اسامی رفقای فدائی که در دوران رژیم شاه در مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم جان باختند (لیست جدید)

در سراسر تاریخ بشریت، پاسداران نظم کهنه و ارتجاعی همواره کوشیده اند با سرکوب و کشتار، اختناق و زندان و اعدام در برابر سیر تحول تاریخ و تعالی بشریت بایستند تا به خیال خام خود، چرخ تاریخ را متوقف سازند. هر چندکه آن ها سرانجامی جز شکست نداشته و ندارند، اما تا واپسین لحظات حیات خود از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و نمی کنند.در دوران ما که تاریخ رسالت به گور سپردن نظام طبقاتی را بر عهده طبقه کارگر قرار داده است، طبقه سرمایه دار که پاسدار نظم پوسیده و ارتجاعی سرمایه داریست دست به بیرحمانه ترین سرکوب ها علیه طبقه کارگر و پیش آهنگان کمونیست آن زده است تا گویا نظم ستمگرانه و استثمارگرانه را ابدی سازد. در ایران این توحش و بربریت پاسداران نظم ارتجاعی به اوج خود رسیده است و طبقه حاکم با اعمال دیکتاتوری خشن و عریان، عظیم ترین جنایات ضد بشری را مرتکب شده و هزاران انسان را کشتار کرده است.سازمان ما نیز از بدو پیدایش همواره در معرض سرکوب پاسداران نظم سرمایه داری حاکم بر ایران قرار داشته است. در طول حیات سازمان از سیاهکل تا به امروز، رژیم سلطنتی شاه و حکومت اسلامی هزاران فدایی را در زندان های قرون وسطایی به بند کشیده و صدها تن از فداییان در مبارزه علیه نظام ضد انسانی سرمایه داری و به خاطر آزادی و سوسیالیسم جان باخته اند. اما این وحشی گری های مرتجعین نتوانسته است سازمان ما را از ادامه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم بازدارد. راه جان باختگان فدایی ادامه یافته است.

به مناسبت ۲۵ اسفند روز بزرگداشت جان باختگان فدایی، اسامی شهدای سازمان در دو لیست جداگانه، قبل و بعد از قیام در صفحه سازمان قرار می گیرد. لازم به ذکر است که به ویژه لیست شهدای سازمان در دوران مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی کامل نیست. لذا از همه کسانی که اطلاعات جدیدی از شهدای گمنام سازمان دارند و یا اشتباهاتی در این لیست می بینند، درخواست می کنیم که سازمان را در جریان قرار دهند.

اسامی جان باختگان فدائی که در دوران رژیم شاه در مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم جان باختند

 متن کامل اسامی جان باختگان فدایی در دوران رژیم شاه در فرمت پی دی اف

متن کامل اسامی جان باختگان فدایی به همراه زندگینامه در فرمت پی دی اف

 

شماره

نام خانوادگی

نام

تاریخ

۱

 آقانبی قلهکی

زهرا

۱۳۵۵

۲

آرش

علی‌نقی

۱۳۵۰

۳

آریان

سعید

۱۳۵۰

۴

آریان

حمید

۱۳۵۵

۵

آژنگ

بهمن

۱۳۵۰

۶

آقا ابراهیمیان

فردوس

۱۳۵۵

۷

آل‌آقا

لادن

۱۳۵۵

۸

آل‌آقا

نسترن

۱۳۵۵

۹

آیتی

پریدخت (غزال)

۱۳۵۶

۱۰

ابراهیمی

مهرنوش

۱۳۵۰

۱۱

احمدزاده

مجید

۱۳۵۰

۱۲

احمدزاده

مسعود

۱۳۵۰

۱۳

احمدهاشمی

نادره

۱۳۵۵

۱۴

احمدی

محمدرضا

۱۳۵۰

۱۵

احمدی اسکوئی

مرضیه

۱۳۵۳

۱۶

اردبیل‌چی

جعفر

۱۳۵۰

۱۷

ارمغانی

بهروز

۱۳۵۵

۱۸

اسحاقی

مهدی

۱۳۴۹

۱۹

اشتری تلخستانی

تورج

۱۳۵۵

۲۰

اشرف

حمید

۱۳۵۵

۲۱

اعظمی لرستانی

هوشنگ

۱۳۵۵

۲۲

افدرنیا

فاطمه

۱۳۵۴

۲۳

اقتدارمنش

مهدی

۱۳۵۷

۲۴

اکرامی

حمید

۱۳۵۵

۲۵

اللهیاری

حسینعلی

۱۳۵۴

۲۶

امیرخیز

هابیل

۱۳۵۷

۲۷

امیری دوان

بهزاد

۱۳۵۵

۲۸

امیری دوان

بهنام

۱۳۵۵

۲۹

امین‌نیا

یحیی

۱۳۵۰

۳۰

انفرادی

جلیل

۱۳۴۹

۳۱

باباعلی رحیمی

هاشم

۱۳۵۴

۳۲

باقری پور

جهانگیر

۱۳۵۵

۳۳

بانژاد

غلامرضا

۱۳۵۴

۳۴

براتی

عبدالحسین

۱۳۵۰

۳۵

برادران شاهی

خسرو

۱۳۵۳

۳۶

بشردوست

اسدالله

۱۳۵۱

۳۷

بلبل‌صفت

میترا

۱۳۵۵

۳۸

بنده خدا لنگرودی

هادی

۱۳۴۹

۳۹

بهائی‌پور

منوچهر

۱۳۵۰

۴۰

بیژن‌زاده

صبا

۱۳۵۵

۴۱

بیگی

غلامحسین

۱۳۵۶

۴۲

پارسی‌کیا

اکبر

۱۳۵۷

۴۳

پایان

سعید

۱۳۵۳

۴۴

پایداری

جهانبخش

۱۳۵۴

۴۵

پرورش

مسعود

۱۳۵۴

۴۶

پرورش

حسینعلی

۱۳۵۵

۴۷

پشامی

اصغر

۱۳۵۵

۴۸

پناهی

خسرو

۱۳۵۷

۴۹

پناهیان

فتحعلی

۱۳۵۳

۵۰

پنجه شاهی

سیمین

۱۳۵۶

۵۱

پنجه شاهی

عبدالله

۱۳۵۶

۵۲

پنجه‌شاهی

نسرین

۱۳۵۶

۵۳

پوررضا خلیق

ابراهیم

۱۳۵۲

۵۴

پورنغمه

نادعلی

۱۳۵۵

۵۵

پویان

امیر پرویز

۱۳۵۰

۵۶

پیرزاده جهرمی

عبدالمجید

۱۳۵۴

۵۷

پیرونذیری

رحمت الله

۱۳۵۰

۵۸

پیوسته حاجی محله

سلیمان

۱۳۵۷

۵۹

تبریزی

عباس

۱۳۵۷

۶۰

ترگل

هوشنگ

۱۳۵۰

۶۱

ترگل

خسرو

۱۳۵۴

۶۲

تقی‌زاده چراغی

محمدعلی

۱۳۵۰

۶۳

توسلی

حسن

۱۳۵۴

۶۴

توکلی

حمید

۱۳۵۰

۶۵

توکلی

سیمین

۱۳۵۵

۶۶

ثابت

پری

۱۳۵۴

۶۷

جزنی

بیژن

۱۳۵۴

۶۸

جعفری

علی‌اکبر(فریدون)

۱۳۵۴

۶۹

جلیل افشار

احمد

۱۳۵۴

۷۰

جمشیدی رودباری

عباس

۱۳۵۳

۷۱

چشم فروز

وجیه الله

۱۳۵۰

۷۲

چمنی

محمدرضا

۱۳۵۳

۷۳

چوپانزاده

محمد

۱۳۵۴

۷۴

چوخاچی برادران

حسین

۱۳۵۵

۷۵

حاتمی

مهوش

۱۳۵۵

۷۶

حاجیان سه پله

عبدالکریم

۱۳۵۰

۷۷

حاجی‌شفیعی‌ها

مرتضی

۱۳۵۰

۷۸

حامدی

منوچهر

۱۳۵۵

۷۹

حسن‌پور اصیل

غفور

۱۳۴۹

۸۰

حسن‌پور اصیل

فاطمه

۱۳۵۴

۸۱

حسن‌پوراصیل

مصطفی

۱۳۵۵

۸۲

حسینی

افسر السادات

۱۳۵۵

۸۳

حسینی

فاطمه

۱۳۵۵

۸۴

حسینی ابرده

عسگر

۱۳۵۵

۸۵

حق‌نواز

محمدحسین

۱۳۵۵

۸۶

خدادادی

رحیم

۱۳۵۵

۸۷

خراط پور

غلامعلی

۱۳۵۵

۸۸

خرم

طاهره

۱۳۵۵

۸۹

خرم آبادی

احمد

۱۳۵۰

۹۰

خرم آبادی

مجتبی

۱۳۵۲

۹۱

خرم آبادی

محمود

۱۳۵۵

۹۲

خسروی اردبیلی (داداشی)

محمدعلی

۱۳۵۴

۹۳

دانش بهزادی

عباس

۱۳۴۹

۹۴

دانشیان

کرامت‌الله

۱۳۵۲

۹۵

داوودی

پرویز

۱۳۵۵

۹۶

دبیری‌فرد

علی

۱۳۵۴

۹۷

دقیق همدانی

مصطفی

۱۳۵۴

۹۸

دهقانی

بهروز

۱۳۵۰

۹۹

رحیمی علی آبادی

علیرضا

۱۳۵۵

۱۰۰

رحیمی مسچی

اسکندر

۱۳۴۹

۱۰۱

رشت‌چی

زین‌العابدین

۱۳۵۴

۱۰۲

روحی آهنگران

نزهت السادات

۱۳۵۴

۱۰۳

روحی آهنگران

اعظم السادات

۱۳۵۵

۱۰۴

روحی‌آهنگران

بهمن

۱۳۵۴

۱۰۵

رومینا

حسن

۱۳۵۲

۱۰۶

ره‌انجام

پروین

۱۳۵۴

۱۰۷

رهگذر

کیکاوس(کاووس)

۱۳۵۴

۱۰۸

زارع کاریزی

یدالله

۱۳۵۴

۱۰۹

زرکاری

یوسف

۱۳۵۲

۱۱۰

زرکاری

قربانعلی

۱۳۵۵

۱۱۱

زیبرم

احمد

۱۳۵۱

۱۱۲

ژیان کرمانی

حمید

۱۳۵۷

۱۱۳

سالمی

محمدعلی

۱۳۵۰

۱۱۴

سپهری

سیروس

۱۳۵۰

۱۱۵

سپهری

فرخ

۱۳۵۱

۱۱۶

سپهری

ایرج

۱۳۵۲

۱۱۷

سپهری

فرهاد

۱۳۵۳

۱۱۸

سرکاری

حسن

۱۳۵۰

۱۱۹

سرمدی

عزیز

۱۳۵۴

۱۲۰

سعادتی

محمد کاظم

۱۳۵۰

۱۲۱

سعادتی

حسن

۱۳۵۵

۱۲۲

سعیدی

جمال‌الدین

۱۳۵۵

۱۲۳

سعیدی بیدختی

عبدالله

۱۳۵۴

۱۲۴

سلاحی

جواد

۱۳۵۰

۱۲۵

سلاحی

کاظم

۱۳۵۰

۱۲۶

سلاحی

حسین

۱۳۵۴

۱۲۷

سلسبیلی

یداله

۱۳۵۷

۱۲۸

سلیمان‌نژاد

خلیل

۱۳۵۰

۱۲۹

سماعی

محمدرحیم

۱۳۴۹

۱۳۰

سنجری

خشایار

۱۳۵۴

۱۳۱

سنجری

کیومرث

۱۳۵۵

۱۳۲

سوالونی

مهدی

۱۳۵۰

۱۳۳

سورکی

عباس

۱۳۵۴

۱۳۴

سیادتی

قاسم

۱۳۵۷

۱۳۵

سیدنوزادی

حسین

۱۳۵۰

۱۳۶

سیف دلیل صفایی

ناصر

۱۳۴۹

۱۳۷

شافعی

فریدون

۱۳۵۱

۱۳۸

شالی

خدابخش

۱۳۵۵

۱۳۹

شاهی

مریم

۱۳۵۵

۱۴۰

شایگان شام اسبی

نادر

۱۳۵۲

۱۴۱

شایگان شام اسبی

ارژنگ

۱۳۵۵

۱۴۲

شایگان شام اسبی

ناصر

۱۳۵۵

۱۴۳

شریفی

فرامرز

۱۳۵۱

۱۴۴

شهاب رضوی

علیرضا

۱۳۵۳

۱۴۵

صادقی نراقی

لطف الله

۱۳۵۷

۱۴۶

صادقی نژاد

اسکندر

۱۳۵۰

۱۴۷

صدیقی پاشاکی

فرهاد

۱۳۵۵

۱۴۸

صفائی فراهانی

علی اکبر

۱۳۴۹

۱۴۹

صفاری آشتیانی

محمد

۱۳۵۱

۱۵۰

ضیاء ظریفی

حسن

۱۳۵۴

۱۵۱

طالب‌زاده شوشتری

مینا

۱۳۵۵

۱۵۲

طاهرزاده

بهرام

۱۳۵۰

۱۵۳

طلیسچی سیلابی

بابک

۱۳۵۷

۱۵۴

عابدزاده

حمید

۱۳۵۷

۱۵۵

عابدی

اسماعیل

۱۳۵۵

۱۵۶

عبدی

بهروز

۱۳۵۱

۱۵۷

عرب هریسی

اصغر

۱۳۵۰

۱۵۸

عرفان

مسعود

۱۳۵۷

۱۵۹

عرفانیان

محمدجواد

۱۳۵۷

۱۶۰

عطائی

نادر

۱۳۵۲

۱۶۱

عظیمی بلوریان

محمود

۱۳۵۴

۱۶۲

غبرائی

محمدکاظم

۱۳۵۶

۱۶۳

غروی

عزت (رفیق مادر)

۱۳۵۵

۱۶۴

غروی

فاطمه (فریده)

۱۳۵۵

۱۶۵

فاضلی

محمدهادی

۱۳۴۹

۱۶۶

فاطمی

پروین

۱۳۵۴

۱۶۷

فاطمی

حسین

۱۳۵۵

۱۶۸

فاطمی

مرتضی (امیر)

۱۳۵۵

۱۶۹

فرجاد

فرشید(فرشاد)

۱۳۵۴

۱۷۰

فرجادپزشک

هادی

۱۳۵۵

۱۷۱

فرجودی

حسن

۱۳۵۵

۱۷۲

فرشیدی

منصور

۱۳۵۴

۱۷۳

فرهنگ

مسرور

۱۳۵۴

۱۷۴

فرهودی

احمد

۱۳۴۹

۱۷۵

فضیلت کلام

مهدی

۱۳۵۱

۱۷۶

فضیلت کلام

انوشه

۱۳۵۵

۱۷۷

فلکی

عبدالمناف

۱۳۵۰

۱۷۸

فوقانی

محمد مهدی

۱۳۵۵

۱۷۹

قازاریان

مارتیک

۱۳۵۴

۱۸۰

قانع خشک بیجاری

یوسف

۱۳۵۵

۱۸۱

قبادی

چنگیز

۱۳۵۰

۱۸۲

قربانی کندروی

هوشنگ

۱۳۵۵

۱۸۳

قنبرپور

احمدرضا

۱۳۵۵

۱۸۴

قنبرپور

محمدرضا

۱۳۵۵

۱۸۵

کابلی

عباس

۱۳۵۳

۱۸۶

کارگر

علی

۱۳۵۰

۱۸۷

کاسه‌چی

محمد

۱۳۵۵

۱۸۸

کامیابی

محمدرضا

۱۳۵۵

۱۸۹

کتیرائی

همایون

۱۳۵۰

۱۹۰

کریمی

حسین

۱۳۵۰

۱۹۱

کریمی

ناصر

۱۳۵۰

۱۹۲

کریمی

فتح‌الله

۱۳۵۷

۱۹۳

کلانترنیستانکی

عبدالرضا

۱۳۵۵

۱۹۴

کلانتری

سعید (مشعوف)

