رفراندوم، شکست یا پیروزی اردوغان؟!

۱۶آوریل برابر با ۲۷ فروردین رفراندوم تغییر موادی از قانون اساسی در ترکیه برگزار شد. براساس اعلام کمیسیون دولتی برگزارکننده انتخابات، ۳/ ۵۱ درصد از شرکت کنندگان با رای “آری” موافقت خود را با این تغییرات اعلام و در نتیجه با اکثریتی ناچیز تغییر موادی از قانون اساسی که حزب “عدالت و توسعه” (AKP) به رهبری رجب طیب اردوغان ارائه دهنده و پیگیر تصویب آن بود به تایید رسید. حزب راست افراطی “حرکت ملی” (MHP) یکی از احزاب حاضر در پارلمان نیز در جریان این رفراندوم در کنار حزب عدالت و توسعه از رای “آری” حمایت کرده بود، هر چند که این تصمیم منجر به بروز بحران در این حزب و خروج شماری از رهبران آن از حزب گردید.
براساس اعلام کمیسیون برگزارکننده انتخابات ۷/ ۸۵ درصد از ۵۵ میلیون نفری که واجد شرایط رای دادن بودند در این رفراندوم شرکت کردند. در شهرهای بزرگ هم‌چون استانبول، آنکارا و ازمیر اکثریت شرکت‌کنندگان به رفراندوم رای “نه” دادند، این در حالی‌ست که اکثریت اهالی شهر های کوچک و روستاهای ترکیه ونیزاکثریت بزرگ ترک های ساکن کشورهای اروپای غربی رای “آری” را برگزیدند. در واقع بدون رای “آری” ترک‌های ساکن کشورهایی چون آلمان، هلند، اتریش، بلژیک و فرانسه، رفراندوم با رای منفی مردم ترکیه روبرو می‌شد. براساس اعلام حکومت ترکیه ۵/ ۵ میلیون شهروند ترکیه در خارج از کشور زندگی می‌کنند که بخش بزرگی از آنان در اروپای غربی ساکن هستند. تنها در آلمان ۴/ ۱ میلیون نفر واجد شرایط رای دادن بودند. در اتریش ۲/ ۷۳ درصد، هلند ۳/ ۷۰ درصد، فرانسه ۲/ ۶۵ درصد، آلمان ۶۳ درصد و دانمارک ۶/ ۶۰ درصد به تغییر موادی از قانون اساسی رای “آری” دادند. بنابر این رای شرکت‌کنندگان در این کشورها نقشی تعیین کننده در نتیجه رفراندوم داشت. کسانی که تنها برای گذراندن تعطیلات خود به ترکیه سفر می‌کنند و با توجه به درآمد بالای‌شان نسبت به اکثریت بزرگ ساکنان ترکیه و بویژه با توجه به سقوط آزاد ارزش “لیر” نسبت به “یورو” از شرایط کنونی بهره نیز می‌برند. آن‌ها نه غم بحران اقتصادی در ترکیه را دارند و نه افزایش تورم و بیکاری. برای آن‌ها همین که تعطیلات خود را در ترکیه ارزان‌تر از قبل می گذرانند و با پول خود در ترکیه خانه‌های جدیدی با قیمت پایین‌تر (به یورو) می‌خرند، کافی‌ست. کسانی که به همین دلیل در صف موافقان مرتجع دیکتاتوری چون اردوغان قرار دارند.
جدا از این مساله، حزب “دمکراتیک خلق‌ها” (HDP) و حزب “جمهوری خلق ترکیه” (CHP) به نتیجه رفراندوم اعتراض و خواستار بازشماری آرا شدند. براساس اعلام حزب “دمکراتیک خلق‌‌ها” دستکاری در نتیجه‌ی رفراندوم بین ۳ تا ۴ درصد بوده است.
از جمله اعتراض این احزاب خوانده شدن آرایی بود که فاقد مهر رسمی بودند. در موردی مشابه، در انتخابات شهرداری‌ها در سال ۲۰۱۴ کمیسیون انتخابات در پی اعتراض حزب “عدالت و توسعه” به نتیجه‌ی انتخابات در شهر “گوراویماق” (که با شکست نماینده این حزب همراه شده بود)، به دلیل خواندن آرایی که فاقد مهر رسمی بودند، نتیجه‌ی انتخابات در این شهر از سوی کمیسیون باطل و انتخابات در این شهر تجدید بود.
ناظران سازمان امنیت و همکاری اروپا و شورای اروپا نیز از دولت ترکیه در مورد شرایط انتخابات انتقاد کرده و برگزاری انتخابات را در چنین شرایطی به دور از استانداردهای قابل قبول اروپا دانستند، آن‌ها هم‌چنین به پذیرش و تایید برگه‌های رای فاقد مهر انتقاد کردند. سازمان “گزارشگران بدون مرز” نیز با بیان محدودیت‌های فراوان در تبلیغ برای مخالفان تغییر قانون اساسی با انتشار بیانیه‌ای دو روز قبل از برگزاری رفراندوم اعلام داشت که شرایط و نحوه‌ی برگزاری رفراندوم، نتیجه‌ی آن را از هم اکنون خدشه‌دار ساخته است.
اما تغییرات مد نظر در قانون اساسی ترکیه چیست؟ این تغییرات در ابتدا شامل ۲۱ مورد بود که سپس به ۱۸ مورد تقلیل یافت. در نتیجه‌ی این تغییرات، با برقراری نظام ریاستی، قدرت زیادی در دستان رئیس‌جمهور که تاکنون نقشی بیشتر تشریفاتی برعهده داشت، قرار می‌گیرد. در این تغییرات پُست نخست‌وزیری حذف شده و رئیس‌جمهور وزرای کابینه را تعیین و حتا در عزل و نصب قضات نقشی تعیین‌کننده بدست می‌آورد. در تغییرات قانون اساسی رئیس‌جمهور به صورت واقعی ۶ نفر از ۱۳ عضو هیات عالی قضات و دادستان‌ها را تعیین می‌کند، دادگاه‌های نظامی نیز منحل و ۱۲ قاضی از ۱۵ قاضی قانون اساسی از سوی رئیس‌جمهور انتخاب خواهند شد. رئیس‌جمهور ضمن تعیین بودجه سالانه قدرت تصمیم‌گیری در بسیاری از موارد را بدون طرح آن در پارلمان خواهد داشت. پارلمان حتا قدرت استیضاح وزرای کابینه را نداشته و تنها می‌تواند به صورت کتبی از وزرا سوال بپرسد. پارلمان با اکثریت دو سوم آرا می‌تواند علیه رئیس‌جمهور اعلام جرم کند که در آن صورت قوه قضاییه (که در دستان رئیس‌جمهور قرار دارد) مسوول رسیدگی به اعلام جرم علیه رئیس‌جمهور خواهد بود. هم‌چنین پارلمان تنها پس از تحقیق و تفحص و با اکثریت سه پنجم نمایندگان می‌تواند علیه وزرا و یا معاونان رئیس‌جمهور اعلام جرم کند اما حتا این اعلام جرم به مفهوم کنارگذاشتن آن‌ها از سمت‌شان نخواهد بود، چرا که عزل و نصب آن‌ها تنها برعهده رئیس‌جمهور خواهد بود. بدین ترتیب رئیس جمهور حتا با اقلیت بودن در پارلمان، کنترل کامل پارلمان را نیز در دست خواهد داشت و وی می‌تواند به راحتی پارلمان تحت کنترل مخالفان خود را دور زده و بی‌اثر سازد.
اما آیا اردوغان یا به عبارتی حزب “عدالت و توسعه” به اهداف خود از این رفراندوم دست یافت؟ در پاسخ به این سوال ابتدا باید بر این نکته انگشت گذاشت که رفراندوم هم شکاف عمیق سیاسی در جامعه‌ی ترکیه را عریان ساخت و هم به آن دامن زد و از این منظر انجام آن یک ریسک بزرگ سیاسی از سوی اردوغان و “حزب عدالت و توسعه” بود. نتیجه‌ی رفراندوم مانع بزرگی بر سر راه اردوغان و “حزب عدالت و توسعه” بوجود آورده و به میزان اعتبار تصمیم‌گیری‌های سیاسی آن‌ها در ترکیه – و حتا خارج از آن – لطمه وارد ساخت. در رفراندوم اخیر، اول این‌که اکثریت ساکنان شهرهای بزرگ و کردهای ساکن ترکیه رای “نه” به صندوق انداختند اما در مقابل رای اکثریت ساکنان شهرهای کوچک و روستاها در ناحیه‌ی آناتولی “آری” بود. رای منفی اکثریت اهالی استانبول و آنکارا از نظر سیاسی برای اردوغان یک شکست بزرگ محسوب می‌شود.
دوم آن‌که از ۵۵ میلیون واجد شرایط رای تنها ۲۵ میلیون رای آری دادند که از این میان حداقل ۲ میلیون آرای ترک‌های ساکن ترکیه نیست. یعنی با وجود حمایت حزب راست افراطی “حرکت ملی”، باز اردوغان و حزب “عدالت و توسعه” اقلیتی از جامعه را با خود در این تغییرات همراه کردند. اما اکثریت بزرگی از این اقلیت نیز تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای اردوغان رای “آری” را برگزیدند. تبلیغات و شعارهایی که تحقق آن‌ها دور از دسترس می‌باشد و عدم تحقق این شعارها آینده سیاسی اردوغان را به خطر می‌اندازد. اردوغان برای جذب آرا بر این مساله پای فشرد که برای حل بحران‌ سیاسی و اقتصادی حاکم بر ترکیه، تغییر در قانون اساسی و تمرکز قدرت تنها راه است، اما واقعیت‌‌ها این ادعا را رد می‌کنند.
در عرصه‌ی سیاسی حزب حاکم بر ترکیه، با بحران منطقه‌ای، مساله کردها که به تنهایی ۲۰ میلیون از جمعیت ترکیه را تشکیل می‌دهند و نارضایتی سیاسی و اقتصادی بخش بزرگی از جامعه روبروست. تغییرات قانون اساسی ترکیه نمی‌تواند به حل و یا حتا فروکش کردن هیچ‌کدام از این بحران‌ها یاری رساند. برای نمونه تمرکز قدرت در دست اردوغان هرگز نمی‌تواند راه حلی برای مساله کردها باشد. این مساله‌ای نیست که هیچ دولت شوونیست بورژوایی در ترکیه قادر به حل‌اش باشد. حل مساله ملی در ترکیه در وهله اول و بیش از هر چیز منوط به به رسمیت شناختن حق خودمختاری کردهاست و هیچ کدام از احزاب سیاسی موجود منهای حزب “دمکراتیک خلق‌ها” نه تنها این حق را به رسمیت نمی‌شناسند، بلکه با تمام قدرت با آن مخالفت می‌کنند. رای آری حزب “جمهوری‌خواه خلق” به لغو مصونیت پارلمانی که راه را برای دستگیری رهبران حزب “دمکراتیک خلق‌ها” باز نمود یک نمونه آشکار از سیاست حاکم بر احزاب اصلی ترکیه است. هم اکنون ده هزار عضو حزب “دمکراتیک خلق‌ها” در زندان بسر می‌برند. ترکیه از جنبش سندیکایی و کارگری قدرتمندی برخوردار است. احزاب و گروه‌های ریشه‌دار و قدرتمند چپ و کمونیست در این جامعه حضور دارند که جدا از نفوذ در میان کارگران، در میان روشنفکران و جوانان جامعه قدرتمند هستند. از این گروه‌ها نیز تعداد زیادی در زندان هستند. زندانیانی که به اتهام هواداری از پ ک ک یا داشتن نقش در کودتای ژوئیه ۲۰۱۶ در زندان هستند، بخش بزرگ دیگری از زندانیان سیاسی این کشور هستند که معضل بزرگی برای حزب حاکم است.
