۱۹ سربازی که پول خرید خدمت نداشتند

جعفر ابراهیمی

آن اتوبوسی که از ۰۵ حرکت کرد و هرگز به مقصد نرسید و ۱۹ سرباز را به کام مرگ فرستاد اولین نبود و آخرین هم نخواهد بود اما این حادثه ناگوار در شرایط زمانی خاصی به وقوع پیوست تا وجدان ها را بیدار کند و سطح مرگ جوانان را از یک حادثه به یک فاجعه ارتقا دهد. تا شاید دیگر شاهد مرگ خاموش جوانان و سربازان نباشیم.
پیش از این ۱۹ سرباز، ۱۹ دانش آموز در یک اقدام غیرهماهنگ اما در یک بازه تحصیلی مشخص با خودکشی به زندگی خود پایان دادند کودکانی ۱۲ تا ۱۸ ساله که باید کودکی کنند و نه با مرگ عاشقی. آنان رگ دست خود را می زنند یا خود را حلق آویز می کنند یا چون سربازان پرتاب می شوند. دانش آموزان از ساختمان سقوط می کنند و سربازان به ته دره.
در همین ایام و در حالی که بر تن نحیف کارگران شلاق فرود می آید شاهد انتشار فیش های حقوقی با مبالغ نجومی هستیم و از همه بدتر دفاع برخی از این غارتگران بنام “طبیعی بودن بالا بودن دستمزد مدیران لایق”. در همین هنگام معاون حسن روحانی از پیش‌فروش نوزادان در رحم مادران به خاطر فقر مادران سخن می گوید و…این تنها بخشی از تصویر به شدت بحرانی جامعه ماست.
اما چه رابطه منطقی بین این شرایط با این مرگ ها دارد؟ آیا ربط مستقیمی وجود دارد؟ ربطش شاید مستقیم نباشد. اما در هر تصمیم و عملی که حقی از فرودستان ضایع می شود زمینه ساز یک فاجعه است. وقتی جاده امن نیست یعنی پول کافی برای آن هزینه نشده است وقتی مدرسه در حد مشاور نمی تواند به دانش آموز سرویس دهد یعنی دولت نمی خواهد هزینه متناسب با آموزش را تامین و پرداخت کند. وقتی نوزادان در رحم مادرانشان معامله می شوند یعنی منطق سود و سرمایه به بی اخلاقی ترین شکل ممکن تمام مناسبات انسانی را رقم زده است. اما وقتی خبر اختلاس ها و فیش های نجومی را می شنویم می شود فهمید که پول و بودجه هست اما نه برای تامین امکانات و خدمات عمومی مانند بهداشت، آموزش و محیط زیست و امن کردن جاده ها و کاستن درد و رنج فرودستان، بلکه برای فربه کردن جیب صاحبان ثروت و قدرت.

آن ۱۹ سرباز که مادرانشان داغدار شدند احتمالا پدرانشان آنقدر پول نداشته تا خدمت سربازی فرزند خود را بخرند در جامعه به شدت طبقاتی که تار و پودش با تبعیض و نابرابری تنیده شده است همه چیز طبقاتی است حتی مرگ. پس نمی توان مرگ انسان ها را به مسئله فردی فروکاست وقتی انسان ها از زهدان مادر تا ۱۹ سالگی سربازی اجباری، اراده ای برای زنده نماندنشان وجود دارد. اما این به معنای تن دادن به تقدیرگرایی نیست و برای نجات جان انسان ها از تهاجم سیستم سود و سرمایه، به سان آن چیزی که رومن رولان در جان شیفته می گوید باید نوشت: «ما در نظمِ این جهانِ خاکی نفس می‌کشیم. وقتی‌که هوای آن را ظلم فاسد کرده است، وظیفه‌ماست که برای نفس کشیدن شیشه‌ها را بشکنیم.»

برگرفته از سایت حقوق معلم و کارگر

پلیس،همه جا،عدالت، هیچ جا

parisبرپا خیز، برپا خیز، پاریس برپا خیز، شورش کن

این است چکیده‌اى از شعارها و آفیش‌هاى آنچه در پاریس، طى سه ماه اخیر، در برابر ما، دیده و شنیده مى‌شود. اوج‌گیرىِ نوینِ جنبشِ کارگران فرانسه؛ در شهر کمون پاریس، شهر مبتکرِ پرچم سرخ و سرود انترناسیولیسم، شهرى که در تظاهراتِ کارگران  و در میدان جمهورى، در “شب ـ ایستاده” پرچم سه رنگِ ملى فرانسه – پرچم بورژوازى – محلى از اِعراب ندارد. شهرى که دانش‌آموزان و دانشجویانِ “بوبو”ى١ شهر و کارگرانِ آن، سرود انترناسیونال سر مى‌دهند.

در هشتمین دورِ تظاهرات کارگران فرانسه، در روز ۲۶ ماه مه، در فضاى ِ مخالفت توده‌اى با سیستم سرمایه‌دارى، پلیسِ آموزش‌دیده، زُبده، خشنِ و وارثِ دورانِ امپراطورى فرانسه به دستور دولت ضامنِ قانون اساسى و حافظ سیستم اقتصادى آن و به نام مبارزه با “خرابکاران” ـ با آن بارِ منفى‌اى که دستگاه‌هاى ایدئولوژیکِ دولتى در اذهان عمومى تبلیغ مى‌کنند ـ در کمال خشونت، دست به سرکوبى بى‌رحمانه زد، آن هم نه فقط در پاریس بلکه در اکثر شهرهاى صنعتى و دانشجویى کشور.

هم اکنون  طبقه کارگر فرانسه، با خیزشى رادیکال و مقاومتى انقلابى، بعد از سال‌ها سکوت و سکون، همه را غافلگیرکرده و در تقابل با برنامه‌هاى نئولیبرالیستى دولتِ اولاند- وٓلس یک بار دیگر به حرکت درآمده و پیام‌آورِ مبارزه‌اى سرنوشت‌ساز شده است. در این رابطه، نکته مهم این است که این جنبش، نه فقط براى کارگران و زحمتکشان فرانسوى در عرصه‌ى ملى، بلکه براى کارگرانِ سراسرِ اروپا وحتىٰ دنیا نبردى تعیین‌کننده خواهد بود.

نتیجه این حرکتِ کارگرىِ غیرمترقبه، براى سرمایه‌دارى جهانى، نیز از اهمیتى حیاتى برخوردار است. از این‌رو، از زاویه‌ى نگاه به منافع کارگران و یا سرمایه‌داران، مى‌توان به عمق و اهمیت مبارزات اخیر پى برد.

پروژه جدید “قانون کار” دولت منوئل وَلس، که ظاهراَ برنامه‌اى اقتصادى و فقط براى تحرک ِچرخ‌هاى ماشین تولید و ایجادِ تسهیلات و نرمش در اموراستخدامى تهیه شده، عملاً دستِ صاحبان ِ سرمایه را در تحمیل شرایط استخدامى جدید ازجمله: تعیین ساعاتِ کار و مقدار حقوق پرداختى به مزدبگیران باز مى‌گذارد. به زبان ساده، این قانون، گوشت را به دست گربه مى‌سپارد. در ضمن، این قانون، نقش دولت را در رابطه با مسائل و مشکلات کارگرى تقلیل داده و‌ آنها را از حیطه حقوق عمومى، به معنى قلمرو رابطه بین دولت و افراد، به حوزه حقوق خصوصى، یعنى به دایره روابط فرد با فرد منتقل مى‌کند. آنچه در عرصه دنیاى کار اتفاق خواهد افتاد این است که رابطه کارگر و کارفرما در قراردادهاى منعقده دوجانبه بین یک “فردِ کارگر” و یک “فردِ کارفرما” تعریف خواهد شد. در ضمن کارفرما مى‌تواند “شخص حقوقى” و یا “شخص حقیقى” باشد و مالک مؤسسات بزرگ و یا کوچک. در حالى  که در آینده، تشکیل گروه مثلاً به صورت گروه  براى کارگران با موانع جدى مواجه خواهد شد. در قانون پیشنهادی اخیر، یک نَفَر کارگر در مقابل قراردادهاى پیشنهادىِ کارفرما با شرایط استخدامى یک جانبه، مجبور به قبول و یا رد آن خواهد بود. یا کار با شرایط کارفرما و یا بیکارى و گرسنگى در کمال آزادى. فلسفه آزادى‌خواهى و دموکراسى‌طلبى نئولیبرالیسم همین است و بس. در صورت اختلاف بین کارگر و کارفرما، دولت خنثىٰ و نقش میانجی‌گری خود را از دست داده و اجباراً یک کارگر که از شرایط کاری‌اش ناراضی است بایستى به دادگاه عمومى مراجعه کند. و در همین جاست که کارگر با قانون و قضات و لشگرى از وکلاى مجّرب و زبردست کارفرمایان مواجه خواهد شد. پس بى‌جهت نیست که درخواست پس گرفتن این پروژه و لغو آن، هدف حملات کارگران قرارگرفته و بویژه نوک حمله، متوجه مادّه دوم این قانون است که مربوط به موارد مذکور در بالا مى‌باشد. از طرف دیگر، مرکز ثقل و محور اصلى ِ سیستمِ کاپیتالیسم جهانى شده، بر مبناى بازسازىِ روابط ظالمانه سابق بین کارگر و کارفرمابه نام آزادى و دموکراسى در روابط اجتماعى در محیط کار، در تمام مؤسسات صنعتى و غیره در شرف شکل‌گیرى است. امروزه، هدف ِ اجراى ِ برنامه‌هاى نئولیبرالیستى در کشورهاى غربى، وهم اینک دولت فرانسه، به نام آماده‌سازىِ شرایط مناسب براى رونق رقابت اقتصادى (la compétitivité) در دستور روز قرارگرفته است. البته منظور از رقابت، رقابت با کشورهایى است که تاراج دستمزد و پائین بودن نرخِ کار و افزایش تولیدِ ارزش اضافى و در یک کلام، استثمار طبقه کارگر، در مقیاسى وسیع در جریان است. با این توضیحات، بورژوازى غرب، به این آسانى، کوتاه نیامده و تن به عقب‌نشینى در مقابل طبقه کارگر فرانسه نخواهد داد. در واقع، رام کردن ِ طبقه کارگرِ فرانسه، براى سرمایه‌دارى غرب، در حکمِ خاک‌ریز آخر است و فتح آن، براى بورژوازى، امرى حیاتى و غیرقابلِ چشم‌پوشى و به مصداق فتح الفتوح است. از طرف دیگر، مبارزات ِ طبقاتى کارگران و سندیکاهاى فرانسه، با وجود اینکه ادعا مى‌شود بر علیه “قانون کار” دولتِ اولاند- وٓلس متمرکزشده ولى به هیچ وجه، جنبه‌ى ملى ندارد بلکه مبارزه‌اى فراملى است. زیرا “قانون کار” جدید این کشور با راهنمایى و زیرِ نظر “کمیسیون اروپا”، تحت فشار “صندوق بین‌المللى پول” و با پدرخواندگى “Big Brother” برنامه‌ریزى و هدایت شده و هرگز نباید آن را مسئله‌اى ملى تلقى کرد. بر این مبنىٰ، با اینکه پروژه “قانون کار” به دولت و ملت فرانسه مربوط مى‌شود و درخواست رد این پروژه، ظاهراً مطالبه‌اى اقتصادى به نظر مى‌رسد، اما در حقیقت و در بُعد فلسفى، مبارزه‌اى کاملاً سیاسى و جهانى است. سرکوب شدید پلیسى و سوءاستفاده از اعلام “وضعیت اضطرارى”، به بهانه‌ى مبارزه با تروریست‌ها و خرابکاران، ولى در عمل، ایجاد نوعى حکومت نظامى ِ ناگفته و گذراندن پروژه “قانون کار” در مجلس ملى فرانسه، بدون بحث و گفت‌وگوهاى متداول بین نمایندگانِ مخالف و موافق این پروژه در مجلس و فقط به ضرب ماده ۳/۴۹ مندرج در قانون اساسى فرانسه، تهدیدى جدى است که کارگران متوجه آن شده‌اند. گزافه‌گویى نیست که حکومت پلیسى، یا همان گونه که در تظاهرات شنیده مى‌شود، “لاکریموکراسى”٢ جاى”دموکراسى” بورژوازیى را پر کرده است. مبارزات اخیر سندیکاها در این زورآزمائى، صرفاً براى افزایش حقوق و یا بهبودِ شرایط محیط ِ کار نیست، لاجرم، مبارزه طبقات، در این جنبش، سیاسى است. و این مساله را رئیس سندیکای سرمایه‌داران فرانسه (MEDEF ( آقای پی‌یر گاتاز با شّم طبقاتی‌اش به خوبی حس کرده است. بهمین جهت وی در گفتگوئی با روزنامه لوموند رهبران و کارگران CGT را: لات، تروریست و دیکتاتورهای استالینیست خطاب کرده است (روزنامه لوموند ۳۱ مه ص ۸).

ولى متأسفانه باتوجه به وضعیت فعلى در سطح ملى و جهانى، توازن قوا به نفع کارگران نیست و آنها با نیروى عظیم پلیسى- نظامى و دستگاه‌هاى عریض و طویل رسانه‌هاى جمعى روبرو هستند. هرچند اخیراً در یک”همه‌پرسى”، هفتاد درصد فرانسویان معتقدند که “مبارزه طبقات” واقعیتى اجتماعى است و از مطالبات کارگران پشتیبانى مى‌کنند ولى متأسفانه این اظهار نظرها تغییرى جدى در این معادله نابرابر به وجود نخواهد آورد. با این وصف، کارگران فرانسوى تسلیم نشده و هر روز بیش از روز قبل رادیکالیزه و با وجود سرکوب شدید، از پاى نمى‌افتند. در عین حال دولت،  تمام سعى خود را به کار مى‌بندد تا سندیکاهای رفرمیست مثل CFDT را جذب و بخش دیگر را همچونFO  خنثی و یا رادیکال‌های آنها را در CGT  ایزوله و در صورت امکان، تطمیع وگرنه، سرکوب کند. آیا این گفته کارل مارکس که: “طبقه کارگرفرانسه پیشرو طبقه کارگرجهانى است” همچنان اعتبار و صحت خود را حفظ خواهد کرد؟ هر چه هست، به جرأت مى‌توان گفت در برابر مقررات، قوانین و برنامه‌هاى تحمیلىِ نئولیبرالیسم، مقاومت، اعتصابات و مطالبات کارگران فرانسه، با طول زمانى آن، در سراسر اروپا بى‌سابقه است. کارگران فرانسه، با درایت ِ سیاسى، این آگاهى را به خوبی کسب کرده‌اند که هدف پروژه “قانون کار” دولت فرانسه، بازپس‌گیرىِ دستآوردهاى صدوهفتاد سال مبارزات بى‌امان آنها از انقلاب پرولترى ١٨۴٨ تا به امروزاست. به همین علت، در اعتصابات و تظاهرات خود فریاد مى‌زنند که سرمایه‌دارى فرانسه و به تَبَع آن، دولت حامى‌اش قصد دارند آنها را به دوران “ژرمینال”٣ برگردانند. و این همه به نفع ده درصد، سرمایه‌داران ِکوچک و بزرگ و دو درصد بقیه که در بورس فرانسه معروف به CAC40 صاحب چهل شرکت عظیم صنعتى- تولیدى و تجارى هستند. همان چهل شرکتی که با احتساب رئیس جمهور فرانسه، از طرف فرانسویان به “على بابا و چهل دزد” شهرت دارند.

شهزاد سرمدی ـ ۳۱ Mai ۲۰۱۶ پاریس

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ Bourgeois Bohème جوانان متعلق به طبقات میانی شهری که به مسایل اکولوژی حساس اند و معمولاً به چپ پارلمانتاریست فرانسه رأی می‌دهند.

۲ـ این کلمه مرکب از گاز لاکریموژن ( گاز اشک‌آور) و کراسی

۳ـ رمان معروف امیل زولا  (۱۸۸۵) در باره زندگی مشقت‌بار کارگران معادن زغال سنگ شمال فرانسه

“مسئلۀ زن”

از: النور مارکس و ادوارد اولینگ، بخش چهارم

ترجمۀ زهره مهرجو

۱۸ آوریل ۲۰۱۶

ممکن است از ما سئوال شود که آیا همین اصول طلاق، تحت یک رژیم سوسیالیستی برقرار خواهند ماند؟ پاسخ ما این است – که پیوند میان مردها و زنان، که در ادامه توضیح داده خواهد شد؛ دارای طبیعتی خواهد بود که لزوم طلاق را به طور کامل برطرف می سازد.

 ما انتظار داریم که در برخوردمان با دو نکتۀ پیشین، در جایی که آینده مّد نظرمان باشد، بیش از هر مورد دیگر ذکر شده در اینجا؛ نسبت به ما قضاوت خصمانه بشود. دربارۀ هر دوی این نکات قبلا اشاره مختصری شده است. اولین، غریزۀ جنسی است. برای ما، کل شیوۀ در پیش گرفته شده بوسیلۀ جامعه برای برخورد کردن با آن؛ بطور خطرناکی اشتباه است. از همان ابتدا اشتباه است. کودکان ما مدام وقتی دربارۀ نحوه تولید مثل و تولّد نوزادان سئوال می کنند، ساکت می گردند. این سئوال به همان اندازه ای طبیعی است که پرسیدن دربارۀ ضربان قلب یا حرکات تنفسی. یکی باید به اندازۀ دیگری با تمایل و به روشنی پاسخ داده شود.

 شاید در سنین خیلی کم زمانی باشد که هر گونه توضیحی بعنوان پاسخ در برابر سئوال دربارۀ هر واقعیت طبیعی، قابل فهم نباشد؛ اگر چه ما قادر به تعیین کردن آن سن نیستیم. هرگز زمانی نمی تواند وجود داشته باشد که در آن باید دربارۀ عملی از بدن اشتباه آموزش داده شود. به مرور که پسرها و دختران ما بزرگ می شوند، کل موضوع روابط جنسی برای آنها یک معمّا می شود و دلیلی برای شرمساری. از همین روی است که یک کنجکاوی بی مورد و ناسالم در آنها تولید می شود. ذهن بیش از اندازه بر این موضوع متمرکز می شود، برای مدت طولانی برآورده نشده، یا بطور ناکامل برآورده شده باقی می ماند – و به شرایط ناسالم آزار دهنده ای منتهی می گردد.

 برای ما، اینچنین به نظر می رسد که اندام های تناسلی بدن لازم است به همان صراحت و آزادی در بیان سیستم گوارشی؛ بین والدین و فرزندان مورد گفتگو قرار گیرند. اعتراض به این موضوع، تنها می تواند شکلی از تعصب عامیانه بر علیه آموزش علم طبیعی باشد، تعصبی که حقیقی ترین حالتش در نامه اخیر یک پدر به مسئول زن مدیران مدرسه ای تجلی کرد: “لطفا به دختر من چیزی دربارۀ داخل بدنش یاد ندهید. برایش مفید نخواهد بود، و بی ادبانه است.”

 چند نفر از ما آموزش اشتباه یا سرکوب و فرونشانی در این زمینه را، از سوی والدین، معلمین یا حتی خدمتکاران تجربه کرده ایم؟ اجازه دهید هر کداممان صادقانه از خویش بپرسیم که از لبان چه کسی و تحت چه شرایطی برای اولین بار حقیقت را دربارۀ پدری و مادری آموختیم. و با این وجود، حقیقتی است که به دلیل رابطه اش با تولد یافتن نوزادان؛ اشتباه نکرده ایم اگر  آن را مقدس بنامیم. در چند مورد از جانب مادری بود که بیشترین حق را برای آموزش آن– بوسیلۀ رنج بردن، بدست آورده است؟

 ما همچنین نمی توانیم بپذیریم که صحبت کردن صادقانه با کودکان دربارۀ این موضوعات موجب آسیب رساندن به آنان می شود. بگذارید نقل قولی از بِبل (۱) بیاوریم، که خود از خانم ایزابلا بیچِر هوکر می گوید. “برای راضی کردن پرسش های مدام پسر کوچک هشت ساله خود دربارۀ منشاء بوجود آمدنش، و برای پرهیز کردن از داستان سرایی برای او، که به عقیده اش غیراخلاقی بود؛ تمام حقیقت را به او گفت. پسر با توجه زیاد به او گوش کرد، و از آن روزی که دریافت باعث چه درد و اضطرابی برای مادرش شده؛ با محبت و احترام تماماً تازه ای به او نزدیک شد. همان احترامی که همچنین، نسبت به زنان دیگر در زندگی اش نشان داد.”

برای ما حداقل یک زن، شناخته شده که به همۀ فرزندان خود تمام حقیقت را بازگو کرد. فرزندانش نسبت به او عشق و احترامی قائل هستند که تماماً عمیق تر، و متفاوت از قبل است.

 با شرم کاذب و پنهان کاری کاذب، که ما نسبت به آنها اعتراض داریم، جدایی ناسالم جنس ها همراه است که از هنگامی که کودکان شیرخوارگاه را ترک می کنند آغاز می شود، و تنها زمانی پایان می یابد که اجساد مردان و زنان را در زمین مشترک می خوابانند. در داستان یک مزرغۀ آفریقایی، دختری بنام لیندال فریاد می کشد، “ما یک بار با هم برابر بودیم، هنگامی که نوزادان مان را روی زانوان پرستارهایمان خواباندیم. دوباره با هم برابر خواهیم بود؛ زمانی که آرواره های مان را برای خواب آخرین می بندند.”