۱۳۵۴

۱۹۵

گارسچی

ناصر

۱۳۵۷

۱۹۶

گلسرخی

خسرو

۱۳۵۲

۱۹۷

گلوی

غلامرضا

۱۳۵۰

۱۹۸

گندمی

ابوالقاسم

۱۳۵۶

۱۹۹

لایق مهربانی

غلامرضا

۱۳۵۵

۲۰۰

لنگرودی

صفر

۱۳۵۵

۲۰۱

لنگوری

حسن‌جان

۱۳۵۳

۲۰۲

محتشمی

جعفر

۱۳۵۴

۲۰۳

محدث قندچی

محمدعلی

۱۳۴۹

۲۰۴

محمدرضا

همتی

۱۳۵۳

۲۰۵

محمودیان

حسن

۱۳۵۰

۲۰۶

مدنی

ناصر

۱۳۵۰

۲۰۷

مدیرشانه‌چی

زهره

۱۳۵۵

۲۰۸

مشیدی

شعاع الدین

۱۳۴۹

۲۰۹

معاضد(فضیلت کلام)

شیرین

۱۳۵۳

۲۱۰

معصوم خانی

محمدرضا

۱۳۵۴

۲۱۱

معصومی‌همدانی

حسن

۱۳۵۱

۲۱۲

معماران بنام

رفعت

۱۳۵۷

۲۱۳

معینی عراقی

اسماعیل

۱۳۴۹

۲۱۴

مفتاحی

اسدالله

۱۳۵۰

۲۱۵

مفتاحی

عباس

۱۳۵۰

۲۱۶

ملکوتیان

محمدعلی

۱۳۵۷

۲۱۷

موحد

بهنام

۱۳۵۶

۲۱۸

موسی‌دوست موچالی

حسین

۱۳۵۵

۲۱۹

مومنی

حبیب‌اله

۱۳۵۴

۲۲۰

مومنی

حمید

۱۳۵۴

۲۲۱

موید

اکبر

۱۳۵۰

۲۲۲

مهدوی

گلرخ (شهرزاد)

۱۳۵۵

۲۲۳

میرآبیون

علی

۱۳۵۷

۲۲۴

میرزائی

داوود

۱۳۵۷

۲۲۵

نابدل

علیرضا

۱۳۵۰

۲۲۶

نجف‌زاده

فریدون

۱۳۴۹

۲۲۷

نصیرمسلم

پرویز

۱۳۵۵

۲۲۸

نمازی

محمود

۱۳۵۴

۲۲۹

نوربخش

محسن

۱۳۵۵

۲۳۰

نوروزی

حسن

۱۳۵۲

۲۳۱

نهانی

فاطمه (شمسی)

۱۳۵۴

۲۳۲

نیری

هوشنگ

۱۳۴۹

۲۳۳

نیک‌مرام

محسن

۱۳۵۷

۲۳۴

نیکوکار

حسین

۱۳۵۰

۲۳۵

نیک داوودی

حسن

۱۳۴۹

۲۳۶

وزیری

علی‌اکبر

۱۳۵۵

۲۳۷

هدایتی

شاهرخ

۱۳۵۰

۲۳۸

هدایتی

محمدرضا

۱۳۵۵

۲۳۹

هزارخانی

حمیدرضا

۱۳۵۴

۲۴۰

هوشمند

عباس

۱۳۵۶

۲۴۱

یثربی

محمدرضا

۱۳۵۵

۲۴۲

یدالهی

پوران

۱۳۵۱

۲۴۳

ینگچه همدانیان

ابوالقاسم

۱۳۵۷

به یاد جان‌فشانان فدایی

در سراسر تاریخ بشریت، پاسداران نظم کهنه و ارتجاعی همواره کوشیده اند با سرکوب و کشتار، اختناق و زندان و اعدام در برابر سیر تحول تاریخ و تعالی بشریت بایستند تا به خیال خام خود، چرخ تاریخ را متوقف سازند. هر چندکه آن ها سرانجامی جز شکست نداشته و ندارند، اما تا واپسین لحظات حیات خود از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و نمی کنند.
در دوران ما که تاریخ رسالت به گور سپردن نظام طبقاتی را بر عهده طبقه کارگر قرار داده است، طبقه سرمایه دار که پاسدار نظم پوسیده و ارتجاعی سرمایه داریست دست به بیرحمانه ترین سرکوب ها علیه طبقه کارگر و پیش آهنگان کمونیست آن زده است تا گویا نظم ستمگرانه و استثمارگرانه را ابدی سازد. در ایران این توحش و بربریت پاسداران نظم ارتجاعی به اوج خود رسیده است و طبقه حاکم با اعمال دیکتاتوری خشن و عریان، عظیم ترین جنایات ضد بشری را مرتکب شده و هزاران انسان را کشتار کرده است.
سازمان ما نیز از بدو پیدایش همواره در معرض سرکوب پاسداران نظم سرمایه داری حاکم بر ایران قرار داشته است. در طول حیات سازمان از سیاهکل تا به امروز، رژیم سلطنتی شاه و حکومت اسلامی هزاران فدایی را در زندان های قرون وسطایی به بند کشیده و صدها تن از فداییان در مبارزه علیه نظام ضد انسانی سرمایه داری و به خاطر آزادی و سوسیالیسم جان باخته اند. اما این وحشی گری های مرتجعین نتوانسته است سازمان ما را از ادامه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم بازدارد. راه جان باختگان فدایی ادامه یافته است.
به مناسبت ۲۵ اسفند روز بزرگداشت جان باختگان فدایی، اسامی شهدای سازمان در دو لیست جداگانه، قبل و بعد از قیام در صفحه سازمان قرار می گیرد. لازم به ذکر است که به ویژه لیست شهدای سازمان در دوران مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی کامل نیست. لذا از همه کسانی که اطلاعات جدیدی از شهدای گمنام سازمان دارند و یا اشتباهاتی در این لیست می بینند، درخواست می کنیم که سازمان را در جریان قرار دهند.

زنان بهار عرب و چالش‌های پیش رو!

زنان در خیزش های عمومی و فراگیر در بهار عربی نقشی بسزا داشتند. آنان نه تنها خود در تظاهرات و اعتراضات عمومی شرکت می کردند، بلکه به سازماندهی آن می پرداختند. ۱۸ ژانویه ی ۲۰۱۱ بود که “اسما محفوظ” زن ۲۶ ساله ی مصری، ویدئو کلیپی چهار دقیقه ای در یوتیوپ منتشر کرد: ” چهار مصری خود را آتش زدند تا علیه گرسنگی، فقر و خفتی که سی سال با آن زندگی می کردند، اعتراض کنند. آن ها فکر می کردند، ما هم می توانیم انقلابی مانند انقلاب تونس داشته باشیم…”
در ادامه، اسما مردم را به شرکت در تظاهرات ۲۵ ژانویه علیه حسنی مبارک دعوت کرده و اعلام می کند که خود نیز در این روز در میدان تحریر حضور خواهد داشت. صدها هزار نفر به سرعت روی این ویدئو کلیپ در یوتیوپ کلیک کردند.  در روز ۲۵ ژانویه، ده ها هزار مصری معترض به نظم موجود، به میدان تحریر آمدند و برای دستیابی به نان و آزادی، ناقوس مرگ رژیم حسنی مبارک را به صدا درآوردند.
پیش از آن زنان تونسی بودند که سنگفرش خیابان های تونس را شانه به شانه ی مردان، با گام های استوار و فریادهای رسا پیمودند و نقشی چشمگیر در مبارزه برای رهایی از بی عدالتی اجتماعی و دیکتاتوری بن علی و هم دستانش ایفا کردند. در ۱۵ فوریه ی ۲۰۱۱ مادران عزادار لیبی که فرزندان و برادران شان در قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۹۹۶ در زندان تریپولی کشته شده بودند، دست به تظاهرات زدند. در برخی  دیگر از کشورهای عربی نیز زنان، کم و بیش نقشی برجسته در اعتراضات و برآمد های توده ای داشتند.
در تاریخ کشورهای عربی، این اولین بار نبود که زنان پا به عرصه ی مبارزه گذاشتند. مبارزات رهایی طلبانه ی زنان عرب از قرن نوزدهم و به ویژه تاریخ جنبش های ملی در کشورهای عربی نام زنان بسیاری را به یاد می آورد، که نه تنها علیه استعمار مبارزه می کردند، بلکه همزمان مرزهای سنت و مذهب را زیر پا می گذاشتند. هدا شعراوی، زن مصری و از مبارزان علیه استعمار انگلیس در سال ۱۹۲۳ در حرکتی نمادین روسری خود را برداشت و به دریای مدیترانه پرتاب کرد. جمیله بوپاشا در الجزایر، به سمبل مبارزه و مقاومت تبدیل شد. همزمان تشکل های زنان در کشورهای منطقه شکل می گرفت، برای نمونه، در دهه ی چهل قرن بیستم، سازمان های زنان تونسی اعتراضات تشکل یافته ای را علیه استعمار فرانسه سازماندهی کردند. به این ترتیب، مشارکت فعال زنان در امور سیاسی، به پشتوانه ای قوی برای مبارزه در مسیر رفع تبعیض جنسیتی تبدیل گردید، اگرچه مبارزه برای رفع تبعیض جنسیتی عمری بسیار طولانی تر از مبارزات ضد استعماری داشته و هنوز ادامه دارد. ارتباط بین مبارزات ضد استعماری با جنبش های ملی از طریق ارزش گذاری بر هویت ملی به خودی خود دیگر ارزش های سنتی مانند مذهب را پس می زد و هر کجا جنبش ملی ضد استعماری قوی تربود، هویت ملی بیشتر جایگزین هویت مذهبی اسلامی می گردید. به همین دلیل بود که بسیاری از حکومت های اسلامی منطقه در پی جنبش های ملی گرایانه، ناگزیر به کاهش دخالت مذهب در قوانین کشور شدند. برای نمونه، قانون اساسی اردن، پس از استقلال کامل این کشور ناگزیر به ادغام  با قوانین اساسی جوامع اروپایی گردید. قانون اساسی سوریه که در سال ۱۹۷۳ تصویب شد، اشاره ای به اسلام به عنوان مذهب رسمی نمی کند. در لیبی، قذافی و در عراق، صدام حسین  ادعای برپایی یک جامعه ی عربی بی طبقه را داشتند که کمتر رنگ مذهبی داشت.
اما با محو شدن چهره ی استعمار و رشد سرمایه داری در کشورهای عقب مانده، رابطه ی استثمار طبقاتی در جوامع سرمایه داری و تضاد اصلی بین طبقه ی کارگر و سرمایه دار هر چه بیشتر آشکار می شد. آنکه ثروت و حاصل دسترنج توده ی مردم را غارت می کرد، دیگر تنها اروپایی های استعمارگر و آمریکایی نبودند، بلکه سرمایه داران “خودی” نیز همدست آنان شده  و مشغول پر کردن جیب های خود شده بودند. این بار به لحاظ تاریخی نوبت  طبقه ی کارگر بود که سکان مبارزه را در دست گیرد تا بساط ظلم و استثمار را در هر شکل و لباسی و برای همیشه از تاریخ بروبد. برای جلوگیری از این جنبش انقلابی بود که ارواح مردگان در چهره ی مذهب و سنت بار دیگر جان گرفته و به یاری حفظ نظام های موجود شتافتند و در این میان زنان بیش از هر قشر دیگر مورد تعرض قرار گرفتند. ایران اولین نمونه ای از این کشورها بود که پس از قیام بهمن ۱۳۵۷ و قدرت مطلقه ی نیروهای مذهبی ارتجاعی به آن دچار گردید، اما این قطار پیش از آن در دیگر کشورهای منطقه به راه افتاده بود. نوال السعداوی، پزشک و نویسنده ی زن مصری که در سال ۲۰۰۷ به جرم ارتداد در قاهره محاکمه شد، در کتاب انقلاب نان در آفریقای شمالی نوشته است:
“جالب است که چادر در مصر در دهه ی هفتاد در زمان انورسادات دوباره ظاهر شد. زمانی که من در دهه های پنجاه و شصت پزشکی تحصیل می کردم، حتی یک زن در دانشگاه نبود که چادر به سر داشته باشد. چرا این اتفاق در زمان سادات رخ داد؟ برای این که او سیاست درهای باز به روی آمریکایی ها را در پیش گرفت و خود را یک “مؤمن” خواند تا نیروهای ارتجاعی اسلامی را احیا کند و به این ترتیب ناصریست ها، کمونیست ها و چپ ها را خنثی کند. او مردانش را به استان ها و روستاها فرستاد تا با پول و حمایت سیاسی این نیروها را تقویت کند. به این ترتیب بود که ارتجاعیون اسلامی بار دیگر قدرت یافتند. در دانشگاه ها، مدارس و در مناطق صنعتی محفل های مذهبی تاسیس شد تا با بی خدایی و مارکسیسم مبارزه کنند.”
بررسی این روند تاریخی و مقایسه ی کشورهای منطقه، به لحاظ تامین حقوق زنان، حاکی از این است که هر قدر دخالت قوانین مذهبی اسلامی در امور دولت ها جایگاه مهمتری داشته باشد، حقوق کمتری به زنان تعلق گرفته و هر قدر جنبش زنان از مبارزه برای جدایی دین از دولت کنار کشیده، مبارزه  برای برابری جنسیتی ناتوان تر گردیده است. کشور مصر نمونه ی بارز رسوخ مجدد مذهب پس از جنبش های ملی و بی حقوقی هر چه بیشتر زنان است. طبق آمار بین المللی توسعه ی انسانی در سال ۲۰۱۳ مصر به لحاظ  تبعیض جنسیتی در بین ۱۳۶ کشور، در مرتبه ی ۱۲۶ قرار دارد.
وضعیت زنان در تاریخ معاصر کشور تونس نمونه ی دیگری است که دستاوردهای مثبت زنان در جامعه در نتیجه ی جدایی دین از دولت حاصل شده و از این زاویه تائید دیگری بر این نظر است که مبارزه برای کسب حقوق زنان بدون مبارزه برای سکولاریسم بی نتیجه است. در تونس اگرچه اسلام همواره مذهب رسمی اعلام شده، اما قوانین جاری بسیاری از قوانین اسلامی را عملا نادیده گرفته و آزادی هایی به زنان داده شده است که بسیار فراتر از حتی به اصطلاح مترقی ترین تفسیرها از اسلام است. چند همسری سال هاست که در این کشور ممنوع گردیده و سقط جنین از سال ۱۹۶۵ قانونی شده است. به دلیل کمرنگ بودن نقش شریعت در قوانین کشور است که زنان تونسی توانستند خود را درلیست نامزدهای انتخاباتی برای مجلس موسسان قرار دهند و ۲۷ درصد کرسی ها را کسب کنند. زنان در این مجلس تنها حضور ظاهری نداشتند و توانستند با تلاش بسیار و  اتحاد با احزاب مترقی و چپ از تصویب قانون اساسی ناقض حقوق زنان که پیشنهاد حزب اسلامی النهضه بود، جلوگیری کرده و در قانون اساسی که در ژانویه سال جاری (۲۰۱۴) تصویب شد، برابری حقوق زن و مرد را بگنجانند.
نکته ای که در این میان حائز اهمیت است این است حضور زنان در آغاز جنبش بهار عربی به خاطر دستیابی به حقوق زنان نبود، بلکه خواسته ها و مطالبات سیاسی عمومی و قیام آنان بر علیه فقر و دیکتاتوری بود. اما همین حرکت به آنان قدرت و توان لازم را بخشید تا برای رفع تبعیض جنسیتی مبارزه ی پیگیرتری را به پیش برند و اقشار مختلف جامعه را در این راستا همیار خود سازند. به این ترتیب دستیابی کامل به حقوق زنان در بهار عربی، همانند هر کشور دیگری نیز در گرو برقراری آزادی وبرابری در تمام زمینه های سیاسی،اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. در این مسیر مهمترین چالش پیش روی زنانی که در بهار عربی به پاخاستند، درمقطع زمانی کنونی که، همانند ایران پس از قیام بهمن، نیروهای ارتجاعی اسلامی با تمام قوا در اندیشه ی دزدیدن دستاوردهای انقلابند، مبارزه با این نیروها و اتحاد بر سر شعارجدایی دین از دولت می باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۴ در فرمت پی دی اف

تاکتیک‌های دوره‌ای و روزمره‌ ما

kar_logo01یک سازمان کمونیست که برای برپایی انقلاب اجتماعی تلاش می‌کند، در جهت تحقق هدف استراتژیک خود به تاکتیک‌های متنوعی منطبق با دوران سیاسی که یک جامعه معین در آن به سر می‌برد، دوره‌های عمده بودن شکل قانونی و یا فراقانونی جنبش، مراحل تکامل جنبش کارگری، سطح مبارزه طبقاتی پرولتاریا، روحیات مبارزاتی توده‌ها، موقعیت و تاکتیک‌های طبقه حاکم و توازن قوای طبقاتی، روی می‌آورد. کارائی این تاکتیک‌ها از این طریق اثبات می‌گردد که همچون حلقه‌های زنجیره‌ای به هم پیوسته به استراتژی و هدف آن یاری رسانند و این هنگامی‌ست که تاکتیک بتواند در عمل، سطح سازماندهی، آگاهی و مبارزات طبقه کارگر را ارتقاء دهد، ماهیت طبقه حاکم و فراکسیون‌های سیاسی آن را به خوبی افشا کند، هرگونه توهمات را در میان توده‌ها بزداید تا طبقه کارگر آگاهی روشنی از ماهیت طبقه سرمایه دار و تاکتیک‌های آن داشته باشد و به این واقعیت کاملا وقوف یابد که یگانه راه قطعی مطالبات و اهداف‌اش، سرنگونی نظم موجود است.

