گوناگون، معتقد است که برابری حقوقی زن و مرد تنها بخشی از خواست جنبش زنان می‌باشد. از نظر این دیدگاه اولین گام اساسی برای تحقق برابری زن و مرد سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. این دیدگاه با باور به آرمان‌های سوسیالیستی معتقد است که تنها با کسب قدرت سیاسی توسط کارگران و زحمت‌کشان می‌توان شاهد تغییراتی اساسی در وضعیت زنان بود.

سکوت دیدگاه اول در برابر بسیاری از خواست‌های برحق زنان جامعه به‌ویژه کارگران و زحمت‌کشان، و مماشات و سازشکاری آن‌ها با قدرت حاکم در طول این سال‌ها، چانه‌زنی‌های‌شان، همه و همه نشان از این می‌دهد که معبود آن‌ها در نهایت اصلاحاتی حقوقی به نفع زنان می‌باشد. آن‌ها به ریشه‌ی اصلی این نابرابری در جهان امروز که مناسبات طبقاتی می‌باشد، مناسباتی که از کارخانگی زنان و نیز نیروی کار ارزان قیمت‌شان در عرصه‌ی تولید و خدمات بهره‌ها برده است، هیچ اشاره‌ای ندارند. آن‌ها به مناسباتی که فقر را به اکثریت بزرگی از زنان تحمیل کرده، فقری که ریشه‌ی بسیاری از نابرابری‌ها و ظلم‌های واردشده بر زنان ستم‌دیده‌ی جامعه است، کاری ندارند. تضاد آن‌ها تنها با بخشی از روبناهایی است که در قوانین اسلامی حاکم بروز یافته است. برای همین است که در این دیدگاه و تشکل‌های حول و حوش آن هیچ برنامه‌ی مدونی که استراتژی و اهداف آن‌ها را به طور کامل تشریح کند وجود ندارد، هربار هم که سخن از حقوق پایمال شده‌ی زنان می‌کنند در همان محدوده‌های پیش گفته باقی می‌مانند. اگر این دیدگاه مخالف انقلاب است و با استفاده از تئوری‌های یخ‌زده‌ی بورژوایی پیوند منافع و خواست‌های زنان با کارگران را کتمان می‌کند، اگر این دیدگاه می‌خواهد و تلاش می‌کند تا جنبش زنان را در برخی حوزه‌های غیراساسی محدود کند، بیش از هر چیز نتیجه ماهیت طبقاتی نظریه‌پردازان و فعالان این دیدگاه است، شکی نیست که زنان بورژوا و حتا خرده‌بورژوازی مرفه مدرن به رغم تضادهایی که در عرصه‌های فرهنگی و حقوقی با قدرت سیاسی حاکم دارند، بیش از آن‌که با جمهوری اسلامی در تضاد باشند، از انقلاب و سوسیالیسم وحشت دارند.

تجربه‌ی کشورهای عربی منطقه، هم‌چون تونس و مصر به‌خوبی نشان می‌دهد که تنها تغییراتی در بالا نمی‌تواند حقوق پایمال‌شده‌ی زنان را به آن‌ها بازگردانده و برابری همه‌ جانبه‌ی زن و مرد را تحقق بخشد. تنها تغییر ریشه‌ای نظام حاکم است که می‌تواند راه را برای حل ریشه‌ای این موضوع باز نماید. تنها با بیان شفاف و روشن خواست‌های جنبش زنان و گردهم‌آمدن زنان حول این برنامه‌ی مشخص است که جنبش زنان می‌تواند با تکیه بر تجارب کنونی و گذشته یک گام بزرگ به جلو بردارد. زنان جامعه باید از هم اکنون خواست‌های خود را از حکومت آینده در ایران مشخص و شفاف بیان کنند. حتا دستاوردهای حقوقی زنان در جریان یک تغییر و تحول روبنایی و باقی ماندن نظام سرمایه‌داری حاکم، هر آینه می‌تواند مورد تهاجم نیروهای ارتجاعی قرار بگیرد. هم‌چنان که در تاریخ این اتفاق بارها افتاده است و تهاجم سال ۶٠ جمهوری اسلامی به دستاوردهای قیام ۵٧ یک نمونه‌ی روشن از آن است.

اما چرا سوسیالیسم و چرا طبقه‌ی کارگر؟

با نگاهی به تاریخ جوامع بشری می‌توان به‌خوبی دریافت که ریشه‌ی نابرابری جنسیتی در نظام‌های طبقاتی قرار دارد. در میان نظام‌های طبقاتی، نظام سرمایه‌داری از سویی با خصوصی کردن کار خانگی، آن را به زن تحمیل می‌کند، بدون آن‌که هزینه‌ای برای‌اش بپردازد و از سوی دیگر او را به‌ کار مزدی وامی‌دارد و بدین‌ترتیب با وارد کردن زنان به عرصه‌ی کار اجتماعی شرایط را نیز برای رهایی زنان به‌طور کلی فراهم می‌سازد. استثمار اقتصادی زن که نابرابری جنسیتی بر آن پایه استوار است، نتیجه و محصول مناسبات طبقاتی می‌باشد.

زن تا زمانی که رهایی اقتصادی نیابد، نمی‌تواند به نابرابری جنسیتی پایان دهد. وضعیت زنان کارگر ایران و استثمار وحشیانه‌ی آن‌ها توسط سرمایه‌داران نمونه‌ی آشکاری از این وضعیت است. برای همین است که کمونیست‌ها همواره بر پیوند رهایی زن با رهایی طبقه‌ی کارگر تاکید داشته‌اند. این تنها طبقه‌ی کارگر است که می‌تواند به نابرابری جنسیتی پایان دهد. طبقه‌ی کارگر که خواهان لغو استثمار و حذف طبقات می‌باشد به‌طریق اولی خواستار پایان بخشیدن به ستم دوگانه بر زنان کارگر و ستم‌دیده‌ای‌ست که شرایط وخیم زندگی‌شان نتیجه و محصول جامعه سرمایه داری و مناسبات طبقاتی حاکم است. این همه اما به معنای موکول کردن تحقق تمام مطالبات زنان به استقرار سوسیالیسم نیست. سازمان فدائیان (اقلیت) در برنامه مطالبات فوری خود، خواهان برقراری فوری برابری حقوق اجتماعی و سیاسی در کامل‌ترین شکل آن است.

از همین‌رو در برنامه عمل سازمان “برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی” در ذیل فصل “لغو تبعیض برپایه جنسیت” از جمله آمده است: هرگونه ستم و تبعیض برپایه جنسیت باید به فوریت ملغا گردد و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

زنان باید با برخورداری از برابری کامل با مردان، در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند و به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح دسترسی داشته باشند.

تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک جانبه، تکفل و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جدا سازی زن و مرد در موسسات و مراکز عمومی وتمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار و غیره و غیره باید به فوریت ملغا گردند. همچنین برخواست‌هایی هم‌چون حق انتخاب پوشش، حق انتخاب همسر، حق سقط جنین، مصون بودن روابط خصوصی زن از هر گونه تعرض، برابری زن و مرد در حق سرپرستی اولاد، ارث و طلاق، برابری حقوق و مزایای با مردان در ازای کار مساوی و غیره تاکید شده است.

تاریخ، تجربه‌ی انقلابات معاصر، همه به ما می‌آموزند که منافع زنان کارگر و دیگر زنان زحمت‌کش و ستم‌دیده‌ی جامعه، در پیوند با طبقه کارگر برای نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم می‌باشد. تنها در یک جامعه‌ی سوسیالیستی‌ست که رهائی کامل زن تحقق خواهد یافت.

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

‌وظایف فوری انقلاب اجتماعی

اقدامات فوری حکومت شورائی به منظور افزایش سطح رفاه زحمتکشان روستائی و بسط مبارزه طبقاتی در روستاها

یکی دیگر از اجزاء مهم برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت)، اجرای یک رشته اقدامات در زمینه مسائل ارضی و بهبود وضعیت کشاورزی و زحمتکشان روستائی‌ست. حکومت شورائی به منظور ریشه کن ساختن تمام بقایای عقب مانده و فئودالی، برای افزایش سطح رفاه دهقانان فقیر و زحمتکشان روستا و به منظور بسط و تکامل مبارزه طبقاتی در روستاها، یک رشته اقدامات انقلابی و رادیکالی را به مرحله اجرا می‌گذارد و از این طریق تمام مناسبات عقب مانده زمینداری، و یوغ ملاکین و زمینداران بزرگ را بر می‌اندازد، موانع پیشرفت و تعالی جامعه را به شیوه‌ای انقلابی از پیش پای طبقه کارگر برمی‌دارد، تا نهایتاً کشاورزی پیشرفته، تولید بزرگ و محصول کافی و کشت دسته‌جمعی و شورائی تام و تمام جایگزین کشاورزی عقب مانده، تولید خرد و محصول اندک و کشت شخصی و انفرادی گردد. جوهر اصلی برنامه فوری ارضی حکومت شورائی، در واقع بهبود بخشیدن زندگی زحمتکشان روستا، آماده سازی شرایط روستاها برای کشت بزرگ و جمعی ، بهبود اقتصاد کشاورزی و تسهیل شرایط برای گذار به تولید سوسیالیستی‌ست.

قریب به نیم قرن است که شیوه تولید سرمایه‌داری، شیوه تولید مسلط  در ایران است. هرچند بقایا و نشانه‌هائی از مناسبات تولید عقب مانده فئودالی و ماقبل سرمایه‌داری نیز دیده می‌شود اما مناسبات و شیوه تولید اصلی و مسلط در اقصا نقاط و در دورترین روستاهای کشور نیز مناسبات و شیوه تولید سرمایه‌داری است. دهقانان زحمتکش و زحمتکشان روستائی در تحت فشار وستم سرمایه‏داران وزمین‌داران، دولت و نهادهای رنگارنگ وابسته به آن‌ها در طی تمام دوران محمدرضا شاه پیوسته فقیرتر شده و هر سال شمار بیشتری از آن‌ها خانه خراب شده‌اند.