 این جدایی در مدارس انجام می پذیرد، و حتی در بعضی از کلیساها سیستم با همه پیامدهای آن رواج دارد. بدترین شکل آن، البته، در نهادهای غیر انسانی بنام صومعه و خانقاه* می باشد. اما جملگی اشکال کمتر زهرآگین همان مرض، تنها در مقدار؛ کمتر غیرانسانی اند.

 حتی در جوامع عادی، محدودیت های اِعمال شده بر روابط جنس ها، مثل معیارهای سرکوبگرانه در مدارس پسرانه؛ منشاء بسیاری از شرارت ها هستند. این محدودیت ها بخصوص در رابطه با موضوعات محاوره ای خطرناک می باشند. هر فردی شاهد پیامد آن در نوع صحبت هایی که در اتاق های دخانیات طبقات متوسط و بالایی جامعه انجام می گیرد هست، اگرچه ممکن است آنرا به این شکل تشخیص ندهد. تنها هنگامیکه مردان و زنان دارای تفکر اصیل، یا حداقل در جستجوی خلوص فکر، بتوانند بعنوان انسانهای آزاد به صراحت به چهره یکدیگر نگاه کنند و دربارۀ مسئلۀ جنسی با تمام ابعادش گفتگو کنند؛ امیدی برای دستیابی به راه حل آن هست.

 با این، همانگونه که ما مدام تکرار می کنیم، باید درک این نکته که اساس کل موضوع اقتصادی است؛ همراه باشد. مری وُلستون کرافت (۲) در اثر خود بنام “حقوق زن” بخشاً این آمیختگی دو جنس را ،به جای جدایی آنها در طی زندگی؛ آموزش داد. او خواستار این بود که زنان دارای حق تحصیل برابر با مردان باشند، که آنان باید در مدارس و دانشگاهها بهمراه مردان به تحصیل بپردازند؛ که از دوران کودکی تا بزرگسالی هر دو باید در کنار هم آموزش داده شوند. این مطالبه، در تألیف اخیر آقای جِی. سی. جفرسون (۳) مثل خار دردناکی ظاهر شده است.

 دو شکل مفرط فرق بین دو جنس، که از این جدایی آنها حاصل می شود، آن طوری که بِبل اشاره می کند؛ مردِ زن صفت و زن با گرایشات مردانه است. اینها دو نوعی هستند که حتی یک فرد معمولی از آنها با بیزاری کاملا طبیعی، بعنوان واقعیات غیرطبیعی پس زده می شود. به دلائلی که قبلا توضیح داده شده، اولی (مرد) کمتر از دومی (زن) از این مشکل رنج می برد.

 اما این دو نوع، تنها اَشکال بیماری در لیست امراض حاصل از برخورد غیرطبیعی ما نسبت به روابط جنسی نیستند. آن بکارت ناسالم که قبلا در اینجا به آن اشاره شد، یکی دیگر از این امراض است. چهارمی، دیوانگی است و پنجم، خودکشی. برای دو تای آخری- چند رقم در یک مورد، و یک تذکر در مورد دیگر. اول بپردازیم به تذکر. اغلب خودکشی ها در زنان، بین سنین شانزده و بیست و یک انجام می گیرند. بسیاری از اینها، البته به دلیل حاملگی است که سیستم اجتماعی ما آن را تا سطح جرم پایین می آورد. اما بقیه پیامد غرایظ جنسی برآورده نشده هستند، که غالباً تحت عبارتعشق ناکام پنهان می گردند.

 در اینجا آماری از مورد دیوانگی است، که از صفحه ۴۷ ترجمۀ انگلیسی بِبل برگرفته شده: – هناوَر، سال ۱۸۸۱ میلادی، ۱ دیوانه در ۴۵۷ فرد مجرد، ۱ دیوانه در ۱۳۱۶ فرد متأهل؛ ساکسونی، ۲۶۰ دیوانۀ مجرد در یک میلیون زن عاقل مجرد، ۱۲۵ دیوانۀ متأهل در یک میلیون عاقل متأهل؛ پروسی در سال ۱۸۸۲ میلادی، در هر ۱۰۰۰۰ ساکن ۳۲.۲ مرد دیوانۀ مجرد، ۹.۵ مرد دیوانه متأهل، ۲۹.۳ زن دیوانۀ مجرد، ۹.۵ زن دیوانه متأهل.

 زمان آن است که مردان و زنان به این درک برسند که به قتل رساندن نیاز جنسی، همیشه فاجعه به دنبال دارد. شهوت مفرط بیماری است. اما افراط کردن در سوی مقابل، قربانی کردن غریزۀ طبیعی سالم؛ به همان اندازه ناسالم است. عبارت آنهایی که در هر کدام افراط می کنند، افراد منفوری هستند، در این رابطه به همان اندازه دلالت دارد که دربارۀ غم شدید و نشاط بیش از حد؛ هنگامی که رُزالیند در “جنگل آردن”** به آنها اعتراض کرد.

و با این وجود، هزاران زن برای مولوک (۴) سیستم اجتماعی ما، از آتش های جهنمی که تنها خود می شناسند؛ عبور می کنند، ماه پس از ماه، سال پس از سال، بهار بی بازگشت زندگی با فریب از آنان ربوده می شود.

 بنابراین، ما – و همراه ما در تمام رویدادهای مربوط به این موضوع، همه سوسیالیست ها – ادعا می کنیم که امتناع کردن از روابط جنسی، ناسالم و نامقدس است.  همیشه از موجودیت این پدیده، کل سرکوب تمام غرایظ مربوط به تولد کودکان را درمی یابیم؛ و بنابراین آن را نوعی جرم می شناسیم. مانند همۀ جرم ها، فرد مجرم تنها کسی نیست که از این موضوع رنج می برد؛ بلکه همچنین، جامعه ای که او را وادار به اشتباه کردن و رنج کشیدن می کند.

 در اینجا ما با شِلی (۵) هم عقیده ایم. در یادداشت او به ملکه مَب*** این پاراگراف وجود دارد: – “پرهیز از سکس یک موهوم پرستی تارک دنیایی و انجیلی است؛ دشمنی نسبت به تعادل طبیعی حتی بزرگ تر از هوسرانی نابخردانه، از آنجا که به ریشه سعادت شخصی (۶) تعرض می کند، و بیش از نیمی از نژاد انسانی را به فلاکت می کشاند، تا تعداد اندکی بتوانند مطابق قانون امتیاز داشته باشند.”

 و در آخر، در این رابطۀ بسیار مهم، شواهد انباشته شده پزشکی را خاطرنشان می سازیم که حاکی از این واقعیت اند که از این محدودیت ها؛ زنان بیش از مردها رنج می برند.

 

توضیحات:

 (۱) August Bebel

 (۲)Mary Wollstonecroft

(۱۷۵۹ – ۱۷۹۷) میلادی، یک نویسنده، فیلسوف و همچنین از فعالین حقوق زنان در انگلستان بود.

  (۳) John Cordy Jeaffreson

(۱۸۳۱ – ۱۹۰۱) میلادی در انگلستان، یک نویسنده بود.

 (۴) Moloch که همچنین “مولوخ” خوانده می شود، از خدایان باستان عمونیان است. پرستش او برای کنعانی ها و فنیقی ها  معمولا با قربانی کردن فرزندان توسط والدین همراه بوده است.

 (۵) Percy Bysshe Shelley

پِرسی بیش شِلی (۱۷۹۲ – ۱۸۲۲ میلادی) از شاعرین رُمانتیک برجسته انگلستان بود.

 (۶) در اینجا از کلمه Domestic استفاده شده، که مترادف فارسی آن “خانگی” و یا “خانوادگی” می باشد. اما با توجه به مضمون سخن، در ترجمه “شخصی” به کار برده شده که در واقع با کلمه اصلی نیز در تقابل نمی باشد.

 Monasteries and nunneries *

** Forest of Arden اشاره به اثری است از ویلیام شکسپیر.

*** Queen Mab

منابع:

“مسئلۀ زن، از: النور مارکس و ادوارد اولینگ” – ترجمۀ زهره مهرجو:

 بخش اول:

https://rowzane.com/content/zohre/article=22590

 بخش دوم:

https://rowzane.com/content/zohre/article=23047

 بخش سوّم:

http://74.91.172.21/?p=76372

 “مسئلۀ زن – النور مارکس و ادوارد اولینگ، ۱۸۸۶ میلادی”، آرشیو مارکسیست ها:

https://www.marxists.org/archive/eleanor-marx/works/womanq.htm

پیام برای متحد شدن به کارگران ایران در آستانۀ اول ماه مه روز جهانی کارگر

رفقای کارگر:

نظر به اینکه تصویب حداقل مزد سال ۱٣٩۵ به میزان ۸۱٢ هزار و ١۶۶ تومان با توافق نمایندگان کارفرمایان و دولت سرمایه داری اسلامی بر ما کارگران تحمیل شده است، که باید با کمتر از یک سوم خط فقر و یا کمتر از یک چهارم هزینۀ متوسط زندگی یک خانوار ۴ نفره شهری زندگی کنیم،

این مبلغ توسط شورای عالی کار، مرکب از نمایندگان دولت، کارفرمایان و گماشتگان دولت (نمایندگان شورای اسلامی کار، خانۀ کارگر و غیره) که نام نمایندۀ کارگر بر خود نهاده اند و به حکم قانون سرمایه و پشتوانۀ مادۀ ۴۱ قانون کار جمهوری اسلامی تصویب شده است.

نظر به اینکه فقر و گرانی و بیکاری، کارگران و زحمتکشان و خانواده هایشان را به فروپاشی کشانده و بخش عظیمی از جامعه را به سمت اعتیاد، افسردگی و بی اعتنایی به مسایل سیاسی و اجتماعی سوق داده است،

نظر به اینکه ما کارگران با انبوهی از مشکلات و مطالبات، از حق اعتراض و اعتصاب به وضع موجود، از داشتن سندیکای طبقاتی و حزب سیاسی خود محرومیم و در مبارزه برای به دست آوردن خواست های خود از کار اخراج و با زندان و شلاق روبرو می شویم،

ضروری است که به اتحاد طبقاتی خود بیاندیشیم و مبارزۀ گسترده و سراسری به ضد ستم سرمایه داری را سازماندهی کنیم، زیرا: «این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.»

طبقۀ کارگر در مبارزۀ خود می تواند زنجیرهایی را که نظام سرمایه داری بر دست و پایش بسته است، پاره کند و دنیای نوینی فارغ از ستم و استثمار برای همۀ انسان ها بسازد.

رفقای کارگر، با افتخار به یاد آورید مبارزات پیروزمندانۀ خود را در شرکت نفت که چگونه مبارزه برای خواست های فوری اقتصادی را تا مبارزه ای سیاسی و انقلابی و تشکیل شورای سراسری کارگران در مناطق نفت خیز جنوب، آبادان، اهواز، آغاجاری، مسجد سلیمان، ماهشهر، گچساران و تهران ارتقا بخشیدید.

رفقای کارگر، با افتخار به یاد آورید مبارزات انقلابی موفق خود در صنایع فولاد، ملی حفاری و شرکت گاز و پتروشیمی های وابسته به آن در ماهشهر و عسلویه و سازماندهی اعتصاب و ایجاد تشکل های مستقل کارگری در این مراکز کارگری را.

رفقای کارگر، به یاد آورید مبارزات انقلابی و پیروزمندانه خود در ذوب آهن، ایران خودرو، پارس خودرو و سایپا، کفش ملی، سازمان آب و برق، ماشین سازی اراک، تبریز، صنایع مس و معادن بافق و کرمان و … را.

رفقای کارگر، به یاد آورید مبارزات موفق خود برای تشکیل سندیکای طبقاتی در نیشکر هفت تپه و شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه را.

این افتخارات را به سادگی کسب نکرده ایم. اینها تجاربی اند که تاریخ مبارزۀ طبقۀ کارگر ایران را غنا بخشیده است.

اکنون در آستانۀ اول ماه مه قرار داریم. روز کارگر روز نمایش قدرت و اتحاد طبقۀ کارگر و از جمله مبارزه برای تثبیت اجتماعی حداقل مزد بر اساس هزینۀ متوسط یک خانوار ۴ نفرۀ شهری است (که در سال ۱٣٩۵معادل سه و نیم میلیون تومان در ماه است).

 روز اول ماه مه را با تبادل نظر و تشریک مساعی خود به آغاز مبارزۀ مصممانه برای ایجاد تشکل توده ای مستقل طبقاتی خود، مبارزۀ مصممانه برای آزادی کارگران و فعالان کارگری، معلمان زندانی و همۀ زندانیان سیاسی از زندان های رژیم اسلامی، مبارزۀ مصممانه با اخراج و بیکارسازی کارگران، مبارزۀ مصممانه برای حق بیمه بیکاری، مبارزۀ مصممانه برای آزادی اعتصاب و اعتراض و مزد برابر برای زنان و مردان کارگر، مبارزۀ مصممانه برای برابری حقوق اجتماعی زن و مرد در جامعه، و حمایت از کارگران مهاجر و … تبدیل کنیم.  این خواست ها بدون عمل مشترک همۀ کارگران و حمایت دیگر زحمتکشان، به پیروزی نخواهد رسید.

اتحاد طبقاتی ما نیروی عظیمی خواهد بود که هیچ قدرت دولتی قادر به درهم شکستن آن نیست. تضمین برآورده شدن خواست های اقتصادی فوری و مبرم ما و نیز تلاش برای تغییر بنیادی جامعه در جهت محو استثمار و ستم طبقاتی ایجاب می کند که وارد مبارزه سیاسی در جامعه شویم و برای به ثمر رسیدن اهداف طبقه کارگر، بر استقلال سیاسی و تشکیلاتی و نظری این طبقه پافشاری کنیم.

            کارگران پروژه های پارس جنوبی

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقۀ ماهشهر و بندر امام

فعالان کارگری جنوب

جمعی از کارگران محور تهران – کرج

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

٢٣ فروردین ١٣٩۵

kargaran.parsjonobi@gmail.com

“مسئلۀ زن”

از: النور مارکس و ادوارد اولینگ، بخش سوٌم

ترجمۀ زهره مهرجو

۲۳ مارس ۲۰۱۶

 در حال حاضر در کشور آلمان زن در مقایسه با مرد، حقیرتر است. یک شوهر از طبقه کم درآمد، می تواند همسر خود را ملامت و تنبیه کند. تمام تصمیم گیری ها دربارۀ فرزندان بر عهدۀ اوست، حتی در زمینۀ زمان گرفتنِ کودک از شیر مادر. تمام دارایی زن را او اداره می کند. زن نمی تواند بدون اجازۀ او وارد هیچ قراردادی بشود؛ و قادر به مشارکت کردن در مجامع و اتحادیه های سیاسی نیست.

لازم به اشاره کردن نیست که در چند سال اخیر، تا چه اندازه این موارد در کشور انگلستان بهتر اداره می شوند، یا به خوانندگان یادآوری شود که تغییرات اخیر به دلیل فعالیت های خود زنان بوده است. اما، لازم است به آنان یادآوری شود که با وجود همۀ این حقوق مدنی اضافه شده زنان، چه زنان مجرد و چه متعهد؛ از نظر معنوی به مردها وابسته اند، و بوسیلۀ او بطریق بدی رفتار می شوند.

 این وضعیت در سایر کشورهای متمدن فقط کمی متفاوت است، البته بطور عجیبی به استثنای کشور روسیه؛ که در آن زنان بطور اجتماعی در مقایسه با همۀ کشورهای اروپایی آزادتر می باشند. در فرانسه، زنان قشر فوقانی طبقه متوسط، در مقایسه با زنان همطراز خود در انگلستان در وضعیت ناخوشایندتری قرار دارند. زنان سطوح پایین طبقه متوسط و طبقه کارگر، در مقایسه با زنان طبقات مشابه در کشورهای انگلستان و هم آلمان؛ در وضعیت بهتری قرار دارند. اما، دو پاراگراف متوالی در قانون نامه مدنی شماره ۳۴۰ و ۳۴۱ نشان می دهند که بی عدالتی روا داشته شده نسبت به زنان فقط محدود به نژاد توتنی* نمی شود: “تحقیقات درباره هویت پدری کودکان ممنوع است.” و “بررسی هویّت مادری کودکان مجاز می باشد.” (۱)

 هر فردی که نخواهد از حقیقت چشم پوشی کند، می داند که سخنان دموستن** دربارۀ مردم آتن، در مورد طبقات متوسط و بالای انگلستان نیز صدق می کند: “ما از اینرو ازدواج می کنیم که فرزندان قانونی و نگهبان وفاداری برای خانه مان بدست آوریم؛ ما هم خوابه ها را بعنوان خدمتکاران برای دسترسی روزانه نگه می داریم، ولی برای لذت عشق به جستجوی هِتایرا را می رویم.” (۲)

همسر (زن) هنوز کودکش را می زند، و از خانه نگهداری می کند. شوهر مطابق خواسته های نامطلوب خود زندگی می کند و عشق می ورزد. حتی کسانی که به این ستم روا داشته شده نسبت به زنان نیز اعتراف می کنند، که بر طبق قانون خشن اجتماعی، فقط مرد باید ابتدا تقدیم علاقه، یا پیشنهاد ازدواج بکند؛ احتمالاً در عرصۀ عمل خود جزئی از این مشکل ما می شوند. این امر ممکن است بر طبق اصل جبران باشد: پس از ازدواج، تقدیم کردن ها عموما از جانب زن؛ و برعکسِ آن از سوی مرد است.

این یک قانون طبیعی نیست، که شکسپیر ما نیز به آن اشاره کرده است. میراندا، منع نگشته بوسیله جامعه، خود را به فردیناند پیشکش می کند: “اگر با من ازدواج بکنی همسرت می شوم: اگر نه، تا مرگ خدمتکارت خواهم ماند.” و هلِنا، در “هر چیزی که به خوبی تمام شود خوب است” با عشقی که به بِرترام دارد و او را از روسیلون تا پاریس و فلورانس می کشاند، مثل کُلریج؛ دوست داشتنی ترین شخصیت شکسپیر برشمرده می شود.

پیش تر گفتیم که ازدواج بر اساس تجارت بنا می شود. این پدیده در بسیاری از موارد یک معاملۀ داد و ستدی است، و در شرایط امروزی تحت تاثیر احتیاجات؛ در همۀ موارد، مسئله تأمین معاش نقش بزرگی را در آن ایفا می کند. این مبادلات در بین طبقات بالای جامعه، کاملا عاری از شرم انجام می گیرند. تصاویر سِر جُرجیوس میداس*** در پانچ اثبات کننده این ادعا هستند. طبیعت گاهنامه ای که در آن ظاهر می شوند، یادآور این است که تمام پلیدی هایی که آنها نمایان می کنند، تنها بعنوان نقطه ضعف شمرده می شوند؛ نه اشتباه.

در قشر پایینی طبقۀ متوسط، بسیاری از مردان خود را از لذت های زندگی خانوادگی محروم می سازند، تا زمانی که دیگر در آنها آرزویی برای آن باقی نمی ماند؛ و زنان بسیاری کتاب زندگی خود را در بهترین صفحه برای همیشه می بندند – به خاطر وحشت از چارچوب تنگ زندگی خانوادگی.

گواه دیگری برای طبیعت تجاری سیستم ازدواج ما، در زمان های متفاوتی که ازدواج در طبقات مختلف اجتماعی رایج است؛ نمود می کند. زمان بهیچ عنوانی، طوری که بر اساس مرحله زندگی باید باشد؛ تنظیم نمی شود. برخی از افراد ممتاز، مثل شاهان، شاهزادگان و اشراف؛ در سنی متناسب با طبیعت زیست شان ازدواج می کنند، یا ترتیب ازدواجشان داده می شود. برخی از طبقه کارگر، جوان – یعنی در زمان طبیعی، ازدواج می کنند. سرمایه دار پرهیزکاری که در آن سن به استفاده کردن از فحشا خو می کند، در اثر زیاده روی کردن در آن منبسط می گردد.

 دانش آموز علم طبیعی و اقتصاد، متوجه این واقعیت جالب می شود که حتی سیستم مخوف کاپیتالیستی، موفق به از بین بردن یک غریزۀ طبیعی و محق انسان نشده است. اما، با وجود موانع اجتماعی بین دو جنس، پیوندها – همانطوریکه اکنون بررسی کردیم؛ بعنوان یک قاعده نمی توانند تا سالها پس از گذشت اوج جوانی و افول شور و شوق جنسی انجام بگیرند.

  همۀ اینها، خیلی بیشتر حکایت از شرایط زنان می کنند تا مردان. جامعه برای مردان ابزار برآورده شدن غرایز جنسی را فراهم می سازد، آنها را برسمیت می شناسد و قانونی می کند. در برابر دیدگان همان جامعه، یک زن ازدواج نکرده که مشابه عادت های برادران مجرد خود، و مردانی که با او در میهمانی ها می رقصند یا در مغازه کار می کنند، رفتار می کند؛ منفور است. و حتی برای طبقات کارگری که در زمان طبیعی ازدواج می کنند، در سیستم کنونی، زندگی زن دشوارتر و کسل کننده تر است.