کودتای شکست خورده‌ی سال گذشته تبلور همین بحران در جامعه ترکیه بود که بویژه از دو سال پیش خود را نمودار ساخت. بعد از شکست نسبی حزب “عدالت و توسعه” در انتخابات پارلمانی۱۷ خرداد برابر با ۷ ژوئن ۲۰۱۵ که خود بیانگر بحران سیاسی در ترکیه بود و منجر به از دست رفتن اکثریت پارلمانی حزب شد، اردوغان و حزب “عدالت و توسعه” سیاست خود را بر دامن زدن به بحران سیاسی استوار ساختند تا با بحرانی‌تر شدن اوضاع، مردم ترکیه را به بهانه کاهش و غلبه بر بحران وادار به دادن رای به حزب خود کنند. بمب‌گذاری سوروچ در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۵ که منجر به کشته شدن ۳۲ نفر و مجروح شدن بیش از یکصد نفر از جوانان سوسیالیست شد، بهانه‌ی مناسبی برای این حزب برای اجرای این سیاست بود. این را هم نباید فراموش کرد که سازمان اطلاعاتی و پلیس ترکیه نقش غیرقابل انکاری در این عملیات تروریستی داشتند. ۵ روز پس از این واقعه تروریستی دولت ترکیه با انتشار بیانیه‌ای ضمن سرپوش گذاشتن بر نقش دستگاه‌های تحت نظارت خود در این جنایت با بهره‌گیری از کشتن دو پلیسی که نقش آشکاری در این عملیات تروریستی داشتند توسط پ ک ک، جنگ علیه کردهای ترکیه را آغاز کرد. جنگی که به ویرانی برخی از شهرهای کردستان ترکیه انجامید و کشته‌های زیادی از دو طرف به‌ویژه غیرنظامیان برجای گذاشت. در روزهای بعد از آغاز حمله حداقل ۱۵۰۰ نفر از نیروهای چپ، کمونیست و آزادی‌خواه دستگیر شدند و این در حالی بود که تنها ۵۰ نفر به بهانه‌ی ارتباط با داعش دستگیر شدند.
اگرچه این سیاست درآن مقطع منجر به این گردید که در انتخابات اول نوامبر سال ۲۰۱۵ حزب عدالت و توسعه بار دیگر اکثریت پارلمانی را بدست آورد، اما این به معنای آن نبود و نیست که این سیاست می‌توانست در درازمدت پاسخ‌گو باشد و کودتای ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۶ در واقع نتیجه‌ی تداوم و حتا تشدید این بحران بود. اساسا کودتا در دولت‌های بورژوایی زمانی رخ می‌دهد که طبقه حاکم یا بخشی از آن نمی‌تواند با استفاده از ابزارها و روش‌های قانونی و دولت رسمی بر بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی غلبه کند. کودتای ۱۵ ژوئیه در ترکیه نیز بیش از هر چیز بیان گر این ناتوانی بود.
در پی شکست کودتا نزدیک به۱۰۰ هزار نفر که حدود ۴۰ هزار نفر آن معلم و یا کارمند وزارت فرهنگ بودند از کار برکنار شده و هم‌چنین ۱۸۰۰۰ نفر دستگیر و روانه زندان گردیدند. نتیجه‌ی شکست کودتا اما یک شبه کودتا بود. به این مفهوم که حزب حاکم به بهانه‌ی شکست کودتا اعلام وضعیت فوق‌العاده نمود، به اختیارات رئیس‌جمهور افزود، و در واقع کارهایی را کرد که قرار بود یک کودتای پیروز انجام دهد. کودتا همان اختیاراتی را در عمل به اردوغان واگذار کرد که وی می‌خواست با تغییر قانون‌اساسی بدست آورد. وقایع پس از کودتا از جمله دخالت مستقیم نظامی در سوریه نیز بیش از هر چیز نتیجه‌ی تشدید بحران داخلی ترکیه است که این کشور را به گرداب مهلک‌تری فرو خواهد برد. و در نهایت نتیجه‌ی همه‌ی این بحران‌ها خود را در رفراندوم قانون‌اساسی نشان داد که به رغم رسیدن اردوغان به نتیجه‌ی دلخواه یعنی رای “آری” به تغییر قانون اساسی به مفهوم شکست سیاست‌های اردوغان و شکاف عمیق در جامعه ترکیه است، به‌ویژه آن‌که بخش بزرگی از افکار عمومی ترکیه نتیجه‌ی رفراندوم را قبول نداشته و معتقد به تقلب حزب حاکم هستند.
در عرصه‌ی اقتصادی نیز اوضاع به هیچ وجه بر وفق مراد طبقه حاکم و دولت مستقر نیست. پس از دوره‌ای از رشد اقتصادی حدود ۸ درصدی که تا سال ۲۰۱۱ تداوم داشت، آهنگ کاهش رشد اقتصادی آغاز شد به طوری که در سال ۲۰۱۴ رشد اقتصادی به ۳ درصد رسید، کاهش رشد اقتصادی بعد از سال ۲۰۱۴ نیز تداوم داشت به‌طوری که به رغم اعلام رشد ۹/ ۲ درصدی اقتصاد در سال گذشته از سوی دولت ترکیه، بسیاری از کارشناسان اقتصادی این آمار را واقعی ندانسته و محصول دستکاری آمار توسط دولت ترکیه می‌دانند.
نرخ رسمی بیکاری در سال گذشته با ۳ درصد رشد به ۱۳ درصد رسیده است، اما به طور واقعی بیکاری به بالای ۲۰ درصد رسیده و حتا در مناطق کردنشین به ۴۰ درصد می‌رسد. ارزش لیر ترکیه نیز به موازات کاهش رشد اقتصادی به شدت نزول کرده و تنها طی ۸ ماه گذشته لیر یک سوم ارزش خود را از دست داده است. سقوط بازار سهام یکی دیگر از نتایج بحران اقتصادی در ترکیه است. در سال‌های رشد اقتصادی هم‌چنین جامعه به شدت دو قطبی شد و در حالی که بخش ثروتمند جامعه از قِبَلِ رشد اقتصادی، به شدت بر ثروت خود افزودند اما طبقات پایین جامعه نصیب چندانی از آن نبرده و هم‌چنان گروه بزرگی از مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند. هم اکنون دو سوم کودکان در ترکیه در فقر زندگی می‌کنند، ۱۹ درصد جمعیت ترکیه با درآمد کمتر از دو دلار در روز و ۵/ ۳ درصد با درآمد کمتر از یک دلار زندگی می‌کنند. این همه در حالی‌ست که ۱۰ درصد از ثروتمندترین افراد ترکیه مالک ۷۷ درصد ثروت کشورند.
بحران سیاسی و تشدید آن نیز به نوبه‌ی خود تاثیر منفی بر اقتصاد ترکیه گذاشته و خواهد داشت. برای نمونه صنعت توریسم ترکیه است که ۵ درصد از درآمد ناخالص ملی ترکیه را تشکیل می‌داد اما در سال‌ گذشته با کاهش ۶۰ درصدی توریستها روبرو شد که منجر به تعطیلی ۱۳۰۰ هتل تنها در منطقه آنتالیا گردید و کارگران آن‌ها بیکار شدند. کاهش درآمد حاصل از توریسم بر مشاغل جانبی مرتبط با آن نیز تاثیر منفی گذاشت.
هم‌چنین ترکیه شدیدا به اقتصاد اروپا و سرمایه‌گذاران خارجی وابسته است که بحران سیاسی کنونی بین اروپا و ترکیه می‌تواند تاثیر منفی بر آن داشته باشد. حجم مبادلات ترکیه با اروپا هم اکنون ۶۰ درصد از کل مبادلات ترکیه است. کاهش ارزش لیر با توجه به واردات بالای ترکیه منجر به افزایش تورم نیز شده است چرا که بسیاری از محصولات تولیدی در کارخانجات ترکیه وابسته به ورود مواد اولیه و یا کالاهای واسطه‌ی اروپایی‌ست برای نمونه ۶۰ درصد از قطعات خودروهای ساخته شده در ترکیه را قطعات وارداتی تشکیل می‌دهند. تنها کارخانه رنو ۳۶۰ هزار خودرو در ترکیه تولید می‌کند.
اردوغان و حزب “عدالت و توسعه” قدم در مسیری گذاشته‌اند که به نظر راه برگشتی از آن برای‌شان وجود ندارد. تنها راه برای آن‌ها تداوم مسیری‌ست که در آن افتاده‌اند و آن تشدید سرکوب با تکیه بر دیکتاتوری فردی به نام رجب طیب اردوغان است. طرح اجرای مجدد حکم اعدام – که می‌تواند تنش‌های بسیاری در داخل و خارج از ترکیه به همراه آورد – یکی از نشانه‌های روشن سیاستی‌ست که حزب حاکم در پی آن است. اما تشدید سرکوب همان‌طور که ۲ سال اخیر نشان داد، نمی‌تواند در جامعه ترکیه با توجه به بحران اقتصادی و گسترش فقر و بیکاری، وجود ۲۰ میلیون کرد، طبقه کارگری که از تشکل‌های نسبی و آگاهی در محدوده‌ای برخوردار است و وجود نیروهای چپ، آزادی‌خواه و کمونیست جواب بدهد و تنها تاثیر تشدید سرکوب، تشدید بحران و مبارزه طبقاتی خواهد بود. همان طور که در ۲ سال اخیر این امر ثابت شده است، بحرانی که حتا منجر به انشقاق در طبقه‌ی حاکم گردید و کودتای تابستان گذشته نمونه‌ی آشکار این انشقاق است. بی‌تردید ترکیه آبستن حوادث مهمی‌ست، حوادثی که می‌تواند در دیگر کشورهای منطقه نیز تاثیرگذار باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف

 

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی‌خیزند

  یادداشت سیاسی- مصلحی، وزیر پیشین اطلاعات، در اواخر فروردین ماه در جمع بسیجیان، هشدار داد: “دشمن… با استفاده از تجربه فتنه ۸۸ می‌خواهد این بار طبقه متوسط رو به پایین را تحریک کند چرا که در سال ۱۳۸۸ که طبقه متوسط رو به بالا را به کف خیابان آورد، آن‌ها با یک ترقه در کردن می‌ترسیدند و فرار می‌کردند.” او با اشاره به “برخی از ثبت‌نام‌ها” در انتخابات ریاست جمهوری اردیبهشت ۹۶ مدعی است که هدف، ایجاد “فتنه” است. پیش از این، نیز، در دی ماه در جمع دانشجویان علوم پزشکی شیراز، وی همین موضوع را مطرح کرده بود. (خبرگزاری مهر، ۱۱ دی ۱۳۹۵).
برای یافتن علت هشدار مصلحی، یکی از چهره‌های امنیتی و از جنایتکاران رده بالای رژیم، باید نگاهی به شرایط کنونی جامعه بیندازیم.
بحران ساختاری اقتصادی و شکست سیاست‌های نئولیبرالی جمهوری اسلامی، وضعیت مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان را چنان وخیم کرده است که جای هیچ انکاری حتا برای سران رژیم نیز باقی نمانده است. خامنه‌ای در سخنرانی نوروزی‌اش به “مشکلات اقتصادی [طبقه ضعیف] همچون گرانی، بیکاری، تبعیض‌ها، نابرابری‌ها و آسیب‌ها اجتماعی” اعتراف می‌کند. رکود و تورم، تعطیلی پی در پی واحدهای صنعتی و خدماتی، افزایش آمار بیکاری، دستمزدهای ناچیز موجب گشته تعداد هر چه بیش‌تری از توده مردم به زیر خط فقر رانده شوند. خصوصی‌سازی عرصه‌هایی چون بهداشت و خدمات درمانی و نهادهای آموزشی، بسیاری از مردم را از دسترسی به این خدمات اولیه محروم کرده است. به اعتراف سردمداران رژیم بیش از ۹۰ درصد از جمعیت ۱۳ میلیونی کارگران زیر خط فقر به سر می‌برند. حقوق‌ اکثر معلمان و کارمندان دولت زیر خط فقراست.
روحانی که با وعده رفع تحریم‌ها و بهبود وضعیت اقتصادی به ریاست جمهوری رسید، گرچه توانست با توافق با نیروهای امپریالیستی، به ویژه آمریکا، بخش عمده‌ای از تحریم‌ها را رفع کند، اما این امر چنان که قابل پیش‌بینی بود، گرهی از مشکلات اقتصادی نگشود. حتا حراج منابع طبیعی و نیروی کار ارزان کارگران پس از توافق برجام نیز نتوانست بهبود ملموسی در وضعیت اقتصادی پدید آورد و اندکی از مشکلات کارگران و زحمتکشان بکاهد. بازتاب شرایط وخیم معیشتی و مادی توده‌ها در شعارها و وعده‌های انتخاباتی کاندیداهای کنونی ریاست جمهوری به چشم می‌خورد. وعده‌هایی که عمدتا اقتصادی هستند و مسایلی هم‌چون “حقوق شهروندی”، “حقوق زنان”، “باز شدن فضای سیاسی” به حاشیه رانده شده‌ یا به کلی به دست فراموشی سپرده شده‌اند.
در برابر این فقر گسترده که هر ساله گروه‌های اجتماعی بیش‌تری را به کام خود فرو می‌برد، اقلیتی به مدد نزدیکی به مراکز قدرت، روابط سیاسی و خانوادگی، زد و بندها، رشوه‌خواری، دزدی و اختلاس، دریافت حقوق‌های چند ده میلیونی هر ساله بر ثروت خود می‌افزایند. در نتیجه‌ی تلنبار شدن فقر در نزد انبوهی از مردم و ثروت در دست قلیلی، شکاف طبقاتی جامعه ایران عمق بی‌سابقه‌ای یافته است.
در نتیجه، نابسامانی‌های اجتماعی گسترده‌تر شده‌اند و سال به سال بر آمار تن‌فروشی، کودکان کار، کارتن‌خوابی، حاشیه‌نشینی، کلیه‌فروشی و ده‌ها ناهنجاری اجتماعی دیگر افزوده می‌شود. از سوی دیگر، تبعیض‌های گوناگون جنسیتی، ملی و مذهبی، فشار های مضاعفی را بر توده های مردم واردساخته است.
گذشته از معضلات اقتصادی و اجتماعی، دوران ریاست جمهوری روحانی همراه بود با تشدید سرکوب و تنگ‌تر شدن فضای سیاسی. کارگران و زحمتکشان نزدیک به ۴ دهه است که از سرکوب و بی‌حقوقی و محرومیت از بنیادی‌ترین آزادی‌های سیاسی در رنج‌اند. طی دوران روحانی نه تنها این سرکوب و بی‌حقوقی ادامه یافت، بلکه کوچک‌ترین اعتراض برای خواست‌های برحق صنفی نیز با اخراج، زندان و شلاق پاسخ گرفت.
دامنه‌ی سرکوب به توده‌های مردم محدود نماند. جناح”اصلاح‌طلب” و پایه اجتماعی آن، یعنی گروه‌هایی از خرده بورژوازی مرفه که بر اثر اجرای سیاست‌های نئولیبرالی رشد کرده و به نان و نوایی رسیده اند، امیدوار بودند به مدد “دولت تدبیر و امید” روزنه‌ای برای تنفس خود و هم‌پالکی‌های‌شان بیابند. اما آنان نیز از این موج سرکوب در امان نماندند. گذشته از آن، با تعمیق بحران اقتصادی، لایه‌هایی از آنان نیز با مشکلات مادی دست به گریبان شده‌اند. نتیجه آن که، بخشی از آنان نیز به صف ناراضیان پیوسته‌اند.
همچنین ۴ سال گذشته، همراه بود با استمرار نزاع‌ها و کشاکش‌های درونی طبقه حاکم. افشاگری‌های متقابل جناح‌ها علیه یکدیگر در مورد چپاول‌ها و فساد موجود در جمهوری اسلامی، یکی از جلوه‌های این تضادها بود.
حاصل این شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، رشد نارضایتی و اعتراضات کارگران و زحمتکشان بوده است.
اگر این تصویر جامعه ایران در تمام سالیان حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است، اما در ماه‌های اخیر، اعتراضات توده‌های مردم، به ویژه کارگران چهره‌ی دیگری به خود گرفته است. این اعتراضات بدون توهم به اصلاح‌طلبی و دنباله‌روی از اصلاح‌طلبان، بدون توجه به سرکوب و دستگاه‌های امنیتی – پلیسی رژیم، از چنان روحیه تعرضی برخوردار بوده که گاهی به طرح شعارهای مستقیم سیاسی انجامیده است. و نه تنها کارگران. بلکه اعتراضات بازنشستگان و معلمان نیز با جسارتی کم‌نظیر در سال‌های اخیر همراه بوده است. روحیه‌ای که در کوچه و خیابان‌های شهرها، تاکسی‌ها، اتوبوس‌ها، متروها و ناسزاهایی که مردم نثار رژیم می‌کنند، آشکار است.
مصلحی نیز گرچه در لفافه “انتخابات”، اما، دقیقاً به همین بحران و خطر پیش رو برای رژیم اشاره دارد. وی به درستی، نیروی شورشی آینده را نه طبقه متوسط، بلکه کارگران و زحمتکشانی برآورد می‌کند که اگر به میدان آیند، “با یک ترقه” نخواهند ترسید و فرار نخواهند کرد.
رژیم توانست اعتراضات سال ۸۸ را فرونشاند، زیرا آن اعتراضات فراگیر نشدند، خواست‌های مبرم کارگران و زحمتکشان در آن‌ها انعکاس نیافت و در نتیجه نتوانستند آنان را بسیج کنند. در نتیجه، به قشر متوسطی محدود ماندند که آبشخورشان عمدتاً تفکرات اصلاح‌طلبانه بود. بخش عظیمی از این قشر، گرچه از سرکوب و فشارهای رژیم ناراضی بود، اما حاضر به دست شستن از توهمات امکان امتیازگیری نبود و عزمی برای سرنگونی رژیم نداشت. اما نیروی اعتراضی کنونی، توده‌ای‌ست که به کلیت رژیم توهمی ندارد و از آن گذشته، تحقق یا عدم تحقق خواست‌ها، برایش مسئله مرگ و زندگی است.
شعارهای کارگران و معلمان نشان می‌دهند که آنان دیگر نمی‌توانند وضعیت کنونی را تحمل کنند. شعارهایی چون “مرگ بر این زندگی ارجح است”، “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در راه آزادگی، وای از این وضع، وای از این وضع”. بی‌دلیل نیست که بسیاری جامعه ایران را به انبار باروتی شبیه می‌دانند که منتظر جرقه‌ای‌ست تا خرمن هستی رژیم را به آتش بکشد.
و این تنها مصلحی نیست که این هشدار را می‌دهد. سران و ایادی ریز و درشت رژیم به زبان‌های گوناگون و در مناسبت‌های مختلف به خشم و نارضایتی مردم و احتمال وقوع یک بحران سیاسی گسترده که پایه‌های رژیم را به لرزه درآورد، اشاره می‌کنند.
مصلحی در سخنان‌اش به “دشمن” اشاره می‌کند و از “انگلیس” و “امریکا” نام می‌برد. اما هر کس که زبان سران رژیم را بداند، می‌داند که منظور وی از “دشمن”، توده‌های کارگر و زحمتکش است. زیرا این توده ها، دشمن واقعی جمهوری اسلامی هستند. پس، اگر سران رژیم و دستگاه‌های سرکوب و تحمیق آن خود را برای مقابله با اعتراضات وسیع احتمالی آینده آماده می‌کنند، ضروری‌ست که کارگران و زحمتکشان، جریانهای کمونیست وانقلابی و همه پیشروان و فعالان جنبش های اجتماعی نیز آمادگی های لازم برای نبرد های بزرگ را درخود ایجاد کنند و تجهیزات و سازماندهی ملازم با نبردی سرنوشت ساز را تدارک ببینند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف

 

نفسی تازه در کالبد جنبش فلسطین