این روند ، در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نیز تشدید گشته و نقش و وزن روستاها و اقتصاد کشاورزی بطور نسبی کاهش یافته است. سهم بخش کشاورزی از اشتغال نیز پیوسته کم‌ترشده و برطبق آمارهای رسمی طی سال‌های ٧۵-١٣٣۵ بیش از ۶٠ درصد کاهش یافته است. این سهم که در سال ٨٠ به ٢۶ درصد رسیده بود در سال‌های بعد از آن باز هم کاهش یافت و در سال ٨۴ به ٢١ درصد رسید. روند کاهش سهم بخش کشاورزی از اشتغال همچنان ادامه دارد. سهم بخش کشاورزی در تولید ناخالص داخلی نیز ناچیز است. بر طبق گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران در سال ٨٨، تنها ٢/ ١٣ درصد تولید ناخالص داخلی به بخش کشاورزی اختصاص داشته است. از سوی دیگر در طول این سال‌ها، ترکیب جمعیت شهری و روستائی نیز دچار تغییرات بزرگی شده است. در سال ۵۵، نسبت جمعیت شهری به روستائی ۴٧ به ۵٣ درصد بوده است. مطابق سرشماری سال ٩٠، جمعیت شهری به ٧١ درصد افزایش و جمعیت روستائی به ٢٩ درصد کاهش یافته است.

ترک روستاها و روند مهاجرت روستائیان به شهرها نیز به شدت افزایش یافته است و بسیاری از روستاها، به کلی از سکنه خالی و روستائیانِ بیشتری راهیِ شهرها شده‌اند. “تعداد روستاهای خالی از سکنه تنها در طی سال‌های ٧۵ الی ٨۵، به میزان ١٠ درصد افزایش یافته است.”(١) اغلب مهاجرین روستائی در حاشیه شهرهای بزرگ اسکان گزیده، به کارگری وانجام کارهای مختلفی روی آورده‌اند و بخش اعظم آن‌ها از طریق فروش نیروی کار خود ارتزاق می‌کنند. این تغییرات و شواهد، نشان‏دهنده آن است که روند خانه خرابی دهقانان بیش از پیش تشدید گشته است. با خانه خرابیِ انبوه بیشتری از دهقانان و خرده تولید کنندگان روستائی، نقش و وزن تولید خرد دهقانی در کل اقتصاد کشاورزی بیش از پیش کاهش یافته است و نقش و وزن تولید بزرگ در شرکت‌های زراعی، دام پروری و کشت و صنعت‌های بزرگی که تعداد آن‌ها نیز پیوسته افزایش یافته، از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. بخش زیادی از محصولات کشاورزی در  واحدهای بزرگ وبا استثمار پرولتاریا و نیمه پرولتاریای کشاورزی تولید می‌گردد. تولید خردِ دهقانی اگر چه  در مجموع تولیدات این بخش نقش تعیین کننده‌ای ندارد، اما به لحاظ تعداد، همچنان پرشمار و پراهمیت است.

روشن است که برنامه ارضی حکومت شورائی و اقدامات فوری آن در این مورد، چه از لحاظ تقدم و تأخر و چه به لحاظ نقش و اهمیت آن در رهائی کارگران و توده‌های زحمتکش روستائی از قید ستم سرمایه و زمین‌داری بزرگ، نمی‌تواند بی تأثیر ازاین ویژگی‌ها و بدون توجه به آن اتخاذ و اجرائی شود.

از این رو نخستین اقدام حکومت شورائی، ملی کردن تمام زمین‌ها و براندازی سلطه انحصاری زمینداران و ملاکین بر اراضی کشور است. حق مالکیت اراضی باید به دولت شورائی کارگران و زحمتکشان واگذار شود و دولت نیز موظف است بلادرنگ یک رشته اقدامات فوری، در زمینه سروسامان دادن به تولید کشاورزی را سازمان داده و عملی سازد. حکومت شورائی حق استفاده از این زمین‌ها را به شوراها، تعاونی‏ها و نهادهای دمکراتیک کارگری و دهقانی واگذار می‌کند. دولت شورائی کارگران و زحمتکشان، باید با تمام توان خود  برای مصادره و ضبط فوری و کامل همه اراضی، املاک و ابزار تولید ملاکان و زمینداران بزرگ اقدام کند و از ‌جنبش دهقانان برای مصادرۀ اراضی مادام که جنبه انقلابی و دمکراتیک دارد، پشتیبانی به عمل آورد. کلیه اراضی، مراتع و باغ‌های متعلق به بنیادهای متعدد مذهبی و موقوفات و همچنین کلیه ابزارهای تولید متعلق به این نهادها و زمینداران نظیر تراکتور، بذرپاش، کمباین، وسائل آبیاری، وسائل حمل و نقل و ساختمان‌های احداث شده در این اراضی و امثال آن، ضبط می‌شود و در اختیار کارگران کشاورزی و دهقانان فقیر متشکل در شوراها و کمیته‌ها و اتحادیه‌ها قرار می‌گیرد. به منظور بهبود شیوه تولید محصولات کشاورزی و افزایش میزان برداشت آن و نیز به منظور بسط اقتصاد بزرگ و برقراری کنترل اجتماعی بر آن، حکومت شورائی از طریق شوراها و کمیته‌های دهقانی باید بکوشد در املاک مصادره شده، واحدها و سازمان‌های کشاورزی نمونه‌وار بزرگی را تحت کنترل شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان ایجاد کند و برتری‌ها و مزایای کشت جمعی و بزرگ در مقایسه با کشت فردی و اقتصاد خرد را در عمل به دهقانان نشان دهد.

حکومت شوارئی با انجام همین اقدامات فوری که در رأس آن ملی کردن اراضی و لغو مالکیت خصوصی بر زمین و ایجاد کشت بزرگ و شورائی که توسط شوراهای کارگران و دهقانان اداره می‌شود، مهم‌ترین گام برای بازسازی کشاورزی نوین را برداشته و سهمگین‌ترین ضربات را بر پیکر زمینداران بزرگ وارد آورده است. بدیهی‌ست که برخی از دهقانان بر پایه منافع شخصی و کوتاه مدت خود، ممکن است خواستار تقسیم زمین‌های ملی شده گردند. اما حکومت شوارئی جز در وضعیت‌های خاص و در موارد بسیار محدود و به کلی استثنائی که از قبل نمی‌توان آن را به دقت مشخص کرد، به تقسیم زمین در املاک ملی یا مصادره شده مبادرت نخواهد کرد. علت آن هم روشن است. اولاً در سیستم‌های اقتصادی کشاورزی کوچک و یا کشت فردی و شخصی، میزان تولید محصول بسیار پائین است. کشاورزی خرد و کشت فردی، هیچگاه نتوانسته است توده کارگران کشاورز و دهقانان فقیر را از فقر نجات دهد. ثانیاً استفاده از ابزار تولید و تکنولوژی مدرن در زمینه کاشت و داشت و برداشت در زمین‌های کوچک بسیار محدود و به طور عمده ناممکن و بارآوری کار نیز بسی محدود و پائین است. روند اساسی در کشاورزی سرمایه‌داری نیز تا کنون تبدیل واحدهای تولید کوچک با سطح زیر کشت بسیار اندک، به واحدهای تولید بزرگ، همراه با مصرف بیشتر کودهای شیمیائی و استفاده از ابزار و ماشین آلات جدید و بازده بیشتر بوده است. کشت فردی که مشروط به مالکیت شخصی‌ست، نه فقط دهقانان را از فقر و خانه خرابی نجات نمی‌دهد، بلکه این شیوه، در برابر تولید بزرگ، شیوه کهنه شده‌ای است که به طور اجتناب ناپذیر باید جای خود را به تولید بزرگ بسپارد و الزاماً خواهد سپرد. ثالثاً و از همه این‌ها مهمتر، تقسیم زمین‌های ملی شده میان کشاورزان، خواه ناخواه آن‌ها را به ایجاد امتیازات جدیدی برای خودشان در پوشش حق مالکیت می‌راند وتولید و اقتصاد خرد و کوچک را دامن زند. تقسیم زمین در عین حال با درجه معینی از بازگشت به سوی مناسبات کهن همراه است که تمام این‌ها خلاف اهداف استراتژیکی حکوت شورائی و در رأس آن طبقه کارگر است و شوراهای کارگران و زحمتکشان نیز هرگز مشوق بازگشت از ملی کردن به تقسیم زمین نیستند و نباید باشند. این اقدام نه فقط مغایر کشاورزی نوین و  خلاف پیشرفت اقتصاد کشاورزی‌ست، بلکه مغایر اهداف طبقه کارگر و تأمین شرایط برای انتقال زراعت به سوسیالیسم نیز هست. دولت شورائی در همه حال تولید بزرگ را در مقابل تولید کوچک، تولید پیشرفته را در مقابل تولید عقب مانده، تولید ماشینی را در مقابل تولید دستی تقویت می‌نماید و نه عکس آن. این شیوه به طبقه کارگر کمک می‌کند تا ریشه‌های عمیق و جان سخت تمام عقب ماندگی‌ها و بقایای کهنه و منسوخ را سست کند و از جا بکند و زراعت و اقتصاد کشاورزی را به سمت جلو و به سمت مدل اقتصاد شورائی و سوسیالیستی هدایت نماید. نکته اساسی و بسیار مهمی که در بخش ارضی برنامه سازمان فدائیان (اقلیت) بطور ویژه بر آن تأکید و از آن به عنوان یک وظیفه نام برده شده است، همانا ضرورت سازماندهی و متشکل شدن پرولتاریای روستا در تشکل اخص طبقاتی خود مستقل از سایر گروه‌های روستائی‌ست. وظیفه ما توضیح وجود تضاد آشتی ناپذیر میان منافع پرولتاریای روستا با منافع بورژوازی دهقانی و سرانجام توضیح این نکته است که تنها یک انقلاب سوسیالیستی و سوسیالیسم است که می‌تواند تقسیم طبقاتی جامعه و هرگونه استثمار انسان از انسان را نابود کند.