آن وعدۀ افسانه ای قدیم: فرزندان خود را در رنج و اندوه فراوان پرورش خواهی داد، نه تنها به واقعیت پیوسته؛ بلکه حتی از آن فراتر رفته است. او (زن) باید فرزندانش را در طی سالهای طولانی، بدون رهایی از خستگی، بی روشنیِ امید، در همان فضای کار دائمی و غم و اندوه بزرگ کند. مرد، پس از خستگی کار روزانه، غروب را بدون مسئولیت می گذراند. زن تا هنگام خواب مشغول کار است. رنج و محنت آنانی که صاحب فرزند هستند، اغلب تا مدتی پس از نیمه شب؛ یا حتی در تمام طول شب ادامه دارد.

 پس از ازدواج، همه چیز به نفع یکی و برعکس آن؛ برای دیگریست. بعضی ها از این نوشتۀ جان استیوآرت میل**** در حیرت اند که: امروزه ازدواج تنها شکل بردگی به رسمیت شناخته شده توسط قانون است. شگفتی برای ما در این است که او هیچگاه این بردگی را نه بعنوان یک سئوال یا گرایش احساسی؛ بلکه بعنوان موضوعی اقتصادی – پیامد سیستم سرمایه داری حاکم بر ما یافت.

 بعد از ازدواج، مانند پیش از آن، زن تحت کنترل قرار دارد؛ و مرد نه! رابطه خارج از ازدواج برای او (زن) یک جرم است، برای او (مرد) یک جرم قابل بخشش. بر این اساس، مرد می تواند اجازه طلاق بگیرد؛ زن نمی تواند – زن باید ثابت کند که نسبت به او بی رحمی (از نوع فیزیکی آن) انجام گرفته است.

 ازدواج هایی که به این طریق ترتیب داده می شوند و ادامه می یابند، با چنین شرایط و پیامدهای همراه آن؛ در نظر ما – و بگذارید با تأکید کامل بگوییم – بدتر از فحشا می رسند. مقدس نامیدن آنها یک نوع بی حرمتی است.

 در رابطه با موضوع طلاق، ما ممکن است متوجه نوعی خود فریبی شویم، نه تنها از سوی جامعه و طبقات تشکیل دهندۀ آن؛ بلکه همچنین از سوی افراد. روحانیون حاضر و آماده اند تا هر کسی و همه کس را – پیر تا جوان، گناهکار تا پرهیزکار – به ازدواج درآورند، و آنطوری که گروه معینی از تبلیغات اعلان می کنند؛ هیچ سئوالی پرسیده نمی شود. با این وجود، همین کشیش ها در برابر طلاق به سختی چهره در هم می کشند. اعتراض کردن به چنین پیوندهای ناموزونی، که آنها به تکرار تأیید می کنند؛ دخالت در آزادی موضوع انگاشته خواهد شد. اما در واقع، مخالفت کردن با هر چیزی که فراهم کنندۀ طلاق باشد؛ جدّی ترین مداخله در آزادی موضوع است. (۳)

 کل موضوع طلاق، که در هر موردی پیچیده است؛ بوسیلۀ این واقعیت پیچیده تر می گردد که باید اول در رابطه با شرایط موجود، و دوم در رابطه با شرایط سوسیالیستی آینده بررسی شود. بسیاری از متفکرین پیشرفته، خواستار سهولت بیشتر طلاق در زمان حال هستند. آنها ادعا می کنند که طلاق باید حداقل به سادگیِ ازدواج باشد؛ که پیوندی که توسط افرادی که فقط اندکی یا هیچ فرصتی برای شناختن همدیگر نداشته اند، نباید جبران نشدنی، یا بدون انعطاف باشد؛ که ناسازگاری طبع، عدم درک خواسته های عمیق و تنفر واقعی باید دلیل کافی برای جدایی باشند، نهایتاً و مهمتر از همه؛ که شرایط طلاق باید برای هر دو جنس یکسان باشد.

 همۀ این موارد عالی هستند و نه تنها عملی، بلکه عادلانه نیز می شدند؛ اگر – اگر را علامت بگذارید – موقعیت اقتصادیِ دو جنس یکسان بود. این موقعیت ها مشابه نیستند. بنابراین، در حالیکه ما با هر یک از این عقاید بطور تئوریکی موافقت می کنیم، بر این عقیده ایم که اگر آنها در سیستم کنونی ما عملا بکار برده شوند؛ نتیجه در اغلب موارد ستم بیشتر به زنان خواهد بود. مرد قادر به استفاده کردن از آنها خواهد بود، زن نه؛ به غیر از شرایط نادری که در آنها زن مالکیت خصوصی یا نوعی وسیله امرار معاش داشته باشد. لغو شدن پیوند برای او (مرد) آزادی خواهد بود؛ برای او (زن) گرسنگی خود و فرزندانش.

توضیحات:

(۱)

La recherche de la paternité est interdité و

La recherche de la maternité est admise.

(۲) هِتایرا “Hetairai” عنوانی است که به نوعی از فواحش در  یونان باستان داده شده بود. آنها بر خلاف سایر فواحش “pornai” فقط برای عده معدودی از مردان کار  و با آنها رابطه طولانی برقرار می کردند. در بعضی از آثار به جا مانده از این دوران، به اینگونه افراد با توضیحات بیشتری اشاره شده است.

(۳) در اینجا، نویسندگان از کلمه “Subject” استفاده کرده اند، که می تواند “موضوع” – یعنی موضوع طلاق، و یا “شخص” – یا فرد مورد بحث؛ استنباط شود.

* Teuton  – نژاد قدیمی ژرمن

** Demosthenes – سخنور یونان باستان (۳۸۴ – ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح)

*** Sir Gorgius Midas

**** John Stuart Mill

منابع:

“مسئلۀ زن، از: النور مارکس و ادوارد اولینگ” – بخش اول، ترجمۀ زهره مهرجو:

https://rowzane.com/content/zohre/article=22590

“مسئلۀ زن، از: النور مارکس و ادوارد اولینگ” – بخش دوم، ترجمۀ زهره مهرجو:

https://rowzane.com/content/zohre/article=23047

“مسئلۀ زن – النور مارکس و ادوارد اولینگ، ۱۸۸۶ میلادی”، آرشیو مارکسیست ها:

https://www.marxists.org/archive/eleanor-marx/works/womanq.htm

مگس و جولان در عرصه سیمرغ

ناصر زرافشان

اخیراً در مجله مهرنامه، مطلبی زیر عنوان «استالینیست مهربان یا چه گوارای داستان نویس، به قلم شخصی به نام مهدی یزدانی خرم درباره زنده یاد صمد بهرنگی منتشر شده است. «مجله نویسان» مهرنامه از آن قماش قلم بدستانی هستند که گمان می کنند، «هر چه دورتر تف بیندازند، بزرگ تر شده اند»، تصور می کنند هر چه بیشتر گنده گوئی کنند، خود نیز بزرگ تر می شوند: استالین، چه گوارا، چریک های فدایی خلق و سر آخر تخطئه بهرنگی با تحریفات ناشیانه و اطلاعات و اظهارنظرهای سطحی و آبکی.
نوشته مدعی آنقدر بی سر و ته و مطالب او آنقدر فاقد چهارچوب و نظم و ارتباط درونی است که نقد منطقی آن غیر ممکن است، با این حال ورای این آشفتگی ها دو سه مضمون اصلی را می توان از لابه لای نوشته های او باز شناخت:

۱- نوشته های بهرنگی فاقد ظرافت های داستانی و اجراهای دقیق در فرم و روایت و آثاری به شدت ضعیف و شلخته هستند؛

۲- بهرنگی خشونت را تئوریزه و از آن دفاع کرده و آن را برای کودکان تبلیغ می کند؛

٣- بهرنگی «یک تندرو ضد شهر و ضد طبقه متوسط دهه چهلی» است!

راجع به فرم و روایت در این جا بحثی نمی کنم زیرا مدعی در این زمینه یک حکم شخصی و بدون ذکر مصداق های ادعاهای خود صادر کرده، ادعایی که هیچ پشتوانه استدلالی و تحلیلی ندارد تا نقد یا پاسخی را ایجاب کند به عکس او مشت خود را باز کرده زیرا از سطح و وزن نوشته اش پیدا است که خود در این زمینه چیزی در چنته ندارد. «عرض خود می بری و زحمت ما می داری». بهرنگی یک نویسنده واقع گرا است و شکل روائی و واقع گرایی او برخاسته از مضمون اندیشه و جهان بینی اوست. و کسانی که این رابطه را درک می کنند می دانند که او را مثلاً با الگوی کافکا، جویس و پروست کاری نیست. اتفاقاً جان کلام در اینجاست که شگردهای تو خالی شکلی از کسی یک نویسنده ماندگار به وجود نمی آورد.

صالت در مضامینی است که در زندگی واقعی یعنی زندگی مردم روی می دهد. اما راجع به مضمون:
اولین گناه کبیره بهرنگی این است که بحث قهر را مطرح و از آن دفاع کرده است. نولیبرال ها و نئوکان ها که از امکانات زبان و تحریف زبانی هم برای عوام فریبی استفاده می کنند طی چند دهه گذشته در تبلیغات خود، واژه «خشونت» را به جای واژه «قهر» قرار داده اند و به کار می برند، زیرا خشونت پیشاپیش از لحاظ اخلاقی مذموم و محکوم است و با این ترفند زبانی نسخه محکومیت قهر را هم به سادگی می پیچند. حال آنکه خشونت و قهر، دو مفهوم جداگانه اند که سرشت و ماهیت آنها متفاوت است ذاتاً با هم تفاوت دارند و قاطی کردن آنها از ترفند های مزورانه نولیبرالی است. خشونت مربوط به رابطه دو شهروند معمولی و در سطح یکدیگر است و البته از دیدگاه اخلاقی و فرهنگی در روابط انسانی ناپسندیده و محکوم است، حال آنکه قهر مقوله ای تاریخی است و مربوط به رابطه حاکمیت و مردم با یکدیگر است. جامعه ناگزیر پیشرفت می کند و تغییر می یابد و البته که همه ترجیح می دهند این تکامل تاریخی خود را بدون آنکه از بینی کسی خون جاری شود، طی کند. اما چه می توان کرد آنها که منافعشان در حفظ وضع موجود است حرکت جامعه به جلو را ترمز می کنند و همین ها هم هستند که همیشه پیشرفته ترین افزارهای اعمال قهر را که با پول خود مردم تهیه کرده اند در زراد خانه های خود انبار می کنند و همین ها هستند که همواره علیه مردم از قهر استفاده کرده اند و می کنند. بله. البته که مردم ترجیح می دهند آرام و بی آنکه از بینی کسی خون آید پیشرفت کنند، اما آزادی و پیشرفت بدون عدالت اجتماعی به دست آمدنی نیست و نتیجه این شده است که به قول ژوزف دو مستر از برگ برگ تاریخ بوی گند خون بلند است و از روز اول در این روند پر درد و مصیبت تکامل تاریخ، قهر نیز پا به پای تلاشی که مردم برای پیشرفت و احقاق حقوق خود در برابر زورمندان و حاکمیت ها می کرده اند حضور و وجود داشته است. پس بیایید به جای سوء استفاده از کلمات، به جای توسل به شعارهای آبکی و سانتی مانتال بورژوائی در مذمت خشونت، جدی تر فکر کنید و ببینید آن نیروی عینی که موجب تداوم قهر در تمام طول تاریخ بوده و آن را به مردم تحمیل کرده است چیست. و بگویید آنگاه که طبقات غارتگر و صاحب منفعت و مسلط بر جامعه و دولت آنان همه راه ها را جز مرگ یا تمکین بر روی مردمی که همه حقوق آنها سلب شده است، می بندند مردم چه باید بکنند؟ تاریخ لبریز است از شقاوت و خودکامگی آنان که از سرهای بریده مناره می ساختند و در شهرها حمام خون به راه می انداختند و امروز با بمب های ناپالم و خوشه ای مردم را هزار هزار جزغاله و شهرها را ویران می کنند. آیا در چنین موقعیتی در دستگاه فکری شما برای مردم جز ایستادن و نگاه کردن و انتظار نوبت خود را کشیدن انتخاب دیگری وجود دارد؟ و جالب اینجا است که همه این موعظه های ضد قهر و بااصطلاح آقایان «پرهیز از خشونت» از زرادخانه های نظری همان قدرتهایی بیرون می آید و صادر می شود که خود در زرادخانه های نظامی شان پیشرفته ترین سلاح ها و افزارهای اعمال قهر را انبار کرده اند. پس اینگونه که معلوم می شود کاربرد قهر فقط برای مردم ممنوع است نه برای آنان که می خواستند دیروز ویتنام و لائوس و امروز لیبی و عراق و سوریه را به عصر حجر برگردانند. چرا راه دور برویم یک سال و اندی است که داعش در منطقه علم شده در این مدت همه قدرت های نظامی بزرگ سرمایه داری، – در یک بازی موش و گربه- در ائتلافی علیه آن جنگیده اند اما هنوز حریف آن نشده اند! طی این مدت تنها نیرویی که به طور قطعی شکست خفت باری را به این آدم خواران تحمیل کرد، تشکل مسلحانه مردم کوبانی بود. همان دخترکان جوان رزمنده ای که در رسانه ها شاهد بودیم با یک مسلسل سبک به جنگ تانک های غول پیکری می رفتند که از طرف مرتجعین منطقه به داعش پیشکش شده بود. حال مجسم کنید وقتی مردم کوبانی به محاصره داعش درآمدند اگر می خواستند از این آموزه نولیبرالی «پرهیز از خشونت» پیروی کنند چه بر سرشان آمده بود؟ مردم را چپاول و مقاومت آنان را سرکوب می کنند و با ژست های بودائی موعظه ضد خشونت سر می دهند. گوش کنید موعظه گران ریاکار پرهیز از خشونت: این فریادی است که از بطن یکی از برآمدهای بزرگ قرون اخیر یعنی انقلاب کبیر فرانسه بلند است و چکیده همه مبارزات و تجارب آن برآمد بزرگ تاریخی و اجتماعی است: وقتی حاکمیتی حقوق مردم را مورد تجاوز قرار دهد، انقلاب برای مردم و هر گروهی از مردم مقدس ترین حقوق و ضروری ترین وظایف است (اعلامیه حقوق بشر و شهروندان که دیباچه قانون اساسی فرانسه و اساس حقوقی لیبرال دموکراسی است، نه هنوز رادیکالیسم چپ). نه آقای «مجله نویس»، بهرنگی «خشونت را تئوریزه نکرده» اما بحث قهر عمری به درازای تاریخ دارد و بسیار پیش از این «تئوریزه» شده است.

دومین گناه کبیره بهرنگی از دیدگاه مدعی این است که او «یک تندرو ضد شهر و ضد طبقه متوسط دهه چهلی بوده است» مدعی که این چنین برای «طبقه متوسط دهه چهلی» بی تابی می کند گویا خبر ندارد که فاتحه این طبقه متوسط را هم نه بهرنگی و جریان های چپ بلکه ولع جنون آمیز همان سرمایه و انباشت رقابتی آن مدتی است خوانده و اکنون چند دهه است این طبقه متوسط پای همان معبدی قربانی می شود که پرستشگاه مدعی و امثال او است. در ایران دهه چهل هم این طبقه متوسط که محصول کودتای ۲٨ مرداد و رژیم کودتا بود ، از روی الگوی آن روز سرمایه داری جهانی که به ایران هم صادر شده بود شکل گرفت. اما امروز خوب یا بد، سرنوشت طبقه متوسط هم به تبع تغییراتی که از سالهای دهه هفتاد میلادی به بعد در این الگوی عمومی در سطح جهان صورت گرفته رو به سراشیبی دارد.

دگرگونی عمده ساختاری و موثری که در میانه سده بیستم در نظام اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم صورت گرفت، شکل گیری همین طبقه متوسط بود که جایی بین بالاترین دهک سلسله مراتب ثروت و نیمه پایینی جمعیت جامعه قرار می گرفت. از قرن هژدهم به بعد و به ویژه در قرن نوزدهم و اویل قرن بیستم سلسله مراتب درآمد در جامعه سرمایه داری از دو گروه عمده تشکیل می شد: یکی یک اقلیت بسیار کوچک از نخبگان غالباً «بهره خوار» و دیگری مردم که اکثریت گسترده جامعه را تشکیل می دادند. این وضع در اواخر سده نوزدهم و دهه اول سده بیستم (سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۱٣ که در فرانسه به اصطلاح به عصر زیبا موسوم است) به چنان حدت و شدتی رسیده بود که مثلاً در سال ۱۹۱۰ (دوران راه انداختن کشتی تایتانیک از اروپا به امریکا و مناسباتی که گوشه ای از آن را بسیاری در فیلم تایتانیک دیده اند) بالاترین دهک یعنی ۱۰ درصد بالایی جامعه در اروپا متجاوز از ۹۰ درصد سرمایه ها را در مالکیت خود داشت. بالاترین صدک توزیع ثروت خود به تنهایی ۶۰ درصد از کل ثروت ها را تصاحب کرده بود. چهل درصد میانی فقط ۵ درصد ثروت ها را داشت و تمامی پنجاه درصد پایینی جامعه یعنی همه فرودستان هم در مجموع فقط ۵ درصد باقی مانده ثروت را در اختیار داشتند. اما جنگ جهانی اول و سپس انقلاب اکتبر در روسیه و پیامد های آن و سرانجام جنگ جهانی دوم ضربات کمر شکنی را به سرمایه وارد کرد. جامعه بهره خواران قرن نوزدهمی متلاشی شد، به کیفیتی که پس از جنگ جهانی دوم و در جریان بازسازی سرمایه داری که دوباره از خاکستر آن جنگ جهان سوز سر بر آورد- در نتیجه تحولات و زیر تأثیر عواملی که تشریح آنها از حوصله این گفتار خارج است – بین آن اقلیت بسیار کوچک نخبگان بهره خوار و اکثریت مردم ، طبقه متوسطی شکل گرفت که ساختار اقتصادی و اجتماعی را دگرگون کرد. این دگرگونی موجب شد مثلاً در بریتانیا سهم بالاترین دهک در سلسله مراتب ثروت که در آستانه جنگ جهانی اول بیش از نود درصد بود، در سالهای دهه ۱۹۷۰ به ۶۰ تا ۶۵ درصد کاهش یابد. آنچه را که ثروتمند ترین ده درصد جامعه از دست داده بود این طبقه متوسط به دست آورد که معمولاً آن را به عنوان ۴۰ درصد میانی جامعه تعریف می کنند. اما چیزی عاید نیمه فقیرتر جامعه نشد که سهم آن از کل ثروت اجتماعی در مجموع ۵ درصد یعنی نزدیک به هیچ بود.راجع به این دگرگونی ساختاری دو نظر متفاوت از دو زاویه مختلف وجود داشت: از یک سو آنان که دغدغه برابری داشتند معتقد بودند اگر چه در این تغییر ساختاری در شرایط نیمه زیرین جامعه تغییر چندانی حاصل نشده اما همین که جامعه «بهره خواران» سده نوزدهم از هم پاشیده و بخشی از ثروت «یک درصدی ها» و «ده درصدی ها»ی بالا، در توزیعی نسبتاً متعادل تر به لایه های میانی جامعه رسیده، جامعه در حرکت تاریخی خود گامی به پیش برداشته است. از سوی دیگر آنان هم که صرفاً در اندیشه حفظ نظام سرمایه داری بودند این ساختار تازه را دارای ثبات بیشتری می دانستند و معتقد بودند که اکنون مانند گذشته فقط اقلیت کوچک نخبگان نیست که در برابر توده وسیع و تهی دست جامعه قرار دارند بلکه در برابر این تهیدستان یک نیروی اجتماعی پرشمار دیگر هم وجود دارد. اما هر چه که بود از دهه هفتاد قرن گذشته میلادی اوضاع دگرگون شد و الگوی جدید سرمایه داری نولیبرال، به بهای تهیدستی روزافزون همین طبقه متوسط و تراکم خارق العاده سرمایه در بالاترین دهک و صدک جامعه مجدداً جهان را به سوی همان ساختار دو قطبی پیشین رانده است که پیش از جنگ جهانی اول حاکم بود. انعکاس این تغییر را – که پیچیدگی ها و مشکلات یک جامعه غیر مولد رانتی هم به آن اضافه شده – هم اکنون در جامعه خود نیز می توانیم احساس کنیم.
اما بر خلاف گفته مضحک مدعی ، بهرنگی از «شهر و طبقه متوسط و سبک زندگی نو دهه چهلی»! متنفر نیست مسئله او کل نظام سرمایه داری است، نظامی که مسئول فقر و نکبت و بحران عمیقی است که امروز بشریت با آن دست به گریبان است و روزنامه نگار مدعی ظاهراً چیزی راجع به آن نمی داند! نظام ۹۹ درصدی ها و یک درصدی ها (شعار محوری جنبش اشغال وال استریت یادت هست آقای روزنامه نگار که می گفتند ما ۹۹ درصدی ها هستیم؟) نظامی که در سایه آن امروز در کنار این ۹۹ درصدی ها یک قاچاقچی زد و بند کار مانند کارلوس اسلیم که داستان زد و بندهای او با دولت فاسد مکزیک بحث هر روز رسانه های جهان است با بیش از ۷۷ میلیارد دلار ثروت که از طریق همین زد و بندها جمع کرده است ثروتمندترین مرد آن است و لیلیان بتن کور- دختر و وارث صاحب اورال پاریس (بزرگترین تولیدکننده لوازم آرایش جهان)- بی آنکه در عمر خود حتی یک روز کار کرده باشد صاحب ۲۵ میلیارد دلار ثروت است. چرا راه دور برویم آقای روزنامه نگار، دنیایی که در آن، همین جا بیخ گوش تو زنی برای سیر کردن بچه هایش که روی دست او مانده تن فروشی می کند مردی کلیه هایش را به حراج می گذارد و در خیابان های همین شهر جوانک هایی هم که تازه سر از تخم درآورده اند، بی آنکه در تمام عمر خود یک ساعت کار کرده باشند با اتومبیل های چند میلیاردی به این سو و آن سو می تازند و اگر کسی علیه چنین نظمی بشورد تندرو، خشونت گرا، هیستریک است و باید به او تاخت. نه آقای مجله نویس اگر این وضع بهشت تو است، کسانی هم از آن منزجرند. بگذار اگر کارلوس اسلیم یا مایکل جکسون بت تو است، شمایل کسانی هم چه گوارا باشد و ناراحت نباش اگر به قول خودت ماهی سیاه کوچولو یکی از بالینی ترین آثار ادبیات ایران برای سمپات های چپ است، و ناراحت نباش که بهرنگی طی همان سالهای اندک در تاریخ ایران ثبت شده است.

