اجرای توافقات ژنو و چشم انداز تشدید تضاد‏های هیأت حاکمه

kar_logo01از سوم آذر ماه ۱۳۹۲ که جمهوری اسلامی و گروه کشورهای ۱+۵ توافقنامه ژنو را امضاء کردند، تا به امروز جناح های درون هیات حاکمه ایران نسبت به مفاد این قرارداد واکنش های متفاوت و بعضا متضادی از خود نشان داده اند. به هر اندازه که حسن روحانی و تیم مذاکره کننده هسته ای دولت به رهبری محمد جواد ظریف، از توافقات ژنو دفاع و از آن به عنوان یک “پیروزی” برای جمهوری اسلامی یاد می کنند، جناح رقیبَ دولت اما، قرارداد ژنو را “نامتوازن” و به تبَع آن، تیم مذاکره کننده هسته ای ایران را به تسلیم و عقب نشینی در مقابل آمریکا و کشورهای ۱+۵ متهم می کنند. طی این مدت، موضوع پذیرش یا عدم پذیرش حق غنی سازی اورانیوم در توافقنامه ژنو از جمله مهمترین موضوع مورد مناقشه دولت روحانی و پاره ای از گروه های اصولگرای رژیم بوده است. روحانی که از واکنش احتمالی و تند گروه های رقیب نسبت به نامتوازن بودن مفاد توافقنامه ژنو آگاه بود، پس از امضاء قرارداد ژنو، بلافاصله با ارسال نامه ای به خامنه ای موضوع به رسمیت شناخته شدن حقوق هسته ای و حق غنی سازی اورانیوم ایران در توافق ژنو را به رهبر جمهوری اسلامی اعلام کرد. خامنه ای نیز در جواب روحانی نوشت: “دستیابی به آنچه مرقوم داشته اید در خور تقدیر و تشکر از هیات مذاکرات هسته ای و دیگر دست­اندرکاران است”. (تاکید از ماست) اما، پاسخ خامنه ای و تقدیر و تشکر او از تیم مذاکرات اتمی ایران، نه تنها نتوانست دولت روحانی را از گزند تهاجمات گروه های رقیب درون حاکمیت در امان بدارد، بلکه بر عکس، دامنه فشار و انتقاد پاره ای از گروه های اصولگرا نسبت به دولت روحانی در مورد به رسمیت شاخته نشدن حق غنی سازی اورانیم در مفاد این قرارداد، شدیدتر هم شد.

اگر چه واکنش اصولگرایان بر سر بندهای توافقات ژنو در روزهای آغازین این توافق تا حدودی محتاطانه بود، اما از ۳۰ دی ماه، روزی که جمهوری اسلامی رسما اجرای گام اول تفاهم نامه ژنو از جمله تعلیق غنی سازی ۲۰ درصدی اورانیوم را آغاز کرد، کشمکش های منتقدین توافقات ژنو با دولت روحانی وارد مرحله­ی جدیدی شد. مرحله ای که دامنه آن از انتقادهای پیشین فراتر رفت و عملا به کشمکش های آشکار نمایندگان مجلس ارتجاع، گروهایی از اصولگرایان و به طور اخص نمایندگان جبهه پایداری  نسبت به عقب نشینی دولت روحانی در پذیرش و امضاء قرارداد ژنو تبدیل شد.

برای ورود به این بحث ابتدا لازم است ببینیم جمهوری اسلامی با پذیرش توافق ژنوچه چیزی بدست آورده و در مقابل، چه چیزهایی را از دست داده است؟ در روز ۳۰ دی، کیهان در یک گزارش خبری و با پوشش دادن عکس هایی از خبرگزاری ایلنا نوشت: با تعلیق غنی‌سازی ۲۰ درصدی و تائید آن از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، پملپ سانتریفیوژها در دو تاسیسات اتمی نطنز و فردو کلید خورد. روزنامه کیهان در ادامه همین گزارش خود با استناد به گزارش یوکیا آمانو به تعهدات و موارد اجرایی “برنامه اقدام مشترک” از طرف جمهوری اسلامی نیز به طور مشروح اشاره کرد.

توقف اورانیوم غنی‌ شده بیش از ۵ درصدی در دو آبشار موجود در تاسیسات غنی‌سازی نطنز و چهار آبشار موجود در تاسیسات غنی‌سازی فردو که تا پیش از این استفاده می‌شد؛ توقف فعالیت آبشارها در ارتباط با سانتریفیوژهای موجود در تاسیسات هسته‌ای نطنز و فردو؛ آغاز رقیق کردن اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی در تاسیسات هسته‌ای نطنز؛ ادامه تبدیل اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی به کیک زرد در تاسیسات غنی‌سازی نطنز؛ نبود خط بازگشت تبدیل اکسید اورانیوم به اورانیوم غنی شده ۲۰ درصد در تاسیسات تولید سوخت؛ ادامه تولید پودر اکسید اورانیوم از تبدیل اورانیوم غنی شده بیش از ۵ درصد به اکسید؛ نبود هیچ‌گونه پیشرفت در فعالیت‌های موجود در تاسیسات غنی‌سازی نطنز یا فردو یا رآکتور اراک شامل تولید و تست سوخت برای راکتور تحقیقاتی اراک؛ ادامه تحقیق و توسعه پادمانی در تاسیسات هسته‌ای نطنز شامل غنی‌سازی موجود و انبار نکردن اورانیوم غنی‌شده؛ انجام ندادن فعالیت‌های مربوط به بازفراوری در راکتور تحقیقاتی تهران و فعالیت نکردن تاسیسات تولید ایزوتوپ‌های زنون، ید و مولیبدن، از جمله مهمترین مفاد “برنامه اقدام مشترک” قرارداد ژنو هستند، که عملیات اجرایی آن از روز ۳۰ دی ماه (بیستم ژانویه ۲۰۱۴) با پلمپ سانتریفیوزها از طرف کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تاسیسات هسته ای نطنز و فردو آغاز شد. هم زمان با انجام تعهدات جمهوری اسلامی، کشورهای ۱+۵ نیز متعهد به لغو بخشی از تحریم ها شده اند. آزادی تجارت محصولات پتروشیمی و لوازم یدکی صنایع ایران خودرو، تعلیق ممنوعیت مبادلات طلا و فلزات گرانبها، پوشش بیمه‌ای کشتی‌های اجاره‌ای حمل‌کننده نفت ایران، تسهیل نقل و انتقالات مالی برای تجارت غیرتحریمی مانند مواد غذایی و دارو و نیز آزاد شدن ۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار از پول های بلوکه شده فروش نفت ایران به صورت اقساط طی شش ماه آینده از جمله تعهدات کشورهای ۱+۵ نسبت به جمهوری اسلامی هستند.

با پملپ سانتریفیوژها در دو تاسیسات اتمی نطنز و فردو عملا واکش ها و کشمکش های درونی جناح های رژیم نسبت به نادیده گرفته شدن حق غنی سازی جمهوری اسلامی در قرارداد ژنو به شکل حادی سر باز کردند. در حالی که روحانی و تیم مذاکره کننده اتمی جمهور اسلامی همچنان از تثبیت حق غنی سازی اورانیوم در قرارداد ژنو و “تسلیم دشمن در برابر ملت ایران” شعار می دهند، روزنامه “وطن امروز” به مدیریت مهرداد بذرپاش در شماره اول بهمن، ضمن سیاه کردن یک لوگوی خود، از ۳۰ دی به عنوان روز سیاه و هلوکاست اتمی نام برد. این روزنامه همچنین نوشت: در این روز، “غرور ملی ما شکست نه ساختمان تحریم”. احمد توکلی در صحن علنی مجلس اعلام کرد: ما به عنوان مسئولان جمهوری اسلامی نمی‌توانیم و نباید وظایف خود را به صورت علنی نسبت به این متون و ضعف‌های آن اعلام کنیم، به همین دلیل من وظیفه خود می‌دانم که نگرانی خود را نسبت به آنچه در حال گذار است، به محضر رهبر معظم انقلاب و ملت ایران ابراز کنم. جواد کریمی قدوسی عضو کمیسیون امنیت مجلس ارتجاع با استناد به جمله ای از خامنه ای تندترین واکنش را نسبت به دولت روحانی بروز داد. سایت حکمت سرا به نقل از این نماینده مجلس نوشت: خامنه ای در جلسه ای با حضور سران سه قوا و تیم مذاکره کنده هسته ای گفته، من فقیه هستم و سه بار این متن را خوانده ام و از آن تثبیت حق غنی سازی هسته ای بدست نمی آید. مهمتر اینکه، ۱۵۰ نماینده مجلس که خواهان تشکیل یک هیات جهت نظارت بر کمیته مذاکره کننده هسته ای جمهوری اسلامی بودند، با تذکر رئیس مجلس  مجبور به سکوت و عقب نشینی شدند. از آنجاییکه تذکر رئیس مجلس ارتجاع تداعی کننده دستور از بالا و اعلام نظر خامنه ای بود، حمید رسایی عضو جبهه پایداری و نماینده تهران نیز در واکنش به این موضوع گفت: این روز (۳۰ دی)، روزی است که دستاورد دانشمندان هسته ای از دست رفت، ولی ما فعلا مامور به سکوت هستیم.

بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی در وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وخامت باری بسر می برد. آنچه این رژیم را به پذیرش امضاء تفاهم نامه ژنو و به عبارتی گام گذاشتن به این “روز سیاه” کشانیده است، شکست سیاست های جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی است. روند بحران اتمی و به طور اخص تداوم تحریم های نفتی و بانکی، هیئت حاکمه ایران را در وضعیتی قرار داد که عملا راهی جز پذیرش توافقنامه ژنو برایش مقدور نبود. “نرمش قهرمانانه” خامنه ای نیز، چیزی جز فریب نیروهای ذوب در ولایت و به سکوت کشاندن عناصر حزب اللهی رژیم جهت سرپوش گذاشتن بر شکست سیاست خارجی جمهوری اسلامی و ورود نظام به این “روز سیاه” نبود. جمهوری اسلامی برای برون رفت از وضعیتی که بدان مواجه است، فعلا به سیاست “از این ستون تا به آن ستون فرجی است”، روی آورده است. تا جایی که هم اکنون به تنها چیزی که فکر می کند کاهش بخشی از تحریم ها و دریافت همان چند میلیارد دلار از مجموعه­ی پول های بلوکه شده ای است که قرار است از بابت اجرایی شدن عملیات “برنامه اقدام مشترک” طی شش ماه آینده بدست آورد. به رغم شکست روانی و پیامدهای بعدی امضاء این توافقنامه که هم اکنون بخشی از نیروهای درون نظام به آن گرفتار شده اند و طبیعتا تبعات بعدی این شکست ممکن است کشمکش های درونی نظام را تشدید و به نقطه حادی هم برساند، دولت روحانی به دلیل “خالی بودن خزانه اش” فعلا چشم امیدش به همین میزان از لغو تحریم ها و دریافت ۴ میلیارد و ۳۰۰ ملیون دلاری است که قرار است طی ۶ ماه آینده به خزانه دولت واریز شود. آنچه مسلم است، نظامی که طی کمتر از ۸ سال با کسب بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی نتوانست اندکی بر بحران های سیاسی و اقتصادی اش فائق آید، با یک خزانه کاملا خالی و تحریم های نفتی و بانکی که همچنان ادامه دارند، هرگز قادر نیست با دست یابی به همین امکانات محدودی که فعلا گرفته است، شرایط اسفبار اقتصادی خود را به زمان گذشته برگرداند. حال اگر بخواهد از توافقات به عمل آمده در ژنو سر باز زند، که دیگر اوضاع برای جمهوری اسلامی از “روز سیاهی” که هم اکنون بدان گرفتار شده است، سیاه تر خواهد شد. لذا، برای دولت روحانی و حتا خامنه ای عقب نشینی از توافقات ژنو می تواند بحران بیشتری را از آنچه هم اکنون با آن مواجه هستند، به همراه داشته باشد.

مشکل جمهوری اسلامی در این است که خامنه ای به لحاظ نفوذ در جناح های مختلف درون رژیم، نه تنها در جایگاه خمینی نیست، بلکه از دوران احمدی نژاد تاثیر گذاری نقش او در به اجماع در آوردن نیروهای درون نظام، از گذشته هم ضعیف تر شده است. از این رو، خامنه ای نمی تواند همانند خمینی روی حرف اش بایستد و در مسیری که تحت پوشش تاکتیک “نرمش قهرمانانه” گام گذاشته است، عملا دفاع کند. سکوت معنا دار او در مقابل جملاتی که از زبان او نقل می شود، بیان حقیقی همین واقعیت است که او پای مسئله ای رفته است که به لحاظ موقعیت متزلزل خود، نمی تواند مسئولیت روانی پذیرش شکست تاکتیک “نرمش قهرمانانه” را بپذیرد و لذا ترجیح می دهد تا مواضع او از زبان افرادی همانند کریمی قدوسی بیان شود و خودش مستقیما درگیر مسئله نشود. پاسخ معنادار خامنه ای به روحانی در عبارت “دستیابی به آنچه مرقوم داشته اید در خور تقدیر و تشکر از هیات مذاکرات هسته ای و دیگر دست­اندرکاران است”، در واقع به نوعی جهت باز گذاشتن راه برای خامنه ای در روز مبادا است. تا همه تخم مرغ ها را در سبد روحانی نریخته باشد.

با توجه به وضعیت موجود،عامل دیگری که کشمکش های درونی نظام را تشدید خواهد کرد، منافع سیاسی و اقتصادی معینی است که هر کدام از جناح های رژیم در پشت این مناقشات اتمی دارند. کشتی طوفان زده دولت روحانی اگر بتواند با کمترین موفقیتی هم از این بحران اتمی و “راه بسیار دشواری” که پیش رو دارد، عبور کند، عبور او نه تنها به منزله نفوذ و قدرت گیری بازهم  بیشتر جناح رفسنجانی و بخشی از اصلاح طلبان خواهد بود، بلکه عملا سبب به انزوا رفتن بخشی از اصولگرایان که عمدتا در چهارچوب جبهه پایداری و نیروهای ذوب در ولایت تعریف می شوند، خواهد شد. نیروهایی که تکیه گاه اصلی خامنه ای در یک دهه گذشته بوده اند.  درواقع تشدید کشمکش های کنونی جناح های درون رژیم، علاوه بر منافع اقتصادی معین که هر کدام از جناح های رژیم در پشت پروژه هسته ای برای آن حساب باز کرده اند، در مقطع کنونی، مناقشه اصلی روی پیامدهای سیاسی روند این بحران است که هرکدام از جناح ها بر سر آن به جدال بر خاسته اند. جدالی که به آسانی فروکش نخواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۶۶۲ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی، نگران از رشد سوسیالیسم

سراسر تاریخ بشریت از هنگامی که طبقات بر پهنه آن ظاهر شدند، عرصه نبرد بی‌وقفه‌ای بوده است میان طبقات و اندیشه‌هائی که حامل دگرگونی و پیشرفت تاریخی‌اند با طبقات میرنده و افکار و عقاید پس‌مانده و ارتجاعی که از برجای ماندن نظم کهنه و پوسیده پاسداری کرده‌اند. بزرگ‌ترین و پردامنه‌ترین این نبردهای طبقاتی متعلق به دورانی‌ست که سرمایه‌داری شکل گرفت و دو طبقه‌ی کارگر و سرمایه‌دار رودرروی یکدیگر قرار گرفتند.

بورژوازی که زمانی یک طبقه بالنده و مترقی بود، برای کسب قدرت و تبدیل شدن به طبقه‌ی حاکم، در نبرد علیه طبقه‌ی ارتجاعی فئودال از حق مسلم هر طبقه تحت ستم به استفاده از قهر انقلابی، توسل به سلاح و قیام مسلحانه برای پیروزی انقلاب و به زیرکشیدن مرتجعین بهره گرفت. اما همین که بر تخت قدرت نشست و طبقه‌ی بالنده و مترقی دیگری را در برابر خود یافت، قانونگرا شد. توسل به قیام و قهر انقلابی را برای سرنگونی ستمگران انکار نمود، به کشتار و سرکوب بیرحمانه کارگران روی آورد و هنگامی که به طبقه‌ای ارتجاعی و زائد تاریخی تبدیل گردید، تاریخ را نیز پایان یافته اعلام نمود و سرمایه‌داری را آخرین پناهگاه تاریخ.

کینه و دشمنی بی‌انتهائی را که طبقه حاکم بر ایران و جیره‌خواران رنگارنگ آن به کمونیست‌ها از جمله سازمان ما نشان داده‌ و می‌دهند، دقیقا از این واقعیت برمی‌خیزد که سازمان بر تمام خط ‌قرمزهای بورژوازی داخلی و بین‌المللی، خط بطلان کشیده است. نه فقط پایانی بر تاریخ قائل نیست، نه فقط عمیقا به کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و ضرورت جبری تحول تاریخ به سوسیالیسم باور دارد، بلکه از حق تخطی‌ناپذیر تمام طبقات ستمدیده تاریخ، برای توسل به سلاح و قیام برای به زیرکشیدن ستمگران دفاع کرده و می‌کند. اشتباه نشود. این به آن معنا نیست که هر اقدام نظامی و مسلحانه توجیه شود، چنانچه بر کسی پوشیده نیست که سازمان ما، در جریان مبارزه عملی خود، به نقد و نفی برخی اقدامات و مواضع خود و حتا بنیانگذاران سازمان پرداخته است. با این همه، هیچ تغییری در این واقعیت داده نشده و نمی‌شود که طبقه ستمگر حاکم بر ایران را باید با قیام مسلحانه به زیر کشید. این مسئله از آنجائی در ایران اهمیتی دو چندان کسب می‌کند که در طول یک صد سال اخیر، طبقات مرتجع حاکم، همواره با دیکتاتوری عریان، علنی و تروریستی بر مردم حکومت کرده‌اند و با اختناق، سرکوب و کشتار مستمر، با طبقه کارگر و سوسیالیسم مقابله کرده‌اند. این واقعیتی‌ست برهمگان آشکار که وحشی‌گری جمهوری اسلامی در سرکوب و کشتار کمونیست‌ها در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی ایران بی‌سابقه است. کشتار صدها تن از رفقای ما و به بند کشیدن هزاران تن در دوره رژیم شاه، در قیاس با کشتار وحشیانه هزاران کمونیست توسط جمهوری اسلامی و به بند کشیدن ده‌ها هزار تن در شکنجه‌گاه‌های اسلامی، ناچیز جلوه می‌کند.

طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران البته چنین می‌پنداشت که با این وحشی‌گری سگ‌های هار اسلام‌گرای‌اش، کاری را که رژیم شاه نتوانست به فرجام برساند، انجام خواهد گرفت و برای همیشه به موجودیت اندیشه‌های سوسیالیستی در ایران و مدافعین و طرفداران آن پایان داده خواهد شد. اما موضع‌گیری‌ها و واکنش‌های چند سال اخیر سران حکومت، ارگان‌ها و نهادهای نظامی – امنیتی رژیم و روزنامه‌نگاران و نویسندگان جیره‌خوار طبقه حاکم نشان می‌دهد که حتا این وحشی‌گری نیز برای نابود کردن اندیشه و افکار سوسیالیستی و مدافعین آن کارساز نبوده است.

همین چند روز پیش در ٢۱ دی‌ماه بود که وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، در جلسه‌ای با حضور سرمایه‌داران در تبریز، هراس کنونی رژیم را از رشد اندیشه‌ها و افکار سوسیالیستی ابراز داشت. او در این اجلاس، نخست بر دفاع همه جانبه اسلام و حکومت اسلامی از غارتگری، چپاول و استثمار کارگران توسط سرمایه‌داران تاکید واز آن حمایت نمود و گفت: “اسلام برای سرمایه سقفی تعیین نکرده و درب برخورداری از نعمت الهی را نبسته است. بنابر این ما به عنوان خدمتگزار مردم (بخوان سرمایه‌داران) در قلمرو اختیارات خود، امنیت سرمایه‌گذاری را تضمین می‌کنیم و خود را موظف به حمایت از سرمایه‌گذاران می‌دانیم”. در این که اسلام همچون تمام ادیان دیگر، حامی و پشتیبان سرمایه‌داران مفت‌خور و پاسدار منافع استثمارگران، دزدان، غارتگران و انگل‌های دستگاه روحانیت است، جمهوری اسلامی در طول ۳۵ سال گذشته آن را آشکارا نشان داده است. بنابراین و زیر دستگاه شکنجه، کشتار و جاسوسی حکومت الهی در این اظهار نظر خود چیزی جز یک واقعیت بر همگان آشکارا بیان نکرده است. تنها تفاوت شاید در این باشد که چون کابینه روحانی نماینده راست‌ترین جناح بورژوازی ایران در عرصه اقتصادی‌ست و بی‌کم‌وکاست جامعه بشری را نیز همچون جنگل حیوانات می‌بیند که حق تخطی‌ناپذیر گردن کلفت‌ها، بلعیدن و نابود کردن ضعیف‌ترها برای فربه‌تر شدن است، در قیاس با پیشینیان‌اش صریح‌تر و رک‌تر حرف می‌زند. اما او در همین اجلاس، هراس استثمارگران و ستمگران، کهنه‌پرستان و تاریک‌اندیشان را از رشد افکار و عقاید انسان‌دوستانه، مترقی، برابری طلبانه، آزادی‌خواهانه و رهائی‌بخش سوسیالیستی ابراز داشت و گفت: “اندیشه‌های سوسیالیستی نفرت از سرمایه‌داران را در اذهان جامعه تبلیغ می‌کنند. متاسفانه هنوز رسوبات این اندیشه در جامعه ما کم ‌و بیش باقی مانده است”.

 رئیس وزارتخانه شکنجه و کشتار سرمایه‌داران اسلامی، گویا انتظارش این بوده است که پس از آن‌همه جنایت و وحشی‌گری جمهوری اسلامی، چیزی از سوسیالیسم و مدافعین آن باقی نمانده باشد، اما اکنون با این اظهارنظر اعتراف می‌کند که کشتار هزاران کمونیست، به بند کشیدن ده‌ها هزار مدافع سوسیالیسم در زیر شکنجه‌های قرون وسطائی، اختناق و استبداد هولناک حکومت الهی نیز چاره ساز نابودی اندیشه‌های سوسیالیستی نبوده است.

پاسداران اسلامی حکومت سرمایه‌داران، کودن‌تر از آن هستند که بفهمند، اندیشه‌ای که بازتاب قوانین عینی تحول اجتماعی و تاریخی، نویدبخش رهائی بشریت از شر تمام  فجایع و ستمگری‌های نظم طبقاتی و آینده‌ای روشن و تابناک است، هرگز نابود شدنی نیست. ارتجاع طبقاتی و مذهبی حاکم بر ایران و پادوان جیره‌خوار رنگارنگ آن، هرگز نخواهند فهمید که سوسیالیسم اندیشه‌ای برخاسته از درون طبقه کارگر و مبارزات این طبقه برای دگرگونی نظم سرمایه‌داری است. اگر طبقه سرمایه‌دار قادر می‌بود طبقه کارگر را نابود کند، در آن صورت می‌توانست افکار و عقاید سوسیالیستی را نیز نابود کند.

پدیده قابل تعمقی است که در ایران همواره دستگاه شکنجه و کشتار امنیتی وعمله و اکره حول و حوش آن در صف جلو و علنی مبارزه با سوسیالیسم حضور دارند.

اصولا یکی از ویژگی‌های برجسته سرمایه‌داری ایران به علت خصلت فوق ارتجاعی طبقه سرمایه‌دار و گندیدگی و پوسیدگی بی‌انتهای نظم اقتصادی – اجتماعی موجود در این است که همواره باید قهر عریان حافظ و حامی آن‌ها باشد و دستگاه امنیتی جاسوسی، شکنجه و کشتار “وظیفه خطیر” توأمان مبارزه عملی و نظری با افکار و عقاید پیشرو سوسیالیستی را عهده‌دار باشد.

در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته‌تر که طبقه حاکم بنیان‌های اقتصادی و طبقاتی مستحکم‌تری دارد، به این شکل خشن و رسوا متوسل نمی‌شود. در این کشورها، بورژوازی از مدتها پیش لااقل این را فهمیده است که افکار و اندیشه‌های سوسیالیستی برافتادنی نیست و برای مقابله با سوسیالیسم شیوه‌های پیچیده‌تر و ظریف‌تری را در دستور کار قرار داده است. یکی از راه‌کارهای آن‌ها معمولا ساخت و پرداخت نظرات و ایده‌های رنگارنگ بورژوائی در موسسات تحقیقاتی‌شان توسط ایدئولوگ‌های بورژوا و اشاعه آگاهی کاذب از طریق وسایل متعدد ارتباط جمعی و تاثیرگذاری توده‌ای توسط ارتشی از حقوق‌بگیران رنگارنگ است. به شکلی دیگر همین کار را از درون طبقه کارگر و تلاش برای تهی ساختن سوسیالیسم از خصلت انقلابی آن و تبدیل کردن آن به سوسیالیسمی بی‌خطر انجام می‌دهد. بنابراین مادام که با بحران‌های جدی مواجه نیست، عجالتا نیازی ندارد که روزمره با قهرعریان به مقابله با طبقه کارگر و سوسیالیسم و مدافعان آن برخیزد، وزارت‌خانه‌های جاسوسی و سرکوب خود را علنا به مصاف سوسیالیسم بفرستد و برای عملی ساختن این اقدامات حتا آزادی‌های سیاسی عموم مردم را برچیند. در ایران، اما به این علت که طبقه سرمایه‌دار در یک نابهنگام تاریخی، با جثه‌ای ناتوان و علیل متولد شد و وقتی قدم به عرصه تاریخ ایران نهاد که نظام سرمایه‌داری جهان به پایان دوران تاریخی ترقی خود گام نهاده و طبقه سرمایه‌دار جهانی به یک طبقه ارتجاعی و زائد تاریخی تبدیل شده بود، از همان آغاز فاقد هرگونه خصلت و رسالت ترقی‌خواهانه بود. این بورژوازی ناتوان و علیل که دیگر نقشی به لحاظ تاریخی مترقی نداشت و دشمن طبقاتی مترقی‌اش از همان آغاز او را تهدید می‌کرد، راهی جز این ندید که حتا در جریان انقلاب مشروطیت از ترس پیشرفت این انقلاب، به دامان ارتجاع فئودالی و مذهبی پناه ببرد و با آن‌ها سازش کند. در طول یک صد سال بعد نیز فقط در حالی می‌توانست موجودیت خود و نظم سرمایه‌داری را حفظ کند که سرنیزه سرکوب استبداد رضاخانی، محمدرضا شاهی و اسلام ناب محمدی از او حراست و پاسداری کنند.

این است دلیل این که چرا مردم ایران در این یک صد سال به جز در لحظاتی کوتاه که به انقلاب و قیام علیه نظم موجود برخاسته و طبقه حاکم قدرت سرکوب آن‌ها را نداشته، حتا از یک آزادی سر و دم بریده نیز محروم بوده‌اند و جز این نمی‌توانست باشد. در جایی که قرار است قهر عریان روزمره در برابر طبقه کارگر و مدافعین سوسیالیسم باشد، جبرا باید هر گونه آزادی از مردم سلب و رژیم دیکتاتوری عریان حاکم باشد. در اینجا باید سمبل و پیشوای لیبرالیسم درون گیومه‌اش نیز مرتجعین اسلام‌گرائی از قماش بازرگان‌ها و آخوند روحانی باشند که “مدرنیست‌ها” و “لیبرال‌های” بالای شهری، برای پیروزی‌اش رقص و پایکوبی خیابانی برپا می‌کنند.

در یک چنین کشوری و چنین نظم اقتصادی و سیاسی، هیچ نباید تعجب کرد که علاوه بر سرکوب قهری، وظیفه مبارزه به اصطلاح نظری با کمونیست‌ها و آزادی‌خواهان، زمانی برعهده ساواک رژیم سلطنتی و امروز برعهده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی قرار گرفته باشد. یک نمونه آن هم در چند سال اخیر، انتشار رسوای دو جلد کتاب تحت عنوان چریک‌های فدائی خلق بود، تا گویا با نوشتن تاریخی که بر پایه بازجویی زیر شکنجه و جعل و تحریف آشکار اسناد و داستان‌های ساخته و پرداخته مقامات امنیتی قرار گرفته، فدائی و سوسیالیسم را در میان کارگران و زحمتکشان بی‌اعتبار سازند و ختم آن‌ها را اعلام کنند. اما از آنجایی که ماهیت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و شیوه‌های عمل رسوای آن بر کسی پوشیده نیست، این تلاش ارتجاعی پوچ از کار درآمد و به ضد خودش نیز تبدیل گردید. اظهار نظر اخیر وزیر اطلاعات، بازتاب همین واقعیت است. چرا که هدف وزارت اطلاعات از تاریخ‌نویسی فقط مبارزه علیه سازمان ما و مبارزات آن نبود، بلکه تلاشی برای مقابله با رشد و گسترش افکار و اندیشه‌های سوسیالیستی در جامعه ایران، به ویژه در میان کارگران بود.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اما همانند ساواک رژیم شاه در جنب خود دکه‌هایی ایجاد کرده و یا لااقل آن‌ها را از آن رو تحمل می‌کند که به عنوان موسسات تحقیقی و مطبوعات ظاهرا مستقل و ادعاهای پوشالی “لیبرال” و “اصلاح‌طلب” بخشی از کار وزارت اطلاعات را در مبارزه با سوسیالیسم و مدافعین سوسیالیسم برعهده گیرند. از این جهت، مطلقا تقاوتی نمی‌کند که دست اندرکاران آن‌ها ماموران خود وزارت اطلاعات باشند یا نه. مهم این است که آن‌ها بخشی از کار وزارت‌خانه شکنجه، جاسوسی و کشتار جمهوری اسلامی را علیه سوسیالیست‌ها و آزادی‌خواهان انجام می‌دهند. این دکه‌ها دو وظیفه مهم را در خدمت حفظ نظم ارتجاعی و استبدادی موجود به عنوان بخشی از وظایف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برعهده گرفته‌اند. نخست این که زیر پوشش این که مسالمت جو و مخالف قهر و خشونت‌اند، اخلاق بردگی را به مردم آموزش دهند. به عبارت دیگر اینان به مردم ایران اندرز می‌دهند شما برده‌اید و بردگان حق شورش و قیام علیه اربابان برده‌دار را ندارند. جمهوری اسلامی مجاز بوده و هست که سلاح در دست، قتل‌عام‌های بزرگ ده‌ها هزار نفری به‌راه اندازد. جمهوری اسلامی مجاز بوده و هست، ده‌ها هزار سوسیالیست و آزادی‌خواه را به جوخه اعدام بسپارد. جمهوری اسلامی مجاز بوده و هست هرگونه آزادی را از شما سلب کند و روزانه با سلاح،  قهر و شکنجه و سرکوب عریان، شما را در اسارت نگه‌دارد، اما مبادا که به سلاح و قیام برای سرنگونی ستمگران روی آورید. این ترویج خشونت است. باید مطیع و فرمان‌بردار اربان مسلح برده‌دار بود. این است بخشی از آموزش‌های دکه‌های جنبی وزارت اطلاعات برای دربند نگه‌داشتن توده‌های مردم ایران. بخش دیگر وظایف آن‌ها لجن پراکنی علیه کمونیست‌ها، سازمان‌های کمونیست، رهبران و شخصیت‌های برجسته جنبش کمونیستی و تبلیغ و ترویج و ستودن جامعه مبتنی بر طبقات، استثمار، ستم، فقر و نابرابری  و برحذر داشتن کارگران از تلاش و مبارزه برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری و استقرار نظمی سوسیالیستی.