کشت جمعی و شورائی واداره زمین‌های کشاورزی توسط شوراهای کارگران و زحمتکشان اگر چه جزء مهم و شاید مهم‌ترین جزء برنامه ارضی حکومت شورائی‌ست، اما این هنوز پاسخگوی تمام معضلات کشاورزی و اقتصاد روستائی یا مسائلی که لایه‌های مختلف دهقانی درگیر آن هستند و خواهند شد و حکومت شوارئی را با آن درگیر خواهند کرد نیست. پیش از هر چیز باید براین نکته تأکید شود که فقط پرولتاریای شهری و صنعتی متشکل در شوراها و تشکل‌های طبقاتی خویش است که قادر است توده‌های زحمتکش روستا را از قید ستم سرمایه و زمین‌داری بزرگ رها سازد. پرولتاریا اما در صورتی می‌تواند به عنوان پیشاهنگ کلیه استثمار شوندگان و زحمتکشان و به عنوان رهبر آنان در مبارزه برای کوتاه کردن دست استثمار کنندگان و در راه نابودی آنها اقدام کند، که پیکار طبقاتی را به عرصه روستاها نیز بکشاند. از همین روست که در بخش مربوط به مسأله ارضی برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت)، بسط و تکامل مبارزه طبقاتی در روستاها مطرح و بر آن تأکید شده است. حکومت شورائی و در رأس آن طبقه کارگر نمی‌تواند نسبت به لایه‌ها و اقشار مختلف روستائی برخورد یکسانی داشته باشد و برای معضلات آن‌ها راه حل واحدی ارائه دهد.

مهم‌ترین وظیفه حکومت شورائی در روستاها، متشکل ساختن پرولتاریای کشاورزی در سازمان اخص کارگری و مستقل از سایر گروه‌های اهالی روستاست. همۀ کسانی که از طریق فروش نیروی کار خویش در مؤسسات کشاورزی سرمایه‌داری، وسائل معاش خود را تامین می‌کنند، پرولتاریای روستا هستند. پرولتاریای روستا، مهمترین گروه روستائیانی هستند که جذب حکومت شورائی  می شوند و یگانه نقطه اتکاء قوی حکومت شورائی در روستاها به حساب می‌آیند. اما گروه دیگری از روستائیان که وسائل معاش خود را، قسمتی از راه فروش نیروی کار و اجیر شدن در موسسات کشاورزی و صنعتی سرمایه‌داری بدست می‌آورند و قسمت دیگر را از راه کار در قطعه زمین شخصی یا اجاره‌ای که فقط بخشی از محصولات لازم برای تغذیه خانواده خود را تأمین می‌کند، نیمه پرولترها هستند. بدیهی‌ست که این گروه از روستائیان در کنار گروه اول، از نخستین گروه‌های روستائی هستند که از حکومت شورائی و برنامه آن در عرصه مساله ارضی بهرمند می‌گردند و جلب و جذب حکومت شورائی می‌شوند. بعد از این‌ها، دهقانان خرده پا، یعنی کشاورزان خرده مالک قرار دارند که بواسطۀ داشتن قطعه زمین‌های نسبتاً کوچکی که به موجب حق مالکیت یا اجاره‌داری از آن بهره برداری می‌کنند، نیازمندی‌های خود و خانواده خود را تأمین می‌کنند و به اجیر کردن نیروی کار غیر متوسل نمی‌شوند. به رغم تزلزلی که در میان این قشر روستائی وجود دارد اما این‌ها نیز جزو روستائیان زحمتکشی هستند که از حکومت شورائی و برنامه‌های آن منفعت می‌برند. چرا که حکومت شورائی با ملی کردن اراضی، ضبط زمین‌های متعلق به ملاکین و زمینداران بزرگ، برانداختن سیستم اجاره‌داری، این گروه از روستائیان را از پرداخت اجاره و یا بازپرداخت وام‌های بانکی و دولتی معاف و آنان را از اشکال گوناگون ستم و وابستگی به زمینداران بزرگ رها می‌سازد. حکومت شورائی با کمک‌های فوری خود، از جمله امکان استفاده از ابزار کشاورزی مصادره شده و نیز از طریق ایجاد تعاونی‌ها و تشویق آنان به متشکل شدن در این تعاونی‌ها و نهادهای دمکراتیک، سعی می‌کند این گروه را نیز به سمت کشت و کار جمعی و تعاونی هدایت کند. باید درنظر داشت که این گروه از روستائیان در زندگی پردرد و رنج خود، ستم‌ها و زحمات زیادی را متحمل می‌شوند و دائماً در فقر و تنگدستی به سر می‌برند و این زمینۀ جذب آنها را به حکومت شورائی که حائز اهمیت بسیار زیادی‌ست، تقویت می‌کند. با این وجود باید تأکید نمود که این گروه از دهقانان ، به رغم آنکه در ذلت و بدبختی  به سر می‌برند و در معرض ظلم و ستم قرار دارند اما فقط زمانی بطور قطعی از حکومت شورائی و پرولتاریای انقلابی پشتیبانی می‌کنند که رهبری متشکل و نیرومند و ارادۀ راسخ طبقه کارگر برای نشان دادن راه صحیح را در عمل مشاهده کنند.لنین نیز دراین مورد می گوید  این قشرازاهالی روستائی ” که در ذلت بی نظیر و تفرقه به سر می‌برند و در معرض ظلم و ستم قرار دارند و در کلیه کشورها، حتا در پیشروترین کشورها، به زندگی در شرایط نیمه بربریت محکوم‌اند، در حالیکه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در پیروزی سوسیالیسم ذی‌نفع می‌باشند، فقط پس از تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا، فقط پس از سرکوب قطعی زمینداران بزرگ و سرمایه‌داران و فقط پس از آنکه این افراد زجر کشیده در عمل ببینند که دارای پیشوای متشکل و مدافعی هستند که برای کمک و رهبری و برای نشان دادن راه صحیح به حد کافی نیرومند و راسخ است، می‌توانند به طور قطعی از پرولتاریای انقلابی پشتیبانی کنند.” (٢)

اما گروه دیگری از روستائیان، دهقانانی هستند که زمین‌های کوچکی را که به موجب حق مالکیت یا اجاره‌داری در اختیار دارند و نه فقط هزینه خانواده خود را تأمین می‌کنند بلکه گاه با اجیر کردن نیروی کار دیگران، مازاد معینی هم بدست می‌آورند. این قشر از روستائیان را که دهقانان میانه حال نامیده می‌شوند، حکومت شورائی در آغاز نمی‌تواند به طرف خود جلب کند بلکه باید آن را در مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی بی طرف سازد. انتقال به زمین‌داری کلکتیو در مورد این قشر از دهقانان بسی مشکل‌تر از دهقانان فقیر و خرده‌پاست. قشر میانه حال دهقانی، در مبارزه ما بین پرولتاریا و بورژوازی غالباً جانب بورژوازی را می‌گیرد و در برابر شوراها و حکومت شورائی دست به مقاومت خواهد زد. “پرولتاریای انقلابی نمی‌تواند-لااقل برای آینده نزدیک و برای آغاز دوران دیکتاتوری پرولتاریا- این وظیفه را در برابر خود قرار دهد که قشر مزبور را به جانب خود جلب نماید، بلکه باید به این وظیفه اکتفا ورزد که وی را بی طرف نگاه دارد یعنی در مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی بی طرف سازد. نوسان این قشر بین این دو نیرو ناگزیر است و در آغاز دوران جدید تمایل بیشتر وی در کشورهای تکامل یافته سرمایه‌داری به سوی بورژوازی خواهد بود”.(٣)

تنها در پرتو مبارزه طبقاتی و تعمیق آن و در پرتو کئوپراسیون سازی و انجام یک رشته اقدامات گسترده در زمینه کشت و برداشت کلکتیو و نشان دادن عملی مزایا و برتری‌های کشت جمعی‌ست که حکومت شورائی می‌تواند تزلزل این قشر را به سمت شوراها و پرولتاریای انقلابی درهم بشکند. حکومت شورائی با ایجاد نمونه‌های موفق تعاونی‌ها باید در عملبه آن‌ها نشان دهد که کشت جمعی و تعاونی چه از نظر تمرکز و بارآوری و چه از نظر استفاده منطقی و صحیح از زمین و نیروی کار، به مراتب نسبت به واحدهای کوچک و مجزا برتر است و در مقایسه با این واحدهای پراکنده، علاوه بر صرفه‌جوئی در نیروی کار، محصول بیشتری نیز بدست می‌آید. تنها از این طریق است که باید زمینه جلب و جذب این گروه از روستائیان را فراهم ساخت. جلب و جذب این دسته از روستائیان به کشت و کار جمعی اما مستلزم کار صبورانه و طولانی مدت‌تر و مستلزم فعالیت‌های فرهنگی در میان آن‌ها و روستاهاست که این نیز از وظایف حکومت شورائی و پرولتاریای آگاه است. “وظیفه ما عبارت است از فعالیت فرهنگی در بین دهقانان، و اما این فعالیت فرهنگی در بین دهقانان که یک هدف اقتصادی است، همانا عبارت است از جلب به کئوپراسیون، هر آینه جلب کامل به کئوپراسیون عملی شده بود، ما اکنون با هر دو پا برزمینه سوسیالیسم قرارگرفته بودیم. ولی این جلب کامل به کئوپراسیون لازمه‌اش با فرهنگ شدن دهقانان (و همانا توده عظیم دهقانان) به آنچنان درجه‌ای‌ست که نیل بدان بدون یک انقلاب کامل فرهنگی محال است.”(۴)