بسیاری از این مطالب ممکن برای همسالان من، برای نسلی که با صمد آشنا بوده مطالبی بدیهی باشند اما گمان می کنیم تکرار آنها برای نسل جوان کنونی که زیر بمباران تبلیغاتی سرگیجه آور نولیبرالی و یاوه بافی های پست مدرن نیستی بوده است، ضروری باشد. مگر نه این است که در همه جوامع در دوره های پربار زایندگی و تحول تاریخی آنها، همین فضای انتقادی همین برخورد بی تعارف عقاید همین مبارزه انتقادی متفکران و روشنفکران جامعه را از زیر یوغ و قیمومت سنت ها و قدرت های مستقر گذشته آزاد ساخته و یکی از عناصر اصلی تحرک و پویایی و خلاقیتی بوده است که منشا همه پیشرفت های بعدی آن جوامع به شمار می رود؟ اطاعت کورکورانه از باورهای مد روز و آنچه زر و زور تبلیغ می کند یا رقصیدن به ساز قدرت های حاکم و توجیه تراشی برای جنایات آنها و تحریف تاریخ و حقیقت در ازاء این که زر و زور جای کوچکی را هم در زیر سایه خود به این قماش چاکران بدهند جز فرو بردن جامعه به «اغما فرهنگی» تا کنون چه اثری در تاریخ به بار آورده است؟ نه اینان و نه آنهایی که جبن خود را در پوشش بی اعتنایی به امور سطحی و دنیوی پنهان می کنند و در لفافه اداهای عرفانی یا مثلاً تحقیق درباره طول لوله لولهنگ فلان شاعر عهد دقیانوس، با نقاب از عرصه مبارزه جاری اجتماعی مردم زمانه خود عقب نشینی و فرار می کنند، هیچ یک به معنای درست کلمه «روشنفکر» نیستند و صمد از قماش این ها – که در جامعه امروز ما در اکثریت اند – نبود. صمد به معنای زبان مردم و رنج ها و آمال و آرزوهای آنها و به معنای منادی آینده و چشم اندازهای آن، روشنگر و روشنفکر بود و راز ماندگاری و پیوند او با جامعه و تاریخ ما در همین جا نهفته است. کار اینگونه روشنفکران، سرمایه گذاری بلند مدت و اساسی است و البته حاصل آن نیز در بلند مدت به دست می آید و پایدار است. کسی که می خواهد برای فردا پیامی داشته باشد، نمی تواند چندان پایدار و اسیر اینجا و اکنون یعنی زمان و مکان حاضر باشد. به قول آدلف جوف «زندگی انسانی تنها مادامی که آن را در خدمت چیزی انتها ناپذیر گذارده باشی و تنها در حدی که در خدمت چنین امری بوده باشی معنا دارد. برای ما انسانیت انتهاناپذیر است. دیگر چیزها همه انتهایی دارند و بنابراین کار کردن برای دیگر چیزها بی معنا است… »

صمد عمر کوتاه خود را در این راه مایه گذارد و از این رو ماندگار شد. او در میان مردم و سرنوشت ومبارزه شان جاری است. راز ماندگاری صمد، رازی ساده است که با همه سادگی اش، باور کردن آن و به ویژه کاربرد آن در عمل و زندگی اجتماعی برای خیلی ها، ساده نبوده است: صمد بازگوکننده رنج ها و رویاهای مردم بود و از آنجا که مردم خود ماندگارند، صمد هم ماندگار است. دولت ها و حکومت ها می آیند و می روند و هر رژیمی که از پس رژیم دیگری می آید، بر همه اصول و مقدسات رژیم قبلی داغ باطل می زند. اما مردم ماندگارند، تداوم تاریخی دارند از این رو آنان که نام و آثارشان با این و آن رژیم اجتماعی پیوند خورده باشد، خود نیز با زوال آن رژیم ها و نگرش آنان زوال می یابند، اما آنان که نام و آثارشان با مردم پیوند خورده باشد، ماندگارند او از مردم بود، در میان مردم ماند و برای شناختن جامعه خود و تمایلات و نیازهای گنگ و نامضبوط و نامفهوم مردم خود نیز دست به دامان پوپر و هایدگر نمی شد. در کار نوشتن ، دنباله رو الگوی کافکا، جویس و پروست نبود بلکه این شناخت را از بطن زندگی خود مردم به دست می آورد از این رو رابطه او با آنان رابطه ای طبیعی و بنابراین اثرگذار بود. او خود در شرح حال خود توضیح داده بود که وقتی دوره دانشسرا را تمام کردم و برای شروع کار عملی آموزش به روستا برگشتم، به سرعت دریافتم که باید همه آن لاطائلاتی را که در دانشسرا در زمینه کار آموزشی بدون توجه به محیطی که باید در آن کار می کردیم، از روی جزوه های امریکایی ترجمه کرده و به خورد ما داده بودند، دور بریزم و با توجه به محیطی که باید در آن کار کنم و با توجه به امکانات و نیازهای آن محیط راه و روش کار خود را بیابم. چون صمد در جبهه مردم بود، ناچار با قدرت حاکم که در برابر مردم قرار داشت، رو در رو قرار می گرفت و صمد جوهر و شجاعت این رو در روئی را داشت. او به قدرت حاکم و نمایندگان آن «نه» گفت و با آن به مبارزه برخاست. ضمناً چون صاحب استعداد و قدرت خلق هنری بود، نیازی نداشت با تکیه بر عصای حاکمیت یا صاحبان زر و زور خود را سر پا نگه دارد و ضعف و ناتوانی حرفه ای خود را به ضرب بوق و کرنا دستگاه تبلیغاتی سرمایه داران و قدرت آنان جبران کند و از زرق و برق نشریاتی که با پول غارتگران جامعه به راه می افتند و در خدمت آنها هستند متنفر بود. از این دیدگاه صمد به معنای واقعی کلمه یک «روشنفکر» بود. زیرا رو در روی قدرت حاکم قرار داشت. گمان می کنم این ویژگی ذاتی روشنفکری است که بدون آن، هر عمله فکری قلم به دستی را، نمی توان روشنفکر خواند. زیرا روشنفکر منادی چشم اندازی های آینده و نگران آینده و سرنوشت انسان است، اما زر و زور در هر مقطعی نگاهبان وضع موجود و نظم و قانون موجود است که تأمین کننده و دربر گیرنده منافع «اکنونیان» است. از این رو روشنفکر ذاتاً در برابر نظم مستقر قرار می گیرد و صمد به این معنا و از این گونه، روشنفکر بود. یاد عزیز او جاودانه باد.

منبع: اندیشه آزاد، نشریه ی کانون نویسندگان ایران

خط فقر و رابطۀ آن با مزد حداقل در ایران

بهمن ۱٣٩۴، سهراب شباهنگ

فقر مفهوم پیچیده ای است و تعریف آن بر حسب زمان و مکان و بر حسب موضع طبقاتی شخص یا نهادی که آن را تعریف می کند، متفاوت است. همچنین دریافت ذهنی و فردی از فقر با دریافت عینی و اجتماعی از آن یکسان نیست. ما در اینجا نخست یک رشته تعاریف رسمی از فقر و خط فقر (یا آستانۀ فقر) را نقل و بررسی می کنیم. علت این انتخاب آن است که در آمارها و اطلاعات مربوط به فقر (مطلق و نسبی)، خط فقر، نرخ فقر در یک جامعه و نیز مقایسۀ فقر و خط فقر و غیره در جوامع مختلف و یا در یک جامعه در طول زمان، آن تعاریف رسمی مبنا قرار گرفته اند، از این رو شناخت دقیق آنها لازم است. سپس مزد حداقل در ایران را با خط فقر مطلق و خط فقر نسبی در این کشور مقایسه می کنیم و در آخر مبنائی برای خواست افزایش مزد – که در گذشته نیز مطرح کرده ایم – ارائه می دهیم.

فقر ابعاد گوناگونی دارد و در حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی می توان از آن سخن گفت. به عنوان مثال کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل فقر را چنین تعریف می کند: فقر عبارت است از وضعیتی که با محرومیت دیرپا و مزمن از منابع، ظرفیت ها، انتخاب ها، امنیت و توانائی هائی که برای تأمین سطح شایسته ای از معیشت، حقوق مدنی و فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی لازم اند، مشخص می شود. به عبارت دیگر، هر نوع محرومیت در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فقر به حساب می آید.

اقتصاددانان بورژوا، به ویژه از اواخر سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم، تعاریف محدودتری از فقر، حتی در حوزۀ صرفاً اقتصادی، مطرح کرده اند و بعدها نهادهائی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان بین المللی کار و غیره و نیز دولت های بورژوائی این تعاریف محدود را برای سیاست گذاری در عرصۀ اقتصاد ِ اجتماعی به کار بسته و به آنها رسمیت داده اند. اصطلاحاتی که در مورد فقر مطلق و نسبی، خط یا آستانۀ فقر، نرخ فقر در جامعه و غیره به کار می روند مبتنی بر این تعاریف هستند که در زیر به برخی از رایج ترین شان اشاره می کنیم.

فقر مطلق بیانگر وضعیتی است که در آن نیازهای اساسی فرد تأمین نگردد یعنی کمبود در زمینۀ کالاها و خدمات اساسی که معمولاً به خوراک، مسکن و پوشاک مربوط می شوند. سازمان ملل متحد (در اعلامیۀ کپنهاگ ۱۹۹۵) فقر مطلق را چنین تعریف کرده است: وضعیتی که با محرومیت شدید از نیازهای اساسی شامل غذا، آب آشامیدنی سالم، تسهیلات و وسایل بهداشتی، سلامت، سرپناه، آموزش و اطلاعات مشخص می شود.

خط فقر مطلق یا آستانۀ فقر مطلق درآمدی است که اگر کسی کمتر از آن داشته باشد دچار فقر مطلق می شود. خط فقر مطلق بر اساس محاسبۀ کمترین هزینۀ یک سبد حداقلی برای برآورده کردن اساسی ترین نیازها (که تقریبا همان «بخور و نمیر» یا «قوت لایموت» است) تعیین می شود. برای هر فرد هزینۀ مواد غذائی معادل ۲۱۷۹ یا ۲۳۰۰ کیلو کالری در روز در نظر گرفته می شود و مبلغی هم برای پوشاندن هزینه های سرپناه، لباس، سوخت و غیره به آن اضافه می گردد تا خط فقر (مطلق) به دست آید.

بنا به گزارش مشترک بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در سند «اهداف توسعه در عصر تغییرات جمعیتی» (۲۰۱۶-۲۰۱۵)، در سال ۲۰۱۵ حدود ۹٫۶% جمعیت جهان و یا ۷۰۰ میلیون نفر با درآمد سرانۀ روزانه معادل ۱٫۹۰ دلار یا کمتر زندگی می کردند. منبع:

http://pubdocs.worldbank.org/pubdocs/publicdoc/2015/10/503001444058224597/Global-Monitoring-Report-2015.pdf

درآمد سرانۀ ۱٫۹۰ دلار در روز معیار خط فقربرای تمام کشورهای جهان نیست. بانک جهانی کشورهای جهان را برحسب درآمد سرانۀ ملی به کشورهای با درآمد سرانۀ پائین، درآمد سرانۀ متوسط پائین، درآمد سرانۀ متوسط بالا و درآمد سرانۀ بالا تقسیم بندی می کند. طبق این طبقه بندی ایران جزء کشورهای با درآمد ملی سرانۀ متوسط بالا به حساب می آید. بانک جهانی خط فقر در کشورهای با درآمد سرانۀ متوسط بالا را نه ۱٫۹۰ دلار بلکه ۴ دلار در روز ارزیابی می کند  منبع:

 http://www.worldbank.org/en/topic/poverty/brief/global-poverty-line-faq

خط فقر مطلق در ایران

در مورد خط فقر (مطلق و نسبی) در ایران آمارها و داده های بسیار متفاوت و گاه متناقضی از سوی مقامات مختلف دولتی، اقتصاددانان، رسانه ها، سازمان ها و فعالان کارگری و احزاب و سازمان های سیاسی ارائه داده می شود. گاهی نیز برخی افراد بر اساس داده های ناقص و یا مغلوط و یا از آن بدتر بر اساس فرض های ذهنی و یا محاسبات دلبخواهیِ خود ارقامی پخش می کنند.

اخیرا مرکز آمار ایران یک طرح تحقیقی برای مطالعۀ خط فقر مطلق و نسبی در ایران در فاصلۀ سال های ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۲ انجام داده و برخی از مهم ترین نتایج این کار منتشر شده است. این ارقام که نسبتا دقیق هستند و ارقام رسمی به شمار می روند می توانند مورد استناد ما قرار گیرند.

خلیل حیدری مجری این طرح در مصاحبه ای با هفته نامۀ «تجارت فردا» (۱۷ بهمن ۱۳۹۴، شمارۀ ۱۶۶) می گوید:

«بر اساس آخرین مطالعه، خط فقر سرانه / سالانۀ شهری در سال ۸۳ حدود ۴۵۷۸  هزار و ۸۰۰ تومان بوده در حالی که در سال ۹۲ به سه میلیون و ۲۴ هزار و ‌صد تومان افزایش یافته است. در حقیقت این آمار نشان می‌دهد در سال ۹۲ خط فقر مطلق برای هر نفر ماهانه ۲۵۲ هزار تومان بوده و برای یک خانوادۀ چهار‌نفره حدود یک میلیون تومان بوده است. این رقم خط فقر مطلق را نشان می‌دهد که یک خانواده از حداقل امکانات در حد اینکه غذایی در طول روز استفاده کرده و دارای سرپناه باشد، باید چنین درآمدی به طور میانگین در سطح کشور داشته باشد. این بررسی‌ها نشان می‌دهد تأمین ۲۳۰۰ [کیلو] کالری برای هر یک از افراد خانوار در سال منجر به افزایش هفت ‌برابری در فاصله زمانی ۱۰ سال شده است. این افزایش به نسبت کمتری در خط فقر غیرغذایی سرانه / سالانه در فاصله زمانی سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۲ بوده است. خط فقر غیرغذایی سرانه / سالانه در فاصله زمانی ۱۰ سال مذکور شش برابر شده است. در مجموع خط فقرغذایی و غیرغذایی سرانه بر حسب سال و ماه نیز روندی افزایشی داشته است و در فاصله زمانی ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۲ کمی بیش از ۶٫۵ برابر شده است.» (تکیه بر کلمات از ماست.)

در همین مصاحبه گفته می شود: « در مناطق روستایی ایران خط فقر سرانه / سالانه در سال ۸۳ حدود ۲۴۶  هزار تومان بوده که در سال ۹۲ به یک میلیون و ۹۹۲ هزار و ۹۰۰ تومان افزایش داشته است. به عبارت دیگر تأمین ۲۳۰۰ [کیلو] کالری برای هر یک از افراد خانوار روستایی در سال منجر به افزایش هشت‌ برابری مخارج در فاصلۀ زمانی ۱۰ سال شده است.»

اگر خط فقر مطلق یک خانوار ۴ نفره شهری در سال ۱۳۹۲ را بر اساس داده های مرکز آمار معادل یک میلیون و هشت هزار تومان در ماه بگیریم، خط فقر مطلق در سال های ۱۳۹۳، ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ چنین خواهد بود:

خط فقر مطلق در سال ۱۳۹۳ که نرخ تورم رسمی ۱۵٫۶% اعلام شده برابر یک میلیون و ۱۶۵ هزار تومان در ماه.

خط فقر مطلق در سال ۱۳۹۴ با نرخ تورم حدود ۱۵% برابر یک میلیون و ۳۴۲ هزار تومان در ماه.

خط فقر مطلق در سال ۱۳۹۵ با تخمین نرخ تورم حدود ۱۴% برابر یک میلیون و ۵۲۸ هزار تومان در ماه.

بدین سان خط فقر مطلق (یا مبلغی که برای تأمین «قوت لایموت» یک خانوار چهارنفری اجتناب ناپذیر است) در سال ۱۳۹۵ بیش از یک و نیم میلیون تومان خواهد بود.

این رقم با تخمین خط فقر مطلق بر اساس معیار بانک جهانی همخوانی دارد: دیدیم که بانک جهانی خط فقر سرانۀ روزانه برای کشورهای با درآمد ملی سرانۀ متوسط بالا را نه ۱٫۹۰ دلار بلکه ۴ دلار در نظر می گیرد. از این قرار، خط فقر مطلق در ایران طبق معیارهای بانک جهانی بر مبنای ۴ دلار سرانه در روز برای یک خانوار چهار نفره برابر ۴۸۰ دلار در ماه خواهد بود که معادل یک میلیون و ۶۸۰ هزار تومان در ماه می شود که به رقمی که بر اساس داده های مرکز آمار حساب کردیم نزدیک است. رقم خط فقر مطلق چه بر اساس معیارهای بانک جهانی و چه بر اساس داده های مرکز آمار، تقریباً دو برابر مزد حداقل است. به عبارت دیگر مزد حداقل ماهانه در سال ۱۳۹۴ و یا مزد حداقل ماهانه در سال ۱۳۹۵ اگر به تناسب نرخ تورم حساب شود حدود نصف خط فقر مطلق خواهد بود!

این وضعیت، یعنی کمتر بودن مزد حداقل (و بسیاری از مزدهای دیگر) از خط فقر مطلق، یک ویژگی یا گرایش دیرپا در اقتصاد سرمایه داری ایران است که همان گونه که بارها گفته ایم روش اصلی استثمار در آن استثمار ارزش اضافی مطلق است. برای نشان دادن این گرایش دیرپا، مزد حداقل در سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ را با خط فقر مطلق در ایران در این سال ها مقایسه می کنیم.

جدول زیر که از مقالۀ «برآورد خط فقر مطلق و نسبی بر اساس رویکرد صرفه ناشی از مقیاس با مدل استون گیری (مطالعه موردی خانوارهای شهری ایران، دوره ۱۳۸۵-۱۳۹۰)» نوشتۀ ابراهیم نگهداری، خسرو پیرائی، غلامرضا کشاورز حداد و علی حقیقت گرفته شده خط فقر مطلق را برای خانوارهای ۱ تا ۵ نفره در سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ نشان می دهد:

محاسبۀ خط فقر مطلق بر اساس بُعد خانوار (یک تا پنج نفره)، ریال در ماه

            بُعد خانوار

سال

۱

۲

۳

۴

۵

۱۳۸۵

۲۳۷۶۸٫۵

۱۴۸۷۷۲۳

۲۱۶۷۳۶۷

۲۸۶۷۶۵۷

۳۵۳۹۹۴۳

۱۳۸۶

۹۸۳۴۱۷٫۶

۱۷۷۶۶۱۷

۲۵۹۴۴۵۴

۳۴۳۱۵۸۴

۴۲۴۱۰۴۶

۱۳۸۷

۱۲۳۰۷۳۹

۲۲۶۶۲۷۷

۳۳۰۷۸۷۱

۴۳۷۹۴۳۰

۵۳۸۲۳۳۷

۱۳۸۸

۱۳۶۸۴۴۲

۲۴۸۷۶۰۸

۳۶۶۵۶۸۸

۴۸۴۹۰۵۴

۶۰۲۴۷۸۰

۱۳۸۹

۱۵۴۳۹۱۴

۲۸۴۸۸۶۱

۳۹۶۶۷۴۴

۵۴۹۸۹۸۳

۶۷۴۳۴۱۶

۱۳۹۰

۱۸۰۳۱۴۴

۳۴۲۵۸۹۱۴

۵۱۱۶۲۵۵

۶۸۶۸۸۳۷

۸۵۷۳۸۲۷

(منبع:                                                          http://www.ensani.ir/storage/Files/20150503071050-9884-124.pdf)

برای مقایسۀ مزد حداقل با خط فقر، وضعیت خانوار ۴ نفره را مطالعه می کنیم (بُعد متوسط خانوار در ایران در سال ۱۳۹۳ برابر ۳٫۴۴ نفر بوده و خانوارهای ۴ نفره بیشترین تعداد خانوارها را تشکیل می دادند).  مزد حداقل در سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ را از جدولی که در پیوست آمده استخراج می کنیم و در جدول زیر در کنار خط فقر مطلق قرار می دهیم و نسبت آنها را محاسبه می کنیم.