یک نمونه از این دکه‌ها، مجله “اندیشه پویا”ست که در شماره ۱٢ آن، مقاله‌ای به قلم سردبیر علیه یکی از رهبران و بنیان‌گذاران برجسته  سازمان ما، رفیق جان‌باخته امیرپرویز پویان و مبارزات سازمان نوشته شده است. فقط برای نشان دادن این واقعیت که تا چه حد سبک و شیوه نگارش مقالات این نشریات و دست‌اندرکاران آن‌ها به انتشارات رسمی وزارت اطلاعات، شبیه است و نویسندگان آن تا چه حد نادان و بی‌اطلاع، کافی‌ست فقط به یک پاراگراف و چند نکته از آن اشاره شود، تا حقیقت روشن گردد. آقای سردبیر چنین آغاز می‌کند “شرح ماجرا به یک داستان کمیک بیش‌تر شباهت دارد تا یک تراژدی یا چیزی که خودشان به دنبال‌اش بودند، حماسه جوانی بیست و چند ساله (منظور نویسنده مقاله، امیرپرویز پویان است) کتاب جنگ‌های چریکی چه‌گوارا را به رفیقی دیگر می‌دهد و می‌گوید: “این طور باید خدمت کرد.” مقدمات کار فراهم می‌شود و افردی با الگوبرداری از مشی چه‌گوارا و کاسترو به کوه می‌روند تا با تقویت انقلاب در کوه و همراه کردن دهقانان به شهر حمله کنند، پاسگاه‌هایی را خلع سلاح و انقلاب را آغاز کنند.” و این جوان بیست و چند ساله “یکی از تئوریسین‌های جنگ مسلحانه که از دور دستی بر آتش حوادث داشت به لحاظ روانی به ترس از اسلحه مبتلا شده است.” “پویان زندگی زاهدانه‌ای را به اعضا تحمیل می‌کرد، می‌گویند که غذایش نان و انگور بود و به خاطر فقر غذایی کمرش به جلو انحنا پیدا کرده بود.” مسعود احمدزاده و رفقای دیگرش هم گویا “تفاله‌های چای را از قهوه‌خانه‌ها می‌گیرند، در آفتاب خشک می‌کنند و برای چشیدن طعم زندگی فقرا چنین بی‌‌رنگ و لعاب زندگی‌شان را می‌گذرانند.” “آدم‌ربایی به منظور باج‌گیری” و اراجیفی از این دست که با زندگی‌نامه جعلی از فیدل کاسترو در مورد خوش‌گذرانی‌ها و آدم‌کشی‌های او و رفیق همراه‌اش چه‌گوارا تکمیل شده است، خلاصه‌ای از این نوشته سردبیر علیه امیرپرویز پویان و رفقای دیگرا‌ست.

هر کسی که انتشارات وزارت اطلاعات علیه سازمان ما یا دیگر سازما‌ن‌ها و حتا شخصیت‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی را خوانده باشد، به وضوح آشکار است که سبک نوشته، همان سبک انتشارات رسمی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی‌ست. لذا فاقد اهمیت است که این سردبیر، سرباز گمنام امام زمان باشد یا به اصطلاح “لیبرال” و “اصلاح‌طلب”.  او آنقدر بی‌مایه و بی‌اطلاع است که حتا نمی‌داند گروهی که تدارک و اجرای عملیات حمله به پاسگاه سیاهکل را بر عهده داشت، باقیمانده‌ گروه رفیق جزنی بودند و در حالی‌که بخش بزرگی از تدارک عملیات انجام گرفته بود، رفیق پویان و دیگر رفقای گروه احمدزاده – پویان در جریان آن نبودند. سردبیر کودن و بی‌اطلاع “اندیشه پویا” از اختلاف میان دو گروه بر سر عملیات در شهر و کوه نیز چیزی نمی‌داند و لذا افسانه‌پردازی می‌کند و می‌گوید: “جوانی بیست و چندساله کتاب جنگ چریکی چه‌گوارا را به رفیقی دیگر می‌دهد و می‌گوید این طور باید خدمت کرد، مقدمات کار فراهم می‌شود و افردی با الگوبرداری از مشی چه‌گوارا و کاسترو به کوه می‌روند.”

کسی که حتا اندک اطلاعاتی از نوشته‌های پیشین رفیق پویان از جمله “بازگشت به ناکجا آباد” و “بازگردیم” داشته باشد، در همان نوشته‌ها نیز نگرش او نسبت به جامعه ایران، شهر و روستا، دهقان و کارگر روشن است. او در ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا، پیگیرتر از تمام رفقای دیگر بر نقش شهر، مبارزه طبقه کارگر و حزب طبقاتی کارگران تاکید دارد.

سردبیر مرتجع مجله “اندیشه پویا” از این که پویان مواضع و نظرات ارتجاعی و واپسگرایانه شریعتی و جلال آل احمد را بی‌رحمانه به باد انتقاد می‌گیرد ناخرسند است. پویان منادی پیشرفت و ترقی، در برابر واپس‌گرای و ارتجاع بود. این که در آن ایام “جوان بیست و چند ساله‌ای” چون پویان در آن حد از دانش و توان نظری برخوردار است که به مصاف با واپس‌گرایانی امثال شریعتی و جلال‌آل‌احمد برمی‌خیزد، البته نشان از سطح بالای آگاهی و فرهنگ در میان روشنفکران آن دوران بود. همین سطح از فرهنگ و آگاهی بالا بود که جوانان را به تلاش برای دگرگونی حتا جهان وامی‌داشت. در همان دوران است که نویسندگان، شعرا و هنرمندانی در ایران سربر‌می‌آورند که برخی هم‌طراز شخصیت‌های برجسته جهانی‌شان هستند. امیرپرویز پویان در چنین شرایطی رشد می‌کند و نه در دوره آگاهی زوال‌یافته کنونی که سردبیر یک مجله ظاهرا پرمدعا، این چنین توخالی، نازل و نادان است. مجال پرداختن به نقش و تاثیر‌گذاری نظری و سیاسی رفیق پویان و نیز رفیق احمدزاده ، رفیق جزنی، حمید اشرف و دیگر رفقا بر جنبش کمونیستی و مبارزه سیاسی آن دوران در این نوشته نیست. به‌ رغم برخی اشتباهات و نادرستی‌هایی که در نظرات این رفقا وجود داشت و سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران در همان دوران بیش از سرنگونی رژیم شاه در روند مبارزه عملی خود آن‌‌ها را به نقد کشید و کنار نهاد، اما تاثیر مثبت و غیرقابل انکار خود را در مرحله معینی از حیات سازمان و جنبش کمونیستی برجای نهادند و چنان ماندگار شده‌اند که ۴۰ سال بعد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و پادوان رنگارنگ رژیم را وامی ‌دارد در تلاش ارتجاعی‌شان علیه سوسیالیسم علیه این رفقا یاوه‌سرایی کنند.
مشکل طبقه حاکم بر ایران و رژیم سیاسی پاسدار آن جمهوری اسلامی، اما هم‌چنان سوسیالیسم است و مقابله با آن، تمام سرکوب و کشتار چندین ساله جمهوری اسلامی نتوانسته و نمی‌تواند جلو رشد و گسترش اندیشه‌ها و افکار سوسیالیستی را بگیرد. چرا که فقط سوسیالیسم است که می‌تواند کارگران و توده‌های زحمتکش ایران را از ستم و استثمار، فقر، بی‌حقوقی، نابرابری و تبعیض برهاند. فقط یک انقلاب اجتماعی و قیام قهرآمیز برای سرنگونی طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار آن، نجات‌بخش توده‌های مردم ایران خواهد بود. بگذار طبقه حاکم و جیره‌خواران سرمایه‌، از این انقلاب بر خود بلرزند.

متن کامل نشریه کار شماره  ۶۶۲ در فرمت پی دی اف

حق تحصیل اما در کدام مدرسه؟

“اکنون بیش از ۷۰۰۰ دانش آموز در هشتاد مدرسه واقع در این خطه [هرمزگان] مشغول به تحصیل هستند که یک چهارم آن‌ها با کمبود یا فقدان ساختمان آموزشی مواجه هستند و در یک چهارم دیگر، کلاس درس در کانکس یا ساختمان‌های فرسوده و کلنگی برگزار می‌شود و ناگفته پیداست، چه پتانسیل بالایی از خطر‌آفرینی در آن‌ها نهفته است.

همه این کمبود‌ها را که کنار گذاشته و از نبود فضای ورزشی، آزمایشگاهی و حتی دیوار‌کشی پیرامون این مدارس صرف‌نظر کنیم، تازه ‌مشکل دیگری ‌داریم که اگر بگوییم کم از مشکلات قبلی ندارد، اغراق نکرده‌ایم؛ مشکل (اگر نگوییم معضل) کمبود معلم که‌‌ همان آغاز کار به نقل از وزیر آموزش و پرورش به آن اشاره کردیم.

شدت مشکلات به اندازه‌ای است که دیگر اجرای طرح‌های عجیب و غریب و به‌کار‌گیری معلمان در چند نوبت نیز کارآمدی خود را از دست داده است؛ از یک سو برخی مدارس مجبورند در دو نوبت پذیرای دانش‌آموزان یک مقطع باشند (مثلا صبح‌ها کلاس اول تا سوم و عصر‌ها کلاس چهارم تا ششم) تا ‌همه به کلاس درس برسد. از سوی دیگر جور نبود معلم به تعداد کافی را باید معلمانی بکشند که عملا روز کاری‌شان از صبح هر روز آغاز می‌شود و تا حوالی غروب ادامه دارد!”[گزارش از سایت تابناک، تشریح بخشی از مشکلات یک شهر و چند روستای استان هرمزگان در نامه‌ای خطاب به وزیر آموزش و پروش در آستانه سفرهای استانی دولت]

گزارش‌های متعددند و تصاویر بسیار. کلاس‌هایی که در کانکس‌ها برگزار می‌شوند، کلاس در ساختمان‌های نیمه ساز؛ کلاس‌هایی که بیش‌تر به دخمه می‌مانند تا محلی برای تحصیل؛ کلاس‌هایی دایر در چادرها؛ و کلاس‌هایی در هوای باز.

این همه در صورتی است که اصولا مدرسه‌ای وجود داشته باشد. در گزارش دیگری به تاریخ ۵ آذر ۹۲ آمده است: بسیاری از اهالی روستای “توده‌بین” واقع در استان زنجان، به شهرها مهاجرت می‌کنند که یکی از دلایل آن، عدم امکان تحصیل فرزندان‌شان است. یکی از اهالی روستا می‌گوید، سه باب مدرسه موجود در روستای توده‌بین به بهانه کمبود دانش‌آموز به فروش رفت. یکی از این مدارس اکنون به محل نگهداری گاو و گوسفند و انبار علوفه تبدیل شده است. رئیس آموزش و پرورش شهرستان ابهر نیز در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید، در زمان مدیریت قبلی، ۱۲ باب مدرسه در مناطق روستایی شهرستان ابهر فروخته شد و درآمد حاصل از آن در سایر بخش‌های آموزش و پرورش هزینه شده است و معتقد است که در آینده به طور حتم با کمبود فضای آموزشی در روستاهای شهرستان ابهر مواجه خواهیم بود.

مرتضی رئیسی، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس در بهمن ماه، در گفتگو با ایسنا درباره مدارس ایران گفته است ۵۳ میلیون متر مربع فضایی که تا پایان مهر ۹۲ در اختیار آموزش و پرورش بوده، به سه دسته تقسیم می‌شوند: دسته اول مدارسی که کاملا مستحکم هستند، دسته دوم مدارسی که فرسوده‌ و نیازمند تخریب و بازسازی‌اند و بخش دیگر مدارسی که نیازمند مقاوم‌سازی هستند. به گفته وی، یک سوم دانش‌آموزان کشور در مدارسی درس می‌خوانند که نیازمند تخریب، بازسازی و مقاوم‌سازی هستند. وی ابراز امیدواری کرده است که در بودجه سال ۹۳ اعتبارات مناسبی اختصاص داده شود تا بتوان فضاهای آموزشی را استانداردسازی کرد.

به جای تخصیص “اعتبارات مناسب”، نیز در لایحه بودجه سال ۹۳ دولت روحانی، بودجه نوسازی و تجهیز مدارس از ۷۳۰ میلیارد تومان به ۵۲۶ میلیارد تومان کاهش یافت. یعنی در سال آینده نیز نباید امید داشت که در نوسازی و تجهیز همین مدارس موجود گام مهمی به پیش برداشته شود، و کودکان باید در همین مدارس خطرناک به تحصیل ادامه دهند.

علاوه بر آن، بودجه وزارت آموزش و پرورش در سال آینده، تنها ۹ درصد افزایش یافته است. افزایشی که حتا پاسخ‌گوی افزایش ۱۸ درصدی حقوق کارکنان آموزش و پرورش هم نیست، چه رسد به ساخت مدارس تازه، مقاوم‌سازی مدارس خطرناک، استخدام معلمان بیش‌تر یا پرداخت سایر هزینه‌ها و بدهی‌های کنونی آموزش و پرورش.

شاید تصور شود به علت تحریم‌ها دولت با کمبود بودجه روبروست و از این‌روست که در لایحه پیشنهادی، بودجه کافی به آموزش و پرورش اختصاص نداده است. اما چنین نیست. در همین لایحه ما با افزایش بودجه‌ی بخش‌های نظامی و امنیتی رژیم مواجه‌ایم. براساس ارقام، در بودجه سال ۹۳ نسبت به بودجه سال ٩٢، بودجه ارتش ۵٠ درصد، بودجه سپاه پاسداران ٣٠ درصد و بودجه نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات هر کدام بیش از ٢٠ درصد افزایش یافته است. هم‌چنین بودجه ارگان و نهاد‌هایی هم‌چون شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، قوه قضاییه و مجلس نیز افزایش چشم‌گیری داشته‌اند. بودجه شورای نگهبان ۴۵ درصد افزایش یافته است.

به ظاهر در اصل سی‌ام قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است: “دولت‏ موظف‏ است‏ وسایل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رایگان‏ را برای‏ همه‏ ملت‏ تا پایان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسایل‏ تحصیلات‏ عالی‏ را تا سر حد خودکفایی‏ کشور به‏ طور رایگان‏ گسترش‏ دهد.” [تأکید از ماست]

اولین پیش‌شرط تحصیل و یکی از “وسایل آموزش و پرورش رایگان”، وجود مدارس است.

اهالی روستای آساوله سنندج در آبان ماه در گفتگو با خبرنگار تسنیم درباره مشکلات مدرسه روستای‌شان می‌گویند: در مجموع حدود ۷۰۰ دانش‌آموز دختر و پسر در شیفت‌های صبح و بعدازظهر در مدرسه روستا مشغول به تحصیل هستند. این مدرسه، ۳ کلاس در مجموع به مساحتی حدود ۵ / ۶۷ متر دارد و برای ساخت آنها حدود ۷۰ میلیون ریال هزینه شده که کل هزینه را مردم پرداخت کرده‌اند و آموزش و پرورش کمکی به ما نکرده است. این ۳ کلاس جدید نه برق دارند و نه وسیله گرمایشی و زمانی که برای تأمین وسایل گرمایشی به آموزش و پرورش ناحیه یک سنندج مراجعه کرده‌ایم پاسخ مناسبی دریافت نکرده‌ایم. هر چند تابلو تعبیه شده برای این مدرسه حاکی از پنج‌کلاسه بودن آن است اما ۸ کلاس دانش‌آموز در این واحد آموزشی مشغول به تحصیل هستند و فضای کلاس‌های این مدرسه آنقدر کوچک است که دانش‌آموزان از روی صندلی‌ها رد می‌شوند تا پای تخته بروند.”

نبود فضای کافی آموزشی در مدارس دولتی به ویژه در مناطق محروم شهری و روستایی، وجود مدارس نامناسب و حتا خطرناک، تنها معضلی نیست که بر سر راه تحصیل کودکان ایران قرار دارد. طبق گزارشات متعدد، یکی دیگر از معضلات، نبود وسایل گرمایشی و حتا استفاده از وسایل گرمایشی خطرناک است. به گزارش مهر، امسال بیش از ۲۵۰ هزار دانش‌آموز اردبیلی در ۲۸۰۰ مدرسه و ۱۱ هزار کلاس درس ساماندهی شده‌اند، اما این در حالی است که برخی دانش‌آموزان به ویژه در مناطق محروم و روستایی اردبیل در دمای زیر ۲۰ درجه این استان از امکانات گرمایی مناسب محروم هستند.” معضلی که هر چند گاه یک بار به فجایعی مانند سوختن دانش‌آموزان مدرسه دخترانه شین‌آباد می‌انجامد.

به گفته‌ی رئیس سازمان نهضت سوادآموزی، ۱۵ درصد جمعیت کشور، یعنی ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر بالای ۶ سال خود را بی‌سواد اعلام کرده‌اند و وضعیت ۶۰۰ هزار نفر روشن نیست.

باقرزاده، در تکمیل این آمار می‌افزاید، در میان گروه مورد هدف نهضت سوادآموزی، یعنی افراد بین ۱۰ تا ۴۹ سال، بیش‌از ۱۰ میلیون نفر کم‌سواد داریم که سواد خواندن و نوشتن دارند، اما به علت عدم امکان ادامه تحصیل، به تدریج سواد پایه‌ای را از دست داده و بی‌سواد خواهند شد.

اگر تنها به مسئله تعداد مدارس توجه کنیم، متوجه می‌شویم هر ساله تعدادی کودک به سن مدرسه می‌رسند که از امکان تحصیل یا ادامه تحصیل محروم‌اند و از این‌رو هم‌چنان به آمار بی‌سوادان و کم‌سوادان افزوده می‌شوند.

کمبود مدارس تنها مختص روستاهای کشور نیست. برای مثال، در ایران ۳۰ کارگاه کوره‌پزی وجود دارد که کارگران و خانواده‌هایشان به طور دسته‌جمعی در آن کار و زندگی می‌کنند. در خوش‌بینانه‌ترین حالت، کودکان این خانواده‌های کارگری اگر مجبور به کار نباشند و مدرسه‌ای وجود داشته باشد، به مدرسه می‌روند.

علی حسینیان، دبیر کانون صنفی کارگران کوره‌پزخانه‌های استان تهران در مورد مشکلات پیشاروی تحصیل کودکان این کارگران می‌گوید، ظرفیت مدارس اطراف کوره‌پزخانه‌ها در اکثر مواقع تکمیل است و فاصله مدارس ابتدایی تا کوره‌پزخانه‌های چنان طولانی است که کودکان برای رفتن به مدرسه باید ۲ الی ۳ کیلومتر پیاده‌روی کنند.

از دیگر معضلات موجود بر سر راه تحصیل، به ویژه برای اقشار محروم کارگری و روستایی، مسئله شهریه مدارس است. با آن که مسئولان دولتی مکرر اعلام می‌کنند که گرفتن شهریه غیر قانونی است، هر ساله تمام خانواده‌های ایرانی شاهدند که مدارس دولتی بدون دریافت “وجوهی”، از ثبت‌نام فرزندان‌شان در مدارس خودداری می‌کنند. البته این “وجوه” نه تحت عنوان شهریه بلکه تحت عناوین دیگری از جمله مشارکت‌های مردمی، کمک به انجمن اولیا و مربیان، آموزش زبان، المپیاد، نجوم، و… دادن کارنامه توسط مدارس از والدین گرفته می‌شوند.

اهالی همان روستای آساوله که خود هزینه ساخت مدرسه را متقبل شده‌اند، می‌گویند: دریافت ماهیانه ۱۰ هزار تومان از بچه‌ها به عنوان هدیه به مدرسه و دریافت ۳۰ هزار تومان وجه نقد به صورت دستی.

این هزینه‌ها بار دیگریست بر دوش خانواده‌های کارگر و زحمتکشی که با توجه به وضعیت اقتصادی کنونی، حتا در تأمین معیشت روزانه خود درمانده‌اند. بر آن‌ها، سایر هزینه‌های تحصیل از جمله کیف، کفش، لباس، لوازم‌التحریر و… آن هم بسیاری اوقات نه فقط برای یک فرزند، بلکه چند فرزند، بیفزایید تا دریابید از حق کودکان در دستیابی به آموزش و پرورش رایگان چه باقی می‌ماند.

در این جا، سعی شد تنها به یکی از موانع تحصیل کودکان اقشار عظیمی از کارگران و زحمتکشان اشاره شود و آن هم مدارس است. مسلما این تنها مانع موجود نیست. با در نظر گرفتن سایر کمبودها و موانع بر سر راه تحصیل نشان می‌دهند، که جمهوری اسلامی نه تنها آموزش و پرورش را در اولویت‌های خود قرار نمی‌دهد، بلکه وضعیت در این زمینه، روز به روز وخیم‌تر می‌گردد. حق تحصیل رایگان، حقی است که در کشور ما، از کودکان دریغ شده است. آموزش و پرورش حق ابتدایی هر کودکی است. آموزش دانش و پرورش استعدادها. در مدرسه است که کودک به جز دانش، اولین تجارب اجتماعی خود را می‌آموزد و توشه‌ای برای آینده و ورود به جامعه می‌اندوزد.

تلاش و کار کارگران و زحمتکشان ایران، درآمد عظیمی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، اما کودکان همین کارگران و زحمتکشان بهره ناچیزی از این ثروت عظیم نصیب‌شان می‌شود. بسیاری فاقد مدرسه‌اند؛ بسیاری دیگر در مدارسی ناامن درس می‌خوانند؛ فضای آموزشی کافی ندارند؛ از سرما و گرما در رنج‌اند؛ در کنار اندکی علم، حجم عظیمی از خرافات و باورهای ارتجاعی به آن‌ها تلقین می‌شود؛ از شادی و امکانات تفریحی بی‌بهره‌اند و مبالغ هنگفتی از همین دسترنج صرف هزینه‌های دستگاه‌های نظامی، امنیتی و دینی برای سرکوب و تحمیق آنان و فرزندان‌شان می‌شود.

مدت‌های مدیدی است که وقت آن فرا رسیده که کارگران و زحمتکشان اختیار دسترنج و ثروت‌های عظیمی را که تولید می‌کنند، خود به دست بگیرند و آن را برای تأمین یک زندگی انسانی برای خود و خانواده‌هایشان، برای تحصیل و رشد استعدادهای فرزندان‌شان به خدمت گیرند.

مبارزات کارگران در دفاع از نمایندگان خود در برابر کارفرما و دولت

یادداشت سیاسی- همگام با گسترش اعتراضات کارگری در هفته‌های اخیر، خواست‌های کارگران در این اعتراضات نیز حاکی از گام‌هایی به‌پیش در جنبش کارگری است. پیش از این بویژه در رابطه با خواست افزایش دستمزد مقالاتی در نشریه کار به چاپ رسید. اما یکی دیگر از علل مهم اعتراضات اخیر در برخی از کارخانجات و مراکز کارگری، حمایت از کارگران اخراجی است. چه کارگرانی که به دلیل مبارزات و یا شرکت در اعتراضات کارگری و داشتن نقش در آن‌ها اخراج و یا بازداشت شده‌اند و چه کارگرانی که به بهانه‌هایی چون تعدیل نیروی کار در خطر اخراج قرار دارند.

از این جمله است اعتراض و اعتصاب ۱۵۰ کارگر  واحد تعمیرات و نگهداری پتروشیمی فجر. این کارگران که پیشتر به دلیل عدم افزایش ٢٢‌ درصدی دستمزد کارگران دست به اعتصاب زده بودند، در پی ممانعت از ورود یکی از کارگران اعتصابی به کارخانه به دلیل مصاحبه با رسانه‌های داخل کشور که به انعکاس اعتراض و خواست کارگران اعتصابی اختصاص داشت، روز سه شنبه اول بهمن‌ماه بار دیگر دست به اعتصاب زدند.

پیش از این رضا رخشان از کارگران مجتمع کشت‌وصنعت نیشکر هفت‌تپه، در موردی مشابه به دلیل اطلاع‌رسانی و مصاحبه با رسانه‌های داخل کشور در رابطه با اعتراض کارگران این مجتمع، تهدید به اخراج از کار شده بود. رضا رخشان که در سال‌های گذشته از سوی کارگران به عنوان عضو هیات مدیره سندیکای نیشکر هفت‌تپه انتخاب شده بود، از سوی کارفرما اخراج و از سوی دادگاهی در اهواز به ۶ ماه زندان محکوم گردید. وی پس از آزادی و پس از آن‌که کارفرما از بازگشت به کار او ممانعت کرد، مجبور شد برای بازگشت به کار و به رغم آن‌که دارای قرارداد رسمی بود، با قرارداد موقت مشغول به کار شود.

کارگران کارخانه پلی‌اکریل نیز در پی اقدامات اخیر کارفرما و دولت از جمله ارسال نامه تهدیدآمیز به بیش از ٢۰ کارگر به دلیل شرکت در اعتراضات اخیر کارگری و سپس بازداشت ۶ نفر از آن‌ها در روز ٢ بهمن، دست به اعتراض زدند.

پیش از این ۴ کارگر پلی اکریل به دلیل نمایندگی کارگران در اعتصاب‌شان، مدت یک هفته در بازداشت بودند که با حمایت کارگران و ادامه‌ی اعتصاب، دولت مجبور به آزادی آن‌ها شد و بازگشت‌شان به کارخانه با استقبال سایر کارگران همراه گردید. ۳ نفر از ۴ کارگر فوق در میان بازداشتی‌های اخیر قرار دارند که یکی از آن‌ها حتا نامه‌ای به روحانی نوشته و از او خواستار حمایت از خواست‌های کارگران گردید. وی خطاب به روحانی نوشت که کارگران بالاخره پیروز می‌شوند.

اعتراضات اخیر کارگران پلی‌اکریل از زمانی آغاز شد که کارفرما با نادیده گرفتن خواست کارگران در اعتراضات قبلی، این‌بار به‌بهانه‌ی نبود مواد اولیه و با پلمپ بخش “اکریلیک ٢” از ورود بیش از ۱۸۰ کارگر این بخش به کارخانه جلوگیری کرده و از آن‌ها خواست تا به سر کار باز نگردند.

کارفرما هم‌چنین حاضر به تمدید قرارداد برخی از کارگران معترض و بازداشتی نشده بود که با اعتراض دسته‌جمعی کارگران و تجمع درحمایت از همکاران خود در روزهای ٢٢ و ٢۳ دی‌ماه، با آن‌ها قرارداد امضا کرد. اما مدت قرارداد را که پیش از این یکساله بود، به یک‌ماه تقلیل داد. کارفرما به این امید است که بتواند در این مدت صدای کارگران را خاموش و سپس از تمدید مجدد قرارداد کارگران فوق پس از منقضی شدن یک‌ماه، سر باز زند.

بیش از هزار کارگر کارخانه ایران تایر نیز در حمایت از ۳۰۰ کارگر روزمزد و قراردادی کارخانه که در خطر اخراج قرار دارند دست به اعتصاب زدند. کارفرما به بهانه‌ی تغییر ماشین‌آلات درصدد اخراج ۳۰۰ کارگر کارخانه است واین موضوع تاکنون به ٢۱۰ نفر از آن‌ها نیز اعلام شده است. اما بسیاری از کارگران که حتا قرارداد رسمی دارند، در حمایت از همکاران‌شان و در اعتراض به اخراج کارگران در این اعتصاب شرکت کردند.

پیش از این نیز اخباری مبنی بر اخراج و تعقیب قضایی ۹ کارگرِ کارخانه‌های سیمان استهبان و فراپاکس در استان فارس به دلیل شرکت در اعتراضات کارگری منتشر شده بود. هم‌چنین در هفته‌های گذشته، اخراج نماینده کارگران معدن “چادرملو” منجر به اعتراض کارگران این معدن گردیده بود.

پوشیده نیست که درمسایل فیمابین کارگر و کارفرما، دولت که حافظ منافع سرمایه داران است، همواره جانب کارفرمارا می گیرد وبه مقابله با کارگران می پردازد و حتا نمایندگان آن‏هارا بازداشت و روانه زندان می کند. دستگیری کارگران پلی اکریل و سنگ اندازی درراه تحقق مطالبات کارگران یکی ازاین نمونه هاست.کارگران ایران درجریان مبارزات خود علیه سرمایه داران، به کرّات شاهد حمایت دولت از سرمایه داران بوده اند و بیش از پیش به نقش و ماهیت دولت پی می‏برند.

در روزهای اخیر نیز جدا از اعتصابات اخیر می‌توان به حمله و دستگیری حدود ۱۰۰ نفر از کارگران معترض شرکت “کیسون” توسط پلیس اشاره کرد.