گسترش بنگاه‌های کئوپراتیو در حکومت شورائی که موجب اتحاد وتشکل میلیون ها تن از اهالی می گردد، به ویژه از نظر تسهیل شرایط گذار به سوسیالیسم از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. این اهمیت به حدی است که لنین نیز بنگاههای کئوپراتیو که زمین و وسائل تولید آن به دولت یعنی به طبقه کارگر تعلق دارد را همردیف بنگاههای سوسیالیستی می‌داند. “در نظام موجوده ما بنگاه‌های کئوپراتیو از بنگاه‌های سرمایه‌داری خصوصی به عنوان بنگاههای کلکتیو متمایزند ولی از بنگاه‌های سوسیالیستی در صورتیکه در زمینی برپا شده باشند که آن زمین و وسائل تولید به دولت، یعنی به طبقه کارگر تعلق داشته باشد، متمایز نیست.”(۵)

به هر رو روشن است که حکومت شورائی و در رأس آن طبقه کارگر در آغاز حاکمیت خود نمی‌تواند منافع این گروه دهقانان را در نظر نگیرد و جلب و جذب آن‌ها حتا چنانچه مستلزم یک سلسله گذشت‌های اولیه باشد، نبایستی به آن بی توجه باشد. انتقال به کشاورزی کلکتیودر مورد این گروه از دهقانان قطعاً باید با احتیاط و بتدریج، بدون اعمال زور و داوطلبانه انجام شود. “قدرت دولتی پرولتری باید انتقال به زمینداری کلکتیو را فقط با احتیاط فراوان و تدریجاً، با نشان دادن نمونه و بدون هیچگونه اعمال زوری نسبت به دهقانان میانه حال انجام دهد.”(۶)

پنجمین گروه روستائیان، افراد مرفّهی هستند که معمولاً زمین و اقتصاد خود را به وسیله چند کارگر اجیر اداره می‌کنند. این‌ها در واقع نمایندگان تیپیک بورژوازی روستا و سرمایه‌دارانی هستند که در رشتۀ زراعت و کشاورزی فعالیت می‌کنند واز طریق استثمار کارگران کشاورزی، سرمایه انباشت می‌کنند. این گروه از روستائیان که بسیار کم شمارتر از گروه‌های پیشین هستند، گرچه زمیندار و سرمایه دار بزرگ نیستند و سرمایه آنها هنوز ملی نشده است، اما دشمن کارگران و زحمتکشان و ضدانقلاب‌اند و علیه شوراها و حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان دست به خرابکاری و مقاومت خواهند زد. حکومت شورائی به موازات مقابله با سرمایه‌داران و کوتاه کردن دست آنها در صنایع و شهرها، باید مبارزه‌ای جدی علیه این گروه از ضدانقلاب را نیز سازمان دهد. حکومت شورائی با مسلح ساختن پرولتاریای روستا، تشکیل و گسترش شوراهائی که در آن تفوق پرولترها و نیمه پرولترها تأمین شده باشد، به مقابله‌ای جدی با آن‌ها می پردازد، مقاومت‌شان را درهم شکسته و مانع خرابکاری آن‌ها می شود. حکومت شورائی گر چه بلافاصله پس ازاستقرار، برخلاف سرمایه های بزرگ،سرمایه این گروه از اهالی روستارا مصادره نمی کند، اما بدیهی‌ست که بسته به شرایط و توازن قوای مشخص و پیشرفت انقلاب این کار را خواهد کرد و چنانچه این گروه بخواهند در مقابل حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان دست به خرابکاری بزنند و به آن آسیب برسانند، شوراهای کارگران و زحمتکشان تمام دارائی آن هارا ضبط خواهند کرد.

در کنار این مجموعه اقدامات حکومت شورائی، برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) بر اجرای یک رشته اقدامات فوری دیگر نیز به سود دهقانان زحمتکش و افزایش سطح رفاه روستائیان تأکید نموده و خواستار آن شده است که کلیه بدهی‌های دهقانان زحمتکش به دولت، بانک‌ها و سایر موسسات مالی، سرمایه داران، ملاکین و رباخواران فوراً لغو شود. وام‌های بدون بهره به دهقانان زحمتکش پرداخت گردد و نیاز آنان در زمینه‌های تکنولوژیک، ماشین آلات کشاورزی، کود شیمیائی، بذرهای اصلاح شده و امثال آن تأمین گردد. ایجاد و توسعه جاده‌ها، گسترش وسائل حمل و نقل، شبکه‌های آبیاری و آب رسانی، برق سراسری، ایجاد و توسعه مراکز بهداشتی و درمانی و فرهنگی در جهت رفاه ساکنین روستاها، از جمله اقدامات دیگری‌ست که بر اجرای فوری آن تآکید گشته است. با اجرای برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) که همان برنامه فوری حکومت شورائی‌ست و اجرای برنامۀ ارضی آن، بدیهی‌ست که وضعیت کشاورزی و روستائیان متحول و دگرگون خواهد شد. به نسبت پیشرفت و تکامل مبارزه طبقاتی در روستاها، به نسبت گسترش سازمان‌یابی مستقل و شورائی کارگران کشاورزی ، به نسبت گسترش کشت شورائی وبه نسبت رشد و گسترش  تعاونی‌ها و انجام یک رشته اقدامات به نفع پرولتاریای روستا، نیمه پرولتاریا، دهقانان فقیر و میانه حال، اندک اندک از اهمیت تولید خرد و دهقانی کاسته می‌شود  و زراعت جمعی و کشت وسیع و شورائی جای آن را می‌گیرد و راه را برای پرولتاریای انقلابی و کشت سوسیالیستی هموارتر می‌سازد.

زیر نویس‌ها

١- سایت خبری تحلیلی اطلاع رسانی توسعه روستائی و کشاورزی ایران

٢- لنین- طرح اولیه تزهای مربوط به مسأله ارضی

٣- لنین- همان

۴- لنین- دربارۀ کئوپراسیون

۵- لنین- همان

۶- لنین- طرح اولیه تزهای مربوط به مسأله ارضی

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

گزارش برگزاری جشن چهل و یکمین سالروز حماسه سیاهکل در اروپا و کانادا -توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

رفقای تشکیلات کمیته خارج از کشور سازمان به مناسبت چهل و یکمین سالگرد ۱۹ بهمن، سالروز حماسه سیاهکل و بنیانگذاری سازمان مراسمی در کانادا، دانمارک و هلند برگزار کردند.

روز شنبه  ۲۲ بهمن ۱۳۹ برابر با یازدهم فوریه ۲۰۱۲  مراسمی در  بزرگداشت چهل و یکمین سالگرد نبرد حماسی  سیاهکل از سوی  فعالین سازمان فدائیان –اقلیت در ونکوور – کانادا برگزار شد.

در این مراسم نخست رفقای مجری  برنامه ضمن خوش آمد گویی  به حاضرین ، از شرکت کنندگان  خواستند  تا به پاس احترام  وبیاد  حماسه آفرینان سیاهکل و بیاد همه جانفشانان راه  آزادی و سوسیالیزم  به پا خیزند و یک دقیقه سکوت کنند.

سپس بیانیه سازمان فدائیان –اقلیت  به مناسبت  روز بینان گذاری سازمان برای حاضرین  قرائت شد وفیلم و /اسلاید شوهایی با عنوان ” از۱۹ بهمن ۱۳۴۹حماسه  سیاهکل تا ۲۲ بهمن قیام مردم در سال ۱۳۵۷” که توسط  رفقای فعالین سازمان تهیه و تنظیم شده بود،  به نمایش گذاشته شد.

در مراسم ونکوور – کانادا رفیق بردیا از سازمان فدائیان –اقلیت و همچنین پنج تن از   رفقا ی دیگر  با گرایشات  فکری چپ  و تعلقات سیاسی مستقل : مرتضی افشاری ، فعال  کارگری و از کارگران  سابق صنعت چاپ ایران

مجید میرزایی ،شاعر  ، از زندانیان سیاسی سابق و از اعضای کانون نویسندگان ایران در تبعید

شهره کیا ، از زندانیان سیاسی سابق و از فعالین چپ مستقل

آرش کمانکر ، سازمان کارگران انقلابی ایران – راه کارگر(کمیته مرکزی)

رسول شوکتی ،  فعال سیاسی چپ و از زندانیان سیاسی سابق  دونظام پیشین و کنونی ایران نیز  برای سخنرانی دعوت شده بودند  تا با عنوان” نه به جنگ  و نه به جمهوری اسلامی ”    به ارائه نظرات  خود بپردازند. در این پاتل سخنرانی؛  رفقای سخنران قبل از پرداختن به صحبتهای خود ضمن ارج گذاری به رفقای سیاهکل  مراتب احترام  عمیق خود را به این رفقا اعلام داشتند   و سپس به ارائه نظرات خود در رابطه با خطر جنگ و اینکه تحریمهای  اقتصادی کشورهای  غربی چه تاثیری در روند زندگی مردم  خواهد داشت ؛ پرداختند .

درقسمت  پرسش و پاسخ نیز  حاضرین در جلسه   با طرح سوالات و یا ابراز نظرات خود  فعالانه  در این بحث شرکت نمودند.  این مراسم با استقبال گرمی از سوی فعالین سیاسی و اجتماعی شهر ونکوور  روبرو شد .

همچنین مراسم بزرگداشت چهل و یکمین سالگرد حماسه سیاهکل، امسال روز شنبه ۱۱ فوریه در کپنهاک در مرکز شهر در مکانی که در بین ایرانیان بنام سالن سیاهکل معروف می‌باشد برگزار گردید.

مراسم با صحبت کوتاهی توسط رفیق مسئول جلسه و به احترام رفقای جان‌فشان حماسه سیاهکل با یک دقیقه کف زدن به صورت ایستاده شروع شد.

در ادامه جلسه یکی از رفقای فعال سازمان فدائیان اقلیت در مورد جنبش سیاهکل و تاثیر آن در جنبش کمونیستی ایران صحبت نمود و پس از آن یکی دیگر از رفقای میز کتاب کپنهاک به بحث در مورد جنبش سیاهکل و مقایسه آن با جنبش‌های همزمان پرداخت.

مراسم با نمایش فیلمی کوتاه به نام شرایطی که سیاهکل بر بستر آن شکل گرفت به اجرا در آمد. این فیلم توسط  رفقای فعال رادیو دمکراسی شورائی تهیه و تنظیم شده بود.