  یادداشت سیاسی- با اعتصاب غذای بیش از ٢٠٠٠ زندانی سیاسی فلسطینی در زندان های اسرائیل در آستانه ی پنجاهمین سالگرد جنگ شش روزه، نفسی تازه در کالبد جنبش فلسطین دمیده شد. این اعتصاب از ١٧ آوریل، روزی که به نام روز زندانی در فلسطین نام گذاری شده، آغاز گشت. اولین بار نیست که زندانیان فلسطینی در اسرائیل دست به اعتصاب غذا می زنند. در سال ٢٠١٢، هزار و پانصد زندانی به مدت یک ماه و در سال ٢٠١۴، هشتصد زندانی به مدت ۶٣ روز اعتصاب غذا کردند. از جمله علل اعتصاب غذای کنونی، اعتراض به شرایط غیرانسانی زندان، شکنجه و تحقیر توسط زندانبانان و کمبود یا عدم وجود امکانات بهداشتی و پزشکی برای زندانیان است. به گزارش الجزیره، هزینه ی مراقبت های پزشکی در زندان های اسرائیل بر عهده ی خود زندانیان است. در همین رابطه، در ۴٠ سال اخیر، ٢٠٠ زندانی جان خود را به علت عدم توان پرداخت هزینههای پزشکی از دست داده اند.
طبق آماری که مراجع اسرائیلی منتشر کرده اند، از سال ١٩۶٧، هفتصد و پنجاه هزار فلسطینی توسط اسرائیل دستگیر شده اند. در حال حاضر حدود ۶٣٠٠ زندانی فلسطینی در زندان های اسرائیل اسیرند. ۴۵٨ نفر از آنان محکوم به حبس ابد می باشند. فلسطینیان دستگیر شده، بدون هیچ حکمی شش ماه حبس شده و سپس در دادگاه های نظامی اسرائیل محاکمه می گردند. یکی از این زندانیان مروان برقوتی، از اعضای کمیته ی مرکزی سازمان الفتح است که از رهبران این اعتصاب غذا می باشد. او که اکنون پانزده سال است در زندان به سر می برد، به پنج بار حبس ابد و چهل سال زندان محکوم شده است! برقوتی برای اولین بار در سن پانزده سالگی دستگیر شد. پسرش در سن هجده سالگی دستگیر و به چهار سال حبس محکوم شد.
سرگذشت برقوتی و پسرش، نمونهای از مبارزات نسل های پی در پی در فلسطین است. مبارزه علیه حکومت مذهبی، فاشیستی و استعمارگر اسرائیل، که میلیونها نفر را از خانه و کاشانه ی خود رانده، زمین آنان را غصب کرده و آنها را به خاک و خون کشیده است. مبارزاتی که از اوایل قرن بیستم آغاز شد و با تأسیس دولت اسرائیل و پیشبرد سیاست اشغال مناطق فلسطینی تا به امروز ادامه یافته است. در پی جنگ شش روزه در سال ١٩۶٧ اسرائیل کرانه ی غربی اردن و شرق اورشلیم را اشغال کرد و مجتمع های مسکونی یهودیان را تحت نظارت و حمایت ارتش اسرائیل در منطقه ای که حدود سه میلیون فلسطینی در آن زندگی می کردند، بنا ساخت. از سال ٢٠١۴ بار دیگر اقدامهای سرکوبگرانه ی رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین شدت گرفت و با زور اسلحه و تجهیزات جنگی، شهرک سازی هر چه وسیع‌تر برای یهودیان صورت گرفت. کارگران فلسطینی در اسرائیل هر چه بیشتر مورد آزار و اذیت و کنترل قرار گرفته و حتی از تردد بیماران فلسطینی جلوگیری می گردد. سربازان اسرائیلی مستقیم به سوی تظاهرکنندگان فلسطینی آتش می گشایند و ساکنان یهودی مناطق اشغالی تشویق می شوند، تا مسلح شده و به سوی فلسطینی ها شلیک کنند. صدها فلسطینی در تظاهرات روز ١٣ اکتبر ٢٠١۴ مورد اصابت گلوله های اسرائیلی قرار گرفتند.
با وجود تشدید سرکوب و گسترش اشغال مناطق فلسطین و شهرک سازی برای یهودیان، بر خلاف دوران خیزش های بزرگ جنبش فلسطین در سال‌های گذشته که به انتفاضه یک و انتفاضه دو معروف شدند، در سال‌های اخیر مقاومتی یکپارچه علیه دولت اسرائیل صورت نگرفت. از جمله علل این وضعیت، تشتت و پراکندگی در درون جنبش فلسطین است که در دهه های اخیر بر جنبش مقاومت فلسطین سایه افکنده است. در پی سیاست تقویت نیروهای ارتجاعی اسلام گرا در منطقه از سوی ابرقدرت های امپریالیستی با حمایت مستقیم و غیرمستقیم رژیم های ارتجاعی در منطقه از جمله عربستان سعودی و ایران، جهت مقابله با جنبش چپ و تضعیف مبارزات مترقی مردمی، سازمان حماس نیز به عنوان شاخه ای از اخوان المسلمین در سال ١٩٨٧ تأسیس شد. حماس هدف خود را برقراری حکومت اسلامی اعلام کرد. اما نقش اصلی آن شکاف انداختن در مبارزات مردم فلسطین بود. حماس توانست بر بستر نارضایتی مردم از رهبران الفتح و ضعف نیروهای چپ عرض اندام کند. از نظر ایدئولوژیک، اگرچه حماس نیز از ناسیونالیسم عربی دفاع می کند، اما با آمیختن عنصر مذهب به آن و با ارائه ی خدمات اجتماعی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی، توانست بردامنه نفوذ خود افزوده و بخش بزرگی از مردم را به دنبال خود بکشاند. ناسیونالیسم عربی تاوان تنگ نظری خود را داد و عرصه را به روی ارتجاع مذهبی باز کرد. به این ترتیب مبارزه ی مردم فلسطین به جای تمرکز بر دشمن مشترک خود، اسرائیل، به انحراف کشیده شد. فلسطینی های طرفدار حماس و الفتح به روی هم آتش گشودند و به ویژه در سال‌های ٢٠٠۶ و ٢٠٠٧ جنگ‌های خونینی بین دو طرف درگرفت که حاصل آن صدها کشته و مجروح بود. در سال ٢٠٠٧ حماس اختیار نوار غزه را به دست گرفت و کرانه ی باختری تحت کنترل الفتح باقی ماند. با وجود تلاش‌های متعدد در برقراری آشتی بین دو طرف، هرگز این اختلافات حل نشد و شکاف بین مردم فلسطین همچنان عمیق‌تر گشت. دیگر جریان های ارتجاعی در فلسطین از جمله “جهاد اسلامی” که در سال ١٩٨١ تأسیس شد، مستقیماً تحت حمایت مالی و نظامی ایران قرار دارد. جریانات وابسته به القاعده یا داعش، دیگر طرف‌های کشمکش های داخلی در فلسطین می‌باشند که هر یک اهداف سیاسی و نظامی خود را دنبال می کنند. از سویی دیگر سازمان الفتح بنا را بر مذاکره و معامله گذاشت و به ویژه با مذاکرات مستقیم با اسرائیل در روند پیمان اٌسلو در سال١٩٩٣ دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت و با پذیرش قرارداد اٌسلو ٢ در مصر، از خواسته ی اصلی مردم فلسطین که بازگشت به مرزهای قبل از جنگ شش روزه است، صرفنظر کرد. الفتح به این ترتیب حمایت بخش بزرگی از مردم را در درون مناطق اشغالی فلسطین و نیروهای مترقی و چپ در خارج از مرزهای خود از دست داد.
در اینجا لازم است بر نقش منفی و مخرب کشورهای منطقه که هر یک بنابر منافع و اهداف سیاسی خود بر این جنبش تأثیر گذار بوده اند، تأکید کرد. در این رابطه می‌توان به ویژه از کشورهای مصر، عربستان سعودی و ایران نام برد. همانطور که گفته شد، جمهوری اسلامی علاوه برحمایت از حماس، گروه جهاد اسلامی در فلسطین را تشکیل داد، همچنان‏که در کشورهای دیگر منطقه یا گردان های نظامی خود را مستقیم در آنجا مستقر کرد، مانند حزب الله در لبنان و یا غیرمستقیم نیروهای مرتجع طرفدار خود را حمایت و تقویت کرد. اما هدف اصلی‌ رژیم جمهور اسلامی از این اقدامات، هرگز حمایت از خواست های بر حق مردم فلسطین نبوده، بلکه منظورش ازحمایت ازفلسطین، در‌واقع محکم کردن پای خود در منطقه و تأمین منافع سیاسی‌اش بوده است. رژیم که تا کنون میلیاردها بودجه ی کشور را صرف تقویت نیروهای ارتجاعی در منطقه کرده، اکنون تلاش می‌کند تا با کنار گذاشتن اختلافات با حماس و نزدیکی با دیگر نیروهای ارتجاعی اسلامی، از سویی، در رقابت با عربستان سعودی، خود را مطرح کند و نفوذ سیاسی خود در منطقه را افزایش دهد. از سویی دیگر، جبهه ی مقابل یعنی الفتح را هر چه بیشتر تضعیف کند. این امر هدف اصلی برگزاری ششمین کنفرانس تحت عنوان فریبکارانه ی حمایت از انتفاضه فلسطین در اسفند ماه ١٣٩۶ در تهران بود که از سوی حماس نیز استقبال شد.
تحت چنین شرایطی که ارتجاع در منطقه چهارنعل می تازد و در پی تضعیف جنبش چپ و رشد اسلام گرایی در منطقه، جنبش فلسطین هر چه بیشتر توان خود را در پیشبرد یک مبارزه ی منسجم علیه رژیم صهیونیستی اسرائیل از دست داد. دولت اسرائیل از این وضعیت بیشترین بهره را برده و همانطور که گفته شد به تشدید سیاست اشغالگرانه ی خود و خشونت علیه فلسطینی ها دامن زد. اگرچه جنبش مقاومت و مبارزه ی مردم فلسطین به دلایلی که مطرح شد، توان و انسجام گذشته را ندارد، اما این مقاومت و مبارزه همواره ادامه داشته است. در واقع، مردم فلسطین در جنگ نابرابری که نسل ها به طول انجامیده، راهی جز این ندارند، چرا که سیاست اشغال‏گری وتوسعه طلبی اسرائیل همزمان به معنای به باد رفتن هستی و نابودی فلسطینی ها می باشد. این مقاومت در برهه های زمانی گوناگون اشکال متفاوتی یافته است. در شرایط کنونی که جنبش فلسطین تحت الشعاع ارتجاع اسلامی در درون آن و در منطقه به حاشیه رفته است، وحماس مستقیماً از ایران حمایت می‌کند و حمایت متقابل آن را داراست و نیز به قدرت رسیدن جناح افراطی صهیونیست ها در دولت اسرائیل، اعتصاب غذایی که از سوی برقوت ی و جناح چپ الفتح در زندان شکل گرفته است، حرکتی ارزشمند و شایسته ی حمایت است، که جنبش مقاومت فلسطین را در اذهان جهانی بار دیگر مطرح کرده و می‌تواند به تقویت روحیه ی اتحاد و همبستگی مردمی در درون جنبش فلسطین بیانجامد ونفس جان‏بخشی در کالبد این جنبش بدمد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف

 

در آستانه روز جهانی کارگر: باز هم تهدید و احضار فعالان

در آستانه روز همبستگی و اتحاد جهانی کارگران (۱۱ اردیبهشت) و در شرایطی که میلیون ها کارگر و زحمتکش ایران با انبوهی از خواست های برحق و ابتدایی کارد به استخوانشان رسیده است، باز هم قوه قضائیه و دادگاه ها با پرونده سازی های امنیتی علیه فعالان کارگری، جو تهدید و ارعاب را به نفع کارفرمایان و سرمایه داران، شدت می بخشند. دادگاه انقلاب دزفول – قوۀ قضائیه – طی حکمی علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه را به همراه اشرف رحیم خانی و زینب کشوری فعال در بخش زنان و عزت جعفری، شاپور رشنو، علی محمد جهانگیری و شاکری را به اتهام تبلیغ علیه نظام در تاریخ ۴ اردیبهشت ١٣٩۶ احضار کرد.

این روند برای کارگران ایران روش شناخته شده ای است که مستمراً با آن رودررو هستند. از بگیر و ببند و اخراج و بیکارسازی گرفته تا صادر کردن حکم شلاق برای کارگرانی که در چنگال مشکلات مالی گرفتارند، در پرداخت اجارۀ خانه درمانده اند، و از تأمین حداقل هزینۀ زندگی، خوراک، پوشاک، بهداشت و تحصیل فرزندان شان ناتوان اند، در حالی که بسیاری از کارفرمایان خصوصی و دولتی حتی از پرداخت حقوق کارگران سرپیچی می کنند. حکومت اعتراض کارگران علیه شرایط مستمند سازی را  “برهم زدن امنیت” و “تبلیغ علیه نظام” می نامد!

علی نجاتی پس از تحمل زندان، و حکم بازنشستگی اجباری و بیماری، هنوز به بهانه های بی اساس به دادگاه  کشانده می شود! و اعضای خانواده اش نیز هر از چندی با پرونده سازی های واهی مورد آزار قرار می گیرند. سایر فعالان نیز با گرفتن احکام طولانی و گاه چندین حکم از سوی دادگاه های مناطق دیگر، در اعتراض به این روند با اعتصاب غذا در شرایط طاقت فرسای زندان های ایران، جان خود را وثیقۀ مبارزه با این اوضاع فلاکت بار قرار داده اند.

این در حالی است که تبلیغات دروغین “منشور شهروندی” حکومتیان و وعده های توخالی و کر کننده در آستانه انتخابات فضا را مسموم ساخته است. آیا میلیون ها کارگر، معلم، بازنشسته، کارکنان بیمارستانی، بیکاران، زنان و کودکان، دانشجویان، دستفروشان و حاشیه نشینان، “شهروند” این جامعه به حساب نمی آیند که علاوه بر محرومیت، باید به چارمیخ کشیده شوند؟ دمکراسی ادعائی اقلیت ثروتمند جامعه تنها جامه ای عاریتی و بی قواره است که به تن اکثریت میلیونی کارگران و خانواده هایی که زیر بار شرایط خفت بار کنونی، باید خفقان و سرکوب را تحمل کنند و صبور باشند، مدت هاست که از مد افتاده است! واقعیت نشان می دهد که مبارزات و اعتراضات روزمره و روزافزون کارگران و سایر زحمتکشان ایران را نه می توان متوقف کرد و نه  نمی توان با این ترفندها به عقب راند.

اعتراض به زندانی کردن کارگران و فعالان کارگری، معلمان، فعالان جنبش های آزادی خواه و زندانیان سیاسی و هرگونه پرونده سازی امنیتی علیه آن ها، آزادی همه فعالان کارگری بدون هیچ قید و شرطی، بازگشت فوری کارگرانی که به علت مبارزه برای خواست های کارگری زندانی و اخراج شده اند به کار خود، رفع اتهام و منع تعقیب آن ها و ابطال احکام قضایی به ضد فعالان کارگری و دیگر عرصه ها، در کنار انبوهی از مطالبات دیگر، مبارزه ای لازم و ضروری برای تغییر و برون رفت از ورطۀ کنونی است که کارگران صف اول و قاطع آن را تشکیل می دهند.

 کارگران پروژه های پارس جنوبی

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام

فعالان کارگری جنوب

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

جمعی از کارگران محور تهران  –  کرج

۵اردیبهشت ١٣٩۶

Kargaran.parsjonobi@gmail.com

به پیشواز اول ماه مه می‌رویم

اول ماه مه فرامی‌رسد. این روز، روز نماد پیوستگی و فشردگی صفوف طبقهٔ کارگر سراسر جهان علیه نظام ستمگرانه سرمایه‌داری است. روزی ست که طبقهٔ کارگر با دست کشیدن از کار ارادهٔ خود را به سرمایه‌دار تحمیل می‌کند. روزی ست که طبقهٔ کارگر نشان می‌دهد که می‌تواند در مقابل مکانیزم حرکت سرمایه مبنی بر استثمار هر چه بیشتر طبقهٔ کارگر بایستد و از استثمار شدن جلوگیری نماید. روزی ست که طبقهٔ کارگر به‌مثابهٔ جبههٔ رزمندهٔ انقلاب و مجهز به اراده و تشکل خویش به مصاف جبههٔ تادندان‌مسلح طبقهٔ سرمایه‌دار می‌رود و مبارزهٔ خویش را برجسته‌تر از هر زمان دیگر پی می‌گیرد.

ایرانیان مبارز ایران در خارج کشور!

 مدتی ست که اعتصابات و اعتراضات کارگران ایران جان تازه‌ای گرفته است و کارگران اکنون عزم جزم کرده‌اند که از این‌همه ستمی که طبقهٔ سرمایه‌دار به کارگران می‌کند به هر نحوی که شده جلوگیری کنند. رژیم جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند کارگران را فریب دهد. سرکوب نیز دیگر کارایی خود را ازدست‌داده است. وضعیتی که رژیم بر کارگران تحمیل کرده است از هر سرکوبی شدیدتر است. کارگران هیچ سلاحی جز اراده و تشکل خویش و همبستگی با یکدیگر ندارند. رمز پیروزی و رهایی از چنگال ستم و استثمار رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی مبارزهٔ مستمر و هدفمند است. اول ماه مه روز تجلی اتحاد بین‌المللی کارگران سراسر جهان ست. با شرکت در مراسم روز جهانی کارگر و حمایت از مبارزات طبقه کارگر صفوف خود را متراکم‌تر کنیم.

ایرانیان مبارز در خارج کشور!

واحدهای کشوری سازمان فدائیان (اقلیت) همراه با کارگران و نیروهای کمونیست با تجمع، راهپیمایی و جشن روز جهانی کارگر را در شهرها و کشورهای زیر:

هلند در شهرهای آمستردام و روتردام

آلمان در شهرهای فرانکفورت و هامبورگ

دانمارک در شهر کپنهاگ

کانادا در شهرهای ونکوور و مونترال و تورنتو

فرانسه در شهر پاریس

و دیگر کشورها برگزار می‌کنند. از ایرانیان مبارز دعوت می‌کنیم که در این مراسم با ما همره باشید. تا ضمن انعکاس مبارزات کارگران ایران جشن همبستگی بین‌المللی کارگران را هرچه باشکوه‌تر برگزار کنیم.

 

 کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

 سرنگون باد جمهوری اسلامی

 برقرار باد حکومت شورایی

 زنده‌باد سوسیالیسم – زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان

 ۲۰ آوریل ۲۰۱۷

«قطعنامه به مناسبت اول ماه مه، ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر»

نظام سرمایه داری، جهان را بیش از پیش به ورطۀ فقر دائمی، بیکاری، گرسنگی، جنگ و آوارگی و تخریب منابع زیست رانده است. این نظام برای نجات از بحران های ذاتی اش، هستی و وضعیت تأمین معاش کارگران و توده های زحمتکش را  به فاجعه کشانده است. اول ماه مه، روز همبستگی و اتحاد کارگران به ضد این نظام استثمارگر و تبهکار است.