بنابراین وقتی که بحث بر سر اتخاذ تاکتیک است، برای این که تاکتیک‌ها بتوانند به خوبی به استراتژی و هدف آن خدمت کنند، نخست باید به این سوال مشخص پاسخی مشخص داد که جامعه در چه مرحله‌ای از حیات سیاسی خود قرار دارد؟ آیا آرامش و سکون بر جامعه حاکم است، توده‌ها منفعل‌اند و از زندگی سیاسی و مبارزه فعال برکنار و طبقه حاکم فارغ از بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بی‌دغدغه حکومت می‌کند و از یک ثبات سیاسی برخوردار است، یا بالعکس تشدید تضادهای اجتماعی به مرحله‌ای رسیده است که نظم موجود با بحران‌های متعدد روبه‌روست، نارضایتی و اعتراض توده‌ای نسبت به وضع موجود گسترده است و طبقه حاکم در بحران و بی‌ثباتی به سر می‌برد.

پاسخ به این سوال، تاکتیک‌های اساسی یک سازمان کمونیست را در یک دوره معین، روشن می‌سازد و تعیین می‌کند که آیا ما در دوره سرنگونی قریب الوقوع نظم موجود و طبقه حاکم قرار داریم، یا عجالتا تا وقتی که یک تغییر سیاسی کیفی در جامعه رخ ندهد، نمی‌توان بحثی از سرنگونی فوری داشت.

روشن شدن تاکتیک‌های اساسی دوره‌ای اما به این معنا نیست که در هر لحظه آن‌ها قابلیت اجرا و عملی شدن را دارند، بلکه فقط این را می‌گویند که جهت تحول اوضاع سیاسی، این تاکتیک‌ها را به امری ناگزیر تبدیل می‌کند و تاکتیک‌های روزمره باید در خدمت و یاری رسان اجرای عملی تاکتیک‌های اساسی باشند.

با این توضیحات به بررسی اوضاع سیاسی کنونی ایران، چشم‌انداز تحول آتی اوضاع و تاکتیک‌های اساسی دوره‌ای و روزمره سازمان بپردازیم.

به نظر نمی‌رسد که امروز بتوان کسی را پیدا کرد که بحران‌های متعدد نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران را انکار کند. واقعیت بحران‌ها چنان آشکار است که جناح‌ها و گروه‌‌های سیاسی درون رژیم و وابسته به آن نیز آن‌ها را انکار نمی‌کنند.

تجربه هم به قدر کافی نشان داده است که جمهوری اسلامی به حسب سرشت طبقاتی و خصلت دینی خود قادر به حل بحران‌های موجود، نبوده و نیست. چرا که این بحرانها، نتیجه‌ی تشدید تضادهای درونی سیستم اقتصادی-اجتماعی حاکم اند و جمهوری اسلامی، ابزار، امکانات و توان لازم را حتا برای تخفیف این تضادها ندارد.

از همین روست که تمام ادعاها و وعده‌های جناح‌های مختلف هیات حاکم در طول تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی پوچ از کار درآمده است.

هیاهوی تبلیغاتی روحانی و جناح او نیز در همین مدت کوتاه تا جایی که به عرصه اقتصاد مربوط می‌گردد، رنگ باخته است. او وعده‌ می‌داد که در صد روز نخست دوره زمام‌داری خود، لااقل بحران اقتصادی را مهار و شرایط معیشتی توده مردم را ولو محدود و نسبی بهبود بخشد. اما دویست روز سپری شد، توافق بر سر پرونده هسته‌ای هم به دست آمد، بدون این‌که بهبودی در اوضاع رخ دهد. بالعکس، در این فاصله رکود عمیق‌تر شد. تعداد دیگری از کارخانه‌ها تعطیل شدند. بخش بزرگی از پروژه‌های نیمه تمام قطعا متوقف گردید. بر تعداد کارگرانی که روزمره اخراج می‌شوند، افزوده شد. سطح معیشت توده‌های کارگر باز هم تنزل کرد. به رغم ادعاهای موهوم مقامات دولتی، تورم مهار نشد. آمار رسمی دولتی از رشد ۳۵ درصدی تورم خبر می‌دهند. بنابراین بحران اقتصادی که ریشه‌ها و علل ساختاری دارد و البته عامل سیاسی نیز به تشدید آن یاری می‌رساند، همچنان پابرجا مانده است. نه تنها بهبودی ولو ناچیز در وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان رخ نداد، بلکه وخیم‌تر نیز شد و فقر، ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت.

حضور سرمایه‌داران بین‌المللی و نمایندگان سیاسی آن‌ها در ایران، پس از تسلیم رژیم بر سر نزاع هسته‌ای و وعده‌ آن‌ها برای کمک به حل بحران اقتصادی نیز عجالتا بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. چرا که اولا – هنوز محدودیت‌ها و موانعی که تحریم‌ها ایجاد کرده‌اند، به جای خود باقی‌ست. ثانیا – صدور سرمایه بین‌المللی به ایران در ابعادی که مدنظر روحانی‌ست تا بتواند با تکیه بر آن بحران اقتصادی را لااقل تعدیل کند، فعلا منتفی‌ست. به این علت که سرمایه گذاری‌های کلان و درازمدت، در شرایطی می‌تواند انجام بگیرد که یک رژیم سیاسی از ثبات سیاسی نسبی برخودار باشد و سرمایه احساس امنیت کند. در ایران امروز، اما چنین ثبات سیاسی که تضمین امنیت سرمایه‌های بین‌المللی باشد، وجود ندارد. پوشیده نیست که توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش و حتا بخش‌هایی از اقشار متوسط، به دلائل اقتصادی و سیاسی، شدیدا از وضع موجود ناراضی‌اند و این نارضایتی عمیق، هر آن می‌تواند به یک انفجار عظیم برای سرنگونی نظم موجود بیانجامد. از این گذشته، تضادهایی که روبنای سیاسی موجود به علت خصلت دینی دولت، مدام آن‌ها را بازتولید می‌کند، بر این بی‌ثباتی سیاسی رژیم می‌افزاید و بالاخره تضاد لاینحل جناح‌ها و فراکسیون‌های هیات حاکمه، یک عامل مهم دیگر در بی‌ثباتی سیاسی رژیم است که اکنون به یک معضل جدی کابینه روحانی تبدیل شده و با گذشت هر روز، به شکلی حادتر خود را نشان داده است.

اما اگر این عوامل بی‌ثباتی سیاسی رژیم نیز وجود نمی‌داشت، سرمایه بین‌المللی که خود امروز در عرصه جهانی با بحرانی عمیق مواجه است، قادر نبود با توجه به تضادهای حاد شیوه تولید سرمایه‌داری ایران و سیاست‌های اقتصادی موجود، معجزه کند و بحران اقتصادی سرمایه‌داری ایران را حل نماید. فراموش نکنیم که تا پیش از تحریم‌های بین‌المللی اواخر دوران زمام‌داری احمدی‌نژاد، همواره سرمایه‌گذاری‌های کلانی از سوی انحصارات بین‌المللی در ایران صورت گرفته بود، بدون این که قادر باشند بر بحران رکود – تورمی غلبه نمایند.

بنابراین نه فقط هم اکنون شیوه تولید با بحران اقتصادی ژرفی همراه است، بلکه لااقل در کوتاه مدت، چشم‌اندازی نیز برای تعدیل بحران وجود ندارد. نتیجه این بحران و نیز ادامه و تشدید سیاست نئولیبرال در دوره روحانی، تشدید مبارزه طبقاتی کارگران است. واقعیتی که هم اکنون در گسترش و اعتلای مبارزات کارگران شاهد آن هستیم. به ویژه در چند ماه اخیر نه فقط بر دامنه مبارزات کارگران افزوده شده، بلکه سطح مطالبات، آگاهی و همبستگی در صفوف کارگران نیز ارتقاء یافته است.

اما تشدید تضادها به عرصه اقتصادی و مناسبات طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار محدود نمی‌شود. رژیم اختناق و سرکوب و محرومیت عموم توده‌های مردم ایران از آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک، بخش بسیار گسترده‌ای از توده‌های مردم را به رودررویی با رژیم حاکم سوق داده و می‌دهد و مادام که رژیم اختناق و سرکوب حاکم باشد، تضاد توده‌های کارگر و زحمتکش و اقشاری از خرده بورژوازی آزادی‌خواه با جمهوری‌اسلامی تشدید خواهد شد.

عامل دیگری که اوضاع سیاسی کنونی و چشم‌انداز آن را نشان می‌دهد، تضادها و شکاف‌های درونی طبقه حاکم و دار و دسته‌های درونی جمهوری اسلامی‌ست. معمولا هنگامی اختلافات و تضادهای درونی طبقه یا طبقات حاکم در یک کشور حاد می‌گردد و به شکاف‌های عمیق در صفوف آن‌ها می‌‌انجامد که جامعه دچار بحران‌های حاد است و نارضایتی وسیع توده‌ای از نظم موجود وجود دارد و طبقه حاکم قادر به حل بحران‌ها نیست. تمام شکاف‌های درونی طبقه حاکم در ایران، در دوره استقرار جمهوری اسلامی به وضوح این واقعیت‌ را نشان داده است. اوضاع کنونی طبقه حاکم نیز چیزی جز ادامه وضعیت گذشته  نیست، اما آنچه مهم و برجسته است، چشم انداز عمیق‌تر شدن این شکاف در دوره روحانی‌ست.

این واقعیت از هم اکنون آشکار است که با به قدرت رسیدن جناحی که کابینه روحانی آن را نمایندگی می‌کند و روشی که او برای غلبه بر بحران‌ها و بن‌بست‌های رژیم در پیش گرفته است، تضادهای درونی هیات حاکمه بار دیگر تشدید شده است.

روحانی در تلاش است با حل قطعی نزاع هسته‌ای، مناسبات رژیم را به ویژه با قدرت‌های جهانی بهبود بخشد و با یاری آن‌ها بر بن‌بست‌های درونی نظم موجود فائق آید. اما مستثنا از این که خواست و آرزوی او تحقق خواهد یافت یا نه، این سیاست عواقب و نتایجی برای جمهوری اسلامی، سیاست‌های تاکنونی آن و جناح‌های هیات حاکمه درپی خواهد داشت.

نزاع هسته‌ای یک ماجرای منفرد که طرفین دعوا بتوانند بر سر آن به توافق برسند و مسئله به همین سادگی خاتمه پیدا کند، نیست. بلکه در اساس، دست‌آویزی از سوی قدرت‌های بزرگ، به ویژه آمریکا و اروپا برای تسویه حساب با جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی بوده است. لذا این مسئله نمی‌تواند آن‌گونه که روحانی می‌خواهد، قطعی حل و فصل گردد، مگر آن‌که اختلافات در سیاست خارجی حل گردد. حل این اختلافات نیز ممکن نیست مگر آن‌که در اساس سیاست خارجی جمهوری اسلامی تغییراتی رخ دهد که خواست قدرت‌های جهانی‌ست و با سیاست‌های منطقه‌ای آن‌ها هماهنگی داشته باشد. بنابراین، روحانی همان‌گونه  که بر سر پرونده هسته‌ای عقب‌نشینی و تسلیم را پذیرفت، چاره‌ای ندارد جز آن‌که پرچم عقب‌نشینی در سیاست خارجی را نیز بلند کند. این عقب‌نشینی در سیاست خارجی، بازتاب‌های داخلی خواهد داشت و تاثیرات خود را ولو محدود در سیاست‌های داخلی نیز برجای خواهد گذاشت. چنان‌چه این سیاست به همین شکل پیش رود، قطعا بر توازن قوا و موقعیت جناح‌های رقیب تاثیر خواهد گذاشت و جناحی که روحانی و کابینه او آن را نمایندگی می‌کنند، تقویت خواهد شد.

آشکار است که یک چنین تحولی در سیاست‌های جمهوری اسلامی، با منافع اقتصادی و سیاسی گروه‌هایی از هیات حاکمه در تضادی جدی قرار دارد. لذا به‌رغم حمایت گاه آشکار و گاه پوشیده خامنه‌ای از سیاست روحانی بر سر توافق هسته‌ای با قدرت‌های جهانی، مخالفت جناح رقیب از همین نخستین گام، یعنی توافق هسته‌ای آغاز شده و با گذشت هر روز ابعاد وسیع‌تری به خود خواهد گرفت.

گرچه با توجه به شکست همه جانبه سیاست‌های گذشته جناح رقیب روحانی و این واقعیت که به قدرت رسیدن روحانی و تلاش برای سازش و توافق با قدرت‌های جهانی، محصول بن‌بست جمهوری اسلامی در عرصه‌های مختلف بود و نیز میسر بی‌بازگشت جمهوری اسلامی پس از حصول به توافق با قدرت‌های جهانی، بعید به نظر می‌‌رسد که جناح مقابل روحانی بتواند راه را بر پیشرفت سیاست‌های وی مسدود کند. اما این بدان معنا نیست که این جناح به سادگی عقب‌نشینی و شکست را پذیرا خواهد شد و عرصه را کاملا به جناح مقابل واگذار خواهد کرد. این جناح گرچه متشکل از گروه‌های نه چندان قدرتمند است، اما از آن رو می‌تواند در برابر سیاست‌های روحانی ایستادگی کند که از حمایت ارگان‌های نظامی و امنیتی و نهادهای متعدد وابسته به دستگاه مذهبی برخوردار می‌باشد. لذا گرچه با توجه به بحران‌ها و بن‌بست‌های رژیم چشم‌اندازی برای قدرت‌گیری آن وجود ندارد، اما از این توان برخودار است که برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی خود در مقابل جناح روحانی مقاومت کند و این مقاومت در مرحله‌ای می‌تواند به درگیری‌های‌ حاد، بسیار فراتر از کشمکش و درگیری جناح‌ها در دوران احمدی‌نژاد بیانجامد و جمهوری اسلامی را با یک بحران سیاسی عمیق درونی روبه‌رو سازد. از این رو، آن‌چه که در این عرصه نیز در چشم‌انداز قرار دارد، نه تخفیف تضادها، بلکه تشدید آن‌هاست.