پیام سازمان فدائیان اقلیت به مناسبت گرامی داشت چهل و یکمین سالگرد حماسه سیاهکل قرائت گردید. سپس یکی از رفقای کمیته خارج حزب کمونیست ایران در دانمارک، در رابطه با سالگرد جنبش سیاهکل، پیام حزب به رفقای سازمان فدائیان اقلیت را قرائت نمود. مراسم با سرود انترناسیونال به پایان رسید..

درروز شنبه ٢٩ بهمن‌ماه برابر با ۱۸ فوریه ۲۰۱۲ نیز توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند ، مراسمی به‌مناسبت چهل‌ویکمین سال‌گرد حماسه‌ی سیاهکل‌ در شهر آمستردام و با حضور فعالانه‌ی جمعی از فعالین و هواداران جنبش چپ و سازمان فدائیان (اقلیت) برگزار گردید.

در مراسم آمستردام – هلند رفیق محمدتقی سید‌احمدی از رفقای باقیمانده از گروه احمدزاده – پویان که ٧ سال را در زندان شاه سپری کرد، در مورد حضور کارگران مبارز در جنبش فدایی سخنرانی نمود. رفیق محمد با اشاره به اسامی کارگران فدایی در هنگامه‌ی تشکیل سازمان و نیز سال‌های اولیه حضور سازمان در جنبش چپ، به گوشه‌ای از تجارب خود در محیط‌های کارگری قبل از پیوستن به جنبش فدایی و در نهایت تاثیر این تجارب در پیوستن رفیق به گروه رفقا احمدزاده – پویان مطالبی عنوان نمود. پس از سخنرانی رفیق محمد‌تقی سیداحمدی، ابتدا یکی از رفقای حزب کمونیست، کمیته هلند پیام این کمیته را به‌مناسبت این روز خواند که در بخشی از این پیام آمده است :

“امروز در شرایطی یاد مبارزات انقلابی آن دوره و یاد انقلابیون سیاهکل را گرامی میداریم که جنبش آزادیخواهانه گسترده ای بر علیه رژیم جمهوری اسلامی و برای همان اهداف تحقق نیافته انقلاب ۱۳۵۷ مردم ایران در جریان است. امروز وظیفه ما است که درسهای آن انقلاب و شکست پر از فاجعه آن را با هشیاری و روشن بینی دنبال کنیم. اصلاح طلبان حکومتی که امروز در صف مخالفان جناح حاکم قرار گرفته اند خود از پایه گذاران همین رژیم بودند و رسالت خود را نجات رژیم اسلامی ازبحران سیاسی گسترده و عمیقی قرار داده اند که در آن گرفتار آمده است.

طبقه کارگر و نیروهای چپ و کمونیست آن جریانی هستند که میتوانند جامعه ایران را از خطر ادامه حاکمیت این رژیم در شکل و سیمای دیگری نجات دهند. این شرایط وظایف خطیری را در مقابل نیروهای چپ و کمونیست در ایران قرار میدهد. در این راستا ما سیاست همکاری و نزدیکی مبارزاتی بیشتری را در همه سطوح بین نیروهائی که با گرایشات مختلف در این طیف قرار می گیرند، ضروری میدانیم و به سهم خود آماده هستیم جوابگوی الزامات آن باشیم”.

سپس هنرمند جوان سارا تبریزی ابتدا چند شعر از سروده‌های خود از جمله شعری در مورد خاوران را خواند و سپس با رقص اعتراضی به  هنرنمایی پرداخت که مورد توجه و استقبال رفقای شرکت‌کننده قرار گرفت. در ادامه برنامه

رفیق اعظم نوری از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) با موضوع “تحریم، خطر جنگ و وظایف کمونیست‌ها” به سخنرانی پرداخت و مواضع سازمان در این موارد را تشریح نمود. رفیق اعظم نوری دربخشی از  سخنان خود بر ضرورت اتخاذ سیاست مستقل کمونیست‌ها در برابر خطر جنگ با شعار نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی تاکید کرد و بیان نمود که برای تحقق این شعار تنها یک راه وجود دارد و آن هم سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است. وی در این رابطه تفکرات انحرافی که در عمل با شعار مبارزه با امپریالیسم به دفاع از حاکمیت جمهوری اسلامی کشیده می‌شوند را نقد کرده و این تفکر را نتیجه‌ی درک نادرست آن‌ها از مفهوم امپریالیسم دانست و گفت: “امپریالیسم هم اکنون نیز در ایران حضور دارد. با سیاست‌های اقتصادی حکومت، با سرکوب کارگران و زحمت‌کشان، این‌ها همه سیاست‌های امپریالیسم و سرمایه‌داری جهانی است که توسط حکومت اسلامی اجرا می‌شود”. وی در راستای تبلیغ، و سازماندهی کارگران و زحمت‌کشان براساس سیاست “سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی” بر ضرورت همگرایی هرچه بیشتر نیروهای چپ و کمونیست در شرایط حساس کنونی و در داخل و خارج کشور تاکید داشت.   اجرای موسیقی زنده توسط چند تن از رفقا ،و دکلمه‌ی “زنان سیاهکل” نیز توسط دو رفیق دیگر حاضر در این مراسم  اجرا شد و همچنین در لابلای برنامه نیز رفیق مجری سروده‌هایی را از زنده یاد شاملو در ستایش حماسه سیاهکل و رفیق احمد زیبرم برای رفقای شرکت‌کننده خواند.

رفقای مجری این مراسم، در بخشی از صحبتهای خود به توضیح  انگیزه و هدفی که فعالین سازمان در این مراسم داشتند پرداخته و اهداف حماسه سیاهکل را که به  نمادی از استواری , پیگیری در مبارزه کمونیستی , فداکاری و قهرمانی و ازجان گذشتگی در مبارزه برای اهداف و آرمانهای آزادیخواهانه و سوسیالیستی  تبدیل شده است را بر شمردند.

حضور فعالانه‌ی جمعی از فعالین و هواداران جنبش چپ وفعالین سازمان فدائیان-اقلیت در این مراسم چشمگیر بود.

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

بیمه های درمانی و معضلات جمعیت شاغل در ایران

تنگناهای مربوط به بیمه های اجتماعی، همواره یکی از مشکلات اساسی کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران بوده است. تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در کنار انبوه مصائب و مشکلاتی که کارگران و توده های زحمتکش ایران با آن مواجه هستند، عدم برخورداری از بیمه بهداشت و درمان نیز، چنگال های تیز خود را بر گلوی بخش وسیعی از کارگران و دیگر زحمتکشان در ایران فشرده است. آن چه مسلم است، مشکل کارگران و انبوه جمعیت شاغل در ایران، صرفا در بیمه نبودن بخش بزرگی از آنها خلاصه نمی شود، بلکه نبود امکانات و عدم سرویس دهی مناسب به بیمه شدگان و میزان بالای پرداخت حق بیمه نیز از جمله دیگر عوارضی است که وضعیت میلیون ها تن از جمعیت شاغل در ایران را وخیم و وخیم تر کرده است.

 طبق گفته مدیر کل بیمه های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، هم اکنون ۴٠ درصد جمعیت شاغلین کشور یعنی حدود ٨ میلیون خانوار شاغل در ایران، تحت پوشش بیمه قرار ندارند. محرومیت ۴٠ درصد نیروی شاغل کشور از تسهیلات بیمه، صرفا بخشی از آمارهای دولتی است که توسط مظفر کریمی، مدیر کل بیمه های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی دولت احمدی نژاد در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام شده است. اگرچه ارائه اینگونه آمارها توسط نهادهای دولتی، چندان قابل اتکاء نیستند، اما بیان همین میزان و اعلام رسمی اینکه حدود ٨ میلیون خانوار شاغل در ایران، اساسا تحت پوشش بیمه قرار ندارند، خود نشانگر شرایط وخیم کارگران و دیگر نیروهای شاغل و بیکار در جمهوری اسلامی ایران است.

با استناد به همین آمار دولتی، حدود نیمی از جمعیت شاغل در ایران از حداقل تسهیلات بیمه های پزشکی، بهداشت و درمان محروم هستند. و این در شرایطی است که هم اکنون، در بسیاری از کشورهای دنیای سرمایه داری، علاوه بر طبقه کارگر، تمام آحاد جامعه نیز از امکانات بیمه های اجتماعی، بهداشت و درمان برخوردار هستند. لازم به ذکر است آنچه را که هم اکنون کارگران و عموم توده های مردم این کشورها در امر بیمه های اجتماعی، درمان، بهداشت، حق بیکاری، بازنشستگی و از کار افتادگی برخوردار هستند، نتیجه انقلابات و مبارزات تاریخی توده های زحمتکش، تلاش پیگیرانه انقلابیون کمونیست و به طور اخص مبارزات قهرمانانه کارگران در دو قرن اخیر بوده است. طی ۱۵٠ سال گذشته، مبارزات و اعتصابات کارگران در مقیاس جهانی، سرانجام سرمایه داران و دولت های حامی شان را به عقب نشینی وادار کرد و به طور اخص طی نیم قرن گذشته در بسیاری از کشورهای سرمایه داری، کارگران توانسته اند از حق مسلم بیمه های اجتماعی برخوردار شوند. علاوه بر این، تحقق نسبی برخورداری از امکانات بهداشت و درمان رایگان عمومی نیز در بسیاری از کشورهای اروپایی متحقق شده است.

با وجود چنین دستاوردهای گران بهایی که حاصل مبارزات کارگران و زحمتکشان در عرصه جهانی است اما، تحت حاکمیت رژیم ارتجاعی و ضد کارگری جمهوری اسلامی، نه تنها میلیون ها نفر از توده های زحمتکش جامعه از بیمه های اجتماعی محروم هستند، بلکه، نیمی از جمعیت خانوار شاغل در کشور نیز، اساسا تحت پوشش بیمه نیستند. علاوه بر این، آن نیمه دیگر جمعیت شاغل نیز، که ظاهرا بیمه هستند، با مشکلات عدیده ای در امر برخورداری از  تسهیلات بهداشت و درمان مواجه هستند.