سال

مزد حدقل

خط فقر مطلق

نسبت مزد حداقل به خط فقر مطلق

۱۳۸۵

۱۵۰۰۰۰۰

۲۸۶۷۶۵۷

۰٫۵۲

۱۳۸۶

۱۸۳۰۰۰۰

۳۴۳۱۵۸۴

۰٫۵۳

۱۳۸۷

۲۱۹۶۰۰۰

۴۳۷۹۴۳۰

۰٫۵۰

۱۳۸۸

۲۶۳۵۲۰۰

۴۸۴۹۰۵۴

۰٫۵۴

۱۳۸۹

۳۰۳۰۴۸۰

۵۴۹۸۹۸۳

۰٫۵۵

۱۳۹۰

۳۳۰۳۰۰۰

۶۸۶۸۸۳۷

۰٫۴۸

دیده می شود که در تمام این ۶ سال مزد حداقل حدود نصف خط فقر مطلق بوده است.

خط فقر نسبی در ایران

خط فقر نسبی بیانگر وضعیتی است که در آن یک فرد بر اساس استانداردهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی موجود در جامعه در زمان و مکان معین، فقیر محسوب می شود. نیازهای انسان تنها غذا و پوشاک و مسکن و دارو نیستند. انسان علاوه بر اینها به بسیاری محصولات و خدمات دیگر در زمینه های بهداشت، سلامت، فرهنگ، آموزش، هنر، تفریح، روابط اجتماعی و خانودگی و غیره و غیره نیازمند است. خط فقر مطلق به زحمت بیانگر خروج انسان از حالت زندگی حیوانی است و برای بررسی وضعیت  طبقۀ کارگر باید تمام نیازهای انسانی را که همواره با پیشرفت های فنی و علمی، اقتصادی – اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در حال افزایش اند در نظر گرفت. خط فقر نسبی درآمدی است که داشتن کمتر از آن باعث می شود که فرد فقیر به حساب آید.

فقر نسبی همچنین بیانگر وجود روابط تولیدی استثمارگرانه و وجود تضادها و اختلافات طبقاتی ناشی از آن روابط در جامعه است که بخش اعظم افراد جامعه را نه تنها از وسایل تولید بلکه از بسیاری از وسایل مصرف نیز محروم می سازد.

اقتصاددانان برای محاسبۀ خط فقر نسبی در جامعه هم روش هائی دارند که در اینجا نمی توانیم به آنها بپردازیم و تنها اندازۀ خط فقر نسبی را به نقل از آخرین داده های مرکز آمار در اینجا بازگو می کنیم.

خلیل حیدری در مورد خط فقر نسبی در ایران می گوید: خط فقر سرانۀ شهری و روستایی در سال ۹۲ به ترتیب هشت میلیون و ۵۷۴ هزار و ۸۰۰ تومان در سال و چهار میلیون و ۷۶۱ هزار و ۷۰۰ تومان در سال برآورد شده که به ترتیب حدود سه و دو برابر خط فقر مطلق است.

بدین سان در سال ۱۹۹۲ خط فقر نسبی سرانه در مناطق شهری برابر = ۷۱۴۵۶۷  تومان در ماه بوده است که برای یک خانوار چهارنفره دو میلیون و هشت صد و شصت هزار تومان در ماه و خط فقر نسبی در روستا تقریبا یک میلیون و۶۰۰  هزار تومان در ماه بوده است.

روشن است که برای محاسبۀ تقریبی خط فقر نسبی در سال های ۱۳۹۳، ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ باید نرخ تورم در این سال ها را نیز در نظر بگیریم (همان گونه که در مورد محاسبۀ خط فقر مطلق این کار را کردیم). بدین سان خط فقر نسبی مناطق شهری به رقمی در حدود ۳٫۲ میلیون تومان در ماه و خط فقر نسبی در مناطق روستائی به بیش از دو میلیون تومان در ماه بالغ خواهد شد.

مزد حداقل و هزینه های خوراک و مسکن

طبق داده های مرکز آمار در پائیز سال ۱۳۹۴ اجارۀ ماهیانۀ یک متر مربع زیربنای مسکونی در تهران حد اقل ۲۲۶۰۹ ریال بوده است. بدین سان اجارۀ یک واحد مسکونی با ۶۵ متر مربع زیر بنا برای یک خانوار چهار نفری به حدود یک میلیون و چهارصد و هفتاد هزار تومان در ماه می رسد. که بیش از دو برابر مزد حداقل در سال ۱۳۹۴ است.

هزینۀ متوسط خوراک یک خانوار چهارنفره در ماه طبق داده های بانک مرکزی در سال ۱۳۹۳ برابر ۲۴٫۶% کل هزینۀ خانوار بوده است یعنی در سال ۱۳۹۵ بیش از ۸۸۰ هزار تومان صرف هزینۀ خوراک ماهیانۀ خانوار می شود. بدین سان حتی اگر در خانوار چهار نفرۀ کارگری دو نفر (زن و مرد) مزد حداقل دریافت کنند بازهم قادر به تأمین خوراک و اجارۀ خانه نخواهند بود تا چه رسد به هزینه های مربوط به پوشاک، بهداشت و درمان، حمل و نقل، تحصیل، ارتباطات و غیره. ملاحظه می شود که در یک خانوار کارگری چهار نفره اگر دو شاغل با مزد حداقل وجود داشته باشد و این خانوار حق اولاد و مسکن و یارانۀ نقدی هم دریافت کند کل درآمد ماهانه اش به دو میلیون تومان در ماه هم نمی رسد که برای تأمین هزینۀ خوراک و مسکن خانواده در ماه کافی نیست. حتی اگر هزینۀ مسکن را نصف حداقل هزینۀ مسکن در تهران فرض کنیم. به همین علت است که بسیاری از کارگران به اضافه کاری روی می آورند یا به کار دوم و سوم یا کار سیاه می پردازند. طبق داده های مرکز آمار در پائیز سال ۱۳۹۴، حدود ۳۶% کارگران بیش از ۴۹ ساعت در هفته کار می کردند. وادار کردن کودکان به کار، به ویژه در روستاها، نیز یکی دیگر از نتایج وخامت بار فقر شدید کارگران، سطح مزد بسیار پائین آنها و سطح بالای بیکاری، به ویژه بیکاری زنان است که دیدگاه های ارتجاعی و ضد زن مقامات حاکم نیز به شدت و تداوم آن افزوده است.

می دانیم که بخش اعظم کارگران در ایران مزدی برابر مزد حداقل یا کمتر از آن دریافت می کنند. همچنین می دانیم که اکثریت بالای ۹۵% کارگران بیکار از مستمری بیکاری هم محرومند. بدین سان آنچه در مورد مزد حداقل و ارتباط آن با هزینه های خوراک و مسکن گفتیم در مورد اکثریت عظیم کارگران و نیز دیگر زحمتکشان روستا و شهر صادق است.

مبنائی برای خواست افزایش مزد

نخست باید بگوئیم که مادۀ ۴۱ قانون کار نمی تواند مبنائی برای خواست افزایش مزد در سال ۱۳۹۵ باشد. نگاهی به این ماده بیاندازیم:

 بند اول این ماده می گوید: «۱ – حداقل مزد کارگران با توجه به درصد تورمی که از طرف بانک مرکزی جمهوی اسلامی ایران اعلام می شود.» به عبارت دیگر طبق این ماده مزد باید به تناسب تورم سال ۱۳۹۴ که بین ۱۳ تا ۱۵% تخمین زده می شود افزایش پیدا کند یعنی ۷۱۲۴۲۵ تومان در سال ۱۳۹۴ به حد اکثر حدود ۸۲۰ هزار تومان در ماه برسد. بالاتر دیدیم که این مبلغ تقریباً نصف خط فقرمطلق است یعنی نصف قوت لایموت یک خانوار چهار نفری در ماه.

ما در جای دیگر نشان داده ایم که حتی اگر همه ساله از سال ۱۳۵۸ تا کنون مزدها به تناسب تورم افزایش می یافت، باز هم مزد حداقل از خط فقر مطلق کمتر می بود.[۱]

حال به بند دوم مادۀ ۴۱ می پردازیم. طبق این بند «۲ – حداقل مزد بدون آنکه مشخصات جسمی و روحی کارگران و ویژگی های کار محول شده را مورد توجه قرار دهد باید به اندازه ای باشد تا زندگی یک خانواده، که تعداد متوسط آن توسط مراحع رسمی اعلام می شود را تامین نماید.» اینکه مزد به اندازه ای باشد « تا زندگی یک خانواده، که تعداد متوسط آن توسط مراحع رسمی اعلام می شود را تإمین نماید» بسیار مبهم است و مانند تمام قوانین بورژوائی به شیوه های مختلف قابل تأویل و تفسیر است و اساساً برای فریب و تحمیق کارگران آمده است. باید پرسید تأمین یک زندگی یعنی چه؟ معیار این تأمین چیست؟

باید از طرفداران این ماده، چه اعضای شوراهای اسلامی کار و خانۀ کارگر و چه برخی فعالان کارگری مستقل و سازمان های مدافع طبقۀ کارگر که هنوز نسبت به مادۀ ۴۱ توهم دارند پرسید در طی چند دهۀ گذشته آیا هرگز در مذاکرات مزد (چه مذاکرات سالانه و چه مذاکراتی که به دنبال اعتصابات و اعتراضات ممکن است انجام شده باشد) به بند ۲ این ماده استناد شده و آیا هرگز «سبد معیشت خانوار کارگری» در چنین مذاکراتی مورد بحث قرار گرفته است؟ اصولا آیا سبد معیشتی کارگران که مورد توافق باشد وجود دارد؟ چنین سبدی – در صورت وجود – چگونه و بر اساس کدام ارزیابی علمی، اجتماعی و اقتصادی، کدام صلاحیت و کدام نمایندگی در ایران تعیین و محاسبه شده است؟ می بینیم که هم بند اول و هم بند دوم مادۀ ۴۱ قانون کار جمهوری اسلامی هر دو فریبکارانه، پا در هوا و ضد کارگری اند.

از سوی دیگر هرچند توضیح و بازکردن مسألۀ خط فقر (مطلق و نسبی) برای افزایش آگاهی تودۀ کارگران و افشای سرمایه داران و دولت اسلامی سرمایه اهمیت زیادی دارد (و یکی از اهداف نوشتۀ حاضر همین است)، اما رسیدن به خط فقر، چه مطلق و چه نسبی، نمی تواند هدف کارگران باشد! به عبارت دیگر رسیدن به خط فقر (چه مطلق و چه نسبی) نمی تواند شعار مثبت یا ایجابی کارگران پیشرو باشد. کسانی که خط فقر (حتی فقر نسبی) را مبنائی برای سطح مزد درخواستی مطرح می کنند تلویحا سطح معینی از فقر را پذیرفته اند هر چند که این سطح از مزدهای کنونی بیشتر باشد. سرمایه داران و نظام سرمایه داری کارگران را به فقر مطلق و نسبی محکوم می کنند، اما خود کارگران نباید این «سرنوشت» را بپذیرند!

مبنائی که ما پیشنهاد می کنیم و در سال های گذشته هم توضیح داده ایم چنین است: از آنجا که کارگران مزدی ایران طبقۀ واجد اکثریت مطلق در جامعه اند و در همان حال مولد بخش اعظم ثروت کشورند (بالای ۸۰%)، پس طبیعی است که درآمد آنها دست کم در سطح درآمد متوسط جامعه باشد و متوسط هزینۀ زندگی یک خانوار چهار نفره را تأمین کند. متوسط هزینۀ خانوار شهری را هر ساله بانک مرکزی اعلام می کند (البته با یک سال تأخیر). مثلا در صفحۀ ۸ سند «نتایج بررسی بودجۀ خانوار در سال ۱۳۹۳» که در شهریور ۱۳۹۴ منتشر شده آمده است: متوسط هزینۀ ناخالصماهانۀ یک خانوار شهری در سال ۱۳۹۳ معادل دو میلیون و هفتصد و سی و نه هزار و هفت صد تومان در ماه بوده است.

برای محاسبۀ تقریبی متوسط هزینۀ ماهانۀ یک خانوار شهری در سال ۱۳۹۵ باید این مبلغ را با در نظر گرفتن تورم سال ۱۳۹۴ و پیش بینی تورم سال ۱۳۹۵ به روز کرد. بدین سان متوسط هزینۀ زندگی ماهیانۀ یک خانوار چهار نفری در سال ۱۳۹۵ برابر۲۷۳۹۷۰۰×۱٫۱۵×۱٫۱۴  تومان  و یا تقریباً ۳٫۶ میلیون تومان خواهد بود.

شماری از سازمان های فعال در زمینۀ مسایل کارگری، در «بیانیۀ تشکل های کارگری در رابطه با دستمزد سال ۹۵» مزد درخواستی برای سال ۱۳۹۵ را ۳٫۵ میلیون تومان اعلام کرده اند. این رفقا روی رقم درستی انگشت گذاشته اند اما استناد آنها به بند ۲ مادۀ ۴۱ قانون کار در مورد توجیه دستیابی به این مزد درست نیست، زیرا چنانکه توضیح داده شد مادۀ ۴۱ قانون کار رژیم مبهم و به شیوه های مختلف قابل تفسیر است و چنین مزدی را به روشنی از آن نمی توان استنتاج کرد: چگونه می توان نشان داد مبلغی که طبق این ماده باید «زندگی خانواده، که تعداد متوسط آن توسط مراحع رسمی اعلام می شود را تامین نماید»، دقیقا ۳٫۵ میلیون تومان است؟!

 ما، همان گونه که در بالا گفته شد، مادۀ ۴۱ را به عنوان مبنای افزایش مزد قبول نداریم و خط فقر را هم معیار نمی گیریم. ما همچنین سبدی از کالاها و خدمات برای خانوار کارگری («جیره بندی محترمانه!») تعریف نمی کنیم. مبنای خواست و حرکت ما برای افزایش مزد، هزینۀ متوسط واقعی یک خانوار چهار نفری است، هزینه ای که در زندگی واقعی – فارغ از اینکه وضع اقتصادی کشور چگونه باشد – وجود دارد و خود کارفرمایان و دولت آنها نیز نمی توانند آن را انکار کنند چون رقمی رسمی است و در سند «نتایج بررسی بودجۀ خانوار در سال ۱۳۹۳» منتشر شده در شهریور ۱۳۹۴ بانک مرکزی آمده است! تنها براین پایه است که می توان نشان داد مزد کارگران در سال ۱۳۹۵ باید ۳٫۵ تا ۳٫۶ میلیون تومان در ماه باشد.

در صورت استقرار سطح مزد بر مبنای هزینۀ متوسط زندگی یک خانوار چهار نفری، سیر قهقرائی شدید مزدهای حقیقی در چند دهۀ اخیر، تا حدی متوقف خواهد شد. این امر البته نه به معنی محو استثمار و نه به معنی تأمین رفاه کارگران است بلکه صرفا به معنی دست یابی کارگران به یک سطح زندگی عادی و بیرون آمدن از ورطۀ هولناک و عمیق شوندۀ فقر حاکم بر جامعه است. روشن است که دست یابی به چنین مزدی به معنی پایان مبارزه برای مزد بالاتر در آینده نخواهد بود. اگر کارگران به سطح مزدی که توضیح داده شد دست یابند می توان از افزایش سالانۀ آن مزد به تناسب تورم و به تناسب رشد متوسط بارآوری کار برای سال های بعد سخن گفت. اما چنان که بارها گفته ایم هیچ افزایشی در سطح مزد در جامعۀ سرمایه داری نه به استثمار کارگران پایان می دهد و نه موقعیت فرودست آنها در جامعه را دگرگون می سازد. تنها با برانداختن شیوۀ تولید سرمایه داری و نظام کارِ مزدی است که کارگران و تمام انسان ها می توانند از بند استثمار و ستم طبقاتی و تبعات آنها آزاد شوند.

پیوست

مزد حداقل اسمی (تومان در ماه) و نرخ تورم در سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۴

۱۳۶۵

۱۳۶۴

۱۳۶۳

۱۳۶۲

۱۳۶۱

۱۳۶۰

۱۳۵۹

۱۳۵۸

سال

۲۱۶۰

۲۱۶۰

۱۹۰۵

۱۹۰۵

۱۹۰۵

۱۹۰۵

۱۹۰۵

۱۷۰۱

مزد حداقل

۲۳٫۷

۶٫۹

۱۰٫۴

۱۴٫۸

۱۹٫۲

۲۲٫۸

۲۳٫۵

۱۱٫۴۰

نرخ تورم

(درصد)

 

۱۳۷۳

۱۳۷۲

۱۳۷۱

۱۳۷۰

۱۳۶۹

۱۳۶۸

۱۳۶۷

۱۳۶۶

سال

۱۱۶۸۲

۸۹۸۲

۶۸۰۱

۵۰۳۱

۳۰۰۰

۲۴۹۰

۲۴۹۰

۲۲۸۰

مزد حداقل

۳۵٫۲

۲۲٫۹

۲۴٫۴

۲۰٫۷

۹٫۰

۱۷٫۴

۲۸٫۹

۲۷٫۷

نرخ تورم

(درصد)

 

۱۳۸۱

۱۳۸۰

۱۳۷۹

۱۳۷۸

۱۳۷۷

۱۳۷۶

۱۳۷۵

۱۳۷۴

سال

۶۹۸۴۶

۵۶۷۹۰

۴۵۸۰۱

۳۶۱۸۳

۳۰۱۵۳

۲۵۴۴۶

۲۰۷۲۱

۱۵۹۹۹

مزد حداقل

۱۵٫۸

۱۱٫۴

۱۲٫۶

۲۰٫۱

۱۸٫۱

۱۷٫۳

۲۳٫۲

۴۹٫۴

نرخ تورم

(درصد)

 

۱۳۸۹

۱۳۸۸

۱۳۸۷

۱۳۸۶

۱۳۸۵

۱۳۸۴

۱۳۸۳

۱۳۸۲

سال

۳۰۳۰۴۸

۲۶۳۵۲۰

۲۱۹۶۰۰

۱۸۳۰۰۰

۱۵۰۰۰۰

۱۲۶۶۷۸

۱۰۶۶۰۰

۸۵۳۳۸

مزد حداقل

۱۲٫۴

۱۰٫۸

۲۵٫۴

۱۸٫۴

۱۱٫۹

۱۰٫۴

۱۵٫۲

۱۵٫۶

نرخ تورم

(درصد)

 

۱۳۹۵

۱۳۹۴

۱۳۹۳

۱۳۹۲

۱۳۹۱

۱۳۹۰

سال

۷۱۲۴۲۵

۶۸۰۹۱۰

۴۸۷۱۲۵

۳۸۹۷۰۰

۳۳۰۳۰۰

مزد حداقل

 ۱۵-۱۳

(تخمین)

۱۵٫۶

۴۳٫۰

۳۰٫۵۴

۲۱٫۵

نرخ تورم

(درصد)

 

[۱] – اگر شاخص قیمت کالاها و خدمات مصرفی را در سال ۱۳۹۰ برابر ۱۰۰ فرض کنیم، این شاخص بنا بر داده های بانک مرکزی در سال ۱۳۵۸ برابر ۰٫۳۸ بوده (سند تورم از ۱۳۱۵ تا ۱۳۹۰) و در سال ۱۳۹۳ به ۲۱۶٫۸ رسیده است (سند شاخص کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران سال ۱۳۹۳). بنابراین قیمت ها از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۳ به طور متوسط = ۵۷۰٫۵۳  برابر و مزدهای حداقل اسمی  = ۳۵۸  شده اند. یعنی قیمت کالاها و خدمات مصرفی به طور متوسط حدود ۶۰ درصد از مزدها بیشتر افزایش یافته اند. اگر مزها همه ساله به نسبت تورم افزایش می یافتند مزد حداقل در سال ۱۳۹۳ می بایست به ۹۷۰۴۷۱  تومان می رسید که البته باز از خط فقر مطلق در سال ۱۳۹۳ یعنی یک میلیون و ۱۶۵ هزار تومان در ماه  کمتر می بود.

منبع: خیزش، ارگان کارگران انقلابی متحد ایران

درگذشت پیکارگر آزادی و سوسیالیسم: تراب حق‌شناس

تراب حق شناس انقلابی کمونیست که بیش از پنجاه سال از زندگی سراسر تلاش خود را در راه مبارزه با استبداد، امپریالیسم و سرانجام برای آزادی طبقۀ کارگر در طبق اخلاص گذاشت شب گذشته در بیمارستانی در حومۀ پاریس به درود حیات گفت.

تراب در چند سال گذشته دچار بیماری بسیار سخت، جانکاه و نادری بود که به تدریج توانائی های جسمی و حرکتی او را گرفت و او را زمینگیر کرد. اما این رزمندۀ پیگیر آزادی و حقیقت، تمام توان فکری و ذهنی خود، تمام عزم و ارادۀ خود در مبارزه با مرگ و تباهی و عشق بی کران خود به زندگی و به توده های رنج و کار را تا آخرین لحظۀ حیات از دست نداد. او تمام عمرش را به طور کامل زیست چون تمام زندگیش سرشار از مبارزه بود. نترسیدن از خطرهای گوناگون، پیکار بی امان با ارتجاع ننگین و خونبار پهلوی و جمهوری اسلامی، مرزبندی با تسلیم طلبان، فریبکاران و فرصت طلبان از هر رنگ و قماش و تلاش برای بیداری توده ها و انتقال تجربیات چندین دهه مبارزه به نسل های جوان تر، به زیر سؤال بردن خود و غیره  صرفا بخشی از ویژگی های تراب را تشکیل می داد. عشق به دانش و فرهنگ پیشرو بشری در تمام عرصه ها، ترویج ادبیات و شعر انقلابی، ترویج سوسیالیسم، همبستگی رزمنده با مبارزات انقلابی کارگران و زحمتکشان در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و اروپا، پشتیبانی از مبارزان انقلابی و حفظ و انتقال دستاوردهای آنان پرتوی دیگر از چراغ زندگی او بود.