بنابراین، آنچه که اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه ایران نشان می‌دهد، تشدید تضادها و تعمیق بحران‌ها، رشد نارضایتی عمومی از وضع موجود و اعتلاء مبارزات کارگران و توده‌های وسیع مردم ایران است. با این چشم‌انداز، همان‌گونه که گزارش سیاسی کنفرانس چهاردهم سازمان ما بر آن تاکید نموده است، اتخاذ تاکتیک‌های معطوف به سرنگونی جمهوری اسلامی، تاکتیک‌های دوره کنونی‌ست. تجربه مبارزاتی توده‌های مردم ایران به ویژه در جریان انقلاب سال ۵۷ نشان داد که تاکتیک‌های اساسی و موثر یک چنین دورانی برای سرنگونی نظم موجود، بر پائی اعتصابات توده‌ای، اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، تظاهرات توده‌ای، نبردهای خیابانی و قیام مسلحانه توده‌ای خواهد بود. اما تا آن لحظه‌ای که تمام زمینه‌ها و شرایط عینی و ذهنی برای روی آوری طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش به این اشکال عالی مبارزه فراهم می‌گردد، ما با یک رشته وظایف تاکتیکی فوری و روزمره نیز روبرو خواهیم بود. توده‌های کارگر و زحمتکش همه روزه در حال مبارزه‌اند و طبقه حاکم نیز همواره در تلاش است با توسل به تاکتیک های مختلف، دامنه این مبارزه را به چارچوب‌های نظم موجود محدود و موقعیت خود را مستحکم سازد. یک سازمان سیاسی کمونیست وظیفه دارد که با مداخله عملی در این مبارزات، تاکتیک‌هایی را در دستور کار قرار دهد که سطح آگاهی و تشکل کارگران و روحیه مبارزاتی آن‌ها را ارتقاء دهد، تاکتیک‌های طبقه حاکم را افشا سازد و بدین‌طریق تاکتیک‌های روزمره را وسیله‌ای در خدمت تاکتیک‌های اساسی دوره‌ای قرار دهد.

یکی از مسائل مهمی که هم اکنون در برابر سازمان‌های کمونیست و از جمله سازمان ما قرار دارد، افشای توهم پراکنی‌های‌ست که از جانب روحانی و دارو دسته‌های طرفدار وی و نیز بلندگوهای قدرت‌های جهانی اشاعه می‌یابد.

این که به هرحال این توهم پراکنی‌ها تاثیر زیان‌بار خود را در میان بخش‌هایی از توده مردم برجای می‌گذارد، واقعیتی‌ست که با شرکت اکثریتی از مردم ایران در انتخابات قلابی یک رژیم دیکتاتوری عریان، خود را نشان داد. روشن است که سوای آن طبقات و اقشاری که به حسب منافع طبقاتی‌شان در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کردند، اکثریت شرکت‌کنندگان توده‌های مردمی بودند که اسیر توهمات شدند. این توهمات را نه صرفا از طریق تبلیغ و حرف، بلکه در عمل و در جریان مبارزات عملی توده‌های کارگر و زحمتکش باید درهم شکست. گروهی از توده‌های زحمتکش به این خوش‌باوری دچار شدند که با شعارهای روحانی و حل نزاع هسته‌ای، بهبودی در وضعیت مادی و معیشتی‌شان رخ داد. کافی نیست که فقط به این توده‌های مردم متوهم گفت، این یک دروغ بزرگ است و اساسا سیاست اقتصادی روحانی علیه کارگران و زحمتکشان است. راه درست درهم شکستن این توهمات، کشاندن توده کارگر به رودرروئی با روحانی و کلا رژیم، از طریق مثلا طرح مطالبه افزایش دستمزدهاست که اکنون به یکی از مطالبات مهم کارگران تبدیل شده است. در جریان این مبارزه است که توهمات بخش عقب‌مانده کارگران فرو می‌ریزد. همین مسئله در مورد مقاومت توده‌ای کارگران در برابر اخراج‌ها صادق است. در جریان این مقاومت و ایستادگی‌ست که حتا کارگر ناآگاه پی‌می‌برد، تمام ادعاهای روحانی پوشالی بوده و اساسا خود او نماینده و حامی سرمایه‌داران است. در برابر ادعاهای پوشالی آزادی‌خواهانه و حقوق شهروندی روحانی، باید توده کارگر و دیگر اقشار زحمتکش، زنان و دانشجویان را به برپایی تشکل‌های مستقل از دولت و مبارزات علنی، تشویق کرد، تا در جریان عمل روشن گردد که روحانی این تشکل‌ها را تحمل نخواهد کرد و در جریان مبارزات، کارگران را دستگیر و به دادگاه و زندان می‌فرستد.

روحانی البته برای بزک کردن جمهوری اسلامی و مصرف خارجی، آزادی را در محدوده مطالبه گروه‌های موسوم به‌اصلاح‌طلب رژیم و لیبرال‌های بی‌خطر، می‌پذیرد تا از این طریق نیز بر توهم پراکنی بیافزاید. خنثا کردن این ترفند رژیم نیز در عمل و تاکتیک متقابل ممکن است. چندی پیش وی گروهی از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان را گرد آورد، تا گویا پایبندی خود را به شعارهای دوره انتخابات نشان دهد. چیزی نمی‌توانست بهتر از تاکتیک کانون نویسندگان ایران پوچی ادعاهای او را به همگان نشان دهد. کانون نویسندگان به جای این‌که یک بیانیه خشک و خالی صادر کند و بگوید ادعاهای روحانی دروغ و بی‌اساس است، فراخوان برگزاری اجلاس کانون را داد و هنگامی که وزارت اطلاعات با تهدید، مانع برگزاری حتا این جلسه گردید، ادعاهای روحانی را در عمل افشا کرد و با صدور بیانیه‌ای آن را به اطلاع همگان رساند. کانون نویسندگان ایران با این تاکتیک نه فقط ماهیت رسوای سیاست‌های روحانی و شرکت‌کنندگان در اجلاس او را افشا کرد، بلکه مانع از گرفتار شدن گروهی دیگر به این توهمات گردید.

بنابراین در شرایط کنونی، یکی از جوانب مهم تاکتیک‌های فوری و روزمره ما افشا و زدودن توهم پراکنی‌های روحانی و گروه‌های طرفدار او خواهد. تمام اقدامات و روش‌های عملی مبارزه باید در راستا و خدمت به تاکتیک‌های اساسی دوره‌ای ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی قرارگیرند. به ویژه باید توجه داشت که در این دوره، روحانی برای پیش‌برد سیاست خارجی خود و یا برای مقابله با جناح رقیب، گاه ناگزیر می‌شود کمی از دامنه فشار بر توده‌های مردم بکاهد و یا حتا امتیازات کوچک و موقتی بدهد. کارگران و زحمتکشان، زنان و دانشجویان باید از کمترین مفر و امکان نیز برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند و آن را در خدمت مبارزه علیه رژیم، تمامی جناح‌های هیات حاکمه و سرنگونی جمهوری اسلامی قرار دهند.

خلاصه کلام این که در هر حال ، تاکتیک‌های روزمره و فوری ما باید در خدمت ارتقای سطح آگاهی و تشکل کارگران و زدودن هرگونه توهمات و آمادگی طبقه کارگر برای برپایی انقلاب اجتماعی و سرنگونی نظم موجود قرار داشته باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

چرائی اولتیماتوم سرمایه و چشم‌انداز جنبش کارگری

اعتراضات و اعتصابات کارگری پیوسته در حال افزایش است. به رغم تشدید فشارهای امنیتی و توسل بیش از پیش طبقه حاکم به سرکوب خشن و عریان کارگران و فعالان کارگری، اما اعتصابات کارگری هم به لحاظ کمی و هم از نظر کیفی، از رشد و ارتقاء چشم‌گیری برخوردار شده است. ده‌ها و صدها اعتصاب کارگری در سراسر کشور، گویای حضور فعال کارگران در صحنه مبارزه و گویای این واقعیت است که طبقه کارگر، نه می‌خواهد و نه می‌تواند ساکت وآرام بنشیند و انتظار پیشه کند. تمام “تدبیر” حسن روحانی برای کارگران که هیچ‌گونه “امید”ی به وی نبسته بودند، تشدید فشارهای اقتصادی و امنیتی، وخیم‌تر شدن شرایط کار و زندگی، افزایش اخراج‌ها، تشدید ناامنی شغلی و تشدید بی‌حقوقی و سرکوب عریان بوده است. اگر که سایر جنبش‌های اجتماعی در هاله‌ای از انتظار فرو رفته و هنوز نوعی سکوت و خاموشی بر آن‌ها حاکم است، اما تنگناهای اقتصادی و واقعیت‌های سرسخت زندگی، مجالی ‌برای غرق شدن کارگران در انتظارات بیهوده باقی نگذاشته و جنبش کارگری در جوش و خروش است. کارگران در کارخانه‌ها و بخش‌های مختلف، برای بهبود شرایط کار و زندگی و برای رهایی از وضعیت موجود دست به مبارزه می‌زنند و به اعتصاب متوسل می‌شوند. جنبش کارگری یگانه جنبش فعال و پی‌گیر نبرد قطعی با طبقه حاکم در صحنه  است. ده‌ها اعتصاب کارگری در سراسر کشور و شرکت هزاران کارگر در آن در نیمه اول بهمن، از جمله اعتصاب کارگران کارتن‌سازی، کشتی‌سازی صدرا، یخچال‌سازی ایران پویا، تراکتورسازی، سیمان آبیک، نساجی کاشان، سیمان لوشان، پتروشیمی فجر، اعتصابات مکرر پلی‌اکریل، ایران تایر، شرکت کیسون و اعتصابات متعدد و مستمر کارگران معدن سنگ‌آهن چادرملو گویای همین واقعیت است.

گسترش اعتصابات کارگری و اعتلاء بیشتر جنبش طبقاتی کارگران، آرامش رژیم سرمایه‌داران را برهم زده و بورژوازی حاکم را شدیدا به هراس افکنده است. طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، برای خاموش ساختن جنبش طبقاتی کارگران و ممانعت از گسترش اعتصابات و اعتلاء بیشتر مبارزات کارگری، سرکوبی خشن و سیستماتیک و تعرض همه جانبه‌ای را علیه طبقه کارگر سازمان داده‌اند. بازداشت و اخراج ده‌ها تن از فعالان کارگری چادرملو، پلی‌اکریل، سیمان لوشان، فراپاکس، سیمان استهبان به خاطر شرکت در تجمعات و اعتصابات و پی‌گیری خواست کارگران، معرفی برخی از این کارگران به دستگاه قضایی و محاکمه آن‌ها، تماما در همین رابطه است. بازداشت فعالان کارگری البته موضوع جدیدی نیست. پیش از این نیز ده‌ها فعال کارگری بازداشت و حتا در دادگاه‌های فرمایشی رژیم بی‌سر و صدا محاکمه و به زندان محکوم شده‌اند. طبقه حاکم اما در لحظه کنونی، با اصرار و تعمّد، می‏خواهد بازداشت و اخراج و محاکمه کارگران فعال را، به گوش همگان برساند و از این طریق به کارگران در سراسر ایران اولتیماتوم بدهد که هر کارگری اعتراض و اعتصاب کند، با اخراج و بازداشت و دادگاه‌های نظام اسلامی سروکار خواهد داشت. هر کارگری باید این را متوجه شود که این بورژوازی است که قدر قدرت وبی هیچ گذشتی طالب نظم خویش است. در پرتو حمایت‌های بی‌دریغ و روزافزون دولت، سرمایه‌داران اکنون از آنچنان اعتماد به نفسی برخوردار شده‌اند، که هر فعال کارگری و هر کارگر آگاه و معترضی را که حرف دفاع از حقوق کارگر بر زبان آورد و یا در این راستا دست به اقدامی بزند، بی‌درنگ اخراج می‌کنند و به دست جلاد می‌سپارند. کارفرما هنگام اخراج کارگر حتا نیازی به ظاهرسازی‌ها و مقدمه چینی‌های گذشته و یا اجرای به اصطلاح ضوابط “قانونی” اخراج نمی‌بیند و حاضر نیست ولو چند روز، تحقق اراده‏اش یعنی اخراج کارگر به عقب افتد. اگر که سابق بر این، بعد از نظر کارفرما، تصمیم نهایی به هیات‌های تشخیص و حل اختلاف واگذار می‌شد و یکی از شروط اخراج کارگر، ظاهرا نظر مثبت تشکل رسمی و”نهاد صنفی” کارخانه بود، اکنون اما بدون طی شدن این مقدمات، کارفرما بی‌معطلی هر فعال کارگری و اعتصاب‌کننده را اخراج، و نه فقط اخراج، بلکه با اعلام شکایت، وسیله بازداشت فوری و زندانی شدن وی را نیز فراهم می‌سازد. ‌‌‌

این واقعیتی‌ست که با گسترش اعتصابات و دامنه اعتراضات کارگری، رابطه به ظاهر ناپیدای دستگاه امنیتی با سرمایه‌داران و اتحاد آن‌ها در برابر کارگران نیز علنی‌تر و برای کارگران مملوس‌تر شده است. کارگران چادرملو، در جریان اعتصابات خود، این ارتباط و اتحاد را از نزدیک مشاهده کردند. کارگران در جریان مبارزه علیه کارفرما و با هر اعتصاب خود بیش از پیش به این نکته پی‌می‌برند که دولت، ارگان سیادت طبقه حاکم و حراست‌کننده منافع کارفرمایان و سرمایه‌داران است. ارتباط و اتحاد میان سرمایه‌داران و نهادهای امنیتی و دولتی، تخاصم آن با کارگران و تعرض علیه‌ آن‌ها، منحصر به چادرملو و بازداشت و پی‌گرد ۲۸ کارگر این مجتمع نیست. تعرض و سرکوب سازمان یافته علیه کارگران، یک امر سراسری‌ست و توسط بالاترین نهادهای قدرت، سازماندهی، هدایت و حمایت می‌شود. بیهوده نیست که کارفرمای پتروشیمی فجر، کارگران اعتصابی و فعالان اعتصاب را تهدید می‌کند که در صورت ادامه اعتراض، اسامی آن‌ها را به نهادهای امنیتی گزارش می‌کند. بیهوده نیست که بعد از یورش وحشیانه و ضرب و شتم کارگران اعتصاب کننده شرکت کیسون، ۱۰۰ تن از کارگران را بازداشت می‌کنند. بیهوده نیست که مدیریت پلی‌اکریل برای ۲۰ تن از فعالان این کارخانه، به خاطر شرکت در تجمعات اعتراضی نامه تهدید‌آمیز می‌نویسد. بیهوده نیست که ۸ کارگر پلی‌اکریل ۹ کارگر سیمان استهبان و فراپاکس و ۵ کارگر سیمان لوشان، بازداشت می‌شوند، مورد تهدید و ارعاب و پی‌گرد دستگاه امنیتی قرار می‌گیرند و یا در دادگاه‌های ارتجاعی رژیم محاکمه می‌شوند. وقتی غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه در نشست خبری ۱۴ بهمن، اعتصابات و اعتراضات کارگری را “خلاف نظم عمومی و امنیت ملی” خواند و تهدید کرد که با هر کارگر اعتصاب‌کننده به شدت برخورد خواهد شد، او فقط وظیفه حراست از “نظم” سرمایه، یا کنه روش برخورد و سیاست همیشگی دولت در برابر کارگران را یادآوری نساخت! اژه‌ای فقط تصمیم قاطع طبقه حاکم به زندان و شکنجه فعالان کارگری و تشدید سرکوب کارگران و تامین فضای امن برای سرمایه‌داران را فاش نساخت! “دادستان” کل کشور، دراین اولتیماتوم‏ها بی‌انکه خود بخواهد به وحشت رژیم از گسترش اعتصابات کارگری و اعتلاء جنبش طبقاتی کارگران نیز اعتراف کرد.

هراس رژیم از کارگران، از گسترش اعتصابات و  اعتلای بیشتر جنبش کارگری یک هراس واقعی‌ست. چرا که دولت روحانی نه فقط هیچ‌گونه راه‌حل و برنامه‌ای برای بهبود شرایط کار و زندگی کارگران ندارد و قادر نیست عمومی‌ترین مطالبات کارگری را برآورده سازد، بلکه تمام برنامه‌ها و عملکرد تاکنون آن، در راستای تشدید استثمار، تحمیل فشار بیشتر ، شرایط کاری دشوارتر و تحمیل بی‌حقوقی و فقر و گرسنگی بیشتر بوده است و خواهد بود. عواقب این سیاست‌ها و تشدید فشارها، تشدید و تعمیق نارضایتی در میان کارگران و بروز انفجار و عصیان در میان توده کارگران و تهی‌دستان را درپی خواهد داشت. آینده و نتایج برنامه‌های طبقه حاکم و دولت آن، از برنامه‌های گذشته و به ویژه امروز آن از جمله دعوت روحانی از سرمایه‌داران برای غارت و استثمار کارگران بسیار روشن است. دعوت ملتمسانه روحانی از سرمایه‌داران، آن‏طور که خود گفت؛ برای سرمایه‌گذاری و بهره‌برداری از امکانات اقتصادی و “ذخائر انرژی” و برای “همکاری امنیت‌ساز”! البته حسن روحانی به دعوت خشک و خالی از سرمایه‌داران اکتفا نکرده است. وی در نخستین سفر خود به خوزستان، آبادان و خرم‌شهر را نیز “منطقه آزاد” اقتصادی اعلام کرد. هر کارگر آگاهی این را می‌داند که با عملی شدن این خواست نماینده جناح راست بورژوازی، نه فقط ده‌ها هزار کارگری که در این منطقه مشغول به کار هستند از شمول قانون کار خارج و به دوران شبه‌بردگی پرتاب می‌شوند، بلکه پیشاپیش به تمام سرمایه‌دارانی که دعوت وی را لبیک گویند، چنین مژده داده می‌شود که آن‌ها مجازند، بدترین و ناامن‌ترین شرایط کار و طولانی‌ترین ساعات کار را بر کارگران تحمیل کنند . دست آن‌ها در استثمار و بهره‌کشی کارگران کاملا باز است و هیچ‌گونه محدودیت و قید و بند قانونی نخواهند داشت.