میزان پرداخت بالای حق بیمه، اولین معضلی است که کارگران و جمعیت شاغل در ایران با آن مواجه هستند. این امر سبب گشته تا بخش وسیعی از نیروهای شاغل و بیمه شدگان، قادر به پرداخت بالای حق بیمه نبوده و در نتیجه عطای آن را به لقایش می بخشند. میزان پرداختی حق بیمه به نسبت حداقل حقوق دریافتی کارگران، آنچنان بالا ست که مدیرکل بیمه‌های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز بر آن تاکید دارد. مظفر کریمی در گفتگو با خبرگزاری مهر، در مورد ٨ میلیون خانوار شاغل محروم از حق بیمه می گوید: البته این افراد می‌توانند بیمه شوند، اما پرداخت حق بیمه آنقدر برایشان سخت است که از عهده آن بر نمی آیند و یا اینکه پس از گذشت مدتی از پرداخت حق بیمه، شرایط ادامه پرداخت آن را ندارند.

حداقل دستمزد کارگران در ایران هم اکنون ٣٣٣ هزار تومان در ماه است. و این در شرایطی است که میزان خط فقر در کلان شهرهای کشور، از مرز یک میلیون تومان نیز گذشته است. در چنین وضعیتی، که حداقل حقوق کارگران حتا پاسخگوی امرار معاش و نیازهای اولیه زندگی آنان نیست، طبیعتا نمی توان انتظار داشت که بخش کلانی از همین حداقل حقوق دریافتی نیز، صرف پرداخت میزان بالای حق بیمه گردد. علاوه بر این، آن بخش از کارگران و جمعت شاغل کشور هم، که بعضا از امکانات ضروری خود و خانواده شان می زنند تا زیر پوش بیمه قرار گیرند، حتا از خدمات درمانی کافی نیز برخوردار نیستند . تفاوت پرداخت هزینه های دارویی، پزشکی  و درمانی بیمه شدگان، با آنهایی که اساسا بیمه نیستند، آنچنان کم است، که عملا جو بی رغبتی عمومی را در پرداخت حق بیمه میان جمعیت شاغل کشور دامن زده است. به عبارت دیگر، در وضعیت حاکم بر جامعه، عدم تخصیص تسهیلات مناسب پزشکی، دارویی و درمانی به بیمه شدگان و نیز میزان پرداخت بالای حق بیمه، سبب شده است تا نیمی از جمعیت شاغل کم درآمد کشور از این امر سر باز زنند. این بخش از کارگران ترجیح می دهند مبلغ فوق را صرف امرار معاش و دیگر هزینه هایی که به زعم شان از ضرورت بیشتری برخوردار است، هزینه کنند.

دومین مشکلی که گریبان جمعیت شاغل در ایران را گرفته است، قوانین ارتجاعی، ضد کارگری و به طور اخص قوانین ضد زن حاکم بر جمهوری اسلامی است. طبق قانون بیمه و دیگر قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی، مردان مسئول تامین معیشت خانواده هستند. از این رو، در امر بیمه، اولویت با مردان است. این گونه تبعیضات جنسیتی نیز، سبب گشته تا کارگران زن و و انبوه جمعیت زنان شاغل که مسئول تامین معاش خود و خانواده هستند، عملا نتوانند از تسهیلات بیمه برای افراد تحت پوشش خود استفاده کنند. لذا خود قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی نیز، بخشی از خانوار جمعیت شاغل کشور را، در برخورداری از امکانات بیمه‌های اجتماعی محروم می سازد.

در این رابطه نیز، مدیر کل بیمه های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی دولت جمهوری اسلامی، همه پرده ها را کنار زده و می گوید: در بیمه بازنشستگی، اولویت با مردان است. این مقام دولتی همچنین افزوده است:  قوانین جمهوری اسلامی، مرد را مسئول تامین معیشت خانواده می داند و با توجه به اینکه فقط مردان در صورت بیمه شدن می توانند خانواده خود را تحت پوشش قرار دهند، به همین دلیل به نفع خانواده هاست که مرد بیمه شود. مگر در شرایطی که از کار افتاده باشد”.

اما مشکلات و معضلات پیش روی کارگران و زحمتکشان  در ایران، صرفا در همین محدوده باقی نمانده است. علاوه بر تضییقات فوق که بدان اشاره شد، باز بودن دست کارفرمایان در بیمه نکردن کارگران نیز، مزید بر علت است تا بخش وسیع تری از جمعیت شاغل ایران، از پوشش بیمه های درمانی و بازنشستگی محروم گردند.

علی آقازاده افساری عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز، در یک نشست خبری در استان گیلان، اعتراف کرد که قانون کار جمهوری اسلامی دست کارفرمایان را در بیمه نکردن کارگران باز گذاشته است. ایلنا از قول این مقام حکومتی نوشت: “متاسفانه قانون فعلی کار در بخش‌های بیمه و هزینه‌ها، دست کارفرمایان را بازگذاشته و سلیقه‌ای عمل می‌شود و برخورد مناسبی با کارگران در برخی از محیط‌های کارگری و تولیدی نمی‌شود”.

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ارتجاع،  با بیان برخی دیگر از مشکلات و بی حقوقی کارگران از جمله اخذ تعهدات سفید امضاء گفت: “در برخی از واحدهای تولیدی، کارگران را با اخذ تعهد سفید امضاء مشغول به کار می‌کنند که طی آن، کارگر تعهد می‌کند درخواست بیمه نکند و با حقوق بسیار کم مشغول به کار شود.

آنچه تا کنون بر شمردیم بخشی از انبوه معضلات و تضییقاتی است که کارگران و دیگر نیروی های شاغل کشور با آن مواجه هستند. وقتی ٨ میلیون از جمعیت خانوار شاغل کشور با چنین مشکلاتی در خصوص بیمه بازنشستگی، پزشکی و درمانی مواجه اند، دیگر نیاز به گفتن نیست که انبوه جمعیت بیکار و توده های زحمتکش ایران در مواجهه با مشکلات پزشکی و درمان، در چه وضعیت فلاکت باری بسر می برند. این بخش عظیم جمعیت ایران، به دلیل فقر و عدم دسترسی به دارو و درمان مناسب، عملا با مرگ تدریجی دست و پنجه نرم می کنند.

کارگران و توده مردم ایران به دلیل عدم توانایی پرداخت هزینه های سنگین پزشکی، دارویی و درمانی از دستیابی به درمان مناسب محروم هستند. بیمارانی که توان پرداخت هزینه های اولیه مورد نظر بیمارستان ها و مراکز درمانی را ندارند، از پذیرش در اغلب مراکز درمانی– چه دولتی و چه خصوصی- باز می مانند. کارگران و زحمتکشان ایران در صورت گرفتار شدن به یک وضعیت درمان اضطراری، می بایست وسایل و امکانات اولیه زندگی شان را بفروشند تا از امکان پذیرش در مراکز درمانی و یا دست یابی به پزشک و داروی مناسب برخوردار گردند. در غیر این صورت، جایی در مراکز درمانی نخواهند داشت. در جمهوری اسلامی مرگ تدریجی، سرنوشت محتوم بیماران کم درآمد و تهی دست جامعه است.

برخورداری از تسهیلات بیمه های اجتماعی از جمله بهداشت و درمان رایگان حق مسلم کارگران و توده های مردم ایران است. اما در نظام سرمایه داری و اسلامی حاکم، آنچه که تحت عنوان بیمه‌های اجتماعی وجود دارد، نه فقط بسیار ناقص و محدود است، بلکه همان طور که در بالا بدان اشاره شد، حتا نیمی از جمعیت خانوار شاغل ایران، بخش وسیعی از توده های زحمتکش جامعه ازهمین تسهیلات محدود نیزمحروم هستند.

بر کسی پوشیده نیست که عدالت و رفاه اجتماعی، یک موهبت الهی نیست که از آسمان نازل گردد، بلکه پدیده ای ست انسانی، اجتماعی و زمینی، که در نتیجه مبارزات کارگران و توده های زحمتکش به دست می آید. تنها از طریق این مبارزه و برپائی یک حکومت شورائی‌ست که کارگران و زحمتکشان ایران می‌توانند به یک نظام کامل و جامع تامین اجتماعی دست یابند. از همین روست که در برنامه سازمان فدائیان اقلیت آمده است که وظیفه فوری حکومت شورائی برخاسته از یک انقلاب اجتماعی در ایران، برقراری بی‌درنگ بهداشت و درمان رایگان و یک سیستم  جامع و کامل تامین اجتماعی است که از طریق آن توده های زحمتکش مردم از بیمه کامل اجتماعی، شامل بیمه بیکاری، درمان، سوانح، نقص عضو، جراحت، کهولت، فرسودگی، از کارافتادگی و امراض ناشی از حرفه و کار در وسیع ترین سطح ممکن برخوردار گردند.

متن کامل نشریه کار ۶۱۶ در فرمت پی دی اف

احمد موسوی: سهم “ما” و سهم “آنان”

musavi_ahmad-300x169نیمه شبِ نهم تیرماه  ۱۳۶۰، در کومه باغ هندوانه زیر نور کمرنگ فانوس به اتفاق دو رفیق دیگر مشغول مطالعه مجموعه آثار لنین بودیم. باغ در کنار جاده انزلی به آبکنار واقع و خانه گِلی و گالی پوش روستائی مان به فاصله ۲۰۰ متر در آن سوی جاده قرار داشت. دو روز از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی می گذشت. ماشین های گشت سپاه از جاده مجاورِ باغ، مدام در آمد و شد بودند و ما بی توجه به شرایط موجود، همچنان مباحث لنین را دنبال می کردیم. برای دقایقی سکوت بر جاده حاکم شد. به یکباره صدای گلنگدن اسلحه و پی آمد آن، نهیب “از جایتان تکان نخورید، باغ در محاصره است” ما را به خود آورد. سه پاسدار مسلح با عبور از میان بوته های هندوانه خودشان را به کومه رساندند. از کومه پایین آمدم. هنوز چند قدمی پیش تر نرفته بودیم که فریاد مادرم به گوش رسید. مادرم به سمت باغ  می آمد و بی قرارانه مرا به اسم صدا می کرد.