۴۸۰۰ کارگر این شرکت که در شهرک “پرند” مشغول کار هستند، در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای‌شان دست به اعتصاب زدند، اما روز سه شنبه ۱ بهمن‌ماه، پلیس و گارد ویژه در محل تجمع کارگران حاضر شده و آن‌ها را به محاصره درمی‌آورند. پس از آن‌که پلیس اقدام به دستگیری کارگران کرد، کارگران نیز در دفاع از خود با گارد ویژه درگیر می‌شوند و در پایان این درگیری که تا شب ادامه یافت، حدود ۱۰۰ کارگر دستگیر ‌شدند.

اما این یک شکل کاملا علنی و روشن از سرکوب اعتراضات کارگری است. شکل دیگر همان‌طور که گفته شد، اخراج نمایندگان کارگران است. کارفرما تلاش دارد تا با اخراج این کارگران که از نظر او در اعتراضات کارگری نقش بیشتری دارند، سایر کارگران را از ادامه اعتراض منصرف سازد. کارفرما بر این گمان است که با اخراج و یا بازداشت کارگران و به‌اصطلاح بالا بردن هزینه‌ی اعتراض برای کارگران، می‌تواند در شرایطی که کارگران فاقد تشکل بوده و در اثر فشارهای اقتصادی به‌شدت به کار نیاز دارند، به‌خواست‌های کارگران بی‌توجه مانده و سیاست خود را در کارخانه پیش ببرد.

اما حمایت کارگران از کارگران اخراجی و یا بازداشتی (حتا در اشکالی چون اعتصاب کارگران ایران تایر) نشان‌گر رشد آگاهی و همبستگی طبقاتی کارگران است. این اعتراضات نشان دهنده آن است که کارگران به منافع مشترک خویش و ضرورت همبستگی و اتحاد برای دست‏یابی به این منافع پی برده اند. کارگران می‌دانند که در صورت اخراج نمایندگان‌شان و عدم اعتراض به این اخراج، باید شکست اعتصاب را به انتظار بنشینند.

اگر در کشورهایی که کارگران از برخی تشکلات اتحادیه‌ای برخوردارند، می‌توان به میزان همبستگی طبقاتی‌شان، بویژه در فراخوان‌های این تشکلات برای اعتراضات کارگری و مانند آن پی برد؛ در کشوری مثل ایران که کارگران از ایجاد تشکل اتحادیه‌ای و بویژه سراسری آن محروم هستند، رسیدن به این مرحله از همبستگی طبقاتی را در اعتراضات و بویژه اعتراضاتی که در حمایت از هم‌طبقه‌ای های خود و مخالفت با اخراج آن‌ها صورت می‌دهند، می‌توان مشاهده کرد.

در جریان مبارزه، کارگرانی که تا حدی (حتا مختصر) نسبت به کارگران دیگر آگاهی دارند و یا به دلیل سابقه‌ی کاری از مقبولیت بیشتری برخوردارند، در عمل نقش نمایندگان کارگران را پیدا می‌کنند، همین کارگران هستند که در معرض خطر اخراج و دستگیری قرار می‌گیرند. اما توده کارگران با حمایت از نمایندگان‌  خود ، هم نقشه‌ی رژیم برای اخراج آن‌ها را نقش برآب و هم تلاش‌‏اش برای به شکست کشاندن اعتصاب را خنثا می سازند.

از همین‌رو باید به مبارزات کارگران در حمایت از نمایندگان‌شان ارج گذاشت و با حمایت از این اعتراضات، تلاش کرد تا آن را به یک رویه‌ی عمومی در جنبش کارگری تبدیل نمود. اگر اعتصاب و یا استفاده از دیگر اشکال اعتراضی به دستگیری و یا اخراج نمایندگان کارگران به یک رویه در جنبش کارگری تبدیل گردد، دیگر دولت و کارفرمایان به سادگی جرات اخراج کارگران را نخواهند داشت.

متن کامل نشریه کار شماره  ۶۶۲ در فرمت پی دی اف

ژنو ٢ – چرا اراده‌ای برای پایان نسل‌کشی در سوریه وجود ندارد؟

یادداشت سیاسی- در حالی که بیش از ۱۸ ماه از کنفرانس ژنو ۱ می‌گذشت و پس از بارها مذاکره و چانه‌زنی بین دولت‌های آمریکا و روسیه، مذاکرات ژنو ٢ اینبار با حضور مقاماتی از دولت بشار اسد و برخی از مخالفان وی برگزار گردید. مذاکراتی که اگرچه قرار بود راه‌های اجرایی کردن توافقات ژنو ۱ برای تشکیل یک دولت انتقالی در سوریه را به مذاکره بگذارد، اما از همان ابتدا و حتا در سخنان تمامی طرف‌های داخلی و خارجی درگیر در بحران سوریه مشخص شد که حداکثر انتظارات از این مذاکرات و در بهترین حالت آتش‌بس موقت در مناطقی و در کنار آن کمک‌رسانی به مردم آسیب‌دیده و در نهایت آزادی بخشی از زندانیان می‌تواند باشد.

سخنان احمد جربا رئیس گروه مذاکره‌کننده مخالفان بشار اسد، در یک کنفرانس خبری در ژنو نیز همین مدعا را ثابت کرد، وقتی که گفت: “یک راه هزار کیلومتری هم با نخستین قدم برداشته می‌شود”. در دو روز اول، کار به جایی رسید که همگی تنها از اختلافات شدید سخن می‌گفتند و این که حتا نشستن دو گروه درگیر در سوریه با هم در یک اتاق و زیر یک سقف هم موفقیتی برای کنفرانس ژنو ٢ است!!! بعد از تلاش‌ها و مذاکرات بسیار هم در آخر هیات‌های فرستاده شده از سوی دولت بشار اسد و مخالفان آن قبول کردند تا با واسطه‌ی اخضر ابراهیمی در یک اتاق نشسته و بدون این‌که یکدیگر را مورد خطاب قرار دهند(!!) در حد همان مواردی که حتا پیش از مذاکرات ژنو ٢ از سوی دولت بشار اسد پیشنهاد شده بود، مذاکره کنند. در ۱۷ ژانویه، ولید معلم وزیر خارجه دولت بشار اسد در دیدار با لاوروف وزیر خارجه روسیه از پیشنهاد این دولت برای آتش‌بس در حلب، تبادل زندانیان و باز کردن راه برای کمک‌های انسانی خبر داده بود. در واقع نیز مذاکرات ژنو ٢ نمی‌توانست از مذاکره بر سر این مسائل گامی فراتر بگذارد.

اما چرا زمان برای پایان بحران سوریه که از مارس ٢۰۱۱ شروع شد و تاکنون۱۳۰ هزار کشته و آوارگی میلیون‌ها انسان را به‌همراه داشته، نمی‌رسد؟!! جنگی که بیش از ۶ هزار کودک را قربانی مطامع و منافع گروه‌های داخلی و قدرت‌های خارجی کرده است!!

هنگامی که موج بهار عربی به سوریه رسید، دولت بشار اسد با پیروی از تجربه‌ی دولت جمهوری اسلامی – هم‌پیمان منطقه‌ای خود – در سرکوب جنبش سال ۸۸ در ایران با سرکوب خشن معترضان تلاش کرد تا این موج را درهم بشکند. اگرچه این موج با سرکوب وحشیانه‌ی دولت بشار اسد درهم نشکست، اما دخالت کشورهای منطقه‌ای بسرعت فضا را در این کشور تغییر داده و آن را از یک موج انقلابی که با خواست نان و آزادی شکل گرفته بود، به یک جنگ داخلی ارتجاعی تبدیل کرد. جنگی که در یک سوی آن دولت بشار اسد، به همراه حزب الله لبنان و دولت ایران با حمایت روسیه و تا حدودی چین قرار داشتند و در طرف دیگرگروهای مذهبی و سایر مخالفان مسلح دولت بشار اسد به همراه دولت‌های ترکیه، قطر، عربستان و با حمایت دولت‌های اروپایی و آمریکا.

در یک کلام، سوریه به میدان زورآزمایی بین دو گروه ارتجاعی در سطح منطقه و جهان تبدیل گردید. با ادامه‌ی جنگ داخلی در سوریه و بن‌بستی که در نتیجه‌ی توازن قوا و اهمیتی که سوریه برای هر کدام از دو طرف درگیر در جنگ داشت، بوجود آمد؛ بحران انسانی در سوریه به یک معضل بزرگ تبدیل شد و افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد. این سوال بوجود آمد که چرا اراده‌ای برای پایان نسل‌کشی در سوریه وجود ندارد؟!! ادامه‌ی جنگ داخلی در سوریه و کشاکش جناح‌های رقیب، این واقعیات را بیش از پیش در نزد افکار عمومی جهان آشکار ساخته بود که در این جنگ ارتجاعی، مردم سوریه قربانی منافع و مطامع قدرت‌های خارجی شده‌اند.

به همین دلیل بود که دولت‌های آمریکا و روسیه برای فرار از فشار افکار عمومی که انگشت اتهام را به سوی آن‌ها و چند کشور دیگر اشاره رفته بود،  ژنو ٢ را با تبلیغات و سروصدای زیاد، به‌رغم آن‌که می‌دانستند نتایج چندانی را به دلیل اختلاف منافع و ادامه‌ی زورآزمایی خود، به همراه نخواهد آورد –  و پس از چند بار تعویق – برگزار کردند. آن‌ها بر این گمان بودند که حتا کمترین توافق می‌تواند در این شرایط آن‌ها را از فشار افکار عمومی نجات بخشد. از همین‏رو برای آمریکا و دیگر طرف‌های درگیر در این بحران، اساسا مهم نبود کسانی که به عنوان اپوزیسیون دولت بشار اسد در کنفرانس شرکت می‌کنند، حتا نمایندگان واقعی “ائتلاف ملی سوریه”، همان جریانی که خود پرورانده بودند باشند، چه رسد به دیگر طرف‌های درگیر در این بحران و بویژه کوردهای سوریه که نزدیک به یک پنجم جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند.

نادیده گرفتن واقعیت‌ها و علل جنگ داخلی در سوریه، تصمیم از بالا برای مردم آن و نادیده گرفتن بخش مهمی از مردم، تنها برای نجات از بن‌بستی‌ست که تمامی این قدرت‌ها در آن گرفتار شده‌اند. اما آیا با این روش‌ها می‌توان به حل بحران و بن‌بستی که امروز در سوریه با آن روبرو هستیم، دست یافت و چشم‌اندازی برای آن وجود دارد؟!

بسیاربعید است که گروه‌های درگیر در سوریه از موافقان و مخالفان دولت بشار اسد تا قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، حاضر به عقب‌نشینی از مواضع خود باشند. عقب‌نشینی برای آن‌ها به مفهوم شکست است. در این میان قدرت گرفتن جریانات افراطی اسلامی از نوع “النصر” و “داعش” اگرچه زمینه‌ای را فراهم کرد تا دو طرف حداقل به بهانه‌ی این نیروهای افراطی به هم نزدیک شوند، اما واقعیت نشان داد که حتا توسل به خطر گروه‌های افراطی اسلامی نیز نمی‌تواند تصویر روشنی از پایان این بحران بوجود آورد. اما منافع هر کدام از این دولت‌ها در چیست که آن‌ها نمی‌توانند از آن دست بردارند؟

روسیه پس از اتفاقاتی که بویژه در لیبی افتاد، حاضر نیست به سادگی مناطق نفوذ خود را تقدیم آمریکا و رقبای اروپایی خود بکند. در زمان‌هایی نه چندان دور، روسیه حتا در برابر نزدیک‌ترین دولت‌ها به خود (مانند یوگسلاوی سابق) نتوانست از آن‌ها حمایت موثری بکند. اما در سال‌های اخیر و در حالی که بر قدرت اقتصادی روسیه افزوده شده است، کشورهای اروپای غربی در یک بحران اقتصادی دست‌وپا می‌زنند. در چنین شرایطی روسیه خواهان نه فقط حفظ مناطق تحت نفوذ خود که گاه حتا گسترش آن‌ها نیز می‌باشد. قبرس یک نمونه از آن است. در زمانی که دولت‌های اروپایی برای رهانیدن دولت قبرس از ورشکستگی این دست و آن دست می‌کردند، دولت روسیه با اعطای وام‌های میلیاردی به کمک دولت قبرس آمد و به موقعیت خود در آن‌ کشور تحکیم بخشید. درگیری در اوکراین نیز یک نمونه دیگر از رویارویی روسیه با رقبای اروپایی و آمریکا می‌باشد. در این کشور هم روسیه با بستن قراردادی و دادن میلیاردها یورو وام و دیگر کمک‌های اقتصادی تلاش کرد تا از موقعیت کنونی خود در این کشور پاسداری کند.

سوریه نیز از دیرباز یکی از مناطق نفوذ روسیه در خاورمیانه بوده و حتا در آن از پایگاه نظامی در کنار دریای مدیترانه برخوردار است. در رقابت با دیگر دول امپریالیستی، امپریالیسم روسیه نمی‌خواهد به‌هیچ‌وجه این مکان را که هم از نظر سیاسی ونظامی و هم از نظر اقتصادی برای او اهمیت دارد از دست بدهد. روسیه می داند که روی کار آمدن مخالفان بشار اسد، وداع با منافع و موقعیتی است که در این کشور دارد.

اما آمریکا از سوی دیگر قضیه به موضوع نگاه می‌کند. آمریکا دولت بشار اسد را متحد روسیه، ایران و حزب‌الله می‌داند و از این‌رو خواهان تغییر رژیم در سوریه است تا موازنه قوا در منطقه را هر چه بیشتر به سود خود تغییر دهد. هم روسیه را از داشتن چنین پایگاه مهمی محروم سازد و هم حلقه محاصره به دور ایران و حزب‌الله را تکمیل‌تر کند. دولت‌های اروپایی هم جدا از آن‌چه که برای آمریکا مهم است، در عین حال به سوریه به عنوان یک بازار مناسب می‌نگرند از جمله دولت‌هایی هم‌چون فرانسه.

عربستان و قطر نیز به دلیل هم‌پیمانی دولت بشار اسد با ایران و حزب‌الله و رقابت‌های منطقه‌ای که با ایران دارند، خواهان تغییر رژیم در سوریه هستند. ترکیه نیز در این صف‌آرایی منطقه‌ای خود را به عربستان و قطر نزدیک می‌بیند و البته مشکل دیگر ترکیه مساله کوردهای سوریه نیز می‌باشد. اگر در سوریه نیز کوردها به مانند عراق به خودمختاری دست یابند، کار برای ترکیه در رابطه با کوردهای این کشور مشکل‌تر می‌گردد.

حزب‌الله لبنان جدا از آن‌که در گذشته از طریق سوریه تغذیه نظامی می‌شد و حمایت‌های بشار اسد پیش از بحران سوریه کمک‌های زیادی به موقعیت کنونی حزب الله کرد، به‌عنوان جریانی که آلت دست دولت ایران است، از سیاست‌های دولت ایران پیروی می‌کند. اما منافع ایران چیست؟

دولت ایران نیز در شرایطی که با بحران‌های عمیقی از هر سو روبروست، می‌خواهد از مناطق تحت نفوذ و قدرت منطقه‌ای خود، برای چانه‌زنی با دولت‌های قدرتمند امپریالیستی استفاده کند. ایران می‌داند که از دست رفتن دولت بشار اسد در سوریه، به معنای تضعیف حزب الله و موقعیت دولت ایران در منطقه است و از این‌رو با تمام قوا و حتا فرستادن نیروهای نظامی تحت عناوین و بهانه‌های مختلف از جمله دفاع از مکان‌های مقدس شیعیان، به دفاع از دولت بشار اسد برخاسته است.

در جمعبندی نهایی می‌توان گفت که موقعیت طرف‌های درگیر در جنگ، چه دولت بشار اسد و چه مخالفان آن، بستگی تام به حمایت کشورهایی دارد که در دو سوی این جبهه قرار گرفته‌اند و تا زمانی که این وضعیت ادامه دارد، بی‌شک جنگ داخلی در سوریه نیز با کش‌وقوس‌ها و فراز و نشیب‌هایی ادامه داشته و باز هم کودکان و زنان و مردان بیگناهی قربانی و یا آواره خواهند شد.

جنگ داخلی در سوریه، نه یک بحران داخلی در سوریه، بلکه بحرانی‌ست که ریشه در منافع دولت‌های سرمایه‌داری رقیب دارد و تنها در صورتی که این نیروها بتوانند بر یکدیگر در سوریه غلبه کنند (که بسیار بعید می‌نماید) و یا در شرایطی به سازشی دست یابند که منافع هر کدام از آن‌ها به نوعی تامین گردد، می‌توان به پایان جنگ داخلی در سوریه امیدوار بود، پایانی که نه نان و نه آزادی برای مردم سوریه با این همه قربانی نخواهد داشت. جنگ داخلی سوریه نماد وحشی‌گری و دنائت نظام سرمایه‌داری‌ست. نظامی که به انسان تنها به عنوان ابزار می‌نگرد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۶۶۲ در فرمت پی دی اف

سیستم اقتصادی و سیاسی فسادپرور

kar_logo01هنوز ماجرای چندین فساد مالی درون دستگاه دولتی جمهوری اسلامی هفته‌ها و ماه‌های‌ گذشته در دادگاه‌های رژیم، به فرجام نرسیده که نمونه دیگری از فسادهای مالی ذاتی سیستم اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران برملا شده است.

سرمایه‌داری به نام زنجانی در مدتی بس کوتاه از طریق همدستی و زدوبند با ارگانهای دولتی و مقامات حکومتی، سرمایه و ثروتی متجاوز از ٢۱ میلیارد دلار را به چنگ می‌آورد و مالک ۷۱ موسسه تولیدی، تجاری، بانکی و مالی در ایران، دوبی، ترکیه، مالزی و تاجیکستان می‌شود.

این دزدی و فساد مالی بزرگ که همچون نمونه‌های قبلی آن در پی تضادها و رقابت‌های اقتصادی و سیاسی باندهای درونی جمهوری اسلامی برملا شده است، به مجادله‌ای به‌ویژه میان دو جناح موسوم به “اصول‌گرا” و “اصلاح‌طلب” نیز انجامیده است. یکی می‌کوشد سرمنشاء فسادهای مالی درون جمهوری اسلامی و گسترش آن را به دوره زمامداری رفسنجانی و “اصلاح‌طلبان” بازگرداند و دیگری آن را نتیجه سیاست اصول‌گرایان در دوره زمامداری احمدی‌نژاد می‌داند.

به‌رغم این‌که سیاست‌های هر دو جناح در رشد و گسترش انواع و اقسام فساد مالی نقش داشته است، در واقعیت اما سرمنشاء این فساد فراگیر و گسترده، در نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران، نظم سرمایه‌داری و دولت دینی استبدادی قرار دارد.

اگر به گذشته‌های دورتر نظری بیافکنیم، نظام سرمایه‌داری ایران که در آخرین سال‌های رژیم سلطنتی با یک بحران اقتصادی روبرو گردید، در پی سرنگونی رژیم شاه و یک جنگ ۸ ساله دچار از هم‌گسیختگی همه جانبه شد. آنچه که در این دوران رونق قرار گرفت، بخش تجاری بود که از قدرت قابل ملاحظه‌ای در درون رژیم جمهوری اسلامی برخوردار بود و نمایندگان سیاسی مختص خود را در درون هیات حاکمه داشت. بورژوازی تجاری در آن دوران فقط از بابت از هم گسیختگی بخش صنعت و تولید بهره نبرد، بلکه مهم‌تر از آن به چنگ آوردن بخش مهمی از درآمدهای نفتی از طریق توزیع آن توسط دولت میان سرمایه‌داران، با تکیه به نقش و موقعیت خود در درون هیات حاکمه و زدوبندهای درونی دستگاه دولتی بود. بدین‌طریق میلیاردها دلار از درآمد حاصل از فروش نفت به بهای نازل در اختیار آن‌ها قرار می گرفت که با مبادله آن در بازار آزاد و یا واردات کالاهایی که دیگر شکل انحصاری و متمرکز در دست افراد و باندهای خاص وابسته به رژیم به خود گرفته بود، سود و ثروت هنگفتی را نصیب این بخش از بورژوازی ایران نمود.

فساد گسترده‌ای که جمهوری اسلامی با آن روبرو گردید، از همین جا منشاء گرفت.

در ظاهر چنین به نظر می‌رسد که با آغاز زمامداری رفسنجانی و به اصطلاح دوره سازندگی و سیاست نئولیبرال که توزیع درآمد نفت قاعدتا باید میان سرمایه‌داران بخش صنعتی و تولید، اولویت داشته باشد، از فسادهای درونی دوره قبل از آن کاسته شده باشد، اما چنین نشد و بالعکس این فساد ابعاد بسیار وسیع‌تری به خود گرفت و در دوره خاتمی هم همین روال ادامه یافت. خصوصی سازی به یک منبع عمده درآمد و سوءاستفاده‌های مالی تبدیل شد. بخشی از این موسسات را سران و مقامات دولتی و خانواده‌های آن‌ها به بهای نازل و گاه مفت و مجانی به مالکیت خود درآوردند و بخش دیگری که ظاهرا به بخش خصوصی واگذار گردید، از طریق رشوه‌ها و زدوبندهای متعدد به افرادی واگذار گردید که آن‌ها نیز به نحوی به باندهای درون حکومت وابسته بودند.

وارد شدن رسمی ارگان‌ها و نهادهای نظامی و امنیتی به عرصه فعالیت‌های اقتصادی با مجوز رسمی رفسنجانی، عرصه جدیدی را برای فساد، دزدی، باج‌گیری، قاچاق و انحصارات ویژه برای این ارگان‌ها گشود. اکنون در کنار بنیادهای رنگارنگ دزدی و غارت دینی و دولتی که پیش از این شکل گرفته بودند و بخشی از موسسات اقتصادی را در اختیار داشتند، رقبای جدیدی از درون دستگاه دولتی وارد شدند. به‌ویژه نقش وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برجسته شد که عمدتا حیطه فعالیت‌شان در آن دوره، سلطه انحصاری بر صادرات و واردات برخی کالاهای بسیار سودآورد، حتا کالاهای به‌اصطلاح ممنوع‌الورود و مواد مخدر بود. فرودگاه‌ها و بنادر اختصاصی نیز در کنار آن ایجاد شد که کسی و ارگانی حق ورود به آنها را نداشت.

باندهای درون حکومت هر یک در تلاش بودند به هر شکل ممکن از این غارت و چپاول سهم بیشتری به خود اختصاص دهند و توام با آن فساد درونی دستگاه دولتی را به نهایت خود برسانند. توزیع دلارهای نفتی در میان این باندها، خود ماجرای دیگری‌ست.

آن‌چه را که زنجانی در نحوه سرمایه‌دار شدن و ثروت اندوزی خود می‌گوید، فقط گوشه کوچکی از واقعیت‌های بزرگ ناگفته است. او اعتراف می‌کند که در دوره ریاست نوربخش بر بانک مرکزی، روزانه تا ٢۰ میلیون دلار در اختیار وی قرار می‌گرفت که فقط از بابت حق‌العمل کاری در هر روز ٢۰ میلیون تومان عاید او می‌کرد. ٢۰ میلیون تومان درآمد در هر روز در ٢۰ سال پیش رقم هنگفتی‌ست. این که واقعا او به عنوان دلال و واسطه، سوای حق‌العمل، چقدر از بابت فروش این دلارها به جیب زده، ناگفته مانده است. اما مسئله مهم این است که چه کسانی پشت سر او هستند و او را حمایت می‌کنند و سهم می‌برند. زنجانی البته ادعا می‌کند که لطف خدا نصیب‌اش شد که رئیس بانک مرکزی به او اعتماد کند و روزانه تا ٢۰ میلیون دلار برای فروش در اختیار کسی قرار دهد که به عنوان سرباز سپاه پاسداران راننده وی شده است. او فاش نمی‌کند که چگونه در پی درخواست رفسنجانی از سپاه پاسداران به نوربخش معرفی می‌شود و کدام باندها پشت سر او هستند. وگرنه ممکن نیست که رئیس بانک مرکزی هر روز ٢۰ میلیون دلار در اختیار وی قرار دهد که در بازار بفروشسد و ظاهرا تعادل قیمت را برقرار سازد و یک شبه تبدیل به چنان سرمایه‌دار بزرگی شود که در دوره خاتمی انحصار واردات برخی از مواد غذائی و بهداشتی، از قهوه، شکر، روغن زیتون و ماکارونی گرفته تا شکلات، شامپو، خمیردندان و وسائل آرایشی را به خود اختصاص داده و در حضور رفسنجانی، خاتمی و روحانی، جایزه‌ای هم به عنوان سرمایه‌دار موفق دریافت ‌کند.

پوشیده نیست که حمایت‌های باندها، ارگان‌ها و نهادهای دولتی‌ست که او را به سرمایه‌دار موفق و کلان تبدیل کرده و دست همه آن‌ها نیز در زدوبندهای او در کار است. وی در پایان دوره زمامداری خاتمی و به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد، از چنان قدرت و نفوذ اقتصادی و سیاسی برخوردار شده است که به یک پای اصلی پروژه‌های مهم رژیم در عرصه‌های مختلف اقتصادی تبدیل گردید. او ده‌ها کارخانه و موسسه خدماتی و تجاری و حتا یک خط هوائی را در اختیار گرفته بود که در راس تمام آن‌ها مقامات اسبق و کنونی جمهوری اسلامی قرار داشتند.

در دوره احمدی‌نژاد، امکانات متعدد اقتصادی و سیاسی دولتی در خدمت وی قرار گرفت تا بتواند با مشارکت سران و مقامات رژیم، حیطه قدرت خود را به کشورهای دیگر نیز بسط دهد. بدین‌طریق او توانست علاوه بر نقل‌وانتقال طلا و ارز از طریق ترکیه به ایران، مالک چندین کارخانه، شرکت‌های صادرات و واردات و یک شرکت هواپیمایی در ترکیه گردد. ایجاد موسسات مختلف اقتصادی در دوبی، سرمایه‌گذاری در نفت عراق، ایجاد کارخانه و موسسات خدماتی، ارتباطی و بانک در تاجیکستان و خرید بانک در مالزی که به پشتوانه‌ای چند صد میلیون دلاری نیاز داشت، خرید و فروش نفت و غیره، چیزی نبود که بدون زدوبندهای دولتی در ایران، قادر به انجام آن‌ها باشد.

سرانجام، در اواخر دوره زمام‌داری احمدی‌نژاد است که گروه‌های رقیب وی، بخشی از حامیان و شرکای پشت‌پرده او را برملا می‌کنند و آشکار می‌شود که یک پای اصلی تمام زدوبندهای وی در این دوره به‌ویژه سپاه پاسداران بوده است. زنجانی سوای این که اجرای بسیاری از پروژه‌های سپاه را برعهده داشت، پس از آن‌که قاسمی وزیر نفت می‌شود، به همراه وی عهده‌دار خرید و فروش نفت می‌گردد. زنجانی در یک سیستم اقتصادی که هر باند و  گروهی سلطه انحصاری خود را بر بخشی از آن برقرار نموده و از قبل درآمدهای نفتی سودهای هنگفتی به جیب می‌زنند و نیز زدوبندها، دزدی‌ها و رشوه‌های کلان، سریعا رشد می‌کند و به یکی از سرمایه‌داران کلان تبدیل می‌شود. او به اتکای این موقعیت اقتصادی، چنان نقشی در دستگاه دولتی نیز کسب می‌کند که حتا برای نقل‌وانتقال سرمایه‌های کلان خود در خارج از کشور پس از تحریم بانک وی در مالزی، به نام صندوق تامین اجتماعی، این نقل‌وانتقال پول را که رقمی حدود ۴ میلیارد یورو بوده است، انجام می‌دهد. در همین حال، رئیس صندوق تامین اجتماعی و باند احمدی‌نژاد نیز اعلام آمادگی می‌کنند که ۱۱۷ شرکت متعلق به صندوق تامین اجتماعی را به بهای نازل به وی واگذار کنند. در اینجاست که در جریان کشمکش تضادها و رقابت باندهای رقیب، گیر می‌افتد، کم کم ابعاد جدیدی از سوءاستفاده‌های مالی او بر ملا می‌گردد و به بازداشت وی منجر می‌انجامد.

بدیهی‌ست که در یک چنین سیستم اقتصادی که از همان آغاز فعالیت‌های اقتصادی سرمایه‌داران، براساس زدوبند با مقامات و ارگان‌های دولتی شکل گرفته، هر باند و گروه وابسته به رژیم به اتکای قدرت دولتی، سلطه انحصاری خود را بر بخشی از اقتصاد برقرار نموده و از طریق درآمدهای نفتی حمایت و تغذیه می‌شوند، فساد مالی باید همواره در سطحی گسترده وجود داشته باشد و پیوسته رشد کند. در چنین سیستمی‌ست که یک شبه سرمایه‌دارانی با سرمایه‌ها و ثروت‌های تریلیونی پدید می‌آیند و البته گاه درنتیجه نزاع و کشمکش باندهای درون رژیم، به سرعت این ثروت بادآورده را از دست می‌دهند و در مواردی اعدام هم می‌شوند. اما در ایران، فقط سیستم اقتصادی سرمایه‌داری نیست که در ابعادی گسترده فساد را بازتولید می‌کند، سیستم سیاسی حاکم بر ایران، دولت دینی استبدادی نیز یکی دیگر از سرمنشاءهای فساد، از جمله فسادهای مالی، دزدی، رشوه‌خواری و غارتگری‌ست.