قدرت‌ها و شرکت‌های سرمایه‌داری خارجی نیز که بوی خوشِ مست‌کننده‏ی کار ارزان و کارگر خاموش، مشام‌شان را پر کرده است، برای غارت و استثمار کارگر بی‌حقوق و لگدمال شده ایرانی خیز برداشته و از یکدیگر سبقت گرفته‌اند. تنها از یک کشور اروپایی یعنی فرانسه، صد شرکت بزرگ برای تنظیم قرارداد و حضور فعال در استثمار طبقه کارگر ایران، خود را به تهران رسانده‌اند. سفر هیات کارشناسی صندوق بین‌المللی پول به ایران نیز حاکی از ادامه همین روند است.” تسنیم”، ۱۶  بهمن به نقل از “مارتین سری سولا” رئیس این هیات نوشت؛ هدف این سفر، بررسی شرایط و وضعیت ایران برای سرمایه‌گذاری و ارائه توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول به دولت ایران بوده است. سرمایه، البته در جستجوی شرایط امن، کار ارزان و کارگر خاموش است و این همان مژدگانی اهدائی دولت روحانی به سرمایه است.

 بر کسی پوشیده نیست که کارگران ایران به لحاظ اقتصادی و معیشتی در شرایط فوق‌العاده دشواری به سر می‌برند. افزایش مداوم قیمت‌ها و رشد فزاینده نرخ تورم که تا ۳۵  درصد آن را دولت رسما پذیرفته است، قدرت خرید کارگران را بیش از پیش کاهش داده است. با دو برابر رشد قیمت حامل‌های انرژی توسط دولت، قیمت تمام کالاها و خدمات یک‌بار دیگر به طور جهشی افزایش خواهد یافت. کارگران ایران با دستمزدهای ناچیزی که از یک چهارم خط فقر تجاوز نمی‌کند، قادر نیستند حتا ضروری‌ترین نیازهای اولیه زندگی را تامین کنند. میلیون‌ها کارگر و اعضای خانواده‌های کارگری، با فقر و فلاکت فزاینده و گرسنگی مزمن روبرو هستند. با وجود آن‌که تنگناهای معیشتی و فشارهای اقتصادی، هم‌اکنون نیز از محدوده تحمل کارگران فراتر رفته است، اما بورژوازی حاکم به این حدود قانع نیست و در راه کسب سود و انباشت بیشتر سرمایه، فشارها و تعرضات بیشتر و استثمار وحشتناک‌تری را تدارک دیده است تا فلاکت و بدبختی بزرگ‌تری را بر کارگران و خانواده‌های کارگری تحمیل کند.

این‌ها البته خواب‌های بورژوازی و دولت روحانی‌ست، اما طبقه کارگر ایران که آگاهی و همبستگی طبقاتی در صفوف آن پیوسته در حال رشد و ارتقاست، در برابر این سیاست‌ها، فشارها و تعرضات ایستاده ، به مقابله و مبارزه با آن برخاسته و خواب خوش استثمارگران را برهم زده است. توده‌های کارگر، نه فقط تحت شرایط حاد اقتصادی و معیشتی و برای نمردن از گرسنگی و بهبود شرایط کار و زندگی و احقاق حقوق خویش در مقیاس نسبتا وسیعی وارد عرصه مبارزه شده اند، بلکه به خاطر گسترش فعالیت‌های آگاه‌گرانه در مقیاس وسیع و عمومی و به صحنه آمدن نسل جدیدی از رهبران عملی و کارگران مبارز و پیشرو، توانسته‌اند به نحو موثری در برابر تعرضات کارفرمایان بایستند و از حقوق خویش دفاع کنند. جنبش کارگری ، زنده و پویا و درحال پیشروی‏ست و طبقه کارگر درمیدان مبارزه ایستاده است.اعتصابات متعدد وگسترده اخیر کارگران، این واقعیت را به همه سرمایه‌داران گوشزد کرد. به‌رغم تهدیدها و بازداشت‌ پی‌درپی فعالان کارگری و رهبران عملی آن‌ها و به رغم اخراج‌های فله‌ای، کارگران دست از مقاومت برنداشته و به اعتصاب و مبارزه برای تحقق مطالبات خود از جمله افزایش دستمزد، حق اعتصاب و تشکل و ضمانت شغلی ادامه داده‌اند. اعتصابات مکرر و مستمر دو هزار کارگر معدن سنگ‌آهن چادرملو، تا آزادی آخرین کارگر زندانی این مجتمع، نمونه بارزی از عزم استوار کارگران برای ادامه مبارزه است.

اعتراضات فزاینده و اعتصابات متعدد و مستمر کارگران در ماه‌ها و هفته‌های اخیر تنها طلیعه اعتراضات وسیع‌تر و اعتصابات بزرگ‌تری‌ست که طبقه کارگر باید به آن گذر کند و گذر خواهد کرد. اعتصابات کارگری گرچه هنوز پراکنده‌ست اما نوید بخش اعتصابات بزرگ‌تر و متشکل‌تری‌ست که تضمین کننده پیشروی طبقه کارگر است. وقتی سرمایه شمشیر از رو می‌بندد و نمایندگان و سخنگویان آن پیوسته کارگران را تهدید می‌کنند و به طبقه کارگر اولتیماتوم می‌دهند، آن‌ها در واقع وحشت خویش از جنبش طبقاتی کارگران را جار می‌زنند و از ناحیه اعتصابات کارگری ، اعتلاء آن و نبردهای آتی طبقه کارگر احساس خطر می‌کنند. ما کارگران این را می‌دانیم و سرمایه‌داران نیز با هزار و یک زبان می‌گویند که نبردهای بزرگی درپیش است. طبقه کارگر باید خود را برای نبردهای بزرگ آماده کند. ما کارگران باید متشکل شویم و ضمن مبارزه برای تحقق مطالبات روزمرّه، خود را به ابزارهای ضروری رویارویی‌های حاد برای پیروزی در یک نبرد تعیین‌کننده تجهیز کنیم. در گام نخست ما کارگران می توانیم و باید مبارزات مشترکی را حول مطالبات مشترک خود سازماندهی کنیم. افزایش دستمزد، حق تشکل و اعتصاب و ضمانت شغلی و خواست‌های دیگری نظیر این‌‌ها، تنها خواست کارگران چادرملو نیست. در استان یزد و کرمان هزاران کارگر در ده‌ها معدن دیگر این منطقه با خواست‌های مشابهی مشغول به کار هستند. خواست‌های مشخص و مشترک کارگری، زمینه عینی مبارزات مشترک کارگری‌ست. بر کارگران پیشرو است که این خواست‌ها و منافع مشترک کارگران و نیز ضرورت اتحاد و مبارزه مشترک را به میان تمام کارگران و فعالان کارگری ببرند. ما کارگران باید بتوانیم راه‌های عملی پیوند و ارتباط میان کارخانه‌ها و واحدهای مختلف را پیدا کنیم و اعتصابات متحدانه‌تر، متشکل‌تر و گسترده‌تری را تدارک دیده و سازماندهی کنیم.

شرایط کنونی ایجاب می‌کند که کارگران پیشرو و رهبران عملی کارگری، هر تشکلی را که توسط خود کارگران در محیط کار ایجاد می‌شود و از منافع کارگران حمایت و برای تحقق مطالبات کارگران ولو در محدوده‌های قانونی مبارزه و فعالیت می‌کند، تقویت کنند و در راه بسیج و آگاهی و به حرکت درآوردن توده کارگران از آن استفاده نمایند. با این‌همه نباید فراموش کنیم که یکی از مهم‌‌‌ترین وظایف ما در شرایط کنونی ایجاد و تکثیر تشکل‌هایی از نوع کمیته مخفی کارخانه است. کمیته مخفی کارخانه نه فقط ادامه کاری فعالیت کارگران متشکل در آن را تضمین می‌کند و می‌تواند نقش مهمی در سازماندهی اعتصاب و پیروزی آن در هر کارخانه ایفا کند، بلکه از طریق ارتباط فعال میان این کمیته‌ها در کارخانه‌های مختلف است که می‌توان از حد اعتصابات مجزا و پراکنده در این یا آن کارخانه فراتر رفت و به اعتصاب‌های متحد و فراکارخانه‌ای گذر نمود. دیگر وظیفه مبرم ما و هر کارگر آگاه به منافع طبقاتی خود، ایجاد سلول‌ها و هسته‌های کمونیستی و متشکل ساختن کارگران آگاه در هسته‌های سرخ کارخانه است که نطفه‌های تشکیلات اخص کارگری و حزب طبقه کارگر هستند. کارفرما و دولت حامی آن ممکن است با سرکوب و بازداشت و اخراج و یا محاکمه فعالان کارگری و تهدید به تعطیلی کارخانه و ده‌ها ترفند دیگر اعتصابات مجزا در چادرملو، پلی اکریل، ایران تایر، پتروشیمی ، کیسون و سیمان و ده‌ها اعتصاب پراکنده دیگر را با شکست و ناکامی روبرو سازد. اما اگر ما تشکل‌های خود را در هر کارخانه و کارگاه ایجاد کنیم، اگر میان این تشکل‌ها پیوند فعال و مناسبی ایجاد کنیم، در آن صورت قادریم بر پراکندگی‌های موجود غلبه کنیم و با سازماندهی اعتصابات هماهنگ سراسری پیروزی اعتصاب را نیز تضمین کنیم.

امروز هر کارگر آگاه و هر کمونیستی این را می‌داند که اتحاد، تشکل و تحزب طبقه کارگر، حیاتی‌ترین نیاز جنبش طبقاتی کارگران و از ضروریات پیشروی‌های بزرگ طبقه کارگر است. قدرت ما کارگران، در اتحاد و تشکل‌ ماست. پیش به سوی اتحاد ! پیش به سوی ایجاد تشکل‌های طبقاتی و مستقل کارگری!

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

گرامی باد چهل وسومین سالگرد ۱۹ بهمن ۴۹ حماسه انقلابی سیاهکل، وسی وپنجمین جاودانه روزهای ۲۱ و۲۲ قیام بهمن ماه ۵۷

درسپیده دم نوزده بهمن چهل ونه  ودرتداوم جنبش مارکسیسم- لنینیسم انقلابی بود که سازمان مابابرافراشتن پرچم انقلاب ودر مبارزه ای رزمجویانه اعلام موجودیت نمود. در زمانیکه پنجاه سال از عمر جنبش کمونیستی وازتشکیل اولین حزب انقلابی کمونیست ایران می گذشت.سازمان ما بمثابه یک جریان مارکسیسم انقلابی وبدنبال شکست زبونانه وبی عملی خفت بار حزب رفرمیسم توده ، از میان گروه ها، جریانات وافراد انقلابی شکل گرفت، که در دهه چهل برای برون رفت از وضعیت رکود وکسادی مبارزه در تلاشی انقلابی بودند.جوانان پرانرژی و مارکسیست انقلابی که در هسته های فعال سیاسی  پراکنده در جامعه فعالیت می کردند.

دهه اول فعالیت تشکیلاتی سازمان ما ، دهه پنجاه ، یکی از فراز های پرافتخار جنبش مارکسیسم – لنینیسم انقلابی ایران است.فعالیت زنان ومردان جوان پرشوری که در سلول های مخفی دلیرانه وبی مهابا در کار وپیکار قهری بودند وتوانستند تاثیرات گسترده ای بر جنبش مبارزاتی مردم وتوده ها وبرنیروهای مترقی و پیشرو جامعه بگذارند ودرسازماندهی کارگران،دهقانان،سربازان وروشنفکران نقش مهمی بازی کنند.

درمقطع ۵۷ ودر قیام توده ای سازمان ما در پیشاپیش توده های بپا خاسته نقش موثری در جنبش دمکراتیک انقلابی مردم داشت.بعداز قیام ۵۷ وبعد از انشعاب ودر دوره رونق جنبش کمونیستی ومبارزه دمکراتیک – سوسیالیستی علیه رژیم ارتجاعی به قدرت رسیده جمهوری اسلامی،سازمان ماپیشگام در مبارزه و مقابله جوئی انقلابی با رژیم، دریک همسوئی بادیگرجریانات ،گروه ها وسازمانهای انقلابی مارکسیست به دفاع از جنبش دمکراتیک انقلابی  واهداف سوسیالیستی طبقه کارگر پرداخت.درهمین زمان بود که سازمان ما برنامه عمل انقلابی خودرا در سطح جنبش کمونیستی ارائه داد وبه پیروی از بنیانگذران سازمان در شرایط واوضاعی متفاوت ودر سطحی وسیع تر وعمیق تربرای یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی کوششی پیگیر وانقلابی نمود.دراین دوره بسیاری ازرهبران، کادرها ،اعضاءوهوداران سازمان در درگیری های مسلحانه با رژیم از پای افتادند،یاتیرباران ویاگرفتار زندان های رژیم شدند.سازمان ما علیرغم دوران سختی که در ادامه  این سال ها پشت سر گذاشت ، فعالیتش در داخل کشور محدود شد،اما هیچگاه  ازفعالیت و مبارزه انقلابی باز نایستاد.

سازمان ما ، بعدازچند دهه فراز وفرودو اختناق وسرکوب ، بر برخی از کاستی ها  فائق آمده، اما مسائل اساسی زیادی وجود دارد که احتیاج به پیگیری وپاسخ دارند وباید با برنامه وراه کار عملی برای تحقق  آنها تلاش کند. سازمان  به عنوان یکی از اجزای جنبش کمونیستی ایران که سابقه مبارزاتی در پراتیک انقلابی دارد،همزمان با چهل وسومین  سالگرد حماسه سیاهکل وفعالیت انقلابی در دوره شکل گیری اش، می تواند نمونه ای ازکاروفعالیت انقلابی را در جهت تحقق بخشیدن به اهداف ماهیتأ کیفی کنونی جنبش کمونیستی ایران وانقلاب وسیع اجتماعی سوسیالیستی سازمان بدهد.

یکی از فعالیت های سازمان ما درآغازشکل گیری،جذب گروه های کوچک وپراکنده ای  بود که بطور نامؤثری در مبارزه بودند، سازمان توانست بامبارزات جدی وپیگیر خود، اعتماد بخش اعظم آنان راجلب و جذب خود کند. امروزیکی از نقاط ضعف جنبش کمونیستی وکارگری پراکندگی آن است.سازمان با تشدید فعالیت خود دردو زمینه، کار تشکیلاتی ،وکار در عرصه تئوریک سیاسی می تواند به انسجام واتحاد طبقاتی جنبش کارگری کمونیستی یاری رساند.