او تمام زندگی اش را با فروتنی و بی چشمداشت صرف مبارزه با ستم و استثمار، آموختن و آموزش دادن، روشنگری و مبارزه با جزم های دیرپا، یافتن راهی برای رهائی از اسارت سرمایه، پیکار با ارتجاع شاهنشاهی و اسلامی کرد: سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی!

ما از دست رفتن رفیق تراب را به همۀ رزمندگان کمونیست و همۀ مبارزان راه آزادی و حقیقت تسلیت می گوئیم.

جمعی از کمونیست های ایران (آذرخش)

۶ بهمن ۱٣٩۴، ٢۶ ژانویه ٢۰۱۶

شلیک مزدوران رژیم اسلامی سرمایه به کارگران بیکار

طی ٣ روز، بین ٢٢ تا ٢۴ آذر ۱٣٩۴، تجمعی از کارگران بیکار و جوانان جویای کار از روستای شهرویی بهبهان با پلاکارد «ما جویای کار هستیم» در برابر پالایشگاه گاز بید بلند شمارۀ ٢ بهبهان برگزار شد. در روز آخر هنگامی که تجمع کنندگان با بی اعتنایی مقامات و مسئولان پالایشگاه مواجه شدند به اعتراض جادۀ رامهرمز به بهبهان را بستند تا خواستشان به گوش مقامات جمهوری اسلامی برسد. در واکنش به این اعتراض، نیروهای انتظامی رژیم وارد معرکه شدند و تجمع کنندگان را به گلوله بستند. در این تهاجم مسلحانۀ نیروهای انتظامی رژیم به تجمع کارگران بیکار و جوانان جویای کار، یک کارگر بیکار ۴۰ سالۀ شرکت کننده در این تظاهرات به نام مرتضی فرج نیا کشته شد و دو تن دیگر از تظاهرکنندگان زخمی شدند. بنا به گفتۀ مقامات انتظامی ٣ نفر از کارگران شاغل در این پالایشگاه در این رابطه دستگیر شدند.

حسین ملک خدایی فرماندار بهبهان اظهار خوشوقتی می کند که: «با حضور پلیس و مشارکت مردم روستای شهرویی، در حال حاضر آرامش در روستا و منطقه حاکم است و مردم زندگی عادی خود را آغاز کرده اند.» و گواهیِ این به اصطلاح «آرامش» آنکه در مراسم خاکسپاری مرتضی فرج نیا در روز ٢٩ آذر، حدود ٧۰۰۰ نفر شرکت کردند.

فرماندار بهبهان در گفتگو با خبرگزاری ایرنا مدعی شد که تظاهرکنندگان˚ مسلحانه به نیروهای انتظامی حمله کردند و نیروهای انتظامی در واکنش به این عمل، آنان را به کلوله بستند. چه کسی باور خواهد کرد که تجمعی برای درخواست کار با پلاکاردِ «ما جویای کار هستیم» مسلحانه انجام شود؟ چرا هیچ خبرگزاری ای حتی از زخمی شدن یک مأمور انتظامی گزارشی نداد؟ این چگونه حملۀ مسلحانه ای به نیروهای انتظامی بود که همگی مأموران صحیح و سالم به خانه هایشان بازگشتند؟

ما در ۶ آذر۱٣٩۴در اعلامیه ای تحت نام «بخشنامه ای که بوی خون می دهد»، در خیزش، ارگان کارگران انقلابی متحد ایران، شمارۀ ۴۴، در رابطه با بخشنامۀ رئیس حوزۀ قضایی دادگاه عمومی بندر امام نوشتیم که این بخشنامه «یک شمشیر آختۀ دیگر رژیم جمهوری اسلامی به ضد طبقۀ کارگر است. بخشنامه ای که می تواند یادآور به خاک و خون کشیدن کارگران خاتون آباد باشد.» هنگامی که در این بخشنامه گفته شد: «از این تاریخ با هرگونه تجمع غیر قانونی و اخلال در نظم شرکت‌ها، برخورد خواهد شد.» ما پیشبینی کردیم که بوی جوی خون کارگران در راه است. اکنون برخی از فعالان و جریان های کارگری اذعان می کنند که به گلوله بستن کارگران بیکار و جوانان جویای کار روستای شهرویی بهبهان برای نسق کشی از کارگران، به ویژه کارگران جنوب، و در رابطه با این بخشنامه بوده است. در جمهوری اسلامی اوباشان بسیجی محقند به سفارتخانه ها حمله کنند و نیز آنها را به آتش کشند و نیروهای انتظامی به قول خودشان جرأت ندارند آنها را بزنند و دستگیر کنند ولی می توانند کوچکترین تجمع اعتراضی کارگران را به گلوله ببندند!

رژیم اسلامی در به گلوله بستن تجمع کارگران سابقۀ طولانی دارد. این رژیم در سال ۱٣۵۸ تجمع کارگران بیکار در اندیمشک را به گلوله بست و ناصر توفیقیان را به قتل رساند. این رژیم در دهۀ ۶۰ کارگران ساسان و ایگار را هدف گلوله قرار داد. این رژیم کارگران خاتون آباد را قتل عام کرد. صد البته که این رژیم در کشتن کارگران ید طولا دارد. به همین دلیل است که امروز چنین هار و گستاخ، کارگران بیکار شهرویی را می کشد. کشتار کارگران ِ بیکار نشانۀ ضعف حاکمان کارگرکش در پاسخ گویی به بیکاری کارگران است.

علاوه بر اینکه رژیم قصد نسق کشی از کارگران، بویژه کارگران جنوب را داشته است، توجه به خود این تجمع و اعتراض کارگری، اهمیت زیادی دارد. این تجع، تجمع کارگران بیکار و جوانان جویای کار یک روستا بود. قطعاً بیکاری کارگران بیکار و جوانان جویای کار مختص به روستای شهرویی بهبهان نیست، بلکه این وضعیت عمومیِ همۀ روستاهای کشور مانند بیکاری کارگران و جوانان جویای کار در شهرهاست. این نشان می دهد که توجه به مسایل روستا و پیوند مسایل تهیدستان روستایی با کل جنبش کارگری دارای اهمیت زیادی است و هیچ جنبش کارگری شهری نمی تواند بدون دربرگرفتن جنبش تهیدستان روستایی در امر انقلاب به پیروزی پایدار دست یابد!

تأمین کار بخشی از خواست های اولیه کارگران است. مبارزه برای تأمین کار امر امروز و فوری کارگران است. همچنان که مبارزه برای افزایش مزد و آزادی تشکل های مستقل کارگری و آزادی اجتماعات، اعتصابات و آزادی بیان و غیره جزء جدانشدنی مبارزه سیاسی و جزئی از مبارزه ای اساسی تر یعنی  به زیر کشیدن رژیم اسلامی، و حاکمیت سرمایه داری و خلع ید از آن است.

رژیم سرمایه داری اسلامی عامل فقر، تورم و بیکاری است. همین معضلات دائماً بستر مبارزۀ توده های مردم به ضد رژیم را به وجود می آورد و نارضایتی آنان را تشدید می کند. رژیم جمهوری اسلامی از حل این مشکلات عاجز است. طبقۀ کارگر و زحمتکشان از ستم سرمایه داری در رنجند. استثمار سرمایه و ستم های رژیم اسلامی در حال نابودی کامل هستی اجتماعی کارگران است. بنابراین آنان راهی جز این ندارند که دوشادوش هم، و متحد و متشکل با هم، بساط جور و ستم رژیم اسلامی و سلطۀ سرمایه را درهم بشکنند. طبقۀ کارگر باید مبارزات پراکندۀ خود را به نیروی سازمان یافته و متحد تبدیل کند و از شرایط ضعف و ناتوانی رژیم به نفع ارتقای مبارزۀ انقلابی خود استفاده کند.

کارگران باید از هم اکنون شرایط رهایی از رژیم اسلامی و سلطۀ سرمایه داری را تدارک ببینند. شوراهای مسلح کارگران و زحمتکشان باید پیش شرط و نیز شرط سیاسی انقلاب سوسیالیستی را با درهم شکستن قدرت سیاسی سرمایه داران از هر نوع آن، با ایجاد دولت خاص خود که چیزی نیست جز دولت کارگری ای که محصول اتحاد طبقۀ کارگر با روستائیان تهیدست و دیگر زحمتکشان است، به وجود آورد. رهبری چنین دولتی، مانند رهبری انقلاب پیروزمند، نمی تواند جز رهبری پرولتاریا باشد. انقلاب سیاسی پرولتاریا باید با استقرار قدرت سیاسی کارگران یعنی ایجاد دولت کارگری که محصول اتحاد طبقۀ کارگر با روستائیان تهیدست و دیگر زحمتکشان است پیش شرط های اقتصادی انقلاب سوسیالیستی را با ملی کردن زمین ها، معادن، جنگل ها، منابع آب، بانک ها، بیمه ها، صنایع بزرگ و غیره و غیره به وجود آورد!

ما در اعلامیۀ «بخشنامه ای که بوی خون می دهد» گفته ایم: «رژیم جمهوری اسلامی می تواند اعتراضات و اعتصابات کارگری را تا زمانی که کوچک و محلی اند سرکوب کند، ولی نمی تواند مبارزه ای را که در اعماق جامعه جاری است نابود کند. این مبارزه هنگامی که تحت فشارهای درونی خود گسترش یابد و به نقطۀ جوش برسد، همچون طغیان دریا ناگهان ریشه و بنیاد این رژیم را از جا خواهد کند و آن را به قعر گورستان تاریخ فرو خواهد ریخت. ما تردیدی در جنبش تاریخ و انقلاب سیاسی پیش روی تودۀ مردم (کارگران و سایر زحمتکشان) نداریم. انقلابی که با به قدرت رسیدن طبقۀ کارگر پیش درآمد انقلاب اجتماعی پرولتاریا (انقلاب سوسیالیستی) خواهد بود.» این حقایق تردید ناپذیرند!

دی ۱٣٩۴

کارگران انقلابی متحد ایران

ruwo.iran@gmail.com

نکاتی پیرامون سازماندهی

فعالان کارگری جنوب- حموله – مهر ۹۴

مسئله سازماندهی یکی از محوری‌ترین مسائل جنبش کارگری وکمونیستی در همه دوره‌ها بوده. تبلیغ، ترویج، وسازماندهی درردیف سه جزء فعالیت گره ئی واصلی هر تشکیلات فعال مارکسیستی است. درهمین جا اشاره ای داشته باشیم به این سه مقوله، که ارتباط تنگاتنگی میان آنان است. برای هرتشکیلاتی که حقیقتاً وجدی فعالیت می‌کند، کاربست این هر سه جزء جدائی ناپذیرهستند. البته شاید در یک مرحله یکی از این سه مقوله اهمیت بیشتری برای یک تشکیلات پیدامی کند. تحقق پراتیک اجتماعی وپیگیری اهداف جنبش کارگری کمونیستی چنانچه با امر سازماندهی تشکیلاتی همراه نباشد، انقلاب اجتماعی سوسیالیستی که در سرفصل اهداف کلیه احزاب وسازمان های کمونیستی وکارگری است به فرجام پیروز خود نمی‌رسد. امر سازماندهی با نوع مبارزه گره می‌خورد، یکی از ناکامی‌های جنبش کارگری درمسیر مبارزه حداقل یک دهه اخیربه همین مسئله برمی گردد، به عدم مهارت تشکل‌ها درایجادرابطه میان شکل مبارزه ونوع سازماندهی، که باید درخدمت مبارزه سیاسی- تشکیلاتی باشد.

جنبش کارگری کمونیستی درعمر بیش از یکصدساله خود، بجزدوره کوتاه فعالیت اول حزب کمونیست ایران، هیچگاه درامر سازماندهی جنبش مستقل طبقه کارگرموفق نبوده. این حزب دردوره فعالیت کوتاه خود، باوجود مشکلات ونارسائی های موجوددر آن زمان، وبالاخص اشکالات ساختاری که می‌توانست مهم‌ترین موضوع باشد، بطورنسبی درامر سازماندهی جنبش کارگری درراستای اهداف طبقه کارگرگام های ارزشمندی برداشت.

دربرداشت وتعریف خود از سازماندهی دردنباله موضوع چنانچه ضرورت داشته باشد، وبه روشنگری بحث کمک کند، به دوره‌های دیگراشاره خواهیم داشت. شایدبرای برخی افراد دهه ۳۰ شمسی وبرای برخی دیگر دهه ۵۰ دوره‌های قابل بحثی باشند. سازماندهی در این دودوره که هرکدام جایگاه مشخصی درفعالیت جنبش کمونیستی دارند، ودارای دوارزش متفاوت بوده‌اند. اما تجربه هیچکدام از این دو دوره بااهداف وتعریفی که امروزدرموردجنبش کارگری وسازماندهی طبقه کارگر داریم، نمی‌توانند برای ما الگو وشکلی کامل از کارسازماندهی مؤثر باشند.

تجربه تاکنونی ما ازمسئله سازماندهی، برگرفته از دوره‌های عمدتاً رونق مبارزاتی بوده، و فاکتورهای اجتماعی زیادی درجامعه وجود داشت که امر سازماندهی را آسان می‌کرد. دراین دوره‌ها بخاطر روی آوردن توده‌های وسیع به فعالیت، تشکیلات‌ها گاهی از سازماندهی مشتاقان وعلاقه مندان به کارمشترک باز می‌ماندند. همه قدرت ونیروی یک تشکیلات معطوف به امر سازماندهی نمی‌شد، افراد ویا کمیته ای ازتشکیلات می‌توانست کارسازماندهی راانجام بدهد. دراین دوره‌ها کارسازماندهی وآنچه ما از آن تجربه داریم، همه‌اش درخدمت تاکتیک‌های مبارزاتی روزمره بوده، خیلی کم تشکیلات‌های کارگری وجریانات سیاسی بااهداف ویژه استراتژیک دست به سازماندهی می‌زدند. مثلادربهترین سالهای مبارزه وفعالیت کارگری، اگرقرارباشد دهه شصت باشد، واقعیت این است که فعالیت جریانات سیاسی، علیرغم تلاش هائیکه باجان فشانی همراه بوده، آنگونه که می‌بایست، بابرنامه از پیش تعیین شده درراستای برقراری حاکمیت کارگران وزحمتکشان نبوده، دربهترین حالت سازماندهی تجربه ای ناتمام، درخدمت مبارزه تدافعی، روزمره، وتاکتیک های مرحله ای بود. نهادینه نشدن و ناپایداری تشکل‌های پایه ای طبقه کارگر درجامعه ومحیط های کارگری، و ندوانیدن ریشه‌های عمیق دردرون جنبش کارگری یکی ازبازتاب های این نوع فعالیت‌ها بود. که متاثراز نگاه سیاسی وبرنامه ای زودگذرجریانات حامی جنبش دراین دوره هابود.

امروز اما، بعداز تجربه‌های پرهزینه درورای بیش از سه دهه مبارزه، سرکوب، اعدام، حبس وپیگرد، سازماندهی، به موضوع مهم راهبردی طبقه کارگروفعالین عرصه جنبش کارگری ونیروهای پشتیبان این جنبش تبدیل شده. سازماندهی حول تشکل‌های مبارزاتی طبقه کارگر انجام می‌گیرد، سازماندهی با تمام تعاریف تئوریکی که ازاشکال متفاوت آن می‌شود، درپراتیک اجتماعی ازهیچ شکل ازپیش تعیین شده ای بطورمطلق پیروی نمی‌کند. شرایط زمان، مکان، توانائی تشکیلات‌های بانی، ساختاراقتصادی وعملکردحاکمیت سیاسی اجتماعی، درهرمرحله ای می‌تواند درامرسازماندهی نقش اساسی داشته باشند. سازماندهی همواره درحال شدن وقاعدتا به سمت اشکال پیچیده می‌رود. تعاریف ازپیش تعیین شده، باانتقال همه شناخت مفیدی که به عنصر تشکیلاتی درکمک به کارسازماندهی انجام می‌دهند، اگرعنصر تشکیلاتی نتواند باابتکار ومهارت ازپراتیک روزمره اجتماعی بهره بگیرد، وتنها تعاریف رامعیارفعالیت خود قراربدهد، درکارسازماندهی دچاردگماتیسم می‌شود، ودرطولانی مدت ازکارسازماندهی تشکیلاتی بازمی ماند.

تشکیلات‌های بانی کار سازماندهی وعناصر سازمانده پیش ازهرچیز باید دارای انعطاف درتاکتیک های مبارزاتی وامرسازماندهی باشند. نهادهای تشکیلاتی که کارگران وفعالین درمحیط کارخانه وکارگاه درست می‌کنند، فارغ از اینکه شکل مطلوب و دلخواه باشد، مورد حمایت جدی وعملی قرار بگیرد. سازماندهی ازمرکزگرائی پیروی می‌کند، امااگر با گشاده دستی حزب وعنصر سازمانگرهمراه نباشد، سترون باقی می‌ماند. تشکیلات‌های توده ای کارگری ازاین جهت اهمیت دارند، که انقلاب سوسیالیستی درپروسه اجتماعی بر بستروسیع ومحکمی ازنهاد های توده ای سازماندهی شده طبقه کارگرشکل می‌گیرد، غیرازاین باشد نمی‌تواند پیروز بشود.

مسئله سازماندهی، ونگاه به آن، درطول حداقل یک دهه اخیر به یکی از موضوعات مهم جنبش کارگری تبدیل شده، وعملا کلیه نیروهای درون جنبش کارگری بخشی ازتلاششان در این راستا است. اما مسئله سازماندهی وابعاد واشکال عملی آن، هیچگاه ازطرف این نیروها مورد باز بینی دقیق واقع نشده. با توجه به اینکه کلیه ملزومات، ابزارووسایل سازماندهی تغییرکرده، تئوری پا به پای پراتیک وفعالیت بسط داده نشده. به تجربه ناتمام سازماندهی کارگری در دهه شصت خیلی کم پرداخته شده، یکی ازفراز های فعالیت جنبش مستقل کارگری همین دوره کوتاه بود. فعالین زیادی بطور حرفه ای درکارسازماندهی میان کارگران مشغول بودند. تعداد زیادی ازفعالین کارگری احزاب وسازمان هادراین دوره بطورفردی ویادسته جمعی مورد یورش رژیم قرار گرفتند وجان باختند. تجربه‌های آموزنده این دوره به جنبش کارگری انتقال داده نشده. همه به شکل عامیانه ومعمول، جدای ازشرایط مادی وذهنی که مرتب درحال تحول است، حرف‌های همیشگی تکرار می‌کنند.

تعبیر وتعریف های متفاوت ازاشکال متنوع سازماندهی، نمایانگر نگاه طیف‌ها، گرایشات وجریانات گوناگونی است، که جنبش کارگری را تشکیل می‌دهند. یکی از علت‌های ناموفق بودن پشتیبانان جنبش کارگری در مسئله سازماندهی، همین پراکندگی است. سازماندهی، درست نقطه مقابل پراکندگی است. اختلاف میان نیروهای رقیب در درون جنبش کارگری، نسبت به امرسازماندهی، چنان فاحش وعمیق است، که بطور خودبخودی واحیاناناخواسته، موجب خنثی کردن تلاش یک گرایش، ازجانب گرایش دیگرمی شود. یک جریان، سازماندهی انقلابی سفت، سخت ومتمرکز لنینی را تبلیغ می‌کند، جریان دیگر درست نقطه مقابل، سازماندهی رقیق شده وکمرنگی را تبلیغ می‌کند. جریان سوم نوع دیگری مثلاً بانام خودسازماندهی رااشاعه می‌دهد. سازماندهی پراکنده وغیر متمرکزنیزطرفداران خودرا دارد. خیلی از این نیروها و گرایشات بلحاظ برنامه دیدگاهی واهداف مشکل دارند، ودرکشان از سازماندهی هم درکی غیر اصولی است. اغلب قشری ورفرمیستی، محافظه کاریا سکتی برخوردمی کنند.

تلاش نیروهای راستین و فعالان معتقد به سازماندهی جنبش مبارزاتی مستقل طبقه کارگر، آنانکه برای برقراری حاکمیت طبقه کارگر مبارزه می‌کنند، فارغ ازنگاه های فرقه ای وقشری چپ وراست، همچنان که تاکنون هم بوده، می‌توانند، مبارزه طبقه کارگررادرمسیر تشکل یابی وسازماندهی یاری دهند. مسئله سازماندهی، وسازماندهی سراسری باب ناگشوده ای نیست که جنبش کارگری، پشت آن متوقف بشود. تا هم اینک طبقه کارگروفعالین آن گام‌های اساسی وفعالیت های ارزنده ای در این راستا برداشته‌اند. سازماندهی موضوعی فراتراز فعالیت روزانه عناصر کمونیست وفعالین کارگری درمحیط های کاروزندگی نمی‌تواند باشد. البته فعالیت هوشیارانه ومسئولانه ای که در راستای تشکل‌های طبقاتی کارگران انجام می‌گیرد.

کمونیست‌ها در خانه، درمحل کار وکارخانه،، درمحیط های ورزشی، درگروه های کوهنوردی، تفریحی، وگردش های جمعی، درخیابان وهنگام برخورد با دیگران، ودرآموزشگاه هااعم از مدرسه ودانشگاه، درسربازخانه ها ودرجمع هائی که بر اثر اتفاق ویا پیش آمدی گردمی شوند، خلاصه کنم دربرخورد با هرهم نوعی ودرهرشرایط مناسبی با هدف آگاه گری و سازماندهی که ازهم جدانیستند دخالت می‌کنند. این کلام لنین که، هرکمونیستی یک عنصر سازمانگر است، مصداقی است که دلالت بر همین موضوع دارد.