این حقیقتی‌ست انکارناپذیر که در هر کجا سود و سرمایه و ثروت‌اندوزی حاکمیت دارد، فساد، ذاتی سیستم است. چرا که سرمایه‌داران و ثروتمندان در پی افزودن هر چه بیشتر بر سود، سرمایه و ثروتت خود هستند. در این نظام که رابطه تنگاتنگی میان سرمایه‌داران و دستگاه بوروکراتیک دولتی وجود دارد، آن‌ها می‌کوشند با زدوبند‌های دولتی و رشوه‌های کلان، این افزایش ثروت‌ را از طریق وضع قوانین و مقررات به نفع سرمایه‌داران برای تشدید استثمار کارگران، یا کسب امتیازات ویژه برای بهره‌برداری از امکانات عمومی، برنده شدن در پروژه‌های دولتی، فرار مالیاتی و ده‌ها نمونه از این دست، تسهیل کنند. رشوه‌های کلانی که مقامات و مدیران دولتی از این بابت می‌گیرند و یا دزدی‌های مستقیم از منابع دولتی در کشورهای مختلف سرمایه‌داری همواره وجود داشته و دارد. در سطوح پائین‌تر نظم بوروکراتیک دستگاه دولتی نیز به درجات مختلف این فساد و سوءاستفاده مالی در کشورهای جهان حتا در برخی از پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری به چشم می‌خورد. معهذا تفاوتی مهم میان کشورهایی که در آن‌ها آزادی‌های سیاسی وجود دارد با کشورهائی که اختناق و سلب آزادی‌های سیاسی در آن ها حاکم است، موجود می‌باشد.

در رژیم استبدادی جمهوری اسلامی نه فقط توده مردم هیچ نقش و کنترلی در اداره امور کشور ندارند، نه فقط آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب سیاسی و دیگر تشکل‌های دمکراتیک و صنفی وجود ندارد که لااقل کنترل بورژوائی نظام‌های پارلمانی بتواند نقشی در کنترل فساد دستگاه دولتی داشته باشد، بلکه خود دولت آشکارا مشوق انواع و اقسام فسادهای دولتی‌ست. نمونه زنجانی به‌وضوح گویاست. وقتی که بانک مرکزی روزانه میلیون‌ها دلار در اختیار دلالان مورد اعتماد خود قرار می‌دهد که قاچاقی آن را در بازار بفروشند و از آن طریق میلیاردها تومان عاید مقامات دولتی و دلالان آن‌ها می‌شود، تشویق فساد از طریق دستگاه دولتی‌ست. در این نظام کسی هم اقدامات بانک مرکزی را نمی‌تواند کنترل کند. چون هر گوشه این دستگاه تحت سلطه انحصاری باند ویژه‌ای است.

دستگاه روحانیت، بنیادها و نهادهای وابسته به آن، امپراتوری‌های مالی و اقتصادی امثال طبسی‌ها یک نمونه است، نمونه دیگر آن سپاه پاسداران می‌باشد. سپاه پاسداران از آن‌جائی که یکی از پاسداران اصلی نظم استبدادی‌ست، از چنان قدرتی برخوردار است که هیچ ارگان و نهادی جرات کنترل و نظارت بر کار او را ندارد. این ارگان سرکوب رژیم، یک قدرت اقتصادی نیز هست و برای پیشبرد فعالیت‌های اقتصادی خود، شبکه‌ای از قاچاقچیان، دلالان و کارگزاران وابسته به خود را پیرامون این ارگان سازماندهی کرده است.

زنجانی تنها یک نمونه از آن است. جمهوری اسلامی وظیفه قاچاق طلا، نقل‌وانتقال ارز، خرید و فروش نفت را برعهده شبکه پیچیده‌ای از قماش زنجانی‌ها قرار می‌دهد و توام با آن دزدی‌ها و سوءاستفاده‌های مالی را تشویق می‌کند. وقتی هم که تضادهای درونی باندهای دزد و غارتگر جمهوری اسلامی به نقطه تسویه حساب می‌رسد، آن‌گاه برملا می‌کنند که عوامل و کارگزاران سرمایه‌دار آن‌ها از طریق منابع دولتی سرمایه و ثروت اندوخته‌اند.

سخنگوی اصل ۹۰ مجلس می‌گوید “بابک زنجانی ٢ میلیارد و ۶۰۰ میلیون یورو را به بانک مرکزی پرداخت نکرده است و چنین بنظر می‌رسد که آن را صرف سرمایه‌گذاری‌های کلان خود کرده است.” اما رسوائی فساد مالی در درون جمهوری اسلامی به‌حدی‌ست که همین سخنگوی اصل ۹۰ عنوان می‌کند: “برخی افراد در تماس با بابک زنجانی او را تهدید کرده‌اند تا از وی رشوه دریافت کنند. عده‌ای با مراجعه به بابک زنجانی به وی گفته‌اند که اگر می‌خواهی پرونده‌ات را پیگیری نکنیم و مسکوت بماند باید به برخی سازمان‌ها و نهادها کمک مالی کنید”.

در کدام کشور جهان می‌توان یک چنین فساد عریان و آشکاری را یافت که “عده‌ای” به یک سرمایه‌دار دزد و غارتگر مراجعه کنند و بگویند اگر می‌خواهی پرونده‌ات را پیگیری نکنیم به برخی سازمان‌ها و نهادها رشوه بده، اما هیچ فرد، نهاد و ارگانی از درون دولت پیدا نشود که حتا سئوال کند این عده که هستند و به کدام سازمان‌ها و نهادهایی باید رشوه داده شود؟

بی‌دلیل نیست که جمهوری اسلامی سرآمد تمام دولت‌های فاسد سرمایه‌داری جهان است. در این‌جا ارتکاب بزرگترین جنایات با رشوه حل می‌شود. زنجانی فقط با رشوه‌های کلان به مقامات و ارگان‌ها و نهادهای رژیم می‌توانست در مدتی کوتاه تبدیل به یکی از بزرگترین سرمایه‌داران ایران شود. اگر روزی واقعا زدوبندها و رشوه‌های کلانی که امثال زنجانی‌ها به مقامات و نهادهای رژیم داده‌اند برملا گردد، بی‌هیچ تردیدی آشکار می‌گردد که تمام مقامات رژیم از وزرا و وکلا و مدیران گرفته تا ارگان‌ها و نهادهای نظامی و امنیتی و مذهبی و دم و دستگاه دفتر خامنه‌ای تمام زندگی‌شان با این رشوه‌ها، دزدی‌ و غارتگری می‌گذرد. چه کسی می‌داند همین زنجانی که در مصاحبه‌ها می‌گوید بسیجی است و می‌افزاید “راز موفقیتم در تشخیص حلال و حرام و لطف خدا و اعتقاد به کشور جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است” چه رشوه‌های کلانی زیر پوشش حق امام یا صریح‌تر دزدی و رشوه‌گیری با کلاه شرعی به حساب ولی‌فقیه‌ی که به او اعتقاد دارد، واریز کرده است. تمام سیستم سیاسی ایران غرق در فساد است و این فساد چنان فراگیر است که انصاری عضو کمیسیون انرژی می‌گوید: ” رسانه‌ای شدن پرونده بابک زنجانی به صلاح کشور نیست. حیف و میل‌های پیش آمده نه درباره بابک زنجانی بلکه ممکن است درباره خیلی از اشخاص و شرکت‌ها و حتا وابستگان مسئولان رده بالای کشور باشد. از این رو باید تدبیر کنیم که کشور ضرر نکند”.

این سیستم سیاسی حاکم بر ایران، دولت دینی استبدادی‌ست که فساد را می‌پروراند و پیوسته آن را وسعت می‌دهد. در یک چنین نظمی است که سرمایه‌داران به اصطلاح خصوصی در زدوبند با مقامات و ارگان‌های دستگاه دولتی می‌توانند در یک چشم برهم زدن تبدیل به سرمایه‌داران کلانی شوند که نه فقط این سرمایه کلان را از طریق استثمار مستقیم کارگران، بلکه از طریق غارت و چپاول ثروت عمومی کشور با زدوبند و رشوه‌های کلان در دستگاه دولتی، انباشت میکنند.

نظم استبدادی و دینی حاکم بر ایران تمام زمینه‌ها را برای یک چنین سرمایه‌دارانی هموار کرده است. همان‌گونه که تجربه نشان داده است، در نظام اقتصادی و سیاسی حاکم، زنجانی استثنا نیست. از ماجرای فاضل خداداد و مرتضی رفیق‌دوست تا زدوبندهای نفتی مهدی هاشمی، از دزدی‌های ترکان تا شهرام جزایزی، مه‌آفرید و غیره و اکنون نیز از نمونه زنجانی فراوان‌اند. فقط وقتی یک چنین نمونه‌هایی به سطح مطبوعات رژیم هم کشیده می‌شوند که تضادها و کشمکش‌های جناح‌ها و گروه‌های رقیب در جمهوری اسلامی، آن‌ها را از پرده بیرون می‌آورد و گاه برخی نیز قربانی می‌شوند تا منافع اقتصادی و سیاسی این یا آن جناح تامین گردد.

جمهوری اسلامی بنابه ماهیت طبقاتی، خصلت دینی و استبدادی‌اش با فساد عجین است. هنگامی این فساد بر خواهد افتاد که جمهوری اسلامی برافتد و توده‌های کارگر و زحمتکش دست سرمایه‌داران و ثروتمندان را کوتاه کنند و کنترل اقتصاد و امور کشور را خود در دست بگیرند.

نشریه کار شماره ۶۶۱ در فرمت پی دی اف

ازمبارزه علیه بردگی پیمانی تاپیکار برای رهائی از بردگی مزدی

اعتصابات و اعتراضات کارگری نسبت به شرایط کار و وضعیت معیشتیِ به‌غایت دشواری که طبقه سرمایه‌دار بر کارگران ایران تحمیل نموده است به‌نحو آشکاری در حال افزایش و گسترش است. مبارزه برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار از حد یک کارخانه و یک بخش کارگری فراتر رفته و تقریبا به تمام بخش‌های کارگری تعمیم یافته است. پتروشیمی‌ها که ده‌ها هزار کارگر را در خود متمرکز ساخته‌اند، یکی از مراکز مهم جنبش افزایش دستمزد هستند و در همین رابطه اعتصابات متعددی را نیز سازمان داده‌اند. در شرکت‌های پتروشیمی اما علاوه بر خواست افزایش دستمزد، حذف قطعی شرکت‌های پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم نیز یکی از خواست‌های اصلی کارگران است.

به‌رغم مصوبه دولت پیشین در تاریخ ۱/ ۱۱/ ۹۰ پیرامون حذف شرکت‌های پیمانکاری و تبدیل وضعیت کارگران پیمانی به کارگران قرارداد مستقیم و در حالی‌که تقریبا دو سال از تصویب و اجرای آن می‌گذرد، اما تمامی شواهد حاکی از آن است که انواع شرکت‌های پیمانکاری به فعالیت خود ادامه داده‌اند و صدها هزار کارگر در پتروشیمی و نفت و گاز و سایر صنایع، زیر پوشش این شرکت‌ها قرار دارند که در سخت‌ترین شرایط کاری و بی‌حقوقی مطلق به کار مشغولند و کماکان به شدت و به‌نحو بیرحمانه‌ای استثمار می‌شوند. به‌عبارت دیگر مصوبه دولت که تحت شرایط معینی بر آن تحمیل شد، مصوبه‌ای بر روی کاغذ بود و اساسا بر روی کاغذ مانده است. تا آن‌جا و در آن‌جا که این مصوبه به مرحله اجرا درآمد، اولا در بهترین حالت تنها مشمول درصد بسیار محدودی از کارگران پیمانی شد. ثانیا با کارگران تبدیل وضعیت شده از پیمانی به قرارداد مستقیم به‌گونه‌ای برخورد شد که در مواردی نه فقط بهبودی در شرایط کاری، مزایا و دریافتی آنان حاصل نشد، بلکه به زیان کارگران هم تمام شد و ثالثا شرکت‌های پیمانکاری مربوطه نیز به طور قطعی حذف نشدند بلکه نفوذ و اختیارات آنان باقی ماند.

اعتراضات مکرر و رو به افزایش کارگران پیمانی نیز گویای همین واقعیت است. از نمونه اعتراضات اخیر کارگران پیمانی می‌توان به تجمع اعتراضی بیش از ۱۰۰۰ کارگر پیمانی پتروشیمی رازی، در روز های ۱۸ و ۱۹ دی در مقابل ساختمان دفتر مرکزی این شرکت در بندر امام و تجمع اعتراضی آنان در روز ۲۲ دی در محوطه کارخانه اشاره کرد. نزدیک به دو سوم از ۳۰۰۰ کارگر این پتروشیمی را کارگران پیمانی تشکیل می‌دهند که زیر نظر چند شرکت پیمانکاری از جمله “پیشگامان فن‌اندیش”، “پیشگام فراصنعت” و نظیر این‌ها مشغول به کار هستند. دستمزد و مزایای این دسته از کارگران، بسیار کم‌تر از کارگران رسمی و مجموعه دریافتی‌شان، چیزی حدود یک سوم تا یک دوم کارگران رسمی و چندین برابر کمتر از کارمندان رسمی‌ست. کارگران پتروشیمی رازی در جریان حرکت های اعتراضی خود، خواستار حذف قطعی شرکت‌های پیمانکاری، افزایش دستمزد و مزایا و برطرف شدن هر چه سریع‌تر تبعیض در پرداخت‌ها شدند. در شرکت‌های پیمانکاری نه فقط دستمزد و مزایای کم‌تری به کارگران پرداخت می‌شود، بلکه حتا بدیهی‌ترین حقوق صنفی و اولیه کارگران مانند بیمه، سرویس ایاب و ذهاب و حتا دادن یک وعده غذای گرم نیز رعایت نمی‌شود. از این رو کارگران پیمانی و اعتراض‌کننده پتروشیمی رازی در جریان تجمع اعتراضی خود، خواستار لحاظ شدن سختی کار در حقوق و بیمه، تامین سرویس ایاب و ذهاب و نیز یک وعده غذای گرم شدند.

هر کارگر پتروشیمی این را می‌داند که مدیریت پتروشیمی‌ها از همان روزهای نخست مصوبه دولت در سال ۹۰، به بهانه‌های مختلفی چون مدرک تحصیلی، سوابق و نوع کار، از تبدیل وضعیت کارگران پیمانی به قرارداد مستقیم طفره رفتند. در برخی از این واحدها نیز به‌رغم تبدیل وضعیت کارگران پیمانی به قرارداد مستقیم، اما هیچ‌گونه تغییر محسوسی در میزان دریافتی و یا بهبود شرایط کار آن‌ها صورت نگرفته است. هر جا که این مصوبه ولو در محدوده‌ای به‌اصطلاح اجرائی شد، اختیارات و نفوذ پیمانکار نیز باقی ماند به‌نحوی که حتا ملاک احتساب حقوق کارگران، کارت‌های ورود و خروج متعلق به همین شرکت‌های واسطه بوده است و نه کارفرمای اصلی. حتا بررسی و تصمیم‌گیری در مورد مرخصی یا پرونده‌های انضباطی کارگران تبدیل وضعیت شده نیز توسط کمیته انضباطی وابسته به شرکت پیمانکار صورت می‌گیرد. پتروشیمی فجر یکی از این نمونه‌هاست. در این پتروشیمی با وجود آن‌که سال گذشته ۱۶۰ کارگر واحد تعمیرات و نگهداری، تبدیل وضعیت شدند اما به اعتراف خبرگزاری دولتی ایلنا، تغییر محسوسی در حقوق دریافتی این کارگران بوجود نیامده و مزایای کارگران مانند حق بدی آب‌وهوا، حق ارتفاع و نظائر آن، در فیش حقوقی کارگران لحاظ نشده است. در حال حاضر هر کارگر تبدیل وضعیت شده، از بابت مابه التفاوت‌ مزایای حقوقی خود، رقمی بین ۷ تا ۸ میلیون تومان از شرکت طلب‌کار است که به کارگران پرداخت نشده است. ایلنا به نقل از یک کارگر پتروشیمی فجر از سیاست یک بام و دو هوای مدیریت این شرکت در برخورد با کارگران تبدیل وضعیت شده پرده برداشته و چنین فاش ساخت که هنگام پرداخت عیدی، کارگران قرارداد مستقیم را کارمند به حساب می‌آورند تا عیدی کارمندی به آن‌ها پرداخت کنند که از عیدی کارگری کم‌تر است و هنگام پرداخت پاداش، کارگران قرارداد مستقیم را کارگر به حساب می‌آورند تا پاداش کم‌تری به آن‌ها تعلق بگیرد، چرا که پاداش کارگران حدود ۵۰۰ هزار تومان، اما پاداش کارمندان بین یک تا دو میلیون تومان است! همین کارگر در مورد پرونده‌های انضباطی می‌گوید پرونده‌های انضباطی کارگران قرارداد مستقیم برای بررسی به کمیته انضباطی شرکت پیمانکاری (رامپکو) ارسال می‌شود تا در آن‌جا در خصوص این پرونده‌ها تصمیم‌گیری شود! به عبارت دقیق‌تر ۱۶۰ کارگر واحد تعمیرات و نگهداری پتروشیمی فجر تنها ازنظراسمی قرارداد مستقیم شده‌اند اما به‏طور واقعی یعنی به لحاظ حقوق، مزایا و شرایط کار، همان کارگران پیمانی هستند.

در پتروشیمی‌ها نه فقط اجحافات پیمانکاران نسبت به کارگران پیمانی و تحمیل فشار، بی‌حقوقی و استثمار شدید رایج و فوق‌العاده زیاد است، بلکه فشارهای دیگری نیز علیه کارگران اعمال می‌شود که از نمونه آن، اجرائی نشدن مصوبه شورای عالی کار در مورد افزایش ٢۵ درصدی حداقل دستمزد سال ۹٢ است. مصوبه افزایش حداقل دستمزد، در بسیاری از شرکت‌های پتروشیمی منطقه اقتصادی ماهشهر اجرائی نشد. بی‌اعتنائی به این مصوبه، اعتصابات متعددی را در پتروشیمی‌های این منطقه از جمله پتروشیمی بسباران، فراورش، خوارزمی، اروند و مارون در پی داشت. در هیچیک از پتروشیمی‌های زیر نظر شستا (شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی) هم‌چون پتروشیمی امیرکبیر، غدیر، فناوران و غیره افزایش ٢۵ درصدی مزد پایه کارگران اعمال نشده است. ایلنا از قول “رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی پتروشیمی بندرامام” می‌نویسد، از مجموع ٢۷ هزار کارگری که در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر مشغول به کارهستند، تنها ۷ تا ۸ هزار کارگر مشمول افزایش ٢۵ درصدی حداقل دستمزد شده‌اند!

ادامه کاری فعالیت شرکت‌های پیمانکاری، کار سخت و دشوار، ساعات کار طولانی و مزد و مزایای اندک و اعتراض علیه چنین وضعیتی، تنها به پتروشیمی‌ها خلاصه نمی‌شود. در سایر صنایع و بخش‌های کارگری نیز کم‌وبیش همین وضعیت حکمفرماست.

صنعت فولاد و شرکت پیمانکاری “آکسین” فعال در این رشته، یکی از این نمونه‌هاست. کارگران پیمانی “شرکت گروه ملی صنعت فولاد ایران” که زیر نظر شرکت پیمانکاری “آکسین” کار می‌کنند، در جریان اعتراض اخیر و یک هفته‌ای خود که از ۹ دی آغاز شد، خواستار اجرای وعده‌های دولت قبلی، تبدیل وضعیت خود از پیمانی به قرارداد مستقیم و برچیدن شرکت پیمانکار شدند. شایان ذکر این‌که در این شرکت، حتا آن تعداد از پرسنلی که وعده داده شده بود نحوه استخدامی آن‌ها قراردادی شود، هنوز به صورت پیمانی کار می‌کنند. کارگران پیمانی این شرکت که بعضا تا ۱۵ سال سابقه کار دارند به رغم انجام کارها و مشاغل سخت و ۱۶ ساعت کار روزانه با احتساب اضافه کاری، دریافتی‌شان کم‌تر از نصف و حدود یک سوم دریافتی پرسنل رسمی‌ست. خبرگزاری فارس به نقل از یک کارگر اهوازی پیرامون تبعیض و تفاوت شدید دریافتی پرسنل پیمانی و قرارداد رسمی چنین اعلام کرد که حقوق یک نیروی رسمی حتا گاه تا ده برابر حقوق یک نیروی پیمانی هم می‌رسد!

 پوشیده نیست که علاوه بر تبعیضات آشکاری که علیه کارگران پیمانی اعمال می‌شود و علاوه بر محرومیت کارگران پیمانی از حقوق اولیه، دستمزد و مزایای کارگر قرارداد مستقیم و رسمی، محرومیت از حداقل‌های وسائل و شرایط ایمنی محیط کار نیز در میان این بخش از کارگران بیشتر و شدیدتر است. از آن‌جا که هیچ نهادی بر شرایط کار و ایمنی محیط کار در این شرکت‌ها نظارت ندارد و کارفرمایان هیچ‌گونه نگرانی یا دغدغه‌ای از ناحیه بازرسان دولتی ندارند، کارگران پیمانی را در بدترین و ناامن‌ترین شرایط به کار وامی‌دارند. پیمانکاران هنگام صرف هزینه برای تامین شرایط و لوازم ضروری ایمنی محیط کار فوق‌العاده از خود خست به خرج می‌دهند و در واقع کارگران را با دستان خویش به کام حوادث مرگبار می‌فرستند.

انفجار مخزن گازوئیل در پروژه در حال ساخت مجتمع پتروشیمی لرستان روز ۱۴ دی‌ماه که چند کشته و مصدوم بر جای گذاشت، تنها یک نمونه از صدها نمونه حوادثی‌ست که در پتروشیمی‌ها اتفاق می‌افتد. بی‌توجهی مفرط پیمانکاران به اصول ایمنی و رعایت آن، استفاده از نیروی کار غیرماهر که ارزان‌تر است، میزان حوادث در پتروشیمی‌ها را افزایش داده است. مدیر کل روابط عمومی شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران اذعان کرد که هیچ‌گوه نظارتی بر کار این مجتمع‌ها و پیمانکاران وجود ندارد. هادی ذوالنوزی ضمن اشاره به آتش‌سوزی در مجتمع پتروشیمی بندر امام و پردیس عسلویه، چنین اعتراف کرد که میزان حوادث از سال ۸۸ تا ۹٢ و پس از حضور بخش خصوصی در مجتمع‌های پتروشیمی، افزایش یافته است (ایلنا ۱۵ دی).

اما این هنوز تمام فشارها و تبعیضاتی که علیه کارگران پیمانی اعمال می‌شود نیست. کارگران پیمانی علاوه بر آن‌که هر لحظه در معرض اخراج و بیکاری قرار دارند و علاوه بر آن‌که از مزایایی چون حق اولاد، مرخصی، ایاب ذهاب، نهار و امثال آن محروم‌اند و تا حد جانکاه و مرگباری مجبور به اضافه کاری می‌شوند، اما در این زمینه نیز حق‌وحقوق‌شان رعایت و پرداخت نمی‌شود. در این مورد نیز می‌توان به شرکت پیمانکاری “ثمین صنعت” که یکی از پیمانکاران زیر مجموعه پالایشگاه آبادان است و در زمینه حمل‌ونقل فعالیت می‌کند اشاره نمود. کارفرمای این شرکت ضمن آن‌که سعی کرده است قراردادهای سه ماهه و سفید امضا را بر کارگران این بخش تحمیل کند تا هر وقت اراده نمود بتواند آن‌ها را اخراج نماید – که البته این تلاش کارفرما با مقاومت و اعتراض کارگران روبرو شده است – در عین حال چنان شرایطی را بر کارگران تحمیل نموده است که آنان برای تامین حداقل مایحتاج خود، مجبور به ساعت‌ها اضافه‌کاری هستند و حتا روزهای تعطیل را نیز بنابر تصمیم و اراده کارفرما باید کار کنند. با این وجود کارفرما حتا از پرداخت کامل حق اضافه کاری کارگران امتناع نموده و آن را به جیب خود ریخته است.

این نمونه‌ها و رویدادها که تنها در ظرف دو سه هفته اخیر در رسانه‌های دولتی بازتاب یافته است، به‌روشنی نشان دهنده این واقعیت است که شرکت‌های پیمانکاری به‌سان اختاپوس، هم‌چنان بر سرنوشت ده‌ها و صدها هزار کارگر چنگ انداخته و در حالی‌که کارگران را به‌شدت استثمار می‌کنند، سخت‌ترین شرایط کاری و معیشتی و بی‌حقوقی غیرقابل تصوری را نیز بر آنان تحمیل کرده‌اند.

کارگران پیمانی و در صف مقدم آن‌ها کارگران پتروشیمی، به‌خوبی این موضوع را دریافته‌اند که سرمایه‌داران و دولت آن‌ها، تنها زمانی پذیرفتند تبدیل وضعیت کارگران پیمانی به قراداد مستقیم را مصوب و اجرای آن را اعلام کنند که بعد از اعتصاب بزرگ و متحدانه کارگران پتروشیمی تبریز در اسفند ۸۹، اعتصابات بزرگ و مستمر کارگران پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر در سال ۹۰ برای تحقق این خواست، پی‌گیرانه ادامه یافت. سرمایه‌داران و دولت آن‌ها، قبل از مصوبه و صدور ابلاغیه حذف شرکت‌های پیمانکاری، از تمام ترفندها برای درهم‌شکستن اعتصابات کارگران استفاده نموده و برای به‌زانو درآوردن کارگران، به انواع فشار و تهدید و سرکوب علیه کارگران و فعالان آن‌ها متوسل شدند. آن‌ها حتا حاضر شدند امتیازاتی نیز به کارگران بدهند تا کارگران را از پی‌گیری مطالبه محوری خود یعنی برچیدن شرکت‌های پیمانکاری منصرف سازند. این تنها اعتراضات مستمر و اعتصابات بزرگ کارگران در پتروشیمی‌ها بود که دولت را به پذیرش حذف شرکت‌های پیمانکاری ولو بر روی کاغذ واداشت. پذیرش خواست کارگران بر روی کاغذ اما هنوز به معنای عملی شدن خواست کارگران بنود و تاثیر چندانی بر وضعیت صدها هزار کارگر پیمانی نداشته است.

بنابر این پیکار طبقاتی کارگران برای حذف قطعی شرکت‌های پیمانکاری هنوز به فرجام قطعی خود نرسیده است. تنها اتحاد و مبارزه متشکل کارگران است که می‌تواند به این خواست جامه عمل به پوشاند و شرکت‌های دلالی و پیمانی را برچیند. در پتروشیمی هنوز هم این ظرفیت وجود دارد که اعتصابات بزرگ فراکارخانه‌ای سازماندهی شود و پیشتاز مبارزه برای حذف قطعی شرکت‌های پیمانکاری باشد و نه فقط تمام کارگران این بخش و قریب ۱۶۰ هزار کارگر پیمانی در نفت و ده‌ها هزار کارگر دیگر در صنایع گاز و دیگر شرکت‌های تابعه وزارت نفت را به این مبارزه بکشاند، بلکه از این استعداد و پتانسیل نیز برخوردار است که الگو و پیشتاز مبارزه برای کارگران پیمانی سایر صنایع چون ماشین‌سازی، فولاد، ذوب‌آهن و امثال آن نیز باشد.

نیازی به گفتن نیست که خواست معوق مانده انعقاد قرارداد مستقیم و برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، خواست محوری کارگران پیمانی‌ست که تحقق آن به معنای رهائی کارگران از شرایط تحمیلی شبه‌بردگی شرکت‌های پیمانکاری‌ست. تحقق این خواست اما، رهائی از نکبت سرمایه‌داری و بردگی مزدی نیست.ازمبارزه علیه بردگی پیمانی، فاصله‏ست تاپیکاربرای رهائی ازبردگیِ مزدی. در جریان مبارزات جاری و مبارزه متحدانه برای رهائی از بردگی شرکت‌های پیمانکاری اما طبقه کارگر خود را برای رهائی از بردگی مزدی آماده و تجهیزمی کند.

نشریه کار شماره ۶۶۱ در فرمت پی دی اف

گزارشی ازوضعیت کارگران ساختمانی، محروم‏ترین بخش طبقه کارگر- ضمیمه کار شماره ۶۶١

نمائی عمومی از وضعیت کارگران ساختمانی در اهواز

طبقه کارگر ایران در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی و در اواخر دوره قاجاریه شکل می‌گیرد. عبدالله یف تاریخ نگار آسیائی، طبقه کارگر ایران را دارای دو منشاء می‌داند. یکی جمعیت روستائی که درآن مقطع نزدیک به هشتاد درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌داد، و منبع دیگر را توده فقیر شهری می‌داند. هر دو منبعی که بعد از گذشت بیش از یکصدسال از آن تاریخ، امروز هم بند ناف کارگران ساختمانی به آن‌ها بسته است. کارگران ساختمانی عموما از مناطق پر جمعیت حاشیه شهرها و زاغه نشین‌ها برخاسته‌اند، یا مهاجرینی هستند که از روستاها برای جستجوی کار به شهر آمده‌اند. انقلاب مشروطیت جامعه ما را از قعر دوره تاریک جامعه ایلی، عشایری و روستائی بیرون آورد و به سمت یک جامعه شهری سوق داد. توازن قوای جمعیتی به نفع جامعه شهری بهم خورد، شهرها شروع به توسعه نمودند. نیروهای اجتماعی به پیروی ازاین روند گسترش یافتند. طبقه کارگر ایران به عنوان یک نیروی اجتماعی موثر وارد مبارزات اجتماعی گسترده شد.