بخشی از پراکندگی جنبش کارگری کمونیستی درگرو مبارزه سازمانیافته وهدفمند برای ایجاد حزب کمونیست است.مبارزه طبقاتی در شرایط امروز جامعه ما وجنبش کمونیستی، بطور اجتناب ناپذیری با کار وفعالیت سیاسی تشکیلاتی برای ایجاد حزب کمونیست و برای غلبه برپراکندگی جنبش کارگری- کمونیستی گره خورده است.تجربه مبارزاتی سازمان ما ،این جرأت وجسارت رابه ما می دهد که باانتخاب مشی درست وانقلابی در مسیر استراتژی سازمان بشکل وسیعی درجهت های گوناگون تلاش نمائیم.تجربه مبارزاتی که سازمان در دوره آغازین مبارزات خود، فارغ ازپرحرفی های معدود منتقدین ساحل نشین کم مایه ، آن را درجملات کوتاه”مارکسیسم لنینیسم خلاق”، و”ابتکارعمل انقلابی”!خودخلاصه می کرد.مورد جسارت آمیزی که امروز کمتر جریان مارکسیستی پیدا می شود،بدون ترس از انگ دیگران،متهورانه از انکشاف تازه ای در جهت پیشرفت جنبش مارکسیستی  دفاع کند . سازمان ما  گذشته ای روشن وپرافتخار رادر تاریخ پشت سر خود دارد وامروز که در مسیر یک انقلاب وسیع اجتماعی گام بر می دارد،  نباید فعالیت انقلابی خودرا مقید به چارچوب های کلیشه ای وتئوری های فرموله شده از قبل بکند ویادامنه تلاش وفعالیت سازمانی خودرا محدود به مرز هائی نماید که برخی ازجریانات تشکیلات گریزواما پر حرف تعیین می کنند.یا شبیه جریانات فرقه ای وخود برگزیده ای رفتارکند که سعی دارند بی عملی وناتوانی خود را درباصطلاح پاکیزگی مسائل تئوریک خود ساخته توجیه نمایند.جنبش کمونیستی امروز ایران بیش از هر زمانی کار وفعالیت انقلابی ازسازمان ما می طلبد.بعد ازسرکوب دهه شصت و قطع ارتباط فعالیت سازمان های خارج کشور،فرصت کار تشکیلاتی گسترده در داخل کشور و جذب نیروهای جوان  از گروه ها وسازمان ها واز جمله سازمان ما گرفته شد.امروز به وسعت تمام عرصه های اجتماعی زمینه های نسبی برای کار وفعالیت انقلابی درجامعه ودر میان کارگران وسایر اقشار اجتماعی بوجود آمده است.راه های مبارزه انقلابی وفعالیت سیاسی – تشکیلاتی، در مسیر مبارزه به درجاتی مهیا شده، ویا در حال گشایش است. این رابحران حاد اقتصادی-اجتماعی و سیاسی که جامعه ورژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را دربر گرفته، به ما می گوید! تلاش گسترده اما پراکنده وغیر منظم وغیر تشکیلاتی هرروزه طبقه کارگردر مبارزات تدافعی ودر بعضی مواقع مطالبه جویانه خود ،این موضوع را مرتب به ما گوشزد می کند! رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی درادامه تلاش مذبوحانه وسرکوبگرانه خود برای حکومت کردن، ناتوان ،ضعیف وافشاء شده است.توده ها ی مردم واقشاراجتماعی وسیعی بطور عموم بر این ضعف وناتوانی رژیم پی برده اند. روحیه اعتراضی ومبارزه جوئی بالا گرفته.رژیم در تقابل و رویاروئی با توده ها ئی که حقوق آنان را در طی سال های گذشته به شکل گسترده ای پایمال کرده ،با وحشت و واهمه عمل می کند .جناح هائی ازرژیم  که تاکنون مطرود  بوده اند، نگران از سرنوشت رژیم وآینده آن، که  شبیه همه رژیم های تاریخ مصرف تمام شده ودر سراشیب افتاده، آفتابش درحال غروب است، برای نجات رژیم و مقابله با اوضاع بحرانی به کمک جناح در قدرت آمده اند و  بیهوده  در سعی وتلاشی فریبکارانه اند، تا بار دیگروبه شکلی دیگرهرچند مضحک، رژیم وارفته واز شکل افتاده جمهوری اسلامی را  دوباره دراذهان عمومی احیاء کنند.

اما،در چنین اوضاعی وبخصوص بعداز تحمل تحقیر وسرکوب، کشتار وزندان وسختی ها وتجربه های  تلخی که توده ها ازعملکرد رژیم درطول سال های طولانی دارند، این کار غیر ممکن است. در آستانه ی نوزده بهمن وروز های قیام ۲۱ و۲۲ بهمن ماه،روز ها وماه هائی که یکسره  با حرکت وسنت مبارزاتی، وشور وهیجان انقلابی در پیوند است قرار داریم. روزهائی که حرکت های اعتراضی عمومی را  برعلیه رژیم  شاه در اذهان عمومی زنده می کند.  طبقه کارگر و توده های به جان آمده ومعترض از وضع موجود، یک باردیگر، واین بارباید با جنبش عمومی و اعتراضی خود صدای مارش انقلاب را در گوش های سردمداران رژیم سرمایه داری ارتجاعی جمهوری اسلامی  زمزمه  کنند.ماه بهمن ،ماه انقلاب وقیام، ماه حماسه مسلحانه است.ماه بهمن، ماه زایش وتولد، ماه گل وخون است.ما فعالان داخل کشور- سازمان فدائیان اقلیت، نوزده بهمن سالروزتولد سازمان را به کارگران وزحمتکشان، به سازمان  وبه هوداران سازمان وهمه مردان وزنان ونیروهای انقلابی کمونیستی که درراستای سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی وبرای برپائی یک  انقلاب اجتماعی سوسیالیستی وحاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان می کوشند، تبریک می گوئیم.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی

زنده با حاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان

جاودان باد خاطره اختران تابناک آسمان جنبش کمونیستی ایران

گرامی وجاودانه باد یاد جانباختگان حماسه سیاهکل.

 فعالین سازمان فدائیان اقلیت – داخل کشور۱۱بهمن ماه نود ودو

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

سی و پنج سال پس از قیام ۲۲ بهمن

۳۵ سال از قیام مسلحانه ی توده ها و سرنگونی رژیم سلطنتی گذشت. قیام مسلحانه ی ۲۲ بهمن چه درس هایی برای ما دارد؟

برای پاسخ به سوال بالا، ابتدا نگاهی خواهیم داشت به زمینه ها و مهم ترین علل بروز و موفقیت قیام مسلحانه ی توده ها در روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن.

در پی رفرم ارضی شاه در سال  های ۴۱ و ۴۲، مستقر شدن نظام سرمایه داری و تغییراتی که در شکلبندی و موقعیت گروه های اجتماعی شکل گرفت، تضادهای درونی نظامی که اکنون به شکل مسلط مناسبات تولیدی تبدیل شده بود، آرام آرام سر برآوردند.

درمسیر چنین تغییرات و بربستر مجموعه ای ازشرایط داخلی و بین المللی بود که سازمان های سیاسی جدیدی از جمله سازمان چریکهای فدایی خلق ایران شکل گرفتند. سازمان هایی که حضورشان بازتاب نارضایتی اقشار آگاه تر جامعه و حتا گروه های مختلف اجتماعی بوده و نیز بازتاب دهنده ی مناسبات نوین.

در شرایطی که رژیم شاه با رفرم ارضی کوشیده بود بر تضادهای جامعه ی کهن و تاثیرات سیاسی و اجتماعی آن غلبه کند، تضادهای جدیدی شکل گرفتند که در عرصه ی اقتصادی به ویژه در بحران سال ۵۳ و در عرصه ی سیاسی در فعالیت و اعتراضات گروه های گوناگون اجتماعی حتا بخشی از بورژوازی که از قدرت محروم مانده بود، قابل مشاهده بودند.

حرکت های اعتراضی توده ای و اعتصابات کارگری نیز به صورت تک نمادهایی در این مرحله وجود داشتند که به ویژه می توان از تظاهرات به مناسبت درگذشت تختی و به آتش کشیدن اتوبوس های داخل شهری به دلیل گران شدن بهای بلیط در تهران نام برد.

جنبش اعتراضی ساکنان خارج از محدوده که از سال ۵۵ آغاز گشت، یکی از نمودهای برجسته و عینی تضادهایی بود که مناسبات نوین با خود به همراه آورده بود، مناسباتی که با فروپاشی نظام کهنه، جمعیت ساکن در روستاها را به حاشیه های شهری بزرگ هم چون تهران رانده بود.

دوران طلایی شاه بسرآمده بود. دیکتاتوری در کنار گسترش بوروکراسی، فساد مالی گسترده ای را نیز بوجود آورده بود که از سویی بر دامنه ی نارضایتی ها می افزود و از سوی دیگر از کارآمدی رژیم برای مقابله با گسترش نارضایتی می کاست.

با عمومی شدن اعتراضات خیابانی در سال ۵۷، رژیم شاه بدون توجه به زمینه های نارضایتی در میان توده ها، به سرکوب و نشنیدن صدای مردم ادامه داد (و وقتی هم اعتراف به شنیدن صدای مردم کرد که دیگر دیر شده بود). حکومت شاه ۱۶ شهریور حکومت نظامی اعلام کرد و در فردای آن روز کشتار میدان ژاله اتفاق افتاد و به رغم این کشتار، رژیم تلاش کرد تا اوضاع را عادی جلوه دهد. به همین خاطر در اول مهر مدارس و دانشگاه ها به روال معمول باز شد اما طولی نکشید که اعتراض و اعتصاب دانشگاه ها و مدارس را فرا گرفت و رژیم مجبور گردید تا مدارس و دانشگاه ها را رسما تعطیل کند.

سرکوب اعتصاب کارگران نفت نیز که ابتدا در بخشی از کارگران و با خواست های اقتصادی از مهرماه آغاز شده بود، در شرایطی که بحران سیاسی جامعه را فرا گرفته بود، نتیجه ای معکوس برای رژیم به بار آورد. اعتصاب در شرکت نفت به سرعت فراگیر شد و خواست ها، شکل و محتوای کاملا سیاسی به خود گرفتند. همین اعتصابات کارگری و به ویژه اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت بود که تأثیر مهمی درسقوط رژیم سلطنتی داشت.

تغییرات سریع در دولت و تغییر نخست وزیران نشانگر ناتوانی سیستم برای مقابله با موجی بود که دیگر نوید قیام و سرنگونی رژیم شاه  را می داد. اعتصاب عمومی که از درون طبقه کارگر سر برآورده و به دیگر بخش های جامعه فرا روئیده بود، منجر به فلج شدن سیستم بوروکراسی و ناتوانی دستگاه پلیسی و امنیتی رژیم گردید. خیزش انقلابی توده ها سیستم سیاسی کشور را در بحران فرو برده بود.

در چنین شرایطی بود که قیام ۲۲ بهمن شکل گرفت. درحالی که بالایی ها نمی توانستند به شکل سابق حکومت کنند و پایینی ها نیز نمی خواستند و نمی توانستند وضع موجود را تحمل کنند. در چنین شرایطی و در حالی که روحانیت همراه با نمایندگان سیاسی به اصطلاح بورژوازی لیبرال با اعتقاد به رفتنی بودن رژیم شاه و حتا اعلام پیوند بخشی از ارتش با خمینی، با اعلام دولت موقت خود را برای جایگزینی و به دست گرفتن قدرت سیاسی از طریق سازش با ارتش و قدرت های امپریالیستی آماده می کرد، جرقه ای کافی بود تا آتش قیام شعله ور گردد.

حمله ی نیروهای گارد به پادگان نیروی هوایی با مقاومت نیروهای مستقر در پادگان نیروی هوایی روبرو گردید. پیوستن مردم به همافران و به ویژه پیوستن نیروهای سازمان چریکهای فدایی خلق به قیام که در همان روز و در تظاهرات ده ها هزار نفری برای اولین بار حماسه سیاهکل را در خیابان های تهران پاس می داشتند، منجر به شکست ارتش و پیروزی قیام کنندگان شد. در حالی که قیام در شرایط پیروزی و حکومت نظامی در عمل با سلاح توده ها برچیده شده بود، خمینی هراسان از قیام توده ها و از دست دادن کنترل بر آنها تازه اعلام کرد که مردم به حکومت نظامی اعتنا نکنند!! در واقع دیگر قدرتی برای اعمال حکومت نظامی باقی نمانده بود تا مردم به آن اعتنا کنند.

این گونه بود که حکومت شاه سرنگون و خمینی به قدرت رسید. بختیار رفت، بازرگان آمد.

با توجه به آن چه که به اختصار در رابطه با خطوط کلی حوادثی که به قیام ۲۲ بهمن منجر گردید در این بخش آمد، می توان انقلاب ۵۷ را به طور عمده نتیجه و معلول عواملی چند دانست، که مهم‏ترین ان تضادهای درونی مناسبات سرمایه داری بود که در سال ۵۳ حتا به بحران اقتصادی منجر گردید و تاثیر این تضادها بر نارضایتی در میان گروه های مختلف اجتماعی و یا جنبش خارج از محدوده که پیش از این به آنها اشاره شد. یکی دیگر از نتایج رشد تضادها، فساد فراگیری بود که بر توان رژیم برای مقابله با معضلات موجود در جامعه تاثیر منفی گذاشته بود و عامل مهم دیگر دیکتاتوری عریان رژیم شاهنشاهی و سلب آزادی های سیاسی مردم بود.

اما انقلاب ۵۷ که قیام ۲۲ بهمن نقطه ی اوج آن بود چه نتایج و دستاوردهایی را به همراه آورد؟ یکی از مهم ترین دستاوردهای قیام ۵۷، آزادی های سیاسی بود که تا مقطعی تداوم داشت. حکومت اسلامی از همان ابتدا تلاش کرد تا آزادی های سیاسی را محدود و  سپس به کلی ممنوع کند. ولی آن خلایی را که در اثر سرنگونی شاه و انقلاب توده ها بوجود آمده بود، نمی شد یک روزه پُر کرد. مردم آزادی را با عزم و مبارزه ی جدی ودرجریان انقلاب  خود به چنگ آورده بودند و رژیم که هنوز بر تمامی عرصه ها مسلط نشده بود، نمی توانست به یکباره این آزادی را از توده ها بگیرد.

این آزادی و خلاء قدرت دو دستاورد مهم داشت. اولین دستاورد آن بالا رفتن آگاهی توده ها بود. در روزهای انقلاب و پس از آن، توده ها به تجارب سیاسی بسیاری دست یافتند و در شرایطی که گروه های سیاسی امکان انتشار علنی نشریات خود را یافتند و روزنامه ها و کتاب های گوناگونی که پیش از این امکان انتشار نداشتند، منتشر گردیدند؛ این امکان برای گروه های بیشتری فراهم گردید تا بر بستر تجارب سیاسی ناشی از دوران انقلابی، به شناخت دقیق تری از تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه دست یابند که نتیجه ی آن را در روآوردن میلیونی به سازمان های چپ و دمکرات می توان دید.

دومین دستاورد مهم، تجربه ی شوراها بود. بعد از قیام، کارگران درابعادی بسیار وسیع و دراغلب کارخانه ها و واحد های تولیدی بزرگ ، شورا های خود را برپا کردند. حتا تشکل های سراسری کارگری در برخی نقاط و یا صنایع هم چون صنعت نفت، گیلان، تبریز و تهران بوجود آمدند. شوراها در زمانی که در اثر انقلاب از قدرت مدیریت کاسته شده و حتا در جاهایی مدیریت کارخانه را به حال خود رها کرده بود، از قدرت برخوردار شدند و رتق و فتق بسیاری ازامور کارخانه، مانند استخدام وجلوگیری از اخراج کارگران ، تلاش در راستای بهبود وضعیت حقوقی و معیشتی کارگران  را خود به دست گرفتند .این شورا ها البته هنوز ارگان های سیاسی حاکمیت طبقه کارگرنبودند بلکه نطفه چنین ارگان هائی محسوب می شدند. اما تجربه ی شوراها به همین خلاصه نشد. در برخی از مناطق هم چون کردستان، شوراهای شهر بوجود آمد. در ترکمن صحرا شوراهای سراسری خلق ترکمن با شعار زمین از آن کسانی ست که بر روی آن کار می کنند، بوجود آمد و بسیاری از امور منطقه را در دست گرفت. شوراهایی که منتخب مستقیم دهقانان و ساکنان ترکمن صحرا بودند.