 فعالیت‌های عمومی می‌تواند در حاشیهٔ وشعاع کار سازماندهی باشد. سازماندهی متمرکز حزبی مورد نظرما ازدل همین سازماندهی عمومی بیرون می‌آید. سازماندهی با شیوه‌های متفاوتی انجام می‌گیرد. هدف باید تمرکز دادن به فعالیت‌ها حول یک تشکیلات باشد. این فعالیت پیرامونی‌ترین حوزه هارا، تانزدیک ترین دایره به مرکز را مشمول می‌شوند. فعالیت سازمانیابی هرچه نزدیک تر به مرکزباشد، ارزشی تروانتخاب باید دارای قابلیت‌های کیفی تر باشد.

 وظیفه سازمانده، ومبلغ، افشاگری‌های روبه بیرون نیست، باید توجه کند که در مسیرفعالیت، وتماسی که با افراد، کارگروزحمتکش، وروشنفکر می‌گیرد، چگونه آنانکه دارای توانائی واستعداد هستندجذب تشکیلات نماید.

یک فعال کارگری از تجربه خودش درمورد این گونه سازماندهی صحبت می‌کرد:

– مدتی بایک دوست سیاسی که گرایش مارکسیستی داشت، با هدف کارسیاسی، به کارگری درشهر مشغول شدیم. شغلمان اصطلاحاً آزاد بود. درهرمحل ومکانی، باهرجمعی که روبرومی شدیم، همکارمن که مبلغ خوبی بود، اغلب علیه وضع موجودسخن می راند، افرادی که ازبیرون شاهد سخنان پرحرارت مابودند، فکرمی کردند که ما مخالفین واقعی رژیم وافرادی انقلابی هستیم. آنانکه با مسائل جنبش ومسائل سیاسی بیشتر آشنا بودند، دورا دور فکر می‌کردند، که ما مبلغین وسازماندهند گان بی نظیرهستیم. به مدت یک فصل مرتب با هم همراه وهمکار بودیم. اما، من ازاین روش تبلیغ راضی نبودم، دریک فرصتی به همکارم گفتم، – مدتی است که با هم هستیم، مرتب، روبه بیرون و درراه خداتبلیغ می‌کنیم،! وروبطرف مردم عادی حرف‌های معمولی وروزمره می‌زنیم، موقع آن نرسیده که یک بار هم برای هدف ویژه خودمان فک زنی کنیم.!؟ آیا از میان این همه جمعیتی که با آنان روبرو بوده‌ایم، یک نفر آدمی که قابلیت‌های بیشتر ازمردم عادی داشته باشد پیدانمی شود، که یک گفتگوی ویژه درباره فعالیت سیاسی وکارجمعی با همدیگر داشته باشیم.!؟ یا علاوه بربحث های عامیانه، تکراری، که خوراک روزانه مردم است، یک نفر پیدا نمی شودکه درمورد موضوعی اجتماعی بحث منطقی وروشنگرانه ای داشته باشیم.؟!

 هدف ازاین نقل وقول تجربه فوق این است که بگویم، عنصر مبلغ، مروج، سازمانگرکیست ووظایف آن چه است؟!. یک عنصر سازمانگر همیشه با دقت ووسواس باید سعی کند که چطور ذهن مخاطب، یا مخاطبین را به طرف حقایق، نادانسته‌ها، وواقعیت های عینی اجتماعی هدایت نماید. چگونه درمحیط کار وجامعه بایددربحث ودر هدایت افکار جانب گیری کند وطرف رادیکال سوژه را که نزدیک به منطق است بگیرد وآن رادربحث تقویت کند. چگونه از میان اطرافیان وتوده هائی که باآنان درتماس است، آنانکه استعداد بیشتری دارندجذب تشکیلات کند. هدف از سازماندهی، تبلیغ وترویج، متشکل کردن توده‌ها درتشکل های طبقاتی است. یک مبلغ حتماً یک سازمانگر نیست، همانطور که یک سازمانگر حتماً یک مبلغ نیست. سازماندهی یک فن است، که براثر فعالیت وتجربه کسب می‌شود. افرادی هستند که در فن سازماندهی دارای استعداد وتوانائی هستند. همانطور که برخی ازافرادمروجین خوبی هستند.

 تجربه دیگری را که بارها ازیک کانال ماهواره ای تکرارشده بازگو می‌کنیم تا چگونه بهتر سازماندهی کردن راازاین تجربه بیاموزیم.

بارها دیده وشنیده شده که افرادی از داخل کشوربه کانال‌های سیاسی ماهواره ای زنگ می‌زنند، که من فعال سیاسی ومثلا هوادارکانال جدید هستم، ازاوضاع جاری وحکومت شدیداً متنفرم، عاصی شدم، چکارباید بکنم؟ پاسخ ازآن طرف همیشه این بوده که- خیلی خوبه، ما بهتان تبریک میگیم. ترجیع بند برنامه‌های زنده این تلویزیون همین پرسش وپاسخ تکراری است. وقتیکه دریکی از ویژه برنامه‌ها، که مصاحبه با لیدرحزب بود، ازطرف مجری همین سئوال تکرار می‌شود،- که مرتب زنگ می‌زنند چکارکنیم،؟ لیدرپاسخ می‌دهد، من هم شنیدم مرتب می گویندچکارکنیم. اما آن‌ها دارندکارخودشان را می‌کنند، اینکه سئوال می‌کنند چکار کنیم یعنی دارندکارخودشان را انجام می‌دهند، ماداریم چکارمی کنیم.؟! اشاره به حزب کرد. اشاره پنهان ومحافظه کارانه اینکه ماداریم چکار می‌کنیم، یعنی اینکه ما درامر سازماندهی کم کار هستیم. البته کلامش به این روشنی نبود، علت داشت،. افراد آشنا به فعالیت مارکسیستی، که شاهد این پرسش وپاسخ تکراری هستند، بخصوص وقتی پاسخ به طرف حزب حواله می‌شود، اماپرسش کننده جوابی نمی‌گیرد، خوب می‌دانند، که باید خلاءی درکارباشد. این خلاء همان نداشتن برنامه مبارزاتی وروش سازماندهی است، که با سیاست خودسازماندهی تعریف می‌شود، یعنی به حزب ارتباط ندارد که افراد چکارکنند، چگونه ودرچه تشکل هائی برای مبارزه طبقاتی سازماندهی شوند، هرکه درهرمحلی قراردارد، درهمان موضع درجابزند. اینگونه سازماندهی فقط درشرایط انقلابی کارساز است. اینکه فرد چگونه خودرا تاشرایط انقلابی حفظ کند وبسازد جای سئوال دارد.

درحالی که هرحزب جدی وکارگری که درراستای انقلاب اجتماعی مبارزه می‌کند، باید دارای برنامه مبارزاتی و سازماندهی باشد. یعنی اینکه باید کارگران وافراد را در تشکل‌های مبارزاتی خودشان سازماندهی کند، آنان را به فعالیت‌های عملی تشکیلاتی تشویق کند. وظیفه برای آنان تعیین نماید، تا افراد احساس کنند که مسئولیت دارند، وحقیقت هم همین گونه است، هرعنصرتشکیلاتی باید دارای مسئولیت باشد. انقلاب اجتماعی برستونهای محکم تشکیلاتی بنا گذاشته می‌شود. حزب وسازمان باید دارای برنامه سازماندهی باشد. ملات ومواد اصلی سازماندهی، طبقه کارگر وافراد جامعه می‌باشند. تماسی که با افرادگرفته می‌شود، همه باید درراستای سازماندهی وکارتشکیلاتی باشد. سازماندهی اشکال متفاوتی از فعالیت شفاهی، بحث وگفتگوروی مسائل اجتماعی بادیگران، توصیه وسفارش به افراد درمورد توجه دادن آنان مثلاً به سایت‌های سیاسی، کانال‌های ماهواره ای، بحث درمورداخبار واتفاقاتی که روزانه در جامعه اتفاق می‌افتد، ویا به هر موضوع ویژه ومبحثی که پیش کشیده می‌شود. تا گزارش دهی ازمحل کار، زندگی واجتماع. ایجاد رابطه عاطفی وهمزمان رابطه سیاسی وقول وقرار گذاشتن روی داد وستد کتاب، مجله، نشریه، کپی وهرنوع نوشتاری دیگری لازمه کار سازماندهی است. این نوع فعالیت هاشاید بطور خود بخودی ومکانیکی میان افراد غیرتشکیلاتی انجام می‌گیرد، اما تازمانیکه به شکل سازمانیافته و بوسیله عنصری مجرب سمت وسوی انقلابی وتشکیلاتی به این فعالیت‌ها داده نشود، نتیجه مطلوبی به دست نمی‌دهد.

سازماندهی مشمول مبارزه وفعالیت مشترک حداکثری کارگران حول مبارزات خودپیرامون مشکلاتشان است، سازمان دهی حول حرکت‌های اعتراضی برای خواسته‌های حقوقی کارگران، حول اعتصاب است. سازماندهی برای ایجاد تشکل‌های مبارزاتی انجام می‌گیرد. یک عنصر حرفه ای سازمانده با واقع بینی وسنجیده، دریک رابطه درست و دوستانه، به ارزیابی افرادبرای کار مشترک وتوسعه دادن به مسئله سازماندهی می‌پردازد، تا درانتخاب خود کمتردچار لغزش شود. سازمانده نباید درجذب افراد به تشکیلات شتابزده عمل کند، افرادی که باسرعت وبدون ارزیابی جذب تشکیلات می‌شوند، به همان سرعت هم احتمال می‌رود به تشکیلات پشت کنند. بی رغبتی به مبارزه تشکیلاتی ازجمله ویژگی‌های مبارزه این دوره است، نباید مأیوس ودلخور شد، و نمی‌تواند دلیلی باشد برای عدم جذب داوطلبین به مبارزه منظم. وظیفه تشکیلات‌ها جذب عناصرداوطلبی است (بغیر ازپلیس وعناصر نفوذی رژیم) که مشتاق مبارزه تشکیلاتی می‌باشند. تشکیلات هابا راه کارهای مناسب وارنج وآرایش نیروها موظف به سازماندهی این افرادهستند.

جمع‌های مشورتی فعال سیاسی هم از این قاعده مستثنا نیستند. افرادی که می‌خواهند وارد مبارزه انقلابی مشترک بشوند، پیشاپیش وباعجله ازعنوان تشکل روی فعالیت‌های خود استفاده نکنند، بهتراست که جمع آنان در مسیر مبارزه وپراتیک اجتماعی شکل عالی به خود بگیرد. افراد دارای سلیقه وعلاقه های متنوع ومتفاوت هستند. درجه ومیزان اطلاعات وتوانائی آنان هم بسیار متفاوت است. عنصرسازمانگردربرخورد با افرادودرک آنان باید دارای تجربه وتوانائی های عملی دراین گونه کارهاباشد. آشنا به روحیات وعلائق افرادباشد. بهتراین است که درکارسازماندهی علائق منطقی افراد را منظور داشت. هرفردی احتیاج به نوعی از خوراک فکری ومغزی دارد. اما، ازبعضی ازخوراکها بطورمشترک وبااشتهای یکسانی استقبال می‌شود.

هیچ چیزی به اندازه درستی وصداقت، وارزش مساوی دادن به مخاطب نمی‌تواند به عنصر سازمانده درامرسازماندهی کمک کند. درزیر به تجربه ای از برنامه‌های یک تلویزیون ماهواره ای اشاره می‌کنم که خیلی هم جدید نیست.!

– دریک برنامه تلویزیونی که موضوع آن بررسی تاریخچه دوحزب بودکه زمانی مشترکا یک حزب را تشکیل می‌دادند. مجری برنامه درمورد سرنوشت دوحزب بعداز جدائی ازلیدر حزب پرسش می‌کند، لیدردرمورد انشعابات وجدائی هائی که درحزب رقیب اتفاق افتاده دادسخن می‌دهد وبا حرارت به تشریح جزئیات می‌پردازد. اماوقتی نوبت به پاسخ دادن همین سئوال درمورد جدائی هائیکه در حزب خودش رخ داده، که خیلی هم پرسروصداتر وبحث انگیز تر بوده می‌پردازد، درحالی که چشمان بینندگان به دهان این لیدر دوخته شده، بافرا فکنی وپرحرفی های حاشیه ای، کمترین اشاره ای به انشعابات درون حزب خود نمی‌کند. این نوع تبلیغ بدترین شکل تبلیغ وساماندهی اذهان مخاطبین، وهواداران است. اطاعت کورکورانه را تبلیغ می‌کند. به مقوله آگاهی ارزش نمی‌گذارد، وبه شعور وفهم سیاسی عنصر مخاطب توهین می‌کند. بیشترازاینکه حمایت برانگیزد، تولید نفرت ودلزدگی می‌کند. غلو، تعصب‌های بی موردتشکیلاتی، برانگیختگی‌های شتابزده، آشفتگی فکر، و عدم متانت فرد درپیگیری بحث منظم، ناکامی عنصر سازمانده رادرپی دارد.

تحرک عامل مهمی درسازماندهی است، هم برای تشکل‌های کارگری وهم عناصر کارگری. تحرک سیاسی، وتاکتیک های متناوب ازطرف سازمان‌ها، احزاب وتشکلهائی که دغدغه سازماندهی دارند، بسیار لازم است. درمبانی تئوریک به استراتژی بسیار ارج گذاشته شده، اما امروزبعداز سی وچند سال روی استراتژی کوبیدن، وهدف های بزرگ را نشانه رفتن، دراذهان بخشی ازنیروهای جنبش به یک شعاربدون پشتوانه غیرعملی تبدیل شده. احزاب کارگری درزمینه فراهم کردن عملی شعار سرنگونی چندان موفق نبودند. مشارکت درپراتیک اجتماعی ومبارزه تاکتیکی سازمان کارگری را به هدف استراتژیکی‌اش نزدیک می‌کند. این مسئله نه تنها به شعارهای اساسی ومحوری سازمان کارگری خدشه ای وارد نمی‌کند، بلکه اعتماد بیشتری در توده‌های کارگری واجتماعی بوجود می‌آورد. سازمان وحزب باید جسور وچابک باشد، نباید هراسی بخود راه بدهد که افرادش قلیل و جثه کوچکی دارد، مهم دخالت است. نباید بیهوده دچارتردید شود که در فلان موضعگیری موقت اشتباه کرده، یایک گوشه از تحلیلش اشتباه درآب درآمده. پراتیک اجتماعی حتماً درمواقعی باجزئی اشتباه همراه است، واین چندبرابربهترازبی عملی ونظاره کردن نتیجه می‌دهد.”یک گام عملی بهترازچنددوجین برنامه است.”لنین

برخی راعقیده براین است که شعارپرهیز از پوپولیسم بخش اعظمی ازجریانات سیاسی پرولتری را به کار روتین صنفی کارگری روزمره سوق داده، واین سازمانهادرمبارزه طبقاتی از جنگندگی وجدیدیت بازمانده‌اند. پیوند میان مبارزات کارگری ومبارزات عمومی اجتماعی جدائی ناپذیر است، دخالتگری اجتماعی امر سازماندهی رادرپی می‌آورد. سازماندهی امری ارادی نیست که هروقت تصمیم گرفتیم به آن بپردازیم. سازماندهی منبعث از برنامه مبارزاتی وشدت بخشیدن به تشدید مبارزه طبقاتی حول شعارهای اساسی یک تشکل انقلابی است.

گاهی درمیان فعالین، دامنه بحث‌ها به جریانات سیاسی خارج کشور کشیده می‌شود، نیروهای خارج کشور یک بخش توانای جنبش کارگری-کمونیستی هستند. رژیم خیلی تلاش می‌کند تا میان نیروهای تبعیدی وفعالین کارگری داخل کشور فاصله ایجاد کند، ویافشار وتهدیدبه فعالین کارگری رامجبورمی کند راه تبعید ناخواسته را پیش بگیرندو به خارج بروند. برخی راعقیده براین است که نیروهای خارج کشورچون سی سال پیش به خارج رفته‌اند چیزی ازجامعه نمی دانندو…اما همین افراد وفعالین داخل کشور، روزانه ازطریق اینترنت وکانال های ماهواره ای به سایت این نیروها یاکانال های تلویزیونی آن‌ها سرک می‌کشند. معلوم نیست این دوگانگی را چطوربرای خود حل می‌کنند. درحالی که یکی ازدغدغه های همه، هم مخالفین وهم موافقین همین نیروهای خارج کشورهستند. ازطرفی دیگر، چرا رژیم بسیاری از فعالینی را که دستگیر می‌کند، آنانکه پرکارتر، جدی تر ومقاوم هستند، سعی می‌کند اتهام وابستگی به نیروهای خارج کشوری به آن‌ها ببندد. فعالین جنبش کارگری که تلاششان معطوف به برانگیختن حمایت بیشترازطبقه کارگراست، و خودرادلسوز جنبش می‌دانند، چگونه خودراازحمایت نیروی‌های خارج کشور محروم می‌کنند. نیروهای داخل وخارج که فعالیت سیاسی را حق خود می‌دانند، درادامه تلاششان باگسترش مبارزه باید این شکاف راپرکنند، وآگاهانه خط کشی‌های بازدارنده رژیم رازیر پا بگذارند. افرادی درجنبش فعالیت می‌کنند که شناخته شده هستند، بنا به موقعیتی که دارند، ترجیحاً جدااز همه نیروهای سیاسی فعالیت می‌کنند. برخی دیگر هم هستند که حقیقتاً با نیروهای خارج کشورمناسبتی ندارند. اما جریاناتی هستند که اصولاً محافظه کار، وفاقدویژگی های انقلابی هستند، همیشه دست به عصا حرکت می‌کنند، چون ازاعتلای جنبش وازیک همبستگی فشرده وانقلابی می‌ترسند، آگاهانه برای کند کردن مبارزه به همه چیز دست می‌برند. با بهانه قرار دادن این موضوع عملاً چتر ایمنی برای رژیم درست می‌کنند. جریانات خارج کشورمی توانند بافعالیت خود مبارزه کارگران درداخل کشورراحمایت کنند. باحضوروتجمع جلومراکز حقوقی بین المللی، باحضوردرنشست های نهادهای کارگری بین المللی، حمایت آنان را درپشتیبانی از مبارزه طبقه کارگر ایران، بدست بیاورند.

امروز کل منطقه درگیر مبارزه وجنگ داخلی است، وظیفه هرسازمان مدعی است که ازطریق اعزام یک اکیپ ویژه، ویا ازطریق وابستگان سیاسی وتشکیلات های همسو، درهمبستگی با مبارزه مشترک واتحادمنطقه ای کوشش نماید. تجربه مبارزات احزاب رادیکال وانقلابی دراین مناطق را، جمعبندی کند، وبه جنبش اجتماعی وکارگری انتقال دهد. تا توده‌ها چگونگی اشکال دیگری از سازمان دهی را تجربه کنند. دریک دوره ای نیروهای خارج کشورجلو سفارت خانه‌های رژیم تظاهرات هائی را سازماندهی می‌کردند، سفارتخانه‌ها، ودفاتر فرهنگی رژیم رابه مدت کوتاهی اشغال می‌کردند، این حرکت اعتراضی که توسط چندنفرانجام می‌گرفت انعکاس وسیعی پیدامی کرد. حمایت زیادی رابرمی انگیخت. رژیم راوادارمی کرد واکنش نشان بدهد. نیروهای خارج کشور، به فاصله باید نشست ویژه داشته باشند، که چگونه می توانندازامکانات وموقعیت نیروهایشان، مبارزات کارگران ومبارزات اجتماعی راحمایت عملی کنند. هرحرکت مبارزاتی مؤثر یک نیروی خارج کشور می‌تواند پلی بزند میان مبارزه داخل وخارج. درمبارزه مشترک میان نیروهای خارج کشوریک سازمان فعال کمونیست روی جزئیات کوچک شرط نمی‌گذارد، تا امکان مبارزه مشترک راکم کند. چون از این طریق خودراازتبلیغ در یک اجتماع محروم می‌کند. برعکس باید پیشگام دراین گونه حرکت‌های مبارزاتی باشد تابه دفعات سیاست خودرا تبلیغ کند. دامنه سیاست سازماندهی هرجریان فعال خارج کشوری می‌تواند بی پایان باشد، وهم اینکه گوناگون. وسایل ارتباط جمعی پرسرعت، سازمان خارج کشوری را به داخل وصل می‌کند. ازاین طریق سازمان جدی و رزمنده از مبارزه باز نمی‌ماند. باتکیه برفهم وشناخت سیاسی جمعی می‌تواند سیاست جاری حکومت بورژائی را پیشاپیش افشاء کند. با سازمان دادن اجتماعات درنقاط حساس تحرکات سیاسی -امنیتی وضدمردی رژیم رادرنطفه خنثی کند. جنبش کارگری یک جنبش مبارزاتی جهانی است، نیروهای این جنبش درجهت وحدت مبارزاتی سراسری تلاش می‌کنند، ارتباط بین اجزاءجنبش لزوماً جزئی ازمبارزه نیروهای انقلابی است.