کارگران ساختمانی به مثابه بخشی از طبقه کارگر ایران، سهمی غیر قابل انکار در ساخت و سازهای اساسی جامعه داشتند. بخشی از آبادانی، رونق و آسایش جامعه در گرو کار این بخش از طبقه کارگر ایران بوده است. نقش کارگران ساختمانی در امتداد مسیر تاریخ اجتماعی و مبارزاتی طبقه کارگر ایران در دهه چهل و پنجاه و بدنبال شتاب گرفتن تحولات جامعه فزونی می‌یابد. روی آوردن توده انبوهی از روستائیان به طرف شهرها موجب گسترش ساخت و سازها و کار کارگران ساختمانی گردید. جنبش حاشیه شهری در این مقطع در تهران و درشمران نو در ارتباط با خانه سازی غیر قانونی بوده، که کارگران ساختمانی به صورت فردی هم در ساخت و ساز وهم در جنبش اعتراضی نقش داشتند. در خاطراتی از فعالین کمونیست مربوط به این دوره، اشاره به تلاش‌هائی شده است، که این فعالین برای ارتباط گیری با کارگران ساختمانی داشتند. مبارزات کارگران کوره پزخانه ها که در همین مرحله از تاریخ جنبش کارگری اوج می‌گیرد، در پیوستگی با ساخت و ساز و کارگران ساختمانی بوده است . اطلاعیه‌ها، گزارشات و جمعبندی هائی از مبارزات توده‌ی حاشیه شهرازسازمان های انقلابی مربوط به دهه پنجاه بجا مانده، که بی ارتباط با مبارزات کارگران وبخصوص کارگر ساختمانی نبوده است. دردهه شصت و در کشاکش مبارزه انقلابی وخونین توده های هوادار جریانات سیاسی وکارگری علیه رژیم، کارگاه های ساختمانی ازجمله مکان‌های نسبتا امنی بودند که هواداران جریانات سیاسی درگیرودار مبارزه گاها به آنجاه پناه می‌بردند، و مورد حمایت کارگران ساختمانی قرارمی گرفتند.

ویلم فلوردرکتاب اتحادیه های کارگری در ایران، دراشاره به اولین اتحادیه های کارگری از اتحادیه کارگران نقاش نام می‌برد. سازمان‌های انقلابی وکمونیست ایران درادامه تلاشی که قبل از بهمن پنجاه وهفت برای نزدیکی با این بخش از طبقه کارگرآغاز کرده بودند، درجریان فعالیت‌های بعدی در دوره جمهوری اسلامی به این تلاش‌ها دامنه‌ی بیشتری دادند. درادامه مبارزات جنبش کارگری کمونیستی در اعتلاء نسبی یک دهه اخیر برخی از فعالین کارگری وکمونیست سندیکای کارگران نقاش وساختمانی را در تهران بوجود آوردند.

امروز به وسعت پهنه ایران، شهرها وکلان شهرها درحال گسترش و دامنه آنها به بیابان‌ها کشیده شده است. ساختمان‌های چند طبقه یکی پس از دیگری سربرمی آورند وبالا می‌روند. کارگران ساختمانی بدون وقفه دراین پروسه ساخت وساز، به کار وفعالیت مشغول هستند. موفقیت وپیروزی جنبش کارگری- کمونیستی در گروآگاهی، سازمانیابی وتشکل طبقه کارگر است. آگاهی وسازمانیابی وتشکل انجام نمی‌گیرد، مگر با شناخت نقاط ضعف وقوت اجزاء طبقه کارگر. کارگران ساختمانی محروم‌ترین بخش طبقه کارگر ایران هستند. این کارگران در بی پناهی به فراموشی سپرده شده‌اند. مشکلات سخت کاری، درآمد ناکافی، عدم بهداشت درمان وبیمه های اجتماعی، زندگی سخت در شرایط بحرانی جامعه، این کارگران را خیلی زودتر از موعد اززندگی ساقط می‌کند. سازمان‌های کارگری تنها خبر حوادث وسوانح کارگران ساختمانی را بیان می‌کنند وکمترکار جمعبندی وبررسی از وضعیت این بخش از طبقه کارگرانجام داده‌اند. مبارزات خودبه خودی ومبارزه ی در خود طبقه کارگر، تازمانی که آگاهی‌های مربوط به خودش را کسب نکند، به یک مبارزه سراسری وبا هدف تبدیل نمی‌شود. نمائی موردی از وضعیت کارگران ساختمانی در شهر اهوازنمونه ای هرچند ناقص از وضعیت عمومی کارگران ساختمانی ایران، درراستای شناخت طبقه کارگر واجزاءمتشکل این این طبقه است.

 کارگران ساختمانی در زمره کارگرانی هستند، که به طور بسیار بی رحمانه ای مورد استثمارقرار می‌گیرند. این کارگران بعد از کارگران بیکار وآواره، در معرض بیشترین ستم وبیحقوقی قرار دارند که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، درحمایت از صاحبان سرمایه، دست اندرکاران کارهای ساختمانی «بساز وبفروش» ها، مالکان، دلالان وبنگاه های معاملاتی، در مورد این کارگران اعمال می‌کند.

پی کنی، خاک برداری وگود سازی – کارگران ساختمانی، واحد های گوناگونی را تشکیل می‌دهند، که هرکدام از این واحدها دریک زمان ومرحله مشخصی از کار، مشغول ساخت وساز بخشی از یک ساختمان می‌شوند. شروع کارساختمانی ابتدا با پی کنی وخاک برداری وگود سازی جهت آپارتمان ویاهر ساخت وساز دیگری شروع می‌شود. اغلب در خبرها شنیده می‌شود که کارگرانی هنگام گود برداری در فلان منطقه وبخصوص در شهرهای بزرگ در حین کار، دچار حادثه وعمدتا ریزش دیوار بغل، زیرآواروخاک رفته و مدفون شده‌اند. این خبررا همه به کرات شنیده‌اند، حادثه ای که مرتب اتفاق می‌افتد وکارگران ساختمانی درنهایت بی توجهی قانون وحاکمان حامی سرمایه، قربانی حوادث سودجویانه مالکان وصاحبان ساخت وساز می‌شوند. کارِ کارگران گود بردار بیشتربا کمک وبا وسیله بیل صنعتی ولودر انجام می‌گیرد.غیراز محل ومکان هائی که استفاده ازاین وسیله‌ها غیر ممکن باشد، یا آنجا که صاحبان ساخت وساز به علت خست وسودجوئی وبرای هزینه نکردن، کارِ لودروبیل را ازطریق کارگران انجام می‌دهند.

کارسفت کاری کف که با سنگ‌های زمخت کارمی شودو اصطلاحاً «سنگ فرش» می‌گویند، توسط این کارگران انجام می‌گیرد. بعضی مواقع درمسیر خاک برداری وتخریب که بخشی از کار این کارگران است، با دیوار های بتونی قدیمی وکف سیمانی (سمنتی) ساختمان محل روبرو می‌شوند،نیروی فراوانی از این کارگران گرفته می‌شود تا کار تخریب را انجام دهند. وسایل این کار پتک ودریل هیلتی (چکش برقی) است. کارِ کنده کاری به کندی انجام می‌گیرد. کارگربراثردلهره و فشارلرزش دریل که فوق العاده روی اعصاب اثر می‌گذارد وضرباتی که با پتک به محل تخریب وارد می‌کند، دچار سردرد می‌شود. براثر تقلا آب بدنش زود تر ازمواقع معمول تبخیر می‌شود. در نهایت در پایان روز، کارگردچار تب ناشی از کوفتگی وگرفتگی عضلات می‌شود. اگرجوان ونیرومند نباشد، بسترفقیرانه ای در حاشیه شهردرخانواده ای پر جمعیت که در انتظار او هستند، پذیرایش می‌شود. البته اگر این کارگرمهاجرنباشد ودارای خانه وکاشانه ای باشد. چون بخش اعظم کارگران ساختمانی شهرستانی هستند وهیچگونه جا ومسکنی ندارند. این مهاجرین عموما روستائیانی هستند که بدلیل کم رونقی ورکود زندگی درروستا روانه شهرهای بزرگ می‌شوند.

کارگود برداری توسط کارگران گود بردار زیاد به طول نمی انجامد. این کارگران درکمترین مدت، به فاصله سه -چهارروز کارشان به پایان می‌رسد، هنوز درتب اشتیاق انجام کار هستند که با جمله «عدم نیاز» ازطرف صاحب کار روبرو می‌شوند. کارگران روز مزد واصطلاحاً میدانی، ازفلک زده‌ترین ودرمانده ترین کارگران هستند. بی حقوقی که اولین کارگران در دوره گذاراز جامعه سنتی وایلی وما قبل سرمایه داری با آن دست به گریبان بودند، یک جا به این کارگران به ارث رسیده است. این کارگران درردیف کارگران بیل وکلنگی قرار دارند که وقتی همه دریک مجموعه قرار بگیرند، تعدادشان بسیارفراتر از آنچه ابتدا اشاره شد می‌باشد. درحقیقت اینان از اولین کارگران ایران هستند که عقبه آنان درمسیر تاریخ کشمکش میان کاروسرمایه حداقل به یکصد سال پیش از این می‌رسد. اززمانی که نظام سرمایه داری به عنوان یک سیستم اجتماعی جایگزین نظام فئودالیسم گردید.

کارگران گود بردار بعد از سه یا چهار روزکه کار گود برداری پایان می‌یابد، بیکار می‌شوند وبرای کارمجدد وکم مدت دیگری چنانچه اقبال داشته باشند، کنار خیابان‌ها وسر چهار راه‌ها در انتظار می‌نشینند تا این بارنیروی کار خود رادر یک معامله نابرابربه صاحب کار دیگری بفروشند. کاراین کارگران به مهارت زیادی احتیاج ندارد، البته چنانچه در مسیر پیشرفت ابزارکار، این کارگران استفاده از ابزار را بیاموزند. مثلا دریل هیلتی که یکی از وسایل تخریب است ومورد استفاده این کارگران قرار می‌گیرد، گاهی در حین کار نوک مته در بتن با زاویه درگیر با میلگرد کارگذاشته دربتن می‌شود، نوک مته قفل می‌کند، بدنه ودسته دریل در دست کارگر دوران وگردش خودرا انجام می‌دهد، تما م فشار غفلتا به دست وکتف کارگر وارد می‌شود وشدیدا به کارگر صدمه وآسیب می‌رساند. این عمل علاوه بر درد موجب وحشت کارگر می‌شود. چنانچه سروکله‌ی کارگر نزدیک به دستگاه باشد، هرآن امکان دارد که دستگاه دریل با فشار ووزن زیاد ودرحالی که مهار آن مشکل شده است، با صورت کارگر برخورد نماید وموجب شکستگی استخوان‌های گونه وصورت کارگر گردد.

 کارگران ساختمانی بیل وکلنگی–  کارگران ساختمانی بیل وکلنگی شور بخت ترین کارگران هستند. کارگرانی مطیع وحرف شنو، کارگرانی که ظاهرافاقد توانائی انجام کار های فنی‌تر وتکنیکی تری هستند که احتیاج به خواندن ونوشتن و حواس جمعی، هوشیاری وچابکی بیشتری دارد. این کارگران درطی سالیانی که کارمی کنند وشاید در تمام طول عمر، یک بارگذرشان به اداره کار واداره بیمه (البته برای حقوق) نمی‌افتد. چون زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای نیستند. درمیان این کارگران افرادپیر وجوان ومیان سال دیده می‌شود. اکثریت آنان راافرادی جوان تشکیل می‌دهند. با توجه به کار وموقعیتی که دارند، تقریبا ظاهرشان مرتب است. عموما با همان لباسی که از خانه بیرون آمده‌اند با همان لباس هم مشغول کار می‌شوند وخیلی کم از لباس کار ویا لباس دومی استفاده می‌کنند. خیلی کم دیده شده که ازحداقل وسایل ایمنی وضروری مانند دستکش، عینک ویا گوشی صدا گیر، هنگام کاربا چکش یا دریل استفاده کنند. بعضی‌هایشان که این نوع کار کارگری را به خود قبولانده‌اند ویا استاد کار هستند، کیسه ای همراه خود دارند که یکی دو وسیله کار شخصی واحیانا کفش ایمنی ویا دستکش کار وشالی که کمر خودرا می‌بندند، درآن دارند. این کارگران علیرغم موقعیت فرو دست اجتماعی و فشار کاری وبیکاری وگسست درکار که مرتب با آن روبرو می‌شوند، نسبت به دیگر کارگران ساختمانی که بعدا صحبت از آنان خواهد رفت کمتر اعتیاد به موادمخدر دارند! البته این دلیلی بر عدم اعتیاد بخش زیادی ازکارگران نمی‌شود، به خصوص کارگرانی که کارثابتی ندارند. کارگران ساختمانی بومی که هر صبح برای کار از خانه بیرون می‌آیند، غذا ونان ویا نهاری همراه خود ندارند، چون مطمئن نیستند که اقبال داشته باشند مشغول کار شوند، چنانچه به کار گرفته شوند سعی می‌کنند که نهارشان را صاحب کارتهیه نماید، اگر موفق نشدند، نان وغذای ارزان حاضری می‌خورند.

کارسفت کاری وسخت کاری ساختمان، ماننددیوار چینی، پلاستر سیمان، تراز بندی پشت بام و… راهم این کارگران انجام می‌دهند. درمدت زمانی که ساختمان در حال ساخت وساز است، همواره تعدادی از این کارگران، مشغول بخشی از کارساختمان هستند. اغلب محل استراحت وزندگی آنان شب وروزدر کارگاه هائی که مشغول کار یا نگهبانی هستند می‌باشد. درهمه شرایط ودرموقع بیماری هم همانجا زندگی می‌کنند، تا زمانی که کارشان به پایان برسد. چون این کارگاه‌ها وکارکارگری ساده، بهترین ودر دسترس ترین مکان ومنبعی است که این افراد با کارروز مزد می‌توانند درآنجا به زندگی خود ادامه بدهند.

 ساخت وسازطی چند دهه اخیر همواره درشهر اهوازبا شتاب وسنگین در جریان بوده هرکدام از مناطق اهواز تاریخ ساخت خودرا دارد. تجربه کارگران ساختمانی وسابقه زندگی کارگری در کارگاههای کوچکی که به طور اضطراری برای زیست خودشان درست می‌کنند، سابقه ای طولانی دارد.

کارگاههای کارگران ساختمانی دراهواز نه مناسب با ماه های گرم سال درست می‌شوند، ونه جلو سوزسرما دربعضی ازروزها ی زمستان را می‌گیرند. این کارگاه‌ها اتاقک هائی ازسنگ وبلوک در محل مخروبه وبا کمک دیوارهائی که از حیاط سابق بجا مانده به طور موقت برای سکونت کارگران سرهم بندی می‌کنند. عرض این اتاقک‌ها دربعضی کارگاها به اندازه قد یک کارگردرهنگام خواب است، بطوریکه سر وپای کارگر با دیواره‌ی دوطرف اتاق در تماس می‌باشد، با سقفی کوتاه که سرکارگران به آن می‌خورد. تمیزنگاه داشتن محل زیست کارگران بسیار مشکل است. اطراف این اتاقک‌ها که پراز خردوریز ونخاله های کارگاهی است، زمانیکه ته مانده غذا وزباله های بجا مانده ازخورد وخوراک کارگران دراطرف ریخته می‌شود، محیط مناسبی برای زیست جانوران وحشرات موذی وجانوران خانگی ایجاد می‌شود که موجب آلوده شدن محیط زندگی کارگران می‌شود و احیاناً بیماری هائی برای کارگران بدنبال دارد. یکی از مشکلات مردم اهواز وخانواده ها وخطراتی که آسایش وامنیت آنان را تهدید می‌کند، موریانه‌ها، حشرات ریز، رتیل وعقرب است. کارگاههای ساختمانی محل مناسبی برای زیست این جانوران هستند وجان کارگرانی که دراین کارگاه‌ها زندگی می‌کنند، بیشتر درخطر است. دربعضی کارگاه‌ها، کارگران درکانکس واتاق های ازپیش ساخته زندگی می‌کنند. دراهواز به علت هم سطح بودن زمین با دریا وکندی حرکت فاضلآب ها، وتابش آفتاب وگرمی هوا، همه نوع مواد به خصوص مواد غذائی وزباله ها ی خانگی درمدتی زمانی کوتاه و به فوریت گندیده می‌شوند. بوی تعفن همواره درفضا می‌پیچد، ومحیط مناسبی برای زیست یک نوع موش خانگی بزرگ ایجاد می‌شود که مرتب بدنبال غذادراطراف محل زندگی کارگران درحرکت هستند. کارگاه های محل زندگی کارگران پراز این موش‌های خطرناک وموذی است. فضای تنگ این اتاقک‌ها آکنده از بوی نای وخواب، بوی عرق وبوی غذا است که با برخی بوهای مواد ومتریال مصرفی کارگاه مانند اکسید وزنگ میلگرد وآهن آلات وبوی رنگ وتینر، بوی براده های ناشی از برش کاری بجا مانده روی لباس وبدن کارگر باهم قاطی شده است. وسایل خواب کارگران بسیار محدود است، شامل پتوئی که به خود می‌پیچند ومتکای جرم وچرک گرفته ای که کارگر خسته موقع استراحت ودر اولین فرصت آن را زیر آرنج خود می‌کشد. وسایل شخصی وکیف کارگران توسط میلگرد های قلاب شده یا چوب رخت هائی که با آهن بوسیله کارگران ساخته شده دراطرف اتاق آویزان می‌شود. درمنطقه گرم جنوب نمی‌توان بدون وسایل خنک کننده مانند کولرگازی ویخچال برای سرد کردن آب ونگهداری ازغذا زندگی کرد. درصدی از کارگاهها به این وسایل مجهز هستند، یا ازیخچال های دستی از جنس یونولیتی وکلمن برای نگهداری یخ وآب نوشیدن ودربعضی مواقع نگهداری غذا استفاده می‌کنند. وسایل سرگرمی کارگران ساختمانی ساکن کارگاه‌ها تلویزیون ودرجاهائی، ویدیو، ماهواره، ورق پاسوراست. گاهی با شوخی وگفتگو های جمعی که چاشنی محلی دارد موجبات سرگرمی خودشان را فراهم می‌کنند. یاضبط صوت کوچکی که فلش روی آن می‌گذارند وبه آهنگ گوش می‌کنند، آهنگ‌ها عموما محلی و کوچه بازاری است. بیشتر کارگران ساختمانی گوشی موبایل دارندووقتی که در خودشان هستند، با گوشی ور می‌روند ویا ترانه گوش می‌کنند. این کارگران که عموما مهاجر وازروستا هاو شهرهای کوچک واستان های دیگر به اینجا آمده‌اند، ساعاتی از شب وروزدرغم دوری از خانواده دوستان وفضای شهر خود فرو می‌روند. درخیلی از کارگاه‌ها هم ازکمترین امکانات رفاهی وآسایشی برای کارگران خبری نیست. با این حال در فصل هائی که هوا خنک است، کارگرانی در این کارگاهها می‌خوابند وزندگی می‌کنند. کارگران ساختمانی غذای ارزان خودراازنزدیکترین سوپر و فروشگاه خواربارومیوه وتره بار نزدیک محل کارخود تهیه می‌نمایند. عموما کنسرو جات، بخاطرحاضری وآماده بودن، ماکارونی، آب گوجه، املت، ماست وپنیروبا فاصله مرغ وگاهی غذائی که از رستوران وکافه نزدیک به محل کارخریداری می‌کنند، می‌خورند. برخی از خانه‌ها که درهمسایگی با این کارگاه‌ها هستند، بعضی مواقع ازروی دلسوزی ونوعپرستی وبه عنوان این که اینان کارگرانی هستند که زحمت می‌کشند وغذای مرتبی نمی‌خورند، غذای گرم وخانگی به این کارگران می‌دهند. در مجموع زندگی کارگری در این کارگاه‌ها برای کارگران، آمیزه ای از تلخی وشیرینی است. تلخی وسختی کارسنگین روزانه درشرایط بد با کمترین امکانات. شیرینی ولذتی که بعدازپایان کاروزمانیکه کارگران برای استراحت وصرف غذا دور هم جمع می‌شوند.

دراین منطقه که بیشتر فصل‌های سال هوا گرم است کارگران دریک گوشه از ساختمان کارگاه با آب لوله وبا شلنگ آبتنی می کنندو درروز با یکی ودو بارآب گرفتن روی سر وتن، خود را خنک وتمیز نگه می‌دارند. ودر بقیه ماه های سال که هوا سرد است بوسیله آب گرم کن‌های گازی وعلمک دوش حمامی که درتوالت کارگاه نصب شده ویادر حمام هائی که بهتر از دستشوئی وتوالت کارگاه نیست دوش می‌گیرند. محیط داخل این حمام‌های کارگاهی به علت استفاده های گوناگون وتعداد زیاد استفاده کنندگان آلوده به گل ولای ونخاله های کارگاهی، ومواد ته مانده ورسوب ناشی از شستشوی لباس است. یک لایه قوی وضخیم جرم گرفته، که استفاده از آن آزار دهنده است. درخیلی از کارگاه‌ها، کارگران از همین حمام هم محروم هستند. صاحب کارازتهیه آن برای کارگران سربازمی زند. کارگران با آتش زدن چوب وتخته وباوسایل دیگرمقدارکمی آب گرم تهیه می‌کنند وخودرا می‌شویند.

کارگران ساختمانی مورد بهره کشی سختی قرارمی گیرند. کارساخت وساز قسمت‌های مختلف ساختمان، عموما به پیمانکاران جزء وکوچکی واگذار می‌شود که هرکدام از آنان تعدادی کارگررا در شرایط بسیاربد بی حقوقی وغیر عادلانه ای به کار می‌گیرند. تنها امتیاز برتری این پیمانکاران از کارگرانی که برای آن‌ها کارمی کنند، داشتن چند وسیله کار وابزار مربوط به شغل خودشان است، با چند سال سابقه بیشتر درحرفه ای که کار می‌کنند. با توجه به بحران مزمن سرمایه داری وبحران روزافزونی که جامعه را فرا گرفته، بیشتر کارخانجات، صنایع، شرکت‌ها وکارفرمایان بزرگ ازتعهدات خود مانند پرداخت دست مزد بموقع به کارگران شانه خالی می‌کنند. پیمانکاران کوچک وجزء با اندک سرمایه ای که دارند وخودشان نیازمند واحتیاج به چندرغازی پول هستند، چگونه ازعهده تعهدات خود نسبت به کارگرانی که بکار می‌گیرند برمی آیند!؟ تورم وگرانی اجناس وبالا رفتن ساعت به ساعت قیمت‌ها هم مرتب با سطح دستمزدها فاصله می‌گیرد. دستمزدناچیز این کارگران که بافاصله به بیکاری برخورد می‌کنند، جوابگوی حداقل نیازهای روزانه وضروری برای برطرف کردن گرسنگی این کارگران وخانواده آنان نمی‌شود. کارگرانی هم هستند که مستقیم وبدون واسطه برای مالک وصاحب آپارتمان کار می‌کنند به لحاظ دریافت دستمزد وضعیت بهتری دارند. کارگران ساختمانی درمقابل روز کار، دستمزد می‌گیرند، وبه هردلیل و یا بهانه ای که کار متوقف شود، پیمانکارسعی میکندازپرداخت دستمزد به کارگرشانه خالی کند وازپرداخت پول به کارگرخودداری نماید. کارگران هیچگاه یکجا موفق به گرفتن حقوق خود نمی‌شوند، بیشترین مبلغ پولی که بابت حقوق دریافت می‌کنند، هنگامی است که با گرفتاری وپیش آمدی روبرو شده باشند، یا زمانی که بعداز چند روز دوری از زن وبچه، می‌خواهند به شهرستان وبه خانه خود برگردند.

اهوازاز کلان شهرهای ایران است وبه شکل بی رویه و غیر کارشناسی شده ای، با مدیریت سودجویانه ودرهمدستی با زمین خواران درحال گسترش است. خیلی‌ها اهواز را شهر کارگاهی می‌نامند! شایدازدو نگاه درست باشد، یکی اینکه منبع نفت، گاز، آب وبرق است، ومحل کاروفعالیت است. دیگری شاید ازبابت نامرتب بودن وتمیز نبودن وآلوده بودن باشد!؟ دراین کلان شهرساختمان سازی وآپارتمان سازی به وفور وپیوسته درجریان است. هرکدام از مناطق اهواز تاریخ ساخت وساز خودرا دارد. کارگران بی شماری از تمام مناطق وشهرها وقومیت ها وملیتها در اهواز مشغول کار ساختمانی می‌باشند. کارگرانی از اقوام عرب، لر، کرد، ترک، بلوچ، ترکمن، کارگران افغان وکارگرانی ازشهرهای مرکزی ایران، مناسب باحرفه وشغلی که دارند در اهواز به کار ساختمانی مشغول هستند. درسطح شهر اهواز کم نیستند محل هائی که کارگران برای فروش نیروی کارخود در تمام ساعات روز در آن جا اجتماع می‌کنند. ازجمله درفلکه زیتون کارگری، چهار راه آبادان، فلکه پاداد، نبش خیابان امیر کبیر، فلکه چیتا، سه راهی بوستان، کمپلو وسه راه خرمشهر وخیلی ازمکان ومحل های دیگر، مانند خیابان‌های منتهی به چهارراه ومرکز شهر، خیابان پهلوی سابق امام شرقی (شمالی) که کارگران وبنایان گچ کار وکاشی کار جمع می‌شوند، وخیابان سرپوشیده امام، پهلوی سابق که کارگران نقاش ساختمان جمع می‌شوند.

کارگران ساختمانی محروم‌ترین بخش طبقه کارگر ایران هستند. درمحیط های کارخود فاقد جعبه کمک‌های اولیه برای پانسمان وبستن زخم‌ها وبریدگی های دست وپای خود هستند. آسیب دیدگی های ناشی از پیش آمدها وحوادث جزئی که منجر به زخمی شدن کارگر می‌شود،اغلب با یک تکه پارچه‏ی آلوده ای که در دسترس دارند محل آسیب دیده را می‌بندند. بیشتر اوقات زخم وپارگی دست وپا وبدن آنان براثرعفونت مدتی به درازا می‌کشد تابهبودی پیداکند. درروبرو شدن با حوادث جدی‌تر که خطرات شکستگی ونقص عضو و یا خطرات جانی درپی داشته باشد، وضعیت آنان مبهم وبا بی تکلیفی بیشتری روبروهستند. درچنین مواقعی پیمانکار، صاحب کار واداره بیمه هرکدام به سهم خود تلاش دارد تاازمسئولیت وتعهد نسبت به کارگری که دچار حادثه شده وآسیب دیده شانه خالی کند.

 در دراز مدت، هرکدام از واحدهای کارگری کارگران ساختمانی، مناسب با حرفه وشغلی که دارند به عارضه وبیماری خاصی مرتبط با کارخود دچارمی شوند. کارگران ساختمانی عموما ازبیماری دیسک کمر ودرد کمر رنج می‌برند. این بیماری تقریبا درمیان کارگران ساختمانی اعم ازبرقکار، لوله کش، سنگ کار، دیوارچین و…رایج است. کارگران بیل وکلنگی، به علت بلند کردن حجم‏‌های سنگین مصالح ومتریال ساختمانی ونا آشنا بودن با نحوه‌ی بلندکردن وبرداشتن وسایل ومواد از روی زمین وکارسخت وپرشتاب وفشاری که از طریق بیل وکلنگ به ستون فقرات آنان وارد می‌شود، اغلب دچارکمردرد مزمن وبیماری دیسک کمرهستند. بیماری دیگری که در میان کارگران بیل وکلنگی ساختمان عمومی است، بیماری پوستی وجلدی است. موضعی ازدست کارگران که در تماس با پودرسیمان وملات سیمان قراردارد، دچارخارش وخوردگی می‌شود وبه مرورترک می‌خورد. گاهی این ترک‌ها عمیق می‌شود که درد بسیاری دارد وگاه وبی گاه دچار خون ریزی می‌شود. کارگر موقع شستشوی دست اذیت می‌شود، پوست صورت، چشم‌ها وریه این کارگران نمی‌تواند ازگرد وخاک ناشی ازپودر سیمان وگچ مصون بماند. کارگران بیل وکلنگی ساختمان به علت کاربا بیل وکلنگ عموما کف دستانشان دارای گوشت مردگی وپینه بسته است.

 کارگران سفت کار ساختمانی دیوار چین وپلاستر کار، کارگران آرماتوربند، کارگران قالب بند وبتون ریز و واحد های کارگری دیگری که کارشان مدت زمان طولانی‌تری استمرار دارد در همان محل کارغذا می‌خورند وزندگی می‌کنند. روابط میان کارگران ساختمانی مجموعا بسیار محدود است. هردو یا سه نفردارای یک رابطه کاری ودر همدلی با هم هستند. درمحل های کارگری که جمع می‌شوند واجتماع آنان بالا می‌گیرد جمع‌های کمتر ازده نفری گرد هم می‌نشینند. فاصله استاد وشاگری میان این کارگران خیلی کم است. بدیهی است که میان آنان رقابت ورفاقت هم باشد. علیرغم اینکه کارمرتبی ندارند، دربعضی مواقع برای فروش نیروی کار خود یک زبان هستند وبا خریداران به چانه زنی می‌پردازند. در حقیقت این کارگران منشاء خیلی از کارگران دیگری هستند که درجامعه و نظام سرمایه داری پا می‌گیرند وبعدا تفکیک می‌شوند. کارگران ساختمانی اهوازعلیرغم تعداد زیادو زمینه ای نسبی که برای تشکل یابی آنان وجود دارد، از طریق هیچ نوع سازمان، نهاد وتشکل کارگری پوشش داده ویا سازماندهی نمی‌شوند. بخشی از این کارگران که قابلیت وتوانائی بیشتری دارند ودر تماس نزدیکی با استاد کاران هستند، آمادگی بیشتری برای کسب آگاهی وآموزش دارند. چنانچه عنصر فعال کارگری در تماس با اینان باشد، با تلاش فرهنگی وآموزش می تواندآنان را در مسیر سازمان یابی تشکیلاتی هدایت نماید. بهترین محیط ارتباط همان اتاقک‌های کارگاهی است وبهترین موقع، شب است که تعداد زیادی از این کارگران دور هم جمع می‌شوند. منشاء بخشی از کارگران ساختمانی روستاها هستند وبخشی دیگر از جمعیت‌های حاشیه شهر برخاسته‌اند.درنتیجه ی زندگی نابسامان حاشیه شهری، کارفصلی کشاورزی در روستا وکار کم ثبا ت وبی حقوق ساختمانی، فرصت فکر کردن به نظم وتشکیلات از این کارگران گرفته شده است. اما ازآنجا که هیچ مجموعه انسانی نمی‌تواند جدا از همزیستی ونظم اجتماعی باشد، سازمان‌های کارگری با هدف وبرنامه وباهزینه کردن نیرو می‌توانند درمیان این کارگران به کارسازمان دهی تشکیلاتی بپردازند. کارگران ساختمانی بخشی از طبقه کارگر ایران هستند که خیلی کم به آنان پرداخته می‌شود. بخشی از پراکندگی ونابسامانی کارگران ساختمانی برمی گردد به کم توجهی سازمان‌های کارگری نسبت به این کارگران. حداقل درحوزه تئوریک وتحلیل وجمعبندی از طبقه کارگر ایران، تا کنون خیلی کم به بخش‌های تحتانی این طبقه، مانند کارگران ساختمانی و… پرداخته شده است.