اما جمهوری اسلامی که از قدرت گیری شوراها هراسان شده بود، بسرعت دست به سرکوب شوراها زد. نه فقط در کردستان و ترکمن صحرا که در کارخانجات نیز به دستگیری نمایندگان واقعی کارگران و اعضای شوراها پرداخت. ارتجاع تازه به قدرت رسیده، شوراهای کارگری را قبل از آن که مجالی برای تبدیل به ارگان سیاسی حاکمیت طبقه کارگر یافته باشند، با خشونت و بیرحمی قلع و قمع نمود. خانه کارگر را به وسیله مزدوران خود اشغال کرد و شوراهای ساختگی اسلامی را براه انداخت که نمایندگان آن می بایست مورد تایید انجمن های اسلامی و اداره کار می بودند.

انقلاب سال ۵۷ و قیام مسلحانه ۲۲ بهمن تجارب ارزشمندی برای سازمان‌های کمونیست، طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش داشت. باید این تجارب را پاس داشت و در انقلاب آتی به کار گرفت.

انقلاب، نقش اعتصابات عمومی، به ویژه اعتصاب عمومی سیاسی را به همگان نشان داد. اعتصابات عمومی اقتصادی، عموم توده‌های کارگر را در سراسر ایران، به عرصه مبارزه‌ای فعال کشاند. اعتصاب عمومی سیاسی ضربه خرده‌کننده‌ای به رژیم از نظر اقتصادی و سیاسی وارد کرد و تمام ارکان و ارگان‌های نظم موجود را فلج کرد. در جریان این اعتصاب، نقش برجسته کارگران به ویژه کارگران صنعت نفت در مبارزات آشکار گردید. اعتصاب عمومی سیاسی که میدان وسیعی برای تظاهرات توده‌ای و سنگربندی‌های خیابانی پدید آورده بود، شرایط را به لحاظ عینی و ذهنی برای روی‌آوری توده‌ها به قیام مسلحانه مهیا کرد. قیام مسلحانه نشان داد که توده‌های مردم قادراند با توسل به قهر مسلحانه، قدرتمندترین ارگان‌های سرکوب نظامی- پلیسی طبقه حاکم ستمگر را در هم بکوبند. به‌رغم سازش‌های مرتجعین در بالا برای انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک دارو دسته مرتجع دیگر و به رغم توهمات توده‌ای نسبت به خمینی،  قیام مسلحانه ۲۲ بهمن ضربات جدی به ارگان‌های نظامی- بوروکراتیک دستگاه دولتی وارد آورد. اگر ارتجاع تازه به قدرت رسیده تا مدتی قادر نبود ، دست‌آوردهای انقلابی مردم را به کلی  از آنها سلب نماید و رژیم اختناق و دیکتاتوری عریان را مجددا برپا دارد، ضرباتی بود که توده‌های کارگر و زحمتکش با قیام مسلحانه به ارگان‌های نظامی- بوروکراتیک دستگاه دولتی وارد آوردند، مسلح شدند و آغاز به ایجاد ارگان‌های اعمال حاکمیت توده‌ای از نمونه شوراها نمودند. تجربه نشان داد که شوراها یگانه ارگان اعمال حاکمیت کارگران و زحمتکشان در ایران است. این شوراها از بطن اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه و تحول و ارتقاء کمیته‌های اعتصاب، زاده شدند. تجربه همچنین نشان داد که اگر توده‌های کارگر و زحمتکش دستگاه دولتی موجود را با تمام ارگان‌های نظامی و بوروکراتیک به کلی در هم نشکنند، شوراها قادر به  ادامه حیات نخواهند بود و مرتجین آنها را برمی‌چینند. همین اتفاق در جریان انقلاب گذشته و شکست آن رخ داد. انقلاب ۵۷ بار دیگر آموخت که اگر طبقه کارگر نتواند رهبری انقلاب را در دست داشته باشد، تمام تلاش و قهرمانی توده‌های مردم برباد خواهد رفت وانقلاب با شکست رو به می‌گردد. این تجارب برای پیروزی انقلابی که در پیش است، پاس داریم وبه کار بندیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

فرزندان ناخواسته‌ای که زاده نخواهند شد

در خبرها آمده است که محمد اسماعیل مطلق، مدیر دفتر سلامت و جعیت وزارت بهداشت ایران، اعلام کرده است که سالانه ۲۵۰ هزار سقط جنین غیرقانونی در کشور انجام می‌شود؛ یعنی در هر ساعت ۲۹ مورد. این رقم در برابر ۶۰۰۰ سقط جنین قانونی در سال است.

درست به دلیل ماهیت غیر قانونی و مخفیانه این کار، در صحت آماری که مدیر دفتر سلامت و جمعیت وزارت بهداشت اعلام کرده است، جای تردید بسیاری وجود دارد. اما حتا اگر همین آمار را بپذیریم، این که یک مقام دولتی چنین رقم بالایی را به عنوان آمار سقط جنین‌های غیر قانونی بیان می‌کند، نشان از عمق فاجعه‌ای دارد که زیر پوست شهرها و روستاهای ایران جریان دارد.

در همین خبرها می‌خوانیم: “سقط جنین‌های غیر قانونی در مطب‌های مخفی یا خانه‌ها و زیرزمین‌های جنوب شهر انجام می‌شود و کسانی که این عمل را انجام می‌دهند، الزاما پزشک نیستند و در برخی موارد حتا سواد خواندن و نوشتن ندارند.”

سقط جنین در صورتی که تحت نظر پزشک متخصص و در شرایط پزشکی مناسب انجام نگیرد، برای زنان حامله عملی‌است گاه با عواقب بسیار خطرناک. به گفته پزشکان، استفاده از دارو برای سقط جنین‌های عمدی، باعث افزایش فشار خون، اختلالات قلبی – عروقی، سردردهای مزمن یا پارگی روده و رحم، عفونت‌های شدید و یا خارج شدن رحم از بدن مادر می‌شود که در نهایت ممکن است منجر به مرگ شود. هم‌چنین بروز عفونت و زخم‌های عفونی در خارج و داخل رحم به دلیل دستکاری‌های انجام شده در حین ختم حاملگی، می‌تواند منجر به عفونت لوله و چسبندگی داخلی رحمی و عقیمی دائمی زن شود.

در نتیجه این گونه سقط جنین‌ها که در بسیاری اوقات به علت مشکلات فرهنگی و اجتماعی، ممنوعیت‌های قانونی و از همه مهم‌تر مشکلات مالی در شرایط غیر بهداشتی و به دست افراد غیر متخصص انجام می‌شود، بیش و پیش از همه سلامت و حتا زندگی دختران و زنانی را به خطر می‌اندازد که به علل مختلف امکان ادامه بارداری و نگاهداری از فرزند خود را ندارند. طبق برآوردهای غیر رسمی در ایران سالانه صدها زن بر اثر سقط جنین غیرقانونی می‌میرند.

سقط جنین قانونی در ایران، البته فقط برای زوج‌های قانونی، ملزم به اجازه سه پزشک متخصص و تأیید پزشکی قانونی است و آن هم در موارد بیماری، عقب‌افتادگی یا ناقص‌الخلقه بودن جنین یا تهدید جانی مادر، آن هم به شرطی که عمر جنین بیش از ۴ ماه نباشد.

پس زنانی که واجد شرایط فوق نیستند، در صورت بارداری ناخواسته، تنها راه حلی که در اختیار دارند، سقط جنین غیر قانونی است.

کارشناسان و پزشکان، روابط جنسی خارج از ازدواج و مشکلات اقتصادی را از جمله مهم‌ترین دلایل روی آوردن زنان به سقط جنین غیرقانونی برمی‌شمرند.

یک پزشک متخصص زنان می‌گوید، در مواردی با مراجعانی برخورد کرده است که “اغلب دختران و زنانی با طیف سنی ۳۰ تا ۵۰ سال هستند که به دلیل فقر مالی و از روی ناچاری به عقد موقت تن داده‌اند. این افراد و سایر کسانی که به سقط روی می آورند به دلیل بارداری ناخواسته، فقر فرهنگی، عدم آگاهی از روش‌های جلوگیری از بارداری نوین و ترس از آبروی خود حاضر می‌شوند با جان خود بازی کنند.”

طبق آمار سال ۱۳۷۷، تعداد سقط‌ جنین‌های قانونی وغیر قانونی سالانه ۹۰ هزار مورد بوده است؛ یعنی طی ۱۵ سال، تعداد آمار سقط جنین در مجموع سه برابر شده است. اما چرا؟ طی این مدت، اگر فقط به یک عامل دستخوش تغییرات عظیم، یعنی عامل اقتصادی توجه شود، پاسخ اصلی را می‌توان یافت.

هر سال و سال به سال خانواده‌های هر چه‌ بیش‌تری بر اثر رکود اقتصادی و تورم، عدم افزایش دستمزدها متناسب با نرخ تورم، بیکاری، افزایش هزینه‌های به ویژه پزشکی و… به زیر خط فقر رانده می‌شوند. این امر باعث شده است که نان‌آوران و سرپرستان خانواده‌ها و به اصطلاح پدران و مادران، در بسیاری موارد حتا در تأمین نان شب خود و فرزندان کنونی‌شان دربمانند چه رسد به تحمل بار نگهداری از کودکی دیگر.

به تعداد فزاینده کودکان کار توجه کنید، که بر اثر فقر، وادار می‌شوند کتاب و مدرسه را رها کنند و از سنین کودکی و نوجوانی به ارتش نیروی کار بپیوندند، آن هم نه فقط دستفروشی بلکه حتا کارهای سنگین بدنی که به هیچ‌وجه با نیروی بدنی و ذهنی آنان همخوانی ندارد.

به انبوه آن زنانی توجه کنید که بر اثر مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی به ازدواج موقت تن می‌دهند تا چند صباحی هم که شده نانی برای خود و شاید کودکان خود به کف آرند.

به انبوه دختران و پسرانی توجه کنید که بر اثر فقر یا از آن هولناک‌تر، بیکاری حتا در صورت تمایل امکان تأمین هزینه شب ازدواج خود را ندارند، چه رسد به هزینه‌های بعدی تشکیل خانواده.

به دختران و پسرانی توجه کنید که بر اثر محدودیت‌های عقب‌مانده فرهنگی، اجتماعی و از آن مهم‌تر ممنوعیت‌های سیاسی، از امکان بهره‌مندی از آموزش جنسی، معاشرت آزادانه، تفریح، ورزش و… محرومند.

حال در شرایطی که فشارهای مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از همه سو و در همه زمینه‌ها بر دختران و زنان سنگینی می‌کند، جمهوری اسلامی و دست اندرکاران آن البته برای کاهش سقط جنین‌های غیر قانونی، چه راه حل‌هایی پیشنهاد می‌کنند؟

آن‌چه که مسلم است، بحران اقتصادی و تورم، ذاتی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی است، و رژیم راه حلی در این زمینه ندارد. بنابراین از طرح علت اصلی یعنی مشکلات اقتصادی سر باز می‌زند و آن را تا حد ممکن به حاشیه می‌راند.

اما، اگر نه راه حل، ولی پیشگیرنده‌های دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که رژیم حتا به آن‌ها هم حاضر نیست، تن دهد. پیشگیرنده‌هایی مانند آموزش جنسی مناسب به نوجوانان و جوانان در مدارس و دانشگاه‌ها، تهیه و توزیع امکانات رایگان پیشگیری از بارداری، تسهیل شرایط سقط جنین قانونی.

به جای این همه، به جای آموزش جنسی به نوجوانان و جوانان، رژیم بر تعداد آخوندها در مدارس می‌افزاید؛ به جای تهیه وتوزیع امکانات رایگان پیشگیری از بارداری، جمهوری اسلامی و رهبر آن، با نگاه زن‌ستیزانه خود که زن را نه انسان، بلکه دستگاه تولید مثل تلقی می‌کند، همان امکانات نیم‌بند سابق را برمی‌چیند و در شرایط اقتصادی وخیم اکثریت مردم، سیاست افزایش جمعیت تا ۱۵۰ میلیون نفر را در پیش می‌گیرد؛ به جای تسهیل شرایط سقط جنین قانونی، سقط جنین را محدود و آن را تبدیل به جرم می‌کند.

در چنین شرایطی چه باقی می‌ماند؟ مانند سایر راه‌حل‌های رژیم، راه حل پلیسی.

از خانواده‌ها می‌خواهد نقش پلیس را بر عهده گرفته و مانع از معاشرت دختران و پسران شوند؛ از آنان می‌خواهد جلوی “فساد” را گرفته و “ارزش‌های دینی” را به فرزندان خود یاد دهند؛ از آنان می‌خواهد دریچه‌ها و روزنه‌های ارتباط نوجوانان و جوانان با دنیای خارج را مسدود کنند.

حاصل همان می‌شود که در سایر عرصه‌ها با آن روبروییم: تشدید معضل. سه برابر شدن آمار سقط جنین فقط در عرض ۱۵ سال.

راه حل واقعی این معضل نظیر سایر معضلات اجتماعی جامعه ایران، در درجه اول رفع مشکلات اقتصادی و فقر اکثریت مردم ایران، یعنی کارگران و زحمتکشان است. یعنی:

– ایجاد کار برای بیکاران، تضمین شغلی، بیمه شدن در مقابل بیکاری و پرداخت حق بیکاری معادل مخارج یک خانواده ۵ نفره کارگری به بیکاران از سوی دولت

– مرخصی زنان باردار یک ماه قبل وشش ماه بعد از زایمان بدون کسر حقوق، با برخورداری از امکانات پزشکی، درمانی و داروئی رایگان.

– بهره مند شدن کارگران از حق اولاد.

– برخورداری زنان از تسهیلاتی چون شیرخوارگاه، مهدکودک، حق نگهداری و رسیدگی به نوزادان در محل کار.

پس از آن، به ویژه در مورد زنان:

– ممنوعیت هر گونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن ها.

– آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

– به رسمیت شناخته شدن حق سقط جنین، بدون قید و شرط.


- تأمین اجتماعی مادران مجرد و ایجاد امکانات لازم برای نگاهداری کودکان ناشی از بارداری‌های ناخواسته.

و تحقق هیچ یک از خواسته‌های فوق، با وجود جمهوری اسلامی میسر نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

فریاد استیصال روحانی در اجلاس اساتید دانشگاه ها

یادداشت سیاسی- حسن روحانی روز سه شنبه ۱۵ بهمن، در اجلاس روسای دانشگاه ها و مدیران پارک های علم و فناوری با یک موضع تند نسبت به اصولگرایان منتقد توافق نامه ژنو واکش نشان داد. او در سخنرانی خود با اشاره به برخی انتقادات عناصر و گروه های درون رژیم از مفاد توافقنامه ژنو گفت: چرا فقط یک عده معدود کم سواد که از جای خاص تغذیه می شوند باید از توافق ژنو حرف بزنند، اما اساتید دانشگاه های ما خاموش اند و درباره این اتفاق بزرگ بین المللی حرف نمی‌زنند؟ روحانی صرفا به این جملات بسنده نکرد و در بخش دیگری از سخنان خود، از این هم فراتر رفت و با لحن و ادبیاتی همانند احمدی نژاد، خطاب به جریان های سیاسی منتقد دولت در درون نظام جمهوری اسلامی گفت:  یک عده متولی مردم شدند؛ شما چه کاره اید که متولی مردم شده اید؟

اگر چه حسن روحانی در جمع اساتید دانشگاه های کشور نسبت به دیگر موضوعات و معضلات جامعه از جمله فعالیت سیاسی دانشجویان و اساتید در دانشگاه نیز واکنشی تند و سرکوبگرانه از خود بروز داد، اما با توجه به همین دو نمونه از موضع رئیس دولت “تدبیر و امید” در برخورد به منتقدین اصولگرای دولت، این سئوال پیش می آید که طی همین مدت کوتاه روی کار آمدن روحانی، چه اتفاقی رخ داده یا در شُرف رخ دادن است که این چنین، لبخند بر دهان روحانی پژمرد و کلید از دستان “دولت تدبیر و امید” بر زمین فرو افتاد؟ دولتی که با وعده های فریبنده انتخاباتی جهت حل انبوه معضلات معیشتی مردم و کاهش موج فزاینده بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی بر صندلی ریاست قوه اجرایی نظام نشست، اما فقط به فاصله چند ماه در زیر آوار خرابی ها و ویرانی های ۳۵ ساله این نظام، به ناتوانی و استیصال رسیده است. ویرانی هایی که روحانی به عنوان یکی از پایه گذاران این نظام و مسئول بالاترین ارگان امنیتی جمهوری اسلامی، خود نیز از جمله کسانی­ست که در شکل گیری و استمرار ۳۵ سال سرکوب، کشتار، اختناق و ویرانی های حاکم بر جامعه، نقش موثر و کلیدی داشته است. حال در مقام رئیس دستگاه اجرایی کشور و در مواجه با انبوه مشکلات مردم و بحران های درونی رژیم به بن‏بست رسیده و از اساتید دانشگاه ها به عنوان سیاهی لشکر می خواهد تا در مقابله با یک “عده معدود کم سواد که از جای خاص تغذیه می شوند”، با شکستن سکوت به یاری دولت بشتابند. همان اساتیدی که ضمن استمداد طلبیدن از آنان جهت مقابله با اصول گرایان منتقد و”کم سواد” توافقات هسته ای ژنو، همزمان به آنان نیز نهیب می زند که دانشگاه محل فعالیت سیاسی و حزب گرایی نیست. اگر می خواهید “با پول خودتان بروید ساختمان بگیرید و کار سیاسی کنید نه با پول ملت”.