جامعه همواره درحال شدن ومبارزه طبقاتی درجریان است، نیروهای راستین درهمآهنگی باشرایط واوضاع جاری سازماندهی خودرانوسازی وبهسازی می‌کند. یکی ازوظایف نیروهای پشتیبان طبقه کارگر، پرورش عناصر، مبلغ، مروج وسازمانده ورزیده کارگری است.

عنصر سازمانگرسراپا تحرک ودرعمل درست نقطه مقابل سکون وآرامش است. دیگران همیشه فکرمی کنند که روی تابه راه می‌رود. نمونه‌های زیادی از رفقای مبلغ وسازمانگر در دهه شصت داشتیم، که یاد وخاطره اشان همواره با ماست – درهرساعتی از روز وشب، غفلتاً درهر کوچه وخیابان، ودرمحیط های غیر قابل انتظاری که با آنان برخوردمی کردیم، درحالی که برای ارتباط وتماس با دیگران منتظر فرصت بودند، باخود کتاب، جزوه ومنابعی برای مطالعه همراه داشتند، که به دیگران بدهند. البته شرایط امروز جامعه بسیار فرق کرده، ملزومات وابزار مبارزه هم عوض شده. نوع مبارزه هم شکل دیگری پیداکرده. سازمانده وفعال کارگری که تا حدودی شناخته شده است، باید سعی کند فعالیت خودرا ازچشم پلیس مخفی نگهدارد. دربعضی از اجتماعات گروهی وحزبی که شکل علنی یا نیمه علنی دارند واحتمال می‌رود پلیس نفوذ داشته باشد لزوماً وارد نمی‌شود. ازطریق فردی نزدیک به خود پیام وموضع خودرا به نشست می‌رساند. این فعال کارگری چنانکه دریک رشته ازصنعت فعالیت می‌کند با مشورت جمع محدودی از دوستان وهمرزمان مشترک بهتراست مکان زندگی وفعالیت خود راعوض کند، به شهر، یا از یک استان به استان دیگری برود. باجابجائی خود تداوم فعالیت خودرا می‌تواند طولانی تر کند. درمحیط جدید چنانچه محروم ازنیروهای فعال انقلابی باشد، این فعال کارگری بهترمی تواند بذرمبارزه را درآنجا بکارد، وکارحزبی را سازماندهی کند. برای فعالان کارگری که سابقه فعالیتشان در محیط کار حساسیت برانگیز شده، باید سعی کنند که به واحد یا بخش دیگر، ویا چنانچه درشرکت وپروژه پیمانکاری که شعبه درشهری دیگر داردبه آنجا منتقل شوند. مجموعه افرادی که وارد کارسیاسی می‌شوند، نباید عجولانه عمل کنند، باهمآهنگی وبابرنامه، درحین کار، توانائی‌های افراد راارزیابی کنند، درآرایش نیروهای خود باید فعالیت پنهان کاری وکارعلنی را منظور کنند. هرفردی، باتوجه به موقعیتی که دارد، درجای مناسب سازماندهی شود. دراین مورد بحثی درمیان فعالین وجود دارد، برخی را عقیده براین است، که این نوع سازماندهی متأثر از جنبش چریکی بوده، وسازمان وحزب تعیین می‌کرد که چه کسی در کدام منطقه موظف به فعالیت باشد. بهتر این است که هرفردی درهرمحلی است همانجا سازماندهی شود. واقعیت این است، شرایط بیشترتعیین کننده نوع مبارزه وشکل سازماندهی است، جدای از اینکه سازماندهی چریکی، یاسازماندهی توده ای ویا سازماندهی هسته‌های فعال کارگری، وهرنوع دیگری از سازماندهی که تبلیغ می‌شود. دیکتاتوری حاکم باسرکوب بدون وقفه درمدت حاکمیت خود به همه فهمانده، که هرنیروی کارگری که بخواهد تداوم کاری داشته باشد، خودرا تنها مقید به یکی از این دو نگاه نمی‌کند. بلکه با هوشمندی وفکرجمعی برای ادامه کاری هرشیوه مناسب دیگری راهم که لازم ببیند استفاده می‌کند. همانطور که بعداز حداقل تجربه یکدهه اخیر مبارزات کارگری، علیرغم همه بحث هائی که نیروهای کارگری روی اشکال علنی یا مخفی سازماندهی داشتند، امروز بسیاری ازآنان با استفاده از امکانات مبارزه خودرا ملزم به اشکال از پیش تعیین کننده نمی‌دانند. تجربه فعالیت سال‌های اخیر به ما آموخته که بدون تلفیق وانطباق پنهانکاری با کارعلنی فعالیت ما نمی توانددوام بیاورد. افرادهرجمع مشورتی مبارزاتی بویژه کارگری جدیدی که شروع به فعالیت می‌کنند، بهتراست ازهمان آغاز ازاین روش مبارزه پیروی کنند. بهترین شیوه کار، فعالیت مخفی بااهرمهای علنی واستفاده ازامکانات قانونی، حقوقی و اجتماعی جامعه است. جنبش کمونیستی دردهه پنجاه مبارزه پرفرازش اش عمدتاً بر کار مخفی بود، تجربه کارمخفی این دوره بنوبه خود مفید است، اما امروزجنبش دریک بستر دیگروبا استراتژی وبرنامه دیگری پیش می‌رود، درشکل مبارزه تغییرات اساسی بوجود آمده،. سازمانده اگر بشیوه گذشته روی مخفی کاری تاکید کند، ازامر سازماندهی توده ای باز می‌ماند. درسال های اخیر دیده شده افرادی به پیروی از همان سنت به شدت روی مخفی کاری تاکید می‌کنند، این افرادهیچگاه موفق نبودند که خودرابا پیشگامان جنبش عمومی اجتماعی وکارگری همراه کنند. کم کاری وبی عملی خودرا با مطرح کردن مخفی کاری مطلق پنهان می‌کردند. نگاهشان به کار تشکیلاتی وفعالیت انقلابی بیشتر شبه پلیسی بوده. جوبدبینی، بی اعتمادی وکم کاری را گسترش می‌دادند.

 فعالیت یک گروه علنی کار، مانند سیخونک ونیشتری همواره باید در تهیگاه وپهلوی رژیم بنشیند وموجب اذیت وآزار رژیم گردد. کاری که بتواند رژیم را فرسوده وخسته کند، و اعتماد کارگران رابه مبارزه جلب نماید. هرکارعلنی غیر ازاین باشد مانند کف روی آب است، وبیشتر شبیه عادت وسرگرمی است. همانگونه که فعالیت مخفی کاری مطلق، که گاهی پهلو به بی عملی می زند. مانند رسوبات ته نشین شده دردریای مبارزات اجتماعی فاقد ارزش است. نمود فعالیت یک گروه مخفی کاردرسطوح جامعه باید ملموس وعینی باشد، هرگونه تجمع اعتراضی رادیکال، اعتصاب، ومبارزه اجتماعی، رنگی ازسیاست سازمان مخفی کارباخود داشته باشد. سازمان مخفی کارپیشرو، وافشاء گردرکار سیاسی وسازماندهی تشکیلاتی است. سازمان مخفی کاری که دراین مسیر تلاش نمی‌کند، فریب کار، سنگین پا وخودبزرگ بین است.

سازمانده کارگری بایدآگاه ودارای اطلاعات وسیع باشد، وهمواره سعی کند سطح معلومات خود را بالاببرد. درکشمکش میان کارگران وکارفرما درکارخانه ومحل کار، هنگام اعتراض واعتصاب، ویا هنگام درخواست مطالبه ای حقوقی، دارای اعتماد بنفس باشد، استوار ومحکم کارگران را راهنمائی کند. یک سازمانده وفعال کارگری برای اینکه درمحیط کاربعنوان عامل حرکات اعتراضی موردشناسائی وتهدید کارفرما قرار نگیرد، بایدسعی کند درجریان مبارزه، کارگرانی که قابلیت وتوانائی دارند با خود همسو کند، ازطریق بحث گفتگووتبلیغ سطح فعالیت سیاسی –صنفی آنان را بالا ببرد، ازاین طریق هم همکاران خودرا وارد مبارزه مشترک می‌کند، هم اینکه خودرا پوشش می‌دهد، ودرمیان جمع باهدف مشترک بیشتر احساس امنیت می‌کند. دربعضی وقت‌ها سازمانده لزوماً باید دورتر وپنهان از چشم پلیس وعوامل کارفرما وسرمایه دارمبارزه را پیگیری وهدایت کند. حزب وسازمان کارگری برای اینکه یک مبارزه منظم وسازمان یافته را پیش ببرد، باید از حرکات عجولانه وشتابزده پیش گیری کند، سازمانده حزبی وحرفه ای باید بلحاظ آرایش، حرکات، پوشش لباس، مانند جماعت همکارعادی خودباشد. بهترین پنهانکاری عادی سازی خود با محیط وکارگران همکاران خود است. ازتکبروخودبزرگ بینی پرهیزکند، رفتارش رنگ ریاکاری ودوروئی نداشته باشد. درپاسخگوئی به سئولات و نیازهای همکاران عمومی خود، درمشورت با جمع رهبری، تاجائیکه امکان دارد درپاسخگوئی وبرآوردن نیاز مادی ومعنوی همکاران خود، درحدتوانائی کوتاهی نکند. پیش می‌آید که کارگری سئوال یا پیشنهادی داشته باشد. گاهی پیشنهاد وتوصیه یک کارگر که برگرفته از تجربه شخصی است، گره مشکل یک جمع رامی گشاید.

سازمانده وفعال کارگری که دریک صنعت بزرگ کارمی کرد، ازتجربه خودش صحبت می‌کرد:- درکشاکش مبارزه جمعی کارگران با کارفرما درشرایط باریک وخطیری قرارگرفته بودیم، به همه نوع کمک احتیاج داشتیم، با همه تلاش جمعی وهمکاران توانا وپرنفوذی که داشتیم، نمی‌توانستیم ازپس کارفرما برآئیم. همکاری دررده خدمات داشتیم که هیچ موقع فکرنمی کردیم به اندازه سر سوزنی بتواندکاری انجام بدهد، یک بار که حسابی کلافه شده بودیم، به جمع ما پیوست، خیلی عادی وبی تکلف به روش خودش شروع به صحبت کرد، با پیشنهادهای خودهمه را دچارشگفتی کرد، از آن روز به بعد این کارگر درکشاکش مبارزه جمعی کارگران (که تعدادشان بیش ازهزارنفربود) با کارفرما به یکی از اعضای اصلی جمع مشورتی حرکت‌های اعتراضی کارگران تبدیل شد.!

توپچی را ده‌ها سال مزد ومواجب می‌دهند، تا درموقع ضروری بتواند از هنرش استفاده کند. این مثال وتجربه لابد مربوط به زمانی است، که صنعت توپ درجنگها مورد استفاده قرار گرفت.؟ یک مبلغ که می‌تواند یک سازمانگر هم باشد، بایدفکر کندکه همیشه اوضاع واحوال یکنواخت نیست، جامعه دچارجزرومداجتماعی می‌شود، بخصوص جامعه ای مثل جامعه ما که دربحران عمیق اجتماعی سیاسی است. هر موضوع وپیش آمد اجتماعی دریک گوشه ای بهانه ای می شودکه می‌تواند منجر به یک حرکت اعتراضی توده ای شود. یک سازمانده ومبلغ باید این آمادگی را داشته باشد که درمواقع لزوم حرکات اعتراضی عمومی موضعی وموقت راسمت وسو بدهد، وبه طرف اهداف خودببرد. درچنین مواقعی سازمانده حتماً باید با دوستان ورفقای مشترک مبارزاتی خود واردعمل شود. اگراز قبل آگاهی از وقوع پیش آمدی دارند که احتمالاً موجب بروزاعتراضی می‌شود، درتدارک همه گونه وسایل باشند. ماشین، موتور، یک یا دودست لباس عوض، دستکش نرم، کلاه پارچه ای که راحت تا شود، عینک، ماسک طبیعی صورت، شال پارچه ای برای پوشیدن سروصورت، اعلامیه، رهنمود، وسایل تبلیغاتی، چنانچه بتواند ازسلاح سرد وگرم سبک استفاده کند، البته درصورتیکه درپنهان کردن این گونه وسایل بااشکال روبرونشود، باید همراه داشته باشند.

یک فعا ل سازمانده درمورد تجربه ای مرتبط با اعتراضات عمومی وموضعی که معمولاً درمناسبت ها اتفاق می‌افتد، صحبت می‌کرد:

– دریکی از کلان شهرها مناسبتی درپیش بود، شبیه آنچه درچهارشنبه سوری‌ها اتفاق می‌افتد. ازقبل می‌دانستیم که مردم وعموما جوانان از خانه‌ها بیرون خواهند آمد، بدون تدارک کافی از قبل، خودمان را درمیان جمعیتی که ازهمه طرف راه افتاده بود قاطی کردیم، تازه هوا داشت تاریک می‌شد، درده‌ها نقطه درسر گذر جوانانی که به شکل جمعی ونسبتا انبوهی درحرکت بودند، وبرای تخلیه انرژی خود به وسایل مختلفی دست می بردندحاضر می‌شدیم. شروع به دادن شعارهای سیاسی می‌کردیم – زنده باد آزادی –مرگ براستبداد، آزادی-آزادی، ما آزادی می‌خواهیم، کار می‌خواهیم.! درمدتی حدود یک ساعت، فوری خودمان را ازیک خیابان به خیابان دیگری می‌رساندیم وباز درمیان جمعیت شعار می‌دادیم، جمعیت جوان وناآموخته با شنیدن شعاراول دچار شوک می‌شد، بعداز تکرار دو-سه بارشعار، بطور موقت با ما همراه می‌شد. وقتیکه یک ساعتی گذشت ودرخیلی جاها ما خودمان را به جمعیت نشان داده بودیم وبه میزانی جوهم بالاگرفت، با ناباوری متوجه شدیم که از کارافتاده‌ایم. درزمانیکه جوبالامی گرفت، ما احتیاج شدید به لباس عوضی دیگری داشتیم، تا ظاهرخودرا تغییر بدهیم، جمعیت ظاهرمارا می‌شناخت، لباس شخصی هاوارد جمعیت شده بودند، درحالیکه افسوس می‌خوردیم وپشیمان بودیم که لباس عوضی نداریم، دریک گوشه شاهدجمعیت ملتهب بودیم.

هجوم ارتجاع مذهبی سرمایه داری، درهمدستی با سرمایه داری نئولیبرال، به انسان کارگر وزحمتکش، وارزش های اجتماعی ومدنی، لطمات سنگینی وارد کرد. آشفتگی فکرهمه عرصه‌ها را درنوردیده. سازماندهی بمثابه یک ابزار دربسیج عمومی کارگران وتهیدستان درراستای انقلاب اجتماعی، ماننددیگرارزش ها دچار خدشه شده. تعریف مجادله انگیزازناحیه جریانات گوناگون، مقوله سازماندهی را شبیه دیگر مقولات وارزش ها درسایه ای از ابهام وناروشنی فروبرده. درکشاکش فضای سنگین، وتانی حاکم برمبارزه سیاسی تشکیلاتی، باتعاریف وروش های متناقضی که از ناحیه تشکیلات‌های سیاسی روی سازماندهی انجام می‌گیرد، مسئله سازماندهی شکل غامض تری پیداکرده.

دردوره ای از فعالیت جنبش کمونیستی، راست پریشان فکر، علیرغم تلاشی که می کردتافضارامه آلودکند، چون مشی وروش شناخته شده ای داشت، مرتب بارسوائی روبرومی شدو مورد هجوم وافشاگری نیروهای راستین طبقه کارگر قرار می‌گرفت. این جریان درمسیرمبارزه طبقاتی بعداز ۵۷ ضربه سختی به حیثیت وارزش های اجتماعی جنبش کمونیستی وکارگری وارد کرد. عملاً درمبارزه طبقاتی به نفع رژیم سرمایه داری حاکم وبرعلیه نیروهای انقلابی وارد فعالیت شد. سرانجام به رسوائی بزرگی برای این جریان ختم شد. ازآن زمان تاکنون این جریان نتوانست نقش جدی درعرصه فعالیت سیاسی داشته باشد. اما جامعه هیچگاه از حرکت باز نمی‌ماند، همانگونه که نیروهای انقلابی ازدل مبارزه بیرون می‌آیند، نیروهای استحاله طلب وکم مایه هم درکشاکش مبارزه بازتولید می‌شوند. رژیم دیکتاتوری حاکم باتداوم سیاست سرکوب خشن وحبس وپیگرد، مانع شکل گیری مبارزه جدی کارگران می‌شود، فعالین باتقلیل خواسته‌ها وبرنامه مبارزاتی خود سعی می‌کنند، درچارچوب جاری، مبارزه خود را به پیش ببرند. این شرایط تحملیلی به جنبش کارگری، زمینه رشد گرایش رفرمستی، واصلاح طلبی بی حاصل رافراهم می‌آورد. جوانان وافرادنوپای فعالی که وارد مبارزه می‌شوند، چون فاقدمطالعه عمیق و تجربه انقلابی هستند، زودترجذب جریانات رفرمیست می‌شوند. سازماندهی برگرفته از برنامه یک جریان رفرمیستی، تادوردست ترین چشم اندازها، همکاری با بورژوازی است. راست جنبش درتبانی نانوشته بارژیم یک هدف مشترک رادنبال می‌کنند، مخالف سازماندهی انقلابی طبقه کارگروخواهان لگام زدن برجنبش کارگری ومهار کردن آن هستند. فعالیت پیگیردراشاعه مارکسیسم انقلابی توسط جریانات راستین طبقه کارگر، موجب تخته شدن دکان دونبش جریانات میانه حال ورفرمیست می‌شود.

 بعداز سرکوب دهه شصت وعقب نشینی جنبش کارگری، انحرافات ازده ها موضع از چپ وراست سربرآورد. راست دررهگذراشتباهات سهمگین وزیان هائی که به جنبش طبقه کارگروجنبش عمومی وارد کرد، موردنفرت و انتقادهای شدید قرار گرفت. این بارچپ درورای برخاستن جنبش باپوشیدن دو قبا یک جا برتن خود، یکه تاز میدان شد، درست درنقطه تلاقی خودش با راست جنبش سربرآورد. ابتداقبای چپ برتن کرد، اما، پیش از اینکه نخ نما شود، آن را درآورد ودور انداخت. درفضای وهم انگیزی که برای توده‌های مردم بوجودآمده بود توانست هرچه از خردوریزدرون تیمچه وکشکول خوددارد به نمایش بگذارد. امرسازماندهی با دگردیسی درونی این جریان، ازنقطه آغازفعالیت که تحت تأثیر چپ انقلابی بوده، تا امروز دست خوش تغییرات فراوانی شده. این چپ، درست درزمانیکه شعار خود سازماندهی وسازماندهی اجتماعی را- واینکه هرعنصر فعالی که درهر کجاکار وزندگی می‌کند، بایددرهمان محل سازماندهی شود را تبلیغ می‌کرد، سربه هزیمت گذاشت! شهرهای بزرگ وپرجمعیت راکه مناسب برای سازماندهی توده ای بودند پشت سر خود جاگذاشت، به کوه پایه‌های کردستان پناه برد، وبعداز جمع جور کردن نیرودرکردستان، خودرا به اروپا رساند.

 اگردیروزمبحث سازماندهی درعرصه فعالیت این حزب جایگاهی داشت، امروز سازماندهی درتعریف این حزب به مقوله ای بی شکل، بدقواره وازریخت افتاده تبدیل شده است. حقیقتاً نمی‌شود نام سازماندهی برآن گذاشت، بیشتر باید فرار از سازماندهی به آن نام داد. دربهترین حالت این حزب شیوه رقیقی از سازماندهی را تبلیغ می‌کند، نوعی ازسازماندهی آنارشی، که اهداف پشت آن فراتراز چارچوب ودایره بورژوائی نمی‌رود. بحث سازماندهی ازنگاه این حزب به این خاطر طولانی شد، که بعنوان یک گرایش وفرقه در درون جنبش کمونیستی کارگری عمل می‌کند. دارای حاشیه است، ودرطی سالهای اخیربه جنبش کارگری-کمونیستی آسیب فراوان رسانده. هرچه زمان می‌گذرد، این حزب خودرا باواقعیت های عینی ومادی اجتماعی بیشتررودررو می‌بیند، وحقیقت مادی تاریخ، خودرابیشتر به رخ این حزب می‌کشد.

سازماندهی بمثابه یکی ازارکان اساسی فعالیت تشکیلاتی، در مبانی تئوری، تعریفی آمیخته با سبک کار وشیوه فعالیت دارد. سازماندهی درعین تاکید برتمرکز، چون مقوله ای است خمیری وسیال در شرایط متفاوت می‌تواند با حفظ ویژگی‌های خود، تغییرشکل پیداکند. سازماندهی حول تشکل‌های ثابت ومتغیر، مناسب با شرایط اشکال خودرا اولویت بندی می‌کند. سازماندهی کلیه عرصه‌های فعالیت ومبارزه را مشمول می‌شود. سازماندهی می تواندشامل فعالیت حول یک هسته فعال کمونیستی، بمثابه پایه ای ترین ابزارمبارزاتی درمحیط کارومحل زندگی باشد، همانطورکه فعالیت درحزب، سازمان، کمیته‌های کارگری، سندیکاها، شوراهای کارگری، کنفدراسیون‌ها، اتحادیه‌ها، و کنگره شوراهارا هم دربرمی گیرد.

به یاد شاهرخ زمانی، کمونیست وسازمانده انقلابی

فعالان کارگری جنوب- حموله – مهر ۹۴