پاسدارها برای دستگیری من ابتدا به خانه رفته بودند. پاسداری تحت پوشش اینکه از دوستان من است از مادرم سراغ من را گرفته بود. از آنجا که این گونه دیدارهای شبانه برای مادرم عادی بود، نشانی باغ را می دهد. صدای گام های شتابان پاسداران دیگری که خانه را محاصره کرده بودند مادرم را متوجه حضور افراد بیشتری در اطراف خانه می کند. ذهنش بیدار می شود که آنان نه دوستان پسرش، بلکه دشمنانی هستند که برای دستگیری او آمده اند.

جلوی دروازه باغ، مادرم خود را به من رساند. دستم را گرفت و به آنها گفت: پسرمو کجا می‌برین؟ پاسداری در جواب مادرم گفت: چیز مهمی نیس فردا اونو برمی‌گردونیم. مادرم در حالی که دستم را محکم  گرفته بود، به آنان گفت: پس بذارین امشب بمونه و فردا بیائین اونو ببرین.

لحظاتی این وضع به طول کشید و در نهایت، پاسدار دیگری به زور دستم را از دستان مادرم جدا کرد و من را در صندلی عقب پیکانی که چند متر آن طرف تر پارک شده بود، نشاند. من تنها سرنشین پیکان بودم. پس از دقایقی درب عقب سمت راست پیکان باز شد و همزمان مشت محکمی بر گونه ام نشست. کسی که مشت را بر گونه ام نواخته بود، در خطاب به من گفت: تو که وضعیت مادرت را می دانستی، چرا به این راه کشیده شدی؟

مادرم به گمان اینکه من را در لندوری که جلوی درب باغ بود سوار کرده اند، خود را جلوی ماشین می اندازد. این را بعدها دانستم. مشتی که حسین عابدینی –که بعدا رئیس زندان و بازجوی من شد- بر گونه ام زده بود، در واکنش به همین حرکت مادرانه مادرم بود.

مرداد ماه ۶۱ در ملاقاتی که مادر و خواهرم به دیدن من آمدند، وقتی مادرم خبر محکومیت ده ساله ام را از من شنید، به یکباره قامتش خمیده تر شد. صحنه خمیده تر شدن قامتش آن چنان برایم آشکار بود که تا به امروز هم در ذهنم ماندگار شده است.

ده سال بعد،  وقتی از زندان آزاد شدم دیگر از قامت او چیزی نمانده بود تا از انحنای آن سخن بگویم. هنگام راه رفتن، به خاطر اینکه دستانش بر زمین اصابت نکنند، همواره آن دستان نازنین را در پشت قامت شکسته اش قلاب می کرد.

در آن سال ها، آنچه بر مادرم رفت و همراه با او رنجی که بر شانه های خواهرم نشست، تنها ذره ای، باری تاکید دارم تنها ذره ای از آن کوه بلند درد و رنجی است که بر پیکر دیگر خانواده های زندانیان آوار شد. مادرم در آن سال ها قامت شکست، با اینهمه این فرصت را یافت تا شاهد زنده بودنم باشد و ده سال بعد نیز آزادی مرا ببیند. اما، به مادران گرانقدری همانند مادر بهکیش که در آن سال های بیداد، پنج فرزند دلاور همراه با همسر گرانقدر دخترش را از دست داد و به هزاران مادران گرانقدر دیگری که فرزندان برومند شان در مسلخ جهل و جنون حاکمان اسلامی جان باختند، چه باید گفت؟  با انبوه پدرانی که در سوگ عزیزان شان قامت شکستند، زنان و مردانی که در هجران همسران شان در خلوت و تنهایی خود گریستند و نیز بر پرسش فرزندانی که از کودکی و بازی های کودکانه باز ماندند، چه پاسخی می توان داد؟ و یا به خواهران و برادرانی که در زیر آوار این همه بیداد ستمگران فرسوده شدند، چه می توان گفت؟ تا تسلایی بر زندگی آوار شده شان باشد.

من این نوشتار را از آن رو با رنج مادرم شروع کردم تا تصویر روشنی از کوه رنجی که بر مادران و خانواده های دیگر رفت، داده باشم. خانواده هایی که خود و رنج شان در بازگویی روایات سال های بیداد زندان و تبعید و در سنگینی آوار ستمی که بر تبعیدیان و زندانیان رفت، غالبا گم شده اند. این نوشتار گامی است برای قدردانی از آنان. آنانی که بیش از ما و بعضا استوارتر از ما در زیر آوار ستم و بیداد جمهوری اسلامی پایداری کردند و همچنان صبورانه پابرجا مانده اند.

***********

در آن سال های ستم ، در آن سال های داغ و درفش، ما و خانواده ها با رشته هایی به هم پیوسته در دو سوی دیوار بلند زندان و تبعید بودیم؛ همراه با ستمی که بر ما زندانیان می رفت و بیدادی که بر شانه های خانواده ها آوار شده بود. با این تفاوت که “ما”، راه به اختیار برگزیدگان بودیم و آنان به ناگزیر گرفتار آمدگان در این وادی پر خطر بودند. ما، آگاهانه برای پی افکندن جها­نی با عشق در رسیدن به بهرنگی و بهنوشی جهان، تبعید و زندان و شکنجه و مرگ را به جان می خریدیم و آنان، بی آنکه خود برگزینند، حتا بی آنکه خود بخواهند به ناگزیر و تنها به پشتوانه عشقی که به “ما” داشتند، طعمه جنایت و بیداد شدند. به راستی سهم “ما” و سهم “آنان” از زندگی در این سال های دربدری، در آن سال های آتش و خون و سال هایی که در فراق و سوگ گذشت، چیست؟

پاسخ به این پرسش سال هاست که بر گلویم چنگ می کشد. در این نوشتار کوتاه بر آن هستم تا در جستجوی پاسخی بر این پرسش باشم. پاسخ که نه، شاید دریچه ای برای ورود در پاسخ به چنین پرسشی باز کرده باشم. لذا، می خواهم نه از ورای سلول و زندان بلکه از دریچه شادمانی و لبخند – که می­بایست کمترین سهم هر انسانی  از زندگی باشد –به آن سال های زندان، سال های تبعید و سال های پشت دیوارهای زندان، نظاره کنم. به دنیای ستم، دنیای بیداد و نیازمندی بیدادگران به زندان و شلاق و شکنجه و کشتار بنگرم. باشد تا در گستره ای به وسعت “انسان” دریچه ای بگشایم بر این پرسش: که به راستی سهم “انسان” از زندگی چیست؟

در واکاوی مسیر رسیدن به پاسخی درخور، ترجیحا می خواهم ابتدا بر “انسان” معینی متمرکز شوم. انسانی که به اختیار راه بر می گزیند، انسانی که برای رسیدن به بهرنگی و بهنوشی جهان می رزمد، پیکار می کند بی وقفه و خستگی ناپذیر. انسانی که آگاهانه خطر می کند و در عبور از این مسیر خلاف جریان، حتا از جان و جانان هم می گذرد؛ تا جهانی بهتر پی افکند، جامعه ای نوین بنا سازد، جامعه ای که همه اعضاء آن در رفاه و خوشبختی کامل زندگی کنند، جامعه ای که تک تک آحاد آن بتوانند تمام استعدادها و توانائی های خود را در مسیر سعادت همگانی و رشد و تعالی هرچه بیشتر جامعه شکوفا سازند.

با تمرکز روی این “انسان” معین، دوباره از خود می­پرسم، به راستی سهم این “انسان” از زندگی چیست و آنان در کجای جهان ایستاده ­اند؟

از منظر نگاه من، پاسخ به این پرسش، برای انسانی که به اختیار و از روی آگاهی مسیر زندگی اش را بر­می گزیند و در راهی سترگ گام برمی­دارد، چندان دشوار نیست. برای این انسان، شکوه، عظمت و زیبایی پیکار مشترک، جلوه های ماندگار همبستگی مبارزاتی و تلاش ماندگارشان در ساختن جهانی بهتر، جهانی سرشار از زیبائی و عشق، و آزادی و برابری، خود می تواند سهم این “انسان” معین از زندگی باشد.

برای چنین انسانی که در گذرگاه رسیدن به آزادی و برابری حرکت می کند، انسانی که از فضای عِطرآگین رسیدن به سوسیالیسم استنشاق می کند بی تردید، آن لحظه های هم آوایی، آن فراز و فرودهای مانوس بودن و درهم آمیختگی او با آرمان های بزرگ انسانی اش، اگر تمام سهم “او” از زندگی نباشد، دست کم سهم بزرگی از جلوه های ماندگار و زیبایی های زندگی برای این “انسان” معین است.

از این منظر، آن سال های زندان برای من و دیگرانی که همچنان به سوسیالیسم و پیکار مشترک در رسیدن به بهرنگی و بهنوشی جهان وفادار مانده اند ، طبیعتا آن سال ها می تواند پر معناترین سال های زندگی ما باشد. چرا که سال های زندان را عموما آنگونه که اندیشه می کردیم، آنگونه که می توانستیم، آنگونه که برایمان ممکن بود و آنگونه که در توانمان بود، همراه باهم و در همگامی با باورهای انسانی و آرمان های مبارزاتی مان، با در اهتزاز نگه داشتن پرچم جان، ماندیم و تا به امروز هم مانده ایم. با چنین درکی از زندگی و جلوه های ماندگار آن، هرگاه که فرصتی برای  سَرَک کشیدن به آن روزگاران پیدا می کنم، به رغم رنجی که بر من و ما رفت، غروری انسانی و دوست داشتنی وجودم را پر می کند. این غرور که برخاسته از رزمی مشترک، در پیکاری هم آوا و همگام با دیگر رفقایم، از جلوه گاهِ بلند آزادی و سوسیالیسم ریشه می گیرد، اگر نگویم سهم “ما”، دست کم می توانم بگویم که سهم بزرگ من از زندگی است. سهمی که برای “منّ” به اختیار راه بر گزیده بسیار غنی و پر ارزش است. سهمی که تا به امروز نیز در مسیر رسیدن به بهرنگی و بهنوشی جهان از آن بهره می برم.