در نظام سرمایه داری ایران نیز: پایین نگه داشتن هر چه بیشتر سطح مزدها (تعیین حداقل مزد ٩٣٠ هزار تومانی برای سال ٩۶ که کمتر از یک چهارم خط فقر است) و قدرت خرید کارگران، کاهش امنیت شغلی و آسان تر کردن اخراج کارگران توسط کارفرما (به ویژه در اصلاحیه های اخیر قانون کار) از راه تحمیل قراردادهای موقت هرچه کوتاه تر (حتی ۶ روزه، سفید امضا، شفاهی، دوگانه، اخذ چک و سفته)، سرکوب تلاش های کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل، عدم پراخت حقوق و مزایای کارگران از سوی کارفرمایان خصوصی و دولتی، بیکاری شدید و مزمن و نبود بیمۀ بیکاری (طبق آمار رسمی تنها حدود ۴% کارگران بیکار در ایران از مستمری بیکاری بهره مندند)، افزایش سوانح و حوادث کار و نبود مقررات ایمنی و بهداشت در محیط کار، تبعیض و فشار مضاعف بر کارگران زن، کار کودکان زیر ۱۶ سال، تبعیض ملی و مذهبی و غیره و غیره بیداد می کنند.

افزون بر اینها کارگران در ایران از حق ایجاد تشکل های مستقل و حقیقی خود محروم اند و شمار زیادی از کارگران به خاطر دفاع از این حق و یا دفاع از دیگر حقوق و خواسته های کارگری و یا به «اتهام» شرکت در اعتصاب و تظاهرات در زندان اند و عدۀ زیادی در دادگاه ها به زندان و تحمل شلاق و اخراج محکوم می شوند. حتی در مواردی هم که دادگاه کارگران را از به اصطلاح «جرائمی» که به آنها نسبت داده شده تبرئه کرده است، کارفرما به تصمیم خود و برخلاف مقررات حاکم آنها را اخراج می کند.

کارگران در ایران بزرگترین طبقۀ اجتماعی و اکثریت مطلق جمعیت را تشکیل می دهند که بیش از ۸۰% ثروت جامعه حاصل کار آنان است و با این حال روز به روز فقیر تر می شوند. این شرایط فلاکت بار به معلمان، پرستاران و کارکنان بیمارستان ها، بازنشستگان، بیکاران و جوانان جویای کار، دانشجویان، دستفروشان، کارگران مهاجر و تمامی زحمتکشان نیز لطمات همه جانبه ای وارد آورده است.

اما در چنین وضعیت و درست به خاطر چنین وضعیتی کارگران نباید قربانی شرایط تحمیل شده از سوی نظام سرمایه داری باشند و باید اوضاع را تغییر دهند! برای این کار باید تنها به نیروی پایان ناپذیر خود و دیگر زحمتکشان تکیه کنند؛ به مدیران اقتصادی، سیاسی و اداری سرمایه داری کوچک ترین اعتمادی نداشته باشند و فریب ایدئولوژی پردازان رنگارنگ طبقۀ سرمایه دار را نخورند. کارگران با اتحاد و همبستگی و مبارزۀ همه جانبۀ پیگیر می توانند نه تنها اوضاع موجود را به نفع خود تغییر دهند، بلکه زمینه های ایجاد جامعه ای فارغ از ستم و استثمار را فراهم کنند. آری کارگران سازندۀ جهان آینده اند!

مبارزه برای خواست های فوری اقتصادی و اجتماعی کارگران ایران

  • به رسمیت شناختن حق تشکل های مستقل کارگری (مستقل از دولت و همۀ نهادهای حکومتی، از کارفرمایان، از احزاب سیاسی و نهادهای مذهبی) در همۀ رشته های فعالیت اقتصادی، اجتماعی، اداری، فرهنگی و غیره.
  • حق شرکت و دخالت سازمان های مستقل کارگری در تدوین قانون کار.
  • به رسمیت شناختن حق انعقاد پیمان های جمعی کار بین کارگران و کارفرمایان.
  • برقراری بازرسی کارگری مرکب از نمایندگان منتخب کارگران با حقوق و اختیارات کافی برای نظارت بر شرایط کار در همۀ مؤسساتی که در آنها کار مزدی انجام می شود.
  • برقراری حداکثر ۴٠ ساعت کار و دو روز متوالی استراحت در هفته، و حداقل یک ماه مرخصی در سال با حقوق و مزایای کامل، برای کارگران مزدی.
  • تعیین حداقل مزد براساس هزینۀ متوسط خانوار شهری (بر طبق آمار بودجۀ خانوار) و افزایش آن به نسبت تورم و بارآوری اجتماعی کار با تأیید نمایندگان منتخب کارگران.
  • ممنوعیت کار کودکان و نوجوانان کمتر از ۱۶ سال و محدود کردن کار کارگران ۱۶ تا ۱٨ ساله به حداکثر ۴ ساعت کار در روز.
  • رفع هرگونه تبعیض جنسی، دینی، ملی و قومی در استخدام، تصدی مشاغل و مسئولیت ها و حقوق و مزایا و غیره.
  • مزد برابر زنان با مردان برای کار برابر و مشابه.
  • حق بیمۀ عمومی بیکاری برای کارگران بیکار و همۀ جویندگان کار.
  • بیمۀ رایگان تمام کارگران مزدی برای درمان و پیشگیری بیماری ها، صدمات ناشی از حوادث و سوانح کار، از کار افتادگی و علیلی
  • تعطیل رسمی و با حقوق روز اول ماه مه در همۀ مؤسساتی که کارگران مزدی در آنها به کار اشتغال دارند.
  • حق بازنشستگی کارگران پس از حداکثر سی سال کار یا شصت سال سن بر مبنای بالاترین حقوق دریافتی؛ افزایش سالانۀ حقوق آنان به نسبت افزایش مزد کارگران شاغل؛ کاهش میزان حداکثر سنوات کار و یا سن بازنشستگی در مشاغل دشوار و خطرناک: تعیین این امور در صلاحیت اتحادیه های کارگری مستقل و یا دیگر ارگان های منتخب کارگران است.
  • مرخصی زایمان به میزان حداقل ۶ ماه با حقوق و مزایای کامل برای زنان کارگر شاغل یا بیکار؛ تقبل همۀ هزینه های مراقبت و درمان پیش و پس از زایمان توسط سازمان بیمه های اجتماعی.
  • تضمین پرداخت مزد کارگران در پایان هر ماه برای کاری که انجام داده اند، توسط دولت، در صورتی که کارفرما به هر دلیل از پرداخت آن شانه خالی کند.
  • ممنوعیت بستن کارخانه ها توسط کارفرمایان بدون تأیید اتحادیه های کارگری یا دیگر سازمان های منتخب کارگران.
  • ممنوعیت اخراج کارگران توسط کارفرمایان بدون تأیید اتحادیه های کارگری یا دیگر سازمان های منتخب کارگران.
  • بازگشت فوری کارگرانی که به علت مبارزه برای خواست های کارگری زندانی و اخراج شده اند به کار خود؛ رفع اتهام و منع تعقیب آنها و ابطال احکام قضائی به ضد فعالان کارگری، پرداخت حقوق و مزایای مدتی که از کار برکنار شده بودند.
  • آموزش رایگان در تمام سطوح برای همه؛ آموزش اجباری تا پایان ۱۶ سالگی برای همۀ کودکان و نوجوانان دختر و پسر؛ تأمین رایگان کتاب ها و وسایل درسی؛ تأمین دست کم یک وعدۀ غذا برای دانش آموزان.
  • بیمۀ درمانی رایگان برای همۀ کسانی که تحصیل می کنند.
  • مبارزه برای تأمین مسکن مناسب برای همه.
  • برابری حقوق کلیه کارگران ساکن ایران فارغ از ملیت ، جنسیت و مذهب آنان و رفع هر نوع تبعیض به ضد همۀ کارگران مهاجر یا دیگر کارگران سایر ملیت ها که در ایران شاغل و یا ساکن اند.

 

زنده باد اول ماه مه روز جهانی کارگران!

پرتوان باد اتحاد و همبستگی کارگران همۀ کشورها برای محو استثمار از جهان!

١١ اردیبهشت ١٣٩٦

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام

جمعی از کارگران محور تهران  –  کرج

کارگران پروژه های پارس جنوبی

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

فعالان کارگری جنوب

                                                   

بهنام کرمی – در دفاع از سوسیالیسم مارکسی ۲

در قسمت اول این نوشته نشان دادیم که ادعاهای سوسیال‌دمکرات‌های وطنی مبنی بر ”تحریف” مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا توسط پل لافارگ و ”نقد” این تحریف توسط انگلس در نامه‌های ردوبدل شده مابین لافارگ و انگلس، یک دروغ بوده و درواقع این سوسیال‌دمکرات‌ها هستند که نظرات مارکس و انگلس در مورد دیکتاتوری پرولتاریا را تحریف کرده‌اند.

اگر کسی فکر می‌کند که بحث حول مقولهٔ دیکتاتوری پرولتاریا، بحثی صرفاً تئوریک بوده و با مسائل و وظایف اصلی و مهم انقلاب ایران بی‌ارتباط است، سخت در اشتباه است، چراکه سوسیال‌دمکراسی، نه‌تنها در ایران بلکه در سراسر جهان، با اتکا بر این بحث به نتایجی می‌رسد، که در این قسمت به گوشه‌هایی از آن می‌پردازیم. اینکه نتایج عملی چنین درکی چه هستند را می‌توان به‌عنوان نمونه در انقلاب ۱۹۱۸ آلمان و سرنوشت رقت‌انگیز آن نشان داد. بی‌دلیل نیست که سوسیال‌دمکراسی ایرانی از بحث در مورد این انقلاب، همچون دزد از محل دزدی می‌گریزد.

 

متن کامل در فرمت پی دی اف

وقوع سیل در چند استان کشور، جان ده ها نفر را گرفت

جاری شدن سیل در برخی مناطق آذربایجان شرقی و غربی تاکنون ده ها کشته و مفقود برجای گذاشته است. بارندگی شدید که از بامداد روز جمعه ۲۵ فروردین ماه آغاز شد و به دنبال آن سیلی که راه افتاد، تاکنون بیشترین تلفات جانی و خسارات را در شهرهای عجب شیر، آذرشهر، گوگان، ممقان، تیمورلو و روستاهای اطراف این شهرها برجای گذاشته است. به رغم اینکه هنوز آمار دقیقی از تلفات سیل در دست نیست، اما خبرگزاری ایسنا از قول یک مقام مسئول در آذربایجان از وجود ده ها تن کشته و مفقود تاکنون خبر داده است. فقط در شهر عجب شیر ۲۰ نفر مفقود شده اند که اجساد ۱۴ نفر از قربانیان پیدا شده است. در آذرشهر نیز ۱۷ نفر مفقود شده اند. افزون بر این ها، حدود ۷ خودرو نیز مفقود گشته که تاکنون دو خودرو پیدا شده اند.علاوه بر دو استان آذربایجان شرقی و غربی، استان های کردستان و زنجان نیز تحت تاثیر سیلاب و آبرفتگی قرار گرفته و تلفات و خساراتی را به همراه داشته اند.
تصاویر ویدوئویی منتشر شده، خودروهای در حال فرو رفتن در عمق سیلاب و صدای شیون و زاری مردمی که اسیر این فاجعه هولناک شده اند، تصویر روشنی از صحنه های دلخراش این فاجعه است. فاجعه ای که حکایت از بی پناهی توده های مردم ایران در حاکمیت جمهوری اسلامی دارد . توده هایی که مدام اسیر حوادث مرگباری از قبیل زلزله، طوفان شن و ریزگردها و سیلاب می شوند. حوادثی که اگرچه به ظاهر طبیعی و خارج از اراده انسان به نظر می آیند، اما اگر کمی ریشه ای به موضوع بنگیرم، می بینیم بسیاری از این حوادث قابل پیش بینی هستند. نه فقط قابل پیش بینی، که با تدابیر لازم و سرمایه گذاری در زیرساخت های بنیادی کشور، می توان تلفات انسانی این گونه حوادث را اگر نگوییم به صفر، دست کم به حداقل ممکن رساند. چنانکه بسیاری از کشورها پیشرفته تاکنون موفق به این امر شده اند.
در ایران اما، وضعیت کاملا متفاوت است. در ایران، ما با حاکمیتی مواجه هستیم که نه گوشی برای شنیدن ناله های مردم دارد و نه اراده ای برای مقابله با کاهش تلفات جانی و مالی این گونه بلایای به ظاهر طبیعی. رژیم جمهوری اسلامی ، طی ۳۸ سال گذشته، تا آنجا که برایش ممکن بوده است، مستقیما توده های مردم ایران را کشتار کرده و آنان را به فقر و فلاکت نشانده است و آنجا که قادر به کشتار مستقیم مردم نبوده، به جای سرمایه گذاری در جهت ایمن سازی و تامین امنیت جان مردم در مقابل اثرات ویرانگر حوادث طبیعی، فقط و فقط در فکر غارت و چپاول توده مردم بوده است. جمهوری اسلامی وسران آن از یک طرف با اختلاس و دزدی های مکرر چند هزار میلیاردی و از سوی دیگر با ارسال سلاح و هزینه کردن هر ساله میلیاردها دلار از سرمایه های این کشور در لبنان و عراق و سوریه و یمن، توده های مردم ایران را در مواجهه با این گونه حوادث طبیعی، بی جان‏پناه به حال خود رها کرده و آنان را به سادگی در کام مرگ فرستاده اند.
بنابراین روشن است که مسبب تمام خسارت های جانی و مالی که دراثر حوادثی از قبیل زلزله، طوفان شن و جاری شدن سیل بر مردم ایران وارد میشود، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی است.این رژیم بنا به ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی‏اش نه تنها فاقد تدابیر لازم برای جلوگیری یا کاهش تلفات این‏گونه حوادث است، بلکه حتا مانع هم‏یاری مردم دراین گونه حوادث نیز می شود. بیهوده نیست که با وقوع هر حادثه ای از این دست، پیش از همه نیروهای امنیتی در محل حضور می یابند تا با ایجاد رعب و وحشت توده های مردم را از هرگونه اعتراض و حرکتی باز دارند.
سازمان فدائیان (اقلیت) رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و بی توجهی مسئولان این نظام را در مواجهه با اینگونه حوادث طبیعی عامل اصلی خسارت های جانی و مالی توده های مردم ایران می داند.
سازمان فدائیان اقلیت، ضمن ابراز تسلیت و همدردی با خانواده ها و بازماندگان جان باختگان سیل اخیر ، بر این باور است تا زمانی که حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران برقرار است، هیچ روزنه امیدی برای بهتر شدن شرایط مادی و معنوی زندگی توده های مردم ایران باز نخواهد شد.