در بیان تند و تیز و توام با عصبانیت مواضع اخیر روحانی، بی هیچ تردیدی واقعیتی نهفته است. واقعیتِ بن‏بست وناتوانی دولت روحانی در مواجهه با انبوه معضلات بیکاری، فقر و وضعیت نابسامان معیشتی مردم و نیز نگرانی از وضعیت شکننده توافقات ژنو و تشدید مناقشات درونی رژیم که با پیشروی هر گام عملی و اجرای “اقدام مشترک”، دولت روحانی را به چالش گرفته است. در واقع با گذشت زمان و لاینحل ماندن حجم وسیع معضلات بیکاری، تورم، رکود و ناتوانی دولت در پاسخگویی به انبوه مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کارگران، زنان و توده مردم ایران، موقعیت دولت روحانی نیز متزلزل تر از پیش می شود. در چنین وضعتی و به ناچار، مواضع دولت “تدبیر و امید” نیز با عصبیت ناشی از ناتوانی و استیصال و سمت گیری به دروغ بافی های بیشتر و گرایش به سیاست پوپولیستی احمدی نژاد، توامان خواهد شد. سفر روحانی به خوزستان و نیز سخنرانی اخیر او در اجلاس روسای دانشگاه ها و مدیران پارک های علم و فناوری، دو نمونه آشکار از بروز پوپولیسم و استیصال در مواضع شیخ حسن روحانی است. این تازه آغاز راه “دولت تدبیر و امید” است. راهی که با بیان موضع اخیر روحانی مبنی بر اینکه “منتقدین اصولگرای توافقات ژنو “یک عده معدود کم سواد هستند”، محتملا در آینده ای نه چندان دور به شکافی عمیق تر میان روحانی و دیگر جناح های اصول گرای منتقد دولت منجر می گردد.

موضع اخیر روحانی ، بروز استیصال دولت و دامن زدن به مناقشات درونی رژیم، از آن جهت حائز اهمیت است که فقط در محدوده “یک عده معدود کم سواد” باقی نخواهد ماند. حسین شریعتمداری نماینده خامنه ای در کیهان با یک واکنش سریع از روحانی  و آنهایی که توافقنامه ژنو را “بزرگترین توافق قرن”! و “نتیجه تسلیم قدرت‌های بزرگ”! می دانند، در خواست کرد تا زمینه های یک نشست مشترک میان نمایندگان دولت و منتقدین توافق نامه ژنو را فراهم سازد. حمید رسایی و قاسم جعفری دو تن از نمایندگان مجلس ارتجاع نیز با اعلام اینکه “برخی از علما، نخبگان دانشگاهی و نمایندگان مجلس از این توافق نامه انتقاد می کنند” و “نقشه راه توافق نامه ژنو، راه درستی ندارد”، نسبت به موضع گیری روحانی واکنش نشان دادند.

خامنه ای تا کنون واکنش صریح و روشنی نسبت به این موضع روحانی بروز نداده است. خامنه ای در روز ۱۹ بهمن در دیدار با فرماندهان نیروی هوایی ارتش ضمن تردید در باره مذاکرات هسته ای، از منتقدان دولت هم خواست که با “شرح صدر” نسبت به دولت رفتار کنند. به رغم این واکنش خامنه ای، آنچه مسلم است دامنه ترکش های موضع اخیر روحانی در اجلاس اساتید دانشگاه فراتر از جمع “یک عده معدود کم سواد” رفته و از این پس، دامن خامنه ای را هم خواهد گرفت. روحانی با این موضع گیری خود، عملا خامنه ای را در یک دو راهی دشوار قرار داده است. اولا سکوت و عدم اظهار نظر ولی فقیه به معنای تایید نظر حسن روحانی مبنی بر “کم سواد بودن” منتقدین توافق نامه ژنو است و در ثانی، اگر خامنه ای بخواهد در شرایط کنونی و یا در آینده به انتقاد از نقشه راه توافق ژنو بپردازد، او نیز در جایگاه و جمع “یک عده معدود کم سواد” توافق نامه ژنو قرار خواهد گرفت و این همان چالش برانگیزترین موضع اخیر روحانی در درون نظام است. چالشی که با پیشروی عملیات اجرایی توافق ژنو مشکلات بیشتری را برای دولت روحانی به همراه خواهد داشت.

آنچه دولت روحانی را به این موضع کشانده است، وعده های انتخاباتی و ناتوانی کنونی دولت “اعتدال” در پاسخ به حداقل های شعارهای انتخاباتی اوست. در واقع، مواجه شدن دولت روحانی با واقعیت های عینی جامعه از قبیل خالی بودن خزانه، کسری بودجه، رشد تورم، بحران بیکاری، فقر، معضلات درمان و ناتوانی دولت در پاسخگویی به مطالبات کارگران و سایر اقشار زحمتکش مردم ایران و نیز تداوم  بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رژیم، دولت “تدبیر و امید” روحانی را طی کمتر از شش ماه به استیصال رسانده است. استیصالی که برای برون رفت از آن در یک واکنش عصبی شمشیر از رو بست. شمشیری دو دم، که ممکن است علاوه بر زخمی کردن منتقدین “کم سواد توافق نامه ژنو”، خود نیز از تیزی آن در امان نباشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف

چهره کریه فقر در آئینه توزیع سبد کالا

یادداشت سیاسی- از روز یکشنبه ۱۳ بهمن، دولت روحانی اقدام به توزیع یک بسته سبد کالای مصرفی رایگان در میان اقشار کم درآمد جامعه کرد. توزیع این سبد کالا که شامل ۱۰ کیلوگرم برنج هندی، ۴ کیلوگرم مرغ، ۲ بطری روغن مایع، ۲ بسته پنیر بسته بندی شده و ۲۴ عدد تخم مرغ برای هر خانوار است که در میان اقشاری از جامعه با درآمد ماهیانه کمتر از ۵۰۰ هزار تومان توزیع می شود. البته بستهِ به ظاهر اهدایی دولت “تدبیر و امید” که به ارزش ۸۰ هزار تومان است ، به همه خانوارهای ایرانی تعلق نمی گیرد. در مجموع ۹ تا ۱۰ میلیون نفر از  میان خانواده­های تحت پوشش کمیته امداد، سازمان بهزیستی، کارکنان و بازنشستگان دولتی، طلاب، خبرنگاران (بنا به تشخیص وزارت ارشاد) و دانشجویان متاهل (بنا به تشخیص وزارت علوم، وزارت بهداشت و دانشگاه آزاد اسلامی) از جمله واجدان شرایط دریافت این سبد کالای مصرفی هستند. در میان کارگران اما، تنها آن دسته از کارگران و مستمری بگیران تامین اجتماعی که درآمد ماهانه­ای کمتر از ۵۰۰ هزار تومان دارند، می توانند از دریافت این بسته کالای مصرفی برخوردار گردند. با توجه به حداقل دستمزد ۴۸۷ هزار تومانی کارگران مشمول قانون کار در سال ۹۲ و با احتساب حق مزایای کارگری، عملا این بخش از کارگران و مستمری بگیران تامین اجتماعی از شمول دریافت سبد کالای مصرفی دولت “تدبیر و امید” خارج می شوند.

آنچه در روز ۱۳ بهمن، با عنوان طرح توزیع سبد کالای مصرفی در جامعه رخ داد و قرار است پس از این نیز، اجناس مشابهی در اختیار شهروندان قرار گیرد، به عینی ترین شکل ممکن چهره کریه جمهوری اسلامی و گستره اسفبار فقر در جامعه بحران زده ایران را به نمایش گذاشت.براساس گزارشات برخی از خبرگزاری‏ها و سایت ها ازجمله مشرق نیوز و کردپا، یک خودکشی در شهر ایلام به دلیل ممانعت همسر فرد مزبور جهت فروختن این سبد کالا، یک سکته منجر به مرگ در ازدحام صفوف دریافت کنندگان بسته کالای رایگان در کرمانشاه،مرگ یک شهروندساکن تهران درمنطقه تهران‏سردرشلوغیِ صفوف توزیع کالا و نیز سکته جوان ۲۵ ساله دیگری در شهر هشترود به دلیل فشار عصبی حاصل از دریافت “پیامک عدم تعلق سبد کالایی به وی” از جمله پیامدهای نخستین روز توزیع این بسته اهدایی دولت “تدبیر و امید” در جامعه فقر زده ایران بوده اند. جامعه ای که در سایه حاکمیت دینی و سرمایه داری جمهوری اسلامی با چنین وضعیت اسفباری دست و پنجه نرم می کند. جامعه ای که به رغم درآمد سرشار حاصل از نفت و گاز، با چنین وسعتی به فلاکت و نداری گرفتار شده است. جامعه­ای که درآن حاکمیت یک رژیم ارتجاعی و ضد مردمی و پیش‏برندهِ سیاست اقتصادی نئولیبرال بانک جهانی و صندوق بین­المللی پول، کل توده های میلیونی مردم ایران را به یک چنین روزگار سیاهی نشانده است. نظامی که انواع معضلات اقتصادی و مصائب اجتماعی چون گرانی، تورم فزاینده، بیماری، بی مسکنی،فقر، بیکاری، اعتیاد و فحشاء و ده ها معضل اجتماعی دیگر را برسر توده های مردم آوارساخته است.جامعه ای که دریک قطب آن گروهی اندک، ازقِبل استثمار کارگران از تمام نعمات زندگی برخوردارند و باغارت واختلاس و دزدی در نعمت و مکنت زندگی می‏کنند و در قطب مقابل آن کارگران و اکثریت عظیم زحمتکشان قرار دارند که درفقر، نداری، گرسنگی و بدبختی به سر می برند. در چنین جامعه ای و در چنین وضعیتی که توده­های مردم ایران بدان گرفتار شده­اند، اجرای طرح توزیع سبد کالای مصرفی دولت، آنچنان چهره زشت اما واقعی جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت، که حتا صدای اعتراض نمایندگان مجلس ارتجاع و عناصر چپاولگر جناح های مختلف رژیم نیز بلند شد. همان نمایندگانی که خود در دولت احمدی نژاد بر ۸ سال ویرانی، غارتگری و فقر تحمیل شده بر مردم ایران چشم پوشیدند، همان افرادی که خود جزء رانت خواران و چپاولگران ۳۵ ساله سرمایه های کشور و غارتگران حاصل رنج کارگران و توده های زحمتکش بوده اند، اکنون باتشدید وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی و در فضای مناقشه­های درونی این نظام، “مدافع ” کارگران و توده های چپاول زده شده­اند و از اینکه کارگران ایران از شمول توزیع سبد کالای دولت روحانی خارج شده­اند، اشک تمساح می ریزند. نمایندگانی از جنس کوچک زاده، علیپور و باهنر، پیش از اینکه نگران فقر کارگران و وضعیت معیشتی توده مردم ایران باشند، نگران ضایع شدن “عزت” و آبروی نداشته جمهوری اسلامی در عرصه جهانی هستند.

از واکنش نمایندگان مجلس و تنش­های میان آنان با دولت روحانی و موضوع احتمالی طرح استیضاح  وزیر صنعت، معدن و تجارت به عنوان متولی توزیع سبد کالای دولتی که بگذریم، عمق فاجعه را باید در واکنش توده­های فقر زده و صف­های طویل دریافت کنندگان این سبد کالایی دید. مردمی که برای دریافت بسته­ای به ارزش ۸۰ هزار تومان، زیر دست و پا جان باختند. توده­های فقر زده­ای که در پی بی ثباتی، عدم امنیت معاش و نگرانی از عدم دریافت کالاهای مورد نظر، از سر و کول هم بالا رفتند، همدیگر را پس زدند و بعضا به جدال با یکدیگر برخاستند. گزارش­ها، تصاویر و فیلم­های پخش شده از لحظه­های توزیع سبد کالای مصرفی و ازدحام صفوف مردم دل نگران، مملو از حوادث و صحنه­های اسفبار این چنینی­ست. صحنه­هایی که هر کدام، نمایش گوشه­ای از نکبت جمهوری اسلامی و عمق فقرو تباهی و ویرانی زندگی توده های مردم ایران است.  تباهی و فقری ریشه­دار که در سایه حاکمیت استبدادی این رژیم دینی و سرمایه­داری به مردم ایران تحمیل شده است. حال که کارگران و توده­های مردم ایران در حاکمیت این رژیم فاسد و متعفن به چنین وضعیت فلاکت باری گرفتار شده اند، دولت “تدبیر و امید” برای جلب حضور همین گرسنگان در راهپیمایی­ ۲۲ بهمن و برای منحرف کردن اذهان عمومی کارگران و مزدبگیرانی که اینروزها در جدال بر سر افزایش دستمزد پیکار می­کنند، این چنین “تدبیر” کرده و کاسه گدایی به دست توده های مردم ایران داده است. غافل از اینکه با اجرای چنین شیوه­هایی، گرچه ممکن است به‏طورلحظه ای مرحمی کوچک بر زخمی عمیق گذاشته شود، اما  حتا یک ابسیلون ازفقر حاکم بر جامعه کاسته نخواهد شد.

فقر و نداری و اوضاع وخیم معیشتی کارگران و توده مردم ایران، زاییده نظام سرمایه­داری‏ست که در تحت حاکمیت رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به غایت تشدید شده است . راه حل قطعی  ازمیان برداشتن فقر و بیکاری،سرنگونی جمهوری اسلامی ، نابودی نظام سرمایه داری و اسقرار یک نظام انسانی و سوسیالیستی‏ست.تنها درچنین نظامی‏ست که فقر و بیکاری ریشه کن می گردد و هرگز نیازی برای اجرای چنین طرح های تحقیرآمیزی وجود نخواهد داشت. سازمان ما که برای نابودی نظام سرمایه داری و اسقراریک نظام سوسیالیستی مبارزه می کند، هدف فوری خودرا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و برقرای حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان قرار داده است. حکومت شورائی به فوریت یک رشته اقدامات اجتماعی و رفاهی را به نفع توده زحمتکش مردم ایران به مرحله اجرا درمی آورد. در صدر چنین اقداماتی، برقراری یک سیستم تامین اجتماعی به نفع کارگران و زحمتکشان قرار دارد، به نحوی که هرکس از گهواره تا گور از مزایای سیستم تامین اجتماعی برخوردار باشد. برای تحقق چنین امری، حکومت شورائی موظف است، برای تمام افراد جامعه، از جمله میلیون‌ها تن که هم اکنون بیکارند کار ایجاد کند. مادام که این خواست به طور کامل تحقق نیافته است، دولت باید به بیکاران حق بیکاری معادل مخارج یک  خانواده ۵ نفره کارگری در هر ماه پرداخت نماید. تمام زحمتکشان باید از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و داروئی رایگان برخودار باشند. تامین امکانات یک زندگی مناسب برای سالمندان و کودکان بی سرپرست و ایجاد مراکز ویژه برای نگهداری از آنان به هزینه دولت و نیز ایجاد و گسترش شیرخوارگاه‌ها و مهدکودک‌ها به منظور مراقبت از کودکان و پرورش آن‌ها به هزینه دولت از جمله دیگر اقدامات فوری حکومت شورایی است، تا دیگر کسی نگران فردای خود و فرزندانش نباشد. تا چهره کریه فقر برای همیشه از جامعه رخت بر بندد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۶۳ در فرمت پی دی اف