کارگران آرماتور بند، قالب بند وبتون ریز، پس از مرحله گود برداری، وارد کا رمی شوند. این کارگران با ابزارووسایل کار بیشتری سروکار دارند وکارشان تقریبا پیچیده تر است. آرماتور بندی وقالب بندی هرکدام می‌تواند به طور مجزا یک حرفه باشد واحتیاج به مهارت وتوانائی های خاص خود داشته باشد. همینطور بتن ریز، منتها در کار ساختمان سازی شهری که عموما آپارتمان سازی است، یک اکیپ کارگری ۴ -۵ نفری کارآرماتوربندی وقالب بندی و بتن ریزی را مشترک انجام می‌دهند. میزکارکارگاهی که خود کارگران درمحل می‌سازند، برای خاموت زدن وشکل دادن به میلگردهای مناسب با محل کار وجای تعیین شده درنقشه ساختمان مانند ستون‌ها ودیوار های بتونی ساخته می‌شود. وسیله بسیار ساده ای است! سطح صافی از تخته داربست، یا یک ورق ضخیم آهن است که با یک به یس پلیت که دو میلگرد یا لوله سیاه فلزی کمتر از یک اینچ دراندازهای ده سانتیمتری به طور عمودی روی آن جوش داده، با فاصله ای حدود۴ -۵ سانتیمترطوریکه میلگرد از میان آنان عبور نماید تهیه می‌شود، ویک عددآچار «f »برای خم دادن وشکل دادن به میلگرد، ارتفاع پایه های میزیک متر است. وسایل وابزارکار این کارگران شامل سنگ جت وقیچی میلگرد بری برای بریدن وقطع کردن میلگرد، گاز انبربرای بریدن وقطع کردن سیم آرماتوربندی وقالب بندی، چکش، اره برای کارقالب بندی که با تخته تهیه می‌شود، ومتر برای اندازه زدن، وسیله بتن ریزی با دستگاه میکسر، خلاطه و…انجام می‌گیرد.

این کارگران مانند دیگرکارگران ساختمانی، درمدتی که روی یک ساختمان مشغول کار می‌شوند، زحمت خود را می‌کشند ورنج خودرا می‌برند، بی حقوقی وشدت استثمار آنان دست کمی از دیگرکارگران ساختمانی و همتایان خود ندارد. نسبت به کارگران ساده بیل وکلنگی درمجموع و دردرجه ای ضعیف دروضعیت بهتری هستند! به میزان کمی چابکتروهوشیار تر هستند. کارگران ساختمانی عموما کم سواد وبیسواد هستند. تعدادافرادی که درمیان کارگران آرماتور بند وقالب بند سواد خواندن ونوشتن؟ دارند با درصدی خیلی کم ازکارگران سفت کار زیاد تر است. بامتر واندازه گیری هم سرو کار بیشتری دارند، به لحاظ سنی ازکارگران بیل وکلنگی جوان تر هستند. اقتضای حرفه وکاری را که انجام می‌دهند اینطور ایجاب می‌کند. با میزان خطر وحاد ثه بیشتری روبرو هستند. هرچه کارشان ازسطح زمین بیشتر ارتفاع می‌گیرد، حادثه وسقوط از ارتفاع، می‌تواند برای آنان خطرات جانی بیشتری دربر داشته باشد. ساختمان‌ها امروز همه برستون های بتنی و فلزی ودیوارهای اصطلاحاً برشی، دیوارهای کم طول استوار هستند که سطح مقطع و اتکاء کمی دارند. این کارگران درآغازروی این سطح بسیار کم کارخودراشروع می‌کنند. فاصله میان ستون‌های عمودی که سقف روی آن قرار می‌گیرد، ابتدا با قرار دادن دو لوله اسکافل که به فاصله ۳۰ تا ۴۰ سانت موازی کنار هم قراردارند و با دو سه جک از پیش ساخته که مخصوص این کار است، ریزلوله ها برای نگهداری محکم می‌کنند وتمام کاربستن ستون‌های افقی توسط کارگران آرماتور بند، ابتداازروی همین دو لوله اسکافل شروع می‌شود. پیرامون کارگرفضای خالی است، هنگام کاربرای سقف‌های بالاتر که با زمین فاصله می‌گیرند، کارگر در تشویش وبا دلهره کارش را انجام می‌دهد. این کارگران به ندرت ازکمر بند ایمنی استفاده می‌کنند، چون کارفرمایان وپیمانکاران وسرپرستان اینگونه کارها وسایل ایمنی رااضافی ودست وپا گیر وموجب کندی کارکارگر می‌دانند. کارگران آرماتوربند وقالب بند که با دلهره و درارتفاع ودرهوای گرم وداغ اهوازکارمی کنند، به علت تبخیر آب بدنشان، همواره درتب خفیفی هستند وچون غذای کافی ومقوی نمی‌خورند وکارشان بیشتربا آهن ومیلگرد داغ است و روزانه دست وبدنشان دچاربریدگی وکوفتگی می‌شود، مقاومت بدنشان کم می شود وخیلی زود دچار بیماری می‌شوند. نوک انگشتان کارگردر هنگام کاروقتی بی هوابه میلگرد برخورد می‌کند، درد چنان به جان کارگرمی دود که خون چهره‌اش را می‌پوشاند وبراثردردلحظاتی نفسش حبس می‌شود. گاهی کارگردچاراشتباه می‌شود وبا خود فکر می‌کند، نکند میلگرد ها سمی باشند. میلگرد که متریال ومواد اصلی کاراین کارگران است، حامل مقدارزیادی اکسید آهن وزنگ است. دست وسروروی کارگر آلوده به این زنگ واکسید می‌شود. آب وغذای اضطراری ومیان وعده ای که کارگردرهنگام کارمی خورد آلوده به این اکسید وزنگ است. دست وپنجه های این کارگران که کمتر از دستکش استفاده می‌کنند درهنگام کشیدن میلگرد وحمل آن دچار التهاب ودرد فروان می‌شود. درپایان کارمیلگرد کشی کارگر دچار تب خفیف می‌شود، تا یکی دوروز بعد که التهاب، درد وغل غل کف دست وپنجه ها فرو می‌نشیند، کارگرسلامتی حداقلی خودرا برای تداوم کار باز می‌یابد. مدت زمان کارِ کارگران آرماتور بند وقالب بند که کاربتن ریزی را هم عموما خودشان انجام می‌دهند، نسبتا طولانی است. هنگام قالب بندی برای اینکه رویه بتن صاف وصیقلی در بیایدوهمچنین برای اینکه قالب‌ها زنگ نزند وفرسوده نشود، یک لایه روغن روی سطح قالب می‌ریزند، ناخواسته مقداری روغن سوخته پخش در محیط کار می‌شود. کف کفش کارگر آلوده به روغن می‌شود که گاهی مصیبت ومرگ برای کارگر به بار می‌آورد. لباس کارگران درارتباط با روغن وگرد وخاک بتن ومواد ومصالح کارآلوده می شودو جرم ضخیمی می‌گیرد، درمدت کوتاهی غیر قابل پوشیدن می‌گردد. آرماتوربندان، قالب بندان وبتن ریزان، کارشان شامل برپائی اسکلت ومسقف کردن ساختمان می‌شود که یک مرحله عمده درکارساخت وساز است. کار این کارگران مجموعا خشن وفرساینده است. بتن ریزان سخت جان‌تر ومقاوم ترهستند. کاربتن ریزی عموما با میکسر وخلاطه و…انجام می‌گیرد. کارگران، شن وماسه وسیمان را که مواد اصلی بتن است دردیگ دستگاه می‌ریزند ودستگاه با نیروی برق موادرا بهم می‌زند وبتن را می‌سازد وبتن آماده بادستگاه بالا بر به بالا کشیده وکار می‌شود. بتن ریزی با حجم زیاد، احتیاج به تدارک واعلام آمادگی قبلی دارد. چون که بتن باید پیوسته وبدون توقف ریخته شود، درچنین روزهائی کارگران یک روز کاری سخت وسنگین را پشت سرمی گذارند.

کارساختمان پس از برپائی اسکلت بتنی ومسقف شدن، وارد مرحله دیوار چینی می‌شود. کاردیوار چینی ساختمان نسبت به کارآرماتوربندی وقالب بندی با سهولت بیشتری همراه است وخطرات کمتری جان این کارگران را تهدید می‌کند. امافرقی نمی‌کند، همه کارگران، آنانکه درمعدن، کشتزار، حمل ونقل وباربری وکارخانه وراه آهن و… وکارگاه ساختمانی مشغول کارهستند، استثمار راباگوشت وپوست خودلمس واحساس می‌کنند وبی حقوقی، مشقات وسختی های کارخورا تحمل می‌کنند. کارگران دیوار چین همان کارگران ساده ساختمانی هستند که درهرشهر کوچک وبزرگی برای فروش نیروی کار خود از کله سحردرمیدان های مرکزی ومیدان ها وچهارراه های شناخته شده کارگری جمع می‌شوند، شاید اقبال این را داشته باشندتاکار روز مزدی پیدا کنند. این کارگران همچنان که در انتظارکارهستند، افراد ورهگذران را ورانداز وازآنان پرس وجو می‌کنند. شاید از میان آنان یک نفرخریدار نیروی کارشان را پیدا کنند. هروسیله نقلیه ای که نزدیک محل اجتماع این کارگران توقف کند، به تصور اینکه برای اجیر کارگر آمده، توسط این کارگران محاصره وپیش از اینکه از قصد وی اطلاع حاصل کنند، درون ماشین می‌نشینند. همه ما سابقه ذهنی از این کارگران در شهر ومحل زندگی خود از سال‌ها پیش در خاطر داریم. افرادی که لباس زمخت ووطنی دربرداشته وسال های مدیدهر صبح ودر پایان هر روز درراه خانه و میدان محل وشهردررفت وآمدی تکراری بودند. محروم از حداقل حقوق کارگری، به طور یکنواخت تا روز مرگ خود در کار نابسامان کارگری ساختمانی بودند. حتی امروزهم با توجه به اینکه ساخت وسازدرشکلی انبوه وپیوسته جریان دارد وپیشرفت هائی در زندگی اجتماعی وشهری حاصل شده، در شهر بزرگی هم چون اهواز، این کارگران هیچ سهمی ازمزایای اجتماعی نداشته‌اند وهیچ نوع حمایتی از آنان نمی‌شود. فاقد هرنوع تشکل، خانه وسرائی هستند، تا دسته جمعی برای خود چاره اندیشی بکنند. وضعیت این کارگران ازنقطه آغاز کارساختمانی درشکل جدید آن درایران، تا هم اینک که شهرهای بزرگ معضل جوامع شده، علیرغم این همه ساخت وسازها توسط این کارگران به اندازه پشت ناخنی تغییرات مثبتی درزندگی کارگری این کارگران بوجود نیامده. همچنان وبدون کمترین بهبودی در شرایط کار وحقوق کارگری به کار شاق وپرزحمت ساختمانی مشغول هستند. دست اغلب کارگران ساختمانی دیوارچین، علاوه برگوشت مردگی وپینه ناشی ازکاربا بیل، کلنگ وفرغون وسایل زمخت دیگر ودرتماس با پودرسیمان وملات آن، دچارحساسیت، خارش وزخم می‌شود. ازجمله مصالح کار ساختمان سازی بلوک‌های سیمانی است که بسیار خشن وزبر است. دست کارگر درتماس با آن درمدت خیلی کمی پوستش ازبین می‌رود وبه گوشت دست آسیب جدی وارد می‌نماید. دست کارگران درهنگام شستشو ودر اوقات استراحت درموضع ترک خوردگی دچارخون ریزی می‌شود. هر فشاری که به موضع ترک خوردگی وارد می‌شود، ترک دست تجدید می‌شود وکارگر احساس درد شدید می‌کند. احساسی شبیه فرورفتن نوک سوزن در گوشت بدن به کارگر دست می‌دهد. گردوخاک ناشی از کار وپودر گچ وسیمان آکنده در محیط کار روی سر وصورت کارگر می‌نشیند، پوست صورت خشک وترک می‌خورد. نشستن پودر روی سر موجب می شودتاسر وبدن کارگر دچار خارش شود وآسایش کارگر گرفته شود. پیمانکاران ازدادن دستکش، ماسک دهنی ووسایل ایمنی دیگر به کارگران امتناع می‌ورزند. کارگران ساختمانی مدام در معرض آسیب کاربا بلوک سیمانی، سیمان وگچ هستند است.

داربست بندان– همزمان با شروع کارساختمان وکار کارگران آماتوربند وقالب بند وبتن ریز، یک واحد کارگری دیگرکه پیشگام درکارواحد های دیگراست، کارداربست بندی را انجام می‌دهد. داربست بندان واحد کاری هستند که با فاصله وهمراه با پیش روی کار وارتفاع گرفتن ساختمان اقدام به داربست بندی می‌کنند. داربست‌های فلزی را که ازلوله اسکافل وبست لوله متشکل است، درمحل های ازکارنصب می‌کنند وبا چوب وتخته داربست روی آن را پرمی کنند ومی پوشانند، تا کارگران با قرارگرفتن روی این داربست‌ها، برای انجام کارساختمان با آسودگی بیشتری به کار ادامه بدهند. دراین منطقه کاراین واحد کاری مشابه واحدهای دیگرازطریق پیمانکاران جزء انجام می‌گیرد. این کارگران که با نصب داربست حداقلی ازایمنی وسهولت کار را برای کارگران دیگرواحدهای ساختمانی بوجود می‌آورند، اماخودشان درحین انجام کار ازکمترین ابزار وسایل ایمنی کار مانند کمربند ایمنی که ضروری‌ترین وسیله ایمنی این کارگران است، برخوردارنیستند. بعد از کمربند ایمنی که مهم‌ترین وسیله برای حفظ جان کارگران داربست است، کفش ایمنی مناسب، یکی دیگر ازوسایل خیلی مهم درارتباط با کاراین کارگران است که متاسفانه خیلی کم اهمیت به آن داده می‌شود. این کارگران اغلب با کفشهای غیر ایمنی ونامناسب کارداربست بندی راانجام می‌دهند که امکان تحرک آنان کم می‌شود وهمچنین امکان سقوط آنان با کفش‌های نا ایمن که گاهی فرسوده ودارای پارگی هم هست بیشتر است. کلاه ایمنی از وسایل ضروری کار این کارگران است.هنگام کاردرارتفاع امکان سقوط وافتادن بست لوله روی سرکارگری که در پایین مشغول کار است خیلی زیاداست وخطر جانی برای کارگران دارد. کارگران درکارهای ساختمانی خیلی کم وبه ندرت از کلاه ایمنی استفاده می‌کنند. پیچ ومهره وبست لوله‌ها برای این که روان بماند آغشته به چربی و روغن می‌شود، احتمال لیز خوردن و موجب سقوط کارگران داربست بند،زیادتر می‌شود. این کارگران چون در ارتفاع وچسبیده به دیوار بیرونی ساختمان کارداربست بندی را انجام می‌دهند، درحین انجام کارهمواره در اضطراب ودر تشویش از سقوط احتمالی به سر می‌برند. سیستم عصبی آنان نادانسته فشاری را به آنان وارد می‌کند واین امکان وجود دارد که در طولانی مدت به بیماری‌های عصبی دچارشوند. تابستان وگرما در اهوازبسیارطولانی است. ۸-۷ ماه ازسال هوا گرم وداغ وآزاردهنده است. آهن آلات درنتیجه تابش آفتاب چنان داغ می‌شود که دست بردن به آهن، حتی با دستکش، کارگرحرارت آهن وگرمای داغ و آزاردهنده آن راحس می‌کند ودستش می‌سوزد. کافی است کارگر داربست بند، درحین انجام کاردر روزیک یا دوباربراثر شتاب یا غفلتابدون دستکش آهن داغ رابگیرد، درد سوختگی راتا پایان آن روز با خود دارد. ازطرفی هم کارگران داربست بند وهم کارگر وبنای ساختمانی که درساعات گرم وداغ روز روی داربست کار می‌کنند، به خصوص زمانی که در معرض مستقیم تابش آفتاب هستند، چون انعکاس گرمای داغ دیوارهای اطراف هم افزوده به حرارت مستقیم خورشید می‌شود، چشم کارگر اذیت می‌شود وآب بدن کارگر فوری تبخیر ودچارگرما زدگی می‌شود. درچنین مواقعی، حد اقل بعد از یک استراحت ده ودوازده ساعته سلامتی دوباره خودرا باز می‌یابد. سرنوشت ووضعیت کارگران داربست بند بهترازدیگر کارگران ساختمانی نیست. علیرغم اینکه کاراین کارگران تداوم طولانی‌تری دارد وتقریبا می‌توانند به طور ثابت به کار خود ادامه بدهند وشرایط نسبتا مناسبی برای بیمه خود دارند، وضعیت بیمه آنان از طرف پیمانکاران جدی گرفته نمی‌شود ومشابه همتایان خودشان، سهمشان تنها رنج وکار وبی حقوقی مطلق است.

کارساختمان پس از برپائی اسکلت ودیوارچینی، وارد مرحله دیگری می‌شود. کارگران واحدهای لوله کشی آب وفاضلاب ساختمان، کارگران برق وسیم کشی، کاشی وسرامیک کاران، کارگران جوشکار درب وپنجره ساز، کارگران نصب آسانسور، کارگران سقف کاذب کار، کارگران گچ کارونقاش ورنگ آمیز، وکابینت سازان می‌توانند به طور موازی وبا فاصله کمی یکی پس از دیگری واردکارساخت وساز ساختمان شوند. واحدهای کارگری که به مراتب زیادتری نسبت به کارگرانی که تا کنون مشغول کار بودند، کارشان پیچیده تر وفنی تراست. احتیاج به تخصص ومهارت بالادارد و ابزار کارشان بسیار متنوع است. مجموعه کارگرانی که دراین مرحله وتقریبا همزمان وارد کارساختمان می‌شوند، ازسطح سواد بالاتری برخورداروبلحاظ حرفه با دنیای مدرن درارتباط هستند. کارشان به میزانی متاثرومرتبط باپیشرفت علوم وتکنیک ساخت وساز دنیای معاصر است. شایدازنظرواحد های کارگری فوق این تداخل کاری به لحاظی با عث کندی کارآنها شود. اما از طرفی دیگر این کارگران وفعالین کمونیستی که در کارکارگری ساختمانی هستند می توانندازاین فرصت استفاده کنندو درگفتگو با دیگرکارگران همکارخود، به طرح مشکلات ومسائل کاری ومسائل سیاسی روز جامعه بپردازند. هرتماس هرچند کوچکی می‌تواند حکم همان تلنگر تاریخی را داشته باشد که یک کارگر را می‌تواند به دنیای آگاهی وسازماندهی وکارتشکیلاتی وارد نماید.

کارگران گچ کار– کاراین کارگران همراه با آلودگی ازطریق ملات گچ وپودر آن است که درموقع کارمقداری ازپودر گچ درهواپخش می‌شود وبعدا روی سروصورت وبدن کارگر می‌نشیند.گچ به میزانی حالت چسبندگی دارد با آب گرفتن روی دست وبا آب پاشیدن روی صورت ودرموقع حمام با ریختن آب روی بدن پاک نمی‌شود. بلکه بایدهمراه با دوش گرفتن، ما لش وشستشوی طولانی هم انجام گیرد، تا آثار گچ مانده بر بدن وسروصورت از بین برود. کارگربراثر خستگی وبیحوصلگی ونداشتن حمام وآب گرم درست وحسابی موفق به شستشوی خود نمی‌شود. درنتیجه پوست دست وسروصورت اول خشک می‌شود وایجاد خارش می‌کند وبعدا دچار ترک خوردگی می‌شود وهنگام کار وشستشو محل ترک خوردگی، خون ریزی می‌کند. چربی وویتامین ها ونرمی پوست دست این کارگران به علت تماس مداومی که با دوغآب وپودر گچ دارند ازبین می‌رود ودست کارگرهمیشه خشک و برایش آزاردهنده است. درموقع کار ومالیدن ملات گچ روی دیوار مقداری گچ به اطراف پاشیده می‌شود ودرچشم کارگر وبنا که مراقب کار خود هستند می‌رود. درگرمای ۵۰ درجه شهر اهواز، وقتی که محیط کار این کارگران براثر آب ناشی از شستشوی وسایل کارخیس می‌شود، به شدت دم می‌کند و وقتی که پودر گچ با آب قاطی می‌شود تولید گرما وحرارت می‌کند. درنتیجه فضا براثر گرما وتبخیر، سنگین وتحمل ناپذیرمی شود. تعریق بدن درحال پخت کارگر زیاد تر می‌شود، درنهایت آب وید بدن کارگرکم می‌شود و دچارگرما زدگی می‌شود. درروزهای شرجی قطرات عرق درچشم های کارگر می‌رود وچشم کارگررامی سوزاند ودر نتیجه‌ی ما لش با دست آلوده به پودر گچ، چشم قرمز ودچاردرد می‌شود. کارگران وبنایان گچ کار دردراز مدت مبتلا به چشم درد می‌شوند. بنایان گچ کارعلاوه بردیسک کمر، از بیماری آرتروز گردن نیز رنج می‌برند، چون موقع کار روی دیوار مقابل وبخصوص سقف، سر خودرا پشت نگه می‌دارند ومدت زمانی طولانی این کارادامه دارد، دچار آرتورز گردن می‌شوند. بنایان گچ کارعلاوه برمهارت لازم، کارآنان درزمینه گچبری که همان نقاشی وتصویرگری روی دیوار است، به میزانی با ذوق وهنرنیز همراه می‌باشد. کاربنایان گچ کار چون پیوسته وبا شتاب انجام می‌گیرد، درنتیجه آنان دچار خستگی وکوفتگی عضلات می‌شوند و برخی ازروی ناآگاهی، وبزعم خودشان برای رفع خستگی وبرطرف کردن کوفتگی بدن خود، به طرف استفاده از مواد مخدرکشیده می‌شوند. درصد اعتیاد میان گچ کاران وسنگ وسرامیک کاران وبخصوص بین بنایان واستاد کاران بیشتر از حرفه های دیگر است.

کارگران کاشی کار، موزائیک کاروسنگ وسرامیک کار، مجموعا یک حرفه است وکارگران وبنایان خودرا دارد، یک استاد کار توانا از عهده انجام همه برمی آید. درعین حال استاد موزائیک کار وسنگ کار وسرامیک کار نیز به طور مستقل کارمی کنند. این کاربه دقت وظرافت زیادی احتیاج دارد، روی هم رفته یک بنا ودو کارگربرای این کار کافی است. البته کارگرسنگ وسرامیک کار، درکارخود تهیه ملات وسیمان مناسب این کارباید دارای مهارت و تجربه باشد وکارش بمیزانی سنگین است. بنایان وکارگران سنگ وسرامیک کاردرهنگام اندازه کردن وشکل دادن به کاشی و سنگ با دستگاه سنگ جت با صفحه سنگ مخصوص وبادستگاه سنگبری و گازانبراین کاررا انجام می‌دهند. هنگام برش با سنگ جت فضای پیرامون پراز گرد سنگ می‌شود وپودر سنگ روی سروصورت کارگر می‌نشیند ومقداری از گردی که درمحیط پراکنده می‌شود، وارد دستگاه تنفسی کارگر سنگبر می‌شود. خردوریزسنگ هنگامی که با گازانبرکاشی وسنگ را اندازه می‌کنند، در چشم کارگر وبنا می‌رود.این خرده سنگ‌ها خیلی شبیه شیشه است وچون در چشم می‌نشیند درآوردنش مشکل است، چندروزی طول می‌کشد وچشم عفونت می‌کند. کارگر گاهی تا دو سه روز عذاب می‌کشد وبرای درآوردنش باید به پزشک ومطب مراجعه نماید. پوست دست استاد کاران وکارگران در تماس با سنگ وسرامیک هنگام کاردچارخوردگی وبریدگی می‌شود. دست کارگران وبنایان درتماس با سیمان که بدن انسان به شدت ازآن حساسیت نشان می‌دهد، دچار خارش وزخم می‌شود. بنایان نما کار، در اهواز کارشان درفصل طولانی وگرمای سال بسیار سخت وشاق است. درحالی که گرما وتابش آفتاب درحالت عادی غیر قابل تحمل است، بنایان نما کاردر ارتفاع بالا ودر روی داربستی به عرض کمتر از یک متر وطول چهارمتردرمعرض مستقیم تابش آفتاب ودرحالی که انعکاس تابش وگرمای آفتاب دیوار های اطراف برشدت گرما می‌افزایند، کارخودرا انجام می‌دهد. شرایط کاری سخت وکا رپرشتا ب وسنگینی که مالکان ساخت وساز صنعت ساختمانی وپیمانکاران جزء برکارگران تحمیل می‌کنند، فرصت فکر کردن به مسائل ایمنی را از کارگران ساختمانی گرفته است. کمبود امکانات ایمنی، ومحرومیت کارگران ساختمانی دراین زمینه موجب لطمات وآسیب های فراوانی به این کارگران می‌شود. نه تنهااین کارگران ازاستفاده از وسائل وابزار ایمنی محروم هستند، بلکه کارفرمایان وپیمانکاران برای پیشرفت کار، این کارگران را ازرعایت واجراء برخی ازمسائل وموارد ایمنی که مربوط به محیط کاراست هم باز می‌دارند.

کارگران جوشکارودرب وپنجره ساز– کاراین کارگران درکارگاه های جوشکاری، اغلب دور از محل ساختمان انجام می‌گیرد، درمورد کار و زندگی این کارگران باید به بررسی کارگاه هائی پرداخت که این کارگران درآنجا مشغول کار هستند. جوشکاری کار پرمرارت وپررنج وزحمت وشکنجه آور است. پوست چهره وصورت اغلب این کارگران براثر برق جوشکاری کبود وبلوطی رنگ است. جای جای موی سراغلب کارگران جوشکاربراثر جرقه های جوش سوخته می‌شود که درموقعی غیر از ساعات کار هم ازاین بابت رنج می‌کشند. چشم کارگرجوشکار مدام در معرض برق زدگی قرار دارد. زمانیکه چشم کارگردچاربرق زدگی ناشی از جوشکاری شود، حداقل بیش از ده ساعت بایددرد وعذاب سختی را تحمل کند تا چشمش بهبودی پیدا کند. دراین مواقع چشم به شدت درد می‌کند، پلک چشم بالا نمی‌رود وبیمار تلاش می‌کند تاچشم خود را باز کنداما از عهده این کار بر نمی‌آید. همزمان حس می‌کند که ده‌ها جسم نوک تیزمانند سوزن در چشمش فرو می‌رود، چشم به شدت قرمز می‌شود واشک می‌ریزد. کارگری که چشمش را برق زده حداقل تا ده ساعت نمی‌تواند چشم خودرا باز کند. چشم کارگران جوشکار دردراز مدت میزانی از بینائی خودرا از دست می‌دهد. دست وپا و بدن کارگران جوشکار به طور روزانه ودر حین انجام کاربراثردانه مذاب که به اطراف پراکنده می شوددچار سوختگی می‌شود. تاول‌های ناشی از سوختگی مدتی طول می‌کشد تابهبودی پیدا کنند واثرات سوختگی به صورت نقطه های کبود روی بدن کارگر باقی می‌ماند. بیماری ریوی وتنفسی از جمله بیماری هائی هستند که کارگران جوشکارگرفتار آن می‌شوند. کارگران جوشکار براثر استنشاق اکسید آهن و ودودناشی ازسوختن آن در هنگام کار، دچار بیماری ریوی وتنفسی می‌شوند. لباس کارگران جوشکارکه خیلی وقت‌ها همان لباس شخصی است اغلب آثار سوختگی درآن ها دیده می‌شود. سرآستین بلوز وپیراهن وپاچه شلوار وکفش این کارگران براثر جوش وبرشکاری آهن دچار سوختگی می‌شود. اغلب دیده می‌شود که انگشتان این کارگران کهنه پیچ شده که هنگام گرفتن آهن دچاربریدگی شده. کارگران جوشکار در پایان هر روز کارازسر تا پا آلوده به دود واکسید وگرد وخاک می‌شوند. کارگران جوشکارهنگام کاربا سنگ جت واره برقی یا اره آتشی با کمترین بی احتیاطی وغفلت دچار حوادث وسوانح غیر قابل جبرانی می‌شوند که موجب بریدن دست ویا قطع انگشتان آنان می‌شود. گوش این کارگران براثرصدا وفشارناشی از ضربه ای که کارگربا پتک وچکش برآهن وارد می‌کند، دچار آسیب دیدگی وناشنوائی می‌شود. با شنیدن هر صدای بلند وضربه ای کارگرآزرده و گوشش دردمی گیرد.

برای شناختن برخی واحد های کارگری کارگران ساختمانی، باید کارگاه هائی را که این کارگران درآن مشغول کار هستند، بررسی نمود. کارگاههائی با ظرفیت نیروی کار کمترازده نفر که رژیم ضد انسانی وضد کارگری جمهوری اسلامی آنان را ازشمول قانون کارو بیمه های اجتماعی خارج کرد، وبه سمت کارگران آواره سوق داد.