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۶ فروردین ۱۳۹۶
کار- نان – آزادی – حکومت شورایی

تحریم غیرفعال را به تحریمی فعال تبدیل کنیم

خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی جدید رژیم پوسیده و ورشکسته جمهوری اسلامی در پیش است. قرار است رژیم رسوای استبدادی مذهبی، این خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی را در ۲۹ اردیبهشت به مرحله اجرا درآورد.
تمام کارگزاران و مزدوران استبداد و سرمایه، همه ارگان‌های تبلیغاتی رژیم و مدافعین داخلی و خارجی آن بسیج شده‌اند تا با بازارگرمی برای این یا آن جناح، باند و مهره ارتجاع، این خیمه‌شب‌بازی را به‌وسیله ای برای تقویت ارتجاع و دیکتاتوری عریان تبدیل کنند .
این در حالی است که ورشکستگی جمهوری اسلامی در تمام عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به نهایت خود رسیده است. واقعیتی چنان آشکار که حتی خامنه‌ای رهبر مرتجعین حاکم، به این ورشکستگی تمام‌عیار اعتراف می‌کند، اما ادعا می‌کند که نتیجه پوسیدگی و ناکارایی نظم اقتصادی – اجتماعی موجود و رژیم سیاسی پاسدار آن نیست، بلکه نتیجه سوء مدیریت‌ها در طول ۳۸ سال گذشته است. اما برخلاف این ادعاهای پوشالی،اگر بحران و ازهم‌گسیختگی اقتصادی به نقطه‌ای رسیده است که هیچ راه‌حلی در چارچوب نظم موجود برای آن متصور نیست، نتیجه رشد تضادهای نظام سرمایه‌داری، پوسیدگی این نظم و شکست پی‌درپی سیاست‌های جناح‌های طبقه حاکم و رژیم جمهوری اسلامی است.
اگر دست آورد رژیم جمهوری اسلامی باگذشت نزدیک به ۴ دهه، متجاوز از ده میلیون بیکار، قرار گرفتن اکثریت بزرگ کارگران و زحمتکشان زیرخط فقر، گرسنگی مداوم میلیون‌ها خانواده کارگری، گرانی کمرشکن، ۱۳ میلیون حاشیه‌نشین، میلیون‌ها معتاد، میلیون‌ها کودک کار و خیابانی، صدها هزار تن‌فروش، کارتن‌خواب و گور خواب، دو میلیون مستمری‌بگیر گدا خانه‌های مذهبی و ده‌ها نمونه دیگر از این فجایع است، تمام این واقعیت‌ها، دلایل آشکاری بر بن‌بست و ورشکستگی نظم موجود و طبقه پاسدار آن در همه عرصه‌هاست. آیا فسادی که سراسر ارکان رژیم را فراگرفته‌است، بیان چیز دیگری جز پوسیدگی نظم حاکم برایران و رژیم پاسدارآن است؟ آیا از یک رژیم سرتاپا پوسیده جز این می‌توان انتظار داشت که روزمره فسادهای بی‌انتهای آن برملا شوند؟ فسادی که اکنون به درجه‌ای رشد کرده که حتی باندهای تبهکار رژیم برای افشای یکدیگر، پی‌درپی اسنادی از دزدی‌ها و سوء استفاده‌های میلیاردی و حقوق‌های ده‌ها میلیونی ماهانه را برملا می‌کنند.
درنتیجه این پوسیدگی و بحران‌های متعدد نظم موجود است که تضادهای باندهای درونی هیئت حاکمه نیز به‌شدت حاد شده و گروهی از مرتجعین که همواره از صاحبان مقام و مسند رژیم استبدادی و جناح‌های آن بوده‌اند، به شکل مسخره‌ای باند و گروه جداگانه‌ای تشکیل داده و بی‌ثمر تلاش می‌کنند خود را از فجایعی که جناح‌های حاکم به بار آورده‌اند برکنار نشان دهند. آن‌ها تهدید کرده‌اند که برای تنبیه حسن روحانی که اوضاع وخیمی برای رژیم به بار آورده، در پایان همین دوره ۴ ساله او را برکنار خواهند کرد. اما این بازی‌های مسخره دیگر نتیجه‌ای برای رژیم نخواهد داشت، بلکه بالعکس بحران و آشفتگی درونی رژیم را نشان می‌دهد. رسوایی و ورشکستگی رژیم اکنون به مرحله‌ای رسیده است که مرتجعین، برجسته‌ترین شخصیتی را که برای شرکت در خیمه‌شب‌بازی به جلوی صحنه آورده‌اند، قاتل هزاران زندانی سیاسی است. البته این اتفاق غیرمعمول و استثنائی در جمهوری اسلامی نیست که جنایتکارترین مهره‌های رژیم استبدادی، بالاترین مقامات را داشته باشند. مگر در همین کابینه کنونی حسن روحانی، پورمحمدی قاتل هزاران زندان سیاسی، وزیر دادگستری نیست؟ و مگر حسن روحانی رئیس‌جمهوری کنونی رژیم، سال‌ها در رأس بالاترین نهاد امنیتی جمهوری اسلامی، فرمان سرکوب و کشتار را در موارد متعدد صادر نکرده است و مگر او نبود که در شورای عالی امنیت رژیم، تصمیم به سرکوب قیام دانشجوئی سال ٧٨ را گرفت و در تلویزیون رژیم آشکارا از سرکوب و کشتار دانشجویان دفاع کرد.
اما اوضاع سیاسی در ایران فقط در این واقعیت انعکاس نیافته که رژیم جمهوری اسلامی با بحران‌های متعدد، شکست همه‌جانبه سیاست‌ها ، ازهم‌گسیختگی درونی و ورشکستگی تمام‌عیار مواجه است، بلکه دامنه اعتراض و مبارزه توده‌های زحمتکش نیز وسعت پیداکرده است. مبارزات طبقه کارگر ایران در یک سال اخیر پیوسته رشد و اعتلا یافته و خصلت سیاسی این مبارزات برجسته شده است.
طرح شعارهای مستقیماً سیاسی و رادیکال در اعتصابات و تظاهرات خیابانی کارگران، یا در تجمعات اعتراضی کارگران و معلمان در مقابل نهادهای دولتی، اعتلای روزافزون جنبش طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش را علیه نظم موجود و رژیم پاسدار آن نشان می‌دهند. رشد و اعتلای جنبش‌های توده‌ای عمومی نیز در تظاهرات مردم اهواز که مستقیماً مقامات و نهادهای دولتی را مورد حمله قراردادند نیز انعکاس یافته است.
تحت چنین شرایطی از اوضاع سیاسی جامعه ایران است که جمهوری اسلامی خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی جدید خود را به راه انداخته است. و دقیقاً در همین اوضاع سیاسی است که کارگران و زحمتکشان ایران، عموم توده‌های تحت ستم می‌توانند و باید با یک تحریم همه‌جانبه و فعال، این خیمه‌شب‌بازی را به شکستی دیگر برای رژیم تبدیل کنند.
بی‌هیچ تردیدی اکثریت بزرگ توده‌های مردم ایران، به‌ویژه در شهرهای بزرگ، پس از برملا شدن خدعه و فریب موسوم به اصلاح‌طلبی در سال ۶۷ ، شکست توهمات نسل جوانی که فاقد تجربه و آگاهی سیاسی بود و چنین می‌پنداشت که چیزی به نام اصلاح‌طلبی می‌تواند در ایران وجود داشته باشد، دیگر توهمی به خیمه‌شب‌بازی‌ این رژیم در ایران وجود نداشته و ندارند. تجربه و تاریخ بی‌رحمانه هرگونه توهمی را درهم شکست. تحریم همواره در این سال‌ها، شیوه معمول پاسخ توده‌های زحمتکش مردم به خیمه‌شب‌بازی‌های رژیم بوده است.
در واقعیت، در چند دوره اخیر، همواره اقلیت بسیار ناچیزی از جمعیت متجاوز از ۵۵ میلیونی واجدین حق‌ رأی، در خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی رژیم شرکت کرده‌اند. این‌ها چه کسانی بوده‌اند. در وهله نخست طبقه سرمایه‌دار و مالکان و قشر متوسط مرفه که به آن خرده‌بورژوازی مرفه می‌گویند. اینان آگاهانه در خیمه‌شب‌بازی‌های رژیم شرکت کرده و می‌کنند، چراکه منافع اقتصادی روشنی در حفظ نظم سرمایه‌داری و رژیم استبدادی حاکم بر ایران دارند. تعداد آن‌ها شاید به حدود ۵ میلیون برسد. علاوه بر این، جمعیتی در حدود ۲ میلیون مزدور و جیره‌خوار حکومت اسلامی هستند که کارکنان نهادها و ارگان‌های رنگارنگ سرکوب نظامی – امنیتی و تحمیق مردم هستند. این است تعداد واقعی کسانی که در انتخابات قلابی رژیم شرکت کرده و می‌کنند و شرکت آن‌ها نیز آگاهانه است. این‌ جمعیت اندک، تا سرنگونی رژیم، همواره از شرکت‌کنندگان فعال خیمه‌شب‌بازی‌ها باقی خواهند ماند.
رژیم البته برای سرپوش گذاشتن بر این بی‌اعتباری خود در میان توده‌های وسیع مردم، به‌زور و تهدید و رشوه‌دهی برای وادار کردن بخشی از مردم به رأی دادن متوسل شده است. ۲ میلیون انسان فقیری که مستمری‌بگیر نهادهائی امثال کمیته امداد هستند، باید به‌اجبار رأی دهند. کارکنان برخی ادارات دولتی و حتی مؤسسات غیردولتی مجبور می‌شوند رأی دهند. در روستاها، آخوند و بسیج و دیگر گماشتگان رژیم، دهقانان را به‌زور مجبور به دادن رأی می‌کنند و بالاخره با دادن یک وعده‌غذا به گروهی از فقیرترین و ناآگاه‌ترین افراد، رأی آن‌ها را می‌خرند. رژیم تا وقتی می‌تواند از این شیوه جمع‌کردن رأی استفاده کند که با اعتلای همه‌جانبه جنبش سرنگونی، مواجه نباشد. به‌محض این‌که چرخش رخ داد، این جمعیت نیز بخشی از توده قیام‌کننده خواهند بود. لذا به‌رغم این‌که شرکت این افراد در انتخابات قلابی، رأی واقعی نیست و چیزی از بی‌اعتباری و ورشکستگی سیاسی رژیم نمی‌کاهد، بااین‌وجود بازهم تمام مجموعه آرائی را که رژیم استبدادی می‌تواند به دست‌ آورد، اقلیتی کوچک از جمعیت ۵۵ میلیونی واجدین حق رأی هستند. اما جمعیتی که رأی نمی‌دهند، در وهله نخست کارگران هستند که با جمعیتی متجاوز از ۱٠ میلیون، عموماً به همراه خانواده‌شان در این خیمه‌شب‌بازی شرکت نکرده و نمی‌کنند، کافی است که گزارش‌هایی که خود دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم در جریان خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی‌شان انتشار داده‌اند، مدنظر قرار گیرد که همواره از شلوغی مراکز به‌اصطلاح رأی‌گیری در مناطق ثروتمند نشین و بی‌رونقی این مراکز در مناطق کارگری و پایین‌شهر‌ها خبر داده‌اند. دلیل هم دارد. منافع کارگران ایجاب می‌کند که پیگیرترین نیروی تحریم باشند، چون نفعی در حفظ نظم موجود ندارند و دشمن آشتی‌ناپذیر استثمار، ستم، تبعیض، فقر ، نابرابری و استبدادند. علاوه بر کارگران، بخش بزرگی به‌ویژه از میان لایه‌های متوسط و پایین خرده‌بورژوازی مدرن نیز انتخابات رژیم را تحریم کرده و می‌کنند. توده‌های مردمی که زیر فشار و تبعیض ملی، مذهبی، قومی، جنسی قرار دارند، بخش دیگری از مردمی هستند که همواره دست رد بر سینه رژیم و خیمه‌شب‌بازی‌های آن زده‌اند.
خلاصه کلام: اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران مدت‌هاست که پی به ماهیت فوق ارتجاعی این رژیم و انتخابات قلابی آن برده‌اند. هیچ توهمی به رژیم و انتخابات قلابی آن ندارند. این اکثریت بزرگ مردم ایران، می‌دانند ، درجایی که آزادی‌های سیاسی وجود ندارد، آزادی عقیده و بیان ممنوع است، مطبوعات آزاد وجود ندارند، حتی تشکل‌های صنفی مستقل حق فعالیت ندارند، فعالیت تمام سازمان‌های سیاسی‌ مخالف ممنوع است و هر مخالفی را به زندان محکوم و یا اعدام می‌کنند، اساساً انتخاباتی وجود ندارد. اما مسئله صرفاً به همین واقعیات خلاصه نمی‌شود. رژیم استبدادی حاکم بر ایران رژیمی وحشتناک‌تر از تمام رژیم‌های استبدادی جهان است. در اینجا نهادهای ظاهراً انتخابی، صرفاً نهادهای گوش‌به‌فرمان نیستند، بلکه آشکارا تشکیلات پلیسی- امنیتی هستند. مسئله صرفاً این نیست که پلیس، سپاه پاسداران، وزارت کشور، شورای نگهبان یک‌مشت گوش‌به‌فرمان را به اسم نماینده و رئیس‌جمهور گزین می‌کنند، بلکه همه این گزین‌شده‌ها، مقامات و کارکنان دستگاه‌های امنیتی ، سپاه پاسداران، بسیج، زندان‌ها، دستگاه سرکوب قضایی، دستگاه سانسور موسوم به وزارت ارشاد و نهادهای تحمیق مذهبی هستند که در حقیقت فعالیتشان را در نهادها و ارگان‌هایی ازجمله مجلس ارتجاع اسلامی، ریاست جمهوری و کابینه ادامه می‌دهند.
به ترکیب به‌اصطلاح نمایندگان مجلس و کابینه‌های ریاست جمهوری رژیم نگاه کنید،همه آن‌ها،سپاهی، بسیجی، پلیس، کارکنان و مقامات دستگاه‌های امنیتی، سانسور، مذهبی و از این قماش هستند.
در هیچ کجای جهان نمی‌توان یک چنین رژیم پلیسی – استبدادی را پیدا کرد که مقامات دستگاه اجرایی، قضایی و مقننه آن‌همه اعضای ارگان‌های سرکوب و کشتار و تحمیق مذهبی باشند.
روشن است که در اینجا کسی که در به‌اصطلاح انتخابات شرکت می‌کند، فقط به دوام و بقاء یک رژیم استبدادی ضد انسانی یاری نمی‌رساند، بلکه درواقع در شکل‌دهی به ارگان‌ها و نهادهای پلیسی – امنیتی مشارکت دارد. پس دلایل متعددی وجود دارد که اکثریت بزرگ مردم ایران، کارگران و زحمتکشان ایران، عموم توده‌های تحت ستم، شرکت در خیمه‌شب‌بازی رژیم جمهوری اسلامی را تحریم می‌کنند.
اما آیا این‌که اکثریت بزرگ توده‌های وسیع مردم به رژیم نه گفته‌اند، در خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی آن شرکت نمی‌کنند و انتخابات قلابی و پلیسی را تحریم کرده‌ و می‌کنند، برای تحقق خواست‌های توده‌های کارگر و زحمتکش و ستمدیده کافی است؟ پاسخ منفی است.
صرف امتناع از رأی دادن چیزی را به نفع توده‌های مردم و مطالبات آن‌ها تغییر نمی‌دهد. برای این‌که این امتناع از رأی دادن مؤثر باشد و بتواند نه صرفاً این یا آن نهاد رژیم بلکه کلیت آن را برچیند و نظم مطلوب کارگران و زحمتکشان حاکم گردد، باید این امتناع از رأی دادن با تشدید مبارزه برای سرنگونی رژیم، با برپایی تظاهرات، اعتصابات و سرانجام قیام مسلحانه همراه باشد.
برای این‌که بتوان این بار امتناع از رأی دادن صرف را که تحریم غیرفعال نامیده می‌شود، به یک تحریم فعال تبدیل کرد، باید امتناع از شرکت در خیمه شب بازی انتخاباتی را با اقدامات عملی و مشخص برای سرنگونی رژیم همراه ساخت.
آیا اکنون این آمادگی در میان توده‌های کارگر و زحمتکش وجود دارد که تحریم غیرفعال تاکنونی را به تحریمی فعال تبدیل کنند؟ اوضاع سیاسی حاکم بر ایران و اعتلای مبارزات کارگران و زحمتکشان که در آغاز این نوشته به آن اشاره شد، شواهد روشنی است که این توان و آمادگی وجود دارد.
اگر رژیم در تمام عرصه‌ها با بن‌بست و ورشکستگی مواجه است. اگر سرتاپای رژیم را بحران فراگرفته است، اگر نارضایتی و اعتراض در میان کارگران و زحمتکشان در آن حد وسعت گرفته که اعتصابات، تظاهرات و گردهم‌آئی‌هایی روزمره تشکیل می‌دهند، شعارهای مستقیماً سیاسی به میان می‌کشند. اگر شکست وعده‌های پوشالی حتی بر گروهی از طرفداران لیبرال و رفرمیست حکومت آشکارشده و لااقل بخشی از آنها منفعل شده‌اند و اگر در طول چهار سال فرمانروایی روحانی و شکست‌های پی‌درپی جناح موسوم به اصلاح‌طلب، توازن قوا به نفع کارگران و زحمتکشان و در کل نیروهای خواهان برافتادن جمهوری اسلامی، تغییر کرده است، همه آن‌ها دلایل و شواهدی است بر این‌که شرایط برای تشدید مبارزه علیه رژیم به‌قصد برانداختن آن بیش از هر زمان دیگر فراهم است. در جریان مبارزه و عمل، در جریان مبارزه مستقیم سیاسی است که اعتلای بالنسبه محدود جنبش می‌تواند به اعتلای پردامنه و سرتاسری تبدیل شود و بساط جمهوری اسلامی را از طریق اعتصابات عمومی سیاسی، تظاهرات توده‌ای و قیام مسلحانه برچیند. نمی‌توان پنداشت که تحت حاکمیت یک رژیم به‌غایت استبدادی و سرکوبگر، در یک‌لحظه همه‌چیز برای سرنگونی فراهم گردد، بلکه در روند عمل و مبارزه سیاسی توده‌ای است که تمام شرایط فراهم می‌آید. باید از شرایطی که در جریان خیمه‌شب‌بازی رژیم پیش‌ می‌آید و اغلب با کشمکش‌های درونی رژیم و گاه بروز شکاف در میان آن‌ها همراه است، برای ارتقای مبارزات استفاده کرد. تبلیغ برای سرنگونی رژیم و طرح مطالبات انقلابی کارگران و زحمتکشان را با توسل به اشکال مختلف تبلیغ، شفاهی، کتبی، دیوارنویسی، استفاده از شبکه‌های اجتماعی، پخش تراکت و حتی سؤال و سخنرانی در گردهمائی که باندهای رژیم تشکیل می‌دهند و غیره وسعت داد. باید نافرمانی را در همه‌جا بسط داد، بر دامنه اعتصابات، تظاهرات و گردهمایی‌های اعتراضی افزود و در همه‌جا توضیح داد که امتناع صرف از شرکت در خیمه‌شب‌بازی رژیم به تنهائی کافی نیست. باید از طریق تشدید مبارزات، اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، کلیت رژیم را برانداخت.
تحریم شکل خاصی از مبارزه برای سرنگونی رژیم فوق ارتجاعی جمهوری اسلامی است. تحریم اعلان‌جنگ علنی به رژیم ارتجاعی و استبدادی است. خارج از این، تحریم هیچ معنا و نفعی برای توده‌های مردم و مطالبات آن‌ها ندارد.
از هم‌اکنون باید به عموم توده‌های مردم هشدار داد که اگر از فرصت موجود برای برچیدن تمام نهادهای نظم موجود، سرنگونی کلیت رژیم از دست برود، سرنوشتی وحشتناک‌تر ازآنچه تاکنون در عرصه‌های اقتصادی – اجتماعی و سیاسی با آن مواجه بوده‌اند در انتظار آن‌هاست. بنابراین به جنبش تحریم فعال بپیوندید. از مبارزات طبقه کارگر حمایت کنید و با مبارزات خود، این جنبش را تقویت کنید. برای نجات از فجایع و بیدادگری‌های رژیم فوق ارتجاعی حاکم، هیچ راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان، وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۹ در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت اول ماه مه – فرخنده باد اول ماه مه روز اعتراض خیابانی و مبارزۀ مشترک کارگران سراسر جهان