اما، پاسخ به این پرسش زمانی دشوار می شود که بخواهیم در قلمرو “انسان” دیگری وارد شویم.  آنانی که راه به اختیار برنگزیدند، به اختیار خطر نکردند و در این مسیر داغ و درفش، تنها به پاس تعلق خاطِر و به پاس علاقه مندی شان  به “من” و “ما”، به ناگزیر در این گذرگاه صعب العبور گام نهادند. به راهی گام نهادند بی آنکه خود انتخاب کرده باشند. سال­ها رنج ­بردند، تحقیر ­شدند، سختی ­کشیدند و بعضا در برخورد با دشواری­های این مسیر پرتلاطم، چه بسا از “من” و “ما”، استوارتر هم ماندند و تا کنون نیز مانده اند.

تردیدی نیست، آنکه به ناگزیر در مهلکه قرار می گیرد، رنج راه و فرسایش سال های آوارگی نیز برایش دو صد چندان بیشتر از “من”  و “ما”ی  به اختیار برگزیدگان است. شگفتا که آنان، این به اختیار راه بر نگزیدگان در آن سال های آتش و خون، بیش از “من” و “ما”ی به اختیار برگزیدگان، از خود پایداری و مقاومت به یادگار گذاشتند و هنوز هم می گذارند.  به راستی سهم “آنان”  از زندگی در آن سال های آتش و خون و پس از آن، تا امروز چیست؟

این جاست که انسان در­مانده می شود، این جاست که در خود فرو می روم و در پاسخ به این پرسش که سهم آنان از زندگی چیست؟ بغضی نابکار بر گلویم می نشیند.

“آنان”، پدران، مادران، فرزندان، خواهران، برادران و به طور اخص از دریچه ای که در این نوشتار می خواهم به آن نظاره کنم، شکوه ماندگار زنان و همسرانی ست که تنها به پاس دوست داشتن و عشق ورزیدن به عزیز پیکارگرشان، رنج سال­های پر تلاطم و توفانی را متحمل می­شوند، اما از پای نمی افتند و همچون درختی تنومند با ریشه­های عمیق فرو رفته در بن خاک، در برابر تندر و توفان می مانند. به راستی سهم  آنان، سهم این همسران از زندگی چیست و آنان در کجای جهان ایستاده اند؟

سهم آنان، که عمری را به پاس­داشت عزیز پیکارگرشان در رنج می­گذرانند. گرمی و سردی فصل­ها را در مسیر زندان­ تجربه می­کنند، در فقدان و یا در انتظار عزیزان دربندشان، ایستاده ذره ذره آب می­شوند. همسرانی که جان و”جهان” بزرگ شان گرفتار بند می شود و آنان، روز­گار آوارگی پشت درهای زندان را با بغض های فرو خورده به نوازش “مهرنوش” ها و “مانی” های کوچک شان مشغول می شوند، تا لبخند زندگی را با عشقی به سرسبزی جنگل، همراه با ژرفای آبی دریا در دستان­ کوچک شان بنشانند.

“جهان” شان در دفاع از سوسیالیزم و رهایی انسان، گرفتار زندان و بند می­شود و آنان، در جامعه­ای سرکوب شده با کودکانی چند بر جای می­مانند.

اینچنین است که روزگار رنج آغاز می شود. باید همچنان مادر بود و مادر باقی ماند خاصه در نبود پدر. باید به تامین معاش خود و کودکان همت گماشت، آنهم در جامعه­ا­ی نابسامان و بحران­زده که فقط سختی تامین معاش زندگی می تواند هر انسانی را از پای درآورد. باید رنج سال­های بی­قراری و آوارگی رفتن از این زندان به آن زندان را تحمل کرد، اهانت­ها را  به هیچ گرفت و توامان، تمامی اندوه  و غربت تنهاییِ بر خاسته از فرهنگ مردسالار و زن ستیز حکومت اسلامی را بر دوش کشید و با لبخندی ماندگار به دیدار عزیزان مانده در پشت میله­های زندان رفت و در ورای هر ملاقات، امید بازگشت پدر را با قصه­های شبانه در گوش فرزندان دلتنگِ پدر، نغمه ساز کرد. در پسِ رنجی چنین، آنگاه اگر فرصتی از ورای این همه درد باقی ماند، در خلوت خود اشکی ریخت.

اما، در سیطره حکومتی همچون جمهوری اسلامی اینهمه  تمام درد نیست. در فقدان امنیت زندگی و ادامه حیات برای انسان گرفتار شده در زندان و بند، این همه، خود سر آغاز رنج روزگار دیگری ست. روزگار کشتار، روزگار گلوهای بغض کرده  در پس برپایی چوبه های دار.

در بی رحمی کشتار تابستان ۶٧، در آن شهریور تفتان جان و “جهان” شان بردار می­شوند و آنان، “درد در رگان شان، حسرت در استخوان شان و چیزی نظیر آتش در جان شان” می­نشیند، اما، از پای نمی­افتند. تا “مهرنوش” ها و “مانی” های کوچک شان، زندگی را آنگونه که شایسته است، نوشاک کنند.

اینان؛ این همسران عاشق، در فقدان جهانِ زندگانی شان، زندگی را همچون شاخه ها­ی گل سرخ در دستان “مهرنوش” و “مانی” های کوچک شان می­نشانند تا بدین سان با شکفتن گل سرخ، جهان را با شمیم دل انگیز “جهانِ” بر دار شده، معطر سازند. به راستی سهم آنان، سهم این همسران، سهم این مادران از زندگی چیست و آنان در کجای جهان ایستاده اند؟

دریغ و درد که اینهمه پایان درد نیست. در روزگار رنج، در روزگار دلتنگی پس از جهان، “مهرنوش” و “مانی”شان، بزرگ و بزرگتر می­شوند، شکل می­گیرند، هویت پیدا می­کنند و با شور و شوقی “جهان” گونه،  دبیرستان پشت سر می­نهند و در فضای روشنگری دانشگاه شور و شعورشان در جستجوی عدالت، برای رسیدن به بهرنگی و بهنوشی جهان، توامان بال می­گشاید.

 چه روزگار پر رنجی است. هنوز سینه از زخم جان­فشانی “جهانِ” ماندگارشان خون چکان است و پاهایشان هنوز خستگی سال­های دربدری و بودن در پشت درهای زندان را به همراه دارد، که اینبار “مهرنوش” شان نیز در پشت میله­های زندان قرار می­گیرد.

اینان، این همسران دیروز و این مادران امروز در بغضی فرو خورده­ همچنان در انتظار فردای بهتر، روز از پس روز رنج را بی وقفه بر دوش می­کشند، تنها به عشق عزیزان دربندشان.

دیروز با “مهرنوش” و “مانی” برای یافتن رد پایی از “جهان” بزرگ زندگی شان، زندان­ها را جستجو می­کردند و امروز دست در دست “مانی” در جستجوی “مهرنوش” های خویش اند.  دیروز، کبوتران کوچک شان را بر شانه­های خود می نشاندند تا از ورای میله و زندان از نگاه مهربان پدر دانه برچینند و امروز کبوتران کوچک دیروزشان، خود خونین­بال در درون زندان اند.

آوارگی دوباره آغاز می­شود، با رنجی فزونتر، و اینبار تنها مهربانی نگاه “مانی” ها است که رو­زهای بودنِ در کنار جهان های بی شمار را به یاد می­آورد، که خود دلیل دوباره­ای برای لبخند زندگی است.

روزهای ملاقات در پشت میله های زندان دوباره آغاز می شود. در این سال ها، همراهی گام های “مانی” های جوان است که اندکی از بار خستگی روزگار رنج می­کاهد و بدین سان، ماه ها، فصل ها و سال ها می آیند و می گذرند. اما، روزگار رنج را گویی که پایانی نیست.

اگر در ایام گذر از زمهریر زمستان و سردی دی، نگاه آفتابی پسر، بهار را در جان خانه می­نشاند، اینک “مانی”شان نیز راهی زندان و بند می شود.

چه روزگار پر رنجی است، زیستن در آشیانِ تهی مانده از کبوتران. چه روزگار پردردی ست با بال های زخمی و خونین در جستجوی  کودکان دیروز و قهرمانان امروز، با یاد و یادمان “جهان” های بردار شده همچنان در رهگذار زندان و بند، بال کوبیدن. به راستی سهم این “انسان”، از زندگی چیست و آنان در کجای جهان ایستاده اند؟

چه روزگار پر رنجی است. در این روزگار رنج، اما، این همسران  جان و “جهان” از دست داده و این مادرانِی که فرزندان شان نیز در پشت میله های زندانند، در بلندای شکوه و عظمتی که برازنده آنان است، همچنان  صبور و مادرانه ایستاده­اند، تا کبوترانشان به آشیانه باز گردند.

به راستی سم آنان، سهم این مادران از زندگی چیست؟ “ما”، این به اختیار راه برگزیدگان، با عشق آنان مانده­ایم و آنان  با یادمان جانفشانان­شان.

“ما”، با عشقِ به آزادی و سوسیالیسم قامت کشیده ایم و آنان، با یادمان عزیزان جانفشان و رهایی فرزندان دربند شان، در بغضی فروخورده برای بهرنگی و بهنوشی جهان، به جهان فردا بوسه می زنند. به راستی سهم “آنان” از زندگی چیست و “آنان” در کجای جهان ایستاده­ اند؟

فروردین ۱۳۸۴

بازنویسی مهر ۱۳۹۳

آرش شماره ۱+ ۱۱۰  ژوئن ۲۰۱۶ (تیرماه ۱۳۹۵)