کارگران لوله کش– کارلوله کشی ساختمان بعداز دیوارچینی آغاز می‌شود، دو مورد آب وفاضلاب درشهر اهوازازجمله مواردی هستند، که بیشترین حساسیت نسبت به کارواجراء آنان وجود دارد. حرکت فاضلآب ها ی این شهر به علت قدیمی بودن و سطح صاف زمین منطقه که ارتفاع آن با دریا خیلی کم است، به کندی جریان دارد، با کمی بارندگی ازدهانه وراهآب های فاضلآب ها درخیابان و درپارکینگ ساختمان‌ها فاضلآب بالا می‌زند. آب آشامیدنی اهواز دارای رسوب وآلودگی فراوان است. بدون عبور ازدستگاه های تصفیه آبی که خانواده‌ها کارمی گذارند، نمی‌توان از آن نوشید ورسوبی بودن آن موجب گرفتگی لوله‌ها می‌شود وبا پمپ آب به درون آپارتمان‌ها وخانه ها پمپاژمی شود. همین علت موجب می‌شود که کار کارگران ساختمانی آب وفاضلاب همراه باحساسیتی باشد که نیرو وانرژی بیشتر از کارگر گرفته می‌شود. درجریان کارلوله کشی ساختمان، مسیر وجای لوله های کارگذاشته روی دیوارهای بغل وکف ساختمان توسط کارگر با تیشه کار ودریل هیلتی کنده می‌شود ودربعضی از جاها دیوار بغل وکف برای عبور دادن لوله باید سوراخ شود. کارکنده کاری وسوراخ کردن کف ساختمان، به خصوص درنقاطی که از قبل آرماتورگذاری وبتن آرمه شده بسیار طاقت فرسااست ونیروی زیادی ازکارگر گرفته می‌شود. درموقع تیشه کاری وکندن دیوار بغل برای جا دادن لوله، مقدارزیادی خردوریز دیوارکه از جنس بلوک ساختمانی است به اطراف وبه طرف کارگرپراکنده می‌شود و به سروصورت کارگر می‌خورد. چون کارگر به لباس وسایل ایمنی مانند ماسک صورت وعینک کار مجهز نیست، موجب ناراحتی کارگر می‌شود وگاهی خردوریز درچشم کارگر می‌رود. کارگرلوله کش ساختمانی در اهواز زمانی مستاصل می‌شود که نوبت کارلوله کشی قسمت‌های سرویس‌های بهداشتی، حمام، توالت وروشوئی می‌رسد. هوای گرم، محیط کار فاقد روشنائی کافی ومملوازخاک وخاکروبه ساختمان وکارفشردگی لوله‌ها وشکل دادن به آن‌ها در فضای کم، دست بدست هم می‌دهد، کار را مشکل می‌کند، کارگرخسته و درهم کوفته می‌شود. جای، جای بدن وسروکله کارگردربرخورد ودرتصادم بااطراف دچارکوبیدگی می‌شود، پوست دست کارگر دربرخورد با دیوار خشن سیمانی ومحل کار خورده وآسیب می‌بیند و دچار خون ریزی می‌شود.

مشکلات وسختی کار کارگران لوله کشی ساختمان در همین جا پایان نمی‌پذیرد. لوله کشی آب ساختمان با لوله سبز (پروپپلین)؟ انجام می‌گیرد. کارلوله کشی آب آشامیدنی نسبت به کار لوله کشی فاضلآب با سهولت بیشتری همراه است، اگرچه متراژبیشتری را شامل می‌شود. کارلوله کشی فاضلآب ساختمان به بازوئی قوی نیاز دارد که هرکارگرلوله کشی به آسانی از عهده انجام این کار بر نمی‌آید. هرچه سایز ونمره لوله بالاتر باشد، کارآن مشکل‌تر است. جنس لوله فاضلآب از نوع پی، وی، سی، است. هردو لوله ازجنس مواد شیمیائی، چسب لوله نیز ازهمین مواد است. اتصالات، باگرم کردن وحرارت دادن لوله‌ها انجام می‌گیرد، کاراتصالات لوله سبزآب آشامیدن، با دستگاه برقی (اتو) ی مخصوص این کارانجام می‌گیرد. پس از گرم شدن اتو، لوله های مورد نظرجهت اتصال از دوطرف اتوبا دست‌های کارگردرمدتی کمتر از یک دقیقه محکم وثابت گرفته می‌شود. لوله‌ها براثر حرارت نرم می‌شود وبعد توسط کارگربهم جوش داده می‌شوند. درحین انجام کار، گرما وحرارت دستگاه از طریق لوله های حرارت دیده به کارگر انتقال پیدا می‌کند. هنگامی که کارگر تلاش می کندتا لوله های گرم شده رابا فشار از اتو جدا کند، چون این کار باید با سرعت انجام بگیرد، خیلی وقت‌ها اتو روی دست کارگر می‌افتد وکارگر دچار سوختگی می‌شود. سوختگی که ازطریق آهن داغ شده اتفاق می‌افتد خیلی دیر بهبود پیدا می‌کند. هنگامی که کارگرلوله واتصالات را با اتو برای جوش دادن گرم می‌کند، مقداری از لوله می‌سوزد وتولید اکسیدی شیمیائی می‌کند که درحلق وریه کارگر می‌رود. در مورد اتصال لوله های فاضلاب این عمل از طریق حرارت دادن لوله وبااستفاده از چسب لوله انجام می گیردکه استنشاق گاز متساعد ازچسب وگاز واکسید ناشی ازحرارت لوله خیلی خطرناک‌تر از مورداول است. ریه‌ها را می سوزاندوکارگر دچار سرفه های شدید وپی در پی می‌شود. برای جوش دادن لوله های پی، وی، سی ازمشعل وکپسول گاز استفاده می‌شود. لوله های حرارت دیده درکمترین فرصت باید بهم متصل شود، دراین مواقع دست کارگردرتماس با لوله به شدت می‌سوزد ودرد می‌گیرد. کارگرلوله کش درموقع گرم کردن لوله سبز با اتوی برقی درحالیکه به زانو وروی پنجه‌ی پاها خم می‌شود کار خودرا انجام می‌دهد. مقدارنیروی لازم برای فشار دادن لوله های دوطرف به اتو، ونگه داشتن وزن خودرا روی پنجه پاها، فشاربسیاری به ماهیچه‌ها ورباط پاها وساعد دست وبازوی کارگر وارد می‌شود. براثر همین فشار که بخش زیادی از آن متوجه کتف وشانه های کارگر شده، بعداز انجام یک دور کار، کارگر لوله کش برای حفظ وتعادل خود روی پاها دچار مشکل می‌شود وعاجز ازایستادن سرپاو نگهداری خود است. کارگران لوله کش ساختمانی به علت حجم سنگین وپرزحمت کار، مانند کارگران دیگرواحدهای ساختمانی ازبیماری دیسک کمررنج می‌برند.

کارگران برقکار–  کارگران برقکار با فاصله کمی از کارگران لوله کش ساختمان، مشغول کار می‌شوند، کاراین کارگران هم چون کارگران لوله کش با کنده کاری دیوار ساختمان برای جادادن کابل‌های برق شروع می‌شود. خردوریزدیوار ناشی از کنده کاری که به اطراف پراکنده می‌شود، گاهی در چشم کارگرمی رود. هنگامی که کارگر، لوله پوششی مخصوص کابل‌های برق را در کانال‌ها قرار می‌دهد، با ملات گچ آن‌ها را محکم می‌کند. کارگربراثر استفاده از پودرگچ وملات گچ آلوده به این مواد می‌شود که بسیار آزار دهنده است. گاهی ملات گچ که با فشاروضربه روی لوله پوششی زده می‌شود، پراکنده ودرچشم کارگرمی رود، بیشتراوقات با تحمل درد وچند دور مالش یکی دو ساعت بعد درآب چشم حل شده همراه با اشکی که از چشم خارج می‌شود بیرون می‌آید. دردش در مقایسه بادرد خرده ریز بلوک وبراده ناشی ازبرش کاری آهن که در چشم می رودقابل تحمل تر است. کارگران برقکاربرای سوراخ کردن دیواروعبور دادن کابل وانتقال آن به اتاق‌ها ودیگرواحد های ساختمان، از دریل هیلتی استفاده می‌کنند. گاهی برای عبور کابل به محل‌های بتن آرمه یابتن مسلح برخورد می‌کنند، دشواری کار زیادترمی شود وکارگرخسته وفرسوده می‌شود. کارِکارگران برقکار طی سه مرحله انجام می‌گیرد. ابتدابا درآوردن کانال وجاانداختن لوله پوششی کابل (خرطومی) وجعبه های پریز وکلید شروع می‌شود. مرحله دوم کابل یا سیم کشی ودر آخرین نوبت کار نصب پریزوکلید وکارهای روکاری انجام می‌گیرد. کابل کشی ساختمان کاری فرسایشی وخسته کننده است. بیشتر اوقات هنگام کشیدن کابل که باید با دقت وهمزمان بافشار انجام گیرد، لوله خرطومی ازجا کنده می‌شود وموجب دوباره کاری می‌شود. کابل کشی با فنر مخصوص این کارانجام می‌گیرد، مشت کردن دست کارگربرای کشیدن فنر که سیمی خشک وباریک است فشارزیادی به انگشتان و ماهیچه های مشت وارد می‌کند. به طوری که بعد از پایان هردور سیم کشی تا ساعاتی بعد مشت، مچ وساعد دست به شدت درد می‌کند. خطر سقوط وافتادن از روی چهارپایه وپله های متحرک درکمین کارگران برقکاراست و باعث شکستن دست وپای این کارگران می‌شود. کار نصب پریز وکلید برق نیاز به دقت دارد وکارگربا دستکش زمخت وخشن کارگری ازعهده انجام کار برنمی آید. درنتیجه نوک رشته های سیم هنگام جادادن در محل کلید وپریزدرانگشتان دست که درتماس با سیم لخت هستند فرو می‌رود. کارگردرد شدیدی را متحمل می‌شود. بعد ازنصب پریز وکلید که ظاهراً پایان کار برق کشی ساختمان است، انتقال برق به سیستم برق ساختمان وتست آن، تازه اضطراب کارگر برق کار شروع می‌شود. این کارگران به علت وضعیت بد مالی هیچگاه از وسایل ایمنی مانند کفش ودستکش مخصوص استفاده نمی‌کنند و خطر برق گرفتگی همواره آنان راتهدید می‌کند. کارگران برقکار عموما به علت ماهیت کارشان با بیماری دیسک کمر وآرتروز گردن دست وپنجه نرم می‌کنند.

 اخیراً ادارات وسازمان های رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی مرتبط با کارگران و مسائل بیمه‌ی اجتماعی آنان، اقدام به طرح آزمون وبیمه نمودن کارگران ساختمانی کردند. ازطریق سازمان فنی وحرفه ای رژیم از کارگران داوطلب امتحان کتبی وعملی درارتباط با حرفه ای که دارند، به عمل می‌آید. کارگرانی که درآزمون موفق شوند، در نوبت بیمه شدگان قرار می‌گیرند. بسیار طول می‌کشد تا کارگر برای بیمه فرا خوانده شود. ظاهرا فرصت خوبی برای کارگران است. اما وقتیکه قضیه پیگیری شود، همه چیز در محاق می‌رود وبابی تفاوتی کارگران روبرو می‌شود. کارگر پس از امتحان وموفقیت باید بیش از یکی ودو سال منتظر بماند تا از طرف بیمه فراخوانده شود. کارگران باید بابت بیمه خود هر ماه مبلغی حدود سی- چهل هزار تومان وبیشتر به حساب بیمه واریز کنند. شیرین‌تر اینکه این طرح از طرف سازمان‌های مرتبط جدی پیگیری نمی‌شود. چون متوجه شدند کارگران ساختمانی بی چیز تر از آن هستند که توسط بیمه دوشیده شوند و هرماه مبلغ فوق الذکر را به حساب بیمه واریز نماید، تا شاهد با شند چگونه این پول‌ها از طرف مسئولان فاسد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی مفتخور شود. درنتیجه بی اعتمادی کارگران نسبت به رژیم ودستگاههای اداری واجرائی آن، طرح از دو طرف درحالت رکود وبا بی تفاوتی نسبی همراه بوده است.

کارگران نقاش– کاراین کارگران همراه باآلودگی زیاد ناشی ازترشحات رنگ است. چشم، ریه ودستگاه تنفسی کارگران رنگ آمیزبعلت گاز متساعد ناشی از مواد ترکیبی با رنگ، ازقبیل تینرودربعضی مواقع بنزین و… همواره درمعرض آسیب است. احتمال اینکه کارگر رنگ آمیز ونقاش دردراز مدت به بیماری‌های مزمن چشمی وتنفسی دچار شود بسیار زیاد است. علیرغم گوناگونی واحدهای کارگران ساختمانی، همه در بی حقوقی ودر کمبودونارسائی امکانات ایمنی وبهداشتی سرنوشتی مشترک ویکسان دارند. صاحبان کارهای ساختمانی که عموما هدفشان کسب سود بیشتر است، خیلی کم درفکر مسئله ایمنی، سلامت وبهداشت کارگران هستند. آموزش‌های ایمنی وبهداشت تنها درصنایع بزرگ که تعداد زیادی کارگر مشغول کارهستند به کارگران داده می‌شود. درکارگاه های خصوصی وساختمانی طرح موضوع وسایل وابزار ایمنی کار، از طرف کارگر، امتیاز منفی برای اودرپی دارد ودرحافظه صاحب کار، تصویری ازیک کارگر زیاده خواه ازاو ثبت می‌شود ونام این کارگردرلیست سیاه صاحب کار می‌رود. یکی از علل واگذاری قسمت‌های مختلف کارهای ساختمان به پیمانکاران جزء هم همین مسئله فرارازتعهدات ایمنی، بهداشت و بیمه کارگر است. بارها برای کارگران ساختمانی حوادث وسوانحی پیش آمده که موجب مرگ آنان شده، درحالیکه خانواده‌ی کارگرقربانی پیگیرعلت مرگ کارگر بوده، به علت اینکه هیچ نهاد وسازمان مسئول وقانون روشنی در این مورد وجود ندارد، مرگ کارگر مشمول مرور زمان ودرابهام می‌ماند. درنهایت صاحب کار در تبانی وزد وبند با نهادهای مرتبط، بعدازمقصر دانستن کارگر جان باخته ودادن مقداری پول به طرف اداری وهمین طور دادن مقدارپول ناچیز به خانواده کارگر، مرگ کارگر قربانی به فراموشی سپرده می‌شود. روشی رایج دربرخورد با جان باختن کارگران در رژیم‌های سرمایه داری فاسد وگندیده است. هرکارگری ازجمله کارگر ساختمانی وکارگرنقاش ساختمان دراهواز می‌تواند قربانی حوادثی شود، که صاحبان سرمایه برای کسب سود بیشتر، مقصر ومسبب اصلی آن می‌باشند.

فصل گرمای اهوازبسیارطولانی، وبخصوص درروز های شرجی که میزان رطوبت هوابالا است کارگرفرسوده وخسته می‌شود. کارکارگران نقاش ورنگ آمیزدرفضای بسته ساختمان وآکنده ازگازهای ناشی ازمواد ترکیبی نوعی شکنجه است. کارگرحا لتی شبیه اختناق پیدامی کند چون استفاده از ماسک دهن مشکل می‌باشد. همزمان عرقی که ازسروکله کارگر ترشح می‌کند ودر چشمان کارگر می‌رود، برای کارگربسیارآزاردهنده، مشکل آفرین وخسته کننده است. درچنین روزهائی چشم و پوست اطراف چشم کارگربراثر ما لش ملتهب، متورم وقرمزمی شود به طوری که تایکی دو روز بعد، سطح پوست صورت و اطراف چشم باهرتماسی درد می‌گیرد. دست کارگران نقاش ساختمانی آلوده به رنگ براثر شستشو با بنزین وتینر که مواد پاک کننده رنگ هستند، موادچربی وویتامینی خودرا از دست می‌دهد، وآثاراین مواد پاک کننده روی پوست دست باقی می‌ماند ورنگ پوست بعداز هرشستشوئی تا چند ساعت به سفیدی می‌گراید. هنگام کار با فرچه وبرس رنگ آمیزی ترشحات مستقیم بنزین وتینر روی صورت کارگر، چشم وپوست صورت اورا به شدت می‌سوزاند. علاوه بر این به علت ترشح رنگ وتینر وبنزین روی لباس وتن این کارگران، بوی ناشی از آن تا مدتی همراه کارگر است وموجب ناراحتی خود ودیگران می‌شود. یکی ازخطراتی که پیوسته جان کارگران رنگ آمیز ونقاش ساختمانی را تهدید می‌کند، حریق وآتش سوزی است. محیط کار کارگران نقاش ورنگ آمیزمملو از مواد آتش زای رنگ ومواد ترکیبی تینر وبنزین است. گاز متساعد ومتراکم ازاین مواد درگرمای داغ ودر فضای بسته احتمال اشتعال محیط کار این کارگران را بالا می‌برد. کوچک‌ترین کم توجهی موجب آتش سوزی می‌شود. باید به خاطر داشته باشیم که در کارگاههای ساختمانی به مسائل ونکات ایمنی کمتر اهمیت داده می‌شود. مورد دیگری که کارگر نقاش ورنگ آمیزساختمان را هنگام کار تهدید می‌کند، سقوط وافتادن از روی پلکان وشکستن دست وپا، واستخوان سروصورت کارگران است.

کارگران ایزوگام کار– کارهیچکدام از واحدهای کارگری بدو ن خطرنمی تواند باشد. سروکار کارگران ایزوگام کار با آتش وقیر است. بخشی از کار این کارگران در درون ساختمان ودرفضای کم آشپزخانه وحمام ودستشوئی است. درمورد کار دیگر واحدهای ساختمانی در شرایط گرما وشرجی در اهواز صحبت کردیم. که این کارگران چگونه در گرمای طاقت فرسا کار می‌کنند. چند ماه از سال، بیش از دو فصل، گرمای شهر اهواز بالای پنجاه و گاهاحتی شصت درجه است. درجه ودمائی که از نظر استانداردهای بین المللی برای کار مناسب نیست وکار در این درجه هوا غیر قانونی است. عموما درجه دما و گرمای حقیقی این شهرهیچگاه از طریق مراکزمسئول درست اعلام نمی‌شود. بخش عظیمی ازکارگران ایران درخوزستان ودر شهر صنعتی اهواز درنیمی از سال دردمای بالای استاندارد تعیین شده کار می‌کنند. کارگران ساختمانی در این دما بدون داشتن وسائل ایمنی ونظارت بهداشت ایمنی کار می‌کنند. کارگر ایزوگام کاردراین دما ودرفضای محدود وبسته حمام، دستشوئی وآشپزخانه ی ساختمان کارمی کند. درحالی که گرمای کپسول گاز وشعله پوش را که وسایل کار این کارگران برای ایزوگام کاری است، نیز باید تحمل کنند. دمای محل کاراین کارگران براثر گرمای مضاعف بسیار بالا می‌رود، شبیه تون حمام، وگرم خانه می‌گردد. کارگرخیس عرق می‌شود. صورتش ازحرارت آتش وگرما کبود وآب بدنش به شدت تبخیر می‌شود. اغلب دست این کارگران در تماس با قیر وایزوگام دچارسوختگی می‌شود. بیماری تنفسی وسردرد براثر استنشاق دود ناشی از سوختن مواد ایزوگام ارمغان دیگر این حرفه وشغل برای کارگران ایزوگام کار است. سرووضع ولباس وکفش این کارگران آلوده به قیر ودود است. کارگران ایزوگام کاراغلب به خاطر تحمل گرما وتحمل حرارت خسته ورنجورهستند. دستمزد ناچیزوبی حقوقی کارگر ایزوگام کاررا زودترازموعد ازپا می‌اندازد.

کارگران سقف کاذب کار– کارگران سقف کاذب کار یا سقف دوم که بیشتر برای نما وتزئین ساختمان انجام می‌شود، تا چند سال پیش، کارگران وبنایان گچبربا رابیتس این کار را انجام می‌دادند. اخیراً کنف کاران، اصطلاحی که در مورد این حرفه ومواد ومتریالی که استفاده می‌کنند بکاربرده می‌شود، این کاررا انجام می‌دهند. ورق هائی از پیش ساخته ازجنس گچ فشرده با مواد چسبنده و شیمیائی؟ دراندازه های یک دردومتربا پوششی ازکاغذ، سقف را می‌پوشانند. ورق‌های ساخته شده ازجنس گچ در اندازه های مناسب کاربردی ودلخواه با دستگاه سنگ جت توسط کارگربریده ودر محل مورد نظر نصب می‌شود. هنگام کارفضا آکنده از پودر گچ می‌شود، طوری که کارگران پوشیده از پودر وگچ می‌شوند. پوست صورت این کارگران درتماس با پودر گچ خشک و پلک چشم کارگر سنگین می‌شود. درفصل گرما عذاب این کارگران بیشتر می‌شود. پودر گچ معلق در هوا وارد دستگاه تنفسی این کارگران می‌شود. هنگام نگه داشتن ورق برای نصب در سقف، مدتی نسبتا طولانی کارگربا دست‌های خودتکه های ورق رابالا نگه می‌دارد، تاآنهارا پیچ ومهره ومتصل به سقف کند، یابامیخ مخصوص نصب سقف می‌کند. فشارودرد سنگینی متوجه کتف وشانه های کارگر می‌شود. بعضی مواقع کارگرسقف کاذب کار، هنگام کار به ناگزیرباید سروگردن خودرا پایین نگه دارد ودربعضی موقع عکس این عمل را باید انجام دهدوسروگردن خودرا عقب نگه دارد. درنتیجه تکرار زیاد این عمل در روز به دو ناحیه ازمهره های گردن کارگر فشار وارد می‌شود وکارگربه بیماری آرتروز گردن مبتلا می‌شود. هنگام پیچ کردن سقف با دستگاه دریل برقی، احتمال خطر فرو رفتن نوک مته پیچ گرد در دست کارگر بسیارزیاد است. احتمال سقوط کارگردرحالی که ورق را نصب می‌کند بسیار زیاد است.

کارگران کابینت ساز– کارگران کابینت ساز کارگران نجاروکارگران …، کارگران زیادی مستقیم وغیر مستقیم در کارگاه‌ها وکارخانه ها درارتباط با کار ساختمانی هستند، این کارگران درعرصه کلان همه دارای یک سرنوشتند. دررژیم سرمایه داری ارتجاعی جمهوری اسلامی که از طرف نهادهای پولی ومالی سرمایه داری جهانی مورد تشویق قرار گرفته، سرنوشت کارگران غیر ازاستثمار شدید، فقر، بیکاری و بی حقوقی مطلق چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

طبقه کارگرایران درتمام طول حیات سیاسی و مبارزاتی یکصد ساله خود با سرکوب وبی حقوقی همراه بوده است. دوره هائی که فرصتی برای فعا لیت داشت، بسیار کوتاه ومحدود به یکی ودو دوره چهار-پنج ساله بود. یکی از دوره های طولانی سرکوب وبی حقوقی که طبقه کارگر ایران تحمل نمود، دوره سی وچند ساله بعد از تثبیت رژیم سرمایه داری وسرکوبگرجمهوری اسلامی است. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بسیاری از دست آورد های مبارزاتی طبقه کارگرایران را که طی سال‌های متمادی مبارزاتی بدست آورده بود ازطبقه کارگر ربود وطبقه کارگر ایران را سال‌ها به عقب راند. رژیم‌های سرمایه داری راه پیش روی طبقه کارگرراسد می کنندوطبقه کارگر رادرهردوره از مبارزه به نقطه آغازین مبارزه برمی گردانند، تا مبارزه خود رادوباره از سر بگیرد، ووارد دور وتسلسل بیهوده شود. مانند آنچه که طی این چند دهه طبقه کارگر ایران با آن روبروبوده است.

طبقه کارگرایران فقط با آموزش وکسب آگاهی طبقاتی وفعالیت تشکیلاتی می تواندبر استبداد، سرکوب ورژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی غلبه کند. تا زمانی که آگاهی به مثابه ابزار مادی دردست طبقه کارگرنباشد، رژیم راه پیش روی رابر طبقه کارگرمی بندد.

طی یک دهه ونیمه اخیروبدنبال اعتلای نسبی که در جامعه بوجودآمد، طبقه کارگر ایران گام‌های محکم واستواری بر داشته است. اعتماد به نفس طبقه کارگر بمیزانی بالا رفته و با یک خود باوری نسبی در مقابل کارفرما دست به مقاومت می‌زند. فعالین خودرا هرچند خیلی کم، پیداکرده. بعضی مواقع حرکات وپایداری اش موجب رشک رقبامی شود. سطح آگاهی وفعالیت مبارزاتی وتشکیلاتی طبقه کارگر به مرحله ای رسیده است که سرکوب آن برای رژیم غیر ممکن است. نمونه هائی ازسطح سازمان یافتگی طبقه کارگر، سندیکای شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه است. سندیکای کارگران نقاش وساختمان وسندیکای کارگران فلزکارو مکانیک است، که با تلاش وکار، وفعالیت اعضاء اشان پایداری مبارزاتی خود رادرنبرد با نظام سرمایه داری حاکم تثبیت نموده‌اند. طبقه کارگرایران، اما تا تبدیل شدن به نیروئی متشکل وهدفمند، ونیروی آلترناتیو احتیاج به کارآگاه گرایانه وتلاش برای سازمانیابی دارد. جنبش کارگری ایران کما کان در ابتدای راه خود برای قدرت گیری است. به صورت پراکنده وموردی درمقابل تعرضات کارفرما دست به مقابله می‌زند. بخش هائی از طبقه کارگرباهوشیاری وبا رغبتی بیش از گذشته مسائل خودرا پیگیری می‌کنند. فعالین کارگری با احساس مسئولیت ودر همآهنگی بیشتربه حمایت ازجنبش کارگری می‌پردازند. مبارزات جنبش کارگری امروز ایران، ازطرف حامیانش با چشم باز وبا نگاه انتقادی ومسئولانه پیگیری می‌شود. نقاط قوت وضعف این جنبش از نظر توده های هواداربا نکته سنجی دقیق همراه است. مبارزه درست، اصولی و انقلابی کلیه اجزاء این جنبش اعم از سازمان‌ها واحزاب وفعالین ازهردسته وگروهی که باشند، از طرف توده های هواداربدون تعصب پاس داشته می‌شود. طبقه کارگر فعالین، پیشروان ورهبران جنبش کارگری خویش را می‌شناسد وبه آنان ارج می‌گذارد. این‌ها نشانه‌ها وعلائمی هرچند پراکنده وضعیف ازخودباوری طبقه کارگر ایران است. مبارزات تدافعی وپراکنده طبقه کارگردر وضعیت اعتلائی پیش رو و درپرتو آگاهی وسازمان یابی می‌تواند به مبارزه سراسری وهدفمند تبدیل شود. آمادگی طبقه کارگربرای دست یافتن بر سرنوشت وحاکمیت خود، بدین معناست که به پشتوانه‌ی سازماندهی تشکیلاتی وآگاهی طبقاتی، می‌تواند وباید، مجموعه‌ی جامعه رابراساس منافع خویش سازمان دهد. وظیفه سازمان‌ها، احزاب وفعالین کارگری، یاری نمودن به طبقه کارگر در مبارزه سرنوشت سازی است که در پیش رودارد. طبقه کارگرایران در حال خیز و برخاستن روی پاهای خود است. با شناخت مشکلات وطرح آموزش‌های تبلیغی وترویجی و راه حل‌های انقلابی درجهت رهائی و فائق آمدن برنظام استثمارگرسرمایه داری جمهوری اسلامی به حمایت از طبقه کارگر وجنبش انقلابی این طبقه برخیزیم.

زنده باد سوسیالیسم

زنده باد حاکمیت شورائی کارگران و زحمتکشان

فعالین کارگری جنوب-۵/۱۰/۹۲

برای «سندیکای کارگران نقاش وساختمان».تقدیم به کارگر زندانی، زندانی سیاسی مقاوم شاهرخ زمانی. تقدیم به فعال کارگری تبعیدی، کمونیست پیگیر محمد اشرفی.

نشریه کار شماره ۶۶۱ در فرمت پی دی اف

افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌های درمانی و نتایج آن بر زندگی کارگران و زحمتکشان

یکی از نیازهای ضروری توده‌های مردم، درمان و بهداشت مناسب است که در اثر فقر وحشتناکی که جمهوری اسلامی به کارگران و زحمتکشان تحمیل نموده و اکثریت بزرگی از آن‌ها را به زیر خط فقر رانده، کارگران و زحمتکشان تا آن‌جا که ممکن است سعی می‌کنند از هزینه کردن برای آن خودداری کنند. وقتی نه نانی برای خوردن باشد و نه سقفی برای زندگی کردن، طبیعی‌ست که دیگر نوبت به سایر هزینه‌های ضروری هم‌چون بهداشت و درمان، لباس، آموزش و دیگر هزینه‌های ضروری که جامعه‌ی امروز بشری آن‌ها را جزو هزینه‌های ضروری شمرده‌است، نمی‌رسد.

محروم شدن کارگران و زحمتکشان از حق درمان و بهداشت یکی دیگر از اسناد جنایات جمهوری اسلامی است.

امروز ما با دو گروه از توده‌های زحمتکش جامعه روبرو هستیم. گروه اول شامل میلیون‌ها انسانی است که اساسا فاقد هر گونه بیمه درمانی بوده و به گفته‌ی محسنی بندپی مدیرعامل “سازمان بیمه سلامت” ۱۶ درصد افراد جامعه را تشکیل می‌دهند که ۹ میلیون نفر آن‌ها حاشیه‌نشینان هستند که از جمله فقیرترین و محروم‌ترین گروه‌های جامعه می‌باشند. گروه دوم نیز باز شامل میلیون‌ها انسانی است که اگرچه دارای بیمه درمانی هستند اما باز مجبورند بخش بزرگی از هزینه‌های درمان را خود بپردازند و این‌ها همه جدا از این است که این میلیون‌ها انسان تا چه حد قادر به تامین نیازهای بهداشتی خود – که نقش پیشگیرانه در برابر بیماری‌ها را دارند – هستند!!