در آستانه اول ماه مه روز همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان ایستاده‌ایم. اول ماه مه روز اتحاد و مبارزه مشترک کارگران سراسر جهان از راه می‌رسد. بار دیگر میلیون‌ها کارگر در سرتاسر جهان دست از کار می‌کشند، چرخ‌های تولید را متوقف می‌سازند و با برگزاری میتینگ و تظاهرات خیابانی، علیه ستم و استثمار و نابرابری به اعتراض برمی‌خیزند. در اول ماه مه کارگران کشورهای مختلف جهان متحد و یکپارچه وارد خیابان‌ها می‌شوند، با برافراشتن پرچم‌های سرخ کارگری و رژۀ خیابانی، اراده واحد طبقاتی خود را برای نابودی نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم به نمایش می‌گذارند.
اول ماه مه روز همبستگی بین‌المللی کارگران جهان در شرایطی فرا می‌رسد که سرمایه‌داری جهانی هم‌چنان غرق در بحران است. بحران اقتصادی عمیقی که از یک دهه پیش آغاز شد، به‌رغم تمام تلاش‌ها، نقشه‌ها و وعده‌های سرمایه‌داران و نمایندگان سیاسی آن‌ها ادامه یافته است. سرمایه جهانی با یورش به معیشت و دستاوردهای طبقه کارگر، تمام بار بحران را بر دوش این طبقه افکنده است. اما این یورش‌ها و نقشه‌ها نیز نه فقط راهی برای نجات نظام سرمایه‌داری از چنگال بحران نگشود، بلکه بر شدت تضادها افزود و بار دیگر بر این واقعیت صحه گذاشت که تضادهای شیوۀ تولید سرمایه‌داری به آن درجه‌ای از حدت و ستیز رسیده‌اند که هیچ راه و گریزی جز نابودی نظم گندیده‏ی سرمایه داری، نظم کهنه و پوسیده‌ای که مدت‌هاست دوران آن به سر آمده و جایگزینی آن با نظم نوین سوسیالیستی وجود ندارد.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!
طبقه کارگر ایران جزئی جدایی‌ناپذیر از طبقه کارگر جهانی‌ست و مانند تمام هم طبقه‌ای‌های خود در سرتاسر جهان، برای برچیدن نظام مبتنی بر ستم و استثمار و نابرابری و استقرار سوسیالیسم مبارزه می‌کند. ما امسال در شرایطی به پیشواز اول ماه مه می‌رویم که طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه، سخت‌ترین شرایط اقتصادی و معیشتی را بر کارگران تحمیل نموده و تعرض همه‌جانبه علیه طبقه کارگر و سطح معیشت کارگری را تشدید نموده است. تلاش‌های مذبوحانه و ترفندهای طبقه حاکم برای انجماد دستمزدها و کاهش باز هم بیشتر دستمزدهای واقعی ادامه دارد. تعیین حداقل دستمزد ۹۳۰ هزار تومانی که حتا به یک چهارم خط فقر نمی‌رسد و درعین حال تعیین حقوق‌های ۲۴ میلیون تومانی برای مدیرانی که دریافتی‌های نجومی آن‌ها از شمار بیرون است، شمه‌ای از نابرابری‌های واقعی و بی‌رحمی طبقه سرمایه‌دار حاکم در استثمار وحشیانه طبقه کارگر و ظلم و ستمی که در حق این طبقه اعمال می‌شود را عریان‌تر ساخت. معضل کارگران ایران فقط این نیست که دستمزد پایه، چند برابر زیر خط فقر است، معضل اکثریت بسیار بزرگی از کارگران درعین حال این است که سرمایه‌داران حتا همین دستمزدهای بسیار ناچیز را نیز به موقع پرداخت نمی‌کنند و از این طریق هم کارگران را به گروگان و اسارت درآورده‌اند که تا آخرین حد ممکن استثمار را تشدید کنند و هم با به کار انداختن میلیاردها تومان دستمزدهای پرداخت نشده، بر سود خود می‌افزایند. سرمایه‌داران ایران به یاری همه جانبه‌ی رژیم سیاسی حاکم، چندین سال است نیروی کار را نه فقط به ارزان‌ترین قیمت ممکن، بلکه به بهائی کم‌تر از ارزش آن می‌خرند و طبقه کارگر را در منتهای فقر و گرسنگی و تنگدستی قرار داده‌اند.
همراه این تعرض بزرگ و بی‌رحمانه به سطح معیشت طبقه کارگر، گسترش بیش‌از پیش و تثبیت قراردادهای موقت، پیمانی و سفیدامضاء، ناامنی شغلی، استرس و خطر اخراج و بیکاری کارگران را بیش ازپیش تشدید نموده است. اخراج‌ها و بیکارسازی‌های وسیع، ورود صدها هزار نیروی کار جوان و فارغ‌التحصیلان به بازار کار، صف میلیونی بیکاران را متراکم‌تر ساخته است. تمام این عوامل بدون استثناء به زیان طبقه کارگر بوده و تاثیرات بازدارندگی بی‌واسطه‌‌ای بر مبارزات این طبقه داشته است.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!
همه‌ی شما می‌دانید که یورش طبقه حاکم فقط به عرصه معیشتی و اقتصادی خلاصه نمی‌شود. در زمینه سیاسی و حقوقی نیز یورش سرمایه‌داران و دولت آن‌ها علیه طبقه کارگر ادامه یافته و تشدید شده است. ورود دادگاه‌های جزائی به مسائل و اختلافات میان کارگر و کارفرما به امری عادی و روش رسمی تبدیل شده است. احضار، محاکمه، بازداشت، صدور حکم حبس و شلاق و اخراج کارگران مبارز و فعالان اعتصاب بیش‌از پیش رایج گشته است. سرمایه‌دارن و کارفرمایان در هماهنگی کامل با دستگاه قضائی، امنیتی و نیروی انتظامی، سرکوب سیستماتیک و اعمال قهر مستقیم و عریان علیه طبقه کارگر را تشدید نموده‌اند. تنها در ظرف سال ۹۵، بیش از ۴۰۰ فعال اعتصاب و کارگر معترض، احضار، محاکمه و بازداشت شده، حکم حبس و شلاق گرفته و یا از کار اخراج شده‌اند. افزون بر این‌ها، بگیر و ببند و پرونده‌سازی، احضار و محاکمه مکرر فعالان کارگری و سندیکایی و فشار علیه کارگران زندانی نیز تشدید شده و حقوق اولیه و دموکراتیک کارگران برای ایجاد تشکل و تخرب و فعالیت سندیکایی به خشن‌ترین شکلی نقض و پایمال شده است. در بسیاری از موارد صفوف کارگران معترض و تجمع مسالمت‌آمیز کارگران مورد یورش وحشیانه و ضرب و شتم نیروهای سرکوب و انتظامی قرار گرفته و تعداد کثیری بازداشت و روانۀ زندان شده اند.
تمام این اقدامات سرکوب‌گرانه و تعرضات پی‌درپی علیه طبقه کارگر در خدمت تشدید استثمار طبقه کارگر و سودپرستی و سرمایه‌ اندوزی بیشتر طبقه سرمایه‌دار بوده است. اقداماتی که درعین سازماندهی استثمار بی‌حد و حصر نیروی کار فوق‌العاده ارزان و بی‌سازمان، باید در دل طبقه کارگر رعب و هراس ایجاد کند تا به‌رغم آن‌که به شدت استثمار می‌شود، اما دم فرو بندد و زبان به اعتراض نگشاید.
رفقای کارگر، کارگران مبارز!
به‌رغم یورش‌های همه جانبه طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه که تمام جوانب زندگی کارگران را در نوردید و آسیب‌های جدی به کارگران و جنبش مبارزاتی طبقه کارگر وارد ساخت، اما طبقه کارگر ایران نه فقط ساکت و خاموش نمانده بلکه پرخروش‏تر از همیشه در صحنه مبارزه ایستاده است. روزی نیست که کارگران در یک یا چند واحد تولیدی و خدماتی دست به اعتراض و اعتصاب نزنند. از اردیبهشت سال گذشته تاکنون، کارگران در صدها مورد و تقریبا در تمام صنایع و موسسات تولیدی و خدماتی، از صنایع فولاد و ذوب‌آهن و معدن و نفت و گاز و پتروشیمی، نساجی و صنایع غذایی گرفته تا خودروسازی، کاشی‌سازی، ماشین‌سازی، کشتی‌سازی، سیمان، راه‌آهن، برق، مخابرات، راه‌سازی، حمل و نقل شهری، سدسازی، آب و فاضلاب، مترو، کشت و صنعت‌‌ها، فازهای مختلف عسلویه و کارگران شهرداری‌ها، در اشکال متنوعی دست به اعتراض زده‌اند. در این اعتراضات پرشمار، ده‌ها هزار کارگر در شهرها و استان‌های مختلف کشور، در شکل اعتصاب، تجمع در محوطه کارخانه، راه‌پیمایی و تظاهرات، مسدود ساختن جاده، تجمع در مقابل استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، شهرداری‌ها، دادگستری، مجلس، دفاتر شرکت‌ها، ادارات کار و سایر مراکز دولتی دست به اعتراض زده‌اند. این اعتصابات و اعتراضات نه فقط به لحاظ کمی روندی رو‌به رشد را طی نمود و در حال گسترش است، بلکه از نظر کیفی نیز وارد مراحل جدید و رشد یافته‌تری شده است. کارگران بیش از پیش با پلاکاردها و پرچم‌های مستقل خود وارد خیابان شده‌، با تظاهرات و راه‌پیمایی و سردادن شعارهای سیاسی، به مبارزۀ بی‌واسطه علیه دولت روی آورده‌اند. کارگران در اعتراضات مکرر و با شکوه خود با صدای بلند اعلام کرده‌اند که دیگر نمی‌خواهند در فقر و ذلت و بدبختی زندگی کنند، نمی‌خواهند زیر بار ستم و بندگی زندگی کنند، از ظلم و ستم و استثمار و استبداد بیزارند، خواهان کار و نان و آزادی‌اند، خواهان بهبود شرایط زندگی و خواهان تغییر و دگرگونی نظم موجود اند. عموم خانواده‌های کارگری، با کارگران معترض، همدل و هم‌زبانند و در بسیاری از اعتراضات کارگران، همدوش آن‌ها مشارکت فعال داشته اند. افزون بر کارگران شاغل که در محور اعتراضات کارگری قرار دارند و موتور محرکه آن هستند، کارگران بازنشسته و اخراجی نیز در ابعادی که تاکنون سابقه نداشته وارد میدان مبارزه علنی و اعتراض خیابانی و رودررویی با طبقه حاکم شده‌اند. تمامی این روندها و پدیده‌ها نشان‌دهندۀ رشد و تقویت روحیه اعتراضی طبقه کارگر است. نشان‌دهنده بیداری کارگران است. نشان‌دهنده رشد آگاهی سیاسی در صفوف طبقه کارگر و رشد و اعتلاء جنبش طبقه کارگر یگانه نیروی پی‌گیر مبارزه علیه نظم موجود است.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!
اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) روز کارگر است. روز مبارزه و اعتراض یکپارچه، روز نمایش قدرت طبقه کارگر و روز طرح خواست‌ها و شعارهایی‌ست که طبقه سرمایه‌دار حاکم از پذیرش آن سرباز زده است. اول ماه مه روز مقابله با طبقه‌ای‌ست که سطح معیشت و حقوق دموکراتیک طبقه کارگر را مورد یورش قرار داده و خواست‌های مشخص آن را بی پاسخ گذاشته است. در میان انبوهی از خواست‌های تحقق نایافته کارگران که همگی در جای خود بسیار مهم هستند، حول مهم‌ترین و محوری‌ترین خواست‌ها متشکل شویم و علیه تعرض سرمایه‌ به سطح معیشت و حقوق کارگری به اعتراض برخیزیم. علاوه بر تعطیل رسمی اول ماه مه و آزادی برگزاری مراسم‌های مستقل اول ماه مه که خواست همیشگی طبقه کارگر است، دو خواست مهم و مبرم عموم کارگران، حق تشکل‌ ، تحزب،اعتصاب و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را آذین‌بخش پلاکاردها و پرچم‌های خود سازیم.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!
اول ماه مه در شرایطی فرا می‌رسد که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی با بحران‌های متعددی در عرصه مسائل داخلی و خارجی روبروست و درعین حال درگیر بازی‌ها و مضحکه انتخاباتی‌ست. وقت آن است که همه کارگران با خواست‌های مشخص و برای احقاق حقوق خویش وارد خیابان‌ها و جاده ها شوند، پرچم‌های خود را به اهتزاز درآورند و مهر دیگری بر پیشرفت جنبش طبقاتی خویش بکوبند. اول ماه مه روز مبارزه و رزم مشترک کارگران است، روز توقف چرخ‌های تولید و روز اعتراض خیابانی‌ست. ماشین‌های تولید را خاموش کنید، دست از کار بکشید و با پرچم‌ها و شعارهای مستقل خود وارد خیابان‌ها شوید.
ده‌ها تجمع و راه‌پیمایی کارگری در سال گذشته، از جمله تجمعات مکرر و راه‌پیمایی کارگران شرکت‌واحد، راه‌پیمایی کارگران زغال‌شویی زرند، راه‌پیمایی کارگران کارخانه قند فسا، راه‌پیمایی کارگران کارخانه سپیدار ساوه، راه‌پیمایی و تظاهرات مکرر کارگران پلی‌اکریل اصفهان، راه‌پیمایی‌ کارگران روغن‌نباتی جهان، راه‌پیمایی کارگران بلبرینگ‌سازی تبریز، راه‌پیمایی کارگران فولاد اهواز، راه‌پیمایی‌ کارگران روغن نباتی قو، راه‌پیمایی کارگران کنتورسازی ایران، راه‌پیمایی کارگران فرنخ و نازنخ و در راس همه راه پیمایی و تظاهرات مکرر و با شکوه کارگران هپکو، نشان داد که طبقه کارگر می‌تواند راه‌پیمایی و تظاهرات خیابانی را سازمان دهد و از این طریق اتحاد و همبستگی خود را با کارگران سراسر جهان در مبارزه مشترک‌ علیه نظام سرمایه‌داری به نمایش بگذارد. بیایید تا دست در دست هم نهیم همدوش کارگران سراسر جهان با خواست‌ها ، شعارها و پلاکاردهای خود راهی خیابان شویم، فریاد اعتراض و مبارزه برای یک زندگی بهتر را پرطنین‌تر سازیم و پرچم‌های سرخ کارگری را به نشانه پیکار بی‌امان و خونین پرولترها برای منهدم ساختن نظام سرمایه‌داری و استقرار نظام سوسیالیستی به اهتزاز درآوریم.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن تبریک و شادباش اول ماه مه به تمام کارگران ایران، از کلیه خواست‌ها و اشکال مبارزاتی کارگران از جمله تظاهرات و اعتراضات خیابانی قویاً حمایت می‌کند.
سازمان فدائیان (اقلیت) همه کارگران پیشرو و مبارز، تشکل‌های کارگری و فعالان کارگری و نیز فعالان و هواداران سازمان را به سازماندهی اعتراضات خیابانی در اول ماه مه و شرکت در آن فرا می‌خواند.

زنده با اول ماه مه روز همبستگی و اعتراض خیابانی کارگران
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
٢٣ فروردین ١٣٩۶

کار – نان – آزادی – حکومت شورای

متن کامل در فرمت پی دی اف