اما در این میان دولت روحانی چه برنامه‌ای برای این معضل بزرگ داشته و چه نگاهی به حق کارگران و زحمتکشان برای داشتن خدمات بهداشتی و درمان رایگان دارد؟

در دی‌ماه هر سال تعرفه‌های درمانی برای سال آینده تعیین می‌گردند. اگرچه هنوز به‌طور رسمی میزان افزایش تعرفه‌ها اعلام نشده است، اما نظر دولت روحانی افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌های درمانی است. آقاجانی معاون درمان وزیر بهداشت از جمله مقامات دولتی‌ست که به صراحت بر نظر دولت بر افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌های درمانی تاکید کرده است. وی به بهانه‌ی دفاع از “واقعی شدن تعرفه‌های پزشکی”، حتا مدعی شد: “رشد ۶۶ درصدی تعرفه‌های پزشکی باز هم به معنای واقعی شدن تعرفه‌های پزشکی بخش دولتی نیست و فاصله تعرفه‌های فعلی تا تعرفه‌های واقعی بسیار بیش از این میزان است”. روزنامه جوان نیز در گزارشی از افزایش احتمالی ۶۶ درصدی تعرفه‌های درمانی خبر داده است. حمیدرضا عزیزی فارسانی از نمایندگان مجلس و عضو کمیسیون بهداشت نیز با دفاع از افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌ها، مدعی شد: “واقعی شدن تعرفه‌های پزشکی در پرداخت حقوق و مزایای تیم سلامت و ارائه خدمات بهتر پزشکان نقش مستقیمی دارد”. و این همان نظری‌ست که وزیر بهداشت دولت روحانی دارد. حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت که خود از صاحبان “بیمارستان و مراکز فوق تخصصی چشم پزشکی نور” در تهران است، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری تسنیم در این رابطه گفت: “باید تعرفه‌ها منطقی شود به نحوی که بخش خصوصی که توسط مردم اداره می‌شود(!!) احساس ضرر نکند”!!!

در این رابطه بهانه‌ی دولت برای افزایش تعرفه‌ها، افزایش بودجه حوزه سلامت است، بهانه‌ای که دروغی بیش نیست و تنها بازی کردن با ارقام است. آن‌چه که مسلم است هم اکنون بخش سلامت با معضلات بسیاری روبروست که از آن جمله می‌توان به بدهی‌های هنگفت بیمارستان‌های دولتی به دلیل عدم پرداخت بودجه از سوی دولت اشاره کرد. عدم پرداخت بودجه و سهم دولت در بخش سلامت که بویژه در سال‌های اخیر و به بهانه‌ی کسری بودجه، رشد چشم‌گیری داشته، باعث شده است تا هم اکنون بیماران در بیمارستان‌های دولتی با معضلات بسیاری روبرو باشند. هم اکنون به دلیل عدم وجود بسیاری از نیازهای ضروری بیماران در بیمارستان‌های دولتی، بیماران مجبورند دارو و برخی از دیگر نیازهای خود را با هزینه‌ی خود از بازار تهیه و به بیمارستان بیاورند. به نوشته‌ی “روزنامه اعتماد”، وزارت بهداشت هم‌اکنون با کسری بیش از ۶ هزار میلیارد تومانی روبرو است و پیش‌بینی‌ها حکایت از کسری ۸ هزار میلیارد تومانی در ابتدای سال ۹۳ دارند”. این به ‌معنای آن است که وزارت بهداشت بیش از نیمی از بودجه سال ۹۳ خود را بدهکار است، بودجه‌ای که بخش اعظم آن باید صرف هزینه‌های جاری و ضروری این وزارت‌خانه از جمله پرداخت دستمزدها ‌گردد.

آن‌چه که در بودجه سال ۹۳ آشکار است و بدون هیچ تردیدی می‌توان گفت، بدتر شدن وضعیت در بخش بهداشت و درمان است. تنها اشاره به این نکته کافی‌ست که به‌رغم اعتراف مقامات حکومتی به تورم بیش از ۶۰ درصدی در این بخش، سرانه درمان از ۱۴ هزار و ۸۰۰ تومان با افزایش حدود ۱۱ درصدی به ۱۶ هزار و ۴۰۰ تومان رسیده است که نه تنها هیچ تناسبی با میزان تورم ندارد که نشان‌گر افزایش سهم مردم از هزینه‌های سلامت در سال آینده خواهد بود. هزینه‌هایی که به‌گفته‌ی مقامات دولت روحانی به ۷۰ درصد و به گفته‌ی برخی دیگر از مقامات حکومتی حتا به بیش از ۹۰ درصد رسیده است. محمد حسین قربانی سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد می‌گوید: “متاسفانه امروز بیش از ۹۰ درصد هزینه‌های درمان از جیب مردم پرداخت می‌شود و در واقع مردم ۴۰ درصد از درآمدشان را صرف هزینه درمان می‌کنند”.

هم‌چنین ایرج حریرچی معاون توسعه منابع و مدیریت وزیر بهداشت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس می‌گوید: “برای این که بخواهیم یک درصد از سهم مردم از هزینه‌های سلامت را کم کنیم، دولت یا بیمه‌ها باید ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد تومان هزینه اضافه برای بخش سلامت اختصاص دهند”. اما آیا دولت چنین بودجه‌ای برای بخش سلامت تخصیص داده است که می‌خواهد تعرفه‌های درمانی را ۶۶ درصد افزایش دهد؟ دولت براساس گفته‌ی نمایندگان مجلس با بودجه سال آینده حتا قادر به پرداخت بدهی‌های خود نخواهد بود و با کسری بودجه‌ی هنگفتی نیز روبرو است که از ۵۰ هزار میلیارد تا رقم شگفت‌انگیز ۱٢۰ هزار میلیارد تومان (به‌گفته‌ی آل اسحاق رئیس اتاق بازرگانی تهران) تخمین زده می‌شود. برای کاهش تنها ۱۰ درصد از سهم مردم در بخش درمان، دولت باید ۷ هزار میلیارد تومان اختصاص دهد، پولی که هیچ ردپایی از آن در بودجه نیست. بودجه‌ای که حتا در صورت تخصیص صددرصد آن (که با توجه به کسری بودجه بسیار بعید می‌نماید) براساس آمار و همان‌طور که در بالا تاکید شد حتا با تورم این بخش نیز فاصله‌ای بعید دارد و این به‌معنای کاهش واقعی بودجه در بخش بهداشت و درمان در سال آینده خواهد بود.

حال با این وضعیت با افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌های درمانی، نه تنها دارندگان بیمه‌های درمانی در سال آینده با وضعیت بسیار بحرانی‌تری روبرو خواهند شد که بیش از ۱۳ میلیونی که براساس آمارهای دولتی فاقد بیمه درمانی هستند، اساسا از هرگونه خدمات درمانی محروم خواهند گردید.

به گزارش وب‌سایت “خبرآنلاین” در صورت افزایش ۶۶ درصدی تعرفه‌ها، هزینه‌ی بستری شدن در بیمارستان‌های دولتی و غیردولتی و در بخش ICU برای هر شب ۱۷۴ هزار تومان تا ۳۷۴ هزار تومان و در بیمارستان خصوصی به یک میلیون و سیصد هزار تومان خواهد رسید!! برای یک عمل جراحی ساده مانند آپاندیس، تنها دستمزد پزشک به حدود یک میلیون تومان خواهد رسید و این جدا از دیگر هزینه‌های اتاق عمل هم‌چون دارو و همکاران پزشک جراح هم‌چون دکتر بیهوشی و پرستاران و دستیاران و غیره می‌باشد. یک ویزیت معمولی در نزد پزشک با افزایش ۶۶ درصدی، به ۸۸۰۰ تا ٢۱۰۰۰ تومان خواهد رسید. این هزینه برای پزشک فوق تخصص به ۱٢۴۵۰ به نرخ دولتی و ۴٢ هزار تومان در بخش خصوصی خواهد رسید. حتا تزریق آمپول به ٢۶۰۰ تا ۷٢۰۰ تومان خواهد رسید. این‌ها همه تنها نمونه‌هایی‌ست که وخیم‌تر شدن و محروم‌تر شدن هر چه بیشتر محرومان جامعه از حق درمان و بهداشت را به تصویر می‌کشند.

به‌گفته‌ی وزیر بهداشت سالانه تنها به دلیل هزینه‌های درمانی ۷ درصد از مردم جامعه به زیر خط فقر سقوط می‌کنند. اما از نظر رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس وضع از این هم بدتر است. به‌گفته‌ی وی سالانه ۱۴ درصد از جمعیت شهرنشین کشور به دلیل هزینه‌های درمانی با تنها یک بار مراجعه و طی فرآیند درمان به زیر خط فقر سقوط می‌کنند.

نتیجه‌ی این سیاست و شرایطی که به کارگران و زحمتکشان تحمیل شده، سیاستی که به محروم شدن بیشتر آن‌ها از درمان و بهداشت مناسب منجر گردیده، مرگ زودررس، پایین آمدن طول عمر متوسط در میان کارگران و زحمتشکان و زندگی با درد و رنج ناشی از بیماری‌ها می‌باشد. در حالی که در سایه حکومت اسلامی سرمایه‌داران و عوامل حکومتی در ناز و نعمت بسر می‌برند و از کلیه امکانات بهداشتی و درمانی برخوردار هستند، کارگران و زحمتکشان با محروم شدن از این حق بدیهی، باید عمری را با درد و رنج سپری کنند و زندگی‌شان سیاه و سیاه‌تر گردد. بارها شنیده و یا خوانده‌ایم که کارگری به دلیل نداشتن پول برای درمان همسر و یا فرزندان خود دست به خودکشی زده است. بارها شنیده و یا خوانده‌ایم که عضوی از یک خانواده‌ی کارگری به دلیل نداشتن هزینه درمان جان خود را از دست داده و یا مجبور به تحمل درد و بیماری در طول سالیان شده است و همه‌ی این‌ها تازه یکی از ارمغان‌های حکومت اسلامی برای ستم‌دیدگان است.

حکومت اسلامی با نادیده گرفتن حق کارگران و زحمتکشان برای بهداشت و درمان رایگان و با تشویق و حمایت از سودپرستی در این بخش، تنها به تقویت و گسترش مناسبات سرمایه‌داری در این بخش می‌اندیشد، مناسباتی که حرف اول و آخر را در آن سود و سودپرستی می‌زند و در این میان مهم نیست که چه بر سر کارگران و زحمتکشان خواهد آمد که بار این هزینه‌های سرسام‌آور بر سر آن‌ها چون آواری خراب شده است.

داشتن بهداشت و درمان رایگان حق کارگران و زحمتکشان است. کارگران و زحمتکشان باید با سیاست دولت در افزایش هزینه‌های درمان مقابله کنند. باید این سیاست و اهداف آن را افشا کرد. حکومت اسلامی با سیاست‌های خود در این عرصه که نتیجه‌ای جز افزایش هزینه‌های درمان برای محرومان جامعه بدنبال نداشته، نشان داده است که در عمل هیچ حقی در این زمینه برای آن‌ها قائل نیست و دولت روحانی نیز در ادامه‌ی دولت‌های قبلی با اتخاذ سیاست‌هایی هم‌چون افزایش یکباره‌ی تعرفه‌های درمانی به میزان ۶۶ درصد نشان داد که از گذشتگان خود حتا بدتر، ضدکارگرتر و وحشیانه‌تر عمل می‌کند.

باید با این سیاست‌ها مقابله کرد. باید خواستار افزایش بیمه‌های تامین اجتماعی، عمومی شدن آن و رایگان شدن درمان در تمامی مراحل آن شد، از هزینه‌های دکتر و دارو گرفته تا کلیه‌ی هزینه‌های بیمارستان. این حق آن‌هاست که جمهوری اسلامی دزدیده است. باید این خواست را با صدایی بلند فریاد زد. تمامی کارگران و تمامی بیکاران باید از این حق به‌طور مساوی و کامل برخوردار شوند. به دلیل اهمیت و ضرورت بهداشت و درمان رایگان است که در برنامه سازمان ما برای حکومت شورایی بر این حق برای تمامی کارگران و زحمتکشان تاکید شده است. از اولین اقدامات فوری حکومت شورایی، حکومتی که متعلق به کارگران و زحمتکشان است، تامین و تضمین درمان رایگان برای کارگران و زحمتکشان است.

دولت روحانی دولت سرمایه‌داران است و سیاست این دولت در عرصه‌ی بهداشت و درمان جدا از دیگر سیاست‌های این حکومت نیست. نباید گذاشت حکومت اسلامی به‌راحتی این سیاست خود را با عناوین فریبکارانه و با استفاده از بلندگوهایی که به توجیه این سیاست ضد کارگری می‌پردازند – و چه بسیارند این رسانه‌ها – به اجرا بگذارد. در کشوری که ۱۳ میلیون نفر از مردمان آن حتا از داشتن بیمه محروم هستند، در کشوری که بیمه‌شدگان نیز بخش بزرگی از هزینه‌های درمان را بر دوش می‌کشند، در کشوری که سهم مردم از هزینه‌های درمان به ۹۰ درصد رسیده است، نباید گذاشت وضع از این هم بدتر شود.

نشریه کار شماره ۶۶۱ در فرمت پی دی اف

سرنوشت مردم عراق، یک تراژدی بزرگ انسانی

هفته گذشته درگیری‌های فلوجه، واقع در استان انبار و در فاصله ۶۹ کیلومتری غرب بغداد، سرتیتر اخبار عراق خبرگزاری‌ها بود. این سومین درگیری بزرگ در این شهر، پس از حمله آمریکا و متحدین‌اش به عراق و اشغال این کشور است. فلوجه در زمان صدام از مناطق اصلی پشتیبانی رژیم او بوده و بسیاری از افراد ارشد حزب بعث از اهالی فلوجه بودند.

اولین درگیری مردم فلوجه در فاصله ماه‌های آوریل و مه رخ داد. در مارس ۲۰۰۴ چهار مأمور یک پیمانکار امنیتی در فلوجه به آتش کشیده شده و اجساد دو تن از آنان از پلی آهنی آویخته شد. چند روز بعد که مردم از تحویل قاتلان خودداری کردند، ارتش آمریکا به شهر حمله کرد. در این عملیات ۴۸ سرباز آمریکایی و ۶۰۰ عراقی کشته شدند و بخش بزرگی از شهر به تلی از ویرانه بدل گشت. سپس کنترل شهر به ارتش عراق سپرده شد. آن‌ها نیز اندکی بعد، ناپدید شدند و شبه‌نظامیان اسلام‌گرا توانستند با خیالی آسوده از شهر به عنوان پایگاه خود استفاده کنند.

در ماه نوامبر همان سال، نیروهای آمریکایی برای دومین بار به شهر حمله کردند. این جنگ شش هفته به طول انجامید و گفته می‌شود سخت‌ترین نبرد شهری ارتش آمریکا پس از جنگ ویتنام بوده است. پس از آن دورتادور شهر پست‌های نگهبانی گذاشته شد، از مردم انگشت‌نگاری می‌شد و غیر بومی‌ها فقط با اجازه مخصوص می‌توانستند وارد شهر شوند. پس از آن نیروهای اسلام‌گرا از شهر رانده و در منطقه پخش شدند. سپس آمریکا شیوخ محلی را ترغیب کرد علیه تروریست‌ها به پا خیزند. و آنان که از دوران سلطه اسلام‌گرایان بر شهر و وحشی‌گری‌های آن‌ها خسته شده بودند، نیاز به ترغیب زیادی نداشتند.

اما دوباره، نفرت از دولت حاکم شیعی در بغداد، پای نیروهای اسلام‌گرا را به فلوجه باز کرد. حمله نیروهای دولتی در ۳۰ دسامبر به یک کمپ اعتراضی در رمادی، مرکز استان، به حمله نیروهای ناراضی به کلانتری‌های شهرهای فلوجه و رمادی انجامید. بر اثر درگیری بین این نیروها و نیروهای دولتی – امنیتی عراق، بنا به آمار صلیب سرخ عراق، ۱۳۰۰۰ خانواده از شهر گریختند و اهالی شهر با کمبود آب و مواد غذایی و دارو روبروهستند. گفته می‌شود حداقل ۶۰ نفر در دو هفته گذشته کشته شده‌اند، اما از تعداد دقیق کشته‌شدگان هنوز آماری در دست نیست.

گرچه فلوجه، در دو هفته اخیر به یکی از نمونه‌های بارز خشونت و درگیری تبدیل شده است، اما این امر منحصر به این شهر نیست. خیابان‌های بغداد شاید در اولین نگاه، سرزنده و پررفت و آمد به نظر ‌آیند، اما صحنه زندگی عادی مردم، هر لحظه می‌تواند با انفجار بمبی تغییر یابد.عملیات انتحاری، بمب‌گذاری در ایستگاه‌های اتوبوس، رستوران‌ها و سایر اماکن عمومی امریست تقریبا روزمره.

وضعیت سیاسی عراق

مالکی در سال ۲۰۰۶، نخست وزیر عراق شد. در سال ۲۰۱۰، به رغم مخالفت سه گروه “ائتلاف العراقی”، کردها و طرفداران صدر، با توافق و دخالت کشورهای آمریکا، ایران و سوریه برای بار دوم، نخست وزیر عراق شد. با ادامه جنگ داخلی سوریه، او هم‌چنان یکی از شرکای مهم ایران است که راه را برای عبور تروریست‌ها و سلاح‌های جمهوری اسلامی برای کمک به رژیم سوریه باز گذاشته است؛ با جمهوری اسلامی، قرارداد اقتصادی امضا می‌کند؛ در موارد متعددی با حمله به نیروهای اپوزیسیون ایرانی مستقر در عراق و باز گذاشتن دست سپاه پاسداران و سایر نیروهای امنیتی ایران در ترور مخالفین جمهوری اسلامی، به جمهوری اسلامی خوش‌خدمتی می‌کند.

مالکی در دوران نخست‌وزیری خود با تقویت شیعیان و راندن سنی‌های ساکن عراق از دولت، اجرای سیاست “بعث‌زدایی” و عدم هماهنگی با رؤسای قبایل منطقه نارضایتی زیادی را به وجود آورده است. طبق قانون “بعث‌زدایی”، هزاران نفر از اعضای سابق حزب بعث اجازه ندارند به استخدام دولت درآیند و از مزایای دولتی بهره‌مند شوند.

از آن گذشته، از سال ۲۰۰۹ به این سو، با آن که استان‌های کشور می‌توانند با انتخابات شوراهای استانی، از اندکی خودمختاری بهره‌مند شوند، اما دولت مالکی از خودمختاری مناطق سنی‌نشین تا حد ممکن جلوگیری می‌کند؛ یکی دیگر از دلایل نارضایتی‌ها از دولت مرکزی عراق، عدم اختصاص بودجه لازم بر حسب تعداد جمعیت هر استان، به برخی از استان‌هاست که آنان را با کمبود بودجه روبرو می‌کند.

در میان سنی‌ها نیز دیدگاه یکسانی نسبت به برخورد با دولت مرکزی وجود ندارد. برخی خواهان مشارکت سیاسی در دولت مرکزی شیعی هستند. برخی می‌خواهند مناطق عمدتا سنی‌نشین، به مناطق خودمختار و فدرال تبدیل شوند. اقلیتی نیز خواهان جنگ علیه شیعیان هستند. اما این اقلیت که عمدتا از گروه‌های اسلام‌گرا تشکیل شده‌اند، از سازماندهی و پشتیبانی مالی برخوردارند و جوانان بیکار زیادی آماده‌اند سلاح دست گیرند.

دهه‌هاست که امپریالیسم غرب، به ویژه آمریکا برای به انحراف کشاندن مبارزات مردم و مقابله با آلترناتیو چپ و مترقی، به حمایت مالی و نظامی نیروهای اسلام‌گرا برخاسته است. جمهوری اسلامی نیز پس از قدرت‌گیری خود، به همراه سایر کشورهای مرتجع منطقه به کمک کشورهای غربی آمده و خود به یکی از مؤسسان و حامیان اصلی آن‌ها تبدیل شده است.

فقر، سرکوب سیاسی و دیکتاتوری، معضلات اجتماعی و عدم وجود طبقه کارگر قدرتمند و نیروهای چپ و مترقی برای آگاهی‌بخشی، زمینه مساعدی را برای رشد این نیروها در میان توده ناآگاه فراهم ساخته است. خطر نفوذ و قدرت‌‌گیری این نیروها هنگامی افزایش می‌یابد، که این مردم ناآگاه، فقط کشورهای غربی و نه نظام طبقاتی حاکم بر جامعه را مسئول مصایب خود بدانند، زیرا در آن صورت بسیار زود فریب وعده‌ها و سخنان “ضد غربی” آنان را می‌خورند. عراق نیز، پیش و پس از حمله نظامی آمریکا، فارغ از این قاعده نیست.

ادعاهای امپریالیست‌ها و واقعیت

در سال ۲۰۰۳، آمریکا و متحدین‌اش مدعی بودند برای “نابودی سلاح‌های کشتار جمعی صدام حسین” و رهایی مردم از شر دیکتاتوری صدام و برقراری “دمکراسی” به عراق حمله می‌کنند. اما بسیار زود نشان داده شد که این دو ادعا، بهانه‌ای پوشالی بیش نبود. پس از اشغال عراق، سلاح کشتار جمعی یافت نشد و دمکراسی آمریکایی برای مردم عراق بسیار زود چهره‌ی واقعی خود را نشان داد.

در حین حمله و پس از اشغال، بیش‌ترین تلاش آمریکا آن بود که از چاه‌های نفتی عراق حفاظت کند تا شرکت‌های بزرگ نفتی بتوانند بی‌دردسر و بلافاصله کار انعقاد قرارداد و بهره‌برداری از این میدان‌های غنی نفت و گاز را آغاز کنند. کمپانی‌های نفتی خارجی هم که ده‌ها سال بود در عراق حضور نداشتند، به محض برقراری اندکی امنیت، هم‌چون اختاپوسی بر منابع نفت و گاز کشور چنگ انداختند. طبق قانون اساسی ۲۰۰۵ عراق، به رهنمود مشاوران آمریکایی، میدان‌های نفتی عراق به میدان‌های “کنونی” و میدان‌های بالقوه یا میدان‌های “سبز” تقسیم شدند. طبق این قانون، میدان‌های “کنونی” در همکاری با دولت‌های خودمختار منطقه‌ای، تحت کنترل دولت عراق باقی خواهند ماند. اما در این قانون، نه از میدان‌های “سبز” تعریف دقیقی ارائه شده است و نه از دامنه میدان‌های “کنونی”. در سال ۲۰۰۶، وزیر نفت عراق، حسین شهرستانی، داماد آیت‌الله سیستانی، اعلام کرد، نخستین کار ما تصویب قانون سرمایه‌گذاریست تا به کمپانی‌های بزرگ نفتی اطمینان بخشیم و آنان را به عراق برگردانیم. این برخلاف کارشناسان ارشد نفتی بود که می‌گفتند نفت کشور چنان غنی است و مخارج استخراج و سرمایه‌ لازم چنان اندک که نیازی به حضور کمپانی‌های نفتی خارجی نیست.

در تابستان ۲۰۰۹، شهرستانی امضای قرارداد با کمپانی‌های بزرگ نفتی را آغاز کرد. بزرگ‌ترین میدان‌های نفت و گاز سهم کمپانی‌های آمریکایی – انگلیسی – اکسون موبیل، بی پی، رویال داچ شل – شد.

در اکتبر ۲۰۱۱، اکسون اولین شرکتی بود که با دولت خودمختار کردستان قراردادی امضا کرد.  علاوه بر آن، زلمی خلیل زاد سفیر سابق آمریکا در عراق و جی گارنر، رئیس دولت ائتلافی موقت، پس از بازنشستگی مقام‌های بالایی در بخش نفت دولت خودمختار کردستان نصیب‌شان شد.

منبع دیگر، سودیست که نصیب شرکت‌های خصوصی امنیتی – نظامی غربی می‌شود. اگر پیش از این، امپریالیست‌های غربی برای مداخلات نظامی در کشورهای دیگر، به ارتش خود متکی بودند، از دهه هشتاد به این سو، از پدیده جدیدی مدد می‌گیرند: پیمانکاران خصوصی امنیتی – نظامی. در آمریکا در رأس بسیاری از این شرکت‌ها، ژنرال‌ها و افسران عالی‌رتبه بازنشسته ارتش آمریکا و حتا سیاستمداران آمریکایی قرار دارند. این سوداگران جنگ، به ظاهر در زمینه‌های امنیتی و لجستیکی کار می‌کنند، اما در بسیاری از مداخلات و جنگ‌های آمریکا، این شرکت‌ها هستند که با عقد قراردادهای سودآور با دولت و ارتش سودهای هنگفتی نصیب خود می‌سازند. مزدوران این شرکت‌ها، در بسیاری از قتل‌عام‌های مردم عراق دست داشته‌اند، اما از آن جایی که طبق قوانین بین‌المللی غیر نظامی محسوب می‌شوند، اتهامی متوجه ارتش آمریکا نیست و جنایات آنان، جنایات جنگی تلقی نمی‌شود. هم اکنون پرونده‌های بسیاری علیه آنان از فساد گرفته تا عدم رعایت مفاد قرارداد با دولت و ارتش و فرار مالیاتی در دادگاه‌های آمریکا در جریان است. این شرکت‌ها در زمینه‌های مختلفی فعالند: از مشارکت در جنگ گرفته تا ترور در گوشه و کنار دنیا، حفاظت از جان سیاستمداران و ثروتمندان کشورهای مختلف و… تنها معیارشان نیز در پذیرفتن مأموریت، میزان پولی است که نصیب‌شان می‌شود.

در داخل عراق، محافظت از سفارت عظیم آمریکا در بغداد و کارکنان آن بر عهده هزاران مزدورشرکت پیمانکاری امنیتی – نظامی خصوصی است. این علاوه بر محافظانی است که شرکت‌های نفتی استخدام کرده‌اند و به هیچ مقامی به جز همان شرکت‌های نفتی پاسخگو نیستند.

فروش اسلحه، منبع دیگر سود آمریکا و متحدین‌اش است. برای مثال، به رغم عقب‌نشینی آمریکا از عراق در پایان سال ۲۰۱۱، آمریکا هم‌چنان همکار اصلی امنیتی عراق است و از سال ۲۰۰۵ تاکنون بیش از ۱۴ میلیارد دلار اسلحه به عراق فروخته است.

آمریکا مدعی است که نیروهای خود را از عراق خارج کرده است. اما در واقع آن‌چه که “تخلیه عراق از نیروهای ارتش آمریکا” نامیده می‌شود، بازچینی نیروهای آمریکایی در منطقه بود نه تخلیه. به جز مزدوران شرکت‌های خصوصی نظامی – امنیتی حاضر در عراق، هنوز بخشی از نیروی ۱۵۰۰۰ نفری آمریکا در مرز عراق با کویت حضور دارند، مجهز به آخرین تسلیحات نظامی و آماده مداخله. علاوه بر آن حضور نیروهای آمریکایی در کشورهای حوزه خلیج فارس، نقشی اساسی در شکل‌دهی به سیستم سیاسی عراق ایفا می‌کند.

سهم مردم عراق

بیش از ۱۰۰۰۰۰ هزار کشته و بنا به آماری حداقل ۴ میلیون آواره، نتیجه‌ی تجاوزنظانی آمریکا به عراق است. امکانات رفاهی اولیه مانند برق، جمع‌آوری زباله و خدمات اجتماعی هنوز بدتر از زمان صدام است. فساد گسترده از مقامات بالای دولتی گرفته تا پلیس‌های خیابان، از دیگر بلایای گریبان‌گیر مردم است. بمب‌گذاری‌ها و عدم امنیت هر ماه به قیمت جان ده‌ها نفر از مردم عراق تمام می‌شود. تنها در سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۸۰۰۰ نفر در عراق کشته شده‌اند.

گرچه درگیری‌ها و خشونت‌های عراق به اختلافات مذهبی ربط داده می‌شوند، اما واقعیت این است که پیش از حمله آمریکا به عراق، چنین خشونت و درگیری‌هایی در این ابعاد بی‌سابقه بوده است. این نیز یکی دیگر از دستاوردهای “دمکراسی” به سبک آمریکایی‏ست.

طبق یکی از آمارهای منتشره در سال ۲۰۱۳، عراق سومین کشور عربی با بالاترین نرخ بیکاری است. جمعیت کنونی عراق ۳۲ میلیون نفر تخمین زده می‌شود. طبق گزارش “برنامه توسعه سازمان ملل” در سال ۲۰۱۳، نرخ بیکاری در عراق ۱۱ درصد (۷ درصد مردان و ۱۳ درصد زنان) است. با آن که  ۹۰ درصد از درآمد عراق از نفت تأمین می‌شود، تنها ۱ درصد از مردم عراق در این بخش شاغلند. وضعیت زنان نسبت به دوران صدام، بسیار وخیم‌تر شده است. نرخ اشتغال مردان ۷۲ درصد است، اما زنان ۱۳ درصد از نیروی کار را تشکیل می‌دهند و این در حالی‌ست که بسیاری از آنان بر اثر جنگ و درگیری‌های داخلی و بمب‌گذاری‌ها، تنها سرپرست خانواده می‌باشند و تحمیل قوانین اسلامی به ویژه در مناطقی که نیروهای اسلام‌گرا، نفوذ دارند، آنان را از بسیاری از حقوق خود محروم کرده است. ۷۵ درصد از مردم، فقر را بزرگ‌ترین مشکل خود می‌دانند. ۲۳ درصد با روزی کم‌تر از ۲ / ۲ دلار امرار معاش می‌کنند. این فقر و بیکاری همراه با عدم امنیت، زندگی را بر اکثر مردم عراق سخت کرده است. بسیاری از خانواده‌ها جرأت نمی‌کنند کودکان خود را به مدرسه بفرستند، زیرا از بازگشت آن‌ها مطمئن نیستند. از هر ۱۰۰۰ کودک، ۳۵ نفر زیر یک سال می‌میرند. ۳۵ درصد از خانوارها از داشتن آب آشامیدنی در خانه محرومند. ۶ / ۱ میلیون نفر بر اثر مین و اصابت مهمات جنگی معلول شده‌اند.

تا همین جا کافی‌ست تا ماهیت ادعاهای بشردوستانه امپریالیست‌ها و عاقبت “دمکراسی” صادراتی غرب را دریابیم. سرنوشت کنونی مردم عراق، یک تراژدی بزرگ انسانی است که ثمره تجاوزنظامی ارتجاع امپریالیستی و ستمگری ارتجاع داخلی است.

نشریه کار شماره ۶۶۱ در فرمت پی دی اف